استراتژی ترامپ و بازیگران کلیدی در سوریه جدید
اسدالله افشار
سیاست ایالات متحده در دوران ترامپ به طور قابل توجهی با بایدن و دولت اوباما عمیق ترو متفاوت می باشد. دولت اوباما نقش حمایت از "اسلام سیاسی سنی" را برای مقابله با محور مقاومت به ترکیه واگذار کرد، در حالی که ترامپ در مخالفت با جاه طلبی های ترکیه در خاورمیانه محکم ترمی باشد. ترامپ حاکمان جدید سوریه را تروریست میداند و دولت سوریه تحت حمایت کشورهای عرب خلیج فارس را بر ترکیه ترجیح میدهد.
پلن(طرح) الف ترامپ برای سوریه احتمالاً شامل گفتگو بین حامیان مالی منطقه مانند ترکیه و قطر در مقابل عربستان سعودی و امارات است. مصر با تردید و احتیاط به تحولات نگاه می کند، اما کنترل قابل توجهی بر اوضاع ندارد. هنگامی که یک رژیم دوستدار خلیج فارس برقرار شود، ممکن است یک توافق صلح با اسرائیل دنبال شود. ایالات متحده اقدامات ترکیه در سوریه را برای حفاظت از متحدانش زیر نظر خواهد داشت و سوریه تا زمانی که ثبات پیدا نکند، تقسیم خواهد شد.
پلن B برای سوریه در زمان ترامپ، در صورت ادامه درگیری، می تواند شامل تقسیم سوریه به چهار منطقه باشد: مناطق تحت کنترل ترکیه، مناطق کردی تحت حمایت ایالات متحده، تحت کنترل اسرائیل و منطقه بدون قانون. ترامپ بعید است نیروهای آمریکایی را خارج کند مگر اینکه در معرض تهدید قرار گیرند. در عوض، ایالات متحده نفوذ ترکیه را بدون مداخله مستقیم، حمایت از کردها در مناطق آنها و حفظ حضور در منطقه فرات، از جمله رقه، حسکه و دیرالزور با کنترل کردها، محدود خواهد کرد.
ترکیه نقش اصلی را در سرنگونی رژیم سوریه ایفا کرد و به دنبال تسلط بررهبری جدید سوریه بود که میخواست کاملاً مطیع منافع ترکیه باشد. برخلاف ایران، ترکیه مداخلات مستقیم را ترجیح می دهد و هدف آن الحاق حلب و حماه در صورت تأیید بین المللی است. همچنین هدف آن انحلال گروه های کردی مانند نیروهای دموکراتیک سوریه تحت حمایت ایالات متحده است. با این حال، نیروهای دموکراتیک سوریه منحل نمیشوند یا در ارتش سوریه ادغام نمیشوند، زیرا ایالات متحده همچنان به آنها نیاز دارد و ترکیه هم با پیوستن آنها نیز مخالف است.[1] البته از این نکته نیز نباید غافل شد که «ترکیه علاوه بر این که در تحولات سوریه به دنبال حذف نیروهای کرد از مناطق مرزی و جلوگیری از تشکیل یک منطقه خودمختار کردی در نزدیکی مرز ترکیه است، به دنبال تحقق رؤیای نئوعثمانی اردوغان هم است. کارشناسان نیز در این خصوص اعتقاد دارند؛ ترکیه با توجه به درگیری های محور مقاومت در جنگ با رژیم صهیونیستی بهترین زمان را برای گسترش قدرت منطقهای خود و تلاش برای تحمیل شرایط خود مبنی برحضور دائمی نظامی در شمال سوریه می دید که نهایت استفاده از این فرصت را هم نصیب خود ساخت.
اسرائیل درگیر است و حضور خود را از بلندی های جولان تا «درعا» گسترش می دهد. از فرصت ها برای گسترش نفوذ خود استفاده کرده و کنترل منابع آبی در مناطق مرتفع را به دست آورده است. هدف آنان در این منطقه حفظ حضور نظامی خودشان است و آن را جبرانی برای اهداف محقق نشده در لبنان می دانند. رژیم جدید سوریه نه حضور نظامی اسرایئل را به چالش میکشد و نه با این رژیم متجاوز اشغالگر مقابله خواهد کرد، حتی به صورت لفظی، اگرچه مقاومت محلی ممکن است وارد عمل شود.
اروپا، به ویژه فرانسه، تحولات را از نزدیک زیر نظر دارد. فرانسه ممکن است برای محدود کردن کنترل ترکیه برای تقسیم تلاش کند. قبلاً با برخی از رهبران دروزی تماس گرفته و آنها را تشویق کرده است که از فرانسه حمایت کنند. یک منطقه ساحلی علوی ممکن است تحت نظارت فرانسه یا ترکیه ایجاد شود.
نقش روسیه در سوریه نامشخص است، زیرا نفوذ آنان در منطقه کاهش می یابد. حضور آنان در سوریه تأثیر بسزایی داشت و برای نفوذ سیاسی، اقتصادی و نظامی آنان در خاورمیانه و خلیج فارس سودمند بود. فروش تسلیحات این کشور به کشورهای منطقه به عنوان رقیب قدرتمندی برای تسلیحات غربی آغاز شده بود. روسها آرزوی رسیدن به مدیترانه و آبهای گرم را داشتند و به این امر دست یافتند، بنابراین مشخص نیست که چرا روسیه عقب نشینی کرد؛حتی اگر موضوع مربوط به توافق درباره اوکراین با ترامپ باشد، چنین ضرر قابل توجهی را توجیه نمی کند.
ایران عملاً از سوریه خارج شده است، اگرچه شبکهها و افرادی را که در طول مدت حضور طولانی خود با آنها کار کرده است، حفظ کرده است. با این حال، ایران از جنگیدن به نمایندگی از کسانی که مایل به دفاع از خود نیستند، اجتناب می کند. برخلاف دیگر قدرتها، ایران ترجیح میدهد به جای ایجاد پایگاههای نظامی دائمی، به صورت محلی برای تشکیل گروههای هدفمحور برای مبارزه با تروریسم یا نهاد اشغالگر تعامل داشته باشد. حضور ایران از سوی رژیم گذشته برای اهداف دفاعی دعوت شده بود، اما ماه ها قبل از سقوط رژیم آنجا را ترک کرد. نقش قبلی ایران با فروپاشی رژیم به پایان رسید و نقش جدید آن هنوز تعریف نشده است.
جولانی و گروه هایش، با سابقه تروریستی خود، اکنون بر سوریه تسلط دارند اما با اختلافات داخلی روبرو هستند. غرب و نظم جهانی پذیرای جولانی هستند، زیرا او با خواسته های آنها موافقت می کند و به طور بالقوه حکومت او را طولانی می کند. با این حال، موفقیت نظامی نقش سیاسی پایدار را تضمین نمی کند و موقعیت او ممکن است کاهش یابد. او کسی است که فاقد عمق عملی یا تصویر عمومی معتبر است. تبعیت کامل از خواسته های غرب می تواند طول عمر دولت جولانی را افزایش دهد اما تضادهای داخلی این دولت را هم تشدید می کند. اگر چه جولانی در تحرکات منطقه ای به دنبال گفتوگوهای سیاسی مرتبط با حامیان مالی منطقهای می باشد و چند سفر را در این خصوص انجام داده است اما بعید به نظر می رسد که موفق شود. بلاشک نه تنها بی ثباتی احتمالاً در سوریه ادامه خواهد داشت بلکه هرج و مرج سیاسی و اجتماعی نیز نضج خواهد گرفت، هرچند که تقسیم و تجزیه اعلام شده سوریه تا کنون پیش بینی نشده است اما با توجه به اوضاع ناآرام و خاکستری سوریه باید منتظر ماند تا نقش بازیگران در این منطقه پرآشوب و پر حادثه پر رنگ تر شود و رخ نماید. [2]
کارشناسان مسائل غرب آسیا نیز معتقدند با توجه به شرایط موجود در سوریه و حضور منفعت طلبانه بازیگران حاضر موجود در سوریه؛ اولا بی تردید افزایش فشار بر محور مقاومت و تضعیف سوریه به عنوان پشتیبان اصلی مقاومت از دلایل اصلی آغاز بحران جدید در سوریه است، ثانیا پس از گذشت هشت سال از زمان برقراری آتشبس بین دولت و مخالفان، مجددا این کشور تبدیل به زمین بازی بازیگران منطقهای و فرامنطقهای شده است، ثالثا در تحولات فعلی سوریه، ترکیه، آمریکا و رژیم صهیونیستی از درگیریها نفع میبرند و در طرف مقابل حزبالله لبنان، ایران و روسیه که در مقابل گروههای تروریستی قرار داشتند اکنون نقششان بی رنگ شده است،[3] رابعا سقوط بشاراسد نمایانگرتغییرات اساسی درتوازن قدرت در غرب آسیا است که بهویژه بر ایران و روسیه، که حامیان اصلی او بودند، تأثیرگذاشته است،خامسا خروج اسد خلأ قدرتی ایجاد کرده که قدرتهای منطقهای مانند ترکیه، عربستان سعودی، اسراییل و به نوعی ایران تمایل دارند آن را پرکنند. ترکیه احتمالاً با حمایت از گروههای همسو با منافع خود، به ویژه در برابر گروههای کرد در شمال سوریه، نفوذ خود را افزایش خواهد داد، سادسا تضعیف نفوذ ایران باعث شده است سایر بازیگران منطقهای، از جمله اسرائیل را جسورتر نماید چرا که اسرائیل به دنبال کاهش نفوذ ایران در سوریه است و استراتژی امنیتی آن در پی آنچه به دست آورده است به تسلط سرزمینی و ایجاد منطقه حائل خواهد انجامید.[4]
با عنایت به آن چه بیان شد و کارشناسان اظهار داشته اند می توان اذعان داشت که وضعیت فعلی نشاندهنده مرحله جدیدی از کشمکشها بین بازیگران متعدد منطقهای و فرامنطقهای است که بر شکلدهی وضعیت آینده منطقه و ترتیبات امنیتی و سیاسی آن بسیار مهم و تاثیرگذار خواهد بود.
از سوی دیگر و با شرایط پیش آمده برای تحلیل و پیشبینی دوران پس از بشار اسد در سوریه، میتوان از چندین چارچوب تحلیلی استفاده کرد که به سقوط اخیر رژیم اسد وچشماندازپیچیده ژئوپلیتیکی منطقه توجه دارند.این چارچوبها شامل تحلیل ژئوپلیتیکی، چارچوبهای حل منازعه و رویکردهای اقتصاد سیاسی هستند. هریک از این چارچوبها دیدگاههای متفاوتی برای درک پیامدهای سقوط اسد و آینده سوریه ارائه میدهند.
نکته پایانی که مد نظر صاحب نظران نیزمی باشد و نکته بسیارحائز اهمیتی باید تلقی گردد آن است که مشارکت بین المللی و نقش قدرتهای خارجی نیز بسیار مهم خواهد بود. جامعه بینالمللی باید روابط خود را با رهبری جدید مدیریت کند و همزمان به نیازهای انسانی رسیدگی کند تا از افزایش نفوذ گروههای افراطی جلوگیری کند. تعادل بین تعامل و تلاشهای تثبیتکننده برای جلوگیری از تقویت گروههایی که توسط قدرتهای غربی به عنوان سازمانهای تروریستی شناخته میشوند، ضروری خواهد بود.[5]
سه شنبه: 30 / 11 / 1403- 19 شعبان 1446- 18 فوریه 2025
[1] - گروه «هیئت تحریر الشام» که پیشتر به اسم جبهه النصره شناخته میشد، از قویترین شبهنظامیان مخالف دولت سوریه است و روابط پیچیدهای را با بازیگران منطقهای از جمله ترکیه دارد. گروه «ارتش ملی سوریه» که تحت حمایت کامل ترکیه قرار دارد در کنار این گروه در عملیاتهای تروریستی مشارکت دارد. گروه تحریر الشام توسط کشورهای غربی به عنوان گروه تکفیری و وابسته به القاعده و داعش شناخته میشود و هرچند در گفتار، ترکیه ارتباط خود با این گروه تکفیری را رد کرده است اما در زمینههایی روابطی بین این گروه با ترکیه وجود دارد. یکی از نافعان از وضعیت فعلی دشمنی تحریر الشام با گروههای کُرد در شمال سوریه از جمله «نیروهای دموکراتیک سوریه» که مورد حمایت کامل آمریکا قرار دارد، ترکیه است. ترکیه کردهای شمال سوریه را به عنوان یکی از عوامل تهدید علیه حاکمیت خود و حامی گروههای کردی جداییطلب در داخل ترکیه از جمله پ.ک.ک به حساب میآورد و با حمایت از ارتش ملی سوریه و ارتباط با تحریر الشام به دنبال حفظ موازنه قوا در شمال سوریه است. در طرف مقابل آمریکا نیز با حمایت از گروههای کرد سوری به دنبال جلوگیری از تسلط آنکارا بر نقاط کلیدی شمال سوریه است.
2- Subeiti. Batool. Trump's strategy and key players in new Syria. Translator and author: Asadollah Afshar. Tehrantimes/ Monday:February 17, 2025 - 21:55
[3] - بازیگران کلیدی تحولات سوریه و اهداف آنها. «علی سلطانی فرد» کارشناس مسائل غرب آسیا در گفتوگو با ایسنا. پنجشنبه / ۱۵ آذر ۱۴۰۳ / ۰۶:۳۰- کد خبر: 1403091410499.
[4] - جریان قدرت در سوریه؛ بازیگران جدید و رقابتهای منطقهای . جوان آنلاین به نقل از کانال تلگرامی شامات: پنجشنبه ۲۲ آذرماه ۱۴۰۳ - ۱۴:۱۲ - کد خبر: 1270369.
[5] - همان.
واكاوی بنیانهای نظری آزادی و عدالت درادیان توحیدی-بخش پنجم
انسان و آزادی در تفکر اگزیستانسیالیسم
اسدالله افشار
به طور کلی هر مکتب فلسفی، یا مشرب فکری در تمدنی که آن فلسفه و مشرب را به وجود آورده است، ریشههای عمیق فلسفی و تاریخی دارد. برای درک علل واقعی پیدایش مکتب اگزیستانسیالیسم، باید به تاریخ فلسفه و دین در اروپا بازگشت. آنان میگویند هیچ هدف و ارزش و وظیفهای که به انسان جهت دهد و مسیری را تحمیل کند، وجود ندارد و انسان خود باید دست به خلق ارزش و معنا بزند و هر عملی که در ذهن خود ارزش میداند به عنوان وظیفه برگزیند به همین خاطر مسئول کارهای خود نیز هست.
فعل existo و existee در زبان لاتینی به معنای خروج از ظاهر شدن و بر آمدن است. این اصطلاح با بودن و هستی نیز متعارف است ولی در اصطلاح فلسفههای اگزیستانس این اصطلاح به موجودات آگاه از واقعیت خاص گفته میشود؛ به عبارت دیگر، اگزیستانس به نحوه خاص هستی انسان اطلاق میشود و اگر گاهی از اگزیستانسیالیسم به اصالت وجود تعبیر میشود ربطی با نظریه اصالت وجود ملاصدرا که در باب مطلق وجود است ندارد.
در این فلسفهها باید به ریشه لفظ Existence که مشتق از Existee لاتینی است توجه داشت این لفظ مرکب از دو جزء: ex (از بیرون) و sistee (قیام ایستادن) و معنای آن در لاتین ظهور و بروز و تجلی است و از اینجا مناسبت اصطلاح «قیام یا تقرر ظهوری» برای این اصطلاح معلوم میگردد.
در اگزیستانسیالیسم که گفته میشود قیام ظهوری و یا گاهی وجود تعالی یافته، مراد وجودی است که مرتب میخواهد گذر داشته باشد و شئ جدیدی شود که این وجود تنها بر وجود انسانی منطبق میشود؛ پس در فلسفههای اگزیستانس، وجود داشتن به معنای تعالی دائمی یعنی گذر از وضع موجود میباشد؛ از این رو وجود داشتن مستلزم صیرورت میباشد.
وقتی در فلسفه اگزیستانسیالیسم، وجود به معنای تعالی دائمی و گذر از وضع موجود گرفته میشود و آن را با صیرورت مترادف میدانند با معنای لغوی آن نیز پیوند دارد؛ چون گفتیم که معنای لغوی آن ظاهر شدن و برآمدن است؛ پس اگزیستانس موجودی است که مرتباً نو میشود و به صورت دیگری ظاهر میگردد؛ به همین خاطر اگزیستانسیالیستها مخصوصاً سارتر میگوید وجود انسان بر ماهیتش مقدم است؛ زیرا بین وجود داشتن و انتخاب کردن برای انسان فرقی نیست؛ یعنی وجودش وجود انتخابگر است، Existance یعنی نحوه خاص وجودی انسان که یک موجود آزاد گزینشگر و آگاه است.
پس ماهیت انسان در اثر انتخاب آزاد و آگاه خود او تحقق مییابد، اما موجودات دیگر از حیوانات، نباتات و جمادات ماهیتشان بر وجودشان مقدم است. از این رو قابل پیشبینی هستند، قبل از موجود شدنشان میدانیم که ماهیتشان چیست قبل از اینکه مثلاً گوسالهای به دنیا بیاید میدانیم که موجودی که قرار است پا به عرصه بگذارد چه ماهیتی است.
اگر اگزیستانسیالیست قائل به خدا باشد میگوید خدا ماهیت آن را معین کرده است وگرنه طبیعت سرنوشت آن را معین میکند، ولی سرنوشت و ماهیت انسان را هیچکس تعیین نمیکند و او یک موجود آزاد و آگاه است، تازه اگر بخواهد به صرافت طبع عمل کند که دیگر اصلاً قابل پیشبینی نخواهد بود؛ چون صرافت طبع هر شخصی با دیگران فرق دارد، آنقدر با هم متفاوتاند که نمیتوان نوع واحدی را برای انسانها در نظر گرفت. پس این جمله سارتر که «وجود بر ماهیت متقدم است» ناظر بر مطلق موجودات و ماهیات نیست، بلکه منظور او وجود انتخابگر انسان است که بر چیستی او مقدم است.[1]
ریشه تاریخی اگزیستانسیالیسم
با توجه به تاکید فلسفههای اگزیستانس بر وجود انسان، ریشه تاریخی این فلسفه را به سقراط یا آگوستین نسبت میدهند. البته همانطور که گذشت نگاه اگزیستانسیالیستها به انسان نگاهی متفاوت است.
به طور کلی انسان را به دوگونه میتوان مورد بحث قرار داد:
۱. به صورت انتزاعی.
۲. به صورت انضمامی.
در نظر انتزاعی، انسان را به شیوه منطقی استدلالی مورد بحث قرار میدهیم، حال استدلال برهانی یا تجربی؛ مثلاً جنس و فصل انسان را میشناسیم یا با تحقیقات تجربی، اجزاء بدن او را مطالعه میکنیم؛ مطالعه انسان از نظرگاه یک بیوشیمیست، روانشناس، جامعهشناس و فیلسوفان ما بعدالطبیعه و ... بحث انتزاعی است؛ یعنی، این اندیشمندان انسان را به صورت بریده از دیگر اشیا مورد مطالعه قرار میدهند.
اما در نگاه انضمامی انسان با همه نسبتها و روابطش مورد مطالعه قرار میگیرد و رابطه انسان با انسانهای دیگر، با خدا، با طبیعت و هر چه غیر اوست، لحاظ میشود. شناخت فیلسوفان اگزیستانسیالیست از انسان، شناخت انضمامی است نه انتزاعی، آنها میخواهند انسان را با تمام روابطش بشناسند نه بریده از جهان خارج.[2]
زمینههای تاریخی اگزیستانسیالیسم
اگزیستانسیالیسم یکی از مهمترین مکاتب فکری قرن ۱۹ به بعد است که با تعابیر گوناگونی همچون مکتب وجودی، مکتب هست بودن و مکتب اصالت وجود از آن یاد میشود. بدیهی است که مکتب وجودی و مکتب اصالت وجود با نظریه اصالت وجودی که در فلسفه اسلامی وجود دارد، تفاوت ماهوی دارند و تشابه آنان فقط در اسم میباشد.
از آنجایی که این مکتب فکری، نوعی رد مطلقگرایی فکری است و بر لحظه زندگی و زیستن تاکید میکند، نمیتوان از آن بهعنوان فلسفه یاد کرد؛ زیرا، فلسفه یک تفکر کلی است و این همان چیزی است که این مکتب در پی انکار آن است.
در ارتباط با زمینههای تاریخی این مکتب باید گفت که پس از جنگ جهانی دوم، در میان انسانهایی که با وجود شعار آزادی، در یافته بودند هیچ کنترلی بر زندگی خود ندارند و دچار یاس و ناامیدی و پوچگرایی گشته بودند، این فلسفه کوشید تا توجیهی کارآمد و مناسب با آن اوضاع و احوال ارائه دهد و راهی برای خروج یا کنار آمدن با این احساس پوچی ارائه دهد.
به عقیده اینان، انسانهایی که غرق در زندگی روزمره خود شدهاند، موجوداتی بیشخصیت هستند که اصلاً درکی از هستی ندارند. اگر همین انسان در درون خود ترسی را احساس کند که ناشی از پوچی و مرگ و غیره باشد، متوجه ادراک هستی میشود. به همین خاطر ترس و دلهره، پایه آزادی انسان و سبب جدایی وی از بقیه موجودات میشود.
آنان میگویند هیچ هدف و ارزش و وظیفهای که به انسان جهت دهد و مسیری را تحمیل کند، وجود ندارد و انسان خود باید دست به خلق ارزش و معنا بزند و هر عملی که در ذهن خود ارزش میداند به عنوان وظیفه برگزیند به همین خاطر مسئول کارهای خود نیز هست.
از جمله شخصیتهای مطرح این مکتب فکری، که البته برخی از آنان از نامیدن خود به این نام ابا دارند، میتوان به سورن کی یر کگور دانمارکی (پدر فلسفه وجودی یا اگزیستانسیالیست)، نیچه آلمانی،[3] کارل یاسپرس آلمانی[4] و مارتینهایدگر آلمانی[5] و ژان پل سارتر فرانسوی[6] و گابریل مارسل[7] و آلبرکامو[8] اشاره کرد.[9]
توجه به چند نکته
1- فیلسوفان اگزیستانس درباره مظاهر عمده و برجسته تمدن غربی از یونان باستان تا عصر جدید اظهار نظر کرده و واکنش نشان دادهاند.
2-فیلسوفان اگزیستانس با اینکه محصول تمدن غرب هستند ولی صریحاً نسبت به دست آوردهای غرب موضع نفی و انکار دارند. علت اصلی این مطلب نیز پیامدهای منفی زندگی ماشینی در دوران مدرن است.
3- فلاسفه اگزیستانس به شدت مخالف نظام سازی بودهاند و نباید انتظار داشته باشیم که مثل ارسطو، افلاطون و هیوم و ... سخن گفته باشند ایشان فلاسفه آشفتهای هستند، هرچند به همه مظاهر غرب پرداختهاند ولی به صورت آشفته نه نظاممند. اما در عین حال یک بند تسبیح همه این مباحث آشفته را به هم پیوند میدهد و آن انسان است.
4- تفاوتهای بسیار عمیقی میان فلاسفه اگزیستانس وجود دارد اما همه آنها با تمام اختلافات در اموری نیز مشترکاند که یکی از مشترکات مهمشان این است که همگی پرسش واحدی دارند و آن پرسش از چیستی و مقام و منزلت انسان است.
5- مذهب اصالت وجود خاص انسانی از حیث گرایش به خدا و دین به سه دسته تقسیم میشود:
الف) مذهب اگزیستانسیالیسم دینی و خدا انگارانه که در راس آن کی یرکگور قرار دارد و علاوه بر او میکل اونامونو، کارل یاسپرس و گابریل مارسل در این دسته جای دارند.
ب) مذهب اگزیستانسیالیسم ملحدانه که در راس آن ژان پل سارتر قرار دارد، آلبر کامو و کافکا نیز در این دستهاند.
ج) مذهب اگزیستانسیالیسم خنثی یا متحیرانه که در راس آن نیچه و مارتینهایدگر قرار دارند.[10]
6- آزادی مطرح در اگزیستانسیالیسم، آزادی فلسفی و هستی شناختی است نه آزادی سیاسی اجتماعی و حقوقی. سارتر فیلسوف فرانسوی میگوید: در زمان بودن، در مکان بودن، زنده بودن و کار کردن مختار نیستیم، ولی انسان در هر چیز دیگر توانایی گزینش و انتخاب دارد. ولی باید توجه داشت تفسیر آنها از آزادی با مبانی فلسفی اختیار در فلسفه اسلامی در تعارض است. این اصل آزادی با اصل تقدم وجود انسان بر ماهیتش و ویژگی بیمعنایی جهان ارتباط تنگاتنگ دارد و اصولاً این ویژگیها و مشترکات را باید با هم فهمید.[11]
7- نقطه عزیمت و محور کاوش فلسفی در این تفکر، بر خلاف دیگر مکاتب فکری که هستی میباشد، وجود انسان است. به شدت از عقلگرایی محض گریزان هستند. بر این نکته تاکید میکنند که انسان علاوه بر اینکه عقل دارد اراده، غضب، شهوت، احساس و ... نیز دارد، لذا اندیشیدن انسان نه از عقل که از تمام وجودش سرچشمه میگیرد.[12]
جان کلام این که؛ در اين مكتب بيش از هر چيز بر جنبه و ارزشهاي فردي توجه شده و در رأس همه آزادي و اراده و خواست فرد مورد نظر است و هر نوع قيدي ولو تقيّد به مدار و راه خاص را بر ضد انسانيست و نفي هر گونه مسئوليت و بي قيد و تمرّد و عصيان تكيه مي كند و لازمه اين سخن هرج و مرج اخلاقي و بي تعهدي و نفي هر گونه مسئوليت است. به گفته اين مكتب، انسان كامل انساني است كه از هر جبري آزاد باشد و هر چه آزادتر باشد كاملتر است. حتي معتقدند بندگي خدا، انسانيت انسان را نقض مي كند. زيرا اين بندگي آزادي انسان را سلب مي كند، پس كمال انسان در آزادي مطلق حتي آزادي از قيد مذهب است.[13]
اين آزادي ديگر هيچ حد و مرزي را نمي شناسد و رعايت هيچ اصل اخلاقي را لازم نمي شمارد.
اشتباه اين مكتب در اين است كه خدا را با اشياء ديگر مقايسه نموده و گمان برده اند توجه انسان به خدا او را از حركت باز مي دارد، در حالي كه ميان تعلق و وابستگي به خدا و بندگي او با هر گونه خواستن و عشق و بندگي و تسليم ديگر تفاوت از زمين تا آسمان است.
بندگي خدا عين آزادي است، زيرا او كمال هرموجود است، به علاوه آزادي مقدمه كمال است نه خود كمال و لذا ارزشي فوق همه ارزشها نخواهد بود.
ديگر مكاتب غربي و شاخه هاي برآمده از ليبراليسم و مكتب اصالت وجود، هر يك به گونه اي بنام آزادي، انسانيت و اخلاق و فضايل بشري را به قربانگاه برده و مي برند. پايبندي به اصول و مباني خاص در غرب،انهدام مرزهاي اخلاقي و افتادن به وادي پوچ گرايي را به ارمغان آورده است.
گرفتار شدن به امراض روحي، امراض جسمي انتحار ، افول عاطفه ها و احساسات بشري از ديگر نتايج آن است و از اين رو بزرگترين بحراني كه برجامعه هاي پيشرفته صنعتي و غربي حكومت مي كند بحران معنوي و كمبود اخلاقي است. بحراني كه هر روز بر دامنة آن افزوده مي شود.[14]
این بحث ادامه دارد...
دوشنبه: 29 / 11 / 1403- 18 شعبان 1446- 17 فوریه 2025
منابع
1- مطهری؛ مرتضی(1373)،گفتارهای معنوی، تهران، صدرا،چهاردهم.
2- قربانی، رحیم،مرکز عالم کجاست؟، معرفت،دی ماه1383، شماره 85 .
3- حسن زاده آملی،استاد علامه حسن(1383).انسان و قرآن ،تهران: انتشارات الف لام میم، چاپ اول.
4- جوادی آملی؛عبدالله(1384). تفسیر انسان به انسان ،قم: نشر اسراء، چاپ اول.
5- جعفری تبریزی، علامه محمد تقی(1361). انسان درافق قرآن،تهران:انتشارات بعثت(مؤسسة القرآن الکریم).
6- رجبی؛ محمود (1379)، انسان شناسی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدسسره .
7- سلیمانی امیری؛ عسکر (1382). خدا و معنای زندگی، نقد نظر، شماره 29-30 .
8- طباطبایی؛ محمد حسین (1379). آزادی، ترجمه علیرضا فراهانی منش، قم: انتشارات اسلامی.
9- جمال پور؛ بهرام(1371).جمال؛ انسان و هستی، مؤسسه نشر هما.
10- دژاکام؛ علی(1375). تفکر فلسفی غرب از منظر استاد شهید مطهری، جلد دوم، مؤسسه فرهنگیاندیشه.
11- نصر؛ سیدحسین(1383). معارف اسلامی در جهان معاصر-تهران: انتشارات علمی- فرهنگی.
12-افشار؛ اسداله(1394). باز شناسی جایگاه انسان درنظام هستی، تهران: سفيرارد هال.
[1] - علی، دژاکام؛ تفکر فلسفی غرب از منظر استاد شهید مطهری، جلد دوم، موسسه فرهنگیاندیشه، ۱۳۷۵، ص۲۹۵. آقابخشی، علی و مینو افشاری راد؛ فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، صص ۱۱۸-۱۱۷. ویکی فقه؛ دانشنامه حوزوی. پایگاه اطلاع رسانی حوزه برگرفته از مقاله «اگزیستانسیالیسم.
[2] - سیدحسین نصر- معارف اسلامی در جهان معاصر- انتشارات علمی- فرهنگی- تهران ۱۳۸۳. ج. بلاکهام؛ شش اگزیستانسیالیست، محسن حکیمی (مترجم)، مرکز، ۱۳۶۸. ویکی فقه؛ دانشنامه حوزوی. پایگاه اطلاع رسانی حوزه برگرفته از مقاله «اگزیستانسیالیسم.
[3] - فردريش ويلهلم نيچه 1844-1900 ، شاعر ، فيلسوف و جامعه شناسي است كه در، آهنگسازي نيز فعاليت مي كرده است . نيچه مسلط به زبان لاتين و يوناني بود و بدين سان بر انديشه دوران خود و پس از آن بسيار موثر واقع شد. نيچه در سال 1869 در سن 24 سالگي جوان ترين شخصي بود كه بر كرسي فيلولوژي كلاسيك در دانشگاه بازل نشست و بعد از آن به دليل بيماري هايي كه مبتلا شد از اين سمت كناره گيري كرد ، او بيماري خود را موهبتي مي داند كه باعث زايش افكار نوين در وي گشته است و در سن 44 سالگي دچار فروپاشي ذهني شد و قواي خود را از دست داد . آثار او سرشار از كلمات قصار و گوشه كنايه هايي است كه در مرز معرفت شناسي و خودآگاهي قدم بر مي دارد . نيچه فيلسوف را كسي مي داند كه نابهنگام سخن گويد و سخن او از هنر ، اينكه هنر را داريم تا حقيقت زندگي ما را نكشد ، نوا و طنين عجيبي در ما بيدار مي كند . هنر حقيقت را بي انتها مي كند ، حال آنكه حقيقت هستي نابودشدني است و نيچه مدعي آن است كه حقيقت را كشف كرده است . داستايفسكي، گوته، شوپنهاور، داروين، هردر، حافظ و زرتشت از كساني بودند كه بر نيچه اثر گذاشتند و افكار او را در حيطه زيبايي شناسي ، اسطوره شناسي ، هستي گرايي و متافيزيك به ورطه هاي كشاند كه تا به حال به آن پرداخته نشده بود.
[4] - کارل یاسپرس در ۲۲ فوریه ۱۸۸۳ در شهر اولدنبورگ آلمان به دنیا آمد و پسر مدیر یک بانک بود. بعد از پایان دوره دبیرستان، سه نیمسال در دانشگاه هایدلبرگ و مونیخ حقوق خواند و سپس به تحصیل در رشته پزشکی در برلین، گوتینگن و هایدلبرگ به مدت پنج سال پرداخت. در سال ۱۹۰۹ دکترای خود را در پزشکی گرفت و در سال ۱۹۱۳ قبل از آغاز جنگ جهانی اول استادیار روانپزشکی دانشگاه هایدلبرگ و در سال ۱۹۲۱ استاد رسمی دانشگاه شد. وی از سال ۱۹۳۰ میلادی به تدریس فلسفه مشغول شد. در نهضت نازی به علت اظهار افکاری که مخالف با نازیسم بود، از کار برکنار شد و پس از شکست آلمان (۱۹۴۵) از نو سمت فوق به او واگذار شد. او در همین دوران افکار کییرکگور فیلسوف اگزیستانسیالیست را تبلیغ میکرد. پس از ردکردن دعوت دانشگاههای گرایس والد، کیل و بن، در سال ۱۹۴۸ استاد دانشگاه بازل شد. یاسپرس جامعه صنعتی امروز را که هدفش تأمین سطح معینی از رفاه برای اکثریت هرچه بیشتر مردم است برای شخصیت انسانی خطرناک میداند. او از خداوند به عنوان وجود متعالی نام میبرد و نقصان معرفت و محدودیت قدرت انسان را دلیل وجود ناشناس غیرقابل شناخت هستی فرض میکند. یاسپرس در ۲۶ فوریه ۱۹۶۹ (۸۶ سالگی) بر اثر حمله قلبی درگذشت.
[5] - مارتین هایدِگِر (زاده ۲۶ سپتامبر ۱۸۸۹ – درگذشته ۲۶ مه ۱۹۷۶) یکی از معروفترین فیلسوفان قرن بیستم بود. او با شیوهای نوین به تفکر درباره وجود یا هستی پرداخت. اندیشههای هایدگر بر اندیشههای بسیاری از متفکران ما بعد تجدد از جمله میشل فوکو، ژاک دریدا و هانس-گئورگ گادامر اثرگذار بوده است. پدر او فریدریش خادم کلیسا بود. او در محیطی کاتولیک بزرگ شد. وی از اعضای حزب نازی و نماینده این حزب در دانشگاه فرایبورگ بود. او در ۲۶ مه سال ۱۹۷۶ درگذشت. مراسم تشییع دو روز بعد در فرایبورگ انجام شد و به درخواست خود مراسم دینی کاتولیکها در مسکیرش در کلیسای مارتین قدیس که پدرش خادم آن بود، انجام شد. در همان صحن میان مادر و پدرش به خاک سپرده شد.
[6] - ژان-پل شارل ایمار سارْتْرْ ( ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ – ۱۵ آوریل ۱۹۸۰): فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رماننویس، نمایشنامهنویس، منتقد فرانسوی و یکی از چهرههای کلیدی در فلسفه اگزیستانسیالیسم (و پدیدارشناسی) بهشمار میرود. آثار او بر جامعهشناسی، نظریه انتقادی، نظریه پسااستعماری و مطالعات ادبی تأثیر گذاشته است و این تأثیر کماکان ادامه دارد. او در سال ۱۹۶۴ جایزه نوبل ادبیات را علیرغم تلاش برای امتناع از آن دریافت کرد و گفت که همیشه افتخارات رسمی را رد میکند و «یک نویسنده نباید اجازه دهد که خود را به یک موسسه تبدیل کنند.» سارتر در ساعت ۹ شب روز ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ در سن ۷۵ سالگی در بیمارستان بروسه پاریس در پی خیز ریوی درگذشت.[۱۸] او حتی تا پایان عمر یک چهره سرشناس جهانی باقیماند؛ خبر درگذشت او به سرعت در سراسر جهان پخش شد و حدود ۵۰ هزار نفر در پاریس در مراسم خاکسپاریاش شرکت کردند، در حالی که بیش از ده سال از افول سارتر در فرانسه گذشته بود. این مراسم پرجمعیتترین تشییع جنازه یک فیلسوف در قرن بیستم بود؛ از این نظر میتوان او را به ولتر، فیلسوف عصر روشنگری فرانسه، تشبیه نمود.
[7] - گابریل اونوره مارسل (۷ دسامبر ۱۸۸۹، پاریس - ۸ اکتبر ۱۹۷۳، پاریس) فیلسوف فرانسوی بود. او یکی مهمترین فیلسوفان اگزیستانسیالیسم مسیحی به شمار میرود و نویسندهی حدود ۳۰ نمایشنامه است. وی علاوه بر فلسفه و تئاتر منتقد موسیقی نیز بود. مهمترین اثر مارسل کتاب «راز وجود» (Mystery of Being) نام دارد که در آن فلسفه خود را «مذهب نوسقراطی» یا «مذهب سقراطی مسیحی» میخواند. از دیدگاه او موضوع فلسفه وجود است، اما وجود انسان نه وجود از آن جهت که وجود دارد. محوریترین اندیشه مارسل این است که وجود یک راز است و موضوعات دیگر پیرامون این عقیده قرار میگیرند. گابریل در چهار سالگی مادرش را از دست داد. او در خانهای که ندانمگرایی پدرش و مذهب پروتستان اخلاقگرای خالهاش بر آن حاکم بود، بزرگ شد. تجربههای تکان دهنده جنگ جهانی اول او را به این نتیجه رساند که فلسفه انتزاعی با خصلت تراژیک و سوگناک وجود انسان سازگار نیست. مارسل در ۱۹۲۹ به مذهب کاتولیک گروید اما این قضیه اساساً جهت فکری او را تغییر نداد، گرچه بر پایبندیاش به این عقیده افزود که فیلسوف باید منطق درونی ایمان و امید را مد نظر داشته باشد.
[8] - آلبر کامو (به فرانسوی: ( ۷ نوامبر ۱۹۱۳ – ۴ ژانویه ۱۹۶۰) نویسنده، فیلسوف و روزنامهنگار فرانسوی برنده جایزه ادبی نوبل بود. او یکی از نویسندگان بزرگ در مکتب رئالیسم، خالق کتاب بیگانه و مقاله جریانساز افسانه سیزیف بود. سه اثر معروف کامو با نامهای بیگانه، کالیگولا، افسانه سیزیف بیش از هر چیز سبک نوشتاری او را معرفی میکنند و موضوع محوریشان پوچی است.کامو در سال ۱۹۵۷ به خاطر پرداختن به مشکلات وجدان بشری در عصر حاضربرنده جایزه نوبل ادبیات شد. آلبر کامو پس از رودیارد کیپلینگ جوانترین برنده جایزه نوبل و همچنین نخستین نویسنده زاده قاره آفریقا بود که این عنوان را کسب کرد. همچنین کامو در بین برندگان نوبل ادبیات، کمترین طول عمر را دارد. او دو سال پس از بردن جایزه نوبل در تصادف رانندگی درگذشت.
[9] - جمال پور بهرام؛ جمال؛ انسان و هستی، موسسه نشر هما، ۱۳۷۱، ص۶۵. جان مک کواری؛ فلسفه وجودی، محمد سعید حنایی کاشانی (ترجمه)، ۱۳۷۷، ص۴۷. ویکی فقه؛ دانشنامه حوزوی. پایگاه اطلاع رسانی حوزه برگرفته از مقاله «اگزیستانسیالیسم.
[10] - علی، دژاکام؛ تفکر فلسفی غرب از منظر استاد شهید مطهری، جلد دوم، موسسه فرهنگیاندیشه، ۱۳۷۵، ص۲۹۵. سیدحسین نصر- معارف اسلامی در جهان معاصر- انتشارات علمی- فرهنگی- تهران ۱۳۸۳. ویکی فقه؛ دانشنامه حوزوی. پایگاه اطلاع رسانی حوزه برگرفته از مقاله «اگزیستانسیالیسم.
[11] - آقابخشی، علی و مینو افشاری راد؛ فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، صص ۱۱۸-۱۱۷. جمال پور بهرام؛ جمال؛ انسان و هستی، موسسه نشر هما، ۱۳۷۱، ص۶۵. جان مک کواری؛ فلسفه وجودی، محمد سعید حنایی کاشانی (ترجمه)، ۱۳۷۷، ص۴۷. ویکی فقه؛ دانشنامه حوزوی. پایگاه اطلاع رسانی حوزه برگرفته از مقاله «اگزیستانسیالیسم.
[12] - مهدوی، یحیی، نگاهی به پدیدار شناسی و فلسفههای هست بودن ژان و ال و روژه ورنو. پژوهشکده باقرالعلوم، ویکی فقه؛ دانشنامه حوزوی و پایگاه اطلاع رسانی حوزه برگرفته از مقاله «اگزیستانسیالیسم».
[13] - انديشه حوزه: مدير مسئول مصباح عاملي، شماره 21، ص 66-65 .
[14] - همان؛ ص 67-66.
بررسی جرایم سازمان یافته درقوانین موضوعه ایران-بخش اول
اسدالله افشار
اشاره:
جرم بعنوان یک پدیده ضد اجتماعی در جوامع انسانی همیشه وجود داشته، وجود دارد و وجود خواهد داشت. همانگونه که بیماری در انسان همیشه وجود داشته و وجود دارد و مبارزه بدن با بیماری همیشگی است مبارزه جامعه با پدیده بزهکاری نیز همیشگی است .اما میزان جرائم و نوع آن در جوامع مختلف متفاوت است هر چند اشکال جرم با تحول جوامع متحول گردیده است و ازگونه بسیط و ساده به پیچیده تغییرشکل داده است. ارتکاب فعل مجرمانه متضمن خطرات و هزینههایی برای جامعه است و هر گاه تعداد افراد تبهکار بیشتر گردد، خطرات و هزینههای اجتماعی آن بسیار بالاتر می رود.اما هنگامی که افعال مجرمانه با برنامهریزی و هماهنگی به مثابه یک سازمان توسط افراد متعددی پیگیری شود، خطرات آن لزوما برای جامعه بسیار فراوان است و این گونه افعال مجرمانه که مشتمل بر افراد و گروه هایی از جامعه می باشد که خط مشی خود را برخلاف جهت جامعه انتخاب نمودهاند به منزله چالشی برای جامعه بشمار میروند.به همین جهت مبارزه با اینگونه جرایم تلاشی مناسب و درخورآن را میطلبد.از طرف دیگر، نظام حقوقی نیز شیوهای خاص را برای مواجه با این فعالیت ها در سازمان باید انتخاب نماید در غیر اینصورت حقوق جزا مواجه با چالش جدی خواهد بود.در مواجه با این چالش ، که بحران قرن نیز بشمار میرود، شناخت این نوع بزهکاری و آگاهی نسبت به جنبههای مختلف و انواع آن امری ضروری است که این امر تنها در سایه پژوهش های کمی و کیفی پیرامون بزهکاری سازمان یافته چارچوب علم حقوق و از جمله جرمشناسی و حقوق جزا میسر است. موضوع یاد شده از مسائل مبتلا به جامعه جهانی امروز است که در این یادداشت و یاداشت بعدی به بررسی آن ها در قوانین موضوعه ایران که در ذیل تقدیم می شود پرداختهایم؛ امید آن که مفید، آگاهی بخش و گره گشا باشد.
گستره دامنه فعالیت سازمانهای مجرمانه؛ تهدیدی علیه امنیت و سلامت جوامع در سطح ملی و فراملی
ازجمله خطرناکترین جرایمی که به سبب ویژگیهای خاص خود امنیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه را با تهدید مواجه میسازد، جرم سازمان یافته است که همزمان با پیشرفت علم و فناوری در عرصه جهانی، مظاهر آن با اشکال نوین خودنمایی کرده و به سبب پیچیدگی ساختار جرایم سازمان یافته، ویژگی فراملی پیدا کرده است.
گستره دامنه فعالیت سازمانهای مجرمانه و بروز صبغه فراملی برخی از آنها، امروز در قالب تهدیدی علیه امنیت و سلامت جوامع در سطح ملی و فراملی خودنمایی میکند؛ لذا اتخاذ رویکردی حکیمانه در برابر این بزه فراروی جامعه بشری مستلزم شناخت عالمانه نسبت به تعریف، مصادیق و توابع موضوع جرم است، چراکه برای مقابله با هر پدیدهای باید آن را به طور کامل و جامع شناخت و علل، ابعاد و ریشههای بروز و ظهورآن را مورد کالبدشکافی و ارزیابی قرار داد.
درمباحث منتشر شده قبلی درباره مفهوم جرم سازمان یافته ، پیشینه ، ابعاد و ویژگی ها ، شباهت ها و تفاوت های این جرم با جرم یقه سفیدها ، تکامل نوین جرم سازمان یافته ازحیث تاریخی ، جایگاه جرائم سازمان یافته درحقوق ایران ، تعاریف وگونه شناسی جرائم بحث وگفت وگو نمودیم واینک جرم سازمان یافته در حقوق داخلی ایران را در این یادداشت، ازمنظر کارشناسان و صاحب نظران مورد بررسی قرار خواهیم داد.
واژه «جرم سازمان یافته» در حقوق داخلی ایران
در حقوق داخلی ایران هنوز واژه «جرم سازمان یافته» درمتون قانونی و دیگر ابزار مربوطه راه نیافته و قانونگذار در ارتباط با سازمان یافتگی درجرایم، جز موارد سنتی حقوق جزا پیشبینی خاص به عمل نیاورده است در عین حال به صورت جسته و گریخته میتوان مواردی را در قوانین مختلف کیفری یا مجموعه قوانین جزائی یافت که قانونگذار سازمان یافتگی و تحقق آنها توسط گروه مجرمانه را ازعوامل مشدده قرارداده و بدین طریق به نوعی به جرم سازمان یافته اشاره داشته است. درعین حال قراردادهایی میان دولت ایران و بعضی از دولتها جهت مبارزه با مظاهرجرم سازمان یافته منعقد شده که براساس آن دولت ایران متعهد گردیده است تا با برخی از مظاهرآن مقابله نماید. براین اساس درمبحث حقوق داخلی ایران ابتدا به بررسی قراردادهای فوقالذکر پرداخته و سپس مصادیق آن را در قوانین موضوعه مورد بحث قرار میدهیم.
یکم) قراردادهای دو جانبه ایران با کشورهای آسیایی و اروپایی
درقراردادهای مختلف و محدود امنیتی که میان ایران و بعضی از کشورهای آسیایی واروپایی منعقد شده است؛ یکی از مفاد این قراردادها، مبارزه با جرائم سازمان یافته است. گرچه دراین قراردادها به مبارزه با این جرائم تصریح شده است و لکن اولاً هیچ تعریفی ازاین جرائم ارائه نشده است تا معلوم شودمراد طرفین از جرم سازمان یافته چیست و از طرف دیگر انواع مختلف جرم سازمان یافته که زیرمجموعه آن هستند نیز به طور مستقل به عنوان قسیم این جرم و در عرض آن در این قراردادها اشاره میکنیم:
1- موافقتنامه فیمابین دولت جمهوری اسلامی ایران و دولت جمهوری یونان
این موافقتنامه که حاوی13 ماده است و در 25 اسفندماه 1373 هجری شمسی برابر با 16 مارس 1995 میلادی درتهران به امضاء رسید، جهت همکاری درموضوعات امنیتی، انتظامی و مبارزه با مواد مخدر و دیگر موضوعات مربوطه منعقد گردید. از جمله موارد همکاری مقر در این موافقنامه، «اتخاذ تمهیدات هماهنگ درخصوص مبارزه با کلیه اقسام جرایم سازمان یافته» است که در بند «د» ماده «1» آن پیشبینی شده است. در عین حال در بندهای دیگراین ماده مصادیقی از جرم سازمان یافته نیز تحت عنوان موارد همکاری، در عرض مبارزه با جرایم سازمان یافته پیشبینی شدهاند که عبارتند از: «تهیه، تولید، توزیع، قاچاق و مصرف غیرمجاز مواد مخدر و داروهای روانگردان»(1) جعل اسناد دولتی و مدارک مسافرتی، پولهای رایج و دیگر اسناد بهادار.(2) قاچاق سلاح، مهمات و مواد منفجره(3) فعالیت اقتصادی غیرقانونی بینالمللی و شناسایی و ضبط عواید و درآمدهای ناشی از آن(4)، قاچاق و جرایم علیه اموال و اشیاء منقول فرهنگی و تاریخی و دیگراقلام ارزشمند(5)، و جرایم علیه محیط زیست(6) در حالی که همه موارد ذکر شده ازمصادیق جرم سازمان یافته هستند.
ملاحظه میشود که درموافقتنامه فوقالذکر اولاً منظور ازجرم سازمان یافته معلوم نشده است و ثانیاً مصادیق مختلف جرم سازمان یافته به جای اینکه به عنوان مصادیق بند «د» ماده 1 موافقتنامه مطرح کردند، خود در عرض جرم سازمان یافته قرار گرفتهاند. در عین حال از فحوای موافقتنامه از جمله ماده 7 آن میتوان استنتاج کرد که موارد فوقالذکر در نظر طرفین موافقتنامه به عنوان مصادیق جرم سازمان یافته مطرح بودهاند. در ماده 7 این موافقتنامه مقرر شده است که طرفین متعهد موافقت مینمایند در مواقع مواجهه با موضوعات خاص و ویژه مانند هجوم آوارگان، قاچاق عمده مواد مخدر، سلاح و دیگر اشکال جرائم سازمان یافته جلسات کارشناسی تشکیل دهنده از این ماده معلوم میشود که قاچاق عمده مواد مخدر و سلاح و جرایم مذکور دیگر در بندهای مختلف ماده یک، خود از اشکال جرائم سازمان یافته هستند و به همین دلیل در ماده 7، از ذکر دیگر اشکال جرائم سازمان یافته چشمپوشی کرده است.
2-یادداشت تفاهم همکاری فیمابین وزارت کشورجمهوری اسلامی ایران و وزارت کشور جمهوری فدرال روسیه
این یادداشت تفاهم در بیست و ششم آذرماه سال 1376 شمسی مطابق با هفدهم دسامبر 1997 میلادی میان دو کشور فوق تنظیم و امضاء گردید، جهت تأمین امنیت و برقراری نظم قانونی و حمایت از حقوق و آزادیهای مشروع شهروندان بینب طرفین منعقد شد. درارتباط با زمینههای همکاری، ماده 2 این یادداشت تفاهم پیگیر، شناسایی و شکف جرائم خاصه و مبارزه با اعمال مجرمانه را از موارد همکاری دانسته، در بند 1 این ماده مصادیق متعددی را درذیل آن ذکرمیکند که از جمله جرائم سازمان یافته است. با اینکه در منابع مختلف، مؤلفان و سازمان ملل ودیگرمؤسساتی که به نحوی در مورد جرم سازمان یافته اظهار نظر کردهاند. جرائمی از قبیل مبادلات و حمل غیرقانونی سلاح، مهمات، مواد منفجره و سمی و همچنین مواد پرتوزا، تهیه تولید و قاچاق مواد مخدر و مواد روانگردان، جرائم اقتصادی از جمله شستشوی پول درآمدهای ناشی از سایرجرایم، جعل و فروش پول، تمبر پستی، اسناد و اوراق بهادار و مجعول و استفاده غیرقانونی از آنها و قاچاق و هرگونه سوءاستفاده از اموال و اشیاء با ارزش فرهنگی تاریخی را از مصادیق جرم سازمان یافته تلقی کردهاند. دراین یادداشت تفاهم تمامی این موارد به عنوان قیمهای جرائم سازمان یافته و در عرض آن در بند 1 ماده 2 ذکر شدهاند. بدین ترتیب ذکر جرائم سازمان یافته دراین یادداشت تفاهم همانند سابق یا لغو به نظر میرسد و یا شامل انواع دیگر جرم سازمان یافته میشود که به هر حال از حیث نحوه نگارش، امری ناصحیح جلوه میکند.
3- موافقتنامه همکاری در زمینه جرائم سازمان یافته و تروریسم بین دولت جمهوری اسلامی ایران و دولت جمهوری قزاقستان
این موافقتنامه که با داشتن ده ماده در تاریخ 14/10/78 هجری شمسی بابر با 6/10/1999 میلادی به امضاء طرفین رسید، جهت همکاری در زمینه جرائم سازمان یافته و تروریسم منعقد گردید.
اشکالات موجود در قراردادهای پیش گفته در این قرارداد نیز موجود است. در حالی که در بند الف ماده 2 این قرارداد انجام اقدامات پیشگیری شناسایی و کشف جرایم سازمان یافته و تروریسم به عنوان یکی از موضوعات همکاری بین طرفین مطرح شده است مباررزه با جاعلین اسناد پول و اوراق بهادار و فروش غیرقانونی آنها و جرائم اقتصادی و تطهیر پول(7)، مبارزه با قاچاق اسلحه و مهمات و مواد منفجره(8) مبارزه با جرائم کامپیوتری(9) و مبارزه با قاچاق اموال و اشیاء فرهنگی(10) که همگی از مصادیق جرم سازمان یافته هستند نیز از موضوعات همکاری بین طرفین است و بدین ترتیب مصادیق جرم سازمان یافته در این موافقتنامه در عرض این جرم قرار داده شدهاند.
4- قرارداد همکاریهای امنیتی میان جمهوری اسلامی ایران و پادشاهی عربستان سعودی
این قرارداد که با داشتن 7 ماده در اردیبهشت 1378 میان دو کشور فوق جهت همکاری در زمینه مبارزه مؤثر با جرم، جنایت، تروریسم، قاچاق مواد مخدر و عوامل برهم زننده امنیت و ثابت دو کشور منعقد گردید. بر دو محور همکاریهای امنیتی وانتظامی وهمکاری درزمینه مبارزه با قاچاق مواد مخدراستواراست.درارتباط با همکاریهای امنیتی و انتظامی همانند موارد سابق، مصادیق جرم سازمان یافته از قبیل جرایم اقتصادی به ویژه جعل اسناد، پول و اوراق بهادار و فروش غیرقانونی آنها و نیز تطهیر پول(11)، قاچاق اسلحه، مهمات و مواد منفجره(12) و قاچاق اموال و اشیاء فرهنگی(13) در عرضه جرم سازمان یافته(14) قرار گرفتهاند و طرفهای متعهد به همکاری در زمینه مبارزه با جرایم فوق شدهاند.
5-یادداشت همکاری بین دولت جمهوی اسلامی ایران و دولت جمهوری ازبکستان
در خصوص مبارزه با جرایم سازمان یافته و تروریسم
این یادداشت همکاری که با 12 ماده در 22 خرداد 1379 برابر با 11 ژوئن سال 2000 میلادی به امضاء طرفین رسید جهت مبارزه علیه تروریسم و جلوگیری ازارتکاب جرایم منعقد گردید. برخلاف قراردادهای پیش گفته، مصادیق جرم سازمان یافته در عرض این جرم قرار داده نشدهاند بلکه به عنوان مصادیق آن شمرده شدهاند. این مصادیق که در ماده 2 ذکر شدهاند عبارت از موارد زیرین هستند: قاچاق کالا و انسان، قاچاق اسلحه، مهمات، مواد منفجره و پرتوزا، جعل و فروش اسکناس تقلبی، اسناد مالی، کارت اعتباری، روادید، گذرنامه و سایر مدارک هویتی، شستشوی پول و تطهیر درآمدهای ناشی از انجام فعالیتهای غیرقانونی، جرایم اقتصادی، تجاوز به حیثیت و اموال افراد از طریق فعالیت باندهای راهزنی و سرقت، قتل، تهدید و... قاچاق اموال و اشیاء فرهنگی، قاچاق و جرایم علیه زنان و کودکان، جرایم کامپیوتری.
ازمفهوم بند 3 از ماده 3 این قرارداد که محور همکاریها را در مبارزه علیه جرایم سازمان یافته و تروریسم خلاصه میکند و ماده 2 این قرارداد که انواع مختلف جرایم شدید را بدون ذکر جرم سازمان یافته به عنوان موارد همکاری ذکر میکند، استنباط میگردد که مراد طرفین از جرم سازمان یافته، جرائم فوقالذکرهستند.
با توجه به مفاد قراردادهای فوقالذکر معلوم میشود که اولاً در این قراردادها تروریسم به عنوان مصادیق جرم سازمان یافته شناخته نشده بلکه به عنوان جرم مستقلی در تمامی این قراردادها مورد توجه طرفین قراردادها بوده است.
ثانیاً ظاهراً به سبب عدم آشنایی تدوین کنندگان قراردادها با نحوه تدوین قرارداد و مصادییق و مظاهر جرایم سازمان یافته، گرچه هدف در این قراردادها مبارزه با جرم سازمان یافته و تروریسم بوده است، در عین حال مصادیق جرم سازمان یافته در اکثر قراردادها در عرض جرم سازمان یافته و نه به عنوان مصداق آن مورد توجه قرار گرفتهاند.
و ثالثاً هیچگونه تعریفی که نشان دهنده منظور طرفین از جرم سازمان یافته باشد ارائه نشده است. گرچه از مفهوم تمامی قراردادها به دست میآید که آنچه از مواردی که در عرض جرم سازمان یافته قرار گرفتهاند درواقع ازمصادیق این جرم هستند و توجه نهایی طرفین به آنها نیز از این زاویه است. در عین حال حال انعقاد این قرارداده حاکی از عزم مقامات اجرایی دولت ایران برای مبارزه منطقهای با مصادیق و مظاهر جرایم سازمان یافته است.
در یادداشت بعدی به بحث در باره جرایم سازمان یافته درقوانین موضوعه ایران خواهیم پرداخت.
یکشنبه: 28 / 11 / 1403- 17 شعبان 1446- 16 فوریه 2025
پانویس ها
1- موافقتنامه بین دولت جمهوری اسلامی ایران و دولت جمهوری یونان. ماده1. بند ب.
2- همان، بند هـ .
3- همان، بند و.
4- همان، بند ز.
5- همان بند ح.
6- همان بند ی.
7- موافقتنامه همکاری در زمینه جرایم سازمان یافته و تروریسم بین دولت جمهوری اسلامی ایران و دولت جمهوری قزاقستان. ماده 2. بند ب.
8- همان بند ج.
9- همان، بند د.
10- همان، بند هـ .
11- پیشنویس قرارداد جامع همکاریهای امنیتی میان جمهوری اسلامی ایران و پادشاهی عربستان سعودی ماده1. بند الف. 1، دو.
12- همان بند الف ـ 1، سه.
13- همان بند الف ـ ب، چهار.
14- همان بند الف ـ 1، یک.
منابع
1- میرمحمد صادقی؛ حسین(1383). بولتن جرایم فراملی، ترجمه اداره اطلاعرسانی پلیس بینالملل ناجا.
2- شمس ناتری؛ محمدابراهیم(1383). جرائم سازمانیافته ، فصلنامه فقه و حقوق، سال اول.
3- حبیبزاده؛ محمدجعفر(1379)، محاربه درحقوق کیفری ایران، تهران:دفترنشرآثارعلمی دانشگاه تربیت مدرس.
4- آقابابایی؛ حسین، (1386). بررسی فقهی ـ حقوقی جرمبراندازی ، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
5- افشار؛ اسدالله(1394). قاچاق و بردگی انسان درجهان مدرن، تهران:انتشارات سفيراردهال.
6- محمّد احمدي؛ عيد( 1387). جرايم سازمانيافته فراملّي و عوامل آن ، مجله معرفت شماره 134 .
7- اجيانى؛ ابراهيم.«جرايم سازمانيافته؛ مفهوم، مدلها وتأثيرات آن برثبات سياسى»،مطالعات راهبردى 29.
8- افشار؛اسدالله( 1395). جامعه بشري وپديده جرايم سازمان يافته، تهران: سفيرارد هال.
نگاه هویتی به مسئله همگرایی درکشورهای مسلمان و اروپایی
اسدالله افشار
پیش از ورود به بحث اصلی یادداشت پیش رو لازم می دانم در خصوص طرح راهبردی امام خمینی(ره)؛ درامرتحقق«وحدت سیاسی جهان اسلام »که درواقع یک فرا گرد چهار مرحله ای را به تصویر می کشد و نهایتا به تشکیل «دولت بزرگ اسلامی » منتهی خواهد شد بحث کوتاهی را ارائه نمایم.
از نگاه امام خمینی(ره) اولین مرحله قابل توجه در فراگرد وحدت، ایجاد شرایط لازم و بستر مناسب برای فراهم شدن مقدمات وحدت است که امام برای تحقق این امر، «نظام فکری - فرهنگی » تازه ای را به وجود آورد تا در پرتو آن، همبستگی معنوی و فرهنگی در میان جوامع متعدد اسلامی تقویت گردد؛زیرا وحدت سیاسی، بدون پیش زمینه فکری و فرهنگی و شکل گیری باورهای همه شمول امکان پذیر نخواهد بود.
دومین مرحله در روند حرکت وحدت خواهی امام خمینی(ره)، فعال شدن نخبگان سیاسی و مذهبی به عنوان مجریان طرح وحدت، در جهت توسعه و تعمیق فرهنگ و ارکان وحدت است که امام از آن ها به نام سران دولت اسلامی و علما و روشنفکران یاد می نماید. صداقت و پشتکار نخبگان سیاسی و دینی در تامین پروژه وحدت نقش بسیار مهمی دارد که در هر مرحله نمی توان آن را دست کم گرفت.
سومین مرحله ویا محوردر فراگرد وحدت، مسیری است که جریان وحدت آن را طی می نماید. از نظر امام این مسیر به دو صورت قابل پیمودن است: یکی از طریق مفاهیم سیاسی در سطح نخبگان سیاسی و دیگری از طریق حرکت های سیاسی و انقلابی از سوی گروه های مردمی که سرانجام ممکن است به ابزار قهرآمیز نیز متوسل شوند.
چهارمین مرحله در این جا، شکل گیری مرحله نهایی و به عبارت دیگر، دست آوردی است که نهضت وحدت خواهی، آن را تعقیب می نمود و این مرحله با تشکیل «دولت بزرگ اسلامی» با «جمهوری های آزاد و مستقل» به کمال خواهد رسید. و بدین طریق آرزوی واقعی جهان اسلام محقق خواهد شد.[1]
نگاه هویتی به مسئله همگرایی مسلمانان
نگاه هویتی به مسئله همگرایی مسلمانان، تجربه موفقی نبوده است، چرا که اساس و محور همگرایی و وحدت را که همانا منافع متقابل همگرایان است، نادیده می گیرد. دراینجا به صورت اجمالی ویژگی این نوع نگاه را بررسی کرد وبراین اساس راهکارهای جایگزین را مورد مطالعه قرارخواهیم داد.
دریک مطالعه اجمالی بااحصاء ديدگاه برخي صاحب نظران،اندشمندان وتحليل گران می توان گفت؛ طرح وحدت وهمگرایی درجهان اسلام، طرحی ایده آلیستی و کاملاً ذهنی، بدون توجه به مؤلفه های عینی آن بوده است. درواقع درهیچ یک ازطرح هایی که تاکنون درمورد وحدت جهان اسلام ارائه شد، میان آرزو و هدف تفکیک نشده است.آرزو به معنای خواست ها وآمال یک فرد ویک جامعه است، در حالی که اهداف به آرزوهایی گفته می شود که جنبه عملیاتی یافته و فرد و جامعه برای رسیدن به آن، برنامه ریزی و اقدام کرده است.[2] درجهان اسلام هیچ گاه این آرزوی وحدت ازوضعیت ذهنی و ایده آلیستی آن فاصله نگرفت و همواره به نحوی مطرح شد که القاء کننده یک آرزو بوده است،تا هدفی که گروهی از کشورهای اسلامی، به صورت جدی به دنبال آن بوده باشند.
ویژگی دوم اندیشه های مطرح شده درباره وحدت درجهان اسلام این است که کشورهای اسلامی، به طورکلی الزامات اولیه همگرایی وائتلاف و وحدت را نادیده می گیرند.درشرایط فعلی اساس ائتلاف، وحدت وهمگرایی در میان کشورهای مختلف،ازجمله کشورهای اسلامی، منافع اقتصادی است.[3] تا زمانی که کشورها ازپیوستن به یک اتحاد مافوق ملی سود نبرند، به هیچ وجه حاضر به عضویت درآن نمی شوند؛ چنان که کارل دویچ تاکید می کند، اصولا دلیلی وجود ندارد که کشورها،حاکمیت خود را بدون هیچ گونه منافعی تحدید کنند.[4]
کشورهای اسلامی هم،دراین خصوص درگیرمنافع خاص خود هستند وتا زمانی که در این وحدت و همگرایی،منفعتی مشاهده نکنند،برای عضویت وهمکاری درآن حاضرنخواهند بود.دراین زمینه مهم ترین عنصرمنافع اقتصادی است؛ یعنی تا زمانی که ایجاد پیوندهای فراملی ودادن اقتدار ملی، به یک سازمان فوق ملی منافع محسوس اقتصادی نداشته باشد، نمی توان در این را توفیقی به دست آورد؛ برای مثال می توان به سازمان اوپک اشاره کرد که تقریبا بیشتر اعضای تشکیل دهنده آن مسلمان هستند، و با همه فشارهای مختلف بین المللی، به ویژه ازسوی آمریکا،این کشورها طی سال های اخیر،به دلیل داشتن منافع مشترک،تاحد زیادی هماهنگ عمل کرده اند.
سومین ویژگی اندیشه ها ودیدگاه های وحدت گرایانه پیشین، نگاه حداکثری به موضوع بوده است. وحدت گرایان درجهان اسلام، بدون توجه به مقدمات لازم، همواره به دنبال حداکثرها بوده اند. در طرح ها، ایده ها، سخنرانی ها، مجامع و گفت و گوهایی که درزمینه نزدیک سازان اسلام صورت گرفته، همیشه از وحدت و اتحاد سیاسی جهان اسلام سخن رفته است که نمونه آن رادراندیشه های سید جمال مشاهده کردیم.باید گفت که این نگرش به وحدت، با دیدگاه هایی چون طرح حکومت واحد بیان می شود که آرمان گرایانه بودن آن کاملا روشن است وبه معنای نادیده گرفتن واقعیت های موجود درجهان اسلام است.[5] در حالی که وحدت سیاسی،آخرین منزل و نهایی ترین حد همگرایی است که برای حصول آن، اقدامات بسیاری لازم است؛ بنابراین، همگرایی نه از آخرین مرحله که از حداقل ها شروع می شود؛ به این معنا که هم حوزه همگرایی محدود و مشخص باشد، هم کشورهای آغاز کننده آن محدود باشند وهم اینکه چنان که اشاره شد، منافع مشخصی را برای همه کشورهای شروع کننده در بر داشته باشد تا بتواند، جذابیت لازم را برای گسترش اعضا وجذب دیگرکشورهای اسلامی فراهم کند.
ویژگی چهارم که همواره دراین ایده ها واندیشه ها مطرح بوده، بی توجهی به ویژگی های منحصر به فرد هر یک از کشورهای اسلامی است که باید در این برنامه محترم شمرده شود. دراین خصوص باید گفت که اصولاً کشورهای اسلامی، از یک دیگر شناخت کافی ندارند. نگاه کشورهای اسلامی به هم دیگر توأم با بدبینی، عدم اعتماد وسوء ظن همراه است که بخش عمده این نوع نگاه، محصول پایین بودن سطح شناخت این کشورها از همدیگر است که همواره همدیگر را تهدیدی برای خود می دانند؛ درحالی که درواقع امر، در بسیاری موارد، این تلقی ها کاملاً نادرست است. برخی اختلافات مهمی که در جهان اسلام به وجود می آید، صرف نظر از عوامل سیاسی و اقتصادی ،درهمین ارزیابی های نادرست ریشه دارد.درواقع محصول سوءتفاهم های تاریخی است که باید برطرف شود.این عدم شناخت البته در حوزهای مختلف قابل بررسی است؛ عدم شناخت عقیدتی، فرهنگی و سیاسی.
در بسیاری موارد، فرقه های مختلف مذهبی اسلامی اعتقاداتی را به هم نسبت می دهند که ازاساس خطا است،[6]درحالی که این برداشت های خطا در مواضع و تصمیم گیری های سیاسی هریک از آنها تاثیر مهمی دارد. بنابراین توجه به این ویژگی های منحصر به فرد و تلاش برای شناخت واقعی کشورهای اسلامی و محترم شمردن این تفاوت ها،ازمسائل مهمی است که در طرح ها وایدهای وحدت، نادیده گرفته شد است. به نظر می رسد که توجه به این مسئله از نخستین گام های وحدت وهمگرایی دراسلام است وهرهزینه ای دررا تحقق آن توجیه پذیر است.
ویژگی دیگری که دراین زمینه می توان مطرح کرد، پیگیری نکردن طرح ها و ایده های وحدت گرایانه است. درواقع باید گفت که وحدت محصول کار و پیگیری مداوم است.درجهان اسلام، چه بسا طرح هایی شروع می شود و نیمه کاره رها می شود؛ البته شاید علت عمده این نیمه کاره رها کردن این است که اصولاً این تلاش ها، همان طور که پیش ترگفته شد، براساس مفروض های نادرستی شروع می شود و به جای اهداف واقعی، اهداف خیالی ودورازدسترس درآنها تعقیب می شود و چون حصول این اهداف غیرممکن است، کشورهای مختلف آن را در نیمه راه رها می کنند. درواقع زمانی که کشورها از تلاش های خود بهره ای اقتصادی نمی برند، به تدریج آن را به بوته فراموشی می سپارند. دراین راستا باید گفت که نه تنها طرح های وحدت گرایانه باید بر اساس مفروضه های درست و اهداف محدود اقتصادی آغاز شود، بلکه باید پی گیری های جدی و طاقت سوز هم، این طرح ها را به اهداف اولیه نزدیک کند. بدون پیگیری و تلاش مداوم،امکان تحقق هیچ طرحی وجود ندارد؛چه رسد به اینکه هدف، نزدیک کردن کشورهای متنوع الوجوه جهان اسلام باشد.
افزون بر این، باید گفت که این پیگیری باید از سوی سازمان ها و مراکز دولتی و صاحب قدرت صورت گیرد. واقعیت این است که طرح وحدت و رسیدن به همگرایی، تنها از طریق تبادل نظر در کنفرانس های علمی برگزاری نشست های فرهنگی و تشکیل مراکز گفت و گو امکان پذیر نیست، بلکه نیازمند سیاست گذاری و برنامه ریزی مشخص، و مهم تر از همه وجود آتوریته تصمیم گیری و اقدام برای دست یابی و اجرای توافق هاست و البته این خود به پیدایش شناخت کافی از واقعیت های موجود منوط است. درواقع این دولت ها هستند که می توانند، با درک درست از واقعیت های جهان امروز، به راهکارهای عملی تروکارآمدتری برای برداشتن گام های اولیه دررا همگرایی درجهان اسلام تلاش کنند. با تشکیل هزاران نشست علمی و فکری هم، درصورتی که اقتدار وپیگیری صاحبان قدرت وجود نداشته باشد، نمی توان در این را به پیشرفتی نایل شد.
ویژگی ششم اندیشه ها وایده های وحدت گرایانه در جهان اسلام،استفاده از شیوه پند واندرزاست. با پند، اندرزونصیحت،اینکه وحدت اسلامی دراعتقادات اسلامی ومشترکات دینی ریشه دارد، وحدت حاصل نمی شود. برخی از این ایده ها، به حدی به موضع نصیحت، پند واندرز تنزل می کنند که ساده انگارانه بودن آنها به وضوح معلوم است. در برخی از این دیدگاه ها، برخی کشورهای اسلامی ازموضع برتر،کشورهای دیگراسلامی را به وحدت فرا می خوانند که معنای آن این است که درواقع به زیر قیمومیت ما درآیید. این قبیل ایده ها نمی توانند موفقیت آمیز باشند، چرا که اغلب کشورهای اسلامی، برای خود چنان اعتباری قائل هستند که خود را در صف اول مدعیان رهبری قرارمی دهند.
بنابراین، نگاه ازموضع برابر،دربین کشورهای اسلامی از نخستین شرایط تحقق نزدیکی کشورهای اسلامی است. البته به طور طبیعی، حجم قدرت کشورهای اسلامی متفاوت است وطبیعتاً میزان تأثیرگذاری آنها هم درفرایند وحدت، با توجه به میزان قدرت هر یک از آنها متفاوت خواهد بود؛ ولی اندیشه واقدام وحدت، نباید و نمی تواند به معنای فراخواندن کشورهای دیگر به سوی خود باشد. درواقع وحدت به معنای نزدیک شدن همه به همدیگر است ؛ نه نزدیک شدن دیگر کشورها به یک کشوردیگر.درک این مسئله می تواند بسیاری ازبن بست های موجود در را نزدیک شدن کشورهای اسلامی را برطرف کند. و بايد به اين تكته نيزاذعان نمود که ایده های وحدت گرایانه، هیچ گاه واقعیت های سیاسی موجود را درجهان اسلام جدی نگرفتند.کشورهای اسلامی، ازلحاظ سیاسی دارای ساختارهای بسیار متفاوت هستند و این ساختارهای ناهمگن، منشأبی اعتمادی کشورهای اسلامی به هم دیگراست که درفضای بی اعتمادی و ناامیدی، سخن گفتن ازهمکاری دشواراست؛چه رسد به اینکه ازوحدت درجهان اسلام بحث شود.[7]
اشاره اي به تجربه موفق اتحادیه اروپا درفرآیند همگرایی
درمقابل ایده های وحدت گرایانه در جهان اسلام، ما در اتحادیه اروپا شاهد فرایندی دائمی در تعامل اندیشه و عمل هستیم و همین حلقه مفقود در ایده ها و تلاش های وحدت گرایانه درجهان اسلام است. تا زمانی که بین اندیشه و عمل تعامل وجود نداشته باشد،هیچ اندیشه ای به مرحله تحقق نمی رسد. تلاش اروپا برای وحدت،دقیقا با انگیزه افزایش قدرت درسطح جهانی صورت گرفت.پس ازجنگ جهانی دوم، اروپامحوریت خود راازدست دادوجهان دوقطبی شده، مجال هر گونه خود نمایی راازاروپا گرفت و اروپا برای رسیدن به موقعیت مطلوب درعرصه جهانی،تلاش برای وحدت راآغاز کرد.[8]
اتحادیه اروپا فرایند وحدت خود را براساس اصل تدریج گرایی آغازکرد. روش آنها به این ترتیب بودکه از همکاری های ساده ومحدود شروع کرده و به تدریج حوزه فعالیت را گسترش دادند.
جالب است که تمام راه حل های سیاسی دراروپا با شکست روبرو شده، به عکس راه های اقتصادی با موفقیت مواجه شدند[9] وحتی ازآنجا که طرح مسائل سیاسی یادآوراختلاف نظرها بود،رهبران اروپا جانب احتیاط را فرو نگذاشتند وازکنار آن با ظرافت، گذشتند. این محوراساسی درطرح همگرایی در جهان اسلام هم می تواند مفید وکارگشا باشد.البته انگیزه های مذهبی دربرداشتن گامهای اولیه موءثر بود و حتی چرچیل، یعنی پیشنهاد دهنده نخستین، بر اصول مسیحیت واشتراکات فرهنگی، به عنوان اساس اتحادیه تأکید کرد.[10] درواقع بیان فوق، نقطه آغازاتحادیه اروپا بود که معرف تجربه های گرانبهایی برای همه کشورهای اسلامی است؛ ولی به تدریج پیشنهادهایی مبنای شکل گیری هسته اولیه اتحادیه اروپا شدکه کاملاً حداقلی ومحدود به حوزه های مشخّص وکوچک بودند.اتحادیه زغال وفولاد نقطه آغازآن بود .این رویکرد،درواقع مبتنی بر تحلیل کار کرد گرایانه استواراست که برکنش کارکردی وهمکاری های سود آوراعضا شکل می گیرد. زمینه های اقتصادی وهمکاری درحوزه های خاص، موجب وابستگی شده واعضا را از لحاظ سیاسی هم به یک دیگرنزدیک می کند.
جالب است که اتحادیه اروپا، زمانی آغاز به کار کرد که اصولاً اروپا به تازگی ازجنگ جهانی دوم رهایی یافته بود واصلاً در وضعیت صلح نبود و کشورهای مختلف اروپایی دارای اختلافات بسیاری بودند. درواقع پیشنهاد وحدت، برای تجدید قدرت اروپا وآغازدوران جدید درمیان آن کشورها مطرح شد. همچنین باید گفت که در میان اروپاپی ها هم عده زیادی با بدبینی خاصی به موضوع می نگریستند و حتی برخی کشورها به شدت با این موضوع مخالف بودند. همچنین کشورهای اروپایی هم بسیارناهمگن بودند وساختارهای اقتصادی و سیاسی گوناگونی درآنجا حاکم بود.کشورهای بزرگی چون انگلستان، آلمان وفرانسه درکنارکشورهای کوچکی چون لوکزامبورگ قرارداشتند یا ساختارهای سیاسی دموکراتیک چون فرانسه وانگلیس درکنار ساختارهای دیکتاتوری چون اسپانیا وپرتغال قرارداشتند.
همچنین درمقابل شکل گیری وتکامل اتحادیه اروپا هم، موانع جدی وجود داشت.بخشی ازاین موانع درونی بود وکشوری چون انگلیس،همواره مخالف تکامل اتحادیه اروپاتا حد فعلی بود ه است؛ولی به دلیل تحمیل شرایط سیاسی واقتصادی، مجبوربه کنارآمدن با این وضعیت شده است.
درعین حال، همواره ابرقدرت ها هم موانعی را در راه تکوین اتحادیه اروپا ایجادکردند؛ ولی این موانع نتوانست، در روند حرکتی این اتحادیه خلل های اساسی ایجاد کند.در مقابل، اتحادیه اروپا، محصول اراده جدی کشورهای عضوازیکسو، و پیگیری مستمرو نهادینه دولتی ازسوی دیگربوده است.تجربه اتحادیه اروپا نشان می دهدکه اتحاد کشورها، محصول تعامل دولت ها است وتازمانی که اراده دولتی درکارنباشد، با هزاران نشست علمی، فکری وفرهنگی هم نمی توان برتحقق آن امیدواربود.
ازسوی دیگر،اتحادیه اروپا ازحوزه بسیارمحدود وآن هم اقتصادی شروع شد. جامعه زغال وفولاد اروپا، نقطه آغازاتحادیه اروپا بود و روند حرکتی این اتحادیه نشان می دهد که تکامل آن نیزهمواره جنبه اقتصادی داشته و در واقع حوزه فعالیت اقتصادی،محوراتحاد کشورهای عضواین اتحادیه بوده است که البته بازهم این راه حل، محصول پی گیری های نهادی بسیارطاقت فرسابوده است؛ولی به دلیل اینکه این روندبه نفع اقتصاد همه کشورهای عضوبوده است،همه آنها درپیگیری امور، نقش اساسی ایفاکرده اند.
البته باید گفت که با اینکه حوزه ها اقدام اقتصادی بوده، ولی نوع فعالیت ها همه جنبه سیاسی داشته است؛ یعنی این اراده دولت ها بودکه اموررا پیش برد؛ ولی جنبه سیاسی اتحادیه تا همین اواخر به تأخیرافتاد. یعنی وحدت سیاسی بین کشورهای اتحادیه اروپا،آخرین مرحله اتحاد بوده است، چرا که این بعد ازاتحاد،پیچیده ترین و دشوارترین و زمان برترین مرحله اتحاد است که مطالعه مراحل تکوین اتحادیه، این مسئله را به خوبی مشخص می کند و هنوز هم راه زیادی برای تحقق کامل آن باقی است.
همچنین اتحادیه اروپا، محصول اجماع نخبگان مؤثر در سیاست کشورهای اروپایی بود و در صورتی که این اجماع شکل نمی گرفت، طبیعتاً پی گیری امور مربوط به اتحادیه هم امکان پذیر نمی شد. بنابراین نخبگان سیاسی، تأثیری بسیار جدی در این حرکت داشته اند و در صورت نبود نخبگان همفکر، نمی توان این فرایند را طی کرد. درواقع در درون کشورهای عضو اتحادیه اروپا، تقریباً تمام روءسای جمهور کشورها، دارای موضع مشترکی در قبال روند حرکتی، اتحادیه اروپا بودند و اختلافات خود را از طریق مذاکرات پی گیر حل و فصل کردند.دولتمردانی چون چرچیل، ژنرال دوگل و هلمت اشمیت هم در شکل گیری ،تداوم و تکوین وحدت اروپا، نقش بسیار مهمی ایفا کردند.
در این میان باید، نقش کشورهای بزرگی چون آلمان و فرانسه را برجسته کرد که در مراحل آغازین شکل گیری اتحادیه اروپا، نقش اساسی داشته و موتورمحرک اتحادیه اروپا به شمارمی آمدند و این دوکشور، محور اصلی اتحادیه اروپا باقی ماندند؛ ولی این کشورها هیچ گاه از موضع برتردراتحادیه اروپا شرکت نکردند و این مسئله بسیارمهمی است وتأثیرگذاری آنها، تنها به دلیل حجم بیشترقدرت اقتصادی و سیاسی آنها بود و نه به دلیل مثلاً ادعای رهبری در جامعه اروپایی.همچنین دولت های اروپایی، در مراحل تکوین اتحادیه، اصل اعتماد متقابل را از طریق اقدامات و عملکردها و نه شعارها برقرار کردند که این امر تأثیر مهمی در جذب کشورهای جدید به اتحادیه، در طول تاریخ شکل گیری آن داشته است.
کشورهای اروپایی، همچنین در آغاز کار، کمیته های مطالعاتی و کاری مشترک و متعددی را برای مطالعه در حوزه هایی که امکان ائتلاف در آنها وجود دارد، تشکیل دادند و به تدریج، نهادهای مشترک اروپایی شکل گرفت و تمام دولت ها و کشورهای عضو تلاش می کردند که نهادهای اروپایی را تقویت کرده، موضوعات مربوط به همه کشورهای عضو را به نهادهای اروپایی محول کنند که این امر نقش مهمی در تقویت نهادهای اروپا داشت.[11]
به هرحال دولت های عضواتحادیه اروپا، با تفکرعملگرایانه ای که درپیش گرفتند، توانستند گام های اتحاد را یکی پس ازدیگری بر دارند و با محوریت منافع اقتصادی مشترک، توانستند موجبات انتفاع تمامی اعضا را ازعضویت دراتحادیه فراهم آورند اما با توجه به شرایط پیچیده سیاسی امروز و شکاف های پیش آمده در اتحادیه اروپا، این اتحاد و این تفکر عملگرایانه تا حدودی کم رنگ شده و از اهداف اولیه تشکیل شده فاصله گرفته است و چه بسا در سال های آتی شاید دیگر اثری از این اتحادیه در میان نباشد.[12]
شنبه: 27 / 11 / 1403- 16 شعبان 1446- 15 فوریه 2025
منابع
1- جعفری،علامه محمد تقی ، مقدمه ی کتاب استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام، دکتر سید احمد موثقی، جلد اول، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، سال 1377.
2- قاضی زاده، کاظم ، اندیشه فقهی سیاسی امام خمینی، مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، چاپ اوّ ل، سال 1377.
3- خمینی(امام)، سيد روح اللّه، وصیت نامه سیاسی الهی،تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371 .
4-آقایی، بهمن و خسرو صفوی، اخوان المسلمین، تاریخ پیدایش،تحولات و فعالیت های جنبش اخوان المسلمین در یک قرن اخیر،تهران، رسام، 1365.
5-سمان، علی، رویارویی مسلک ها و جنبشهای سیاسی درخاورمیانه عربی تا سال 1967م،ترجمه حمید نوحی،تهران، قلم، 1357.
6- غزالی، محمد، اسلام و بلاهای نوین(جنایات غربی در شرق)، ترجمه مصطفی زمانی، قم، پیام اسلام، 1369.
7- شرف الدین عاملی، علامه سید عبد الحسین ، مباحثی پیرامون وحدت اسلامی، ترجمه سید ابراهیم علوی، نشر مطهر.
[1] - عارفی؛ محمداکرم. راهکاروحدت سیاسی جهان اسلام دراندیشه امام خمینی (ره)، فصلنامه معرفت، شماره 31 .
[2] - ولفرز؛ آرنولد. اهداف سیاست خارجی وماهیت سیاستگذاری خارجی،ترجمه سید حسین سیف زاد، نشر قومس چاپ دوم،1374،ص 236.
[3] - تمامی سازمان های همگرایی منطقه ای که درطی دهه های گذشته شکل گرفته اند برمبنای منافع اقتصادی بوده است.نمونه مهم آن درآسیاآ.سه.آن است.
[4] - دوئرتی؛ جیوز ورابرت فالتزگراف. نظریه های متعارض درروابط بین الملل،ترجمه علی رضاطیب و وحید بزرگی،نشرقومس ،672@1374.
[5] - واعظ زاد خراسانی؛ محمد واعظ. راه های تقریب مذاهب اسلامی ووحدت مسلمانان،مجله مطالعات اسلامی،تابستان 1382، شمار6،صص24-21 .
[6] - سالانه کتاب های زیادی درکشورهای اسلامی مختلف درتخطئه فرق دیگرچاپ می شودکه با لحن بسیارتندی فرق مخالف را مورد حمله قرارمی دهند.
[7] - رنجبر؛ مقصود. راهکارهای وحدت در جهان اسلام، پگاه حوزه :: 26 فروردین 1385، شماره 180.
[8] - نقیب زاده؛ احمد. اتحادیه اروپا از آغاز تا امروز،نشر قومس،1382.
[9] - اتفاقا هنوز هم اروپا برای وحدت سیاسی دارای مشکلات وموانع اساسی است.رای منفی مردم فرانسه علیه قانون اساسی اروپا ومخالفت های دائمی انگلستان با تکامل اتحادیه اروپا نمونه برخی ازاین موانع است.
[10] - نقیب زاده؛ احمد. پیشین،ص35 . چرچیل گفت که این قاره اصیل گهواره ایمان مسیحی واخلاق مسیحیت است.اگر اروپا برای بهره وری از این میراث مشترک متحد شود دیگر خوشبختی وافتخار مرزی نخواهد شناخت.
[11] - رنجبر؛ مقصود.راهکارهای وحدت در جهان اسلام، پگاه حوزه :: 26 فروردین 1385، شماره 180.
[12] - افشار، اسدالله(1393)، تفسیری برقرائت دینی از وحدت( براساس آراء واندیشه های اما م خمینی"ره") . تهران: سفيرارد هال.
شناخت اجمالی از واژگان مهدویت
اسدالله افشار
ای منتظران گنج نهان می آید
آرامش جان عاشقان می آید
بر بام سحر طلایه داران ظهور
گفتند که صاحب الزمان می آید
نشاط آورترین وخوشایندترین فصل سال و محبوب ترین ودوست داشتنی ترین فصول در نزد همه انسان ها وحتّی حیوانات و پرندگان فصل بهاراست. و از طرف دیگر، زیباترین جلوه های زندگی انسان دردوران جوانی ظهور و بروزمی كند؛ دورانی كه او سرشار از انرژی و قدرت و نشاط است و در واقع، جوانی نیز بهارعمرانسان به حساب می آید.
تمامی این بهارها كوتاه ومحدود است و به قطعه خاصّی از زمان و دوران بستگی دارد كه حداكثرچند ماه ویا چند سال به طول می انجامد؛ اما همین دوران كوتاه نیزبدون بهارآفرین حقیقی غم زا و بی نشاط است.
آمد بهار و گل رخ من درسفر هنوز
خندید و ابرچشم من از گریه تر هنوز
آمد درخت گل به برامّا چه فایده؟
كان سرو گلعزارنیامد به برهنوز
آنچه بشرآرزو دارد و در پی دست یابی به آن است، بهارطولانی وهمگانی ونشاط فراگیر و عمومی است؛ بهاری كه تمام نقاط زمین رافراگیرد و تمام موجودات را زیر بال خود قراردهد وتمام دل ها را نشاط بخشد و تمام جان ها را سرسبز سازد.
درمتون دینی ما به این آرزوی بشری و تحقق آن اشاراتی شده است. از جمله، درباره جان جانان، حضرت صاحب الزمان، (روحی له الفداء)چنین تعبیری آمده است:«اَلسَّلامُ عَلی رَبیعِ الانامِ وَنَضْرَه الایامِ: سلام بر بهار مردم و شادی روزگار.»[1]
گل من را بهاری بی خزان است
گل من مهدی صاحب زمان است
و در برخی روایات نیزازروزگارظهور مهدی (ع)تعبیربه«نیروز»(نوروز) كه آغاز بهار است، شده، ازجمله: امام صادق (ع)فرمود:«یومُ النَّیروزِ هُوَ الْیومُ الَّذی یظْهَرُ فیهِ قائِمُنا اَهْلَ الْبَیتِ... وَ ما مِنْ یومِ نَیروزٍ اِلاّ وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فیهِ الْفَرَجَ: روزنوروز روزی است كه قائم ما اهل بیت در آن ظهور می كند... و هیچ روز نوروزی نیست، مگر اینكه ما در آن روز منتظر فرج می باشیم.»[2]
ای دل بشا رت می دهم خوش رو زگا ری می رسد
با د رد وغم طی می شود آخر بها ری می رسد
این تعبیرفقط یك تعبیر ذوقی وادبی شعرگونه عاری ازحقیقت نیست،بلكه از واقعیت بس ژرفی حكایت داردكه تنهادردوران مهدی موعود(ع)تحقق پذیر خواهد بود. دردوران مهدی (ع) بها رهمه جانبه و فراگیرمی شود، و نشاط و شادی عمومی و جهانی خواهد شد.
اگرآن گل به تنهایی نماید چهره برعالَم
شود برمدّعی پیدا كه با یك گُل بهارآید
«مهدویت»؛ روح و جان تشیع
«مهدویت» سبزترین اندیشه ای است که خداوند آن رابه انسانیت هدیه کرده است ومی رود تا با به شکوفه نشستن، جهان هستی را به عطردل انگیز خود طراوتی بهشت گونه بخشد.این تفکر که درهر دین وآیینی به گونه ای خود را متجلی ساخته، درفرهنگ متعالی تشیع به عالی ترین صورت ممکن پای به عرصه ی اندیشه ها نهاده است و با ارائه کاملترین تصویر از این اعتقاد سترگ، همگان را به حیرت وطلب انداخته است. بازشناسی روزآمد این اعتقاد، همواره دل مشغولی فرزانگان و اندیشمندان شیعه بوده وهست و همواره در نهایت اهتمام به این مهم پرداخته اند . از این رو، موضوعات مربوط به مهدویت، آمیختگی ویژه ای با زندگی شیعه پیدا کرده، به گونه ای که می توان مهدویت را روح و جان تشیع برشمرد. به ویژه در دوران معاصر که اشتیاق وصف ناپذیری جهت معرفت و شناخت آن خورشید پنهان درعموم مردم و به ویژه جوانان به چشم می آید که این خود، انسان را برآن می دارد تا هرآن چه در توان است، درخدمت این قافله شیدا خالصانه نثا رنماید.
مژده که ایام ظفر می رسد
بوی گل نرگس تر می رسد
این شب آشفته به سر می رسد
جلوه لبخند سحر می رسد
این یادداشت کوتاه در شناخت اجمالی واژگان مهدویت، برگ سبزی است که امید می رود مقبول آن یار محبوب بی همتا و مفید برای یاران آن حضرت قرارگیرد .
1-آخرالزمان
شکی نیست که هر آغازی را انجام و هر شروعی را پایانی است، جز ذات بی پایان خداوندی که هم آغاز است و هم انجام . زمان نیز مانند تمام مخلوقات الهی چنین خواهدبود . روزگاری بر دنیا سپری شده که دیباچه ی زندگی دنیایی به شمارمی آید و زمانی نیز خواهد گذشت که پایان این کتاب خواهد بود.
برگه های پایان کتاب زندگی انسان درزمین «آخرالزمان » خوانده می شود .این اصطلاح که دراغلب ادیان بزرگ به چشم می خورد، در ادیان ابراهیمی و به ویژه در دین اسلام، بسیار مورد توجه قرار گرفته است .
این اصطلاح، معمولا به روزگارپایانی دنیا ورویدادهایی که ممکن است دراین بخش از زندگی دنیایی به وقوع بپیوندد، گفته می شود و در روایات فراوان مورد اشاره قرار گرفته است . از جمله اتفاقات بسیار مهم این دوران می توان به قیام جهانی حضرت مهدی ( علیه السلام) اشاره کرد.
2-ابدال
«ابدال»جمع«بدل»یا «بدیل» ، عده ای معلوم ازصالحان وخاصان خداراگویندکه هیچ گاه زمین ازآنان خالی نبا شد وجهان بدیشان برپا ست وآن گاه که یکی ازآنان بمیرد،خدای تعالی دیگری را به جای اوبرانگیزد،تاآن شمار که به قولی هفت وبه قولی هفتاد است، همواره کامل ماند . درفرهنگ مهدویت ازایشان به عنوان گروهی ازیاران حضرت مهدی (عج) هنگام ظهور گفته می شود که ازمنطقه شام به آن حضرت معلق شده،ایشان رایاری می نمایند.درباره ویژگی این افرادگفته شده،آنان راهبان شب وشیران روزهستند.دل هایشان چون پولاد سخت است که درمیان رکن ومقام، باآخرین ذخیره الهی حضرت مهدی (عج) بیعت خواهند کرد.
3-اثنی عشریه
اثنی عشریه، یا دوازده امامی، پرجمعیت ترین گروه شیعه هستند که معتقدند خداوند پس از پیامبراکرم( ص) دوازده امام را به امامت نصب فرمود که با حضرت علی( ع) آغاز و به محمدبن حسن مهدی (عج) ختم می گردد.
ایشان دلائل فراوانی از آیات قرآن و احادیث نبوی و امامت علی ( ع) اقامه نموده اند و امامت آن حضرت را به نص صریح از طرف خداوند، ذکر نموده اند. آن ها امامان را مانند پیامبر، ملهم ازجانب خدا می دانند و می گویندکه امامت ریا ست عامه دارد و مقام او مافوق بشرعادی است.
4-اشراط الساعه
«اشراط» جمع«شرط»به معنای علامت است. بنابراین«اشراط الساعه»به معنای نشانه های نزدیک شدن قیامت است. اصطلاحی که درقرآن وحدیث، برمجموع حوادثی اطلاق می شود که پیش از واقعه عظیم رستاخیزاتفاق خواهد افتاد. این واژه بیش تردر روایات اهل سنت به کار رفته است .
یکی ازحوادث مهمی که به عنوان اشراط الساعه ازآن یاد شده و مورد اتفاق شیعه و اهل سنت است، ظهورمردی از خاندان پیامبراکرم( ص)می با شد و شیعه معتقد است،اوفرزند امام حسن عسکری( ع)است که درسال دویست و پنجاه و پنج ق متولد شده وهم اکنون به قدرت الهی زنده است وآن گاه که خداوند اراده نماید، پرچم قیام بردوش خواهد گرفت وتا او نیاید و حکومت عدل را درگیتی برپای ندارد، عمرجهان به سر نمی رسد و قیامت برپا نمی گردد.
5-امدادهای غیبی
اگرچه اساس قیام حضرت مهدی(عج)برامورطبیعی است،ولی به اقتضای عظمت آن قیام جهانی، خداوند متعال برخی ازنیروهای غیبی وفوق طبیعی خود رادراختیارآن حضرت قرار خواهد داد،تاموجبات پیروزی ایشان هرچه بهترفراهم آید.ازمجموعه ی روایاتی که در این زمینه وارد شده،می توان موارد زیررابه عنوان امدادهای غیبی هنگام ظهوربرشمرد :نصر الهی،فرشتگان وبویژه امین وحی جبرئیل، شمشیرهای ویژه،القای ترس و رعب دردل د شمنان وهم چنین اسباب وعلل طبیعی هم چون بادها وابرها همان گونه که درتسخیر پیامبران همانند حضرت سلیمان ( ع) بوده است.
6-امنیت اجتماعی
یکی ازمهم ترین شاخصه های حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) امنیت اجتماعی است . امنیتی که بشریت درتمام دوران تاریخ خود مانند آن را ندیده است . او درجامعه ی عدالت بنیاد خود، همه معیارها وضوابط غیرانسانی و نادرست را کنار می زند وعلل و عوامل دلهره، نگرانی وترس را نابودکرده، بیم آفرینان و هراس انگیزان را ا ز سر راه جامعه برخواهد داشت.
7-انتظار
«انتظار» به معنی چشم به راه بودن ودرنگ کردن به امید پیشا مدی خاص،است . به بیان دیگر انتظار،کیفیتی است روحی که موجب به وجودآمدن حالت آمادگی است، برای آن چه انتظاردارند وضد آن یاس وناامیدی است ودر اصطلاح مهدویت به چشم دوختن به ظهور حضرت مهدی ( ع) وکسب آمادگی های لازم برای درک هرچه بهترزمان ظهور ایشان است .
حضرت رسول اکرم ( ص) وامامان معصوم،برانتظارآن روزموعودولحظه شماری در فرارسیدن حکومت حقه که تنها به دست آن حضرت تشکیل می گردد، تاکید فراوانی نموده و آن رااز اصول اساسی دین داری شمرده اند وپاداش های بزرگی برای منتظران بیان فرموده اند.از همین روی، علمای بزرگ، انتظاررایکی ازوظایف مهم مردم درعصرغیبت دانسته اند وهم پیوسته مؤمنین را به مراعات این وظیفه ی خطیر، باکردارو گفتاروا می داشتند .
درباب انتظارفرج وارج واهمیت آن، احادیث فراوانی از پیشوایان معصوم(علیه السلام) روایت شده است . پیامبرگرامی اسلام( ص)فرموده است: برترین کارهای امت من انتظارفرج از خدای عزوجل است.
8-انطاکیه
«انطاکیه» یکی ازقدیمی ترین شهرهای شام است که به گفته بعضی درسیصد سال قبل از مسیح بناگردید.
این شهربرای مسیحیان مانند مدینه برای مسلمانان است.آن جا پس ازبیت المقدس، به عنوان دومین شهر مذهبی آن ها به حساب می آید. به همین جهت در قرآن مجید از این شهر به خصوص، سخن به میان آمده است. شاید ذکرانطاکیه در روایات مهدویت، به خاطر رابطه تنگاتنگی است که بین حضرت مسیح ( ع) وحضرت مهدی (عج) درعصرظهورایجاد خواهد شد .
در روایات مربوط به حضرت مهدی (عج) ازآن به عنوان سرزمینی یاد شده که حضرت مهدی (عج) پس ازظهوراز غاری درآن سرزمین، تورات وانجیل را بیرون آورده، با یهود و نصاری با آن استدلال کرده و حقانیت خود را به اثبات خواهد رسا ند.
9- بقیه الله
واژه «بقیه» به معنای بازمانده وپاینده وآن چه که ازچیزی باقی گذاشته شود، است. ترکیب«بقیه الله» در قرآن مجید و روایات خاندان عصمت و طهارت( علیه السلام)آمده است. ازآن جایی که مهدی موعود (عج)آخرین پیشوا و بزرگ ترین رهبر انقلاب پس از قیام پیامبر اسلام( ص) است، یکی از روشن ترین مصادیق «بقیه الله» می باشد و از همه به این لقب شایسته تر است. به خصوص که تنها باقیمانده بعد ازپیامبر( علیه السلام) وامامان ( علیهم السلام) است . بنابراین یکی ازالقاب حضرت مهدی (عج) بقیه الله است که خود آن حضرت هنگام آغاز ظهور، خود را با این لقب معرفی خواهد کرد. و توصیه شده در عصرغیبت و ظهور، هنگام سلام به آن حضرت چنین گفته شود: «السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه.»
10-توقیع
«توقیع» به معنی امضاکردن نا مه وفرمان ونشان کردن برنامه ومنشورمی با شد ونیزپا سخ هایی است که بزرگان و دولت مردان، زیر سؤال ها و درخواست های کتبی که از ایشان می شده، می نوشتند .
درکتاب های روایی، فقهی وتاریخی شیعه،توقیع به قسمتی ازنوشته های ائمه ی اطهار(علیهم السلام)اطلاق شده است والبته عمده ی آنها چه ازلحاظ مقداروحجم وچه ازنظرتعداد، توقیعاتی است که از سوی قلب عالم امکان ولی عصر (عج) صادر گردیده است .
امروزه نیز، وقتی سخن ازتوقیع به میان می آید، ذهن به توقعیات حضرت مهدی (عج) معطوف می گردد. اگرچه ازدیگرائمه نیز نوشته هایی تحت عنوان توقیع در دست است . بنابراین توقیع، عبارت است ازآن چه به صورت مکتوب ازحضرت مهدی (عج) دردوران غیبت صغری درجهت هدایت و رفع نیازهای شیعه، توسط سفیران خاص و چهارگا نه آن حضرت صاد ر شده است که عمدتا به دست خط مبارک خود حضرت نوشته شده است. اگرچه امروز دست نوشته های حضرت به ما نرسیده، ولی متن اغلب توقعیات درکتاب های حدیثی قابل استفاده می با شد.
11- حجت
«حجت» از نظرلغت به معنای برهان ودلیل که با آن حریف را قانع یا دفع کنند، به کار می رود . اگرچه همه ائمه(علیهم السلام)حجت الهی به حساب می آیند، ولی این واژه به عنوان یکی ازالقاب حضرت مهدی (عج) مورد استفاده قرارگرفته است. دراغلب روایات این لقب به صورت «الحجه من آل محمد» ( ص) به کاررفته است.
12- حکیمه خاتون
دخترامام جواد ( ع) ازمحدثان ویکی ازراویان حدیث ولادت حضرت مهدی (عج) است . علوم ا سلام راازائمه ی هدی کسب فیض نموده وازجمله زنا نی است که احادیثی به نقل از ایشان درکتاب های معتبر حدیثی نقل شده است .
اواخبار بسیاری را درموردازدواج امام حسن عسکری( ع)بانرجس خاتون،مادرحضرت مهدی (عج) وولادت حجة ابن الحسن (عج) نقل کرده است .
13- حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)
یکی ازویژگی های مشهوردولت مهدی موعود (عج)جهان گیربودن آن است.حکومت مهدی (عج) شرق و غرب عالم را فرا می گیرد وآبادی ای درزمین نمی ماند، مگراین که گل بانگ محمدی ازآن برمی خیزد وسراسرگیتی ازعدل وداد آکنده می گردد . درآن دوران به دست آن امام بزرگوار،آرمان والای تشکیل جامعه بزرگ بشری وخانواده انسانی تحقق می پذیرد وآرزوی دیرینه همه انبیاء وامامان و مصلحان وانسان دوستان برآورده می گردد.
دردوران رهبری حضرت مهدی (عج) با ایجاد مرکزیت واحد ومدیریت وحاکمیت یگا نه الهی برای همه اجتماعات و نژادها و منطقه ها، اختلاف ها به وحدت تبدیل می گردد.
14- خروج دجال
براساس آن چه ازظا هراخباراستفاده می شود«دجال » فردی است که درآخرالزمان وپیش از قیام حضرت مهدی (عج)خروج می کند وباانجام کارهای شگفت انگیز،جمع زیادی ازمردم را می فریبد وسرانجام به دست عیسی بن مریم ( ع) به هلاکت می رسد .
درمورد اصل دجال، صرف نظراز ویژگی های او، چند احتمال ذکرشده است:
الف/ دجال، نام شخص معینی نیست،بلکه قابل انطباق برهرکس است که باادعاهای پوچ و بی اساس وبا توسل به حیله گری و نیرنگ، در صدد فریب مردم با شد .
ب/ دجال نام شخص معینی است که دربرخی روایات،حتی به صورت مشخص اشاره شده است .
ج/ این احتمال نیزوجود داردکه مراداز«دجال»، نوعی طرزتفکراستکه مردم راازتفکرمهدوی دورخواهد ساخت .
15- خروج سفیانی
ازروایات استفاده می شود، پیش ازقیام قائم (عج) مردی ازنسل ابوسفیان درمنطقه ی شام خروج می کند وبا تظاهر به دین داری گروه زیا دی ازمسلمانان را می فریبد .
دراین که خروج سفیانی از نشانه های حتمی ظهور است، روایات فراوانی وارد شده است.
16- خروج یمانی
سرداری ازیمن قیام می کند ومردم را به حق و عدل دعوت می کند.این نشانه درمنابع اهل سنت ذکرنشده است، ولی درروایات شیعه فراوان ازاو سخن میان آمده است . ودر پاره ای از روایات، خروج اواز نشانه های حتمی ظهورحضرت مهدی (عج) دانسته شده است .
17- خسف به بیدا
فرو برده شدن در بیداء که ازآن درروایات «خسف به بیدا» تعبیرشده، نام سرزمینی است، بین مکه و مدینه . ظاهرا منظورازاین ترکیب،آن است که سفیانی بالشکری عظیم به قصد جنگ با مهدی (عج) عازم مکه می شود، دربین مکه ومدینه ودرمحلی که به سرزمین«بیداء»معروف است، به گونه ای معجزه آسا به امرخداوند، دردل زمین فرو می روند.
18- دعای عهد
ازدعاهای مشهورکه خواندن آن دردوران غیبت حضرت مهدی (عج)فراوان مورد سفارش قرارگرفته است، دعای عهد است .
19- رجعت
واژه رجعت درکتاب های لغت به معنای بازگشت است ومعنای اصطلاحی رجعت عبارت است ازبازگشت دو گروه ازمردگان درعصرظهورحضرت مهدی . گروه اول، مؤمنان محض و دررأس آن ها انبیاء وائمه(علیه السلام) وگروه دوم، کافران محض، تااین که مؤمنان ازبرپایی حکومت عدل لذت برده وآن را یاری نمایند و کفاراز دیدن آن دولت جهانی متألم و ناراحت شوند .
از مجموع آیات، درروایات وبیان دانشمندان بزرگ شیعه به دست می آید که رجعت،عالمی است با ویژگی های خاص به خود که نه - دقیقا - هم چون عالم دنیاست و نه همانند آخرت و درعین حال برزخ هم نیست.
20- زیارت آل یس
زیارت آل یس، یکی اززیارت های مشهورحضرت صاحب الامراست. این زیارت با بیست و سه سلام آغاز شده که سلام اول به آل یس - یعنی عترت پاک پیامبر( ص) – و سلام های بعدی هریک با القاب و عناوین خاص حضرت مهدی(عج)می با شد.پس بااظهارواقرار اصول اعتقادی صحیح وگواه گرفتن امام برآنهاوتجدید عهد و وفاداری نسبت به اولیای دین،زیارت به پایان می رسد.
21- غیبت
«غیبت» دراصطلاح برای کسی استعمال می شودکه مدتی درجایی حضور دارد و پس از آن درآن محل حاضر نمی شود و در مهدویت، به پنهان شدن حضرت مهدی(عج) ازدیدگان مردم گفته می شود که این پنهان شدن با استفاده ازروایات به دوبخش تقسیم شده است.
غیبت نخست که مدت آن کوتاه - شصت و نه سال - بوده، غیبت صغری نامیده شده وغیبت دوم که مدت آن هم چنان ادامه دارد، غیبت تام، کامل وکبری نامیده شده است.
22- قائم (عج)
بامراجعه به روایات مربوط به حضرت مهدی (عج)،به جرات می توان گفت هیچ لقبی به اندازه ی قائم درباره ی حضرت مهدی(عج) به کا رنرفته است.
گویاازآن جایی که قیام حضرت مهدی (عج) درخشان ترین فصل حیات آن حضرت است، اتصاف به این صفت ولقب، همواره مورد توجه معصومین ( علیه السلام) برده است.ازبرخی روایات استفاده می شود، هنگام شنیدن این لقب بهتراست انسان ایستاده وادای احترام نماید که علاوه براظهار ارادت،می توان اعلام آمادگی نیزنمودکه این نهایت درجه ی انتظار راستین است.
23- مسجد صاحب الزمان (جمکران)
این مسجد درحدود شش کیلومتری جنوب شرقی قم واقع شده است. برخی بنای این مسجدرا توسط حسن بن مثله جمکرانی و به دستورمستقیم حضرت ولی عصر( ع) در سال سی صد و نود و سه قمری دانسته اند، درحالی که عده ای دیگر بنای آن را صدها سال قبل ازآن ذکر نموده اند.این مسجد امروز مورد اقبال فراوان شیعیان واقع شده و دارای آداب خاص است.
24- منتظر
در فرهنگ مهدویت منتظربه انسانی گفته می شود که باتمام وجوددرانتظارآمدن آخرین حجت الهی به سرمی برد .درروایات معصومین ( ع) به منتظر،ازدوجهت بیش ترازجهات دیگر توجه شده است،ابتداوظایف وآن گاه فضایل اوکه هریک درمحل خود دارای اهمیت است . برخی ازوظایف منتظران ازاین قراراست: صبربرسختی ها، پایداری برحب اهل بیت( علیه السلام)، رعایت تقوا وپروای الهی، دعا برای فرج، شناخت و معرفت امام و ...
25- مهدی
«مهدی » اسم مفعول و به معنای«هدایت شده»است ومهدویت نیزازهمین ریشه است.مهدی، مشهورترین نام حضرت نزد شیعه وسنی است.البته گاهی نیزدرمعنای فاعلی به معنای هدایت کننده به کاررفته است، امام صادق ( ع)دراین باره فرمود: ... وقائم (عج) را ازآن جهت مهدی گفته اند که مردم رابه آیینی که مسلمانان ازدست داده اند، هدایت می کند ...»[3]
26- ندای آسمانی
منظور از ندای آسمانی، ظاهراصدایی است که درآستانه ظهورحضرت مهدی( ع) ازآسمان شنیده می شود وهمه مردم آن را می شنوند.
در روایات، تعبیرهای«نداء» و «صیحه» و«صوت» بیانگراین نشانه ظهورهستند،اگرچه ممکن است به نظررسد هریک ازآن ها، نشانه جداگانه ای باشدکه پیش ازظهورواقع می شود، لکن به نظرمی رسدکه این هاتعبیرهای گوناگون ازیک حادثه ویا دست کم، اشکال گوناگون یک حادثه با شند .
27- نشانه های ظهور
آن دسته ازرخدادها،که براساس پیش بینی معصومان(علیه السلام) پیش، و یا درآستانه ظهور حضرت مهدی (عج)پدیدخواهندآمد،نشانه های ظهورند. تحقق هریک از این نشانه ها، نویدی از نزدیک شدن ظهور قائم (عج) است، به گونه ای که با تحقق مجموعه ی رخدادهای پیشگویی شده وبه دنبال آخرین نشانه ی ظهور،حضرت مهدی(ع) قیام خواهد کرد.
ازروایات استفاده می شود، برخی نشانه هاحتمی و برخی دیگرغیرحتمی خواهد بود.
28- نیابت عا مه
پس ازپایان یافتن دوران غیبت صغری و نیابت خاصه، با آغاز غیبت کبری هدایت شیعیان تحت عنوان «نیابت عامه»ازطرف حضرت مهدی( ع)به خود شکل گرفت .به این صورت که امام، ضابطه ای کلی وصفات ومشخصاتی عام به دست داده که درهرعصر، فرد شاخصی که آن ضابطه از هرجهت ودرهمه ابعاد، براو صدق کند، نائب امام شناخته می شود .
29- یا لثارات الحسین ( ع)
«ثار» درلغت به معنای خون خواهی است.«یا لثارات الحسین»، شعاریاران حضرت مهدی (عج) است که به خون خواهی حسین( ع) هنگام قیام آن حضرت سرخواهند داد، البته درپاره ای ازروایات ازآن به عنوان شعار فرشتگانی که هنگامی قیام برای یاری حضرت مهدی(عج) حضور می یابند، یاد شده است.[4]
این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود
مجنون به غیر خانه لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
به امیدروزی که شاهد این تیترباشیم؛ منجی عالم بشریت، منتقم خون حسین و مجری عدالت، ظهور کرد.
اي نقطه شروع شفق
اي مجری حق
میلاد تو، قصیده بی انتهایی است که تنها خدا بیت آخرش را می داند؛
بیا و حُسن ختام زمان باش!
اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج
السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی
میلاد مهدی(عج)،تصنیف سرخ ترانه های انتظار،برعموم مسلمین جهان و برمنتظران ظهورش مبارک.
بخوان دعای فرج را دعـا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهـرا
ز پشت پرده غیبت به ما نظـر دارد
جمعه: 26 / 11 / 1403- 15 شعبان 1446- 14 فوریه 2025
منابع
1- الهی نژاد؛ حسین، مهدویت و زبان دین ، انتظار، بهار1386، شماره 20 .
2- مهدویت پژوهی ضرورت ها و بایسته ها،انتظار، بهار 1386، شماره 20 .
3- مردانی نوکنده؛ محمد حسین، موعود ادیان ، موعود ، شهریور1386، شماره 79 .
4- بهروزلک؛ غلامرضا، جهانی شدن، بحران معنا و منجی گرایی(1) ، پگاه حوزه، 23 مهر1384، شماره 169.
5- مکارم شیرازی؛آيت ا... ناصر، حکومت جهانی حضرت مهدی، قم: نسل جوان.
6- حکیمی؛ محمد، عصر زندگی، قم: مؤسسه بوستان کتاب.
7-افشار،اسدالله(1393)، امامِ باقي(عج)، (تحلیل و تبیین زندگانی حضرت مهدی"ع"در20 گفتار)، تهران: سفيرارد هال.
[1] - مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر، ص 1006؛ بحار الانوار، ج 99، ص 101.
[2] - بحار الانوار، ج 52، ص 308؛ مستدرك الوسائل، ج 16، ص 356.
[3] - ارشاد مفید، ص 4.
[4] - خدامرادسلیمیان،آشنایی با واژگان مهدویت،دیدارآشنا ،مهر1382، شماره 40 .
امنیت و طبقه بندي آن از نگاه حضرت علي(ع)-قسمت دوم
اسدالله افشار
اشاره:
درقسمت اول یادداشت مذکور که 27/ 10 / 1403منتشر گردید به دو طبقه بندی از امنیت که عبارت از امنیت معنوی و امنیت سیاسی از نگاه حضرت علی(ع) بود پرداخته و مباحثی را مطرح نمودیم و اکنون طبق وعده داده شده، در یادداشت پیش رو، به سایر طبقه بندی های دیگر در این خصوص خواهیم پرداخت.
3- امنیت اقتصادی
از سال 1945میلادی، ایده امنیت اقتصادی(1) جایگاه والایی در دستور کار نظامهای سیاسی یافته است و همه آنها تلاش کرده اند که برای شهروندان خویش امنیت اقتصادی را تامین نمایند. این بُعد از امنیت ، پس از جنگ سرد اهمیت روز افزونی یافت و دانش پژوهان و سیاستگذاران، ضمن تأیید ارتباط امنیت اقتصادی با ایمنی جامعه، بدنبال راههای جدیدی جهت وارد نمودن موضوعات اقتصادی در راهبردهای سنتی دفاعی بودهاند. همچنانکه بسیاری از کشورهای جهان سوم از شعار تأمین اقتصادی برای اصلاح موقعیت نامساعد خود بهره گرفته و میگیرند.
امنیت اقتصادی چهره جدید و مهم امنیت در دنیای معاصر است که در همه سطوح فردی، اجتماعی و ملی توجه نظریه پردازان حوزه «امنیت» را به خود جلب کرده است. این وجه از امنیت گرچه در تاریخ زندگی اقتصادی بشر همیشه به نوعی وجود داشته، در بستر «جهانی شدن» ابعاد و ویژگی هایی تازه یافته که اهمیت آن را تا رتبه اول میان سایر ابعاد ارتقا داده است. با آنکه مباحث مرتبط با امنیت اقتصادی از جنبه های مختلف مورد مطالعه اندیشمندان در رشته های اقتصاد، جامعه شناسی اقتصادی و روابط بین الملل قرار گرفته است. هنوز منزلت آن در ادبیات اقتصادی کشور ما چندان شناخته شده نیست.
با آغاز گام دوم انقلاب اسلامی، معضل اقتصاد، به یکی از اصلی ترین مسائل کشور تبدیل شده است. اسناد بالادستی و همچنین فرمایشات و تأکیدات رهبر معظم انقلاب در سالهای اخیر، همگی دلالت بر لزوم توجه جدی به این امر دارد.
مراد ازامنیت اقتصادی در جامعه
مراد ازامنیت اقتصادی برقراری یک عدالت در جامعه است. زیرا بیشک عدالت اجتماعی، آرمان مقدسی است که تنها در جریان جامعه دینی محقق شدنی است. رهبری دینی بهر میزان که بتواند توسعه جامعه را بر جریان توسعه ولایت دینی و گسترش زمینه عبودیت حضرت حق منطبق سازد، تحقق عدالت در جامعه را شاهد خواهد بود و بهر میزان که در نیل بدین مهم، توفیق حاصل نشود، باید علت آن را در موارد اصلاح نشده غیر اسلامی جستجو نمود.امام علی (ع) پس از بدست گرفتن زمام ظاهری حکومت، در اولین نطق خود، وعده اصلاحات و اجراء امنیت اقتصادی را داد و فرمود: "والله لو وجدته قد تزوج به النساء وملک به الاماء لرددته، فانّ فی العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق... : به خدا سوگند بیت المال تاراج شده را هر کجا بیابم به صاحبان اصلی آنها باز میگردانم، گرچه با آن ازدواج کرده یا کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم براو سختتر است."(2)
اگردرجامعهای رفاه به شکل نهادینه وروشمند برای عامه مردم تحقق نیابد، هرج و مرج و بیعدالتی رواج پیدا خواهد نمود. زیرا عدم رفاه مادی که در لسان روایت، فقرنامیده شده است، زمینه را برای عصیان و طغیان درجامعه فراهم مینماید. براین اساس رسول (ص) فرمود:"پناه میبرم به خدا از کفر و فقر. شخصیاز آن حضرت سؤال کرد: آیا این دو برابرند؟ فرمود بله."(3) وحضرت امیردر کلامی به فرزندگرامیش امام حسن(ع) میفرماید: "... پسرم! هرکس مبتلی به فقر شود، مبتلی یه چهار ویژگی خواهد شد:ضعف در یقین، نقصان در عقل، رقیق شدن دین و کم رنگ شدن شرم و حیاءپس از فقر به خدا پناه میبرم."(4)
آن گاه که حضرت حکومت را دردست گرفت و جامعه موفق به رسیدن به کمال نهایی خود شد، بر آن شدند که بایستی روح حاکم بر جامعه، روح بندگی واطاعت ازخداوند باشد. به گونهای که عصیان، نوعی حرکت درجهت خلاف جریان محسوب شود و برای وصول به چنین هدفی "امنیت اقتصادی" (عدالت اجتماعی) شرط لازم بود که برای عینی شدن آن دوعنصراساسی مورد نیاز بود:
1- توازن اقتصادی 2- بهرهمندی عمومی مردم.
البته توازن با اختلاف سطح زندگی سازگاراست ولی این اختلاف از دو طریق محدود میشود.
الف: نباید اختلاف افراد در سطح زندگی، ناشی ازظلم و تعدی وتبعیض در اختیارات قانونی - مردمی - حکومتی باشد،بلکه باید ازاختلاف دراستعدادها وتلاشها ناشی شود.
ب: کسانی که به خاطر استعدادها و زمینههای خدادادی مانند هوش و قوه فکر و سلامت بدن، جلو میافتند،باید کسانی را که از آن استعدادها و نعمتهای خدادادی کم بهرهمند هستند، تأمین نمایند.
حضرت علیعلیه السلام میفرمایند:"ان الله فرض فیالاموال الاغنیاء اقوات الفقراء فما جاع فقیر الاّ بما متّع به غنی والله سائلهم عن ذالک: خدای سبحان، حق مستمندان را در مال توانگران قرارداده است. پس هیچ فقیری گرسنه نماند مگر به سبب آن چه که توانگر از آن بهرهمند شده است و خدای تعالی توانگران را بدین سبب مؤاخذه خواهد کرد."(5)
براین اساس عاملی که فقدان و نابودی امنیت اقتصادی را بدنبال خواهد داشت، عبارت است از انحصارطلبی و توزیع غیر عادلانه اموال است که آن هم ریشه در حس زیادهطلبی و افزون خواهی ثروتمندان دارد که آنان و جامعه را به بیدادگری، حق کشی، ظلم، و استثمار سوق میدهد که حضرت از جمله اموری که هلاکت را به دنبال دارد برمیشمرد: "من یستأثُر من الاموال یهلک..: هرکس در اموال انحصار طلب باشد، هلاک میگردد."(6)
ویژهسازی اموال ومنابع طبیعی، از عوامل مهم تقسیم نابرابر و غیر عادلانه ثروت و پیدایش جامعه تبعیضآمیز طبقاتی (بحران امنیت اقتصادی) است. این تجربه همیشه تاریخ است که اجتماعاتی که دچارعدم تعادل وتوازن دربهرهمندی اقتصادی شدند، وبه دوطبقه اکثریت محروم واقلیت سرمایهدار،تقسیم گردید، سلامت وپایداری خویش را از دست بدادند و سرانجام به تلاش و سقوط کشیده شدند.نیزتجربه مکررتاریخ است که بیشتر ناآرامیها، اضطرابها، کشمکشها، بحرانها و جنگها در پرتو همین جریان ناسالم در توزیع ثروت و منابع صورت گرفته و پدیدار گشته است. با مروری سطحی بر تاریخ بشریت این نکته به خوبی هویدا میشود که عامل و علل پایداری و زوال ملتها و دولتها، در درون اجتماعات و در ژرفنای روان انسانها قرار دارد و در عینیت زندگی و در ماهیت روابط اجتماعی آنان نهفته است. گرچه ملتهایی در طول تاریخ با عوامل ویرانگر خارجی روبرو گشتهاند، لیکن موقعیت عوامل خارجی و مهاجم، همواره در گرو زمینههای درونی و تلاشی و انحصارگرایی داخلی بوده است و عوامل خارجی آن گاه که در درون و متن جامعه زمینه یافتند توانستند به درون رخنه کنند و کاری از پیش ببرند و جریانها را دگرگون سازند و دفتر تمدن یا دولتی را ببندند.این خاصیت بهرهمندی ویژهای اندک از ثروت و مواهب مادی است که به فساد و قانون شکنی رویآورد و در قلمرو گستردهتر نا امنی و نا آرامی و جنگ و درگیری راه بیندازد آن گاه که به نفع اقطاب ثروتمند جامعه باشد و لذا حضرت تذکر میدهند که: "المال للفتن سبب:مال سبب برپا شدن فتنهها (آشوبها) است".
پس امیرالمؤمنین با اعلام هدفش درامرامنیت اقتصادی در جامعهای که زراندوزان و مرفهین بیدرد تا خرخره از اموال بادآورده بهرمند شده بودند، درصدد تحقق این حقیقت بود که عدم اجرای امنیت اقتصادی مساوی است با این که ثروتمندان به استراتژی خود که منافع و امنیت انسانها و نسلها باید فدای امنیت مادی و غیر عادلانه است، ادامه دهند. امنیت اقتصادی رهآوردهای متعدد دیگری دارد که هر کدام عامل ثباتی در ملت و جامعه خواهد گردید. همه اهرمهای فشار و ابزارهایی را که ثروتمندان و سرمایهدارها به کار میبندند و میبستند تا تودههای محروم را درتنگنا قرار دهند، در تعالیم انبیاء محکوم و مردود شمرده است زیرا، این رانتخواری و عدم توزیع عادلانه در دولتهای پیشین امام علی(ع) و انواع بیعدالتیهای اقتصادی خود عامل بحران فکری و عملی موحشی خواهند گردید.بنابراین هرگاه مردم ناامید از امنیت اقتصادی گردیدند. بافرض یأس به سراغ کسب درآمد غیر مشروع خواهند رفت:"الا فتوقّعو امن ادبار امورکم ذاک حیث تکون ضربة السیف علی المؤمن اهون من الرزق من حلّه:هان منتظر روزی باشید که نظام اجتماعی شما از هم بپاشد... و این به هنگامی است که فرود آمدن شمشیر برسرمؤمن آسانتر است از دستیابی به درهمی حلال."(7)
تنها دردین نبوی است که عدالت و دوری از نابرابریها درتمام ابعاد مورد سرزنش قرار گرفته و درماهیت وذات، فراخوان عدالت و ظلم ستیزی است. با استثمار، ستیزی آشتیناپذیردارد وازاصول ثابت ولایتغییراوبوده و میباشد. امام علی (ع) با ذکرحادثه عسرت مالی برادر خود عقیل این خصلت خود را که در راه امنیت اقتصادی به هیچ کس وصنفی باج نخواهم داد میفرماید:"والله لقد رأیت عقیلاً و قد املق حتی استماحنی من برکم صاعاً...:به خدا سوگند، برادرم عقیل را دیدم که به شدت تهیدست شده و از من درخواست شد تایک من از گندمهای بیتالمال را به او ببخشم... پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار میکرد. چون به گفتههای او گوش دادم پنداشت که دین خدا را به او واگذار میکنم و به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست بر میدارم. روزی آهنی را در آتش گداخته و به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم. پس چونان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد. بهاوگفتم گریه کنندگان برتو بگریند. از حرارت آهنی مینای که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است؟ امّا مرا به آتش دوزخی میخوانی که خدای جبارش با خشم خود آن را گداخته است؟...به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آن چه در زیر آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از موچهای ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پستتر است. علی را با نعمتهای فناپذیر و لذتهای ناپایدار چکار؟"(8)
پس هرگاه جامعهای بخواهد درمسیرتکامل قرار گرفته ودرسایه یک برنامه منظم، توسعه یابد، یکی از اولین مسئلههای آن جهتگیری کلی همه فعالیتهایی است که بنابر برنامه توسعه سیاسی اجتماعی باید انجام بپذیرد که دردل توسعه اقتصادی برمحورامنیت اقتصادی تحقق عینی پیدا مینماید.
البته تذکر این نکته ضروری است که تنها انگیزه اقتصادی و رفاه مادی نیست که موجب تحرک آدمی درصحنههای مختلف زندگی،ازجمله فعالیتهای اقتصادی میگردد بلکه چه بسا تحرکات و فعالیتهای بسیار شدید و سرنوشتسازی که در تاریخ بشریت واقع شده امّا انگیزههای اقتصادی، محرک آن نبوده است. اهمیت مسئله از این جا نشأت میگیرد که وظیفه حاکم و دولت دربادی امر ایجاد یک امنیت اقتصادی جهت ملت ومردم است.
"من به هرحاکم مسلمان یادآوری میکنم که خدا را فراموش نکند و جانب ضعیفان را بگیرد و همواره در خانهاش به روی مردم بازباشد و گرنه ضعیفان، مأکول قرار خواهند گرفت و خورده خواهند شد. و زورمندان مسلمان، ضعیفان را میخورند."(9)
در بحث امنیت اقتصادی نکاتی وجود دارد که اشاره به آنان از اهمیت ویژه ای برخوردار است که اگر به آن ها از سوی حکمرانان خصوصا حاکمان دینی توجه نشود، فروپاشی جامعه و زوال حکومت قطعی و مسلم است و اصولا موضوع اقتصاد، پاشنه آشیل حکومت ها بشمار می آید و هر حکومتی نتواند به معشیت و رفاه ملتش رسیدگی کند بلاشک حکومتش دوامی نخواهد داشت که اگر امروز سقوط نکند بلاشک فردا سقوط خواهد کرد و لذا فهم و درک نکات کلی زیر می تواند مردم و جامعه و حکومت را بیمه کند و یا در سراشیبی اضمحلال و نابودی و سقوط قرار دهد و تاریخ پر از چنین نابودی ها و سقوط ها می باشد که حکمرانان از آن تجربه ها عبرت نگرفته اند و همان مسیر غلط پراشتباه را طی کرده اند چرا چون مست قدرت شده و از مردم خود فاصله گرفته اند و در اشرافیت غرق گشته و دیگر گوش شنوا برای درک حقایق جامعه ندارند. این نکات کلی را با توجه به دیدگاه صاحب نظران، یادآور می شویم:
1- امنیت اقتصادی همان شرایط حیاتی اقتصادی بوده و عبارتست از برقراری نظم بین عوامل اساسی تهیه مایحتاج معیشتی انسان یعنی منابع اولیه، تولید، توزیع کار و درآمد اعضای جامعه، بطوری که نیازهای ضروری آنها تأمین شود و آنها از فقدان و یا حتی احتمال فقدان این ضروریات احساس خطر ننموده و آرامش و آسایش آنها سلب نگردد.
2- با توجه به نکته مذکور؛ قانون اساسی ج.ا.ا هم دولت را موظف به پی ریزی اقتصادی صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و بر طرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه های تغذیه، مسکن، کار، بهداشت، تعمیم بیمه ، تأمین خودکفایی در علوم و فنون و صنعت و کشاورزی کرده است.
3-در نگرش اسلامی، علاوه برتعاریفی که از امنیت اقتصادی مطرح گردید در سادهترین تعاریف، امنیت مزبور به این معنا است که مردم در اموالشان امنیت داشته باشند و دولت با مدارا و رعایت عدل و انصاف و ایجاد شرایط مساعد رشد اقتصادی بدون رانت و دیگر شرایط، از آنان مالیات و زکات اخذ نماید. همچنین؛ احتکار کالا (به ویژه کالاهای اساسی و مورد نیاز مردم) در میان نباشد و نیز در خرید و فروشها، قیمتها عادلانه و متعادل باشد تا فشارها از روی قشر آسیب پذیر و اقشار کم در آمد برداشته شود.
4- امنیت اقتصادی به میزان دسترسی انسان به ضروریات زیستی(غذا، آب، سرپناه و آموزش) مربوط است.
5- ایده امنیت اقتصادی با دامنه وسیعی از بحثهای بسیار سیاسی درباره اشتغال، توزیع درآمد و رفاه مرتبط است.
6- امنیت اقتصادی فرد تنها به شرایط زیستی محدود نمیشود بلکه تأمین این امنیت به معنی حفظ سطح مشخصی از استاندارد زندگی است و به عنوان نمونه؛ اشتغال یا حق حداق دستمزد را باید از شرایط ضروری امینت اقتصادی بدانیم.
7- اقتصاد، هنگامی میتواند کشور را به قدرت اول منطقه و جهان تبدیل کند که از ثبات و امنیت لازم برخوردار باشد. در واقع، امنیت اقتصادی، تضمین کننده قدرت ملی هر کشور در جهان کنونی است. از این رو شناسایی و احصای تهدیدات علیه امنیت اقتصادی کشور، نه تنها برای رسیدن به اهداف سند چشم انداز 1404 یعنی رسیدن به قدرت اول اقتصادی در منطقه، ضروری است، بلکه قدرت و امنیت ملی کشور هم، در گرو تحقق همین امر است.
8- امنیت اشتغال و درآمد به معنای طرد هرگونه فشار خارج از كنترل افراد یك جامعه در مسیر اشتغال و كسب درآمد برای دستیابی به سطح متوسط رفاه اقتصادی آن جامعه میباشد. و از طرق ذیل حاصل میگردد:
برابری حقوق و رفع تبعیض؛ گسترش اشتغال مولد؛ اصلاح قوانین و مقررات اقتصادی؛ بسط فرصتهای تحصیلی و آموزشی یكسان برای عموم مردم؛ انطباق نظام آموزشی با نیازمندیهای بازار كار؛ برقراری تناسب بین افزایش قیمتها و افزایش درآمد كارگران و كارمندان و صاحبان درآمد ثابت؛ نظام جامع تأمین اجتماعی؛ حمایت از آسیبدیدگان حوادث غیر ارادی، طبیعی، بلایا و … و اجرای طرحهای ساماندهی وضعیت حاشیهنشینی شهرها و جلوگیری از گسترش آنها از طریق فراهم نمودن امكانات در مناطق روستایی محروم.
نابرابری، تبعیض، فقدان نظام حقوق شهروندی و مالكیت كارآمد و فساد مالی – كه با یكدیگر رابطهای تعاملی و ارگانیك دارند و بیشترین آسیبهارا به رشد و توسعه ملی تحمیل مینمایند- ازجمله مهمترین عرصههای ناامنساز زیرسیستم اقتصادی به حساب می آیند که دولت باید برای این موضوعات فکر اساسی داشته باشد تا شرایط را مدیریت و بهبود بخشد.
9- نظریهپردازان توسعه سیاسی (مثل هانتینگتون) و نظریهپردازان توسعه اقتصادی(مثل گونار میردال،) در آثار كلاسیك خود رابطهای معنیداری را میان فساد مالی و حاكمیت كودتای نظامیان بیان می کنند. نكته دیگر اینكه در اغلب محاسبات مهم مربوط به رابطه فساد مالی و رشد اقتصادی، روی این نكته اتفاق نظر وجود دارد كه یك نظام فاسد اداری منشأ كاهش بهرهوری متوسط سرمایهگذاریهای عمومی، اتلافهای وسیع در منابع، امتناع رقابت شرافتمندانه و افزایش نابرابریها به واسطه امكانپذیری به كارگیری شیوههای نامشروع كسب درآمد، تضعیف انگیزهها و بروز پدیده یأس عمومی نسبت به آینده و نیز بحران مشروعیت، بیاثر شدن سیاستهای بازتوزیعی درست، كاهش درآمدهای مالیاتی دولت، ضایع شدن حقوق سیاسی – اجتماعی و اقتصادی شهروندان، افزایش هزینههای معاملاتی و … میشود. هریك از این عناصر، به نوبه خود فضای عملكرد اقتصادی را ناامن میسازند و متقابلاً ناامنی نیز به گسترش و تعمیق ناهنجاریهای مزبور منتهی میشود.(10)
10- امنیت یکی از مهم ترین کالاهای عمومی است که توسط دولت و حاکمیت باید تولید و در سطح بهینه ای عرضه شود. در نبود این کالای مهم به طور قطع، تولید، کسب و کار و اقتصاد معنای خود را از دست خواهد داد و جای آن را فقر و گرسنگی، ناامنی و… خواهد گرفت.لذا تلاش بیشتر برای عدم تاثیرپذیری فضای کشور ازچالشهای امنییتی منطقه ای و ناامنی جغرافیای پیرامونی بسیار مهم است چرا که در صورتی که تنش در منطقه فروکش نکند واستمرار یابد، این ناامنی به امن ترین کشور منطقه خاورمیانه هم کشیده شود و اقتصاد کشور را بطور جدی تهدید خواهد کرد.اقدام وعمل به اقتصاد مقاومتی پاسخی برای این تهدیدات است.(11)
این بحث ادامه دارد...
پنجشنبه: 25 / 11 / 1403- 14 شعبان 1446- 13 فوریه 2025
پانویس ها
1- امنیت اقتصادی به لحاظ لغوی، مرکب از دو واژه امنیت و اقتصاد است. واژه security در زبان انگلیسی، از ریشه کلمه لاتین secarus که se به معنی بدون و curus بهمعنی پریشانی، گرفته شده و به معانی امنیت سالم و بیخطر، رهایی از اضطراب، آزاد بودن از شک و ابهام، آزاد بودن از ترس و خطر و اطمینان داشتن آمده است. بهطور کلی «امنیت بحثی کلی درباره پیگیری رهایی از تهدید است.» بر این اساس، امنیت اقتصادی عبارت است از آزادی از هر نوع ترس، شک و ابهام در بلا اجرا ماندن تعهدات و مطالبات و در عین حال حصول اطمینان از برخورداری از ثمره فعالیتهایی که در زمینه تولید ثروت و توزیع و مصرف آن صورت میگیرد.
2- نهجالبلاغه فیض الاسلام؛ خطبه 15.
3- میزان الحکمه؛ ج3 / ح 15985.
4- همان؛ ص 2440 / ج 15994.
5- نهجالبلاغه فیض الاسلام؛ حکمت 328 و رک: الحیاه؛ ج3 / ص 270.
6- تحف العقول؛ص 155.
7- نهجالبلاغه فیض الاسلام؛ ص 755.
8- نهجالبلاغه فیض الاسلام؛ خطبه 224.
9- نهجالبلاغه فیض الاسلام ؛ ص 927.
10- طاهری؛ امیرحسین. امنیت اقتصادی، شاخص ها، چالش ها. وبگاه راهبرد ملی. دوشنبه ، ۱۱ بهمن ۱۳۹۵.
11- همان.
منابع
۱.مزاشو، زیسلاو، امنیت اقتصادی (مجموعه مقالات)، مصطفی آذری، تهران، تدبیر اقتصادی، ۱۳۸۷، جلد اول.
۲.میرمعزی، سیدحسین، نظام اقتصادی اسلام، تهران، پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی، ۱۳۹۰، چاپ اول.
۳.بوزان، باری، مردم، دولتها و هراس، پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، ۱۳۷۸، چاپ اول.
۴.برومند، شهزاد و همکاران، امنیت اقتصادی در ایران و چند کشور منتخب (مطالعه تطبیقی)، تهران، مطالعات اقتصادی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، ۱۳۸۷، چاپ اول.
5. عزتی، مرتضی و دهقان، محمدعلی، امنیت اقتصادی در ایران، تهران، مطالعات اقتصادی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، ۱۳۸۷.
6.جهانیان، ناصر، امنیت اقتصادی، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش واندیشه معاصر، ۱۳۸۱، چاپ اول.
7. جمع نویسندگان، اقتصاد، امنیت و تبیین ناامنی اقتصادی (مجموعه مقالات امنیت اقتصادی)، تهران، مؤسسه تدبیر اقتصاد، ۱۳۸۷، جلد اول.
8. اینگاهارت، رونالد، تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی، مریم وتر، تهران، کویر، ۱۳۷۳، چاپ اول.
9. بانک جهانی، نقش دولت در جهان در حال تحول، حمیدرضا برادران و دیگران، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی، ۱۳۷۸.
10.همدمی خطبه سرا، ابوالفضل، فساد مالی: علل، زمینهها و راهبردهای مبارزه آن، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، ۱۳۸۳.
11.کمیجانی، اکبر، فرار سرمایه، علل و آثار آن، تهران، مجله اقتصادی، ۱۳۷۳.
12. افشار؛ اسدالله. امنیت؛ اجتماع، امنیت اجتماعی، تهران: سفيرارد هال، 1394.
آینده آتشبس در غزه؛ بس شکننده
اسدالله افشار
آینده آتشبس درغزه، همراه با سرنوشت بلندمدت این منطقه، روز سهشنبه زمانی که ترامپ، رئیسجمهور تروریست آمریکا برای دیدار با ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن در بحبوحه اختلاف عمومی بین رهبر آمریکا و حماس آماده میشد، در تعادل بود.
ترامپ تصرف غزه و اخراج فلسطینیان به کشورهای اطراف از جمله اردن را در نظر دارد. او تهدید کرده است که در صورت امتناع پادشاه از پذیرش این دیدگاه، به حمایت مالی آمریکا از اردن پایان خواهد داد.
این مناقشه یکی از اختلافاتی است که آتش بس شکننده بین حماس و اسرائیل را به خطر می اندازد.
حماس دوشنبه شب 22 بهمن ماه( 10 فوریه) هشدار داد که در صورت عدم ارسال کمک های بیشتر اسرائیل به غزه، آزادی برخی از اسرا را در روز شنبه به تعویق خواهد انداخت.
ابوعبیده، سخنگوی گردانهای قسام، شاخه مسلح حماس، گفت تا زمانی که اسرائیل حملات خود به فلسطینیهایی را که به خانههای خود در غزه بازمیگردند متوقف نکند و اجازه ندهد در سطوحی که قبلاً توافق شده است، کمکها به منطقه محاصره شده نرسد، تأخیر ادامه خواهد داشت.
اسرائیل کاتز، وزیر جنگ اسرائیل، گفت که به ارتش دستور داده است «در بالاترین سطح آماده باش برای هر سناریوی احتمالی در غزه آماده شوند».
ایتامار بن گویر، عضو سابق کابینه، خواستار «حمله گسترده هوایی و زمینی به غزه و توقف کامل کمکهای بشردوستانه از جمله برق، سوخت و آب» شد.
روز دوشنبه، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا گفت که اگر حماس تا ظهر شنبه تمام اسرای اسرائیلی را آزاد نکند، «همه درجهنم از بین خواهند رفت». این خواسته فراتر از توافق آتش بس غزه است که از ژانویه به اجرا درآمده است.
بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی افراطی اسرائیل که ظاهراً از سخنان ترامپ جسور شده بود، بر ورود مجدد به جنگ و تصرف سرزمین غزه در صورتی که توافق آتشبس از هم بپاشد، اصرار داشت. او گفت: «هیچ چیز بیشتر از زمین به درد دشمنان ما نمی خورد.»
اسموتریچ اشاره کرد که ترامپ این ایده را تأیید می کند و افزود که آنها همچنین باید جریان کمک های بشردوستانه به سرزمین های جنگ زده فلسطین را قطع کنند.
من به شما می گویم که باید اولتیماتوم صادر شود و دروازه های جهنم به روی آنها باز شود - آب و برق را قطع کنید، کمک های بشردوستانه را متوقف کنید. همه ساکنان غزه را در یک منطقه جمع کنید، حداقل کنترل را حفظ کنید و آنها را به آینده ای دیگر منتقل کنید. ما حمایت کامل داریم.
توافق آتش بس میان اسرائیل و حماس که در اواخر ژانویه اجرایی شد، منجر به آزادی دست کم 16 اسیر اسرائیلی و پنج اسیر تایلندی در ازای آزادی صدها زندانی فلسطینی شد.
ترامپ در چند روز گذشته بارها گفته است که آمریکا قصد دارد نوار غزه را به تصرف خود درآورد و فلسطینیان را بدون اجازه بازگشت به مصر و اردن اخراج کند.
طرح رییس جمهور فاسد جانی تروریست آمریکا؛ با ستایش بیشتر شخصیت های برجسته صهیونیست از جمله بنیامین نتانیاهو، نخست وزیرتحت تعقیب، مواجه شد.
با این حال، مجمع گروگانها و خانوادههای مفقود، که از اسرای اسرائیلی حمایت میکند، اعلام کرد که برای مداخلهای که «اجرای توافق را بازمیگرداند» به کشورهای میانجی مراجعه کرده و از رژیم صهیونیستی خواست تا «از اقداماتی که اجرای توافق امضا شده را به خطر میاندازد خودداری کند».
به گفته تحلیلگران، در حالی که احتمالاً بحران فوری به زودی حل خواهد شد، مانع دیگری در ماه مارس، زمانی که آتشبس پایان مییابد، وجود دارد، مگر اینکه حماس و اسرائیل درباره تمدید آن مذاکره کنند.
ابراهیم دلالشاه، مدیر مرکز افق گروه تحقیقات سیاسی در رام الله، در کرانه باختری، گفت: «احتمالاً آنها تا قبل از شنبه به مصالحه خواهند رسید. اما این بحران مقدمه ای برای یک بحران بسیار بزرگتر است که در اوایل ماه مارس در راه است.
همه بازیگران اصلی مذاکرات را سختتر کردهاند.
نتانیاهو مذاکرات را به تعویق انداخته است و نگران تمدید آن است که به حماس اجازه می دهد تا به عنوان نیروی نظامی مسلط در غزه باقی بماند.
حماس، اگرچه مایل است کنترل خود را با دیگر جناح های فلسطینی به اشتراک بگذارد، اما هیچ نشانه ای مبنی بر خلع سلاح خود نشان نداده است.
و اظهارات ترامپ - ازجمله تهدیدهای او به اخراج ساکنان غزه – نه تنها حماس را خشمگین کرده بلکه احساس خدشه دار شدن مذاکرات را تقویت کرده است.
ترامپ بارها از آمریکا خواسته است غزه را اشغال کند و همان گونه که در سطور پیشین بیان شد روز دوشنبه تهدید کرد که اگر مصر و اردن به فلسطینیهایی که در اثر این تلاشها آواره شدهاند اسکان ندهند، حمایت مالی از مصر و اردن را لغو خواهد کرد.
چنین مهاجرت اجباری هر دو کشور را بیثبات میکند و انتظار میرفت که ملک عبدالله جایگزینهایی برای ترامپ ارائه کند.
تحلیلگران در مورد جدی بودن ایده ترامپ اختلاف نظر دارند، اما این اختلاف، غیرقابل پیش بینی فزاینده در مورد آینده غزه را برجسته می کند.
بنبست کنونی تا حدی ناشی از اعلام حماس مبنی بر عدم پایبندی اسرائیل به وعدههای خود برای مرحله اول آتشبس است. اسرائیل باید صدها هزار چادر به غزه بفرستد، وعده ای که حماس می گوید اسرائیل به آن عمل نکرده است.
سه مقام اسرائیلی و دو میانجی که نیویورک تایمز به آنها اشاره کرد به شرط ناشناس ماندن برای بحث در مورد یک موضوع حساس گفتند که ادعاهای حماس دقیق است.
موضوع جدی تر این تصور گسترده است که نتانیاهو مانع مذاکرات بر سر آتش بس است و این امر موجب طولانی تر شدن مذاکرات آتش بس گشته است.
قرار بود این مذاکرات اوایل هفته گذشته آغاز شود. در عوض، نتانیاهو اعزام تیمی به قطر را که در حال میانجیگری مذاکرات است تا اوایل این هفته به تعویق انداخت.
نتانیاهو بارها گفته است که حماس پس از جنگ در قدرت باقی نخواهد ماند. و اعضای کلیدی ائتلاف حکومتی نتانیاهو تمایل خود را برای از سرگیری جنگ ابراز کردهاند، علیرغم درخواستهای بسیاری از مردم اسرائیل برای تمدید آتشبس برای آزادی اسرا، حتی اگر گروه مقاومت در قدرت باقی بماند.
عبدالمالک الحوثی، رهبر انصارالله روز سهشنبه گفت، یمن آماده است تا در صورت از سرگیری جنگ با غزه و عدم پایبندی به توافق آتشبس، به اسرائیل حمله کند.
نیروهای یمنی کشتیهای مرتبط با اسرائیل را در دریای سرخ در همبستگی با فلسطینیهای غزه در جریان بمباران نسلکشی اسرائیل در این منطقه مورد هدف قرار دادند.
الحوثی در یک سخنرانی تلویزیونی گفت: «دستهای ما روی ماشه است و آمادهایم که در صورت بازگشت به تشدید تنشها در نوار غزه، فوراً علیه دشمن اسرائیل تشدید کنیم».[1]
امیرتیبون، تحلیلگر هاآرتص نوشت: او همین تمرین را چندین بار برای تیم بایدن انجام داده است، تیمی که خیلی ضعیف بود یا تمایلی به اعتراف به واقعیت خرابکاری او نداشت.
گزینه دوم تحریک خشونت در کرانه باختری است. صدای آتش در آنجا شعله ور شده است: شهرک نشینان افراطی یکشنبه شب خانه ها واتومبیل ها را درچندین روستای فلسطینی به آتش کشیدند و همزمان میلیون ها اسرائیلی بازگشت سه گروگان را جشن گرفتند.
گاردین:ترامپ؛ فهرست بلند آرزوها، تهدیدها، تعصبات و دیگر هیچ
سیمون تیسدال مقاله نویس گاردین در این خصوص می نویسد: بنیامین نتانیاهو و حماس هر دو دلایلی برای فروپاشی این توافق دارند. میانجی گران صادق باید تمام تلاش خود را برای زنده نگه داشتن آن انجام دهند.
اومی نویسد: مشکل اساسی،درآینده،این است که نخست وزیراسرائیل، بنیامین نتانیاهو، واقعاً خواهان پایداری آتش بس نمی باشد. چرا که او تقریباً قبل از اینکه جوهر توافق آتش بس خشک شود، به وزرای ناراضی اطمینان داده است که آتش بس موقتی است و او هیچ قصدی برای رعایت کامل شرایط آن ندارد.
گفته می شود که او به تندروهای ایتامار بن گویر که در اعتراض استعفا کرد و بزالل اسموتریچ که تهدید به انجام این کار است قول داده است که به زودی جنگ را از سر خواهد گرفت.
نتانیاهو که خود گروگان متحدان ائتلاف راست افراطی بوده است، ماهها در برابر همان پیشنهاداتی که در ماه می گذشته توسط جو بایدن، رئیسجمهور وقت آمریکا ارائه شد، مقاومت می نمود.
تیسدال می نویسد: نتانیاهو دو راه برای از بین بردن توافق و یافتن بهانه ای برای تجدید جنگ دارد. یکی از گزینه ها این است که به سادگی مذاکرات را برای فاز دوم متوقف کند ... و زمان را تلف نماید و زمان را بکشد.
تیسدال معتقد است؛ خشونت در کرانه باختری، چه عمدا تحریک شده باشد یا نه، تنها یکی از محرک های احتمالی برای یک استراتژی ویرانگر است. نتانیاهو ممکن است ادعا کند که حماس به توافق پایبند نیست. او قبلاً این کار را در شروع آتش بس انجام داده و آن را چندین ساعت به تأخیر و تعویق انداخته است. درگیریهای ناگهانی و تصادفی آتشبس در غزه و/یا لبنان احتمالات دیگری است که باید مراقب آنها بود.
نتانیاهو در حدود دو هفته آینده با یک انتخاب سرنوشت ساز روبرو خواهدبود. با کنار گذاشتن آتشبس، او میتواند جناح راست را مجاب و ائتلافش را محکم نماید، تاخود را در قدرت نگه دارد و از تحقیقات درباره سیاست قبل از 7 اکتبر خود مبنی بر تحمل حماس و شکستش در توقف بدترین حمله به یهودیان را از سال 1945 جلوگیری کند. اگر جنگ از سر گرفته شود، او میگوید که وعده ترامپ مبنی بر سلاحهای نامحدود را دارد. یا می تواند روی صلح شرط بندی کند، با خشم راست افراطی مقابله کند و خطر سقوط دولت و انتخابات زودهنگام را به خطر اندازد.
در بخش دیگر این مقاله آمده است: از آنجایی که گفته می شود حدود 60 تا 70 درصد از رأی دهندگان اسرائیلی طرفدار پایان جنگ هستند، این امکان وجود دارد که نتانیاهو با ترک عادت یک زندگی سیاسی، کار درست را انجام دهد. یک صلح پایدار امتیازات مهمی را با کاخ سفید به ارمغان می آورد و زمینه را برای ترامپ فراهم می کند تا پروژه عادی سازی روابط اسرائیل با عربستان سعودی و در نتیجه انزوای ایران با ابزارهای غیرنظامی را دنبال نماید.
از نگاه نویسنده گاردین؛ صحبتهای زیادی در مورد یک دولت موقت تکنوکراتهای تحت حمایت مصر و قطر وجود دارد، در مورد اینکه تشکیلات خودگردان فلسطین (که به زعم این که کرانه باختری را اداره میکند) مسئولیت غزه را بر عهده میگیرد. اما در حال حاضر، هیچ کس قدرت یا آماده به دست گرفتن حکومت نیست - و حماس، به طور پیش فرض، خلاء قدرت را پر می کند. نتانیاهو تا حدی مقصر است. او به مدت 15 ماه از توسعه یا بحث در مورد برنامه های "روز بعد" خودداری کرد.
با نگاهی به هفتههای آینده، امنیت در داخل غزه میتواند به موضوعی حیاتی تبدیل شود، زیرا دهها هزار آواره و گرسنه به خانههای ویرانشده و محلههای ویران بازگشته و شروع به تلاش برای احیای جان خود میکنند. حماس تلاش خواهد کرد تا توزیع کمک های سازمان ملل و آژانس های همپیمان را کنترل کند، همانطور که از طریق صلیب سرخ آزادسازی گروگان ها را کنترل می کند. این می تواند باعث بی ثباتی عمیق و افزایش درگیری های داخلی شود. در همین حال، میتوان انتظار داشت که حماس به سرعت بازسازی تواناییهای نظامی خود را، مصممتر از همیشه، پس از شکستهایی که دریافت کرده، آغاز کند تا بهای وحشتناکی را بر اسرائیل تحمیل کند - که همچنان متعهد به نابودی آن است.
سیمون تیسدال در فراز پایانی یادداشت خود می نویسد: مانند بحران های قبلی خاورمیانه، انتظار می رفت رئیس جمهور ایالات متحده در این مقطع حساس وارد عمل شود تا اطمینان حاصل شود که هر دو طرف به قول خود پایبند هستند و آتش بس به صلحی دائمی تبدیل می شود. اما ترامپ آن جور رئیس جمهور نیست. او نگران بود که جنگ او را تحت الشعاع قرار دهد. اکنون توجه ترامپ به جای دیگری است. ترامپ هیچ برنامه ای، هیچ ایده تازه ای جز فهرست بلند آرزوها، تهدیدها و تعصبات خود ارائه نمی دهد.
اگر رهبران اسرائیل و حماس تصمیم بگیرند که در هفتهها و ماههای آینده دوباره به موضوع جنگ ادامه دهند، ممکن است هیچ مانعی برای آنها وجود نداشته باشد– علیرغم این واقعیت که اکثراسرائیلیها، فلسطینیها و جهان ناظر؛ آرزوی صلح دارند. [2]
1- Gaza Ceasefire Hangs by a Thread. Kayhan .ir. Translator and author: Asadollah Afshar. Publish Date : Tuesday 11 February 2025 - 22:13
2- Tisdall. Simon. The Israel-Gaza ceasefire deal hangs by a thread. This is what must happen for peace to last. Guardian News & Media Limited or its affiliated companies. Translator and author: Asadollah Afshar. Publish Date : Mon 20 Jan 2025 17.52 GMT
تفسیرجامع نگرانه از تئوری های منشای شکل گیری انقلاب اسلامی ایران
اسدالله افشار
بحث نظریه پردازی در مورد انقلاب اسلامی معاصر، دارای ابعاد گوناگون و اهمیت بسزایی است. این ابعاد و اهمیت، وقتی به نگاه حوزه فکری مغرب زمین به انقلاب معطوف می شود، به گستره مهم و درخور پژوهشی مبدل می شود که در حیات امروز ما ایرانیان سخت مؤثر بوده و می تواند تأثیر و تأثر دو حوزه فکری اسلام و غرب را به نحوی بارز محک زند؛ از یک طرف، نگاه غرب به وضعیت امروزین ما و شرایطی که ما در آن قرار داریم، می تواند به سایر ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی نیز تسرّی یابد و از طرف دیگر تحلیل دقیق ما از وضعیتی که در آن به سر می بریم، می تواند با نگاه به حوزه غرب و تحلیل دیدگاه های آنان، «نسبت معقول و سنجیده شده ای» را در تعامل دو جهان اسلامی و غربی به دست دهد. برای تحقق آنچه گفته شده و با نزدیک شدن به فهم ابعاد مختلف عناوین مزبور، بررسی سه مرحله متمایزوالبته کاملاً مرتبط و پیوسته به هم ضروری است:
الف/ فهم و بررسی وپژوهش درماهیت نظریه پردازی های غربیان پیرامون جوهر و ماهیت انقلاب اسلامی ایران و سنجش ابزارها و روش ها و اهداف و معانی خاصی که حوزه مغرب زمین دراین باره ابرازمی دارد.این مرحله با بررسی درون مایه های فکر غربی وچارچوب های آنان صورت می گیرد.
ب/ نقد و بازخوانی انتقادی و بازسازی این نظریات و شفاف نمودن آنچه گفته شده و نسبت برقرارکردن با واقعیات و دیدگاه هایی که به حوزه تفکر اسلامی، ایرانی و حتی شرقی مرتبط است و به عبارت دیگر در سیر و گام دوم، نظریه های غربی بیرون از گفتمان غرب و چارچوب های نظری غرب، بررسی و تحلیل می شوند.
ج/ درمسیرصحیح نظریه پردازی های بومی وملی قرارگرفتن وچارچوب های نظری دقیق ومطابق با واقعیات داخلی را فهمیدن، گامی است که می توان بعد ازعبورمحتاطانه ازدومرحله اول بدان دست یافت. به خوبی معلوم است که رسیدن به مرحله سوم،کاری بس دشوار و بعد از طی نمودن مراحل علمی واشراف حاصل نمودن به عمق وابعاد نظریات گوناگون است. فهم این نظریات که گاه پیچیده ومرتبط به حوزه های علوم اجتماعی وعلوم انسانی غرب است وقتی دقیق تروروشن ترصورت می پذیرد که این نظریه ها درچارچوبی درست وجایگاهی که مطرح شده اند،«نسبت به ما» و نه «نسبت به خودشان» بررسی گردند؛ به عبارت دیگر،فهم مرحله سوم،منوط به فهم مرحله اول ودوم و فهم بهتردومرحله اول،بعد ازشناخت وبازیابی مرحله سوم میسورمی گردد؛ لذا این سه مرحله هر چند دنباله روی یکدیگرند وهر یک بعد از دیگری مطرح می شوند، ولی به نظرمی آید درهرمرحله، دو مرحله دیگر نیز مستتر است.
برای ورود به بحث می توانیم از دو محورنظری وپژوهشیِ مشخص،تحقیق خود را آغاز نمائیم. در حقیقت، درحوزه نظریه پردازی غرب پیرامون اسلام به طور عام، بیداری اسلامی به طور خاص و انقلاب اسلامی به طور اخص،دو موضوع می تواند به طور جدی مدّ نظر قرار گیرد: اول سیر نظریه پردازی های صدساله اخیر، پیرامون موضوعات مذکور(اسلام، بیداری اسلامی و نهضت های اسلامی) است که به نظرمی رسددراین مورد با گسترش و تعمیق علوم اجتماعی و سیاسی در غرب، این تجزیه وتحلیل ازحوزه تاریخی صرف، فراتررفته وبه سایر حوزه های جامعه شناسی، علوم سیاسی، فلسفه سیاسی وتاریخ تحولات سیاسی نیز معطوف گشته است. این مطلب مشتمل براین نکته است که اگر نگارش های غربیان پیرامون تحولات حرکت های اسلامی و یا تحولات ایران دردوران مشروطیت، دریک حوزه خاص مثلاً تاریخ ویا مردم شناسی ویا سیاست خارجی خلاصه می گشت، امروزمتفکرین غرب نه تنها تمامی دستمایه های علمی گذشته را درچشم انداز نگاه خود محفوط داشته اند، بلکه با توان وابعاد وابزار بالاتری درنوعی دیدگاه علمی فراترو گاه ترکیبی چند رشته ای و بین رشته ای، به نظریه پردازی می پردازند.
این مهم و غلبه این نگاه نسبت به نگاه علمی صد سال گذشته، امری است که کاملاً در بررسی های تحقیقاتی، پیرامون نگارش های حوزه آکادمیک غرب مشهود است. با این حساب می توان مدعی شد که غرب تمامی«حافظه تاریخی علمی» گذشته خود را با «تجارب سیاسی و اجتماعی» دهه های اخیر، در کنار «دستاوردهای عظیم دانشگاهی» در رشته های علوم اجتماعی، سیاسی وانسانی قرار داده است و تمامی آنچه را گفته شد، در «چارچوب های نظری» پیرامون شناخت شرق، اسلام و ایران وانقلاب اسلامی وبیداری اسلامی به کار می گیرد، این بارزترین و اولین خصیصه ای است که می توان در بررسی ماهیت نظریه پردازی های غربی، پیرامون تحولات فکری اسلامیِ معاصر به دست آورد.
اگراین صورت مسئله وابعاد آن را به درستی بفهمیم و قبول نمائیم، می توانیم با اطمینان بیشتر و ارزیابی دقیق تری به سراغ مراحل بعدی پژوهش برویم؛ چرا که با قبول فرض مذکور،شناخت این سیر مطالعاتی یکصد ساله،تجارب اجتماعی و سیاسی به دست آمده وماهیت علوم اجتماعی و انسانی دهه های اخیر،گام هایی است که می بایست برداشته شود تا فهم آنچه که گفته شده ویا گفته می شود، به درستی معلوم گردد. البته آن چه ذکرشد، به این معنا نیست که تک تک نظریه های اِبراز شده ویا موضوعات علمی دانشگاهی،هریک به تنهایی این بارعظیم علمی وتجربه تاریخی و بین رشته ای را متحمل شده و حامل آن هستند؛ بلکه این مطلب به این موضوع معطوف است که هر چه از سده گذشته به طرف دهه های اخیر حرکت کنیم، این مطلب وضوح بیشتری می یابد و همچنین روح، قالب کلی و چارچوب نظری کلانی که در پس زمینه و لایه های پنهان و آشکار این نظریات است، حامل هر چه بیشتر این عناصر است و این نظریات جزء جزء معدل و گویای آن روح مشترک کلی محسوب می شوند.
محور دوم که درتکمیل شناخت محوراول می تواند مورد تحقیق قرار گیرد، محور مطالعاتی ویژه ای است که با نام «شرق شناسی» شناخته می شود. این مطالعات، نوعی روش و«جهان بینی» است که حاصل کار فکری غربیان درشناخت شرق است.
وقتی ازشرق شناسی صحبت کنیم، جزء بزرگی از آن را اسلام و ایران تشکیل می دهد و به این ترتیب ما به نوعی مطالعه و یا زمینه های مطالعاتی می رسیم که دارای «قالب ها و فصاسازی های ویژه ای» است که اجزاء مورد تحقیق ما را آن طوروآن گونه که می خواهند، جابجا، ارزش گذاری، بازنمایی و بازسازی می کنند. مطالعات شرق شناسی دستکم پس ازنهضت مشروطیت آشکارتر شده است؛ ولی حضور و ظهور فرهنگی و فکری عمیق تر آن درچند دهه اخیر بروز بیشتری یافته است.آنچه ازحاصل این مطالعات به دست می آید،ترسیم«اصول شرق شناسی» به جای«اصول شرقی» است. با این وصف،این فضا و مقوله، خود را درجهت استفاده از«منابع تاریخی انقلاب اسلامی» و همچنین در زمینه «ماهیت انقلاب اسلامی»، به مرحله تئوری پردازی می رساند؛محورها و خطوطی ترسیم می کند که بیش ازآنکه مربوط به حوزه شرق و اسلام باشد،مربوط به حوزه ودایره فکری غرب ومطلق بودن ابزارها وداده های علمی آن است.
اگرروزی مطالعات شرق شناسی، راهگشای سیاست غرب نسبت به شرق بوده است، به نظرمی رسد مطالعه درسیر تئوری پردازی های انقلاب اسلامی نیزمی تواند درسطح و فضای معاصر، گویای تکرار دوباره این موضوع برای غربیان باشد. مطالعات شرق شناسی، مؤید صورت سازی های ویژه غربی و به تصرف درآوردن مشرق وتاریخ وفرهنگ آن به عنوان مقدمه عظمت وقدرت جدید غرب می باشد. دراین نگاه، غرب، هویت وکمال خود را دراین «صورت سازی و مقدمه تصرف» می بیند و درنهایت ماده تصرف شده نه تنها«صورت غربی» به خود می گیرد، بلکه درحاشیه«تاریخ غربی» تحقیر می گردد.
آنچه گفته شد می تواند دردوره معاصر و در مقوله انقلاب اسلامی و سیر مطالعه و نظریه پردازی آن صادق باشد ومراحل و عناوین مذکور در مورد آن نیز به کار رود؛ چرا که احاطه بر سایر فرهنگ ها و تصرف آنها امری نیست که سودای آن به راحتی از دماغ غربی ها و نظریه پردازان آن بیرون رود. اگر قبول کنیم که انقلاب اسلامی در جوهر و ماهیت خود ، تحولی است که از اساس، بیرون از حوزه فکر و تمدن و حتی ارزش های غرب اتفاق افتاده است؛ آن وقت بهتر می فهمیم که چرا غربیان درمسئله تئوری پردازی ومعرفی انقلاب اسلامی، بیشترازخود ما به سایر فرهنگ ها مشتاق و کنجکاو وحریص هستند.
اقسام پنجگانه تئوری های چرایی انقلاب اسلامی ایران
به طورکلی تئوری های چرایی انقلاب اسلامی ایران درپنج دسته ذیل خلاصه می شود:
1- گروهی تئوری توطئه را منشا زایش انقلاب دانسته اند وطرح ریزی از پیش تعیین شده خارجی ها خصوصا آمریکا وانگلستان را مؤثراین پدیده شمرده اند،زیراپیشرفت های همه جانبه اقتصادی ایران درتولیدات صنعتی،معدنی وکشاورزی دربازارهای بین المللی ونیز افزایش بهای نفت درنیمه اول دهه 1350، منافع قدرت های غربی را به خطر انداخت.[1]
2- دسته دیگری با تئوری مدرنیزاسیون علت چرایی انقلاب اسلامی را تفسیر کرده اند و شتاب رژیم شاه دراصلاحات مدرن اجتماعی واقتصادی وناسازگاری آن با بافت سنتی جامعه ودرنتیجه پیدایش بحران هویت رامنشأپیدایش انقلاب دانسته اند.این گروه اقتران زمانی اصلاحات شاه وریشه های طغیان درسال 1342 را مؤید این نظریه دانسته اند.[2]
خانم نیکی کدی درمقام نقد هردوتئوری وپیرامون پروژه های صنعتی وتجاری رژیم محمد رضا پهلوی براین باوربود که اجرای پروژه های یاد شده طرحهای بزرگی بودند که مطابق شرایط ایران طراحی نشده وبی اندازه گران وپرخرج بودند و ناکامی اقتصادی وعدم تقسیم عادلانه وفساد و اسراف مالی به بار آورد.[3]
3- طایفه دیگری همچون خانم کدی براساس مطالب فوق معضلات وناهنجاری های اقتصادی را عامل اصلی بروزانقلاب اسلامی ایران معرفی می کند.[4]
4- گروه دیگری ازمحققان واقع بینانه به عوامل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و به خصوص مذهبی توجه دادند.آبراهامیان در این راستا چنین استدلال می کند:
«انقلاب ازاین جهت به وقوع پیوست که شاه درسطح اجتماعی - اقتصادی به نوسازی هایی دست زد، اما درجهت نوسازی در سطح سیاسی ناکام ماند.» [5]
برخی ازمحققان برآنندکه: «علت اصلی واساس قیام مردم این بود که شاه نسبت به نابودی ارزشهای مسلط جامعه آنها که از مذهب و آئین آنها سرچشمه گرفته بود،قیام کرده و به همین دلیل بود که با جریحه دارشدن احساسات مذهبی امت مسلمان ایران،دیگرمجالی برای صبروتحمل وشکیبایی در مقابل سایرناملایمات اجتماعی و اقتصادی وجود نداشت.» [6]
پاره ای دیگرازتئوری پردازان انقلاب اسلامی ایران درتعیین عامل اصلی سقوط و شکست رژیم شاه می نویسند: «اگر ما به جستجوی علل و عواملی که خارج ازماهیت انقلاب اسلامی وآرمان ها و ریشه های تاریخی آن است بپردازیم، تنها عاملی که به عنوان علت اصلی و عامل اول می توان از جریان انقلاب،ازتولد تا پیروزی آن استنباط نمود،اعمال سیاست اسلام زدایی توسط شاه بود که ادامه رژیم خود را به منظورهرچه بیشترجلب نمودن حمایت خارجی وتحکیم هر چه عمیق تر سلطنت و دیکتاتوری در داخل کشور، درگروآن می دید.[7]
5- تئوری دیگربرجامعیت اسلام تأکید می کند و نقش تعالیم اسلام را در پیدایش انقلاب اسلامی ایران پر رنگ ترمی نماید. استاد مطهری چنین عقیده ای را ابراز می کند ودرتفسیراسلامی بودن، معنایی اعم ازمعنویت درج می کند ونوعی جامعیت از دین اسلامی را که متضمن مسایل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است ارایه می نماید وحریت وآزادی،عدالت،نبودن تبعیضهای اجتماعی و شکاف های طبقاتی را درمتن تعلیمات اسلامی قرارمی دهد.استاد درادامه می فرماید:رازموفقیت نهضت ما نیز در این بوده است که نه تنها به عامل معنویت تکیه داشته بلکه آندوعامل دیگرمادی وسیاسی را نیز با اسلامی کردن محتوای آنها،درخود قرارداده است.فی المثل، مبارزه برای پرکردن شکافهای طبقاتی،ازتعالیم اسلامی محسوب می شود، اما این مبارزه با معنویتی عمیق توام وهمراه است.از سوی دیگرروح آزادی خواهی و حریت در تمام دستورات اسلامی به چشم می خورد.[8]
تفسیرجامع نگرانه ازدین اسلام وتبیین ابعاد مختلف اجتماعی،سیاسی وفرهنگی آن مهمترین تلاش علمی اندیشوران ومتفکران معاصرهمچون علامه طباطبایی، شهید مطهری ودکتر شریعتی بود که منشأشکل گیری انقلاب اسلامی ایران شد.
دوشنبه: 22 / 11/ 1403- 11 شعبان 1446- 10 فوریه 2025
منابع
1-یرواند، آبراهامیان (1379)، ایران بین دو انقلاب، ترجمه کاظم فیروزمند و دیگران، چ3 ، تهران ، مرکز.
2- محمدی، منوجهر( 1370)، تحلیلی برانقلاب اسلامی ایران ، چاپ سوم، امیرکبیر،تهران .
3-عمید زنجانی،عباسعلی(1368)، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، تهران.
4- هادیان، ناصر، اهمیت دیدگاه اسکاچپول و ایدئولوژی و رهبری درانقلاب اسلامی ایران، مجله متین، شماره 1.
5- پارسونز، آنتونی (1363) ، غرور و سقوط...ترجمه: دکتر منوچهر راستین، هفته، تهران .
6- آر.کدی، نیکی، ریشه های انقلاب ایران ، ترجمه: دکتر عبد الرحیم گواهی. دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
7- رهدار، احمد، شرق شناسی نوین و انقلاب اسلامی، انقلاب اسلامی ایران: چالشی برتئوری های سخت گرا، مجله آموزه ، شماره 7 .
8-اسکاچپل ، تدا، ( 1376) ، دولت ها وانقلاب های اجتماعی ، ترجمه : سید مجید روئین تن ، سروش، تهران.
9- نامدار، مظفر، امام خمینی (ره)، انقلاب اسلامی و شالوده شکنی سیطره گفتمان های رسمی در حوزه سیاست ، مجله 15 خرداد ، شماره 2 .
10- افشار، اسدالله (1391) ، ضرورت تأمل وبازنگري درتئوري هاي انقلاب، سفيراردهال ، تهران .
[1] - هادیان ، ناصر، اهمیت دیدگاه اسکاچپول و ایدئولوژی و رهبری درانقلاب اسلامی ایران ، مجله متین، شماره 1.
[2] - عمید زنجانی، عباسعلی(1368)، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، ص 572، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، تهران .
[3] - پارسونز، آنتونی ، (1363) ، غرور و سقوط...ترجمه : دکتر منوچهر راستین، انتشارات هفته ، تهران .
[4] - آر.کدی ، نیکی ، ریشه های انقلاب ایران ، ترجمه : دکتر عبد الرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، صص 177 و 148 و 111 و 102.
[5] - همان.
[6] - یرواند ، آبراهامیان (1379) ، ایران بین دو انقلاب ، ترجمه کاظم فیروزمند و دیگران، چ3 ، ص 427، تهران ، مرکز.
[7] - محمدی ، منوجهر ( 1370) ، تحلیلی برانقلاب اسلامی ایران ، ص 88 ، چاپ سوم ، امیرکبیر، تهران .
[8] - عمید زنجانی،عباسعلی(1368)، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم،تهران. .
زمینه ها و علل مؤثر بر وقوع انقلابات
اسدالله افشار
پیروزى انقلاب اسلامى ایران ، یکى از تحولات شگرف و عظیم قرن بیستم به شمار مى رود که با ویژگى هاى منحصر به فرد خویش ، نه تنها بسیارى از تئورى پردازان پدیده انقلاب را شگفت زده کرد ، بلکه در شالوده کاخ رفیع دانش اجتماعى و نظریات رایج پیرامون تبیین انقلاب ها نیز لرزه افکنده، آنها را در تبیین علل پیدایش و وقوع پیروزى انقلاب اسلامى ، با چالش مواجه ساخت تا آن جا که برخى در جهت حل این معما ، دست به ارائه تحلیل ها و نظریات کاملاً غیرعلمى و خیال پردازانه زده، عجز و ناتوانى خویش را بیش از پیش آشکار ساختند.
بدون تردید انقلاب اسلامی ایران، بزرگترین انقلاب قرن بیستم بوده است که توانسته تأثیرات گسترده ای در سطح داخلی و بین المللی برجای بگذارد. وجه تمایز آن با سایر انقلابها، در تأکید آن بر معنویت و ارزشهای ملهم از دین اسلام بود، به نحوی که با تکیه بر قدرت فرهنگی منشعب از اسلام و احیای ارزشهای اسلامی در یک شرایط بین المللی و داخلی خاص توانست با بسیج همگانی به پیروزی برسد. بررسی علل انقلاب ها، همواره یکـی از جذاب ترین موضوعات علوم سیاسـی و جامعه شناسی می باشد. تاکنون در خصـوص عـلـل وقوع انقلـاب اسـلامی ایران، دیدگاه هـای مـختلفی مطرح شده است که در یادداشت پیش رو به برخی از آن ها اشاراتی خواهیم داشت.
مفهوم انقلاب
انقلاب برآیند حوادث و دگرگونى هاى مختلف تاریخى یک کشور است لذا در وقوع این پدیده مجموعه تحولات و شرایط فکرى ، فرهنگى ، اجتماعى ، اقتصادى و سیاسى مداخله دارد . در فلسفه سیاسى و علوم سیاسى _ اجتماعى به انقلاب با دو دید متفاوت نگریسته مى شود . انقلاب به مفهوم سیاسى آن که بیشتر به جانشینى ناگهانى و شدید گروهى که حکومت را در دست نداشته اند ، به جاى گروه دیگرى که قبلا گروه سیاسى و اداره کشور را در اختیار خود داشته اند گفته مى شود.[1] بدین ترتیب « انقلاب دگرگونى بنیادى در همه زمینه هاى اجتماعى ، اخلاقى ، اقتصادى ، حقوقى و بویژه سیاسى است ، نسبت به آنچه پیش از انقلاب استوار و پابرجا بوده است و این دگرگونى ها همیشه با سرنگونى نظام سیاسى حاکم پیش مى آید و کمتر با آرامش همراه بوده و اغلب با کارهاى خشونت آمیز و ویرانگرى و خونریزى ها همگام مى باشد».[2]
مفهوم انقلاب در دید جامعه شناسانه بیشتر به امور اجتماعى مربوط مى شود تا به امور سیاسى و به همین دلیل تحلیل جامعه شناسانه انقلاب عبارت است از باز یافتن ترکیب علل عمومى و علل فرعى که تار و پود رویدادها را بهم مى بافند[3] در تبیین جامعه شناسانه انقلاب بر نقش عنصر اراده انسانى و پیشرو بودن تحول انجام گرفته و تخریب و قهرآمیز بودن تاکید مى شود .
بى شک انقلاب به مفهوم سیاسى با تحولات دیگر سیاسى چون کودتا که در آن رهبرى و قدرت و سیاست حاکم دست به دست مى شود و یا شورشى که فقط موجب تحولاتى در برخى از سیاست گذاریها و احیانا در بعضى نهادها مى گردد متفاوت مى باشد چنانکه از نظر جامعه شناسى نیز پدیده اجتماعى انقلاب با رفرم که معمولا به تحولات روبنائى و سطحى با حفظ نظام موجود گفته مى شود تفاوت دارد .
زمینه ها، علل و عوامل وقوع هر انقلابی
به زبان ریاضی، انقلاب از جنبه زمینه ها و علل و عوامل وقوع، بردارحوادث ودگرگونی های مختلف تاریخی یک کشور است. در وقوع این پدیده، مجموعه تحولات و شرایط فکری، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مداخله دارد. بی تردید هر تحلیل و رهیافتی که این واقعیت را نادیده گرفته، آن را پدیده ای تک عاملی یا خلق الساعه بینگارد، از منطق علمی دور است.
البته در هر انقلابی ممکن است یک یا تعدادی از تحولات و شرایط نقش اصلی یا نقش بارز داشته باشند، با این حال آن چه در نهایت وقوع انقلاب را گریز ناپذیر می سازد، عواملی اندک است که در سایه تأثیر و تأثر تحولات و شرایط فوق پدید آمده و گسترش می یابد. بنابراین، با توجه به موقعیت و تحولات کشورها، مسیرهای متفاوتی در رسیدن به این عوامل وجود دارد. این عوامل، که در هر انقلابی دیده می شود، عبارت است از: نارضایتی عمیق از شرایط حاکم، پذیرش اندیشه یا اندیشه های جدید جایگزین، روحیه انقلابی و ساختار اجتماعی سیاسی بر این اساس در صورت:
ناخشنودی تمام یا بخشی از جامعه ؛
وجود ساختارهای مؤثر؛
واحد بودن آرمان همگان ؛
شدید و فراگیر بودن روحیه انقلابی.
توان اقتصادی نظامی بالا و برخورداری از حمایت بین المللی نیز در بیشتر موارد نمی تواند از وقوع انقلاب جلوگیری کند. و اگر عوامل چهارگانه یاد شده از نیرومندی لازم برخوردار نباشند، آینده رژیم و انقلابیان را توان عمومی دو طرف مشخص می کند. توان عمومی نیز از طریق عناصر مادی و محسوس (تعداد همراهان، قدرت اقتصادی و نظامی، حمایت خارجی و..). و عناصر غیر مادی و نامحسوس (قدرت مدیریت دو طرف، ویژگی ها و توان رهبر، ویژگی های ایدئولوژی حاکم بر اذهان طرفین و..). قدرت تعیین می گردد.
البته سنجش توان عمومی طرفین، در یک وضعیت انقلابی، با مشکلات متعددی همراه است. با توجه به این که عناصر غیر مادی و نامحسوس قدرت مشکل سنجش توان عمومی را مضاعف می کند و این امر از محدودیت های عمده بهره گیری از روش مورد بحث ما شمرده می شود، به منظور شناخت بهتر این عناصر باید در راستای شناخت عناصر مادی و محسوس قدرت تلاش ها و پژوهش های علمی بیشتری به انجام رسد.
هر انقلابی از یک سو با نارضایتی عمیق از شرایط حاکم همراه است. این نارضایتی وقتی پدید می آید که افراد از بهبود شرایط موجود ناامید شده، آن را غیر قابل تحمل بیابند. از سوی دیگر، در هر انقلابی اندیشه یا اندیشه های جدید جایگزین، ذهن انقلابیان را تسخیر و بر رفتار آن ها سلطه می یابد. هیچ انقلابی بدون گسترش اندیشه های جدید روی نداده است. تلاطم اندیشه ها بخشی از وضع پیش از انقلاب را شکل می دهد. افزون بر این، هر انقلابی با گسترش روحیه انقلابی همراه است. منظور از این روحیه وضعی است که در سبب اعتماد به نفس در افراد می شود، آنها، بی توجه به اقدامات سرکوبگرانه یا رفرمیستی رژیم ها، تنها به پیشبرد انقلاب می اندیشند و در راستای هدف خود، که واژگونی رژیم موجود و بنای ساختار سیاسی نوین است، گام برمی دارند. هر انقلابی با ساختارهای اجتماعی سیاسی نیز همراه است. این ساختارها، که ممکن است مدت ها پیش از پیدایش وضعیت انقلابی وجود داشته باشد، در گسترش ناخشنودی از موقعیت حاکم، ارائه و تبلیغ اندیشه های جدید و ایجاد و گسترش روحیه انقلابی در جامعه نقش دارد.
انقلاب اسلامی ایران چهار عامل یاد شده را در نوع نیرومند آن نشان داد :
1- نارضایتی ویژه از وضع موجود در انقلاب اسلامی با شاخص هایی مانند تظاهرات، درگیری ها و اعتصاب های عمومی، تنفر همگانی از رژیم و سقوط پایه های اقتدار آن، شعارهای انقلابیان در طرد نظام، گسست و گریز عمومی روشنفکران و کادرهای اداری و... آشکار بود، بر خلاف همه یا بیشتر انقلاب های معاصر، که تنها گروه های خاصی در آن ها شرکت داشتند، در ایران اکثر قریب به اتفاق جمعیت کشور از رژیم پهلوی ابراز تنفر می کردند.
اگر بپذیریم که شدت و عمق ناخشنودی به میزان نزدیک بودن آن به جنبه های فکری و عقیدتی و در این گستره نیز به ارتباط آن با افکار دارای اصالت فرهنگی قوی وابسته است، می توان گفت نارضایتی در ایران از دیگر انقلاب های معاصر شدیدتر و عمیق تر بود.
2- اندیشه سیاسی جایگزین در انقلاب اسلامی نیز با شاخص هایی مانند شعارهای انقلابیان در بیان آرمان جدید مشخص می شود. مراسم بی نظیر استقبال از امام خمینی قدس سره و رفراندم های جمهوری اسلامی و قانون اساسی نیز می توانند شاخص های آرمان جدید انقلاب اسلامی شمرده شوند. تعداد جمعیت پذیرنده آرمان های انقلاب اسلامی نیز، برخلاف انقلاب های معاصر، بسیار بود، به گونه ای که می توان گفت، جز بخشی از روشنفکران که با عقاید مارکسیستی یا لیبرالی در انقلاب شرکت داشتند، عموم مردم از اسلام و اندیشه های امام خمینی قدس سره طرفداری می کردند. از سوی دیگر، پیوند ایدئولوژی انقلاب ایران با فرهنگ عمومی کشور و به عبارت دیگر اصالت فرهنگی آن از نکات عمده تفاوت انقلاب اسلامی با دیگر انقلاب های معاصر است .
3 - در انقلاب اسلامی ساختارهای دارای نقش نیز وجود داشت که از آن میان باید از نهاد روحانیت، شبکه مساجد و انجمن های اسلامی نام برد. پیوند ویژه تاریخی روحانیت و مردم و نیز رهبری هوشمندانه و قاطع امام خمینی قدس سره وضعی استثنایی پدید آورد و به موفقیت سریع در برانگیختن نارضایتی، گسترش آرمان انقلاب اسلامی، ایجاد و گسترش روحیه انقلابی و در نتیجه بسیج عمومی و به صحنه آوردن مردم انجامید.
4 - روحیه انقلابی در انقلاب اسلامی با شاخص هایی چون عدم تسلیم انقلابیان در برابر اقدامات رفرمیستی رژیم (تغییر نخست وزیران، آزادی زندانیان سیاسی و آزادی های کنترل شده مطبوعات) بی توجهی به شیوه های سرکوب و وجود روحیه شهادت طلبی و فداکاری در راه آرمان مشخص می شود.
این روحیه در انقلاب های دیگر نیز شدید بود، اما در ایران به نحو بارزتری مشاهده می شد و آشکارا غیر قابل برگشت می نمود.[4]
ریشه انقلاب ها از نگاه شهید مطهری
شهید مطهرى( ره ) ریشه انقلاب را دو چیز مى دانند یکى نارضائى و خشم از وضع موجود و دیگر آرمان یک وضع مطلوب شناختن یک انقلاب یعنى شناخت عوامل نارضائى و شناخت آرمان مردم[5] ایشان در تحلیل ماهیت و عوامل ایجاد انقلاب ها سه نظریه را مطرح مى کنند یک نظریه این است که روح و ماهیت تمام انقلابها اقتصادى و مادى است طبعا آرمان چنین انقلابى رسیدن به جامعه اى است که در آن از شکافهاى طبقاتى اثرى نباشد یعنى رسیدن به جامعه اى بى طبقه .
نظریه دوم این است که انقلاب هنگامى مى تواند انسانى باشد که ماهیتى آزادیخواهانه و سیاسى داشته باشد نه ماهیتى اقتصادى چون این امکان هست در جامعه اى شکم ها را سیر بکنند و گرسنگى ها را تا حدى و یا بطور کلى از بین ببرند ولى به مردم حق آزادى ندهند ، حق دخالت در سرنوشت خود و حق اظهار نظر و اظهار عقیده را از آنها سلب بکنند در چنین جامعه اى مردم براى کسب این حقوق از دست رفته قیام مى کنند و انقلاب براه مى اندازند و به این ترتیب انقلابى نه با ماهیت اقتصادى بلکه با ماهیتى دمکراتیک و لیبرالى بوجود مى آورند .
علاوه بر دو نوع ماهیتى که فکر کردیم انقلاب مى تواند ماهیتى اعتقادى و ایدئولوژیکى داشته باشد بدین معنى که مردمى که به یک مکتب ایمان و اعتقاد دارند و به ارزشهاى معنوى آن مکتب شدیدا وابسته هستند وقتى که مکتب خود را در معرض آسیب مى بینند و وقتى آنرا آماج حمله هاى بنیان برافکن مى بینند خشمگین و ناراضى از آسیبهائى که بر پیکر مکتب وارد شده و در آرمان برقرارى مکتب بطور کامل و بى نقص ، دست به قیام مى زنند انقلاب این مردم ربطى به سیر یا گرسنه بودن شکمشان و یا ربطى با داشتن یا نداشتن آزادى سیاسى ندارد ، چرا که ممکن است اینان هم شکمشان سیر باشد و هم آزادى سیاسى داشته باشند اما از آنجا که مکتبى را که در آرزو و آرمان آن هستند ، استقرار نیافته مى بینند ، بر مى خیزند و قیام مى کنند.[6]
در تحلیل و تبیین انقلاب اسلامى براساس تکیه بر عوامل فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، روانشناختى، سیاسى و رهیافت هاى چند سببى نظریات متفاوتى مطرح شده است.
مرحوم شهید مطهرى درتحلیل انقلاب اسلامى با اشاره به دیدگاههاى متفاوت در این زمینه چنین مى فرماید: « درکنار این نظرات ، نظر دیگرى وجود دارد که خود ما نیز موافق آن هستیم ، انقلاب ایران به اعتراف بسیارى یک انقلاب مخصوص به خود است یعنى براى آن نظیرى در دنیا نمى توان پیدا کرد... از نظر ما این انقلاب ، اسلامى بوده است. راز موفقیت نهضت ما در این بوده است که نه تنها به عامل معنویت تکیه داشته بلکه دو عامل دیگر _ مادى و سیاسى _ را نیز با اسلامى کردن محتواى آنها در خود قرار داده است...[7] انقلاب اسلامى یعنى راهى که هدف آن اسلام و ارزشهاى اسلامى است و انقلاب و مبارزه صرفا براى برقرارى ارزشهاى اسلامى انجام مى گیرد.
انقلاب اسلامی ایران مهم ترین و بنیادی ترین رویداد در طول تاریخ معاصر
انقلاب اسلامی ایران مهم ترین و بنیادی ترین رویداد در طول تاریخ معاصر اسلام است. اثر این رویداد به روش های گوناگون و در اندازه های مختلف تقریبا در تمام کشورهای اسلامی مشاهده شده است. این انقلاب بزرگ تحت هدایت و رهبری فعال امام خمینی و دیگر علمایی که از وی پیروی می کردند به دست مردم ایران خلق شد. وقوع این حادثه باعث سرنگونی معجزه آسای خاندان پهلوی و شاه قدرتمند آن گردید و به تشکیل جمهوری اسلامی ایران منتهی شد. ایران به طور بنیادین از نظر سیاسی و فرهنگی از یک کشور غربمدار و غربگرا به یک کشور اسلامی مبدل شد.
بی اغراق باید گفت که این رویداد تاریخی بدون بصیرت، استقامت، فداکاری و زمامداری و همچنین اراده خلل ناپذیر رهبر روحانی آن برای پیروزی، شاید امکان به وقوع پیوستن آن وجود نداشت. رهبری و هدایت انقلاب اسلامی به دست امام خمینی در تاریخ جهان معاصر اسلام بی نظیر است.
توانایی حضرت امام خمینی در درک ضرورت آمادگی نظامی و آمادگی دائمی مردم ایران در جهت وقف خویش برای کشورشان را می توان یک مثال در حد اعلاء برای بیان احساسات عمیق ناسیونالیستی در نظر گرفت. تاریخ انقلاب از آغاز تا کنون را می توان به منزله یک پدیده عبرت آموز برای تمام مستضعفان و ستمدیدگان و مسلمانانی دانست که سرنوشت خود را اسیر دستان استکبار جهانی می بینند; استکباری که دین را از زندگی مردم جدا کرده و اسلام را در حد اجرای مراسم عبادی تنزیل داده است. این نهضت بر خلاف تمام انتظارات و پیش بینی ها و در مراحل پایانی که پس از 15 سال تلاش و مبارزه خستگی ناپذیر به پیروزی نائل آمد تمام معیارهای بین المللی استکبار را مختل کرد.
این نهضت تمام طبقات اجتماع، بخش ها، گروه های زیرزمینی و احزاب را تحت الشعاع خویش قرار داد. بعضی از این گروه های سیاسی در باطن به انقلاب اعتقادی نداشتند ولی مجبور بودند به علت مقتضیات زمان و واقعیات موجود به آن گردن نهند.
می توان صریحا اذعان داشت که انقلاب ایران در اصل یک حرکت مردمی بود. انقلاب الگویی از حضور سیاسی توده مردم بود واین درزمان ما منحصربه فرد بود. یک ساختارساده تشکیلاتی که بر اساس رهنمودهای امام خمینی پایه گذاری شده بود توانست پیشرفته ترین و پیچیده ترین ماشین جنگی شاه را غافلگیر کند. پیروزی حاصل فداکاری ها و تلاش های مردم ایران از جانب خدا بود.
شنبه: 20 / 11 / 1403- 9 شعبان 1446- 8 فوریه 2025
منابع
1- صادق زیبا کلام . مقدمه اى برانقلاب اسلامى . نشر روزنه ، تهران ، 1372.
2- آنتونى پارسونز ، مأموریت در ایران . ترجمه پاشا شریفى ، نشر راه نو ، تهران ، 1363.
3- انقلاب اسلامى و چرایى و چگونگى رخداد آن ، جمعى از نویسندگان ، نشر معارف ، قم ، 1380.
4- منوچهر محمدى ، انقلاب اسلامى ، زمینه ها و پیامدها ، نشر معارف ، قم ، 1380.
5- حمید دهقان ، پژوهشى نو پیرامون انقلاب اسلامى ، انتشارات مدین ، قم.
6- آنتونى پارسونز ، غرور و سقوط ، ترجمه منوچهر راستین ، انتشارات هفته ، تهران.
7- ریشه هاى انقلاب ایران ، ترجمه عبدالرحیم گواهى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
8- نگاهى به رهیافت هاى مختلف در مطالعه انقلاب اسلامى ایران ، مجله راهبرد ، شماره 9 ، بهار . 1375 .
9- منوچهر محمدى ، تحلیلى بر انقلاب اسلامى ایران ، انتشارات امیر کبیر ، چاپ سوم ، تهران ، 1370.
10- هانا آرنت ، انقلاب ، ترجمه حضرت آیه الله فولادوند ، تهران : انتشارات خوارزمى، 1361.
11- عبدالحمید ابوالمحمد ، مبانى سیاست ، تهران، توس 1376.
12- مرتضى مطهرى ، پیرامون انقلاب اسلامى ، تهران، انتشارات صدرا.
[1] - هانا آرنت ، انقلاب ، ترجمه حضرت آیه الله فولادوند ، تهران : انتشارات خوارزمى 1361 ، ص 65 .
[2] - عبدالحمید ابوالمحمد ، مبانى سیاست ، تهران توس 1376 ، ص . 364.
[3] - ریمون آرون ، مراحل اساسى اندیشه در جامعه شناسى ، ترجمه باقر پرهام ، ص 303.
[4] - کتاب «انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن » نوشته جمعی از نویسندگان ( محمد پزشکی ، سید محمدعلی حسینی زاده ، سید صادق حقیقت ، عبدالوهاب فراتی و مصطفی ملکوتیان ) است. این کتاب در سال 1384 و توسط دفتر نشر معارف (وابسته به نهاد نمایندگی مقام رهبری در دانشگاه) به چاپ رسیده است. در این کتاب در پنج فصل چگونگی و فلسفه انقلاب اسلامی تشریح و تبیین شده است . هر فصل با ذکر « اهداف کلی » آغاز میشود که مباحث فصول مختلف این کتاب بدین شرح است: 1) فصل نخست به « تبیین چرایی و چگونگی وقوع انقلابها ـ به طور عام ـ و انقلاب اسلامی ـ به طور خاص ـ » اختصاص دارد . 2) در فصل دوم « پیشینه تاریخی حرکتهای انقلابی در ایران » بررسی شده و عامل و عوامل ، زمینهها ، روند حوادث ، اهمیت و پیامدهای جنبش تنباکو ، انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت بیان شده است . 3) در فصل سوم نخست به «چگونگی رخداد انقلاب اسلامی » اشاره میشود ؛ سپس زمینهها و روند رخدادهای انقلاب اسلامی و اقدامات حکومت و ویژگیها و اقدامات مخالفان رژیم و بالاخره زندگی و اندیشه و مبارزات امام خمینی (ره) تشریح میگردد . 4) در فصل چهارم « انقلاب اسلامی به گونه نظری » بررسی شده است . در این فصل رهیافتهای گوناگون علمی در بررسی انقلاب اسلامی و نظریههای انقلاب و انقلاب اسلامی ارزیابی میشود . 5) « بررسی آرمانها ، دستاوردها و آسیبشناسی انقلاب اسلامی » مباحث فصل پنجم را تشکیل میدهد . در خاتمه نیز « تحولات داخلی و خارجی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی » مرور شده است .
[5] - مرتضى مطهرى ، پیرامون انقلاب اسلامى ، تهران انتشارات صدرا ، 68 ، ص 30 و 31.
[6] - مرتضى مطهرى ، پیرامون انقلاب اسلامى ، تهران انتشارات صدرا ، 68 ، ص 31 و 32 و 33.
[7] - مرتضى مطهرى ، روحانیت ، اجتهاد و دولت ، ص 315.
تحلیلِ تحلیل گران از وقوع انقلاب اسلامی- بخش دوم
اسدالله افشار
اشاره:
در انتهای بحث بخش اول که پنجشنبه 18 بهمن ماه منتشر گردید یادآور شدیم برطبق نظر كارشناسان ریشه بسیاری از کاستی ها و نارسایی های تبیین های انقلاب اسلامی ، به این نکته بازگشت دارد که آگاهانه یا ناآگاهانه انسان شناسی اومانیستی غرب و سرگذشت تاریخی آن و راهکارها و راه حل هایی که آن بینش و آن سرگذشت، اقتضا می کرده است به ناروا، به جامعه و فرهنگ ایران و افراد و اقشار مسلمان ایرانی تعمیم داده شده و رخداد عظیم انقلاب اسلامی بیش از آنکه در پرتو زمینه ها و هویت اندیشه ای - تاریخی (Intellectual- historical Identity) خود ادراک شده باشد، در تطبیق با طرح عام انسان و جامعه غرب، تأویل شده است. با عنایت به نکته فوق، وعده دادیم که در بخش دوم کوشش می شود بخشی از اجزاء و عناصر اصلی هویت ایرانی - اسلامی (iranian-islamic identity) که با توجه به شرایط تاریخی ایران، تمایزات و ویژگی هایی را سبب شده است، آن ها را مطرح و به بحث خواهیم گذاشت که در مباحث زیر تقدیم می کردد.
اجزاء و عناصراصلی هویت ایرانی - اسلامی انقلاب
1- آزادیخواهی دین باورانه (Religion-oriented Liberalism)
برخلاف تجربه کشورهای غربی و بسیاری از کشورهای اسلامی در ایران پس از اسلام به استثنای دوره هایی که تحت استیلای دستگاه خلافت اموی و عباسی اداره می شده است حکومت و دستگاه سلطنت، مستقیما و بی واسطه دینی نبوده است بلکه سلاطین و پادشاهان بدون آنکه خود شخصا عالم و مدعی امر دیانت باشند، حداکثر کوشیده اند تا در پناه جلب حمایت علمای دین، اسلام پناهی خود را اثبات کنند و از این طریق مشروعیت خود را تامین نمایند. به این ترتیب، مردم، ظلم و جور سلاطین و خشونت ورزی و استبداد شاهان و عوامل حکومتی آنان را هیچ گاه به حساب دین و عالمان دینی نمی گذاشتند بلکه اغلب علمای دینی به نوعی ملجا و پناه مردم به حساب می آمدند و معمولا نفوذ و وساطت علماء، در کاهش آلام مردم مؤثر بوده است. حتی در دوره هایی که عالمان نفوذ و ارتباط بیشتری با دربار حکومتی داشتند و از این طریق در مشروعیت بخشی به آنان سهم بیشتری می رسید این ارتباط، شمشیر خشونت را تیزتر نکرده است بلکه نوعا در تلطیف رفتار حکومت با مردم مؤثر افتاده است.
در باور عمومی مردم شیعه مذهب ایران، نه تنها سلسله های شاهی، حکومت دینی به حساب نمی آمدند بلکه نوعا آنها را حکومت جور می دانستند و حتی تحمل آنان نیز در پناه اصل اعتقادی «تقیه » ممکن می شد و الا معارضه با آنها بر اساس تکلیف دینی، اجتناب ناپذیر بود. عدم اعتقاد به مشروعیت تام حکومتهای موجود با یک اصل اعتقادی دیگر; یعنی اعتقاد به قیام مهدی موعود(عج) که رافع همه جورها و بی عدالیتها به حساب می آید، در مجموع سبب شده است که مردم ایران نه تنها ذائقه تلخی از ظلم حکومت دینی نداشته باشند بلکه، همه آمال و آرزوهای عدالتخواهانه خود را در برپایی «حکومت دینی » امام زمان(ولی عصر) انتظار برند که بارزترین مشخصه آن، عدالت گستری و تحقق قسط است.
با این سنت فکری و سابقه تاریخی است که وقتی در دهه های آخر حکومت قاجار، آزادیخواهی و قانون گرایی مطرح شد و در «مشروطیت سلطنت » به حدود و ضوابط قانونی، منتهی می شد، فهم بومی و استنباط ملی از این واژه ها، با گستره مفهومی آنها در غرب که خاستگاه این مفاهیم بود یکسان نبود. در غرب، بر اساس تجربه تاریخی خاص خود، آزادی (Freedom) در درجه اول آزادی از قید سلطه پاپ و کلیسا و نیز قیصر; یعنی همدست پاپ را منظور می کرد و از آنجا که این سلطه ها، به توجیه دینی متصل و مستظهر بود، آزادی و آزادیخواهی، در متن خود نفی و انکار دین و مفسر و نماینده رسمی آن ؛ یعنی نهاد کلیسا را اراده می کرد. اما در ایران به استثنای منورالفکرهایی که اقلیم فرهنگی آنها غرب بود، آنچه از آزادی مراد می شد، رهایی از سلطه حاکمیت مطلق العنان پادشاهی بود که اراده و فرمانش در تار و پود دسیسه ها و توطئه های عوامل ذی نفوذ در دربار از زنان حرمسرا گرفته تا شبکه پیچیده شاهزادگان و ماموران سفارتخانه های بیگانه، اسیر بود و عندالاقتضاء هستی سوز و بنیان کن بود. این رهایی، از طریق مقید کردن شاه به قانون و دیگر ملزومات سلطنت مشروطه متصور بود و به عبارت دیگر، آنچه از آزادی مراد می شد، ضدیت با استبداد و سلطنت مطلقه بود و به هیچ وجه گستره مفهومی آن در غرب ؛ یعنی آزادی از دین و احکام و تکالیف ماورایی آن، منظور غالب نبود. شاید بتوان گفت در پرتو همین جوهره شدیدا ضد استبدادی بود که وقتی عالم پرنفوذی چون شیخ فضل الله نوری، به هر دلیل متهم به دفاع از استبداد و همدستی با شاه مستبد شد، اعدام وی لااقل با مخالفت شدید علماء و عامه دیندار مواجه نشد. این جوهره ضد استبدادی که با دین باوری و نیز حفظ اعتقاد به صداقت، دیانت و امانتداری و مفسر دین بودن علمای راستین منافات نداشت، برجسته ترین نماد معنی و مفهومی بود که در جامعه ما از واژه آزادی مستفاد می شد. همین معنی که از زمان نهضت مشروطه رایج شده بود طی دهه های بعد و تا آخر عمر رژیم شاه و سالهای دهه 50 نیز ادامه داشت با این تفاوت که از دهه 40 به بعد، با توجه به تجارب پیشین که عدم امکان تحقق آزادی، در چهارچوب نظام سلطنتی را اثبات کرده بود، امام خمینی(س) تحقق آزادی را در گرو نفی مطلق این نظام دانست و مردم نیز به پیروی از ایشان، آرمان «آزادی » و رهایی از سلطه شاه را از طریق براندازی نظام سلطنت تعقیب کردند. به این ترتیب «آزادیخواهی دین باورانه » یکی از زمینه ها و مؤلفه های اعتقادی - تاریخی انقلاب اسلامی است که علی رغم اشتراکاتی که با مقوله آزادیخواهی در غرب دارد، در رابطه با دین، عمیقا با آن متفاوت است.
2- سازگاری علم و دین
در فرهنگ اسلامی - ایرانی، نهاد دین و روحانیت، عموما متولی امر علم به معنای عام آن بوده است و عالمان نامدار دین در بسیاری از موارد، حامل و پرچمدار علوم طبیعی و تجربی نیز بوده اند و به استثنای دوره ها و نحله های محدودی که عقل و وحی در تعارض با هم فهم می شدند، فهم غالب، سازگاری و عدم تعارض آنها را استنباط می کرد. متاسفانه از اوائل دوره قاجار شرایطی به وجود آمد که از طرف برخی فرنگ رفته ها و حاملان علوم جدید، تعارض علم و دین که در غرب دریافته بودند به ایران منتقل شد و تا مدتها این اندیشه برفراز محافل علمی و روحانی کشور، سایه انداخت و آثار آن هنوز هم به کلی محو نشده است. پیدایی و رواج این اندیشه از دو امر متاثر بود. اول آنکه تعدادی از فرنگ رفته ها و تحصیل کردگان علوم جدید که تحت تاثیر اندیشه های غربی قرار گرفته بودند، تعارض موجود در غرب را با خود به ایران آوردند و از سوی دیگر بسیاری از عالمان دین و مدافعان فرهنگ دینی نیز با مشاهده این منورالفکرها و بویژه نشانه هایی که از «تشبه به کفار» در آنها مشاهده می کردند، این امر را به ذات علوم جدید نسبت می دادند لذا، پاسداری از دیانت را در نفی آن علوم می دانستند. خوشبختانه از دهه 1320 بدین سو، روند اصلاح این نگرش آغاز شد و به گونه ای ترمیم شد که در دهه 1350 نزد بخش عظیمی از روحانیون و روشنفکران دست اندرکار انقلاب و توده مردم، احساس تعارض علم و دین وجود نداشت و از این حیث نیز در آستانه انقلاب اسلامی، ذهنیت عمومی جامعه، برخلاف تجربه جوامع غربی، به همسویی و سازگاری علم و دین باور داشت.
3- عدم باور به ضرورت سکولاریسم
با عنایت به دو مقوله فوق الذکر که آزادیخواهی و علم گرایی را در تعارض با دین باوری نمی دانست، ایده ترقی و جانبداری از توسعه و اصلاح مناسبات اجتماعی نیز لزوما مشروط به نفی دین نبود و دینداران می توانستند آرمانهای ترقی خواهانه و طلب توسعه و پیشرفت را با حفظ باورهای دینی و در چهارچوب احکام شرع که با روشن اندیشی نسلی از روحانیت، ظرفیت شگرفی یافته بود، تعقیب کنند. این وضعیت بویژه از موقعی که تلقی امام خمینی(س) از اسلام، مبنی بر پیوند دین و سیاست به دلایل مختلف مقبول افتاد و تلاش روشنفکران دینی در جهت اشاعه برداشت ایدئولوژیک از آموزه های دینی این پیوند را تئوریزه کرد و با ایده حکومت اسلامی و ولایت فقیه امام خمینی(س) سازگار آمد، از زمینه کاملا مساعد اجتماعی برخوردار شد و به عنوان ایده مسلط، مقبولیت عام یافت. در فهم دلایل این مقبولیت علاوه بر اشاره به تمایز ماهوی آموزه های اسلام و مسیحیت و تاریخ صدر اسلام که از طریق بازتفسیر اسلام نمایان شد، تجربه ناموفق ایده های سکولار و راهکارهای غرب گرایانه نیز موثر بود. چرا که جامعه ایران، طی چندین دهه شاهد بود که تجددگرایان مدعی ترقی و پیشرفت در همکاری و همراهی با شاهان پهلوی ، جلوه هایی از شبه مدرنیزاسیون و وابستگی را توام با خشن ترین روشهای استبدادی و اختناق به ارمغان آورده بودند.
به هر تقدیر آن چنان که اشاره شد، بر خلاف تجربه جهان غرب، شرایط خاص ایران بویژه طی دو دهه آخر عمر رژیم شاه، مسیر توسعه و پیشرفت، جامعه ایران را از مدل کلاسیک نوسازی، متمایز ساخت و دین باوری و آموزه های دینی، به جای آنکه در تزاحم با توسعه حقیقی قلمداد شوند، به عنوان نیروی محرک و هدایتگر آرمان توسعه شناخته شدند. به این ترتیب، ایده های سکولار، نه تنها مؤید و مروج توسعه جامعه ایران به حساب نیامدند بلکه به عنوان نسخه های استعماری، در خدمت تحکیم وابستگی جامعه ایران شناخته شدند و راهکار «توسعه دین مدارانه » (religion-baseddevelopment) آرمان مطلوب جامعه ایران را رقم زد.
4- هویت یابی یا مشی رهایی از تحقیر
ملت ایران با سابقه دیرین و تمدن افتخارآمیز خود به دلایل مختلف از سالهای آغازین حکومت قاجار بویژه در جنگهای ایران و روس، دچار شکستهای سنگین و متعاقب آن، قراردادهای ننگینی شد که بسیار تحقیرآمیز بود. دخالت عوامل و ماموران روس و انگلیس در امورات مملکت که زبونی و بی تدبیری شاهان قاجار مجال آن را فراهم کرده بود، این احساس حقارت را تشدید می کرد. برخلاف دوره های پیشین که معادله قوانین نظام های قبیلگی و عشایر ایران سرنوشت سرسلسله های شاهی را رقم می زد، روی کار آمدن و کسب تاج و تخت شاهان پهلوی نیز با سرانگشت بیگانه رقم خورد و کودتای امریکایی 28 مرداد 32 نیز این مداخله را صریح و ننگین تر کرد و انعقاد قرارداد کاپیتولاسیون، تحقیر ملی را مجسم ساخت.
مجموعه این رخدادها و سوابق، شرایطی را به وجود آورد که هویت یابی و رهایی از تحقیر، به یک آرمان و خواست ملی تبدیل شد و اندیشه ها و زبانهایی که برآورنده این خواست بودند، به شدت مورد اقبال قرار گرفتند.
از آنجا که طی چندین دهه، مدرنیزاسیون صوری و تجددگرایی، با وابستگی و نفی هویت و به عبارتی ساده تر با نوکری بیگانه عجین شده بود، برای اندیشه ها و زبانهای هویت یاب، نوعی گریز از اینگونه تجددگراییها را نیز ایجاب می کرد. لذا تا آنجا که به مناسبات استعماری و مدرنیزاسیون وابسته بازگشت می کرد، غرب گریزی و غرب ستیزی نیز جوهره اجتناب ناپذیر این هویت یابی بود.
5- هویت یابی فرهنگی(cultural identification) و معارضه با گسل فرهنگی (cultural gap)
جامعه ایران بویژه پس از تثبیت هویت اسلامی - شیعی خود در دوره صفوی، هر چند از نظر اجتماعی - اقتصادی یکپارچه نبود و فواصل بسیار زیادی بین طبقات بالا، پایین و میانی وجود داشت ولی از نظر نظام ارزشی - فرهنگی، از همگونی و انسجام نسبتا بالایی برخوردار بود و به استثنای تمایزات دینی - مذهبی که بین ایرانیان مسلمان و غیر مسلمان و مسلمانان شیعه و غیر شیعه وجود داشت ، به لحاظ هژمونی بالای تعداد زیاد مسلمان شیعه، این تمایزات در اکثر مناطق جلوه چندانی نداشت و تقریبا اقشار و طبقات مختلف اجتماعی هر چند از لحاظ اقتصادی و منزلت اجتماعی تمایزات چشم گیری داشتند ولی تقریبا همه آنها از نظام ارزشی واحدی برخوردار بودند و این تمایزات، انتظارات و کنش های متفاوتی را در درون این نظام ارزشی واحد ایجاب می کرد.
مثلا از بالاترین رده های اشراف و اعیان و تجار معتبر تا فقیرترین توده های شهری و روستایی، در اصل ارزش دینی زیارت اماکن مقدسه و توسل به ائمه و معصومین، مشترک بودند ولی بر حسب جایگاه متفاوت اقتصادی - اجتماعی، گروهی سفر پرهزینه مکه و اعتاب مقدسه را توفیق می یافتند و ولیمه ها و سوغاتهای سفرشان، معرف توانمندیهای اقتصادیشان بود و گروهی فقیرانه، امامزادگان محلی و حتی قبور سادات و عالمان محله را واسطه فیض قرار می دادند و در بهترین حالت، به حج فقرا (زیارت امام رضا«ع» ) می رفتند.
برپایی مجالس روضه خوانی و تامین هزینه های تعزیه و خرج دادن در این مراسم، افطاریها، ساختن مساجد و حسینیه ها و ابنیه عمومی، همه ارزشهای مشترکی بود که تفاوت موقعیت اقتصادی - اجتماعی افراد و طبقات، فقط سهم و میزان مشارکت را تغییر می داد نه اصل آن را. حتی کیفیت مسکن و مواد غذایی و مصارف خانگی نیز به گونه ای بود که علی رغم تمایزات شدید اقتصادی، نمودهای عریان، تفاوت کمتر محسوس بود. محصور بودن خانه ها به دیوارهای کاهگلی و خشتی نسبتا مشابه، تمایز اندرونی و بیرونی و عدم ارتباط مردم عادی و غریبه ها با اندرونی، تاکید بر ارزشها و هنجارهایی مبنی بر جلوگیری از انتشار دود و بوی غذایی که همسایگان را به حسرت و هوس اندازد، راهکارهایی برای پنهان نگاه داشتن تمایزات بود. وسیله نقلیه و چارپایان سواری اعیان نیز نوعا همانهایی بود که بسیاری از محرومین لااقل به عنوان ابزار معیشت با آنها سر و کار داشتند یا چون به عنوان خدم و حشم اعیان عمل می کردند، حسرت استفاده از آن وسایل بر دلشان نمانده بود. طی چندین دهه حکومت پهلوی بویژه دو دهه آخر عمر رژیم شاه، مدرنیزاسیون صوری (pesudo-modernization) منجر به پیدایش طبقات بالا و مرفه جدیدی شد که تمایز آنها با توده مردم، صرفا در حوزه اقتصاد و موقعیت اجتماعی آنها نبود. بلکه این دفعه ، طبقات جدیدی به وجود آمدند که علاوه بر فاصله اقتصادی با طبقات پایین و میانی، فرهنگ و نظام ارزشی متمایزی داشتند و شکاف و حفره عمیقی بین آنها و اکثر مردم جامعه، جدایی انداخت.
طبقه ای که تفریحات، محافل و مجالس، نحوه گذران اوقات فراغت و حتی صورت و هیأت ظاهری کاملا متمایز و معارض با نظام ارزشی توده مردم مذهبی داشت و چون این طبقه، هم به لحاظ سیاسی نوعا کارگزار و عامل یا وابسته به رژیم شاه به حساب می آمدند و هم به لحاظ فرهنگی، معرف و سمبل نظام اجتماعی - فرهنگی مطلوب و مورد نظر رژیم محسوب می شدند، این گسل اجتماعی - فرهنگی خود به خود، گسل سیاسی نیز قلمداد می شد. این وضعیت بویژه در سال های آخر عمر رژیم شاه که پنهان کاری ها کمتر شده بود و تمایزات ارزشی - اقتصادی به نحوی عریان، به عریان شدگی پوششی و فرهنگی نیز مبدل شد و خیابان ها و اماکن که عرصه بروز و میدان تاخت و تاز خودنمایی های این اشراف نوظهور قرار گرفته بود، نمود و عینیت بیشتری پیدا کرد. نتیجه ط بیعی و عکس العمل قابل انتظار این وضعیت، هژمونی و همبستگی قویتر و احساس خطر وانگیزه بیشتر اکثر مردمی بود که ارزشها و هویتشان مورد تعرض قرار گرفته بود و همین امر، آنان را مستعد پذیرش و حمایت از ایده هایی کرده بود، که دفاع از ارزشها و هویتشان را نوید می داد.
با توجه به همین نکته نیز می توان دلایل بی پناهی و درماندگی رژیم را در معارضه با چالشهایی که فراروی آن قرار گرفت فهمید. چرا که اقلیت ممتاز و بهره مند از سیاست های رژیم شاه، در مواجهه با موج شعارها و ارزشهایی که در اکثر حرکت های مقابل ظاهر می شد، آن چنان موقعیت خود را در خطر می دید که قبل از آنکه بتواند یاور رژیم باشد، در جستجوی راه فرار و انتقال سرمایه و امکانات به وطن فرهنگی خود ؛ یعنی غرب بود و این جریان، روند فروپاشی رژیم را تسریع و تشدیدمی کرد.
6- انتخاب عقلایی (rational choice) در پهنه ای وسیع تر از حیات مادی دنیایی
می دانیم که یکی از شروط مهم برای ارزیابی عقلایی بودن رفتار، توجه به دوره زمانی و پهنه میدان انتظاراتی است که رفتار بر اساس آن ارزیابی می شود. با عنایت به همین نکته است که ممکن است رفتاری عقلایی در عرصه زمانی محدود، در نگاهی بلند مدت تر، غیرمعقول ارزیابی شود و به عکس، رفتاری که در نگاه محدود زمانی، غیر معقول ارزیابی می شود، در چهارچوب منطقی آینده نگرانه، معقول به حساب آید، مثالهای ساده زیر معرف این دو وضعیت است.
جوان محصل یا دانشجویی که به نحو متعارف و معمول مردم عادی، به تفریح و سرگرمی بپردازد و به مطالعه روزنامه و مجلات مورد علاقه مشغول شود و در حد نیاز بیولوژیک، خواب و استراحت داشته باشد، ظاهرا رفتاری عاقلانه دارد اما در چهارچوب آینده نگری وسیع تر، این رفتارها، نامعقول است و عاقلانه آن است که مثلا در ایام نزدیک به امتحانات، برای داشتن آینده ای بهتر، تا آنجا که ممکن است از خواب و استراحت خود بکاهد، مطالعات سرگرم کننده و خارج از حوزه مواد درسی و امتحانی را متوقف یا شدیدا محدود کند و تفریح و سرگرمی را موقتا هم که شده، تعطیل نماید و بالاخره، آسایش و مطلوبیت های فعلی را برای تأمین آتیه ای بهتر فدا کند.
جوان ورزشکاری که تمرینات بسیار سخت و آزاردهنده را متحمل می شود و در عین حال مثلا برای دستیابی به وزن یا اندام مورد نظر، از غذای مطلوب و مورد علاقه چشم می پوشد و حتی گرسنگی و احساس ضعف جسمانی را بر خود هموار می کند، بدون در نظر گرفتن فردای مسابقات ، رفتار فعلی وی، معقول نیست ولی همین رفتارها، با ملاحظه آینده ای که وی را در مصاف با حریف قرار می دهد، کاملا معقول است.
اینگونه مثال ها حتی در مورد فعالیت های اقتصادی محض که کسب سود و پرهیز از ضرر، منطق بی چون و چرای آن است قابل ارائه است. یک بنگاه اقتصادی، ممکن است امروز کالای خود را به قیمت کمتر از قیمت تمام شده بفروشد و آگاهانه از ضرر استقبال کند بدان امید که از این طریق بنگاه رقیب را از میدان به در کند و آن گاه در غیاب رقیب، ضررهای گذشته را جبران و سودهای کلانی نصیب خود کند.
بر اساس همین منطق می توان تفاوت رفتار عقلایی انسان هایی که دامنه زمانی و ملاک محاسبه سود و زیان را فراتر از حیات مادی و دنیایی قرار داده اند ، فهم کرد . این موضوع که اصل اعتقاد به ماوراءالطبیعه و زندگی بعد از مرگ در عالم دیگر و ملاک محاسبه خیر و شر در آن محکمه، تا چه حد از پشتوانه استدلالی و عقلایی برخوردار است، به حوزه علوم اجتماعی مربوط نیست و در جای خود باید بدان پرداخت ، اما علوم اجتماعی نمی توانند چشم براین واقعیت ببندند که انسانهای دارای دو نظام معرفتی – اعتقادی ، می توانند دو نظام متفاوت محاسبه سود و زیان و در نتیجه دو رفتار متفاوت داشته باشند که هر یک از آنها نیز در چهارچوب نظام معرفتی خود، عقلایی است. عدم عنایت کافی به این نکته که ظاهرا بدیهی نیز به نظر می آید، منشأ بسیاری از بدفهمی ها و تفسیرهای ناروا درباره انقلاب اسلامی ایران است. بسیاری از تحلیل گران به وضوح نتوانسته اند بفهمند که ملاک منطقی بسیاری از کنش گران مسلمان در مبارزات منتهی به انقلاب اسلامی و مقاومت های بعد از آن در چهارچوب منفعت طلبی ها و رفتار عقلایی مبتنی بر تأمین سعادت و لذت دنیوی نمی گنجد. به همین دلیل یا کوشیده اند برای رفتار بسیاری از اقشار و طبقات، سود و منفعت متعارف جستجو کنند یا درباره اقشاری که این چنین بهره مندیهایی قابل ردیابی نبوده است، رفتارشان به عنوان کنش های احساسی - عاطفی و غیرمعقولانه تفسیر شده است و بعضا نیز به عنوان توده هایی، که به وسیله نخبگان و اقشار دیگر، اغفال شده و به توهم دستیابی به امتیازات، پل پیروزی دیگران بوده اند قلمداد شده اند.
اما واقعیت این است که برای بسیاری از کنشگران مسلمان و فعال در صحنه فعالیت های انقلاب،کنش ها بر اساس نوعی احساس تکلیف (sense of responsibility) و وظیفه شرعی (religiousduty) صورت گرفته است که یا خود، از متن منابع دینی استنباط و استخراج کرده اند یا در چهارچوب عقلایی تقلید غیر متخصص از متخصص، وظیفه خود را از زبان رهبرانی که به صداقت، دیانت و قدرت تشخیص آنها باور داشته اند دریافت نموده اند. در چهارچوب این نظام معنایی است که ایثار، از خودگذشتگی، مقاومت در برابر مشکلات و حتی دست شستن از منافع و امتیازات متعارف نیز می تواند معقول و منطقی باشد. کنش عقلایی معطوف به ارزش (value oriented rationality) نامیده می شود، کنشی است که فرد بدون توجه به زیان های فردی و به دلایلی چون وظیفه، شرف، زیبایی خواهی یا دعوت مذهبی، ملزم به عملی کردن یک اعتقاد است. به عبارت دیگر در معطوف بودن یک کنش به ارزشها همیشه «فرامینی » یا «تقاضاهایی » که شخص خود را ملزم به انجام یا تامین آنها می داند مطرح می شوند. برای مسلمانان درگیر در مبارزات انقلابی، این «فرامین » یا «تکالیفی » که آنها خود را ملزم به انجام آن می دانستند منبعث از «کتاب و سنتی » بود که در اعتقاد آنها، از منبع وحی دریافت شده بود و عالم وارسته ای چون امام خمینی(س)، مفسر و بازگوکننده آن بود. عمق این معنی، در کلامی از امام خمینی(س) که می فرمود «ما مأمور به تکلیفیم، نه نتیجه » نهفته است و از همین جا فاصله عمیق و مرزبندی روشن این منطق، با کنش عقلایی معطوف به هدف، که در آن تأکید اساسی کنشگر، متوجه حصول نتیجه است روشن می شود. با این منطق است که کنشگران نه تنها سود و زیان فعلی و دنیایی خود را معیار قرار نمی دهند بلکه حتی پیامدهای تاریخی و بلند مدت نیز آن طور که محاسبات آنها نشان می دهد، ملاک قطعی نیست. البته در اعتقاد آن ها، پیامد نهایی عمل به تکلیف، خیر و نتیجه مطلوب است ولی نه آن که لزوما چنین خیر و مطلوبیتی، در محاسبه فرد کنشگر قابل احصاء باشد.
فهم رفتار غالب کنشگران حاضر در عرصه فعالیت های منجر به وقوع انقلاب اسلامی ، موکول به فهم این منطق و تحلیل کنش ها در چهارچوب منطق آن است. از همین زاویه است که تحلیل رابطه روحانیون شیعه و بازار و عملکرد هر یک از این دو قشر، به ساده سازی ها و تقلیل گرایی های مبتنی بر تئوری مبادله منافع محدود نمی شود.
7- تعامل سیا سی - فرهنگی با غرب و عدم تطبیق واقعیت ها با آرمانهای اسلامی
برخلاف موارد پیشین که از هویت مستقل ایرانی - اسلامی یاد می کردیم و بر ضرورت عدم تعمیم مؤلفه های تاریخ و فرهنگ غرب به جامعه ایران تاکید می ورزیدیم ، در اینجا روی سخن ما با کسانی است که با کم عنایتی به تعاملات روابطی که جامعه و فرهنگ اسلامی ایران طی یکصد سال اخیر با دنیای غرب داشته است، به تحلیل رخدادها و موقعیت می پردازند. واقعیت این است که ایده ها و افکار و نظام ارزشی - فرهنگی غرب از طرق و مجاری گوناگون در تعامل با جامعه ایران بوده است و به هیچ وجه نباید عدم توفیق همه جانبه جریانهای غرب گرایانه را به معنی عدم تاثیر و نفوذ آن ایده ها دانست و گمان کرد می توان صرفا با ردیابی درونی جریانهای فکری - بومی، به فهم درست وضعیت کنونی نائل آمد.
ایده ها و آرمان هایی چون آزادی، عدالت، حق مردم در تعیین سرنوشت خودشان و نیز شان و حقوق زنان، آن طور که در فرایند مبارزات منجر به انقلاب اسلامی و بعد از آن، مطرح شده است تماما مستخرج از منابع فرهنگی خودمان نیست بلکه ایده هایی است که حاصل تعامل ارزشی - فرهنگی مذکور بوده و در بهترین فرض، معنی و هیأتی ویژه دارد که آن را از معنای رایج آن در غرب متمایز ساخته، ضمن بازتاب کردن انتظارات عصر، در استنباطی نوین از منابع فرهنگ اسلامی، با آنها تعارض ندارد.
علاوه بر این، خصیصه تعامل مذکور، از نظر اجتماعی - فرهنگی نیز متضمن حضور طیفی از دیدگاهها و گرایشهای فرهنگی - سیاسی است که یک سوی آن سنت گرایان با برداشتهای سنتی و غیر عصری از دین با کمترین تعامل با دنیای جدید قرار دارند و سوی دیگر آن، سنت گریزان غرب زده ای هستند که بیشترین تأثیر را از غرب پذیرفته و کمابیش با پیشینه فرهنگی و ارزشی جامعه خود وداع کرده دل در گرو نظام های آن دیار دارند. بدیهی است نفس وقوع انقلاب اسلامی، معرف حضور جدی نیروهایی مابین این دو جریان است ولی در تحلیلها، نمی توان سهم و تاثیر نسبی جریان های مختلف این طیف را نادیده انگاشت. قوت و قدرت واضح نمایی تحلیل ها، به شناخت دقیق این جریانات وابسته است و هر گونه یکسونگری و تأکید نابجا بر بخش هایی از این طیف، به واقع نمایی آن تحلیل ها آسیب جدی وارد می سازد.
انقلاب اسلامی، در چهارچوب قانونمندی عام انقلاب ها
اکنون می توان گفت عنایت به نکات فوق و فهم دقیق هویت ایرانی – اسلامی ؛ جامعه ایران در آستانه چهارمين دهه ازحيات طيبه انقلاب اسلامی ، نقش مهمی در دستیابی به تبیین واقع نمای این انقلاب خواهد داشت. حتی برای ارائه تبیین های ساختاری که در آن به فهم نیات و علائق کنشگران اعتنای چندانی نمی شود، توجه به تاریخ و هویت ویژه این جامعه که تحول ساختارها را به نحوی خاص رقم زده است، اجتناب ناپذیر است.
سخن فوق را نباید به منزله دفاع از دیدگاه هایی دانست که نهایتا تبیین پذیری انقلاب ها را نفی می کنند و معتقدند انقلاب ، پدیده ای منفرد است که قانونمندی عام ندارد، لذا بدون آنکه قابل تبیین یا پیش بینی باشد، بعد از وقوع می توان آن را توصیف کرد. منظور این است که انقلاب اسلامی، در چهارچوب قانونمندی عام انقلاب ها، قابلیت فرمول بندی و کشف روابط علمی ذیربط را دارد ولی عناصر حاضر در ترکیب آن، باید شناخته شود و نمی توان عناصر شناخته شده در دیگر جوامع را عینا به آن تعمیم داد. بر همین قیاس، عناصر شناخته شده در این انقلاب نیز بی قید و شرط، قابل تعمیم به دیگر جوامع و کشورهای اسلامی نیست مگر آن که حضور و مشابهت این عناصر در آنها مشاهده شود.
پیروزی انقلاب اسلامی چگونه رقم می خورد
با توجه به مجموعه ملاحظات مذکور اگر بخواهیم برجسته ترین رخدادها و فرایند تحولات منجر به وقوع انقلاب اسلامی طی نزدیک به دهه عمر رژیم پهلوی را به صورت نما یا دیاگرامی علمی - تاریخی نشان دهیم می توان دیاگرام صفحه ... را نشان داد.
این دیاگرام معرف دو سلسله رخدادهاست که به صورت موازی در دو ستون نشان داده شده است. در یکسو، موقعیت و تحولات عام اجتماعی - فرهنگی است که در بستر جامعه اتفاق می افتد و به بروز ایدئولوژی انقلاب و مقبولیت عمومی آن و نهایتا شکل گیری ائتلاف انقلابی می انجامد و در مواجهه با سرکوبگری های رژیم ، با سود جستن از نوعی واکسیوناسیون فرهنگی برآمده از ایدئولوژی انقلاب، ضمن ناکار آمد ساختن این اقدامات به فروپاشی نهادهای سرکوب منتهی می شود.
در سوی دیگر آن، موقعیت رژیم حاکم و گروههای حامی یا کارگزاران آن ترسیم شده است که نحوه شکل گیری و اقدامات آن به ایجاد گسل فرهنگی و سلب مشروعیت می انجامد و به هنگام مواجهه با چالش های اجتماعی، فاقد طبقه اجتماعی حامی است و عمده جریانات منتسب به آن فرار را برقرار ترجیح می دهند و متعاقب آن رژیم ، هم حمایت بین المللی خود را از دست می دهد هم دستگاه سرکوبش ناکارآمد می شود و به این ترتیب در بهمن 57 با تلاقی این دو جریان ، پیروزی انقلاب اسلامی رقم می خورد.
شرح جزئی تر فرایندهای مذکور از این قرار است:
الف : تحولات عام اجتماعی - فرهنگی در بستر عمومی جامعه تجربه مشروطیت و شرایط تاریخی ایران در آن دوره ، در متن جامعه، فرهنگ سیاسی سه پایه ای متشکل از آزادیخواهی باورانه، علم باوری دین گرایانه و هویت طلبی ملی را رقم زده بود که در آموزه های نظری احیاگران مسلمان از سید جمال به بعد، نوعی توسعه گرایی دین باورانه را انتظار می کشید. ولی این آموزه در چالش و رقابت با آموزه های روشنفکران غرب زده و جریانهای غیرمذهبی، ایدئولوژیهایی چون لیبرالیسم، سوسیالیسم و ناسیونالیسم، چندان توفیق نداشتند تا آنکه طی چند دهه، عملکرد درونی و شرایط تاریخی به گونه ای رقم خورد که نوعی ناکارآمدی و ناکامی آن ایدئولوژی ها برملا شد و اعتماد جامعه نسبت به آنها سلب شد.
در این موقعیت بود که از دهه 1340 به بعد ، ایدئولوژی انقلاب اسلامی که برجسته ترین وجوه آن، سه عنصر آزادیخواهی و ضدیت با استبداد، عدالت طلبی و ضدیت با نابرابری های اقتصادی و توسعه گرایی مستقلانه و هویت بخش که در پرتو بازگشت به خویشتن فرهنگی و رویگردانی از ایدئولوژی های وارداتی و قدرتهای استکباری به دست آمده بود، به نحوی نسبتا شفاف مطرح شد ولی همچنان با شرایط لازم برای فراگیر و توده ای شدن ایدئولوژی فاصله داشت تا آن که موضع گیریها و حرکت امام، در سطح رجعیت شیعه، ایدئولوژی انقلاب را در هیاتی مجسم و ملموس و در عین حال معتبر و اطمینان بخش برای توده مردم که نه تنها آموزه های آن را با اعتقادات دینی آنها سازگار معرفی می کرد بلکه از طریق نوعی باز تفسیر آن اعتقادات، آنان را مکلف به عمل کردن ایمان بر اساس آن آموزه ها، مطرح کرد.
این فرایند که طی دهه 40 تا سال 1356 مسیر کمال خود را پیمود آن چنان موقعیت و مقبولیتی توده ای برای رهبرانقلاب فراهم آورد که تن دادن به ائتلاف انقلابی سال های 57-56 را برای پیروان سایر ایدئولوژی ها و گرایش ها نیز اجتناب ناپذیر ساخت و به این ترتیب رژیم حاکم با چالش اساسی مواجه شد اما یکی از برجسته ترین وجوه ایدئولوژی انقلاب؛ یعنی فرهنگ عاشورایی شهادت رژیم را در بهره مندی کارآمد از ابزار سرکوب در این مرحله ناکام ساخت و به این ترتیب فروپاشی آن اجتناب ناپذیر گشت.
ب : تحولات مربوط به موقعیت رژیم حاکم و گروههای حامی آن رژیم پهلوی از بنیاد آن به وسیله سردار سپه و طی مقاطعی چون حوادث شهریور 20، مرداد 32 و کاپیتولاسیون سال 43 ، به عنوان یک رژیم وابسته و دست نشانده بیگانه و در بهترین فرض، به عنوان یک رژیم حامی ارزشها و فرهنگ بیگانه مطرح و معرفی شد که روشنفکران متجدد، حامی یا کارگزار آن بودند.
این رژیم در مجموعه حیات خود، کارنامه ای مشحون از عملکرد دین ستیزانه و مدرنیزاسیون صوری و معارض باورهای عمومی را توام با استبداد سیاسی و اعمال خشونت همه جانبه نسبت به مخالفین و منتقدین به نمایش گذاشت که از دهه 50 به بعد متناسب با اشاعه ایدئولوژی انقلاب، مشروعیت آن سلب شد.
اما رژیم در طی چند دهه اقدامات خود نه تنها نتوانسته بود پایگاه اجتماعی مستحکمی برای خود دست و پا کند که مناسبات سنتی و طبقاتی که حامی سنتی آن بودند نیز به تدریج دچار تحولاتی شدند که اتکاء رژیم از آنها برداشته شد و نهایتا قشر حامی و بهره مند از امتیازات رژیم، محدود به سرمایه داران و مرفهینی فاقد علقه های ملی - فرهنگی شد که به هنگام مواجه شدن رژیم با چالش انقلاب، بیش از آنکه به فکر حمایت از رژیم باشند، راه کار فرار و انتقال ثروت و سرمایه خود به خارج را تعقیب کردند که فروپاشی آن را تشدید نمود.
در همین شرایط بود که موج فراگیر ایدئولوژی انقلاب در بدنه نیروهای دستگاه سرکوب رژیم نیز نفوذ کرد و آنها را در ایفای وظایف و انتظارات رژیم با تردید مواجه کرد.
در این شرایط که شکل گیری ائتلاف انقلابی نیز نمود خود را به عیان ترین وجه در اعتصابات و تظاهرات میلیونی به جهانیان منعکس شد، حمایت بین المللی از رژیم سلب شد و دیپلماسی امریکا به عنوان اصلی ترین حامی رژیم دچار انفعال و ناهمگونی شد به نحوی که رژیم علی رغم بهره مندی از حمایت های همه جانبه آن که تا آخرین ماه های قبل از پیروزی انقلاب ادامه داشت، دچار اوهام تشکیک و تردید از تداوم آن حمایت ها شده بود و برای رژیمی که همه بنیادهای خود را بر آن حمایت ها استوار کرده بود، این تردید به غایت شکننده بود.
این وضعیت بود که هم رژیم در اعمال سرکوب دچار ناکارآمدی شده بود هم، سرکوب های اعمال شده، کارآمدی خود را از دست داده و انقلاب را در خیزش به جلو مدد می داد. اینجا بود که شجاعت و شهامت بی نظیر امام و مقبولیت همه جانبه ایشان و تدابیر هوشمندانه آن حضرت، موج شتابان حوادث را به ساحل پیروزی بهمن 57 رساند.
جمعه: 19 / 11 / 1403- 8 شعبان 1446- 7 فوریه 2025
منابع
1- حاضری، علی محمد ، هویت تاریخی و انسان شناسی انقلاب عامل مغفول تبیین های انقلاب اسلامی ، فصلنامه متین، شماره 3 و 4 .
2-عباس،کشاورزشکری (عضو هیأت علمی گروه جامعه شناسی پژوهشکدة امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی)،کاربست نظریه برینگ تون موردرمورد انقلاب اسلامی ایران ، مجله متین، شماره 15 و 16.
3- اسکاچ پل، تدا، حکومت تحصیل دارواسلام شیعه درانقلاب ایران، ترجمه: امین زاده، مندرج در: راهبرد ، ش 9 ، 1375 .
4- دهشیری ، محمدرضا ، نظریه انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی، حضور، زمستان 1377، شماره 26 .
5- سمتی، هادی، انقلاب ایران درساحت نظریه پردازی، در عباس زارع، آخرین انقلاب، نهاد نمایندگی ولی فقیه، 1378 .
6- هالیدی، فرد، هدف یابی انقلاب اسلامی ، سیاست بنیادگرایی اسلامی درایران چالش با دولت سکولار، ترجمه : مرتضی بحرانی، فصلنامه زمانه، شماره 16 .
7- اخضري، فروغ السادات، انقلاب اسلامي و نظريه هاي انقلاب ، جام جم آن لاين 6/3/1382 .
8- ریچارد لاکمن، کارگزاران انقلاب ؛ ستیزه نخبگان و بسیج توده ای از مدیچی تا یلسین ، مندرج در: جان فورن ، نظریه پردازی انقلاب ها، ص 107 .
9- احمد، رهدار، انقلاب اسلامی ایران؛ چالشی بر تئوری های ساخت گرا، مجله آموزه ، شماره 7.
10- یرواند، آبراهامیان( 1379)، ایران بین دو انقلاب ، ترجمه: کاظم فیروزمندی و... ، چ 3 ، مرکزاسناد انقلاب اسلامي، تهران.
11- محمدی، منوجهر( 1370)، تحلیلی برانقلاب اسلامی ایران، ص 88 ، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر، تهران.
12- عمید زنجانی، عباسعلی(1368)، انقلاب اسلامی وریشه های آن،انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، چاپ دوم ، تهران.
13- افشار، اسدالله (1397)، نقش انقلاب اسلامي ايران درعرصه نظريه پردازي انقلاب( نقد و تبيين ریشه کاستی ها و نارسایی تحليل تحليل گران غربي در باره انقلاب اسلامي ايران)، تهران: الماس دانش.
تحلیلِ تحلیل گران از وقوع انقلاب اسلامی- بخش اول
اسدالله افشار
در این یادداشت کوشش شده است تا ضمن مرور تحلیل ها و تبیین هایی که در دو دهه اول انقلاب ، درباره انقلاب اسلامی ایران صورت گرفته است ، ریشه کاستی ها و نارسایی های آن معرفی شود. در یک تقسیم بندی کلان ، تبیین های انقلاب به دو دسته تقسیم شده است : تبیین هایی که عمل کنشگران را عقلایی دانسته و تبیین هایی که انقلاب را در چهارچوب رفتار غیر عقلایی کنشگران تحلیل کرده اند . از دیدكارشناسان ، تعمیم انسان شناسی اومانیستی غرب و تسری سرگذشت تاریخی آن به جامعه ایران وعدم اعتنای جدی به زمینه ها و هویت اندیشه ای - تاریخی این جامعه، به عنوان مشکل اساسی غالب این تبیین ها معرفی شده است.
سپس با تشریح عناصر اصلی هویت ایرانی - اسلامی جامعه ایران در آستانه انقلاب ، کوشش شده است تا وقوع انقلاب اسلامی مبتنی بر این اجزا تحلیل شود. در پایان، مدل نظری تبیین انقلاب پیشنهاد شده است. وقوع انقلاب دینی (religious revolution) در آخرین دهه های قرن بیستم ، آن هم در قلمرو حکومتی که به وسیله معتبرترین دستگاههای امنیتی و تحلیل گران مسائل اجتماعی سیاسی «جزیره ثبات» (island of stability) منطقه نامیده شده بود چالش های اساسی فراروی نظریه پردازان و صاحب نظران علوم اجتماعی قرار داد و اکنون که بیش از چهار دهه از این رخداد عظیم فاصله گرفته ایم، با انبوهی از تحلیل ها و تبیین هایی مواجهیم که هر یک کوشیده اند علل و دلایل این رخداد عجیب و پیش بینی نشده را تشریح کنند.
صرف نظر از تحلیل ها، گزارش ها و مکتوبات خاطره گونه غیر علمی، جزئی نگر و بعضا بغض آلودی که از طرف ژورنالیست ها و خبرنگاران، عناصر و کارگزاران فراری رژیم شاه و مرتبطین با خاندان سلطنت نگاشته شده است و علی رغم در برداشتن برخی نکات و ملاحظات تاریخی و دست اول که می توانند در تحلیل های علمی نیز به خدمت گرفته شوند، اما کلیت این آثار، چندان معتبر و قابل اعتنا نیستند، مجموعه تحلیل ها و تبیین های نسبتا معتبر و علمی تر درباره انقلاب اسلامی را در چند مقوله می توان دسته بندی کرد.
اما جوهر مشترک غالب این تبیین ها كه منشأکاستی های آنها نیز هست این است که همه این تبیین ها تلویحا بر انسان شناسی و هستی شناسی و تجربه تاریخی نسبتا واحدی استوار است و بدون آنکه در مبانی و مفروضات این انسان شناسی و تأثیر آن در انطباق با جامعه ایران ، تأملی شده باشد، تحلیل ها برآن استوار شده اند.
انسان منظور شده در این تبیین ها، انسانی عاقل (rational agent) است که بر اساس عقلانیت ابزاری (instrumental rationality) وسایل را تنها بر اساس معیار سودآوریشان در دستیابی به هدف می سنجد و فارغ از هر دغدغه و معیار ارزشی دیگر، هر آنچه وی را در دستیابی به هدف مدد رساند، مطلوب وی است و هر رفتاری که در چهارچوب این منطق، سودآور نباشد، رفتار غیرعقلانی (irrational behaviour) به حساب می آید.
برای این انسان ، هدف نیز تأمین لذت و کسب منافع مادی در پهنه زمانی یک عمر یا دستیابی به سعادت و رفاه در قلمرو حیات دنیایی است . انسان معقول مورد اشاره در حیات جمعی خود نیز تنها یک راه فرا روی خود دارد آن هم مسیر توسعه به سبک غرب است که تحت عنوان نوسازی (modernization) معرفی شده است. بر این اساس انسانها در تکاپوی فردی خود، سعادت این جهان را از طریق کنش عقلانی معطوف به هدف تعقیب می کنند و مجموعه این کنش ها نیز در فرایند مسیری که مدرنیسم نام گرفته و بر بنیادهای اندیشه لیبرال و راهکار دموکراسی، بنا شده تدبیر می شود.
غالب محققین و صاحب نظرانی که به تحلیل و تبیین انقلاب اسلامی نشسته اند، بی آنکه لزوما تصریح کرده باشند، پیمودن مسیر نوسازی و رفتار عقلایی معطوف به هدف را به ترتیب، وجوه جمعی و فردی رفتار عقلایی فرض کرده اند. در همین چهارچوب است که آن دسته از تحلیل گرانی که پایه تحلیل خود را کنش افراد و کنشگران قرار داده اند اعم از آنکه این کنش را در مصادیق رفتار فرد فرد جامعه جستجو کنند یا در صفت گروهی و جمعی آنها از قبیل کنش اقشار و طبقات اجتماعی بازشناسند، نوعا کنش ایرانیان در حوادث انقلاب اسلامی را به ناچار در یکی از دو طبقه بندی زیر قرار داده اند. آنان کنشها را یا عقلانی دانسته اند و لذا برای آن انگیزه کسب منافع و دستیابی به امتیازات را مفروض گرفته اند و به سهم خود کوشیده اند تا این اهداف و انتظارات را در عمل کنشگران استنباط و استخراج کنند. صاحبنظرانی که نتوانسته اند چنین منفعت طلبی هایی را در رفتار کنشگران استخراج نمایند، به ناچار اصل کنش را غیر عقلایی محسوب کرده، کوشیده اند وقوع انقلاب را در پناه انواع غیر عقلانی کنش، همچون کنش سنتی یا عاطفی، تحلیل کنند. مواردی از تحلیل مبتنی بر کنش عقلایی به عنوان مثال کسانی که خواسته اند وقوع انقلاب را بر اساس نقش بازاریان تحلیل کنند، کوشیده اند تا نشان دهند کدام سیاستهای رژیم شاه، منافع آنان را به خطر انداخته است تا مخالفتهای آنان با رژیم توجیه عقلانی داشته باشد. مثلا گفته اند وابستگی های رژیم شاه به امریکا و اقتصاد غرب، تجارت سنتی ایران را به نفع مبادلات شرکتهای چند ملیتی و بورژوازی کمپرادور یا وابسته تضعیف کرد و بازاریان که عموما متکی به نظام تجارت سنتی بودند به سختی آسیب دیدند. تحلیل گر دیگری اوج گیری مخالفت بازاریان با رژیم را به اقدامات اتاق اصناف و برخوردهایی که به عنوان مبارزه با تورم و گرانی با بازاریان صورت رفت بازگشت می دهد.
در توجیه دلایل مخالفت روحانیون با رژیم پهلوی و شاه نیز اتکاء به اینگونه تهدید منافع، ملاحظه می شود. مثلا تلاش رژیم پهلوی برای برقراری محاکم دادگستری و کوتاه کردن دست روحانیون از محاکم شرع و نیز دایر کردن مدارس جدید و محدود شدن دایره فعالیت مکتب خانه های سنتی که متولی آن روحانیون بودند را از دلایل ایجاد نارضایتی روحانیون ذکر کرده اند. سیاست های ضد مذهبی رژیم رضا شاه و ممنوعیت برقراری مجالس روضه خوانی و عزاداری نیز از منظر تهدید منافع روحانیت که از قبل شرکت در این مجالس منتفع می شده اند، مورد توجه قرار گرفته است. تشکیل سپاه دین از طرف رژیم شاه و اعزام فارغ التحصیلان دانشکده های الهیات به روستاها جهت تبلیغ دین و ایفای نقش امامت مساجد از جانب این فارغ اتحصیلان نیز به عنوان گامی در جهت تهدید منافع روحانیت منظور شده است و مخالفت روحانیون با سپاه دین را به این انگیزه ها بازگشت داده اند. تشکیل دفترخانه های ثبت رسمی ازدواج و نظام رسمی ثبت اسناد و املاک نیز تعرض به ساحت کارکردها و حوزه منافع روحانیت قلمداد شده است. در مجموع، اینگونه تحلیلها کوشیده اند تا نشان دهند مخالفت روحانیت با رژیم پهلوی و سیاست های مدرنیزاسیون، نوعی واکنش طبیعی و معقول برای دفاع از منافع و امتیازاتی بوده است که مورد تهدید قرار می گرفته است. ارتباط روحانیون و بازاریان و همبستگی متقابل آنها در مبارزه و مخالفت با رژیم شاه نیز دارای همین سنخ توجیهات است.
درباره دلایل و انگیزه های مخالفت روشنفکران و دانشگاهیان و حتی تکنوکراتهای موجود در سیستم اداری رژیم شاه نیز اینگونه تحلیل ها ارائه شده است. فساد اداری رژیم شاه و اعمال نفوذ درباریان و عناصر وابسته در مناقصات و مزایده های دولتی و پیمانکاریها و نیز مداخلات آنها که منجر به غلبه روابط به جای ضوابط در نظام استخدام و ترفیع می شده است ، کارکرد طبیعی دستگاه دیوان سالاری و بورکراسی را مختل می کرد و آنان که منافع خود را در این کارکرد طبیعی می یافتند، متضرر می شدند و به صف مخالفین می پیوستند. درباره طبقات محروم شهری و روستاییان حاشیه نشین شهرها نیز از این سنخ تحلیلها ارائه شده است. گفته شده است که پس از اجرای اصلاحات ارضی، مدیریت سنتی اربابها از روستا حذف شد، بدون آنکه نظام مدیریتی نوینی جایگزین آن شود. روستاییان با توجه به رشد چشمگیر جمعیت نتوانستند از قطعات کوچک زمینها که غالبا نظام تامین آب آن نیز مختل شده بود بهره برداری کنند لذا به صف کارگران واحدهای صنعتی پیوستند و با توجه به ناتوانی در تامین مسکن نسبتا گران شهرها به آلونک نشینی و استقرار در حلبی آبادهای حاشیه شهرها تن دادند. هجوم این تازه واردین هم هزینه زندگی را برای طبقات محروم شهرها افزایش داد هم با افزایش عرضه نیروی کار، نرخ رشد حقوق و دستمزدها را کند نمود. مجموعه عامل فقر و محرومیت طبقات پایین شهر و حاشیه نشینان را تشدید کرد. در این شرایط بود که زندگی مصرفی و پیامدهای صوری شبه مدرنیسم (pesudo-modernism) وارداتی نیز در هیات اتومبیلهای لوکس، منازل اشرافی، کالاها و پوشاک خارجی مورد استفاده طبقات بالا، مظاهر نابرابری و اختلاف طبقاتی را در عریان ترین وجه آن به نمایش گذاشت و نارضایتی های خفته اجتماعی را فعال کرد.
در مجموع، همه این تحلیل ها درصددند تا نشان دهند که اقشار و گروههای شرکت کننده در انقلاب، به نوعی از فرایند اقدامات و سیاست های رژیم شاه آسیب دیده و منافعشان به خطر افتاده و در طمع رهایی از این آسیب ها به دفاع از ایده انقلاب پیوسته اند.
برخی از صاحب نظران نیز که واقعیت ها را مؤید مطلق این دیدگاه نیافته اند با طرح نظریه توقعات فزاینده، یا در پناه تئوری فقر نسبی (theory of relative deprivation) کوشیده اند تا حتی بهبودی نسبی وضعیت اقتصادی بعضی اقشار را عاملی در جهت رسیدن به موقعیت درک محرومیت ها و احساس کمبود در مقایسه با اقشار بالای جامعه تفسیر کنند. به هر ترتیب خمیرمایه مشترک این تحلیل ها، احساس نارضایتی از موقعیت اقتصادی و اجتماعی خویش و مشاهده چشم انداز مطلوب تری از موقعیت خود در نظام برآمده از انقلاب است و همین احساس است که مشارکت در فرایند انقلاب را به عنوان یک کنش عقلانی قابل تحلیل می کند. تحلیلهای مبتنی بر کنش غیر عقلانی عده ای دیگر از صاحب نظران که نتوانسته اند ردپای تعقیب منطقی منافع را در کنش شرکت کنندگان در فرایند انقلاب نشان دهند، کوشیده اند تا وقوع انقلاب اسلامی را در پناه عواملی که می تواند معرف کنش عاطفی (Emotional Action) یا کنش سنتی (traditional Action) باشد توضیح دهند.
عده ای اساسا انقلاب اسلامی را واکنش یک جامعه عمیقا سنتی نسبت به سرعت بیش از حد فرایند نوسازی رژیم شاه توصیف کرده اند. از نظر اینان شاه بدون توجه به ظرفیت اجتماعی و فرهنگی جامعه ای که عمیقا با سنتها و باورهای مذهبی و غیر عقلانی خو گرفته بود، بلند پروازانه با سرعتی شگرف به مدرن سازی جامعه پرداخت و شتاب این حرکت که با آگاهی بخشی و توجیه فرهنگی کافی همراه نبود، واکنش نیروهای سنتی و موافقان نظم پیشین را برانگیخت و توده های مردم، بدون آنکه به نحو منطقی، به امتیازات و دستاوردهای نوسازی بیندیشند یا منافع عقلانی خود را تعقیب کنند، به دفاع از سنت هایی برخاستند که با آنها خو گرفته بودند. در اینگونه تحلیل ها، هر چند بعضا ممکن است رهبران حرکت را کسانی به حساب آوریم که دفاع از نظم پیشین، متضمن دفاع از منافع آنان نیز باشد و به این ترتیب سنت گرایی آنها، با منفعت طلبی عقلانی، (rational utilitarianism) منافاتی نداشته باشد، ولی کنش توده ها یا کنش سنتی است که از دلبستگی آنان به سنتها ناشی شده یا کنشی عاطفی است که به علت تحریک عواطف و احساسات آنها از جانب رهبران برانگیخته شده اند.
بعضی از صاحب نظران نیز با اتکاء به تئوری آنومی (anomie theory) دورکیم (Durkheim) و شرایطی که به واسطه آن توده ها، مستعد واکنش احساسی نسبت به پیام های رهبران هستند به توجیه انقلاب اسلامی پرداخته اند. در این نحوه تحلیل که غالبا با به کارگیری ایده رهبری کاریزما (charisma leadership) در نظام اندیشه ای ماکس وبر (Max Weber) نیز همراه است، کوشیده اند تا رخداد انقلاب اسلامی را به عنوان کنشی احساسی تحت رهبری شخصیت کاریزماتیک ( charismatic personality) امام خمینی(س) تبیین کنند. فرض بنیادین اینگونه تحلیلها، فقدان نهادهای مدنی (civil institutions) و ناکارآمدی یا ضعف روابط بورکراتیک و عقلانی در نظام اجتماعی رژیم شاه است و به همین دلیل تحولات و تغییرات مورد نیاز نتوانسته است از طریق مجاری بورکراتیک و به نحو معقولی محقق شود و بروز انقلاب اسلامی ، پیامد این وضعیت است . لذا انقلاب، ماهیتا برآمده از واکنش جامعه، خارج از روش منطقی تفسیر می شود.
با عنایت به ملاحظات فوق ، مشاهده می شود که هر دو دسته از تحلیل های مذکور، اعم از آنان که انقلاب را با اتکاء به تعقیب عقلانی منافع از سوی آحاد و گروههای اجتماعی تبیین می کنند و چه آنان که، وقوع انقلاب را در خلاء مناسبات عقلایی و صرفا بر اساس کنش غیر عقلایی تفسیر می کنند، در دو مقوله اشتراک نظر دارند و آن تعریف خاص امر عقلایی یا کنش عقلایی از یکسو و منحصر دانستن راه رشد و توسعه منتهی به مدرنیسم غربی به عنوان تنها هدف عقلایی بشریت از سوی دیگر است. لذا یا باید برای شرکت کنندگان در این حرکت عقلایی، جلب منفعت و تعقیب امتیازات متصور باشد و محقق رسالت خود را در کشف آنها بداند یا چنانچه شواهد با چنین مناسبات منطقی سازگار نبود، انقلاب به عنوان یک کنش غیر منطقی منظور و برای وقوع آن عوامل مناسب ردیابی شود.
به نظر كارشناسان ریشه بسیاری از کاستی ها و نارسایی های تبیین های انقلاب اسلامی ، به این نکته بازگشت دارد که آگاهانه یا ناآگاهانه انسان شناسی اومانیستی غرب و سرگذشت تاریخی آن و راهکارها و راه حل هایی که آن بینش و آن سرگذشت، اقتضا می کرده است به ناروا، به جامعه و فرهنگ ایران و افراد و اقشار مسلمان ایرانی تعمیم داده شده و رخداد عظیم انقلاب اسلامی بیش از آنکه در پرتو زمینه ها و هویت اندیشه ای - تاریخی (Intellectual- historical Identity) خود ادراک شده باشد، در تطبیق با طرح عام انسان و جامعه غرب، تأویل شده است.
با عنایت به نکته فوق، در بحث آتی کوشش می شود بخشی از اجزاء و عناصر اصلی هویت ایرانی - اسلامی (iranian-islamic identity) که با توجه به شرایط تاریخی ایران، تمایزات و ویژگی هایی را سبب شده است، مطرح و به بحث گذاشته شود.
پنجشنبه: 18 / 11 / 1403- 7 شعبان 1446- 6 فوریه 2025
منابع
1- کوهن ، آلوین استانفورد، (1380) ، تئوری های انقلاب ، ترجمه : علیرضا طیب ، چ1، هومن، تهران .
2- مدنی ، جلال الدین ، تاریخ سیاسی معاصر ایران ، چ 1 ، اسلامی، [بی تا] ، تهران .
3- زرشناس ، شهریار ، (1381) ، مبانی نظری غرب مدرن ، کتاب صبح ، تهران .
4- زیباکلام ، صادق ، (1380) ، مقدمه ای بر انقلاب اسلامی ، چ 4 ، روزنه ، تهران .
5- روحانی ، سیدحمید ، (1374) ، بررسی و تحلیلی از زندگی امام خمینی ، چ 2 ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، تهران .
6- آر.کدی ، نیکی ، (1381) ، ایران دوران قاجار و برآمدن رضاخان ، ترجمه : مهدی حقیقت خواه ، ققنوس ، تهران .
7- آژند ، یعقوب ، (1380) ، تاریخ نگاری غربی ها درزمینه تاریخ معاصرایران، مندرج در: تاریخ نگاری در ایران ، گستره، تهران .
8- جانسون ، چالمرز ، (1363) ، تحول انقلابي ، ترجمه : حميد الياسي ، اميركبير، تهران .
9- مشيرزاده ، حميرا ، (1376) ، نگرش اجمالي به نظريه هاي انقلاب در علوم اجتماعي، (مجموعه مقالات انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن جلد اول) ، قم .
10- دارابي، علي ، ۲۵ گفتار پيرامون انقلاب اسلامي، رشد هماهنگ ، دفتر شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي .
11- جليلي ، سيد هدايت ، (1376 ) ، نهاد مرجعيت در دوران نهضت و نظام ، مجموعه مقالات انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن ، ج ۲ ، قم .
12- شجاعيان ، محمد ، انقلاب اسلامي و رهيافت فرهنگي ، مركزاسناد انقلاب اسلامي ، تهران .
13- عميد زنجاني ، عباسعلي ، (1367) ، انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن ، نشركتاب سياسي ، تهران .
14- تقوي ، حجت اله ، ( 1385) ، تأثيرات انقلاب اسلامي ايران بر نظريه هاي انقلاب ، دفترنشر معارف .
15- پارسونز، آنتونی ، (1363) ، غرور و سقوط... ترجمه : دکتر منوچهر راستین، انتشارات هفته ، تهران .
16- آر.کدی ، نیکی ، ریشه های انقلاب ایران ، ترجمه : دکتر عبد الرحیم گواهی ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
17- یرواند ، آبراهامیان ، (1379) ، ایران بین دو انقلاب ، ترجمه : کاظم فیروزمند و دیگران ، چ3 ، تهران ، مرکز.
18- افشار، اسدالله (1397)، نقش انقلاب اسلامي ايران درعرصه نظريه پردازي انقلاب( نقد و تبيين ریشه کاستی ها و نارسایی تحليل تحليل گران غربي در باره انقلاب اسلامي ايران)، تهران: الماس دانش.
ماهیت انقلاب اسلامی و فلسفه پیدایش آن
اسدالله افشار
شناسایی ماهیت انقلاب اسلامی و تشخیص فصل ممیّز آن از سایر انقلابها مشکل به نظر نمیرسد و تفاوت این انقلاب با سایر انقلابهای دنیا، در اسلامی بودن آن است. بنابراین، اگر نظامی، آن فصل ممیز و آن مشخصه ماهوی خود را همچنان حفظ کند، میتوان ادعا کرد که هنوز ماهیت خود را از دست نداده است. ولی اگر این فصل ممیز حفظ نگردد، باید اعتراف کرد که این انقلاب از مسیر اصلی خود خارج و دچار آسیب شده است.
ازموضوعات وزوایای مهم پیرامون ماهیت انقلاب اسلامی و فلسفه پیدایش آن، بحث «هویت ملی» و ارتباط آن با «سنت و مدرنیته» است.این فرض مورد قبول بسیاری از پژوهشگران است که انقلاب اسلامی، در آنِ واحد، هم احیای سنت بوده و هم دربخش هویت ملی، بازکاوی و بازسازی مهمی را انجام داده است. در حقیقت، هویت ملی و بازیابی آن در جایگاه بخش مهم و اصلی خود، معلول احیای سنت بوده است و در عصر حاضر این مهم توسط انقلاب اسلامی انجام یافته است. حال می توان پرسش نمود احیای سنت درعصر مدرن، توسط چه انقلابی می توانسته صورت بگیرد؟ انقلابی مدرن و یا انقلابی سنتی و یا ترکیب وسنتزاین دو امر؟
این پرسش ها ما را به سوی پرسش های اساسی تر و مهم تری نیز می کشاند و آن این که ما چگونه می توانیم با گفتمان مدرن، به هویت بخشی دردنیای اسلامی برسیم درحالی که این احیا وانتقال سنت است که منجر به هویت می شود؟ به نظر می رسد این سؤال یک جواب مثبت می تواند داشته باشد وآن مفروض جدید این است که در خود مفهوم هویت نیر عنصر و یا عناصری از مدرنیته، رسوخ کرده باشد؛ یعنی خود امر مدرن نیز به سنت تبدیل شده باشد تا جزئی از هویت تلقی گردد؛ در غیر این صورت احیای امر مدرن نمی تواند منجر به بحث هویت گردد و این پیش فرض و قبول این درجه از مدرنیت، در ذات هویت ملی ایران، امری مشکل است؛ اما طرف دیگر مسئله نیز برای غرب ایجاد مشکل می نماید؛ چرا که اکثر نظریه پردازی های غربی مجبورند دیدگاه های خود را راجع به سنت تغییردهند؛ چه از نظر آنان سنت، امری ایستا، بی اهمیت، پیش مدرن و غیرعقلانی است و به خلاف آن، مدرنیت حاوی مفاهیمی متضاد است. حال نظریه پرداز غربی مجبور است یا سنت شیعی را مدرن تفسیر کند یا در مفاهیم سنت شیعی، عناصرجدیدی را ببینند که ناقض، برهم زننده و شالوده شکن تعابیر قبلی او از سنت است. اگر مدرنیته در غرب در برخی نظریات جامعه شناختی، با عنوان پساسنتی تعبیر می شود، این در حقیقت امری است که بعد از سنت و نه در گسست با آن مطرح می شود. انقلاب اسلامی دراین دیدگاه، می تواند نوعی انقلاب مدرن باشد، ولی دردنباله و ادامه سنت؛ اما آیا انقلاب وتحولی می تواند:
الف : در گسست با گذشته نباشد.
ب : پسا سنت هم نباشد؛ بلکه درعین رجوع به سنت، ازآن عبور نکند تا به عنوان امری فراتر از سنت مطرح شود؟
غربی ها چون درسنت خودشان، نیرووانرژی وحیات نمی بینند، دریک تحلیل دومی، نه گسست از سنت، که مسئله مدرنیت پساسنتی را مطرح می کنند. این مطلب هر چند گسست از گذشته نیست، ولی عبور از آن هست؛ اما در این دیدگاه، انقلاب اسلامی در دل سنت، عناصر زنده و پویا و حیات بخش می بیند و لذا نمی خواهد به معنای انقلابی پساسنتی مطرح باشد. از این منظر، می توان چند مسئله را از هم تفکیک نمود؛ چرا که فرق می کند متفکری، انقلاب اسلامی را پساسنتی یا پسا مدرن بداند.
نظریات انتقادی مکتب فرانکفورت و یا دیدگاه هایدگری، هر دو پسا مدرن است و همه بر این اساس و این پیش فرض استوار است که در سنت، امری حیاتی و زنده و پویا برای ادامه حیات، به تنهایی وجود ندارد یا اینکه کمتر وجود دارد؛ اما از این منظر، انقلاب اسلامی نوعی شالوده شکنی از نظر مفهوم سنت و جایگاه آن در نظریه پردازی غربی می تواند داشته باشد و قبول این مطلب از سوی نظریه پردازی غربی، خروج از دایره مدرنیت و عالم غربی است و این نوعی چالش و پارادوکس، در برخی از نظریه های غربی ایجاد نموده و یا می تواند ایجاد نماید؛ چرا که نظریه پردازان غرب در رجوع به سنت، تاریخ و فرهنگ و سیر جوامع، خود را نمی توانند ملاک نظری برای سیر تطور و تکوین جوامع غیر غربی قرار دهند.
درباره ابعاد وپیامدهای انقلاب اسلامی
در موردابعاد وپیامدهای انقلاب اسلامی، ما با نوعی«خلط مبحث» در برخی نظریه های غربی مواجه می شویم ؛ به عنوان مثال واژه «اصلاحات» ویا «بنیادگرایی»، در نظریه های غربی معمولاً با دو مورد ظاهراً مشابه، در تطبیق نارسا ونسبتی نامعقول دچار بدفهمی وعدم دقت علمی می شود:
الف: تطبیق این واژه ها به خصوص حوزه اصلاحات، با این مفهوم در غرب و سیرتاریخی و جایگاه ویژه رفورمیسم درمغرب زمین.
ب: تطبیق واژه«بنیادگرایی»درقیاس ونسبت نامعقول با سلفی گری دنیای اهل سنت وسنت های غیر شیعی.
دراین نگاه می توان عنوان نمود، سیر تاریخی و مباحث نظریه پردازان علوم اجتماعی غرب، بر این اساس استوارند که آنان نسبت به سایر فرهنگ ها بر اساس معیار و مقیاس فرهنگ غرب قضاوت می نمایند؛ چنانکه دیدگاه های راجع به سنت و مدرنیته را نیز سه گونه می توان دید:
الف: دیدگاه غربی که شرق شناسان بر اساس نظریه های نوسازی دارند و معتقدند دنیا یعنی غرب و مابقی جهان. در این دیدگاه، سایر جوامع بر اساس فاصله ای که با غرب دارند، سنجیده می شوند.
ب: دیدگاهایی که شرق شناسی وارونه است و بیان می کند هر چه در سنت است، مثبت است و هر چه در مدرنیته است، منفی است.
ج: دیدگاه اصلاح گرایان که جنبه های مثبت مدرنیته را برگزیده ونسبت به سنت و مدرنیته ظاهراً انتقاد می کنند.
دراین تقسیم بندی، واقعاً دیدگاه سوم بی طرف نیست و دست آخر، نوعی گفتمان مدرن و زمینه سازی مدرن وابزارمنطق مدرن،درآن غلبه می یابد.ازنظر غربی ها، دیدگاه سوم یعنی شرق شناسی وارونه، می تواند به بنیادگرایی ختم گردد. دراینجا نظریه پردازی های غرب را می توان از چند زاویه مورد پرسش قرار داد:
الف: بنیادگرایی، مربوط به جریان سلفی گری و یا طالبانی و القاعده است.
ب: دیدگاه اصلاح، حد فاصل برزخ سنت و مدرنیته نیست؛ بلکه در منطقه مدرن و گفتمان مدرن است و خود یکی از شقوق نظریه های نوسازی است.
ج: اصول گرایی، واقع گرایی و آرمان گرایی انقلاب اسلامی، از این گردونه سه گانه بیرون است و ما اسم آن را «اندیشه تعالی» می توانیم نام گذاری کنیم. این حوزه اندیشه را می توان با مشخصه های زیرنگریست:
این اندیشه درحالی که گفتمان مدرن نیست، سلفی گری و بنیادگرایی هم نیست و در حالی که از دل سنت برمی آید، منطق برترخود را نیز داشته و در عین حال با اندیشه و حوزه اصلاح هم فاصله دارد. این اندیشه همچنین با منطق خاص خود، نسبت خود را با مدرنیته، با بنیادگرایی و با اصلاحات از درون تعیین و تبیین می کند.
درحقیقت، نظریه سازان سیاسی غرب، نمی توانند از این سه دیدگاه در مورد انقلاب اسلامی خارج شوند ورسیدن به دیدگاه چهارم که با مشخصه های اندیشه تعالی بیان شد، برای آنان غیر ممکن است و ابزاردرک آن را ندارند؛ اصولاً اندیشه ای که حق و باطل را نه نسبی بلکه مطلق می داند،چگونه می تواند درافق اندیشه ترقی قرار بگیرد. نکته مهم این است که شاخص بررسی، با توجه به دیدگاه چهارم چیست؟
شاخص اصلی فلسفه انقلاب اسلامی، دراندیشه امام(ره) قابل تحقیق است و امام در شاخص اندیشه تعالی قرار می گیرد. امام فرایند نوسازی و غربی شدن کشور را در چارچوب و گفتمان مدرن مورد پرسش قرار نداد؛ چراکه اصولاً انقلاب،درافق عالم مدرن قرار نداشت و از طرفی انقلابی پست مدرن، به معنایی که در غرب مصطلح است نیز محسوب نمی شد. با این دیدگاه چهارم که مذهب مختاراین تحقیق می تواند باشد، می توان به سراغ صورت مسئله ای در نظریه پردازی غرب رفت.
از نظر نظریات رایج غربی، پاسخ جوامع اسلامی به مسئله تهاجم غرب سه گونه است:
1. پاسخ تجددخواهانه مربوط به منطق روشنفکران؛
2. پاسخ سنت گرایانه مربوط به حوزه روحانیت؛
3. پاسخ اصلاح طلبانه در منطقه روشنفکر دینی.
اما رهبری امام در رأس حرکت انقلاب اسلامی، رهبری سنت گرایان را در پیشتازی این حرکت به اثبات رساند و نقش دو گروه روشنفکر و روشنفکر دینی، کم رنگ تر به نظر آمده است. این مسئله و حقیقت مسلم تاریخی، ما را به چند نکته می رساند:
1. تحلیل و پاسخ سه گانه فوق، مربوط به سنی مذهبان دنیای اسلام است.
2. در انقلاب اسلامی ، منطقه عمل و نظر سنت گرایان، بسیار عمیق تر از دو گروه دیگر، یعنی روشنفکران و روشنفکران دینی است.
3. مفهوم سنت از نظر شیعه، چه از جنبه نظری و چه در جنبه عمل، با مفهوم مشابه آن در نزد سنّیان دنیای اسلام، تفاوت جدی دارد. این پاسخ در شیعه، بنیادگرایانه، غیر عقلانی و ارتجاعی نیست.
پیشتازی مفهوم سنت در شیعه، یک پایه دیگر گفتمان مدرن و نظریه های نوسازی را مورد تردید قرار می دهد. آن مسئله این است که غرب، سنت را امری پیش مدرن می داند؛ در حالی که توجه به انقلاب اسلامی و ماهیت سنت و توان آن، نشان می دهد که سنت در مفهوم شیعی، به خاطر جایگاه ویژه و محوری «ولایت»، امری بسیار عمیق و فعال و پویا است.
در این مفهومِ سنت شیعی: 1. آشتی با امر مدرن ممکن است نه ممتنع؛ 2. این آشتی در چارچوب گفتمان مدرن انجام نمی شود؛ 3. این تعامل می تواند با تصرف و سپس ضمیمه سازی صورت گیرد.
گرایش اسلام سنی مذهب هنوز نتوانسته مانند امام، پاسخی از دل سنت به تهاجم و بحران هویت در جوامع خود بدهد؛ بلکه هنوز در مرحله سلفیت باقی بوده و یا اینکه در نقطه مقابل، در نوعی سکولاریزم متجددانه متوقف شده است.
نگاه نحله هاي فكري غرب به مبانی نظری وعملی انقلاب اسلامی
ازجمله نگاه های خاصی که در برخی نظریه سازی های غرب ، پیرامون انقلاب اسلامی وجود دارد ، این است که برخی از نحله های فکری در غرب، هر چند انقلاب اسلامی را انقلابی ممتاز و جدا از مبانی مدرنیته و عالم غربی می بینند؛ ولی در نهایت، پیامد و سیاست و اهدافی را به انقلاب نسبت می دهند که در چشم انداز دایره غرب و مدرنیته دیده شود. در حقیقت در این نظریات، نوعی پارادوکس میان مبانی نظری و عملی، در مورد انقلاب اسلامی جستجو می گردد و از نظر عمل گرایی، آنان انقلاب اسلامی را در شرایطی می بینند که از نظر و مبانی نظری خودش جدا شده و حتی نتوانسته خود به آن جامه عمل بپوشاند.
چالش ها ي میان نظام لیبرال دموکرا سی با نظام دینی
درپایان می توان عنوان نمود که با توجه به وضع کنونی عالم و مقوله جهانی سازی و بحران در تفکر غربی و آنچه که در غرب در چالش های نظری و عملی خود بدان دچار شده است؛ نظریه پردازی های غربی، انقلاب اسلامی را در مرحله نهضت و نظام سیاسی همراهی می کنند و حتی برخی به چالشی که میان نظام لیبرال دموکراسی، با نظام دینی پیش می آید، اذعان می کنند، ولی آنان حاضر نیستند تا مرحله تمدن سازی، در مورد نظام دینی پیش بروند. این مسئله به معنای چالش جدی با غرب و اصول آن است و «جوهر افول یابنده غرب» را در بُعد تمدنی، به چالش کشیده، نوعی نظام بدیل را نشان می دهد.وضعی که در عالم جدید به وجود آمده است، عکس العملی دارد که در تاریخ ظاهر خواهد شد و عدم موفقیت غرب در تحقق آرمان های خود توجه به دین را بیشتر می کند. آینده، آینده ای است که نهضت های دینی رو به سوی آن دارند؛ پس آینده ای که نهضت های دینی به آن نوید می دهند، درست در جهت مقابل آینده ای است که مدرنیته به آن نوید می داده است. در جامعه مدرن، در نهایت دین می تواند حضور داشته باشد؛ اما صفت دینی به جامعه دادن و دین را در همه شئون جامعه، ساری و جاری ساختن امر دیگری است. در این مسیر است که در نهایت نسبت جدید، میان انسان و هستی برقرار می شود.
می دانیم در غرب جدید، ایدئولوژی های موجود همگی به «نیست انگاری» می رسند؛ لذا راه برون رفت از عالم غربی و تغییر در نسبت میان انسان و عالم، وجود ندارد؛ همچنان که این «ایسم ها» در تغییر و تحول تاریخی جدید دیگر، برای غرب، به طور عمده منشأ اثر نیستند؛ اما انقلاب اسلامی بستر مناسب، برای ظهور تفکر جدید است. از مقدمات انقلاب واقعی، تذکر نسبت به حقیقت تاریخ غالب است.
چهارشنبه: 17 / 11 / 1403- 6 شعبان 1446- 5 فوریه 2025
منابع
1.جعفر پور، رشید، فرهنگ سیاسی ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی/ 1390.
2.خرمشاد، محمد باقر، جزوه کارشناسی علوم سیاسی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز /1381 .
3. گلدستون، جک، مطالعات نظری تطبیقی و تاریخی در باب انقلاب، ترجمه محمد تقی دلفروز، تهران، انتشارات کویر/1385.
4. ملکوتیان، مصطفی، انقلاب اسلامی، نظام بین الملل و آینده غرب، فصلنامه علمی - پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، شماره 20 ، بهار / 1389 .
5- شفیعی، احمد، انقلاب اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری ،پرتال علوم انسانی.
6- دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال، سیاست خارجی حمهوری اسلامی ایران،تهران، سمت / 1389.
7- محمدی ، منوچهر، برسی نظریات انقلاب در انقلاب اسلامی ورابطه با نظام جمهوری اسلامی ایران ، مجله دانشکده حقوق وعلوم سیاسی ،شماره 61،پاییز 1389.
8- عمید زنجانی ، عباسعلی ، انقلاب اسلامی وریشه های آن ، تهران: نشر کتاب سیاسی / 1374.
9- نظریه بیداری اسلامی از منظر حضرت امام خمینی وحضرت آیت الله خامنه ای(ره)، تهران: دفترحفظ نشر آثار مقام معضم رهبری / 1391.
10- مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، تهران: صدرا / 1368.
11- مطهری ، مرتضی ، پیرامون جمهوری اسلامی ، تهران: صدرا / 1368 .
12. نامدار، مظفر، امام خمینی، انقلاب اسلامی و شالوده شکلی سیطره گفتمان رسمی در حوزه سیاست، تهران: فصلنامه 15 خرداد، ش2 /1382.
13. عميد زنجاني، عباسعلي، انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، تهران: نشركتاب سياسي / 1367.
14. افشار، اسدالله، نقش انقلاب اسلامي ايران درعرصه نظريه پردازي انقلاب( نقد و تبيين ریشه کاستی ها و نارسایی تحليل تحليل گران غربي در باره انقلاب اسلامي ايران)، تهران: الماس دانش / 1397.
انقلاب اسلامی و پرسش از ماهيت غرب
اسدالله افشار
درامتداد تلاقی نگاه شرق شناسانه ومبحث انقلاب اسلامی ، متوجه نکته ای مهم پیرامون انقلاب اسلامی می شویم و آن نکته این است که وقتی انقلاب اسلامی، به عنوان مقوله و موضوعی بیرون از حوزه غرب اصالت می یابد ، می تواند از«ماهیت غرب پرسش» نماید. می دانیم که پرسش ازغرب ، بیرون از حوزه غرب امکان پذیر است. دراینجاست که «غربی» که توسط انقلاب اسلامی از ماهیت اش پرسش شده، دیگر به عنوان«کمال» مطرح نبوده و نیست؛ فرادستی وبرتری ذاتی ندارد وملاک های مطلق آن، احاطه کامل برسایرفرهنگ ها واندیشه ها و جوامع نخواهد داشت.
این صورت مسئله وقبول این مفروضات به معنای «شکننده گی شالوده گفتمان شرق شناسی» است که توسط انقلاب اسلامی، به طور عملی و محسوس در دنیای معاصر اتفاق افتاده است؛ به عبارت روشن تررابطه ماهیت انقلاب اسلامی درشالوده شکنی نسبت به گفتمان شرق شناسی، دارای اهمیت به سزایی است؛ چرا که این مسئله مفروضات و مبانی نظری مهمی را زیرسؤال برده، مورد پرسش قرار می دهد. در حقیقت درنظریه سازی های غربی، مطلب مهمی در مورد انقلاب اسلامی وجود دارد که باید نظریه پردازان،ازآن عبورکنند.آن نکته این است که ماهیت شالوده شکن گفتمان شرق شناسی،که در ذات این انقلاب نهفته است، به قسمتی ازحقیقت ذاتی جوامع غربی آسیب می رساند؛ به خصوص معیارهایی راکه آنان در تقسیم بندی مورد نظرشان، خود را جامعه مدرن، جامعه غربی،جامعه فرادست، جامعه دارای عقلانیت، ترقی، علم ودموکراسی معرفی کرده و جوامع دیگر را جامعه فرودست،منفی، سنتی، غیرمدرن، غیرعقلانی و فرورفته در جهل و استبداد بازنمایی می نمایند.
نظریه پرداز غربی در این حوزه و محدوده هم، دچارچالش جدی نسبت به انقلاب اسلامی می شود؛ چرا که یا باید این حقیقت شالوده شکن گفتمان انقلاب اسلامی را بپذیرد که دیگرازحوزه غرب باید بیرون آید ویا نپذیرد که درحقیقت، ذات وماهیت انقلاب اسلامی را درست نفهمیده و مجبور است به هر نحو که شده، آن را تحریف نماید. راه دیگر این است که وارد گفتمان «پروتستانی» ازانقلاب شود وانقلاب اسلامی را انقلاب گذار(از سنت به مدرنیته) تحلیل کند وبه همان شیوه مطالعاتی برود که درغالب نوشته هایشان انقلاب مشروطیت را با آن بررسی نموده اند.
چالش جدی غربیان با نظريه گسست تاريخي
ازجمله موضوعات مهم پیرامون جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی، موقعیت آن نسبت به «گذشته» و ارتباط آن با «آینده» است. اگرانقلاب اسلامی به عنوان امری تلقی گردد که در ارتباط با «سنت اسلامی» و «احیای عظمت اسلامی»مطرح شده و به وجود آمده است، آنگاه این موضوع می تواند افقی از آینده را پیرامون «بازسازی تمدن اسلامی» برای آینده ترسیم کند. با این نگاه می توان گفت از آنجا که تاریخ مدرنیته در ایران، «تاریخ گسست»است، بنابراین انقلاب اسلامی اگردر پیوستگی با گذشته ومیراث عظیم تمدن اسلامی مطرح شود یک صورت خاص می پذیرد که اگر در گسست با گذشته مطرح شود،روندی دیگر می یابد.
از این منظر نظریه پردازی های غربی در کدام شیوه مطالعاتی می خواهد خود را بیابد اگر انقلاب را در یک گسست تاریخی نسبت به گذشته ببیند در این صورت این انقلاب را می تواند با گفتمان مدرنیته همراه کرده و به تحلیل آن بپردازد. ولی اگر این انقلاب را درپیوستگی با احیای تمدن اسلامی ببینند، اشکالات قبلی پیش می آید چرا که این انقلاب ، از فضای مدرنیته بیرون می آید و این امر دارای تبیین ویژه ای ، خارج از گفتمان مدرنیته خواهد بود. اولین پیامد تحلیل دوم این خواهد بود که نظریه پرداز غربی مجبور می گردد، تاریخ شرق، تاریخ ملل اسلامی و تاریخ تمدن اسلامی را بدون درک شرق شناسانه و درک غربی خود بخواند که در این صورت نظریه پرداز غربی، از نظر محتوا و تحلیل منابعِ بومی تاریخ گذشته، باید به یک قرن مطالعه و منابع منتشرساخته خود پشت پا بزند و از این منظر دچار ضعف و کاستی جدی خواهد شد ؛ همانطورکه دراکثرنوشته های آنان در این زمینه نقص و کاستی را می توان به طور شفاف شاهد بود.
اما مسئله به اینجا ختم نمی شود ، چرا که نظریه پیوستگی و تداوم آن از گذشته به حال و از حال به آینده، برای بازسازی و بازیابی تمدن اسلامی ، مطلبی است که در چالش جدی با دیدگاه غربیان قرار می گیرد؛ زیرا آنان اصولاً نه تنها تمدنی بیرون از غرب نمی شناسند ، بلکه اصول تمدنی را هم براساس فرهنگ و ارزش های شان، منحصر به خود می دانند؛ لذا در این مقوله ملاحظات و تأملات انتقادی پرسش برانگیزی در ذات نظریه پردازی های غربی می توان داشت:
الف: توجه به نظریه گسست در بسیاری ازنظریه پردازان غربی جدی است.
ب: نظریه سازان حوزه مغرب زمین اگر به نظریه پیوستگی قائل شوند، این پیوستگی با نوعی صورت سازی غربی توأم می گردد که در نهایت تحلیل انقلاب، درون گفتمان مدرن خواهد بود.
ج: پژوهشگران غرب اگر به نظریه پیوستگی قائل شده و آن را از گذشته تا حال امتداد دهند، ولی از کشش و ظرفیت داشتن آن برای آینده و تمدن سازی برای آن غفلت نمایند؛ در حقیقت از قسمت اعظم پیامد نظریه پیوستگی در تمدن اسلامی، غافل شده اند.
از یک منظر، فلسفه انقلاب اسلامی، رفع بی تاریخی دیدن فرهنگ ایران است؛ پس برای نظریه سازانی که فقط تاریخ خود را متن تاریخ و بقیه تواریخ وفرهنگ ها را در حاشیه گذشته می دانند، این حاشیه چگونه می تواند به عنوان متن اصلی مورد توجه قرار گیرد؟ اگر بگویند این انقلاب، متن است که درحقیقت آن را شریک تاریخ خود کرده اند که به معنای مدرن شدن ریشه های انقلاب است؛ اگربگویند حاشیه است، باز با غرورکاذب، تاریخی بودن خودشان وبی تاریخی دیدن بقیه اقوام غیرخودشان را تکرارواعلام کرده اند؛پس درهردو صورت تبیین از ماهیت شالوده شکن انقلاب اسلامی دربی تاریخی دیدن اقوام غیر غربی، به چالش مهمی پیش روی نظریه پردازان غرب می رسیم.
تاریخ تجدد درایران، تاریخ بی تاریخی ماست؛ چرا که ازگذشته خود بریده شده و در تاریخ جدید غرب نیز شریک اصلی نبوده و اصولاً نمی توانستیم شریک جدی باشیم. تجدد واقعی و اصیل در ایران وقتی بومی می شود، که ما بتوانیم بر این بی تاریخی گری غلبه کنیم و این در ذات و ماهیت انقلاب اسلامی، قابل رویت است. در این صورت آیا نظریه پردازغربی، این انقلاب را درحالت و فرض بی تاریخی می بیند یا نه؟ یعنی آیا این انقلاب برای این به وجود آمده که براین بی تاریخی گری عصرتجدد سده اخیر،غلبه کند یا نه؟
نظریه پردازی غربی دراین صورت اگر بخواهد به این مهم بپردازد، باید بپذیرد که معنای خروج از بی تاریخی که فلسفه اصلی انقلاب اسلامی است، به معنای خروج از حاشیه تاریخ غربی است و این به معنای خروج از مدرنیته و لوازم غربی دیدن عالم است. نظریه پرداز غربی این خروج از حاشیه به متن را چگونه می خواهد توضیح دهد و در چنین شرایطی این متن را چگونه غیر از متن اصلی و غربی شدن تمام عالم می بیند؟ اینها همه به نحوی به معنای شالوده شکنی در عالم مدرن و مبانی مدرنیته خواهد بود که معمولاً نظریه سازان غربی، با آن خود را بیگانه نشان می دهند.
نگاه غربيان به تحولات کشورهای غیرغربی وپدیده های اجتماعی
از نکاتی که در بافت و ساحت برخی نظریه های غربی پیرامون انقلاب اسلامی، قابل تحقیق می باشد، این نکته است که آنان تحولات کشورهای غیر غربی و پدیده های اجتماعی دیگرحوزه ها را بیشتر معلول فهرستی از عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و سیاسی تلقی کرده و عنصر اندیشه و «ساحت تفکر» را در آن پدیده ها برجسته نمی کنند ؛ لذا موضوعاتی از قبیل انقلاب اسلامی را پیش از آن که معلول طبیعی تفکر و اندیشه و اصول و ارزش ها بدانند، معلول بحران ها و شرایط ویژه و نارسایی ها و کمبودها تلقی می نمایند.البته کمتر کسی می تواند منکر بحران ها، کمبودها، تضادها و چالش ها در روند یک تحول اجتماعی و سیاسی شود، اما اینکه به این مجموعه عوامل، اصالت داده و عنصر تفکر و اندیشه و ارزش ها از افق آن حذف شود، مسئله ای است که می بایست بر روی آن تمرکز نمود؛ به خصوص آنکه غربیان معمولاً تحولات بزرگ حوزه های اجتماعی و سیاسی خودشان را معلول تفکر و فلسفه و عقلانیت دانسته و عوامل بحران زا و اقتصادی و پدیده های اجتماعی را در چشم انداز و گستره آن تحلیل و تفسیر می نمایند. به هرحال این ملاحظه وزاویه دید را می توان در فهم برخی از دیدگاه های غربی پیرامون انقلاب اسلامی تبیین و بازنمایی نمود.
درتحلیل پیدایی دموکراسی غربی گفته شده در فضا و افقی که فلسفه جدید گشوده شد، پدید آمده است.اگر آن افق پدید نیامده بود، دموکراسی به این صورت که امروز مطرح بود، دوام نمی یافت و اصولاً یک سؤال اساسی هنوز مطرح است که دموکراسی برای بقای خود و دوام خودش چقدر نیاز به پشتیبانی دارد؟ ما می دانیم که اندیشه سیاسی می تواند به دو طریق به وجود بیاید:
الف: از طریق خواست سیاسی و یا یک امر سیاسی طلب شود، که در این صورت با ملاک های سیاسی هم درباره همه چیز از جمله فلسفه حکم می کند.
ب: از طریق پشتوانه های فکری مثل دین و یا فلسفه و در افقی که بدین وسیله گشوده می شود، پا به عرصه حیات اجتماعی می گذارد.
حال با این وصف، موضوع بیداری اسلامی در گذشته مثل مشروطیت، از گونه اول است یا دوم؟ انقلاب اسلامی از کدام مقوله است؟
بیشترنظریه پردازان غربی می دانند مسئله انقلاب اسلامی، مسئله دوم است و بر اساس افقی که مذهب شیعه و به خصوص قرائت خاص امام خمینی گشود، پدید آمده است، اما آنان درتحلیل های خود اگر بخواهند به این مهم اعتراف کنند، باید ازاصول و مبانی گفتمان مدرنیته خارج شوند و در مفاهیم و بنیادهای خود، تغییر ایجاد نمایند. با توجه ودقت درمتن برخی از نظریه پردازی های رایج، معلوم می شود این نظریات سعی دارند از کنار این مطلب بگذرند یا آن را درسیر تحولات انقلاب پنهان نمایند، و یا امری در حاشیه و در کنار سایر مباحث انقلاب بگذارند.این نظریه پردازان فهرستی ازامور سیاسی و خواسته های اجتماعی را برای به وجود آمدن این افق جدید، ارائه می دهند که در آن، نه گفتمان مدرن زیر سؤال رود و نه انقلاب اسلامی خارج از فضای مدرن و یا ملاک های آن مطرح شود. امّا فلسفه انقلاب اسلامی، در نظریه پردازی های غربی، در نهایت چگونه دیده می شود؟
این فلسفه به یک معنا نظراست و به یک معنا عمل. دراینجا نیز نظریه پردازان غربی، فلسفه و ماهیت این انقلاب را می خواهند با گفتمان مدرن واصول آن بسنجند ونه اینکه فلسفه انقلاب اسلامی به بیرون ازاین گفتمان بازگردانند. به نظر می رسد مثال ها و نمونه هایی که غربیان دراین قسمت می آورند، بیشتر به حالت گزارش گونه بوده و چند مطلب را می رساند:
الف: گروهی از نظریه پردازی ها در حد یک گزارش و مثال متوقف می شوند و در همان سطح به بیان نظریاتی کوتاه برد بسنده می نمایند. نظریه های کاربردی، و یا نظریه های با ماهیت جامعه شناختی، در این حد متوقف هستند.
ب: گروهی از نظریه پردازان حوزه تفکر مغرب زمین به بیان گزارش ها و وقایع متعدد اشاره می کنند؛ آنگاه آنها را به هم مرتبط کرده و سعی می کنند از آنها به نحوی قانونمند، نظریه ای را بیرون بکشند.
دراین قسمت متفکر غربی، چه درمقام انتخاب نوع وقایع، تعدد وقایع و ماهیت وقایع، به شکل خاص و با توجه به گرایش ها، سلایق، روحیات خود عمل می کند؛ اما درمرحله استفاده از این انتخاب و نمونه برداری ها نیز به طریق خود و با توجه به متدولوژی های خاص خود،تجارب تاریخی وپیش فرض های نظری غرب را عمل می نمایند؛ لذا قانونمندی های ارائه شده توسط این نظریه پردازان، از نظر متدولوژیک، ساختاری و از جهت پژوهش، در فضای مدرنیته و اصول مسلم فرض شده در آن مطرح است؛ اصولی که با نام و عنوان علمی بودن، به عنوان حربه ای برنده در جهت بستن راه هر گونه نقد و چون و چرا عمل می نماید.
ج: درگروه سوم، فلسفه تاریخ و رفتن به مباحث کلی تر و تلاش در ارائه نظریات بلندبرد و فراگیرتر بیشترمدنظر قرار می گیرد. دراین سطح، گزارش وقایع وبرخی جزءنگری های جامعه شناختی، کم کم مسیر خود را به طرف سرنخ های کلی ترواصلی وشاهراه ها باز می کنند؛ اما آیا در این تبدیل، کم به کیف وعَرَض به جوهر، باز نظریه ساز غربی، به بازسازی و بازکاوی ابزارهای تحقیقاتی خود می پردازد یانه؟ به نظر می رسد در این قسمت هم، پیش فرض های دنیای مدرن و چارچوب های آن، زمینه اصلی غالب نظریات را فرگرفته و به خود مشغول داشته است.
استواري بنیاد عالم غربی بر سکولاریزم
توجه به این حقیقت ، مهم است که بدانیم انقلاب اسلامی درافق عالم جدید و عالم «متجدد » متولد نشده است وازاین نظر، علی رغم اشتراکاتی که با برخی فضاها و افق های پست مدرن دارد، از آن مقواله نیز متمایز می گردد. با توجه به این مسئله می توان عنوان نمود، ازوقتی نظم تجدد در عالم گسترش یافت، ظاهراً بقیه عوالم، بنیادشان سست گردید؛ اما انقلاب اسلامی برعکس این دیدگاه رایج، طرح عالم جدیدی را پی افکند. در این طرح، عالم دینی ویا عالم اسلامی نیرو و جان تازه گرفت و رشد هر چه بیشتر آن، جا و فضا را برای عالم غربی تنگ ترمی کرد؛ دلیلش هم واضح به نظر می رسد،چرا که بنیاد عالم غربی برسکولاریزم استوار است، اما طرح عالم دینی،برعالم قدس و حضور قدسیان درزندگی این جهانی استوار است. این نگاه بدون شک در تقابل با عالم مدرنِ مبتنی بر سکولاریزم واقع می شود و لذا فلسفه انقلاب اسلامی در طرح عالم دینی، در تعارض جدی با عالم جدید مبتنی برسکولاریزم قرارمی گیرد. با این نگاه نظریه پردازان غربی دراین قسمت دو راه پیش رو دارند:
الف: طرح جدید عالم دینی را که ثمره و دستاورد انقلاب اسلامی و در حقیقت فلسفه انقلاب اسلامی است، در زاویه دید خود قرار داده و پیرامون نسبتش با عالم غربی توضیح و نظریه ارائه دهند. در این صورت و با این فرض، این نظریه پردازان چه آن را در تقابل با عالم غربی و چه در کنار آن تصور کنند، به هر حال برایش هویتی مستقل از عالم متجدد قائل شده اند. این مسئله مؤید اتفاقی بزرگ در عالم است؛ چرا که در عصر گسترش عالم غربی و بی عالم شدن سایر عوالم، انقلابی متولد شده است که از این روند تاریخی خارج است. در این قسمت نظریه پردازان دو قسمت می شوند:
1. این ماهیت وریشه را می پذیرند وبرای حیات آن در عالم جدید حقی قائل می باشند.
2. ماهیت و ریشه را می پذیرند، چون تا این حد نمی توانند منکر واقعیات شوند؛ اما ادامه حیات و پویایی و توان آن را برای بقا در عالم جدید، مورد شک و ظن قرار می دهند و بقای آن را صرفاً در همراهی و ذوب شدن در عالم متجدد تفسیر می نمایند.
ب: اصولاً از ریشه، منکر ماهیت اصلی انقلاب شده و آن را در تفسیری متجدد، در راستای عالم غربی و یا گسترش عالم جدید تحلیل می کنند. این نظریه ها اگر انقلاب اسلامی را در راستای یک انقلاب پست مدرن هم ببینند، باز برای انقلاب اسلامی، طرح عالم غربی قائل شده اند؛ در حالی که انقلاب اسلامی هر چند در شک و تردید در مطلق بودن پایه های مدرنیت و عالم متجدد، به پست مدرنیسم نزدیک می شود، ولی در واقع طرح عالم جدیدی را در انداخته است که بنیادهایش نه بر سکولاریزم که بر دین استوار است.در حقیقت براساس این تحلیل،ایران بعد از مشروطیت، استبداد کهن ایرانی را مورد چون و چرا قرار داد و وارد عالم متجدد که به سرعت در حالی گسترش بود، گردید؛ اما چون رژیم پهلوی «استبداد مشروطه نمای مدرن» بود، لذا اقتضای عالم مدرن و گفتمان مدرن به این بود که لیبرالیزم جایگزین استبداد نخ نما گردد. با این تفسیر،انقلاب اسلامی کار نیمه تمام مشروطه را به اتمام رسانید؛ یعنی نوعی انقلاب نوین آزادی خواه است که اساس استبداد را در هم ریخته و گفتمان ناتمام مدرنیته را درایران کامل نموده است؛ درحالی که ماهیت فلسفه انقلاب اسلامی، نه درافق گفته شده بلکه در افقی دیگر در عهد و گستره نوینی ظهوروتداوم می یابد و حاصل آن نیزطرح دینی برای عالمی است که قرن هاست بربنیادهای غیر دینی، برای آن تفکرواندیشه وبرنامه ریزی شده است.
اگربخواهیم مطلب گفته شده را به ساحت غالب در غرب برگردانیم، باید بگوئیم ساحت غالب در تمدن غرب و عالم مدرن، «ساحت تمتع« است وهرتمدنی متناسب با ساحت غالب در وجود بشر قوام می یابد؛ انسان تک ساحتی غربی،درحقیقت مجال بروز سایر ساحت های وجودی خود را نیافته است.اما انقلاب اسلامی یک انقلاب معنوی و دینی است؛ لذا ساحت غالب آن معنویت است؛ پس سایرساحت های بشری را تحت الشعاع قرار می دهد،درنتیجه خارج ازگفتمان مدرن باید تحلیل وارزیابی شود.
با این تفاسیر می توان عنوان نمود که درغرب هم ایمان سکولار شده وهم ایمان به سکولارشدن وجود دارد؛ درحالی که انقلاب اسلامی درمفهوم ایمان، به معنویت جدیدی دست یافته که درست نقطه مقابل سکولاریزم را احیاء نمود. نتیجه این مقدمه درمباحث علوم سیاسی این خواهد شد که اگر ایمان سکولار شود، قدرت سیاسی هم سکولار می شود و اگرایمان معنوی احیا شود، قدرت سیاسی هم معنوی می شود. این گستره و نگاه، در ذات و جوهر نظریه پردازی های غرب درجایگاه گفته شده به درستی خود را باز نیافته است.
سه شنبه: 16 / 11 / 1403- 5 شعبان 1446- 4 فوریه 2025
منابع
1- جانسون، چالمرز(1363)، تحول انقلابي، ترجمه: حميد الياسي، اميركبير، تهران .
2- اخضري، فروغ السادات، انقلاب اسلامي و نظريه هاي انقلاب، جام جم آنلاين، 6/3/1382.
3- مشيرزاده، حميرا (1376) ، نگرش اجمالي به نظريه هاي انقلاب در علوم اجتماعي، (مجموعه مقالات انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن جلد اول)، قم.
4- دارابي، علي، ۲۵ گفتار پيرامون انقلاب اسلامي، رشد هماهنگ، دفتر شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي.
5- شجاعيان، محمد، انقلاب اسلامي و رهيافت فرهنگي، مركزاسناد انقلاب اسلامي، تهران.
6- عميد زنجاني، عباسعلي(1367)، انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، نشركتاب سياسي، تهران.
7- تقوي، حجت اله(1385)، تأثيرات انقلاب اسلامي ايران برنظريه هاي انقلاب، دفترنشر معارف.
8- هادیان، ناصر، اهمیت دیدگاه اسکاچپول و ایدئولوژی و رهبری درانقلاب اسلامی ایران، مجله متین، شماره 1.
9- افشار، اسدالله (1397)، نقش انقلاب اسلامي ايران درعرصه نظريه پردازي انقلاب( نقد و تبيين ریشه کاستی ها و نارسایی تحليل تحليل گران غربي در باره انقلاب اسلامي ايران)، تهران: الماس دانش.
هتک حرمت رژیم صهیونیستی به مساجد، کلیساها و علمای دین
اسدالله افشار
در طول اعصار، نوار غزه دروازه آسیا و ورودی آفریقا و مرکز مهم جهان و محل تلاقی تمدنهای مختلف و مهد ادیان و همزیستی میان پیروان آنها بوده است.
معابد، کلیساها و مساجد تاریخی در غزه نشان دهنده غنا و عمق هویت فلسطینی است، زیرا نوار غزه مرکز زندگی مذهبی و فرهنگی و مقصدی برای صلح بود، قبل از اینکه اسرائیل آن را به صحنه نسل کشی در طول بیش از ۱۵ ماه تبدیل کند.
ارتش اشغالگر اسرائیل فجیعترین انواع بمباران و تخریب را در غزه انجام داد و غیرنظامیان و زیرساخت ها و مکانها از جمله مساجد و کلیساهای باستانی را که بخشی از حافظه و تاریخ مردم فلسطین است، هدف قرار دادند.
در جریان نسل کشی، هیچ عبادتگاهی، چه برای مسلمانان و چه مسیحیان، از حملات ارتش اشغالگر در امان نماند و آن مکان های مقدس هدف مستقیم حملات هوایی و توپخانه ای قرار گرفت که منجر به ویرانی هولناک و خسارات جانی سنگین شد.
نیروهای اسرائیلی طی 470 روز ازجنگ، به حمله به ساختمان های مذهبی بسنده نکردند، بلکه فراتر از آن به ارتکاب قتل علیه علمای دین و ائمه جماعت مساجد پرداختند.[1]
اکرامی المدلل گفت که نظامیان صهیونیست 255 روحانی و امام جماعت وابسته به این وزارتخانه را نیز کشته و 26 تن دیگر را بازداشت کرده اند.
اکرامی المدلل، سخنگوی وزارت اوقاف غزه اعلام داشته رژیم صهیونیستی 79 درصد از مساجد نوار غزه را ویران و سه کلیسا را به طور کامل تخریب نموده است.
وی گفت: هدف قرار دادن مساجد و اماکن مذهبی توسط نیروهای اشغالگر نقض آشکار تمام مقدسات، قوانین بین المللی و حقوق بشر است.
المدلل افزود: ارتش اسرائیل همچنین 32 گورستان از 60 قبرستان غزه را هدف قرار داده است که 14 قبرستان را به طور کامل تخریب نموده و به 18 قبرستان نیز آسیب وارد کرده اند.
اکرامی المدلل همچنین گفت که سربازان اسرائیلی قبرها را هتک حرمت کرده اند و افزود که آنها اجساد را نبش قبر کرده اند و اعمال خشونت آمیز وحشیانه ای را علیه کسانی که جان باخته اند، از جمله ربودن بقایای آنها و مثله کردن آنها انجام داده اند.
وی همچنین خاطرنشان نمود که 11 مرکز اداری و آموزشی تحت اختیار این وزارتخانه تخریب شده است که 79 درصد از این سازه ها در غزه را تشکیل می دهد.
سخنگوی وزارت اوقاف غزه افزود که نیروهای اسرائیلی در جریان تهاجم زمینی به غزه، 238 کارمند خود را کشتند و 19 تن دیگر را بازداشت کردند و از جامعه جهانی بارها تقاضا نمودند تا فوراً برای توقف "جنگ و کشتار جاری" مداخله کنند.
رژیم اسرائیل حتی به عبادتگاه ها در قلمرو ساحلی رحم نکرده و بی هدف آنها را بمباران کرده است. [2]
برای قرنها، غزه دروازهای بین آسیا و آفریقا بوده است که تاریخچهای از تمدنها، فرهنگها و مذاهب گوناگون را در خود جای داده است.
از زمانی که رژیم صهیونیستی حمله خود را در 7 اکتبر 2023 آغاز کرد، بسیاری از مساجد، معابد و کلیساهای تاریخی این منطقه به ویرانه تبدیل شده است؛ از جمله مسجد عمری بزرگ که بزرگترین و قدیمی ترین مسجد غزه است. مناره 1400 ساله مسجد ویران شد و بخشهایی از بنای آن به شدت آسیب دیده است.
از دیگر مساجد آسیب دیده در این حملات می توان به مسجد سید الهاشم و مسجد کاتب الولایه اشاره کرد.
کلیساها نیز هدف قرار گرفته اند. کلیسای سنت پورفیریوس، قدیمی ترین کلیسای غزه و سومین کلیسای قدیمی در جهان، و همچنین کلیسای خانواده مقدس آسیب دیده است.
کلیسای باپتیست اهلی واقع در بیمارستان باپتیست الاهلی نیز مورد اصابت قرار گرفت. حمله اسرائیل به بیمارستان و کلیسا در 17 اکتبر حدود 500 نفر را کشته برجای گذاشته است.
به گفته یک فعال محلی، در حمله ای دیگر، شهرک نشینان غیرقانونی صهیونیست مسجدی در شمال غربی شهر اریها در کرانه باختری اشغالی را روز یکشنبه به آتش کشیدند.
حسن ملیحات، از سازمان غیردولتی البیدر برای دفاع از حقوق بادیه نشینان، گفت که شهرک نشینان صهیونیستی همچنین سعی کردند یک تراکتور را در جامعه بادیه نشینان ملیحات در این منطقه به آتش بکشند.
وی افزود: مسجد به طور کامل در آتش سوخت، اما اهالی توانستند آتش تراکتور را مهار کنند.
این نهاد دولتی فلسطین روز شنبه فاش کرد که ارتش اسرائیل 814 مسجد از 1245 مسجد غزه را با خاک یکسان کرده و به 148 مسجد دیگر در جریان بمباران شدید خود خسارت وارد کرده است.
این وزارتخانه خسارت مالی به اموال مساجد و سه کلیسا را 350 میلیون دلار برآورد کرده است.
بر اساس آمار فلسطینی ها، شهرک نشینان غیرقانونی در سال 2024 بیش از 2970 حمله علیه فلسطینی ها و اموال آنها در کرانه باختری اشغالی انجام دادند. در این حملات حداقل 10 فلسطینی کشته و بیش از 14000 درخت زیتون آسیب دیده است. [3]
جنگ یکی از بدترین فجایع بشردوستانه در تاریخ مدرن به حساب می آید، ویرانی های گسترده و گرسنگی، جان افراد بی شماری را به ویژه در میان کودکان و سالمندان گرفته است.
بر اساس آمار فلسطینی ها، نزدیک به 770000 شهرک نشین غیرقانونی اسرائیلی در 180 شهرک و 256 پایگاه در کرانه باختری اشغالی زندگی می کنند.
به گفته وزارت بهداشت، از زمان جنگ نسل کشی اسرائیل در غزه در 7 اکتبر 2023، حداقل 900 فلسطینی در اثر تیراندازی ارتش اسرائیل در کرانه باختری کشته و نزدیک به 6700 نفر دیگر زخمی شده اند.
در نوامبر 2024، دادگاه کیفری بینالمللی حکم بازداشت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و یوآو گالانت، وزیر دفاع سابق اسرائیل را به دلیل جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت در غزه صادر کرد.
اسرائیل همچنین با یک پرونده نسل کشی در دیوان دادگستری بین المللی به دلیل جنگ در منطقه تحت محاصره مواجه است.
دوشنبه: 15 / 11 / 1403- 4 شعبان 1446- 3 فوریه 2025
[1] - مهمترین مساجد و کلیساهای تخریب شده در طول ۱۵ ماه جنگ علیه غزه. خبرگزاری شبستان: جمعه۱۲ بهمن ماه ۱۴۰۳ / ۲۰:۱۹- کد خبر 1801376.
2- Hundreds of mosques destroyed during Israeli war on Gaza. Mehr News Agency. Translator and author: Asadollah Afshar. Publish Date: Oct 6, 2024, 12:00 PM
3- Zionist Attacks Destroy 79% of Gaza Mosques, 3 Churches. Kayhan .ir. Translator and author: Asadollah Afshar. Publish Date : Monday 03 February 2025
در باره شهید «محمد دیف»؛ قهرمان فلسطینی ها
اسدالله افشار
گروه مقاومت حماس از شهادت محمد دیف، رئیس ستاد گردان های القسام شاخه مسلح خود خبر داد.
ابوعبیده سخنگوی گردان های قسام شاخه نظامی حماس شامگاه پنجشنبه30 ژانویه(11 بهمن ماه) رسما اعلام کرد که محمد دیف (ابوخالد) فرمانده کل این گردان ها به همراه تعدادی دیگر از فرماندهان این تیپ از جمله معاون وی، مروان عیسی و پنج فرمانده ارشد دیگرایشان درجریان جنگ اخیر غزه به شهادت رسیده اند.
ابوعبیده در یک سخنرانی تلویزیونی خاطرنشان کرد که برای اعلام این خبر تمام مراحل لازم همراه با «نگرانی های امنیتی دیکته شده از شرایط میدان نبرد و تأیید جزئیات» در نظر گرفته شده است.
تاریخ و محل شهادت دیف فاش نشد، با این حال ابوعبیده تأیید کرد که او در نبرد با نیروهای اشغالگر اسرائیل در بحبوحه جنگ نسل کشی تحت حمایت ایالات متحده در این منطقه کشته شده است.
ابوعبیده تأکید کرد: پس از شهادت فرماندهان، رزمندگان ما شجاعانه تر از گذشته جنگیدند و انگیزه آنها برای نبرد دو چندان شد. ما طبق اعتقاد می جنگیم و به ازای هر فرماندهی که شهید می شود هزار فرمانده دیگر جای او را می گیرند.
محمد دیف در حالی به شهادت رسید که سابقه حضور پرباری در صحنه نظامی فلسطین از خود به جای گذاشت و نقش وی در این عرصه به طور کامل به یادگار ماند.
ابوعبیده در ادامه توضیح داد که این فرماندهان در حین درگیری مستقیم با نیروهای دشمن در میدان نبرد و یا هنگام بازرسی از صفوف رزمندگان در داخل اتاق های عملیات رهبری به شهادت رسیدند.
وی با تأکید بر اینکه فرماندهان با الهام بخشیدن به میلیون ها نفر از مردم و ملت ما برای حمل پرچم در کنار خود و پس از خود به پیروزی دست یافتند، افزودند: آنها با در دست داشتن پرچم و تأسی به رهبران استوار و مقاوم و همرزمان خود که شکست را نمی شناسند، پیروز شدند. "
محمد دیف، فرمانده 60 ساله گردان های القسام که به "مرد با 9 جان" معروف است ، بیش از دو دهه از چندین سوءقصد توسط رژیم اشغالگر اسرائیل جان سالم به در برده بود.
در ژوئیه سال گذشته، رژیم اسرائیل یک اردوگاه خیمهای برای خانوادههای آواره در خان یونس را بمباران کرد که مدعی بودند دیف را هدف قرار دادهاند.
در این حمله دست کم 90 غیرنظامی کشته و بیش از 300 نفر دیگر زخمی شدند که اکثر آنها زن و کودک بودند.
حماس قاطعانه حضور دیف در محل را رد کرد و در آن زمان گفت: «این اولین بار نیست که اسرائیل به دروغ ادعا میکند که رهبران فلسطینی را کشته است. این دروغها فقط برای پوشاندن ابعاد قتل عام انجام شده است.»
«دیف» از زمان جان سالم به در بردن از یک سوء قصد نافرجام در سپتامبر 2002 در انظار عمومی ظاهر نشده بود، مگر از طریق بیانیه های مرتبط با عملیات نظامی مقاومت فلسطین، که آخرین آنها عملیات طوفان الاقصی در صبح روز شنبه 7 اکتبر 2023 بود. .
او در اردوگاه آوارگان خان یونس غزه متولد شد، منطقه ای پرجمعیت که برای مدت طولانی کانون مقاومت و مبارزه فلسطینیان بوده است.
این اردوگاه که پس از نکبه 1948 تأسیس شد، به خانه هزاران فلسطینی آواره تبدیل شد و هویت بسیاری را شکل داد که بعداً در جنبشهای سیاسی و نظامی منطقه به شهرت رسیدند.
یحیی سنوار رهبر حماس (تا زمان شهادتش در اکتبر سال گذشته) و همچنین دیگر چهرههای تأثیرگذار مقاومت در تاریخ فلسطین، از جمله کسانی که از تبار خان یونس بودند، بود.
تربیت دیف در این محیط نقش مهمی در مشارکت بعدی او در فعالیت های مقاومت ایفا کرد، زیرا او از نزدیک شاهد سختی ها و چالش های فراروی پناهندگان در غزه بود.
سالهای اولیه او در خان یونس با تحولات سیاسی و مشکلات اقتصادی همراه شد و زمینه را برای رهبری نهایی او در شاخه مسلح حماس و شهرت او به عنوان یکی از سرسخت ترین مبارزان علیه رژیم اسرائیل بود که او رابرسر زبان ها انداخت و صیهونیست ها به شدت مترصد دستگیری او بودند.
تیپ قدس شاخه مسلح جهاد اسلامی فلسطین در واکنش به این خبر گفت: شهادت این گروه شجاع و مخلص از رزمندگان به سرکردگی دو سردار گرانقدر محمد دیف و مروان عیسی، بار دیگر تأکید می کند که رهبری مقاومت در خط مقدم رویارویی و نبرد میدانی است.
تیپ قدس در بیانیهای افزود: این فداکاریها چراغ راه همه کسانی خواهد بود که در مسیر رهایی از دست دشمن جنایتکار نازی صهیونیستی ما قدم برمیدارند. با خون رهبران ما، عزم و اراده ما قوی تر می شود.
حزب الله روز جمعه 31 ژانویه( 12 بهمن ماه) نیز با صدور بیانیه ای شهادت دیف را تسلیت گفت.
دفتر روابط رسانه ای حزب الله لبنان اعلام کرد: «حزب الله شهادت سردار «محمد دیف» فرمانده گردان های القسام و جمعی از همرزمان ارشدش را از اعضای شورای نظامی تسلیت و تبریک می گوید.
در این بیانیه آمده است: ما به این رهبران بزرگواری که تا آخرین لحظات در میدان جنگ ماندند، افتخار می کنیم.
حزب الله همچنین دیف را به عنوان یک رهبر ارشد که «زندگی خود را صرف مبارزه با اشغالگران اسرائیلی کرد که طعم شکست تلخ در نبرد طوفان الاقصی را به آنان چشاند» ستایش می کند.
وی افزود: شهید دیف نمادی برای آزادگانی خواهدبود که راه مقاومت را ادامه خواهند داد.
همچنین جناح های مقاومت منطقه ای در لبنان و عراق و همچنین انصارالله در یمن؛ به حماس و فرمانده شهیدش محمد دیف» ادای احترام نمودند. [1]
«محمد دیف» نماد و سمبل مقاومت مردم فلسطین و حماس
"محمد دیاب ابراهیم المصری" معروف به "محمد دیف" در سال 1965 در اردوگاه آوارگان خان یونس در جنوب نوار غزه در خانواده ای متولد شد که در سال 1948 از سرزمین های اشغالی مهاجرت کرده و در اردوگاه خان یونس ساکن شده بودند.
پدرش در زمینه تولید بالش و لحاف کار می کرد. محمد تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان خود را مانند سایر پناهندگان فلسطینی در مدارس اردوگاه خان یونس به پایان رساند.
وی در سال 1988 از دانشگاه اسلامی غزه لیسانس زیست شناسی گرفت و در کنار پدرش در رشته ریسندگی و بافندگی مشغول به کار شد. مدتی راننده بود و گاهی برای کمک به خانواده از درس خواندن دست می کشید. او به ندرت صحبت می کرد یا ظاهر می شد، به همین دلیل او را الذیف یا میهمان نامیدند، زیرا توسط دشمن تعقیب می شد و بیش از یک روز در یک مکان نمی ماند.
پیوستن او به حماس
«محمد دیف» در نوجوانی به حماس پیوست و از اعضای فعال آن بود و در فعالیتهای انتفاضه بزرگ - که از اواخر سال 1987 آغاز شد - شرکت داشت و در تابستان 1989 به اتهام پیوستن به شاخه نظامی حماس که توسط حماس تأسیس شده بود دستگیر شد. این سازمان در آن زمان «حماس مجاهدین» نام داشت و بعدها نام آن به «تیپهای قسام» تغییر یافت. «دیف» به مدت یک سال و نیم در زندان ماند تا اینکه رژیم اسرائیل در سال 1991 او را آزاد کرد تا به گروه های های اولیه گردان های قسام بپیوندد که از طریق آن ساختار نظامی حماس شکل گرفت.
پس از ترور «عماد عقل» که نقش پررنگی در عملیات های شهادت طلبانه آبان 1372 داشت، نقش دیف پر رنگ تر شد و مسئولیت فرماندهی گردان های قسام به او محول گردید.
او در طراحی عملیات دستگیری سرباز صهیونیست «ناچشون واکسمن» در سال 1994 که در شهر "بیرنبالا" در نزدیکی بیت المقدس به اسارت درآمده بود، نقش اساسی داشت، اما پس از فاش شدن محل اختفا و کسانی که او را به اسارت گرفتند، همه با هم کشته شدند.
با این حال، «دیف» در انظار عمومی ظاهر شد که تفنگ "واکسمن" و کارت شناسایی او را دور گردنش انداخته بود و صورتش را با نقاب قرمزرنگ پوشانده بود.
«دیف» همچنین پس از تشدید محاصره علیه وی در کرانه باختری نقش مهمی در انتقال مهندس یحیی عیاش کارشناس مواد منفجره از کرانه باختری به نوار غزه داشت تا از تجربیات وی در تولید مواد منفجره استفاده شود.
یحیی عیاش نیز در سال 1996 توسط تلفن بمب گذاری شده ترور شد، اما «دیف» ترور او را بی پاسخ نگذاشت و«حسن سلامه» را به کرانه باختری فرستاد و در عملیات مقاومتی که تحت فرماندهی خود داشت، نزدیک به 60 صهیونیست را به هلاکت رساند.
«دیف» پس از این عملیات انتقام جویانه در بهار 1996 به طور کامل از دید ناپدید شد تا اینکه تشکیلات خودگردان فلسطین او را به بهانه حمایت از وی در برابر بمباران های رژیم اسرائیل دستگیر کردند، اما در این مدت به بازجویان اطلاعاتی آمریکا اجازه بازجویی از وی را دادند!
با این وجود، او بعداً از زندانهای سرویس امنیتی غزه آزاد شد و به آغوش گردانهای قسام بازگشت و خود را برای انجام عملیاتهای بیشتر آماده کرد تا اینکه انتفاضه الاقصی در سپتامبر 2000 آغاز شد.
با آزادی شیخ «صلاح شحاده» در سال 1380، «دیف» فرماندهی شاخه نظامی را به وی سپرد و «شحاده» او را مسئول صنایع نظامی تیپ های قسام کرد که توانست به خوبی آن را توسعه دهد.
یک سال پس از آغاز انتفاضه، «دیف» مورد سوء قصد برای اولین بار قرار گرفت. او به همراه دوستش عدنان قل، کارشناس مواد منفجره در گردان های قسام (که در سال 2004 به شهادت رسید) و پسرش بلال بود که یک جنگنده اسرائیلی، موشکی را به سمت شهر جهرالدیک شلیک کرد، اما آنها به طور معجزه آسایی جان سالم به در بردند. در این عملیات، تنها بلال پسر عدنان قل به شهادت رسید.
انتخاب «دیف» به فرماندهی شاخه نظامی حماس
پس از شهادت صلاح شهادا در ژوئیه2002، رهبری حماس «دیف» را مسئول شاخه نظامی جنبش برگزید و سه ماه بعد با بمب گذاری در اتومبیلش مورد عملیات ترور دوم قرار گرفت. دو تن از محافظانش کشته شده و خودش به شدت مجروح گردید، اما توانست با توجه به جراحتی که برداشته بود از این عملیات جان سالم بدر برد و زنده بماند.
منابع فلسطینی در تابستان 2006 اعلام کردند که «دیف» برای سومین بار مورد ترور قرار گرفته است.
در آن زمان جنبش حماس یک سرباز صهیونیست به نام «گیلاد شلیت» را به اسارت گرفته بود و در پاسخ، رژیم صهیونیستی یکی از خانه های وی را بمباران کرد و گفته می شد که «دیف» در این جریان به شدت مجروح شده است، اما گردان های قسام این موضوع را تأیید نکردند.
همسر، پسر شیرخوار و دختر 3 ساله او در سال 2014 در یک سوء قصد کشته شدند، اما او زنده ماند.
او نقش مهمی در توسعه شبکه تونل حماس در غزه داشت و در ساخت بمب نقش داشت. وی به دلیل سوءقصدهای قبلی یک چشم خود را از دست داده بود و یکی از پاهایش نیز آسیب جدی دیده بود.
«دیف» و فرماندهی عملیات طوفان الاقصی
«دیف» در 7 اکتبر 2023 آغاز نبرد طوفان الاقصی را اعلام کرد و مسئولیت نظارت بر اجرای این عملیات را بر عهده گرفت و در عین حال در میدان نبرد نیز نقش آفرینی کرد تا به افتخار شهادت نائل آمد.
درست چند ساعت پس از حمله سحرگاهی به اسرائیل در آن روز، «دیف» پیام صوتی نادری را ارائه کرد که آغاز عملیات موسوم به «طوفان الاقصی» را اعلام کرد و از فلسطینیان در اسرائیل خواست تا «اشغالگران را بیرون کنند و دیوارها را خراب کنند».[2]
شایان ذکراست «دیف» که نمادی از سمبل مقاومت مردم فلسطین و حماس بود توسط وزارت امور خارجه ایالات متحده در فهرست تروریست های ویژه تعیین شده جهانی (SDGT) قرار داشت!
شنبه: 13 / 11 / 1403- 2 شعبان 1446- 1 فوریه 2025
1- Bahrani. Wesam. The man who made Israel taste its bitterest defeat. Translator and author: Asadollah Afshar. Tehrantimes/ Friday: January 31, 2025 - 21:52
2-Who was Mohammad Deif, the hero of the Palestinians? Mizan on line News Agency . Translator and author: Asadollah Afshar / Friday: January 31, 2025 - 08:00:01
اگر مقاومت در لبنان نباشد، چگونه میتوان تلآویو را مهار کرد؟
اسدالله افشار
همزمان با افزایش تنش ها بر سر حمله به بلندی های جولان، پهپادهای اسرائیلی جنوب لبنان را هدف قرار دادند
وزارت بهداشت لبنان روز چهارشنبه 10 بهمن ماه( 29 ژانویه) اعلام کرد در حمله هواپیمای بدون سرنشین رژیم صهیونیستی پنج نفر در شهر مجدل سلم[1] در جنوب این کشور زخمی شدند.
این حمله پهپادی در حالی انجام شد که مردم در حال بازگشت به منازل خود بودند و به تهدیدات رژیم صهیونیستی اعتراض کردند.
اسرائیل روز سهشنبه حملات گستردهای را به نبطیه و زوطر انجام داد و مدعی شد خودروهای حامل سلاحهای مقاومت لبنان را هدف قرار داده است. به گفته وزارت بهداشت لبنان، 30 نفر در این حملات زخمی شدند.
بر اثر تیراندازی نظامیان اسرائیلی به سوی غیرنظامیان لبنانی که قصد ورود به شهر یارون[2] را داشتند، دست کم شش نفر دیگر زخمی شدند. رسانههای دولتی لبنان نیز گزارش دادند که دستکم چهار نفر پس از بازگشت به منطقه هنگام بازرسی از خانههایشان برای آسیبدیدگی توسط نیروهای اسرائیلی ربوده شدند.
ساکنان روستاهای مرزی جنوب لبنان که در طول جنگ آواره شده بودند، از 26 ژانویه پس از پایان دوره 60 روزه اجرای آتش بس، بازگشت به شهرهای خود را آغاز کردند. از زمان بازگشت آوارگان به روستاهای ویران شده خود، بیش از 22 شهروند لبنانی شهید شده اند. [3]
قرار بود اسرائیل در مدت 60 روز نیروهای خود را از جنوب لبنان خارج کند که طی آن نیروهای مسلح لبنان[4] (LAF) موظف بودند در منطقه مستقر شوند.
تلآویو ادعا میکند که LAF به تعهدات خود عمل نکرده است، و این امر موجب موافقت ایالات متحده برای تمدید دوره 60 روزه تا 18 فوریه شده است.
محمد رعد، یکی از مقامات ارشد حزب الله لبنان در واکنش به حملات هوایی به شهر نبطیه گفت که حق مردم لبنان برای مقاومت در برابر حملات اسرائیل "مقدس و مشروع" است.
وی گفت: این حق باید در زمان و مکان لازم برای حفظ امنیت کشور اعمال شود.
نیروهای رژیم صهیونیستی در روزهای 26 و 27 ژانویه( 7 و 8 بهمن ماه) دست کم 24 نفر از جمله 6 زن را در جنوب لبنان به شهادت رساندند و بیش از 140 نفر از جمله 12 کودک را زخمی کردند.
اسرائیل آتش بس 27 نوامبر 2024 با جنبش مقاومت حزب الله لبنان را نقض می کند. بر اساس توافق آتش بس، ارتش اسرائیل قرار بود در 26 ژانویه(7 بهمن ماه) از لبنان خارج شود.
نجیب میقاتی، نخست وزیر موقت لبنان، حملات اسرائیل را محکوم کرده و آن را «یکی دیگر از نقض حاکمیت لبنان و نقض آشکار آتش بس» خوانده است.
وی افزود که با رئیس کمیته نظارت بر آتش بس، سرلشکر آمریکایی جاسپر جفرز تماس گرفته و از او خواسته است که "موضعی قاطعانه اتخاذ کند تا اطمینان حاصل شود که اسرائیل به تعهدات خود تحت قوانین بین المللی عمل می کند."
آویچای آدرایی، سخنگوی ارتش رژیم صهیونیستی با تأیید این حمله گفت که این حملات خودروهای حزب الله را که در حال انتقال سلاح در جنوب لبنان بودند، هدف قرار دادند.
او در X گفت: «هواپیمای اسرائیلی یک کامیون حزبالله و یک خودروی اضافی را که سلاحها را در مناطق چقیف و نبطیه در جنوب لبنان منتقل میکرد، هدف قرار داد.
وی افزود: «ارتش مصمم است بر اساس تفاهم بین اسرائیل و لبنان، علیرغم تلاشهای حزبالله برای بازگشت به جنوب لبنان، به عملیات خود ادامه دهد و در برابر هر تهدیدی که برای دولت اسرائیل ایجاد شود، عمل خواهد کرد».[5]
بر اساس شرایط آتش بس 27 نوامبر، گروه شبه نظامی حزب الله لبنان قرار است نیروهای خود را از شمال رودخانه لیتانی عقب بکشد و زیرساخت های نظامی باقی مانده را در جنوب تخریب نماید.
بر اساس اطلاعات به دست آمده از وزارت بهداشت لبنان، از زمان توافق آتش بس، رژیم صهیونیستی حداقل 83 نفر را در لبنان به شهادت رسانده است.
تجاوز خائنانه و محکوم سه شنبه شب( 28 ژانویه/ 9بهمن ماه) رژیم صهیونیستی به شهرهای جنوبی النبطیه الفوقا زوطر جنوبی در جنوب لبنان نمونه جدیدی از تهدید دائمی و مستمر اسرائیل علیه مردم و کشور لبنان و امنیت و ثبات همه مردم و ملت است.
این تجاوز جدید رژیم صهیونیستی در حالی رخ داده است که در روزهای اخیر، تنشها در مرزهای جنوبی لبنان افزایش یافته و گمانهزنیها درباره گسترش درگیریها در منطقه شدت گرفته است.
در پی این حمله تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی به مناطق النبطیه الفوقا و زوطر جنوبی در جنوب لبنان، محمد رعد، رئیس فراکسیون وفاداری به مقاومت، این اقدام را محکوم کرده و آن را نمونهای دیگر از تهدیدات مستمر این رژیم علیه امنیت و ثبات منطقه دانست.
رعد در بیانیهای تأکید کرد که سکوت و بیتفاوتی جامعه بینالمللی در برابر تجاوزات مکرر رژیم صهیونیستی، به این رژیم فرصت داده است تا بدون هیچگونه مانعی به نقض قوانین بینالمللی و انسانی ادامه دهد. وی تصریح کرد که این مسئله، بیش از پیش بر ضرورت مقاومت و دفاع از حقوق ملتهای آزاده در برابر اشغالگری تأکید میکند.
این مقام لبنانی همچنین حق مشروع و مقدس ملت لبنان در دفاع از خود و مقابله با تجاوزات اسرائیل را مورد تأکید قرار داده و گفت که این حق در زمان و مکان مناسب برای خنثیسازی اهداف دشمن و حفظ امنیت و حاکمیت لبنان اعمال خواهد شد.
رعد ضمن اشاره به اهمیت هماهنگی میان ملت مقاوم لبنان و نهادهای دولتی، بر ضرورت ایفای نقش دولت در دفاع از شهروندان و حفظ ثبات کشور تأکید کرد و خاطرنشان ساخت که این همکاری، تنها راه حفظ امنیت و استقلال لبنان در برابر تهدیدات خارجی است.[6]
ابراهیم الموسوی از اعضای فراکسیون وفاداری به مقاومت نیز با اشاره به تهدید برخی مقامات صهیونیستی به حمله به لبنان، این تهدید را بی فایده خواند.
وی گفت: مقاومت همه محاسبات را انجام داده است و در مقابل همه حملات به درستی خواهد ایستاد.
دولت لبنان عدم عقب نشینی رژیم صهیونیستی از جنوب را محکوم کرده است.
حزب الله وعده پاسخ مناسب به تجاوزات اسرائیل را داد
نعیم قاسم، دبیرکل حزب الله لبنان روز دوشنبه 27 ژانویه( 8بهمن ماه) گفت: ما با اشغالگری روبرو هستیم که حمله می کند و از عقب نشینی امتناع می ورزد و مقاومت این حق را دارد که از نظر ماهیت، شکل و زمان رویارویی هر طور که مناسب می داند عمل کند.
اسرائیل از زمان دستیابی به توافق بیش از 1300 بار آتش بس را نقض کرده است. مکانیسم سه جانبه تحت رهبری ایالات متحده که وظیفه نظارت بر نقض آتش بس را برعهده دارد، اسرائیل را مسئول ندانسته است.[7]
تحلیل نظامی و سیاسی نقض آتش بس های اسرائیل در لبنان
دکتر عدنان منصور؛ وزیر امور خارجه اسبق لبنان طی یادداشتی در خصوص نقض آتش بس های اسرائیل در 60روز گذشته ابراز نگرانی کرده و یادآور می شود؛ رژیم اشغالگر صهیونیستی از ابتدای انعقاد پیمان آتشبس در لبنان تا به امروز، دهها و بلکه صدها بار آن را بهصورت علنی و فاحش نقض کرده است. این نقض را میتوان در دو سطح مورد توجه و تحلیل قرار داد: نخست در سطح نظامی و دیگری در سطح سیاسی. در سطح نظامی، شاهد استمرار حملات پراکنده صهیونیستها و حضور آنها در مناطقی از جنوب لبنان هستیم. این درحالی است که وفق آنچه در مذاکرات آتشبس لبنان مورد موافقت قرار گرفت، قراربود صهیونیستها ضمن اجتناب از هرگونه هدف قراردادن خاک لبنان (خصوصا منطقه جنوب)، از مناطق اشغالشده عقبنشینی کنند.
وی در ادامه یادداشت خود به این نکته مهم اشاره می نماید که؛ بهلحاظ سیاسی نیز رژیم صهیونیستی در تلاش است فرامتن و چارچوب مذاکرات آتشبس را به چالش کشیده و بهجای پذیرش تجاوزات و تعدیگریهای خود در لبنان، بازی مقصرسازی علیه دیگر بازیگران و در رأس آنها مقاومت لبنان را آغاز کند.
دکترعدنان با توجه به تحولات شصت روز اخیر در لبنان به درستی معتقد است؛ رژیم صهیونیستی بازیگری نیست که به توافقات، معاهدات و اسناد بینالمللی و منطقهای پایبند بماند. اساسا تصور اینکه تلآویو به تعهدات خود در اینخصوص عمل کند وحتی در آینده چنین تعهدی را به نمایش بگذارد، ناممکن است.
ایشان عهدشکنی و نقض پیمان های متعدد اسرائیل را ناشی از ذات اشغالگرایانه و نامشروع این رژیم اشغالگر تروریستی و فاشیستی دانسته و با این نگاه اعتقاد دارد حتی با اکتفا به سازوکارهای حقوقی و بینالمللی نمیتوان تلآویو را مهار و آن را وادار به پذیرش بارزترین قواعد و ملزومات یک آتشبس پایدار نمود و به او در این زمینه اعتماد کرد چرا که پیشینه این رژیم نسل کش و کارنامه سیاه او در طول 75 سال، جای تردید باقی نمی گذارد که نباید به این رژیم خوش بین بود تا به تعهدات بین المللی خود پایبند باشد و بر آن باقی بماند؛ بنابراین شایسته است در این خصوص نسبت به نقش و جایگاه پررنگ و بااهمیت مقاومت در لبنان بیش از گذشته واقف شویم و بدانیم که صیانت از خاک لبنان و مواجهه با تعدیگریهای رژیم اسرائیل، کارویژهای است که تنها مقاومت لبنان از عهده آن برمیآید و لذا کسانی که در داخل و خارج از لبنان، موضوع خلعسلاح یا حتی محدودسازی قدرت مقاومت را مطرح می کنند، بهتر است به این سئوال مهم پاسخ دهند که اگر مقاومت در لبنان نباشد، چگونه میتوان تلآویو را مهار کرد؟ [8] و پاسخ به این سئوال کلیدی در حقیقت پیام مهم آتشبس در لبنان می باشد.
پنجشنبه: 11 / 11 / 1403- 29 رجب 1446- 30 ژانویه 2025
[1] - مجدل سلم یک منطقه مسکونی در لبنان است که در شهرستان مرجعیون واقع شدهاست. مجدل سلم ۱۲٫۰۵ کیلومتر مربع مساحت دارد ۵۶۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
[2] - یارون یک منطقه مسکونی در لبنان است که در شهرستان بنت جبیل واقع شدهاست.
[3] - آتشبس بین رژیم صهیونیستی و لبنان با میانجیگری بینالمللی، بامداد روز چهارشنبه (هفتم آذر) اجرایی شد؛ اما از زمان اجرایی شدن این توافق، ارتش رژیم صهیونیستی چندینبار با حمله به مناطق جنوبی لبنان و شهید و زخمی کردن شهروندان این کشور، آتشبس را نقض و از بازگشت آوارگان لبنانی به برخی شهرکها و روستاها در جنوب این کشور ممانعت کرده است.
[4] - نیروهای مسلح لبنان (Forces Armées Libanaises) که به ارتش لبنان نیز شهرت دارد، مجموعه نیروهای مسلح جمهوری لبنان است. نیروهای مسلح لبنان، شامل سه شاخه است: نیروی زمینی لبنان، نیروی هوایی لبنان و نیروی دریایی لبنان.وظیفه اصلی این نیروها، دفاع از لبنان و مردم آن در برابر تهدیدات خارجی و دشمنان، حفظ ثبات، امنیت و منافع این کشور و شرکت در فعالیتهای بینالمللی بشردوستانه است. شعار نیروهای مسلح لبنان افتخار، جانفشانی و وفاداری (به عربی: شرف · تضحية · وفاء) و نماد آن، متشکل از یک درخت سدر لبنانی، دربرگرفته شده با دو شاخه از گیاه برگبو است. نیروهای مسلح لبنان دارای ۸۴٬۲۰۰ نفر نیروی فعال است. حدود ۸۰٬۰۰۰ نفر در نیروی زمینی، ۲٬۵۰۰ نفر در نیروی هوایی و ۱٬۷۰۰ نفر در نیروی دریایی لبنان، خدمت میکنند. سایر پرسنل نیز شامل فرماندهان، مشاوران، مهندسان و اعضای نیروهای ویژه این کشور هستند. این نیروها بهطور کاملاً داوطلبانه به ارتش پیوستهاند و مقر اصلی فرماندهی آنها در یرزه، در شرق پایتخت، بیروت واقع است. ایالات متحده آمریکا، از حامیان و شرکای اصلی نیروهای مسلح لبنان است و حدود ۸۵٪ از تجهیزات نظامی این نیروها، ساخت این کشور هستند. سایر تجهیزات این نیرو نیز عموماً ساخت بریتانیا، فرانسه و شوروی هستند.
5- Israel strikes on south Lebanon wound 24: health ministry. France 24. Translator and author: Asadollah Afshar. Publish Date Tuesday 28 January 2025 - 21:07
[6] - خبرگزاری ایسنا: چهارشنبه 10 بهمن ماه 1403/ ۱۲:۴۶- کد خبر: ۱۲۲۱۵۲۰.
7- Hezbollah Vows ‘Legitimate’ Response to Zionist Aggression. Kayhan .ir. Translator and author: Asadollah Afshar. Publish Date : Wednesday 29 January 2025.
[8] - منصور؛ عدنان(وزیر امور خارجه اسبق لبنان). پیام مهم آتشبس در لبنان. جام جم: دوشنبه 8 بهمن ماه 1403- شماره 6968.
معرفی کتاب «فرود و فراز دموکراسی» نوشتهی دیوید استاساویج
قرائت استاساویج ازظهور و سقوط «دموکراسی» در جهان
اسدالله افشار
ترجمه فارسی کتاب "فرود و فراز دموکراسی"؛ تاریخ دموکراسی درجهان از دوران باستان تا امروز نوشته دیویداستاساویج در بازار کتاب ایران منتشر شد.
دیوید استاساویج یک دانشمند علوم سیاسی آمریکایی است که به دلیل کارش در زمینه دموکراسی و اقتصاد سیاسی شناخته شده است.او رئیس علوم اجتماعی و پروفسور جولیوس سیلور در گروه سیاست دانشگاه نیویورک و استاد وابسته در دانشکده حقوق دانشگاه نیویورک است. او در سال 2015 به عضویت آکادمی هنر و علوم آمریکا انتخاب شد.
لیلا سازگار این کتاب را در سالجاری( 1403) که توسط نشر نو در 506 صفحه منتشر شده ، ترجمه کرده است.
این کتاب درک جدیدی از چگونگی و چرایی دموکراسی اولیه، چگونگی تکامل دموکراسی مدرن، و آنچه این تاریخ در مورد آینده به ما میآموزد، ارائه میکند.
گزارشهای تاریخی از ظهور دموکراسی بر یونان باستان و اروپای پیش از رنسانس متمرکز است. «انحطاط و ظهور دموکراسی» از شواهد جهانی به دست میآید تا نشان دهد که داستان بسیار غنیتر است - رویههای دموکراتیک در بسیاری از مکانها، در بسیاری از زمانهای دیگر، از قاره آمریکا قبل از تسخیر اروپا، تا بینالنهرین باستان، تا آفریقای پیش از استعمار وجود داشته است.
دیوید استاساویج با بررسی رواج دموکراسی اولیه در سراسر جهان، این موضوع را مطرح میکند که درک اینکه چگونه و کجا این دموکراسیها شکوفا شدند – و چه زمانی و چرا سقوط کردند – میتواند اطلاعات مهمی را نه تنها در مورد تاریخ حکومت، بلکه در مورد روشهای مدرن ارائه دهد. دموکراسی ها کار می کنند و جایی که می توانند در آینده ظاهر شوند.
استاساویج با استفاده از مثالهایی که چندین هزار سال را در بر میگیرد، ابتدا به این میپردازد که چرا دولتها سبکهای حکومتداری دموکراتیک یا استبدادی را توسعه دادند و استدلال میکند که دموکراسی اولیه در مکانهای کوچکی با دولت ضعیف و بهطور غیرمعمول، فناوریهای ساده توسعه مییابد. هنگامی که نهادهای دولتی مرکزی (مانند بوروکراسی مالیاتی) غایب بودند - مانند اروپای قرون وسطایی - حاکمان برای حکومت به رضایت مردم خود نیاز داشتند. هنگامی که نهادهای مرکزی قوی بودند - مانند چین یا خاورمیانه - رضایت کمتر ضروری بود و خودکامگی بیشتر محتمل بود.
نویسنده سپس گذار از اولیه به دموکراسی مدرن را که ابتدا در انگلستان و سپس در ایالات متحده شکل گرفت، بررسی میکند و نشان میدهد که دموکراسی مدرن به عنوان تلاشی برای ترکیب کنترل مردمی با یک دولت قوی بر سرزمینی بزرگ پدید آمد. دموکراسی آزمایشی بوده است که در طول زمان و در سرتاسر جهان آشکار شده است – و دگرگونی آن ادامه دارد.
در میان نگرانیهای فزاینده دموکراتیک، «انحطاط و ظهور دموکراسی» لنز تاریخی رشد نهادهای سیاسی را گسترش میدهد و درسهای شگفتانگیزی را برای همه کسانی که به حکومت اهمیت میدهند ارائه میدهد.[1]
«دموکراسی» نیازمند تدقیقی ویژه است. این مفهوم در عصرکنونی، درزمانهای که تمامی حکومتهای جهان تلاش میکنند تا خود را در ذیل آن قرار دهند، دستمایهی انحرافهای زیادی شده است. جهان امروز ـ بهویژه در مناطقی مثل شما آفریقا، خاورمیانه و آمریکای جنوبی ـ شاهد دستاندازیهای بسیاری به این مفهوم بوده است. ازطرفی، نمیتوان منکر این بود که در عمر طولانی «دموکراسی»، که تا یونان باستان میتوان پی آن را گرفت، کشورهایی که اصطلاحاً خود را مرکز و بقیه را پیرامون و نیمهپیرامون میدانستند بزرگترین گزینشهای معنایی از دموکراسی را داشتهاند. پس در این وضعیت خاص، که هرکس برداشت خود را از «دموکراسی» دارد، چه میشود کرد؟ وضعیتی که با کوچکترین قلمگردانی درمورد هر مفهومی میتوان متهم شد برساختن ویژگیای نو در مفاهیمی کهن. پاسخ به این سؤال پیچیدگیهای خاص خود را دارد. این سؤال بهاندازهی مفهومی که میکوشیم از آن بحث کنیم پیچیده است. «دموکراسی»، «انقلاب»، «دیکتاتوری» یا «هژمونی» همگی مفاهیمی خاص در علوم اجتماعیاند که نیازمند تلاش بسیار برای درک شدن هستند. فرود و فراز دموکراسی نوشتهی دیوید استاساویج یکی ازهمین کوششهای مطلوب درخصوص تدقیق در مفهوم «دموکراسی» است.
باز تأکید می شود کتاب مذکور یک بررسی جامع از تاریخ و تکامل نظامهای دموکراتیک در سراسر جهان است. استاساویج، محقق برجسته در علوم سیاسی و تاریخ، تحلیلی عمیق ارائه میدهد که دموکراسی را از ریشههای باستانی آن تا دوران مدرن ردیابی میکند و تغییرات کلیدی، چالشها و احیای آن را در کانون توجه قرار میدهد. او میکوشد تا درک عمیقتری از دلایل موفقیت یا شکست دموکراسی در مناطق مختلف جهان به دست آورد و عواملی را که در پایداری یا زوال آن نقش دارند، بررسی کند.
این کتاب با کاوش در خاستگاه ایدههای دموکراتیک در تمدنهای باستانی مانند آتن آغاز میشود و تأثیر این ایدهها را در دورههای تاریخی مختلف، از جمله جمهوری روم، دوران روشنگری و ظهور دولتهای دموکراتیک مدرن، دنبال میکند. استاساویج با در نظر گرفتن زمینههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، عوامل موثر بر رشد و زوال نظامهای دموکراتیک را تحلیل میکند. از طریق مطالعات موردی دقیق، نویسنده به بررسی این موضوع میپردازد که چرا برخی از دموکراسیها به موفقیت رسیدهاند و برخی دیگر به اقتدارگرایی یا شکست دچار شدهاند. او بینشهایی درباره نقش نهادهای سیاسی، تأثیر نابرابری اقتصادی و رابطه میان دموکراسی و توسعه اقتصادی ارائه میدهد. علاوه بر این، تأثیر رویدادهای جهانی مانند جنگها، استعمار و جنگ سرد را بر گسترش و سرکوب آرمانهای دموکراتیک در نظر میگیرد.
این کتاب همچنین بر الگوی تکراری «ظهور و سقوط» حکومتهای دموکراتیک تأکید دارد و نمونههایی از مناطق مختلف، از قاره آمریکا و اروپا گرفته تا آسیا و آفریقا را بررسی میکند. این مرور تاریخی به خوانندگان کمک میکند تا پیچیدگی سفر دموکراسی و ماهیت چرخهای رژیمهای سیاسی را درک کنند. "فرود و فراز دموکراسی" به بررسی چندین موضوع کلیدی میپردازد، از جمله تعامل بین نهادهای سیاسی و نظامهای دموکراتیک، نقش نابرابری اقتصادی در شکلگیری نتایج سیاسی، و اهمیت مشارکت مدنی و عمومی.
استاساویج استدلال میکند که بقا و شکوفایی نظامهای دموکراتیک اغلب به توانایی آنها برای انطباق با تغییرات اجتماعی و اقتصادی و حفظ ساختارهای حکومتی فراگیر که بازتابدهنده اراده مردم است، بستگی دارد. موضوع مهم دیگر تأثیر میراث فرهنگی و تاریخی بر مناظر سیاسی کشورهای مختلف است. این کتاب نشان میدهد که چگونه تاریخهای استعماری، درگیریهای گذشته و ارزشهای فرهنگی میتوانند بر اجرا و پایداری شیوههای دموکراتیک تأثیرگذار باشند.
"فرود و فراز دموکراسی" کتابی است که با تحقیق دقیق و تحلیلهای ژرف، خوانندگان را به بازنگری در مسیرتوسعه دموکراتیک وچشماندازهای آینده آن دعوت میکند. دیوید استاساویج با نگاهی تاریخی، بینشهای ارزشمندی در مورد موفقیتها و شکستهایی که دموکراسی را در سطح جهانی شکل داده است، ارائه میدهد. این کتاب به عنوان یک منبع ضروری برای هر کسی که میخواهد پویاییهای پیچیده سیستمهای سیاسی، انعطافپذیری آرمانهای دموکراتیک، و درسهایی که تاریخ میتواند در مورد حفظ دموکراسی در مواجهه با چالشهای مدرن به ما بیاموزد را درک کند، مفید است.[2]
این کتاب شامل 12 فصل است که در سه بخش اصلی تنظیم شده است.
فصلهای یک تا چهار به دنبال توضیح منشأ دموکراسی، ارائه شواهدی مبنی بر شیوع گسترده آن در دوران پیشامدرن و نشان دادن راههایی است که در آن پیشرفت تمدن، اغلب دموکراسی اولیه را تضعیف میکند. در فصلهای 5 تا 8، استاساویج تلاش میکند تا واگرایی سیاسی بین اروپای مدرن و بقیه جهان را توضیح دهد. او این کار را با ردیابی ظهور نمایندگی (یکی از ویژگیهای تعیینکننده دموکراسی مدرن) در اروپای قرون وسطی در فصل 5 انجام میدهد.
دو فصل بعدی، به بررسی این موضوع میپردازد که چرا دموکراسیهای در مقیاس بزرگ بهترتیب در چین و جهان اولیه اسلام ظهور نکردند. فصل 8 برای رد این ادعاها استدلال میکند که تاریخ اقتصادی به تنهایی میتواند واگرایی سیاسی اروپای مدرن را توضیح دهد.
بخش سوم و آخر کتاب ظهور و گسترش دموکراسی مدرن را بررسی میکند. فصلهای 9 و 10 نشان میدهند که چقدر شخصیت دموکراسی مدرن مدیون ویژگیهای تاریخ انگلیس و آمریکا است. فصل 11 گسترش حیرتانگیز دموکراسی مدرن را در چند قرن گذشته مورد بحث قرار میدهد، ازجمله اخیراً در مناطقی از جهان که تصور میشد برای حفظ دموکراسی، بسیار فقیر یا توسعهنیافته بودند.
فصل آخر درسهای آموختهشده در سراسر کتاب را بهکار میگیرد تا برخی از افکار را در مورد آنچه آینده ممکن است نهتنها برای آمریکا، بلکه برای چین داشته باشد، ارائه دهد. در مورد آمریکا، استاساویج مدعی است که تاریخ طولانی دموکراسی باید ما را به آیندهی آن امیدوار کند، مشروط بر اینکه تلاشها و سرمایهگذاریهای مستمری برای مقابله با بهویژه دو چالش انجام دهیم: افزایش قدرت اجرایی و بیاعتمادی شهروندان به دولت.[3]
کتاب فراز و فرود دموکراسی؛ کتابی است که حتماً باید مطالعه کرد
گسترش دموکراسی مدرن طی دویست سال گذشته چشمگیر و شگفتآور بوده است. دموکراسی در کشورها و جاهایی گسترش یافته است که بسیاری معتقد بودند فقیرتر از آن بودهاند که بتوانند این نهادها را حفظ کنند. در عین حال به موازات ثروتمندتر شدن دیگر کشورها دموکراسی برخلاف انتظاراتی که ازآن میرفت در ادامهدادنِ راهش شکست خورده است.
الگوهای درازمدت توسعۀ دولت توضیح بهتری در مورد آنچه رخ داده است به دست میدهد. در واقع دموکراسی مدرن بخت بیشتری داشت که در جاهایی ریشه بدواند که پیشینۀ دولتی با دیوانسالاری قوی نداشتند که بتواند فرمانروایی خودکامه را تحکیم کند. در عین حال، ثبات دموکراتیک تا همین حالا هم در این جاها تضمین شده است.
اغلب یونان باستان و اروپای پیشا رنسانس را مبدأ تاریخ دموکراسی دانستهاند، اما در کتاب فرود و فراز دموکراسی شواهدی به ما ارائه میشود از اینکه روشهای دموکراتیک، جز اینها، در بسیاری مکانها و زمانهای دیگر وجود داشته است. دیوید استاساویج شرح میدهد این دموکراسیها چرا و چگونه به وجود آمدند و شکوفا شدند و در چه زمانی و چرا رو به زوال گذاشتند. او از این راه نهتنها اطلاعاتی اساسی درباره تاریخ حکمرانی در اختیار ما میگذارد، بلکه تحلیلی بینظیر از دموکراسی مدرن و آینده آن به دست میدهد.
دارون عجماوغلو، نویسنده کتاب «چرا ملتها سقوط میکنند» و «راه باریک آزادی» درباره این کتاب گفته است: دموکراسی در سراسر جهان تحت محاصره است. این مشکلات کنونی را نمیتوانیم درک کنیم مگر با مطالعه تاریخِ طولانیِ دموکراسی، موفقیتهای درخشانش، و شکنندگیِ همیشگیاش. برای این منظور هیچ کاری بهتر از این نیست که بیاییم سراغ این کتابِ جذاب و عالمانه که با خوشبینیِ محتاطانهای نوشته شده است. فراز و فرود دموکراسی کتابی است که حتماً باید مطالعه کرد.
استیون لویتسکی، نویسنده کتاب «دموکراسیها چگونه میمیرند» هم درباره این کتاب گفته است: فرود و فراز دموکراسی باورهای دیرینه را در مورد خاستگاه دموکراسی به چالش میکشد: خاستگاه آن نه در ثروت، نه در فرهنگ، نه در ساختار طبقاتی، بلکه در توزیع قدرت میان فرمانروایان و فرمانبرداران نهفته است. این کتاب یکی از مهمترین کتابهایی است که در یک نسل در مورد رژیمهای سیاسی نوشته شده است و طرز تفکر ما را درباره منشأ و آینده دموکراسی تغییر خواهد داد.[4]
«دموکراسی» نیازمند تدقیقی ویژه است. این مفهوم در عصر کنونی، در زمانهای که تمامی حکومتهای جهان تلاش میکنند تا خود را در ذیل آن قرار دهند، دستمایه انحرافهای زیادی شده است. جهان امروز ـ بهویژه در مناطقی مثل شما آفریقا، خاورمیانه و آمریکای جنوبی ـ شاهد دستاندازیهای بسیاری به این مفهوم بوده است. ازطرفی، نمیتوان منکر این بود که در عمر طولانی «دموکراسی»، که تا یونان باستان میتوان پی آن را گرفت، کشورهایی که اصطلاحاً خود را مرکز و بقیه را پیرامون و نیمهپیرامون میدانستند بزرگترین گزینشهای معنایی از دموکراسی را داشتهاند. پس در این وضعیت خاص، که هرکس برداشت خود را از «دموکراسی» دارد، چه میشود کرد؟ وضعیتی که با کوچکترین قلمگردانی درمورد هر مفهومی میتوان متهم شد برساختن ویژگیای نو در مفاهیمی کهن. پاسخ به این سؤال پیچیدگیهای خاص خود را دارد. این سؤال بهاندازهی مفهومی که میکوشیم از آن بحث کنیم پیچیده است. «دموکراسی»، «انقلاب»، «دیکتاتوری» یا «هژمونی» همگی مفاهیمی خاص در علوم اجتماعیاند که نیازمند تلاش بسیار برای درک شدن هستند. فرود و فرازدموکراسی نوشته دیوید استاساویج یکی از همین کوششهای مطلوب درخصوص تدقیق در مفهوم «دموکراسی» است.[5]
قرائت استاساویج از «دموکراسی»
قرائت استاساویج از «دموکراسی» در اولین سطور از اولین بند کتاب فرود و فراز دموکراسی تا حدی آشکار میشود. نویسنده در این نوشتار قرار است تا با نگرشی تاریخی به بحث «دموکراسی» آشناییزدایی از این مفهوم داشته باشد. این آشناییزدایی احتمالاً با مقادیر بسیاری تقدسزدایی هم همراه باشد. در اولین بند کتاب متوجه میشویم که نویسندهی کتاب آنچنان علاقهای ندارد که مثل بسیاری از نوشتههای تاریخی مرتبط با جامعهشناسی یا علوم سیاسی خود را به عظمت یونانیان باستان وصل کند. احتمالاً بعداز خواندن این پاراگراف ابتدایی در این فکر برویم که فرود و فراز دموکراسی قرار است روی شانههای کی یا چی بایستد. اینکه کتاب و نویسندهاش میخواهند روی شانههای کی یا چی بایستند مطلبی است که در طی متن آشکار میشود. اما نکتهی مهم در این بین توجه به عنوان کتاب است: The Decline and Rise of Democracy. شاید عنوان فارسی کتاب آنچنان که باید توضیحدهندهی اتفاقی نباشد که در کتاب رخ میدهد. عنوان فارسی کتاب بیشتر به محتوای تاریخی و عمر مفهوم «دموکراسی» اشارههایی دارد. عنوان انگلیسی کتاب اما غیراز این موضوع در خود متضمن مسئلهی دیگری نیز هست که در کتاب هم شاهدش هستیم. این موضوع چیزی است که میتوان از آن با تعبیر «مرگ و زایش» دموکراسی یاد کرد. در این کتاب، استاساویج علاوهبر بررسی تاریخی «دموکراسی» برساختههایی که در طول تاریخ در حیطهی «دموکراسی» وجود داشته است، به این مسئله میپردازد که در هر اقلیم و جغرافیایی امکان اینکه در زمانهای شاهد حضور نداشتن دموکراسی (مرگ) و مجدداً حضور آن (تولد) باشیم هست. مثلاً در صفحه 218 کتاب در ذیل بخش «به ارث بردن دولت» میتوانیم متوجه این قضیه باشیم:
“به ارث بردن دستگاههای دیوانی موجود در کرانهی شرقی مدیترانه این امکان را برای خلفا فراهم آورد که به شیوهی فرمانروایی خودکامه رو آورند. از سدهی سوم میلادی تا پیش از کشورگشاییهای اسلامی در شمال و شرق عربستان، امپراتوری ساسانی کنترل ایران و عراق و بخشی از شام را در اختیار داشت.
ساسانیان یکسردر حال زد و خورد با روم بیزانس بودند. ساسانیان منابع مالی سپاهیان خود را از راه وضع مالیت بر محصولات کشاورزیای تأمین میکردندکه ازمنطقهای حاصلخیزکه اکنون جنوب عراق است گرد میآوردند.” [6]
اشاره کتاب به اولین فرود و فراز دموکراسی
یکی از اهداف کتاب «فرود و فراز دموکراسی» این است که این روایت دیرینه را واژگون کند که دموکراسی در زمان و مکان خاصی (یعنی یونان باستان) ابداع شد و بعداً توسط اروپاییان مدرن احیا شد. استاساویج استدلال میکند که دموکراسی، بهجای اینکه یک نشانهی بارز غرب باشد، درواقع در جوامع اولیه در سراسر جهان رایج بود. بااینحال با بزرگتر شدن دولتها، مقیاس دموکراسی دشوارتر از آنچه شد که او «جایگزین استبدادی» میخواند.
بنابراین بسیاری از دموکراسیهای اولیه توسط حکومتهای خودکامه در مقیاس بزرگتر تسخیر شدند. حتی زمانی که جوامع دموکراتیک بر پادشاهیهای بزرگتر غلبه کردند و آنها را فتح کردند، اغلب در این فرآیند خودکامه شدند، زیرا وارث یک دولت متمرکز با ساختارهای بوروکراتیک بودند. علاوه بر مشکل مقیاس، دموکراسی اولیه نیز توسط فناوریهای جدید تضعیف شد که به حاکمان اجازه میداد، فعالیتها و تولیدات رعایای خود را با دقت بیشتری زیر نظر بگیرند.
این اولین «فرود دموکراسی» است که در عنوان کتاب به آن اشاره شده است. «فراز دموکراسی» بعدی به ظهور شکل جدیدی از دولت نمایندگی در قرن هجدهم اشاره دارد که در ابتدا در امتداد ساحل شمالی اقیانوس اطلس پیدایش یافت که اکنون از آنجا به بسیاری از نقاط جهان گسترش یافته است. این سیستم جدید که استاساویج آن را «دموکراسی مدرن» مینامد، با حق رأی گسترده و قوه مقننهای مشخص میشود که در آن نمایندگان ملزم به دستورات انتخابکنندگان خود نیستند.
کتاب استدلال میکند که دموکراسی مدرن مشکل مقیاس را حل کرده است، درحالیکه ویژگیهای استبدادی خاصی را نیز در خود گنجانده است، مانند یک دولت قوی با بوروکراسی متمرکز. [7]
«دموکراسی» بیش از آن که راهگشا باشد بازیچه است
کارشناسان و صاحب نظران معتقدند خواسته استاساویج در این کتاب مشخص است: «برای آنکه دریابیم امروز کجاییم ـ و احتمالاً به کدام سو میرویم ـ باید برداشتمان را از تاریخ ژرف دموکراسی گسترش دهیم و این کاری است که پیشنهاد میکنم در این کتاب انجام دهیم.»
استاساویج تا حد مطلوب و قابلقبولی هم به این عهدی که در پیشگفتار کتاب با خواننده میبندد پایبند میماند. او برای طرح بحث خود مدلها و نمونههایی را برمیگزیند که شاید در کمتر کتابی بتوان سراغ آنها را گرفت. این مدلها از این جهت حائز اهمیت هستند که به اروپا و آمریکا یا میانرودان منحصر نمیشوند. اینها شرق دور، مکزیک یا آفریقا و جوامع اولیه که بهرهی کمی از تکنولوژی داشتهاند را هم در بر میگیرند. از این طریق، استاساویج بحثش را توسعه میدهد و تلاشی همهجانبه میکند که بحث درمورد «دموکراسی» را در هیچ ناحیه با اهمیتی یا حتی کم اهمیتی از دست ندهد.
این مسئله باعث نمیشود تا انتقال دموکراسی اولیه که از مسیر اروپا اتفاق افتاد از یاد برود. همچنان در این کتاب فرانسه، انگلستان و آمریکا پاراگرافهای بسیاری را به خود اختصاص میدهند ـ که ازقضا مهمترین پاراگرافها همچنان میتوانند باشند. آنچه که مهم است منحصر نشدن متن به این مراکز مهم «دموکراسی» است. اینها همگی در خدمت امروز ما عمل میکنند. در واقع، متن فرود و فراز دموکراسی اینچنین قرار است که عمل کند. ما در زمانهای حاضر هستیم که «دموکراسی» بیش از آنکه راهگشا و روشدهنده باشد بازیچه است. همه دیکتاتوریها خود را در خدمت دموکراسی تعریف کردهاند. هیچ حکومتی خود را خارج از «دموکراسی» متصور نیست، چراکه تعریف جهانی از یک حکومت دموکرات بودن آن است. بنابراین برای همه ما مهم است که در جهان امروزی چه تعریفی از «دموکراسی» داشته باشیم.[8]
سه شنبه: 9 / 11 / 1403- 27 رجب 1446- 28 ژانویه 2025
1- David Stasavage’s “Decline and Rise of Democracy” available in Persian. Translator and author: Asadollah Afshar. Tehrantimes/ Saturday: January 25, 2025 - 22:35
[2] - معرفی کتاب فرود و فراز دموکراسی. وب سایت ایران کتاب.
[3] - کاظمخواه؛ زینب. کتاب فرود و فراز دموکراسی روایت دیرینه درباره دموکراسی را واژگون میکند. سایت هم میهن: پنجشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۳ / ۰۲:۳۰ -کد مطلب: ۳۰۷۶۱ .
[4] - شکلگیری و زوال دموکراسی در جوامع مختلف. همشهری آنلاین: چهارشنبه ۵ دی ماه ۱۴۰۳ - ۱۹:۱۶- کد خبر 912302.
[5] - عسگری؛ پدرام. معرفی کتاب فرود و فراز دموکراسی نوشتهی دیوید استاساویج. سایت آوانگارد: یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳.
[6] - عسگری؛ پدرام. معرفی کتاب فرود و فراز دموکراسی نوشتهی دیوید استاساویج. سایت آوانگارد: یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳.
[7] - کاظمخواه؛ زینب. کتاب فرود و فراز دموکراسی روایت دیرینه درباره دموکراسی را واژگون میکند. سایت هم میهن: پنجشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۳ / ۰۲:۳۰ -کد مطلب: ۳۰۷۶۱ .
[8] -عسگری؛ پدرام. معرفی کتاب فرود و فراز دموکراسی نوشتهی دیوید استاساویج. سایت آوانگارد: یکشنبه ۹ دی ۱۴۰۳.
بازداشت مستندساز فلسطینی؛ تعرض به آزادی بیان
اسدالله افشار
«عبدالله موطان» (Abdallah Motan)، مستندساز فلسطینی، به دلیل فعالیتهای هنری و اجتماعی خود از سوی مقامات اسرائیلی بازداشت و به شش ماه حبس اداری بدون محاکمه محکوم شد. این اقدام نگرانیهای گستردهای را در میان نهادهای بینالمللی و صنعت فیلمسازی برانگیخته است.
روز پنجشنبه 4 بهمن ماه«ائتلاف بینالمللی فیلمسازان در معرض خطر (ICFR)، بیانیه ای منتشر کرد که در آن نگرانی عمیق خود را نسبت به دستگیری مستندساز جوان فلسطینی عبدالله موطان ابراز کرد. وی که در 13 ژانویه ( 24 دی ماه) قصد داشت به اردن و سپس امارات متحده عربی سفر کند، توسط پلیس رژیم اشغالگر قدس دستگیر گردید. توسط مقامات اسرائیلی دستگیر شد.وی فعلا بازداشت شده و احتمالا بدون دادگاه یا محاکمه شش ماه حبس خواهد بود.
سایت جشنواره بینالمللی مستند آمستردام (ایدفا) خبر زندانی شدن عبدالله موطان را منتشر کرده و نوشته است: «ائتلاف بینالمللی فیلمسازان در معرض خطر (ICFR) نگرانی عمیق خود را نسبت به وضعیت عبدالله موطان فیلمساز و مستندساز جوان فلسطینی، ابراز میکند. همان گونه که بیان شد او در تاریخ ۱۳ ژانویه توسط مقامات اسرائیلی بازداشت شده و بدون محاکمه یا تفهیم اتهام، به شش ماه بازداشت اداری محکوم شده است.
عبدالله موطان، فیلمساز 30 ساله برنده جایزه و مدیر فیلمبرداری اهل رام الله، صدایی در حال ظهور در دنیای داستان گویی مستند است. کارهای او شامل پروژه های محلی و بین المللی، از جمله مستندهای فیلمبرداری شده در آمریکای لاتین، آفریقا، اروپا، خاورمیانه و چین است. او در جشنواره های سینمایی سراسر جهان شرکت کرده است. او قرار بود در جشنواره فیلم الارد که توسط انجمن دوستی ساردینیا و فلسطین در فوریه آینده برگزار می شود، شرکت کند.
این فیلمساز علاوه بر فعالیتهای سینمایی، در برگزاری کارگاههای محلی فیلمسازی نیز نقش داشته است، از جمله کارگاهی در روستاهای فلسطینی واقع در شرق کرانه باختری.
مستند «استرداد با تاخیر» از عبدالله موطان که در بخش بینالملل هجدهمین جشنواره فیلم مستند ایران «سینماحقیقت»، روی پرده رفت، جایزه ویژه هیات داوران بخش غزه شامل جایزه نقدی، تندیس و لوح افتخار را به دست آورد.
موطان به دلیل شرایط حاکم بر فلسطین و غزه در اختتامیه غایب بود، اما در یادداشتی خطاب به برگزار کنندگان جشنواره نوشت: «با تشکر از شما برای ارج نهادن به داستان شهدا، اسرا و خانوادههای آنها در فلسطین، ای کاش امکان حضور در مراسم اختتامیه برایم وجود داشت.»
او روابط خوبی با ایتالیا دارد و هجده ماه را در ناپل برای کارآموزی روزنامه نگاری گذرانده است. او قرار است در فوریه امسال برای شرکت در بیست و یکمین دوره جشنواره فیلم AI Ard که توسط انجمن دوستی ساردینیا و فلسطین برگزار می شود، به ایتالیا بازگردد.
موطان علاوه بر فیلمسازی، در سازماندهی کارگاه های فیلم محلی، از جمله کارگاهی در روستای فلسطینی الزبیدات در دره اردن، با هدف توانمندسازی مردان و زنان جوان مشتاق برای استفاده از ابزارهای اساسی برای مستندسازی و ویرایش برای بیان مطالب خود، نقش بسزایی داشته است.
مجموعه آثار او شامل پروژههای محلی و بینالمللی متعددی است، از جمله مستندهایی که در آمریکای لاتین، آفریقا، اروپا، خاورمیانه و چین فیلمبرداری شدهاند. او همچنین در جشنواره های متعدد فیلم در سراسر جهان شرکت کرده است.
به گفته مقامات اسرائیلی، موطان در گذرگاه الکرامه هنگام خروج از کشور به امارات متحده عربی از طریق اردن دستگیر شد، اما آنها جزئیات بیشتری ارائه نکردند. او در حال حاضر در بازداشتگاه گوش اتزیون Gush Etzion در نزدیکی الخلیل، بازداشتگاهی که اخیراً در اخبار معروف به شیوع گسترده مسمومیت های غذایی و شکنجه کودکان زیر سن قانونی می باشد به سر می برد که به دلیل شرایط بد و رفتار با زندانیان با انتقاداتی روبرو شده است.
طبق گزارش کمیته حفاظت از روزنامهنگاران (CPJ)، عبدالله موطان یکی از حداقل ۴۳ فیلمساز و روزنامهنگار زندانیشده توسط مقامات اسرائیلی است. این بازداشتها بخشی از تلاشها برای خاموش کردن پوشش رسانهای جنگ غزه محسوب میشود. موج فعلی بازداشتها در کرانه باختری در حالی رخ میدهد که آتشبس موقتی برقرار شده است، که بهطور موقت جنگ اسرائیل علیه غزه را متوقف کرده و زمینه تبادل اسرا میان فلسطینیان و اسرائیلیها را فراهم آورده است.»
ARC به سازمانهای دیگر،ازجمله ائتلاف بینالمللی فیلمسازان درمعرض خطر (ICFR) و موسسه IDFA فلسطینی پیوسته و آزادی موطان را از مقامات اسرائیلی درخواست نمودند. خانواده موطان و این سازمان ها خواستار آزادی فوری او و رفع تمام اتهامات علیه او هستند.
جولی تربو، مدیر اجرایی ARC گفت: بازداشت عبدالله موطان نیاز فوری به اقدام برای محافظت از هنرمندان و کارمندان فرهنگی فلسطینی را لازم و ضروری می نماید.
هدف قرار دادن هنرمندان و کارشناسان حوزه فرهنگی از طریق سیاست دستگیری دسته جمعی اسرائیل نه تنها صدای افراد را خاموش می کند، بلکه حق فلسطینی ها را برای مشارکت و مشارکت آزادانه در زندگی فرهنگی تضعیف می کند که این خود نقض آشکار قوانین بین المللی حقوق بشر است. ما از مقامات اسرائیل می خواهیم که فورا و بدون قید و شرط عبدالله و صدها هنرمند، روزنامه نگار و نویسنده را که به ناحق در سرتاسر سرزمین های اشغالی فلسطین دستگیر کرده اند آنان را آزاد کنند.
ARC همچنین اخیراً به دستگیری خودسرانه شادن القوس رقصنده و فعال فرهنگی در بیت المقدس شرقی و همچنین مرگ غم انگیز نقاش فتحی قابن پرداخته است که مقامات اسرائیلی مانع از سفر وی به خارج از غزه برای درمان فوری پزشکی او شدند.
این موج اخیر دستگیری ها در کرانه باختری در جریان آتش بسی که به تازگی اجرا شده رخ داده است که به طور موقت اقدامات نظامی اسرائیل در غزه را متوقف نموده و تبادل اسرای فلسطینی و اسرائیلی را تسهیل کرده است.
ICFR به خانواده موطان میپیوندد و از مقامات اسرائیلی میخواهد که فوراً عبدالله موطان را آزاد کنند و تمام اتهامات وارده علیه او را کنار بگذارند. ما همه همکارانمان را در سراسر صنعت فیلم جهانی تشویق میکنیم تا در حمایت از همکارمان عبدالله موطان، و همچنین همکاران فیلمسازمان که در مکانهای جنگ و درگیری در سراسر جهان در معرض خطر جدی قرار دارند، به ما بپیوندند.
بازداشت این فیلمساز برنده جایزه « سینمای حقیقت» بلاشک تعرض به آزادی بیان و تلاشی برای خاموش کردن صداهایی تلقی می شود که هدفشان افشای اعمال اشغالگری رژیم صهیونی در جامعه بین المللی است.
با توجه و با تاکید براهمیت حفظ حقوق و آزادی های هنرمندان در منطقه، بازداشت موطان محکوم است و این مستندساز فلسطینی باید فوری آزادی شود.[1]
یکشنبه: 7 / 11 / 1403- 25 رجب 1446- 26 ژانویه 2025
1- Palestinian filmmaker Abdallah Motan detained without trial by Israeli authorities. Translator and author: Asadollah Afshar. Tehrantimes/ Wednesday: January 25, 2025 - 22:34
هشدار؛ ارتش صهیونیستی آماده عملیات بزرگ در کرانه باختری
اسدالله افشار
یورش نظامیان صهیونیست به بیمارستان دولتی جنین
نیروهای رژیم صهیونیستی روز چهارشنبه 3 بهمن ماه( 22 ژانویه) به محاصره و حمله به دو بیمارستان جنین برای دومین روز متوالی از زمان آغاز حمله بزرگ به شمال شهرکرانه باختری اشغالی ادامه دادند و با توجه به حضورنیروهای تشکیلات خودگردان فلسطین به سومین بیمارستان نیز حمله کردند.
تیمهای پزشکی که تلاش میکنند مراقبتهای لازم را انجام دهند، زیر آتش مستقیم اسرائیل قرار گرفتهاند، در حالی که امدادگران از رسیدن به کشتهها و مجروحان که در خیابانها پراکنده هستند، مانع شدهاند.
بر اساس اعلام وزارت بهداشت فلسطین، نیروهای رژیم صهیونیستی از آغاز حمله بامداد سه شنبه، دست کم 10 فلسطینی را به شهادت رسانده و 40 نفر را زخمی کرده اند.
در میان این حمله، بولدوزرهای نظامی اسرائیل جاده اصلی منتهی به بیمارستان دولتی جنین را ویران کردند و دسترسی به آن را با موانع خاکی مسدود نمودند.
وسام بکر؛ مدیر بیمارستان،در این خصوص بیان داشت: در حالی که بیش از 600 آواره به بیمارستان پناه برده بودند، بولدوزرها ورود و خروج تیم های پزشکی را با مشکل مواجه کرده اند. این بیمارستان که توسط نیروهای نظامی محاصره شده است برای یک روز کامل بیمارانش از دریافت غذا محروم بودند.
بکر گفت: «وضعیت شب گذشته غم انگیز بود. بیمارستان مملو از افراد آواره و بیماران بود و ارتش اسرائیل از هر طرف آن را محاصره کرده بود. ما می ترسیدیم که آنها به آنجا حمله کنند یا شروع به تیراندازی کنند.»
اگرچه محاصره بیمارستان ها در طول حملات نظامی قبلی رخ داده است، اما این محاصره به عنوان خشن ترین مورد توصیف شده است. با شروع تهاجم، صدها آواره به بیمارستان رسیدند و بسیاری مجبور شدند با ترس و وحشت شب را در راهروهای بیمارستان طی کنند و با اضطراب و استرس بخوابند.
علیرغم تلاشهای مدیریت بیمارستان برای هماهنگ کردن تحویل غذا، ارتش اسرائیل از رسیدن آن به افراد داخل بیمارستان جلوگیری می نمود.
به گفته بکر، صبح روز چهارشنبه، نظامیان صهیونیست پس از تفتیش و دستگیری چند نفر به برخی از آوارگان اجازه دادند تا با پای پیاده بیمارستان را ترک کنند.
توصیف اوضاع آشفته در حمله به دو بیمارستان جنین
ایاد صلاحات که در هنگام حمله صهیونیست ها مادر بیمار خود را در بیمارستان همراهی می کرد، ترس و بلاتکلیفی در میان محاصره را بازگو کرد.
صدای بلند وسایل نقلیه نظامی و بولدوزرها، همراه با تهدید از بلندگوها، او را ترسانده بود که نکند این بیمارستان به سرنوشتی مشابه بیمارستان هایی که توسط نیروهای اسرائیلی در غزه ویران شده بود، دچار شود.
صلاحات گفت: ما نمی دانستیم چه کنیم و فکر کردیم ممکن است آنچه در بیمارستان های غزه رخ داده است در این بیمارستان هم رخ دهد؛ «آیا آنها به بیمارستان حمله خواهند کرد؟ آیا ما را تخلیه خواهند کرد؟ آیا آنها پزشکان را می کشند یا دستگیر می کنند؟ همه چیز ممکن به نظر می رسید.
صلاحات و خانواده اش از جمله کسانی بودند که اجازه خروج در روز چهارشنبه را داشتند.
او توضیح داد: «آنها ما را به گروههای پنج نفری تقسیم کردند، سپس ما را به طور کامل بازرسی کردند و مجبورمان کردند لباسهایمان را در بیاوریم. آنها حداقل 10 نفر از کسانی را که بیرون آمدند دستگیر کردند و ما را مجبور کردند در یک صف راه برویم.
وی افزود که یک هواپیمای بدون سرنشین و یک هلیکوپتر اسرائیلی بر فراز آسمان پرواز می کرد و ظاهراً به سربازان در بازرسی کمک می کرد.
در بیمارستان العمال در جنین، محاصره رژیم صهیونیستی خشونت آمیزتر بود و سربازان به طور بی رویه به داخل حیاط شلیک می کردند و حداقل سه پزشک و دو کارگر بیمارستان را زخمی و مجروح کردند.
احسان رواجبا، مسئول پذیرش بیمارستان، وضعیت را با صدای شلیک گلوله در محوطه بیمارستان در روز سه شنبه آشفته توصیف کرد.
رواجبا گفت که یک پرستار در پشت بیمارستان مورد اصابت گلوله قرار گرفت و خونریزی داشت تا اینکه یک امدادگر توانست او را نجات دهد. وی افزود: تیراندازی تصادفی و بدون اخطار بوده است.
بیمارستان همچنان در محاصره شدید قرار دارد و هیچکس اجازه ورود یا خروج از آن را ندارد به جز یک آمبولانس که هر بار که داخل یا خارج میشود تحت بازرسی قرار میگیرد.
رواجبا گفت: «ما مجبوریم از طریق این آمبولانس برای افرادی که در بیمارستان هستند غذا بیاوریم، اما کارکنان آن همیشه در معرض تهدید هستند. ما تنها تحت بازرسی و نظارت ارتش اسرائیل می توانیم مجروحان را پذیرش نماییم.
به طور جداگانه، نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان فلسطین روز چهارشنبه به بیمارستان الرازی در جنین یورش بردند و یک مرد مجروح را که گمان می رود یکی از اعضای گردان جنین است و تحت تعقیب ارتش اسرائیل است، دستگیر کردند.
به نظرمیرسد این حمله اولین باری است که نیروهای فلسطینی علناً در حمله نظامی اسرائیل به کرانه باختری مشارکت کردند. [1]
یورش نظامیان صهیونیستی به کرانه باختری: تلاشی نومیدانه برای سفید کردن شکستشان در غزه
ارتش فاشیستی اسرائیل از زمان اجرای آتش بس در غزه، خشونت های وحشیانه خود را در کرانه باختری اشغالی تشدید کرده اند.
همان گونه که در سطور پیشین عنوان گردید؛ حملات رژیم صهیونیستی به شهر جنین در روز سه شنبه، منجر به کشته و زخمی شدن ده ها نفراز فلسطینی ها شد.
به گزارش خبرگزاری وفا، نیروهای اسرائیلی همچنین 18 فلسطینی را در شهرهای نزدیک الخلیل و طولکرم دستگیر کردند.
گزارش ها همچنین حاکی از آن است که ارتش اسرائیل ایست های بازرسی ایجاد کرده و جاده ها را بسته است و از ورود یا خروج مردم به شهرها، شهرک ها و روستاها در سراسر کرانه باختری جلوگیری می کند.
شهرک نشینان اسرائیلی روز دوشنبه 1 بهمن ماه(20 ژانویه) خودروها و املاک فلسطینی ها را در کرانه باختری تحت حمایت نیروهای این رژیم به آتش کشیدند و بیش از 20 فلسطینی را زخمی کردند.
حملات شهرک نشینان اسرائیلی همزمان با امضای فرمانی از سوی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در روز دوشنبه رخ داد که هدف آن لغو تحریم های آمریکا علیه آنها در کرانه باختری اشغالی است.
یک گروه حقوق بشری اسرائیل گفت شهرک نشینان با "همکاری کامل با ارتش اسرائیل" عمل می کنند.
سازمان صهیونیستی «بتسلیم» به انگیزه های پنهانی حملات شهرک نشینان که در پس زمینه اجرای آتش بس در غزه نهفته است، پرداخت. این سازمان صهیونیستی در شبکه اجتماعی X، اعلام داشته است که شهرک نشینان می خواهند " بها و قیمت" آزادی فلسطینیان از زندان های اسرائیل اعمال گردد!
جنبش حماس تأکید کرد حملات جنایتکارانه شهرک نشینان به کرانه باختری بر پایداری ملت فلسطین میافزاید.
بیانیه جنبش حماس در خصوص اقدامات تروریستی شهرک نشینان در کرانه باختری
جنبش حماس صبح سهشنبه اعلام کرد: اقدامات تروریستی شهرک نشینان در کرانه باختری و تجاوزات آنها به شهرکهای شرق قلقیلیه باید با تشدید مقاومت پاسخ داده شود.
این جنبش اعلام کرد: حمله جنایتکارانه شهرک نشینان به شرق قلقیلیه و افزایش اقدامات تروریستی شهرک نشینان در مناطق کرانه باختری به تشدید مقاومت نیاز دارد. اقدامات تروریستی شهرکنشینان با حمایت دولت افراطی رژیم اشغالگر دلیل قاطعی بر روش تروریستی اشغالگران و طرحهای فاشیستی آنها علیه سرزمین فلسطین و ملت فلسطین در کرانه باختری است.
جنبش حماس تاکید کرد: تلاشهای اشغالگران برای آزاد گذاشتن شهرک نشینان در حمله به کرانه باختری، حملات گسترده ارتش رژیم اشغالگر و ایجاد دهها مانع نظامی در کرانه باختری هرگز ملت ما را به کوتاه آمدن از سرزمین و حقوق خود وادار نخواهد کرد، بلکه بر پایداری آنها میافزاید.
همچنین جنبش مجاهدین فلسطین اعلام کرد: افزایش تجاوزات نیروهای دشمن صهیونیستی و شهرک نشینان جنایتکار به کرانه باختری در راستای طرحهای خبیثانه رژیم صهیونیستی برای کوچاندن مردم فلسطین و از بین بردن مسئله آن است.
پیش از این منابع فلسطینی اعلام کردند شهرک نشینان به روستاهای استان قلقیلیه، نابلس و طولکرم در کرانه باختری یورش بردند.
هلال احمر فلسطین نیز اعلام کرد که در حملات شهرک نشینان صهیونیست به شهرکهای استان قلقیلیه در شمال کرانه باختری ۲۱ فلسطینی زخمی شدند.
دهها شهرک نشین شامگاه دوشنبه با یورش به روستاهای فلسطینی در شرق قلقیلیه منازل و املاک فلسطینیها را به آتش کشیدند. نیروهای رژیم صهیونیستی نیز وارد این منطقه شده و به سمت فلسطینیها تیراندازی کردند.
اعتراف صریح به تجاوزی آشکار؛ ارتش آماده عملیات بزرگ در کرانه باختری است
همچنین «هرتزی هالوی» رئیس ستاد ارتش رژیم صهیونیستی دوشنبه طی بیانیه ای اعلام کرد: علاوه بر آمادگیهای دفاعی فشرده در نوار غزه ارتش باید آماده عملیات بزرگ در کرانه باختری طی روزهای آینده برای اقدام پیشدستانه علیه نیروهای فلسطینی و بازداشت آنها باشد.
هالوی مناطقی را که این عملیات در آن انجام میشود مشخص نکرد اما طی ۲ سال گذشته این عملیاتها در شمال کرانه باختری انجام شده است.
بیانیه هالوی برنامههای اسرائیل برای الحاق کل کرانه باختری را همزمان با آغاز ریاستجمهوری چهار ساله ترامپ آشکار کرده است.
در نوامبر سال گذشته، وزیر دارایی اسرائیل گفت که معتقد است اسرائیل می تواند با ترامپ برای الحاق کرانه باختری همکاری کند.
در همان ماه، او پیامی را در X منتشر کرد تا بر «حاکمیت» اسرائیل بر کرانه باختری تأکید نماید و هم آغازگر جنگ روانی نیز در این ارتباط باشد.
این تحولات یک روز بعد از اجرایی شدن آتشبس در نوار غزه و آغاز تبادل اسرا بین رژیم صهیونیستی و حماس صورت گرفته است.
پیش از این نیز ارتش رژیم صهیونیستی از کشته شدن یک نظامی و زخمی شدن چهار نفر دیگر در شمال کرانه باختری خبر داد.[2]
اسموتریچ با استفاده از نام کتاب مقدسی که اسرائیل به کرانه باختری اشغالی اشاره می کند، در X نوشت: «2025: سال حاکمیت در یهودیه و سامره».
اسرائیل در سال 1967 کرانه باختری رود اردن را اشغال کرد. در سال های گذشته شهرک سازی در خاک فلسطین را گسترش داده است. تمامی شهرک سازی های اسرائیل در کرانه باختری بر اساس قوانین بین المللی غیرقانونی است.
اما اسرائیل نتوانسته مقاومت فلسطین را در برابر اشغالگری خود در هم بکوبد.
اسرائیل جنگ غزه را در 7 اکتبر 2023 آغاز کرد و پس از شکست جاه طلبی های نظامی خود در غزه مجبور شد با حماس به توافق آتش بس دست یابد. یک هفته پیش آتش بس حاصل شد و روز یکشنبه پس از قصابی بیش از 47000 فلسطینی از جمله 17800 کودک توسط اسرائیل در غزه به اجرا درآمد.
علاوه بر این، نیروهای اسرائیلی و شهرک نشینان از آغاز درگیری غزه بیش از 800 فلسطینی را در کرانه باختری کشته اند.
آتش بس در غزه ناتوانی اسرائیل در دستیابی به اهداف خود که عمدتاً شامل ریشه کن کردن حماس است را برجسته کرده است.
اسرائیل اکنون حملات خود را در کرانه باختری تشدید میکند تا شکستهای نظامی خود در غزه را کم رنگ جلوه دهد و هم نشان دهد سرپا است و هیچ اتفاقی نیافتاده است و بازنده میدان نمی باشد! اما این همه حقیقت نمی باشد، در واقعیت حقیقت شکست تمام عیار اسرائیل است که پس 470 روز مقاومت مردم فلسطین در غزه، کرانه باختری، رفح، خان یونس و بیت لحم، تسلیم اراده خلال ناپذیر آنان شده و زانو زدند و آتش بس را ذلت بار پذیرفتند، آتش بسی که در حقیقت تسلیم آمریکا و تروئیکای اروپایی را در پی داشت که اگر اسرائیل تنها بود این اسرائیل درهمان ماه های اول جنگ فاتحه اش خوانده شده بود و دیگر اثری از او در تاریخ و جغرافیای جهان نبود تا باز امروز و در زیر سایه آتش بس بخواهد مکرر در مکرر نقض جدی قوانین بین المللی را مرتکب گردد و هل من مبارز بطلبد.
ابراز نگرانی دبیرکل سازمان ملل به خاطر اقدامات تهدید آمیز اسرائیل
دبیرکل سازمان ملل نیز نگرانی عمیق خود را به خاطر اقدامات تهدید آمیز اسرائیل در خصوص "توسعه غیرقانونی شهرکسازیها" در کرانه باختری، ابراز نمود.
آنتونیو گوترش که در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد سخنرانی می کرد، افزود: «مقامات ارشد اسرائیل آشکارا از الحاق رسمی تمام یا بخشی از کرانه باختری در ماه های آینده صحبت می کنند. هر گونه ضمیمه کردن، نقض جدی قوانین بین المللی خواهد بود.»[3]
پنجشنبه: 4 / 11 / 1403- 22 رجب 1446- 23 ژانویه 2025
1- Zionist Troops Continue Onslaught on West Bank. Kayhan .ir. Translator and author: Asadollah Afshar. Publish Date : Thursday 23 January 2025.
[2] - خبرگزاری ایسنا. سهشنبه ۲ بهمن ماه ۱۴۰۳ / ۰۹:۵۴- کد خبر: 1403110200990
3- Saei. Shahrokh. Israel's West Bank crackdown: A desperate attempt to whitewash Gaza failure. Translator and author: Asadollah Afshar. Tehrantimes/ Thursday: January 21, 2025 - 22:40
پیروزی مردم غزه؛ رنگ و بوی ترحم نگیرد!
اسدالله افشار
آغاز آتش بس بین رژیم صهیونی و حماس به وضوح نشان می دهد که جاه طلبی های جنگ افروزانه رژیم صهیونی در غزه به آتش کشیده شده است.
این آتش بس از روز یکشنبه 30 دی ماه ( 19 ژانویه) پس از 470 روز حملات بی امان اسرائیل به اراضی تحت محاصره فلسطین، اجرایی شد.
این اقدام پس از سه ساعت تأخیر اجرا شد که در همین مدت تأخیر نیروهای نظامی خون آشام و سفاک اسرائیلی نزدیک به 20 فلسطینی را کشته و ده ها تن دیگر را زخمی کردند.
بنیامین نتانیاهو نخست وزیرجانی تحت تعقیب این رژیم جعلی نامشروع تروریستی نسل کش؛ پیشتر حماس را متهم کرده بود که به تعهد خود در ارائه اسامی سه اسیر که قرار بود در ازای ده ها اسیر فلسطینی آزاد شوند، عمل نمی کند. اما روز یکشنبه، حماس این سه اسیر را در حالی آزاد کرد که 90 اسیر فلسطینی از زندانهای اسرائیل آزاد شدند.
آتش بس در سه مرحله اجرا می شود. مرحله اولیه شش هفته ای شامل خروج تدریجی نیروهای اسرائیلی از مرکز غزه و بازگشت آوارگان فلسطینی به شمال غزه است.
این توافق در نهایت باید به خروج کامل نیروهای اسرائیلی از غزه و در کنار آزادی اسرا در ازای آزادی صدها فلسطینی از زندانهای این رژیم منجر شود. همچنین پیش بینی می شود که این توافق منجر به افزایش کمک های بشردوستانه به این منطقه شود.
نتانیاهو از زمان آغاز جنگ نسل کشی خود در غزه در 7 اکتبر 2023، بارها قول داده بود که حماس را نابود کند و اسرا را آزاد کند. با این حال، ارتش اسرائیل پس از بیش از 15 ماه جنگ که جان بیش از 46900 فلسطینی از جمله 18000 کودک را گرفت، نتوانست این کار را انجام دهد. بیش از 110000 فلسطینی نیز در جریان این جنگ مجروح شدند.
گمان می رود تلفات بیشتر از ارقام اعلام شده توسط وزارت بهداشت غزه باشد. این به این دلیل است که هزاران فلسطینی مفقود شده در زیر آوار ساختمان های ویران شده گیر افتاده و در گورهای بی نشان دفن شده اند.
اسرائیل قتل عام های پشت سر هم در غزه انجام داد. آن ها نه تنها زیرساختهای غیرنظامی را مورد حمله قرار دادند، بلکه بیمارستانهایی را که بیماران و آوارگان در آن پناه گرفته بودند، بمباران کردند.
این رژیم سفاک کودک کش همچنین متهم است که با ممانعت از ارسال کمکهای بشردوستانه به نوار غزه، به ویژه در شمال این منطقه، فلسطینیها را از گرسنگی به کشتن داده است.
جنگ نسل کشی اسرائیل مدت کوتاهی پس از انجام عملیات نظامی غافلگیرانه حماس در جنوب اسرائیل به نام طوفان الاقصی آغاز شد. در این عملیات بیش از 1100 نفر کشته و حدود 250 نفر دیگر به اسارت درآمدند. تمامی اسرای باقی مانده در غزه آزاد خواهند شد در صورتی که اسرائیل به شرایط آتش بس پایبند باشد.
اسرائیل پس از آن که رویای شکست حماس به کابوس تبدیل شد، برای رهایی از این کابوس، دست به دامن آتش بس شده و با آن موافقت نمود.
روز جمعه 28 دی ماه(17 ژانویه) یک اندیشکده اسرائیلی اذعان کرد که نتانیاهو و متحدانش با طولانی کردن جنگ به پای خود شلیک کرده اند. مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) گفت: پیامدهای توافق (آتش بس) واضح است: اسرائیل باعث "فروپاشی" حماس نخواهد شد زیرا هرگز قادر به انجام این کار نخواهد بود.
در این بیانیه آمده است که نتانیاهو جنگ غزه را برای "بقای شخصی و کوته نظری" طولانی کرد، که "به قیمت جان سربازان اسرائیلی و اسیران بیشتری تمام شد".
از زمان آغاز طوفان الاقصی بیش از 800 نظامی اسرائیلی کشته شده اند. این شامل 400 سرباز است که از زمان آغاز تهاجم زمینی ارتش اسرائیل به غزه در اواخر اکتبر 2023 جان خود را از دست دادند.
مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل( INSS ) همچنین اعتراف کرد که جنایات اسرائیل در غزه منجر به انزوای شدید بین المللی این رژیم در جامعه جهانی شده است.
ناتوانی اسرائیل در دستیابی به اهداف جنگی خود، و همچنین فرسایشی شدن جنگ و تنزل جایگاه بین المللی اش، موجب آن گردید که شکاف های داخلی در این رژیم متجاوز جنگ افروز میان سیاستمداران و احزاب تند رو و افراطی آنان، روز به روز عمیق تر گردد.
اعتراضات علیه استراتژی نظامی شکست خورده نتانیاهو در غزه از زمان شروع حمله به یک اتفاق عادی در شهرهای اسرائیل تبدیل شده بود.
این اقدامات نظامی نافرجام همچنین به استعفای بلندپایه مقامات نظامی و امنیتی اسرائیل منجر شد.
نتانیاهو آتشبس را پذیرفت زیرا چاره دیگری نداشت زیرا مردم غزه با صبر و مقاومت و ایستادگی مثال زدنی خود این آتش بس را به رژیم صهیونی تحمیل نمود.
با این وجود، متحدان تندرو نتانیاهو در مورد تصمیم او برای تن دادن به توافق آتش بس، برای او خط و نشان کشیدند.
روز یکشنبه، ایتامار بن گویر، وزیر امنیت ملی راست افراطی، به همراه سایر اعضای حزبش با اجرایی شدن آتش بس از کابینه ائتلافی نتانیاهو استعفا داد.
حزب Otzma Yehudit قبلاً تهدید کرده بود که در صورت موافقت اسرائیل با توافق آتش بس با حماس، بساط ائتلاف را برخواهد چید.
این حزب گفت که توافق آتشبس به منزله «تسلیم شدن» به حماس و یک «پیروزی کامل» برای این گروه است.
آمیچای الیاهو، وزیر میراث فرهنگی از جمله کسانی است که استعفای خود را تقدیم نخست وزیر صهیونی کرده است.
الیاهو در نوامبر 2023 گفته بود که یکی از گزینه های اسرائیل در جنگ علیه حماس می تواند پرتاب بمب هسته ای در نوار غزه باشد.
نه تهدید به بمباران اتمی غزه و نه انجام حملات وحشیانه نمی تواند فلسطینی ها را به زانو درآورد.
در حال حاضر، شکست نظامی اسرائیل در جنگ غزه، فیل در اتاقی است که مقامات رژیم را در مقابل یکدیگر قرار داده است.[1]
نقش بی بدیل سردارشهید سلیمانی در توانمند کردن بنیه نظامی جنبش مقاومت فلسطین
سرلشکر قاسم سلیمانی در طول زندگی خستگی ناپذیر شریف خود، به ویژه از زمان وقوع «انتفاضه الاقصی» در سال 2000 تا زمان ترور وی در سال 2020، به هر نحو ممکن از فلسطین، مردم، آرمان و مقاومت فلسطین حمایت کرد.
اسماعیل هنیه رهبر شهید حماس تأکید کرد: سردار شهید سلیمانی خود را فدای فلسطین و مردم آن کرد، پس شهید قدس است. لقب «شهید قدس» را سه بار تکرار کرد.
سردار سلیمانی پس از انتصاب به عنوان فرمانده سپاه قدس، از نزدیک با اکثر جنبش های مقاومت فلسطین آشنا شد.
با گذشت سالها، این نزدیکی تقویت شد تا اینکه سردار سلیمانی در جریان تجاوزات اسرائیل در سال 2008 به حماس و اتاق عملیات مشترک جهاد اسلامی پیوست.
در سال 2017، سرلشکر سلیمانی با گردان های عزالدین قسام و گردان های قدس ارتباط برقرار و اعلام نمود که ایران، سپاه پاسداران و نیروی قدس با هر آنچه که در توان دارند در کنار مردم فلسطین برای دفاع از قدس خواهند بود تا پایتخت فلسطین باقی بماند. ایشان به صراحت اعلام کردند که تمام توان و پتانسیل ما در دفاع از قدس در اختیار شماست. شهید یحیی السنوار که در تهران با سردار سلیمانی ملاقات کرد، تأکید کرد سلیمانی در مقابل آن، شرط و درخواستی مطرح ننموده است.
سردار سلیمانی خطاب به شهید السنوار گفت: من فلسطین را دوست دارم. من عاشق قدس هستم. من عاشق هر چیزی هستم که استواری مردم فلسطین را افزایش دهد.
علیرغم محاصره همه جانبه تحمیل شده بر نوار غزه، سردار سلیمانی مصمم بود نیروهای مقاومت را در مورد نحوه ساخت موشک های دوربرد آموزش دهد.
زیاد النخاله، دبیرکل جهاد اسلامی تأکید کرد؛ شهید سلیمانی شخصاً برمراحل انتقال موشک نظارت و مدیریت می کرد. او به برخی از کشورهای منطقه سفر کرد تا آنها را متقاعد کند که این انتقال صورت گیرد. او به سودان سفر کرد تا با طرف های ذیربط توافقنامه ای را منعقد کند که آن را تسهیل نماید.
النخاله اذعان کرده است که انتقال این موشک ها یک موضوع پیچیده - تقریباً معجزه آسا - بوده است، زیرا برای رسیدن به غزه نیاز به عبور از مناطق وسیع جغرافیایی - از طریق زمین و دریا - داشته است.
در همین راستا، النخاله میگوید: همه سلاحهای کلاسیک و موشکهای دوربرد از طریق شهید قاسم سلیمانی به غزه رسیده است. در سال 2012 و با وجود جنگ، موشک های کورنت را به دست آوردیم.
ابوحمزه، سخنگوی گردان های قدس نیز به نوبه خود خاطرنشان می کند که شهید سلیمانی به مدت دو دهه بر حمایت مستقیم ایران از فلسطین و انتقال دانش تخصصی نظامی و امنیتی به مجاهدین آن نظارت داشته است.
خالد القدومی، نماینده حماس در ایران، میگوید که سردار سلیمانی «نه تنها مؤمنی راسخ بود، بلکه شخصیتی برجسته در سطوح نظامی و سیاسی بود، زیرا او در جنبههای مختلف به مقاومت فلسطین کمک کرد. یکی از مهم ترین کمک های او به مقاومت فلسطین، علاوه بر انتقال سلاح، تقویت آن در عرصه نظامی بود.
به گفته احمد عبدالهادی،نماینده حماس درلبنان، ژنرال سلیمانی آشکارا به مقاومت فلسطین درحفرشبکه های تونل کمک کرد.
عبدالهادی با بیان اینکه ایده تونل ها اساسا توسط دو نفر به نام های سردار شهید عماد مغنیه و شهید حاج قاسم سلیمانی مطرح شده است، افزود: شهید سلیمانی بیش از یک بار برای شرکت در طرح های دفاعی به غزه سفر کرده است.
منصور حقیقت پور، دستیار سابق سردار سلیمانی، در مصاحبه با الجزیره تأیید می کند که تونل های غزه برای رژیم اشغالگرکابوسی باقی خواهد ماند، زیرا سردار سلیمانی پیش از این سناریوهای مختلف اضطراری و چالش های احتمالی را در نظر گرفته بود.
حقیقت پور فاش می کند که سردار سلیمانی به همراه مقاومت در غزه برای حفر تونل هایی به مساحت 400 کیلومتر مربع و زیر مساحت تقریباً 40 کیلومتر مربع برنامه ریزی کرده بود.
در 1 ژانویه 2024، اسامه حمدان، یکی از رهبران برجسته حماس، مجدداً «نقش ملموس شهید سلیمانی در نبرد جاری [عملیات طوفان الاقصی]» را تکرار و یادآوری نمود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، اغلب تلاشهای تزلزلناپذیرسردارسلیمانی در حمایت از فلسطین را برجسته کرده است. [2]
مراقب باشیم این پیروزی مصادره نشود
این پیروزی مرهون صبر، استقامت و مقاومت بی نظیر مردم غزه و جنبش حماس و جبهه محور مقاومت( یمن، عراق، سوریه، لبنان و ایران) است و باید مراقب بود این پیروزی مصادره نشود و رنگ و بوی ترحم نگیرد تا تصویرغیرواقعی از برقراری آتش بس نشان داده شود. امروزامپریالیسم رسانه ای غرب به میدان آمده تا برقراری این آتش بس را به نام آمریکا و خواست ترامپ، رییس جمهور جدید آمریکا ثبت نماید در حالی که همه می دانیم اگر آمریکا توان داشت و اگر جوبایدن می توانست بیش از این آتش بس را برقرار می نمود اما فراموش نکنیم از حدود چهار ماه پیش جو بایدن به طور رسمی اعلام کرد که این جنگ باید به پایان برسد، آیا به پایان رسید؟ بنابراین این پیروزی به گفته کارشناسان و تحلیل گران؛ فقط و فقط با تحمیل اراده مقاومت فلسطین و با حمایت ساحات مختلف مقاومت، ایستادگی ها، شهادت ها، اسارت ها، تحمل دردها و رنج ها، آوارگی ها، صبوری مردم غزه و توکل بخدا به دست آمده است و لذا با توجه به عوامل مطرح شده، رژیم جنایتکار صهیونی چاره ای جزپذیرش آتش بس نداشته است و اگراین جنگ فرسایشی ادامه پیدا می کرد ستون فقرات این رژیم رو به زوال در تمامی عرصه ها بیش از پیش آسیب می دید و دیگر زمان احیا و بازسازی برای نفس کشیدن نداشت و لذا این رژیم منحوس جعلی نسل کش، در حقیقت با پذیرش آتش بس، ایجاد فرصت نموده تا به ترمیم و باسازی ارکان اطلاعاتی، نظامی، امنیتی، سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی خود بپردازد تا اضمحلال خود را به تعویق اندازد. زهی خیال باطل. این اسرائیل دیگر اسرائیل گذشته نخواهد شد.
دوشنبه: 1 / 11 / 1403- 19 رجب 1446- 20 ژانویه 2025
1- Saei. Shahrokh. VICTORY on the 470th day. Translator and author: Asadollah Afshar. Tehrantimes/ Sunday: January 19, 2025 - 21:18
2- Al Asaad. Sondoss. Thanks to Gen. Soleimani, Gaza emerges victorious. Translator and author: Asadollah Afshar. Tehrantimes/ Sunday: January 19, 2025 - 21:46

