آمريکا چه رويايى در سر دارد؟
اسدالله افشار
روس‌ها بارها هشدار داده‌اند که اگر آمريکا با پيشنهاد مسکو براى تشکيل برنامه سپر موشکى مشترک موافقت نکند روسيه ممکن است براى دفاع از خود موشک‌هايش را در مرز با اروپا فعال کند. همچنين روس‌ها علام کرده‌اند که اگر آمريکا با پيشنهاد مسکو براى تشکيل سپر دفاع موشکى مشترک در جمهورى آذربايجان موافقت کند، دولت روسيه از استفاده موشک‌هاى خود در کالينينگراد در نزديکى مرز با لهستان منصرف خواهد شد. آمريکايى‌ها نيز بر استقرار سامانه موشکى خود در اروپا اصرار دارند. آنها اعلام کرده‌اند که براى دفاع از خود در برابر خطر کشورهاى “خودسر” لازم مى‌داند که در اروپا سپر دفاع موشکى ايجاد کند و از چندى پيش در صدد بوده که اين طرح را در جمهورى‌هاى چک و لهستان، دو کشور کمونيستى سابق به اجرا درآورد. سپر دفاع موشکى نامى است که به ادامه برنامه دولت آمريکا موسوم به طرح دفاع استراتژيک گذاشته شده است. سابقه برنامه‌اى براى استقرار سيستم انهدام موشک‌هاى شوروى و بعدا چين، قبل از اصابت آنها به هدف‌هاى خود در خاک آمريکا به دهه 1950 باز مى‌گردد. اما در دهه 80 بود که اين برنامه به عنوان تلاشى براى تحت پوشش قرار دادن تمامى خاک آمريکا مطرح شد. در اوايل دهه 80، رونالد ريگان رئيس جمهور وقت آمريکا برنامه گسترده‌اى را تحت عنوان طرح دفاع استراتژيک و معروف به جنگ ستارگان براى حفاظت از اين کشور در برابر حملات موشک‌هاى حامل کلاهک اتمى مطرح کرد که در نهايت بايد به ناکارآمدى و حذف تمامى زرادخانه‌هاى هسته‌اى منجر شود.
اين برنامه در سال‌هاى بعد از زمامدارى رونالد ريگان به طور جدى دنبال نشد، اما در سال 2002 جرج بوش رئيس جمهور آمريکا اعلام داشت که با توجه به امکان دستيابى گروه‌هاى تروريستى و “کشورهاى ياغي” به کلاهک‌هاى اتمي، آمريکا برنامه دفاع موشکى خود را با جديت دنبال خواهد کرد. مقامات آمريکايى مدعى هستند که هدف از نصب سيستم دفاع ضدموشکى در اروپاى شرقى مقابله با روسيه نيست بلکه حفاظت از اروپائيان در برابر حملات موشکى کشورهاى ديگر است. کرملين ادعاهاى آمريکا رادر خصوص اينکه هدف از استقرار اين سامانه دفاع موشکى در اروپا مقابله با حملات موشکى احتمالى برخى کشورها از جمله ايران است رد کرد و معتقد است اين سامانه دفاع موشکى تهديدى براى امنيت مسکو است و به همين دليل پوتين تهديد کرده که اگر اين سامانه در اروپاى شرقى مستقر شود، روسيه نيز موشک‌هاى خود را به طرف اروپا هدف‌گيرى خواهد کرد. روسها بر اين اعتقادند که اگر آمريکا پيشنهاد استفاده مشترک از ايستگاه رادار قبله ر انپذيرد بدين معناست که هدف واقعى سامانه موشکى آمريکا نه تهديد بالقوه موشکى ايران بلکه روسيه است.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۲۵
کجايند رجبيون؟
اسدالله افشار
هلال ماه رجب زندگى و تولدى دوباره را به عاشقان نويد مى‌دهد. ماه رجب فصل جديدى در کتاب زندگى مى‌گشايد که از عطر دل انگيز نيايش سرشار است. پيامبر رحمت (صلى الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارک رجب دست به دعا بر مى‌داشت و پس از حمد و ثناى الهى سى بار تکبير و لااله الا الله مى‌گفت و مى‌فرمود: ماه رجب ماه استغفار براى امت من است. در اين ماه بسيار طلب آمرزش کنيد که خداوند آمرزنده مهربان است.
در ماه رجب فرشته‌اى تا صبح اين‌گونه ندا مى‌دهد: خوشا به حال رجبيون، خوشا به حال آنان که والايى ماه رجب را دريافته‌اند، خوشا به حال آنان که از برکت ماه رجب نصيبى اندوخته‌اند.
پوينده طريق بندگى و سالک راه ملکوت و رهسپار وادى معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت که شير روز و زاهدى در دل ظلمت است و با اقليم توحيد آشنايى دارد و از جام محبت و دلدادگى جرعه‌هايى جانبخش نوشيده و طالب قرب، کرامت، تعالى و فضيلت مى‌باشد گاه رسيدن پربرکت سال همچون رجب، شعبان و رمضان همچون انسان‌هايى تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشناى خود در اين مواقع به سر مى‌برد تا از آب گوارا و نوشين حيات و معنويت سيراب شده و روح و روان خود را جانى نوين و طيب و طاهر ببخشد و با نظافت خانه دل و آراستن درون، خود را براى ميهمانى خدا و درک ليله القدر ماه مبارک مهيا کند.
آنان که در وادى مراقبه و شهود در محضر خداى متعال گام بر مى‌دارند چه خوب قدر چنين ايامى را مى‌دانند و بسيار سخت‌تر و هوشيارتر و جدى‌تر از دنياطلبان مراقبند تا نکند نفعى باقى و تجارتى راقى براى آخرت از کفشان ربوده گردد که زيان و نقصان را در اين مى‌بينند.
برکسى که مى‌خواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است که براى دستيابى به خرسندى خداوند تمامى توش و توان خود را به کار گيرد و براى خالص نمودن اعمال واحوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندي، در ايام ماه رجب مبادرت ورزد که اگر بنده‌اى به اندک عملى به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را کفايت مى‌کند، زيرا پاداشى که پروردگار براى عمل ناب و عارى از آلودگي، خودخواهى و شرک و نفاق در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است.
فضيلت واعمال ماه رجب
از امام صادق(ع) نقل شده که پيامبر ختمى مرتبت، حضرت محمد مصطفي(ص) فرمود: ماه رجب ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت. اگر کسى روزى از اين ماه را روزه بگيرد خداى را خشنود و شعله غضب الهى را خاموش نموده است و درى از درهاى جهنم به روى او بسته مى‌شود. رجب ماه استغفار امت من است، پس در اين ماه طلب آمرزش کنيد که خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را “اصب” مى‌گويند زيرا که رحمت خداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مى‌شود، پس بسيار بگوييد استغفرالله و اسئله التوبه.
اولين شب جمعه ماه رجب را ليله الرغائب نامند. در اين شب ملائک بر زمين نزول مى‌کنند. براى اين شب عملى از رسول خدا صلى الله عليه و آله ذکر شده است که فضيلت بسيارى دارد و بدين قرار است:
روز پنج‌شنبه اول آن ماه- در صورت امکان و بلامانع بودن- روزه گرفته شود، چون شب جمعه شد ما بين نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به يک سلام ختم مى‌شود و در هر رکعت يک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود و چون دوازده رکعت به اتمام رسيد، هفتاد بار ذکر اللهم صلى على محمد النبى الامى و على آله گفته شود، پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر “سبوح قدوس رب الملائکه و الروح” گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده هفتاد بار ذکر “رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلى الاعظم”‌گفته شود. در اينجا مى‌توان حجت خود را از خداى متعال درخواست نمود، انشاءالله به استجابت مى‌رسد.
پيامبر اکرم صلوات الله عليه در فضيلت اين نماز مى‌فرمايد:‌کسى که اين نماز را بخواند، شب اول قبرش خداى متعال ثواب اين نماز را با زيباترين صورت و با روى گشاده و درخشان و با زبان فصيح به سويش مى‌فرستد، پس او به آن فرد مى‌گويد: اى حبيب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختى نجات يافتي، ميت مى‌پرسد تو کيستي؟ به خدا سوگند که من صورتى زيباتر از تو نديده‌ام و کلامى شيرين‌تر از کلام تو نشنيده‌ام و بويى بهتر از بوى تو نبوييده‌ام. آن زيباروى پاسخ مى‌دهد: من ثواب آن نمازى هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردي، امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهايى تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود و قيامت برپا شود، من سايه بر سر تو خواهم افکند.
رسول خدا(ص) مى‌فرمايد رجب ماه بزرگ خداست و ماهى در فضيلت و حرمت به آن نمى‌رسد.
رسول خدا(ص) مى‌فرمايد:‌ماه رجب قطعا ماه استوار خداوند است که هيچ ماهى به احترام و فضل آن نزد خدا نمى‌رسد.
امام کاظم(ع) مى‌فرمايد: رجب ماه بزرگى است که خداوند حسنات را در آن دو برابر نموده و گناهان را در آن پاک مى‌کند.
در روايتى از امام صادق(ع) آمده که روز قيامت منادى از عرش ندا مى‌دهد: اين الرجبيون (اهل ماه رجب کجايند؟) سپس گروهى که سيمايشان نورانى است و تاجهايى بر سردارند قيام مى‌کنند.
دماى ماه رجب از زبان امام جعفر صادق(ع:)
شخصى خدمت حضرت امام صادق(ع)‌رسيد و عرض کرد:‌براى ماه رجب به من دعايى ياد بدهيد که خداوند متعال مرا به آن نفع ببخشد، حضرت فرمودند: اين دعا را هر روز از ماه رجب بعد از نمازهاى يوميه بخوان:
اى کسى که در هر امر خيرى به تو اميد دارم
و در امان هستم از هر نوع شر و بدى ناشى از خشم و غضب تو
اى آن که که در مقابل اعمال اندک و ناچيز ما، پاداش بسيار عطا مى‌نمايي
اى کسى که به هر نيازمند و حاجت مندى عطا مى‌کني
اى که عطا مى‌کنى به کسى که تو را نمى‌خواند و از تو چيزى نمى‌خواهد و تو را نمى‌شناسد که صاحب مهر و عطوفت و رحمت هستي
عطا کن به من در مقابل خواهش و خواسته‌ام همه خير دنيا و همه خير آخرت را
و دور کن از من بنا بر خواسته و خواهشم جميع شر و بدى دنيا و شر و بدى آخرت را، زيرا هر چقدر تو عطا کنى (از خزانه فضل و کرمت) کم نمى‌شود
و بيفزا براى من از فضل و بخشش
اى صاحب جاه و جلال و اکرام
اى صاحب نعمت‌ها و جود و بخشش
اى کسى که بر ما منت مى‌گذارى و (حاجات ما را برآورده مى‌سازي) و اى بلند مرتبه سخاوتمند، آتش جهنم را بر من حرام گردان
ماه رجب و 3 عمل بافضيلت اما آسان
با رجوع به کتاب مفاتيح الجنان متوجه خواهيد شد که اعمال ماه رجب اعمالى است بس مفصل و البته بافضيلت. در اينجا سه عمل پرفضيلت و در عين حال آسان اين ماه مبارک را آورده‌ايم. به اميد درک اين ماه نوراني؛
1- يک روز روزه گرفتن
رسول خدا(ص)‌مى‌فرمايد:‌ اگر کسى يک روز رجب را به خاطر ايمان و پاداش الهى روزه بگيرد سزاوار رضايت خداوند مى‌شود.
امام کاظم(ع) فرمود: رجب نام نهرى در بهشت است که از شير سفيدتر و از عسل شيرين‌تر است. کسى که يک روز از رجب را روزه بگيرد خداوند عزوجل از آن رودخانه به او عطا خواهد نمود.
2- 1000 مرتبه لا اله الا الله گفتن در کل ماه
رسول خدا(ص) مى‌فرمايد: هر کس در ماه رجب هزار مرتبه لا اله الا الله بگويد، خداوند براى او صد هزار حسنه بنويسد و براى او صد شهر در بهشت بنا کند.
ما اگر در اين ماه روزى 34 مرتبه اين ذکر را بگوييم در کل ماه 1000 ذکر گفته‌ و از ثوابش بهره‌مند مى‌گرديم.
3- ذکر استغفرالله
رسول خدا(ص) مى‌فرمايد:‌ماه رجب ما استغفار امت من است. پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش کنيد که خداوند آمرزنده و مهربان است. پس بسيار استغفرالله و اتوب اليه بگوييد.


ارسال توسط افشار
خجسته باد اين پيروزى - قسمت دوم        اسدالله افشار
قسمت دوم
1- ورود ايران به باشگاه انرژى هسته‌اى و دستيابى به چرخه کامل سوخت، امرى مقدس و مبارک و در عين حال شيرين و خجسته است چرا؟ اولا: اين دستاورد بزرگ علمى حاصل رنج، مقاومت و پايدارى دانشمندان فهيم، بصير و فقيه ملت بزرگ ايران است و شروعى خواهد بود براى پيشرفت‌ها و موفقيت‌هاى بزرگتر. ثانيا: دهه‌هاست که آپارتايد هسته‌اى حاکم بر جهان با نيرنگ‌هاى مختلف مى‌کوشد تا سد راه پيشرفت و ترقى جهانيان از طريق تنظيم معادلات سياسى و اقتصادى و در سايه انبوه سلاح‌هاى کشتار جمعى به نفع خود شود. در راس اين نظام سلطه در جهان، آمريکا قرار دارد که ننگ قتل عام صدها هزار نفر از کودکان و زنان و مردان ژاپنى در بمباران اتمى هيروشيما و ناکازاکى براى همه تاريخ روى پيشانى سياستمداران آن حک شده است. در مقابل اين نظام متکى بر آپارتايد، جمهورى اسلامى ايران قرار دارد که خواهان صلح و آرامش بر پايه اعتقادات مذهبى براى همه بشريت است و بر هيچ منصفى پوشيده نيست “اقتدار خود را نه از زرادخانه‌هاى هسته‌اى که از اقتدار ملى و عمق ايمان الهى ملت خود کسب کرده است.”
ثالثا: ايران در تلاش قانونى خود براى دستيابى به فناورى توليد سوخته هسته‌اى براى مقاصد صلح‌آميز، کاملا به تعهدات بين‌المللى‌اش از جمله پيمان منع توليد، تکثير و اشاعه سلاح‌هاى هسته‌اى موسوم به “ان.پي.تي” پايبند بوده و همان طور که مسئولان کشور اعلام کرده‌اند، در آينده نيز که مسير خود را تا توليد صنعتى سوخت براى نيروگا‌ه‌هايش ادامه خواهد داد، به همکارى با آژانس بين‌المللى انرژى هسته‌اى مى‌پردازد.
رابعا: برداشتن گام آخر در تکميل فرآيند علمى و تکنولوژيک که نشانگر ورود به کلوپ‌دارندگان دانش هسته‌اى صلح‌آميز است، پيروزى اندکى به شمار نمى‌رود و بايد آن را در حد شايسته نام ملت ايران مورد ستايش قرار داد و از دولت‌هاى گذشته که در اين مسير گام برداشته‌اند تا کشور به اين نقطه عطف نايل آيد، بايد قدردانى و سپاسگزارى شود.
2- دنيا بايد ايران هسته‌اى را با آغوش گرم بپذيرد زيرا تعامل با ايران فرا رسيده است. متاسفانه، خواسته يا ناخواسته اين امر منابع آمريکايى و اروپايى و غربى را به واکنش وادار مى‌نمايد و مطمئنا در روزهاى آينده دامنه تبليغات هسته‌اى ايران بازار داغ و پر رونقى را به دنبال خواهد داشت و اين موضوع جديدى نبوده و نيست، چرا که آقاى “آنتوان لاگارويا” دبير سرويس خارجى روزنامه ديلى تلگراف اعتراف دارد رسانه‌هاى غربى از انتشار و تکرار تهمت‌ها و ادعاها عليه جمهورى اسلامى ايران خسته شده‌اند. او در يک برنامه راديويى محلى در لندن عنوان نمود: ما همواره مجبوريم مطالبى را ضد جمهورى اسلامى ايران بنويسيم و به خاطر آن پول بگيريم، اما خودمان مى‌دانيم نيمى از اخبار و مقالات ما عليه ايران، با واقعيت‌ها منطبق نيست. وى تونى بلر- نخست وزير انگليس- را مجرى سياست‌هاى آمريکا خواند و اعتقاد دارد تا زمانى که انگليسى‌ها تابع بوش هستند، هر روز از اقتدار ايشان در سطح جهان کاسته مى‌شود. “آنتوان لاگارويا” همچنين درباره برنامه هسته‌اى ايران تصريح دارد: ما نمى‌دانيم وقتى درباره فعاليت هسته‌اى ايران مطلب مى نويسيم، درباره بمباران اتمى اسرائيل به خوانندگانمان چه بگوييم؟ درباره مسائل هسته‌اى ايران چيز تکان‌دهنده‌اى ثابت نشده است، اما همه دنيا مى‌دانند که اسرائيل يک قدرت هسته‌اى خطرناک است و امکان دارد همه جهان را تهديد کند. من به ايران سفر نکرده‌ام، اما هرگاه از خبرنگاران انگليسي- که به ايران رفته‌اند- درباره اين کشور پرسيده‌ام، همه آنها گفته‌اند آنچه درباره ايران مى‌گوييم با آنچه که در آنجا وجود دارد، خيلى متفاوت است. او در خاتمه مى‌گويد: ما باز هم مجبوريم عليه جمهورى اسلامى ايران بنويسيم!
3- حقوق ملى ايران در مورد فناورى هسته‌اى و فعاليت‌هاى مربوط به انرژى اتمى حتى با پيروزى بزرگ علمى ياد‌ شده همچنان منطبق با قوانين بين‌المللى است و اين بايد موضع اساسى سياست ايران را تشکيل دهد. تا موقعى که ايران مقررات و قوانين مربوط به منع توليد و گسترش تسليحات اتمى را رعايت مى‌کند هيچ دادگاه و سازمان و شورايى نمى‌تواند عليه ايران راى صادر کند در غير اين صورت مشروعيت خود قراردادها و پيمان‌ها و سازمان‌ها و شوراهاى وابسته به آن زير سوال خواهد رفت. به طور حتم، معاهده منع توليد و گسترش تسليحات اتمى به ويژه ماده چهار آن که مربوط به استفاده صلح‌آميز از فناورى هسته‌اى است بهترين سلاح ايران در مقابل فشارهاى موجود است. النهايه؛ حمايت از دستيابى ايران به فناورى هسته‌اى صلح‌آميز حرکتى ملى است و بايد روز 20 فروردين را در هر سال جشن ملى برپا نماييم.



ارسال توسط افشار
خجسته باد اين پيروزى - قسمت اول
اسداله افشار
به مناسبت دستيابى دانشمندان بزرگ ايران به چرخه سوخت هسته‌اي
1- رئيس جمهور محترم روز سه‌شنبه مورخ 22/1/85 در آستانه ميلاد پيامبر اعظم (ص) در سالن حرم مطهر ثامن‌الائمه (ع) در جمع نخبگان کشور، سفيران کشورهاى خارجى از موفقيت و پيروزى بزرگ علمى جوانان ايران اسلامى در دستيابى به چرخه کامل غنى‌سازى انرژى اتمى خبر داد و در بخشى از سخنان خود اعلام نمود: “در آستانه سال پيامبر اعظم (ص) و در محضر و حرم امام رضا (ع) اعلام مى‌کند در سايه توجهات حضرت حق، با مجاهدت دانشمندان اخلاق ايرانى و با دعاى خير مردم، چرخه سوخت هسته‌اى در مقياس آزمايشگاهى کامل گرديده و اورانيوم غنى‌شده در 20 فروردين ماه سال جارى 1385 شمسى به دست جوانان ما توليد شد.
2- تحليلگران مسائل سياسى اعتقاد دارند اعلام خبر مسرت‌بخش اين پيروزي، اثرات فراوان مثبتى براى کشور عزيزمان دارد که از آن جمله مى‌توان به افزايش روحيه تلاش و خلاقيت و خودباورى در ميان آحاد جامعه و نيز ارتقاى توان بازدارندگى ايران اسلامى در مقابل تهديدات خارجى اشاره کرد. البته بايد اين نکته را نيز در نظر داشت که هر چه ايران توانمندى‌هاى خود را در بهره‌ورى از اين تکنولوژى بالا ببرد از مصونيت بيشترى برخوردار خواهد بود.
3- اين قلم همچون ديگر صاحب‌نظران منصف عقيده دارد، راه‌اندازى آبشار اول غنى‌سازى اورانيوم در ايران على‌رغم تهديدها و تحريم‌ها، نشان‌دهنده عزم جدى ايرانيان براى دستيابى به انرژى هسته‌اى بومى خود است و لذا ما بايد توانمندى خود را به جهان ثابت کنيم و در روند فعاليت‌هاى هسته‌اى نبايد هيچ امتيازى را از دست داد و يا تسليم باج‌خواهى آمريکاييان و اروپاييان گرديم. ضمن آنکه بايد بدانيم در مسير تامين انرژى به هيچ عنوان نمى‌توان به غرب و شرق تکيه کرد.
دستيابى نظام پرصلابت اسلامى ايران در هياهو جنگ روانى قلدران بين‌المللى و صهيونيسم کثيف جهانى به توان هسته‌اي، بزرگترين موفقيت علمى کشور در چند دهه اخير است که کشور را بلاشک به يک قطب بزرگ علمى در جهان تبديل خواهد کرد.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۱۴
درياى دانش و درايت
همکار و هميار باوفاى پدر
اسدالله افشار
امام حسن عسکري(ع) در دو سالگى يا چهارسالگى همراه پدر، از مدينه به تبعيدگاه سامرا هجرت نمود و تا آخر عمر در همانجا زيست. آن حضرت در سامرا حدود بيست سال در کنار پدر بود و براى وصول به اهداف و آرمانهاى مقدس پدر، تلاشى پيگير و خستگى ناپذير داشت و بازويى پرتوان و غمخوارى دلسوز براى آرمانهاى پدر بود. در موضعگيرى‌هاى سياسى پدر در برابر طاغوتها و دشمنان شرکت فعال داشت و در حوزه علميه پدر و پاسخ به سوالات و رونق دادن به فقه جعفرى ورابطه با شيعيان وارشاد آنها سهم به‌سزايى داشت.
بر همين اساس مطابق بعضى از روايات (چنانکه ذکر مى‌شود) آن حضرت در عصر امامت پدر، گاهى در زندان به سر مى‌برد و گاهى در برابر توطئه دشمنان قرار مى‌گرفت.
امام حسن عسکري(ع) از همان دوران کودکى در کنار پدر بود و با انواع مصائب و رنجها و گزندهايى که از ناحيه دشمن به امام هادي(ع) وارد مى‌شد، مواجه بود و سرانجام با مسموم شدن پدر توسط دشمنان روبرو گرديد و حکومت ستمگر خلفا، او را مجبور کرد که پدرش را در خانه‌اش به خاک بسپارد، تا مردم پيکر مطهر او را تا گورستان عمومى شهر تشييع نکنند.
موضعگيريهاى امام حسن عسکرى در برابر طاغوتهاى عصر پدر
امام حسن عسکري(ع) قبل از آنکه به مقام امامت(در سال 254) برسد، در عصر پدرش با چهار خليفه روبرو بود که عبارتند از:
1- متوکل دهمين خليفه عباسي(حدود 13 سال)
2- منتصر يازدهمين خليفه عباسي(حدود 6 ماه)
3- مستعين دوازدهمين خليفه عباسي(حدود 5 سال)
4- معتز سيزدهمين خليفه عباسى (حدود دو سال در آغاز خلافتش.)
امام حسن عسکري(ع) در اين عصر، پا به پاى پدر حرکت مى‌کرد و در برابر اين خلفا همان موضعگيرى پدرش امام هادي(ع) را داشت. هرگز آنها را تاييد نکرد، بلکه در هر فرصتى مخالفت خود را با آنها ابراز مى‌نمود. توضيح اينکه:
متوکل جلاد خبيث وخون آشامى بود که کينه و دشمنى خود را همواره بر ضد آل علي(ع) نشان مى‌داد. حتى زيارت قبر مطهر حضرت علي(ع)‌و امام حسين(ع) را قدغن کرد و به امام هادى بسيار آزار رسانيد، که امام حسن عسکري(ع) در اين آزارها شريک پدر بود و در بر ابر متوکل با قاطعيت ايستادگى کرد.
متوکل به دست پسرش منتصر کشته شد، منتصر شيعه بود و وقتى زمام امور خلافت را به دست گرفت، شيعيان و آل علي(ع) نفس تازه‌اى کشيدند. او فدک را به علويان بازگردانيد و با آنها نيک‌رفتارى نمود، ولى عمر او کوتاه بود. بعضى مى‌نويسند ترکان توسط ابن طيفور، طبيب منتصر، او را مسموم کردند. اين طبيب مزدور سى هزار دينار رشوه گرفت و منتصر را هنگام فصد (رگزني) و خونگيري، با شاخ خونگيرى يا تيغ زهرآلودش مسموم نمود. به اين ترتيب هنوز اندوه علويان کاملا تمام نشده بود که بار ديگر با کشته شدن او، و روى کار آمدن مستعين، تازه شد.
حوزه علميه و دانشگاه امام حسن عسکري(ع)
يکى از مهمترين کارهاى امام حسن عسکري(ع) مانند پدر و اجداد پاکش، تربيت شاگرد و حفظ فقه تشيع، و انديشه ناب اسلام در برابر دشمنان و مخالفان بود. او در اين راستا با اينکه در شرايط سخت سياسى به سر مى‌برد و مدت امامتش شش سال و مدت عمرش 28 سال بيشتر نبود، تا آخرين حد امکان با گردآورى شاگردان پدر واجدادش و تربيت شاگردهاى جديد و مطرح کردن بحثها و مناظرات شفاهى و کتبى به تشکيل مجمع علمى عميق و وسيع پرداخت و خط فکرى تشيع را از گزند حوادث و برخوردها حفظ نمود و با پاسخ به شبهه‌ها و سوالات گوناگون از حريم دانشگاه جدش امام جعفرصادق(ع) کوشش فراوان کرد.
شاگردان امام حسن عسکري(ع)
شيخ طوسي(ره) شاگردان امام حسن عسکري(ع) را بالغ بر صد نفر ذکر نموده است.
علامه قزوينى 263 نفر از اصحاب و شاگردان امام حسن عسکري(ع) را با شرح کوتاهى از هرکدام ذکر نموده است که در اينجا به ذکر نام چند نفر از شاگردان برجسته آن بزرگوار مى‌پردازيم:
احمدبن اسحاق قمي، ابوهاشم، داوودبن قاسم جعفري(از نواده‌هاى جعفر طيار) ابوعمر و عثمان‌بن سيعد عمرى سمان، على بن جعفر، محمدبن حسن صفار، حسين بن روح نوبختي، اسحاق بن ربيع کوفي، عبدالله بن جعفر جميري، داوودبن ابى يزيد نيشابوري،‌اسحاق بن اسماعيل نيشابوري، فضل بن شاذان و ...
تاليفات امام حسن عسکري(ع)
امام حسن عسکري(ع) در کنار کارهاى علمي، مجموعه‌هايى از تفسير، روايات، معارف اسلامى و عقايد را تاليف نمود. بعضى از اين مجموعه‌ها به صورت نامه‌هاى طولانى بود که براى اشخاص مى‌فرستاد، به علاوه روايات بسيار در ابواب فقه و ساير علوم اسلامى توسط افراد مختلف، از آن حضرت نقل شده است.
علامه سيد محسن امين پنج مجموعه را تحت عنوان تاليفات امام حسن عسکري(ع) ذکر نموده که عبارتند از:
1- تفسير معروف، منسوب به امام حسن عسکري(ع)
2- نامه آن حضرت به اسحاق بن اسماعيل نيشابوري، مذکور در کتاب تحف العقول.
3- مواعظ قصار، مذکور در تحف العقول.
4- رساله المنقبه، مشتمل بر اکثر احکام حلال و حرام.
5- مکاتبات الرجال


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۱۴
به ياد مرحوم پروازى مقدم
اسدالله افشار
در آستانه اربعين مرحوم پروازى مقدم، وظيفه دانستم، احساس خود را به عنوان دوست و همکارى قديمى به رشته تحرير در آورم شايد اداى دينى به ايام آشنايى ما تلقى گردد که بر دوشم سنگينى مى‌نمود بايد حکايت کنم که افق فکر او بسيار بلند بود آب را از سر چشمه مى‌گرفت و هر چه که مى‌خواست از اقيانوس بيکران عالم هستى و از ذات پاک پروردگار طلب مى‌کرد و تکيه‌گاهش خدا بود و در اين مسير با احدى معامله ننمود.
هنوز هم باورم نمى‌شود که ديگر مرحوم پروازى مقدم در ميانمان نيست. هنوز هم در اين انديشه‌‌ام که آنچه که شنيدم و يا خواندم اشتباه بوده است و يا در خواب اتفاق افتاده است و قطعا وقتى به روزنامه رسالت بروم او را باز در پشت ميز تحريريه خواهم ديد! اى کاش زمان به عقب باز مى‌گشت و سال 68 را بار ديگر درک مى‌کردم. آشنايى من با اين بزرگوار از سال 68 آغاز شد. آن سال، سالى بود که من با دو مقاله “بازنگرى به قانون اساسي” به جمع خانواده متعهد و مسئول روزنامه رسالت پيوسته و تا امروز اين همکارى صميمانه ادامه داشته است. هر گاه مرحوم پروازى مقدم را در طول 16 سال ملاقات مى‌نمودم، از او صبورى و آرامش و انرژى مثبت دريافت مى‌کردم. هيچ گاه او را عجول و شتاب‌زده نديدم. متانت عجيبى داشت. مستقيم به افراد نگاه نمى‌کرد. هنگام سخن گفتن، فکر مى‌کرد و هر کلامى را از خود صادر نمى‌کرد. از لحظه آشنايى تا پايان حيات مادى وى تند خويى و پرخاشگرى و يا احيانا بداخلاقى از او نديدم و زمانى هم اگر سئوال از مرحوم پرسيده مى‌شد با يک لبخند که بر روى لبانش نقش بسته بود پاسخ خود را دريافت مى‌کرديم. پشتکار او مثال زدنى بود و در حيطه مسئوليت خويش کوتاهى نمى‌نمود و در هر برهه‌ از زمان با قلم و فکر خود مددرسان امر ورزش کشور بود.
مرحوم پروازى مقدم داراى صفات بارزى بود از جمله اينکه: احساس مسئوليت در او موج مى‌زد، به دنبال تکامل ايمان بود و در همه لحظات، ارتباط با خدا سرلوحه زندگيش بود و ارتباط با خلق خدا را جز برنامه‌هاى خود داشت. او با درک چنين موقعيتى و به دليل حرفه‌اى بودن در کارش در 17 مرداد 1384، از سوى انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان به عنوان يکى از برگزيدگان قلم برتر، در روز خبرنگار برگزيده شد.
روحش شاد - يادش گرامي


ارسال توسط افشار
آسيب‌شناسى انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خمينى (ره)         اسدالله افشار
شخصيت عظيم حضرت امام خمينى (ره)، به مثابه کوهى بود بسيار بزرگ که قله رفيعش دروراى ابرهاى طبيعت، سر به آسمان معنويت و عبوديت حق ساييده، و با پيوند به سرچشمه لايزال هستي، اعماق وجودش از زلال معرفت، سيراب و از گستره پيرامونش، چشمه سارهاى حکمت، جارى و تشنه‌کامان آب حيات را سرمست شوق وصال نمود.
به تصديق انديشمندان و صاحب‌نظران، نه قله سر به فلک کشيده عرفانش در دسترس و ديد محجوب ما بود ونه گام‌هاى گنگ آگاهى ما را توان پيمودن دامنه گسترده و ابعاد کمالاتش و نه انديشه قاصر ما را توان نفوذ در ژرفاى وجودش عظمت شخصيت امام (ره) و عمق وگستردگى آن حتى براى نزديک‌ترين افراد و برجسته‌ترين شاگردان ايشان قابل دسترسى وشناخت دقيق نبود وکسى را هم ياراى چنين ادعايى نيست. با اين همه هرکس متناسب با درک و ظرفيت و استعدادخويش و از زاويه‌اى آن هم در بعد ظاهرى و اثباتي، قطره‌اى از درياى حکمت و فرزانگى امام (ره) را چشيده است و با جمع‌آورى اين قطره‌ها است که جويبارهايى از آن درياى فضيلت براى تشنه‌کامان تاريخ و نسل‌هاى آينده جارى مى‌شود.
نام خمينى گل‌هاى اميد را در دل‌ ها شکوفا مى‌کرد و نقاب فريب از چهره سالوس صفتان و ستمگران، به دور مى‌افکند. او کسى بود که زورگويى‌هاى طواغيت غرب و شرق در آستان عزيزش همچون شراره‌اى از هيبت عزتش سو سو زده و افسرده و خاموش مى‌شدند. او کسى بود که شراب طهور سلوک اخلاقى و نبرد انقلابى را يک جا سرکشيد و در اين مسير آنچه را که ديگران به‌چشم سر نمى‌ديدند به چشم دل مى‌ديدند و آنچه را به گوش سر نمى‌شنيدند به گوش جان مى‌شنيد و به روشنى اسلام ناب محمدي(ص) را از ساير جلوه‌هاى دروغين آن (مانند اسلام شاهنشاهي، اسلام مقدس نمايان، اسلام متحجرين، اسلام سرمايه‌داران بى درد و عافيت‌طلب) و در يک کلام اسلام آمريکايى باز مى‌شناخت که بر ديگران مشکل و بلکه غير ممکن بود. اين قلم همچون ديگران اعتقاد دارد،‌انقلاب اسلامى ماهيتا يک حرکت ارزشى بود و به همين جهت با بسيارى از محاسبات مادى سازگارى و انطباق نداشت و به‌طور قطع و يقين بنيانگذار و رهبر فقيد انقلاب کبير اسلامى موفق و پيروز آن نيز ارزش‌هاى اعتقادى جامعه تحت رهبرى خويش را به‌عنوان دستمايه و سرمايه کار خويش برگزيد و با تعريف و يادآورى اين ارزش‌ها که به صورت بالقوه در فطرت‌هاى پاک انسانها موجود بود به بارور ساختن و بهره‌دهى اعتقادات ارزشى آنان دست يافت. براحدى پوشيده نيست که ارزش‌هاى يادشده در تعاليم حضرت امام (ره) مستفاد و مستخرج از متن معارف غنى‌اسلام و تشييع بود. ضمن آن که بايد اذعان داشت اعجاز کلام و رهبرى آن حضرت بدان‌جهت بود که امام (ره) خود معلم اخلاق و استاد تهذيب و تهذب نفس بود و مشى و مرام حضرتش قبل از بيان و زبان و کلاس درس مثل و مصداق عينى همان ارزش‌ها بود. ارزش‌هايى چون عبوديت وتعبد، زهد و پارسايي، شجاعت و مجاهدت در راه خدا، ايثار و فداکارى براى ارزش‌هاى اجتماعى و عمومى و هوشمندى و حضور فعال در متن جامعه و تحولات آن در جزء جزء شخصيت حضرت امام (ره) متجلى بود و البته به اين نکته بايد اشاره شود که امام (ره) و در زمره عالمان و فقيهانى نبود که به بحث و درس و رتق و فتق امور دينى و مذهبى صرف مقلدين قانع باشد بلکه نگاه تيزبين و هوشمندش همه زواياى جامعه؛ حکومت، مجلس، حوزه‌ها، دانشگاه‌ها، جوامع روشنفکرى فرق مذهبي، صنعت، اقتصاد، بازرگاني، ادبيات و در يک کلام همه جا را زيرنظر داشت و مسئولانه و فعالانه عکس‌العمل نشان مى‌داد. امام راحل با عينيت دادن اوصافى در خود و نيل به توفيق بر اين باور بود که چنانچه جامعه نيز آن خصلت‌ها را در خويش احيا کند، موفق خواهد شد و با اين ديدگاه مى‌توان نتيجه‌گيرى نمود که نهضت بزرگ امام خميني(ره) پيش از آنکه يک انقلاب اسلامى و دينى تلقى گردد يک انقلاب ارزشى با رويکرد ديني- مذهبى در نهاد جامعه بود. را قم اين سطور باتوجه به هفدهمين سالروز رحلت جانسوز بنيانگذار و احياگرآئين محمدى (ص- ) حضرت امام خمينى (ره) برآن است تا در اين مقاله کوتاه و فشرده ضمن معرفى ارزش‌ها از ديدگاه معظم‌له متعاقبا آفاقى که اين ارزش‌هاى انقلاب را تهديد مى‌کند،‌فهرست‌وار مطرح و بار ديگر مردم و مسئولين دلسوز نظام اسلامى را به تعمق و تامل دعوت نمايد.
بيان ارزش‌هاى انقلاب اسلامى از منظر امام خميني(ره:)
ارزش‌ها عبارتند از مجموعه‌اى از عناصر اعتقادى و عملى که انگيزه و علت رضا رفردو جامعه به سمت و سويى خاص واقع شده و در سايه ارج‌نهادن به آنها و محوريت آنان سعادت و تکامل حاصل گشته، فلاح و رستگارى تضمين مى‌گردد. بعضى از صاحبنظران ارزش را فراتر از دانش توصيف کرده‌اند و بر اين باورند که دانش استادان لزوما به سوى تکامل حرکت نمى‌دهد بلکه اين ارزش‌ها هستند که حرکت‌آفرين و تعالى‌بخش مى‌باشند. بنابراين با کمى دقت مى‌توان اظهار نمود، مجموعه ارزش‌هاى انقلاب اسلامى همان خصوصياتى هستند که به‌صورت بالقوه در بستر جامعه حضور و زمينه رشد داشته‌اندو رهبرى حکيمانه حکيمى متاله و عالمى ربانى با علم و احاطه به حضور اين استعدادهاى بالقوه در فطرت جامعه بر آنان انگشت نهاده و رشد و اعتلا و احياى آنان را سبب گشته است. تحليل‌گران بر اين عقيده هستند، ارزش‌هاى انقلاب اسلامى سرمايه درونى وجود ملکوتى رهبر فقيد کبير انقلاب بوده‌اند، زيرا اگر ويژگى‌هاى شخصى و شخصيتى و درونى حضرت امام (ره) را بخشى از سرمايه رهبرى آن بزرگوار بدانيم، بدون شک به سرمايه‌هاى بيرونى ديگرى معتقد خواهيم شد که دستمايه مديريت و زعامت تا آن رهبر فرزانه و مرجع موفق بوده است و اين بخش همان ارزش‌هاى انقلاب اسلامى‌اند. اين ارزش‌ها که بيشترين توجهات امام راحل از 15 خرداد 42 تا بهمن 57 و حتى تا پايان عمر شريفش به آنها معطوف گشته و در مناسب‌هاى گوناگون با امت خويش در عرصه‌هاى مختلف بيان فرموده‌اند به‌شرح ذيل مى‌باشد که به يادآورى آنها اکتفا مى‌شود؛
1- حضور مردم در صحنه: يکى از عوامل ايجاد و ابقاى انقلاب اسلامى و پويايى و تبلور و حيات و استمرار آن طى ربع قرن اخير حضور مسئولانه و متعهدانه مردم در صحنه بوده است. (1)
2- ايمان: از ارزش‌هاى بنيادين انقلاب اسلامى از ديدگاه حضرت امام (ره) عنصر ايمان بود. با اين عنصر پيوند بين امام و امت يک پيوند عاطفى عميق بود که هدايت انقلاب از همين طريق امکان‌پذير بود. (2)
3- ايثار: روحيه ايثارگرى و فداکارى از سرمايه‌هاى انقلاب و از دلايل پيروزى انقلاب به‌حساب مى‌آمد(3)
4- جهاد: تاريخ درخشان اسلام گواه صادقى است که “جهاد” يکى از ارکان استقرار و توسعه مکتب بى‌بديل آئين محمدي(ص) در طول زمان و مکان بوده است و انقلاب اسلامى که منادى احياء دوباره نهضت دينى به‌منظور حاکميت ارزش‌هاى الهى به شمار مى‌آيد در مسير حرکت خويش از اين عنصر سازنده و رهايى‌بخش بهره‌هاى فراوانى برده است حضرت امام خميني(ره) خود از مصاديق بارز جهاد فى‌سبيل‌الله و مجاهدين در راه خدا بود و با جهاد تبليغى و عملى خود از سنين نوجوانى در عرصه‌هاى جهاد اکبر و اصغر عليه ستمگران و استعمارگران، سربلند بيرون آمد و خود نيز منادى بزرگ جهاد گرديد و اين ارزش را به‌عنوان نقطه عطفى در ارزيابى ارزش‌هاى انقلاب اسلامى مورد عنايت و تاکيد قرار مى‌داد.(4)
5- شهادت: در فرهنگ ا سلام واژه‌اى است که قداست خاصى دارد،‌اگر کسى با مفاهيم اسلامى آشنا باشد و درعرف خاص اسلامى اين کلمه را تلقى کند، احساس مى‌کند که هاله اى ‌ز نور اين کلمه را فراگرفته است و آن کلمه “شهيد” است. شهادت، سلاحى است که هيچ دشمنى قادر به ارائه و عرضه قوى‌تر از آن نيست و ملتى که با اين سلاح به جنگ دشمن مى‌روند پيروزى به معنى اصلى و کامل آن بدست مى‌آورند. ملت فهيم و شجاع بزرگ ايران که تمامى سربلندى‌ها وافتخارات خويش را مرهون اسلام ومعارف متعالى آن هستند وهمواره عزت خود را در مسير تدين به اسلام وتمسک به پيامبراکرم(ص) و اهل بيت مطهرش(ع) بدست مى‌آورده‌اند در پويش واقعيت جهاد چه بسيار اين گوهر گرانقدر شهادت را به دست آورده و با همين اسلحه نيرومند دشمنان خويش را از لحاظ مادى و معنوى خسته و نااميد ساخته‌اند. به جرات بايد گفت رمز پايدارى مردم سلحشور و بافرهنگ ايران در طول قرنهاى متمادى در ميان دريايى از توطئه‌ها و فشارها و ستم‌هاى درونى وبيروني، تمسک به جهاد فى سبيل‌الله و قبول شهادت و در راه خدا بوده است و اگر نمى‌بود اين رويکرد، نام ايران به تاريخ مى‌پيوست و ملت ايران در ميان هجوم‌هاى بزرگى که به او شده است هضم و منهدم مى‌شد. (5)
6- ساده‌زيستي: يکى از ارزش‌هاى رفتارى وشخصيتى امام خميني(ره) همچون ائمه هدي(ع) زهد و پرهيز از دنيا بود که ساده‌زيستن و دورى از تجملات نمود عينى و چهره شاخص اين پرهيزگارى مى‌باشد. وجود چنين خصوصيتى در امام (ره) سبب شد تا گرايش مردم به سوى ايشان روز به روز افزون‌تر گردد و دامنه نفوذ معنوى حضرتش در قلوب جامعه گسترش يابد. به اين نکته ظريف هم بايد توجه داشت که اسلام با رفاهيات سرجنگ و ستيز نداشته و ندارد وحکم به اباحه رفاه مشروع فرموده است واگر هم در اخلاق اسلامي، نفى تجمل‌گرايى و دورى از دنيا زدگى پررنگ مى‌باشد، به عنوان ضرورتى براى تسريع در حرکت تکاملى انسان مطرح گشته است و لذا امام (ره) به عنوان معمار و طراح بناى رفيع انقلاب کبير اسلامي، ساده زيستن و پرهيز از تجملات را يکى از ارزش‌هاى انقلاب مطرح نموده و خودبدان پاى بند بود و در طول حيات مبارکش همگان را به ويژه روحانيون و مسئولان عاليرتبه نظام اسلامى را به اين ارزش و پاسدارى از آن توجه مى‌دادند.(6)
7- وحدت کلمه: بداهت نقش وحدت کلمه در انقلاب اسلامى و آثار معجهزه‌گرانه اين عنصر بحث وتفضيل پيرامون آن را غير ضرورى مى‌نمايد. امام (ره) وحدت بر اساس اصول و مصالح عاليه را برطرح مسايل ثانويه‌اى که ممکن بود تفرقه آميز باشد ارجح مى‌دانست و همواره از وحدت کلمه به عنوان رمزى از رموز پيروزى وارزشى از ارزش‌هاى انقلاب اسلامى ياد مى‌فرمود و آن را از واجبات مى‌شمرد.(7)
آسيب‌شناسى انقلاب اسلامى از نگاه امام(ره:)
بديهى است در کنار نقاط قوت و قوت بخش به يک پديده، نقاط آسيب پذير و تهديدکننده‌اى نيز براى آن پديده متصور مى‌باشد. پيچيده‌ترين و مقتدرترين پديده ها نيز به طرقى آسيب بردار و قابل تضعيف مى‌باشند جز آنچه که به جد و جهد متصل به سرچشمه قدرت و توانايى‌ها يعنى خداوند باشد. بنابراين آنچه که مى‌تواند اقتدار انقلاب اسلامي، پويا و استمرار آن را مورد تهديد قرار دهد مانند هر پديده ديگر داراى دو منشاء است:‌يکى منشا درونى و ديگرى منشا بيروني. اينک آسيب‌هاى مورد اشاره را از منظر مدير، طراح و معمار انقلاب اسلامي- امام راحل- فهرست وار بر شمرده و يادآورى مى‌نماييم:
الف-آسيب‌هاى داخلي(دروني) انقلاب اسلامي:
اين آسيب‌ها عبارتند از:
1- نفوذ افکار و انديشه‌هاى انحرافي: اين انديشه‌ها از دو طريق نفوذ مى‌کنند. يکى از طريق دشمنان، هنگامى که يک نهضت اجتماعى اوج مى‌گيرد و جاذبه پيدا مى‌کند و مکتب‌هاى ديگر را تحت الشعاع قرار مى‌دهد ديگر از طريق دوستان و پيروان به علت ناآشنايى درست با مکتب، مجذوب يک سلسله نظريات و انديشه‌هاى بيگانه و يا استحاله شدگان فرهنگى مى‌گردند و آگاهانه يا ناآگاهانه آن نظريات را رنگ و لعاب مکتبى وارزشى مى‌دهند و عرضه مى‌نمايند.(8)
2- عدم حضور انديشمندان و روحانيت در صحنه:‌اين حضور مقصود حضور جامع و مانع در صحنه است. حضور در هر جا که ممکن است خطرى انقلاب را تهديد کند و به چشمى بيدار وذهنى هشيار و انديشه‌اى نقاد احتياج است. بزرگترين تاثير حضور در صحنه، حضور در صحنه تفکر وانديشه و جوابگويى به نيازهاى فکرى جامعه است که شديدا تشنه تحول و پويايى است. اين مهم مانع از نفوذ نااهلان و نامحرمان و مغرضان وجاهلان و خودباختگان به عرصه انديشه و مديريت انقلاب مى‌گردد.(9)
3- نفوذ فرصت طلبان: رخنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون يک نهضت از آفت‌هاى بزرگ هر نهضت است. مراقب باشيم که با طناب پوسيده و نخ نما شده فرصت طلبان در چاه گرفتار نشويم زيرا طعم تلخ فرصت طلبان را در دوره مشروطيت چشيده‌ايم آنگاه طناب به گردن مشروطه چيان انداختند.(10)
4- پيروى از تمايلات نفسانى و گرايش به زندگى اشرافي: گرايش به نفسانيات و تجملات مادى و زندگى اشرافى پديده بيمارى زايى است که شخصيت انسان را تدريجا به اعمال ورطه هلاکت و نيستى فرو مى‌کشد و بر همين اساس امام(ره) دولتمردان، مردم و متمکنين را به تعديل زندگى و دورى از اين خصلت به عنوان يک ضد ارزش فرا مى‌خواند و متقابلا از فقرا و زاغه نشينان و مستمندان اجتماع تکريم مى‌نمايد و بيش از همه روحانيون را به حفظ زى طلبگى و ساده زيستى دعوت مى‌نمايد.(11)
5- به مسند رسيدن راحت طلبان: به قدرت رسيدن و به منصب رسيدن راحت طلبان اصالت انقلاب را تهديد مى‌کند و مى‌تواند موجب آسيب رساندن به آن مى‌گردد. راحت طلبان چه در صحنه سياست واداره داخلى کشور و چه در عرصه بين‌الملل، حرکت‌ها و بايد و نبايدها را بر محوريت تحصيل راحتى خويش تفسير، تاييد و يا رد مى‌کنند راحت طلبان هيچ‌گاه در انديشه رفاه عمومى و توزيع عادلانه ثروت نبوده و نخواهند بود. راحتى طلبى مسئولان بلند پايه نظام اسلامى مديران ارشد اجرايى کشور، آنان را به زخارف دنيوى متمايل و تدريجا طماع خواهند ساخت و طمع، عقل معاش وعقل معاد را از ايشان خواهد ربود. و به همين دليل امام راحلمان در اين زمينه هشدار داده و اخطار نموده‌اند.(12)
6- ايجاد تفرقه و اختلاف: از بزرگترين خطرات و تهديداتى که همواره انقلاب را تهديد نموده است، ويروس اختلاف ميان صفوف مختلف جامعه بوده است. اين اختلاف افکنى به منظور تفرقه اندازى ميان گروه‌هاى موثر بر سرنوشت اجتماع صورت مى‌پذيرد و لذا امام (ره) با اعلام خطر ياد شده، زنگ هشدار را براى امت اسلام به صدا درآورده است.(13)
7- فراموش شدن هدف:‌به شهادت تاريخ يکى از عوامل آسيب رساندن به نهضت‌هاى مردمى ريشه‌دار و با اصالت، استفاده از عامل زمان در به فراموشى کشاندن هدف انقلاب مى‌باشد. دشمن در اين پروژه، اهداف فرعى را به جاى اهداف اصلى معرفى مى‌کند و به بزرگنمايى مسايل اقتصادى اجتماع مى‌پردازد و نهايتا تبليغ مى‌کنند که انقلاب از اهدافش فاصله گرفته و يا از آنها عدول نموده است. امام (ره) نيز در اين زمينه هشدارى‌هاى را متذکر شده‌اند.(14)
8-دور شدن از ولايت فقيه: ولايت فقيه رکن انقلاب اسلامى و اساس برپايى خيمه نظام و حکومت اسلامى در عصر غيبت امام زمان(عج) مى‌باشد. براى دشمنان انقلاب اسلامى از آغاز تا کنون قطع اين ستون و فروپاشى خيمه انقلاب هدف اصلى بوده است. امام (ره) همواره مردم ايران را در خصوص پاسدارى از اين رکن اساسى جامعه اسلامى تذکر و روشنگرى داده‌اند.(15)
9- تضعيف ارزشها و نهادهاى انقلابي: دشمنان انقلاب اسلامى با توجه به نقش اميدوار کننده و تاثيرگذار اين ارزش‌هاى برآمده از دل انقلاب در باور مردم به اصالت‌ها وارزش گذارى وارزيابى ثمرات انقلاب، به تضعيف، تحريف و مخدوش نمودن چهره اين شاخص‌ها همت مى‌گمارند. حضرت امام (ره) در مواضع مکرر خود نسبت به اين موضوع نيز هشدار داده‌اند.(16)
10- نفوذ در دستگاه‌هاى اجرايي: يکى ديگر از آسيب‌هاى انقلاب اسلامى نفوذ نااهلان و ظاهرالصلاح‌ها در دستگاه‌هاى اجرايى کشور و تصدى مناسب و مسئوليت‌هاست. ايشان ممکن است با حمايت يا بدون حمايت اجانب برسر کار آمدن و لذا حضرت امام (ره) در فرازهايى از وصيت‌نامه‌ سياسي- الهى خود به اين مهم اشاره داشته و نسبت به اين عامل بيمارى‌زاى خطرناک هشدار داده‌اند.(17)
ب- آسيب‌هاى خارجى (بيروني) انقلاب:
از جمله آسيب‌هاى ديگرى که حضرت امام(ره) براى انقلاب اسلامى خطرات آن را پيش‌بينى و براساس عملکرد گذشته دشمنان و تجارب طولانى مبارزات خود آن آسيب ها را شناخته‌اند. موضوع آسيب‌هايى است که کيان انقلاب را از بيرون تهديد مى‌نمايد و منشا خارجى دارد. از نگاه امام (ره) اين آسيب‌هاى بيرونى مى‌تواند از دو منشا زير سرچشمه گيرد؛
1- شبيخون و تهاجم فرهنگي: دشمنان انقلاب همواره دنبال اين هدف بوده و هستند که با تخريب فرهنگ و لشکرکشى فرهنگي، سمت و سوى دلخواه خود را در مقابله با انقلاب اسلامى پياده نمايند و به جامعه تلقين فقر فرهنگى را ديکته و تحميل نمايند. چرا که با اين هدف مى‌توانند به چپاول سرمايه‌ و ثروت ملت پرداخته و خودناباورى را ترويج نمايند وامام (ره) در اين خصوص مردم که به قناعت خودباورى و خودسازى و گريز از مصرف زدگى توصيه فرموده‌اند. (18)
(2- بحران هاى سياسي:‌يکى ديگر از آسيب‌هاى تهديد کننده انقلاب اسلامى بحران‌‌ آفرينى در روابط بين‌المللى جمهورى اسلا‌مى ايران است. امام (ره) تا زمانى که زنده بود هيچ‌گاه از موضع ضعف با دنيا و قدرتمندان سخن نگفتند و همواره در موارد آشکار خيانت به حقوق ملت‌ها و ظلم‌ها و ستم‌ها به آنان نيز تاخته‌اند . ضمن آنکه معتقد به حسن روابط با جهان بوده‌اند و امروز نيز ما پيرو همان سياست‌هاى امام(ره) هستيم و در برنامه انرژى هسته‌اى سرسوزنى کوتاه نخواهيم آمد.(19)
پى‌نوشت‌ها:
1- صحيفه نور،ج 19، ص 238، صحيفه نور، ج 20، ص 1، صحيفه نور، ج15، ص27 .
2- قادر فاضلي، جاويد نامه، وصيت نامه حضرت امام خميني(ره)؛ ص 24- 22 ص 46-42 صحيفه نور، ج17، ص101
3- سيد حميد روحاني، بررسى وتحليل از نهضت امام خميني(ره)، ج1، ص 487. سرگذشت‌هاى ويژه از زندگى حضرت امام خميني(ره) به روايت جمعى از فضلا، ج5، ص 86، صحيفه نور، ج17، ص 189.
4- صحيفه نور، ج5، ص 263.
5- شهيد، ص 72، شهيد مرتضى مطهري، انتشارات صدرا.
کشف الاسرار، امام خميني(ره)، صحيفه نور، ج 17، ص 104.
6- علامه شهيد مرتضى مطهري، نهضت‌هاى اسلامى در صد ساله اخير، ص 107. صحيفه نور، ج 7، ص 217.
7- صحيفه نور، ج 15، ص 27 و 108 و244.
8- نهضت‌هاى اسلامى درصد ساله اخير، ص 93-90 صحيفه نور، ج12، .22 صحيفه نور، ج7، ص226، صحيفه نور، ج 20، ص137.
9- صحيفه نور،ج 20، 130، صحيفه نور ج 17، ص 262، صحيفه نور، ج 2، ص 20.
10-قادر فاضلي، همان منبع 68-66 و 90-88
11- صحيفه نور، ج20، ص130.
12و13- همان منبع، ص 194، ص 20و 90 و 130-125
14- صحيفه نور، ج 7، ص 78 و .6 صحيفه نور، ج 5، ص 241. صحيفه نور، ج 9، ص 72 و 76 صحيفه نور، ج 20،ص235 صحيفه نور، ج 21، ص 38.
15- صحيفه نور، ج9، ص 170 و251.
16- صحيفه نور، ج 21، ص 76 ، ص 89- 88 و 183- 182.
17- وصيت نامه سياسي- الهى امام (ره) ، ص68.
18-صحيفه نور، ج 21 ص .184 ديدگاه‌هاى فرهنگى امام خميني(ره)؛، خانم کبرى اسدي، موسسه نشر و تحقيق ذکر.
19- قادر فاضلي، جاويدنامه، ص 61-59 صحيفه نور، ج 21؛، ص 108-70


ارسال توسط افشار
تنازع بقا در سيستم بين‌الملل
اسدالله افشار
**********
1- حقوق ملى ايران در مورد فناورى هسته‌اى و فعاليت‌هاى مربوط به انرژى اتمى منطبق با قوانين بين‌المللى است و اين موضع اساسى سياست ايران را تشکيل مى‌دهد. تا زمانى که ايران مقررات و قوانين مربوط به منع توليد و گسترش تسليحات اتمى را رعايت مى‌کند هيچ دادگاه و سازمان و شورايى نمى‌تواند عليه ايران راى صادر کند در غير اين صورت مشروعيت خود را زير سئوال قراردادها و پيمان‌ها و سازمان و شوراهاى وابسته به آن هم زير سئوال خواهد رفت. معاهده منع توليد و گسترش تسليحات اتمى به ويژه ماده چهار آنکه مربوط به استفاده صلح‌آميز فناورى هسته‌اى است بهترين سلاح ايران در مقابل فشارهاى موجود است.
2- يکى از نگرانى‌هاى جدى از گذشته تا حال که مورد دغدغه صاحب‌نظران بود اين بود که مذاکرات ايران به سه کشور اروپايي، مسئله فناورى هسته‌اى و غنى‌سازى اورانيوم را از جنبه حقوقى و قانونى به بستر تشريفاتى انتقال ندهد و ايران را از شاهراه حقوقى و حقانيت به جاده زورآزمايى و قدرت که انتها آن هيچگاه معلوم نمى‌باشد کشيده نشود که متاسفانه چنين شد وامروز اگر شام‌هاى متعدد گروه 1+5 در کشورهاى مربوطه طرف‌هاى ذى‌نفع برگزار مى‌شود مويد همين نکته است و هم‌اکنون سه کشور اروپايى به عنوان دلال آمريکا با ايران چانه‌زنى مى‌کنند و به تعبير پروفسور حميد مولانا آنان دلال‌هايى هستند که برعکس سنت بازار ما فقط منافع فروشنده يا خريدار را که در نظردارند و نه طرفين داد و ستد را و لذا دخالت سه کشور اروپايى به مذاکرات ايران و آژانس بين‌المللى انرژى اتمى بى‌هدف نبود و البته به اين معنى هم که نيست که دول اروپايى سياست‌هاى مستقل از واشنگتن را کنار گذاشته‌اند:
3- برخى از تحليل‌گران بر اين عقيده هستند که ايران با توجه به مذاکره با سه کشوراروپايى به طور غيرمستقيم و با وارد شدن دو کشور چين و روسيه درعمل خود را از اين پيمان و قرارداد حقوقى منع توليد و تکثير تسليحات اتمى بيرون کشيده است البته به اين نکته نيز بايد اذعان نمود که ايران د رسه سال اخير (از طريق دلالى سه کشور اروپايى ) با آمريکا و خواسته‌هاى آن و نه با مسائل حقوقى مربوط به آژانس بين‌المللى انرژى اتمى طرف بوده است.
بايد تصديق کنيم که با خارج شدن مسئله فناورى انرژى هسته‌اى از دايره حقوقى و فنى و با آلودگى آن به تشريفات ديپلماسى و فرهنگ سياسى غرب و زورمداران، زمينه براى اعمال نفوذ و تبليغات نيز براى قدرت‌هاى بزرگ ديگر فراهم شده است.
4- فشارهاى گروه 1+5 و سخنان وزير خارجه آمريکا مبنى بر تعليق غنى‌سازى اورانيوم از سوى ايران با هدف اينکه مذاکرات ادامه پيدا کند و آمريکا نيز به جمع آن گروه بپيوندد ترفندى بيش نبوده و نيست و چنانچه در اين بازى شطرنج تسليم تعليق شويم اول بدانيم عمل مزبور به مصلحت نخواهد بود. و ثانيا اين عمل جمهورى اسلامى ايران را از حق مسلم و قانونى خود محروم مى‌کند و ثالثا مهر تصديق و تاييد بر ادعاى کسانى خواهد شد که متجاوز از سه سال است که مى‌خواهند به دنيا ثابت نمايند فعاليت‌‌هاى هسته‌اى ايران صلح‌آميز نمى‌باشد و خطرناک است.
باشگاه دارندگان سلاح‌هاى هسته‌اى يا کلوپ اتمى‌ها، اصطلاحى است که در ادبيات روابط بين‌الملل به کشورهاى انگشت‌شمارى که از فناورى اتمى برخورددارند اطلاق مى‌گردد. بحث باشگاه اتمى زمانى جدى‌تر شد که با انعقاد پيمان منع گسترش سلا‌ح‌هاى هسته‌اى در سال 1968 ميلادى (1347 ش) و لازم‌الاجرا شدن آن در سال (1970م، 1349ش) کشورهاى دارنده سلاح هسته‌اى تلاش گسترده‌اى براى جلوگيرى از دستيابى ساير کشورهاى جهان به اين سلاح‌هاى استراتژيک از خود بروز دادند. در نتيجه عضويت در کلوپ اتمى بسيار مشکل و تا حدودى ناممکن شد و تنها کشورهاى محدودى بعدها موفق شدند به اين باشگاه راه يابند درحال حاضر کشورهاى آمريکا، انگلستان، فرانسه، چين، ‌هند، رژيم صهيونيستي، آفريقاى جنوبى و چهار جمهورى شوروى سابق (قزاقستان، اوکراين، روسيه و بلا‌روس) به عنوان قدرت‌ هاو رژيم‌هاى هسته‌اى جهان شناخته مى‌‌شوند.
همچنين کشورهايى نظير بلژيک، کانادا، دانمارک، آلمان، ايتاليا، هلند، نروژ، پرتغال، اسپانيا و سوئد که همگى عضو پيمان آتلانتيک شمالى (ناتو) هستند و نيز کشورهاى استراليا (به دليل داشتن مهمترين منابع اورانيوم جهان)، چک، فنلاند، ژاپن، لهستان، روماني، سوئيس و يوگسلاوى سابق کشوهايى هستند با قابليت‌ هسته‌اي. از کشورهاى آرژانتين، برزيل، مصر، پاکستان، ايران، مکزيک،‌ کره شمالي، کره جنوبي، تايوان، ترکيه و ليبى نيز به عنوان کشورهاى تازه مهمان عرصه فناورى هسته‌اى جهان، ياد مى‌شود.
5- با عنايت به تحليل ارائه شده هنوز هم ابهاماتى در برخى از موضوعاتى که در ذيل خواهد آمد مطرح است که بايد آمريکا به آنها پايبند شود مثلا: چين که امروز مخالف ارائه پرونده هسته‌اى ايران به شوراى امنيت سازمان ملل متحد است، فناورى هسته‌اى خود را در اوج قدرت حکومت يک حزبى کمونيست و جنگ سرد آن روز توسعه داد پاکستان و هند هر دو موقعى وارد باشگاه هسته‌اى بين‌‌المللى شدند که شوروى سابق سقوط کرده و حکومت هاى آنان مورد حمايت آمريکابود. آيا مجهز شدن پاکستان به اسلحه اتمى تحت يک نظام و دولت اسلامى با سکوت واشنگتن مواجه مى شد؟ آيا رژيم غاصب اسرائيل با تجاوزاتى که در فلسطين اشغالى مرتکب مى‌شود و با دارا بودن تسليحاتى اتمى مورد اعتماد و حمايت آمريکا و دول اروپايى است. چرا؟
دکتر مولانا اعتقاد دارند سياستگذاران آمريکا و اروپا و بازيگران مکتب رئاليست آنها به چيزى جز تنازع بقا در سيستم بين‌الملل اعتقاد ندارند: به طور قطع فلسفه سياست خارجى امروز غرب و اروپا تحت مکتب رئاليست در اين اعتقاد خلاصه مى‌شود: تلاش و رقابت‌ براى قدرت و منافع ملي. و اين بدان تعبير است که در دنياى زياده‌طلب استعمارى و آپارتايدى غربيان، هرکس ضعيف بماند، طمعه اقويا خواهد شد و ما امروز در مقابل اين ديدگاه وظيفه سنگينى برعهده داريم که قويتر شويم و اين مهم در سايه هوشياري، ايستادگي، آگاهي، اتحاد و هم‌آوايى دولت و ملت است.
6- آمريکائيان و اروپائيان نيک مى‌دانند که جنجالهاى ايجاد شده درخصوص برنامه هسته‌اى ايران يک جنگ تبليغاتى روانى در اين جنگ غرب تمامى رسانه‌ها، مطبوعات و ارباب جرائد غير مسئول و غير متعهد حرفه‌ا‌ى را از سراسر دنيا در خدمت اهداف عقده‌گشاى خود گرفته تا بتوانند از ورود يک ايران قدرتمند صلح‌جو و صلح‌طلب در عرصه جهانى جلوگيرى به عمل آورند. مويد اين نظر مصاحبه‌اى است که آنتوان لاگارديا، دبير سرويس خارجى روزنامه ديلى - تلگراف با يک برنامه راديويى محلى در لندن صورت داده است.
او در اين مصاحبه‌ گفته است: “رسانه‌هاى غربى از انتشار و تکرار قسمت‌ها و ادعاها عليه جمهورى اسلامى ايران خسته شده‌اند. ما همواره مجبوريم مطالبى را بر ضد جمهورى اسلامى ايران بنويسيم و به خاطر آن پول بگيريم. اما خودمان مى‌دانيم نيمى از اخبار و مقالات ما عليه ايران، با واقعيت‌ها منطبق نيست.” وى تونى بلر، نخست‌وزير انگليس را مجرى سياست‌هاى آمريکا خوانده و اعتقاد دارد تا زمانى که انگليسى‌ها تابع بوش باشند، هر روز از اقتدارشان در سطح جهان کاسته خواهد شد.
ايشان درخصوص برنامه هسته‌اى ايران چنين ابراز عقيده کرده است: ما نمى‌دانيم وقتى درباره فعاليت هسته‌اى ايران مطلب مى‌نويسيم، درباره بمب‌هاى اتمى اسرائيل به خوانندگانمان چه بگوئيم؟ درباره مسايل هسته‌‌اى ايران چيز تکان دهنده‌اى ثابت نشده است، اما همه دنيا مى‌دانند که اسرائيل يک قدرت ‌هسته‌اى خطرناک است و امکان دارد همه جهان را تهديد کند. من به ايران سفر نکردم، اما هرگاه از خبرنگاران انگليسى که به ايران رفته‌اند. درباره ايران پرسيد‌ه‌ام، همه آنها گفته‌اند آنچه درباره ايران مى‌گوئيم با آنچه در آنجا وجود دارد، خيلى متفاوت است.آنتوان لاگارديا با بيان نقطه نظرات خود در آخر اعتراف مى‌کند “ما بازهم مجبوريم عليه جمهورى‌ اسلامى ايران بنويسيم”.
اين است فلسفه سياست خارجى آمريکائيان و اروپائيان:
“اجراء کامل تنازع بقا در سيستم بين‌الملل” تحت پوشش شعارهاى فريبنده و دروغين: دموکراسي، حقوق بشر، مبارزه با تروريسم، اهداء آزادي، ترويج تمدن و ...


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۱۴
توطئه مشترک
اسدالله افشار
...................
خطرى که روز تاسيس حکومت متجاوز يهود در سرزمين اسلامى فلسطين، بيت‌المقدس را تهديد مى‌نمود، حرمت‌شکنى مهاجمين تجاوزکار از گذشته تاحال در خصوص ساحت قدسى مسجدالاقصى نخستين قبله مسلمانان بوده است؛ و اين مهم با توطئه مشترک امپرياليسم مسيحى و صهيونيسم بين‌‌المللى در برهه‌هايى از زمان تجاوز اشغالگران يهودى در 5 دهه گذشته تحقق يافته است اما تسلط کامل براى اداره آن اعمال نشده است چرا که مقاومت مبارزان فلسطينى و افکار عمومى بيدار جهانيان اعم از مسلمانان و آزادانديشان منصف، مانع از وقوع آن خواست نامشروع گرديده است؛ اما با اين وجود دولت غاصب اسرائيل با صراحت اعلام شده که اداره بيت‌‌‌‌المقدس را براى هميشه در دست خواهد داشت و در اين زمينه به اعتراض‌هاى جهانى نيز اعتنايى نخواهد نمود!! چنانچه تاکنون نيز بر همين منوال رفتار نموده است.
در 5 دهه گذشته، در اين خصوص نقش مسيحيان و کليسا و در راس آنها واتيکان، براى ما مسلمانان بسيار قابل توجه و دقت است، زيرا علاوه بر آنکه دولتهاى مسيحى در توطئه تجاوز بر ملل اسلامي، دست داشتند، تاريخ شهادت مى‌دهد، گروههاى تبشيرى و پرچمدار آنها (در مقاطعى از زمان برخى از پاپ‌ها) رسما اعلام داشته‌اند که بيت‌‌‌‌المقدس بايد يک شهر بين‌المللى اعلام گردد!
پدران روحانى و دستگاه پاپ که در قرنهاى گذشته با فتواى خود جنگهاى صليبى را راه ‌انداخته‌‌اند و خون هزاران هزار انسان بى‌گناه را به هدر داده‌اند پس از فتح بيت‌‌‌‌المقدس در سال 492 هجرى (ژوئيه 1099 ميلادي) 70 هزار نفر از مسلمانان را در آن شهر قتل عام کردند، با اعلام لزوم بين‌المللى شدن شهر اسلامى بيت‌‌‌‌المقدس، کينه باقيمانده از دوران جنگهاى صليبى را بار ديگر نشان دادند. و بدين ترتيب توطئه مشترک آتش‌افروزان جنگ‌هاى صليبى و کسانى که به نص قرآن مجيد، “از همه بيشتر با مسلمان دشمنى دارند.(1)“ به مرحله خطرناکى رسيد که محصول آن، با حيثيت جهانى اسلام و مسلمانان و قداست بيت‌‌‌‌المقدس و مسجدالاقصي، تضاد اساسى داشت.
کينه تاريخى يهود و نصارى از مسلمانان:
پس از آنکه درسال 15 هجرى (636‌م) بيت‌‌‌‌المقدس به دست مسلمانان افتاد و مسيحيان على‌رغم آنکه طى عهدنامه‌اى از هرگونه آزادى مذهبى و اجتماعى برخوردار بودند، کينه‌اى نسبت به مسلمانان در دل داشتند تا آنکه در سال 492ه-، پس از لشکرکشى از اروپا توانستند اين شهر را اشغال نموده و مرتکب جناياتى بشوند که تاريخ از بازگو کردن چگونگى آن شرم دارد ...
پس از مدتى “صلاح‌الدين ايوبي” اين شهر را از صليبى‌ها پس گرفت تا آنکه در سال 625 ه- فردريک دوم، امپراتور آلمان، با صلح‌نامه‌اي، از نو بيت‌المقدس را به دست صليبى‌ها سپرد، ولى چند صباحى نگذشت که مسلمانان باز بيت‌‌‌‌المقدس را از سيطره صليبى‌ها خارج ساختند. از آن تاريخ به بعد، مسيحيان و يهوديان، همچنان در فکر اشغال مجدد بيت‌المقدس بودند و هنگامى که ژنرال “اللنبي” فرماندار اشغالگران انگليسى در سال 1917 م وارد بيت‌المقدس شد، گفت: “امروز جنگهاى صليبى پايان يافت”! و به دنبال او، وقتى که ژنرال “گور” ى فرانسوى در سال 1920 م در دمشق به آرامگاه صلاح‌الدين رفت: “صلاح‌الدين! ما اکنون برگشته‌ايم”(!2)
در نيمه دوم قرن بيستم که نيروهاى متجاوز با بمب‌هاى آتش‌زا و توپ و تانک 15 هزار مسلمان اردنى را قتل عام کرده و چنگيزوار هر چيزى را درسر راه خود نابود ساخته و وارد بيت‌المقدس شدند، فرمانده شان “موشه‌دايان” رسما اعلام داشت:
“ما به آرزوى دو هزار و پانصد ساله خود رسيديم و هرگز اينجا را تخليه نخواهيم کرد”!
تصرف بيت‌المقدس و مسجد الاقصى منتهى آرزوى رهبران صهيونيسم:
پيش از تاسيس حکومت غاصب يهود در فلسطين، رهبران جنبش صهيونيسم(3) هميشه آرزو مى‌کردند که روزگارى بيت‌المقدس را تصرف کنند مثلا “آلفردموند” يکى از رهبران صهيونيسم که در سال 1922 وزير کار انگلستان بود، در مجمعى به يهوديان چنين وعده داد: “روزى که هيکل سليمان را تجديد بنا کنيم خيلى نزديک است و من در آينده حيات خود را وقف تجديد اين بنا، بر ويرانه‌هاى مسجدالاقصى مى‌کنم.”
در هفتم ژوئيه 1920 ژنرال “بولز” انگليسي، فرماندار نظامى فلسطين، چنين گزارش مى‌دهد: “ابراهيم اسحق، خاخام بزرگ يهوديان فلسطين و شوراى رهبران مذهبى يهود و “اوسيشکن نائب رئيس جمعيت صهيونيسم، رسما از حکومت سرپرستى بريتانيايى در فلسطين تقاضا کرده‌اند که تمام بيت‌المقدس و مسجدالاقصى را به آنان واگذار نمايد.” و “جويش انسکلرپيديا - دائره‌المعارف يهود - در ذيل ماده “صهيونيسم” آمده است: “يهوديان در صدد هستند که نيروهاى خود را متمرکز کنند و دشمنان خود را از بيت‌المقدس بيرون نمايند و از نو “هيکل سليمان” را مرکز عبادت‌ و بيت‌المقدس را مقر فرماندهى خود قرار دهند. “کلررنز” رئيس جمعيت “نگهبانان ديوار ندبه” “در هفته‌نامه “بالستاين” شماره ششم اوت مورخ 1939 م آشکارا چنين نوشت:
“اين مسجدالاقصى مسلمانان که بر قدس الاقداس هيکل سليمان بنا شده، متعلق به يهوديان است.”(4)
بدين‌‌ترتيب کاملا روشن مى‌گردد که از يهوديان از همان نخستين روز تشکيل حکومت غاصب خود در فلسطين، هميشه در فکر تجاوز به مسجدالاقصي، نخستين قبله مسلمانان بوده‌اند، زيرا خاخام‌هاى يهودى معتقدند که بايد بر روى ويرانه‌هاى مسجدالاقصى هيکل سليمان را از نو بنا کنند و توراتى را که در زير بناى مسجدالاقصى مدفون است)!( بيرون بياورند.(5)
اهميت بيت‌المقدس از نظر اسلام:
شهر بيت‌المقدس که يکى از شهرهاى کشور اردن هاشمى است، از نظر اسلامى اهميت ويژه‌اى دارد. مسجدالاقصي، نخستين قبله مسلمانان در اين شهر قرار دارد. مسجدالاقصى و مسجدالصخره و اطراف آنرا که در ميدان وسيعى قرار دادند “حرم شريف” مى‌نامند و از اين رو بيت‌المقدس يکى از حرمهاى سه گانه‌ اسلامى به شمار مى‌رود.
از آغاز هجرت پيامبر اسلام به “مدينه” تا سال دوم هجري؛ قبله پيامبر در موقع نماز و نيايش، بيت‌المقدس بوده و بى‌شک پيش از هجرت نيز، در سيزده سالى که پيامبر اکرم در “مکه مکرمه” اقامت داشت، رو به بيت‌المقدس مى‌ايستاد و نماز مى‌گذارد(6) و از اين جهت،‌ قبله نخستين، بلدالامين، حرم امن شناخته مى‌شود.
درباره اهميت بيت‌المقدس همين کافيست که در حديثى که از امام جعفر صادق عليه‌السلام نقل شده، مسجد بيت‌المقدس، يکى از مساجد چهارگونه مهم اسلامي، که عبادت در آن بسيار با فضليت است به شمار رفته است.(7)
علاوه بر اينها، مسجدالاقصى در مواقع معراج رسول اکرم(ص) نيز ارزش و قداست خود را نشان داد و خداوند مى‌‌فرمايد که شبانه پيامبر اکرم(ص) را از مسجدالاحرام به مسجدالاقصى - که اطراف آنرا پربرکت گردانيده - سير داد، تا آيات و نشانه‌هاى الهى را به او نشان دهد. در شهر اسلامى بيت‌المقدس، علاوه بر مسجدالاقصى و مسجد الصخره 36 مسجد ديگر نيز وجود دارد که 29 مسجد در داخل شهر و 7 مسجد در خارج از ديوارهاى شهر قرار دارند.
در بيت‌المقدس آرامگاه گروهى از مسلمانان بزرگ و اصحاب رسول‌الله نيز قرار دارد که از جمله آنان “عباده‌بن صامت انصاري” است که ساکن بيت‌المقدس بود و در “باب الرحمه” مدفون است.(8)
مقاومت جهانى بر ضد تجاوز:
اکنون چه بايد کرد؟ ... در دنيائيکه هنوز قانون جنگل بر آن حکومت مى‌کند! در دنيايى که سازش جوانمردانه قدرت‌هاى جهانى هزاران هزار مسلمان بى‌گناه را به خاک و خون مى‌کشد و خانه‌هاى مردم را ويران مى‌سازد و سرزمينهاى اسلامى را به اشغال يهود در مى‌آورد و صدها هزار نفر را از نو آواره مى‌کند، در دنيايى که سازمان ملل آن تحت تاثير دولتهاى بزرگ استکباري، از محکوم کردن متجاوزين خوددارى مى‌نمايد ...
در چنين دنيايى وظيفه اسلامى مردم مسلمان آنست که گول دلسوزيهاى رياکارانه اين و آن را نخورند و با تمام قوا، بر ضد تجاوز بپا خيزند و اراضى غضب شده اسلامى را از دست تبهکاران بين‌المللى پس بگيرند.
آري! تنها اتحاد جهانى مسلمانان، مقاومت همه جانبه بر ضد دشمنان اسلام و تنها اتکاء به قدرت ملل مسلمان است که مى‌تواند بيت‌المقدس و ساير اراضى غضب شده را به دارالاسلام باز گرداند.
اميدوارى به سازمان ملل! يا قدرتهاى استعمارى اروپايى و غربي، تکرار اشتباه گذشته و مخالف با موازين اسلامى است. زيرا قرآن مجيد صراحتا مى‌فرمايد: “والاترکنوا الى الذين ظلموا فتمسکم النار”:
به ستمگران اعتماد نکنيد که شما را آتش فرا مى‌گيرد... !
پى نوشتها:
(1) و لتجدن اشد الناس عداوه للذين آمنوااليهود.
(2) “وعد بلفور” نشريه سازمان آزادى‌بخش فلسطين چاپ سوريه ص 3
(3) صهيونيسم يک جنبش ارتجاعى و نژادى است و يهوديان به اين علت اين جنبش ارتجاعى را صهيونيسم مى نامند که در بيت‌المقدس کوهى به نام “صهيون” وجود دارد!
(4) گفته‌هاى بالا از کتاب “القضيه الفلسطينه” فصل 37 “خطر صهيونيسم” چاپ لبنان، تاليف اکرام زعيتر نقل شد.
(5) القدس فى خطر بين التهويد و التدويل ص 3 چاپ اردن 1953 م.
(6) اين نکته را بايد توضيح داد که بنا به نقل “ابن عباس” : “پيش از هجرت، پيامبر اکرم(ص) به سوى بيت‌المقدس نماز مى‌گذاشت، چنان مى‌ايستاد که کعبه را به يک پهلوى خود قرار مى‌داد.”
(7) وسائل الشيعه ج 3 ص 550 چاپ تهران ...
(8) ا“لاردن حقايق و معلومات” چاپ اردن، ص49


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۱۴
دعا و عبادت؛ پرواز روح
اسدالله افشار
....................
به مناسبت حلول ماه مبارک رجب
شناخت خداى يگانه به عنوان کاملترين ذات، با کاملترين صفات، منزه از هر گونه نقص و کاستي، شناخت رابطه او با جهان که آفرينندگى و نگهدارى و فياضيت، عطوفت و رحمانيت است، عکس‌العملى در ما ايجاد مى‌کند که از آن به “پرستش” تعبير مى‌شود. پرستش نوعى رابطه خاضعانه و ستايشگرانه و سپاسگزارانه است که انسان با خداى خود برقرار مى‌کند. اين رابطه را انسان تنها با خداى خود مى تواند برقرار کند و تنها در مورد خداوند صادق است، در مورد غير خدا نه صادق است نه جايز. قرآن کريم تاکيد و اصرار زياد دارد بر اينکه دعا و عبادت و پرستش بايد مخصوص خدا باشد، هيچ گناهى مانند شرک به خدا نيست. عبادت براى يک عبادت‌گر واقعى “پيمان” است و صحنه زندگى وفاى پيمان است. از منظر بزرگان دين اين پيمان مشتمل بر دو شرط اصلى است: يکى رهايى و آزادى از حکومت و اطاعت غير خدا، اعم از هواى نفس و مطامع نفسانى و از موجودات و اشياء واشخاص. و ديگرى تسليم محض در مقابل آنچه خدا به آن امر مى‌کند و به آن راضى است و آن را دوست مى‌دارد. عبادت واقعى براى عبادت‌گر عامل بزرگ و اساس تربيت و پرورش روحى او است. عبادت، براى عبادت‌گر درس است. درس وارستگي، آزادمنشي، فداکاري، محبت خدا، محبت خلق خدا، محبت امر خدا، هميشگى و دوستى اهل حق، احسان و خدمت به خلق و ...
دانشمند برجسته دنياى غرب، آقاى دکتر آلکيس کارل اعتقاد دارد دعا، پرواز روح است، مفهوم اين جمله پرمغز آن است که خيال نکنيم دعا کهنه مى‌شود و يا تمدن و تجدد ايجاب مى‌کند که دعا نکنيم. دعا اظهار عبوديت است، امتناع از دعا استکبار بر خداوند قادر متعال است که به تعبير استاد شهيد مطهري(ره)، زشت‌ترين استکبارهاست. (1) دعا کمال انسانيت است،دعا برقرار شدن پيوند بنده با خدا است، پيوند خدا با بنده قطع ناشدنى است، از آن سر هميشه ارتباط است.
با دعا از اين طرف نيز پيوند و ارتباط برقرار مى‌شود و زمينه فيض گيرى فراهم‌تر مى‌گردد و انسان در حال دعا با باطن و ضمير خود متوجه آفريننده و مبدا و نقطه‌اى که از آنجا آماده مى‌شود و از او استمداد مى‌طلبد و سعادت و سلامت و توفيق مى‌خواهد، مغفرت و آمرزش مسئلت مى‌کند و چه زيبا سروده است اقبال لاهوري:
به منزل کوش تو همچو مه نو
در اين نيلى فضا هردم فزون شو
مقام خويش اگر خواهى در اين دير
به حق دل بنده راه مصطفى رو
دعا زبان دل عارفان و سوز و گداز سوخته دلان عاشقى است که آرزوى وصال حق آنان را بى‌تاب نموده و در التهاب جانگداز خويش حيرانشان نموده است و از اين نکته نيز نبايد غفلت شود که تمام عبادات وسيله است. تمام ادعيه وسيله است و به تعبير امام خميني(ره) آن پير سفر کرده، همه وسيله‌ها براى اين است که انسان لبابش ظاهر بشود.
آنکه بالقوه است و لب انسان است به فعليت برسد و انسان بشود انسان بالقوه انسان بالفعل بشود. انسان طبيعى انسان الهى بشود به طورى که همه چيزش الهى بشود. هرچه مى‌بيند، حق ببيند. انبياء هم براى همين آمده‌اند.
معنى دعا:
دعا از منظر صاحب نظران در لغت به معنى صدا زدن و به يارى طلبيدن و در اصطلاح اهل شرع گفتگو کردن با حق تعالى به نحو طلب حاجت و درخواست حل مشکلات از درگاه او و يا به نحو مناجات و ياد صفات جلال و جمال ذات اقدس اوست. به طورى که از آيات قرآن کريم و روايات وارده استفاده مى‌شود دعا از بهترين عبادتها و داراى دو جنبه “اصالت” و “مقدميت” است.(2) بدين معنا که ذاتا مانند نماز و روزه داراى اجر و پاداش نيک و سببا وسيله گشايش گره‌هاى بسته زندگى وحل مشکلات امور به الهام ‌خداوند و يارى او و سبب برآمدن حاجات دنيا و آخرت است.
جايگاه دعا در قرآن:
در آيات زيادى از قرآن کريم به رجحان و مطلوبيت دعا توجه داده شده و توصيه‌هاى اکيد درباره آن وارد گشته اينک به پاره‌اى از آنها در اينجا اشاره مى‌کنيم:
1- پروردگار شما مى‌گويد: مرا بخوانيد و درخواست کنيد تا پاسخ دهم. البته آنانکه از پرستش من تکبر ورزند، پس از زندگى ذليلانه وارد دوزخ خواهند شد. (غافر/ 60)
2- خدا را با خلوص نيت بخوانيد، گرچه اين موضوع ناخوشايند کافران باشد (غافر/14)
3- خداى خود را با گريه و زارى و در خلوت بخوانيد چه آنکه خدا تجاوزکاران را دوست ندارد. (اعراف/55)
4- براى خدا نامهاى نيک (و القاب حاکى از عظمت وجلال) است . پس او رابه وسيله آنها بخوانيد و دعا کنيد.(اعراف/180)
5- هنگامى که بندگانم راجع به من از تو بپرسند، (بگو) البته که من به آنها نزديکم. کسى که مرا بخواند اجابت مى‌کنم. (بقره/ 186)
6- آيا جز او کسى هست که دعاى بيچاره و درمانده را اجابت کند و عذاب را برطرف سازد.(فرقان/ 77)
7- اى پيامبر، نبايد آنان را که هر صبحگاه و شبانگاه خدا را مى‌خوانند، از پيش خود براني. (نمل/62)
8- (ابراهيم گفت:) سپاس خداى را که پس از فرا رسيدن زمان پيرى اسماعيل و اسحاق را به من عطا فرمود به راستى که پروردگار من شنونده دعاست. (انعام/ 53)
9- او (زکريا) در نهان، خداى خود را خواند و چنين گفت: پروردگارا استخوانهايم (در اثر پيري) سست و ناتوان شده و موهاى سرم (مانند برف بر قله کوه) سفيد و درخشان گشته است. و هيچگاه تاکنون از نتايج دعا و خواندنت محروم نبوده‌ام. (مريم/2)
10- و آنگاه که زکريا پروردگار خويش را (چنين) ندا کرد: خدايا، مرا تنها وامگذار که تو براستى بهترين وارثاني، ندايش را پاسخ داده، يحيى را به وى عطا کرديم و به همسرش قابليت زائيدن بخشيديم. زيرا که آنان به کارهاى نيک شتاب مى‌ورزيدند و با اميد و بيم ما را مى‌خواندند... (مريم/4)
دعا و مفهوم آن از نگاه سه معصوم(ع:)
معصوم اول- حضرت رسول اعظم(ص:)
- عاجزترين مردم کسى است که در دعا کردن کوتاهى نمايد و بخيل‌ترين مردم کسى است که از سلام دادن خوددارى کند. (3)
- دعا مغز و روح عبادت‌ها است، هيچ دعايى بى‌اثر نمى‌ماند و لااقل کفاره بعضى از گناهان واقع مى‌شود. بنابراين در دعا سخت بکوشيد، چه آنکه حق تعالى از اعطاء خسته نگردد. بلکه شما از خواستن خسته مى‌شويد. وقتى خدا توفيق بنده خود را براى دعا فراهم نموده علامت آن است که درهاى رحمت را بر روى او گشوده است و کسى که به دعا توفيق يابد، بدبختى ندارد. (4)
معصوم هفتم- حضرت امام محمد باقر(ع:)
دعا برترين عبادتهاست. دعا کنيد و بر آنچه تشويق شديد، رغبت بورزيد. دعوت خدا را اجابت کنيد، تا رستگار شويد و از عذابش نجات دهيد. (5)
معصوم هشتم- حضرت امام جعفر صادق(ع:)
- دعا همان عبادتى است که خدا اعراض کننده را وعده عذاب داده. حتما دعا را ترک ننمائيد، زيرا وسيله‌اى بهتر از آن براى تقرب بسوى حق نيست و از دعا کردن به جهت کوچکى حاجت خود دارى نکنيد، زيرا برآورنده حاجت‌هاى بزرگ و کوچک يک مقام است. بنابراين ابدا از دعا خسته نشويد، زيرا دعا در نزد حق تعالى منزلتى بس بزرگ دارد. (6)
- اجابت‌ها و هدف‌ها در پناهگاه دعاها، مانند باران در ميان ابرها مخفى و پنهان است. دعا کن تا مورد کرمش واقع شوي. على (ع) کثير الدعاء بود، او مى‌فرمود: دعا سپر مومن (در مقابل بلاها) است، و اگر درب خانه‌اى را زياد بکوبى عاقبت برويت باز شود. خداوند دوست دارد بندگانش از او درخواست کنند، و بپاداش و عادى آنان در روز قيامت مانند عملهاى ديگرشان بهشت خواهد داد. (7)
- خداوند از خواسته‌هاى دل آگاه است، ولى دوست‌ دارد نيازها به پيشگاهش عرضه شود. پس هرگاه دعا مى‌کنى تمام حاجت هايت را نام ببر. پيش از طلوع و غروب آفتاب در دعا کردن بکوش، و هيچ امرى نبايد تو را از اين کار مانع بشود. البته هرگز نبايد بگويي: خواسته من مهم است، شايد بر آورده نشود، از خدا بخواه که او هر امرى را بخواهد، انجام مى‌دهد. از خدا بخواه و گمان مبر که از کار گذشته است (يعنى داشتن ايمان به قضا و قدر نبايد انسان را در طلب حاجت‌ها و کوشش در برآوردن آنها باز دارد.) دعا کليد نجات است. بهترين دعا آنست که از سينه‌اى پاک و دلى ترسناک برآيد. مناجات سبب پاکى نيست و وسيله رهايى (از حوادث ناگوار دنيا و آتش جهنم در آخرت) است. پس هرگاه ناراحتى‌ها هجوم آوردند. بخدا پناه ببريد. (8)
آثار و فوائد دعا:
دعا، عبادتى ذاتا مطلوب و از با ارزش‌ترين و مقدس‌ترين پرستش‌هاست که از آن به “مخ العباده” يعنى مغز پرستش تعبير شده است.
اينک بطور اختصار، پاره‌اى از آثار و فوائد و ثمرات درخشان و انکارناپذير دعا را فهرست‌وار در ذيل با هم مرور مى‌کنيم:
1- دعا وسيله برقرارى رابطه معنوى با خداى تعالي، و توجه قلب و تعلق روح به ذات اقدس اوست. 2- دعا عامل تقويت ارتباط و دوام رابطه با ذات عظيم و مبدا بى نهايتى است که همه شئون‌ مادى و معنوى انسان وابسته به عنايت او، و متعلق به فضل و کرم اوست. 3- دعا سبب توسعه بينش و معرفت به عظمت مقام ربوي، و تابش اشعه غيبى در دل است. 4- دعا حالت انس و الفت روح و دل با ذات بارى تعالى و حصول آرامش و سکون براى نفس است. 5- دعا سبب پشيمانى از نافرمانى‌ها و وسيله بروز حالت انفعال و شرمندگى در درون دعا کننده است. 6- دعا از مصاديق بارز تلقين اعتماد به نفس، بى‌نيازى از غير خدا و تعليم توحيد و اوصاف جلال و جمال خداوند است. 7- دعا تميزدهنده فضايل و رذايل از يکديگر، آموزنده اخلاق فاضله، آداب معاشرت، انصاف به فضايل انساني، اجتناب از صفات حيوانى و قبايح روانى است. 8- دعا، مولد روح انقياد و تسليم در برابر حق و قضا و قدر عالم تکوين، بيدار کننده روح عصيان و طغيان در مقابل جور و ستم، انگيزه جهش و شورش عليه هر ستمگر، متجاوز، متمرد وشيطان، آموزنده جنبه‌هاى گوناگون تولى و تبرى و امر به معروف و نهى از منکر است. 9- دعا، پديد آورنده حالت بيم و اميد در باطن، زنده کننده روح، نيروبخش انديشه، مولد مهر و عطوفت نسبت به همنوعان، هم کيشان و مومنان و بالاخره محرک درونى شخص به انجام اوامر الهى و مراعات اخلاقى انسانى و اسلامى است. 10- دعا، وسيله دفع‌ آسيب‌ها و حوادث ناگوار، سپرى محکم در برابر مصيبت‌ها، بلاها و گرفتاريها، تحقيق بخشنده شرايط قبولى اعمال، و سبب شمول رحمت حق است. 11- دعا، مولد صفت توکل و التجاء به مبدا قدرت است، مبدئى که بر همه چيز مسلط است و در همه موجودات متصرف مى‌باشد.(9)
عبادت مطلوب:
در پايان بايد دو نکته مهم واساسى را در نظر داشته باشيم تا در مسير دعا و عبادت و نيايش، گرفتار انحراف و نکوهش مغرضان واقع نشويم و تحقق اين موضوع مبين رشد در عبادت است و عابد بايد بتواند و قادر باشد که مديريت فردى خويش را در اين خصوص اعمال و آن را بنحو صحيح اداره کند؛ لذا دو نکته مورد نظر بشرح ذيل مى‌باشد:
نکته اول- شهيد مطهرى (ره) گفته بود غالبا (مردم) خيال مى‌کنند که چون عبادت خوب است پس هر چه بيشتر بهتر. فکر نمى‌کنند که عبادت آنگاه اثر خود را مى‌بخشد که جذب روح شود و روح از آن به طور صحيح تغذيه نمايد. همانطور که معنى استفاده از غذاى خوب اين نيست که هر چه بيشتر بهتر، معنى استفاده از عبادت نيز آن نيست. اين شهيد بزرگوار اعتقاد داشت، عبادت بايد با نشاط روح توام باشد. و اين مهم با ظرفيت انسان که يک ظرفيت محدود است ارتباط مستقيم دارد، چه بسا انسان عبادت را با نشاط آغاز کند اما پس از مدتى که بدن خسته شد نشاط هم از بين مى‌رود و عبادت جنبه تحميلى پيدا مى‌کند و در حکم خوردنى نامطبوع و تهوع‌آورى مى‌گردد که عکس‌العمل بدن که آن را به وسيله استفراغ يا وسيله ديگر دفع نمايد، نه حکم غذاى مطبوع را که عکس‌العمل بدن اينست که آن را جذب کند. (10) مويد اين نکته گفتار حضرت رسول خدا (ص) خطاب به جابربن عبدالله انصارى است که فرمود: اى جابر، دين اسلام دينى است متين و محکم و منطقى و مبتنى بر ملاحظات دقيق روانى و اجتماعي، عليهذا با عبادت، خود را مبغوض و منفور نفس خودت قرار مده، يعنى طورى عمل نکن که نفست عبادت را دشمن بدارد بلکه طورى عمل کن که نفس، عبادت را دوست بدارد و به آن با ميل و رغبت اقبال نمايد و در خود جذب نمايد. در ادامه حضرت فرمود: آنکه چند منزل يکى مى‌راند نه مسافت را طى مى‌کند و نه پشت سالم بر آن مرکب خود باقى مى‌گذارد. در حديث ديگري، پيامبر اعظم (ص) فرمود: خوشا به حال افرادى که به عبادت عشق مى‌ورزند و آنرا در آغوش مى‌گيرند (طوبى لمن عشق العباده و عانقها.) از حديث گرانسنگ نبى مکرم اسلام مستفاد مى‌شود تنها کسانى از ثمرات و نتايج والاى عبادت برخوردار مى‌گردند که عبادت را انتخاب کنند و بپذيرند. به تعبير استاد شهيد و فيلسوف گرانقدر حضرت علامه فقيد مطهرى (ره)، خوب عبادت کردن و از مواهب آن بهره‌مند شدن حساب و قاعده و به اصطلاح مکانيسمى دارد و مربوط است به حسن مديريت خود، يعنى خود را و بالاخره قلب و دل خود را خوب اداره کردن. دل و احساس و عاطفه از هر چيز ديگر بيشتر نيازمند به مديريت صحيح است. (11)
نکته دوم- متاسفانه برخى نيز بر اين تصور هستند که دعا عبارت‌هايى است مانند “ورد” و “طلسم” که هنگام گره خوردن کارها بايد خوانده شود، تا به سبب اثر تکوينى آن گره از مشکلات باز شده و حاجت‌ها روا گردد! و برخى ديگر نيز پا را فراتر گذاشته و بر اين باورند که اسلام با تحريص و تشويق فراوان در اين امر، دعا را جايگزين کار و کوشش نموده است! و دسته‌اى ديگر مغرضانه و با شيطنت خاصى‌، دعا را وسيله تخدير اذهان ملت، مانع از حرکت و جنبش عليه ستم و مهمترين دست‌آويز براى توجيه سستى و تنبلى معرفى کرده‌اند!
علامه گرانقدر حضرت آيت الله مشکينى در پاسخ به مدعيان افکار مذکور، فساد و بطلان باورهاى مزبور را در دو موضوع عمده مطرح نموده‌اند:
اول آنکه: دعا تنها جنبه مقدميت و آليت ندارد، بلکه خود عبادتى است مستقل داراى آثار مخصوص و نتايج فراوان. دوم آنکه: اگر فرض کنيم که دعا فقط وسيله ايست براى رسيدن به هدف، باز هم اين اشکال که دعا در اسلام جانشين کار و کوشش است و اذهان را تخدير مى‌کند، وارد نيست. زيرا اين تصور ناشى از غفلت و عدم توجه به موضع و محل انگيزه دعاست.
تحقق يافتن هدف‌ها و خواسته‌هاى انسانى غالبا به مقدماتى احتياج دارد، و بسا مى‌شود که غرض اصلى پس از انجام گرفتن دهها مقدمه و سبب و گذشت مدتى از زمان جامه عمل مى‌پوشد، از طرفى مى‌دانيم که انجام بعضى از مقدمات در دائره قدرت و اختيار انسان نيست، بلکه تابع علل واسباب تکوينى و غير ارادى مى‌باشد. (12) با مثال زير مفهوم بحث ياد شده روشن خواهد شد: مثلا کشاورزى که مى‌خواهد چند برابر بذرى که پاشيده محصول بردارد، شخم کردن و آماده ساختن زمين، بذرافشاني، آبيارى و دفع موانع ظاهرى به عهده خود اوست. ولى شرايط ديگرى براى روئيدن، رشد کردن، بارور شدن و رسيدن به مرحله استفاده لازم است که از توانايى و اختيار او بيرون مى‌باشد. مانند باران مناسب، تابش آفتاب و مصونيت از سيل تگرگ و غير اينها. و همچنين شفا يافتن بيمار به وسيله معالجه و مصرف دارو.
بنابراين باور ما تاييد مى‌کند که نه تنها ميان دعا و سعى و تلاش تضادى نيست، بلکه هر دو بهم مرتبط و با هم متلازمند. يعنى دعا بدون کوشش و انجام وظيفه. بى‌نتيجه، و تلاش بدون دعا و توسل به آفريدگار، غفلت و خلاف شکر نعمت است.
خدايا به ملت ايران اقتدار، عزت، استقامت، شکيبايي، نوع دوستي، وحدت و اتحاد، سر بلندى عطا فرما و کيد و نيرنگ دشمنانش را به آنان باز گردان.
آمين يا رب العالمين
پى‌نوشتها:
1- امدادهاى غيبى در زندگى بشر، ص 48
2- مصباح المنير، آيت الله مشکينى
3 الى 8- وسائل الشيعه، ابواب الدعاء (باب‌هاى 1، 2 و 3)
9- علاقمندان براى مطالعه عميق‌تر در اين موضوع، مى‌توانند به کتاب با ارزش مصباح المنير اثر گرانقدر فقيه عاليقدر حضرت آيت الله مشکينى مراجعه نمايند.
10 و 11- امدادهاى غيبى در زندگى بشر، 105- 108
12- مصباح المنير، حضرت آيت الله مشکيني.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۱۴
به مناسبت ميلاد پر فيض اميرمومنان علي(ع)
علي(ع) عصاره ناب هستي
اسدالله افشار
...................
1- مردان نام‌آور تاريخ که جهانى را تحت‌الشعاع شخصيت بزرگ و مقام با عظمت خود قرار داده‌‌اند گاهى آنچنان بزرگ و با عظمت هستند که هرچه زمان از آنها فاصله مى‌گيرد، قله وجود آنان بزرگتر و با مهارتى عظيم‌تر جلوه مى‌کند . علي(ع) رادمرد بزرگ عالم هستى که در نظر ما مسلمانان، دومين شخصيت بى‌مانند جهان انسانى است، آنچنان مقامى عالى و گرانسنگ دارد، که به جاى اينکه تاريخ او را به جهانيان معرفى کند، خود سازنده تاريخ و پديد آرنده جهانى ديگر است.
2- خانه خدا در شهر مکه “پاکترين و مقدس‌ترين مکان روى زمين است و به دست تواناى ابراهيم خليل قهرمان توحيد و فرزندش حضرت اسماعيل بناشد و از آنجا نداى توحيد و يکتاپرستى به جهانيان ابلاغ گرديده است. “خانه خدا” از زمان حضرت ابراهيم(ع) تا روزگار پيغمبر اسلام همواره مورد احترام مردم شبه جزيره عربستان بود، و از آن روز تا کنون قبله مسلمان جهان و زيارتگاه ميليونها مسلمان است.
3- مطابق اسناد تاريخى و نوشته مورخين شيعه و گروهى از دانشمندان اهل تسنن وجود مقدس علي(ع) در روز سيزدهم ماه رجب به طرز خارق‌‌العاده‌‌اى درخانه خدا متولد گرديد. ناظرانى که در پيرامون “کعبه” بودند، ديدند که همسر ابوطالب، بزرگ قريش‌، به درگاه خداوند مى‌نالد و ناراحتى خود را از درد زايمان به زبان مى‌آورد و از خدا مى‌خواهد که مشکل کار او را آسان گرداند. در اين لحظه حساس ناگهان ديوار “کعبه” به طرز معجزه‌آسايى از هم باز شد و آن بانوى محترم وارد حرم گرديده و همسر ابوطالب در حريم امن خانه خدا يعنى “کعبه” با آرامش خاطر کودک نام‌ور‌آور خود را به دنيا آورد. سه روز خود و نوزاد سعادتمندش ميهمان خانه خدا بود، روزچهار آن شير زن در حالى که نوزاد خود را در آغوش داشت، با کمال تعجب و حيا ازکنار مردمى که اجتماع کرده‌ بودند تا از راز رفتن و برگشتن شگفت‌آور و هيجان انگيز وى به درون خانه خدا سر درآورند، گذشت و خانه خود رفت.
4- نوزاد گرانقدر تا آن لحظه چشمانش را با ز نکرده بود، ولى وقتى که او را نزد پسر عمش “محمدبن عبدالله” که اينک سى‌سال از عمر پرفيض و با برکتش مى‌گذشت بردند، اين ولادت را تبريک گفتند و نوزاد عزيز را در آغوش گرفتند و صورت نورانى او را بوسيدند، در اين لحظه اين طفل، به يکباره ديده بروى پر نور آنحضرت که در آستانه خيل به مقام شامخ رسالت و پيامبرى بوده گشود! محمد(ص) نيز نامش را “علي” گذارد و بدين‌گونه راز بزرگ آفرينش با تشريفات مخصوص و طى شرائطى خاص قدم به صحنه پهناور هستى و جهان نهاد و به گفته “ميرداماد” فيلسوف بزرگ شيعه:
اسدالله در وجود آمد
در پس پرده آنچه بود آمد
5- علي(ع) مجموعه کمالات بشري، و نمونه اعلاى انسانيت، و سرلوحه ملکات فاضله يک انسان کامل بود. پدرش ابوطالب، در سخت‌ترين لحظات زندگى رسول اکرم (ص) به حمايت از آن حضرت برخاست.
6- علي(ع) تحت راهنمايى رسول اکرم(ص:) آداب زندگي، پرورش شخصيت و اراده براى پى‌ريزى يک زندگى شرافتمندانه و عالى انسانى که صراحت و حقيقت، راستى و درستي، عدالت و امانت، جود و سخاوت، جوانمردى و فداکاري، رحم و انصاف زهد و تقوي، و بالاخره تمام اوصاف عاليه بشرى و مزاياى اخلاقى در آن نمايان باشد؛ به طور علمى و عملى از آن حضرت و در خانه نورانى وى آموخت. هنگامى که 23 سال بيشتر نداشت و بادختر والامقام پيغمبر(ص) حضرت زهرا بانوى بانوان جهان ازدواج نمود.
ثمره اين ازدواج چهار فرزند با شخصيت بود که تا جهان باقى است، آثار وجوى آنان پايدار خواهد ماند.
7- روح بلند پرواز “علي(ع)“ نمى‌توانست اسير تنگناى اين جهان باشد؛ و هر لحظه عالم وسيع‌‌ترى را جستجو مى‌نمود هنگامى که در شهر “انبار” بزرگان ايران در برابرش سجده نمودند؛ به خشم آمد و از اسب پياده شد و آنها را سرزنش کرد که چرا بياد زمان خسروپرويز و يزدگرد، در برابر بشر خاکى سر فرود مى‌آورند و فرمود: سجده فقط شايسته ذات بيزوال خداوند است!
8- در روزگارى که پيغمبر گرامى اسلام(ص) مورد حملات ناجوانمردانه کفار قريش و همشهريان و اقوام بت‌پرست خود قرار گرفته بود، گذشته از نويدهاى روح‌بخش الهى همواره پشتيبان او بود، تنها کسى که در شهر مکه موجبات تسلى خاطر آن رهبر بزرگ را فراهم مى‌آورد و در همه حال مراقب حفظ جان پيغمبر(ص) بود، علي(ع) بود. ماجراى “ليله‌القدر المبيت”، سابقه ايمان او در سيزده سالگى جهت تصديق رسالت پيامبر عظيم‌‌الشان اسلام، حضور موثر و مبارکش در جنگ باکفار و مشرکان در کنار پيامبر معزز اسلام و ديگر موارد ثبت شده در تاريخ، همگى گواه روشنى بر فداکارى و مردانگى‌هاى آن بزرگ مردى است که يک عمر تلاش نمود تا غبار غم از لوح دل رسول اکرم(ص) بزدايد، و چهره حق و حقيقت را آشکار سازد.
9- اينک اى على جان اى عصاره ناب هستى و اى چهره ملکوتى عالم خلقت، صريح مى‌گويم” کجا طائر قلم را رسا باشد تا به اوج وجودت پرواز کند، فضاى بيکران عشق و توحيد تو را زير پر گيرد. چگونه تاريخ فرياد تو را فراموش کند؟ و چگونه طنين رازت‌ آوايت از مرز خاطره ها بگذرد؟
اى ظلمت شب، اى ماه درخشان! اى ستارگان فروزان! و اى ريگهاى بيابان! شما بگوئيد شمايى که در دل شب با او همراه و همراز بوديد و اى چاه تو بگو، از رازهايى که علي(ع) در درون تو مى‌ريخت با ما سخنى بگو، يا اجازه بده از چشمه زلالت که با زمزمه و اشک علي(ع) عبير آگين گشته با خود ببريم.
10- کدام انسان است که زيبائيهاى علي(ع) چشمش را خيره و ‌فکرش را مبهوت نسازد؟ کدام انسان‌شناس است که از ميان آن همه تاريکى‌ها و ظلمت‌ها، پليدى‌ها و زشتى‌ها، در طول تاريخ‌گذر کند و به چهره علي(ع) برخورد نمايد و شگفتى ابعادش را نشناسد؟ خطوط برجسته سيمايش را تماشا کند و فرياد تحسين نکشد؟
11- اى دنيا، چه مى‌شد اگر تمام قوا و نيروى خود را بسيج مى‌کردى تا در هر قرنى و عصرى به ما يک علمى هديه مى‌دادي، على با چهره درخشانش، على با بيان شيوا و رسايش، على با فکر بيدار و آگاهش، على با دست و ذوالفقار عدالت گسترش. آري، علي(ع) اينگونه بود که در برابر باطل همچو شيرى خشمگين مى‌غريد، و حق را همچو محبوبى در آغوش مى‌کشيد و بدو عشق مى‌ورزيد و به دنبالش روان بود و هر لحظه از هرکه و هرچه سراغش را مى‌گرفت. با همه شير دلى‌ها و شجاعت‌هايش چنان بود که ناله جانسوزى روانش را مى‌سوخت و اشک يتيمى براندامش شعله‌ور مى‌زد، دنيا را به هيچ نمى‌خريد و عدل را جز به رضاى حق نمى‌فروخت، چه شبها که صوت مناجاتش سکوت فضارا درهم مى‌شکست و زمزمه اشگش از رازعشق سخن مى‌گفت، و فرياد ناله‌اش سوز مادر داغديه را مجسم مى‌ساخت.
على جان بگذار نگارنده اين سطور صريح‌تر و شفاف‌تر از هميشه، اين گفتار را در سالروز ميلاد پرفيض و با شکوهت چنين به پايان برساند: قلم را کجا که عظت تو را ترسيم کند، سخن را کجا که در شگفتى‌هايت جولان دهد و فکر را کجا که با توهم پرواز گردد.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۱۴
آداب تلاوت قرآن
اسدالله افشار
...................
همه چيز نياز به برنامه دارد مخصوصا بهره‌گيرى از کتاب بزرگى همچون قرآن، به همين دليل در خود قرآن براى تلاوت و بهر‌ه‌گيرى از اين آيات آداب و شرايطى بيان شده است:
1- نخست مى‌گويد: لايمسه الا المطهرون: “قرآن را جز پاکان لمس نمى‌کنند” اين تعبير ممکن است هم اشاره به پاکيزگى ظاهرى باشد که تماس گرفتن با خطوط قرآن بايد توام با طهارت و وضو باشد و هم اشاره به اينکه درک مفاهيم و محتواى اين آيات تنها براى کسانى ميسر است که پاک از رذائل اخلاقى باشند، تا صفات زشتى که بر ديده حقيقت بين انسان پرده مى‌افکند، آنها را از مشاهده جمال حق محروم نگرداند.
2- به هنگام آغاز تلاوت قرآن بايد از شيطان رجيم و رانده شده درگاه حق، به خدا پناه برد، چنانکه در آيات فوق خوانديم “فاذا قرات القرآن فاستعذبالله من الشيطان الرجيم”.
در روايتى از امام صادق(ع) مى‌خوانيم که در پاسخ اين سوال که چگونه اين دستور را عمل کنيم؟ و چه بگوئيم؟ فرمود بگو:
استعيذ بالسميع العليم من الشيطان الرجيم و در روايت ديگرى مى‌خوانيم که امام هنگام تلاوت سوره حمد فرمود: اعوذبالله السميع العليم من‌الشيطان الرجيم و اعوذ بالله ان يحضرون: “به خداوند شنوا و دانا از شيطان رجيم پناه مى‌برم و هم به او پناه مى‌برم از اينکه نزد من حضور يابند”!
و همانگونه که در بالا گفتيم اين پناه بردن نبايد محدود به لفظ و سخن باشد بلکه بايد در اعماق روح و جان نفوذ کند به گونه‌‌اى که انسان هنگام تلاوت قرآن از خوهاى شيطانى جدا گردد و به صفات الهى نزديک شود، تا موانع فهم کلام حق از محيط فکر او برخيزد و جمال دلاراى حقيقت را به درستى ببيند.
بنابراين پناه بردن به خدا از شيطان هم در آغاز تلاوت قرآن لازم است و هم در تمام مدت تلاوت هرچند به زبان نباشد.
3- قرآن را بايد به صورت “ترتيل” تلاوت کرد، يعنى شمرده و توام با تفکر و رتل‌القرآن ترتيلا (مزمل آيه 4.)
در حديثى در تفسير اين آيه از امام صادق(ع) مى‌خوانيم:
ان‌القرآن لايقرء هذرمه، ولکن يرتل ترتيلا، اذا مررت بآيه‌ فيها ذکر النار وقفت عندها، و تعوذت بالله من النار: “قرآن را تند و دست و پا شکسته نبايد خواند، بلکه بايد به آرامى تلاوت کرد، هنگامى که به آيه‌اى مى‌رسى که در آن ذکر آتش دوزخ شده است توقف مى‌کنى (و مى‌انديشي) و به خدا از آتش دوزخ پناه مى‌بري:
4- علاوه بر ترتيل، دستور به “تدبر و تفکر” در آيات قرآن داده است آنجا که مى‌گويد: افلايتدبرون القرآن: “ آيا آنها در قرآن نمى‌انديشند:؟ (نساء - 82) در حديثى مى‌خوانيم که اصحاب و ياران پيامبر(ص) قرآن را ده آيه ده آيه از پيامبر(ص) مى‌آموختند و ده آيه دوم را فرا نمى‌گرفتند مگر اينکه آنچه در آيات نخستين بود از علم و عمل بدانند.(1)
و در حديث ديگرى از پيامبر(ص) مى‌خوانيم: اعربوالقرآن و التمسوا غرائبه: قرآن را فصيح و روشن بخوانيد و از شگفتيهاى مفاهم آن بهره‌ گيريد”(2)
و نيز در حديث ديگر از امام صادق نقل شده: لقد تجلى‌الله لخلقه فى کلامه و لکنهم لايبصرون: “خداوند خود را در کلامش به مردم نشان داده است، ولى کوردلان نمى‌بينند”.(3)
(تنها روشن‌ ضميران آگاه و انديشمندان با ايمان جمال او را در سخنش مشاهده مى‌کنند.)
5- آنها که آيات قرآن را مى‌شنوند نيز وظيفه‌اى دارند، وظيفه‌شان سکوت کردن،‌ سکوتى توام با انديشه و تفکر: و اذاقرء القرآن فاستمعواله و انصتوالعلکم ترحمون: “هنگامى که قرآن خوانده مى‌شود گوش فرا دهيد و خاموش باشيد تا مشمول رحمت حق شويد.”(4)
به علاوه در روايات اسلامى دستورهايى درباره تلاوت قرآن با صداى خوب که از نظر روانى مسلما تاثير روى مفاهيم آن مى‌گذارد وارد شده است که اينجا جاى شرح آن نيست.(5)
پى‌نوشتها:
(1 و 2) بحار جلد 92 صفحه106
(3) بحارالانوار جلد 92 صفحه107
(4) اعراف آيه204
(5) براى اطلاع بيشتر به بحارالانوار جلد 9 صفحه 190 به بعد مراجعه فرمائيد.



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۱۴
امضاء منشور آزادى انسانها
اسدالله افشار
....................
اجهان در آتش ظلم و بى‌عدالتى مى‌سوخت. بشريت بر سر دوراهى مرگ و زندگى قرار گرفته بود. به هر جا مى‌نگريست روزنه اميدى در شبستان زندگى خويش نمى‌ديد. سالها بود که تمدن عظيم و شکوفاى روم تجزيه شده بود. اندکى از ميراث آن هنوز در ايتاليا و سيسيل و جنوب فرانسه و اسپانيا (روم غربي) به چشم مى‌خورد، آخرين جلوه‌هاى خيره کننده آن هم در شرق (بيزانس) رو به زوال مى‌رفت. ايران ساسانى نيز بر اثر جنگهاى چندين ساله خسرو پرويز با روم شرقى و خودکامگى‌هاى فرمانروايان به ستوه آمده بود. اوقات خوش خسرو صرف عيش و نوش با (شيرين) مى‌شد و سرنوشت ملت و مملکت به دست تقدير سپرده شده بود.
در اين قلمرو وسيع که قسمت اعظم دنياى آباد آن روز را تشکيل مى‌داد، تبعيض و بى‌عدالتى حيات و هستى و آزادى فردى و اجتماعي، اکثريت محروم را به سراشيب نابودى کشانده بود و هرچه زمان رو به جلو مى‌رفت، بر فشار و ناراحتى‌ها مى‌افزود.
اين وضع اسفناک بيش از هر نقطه ديگر سايه شوم خود را بر دشتهاى سوزان و بيابانهاى بيکران و بر بستر شنهاى روان حجاز افکنده بود. در اين صحراى وحشت‌زا که در هزاران کيلومترى آن نشانه‌اى از زندگى ديده نمى‌شد، ملتى مى‌زيست که بيش از هر ملت ديگر داراى روحيات ويژه بود. مردمى که در اين صحراى بزرگ و مخوف به سر مى‌بردند روحى حساس و هيجان‌انگيز داشتند، به واسطه نزاعهاى قبيله‌اى و جنگهاى خانوادگى و نفاق و اختلاف و فقدان رهبرى صحيح؛ چنان که قرآن مجيد بازگو مى‌کند، بر لب پرتگاه سقوط ونابودى قرار داشتند. (و کنتم على شفا حفره من الناز فانقذکم منها)
با اينکه مرز و بوم آنها فاقد هر گونه وسيله زندگى بود مع الوصف گاهى فرمانبردار ملوک حميرى يمن و زمانى مطمح نظر فرمانده حبشى آنجا و سالها نيز مستعمره ايران بود. فقر و پريشانى و نداشتن تامين جانى آنهارا تهديد به نابودى مى‌کرد و آرامش و آسايش را از آنها سلب کرده بود.
عدالت و مساوات، ترحم و نوع دوستى مفهومى نداشت و به عکس ظلم و تعدى و کشتار و غارتگرى منطق روز بود. آزادى فردى و حقوق اجتماعى انسان ملعبه هوى و هوس صاحبان زور و قدرت بود. نه تنها در محيط عربستان بلکه اين وضع ناهنجار در ممالک متمدن ايران و روم و مستعمرات وسيع آنها يعنى مصر و فلسطين و سوريه و عراق و يمن و حبشه با تمام مظاهر شوم آن خودنمايى مى‌کرد.
در آن دنياى تاريک، در آن ممالک زورمند و مستعمرات بى‌دفاع تنازع بقا و سلطه قوى بر ضعيف با قدرت و شدت هرچه تمامتر حکمفرما بود و به دنبال آن نيز ناله‌هاى جگرخراش مردم ستمديده به گوش کسى نمى‌رسيد...در اين اوضاع بحرانى و محيط خفقان‌آور که روزنه اميدى در زندگى انسانهاى محروم به چشم نمى‌خورد و آينده نيز مبهم و نامعلوم بود ، ناگهان خورشيد پر فروغ محمد(ص) از مشرق جزيره العرب بالمعان و درخشش بى‌نظير خود طلوع کرد و اشعه فروزانش، زواياى تاريک زندگى انسانهاى رنجديده را روشن ساخت و به کالبد ناتوان آنان جان تازه‌اى بخشيد.
در آن اوقات درست چهل سال از دوران پرافتخار زندگى درخشان محمد امين مرد نامى “مکه” مى‌گذشت. او طبق معمول بعضى از روزها از کوه حرا واقع در حومه مکه بالا مى‌رفت و در شکافى بر فراز آن که از تلاقى دو تخته سنگ پديد آمده بود، به مطالعه کتاب هستى و اسرار آفرينش مى‌پرداخت...
آن روز “محمد”‌از آن جايگاه رفيع که چشم‌اندازى بديع داشت و فرسنگها کوه و دشت اطراف مکه تا صحراى عرفات و دره‌هاى منا و سواحل درياى سرخ نمودار بود، به فکرى عميق و دريايى از انديشه‌هاى نورانى فرو رفته بود. مى‌انديشيد که سرانجام اين همه انسانهاى محروم به کجا خواهد کشيد؟ چه کسى بايد به فرياد اين بيچارگان و افراد بى‌پناه برسد و آنها را از اين مرگ تدريجى نجات دهد...؟
امپراطوران روم و ايران؟ يا فرمانروايان دست نشانده اينان؟ مگر نه اين است که وضع کنونى جامعه بشرى محصول اد امه سيستم حکومتى آنان است...؟ ملت عرب چه کند؟ به کجا رو بياورد و به چه سويى چشم بدوزد؟ و چاره درد را از که بخواهد؟
اين نزاعها، اختلافات، سفاکى‌ها و بى‌عدالتى‌ها تا کى بايد ادامه پيدا کند؟ نبايد فکرى به حال آنها کرد؟ نبايد دست به کار شد و نخست آنها را که نزديکترند دستگيرى کرد و سپس قدم به پيش نهاده و دست به کار شد تا ساير ملتهاى زجرديده و بى‌پناه هم از نعمت آزادى و عدالت اجتماعى برخوردار گردند و بدانند که آنها هم انسانند و حق حيات دارند؟
نبايد با مظاهر فساد و تباهى به مبارزه برخاست و عواملى را که باعث بدبختى و سيه روزى انسانهاى شريف شده است، ريشه‌کن ساخت، تا بندگان خدا به کلى از قيد و بندهاى آداب و رسوم پوسيده که يادگار دوران ظلم و فساد وتبعيض است، آزاد گردند...؟ در اين هنگام، در اين لحظه حساس که او در اين افکار پر موج و انديشه‌هاى تابناک فرو رفته و از آينده بشر سخت بيمناک بود، اوضاع جارى هم قلب نيرومند و پر احساس او را رنج مى‌داد و به فکر علاج کار بود، فرشته وحى با شکوه و جلالى که از هر جهت براى بزرگ مرد قريش تازگى داشت آشکار گشت و براى نخستين بار با تشريفات خاصى پيام الهى را به وى ابلاغ کرد و صريحا گفت که خداوند جهان خود او را براى سر و سامان دادن به اين همه فجايع و بدبختى‌ها که بشريت با آن دست به گريبان است مامور ساخته است! بايد بداند که از اين لحظه او پيامبر و راهبر خلق است.
فر شته وحى از وى خواست که با اراده خلل ناپذيرى آنچه او مى‌خواند، او نيز بخواند و از اينکه مکتب نديده و درسى نخوانده است هراسى به دل راه ندهد. زيرا خداوند چنين اراده کرده است و او هم با همان لياقت ذاتى واستعداد سرشارى که دارد بايد بخواند و خواند...
محمدبن عبدالله(ص) اکنون با يک لحظه پيش فرسنگها فاصله پيدا کرده است. يک لحظه پيش، او نمى‌دانست بشريت مفلوک و گرفتار به کجا رو آورد، چه کند و چاره کار را از چه کسى بجويد.
ولى اينک او مى‌داند که تنها مقام صلاحيت‌دار و انسان غمخوارى که بايد اين راه پر خطر را بپيمايد و به تمام اين مصائب و ناراحتى‌ها خاتمه دهد، کسى جز او نيست. به دليل اينکه خداوند جهان، خداى خالق آسمان و زمين و اين ستارگان و مهر و ماه و اين دشتهاى وسيع و کوههاى سر به فلک کشيده از ميان ميليونها انسان او را براى اين هدف مقدس و بزرگ برگزيده است.
از اين رو از هم اکنون بايد تصميم بگيرد و برنامه کار خود را تنظيم کند و با عزم راسخ و اراده آهنين آماده اجراى آن باشد.
آرى او ديگر يک انسان عادى نيست؛ بشرى فوق‌العاده است، پيامبر خدا و سرپرست جامعه انسانى است. او در اين لحظه، در اين جايگاه پر ابهت، در قله کوه حرا، به بالاترين مقامى که يک انسان مى‌تواند دست پيدا کند نائل گشته است.
از هم اکنون بايد پرچم عدالت اجتماعى را بر افرازد و منشور آزادى انسانها را صادر کند، عدالتى که با گذشت قرنها بشريت را فرا گيرد و منشوري، در ازمنه متمادى در گوش جان انسانها طنين افکند...


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۱۴
انسان، عبادت و تکامل
اسدالله افشار
....................
در زندگى انسان هميشه مشکلاتى بوده و هست و اين طبيعت زندگى دنيا است، و هر قدر انسان بزرگتر باشد اين مشکلات بزرگتر است، و از اين رو مى‌توان به عظمت مشکلاتى که پيامبر در آن دعوت بزرگش با‌ آن روبه‌رو بود پى برد.
ولى مى‌بينيم خداوند به پيامبرش دستور مى‌دهد که براى کسب نيرو و سعه صدر بيشتر در برابر انبوه اين مشکلات، به تسبيح پروردگار و نيايش و سجده بر آستانش روى آورد، اين نشان مى‌دهد که پيشوايان بزرگ هنگامى که با بحرانها و مشکلات عظيم رو‌به‌رو مى‌شدند به در خانه خدا مى‌رفتند و در پرتو عبادتش آرامش و نيرو مى‌يافتند.
عبادت و تکامل
مى‌دانيم انسان موجودى است که بالاترين استعداد تکامل را دارد، از نقطه عدم آغاز به حرکت کرده، و به سوى بى‌نهايت همچنان پيش مى‌رود و هرگز چرخ تکامل او (هرگاه در مسير باشد) متوقف نخواهد شد.
از طرفى مى‌دانيم عبادت مکتب عالى تربيت است، انديشه انسان را بيدار و فکر او را متوجه بى‌نهايت مى‌سازد، گرد و غبار و غفلت را از دل و جان مى‌شويد، صفات عالى انسانى را در وجود او پرورش مى‌دهد، روح ايمان را تقويت و آگاهى و مسئوليت به انسان مى‌بخشد. و به همين دليل ممکن نيست انسان لحظه‌اى در زندگى از اين مکتب بزرگ تربيتى بى‌نياز گردد، و آنها که فکر مى‌کنند، انسان ممکن است به جايى برسد که نيازى به عبادت نداشته باشد يا تکامل انسان را محدود پنداشته‌اند و يا مفهوم عبادت را درک نکرده‌اند. علامه طباطبايى در تفسير “الميزان” در اين زمينه بيانى دارد که فشرده و خلاصه آن را ذيلا مى‌آوريم: “همه موجودات اين جهان به سوى تکامل مى‌روند، و نوع انسان تکامل در دل اجتماع صورت مى‌گيرد، به همين دليل ذاتا اجتماعى آفريده شده است. از طرفى اجتماع در صورتى مى‌تواند پرورش و تکامل انسان را تضمين کند که داراى احکام و قوانين منظمى باشد، و افراد مجتمع در پرتو احترام به آن قوانين، امور خود را سامان دهند و از تصادمها پيشگيرى کنند و حدود مسئوليتها را مشخص نمايند. و به تعبير ديگر اگر جامعه انسانى صالح گردد، افراد مى‌توانند به هدف نهايى خويش در آن برسند و اگر فاسد شود افراد از اين تکامل باز مى‌مانند. اين احکام و قونين، اعم از قوانين اجتماعى و يا عبادي، در صورتى موثر خواهد بود که از طريق نبوت و وحى آسمانى گرفته شود. اين را نيز مى‌دانيم که احکام عبادى بخشى از اين تکامل فردى و اجتماعى را تشکيل مى‌دهد. و از اينجا روشن مى‌شود، تا جامعه انسانى برپا است و زندگى او در اين جهان ادامه دارد تکاليف الهى هم ادامه خواهد داشت، و برچيده شدن بساط تکليف از انسان مفهومش فراموش کردن احکام و قوانين و نتيجه‌اش فساد مجتمع انسانى است! اين نکته نيز قابل توجه است که اعمال نيک و عبادات سرچشمه حصول ملکات فاضله نفسانى است، و هنگامى که اين اعمال به حد کافى انجام گرفت و آن ملکات فاضله در نفس انسان، قوت يافت، آن ملکات نيز به نوبه خود سرچشمه اعمال نيک بيشتر و اطاعت و بندگى خدا خواهد شد. و از اينجا روشن مى‌شود آنها که گمان کرده‌اند هدف از تکليف، تکميل انسان است بنابراين هنگامى که انسان به کمال خود رسيد، بقاى تکليف معنى ندارد مغالطه‌اى بيش نيست چرا که اگر انسان دست از انجام تکاليف بردارد فورا جامعه رو به فساد خواهد گذاشت، و در چنان جامعه‌اى چگونه يک فرد کامل مى‌تواند زندگى کند و اگر با داشتن ملکات فاضله دست از عبادت و بندگى خدا بردارد مفهومش تخلف اين ملکات از آثار قطعى آنها است.


ارسال توسط افشار
کتاب ده جلدى “شصت و سه سال با پيامبر منتشر شد
همزمان با سال پيامبر اعظم(ص) کتاب ده جلدى “شصت و سه سال با پيامبر” اثر نويسنده توانا اسدالله افشار منتشر شد.
کتاب توسط انتشارات عابد چاپ شده و در اختيار علاقه‌مندان قرار گرفته است.
جلد اول کتاب با عنوان “در مکه” و جلد دوم و سوم تحت نام “در مدينه” و جلد چهارم نيز با عنوان “ايمان و خداشناسي” منتشر شد. جلدهاى پنجم و ششم نيز به معاد و امامت اختصاص دارد. جلد هفتم و هشتم هم عنوان “عبادت و خانواده”‌را به خود اختصاص داده و دو جلد نهم و دهم پيرامون اخلاق فردى واجتماعى پيامبر(ص) است.
مولف در فرازى از مقدمه کتاب چنين آورده است:
نگارش سطورى پيرامون شخصيت و زندگانى حضرت پيامبر اکرم(ص) کارى بس دشوار و يا نشدنى است و اگر هم چيزى در اين خصوص تحرير مى شود، بايست آن را به حساب اين شعر مولوى گذاشت که چنين سروده است:
آب دريا را اگر نتوان کشيد
هم به قدر تشنگى بايد چشيد
در تاريخ زندگى انسانها هر از چندي، انسانهاى خارق العاده‌اى پا به عرصه وجود مى‌گذارند که با قول، فعل و تقريرشان مسير زندگى مردم عصر خويش را تغيير مى دهند. تعداد محدودى از اين افراد، نه تنها عصر خويش را بلکه تمامى اعصار و قرون بعد از خود را دستخوش تغييرات مى‌نمايند. شخصيت بى‌نظير و محبوب خالق و خلق، حضرت محمد بن عبدالله(ص) از چنين ويژگى ممتازى بهره‌مند مى‌باشد. او در عالم خلقت، سرمايه عظيمى جهت پرورش انسانهاى نمونه و ارائه آنها به عنوان الگو و سرمشق به ديگران به شمار مى‌آيد. تا آنجا که قرآن کريم، شخصيت جاويد و ماندگار جهان، آن حضرت را چنين معرفى مى‌کند:
“لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه...”
وجود جسمانى حضرت رسول اکرم(ص) مانند وجود جسمانى ديگر انسانها داراى اندام، گوشت و پوست است. او چون ديگران مى‌خوابد، مى‌خورد و راه مى‌رود،‌اما روح بلند ايشان از ديگر انسانها جداست و حيات 63 ساله وجود مقدسش گواه بر اين بيان است. به تعبير استاد بزرگوار جناب آقاى دکتر شهيدي؛ پيدايش او را بايد به طلوع خورشيد همانند کرد.
او با آمدنش دنياى تاريک عصر خود و ديگر اعصار بعد از خويش را منور کرد و با پديده‌هاى گمراهي، تيره روزى و نابخردى ستيز کرد. آن حضرت با تفکر متکى به وحى الهي، زندگى مردم را براى بهتر زيستن، دستخوش تغيير قرار داد؛ آن هم مردمى که مقهور و مرعوب سنتها، تقليدها، عقايد، آداب و رسوم و رفتارهاى غلط جاهلى بودند و باز به تعبير استاد بزرگوار جناب آقاى دکتر شهيدي؛ از چنين انسانهاى بى‌اراده و محکومان بى‌تصميم، از بردگان مفلوک و رنجبران ستمکش، انسانهاى مصمم، حاکمان نافذ راى و مهتران فرمانروا ساخت.
شخصيت محبوب حضرت محمد(ص) به گونه‌اى براى پروردگار داراى ارزش است که در قرآن کريم، او را “پيامبر مرسل”، “رسول الله”، “نذير مبين” و گاه “بشير و نذير”، “رحمه للعالمين” و “خاتم النبيين” ناميده است.
او به نص صريح قرآن، شخصيتى است که با مشاهده فقر و شنيدن اخبار مربوط به آن سخت ناراحت مى‌شد و خاطرش آزرده مى‌گرديد . خوب دقت کنيد: “شما را پيامبرى از جنس خودتان آمد که رنج کشيدنتان براو سخت است.”
به هر تقدير، رهبر مطلق و بلامنازع جهان هستي، اگرچه در رحم مادرش بود، پدر بزرگوارش را در سفر بازرگانى شام، در مدينه از دست داد و تحت کفالت جدش عبدالمطلب قرار گرفت. پس از رحلت عبدالمطلب، طبق وصيت او، ابوطالب عموى بزرگش عهده‌دار کفالت او شد، اما آنچه مهم جلوه مى‌کرد، اين بود که از کودکي، در چهره، رفتار و گفتارش آثار عظمت و فوق العاده بودن قابل پيش بينى بود.
افشار در بخش ديگرى از مقدمه کتاب خويش انگيزه و هدفش از نگارش کتاب را چنين آورده است:
از دوران دبيرستان،‌علاقه شديدى به زندگى پيامبر اکرم(ص) در عمق جان خويش احساس مى‌کردم و هرچه زمان به جلوتر مى‌رفت،‌بر تشنگى من افزوده مى‌شد. زندگى اين شخصيت ماندگار جهانى از ابعاد مادى و معنوى برايم داراى حرمت وارزش بود؛ هم از جنبه انسانى و هم از جنبه مذهبى که در هر دو شکلش خلاء درک زندگى آن بزرگوار را در تار و پود جانم بيش از گذشته احساس مى‌کردم.
اين سخن بدان معنى نمى‌باشد که با زندگى ايشان آشنايى اجمالى نداشتم، بلکه به دنبال درک موقعيت مکانى و زمانى دوران حيات آن حضرت بودم. مگر مى‌شود فردى مسلمان باشد و در يک خانواده مذهبى رشد يافته باشد، اما ازسيره آن بزرگوار، حداقل در مساجد چيزى نشنيده باشد. در جوامع اسلامى اين حرکت، کوچکترين قدمى است که براى به تصوير کشيدن شخصيت با عظمت پيامبر اکرم(ص) برداشته مى‌شود و اين آغاز حرکت و کسب معرفت است.
انديشه عمق يابى به حيات رسول اکرم(ص) با درک موقعيت مکانى و زمانى نيز مرا تا دوران دانشجويى آرام نگذاشت. لذا در بهمن ماه سال 1370 عزم خويش را جزم نمودم و از ساحت قدسى حضرتش نيز مدد جستم که تا آنجا که قدرت واستطاعت دارم، قلم بر زمين نگذارم تا زندگى حضرت را نه در قالب “بيوگرافي” و تحليل‌هاى حوزوى و دانشگاهي، بلکه در قالب داستانهاى کوتاه و سهل الفهم براى عموم تحرير نمايم. اگرچه ممکن است اين کار در کتابهاى متعدد انجام شده باشد ولى به دليل پراکندگى آن و عدم ارائه موضوعات منسجم، بسا کمتر براى شيفتگان جاذب بوده باشد. همين امر باعث شد تا بنده حقير به مصداق “لا يکلف الله نفسا الا وسعها” تصميم خود را تحکيم بخشم واين مهم را نه به شکل تحرير و تحليل زندگينامه حضرت، بلکه به عنوان پژوهشى نوين در حيات پربار بيست و سه ساله ايشان در قالب داستانهاى انسان ساز محقق سازم. لذا در اين داستانها که عدد آنها به بيش از هزار خواهد رسيد، چگونگى رهبرى سياسي، اجتماعى حضرت محمد(ص) با بيست و سه سال تلاش پيگير و بى‌وقفه به وضوح قابل لمس خواهد بود. در اين داستانها درخواهيم يافت که شخصيت برجسته و الهى ايشان جامعه نوينى را در يکى از محروم‌ترين نقطه جغرافيايى عالم بنيان نهاد که پس از او يکى از استوارترين، باارزشترين، بى‌نظير يا کم‌نظيرترين تمدنهاى تاريخ بشرى را شکل داد.
اصولا يکى از بهترين، مهمترين و موثرترين شيوه‌هاى تبليغى و ابزار تبادل آرا و افکار، استفاده از روشهايى است که فطرت انسانى آن را پذيرفته و به آن اذعان دارد که مصداق بارز آن بهره‌گيرى از قصه است.
تاريخچه قصه نويسى يک تاريخچه کهنى است که با خلقت انسان همراه بوده است و از روزى که بشر توانست قلم در دست بگيرد، نوشته‌هايش با قصه و داستان عجين شد. لذا نگارنده با عنايت به فطرت انسانها، تلاش خود را بر اين موضوع جزم کرده تا واقعيتهاى مربوط به حيات مادى و معنوى شخصيت بى‌نظير عالم خلقت،‌حضرت محمدبن عبدالله(ص) را از طريق بيان داستانهايى نه تنها به شيعيان، بلکه به جامعه انسانى با هر ايده و تفکر معرفى کرده و بشناساند. اين انتخاب بدان خاطر است که به قول روانشناسان “جاذبه‌اى که قصه دارد، موجب کشش انسانها به آن شده است.”
بنابراين آنچه در اين کتاب به عنوان موضوع قصه طرح شده است، قالب آن نمى‌باشد، بلکه منظور از آن، ارائه و نمايش دادن قلب قصه است.


ارسال توسط افشار
بحران فرهنگي،بحران انسان امروز
اسدالله افشار
....................
مذهب زيربناى اخلاق
بحران فرهنگي، بحرانى است که انسان امروز را کلافه کرده است و بحران کلى و ريشه‌دارى مى‌باشد که در کليه عوامل بحرانى ديگر نيز اثر مى‌بخشد. منظور از فرهنگ، تنها آموزشهاى ابتدايى يا نوع عالى آن نيست، بلکه اصول سازنده پرورشى آن که مبتنى بر علوم انسانى و ادبيات مى باشد، بيشتر مورد توجه خواهد بود که متاسفانه امروز خصوصا در سطح بين‌المللي، مسئله فراموش شده‌اى است که بايستى حتما به آن توجه کرد. مسئله فراموش شده نه از نظر شکل‌بندى کادر آموزشى و تعليماتي، بلکه از جهات واقع‌بينى در سطح پرورش فرهنگ انساني، آن هم در امور بين‌المللى و جهاني، لذا تعليمات و آموزشهاى فرهنگى با وجود اينکه دانشمند و محقق و متخصصين فراوانى تحويل جامعه مى‌دهد ولى تخصص و دانش ايشان به سود کلى انسانيت نيست و بلکه در مواردى به صورت عاملى مخرب و شيطانى جلوه مى‌کند.
بحران معنوى و اخلاقى نوعى از انحطاط فرهنگى است که امروز با وسعتى که يافته خطر بزرگى براى انسانيت به شمار آمده است، خطرى که انديشمندان را به عواقب آن متوجه ساخته است: “آنچه که در تمدن امروز و فرهنگ انسان معاصر، اساسى‌ترين خطر را به وجود آورده و مهمترين مسئله انديشمندان به شمار آمده، مسئله بحران اخلاقى است آن هم نه تنها به دليل نقش بورژوازي، يا نظام سرمايه‌دارى که دارند معنويت و اعتقاد را به همه ارزشها و به هر آنچه که معنويت است در انسان از بين مى‌برند. بلکه اساسا اعتقاد به ارزشهاى اخلاقى و اصل ايثار براى انسان عقلى و منطق دکارتي، امروز قابل توجيه نيست و فلسفه‌هاى جديد، نتوانستند اخلاقى متناسب با جهان‌بينى و منطبق با ارزشهاى انسانى و توجيه کننده براى بشر امروز بسازند و جانشين مذهب کنند، زيرا هميشه مذهب زيربناى اخلاق بوده است و اکنون با کنار گذاشتن مذهب همه پايه‌هاى اخلاقى فرو ريخته، چه اخلاق روبناى مذهبى است...”
اين نکته نيز بايد دانسته شود، در عين حال که عالم بودن مهم است انسان شدن مهمتر است و ما بايد بيشتر به انسان شدن و آدم بودن فکر کنيم نه تنها به دانش داشتن...
نقص کلى در فرهنگ‌هاى معاصر همين است که مى‌کوشند دانش را با همه وسعتى که دارد منتقل سازند و اصولا به انتقال انسانيت و اخلاق و مذهب نمى‌انديشند و تصميم نمى‌گيرند ... و برنامه‌اى برايش تنظيم نمى‌کنند.
براى درک بيشتر اين موضوع به فرهنگهاى سنتى که در جامعه‌ها حکومت و رياست دارند مراجعه کنيد و ببينيد آنهايى که در راس فرهنگ آموزشى و پرورشى يک جامعه تعهد و مسئوليتى را اشغال کرده‌اند چه مى‌گويند و چه مى‌کنند و چه مى‌خواهند... و سرنوشت فرزندان ما با چنين وصفى چه مى‌شود و ما در برابر نسل حاضر و نسلهاى آينده چه تصميمى بايد بگيريم...
فقدان معنويت در فرهنگ امروز که در ايجاد بحرانهاى اقصادى و سياسى اثر عميقى داشته غرب و شرق را سخت گرفتار کرده است به طورى که به تازگى انسان امروز در جستجوى راهى است... راهى که مفسرين سياسى بدان اشاره کرده‌اند:
“دنيا در آستانه شکل‌بندى ايدئولوژى‌ تازه‌اى است که به کلى با ايدئولوژى ديرينه شرق و غرب متفاوت است...” اين احساس نوخاسته، مبين اين حقيقت است که تکنولوژى جديد اصالت فکرى و فرهنگى و اخلاقى انسان را از بين برده است و انسان وازده معاصر ديوانه‌وار در جستجوى راهى نو قرار گرفته است راهى برخلاف راه قبل... و اين سرخوردگى و توجه مايه اميدوارى است و انديشمندان بيش از هر کس ديگر بايستى از اين توجه براى تحولات انسانى آينده تصميم بگيرند.
و اما راه قبل و راهى که هنوز ادامه دارد راهى است که انسانيت، مورد نظر نبوده ، هرچه بوده سود شخصى و خودخواهى و تجاوز بوده است.
از عدم فرهنگ انسانى در سياست قدرتهاى بزرگ معاصر، فرياد اعتراض قريب به سه چهارم ملل روى زمين بلند شده است، در اکثر کنفرانسها و مجامع عمومى سازمان ملل متحد اينگونه فريادها وجود داشته است. هر بار که گذشته فرياد کشورهاى جهان سوم (جهان عقب نگاه داشته شده) عليه مقررات و ضوابط ستمگرانه و پر از تبعيض جهان ثروتمند رساتر و بلندتر شده است، اما هرگز چون امروز کشورهاى بينوا در طرح تقاضاى خود اينچنين مبارزه جو و رزمنده نبوده‌اند. اين مسئله هم بى‌دليل نيست.
سياست شيطانى دنياى صنعتى که ثروتمندترين کشورهاى غربى عالم را تشکيل مى‌دهند، طى سالهاى متوالى اين بوده است که از يک سو مواد خام کشورهاى بينواى جهان سوم را به ارزانترين قيمت خريدارى کرده و از سوى ديگر کالاهاى صنعتى خود را به گرانترين قيمت به آنها فروخته است.
در مواردى که کشورهاى جهان سوم قادر به خريد کالاى صنعتى غربى نبوده يا به علت ارزان فروشى مواد خام خويش با عدم تعادل پرداختها روبه‌رو بوده‌اند، غرب زيرکانه برگ تازه‌اى را در اين سياست به مسخره بر زمين زده است و آن هم چيزى جز “کمکهاى خارجي” نبوده است. هدف از اين کمکها اين است که کشور بينوا، با پرداخت سودى که کشور توانگر معين مى‌کرده وامى را به صورت “کمک خارجي” دريافت مى‌کرده است و آن هم نه براى عمران و کشاورزى و يا توسعه مواد خام خود، بلکه به منظور بالا بردن مصنوعى قوه خريد جهت خريدن کالاى صنعتى غرب...
بدين ترتيب سياست اقتصادى کشورهاى توانگر در برابر کشورهاى بينوا چيزى جز بينوا نگاه داشتن آنان نبوده است؛ با اتخاذ چنين سياستى در جهان مى‌بينيم که شکاف ميان توانگر و بينوا هر روز وسيعتر و عميق‌تر مى‌شود.
تنگ‌نظرى‌هاى سياسى و اقتصادى سبب شده است که واقعيات جهان امروز فراموش شود، به خصوص اين واقعيت که همه کشورها اکنون در واقع همسايه يکديگرند. هم اکنون نزديک به دو سوم از مردم جهان در حالت گرسنگى نيمه مداوم به سر مى‌برند يا از سوءتغذيه و کمبود کالرى لازم در رنجند، در همان حال يک اقليت کوچک در کشورهاى مرفه از زيادى کالرى و بيماريهاى ناشى از پرخورى در عذاب است، اين تبعيض مسخره هرگز به صورت جدى در اجلاسيه رم مطرح نشد آن هم در شرايطى که کاهش توليد مواد غذايي، جهان را به گرسنگى بيشتر تهديد مى‌کند.
در عصر حاضر براى نسل فعلى و نسلهاى آينده با شرايط کنوني، چاره مثبت اين است که در نسبت علمى بودن و صنعتى شدن جامعه‌ها، ميزان فرهنگ اخلاقى و علوم انسانى را به وسيله روش‌هاى تربيتى تقويت نمايند تا انسان از بى‌هويتى نجات پيدا کند.
به قول يکى از نويسندگان معاصر، هجوم ماشينيزم، فقر فرهنگى را سبب شده و فقر فرهنگي، انسان را دچار بى‌هويتى کرده است.
امروز ذهن يک نوجوان را از يک سلسله معلومات عمومى پر مى‌کنند، اما فراموش نکنيد که ميزان دانش و اطلاعات فرد، همه فرهنگ او نيست.
فرهنگ به ميزان معلومات بستگى ندارد. بلکه به معيارى بستگى دارد که معلومات و اطلاعات را با آن مى‌سنجند و نظير آينه‌اى است که انسان بد و خوب، زشت و زيبا، خوشى و ناخوشى را در آن مى‌بيند...
به همين جهت هر نوع سياستى در جامعه بايستى مبتنى بر روابط فرهنگ انسانى و اخلاقى و خصوصا مذهبى باشد تا معنويت اجتماعى در سطح بين‌المللى بر اساس و ضابطه درستى گسترش يابد و نوع تعادل و توازن، طبيعى و انسانى جهانى گردد.
در حقيقت توجه و تصميم بر اتخاذ چنين روش سالم و سازنده، امنيت و صميميت جهانى را تثبيت خواهد کرد و اين تصميم از ما بايد شروع شود تا براى خود ما نيز نتيجه بدهد. پس ما مردمى که محروميت را درک کرده‌ايم بايد هرچه زودتر براى سرنوشت خويش تصميم بگيريم؛
“ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم”
خداوند وضع مردم را عوض نمى‌کند مگر آنکه خودشان وضع خود را تغيير دهند. (رعد 11)


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۱۴
اثبات حق و تبيين معارف دين
اسداله افشار
....................
1- روز يازدهم ماه ذيعقده ‌زادروز هشتمين پيشواى شيعيان جهان حضرت على بن موسى‌الرضا است. امام هشتم در سال 148 هجرى در چنين روزى ديده به جهان گشود و مدت 35 سال در دوران امامت پدربزرگوار خود در کنار آن حضرت بسر برد و از رهبريهاى معنوى امام هفتم (ع) بهره‌ها اندوخت.
امامت آن حضرت در سال 183 هجرى پس از شهادت پدربزرگوارش رسما آغاز گرديد و تا سال 203 هجرى که به شهادت رسيد، لحظه‌اى از مسئوليت خطير و ارشاد و رهبرى جامعه اسلامى نياسود.
2- در دوران امامت آن حضرت تحول فکرى و فرهنگى عميق در جامعه اسلامى پديد آمد و افکار متضاد و مکتبهاى مختلف فلسفى و اعتقادى پديد آمد و مبلغان مذاهب و اديان گوناگون، هر يک نه تنها در دل شهرهاى کشور پهناور اسلامي، بلکه حتى در دربار خلافت نفوذ کرده، به فعاليت آشکار مى‌پرداختند و چنان جا باز کرده بودند که مى‌توانستند عقايد اسلامى و معتقدات دينى برخى از مسلمانان را متزلزل سازند.
3- حرکت اجبارى امام از مدينه به خراسان گرچه برحسب ظاهر براى بازپس دادن خلافت به فرزندان على (ع) انجام گرفت، (ولى هدف مامون چيز ديگرى بود) لکن سبب شد که امام علنا و رسما به شناساندن عقايد و فرهنگ اصيل اسلام همت گمارده، مذهب اهل بيت عليهم‌السلام را در سطح گسترده معرفى نمايد.
4- هجرتها هميشه سرآغاز تحول بزرگ و با عظمت است و نقطه عظمت در تاريخ اقوام و ملت‌‌هاى مهاجر به‌شمار مى‌رود. شکوه و گسترش اديان بزرگ همواره مرهون هجرتهاى رهبران آن بوده است، هجرت حضرت ابراهيم (ع) سرآغاز رسالت توحيدى و آيين ابراهيمى بوده و هجرت موسى (ع) از مصر به مدين و سپس بازگشت قوام با برنامه رهايى بخش قوم موسى از زير يوغ نظام فرعونى را همراه داشت. مهمترين و شکوهمندترين آنها هجرت پيامبر بزرگ اسلام به مدينه است که با تاسيس پايگاه بزرگ توحيد و تشکيل حکومت اسلامى در مدينه وسپس گسترش اسلام از آنجا به سراسر جهان گرديد.
اين آخرين و تنها هجرت نيست، بلکه تاريخ تشيع را همين تداوم هجرت‌ها و حرکت پيشوايان ترسيم و جاويدان ساخته است.
هجرت اميرمومنان (ع) از مدينه به کوفه و تشکيل ستاد فرماندهى و پايگاه در آنجا و آنگاه هجرت امام حسين (ع) از مدينه به مکه و از آنجا به کربلا که خود تاريخ ساز و تحولى بزرگ در مبارزات اسلام به‌شمار مى‌رود و دنباله تداوم هجرت پيامبر (ص) است. زيرا هجرت پيامبر (ص) براى نجات اسلام از چنگال بت و بت‌پرستان بود و هجرت على (ع) و امام حسين (ع) براى احيا اسلام و نجات آن از چنگال شرک و نفاق و تحريف بوده است. اين هجرت‌ها که همواره به مقتضاى ضرورت کم و بيش رخ مى‌داد، به کالبد اسلام جانى تازه مى‌بخشيد و آن را از حالت ايستاده به جامعه‌اى پويا و زنده بدل مى‌ساخت.
آنچه در سطور فوق مطرح شد مقدمه‌اى است که اين قلم ذهن خواننده محترم را به اين نکته جلب نمايد که يکى ديگر از اين هجرتها، حرکت امام هشتم (ع) از مدينه به خراسان بوده است و همان اندازه که هجرتهاى نخستين براى پويايى و گسترش اسلام موثر بود. اين هجرت نيز مفيد و موثر بوده است.
5- شرکت آن حضرت در معافل علمى و جلسات مناظره و بحث‌هاى دينى و ايدئولوژي، علاوه بر نشان دادن ميزان دانش و عظمت امام (ع) سبب شد که رشته‌ها و بافته‌هاى سفسطه‌آميز مبلغان مذاهب منسوخ آن عصر را از هم بگسلد و حقيقت اسلام راستين را به اتکاى دلايل قاطع و محکمى آشکار نمايد تا آنجا که گروهى از دانشمندان و صاحب‌نظران آن عصر که مدتها در بى‌خبرى از اسلام بسر مى‌بردند با بصيرت و بينايى کامل به سوى اين آيين گرويدند و در صف ياران و پيروان امام (ع) قرار گرفتند.
6- همانگونه که بيان شد دوران مامون، عصر برخورد افکار فلسفى و علمى و تصادم مکتب‌ها و ايدئولوژيها در جهان اسلام بود، بسيارى از کشورها در قرن دوم جزو قلمرو اسلام شده بودند و ملل مختلف با مسلمانان روابط داشتند.
خلفا و کارگزارانشان که جز در فکر توسعه مرزها و کسب غنايم و... نبودند تنها در انديشه گشودن دروازه‌هاى کشورها بودند، ‌نه گشودن دلها و نفوذ در افکار و انديشه‌ها و آموزش دين و معرفى اسلام راستين.
انحراف مسير حکومت از اصول راستين اسلام و تصدى افراد نالايق و لذت‌جويى و عياشى آنان از يکسو و مخفى بودن اسلام حقيقى و حبس و تبعيد پيشوايان حق و عدم دسترسى مردم به امام و عدم آگاهى خليفه و سردمداران خلافت از اسلام راستين‌و حتى جلوگيرى از آگاهى و شناخت مردم نسبت به مکتب اهل بيت (ع)، مانع از رسيدن مردم به اسلام واقعى و حل مشکلات علمى و اعتقادى بود. پس از شهادت امام هفتم (ع) بسيارى حتى شخص هارون مى‌پنداشت که شيعه هرگز سر و سامانى نخواهد گرفت.
7- حرکت امام رضا (ع) هر چند مثل همه هجرت‌ها با اکراه و فشار مامون بوده ولى فرصت خوبى بود تا امام (ع) در پايتخت پرطمطراق آن روز اسلام و در مجامع علمى و سياسى مهم، نخست خويشتن و سپس مرام و مکتب اهل بيت را در سطح جهانى معرفى مى‌کند و دوست و دشمن‌، دور و نزديک برترى مکتب تشيع و حقانيت مکتب اهل بيت (ع) را درک کنند و امام را بزرگترين پناهگاه علمى و پاسخگوى مشکلات و نيازمنديهاى فکرى و عقيدتى خويش بدانند.
8- بار ديگر تاييد مى‌شود شرکت امام (ع) در محافل بزرگ علمى بحث و مناظره با دانشمندان مختلف جهان و با پيشوايان مکتب‌هاى فلسفى و علمى و دينى و مجاب ساختن همه آنان، سبب شد که نه تنها شيعه رسمى شود، بلکه به عنوان اصيل‌ترين و برحق‌ترين مذهب اسلام، جلوه کند تا جايى که برخى از همان دانشمندان به دست امام مسلمان شده و تا پايان عمر از ياران امام باقى ماندند و شايد به همين مناسبت است که امام هشتم (ع) را “عالم آل محمد (ص)“ مى‌گويند. گفتارش لبريز از حکمت و سکوتش دريايى از علم است. او از پراکندگى فکرى و عقيدتى مسلمانان جلوگيرى مى‌کند.
9- يکى از ثمرات بسيار مهم اقامت امام در خراسان آن بود که شيعه در طول دوران حکومت بنى‌اميه و حتى در زمان بنى‌عباس غالبا در انزوا بود و به علت آنکه در اقليت بسر مى‌برد، از فعاليت‌هاى آشکار و تبليغات علنى محروم بود. حتى سخت‌گيريها به حدى بود که به هيچ وجه اظهار تشيع در محافل رسمى امکان نداشت و سران و رهبران شيعه هميشه تحت نظر يا در زندانها و تبعيدگاهها بودند و به‌جز در مدت کوتاهى از دوران امام صادق (ع) بيان ايدئولوژى شيعه و شناخت تشيع، امکان پذير نبود ولى در زمان امام رضا (ع) شيعه نه تنها از انزوا درآمد، بلکه به عنوان يک مذهب زنده و مکتب رسمى عرضه شد و توانست اصالت خويش را جلوه‌گر سازد و اين خدمت بزرگى بود که امام (ع) براى اثبات حق و بيان معارف اسلامى انجام داد. در خاتمه ميلاد شکوهمند اين بزرگ رهبر اسلامى را به جهان اسلام و مسلمانان تهنيت و تبريک مى‌گوييم.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۱۴
آپارتايد علمى سازمان ملل
اسدالله افشار
...................
مجمع عمومى سازمان ملل متحد در يکى ديگر از شاهکارهاى سوال‌ برانگيز خود در روز جمعه 26 ژانويه 2007 ميلادى - 6 بهمن 85 با 103 راى موافق قطعنامه‌اى را به تصويب رساند که در آن هرگونه نفى هولوکاست بدون هيچ گونه قيد و شروطى محکوم شده است.
پيش‌نويس اين قطعنامه که با ابتدايى‌ترين اصول شناخته شده حقوق بشر نيز مغايرت آشکار دارد، روز سه‌شنبه 23 ژانويه 2007 (3 بهمن 85) از سوى آمريکا به مجمع عمومى سازمان ملل متحد پيشنهاد شد، و در همان روز با موافقت تعدادى از کشورها، از جمله روسيه و چين روبرو شد.
قطعنامه ياد شده يک قطعنامه آپارتايد علمى تحقيقاتى است و مغاير با تمامى اسناد بين‌الملل، حقوق بشر است که به تصويب سازمان ملل رسيده. در تمامى کنوانسيون‌هاى بين‌‌المللى که از سوى کشورهاى عضو اين سازمان پذيرفته شده است، کاوش، تحقيق و بررسى‌هاى علمى به عنوان يکى از اصلى‌‌ ترين حقوق افراد و ملت‌ها مورد تاکيد و تاييد قرار گرفته است. جالب اينکه چنانچه دولت‌هايى که از انجام تحقيقات علمى - به هر شکل- جلوگيرى نمايند، ناقض حقوق بشر و دشمنان علم و دانش معرفى شده‌اند. شايان ذکر است در هيچ يک از فصول دوازده‌گانه منشور سازمان ملل متحد نه تنها مقابله با بررسى‌هاى علمى نهى نشده بلکه بر احترام دولت‌ها به اين حق مسلم ملت‌ها تاکيد شده است. کاملا مشخص است که قطعنامه مذکور هم يک تحرک سياسى محض مى‌باشد و هم براى تشفى دل آمريکا و متحدانش و مسرور نمودن قلب رژيم صهيونيستى اسرائيل به خاطر شکست‌هاى مفتضحانه‌شان در لبنان و منزوى شدن آنان در خاورميانه، مورد تصويب قرار گرفته است:
جاى بس تاسف است که سازمان ملل متحد بازيچه دست مشتى سياستمدار کهنه‌کار صهيونيستى در زير لواى پرچم آمريکا و ديگر متحدانش قرار دارد و تا اين حد جايگاه خود را در بين ملل جهان متزلزل نموده و تنزل داده است: کدام عقل سليم است که نداند تصويب قطعنامه مزبور فقط و فقط براى حفظ رژيم اشغالگر قدس بوده است؟ و کدام تحليلگر منصفى است که از خود نپرسد مجمع عمومى سازمان ملل متحد با استناد به کدام مستند حقوقى اين قطعنامه را مطرح و به تصويب رسانده است؟ سازمان ملل متحد که قرار بود صلح و آرامش را در جهان حکمفرما سازد و از حق مظلومان در برابر ظالمان دفاع کند کم‌کم به روزهاى پايانى عمر خود نزديک مى‌شود. نوع عملکرد اين سازمان و افشاى ماهيت اصلى آن در ميان ملتها، راه را براى اصلاح اين سازمان هموار خواهد کرد.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۱۴
کاهش بودجه سلامت
اسدالله افشار
..................
اعتبارات اختصاص يافته به بخش سلامت در بودجه سال 86 نگرانى‌هايى را به دنبال داشته است. منتقدان خواستار اصلاح بودجه بخش سلامت و افزايش درآمد سرانه درمان حداقل معادل 85 هزار ريال توسط مجلس شده‌اند. طبق اقدامات کارشناسى سازمان نظام ‌پزشکى سرانه درمان در بخش‌هاى دولتى در سال 85 مى‌‌بايست 7 هزار تومان تعيين مى‌شد که اين سرانه به تصويب شوراى عالى بيمه نيز رسيد، اما بودجه‌اى که در اين خصوص به تصويب مجلس شوراى اسلامى رسيد 3 هزار و 894 تومان بود. کاهش سرانه سلامت به اين ميزان در بودجه سال 85 خسارات زيادى را به سيستم بهداشت و درمان کشور وارد ساخته، زيرا اين کاهش بدون درنظر گرفتن تمام پارامترهاى موجود در سطح سلامت مردم اعم از وضعيت اقتصادى آنها صورت گرفته است.
سرانه سلامت پيشنهادى وکارشناسى شده سازمان نظام‌ پزشکى و سازمان مديريت و برنامه‌ريزى کشور براى سال 86، هشت هزار و 500 تومان اعلام شده است. اين درحالى است که کاهش سرانه درمان که طبق اقدامات کارشناسى به نوعى نيازمند افزايش 2 برابرى بود، نگرانى‌ جدى در بودجه پيشنهادى دولت به مجلس شوراى اسلامى را پديد آورده است چرا که مسئله بهداشت و درمان کشور از اولويت‌هاى اصلى نظام است ولى باتوجه به سرانه سلامت پيشنهاد شده اهميت سلامت مردم در اين خصوص به کلى ناديده گرفته شده است. کارشناسان خواستار افزايش سرانه سلامت در بودجه سال 86 شده‌اند. دکتر صدر رئيس سازمان نظام پزشکى که از مخالفان و معترضان سرانه سلامت در بودجه امسال است در اين باره مى‌گويد: در خواست افزايش سرانه سلامت دفاع محض از حقوق مردم است زيرا اين سرانه بدون توجه به افزايش تورم و وضعيت نامطلوب اقتصادى مردم، پيشنهاد شده است و به ضرر تمام جامعه خواهد بود. زيرا بار هزينه‌‌هاى مردم را به شدت سنگين مى‌کند. طبق برنامه 5 ساله توسعه سهم مردم در پرداخت هزينه‌هاى درمانى بايد به 30 درصد کاهش يابد که تحقق اين امر مستلزم افزايش بودجه بهداشت و درمان کشور است. همچنين طبق قانون اساسى وظيفه تامين سلامت مردم برعهده دولت است اما در حال حاضر 80 درصد از سهم هزينه‌هاى درمانى را مردم و تنها 20 درصد را دولت پرداخت مى‌کند. بى‌شک اين امر با شعار عدالت در ارائه خدمات پزشکى مطابقت ندارد. لذا به نظر مى‌رسد کاهش سرانه درمان که بار هزينه‌هاى مردم را به شدت افزايش داده اقدامى کاملا غيرقانونى و پرضرر است. اما بودجه پيشنهادى دولت در بخش سلامت، در مواردى با افزايش همراه بود. طبق بند27 تبصره 2 سال 1385 اعتبارات استراتژيک دارو 8/35 ميليارد تومان بود که اين رقم براى سال 1386 به 9/44 ميليارد تومان رسيده است. بودجه اورژانس تهران نيز 5/1 ميليارد تومان افزايش يافته و از 8 ميليارد تومان به 9 ميليارد و 500 ميليون تومان رسيده است. يارانه دارو براى سال 1386 با 17 ميليارد تومان کاهش از 224 ميليارد به 197 ميليارد تومان رسيده است که درست مانند بودجه سرانه درمان روند نزولى داشته و لذا ضرورى است که اين اعتبار مهم و اساسى افزايش پيدا کند. بودجه سازمان بيمه خدمات درمانى نيز در سال‌جارى 827 ميليارد تومان بوده که اين رقم با کاهش در لايحه سال 86 به 812 ميليارد تومان رسيده است. بودجه خريد دستگاه‌هاى دياليز در سال آينده 5/1 ميليارد تومان تعيين شده در حالى که سال‌جارى اين ميزان 2 ميليارد تومان بود. باتوجه به بودجه پيشنهادى دولت بجاست که نمايندگان مجلس با عنايت بيشترى بودجه بخش سلامت را مورد بررسى و تصويب قرار دهند.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۱۴
دين براى زندگى
اسدالله افشار
...................
برخلاف آنچه بعضى از کوته‌بينان مى‌انديشند دين مجموعه‌اى از اندرزها و نصايح و يا مسائل مربوط به زندگى شخصى و خصوصى نيست، دين مجموعه‌اى از قوانين حيات و برنامه فراگيرى است که تمام زندگى انسان‌ها مخصوصا مسائل اجتماعى را در برمى‌گيرد.
بعثت انبياء براى “اقامه قسط و عدل” است (سوره حديد آيه 25.)
دين براى گسستن زنجيرهاى اسارت انسان و تامين آزادى بشر است (سوره اعراف آيه 157.)
دين براى نجات “مستضعفان” از چنگال “ظالمان و ستمگران” و پايان دادن به دوران سلطه آنها است.
و بالاخره دين مجموعه‌اى است از تعليم و تربيت در مسير تزکيه و ساختن انسان کامل (سوره جمعه آيه 2.)
بديهى است اين هدف‌هاى بزرگ بدون تشکيل حکومت امکان‌پذير نيست. چه کسى مى‌تواند با توصيه‌هاى اخلاقى اقامه قسط و عدل کند و دست ظالمان را از گريبان مظلومان کوتاه سازد؟
چه کسى مى‌تواند زنجيرهاى اسارت را از دست و پاى انسان‌هاى دربند بردارد و بشکند، بى‌آنکه متکى به قدرت باشد؟
و چه کسى مى‌تواند در جامعه‌اى که وساِيل نشر فرهنگ و تبليغ در اختيار فاسدان و مفسدان است اصول صحيح تعليم و تربيت را پياده کند؟ و ملکات اخلاقى را در دل‌ها پرورش دهد؟
و اين است که ما مى‌گوييم “دين” و “سياست” دو عنصر تفکيک‌ناپذير است اگر دين از سياست جدا شود بازوى اجرايى خود را به کلى از دست مى‌دهد و اگر سياست از دين جدا گردد مبدل به يک عنصر مخرب در مسير منافع خودکامگان مى‌شود.
اگر پيامبر اسلام (ص) موفق شد اين آئين آسمانى را با سرعت در جهان گسترش دهد دليل آن اين بود که در اولين فرصت دست به تاسيس حکومت زد و از طريق حکومت اسلامى هدف‌هاى الهى را تعقيب نمود.
بعضى از پيامبران ديگر که نيز چنين توفيقى يافتند، بهتر موفق به نشر دعوت الهى خود شدند، اما آنها که در تنگنا قرار گرفتند و شرايط به آنها اجازه تشکيل حکومت نداد موفق به کار زيادى نشدند.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۱۴
مظلوم انقلا‌ب
اسدالله افشار
سيدمحمد حسينى بهشتى دردوم آبان ماه سال 1307 در شهر اصفهان درمحله لومبان متولدشد. تحصيلاتش را در يک مکتبخانه در سن چهارسالگى آغاز مى‌کند و خيلى سريع خواندن و نوشتن و خواندن قرآن را ياد مى‌گيرد و در جمع خانواده به عنوان يک نوجوان تيزهوش شناخته مى‌شود. سپس به مدرسه ثروت و از آنجا به دبيرستان سعدى مى‌رود. اوايل سال دوم دبيرستان با حادثه 20 شهريور مقارن مى‌شود. به علت علاقه به علوم دينى در سال 1321 دبيرستان را رها کرده و براى ادامه تحصيل به مدرسه صدراصفهان مى‌رود. سال 1324 و 1325 رادر مدرسه مى‌گذراند و در اواخر دوره سطح براى ادامه تحصيل رهسپار قم مى‌شود. حدود شش ماه در قم بقيه سطح و مکاسب و کفايه را تکميل و از اوايل سال 1326 درس خارج را شروع مى‌کند. او خود مى‌نويسد:”‌براى درس خارج فقه و اصول، نزد استاد عزيزمان مرحوم آيت‌الله محقق داماد، همچنين استاد و مربى بزرگوارم و رهبرمان امام خميني(ره) و بعد مرحوم آيت‌الله بروجردى و مدت کمى هم نزد مرحوم آيت‌الله محمدتقى خوانسارى و مرحوم آيت‌الله حجت کوه کمره‌اى مى‌رفتم.”
براى ادامه تحصيل در دانشگاه ديپلم ادبى مى‌گيرد و در امتحان ورودى دانشکده الهيات تهران شرکت مى‌کند .در فاصله سالهاى 27 تا 30 ليسانس مى‌گيرد و سپس به قم باز مى‌گردد. در سال 1329 و 30 که در تهران بود مقارن شد با اوج مبارزات سياسي، اجتماعى نهضت ملى نفت به رهبرى آيت‌الله کاشانى و دکتر مصدق. پس از کودتاى 28 مرداد 32 او به اين نتيجه مى‌رسد که يکى از علل شکست نهضت نداشتن کادرهاى لازم براى اداره و تثبيت نهضت است. بنابراين تصميم مى‌گيرد يک کار فرهنگى را ساماندهى کند تا در زير پوشش آن بتواند به کادرسازى براى جامعه اسلامى بپردازد. لذا در سال 31 دبيرستانى به نام دين و دانش راتاسيس مى‌کند. طى سالهاى 35 تا 38 دوره کتراى فلسفه و معقول را در دانشکده الهيات تهران مى‌گذراند. در سال 38جلسات گفتار ماه را در تهران راه‌اندازى مى‌کند. ايشان هدف از اين جلسات را رساندن پيام اسلام به نسل جستجو گرد با شيوه جديد معرفى مى‌کند. سپس مدرسه حقانى را تاسيس مى‌کند. در سال 42 به تهران مى‌آيد و در ادامه مبارزات خود با گروه‌هاى مبارز رابطه نزديکى برقرار مى‌کند. او درباره آشنايى خود با هيئت‌هاى موتلفه مى‌گويد: با جمعيت هيئت‌هاى موتلفه رابطه فعال و سازمان يافته‌اى داشتيم و در همين جمعيت‌ها بود که به پيشنهاد شوراى مرکزى امام يک گروه چهارنفرى را به عنوان شوراى فقهى و سياسى تعيين کردند که از مرحوم آقاى مطهري، بنده، آقاى انوارى و آقاى مولايى تشکيل شده بود. در سال 43 و با درخواست بعضى علما ايشان براى اداره مسجد هامبورگ که توسط مرحوم آيت‌الله بروجردى بنا نهاده شده بود عازم آلمان مى‌شود. در سال 49 به ايران مى‌آيد و براى هميشه مى‌ماند. با همکارى همرزمان خود در سال 55 هسته‌اى را براى کارهاى تشکيلاتى به‌وجود مى‌آورد و در سالهاى 56-57 روحانيت مبارز شکل مى‌گيرد. او خود مى‌گويد در اين سالها درصدد ايجاد تشکيلات گسترده مخفى يا نيمه مخفى و نيمه علنى يک حزب و يک تشکيلات سياسى بوده‌ است که در نهايت به شکل‌گيرى حزب جمهورى اسلامى منتهى مى‌شود. ايشان در تشکيل هسته مرکزى شوراى انقلاب نقش موثرى داشتند و با نظر ارشادى امام و دستورى که ايشان داده بودند شوراى انقلاب تشکيل و به گفته بسيارى از همرزمان و رهبرى و اداره شورا بر عهده شهيد بهشتى بود. شهيد بهشتى بعد از پيروزى انقلاب وظايف خود را به طورى جدى درنهادهايى چون قوه قضائيه، ديوان عالى کشور و مجلس خبرگان رهبرى پيگيرى کرده و منشاء خير و برکات بسيارى شدند. بهشتى مظلوم زيست و مظلومانه به شهادت رسيد، هرچند که شهادتش در مقابل مظلوميتش ناچيز بود.


ارسال توسط افشار
پژوهشى پيرامون شخصيت و منزلت زن
به مناسبت گراميداشت روز مادر و هفته زن
اسدالله افشار
سرگذشت زن و حقوق او در طول تاريخ از جريانات پرماجرا و دردآلودى محسوب شده که از مهمترين مباحث “جامعه شناسي”‌و “تاريخي” به شمار مى‌رود. مورخان دوران زندگى زن را دردو دوره خلاصه کرده‌اند. يک دوره به ماقبل تاريخ که هيچ‌گونه اطلاعات صحيحى از موقعيت و وضعيت زن در آن دوره وجود ندارد و يک دوره هم به شروع تاريخ بشر مى‌رسد که در اين دوره زن از شخصيت مستقلى برخوردار بوده و در پاره‌اى از جوامع زن به عنوان يک شخصيت غيرمستقل در کليه حقوق اقتصادي، سياسى واجتماعى شناخته مى‌شد و اين نگاه غيرمنصفانه نيز تا همين قرون اخير ادامه داشت. نمونه بارز اين بينش را مى‌توان درباره زن در قانون مدنى به اصطلاح مترقى فرانسه مطالعه کرد. آنجا که در مواد 215 و 217، 1242 و 1428 درباره روابط مالى زوجين سخن گفته و کليه اختيارات را به مرد داده است و زن در صورت موافقت مرد مى‌تواند تصرف کند حتى در مورد مسائل مالى خودش. در حجاز که محيط پيدايش اسلام بود قبل از ظهور پيامبر اکرم(ص) با جماعت زنان همان معامله انسان وابسته و غيرمستقل مى‌شد و به تعبير برخى از مورخين رفتار آنها شباهت زيادى به بشرهاى نيمه وحشى داشت و از جنس زن به زننده‌ترين شکل ممکن بهره‌بردارى مى‌کردند.
جايگاه زن در دوران جاهليت:
دوران جاهليت به دورانى اطلاق مى‌شود که زنان از رسيدن به حقوق حقه خود در کليه زمينه‌هاى انسانى محروم مى‌شدند و اراده و اختيار از آنان در چنين محيط‌هايى نيز طبعا سلب مى‌گرديد و دامنه اين ظلم آنگاه مضاعف مى‌شد که گاه آنان جهت گذران زندگى مادى خود و صاحب خويش در معرض کرايه هم قرار مى‌گرفتند! اين وضعيت در هرکجاى جهان براى زنان پيش آمده باشد از سياه‌ترين ايام عمر بشر محسوب و بايد آن را به عنوان جاهليت شناسايى نمود چه در محيط حجاز باشد و چه در محيط‌هاى ديگر. نگارنده اين سطور در نهايت شرمندگى وابراز تاسف به اين موضوع اعتراف مى‌نمايد که دنياى متمدن امروزى نيز گرفتار درد جاهليت تاريخى گشته آنجا که سقط جنين با مجوز قانونى شکل آزادى به خود گرفته و در بسيارى از کشورهاى به اصطلاح متمدن رواج يافته است. با اين توضيح گويا جاهليت قرون اخير چهره جاهليت تاريخى را سفيد کرده است، زيرا عرب جاهلى بعد از تولد نوزادان را مى‌کشت اما انسانهاى متمدن عصر کنوني، نوزاد را که هنوز به دنيا نيامده است در شکم مادر مى‌کشند.
يادآورى اين نکته ضرورى است که در همان عصر جاهليت با اين عادت زشت نيز مبارزه شده است. “صعصه بن ناجيه” که انسان آزاده و پاکى بود، 360 دختر را از پدرانشان خريد و از مرگ نجات داد و حتى در يک مورد براى نجات نوزاد دخترى که پدرش تصميم بر قتل او داشت، مرکب سوارى خود و دو شتر به پدر آن دختر داد. پيامبر(ص) فرمود:‌”صعصه بن ناجيه”‌کار بزرگى انجام داد و پاداشش نزد خدا محفوظ است.
ظلم‌هاى ديگر دوران جاهليت به زنان:
اگرچه عمدا مردها به لحاظ مستندات تاريخى اولين اجحاف کنندگان به زنان محسوب مى‌شوند اما بايد از اين نکته نيز غفلت نگردد که زنان چنانچه نگويم نقش اساسى را در ظلم به خويشتن ايفا کرده‌اند (ولى گذشته از عنصر روانى موضوع بحث) قطعا بايد اذعان کرد در اين ظلم تاريخي- فرهنگى بى‌تاثير هم نبوده‌اند. با طلوع نوراسلام در عرصه گيتي، حيات بشر رنگ و بوى ديگرى يافت و زندگى انسانها وارد مرحله نوينى گرديد و مردان و زنان ضمن داشتن هويت مستقل از کليه حقوق فردي، اجتماعى وانسانى برخوردار شدند. با ظهور اسلام و تعليمات پايه‌اى آن و نگاهش به جنس زن، زنان از انزواى تاريخي- فرهنگى خارج شدند و عزم خويش را جزم نمودند تا با فاصله گرفتن از دوران عصر جاهليت، تاريکى‌هاى آن را به‌دست فراموشى بسپارند زيرا به درک و باور رسيده بودند که با دميده شدن روح اسلام در کالبد هستى زن نيز جزئى از خلقت الهى است و با توجه به وظايف سنگين خويش در قبال اجتماع از حقوق قابل توجهى نيز مى‌تواند برخوردار باشد.
گام‌هاى موثر اسلام براى احياى حقوق زن و حفظ آن:
همان طورى که قبلا اشاره شد در دوران جاهليت به زنان ظلم‌ها و اجحافاتى تحميل گرديده که با طلوع اسلام گام‌هاى موثرى براى احياى حقوق زنان از اين نکته نيز نبايد غفلت شود که تحقير و درهم شکستن شخصيت زن، تنها به عرب‌هاى جاهلى نسبت داده نشود، همان طورى که در سطور فوق اشاره‌اى کوتاه به موقعيت و وضعيت زنان از ديدگاه برخى ملل و اقوام شد، اعتراف به اين مهم نيز جالب است که حتى شايد متمدن‌ترين ملل آن زمان نيز زن را شخصيتى ناچيز تلقى و غالبا با او به صورت يک کالا و نه يک انسان رفتار مى‌کردند و باز بايد متاسفانه اعتراف تلخى را بيان نمايم و يادآور شوم که در 2 الى 3 قرن اخير زنان خود با رفتارهاى غيرفرهنگى و غيراخلاقى خويش موجباتى را در سطح دنيا پديده آورده‌اند که از ايشان استفاده‌هاى ابزارى شود و لذا همين امر شخصيت حقيقى و حقوقى زنان را در سطح دنيا با تزلزل مواجه ساخته و معادلات ارزشى آنان را زير سوال برده است و زنان در قرن حاضر بايد مراقب باشند که به صورت عروسک بلااراده‌اى در دست گروهى از انسان نماها و حکومت‌هاى مدعى تمدن در نيايند.اسلام با غناى فرهنگى خود از زمانى که طلوع کرد خدمت بزرگى به جنس زن کرد. آن هم به زنانى که از ابتدايى‌ترين حقوق انسانى محروم بودند، گاهى حق حيات از آنها سلب مى‌شد و پس از تولد آنها را زنده به گور مى‌کردند. آنها را از حق ارث بردن محروم مى‌‌کردند و در عيش و نوش مردان شهوت‌ران و حاکمان لذت‌جو دائم گرفتار بودند و مورد اذيت و آزارهاى جنسى شديد قرار مى‌گرفتند، به سادگى تن به ازدواج مى‌دادند و به آسانى آنها را طلاق مى‌دادند!
نگاه دين مبين اسلام به زن به عنوان يک رکن اساسى در اجتماع بشرى به همه اين فجايع و جنايات وحشتناک پايان داد و به زن شخصيتى عطا کرد که در تاريخ سابقه ندارد واين منطق قوى را به جهانيان ديکته کرد که هرگز نبايد با زن معامله يک موجود فاقد اراده و وابسته و نيازمند به قيم نمود.
يکى ديگر از افتخاراتى که زنان بدان نايل آمده‌اند، مقام مادرى است که اين مقام در دوران جاهليت محلى از اعراب نداشت و زنان از منزلت و شان آن بى‌بهره بودند و به لحاظ تاريخى هم اين عنوان جايگاهى در جوامع آن روز نداشت و حتى امروز که جهانيان فاصله زيادى از بى‌فرهنگى آن عصر گرفته‌اند اما به گونه‌اى ديگر گرفتار شعارهاى خوش آب و رنگى گرديده‌اند که براى رهايى از آن به همتى والا و عزمى راسخ نيازمند هستند؛ در هر صورت انبيا يکى از افتخارات خود را نيکوکارى نسبت به مادرشان ذکر مى‌کنند و اين دليل روشنى بر اهميت مقام مادر است. بنابراين زنان مى‌توانند با نشان قدسى مادرى کليه درب‌هاى بسته را باز کرده و رحمت‌هاى الهى را از عرش به فرش آورده تا سبزى و خرمى در اجتماع بشرى مبين صفا و صميميت و پيوند خاکيان با افلاکيان باشد. آيا اين مقام کمى است و افتخار کم رنگى است که زنان به آن نايل آمده‌اند؟‌ آيا نبايد اين ارزش در جوامع بشرى پاس نگه داشته شود و در سايه آن حرمت‌ها رعايت گردد؟


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۹
او مامور به تکليف بود
اسدالله افشار
يکى از اتهاماتى که پس از پيروزى انقلاب اسلامى از سوى نيروهاى معارض و معاند انقلاب متوجه شهيد آيت‌الله بهشتى شد، قدرت‌طلبى يا انحصار‌طلبى بود. حضور فعال و مستمرايشان در رويدادها و حوادث قبل از انقلاب و همچنين حضور چشمگير در صحنه‌هاى حساس پس از پيروزى انقلاب و تصدى مسئوليت‌هاى خطيرى چون رياست ديوان عالى قضائى اين شبهه را در ميان مردم تقويت مى‌کرد که ايشان به دنبال کسب قدرت در نظام جمهورى اسلامى است. شهيد بهشتى پس از پيروزى انقلاب اقدام به تاسيس حزبى فراگير به نام حزب جمهورى اسلامى کرد که قصدداشت کليه نيروها، احزاب و گروه‌هاى فعال در صحنه جامعه انقلابى را که در راستاى اهداف و آرمان‌هاى آن قرار داشتند، منسجم و هماهنگ کنند تا با وحدت و يکپارچگى و توان بيشتر بتوانند امور انقلاب از جمله کادر سازى و شکل‌دهى ارگان‌هاى انقلابى را به سرانجام برسانند. حضور ايشان در اين حزب به عنوان دبير کل بار ديگر شبهه قدرت‌طلبى را تقويت کرد. اما آيا به راستى شهيد آيت‌الله بهشتى با حضور در شوراى عالى انقلاب، مجلس خبرگان،‌ قانون اساسى و تصدى رياست قوه قضائيه و دبيرکلى حزب جمهورى اسلامى و به دنبال کسب قدرت در جامعه بود. به اذهان و اعتراف بسيارى از شخصيت‌هاى سياسى و غيرسياسى که به نوعى توفيق حضور در محضر اين شهيد عالى مقام را داشته‌اند اين اتهام هرگز وصله تن ايشان نبود. بلکه قدرت مديريتى ايشان به قدرى بالا و چشمگير بود که در هر محفلى حضور مى‌يافت به شکلى طبيعى رهبرى آن محفل را برعهده مى‌گرفت. اين موضوع ناشى از ضعف سايرين در مديريت امور را مى‌رساند. چه کسى بهتر از شهيد بهشتى مى‌توانست طيف وسيعى از نيروها و گروه‌‌هاى سياسى حاضر در انقلاب را در آن شرايط سخت گردهم آورد و همه را تحت عنوان حزب جمهورى اسلامى منسجم و يکپارچه کند و براى اداره جامعه، شکل‌ ديگرى به سازمان و ارگان‌هاى جامعه ارائه برنامه کارى و ارائه راه‌حل به مديران حرکتى گروهى را سازماندهى کند. چه کسى بهتر از شهيد بهشتى مى‌توانست مجلس خبرگان رهبرى را با آن عظمت و مسئوليت خطير مديريت کند.
مجلسى که در آن خبرگان ملت بخصوص علما و مجتهدين جامعه اسلامى حضور داشتند و کوچکترين خطايى از ديد آنان غافل نمى‌ماند. اما شهيد بهشتى با قدرت بالاى فقهى - علمى و مديريتى خود به خواست اعضا مديريت اين مجلس معظم را که وظيفه تنظيم قانون اساسى را عهده‌دار بود به عهده گرفت.
اين در حالى بود که رياست مجلس طبق قانون شخص ديگرى بود. اما نمى‌توانست آن گونه که شهيد بهشتى مجلس را در آن بحبوحه اداره مى‌کرد اداره کند. عهده‌دارى رياست قوه قضائيه نيز به همين صورت بود. او نه به خواست خود بلکه به خواست و البته دستور حضرت امام(ره) مسئوليت اين قوه عظيم و خطير را برعهده گرفت تا ساختار فضائى کشور را بر مبناى اصول اسلامى پى‌ريزى کند. آيا در آن شرايط شخص ديگرى توانايى تصدى اين مسئوليت را داشت؟ لذا شهيد بهشتى هرگز يک قدرت‌‌طلب نبود چرا که اگر به دنبال کسب پست و مقام بود هرگز به شهادت نمى‌انديشيد و از آن سخن نمى‌گفت. او خود را وقف انقلاب کرد و در هر سنگرى که احساس مى‌کرد مفيد خواهد بود حضور مى‌يافت و برايش مهم نبود که به عنوان رئيس حاضر شود يا به عنوان يک فرد عادى بلکه براى او انجام تکليف ملاک بود و او مامور به تکليف بود.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۶


فاطمه(س) در يک نگاه


نويسنده: اسدالله افشار

بانوي بزرگ اسلام، دختر گرامي پيامبر (س) حضرت فاطمه زهرا “سلام الله عليها” درخشانترين چهره زنان بزرگ تاريخ، و سرآمد بانوان جهانست. صفات برجسته انساني، و امتيازات ويژه خانوادگي حضرت فاطمه (ع) او را در سطحي بالاتر از تمام زنان جهان قرار داده است.
    او پرورش يافته مکتب نبوت، و بزرگ شده کانون توحيد و خداشناسي است. وي زير نظر پدري چون پيامبر اسلام (ص) تربيت يافت که سرور پيامبران، و بزرگمرد جهان بشريت بود. مادر عاليقدر وي نخستين بانوي اسلام حضرت “خديجه (س)“ مي باشد که در سخت ترين روزهاي بحراني اسلام به ياري پيامبر (ص) شتافت، و نه تنها پيش از همه، به آن حضرت ايمان آورد، و در تسکين خاطر و تقويت روحي او کوشيد، بلکه ثروت سرشار خود را نيز در راه پيشرفت اسلام و گسترش دعوت توحيد، نثار کرد و تمام مشکلات ناشي از اين رهگذر را بجان خريد.
    بنا به نقل مورخان شيعه، حضرت فاطمه (ع) در سال پنجم بعثت در شهر مکه چشم به جهان گشود (1) و هنوز از مرز پنج سالگي نگذشته بود که مادر عاليقدر خود خديجه (ع) را از دست داد (2) مرگ مادر براي او بسيار گران وغم انگيز بود ولي مهربانيهاي پيامبر (ص) تا حدي بار غم و اندوه را از چهره او برمي افشاند. فاطمه زهرا (ع) سه سال پس از اين حادثه نيز درمکه در کنار پدر بزرگوار خود زيست و پس از هجرت پيامبر (ص) به مدينه، او نيز بدان شهر منتقل گرديد.
    در اين مدت فاطمه زهرا (ع) تحت تربيت مستقيم پيامبر قرار گرفته، گوهر شخصيتش جلوه و درخشش خاصي يافت و در همه فضائل و کمالات انساني نه تنها تمام بانوان عصر خود را تحت الشعاع قرار داد بلکه براي هميشه بهترين نمونه و الگوي تربيت يافته مکتب پر ارج اسلام باقي و برقرار ماند.
    همسر شايسته فاطمه (ع) تنها علي (ع) بود.
    خصوصيات بارز و چشمگير فاطمه (ع) از يکسو، و امتيازات برجسته خانوادگي او از سوي ديگر، توجه همه را به سوي او جلب کرده بود و هر يک از رجال قريش، و بزرگان و ثروتمندان آرزوي وصلت با خاندان نبوت و داشتن همسري مانند فاطمه (س) را در سر مي پروراندند و گاه و بيگاه خواستگاري مي کردند ولي پيامبر (ص) با هيچکدام موافقت نمي کرد و مي فرمود: تعيين همسر او با خداست؛ و من منتظر دستور خدا هستم. کساني هم که پس از پيامبر (ص) بر مسند خلافت تکيه زدند، يکي پس از ديگري او را خواستگاري نمودند و همان جواب را شنيدند. (3)
    در ميان ياران پيامبر (ص) فقط يک نفر بود که همه حدس مي زدند پيامبر (ص) مايل است دختر خود را به او تزويج کند و او “علي” عليه السلام بود. علي که در آن هنگام در فکر ازدواج نبود، به تشويق ياران پيغمبر (ص) تمايل خود را با ازدواج با فاطمه (ع) ابراز نمود. حدس همه درست بود! پيامبر (ص) و فاطمه (ع) هر دو با اين وصلت فرخنده موافقت نمودند و طي مراسم بسيار ساده و با مهري اندک که از پانصد درهم تجاوز نمي کرد (4) گرامي ترين دخت پيامبر اسلام به خانه علي (ع) گام نهاد. (5) پيامبر فرمود: “اگر علي بن ابيطالب نبود هيچيک از مردان جهان، همشان فاطمه (ع) نبودند. (6)
    بي شک پيامبر مي توانست مهر سنگيني براي دختر خود قرار داده، عروسي مجللي براي او ترتيب دهد و جهاز فراواني تهيه کند، افراد زيادي منتظر يک اشاره بودند تا هر نوع هزينه اي لازم باشد در اختيار او بگذارند ولي پيامبر (ص) جهازي که مجموع آن در حدود شصت و شش درهم بود همراه فاطمه (ع) به خانه علي (ع) فرستاد تا سرمشق و نمونه زنده اي براي پيروان اسلام باشد، و مسلمانان، حساب ازدواج را با حساب تجارت و معامله مخلوط نکنند.
    مادر نمونه
    فاطمه زهرا (ع) در حدود هشت سال در خانه اميرالمومنين زندگي کرد که ثمره آن وجود فرزنداني گرانمايه و با فضيلت مانند حسن، حسين، زينب و ام کلثوم (عليهم السلام) بود. او در اين مدت به مسئوليت خطير خود در زمينه پرورش فرزندان شايسته کاملا آگاه بود. او توجه داشت که فرزندانش در آينده، زمامداري و رهبري جامعه اسلامي را به عهده خواهند داشت از اينرو از همان دوران کودکي روح تقوي و پرهيزگاري را در آنها تقويت مي نمود و درس عظمت و فداکاري به آنها مي آموخت. آن بانوي بزرگ، هنگامي که فرزند خردسال خود “حسن” را بازي مي داد و او را در دست خويش بالا و پائين مي انداخت، چنين مي گفت: اشبه اباک يا حسن و اخلع عن الحق الرسن و اعبد الها ذامنن و لاتوال ذاالاحن و يا اين جمله هاي کوتاه چهار نکته حساس را به آن کودک القا مي کرد:
    1- مانند پدرت شجاع و خداپرست باش 2- از حق دفاع کن و ريسمان باطل را از گردن آن بردار 3- خداي احسان کننده را پرستش کن 4- با افراد کينه توز دوستي مکن (7)
    فاطمه زهرا (ع) براي فرزندان خود يک مادر نمونه، و نسبت به اميرمومنان همسري مهربان، و در زمينه ايمان و خداشناسي و عفت و پاکدامني، بي نظير بود. او بقدري دلسوز و مهربان بود که کارهاي خانه را با خدمتگزار خود تقسيم نموده بود، خانه داري را يک روز او انجام مي داد و روز ديگر به عهده خدمتگزار وامي گذاشت. (8)
    دختر گرامي پيامبر (ص) نه تنها در تربيت اسلامي کودکان خود دقت فراوان مي نمود، بلکه در نشر تعاليم درخشان اسلام دنباله مجاهدتهاي پدر عاليقدر و همسر گرامي خود را گرفته در راهنمايي زنان مسلمانان، کوشش بسزا مبذول مي داشت. “عايشه” با آنکه چندان به دختر پيامبر (س) علاقمند نبود، مي گويد: “هيچکس در فضيلت و شخصيت جز پيامبر (ص) برتر از فاطمه (ع) نبود” (9)
    ناملايمات زندگي
    فاطمه زهرا (ع) از دوران کودکي پيوسته با حوادث و تندبادهاي سهمگين زندگي مواجه بود. رويدادهاي غم انگيز يکي پس از ديگري در صحنه زندگي او پديد مي آمد و غبار اندوه بر صفحه قلب او افشانده خاطرش را افسرده و آزرده مي ساخت. از دست دادن مادر و محروميت از آغوش پرمهر او در سنين کودکي، مشاهده آزارها و فشارهاي شديد بت پرستان مکه نسبت به پيامبر (ص) و پيروان آن حضرت در مکه و صحنه هاي دلخراش ديگر در مدينه و بالاخره رحلت پدر مهربانش پيامبر در سال يازدهم هجري، که هنوز فاطمه (ع) به بيست سالگي نرسيده بود، از مهمترين حوادث ناگوار زندگي آن بانوي بزرگ مي باشد.
    ولي اين رويدادهاي خردکننده که مي توانست هر فرد عادي را از پاي درآورد و نيروي استقامت او را درهم بشکند،نه تنها فاطمه ز هرا(ع) را از تعقيب هدفهاي پدر ارجمند خود بازنداشت بلکه روز بروز بر صبر و استقامت او افزوده مي شد.
    از اينرو پس از رحلت پيامبر (ص) که دگرگونيهاي عميقي در جامعه اسلامي پديد آمد و حکومت اسلامي از محور اصلي خود منحرف گشت، درمبارزه و احقاق حق اميرمومنان (ع) نقشي بسيار مهم ايفا نمود زيرا او حتي نزد اشخاصي هم که بجهاتي از اميرمومنان (ع) گرفته خاطر بودند، داراي احترامي فوق العاده بود(10) ياران پيامبر (ص) از آن حضرت شنيده بودند که: “فاطمه پاره تن منست هر کس او را بيازارد مرا آزرده است،(11) و نيز فرموده بود: “خشنودي فاطمه مايه خشنودي خدا و خشم او موجب خشم خداست،(12) فاطمه زهرا (ع) با توجه باين موقعيت حساس؛ براي دفاع از حريم اسلام مبارزه را آغاز نمود واحتجاجها و مذاکراتي بعمل آورد و در اين راه صدمات فراواني را تحمل نمود ولي چون هيچکدام را موثر نديد در اجتماع بزرگ مسلمانان در مسجد پيامبر (ص) سخنراني مبسوط و فوق العاده پرشور و مهيجي (از پشت پرده)ايراد نمود که در عاليترين درجه فساحت و شيوائي قرار دارد و طي آن حقايق بسيار و خدمات پيامبر (ص) و مقام اهل بيت را بيان نموده و آن جمعيت انبوه را يک پارچه به گريه و ناله واداشت (13)
    بايد توجه داشت که آنچه فاطمه (ع) آنروز مي خواست در مجمع همگاني طرح کند، تنها دفاع از حق شخصي خود و شکايت از تصرف “فدک” نبود، بلکه فاطمه (ع) از آن نطق آتشين نظر مهم تر و دقيق تري داشت. او مي خواست مسلمانان را متوجه عواقب وخيم پشت پا زدن به دستورهاي خدا و پيامبر (ص) سازد وآنان را از هر گونه انحراف از روش پيامبر (ص) بر خذر دارد.
    او بزرگتر از آن بود که به مردم شکايت کرده از آنها دادخواهي کند. (14)
    سرانجام ضربتهاي خردکننده روحي و جسمي که بر آن بانوي بزرگ وارد شده بود کار خود را کرد و اندکي پس از رحلت پيامبر (ص) او نيز رخت از اين جهان بربست.
    بسياري از گوشه هاي زندگي پرافتخار دختر پيامبر (ص) بر ما مبهم مانده است ولي از همه مهمتر ناشناخته ماندن آرامگاه اوست. و اين، با همه ابهامش؛ از دل پردرد زهرا (ع) حکايتها دارد.
    پي نوشت ها
    1- کافي ج1 ص 458 و اعيان الشيمه ج2 ص 536
    2- تاريخ يعقوبي ج2 ص 28
    3- طبقات ابن سعد ج8 ص 11 و تذکره الخواص ص 307، کشف الغمه ج3 ص 235، مناقب ابن شهر آشوب ج1 ص 365
    4- عيان الشيعه ج3 ص 563، کشف الغمه ج3 ص 351 طبقات ابن سعد ج8 ص 12
    6 و 5- کشف الغمه ج3 ص 353 و ج2 ص 181
    7- همان کتاب ج3 ص 352
    8- بحار ج 43 ص 286
    9- فاطمه دختر محمد نوشته سيد جعفر شهيدي ص 38
    10- اعيان الشيعه ج2 ص 567
    11- فاطمه دختر محمد ص 47
    12- کشفالغمه ج2 ص 24 و مناقب ج3 ص 332
    13- کشف الغمه ص 14 مناقب ص 325 تذکره الخواص ص 310 و قريب ابن مضمون صحيح بخاري
    14- احتجاج طبرسي ص 63
    15- فاطمه دختر محمد ص 61


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۶


درياي دانش و درايت
همکار و هميار باوفاي پدر

نويسنده: اسدالله افشار

امام حسن عسکري(ع) در دو سالگي يا چهارسالگي همراه پدر، از مدينه به تبعيدگاه سامرا هجرت نمود و تا آخر عمر در همانجا زيست. آن حضرت در سامرا حدود بيست سال در کنار پدر بود و براي وصول به اهداف و آرمانهاي مقدس پدر، تلاشي پيگير و خستگي ناپذير داشت و بازويي پرتوان و غمخواري دلسوز براي آرمانهاي پدر بود. در موضعگيري هاي سياسي پدر در برابر طاغوتها و دشمنان شرکت فعال داشت و در حوزه علميه پدر و پاسخ به سوالات و رونق دادن به فقه جعفري ورابطه با شيعيان وارشاد آنها سهم به سزايي داشت.
    بر همين اساس مطابق بعضي از روايات (چنانکه ذکر مي شود) آن حضرت در عصر امامت پدر، گاهي در زندان به سر مي برد و گاهي در برابر توطئه دشمنان قرار مي گرفت.
    امام حسن عسکري(ع) از همان دوران کودکي در کنار پدر بود و با انواع مصائب و رنجها و گزندهايي که از ناحيه دشمن به امام هادي(ع) وارد مي شد، مواجه بود و سرانجام با مسموم شدن پدر توسط دشمنان روبرو گرديد و حکومت ستمگر خلفا، او را مجبور کرد که پدرش را در خانه اش به خاک بسپارد، تا مردم پيکر مطهر او را تا گورستان عمومي شهر تشييع نکنند.
    موضعگيريهاي امام حسن عسکري در برابر طاغوتهاي عصر پدر
    امام حسن عسکري(ع) قبل از آنکه به مقام امامت(در سال 254) برسد، در عصر پدرش با چهار خليفه روبرو بود که عبارتند از:
    1- متوکل دهمين خليفه عباسي(حدود 13 سال)
    2- منتصر يازدهمين خليفه عباسي(حدود 6 ماه)
    3- مستعين دوازدهمين خليفه عباسي(حدود 5 سال)
    4- معتز سيزدهمين خليفه عباسي (حدود دو سال در آغاز خلافتش.)
    امام حسن عسکري(ع) در اين عصر، پا به پاي پدر حرکت مي کرد و در برابر اين خلفا همان موضعگيري پدرش امام هادي(ع) را داشت. هرگز آنها را تاييد نکرد، بلکه در هر فرصتي مخالفت خود را با آنها ابراز مي نمود. توضيح اينکه:
    متوکل جلاد خبيث وخون آشامي بود که کينه و دشمني خود را همواره بر ضد آل علي(ع) نشان مي داد. حتي زيارت قبر مطهر حضرت علي(ع) و امام حسين(ع) را قدغن کرد و به امام هادي بسيار آزار رسانيد، که امام حسن عسکري(ع) در اين آزارها شريک پدر بود و در بر ابر متوکل با قاطعيت ايستادگي کرد.
    متوکل به دست پسرش منتصر کشته شد، منتصر شيعه بود و وقتي زمام امور خلافت را به دست گرفت، شيعيان و آل علي(ع) نفس تازه اي کشيدند. او فدک را به علويان بازگردانيد و با آنها نيک رفتاري نمود، ولي عمر او کوتاه بود. بعضي مي نويسند ترکان توسط ابن طيفور، طبيب منتصر، او را مسموم کردند. اين طبيب مزدور سي هزار دينار رشوه گرفت و منتصر را هنگام فصد (رگزني) و خونگيري، با شاخ خونگيري يا تيغ زهرآلودش مسموم نمود. به اين ترتيب هنوز اندوه علويان کاملا تمام نشده بود که بار ديگر با کشته شدن او، و روي کار آمدن مستعين، تازه شد.
    حوزه علميه و دانشگاه امام حسن عسکري(ع)
    يکي از مهمترين کارهاي امام حسن عسکري(ع) مانند پدر و اجداد پاکش، تربيت شاگرد و حفظ فقه تشيع، و انديشه ناب اسلام در برابر دشمنان و مخالفان بود. او در اين راستا با اينکه در شرايط سخت سياسي به سر مي برد و مدت امامتش شش سال و مدت عمرش 28 سال بيشتر نبود، تا آخرين حد امکان با گردآوري شاگردان پدر واجدادش و تربيت شاگردهاي جديد و مطرح کردن بحثها و مناظرات شفاهي و کتبي به تشکيل مجمع علمي عميق و وسيع پرداخت و خط فکري تشيع را از گزند حوادث و برخوردها حفظ نمود و با پاسخ به شبهه ها و سوالات گوناگون از حريم دانشگاه جدش امام جعفرصادق(ع) کوشش فراوان کرد.
    شاگردان امام حسن عسکري(ع)
    شيخ طوسي(ره) شاگردان امام حسن عسکري(ع) را بالغ بر صد نفر ذکر نموده است.
    علامه قزويني 263 نفر از اصحاب و شاگردان امام حسن عسکري(ع) را با شرح کوتاهي از هرکدام ذکر نموده است که در اينجا به ذکر نام چند نفر از شاگردان برجسته آن بزرگوار مي پردازيم:
    احمدبن اسحاق قمي، ابوهاشم، داوودبن قاسم جعفري(از نواده هاي جعفر طيار) ابوعمر و عثمان بن سيعد عمري سمان، علي بن جعفر، محمدبن حسن صفار، حسين بن روح نوبختي، اسحاق بن ربيع کوفي، عبدالله بن جعفر جميري، داوودبن ابي يزيد نيشابوري، اسحاق بن اسماعيل نيشابوري، فضل بن شاذان و ...
    تاليفات امام حسن عسکري(ع)
    امام حسن عسکري(ع) در کنار کارهاي علمي، مجموعه هايي از تفسير، روايات، معارف اسلامي و عقايد را تاليف نمود. بعضي از اين مجموعه ها به صورت نامه هاي طولاني بود که براي اشخاص مي فرستاد، به علاوه روايات بسيار در ابواب فقه و ساير علوم اسلامي توسط افراد مختلف، از آن حضرت نقل شده است.
    علامه سيد محسن امين پنج مجموعه را تحت عنوان تاليفات امام حسن عسکري(ع) ذکر نموده که عبارتند از:
    1- تفسير معروف، منسوب به امام حسن عسکري(ع)
    2- نامه آن حضرت به اسحاق بن اسماعيل نيشابوري، مذکور در کتاب تحف العقول.
    3- مواعظ قصار، مذکور در تحف العقول.
    4- رساله المنقبه، مشتمل بر اکثر احکام حلال و حرام.
    5- مکاتبات الرجال


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۵


نمايي از نور باب الحوائج


نويسنده: اسدالله افشار

بر امام (ع) چيزي مخفي نيست
    بدر غلام حضرت رضا(ع) مي گويد: اسحاق بن عمار خدمت موسي بن جعفر(ع) رسيده، نشست. در اين موقع مردي اجازه ورود خواست و ارد شد و با لهجه اي صحبت کرد که هرگز نشنيده بودم. حضرت موسي بن جعفر(ع) با همان زبان خودش جوابش را داد تا صبحت آنها تمام شد از جاي حرکت کرده رفت.
    عرض کردم: آقا من تاکنون چنين زباني را نشنيده بودم، حضرت فرمود: اين زبان گروهي از مردم چين است. فرمود: تعجب کردي که به زبان خودش صحبت کردم. من گفتم: آري جاي تعجب است. حضرت فرمود: از اين شگفت انگيزتر به تو مي گويم: امام زبان پرنده و هر موجود صاحب روح را که خدا خلق کرده مي داند و بر امام چيزي پوشيده نيست.
    علم امام(ع)
    از اصبغ بن موسي نقل شده است که: مردي از دوستان به وسيله من صد دينار براي موسي ابن جعفر(ع) فرستاد، خودم نيز سرمايه اي به همراه داشتم وقتي وارد مدينه شدم دينارهاي آن مرد را با هزار دينار خودم شستشو دادم و با مشک آنها را معطر کردم و بعد پولهاي دوستم را شمردم و نود و نه دينار بود، يک دينار از خودم برداشتم و به روي آنها گذاشتم و مشک بر آن پاشيدم و آن را در يک کيسه گذاشتم.
    شب خدمت موسي بن جعفر(ع) رسيدم، عرض کردم: فدايت شوم من مختصري پول آورده ام تا بدين وسيله عرض ارادت به شما و انجام وظيفه نموده و بعد دينارهاي خود را تقديم نمودم، سپس گفتم: فلاني که از ارادتمندان شما است مبلغي به وسيله من فرستاده و کيسه را تقديم کردم. امام فرمود: سکه ها را روي زمين بريز. آنها را روي زمين ريختم با دست آنها را از هم پاشيد و دينار مرا جدا نمود و فرمود: او صد دينار با وزن به تو داده نه صد عدد (که تو يک دينار از خود روي آن نهادي.)
    عبادت امام کاظم(ع)
    ثوباني مي گويد: امام موسي بن جعفر(ع) چهار سال هر روز از سفيدي آفتاب تا هنگام ظهر به سجده مي رفت. گاهي از اوقات هارون روي پشت بامي مي رفت که درون زندان را از آن بالا مي ديد. حضرت موسي بن جعفر(ع) را در حال سجده مي ديد. روزي به ربيع گفت: اين جامه اي که هر روز ميان زندان افتاده چيست؟ گفت: يا اميرالمومنين اين جامه نيست. او موسي بن جعفر(ع) است که در حال سجده است و هر روز از طلوع آفتاب تا ظهر سر به سجده مي گذارد. هارون گفت: او واقعا از راهبهاي بني هاشم است. ربيع گفت: پس چرا اينقدر به او سخت گرفته اي. هارون گفت: افسوس که چاره اي ندارم.
    يحيي بن خالد به دستور هارون، سندي بن شاهک را خواست و به او دستور داد که امام موسي بن جعفر(ع) را به وسيله خرما مسموم کند، سندي نيز قبول کرد.
    سندي بن شاهک خدمت موسي بن جعفر(ع) رسيد و در همان موقع که خرماي زهرآلود در مقابل امام بود و ده دانه خورده بود، سندي عرض کرد: بيشتر بفرماييد. حضرت فرمود: بس است آنقدر که لازم بود در مورد دستوري که به تو داده اند خوردم.
    سپس چند روز قبل از درگذشت امام(ع) سندي، قاضيها و اشخاص عادل را حاضر کرد وامام را به ايشان نشان داد، سندي به آنها گفت: مردم مي گويند موسي بن جعفر در ناراحتي و مضيقه است اکنون ملاحظه کنيد که نه ناراحتي دارد و نه بيمار است و نه آزاري ديده است.
    موسي بن جعفر(ع) رو به جمعيت حاضر نموده فرمود: گواه باشيد که من به وسيله سم از دنيا مي روم تا سه روز ديگر ملاحظه مي کنيد ظاهر من سالم است ولي بدانيد که مرا مسموم کرده اند، همين امروز تا شب رنگم بسيار زياد سرخ مي شود فردا زياد زرد مي شوم و پس فردا سفيد خواهم شد و به سوي رحمت خدا و رضوانش مي روم.
    همانطور که حضرت فرموده بود در آخر روز سوم از دنيا رفتند و اين واقعه به سال 183 هجري و در سن 55 سالگي آن بزرگوار اتفاق افتاد.
    تشييع جنازه
    پس از شهادت امام موسي بن جعفر(ع) جنازه شريف آن حضرت را آوردند و گذاشتند به “جسر” بغداد و ندا در دادند که اين موسي بن جعفر است که وفات کرده، نگاه کنيد به او که به مرگ طبيعي از دنيا رفته است. پس در شهر غلغله افتاد و تمام مردم شهر از جا کنده شدند و نزديک بود که شهر از تسلط هارون بيرون رود. لذا نقشه ها را عوض کردند “سليمان بن جعفر” عموي هارون همراه با پاسداران خود وارد معرکه شد. امر کرد که مردم و قيام کنندگان را از جنازه دور کردند زيرا آنها پي بردند که اگر جنازه آن امام(ع) بزرگوار به دست مردم و شيعيان آن حضرت بيفتد احتمالا مي توانست خطري براي حکومت باشد.
    لذا هارون و دستگاه حاکم تصميم گرفت که خود امر تشييع را به دست گيرد.
    لذا سليمان مرد جاافتاده و بزرگ خاندان عباسي عمامه را از سر انداخت و گريبان چاک زده، پاي برهنه در تشييع جنازه آن حضرت روانه شد و انبوه جمعيت در عقب جنازه به راه افتادند. آنگاه جنازه آن حضرت رابر مقابر قريش آوردند و به خاک سپردند و عجيب است که خود هارون از فوت امام(ع) ابراز تاسف کرد و براي آن حضرت عزاداري برقرار کرد.
    وصيت امام کاظم(ع)
    حضرت موسي بن جعفر(ع) را وقتي خواستند ببرند، به حضرت علي بن موسي الرضا(ع) دستور داد هر شب در خانه اش بخوابد تا زنده است تا وقتي خبري به او برسد. راوي مي گويد: ما هر شب براي حضرت رضا(ع) در دهليز رختخواب مي انداختيم پس از نماز عشاء در آنجا مي خوابيد صبح به منزل خود مي رفت، همين وضع تا چهار سال ادامه يافت. يک شب براي امام رضا(ع) رختخواب انداختند ولي آن حضرت نيامد. از تاخير ايشان خيلي ناراحت شديم.
    فردا صبح آن حضرت به خانه آمد. داخل حرم شد و پيش ام احمد رفت و فرمود: آنچه پدرم به امانت در اختيار تو گذاشته است به من بده. ام احمد ناله اي زده با دست به صورت خود نواخت و گريبان چاک کرده گفت: به خدا آقايم از دنيا رفت. امام علي بن موسي الرضا(ع) او را نگه داشت و به او فرمود حرفي در اين مورد نزن و اظهار ناراحتي نکن تا خبر رسمي به فرماندار برسد. ام احمد زنبيلي را که محتوي امانتها بود با دو هزار يا چهار هزار دينار در اختيار آن حضرت گذاشت.
    امام موسي بن جعفر(ع)، ام احمد را خيلي گرامي مي داشت، خود ام احمد در اين باره مي گويد: امام کاظم(ع) در يک خلوت و تنهايي به من فرمود: اين امانتها را به تو مي سپارم و به هيچکس چيزي مگو تا من از دنيا بروم، پس از مردنم هر کدام از فرزندانم آنها را از تو خواست به او بده و بدان که من از دنيارفته ام. به خدا قسم اکنون علامتي که به من فرموده به وقوع پيوسته است. امام رضا(ع) تمام امانتها را از ام احمد گرفت و دستور داد همه از گريه و عزاداري خودداري کنند تا خبر رسمي برسد. ديگر بعد از آن شب مثل سابق در رختخواب پدر خود نخوابيد، چند روز بيشتر نگذشته بود که نامه اي حاکي از درگذشت آن جناب رسيد. وقتي تاريخ را دقت کرديم و حساب روزهاي گذشته را نموديم، ديديم در همان شبي که حضرت رضا(ع) براي خوابيدن نيامد و فردا صبح امانتها را گرفت، امام کاظم(ع) از دنيا رفته بود.


ارسال توسط افشار


زيانهاي شايعه سازي و شايعات


نويسنده: اسدالله افشار

از بلاهاي بزرگي كه دامنگير جوامع مختلف مي شود و روح اجتماعي و تفاهم و همكاري را در ميان آنها مي كشد ، مسئله شايعه سازي و نشر شايعات است ، به طوري كه گاه يك نفر منافق مطلب نادرستي جعل مي كند و آن را به چند نفر مي گويد ، و افرادي بدون تحقيق در نشر آن مي كوشند ، و شايد شاخ و برگهايي هم از خودشان به آن مي افزايند ، و براثر آن مقدار قابل توجهي از نيرو و فكر و وقت مردم را مشغول ساخته و اضطراب و نگراني در مردم ايجاد مي كنند. بسيار مي شود كه شايعات ، اعتماد عمومي را متزلزل مي سازد و افراد جامعه را در انجام كارها سست و مردد مي نمايد.
    گرچه اجتماعاتي كه در فشار و خفقان قرار دارند گاهي شايعه سازي و نشر شايعات را به عنوان يك نوع مبارزه و يا انتقامجويي تعقيب مي كنند ولي براي اجتماعات سالم ، نشر شايعات زيان هاي فراواني به بار مي آورد و اگر اين شايعات پيرامون افراد لايق و مثبت و مفيد باشد ، آنها را در خدمت خود دلسرد مي نمايد ، و گاهي حيثيت چندين ساله آنها را بر باد مي دهد و مردم را از فوايد وجود آنان محروم مي سازد.
    به همين دليل مراكز موثر سياستگذاري كلان بخش هاي فرهنگي كشور از دستگاههاي عريض و طويل دولتي گرفته تا نهادهاي غيرحكومتي بايد با « شايعه سازيها » مبارزه نمايند و اين مهم آن هنگام تحقق خواهد يافت كه مراكز ياد شده ، اطلاع رساني شفاف و سالم و بي غرضي را نسبت به عملكرد مجموعه هاي خود ، به افكار عمومي ارايه نمايند. جاي بسي تاسف است كه اين قلم اعلام نمايد اطلاع رساني شفاف پيشكش ، چرا مراكز مذكور خود از عوامل تاثيرگذار بازار داغ شايعات مي شوند و جامعه را دچار بحران و مردم را سردرگم ، پريشان و مضطرب مي سازند.
    دولت نهم براي اينكه در عرصه هاي فرهنگي و اقتصادي و حتي سياسي بتواند موفق باشد بايد در جامعه حضور فعال داشته باشد وبه مردم گزارش واقعي و قابل لمس دهد. نه آنكه به رئيس جمهور محترم گزارش غلط و آمار ناصحيح دهند و ايشان براساس آنها با مردم سخن بگويند ، نتيجه آن مي شود كه رئيس جمهور محترم « گراني » را تكذيب و آنرا يك جنگ رواني عليه دولت نهم بخوانند! مردم با پوست و گوشت خود غول گراني را لمس نموده و با آن پنجه در پنجه مبارزه مي كنند و مي دانند بخشي از مشكلات ايجاد شده از سوي سودجويان و رانت خواران مي باشد ولي انتظار ندارند رئيس دولتشان چنين سخن بگويد كه گويي از اوضاع و احوال جامعه خود هم خبر ندارد و اگر هم دستوري صادر مي نمايد اثر ندارد مثل موضوع قيمت هاي مواد لبني و مصالح ساختماني و مسكن ، كه ناگهان در چند نوبت بالا رفت و با دستور ايشان هم پايين نيامد!
    بايد به مردم حق داد كه بگويند مسوولان در متن مردم زندگي نمي كنند و از تورم جامعه خبر ندارند! اي كاش وزير مسكن اجاره نشين بود و مي دانست رشد 20 و 30 درصدي مسكن براي كارمندان و اقشار كم درآمد يعني چه و اين همه از ركود مسكن ابراز تاسف نمي نمود! و اي كاش وزير بازرگاني براي خريد مايحتاج زندگيش سري به بازارها و فروشگاههاي زنجيره اي مي زد تا افزايش قيمت ها را از نزديك لمس مي نمود! شك ندارم خواب از چشمان وزير محترم و همكاران گراميش ربوده مي شد و تا قيمت هاي مواد لبني ، دامي و حبوبات براساس دستور رئيس جمهور محترم به قيمت هاي قبلي باز نمي گشت آرام و قرار نمي داشتند! ولي نمي دانيم گره كار كجاست كه هنوز دستور رئيس جمهور عملي نشده است . شايد هنوز اين توهم وجود دارد كه مسئله گراني شايعه است !
    اين قلم اعتقاد دارد كساني كه نمي توانند فرق وجود « شايعه » و « واقعيت » را درك كنند و دستور رئيس جمهور محترم را براي رفاه مردم پيگيري و اجرا نمايند ، بايد از مسند قدرت كنار بروند و ميدان را به افراد توانمند ديگري واگذار نمايند تا برنامه هاي دولت تحقق يابد.
    اميدوارم دولت ، عدم توفيق خود را در برخي زمينه هاي ياد شده به شايعه سازيها نسبت ندهد; اگرچه شايعات نيز وجود دارد و انكارناپذير هم نمي باشد ولذا پيشنهاد مي شود :
    اولا ـ دولت خود را اسير شايعات نسازد.
    ثانيا ـ درخصوص شايعات بيدار باشد و از طريق رسانه ها و ارباب جرايد افكار عمومي را با اطلاع رساني شفاف اقناع ذهني و رواني سازد.
    ثالثا ـ با متخلفان ، شايعه سازان و رانت خواران كه نقش عمده اي در برهم زدن امنيت اقتصادي جامعه دارند و زندگي مردم را در معرض آسيب جدي و اضطراب هاي روحي رواني قرار مي دهند و خانواده ها را از هم متلاشي مي نمايند ، برخورد قهرآميز و قاطعي صورت پذيرد تا ديگر كسي به خود جرات ندهد در مسير شايعه به سودجويي و تلخ كردن زندگي مردم بپردازد و اين مهم با فرهنگ سازي و همت سه قوه دستگاه حكومتي قابل تحقق است .


ارسال توسط افشار


خوشه هايي از شاخسار اخلاق اسلامي
تعديل تمايلات جنسي با ملکه عفت

نويسنده: اسدالله افشار

اشاره:
    يکي از خلقيات پسنديده و صفات عاليه انساني در عرصه زندگي فردي واجتماعي، عفت است. موضوع ارضاي غريزه جنسي و کيفيت اعمال تمايلات مربوط به آن يکي از مسائل و مباحث مهم علمي و اديان الهي است. دانشمندان و علما در ادوار مختلف و قرون متمادي در خصوص آن، نظريه ها و آراي گوناگوني اظهار نموده و حتي برخي در ابراز عقايد خود از جاده انصاف خارج شده و به راه افراط يا تفريط گراييده اند. ملل و اقوام جهان در گذشته و حال درباره اعمال غريزه شهوت جنسي و ارضاي آن، روشها و عادات مختلفي داشته و دارند. در جهان متمدن فعلي موضوع تمايل جنسي رنگ تازه تري به خود گرفته و ارزش علمي بيشتري پيدا کرده است. فضلاي بشر آن را از مسائل علوم حياتي و اجتماعي و رواني و روان پزشکي و تعليم و تربيت شناخته و مورد توجه و بررسي دقيق قرار داده اند؛ لذا بحث جامع و کامل درباره اين موضوع، نيازمند زمان بسيار و برگزاري سمينارها و ميزگردهاي متعدد در مجامع و مراکز علمي مي باشد، اما به لحاظ حساسيت موضوع انتخابي و وضعيت نابهنجار امروز جوامع، اشاراتي به مهمترين موضوعات در اين زمينه خواهيم داشت؛
    تعديل غرايز اصلي عقلائي:
    غريزه جنسي يکي از مهمترين فطريات بشر از ايام کودکي تا پايان حياتش است. اين غريزه در پرتو يک سلسله قوانين و اصول و مقررات دقيق طبيعي، راه رشد و تکامل خود را مي پيمايد و تا رسيدن به ايام بلوغ منازلي را طبق برنامه فطرت گام به گام و قدم به قدم طي مي کند. مهمترين اصلي که در پرورش صحيح انسان از دوران کودکي بايد مراعات شود هم آهنگي برنامه هاي تربيت با قوانين طبيعت است. از اين نکته نيز نبايد غافل شد که غريزه شهوت جنسي يکي از نيرومندترين غرايز انسان است. تلخ کاميها، ناکاميها و شکست هايي که از اين رهگذر، نصيب آدمي مي گردد، تمايلات سرکوفته و خواهش هاي واپس زده شده اين غريزه که در ضمير باطن پنهان مي شود، مي تواند در روان آدمي عقده هاي عظيمي ايجاد و منشا فسادها و بدبختي ها، خيانتها و جنايتها، کشتارها و غارتها گردد و چه بسا گاهي باعث بيماري روحي يا ديوانگي شود و به طور قطع بازتاب آنچه بيان شد بايد در جايي بروز و ظهور داشته باشد که مسلما بهترين انعکاس آن اجتماع است و فرد گرفتار اين بيماري با درمان نکردن خود، هم خويش را و هم اجتماع بشري را در معرض هلاکت قرار مي دهد! با اين توصيف است که کليه دانشمندان دنيا و کليه ملل با هر قوميت و هر مذهبي به اين اصل عقيده دارند که زندگاني اجتماعي بشر، فرض است تمام غرايز تعديل و خواهشهاي نفساني انسان به طور محدود و با هدايتهاي صحيح و بجا اعمال گردد. اگر اين منطق را بپذيريم چگونه مي توانيم ناهنجاريهاي فعلي جامعه خود و جامعه جهاني را که ناشي از خواهشهاي نفساني است و با مصلحتهاي اجتماعي تضاد غير قابل اجتنابي دارد، توجيه نماييم؟ پاسخ به اين سئوال پيچيدگي خاصي ندارد زيرا در مواقع بسياري بين خواهشهاي نفساني و مصلحت هاي اجتماعي تضاد غيرقابل اجتنابي وجود دارد. مثلا براي بقاي تمدن و حفظ نظم اجتماعي، راهي جز چشم پوشي از خواهشهاي ناروا نيست و بشر مجبور است براي ارضاي تمايلات نفساني خود در زندگي اجتماعي، از آزادي مطلق و بدون قيد و شرط، صرف نظر نمايد و به خواسته هاي خويشتن در حد مصالح اجتماعي جامه عمل بپوشاند. امروز برخي از انسانهاي لذت گرا که در دام افراط گرايي گرفتار آمده اند و در سايه آزادي مطلق ، بي بند و باري را ترويج مي کنند، آن را تمدن مي خوانند در حالي که سخت در اشتباه بوده و هستند چرا که تمدن واقعي، جلوي تحريکهاي افراطي غريزه را مي گيرد و به اعتراض افراد ترتيب اثري نمي دهد و نيک مي دانيم که از نظر فني براي نيل به تمدن به مقاصد خود، جلوگيري از غرايز کمال لزوم را دارد. به اين نکته ظريف نيز بايد توجه داشت؛ جستجوي امنيت و آرامشي که معلول تمدن است، بدون انصراف از آزادي طبيعي، يک نوع توقع خودپسندانه به شمار مي رود و بشر براي امکان زندگي در جامعه، بايد از آن آزادي طبيعي که از لحاظ نظري، قبل از تشکيل تمدن، وجود داشته است صرف نظر نمايد.
    ارضاي غرايز از منظر تمدن اسلام و تمدنهاي مادي:
    در تمدن غني و پربار اسلام، مردم در ارضاي غرايز واعمال خواهشهاي نفساني خود، محدودند با اين تفسير که هدف دنياي مادي تنها تامين آسايش زندگي است و در آنجا سلب آزادي از اعمال غرايز، در حدود مصالح مادي و نظم و انضباط اجتماع است، اما تمدن فرهنگساز اسلام در اين زمينه دو هدف عمده را تعقيب مي کند؛ ابتدا نظم زندگي مادي و سپس نيل به کمالات روحاني و صفات عاليه انساني. عرفا و اخلاقيون وصول به مقام شامخ انسانيت را تنها با نظم زندگي مادي ميسر نمي دانند. ايشان اعتقاد راسخ دارند، کسي که مي خواهد به اين هدف عظيم نايل آيد بايد به تزکيه و تطهير نفس خود بپردازد، پليديها و ناپاکيها را از دل بزدايد و در پرتو ايمان به خداوند و فرا گرفتن سجاياي اخلاقي، خويشتن را انسان واقعي بسازد و صد البته همانطور که برقراري نظم اجتماعي و حفظ حقوق ديگران مستلزم محدود کردن غرايز است، نمي توان کتمان نمود که نيل به کمالات انساني و وصول به سجاياي اخلاقي نيز با محدود کردن هواي نفس و اجتناب از خواهشهاي ناروا ميسر خواهد بود. با توجه به توضيحات مذکور و تحليل مزبور، چه پاسخي مي توان براي تضادي که در بعضي از موارد بين تعاليم ديني و تمدن جديد مشاهده مي شود، داشت؟! پاسخ به اين مسئله از يک ظرافت خاصي برخوردار است و آن از تفاوت هدف تعاليم ديني و تمدن جديد، سرچشمه مي گيرد. در تعاليم اديان هر فعلي که مخالف مصلحت اجتماع يا منافي با سعادت فرد باشد ممنوع شناخته شده است به عبارت ديگر هيچ فردي از انسان حق ندارد عملي را مرتکب شود که مضر به صلاح اجتماع يا مخالف سعادت فردي خود او باشد. ولي در دنياي متمدن هر فردي خويشتن را در کارهايي که منافي با نظم اجتماع و باعث تجاوز به حقوق ديگران نباشد آزاد مي داند اگرچه آن کار مضر به سعادت خود او باشد، مسکرات مي خورد، قمار مي کند، فساد اخلاقي را رواج مي دهد، خودکشي مي نمايد، قتل مي کند و ... و هيچ مقام مسئولي از او مواخذه و بازخواست نمي کند.
    جوانان بدانند اين قبيل آزادي بي مورد و بي حد و حصر، آنان را دچار بحران و گرفتار بدبختيها و مصيبت ها مي سازد. به جوانان ناصحانه يادآور مي شوم آن آزادي که مورد استفاده اکثريت ايشان است نه اقتصادي و نه فرهنگي و نه اخلاقي است. اين چگونه آزادي است که اگر جواني آه در بساط ندارد از خانه شيطاني به خانه شيطاني ديگر و از يک مجلس شب نشيني به مجلس شب نشيني ديگر برود)!( و مطالب سراپا کذب متاسفانه برخي از هفته نامه ها و کتابهايي که مجوز انتشار از مراکز رسمي فرهنگي کشور را دريافت کرده اند، بخوانند و يا به تبليغات ضد و نقيض راديو و تلويزيونهاي بيگانه گوش فرا دهند!
    امروز بايد تجربه جهان غرب را غنيمت بشمريم، زيرا در دنياي آنان، به مردم بيش از اندازه مصلحت، آزادي داده شده است و به همين خاطر بسياري از دختران و پسران آن کشورها در اثر آزادي بي حساب، دچار تندروي شده و در راه اعمال غريزه جنسي به منجلاب پليدي و فساد اخلاق سقوط کرده اند و اين امر مفاسد بسياري را براي ملت و مملکت ايشان به بار آورده است.
    مفهوم غريزه جنسي در اصطلاح علمي:
    همانطوري که در طول بحث گفته شد، بدون ترديد يکي از نيرومندترين غرايز بشري، غريزه تمايل جنسي است. آنچه در علوم امروز مصطلح است آن است که مقصود از غريزه جنسي تنها تمايل آميزش زن و مرد با يکديگر نيست، بلکه منظور از تمايل جنسي يک معناي وسيع تري است که ميل به آميزش يکي از مظاهر آن است. علماي جهان نيز غريزه جنسي را به منزله يک کانون عشق و حرارتي مي دانند که از ابتدا در نهاد آدمي آفريده شده است. اين کانون در دوران مختلف زندگي بشر داراي آثار متفاوت مي باشد. مثلا در ايام کودکي و سالهاي قبل از بلوغ، کم و بيش از مجاري مختلفي ظاهر مي گردد و حرارتهاي خفيفي را از خود بروز مي دهد و همين کانون در ايام بلوغ با شدتي هرچه بيشتر زبانه مي کشد و با تمام حرارت و هيجان خودنمايي مي کند، که در اثر آن مزاج جوان توفاني مي شود و منشا تحولات عظيمي در جسم و جان وي مي گردد.
    با پديده غريزه تمايل جنسي فرزندانمان چگونه برخورد مي کنيم؟
    غريزه جنسي يکي از مهمترين فطريات بشر به شمار مي آيد. اين غريزه در سايه يک سلسله قوانين و مقررات دقيق طبيعي، راه رشد و تکامل خود را مي پيمايد و تا رسيدن به دوران حساس بلوغ منازلي را طبق برنامه فطرت گام به گام طي مي کند. استعداد غريزه تمايل جنسي از همان ابتدا در آدمي وجود دارد. عوامل طبيعي لازم است تا آن غريزه را که طبق سنن آفرينش، پرورش دهند و تدريجا آن را از قوه به فعليت بياورند. البته عوامل تربيتي نيز لازم است تا آن غريزه را به درستي هدايت کنند و از ناپاکي و انحرافات جنسي مصون نگاه دارند. لذا مهمترين اصلي که در پرورش صحيح فرزندان آدمي بايد مراعات شود هم آهنگي برنامه هاي تربيت با قوانين طبيعت است.
    چه سني از نظر غريزه جنسي دوران مخصوصي به حساب مي آيد؟
    آنچه در ميان اکثر دانشمندان مورد قبول است، اين موضوع مي باشد که پيشرفت فرزند آدمي از لحاظ جنسي بين 6 تا 12 سالگي متوقف مي ماند و به قول دانشمندان پسيکاناليز، يک دوران اختفا است. يعني سن مورد اشاره از نظر غريزه جنسي دوران مخصوصي است. دراين دوره غريزه شهوت مانند آتشي است که در زير خاکستر پنهان مي باشد و در دوران بلوغ آن خاکستر کنار مي رود و چونان آتشي زبانه مي کشد، در چنين شرايطي برنامه طبيعت و قانون خلقت ايجاب مي کند تمايل جنسي در سنين مورد اشاره بايد در حال اختفا باشد. مکتب گرانسنگ اسلام نيز در برنامه هاي تربيتي خود سنين بين 6 تا 10 سالگي را مورد توجه قرار داده و به منظور پرورش صحيح تمايل جنسي و ايجاد ملکه عفت، هماهنگي قوانين تکوين و تشريع را مراعات نموده و با روشهاي عملي موجبات اختفا تمايل جنسي را فراهم آورده است.
    توصيه هاي اسلام براي اختفاي تمايل جنسي:
    متاسفانه جوامع دنيا روز به روز با ارزشهاي انساني و عفت جنسي فاصله اش زيادتر گرديده و علت آن چيزي نيست جز اين موضوع که از رعايت مسائل اخلاقي- انساني که ارتباط مستقيم با بهداشت روان ما دارد، فاصله گرفته ايم و به توصيه هاي ديني و سفارشات علما اخلاق نيز گوش جان نمي سپاريم. اينک نظر خوانندگان محترم را به بخشي از اين توصيه هاي حيات بخش از ديدگاه شرع مقدس جلب مي نمايم:
    - کودکان از 6 سال به بالا را از هرگونه عمل مهيجي که باعث تحريم تمايل جنسي شود، دور نگاه داشته و پدران ومادران مکلف هستند محيط مساعدي براي اختفا نگاهداشتن تمايل جنسي آنان ايجاد نمايند.
    (1-) بستر خواب پسربچه با پسربچه و پسربچه با دختربچه و دختربچه با دختربچه در سن ده سالگي بايد از هم جدا شود.(2)
    - بايستي بستر خواب پسربچه 10 ساله را از زنها جدا کنيد.(3)
    - دختربچه 6 ساله را، پسر بچه نبوسد. زنها از بوسيدن پسربچه اي که سنش از 7 ساله تجاوز کرده است خودداري کنند.(4)
    - وقتي دختربچه 6 ساله شد، مرد نامحرم حق ندارد او را ببوسد و همچنين نمي تواند او را در آغوش بگيرد.(5)
    - پرهيز از مواقعه در جايي که کودک مميزي خوابيده و يا خداي ناکرده بيدار است.
    والدين نه تنها بايد مراقب نکات مذکور باشند بلکه در حضور فرزندان خويش بايد به گونه اي پوشش خويش را مراعات نمايند تا غريزه جنسي فرزندانشان در پرده اختفا و خمود باشد تا آنان از کليه عواملي که باعث تحريک و تهييج نيروي شهوت جنسي است بر کنار نگاه داشته شوند و بايد بدانيم که اختفاي تمايل جنسي در چند سال قبل از بلوغ يکي از هزاران مقررات حکيمانه الهي در نظام آفرينش است. به والدين متذکر مي گردد اگر از ملکه عفت دوري جويند و از رفتار و گفتار منافي با عفت در حضور و غياب فرزندان خويش اجتناب نورزند و تن به اجراي کامل قانون اختفا ي تمايل جنسي ندهند، عوامل فعاله بلوغ، زودتر از موعد مقرر در بدن فرزندانشان به کار خواهد افتاد که عوارض نامطلوبي بر جسم و جان آنان به بار خواهد آورد.
    علل و عوامل انحراف جنسي:
    تمام قوانين تکويني و مقررات طبيعي جهان خلقت، بر اساس حکمت ومصلحت استوار است. تخلف و سرپيچي از هر يک از آن قوانين، نتايج سوئي در بر دارد و باعث کيفر متخلف مي شود. انحراف جنسي به عنوان يکي از مصاديق موضوع مورد اشاره از صفات ناپسنديده آدمي به شمار آمده که بر خلاف موازين فطرت و منافي با تمايلات عاليه اخلاق و عفت است. با اين توضيح از حاشيه پردازي در امان مانده و به اصل موضوع روي مي آوريم و آن بر شمردن نکات عمده علل و عوامل انحراف جنسي مي باشد که در ذيل به آنها فهرست وار پرداخته مي شود:
    1- عاري بودن والدين از ملکه عفت و سجاياي انساني 2- دور بودن والدين از نيروي ايمان و عقل و بيگانه بودن آنان از اخلاق و فضيلت 3- گرايش والدين به مکتب لذت جويي و لذت خواهي (بنده شهوت و مطيع تمايلات جنسي) 4- شنيدن خاطره هاي ناپسنديده دوران قبل از بلوغ 5- مشاهده مناظر خلاف عفت 6- احساس حقارت 7- اسير عقيده ها در بزرگسالي به علت تمايلات سرکوب شده در دوران کودکي 8- محدوديتهاي اجتماعي.
    کلام آخر با جوانان:
    جوانان عزيز! ضرر آزادي بي حساب، در اعمال شهوت جنسي، منحصر به ويران شدن اساس خانواده و آلوده شدن نسل و انحرافات جنسي و خودکشي هاي ناشي از شکستهاي عشقي واختلال مباني اخلاقي نيست، بلکه اين امر منافي با شرف انساني و تمايلات عاليه بشري است. بدانيد، انسان بزرگتر از اين است که بنده شهوت و مطيع تمايلات جنسي خود باشد. شما سرمايه هاي مادي و معنوي اين مرز و بوم پرافتخار محسوب مي شويد، قدر خود را بدانيد و براي ايران با فرهنگ و هنر خود شرف، عزت و افتخار باشيد. آينده متعلق به شماست و ايران را از ايمان خود محروم نسازيد.
    پي نوشتها:
    1- در روايات ديگري آمده است که بستر خواب کودکان در 6 سالگي از هم جدا شود.
    2- وسائل الشيعه، ج 5، ص .28 (رسول اکرم(ص))
    3- مکارم الاخلاق، ص .115 (امام باقر(ع))
    4- مکارم الاخلاق، ص .115 (رسول اکرم(ص))
    5- وسائل الشيعه، ج5، ص .28 (امام باقر(ع))


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۵
مولف : اسدالله افشار
 

داخلی  آرشيو يادداشت   انديشه

دوشنبه 9 مرداد 1385

پرستش نوعى رابطه خاضعانه و ستايشگرانه و سپاسگزارانه است که انسان با خداى خود برقرار مى‌کند. اين رابطه را انسان تنها با خداى خود مى تواند برقرار کند و تنها در مورد خداوند صادق است، در مورد غير خدا نه صادق است نه جايز. قرآن کريم تاکيد و اصرار زياد دارد بر اينکه دعا و عبادت و پرستش بايد مخصوص خدا باشد، هيچ گناهى مانند شرک به خدا نيست. عبادت براى يک عبادت‌گر واقعى “پيمان” است و صحنه زندگى وفاى پيمان است. از منظر بزرگان دين اين پيمان مشتمل بر دو شرط اصلى است: يکى رهايى و آزادى از حکومت و اطاعت غير خدا، اعم از هواى نفس و مطامع نفسانى و از موجودات و اشياء واشخاص. و ديگرى تسليم محض در مقابل آنچه خدا به آن امر مى‌کند و به آن راضى است و آن را دوست مى‌دارد. عبادت واقعى براى عبادت‌گر عامل بزرگ و اساس تربيت و پرورش روحى او است. عبادت، براى عبادت‌گر درس است. درس وارستگي، آزادمنشي، فداکاري، محبت خدا، محبت خلق خدا، محبت امر خدا، هميشگى و دوستى اهل حق، احسان و خدمت به خلق و ...
دانشمند برجسته دنياى غرب، آقاى دکتر آلکيس کارل اعتقاد دارد دعا، پرواز روح است، مفهوم اين جمله پرمغز آن است که خيال نکنيم دعا کهنه مى‌شود و يا تمدن و تجدد ايجاب مى‌کند که دعا نکنيم. دعا اظهار عبوديت است، امتناع از دعا استکبار بر خداوند قادر متعال است که به تعبير استاد شهيد مطهري(ره)، زشت‌ترين استکبارهاست. (1) دعا کمال انسانيت است،دعا برقرار شدن پيوند بنده با خدا است، پيوند خدا با بنده قطع ناشدنى است، از آن سر هميشه ارتباط است.
با دعا از اين طرف نيز پيوند و ارتباط برقرار مى‌شود و زمينه فيض گيرى فراهم‌تر مى‌گردد و انسان در حال دعا با باطن و ضمير خود متوجه آفريننده و مبدا و نقطه‌اى که از آنجا آماده مى‌شود و از او استمداد مى‌طلبد و سعادت و سلامت و توفيق مى‌خواهد، مغفرت و آمرزش مسئلت مى‌کند و چه زيبا سروده است اقبال لاهوري:
به منزل کوش تو همچو مه نو
در اين نيلى فضا هردم فزون شو
مقام خويش اگر خواهى در اين دير
به حق دل بنده راه مصطفى رو
دعا زبان دل عارفان و سوز و گداز سوخته دلان عاشقى است که آرزوى وصال حق آنان را بى‌تاب نموده و در التهاب جانگداز خويش حيرانشان نموده است و از اين نکته نيز نبايد غفلت شود که تمام عبادات وسيله است. تمام ادعيه وسيله است و به تعبير امام خميني(ره) آن پير سفر کرده، همه وسيله‌ها براى اين است که انسان لبابش ظاهر بشود.
آنکه بالقوه است و لب انسان است به فعليت برسد و انسان بشود انسان بالقوه انسان بالفعل بشود. انسان طبيعى انسان الهى بشود به طورى که همه چيزش الهى بشود. هرچه مى‌بيند، حق ببيند. انبياء هم براى همين آمده‌اند.
معنى دعا:
دعا از منظر صاحب نظران در لغت به معنى صدا زدن و به يارى طلبيدن و در اصطلاح اهل شرع گفتگو کردن با حق تعالى به نحو طلب حاجت و درخواست حل مشکلات از درگاه او و يا به نحو مناجات و ياد صفات جلال و جمال ذات اقدس اوست. به طورى که از آيات قرآن کريم و روايات وارده استفاده مى‌شود دعا از بهترين عبادتها و داراى دو جنبه “اصالت” و “مقدميت” است.(2) بدين معنا که ذاتا مانند نماز و روزه داراى اجر و پاداش نيک و سببا وسيله گشايش گره‌هاى بسته زندگى وحل مشکلات امور به الهام ‌خداوند و يارى او و سبب برآمدن حاجات دنيا و آخرت است.
جايگاه دعا در قرآن:
در آيات زيادى از قرآن کريم به رجحان و مطلوبيت دعا توجه داده شده و توصيه‌هاى اکيد درباره آن وارد گشته اينک به پاره‌اى از آنها در اينجا اشاره مى‌کنيم:
1- پروردگار شما مى‌گويد: مرا بخوانيد و درخواست کنيد تا پاسخ دهم. البته آنانکه از پرستش من تکبر ورزند، پس از زندگى ذليلانه وارد دوزخ خواهند شد. (غافر/ 60)
2- خدا را با خلوص نيت بخوانيد، گرچه اين موضوع ناخوشايند کافران باشد (غافر/14)
3- خداى خود را با گريه و زارى و در خلوت بخوانيد چه آنکه خدا تجاوزکاران را دوست ندارد. (اعراف/55)
4- براى خدا نامهاى نيک (و القاب حاکى از عظمت وجلال) است . پس او رابه وسيله آنها بخوانيد و دعا کنيد.(اعراف/180)
5- هنگامى که بندگانم راجع به من از تو بپرسند، (بگو) البته که من به آنها نزديکم. کسى که مرا بخواند اجابت مى‌کنم. (بقره/ 186)
6- آيا جز او کسى هست که دعاى بيچاره و درمانده را اجابت کند و عذاب را برطرف سازد.(فرقان/ 77)
7- اى پيامبر، نبايد آنان را که هر صبحگاه و شبانگاه خدا را مى‌خوانند، از پيش خود براني. (نمل/62)
8- (ابراهيم گفت:) سپاس خداى را که پس از فرا رسيدن زمان پيرى اسماعيل و اسحاق را به من عطا فرمود به راستى که پروردگار من شنونده دعاست. (انعام/ 53)
9- او (زکريا) در نهان، خداى خود را خواند و چنين گفت: پروردگارا استخوانهايم (در اثر پيري) سست و ناتوان شده و موهاى سرم (مانند برف بر قله کوه) سفيد و درخشان گشته است. و هيچگاه تاکنون از نتايج دعا و خواندنت محروم نبوده‌ام. (مريم/2)
10- و آنگاه که زکريا پروردگار خويش را (چنين) ندا کرد: خدايا، مرا تنها وامگذار که تو براستى بهترين وارثاني، ندايش را پاسخ داده، يحيى را به وى عطا کرديم و به همسرش قابليت زائيدن بخشيديم. زيرا که آنان به کارهاى نيک شتاب مى‌ورزيدند و با اميد و بيم ما را مى‌خواندند... (مريم/4)
دعا و مفهوم آن از نگاه سه معصوم(ع:)
معصوم اول- حضرت رسول اعظم(ص:)
- عاجزترين مردم کسى است که در دعا کردن کوتاهى نمايد و بخيل‌ترين مردم کسى است که از سلام دادن خوددارى کند. (3)
- دعا مغز و روح عبادت‌ها است، هيچ دعايى بى‌اثر نمى‌ماند و لااقل کفاره بعضى از گناهان واقع مى‌شود. بنابراين در دعا سخت بکوشيد، چه آنکه حق تعالى از اعطاء خسته نگردد. بلکه شما از خواستن خسته مى‌شويد. وقتى خدا توفيق بنده خود را براى دعا فراهم نموده علامت آن است که درهاى رحمت را بر روى او گشوده است و کسى که به دعا توفيق يابد، بدبختى ندارد. (4)
معصوم هفتم- حضرت امام محمد باقر(ع:)
دعا برترين عبادتهاست. دعا کنيد و بر آنچه تشويق شديد، رغبت بورزيد. دعوت خدا را اجابت کنيد، تا رستگار شويد و از عذابش نجات دهيد. (5)
معصوم هشتم- حضرت امام جعفر صادق(ع:)
- دعا همان عبادتى است که خدا اعراض کننده را وعده عذاب داده. حتما دعا را ترک ننمائيد، زيرا وسيله‌اى بهتر از آن براى تقرب بسوى حق نيست و از دعا کردن به جهت کوچکى حاجت خود دارى نکنيد، زيرا برآورنده حاجت‌هاى بزرگ و کوچک يک مقام است. بنابراين ابدا از دعا خسته نشويد، زيرا دعا در نزد حق تعالى منزلتى بس بزرگ دارد. (6)
- اجابت‌ها و هدف‌ها در پناهگاه دعاها، مانند باران در ميان ابرها مخفى و پنهان است. دعا کن تا مورد کرمش واقع شوي. على (ع) کثير الدعاء بود، او مى‌فرمود: دعا سپر مومن (در مقابل بلاها) است، و اگر درب خانه‌اى را زياد بکوبى عاقبت برويت باز شود. خداوند دوست دارد بندگانش از او درخواست کنند، و بپاداش و عادى آنان در روز قيامت مانند عملهاى ديگرشان بهشت خواهد داد. (7)
- خداوند از خواسته‌هاى دل آگاه است، ولى دوست‌ دارد نيازها به پيشگاهش عرضه شود. پس هرگاه دعا مى‌کنى تمام حاجت هايت را نام ببر. پيش از طلوع و غروب آفتاب در دعا کردن بکوش، و هيچ امرى نبايد تو را از اين کار مانع بشود. البته هرگز نبايد بگويي: خواسته من مهم است، شايد بر آورده نشود، از خدا بخواه که او هر امرى را بخواهد، انجام مى‌دهد. از خدا بخواه و گمان مبر که از کار گذشته است (يعنى داشتن ايمان به قضا و قدر نبايد انسان را در طلب حاجت‌ها و کوشش در برآوردن آنها باز دارد.) دعا کليد نجات است. بهترين دعا آنست که از سينه‌اى پاک و دلى ترسناک برآيد. مناجات سبب پاکى نيست و وسيله رهايى (از حوادث ناگوار دنيا و آتش جهنم در آخرت) است. پس هرگاه ناراحتى‌ها هجوم آوردند. بخدا پناه ببريد. (8)
آثار و فوائد دعا:
دعا، عبادتى ذاتا مطلوب و از با ارزش‌ترين و مقدس‌ترين پرستش‌هاست که از آن به “مخ العباده” يعنى مغز پرستش تعبير شده است.
اينک بطور اختصار، پاره‌اى از آثار و فوائد و ثمرات درخشان و انکارناپذير دعا را فهرست‌وار در ذيل با هم مرور مى‌کنيم:
1- دعا وسيله برقرارى رابطه معنوى با خداى تعالي، و توجه قلب و تعلق روح به ذات اقدس اوست. 2- دعا عامل تقويت ارتباط و دوام رابطه با ذات عظيم و مبدا بى نهايتى است که همه شئون‌ مادى و معنوى انسان وابسته به عنايت او، و متعلق به فضل و کرم اوست. 3- دعا سبب توسعه بينش و معرفت به عظمت مقام ربوي، و تابش اشعه غيبى در دل است. 4- دعا حالت انس و الفت روح و دل با ذات بارى تعالى و حصول آرامش و سکون براى نفس است. 5- دعا سبب پشيمانى از نافرمانى‌ها و وسيله بروز حالت انفعال و شرمندگى در درون دعا کننده است. 6- دعا از مصاديق بارز تلقين اعتماد به نفس، بى‌نيازى از غير خدا و تعليم توحيد و اوصاف جلال و جمال خداوند است. 7- دعا تميزدهنده فضايل و رذايل از يکديگر، آموزنده اخلاق فاضله، آداب معاشرت، انصاف به فضايل انساني، اجتناب از صفات حيوانى و قبايح روانى است. 8- دعا، مولد روح انقياد و تسليم در برابر حق و قضا و قدر عالم تکوين، بيدار کننده روح عصيان و طغيان در مقابل جور و ستم، انگيزه جهش و شورش عليه هر ستمگر، متجاوز، متمرد وشيطان، آموزنده جنبه‌هاى گوناگون تولى و تبرى و امر به معروف و نهى از منکر است. 9- دعا، پديد آورنده حالت بيم و اميد در باطن، زنده کننده روح، نيروبخش انديشه، مولد مهر و عطوفت نسبت به همنوعان، هم کيشان و مومنان و بالاخره محرک درونى شخص به انجام اوامر الهى و مراعات اخلاقى انسانى و اسلامى است. 10- دعا، وسيله دفع‌ آسيب‌ها و حوادث ناگوار، سپرى محکم در برابر مصيبت‌ها، بلاها و گرفتاريها، تحقيق بخشنده شرايط قبولى اعمال، و سبب شمول رحمت حق است. 11- دعا، مولد صفت توکل و التجاء به مبدا قدرت است، مبدئى که بر همه چيز مسلط است و در همه موجودات متصرف مى‌باشد.(9)
عبادت مطلوب:
در پايان بايد دو نکته مهم واساسى را در نظر داشته باشيم تا در مسير دعا و عبادت و نيايش، گرفتار انحراف و نکوهش مغرضان واقع نشويم و تحقق اين موضوع مبين رشد در عبادت است و عابد بايد بتواند و قادر باشد که مديريت فردى خويش را در اين خصوص اعمال و آن را بنحو صحيح اداره کند؛ لذا دو نکته مورد نظر بشرح ذيل مى‌باشد:
نکته اول- شهيد مطهرى (ره) گفته بود غالبا (مردم) خيال مى‌کنند که چون عبادت خوب است پس هر چه بيشتر بهتر. فکر نمى‌کنند که عبادت آنگاه اثر خود را مى‌بخشد که جذب روح شود و روح از آن به طور صحيح تغذيه نمايد. همانطور که معنى استفاده از غذاى خوب اين نيست که هر چه بيشتر بهتر، معنى استفاده از عبادت نيز آن نيست. اين شهيد بزرگوار اعتقاد داشت، عبادت بايد با نشاط روح توام باشد. و اين مهم با ظرفيت انسان که يک ظرفيت محدود است ارتباط مستقيم دارد، چه بسا انسان عبادت را با نشاط آغاز کند اما پس از مدتى که بدن خسته شد نشاط هم از بين مى‌رود و عبادت جنبه تحميلى پيدا مى‌کند و در حکم خوردنى نامطبوع و تهوع‌آورى مى‌گردد که عکس‌العمل بدن که آن را به وسيله استفراغ يا وسيله ديگر دفع نمايد، نه حکم غذاى مطبوع را که عکس‌العمل بدن اينست که آن را جذب کند. (10) مويد اين نکته گفتار حضرت رسول خدا (ص) خطاب به جابربن عبدالله انصارى است که فرمود: اى جابر، دين اسلام دينى است متين و محکم و منطقى و مبتنى بر ملاحظات دقيق روانى و اجتماعي، عليهذا با عبادت، خود را مبغوض و منفور نفس خودت قرار مده، يعنى طورى عمل نکن که نفست عبادت را دشمن بدارد بلکه طورى عمل کن که نفس، عبادت را دوست بدارد و به آن با ميل و رغبت اقبال نمايد و در خود جذب نمايد. در ادامه حضرت فرمود: آنکه چند منزل يکى مى‌راند نه مسافت را طى مى‌کند و نه پشت سالم بر آن مرکب خود باقى مى‌گذارد. در حديث ديگري، پيامبر اعظم (ص) فرمود: خوشا به حال افرادى که به عبادت عشق مى‌ورزند و آنرا در آغوش مى‌گيرند (طوبى لمن عشق العباده و عانقها.) از حديث گرانسنگ نبى مکرم اسلام مستفاد مى‌شود تنها کسانى از ثمرات و نتايج والاى عبادت برخوردار مى‌گردند که عبادت را انتخاب کنند و بپذيرند. به تعبير استاد شهيد و فيلسوف گرانقدر حضرت علامه فقيد مطهرى (ره)، خوب عبادت کردن و از مواهب آن بهره‌مند شدن حساب و قاعده و به اصطلاح مکانيسمى دارد و مربوط است به حسن مديريت خود، يعنى خود را و بالاخره قلب و دل خود را خوب اداره کردن. دل و احساس و عاطفه از هر چيز ديگر بيشتر نيازمند به مديريت صحيح است. (11)
نکته دوم- متاسفانه برخى نيز بر اين تصور هستند که دعا عبارت‌هايى است مانند “ورد” و “طلسم” که هنگام گره خوردن کارها بايد خوانده شود، تا به سبب اثر تکوينى آن گره از مشکلات باز شده و حاجت‌ها روا گردد! و برخى ديگر نيز پا را فراتر گذاشته و بر اين باورند که اسلام با تحريص و تشويق فراوان در اين امر، دعا را جايگزين کار و کوشش نموده است! و دسته‌اى ديگر مغرضانه و با شيطنت خاصى‌، دعا را وسيله تخدير اذهان ملت، مانع از حرکت و جنبش عليه ستم و مهمترين دست‌آويز براى توجيه سستى و تنبلى معرفى کرده‌اند!
علامه گرانقدر حضرت آيت الله مشکينى در پاسخ به مدعيان افکار مذکور، فساد و بطلان باورهاى مزبور را در دو موضوع عمده مطرح نموده‌اند:
اول آنکه: دعا تنها جنبه مقدميت و آليت ندارد، بلکه خود عبادتى است مستقل داراى آثار مخصوص و نتايج فراوان. دوم آنکه: اگر فرض کنيم که دعا فقط وسيله ايست براى رسيدن به هدف، باز هم اين اشکال که دعا در اسلام جانشين کار و کوشش است و اذهان را تخدير مى‌کند، وارد نيست. زيرا اين تصور ناشى از غفلت و عدم توجه به موضع و محل انگيزه دعاست.
تحقق يافتن هدف‌ها و خواسته‌هاى انسانى غالبا به مقدماتى احتياج دارد، و بسا مى‌شود که غرض اصلى پس از انجام گرفتن دهها مقدمه و سبب و گذشت مدتى از زمان جامه عمل مى‌پوشد، از طرفى مى‌دانيم که انجام بعضى از مقدمات در دائره قدرت و اختيار انسان نيست، بلکه تابع علل واسباب تکوينى و غير ارادى مى‌باشد. (12) با مثال زير مفهوم بحث ياد شده روشن خواهد شد: مثلا کشاورزى که مى‌خواهد چند برابر بذرى که پاشيده محصول بردارد، شخم کردن و آماده ساختن زمين، بذرافشاني، آبيارى و دفع موانع ظاهرى به عهده خود اوست. ولى شرايط ديگرى براى روئيدن، رشد کردن، بارور شدن و رسيدن به مرحله استفاده لازم است که از توانايى و اختيار او بيرون مى‌باشد. مانند باران مناسب، تابش آفتاب و مصونيت از سيل تگرگ و غير اينها. و همچنين شفا يافتن بيمار به وسيله معالجه و مصرف دارو.
بنابراين باور ما تاييد مى‌کند که نه تنها ميان دعا و سعى و تلاش تضادى نيست، بلکه هر دو بهم مرتبط و با هم متلازمند. يعنى دعا بدون کوشش و انجام وظيفه. بى‌نتيجه، و تلاش بدون دعا و توسل به آفريدگار، غفلت و خلاف شکر نعمت است.
خدايا به ملت ايران اقتدار، عزت، استقامت، شکيبايي، نوع دوستي، وحدت و اتحاد، سر بلندى عطا فرما و کيد و نيرنگ دشمنانش را به آنان باز گردان.
آمين يا رب العالمين
پى‌نوشتها:
1- امدادهاى غيبى در زندگى بشر، ص 48
2- مصباح المنير، آيت الله مشکينى
3 الى 8- وسائل الشيعه، ابواب الدعاء (باب‌هاى 1، 2 و 3)
9- علاقمندان براى مطالعه عميق‌تر در اين موضوع، مى‌توانند به کتاب با ارزش مصباح المنير اثر گرانقدر فقيه عاليقدر حضرت آيت الله مشکينى مراجعه نمايند.
10 و 11- امدادهاى غيبى در زندگى بشر، 105- 108
12- مصباح المنير، حضرت آيت الله مشکيني.



ارسال توسط افشار
گفت وگو با اسدالله افشار، كارشناس مسايل اجتماعى
با زندگى بسازيم يا زندگى بسازيم؟
015468.jpg
* بى ترديد خانواده از قديمى ترين و مهم ترين نهادهاى بشرى است. به نظر مى رسد حداقل در دهه هاى اخير كاركرد اين نهاد در كشورمان دستخوش تحولاتى شده است. با اين ديدگاه آيا شما به عنوان كارشناس مسايل اجتماعى اساساً ضرورت بازنگرى در موارد قانونى مربوط به حقوق خانواده را لازم مى دانيد يا خير؟
** قانون اساسى در اصل دهم خود، خانواده را يك واحد بنيادى در جامعه اسلامى معرفى نموده است و تاكيد داشته كه همه قوانين و مقررات و برنامه ريزى هاى مربوط بايد در جهت آسان كردن تشكيل خانواده، پاسدارى از قداست آن و استوارى روابط خانوادگى بر پايه حقوق و اخلاق اسلامى باشد. تصديق مى فرماييد كه نگاه كلان قانون اساسى به موضوع حقوق خانواده، ريشه اى و اصولى مى باشد.
اما با اين وجود نمى توان شرايط پيچيده اجتماعى امروز را ناديده گرفت و با قوانينى كه نيازمند اصلاح و ترميم مى باشد و بايد پاسخگوى جامعه بود سهل انگارانه و غيرمسوولانه برخورد كرد و به سادگى از كنار آن عبور نمود ولى از اين نكته هم نبايد غفلت شود كه به بهانه بازنگرى و ترميم، خدشه اى به ريشه و اصل وارد سازيم.
بنابراين با عنايت به گذشت ۲۶ سال از عمر انقلاب اسلامى، بازنگرى به بخشى از قوانين حقوق خانواده نه تنها امرى طبيعى بلكه ضرورى به نظر مى رسد با اين شرط كه اصلاح و ترميم هوشمندانه و كارشناسانه انجام شود.
به نظر من در برخى موارد هم نقش قضات محترم بسيار مهم است. مواردى پيش آمده كه قضات ما در برزخ تصميم گيرى قرار مى گيرند، برزخ هايى كه كيان خانواده را تهديد مى كند، از يك طرف قاضى در صدور حكم خود وامى ماند و از طرفى نيز اختلاف و منازعه بين زن و مرد تشديد مى شود.
* آيا مصداقى براى بحث خود داريد؟
**بله. موضوع «حضانت». با توجه به قانون جديد كه در مجمع تشخيص مصلحت نظام به تصويب رسيد، حضانت طفل (چه دختر و چه پسر) تا ۷ سالگى بر عهده پدر است. همانطور كه ولايت در اختيار پدر است. جاى بسى تاسف است كه برخى از قضات در صدور حكم طلاق اشاره به موضوع حضانت نمى نمايند و به سادگى از كنارآن عبور مى كنند كه اين امر خود پايه گذار برخى از اختلافات ديگر زوجين مى گردد، اگر چه مى توان اين حكم را به همين دليل نقض كرد و از آن تجديد نظر خواست ولى نمى دانم چرا برخى از قضات محترم در صدور حكم رعايت اصول قضاوت را نمى كنند!! چه بسا اين گونه سهل انگارى ها موجب اتفاقات و حوادث خطرناكى براى زوجين در ارتباط با حفظ كودكشان گردد؛ مادر نگهدارى از كودك را حق خود بداند و پدر نيز چنين ديدگاهى داشته باشد آنگاه كشمكش بر سر امرى كه قانون اين موضوع را قبلاً مشخص كرده ولى قاضى محترم بدون اعتنا به آن، سرنوشت كودك را بين زمين و آسمان معلق نگه داشته است و در نهايت آن كه آسيب پذير خواهد بود كودك است و كودك.
* آقاى افشار آيا مى توانيد بگوييد مشكل خانواده هاى ايرانى از كجا نشأت مى گيرد؟
** اين موضوع بسيار حساس و مهمى است كه از جنبه هاى متعدد قابل بحث است مثلاً بحث انتخاب همسر (چه زن و چه مرد) اصلى است كه مسلماً از پايه اى ترين مسايل به شمار مى آيد. در انتخاب اوليه دختر و پسر، نخست ديدگاه هاى فرهنگى و اخلاقى مهم است و منظور از طرح اين ديدگاه دايره شموليت آن است و يقيناً در اين خصوص ساختار تربيتى، مذهبى و ميزان پاى بندى به ارزش هاى اخلاقى، از جمله مهمترين زمينه هاست كه اهميت آن گاه بعد از اختلاف پيش آمده و طرح دعوى نزد دادگاه و قضات قاضى بيشتر نمايان است.
* مشكل را چگونه و در كجا بايد حل كرد؟
** از آنجا كه مسايل خانوادگى واقعاً چند وجهى است حل آن هم بايد چند وجهى باشد. يكى از آن وجوه، به داورى طلبيدن دلسوزان در امر اختلافى از سوى زوجين است كه صد البته داور يا داوران بايد عالم، آگاه، توانا و عادل در راه داورى باشند و نسبت به موضوع نيز اطلاعات كافى و وافى داشته باشند.
* چه عواملى باعث طلاق مى شود و يا امر طلاق را تسريع مى نمايد؟
** طلاق، مثل موريانه اى، به خانواده راه يافته است و سرانجام نيز به دنبال يك جنگ اعصاب و يا حتى نزاع، كانون خانواده را از هم مى پاشد. طلاق همانند آسيبى اجتماعى، خارج از دايره خواست و خصايص فردى مى ماند و در چهارچوب پويش هاى تاريخى ساخت اجتماعى رخ مى دهد. با اين وجود طلاق هم مانند هر پديده اجتماعى مولود چند عامل است كه برخى از آن ها ريشه هاى محيطى، اجتماعى و فرهنگى دارد و بعضى ديگر ناشى از عوامل بيولوژيكى و يا كمبودهاى روانى و عاطفى هستند.
از عوامل زيستى موثر در وقوع طلاق ۱- عدم تناسب سنى بين زوجين است: اين قبيل ازدواج ها كه در رديف ازدواج هاى تحميلى و سست محسوب مى شود به علت فقدان تفاهم ميان زن و شوهر نمى تواند ضامن بقا و دوام زندگى زناشويى باشد.
عوامل اجتماعى موثرى كه در ذيل به آن ها اشاره خواهد شد موثر در وقوع طلاق هستند: پيشرفت و توسعه شهرى، فقدان مسكن مناسب، ناهماهنگى طبقاتى، دخالت هاى بى مورد ديگران، دوستان ناباب، اعتياد به مواد مخدر، فقر و بيكارى، پركارى و يا اشتغال فوق العاده به كار، محكوميت هاى دراز مدت، اختلافات و تعارضات، بدآموزى هاى وسايل ارتباط جمعى، سوء ظن  و بدبينى، حسادت فوق العاده و بيجا، تجمل پرستى و بلندپروازى هاى زن، استقلال مالى و اقتصادى زن به دليل كم ظرفيت بودنش، تعدد زوجات، تضادهاى سياسى و ايدئولوژى، سهولت قوانين و چگونگى اجراى آن ها، عدم توجه به ديدگاه صاحب نظران و كارشناسان، توسل به اقدامات و سخت گيرى هاى ناموجه، عدم درك مقتضيات زمان و الزامات آن، تصميم گيرى هاى احساسى و مطالعه نشده...
بر اساس آمارهاى ارايه شده ميزان طلاق ظرف ۴۰ سال گذشته در جهان سه برابر افزايش داشته و در ايران در حال حاضر هر۱۰۰۰ازدواج حداقل ۱۷۴ مورد آن به طلاق مى انجامد.
در عين حال طى سال ،۱۳۸۰ استان تهران با ۶۸/۱۵ در ده هزار، بيشترين ميزان طلاق را داشته كه پس از آن استان هاى قم، كرمانشاه و خراسان به ترتيب با ۸/،۱۲ ۹/۱۱ و ۶/۱۱ در ده هزار در مراتب بعدى قرار داشته اند و استان سيستان و بلوچستان با ۲/۲ در ده هزار كمترين ميزان طلاق را داشته. آمارها نشان مى  دهند كه در ۶ ماه اول امسال بيش از ۳۸ هزار زوج در كشور از هم طلاق گرفتند كه در مقايسه با ۶ ماه اول سال گذشته كه ۳۵ هزار و ۳۶۱ نفر طلاقشان در كشور ثبت شده، اين خود حاكى از رشد ۹/۸ درصدى است.
آمارها واقعاً نگران كننده است. رشد طلاق بيشتر از ازدواج است. در حال حاضر طلاق ۲ برابر و ازدواج ۵/۱ برابر شده است. آمار طلاق در ايران و خاصه تهران بالا رفته است .
* اختلاف ها و جدايى ها در چه دوره اى از زندگى زناشويى به وقوع مى پيوندد؟
** در دوران زناشويى، برخى از سال ها، بسيار خطرناك بوده، اختلاف ها و جدايى ها در آن سال ها بيشتر انجام مى گيرد. سنين طلاق در زن ها ۱۹ تا ۳۵ سالگى است و بررسى آمارها نشان مى دهد كه ۷۲ درصد از طلاق ها در اين سنين رخ مى دهد به خصوص سن۲۱ سالگى براى زن هاى شوهردار از همه سال ها خطرناك تر است و در اين سال بايد در حفظ زندگى زناشويى خود مراقبت بيشترى به عمل آورد. و در مردان سنين خطرناك، طولانى تر بوده و از ۲۱ سالگى تا ۴۰ سالگى است، ۷۳ درصد از مردان در اين سنين اقدام به طلاق مى نمايند.
برخى از كارشناسان نيز معتقدند كه ۴۰ درصد ازدواج ها در ۵ سال اول زندگى مشترك به طلاق مى انجامد.
* براى كاهش طلاق چه بايد كرد؟ چه مى توان كرد؟
** با عوامل متعدد و گوناگونى كه بر شمرديم پيداست كه امر زناشويى و رسيدگى به مشكلاتى كه موجب عدم امكان سازش بين زن و شوهر مى شود امر ساده اى نيست. براى مبارزه با هريك از عواملى كه به نحوى پيوند زناشويى راسست مى كند طرحى ارايه گرديده است. با اين همه تصور مى شود كه حق مطلب ادا نشده باشد. بررسى چنين مشكلى نياز به همكارى گروهى از متخصصان روان شناسى، روانپزشكى، پزشكى، ريش سفيدان و صاحبان تجارب اجتماعى و خانوادگى و مددكاران اجتماعى دارد.
قانون حمايت خانواده كه ظاهراً براى جلوگيرى از طلاق و متلاشى شدن پيوند مقدس زناشويى به تصويب رسيده است به تنهايى نمى تواند خانواده ها را حمايت كند. اين قانون فراموشى تهيه كنندگان قانون مدنى را تا حدود زيادى جبران كرد.
جاى بسى تاسف است كه اكثر دادخواست هاى طلاق از طرف برخى زنان به دادگسترى داده مى شود كه داراى استقلال مالى بوده و به دنبال تحريكات همكاران يا وعده هاى داده شده از سوى ديگران و ... حاضرند زندگى خود، همسر و فرزندشان را به آتش بكشند!!
آمار مراجعات براى طلاق در سال ۸۳ حاكى از افزايش حضور زنان در دادگاه هاى خانواده است.
به نظر مى رسد براى تضمين بقاى خانواده ها، از اين رو كه از مقدس ترين اركان جامعه است و از هم پاشيدگى آن ها فاجعه عظيمى است بايد به تدوين برنامه هاى همه جانبه همت گماشت، روابط بين زن و مرد سامان يابد، انتظارات صحيح و سالم ايجاد شود و همچنين امكانات مناسب در اختيار آن ها قرار داده شود. مواردى نظير تفهيم مفهوم زناشويى، تربيت اجتماعى از طريق مراكز و موسسات آموزشى كشور، احياى سنت ديرين دوران نامزدى، مراجعه به متخصصان روانى و دادن تست آزمون هاى روانى، ايجاد موسساتى براى مشاوره و راهنمايى خانواده ها و رهبرى صحيح و سالم رسانه هاى گروهى، مى توانند در كاهش طلاق موثر واقع شوند.
در گذشته كمتر درباره طلاق و عوارض سوء آن و علل پيدايش و افزايش آن و راه جلوگيرى از وقوع آن فكر مى كردند، در عين حال كمتر طلاق صورت مى گرفت و كمتر آشيانه ها به هم مى خورد. بى ترديد تفاوت ديروز و امروز در اين است كه امروز علل طلاق فزونى يافته است. زندگى اجتماعى شكل پيدا كرده است كه موجبات جدايى و تفرقه و از هم گسستن پيوندهاى خانوادگى بيشتر شده است و از همين جهت مساعى دانشمندان و خيرخواهان تاكنون به جايى نرسيده است و متاسفانه آينده خطرناكترى در پيش است؛ لذا افزايش طلاق، بيمارى عمومى قرن است.
* آيا مى توان براى طلاق، فوايد و زيان هايى را مترتب دانست؟
** طلاق، اين منفورترين حلال ها، البته فوايدى هم دارد. حداقل آن اين كه زن و شوهر را از اين زندگى جهنمى و توأم با رنج خلاصى مى دهد. ديگر زن از شوهرش ستم نمى بيند و يا شوهر از زن رنج جديدى را تحمل نمى كند. طلاق از اين ديد پايان دهنده رنج ها و نجات دهنده فرد از بدبختى ها و رهايى بخش او از تلف شدن و نفله شدن است. اين كه مذاهب طلاق را امرى جايز و حلال شمرده اند به همين خاطر است. زيرا انسان حق ندارد كه همچنان با دردى بسازد و در جا زند و يا از مسير كمال و رشد منحرف و مهجور ماند. در عين حال طبرسى در مكارم الاخلاق از رسول خدا (ص) نقل كرده است كه فرمود: «ازدواج كنيد ولى طلاق ندهيد، زيرا عرش الهى از طلاق به لرزه در مى آيد.»
امام صادق (ع) فرمود: «هيچ چيز حلالى مانند طلاق مبغوض تر و منفورتر، در پيشگاه الهى نيست. خداوند مردمان بسيار طلاق دهنده را دشمن مى دارد.»
آنچه در سيرت پيشوايان دين مشاهده مى شود اين است كه تا حد امكان از طلاق پرهيز داشته اند و لهذا طلاق از طرف آن ها بسيار به ندرت صورت گرفته است و هر وقت صورت گرفته دليل معقول و منطقى داشته است.
و البته طلاق، زيان هايى را هم در پى دارد. درست است كه زوجين در اثر طلاق از اين جهت راحت مى شوند ولى مواجه با دشوارى هايى ديگر مى  گردند. زن و شوهر شايد فكر مى كنند در سايه طلاق به زندگى رويايى و شيرينى مى رسند ولى بايد بدانند كه اين خيال باطل و محال است.
* قدرى هم پيرامون تاثير طلاق بر روى فرزندان صحبت كنيد؟
** بدترين تاثير طلاق بر روى فرزندان است. فرزندان نوجوان و جوانان از جدايى ها و طلاق ها افسرده و دچار تشويش مى شوند. اغلب آن ها كه دچار متلاشى شدن كانون خانوادگى شده اند گرفتار ياس و تاريكى مى گردند و اين خود سبب توسعه فساد و سرگردانى است. طلاق براى فرزندان ما همانند بريدن عضوى از بدن است كه برايشان طاقت فرساست.
آن ها در عين اين كه بزرگ خواهند شد مفارقت هاى پدر و مادر را نمى توانند تحمل كنند و اغلب احساس مى كنند دايره زندگى بر آن ها تنگ شده است و دچار لاغرى، زردى رنگ و كم اشتهايى و از دست دادن نشاط و شادابى مى شوند.
طلاق موجب تغيير رفتار فرزندان نوجوان و جوان ما مى شود. چه بسيار از آن ها كه حالت تهاجم به خود گرفته و راه سخت گيرى و ناسازگارى در پيش مى گيرند.
بى نظمى ها، اختلالات در اخلاق، عقده سازى ها، هوس بازى ها، لجاجت ها و پرتوقعى ها در اثر اين امر مطرح مى شود. بسيارى از آن ها بهانه گير مى شوند، در فكر خويش هستند، راه فرار از منزل را بر روى خود مى گشايند، ناامنى و حقارت احساس مى كنند. چه بسيارى ديگر از آن ها كه دچار اضطراب شده و گرفتار بيمارى هاى روانى مى گردند.
فرزندان به خاطر جدايى والدينشان احساس بى پناهى، سردرگمى كرده و دوست ندارند با نگاه هاى ترحم آميز و محبت هاى تصنعى روبرو شوند.
تاكيد مى كنم كه براى بررسى طلاق به آمارهاى دقيق نياز داريم و اين امر كار ساده اى نيست زيرا اظهارنظرهايى كه بر روى آمار طلاق مى شود جنبه حدس و گمانش زياد است. نسبت قابل توجهى از طلاق ها ممكن است ثبت نشود و يا طلاق از نظر شرعى انجام شده باشد ولى ثبت نگرديده باشد. معمولاً آمارها مربوط به طلاق هايى است كه به مرحله نهايى رسيده است و در محضر ثبت شده اند.
* چه پيامى براى زوجينى كه در شرف طلاق گرفتن هستند، داريد؟
** اين خطاست كه زن و شوهرى فرزندان خود را قربانى هوس خود كنند و اين سردرگمى و اضطرابات را براى آن ها بپذيرند. من به زنانى كه مادرند و حاضرند براى رسيدن به اميال و آرزوهاى دور و دراز خود، زندگى خويش و فرزندشان را تباه كنند و بدون تعمق به سوى طلاق مى روند، مى گويم: آيا دلت به حال فرزندت نمى سوزد كه او را از نگاه محبت آميز پدرش محروم مى سازى؟! حق مادرى را با چه كسى و چه چيزى عوض نموده اى؟! چه فردى را مى خواهى به جاى خود بنشانى؟! آيا دوستان مرفه بى درد با امكانات رفاهى خود كه ازدواج نكرده و يا دوستان و همكاران طلاق گرفته بى مسووليت كه از صبح تا غروب در برخى از ادارات به لغوگويى و ياوه سرايى شهره مجموعه خود گشته و با اين و آن خنده سر مى دهند، يا خاله، دايى و ... مى توانند جانشينان خوبى براى فرزند معصوم و همسر نگرانت باشند؟! پس خود زمينه آشتى را فراهم كن و به خانه ات بازگرد.
و اما تو آقايى كه مرد خانواده هستى و پدر فرزندانت به حساب مى آيى، از تصميم گرفته شده خودت را رها كن، تو هنوز وقت و فرصت آن را دارى كه با همسرت بسازى و با او زندگى كنى و البته اين امر نياز به گذشت دارد.
مى توانى از روش منطقى استفاده كنى و لااقل زندگى را بر فرزندان و همسرت تلخ ننمايى. تو با يك جمله زيبا و ارزشمند دلگرم كننده، مى توانى همسر خود را براى هفته ها و ماه ها به زندگى اميدوار سازى. تو قادر خواهى بود با محبت، تشويق و احترام به همسرت، روزگار خوشى را از نو براى زندگى مشتركتان بنيان گذارى. نكته مهم اين است كه با زندگى بسازيم يا زندگى بسازيم ؟
معتقدم دامنه اختلافات به هر ميزانى كه باشد مى توان از ميان برد و با گذشت خود زندگى آرامى را از سر گرفت. به همسران توصيه مى كنم كه براى رضاى خدا و به خاطر عزيزان دلبند خودشان عيوب همديگر را ببخشند و همديگر را به خاطر غنچه هاى شان تحمل كنند و مطمئن باشند اين تحمل نه تنها ننگ و شرم آور و خجالت دهنده نيست بلكه مايه افتخار، غرور و موجب اجر الهى است.
فكر نشود كه چون دادگاه حكم طلاق را صادر كرده است، پيروز اين عرصه ايد! دادگاه هم اشتباه مى كند، يا زن در فشار است به حكم اعتراض نمى كند و يا مرد بريده و زن او را تسليم رفتارهاى غيرمنطقى خود كرده و حاضر به تجديدنظر خواهى نيست، اما يك چيز مسلم است و آن اين كه در همه حال خدا را در نظر داشته باشيم و بدانيم كه شاهد و ناظر كار ظالم و مظلوم است و به حسابرسى مى پردازد. اگر ظلمى صورت گرفته عذر بخواهيد و جبران كنيد و بهترين جبران بازگشت به زندگى و گرم كردن آشيانه متلاشى شده است، تا دير نشده و دادگاه الهى بر پا نگرديده رجوع كنيد و عرش الهى را غرق سرور و شادى تصميم خود سازيد و در باقى مانده عمر و حيات مادى خويش، اين تن را از قفس نخوت، غرور، كبر، خودپسندى، منيت، مستى، شهوت و بندگى مال دنيا رها سازيد تا آزادگى را در اوج گذشت و ايثار و اطاعت از فرامين الهى، با عزت در آغوش گيريد و خانواده را از رهگذر چنين معرفتى به معراج رسانيد.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۴


غروب خورشيد جود


نويسنده: اسدالله افشار

امام محمد تقي معروف به “ابن الرضا(ع)“ و “جواد” سال 195 هـ ق در مدينه متولد شد و در حالي که هنوز هفت سال و چند ماه داشت، رداي امامت را بر تن کرد و زمام هدايت امت را به دست گرفت و قصه پيامبري عيسي(ع) را در خرد سالي تکرار نمود. دوران امامت آن حضرت که از سال 203 آغاز و تا سال 220 هـ ق ادامه داشت. مادر امام جواد(ع) سبيکه نام داشت که با خيزران و ريحانه نيز ياد شده است. زکي، مرتضي، قانع، رضي، مختار، متوکل و منتخب از القاب امام جواد(ع) مي باشد. کنيه آن بزرگوار ابوجعفر بوده است.
    امامت حضرت جواد(ع) هفده سال بيشتر طول نکشيد.
    در اين مدت او با دو تن از خلفاي عباسي هم عصر بوده است.
    نخست از سال (203 هـ ق) پس از شهادت امام رضا(ع) ايشان با مامون عباسي معاصر بودند. پس از مرگ مامون در سال 218 هـ ق امام جواد(ع) تا سال شهادتشان (220 هـ ق) در زمان خلافت معتصم رسالت امامت خويش را استمرار بخشيدند. بنابراين بيشترين زمان زندگي امام جواد(ع) در دوره مامون عباسي گذشته است. در اين مدت مامون در مقابله با امام، سياست مداري ظاهري را که در برخورد با امام رضا(ع) آزموده بود به کار بست. اما معتصم چنين نکرد و موجبات زحمت مضاعفي را براي امام ايجاد نمود تا جايي که دوره امامت امام جواد(ع) در عهد معتصم دوسال بيشتر طول نکشيد.
    امام جواد(ع) مولودي با برکت:
    در ميان خانواده امام رضا(ع) و در محافل شيعه از حضرت امام جواد(ع) به عنوان مولودي پرخير و برکت ياد مي شود؛ چنان که صنعاني مي گويد: روزي در محضر امام رضا(ع) بودم. فرزندش ابوجعفر را - که خردسال بود - آوردند. امام(ع) فرمود: اين مولودي است که براي شيعيان ما با برکت تر از او زاده نشده است(1.) شايد چنين تصور شود که امام جواد(ع) از امامان قبلي براي شيعيان با برکت تر بوده است. اين مطلب قابل قبول نيست. بررسي موضوع و ملاحظه شواهد و قرائن نشان مي دهد تولد حضرت جواد(ع) در شرايطي صورت گرفت که خير و برکت خاصي براي شيعيان به ارمغان آورد. عصر امام رضا(ع) مشکلات خاص خود را داشت و حضرت رضا(ع) در معرفي امام بعدي با مسائلي روبه رو گرديد که در عصر امامان(ع) قبل سابقه نداشت. از يک سو پس از شهادت امام کاظم(ع) گروهي - که به “واقفيه” معروف شدند - براساس انگيزه هاي مادي، امامت امام رضا(ع) را منکر شدند و از سوي ديگر، امام رضا(ع) تا حدود چهل و هفت سالگي داراي فرزند پسر نشد. چون احاديث رسيده از پيامبر(ص) حاکي بود که امامان دوازده نفرند ونه نفر آنان از نسل امام حسين(ع) خواهند بود. فقدان فرزند براي امام رضا(ع) هم امامت خود آن حضرت و هم تداوم امامت را با پدرش روبه رو مي ساخت. “واقفيان” نيز اين موضوع را دستاويز قرارداده، امامت امام رضا(ع) را انکار مي کردند. اعتراض حسين بن قياماي واسطي به امام هشتم(ع) در اين باره و پاسخ آن حضرتبر امامت امام جواد الائمه در سنين خردسالي، با چالش اعتقادي در ميان برخي از شيعيان، مواجه شد. اين چالش از آن رو بود که در نظر شيعه، امام زمام هدايت فکري سياسي شيعه را به دست داشت و مرجع پاسخگويي به سوال هاي فقهي و مانند آن به شمار مي آمد.
    از اين رو برخي از شيعيان، تصدي امامت در سنين خردسالي (7 سال و چند ماه) از سوي امام جواد(ع) را بعيد شمردند و باور کردن آن را دشوار تلقي نمودند. بدين جهت تزلزل هايي در ميان اصحاب ائمه(ع) پديد آمد و زمينه جولان براي فرقه هايي چون واقفيه فراهم گشت. عالمان شيعه در مجلس براي حل مسئله جانشيني گرد آمدند. در اين ميان، يونس بن عبدالرحمان، که از شيعيان قابل اعتماد امام رضا(ع) بود برخاست و گفت: تا زماني که اين فرزند يعني امام جواد(ع) بود بزرگ شود چه بايد بکنيم؟ ريان بن صلت، از سخن او آشفته شده، از جاي خود بلند شد و به اعتراض گفت: تو خود را در ظاهر موافق امام جواد(ع) نشان مي دهي ولي پيداست که در باطن، در امر امامت او ترديدي داري. اگر امامت وي از جانب خدا باشد حتي اگر طفل يکروزه هم باشد به منزله شيخ است و چنانکه از طرف خدا نباشد حتي اگر هزار سال هم عمر کرده باشد مانند ساير مردم است. سرانجام در ايام حج 80 نفر از عالمان شيعه از بغداد و شهرهاي ديگر گرد آمده عازم مدينه شدند، آنان ابتدا پيش عبدالله بن موسي بن جعفر(ع) رفتند ولي هنگامي که گمشده خود را پيش او نيافتند از وي روي بر تافتند و به حضور امام رسيدند. آن حضرت به سوالات آنان پاسخ گفت و آنها از پاسخ هاي امام که نشان بارزي از امامت و علم الهي بود شادمان شدند. هرچند امام رضا(ع) بارها بر امامت فرزندش تصريح کرده بود اما صغر سن امام جواد(ع)، شبهاتي را براي برخي از شيعيان پديد آورد و تنها پرسش و پاسخ هاي آنان با امام(ع) بود که ميوه اطمينان را براي آنها به ارمغان آورد چنانکه روايت شده در مجلسي 30 هزار سوال از امام پرسيده شد و امام به آنها پاسخ گفت هرچند اين رقم چندان واقعي به نظر نمي رسد اما حکايت از انبوه پرسش هايي دارد که شيعيان نزد امام مطرح مي کردند . به رغم اين حجم سوالات تنها 220 حديث از آن حضرت به دست ما رسيده است.(2)
    امام جواد(ع) و هدايتگري امت:
    امام جواد(ع) از يک سو با مناظره ها و پرسش و پاسخ هاي خود ، رشد فکري و معرفتي جامعه را فراهم مي آورد و از سوي ديگر با تاکيد و توصيه بهره گيري از کتب هايي که اصحاب امامان پيشين گردآورده بودند، ميراث مکتوب امامت را در عصر حضور امام، زنده مي کرد.
    امام(ع) علاوه بر اين، حرکت تشيع از آفات فرقه هاي منحرف عصر خويش پالايش مي کردند و شيعيان را از آلوده شدن به آنها حفظ مي نمودند. چنانکه آن حضرت شيعيان خود را از اقتداء به نماز و دادن زکات به فرقه مجسمه و کساني که قائل به تجسيم بودند بازداشت و از نماز خواندن پشت سر “واقفيه” نهي کرد و نسبت به زيديه موضع تندي گرفت. امام(ع) همچنين ازغلات که در بدنام کردن شعيه سهم داشتند اعلام تنفر کرد و حتي دستور کشتن دوتن از آنان که خود را سخنگوي امام قلمداد کرده و نام امامان را ابزار بهره کشي از مردم قرار مي دادند صادر نمود، بدين گونه است که جريان امامت روز به روز بالنده تر گشت و علي رغم تندبادهاي زيادي که گاه در مسيرش قرار مي گرفت، مستحکم تر شد و در طول تاريخ استمرار پيدا کرد.
    نحوه شهادت امام جواد(ع:)
    مامون در روز پنج شنبه 13 رجب سال 218 هـ ق مرد.
    پس از مرگ مامون، برادرش معتصم به خلافت رسيد. معتصم عباسي فردي بدخو، بي سياست و کياست، دور از مصلحت انديشي و جبار و قسي القلب بود. معتصم عباسي و هم اطرافيان ضد علوي او به زعم غلط خويش انگيزه کافي براي به شهادت رساندن امام جواد(ع) داشته اند. انگيزه ها و عللي که موجب به شهادت رساندن امام جواد(ع) گرديد عبارتند از: تقواي الهي حضرت و عدم همراهي با فساد دربار، کينه و خشم معتصم، حسادت معتصم، علم سرشار حضرت و معنويت منحصر به فرد ايشان، محبوبيت امام(ع) در بين مردم، دشمني جعفر بن مامون با امام علي(ع)، نارضايتي ام الفضل دختر مامون از زندگي با حضرت و دشمنان سرسخت احمدبن ابي داود (قاضي القضات معتصم عباسي) با امام جواد(ع)
    آنچه در سطور فوق بيان شد دلايل و انگيزه هاي به شهادت رساندن امام جواد(ع) بود. اما در خصوص چگونگي و کيفيت شهادت، کتب تاريخي با اندکي دخل وتصرف بر اين باورند که همسر امام(ع) دختر مامون لعنه الله عليهما به تحريک برادر مامون يعني معتصم عباسي و جعفر پسر مامون، آن بزرگوار را مسموم کرد. مورخان در اين خصوص آورده اند : براي اجراي اين نيت شوم براي آنکه مبادا روزي خلافت از بني عباس به علويين منتقل شود شروع به تلقين به ام الفضل کرده و او را تحريک کردن که تو دختر و برادرزاده خليفه هستي و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمدبن علي الجواد، مادر علي هادي فرزند خود را بر تو برتري مي دهد. آنها آنقدر سعايت کردند تا ام الفضل از سعايت آنها تهييج شد و در باطن از شوهرش منحرف گرديد. معتصم، جعفر برادر ام الفضل را هم نسبت به امام(ع) بدبين نمود و بر مسموم کردن امام نهم راضي ساخت. اين سه جاني، سمي در انگور رزاقي کرده، به خانه ام الفضل فرستادند. او هم ظرف انگور را در برابر شوهر جوان خود گذاشت و از خوبي و حلاوت آن مانند پدرش که براي پدر شوهرش تعريف مي کرد توصيف نمود و حضرت جواد(ع) را به تناول آن ترغيب و بر آن اصرار کرد. امام جواد(ع) که مقداري از آن انگور را تناول فرمود آثار سم در جگر خود و احشا و امعا احساس کرده و موجب تب و رنج شديد ايشان شد و بدين نحو حضرت جواد(ع) به شهادت رسيد.
    امام جواد(ع) وعاقبت قاتلان:
    پس از آنکه ام الفضل، امام جواد(ع) را مسموم کرد از کرده خويش پشيمان شد و گريه کرد. حضرت جواد(ع) به او فرمود: چرا گريه مي کني؟ اکنون که مرا مسموم کرده اي گريه ات سودي برايت ندارد. بدان که به خاطر خيانتي که به من کرده اي آنچنان گرفتار فقر و تنگدستي و بيماري مي شوي که نه امکان فرار از اينها را نخواهي يافت.به دردي هم مبتلا مي شوي که نه امکان بيان آن را داري و نه از آن نجات مي يابي. آن ملعونه چون اين سخن را شنيد خشمگين شد و در منزل را به روي امام بست و نه خود به او آب داد و نه گذاشت کسي به آن حضرت آب بدهد تا امام جواد(ع) لب تشنه به شهادت رسيد.(3) عياشي در اين باره نوشته است: ام الفضل به خاطرنفرين امام جواد(ع) به دردي مبتلا شد که علاج نداشت. در داخل بدن او غده سختي نمايان شد. هرچه داشت خرج کرد اما درد و بيماري او برطرف نشد. با اينکه ام الفضل برادرزاده معتصم خليفه وقت و دختر مامون خليفه گذشته عباسي بود به دليل اينکه بيماري او مسري بود، هيچ کس حتي عموي او، او را به منزلش راه نمي داد. به همين جهت پس از مدت کوتاهي با در به دري و رنج و خفت و خواري مرد.(4)
    جعفر برادر ام الفضل هم که در اين خيانت شرکت داشت چندي بعد، شبي درحال مستي در چاهي افتاد و مرد.
    پس از شهادت امام محمدتقي(ع)، هارون بن ابواسحاق به نزد جنازه امام(ع) که در ناحيه پل برادران بغداد بود حاضر شد و بر آن حضرت نمازگزارد. سپس شيعيان و دوستداران و جمعي از مردم پيکر مطهر امام جواد(ع) را تشيع کرده و مقابر برقريش که فعلا به کاظمين معروف است در کنار پدر بزرگ آن حضرت، امام موسي کاظم(ع) به خاک سپردند(5.)
    پي نوشتها:
    1- حيات فکر ي سياسي امامان شيعه، ص 454
    2- مقاله سياست تکريم و تخريب. محمد علي ندايي
    3- منهاج البيان، ص 182
    4- تحليل زندگاني امام جواد(ع)، عباسعلي کامرانيان، ص 131
    5- تاريخ بغداد، خطيب بغدادي


ارسال توسط افشار


کاربردهاي علوم و تکنولوژي هسته اي


نويسنده: اسدالله افشار

مابقي راکتورها مثل ( FBRراکتوري که از مخلوط اورانيوم و پلوتونيوم به عنوان سوخت و سديم مايع به عنوان خنک کننده استفاده کرده و فاقد کند کننده مي باشد( LWGR )راکتوري که از آب سبک به عنوان خنک کننده و از گرافيت به عنوان کند کننده استفاده مي کند) از فراواني کمتري برخوردار مي باشند. در حال حاضر، راکتورهاي PWR و پس از آن به ترتيب BWR و WWER و PHWR فراوانترين راکتورهاي قدرت در حال کار جهان مي باشند.
    به لحاظ تاريخي اولين راکتور اتمي در آمريکا به وسيله شرکت “وستينگهاوس” و به منظور استفاده در زير دريايي ها ساخته شد. ساخت اين راکتور پايه اصلي و استخوان بندي تکنولوژي فعلي نيروگاه هاي اتمي PWR را تشکيل داد. سپس شرکت جنرال الکتريک موفق به ساخت راکتورهايي از نوع BWR گرديد اما اولين راکتوري که اختصاصا جهت توليد برق طراحي شده، توسط شوروي و در ژوئن 1954 در “آبنينسک” نزديک مسکو احداث گرديد که بيشتر جنبه نمايشي داشت، توليد الکتريسيته از راکتورهاي اتمي در مقياس صنعتي در سال 1956 در انگلستان آغاز گرديد. تا سال 1965 روند ساخت نيروگاه هاي اتمي از رشد محدودي برخوردار بود اما طي دو دهه 1966 تا 1985 جهش زيادي در ساخت نيروگاه هاي اتمي به وجود آمده است. اين جهش طي سال هاي 1972 تا 1976 که به طور متوسط هر سال 30 نيروگاه شروع به ساخت مي کردند، بسيار زياد و قابل توجه است. يک دليل آن شوک نفتي اوايل دهه 1970 مي باشد که کشورهاي مختلف را بر آن داشت تا جهت تامين انرژي مورد نياز خود به طور زايدالوصفي به انرژي هسته اي روي آورند. پس از دوره جهش فوق يعني از سال 1986 تاکنون روند ساخت نيروگاه ها به شدت کاهش يافته به طوري که به طور متوسط ساليانه 4 راکتور اتمي شروع به ساخت مي شوند.
    کشورهاي مختلف در توليد برق هسته اي، روند گوناگوني داشته اند. به عنوان مثال کشور انگلستان که سال 1965 پيشرو در ساخت نيروگاه اتمي بود، پس از آن تاريخ، ساخت نيروگاه اتمي در اين کشور کاهش يافت، اما برعکس در آمريکا به اوج خود رسيد. کشور آمريکا که تا اواخر دهه 1960 تنها 17 نيروگاه اتمي داشت، در طول دهه هاي 1970 و 1980 بيش از 90 نيروگاه اتمي ديگر ساخت. اين مسئله نشان دهنده افزايش شديد تقاضاي انرژي در آمريکاست. هزينه توليد برق هسته اي در مقايسه با توليد برق از منابع ديگر انرژي در آمريکا کاملا قابل رقابت مي باشد. هم اکنون فرانسه با داشتن سهم 75 درصدي برق هسته اي از کل توليد برق خود در صدر کشورهاي جهان قرار دارد. پس از آن به ترتيب ليتواني (73 درصد)، بلژيک (57 درصد)، بلغارستان و اسلواکي (47 درصد) و سوئد (8/46 درصد) مي باشند. آمريکا نيز حدود 20 درصد از توليد برق خود را به برق هسته اي اختصاص داده است.
    گرچه ساخت نيروگاه هسته اي و توليد برق هسته اي در جهان از رشد انفجاري اواخر دهه 1960 تا اواسط 1980 برخوردار نيست اما کشورهاي مختلف همچنان درصدد تامين انرژي مورد نياز خود از طريق انرژي هسته اي مي باشند. طبق پيش بيني هاي به عمل آمده، روند استفاده از برق هسته اي تا دهه هاي آينده همچنان روند صعودي خواهد داشت. در اين زمينه، منطقه آسيا و اروپاي شرقي به ترتيب مناطق اصلي جهان در ساخت نيروگاه هسته اي خواهند بود . در اين راستا، ژاپن با ساخت نيروگاه هاي اتمي با ظرفيت بيش از 25000 مگاوات در صدر کشورها قرار دارد. پس از آن چين، کره جنوبي، قزاقستان، روماني، هند و روسيه جاي دارند. استفاده از انرژي هسته اي در کشورهاي کانادا، آرژانتين، فرانسه، آلمان، آفريقاي جنوبي، سوئيس و آمريکا تقريبا روند ثابتي را طي دو دهه آينده طي خواهد کرد.
    5- چرخه سوخت هسته اي
    اورانيوم متداول ترين سوخت براي راکتورهاي هسته اي است. در مقايسه با اورانيوم، کاربرد توريوم و پلوتونيوم خيلي محدودتر است. اورانيوم را مي توان به صورت خالص يعني اورانيوم فلزي يا به صورت ترکيب مثل اکسيد اورانيوم (2)UO و يا کربو اورانيوم )CU( به کار برد، اما اکسيد اورانيوم متداول ترين ماده براي سوخت راکتورهاي تجاري است. اورانيوم به طور طبيعي به شکل مخلوطي از اکسيدهاي مختلف است که به طور وسيعي در پوسته زمين به صورت هاي پراکنده يافت مي شود. غلظت اورانيوم در پوسته زمين حدود ppm2 است که نشان دهنده فراواني آن حتي بيشتر از عناصري مثل جيوه و نقره مي باشد.
    براي استفاده از اورانيوم به عنوان سوخت، ابتدا بايد آن را از سنگ هاي معدني استخراج و جداسازي نمود (مرحله فرآوري سنگ معدن اورانيوم.) سپس با تبديل و غني سازي، آن را آماده براي تهيه سوخت کرد (مرحله تبديل و غني سازي اورانيوم.) پس از آن با روش هاي شيميايي و فيزيکي مختلف به توليد سوخت هسته اي مناسب مبادرت نمود (مرحله توليد سوخت هسته اي) و نهايتا پس از استفاده سوخت در راکتور اتمي به بازفرآوري سوخت مصرف شده و جداسازي اورانيوم، پلوتونيوم و محصولات شکاف ديگر پرداخت (مرحله بازفرآوري.) به مجموعه اين فرآيندها، چرخه سوخت هسته اي گفته مي شود. به عبارت بهتر، به مجموعه فرآيندها و مراحل توليد سوخت هسته اي تا مصرف و سپس بازفرآوري آن چرخه سوخت هسته اي مي گويند. لفظ چرخه بدان جهت به کار مي رود که عناصر شکاف پذير پس از مصرف در راکتورهاي هسته اي تحت بازفرآوري قرار گرفته و مجددا براي مصرف آماده مي گردند. مراحل مختلف چرخه سوخت هسته اي عبارتند از:
    1- فرآوري سنگ معدن اورانيوم
    2- تبديل و غني سازي اورانيوم
    3- توليد سوخت هسته اي
    4- بازفرآوري
    هم اکنون به لحاظ صنعتي، کشورهاي فرانسه، ژاپن، روسيه، آمريکا و انگلستان داراي تمام مراحل تکنولوژي فرآوري اورانيوم در تمامي مراحل چرخه سوخت هسته اي در اشل صنعتي مي باشند. چنانچه اشل غيرصنعتي منظور گردد، کشورهاي ديگري مثل هند نيز به ليست فوق اضافه خواهند شد. کشورهاي کانادا و فرانسه در مجموع داراي بزرگترين کارخانه هاي تبديل اورانيوم هستند که محصولات آنها شامل 6UF ، 2UO و 3UO مي باشند. پس از آنها به ترتيب کشورهاي آمريکا، روسيه و انگلستان قرار دارند. در زمينه غني سازي، بي ترديد آمريکا و روسيه داراي بزرگترين شبکه غني سازي جهان مي باشند. در اشل صنعتي اين دو کشور کار غني سازي را از سال 1945 در آمريکا و 1949 در شوروي آغاز نموده اند. پس از آنها، به ترتيب فرانسه، هلند و انگلستان بيشترين غني سازي را انجام مي دهند. در حال حاضر، آمريکا بزرگترين توليد کننده سوخت هسته اي در جهان است که تمامي سوخت آن جهت استفاده در نيروگاه هاي PWR و BWR مي باشد. پس از آمريکا، کانادا توليد کننده اصلي سوخت هسته اي در جهان (براي راکتورهاي )PHWR مي باشد. به نظر مي رسد کشور کانادا از پرسابقه ترين کشورها جهت توليد سوخت هسته اي است که فعاليت خود را در اين زمينه از سال 1956 آغاز نموده است. پس از آمريکا و کانادا، کشورهاي انگلستان، روسيه، ژاپن، فرانسه، آلمان، هند، کره جنوبي و سوئد توليد کنندگان اصلي سوخت هسته اي مي باشند. در زمينه بازفرآوري سوخت مصرف شده، آمريکا بيشترين سهم بازفرآوري سوخت هسته اي را در جهان داراست. پس از آن فرانسه، انگلستان، روسيه، هند و ژاپن قرار دارند. در حال حاضر بين کشورهاي جهان سوم، هندوستان پيشرفته ترين کشور در زمينه دانش فني چرخه سوخت هسته اي مي باشد.
    6- ديدگاه هاي اقتصادي و زيست محيطي برق هسته اي
    جمهوري اسلامي ايران در فرآيند توسعه پايدار خود به تکنولوژي هسته اي چه از لحاظ تامين نيرو و ايجاد جايگزيني مناسب در عرصه انرژي و چه از نظر ديگر بهره برداري هاي صلح آميز آن در زمينه هاي صنعت، کشاورزي، پزشکي و خدمات نياز مبرم دارد که تحقق اين رسالت مهم به عهده سازمان انرژي اتمي ايران مي باشد. بديهي است در زمينه کاربرد انرژي هسته اي به منظور تامين قسمتي از برق مورد نياز کشور قيود و فاکتورهاي بسيار مهمي از جمله مسائل اقتصادي و زيست محيطي مطرح مي گردند.
    1-6) ديدگاه اقتصادي استفاده از برق هسته اي
    امروزه کشورهاي بسياري بويژه کشورهاي اروپايي سهم قابل توجهي از برق مورد نياز خود را از انرژي هسته اي تامين مي نمايند به طوري که آمار نشان مي دهد از مجموع نيروگاه هاي هسته اي نصب شده جهت تامين برق در جهان به ترتيب 35 درصد به اروپاي غربي، 33 درصد به آمريکاي شمالي، 5/16 درصد به خاور دور، 13 درصد به اروپاي شرقي و نهايتا فقط 74/0 درصد به آسياي ميانه اختصاص دارد. بدون شک در توجيه ضرورت ايجاد تنوع در سيستم عرضه انرژي کشورهاي مذکور، انرژي هسته اي به عنوان يک گزينه مطمئن اقتصادي مطرح است. بنابراين ابعاد اقتصادي جايگزيني نيروگاه هاي هسته اي با توجه به تحليل هزينه توليد (قيمت تمام شده) برق در سيستم هاي مختلف نيرو قابل تامل و بررسي است. از اين رو در اغلب کشورها، نيروگاه هاي هسته اي با عملکرد مناسب اقتصادي خود از هر لحاظ با نيروگاه هاي سوخت فسيلي قابل رقابت مي باشند.
    به هر حال طي چند دهه گذشته قيمت سوخت هاي فسيلي در بازارهاي جهاني، سبب افزايش هزينه هاي ساخت نيروگاه هاي هسته اي به دليل تشديد مقررات و ضوابط ايمني، طولاني تر شدن مدت ساخت و بالاخره باعث ايجاد مشکلات تامين مالي لازم و بالا رفتن قيمت تمام شده هر واحد الکتريسيته در اين نيروگاه ها شده است. از يک طرف مشاهده مي شود که طي اين مدت حدود 40 درصد از هزينه هاي چرخه سوخت هسته اي کاهش يافته و از سويي ديگر با توجه به پيشرفت هاي فني و تکنولوژي حاصل از طرح هاي استاندارد و برنامه ريزي هاي دقيق به منظور تامين سرمايه اوليه مورد نياز مطمئن و به هنگام احداث چند واحد در يک سايت براي صرفه جويي هاي ناشي از مقياس مربوط به تاسيسات و تسهيلات مشترک مورد نياز در هر نيروگاه، همچنان مزيت نيروگاه هاي اتمي از ديدگاه اقتصادي نسبت به نيروگاه هاي با سوخت فسيلي در اغلب کشورها حفظ شده است.
    ساير ديدگاه هاي اقتصادي در مورد آينده انرژي هسته اي حاکي از آن است که بر اساس تحليل سطح تقاضا و منابع عرضه انرژي در جهان، توجه به توسعه تکنولوژي هاي موجود و حقايقي نظير روند تهي شدن منابع فسيلي در دهه هاي آينده، مزيت هاي زيست محيطي انرژي اتمي و همچنين استناد به آمار و عملکرد اقتصادي و ضريب بالاي ايمني نيروگاه هاي هسته اي، مضرات کمتر چرخه سوخت هسته اي نسبت به ساير گزينه هاي سوخت و پيشرفت هاي حاصله در زمينه نيروگاه هاي زاينده و مهار انرژي گداخت هسته اي در طول نيم قرن آينده، بدون ترديد انرژي هسته اي يکي از حامل هاي قابل دسترس و مطمئن انرژي جهان در هزاره سوم ميلادي به شمار مي رود. در اين راستا شوراي جهاني انرژي تا سال 2020 ميلادي ميزان افزايش عرضه انرژي هسته اي را نسبت به سطح فعلي حدود 2 برابر پيش بيني مي نمايد. با توجه به شرايط موجود چنانچه از لحاظ اقتصادي هزينه هاي فرصتي فروش نفت و گاز را با قيمت هاي متعارف بين المللي در محاسبات هزينه توليد (قيمت تمام شده) براي هر کيلووات برق توليدي منظور نماييم و همچنين تورم و افزايش احتمالي قيمت هاي اين حامل ها (بويژه طي مدت اخير) را بر اساس روند تدريجي به اتمام رسيدن منابع ذخاير نفت و گاز جهاني مدنظر قرار دهيم، يقينا در بين گزينه هاي انرژي موجود در جمهوري اسلامي ايران، استفاده از حامل انرژي هسته اي نزديک ترين فاصله ممکن را با قيمت تمام شده برق در نيروگاه هاي فسيلي خواهد داشت.
    2-6) ديدگاه زيست محيطي استفاده از برق هسته اي
    افزايش روند روزافزون مصرف سوخت هاي فسيلي طي دو دهه اخير و ايجاد انواع آلاينده هاي خطرناک و سمي و انتشار آن در محيط زيست انسان، نگراني هاي جدي و مهمي براي بشر در حال و آينده به دنبال دارد. بديهي است که اين روند به دليل اثرات مخرب و مرگبار آن در آينده تداوم چنداني نخواهد داشت. از اين رو به جهت افزايش خطرات و نگراني هاي تدريجي در مورد اثرات مخرب انتشار گازهاي گلخانه اي ناشي از کاربرد فرآيند انرژي هاي فسيلي، واضح است که از کاربرد انرژي هسته اي به عنوان يکي از رهيافت هاي زيست محيطي براي مقابله با افزايش دماي کره زمين و کاهش آلودگي محيط زيست ياد مي شود. همچنان که آمار نشان مي دهد، در حال حاضر نيروگاه هاي هسته اي جهان با ظرفيت نصب شده فعلي توانسته اند سالانه از انتشار 8 درصد از گازهاي دي اکسيد کربن در فضا جلوگيري کنند که در اين راستا تقريبا مشابه نقش نيروگاه هاي آبي عمل کرده اند.
    چنانچه ظرفيت هاي در دست بهره برداري فعلي توليد برق نيروگاه هاي هسته اي، از طريق نيروگاه هاي با خوراک ذغال سنگ تامين مي شد، سالانه بالغ بر 1800 ميليون تن دي اکسيد کربن، چند ميليون تن گازهاي خطرناک دي اکسيد گوگرد و نيتروژن، حدود 70 ميليون تن خاکستر و معادل 90 هزار تن فلزات سنگين در فضا و محيط زيست انسان منتشر مي شد که مضرات آن غير قابل انکار است. لذا در صورت رفع موانع و مسائل سياسي مربوط به گسترش انرژي هسته اي در جهان بويژه در کشورهاي در حال توسعه و جهان سوم، اين انرژي در دهه هاي آينده نقش مهمي در کاهش آلودگي و انتشار گازهاي گلخانه اي ايفا خواهد نمود.
    در حالي که آلودگي هاي ناشي از نيروگاه هاي فسيلي سبب وقوع حوادث و مشکلات بسيار زياد بر محيط زيست و انسانها مي شود، سوخت هسته اي گازهاي سمي و مضر توليد نمي کند و مشکل زباله هاي اتمي نيز تا حد قابل قبولي رفع شده است چرا که در اين مسائل پسمانداري با توجه به کم بودن حجم زباله هاي هسته اي و پيشرفت هاي علوم هسته اي بدست آمده در اين زمينه و دفن نهايي اين زباله ها در صخره هاي عميق زيرزميني با توجه به حفاظت و استتار ايمني کامل، مشکلات موجود تا حدود زيادي از نظر فني حل شده است و طبيعتا در مورد کشور ما نيز تا زمان لازم براي دفع نهايي پسماندهاي هسته اي، مسائل اجتماعي باقيمانده از نظر تکنولوژيکي کاملا مرتفع خواهد شد.
    از سوي ديگر به نظر مي رسد که بيشترين اعتراضات و مخالفت ها در زمينه استفاده از انرژي اتمي به خاطر وقوع حوادث و انفجارات در برخي از نيروگاه هاي هسته اي نظير حادثه اخير در نيروگاه چرنوبيل مي باشد. اين در حالي است که بر اساس مطالعات به عمل آمده، احتمال وقوع حوادثي که منجر به مرگ عده اي زياد بشود نظير تصادف هوايي، شکسته شدن سدها، انفجارات زلزله، توفان، سقوط سنگ هاي آسماني و غيره، بسيار بيشتر از وقايعي است که نيروگاه هاي اتمي مي توانند باعث گردند.
    به هرحال در مورد مزاياي نيروگاه هاي هسته اي در مقايسه با نيروگاه هاي فسيلي صرفنظر از مسائل اقتصادي علاوه بر اندک بودن زباله هاي آن مي توان به تميزتر بودن نيروگاه هسته اي و عدم آلايندگي محيط زيست به آلاينده هاي خطرناکي نظير 2CO ، CO ، 2NO و 2SO ، پيشرفت تکنولوژي و استفاده هر چه بيشتر از اين علم جديد، افزايش کارايي و کاربرد تکنولوژي هسته اي در ساير زمينه هاي صلح آميز در کنار نيروگاه هاي هسته اي اشاره نمود.
    ج - مقايسه هزينه هاي اجتماعي توليد برق در نيروگاه هاي فسيلي و اتمي
    در تازه ترين مطالعه اي که براي تعيين هزينه هاي اجتماعي نيروگاه هاي هسته اي در 5 کشور اروپايي بلژيک، آلمان، فرانسه، هلند و انگلستان صورت گرفته است، ميزان هزينه هاي اجتماعي ناشي از نيروگاه هاي هسته اي در مقايسه با نيروگاه هاي فسيلي بسيار پايين است. در اين مطالعه هزينه هاي خارجي هر کيلووات ساعت برق توليدي در نيروگاه هاي هسته اي در حدود 0/39 سنت (معادل 2/31 ريال) برآورد شده است. بنابراين در صورتي که هزينه هاي اجتماعي توليد برق را در ارزيابي هاي اقتصادي نيروگاه هاي فسيلي و هسته اي منظور نماييم، قطعا قيمت تمام شده هر کيلووات ساعت برق در نيروگاه هسته اي نسبت به فسيلي به طور قابل ملاحظه اي کاهش خواهد يافت.
    به هر حال نيروگاه هاي فسيلي و هسته اي هر کدام داراي مزايا و معايب خاص خود مي باشند و ايجاد هر يک متناسب با مقتضيات زماني و مکاني هر کشور خواهد بود و انتخاب نهايي و تصميم گيري در اين زمينه مي بايست با توجه به فاکتورهايي از قبيل عوامل تکنولوژيکي، ارزشي، سياسي، اقتصادي و زيست محيطي تواما اتخاذ گردد. قدر مسلم ايجاد تنوع در سيستم عرضه و تامين انرژي از استراتژي هاي بسيار مهم در زمينه توسعه سيستم پايدار انرژي در هر کشور محسوب مي شود. در اين راستا با توجه به بررسي هاي صورت گرفته، شوراي انرژي اتمي کشور مصمم به ايجاد نيروگاه هاي اتمي به ظرفيت کل 6000 مگاوات در سيستم عرضه انرژي کشور تا سال 1400 هجري شمسي مي باشد.
    منابع:
    1-ww.departments.oxy.edu w
    2-ww.munfw.org w
    3-ww.depatments.oxy.edu w
    4-bid I
    5-bid I
    6-sinfo.state.gov u
    7-ww.departments.oxy.edu w
    8-ww.mehrnews.com//:http w


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۴
دوران تحول در بلوغ نوجوانان
008625.jpg
اسدالله افشار
ايام كودكى پايان مى پذيرد. طفل دوازده ساله مى شود و دوران تحول و انقلاب بلوغ آغاز مى گردد. در اين دوره توفانى و پرتشنج كه چهار سال طول مى كشد بر اثر ترشح هورمون هاى بلوغ دگرگونى هاى همه جانبه و عميقى در وجود آدمى پديد مى آيد كه بعضى از دانشمندان آن را به «ولادت جديد» تعبير كرده اند.
نوجوان با طى كردن اين مرحله، دوران كودكى را پشت سر مى گذارد و به منزلگاه جوانى وارد مى شود، منزلگاهى كه سراسر شور و نشاط و عشق و اميد است. مناظر زيباى زندگى را از دور مى نگرد و با وجد و هيجان به سوى آينده اى لذت بخش و مطبوع پيش مى رود.
در اين دوره استخوان هاى بدن عموماً و استخوان هاى دست و پا خصوصاً به طور جهشى رشد مى كنند و با سرعت مدارج نمو را مى پيمايند تا به آخرين مرحله پيشرفت طبيعى خود برسند. اعضاى درونى و عضلات نيز به همين ترتيب مسير نمو خود را طى مى كنند و با سرعت به سوى كمال نهايى خود پيش مى روند. حلقوم نوجوان در اين دوره توسعه مى يابد و طول تارهاى صوتى اش دو برابر مى شود و رفته رفته صداى زير كودكانه طنين صداى انسان بالغ را پيدا مى كند. در صورت نوجوان و ديگر نقاط بدنش موى مى رويد و خلاصه كودك ديروز در پايان اين دوره قيافه و هيكل يك شخص بالغ را به خود مى گيرد.
نكته قابل ملاحظه آن كه تحول بلوغ نه تنها استخوان و اعضاى بدن كودك را دگرگون مى سازد و اوضاع جسمانى او را تغيير مى دهد بلكه بر اساس رابطه و روان به موازات تغييرات آشكارى كه در جسم كودك پديد مى آيد اوضاع روانى و تمايلات روحى وى نيز تغيير مى كند به طورى كه طرز تفكر يك انسان نو بالغ با انديشه و افكار دوران كودكى اش تفاوت بسيار دارد.
خلاصه بر اثر تحول بلوغ، ظاهر نوجوان دگرگون مى گردد، قيافه و قامت او تغيير مى كند، از صف كودكان خارج مى شود، خواهش هاى كودكى را ترك مى گويد و به گروه بزرگسالان مى  پيوندد، ولى از نظر روحى و حالات روانى داراى وضع اختصاصى است.
از اين جهت كه بلوغ روى عقلش اثر عميق نگذارده و نيروى فكرش به درستى شكفته نشده، منطق و استدلال و برهانش ناسنجيده و ضعيف است و به استدلال افراد فهميده نيز توجه نمى كند.
رابطه احساسات و بلوغ در مزاج جوان
از اين جهت كه احساسات بر اثر بلوغ تشديد مى شود و اوج مى گيرد مزاج جوان همواره آماده توفان است، احساسات با نيرومندى و قدرت بر سراسر وجودش حكومت مى كنند و او را به كارهاى عاطفى تند و غيرعقلانى وادار مى سازند.
دوران جوانى دوران تخيلات و اوهام است. دوره بى باكى و تهور و افراط در عشق و محبت است. دوره هيجان هاى شديد و عواطف حساب نشده و ناموزون است. با اين همه نبايد جوان مورد ملامت و سرزنش قرار گيرد چه وضع آشفته روان جوانان يك پديده طبيعى و مقدمه تعالى و تكامل است و اساس آن به قضاى حكيمانه خداوند در نظام آفرينش پايه گذارى شده است.
اگر جوانان با بزرگسالان فهميده و دانا در تماس باشند و تصميم هاى تند خود را قبلاً با آنان در ميان بگذارند و شور كنند مى توانند دوران بحرانى و كوتاه مدت جوانى را به سلامت طى نمايند و با سعادت و خوشبختى به زندگى خويش ادامه دهند.
مستى شباب و جنون جوانى
ايام پرشور و توفانى جوانى كه گاهى به مستى شباب تعبير شده خيلى كوتاه مدت است. بعضى از دانشمندان آن را پنج سال مى دانند و مى گويند دوران جوانى از شانزده سالگى آغاز مى شود و در بيست سالگى پايان مى پذيرد و به نظر بعضى حداكثر ايام شباب ده سال است و پايان آن را در بيست و پنج سالگى مى دانند.
جوانان در سال اول و دوم بعد از بلوغ، دچار آشفتگى روحى و ناموزونى هاى شديد روانى هستند تا جايى كه در پاره اى از موارد بى نظمى ها رنگ جنون به خود مى  گيرد و بعضى از دانشمندان آن را معلول سموم هورمون هاى بلوغ دانسته اند.
هر قدر از عمر جوانى بيشتر مى گذرد و فاصله جوان از دوره بحرانى بلوغ افزايش مى يابد توفان احساسات به همان نسبت فروكش مى كند و بى نظمى هاى روانى تقليل مى يابد. جوان از نظر تعقل و تفكر پخته مى شود و رفته رفته اخلاق و رفتارش عادى مى گردد. ولى مدت اين تحول در همه جوانان و در تمام شرايط متفاوت طبيعى و تربيتى يكسان نيست. بلكه بعضى زودتر و بعضى ديرتر به سر منزل پختگى و كمال مى رسند.
آغاز دوران ميانسالى
ايام جوانى سپرى مى گردد و از ۲۱ سالگى و حداكثر از ۲۶ سالگى دوران ميانسالى آغاز مى شود. با پايان يافتن دوران شباب تحولات توفانى جسم و جان و اوضاع بحرانى تن و روان نيز خاتمه پيدا مى كند. با اين تفاوت كه بدن آدمى در پايان بيست سالگى به رشد نهايى خود مى رسد و وضع جسمانى تثبيت مى گردد و از آن پس اگر تغييراتى در ناحيه تن پديد آيد بسيار خفيف و ناچيز است. ولى مغز كه كانون تعقل و تفكر و مركز صفات روانى است در پايان بيست سالگى به رشد نهايى خود نمى رسد بلكه تكميل شرايط طبيعى اعمال مغزى تا حدود سى و پنج سالگى به طول مى انجامد.
تفاوت هاى عمده دوران جوانى و ميانسالى
جوانان و ميانسالان از نظر وضع روانى و طرز تفكر با يكديگر تفاوت بسيار دارند. به طورى كه اشاره شد جوانان تحت تأثير عواطف شديد و شورانگيز خود هستند و همه چيز را از پشت عينك احساسات مى نگرند. دوران جوانى دوره سركشى و طغيان است، دوره هيجان و بيقرارى، وهم و تخيل، افراط و تندروى، و خلاصه دوره افكار بى حساب و ناسنجيده است. برعكس در دوران ميانسالى توفان احساسات فرو مى نشيند، نيروى عقل شكوفا مى شود، هر چه بيشتر مى رود شكفته تر مى گردد، ذخاير تجربى افزايش مى يابد. دوره ميانسالى دوره نظم و اعتدال، فهم و فكر، محاسبه و سنجش، واقع بينى و درك حقايق، و دوره پختگى و كمال است.
در ميانسالى كار و مسووليت، جاى بازى و وقت گذرانى هاى جوانى را مى گيرد، تخيل و افكار شاعرانه به واقع بينى و منطق مبدل مى شود، طغيان و خودسرى هاى شباب تسليم سنن اجتماعى و مقررات عمومى مى گردد، بى قرارى و ناآرامى جاى خود را به سكون و پختگى مى دهد و در ضمن مزاج ميانسالان تدريجاً به سراشيبى ضعف و فتور مى گرايد و رفته رفته نشانه هاى ناتوانى آشكار مى شود و اين احساس ضعف روى افكار و اعمالشان اثر مى گذارد، غرور آنان را درهم مى شكند و اعمال و رفتارشان را تعديل مى نمايد.
جايگاه عقل و اخلاق در ميانسالى
در طول دوران ميانسالى، مغز آدمى از جهت رشد طبيعى به كمال نهايى خود مى رسد و نيروى عقل به خوبى شكوفا مى گردد. اخلاق كه پل ارتباط اجتماعى و رمز سازگارى با مردم است تثبيت مى شود. ميانسالان در خلال فعاليت هاى خود به مسايل گوناگونى برخورد مى كنند و تجربيات بسيارى را كه سرمايه پر ارج زندگى و محصول عمر آدمى است فرا مى گيرند. ولى با پايان يافتن چهل سالگى ايام ميانسالى نيز سپرى مى شود و دوران پيرى با عوارض ضعف و فرسودگى اش آغاز مى گردد و با پيشرفت آن ناتوانى افزايش مى يابد.
ايام سالخوردگى متفاوت از دوران جوانى و ميانسالى
كسانى كه دوران جوانى و ميانسالى را پشت سر گذارده و در ايام پيرى به سر مى برند انديشه و افكارى مخصوص به خود دارند و در دل تمايلاتى را مى پرورانند كه با ضعف و ناتوانى جسم و دگرگونى و تحول روحشان سازگار و هماهنگ باشد.
اينان در طول حيات خود سردى و گرمى فراوان ديده اند و پستى و بلندى بسيار پيموده اند. در مدرسه زندگى درس هاى تجربه آموخته و افكارشان پخته شده است. ولى افسوس ايام شباب را كه دوران فعاليت و تحرك است از دست داده و اكنون ضعيف و از كار افتاده اند.
وقتى زود باورى  هاى جوانان را مى بينند و از تصميم هاى ناسنجيده و بى حسابشان آگاه مى شوند به طرز تفكر آنان با ديده تحقير مى نگرند و از خامى و نا آگاهى آنان اظهار تأسف و تأثر مى كنند.
اينان وقتى اندام ناتوان و اعصاب لرزان خود را مى بينند و به ضعف و فرسودگى خويش توجه مى كنند نگران مى شوند، از كارهايى كه مستلزم فعاليت هاى حاد و شديد است متحوش مى گردند و از صحنه هاى پرتحرك كناره مى گيرند. آرزو دارند كه محيط اجتماعى و خانوادگى شان همواره بى صدا و آرام باشد تا ايام پيرى را با استراحت و آسايش بگذرانند و باقيمانده عمرشان با سكون و آرامش سپرى گردد.
توقعات تحميلى، آغاز ستيزه جويى نسل ها
جوانان و ميانسالان و كهنسالان با انديشه ناسازگار و ا فكار متضادشان ناچارند با هم زندگى كنند و در تمام شئون مالى و اقتصادى، فرهنگى و سياسى، اخلاقى و عملى، و خلاصه در تمام امور با يكديگر همكارى و اشتراك مساعى نمايند. در مسايل مورد اتفاق، هر سه گروه با يكديگر به گرمى برخورد مى كنند و زندگى با مهر و محبت، صلح و صفا مى گذرد ولى ناسازگارى و تضاد در مسايل مورد اختلاف بروز مى كند. هر گروهى موضوع را از پشت عينك انديشه خود مى بيند و بر طبق آن عمل مى كند و مى خواهد طرز تفكر خود را به دگران تحميل نمايد. براثر همين توقع تحميلى، گروه ها در مقابل يكديگر قرار مى گيرند و حالت پرخاشگرى و ستيزه جويى آغاز مى شود.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۴

برترين بانو

اسدالله افشار

...................

20 جمادى‌الثانى سالروز گرامى دخت پيامبر اسلام حضرت فاطمه (عليهاالسلام) است، بانويى که در مدت کوتاه عمر خويش سرآمد زنان عالم شد، و توانست ميراث مادى و معنوى پيامبر(ص) و شايستگى خويش را در جنبه‌هاى زندگى حفظ نمايد.

دشمنان اسلام که از هر فرصتى براى ضربه زدن به پيامبر وارد کار مى‌شدند، واز همه امکانات بهره‌ور مى‌گشتند و در آزار او از هيچ حربه‌اى دريغ نداشتند، پيامبر را به خاطر نداشتن پسر “ابتر” يعنى کسى که دنباله‌ دودمانش قطع شده، مى‌خواندند، تا بدينوسيله به گمان خود شکست روحى بر آن حضرت وارد سازند.

ملتى که در اثر نخوت و غرور و جهالت،‌ تنها پسران را مايه آبرو و عزت و نان‌آور مى‌دانستند، و به زن و دختر ارج نمى‌نهادند بلکه آنان رامايه عار و ننگ مى‌دانستند، حتى براى آنان حق حيات قائل نبودند، اينگونه کژانديش‌هاى فراوان در آنان وجود داشت، و جاى تعجب نبود که دختران را زنده‌ به گور کنند و حتى به اين عمل افتخار نمايند.

آنان پيامبر را به همين ديده مى‌نگريستند، و از اينکه آن حضرت پسرى ندارد تاحافظ ميراث او، و روشنگر دودمانش گردد، خردسند بودند.

غافل از اينکه خداوند مى‌خواهد على‌رغم کژانديشى‌هاى جاهالانه دشمنان، نسل آن حضرت را تنها به وسيله همين دختر گسترش دهد، و بهترين فرزندان که هريک نمونه و الگوى کمالات و فضايل بشرى باشند به پيامبر عطا کند.

نسل پيامبر به وسيله اين دختر، از دو پسرش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و دو دخترش زينب و ام‌کلثوم(ع) باقى ماند. نسلى پاک و پربرکت، اينجا است که خداوند براى بزرگداشت فاطمه (عليهاالسلام) در سوره “کوثر” پيامبرش را به ولادت فاطمه(ع) نويد مى‌‌دهد “انا اعطيناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو الابتر”.

“ما به تو منبع پربرکتى بخشيديم، به شکرانه‌اش براى پروردگارت نيايش و قربانى کن، دشمنانت ابترند و نسلشان قطع مى‌شود”( !سوره کوثر)

فاطمه به آنچنان مقام ارجمندى رسيده بود که پيامبر او را “مام پدر” “ام‌ابيها” مى‌خواند، دخترى که براى پدرش (يعنى رسول خدا) ارزش مادر داشت، و پيامبر آلام روحى و مشکلات طاقت‌فرساى خويش را به وسيله‌ زهرا تسکين مى‌داد، و به او پناه مى‌برد و بارها مى گفت که: “من بوى بهشت از او استشمام مى‌کنم”.

فاطمه زهرا نه تنها در دوران مشکلات رسالت يار و مددکار پدر بود بلکه پس از رحلت آن حضرت نيز مدافع بزرگ خلافت راستين و حقوق مسلمانان و ياور علي(ع) بوده است، تا بدان جا که علي(ع) در سوگ او آرزوى مرگ کرد.

فاطمه زهرا در مدت کوتاه عمرش نه تنها يک زن نمونه، يک زن تاريخ‌ساز، و يک زن مجاهد،‌ بلکه در مقام تقوى و عصمت و فداکارى و شهامت از هر نظر شايسته بود که پيشواى زنان جهان باشد.

دانشمند معروف عمر ابوالنصر در کتاب “على و عايشه” مى‌نويسد: اين حير‌ت‌انگيز است که پروفسور “آبه‌لامنس” دانشمند مسيحى معاصر عقيده دارد که در ميان چهار زن بزرگ تاريخ اگر کاملترين را بجوئيم جز فاطمه دختر محمد(ص) را نخواهيم يافت!

وى حيرت نمى‌کند که “آبه‌لامنس” با تحقيقات خود در جوامع بشرى و با معلومات عميق خود در تاريخ چگونه فاطمه(ع) را کاملتر مى‌شمارد بلکه حيران است که اين مرد با آنکه يک شخصيت روحانى مسيحى است و “آبه” عنوان روحانى در ملل مسيحى مى‌باشد چگونه فاطمه دختر پيامبر اسلام(ص) را کاملترين و مهذب‌ترين زنان جهان مى‌شناسد.

فاطمه زهرا در سال 5 بعثت در شهر مکه چشم به جهان گشود و در سال 11 هجرى طبق روايتى در ماه جمادى‌الاولى در حالى که هنوز بيش از 18 بهار از عمرش نگذشته بود ديده از جهان فرو بست.



ارسال توسط افشار


نامه هوشمندانه و مواضع متخذه


نويسنده: اسدالله افشار

1- نامه آقاي دکتر محمود احمدي نژاد خطاب به جرج بوش رئيس جمهور آمريکا که در واقع محاکمه سياست هاي غرب و به خصوص آمريکا بود، با واکنش هاي فراوان احزاب، گروه ها و شخصيت هاي سياسي داخلي و خارجي مواجه گرديد و تقريبا همه آنان، اين حرکت رياست محترم جمهوري اسلامي ايران را تحسين برانگيز خواندند و ارسال آن نامه را از سوي تهران که پس از 27 سال قطع رابطه صورت پذيرفت، بي سابقه و هوشمندانه توصيف نمودند.
    2- اندکي پس از اعلام ابتکار تازه رئيس جمهوري اسلامي ايران در ارسال نامه يادشده به رئيس جمهوري آمريکا، شبکه هاي خبري بين المللي و خبرگزاري ها موضوع نوشتن نامه را به عنوان يک رويداد مهم درصدر اخبار خود قرار دادند و ابراز اميدواري نمودند که تنش هاي موجود دو کشور آمريکا و ايران بر سر برنامه هسته اي فروکش کند و مسائل فيمابين نيز حل و فصل گردد و برخي ديگر مانند خبرگزاري فرانسه اين نامه را رويداد غيرمترقبه خواند و بعضي از تحليگران نيز نامه مذکور را اقدام مسالمت آميز توصيف کردند .
    3- نامه 18 صفحه اي دکتر احمدي نژاد به جرج بوش، دنيا را شگفت زده نمود زيرا جهان درانتظار نامه اي صرفا ديپلماتيک و متضمن کوتاه آمدن ايران در پرونده هسته اي بود، اما وقتي از مفاد انتقادي و در عين حال فرهنگي، مذهبي، تاريخي، فلسفي و اخلاقي آن مطلع گرديدند، حيرت زده شدند.
    4- رئيس جمهور محترم ايران اسلامي با اين نامه پايبندي بوش به ارزش هاي مسيحيت را مورد ترديد قرار داد و به او يادآوري نمود که اخلاقيات در حکومت از جايگاه و استقلال برخوردار است و بايد آن را پاس داشت و از ليبراليسم و دموکراسي غربي که نتوانسته به تحقق آرمان هاي بشري کمک نمايد، بايد دست کشيد.
    5- يکي از پيام هاي مهم اين نامه تاکيد بر نياز جهان کنوني به اخلاق، عدالت، صلح و امنيت است که به طور قطع با تحقق آنها، جهان بشريت به اعتدال رسيده و باعزت و اطمينان خاطر به آينده نگاهي اميدوار کننده خواهد داشت و لذا سئوالات مطرح شده در اين نامه تنها سئوالات بخشي از مردم مسلمان ايران، فلسطين، عراق، افغانستان، سوريه و . . . نبوده و نمي باشد بلکه مسيحيان معتقد نيز در اروپا و غرب پاسخ اين سئوالات را از سردمداران خود طلب مي کنند و چنانچه آنان از پاسخ دادن طفره بروند، با چالش هاي متعددي در برابر افکار عمومي خود قرار مي گيرند.
    6- برخي از صاحب نظران در تحليل هاي خود معتقد هستند واکنش هايي که آمريکاييان تا کنون به نامه دکتر احمدي نژاد، نشان داده اند از نظر آداب ديپلماتيک و روان شناسي رهبران سياسي تامل برانگيز است. اما آنچه مهم است آن است که دو کشور در حوزه مسائل عيني و ملموس هم تضادي ريشه اي دارند و دست بر قضا دکتر احمدي نژاد در نامه خود بر همين تضاد انگشت گذاشته و بوش را به تغيير نگرش و رفتار در مسائل بحران خاورميانه، موضوع فلسطين، نامشروع بودن رژيم اشغالگر قدس، حقوق بشر و دموکراسي غربي، جنگ هاي آمريکا در گوشه و کنارجهان، مبارزه دروغين با تروريسم پس از جنگ سرد جهت هويت يابي ايدئولوژيکي، دخالت در برنامه صلح آميز هسته اي ايران فراخوانده است. حال با ترسيم مواضع بيان شده آيا مي توان نامه ارسالي آقاي دکتر احمدي نژاد را به جرج بوش فاقد نکات سياسي خواند و آن را به زعم خانم “رايس” وزير امور خارجه آمريکايي ها فلسفي، مذهبي و تاريخي قلمدادنمود! بايد اعتراف کرد که واقعا نامه هوشمندانه تنظيم گرديده و زيرکانه آمريکا را در زمينه هاي يادشده به چالش کشانده است و اگر سردمداران آمريکا از خواب خرگوشي بيدار شوند بايد اين نامه را نوعي جهش در ديپلماسي ايران تلقي نمايند و فرصت پيش آمده را از کف ندهند.
    7- برخي از صاحبنظران وانديشه ورزان سياسي در داخل کشور نامه ارسالي را به نامه امام خميني(ره) به گورباچف تشبيه و برخي ديگر آن را “الهام الهي” خوانده و دسته اي ديگر با انتقاد شديد از دونظر مذکور، اين مکتوب را فاقد تاثيرگذاري دانسته اند! اي کاش عزيزان منتقد بازتاب اين نامه را در رسانه هاي دنيا يکبار مي خواندند! و اي کاش نقد هاي منصفانه خود را بدون حساب و بغض سياسي و جناحي مطرح مي کردند و به دور از هر شائبه و خطابازي به نقد و بررسي نامه احمدي نژاد مي پرداختند! و اي کاش براي کوبيدن اين خط و آن خط و يا تخريب اين شخصيت و آن شخصيت، نامه مذکور رامستمسک قرار نمي دادند تا حيثيت و آبروي يکديگر را نشانه بروند. و اي کاش برخي طلايه داران انقلاب که مدعي بلامنازع دفاع از حيثيت و کيان انقلاب هستند که قطعا چنين نمي باشد- قدري در مجادلات سياسي، مراقب باشند و همه چيز و همه کس را با يک چوب نرانند و پل هاي پشت سر خود را نيز خراب ننمايند! تقوي ايجاب مي کند که انتقاد، نيز دلسوزانه و ناصحانه صورت گيرد تا منشا اثر باشد و در جامعه ايجاد تنش نشود! مسلما ابراز هر نظر سياسي، تفسيرهايي را در پي دارد که چه بسا برخي موافق باشند و برخي مخالف، اين امري طبيعي است و در همه جاي دنيا نيز مرسوم است، اما اين موافقت ها و يا مخالفت ها دليل آن نمي شود که چوب حراج برمنافع ملي زده شود و مصالح ملي قرباني منافع حزبي و بازي گردد.
    بايد بيش از هر زمان تمرين حلم و تحمل کنيم و آستانه انصاف خود را بالا ببريم و از فرصت هاي پيش آمده نهايت بهره برداري را نماييم و اين اقدام مثبت رئيس جمهور محترم را که قطعا در آينده مي تواند بر فضاي ملت ها جهاني تاثيرگذار باشد، در هياهوي باندي خود، محو و بي رنگ ننماييم.
    اکنون وقت تسويه حساب هاي شخصي و يا باندي نمي باشد، بايد به فکر جامعه بود و در خدمت کردن به مردم کوتاهي ننمود و قدر مسلم، مردم از مسئولين عالي رتبه حکومت اسلامي مي خواهند تا از حقوق جهاني ايشان دفاع نمايند و جايگاه بين المللي کشور عزيزشان را بر حول محور عزت، حکمت و مصلحت، تقويت و تحکيم بخشند و يقينا نامه رئيس جمهور محترم بر همين مبنا طراحي و تنظيم شده است که آثار مبارک آن را در آينده نزديک شاهد خواهيم بود. 
     



   
       

 



ارسال توسط افشار
اوصاف نبى‌ اعظم(ص) از زبان وصى اعظم(ع)
اسدالله افشار
.....................
ثمره زندگانى پيغمبر خاتم‌النبين يک سلسله تعليمات عاليه و يک چشمه جوشان علم و دانش است که بامکارم اخلاقى توام مى‌باشد و هرکس از مسلمان و غيرمسلمان اين سطور را بنگرد و به دقت بخواند در پيشگاه آن سر تواضع و خضوع و خشيت فرود مى‌آورد و با اقيانوس مواج علم و دانش مواجه مى‌گردد برابر کوه وقار علم و حلم و مکرمت قرار مى‌گيرد.
گفتار رسول خدا(ص) و کردار آن بزرگترين مرد آسمانى با معانى رقيقه لطيفه که در قالب الفاظ آموزش مخصوص خود ريخته همه باهم منطبق و حاکى يک لطافت و روحانيت و معنويت نوع دوستى است که نظيرش در بشر ديده نشده و خدايش به عظمت ستوده است که فرموده انک لعلى خلق عظيم. الحق بشر برابر عظمت روحى و بزرگوارى و مکرمت نفسانى او بسيار خورد و حقير است.
ايمان بسيار محکم شخصيتى مانند اميرالمومنين على بن ابيطالب عليه‌السلام به وجود عالى‌‌ترين صفات انسانى - الهى در وجود مقدس پيامبر اعظم(ص)، براى اثبات بالاترين کمالات ممکن در وجود يک انسان کافى است.
بينوا کسانى که آن همه صفات با عظمت انسانى - الهى را در وجود مقدس خاتم الانبيا(ص) مى‌ديدند و با اين حال براى اثبات رسالت از او معجزه مى‌خواستند! زيرا، به راستي، ايمان بسيار محکم شخصيتى مانند اميرالمومنين عليه‌السلام به وجود صفات مزبور در وجود پيامبر اعظم به تنهايى براى اثبات رسالت او کافى است. البته اگر کسى با مشاهده اتصاف پيامبر با عالى‌ترين صفات و اخلاق الهي، نتواند رسالت او را بپذيرد، او نخواهد توانست اعتقادى به وجود خويش داشته باشد.
صفات عاليه انسانى - الهى که در وجود مقدس پيامبر اعظم(ص) جمع شده و اميرالمومنين عليه‌السلام آنها را مشاهده فرموده و براى ما نقل نموده‌اند، به قرار زير است:
1- پيامبر(ص) با عنايات خداوندى به وسيله فرشته‌اى بسيار با عظمت از کودکى (پس از بازگرفته شدن از شير)، شب و روز براى تخلق به اخلاق الله توجيه مى‌شود.
2- در هر سال در کوه حرا خلوت مى‌گزيد و با خداوند سبحان به راز و نياز مى‌پرداخت و آمادگى شايستگى گيرندگى وحى را تحصيل مى‌کرد.
3- فقط من (على‌بن ابيطالب عليه‌السلام) بودم که در موقع خلوت و راز و نياز آن بزرگوار را مى‌ديدم.
4- من دائما مانند بچه شتر که دنبال مادرش مى‌رود، دنبال او مى‌رفتم و او هر روز اخلاقى از اخلاق عاليه انسانى - الهى را به من مى‌آموخت.
5- خداوند اخلاق عاليه همه بشريت را به او تعليم داده و براى تخلق به آن، او را يارى مى‌فرمود.
6- رسول خدا هنگامى از طرف خدا مبعوث شد که اثر و نشانى از رستگارى و ارزش‌هاى الهى نمانده بود.
7- او باطل را شکافت و حق را آشکار و مردم را به سوى حق که رشد و کمالى بدون آن، امکان‌پذير نيست سوق داد.
8- خداوند سبحان وعده ابلاغ رسالت را به وسيله او به مردم عملى فرمود.
9- اتمام کننده نبوت و خاتم رسولان با دين جاودانى اسلام است.
10- خداوند ميثاق بشارت بعثت او را بر همه عالميان گرفته بود.
11- علامات طبيعى و روحى او در کتاب‌هاى آسمانى مشخص شده بود.
12- ميلاد آن بزرگوار با کرامت بود. يعنى با نظر به شرافت و کرمت پدران و مادران آن حضرت، هيچ فردى از انسان به پايه او نمى‌رسيد.
13- شرافت خاص محيط ولادت آن حضرت، که کعبه معظمه بوده است.
14- آن حضرت برحذر دارنده عالميان از غوطه‌ور شدن در خودخواهى‌ها و خودکامگى‌ها و معاصى است.
15- امين کامل در تلقى روح و رسانيدن آن به بندگان خداوندي.
16- دودمان او بهترين دودمان‌هاست (ائمه معصومين عليهم‌السلام و اولاد پاک و متقى آن بزرگوار.) اين شرافت و کرامت که خداوند نصيب اولاد پيامبر(ص) فرموده است، فقط از جنبه انتساب نسبى نبوده است، بلکه به جهت تلاش و تکاپوى بسيار شديدى بود که آن پيشوايان در مسير رشد و کمال انجام داده‌اند.
17- او پيشواى متقيان است.
18- او وسيله بينايى براى هدايت يافتگان است.
19- روشنايى تابان، ستاره‌اى پرنور، به وجود آورنده انوار و وسيله انتقال نور الهى به مخلوقات.
20- سيرت او اعتدال است.
21- سنتش رشد است.
22- کلامش جدا کننده حق از باطل است.
23- حکم او عدل محض است.
24- شاهد خداوندى در روز قيامت است.
25- بعثت او نعمتى براى جهانيان و رحمتى براى عالميان است.
26- هدف رسالت او دعوت مردم به سوى حق است.
27- او رسالت‌هاى الهى را بدون سستى و قصور ابلاغ فرموده و در راه خدا با دشمنان خدا بدون کمترين مسامحه و اعتذار مجاهدت کرد.
28- کيفيت زندگى او روشن‌ترين دليل اثبات پستى محبت و علاقه به زندگى دنيوى و به عنوان هدف اصلى بود. زيرا زندگى آن حضرت به بهترين وجهى عيوب و رسوايى‌هاى دنياپرستى را آشکار مى‌کرد.
29- او با داشتن قدرت و امکاناتخود را از دنيا و عوامل لذت و زر و زيورهاى بى اساس آن برکنار فرموده بود، مگر در حد وسيله‌اى براى وصول به هدف‌هاى اعلاى حيات معقول که مسير انالله و انا اليه راجعون است.
30- او هرچه را که مبغوض خدا و محق در بارگاه او بود، مبغوض و ناچيز مى‌شمرد.
31- او تواضعى در حد اعلا داشت. بر روى زمين غذا مى‌خورد. با بردگان مى‌نشست. داراى عاليترين توکل به خدا بود و شجاعت وعلاقه به شهادت داشت . کفش و لباس خود را با دست خود و صله مى‌کرد. بر الاغ برهنه سوار مى‌شد.
32- او با دين اسلام که نورى روشنگر و برهانى ‌آشکار است، و باکتابى که هدايت‌ کننده همه مردم است، و با امرى پايدار مبعوث شد.
33- براى دعوت انسان‌ها به دين اسلام،‌ با حجتى کافى و به وسيله مواعظ حيات‌بخش و شفاى دردهاى روحى و با تدارک ‌تباهى‌هاى گذشته در روزگار جاهليت فرستاده شد.
34- قوانين و شرايع پايدار الهى راکه با گذشت زمان از يادها رفته و مجهول مانده بود، بيان فرمود.
35- هر فرد و جامعه‌اى که از رسالت حيات‌بخش پيامبر(ص) رويگردان شود، سقوط ابدى او حتمى است.


ارسال توسط افشار
اتحاد ملى در گرو کارآمدى نظام
اسدالله افشار
...................
رهبر معظم انقلاب اسلامى به سان چند سال گذشته با توجه به ضرورت‌ها و مقتضيات زمان سال 86 را نامگذارى کردند تا در سال جديد موضوع به لحاظ اهميتى که دارد، مورد توجه ويژه مسئولين، نخبگان و آحاد ملت قرار بگيرد. سال گذشته به علت اهانت‌هاى استکبار جهانى و معاندان دين مبين اسلام به ساحت مقدس پيامبر اسلام (ص) به نام مبارک پيامبر اعظم (ص) نامگذارى شد تا به همه آنانى که سوداى سقوط و انحلال اسلام و زدودن آموزه‌هاى الهى را از ذهن‌هاى مسلمين جهان مى‌پرورانند، بگويد که ملت مسلمان ايران بيدار است و به ارزش‌هاى اسلامى بخصوص پيامبر عظيم الشان خود پايبند خواهند بود، امسال نيز از سوى رهبر معظم انقلاب اسلامي، سال اتحاد ملى و انسجام اسلامى نام گرفته است؛ شعارى که راهگشاى بسيارى از مشکلات امروز ملت ما و کل جهان اسلام خواهد بود. يکى از نقاط ضعف جهان اسلام بخصوص در دهه‌هاى اخير افتراق و چند دستگى بوده که ضربات سنگينى را از اين ناحيه متحمل شده است. در بعد داخلى نيز شکستن اتحاد ملى و ايجاد آشوب و افتراق در جامعه ايرانى سالهاست که در دستور کار استکبار جهانى قرار گرفته و در سال 85 نيز نمونه‌هاى متعددى از اين پروژه را شاهد بوديم. بنابراين مى‌توان پيام نوروزى مقام معظم رهبرى را در دو بعد ملى و جهان اسلام مورد بررسى و توجه قرار داد.
ريشه چنددستگى و تفرقه در کشور را مى‌توان در دو مقوله جستجو کرد. يکى زمينه‌ها و عوامل درونى کشور و ديگرى عوامل بيرونى است. در خصوص عوامل بيرونى ايجاد تفرقه در کشور بايد گفت که پس از پيروزى انقلاب اسلامى رژيم وابسته به غرب و تامين کننده منافع آنان در منطقه خاورميانه از قدرت ساقط شد. آنان نه تنها ژاندارم خود را در منطقه از دست دادند، بلکه با دشمنى سرسخت در مقابل سياست‌ها و اهداف استعمارى خود در منطقه روبه‌رو شدند. دشمنى که توانست الهام‌بخش بسيارى از حرکت‌هاى آزادى خواهانه و ضد استعمارى در خاورميانه و حتى در گوشه و کنار جهان بشود. اين موضوع بيش از همه آنان را به فکر براندازى نظام جمهورى اسلامى انداخت. يکى از بهترين روش‌ها براى اين منظور براندازى از درون بود که حول محور تفرقه و آشوب‌هاى داخلى مى‌چرخيد. اين سياست شوم تا به امروز ادامه داشته و دشمن اميد زيادى به اين روش دارد. اما عامل خارجى همه ماجرا نيست و نبايد ما را از عوامل داخلى تفرقه و برهم زننده وحدت ملى بازدارد. يکى از اين عوامل نوع رابطه مردم و حاکمان است. به عبارت ديگر کارآمدى يا عدم کارآمدى نظام در پاسخگويى به نيازهاى ملت نقش موثرى در وحدت و انسجام درونى يک کشور دارد. مقوله کارآمدى نظام جمهورى اسلامى و تلاش براى کارآمد کردن ارکان و اجزاى فکرى و عملى اين نظام سياسى نوپا، دغدغه‌اى بود که از همان بدو تاسيس اين نظام مدنظر بزرگان و رهبران انقلاب بوده و هست. متاسفانه در طى سالهاى گذشته به دليل برخى عوامل، چالش‌هاى عديده‌اى بر سر راه کارآمدى نظام جمهورى اسلامى به وجود آمده است که هرگونه غفلت و بى‌توجهى نسبت به آنها ممکن است اين چالش‌ها را به تهديدهاى پرمخاطره‌اى تبديل نمايد. با روى کار آمدن دولت نهم و هماهنگى‌هاى به وجود آمده در ميان قواى سه گانه اميد است که در سال اتحاد ملى و انسجام اسلامى گام‌هاى موثرى در راستاى افزايش کارآمدى نظام برداشته شود تا اتحاد بين دولت و ملت به عنوان يکى از شاخصه‌هاى بارز و نقطه قوت نظام جمهورى اسلامى قوى‌تر از گذشته سد راه کينه‌توزى‌هاى دشمنان انقلاب باشد و به حرکت کشور در مسير توسعه که در سند چشم‌انداز 20 ساله ترسيم شده، سرعت بيشترى ببخشد.
بايد همه بدانيم که تحقق اهداف اين سند بدون اتحاد ملى امکان‌پذير نخواهد بود. امسال که از سوى رهبر معظم انقلاب به نام اتحاد ملى و انسجام اسلامى مزين شده است، فرصتى خواهد بود تا با جديت بيشترى به فرصت‌ها، تهديدها، نقاط ضعف و قوت خود در زمينه اتحاد ملى بپردازيم.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۴
بعد از تو
از که تسلا جوييم؟
سدالله افشار
اسلام براى حفظ منافع بانوان و رشد و ترقى آنان احکام و قوانين و برنامه‌هاى خاصى دارد. يکى از راههايى که مى‌توان به وسيله آن، بانوى شايسته اسلام و آثار و نتايج درخشان تربيت اسلامى را مشاهده نمود اين است که بانوان صدر اسلام و تربيت يافتگان مکتب وحى را به طور کامل بشناسيم و جزئيات زندگى آنان را مورد بررسى و کنجکاوى قرار دهيم.
حضرت زهرا(ع) بدون شک در راس تمام بانوان اسلام قرار دارد.زيرا او تنها بانويى است که پدرش معصوم، شوهرش معصوم و خودش نيز معصوم بوده است. محيط پرورش و زندگى زهرا محيط عصمت و طهارت بوده است. دوران کودکى خويش را در خانه شخص اول اسلام يعنى پيغمبر برگزيده‌اى که تحت تربيت مستقيم پروردگار جهان قرار داشت، طى کرد. دوران خانه‌دارى و بچه‌دارى را در خانه دومين شخصيت ممتاز اسلام يعنى على‌بن‌ابيطالب(ع) گذراند. در اين دوران کوتاه دو پسر معصوم يعنى حسن و حسين را تربيت کرد و دو دختر شجاع و فداکار، مانند زينب و ام‌کلثوم، به جامعه تحويل داد. در چنين خانه‌اى به طور قطع مى‌توان نتايج درخشان احکام و برنامه‌هاى اسلامى را بالعيان مشاهده نمود و بانوى شايسته و نمونه اسلام را پيدا کرد.
بررسى و شرح زندگى بانوى بزرگ اسلام، حضرت صديقه کبرا فاطمه زهرا سلام‌ الله عليها، موضوعى نيست که در يک نوشتار و کتاب بگنجد و يا از عهده کسى برآيد. حقيقت شخصيت و ارزش وجودى آن بزرگوار را کسى جز خداى متعال و اولياى خاص او صلوات‌الله عليهم نمى‌داند، اما با اين همه مگر نه اين است که خاندان نبوت، هاديان خلقند و زندگى و کلامشان حجت و الگوى مردمان، پس شناخت و برگرفتن از هدايت آنان در حد امکان، وظيفه‌اى است که سخت به انجام آن نيازمنديم. زندگى حضرت زهرا(س) هرچند کوتاه است و به دو دهه نيز نمى‌رسد اما او بانويى است که به نوشته آن عارف واصل، حضرت امام راحل(ره) “از معجزات تاريخ و افتخارات عالم وجود است، زنى که در حجره‌اى کوچک و خانه‌اى محقر انسان‌هايى تربيت کرد که نورشان از بسيط خاک تا آن سوى افلاک و از عالم ملک تا آن سوى ملکوت اعلى مى‌درخشد.” محيط و فضاى آن روزگاران گرچه استعداد و شايستگى دريافتن همه ارزش‌ها و حقايق شخصيت‌ وجودى آن حضرت و نيز ديگر فرزندانش را نداشت و اين از تاسف‌هاى بزرگ تاريخ است اما نگاه لطف الهى به مردمانى که تا ابد مى‌آيند، مانع از آن بود که دشمنان بتوانند بر نور هدايت غالب آيند. “يريدون ليطفووانورالله بافواههم و الله متم نوره و لوکره المشرکون.” براى خاموشى اين نور از جانب بنى‌اميه و بنى‌عباس و پيش از اين دو و پس از آن دو، تلاش‌هاى فراوانى صورت پذيرفت اما با اين همه، جلوه‌هاى زندگى آن هاديان خلق، همواره راهگشا و راهنماى آنانى بوده است که خواهان هدايت و سعادت بوده‌اند.
در اين ميان زندگى کوتاه ولى سراسر هدايت “صديقه شهيده”(س) رنگ و عطرى ويژه دارد چرا که موقعيت ممتاز او درخانه وحى و عنايت الهى در وصول او به مقام عصمت، او را نه در رديف زنان بزرگ عالم، که برتر و سر آمد همه آنان قرار داد. توشه گرفتن از اين زندگى توفيقى است که تنها نصيب کسانى خواهد شد که شايستگى مرحمت و لطف الهى را يافته باشند. جامعه بويژه بانوان گرامى و به برکت روشن‌بينى خاصى که انقلاب اسلامى به آنان داده است، از اينکه چنين الگو و راهنمايى را دارند بر خود مى‌بالند و در پى فراگرفتن درس زندگى از اين بانوى بزرگ‌‌اند.
مقام و عظمت شخصيتى حضرت زهرا(س)
در اين زمينه ابتدا فهرستى از مراتب و مقاماتى که درباره حضرت زهرا(س) در منابع مختلف مطرح شده است ارائه مى‌شود به دلايلى که بعدا توضيح داده مى‌شود اين خصوصيات در سه دسته مجزا مطرح مى‌گردد؛
دسته اول ويژگى‌هاى حضرت زهرا(س)
1- حضرت زهرا(س) داراى مقام عصمت است.
2- فاطمه(س) از نور خلق شده و نور آسمان و زمين از او است و نور او از نور خدا است و نور ائمه(عليهم‌السلام) از اوست(1)
3- فاطمه حوراء انسيه است. در حين انعقاد نطقه زهرا(س) به رسول خدا(ص) رطب يا سيب بهشتى اهدا شده و نطفه زهرا(س) از آن ميوه بهشتى است. حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: هرگاه مشتاق بهشت مى‌شوم، بوى آن را از فاطمه استشمام مى‌کنم.(2) در زيارت حضرت ايشان را سيب بهشت ناميده‌اند.(3)
4- قول خداوند: شب قدر بهتر از هزار ماه است يعنى فاطمه(س.) علامه مجلسى ذيل آن فرموده‌اند اما تاويل حضرت(ع)که شب قدر را حضرت فاطمه(س) دانسته‌اند. بطنى است از بطون آيه و تشبيه حضرت فاطمه(س) به شب يااينکه به دليل پوشيدگى آن حضرت و عفاف ايشان است يا به واسطه ظلمات ظلم و جورى که او را در برگرفته‌اند.(4) و همچنين نزول آيات متعددى از قرآن را در شان زهرا(س) دانسته‌اند(5) از جمله موارد آن سوره کوثر است.
5- خداوند حضرت زهرا(س) را پيش از خلقتش امتحان نموده و او را در امتحان صابر و پايدار يافته است.(6)
6- آنگاه که زهرا(س) به مسجد آمد و رهايى علي(ع) را خواست و تهديد به نفرين حاملين دستگيرى علي(ع) و حضار کرد، ستون‌هاى مسجد بلند شد(7)
7- هنگام تولد حضرت زهرا(س) زنان برگزيده جهان نظير آسيه، مريم، خواهر حضرت موسي(ع) و ساره حاضر شدند و او را يارى دادند(8)
8- در جريان عزاى حسين(ع) فاطمه زهرا(س) را حضرات خديجه، حوا يا ساره همراهى مى‌کند.(9)
دسته دوم ويژگى هاى زهرا(س:)
1- زهرا(س) برگزيده زنان جهان است(10)
2- جبرئيل(ع) با زهرا(س) گفتگو داشته و پس از رحلت رسول خدا(ص) براى او از اتفاقات آينده مى‌گفته است. ابن شرف خاص زهرا(س) است وشامل ائمه اطهار(ع) نمى‌شود(11) همچنين ايشان محدثه هستند يعنى فرشتگان با ايشان سخن مى‌گفتند(12)
3- زهرا(س) کنيز خدا است(13) و خاص او است، او نزد خداوند آبرومند است(14)
4- زهرا(س) از سابقين در خيرات است و فضايل تشريعى دارد و در همه آنها پيشقدم است(15)
5- زهرا(س) محور اهل‌بيت است. وقتى جبرئيل از افراد زير کساء مى‌پرسد خداوند مى‌فرمايد:
- آنها اهل‌بيت نبوت هستند، آنان فاطمه، پدرش، شوهرش و پسرانش هستند(16)
6- زهرا(س) از صابرين است. بر اذيت امت صبر کرد ولى آنها را نفرين نکرد.(17)
7- بهشت براى زهرا(س) خلق شده است(18.) او اولين کسى است که وارد بهشت مى‌شود(19) زهرا(س) مقام شفاعت دارد(20) و او حکم شاهين ترازوى سنجش اعمال را در قيامت دارد(21)
8 - در آيه مباهله (آل‌عمران - 61) مصداق نسائکم زهرا(س) مى‌باشد زيرا حضرت رسول(ص) ايشان را در جريان مباهله همراه آوردند.(22)
9- آنگاه که رسول(ص) به امر پروردگار مسجد را از اغيار خالى و پاک کرد و در هاى منتهى به مسجد بسته شد؛ تنها درخانه فاطمه(س) بسته نشد.(23)
10- طعام به واسطه زهرا(س) برکت مى‌يافت.(24)
11- زهرا(س) دختر خاتم‌النبين(ص) همسر وصى و خليفه رسول خدا(ص) مادر حجج الهى - ائمه معصوم و متصل به انبياء پيشين(عليهم‌السلام) است.(25) او در ميان پاکان رشد و تربيت يافته و خود مربى پاکان است.
12- زهرا(س) مى‌تواند زائر خويش را به رسول خدا(ص) و حضرت اميرالمومنين(ع) الحاق کند.(26)
13- هنگام وفات حضرت زهرا(س) جبرئيل ... ميکائيل(ع) و عزرائيل نزد ايشان حاضر بودند و در روايتى آمده که در آن هنگام ايشان به رسول خدا(ص) و جبرئيل سلام کرد.(27)
دسته سوم ويژگى‌هاى زهرا(س)
1- زهرا(س) در بطن مادر خويش با وى سخن مى‌گفت(28)
2- زهرا(س) پس از تولد در يک روز به قدر يک ماه و در يک ماه به قدر يک سال رشد مى‌کرد(29)
3- براى زهرا(س) و خاندانش به انحاء مختلف در هنگام گرسنگى مائده نازل مى‌شود. از جمله يکبار وقتى حسنين(ع) تقاضاى خوراک کردند زهرا(س) مقدارى سنگريزه در ديگى ريخت تا آنان نااميد نباشند و ... اما وقتى کودکان به سراغ ديگ رفتند آن را پر از طعام خوشبو يافتند. از آن به بعد هربار که خانواده دچار مشکل گرسنگى مى‌شد و بچه‌ها تقاضاى طعام مى‌کردند زهرا(س) همين کار را مى‌کرد و ديگ پر از طعام مى‌شد(30) در موارد ديگرى در حالى که علي(ع) دست خالى به خانه بازگشته و حضرت رسول(ص) نيز به جمع آنان پيوسته طبقى از طعام بهشتى نزد زهرا(س) آماده مى‌شد و(31) همچنين، بارها براى حضرت(ع) ميوه‌هاى بهشتى اهداء شده است. از آن جمله دو انار و دو سيب و دو به است که اهل‌بيت از آن مى‌خوردند و تمام نمى‌شد تا وفات حضرت زهرا(س) که انار و به تغيير يافت و بعد مفقود شد و دو سيب باقى مى‌ماند.(32)
5- آنگاه که زنان قريش يا زنان يهود براى اينکه فقر زهرا(س) را به رخ او کشيده و تحقيرش کنند او را به عروسى دعوت کردند. از طرف خداوند براى او زيورها و لباسهاى بهشتى اهداء شد و حوريان بهشتى ايشان را همراهى کردند(33)
6- آنگاه که حسنين(ع) از مادرشان تقاضاى لباس نو کردند ايشان دعا کردند و براى آنان از جانب خداوند لباس نو اهدا شد(34)
7- فرشتگان زهرا(س)را در امور خانه‌دارى يارى مى‌دادند و او به عبادت يا کارهاى ديگر مى پرداخت نظير اينکه آسياب بدون دخالت زهرا(ص) مى‌گشت و گهواره کودک به دست فرشتگان مى‌جنبيد(35)
8- بسيار اتفاق مى‌افتاد که زهرا(س) دست خويش را به جاى کفچه در ديگ در حال جوش مى‌گرداند تا ديگ سر نرود(36)
9- چادرى که علي(ع) نزد يک يهودى به عاريت گذارده بود و متعلق به زهرا(س) بود از خود نور ساطع مى‌کرد و فضا را روشن کرده بود.(37)
تحليل ويژگى‌هاى برشمرده شده
دسته اول خصوصيات برشمرده شده به ويژگى‌هايى اشاره دارند که از حوزه درک بشرى ما خارج است. اين خصوصيات هرچند که مبين عظمت وجودى زهرا(س) است اما بحث درباره آنها به دليل تعلقشان به حوزه مباحث متافيزيکى که توضيحات تخصصى علماى اسلام را مى‌طلبد از توان ما خارج است يعنى موضع عقلى ما در مقابل آنها لادرى و موضع اعتقادى ما پس از اينک صحت آنها و صدور آنها از معصومين(ع) توسط متخصصين تائيد شد پذيرش تعبدى آنها است.
 


ارسال توسط افشار
تحکيم بنيان خانواده چگونه؟             اسدالله افشار
کانون گرم خانواده:
براساس نقش و اهميت جايگاه خانواده در نظام اسلامى خانواده سالم و معتدل موجب استحکام و بالندگى اجتماع مى‌شود اما عواملى از قبيل افزايش آمار طلاق، دورى خانواده‌ها از معنويت وباورهاى اعتقادي، سلطه رسانه‌اى در خانواده‌ها و افزايش داروهاى روانگردان، اعتياد و کاهش ميل به زندگى در ميان اعضاى خانواده، همواره سلامت خانواده و به دنبال آن سلامت جامعه در معرض تهديد جدى قراردارد. با توجه به اينکه طى سالهاى اخير روابط اعضاى خانواده در جامعه بامشکلاتى روبرو شده است، امروزه بخش اعظم خانه‌ها تبديل به خوابگاه شده و به دنبال آن خطراتى از قبيل مواد مخدر و ابتذال فرهنگى ارکان خانواده ايرانى را مورد تهديد قرارداده‌اند.
براساس نتايج تحقيقات انجام شده خانواده‌هايى با عرق مذهبى مشکلات کمترى داشته و همين ارزش‌هاى مذهبى موجب پايدارى خانواده مى‌شود لذا متخصصان مسائل خانواده معتقدند والدين، مربيان و مسئولان به طور هماهنگ مى‌بايست در جهت تعميق فرهنگ نماز و آموزه‌هاى مذهبى در جامعه تلاش کنند. همچنين تجربه نشان مى‌دهد خانواده سالم بهترين بستر براى رشد فرهنگ و کاهش آسيب‌هاى اجتماعى است لذا خانواده سالم عامل مهمى در انتقال ارزش‌ها، پرورش عاطفي، کاهش آسيب‌هاى اجتماعى و ارتقاى امنيت جامعه است. برخى صاحب نظران نيز بر اين باورند که زن به عنوان عنصر پرورش دهنده و فرهنگ ساز مهمترين نقش در تحقق اين مسئوليت را داشته و آموزش مهارت‌هاى زندگى به خانواده با محوريت مادر نقش مهمى در کارآمدى خانواده دارد و بايد در اين زمينه کارهاى کارشناسى عميقى صورت گيرد. علاوه بر اين در يک خانواده کارآمد که همواره مهمترين عامل حفظ هنجارها و مقاوم‌ترين سد در مقابل تهاجم فرهنگ بيگانه است، نقش خطير “همسري”‌و “مادري” يک زن مهمترين حيات و بالندگى اين خانواده محسوب مى‌شود.
حال با توجه به اين نکته که خانواده آسيب پذيرترين گروه در برابر آسيب‌هاى اجتماعى است و اکثر مشکلات و آسيب‌ها ابتدا در خانواده‌ها بروز پيدا مى‌کند، بايد اين مسئله همواره مورد توجه جدى مسئولان امر قرار گيرد که در صورت عدم پيشگيرى و برخورد ناصحيح با مشکلات و آسيب‌هاى خانواده‌ها اين معضلات به درون جامعه رسوخ يافته و در چنين شرايطى ديگر نمى‌توان به حل ساده مشکلات و آسيب‌ها انتظار داشت.
اعمال خشونت در خانواده:
تحقيقات نشان داده است که در جوامع بدوى يا در جوامعى که قوانين عرفى آن حول محور “زور” مستقر شده و منطق در آن کاربرد کمترى دارد تنبيه سخت‌ترين و کم هزينه‌ترين و در عين حال هم بدترين واکنش موجود است.
“خشونت‌” و “تنبيه” در خانواده گاهى تبلور ترس و دلهره است زيرا فرزندانى که از کودکى فقط آموخته‌اند که به همه درخواست‌هاى موجود پاسخ “آري” بدهند و اگر “نه” بگويند در معرض تنبيه قرار مى‌گيرند، در بزرگسالى احتمال آنکه هرگاه “نه” مى‌شنوند، از ابزار خشونت استفاده کنند بيشتر است، همان‌طور که فرزندان خانواده‌هاى پدرسالار غالبا يا خشونت‌گرا هستند و يا از افسردگى رنج مى‌برند. اگر مى‌خواهيم جهانى صلح‌آميز داشته باشيم بايد در قدم نخست با روش‌هاى خشونت‌آميز در خانواده مبارزه کنيم، زيرا امروزه متداول‌ترين خشونت موجود در سطح جوامع انسانى خشونت در خانواده است.
پديده خشونت خانگى در کشور ما در قياس با پاره‌اى کشورها کمتر رخ مى‌دهد اما به هر حال واقعيت تلخى است که وجود دارد و عواملى نظير بى‌پناهى اعضاى آزار ديده، ترس و شرم اعضاى خانواده در بيان آزار، کاستى‌هاى قانوني، بى‌توجهى نهادهاى حمايتى و هزاران عامل ديگر در گسترش اين امر دخيل است. اين امر ضرورى به نظر مى‌رسد که با يک عزم ملي، علل گرايش به خشونت توسط کارشناسان بررسى شده و روش‌هاى درمانى متناسب با آن به افکار عمومى ارائه شود.
گاهى خشونت توسط فرهنگ تائيد و يا تشويق مى‌شود و حتى توسط خانواده به رسميت شناخته شده و يک رفتار نرمال تلقى مى‌شود. از نگاه کارشناسان و متخصصان علل و عوامل زير مى‌تواند موجب بروز خشونت در آينده گردد.
1- از بين رفتن اعتماد و صميمت در خانواده
2- اضطراب،ترس از جدايي، شب ادرارى (در خصوص کودکان)
3- مشاهده فيلم‌هاى سراسر خشونت
4- تنبيه
در يک کلام علل اجتماعى فرهنگى و روانى از جمله مهمترين علل ايجاد خشونت است و اگر در خانواده گفتمان منطق حاکم باشد مى‌توان بحران‌هاى گوناگون را مديريت کرداما هرجا که ما روشهاى آموزشي، تربيتي، علمى و سازوکارهاى منطقى براى مهاراختلافات خانوادگى نداشته باشيم خشونت تنها راه چاره تلقى مى‌شود!!
بيان راه‌هاى تحکيم خانواده:
برخى از عوامل مشروحه ذيل که فهرست وار عنوان مى‌شود مى‌تواند جزء راههاى تحکيم خانواده تلقى گردد:
1- تکريم شخصيت اعضاى خانواده
2- تن ندادن به خودپرستى و تفوق طلبي
3- آراسته شدن به اخلاق، ادب و صفات حميده
4- ابراز محبت به يکديگر
5- پرهيز از تعرض و تجاوز به مال، جان، عرض، شرف و حيثيت
6- زدودن کينه و دشمنى از دلها
7- اعطاى آزادى با رعايت مصلحت براساس حکمت
8- لزوم اندازه گيرى تمايلات و دورى از افراط و تفريط
9- اندرزگويي، راهنمايي، هدايت
10- تربيت صحيح، تعديل غرايز
11- پيروى از فطرت
12- تسريع در ازدواج، داشتن شغل مشروع
13- فرو نشاندن عطش قدرت
14- فراگيرى علوم در هر مرتبت
خلاصه: اگراعضاى خانواده از برنامه تکوينى خداوند پيروى نمايند، کج روى و انحراف را ترک گويند و تمايلات خويش را به درستى اندازه گيرى کنند، از خودسرى دست بردارند و از خشونت‌هاى بى‌مورد خوددارى کنند و از توقعات نابجا چشم‌پوشى نمايند و هيچ‌يک از مرز خود قدم فراتر نگذارند، محيط خانه و اجتماع از سازگارى و حسن تفاهم برخوردار مى‌گردد و افراد در کنار هم با گرمى و محبت به زندگى خويش ادامه خواهند داد.


ارسال توسط افشار
رويکرد به همگرايى و رويگردانى از واگرايى             اسدالله افشار
نکته‌هايى پيرامون اتحاد ملى و انسجام اسلامى
اشاره:
تعمقى مناسب در نامگذارى سال‌هاى گذشته توسط مقام معظم رهبرى نشانگر اوج نگاه عميق و آينده‌نگر معظم‌له در خصوص ارائه راهکارهاى مناسب به مردم عزيز ايران جهت مشارکت در امر توسعه کمى و کيفى و طى طريق کمال وتعالى ايران عزيز مى‌باشد. امسال نيز رهبر معظم انقلاب باتوجه به برخى ويژگى‌هاى خاص کشور در سال گذشته و عوامل تاثيرگذار بر آن در سال‌جاري، سال 1386 را به نام “اتحاد ملي” و “انسجام اسلامي” معرفى نمودند.
و اينک راقم اين سطور براى آنکه مردم عزيزمان به سادگى از کنار اين نامگذارى عبور ننمايند، نکته‌هايى را به صورت فشرده در هر دو باب مطرح و رجاء واثق دارد مفيد و مثمر‌ثمر واقع شود1 ؛- اتحاد ملى يعنى همگرايى و تقويت يکپارچه ملت ايران. همان طورى که بيان شده است يکى از بحران‌هاى ششگانه جوامع انسانى که پيشرفت توسعه آنها منوط به گذر و عبور از اين بحران‌ها مى‌باشد، بحران يکپارچگى است. کشورى که دچار بحران يکپارچگى باشد هيچ‌گاه نخواهد توانست راه رشد، تعالى و سعادت و کمال خود را طى کند چرا که قوميت‌هاى مختلف درون جامعه هرکدام خود را تافته‌اى جدابافته از کل احساس نموده و به يک هويت جامعه که کل کشور و قلمرو‌هاى سرزمينى آن را در بر گيرد باور ندارند. بنابراين چنين جامعه‌اى دائما درگير مسائل داخلى خود خواهد بود و انرژى و سرمايه‌هاى مادى و معنوى آن در مسير رشد، شکوفايى و بالندگى هزينه نخواهد شد. در چنين شرايطى صاحب‌نظران اعتقاد دارند يکى از مهمترين راهکارهاى برون رفت از بحران يکپارچگي، تاکيد و تمرکز بر اصول مشترک فيمابين اقوام و گروه‌ها و طوايف مختلف درون جامعه است؛ لذا مهمترين مبانى و اصول مشترکى که مى‌تواند موجد وحدت و تقويت همگرايى و يکپارچگى ملى تلقى گردد به قرار زير است که کارشناسان و انديشمندان مى‌بايست هرکدام از‌ آنها را در يک فرصت شايسته، در جايگاه خود تبيين نمايند؛
دين و مذهب واحد، سرزمين مشترک، زبان مشترک، نيازهاى اوليه و ثانويه، اصول مشترک انساني، دشمن مشترک، فرهنگ و آ‌داب و سننن مشترک و نژاد واحد.
2- در اين برهه حساس و در پى فشارهاى غير معقول غربى‌ها با آن قطعنامه‌هاى سياسى‌شان در باب تکنولوژى بومى انرژى هسته‌اى براى از کار انداختن ماشين توسعه در ايران، دولت و ملت برخواسته حق خويش پافشارى نمودند و غرب و متحدانش را بر خواسته ناحق خود نکوهش نمودند و اين پايدارى و استقامت تکميل نخواهد شد، مگر آنکه اين عزم و اراده با “اتحاد ملي” مثال زدنى شود و اتحاد عمومى احزاب و گروه‌هاى مختلف عرصه را بر عدالت‌ستيزان ننگ و شرايط مطلوب ملى را ايجاد کند. باتوضيحات ارائه شده اين وحدت ملي،‌مستلزم بايسته‌هايى است که ذيلا به آنها اشاره مى‌گردد:
- مديران ارشد نظام اسلامي، متوليان و صاحب منصبان حکومتى از ورود به هرگونه منازعات سياسى و باندى و تبارگرايى‌هاى حزبي، خوددارى نموده و در کمال صداقت و صميميت به مردم خدمت کنند.
- برقواى سه گانه کشور فرض است با اجرايى نمودن تئورى عدالت از شعارگرايى پرهيز نموده و با پيشرفت در ابعاد اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، رفاهى و سياسي،‌ عملا مردم را به سوى وحدت سوق دهند و آنها را به آتيه دلگرم نمايند.
- سوار شدگان بر مسند قدرت بايد با احساس مسئوليت تام وتمام - چه شرعى و چه انساني- و با رعايت منافع ملى و با دورى از هرگونه اقداماتى که زمينه دشمنى را مهيا مى‌کند و احترام خاص براى انديشه‌هاى مختلف و استفاده از تمام افکار و استعدادهاى بالقوه صرف‌نظر از گرايش‌هاى حزبى و باندي، بستر لازم را براى اجرايى شدن پيام نوروزى مقام معظم رهبرى آماده سازند.
- ضرورى است به دور از مصلحت‌هاى تنگ‌حزبى و باندي، به نقش، نظر، نقد، جايگاه آراء منافع و مطالبات قانونى مردم بيش از اين عنايت شود تا زمينه اميدوارى و اتحاد ملى مهيا گردد.
- اصحاب جرايد،‌ مطبوعات، رسانه ملي، گويندگان، نويسندگان، مسئولان و تريبون‌هاى عمومي، از هرگونه اظهارنظرهاى تعصبي، غيرکارشناسانه و غيرمسئولانه خوددارى و در يک فرآيند منطقي، عملکرد نظام اجرايى و کمبودها و نيازهاى مردم را منعکس و واقعيات جامعه را بيان و با حفظ امنيت ملي،‌ از ابراز هرگونه مطالب غيرواقعى و مصلحت گروهى دورى نمايند،‌ تا اعتماد افکار عمومى بيشتر و بهتر در جامعه تقويت شود.
- در يک بسيج عمومى و اراده ملي، اجراى قانون، معيار همه اعمال و اقدامات قرار گيرد و حق هرکس باتوجه به شان اجتماعى‌اش برابر قانون داده شود و هيچ‌کس حق ندارد خود را فراتر از قانون تلقى کند و با قانون‌شکنان نيز به دور از توجه به شخصيت حقيقى و حقوقى افراد،‌ بايد برخورد جدى به عمل آ‌يد.
3- استاد شهيد مرتضى مطهري(ره) در جستجوى خود براى دستيابى به عاملى نيرومندتر و پايدارتر در ايجاد وحدت،‌اتحاد و اجتماع باتوجه به آموزه‌هاى قرآني، به عامل معنوي، روحى و عاطفى مى‌رسد. در تحليل قرآنى از ويژگى‌‌هاى بشر، وى که شناخت خود از انسان را برپايه داده‌هاى وحيانى و آموزه‌‌هاى نبوى و ولايتى نهاده است، به عنصر همدلى مى‌رسد که حالتى عاطفي، معنوى و روحى است. همدلى که وى از آنان سخن مى‌گويد در مسئله تاليف ميان مومنان به خوبى مطرح و تبيين شده و در آيه 63 سوره انفال بدان پرداخته شده است.
4- از اين نکته نيز نبايد غافل شد که اتخاذ شعار اتحاد ملى که بيشتر با اوضاع و احوال داخلى کشور مرتبط است مى‌تواند در راستاى توجه جدى به موارد ذيل باشد:
- ورود به مرحله سرنوشت‌ساز مسئله هسته‌اى ايران
- در پيش بودن انتخابات مهم هشتمين دوره مجلس شوراى اسلامي
- وجود برخى نا امنى‌ها در کشور از قبيل حوادثى چون تاسوکى زابل، بمب‌گذارى زاهدان،‌ انفجار‌هاى خوزستان، آشوب‌هاى آذربايجان،‌ تجمعات معلمان و ... که همگى در راستاى سياست بحران‌آ‌فرينى آمريکا در ايران است.
- تلاش گسترده دولت و ملت براى تحقق برنامه‌هاى چشم‌انداز 20 سا‌له
5- وحدت، عنصر و مولفه اصلى اجتماع را تشکيل مى‌دهد.بى‌وحدت و اتحاد ميان اشخاص انسانى و افراد بشري، اجتماع معنا و مفهوم درستى نمى‌يابد و امکان تحقق خارجى براى جامعه فراهم نخواهد شد. اگر براى اجتماع و جامعه انسانى در برابر فرد، اصالت و هويت مستقل و جداگانه‌اى هم فرض نشود و اجتماع را امرى اعتبارى محض و مجموعه‌اى از افراد و اشخاص بدانيم، چنان که برخى از انديشمندان در برابر اصالت‌بخشى و هويت‌دهى ديگرانى چون علامه طباطبايى و ‌شهيد مطهرى بر اين باورند، بازهم نمى‌توان از ارزش اجتماع و جايگاه تاثيرگذار و نقش سازنده و مثبت آن در راستاى تکاملى بشر چشم‌پوشى کرد و آن را ناديده گرفت. هر امر و پديده‌اى باتوجه به کار ويژه‌ آثار و کارکردهاى آن مورد ارزش‌گذارى قرار مى‌گيرد. بر اين اساس مى‌بايست اجتماع را به عنوان يکى از مهمترين پديده‌هاى انسانى دانست که کارکرد و نقش بسيار تاثيرگذارى در زندگى انسان و دستيابى وى به کمال و سعادت را دارا مى‌باشد.
از اين روست که قرآن به اجتماع و جامعه انسانى به عنوان پديده مثبت و سازنده در زندگى انسانى توجه و اهتمام ويژه‌اى مى‌گذارد و با فراهم آوردن ابزارها و راهکار و اتخاذ مواضع و دستورهاى شرعى مى‌کوشد تا پايه‌هاى اين پديده را استوار و تحکيم بخشد. بيان آثار، اهميت و ارزش و عوامل وموانع ايجاد پديده‌ اى به نام جامعه و اجتماع در قرآن بيانگر اهتمام قرآن به اجتماع است که برادرى ايمانى مهمترين رکن وحدت و انسجام اسلامى در جامعه به حساب مى‌آيد.
6- امت اسلام در گستره جغرافيايى وسيعى با ملت‌هاى متعدد زندگى مى‌کنند. روش‌ها و تجربيات تاريخى مشترک چندانى ندارند ولى در بسيارى از امور از اشتراک سود مى‌برند. اين مسئله موجب مى‌شود تا بتوانند براى رسيدن به سعادت ملى خود از آن بهره‌مند گردند. تفکر انسجام اسلامى به معناى آن است که ملت‌هاى مختلف اسلامى باهمه تنوع واختلافات روشى وتجربه‌اى مى‌توانند از الگوهاى مشترکى استفاده کنند و در راستاى منافع مشترک حرکت کنند. براى رسيدن به اين هدف مى‌بايست از واگرايى و عوامل ايجادى آن کاسته و به علل وحدت‌آفرين و همگرايى افزود.
مشکلى که ملت‌ها و دولت‌ها با آن روبرو هستند ناشناخته ماندن اهداف تشکيل ملت و يا دولت نيست؛ بلکه مشکل از آنجا آغاز مى‌شود که با تغيير شرايط تاريخى و اجتماعى و مشکلات داخلى و بحران‌هاى بيرونى دستيابى به اين اهداف و مديريت درست و صحيح جامعه دچار اختلال مى‌گردد و عوامل درونى و بيرونى آسيب‌زا و بحران‌آ‌فرين موجب مى‌شود که دستيابى به اهداف يا غير‌ممکن و گاه محال گردد. از اين رو شناسايى عوامل ايجادى اتحاد و موانع واگرايى اجتماعى مى‌تواند دولت‌ها و ملت‌ها را براى عبور از بحران‌ها و دستيابى به اهداف کمک و يارى رساند.
براى رسيدن به انسجام اسلامى لازم نيست از عناصر ملى و فرهنگى خود چشم‌پوشى کرد و يا ديگران را به اتحاد فرهنگى و ملى خود فرا خواند بلکه باتوجه به عناصر ملى و درکنار آن مى‌توان از فرصت‌ها و ظرفيت‌هاى يکديگر بهره‌مند شد. بويژه اينکه به جهت وحدت دينى در بسيارى از روش‌ها و فرهنگ‌ها از اشتراک برخورداريم. بنابراين اگر ملت‌هاى منطقه‌اى اتحاد اسلامى و انسجام اسلامى خود را تشديد کنند، عوامل تفرقه‌افکن بيرونى و درونى نمى‌تواند براى واگرايى جمعى اين ملت‌ها کارى از پيش ببرد و در نهايت اين ملت‌هاى منطقه اسلامى هستند که مى‌توانند از همگرايى سود برده و براى رسيدن به آرامش و آ‌سايش از توان و ظرفيت يکديگر بهره‌مند شوند.
7- تاکتيک وحدت مسلمانان نيز پيشينه درخشانى دارد. هرگاه مسلمانان در چارچوب تعاليم اسلامى به وحدت رسيده و اختلافات جزيى خود را کنار گذاشته‌اندتمدن اسلامى دوران اوج خود را سپرى نموده‌ است، پيروزى‌هاى اعراب مسلمان تا اندلس (اسپانياى کنوني) در دوران آغاز خلافت اسلامى و پيروزى مسلمانان در جنگ‌هاى صليبى و شکست دادن پادشاهان اروپايى در اين جنگ، فتوحات ترکمان عثمانى تا دروازه‌هاى وين دوران سلطان محمد فاتح امپراتور ترک عثمانى همگى از شواهدى است که “تاکتيک وحدت” پيشينه درخشانى دارد. باتوجه به همين پيشينه درخشان است که متفکرين اسلامى تجديد دوران طلايى تمدن اسلامى را در وحدت مى‌بينند،‌ نقطه مقابل اين تاکتيک يعنى تفرقه نيز مى‌تواند دوران ضعف و ناتوانى کشورهاى اسلامى را بار ديگر زنده کند.
باتوضيحات ارائه شده دور از منطق به نظر نمى‌رسد که اذعان نماييم در عصر حاضر نياز بيشترى به اتحاد و انسجام اسلامى احساس مى‌شود؛ زيرا دشمنان اسلام در شکل جنگ‌هاى صليبى به مقابله اسلام آ‌مده و اکنون دوباره تمام کفر در برابر تمام اسلام قرار گرفته است. هوشيارى و هشدارى که گذشتگان ما بدان اشاره و تاکيد داشتند امرى است که امروز بيش از ديروز احساس مى‌شود. ژرف‌انديشانى مثل آيت‌الله شهيد مرتضى مطهري(ره) حدود سه دهه پيش زنده بودن روح صليبى‌گرى را در ميان غربى‌ها کشف و بيان مى‌کردند.
بنابراين راه تحقق انسجام اسلامى تبيين مباني، اصول و ارزشها و آرمان‌هاى مشترک است که به دنبال آن منافع مشترک به دست مى‌آيد و همگرايى وانسجام را عينيت مى‌بخشد. بنابر قول يکى از صاحب‌نظران تقريب مذاهب، ما مسلمانان در 90 درصد مسائل اشتراکات داريم و فقط در 10 درصد مسائل با يکديگر اختلاف نظر داريم پس چگونه است که دشمن با بهره گيرى از اين 10 درصد ضعف مسلمانان آنها را به رويارويى و تنازع ميان يکديگر بر مى‌انگيزد و ما با وجود نود درصد اشتراکات نمى‌توانيم وحدت صفوفمان را روز به روز تقويت نماييم. بنابراين شايسته است مسلمانان جهان با تقويت انسجام اسلامى و استحکام پيوند واتحاد خود راه نفوذ دشمنان را بسته و توطئه‌هاى آنان را خنثى نمايند.
در خاتمه به وجود برخى از راهکارهاى تحقق “اتحاد ملي” و “انسجام اسلامي” که بحق از شعارهاى حکيمانه مقام معظم رهبرى مى‌باشد در ذيل اشاره مى‌شود:
1- عمل به دستورات و تعاليم الهي، قرآن کريم و عترت مطهر 2- توجه جدى به مقوله کار و تلاش وتوليد علم 3- مقابله جدى با توطئه‌هاى اختلاف برانگيزانه دشمنان 4- توجه جدى به سند چشم‌انداز 20 ساله کشور 5- جلوگيرى از ايجاد شکاف ميان ايران وکشورهاى همسايه 6- تعميق عميق جايگاه اتحاد و وحدت اسلامى در ميان دولت‌ها و کشورهاى اسلامى 7- تلاش مضاعف دولتهاى اسلامى براى رفع مناقشات و مشکلات فلسطين، عراق، لبنان و...


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۳


دين براي زندگي

نويسنده: اسدالله  افشار 

برخلاف آنچه بعضي از کوته بينان مي انديشند دين مجموعه اي از اندرزها و نصايح و يا مسائل مربوط به زندگي شخصي و خصوصي نيست، دين مجموعه اي از قوانين حيات و برنامه فراگيري است که تمام زندگي انسان ها مخصوصا مسائل اجتماعي را در برمي گيرد.
    بعثت انبياء براي “اقامه قسط و عدل” است (سوره حديد آيه 25.)
    دين براي گسستن زنجيرهاي اسارت انسان و تامين آزادي بشر است (سوره اعراف آيه 157.)
    دين براي نجات “مستضعفان” از چنگال “ظالمان و ستمگران” و پايان دادن به دوران سلطه آنها است.
    و بالاخره دين مجموعه اي است از تعليم و تربيت در مسير تزکيه و ساختن انسان کامل (سوره جمعه آيه 2.)
    بديهي است اين هدف هاي بزرگ بدون تشکيل حکومت امکان پذير نيست. چه کسي مي تواند با توصيه هاي اخلاقي اقامه قسط و عدل کند و دست ظالمان را از گريبان مظلومان کوتاه سازد؟
    چه کسي مي تواند زنجيرهاي اسارت را از دست و پاي انسان هاي دربند بردارد و بشکند، بي آنکه متکي به قدرت باشد؟
    و چه کسي مي تواند در جامعه اي که وساِيل نشر فرهنگ و تبليغ در اختيار فاسدان و مفسدان است اصول صحيح تعليم و تربيت را پياده کند؟ و ملکات اخلاقي را در دل ها پرورش دهد؟
    و اين است که ما مي گوييم “دين” و “سياست” دو عنصر تفکيک ناپذير است اگر دين از سياست جدا شود بازوي اجرايي خود را به کلي از دست مي دهد و اگر سياست از دين جدا گردد مبدل به يک عنصر مخرب در مسير منافع خودکامگان مي شود.
    اگر پيامبر اسلام (ص) موفق شد اين آئين آسماني را با سرعت در جهان گسترش دهد دليل آن اين بود که در اولين فرصت دست به تاسيس حکومت زد و از طريق حکومت اسلامي هدف هاي الهي را تعقيب نمود.
    بعضي از پيامبران ديگر که نيز چنين توفيقي يافتند، بهتر موفق به نشر دعوت الهي خود شدند، اما آنها که در تنگنا قرار گرفتند و شرايط به آنها اجازه تشکيل حکومت نداد موفق به کار زيادي نشدند.



ارسال توسط افشار


امام محمدباقر (ع) از نسل حسنين (ع)


نويسنده: اسدالله افشار

امام محمدباقر (ع) در روز جمعه يا دوشنبه يا سه شنبه غره ماه رجب يا سوم ماه صفر سال 57 هجري يا به روايتي ديگر سال 56 هجري، در مدينه به دنيا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذيحجه يا ربيع الاول و يا ربيع الاخر سال 114 هجري، در همان شهر بدرود حيات گفت. بنابراين، آن حضرت 57 سال در اين جهان زيست. از اين مدت چهار سال با جدش امام حسين (ع) و پس از وي 35 سال با پدرش زندگي کرد و هجده سال بقيه عمرش را به تنهايي به سر برد. بنابر روايتي که در کافي از قول امام صادق (ع) نقل شده است، وي 19 سال و دو ماه بيش از پدرش زيسته است و در همين دوران، امامت شيعيان را عهده دار بوده است. امام باقر (ع) در مدت امامت خود چند صباحي از خلافت وليدبن عبدالملک و نيز خلافت سليمان بن عبدالملک و عمر بن عبدالعزيز و يزيدبن عبدالملک را درک کرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن عبدالملک وفات يافت. در کتاب اعلام الوري نيز همين قول آمده که با آنچه بعدا خواهيم گفت، صحيح مي نمايد. اين شهر آشوب در مناقب نوشته است:
    آن حضرت در سال 114 هجري، در سن 57 سالگي زندگي را بدرود گفته که از اين مدت سه يا چهار سال را در جوار جد بزرگوارش امام حسين (ع) و 34 سال و دو ماه يا 39 سال با پدرش و 19 يا مطابق قول ديگر 18 سال پس از پدرش زيسته است که همين مدت دوره امامت آن حضرت محسوب مي شود. امام باقر (ع) در طول سالهايي که امامت شيعيان را عهده دار بود، دوران خلافت وليدبن يزيد و سليمان و عمربن عبدالعزيز و يزيدبن عبدالملک و برادرش، هشام و وليدبن يزيد و برادرش ابراهيم را درک کرد و در اوايل خلافت ابراهيم، رحلت يافت. ابوجعفر بن بابويه گويد که ابراهيم بن وليدبن يزيد، امام باقر (ع) را مسموم ساخت.
    در دو نسخه اي که از اين کتاب در دسترس بود همين مطلب به چشم مي خورد، ولي در اين گفته از جانب ابن شهر آشوب يا نساخ و يا هر دو سهوي رخ داده که از ديد آگاهان پوشيده نيست. چون در ميان خلفاي يادشده تنها يک تن به نام وليدبن يزيد وجود داشته و اين همان کسي است که نامش در آخر عبارت ذکر شده و نام درست کسي که در آغاز روايت به او اشاره شده وليدبن عبدالملک است که وليدبن يزيد الخ نام. درست آن وليدبن يزيدبن عبدالملک و يزيدبن وليدبن عبدالملک و ابراهيم و برادرش مي باشد. علاوه بر اين هشام در سال 125 هجري وفات يافت و پس از او ابراهيم به خلافت رسيد که او هم در سال 127 هجري، کشته شد و اگر امام باقر (ع) در سال 114 هجري وفات يافته باشد، چنانکه ابن شهر آشوب نيز همين سخن را مي گويد، مي توان به آساني پي برد که وفات آن حضرت در زمان خلافت هشام روي داده است نه ابراهيم.
    در کتاب کشف الغمه آمده است: محمدبن عمرو مي گويد، بنابر روايتي که در دست ما است آن حضرت در سال 117 هجري، وفات يافت و ديگران تاريخ رحلت آن حضرت را در سال 118 هجري، ذکر کرده اند.
    امام باقر (ع) در قبرستان بقيع و در کنار آرامگاه علي بن حسين، پدرش و حسن بن علي عمومي بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.
    مادر آن حضرت
    مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن علي بود که با کنيه ام عبدالله و بنابر قول ديگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراين امام باقر (ع) از سلاله پدر و مادري هاشمي علوي و فاطمي به شمار مي آيد. بدين جهت او نخستين کسي است که از نسل امام حسن (ع) و امام حسين (ع) به دنيا آمده است.
    کنيه آن حضرت
    کنيه وي را بعضي ابوجعفر و برخي ابوجعفر اول خوانده اند.
    لقب امام
    آن حضرت القاب بسياري داشت که از آن ميان لقب “باقر يا باقرالعلوم” از همه مشهورتر است.
    چرا آن حضرت را باقر لقب داده بودند؟
    در فصول المهمه آمده است: آن حضرت را بدين لقب مي خواندند زيرا علوم را مي شکافت و باز مي کرد. در صحاح آمده است: “تبقر، يعني توسع در علم” و درقاموس گفته شده است: محمدبن علي بن حسين را باقر مي خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نيز ذکر شده است: آن حضرت را باقر مي خواندند چرا که علم را مي شکافت و به اصل آن پي مي برد و فروع علم را از آن استنباط مي کرد و دامنه علوم را مي شکافت و وسعت مي داد.
    ابن حجر در صواعق مي نويسد: “او را باقر مي خواندند و اين کلمه از “بقرالارض” اخذ شده است، يعني آن که زمين را مي شکافد و مکنونات آن را آشکار مي کند. زيرا او نيز گنجينه هاي نهايي معارف و حقايق احکام و حکمتها و لطايف را که جز از ديد کوته نظران وناپاکان پنهان نبود، آشکار مي کرد.” از اين رو درباره وي گفته مي شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نيز آشکارکننده و بالابرنده علم و دانش است. در تذکره الخواص نيز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زيرا در اثر سجده هاي فراوان، پيشاني اش شکاف برداشته بود. برخي هم گويند چون آن حضرت از دانش بسيار برخوردار بود او را باقر مي خواندند. آنگاه به نقل سخن جوهري در صحاح مي پردازد.
    شيخ صدوق در علل الشرايع به نقل از عمروبن شمر آورده است: از حابر جعفي پرسيدم چرا به امام پنجم، باقر مي گفتند؟ گفت: “چون علم را مي شکافت و اسرار آن را آشکار مي کرد.” در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است، گفته اند: براي هيچ يک از فرزندان حسن و حسين (ع) اين اندازه از علوم، از قبيل تفسير و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که براي امام باقر (ع.) محمدبن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سي هزار حديث پرسش کردم.
    خلفاي معاصر با امام باقر (ع)
    در زمان امام باقر (ع) وليدبن عبدالملک و سليمان بن عبدالملک و عمربن عبدالعزيز و يزيدبن عبدالملک و هشام بن عبدالملک خلافت داشته اند. برخي هم نام هاي وليدبن يزيدبن عبدالملک و يزيدبن وليدبن عبدالملک و ابراهيم بن وليدبن عبدالملک را بر تعداد فوق افزود ه اند.
    ويژگي هاي اخلاقي و رفتاري آن حضرت
    ابن شهر آشوب در مناقب مي نويسد: “امام باقر (ع) راستگوترين مردم در گفتار و خوشروترين آنان در برخورد و فداکارترين ايشان در بذل جان بود. او مال و ثروت چنداني نداشت، اما در عين حال مخارجش زياد بود. هر جمعه يک دينار صدقه مي داد و مي فرمود: صدقه اي که در روز جمعه داده مي شود فضيلت اين روز را بر ساير روزها چند برابر مي کند؛ وقتي اندوهي به او رو مي آورد، آن حضرت همه زنان و فرزندانش را جمع مي کرد و آنگاه دعا مي خواند و آنان آمين مي گفتند. بسيار ذکر مي گفت. حتي به هنگام راه رفتن و غذاخوردن نيز خدا را ياد مي کرد. با آنکه هميشه با مردم بود اما هيچ گاه از ياد خدا باز نمي ماند. آن حضرت فرزندانش را جمع مي کرد و به آنان دستور مي داد تا هنگام طلوع خورشيد به ذکر خداوند مشغول شوند. هرکس را که اهل قرائت بود به قرائت قرآن و آن کس را که قرائت نمي کرد به گفتن ذکر فرمان مي داد.”


ارسال توسط افشار


جنبش علمي و فرهنگي در ميان دو توفان شديد سياسي


نويسنده: اسدالله افشار

روز بيست و پنجم ماه شوال مصادف با رحلت ششمين پيشواي بزرگ اسلام و مذهب تشيع امام صادق(ع) است.
    امام صادق(ع) در 17 ربيع الاول 83 هجري تولد يافت و در سال 114 پس از رحلت پدر بزرگوارش امام باقر(ع) به مقام امامت رسيد و در سال 148 به جهان ديگر ارتحال يافت.
    بنابراين مدت امامت آن بزرگوار 34 سال بود، و قبر پاک او در قبرستان معروف بقيع در مدينه منوره زيارتگاه همه مسلمانان جهان است.
    امام صادق(ع) به راستي حق بزرگي بر گردن همه مسلمانان جهان دارد چه اينکه او در عمر خود که از جهاتي آمادگي براي گسترش علوم اسلامي داشت با ايجاد يک نهضت علمي وسيع و ريشه دار رونق بي سابقه اي به جنبش فرهنگي و علمي اسلامي بخشيد، تا آنجا که دوست و دشمن حتي افراد مادي مانند “ابن ابي العوجاء” که با استفاده از آزاديهاي اسلامي در گوشه و کنار کشور پهناور اسلام زندگي مي کردند به علم و دانش بيکران آن حضرت معترف گشته صريحا مي گفتند: “او مردي است حليم و باوقار، انديشمندي است ثابت قدم و پرحوصله، هيچ گاه از گفتگوهاي اين و آن از جا به در نمي رود و با همه کس در بحث مدارا مي کند، به دقت به سخنان ما گوش مي دهد و به ما فرصت مي دهد تا تمام دلايل خود را بياوريم، تا آنجا که تصور مي کنيم مدعاي ما کاملا ثابت شده، آنگاه آغاز سخن مي کند و با جمله هاي کوتاه و فشرده و عالمانه خود، گفته هاي ما را به آساني پاسخ مي گويد و راه را بر ما مي بندد”!
    و بر اثر همين فعاليت پيگير علمي آن حضرت بود که سرچشمه گسترش بسياري از دانشهاي اسلامي به او مي رسد و از مکتب بزرگ آن حضرت هزاران نفر فقيه، محدث، متکلم، مفسر و عالم علوم طبيعي برخاستند و سلسله اسناد بسياري از احاديث به آن حضرت منتهي مي گردد. انتخاب نام “مذهب جعفري” براي “مذهب شيعه” نيز از همين رهگذر است.
    در ميان پيشوايان بزرگ دين ما زندگي امام صادق(ع) شکل خاصي دارد که در شرايط و اوضاع کنوني دنياي امروز، مي تواند بسيار چيزها به ما بياموزد.
    خاندان “بني اميه” و “بني عباس” هر دو براي تحکيم پايه هاي حکومت جابرانه خود ضربتهاي جبران ناپذيري بر اساس اسلام زدند ولي با اين تفاوت که بني اميه بازماندگان زمان جاهليت و فسيل هاي دوران کفر و بت پرستي و توحش بودند و لذا براي رسيدن به مقاصد شوم خود از هيچ عملي روي گردان نبودند.
    يک روز “مدينه” پايتخت اسلام را غارت و قتل عام نمودند و روز ديگر “خانه خدا” حرم امن اسلام را مورد هجوم وحشيانه خود قرار داده، ويران کردند و روزي هم عزيزترين فرزندان پيغمبر(ص) را با طرز سبعانه اي “شهيد” ساختند.
    بني اميه مي خواستند با يک حرکت ارتجاعي، مسلمانان را به زمان جاهليت سوق دهند و در کالبد افکار پوسيده و فراموش شده آن دوران تاريک، روح تازه اي بدمند، آنها هرگز روح زمان را درک نکرده بودند و به همين دليل در برابر خورشيد تابناک اسلام به سرعت برف آب شدند، زندگي آنها ديري نپاييد و در برابر توفان افکار عمومي مسلمانان تاب نياورده ريشه کن شدند و تاريخ ننگين و رسواي آنها در لابه لاي تاريخ اسلام به عنوان درس عبرتي باقي ماند.
    بني عباس از سرنوشت شوم بني اميه درس گرفتند و به عنوان حمايت از پيشوايان حق و فضيلت يعني خاندان پيغمبر قيام کردند و به جاي اشاعه افکار جاهليت در ظاهر به نشر علم و دانش پرداختند و تا آنجا که توانستند به کارهاي خود آب و رنگ اسلامي دادند، ولي آنها نيز براي تامين منافع کثيف مادي خود از انواع ظلم و ستم ها خودداري ننمودند، اما هرچه بود از يک دوران حکومت نسبتا طولاني برخوردار شدند.
    حکومت بني اميه دوران “احتضار” خود را طي مي کرد که امام صادق(ع) پس از وفات پدر بزرگوارش به مقام امامت رسيد، چيزي نگذشت که حکومت بني اميه براي هميشه از صفحه جهان محو شد و “بني عباس” بر سر کار آمدند ولي تا پايان عمر امام صادق(ع) حکومت آنها دوران طفوليت خود را مي گذرانيد و چون هنوز پايه هاي آن محکم نگرديده بود مسلمانان مي خواستند نفس آزادي بکشند.
    امام (ع) از اين فرصت کوتاه و زودگذر و آرامش موقتي ميان دو توفان، حداکثر استفاده را فرمود. او بزرگترين سرمايه اي را که مي توانست در روزهاي تاريک آينده اين حکومت، بلکه تا هزاران سال بعد، ملت مسلمان را از بدبختيها نجات بخشد در اختيار آنها گذاشت.
    او دست به يک انقلاب دامنه دار علمي زد و مانند جدش پيغمبر خدا(ص( )براي محو آثار جاهليت که توسط دولت بني اميه تجديد شده بود) قيام نمود، او با منطق رسا و علم سرشار خود با خرافات و موهومات و انحرافات فکري جنگيد.
    حافظ “ابن عقده” زيدي، در کتاب خود اسامي کساني را که از آن حضرت بهره علمي برده اند جمع آوري کرده که بالغ بر چهار هزار نفر مي شوند.
    حافظ ابونعيم اصفهاني، دانشمند معروف سني، در کتاب “حليه الاولياء” مي گويد: “بسياري از بزرگان اهل تسنن مانند “مالک بن انس” و “شعبه بن حجاج” و “سفيان شوري” و “ابن جريح” و عده اي ديگر از محضر آن حضرت استفاده کردند.”
    ابوعبدالله محدث سني مي گويد: ابوحنيفه از شاگردان آن حضرت بود. ولي شاگردان آن حضرت منحصر به کساني نبودند که تنها علوم ديني و اسلامي را فرا مي گرفتند، بلکه افرادي مانند جابر بن حيان شيمي دان معروف مسلمان نيز در مکتب آن حضرت پرورش يافتند.
    حتي بسياري معتقدند اگر خلفاي عباسي به فکر نشر و توسعه علوم مختلف افتادند براي اين بود که از بني هاشم که با استفاده از سرمايه هاي علمي ائمه هدي(ع) نفوذ عميقي در افکار عمومي مسلمانان به دست آورده بودند، عقب نمانند!
    نتيجه اين نهضت علمي آن بود که درهاي دانشگاههاي اسلامي به روي همگان باز شد؛ حتي از کشورهاي خارج، دانشجويان به دانشگاهها و مراکز علمي مسلمانان روي آوردند و يک ميراث بزرگ علمي از آن زمان براي ما به يادگار ماند.
    اما امروز
    امروز نه تنها آن رفت و آمد دانشجويان بيگانه در کشورهاي اسلامي به چشم نمي خورد بلکه بيشتر دانشجويان مسلمان براي کسب دانش مجبور شده اند کشورهاي خود را ترک گفته و خوشه چين خرمن علوم ديگران باشند.
    آيا غم انگيز نيست ما که وارث چنين ميراث بزرگ علمي هستيم در همه چيز نيازمند ديگران باشيم؟
    آيا سزاوار است ديگران تمام سنتهاي غلط خود را همراه با علوم و صنايع خود به خورد جوانان ما بدهند و کار به جايي برسد که حتي بخواهند خط ملي و اسلامي ما را که نشانه آن تمدن و فرهنگ کهن است در خط و فرهنگ خود هضم کنند؟
    اميدواريم نسل جوان مسلمان- به خصوص پيروان مکتب امام صادق(ع-) بار ديگر به پا خيزد و چنان انقلاب علمي ايجاد کند که کشورهاي اسلامي براي هميشه از ديگران بي نياز گردند و بازماندگان لايقي براي آن نسل پرافتخار گذشته شوند.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۳

امام حسين(ع) كربلا و اربعين

 


اسدالله افشار
چهل روز از حادثه خونين عاشورا گذشت. تنها چيزي كه در آن سرزمين مقدس در آن ميدان فداكاري و جانبازي از شهيدان راه خدا به جاي ماند، قبرهاي خاموش و خون هاي پاك آنها بود. اما اين خاموشي ديري نپائيد و در مدتي كوتاهتر از آنچه انتظار مي رفت اين سرزمين يكي از پرجنب وجوش ترين و حساسترين سرزمين ها شده و از آن قبرهاي خاموش گوياترين بانگ توحيد و رساترين حماسه هاي شورانگيز تاريخ برخاست. و در همان 40روز كه در لابلاي گذشت سريع قرون و اعصار لحظه اي بسيار زودگذر و كوتاه بيش نبود، تحول عظيمي در جهان اسلام پديد آمد.
لرزه براركان كاخ بيدادگري بني اميه و دشمنان حق و عدالت و آزادي افتاد و بذرهاي انقلابي كه 40روز پيش در كربلا افشانده و با خون شهيدان آبياري شده بود به سرعت رشد كرد و شاخ و برگ خود را به همه جا گسترد. يزيد كه انتظار آن چنان واكنش عظيم و ريشه داري را نداشت، چاره اي جز تبرئه خويش و انداختن بار مسئوليت به دوش مزدور خونخوارش فرزند زياد نديد، و به فكر جبران حادثه (از نظر افكار عمومي) افتاد ولي چه دير شده بود.
با گذشت قرون و اعصار، دامنهٌ اربعين وسيع تر و وسيع تر شد، و اگر در نخستين اربعين امام حسين(ع) و ياران جانبازش تنها يك كاروان دو نفري به عنوان نمايندگان قشرهاي فشرده مسلمين و مردمي كه از تسلط بازماندگان دوران جاهليت و بردگان زوروزر برميراث پيامبر به جان آمده بودند، به كربلا آمدند. امروز كربلا به هنگام اربعين تبديل به مركز رستاخيز عظيمي مي گردد كه روحانيت، عظمت، عواطف پاك و عاليترين تجليات اخلاقي انساني در آن موج مي زند. و از اينرو همواره اربعين الهام بخش مسلمانان بوده و خواهد بود.
تأملي بر واژهٌ اربعين
نخستين مسأله اي كه در ارتباط با اربعين جلب توجه مي كند، تعبير اربعين در متون ديني و فرهنگ اسلامي است. اين قلم با نگاهي كارشناسانه و با استمداد از نظرات صاحب نظران و خبرگان فن چند مطلب را در همين رابطه به محضر خوانندگان گرامي تقديم مي نمايد:
1ـ اصولاً بايد توجه داشت كه در نگرش صحيح ديني، اعداد نقش خاصي به لحاظ عدد بودن، در القاي معنا و منظوري خاص ندارند؛ به اين صورت كه كسي نمي تواند به صرف اين كه در فلان مورد يا موارد، عدد هفت يا دوازده يا چهل يا هفتاد به كار رفته، استنباط و استنتاج خاصي داشته باشد. اين يادآوري، از آن روست كه برخي از فرقه هاي مذهبي، به ويژه آنها كه تمايلات باطني گري داشته يا دارند و گاه و بيگاه خود را به شيعه نيز منصوب مي كرده اند، مروج چنين انديشه اي در باره اعداد يا نوع حروف بوده و هستند. در واقع بسياري از اعدادي كه در نقل هاي ديني آمده، مي تواند براساس يك محاسبهٌ الهي باشد، اما اينكه اين عدد در موارد ديگري هم كار برد دارد و بدون يك مستند ديني مي توان از آن در ساير موارد استفاده كرد، قابل قبول نيست. به عنوان نمونه: در دهها مورد در كتاب هاي دعا عدد صد به كار رفته كه فلان ذكر را صدمرتبه بگويد، اما اين دليل برتقدس عدد صد نمي شود. همينطور ساير اعداد. ا لبته ناخواسته براي مردم عادي، برخي از اين اعداد طي روزگاران، صورت تقدس بخود گرفته و گاه سوءاستفاده هايي هم از آنها مي شود. تنها چيزي كه در باره برخي از اين اعداد مي شود گفت آن است كه نشانه كثرت است.
2ـ اربعين ، واژه اي عربي از ريشه ربع و به معني چهل است كه در فارسي چهله يا چله گفته مي شود. واژه اربعين از جمله اعدادي چون سبع ، سبعين، (هفت، هفتاد) و… است كه در فرهنگ اسلامي و به ويژه در اصطلاح عارفان بار معناي خاص و حالتي رمزي به خود گرفته است.
3ـ در قرآن كريم چهار مرتبه واژه اربعين به كار رفته است. از جمله در سورهٌ بقره، آيه 15 آمده است: واذ و اعد ناموسي اربعين ليله در سورهٌ اعراف آيه 142: (و واعد ناموسي ثلثين ليله و اتممناها بعشرفتم ميقات ربه اربعين ليله .به موجب اين آيات، وعده خداوند با حضرت موسي در 40 شب به اتمام رسيد.
بيان تاريخچه اربعين
كارشناسان در اين كه منشأ اربعين چيست، گفته اند، در منابع به اين روز به دو اعتبار نگريسته شده است. نخست روزي كه اسراي كربلا از شام به مدينه مراجعت كردند. دوم روزي كه جابربن عبدالله انصاري، صحابي پيامبر(ص) از مدينه به كربلا وارد شد تا قبر اباعبدالله الحسين(ع) را زيارت كند.
اهل فن براي تأييد استدلال خود در خصوص مطالب مطروحه، منابع و مدارك ادعايي موضوع ياد شده را چنين معرفي مي نمايند:
1ـ شيخ مفيد در مسارالشيعه كه در ايام ولادت و وفات ائمه(ع) است، اشاره به روز اربعين كرده و نوشته است: اين روزي است كه حرم امام حسين(ع) از شام به سوي مدينه مراجعت كردند. نيز روزي است كه جابربن عبدالله انصاري براي زيارت امام حسين(ع) وارد كربلا شد.
2ـ كهن ترين كتاب دعايي مفصل موجود، كتاب مصباح المتهجد شيخ طوسي از شاگردان شيخ مفيد است كه ايشان هم همين مطلب را آورده است. شيخ طوسي پس از ياد كردن از اين كه روز نخست ماه صفر روز شهادت زيد بن علي بن الحسين(ع) و روز سوم ماه صفر روز آتش زدن كعبه توسط سپاه شام در سال 64 هجري قمري است، مي نويسد: بيستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه كربلا) روزي است كه حرم سيد ما اباعبدالله الحسين(ع) از شام به مدينه و سپس وارد كربلا شد تا مضجع شريف آن حضرت را زيارت كند. او نخستين كس از مردمان بود كه امام حسين(ع) را زيارت كرد. در چنين روزي زيارت آن حضرت مستحب است و آن زيارت اربعين است.
3ـ در كتاب نزهةالزاهد هم كه در قرن ششم هجري قمري تأليف شده، چنين آمده است: در بيستم اين ماه بود كه حرم محترم حسين(ع) از شام به مدينه آمدند.
4ـ همين طور در ترجمه فارسي فتوح ابن اعثم و كتاب مصباح كفعمي كه از متون دعايي بسيار مهم قرن نهم هجري قمري است، اين مطلب آمده است.
5ـ برخي نيز اظهار كرده اند كه عبارت شيخ مفيد و شيخ طوسي برآن است كه روز اربعين روزي است كه اسرا از شام به مقصد مدينه خارج شدند، نه آن كه در آن روز به مدينه رسيدند.
6ـ و البته علامه مجلسي هم در كتاب دعايي خود زادالمعاد نظراتي را در اين زمينه ابراز نموده و احتمال صحت نظر شيخ مفيد و شيخ طوسي را به لحاظ زماني بعيد دانسته است.
7ـ همچنين نقل ابوريحان بيروني و عمادالدين طبري در كامل بهايي نيز قابل تأمل است و علاقه مندان مي توانند براي مطالعه عميق تر به كتب اين بزرگواران كه در منابع ذكر آنها خواهد رفت مراجعه نمايند.
در هر صورت با توجه به اختلاف نظر علماي بزرگ اسلامي همچون علامه ميرزاحسين نوري طبرسي (صاحب كتاب لؤلؤومرجان) و آيت الله سيد محمدعلي قاضي طباطبائي (صاحب كتاب تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيدالشهدا) و ابوريحان بيروني (صاحب كتاب اَلاثار الباقيه) و سيد بن طاووس (صاحب كتب اقبال و لهوف) بايد يك بررسي دقيق تاريخي و به دور از تعصب در اين خصوص انجام پذيرد كه نخستين اربعين حضرت سيدالشهدا درچه زماني برگزار شد؟ لذا با توجه به چند نظر بيان شده حتماً تصديق مي نماييد كه اين نظريات تنها احتمالاتي است كه نياز به تحقيق و تفحص بيشتري دارد. اميد است محققان گرامي كه تشنه معارف اهل بيت(ع) هستند، در اين باره و در خصوص موضوعاتي از اين قبيل، تحقيق كرده و سعي نمايند تا در جهت زدودن ابهامات و تحاريف موجود درباره تاريخ زندگاني اهل بيت(ع)، در جهت روشن تر شدن تاريخ و سيره آن بزرگواران و آشنا ساختن شيعيان با تاريخ و سيره اصيل آنان قلم بزنند.به هر روي، زيارت اربعين از زيارتهاي مورد وثوق امام حسين(ع) است و همه از لحاظ معنا و مفهوم نيز قابل توجه است.
سنت برپايي اربعين
بعضي از احاديث نقل شده از معصومين(ع) تا حدي دال براين مساله است كه سنتي شبيه به برپا داشتن اربعين، قبل از اربعين امام حسين(ع) نيز رواج داشته است، كه البته در اينكه آيا اين احاديث كه از كتاب بحارالانوار نقل شده كاملاً مستند است يا نه، مطلبي است كه جاي طرح آن در اين مقاله نيست و فرصت ديگري را طلب مي كند.
از جمله احاديثي كه واژه اربعين در آنها به كار رفته، احاديثي است كه در باره گريه آدم(ع) بر هابيل، در اين روايات آمده است: ان ادم(ع) اتي الموضع الذي قتل فيه قابيل اخاه فبكي هناك اربعين صباحاً. و نيز: فبكي آدم علي هابيل اربعين يوماً و ليله.
روايت ديگري نيز درباره چهل روز عزاداري بر حضرت يحيي(ع) و امام حسين(ع) ذكر شده است. از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود: بكت السماءعلي يحيي بن زكريا و علي الحسين بن علي عليهماالسلام اربعين صباحاً.
و نيز در بحارالانوار به نقل از حضرت ابوجعفر(ع) آمده است: و بكت السمأ عليها، (يحيي بن زكريا و امام حسين(ع) اربعين صباحاً و كذلك بكت الشمس عليها و… و قيل اي بكي اهل السمأ و هم الملائكه.
در پايان اين مقاله كوتاه به كلامي از يك نويسنده آلماني بسنده مي كنم كه در كتاب سياست الحسينيه مي گويد: حسين(ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ، ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت و اگر چنين حادثه جانگدازي پيش نيامده بود، قطعاً اسلام به حالت كنوني خود باقي نمي ماند و ممكن بود يكباره اسلام و اسلاميان محو و نابود گردند.
آري حسين(ع) به مردم نشان داد كه در هر شرايطي چگونه بايد طرف حق و عدالت را گرفت و چگونه بايد با متجاوز و ستمگر و فاسد به مبارزه برخاست، و در راه هدف مقدس الهي و برقراري قسط اسلامي از همه چيز حتي از جان و مال و زن و فرزند گذشت.
منابع:
1ـ ابوريحان بيروني، محمد بن احمد، آثار الباقيه، ترجمه علي اكبر داناسرشت. تهران
2ـ امين، بانو مجتهده، اربعين الهاشميه، ترجمه بانو علويه همايوني، اصفهان.
3ـ باخرزي، ابوالمفاخر، يحيي، اورادالاحباب و فصول الادب، به كوشش ايرج افشار، تهران.
4ـ سهروردي، شهاب الدين ابوحفص، عوارف المعارف، ترجمه دكتر عبدالمومن اصفهاني، به كوشش قاسم انصاري، تهران.
5ـ قاضي طباطبايي، آيت الله سيد محمدعلي، تحقيقي درباره اول اربعين حضرت سيدالشهداء(ع)، قم.
6ـ مجلسي، علامه محمدباقر، بحارالانوار، بيروت موسسه الوفاء.
7ـ نوري طبرسي، علامه ميرزاحسين، لؤلؤومرجان، به كوشش حسين استادولي، تهران.
8ـ جعفريان، رسول، پژوهشي پيرامون اربعين امام حسين(ع)، نشريه قدس 83,1/22 .
9ـ شمس، محمدجواد، بحثي پيرامون نخستين اربعين حسيني، نشريه رسالت 79,3/4 .
01ـ قنبرپور، مصطفي، مــرگ را جــز سعادت نمي بينم، نشريه ابرار 80,2/25 .
11ـ مستدرك الوسايل، ج 9، ص 329 .
12ـ مصباح المتهجد ص 787 .
13ـ نزهةالزاهد، ص 241 .
14ـ مجموعه ورام، ص 25 .
15ـ منتهي الآمال، ج1، ص 817ـ 818 .



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۳


آينده از آن حزب الله


نويسنده: اسدالله افشار

1- بنابر مستندات تاريخي، اسرائيل اين غده چرکين که يک رژيم اشغالگر صهيونيستي محسوب مي شود د رسال 1948 براساس قرارداد بالفور توسط قدرتهاي شيطاني غربي ها درقلب خاورميانه ايجاد شد واز آن ايام تا امروز 58 سال سپري مي شود. دراين مدت جنگها و درگيريهاي شديدي در منطقه به وقوع پيوسته است. اين رژيم جعلي به عنوان فرزند نامشروع امپرياليسم غرب دوبار در سالهاي1967 و 1973 با ارتشهاي عربي به ويژه مصر، سوريه و اردن درگير شد که نتيجتا ارتشهاي کشورهاي ياد شده در اثر خيانت قدرتهاي بزرگ زمينگير شدند و همين امر باعث شد دولتهاي عربي با رهبريت کشور مصر طرح قرارداد “کمپ ديويد” را مطرح و با امضاء انورسادات، آن را محقق سازند، اما ديري نپائيد. سرباز شجاع و پر افتخار مصر، “خالد اسلامبولي” مظهرغيرت ديني با اعتقاد راسخ به فلسفه جهاد و شهادت مايه ننگ تاريخ عرب يعني انورسادات را به هلاکت رساند.
    اما چه سود که رهبران خود فروخته برخي از کشورهاي عربي از خواب گران بيدار نشدند و در 30 سال گذشته رويکرد مذاکره، گفتگو و مصالحه با اسرائيل را در شرائطي بسيار نابرابر به عنوان يک استراتژي و تاکتيک غير قابل تغيير برگزيده اند! ماحصل اين روش چيزي نيست جز آنچه امروز شاهد آن در لبنان هستيم، اگر رهبران کشورهاي عربي در روز مطرح شدن طرح خائنانه “کمپ ديويد” سکوت نمي کردند و به مخالفت با آن بر مي خواستند ديگر امروز شاهد ادامه تجاوزات آشکار رژيم کثيف و نامشروع اسرائيل در منطقه خاورميانه نبوديم و مردم مظلوم و بي دفاع فلسطين و لبنان نيز مورد هجوم وحشيانه سربازان صهيونيست قرار نمي گرفتند. به صراحت مي توان گفت تا خيانت پيوسته و سريالي برنامه ريزي شده برخي از رهبران وابسته و خودفروخته عربي به امپرياليسم غرب وجود دارد ما نبايد انتظار داشته باشيم که منطقه خاورميانه روي خوش به خود ببيند.
    پس از شکل گيري رژيم فاشيستي اسرائيل در سال 1948 که منجر به آواره شدن هزاران تن از فلسطينيان شد، بخش هايي از جنوب لبنان نيز توسط اشغالگران صهيونيستي به اشغال درآمد و حتي قرارداد “متارکه” که در سال 1949 بين رژيم اسرائيل غاصب و دولت وقت لبنان منعقد شد نتوانست به روند اشغالگري اين رژيم پايان بخشد. از اين رو در 1967 نيز مجددا بخشهاي ديگري از جنوب لبنان به محاصره اسرائيلي ها درآمد. از منظر کارشناسان خاورميانه، تحولات دروني لبنان از دهه 1970، مستقيما تحت الشعاع کشمکش اعراب و اسرائيل بوده است به نحوي که يکي از دلايل طولاني شدن جنگهاي داخلي لبنان (1990-1975) را نيز تداوم بحران اسرائيل و فلسطين دانسته اند.
    عمليات هفته هاي اخير رژيم غيرمشروع صهيونيستي را نبايد ناگهاني و بدون ريشه تاريخي قلمداد نمود چرا که اين رژيم جعلي در خلق شرارت در لبنان سابقه روشن و درخشاني دارد و تاريخ آن را در حافظه خود از دهه 70 به بعد با 4 عمليات بزرگ به ثبت رسانده است: اول - عمليات به اصطلاح صلح براي الجليل (1982.) دوم - عمليات ليطاني (1978.) سوم - عمليات تسويه حساب (1993.) چهارم - عمليات خوشه هاي خشم (1996.)
    در علميات به اصطلاح صلح براي الجليل در سال 1982، که براساس طرح شارون از زمين، دريا و هوا پشتيباني شد بخش عظيمي از جنوب لبنان اشغال شد و دومين پايتخت عربي (بيروت) به مدت 5/2 ماه در محاصره قرار گرفت. رژيم صهيونيستي اعلام کرد هدفش از اين عمليات - که با حمايت نظامي آمريکا، انگليس و فرانسه نيز همراه بود - دور کردن چريکهاي فلسطيني تا فاصله 40 کيلومتري مرز لبنان و فلسطين است. اما اسرائيلي ها اهداف ديگري را در سر مي پروراندند. اهداف اساسي اين حمله گسترده، انهدام ساختار نظامي سازمان آزادي بخش فلسطين، روي کار آوردن يک رئيس جمهور مسيحي طرفدار اسرائيل در لبنان و کاهش قدرت نظامي و سياسي سوريه در صحنه لبنان بود و البته بايد به اين نکته نيز اشاره نمود که رژيم اشغالگر، در سال 1928 هدف ديگري هم در سر مي پرورانيد که آن عبارت بود از جدا کردن لبنان از ديگر سرزمينهاي اسلامي و نابودي فلسطيني هاي مقيم لبنان و تضعيف سوريه و لذا براي تحقق چنين امري، با پشتيباني ايالات متحده و دولت هاي مرتجع عرب به لبنان حمله و تا بيروت پيشروي کردو در نهايت بي شرمي دست به جنايات ننگ آوري زد که در تاريخ هنوز از آن به بي رحمانه ترين کشتارها عليه بشريت ياد مي شود و هزاران نفر از مردم مسلمان و رزمندگان فلسطيني را از جمله در اردوگاههاي “صبرا و شتيلا” قتل عام کرد. در چنين شرائطي گروههاي شيعه که عمدتا در شهر “ بعلبک” مستقر شده بودند، توانستند تشکيلات واحدي ايجاد کنند که تولد جنبش حزب الله لبنان ماحصل آن دوران پرفراز و نشيب مجموعه هاي مقاومت شيعي پس از تجاوز رژيم صهيونيستي بود.
    عمليات تسويه حساب نيز با هدف از بين بردن رابطه شيعيان و طوائف مختلف با حزب الله صورت گرفت اما نتيجه معکوس به دنبال داشت و موجب شد تا همبستگي ملي ميان طوائف مذهبي لبنان بوجود آيد و عمليات خوشه هاي خشم نيز به منظور سرکوب حزب الله صورت پذيرفت که 16 روز به طول انجاميد و در اين تهاجم مهمترين فاجعه در روستاي “قانا” به وقوع پيوست که لکه ننگ ديگري بر دامن رژيم صهيونيستي شد. انعکاس خبر آن فاجعه، محکوميت هاي شديد جهاني را بر عليه رژيم غاصب به همراه داشت و حزب الله براي مقابله، شهرکهاي يهودي نشين را زير آتش موشکهاي خود قرار داد.
    امروز آنچه را که شاهد آن هستيم و در لبنان و فلسطين در حال اتفاق افتادن است، در ادامه همان سياستهاي پليد تل آويو مي باشد و اين رژيم جعلي با اعمال شرارت بار چند هفته اخير خود، بار ديگر ماهيت زشت و غيرانساني اش را در انظار جهانيان به نمايش گذاشته و با حمله به فلسطين و لبنان، پيامهاي تهديد آميزي را به تهران و دمشق مخابره نمود تا از اين رهگذر پا را از تهديد منطقه اي فراتر گذاشته و با تهديد فرامنطقه اي کل نظام بين الملل را درگير جنگ طلبي و تجاوزگري هاي خود نمايد تا شايد بتواند طرح نيل تا فرات را عملي و نقشه خاورميانه را در جهت منافع خود و آمريکا دوباره طراحي کند.
    در اين ميان حمايتهاي بي چون و چراي آمريکائيان از مواضع غيرانساني اسرائيلي ها در سطح بين الملل از سازمان ملل گرفته تا شوراي امنيت همه حکايت از همين واقعيت دارد. با اين نگاه چرا سران تروريست پرور آمريکا اقدام طفل نامشروع خود را مشروع و دفاع از خويش قلمداد ننمايند و قطعنامه عليه تجاوز آنان را در سازمان ملل وتو نکنند؟!
    مدعيان دروغين حقوق بشر و مجامع بين المللي که همگي در آرزوي حذف مقاومت ملتها و بسط و گسترش سلطه هميشه ظالمانه آمريکا بر جهان و شکل گيري نظام تک قطبي آمريکايي هستند کجايند و چرا به خود حق مي دهند تا با تاييد همه جانبه، رژيم صهيونيستي را براي استمرار جنايت و ددمنشي ترغيب نمايند؟!
    بي شک تحولات امروز در لبنان و فلسطين و مقاومت شگفت انگيز و تماشايي حزب الله و حماس در قبال يکي از قو ي ترين ارتشهاي جهان، ضربه محکم و مهلکي به طرحهاي سياسي و جنجالهاي وسيع واشنگتن براي شکل گيري نقشه جديد در خاورميانه وارد ساخته است.
    ضمن آنکه تحليلگران منصف ادامه درگيريها و زد و خوردها در فلسطين اشغالي و کشور لبنان را که يکي از بزرگترين تجاوزات هوايي ، زميني و دريايي رژيم صهيونيستي است، در بطن خود، از شکنندگي آشکار استراتژي تل آويو قلمداد و هدف از آن را ضربه زدن لبنان و فلسطين و همچنين جنبشهاي مقاوم و آزاديخواه لبناني و فلسطيني، حکايت نموده اند. مهمتر آنکه هيچيک از ناظران سياسي کمترين شکي در ابراز حمايت نامحدود هيئت حاکمه آمريکا از اسرائيل نداشته و ندارند، اما با اين حال چشم پوشي زمامداران واشنگتن از جنايات جنگي و ضد انساني رژيم صهيونيستي و هدف قراردادن مردم بي دفاع در روستاها و مزارع و محلات مسکوني و انهدام ايستگاههاي برق، پلها و فرودگاهها و راه هاي اصلي، بارديگر پوچي و توخالي بودن شعارهاي دموکراسي خواهانه آمريکا و تلاش آن براي استقرار نظم سياسي متاثر از دکترين سلطه جويانه واشنگتن در فضاي جغرافياي خاورميانه را نمايان ساخت.
    نگارنده اعتقاد راسخ دارد جنايتهاي اخير رژيم نامشروع صهيونيستي در فلسطين و لبنان و حمايتهاي وقاحت آميز آمريکا و برخي کشورهاي عربي از اين جنايتها، مانع از قضاوت وجدانهاي بيدار نشده و انسانهاي آزاده سراسر جهان بر ضد اين ظلم و جنايت بي شرمانه رژيم اشغالگرو حاميان آن خواهند خروشيد. از نگاه رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران جنايتها و ظلمهاي هفته هاي اخير و پايمال شدن ارزشهاي انساني در فلسطين و لبنان با رديگر ثابت کرد که وجود صهيونيستها در منطقه وجودي شيطاني و سرطاني و اين رژيم غده اي چرکين براي تمام جهانيان خاصه جهان اسلام است.
    اسرائيل بارها ثابت نموده است که صلح نمي خواهد چرا که اگر طالب صلح بود بايد حداقل اراضي را که در سال 1967 اشغال کرده است، پس مي داد و دولت فلسطين را به رسميت مي شناخت و لذا از آنجا که اين امر را به نفع خود نمي داند از هر فرصتي براي برهم زدن معادلات استفاده مي کند. در حالي که اسرائيل از اين نکته غافل است که اکنون شرائط جهان با 40 سال پيش متفاوت است و امروز در صحنه جهاني اتفاق نظر در مورد حتي مردم فلسطين براي تشکيل دولت مستقل وجود دارد و دنيا هم بيش از پيش متوجه مظلوميت مردم فلسطين شده است. امروز موجي از اعتراض به اقدامات اسرائيل عليه مردم فلسطين و لبنان در سراسر جهان به راه افتاده است. اسرائيل نشان داده است که در جنگهاي زميني قادر به مقابله با نيروهاي حزب الله نيست و تنها از طريق هوايي قادر به تحرک است و اقدامات اخير اسرائيل طوفاني است که ادامه نخواهد يافت و قطعا مجبور مي شود اين نوع عملکردش را متوقف سازد چرا که هم تحت فشار بين المللي است و هم حزب الله لبنان نشان داده است که مي تواند با اسرائيل مقابله کند و به همين دليل اگر اين شرائط ادامه يابد، مسلما اسرائيل مجبور خواهد شداز سويي دولت حماس را در فلسطين به رسميت بشناسد و از سويي ديگر با فضاحت و با دست خالي از لبنان خارج شود:
    بنا به اعتراف مقامات صهيونيستي حزب الله را نمي توان خلع سلاح کرد. به طور قطع دوران تسليم بي چون و چراي ملت هاي مسلمان سپري شده است و زمان زورگويي و تحميل اراده صهيونيستها به دنياي بزرگ اسلام پايان يافته است و فرزندان معنوي و سلحشور رسول اعظم اسلام(ص) اراده الهي و تعاليم ظلم ستيزي امام راحل را بر دشمنان اسلام و بشريت اجرا خواهند کرد و به طور قطع افکار عمومي جهان رژيم صهيونيستي را تجاوزگري خواهند دانست که بايد محاکمه گردد و يقينا حزب الله و لبنان و فلسطيني ها پيروز اين ميدان هستند و آينده از آن ايشان و مبارزان حق طلب، عدالتخواه وصلح جو خواهد بود. 
    


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۳
حماسه قرن
تاملى در باب پيروزى انقلاب کبير اسلامي
اسدالله افشار
....................
1- با مطالعه تاريخ کهن ايران در مى‌يابيم که اين کشور پهناور همواره به عنوان يکى از ديرپاترين ادوار تاريخ بشر درجهان شناخته شده است.
در يک نگرش کلى و با توجه به اثرات شگرفى که اسلام در ايران بر جاى گذاشت مى‌توان تاريخ ايران را به دو دوره قبل و بعد از اسلام تقسيم کرد. پس از فتح ايران توسط مسلمين، تاريخ کشور به مدت 6 قرن عنوان اسلامى پيدا کرد اگر چه فاقد محتواى اسلام بود و دو سلسله قاجار و پهلوى پايان‌بخش حکومت‌هايى بودند که پس از پيدايش اسلام و پيش از پيروزى انقلاب اسلامى ظاهر شدند.
2- در طول 135 سال حکومت قاجار و 57 سال سلطنت پهلوى يعنى نزديک به دو قرن، کشور ايران به طور مستقيم تحت تسلط سياست‌هاى قدرت‌هاى استعمارى قرار داشته و با پيمودن سيرى قهقرايى به وسيله‌اى براى بازى سياسى ابر قدرت‌ها تبديل گشت. اين در حالى بود که مقارن همين سال با پيروزى انقلاب کبير فرانسه، تحول صنعتى در اروپا و کشورهاى استعمارگر آغاز شده بود. در اين ميان با افزايش ظلم و استبداد، در سال‌هاى ميانه دهه 1350، ناراحتى و نارضايتى مردم اوج گرفت و ملت ايران با رهبرى حضرت امام خميني(ره) بزرگترين حادثه قرن بيستم را رقم زدند. پيروزى انقلاب کبير اسلامى از يک سو معادلات سياسى جهانى را برهم زد که تا امروز آثار آن قابل لمس و ادراک است و از سوى ديگر يکى از استوارترين رژيم‌هاى وابسته جهان را که از حمايت‌هاى قدرت هاى بزرگ برخوردار بود ريشه‌کن نمود و در کشورى چون ايران با اهميت اقتصادى و استراتژيک خاص خود، تحول سياسي، اجتماعى و مردمى عظيمى به وجود آورد.
3- انقلاب اسلامى داراى مفاهيم خاصى است که امام خميني(ره) با رهبرى حکيمانه و فرزانه خويش،‌آن را به پيروزى رساندند و به اين ترتيب در بهمن ماه 1357 خروش دوباره اسلام از سرزمين ايران آغاز شد. مفاهيم انقلاب اسلام را مى‌توان به طور خلاصه شامل حفظ اسلام، حفظ قرآن، احياى احکام دين مبين اسلام و احيا و رشد ارزش‌هاى والاى مکتب گرانسنگ اهل‌بيت(ع) بيان کرد. انقلاب اسلامي، اسلام را باورى ديگر به عنوان يک قدرت تعيين کننده در سطح جهان مطرح نمود و چشم‌انداز وحدت جهان اسلام، گريز از سلطه و ايستادگى در برابر استعمار کهنه و نو و ايجاد قطب سياسى جديد در جهان را به امت اسلام نويد داد. انقلاب اسلامى براى بازگرداندن غرور جريحه‌دار شده مسلمانان، نجات امت اسلام از چنگال استعمارگران و بيدارى ملت را به ارمغان آورد. احيا روحيه پرورش و تربيت اسلامي، عدالت‌گسترى و شهامت آفرينى در مردم مبارز و مسلمان از ديگر ويژگى‌هاى انقلاب اسلامى است. به اين ترتيب خروش مردم مسلمان ايران با رهبرى مقتدرانه حضرت امام خميني(ره) بزرگترين انقلاب قرن بيستم را پديد آورد. انقلاب اسلامى ايران آخرين انقلاب در قرن بيستم بود و از نظر موقعيت تاريخى در زمانى به وقوع پيوست که فلسفه حاکم بر جوامع گوناگون بر اصول اومانيستى و اگزيستانسياليستى متکى بود و بشر با شتاب خود را آماده مى‌کرد تا وارد عصر فرانوگرايى و فرا صنعتى شود. از اين رو انقلاب ايران اگرچه در برگيرنده تقريبا همه مولفه‌هاى ظهور يک انقلاب از ديدگاه جامعه شناختى است ، اما از منظر ماهيت با انقلاب‌هاى مشهورجهان چون انقلاب کبير فرانسه در سال 1789 و انقلاب 1917 روسيه تفاوت‌هايى دارد.
4- انقلاب شکوهمند اسلامى ايران بازتاب‌هاى وسيعى از نظر منطقه‌اى و بين‌المللى در پى داشت سقوط نظام شاهنشاهي، استقرار يک دولت ديني، مشارکت وسيع مردمي، به هم خوردن تعادل قوا در خليج فارس و خاورميانه و به چالش طلبيدن ابر قدرت‌هاى شرق و غرب، حساسيت‌ توجه ملت‌ها و دولت‌ها را برانگيخت و انظار جهانى را متوجه اين انقلاب نمود. از اين رو انقلاب اسلامى بلوک‌بندى‌ها و نظام دو قطبى تثبيت شده در نظام بين‌‌المللى را در هم ريخت و با وجود تضاد عميقى که بين دو ابرقدرت حاکم بود، آنها را ودار به سازش و اتخاذ مواضعى واحد نمود و تحولات عمده‌اى در سطح جهان پديد آورد.
5- کارشناسان جهانى پس از پيروزى انقلاب اسلامي، ابعاد اين انقلاب عظيم را چنين بيان کردند:
ايجاد شعور و آگاهى در مردم و بسيج وسيع توده‌‌ها. ايجاد حرکت‌هاى هماهنگ در مردم پس از سالها رکود و ايستايي. ايجاد تعاون و هميارى و دوستى پس از سالها دورى از هم و بيگانگى مردم. ايجاد تحول در نسل جوان و پاک ساختن آن از احساس پوچى و تباهي، دميدن روح تلاش و فعاليت در آنان و راندن جوانان از منجلاب‌هاى رژيم شاه پهنه‌هاى درخشان حماسه‌آفرينى و ايثار. ايجاد حس اعتماد به نفس در جوانان و ارتقاى شخصيت و ابراز آن در تمامى قشرهاى اجتماعي. ايجاد مکتب خودسازى مجدد و تولد دوباره جامعه بر پايه معيارها و ارزش‌هاى اسلامى و انقلابي. ايجاد مکتب شناخت وسيع مشکلات و مسائل بشرى در درون جامعه. دگرگون ساختن بنيادين و تجديد ارزش‌هاى فراموش شده جامعه.
6- تحليل‌گران و صاحبنظران، بر اين باورند که فروغ انقلاب اسلامى که پس از صدر اسلام مهمترين و ريشه‌دارترين حادثه در تاريخ اسلام است، همه درخشندگى‌ها و فرازهاى برجسته تاريخ اسلام را در بر داشت و جايگزين تمامى الگوهاى پيشين تاريخ گرديد. از ديگر سو انقلاب اسلامى خط بطلانى بر همه سراب‌هايى که متفکران سرخورده و پيروان مکاتب شرق و غرب دنبال مى‌کردند کشيد و آغاز دوران حرکت آفرينى اسلام در جهان را مژده داد. اين انقلاب در مقايسه با انقلاب‌هاى ديگر جهان از يک سلسله ويژگى‌ها و امتيازات اصولى برخوردار است که از حيث فرهنگ، دانش و تئورى انقلاب آن را در رده بالاى پديده‌هاى سياسى بزرگ و انقلاب‌هاى مهم جهان قرار داده است. عناصرى چون ماهيت ايدئولوژيکي، قدرت‌‌هاى رهبرى و عمق تحولات ناشى از آن موجب گرديد که بسيارى از صاحبنظران در تئورى‌هاى انقلاب در کشورهاى اسلامى تجديد نظر کرده و الگوهاى جديدى را مورد تجزيه و تحليل قرار دهند.
7- با مرورى بر تاريخچه شکل‌گيرى انقلاب اسلامى و حوادث پيش آمده در اين زمينه دو عنصر سازنده بيش از ديگر عناصر در پيروزى انقلاب اسلامى نقش ايفا نمودند؛ يکى فتواها و منشورهاى امام خميني(ره) بود و ديگرى قاطعيت اعجاب‌انگيز ايشان؛ که در خصوص هريک مختصرى در ذيل بيان مى‌شود:
الف - فتواها و منشورهاى امام(ره:) فتواها و منشورهاى آن امام بزرگوار باعث بيدارى مردم مى‌باشد. مردم با شنيدن فتواها و اعلاميه‌هاى امام خود، کارها را تعطيل کرده، به خيابانها ريخته و تا مرز شهادت پيش مى‌رفتند. يکى از خدمات بزرگ امام راحل به اسلام و تشيع امت اسلام، اين بود که حوزه فتوا را بازتر فرمودند و مسائل سياسى و اجتماعى و انقلابى را درکالبد فتوا که خاص مسائل عبادى و بيشتر عبادى فردى بود، جاى دادند و اين اقدام بزرگ، چون از مقام علمى شامخ و اخلاص دينى مايه‌ها داشت به خوبى جا افتاد و ثمربخش شد. چنين است که شخصيت ممتاز امام خميني(ره) جلوه‌‌اى خاص از آگاهى به خود مى‌گيرد، شخصيتى که براى نشر آگاهى در ميان مردم و بسيج آنان، دادن فتواهاى انقلابى و حرکت آفرين، به کسى جز خود نياز ندارد.
ب - مواضع قاطع: قاطعيت اعجاب‌برانگيز حضرت امام خميني(ره) يکى ديگر از عناصر سازنده فجر انقلاب اسلامى است. قاطعيت همواره از داشتن هدف و ايمان به آن سرچشمه مى‌گيرد و در همه مصلحان بزرگ تاريخ بويژه پيامبران اين صفت سترگ هميشه ملاحظه شده است. پيامبران در راه مبارزه با طاغوت‌هاى زمان خويش، با صلابتى عظيم پاى به ميدان نهاده‌اند که نمونه برجسته آن مبارزه حضرت ابراهيم(ع) با نمرود و حضرت موسي(ع) با فرعون است. اين رسالت خدايى در کوبيدن جباران، که بايد از قاطعيتى ويژه برخوردار باشد، پس از پيامبران، به امامان انتقال يافت و سپس به عالمان ربانى دين رسيد. در انقلاب اسلامى ايران، نمونه والاى اين قاطعيت را حضرت امام(ره) از خود نشان دادند. قاطعيتى که بارها براى ديگر دست‌اندرکاران مبارزات سياسى نگرانى آفريد و آنان را متزلزل ساخت. اما اين مرد خدا استوار و توفنده بر طاغوت زمان شوريد و به راه خويش ادامه داد، تا انقلاب به پيروزى رسيد.
8- انقلاب‌اسلامى با سطح وسيع، ريشه‌هاى عميق و تمام ويژگى‌هاى خود به عنوان يک پديده اجتماعي، معلول عوامل بسيارى است. عواملى چون ايمان و عقيده، اسلامى بودن و معنويت، قدرت رهبرى و نفوذ معنوى در زمره مهمترين عواملى بودند که ايجاد و تشکل و يکپارچگى قيام گسترده مردم را پديد آوردند. اين تشکل و يکپارچگي، همه اقشار ملت را برگرفت و همه جريانات سياسى را تحت پوشش خود قرار داد. اسلام با ايجاد اين يکپارچگى نقش عمده‌اى در جذب و تحرک بخشيدن نيروهاى مومن و استوار برعهده داشت و مردم با اعتقاد به امامت و تداوم آن و قبول رهبرى حضرت امام خميني(ره) اصل ولايت فقيه را تجلى بخشيدند.
9- سالروز پيروزى شکوهمند انقلاب‌اسلامى در حقيقت فجر صادق و طلوع نور و روشنايى بر پهنه ظلمت و سياهى طاغوت و طاغوتيان است و روزى است که طلوع خورشيد عشق در آسمان ايران اسلامى تابيدن گرفت. مردم همراه با امامشان براى محروميت‌زدايى و تحقق عدالت اجتماعى قيام کردند تا شهد شيرين عدالت علوى را بچشند و بر عدالت و آزادى سلام دهند. چه مسعود و مبارک است روزى که جهان از دغلبازى‌ها و فتنه‌انگيزى‌ها پاک شود و حکومت عدل الهى بر سراسر گيتى گسترش يابد و منافقان و حيله‌گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالى بر بسيط زمين افراشته گردد و تنها قانون عدل اسلامى بر بشريت حاکم شود. کاخ‌هاى بيداد فرو ريزد و آنچه غايت انبيا عليهم صلواه‌الله و اوليا عليهم السلام بوده تحقق يابد و برکات حق تعالى بر زمين نازل شود واينک پس از 28 سال آيا انقلاب‌اسلامى توانسته است در محروميت‌زدايى و تحقق عدالت علوى موفق عمل نمايد، خود جاى تامل داشته و بحث جداگانه‌اى را مى‌طلبد که پرداختن به آن در اين مقال نمى‌گنجد واميد است صاحبنظران در آينده به دور از حب و بغض به مقوله ياد شده بپردازند.
10- اين انقلاب کبير، روح تازه‌اى به کالبد جوانان دميد و آنان را به دلاورمردانى مبدل ساخت که از هيچ قدرتى هراس نداشته و ندارند و براى تحقق حکومت الهى با واژه “شهادت” آشنا شدند و با نثار خون خود، به صف شهيدان تاريخ اسلام پيوستند. جانفشانى جوانان اين مرز و بوم يکى از عوامل مهم پيروزى انقلاب‌اسلامى به شمار مى‌آيد. حضور گسترده جوانان اين مرز و بوم در لحظه لحظه‌هاى انقلاب يکى از مهمترين عناصر اين پيروزى بزرگ بود. جوانان با اهداى خون خويش، هر روز و هر شب نهال تازه پا گرفته انقلاب را آبيارى کردند تا به درختى تنومند تبديل شود و سايه‌گستر امت اسلامى باشد. به اين ترتيب نسل جوان به نسلى خودباور تبديل شد و توانست تصميم بگيرد و حماسه‌آفرينى نمايد و امروز نسل جوان کشور به مدد خودباورى‌شان،‌وظيفه خطير سازندگى جمهورى اسلامى را بر دوش دارند و با حضور در صحنه‌هاى مختلف علمي، سياسي، اجتماعي، فرهنگى و هنرى در پى کسب حماسه نوينى ديگر هستند که به طور قطع در آينده‌اى نه چندان دور موجب حيرت و تحسين کارشناسان جهانى خواهند شد.
11- استاد معزز جناب آقاى محمدرضا حکيمى در کتاب پر ارزش تفسير آفتاب خود مى‌نويسد: “يکى از عناصر برجسته و والايى که در ساختن انقلاب‌اسلامى عظيم ايران نقشى شگرف داشت، شخصيت رهبر کبير انقلاب بود. امام خميني(ره) از نظر عناصر تکوين دهنده شخصيت از واقعياتى برخوردار بود که در رهبرى عظيمى که خداوند برايشان مقدر کرده بود، بسى درخور و شايسته بود. امام از نظر علم و عمل، درک وسيع اسلامى و تقواى اصولي، در حد يکى از بزرگترين شخصيت‌هاى اسلامى در ميان عالمان بزرگ اسلام در طول تاريخ اين دين است. جامعيت امام خميني(ره) در علوم اسلامي، تهذيب نفس، پاکى اخلاقي، شور و شوق مناجات و سلوک قلبي، زهد و اعراض از دنيا و متاع دنيا، شجاعت کم مانند از نوع شجاعت پيامبران، اراده قاطع، بيدارى سياسى و درک زماني، شناخت جامعه و مشکلات آن، درک دردها و مشکلات بشري، نفرت بيکران از ظلم و ظالم، قدرت نفس وابراز شخصيت در برابر جباران، هوش بيکران در شناخت دسيسه‌ها و نيرنگها، قطع علاقه از هر چه غير از حکمت و حقيقت است، اطلاع سازنده از ابعاد علمى و دستورات اقدامى اسلام، صلابت چهره، دلنشين بودن سيما، حسن هيئت ظاهر، نفوذ عميق و خدايى نگاه که حاکى از صدق و پاکى عميق قلب است، الهى بودن نيت و سجاياى والاى ديگر در امام بزرگوار وجود داشت. اينها حاکى از عنايت خاص حق تعالى بود که در اين برهه از تاريخ اسلام، براى حفظ دين و دفاع از حقوق محرومين حضور اين انسان بزرگ را در حيات بشرى مقدر کرده بود. به خوبى پيداست که در رابطه جامعه با رهبر، اين ويژگى‌ها چه تاثيرى هم از نظر مبادى ظاهرى وهم از نظر مبادى باطنى دارد. آيا اگر قاطعيت امام(ره) نبود، اين انقلاب به اين اوج و شکوه مى‌رسيد؟ اگر اخلاص امام نبود آيا نفوذ کلام ايشان که جهانيان را نفوذ خارق‌العاده خوانده بودند، تحقق مى‌يافت؟
بنابراين در هر انقلابى مى‌توان شخصيت رهبرى با نفوذ و محبوب را مشاهده کرد که در بسيج نيروهاى مبارز انقلابى و هدايت آنها تا پيروزى انقلاب نقش موثرى دارد. ولى رهبرى در انقلاب‌اسلامى مسئله‌اى بالاتر از اين مقام و منزلت است. صداقت، صراحت، شجاعت، از جان گذشتگي، صلابت، قاطعيت، مقام عرفاني، وارستگي، شخصيت والاى علمى و فقاهتى و سادگى معنى‌دار زندگى امام در ارائه اين الگوى رهبرى موثر بوده است. ولى آنچه امام خميني(ره) را به عنوان يک اسوه رهبرى در جهان قرار داد و به وى نقش برتر از يک رهبر انقلاب بخشيد، اين است که نداى امام از قلب فرهنگ و از اعماق تاريخ و از ژرفاى روح ملت مسلمان ايران برخاست. مردم او را آئينه تمام نماى فرهنگ و هويت اسلامى تحقير شده خود ديدند و در شخصيت والاى او ذوب شدند. امام(ره) به اين ملت شخصيت داد و ايران اسلامى را از انزوا خارج و وارد صحنه سياسى جهان نمود.
12- بدون ترديد انقلاب‌اسلامى ايران، نعمت بسيار ارزنده و در واقع هديه الهى و يک تحفه غيبى است که با تکيه به ايمان، جهاد و شهادت انقلاب‌اسلامى را از دسايس زورمداران زرپرست و عوامل نابخرد استکبار جهانى دور داشت. بررسى‌هاى تاريخى و ارزيابى جامعه شناسان نشان مى‌دهد که لااقل در يک قرن قبل از پيروزى انقلاب‌اسلامي، فرهنگ اصيل و مذهبى ايرانيان به دليل دسيسه‌هاى پيچيده بيگانگان سياست‌باز و عوامل خود فروخته آنان، خدشه‌دار شده و از مسير رشد و تعالى بازمانده بود. با وقوع انقلاب‌اسلامى تغييرات اساسى و زيرساختارهاى فرهنگى کشور به وجود آمد و نظام ارزشمند آن در سايه ايمان استوار و تکيه مستمر بر پديده‌هاى والاى جهاد و شهادت دگرگون شد. از اين رو مصلحان جهاني، انقلاب‌اسلامى ايران را يک انقلاب فکرى و فرهنگى اعلام مى‌کنند. اکنون پس از گذشت 28 سال از آن روزهاى عشق و شيدايى و حضور در تظاهرات ميليونى مردم مسلمان ايران و سپس سال‌هاى دفاع مقدس و سازندگى وآبادانى آن نهال نورسته، به درختى تناور و تنومند تبديل شده است که قطعا با هدايت‌هاى سالم و صحيح مسئولان عالى‌رتبه دلسوز نظام اسلامى در خدمت به مردم اين مرز و بوم، ساليان متمادى سايه‌گستر امت اسلامى خواهد بود. البته به اين نکته نيز بايد اذعان نمود که ملت ايران براى مشارکت‌هاى سياسى مطلوب راه درازى در پيش روى دارد؛ چرا که در برابر 2500 سال نظام حکومتى سلطنتى مطلقه اکنون تنها 28 سال است که نظام جديد جمهورى آزموده مى‌شود. بنابراين بايد با تامل، به نقايص موجود و کاستى‌ها نگاه کرد چرا که انتظارات بيش از حد، جامعه را محکوم به مطلق‌انديشى مى‌کند. به هرحال اراده عمومى در انقلاب‌اسلامى طى نزديک به سه دهه گذشته وجود داشته و اين اصول با مشکلات زيادى پياده شده است.
ضمن اينکه بايد پذيرفت تفاوت‌هايى ميان نظام جمهورى اسلامى و دموکراسى در ايران و نظام‌هاى غربى وجود دارد. چنين تفاوت‌هايى را نه ضعف بايد انگاشت و نه قدرت، بلکه بايد با توجه به شرايط داخلى جامعه آنها را ارزيابى کرد.
در يک کلام بايد گفت که اين حماسه قرن بيستم- پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران- رويدادى فرخنده و واقعه‌اى تاثيرگذار، مهم و بس حيرت‌انگيز براى جهانيان بود.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۳
مصائب عظيم ماه صفر
اسدالله افشار
....................
ماه صفردومين ماه سال هجرى قمرى است. اين ماه براى جهان اسلام و تشيع مفهوم ويژه‌اى دارد و خاطره‌ساز است زيرا يادآور خاطره‌هاى مختلف و مصيبت‌بار مى‌باشد.
در 28 اين ماه درسال 10 هجرى رحلت بزرگ رهبر نجات‌بخش و سعادت‌آفرين جهان، يعنى پيامبر اسلام(ص) رخ داد.
آن حضرت که در طى 23 سال مبارزه پيگير با دشمنان دين و چهره‌هاى طاغوتى زمانش، لحظه‌اى از پاى ننشست، و با همه مشکلات طاقت‌فرسا، و در شرايط دشوار، با انبوه‌ دشمنان، ستيز کرد و سرانجام توانست ملتى وحشى و پراکنده را که در غرقاب جهل، خرافات و فساد و آلودگى غوطه‌ور بوده و با پستي، رذالت و جنگ و کشتار و غارت و ستم روبرو بودند، نجات دهد. او چنين ملتى را، حکمفرماى قسمت اعظم جهان آباد و متمدن آن روز ساخت و به آنان آقايى و سرورى بخشيد و يک حکومت عدل و تقوى و يک جامعه توحيدى در سايه فرمان “الله” پديد آورد.
عظمت و محبوبيت آن حضرت بدان سان بود که مرگ او مدينه را لرزاند و جهان اسلام آن روز را يکپارچه در سوگ و عزا فرو برد و به طورى که مردم، بسان مادران جوان مرده ناله مى‌کردند و اشک مى‌ريختند.
و نيز در همين روز، شهادت فرزندش، دومين پيشواى شيعه حسن بن علي(ع) رخ داد.
او که علم و تقوى و بزرگواري، شهامت و شجاعت را از جد و پدر به ارث برده بود، پس از شهادت علي(ع) با معاويه خائن، در کشمکش بود. سرانجام در برابر توطئه ناجوانمردانه معاويه و خيانت منافقان، ناگزير ازجنگ کناره گرفت و با معاويه پيمان صلح بست.
مواد صلح‌ به گونه‌اى بود که از يکسو معاويه را از تعيين جانشين و وليعهد منع مى‌کرد و اجازه نمى داد برنامه ضداسلامى او عملى شود و از ديگر سو مانع نابودى دوستان مومن وفداکار مى‌‌شد.
و از طرف سوم اين صلح، فرصتى بود تا امام حسن(ع) تجديد قوا نموده و افکار عمومى را بر ضد معاويه و بنى‌اميه و کارهاى ضد اسلامى آنان بسيج کند و زمينه را براى قيام امام حسين(ع) آماده سازد.
يکى ديگر از رخدادهاى بزرگ اين ماه، بازگشت خاندان امام حسين(ع) از سفر پرخاطره کوفه و شام است.
کسى چه مى‌دانست که: امام حسين(ع) در آن حرکت حيات‌بخش خود به کربلا و قيام مقدسش بر ضد استکبار و ديکتاتورى يزيد، چرا اهل‌بيت و زن و بچه را همراه مى‌‌برد؟
با آنکه همه جا، بوى خون و پيام مرگ از اين قيام مى‌آمد و امام نيز هنگام حرکت فرمود: “آنکه از بذل جان دريغ ندارد و آماده شهادت و ملاقات با خداست با ما حرکت کند”.
پس معناى حرکت زن و فرزندان و خواهران چه بود؟ آيا جز اسارت و گرفتارى پاک‌ترين سلاله عفت ونجيب‌ترين خاندان بشرى در دست رذل‌ترين انسان‌نماها و ديوسيرت‌ترين دژخيمان اموى چيز ديگرى مى‌توانست باشد؟
و آيا امام واقع‌نگر و آگاه از همه چيز، از اين سرنوشت بى‌خبر بود؟! نه!
پس از آنکه صحراى کربلا گلگون شد و پيکر مجاهدان و شهيدان راستين به زمين افتاد کاروان اسيران به سوى کوفه و شام حرکت داده شد.
هرچند آنان در لباس اسارت بودند ولى همين اسارت نقش پاسدارى و رسالت سنگين و هشدار دهنده آنان را آشکار ساخت. اولين خطابه پرشور زينب کبرى دختر علي(ع) و زين‌العابدين(ع) فرزند حسين(ع) در بازار کوفه و در مجلس پسر زياد، کوفه را لرزاند و بذر انقلاب و شورش ضد اموى را پاشيد و آنگاه سخنان آتشين و شورانگيز آنان در شام، حتى درون کاخ خلافت و در اجتماع عظيم مسجد جامع دمشق، توفانى به پا کرد و کاخ ستم و تزوير و نفاق بنى‌اميه را لرزاند ... با اين سخنرانى‌ها از اين حرکت و نقش اين اسارت آشکار شد و بازگشت پيروزمندانه اسيران به کربلا و مدينه، عظمت اين رسالت و نقش روشنگرانه و بيدارسازش، روشن‌تر گرديد و همه فهميدند که چرا امام، هنگام حرکت مى‌فرمود: “ان‌اله قدشاء ان يراهن سبايا ...”: خداوند خواسته آنها را اسير ببيند.
***
در آخرين روز از اين ماه، شهادت جانگداز پيشواى هشتم شيعه امام رضا(ع) رخ داده است. آن حضرت که پس از شهادت امام موسى بن جعفر(ع) در زندان هارون، همواره در فشار و خفقان و در محاصره دژخيمان حکومت وقت بود.
باروى کارآمدن مامون و سياست صلح و آشتى او با خاندان رسالت! ناگزير از هجرت به خراسان شد، و پس از يک دوره کشمکش هاى باطنى و مبارزه علمى و ايدئولوژيکى و شناساندن تشيع راستين و مذهب اهل‌بيت درجهان اسلام، رسمى کردن مذهب تشيع در سطح جهانى و ... مورد حسد مامون قرار گرفت و در سال 203 هجرى در سن 55 سالگى به وسيله سم شهيد گرديد.
حرکت و هجرت امام هشتم در مسير و ادامه همان حرکت و هجرت پيامبر(ص) و امام حسين(ع) و ... بود و در واقع کارى که امام حسين با قيام خونين خويش انجام داد امام رضا(ع!) نيز در لباس هجرت و حرکت به خراسان پياده کرد.
اين مصيبت‌هاى بزرگ را به جهان اسلام و تشيع تسليت مى‌گوييم.


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۳
تضارب آراى سه نسل
تمايلات متضاد و تعديل افكار
اسدالله افشار
وجود تمايلات متضاد كه به فرمان الهى در نهاد بشر آفريده شده است لغو و بيهوده نيست، بلكه براساس حكمت و مصلحت است. اگر بتوانيم هر يك از آن تمايلات را با اندازه گيرى صحيح در جاى خود اعمال نماييم در راه خوشبختى و سعادت خويش قدم برداشته ايم و اگر خودسرانه و بى حساب آن ها را به كار بنديم به سيه روزى و بدبختى خويش كمك نموده ايم.
على(ع) در يكى از كلمات قصار خود قسمتى از صفات متضاد آدمى را بيان نموده و در پايان سخن لزوم اندازه گيرى تمايلات خطر افراط و تفريط آن ها را خاطر نشان فرموده است:
فكل تقصير به مضر و كل افراط له مفسد
هر كمبودى در اعمال تمايلات براى آدمى زيان آور و هر زياده روى نسبت به آن ها باعث فساد و تباهى است.
تضاد انديشه و افكار جوانان و ميانسالان و كهنسالان نيز مانند تضادهاى آشكار و پنهان ساير موجودات جهان به فرمان خداوند دانا و بر اساس حكمت و مصلحت آفريده شده است. اگر اين سه نسل افكار ناسازگار خود را تعديل نمايند و نظريه هاى خويش را با اندازه گيرى هاى صحيح اعمال كنند نه تنها ستيزه و عنادى بين آنان پديد نمى آيد بلكه افكار اين سه گروه مكمل يكديگر خواهد شد. ولى اگر اين سه گروه روى افكار خود پافشارى كنند و هر گروهى بخواهد نظريه هاى خود را بر دو گروه ديگر تحميل نمايد قطعاً باعث پرخاشگرى و ستيزه جويى آنان مى شود و در نتيجه زندگى خانوادگى و اجتماعى با اختلالات و بى نظمى هاى ناراحت كننده اى مواجه مى گردد.
طبع جوان و طبع كهنسال
طبع جوان نوخواه است و به هر چيز تازه علاقه دارد، جوان از پى افكار جديد و نظريه هاى نو مى رود، كتاب هايى كه حرف هاى تازه داشته باشد مى خواند، در جست وجوى اخلاق و آداب نو است، مى خواهد به سبك نو بنويسد و با لغات نو حرف بزند. شعر نو و نقاشى نو را دوست دارد، مايل است آرايش مو و رويش، دوخت كفش و لباسش، ساختمان خانه و اثاث اطاقش، و خلاصه همه چيزش نو و تازه باشد.
طبع كهنسال خواستار سنن و آداب ديرين است و به چيزهاى تازه بى علاقه است، ميل دارد همه چيز در جاى خود باقى بماند، روش زندگى تغيير نكند، آداب و رسوم عوض نشود، در شئون مختلف اجتماعى دگرگونى پديد نيايد و تمام امور بر وفق گذشته و آن طورى كه عادت كرده است جريان داشته باشد.
تكليف جامعه با اين تضادها چيست؟
اگر جامعه بخواهد از نظرات جوانان پيروى كند و به خواسته هاى آنان صددرصد جامه عمل بپوشاند بايد بسيارى از مبادى ايمانى و اصول قانونى و اخلاقى را ترك گويد و بسيارى از آداب و سنن اجتماعى و خانوادگى را كه به صلاح مادى و معنوى مردم است به دست فراموشى بسپارد و اين كار قطعاً منافى با مصلحت و سعادت اجتماع است.
اگر جامعه بخواهد پيرو نظريه  كهنسالان باشد و خواسته هاى آن را صددرصد عملى كند بايد همه چيز را به همان وضعى كه هست نگاهدارى نمايد و با هر قسم تحول و دگرگونى مخالفت كند، بايد راه تعالى و تكامل را به روى مردم ببندد و آنان را از تحرك و پيشروى باز دارد و اين كار نيز قطعاً به صلاح جامعه نيست.
راه بهره بردارى صحيح از نظرات متضاد اين دو نسل آن است كه هر دو گروه، خواسته هاى خود را تعديل كنند و تمايلات خويش را با اندازه گيرى صحيح اعمال نمايند، تا بين آنان توافق و هماهنگى ايجاد گردد و هر يك مكمل ديگرى شود و جامعه حداكثر استفاده را از اين تضاد بنمايد.
وظيفه نسل گذشته
بايد نسل كهن در حفظ سنن و اصولى كه به مصلحت قطعى جامعه و پايه اساسى سعادت بشر است با قاطعيت ايستادگى و پافشارى نمايد و جداً از آن ها دفاع كند و نگذارد آن سرمايه هاى پرارج دستخوش تمايلات ناسنجيده و خام جوانان گردد. ولى در امور عادى كه سعادت اجتماع وابسته به آن ها نيست بى تفاوت باشد و براى نگاهدارى آن ها لجاج و تعصبى از خود نشان ندهد.
وظيفه نسل جوان
بايد نسل جوان نيز از دگرگون ساختن مسايل اصولى كه پايگاه سعادت و خوشبختى اجتماع است چشم پوشى نمايد و پيرامون آن ها نگردد و تمايل نوخواهى خويش را در مجارى صحيح و ثمربخش اعمال نمايد، دانش هاى روز را فرا گيرد، روش هاى نو را بياموزد و عملاً آن ها را به كار بندد، و بدين وسيله جامعه را نوسازى كند و چهره زندگى را تغيير دهد و مردم را يك قدم در راه ترقى به پيش براند.
جان كلام
همانطور كه بشر براى بقاى تمدن و حفظ نظام اجتماعى ناگزير است به محدوديت هاى قانونى تن در دهد و از قسمتى از تمايلات غريزى خود چشم پوشى كند همچنين جوانان و بزرگسالان نيز براى تأمين مصلحت و سعادت، براى جلوگيرى از اختلاف و تضاد، براى بهزيستى و حسن سازگارى در خانواده و اجتماع، موظفند از پاره اى از تمنيات و نظريه هاى خويش كه مربوط به سنين عمر آن ها است صرف نظر نمايند تا بتوانند خواهش هاى خود را تعديل كنند و آن ها را باهم به نفع خود و جامعه، هماهنگ سازند و با گرمى و محبت و بدون تضاد و تشاجر در كنار هم زندگى كنند.


ارسال توسط افشار

 

@&را ه هاي تحصيل خشوع وحضورقلب در نماز       

 

 اسداللّه افشا ر

 

 

اگر ركوع وسجود و قرايت و تسبيح را جسم نماز بدانيم ، حضور قلب و توجه د روني  به حقيقت نماز و كسي كه  با او راز و نياز مي كنيم روح نماز است .

خشوع نيز در واقع چيزي جز حضور قلب توأم با تواضع وادب و احترام  نيست و به  اين ترتيب روشن مي شود كه مؤمنان تنها به  نماز به عنوان  يك كا لبد بي روح نمي  نگرند  بلكه تمامي توجه آ نها به با طن و حقيقت نماز است

 بسيا رند كسا ني  كه اشتياق فراوان به حضور قلب و خشوع و خضوع در نمازها دارند ا مّا هر چه مي كوشند  توفيق  آن را نمي يا بند .

براي تحصيل خشوع  وحضور قلب در نماز و سا ير عبا دات ، امور ذيل را دقيقاً  توصيه  مي كنيم :

1-    بد ست آورد ن آنچنا ن معرفتي كه دنيا را در نظر انسا ن كوچك  و خدا را در نظر انسا ن بزرگ كند ، تا هيچ  كا ر دنيوي نتواند به هنگا م راز و نيا ز با معبود نظر او را به خود جلب واز خدا منصرف سا زد .

2-            توجه به كا رها ي  پراكند ه ومختلف ، معمولاً ما نع تمركز حواس است وهر قد ر انسا ن ، تو فيق پيد ا

 كند كه مشغله ها ي مشو ش و پرا كنده به حضور قلب در عبا دا ت خود كمك كرد ه است .

    3-  انتخا ب محل و مكا ن نما ز و سا ير عبا د ات نيز در اين امر ،اثر دارد ، به همين دليل ،نما ز خواند ن در برابر 

        ا شيا ء و چيزها يي كه ذهن انسا ن را به خود مشغول مي دارد مكروه است ، وهمچنين در برابر درهاي با ز

      و محل عبور و مرور مرد م ، د ر مقا بل آ يينه وعكس و ما نند اينها ، به همين دليل معا بد مسلمين هر قدر

      سا د ه ترو خا لي از زرق وبرق و تشر يفا ت با شد بهتر است چرا كه به حضور قلب كمك مي كند . 

    4   -   پر  هيز از گنا ه نيز عا مل مؤ ثر ا ست ، زيرا گنا ه قلب را از خد ا د ور مي سا زد ، و از حضو ر قلب

   مي كاهد .

5-            آ شنا يي به معني نما ز وفلسفه ا فعا ل و ا ذ كا ر آ ن ، عا مل مؤ ثر د يگر ي ا ست .

6-            ا نجا م مستحبا ت نما ز و آ د ا ب مخصو ص آ ن چه د ر مقد ما ت وچه در ا صل نما ز نيز كمك  مؤ ثري  به ا ين ا مر مي كند .

7-            از همه ا ينها گذ شته ا ين كا ر ، ما نند هر كا ر د يگر نيا ز به مرا قبت و تمر ين و استمر ا ر و پي گيري دارد،

بسيا ر مي شود كه در آ غا ز ا نسا ن د ر تما م نما ز يك  لحظه كوتا ه قد رت تمركز فكر پيد ا مي كند ، امّا با

 ا د ا مه اين كا ر وپي گير ي و تد اوم آ نچنا ن قد رت نفس پيد ا مي  كند كه مي توا ند به هنگا م نما ز       

 د ريچه ها ي  فكر خود را بر غير معبو د مطلقا ً ببند د !          

            آ ري ا نسا ن مؤمن ا ين سا ن با نما ز ارتبا ط  بر قرا ر مي كند و مي تواند با بستر سا زي ما د ي ومعنوي

 منا سب  د ر زند گي  فرد ي و ا جتما عي  خود و با ا تكا ء به  ا صو ل يا د شد ه پروا زعا رفا نه  ا نسا ن زميني را به نظا ره نشيند .

 



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۳

@آفات اعمال صالح                      اسدالله افشار

ازنظرمنطق اسلام ، اعمال صالح آفاتي دارد كه بايد مراقب آن بود :گاه ازآغاز ويران وفاسد است ، همچون عملي كه براي "ريا" انجام مي گيرد .گاه انسان در حين عمل گرفتار غرور و عجب وخود بيني مي شود وارزش عملش به خاطر آن از بين مي رود .

وگاه بعد از عمل به خاطر انجام كارهاي مخالف ومنافي ، اثرش محو ونابود مي گردد ، مانند انفاقي كه پشت سرآن "منت" باشد ،و يا اعمال صالحي كه پشت سرآن كفر وارتداد صورت گيرد.

وحتي طبق پاره اي از روايات وارده درآيين گرانسنگ اسلام ،گاه انجام گناهاني قبل از انجام عمل روي آن اثر مي گذارد ،چنانكه در مورد شرابخوار مي خوانيم كه تا چهل روز اعمال او مقبول درگاه خدانخواهد شد. (1)

به هرحال اسلام برنامه اي دقيق وباريك وحساب شده دربارۀ خصوصيات عمل صالح دارد .

ذكرحديث :

درحديثي از امام باقر(ع) مي خوانيم :روز قيامت خداوند گروهي را مبعوث مي كند درحالي كه در مقابل آنان همچون لباسهاي سفيد ودرخشنده آست (اين نور همان اعمال آنها است ) سپس به آن اعمال فرمان مي دهد :همگي ذرات پراكندۀ شويد (وبه دنبال آن همه محو مي گردند ) سپس فرمود :آنها نماز وروزه را بجا مي آوردند ولي هنگامي كه حرامي به آنها عرضه مي شد آن را مي چسبيدند وموقعي كه از فضا يل اميرمؤمنان علي(ع) براي آنها بيان مي گشت انكار

 ميكردند.(2)

 

 

1-               "سفينه البحار" جلد 1 صفحه 427 مادۀ "خمر" .

2-               تفسيرعلي بن ابراهيم طبق نقل نورالثقلين جلد 4 صفحۀ 9 .

 



ارسال توسط افشار

اسلایدر