| آمريکا چه رويايى در سر دارد؟ | |
|
| کجايند رجبيون؟ | |
|
| خجسته باد اين پيروزى - قسمت دوم اسدالله افشار | |
|
| خجسته باد اين پيروزى - قسمت اول | |
|
| درياى دانش و درايت | |
|
| به ياد مرحوم پروازى مقدم | |
|
| آسيبشناسى انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خمينى (ره) اسدالله افشار | |
|
| تنازع بقا در سيستم بينالملل | |
|
| توطئه مشترک | |
|
| دعا و عبادت؛ پرواز روح | |
|
| به مناسبت ميلاد پر فيض اميرمومنان علي(ع) علي(ع) عصاره ناب هستي | |
|
| آداب تلاوت قرآن | |
|
| امضاء منشور آزادى انسانها | |
|
| انسان، عبادت و تکامل | |
|
| کتاب ده جلدى “شصت و سه سال با پيامبر منتشر شد | |
|
| بحران فرهنگي،بحران انسان امروز | |
|
| اثبات حق و تبيين معارف دين | |
|
| آپارتايد علمى سازمان ملل | |
|
| کاهش بودجه سلامت | |
|
| دين براى زندگى | |
|
| مظلوم انقلاب | |
|
| پژوهشى پيرامون شخصيت و منزلت زن به مناسبت گراميداشت روز مادر و هفته زن | |
|
| او مامور به تکليف بود | |
|
فاطمه(س) در يک نگاه
نويسنده: اسدالله افشار
![]() |
او پرورش يافته مکتب نبوت، و بزرگ شده کانون توحيد و خداشناسي است. وي زير نظر پدري چون پيامبر اسلام (ص) تربيت يافت که سرور پيامبران، و بزرگمرد جهان بشريت بود. مادر عاليقدر وي نخستين بانوي اسلام حضرت “خديجه (س)“ مي باشد که در سخت ترين روزهاي بحراني اسلام به ياري پيامبر (ص) شتافت، و نه تنها پيش از همه، به آن حضرت ايمان آورد، و در تسکين خاطر و تقويت روحي او کوشيد، بلکه ثروت سرشار خود را نيز در راه پيشرفت اسلام و گسترش دعوت توحيد، نثار کرد و تمام مشکلات ناشي از اين رهگذر را بجان خريد.
بنا به نقل مورخان شيعه، حضرت فاطمه (ع) در سال پنجم بعثت در شهر مکه چشم به جهان گشود (1) و هنوز از مرز پنج سالگي نگذشته بود که مادر عاليقدر خود خديجه (ع) را از دست داد (2) مرگ مادر براي او بسيار گران وغم انگيز بود ولي مهربانيهاي پيامبر (ص) تا حدي بار غم و اندوه را از چهره او برمي افشاند. فاطمه زهرا (ع) سه سال پس از اين حادثه نيز درمکه در کنار پدر بزرگوار خود زيست و پس از هجرت پيامبر (ص) به مدينه، او نيز بدان شهر منتقل گرديد.
در اين مدت فاطمه زهرا (ع) تحت تربيت مستقيم پيامبر قرار گرفته، گوهر شخصيتش جلوه و درخشش خاصي يافت و در همه فضائل و کمالات انساني نه تنها تمام بانوان عصر خود را تحت الشعاع قرار داد بلکه براي هميشه بهترين نمونه و الگوي تربيت يافته مکتب پر ارج اسلام باقي و برقرار ماند.
همسر شايسته فاطمه (ع) تنها علي (ع) بود.
خصوصيات بارز و چشمگير فاطمه (ع) از يکسو، و امتيازات برجسته خانوادگي او از سوي ديگر، توجه همه را به سوي او جلب کرده بود و هر يک از رجال قريش، و بزرگان و ثروتمندان آرزوي وصلت با خاندان نبوت و داشتن همسري مانند فاطمه (س) را در سر مي پروراندند و گاه و بيگاه خواستگاري مي کردند ولي پيامبر (ص) با هيچکدام موافقت نمي کرد و مي فرمود: تعيين همسر او با خداست؛ و من منتظر دستور خدا هستم. کساني هم که پس از پيامبر (ص) بر مسند خلافت تکيه زدند، يکي پس از ديگري او را خواستگاري نمودند و همان جواب را شنيدند. (3)
در ميان ياران پيامبر (ص) فقط يک نفر بود که همه حدس مي زدند پيامبر (ص) مايل است دختر خود را به او تزويج کند و او “علي” عليه السلام بود. علي که در آن هنگام در فکر ازدواج نبود، به تشويق ياران پيغمبر (ص) تمايل خود را با ازدواج با فاطمه (ع) ابراز نمود. حدس همه درست بود! پيامبر (ص) و فاطمه (ع) هر دو با اين وصلت فرخنده موافقت نمودند و طي مراسم بسيار ساده و با مهري اندک که از پانصد درهم تجاوز نمي کرد (4) گرامي ترين دخت پيامبر اسلام به خانه علي (ع) گام نهاد. (5) پيامبر فرمود: “اگر علي بن ابيطالب نبود هيچيک از مردان جهان، همشان فاطمه (ع) نبودند. (6)
بي شک پيامبر مي توانست مهر سنگيني براي دختر خود قرار داده، عروسي مجللي براي او ترتيب دهد و جهاز فراواني تهيه کند، افراد زيادي منتظر يک اشاره بودند تا هر نوع هزينه اي لازم باشد در اختيار او بگذارند ولي پيامبر (ص) جهازي که مجموع آن در حدود شصت و شش درهم بود همراه فاطمه (ع) به خانه علي (ع) فرستاد تا سرمشق و نمونه زنده اي براي پيروان اسلام باشد، و مسلمانان، حساب ازدواج را با حساب تجارت و معامله مخلوط نکنند.
مادر نمونه
فاطمه زهرا (ع) در حدود هشت سال در خانه اميرالمومنين زندگي کرد که ثمره آن وجود فرزنداني گرانمايه و با فضيلت مانند حسن، حسين، زينب و ام کلثوم (عليهم السلام) بود. او در اين مدت به مسئوليت خطير خود در زمينه پرورش فرزندان شايسته کاملا آگاه بود. او توجه داشت که فرزندانش در آينده، زمامداري و رهبري جامعه اسلامي را به عهده خواهند داشت از اينرو از همان دوران کودکي روح تقوي و پرهيزگاري را در آنها تقويت مي نمود و درس عظمت و فداکاري به آنها مي آموخت. آن بانوي بزرگ، هنگامي که فرزند خردسال خود “حسن” را بازي مي داد و او را در دست خويش بالا و پائين مي انداخت، چنين مي گفت: اشبه اباک يا حسن و اخلع عن الحق الرسن و اعبد الها ذامنن و لاتوال ذاالاحن و يا اين جمله هاي کوتاه چهار نکته حساس را به آن کودک القا مي کرد:
1- مانند پدرت شجاع و خداپرست باش 2- از حق دفاع کن و ريسمان باطل را از گردن آن بردار 3- خداي احسان کننده را پرستش کن 4- با افراد کينه توز دوستي مکن (7)
فاطمه زهرا (ع) براي فرزندان خود يک مادر نمونه، و نسبت به اميرمومنان همسري مهربان، و در زمينه ايمان و خداشناسي و عفت و پاکدامني، بي نظير بود. او بقدري دلسوز و مهربان بود که کارهاي خانه را با خدمتگزار خود تقسيم نموده بود، خانه داري را يک روز او انجام مي داد و روز ديگر به عهده خدمتگزار وامي گذاشت. (8)
دختر گرامي پيامبر (ص) نه تنها در تربيت اسلامي کودکان خود دقت فراوان مي نمود، بلکه در نشر تعاليم درخشان اسلام دنباله مجاهدتهاي پدر عاليقدر و همسر گرامي خود را گرفته در راهنمايي زنان مسلمانان، کوشش بسزا مبذول مي داشت. “عايشه” با آنکه چندان به دختر پيامبر (س) علاقمند نبود، مي گويد: “هيچکس در فضيلت و شخصيت جز پيامبر (ص) برتر از فاطمه (ع) نبود” (9)
ناملايمات زندگي
فاطمه زهرا (ع) از دوران کودکي پيوسته با حوادث و تندبادهاي سهمگين زندگي مواجه بود. رويدادهاي غم انگيز يکي پس از ديگري در صحنه زندگي او پديد مي آمد و غبار اندوه بر صفحه قلب او افشانده خاطرش را افسرده و آزرده مي ساخت. از دست دادن مادر و محروميت از آغوش پرمهر او در سنين کودکي، مشاهده آزارها و فشارهاي شديد بت پرستان مکه نسبت به پيامبر (ص) و پيروان آن حضرت در مکه و صحنه هاي دلخراش ديگر در مدينه و بالاخره رحلت پدر مهربانش پيامبر در سال يازدهم هجري، که هنوز فاطمه (ع) به بيست سالگي نرسيده بود، از مهمترين حوادث ناگوار زندگي آن بانوي بزرگ مي باشد.
ولي اين رويدادهاي خردکننده که مي توانست هر فرد عادي را از پاي درآورد و نيروي استقامت او را درهم بشکند،نه تنها فاطمه ز هرا(ع) را از تعقيب هدفهاي پدر ارجمند خود بازنداشت بلکه روز بروز بر صبر و استقامت او افزوده مي شد.
از اينرو پس از رحلت پيامبر (ص) که دگرگونيهاي عميقي در جامعه اسلامي پديد آمد و حکومت اسلامي از محور اصلي خود منحرف گشت، درمبارزه و احقاق حق اميرمومنان (ع) نقشي بسيار مهم ايفا نمود زيرا او حتي نزد اشخاصي هم که بجهاتي از اميرمومنان (ع) گرفته خاطر بودند، داراي احترامي فوق العاده بود(10) ياران پيامبر (ص) از آن حضرت شنيده بودند که: “فاطمه پاره تن منست هر کس او را بيازارد مرا آزرده است،(11) و نيز فرموده بود: “خشنودي فاطمه مايه خشنودي خدا و خشم او موجب خشم خداست،(12) فاطمه زهرا (ع) با توجه باين موقعيت حساس؛ براي دفاع از حريم اسلام مبارزه را آغاز نمود واحتجاجها و مذاکراتي بعمل آورد و در اين راه صدمات فراواني را تحمل نمود ولي چون هيچکدام را موثر نديد در اجتماع بزرگ مسلمانان در مسجد پيامبر (ص) سخنراني مبسوط و فوق العاده پرشور و مهيجي (از پشت پرده)ايراد نمود که در عاليترين درجه فساحت و شيوائي قرار دارد و طي آن حقايق بسيار و خدمات پيامبر (ص) و مقام اهل بيت را بيان نموده و آن جمعيت انبوه را يک پارچه به گريه و ناله واداشت (13)
بايد توجه داشت که آنچه فاطمه (ع) آنروز مي خواست در مجمع همگاني طرح کند، تنها دفاع از حق شخصي خود و شکايت از تصرف “فدک” نبود، بلکه فاطمه (ع) از آن نطق آتشين نظر مهم تر و دقيق تري داشت. او مي خواست مسلمانان را متوجه عواقب وخيم پشت پا زدن به دستورهاي خدا و پيامبر (ص) سازد وآنان را از هر گونه انحراف از روش پيامبر (ص) بر خذر دارد.
او بزرگتر از آن بود که به مردم شکايت کرده از آنها دادخواهي کند. (14)
سرانجام ضربتهاي خردکننده روحي و جسمي که بر آن بانوي بزرگ وارد شده بود کار خود را کرد و اندکي پس از رحلت پيامبر (ص) او نيز رخت از اين جهان بربست.
بسياري از گوشه هاي زندگي پرافتخار دختر پيامبر (ص) بر ما مبهم مانده است ولي از همه مهمتر ناشناخته ماندن آرامگاه اوست. و اين، با همه ابهامش؛ از دل پردرد زهرا (ع) حکايتها دارد.
پي نوشت ها
1- کافي ج1 ص 458 و اعيان الشيمه ج2 ص 536
2- تاريخ يعقوبي ج2 ص 28
3- طبقات ابن سعد ج8 ص 11 و تذکره الخواص ص 307، کشف الغمه ج3 ص 235، مناقب ابن شهر آشوب ج1 ص 365
4- عيان الشيعه ج3 ص 563، کشف الغمه ج3 ص 351 طبقات ابن سعد ج8 ص 12
6 و 5- کشف الغمه ج3 ص 353 و ج2 ص 181
7- همان کتاب ج3 ص 352
8- بحار ج 43 ص 286
9- فاطمه دختر محمد نوشته سيد جعفر شهيدي ص 38
10- اعيان الشيعه ج2 ص 567
11- فاطمه دختر محمد ص 47
12- کشفالغمه ج2 ص 24 و مناقب ج3 ص 332
13- کشف الغمه ص 14 مناقب ص 325 تذکره الخواص ص 310 و قريب ابن مضمون صحيح بخاري
14- احتجاج طبرسي ص 63
15- فاطمه دختر محمد ص 61
درياي دانش و درايت
همکار و هميار باوفاي پدر
نويسنده: اسدالله افشار
امام حسن عسکري(ع) در دو سالگي يا چهارسالگي همراه پدر، از مدينه به تبعيدگاه سامرا هجرت نمود و تا آخر عمر در همانجا زيست. آن حضرت در سامرا حدود بيست سال در کنار پدر بود و براي وصول به اهداف و آرمانهاي مقدس پدر، تلاشي پيگير و خستگي ناپذير داشت و بازويي پرتوان و غمخواري دلسوز براي آرمانهاي پدر بود. در موضعگيري هاي سياسي پدر در برابر طاغوتها و دشمنان شرکت فعال داشت و در حوزه علميه پدر و پاسخ به سوالات و رونق دادن به فقه جعفري ورابطه با شيعيان وارشاد آنها سهم به سزايي داشت.
بر همين اساس مطابق بعضي از روايات (چنانکه ذکر مي شود) آن حضرت در عصر امامت پدر، گاهي در زندان به سر مي برد و گاهي در برابر توطئه دشمنان قرار مي گرفت.
امام حسن عسکري(ع) از همان دوران کودکي در کنار پدر بود و با انواع مصائب و رنجها و گزندهايي که از ناحيه دشمن به امام هادي(ع) وارد مي شد، مواجه بود و سرانجام با مسموم شدن پدر توسط دشمنان روبرو گرديد و حکومت ستمگر خلفا، او را مجبور کرد که پدرش را در خانه اش به خاک بسپارد، تا مردم پيکر مطهر او را تا گورستان عمومي شهر تشييع نکنند.
موضعگيريهاي امام حسن عسکري در برابر طاغوتهاي عصر پدر
امام حسن عسکري(ع) قبل از آنکه به مقام امامت(در سال 254) برسد، در عصر پدرش با چهار خليفه روبرو بود که عبارتند از:
1- متوکل دهمين خليفه عباسي(حدود 13 سال)
2- منتصر يازدهمين خليفه عباسي(حدود 6 ماه)
3- مستعين دوازدهمين خليفه عباسي(حدود 5 سال)
4- معتز سيزدهمين خليفه عباسي (حدود دو سال در آغاز خلافتش.)
امام حسن عسکري(ع) در اين عصر، پا به پاي پدر حرکت مي کرد و در برابر اين خلفا همان موضعگيري پدرش امام هادي(ع) را داشت. هرگز آنها را تاييد نکرد، بلکه در هر فرصتي مخالفت خود را با آنها ابراز مي نمود. توضيح اينکه:
متوکل جلاد خبيث وخون آشامي بود که کينه و دشمني خود را همواره بر ضد آل علي(ع) نشان مي داد. حتي زيارت قبر مطهر حضرت علي(ع) و امام حسين(ع) را قدغن کرد و به امام هادي بسيار آزار رسانيد، که امام حسن عسکري(ع) در اين آزارها شريک پدر بود و در بر ابر متوکل با قاطعيت ايستادگي کرد.
متوکل به دست پسرش منتصر کشته شد، منتصر شيعه بود و وقتي زمام امور خلافت را به دست گرفت، شيعيان و آل علي(ع) نفس تازه اي کشيدند. او فدک را به علويان بازگردانيد و با آنها نيک رفتاري نمود، ولي عمر او کوتاه بود. بعضي مي نويسند ترکان توسط ابن طيفور، طبيب منتصر، او را مسموم کردند. اين طبيب مزدور سي هزار دينار رشوه گرفت و منتصر را هنگام فصد (رگزني) و خونگيري، با شاخ خونگيري يا تيغ زهرآلودش مسموم نمود. به اين ترتيب هنوز اندوه علويان کاملا تمام نشده بود که بار ديگر با کشته شدن او، و روي کار آمدن مستعين، تازه شد.
حوزه علميه و دانشگاه امام حسن عسکري(ع)
يکي از مهمترين کارهاي امام حسن عسکري(ع) مانند پدر و اجداد پاکش، تربيت شاگرد و حفظ فقه تشيع، و انديشه ناب اسلام در برابر دشمنان و مخالفان بود. او در اين راستا با اينکه در شرايط سخت سياسي به سر مي برد و مدت امامتش شش سال و مدت عمرش 28 سال بيشتر نبود، تا آخرين حد امکان با گردآوري شاگردان پدر واجدادش و تربيت شاگردهاي جديد و مطرح کردن بحثها و مناظرات شفاهي و کتبي به تشکيل مجمع علمي عميق و وسيع پرداخت و خط فکري تشيع را از گزند حوادث و برخوردها حفظ نمود و با پاسخ به شبهه ها و سوالات گوناگون از حريم دانشگاه جدش امام جعفرصادق(ع) کوشش فراوان کرد.
شاگردان امام حسن عسکري(ع)
شيخ طوسي(ره) شاگردان امام حسن عسکري(ع) را بالغ بر صد نفر ذکر نموده است.
علامه قزويني 263 نفر از اصحاب و شاگردان امام حسن عسکري(ع) را با شرح کوتاهي از هرکدام ذکر نموده است که در اينجا به ذکر نام چند نفر از شاگردان برجسته آن بزرگوار مي پردازيم:
احمدبن اسحاق قمي، ابوهاشم، داوودبن قاسم جعفري(از نواده هاي جعفر طيار) ابوعمر و عثمان بن سيعد عمري سمان، علي بن جعفر، محمدبن حسن صفار، حسين بن روح نوبختي، اسحاق بن ربيع کوفي، عبدالله بن جعفر جميري، داوودبن ابي يزيد نيشابوري، اسحاق بن اسماعيل نيشابوري، فضل بن شاذان و ...
تاليفات امام حسن عسکري(ع)
امام حسن عسکري(ع) در کنار کارهاي علمي، مجموعه هايي از تفسير، روايات، معارف اسلامي و عقايد را تاليف نمود. بعضي از اين مجموعه ها به صورت نامه هاي طولاني بود که براي اشخاص مي فرستاد، به علاوه روايات بسيار در ابواب فقه و ساير علوم اسلامي توسط افراد مختلف، از آن حضرت نقل شده است.
علامه سيد محسن امين پنج مجموعه را تحت عنوان تاليفات امام حسن عسکري(ع) ذکر نموده که عبارتند از:
1- تفسير معروف، منسوب به امام حسن عسکري(ع)
2- نامه آن حضرت به اسحاق بن اسماعيل نيشابوري، مذکور در کتاب تحف العقول.
3- مواعظ قصار، مذکور در تحف العقول.
4- رساله المنقبه، مشتمل بر اکثر احکام حلال و حرام.
5- مکاتبات الرجال
نمايي از نور باب الحوائج
نويسنده: اسدالله افشار
![]() |
بدر غلام حضرت رضا(ع) مي گويد: اسحاق بن عمار خدمت موسي بن جعفر(ع) رسيده، نشست. در اين موقع مردي اجازه ورود خواست و ارد شد و با لهجه اي صحبت کرد که هرگز نشنيده بودم. حضرت موسي بن جعفر(ع) با همان زبان خودش جوابش را داد تا صبحت آنها تمام شد از جاي حرکت کرده رفت.
عرض کردم: آقا من تاکنون چنين زباني را نشنيده بودم، حضرت فرمود: اين زبان گروهي از مردم چين است. فرمود: تعجب کردي که به زبان خودش صحبت کردم. من گفتم: آري جاي تعجب است. حضرت فرمود: از اين شگفت انگيزتر به تو مي گويم: امام زبان پرنده و هر موجود صاحب روح را که خدا خلق کرده مي داند و بر امام چيزي پوشيده نيست.
علم امام(ع)
از اصبغ بن موسي نقل شده است که: مردي از دوستان به وسيله من صد دينار براي موسي ابن جعفر(ع) فرستاد، خودم نيز سرمايه اي به همراه داشتم وقتي وارد مدينه شدم دينارهاي آن مرد را با هزار دينار خودم شستشو دادم و با مشک آنها را معطر کردم و بعد پولهاي دوستم را شمردم و نود و نه دينار بود، يک دينار از خودم برداشتم و به روي آنها گذاشتم و مشک بر آن پاشيدم و آن را در يک کيسه گذاشتم.
شب خدمت موسي بن جعفر(ع) رسيدم، عرض کردم: فدايت شوم من مختصري پول آورده ام تا بدين وسيله عرض ارادت به شما و انجام وظيفه نموده و بعد دينارهاي خود را تقديم نمودم، سپس گفتم: فلاني که از ارادتمندان شما است مبلغي به وسيله من فرستاده و کيسه را تقديم کردم. امام فرمود: سکه ها را روي زمين بريز. آنها را روي زمين ريختم با دست آنها را از هم پاشيد و دينار مرا جدا نمود و فرمود: او صد دينار با وزن به تو داده نه صد عدد (که تو يک دينار از خود روي آن نهادي.)
عبادت امام کاظم(ع)
ثوباني مي گويد: امام موسي بن جعفر(ع) چهار سال هر روز از سفيدي آفتاب تا هنگام ظهر به سجده مي رفت. گاهي از اوقات هارون روي پشت بامي مي رفت که درون زندان را از آن بالا مي ديد. حضرت موسي بن جعفر(ع) را در حال سجده مي ديد. روزي به ربيع گفت: اين جامه اي که هر روز ميان زندان افتاده چيست؟ گفت: يا اميرالمومنين اين جامه نيست. او موسي بن جعفر(ع) است که در حال سجده است و هر روز از طلوع آفتاب تا ظهر سر به سجده مي گذارد. هارون گفت: او واقعا از راهبهاي بني هاشم است. ربيع گفت: پس چرا اينقدر به او سخت گرفته اي. هارون گفت: افسوس که چاره اي ندارم.
يحيي بن خالد به دستور هارون، سندي بن شاهک را خواست و به او دستور داد که امام موسي بن جعفر(ع) را به وسيله خرما مسموم کند، سندي نيز قبول کرد.
سندي بن شاهک خدمت موسي بن جعفر(ع) رسيد و در همان موقع که خرماي زهرآلود در مقابل امام بود و ده دانه خورده بود، سندي عرض کرد: بيشتر بفرماييد. حضرت فرمود: بس است آنقدر که لازم بود در مورد دستوري که به تو داده اند خوردم.
سپس چند روز قبل از درگذشت امام(ع) سندي، قاضيها و اشخاص عادل را حاضر کرد وامام را به ايشان نشان داد، سندي به آنها گفت: مردم مي گويند موسي بن جعفر در ناراحتي و مضيقه است اکنون ملاحظه کنيد که نه ناراحتي دارد و نه بيمار است و نه آزاري ديده است.
موسي بن جعفر(ع) رو به جمعيت حاضر نموده فرمود: گواه باشيد که من به وسيله سم از دنيا مي روم تا سه روز ديگر ملاحظه مي کنيد ظاهر من سالم است ولي بدانيد که مرا مسموم کرده اند، همين امروز تا شب رنگم بسيار زياد سرخ مي شود فردا زياد زرد مي شوم و پس فردا سفيد خواهم شد و به سوي رحمت خدا و رضوانش مي روم.
همانطور که حضرت فرموده بود در آخر روز سوم از دنيا رفتند و اين واقعه به سال 183 هجري و در سن 55 سالگي آن بزرگوار اتفاق افتاد.
تشييع جنازه
پس از شهادت امام موسي بن جعفر(ع) جنازه شريف آن حضرت را آوردند و گذاشتند به “جسر” بغداد و ندا در دادند که اين موسي بن جعفر است که وفات کرده، نگاه کنيد به او که به مرگ طبيعي از دنيا رفته است. پس در شهر غلغله افتاد و تمام مردم شهر از جا کنده شدند و نزديک بود که شهر از تسلط هارون بيرون رود. لذا نقشه ها را عوض کردند “سليمان بن جعفر” عموي هارون همراه با پاسداران خود وارد معرکه شد. امر کرد که مردم و قيام کنندگان را از جنازه دور کردند زيرا آنها پي بردند که اگر جنازه آن امام(ع) بزرگوار به دست مردم و شيعيان آن حضرت بيفتد احتمالا مي توانست خطري براي حکومت باشد.
لذا هارون و دستگاه حاکم تصميم گرفت که خود امر تشييع را به دست گيرد.
لذا سليمان مرد جاافتاده و بزرگ خاندان عباسي عمامه را از سر انداخت و گريبان چاک زده، پاي برهنه در تشييع جنازه آن حضرت روانه شد و انبوه جمعيت در عقب جنازه به راه افتادند. آنگاه جنازه آن حضرت رابر مقابر قريش آوردند و به خاک سپردند و عجيب است که خود هارون از فوت امام(ع) ابراز تاسف کرد و براي آن حضرت عزاداري برقرار کرد.
وصيت امام کاظم(ع)
حضرت موسي بن جعفر(ع) را وقتي خواستند ببرند، به حضرت علي بن موسي الرضا(ع) دستور داد هر شب در خانه اش بخوابد تا زنده است تا وقتي خبري به او برسد. راوي مي گويد: ما هر شب براي حضرت رضا(ع) در دهليز رختخواب مي انداختيم پس از نماز عشاء در آنجا مي خوابيد صبح به منزل خود مي رفت، همين وضع تا چهار سال ادامه يافت. يک شب براي امام رضا(ع) رختخواب انداختند ولي آن حضرت نيامد. از تاخير ايشان خيلي ناراحت شديم.
فردا صبح آن حضرت به خانه آمد. داخل حرم شد و پيش ام احمد رفت و فرمود: آنچه پدرم به امانت در اختيار تو گذاشته است به من بده. ام احمد ناله اي زده با دست به صورت خود نواخت و گريبان چاک کرده گفت: به خدا آقايم از دنيا رفت. امام علي بن موسي الرضا(ع) او را نگه داشت و به او فرمود حرفي در اين مورد نزن و اظهار ناراحتي نکن تا خبر رسمي به فرماندار برسد. ام احمد زنبيلي را که محتوي امانتها بود با دو هزار يا چهار هزار دينار در اختيار آن حضرت گذاشت.
امام موسي بن جعفر(ع)، ام احمد را خيلي گرامي مي داشت، خود ام احمد در اين باره مي گويد: امام کاظم(ع) در يک خلوت و تنهايي به من فرمود: اين امانتها را به تو مي سپارم و به هيچکس چيزي مگو تا من از دنيا بروم، پس از مردنم هر کدام از فرزندانم آنها را از تو خواست به او بده و بدان که من از دنيارفته ام. به خدا قسم اکنون علامتي که به من فرموده به وقوع پيوسته است. امام رضا(ع) تمام امانتها را از ام احمد گرفت و دستور داد همه از گريه و عزاداري خودداري کنند تا خبر رسمي برسد. ديگر بعد از آن شب مثل سابق در رختخواب پدر خود نخوابيد، چند روز بيشتر نگذشته بود که نامه اي حاکي از درگذشت آن جناب رسيد. وقتي تاريخ را دقت کرديم و حساب روزهاي گذشته را نموديم، ديديم در همان شبي که حضرت رضا(ع) براي خوابيدن نيامد و فردا صبح امانتها را گرفت، امام کاظم(ع) از دنيا رفته بود.
زيانهاي شايعه سازي و شايعات
نويسنده: اسدالله افشار
از بلاهاي بزرگي كه دامنگير جوامع مختلف مي شود و روح اجتماعي و تفاهم و همكاري را در ميان آنها مي كشد ، مسئله شايعه سازي و نشر شايعات است ، به طوري كه گاه يك نفر منافق مطلب نادرستي جعل مي كند و آن را به چند نفر مي گويد ، و افرادي بدون تحقيق در نشر آن مي كوشند ، و شايد شاخ و برگهايي هم از خودشان به آن مي افزايند ، و براثر آن مقدار قابل توجهي از نيرو و فكر و وقت مردم را مشغول ساخته و اضطراب و نگراني در مردم ايجاد مي كنند. بسيار مي شود كه شايعات ، اعتماد عمومي را متزلزل مي سازد و افراد جامعه را در انجام كارها سست و مردد مي نمايد.
گرچه اجتماعاتي كه در فشار و خفقان قرار دارند گاهي شايعه سازي و نشر شايعات را به عنوان يك نوع مبارزه و يا انتقامجويي تعقيب مي كنند ولي براي اجتماعات سالم ، نشر شايعات زيان هاي فراواني به بار مي آورد و اگر اين شايعات پيرامون افراد لايق و مثبت و مفيد باشد ، آنها را در خدمت خود دلسرد مي نمايد ، و گاهي حيثيت چندين ساله آنها را بر باد مي دهد و مردم را از فوايد وجود آنان محروم مي سازد.
به همين دليل مراكز موثر سياستگذاري كلان بخش هاي فرهنگي كشور از دستگاههاي عريض و طويل دولتي گرفته تا نهادهاي غيرحكومتي بايد با « شايعه سازيها » مبارزه نمايند و اين مهم آن هنگام تحقق خواهد يافت كه مراكز ياد شده ، اطلاع رساني شفاف و سالم و بي غرضي را نسبت به عملكرد مجموعه هاي خود ، به افكار عمومي ارايه نمايند. جاي بسي تاسف است كه اين قلم اعلام نمايد اطلاع رساني شفاف پيشكش ، چرا مراكز مذكور خود از عوامل تاثيرگذار بازار داغ شايعات مي شوند و جامعه را دچار بحران و مردم را سردرگم ، پريشان و مضطرب مي سازند.
دولت نهم براي اينكه در عرصه هاي فرهنگي و اقتصادي و حتي سياسي بتواند موفق باشد بايد در جامعه حضور فعال داشته باشد وبه مردم گزارش واقعي و قابل لمس دهد. نه آنكه به رئيس جمهور محترم گزارش غلط و آمار ناصحيح دهند و ايشان براساس آنها با مردم سخن بگويند ، نتيجه آن مي شود كه رئيس جمهور محترم « گراني » را تكذيب و آنرا يك جنگ رواني عليه دولت نهم بخوانند! مردم با پوست و گوشت خود غول گراني را لمس نموده و با آن پنجه در پنجه مبارزه مي كنند و مي دانند بخشي از مشكلات ايجاد شده از سوي سودجويان و رانت خواران مي باشد ولي انتظار ندارند رئيس دولتشان چنين سخن بگويد كه گويي از اوضاع و احوال جامعه خود هم خبر ندارد و اگر هم دستوري صادر مي نمايد اثر ندارد مثل موضوع قيمت هاي مواد لبني و مصالح ساختماني و مسكن ، كه ناگهان در چند نوبت بالا رفت و با دستور ايشان هم پايين نيامد!
بايد به مردم حق داد كه بگويند مسوولان در متن مردم زندگي نمي كنند و از تورم جامعه خبر ندارند! اي كاش وزير مسكن اجاره نشين بود و مي دانست رشد 20 و 30 درصدي مسكن براي كارمندان و اقشار كم درآمد يعني چه و اين همه از ركود مسكن ابراز تاسف نمي نمود! و اي كاش وزير بازرگاني براي خريد مايحتاج زندگيش سري به بازارها و فروشگاههاي زنجيره اي مي زد تا افزايش قيمت ها را از نزديك لمس مي نمود! شك ندارم خواب از چشمان وزير محترم و همكاران گراميش ربوده مي شد و تا قيمت هاي مواد لبني ، دامي و حبوبات براساس دستور رئيس جمهور محترم به قيمت هاي قبلي باز نمي گشت آرام و قرار نمي داشتند! ولي نمي دانيم گره كار كجاست كه هنوز دستور رئيس جمهور عملي نشده است . شايد هنوز اين توهم وجود دارد كه مسئله گراني شايعه است !
اين قلم اعتقاد دارد كساني كه نمي توانند فرق وجود « شايعه » و « واقعيت » را درك كنند و دستور رئيس جمهور محترم را براي رفاه مردم پيگيري و اجرا نمايند ، بايد از مسند قدرت كنار بروند و ميدان را به افراد توانمند ديگري واگذار نمايند تا برنامه هاي دولت تحقق يابد.
اميدوارم دولت ، عدم توفيق خود را در برخي زمينه هاي ياد شده به شايعه سازيها نسبت ندهد; اگرچه شايعات نيز وجود دارد و انكارناپذير هم نمي باشد ولذا پيشنهاد مي شود :
اولا ـ دولت خود را اسير شايعات نسازد.
ثانيا ـ درخصوص شايعات بيدار باشد و از طريق رسانه ها و ارباب جرايد افكار عمومي را با اطلاع رساني شفاف اقناع ذهني و رواني سازد.
ثالثا ـ با متخلفان ، شايعه سازان و رانت خواران كه نقش عمده اي در برهم زدن امنيت اقتصادي جامعه دارند و زندگي مردم را در معرض آسيب جدي و اضطراب هاي روحي رواني قرار مي دهند و خانواده ها را از هم متلاشي مي نمايند ، برخورد قهرآميز و قاطعي صورت پذيرد تا ديگر كسي به خود جرات ندهد در مسير شايعه به سودجويي و تلخ كردن زندگي مردم بپردازد و اين مهم با فرهنگ سازي و همت سه قوه دستگاه حكومتي قابل تحقق است .
خوشه هايي از شاخسار اخلاق اسلامي
تعديل تمايلات جنسي با ملکه عفت
نويسنده: اسدالله افشار
![]() |
يکي از خلقيات پسنديده و صفات عاليه انساني در عرصه زندگي فردي واجتماعي، عفت است. موضوع ارضاي غريزه جنسي و کيفيت اعمال تمايلات مربوط به آن يکي از مسائل و مباحث مهم علمي و اديان الهي است. دانشمندان و علما در ادوار مختلف و قرون متمادي در خصوص آن، نظريه ها و آراي گوناگوني اظهار نموده و حتي برخي در ابراز عقايد خود از جاده انصاف خارج شده و به راه افراط يا تفريط گراييده اند. ملل و اقوام جهان در گذشته و حال درباره اعمال غريزه شهوت جنسي و ارضاي آن، روشها و عادات مختلفي داشته و دارند. در جهان متمدن فعلي موضوع تمايل جنسي رنگ تازه تري به خود گرفته و ارزش علمي بيشتري پيدا کرده است. فضلاي بشر آن را از مسائل علوم حياتي و اجتماعي و رواني و روان پزشکي و تعليم و تربيت شناخته و مورد توجه و بررسي دقيق قرار داده اند؛ لذا بحث جامع و کامل درباره اين موضوع، نيازمند زمان بسيار و برگزاري سمينارها و ميزگردهاي متعدد در مجامع و مراکز علمي مي باشد، اما به لحاظ حساسيت موضوع انتخابي و وضعيت نابهنجار امروز جوامع، اشاراتي به مهمترين موضوعات در اين زمينه خواهيم داشت؛
تعديل غرايز اصلي عقلائي:
غريزه جنسي يکي از مهمترين فطريات بشر از ايام کودکي تا پايان حياتش است. اين غريزه در پرتو يک سلسله قوانين و اصول و مقررات دقيق طبيعي، راه رشد و تکامل خود را مي پيمايد و تا رسيدن به ايام بلوغ منازلي را طبق برنامه فطرت گام به گام و قدم به قدم طي مي کند. مهمترين اصلي که در پرورش صحيح انسان از دوران کودکي بايد مراعات شود هم آهنگي برنامه هاي تربيت با قوانين طبيعت است. از اين نکته نيز نبايد غافل شد که غريزه شهوت جنسي يکي از نيرومندترين غرايز انسان است. تلخ کاميها، ناکاميها و شکست هايي که از اين رهگذر، نصيب آدمي مي گردد، تمايلات سرکوفته و خواهش هاي واپس زده شده اين غريزه که در ضمير باطن پنهان مي شود، مي تواند در روان آدمي عقده هاي عظيمي ايجاد و منشا فسادها و بدبختي ها، خيانتها و جنايتها، کشتارها و غارتها گردد و چه بسا گاهي باعث بيماري روحي يا ديوانگي شود و به طور قطع بازتاب آنچه بيان شد بايد در جايي بروز و ظهور داشته باشد که مسلما بهترين انعکاس آن اجتماع است و فرد گرفتار اين بيماري با درمان نکردن خود، هم خويش را و هم اجتماع بشري را در معرض هلاکت قرار مي دهد! با اين توصيف است که کليه دانشمندان دنيا و کليه ملل با هر قوميت و هر مذهبي به اين اصل عقيده دارند که زندگاني اجتماعي بشر، فرض است تمام غرايز تعديل و خواهشهاي نفساني انسان به طور محدود و با هدايتهاي صحيح و بجا اعمال گردد. اگر اين منطق را بپذيريم چگونه مي توانيم ناهنجاريهاي فعلي جامعه خود و جامعه جهاني را که ناشي از خواهشهاي نفساني است و با مصلحتهاي اجتماعي تضاد غير قابل اجتنابي دارد، توجيه نماييم؟ پاسخ به اين سئوال پيچيدگي خاصي ندارد زيرا در مواقع بسياري بين خواهشهاي نفساني و مصلحت هاي اجتماعي تضاد غيرقابل اجتنابي وجود دارد. مثلا براي بقاي تمدن و حفظ نظم اجتماعي، راهي جز چشم پوشي از خواهشهاي ناروا نيست و بشر مجبور است براي ارضاي تمايلات نفساني خود در زندگي اجتماعي، از آزادي مطلق و بدون قيد و شرط، صرف نظر نمايد و به خواسته هاي خويشتن در حد مصالح اجتماعي جامه عمل بپوشاند. امروز برخي از انسانهاي لذت گرا که در دام افراط گرايي گرفتار آمده اند و در سايه آزادي مطلق ، بي بند و باري را ترويج مي کنند، آن را تمدن مي خوانند در حالي که سخت در اشتباه بوده و هستند چرا که تمدن واقعي، جلوي تحريکهاي افراطي غريزه را مي گيرد و به اعتراض افراد ترتيب اثري نمي دهد و نيک مي دانيم که از نظر فني براي نيل به تمدن به مقاصد خود، جلوگيري از غرايز کمال لزوم را دارد. به اين نکته ظريف نيز بايد توجه داشت؛ جستجوي امنيت و آرامشي که معلول تمدن است، بدون انصراف از آزادي طبيعي، يک نوع توقع خودپسندانه به شمار مي رود و بشر براي امکان زندگي در جامعه، بايد از آن آزادي طبيعي که از لحاظ نظري، قبل از تشکيل تمدن، وجود داشته است صرف نظر نمايد.
ارضاي غرايز از منظر تمدن اسلام و تمدنهاي مادي:
در تمدن غني و پربار اسلام، مردم در ارضاي غرايز واعمال خواهشهاي نفساني خود، محدودند با اين تفسير که هدف دنياي مادي تنها تامين آسايش زندگي است و در آنجا سلب آزادي از اعمال غرايز، در حدود مصالح مادي و نظم و انضباط اجتماع است، اما تمدن فرهنگساز اسلام در اين زمينه دو هدف عمده را تعقيب مي کند؛ ابتدا نظم زندگي مادي و سپس نيل به کمالات روحاني و صفات عاليه انساني. عرفا و اخلاقيون وصول به مقام شامخ انسانيت را تنها با نظم زندگي مادي ميسر نمي دانند. ايشان اعتقاد راسخ دارند، کسي که مي خواهد به اين هدف عظيم نايل آيد بايد به تزکيه و تطهير نفس خود بپردازد، پليديها و ناپاکيها را از دل بزدايد و در پرتو ايمان به خداوند و فرا گرفتن سجاياي اخلاقي، خويشتن را انسان واقعي بسازد و صد البته همانطور که برقراري نظم اجتماعي و حفظ حقوق ديگران مستلزم محدود کردن غرايز است، نمي توان کتمان نمود که نيل به کمالات انساني و وصول به سجاياي اخلاقي نيز با محدود کردن هواي نفس و اجتناب از خواهشهاي ناروا ميسر خواهد بود. با توجه به توضيحات مذکور و تحليل مزبور، چه پاسخي مي توان براي تضادي که در بعضي از موارد بين تعاليم ديني و تمدن جديد مشاهده مي شود، داشت؟! پاسخ به اين مسئله از يک ظرافت خاصي برخوردار است و آن از تفاوت هدف تعاليم ديني و تمدن جديد، سرچشمه مي گيرد. در تعاليم اديان هر فعلي که مخالف مصلحت اجتماع يا منافي با سعادت فرد باشد ممنوع شناخته شده است به عبارت ديگر هيچ فردي از انسان حق ندارد عملي را مرتکب شود که مضر به صلاح اجتماع يا مخالف سعادت فردي خود او باشد. ولي در دنياي متمدن هر فردي خويشتن را در کارهايي که منافي با نظم اجتماع و باعث تجاوز به حقوق ديگران نباشد آزاد مي داند اگرچه آن کار مضر به سعادت خود او باشد، مسکرات مي خورد، قمار مي کند، فساد اخلاقي را رواج مي دهد، خودکشي مي نمايد، قتل مي کند و ... و هيچ مقام مسئولي از او مواخذه و بازخواست نمي کند.
جوانان بدانند اين قبيل آزادي بي مورد و بي حد و حصر، آنان را دچار بحران و گرفتار بدبختيها و مصيبت ها مي سازد. به جوانان ناصحانه يادآور مي شوم آن آزادي که مورد استفاده اکثريت ايشان است نه اقتصادي و نه فرهنگي و نه اخلاقي است. اين چگونه آزادي است که اگر جواني آه در بساط ندارد از خانه شيطاني به خانه شيطاني ديگر و از يک مجلس شب نشيني به مجلس شب نشيني ديگر برود)!( و مطالب سراپا کذب متاسفانه برخي از هفته نامه ها و کتابهايي که مجوز انتشار از مراکز رسمي فرهنگي کشور را دريافت کرده اند، بخوانند و يا به تبليغات ضد و نقيض راديو و تلويزيونهاي بيگانه گوش فرا دهند!
امروز بايد تجربه جهان غرب را غنيمت بشمريم، زيرا در دنياي آنان، به مردم بيش از اندازه مصلحت، آزادي داده شده است و به همين خاطر بسياري از دختران و پسران آن کشورها در اثر آزادي بي حساب، دچار تندروي شده و در راه اعمال غريزه جنسي به منجلاب پليدي و فساد اخلاق سقوط کرده اند و اين امر مفاسد بسياري را براي ملت و مملکت ايشان به بار آورده است.
مفهوم غريزه جنسي در اصطلاح علمي:
همانطوري که در طول بحث گفته شد، بدون ترديد يکي از نيرومندترين غرايز بشري، غريزه تمايل جنسي است. آنچه در علوم امروز مصطلح است آن است که مقصود از غريزه جنسي تنها تمايل آميزش زن و مرد با يکديگر نيست، بلکه منظور از تمايل جنسي يک معناي وسيع تري است که ميل به آميزش يکي از مظاهر آن است. علماي جهان نيز غريزه جنسي را به منزله يک کانون عشق و حرارتي مي دانند که از ابتدا در نهاد آدمي آفريده شده است. اين کانون در دوران مختلف زندگي بشر داراي آثار متفاوت مي باشد. مثلا در ايام کودکي و سالهاي قبل از بلوغ، کم و بيش از مجاري مختلفي ظاهر مي گردد و حرارتهاي خفيفي را از خود بروز مي دهد و همين کانون در ايام بلوغ با شدتي هرچه بيشتر زبانه مي کشد و با تمام حرارت و هيجان خودنمايي مي کند، که در اثر آن مزاج جوان توفاني مي شود و منشا تحولات عظيمي در جسم و جان وي مي گردد.
با پديده غريزه تمايل جنسي فرزندانمان چگونه برخورد مي کنيم؟
غريزه جنسي يکي از مهمترين فطريات بشر به شمار مي آيد. اين غريزه در سايه يک سلسله قوانين و مقررات دقيق طبيعي، راه رشد و تکامل خود را مي پيمايد و تا رسيدن به دوران حساس بلوغ منازلي را طبق برنامه فطرت گام به گام طي مي کند. استعداد غريزه تمايل جنسي از همان ابتدا در آدمي وجود دارد. عوامل طبيعي لازم است تا آن غريزه را که طبق سنن آفرينش، پرورش دهند و تدريجا آن را از قوه به فعليت بياورند. البته عوامل تربيتي نيز لازم است تا آن غريزه را به درستي هدايت کنند و از ناپاکي و انحرافات جنسي مصون نگاه دارند. لذا مهمترين اصلي که در پرورش صحيح فرزندان آدمي بايد مراعات شود هم آهنگي برنامه هاي تربيت با قوانين طبيعت است.
چه سني از نظر غريزه جنسي دوران مخصوصي به حساب مي آيد؟
آنچه در ميان اکثر دانشمندان مورد قبول است، اين موضوع مي باشد که پيشرفت فرزند آدمي از لحاظ جنسي بين 6 تا 12 سالگي متوقف مي ماند و به قول دانشمندان پسيکاناليز، يک دوران اختفا است. يعني سن مورد اشاره از نظر غريزه جنسي دوران مخصوصي است. دراين دوره غريزه شهوت مانند آتشي است که در زير خاکستر پنهان مي باشد و در دوران بلوغ آن خاکستر کنار مي رود و چونان آتشي زبانه مي کشد، در چنين شرايطي برنامه طبيعت و قانون خلقت ايجاب مي کند تمايل جنسي در سنين مورد اشاره بايد در حال اختفا باشد. مکتب گرانسنگ اسلام نيز در برنامه هاي تربيتي خود سنين بين 6 تا 10 سالگي را مورد توجه قرار داده و به منظور پرورش صحيح تمايل جنسي و ايجاد ملکه عفت، هماهنگي قوانين تکوين و تشريع را مراعات نموده و با روشهاي عملي موجبات اختفا تمايل جنسي را فراهم آورده است.
توصيه هاي اسلام براي اختفاي تمايل جنسي:
متاسفانه جوامع دنيا روز به روز با ارزشهاي انساني و عفت جنسي فاصله اش زيادتر گرديده و علت آن چيزي نيست جز اين موضوع که از رعايت مسائل اخلاقي- انساني که ارتباط مستقيم با بهداشت روان ما دارد، فاصله گرفته ايم و به توصيه هاي ديني و سفارشات علما اخلاق نيز گوش جان نمي سپاريم. اينک نظر خوانندگان محترم را به بخشي از اين توصيه هاي حيات بخش از ديدگاه شرع مقدس جلب مي نمايم:
- کودکان از 6 سال به بالا را از هرگونه عمل مهيجي که باعث تحريم تمايل جنسي شود، دور نگاه داشته و پدران ومادران مکلف هستند محيط مساعدي براي اختفا نگاهداشتن تمايل جنسي آنان ايجاد نمايند.
(1-) بستر خواب پسربچه با پسربچه و پسربچه با دختربچه و دختربچه با دختربچه در سن ده سالگي بايد از هم جدا شود.(2)
- بايستي بستر خواب پسربچه 10 ساله را از زنها جدا کنيد.(3)
- دختربچه 6 ساله را، پسر بچه نبوسد. زنها از بوسيدن پسربچه اي که سنش از 7 ساله تجاوز کرده است خودداري کنند.(4)
- وقتي دختربچه 6 ساله شد، مرد نامحرم حق ندارد او را ببوسد و همچنين نمي تواند او را در آغوش بگيرد.(5)
- پرهيز از مواقعه در جايي که کودک مميزي خوابيده و يا خداي ناکرده بيدار است.
والدين نه تنها بايد مراقب نکات مذکور باشند بلکه در حضور فرزندان خويش بايد به گونه اي پوشش خويش را مراعات نمايند تا غريزه جنسي فرزندانشان در پرده اختفا و خمود باشد تا آنان از کليه عواملي که باعث تحريک و تهييج نيروي شهوت جنسي است بر کنار نگاه داشته شوند و بايد بدانيم که اختفاي تمايل جنسي در چند سال قبل از بلوغ يکي از هزاران مقررات حکيمانه الهي در نظام آفرينش است. به والدين متذکر مي گردد اگر از ملکه عفت دوري جويند و از رفتار و گفتار منافي با عفت در حضور و غياب فرزندان خويش اجتناب نورزند و تن به اجراي کامل قانون اختفا ي تمايل جنسي ندهند، عوامل فعاله بلوغ، زودتر از موعد مقرر در بدن فرزندانشان به کار خواهد افتاد که عوارض نامطلوبي بر جسم و جان آنان به بار خواهد آورد.
علل و عوامل انحراف جنسي:
تمام قوانين تکويني و مقررات طبيعي جهان خلقت، بر اساس حکمت ومصلحت استوار است. تخلف و سرپيچي از هر يک از آن قوانين، نتايج سوئي در بر دارد و باعث کيفر متخلف مي شود. انحراف جنسي به عنوان يکي از مصاديق موضوع مورد اشاره از صفات ناپسنديده آدمي به شمار آمده که بر خلاف موازين فطرت و منافي با تمايلات عاليه اخلاق و عفت است. با اين توضيح از حاشيه پردازي در امان مانده و به اصل موضوع روي مي آوريم و آن بر شمردن نکات عمده علل و عوامل انحراف جنسي مي باشد که در ذيل به آنها فهرست وار پرداخته مي شود:
1- عاري بودن والدين از ملکه عفت و سجاياي انساني 2- دور بودن والدين از نيروي ايمان و عقل و بيگانه بودن آنان از اخلاق و فضيلت 3- گرايش والدين به مکتب لذت جويي و لذت خواهي (بنده شهوت و مطيع تمايلات جنسي) 4- شنيدن خاطره هاي ناپسنديده دوران قبل از بلوغ 5- مشاهده مناظر خلاف عفت 6- احساس حقارت 7- اسير عقيده ها در بزرگسالي به علت تمايلات سرکوب شده در دوران کودکي 8- محدوديتهاي اجتماعي.
کلام آخر با جوانان:
جوانان عزيز! ضرر آزادي بي حساب، در اعمال شهوت جنسي، منحصر به ويران شدن اساس خانواده و آلوده شدن نسل و انحرافات جنسي و خودکشي هاي ناشي از شکستهاي عشقي واختلال مباني اخلاقي نيست، بلکه اين امر منافي با شرف انساني و تمايلات عاليه بشري است. بدانيد، انسان بزرگتر از اين است که بنده شهوت و مطيع تمايلات جنسي خود باشد. شما سرمايه هاي مادي و معنوي اين مرز و بوم پرافتخار محسوب مي شويد، قدر خود را بدانيد و براي ايران با فرهنگ و هنر خود شرف، عزت و افتخار باشيد. آينده متعلق به شماست و ايران را از ايمان خود محروم نسازيد.
پي نوشتها:
1- در روايات ديگري آمده است که بستر خواب کودکان در 6 سالگي از هم جدا شود.
2- وسائل الشيعه، ج 5، ص .28 (رسول اکرم(ص))
3- مکارم الاخلاق، ص .115 (امام باقر(ع))
4- مکارم الاخلاق، ص .115 (رسول اکرم(ص))
5- وسائل الشيعه، ج5، ص .28 (امام باقر(ع))
|
|
||||||
|
داخلی |
دوشنبه 9 مرداد 1385 | |||||
|
پرستش نوعى رابطه خاضعانه و ستايشگرانه و سپاسگزارانه است که انسان با خداى خود برقرار مىکند. اين رابطه را انسان تنها با خداى خود مى تواند برقرار کند و تنها در مورد خداوند صادق است، در مورد غير خدا نه صادق است نه جايز. قرآن کريم تاکيد و اصرار زياد دارد بر اينکه دعا و عبادت و پرستش بايد مخصوص خدا باشد، هيچ گناهى مانند شرک به خدا نيست. عبادت براى يک عبادتگر واقعى “پيمان” است و صحنه زندگى وفاى پيمان است. از منظر بزرگان دين اين پيمان مشتمل بر دو شرط اصلى است: يکى رهايى و آزادى از حکومت و اطاعت غير خدا، اعم از هواى نفس و مطامع نفسانى و از موجودات و اشياء واشخاص. و ديگرى تسليم محض در مقابل آنچه خدا به آن امر مىکند و به آن راضى است و آن را دوست مىدارد. عبادت واقعى براى عبادتگر عامل بزرگ و اساس تربيت و پرورش روحى او است. عبادت، براى عبادتگر درس است. درس وارستگي، آزادمنشي، فداکاري، محبت خدا، محبت خلق خدا، محبت امر خدا، هميشگى و دوستى اهل حق، احسان و خدمت به خلق و ... |
غروب خورشيد جود
نويسنده: اسدالله افشار
![]() |
امامت حضرت جواد(ع) هفده سال بيشتر طول نکشيد.
در اين مدت او با دو تن از خلفاي عباسي هم عصر بوده است.
نخست از سال (203 هـ ق) پس از شهادت امام رضا(ع) ايشان با مامون عباسي معاصر بودند. پس از مرگ مامون در سال 218 هـ ق امام جواد(ع) تا سال شهادتشان (220 هـ ق) در زمان خلافت معتصم رسالت امامت خويش را استمرار بخشيدند. بنابراين بيشترين زمان زندگي امام جواد(ع) در دوره مامون عباسي گذشته است. در اين مدت مامون در مقابله با امام، سياست مداري ظاهري را که در برخورد با امام رضا(ع) آزموده بود به کار بست. اما معتصم چنين نکرد و موجبات زحمت مضاعفي را براي امام ايجاد نمود تا جايي که دوره امامت امام جواد(ع) در عهد معتصم دوسال بيشتر طول نکشيد.
امام جواد(ع) مولودي با برکت:
در ميان خانواده امام رضا(ع) و در محافل شيعه از حضرت امام جواد(ع) به عنوان مولودي پرخير و برکت ياد مي شود؛ چنان که صنعاني مي گويد: روزي در محضر امام رضا(ع) بودم. فرزندش ابوجعفر را - که خردسال بود - آوردند. امام(ع) فرمود: اين مولودي است که براي شيعيان ما با برکت تر از او زاده نشده است(1.) شايد چنين تصور شود که امام جواد(ع) از امامان قبلي براي شيعيان با برکت تر بوده است. اين مطلب قابل قبول نيست. بررسي موضوع و ملاحظه شواهد و قرائن نشان مي دهد تولد حضرت جواد(ع) در شرايطي صورت گرفت که خير و برکت خاصي براي شيعيان به ارمغان آورد. عصر امام رضا(ع) مشکلات خاص خود را داشت و حضرت رضا(ع) در معرفي امام بعدي با مسائلي روبه رو گرديد که در عصر امامان(ع) قبل سابقه نداشت. از يک سو پس از شهادت امام کاظم(ع) گروهي - که به “واقفيه” معروف شدند - براساس انگيزه هاي مادي، امامت امام رضا(ع) را منکر شدند و از سوي ديگر، امام رضا(ع) تا حدود چهل و هفت سالگي داراي فرزند پسر نشد. چون احاديث رسيده از پيامبر(ص) حاکي بود که امامان دوازده نفرند ونه نفر آنان از نسل امام حسين(ع) خواهند بود. فقدان فرزند براي امام رضا(ع) هم امامت خود آن حضرت و هم تداوم امامت را با پدرش روبه رو مي ساخت. “واقفيان” نيز اين موضوع را دستاويز قرارداده، امامت امام رضا(ع) را انکار مي کردند. اعتراض حسين بن قياماي واسطي به امام هشتم(ع) در اين باره و پاسخ آن حضرتبر امامت امام جواد الائمه در سنين خردسالي، با چالش اعتقادي در ميان برخي از شيعيان، مواجه شد. اين چالش از آن رو بود که در نظر شيعه، امام زمام هدايت فکري سياسي شيعه را به دست داشت و مرجع پاسخگويي به سوال هاي فقهي و مانند آن به شمار مي آمد.
از اين رو برخي از شيعيان، تصدي امامت در سنين خردسالي (7 سال و چند ماه) از سوي امام جواد(ع) را بعيد شمردند و باور کردن آن را دشوار تلقي نمودند. بدين جهت تزلزل هايي در ميان اصحاب ائمه(ع) پديد آمد و زمينه جولان براي فرقه هايي چون واقفيه فراهم گشت. عالمان شيعه در مجلس براي حل مسئله جانشيني گرد آمدند. در اين ميان، يونس بن عبدالرحمان، که از شيعيان قابل اعتماد امام رضا(ع) بود برخاست و گفت: تا زماني که اين فرزند يعني امام جواد(ع) بود بزرگ شود چه بايد بکنيم؟ ريان بن صلت، از سخن او آشفته شده، از جاي خود بلند شد و به اعتراض گفت: تو خود را در ظاهر موافق امام جواد(ع) نشان مي دهي ولي پيداست که در باطن، در امر امامت او ترديدي داري. اگر امامت وي از جانب خدا باشد حتي اگر طفل يکروزه هم باشد به منزله شيخ است و چنانکه از طرف خدا نباشد حتي اگر هزار سال هم عمر کرده باشد مانند ساير مردم است. سرانجام در ايام حج 80 نفر از عالمان شيعه از بغداد و شهرهاي ديگر گرد آمده عازم مدينه شدند، آنان ابتدا پيش عبدالله بن موسي بن جعفر(ع) رفتند ولي هنگامي که گمشده خود را پيش او نيافتند از وي روي بر تافتند و به حضور امام رسيدند. آن حضرت به سوالات آنان پاسخ گفت و آنها از پاسخ هاي امام که نشان بارزي از امامت و علم الهي بود شادمان شدند. هرچند امام رضا(ع) بارها بر امامت فرزندش تصريح کرده بود اما صغر سن امام جواد(ع)، شبهاتي را براي برخي از شيعيان پديد آورد و تنها پرسش و پاسخ هاي آنان با امام(ع) بود که ميوه اطمينان را براي آنها به ارمغان آورد چنانکه روايت شده در مجلسي 30 هزار سوال از امام پرسيده شد و امام به آنها پاسخ گفت هرچند اين رقم چندان واقعي به نظر نمي رسد اما حکايت از انبوه پرسش هايي دارد که شيعيان نزد امام مطرح مي کردند . به رغم اين حجم سوالات تنها 220 حديث از آن حضرت به دست ما رسيده است.(2)
امام جواد(ع) و هدايتگري امت:
امام جواد(ع) از يک سو با مناظره ها و پرسش و پاسخ هاي خود ، رشد فکري و معرفتي جامعه را فراهم مي آورد و از سوي ديگر با تاکيد و توصيه بهره گيري از کتب هايي که اصحاب امامان پيشين گردآورده بودند، ميراث مکتوب امامت را در عصر حضور امام، زنده مي کرد.
امام(ع) علاوه بر اين، حرکت تشيع از آفات فرقه هاي منحرف عصر خويش پالايش مي کردند و شيعيان را از آلوده شدن به آنها حفظ مي نمودند. چنانکه آن حضرت شيعيان خود را از اقتداء به نماز و دادن زکات به فرقه مجسمه و کساني که قائل به تجسيم بودند بازداشت و از نماز خواندن پشت سر “واقفيه” نهي کرد و نسبت به زيديه موضع تندي گرفت. امام(ع) همچنين ازغلات که در بدنام کردن شعيه سهم داشتند اعلام تنفر کرد و حتي دستور کشتن دوتن از آنان که خود را سخنگوي امام قلمداد کرده و نام امامان را ابزار بهره کشي از مردم قرار مي دادند صادر نمود، بدين گونه است که جريان امامت روز به روز بالنده تر گشت و علي رغم تندبادهاي زيادي که گاه در مسيرش قرار مي گرفت، مستحکم تر شد و در طول تاريخ استمرار پيدا کرد.
نحوه شهادت امام جواد(ع:)
مامون در روز پنج شنبه 13 رجب سال 218 هـ ق مرد.
پس از مرگ مامون، برادرش معتصم به خلافت رسيد. معتصم عباسي فردي بدخو، بي سياست و کياست، دور از مصلحت انديشي و جبار و قسي القلب بود. معتصم عباسي و هم اطرافيان ضد علوي او به زعم غلط خويش انگيزه کافي براي به شهادت رساندن امام جواد(ع) داشته اند. انگيزه ها و عللي که موجب به شهادت رساندن امام جواد(ع) گرديد عبارتند از: تقواي الهي حضرت و عدم همراهي با فساد دربار، کينه و خشم معتصم، حسادت معتصم، علم سرشار حضرت و معنويت منحصر به فرد ايشان، محبوبيت امام(ع) در بين مردم، دشمني جعفر بن مامون با امام علي(ع)، نارضايتي ام الفضل دختر مامون از زندگي با حضرت و دشمنان سرسخت احمدبن ابي داود (قاضي القضات معتصم عباسي) با امام جواد(ع)
آنچه در سطور فوق بيان شد دلايل و انگيزه هاي به شهادت رساندن امام جواد(ع) بود. اما در خصوص چگونگي و کيفيت شهادت، کتب تاريخي با اندکي دخل وتصرف بر اين باورند که همسر امام(ع) دختر مامون لعنه الله عليهما به تحريک برادر مامون يعني معتصم عباسي و جعفر پسر مامون، آن بزرگوار را مسموم کرد. مورخان در اين خصوص آورده اند : براي اجراي اين نيت شوم براي آنکه مبادا روزي خلافت از بني عباس به علويين منتقل شود شروع به تلقين به ام الفضل کرده و او را تحريک کردن که تو دختر و برادرزاده خليفه هستي و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمدبن علي الجواد، مادر علي هادي فرزند خود را بر تو برتري مي دهد. آنها آنقدر سعايت کردند تا ام الفضل از سعايت آنها تهييج شد و در باطن از شوهرش منحرف گرديد. معتصم، جعفر برادر ام الفضل را هم نسبت به امام(ع) بدبين نمود و بر مسموم کردن امام نهم راضي ساخت. اين سه جاني، سمي در انگور رزاقي کرده، به خانه ام الفضل فرستادند. او هم ظرف انگور را در برابر شوهر جوان خود گذاشت و از خوبي و حلاوت آن مانند پدرش که براي پدر شوهرش تعريف مي کرد توصيف نمود و حضرت جواد(ع) را به تناول آن ترغيب و بر آن اصرار کرد. امام جواد(ع) که مقداري از آن انگور را تناول فرمود آثار سم در جگر خود و احشا و امعا احساس کرده و موجب تب و رنج شديد ايشان شد و بدين نحو حضرت جواد(ع) به شهادت رسيد.
امام جواد(ع) وعاقبت قاتلان:
پس از آنکه ام الفضل، امام جواد(ع) را مسموم کرد از کرده خويش پشيمان شد و گريه کرد. حضرت جواد(ع) به او فرمود: چرا گريه مي کني؟ اکنون که مرا مسموم کرده اي گريه ات سودي برايت ندارد. بدان که به خاطر خيانتي که به من کرده اي آنچنان گرفتار فقر و تنگدستي و بيماري مي شوي که نه امکان فرار از اينها را نخواهي يافت.به دردي هم مبتلا مي شوي که نه امکان بيان آن را داري و نه از آن نجات مي يابي. آن ملعونه چون اين سخن را شنيد خشمگين شد و در منزل را به روي امام بست و نه خود به او آب داد و نه گذاشت کسي به آن حضرت آب بدهد تا امام جواد(ع) لب تشنه به شهادت رسيد.(3) عياشي در اين باره نوشته است: ام الفضل به خاطرنفرين امام جواد(ع) به دردي مبتلا شد که علاج نداشت. در داخل بدن او غده سختي نمايان شد. هرچه داشت خرج کرد اما درد و بيماري او برطرف نشد. با اينکه ام الفضل برادرزاده معتصم خليفه وقت و دختر مامون خليفه گذشته عباسي بود به دليل اينکه بيماري او مسري بود، هيچ کس حتي عموي او، او را به منزلش راه نمي داد. به همين جهت پس از مدت کوتاهي با در به دري و رنج و خفت و خواري مرد.(4)
جعفر برادر ام الفضل هم که در اين خيانت شرکت داشت چندي بعد، شبي درحال مستي در چاهي افتاد و مرد.
پس از شهادت امام محمدتقي(ع)، هارون بن ابواسحاق به نزد جنازه امام(ع) که در ناحيه پل برادران بغداد بود حاضر شد و بر آن حضرت نمازگزارد. سپس شيعيان و دوستداران و جمعي از مردم پيکر مطهر امام جواد(ع) را تشيع کرده و مقابر برقريش که فعلا به کاظمين معروف است در کنار پدر بزرگ آن حضرت، امام موسي کاظم(ع) به خاک سپردند(5.)
پي نوشتها:
1- حيات فکر ي سياسي امامان شيعه، ص 454
2- مقاله سياست تکريم و تخريب. محمد علي ندايي
3- منهاج البيان، ص 182
4- تحليل زندگاني امام جواد(ع)، عباسعلي کامرانيان، ص 131
5- تاريخ بغداد، خطيب بغدادي
کاربردهاي علوم و تکنولوژي هسته اي
نويسنده: اسدالله افشار
مابقي راکتورها مثل ( FBRراکتوري که از مخلوط اورانيوم و پلوتونيوم به عنوان سوخت و سديم مايع به عنوان خنک کننده استفاده کرده و فاقد کند کننده مي باشد( LWGR )راکتوري که از آب سبک به عنوان خنک کننده و از گرافيت به عنوان کند کننده استفاده مي کند) از فراواني کمتري برخوردار مي باشند. در حال حاضر، راکتورهاي PWR و پس از آن به ترتيب BWR و WWER و PHWR فراوانترين راکتورهاي قدرت در حال کار جهان مي باشند.
به لحاظ تاريخي اولين راکتور اتمي در آمريکا به وسيله شرکت “وستينگهاوس” و به منظور استفاده در زير دريايي ها ساخته شد. ساخت اين راکتور پايه اصلي و استخوان بندي تکنولوژي فعلي نيروگاه هاي اتمي PWR را تشکيل داد. سپس شرکت جنرال الکتريک موفق به ساخت راکتورهايي از نوع BWR گرديد اما اولين راکتوري که اختصاصا جهت توليد برق طراحي شده، توسط شوروي و در ژوئن 1954 در “آبنينسک” نزديک مسکو احداث گرديد که بيشتر جنبه نمايشي داشت، توليد الکتريسيته از راکتورهاي اتمي در مقياس صنعتي در سال 1956 در انگلستان آغاز گرديد. تا سال 1965 روند ساخت نيروگاه هاي اتمي از رشد محدودي برخوردار بود اما طي دو دهه 1966 تا 1985 جهش زيادي در ساخت نيروگاه هاي اتمي به وجود آمده است. اين جهش طي سال هاي 1972 تا 1976 که به طور متوسط هر سال 30 نيروگاه شروع به ساخت مي کردند، بسيار زياد و قابل توجه است. يک دليل آن شوک نفتي اوايل دهه 1970 مي باشد که کشورهاي مختلف را بر آن داشت تا جهت تامين انرژي مورد نياز خود به طور زايدالوصفي به انرژي هسته اي روي آورند. پس از دوره جهش فوق يعني از سال 1986 تاکنون روند ساخت نيروگاه ها به شدت کاهش يافته به طوري که به طور متوسط ساليانه 4 راکتور اتمي شروع به ساخت مي شوند.
کشورهاي مختلف در توليد برق هسته اي، روند گوناگوني داشته اند. به عنوان مثال کشور انگلستان که سال 1965 پيشرو در ساخت نيروگاه اتمي بود، پس از آن تاريخ، ساخت نيروگاه اتمي در اين کشور کاهش يافت، اما برعکس در آمريکا به اوج خود رسيد. کشور آمريکا که تا اواخر دهه 1960 تنها 17 نيروگاه اتمي داشت، در طول دهه هاي 1970 و 1980 بيش از 90 نيروگاه اتمي ديگر ساخت. اين مسئله نشان دهنده افزايش شديد تقاضاي انرژي در آمريکاست. هزينه توليد برق هسته اي در مقايسه با توليد برق از منابع ديگر انرژي در آمريکا کاملا قابل رقابت مي باشد. هم اکنون فرانسه با داشتن سهم 75 درصدي برق هسته اي از کل توليد برق خود در صدر کشورهاي جهان قرار دارد. پس از آن به ترتيب ليتواني (73 درصد)، بلژيک (57 درصد)، بلغارستان و اسلواکي (47 درصد) و سوئد (8/46 درصد) مي باشند. آمريکا نيز حدود 20 درصد از توليد برق خود را به برق هسته اي اختصاص داده است.
گرچه ساخت نيروگاه هسته اي و توليد برق هسته اي در جهان از رشد انفجاري اواخر دهه 1960 تا اواسط 1980 برخوردار نيست اما کشورهاي مختلف همچنان درصدد تامين انرژي مورد نياز خود از طريق انرژي هسته اي مي باشند. طبق پيش بيني هاي به عمل آمده، روند استفاده از برق هسته اي تا دهه هاي آينده همچنان روند صعودي خواهد داشت. در اين زمينه، منطقه آسيا و اروپاي شرقي به ترتيب مناطق اصلي جهان در ساخت نيروگاه هسته اي خواهند بود . در اين راستا، ژاپن با ساخت نيروگاه هاي اتمي با ظرفيت بيش از 25000 مگاوات در صدر کشورها قرار دارد. پس از آن چين، کره جنوبي، قزاقستان، روماني، هند و روسيه جاي دارند. استفاده از انرژي هسته اي در کشورهاي کانادا، آرژانتين، فرانسه، آلمان، آفريقاي جنوبي، سوئيس و آمريکا تقريبا روند ثابتي را طي دو دهه آينده طي خواهد کرد.
5- چرخه سوخت هسته اي
اورانيوم متداول ترين سوخت براي راکتورهاي هسته اي است. در مقايسه با اورانيوم، کاربرد توريوم و پلوتونيوم خيلي محدودتر است. اورانيوم را مي توان به صورت خالص يعني اورانيوم فلزي يا به صورت ترکيب مثل اکسيد اورانيوم (2)UO و يا کربو اورانيوم )CU( به کار برد، اما اکسيد اورانيوم متداول ترين ماده براي سوخت راکتورهاي تجاري است. اورانيوم به طور طبيعي به شکل مخلوطي از اکسيدهاي مختلف است که به طور وسيعي در پوسته زمين به صورت هاي پراکنده يافت مي شود. غلظت اورانيوم در پوسته زمين حدود ppm2 است که نشان دهنده فراواني آن حتي بيشتر از عناصري مثل جيوه و نقره مي باشد.
براي استفاده از اورانيوم به عنوان سوخت، ابتدا بايد آن را از سنگ هاي معدني استخراج و جداسازي نمود (مرحله فرآوري سنگ معدن اورانيوم.) سپس با تبديل و غني سازي، آن را آماده براي تهيه سوخت کرد (مرحله تبديل و غني سازي اورانيوم.) پس از آن با روش هاي شيميايي و فيزيکي مختلف به توليد سوخت هسته اي مناسب مبادرت نمود (مرحله توليد سوخت هسته اي) و نهايتا پس از استفاده سوخت در راکتور اتمي به بازفرآوري سوخت مصرف شده و جداسازي اورانيوم، پلوتونيوم و محصولات شکاف ديگر پرداخت (مرحله بازفرآوري.) به مجموعه اين فرآيندها، چرخه سوخت هسته اي گفته مي شود. به عبارت بهتر، به مجموعه فرآيندها و مراحل توليد سوخت هسته اي تا مصرف و سپس بازفرآوري آن چرخه سوخت هسته اي مي گويند. لفظ چرخه بدان جهت به کار مي رود که عناصر شکاف پذير پس از مصرف در راکتورهاي هسته اي تحت بازفرآوري قرار گرفته و مجددا براي مصرف آماده مي گردند. مراحل مختلف چرخه سوخت هسته اي عبارتند از:
1- فرآوري سنگ معدن اورانيوم
2- تبديل و غني سازي اورانيوم
3- توليد سوخت هسته اي
4- بازفرآوري
هم اکنون به لحاظ صنعتي، کشورهاي فرانسه، ژاپن، روسيه، آمريکا و انگلستان داراي تمام مراحل تکنولوژي فرآوري اورانيوم در تمامي مراحل چرخه سوخت هسته اي در اشل صنعتي مي باشند. چنانچه اشل غيرصنعتي منظور گردد، کشورهاي ديگري مثل هند نيز به ليست فوق اضافه خواهند شد. کشورهاي کانادا و فرانسه در مجموع داراي بزرگترين کارخانه هاي تبديل اورانيوم هستند که محصولات آنها شامل 6UF ، 2UO و 3UO مي باشند. پس از آنها به ترتيب کشورهاي آمريکا، روسيه و انگلستان قرار دارند. در زمينه غني سازي، بي ترديد آمريکا و روسيه داراي بزرگترين شبکه غني سازي جهان مي باشند. در اشل صنعتي اين دو کشور کار غني سازي را از سال 1945 در آمريکا و 1949 در شوروي آغاز نموده اند. پس از آنها، به ترتيب فرانسه، هلند و انگلستان بيشترين غني سازي را انجام مي دهند. در حال حاضر، آمريکا بزرگترين توليد کننده سوخت هسته اي در جهان است که تمامي سوخت آن جهت استفاده در نيروگاه هاي PWR و BWR مي باشد. پس از آمريکا، کانادا توليد کننده اصلي سوخت هسته اي در جهان (براي راکتورهاي )PHWR مي باشد. به نظر مي رسد کشور کانادا از پرسابقه ترين کشورها جهت توليد سوخت هسته اي است که فعاليت خود را در اين زمينه از سال 1956 آغاز نموده است. پس از آمريکا و کانادا، کشورهاي انگلستان، روسيه، ژاپن، فرانسه، آلمان، هند، کره جنوبي و سوئد توليد کنندگان اصلي سوخت هسته اي مي باشند. در زمينه بازفرآوري سوخت مصرف شده، آمريکا بيشترين سهم بازفرآوري سوخت هسته اي را در جهان داراست. پس از آن فرانسه، انگلستان، روسيه، هند و ژاپن قرار دارند. در حال حاضر بين کشورهاي جهان سوم، هندوستان پيشرفته ترين کشور در زمينه دانش فني چرخه سوخت هسته اي مي باشد.
6- ديدگاه هاي اقتصادي و زيست محيطي برق هسته اي
جمهوري اسلامي ايران در فرآيند توسعه پايدار خود به تکنولوژي هسته اي چه از لحاظ تامين نيرو و ايجاد جايگزيني مناسب در عرصه انرژي و چه از نظر ديگر بهره برداري هاي صلح آميز آن در زمينه هاي صنعت، کشاورزي، پزشکي و خدمات نياز مبرم دارد که تحقق اين رسالت مهم به عهده سازمان انرژي اتمي ايران مي باشد. بديهي است در زمينه کاربرد انرژي هسته اي به منظور تامين قسمتي از برق مورد نياز کشور قيود و فاکتورهاي بسيار مهمي از جمله مسائل اقتصادي و زيست محيطي مطرح مي گردند.
1-6) ديدگاه اقتصادي استفاده از برق هسته اي
امروزه کشورهاي بسياري بويژه کشورهاي اروپايي سهم قابل توجهي از برق مورد نياز خود را از انرژي هسته اي تامين مي نمايند به طوري که آمار نشان مي دهد از مجموع نيروگاه هاي هسته اي نصب شده جهت تامين برق در جهان به ترتيب 35 درصد به اروپاي غربي، 33 درصد به آمريکاي شمالي، 5/16 درصد به خاور دور، 13 درصد به اروپاي شرقي و نهايتا فقط 74/0 درصد به آسياي ميانه اختصاص دارد. بدون شک در توجيه ضرورت ايجاد تنوع در سيستم عرضه انرژي کشورهاي مذکور، انرژي هسته اي به عنوان يک گزينه مطمئن اقتصادي مطرح است. بنابراين ابعاد اقتصادي جايگزيني نيروگاه هاي هسته اي با توجه به تحليل هزينه توليد (قيمت تمام شده) برق در سيستم هاي مختلف نيرو قابل تامل و بررسي است. از اين رو در اغلب کشورها، نيروگاه هاي هسته اي با عملکرد مناسب اقتصادي خود از هر لحاظ با نيروگاه هاي سوخت فسيلي قابل رقابت مي باشند.
به هر حال طي چند دهه گذشته قيمت سوخت هاي فسيلي در بازارهاي جهاني، سبب افزايش هزينه هاي ساخت نيروگاه هاي هسته اي به دليل تشديد مقررات و ضوابط ايمني، طولاني تر شدن مدت ساخت و بالاخره باعث ايجاد مشکلات تامين مالي لازم و بالا رفتن قيمت تمام شده هر واحد الکتريسيته در اين نيروگاه ها شده است. از يک طرف مشاهده مي شود که طي اين مدت حدود 40 درصد از هزينه هاي چرخه سوخت هسته اي کاهش يافته و از سويي ديگر با توجه به پيشرفت هاي فني و تکنولوژي حاصل از طرح هاي استاندارد و برنامه ريزي هاي دقيق به منظور تامين سرمايه اوليه مورد نياز مطمئن و به هنگام احداث چند واحد در يک سايت براي صرفه جويي هاي ناشي از مقياس مربوط به تاسيسات و تسهيلات مشترک مورد نياز در هر نيروگاه، همچنان مزيت نيروگاه هاي اتمي از ديدگاه اقتصادي نسبت به نيروگاه هاي با سوخت فسيلي در اغلب کشورها حفظ شده است.
ساير ديدگاه هاي اقتصادي در مورد آينده انرژي هسته اي حاکي از آن است که بر اساس تحليل سطح تقاضا و منابع عرضه انرژي در جهان، توجه به توسعه تکنولوژي هاي موجود و حقايقي نظير روند تهي شدن منابع فسيلي در دهه هاي آينده، مزيت هاي زيست محيطي انرژي اتمي و همچنين استناد به آمار و عملکرد اقتصادي و ضريب بالاي ايمني نيروگاه هاي هسته اي، مضرات کمتر چرخه سوخت هسته اي نسبت به ساير گزينه هاي سوخت و پيشرفت هاي حاصله در زمينه نيروگاه هاي زاينده و مهار انرژي گداخت هسته اي در طول نيم قرن آينده، بدون ترديد انرژي هسته اي يکي از حامل هاي قابل دسترس و مطمئن انرژي جهان در هزاره سوم ميلادي به شمار مي رود. در اين راستا شوراي جهاني انرژي تا سال 2020 ميلادي ميزان افزايش عرضه انرژي هسته اي را نسبت به سطح فعلي حدود 2 برابر پيش بيني مي نمايد. با توجه به شرايط موجود چنانچه از لحاظ اقتصادي هزينه هاي فرصتي فروش نفت و گاز را با قيمت هاي متعارف بين المللي در محاسبات هزينه توليد (قيمت تمام شده) براي هر کيلووات برق توليدي منظور نماييم و همچنين تورم و افزايش احتمالي قيمت هاي اين حامل ها (بويژه طي مدت اخير) را بر اساس روند تدريجي به اتمام رسيدن منابع ذخاير نفت و گاز جهاني مدنظر قرار دهيم، يقينا در بين گزينه هاي انرژي موجود در جمهوري اسلامي ايران، استفاده از حامل انرژي هسته اي نزديک ترين فاصله ممکن را با قيمت تمام شده برق در نيروگاه هاي فسيلي خواهد داشت.
2-6) ديدگاه زيست محيطي استفاده از برق هسته اي
افزايش روند روزافزون مصرف سوخت هاي فسيلي طي دو دهه اخير و ايجاد انواع آلاينده هاي خطرناک و سمي و انتشار آن در محيط زيست انسان، نگراني هاي جدي و مهمي براي بشر در حال و آينده به دنبال دارد. بديهي است که اين روند به دليل اثرات مخرب و مرگبار آن در آينده تداوم چنداني نخواهد داشت. از اين رو به جهت افزايش خطرات و نگراني هاي تدريجي در مورد اثرات مخرب انتشار گازهاي گلخانه اي ناشي از کاربرد فرآيند انرژي هاي فسيلي، واضح است که از کاربرد انرژي هسته اي به عنوان يکي از رهيافت هاي زيست محيطي براي مقابله با افزايش دماي کره زمين و کاهش آلودگي محيط زيست ياد مي شود. همچنان که آمار نشان مي دهد، در حال حاضر نيروگاه هاي هسته اي جهان با ظرفيت نصب شده فعلي توانسته اند سالانه از انتشار 8 درصد از گازهاي دي اکسيد کربن در فضا جلوگيري کنند که در اين راستا تقريبا مشابه نقش نيروگاه هاي آبي عمل کرده اند.
چنانچه ظرفيت هاي در دست بهره برداري فعلي توليد برق نيروگاه هاي هسته اي، از طريق نيروگاه هاي با خوراک ذغال سنگ تامين مي شد، سالانه بالغ بر 1800 ميليون تن دي اکسيد کربن، چند ميليون تن گازهاي خطرناک دي اکسيد گوگرد و نيتروژن، حدود 70 ميليون تن خاکستر و معادل 90 هزار تن فلزات سنگين در فضا و محيط زيست انسان منتشر مي شد که مضرات آن غير قابل انکار است. لذا در صورت رفع موانع و مسائل سياسي مربوط به گسترش انرژي هسته اي در جهان بويژه در کشورهاي در حال توسعه و جهان سوم، اين انرژي در دهه هاي آينده نقش مهمي در کاهش آلودگي و انتشار گازهاي گلخانه اي ايفا خواهد نمود.
در حالي که آلودگي هاي ناشي از نيروگاه هاي فسيلي سبب وقوع حوادث و مشکلات بسيار زياد بر محيط زيست و انسانها مي شود، سوخت هسته اي گازهاي سمي و مضر توليد نمي کند و مشکل زباله هاي اتمي نيز تا حد قابل قبولي رفع شده است چرا که در اين مسائل پسمانداري با توجه به کم بودن حجم زباله هاي هسته اي و پيشرفت هاي علوم هسته اي بدست آمده در اين زمينه و دفن نهايي اين زباله ها در صخره هاي عميق زيرزميني با توجه به حفاظت و استتار ايمني کامل، مشکلات موجود تا حدود زيادي از نظر فني حل شده است و طبيعتا در مورد کشور ما نيز تا زمان لازم براي دفع نهايي پسماندهاي هسته اي، مسائل اجتماعي باقيمانده از نظر تکنولوژيکي کاملا مرتفع خواهد شد.
از سوي ديگر به نظر مي رسد که بيشترين اعتراضات و مخالفت ها در زمينه استفاده از انرژي اتمي به خاطر وقوع حوادث و انفجارات در برخي از نيروگاه هاي هسته اي نظير حادثه اخير در نيروگاه چرنوبيل مي باشد. اين در حالي است که بر اساس مطالعات به عمل آمده، احتمال وقوع حوادثي که منجر به مرگ عده اي زياد بشود نظير تصادف هوايي، شکسته شدن سدها، انفجارات زلزله، توفان، سقوط سنگ هاي آسماني و غيره، بسيار بيشتر از وقايعي است که نيروگاه هاي اتمي مي توانند باعث گردند.
به هرحال در مورد مزاياي نيروگاه هاي هسته اي در مقايسه با نيروگاه هاي فسيلي صرفنظر از مسائل اقتصادي علاوه بر اندک بودن زباله هاي آن مي توان به تميزتر بودن نيروگاه هسته اي و عدم آلايندگي محيط زيست به آلاينده هاي خطرناکي نظير 2CO ، CO ، 2NO و 2SO ، پيشرفت تکنولوژي و استفاده هر چه بيشتر از اين علم جديد، افزايش کارايي و کاربرد تکنولوژي هسته اي در ساير زمينه هاي صلح آميز در کنار نيروگاه هاي هسته اي اشاره نمود.
ج - مقايسه هزينه هاي اجتماعي توليد برق در نيروگاه هاي فسيلي و اتمي
در تازه ترين مطالعه اي که براي تعيين هزينه هاي اجتماعي نيروگاه هاي هسته اي در 5 کشور اروپايي بلژيک، آلمان، فرانسه، هلند و انگلستان صورت گرفته است، ميزان هزينه هاي اجتماعي ناشي از نيروگاه هاي هسته اي در مقايسه با نيروگاه هاي فسيلي بسيار پايين است. در اين مطالعه هزينه هاي خارجي هر کيلووات ساعت برق توليدي در نيروگاه هاي هسته اي در حدود 0/39 سنت (معادل 2/31 ريال) برآورد شده است. بنابراين در صورتي که هزينه هاي اجتماعي توليد برق را در ارزيابي هاي اقتصادي نيروگاه هاي فسيلي و هسته اي منظور نماييم، قطعا قيمت تمام شده هر کيلووات ساعت برق در نيروگاه هسته اي نسبت به فسيلي به طور قابل ملاحظه اي کاهش خواهد يافت.
به هر حال نيروگاه هاي فسيلي و هسته اي هر کدام داراي مزايا و معايب خاص خود مي باشند و ايجاد هر يک متناسب با مقتضيات زماني و مکاني هر کشور خواهد بود و انتخاب نهايي و تصميم گيري در اين زمينه مي بايست با توجه به فاکتورهايي از قبيل عوامل تکنولوژيکي، ارزشي، سياسي، اقتصادي و زيست محيطي تواما اتخاذ گردد. قدر مسلم ايجاد تنوع در سيستم عرضه و تامين انرژي از استراتژي هاي بسيار مهم در زمينه توسعه سيستم پايدار انرژي در هر کشور محسوب مي شود. در اين راستا با توجه به بررسي هاي صورت گرفته، شوراي انرژي اتمي کشور مصمم به ايجاد نيروگاه هاي اتمي به ظرفيت کل 6000 مگاوات در سيستم عرضه انرژي کشور تا سال 1400 هجري شمسي مي باشد.
منابع:
1-ww.departments.oxy.edu w
2-ww.munfw.org w
3-ww.depatments.oxy.edu w
4-bid I
5-bid I
6-sinfo.state.gov u
7-ww.departments.oxy.edu w
8-ww.mehrnews.com//:http w
|
|
برترين بانو | |
|
| |||
| اوصاف نبى اعظم(ص) از زبان وصى اعظم(ع) | |
|
| اتحاد ملى در گرو کارآمدى نظام | |
|
| بعد از تو از که تسلا جوييم؟ | |
|
| تحکيم بنيان خانواده چگونه؟ اسدالله افشار | |
|
| رويکرد به همگرايى و رويگردانى از واگرايى اسدالله افشار نکتههايى پيرامون اتحاد ملى و انسجام اسلامى | |
|
دين براي زندگي
نويسنده: اسدالله افشار
برخلاف آنچه بعضي از کوته بينان مي انديشند دين مجموعه اي از اندرزها و نصايح و يا مسائل مربوط به زندگي شخصي و خصوصي نيست، دين مجموعه اي از قوانين حيات و برنامه فراگيري است که تمام زندگي انسان ها مخصوصا مسائل اجتماعي را در برمي گيرد.
بعثت انبياء براي “اقامه قسط و عدل” است (سوره حديد آيه 25.)
دين براي گسستن زنجيرهاي اسارت انسان و تامين آزادي بشر است (سوره اعراف آيه 157.)
دين براي نجات “مستضعفان” از چنگال “ظالمان و ستمگران” و پايان دادن به دوران سلطه آنها است.
و بالاخره دين مجموعه اي است از تعليم و تربيت در مسير تزکيه و ساختن انسان کامل (سوره جمعه آيه 2.)
بديهي است اين هدف هاي بزرگ بدون تشکيل حکومت امکان پذير نيست. چه کسي مي تواند با توصيه هاي اخلاقي اقامه قسط و عدل کند و دست ظالمان را از گريبان مظلومان کوتاه سازد؟
چه کسي مي تواند زنجيرهاي اسارت را از دست و پاي انسان هاي دربند بردارد و بشکند، بي آنکه متکي به قدرت باشد؟
و چه کسي مي تواند در جامعه اي که وساِيل نشر فرهنگ و تبليغ در اختيار فاسدان و مفسدان است اصول صحيح تعليم و تربيت را پياده کند؟ و ملکات اخلاقي را در دل ها پرورش دهد؟
و اين است که ما مي گوييم “دين” و “سياست” دو عنصر تفکيک ناپذير است اگر دين از سياست جدا شود بازوي اجرايي خود را به کلي از دست مي دهد و اگر سياست از دين جدا گردد مبدل به يک عنصر مخرب در مسير منافع خودکامگان مي شود.
اگر پيامبر اسلام (ص) موفق شد اين آئين آسماني را با سرعت در جهان گسترش دهد دليل آن اين بود که در اولين فرصت دست به تاسيس حکومت زد و از طريق حکومت اسلامي هدف هاي الهي را تعقيب نمود.
بعضي از پيامبران ديگر که نيز چنين توفيقي يافتند، بهتر موفق به نشر دعوت الهي خود شدند، اما آنها که در تنگنا قرار گرفتند و شرايط به آنها اجازه تشکيل حکومت نداد موفق به کار زيادي نشدند.
امام محمدباقر (ع) از نسل حسنين (ع)
نويسنده: اسدالله افشار
![]() |
آن حضرت در سال 114 هجري، در سن 57 سالگي زندگي را بدرود گفته که از اين مدت سه يا چهار سال را در جوار جد بزرگوارش امام حسين (ع) و 34 سال و دو ماه يا 39 سال با پدرش و 19 يا مطابق قول ديگر 18 سال پس از پدرش زيسته است که همين مدت دوره امامت آن حضرت محسوب مي شود. امام باقر (ع) در طول سالهايي که امامت شيعيان را عهده دار بود، دوران خلافت وليدبن يزيد و سليمان و عمربن عبدالعزيز و يزيدبن عبدالملک و برادرش، هشام و وليدبن يزيد و برادرش ابراهيم را درک کرد و در اوايل خلافت ابراهيم، رحلت يافت. ابوجعفر بن بابويه گويد که ابراهيم بن وليدبن يزيد، امام باقر (ع) را مسموم ساخت.
در دو نسخه اي که از اين کتاب در دسترس بود همين مطلب به چشم مي خورد، ولي در اين گفته از جانب ابن شهر آشوب يا نساخ و يا هر دو سهوي رخ داده که از ديد آگاهان پوشيده نيست. چون در ميان خلفاي يادشده تنها يک تن به نام وليدبن يزيد وجود داشته و اين همان کسي است که نامش در آخر عبارت ذکر شده و نام درست کسي که در آغاز روايت به او اشاره شده وليدبن عبدالملک است که وليدبن يزيد الخ نام. درست آن وليدبن يزيدبن عبدالملک و يزيدبن وليدبن عبدالملک و ابراهيم و برادرش مي باشد. علاوه بر اين هشام در سال 125 هجري وفات يافت و پس از او ابراهيم به خلافت رسيد که او هم در سال 127 هجري، کشته شد و اگر امام باقر (ع) در سال 114 هجري وفات يافته باشد، چنانکه ابن شهر آشوب نيز همين سخن را مي گويد، مي توان به آساني پي برد که وفات آن حضرت در زمان خلافت هشام روي داده است نه ابراهيم.
در کتاب کشف الغمه آمده است: محمدبن عمرو مي گويد، بنابر روايتي که در دست ما است آن حضرت در سال 117 هجري، وفات يافت و ديگران تاريخ رحلت آن حضرت را در سال 118 هجري، ذکر کرده اند.
امام باقر (ع) در قبرستان بقيع و در کنار آرامگاه علي بن حسين، پدرش و حسن بن علي عمومي بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.
مادر آن حضرت
مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن علي بود که با کنيه ام عبدالله و بنابر قول ديگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراين امام باقر (ع) از سلاله پدر و مادري هاشمي علوي و فاطمي به شمار مي آيد. بدين جهت او نخستين کسي است که از نسل امام حسن (ع) و امام حسين (ع) به دنيا آمده است.
کنيه آن حضرت
کنيه وي را بعضي ابوجعفر و برخي ابوجعفر اول خوانده اند.
لقب امام
آن حضرت القاب بسياري داشت که از آن ميان لقب “باقر يا باقرالعلوم” از همه مشهورتر است.
چرا آن حضرت را باقر لقب داده بودند؟
در فصول المهمه آمده است: آن حضرت را بدين لقب مي خواندند زيرا علوم را مي شکافت و باز مي کرد. در صحاح آمده است: “تبقر، يعني توسع در علم” و درقاموس گفته شده است: محمدبن علي بن حسين را باقر مي خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نيز ذکر شده است: آن حضرت را باقر مي خواندند چرا که علم را مي شکافت و به اصل آن پي مي برد و فروع علم را از آن استنباط مي کرد و دامنه علوم را مي شکافت و وسعت مي داد.
ابن حجر در صواعق مي نويسد: “او را باقر مي خواندند و اين کلمه از “بقرالارض” اخذ شده است، يعني آن که زمين را مي شکافد و مکنونات آن را آشکار مي کند. زيرا او نيز گنجينه هاي نهايي معارف و حقايق احکام و حکمتها و لطايف را که جز از ديد کوته نظران وناپاکان پنهان نبود، آشکار مي کرد.” از اين رو درباره وي گفته مي شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نيز آشکارکننده و بالابرنده علم و دانش است. در تذکره الخواص نيز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زيرا در اثر سجده هاي فراوان، پيشاني اش شکاف برداشته بود. برخي هم گويند چون آن حضرت از دانش بسيار برخوردار بود او را باقر مي خواندند. آنگاه به نقل سخن جوهري در صحاح مي پردازد.
شيخ صدوق در علل الشرايع به نقل از عمروبن شمر آورده است: از حابر جعفي پرسيدم چرا به امام پنجم، باقر مي گفتند؟ گفت: “چون علم را مي شکافت و اسرار آن را آشکار مي کرد.” در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است، گفته اند: براي هيچ يک از فرزندان حسن و حسين (ع) اين اندازه از علوم، از قبيل تفسير و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که براي امام باقر (ع.) محمدبن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سي هزار حديث پرسش کردم.
خلفاي معاصر با امام باقر (ع)
در زمان امام باقر (ع) وليدبن عبدالملک و سليمان بن عبدالملک و عمربن عبدالعزيز و يزيدبن عبدالملک و هشام بن عبدالملک خلافت داشته اند. برخي هم نام هاي وليدبن يزيدبن عبدالملک و يزيدبن وليدبن عبدالملک و ابراهيم بن وليدبن عبدالملک را بر تعداد فوق افزود ه اند.
ويژگي هاي اخلاقي و رفتاري آن حضرت
ابن شهر آشوب در مناقب مي نويسد: “امام باقر (ع) راستگوترين مردم در گفتار و خوشروترين آنان در برخورد و فداکارترين ايشان در بذل جان بود. او مال و ثروت چنداني نداشت، اما در عين حال مخارجش زياد بود. هر جمعه يک دينار صدقه مي داد و مي فرمود: صدقه اي که در روز جمعه داده مي شود فضيلت اين روز را بر ساير روزها چند برابر مي کند؛ وقتي اندوهي به او رو مي آورد، آن حضرت همه زنان و فرزندانش را جمع مي کرد و آنگاه دعا مي خواند و آنان آمين مي گفتند. بسيار ذکر مي گفت. حتي به هنگام راه رفتن و غذاخوردن نيز خدا را ياد مي کرد. با آنکه هميشه با مردم بود اما هيچ گاه از ياد خدا باز نمي ماند. آن حضرت فرزندانش را جمع مي کرد و به آنان دستور مي داد تا هنگام طلوع خورشيد به ذکر خداوند مشغول شوند. هرکس را که اهل قرائت بود به قرائت قرآن و آن کس را که قرائت نمي کرد به گفتن ذکر فرمان مي داد.”
جنبش علمي و فرهنگي در ميان دو توفان شديد سياسي
نويسنده: اسدالله افشار
![]() |
امام صادق(ع) در 17 ربيع الاول 83 هجري تولد يافت و در سال 114 پس از رحلت پدر بزرگوارش امام باقر(ع) به مقام امامت رسيد و در سال 148 به جهان ديگر ارتحال يافت.
بنابراين مدت امامت آن بزرگوار 34 سال بود، و قبر پاک او در قبرستان معروف بقيع در مدينه منوره زيارتگاه همه مسلمانان جهان است.
امام صادق(ع) به راستي حق بزرگي بر گردن همه مسلمانان جهان دارد چه اينکه او در عمر خود که از جهاتي آمادگي براي گسترش علوم اسلامي داشت با ايجاد يک نهضت علمي وسيع و ريشه دار رونق بي سابقه اي به جنبش فرهنگي و علمي اسلامي بخشيد، تا آنجا که دوست و دشمن حتي افراد مادي مانند “ابن ابي العوجاء” که با استفاده از آزاديهاي اسلامي در گوشه و کنار کشور پهناور اسلام زندگي مي کردند به علم و دانش بيکران آن حضرت معترف گشته صريحا مي گفتند: “او مردي است حليم و باوقار، انديشمندي است ثابت قدم و پرحوصله، هيچ گاه از گفتگوهاي اين و آن از جا به در نمي رود و با همه کس در بحث مدارا مي کند، به دقت به سخنان ما گوش مي دهد و به ما فرصت مي دهد تا تمام دلايل خود را بياوريم، تا آنجا که تصور مي کنيم مدعاي ما کاملا ثابت شده، آنگاه آغاز سخن مي کند و با جمله هاي کوتاه و فشرده و عالمانه خود، گفته هاي ما را به آساني پاسخ مي گويد و راه را بر ما مي بندد”!
و بر اثر همين فعاليت پيگير علمي آن حضرت بود که سرچشمه گسترش بسياري از دانشهاي اسلامي به او مي رسد و از مکتب بزرگ آن حضرت هزاران نفر فقيه، محدث، متکلم، مفسر و عالم علوم طبيعي برخاستند و سلسله اسناد بسياري از احاديث به آن حضرت منتهي مي گردد. انتخاب نام “مذهب جعفري” براي “مذهب شيعه” نيز از همين رهگذر است.
در ميان پيشوايان بزرگ دين ما زندگي امام صادق(ع) شکل خاصي دارد که در شرايط و اوضاع کنوني دنياي امروز، مي تواند بسيار چيزها به ما بياموزد.
خاندان “بني اميه” و “بني عباس” هر دو براي تحکيم پايه هاي حکومت جابرانه خود ضربتهاي جبران ناپذيري بر اساس اسلام زدند ولي با اين تفاوت که بني اميه بازماندگان زمان جاهليت و فسيل هاي دوران کفر و بت پرستي و توحش بودند و لذا براي رسيدن به مقاصد شوم خود از هيچ عملي روي گردان نبودند.
يک روز “مدينه” پايتخت اسلام را غارت و قتل عام نمودند و روز ديگر “خانه خدا” حرم امن اسلام را مورد هجوم وحشيانه خود قرار داده، ويران کردند و روزي هم عزيزترين فرزندان پيغمبر(ص) را با طرز سبعانه اي “شهيد” ساختند.
بني اميه مي خواستند با يک حرکت ارتجاعي، مسلمانان را به زمان جاهليت سوق دهند و در کالبد افکار پوسيده و فراموش شده آن دوران تاريک، روح تازه اي بدمند، آنها هرگز روح زمان را درک نکرده بودند و به همين دليل در برابر خورشيد تابناک اسلام به سرعت برف آب شدند، زندگي آنها ديري نپاييد و در برابر توفان افکار عمومي مسلمانان تاب نياورده ريشه کن شدند و تاريخ ننگين و رسواي آنها در لابه لاي تاريخ اسلام به عنوان درس عبرتي باقي ماند.
بني عباس از سرنوشت شوم بني اميه درس گرفتند و به عنوان حمايت از پيشوايان حق و فضيلت يعني خاندان پيغمبر قيام کردند و به جاي اشاعه افکار جاهليت در ظاهر به نشر علم و دانش پرداختند و تا آنجا که توانستند به کارهاي خود آب و رنگ اسلامي دادند، ولي آنها نيز براي تامين منافع کثيف مادي خود از انواع ظلم و ستم ها خودداري ننمودند، اما هرچه بود از يک دوران حکومت نسبتا طولاني برخوردار شدند.
حکومت بني اميه دوران “احتضار” خود را طي مي کرد که امام صادق(ع) پس از وفات پدر بزرگوارش به مقام امامت رسيد، چيزي نگذشت که حکومت بني اميه براي هميشه از صفحه جهان محو شد و “بني عباس” بر سر کار آمدند ولي تا پايان عمر امام صادق(ع) حکومت آنها دوران طفوليت خود را مي گذرانيد و چون هنوز پايه هاي آن محکم نگرديده بود مسلمانان مي خواستند نفس آزادي بکشند.
امام (ع) از اين فرصت کوتاه و زودگذر و آرامش موقتي ميان دو توفان، حداکثر استفاده را فرمود. او بزرگترين سرمايه اي را که مي توانست در روزهاي تاريک آينده اين حکومت، بلکه تا هزاران سال بعد، ملت مسلمان را از بدبختيها نجات بخشد در اختيار آنها گذاشت.
او دست به يک انقلاب دامنه دار علمي زد و مانند جدش پيغمبر خدا(ص( )براي محو آثار جاهليت که توسط دولت بني اميه تجديد شده بود) قيام نمود، او با منطق رسا و علم سرشار خود با خرافات و موهومات و انحرافات فکري جنگيد.
حافظ “ابن عقده” زيدي، در کتاب خود اسامي کساني را که از آن حضرت بهره علمي برده اند جمع آوري کرده که بالغ بر چهار هزار نفر مي شوند.
حافظ ابونعيم اصفهاني، دانشمند معروف سني، در کتاب “حليه الاولياء” مي گويد: “بسياري از بزرگان اهل تسنن مانند “مالک بن انس” و “شعبه بن حجاج” و “سفيان شوري” و “ابن جريح” و عده اي ديگر از محضر آن حضرت استفاده کردند.”
ابوعبدالله محدث سني مي گويد: ابوحنيفه از شاگردان آن حضرت بود. ولي شاگردان آن حضرت منحصر به کساني نبودند که تنها علوم ديني و اسلامي را فرا مي گرفتند، بلکه افرادي مانند جابر بن حيان شيمي دان معروف مسلمان نيز در مکتب آن حضرت پرورش يافتند.
حتي بسياري معتقدند اگر خلفاي عباسي به فکر نشر و توسعه علوم مختلف افتادند براي اين بود که از بني هاشم که با استفاده از سرمايه هاي علمي ائمه هدي(ع) نفوذ عميقي در افکار عمومي مسلمانان به دست آورده بودند، عقب نمانند!
نتيجه اين نهضت علمي آن بود که درهاي دانشگاههاي اسلامي به روي همگان باز شد؛ حتي از کشورهاي خارج، دانشجويان به دانشگاهها و مراکز علمي مسلمانان روي آوردند و يک ميراث بزرگ علمي از آن زمان براي ما به يادگار ماند.
اما امروز
امروز نه تنها آن رفت و آمد دانشجويان بيگانه در کشورهاي اسلامي به چشم نمي خورد بلکه بيشتر دانشجويان مسلمان براي کسب دانش مجبور شده اند کشورهاي خود را ترک گفته و خوشه چين خرمن علوم ديگران باشند.
آيا غم انگيز نيست ما که وارث چنين ميراث بزرگ علمي هستيم در همه چيز نيازمند ديگران باشيم؟
آيا سزاوار است ديگران تمام سنتهاي غلط خود را همراه با علوم و صنايع خود به خورد جوانان ما بدهند و کار به جايي برسد که حتي بخواهند خط ملي و اسلامي ما را که نشانه آن تمدن و فرهنگ کهن است در خط و فرهنگ خود هضم کنند؟
اميدواريم نسل جوان مسلمان- به خصوص پيروان مکتب امام صادق(ع-) بار ديگر به پا خيزد و چنان انقلاب علمي ايجاد کند که کشورهاي اسلامي براي هميشه از ديگران بي نياز گردند و بازماندگان لايقي براي آن نسل پرافتخار گذشته شوند.
|
امام حسين(ع) كربلا و اربعين | |
|
| |
اسدالله افشار چهل روز از حادثه خونين عاشورا گذشت. تنها چيزي كه در آن سرزمين مقدس در آن ميدان فداكاري و جانبازي از شهيدان راه خدا به جاي ماند، قبرهاي خاموش و خون هاي پاك آنها بود. اما اين خاموشي ديري نپائيد و در مدتي كوتاهتر از آنچه انتظار مي رفت اين سرزمين يكي از پرجنب وجوش ترين و حساسترين سرزمين ها شده و از آن قبرهاي خاموش گوياترين بانگ توحيد و رساترين حماسه هاي شورانگيز تاريخ برخاست. و در همان 40روز كه در لابلاي گذشت سريع قرون و اعصار لحظه اي بسيار زودگذر و كوتاه بيش نبود، تحول عظيمي در جهان اسلام پديد آمد. لرزه براركان كاخ بيدادگري بني اميه و دشمنان حق و عدالت و آزادي افتاد و بذرهاي انقلابي كه 40روز پيش در كربلا افشانده و با خون شهيدان آبياري شده بود به سرعت رشد كرد و شاخ و برگ خود را به همه جا گسترد. يزيد كه انتظار آن چنان واكنش عظيم و ريشه داري را نداشت، چاره اي جز تبرئه خويش و انداختن بار مسئوليت به دوش مزدور خونخوارش فرزند زياد نديد، و به فكر جبران حادثه (از نظر افكار عمومي) افتاد ولي چه دير شده بود. با گذشت قرون و اعصار، دامنهٌ اربعين وسيع تر و وسيع تر شد، و اگر در نخستين اربعين امام حسين(ع) و ياران جانبازش تنها يك كاروان دو نفري به عنوان نمايندگان قشرهاي فشرده مسلمين و مردمي كه از تسلط بازماندگان دوران جاهليت و بردگان زوروزر برميراث پيامبر به جان آمده بودند، به كربلا آمدند. امروز كربلا به هنگام اربعين تبديل به مركز رستاخيز عظيمي مي گردد كه روحانيت، عظمت، عواطف پاك و عاليترين تجليات اخلاقي انساني در آن موج مي زند. و از اينرو همواره اربعين الهام بخش مسلمانان بوده و خواهد بود. تأملي بر واژهٌ اربعين نخستين مسأله اي كه در ارتباط با اربعين جلب توجه مي كند، تعبير اربعين در متون ديني و فرهنگ اسلامي است. اين قلم با نگاهي كارشناسانه و با استمداد از نظرات صاحب نظران و خبرگان فن چند مطلب را در همين رابطه به محضر خوانندگان گرامي تقديم مي نمايد: 1ـ اصولاً بايد توجه داشت كه در نگرش صحيح ديني، اعداد نقش خاصي به لحاظ عدد بودن، در القاي معنا و منظوري خاص ندارند؛ به اين صورت كه كسي نمي تواند به صرف اين كه در فلان مورد يا موارد، عدد هفت يا دوازده يا چهل يا هفتاد به كار رفته، استنباط و استنتاج خاصي داشته باشد. اين يادآوري، از آن روست كه برخي از فرقه هاي مذهبي، به ويژه آنها كه تمايلات باطني گري داشته يا دارند و گاه و بيگاه خود را به شيعه نيز منصوب مي كرده اند، مروج چنين انديشه اي در باره اعداد يا نوع حروف بوده و هستند. در واقع بسياري از اعدادي كه در نقل هاي ديني آمده، مي تواند براساس يك محاسبهٌ الهي باشد، اما اينكه اين عدد در موارد ديگري هم كار برد دارد و بدون يك مستند ديني مي توان از آن در ساير موارد استفاده كرد، قابل قبول نيست. به عنوان نمونه: در دهها مورد در كتاب هاي دعا عدد صد به كار رفته كه فلان ذكر را صدمرتبه بگويد، اما اين دليل برتقدس عدد صد نمي شود. همينطور ساير اعداد. ا لبته ناخواسته براي مردم عادي، برخي از اين اعداد طي روزگاران، صورت تقدس بخود گرفته و گاه سوءاستفاده هايي هم از آنها مي شود. تنها چيزي كه در باره برخي از اين اعداد مي شود گفت آن است كه نشانه كثرت است. 2ـ اربعين ، واژه اي عربي از ريشه ربع و به معني چهل است كه در فارسي چهله يا چله گفته مي شود. واژه اربعين از جمله اعدادي چون سبع ، سبعين، (هفت، هفتاد) و… است كه در فرهنگ اسلامي و به ويژه در اصطلاح عارفان بار معناي خاص و حالتي رمزي به خود گرفته است. 3ـ در قرآن كريم چهار مرتبه واژه اربعين به كار رفته است. از جمله در سورهٌ بقره، آيه 15 آمده است: واذ و اعد ناموسي اربعين ليله در سورهٌ اعراف آيه 142: (و واعد ناموسي ثلثين ليله و اتممناها بعشرفتم ميقات ربه اربعين ليله .به موجب اين آيات، وعده خداوند با حضرت موسي در 40 شب به اتمام رسيد. بيان تاريخچه اربعين كارشناسان در اين كه منشأ اربعين چيست، گفته اند، در منابع به اين روز به دو اعتبار نگريسته شده است. نخست روزي كه اسراي كربلا از شام به مدينه مراجعت كردند. دوم روزي كه جابربن عبدالله انصاري، صحابي پيامبر(ص) از مدينه به كربلا وارد شد تا قبر اباعبدالله الحسين(ع) را زيارت كند. اهل فن براي تأييد استدلال خود در خصوص مطالب مطروحه، منابع و مدارك ادعايي موضوع ياد شده را چنين معرفي مي نمايند: 1ـ شيخ مفيد در مسارالشيعه كه در ايام ولادت و وفات ائمه(ع) است، اشاره به روز اربعين كرده و نوشته است: اين روزي است كه حرم امام حسين(ع) از شام به سوي مدينه مراجعت كردند. نيز روزي است كه جابربن عبدالله انصاري براي زيارت امام حسين(ع) وارد كربلا شد. 2ـ كهن ترين كتاب دعايي مفصل موجود، كتاب مصباح المتهجد شيخ طوسي از شاگردان شيخ مفيد است كه ايشان هم همين مطلب را آورده است. شيخ طوسي پس از ياد كردن از اين كه روز نخست ماه صفر روز شهادت زيد بن علي بن الحسين(ع) و روز سوم ماه صفر روز آتش زدن كعبه توسط سپاه شام در سال 64 هجري قمري است، مي نويسد: بيستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه كربلا) روزي است كه حرم سيد ما اباعبدالله الحسين(ع) از شام به مدينه و سپس وارد كربلا شد تا مضجع شريف آن حضرت را زيارت كند. او نخستين كس از مردمان بود كه امام حسين(ع) را زيارت كرد. در چنين روزي زيارت آن حضرت مستحب است و آن زيارت اربعين است. 3ـ در كتاب نزهةالزاهد هم كه در قرن ششم هجري قمري تأليف شده، چنين آمده است: در بيستم اين ماه بود كه حرم محترم حسين(ع) از شام به مدينه آمدند. 4ـ همين طور در ترجمه فارسي فتوح ابن اعثم و كتاب مصباح كفعمي كه از متون دعايي بسيار مهم قرن نهم هجري قمري است، اين مطلب آمده است. 5ـ برخي نيز اظهار كرده اند كه عبارت شيخ مفيد و شيخ طوسي برآن است كه روز اربعين روزي است كه اسرا از شام به مقصد مدينه خارج شدند، نه آن كه در آن روز به مدينه رسيدند. 6ـ و البته علامه مجلسي هم در كتاب دعايي خود زادالمعاد نظراتي را در اين زمينه ابراز نموده و احتمال صحت نظر شيخ مفيد و شيخ طوسي را به لحاظ زماني بعيد دانسته است. 7ـ همچنين نقل ابوريحان بيروني و عمادالدين طبري در كامل بهايي نيز قابل تأمل است و علاقه مندان مي توانند براي مطالعه عميق تر به كتب اين بزرگواران كه در منابع ذكر آنها خواهد رفت مراجعه نمايند. در هر صورت با توجه به اختلاف نظر علماي بزرگ اسلامي همچون علامه ميرزاحسين نوري طبرسي (صاحب كتاب لؤلؤومرجان) و آيت الله سيد محمدعلي قاضي طباطبائي (صاحب كتاب تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيدالشهدا) و ابوريحان بيروني (صاحب كتاب اَلاثار الباقيه) و سيد بن طاووس (صاحب كتب اقبال و لهوف) بايد يك بررسي دقيق تاريخي و به دور از تعصب در اين خصوص انجام پذيرد كه نخستين اربعين حضرت سيدالشهدا درچه زماني برگزار شد؟ لذا با توجه به چند نظر بيان شده حتماً تصديق مي نماييد كه اين نظريات تنها احتمالاتي است كه نياز به تحقيق و تفحص بيشتري دارد. اميد است محققان گرامي كه تشنه معارف اهل بيت(ع) هستند، در اين باره و در خصوص موضوعاتي از اين قبيل، تحقيق كرده و سعي نمايند تا در جهت زدودن ابهامات و تحاريف موجود درباره تاريخ زندگاني اهل بيت(ع)، در جهت روشن تر شدن تاريخ و سيره آن بزرگواران و آشنا ساختن شيعيان با تاريخ و سيره اصيل آنان قلم بزنند.به هر روي، زيارت اربعين از زيارتهاي مورد وثوق امام حسين(ع) است و همه از لحاظ معنا و مفهوم نيز قابل توجه است. سنت برپايي اربعين بعضي از احاديث نقل شده از معصومين(ع) تا حدي دال براين مساله است كه سنتي شبيه به برپا داشتن اربعين، قبل از اربعين امام حسين(ع) نيز رواج داشته است، كه البته در اينكه آيا اين احاديث كه از كتاب بحارالانوار نقل شده كاملاً مستند است يا نه، مطلبي است كه جاي طرح آن در اين مقاله نيست و فرصت ديگري را طلب مي كند. از جمله احاديثي كه واژه اربعين در آنها به كار رفته، احاديثي است كه در باره گريه آدم(ع) بر هابيل، در اين روايات آمده است: ان ادم(ع) اتي الموضع الذي قتل فيه قابيل اخاه فبكي هناك اربعين صباحاً. و نيز: فبكي آدم علي هابيل اربعين يوماً و ليله. روايت ديگري نيز درباره چهل روز عزاداري بر حضرت يحيي(ع) و امام حسين(ع) ذكر شده است. از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود: بكت السماءعلي يحيي بن زكريا و علي الحسين بن علي عليهماالسلام اربعين صباحاً. و نيز در بحارالانوار به نقل از حضرت ابوجعفر(ع) آمده است: و بكت السمأ عليها، (يحيي بن زكريا و امام حسين(ع) اربعين صباحاً و كذلك بكت الشمس عليها و… و قيل اي بكي اهل السمأ و هم الملائكه. در پايان اين مقاله كوتاه به كلامي از يك نويسنده آلماني بسنده مي كنم كه در كتاب سياست الحسينيه مي گويد: حسين(ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ، ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت و اگر چنين حادثه جانگدازي پيش نيامده بود، قطعاً اسلام به حالت كنوني خود باقي نمي ماند و ممكن بود يكباره اسلام و اسلاميان محو و نابود گردند. آري حسين(ع) به مردم نشان داد كه در هر شرايطي چگونه بايد طرف حق و عدالت را گرفت و چگونه بايد با متجاوز و ستمگر و فاسد به مبارزه برخاست، و در راه هدف مقدس الهي و برقراري قسط اسلامي از همه چيز حتي از جان و مال و زن و فرزند گذشت. منابع: 1ـ ابوريحان بيروني، محمد بن احمد، آثار الباقيه، ترجمه علي اكبر داناسرشت. تهران 2ـ امين، بانو مجتهده، اربعين الهاشميه، ترجمه بانو علويه همايوني، اصفهان. 3ـ باخرزي، ابوالمفاخر، يحيي، اورادالاحباب و فصول الادب، به كوشش ايرج افشار، تهران. 4ـ سهروردي، شهاب الدين ابوحفص، عوارف المعارف، ترجمه دكتر عبدالمومن اصفهاني، به كوشش قاسم انصاري، تهران. 5ـ قاضي طباطبايي، آيت الله سيد محمدعلي، تحقيقي درباره اول اربعين حضرت سيدالشهداء(ع)، قم. 6ـ مجلسي، علامه محمدباقر، بحارالانوار، بيروت موسسه الوفاء. 7ـ نوري طبرسي، علامه ميرزاحسين، لؤلؤومرجان، به كوشش حسين استادولي، تهران. 8ـ جعفريان، رسول، پژوهشي پيرامون اربعين امام حسين(ع)، نشريه قدس 83,1/22 . 9ـ شمس، محمدجواد، بحثي پيرامون نخستين اربعين حسيني، نشريه رسالت 79,3/4 . 01ـ قنبرپور، مصطفي، مــرگ را جــز سعادت نمي بينم، نشريه ابرار 80,2/25 . 11ـ مستدرك الوسايل، ج 9، ص 329 . 12ـ مصباح المتهجد ص 787 . 13ـ نزهةالزاهد، ص 241 . 14ـ مجموعه ورام، ص 25 . 15ـ منتهي الآمال، ج1، ص 817ـ 818 . | |
آينده از آن حزب الله
نويسنده: اسدالله افشار
![]() |
اما چه سود که رهبران خود فروخته برخي از کشورهاي عربي از خواب گران بيدار نشدند و در 30 سال گذشته رويکرد مذاکره، گفتگو و مصالحه با اسرائيل را در شرائطي بسيار نابرابر به عنوان يک استراتژي و تاکتيک غير قابل تغيير برگزيده اند! ماحصل اين روش چيزي نيست جز آنچه امروز شاهد آن در لبنان هستيم، اگر رهبران کشورهاي عربي در روز مطرح شدن طرح خائنانه “کمپ ديويد” سکوت نمي کردند و به مخالفت با آن بر مي خواستند ديگر امروز شاهد ادامه تجاوزات آشکار رژيم کثيف و نامشروع اسرائيل در منطقه خاورميانه نبوديم و مردم مظلوم و بي دفاع فلسطين و لبنان نيز مورد هجوم وحشيانه سربازان صهيونيست قرار نمي گرفتند. به صراحت مي توان گفت تا خيانت پيوسته و سريالي برنامه ريزي شده برخي از رهبران وابسته و خودفروخته عربي به امپرياليسم غرب وجود دارد ما نبايد انتظار داشته باشيم که منطقه خاورميانه روي خوش به خود ببيند.
پس از شکل گيري رژيم فاشيستي اسرائيل در سال 1948 که منجر به آواره شدن هزاران تن از فلسطينيان شد، بخش هايي از جنوب لبنان نيز توسط اشغالگران صهيونيستي به اشغال درآمد و حتي قرارداد “متارکه” که در سال 1949 بين رژيم اسرائيل غاصب و دولت وقت لبنان منعقد شد نتوانست به روند اشغالگري اين رژيم پايان بخشد. از اين رو در 1967 نيز مجددا بخشهاي ديگري از جنوب لبنان به محاصره اسرائيلي ها درآمد. از منظر کارشناسان خاورميانه، تحولات دروني لبنان از دهه 1970، مستقيما تحت الشعاع کشمکش اعراب و اسرائيل بوده است به نحوي که يکي از دلايل طولاني شدن جنگهاي داخلي لبنان (1990-1975) را نيز تداوم بحران اسرائيل و فلسطين دانسته اند.
عمليات هفته هاي اخير رژيم غيرمشروع صهيونيستي را نبايد ناگهاني و بدون ريشه تاريخي قلمداد نمود چرا که اين رژيم جعلي در خلق شرارت در لبنان سابقه روشن و درخشاني دارد و تاريخ آن را در حافظه خود از دهه 70 به بعد با 4 عمليات بزرگ به ثبت رسانده است: اول - عمليات به اصطلاح صلح براي الجليل (1982.) دوم - عمليات ليطاني (1978.) سوم - عمليات تسويه حساب (1993.) چهارم - عمليات خوشه هاي خشم (1996.)
در علميات به اصطلاح صلح براي الجليل در سال 1982، که براساس طرح شارون از زمين، دريا و هوا پشتيباني شد بخش عظيمي از جنوب لبنان اشغال شد و دومين پايتخت عربي (بيروت) به مدت 5/2 ماه در محاصره قرار گرفت. رژيم صهيونيستي اعلام کرد هدفش از اين عمليات - که با حمايت نظامي آمريکا، انگليس و فرانسه نيز همراه بود - دور کردن چريکهاي فلسطيني تا فاصله 40 کيلومتري مرز لبنان و فلسطين است. اما اسرائيلي ها اهداف ديگري را در سر مي پروراندند. اهداف اساسي اين حمله گسترده، انهدام ساختار نظامي سازمان آزادي بخش فلسطين، روي کار آوردن يک رئيس جمهور مسيحي طرفدار اسرائيل در لبنان و کاهش قدرت نظامي و سياسي سوريه در صحنه لبنان بود و البته بايد به اين نکته نيز اشاره نمود که رژيم اشغالگر، در سال 1928 هدف ديگري هم در سر مي پرورانيد که آن عبارت بود از جدا کردن لبنان از ديگر سرزمينهاي اسلامي و نابودي فلسطيني هاي مقيم لبنان و تضعيف سوريه و لذا براي تحقق چنين امري، با پشتيباني ايالات متحده و دولت هاي مرتجع عرب به لبنان حمله و تا بيروت پيشروي کردو در نهايت بي شرمي دست به جنايات ننگ آوري زد که در تاريخ هنوز از آن به بي رحمانه ترين کشتارها عليه بشريت ياد مي شود و هزاران نفر از مردم مسلمان و رزمندگان فلسطيني را از جمله در اردوگاههاي “صبرا و شتيلا” قتل عام کرد. در چنين شرائطي گروههاي شيعه که عمدتا در شهر “ بعلبک” مستقر شده بودند، توانستند تشکيلات واحدي ايجاد کنند که تولد جنبش حزب الله لبنان ماحصل آن دوران پرفراز و نشيب مجموعه هاي مقاومت شيعي پس از تجاوز رژيم صهيونيستي بود.
عمليات تسويه حساب نيز با هدف از بين بردن رابطه شيعيان و طوائف مختلف با حزب الله صورت گرفت اما نتيجه معکوس به دنبال داشت و موجب شد تا همبستگي ملي ميان طوائف مذهبي لبنان بوجود آيد و عمليات خوشه هاي خشم نيز به منظور سرکوب حزب الله صورت پذيرفت که 16 روز به طول انجاميد و در اين تهاجم مهمترين فاجعه در روستاي “قانا” به وقوع پيوست که لکه ننگ ديگري بر دامن رژيم صهيونيستي شد. انعکاس خبر آن فاجعه، محکوميت هاي شديد جهاني را بر عليه رژيم غاصب به همراه داشت و حزب الله براي مقابله، شهرکهاي يهودي نشين را زير آتش موشکهاي خود قرار داد.
امروز آنچه را که شاهد آن هستيم و در لبنان و فلسطين در حال اتفاق افتادن است، در ادامه همان سياستهاي پليد تل آويو مي باشد و اين رژيم جعلي با اعمال شرارت بار چند هفته اخير خود، بار ديگر ماهيت زشت و غيرانساني اش را در انظار جهانيان به نمايش گذاشته و با حمله به فلسطين و لبنان، پيامهاي تهديد آميزي را به تهران و دمشق مخابره نمود تا از اين رهگذر پا را از تهديد منطقه اي فراتر گذاشته و با تهديد فرامنطقه اي کل نظام بين الملل را درگير جنگ طلبي و تجاوزگري هاي خود نمايد تا شايد بتواند طرح نيل تا فرات را عملي و نقشه خاورميانه را در جهت منافع خود و آمريکا دوباره طراحي کند.
در اين ميان حمايتهاي بي چون و چراي آمريکائيان از مواضع غيرانساني اسرائيلي ها در سطح بين الملل از سازمان ملل گرفته تا شوراي امنيت همه حکايت از همين واقعيت دارد. با اين نگاه چرا سران تروريست پرور آمريکا اقدام طفل نامشروع خود را مشروع و دفاع از خويش قلمداد ننمايند و قطعنامه عليه تجاوز آنان را در سازمان ملل وتو نکنند؟!
مدعيان دروغين حقوق بشر و مجامع بين المللي که همگي در آرزوي حذف مقاومت ملتها و بسط و گسترش سلطه هميشه ظالمانه آمريکا بر جهان و شکل گيري نظام تک قطبي آمريکايي هستند کجايند و چرا به خود حق مي دهند تا با تاييد همه جانبه، رژيم صهيونيستي را براي استمرار جنايت و ددمنشي ترغيب نمايند؟!
بي شک تحولات امروز در لبنان و فلسطين و مقاومت شگفت انگيز و تماشايي حزب الله و حماس در قبال يکي از قو ي ترين ارتشهاي جهان، ضربه محکم و مهلکي به طرحهاي سياسي و جنجالهاي وسيع واشنگتن براي شکل گيري نقشه جديد در خاورميانه وارد ساخته است.
ضمن آنکه تحليلگران منصف ادامه درگيريها و زد و خوردها در فلسطين اشغالي و کشور لبنان را که يکي از بزرگترين تجاوزات هوايي ، زميني و دريايي رژيم صهيونيستي است، در بطن خود، از شکنندگي آشکار استراتژي تل آويو قلمداد و هدف از آن را ضربه زدن لبنان و فلسطين و همچنين جنبشهاي مقاوم و آزاديخواه لبناني و فلسطيني، حکايت نموده اند. مهمتر آنکه هيچيک از ناظران سياسي کمترين شکي در ابراز حمايت نامحدود هيئت حاکمه آمريکا از اسرائيل نداشته و ندارند، اما با اين حال چشم پوشي زمامداران واشنگتن از جنايات جنگي و ضد انساني رژيم صهيونيستي و هدف قراردادن مردم بي دفاع در روستاها و مزارع و محلات مسکوني و انهدام ايستگاههاي برق، پلها و فرودگاهها و راه هاي اصلي، بارديگر پوچي و توخالي بودن شعارهاي دموکراسي خواهانه آمريکا و تلاش آن براي استقرار نظم سياسي متاثر از دکترين سلطه جويانه واشنگتن در فضاي جغرافياي خاورميانه را نمايان ساخت.
نگارنده اعتقاد راسخ دارد جنايتهاي اخير رژيم نامشروع صهيونيستي در فلسطين و لبنان و حمايتهاي وقاحت آميز آمريکا و برخي کشورهاي عربي از اين جنايتها، مانع از قضاوت وجدانهاي بيدار نشده و انسانهاي آزاده سراسر جهان بر ضد اين ظلم و جنايت بي شرمانه رژيم اشغالگرو حاميان آن خواهند خروشيد. از نگاه رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران جنايتها و ظلمهاي هفته هاي اخير و پايمال شدن ارزشهاي انساني در فلسطين و لبنان با رديگر ثابت کرد که وجود صهيونيستها در منطقه وجودي شيطاني و سرطاني و اين رژيم غده اي چرکين براي تمام جهانيان خاصه جهان اسلام است.
اسرائيل بارها ثابت نموده است که صلح نمي خواهد چرا که اگر طالب صلح بود بايد حداقل اراضي را که در سال 1967 اشغال کرده است، پس مي داد و دولت فلسطين را به رسميت مي شناخت و لذا از آنجا که اين امر را به نفع خود نمي داند از هر فرصتي براي برهم زدن معادلات استفاده مي کند. در حالي که اسرائيل از اين نکته غافل است که اکنون شرائط جهان با 40 سال پيش متفاوت است و امروز در صحنه جهاني اتفاق نظر در مورد حتي مردم فلسطين براي تشکيل دولت مستقل وجود دارد و دنيا هم بيش از پيش متوجه مظلوميت مردم فلسطين شده است. امروز موجي از اعتراض به اقدامات اسرائيل عليه مردم فلسطين و لبنان در سراسر جهان به راه افتاده است. اسرائيل نشان داده است که در جنگهاي زميني قادر به مقابله با نيروهاي حزب الله نيست و تنها از طريق هوايي قادر به تحرک است و اقدامات اخير اسرائيل طوفاني است که ادامه نخواهد يافت و قطعا مجبور مي شود اين نوع عملکردش را متوقف سازد چرا که هم تحت فشار بين المللي است و هم حزب الله لبنان نشان داده است که مي تواند با اسرائيل مقابله کند و به همين دليل اگر اين شرائط ادامه يابد، مسلما اسرائيل مجبور خواهد شداز سويي دولت حماس را در فلسطين به رسميت بشناسد و از سويي ديگر با فضاحت و با دست خالي از لبنان خارج شود:
بنا به اعتراف مقامات صهيونيستي حزب الله را نمي توان خلع سلاح کرد. به طور قطع دوران تسليم بي چون و چراي ملت هاي مسلمان سپري شده است و زمان زورگويي و تحميل اراده صهيونيستها به دنياي بزرگ اسلام پايان يافته است و فرزندان معنوي و سلحشور رسول اعظم اسلام(ص) اراده الهي و تعاليم ظلم ستيزي امام راحل را بر دشمنان اسلام و بشريت اجرا خواهند کرد و به طور قطع افکار عمومي جهان رژيم صهيونيستي را تجاوزگري خواهند دانست که بايد محاکمه گردد و يقينا حزب الله و لبنان و فلسطيني ها پيروز اين ميدان هستند و آينده از آن ايشان و مبارزان حق طلب، عدالتخواه وصلح جو خواهد بود.
| حماسه قرن تاملى در باب پيروزى انقلاب کبير اسلامي | |
|
| مصائب عظيم ماه صفر | |
|
|
@&را ه هاي تحصيل خشوع وحضورقلب در نماز
اسداللّه افشا ر
اگر ركوع وسجود و قرايت و تسبيح را جسم نماز بدانيم ، حضور قلب و توجه د روني به حقيقت نماز و كسي كه با او راز و نياز مي كنيم روح نماز است .
خشوع نيز در واقع چيزي جز حضور قلب توأم با تواضع وادب و احترام نيست و به اين ترتيب روشن مي شود كه مؤمنان تنها به نماز به عنوان يك كا لبد بي روح نمي نگرند بلكه تمامي توجه آ نها به با طن و حقيقت نماز است
بسيا رند كسا ني كه اشتياق فراوان به حضور قلب و خشوع و خضوع در نمازها دارند ا مّا هر چه مي كوشند توفيق آن را نمي يا بند .
براي تحصيل خشوع وحضور قلب در نماز و سا ير عبا دات ، امور ذيل را دقيقاً توصيه مي كنيم :
1- بد ست آورد ن آنچنا ن معرفتي كه دنيا را در نظر انسا ن كوچك و خدا را در نظر انسا ن بزرگ كند ، تا هيچ كا ر دنيوي نتواند به هنگا م راز و نيا ز با معبود نظر او را به خود جلب واز خدا منصرف سا زد .
2- توجه به كا رها ي پراكند ه ومختلف ، معمولاً ما نع تمركز حواس است وهر قد ر انسا ن ، تو فيق پيد ا
كند كه مشغله ها ي مشو ش و پرا كنده به حضور قلب در عبا دا ت خود كمك كرد ه است .
3- انتخا ب محل و مكا ن نما ز و سا ير عبا د ات نيز در اين امر ،اثر دارد ، به همين دليل ،نما ز خواند ن در برابر
ا شيا ء و چيزها يي كه ذهن انسا ن را به خود مشغول مي دارد مكروه است ، وهمچنين در برابر درهاي با ز
و محل عبور و مرور مرد م ، د ر مقا بل آ يينه وعكس و ما نند اينها ، به همين دليل معا بد مسلمين هر قدر
سا د ه ترو خا لي از زرق وبرق و تشر يفا ت با شد بهتر است چرا كه به حضور قلب كمك مي كند .
4 - پر هيز از گنا ه نيز عا مل مؤ ثر ا ست ، زيرا گنا ه قلب را از خد ا د ور مي سا زد ، و از حضو ر قلب
مي كاهد .
5- آ شنا يي به معني نما ز وفلسفه ا فعا ل و ا ذ كا ر آ ن ، عا مل مؤ ثر د يگر ي ا ست .
6- ا نجا م مستحبا ت نما ز و آ د ا ب مخصو ص آ ن چه د ر مقد ما ت وچه در ا صل نما ز نيز كمك مؤ ثري به ا ين ا مر مي كند .
7- از همه ا ينها گذ شته ا ين كا ر ، ما نند هر كا ر د يگر نيا ز به مرا قبت و تمر ين و استمر ا ر و پي گيري دارد،
بسيا ر مي شود كه در آ غا ز ا نسا ن د ر تما م نما ز يك لحظه كوتا ه قد رت تمركز فكر پيد ا مي كند ، امّا با
ا د ا مه اين كا ر وپي گير ي و تد اوم آ نچنا ن قد رت نفس پيد ا مي كند كه مي توا ند به هنگا م نما ز
د ريچه ها ي فكر خود را بر غير معبو د مطلقا ً ببند د !
آ ري ا نسا ن مؤمن ا ين سا ن با نما ز ارتبا ط بر قرا ر مي كند و مي تواند با بستر سا زي ما د ي ومعنوي
منا سب د ر زند گي فرد ي و ا جتما عي خود و با ا تكا ء به ا صو ل يا د شد ه پروا زعا رفا نه ا نسا ن زميني را به نظا ره نشيند .
@آفات اعمال صالح اسدالله افشار
ازنظرمنطق اسلام ، اعمال صالح آفاتي دارد كه بايد مراقب آن بود :گاه ازآغاز ويران وفاسد است ، همچون عملي كه براي "ريا" انجام مي گيرد .گاه انسان در حين عمل گرفتار غرور و عجب وخود بيني مي شود وارزش عملش به خاطر آن از بين مي رود .
وگاه بعد از عمل به خاطر انجام كارهاي مخالف ومنافي ، اثرش محو ونابود مي گردد ، مانند انفاقي كه پشت سرآن "منت" باشد ،و يا اعمال صالحي كه پشت سرآن كفر وارتداد صورت گيرد.
وحتي طبق پاره اي از روايات وارده درآيين گرانسنگ اسلام ،گاه انجام گناهاني قبل از انجام عمل روي آن اثر مي گذارد ،چنانكه در مورد شرابخوار مي خوانيم كه تا چهل روز اعمال او مقبول درگاه خدانخواهد شد. (1)
به هرحال اسلام برنامه اي دقيق وباريك وحساب شده دربارۀ خصوصيات عمل صالح دارد .
ذكرحديث :
درحديثي از امام باقر(ع) مي خوانيم :روز قيامت خداوند گروهي را مبعوث مي كند درحالي كه در مقابل آنان همچون لباسهاي سفيد ودرخشنده آست (اين نور همان اعمال آنها است ) سپس به آن اعمال فرمان مي دهد :همگي ذرات پراكندۀ شويد (وبه دنبال آن همه محو مي گردند ) سپس فرمود :آنها نماز وروزه را بجا مي آوردند ولي هنگامي كه حرامي به آنها عرضه مي شد آن را مي چسبيدند وموقعي كه از فضا يل اميرمؤمنان علي(ع) براي آنها بيان مي گشت انكار
ميكردند.(2)
1- "سفينه البحار" جلد 1 صفحه 427 مادۀ "خمر" .
2- تفسيرعلي بن ابراهيم طبق نقل نورالثقلين جلد 4 صفحۀ 9 .


شخصيت عظيم حضرت امام خمينى (ره)، به مثابه کوهى بود بسيار بزرگ که قله رفيعش دروراى ابرهاى طبيعت، سر به آسمان معنويت و عبوديت حق ساييده، و با پيوند به سرچشمه لايزال هستي، اعماق وجودش از زلال معرفت، سيراب و از گستره پيرامونش، چشمه سارهاى حکمت، جارى و تشنهکامان آب حيات را سرمست شوق وصال نمود.
اداره آن اعمال نشده است چرا که مقاومت مبارزان فلسطينى و افکار عمومى بيدار جهانيان اعم از مسلمانان و آزادانديشان منصف، مانع از وقوع آن خواست نامشروع گرديده است؛ اما با اين وجود دولت غاصب اسرائيل با صراحت اعلام شده که اداره بيتالمقدس را براى هميشه در دست خواهد داشت و در اين زمينه به اعتراضهاى جهانى نيز اعتنايى نخواهد نمود!! چنانچه تاکنون نيز بر همين منوال رفتار نموده است.
نگهدارى و فياضيت، عطوفت و رحمانيت است، عکسالعملى در ما ايجاد مىکند که از آن به “پرستش” تعبير مىشود. پرستش نوعى رابطه خاضعانه و ستايشگرانه و سپاسگزارانه است که انسان با خداى خود برقرار مىکند. اين رابطه را انسان تنها با خداى خود مى تواند برقرار کند و تنها در مورد خداوند صادق است، در مورد غير خدا نه صادق است نه جايز. قرآن کريم تاکيد و اصرار زياد دارد بر اينکه دعا و عبادت و پرستش بايد مخصوص خدا باشد، هيچ گناهى مانند شرک به خدا نيست. عبادت براى يک عبادتگر واقعى “پيمان” است و صحنه زندگى وفاى پيمان است. از منظر بزرگان دين اين پيمان مشتمل بر دو شرط اصلى است: يکى رهايى و آزادى از حکومت و اطاعت غير خدا، اعم از هواى نفس و مطامع نفسانى و از موجودات و اشياء واشخاص. و ديگرى تسليم محض در مقابل آنچه خدا به آن امر مىکند و به آن راضى است و آن را دوست مىدارد. عبادت واقعى براى عبادتگر عامل بزرگ و اساس تربيت و پرورش روحى او است. عبادت، براى عبادتگر درس است. درس وارستگي، آزادمنشي، فداکاري، محبت خدا، محبت خلق خدا، محبت امر خدا، هميشگى و دوستى اهل حق، احسان و خدمت به خلق و ...
و بالاخره محرک درونى شخص به انجام اوامر الهى و مراعات اخلاقى انسانى و اسلامى است. 10- دعا، وسيله دفع آسيبها و حوادث ناگوار، سپرى محکم در برابر مصيبتها، بلاها و گرفتاريها، تحقيق بخشنده شرايط قبولى اعمال، و سبب شمول رحمت حق است. 11- دعا، مولد صفت توکل و التجاء به مبدا قدرت است، مبدئى که بر همه چيز مسلط است و در همه موجودات متصرف مىباشد.(9)
اسلام همواره مورد احترام مردم شبه جزيره عربستان بود، و از آن روز تا کنون قبله مسلمان جهان و زيارتگاه ميليونها مسلمان است.
تماس گرفتن با خطوط قرآن بايد توام با طهارت و وضو باشد و هم اشاره به اينکه درک مفاهيم و محتواى اين آيات تنها براى کسانى ميسر است که پاک از رذائل اخلاقى باشند، تا صفات زشتى که بر ديده حقيقت بين انسان پرده مىافکند، آنها را از مشاهده جمال حق محروم نگرداند.
جنوب فرانسه و اسپانيا (روم غربي) به چشم مىخورد، آخرين جلوههاى خيره کننده آن هم در شرق (بيزانس) رو به زوال مىرفت. ايران ساسانى نيز بر اثر جنگهاى چندين ساله خسرو پرويز با روم شرقى و خودکامگىهاى فرمانروايان به ستوه آمده بود. اوقات خوش خسرو صرف عيش و نوش با (شيرين) مىشد و سرنوشت ملت و مملکت به دست تقدير سپرده شده بود.
ولى مىبينيم خداوند به پيامبرش دستور مىدهد که براى کسب نيرو و سعه صدر بيشتر در برابر انبوه اين مشکلات، به تسبيح پروردگار و نيايش و سجده بر آستانش روى آورد، اين نشان مىدهد که پيشوايان بزرگ هنگامى که با بحرانها و مشکلات عظيم روبهرو مىشدند به در خانه خدا مىرفتند و در پرتو عبادتش آرامش و نيرو مىيافتند.
همزمان با سال پيامبر اعظم(ص) کتاب ده جلدى “شصت و سه سال با پيامبر” اثر نويسنده توانا اسدالله افشار منتشر شد.
ادبيات مى باشد، بيشتر مورد توجه خواهد بود که متاسفانه امروز خصوصا در سطح بينالمللي، مسئله فراموش شدهاى است که بايستى حتما به آن توجه کرد. مسئله فراموش شده نه از نظر شکلبندى کادر آموزشى و تعليماتي، بلکه از جهات واقعبينى در سطح پرورش فرهنگ انساني، آن هم در امور بينالمللى و جهاني، لذا تعليمات و آموزشهاى فرهنگى با وجود اينکه دانشمند و محقق و متخصصين فراوانى تحويل جامعه مىدهد ولى تخصص و دانش ايشان به سود کلى انسانيت نيست و بلکه در مواردى به صورت عاملى مخرب و شيطانى جلوه مىکند.
2- در دوران امامت آن حضرت تحول فکرى و فرهنگى عميق در جامعه اسلامى پديد آمد و افکار متضاد و مکتبهاى مختلف فلسفى و اعتقادى پديد آمد و مبلغان مذاهب و اديان گوناگون، هر يک نه تنها در دل شهرهاى کشور پهناور اسلامي، بلکه حتى در دربار خلافت نفوذ کرده، به فعاليت آشکار مىپرداختند و چنان جا باز کرده بودند که مىتوانستند عقايد اسلامى و معتقدات دينى برخى از مسلمانان را متزلزل سازند.
اما بودجهاى که در اين خصوص به تصويب مجلس شوراى اسلامى رسيد 3 هزار و 894 تومان بود. کاهش سرانه سلامت به اين ميزان در بودجه سال 85 خسارات زيادى را به سيستم بهداشت و درمان کشور وارد ساخته، زيرا اين کاهش بدون درنظر گرفتن تمام پارامترهاى موجود در سطح سلامت مردم اعم از وضعيت اقتصادى آنها صورت گرفته است.




و حاکى يک لطافت و روحانيت و معنويت نوع دوستى است که نظيرش در بشر ديده نشده و خدايش به عظمت ستوده است که فرموده انک لعلى خلق عظيم. الحق بشر برابر عظمت روحى و بزرگوارى و مکرمت نفسانى او بسيار خورد و حقير است.
سقوط و انحلال اسلام و زدودن آموزههاى الهى را از ذهنهاى مسلمين جهان مىپرورانند، بگويد که ملت مسلمان ايران بيدار است و به ارزشهاى اسلامى بخصوص پيامبر عظيم الشان خود پايبند خواهند بود، امسال نيز از سوى رهبر معظم انقلاب اسلامي، سال اتحاد ملى و انسجام اسلامى نام گرفته است؛ شعارى که راهگشاى بسيارى از مشکلات امروز ملت ما و کل جهان اسلام خواهد بود. يکى از نقاط ضعف جهان اسلام بخصوص در دهههاى اخير افتراق و چند دستگى بوده که ضربات سنگينى را از اين ناحيه متحمل شده است. در بعد داخلى نيز شکستن اتحاد ملى و ايجاد آشوب و افتراق در جامعه ايرانى سالهاست که در دستور کار استکبار جهانى قرار گرفته و در سال 85 نيز نمونههاى متعددى از اين پروژه را شاهد بوديم. بنابراين مىتوان پيام نوروزى مقام معظم رهبرى را در دو بعد ملى و جهان اسلام مورد بررسى و توجه قرار داد.


قدرتهاى استعمارى قرار داشته و با پيمودن سيرى قهقرايى به وسيلهاى براى بازى سياسى ابر قدرتها تبديل گشت. اين در حالى بود که مقارن همين سال با پيروزى انقلاب کبير فرانسه، تحول صنعتى در اروپا و کشورهاى استعمارگر آغاز شده بود. در اين ميان با افزايش ظلم و استبداد، در سالهاى ميانه دهه 1350، ناراحتى و نارضايتى مردم اوج گرفت و ملت ايران با رهبرى حضرت امام خميني(ره) بزرگترين حادثه قرن بيستم را رقم زدند. پيروزى انقلاب کبير اسلامى از يک سو معادلات سياسى جهانى را برهم زد که تا امروز آثار آن قابل لمس و ادراک است و از سوى ديگر يکى از استوارترين رژيمهاى وابسته جهان را که از حمايتهاى قدرت هاى بزرگ برخوردار بود ريشهکن نمود و در کشورى چون ايران با اهميت اقتصادى و استراتژيک خاص خود، تحول سياسي، اجتماعى و مردمى عظيمى به وجود آورد.
طاقتفرسا، و در شرايط دشوار، با انبوه دشمنان، ستيز کرد و سرانجام توانست ملتى وحشى و پراکنده را که در غرقاب جهل، خرافات و فساد و آلودگى غوطهور بوده و با پستي، رذالت و جنگ و کشتار و غارت و ستم روبرو بودند، نجات دهد. او چنين ملتى را، حکمفرماى قسمت اعظم جهان آباد و متمدن آن روز ساخت و به آنان آقايى و سرورى بخشيد و يک حکومت عدل و تقوى و يک جامعه توحيدى در سايه فرمان “الله” پديد آورد.