اسدالله افشار
**********
1- حقوق ملى ايران در مورد فناورى هستهاى و فعاليتهاى مربوط به انرژى اتمى منطبق با قوانين بينالمللى است و اين موضع اساسى سياست ايران را تشکيل مىدهد. تا زمانى که ايران مقررات و قوانين مربوط به منع توليد و گسترش تسليحات اتمى را رعايت مىکند هيچ دادگاه و سازمان و شورايى نمىتواند عليه ايران راى صادر کند در غير اين صورت مشروعيت خود را زير سئوال قراردادها و پيمانها و سازمان و شوراهاى وابسته به آن هم زير سئوال خواهد رفت. معاهده منع توليد و گسترش تسليحات اتمى به ويژه ماده چهار آنکه مربوط به استفاده صلحآميز فناورى هستهاى است بهترين سلاح ايران در مقابل فشارهاى موجود است.
2- يکى از نگرانىهاى جدى از گذشته تا حال که مورد دغدغه صاحبنظران بود اين بود که مذاکرات ايران به سه کشور اروپايي، مسئله فناورى هستهاى و غنىسازى اورانيوم را از جنبه حقوقى و قانونى به بستر تشريفاتى انتقال ندهد و ايران را از شاهراه حقوقى و حقانيت به جاده زورآزمايى و قدرت که انتها آن هيچگاه معلوم نمىباشد کشيده نشود که متاسفانه چنين شد وامروز اگر شامهاى متعدد گروه 1+5 در کشورهاى مربوطه طرفهاى ذىنفع برگزار مىشود مويد همين نکته است و هماکنون سه کشور اروپايى به عنوان دلال آمريکا با ايران چانهزنى مىکنند و به تعبير پروفسور حميد مولانا آنان دلالهايى هستند که برعکس سنت بازار ما فقط منافع فروشنده يا خريدار را که در نظردارند و نه طرفين داد و ستد را و لذا دخالت سه کشور اروپايى به مذاکرات ايران و آژانس بينالمللى انرژى اتمى بىهدف نبود و البته به اين معنى هم که نيست که دول اروپايى سياستهاى مستقل از واشنگتن را کنار گذاشتهاند:
3- برخى از تحليلگران بر اين عقيده هستند که ايران با توجه به مذاکره با سه کشوراروپايى به طور غيرمستقيم و با وارد شدن دو کشور چين و روسيه درعمل خود را از اين پيمان و قرارداد حقوقى منع توليد و تکثير تسليحات اتمى بيرون کشيده است البته به اين نکته نيز بايد اذعان نمود که ايران د رسه سال اخير (از طريق دلالى سه کشور اروپايى ) با آمريکا و خواستههاى آن و نه با مسائل حقوقى مربوط به آژانس بينالمللى انرژى اتمى طرف بوده است.
بايد تصديق کنيم که با خارج شدن مسئله فناورى انرژى هستهاى از دايره حقوقى و فنى و با آلودگى آن به تشريفات ديپلماسى و فرهنگ سياسى غرب و زورمداران، زمينه براى اعمال نفوذ و تبليغات نيز براى قدرتهاى بزرگ ديگر فراهم شده است.
4- فشارهاى گروه 1+5 و سخنان وزير خارجه آمريکا مبنى بر تعليق غنىسازى اورانيوم از سوى ايران با هدف اينکه مذاکرات ادامه پيدا کند و آمريکا نيز به جمع آن گروه بپيوندد ترفندى بيش نبوده و نيست و چنانچه در اين بازى شطرنج تسليم تعليق شويم اول بدانيم عمل مزبور به مصلحت نخواهد بود. و ثانيا اين عمل جمهورى اسلامى ايران را از حق مسلم و قانونى خود محروم مىکند و ثالثا مهر تصديق و تاييد بر ادعاى کسانى خواهد شد که متجاوز از سه سال است که مىخواهند به دنيا ثابت نمايند فعاليتهاى هستهاى ايران صلحآميز نمىباشد و خطرناک است.
باشگاه دارندگان سلاحهاى هستهاى يا کلوپ اتمىها، اصطلاحى است که در ادبيات روابط بينالملل به کشورهاى انگشتشمارى که از فناورى اتمى برخورددارند اطلاق مىگردد. بحث باشگاه اتمى زمانى جدىتر شد که با انعقاد پيمان منع گسترش سلاحهاى هستهاى در سال 1968 ميلادى (1347 ش) و لازمالاجرا شدن آن در سال (1970م، 1349ش) کشورهاى دارنده سلاح هستهاى تلاش گستردهاى براى جلوگيرى از دستيابى ساير کشورهاى جهان به اين سلاحهاى استراتژيک از خود بروز دادند. در نتيجه عضويت در کلوپ اتمى بسيار مشکل و تا حدودى ناممکن شد و تنها کشورهاى محدودى بعدها موفق شدند به اين باشگاه راه يابند درحال حاضر کشورهاى آمريکا، انگلستان، فرانسه، چين، هند، رژيم صهيونيستي، آفريقاى جنوبى و چهار جمهورى شوروى سابق (قزاقستان، اوکراين، روسيه و بلاروس) به عنوان قدرت هاو رژيمهاى هستهاى جهان شناخته مىشوند.
همچنين کشورهايى نظير بلژيک، کانادا، دانمارک، آلمان، ايتاليا، هلند، نروژ، پرتغال، اسپانيا و سوئد که همگى عضو پيمان آتلانتيک شمالى (ناتو) هستند و نيز کشورهاى استراليا (به دليل داشتن مهمترين منابع اورانيوم جهان)، چک، فنلاند، ژاپن، لهستان، روماني، سوئيس و يوگسلاوى سابق کشوهايى هستند با قابليت هستهاي. از کشورهاى آرژانتين، برزيل، مصر، پاکستان، ايران، مکزيک، کره شمالي، کره جنوبي، تايوان، ترکيه و ليبى نيز به عنوان کشورهاى تازه مهمان عرصه فناورى هستهاى جهان، ياد مىشود.
5- با عنايت به تحليل ارائه شده هنوز هم ابهاماتى در برخى از موضوعاتى که در ذيل خواهد آمد مطرح است که بايد آمريکا به آنها پايبند شود مثلا: چين که امروز مخالف ارائه پرونده هستهاى ايران به شوراى امنيت سازمان ملل متحد است، فناورى هستهاى خود را در اوج قدرت حکومت يک حزبى کمونيست و جنگ سرد آن روز توسعه داد پاکستان و هند هر دو موقعى وارد باشگاه هستهاى بينالمللى شدند که شوروى سابق سقوط کرده و حکومت هاى آنان مورد حمايت آمريکابود. آيا مجهز شدن پاکستان به اسلحه اتمى تحت يک نظام و دولت اسلامى با سکوت واشنگتن مواجه مى شد؟ آيا رژيم غاصب اسرائيل با تجاوزاتى که در فلسطين اشغالى مرتکب مىشود و با دارا بودن تسليحاتى اتمى مورد اعتماد و حمايت آمريکا و دول اروپايى است. چرا؟
دکتر مولانا اعتقاد دارند سياستگذاران آمريکا و اروپا و بازيگران مکتب رئاليست آنها به چيزى جز تنازع بقا در سيستم بينالملل اعتقاد ندارند: به طور قطع فلسفه سياست خارجى امروز غرب و اروپا تحت مکتب رئاليست در اين اعتقاد خلاصه مىشود: تلاش و رقابت براى قدرت و منافع ملي. و اين بدان تعبير است که در دنياى زيادهطلب استعمارى و آپارتايدى غربيان، هرکس ضعيف بماند، طمعه اقويا خواهد شد و ما امروز در مقابل اين ديدگاه وظيفه سنگينى برعهده داريم که قويتر شويم و اين مهم در سايه هوشياري، ايستادگي، آگاهي، اتحاد و همآوايى دولت و ملت است.
6- آمريکائيان و اروپائيان نيک مىدانند که جنجالهاى ايجاد شده درخصوص برنامه هستهاى ايران يک جنگ تبليغاتى روانى در اين جنگ غرب تمامى رسانهها، مطبوعات و ارباب جرائد غير مسئول و غير متعهد حرفهاى را از سراسر دنيا در خدمت اهداف عقدهگشاى خود گرفته تا بتوانند از ورود يک ايران قدرتمند صلحجو و صلحطلب در عرصه جهانى جلوگيرى به عمل آورند. مويد اين نظر مصاحبهاى است که آنتوان لاگارديا، دبير سرويس خارجى روزنامه ديلى - تلگراف با يک برنامه راديويى محلى در لندن صورت داده است.
او در اين مصاحبه گفته است: “رسانههاى غربى از انتشار و تکرار قسمتها و ادعاها عليه جمهورى اسلامى ايران خسته شدهاند. ما همواره مجبوريم مطالبى را بر ضد جمهورى اسلامى ايران بنويسيم و به خاطر آن پول بگيريم. اما خودمان مىدانيم نيمى از اخبار و مقالات ما عليه ايران، با واقعيتها منطبق نيست.” وى تونى بلر، نخستوزير انگليس را مجرى سياستهاى آمريکا خوانده و اعتقاد دارد تا زمانى که انگليسىها تابع بوش باشند، هر روز از اقتدارشان در سطح جهان کاسته خواهد شد.
ايشان درخصوص برنامه هستهاى ايران چنين ابراز عقيده کرده است: ما نمىدانيم وقتى درباره فعاليت هستهاى ايران مطلب مىنويسيم، درباره بمبهاى اتمى اسرائيل به خوانندگانمان چه بگوئيم؟ درباره مسايل هستهاى ايران چيز تکان دهندهاى ثابت نشده است، اما همه دنيا مىدانند که اسرائيل يک قدرت هستهاى خطرناک است و امکان دارد همه جهان را تهديد کند. من به ايران سفر نکردم، اما هرگاه از خبرنگاران انگليسى که به ايران رفتهاند. درباره ايران پرسيدهام، همه آنها گفتهاند آنچه درباره ايران مىگوئيم با آنچه در آنجا وجود دارد، خيلى متفاوت است.آنتوان لاگارديا با بيان نقطه نظرات خود در آخر اعتراف مىکند “ما بازهم مجبوريم عليه جمهورى اسلامى ايران بنويسيم”.
اين است فلسفه سياست خارجى آمريکائيان و اروپائيان:
“اجراء کامل تنازع بقا در سيستم بينالملل” تحت پوشش شعارهاى فريبنده و دروغين: دموکراسي، حقوق بشر، مبارزه با تروريسم، اهداء آزادي، ترويج تمدن و ...