سفربه ارمنستان و بلاروس؛ رویدادی دیپلماتیک، امنیتی و اقتصادی
اسدالله افشار
سفررییس جمهور پزشکیان از عصر روز دوشنبه 27 الی 29 مردادماه سال جاری به دوکشور ارمنستان و بلاروس درست در لحظهای انجام شد که «پرونده قفقاز جنوبی» با ابتکارهای آمریکایی (از جمله تفاهمهای واشنگتن میان ایروان و باکو و طرح گذر ترانزیتیِ موسوم به TRIPP/«مسیر ترامپ») وارد فاز جدیدی شده است؛ فازی که میتواند قواعد بازی مرز ایران–ارمنستان و خطوط اتصال شمال–جنوب/شرق–غرب را بازتعریف کند. در چنین بزنگاهی، «حضور میدانی تهران در ایروان» و «پیوند راهبردی با مینسک» همزمان سه کارکرد دارد:
۱) اطمینان از حفظ نقش ایران در معادلات قفقاز و مهار ریسکهای کریدورهای رقیب؛
۲) تعمیق همپیوندی با بلوکهای همسو (EAEU/SCO/BRICS) برای خنثیسازی تحریمها، ۳) قفلکردن پروژههای واقعیِ اتصال و انرژی میان ایران و ارمنستان تا «حضور بازیگران بیرونی» به مرزهای ایران تحمیل نشود.
۱) دستاوردها و سیگنالها (روایتِ مبتنی بر مستندات)
- ایروان (۱۹ اوت / ۲۸ مرداد): دستکم ۱۰ تفاهمنامه همکاری در حوزههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، گردشگری، صنعتی، آموزشی، بهداشت و راهسازی امضا شد؛ همزمان، پاشینیان بهصراحت بر «کنترل ارمنستان بر هرگونه کریدور» و رعایت حساسیتهای ایران در قفقاز تأکید کرد. این پیام، مستقیماً متوجه طرحهای ترانزیتیِ مورد حمایت آمریکا/باکو است.
- مینسک (۲۰ اوت / ۲۹ مرداد): ۱۲ موافقتنامه در طیف وسیعی از حوزهها بهعلاوه یک بیانیه مشترک امضا شد و دو طرف درباره «پیمان مشارکت راهبردی» و حتی همکاریهای دفاعی/فنی صراحت بیشتری به خرج دادند. این همپیوندی، وجهِ «خنثیسازی تحریمها» و «انتقال تجربه دورزدن محدودیتها» را برجسته کرد.
توجه: گزارشهای رسانهای در تعداد دقیق اسناد اندکی اختلاف دارند (۱۰ در ایروان؛ ۱۲ در مینسک؛ بهاضافه بیانیههای مشترک). برای پرهیز از اغراق، به ارقام مستند فوق اتکا میکنیم.
۲) از بُعد داخلی (ایران): اقتصاد مقاومتیِ متصل به ژئواقتصاد
- اقتصاد در سیاست خارجی ایران نهتنها ابزار توسعه داخلی، بلکه ابزاری برای تثبیت موقعیت ژئوپلیتیک نیز هست. سفرهای رئیسجمهور پزشکیان به ارمنستان و بلاروس، نشان داد که ایران بهدنبال اتصال اقتصاد ملی خود به زنجیرههای منطقهای و جهانی است تا هم فشار تحریمها را خنثی کند و هم به یک بازیگر مؤثر در ترانزیت، انرژی و صنعت بدل شود.
- تنوعبخشی مسیرها و کاهش ریسک ژئواکونومیک: تسریع پروژههای اتصال با ارمنستان—مانند خط انتقال برق ۴۰۰ کیلوولت (فاز سوم)—و احیای «مِغری/سیونیک» بهعنوان گرهگاه تجارت، تضمین میکند که ایران در شاهراههای شمال–جنوب و شرق–غرب سهم مؤثر داشته باشد. این پروژهها در هفتههای اخیر در ارمنستان هم سرعت گرفتهاند.
- خنثیسازی تحریمها از مسیر «مینسک»: پیوند با بلاروس (همعضو EAEU و نزدیک به روسیه) میتواند زنجیره تأمینِ ماشینسازی، دارویی، کشاورزی–صنعتی و برخی فناوریها را برای ایران «در دسترس و کمهزینهتر» کند؛ بویژه وقتی طرفین آشکارا از همکاریهای فنی–نظامی و انتقال تجربه دورزدن تحریمها سخن میگویند.
- پیام سیاسی به داخل: دولت چهاردهم نشان میدهد سیاست همسایگی صرفاً شعار نیست، بلکه با «قراردادهای قابل سنجش» و «نقشه راه اجرایی» پیگیری میشود؛ امری که برای اقناع افکار عمومی نسبت به دستاورد ملموس خارجی اهمیت دارد. (استناد به نفسِ امضاها و بیانیهها).
۳)از بُعد منطقهای: قفقازِ در حال بازچینش
- خط قرمز ایران: مرز ارمنستان – ایران و نفی کریدور برونحاکمیتی. ایروان در حضور رئیسجمهور ایران تصریح کرد که «حاکمیت بر کریدور» در دست ارمنستان میماند؛ این دقیقاً همان خواست دیرینه تهران است تا از قطع اتصال ایران به قفقاز/اروپا جلوگیری شود.
- سیاست موازنهگرایانه تهران: همزمانیِ سفر به ارمنستان (متأثر از ابتکارات آمریکا) و بلاروس (همپیمان روسیه) پیام روشنی از «چندجانبهگرایی فعال» ایران در قفقاز و شرق اروپا میدهد؛ ایران میکوشد «میانجی فشار غرب» و «ضلع روسی–اوراسیایی» را توأمان مدیریت کند.
- پروژههای عینی اتصال: از «برق ۴۰۰ کیلوولت» تا بازآرایی «منطقه آزاد مِغری» در مرز ایران، بستر اجرای واقعی تجارت فرامرزی و ترانزیت کالا/انرژی را فراهم میکند؛ این یعنی قفلکردنِ منافع مشترک که در برابر طرحهای رقیب بازدارندگی ایجاد میکند.
۴) از بُعد بینالمللی: سایهی واشنگتن و بازیِ «کریدورها»
- توافقات واشنگتن و TRIPP: طی دو هفته اخیر، آمریکا امتیازات ویژهای در قالب روند صلح ایروان–باکو اخذ کرده—از جمله طرح کریدور TRIPP که طبق حقوق ارمنستان اداره میشود اما توسعهاش به کنسرسیومهای ذیل چتر آمریکا واگذار خواهد شد. این، حضور ساختاریِ آمریکا در سیونیک را تثبیت میکند.
- اثر بر توازن قوا: استقرار نفوذ آمریکا در گلوگاههای ترانزیتی قفقاز جنوبی، عملاً ابزار تنظیمگر تازهای علیه ایران/روسیه ایجاد میکند. واکنش تهران—از طریق تضمینهای ایروان و سرعت دادن به پروژههای دو/چندجانبه—دقیقاً برای «کاهش اهرم آمریکایی» است.
- بلوکهای چندجانبه بهعنوان سپر: همگرایی با بلاروس ذیل EAEU/SCO/BRICS و گفتوگو درباره «پیمان راهبردی»نشان میدهدایران درپی شبکهسازی نهادی برای بیمهکردن مسیرهای تجارت / تکنولوژی/مالی است.
5)واکنش خارجی (سیاست بینالمللی)
- هر اقدام منطقهای ایران بهویژه در قفقاز و اوراسیا با حساسیت بالای بازیگران بیرونی مواجه میشود. سفر به ارمنستان و بلاروس نیز از این قاعده مستثنی نبود. ایالات متحده، رژیم صهیونیستی و تروئیکای اروپایی از این تحرکات احساس نگرانی کردهاند، زیرا آن را به معنای شکستن حلقه فشار و تحریم علیه ایران و تضعیف نفوذ خود در قفقاز و شرق اروپا میدانند.
- آمریکا: واشنگتن نسبت به این سفرها بهویژه در ایروان حساس است؛ زیرا حضور فعال ایران در قفقاز جنوبی مانع از اجرای کامل طرحهای آمریکا برای کریدور زنگزور و اتصال مستقیم باکو–ایروان تحت حمایت غرب میشود.
- رژیم صهیونیستی: اسرائیل که بهطور جدی در جمهوری آذربایجان حضور دارد، از نزدیکی ایران و ارمنستان نگران است؛ زیرا این نزدیکی، عمق راهبردی رژیم را در مرزهای شمالی ایران محدود میکند.
- تروئیکای اروپایی (فرانسه، آلمان، بریتانیا): اروپا از یکسو درگیر رقابت ژئوپلیتیک با روسیه در شرق است و از سوی دیگر نگران شکلگیری ائتلافهای جدید ایران–بلاروس–روسیه در اوراسیاست؛ بنابراین واکنش آنها عمدتاً در قالب فشارهای دیپلماتیک و رسانهای خواهد بود، اما ابزار عملی زیادی برای ممانعت ندارند.
6) پیامدهای امنیتی (چند سطح)
- امنیت منطقهای در قفقاز و شرق اروپا این روزها بیش از هر زمان دیگری با رقابت قدرتهای بزرگ گره خورده است. آمریکا و متحدانش در تلاشاند مسیرهای جدیدی را برای محدودسازی ایران باز کنند. در چنین شرایطی، سفرهای پزشکیان فرصتی بود تا ایران نهتنها مواضع امنیتی خود را تثبیت کند، بلکه با ایجاد ائتلافهای راهبردی، پیام بازدارندهای به بازیگران مداخلهگر مخابره کند.
- مرز ایران–ارمنستان: هر طرحی که «کریدوری نیمهبرونحاکمیتی» بسازد، از نگاه تهران ریسک امنیتی فوری است (احتمال نزدیکشدن زیرساخت/نیروهای طرف ثالث به مرز). تضمین ارمنستان مبنیبر حفظ کنترل، تا حدی این ریسک را مهارمیکند اما «ماهیت اپراتوری و حضور شرکتهای آمریکایی» هنوز محل رصد دائمی است.
- رقابت نفوذ در سیونیک/زنگزور: در صورت تسریع TRIPP و راهآهن–جادههای چندوجهیِ متصل به باکو–نخجوان، «عمق راهبردی ایران در قفقاز» تحدید میشود مگر آنکه مسیرهای جایگزین (ایران–ارمنستان–گرجستان) و اتصال انرژی/دیجیتال سریعاً عملیاتی شوند.
- پیوند با مینسک و بُعد دفاعی–فنی: اعلام آمادگی برای همکاریهای نظامی/فنی با بلاروس (در کنار روسیه) پیام抑کنندهای به هر سناریوی فشار ترکیبی (ژئواکونومیک + امنیتی) علیه ایران میفرستد و «هزینههای بازی با خطوط قرمز ایران» را بالا میبرد.
7) سناریوها و توصیههای عملی
- سناریو مطلوب: ایروان بهصورت شفاف، چارچوب حقوقی– عملیاتی کریدورهای ترانزیتی را با «حاکمیت کامل ارمنستان» و «عدم استقرار هرگونه نیروی طرف ثالث نزدیک مرز ایران» منتشر کند؛ همزمان، تهران–ایروان پروژههای برق ۴۰۰kV، جاده/ریل مشترک و مناطق آزاد دو سوی مرز را تا سطح «پروژههای در حال بهرهبرداری» پیش ببرند.
- سناریو میانیِ پرریسک: اجرای TRIPP با اپراتوری کنسرسیومهای پیوندخورده با دولت آمریکا بدون شفافیت و با «حقهای ویژه عبوری»؛ در این صورت، ایران باید با «توافقات فنیِ الزامآورِ سهجانبه (ایران–ارمنستان–کنسرسیوم)» خطوط قرمز امنیتی را صورتجلسه و ثبت بینالمللی کند.
- سناریو نامطلوب: هرگونه بند«برونحاکمیتی/فراسرزمینی» یا استقرارعناصرامنیتی خارجی در سیونیک؛ پاسخ مناسب، فعالسازی فوری سازوکارهای EAEU/SCO و ترتیبات دوجانبه امنیت مرزی با ایروان، بهعلاوه جهش پروژههای جایگزین ترانزیتی از مسیر گرجستان.
8) توصیههای تکمیلی و عملیاتی برای تهران
- تبدیل تفاهمنامههای ایروان/مینسک به برنامه زمانبندیشده با KPI (حجم ترانزیت، ظرفیت انتقال برق/داده، تعداد شرکتهای مستقر در پروژههای مشترک).
- فاینانس پروژههای مرزی ایران–ارمنستان با ابزارهای روبلی/درامی/ریالی و تهاتر انرژی–خدمات فنی.
- استانداردسازی رژیم حقوقی عبور و مرور (TIR الکترونیک، پنجره واحد مرزی، تعرفههای ترجیحی EAEU) برای کاهش هزینه و زمان ترانزیت.
- دیپلماسی افکار عمومی در ارمنستان: برجستهسازی مزایای اتصال به ایران در برابر ریسکهای وابستگی به کنسرسیومهای بیرونمنطقهای (با تمرکز بر اشتغال محلی در مِغری/سیونیک).
- همترازی امنیت–اقتصاد با بلاروس: استفاده از کانالهای صنعتی/فنی مینسک برای بومیسازی قطعات و خطوط تولید (ماشینسازی، دارو/تجهیزات پزشکی، کشاورزی هوشمند)، با رعایت خطوط قرمز اشاعهای.
9) آثارسفر به ارمنستان و بلاروس
سفرهای پزشکیان به ارمنستان و بلاروس نشان داد که تهران با ترکیب «دیپلماسی اقتصادی» و «دیپلماسی امنیتی» در پی آن است تا هم فشار تحریمها را خنثی کند و هم ابتکار عمل را در تحولات منطقهای به دست گیرد. پیوند دو سفر در واقع قفل ارمنستان و سپر بلاروس را به هم متصل کرد؛ قفلی که مانع حذف ایران از قفقاز میشود و سپری که فشار غرب در شرق اروپا را تعدیل میسازد.
در حقیقت سفر به ایروان و مینسک، یک پکیجِ بازدارندگی ژئواکونومیک–ژئوپلیتیک است که می تواندآثار زیر را بهمراه داشته باشد؛
1-تثبیت نقش ایران در قفقاز؛
2-کاستن از اهرمهای آمریکا در زنگزور؛
3- و ایجاد مسیرهای جایگزین/مکمل برای تجارت، انرژی و داده؛
4- مقابله با تلاش آمریکا برای باز کردن «کریدورزنگزور» که هدف آن قطع اتصال ایران به ارمنستان و محدودسازی دسترسی ایران به قفقاز است؛
5- تثبیت نقش ایران بهعنوان ضامن صلح و ثبات در منطقه، همزمان با جلوگیری از نفوذ اسرائیل در مرزهای شمالی؛
6- ارسال پیام هشدار به باکو و واشنگتن درباره تغییر ژئوپلیتیک بدون حضور و ملاحظات ایران؛
موفقیت این راهبرد اما به «تسریع اجرایی» پروژهها و «تضمینهای حقوقیِ شفاف» درباره ماهیت کریدورهای جدید گره خورده است.
در یک جمله: اگر تهران–ایروان پروژههای اتصال را به بهرهبرداری نزدیک کنند و تهران–مینسک سپر صنعتی–فنی بسازند، ریسکهای TRIPP و مشابه آن بهشدت مدیریتپذیر میشود.
7- بلاروس در محور امنیتی شرق اروپا در کنار روسیه ایستاده است که قطعا ، نزدیکی تهران–مینسک، نوعی تقویت جبهه مشترک مقابل ناتو محسوب میشود؛
8- توافقات ایران و بلاروس نشان میدهد که ایران میتواند از ظرفیت بلاروس برای انتقال فناوریهای نظامی و صنعتی نیز بهرهبرداری کند.
9- همگرایی امنیتی ایران و بلاروس پیام واضحی به آمریکا و اتحادیه اروپا دارد؛ فشار تحریمها نمیتواند مانع ایجاد بلوکهای جدید همکاری شود.
10- با توجه به اهمیت سفر رئیسجمهور به دوکشور ارمنستان و بلاروس مجدد تأکید می شود این دوسفر نه صرفاً رویدادی دیپلماتیک، بلکه بخشی از نقشه راه امنیتی–اقتصادی ایران در اوراسیاست. بنابراین ایران در شرایط فشار فزاینده آمریکا و اروپا، با اتکا به سیاست همسایگی، به دنبال تقویت جایگاه خود در کریدورهای منطقهای و ایجاد ائتلافهای امنیتی–اقتصادی تازه است. سفر رئیسجمهور پزشکیان به ارمنستان و بلاروس نقطه عطفی در تحقق این راهبرد محسوب میشود.
جمعه: 31 / 05 / 1404- 28 صفر 1447- 22 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: جمعه 31 / 05 / 1404- 31 : 10– شناسه: ۱۱۱۷۹۵
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111795
بحرانزایی به جای اصلاح: واکاوی بیانیه 26 مرداد جبهه اصلاحات
اسدالله افشار
قریب دو ماه پس ازتوقف جنگ میان ایران و رژیمصهیونیستی دراتاق فکرجریان غربگرای داخلی، بیانیهای ساخته، پرداخته و منتشر شد[1] که پیش از این، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیمصهیونیستی آنها را سرمایههای اسرائیل در ایران توصیف کرده بود.
یکشنبه ۲۶ مرداد ماه سال جاری جبهه اصلاحات بیانیهای را تحت عنوان «آشتی ملی» منتشر کرد. این بیانیه با انتقادات فراوانی از سوی جریانهای سیاسی و رسانهها همراه شد. در این بیانیه، جبهه اصلاحات «آشتی ملی» و نتایج حاصل از آن را تنها راه نجات کشور و فرصتی طلایی برای تغییر و بازگشت به مردم دانسته است. همچنین تأکید کرده است که؛ «بیتردید بدون پرداختن به اصلاحات ساختاری عمیق، آشتی ملی و عفو عمومی صرفاً به یک نمایش سیاسی بدل خواهد شد.»
صدوربیانیه مذکوردرشرایطی صورت گرفت که کشوردرگیرپیامدهای جنگ ۱۲ روزه غزه و تحولات امنیتی– منطقهای بود وانتظارمیرفت نیروهای سیاسی در جهت انسجام ملی حرکت کنند. با این حال، متن منتشرشده نه تنها بوی وفاق و همگرایی نمیدهد، بلکه از رهگذر طرح مطالباتی همچون تعلیق داوطلبانه غنیسازی، مذاکره مستقیم با آمریکا، انحلال نهادهای قانونی و حذف ساز و کارهای نظارتی، عملاً همراستا با خواستههای دیرینه ایالات متحده و رژیم صهیونیستی تلقی میشود.
این بیانیه، در سطح داخلی، بیش از آنکه تلاشی برای اصلاح درونساختاری باشد، حملهای مستقیم به ارکان حکمرانی و تضعیفکننده انسجام ملی است. از منظر حقوقی نیز، طرح ادعاهایی نظیر «عدم برگزاری انتخابات آزاد» یا «نقض حقوق زنان» بدون ارائه مستندات، چیزی جز اتهامزنی نیست و میتواند و باید موضوع پیگیری قضایی قرار گیرد. از بُعد امنیتی، پیشنهادهایی چون تعلیق غنیسازی یا پذیرش نظارت فراگیر آژانس انرژی اتمی در قبال وعده رفع تحریمها – تجربهای که در برجام ناکام ماند – عملاً به معنای تضعیف توان بازدارندگی ملی و واگذاری ابزار چانهزنی کشور به دشمنان خارجی است.
در عرصه بینالمللی نیز همزمانی انتشار بیانیه با تلاش رسانههای غربی برای القای «بحران مشروعیت در ایران» نمیتواند تصادفی قلمداد شود. محتوای بیانیه بیش از آنکه یک «نقشه راه اصلاحی» باشد، یادآور فهرستی از آرزوهای غیرواقعبینانه و وارداتی است که هیچ پشتوانه عملی ندارد. به همین دلیل حتی در میان جریان اصلاحطلب نیز با مخالفتها و مرزبندیهای صریحی مواجه شده است.
از این منظر، بررسی و نقد بیانیه جبهه اصلاحات ضرورتی دوچندان دارد؛ چرا که نشان میدهد چگونه یک متن به ظاهر سیاسی میتواند در ابعاد حقوقی، امنیتی و بینالمللی، نه راهحل بلکه بحرانزایی به دنبال داشته باشد.
۱. ابعاد سیاسی و داخلی بیانیه
بیانیه ۲۶ مرداد جبهه اصلاحات در ظاهر با شعارهایی چون «آشتی ملی» و «بازسازی اعتماد» آغاز میشود، اما در باطن محتوای آن چیزی جز نفی ساختارهای قانونی جمهوری اسلامی نیست. پیشنهاد حذف نهادهای انتصابی، تغییر پارادایم حکمرانی و بازگرداندن نیروهای نظامی به پادگانها، در واقع نادیده گرفتن نقشهای تعریفشده در قانون اساسی و القای نوعی خلأ قدرت است. چنین مطالباتی نه تنها با ظرفیتهای حقوقی کشور انطباق ندارد، بلکه به تشدید شکاف ملت–حاکمیت دامن میزند.
افزون بر این، زمان انتشار بیانیه – پس از جنگ ۱۲ روزه غزه و در شرایطی که نیاز به وحدت ملی بیش از پیش احساس میشد – نشاندهنده غفلت یا شاید عامدانه بودن همسویی با سناریوی دشمن است. در حالی که در سطح منطقه، مقاومت فلسطین مشروعیت یافته بود، طرح چنین بیانیهای میتوانست پیام تردید و چندصدایی به دشمن مخابره کند.
۲. ابعاد حقوقی و قضایی
بخش مهمی از بیانیه متکی براتهامزنی است نه استدلال حقوقی. عباراتی همچون «عدم برگزاری انتخابات آزاد»، «نقض حقوق زنان» یا «سرکوب فعالان مدنی» بدون ذکر مستندات حقوقی، ارزش اثباتی ندارد و بیشتر جنبه تبلیغاتی و تخریبی دارد. مطابق اصول حقوقی، طرح چنین ادعاهایی میتواند و باید مشمول پیگیری قضایی از سوی دادستانی کل کشور قرار گیرد و لازم است نویسندگان بیانیه در این زمینه پاسخگو باشند.
از سوی دیگر، پیشنهادهایی همچون «عفو عمومی»، «آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی» یا «انحلال نهادهای موازی» نه تنها فاقد مبنای حقوقی در نظام قانونی ایران است، بلکه آشکارا با اصل تفکیک قوا و نقش نهادهای حاکمیتی مغایر است. چنین مطالباتی به جای اصلاح حقوقی، نوعی براندازی نرم را دنبال میکند.
۳. ابعاد امنیتی و بینالمللی
مهمترین بخش بیانیه – و در عین حال خطرناکترین آن – طرح مسائلی چون «مذاکره مستقیم با آمریکا»، «تعلیق داوطلبانه غنیسازی» و «پذیرش کامل نظارت آژانس انرژی اتمی» است. این همان سناریویی است که دولت ترامپ پس از خروج از برجام به دنبال آن بود و اکنون در قالبی تازه بازگو شده است. چنین پیشنهادهایی در عمل به معنای واگذاری توان بازدارندگی ایران، تضعیف قدرت چانهزنی در نظام بینالملل و مشروعیتبخشی به خواستههای آمریکا و اسرائیل است.
همزمانی انتشار بیانیه با فشارهای رسانهای غرب برای القای «بحران مشروعیت» در ایران نیز نشان میدهد که متن منتشرشده صرفاً یک پیشنهاد اصلاحی نیست، بلکه بخشی از جنگ ترکیبی و روانی دشمن محسوب میشود. عدم توجه به الزامات امنیت ملی و مصالح کلان کشور، بیانیه را از هرگونه ارزش سیاسی و اجتماعی تهی کرده است.
4. واکنش اصلاحطلبان
بخشی از اصلاحطلبان نیز به این بیانیه واکنش منفی نشان دادند و با پیشنهادهای مطرحشده در آن مخالفت کردند. حتی چهرههای شاخص اصلاحطلب مانند نورمحمدی،[2] جلائیپور[3] ، مطهری،[4] و محمدقوچانی[5] ، عباس عبدی[6] و سیدعطاءالله مهاجرانی[7] متن را غیرواقعبینانه و بحرانزا ارزیابی کردند.انتقادها نشان میدهدبیانیه فاقد اجماع و راهکارعملی است وبیشتربازتاب دیدگاههای رادیکال محدود است.
5. واکنش اصول گرایان
اصول گرایانی چون حسین شریعتمداری(مدیرمسئول روزنامه کیهان)، صادق محصولی(دبیرکل جبهه پایداری)، عبدالله گنجی( فعال رسانهای اصولگرا) و سعید آجرلو( فعال سیاسی اصولگرا و مدیرمسئول روزنامه صبح نو)، نیز به طور کامل واکنشهایی منفی به این بیانیه نشان دادند و در این خصوص اعلام موضع نمودندکه مختصرا به آن ها فهرست وار اشاراتی خواهیم داشت:
- جریان اصلاحطلب ستون پنجم دشمن است.
- بیانگرکلیدواژه یا اسم رمز فتنه جدیدی است برای شکستن ایران از درون که موجبات خوشحالی دشمن خارجی را نیز به همراه دارد.
- آنچه از این جریان صادر میشود نه دغدغه معیشت و اقتصاد مردم، بلکه تلاشی برای بازگشت به قدرت یا عبور از نظام دینی است.
- بیانیه جبهه اصلاحات بسیار شبیه نامه جام زهر سال ۸۲ نمایندگان مجلس ششم است. مخصوصاً در بخش سیاست خارجی، رمانتیک و سادهانگارانه و خیالپردازانه نوشته شده. در مبانی معرفتی هم یک شورش علیه اصول انقلاب اسلامی و امنیت ملی کشور است.
- بیانیه جبهه اصلاحات روی دیگر طرح عدم کفایت سیاسی پزشکیان است.
- بخشهایی از این بیانیه یادآور بیانیه نهضت آزادی در دوران جنگ هشتساله است؛ همان بیانیهای که امام (ره) با قاطعیت و صراحت به آن پاسخ دادند.
- در حالی که طرف غربی یک جنگ ۱۲ روزه به ایران تحمیل کرده است، این جبهه با صدور بیانیهای به دشمن پاسگل میدهد و به ایران اتهامزنی میکند.
نتیجهگیری
1-از نگاه رسانه های اصولگرا؛ بیانیه جبهه اصلاحات که در تاریخ ۲۶ مرداد صادرشد، در قالب شعارهایی فریبنده و پرزرق و برق، عملاً نسخه تسلیم مقابل دشمن را تئوریزه کرد. در این سیاهنامه نه تنها راهحلی برای مشکلات مردم دیده نمیشود که عملاً نسخه فروختن استقلال ایران به ارزانترین قیمت ممکن تجویز شده است. این بیانیه اگرچه با واکنش گسترده طیفهای مختلف سیاسی همراه بود،اما مخالفت صریح و نقدهای تند بسیاری ازجریانهای اصلاحطلب، نشان از نوعی مرزبندی آشکار اصلاحطلبان معتدل با افراطیون و تندروهای این طیف بود که همواره کوشیدهاند با ترسیم یک رابطه پدرخواندگی برای دیگر احزاب اصلاحطلب، بر مناسبات این جریان حکمرانی بیقید و شرط کنند.[8]
2- بیانیه اخیر جبهه اصلاحات نه نقشه راه اصلاحات است و نه پاسخی به مشکلات مردم. این متن با فهرستی از آرزوهای غیرواقعبینانه، بدون ارائه سازوکارهای عملی، در عمل همسو با اهداف دشمنان خارجی عمل کرده و میتواند انسجام ملی را تضعیف کند. مخالفت و مرزبندی برخی چهرههای اصلاحطلب نیز بهترین گواه بر غیرواقعبینانه بودن این بیانیه است. آنچه امروز ایران نیاز دارد، تقویت تابآوری اقتصادی، انسجام اجتماعی و ارتقای توان بازدارندگی ملی است، نه تکرار نسخههای شکستخوردهای که نتیجهای جز بحرانزایی نداشته است.
3- صادرکنندگان این بیانیه که برخی از مشروعیت اخلاقی و سیاسی لازم برای نمایندگی افکار عمومی برخوردار نیستند، در جایگاه کسانی سخن میگویند که غالباً خود یا نزدیکانشان در دورههای مختلف قدرت و تصمیمسازی حضور داشتهاند. آنها نه تنها نتوانستهاند ساختاری متفاوت از وضعیت کنونی ایجاد کنند، بلکه در بسیاری موارد با منافع جناحی و شخصی گره خوردهاند. میتوان با اطمینان گفت که این بیانیه نهتنها تضمینکننده منافع ملی نیست، بلکه با تضعیف سپاه و جبهه دفاعی کشور،القای دوگانگی درداخل و همافزایی ناخواسته با مطلوب طرفِ فشار، ریسک گلبهخودی را افزایش میدهد و بیش از آنکه در تاریخ به عنوان سندی برای نجات کشور ثبت شود، نمونهای دیگر از خطاهای محاسباتی یک قبیله فرسوده خواهد بود و میتواند نوعی فرصتطلبی و عقدهگشایی جمعی علیه جناح مقابل و ساختار قدرت تلقی شود.[9]
پنجشنبه: 30 / 05 / 1404- 27 صفر 1447- 21 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: پنجشنبه 30 / 05 / 1404- 12 : 09– شناسه: ۱۱۱۷۸۳
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111783
[1] - اگرچه سیدمحمد خاتمی تاکنون درباره این بیانیه هیچ اظهار نظری نکرده است، اما خبرگزاری فارس روز سهشنبه به نقل از یک منبع نزدیک به اصلاحطلبان نوشت که پیشنویس این بیانیه از سوی کمیته سیاسی جبهه اصلاحات تدوین شده که ریاست آن بر عهده ابراهیم اصغرزاده است.بر اساس این گزارش، محوریت اصلی این بیانیه افرادی چون: ابراهیم اصغرزاده، علی شکوریراد، فخرالسادات محتشمی (همسر تاجزاده)، سعید شریعتی و جواد امام بودهاند که همگی از افراد نزدیک به سیدمحمد خاتمی محسوب میشوند. به رغم اینکه آذر منصوری بهعنوان رئیس رسمی جبهه اصلاحات معرفی شده است، اما گفته میشود تصمیمگیری اصلی در چنین مواردی با عاملیت جواد امام از نزدیکان خاتمی صورت میگیرد.
[2] - سعید نورمحمدی، سخنگوی حزب ندای ایرانیان در این باره گفت: «اصولاً حزب ندای ایرانیان با دادن چنین بیانیههایی از سوی جبهه اصلاحات مخالف است و در جلسات جبهه نیز به صدور آنها رای منفی میدهد.ما معتقدیم با این مدل بیانیهها نهتنها گرهای از مشکلات کشور باز نمیشود، بلکه به تنشها و دوگانهسازیهایی دامن میزند که نفع مردم و کشور در آن نیست. همچنان به روشهای روزنهگشایانه و وفاقگرایانه معتقدیم.» (بیانیه پر واکنش/مخالفان اصلاحات و بخشی از اصلاحطلبان از بیانیه جبهه اصلاحات انتقاد کردند. هم میهن: سه شنبه ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۴ - کد مطلب: ۴۶۸۳۰ )
[3] - محمدرضا جلائیپور، فعال سیاسی اصلاحطلب نیز در یادداشتی تلگرامی که از سوی رسانههای اصولگرا مورد استقبال قرار گرفت، به این بیانیه اعتراض کرد. او نوشت: «چرا بعد از حمله دو قدرت اتمی به ایران و در کنار تاکید بهجا بر ضرورت ابتکار عمل دیپلماتیک و ذینفعسازی اقتصادیِ همسایگان و قدرتهای جهانی در رشد و امنیت ایران و افزایش رضایت عمومی و همبستگی ملی، در متن بیانیه تاکیدی بر ضرورت تقویت قوای نظامی و دفاعی ایران نمیشود؟ آیا تصویر نویسندگان از اقتضائات امنیت ملی ایران در این منطقه و جهان زیاده سادهانگارانه و عقبمانده از زمان نیست؟ چرا یازده پیشنهاد متن شامل لوازم افزایش تابآوری اقتصادی محرومترین شهروندان ایران - مهمترین قربانیان جنگ - نمیشود و صرفاً رضایت طبقه متوسط و فرادستان اقتصادی را هدف میگیرد؟» بیانیه پر واکنش/مخالفان اصلاحات و بخشی از اصلاحطلبان از بیانیه جبهه اصلاحات انتقاد کردند. هم میهن: سه شنبه ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۴ - کد مطلب: ۴۶۸۳۰ )
[4] - علی مطهری، نماینده ادوار مجلس واکنشی منفی اما ملایم به این بیانیه نشان داد: «در بیانیه جبهه اصلاحات ایران پیشنهاد شده است که «تعلیق داوطلبانه غنیسازی و پذیرش نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی در مقابل رفع کامل تحریمها» اجرا شود. با این حال، بعید است که طرف مقابل این پیشنهاد را بپذیرد و احتمال دارد درخواستهای جدیدی درباره مسائل موشکی و منطقهای مطرح شود. تا زمانی که موجودیت اسرائیل در منطقه پذیرفته نشود، کوتاه نمیآیند.» (بیانیه پر واکنش/مخالفان اصلاحات و بخشی از اصلاحطلبان از بیانیه جبهه اصلاحات انتقاد کردند. هم میهن: سه شنبه ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۴ - کد مطلب: ۴۶۸۳۰ )
[5] - رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران در سرمقاله روزنامه سازندگی با انتقاد از بیانیه اخیر جبهه اصلاحات تأکید کرد، این مواضع نهتنها به دولت در مذاکرات خارجی آسیب میزند بلکه میتواند همبستگی ملی و حمایت اصولگرایان و اصلاحطلبان از دولت را تضعیف کند. محمد قوچانی هشدار داد که بیانیه اخیر جبهه اصلاحات نه تنها نتیجهای ندارد، بلکه دولت مسعود پزشکیان را در مذاکرات بینالمللی آسیبپذیر میکند و اجماع ملی علیه تهدیدات خارجی را تضعیف خواهد کرد. او تأکید کرد که اصلاحطلبان مسئولیت تاریخی دارند پشت سر دولت و سیاست خارجی کشور باشند. قوچانی نوشت: «چرا باید وارد عرصهای شوید که جز هزینه، نتیجهای ندارد؟ اولین هزینه بستن دست دولت اصلاحطلب در مذاکره و سپس گشودن دستهای تندروهایی است که دولت پزشکیان را در برابر نظام سیاسی قرار میدهند.» (جبههگیری اصلاحطلبان علیه جبهه اصلاحات! جوان آنلاین: چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ / ۲۳:۰۰ - کد خبر: 1314018 )
[6] - عباس عبدی، فعال سیاسی و رسانهای اصلاحطلب هم در یادداشتی با عنوان «آشتی ملی یا بازتولید بنبست؟» به نقد بیانیه پرداخته و نوشته است: بیانیه اخیر جبهه اصلاحات ایران با وجود اشاره به بحرانهای اقتصادی و ضرورت بازسازی اعتماد ملی، نشاندهنده تناقض عمیق میان موقعیت واقعی اصلاحطلبان درونسیستم و مطالبات بلندپروازانه آنهاست که فاقد راهبرد تدریجی و سازوکار اجرایی مشخص است. عبدی نوشته است: اصلاحطلبان با طرح فهرستی از خواستههای بنیادین و ادبیات حماسی، نه تنها برنامه عملی ندارند بلکه باعث سردرگمی، بیاعتمادی مردم میشوند و به جای تلاش برای تغییر ملموس، بیشتر به ثبت آرمانها در تاریخ میپردازند.(جبههگیری اصلاحطلبان علیه جبهه اصلاحات! جوان آنلاین:چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ / ۲۳:۰۰ - کد خبر: 1314018 )
[7] - سیدعطاءالله مهاجرانی، وزیر ارشاد دولت اصلاحات هم در توییتی در نقد بیانیه اصلاحات نوشته است: بیانیه جبهه اصلاحات را دیدم، با عباس عبدی و محمدرضا جلاییپور همراهم. بیانیه زمانناشناسانه و بیهوده بود. جبهه خوب بود، شبیه داریوش همایون موضعگیری کند! وقتی بعد از اشغال افغانستان و عراق حمله به ایران مطرح شد، همایون گفت مسئله الان من فقط ایران است نه آزادی و دموکراسی! (جبههگیری اصلاحطلبان علیه جبهه اصلاحات! جوان آنلاین: چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ / ۲۳:۰۰ - کد خبر: 1314018 )
[8] - جبههگیری اصلاحطلبان علیه جبهه اصلاحات! جوان آنلاین: چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ / ۲۳:۰۰ - کد خبر: 1314018.
[9] - واکنش اکبر اعلمی، نماینده ادوار مجلس به بیانیه جبهه اصلاحات. ( جبههگیری اصلاحطلبان علیه جبهه اصلاحات! جوان آنلاین: چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ / ۲۳:۰۰ - کد خبر: 1314018)
آینده، قضاوتی سخت بر جامعه جهانی و دولتهای همدست در این جنایات خواهد داشت
کودک کشی در غزه؛ محصولِ مدرنیته، لیبرالیسم و کاپیتالیسم
اسدالله افشار
آنچه امروز در غزه جریان دارد، صرفاً یک منازعه مسلحانه متعارف نیست، بلکه مصداق بارز «جنایت بینالمللی» با ابعاد گوناگون نسلکشی، جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت است. استمرار محاصره همهجانبه، بمباران زیرساختهای غیرنظامی، ایجاد قحطی سازمانیافته و کشتار هدفمند کودکان، به روشنی نشان میدهد که اصول بنیادین حقوق بینالملل بشردوستانه – از جمله کنوانسیون چهارم ژنو (۱۹۴۹) و کنوانسیون حقوق کودک (۱۹۸۹) – به طور آشکار و سیستماتیک نقض شده است. در عین حال، سکوت و بیعملی جامعه جهانی و حتی وتوی مکرر قطعنامههای شورای امنیت از سوی ایالات متحده، نه تنها این جنایات را تداوم بخشیده بلکه پرسشهای جدی درباره کارآمدی نظام حقوق بینالملل معاصر و ماهیت «انتخابی» اجرای آن به سود قدرتهای سلطهگر ایجاد کرده است.
این مقاله میکوشد با رویکردی پژوهشی،تحلیلی- انتقادی؛ابعاد بحران غزه را در چهارچوب حقوق بینالملل عمومی، حقوق بشردوستانه، حقوق کودکان و مسئولیت دولتها بررسی کند و نشان دهد که چرا غزه بهحق «قبرستان حقوق بشر» نام گرفته است.
1. کشتار غیرنظامیان؛ نقض اصول بنیادین حقوق بینالملل
منشور ملل متحد در ماده ۲ بند ۴ هرگونه تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی کشورها را ممنوع کرده است.(1) با وجود این، رژیم صهیونیستی نه تنها به اشغال سرزمین فلسطین ادامه داده بلکه با حملات گسترده علیه غیرنظامیان غزه و کشتار آنان به ویژه کودکان، اصول بنیادین حقوق بینالملل را نقض کرده است. علاوه بر این، حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین که در قطعنامههای متعدد مجمع عمومی سازمان ملل تأیید شده، به طور سیستماتیک نادیده گرفته شده است.(2)
2. نقض حقوق بینالملل بشردوستانه از سوی رژیم صهیونی
کنوانسیون چهارم ژنو (۱۹۴۹) حمایت ویژهای برای غیرنظامیان در زمان جنگ مقرر کرده است.(3) هدف قرار دادن بیمارستانها، مدارس، کاروانهای امدادی و مراکز پناهجویان در غزه مصداق آشکار جنایت جنگی است. اصل تمایز میان نظامیان و غیرنظامیان و اصل تناسب – دو اصل بنیادین حقوق بشردوستانه – در عملیات نظامی اسرائیل بهطور کامل نادیده گرفته شده است.(4)
3. کودکان؛ قربانیان اصلی نسلکشی
اسرائیل همچنان به کشتار کودکان فلسطینی در غزه مشغول است و این اقدامات ترجمان روشن نسل کشی 22ماه گذشته رژیم فاشیستی خونخواراشغالگرصهیونی علیه ساکنان این منطقه است.
کنوانسیون حقوق کودک (۱۹۸۹) دولتها را متعهد میسازد که حق حیات، بقا، آموزش، سلامت و امنیت روانی کودکان را تضمین کنند.(5) آنچه امروز در غزه رخ میدهد، نقض مطلق این اصول است: هزاران کودک بهطور مستقیم در حملات هوایی کشته شدهاند؛ صدها تن دیگر از گرسنگی و کمبود دارو جان دادهاند؛ میلیونها کودک از آموزش محروم شدهاند و با آسیبهای شدید روحی و روانی روبهرو هستند. استفاده عامدانه از گرسنگی به عنوان ابزار جنگی علیه کودکان، جنایتی است که در حقوق بینالملل «غیرقابل گذشت» محسوب میشود.(6)
4. نتانیاهو؛ با منطق فاشیستی و نژادپرستانه هیتلر
سیاستهای بنیامین نتانیاهو و جناح تندرو حاکم بر اسرائیل، بازتابی مدرن از همان منطق فاشیستی و نژادپرستانه هیتلر است. همانگونه که رژیم نازی با برچسب «دیگری» میلیونها انسان بیگناه را به اردوگاههای مرگ فرستاد، نتانیاهو نیز با توصیف فلسطینیان به عنوان «حیوانات انسانی» راه کشتار دستهجمعی را توجیه کرده است.(7) این گفتمان ویرانگر نشان میدهد که ریشه نسلکشی در غزه، تنها در یک «درگیری نظامی» نیست، بلکه در ایدئولوژی خطرناک حذف کامل یک ملت نهفته است. چنین سیاستی مصداق روشن «نسلکشی» طبق کنوانسیون ۱۹۴۸ است و باید در محاکم بینالمللی پیگیری شود.(8)
5. مسئولیت اسرائیل بهعنوان دولت اشغالگر
بر اساس حقوق بینالملل، قدرت اشغالگر مسئول تضمین امنیت و رفاه ساکنان سرزمین اشغالی است.(9) اما رژیم صهیونیستی نه تنها این وظیفه را انجام نمیدهد بلکه سیاستهایی اتخاذ کرده که به نابودی جمعیت غیرنظامی منجر میشود. از منظر حقوقی، این اقدامات میتواند در چارچوب تعریف «نسلکشی» در کنوانسیون ۱۹۴۸ جلوگیری و مجازات جنایت نسلکشی قرار گیرد.(10)
6. نقش و مسئولیت ایالات متحده و متحدان غربی
ایالات متحده آمریکا با استفاده از حق وتو در شورای امنیت، مانع تصویب قطعنامههای الزامآور برای توقف جنگ شده است.(11) علاوه بر این، ارسال گسترده سلاح و حمایت سیاسی و مالی از اسرائیل، آمریکا و برخی کشورهای اروپایی را در جایگاه «همدست در جنایت» قرار میدهد. طبق اصول حقوق بینالملل مسئولیت دولتها، هرگونه کمک مؤثر به ارتکاب جنایت بینالمللی، موجب مسئولیت مستقیم دولت کمککننده است.(12)
7. سکوت و بیعملی جامعه جهانی و دولتهای عربی
بخش بزرگی از جهان عرب و اسلامی، بهویژه دولتهای نزدیک به غرب، به محکومیتهای لفظی بسنده کردهاند. این سکوت، با توجه به اصل «مسئولیت حمایت» (R2P)، نوعی مشارکت غیرمستقیم در جنایات محسوب میشود.(13) بیعملی اتحادیه عرب و سازمان همکاری اسلامی، بار دیگر ضعف نهادهای منطقهای در حمایت از ملت فلسطین را آشکار ساخته است.
8. ابعاد انسانی، اخلاقی و رسانهای بحران
جنایات اسرائیل نه تنها در سطح حقوقی بلکه در سطح اخلاقی نیز بحرانآفرین است. رسانههای غربی با روایتهای تحریفشده، تلاش دارند افکار عمومی را به سود اسرائیل هدایت کنند. با این حال، انتشار تصاویر کودکان قربانی و شهادت خبرنگاران مستقل، افکار عمومی جهان را علیه اسرائیل برانگیخته است.(14)
9. نقد ساختار نظام بینالملل و ناکارآمدی شورای امنیت
شورای امنیت که برای حفظ صلح و امنیت جهانی ایجاد شد، در برابر بحران غزه کاملاً ناکارآمد ظاهر شده است. وتوی مکرر آمریکا نشان داد که این شورا بیش از آنکه نهادی برای اجرای عدالت باشد، ابزاری در دست قدرتهای بزرگ است. ضرورت اصلاح ساختار سازمان ملل، محدود کردن حق وتو و تقویت نهادهای مستقل حقوقی، بیش از پیش آشکار شده است.(15)
10. راهکارها و چشمانداز آینده
1- دیپلماسی مقاومت: بهرهگیری از ظرفیت کشورهای مستقل و جنبشهای مردمی برای اعمال فشار بر اسرائیل.
2- دادگاههای مردمی: تشکیل دادگاههای بینالمللی مردمی برای مستندسازی و محاکمه نمادین جنایتکاران.
3-افکار عمومی جهانی: بسیج افکار عمومی، دانشگاهها و سازمانهای مدنی برای تحریم کالاها و نهادهای حامی اسرائیل.
4-اصلاح حقوق بینالملل: ضرورت بازنگری در سازوکارهای اجرای معاهدات حقوق بشر و حقوق بشردوستانه.
11. آینده، قضاوتی سخت بر جامعه جهانی و دولتهای همدست در این جنایت خواهد داشت
به گزارش یونیسف، ۱۷.۴۰۰ کودک در میان قربانیاناند، بهطوریکه هر ۳۰ دقیقه یک کودک در این سرزمین قربانی میشود. محاصره کامل غزه، که با قطع ورود غذا، آب، دارو، سوخت و برق از ۹ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، بحرانی بیسابقه را رقم زده است. بیش از ۶۵۰ هزار کودک زیر پنج سال، که بخش عظیمی از ۱.۱ میلیون کودک ساکن غزه را تشکیل میدهند، در معرض مرگ ناشی از گرسنگی، بیماری و فقدان مراقبتهای پزشکی قرار دارند.
این محاصره که به گفته سازمان عفو بینالملل «مجازات جمعی» و نقض آشکار قوانین بینالمللی است، تمامی جنبههای زندگی در غزه را مختل کرده است. بیمارستانها که به دلیل قطع برق و کمبود سوخت از کار افتادهاند، قادر به ارائه خدمات اولیه نیستند.
گزارش سازمان پزشکان بدون مرز حاکی از آن است که بیش از ۸۰۰ زن باردار و شیرده و ۶۰۰ کودک در درمانگاههای این سازمان از سوءتغذیه شدید رنج میبرند. کودکان، بهعنوان آسیبپذیرترین گروه، در معرض خطراتی قرار دارند که نهتنها جسم، بلکه روح و آینده آنها را نابود میکند. تصاویر کودکان گرسنهای که در میان آوار به دنبال غذا میگردند، وجدان بشری را به چالش میکشد.(16)
جان کلام این که؛ بحران غزه بار دیگر نشان داد که حقوق بینالملل بدون ضمانت اجرایی و بدون استقلال از قدرتهای بزرگ؛ بی خاصیت، مفلوک و ذلیل و صرفاً اسمی بر روی کاغذ است. در حالی که کودکان غزه قربانی قحطی و بمباران میشوند، ادعای غرب در دفاع از حقوق بشر بیش از پیش رنگ میبازد. به تعبیر لطیف تحلیل گر دلسوز وطنی؛ حقوق بینالملل دستمایه قتل انسانهای بیگناه شده است. سوگ این کشتهشدگان، سوگ تمام بشریت است. آنان نه در جنگ، بلکه در کشتار برنامهریزیشده جان باختهاند؛ قربانیانی از پیش محکوم که قاتلشان نه یک فرد، بلکه ساختاری جهانی است که قتل را به نام «امنیت»، «دموکراسی» و «حق دفاع» توجیه میکند. اسرائیل تنها یک دولت نیست، نماد آزادیِ شرّ است؛ آزادیِ کشتار بیکیفر، آزادیِ نقض قوانین بینالمللی، آزادیِ تبدیل انسانها به آمارروزانه. این همان شرِّ سازمانیافتهای است که مدرنیته، لیبرالیسم و کاپیتالیسم برایش بستر ساختهاند.(17)
تاریخ این سکوت را ثبت خواهد کرد و آینده، قضاوتی سخت بر جامعه جهانی و دولتهای همدست در این جنایت خواهد داشت.
چهارشنبه: 29 / 05 / 1404- 26 صفر 1447- 20 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: چهارشنبه 29 / 05 / 1404- 02 : 09– شناسه: ۱۱۱۷۴۱
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111741
پانویسها
1- منشور ملل متحد، ماده ۲ بند ۴.
2-قطعنامه ۳۲۳۶ مجمع عمومی سازمان ملل (۱۹۷۴) در خصوص حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین.
3-کنوانسیون چهارم ژنو، ۱۲ اوت ۱۹۴۹.
ICRC, Customary IHL Database, Rules 1 and 14. 4-
5-کنوانسیون حقوق کودک، ۲۰ نوامبر ۱۹۸۹.
Human Rights Watch, “Starvation as a Method of Warfare,” Report, 2024. 6-
7-سخنرانی نتانیاهو، اکتبر ۲۰۲۳ (ارجاع رسانهای).
8-کنوانسیون جلوگیری و مجازات جنایت نسلکشی، ۹ دسامبر ۱۹۴۸.
9-کنوانسیون لاهه ۱۹۰۷ در خصوص مسئولیت قدرتهای اشغالگر.
ICJ, Bosnia v. Serbia, Judgment, 2007. 10-
United Nations Security Council, Records of Vetoed Resolutions on Gaza, 2023–2024. 11-
12- Articles on Responsibility of States for Internationally Wrongful Acts (ARSIWA), 2001, Art. 16.
ICISS, “The Responsibility to Protect,” Report, 2001. 13-
Committee to Protect Journalists, Reports on Killed Journalists in Gaza, 2023–2024. 14-
15- Boutros Boutros-Ghali, “An Agenda for Peace,” UN Report, 1992.
16- غزه؛ نجوای خاموش کودکان در میان فاجعهای انسانی. باشگاه خبرنگاران جوان: یکشنبه ۲۲ تير ۱۴۰۴ / ۰۷:۵۸ – کدخبر ۸۹۷۴۲۶۵ .
17- قهوهچیان؛ میثم. اسرائیل؛ گلِ سرسبدِ آزادیِ شر. ابتکار: سه شنبه 14 مرداد ماه 1404- کد خبر: 50248 .
خلع سلاح حزبالله لبنان؛ نقشه آمریکا و اسرائیل
اسدالله افشار
اشاره
طرحی موسوم به «خلع سلاح حزبا...» که توسط تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا در امور سوریه در رسانهها مطرح شده و بعد از آن این طرح بهصورت رسمی در دستور کار دولت لبنان قرار گرفت؛ تا اینکه نهایتا روز پنجشنبه در جلسه هیات دولت لبنان مورد بحث قرار گرفت که به تصویب رسید. این مورد باعث خشمگین شدن شهروندان لبنانی شد و پس از آن بود که برای اعتراض به کف خیابانها آمدند طبق اطلاعات منتشر شده این طرح شامل دقیقترین گامهایی است که تاکنون برای خلع سلاح حزبا... لبنان ارائه شده است.
در دهههای اخیر، حزبالله لبنان با ترکیبی از مشروعیت ملی، توان نظامی و پایگاه اجتماعی بهعنوان بازیگر کلیدی در منطقه مقاومت ظاهر شده است. تلاشهای آمریکا و اسرائیل برای خلع سلاح این جنبش، از مسیر نظامی ناکام مانده و اکنون با ابزارهای سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی پیگیری میشود. موانع داخلی (پایگاه مردمی و مشروعیت سیاسی) و منطقهای (حمایت ایران و محور مقاومت) و همچنین توان بازدارندگی نظامی، تحقق این نقشه را دشوار کرده است. مواضع اخیر شیخ نعیم قاسم و سفردکتر علی لاریجانی به لبنان و عراق نشان میدهد که مقاومت همچنان ارادهی تداوم دارد و فشارها بیشتر به شکل فرسایشی و تبلیغاتی ادامه خواهد یافت.
1.تولد حزب الله از دل مقاومت
لبنان در چهار دهه اخیر صحنهی کشاکشهای بزرگی بوده است؛ کشاکشی که ریشه در نزاع دیرینه اعراب و اسرائیل دارد و در عین حال، بازتابی از رقابت قدرتهای بزرگ بر سر نظم امنیتی خاورمیانه است. در این میان، حزبالله لبنان از دل مقاومت مردمی علیه اشغالگری اسرائیل زاده شد و توانست با ترکیبی از مشروعیت ملی، کارآمدی نظامی و پایگاه اجتماعی به یکی از بازیگران اصلی منطقه بدل گردد. شکست اسرائیل در جنگ ۳۳ روزه (۲۰۰۶) و ناکامیهای متوالی تلآویو در دستیابی به اهداف نظامی، باعث شد که رویکرد جدیدی شکل گیرد: تلاش برای خلع سلاح حزبالله از راههای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک. این نقشه، بهویژه در هماهنگی میان آمریکا و اسرائیل و با استفاده از فشارهای بینالمللی پیگیری میشود. اما پرسش اصلی این است که این طرح چه پیشینهای دارد، چه اهدافی را دنبال میکند و چه موانعی در برابر آن قرار گرفته است؟
با صدای رسا باید اعلام کرد؛ طرح خلع سلاح حزبالله به دلیل نقض اجماع طائفی، فقدان تضمینهای امنیتی و مداخلات خارجی، نهتنها غیرقابل اجرا، بلکه برای ثبات لبنان و منطقه زیانبار است.
2. پیشینه تاریخی تلاشها برای تضعیف و خلع سلاح حزبالله
از زمان اشغال جنوب لبنان در سال ۱۹۸۲، اسرائیل همواره با مقاومت مسلحانه در این کشور روبهرو بوده است. خروج اسرائیل از لبنان در سال ۲۰۰۰ میلادی بدون تحقق اهداف اشغال، عملاً نخستین پیروزی استراتژیک حزبالله را رقم زد.(1)پس از آن، در قطعنامه ۱۵۵۹ شورای امنیت (۲۰۰۴)، مسئلهی «خلع سلاح گروههای مسلح لبنان» مطرح شد که آشکارا متوجه حزبالله بود.(2)
با این حال، جنگ ۳۳ روزه در سال ۲۰۰۶ نشان داد که راهحل نظامی برای نابودی یا خلع سلاح حزبالله ناکام است؛ چرا که این جنبش توانست موازنه بازدارندگی را علیه اسرائیل برقرار کند.
از منظر دیگر؛ تلاشها برای تضعیف و خلع سلاح حزبالله، یک مسئله پیچیده و چندوجهی است که ریشه در تاریخ درگیریهای منطقهای و بینالمللی دارد. این تلاشها را میتوان در سه سطح کلی دستهبندی کرد: تلاشهای نظامی، سیاسی و اقتصادی؛ که به اختصار در ذیل به آن موارد سه گانه خواهیم پرداخت.
یکم)تلاشهای نظامی
الف) حملات اسرائیل:اسرائیل به طور مداوم در طول سالها، بهویژه در طول جنگ لبنان در سال 2006، حملاتی را علیه حزبالله در لبنان انجام داده است. هدف این حملات تضعیف توان نظامی و لجستیکی حزبالله و محدود کردن نفوذ آن در منطقه بوده است.
ب) عملیاتهای مخفی: علاوه بر حملات علنی، گزارشهایی از عملیاتهای مخفی نیروهای اسرائیلی و سایر کشورها علیه حزبالله منتشر شده است. این عملیاتها شامل ترور فرماندهان حزبالله، هدف قرار دادن زیرساختها و انبار تسلیحات و اختلال در فعالیتهای اطلاعاتی و امنیتی این گروه است.
ج)تلاش برای تقویت ارتش لبنان: تلاشهایی برای تجهیز و آموزش ارتش لبنان به منظور مقابله با حزبالله انجام شده است. هدف از این کار، کاهش وابستگی لبنان به حزبالله و ایجاد یک نیروی نظامی مستقل است که بتواند امنیت کشور را تأمین کند.
دوم) تلاشهای سیاسی
الف) فشار بر دولت لبنان: کشورهای غربی و عربی به طور مداوم بر دولت لبنان برای خلع سلاح حزبالله فشار آوردهاند. این فشارها شامل تحریمهای اقتصادی، دیپلماتیک و سیاسی بوده است.
ب)حمایت ازگروههای رقیب: برخی ازکشورها تلاش کردهاندتا گروههای رقیب حزبالله را درلبنان تقویت کنند. هدف از این کار، ایجاد تعادل قدرت و کاهش نفوذ حزبالله در صحنه سیاسی لبنان است.
ج)مذاکرات و توافقنامهها: تلاشهایی برای مذاکره با حزبالله و دستیابی به توافقاتی در زمینه خلع سلاح آن انجام شده است. با این حال، این تلاشها تاکنون به نتیجهای نرسیدهاند.
سوم)تلاشهای اقتصادی
الف)تحریمهای مالی: ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا تحریمهای مالی گستردهای را علیه حزبالله و حامیان آن اعمال کردهاند. هدف از این تحریمها قطع منابع مالی حزبالله و محدود کردن توانایی آن برای تأمین مالی فعالیتهای خود است.
ب)محدودیتهای تجاری: تلاشهایی برای محدود کردن تجارت با مناطقی که حزبالله در آنها نفوذ دارد، انجام شده است. این محدودیتها شامل ممنوعیت واردات و صادرات کالاها و خدمات و همچنین مسدود کردن حسابهای بانکی مرتبط با حزبالله است.
ج)تلاش برای کاهش حمایتهای مالی: برخی از کشورها تلاش کردهاند تا حمایتهای مالی از حزبالله را از سوی کشورهای دیگر کاهش دهند. این تلاشها شامل افزایش نظارت بر فعالیتهای مالی و بانکی و اعمال تحریمهای اقتصادی بر کشورهایی است که از حزبالله حمایت میکنند.
از آن چه از این بحث بدست می آید آن است که درسه نکته مهم زیر می توان چنین استنتاج نمود که؛
- تلاشهای برای تضعیف و خلع سلاح حزبالله همواره با مقاومت و چالشهایی روبرو بوده است؛
- حزبالله توانسته است با استفاده از شبکههای حمایتی خود، از این چالشها عبور کند؛
- این مسئله یک موضوع پیچیده و چندوجهی است که نیازمند رویکردهای جامع و چندجانبه است.
3. انگیزههای آمریکا و اسرائیل
از منظر اسرائیل، حضور یک نیروی مسلح سازمانیافته در مرزهای شمالی که توانایی شلیک هزاران موشک دارد، تهدیدی دائمی محسوب میشود. آمریکا نیز از زاویهی کلانتر، حزبالله را بخشی از محور مقاومت به رهبری ایران میبیند و معتقد است که تضعیف این محور، پیششرط هرگونه بازطراحی امنیت منطقه است.(3) بنابراین، خلع سلاح حزبالله همزمان به معنای تأمین امنیت اسرائیل و محدودسازی نفوذ ایران تلقی میشود.
مردم لبنان بیدار باشند و بدانند این طرح که بخشی از پروژه تضعیف محور مقاومت است، با نادیده گرفتن نقش حزبالله بهعنوان سپردفاعی در برابرتجاوزات اسرائیل، لبنان را درمعرض بیثباتی داخلی وسلطه خارجی قرار میدهد و اگر علیه این طرح و علیه دولت خود اقدام ننمایند بزودی زیرسلطه و استبداد استکبار غربی و رژیم صهیونی روزهای تلخی را باید تجربه کنند و از سر بگذرانند.
4. از استراتژی سخت به استراتژی نرم
تجربههای گذشته نشان داد که استفاده ازابزارنظامی نهتنها حزبالله را از میان نمیبرد، بلکه مشروعیت اجتماعی آن را تقویت میکند. از همینرو، آمریکا و اسرائیل بهتدریج به سمت ابزارهای غیرنظامی حرکت کردند:
- فشار بر دولت لبنان برای اجرای قطعنامههای بینالمللی؛
- استفاده از تحریمهای بانکی و مالی علیه حامیان حزبالله؛
- تشدید تبلیغات رسانهای برای القای دوگانه «مقاومت یا رفاه اقتصادی».
5. ابعاد حقوقی و بینالمللی
قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت پس از جنگ ۲۰۰۶ خواستار آتشبس و استقرار نیروهای یونیفل شد، اما بهطور ضمنی موضوع خلع سلاح گروههای مسلح را نیز مطرح کرد.(4) اسرائیل و آمریکا از این ظرفیت حقوقی برای فشار بر لبنان استفاده میکنند، هرچند طرفداران مقاومت معتقدند که حق دفاع مشروع و بازدارندگی در برابر تجاوز اسرائیل مقدم بر این الزامات است.
6. نقشه اسرائیل برای خلع سلاح از درون لبنان
یکی از راهبردهای مهم اسرائیل، بهرهگیری از چالشهای اقتصادی و سیاسی داخلی لبنان است. از طریق فشارهای مالی وایجاد بحران معیشتی،این تصورراالقامیکنند که حضورحزبالله علت اصلی انزوای بینالمللی و فروپاشی اقتصادی لبنان است. بدینترتیب، تلاش میشود جامعه لبنان به سوی مطالبه خلع سلاح از درون سوق داده شود! بنابراین برای آن که این مهم رخ ندهد قطعا برای حفظ حاکمیت ملی و ثبات لبنان، گفتوگوی ملی فراگیر، توقف تجاوزات اسرائیل و تضمینهای امنیتی معتبر لازم و ضروری است. تا زمانی که این پیششرطها محقق نشود، سلاح مقاومت، بهعنوان ضامن امنیت ملی و دفاع از جامعه شیعه، غیرقابل مذاکره باقی خواهد ماند.
7. پیوند با روند عادیسازی (پیمان ابراهیم)
پروژهی عادیسازی روابط برخی دولتهای عربی با اسرائیل، بخشی از همان نقشهی بزرگتر است. اگر لبنان بهتدریج تحت فشار به این مسیر کشانده شود، حزبالله بهعنوان تنها نیروی مخالف جدی با عادیسازی، به مانعی اصلی تبدیل خواهد شد.از این منظر، خلع سلاح حزبالله شرط لازم برای گسترش روند عادیسازی تلقی میشود.
8. مواضع اخیر شیخ نعیم قاسم
شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله لبنان، در سخنان اخیر خود تأکید کرد که مقاومت هرگز خلع سلاح نخواهد شد، زیرا این سلاح تنها تضمین امنیت لبنان است. او هشدار داد که هرگونه تلاش داخلی یا خارجی برای کنار گذاشتن سلاح مقاومت، در واقع اجرای خواسته اسرائیل است و ملت لبنان چنین خیانتی را نمیپذیرند.(5)
این موضعگیری نشان میدهد که در نگاه رهبری حزبالله، نقشه خلع سلاح نه یک پروژه سیاسی، بلکه طرحی برای اشغال دوباره لبنان تلقی میشود.
9. سفر دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران به عراق و لبنان
سفر دکتر علی لاریجانی؛ دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران به عراق و لبنان پیام مهمی داشت: ایران در کنار محور مقاومت ایستاده و هرگونه تلاش برای تضعیف حزبالله، با شکست مواجه خواهد شد.(6) این اقدام نشان میدهد که خلع سلاح حزبالله مسئلهای داخلی نیست و به معادلات راهبردی منطقهای گره خورده است. صباح زنگنه؛ (کارشناس مسائل منطقه و بینالملل) معتقد است لبنان و عراق ترمومتر تحولات منطقه و جهان محسوب میشوند و هر تغییری که در این دو کشور انجام میشود به یک تحول عمقتر میانجامد؛ و لذا برهمین اساس ضرورت داشت که دکترلاریجانی به این موضوعات از نزدیک رسیدگی کنند و برای مدیریت آن اقدام شود.
کارشناسان و تحلیلگران معتقدند که این سفر دستاوردهای استراتژیک در پی داشت.از جمله، تحکیم روابط با عراق و لبنان بر پایه امنیت و مقاومت، تثبیت جایگاه ایران به عنوان حامی اصلی محور مقاومت بدون الزام به مداخله مستقیم، ارسال پیام بازدارندگی به آمریکا و اسرائیل، نمایش قدرت اجتماعی جریان مقاومت در لبنان، و مدیریت افکار عمومی منطقه با روایت تاریخی-سیاسی معطوف به بازدارندگی.
در مجموع، سفر علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان به عراق و لبنان، نمونهای بارز از دیپلماسی هوشمندانه ایران بود که در سطح رسمی، بر گسترش روابط و در سطح میدانی، بر تقویت محور مقاومت تأکید داشت.
10. موانع و چالشهای نقشه خلع سلاح
اگرچه آمریکا و اسرائیل با ابزارهای سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی، نقشهای پیچیده برای خلع سلاح حزبالله طراحی کردهاند، اما این پروژه با موانع ساختاری و اجتماعی مهمی روبهروست. تجربه چند دهه گذشته نشان میدهد که حزبالله نه صرفاً یک نیروی نظامی،بلکه یک پدیده چندلایه است که دربستراجتماعی و منطقهای ریشه دوانده است. از همین رو، تلاش برای خلع سلاح حزبالله با سه مانع عمده مواجه میشود:
- پایگاه مردمی: حمایت گسترده در میان شیعیان و بخشی ازسایر جوامع لبنان، مشروعیت سیاسی مقاومت را تضمین میکند؛
- پیوند منطقهای: رابطه استراتژیک با ایران و سایر نیروهای محور مقاومت، پشتوانهای منطقهای برای حزبالله ایجاد کرده است؛
- بازدارندگی نظامی: توان موشکی و شبکه رزمی حزبالله، اسرائیل را از هر گونه تجاوز گسترده بازمیدارد.
11. پیامدهای احتمالی خلع سلاح حزب الله در صورت تحقق
- اگر حزبالله خلع سلاح شود، لبنان با خطرات جدی مواجه خواهد شد:
- فروپاشی بازدارندگی در برابر اسرائیل.
- افزایش احتمال تجاوزات و اشغالگریهای جدید.
- تشدید بحرانهای داخلی و احتمال بروز جنگ داخلی.
12. خلع سلاح حزبالله؛ با موانع جدی روبرو است
نقشه آمریکا و اسرائیل برای خلع سلاح حزبالله، در واقع تلاشی برای جبران شکستهای گذشته در میدان نبرد است. با این حال، مجموعهای از عوامل داخلی (پایگاه مردمی، مشروعیت مقاومت) و منطقهای (حمایت ایران و محور مقاومت) این طرح را با موانع جدی روبهرو کرده است. سخنان شیخ نعیم قاسم و سفر اخیر علی لاریجانی نشان میدهد که مقاومت نهتنها اراده تداوم دارد، بلکه در سطح منطقهای نیز پشتوانه راهبردی خود را حفظ کرده است. از اینرو، تحقق عملی خلع سلاح حزبالله در کوتاهمدت بسیار بعید است و فشارها بیشتر در قالب فرسایش سیاسی و تبلیغاتی ادامه خواهد یافت.
لازم به ذکراست می تواند طرح خلع سلاح حزبالله لبنان، دمای فضای سیاسی این کشوررا در داغترین و ملتهبترین روزهای خاورمیانه، به نقطه جوش نزدیک نماید.
این طرح که تحت فشار آمریکا و با حمایت اسرائیل و برخی دولتهای منطقه مطرح شده، ازدید بسیاری از ناظران، نهتنها حاکمیت ملی لبنان را به خطر میاندازد، بلکه با نادیده گرفتن واقعیتهای سیاسی، اجتماعی و امنیتی این کشور، خطر بیثباتی داخلی و تشدید تنشهای منطقهای را به همراه دارد.
سه شنبه: 28 / 05 / 1404- 25 صفر 1447- 19 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: سه شنبه 28 / 05 / 1404- 24 : 09– شناسه: ۱۱۱۶۹۷
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111697
پانویسها
1- Augustus Richard Norton, Hezbollah: A Short History, Princeton University Press, 2018.
2- United Nations Security Council Resolution 1559 (2004).
3-Magnus Ranstorp, Hizb’allah in Lebanon: The Politics of the Western Hostage Crisis, Palgrave, 1997.
United Nations Security Council Resolution 1701 (2006). 4-
5- بیانات اخیر شیخ نعیم قاسم، پایگاه خبری المیادین، ۱۴۰۴.
6- گزارش سفر علی لاریجانی به عراق و لبنان، خبرگزاری ایرنا، مرداد ۱۴۰۴.
منابع
1- الجزیرة: ما تداعیات حصر السلاح بید الدولة؟ وما خیارات حزب الله؟
2- الجزیره: حزب الله والسلاح.. هل ینجو من ضغوط الخارج و الداخل؟
3-فرانس ۲۴: لبنان یواصل بحث المقترح الأمریکی لنزع سلاح حزب الله وسط احتجاج الوزراء الشیعة وأنصار الحزب
4- سکای نیوز عربیة: لبنان أمام لحظة الحقیقة.. هل آن أوان حسم ملف سلاح حزب الله؟
تحلیل دیدار روز جمعه 15 آگوست دونالد ترامپ با ولادیمیر پوتین در شهر انکوریج آلاسکا
ارزیابی نشست آلاسکا و پیامدهای آن
اسدالله افشار
روزجمعه 15 آگوست ( 24 مرداد ماه) دونالدترامپ،رئیسجمهورآمریکا با ولادیمیرپوتین، رئیسجمهور روسیه در نشستی نمایشی و پر هیاهو درآلاسکا دیدارکرد؛ اولین دیدارپس ازحمله روسیه به اوکراین درسال 2022. این نشست سهساعته بدون هیچ اعلامیه آتشبسی پایان یافت و این دو رهبر فقط بیانیههای کوتاهی ارائه دادند و بدون پاسخ به هیچ سوالی ازروزنامهنگاران نشست را ترک کردند.پوتین گفت که این دو نفربه «درکی» ازیکدیگر رسیدهاند اما ترامپ گفت «تا وقتی توافقی صورت نگیرد، هیچ توافقی در کار نیست.»
این نشست با تشریفات کم سابقه برگزار شد، اما بدون «توافق» یا حتی «آتشبس» پایان یافت؛ ترامپ آن را « پیشرفت زیاد» خواند و به زلنسکی توصیه کرد «معامله کند»، در حالیکه جزئیات الزامآور ارائه نشد. واکنشها از «ارزیابی مثبت اما مشروط» رهبران اروپایی تا انتقادتند رسانههای اوکراینی و گزارشهای متعدد مبنی بر فقدان دستاورد ملموس در توقف جنگ گسترده بود.
کارشناسان و تحلیل گران معتقدند نشست آلاسکا میان رؤسای جمهورآمریکا و روسیه در شرایطی برگزار شد که جهان شاهد تشدید تنشها در اوکراین، رقابتهای ژئوپلیتیک غرب-شرق، و تلاش طرفین برای تعیین نقشه جدید امنیتی در اوراسیا است. اگرچه این مذاکرات با تبلیغات گسترده رسانهای همراه بود، اما به نظر میرسد "عدم دستیابی به توافق جامع" نشاندهنده عمق اختلافات و پیچیدگی معادلات منطقهای است. نگارنده یادداشت با توجه به حساسیت دیدار برگزار شده؛ خروجی این نشست و پیامدهای آن را ارزیابی و در مباحث مشروحه ذیل مورد تحلیل قرار داده است که تقدیم علاقمندان می گردد:
۱) اثرات نشستِ «بدون توافق» بر رابطه روسیه و ایران
۱. تثبیت برد-روانیِ کرملین و افزایش ارزشِ شراکت با تهران: وقتی نشست با «هیچ» پایان مییابد و در عین حال پوتین مطالبات کلیدیاش (امنیت مناطق اشغالی/دونباس، بیطرفی اوکراین، مهار عضویت ناتو/اتحادیه اروپا) را بیهزینه تکرار میکند، پیام عملی برای مسکو این است که فشار حداکثری غرب نتوانسته روسیه را وادار به امتیازدهی کند. این فضا عملاً وزن «پیوندهای شرقی» ایران -از کریدور شمال–جنوب تا هماهنگی در بریکس/شانگهای و انرژی - را برای روسیه بالاتر میبرد. گزارشهای روزِ پس از نشست نیز نشان میدهد خواستههای سرزمینی/امنیتی روسیه همچنان محور بحث بودهاند.
۲. همافزایی اقتصادی– ژئواقتصادی در سایه فرسایش تحریمها: هر قدر ایالات متحده و اروپا در رسیدن به «هزینهسازی تازه» علیه مسکو دودلتر یا ناهماهنگتر بهنظر آیند، انگیزه روسیه برای تعمیق مسیرهای دورزدن تحریم از مسیرهای آسیایی و ایرانی بیشتر میشود (سوآپ انرژی، تسویههای غیردلاری، لجستیک دریایی–ریلیِ کاسپین)؛ شکست در اعلام تحریمهای جدید یا آتشبسِ فوری در آلاسکا نیز همین برداشت را تقویت کرد.
۳. پیام بازدارندگی و هماهنگی میدانی: وقتی نتیجه نشست، انتقال فشار به کییف برای «گذشتن از خیر سرزمینها» تفسیر میشود، مسکو احساس میکند زمان به سود «تثبیت خطوط» است. این تلقی، هزینه فرصتِ هر گونه واگرایی مسکو از تهران را بالا میبرد؛ بهویژه در پروندههای امنیت منطقهای. بازتاب رسانهایِ یکسویه بودن نشست برای پوتین نیز این برداشت را در داخل روسیه تقویت کرد.
۴. بُعد منابع/معادن اوکراین و سیگنالهای غیرمستقیم برای تهران: «تفاهم منابع معدنی آمریکا–اوکراین» که در ۳۰ آوریل ۲۰۲۵ امضا شد، به ایالات متحده «دسترسی ترجیحی» و سهمی از درآمدهای آتی میدهد و در تحلیل برخی نهادها «نمونهای از پیوند زدن منافع اقتصادی آمریکا به آینده اوکراین» است- موضوعی که در کییف و اروپا همزمان تحسین و انتقاد برانگیخت. از منظر تهران، این الگوی «اقتصاد- محور کردن» پرونده اوکراین، نشانهای است که واشنگتن ممکن است مدیریت بحران را به سمت ترتیبات معاملهگرانه سوق دهد؛ در این فضا، روسیه برای توازن، به شراکتهای شرقیاش (از جمله ایران) بیشتر نیازمند میماند.
جمعبندی این محور: خروجی صفرِ آلاسکا، ائتلاف مسکو–تهران را نهفقط حفظ که از منظر معاملهگریِ روسیه در برابر غرب «باارزشتر» میکند؛ چون هزینه نزدیکشدن بیش از حد به امتیازدهی مطلوب غرب، برای کرملین بالاتر از گذشته است.
۲) اثرات نشست بر اتحادیه اروپا (نظامی، امنیتی، سیاسی، اقتصادی)
الف) نظامی–امنیتی: هشدار انسجام ناتو: کنار گذاشتن کییف از اتاق مذاکره و تمرکز بر «توافق صلح مستقیمِ ترامپ–پوتین» نگرانی پایتختهای اروپایی- بهویژه شرق اروپا- را از«معامله پشتپرده» تشدید کرد. بیانیههای رسمی، هرچند از«تلاشها» استقبال کردند، اما بر «صلحِ عادلانه و پایدار» مطابق حقوق بینالملل تأکید داشتند؛ یعنی نه تأییدِ واگذاری خاک.
پیامد دکترین بازدارندگی: اگر واشنگتن از آتشبس فوری عقبنشینی کرده و به «صلح نهایی» بدون شروط روشنِ بازدارنده متمایل شود، اروپا باید هزینههای دفاعی و انبار مهمات خود را مستقلتر افزایش دهد؛ چون «ابهام راهبردی آمریکا» ریسک امنیتی پیرامون بالتیک تا دریای سیاه را بالا میبرد. پوششهای خبری همان روز نیز از «بیتوافقی» و «عدمِ پیشرفتِ کافی» گفتند.
ب) سیاسی– دیپلماتیک در دو سطح واکنش: رهبران اروپا در پیامهای رسمی«مثبتِ محتاط» بودند تا نفوذ خود را در مسیرِ بعدی از دست ندهند، اما محافل رسانهای و تحلیلگران اروپایی/اوکراینی نشست را «شرمآور / بیحاصل» خواندند. این شکافِ لحن، نشانه اختلافات دروناروپاست: پاریس– برلین به دنبال «نفوذ بر ترامپ»، شرق اروپا نگران «معامله سرزمینی».
گفتمان «نه به وتوی مسکو»: حتی گزارشهای حامیِ «فرآیند صلح» هم تصریح میکنند که اروپا نمیپذیرد روسیه بر مسیر عضویت اوکراین در ناتو/اتحادیه اروپا حق وتو داشته باشد، این خطقرمز بهروز شد تا ریسک امتیازدهیِ شتابزده کاهش یابد.
ج) اقتصادی–انرژی/تداوم هزینههای جنگ: نبودِ آتشبس یعنی ادامه فشار بر انرژی، بودجههای دفاعی و زنجیرههای تأمین اروپا. همین امروزِ پس از نشست هم، تحلیلها بر «بیخروجیِ ملموس» و افزایش نااطمینانی تأکید کردند؛ نااطمینانی، هزینه سرمایه و بیمه انرژی؛ حملونقل را بالا نگه میدارد.
زاویه «معادن اوکراین»: همزمان، پیشرویِ «توافق معادنِ آمریکا–اوکراین» پیام دوگانه برای اروپا دارد: فرصت برای همسرمایهگذاری و در عین حال رقابت با سرمایه آمریکایی بر سر دسترسی به مواد حیاتی. یادداشتها و گزارشهای مستقل این تفاهم را از «انگیزهبخش بازسازی» تا «نئواستعماری» توصیف کردهاند؛ درهردو روایت، اروپا ناگزیر است سیاست صنعتی/مواد خام حیاتی خود را با سرعت بیشتری همسو کند.
د) افکار عمومی و حکمرانی اقتصادی:افزایش هزینه زندگی و جنگخستگی، فضای مانور دولتها را محدود کرده است. هرسیگنال از «معامله یکجانبه واشنگتن» میتواند بر انتخابات ملی/منطقهای اثر بگذارد- از لندن و برلین تا ورشو- و احزاب منتقدِ هزینههای جنگ را تقویت کند. ارزیابیهای خبری ۴۸ ساعت اخیر نیز بر همین شکاف تأکید داشتند.
۳) چرا این «بیتوافقی» برای همه بازیگران مهم است؟
1. برای روسیه: مشروعیت بینالمللیِ بیشتر بدون دادن امتیاز امنیتی/سرزمینی؛ فضای بهتر برای «انجماد خطوط» و ادامه فشار در شرق اوکراین.
2. برای آمریکا/ترامپ: دستاوردنمادینِ «میانجیِ فعال»اما بدون خروجی عینی؛ بنابراین انتقالِ بارِ تصمیمهای سخت به کییف و اروپا؛ همان خطی که رسانههای آمریکا و اوکراین نیز گزارش کردند.
3. برای اوکراین: حذفشدن از اتاق مذاکره و فشار برای «گذشتن از خیر سرزمینها» موقعیت چانهزنی را تضعیف میکند؛ به همین دلیل واکنشهای تند رسانهای/مدنی در کییف شکل گرفت.
4. برای اتحادیه اروپا: افزایش مسئولیت دفاعی–اقتصادی و ضرورت تعریف «خطوط قرمز قابل راستیآزمایی» در هر سناریوی صلح/آتشبس، از جمله عدمِ بهرسمیتشناختن تغییر مرزها با زور.
5. برای ایران: به نظرصاحب نظران و تحلیل گران؛ نشست آلاسکا نه یک پایان، بلکه آغازی برای بازتعریف مجدد رقابتهای راهبردی قدرت ها در اوراسیا است ،که جمهوری اسلامی ایران نباید دراین وضعیت جایگاه خود را از دست بدهد.جمهوری اسلامی ایران باید با هوشیاری، از این تحولات برای تحکیم و ارتقای جایگاه خود در معادلات منطقهای بسیار فعالانه تر استفاده کند.[1]
4) جمعبندی راهبردی
۱) خروجی صفرِ آلاسکا، بهجای کاستن از ابهام، ابهام سازنده برای مسکو و ابهام فرسایشی برای اروپا و کییف ایجاد کرد.
۲) برای روابط روسیه–ایران، این یعنی ارزش عملیِ پیوندهای اقتصادی–امنیتی حفظ و در کوتاهمدت تقویت میشود؛ زیرا کرملین تا زمانی که امتیاز بزرگی نگرفته، منطقی برای دور شدن از تهران ندارد.
۳)برای اتحادیه اروپا،پیام روشن است:یابا«چترامنیتیِ کماطمینانِ آمریکا»کناربیایید وهزینههای دفاعی/انرژی را خودتان ببندید، یا طراحی یک «معماری بازدارندگیِ اروپایی» را سرعت دهید- درهردوحالت، صلحِ عادلانه باید شرطِ لازم هر معاملهای بماند.
جان کلام این که؛ نشست آلاسکا بیش ازآنکه گشایشی دربحران اوکراین ایجاد کند، به تثبیت وضعیت موجود انجامید و باز به اختصار مجددا تأکید می شود:
برای روسیه: پیروزی تبلیغاتی بدون امتیاز عملی.[2]
برای آمریکا: ناکامی در ارائه دستاورد ملموس، همراه با فشار بیشتر بر اوکراین و اروپا.
برای اوکراین: تضعیف موقعیت و افزایش احساس انزوا.
برای ایران: فرصت برای تعمیق پیوندهای راهبردی با مسکو.
برای اروپا: زنگ خطر درباره اتکاپذیری آمریکا و ضرورت بازتعریف سیاستهای امنیتی و اقتصادی.
در نتیجه، این نشست نهتنها به صلح منجر نشد، بلکه جبههبندیهای موجود را سختتر و شکافهای میان متحدان غربی را عمیقترکرد.این «بیتوافقی»برای روسیه زمان خرید، برای ایران فرصت ایجادکرد، و برای اروپا پرسشهای اساسی در باب آینده امنیت جمعی به میان آورد.
درنتیجه، این نشست نهتنها به صلح منجرنشد[3]،بلکه جبههبندیهای موجود راسختتروشکافهای میان متحدان غربی را عمیقترکرد. این «بیتوافقی» برای روسیه زمان خرید، برای ایران فرصت ایجاد کرد، و برای اروپا پرسشهای اساسی در باب آینده امنیت جمعی به میان آورد.
دوشنبه: 27 / 05 / 1404- 24 صفر 1447- 18 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: دوشنبه 27 / 05 / 1404- 28 : 09– شناسه: ۱۱۱۶۵۴
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111654
[1] - ولی پور کانی؛ عزت ا.... نشست آلاسکا و پیامدهای آن برای معادلات جهانی. خبرگزاری فارس: یکشنبه 26 مرداد ماه 1404 / 53: 07
[2] - تحلیل گران معتقدند اگرچه در نشست آلاسکا هیچ نتیجه مشخصی حاصل نشد، اما هنوز هم میتوان گفت که اهمیت نمادین این اجلاس، فدراسیون روسیه را به نقش تاریخی مناسب خود نزدیک کرد؛ یعنی نقش یک قدرت بزرگ جهانی. نکته دیگری که میتوان بدان اشاره کرد این است که اوکراین و اروپا بازیگران ثانویهای هستند که در صورت لزوم، میتوان به طور کامل یا جزئی، آنها را از زمین بازی کنار زد.
[3] - با وجود صحنهآراییها و نمایشها، گرههای حلنشده و بحرانهای پابرجا ست و مسائل بنیادین همچنان باقی هستند: 1. جنگ اوکراین: هیچ توافقی برای آتشبس یا روند سیاسی آینده حاصل نشد. 2. ناتو و امنیت اروپا: خواسته روسیه برای توقف گسترش ناتو بدون پاسخ ماند. 3. تحریمها و فشار اقتصادی: همچنان تحریمها بر روسیه و فشار اقتصادی بر اروپا تحمیل میشود. 4. رقابت قطب شمال و انرژی: مسیرهای ترانزیت و منابع استراتژیک همچنان محل رقابت باقی هستند. بنابراین، نشست آلاسکا بیش از آنکه راهحلی ارائه دهد، خطوط قرمز را تثبیت و وضعیت موجود را بازتولید کرد. ( محمدی؛ معصومه. نشست پرهیاهوی پوتین و ترامپ در آلاسکا؛ مسائل قبلی همچنان باقی است. خبرگزاری تسنیم: یکشنبه ۲۶ مرداد ماه ۱۴۰۴ / ۰۸:۴۰
فساد مالی و اخلاقی ترامپ و خانواده اش
اسدالله افشار
انتخاب دونالد ترامپ به ریاستجمهوری ایالات متحده در سال ۲۰۱۶، نهتنها یکی از جنجالیترین رویدادهای سیاسی معاصرآمریکا بود، بلکه بحثهای گستردهای درباره استانداردهای اخلاقی و الزامات شفافیت در بالاترین سطوح قدرت ایجاد کرد. آغاز دور اول ریاستجمهوری ترامپ (2017–2021)، صحنهای بود برای ظهور پروندهها و افشاگریهای مرتبط با تخلفات مالی، سوءاستفاده از جایگاه عمومی برای منافع شخصی، و مسائل مربوط به رفتار اخلاقی او و حلقه نزدیک خانوادگیاش. این موارد در فضای سیاسی داخلی آمریکا و افکار عمومی جهان بازتابی فراتر از یک پرونده داخلی داشت و نشاندهنده شکنندگی برخی سازوکارهای نظارتی در مواجهه با صاحبان قدرت اقتصادی و سیاسی بود.
از منظر داخلی، روندهای قضایی و تحقیقاتی علیه ترامپ و اعضای خانوادهاش پرسشهای جدی درباره میزان کارآمدی سازوکارهای نظارتی ایالات متحده در مواجهه با فساد و تضاد منافع ایجاد کرده است. برخی از این پروندهها به احکام قطعی و جریمههای سنگین انجامیده و نشان دادهاند که حتی رئیسجمهور سابق و فرزندانش نیز از پیگیری قانونی مصون نیستند.
ازمنظر بینالمللی، وجود پرداختها وسرمایهگذاریهایی ازسوی دولتها ونهادهای خارجی در کسب و کارهای مرتبط با خانواده ترامپ، موضوع «تضاد منافع» و احتمال تأثیرپذیری سیاست خارجی آمریکا از منافع شخصی را بهطور جدی در مرکز توجه قرار داده است.
در ادامه این یادداشت، با تکیه بر اسناد رسمی دادگاهها، گزارشهای رسمی نهادهای نظارتی، و منابع معتبر خبری، ابتدا پروندههای مستند و دارای احکام قضایی که اعضای خانواده ترامپ را بهطور مستقیم یا غیرمستقیم دربرگرفتهاند بررسی میشود، سپس به موارد مستند ولی فاقد پیگرد کیفری، و در نهایت به پروندههای شخصی ترامپ که بازتاب اخلاقی یا نهادی در خانواده او داشتهاند، پرداخته خواهد شد.
الف)پروندههای اثباتشده و با حکم قضایی که اعضای خانواده را هم دربرگرفته
1- پرونده بنیاد دونالد جی. ترامپ
انحلال«بنیاد خیریه ترامپ» و محکومیت دونالد ترامپ (ایوانکا، اریک و دونالد جونیوربهعنوان مدیران بنیاد) در سال ۲۰۱۸ بابت سوءاستفاده از وجوه خیریه برای منافع سیاسی اعلام گردید.این پرونده بنابرحکم دادگاه نیویورک، منجر به فسخ بنیاد و تعطیلی دائم بنیاد و پرداخت خسارت ۲ میلیون دلار توسط ترامپ شد.
2- پرونده کلاهبرداری تجاری نیویورک علیه ترامپ و فرزندان
دادستان کل نیویورک در سال ۲۰۲۳، شکایتی مدنی علیه بنیاد ترامپ و سه فرزند وی مطرح کرد. دادگاه حکم دادکه آنها همگی درگزارشهای مالی دروغین مشارکت داشتهاند؛این پرونده منجر به حکم سنگین بازپرداخت محاسبهشده با بهره تا حدود ۴۵۰–۴۵۴ میلیون دلارشد. ایوانکا پس ازرسیدگی اولیه، بهدلیل گذشت زمان (زمانگذشت دعوا) از فهرست متهمان خارج شد .
ب)سوءاستفاده از مقام؛ منصب و اعتماد عمومی
1- رسیدگی به هدایای مالی خارجی (Emoluments Clause)
گزارشهای مجلس نمایندگان نشان دادند که ترامپ و خانوادهاش در دوران ریاستجمهوری، میلیونها دلار از کشورهایی چون چین، عربستان، قطر و امارات دریافت کردهاند؛ در حالیکه قانون اساسی ایالات متحده صراحتاً این نوع منافع مالی از دولتهای خارجی را منع میکند .
2-فعالیتهای رمزارزی آلوده به فساد
گزارش اخیر از The Guardian نشان میدهد که شرکتهای خانواده ترامپ در صنعت رمزارز نقش دارند و با حمایت سرمایهگذاران بلاکچینی و ارتباطات خارجی مشکوک، منافع سیاسی و مالی را در هم آمیختهاند. این فعالیتها هشدارهایی درباره نفوذ خارجی و تضاد منافع ایجاد کرده است.
ج) موارد اخلاقی پر سروصدا اما بدون پرونده کیفری مستقیم علیه اعضای خانواده ترامپ
1-نامههای خصوصی ایوانکا ترامپ
مطبوعات زمانی نوشتند که ایوانکا از حساب ایمیل شخصی خود برای امور رسمی استفاده کرده، در حالیکه پدرش پیشترهمین رفتاررا درمورد هیلاری کلینتون محکوم کرده بود. این رفتار نشاندهنده نوعی ریاکاری اخلاقی است، اما بهطور رسمی در دادگاهی مورد پیگیری قرار نگرفته است.
2- سرمایه گذاری میلیاردی در صندوق خصوصی جرد کوشنر
سرمایهگذاری ۲ میلیارد دلاریِ صندوق ثروت ملی عربستان (PIF) در صندوق خصوصی جرد کوشنر پس از خروج از کاخ سفید؛ موج سنگینی از انتقادات و نگرانیهای تضاد منافع، اما اتهام کیفری شکل نگرفته است.
3-افشاگری مریم ترامپ؛ نوهی ترامپ
مریم ترامپ، با ارائه اسناد مالی از خانواده ترامپ به «نیویورک تایمز»، اسناد متعددی از سوءاستفادههای مالی و فرار مالیاتی خانواده را افشا کرد. دونالد ترامپ علیه او و روزنامه شکایت کرد، اما علیه نیویورک تایمز، دادگاه این شکایت را بهدلیل اولویت آزادی بیان رد کرد. بنا به درخواست؛ پرونده علیه مریم، هنوز ادامه دارد.
4- تسویه ۲۵ میلیون دلاری با قربانیان کلاهبرداری آموزشی
«دانشگاه ترامپ» (پیش از ریاستجمهوری): تسویه ۲۵ میلیون دلاری با قربانیان کلاهبرداری آموزشی؛ این مورد خانوادگی مستقیم نبود ولی الگوی رفتاری کسبوکار را نشان میدهد.
5- محکومیت کیفری در نیویورک
محکومیت کیفری ترامپ در نیویورک (۳۴ فقره جعل اسناد تجاری برای پنهانسازی پرداختهای «هَشمانی»).[1] حکم «گناهکار» در ۳۰ مه ۲۰۲۴ صادر شد.
د)پروندههای اخلاقی/قانونی سنگین علیه شخص ترامپ (اما نه لزوماً خانواده)
1- دو حکم هیئت منصفه فدرال در دعاوی «ای.جین کارول» (سوءاستفاده جنسی + افترا): ابتدا ۵ میلیون دلار (مه ۲۰۲۳)، و سپس ۸۳.۳ میلیون دلار (ژانویه ۲۰۲۴) برای افترا؛ داوری استیناف در بخشی از این احکام نیز به زیان ترامپ تأیید شد. (پروندهها هنوز دارای رفتوبرگشتهای حقوقیاند.)
2- شواهد «پولگیری از دولتهای خارجی» از مسیر کسبوکارهای خانواده در دوران ریاستجمهوری (بُعد امولومِنت/تعارض منافع): گزارش رسمی دموکراتهای کمیته نظارت مجلس نمایندگان(برپایه دادههای حسابرس «مازارز») حداقل ۷.۸ میلیون دلار پرداخت از ۲۰ دولت خارجی به املاک/کسبوکارهای ترامپ را نشان میدهد. این گزارش مستند است، هرچند مسیر کیفری مستقیم برای آن طی نشد.
جزئیات مستند، به تفکیک محور
۱) بنیاد دونالد جی. ترامپ (مشارکت مستقیم فرزندان بهعنوان مدیر)
چه شد؟ دادستان کل نیویورک (لِتیشیا جیمز) ثابت کرد بنیاد بهطور غیرقانونی برای مقاصد سیاسی/شخصی استفاده شده است. قاضی، تعطیلی بنیاد، پرداخت خسارت بیش از ۲ میلیون دلار به خیریهها و محدودیتهای کنترلی بر فعالیت خیریه آتی ترامپ را حکم کرد. دونالد جونیور، اریک و ایوانکا بهعنوان مدیران بنیاد در پرونده ذکر شدهاند.
۲) دعوای مدنی «تقلب تجاری نیویورک» (N.Y. v. Trump)
1-اتهام محوری: بزرگنمایی ارزش داراییها برای وامدهندگان و تقلیل همان ارزشها برای مقاصد مالیاتی (نقض قانون اجرایی §63(12) نیویورک).
2- نتیجه قضایی (۱۶ فوریه ۲۰۲۴): جریمه سنگینِ بازگرداندن منافع نامشروع (با بهره تا حدود ۴۵۰–۴۵۴ میلیون دلار) و ممنوعیت سهساله فعالیت تجاری در نیویورک؛ دونالد جونیور و اریک نیز در رأی نامبرده شدهاند؛ ایوانکا با استناد به مرور زمان از دعوا کنار گذاشته شد. (پرونده در مرحله تجدیدنظر است.)
۳) دریافت پول از دولتهای خارجی در دوره ریاستجمهوری (بُعد امولومِنت/تعارض منافع)
چه داریم؟ گزارش رسمی کمیته نظارت مجلس نمایندگان (اقلیت دموکرات) بر پایه اسناد «مازارز» نشان میدهد در دوره ریاستجمهوری، حداقل ۷.۸ میلیون دلار از ۲۰ دولت خارجی در املاک/کسبوکارهای ترامپ خرج شده است (از جمله چین، عربستان، امارات، قطر و …). این موضوع از منظر اخلاق حکمرانی و «بند امولومِنت» بسیار مسئلهدار است، هرچند سرنوشت شکایتهای امولومِنت در محاکم، عمدتاً به دلایل شکلی/موقتی خاتمه یافت.
۴) موارد اخلاقی شاخص در حلقه خانواده (بدون پیگرد کیفری مستقیم)
1- ایوانکا ترامپ و ایمیل شخصی برای امور رسمی (۲۰۱۸): با وجود مغایرت با الزامات ثبت اسناد، این واقعه به پرونده کیفری منجر نشد، اما بهعنوان رفتار غیراخلاقی/نقض پروتکل ثبت شده است.
2- جَرد کوشنر و سرمایهگذاری ۲ میلیارد دلاری PIF پس ازخروج ازدولت: مستند وپرانتقاد،ولی تاکنون مسیر کیفری نداشته است.
۵) موارد قضایی سنگین علیه شخص ترامپ (برای ارزیابی «بازتاب اخلاقی» در خانواده)
1-محکومیت کیفری نیویورک (پرونده هَشمانی): صدور رأی «گناهکار» در ۳۰ مه ۲۰۲۴ روی ۳۴ فقره جعل اسناد تجاری برای پنهانسازی پرداختها و تأثیرگذاری انتخاباتی. هرچند خانوادگی نیست، اما سطح تخطی اخلاقی/قانونی رهبر خانواده را نشان میدهد.
2- دعاوی «ای.جین کارول» (فدرال): احکام ۵ میلیون دلاری (۲۰۲3) و ۸۳.۳ میلیون دلاری (۲۰۲۴) علیه ترامپ بابت سوءاستفاده جنسی و افترا؛ بخشی از این احکام در استیناف هم تأیید شده است.
3-دانشگاه ترامپ (پیشاریاستجمهوری): تسویه ۲۵ میلیون دلاری با شاکیان؛ تصویری روشن از الگوی کلاهبرداری در اکوسیستم تجاری ترامپ که بعدها خانواده در همان سازمان بزرگتر فعالیت داشتند.
«آیا اسنادی هست که فساد اخلاقی ترامپ در خانوادهاش بازتاب داشته باشد؟»
1-در بُعد مالی/نهادی بله: هم در پرونده بنیاد (مشارکت سه فرزند بهعنوان مدیر) و هم در پرونده مدنی تقلب تجاری (حضور و محکومیت مدنیِ سازمانی که توسط ترامپ و پسرانش اداره میشد) اسناد و احکام روشن وجود دارد.
2-در بُعد اخلاق حکمرانی/تعارض منافع هم مستنداتی از پرداخت دولتهای خارجی به کسبوکارهای خانواده در دوره ریاستجمهوری در دست است.
3- در بُعد رفتاری/اداری، مورد ایوانکا–ایمیل شخصی مستند است، هرچند به پرونده کیفری منتهی نشد.
4- درباره ادعاهای پیوند با جفری آپستین یا موساد: مطالب رسانهای متعدد وجود دارد، اما برای اعضای خانواده ترامپ حکم قضایی قطعیِ مرتبط ارائه نشده است؛ بنابراین باید محتاط بود و ادعاها را از احکام جدا نگه داشت.
«آیا در دادگاههای آمریکا پروندهای برای افشای این نوع فساد تشکیل شده؟»
بله؛ دو نمونه روشن که به حکم قطعی انجامید:
1- انحلال بنیاد و پرداخت خسارت (۲۰۱۹).
2- حکم سنگین مدنی تقلب تجاری نیویورک (۲۰۲۴) علیه ترامپ و شرکتهایش (با مشارکت پسرانش)—در حال تجدیدنظر.
3- خارج از محور «خانواده»، اما برای ارزیابی «فساد اخلاقی»، محکومیت کیفری ۲۰۲۴ نیویورک و احکام کارول ۲۰۲۳/۲۰۲۴ وجود دارد.
جمعبندی تحلیلی
1- در سطح اسناد رسمی، آنچه بیش از هر چیز «بازتاب خانوادگی» دارد، فساد مالی/نهادی است (بنیاد خیریه و تقلب تجاری).
2-درسطح اخلاق عمومی/تعارض منافع، دریافتهای خارجی کسب و کارهای ترامپ در دوران ریاست جمهوری و سرمایهگذاری PIF در صندوق کوشنرتصویر نگرانکنندهای از«درهمتنیدگی نفوذ خارجی–منافع خانوادگی» میدهد، هرچند همه این موارد به پرونده کیفری منتهی نشدهاند.
3- در سطح رفتاری، مثال ایمیلهای ایوانکا نشان میدهد هنجارشکنی اداری در حلقه خانواده نیز رخ داده است- بدون تبعات کیفری.
جان کلام این که؛ نوع فساد وضعیت اسناد یا پرونده فساد اخلاقی خانوادگی، اشارههای رسانهای وجود دارد (ایوانکا، مریم ترامپ)؛ بدون فرآیند قضایی رسمی فسادمالی وتضادمنافع چندین پرونده مدنی و گزارشهای رسمی وجود دارد (بنیاد ترامپ، رمزارز، منافع خارجی)، رسیدگی قضائی پروندههای مدنی در نیویورک علیه ترامپ و فرزندانش، با وجود برخی پروندههای دیگر، همچنان در جریان است.
یکشنبه: 26 / 05 / 1404- 23 صفر 1447- 17آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: یکشنبه 26 / 05 / 1404- 44 : 09– شناسه: ۱۱۱۶۱۱
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111611
resources
1-New York Attorney General Press Release, 2018. “AG Schneiderman Announces Shutdown of Donald J. Trump Foundation.” https://ag.ny.gov/press-release/ag-schneiderman-announces-shutdown-donald-j-trump-foundation
2-New Yorker, 2018. “The Entitled Hypocrisy of Ivanka Trump’s Personal E-mail Account.” https://www.newyorker.com/news/our-columnists/the-entitled-hypocrisy-of-ivanka-trumps-personal-e-mail-account
3-NY State v. Trump Organization, NY Supreme Court, 2024. https://en.wikipedia.org/wiki/New_York_business_fraud_lawsuit_against_the_Trump_Organization
4-The Guardian, Jan 2024. “Trump businesses received millions in foreign payments while he was in office.” https://www.theguardian.com/us-news/2024/jan/04/trump-businesses-payment-house-investigation-china-saudi-arabia
5-Vanity Fair, 2020. “Trump’s Niece Leaked His Tax Secrets to the New York Times.” https://www.vanityfair.com/news/2020/06/trumps-niece-leaked-his-tax-secrets-to-the-new-york-times-report
6-Washington Post, 2023–2024. “Trump Jane Carroll Lawsuit Verdict.” https://www.washingtonpost.com/trump-carol-lawsuit-verdict/
7-NY Daily News, 2024. “Trump Criminal Case.” https://www.nydailynews.com/news/politics/ny-trump-criminal-case-20240530.html
[1] - پرداختهای «هَشمانی» احتمالا اشاره به پرداختهای الکترونیکی از طریق درگاه یا سیستم «هَشمانی» دارد. در این نوع پرداخت، مبلغ معامله در یک حساب واسط (حساب امانی) نگهداری میشود تا زمانی که معامله به درستی انجام شود و سپس به حساب فروشنده واریز میگردد. این روش به منظور افزایش امنیت و اطمینان در معاملات آنلاین به کار میرود.
تحلیل پرونده «جزیره فحشا»ی جفری آپستین، در تاریخ سیاسی و امنیتی آمریکا
تبیین رسوایی اخلاقی ترامپ در پرونده آپستین
اسدالله افشار
پرونده «جزیره فحشا»ی جفری آپستین، در تاریخ سیاسی و امنیتی آمریکا، یکی از تاریکترین فصول فساد اخلاقی و تبانی قدرتهای پنهان با چهرههای مشهور است. این پرونده، نهتنها شامل شبکهای از سوءاستفاده جنسی از دختران کمسنوسال، بلکه مرتبط با سناریوهای پیچیده جاسوسی و باجگیری بینالمللی است. این پرونده نه صرفاً یک رسوایی اخلاقی، بلکه شبکهای پیچیده از قاچاق جنسی، باجگیری سیاسی و ارتباطات امنیتی بینالمللی است که پای شخصیتهای پرنفوذی از جمله دونالد ترامپ را به میان کشیده است.(1) نام دونالدترامپ،رئیسجمهورفعلی آمریکا،بارهادراسناداین پرونده مطرح شده است؛فردی که سابقه رسواییهای مالی، اخلاقی و تجاریاش پیش از ورود به سیاست آشکار بود، اما نه تنها مانع پیشرفت سیاسیاش نشد، بلکه او را به بالاترین مقام اجرایی کشورآمریکا رساند. این واقعیت، پرسشی اساسی را مطرح میکند: چگونه جامعهای که خود را مهد دموکراسی و اخلاق سیاسی معرفی میکند، فردی با چنین کارنامهای را به ریاست جمهوری برگزیده است؟
چرا مردم آمریکا؛ فردی فاسد را به عنوان رییس جمهورکشور خود انتخاب کردند؟
علت را باید در سه سطح ساختار قدرت، فرهنگ عمومی و بحران اجتماعی جستوجو کرد که در ذیل به آنها خواهیم پرداخت:
1- ساختار قدرت آلوده
سیستم سیاسی آمریکا تحت سلطه ائتلافی ازسرمایهداران بزرگ، لابیهای صهیونیستی، صنایع جنگی و رسانههای جریان اصلی است که بقای خود را بر پنهانکاری و حفظ چهرههای سودآور استوار کردهاند.(2) این ساختار برای حفظ منافع خود، حاضر است فساد رهبرانش را بپوشاند یا حتی به ابزار تبلیغاتی تبدیل کند. ترامپ با وعدههای عوامپسندانه و حمایت بیقید و شرط از منافع این گروهها، به گزینه مطلوب آنان تبدیل شد.
2- فرهنگ ستارهپرستی و هیجانزدگی انتخاباتی
مردم آمریکا سالها ترامپ را بهعنوان یک «چهره مشهور تلویزیونی» میشناختند. رسانههای تجاری، او را نماد «موفقیت» جا زدند و فسادش را یا نادیده گرفتند یا به بخشی از جذابیت «ضدسیستمی» او تبدیل کردند. در نتیجه، قضاوت اخلاقی در تصمیمگیری انتخاباتی به حاشیه رفت.(3)
3- بحران اجتماعی و نارضایتی عمومی
ناامیدی از سیاستمداران مرسوم، رشد نابرابری طبقاتی و گسترش حس بیاعتمادی به ساختار سیاسی باعث شد بخشی از جامعه به فردی روی بیاورد که ظاهراً علیه سیستم است، حتی اگر در واقع محصول همان سیستم فاسد باشد.(4)
پرونده جفری آپستین، آینه تمامنمای بیماری مزمن نظام سیاسی و فرهنگی آمریکاست
پرونده جفری آپستین، فساد اخلاقی ترامپ و ساختار فاسد هیأت حاکمه آمریکا نه فقط یک موضوع رسوایی شخصی، بلکه آینه تمامنمای بیماری مزمن نظام سیاسی و فرهنگی آمریکاست.
در ادامه، تحلیلی پژوهشی و بیپرده در شش بُعد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و امنیتی، داخلی و بین المللی ارائه میشودکه دقیقاً نقاب از چهره ترامپ و ساختار بیمارگونه قدرت درآمریکا را کنارمی زند:
۱. بُعد سیاسی؛ فاسدی که به بالاترین مقام رسید!
پرونده آپستین نشان میدهد که ترامپ نه یک استثنا، بلکه محصول طبیعی یک سیستم سیاسی آلوده است.
شبکههای قدرت در آمریکا ترکیبی از سرمایهداری لجامگسیخته، لابیهای امنیتی–نظامی و رسانههای وابستهاند که همگی در برابر فساد اخلاقی رهبرانشان چشم میبندند، اگر این افراد بتوانند؛ منافع کلان صاحبان قدرت را تأمین کنند.
ترامپ با سابقه طولانی رسواییهای اخلاقی و مالی، نه تنها کنار گذاشته نشد، بلکه با تکیه بر همین شبکهها به ریاست جمهوری رسید.
در واقع، دستگاه سیاسی آمریکا برای پیروزی ترامپ، فساد او را پنهان یا بیاهمیت جلوه داد، چون او بهشدت حامی رژیم صهیونیستی، سرمایهداران والاستریت و صنایع جنگی بود.(5)
۲. بُعد فرهنگی؛ فرهنگ ستارهپرستی و عادیسازی انحطاط
در جامعه آمریکا، شخصیتسازی رسانهای اهمیت بیشتری از صلاحیت اخلاقی دارد. ترامپ سالها در نقش یک میلیاردر جذاب در برنامههای تلویزیونی حضور داشت و رسانهها او را چهرهای «موفق» معرفی کردند.
این فرهنگ ستارهپرستی باعث شد که بخش بزرگی از مردم، فساد و دروغگویی ترامپ را یا نادیده بگیرند یا حتی بخشی از «جذابیت» او بدانند.
سیستم سرگرمیسازی آمریکا با عادیسازی روابط نامشروع، سوءاستفاده جنسی و تجملگرایی افراطی، زمینه فرهنگی پذیرش فردی مانند ترامپ را فراهم کرد.(6)
۳. بُعد اجتماعی؛ بحران اخلاق و سقوط معیارها
انتخاب ترامپ نشانهای از بحران اخلاق عمومی در آمریکا بود. بخشی از جامعه آمریکایی، بهویژه پایگاه رأی ترامپ، نه تنها به فساد اخلاقی اهمیت نمیداد، بلکه آن را نشانه «غیرسیاسی بودن» و «ضدساختار بودن» او میدانست. همان گونه که در سطور پیشین آمد؛ شکاف طبقاتی، نژادپرستی و گسترش ناامیدی از نخبگان سنتی باعث شد مردم به فردی روی بیاورند که تصویر «مرد عمل» و «ضد سیستم» را داشت، حتی اگر در واقع بخشی از همان سیستم فاسد بود.
۴. بُعد امنیتی؛ موساد، باجگیری و سلطه برکاخ سفید
بر اساس گزارش «دیلی میل» و اظهارات تاکر کارلسون، آپستین روابط نزدیکی با موساد داشت و از روابط جنسی سیاستمداران بهعنوان ابزار باجگیری استفاده میکرد.(7) این احتمال وجود دارد که حمایتهای افراطی ترامپ از اسرائیل، نتیجه فشار و اسناد محرمانهای باشد که در اختیار موساد قرار داشته است.
باز لازم به تأکید است که ارتباط جفری آپستین با موساد و نقش او در تلهگذاری جنسی برای سیاستمداران، وجه امنیتی این پرونده را روشن میکند.طبق گزارشها، موساد از اسناد و تصاویرمربوط به روابط غیراخلاقی سیاستمداران – از جمله ترامپ – بهعنوان ابزار باجگیری استفاده میکرد.
این مسئله توضیح میدهدکه چراترامپ بیچونوچراازاسرائیل حمایت کرد،حتی زمانی که رژیم صهیونیستی در غزه مرتکب جنایت علیه بشریت و نسلکشی شد.
به بیان دیگر، یک رئیسجمهور آمریکا عملاً به گروگان دستگاه جاسوسی یک دولت خارجی درآمده بود.
۵. بُعد داخلی (آمریکا)
این رسوایی درداخل آمریکا باعث افزایش قطببندی سیاسی، کاهش اعتماد عمومی به نظام قضایی و تقویت جریانهای پوپولیستی شد.دموکراتها وجمهوریخواهان هردوتلاش کردند بخشی ازواقعیت پرونده را پنهان کنند تا هزینه سیاسی آن به حداقل برسد.
۶. بُعد بینالمللی
انتشاراسناد مربوط به ترامپ و آپستین، وجهه جهانی آمریکا را بیش از پیش تضعیف کرد. این رسوایی، برای رقبای ژئوپلیتیک واشنگتن همچون چین، روسیه و ایران، فرصتی تبلیغاتی ایجاد کرد تا تصویر «مدافع حقوق بشر»آمریکا را به چالش بکشند.همچنین متحدان غربی دراروپا، نسبت به اتکای بیچونوچرا به رهبری آمریکا دچار تردید شدند.(8)
بیپرده و صریح
ترامپ نه یک انحراف، بلکه برآیند منطقی نظامی است که پول، لابی، فساد و رسانه را جایگزین شایستگی، اخلاق و انسانیت کرده است. در این نظام:
- ترامپ، نه یک حادثه ناخواسته، بلکه محصول یک نظام سیاسی و فرهنگی است که اخلاق را قربانی قدرت کرده است؛
- او در عین حال، نماد دولتی است که میتواند رئیسجمهورش را گروگان اسناد یک شبکه فحشا و سازمان جاسوسی خارجی کند؛
- رسوایی اخلاقی، تا وقتی منافع قدرتهای پشت پرده را تأمین کند، مانع پیشرفت سیاسی نمیشود؛
- رأیدهندگان با فرهنگسازی مسموم رسانهها، به جای سنجش صلاحیت اخلاقی، شیفته تصویر ساختگی «قهرمان موفق» میشوند؛
- دستگاه امنیتی ولابیهای خارجی میتوانندبااسناد فساد،سیاستمداران را وادار به اجرای خواستههای خود کنند.
- دونالد ترامپ، تجسم تمامعیار فروپاشی اخلاقی و سیاسی آمریکاست؛
- انتخاب او توسط مردم، بیش از آنکه حاصل ناآگاهی باشد، محصول دههها مهندسی افکار عمومی توسط رسانههای وابسته و ساختار قدرت فاسدی است که حاضر است به بهای از بین رفتن معیارهای انسانی، منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود را تضمین کند.
درچنین شرایطی،ترامپ فقط یک چهره نیست،بلکه نماد فروپاشی معیارهای اخلاقی وسیاسی آمریکاست؛ لاتِ فاسدِقماربازی که همزمان نقش رئیسجمهور، دیکتاتور روانپریشِ خود شیفته و عروسکِ خیمه شببازی لابیهای صهیونیستی را بازی کرده و می کند.
جان کلام اینکه؛ واقعیت پرونده«جزیره فحشا»ی جفری آپستین، سقوط معیارهای اخلاقی در سیاست آمریکا را عریانتر از هر زمان دیگری به مردم آمریکا و مردم دنیا نشان داد.
شنبه: 25 / 05 / 1404- 22 صفر 1447- 16 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: شنبه 25 / 05 / 1404- 47 : 09– شناسه: ۱۱۱571
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111571
پانویسها
1- دادگاه فدرال ایالات متحده، پرونده «United States v. Jeffrey Epstein»، شماره پرونده 19-CR-490، نیویورک، 2019، آرشیو عمومی دادگاه فدرال.
"2-Lobbying Influence and Presidential Politics", The New York Times, July 14, 2017. https://www.nytimes.com/2017/07/14/us/politics/lobbying-influence-trump.html
"3-Donald Trump: The Media Creation of a Political Celebrity", CNN Politics, October 20, 2016. https://edition.cnn.com/2016/10/20/politics/donald-trump-media-celebrity
"4-Why Voters Chose Trump Despite Scandals", The Washington Post, November 9, 2016. https://www.washingtonpost.com/politics/why-voters-chose-trump
"5-Sexual Misconduct and Political Survival in the U.S.", BBC News, January 5, 2020. https://www.bbc.com/news/world-us-canada-51000560
"6-Pop Culture and the Presidency", The Hollywood Reporter, February 1, 2017. https://www.hollywoodreporter.com/news/pop-culture-presidency-969829
"7-Jeffrey Epstein Was a Mossad Agent, Claims New Report", Daily Mail, April 18, 2023. https://www.dailymail.co.uk/news/article-11986187/jeffrey-epstein-mossad-agent
"8-The Foreign Policy Fallout of Trump’s Scandals", Foreign Affairs, March 2, 2021. https://www.foreignaffairs.com/united-states/foreign-policy-fallout-trumps-scandals
resources
1- BBC News. "Sexual Misconduct and Political Survival in the U.S." January 5, 2020. https://www.bbc.com/news/world-us-canada-51000560
2-CNN Politics. "Donald Trump: The Media Creation of a Political Celebrity." October 20, 2016. https://edition.cnn.com/2016/10/20/politics/donald-trump-media-celebrity
3-Daily Mail. "Jeffrey Epstein Was a Mossad Agent, Claims New Report." April 18, 2023. https://www.dailymail.co.uk/news/article-11986187/jeffrey-epstein-mossad-agent
4-Foreign Affairs. "The Foreign Policy Fallout of Trump’s Scandals." March 2, 2021. https://www.foreignaffairs.com/united-states/foreign-policy-fallout-trumps-scandals
5-Hollywood Reporter, The. "Pop Culture and the Presidency." February 1, 2017. https://www.hollywoodreporter.com/news/pop-culture-presidency-969829
6-The New York Times. "Lobbying Influence and Presidential Politics." July 14, 2017. https://www.nytimes.com/2017/07/14/us/politics/lobbying-influence-trump.html
7-The Washington Post. "Why Voters Chose Trump Despite Scandals." November 9, 2016. https://www.washingtonpost.com/politics/why-voters-chose-trump
8-United States District Court for the Southern District of New York. United States v. Jeffrey Epstein, Case No. 19-CR-490, New York, 2019.
تحریم هوشمند؛ بازی دشمن، اجرای ما
اسدالله افشار
پس از جنگ جهانی دوم و تدوین و تثبیت نظام جدید حاکم بر جامعه بینالملل، حرکت به سمت تشکیل و توسعه نهادهای بینالمللی و اعمال قدرت از سمت آنها در جهت تنبیه دول مخالف یا مخدوش کننده نظم بینالملل بیش از پیش احساس شد. سازمان ملل متحد ثمره این نوع دیدگاه بود و تحریم یکی از ابزارهای این سازمان بوده است. روابط میان ابرقدرتها در دوران جنگ سرد به طور عملی مانع از تشدید و تکرار استفاده ازاین ابزارشد اما دردوران پس ازجنگ سرد،تحریمها به کرات مورد استفاده قرار گرفت. تحریمهای جامعی که در موارد متعدد و با چنان شدتی اعمال شد که نه فقط دولتها بلکه آحاد مردم را متأثر کرد. همین مسئله و بویژه معیارهای حقوق بشری، سبب شد تا نوع جدیدی از تحریم مدنظر قرار گیرد. این نوع جدید تحریم به عنوان تحریم هوشمند شناخته میشود.
غربیها از ابتدای تحریمها علیه ایران از عنوانی با نام تحریم هوشمند استفاده کردهاند. در تعریف این عنوان این گونه بیان شده است که هدف اصلی از این تحریمها تحت فشار قرار دادن دولت ایران برای تغییر رفتار آنهاست. به عبارت دیگر این تحریمها نباید هیچ فشاری بر مردم ایران داشته باشد. با توجه به آنچه از ابتدای تحریم ایران تا به امروز شاهد بودیم، این روند روزبه روز بر مردم ایران فشار آورده و سبب بالا رفتن قیمت بسیاری از مایحتاج اولیه مردم شده است.
غربیها همیشه و در طول تاریخ برای سرپوش گذاشتن بر اعمال منفی خود نامهایی برای آن انتخاب میکنند. عنوان تحریم هوشمند نیز یکی از این عناوین پرطمطراق است که این گونه وانمود کردهاند که تاثیراین تحریمها تنها بردولت ایران است. چراکه پیاده کردن تحریمها به این شکل غیر ممکن بوده، به دلیل آنکه اعمال تحریمها به شکل مستقیم بر مردم ایران تاثیر داشته و تنها زمانی میتوان نام این تحریمها را هوشمند گذاشت که به عنوان مثال از ورود افراد خاصی به کشورهای غربی جلوگیری کنند و یا اجازه پرواز به هواپیماهای نظامی ایران داده نشود و مسائلی از این قبیل. بنابراین زمانی که ایران تحریم نفتی میشود که هر کشوری که از ایران نفت خریداری کند، تحریم خواهد شد، تاثیر آن مستقیما بر اقتصادی است که مردم از آن ارتزاق میکنند.
تنها تفسیری که میتوان از اعمال تحریمهای امریکا علیه ایران کرد، این است که هدف امریکا به زانو درآوردن جمهوری اسلامی ایران است. به عبارت دیگر برای امریکاییها هیچ چیزی بهتر از وجود جمهوری اسلامی ایران اما به شکل منزوی و ضعیف در منطقه نیست. این روند نیز توجیهی است برای حضور نظامی امریکا در خلیج فارس و وجود ایران که تهدیدی در خاورمیانه برای آنها تلقی میشود. همچنین امریکاییها هم از این طریق میتوانند تسلیحات نظامی خود را به کشورهای منطقه بفروشند و همچنین از سوی دیگر درآمدهای نفتی منطقه را نیز به نفع خود بلوکه کنند. درنتیجه اهداف ژئوپولتیک امریکا در منطقه از تحریمها علیه ایران این موارد است
تحریمهای «هوشمند» یا «هدفمند» دیگر صرفاً معنای بستن کامل درهای اقتصاد را ندارند، بلکه با طراحی دقیق و مهندسیشده، مسیرهایی را باز میگذارند که در ظاهر بیضرر یا حتی بیاهمیتاند، اما در عمل، ستونهای تابآوری جامعه را از درون میفرسایند. طراحان تحریم، مانند ریچارد نفیو، با مطالعه ساختار اقتصادی، روانی و فرهنگی جوامع هدف، سیاستی میچینند که فشار را نهتنها از بیرون، بلکه از طریق رفتار داخلی همان جامعه تکمیل کند.
همان گونه که در سطور پیشین مطرح شد، مجدد تأکید می شود؛تحریمهای «هوشمند» یا «هدفمند» اصولاً برای آن طراحی میشوند که بدون وارد آوردن زیان همهجانبه به جمعیت، نخبگان، شبکههای مالی و صنعتی هدف گرفته شوند: فشاراقتصادی برای تغییررفتارسیاسی. طراحان این تحریمها بامطالعه ساختار اقتصادی، شبکههای مالی، و فاصله طبقات اجتماعی، مسیرهای فشارِ دقیق و بعضاً ظریفی را تعیین میکنند تا تابآوری کلان جامعه را بهتدریج تضعیف کنند، نه صرفاً ایجاد رنجِ آنی.
در این طراحی، بستن مسیرهای راهبردی و باز گذاشتن راههای خاص - همچون واردات کالاهای لوکس و غیرضروری - ابزاری است برای تشدید نابرابری، افزایش نارضایتی اجتماعی و تضعیف اعتماد عمومی. در حالی که واردات دارو، تجهیزات تولیدومواد اولیه با موانع سنگین روبروست، جریان ورود خودروهای چندمیلیاردی، ساعتهای چندصد میلیونی و لوازم آرایشی برند ادامه دارد. نتیجه، دو پدیده مخرب است: اول، شکاف طبقاتی عمیقتر؛ دوم، بازتولید الگوی مصرفی طبقات مرفه در چشم اقشار کمدرآمد.
مکانیسم طراحی: باز گذاشتنِ «حلقههای انتخابی»
طراحان تحریم (نمونه:ریچارد نفیوکه درتحلیلهای سیاست خارجی نقش محوری داشته) میدانند که انسداد کاملِ همهی درها به دودلیل کمبازده وپرهزینه است:
۱) فشار همهجانبه ممکن است مردم را علیه تحریمکننده متحد کند؛
۲) انسداد کامل موجب بروز راههای غیررسمیِ بزرگ (قاچاق، بازار سیاه، شبکههای پیچیده مالی) میشود که بخشی از اهداف تحریم را بیاثر میسازد. بنابراین راهکارِ مؤثر غالباً «بستنِ مسیرهای استراتژیک» و «باز گذاشتنِ مسیرهای کمضرر به نظررسیده» است تا ساختارهای طبقاتِ داخلی و اعتماد اجتماعی هدفگذاری شده فرسوده شود. مطالعات میدانی و روایات کارشناسان این رویکرد را نشان میدهد.
چرا واردات کالاهای لوکس ادامه دارد؟ (تحلیلِ مکانیکی و نهادی)
۱. مصونیتِ حقوقی و استثنائات: بسته به تحریمها، اقلامی مانند دارو، غذا یا کالاهای خاص ممکن است معاف یا تحت پروسهی مجوز قرار بگیرند؛ همچنین برخی کالاها عملاً از منظر قوانین بینالمللی یا ملی «لوکس» تلقی نشده و مسیرهای حقوقی برای ورودشان باز میماند.
۲. انگیزهی مالیِ دولت: در شرایط کسریِ شدید بودجه، دولت میتواند با مشروع جلوه دادنِ ورود کالاهای لوکس — مثلاً از محل عوارض/مالیات ثبت واردات خودرو یا گوشیهای لوکس — درآمد مالیاتی سریع جذب کند؛ این تاکتیکِ موقتی برای جبران کسریها در عمل دیده شده است. (نمونه: گشایش محدود واردات خودرو و آیفون در سالهای اخیر بهمنظور کسب درآمد و تسکین نارضایتی مصرفکننده).
۳. شبکههای ویژه/الیت و دسترسیِ ارزی ترجیحی: گروههای خاصِ دارای دسترسی به ارز دولتی یا شبکههای تجاریِ خارج از سامانهی رسمی میتوانند کالاهای لوکس را وارد کنند؛ این نابرابریِ دسترسی باعث میشود که طبقهی ممتاز همچنان به مصرف کالای تجملی ادامه دهد.
۴.قاچاق وبازارِموازی: ممنوعیتهای سخت،انگیزهی قاچاق راافزایش میدهدومسیرهای منطقهای/بینالمللی (همسایگان، بنادر غیررسمی، شرکتهای پوششی) را برای انتقال کالاهای لوکس فعال نگه میدارد.
۵. بازیِ نمادینِ مصرف: وارد کردن کالاهای لوکس پیامی برای بخشهایی از جامعه و نخبگان دارد (ادامهی سلوکِ عادیِ زندگی) که از منظر رسمی دولت ممکن است ابزاری برای حفظ آرامش اجتماعی باشد.
آثار اقتصادی (در سطح کلان و خرد)
1.تشدید نابرابری: استمرار واردات لوکس در شرایط کمبود کالاهای ضروری عمقِ شکافِ طبقاتی را بیشتر میکند؛ همگرایی سطح زندگیِ نخبگان و فروپاشی معیشتِ اکثریت، سرمایهی اجتماعی را میخورد.
2.تضعیف تولید داخلی: وقتی بازارهایی برای کالاهای قاچاق یا واردات لوکس وجود دارد، انگیزه و ظرفیت سرمایهگذاری در تولیدات رقابتی کاهش مییابد؛ صادرات سنتی (فرش، پتروشیمی) نیز تحت فشار تحریم و مشکلات تراکنش قرار میگیرد. (مطابق گزارشهای میدانی، صنایع صادراتمحور بهعلت محدودیتهای مالی و کاهش دسترسی به بازارها شدیداً آسیبپذیر شدهاند).
3.فرارِ ارز و تضعیفِ پول ملی: واردات غیررسمی و تقاضای ارزی برای کالاهای لوکس، فشار بر بازار ارز میآورد و نرخ ارز را بیثبات میسازد؛ همزمان کارایی سیاستهای ارزی برای حمایت از معیشت کاهش مییابد.
4.منابع درآمدی موقتی دولت: دولت ممکن است از آزادسازی محدود وارداتِ لوکس بهعنوان منبع مالی استفاده کند، اما این درآمد کوتاهمدت است و هزینههای اجتماعی بلندمدت بالایی دارد.
آثار سیاسی و اجتماعی
1.تضعیف مشروعیتِ دولت: وقتی مردم میبینند در حالی که دارو و مواد اولیه کم است، کالاهای لوکس وارد میشود یا برخی به ارز دولتی دسترسی دارند، حس بیعدالتی و فساد افزایش مییابد و مشروعیت حاکمیت تضعیف میشود.
2.فرسایشِ اعتماد اجتماعی:نابرابری دردسترسی به کالا وخدمات، پیوندهای همبستگی اجتماعی را میسوزاند و امکان شکلگیری واکنشهای اجتماعی را افزایش میدهد.
3.تغییر الگوی فرهنگی: مصرفِ نمادینِ طبقاتِ مرفه (خودروهای لاکچری، برندها) در شرایط معیشتی دشوار میتواند الگویی تحریفشده از «موفقیت» بسازد که راهحلهای جامعهمحور و تولیدی را کمرنگ میکند.
سیاستگذاری (پیشنهادهای راهبردی، سطحِ عملیاتی)
۱. شفافسازیِ سیاستِ وارداتی و معیارِ تخصیصِ ارز: اعلام علنی و شفافِ قواعد تخصیص ارز و مجوزهای وارداتی تا منبعِ رانت و تبعیض مشخص شود.
۲. هدفگیریِ ضدقاچاق با رویکرد هوشمند: تقویت سامانههای گمرکی، نظارتِ مرزی و همکاری منطقهای برای بستنِ مسیرهای قاچاقِ عمده.
۳. موازنهی درآمدی و حمایتی: بهجای کسب درآمد کوتاهمدت از فروش مجوزِ واردات لوکس، مالیاتِ پیشرو بر ثروت و تراکنشهای لوکس را جایگزین کنید تا فشار هزینهای از طبقات پایین برداشته شود.
۴. تقویتِ تولیدِ جایگزین و بنگاههای کوچک: سیاستهای حمایت از تأمین مواد اولیه و خطوط تولید داخلی که به معیشت اقشار کمدرآمد کمک کند.
۵. ارتباطِ شفافِ دولت با مردم: توضیح استراتژیها و هزینههای سیاستی میتواند از فرسایشِ اعتماد بکاهد.
نقش و وظایف سه قوه در شکستن چرخه تحریم هوشمند
۱. قوه مجریه (دولت چهاردهم)
1.سیاستگذاری اقتصادی هوشمند: بازنگری فوری در اولویتهای وارداتی، قطع رانتهای ارزی و هدایت منابع به واردات ضروری مانند دارو، تجهیزات پزشکی و مواد اولیه تولید.
2. اصلاح ساختار تخصیص ارز: حذف دسترسی ویژه برای گروههای خاص و ایجاد سامانه شفاف و قابل رصد عمومی برای همه تخصیصها.
3.دیپلماسی فعال ضدتحریم: استفاده از ظرفیت بریکس، شانگهای و اتحادیههای منطقهای برای ایجاد مسیرهای مالی و تجاری جایگزین و کاهش اثرگذاری طراحیهای دشمن.
4. تثبیت بازار ارز و مهار قاچاق: با ترکیب اقدامات مرزی، اصلاح تعرفهها و کاهش انگیزه قاچاق کالاهای لوکس.
۲. قوه مقننه (مجلس شورای اسلامی)
1.قانونگذاری ضدفساد و ضد رانت: تصویب قوانین شفافیت اقتصادی که همه قراردادها، تخصیصهای ارزی و واردات را علنی و قابل پیگیری کند.
2. افزایش مالیات بر کالاهای لوکس: وضع مالیات تصاعدی بر واردات و مصرف کالاهای تجملی برای کاهش تقاضا و تأمین منابع حمایت از اقشار ضعیف.
3.نظارت مستمر بر دولت: تشکیل کمیتههای دائمی نظارت بر عملکرد دولت در مدیریت تحریمها و جلوگیری از اجرای ناخواسته طرحهای تحریمکنندگان.
4.حمایت قانونی از تولید داخلی: تصویب مشوقهای قانونی برای صنایع آسیبدیده از تحریم، بهویژه در حوزه مواد اولیه و فناوری.
۳. قوه قضائیه
1.مبارزه قاطع با مفاسداقتصادی مرتبط با تحریم: برخورد با شبکههای قاچاق، رانتخواران ارزی و واردکنندگان غیرقانونی کالاهای لوکس.
2. شفافسازی پروندههای کلان اقتصادی: اعلام علنی روند رسیدگی به پروندههای سوءاستفاده از شرایط تحریم برای بازدارندگی و اعتمادسازی عمومی.
3. صیانت از حقوق مصرفکننده: برخورد با گرانفروشی و احتکار، بهویژه در حوزه کالاهای ضروری که در سایه تحریم کمیاب میشوند.
4. حمایت قضایی از فعالان اقتصادی شفاف: کاهش ریسک حقوقی برای تولیدکنندگان و صادرکنندگان سالم که به دور زدن تحریمها در چارچوب ملی کمک میکنند.
راهحل واقعی در رویکردی ترکیبی
وقتی «طراحِ تحریم» مسیر بازی را مهندسی میکند و «ما» - بهدلیل ترکیبی از نیازِ مالی، فشار سیاسی، ظرفیتهای نهادی ضعیف و فساد - همان طراحی را اجرا میکنیم، نتیجه چیزی جز گسترش نابرابری، تضعیف تابآوری ملی و فرسایشِ سرمایهی اجتماعی نخواهد بود. راهحل واقعی در رویکردی ترکیبی است: شفافیت و پاسخگویی در سیاستگذاری، مدیریتِ دقیق مرزها و بازارها، و سیاستهای اقتصادیِ توزیعشونده که رفاه اکثریت را ارتقا دهد تا تحریم نتواند از درون جامعه را تجزیه کند. برای مروری کوتاه بر مبانی نظریِ تحریمهای هدفمند و نمونههایی از چگونگی به کارگیریِ آن توسط طراحان خارجی میتوان به مطالعاتِ بینالمللی و گزارشهای تحلیلی اشاره کرد.
جان کلام این که؛ وقتی دشمن، زمین بازی را طوری طراحی میکند که برخی مسیرها باز بماند، بیتوجهی به پیامدهای آن، یعنی «اجرای دقیق نقشه دشمن با دست خودمان». مهار این چرخه، نیازمند هماهنگی کامل سه قوه، شفافیت حداکثری و بازتعریف سیاستهای اقتصادی به نفع اکثریت جامعه است؛ وگرنه تحریم هوشمندِ هدفمند، هوشمندانهتر از ما عمل خواهد کرد.
جمعه: 24 / 05 / 1404- 21 صفر 1447- 15 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: جمعه 24 / 05 / 1404- 02 : 11– شناسه: 111549
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111549
اربعین؛پیام عدالت خواهی و رسانه آزادگان جهان
اسدالله افشار
اشاره
در آیین سوگواری، اربعین، گذر چهل روز از یک حادثه و پاسداشت آن است تا در دفتر خاطره ها گرد فراموشی نگیرد و از یادها نرود. اما برای رخداد بی مرگ عاشورا، اربعین و تکرار هر ساله آن، حکایت دیگری است از عشق و دلدادگی شیعیان؛ چیزی که باید آن را در اراده بی پایان خدایی جست؛ خدایی که در غم حسین علیه السلام چهل روز آسمان را به گریه واداشت؛ چنان که صادق آل رسول صلی الله علیه و آله فرموده است: «بَکتِ السَّماءُ عَلَی الحُسَینِ أربَعینَ یوماً بِالدَّم؛ آسمان چهل روز بر حسین خون گریه کرد».
اربعین[1] آمد دلم را غم گرفت
بهر زینب(س) عالمی ماتم گرفت
سوز اهل آسمان آید به گوش
ناله ی صاحب زمان آید به گوش
جان اهل بیت عصمت بر لب است
کاروان سالار آنها زینب است
جمله مستان سوی ساقی آمدند
مست مست از جام باقی آمدند
بسوز ای دل که امروز اربعین است
اربعین حسینی تسلیت باد؛در این روز، دلهای ما با یاد امام حسین(ع) و شهدای کربلا به سوگ مینشیند.
اربعین، روز بازگشت کاروان اسرا به کربلا وروز تجدیدپیمان با آرمانهای والای حسینی است.اربعین حسینی تسلیت باد.
اربعین حسینی، یادآور حماسه عاشورا و فداکاری امام حسین(ع) و یارانش است. این روز را گرامی میداریم و به همه شیعیان تسلیت میگوییم.
اربعین حسینی تسلیت باد؛ با اشکهایمان ارادت خود را به ساحت مقدس اباعبدالله الحسین(ع) ابراز میداریم.
در این روز عزیز، اربعین حسینی را به تمام عاشقان حسینی تسلیت عرض میکنیم. انشاءالله که همگی توفیق زیارت کربلا را در این روزهای پر فضیلت داشته باشیم.
بسوز ای دل که امروز اربعین است
عزای پور ختم المرسلین است
قیام کربلایش تا قیامت
سراسر درسْ بهر مسلمین است
اربعین حسینی؛ بهانهای برای بزرگداشت و یادآوری حماسه عاشورا
اربعین حسینی، چهلمین روز پس از شهادت امام حسین (ع) و یارانش در واقعه کربلا، یکی از مهمترین رویدادهای مذهبی در تقویم شیعیان است. این روز، بهانهای برای بزرگداشت و یادآوری حماسه عاشورا و فلسفه قیام امام حسین (ع) است.
اربعین،تنها یک روزنیست؛اربعین، تپش قلب تاریخ است.اربعین،بوی خون میدهد، بوی غربت، بوی کاروانی که در میان غبار بیابان، داغی بر شانهها و نوری در دلها حمل میکرد. چهل روز از آن عاشورای خونین گذشته بود، اما شمشیر ظلم هنوز تشنه، و قلب آزادگان هنوز سوزان. این روز، وعدهگاه دلدادگانی است که از هر مرز و ملیت، از هر نژاد و زبان، خود را به پرچم سیاه حسین (ع) میرسانند تا بگویند: «ما هنوز بر همان عهدیم، که ظلم را نپذیریم و بر سفره ذلت ننشینیم.»
اربعین، چهل روز پس از عاشورا، زمانی است که زمین هنوز بوی خون داشت و آسمان هنوز از داغ غربت اهل بیت سیاهپوش بود. در نخستین اربعین، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (ص)، به همراه عطیه کوفی خود را به کربلا رساند؛ پا در خاکی گذاشت که هنوز از خون حسین (ع) و یارانش گرم بود، و نخستین زائر مزار او شد. همزمان، کاروان اسرا، پس از تحمل رنج شام، به کربلا رسیدند و با پیکرهای بیسر وداع کردند. آن روز، نقطه آغاز سنتی شد که امروز، پس از قرنها، به عظیمترین تجمع انسانی جهان بدل شده است.
اربعین، از همان آغاز، یادآور دو حقیقت شد:
۱. حقیقتِ مظلومیت و ایستادگی؛
۲. ضرورتِ رساندن پیام کربلا به تاریخ.
امروز، اربعین تنها یک یادآوری تاریخی نیست؛ بلکه میدانی است که ملتها در آن، در برابر هر شکل از ستم میایستند. در اربعین ۱۴۰۴، صدای کاروان اسرا با صدای کودکان غزه، وآههای داغدیده کربلا با فریاد ملت ایران در جنگ ۱۲ روزه علیه رژیم صهیونیستی و حامیانش، یکی شده است.
امروز اربعین، نه فقط در کوچههای کربلا که در خیابانهای غزه، در سنگرهای مقاومت یمن، در میدانهای بیروت و حتی در قلب هر انسان آزادهای در جهان، جاری است. اربعین ۱۴۰۴، اربعینی است که صدای کربلا با صدای آوار غزه و فریاد مقاومت ایران درجنگ ۱۲ روزه گره خورده است؛ گویی تاریخ، بار دیگر یکصدا میگوید: «کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا».
دلا کوی حسین عرش زمین است
مطاف و کعبه دلها همین است
اگرخیل شهیدان حلقه باشند
حسین بن علی، آن را نگین است
دل ما در پی آن کاروان است
که از کرب و بلا، با غم روان است
چه زنجیری به دست و بازوان است
که گریان دیده روح الامین است
به یاد کربلا دلها غمین است
دلا خون گریه کن، چون اربعین است
تحلیل تاریخی ـ پژوهشی اهمیت اربعین در امتداد تاریخ تا امروز
۱. نخستین اربعین؛ جابر، بنیانگذار سنت ماندگار
بازگشت به مقتل: نخستین اربعین، با زیارت جابر بن عبدالله[2] و کاروان اسرا، نه فقط یک آیین سوگواری، بلکه یک بیانیه سیاسی ـ ایمانی بود. پیامی که میگفت: خون حسین (ع) خاموش نمیشود و یاد او در قلب تاریخ زنده خواهد ماند.
منبع تاریخی: شیخ مفید در مسارّ الشیعه و سید بن طاووس در لهوف، این بازگشت و زیارت را بهعنوان نخستین مظهر وفاداری به امام حسین (ع) ثبت کردهاند.
۲. اربعین در قرون بعد؛ از خفقان تا شکوفایی
پس از عاشورا، حکومتهای بنیامیه و بنیعباس بارها زیارت را ممنوع کردند. در قرون میانی، زائران به صورت شبانه و پنهانی، گاهی با تغییر مسیر در بیابانها، خود را به کربلا میرساندند. در برخی منابع آمده که بسیاری در این راه جان دادند.
استمرار این سنت در بدترین شرایط امنیتی، نشاندهنده آن است که اربعین نه یک رسم عبادی ساده، بلکه یک عمل اعتراضی و هویتساز بوده است.
در دوره معاصرنیز پس از سقوط رژیم تکریتی صدام، راهپیمایی میلیونی اربعین به نماد قدرت نرم شیعیان و وحدت امت تبدیل شد. صحنه اربعین و شور و شوق و دلدادگی که در این عرصه وجود دارد، نمایشی بینظیر از ارادت مردم به امام حسین(ع) است. این جلوه و شور در ایام اربعین تماشایی است.
۳. بُعد فرهنگی ـ تمدنی
حافظه تاریخی مقاومت: اربعین، واقعه عاشورا را از خطر فراموشی نجات داد و هویت فرهنگی شیعه را در طول قرون تثبیت کرد.
نماد بینالمللی: حضور پیروان ادیان و مذاهب مختلف، اربعین را از یک مراسم مذهبی به یک رویداد جهانی بدل کرده است.
4. بُعد فرهنگی ـ معنوی
حافظه تاریخی شیعه: اربعین از همان سال ۶۱ هجری، بهمثابه یک آیین فرهنگی ـ عبادی شکل گرفت؛ روایات متعددی در منابع شیعه همچون «لهوف» سید بن طاووس و «کامل الزیارات» ابن قولویه، بازگشت اسرای اهل بیت و زیارت جابر بن عبدالله انصاری را بهعنوان نخستین زائر اربعین ثبت کردهاند.
پیوند زائران جهان اسلام: پیادهروی اربعین، به بزرگترین گردهمایی مذهبی جهان تبدیل شده و به گفته برخی گزارشها، سالانه بیش از ۲۰ میلیون نفر از کشورهای مختلف در آن شرکت میکنند. اربعین امروز رسانهای زنده است که از مرزهای مذهبی فراتر رفته و به زبان مشترک آزادیخواهان جهان تبدیل شده.
5. بُعد سیاسی امروز؛ از کربلا تا غزه و ایران
از عاشورا تا مبارزات معاصر: اربعین، نهضتی زنده است که پیام اصلی عاشورا یعنی «هیهات منّا الذلّه» را به نسلهای امروز منتقل میکند. در دوران معاصر، این پیام به جنبشهای مقاومت در لبنان، فلسطین و یمن الهام داده است.
غزه: اربعین ۱۴۰۴ در شرایطی برگزار میشود که نوار غزه ماهها زیر محاصره و بمباران رژیم صهیونیستی است؛ هزاران شهید و مجروح، و ویرانی گسترده، یادآور بیرحمیهای کوفه و شام آن روزگار است.
ایران و جنگ ۱۲ روزه: در 23 خرداد ماه سال جاری، رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا و ناتو، حملات موشکی و سایبری گستردهای علیه ایران آغاز کردنداما با قدرت دفاعی و انسجام ملی، دشمن را به عقبنشینی واداشت. پاسخ ایران، شامل حملات دقیق موشکی به پایگاههای اسرائیل و آمریکا استفاده از ظرفیت جبهه مقاومت، معادلات نظامی منطقه را تغییر داد و دشمنان را وادار به اعلام آتش بس یکطرفه در 4 تیر ماه سال جاری نمود. این نبرد، ادامه همان منطقی بود که امام حسین (ع) در کربلا اعلام کرد: «هیهات منا الذله». اربعین امسال، به صحنهای برای تثبیت این پیام در جهان بدل شده است.
اربعین، در چنین شرایطی، نه فقط عزاداری بلکه بیعتی دوباره با جبهه مقاومت است. پیام اربعین، امروز همان پیام مقاومت ملتهای مظلوم علیه اشغالگری است.
6. بُعد اجتماعی و اقتصادی
انسجام فراملی و دیپلماسی مردمی: راهپیمایی اربعین در هرسال، بزرگترین تجمع داوطلبانه جهان، فراتر از مرزهای مذهبی، اهل سنت، مسیحیان و حتی پیروان دیگرادیان را گرد هم میآورد. این پدیده، یک «دیپلماسی مردمی» است که قدرت نرم جهان اسلام را به الگویی باشکوه از همبستگی انسانی فراتر از قومیت و مذهب تبدیل نموده است به نمایش میگذارد.
کاهش شکافهای قومی و مذهبی: حضور مشترک اقوام، مذاهب و ملیتهای مختلف در پیادهروی، موجب کاهش تعصبات و افزایش همبستگی اجتماعی شده است.
الگوی اقتصاد مواسات: در طول مراسم اربعین، میلیونها وعده غذا، خدمات درمانی و اسکان رایگان توسط مردم ارائه میشود که الگویی بینظیر از «اقتصاد تعاون» را نشان میدهد.
اثرگذاری منطقهای: اربعین موجب رونق گردشگری مذهبی و تعاملات اقتصادی میان ایران، عراق و کشورهای منطقه میشود.
7. زینب؛ فرمانده بیسپاه و فاتح بیسلاح
برای اربعین، بخش «حماسه و مدیریت زینبی» از مهمترین و عاطفیترین بخشهای روایت است؛ چون بدون آن، عاشورا فقط یک واقعه خونین بود، نه یک پیام جاوید. باید به یادآوریم، زمزمه کنیم و درک شود که؛ چهل روز از عاشورا گذشت. دشت نینوا از خون لبریز شده بود، اما در کوچههای شام و مسیر کاروان اسرا، پرچم کربلا بر دوش زنی قرار داشت که نه شمشیر داشت، نه سپاه، اما فرماندهای بود که توانست شکست نظامی را به پیروزی تاریخی تبدیل کند.
حضرت زینب (س)، در آن چهل روز، سه کار بزرگ انجام داد که امروز اربعین بدون یاد آنها ناقص است:
1- حفظ جان یادگاران عاشورا
اویتیمان و مجروحان را در میان کوچههای تحقیر شام و بیابانهای سوزان محافظت کرد، با تهدید و سیاست، جان امام سجاد (ع) را از خطر مرگ دربار یزید نجات داد.
2- رساندن پیام کربلا به قلب دشمن
خطبههای زینب در کوفه و شام، رسانهای بود که حاکمیت اموی را رسوا کرد. او با کلماتی آتشین، یزید را در قصر خودش تحقیر کرد: «فَکِدْ کَیْدَکَ وَاسْعَ سَعْیَکَ، فَوَاللهِ لا تَمْحُو ذِکْرَنَا...: هر مکر و تلاش که داری بکن، به خدا قسم نمیتوانی نام ما را محو کنی....»
3- ایجاد سنت اربعین
اگر کاروان اسرا به کربلا بازنمیگشت و آن عزاداری تاریخی شکل نمیگرفت، عاشورا در صفحات محدود تاریخ میماند. زینب این بازگشت را به یک «مانور فرهنگی-سیاسی» تبدیل کرد که تا امروز ادامه دارد.
سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
چشمه فریادمظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود
زخمه زخمی ترین فریاد در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا می ماند اگرزینب نبود
در طلوع داغ اصغر استخوان اشک سرخ
در گلوی چشمها می ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی بی سوارو بی لگام
در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود
در عبور بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوه فتنه جا می ماند اگر زینب نبود
تحلیل حماسی
در عصر ما، مدیریت زینبی الگویی برای مقاومت بیسلاح است. همانطور که او با صلابت کلام و هوشمندی، قلب شام را فتح کرد، امروز نیز مقاومت در غزه و ایران، با اتکا به ایمان و افکار، میتواند در برابر سلاحهای مدرن پیروز شود.
اربعین، در حقیقت، راهپیمایی میلیونها «زینب» و «سجاد» است که از مرزها عبورکرده و پیام خون خدا را به گوش جهانیان میرسانند.
و فردا اربعین است
می آید زینبی
با قامتی از غم خمیده
چهل روز است
حسینش را ندیده
زبان اشک
تنها می تواند
شرح حالش را بگوید
چهل روز از مرثیه بی پایان خدا در خاک می گذرد و چهل عمره از بادیه پیمایان عرفات کربلا.
چهل روز از اشک های کربلا می گذرد؛ قطراتی که حاوی پیام فتح اند و دلاورمردی.
چهل روز گذشت. اما چهل سال دیگر، چهارصد سال. .. هم که بگذرد، صدای «هل من ناصر» تو بی جواب نخواهد ماند.
چهل روز گذشت. نه اشک ها در چشم دوام آوردند، نه حرف ها بر زبان! روایت درد، آسان نیست.
چهل شب است بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانه های آسمان می گرییم: ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای!
جان کلام این که؛
1- اربعین، ازنخستین زیارت تاامروز، پلی میان تاریخ و حال ساخته است. این آیین، نه تنها یادآورعاشوراست، بلکه یک«میدان عمل» برای همه مظلومان جهان است. در اربعین ۱۴۰۴، این پیام روشنتر از همیشه است: هرجا مظلوم هست، آنجا کربلاست؛ و هرجا مقاومت هست، آنجا اربعین جاری است.
2-از نخستین اربعین تا امروز، پرچمی که جابر و اهل بیت (ع) بر مزار حسین (ع) برافراشتند، امروز در دستان ملتهای مقاومت است. غزه، ایران، یمن و لبنان هر نقطهای که بر علیه ظلم بایستد، جغرافیای جدید کربلاست. اربعین ۱۴۰۴، فرصتی است برای یادآوری این حقیقت که خون همواره از شمشیر پیروزتر است.
3-اربعین حسینی امروز نه تنها یادآور دلاوری امام حسین (ع) و یارانش است، بلکه پرچمی است که ملتهای تحت ستم در زیرآن گرد آمدهاند. اربعین ۱۴۰۴، با فریاد غزه، مقاومت ایران در جنگ ۱۲ روزه و اعتراض جهانی علیه رژیم صهیونیستی، جلوهای بیسابقه یافته است. در جهانی که رسانههای سلطه، حقیقت را پنهان میکنند، اربعین همان رسانه آزادگان است که پیام عدالتخواهی را به گوش همه میرساند.
پنجشنبه: 23 / 05 / 1404- 20 صفر 1447- 14 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: پنجشنبه 23 / 05 / 1404- 02 : 11– شناسه: ۱۱۱۵۲۸
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111528
منابع
1- سید بن طاووس، لهوف على قتلى الطفوف، قم: انتشارات دلیل ما، ۱۴۰۰ق.
2- گزارش ویژه خبرگزاری فارس، «تحلیل نبرد ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونیستی»، تیر ۱۴۰۴.
3-رجبی دوانی؛ محمدحسن. تحلیل سیاسی ـ تاریخی اربعین، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ اسلام، ۱۳۹۹.
4-مؤسسه پژوهش و برنامهریزی فرهنگی، «ابعاد اقتصادی مراسم اربعین»، ۱۴۰۱.
5-شکوری؛ ابوالفضل. عاشورا و نهضتهای معاصر، تهران: نشر معارف، ۱۴۰۱.
6- جعفریان؛ رسول ، (1381) ، تأملی در نهضت عاشورا، چاپ دوم ، انصاریان ، قم .
7- زرگری نژاد؛ غلامحسین ، (1383) ، نهضت امام حسین و قیام کربلا ، چاپ اول ، سمت ، تهران.
8- شهیدی؛ سیدجعفر ، (1390) ، تاریخ تحلیلی اسلام ، مرکز نشر دانشگاهی ، تهران.
9- محمدی ری شهری؛ محمد ، (1388) ، دانشنامه امام حسین(ع) ، ج۱۰، مترجم :محمد مرادی، دارالحدیث ، قم .
10- شهیدی؛ سید جعفر، (1380) ، پس از پنجاه سال ، پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین علیهالسلام ، دفتر نشر
[1] - واژه اربعین از اصطلاحاتى است که در متون دینى، حدیثى و تاریخى کاربرد زیادى دارد و بسیارى از امور، با این عدد و واژه، تعریف و تحدید شده اند. مثلاً کمال عقل در چهل سالگى، آثار چهل روز اخلاص، آثار حفظ چهل حدیث، دعاى چهل نفر، دعاى براى چهل مؤمن، قرائت دعا عهد در چهل صبح، عدم پذیرش نماز شراب خوار تا چهل روز، گریه چهل روز زمین، آسمان و فرشتگان بر امام حسین(علیه السلام)، استحباب زیارت اربعین و ... از جمله مواردى است که جایگاه و ارزش والاى این واژه و عدد را در معارف اسلامى بیان مى دارد. با این همه، در احادیث، تنها استحباب زیارت اربعین درباره امام حسین(علیه السلام) وارد شده است و چنین سفارشى درباره هیچ یک از معصومان(علیهم السلام) پیش و پس از سیدالشهدا(علیه السلام)وجود ندارد. بنابراین از نظر تاریخى و حدیثى، هیچ پیشینه اى را نمى توان براى اربعین و اعمال مربوط به این روز تا پیش از حادثه عاشورا تصور کرد و این ویژگى و امتیاز، تنها از آنِ امام حسین(علیه السلام)است.
[2] - از چهلمین روز شهادت امام حسین(ع)در فرهنگ شیعه به عنوان «اربعین» یاد میشود و زیارت آن حضرت در این روز مستحب است و دو زیارت نیز برای سیدالشهداء× در این روز وارد شده است.در میان شیعه مشهور است که جابر بن عبدالله انصاری در اربعین سال 61 هجری برای زیارت امام حسین به کربلا آمد و او نخستین زائر سیدالشهداء(ع) بود. اما در بازگشت اهلبیت امام حسین× از شام به کربلا در روز اربعین، اختلاف است و در این باره، دو دیدگاه مخالف و موافق شکل گرفته است.بر اساس دیدگاه مخالفان، بازگشت اهلبیت در اربعین سیدالشهداء(ع) به کربلا به علت مسافت طولانی بین شام و عراق، عملاً ناممکن بوده و در منابع اولیه نیز گزارش نشده و حتی برخی منابع متقدم به مراجعت آنان به مدینه تصریح کردهاند.اما بر اساس دیدگاه موافقان، اولاً شواهد و قراین کافی بر امکان پیمودن مسافت شام تا عراق در مدت زمان ده روز وجود دارد و ثانیاً دلایل و شواهد متعددی از وقوع بازگشت اهلبیت به کربلا حکایت میکند؛ مانند مشهور بودن الحاق سر مطهر سیدالشهداء(ع) به بدن آن حضرت، مشهور بودن بازگشت اهلبیت به کربلا، تصریح ابوریحان بیرونی بر بازگرداندن سر مطهر امام حسین به کربلا در بیستم صفر و آمدن اهلبیت آن حضرت در این روز به کربلا، مشهور بودن تشرّف جابر بن عبدالله انصاری به کربلا در روز اربعین و ملاقات اهلبیت با جابر مطابق برخی گزارشها. در نهایت، میتوان گفت: هر دو دیدگاه موافق و مخالف مسئله بازگشت اهلبیت به کربلا، دلایل و شواهد قابل توجهی دارند. بنابراین هیچ یک از دو دیدگاه از قطعیت برخوردار نیست و درباره آمدن اهلبیت به کربلا در اربعین اول، اظهار نظر قطعی دشوار است. البته دلایل و شواهد نظریه بازگشت اهلبیت به کربلا، بیشتر ایجابی بوده و دلایل و شواهد نظریه عدم بازگشت، بیشتر سلبی است. بر این اساس، نظریه بازگشت اهلبیت به کربلا در اربعین سال 61 محتملتر به نظر میرسد؛ زیرا مشهور بودن الحاق سر مطهر امام حسین به بدن حضرت و مشهور بودن آمدن اهلبیت به کربلا و نیز گزارش بیرونی از آمدن اهلبیت به کربلا و بازگرداندن سر آن حضرت و خبر ملاقات اهلبیت با جابر در کربلا، احتمال بازگشت آن بزرگواران را در روز اربعین و یا چند روز بعد از اربعین تقویت میکند.
تحلیل شهادت انس جمال الشریف( خبرنگارجسور الجزیره) و شکست اخلاقی جامعه جهانی
صدای حقیقت؛ خاموش شدنی نیست
اسدالله افشار
رژیم صهیونیستی در یکی از تازهترین اقدامهای جنایتکارانه خود، چادر محل اسکان خبرنگاران را هدف قرار داد. طی این جنایت انس الشریف و محمد قریقع، خبرنگاران فلسطینی، به همراه کارکنان رسانهای دیگر، در حمله هوایی رژیم صهیونیستی که چادرمورد استفاده خبرنگاران را درشمال نوارغزه هدف قرارداد، به شهادت رسیدند.
این حمله بخشی از یک سیاست نظاممند برای پنهان کردن حقیقت و ساکت کردن شاهدان است. این جنایت تنها چند ساعت پس از کنفرانس مطبوعاتی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیرجانی خون آشام تحت تعقیب رژیم صهیونی که سعی در لاپوشانی جنایتهای گستاخانه و وحشیانه ارتش اشغالگر داشت، انجام شد.
این جنایت پس از کنفرانس نتانیاهو رخ داد که در طی آن او تحریک خود را علیه رسانههای مستقل تشدید کرد، به پوشش مطبوعاتی که جنایهای ارتش صهیونیستی را افشا میکرد حمله کرد و گفت که طرح خود را برای اعمال اشغال کامل بر شهر غزه پیش میببرد. این تحریک عمومی به عنوان یک سیگنال مستقیم به نیروهای صهیونیست برای خاموش کردن صداهایی که حقیقت را بیان میکنند، عمل کرد، پیامی که به سرعت در کشتار وحشتناک خبرنگاران محقق شد.
شهادت انس جمال الشریف، خبرنگار جوان و شجاع الجزیره، که بهحق «چشم و صدای غزه» لقب گرفته بود، تنها فقدان یک انسان شریف نیست؛ بلکه نماد جنگی آشکار علیه آزادی بیان و وجدان بیدار بشریت است. او و چهار همکارش – محمد قریقع، ابراهیم زاهر، مؤمن علیوه و محمد نوفل – شامگاه یکشنبه ۱۰ اوت2025( 19 مردادماه 1404)، در بیرون بیمارستان الشفا، در چادری ویژه پوشش خبری، هدف حمله پهپادی عمدی رژیم جنایتکار فاشیستی صهیونیستی قرار گرفتند.(1)به نظرمیرسد ترورروزنامهنگاران توسط صهیونیستها از پذیرش و حمایت سیاسی برخوردار است.
جرم آنها چه بود؟ ثبت لحظاتی که جهان نباید میدید: کودکان بیرمق از گرسنگی، دیوارهایی آغشته به خون، و چشمهایی که از میان ویرانهها امید را فریاد میزدند.
1. جایگاه خبرنگاران غیرنظامی در مناطق مخاصمه در حقوق بینالملل
در حقوق بینالملل، خبرنگاران غیرنظامی در مناطق مخاصمه از حمایت ویژهای برخوردارند و نباید هدف حملات قرارگیرند.این حمایت ازطریق قوانین بینالمللی بشردوستانه ازجمله کنوانسیونهای ژنو و پروتکلهای الحاقی آن اعمال میشود. خبرنگاران به عنوان افراد غیرنظامی شناخته میشوند و در صورتی که مستقیماً در خصومتها شرکت نکنند، از حقوق و مزایای افراد غیرنظامی برخوردارند.
هدف قرار دادن خبرنگاران یک جنایت جنگی محسوب میشود و قوانین بینالمللی و همچنین قطعنامههای ۲۲۲۲ (۲۰۱۵) و ۱۷۳۸ (۲۰۰۶) شورای امنیت سازمان ملل را که حمله به خبرنگاران و کارکنان رسانهای در درگیریهای مسلحانه را محکوم میکنند، نقض میکند. ماده ۷۹ پروتکل الحاقی اول کنوانسیونهای ژنو ۱۹۷۷ نیز بر تعهد به محافظت از خبرنگارانی که در ماموریتهای حرفهای خطرناک در مناطق درگیری مسلحانه مشغول هستند، تأکید میکند.(2)همچنین،ماده ۱۹ میثاق بینالمللی حقوق مدنی وسیاسی حق آزادی بیان واطلاعرسانی را تضمین میکند.(3)
طرفین درگیری موظفند از خبرنگاران محافظت کنند و از آسیب رساندن به آنها خودداری نمایند. حملات عمدی علیه خبرنگاران، نقض جدی حقوق بینالملل بشردوستانه محسوب میشود و میتواند منجر به پیگرد قانونی شود. (4)
بر این اساس، حمله به انس شریف، نه «خطای نظامی» بلکه اقدام عامدانه برای خاموش کردن صدای حقیقت است و مصداق Crimes against Humanity (جنایات علیه بشریت) و نقض قواعد آمره حقوق بینالملل (Jus Cogens) به شمار میرود.
اصطلاح "Jus Cogens" در حقوق بینالملل به معنای قواعد آمره یا هنجارهای بنیادین است. این قواعد به اصولی گفته میشود که از نظر حقوق بینالملل، قواعدی اساسی و غیرقابل تخطی هستند و هیچ کشوری نمیتواند از آنها عدول کند.
به عبارت دیگر، jus cogens به دستهای از قواعد حقوق بینالملل اطلاق میشود که به عنوان قواعدی بنیادی و غیرقابل نقض پذیرفته شدهاند و هیچ کشوری نمیتواند با توافق یا معاهدهای از آنها عدول کند. این قواعد معمولاً شامل اصول بنیادینی مانند ممنوعیت نسلکشی، بردهداری، تجاوز و شکنجه هستند. در فارسی، اصطلاح "قواعد آمره" یا "هنجارهای بنیادین" به جای "Jus Cogens" استفاده میشود.
کمیته حفاظت ازخبرنگاران(CPJ) دربیانیهای اعلام کرد:«الگوی تکراری اسرائیل دربرچسبزنی به خبرنگاران بهعنوان شبهنظامی، بدون ارائه شواهد معتبر، پرسشهای جدی درباره نیت و احترام این رژیم به آزادی مطبوعات ایجاد میکند.» سارا قوده، مدیر منطقهای این سازمان، گفت: «خبرنگاران غیرنظامی هستند و نباید هرگز هدف قرار گیرند. عاملان این قتلها باید پاسخگو باشند.»
2. آمار مستند کشتار خبرنگاران
براساس گزارش اتحادیه بینالمللی روزنامهنگاران (IFJ)، از آغاز جنگ غزه در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا اوت ۲۰۲۵، دستکم ۲۳۷ خبرنگار شهید شدهاند.(5)
مقایسه آماری:
جنگ بوسنی (۱۹۹۲–۱۹۹۵): ۴۹ خبرنگار کشته شدند.
جنگ عراق (۲۰۰۳–۲۰۱۱): ۲۴۶ خبرنگار طی ۸ سال کشته شدند.
غزه (۲۲ ماه): ۲۳۷ خبرنگار شهید شدهاند.
این ارقام نشان میدهد که غزه، امروز خطرناکترین نقطه جهان برای خبرنگاران است و کشتار آنان، بخشی از استراتژی نظامی رژیم جعلی غاصب نسل کش صهیونیستی برای سکوت رسانهای است.
3. نقش رسانه در شکستن محاصره خبری
انس شریف و همکارانش همان کسانی بودند که با ثبت لحظههای مرگ و زندگی، محاصره خبری غزه را شکستند. اگر آنها نبودند، جهان شاید هیچگاه چهره حقیقی جنگ را نمیدید.
هدف قراردادن خبرنگاران درغزه، بخشی ازیک پروژه نظاممندسانسور است که شامل بمباران دفاتر رسانهای، قطع اینترنت و تهدید خانواده خبرنگاران میشود.(6)
4. شکست اخلاقی جامعه جهانی
سازمان ملل متحد، شورای امنیت و نهادهای مدعی دفاع ازحقوق بشر، در برابر این جنایتها، صرفاً بیانیههای بیرمق صادر کردهاند. حق وتوی پنج کشور دائم شورای امنیت، عملاً این نهاد را به گروگان گرفته و مانع هرگونه اقدام مؤثر شده است.
آمارها نشان می دهند:
- آمریکا بیش از ۴۵ بار از حق وتو برای جلوگیری از محکومیت اسرائیل استفاده کرده است.(7)
- شورای حقوق بشر فاقد ابزار الزامآور است و قطعنامههای آن صرفاً توصیهای هستند.
۵-مکرانگی ژئوپلیتیک و مصونیت ساختاری رژیم صهیونیستی
قتل انس شریف و صدها خبرنگار دیگر، صرفاً یک جنایت جنگی نیست؛ بازتاب یک معادله قدرت است که در آن رژیم صهیونیستی درمرکز یک شبکه پیچیده منافع سیاسی، نظامی واقتصادی غرب قراردارد.این حمایتها نه بر اساس اصول اخلاقی یا حقوق بینالملل، بلکه بر مبنای محاسبات سرد ژئوپلیتیک شکل گرفتهاند.
الف) اسرائیل به عنوان پایگاه استراتژیک غرب
از زمان تأسیس در ۱۹۴۸، اسرائیل بهعنوان دژ پیشرفته غرب در قلب خاورمیانه عمل کرده است. موقعیت جغرافیاییاش به آن امکان میدهد مسیرهای انرژی، شریانهای تجاری و تحولات امنیتی منطقه را کنترل یا تحتتأثیر قرار دهد. برای ایالات متحده و متحدان اروپایی،این نقش حیاتی است؛ بهویژه درمهار نفوذ ایران، روسیه و چین.
ب) زنجیره وابستگی مالی و نظامی
آمریکا سالانه دستکم ۳٫۸ میلیارد دلار کمک نظامی بلاعوض به اسرائیل میدهد (توافق ۲۰۱۶).(8) این کمکها شامل هواپیماهای جنگنده، سامانههای دفاع موشکی و فناوریهای جاسوسی پیشرفته است. در مقابل، اسرائیل بهعنوان مشتری وفادار صنایع تسلیحاتی غرب، قراردادهای میلیاردی منعقد میکند و چرخه «پول → سلاح → جنگ» را حفظ مینماید.
ج) قدرت لابیها و مهندسی سیاست
گروههای لابی مانند AIPAC، از طریق تأمین مالی کمپینهای انتخاباتی و فشار سیاسی، هرگونه اقدام علیه اسرائیل رادرکنگره ودولت آمریکا بیاثرمیکنند. این نفوذ بهحدی است که حتی قتلهای مستند خبرنگاران، مانند پرونده شیرین ابوعاقله یا انس شریف، به جایی نمیرسد.
د) ائتلاف رسانهای-ایدئولوژیک
رسانههای جریان اصلی غربی غالباً در روایتسازی بهنفع اسرائیل عمل میکنند:
- حذف یا کمرنگکردن اخبار جنایات جنگی؛
- قاببندی حوادث در چارچوب «دفاع مشروع» یا «مبارزه با تروریسم»؛
- برچسبزنی به خبرنگاران مستقل بهعنوان «ابزار تبلیغاتی دشمن».
این کنترل روایت، افکار عمومی را بهسمت پذیرش بیعملی نهادهای بینالمللی سوق میدهد.
ذ) مصونیت از مجازات از طریق حق وتو
آمریکا، بریتانیا و فرانسه، با استفاده مکررازحق وتو در شورای امنیت، مانع هرگونه اقدام الزامآور علیه اسرائیل میشوند.همان گونه که بیان شد؛ آمار نشان میدهد آمریکا تاکنون بیش از ۴۵ بار از وتو برای حمایت از اسرائیل استفاده کرده است.(9) این وتوها، حتی درخواست ارجاع پرونده جنایات جنگی به دیوان کیفری بینالمللی را مسدود کردهاند.
ر) اقتصاد جنگ و بازار خون
غزه نهتنها میدان نبرد، بلکه آزمایشگاه تسلیحات است. بسیاری از سلاحها و فناوریهای نظامی اسرائیل پیش از عرضه در بازارجهانی، ابتدا درغزه«تست میشوند». این امربه افزایش فروش تسلیحات اسرائیلی کمک میکند و چرخه کشتار را به موتور اقتصادی بدل میسازد.
۶. مقایسه تاریخی و الگوی مصونیت
پرونده قتل شیرین ابوعاقله در ۲۰۲۲، نمونه روشن مصونیت اسرائیل از مجازات است. با وجود شواهد کامل، پرونده در دیوان کیفری بینالمللی بینتیجه ماند و شورای امنیت حتی قطعنامه محکومیت صادر نکرد. (10) این همان الگویی است که امروز در مورد انس شریف تکرار میشود.
۷. ضرورت جایگزینی ساختار جهانی
ساختار فعلی سازمان ملل، با حق وتوی انحصاری، نه حافظ صلح است و نه مدافع حق. در این خصوص چند پیشنهاد جدی زیر قابل توجه است:
1. حذف کامل حق وتو؛
2. تصمیمگیری بر اساس اکثریت دوسوم آرا؛
3. ایجاد دادگاه ویژه بینالمللی جرایم علیه خبرنگاران؛
4. تشکیل سامانه جهانی حفاظت فیزیکی و دیجیتال از خبرنگاران در مناطق جنگی.
شهادت انس شریف، وصیتنامه خونین آزادی است. او پیش از شهادت نوشت: «سکوت، همدستی است.»
بنبابراین دفاع ازخبرنگاران، دفاع ازحق دانستن است؛ حقی که مستبدان وجنگافروزان از آن هراس دارند.
8. ضرورت تصویب کنوانسیون الزامآور بینالمللی برای حفاظت از جان خبرنگاران
قتل انس شریف و ۲۳۷ خبرنگار دیگر،آزمونی برای نهادهای بینالمللی بود که نشان داد این ساختارها به دلیل اسارت درحق وتو و نفوذ قدرتهای استکباری دراین مجامع وسازمان ها، در حمایت از حقیقت شکست خوردهاند. تنها با ایجاد یک نظام بینالمللی جدید و عادلانه، میتوان امید داشت که خون انسان های مظلوم در هیچ کجای جهان پایمال نخواهد شد.
فدراسیون بینالمللی روزنامهنگاران (IFJ) و سندیکای روزنامهنگاران فلسطین نیز با محکوم کردن «هدف قرار دادن عمدی» خبرنگاران، این اقدام را «جنایت جنگی» خواندند و از کشورهای عضو سازمان ملل خواستند تا یک کنوانسیون الزامآور بینالمللی برای حفاظت از جان خبرنگاران تصویب کنند.
آنتونی بلانگر، دبیرکل فدراسیون بینالمللی روزنامهنگاران، در این باره گفت: «پس از یک کارزار تخریب اعتبار علیه خبرنگاران غزه، اسرائیل پنج نفر از کارکنان الجزیره را در چادر محل کارشان به قتل رساند. هدف قرار دادن عمدی خبرنگاران یک جنایت جنگی است و رهبران اسرائیل باید برای این اقدامات شنیع پاسخگو باشند.»
وی تأکید کرد که فدراسیون بینالمللی روزنامهنگاران از اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون مشغول جمعآوری مستندات درباره هدف قرار گرفتن خبرنگاران فلسطینی توسط نیروهای اسرائیلی است تا شکایتی را به دیوان کیفری بینالمللی ارائه دهد.
بر اساس آمار ارائهشده توسط این دو نهاد بینالمللی، از آغاز جنگ اسرائیل و غزه در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون ۱۸۶ خبرنگار جان باختهاند که دستکم ۱۷۸ نفر از آنان فلسطینی بودهاند.
فدراسیون بینالمللی روزنامهنگاران میگوید تنها در غزه، تاکنون حداقل ۱۸۰ خبرنگار و فعال رسانهای در اثر حملات اسرائیل جان خود را از دست دادهاند. (11)
9. رسالت وجدانهای بیدار
شهادت انس شریف و یارانش، وصیتنامه خونینی است برای همه آزادگان جهان: سکوت، همدستی است. اگر امروز در برابر قتل خبرنگاران و سرکوب حقیقت سکوت کنیم، فردا خود، قربانی تاریکی خواهیم شد. دفاع از خبرنگاران، دفاع از حق دانستن و حق زیستن است؛ حقی که دولتهای خودکامه و جنگافروز از آن هراس دارند.
امروز، در برابراین خونهای ریختهشده، باید جهان فریاد بزند، نه در قالب بیانیههای دیپلماتیک، بلکه با اقدام عملی، با تحریم جنایتکاران، با شکستن ساختارهای پوسیدهای که ۷۵ سال است خون ملتها را حلال کرده است.
جان کلام این که؛ هدف قرار دادن الشریف و قریقع غیرمنتظره نبود، زیرا آنها در ماههای اخیر به عنوان چشم و گوش جهان به قحطی که مردم غزه از آن رنج میبردند و جنایات ارتش فاشیستی اسرائیل پرداخته بودند و این جنایات وحشیانه بدتر از قرون وسطی و نازیسم آلمانی را برملا کرده بودند.
آنها نقش خود رابا شجاعتی وصف ناپذیرانجام دادند و به چیزی جزافشای جنایات اشغالگران ورساندن صدای مردم محاصره شده و داغدار غزه اهمیت ندادند. اکنون اگر چه آنان به شهدای دیگر رسانه ها پیوستهاند، اما درمیان فلسطینیهای غزه اکنون کسانی هستندکه باردیگرپرچم حقیقت را به اهتزازدرخواهندآورد و جنایات اشغالگران غاصب آدم کش صهیونی را افشا خواهند کرد. این پرچم بر روی زمین نخواهد ماند.
چهارشنبه: 22 / 05 / 1404- 19 صفر 1447- 13 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: چهارشنبه 22 / 05 / 1404- 17 : 09– شناسه: ۱۱۱۴۹۰
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111490
پانویسها
1-گزارش سالانه «کمیته حفاظت از روزنامهنگاران» (CPJ)، آمار خبرنگاران کشتهشده در درگیریهای غزه، بهروزرسانی ۱۰ اوت ۲۰۲۵.
2- ماده ۷۹ «پروتکل الحاقی اول به کنوانسیونهای ژنو ۱۹۴۹» (۱۹۷۷)، حمایت از خبرنگاران در مناطق مخاصمه.
3- بیانیه رسمی «دفتر حقوق بشر سازمان ملل» درباره حمله به خبرنگاران در غزه، ۱۲ اوت ۲۰۲۵.
4- کشتار خبرنگاران در غزه؛ جنایتی برای پنهان کردن حقیقت. خبرگزاری میزان: سه شنبه 21 مرداد ماه 1404 / 7:45-کد خبر: ۴۸۵۰۸۷۱ .
5-«قواعد عرفی حقوق بشردوستانه» کمیته بینالمللی صلیب سرخ (ICRC)، قاعده ۳۴: حمایت ویژه از خبرنگاران.
6- کنوانسیون منع نسلکشی ۱۹۴۸، ماده ۲، بند (الف) و (ب).
7- گزارش «سازمان گزارشگران بدون مرز» (RSF)، «قتل خبرنگاران در جنگ غزه»، ۲۰۲۴-۲۰۲۵.
8- توافق کمک نظامی ۱۰ ساله ایالات متحده به اسرائیل (۲۰۱۶–۲۰۲۶)، وزارت خارجه آمریکا، سند رسمی شماره 16-0842. گزارش «آژانس همکاری امنیتی دفاعی آمریکا» (DSCA)، صادرات و واردات تسلیحات اسرائیل، ۲۰۲۴.
9-مرکز پژوهشی «شورای روابط خارجی» (CFR)، آمار حق وتوی آمریکا در شورای امنیت برای حمایت از اسرائیل، بهروزرسانی ۲۰۲۵.
10- پرونده «شیرین ابوعاقله» – گزارش تحقیق مشترک سیانان، واشنگتن پست و عفو بینالملل، ۲۰۲۲.
11- واکنش نهادهای بینالمللی به شهادت ۵ خبرنگار الجزیره. فرهیختگان: دوشنبه 20 / مرداد ماه 1404- شماره 4481.
resources
1-Committee to Protect Journalists (CPJ). Journalists Killed in Gaza Conflict 2023–2025. Updated August 10, 2025.
2- Protocol Additional to the Geneva Conventions of 12 August 1949 (Protocol I), Article 79.
3-UN Office of the High Commissioner for Human Rights (OHCHR). Statement on Targeting of Journalists in Gaza. 12 August 2025.
4-ICRC. Customary International Humanitarian Law, Rule 34: Special Protection for Journalists.
5-United Nations. Convention on the Prevention and Punishment of the Crime of Genocide, 1948.
6-Reporters Without Borders (RSF). Killing of Journalists in the Gaza War 2024–2025.
Amnesty International. Investigation into the Killing of Shireen Abu Akleh. 2022. 7-
8-U.S. Department of State. U.S.–Israel 10-Year Memorandum of Understanding on Security Assistance (2016–2026).)
9-Council on Foreign Relations (CFR). U.S. Use of the UN Security Council Veto on Israel-Related Resolutions. Updated 2025.
10-Defense Security Cooperation Agency (DSCA). Israel: Defense Exports and Imports Report. 2024.
تحلیلی جامع از ابعاد سیاسی، امنیتی و اقتصادی و نقش آمریکا در پروژه زنگزور
اهمیت ژئوپلیتیکی و امنیتی زنگزور
اسدالله افشار
کریدور یا کانال «زنگزور» که میان جمهوری آذربایجان و نخجوان (بخشی جداافتاده از خاک آذربایجان واقع در غرب ارمنستان و کنار ترکیه) ایجاد میشود، بهظاهر پروژهای اقتصادی و ترانزیتی است، اما در واقع یک بازی راهبردی بزرگ در قلب قفقاز جنوبی است. این پروژه نهفقط نقشه اقتصادی منطقه را تغییر میدهد بلکه تعادل سیاسی و امنیتی منطقهای را هم بهشدت تحت تأثیر قرار میدهد. حضور و نفوذ آمریکا، ناتو و اسرائیل در این پروژه نشان میدهد که این کریدور بیش از هر چیز، ابزاری برای مهندسی ژئوپلیتیک و مهار قدرتهای رقیب است. از این منظر، زنگزور نه تنها تأثیرات گستردهای بر امنیت، اقتصاد و سیاست منطقه دارد، بلکه نقطه عطفی در رقابتهای قدرتهای بزرگ بر سر کنترل مسیرهای ترانزیتی و منابع انرژی در اوراسیا محسوب میشود. در این تحلیل، اولا به ابعاد امنیتی، سیاسی و اقتصادی این مسئله پرداخته خواهد شد و ثانیا نقش و اهمیت آن را برای ایران، روسیه، چین و دیگر بازیگران کلیدی مورد بررسی خواهیم داد و ثالثا لازم و ضروری است چرایی ورود آمریکا در این مقطع حساس را با توجه به تحولات منطقهای همچون بحران غزه مورد ارزیابی قرار گیرد.
۱. ماهیت و اهمیت زنگزور از منظر ژئوپلیتیک
کریدور زنگزور به عنوان کریدوری استراتژیک که راه دسترسی مستقیم آذربایجان به نخجوان و در نهایت ترکیه را باز میکند. این ارتباط بدون عبور از خاک ایران یا ارمنستان، به معنی کاهش نفوذ ایران در این مسیرهای مهم ترانزیتی است.
زنگزور به مثابه دروازه نفوذ آمریکا و ناتو به قفقاز جنوبی و نزدیک به مرزهای ایران است. با تثبیت این کریدور، حضور نظامی، اطلاعاتی و سیاسی غرب در منطقه که پیشتر محدودتر بود، گسترش مییابد و این تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی ایران است.
برای روسیه نیز این کریدور تضعیفکننده نفوذ در قفقاز به شمار میرود. روسیه که سنتاً بازیگر اصلی منطقه بوده، اکنون با پروژهای مواجه است که دسترسیهای مستقل و نزدیکی ناتو به مرزهایش را میسر میسازد.
باز تأکید می گردد؛کریدور زنگزور، مسیری استراتژیک است که آذربایجان را مستقیماً به نخجوان و از آنجا به خاک ترکیه متصل میکند. این کانال ترانزیتی، با عبور از خاک ارمنستان، عملاً یک مسیر دسترسی جدید برای آذربایجان به مناطق غربیاش ایجاد میکند که پیشتر محدودیتهای سیاسی و جغرافیایی آن را کنترل میکردند. در این خصوص باید به دونکته زیر توجه داشت:
1-تغییر معادلات منطقهای: با تکمیل این کریدور، معادلات قدرت و نفوذ در قفقاز جنوبی تغییر خواهد کرد. حضور مستقیم آمریکا و ناتو در این گذرگاه، نفوذ سنتی روسیه در منطقه را به چالش میکشد و به غرب این امکان را میدهد که بیش از پیش بر مسیرهای استراتژیک اوراسیا کنترل داشته باشد.
2-کاهش نقش ایران: این کریدور به طور قابل توجهی موقعیت استراتژیک ایران را در ترانزیت انرژی و کالا کاهش میدهد. ایران که از طریق مسیرهای زمینیاش نقشی کلیدی در پروژههای ترانزیتی بزرگ مانند «ابتکارکمربند و راه چین» ایفا میکرد، با این پروژه مواجه میشودکه مسیرهای جایگزین مستقلی برای کشورهای منطقه فراهم میکند.
۲. ابعاد امنیتی و سیاسی زنگزور برای ایران و منطقه
1-تهدید مستقیم امنیت ملی ایران: نفوذ آمریکا و ناتو در قفقاز جنوبی به معنای نزدیکتر شدن کریدورهای نظامی و اطلاعاتی به مرزهای ایران است. این موضوع میتواند باعث افزایش تنشها و تهدیدهای امنیتی در مناطق مرزی شود.
2- چالش برای روسیه: روسیه که پیش از این به عنوان بازیگر اصلی امنیتی قفقاز عمل میکرد، حال با حضور بیشتر آمریکا و ناتو در منطقه مواجه است که تعادل قدرت را به نفع غرب تغییر میدهد. حمله پهپادی روسیه به زیرساخت انتقال گاز آذربایجان نیز نشاندهنده نارضایتی و مخالفت روسیه با سیاستهای جدید منطقهای است.
3- اختلافات منطقهای و فرصت برای نفوذ خارجیها: ضعف هماهنگی و اختلافات میان کشورهای منطقه، فضای نفوذ خارجیها را گسترش داده است. در چنین شرایطی، پروژههایی مانند زنگزور به ابزارهای فشار و کنترل از سوی قدرتهای فرامنطقهای تبدیل میشوند.
۳. تأثیرات اقتصادی و پیامدهای زنگزور برای ایران
1-کاهش درآمدهای ترانزیتی ایران: یکی از منابع مهم درآمدهای ارزی ایران، ترانزیت کالا و انرژی از مسیرهای زمینی است. با راهاندازی کریدور زنگزور، این درآمدها به طور چشمگیری کاهش خواهد یافت.
2-تضعیف جایگاه ایران در بازار انرژی منطقه: ترکیه و آذربایجان با ایجاد مسیرهای ترانزیتی مستقل، در موقعیتی بهتر برای کنترل بازار انرژی اوراسیا قرار میگیرند که این به معنی کاهش نقش و نفوذ ایران در این بازار است.
3-اثرگذاری بر پروژه «کمربند و راه» چین: این پروژه باعث میشود که چین نتواند به صورت کامل از مسیر ایران در ترانزیت کالا بهرهمند شود و عملاً توانمندیهای ایران در این مسیر کاهش مییابد.
۴. چرایی ورود آمریکا در این مقطع حساس و تحلیل بازی رسانهای
1-انحراف افکار عمومی جهانی: ورود آمریکا به موضوع زنگزور همزمان با بحران غزه و تمرکز شدید رسانهای بر این مسئله است. این موضوع میتواند به عنوان یک ابزار رسانهای و دیپلماتیک برای منحرف کردن توجه جهانیان از تحولات غزه و فشارهای بینالمللی به اسرائیل و آمریکا عمل کند.
2- بازی بزرگ قدرت و مهندسی ژئوپلیتیک: آمریکا با رهبری پروژه زنگزور، در پی تثبیت نفوذش در قلب اوراسیا است تا از طریق آن بتواند فشار مضاعفی بر ایران، روسیه و چین وارد کند. این یک استراتژی بلندمدت است که با هدف محدود کردن نفوذ رقبای بزرگ طراحی شده است.
3-استفاده از ابزارهای رسانهای و سیاسی: آمریکا با برگزاری نشستهای سیاسی در کاخ سفید و تبلیغات گسترده در رسانههای جهانی، در تلاش است تا این پروژه را به عنوان یک حرکت صلحآمیز و توسعهای معرفی کند در حالی که هدف اصلی، نفوذ و فشار ژئوپلیتیکی است.
۵. نقش چین و روسیه در معادلات زنگزور
1- روسیه: روسیه سالهاست که نفوذ راهبردی در قفقاز جنوبی دارد و این منطقه را جزئی از حوزه نفوذ سنتی خود میداند. اما با توافق اخیر آذربایجان و ارمنستان در کاخ سفید و ورود رسمی آمریکا به ماجرا، موقعیت روسیه در معرض تهدید جدی قرار گرفته است.
روسیه از یکسو باید با پروژههای غرب مقابله کند و از سوی دیگر نمیتواند به طور مستقیم و بدون هزینه درگیر تنشهای منطقهای شود، چرا که درگیری در قفقاز جنوبی میتواند به کاهش تمرکز روسیه در جبهه اوکراین منجر شود.
حمله پهپادی روسیه به زیرساخت انتقال گاز آذربایجان نشاندهنده اعتراض عملی روسیه به گسترش نفوذ غرب و سیاستهای باکو است، اما این اقدام به تنهایی نمیتواند پروژه زنگزور را متوقف کند.
2- چین: چین به واسطه طرح بزرگ «کمربند و راه» در تلاش است تا مسیرهای ترانزیتی امن و اقتصادی بین آسیا و اروپا را توسعه دهد. ایران یکی از کریدورهای مهم این طرح است و تضعیف جایگاه ایران از طریق پروژه زنگزور به معنای ضربه به منافع راهبردی چین است.
چین برخلاف روسیه، توان نظامی و سیاسی کمتری در منطقه دارد و بیشتر به دیپلماسی و همکاریهای اقتصادی متکی است. بنابراین، حفظ جایگاه ایران در مسیر ترانزیتی کمربند و راه، برای چین اهمیت حیاتی دارد و احتمالاً در سطح دیپلماتیک و اقتصادی با ایران همکاریهای گستردهای را پی خواهد گرفت.
۶. چگونگی ورود آذربایجان و ارمنستان به بازی تحت رهبری آمریکا و ترامپ
1- آذربایجان: با توجه به شکستهای نظامی و سیاسی که در منطقه تجربه کرد، آذربایجان به دنبال بازیگران قدرتمند بینالمللی برای حمایت و تضمین منافع خود است. آمریکا و ناتو از طریق پیشنهاد پروژه زنگزور و حمایت از این کریدور، نقش تعیینکنندهای در تحکیم موقعیت باکو پیدا کردهاند.
آذربایجان همچنین به دنبال تبدیل شدن به هاب انرژی منطقه است و همکاری با غرب و ترکیه را بخشی از راهبرد توسعهای خود میداند.
2- ارمنستان: ارمنستان که در سالهای اخیر به شدت تحت فشارهای اقتصادی و سیاسی بوده، با توجه به روابط پیچیده با روسیه و دیگر بازیگران منطقه، به دنبال حفظ حیات سیاسی و اقتصادی خود است. پذیرش پروژه زنگزور و توافق در کاخ سفید نشاندهنده حرکت ارمنستان به سمت همکاری با غرب و آمریکا است.
این حرکت میتواند ناشی از ناامیدی از حمایت روسیه و تلاش برای ایجاد توازن قدرت در برابر نفوذهای منطقهای باشد.
3-نقش دونالد ترامپ و آمریکا: دونالد ترامپ که در حال حاضر رئیس جمهور ایالات متحده است، با رهبری مذاکرات زنگزور در کاخ سفید، تلاش میکند نفوذ آمریکا را در قلب اوراسیا گسترش دهد. این اقدام بخشی از استراتژی بزرگتر آمریکا برای مهار رقبایی چون روسیه و چین و افزایش فشار بر ایران است.
نشستهای کاخ سفید و تبلیغات گسترده رسانهای در این زمینه، بخشی از تلاش آمریکا برای مشروعیتبخشی به این پروژه و جلب حمایت بازیگران منطقهای و بینالمللی است.
7. دلایل و غفلتهای داخلی و منطقهای
1- عدم وحدت و انسجام میان کشورهای منطقه و نبود استراتژی مشترک امنیتی و اقتصادی در برابر پروژههایی مانند زنگزور، فضای نفوذ خارجیها را باز کرده است.
2- ضعف دیپلماسی ایران در منطقه و عدم بهرهگیری مؤثر از ظرفیتهای سیاسی و اقتصادی با کشورهای همسایه باعث شده تا پروژههای مهمی مانند زنگزور بدون مخالفت قوی پیش روند.
3- بازیهای سیاسی و اختلافات داخلی در کشورهای مرتبط، امکان استفاده از فرصتهای منطقهای را محدود کرده است.
8. پیشبینیها و راهکارهای ایران
1-ایران باید به سرعت سیاستهای خود را در منطقه بازنگری کند و همکاریهای استراتژیک با روسیه، چین و کشورهای همسایه را تقویت نماید.
2-استفاده از ظرفیتهای دیپلماسی منطقهای و بینالمللی برای جلوگیری از گسترش نفوذ آمریکا و ناتو در قفقاز جنوبی ضرورت دارد.
3- سرمایهگذاری درتوسعه زیرساختهای ترانزیتی داخلی و افزایش همکاریهای اقتصادی منطقهای میتواند بخشی از راهکارهای مقابله با پیامدهای اقتصادی زنگزور باشد.
4- توجه ویژه به تقویت امنیت مرزی و افزایش آمادگی نظامی و اطلاعاتی برای مقابله با تهدیدات احتمالی لازم است.
جان کلام این که؛
1-کریدور زنگزور بیش از آنکه یک پروژه اقتصادی ساده باشد، نقطه تمرکز رقابتهای راهبردی بزرگ میان قدرتهای جهانی است.
2- ایران به عنوان بازیگری کلیدی در منطقه، با تهدیدهای متعددی از جمله کاهش نقش ترانزیتی، تضعیف نفوذ منطقهای و تهدیدات امنیتی مواجه است.
3- ورود آمریکا در این پروژه در شرایط حساس منطقهای، بخشی از یک استراتژی وسیع برای مدیریت ژئوپلیتیک و رسانهای است که باید با تدبیر و هوشمندی به آن پاسخ داده شود.
4- کریدور زنگزور نه تنها پروژهای اقتصادی بلکه قطعهای کلیدی در بازی ژئوپلیتیکی بزرگتر برای نفوذ و مهار ایران و قدرتهای منطقهای است.
5- ایران با اتخاذ رویکردی هوشمندانه، چندجانبه و منسجم میتواند تهدیدات را به فرصت تبدیل کند، اما غفلت و سهلانگاری میتواند به کاهش جایگاه و امنیت ملی ایران نیز منجر شود.
سه شنبه: 21 / 05 / 1404- 18 صفر 1447- 12 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: سه شنبه10 / 05 / 1404- 14 : 09– شناسه: ۱۱۱۴۵۸
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111458
تحلیل تصمیم پیامدهای رژیم صهیونی درباره اشغال کامل غزه
اسدالله افشار
تصمیم اخیرکابینه رژیم صهیونیستی برای گسترش حمله نظامی و اشغال کامل شهر غزه و نوار غزه، نه تنها بهعنوان یک تحول میدانی، بلکه بهعنوان نقطه عطفی در بحران فلسطین تلقی میشود. موج گسترده محکومیتهای بینالمللی که این اقدام را بهمثابه تشدید نسلکشی و نقض آشکار حقوق بینالملل دانستهاند، نشان میدهد این تصمیم پیامدهایی فراتر از جغرافیای غزه خواهد داشت که این پیامدها را در ذیل بررسی و ارزیابی می کنیم:
۱. ابعاد حقوقی تصمیم رژیم صهیونی
از منظرحقوق بینالملل، اشغال کامل نوار غزه با حکم دیوان بینالمللی دادگستری و قطعنامههای متعدد سازمان ملل در تضاد است. ولکرتورک، کمیسرعالی حقوق بشر،این اقدام را نقض مستقیم حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین دانست. افزون بر این، چنین تصمیمی میتواند مصداق جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت طبق اساسنامه رم دادگاه کیفری بینالمللی تلقی شود، چرا که شامل آوارگی اجباری،کشتار غیرنظامیان و تخریب گسترده زیرساختهاست.
در هرحال از منظر حقوق بینالملل، اشغال کامل نوار غزه در تضاد با:
1- حکم موقت دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) در پرونده آفریقای جنوبی علیه اسرائیل (ژانویه ۲۰۲۴) که اسرائیل را ملزم به پیشگیری از اقدامات نسلکشی و پایان دادن به اشغالگری کرده است.[1]
2- قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت سازمان ملل (۱۹۶۷) که خواستار عقبنشینی اسرائیل از سرزمینهای اشغالی است.[2]
3- ماده ۴۹ کنوانسیون چهارم ژنو (۱۹۴۹) که آوارگی اجباری و انتقال جمعیت توسط نیروی اشغالگر را ممنوع میکند.[3]
چنین اقدامی همان گونه که در سطور پیشین آمد؛ میتواند مصداق جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت طبق اساسنامه رم دادگاه کیفری بینالمللی (ICC) باشد.
۲. واکنش ایران
وزارتخارجه ایران این طرح را بخشی از یک نقشه گسترده برای نسلکشی و پاکسازی قومی دانسته و آن را «نقض فاحش حقوق بینالملل» توصیف کرده است. سخنگو وزارت امورخارجه تصریح کرده که این تصمیم تلاشی برای حذف هویت فلسطین و تغییر واقعیتهای تاریخی بهزور است و خواهان توقف فوری آن و کمک بشردوستانه به مردم غزه شده است.
۳. واکنش کشورهای عربی و اسلامی
1-بیانیه مشترک ۲۳ کشور عرب و اسلامی: اشغال غزه را اقدامی خطرناک، نقض آشکار حقوق بینالملل و تهدیدی برای صلح منطقه خواندهاند.
2- مصر:تصمیم اسرائیل را برنامهای برای نابودی معیشت و مشروعیت ملت فلسطین، نقض حقوق بشر و قوانین بینالملل خواند.
3- قاطعیت عربستان و ترکیه: عربستان این کار را محکوم کرد و آن را «جرایم گرسنگی، پاکسازی قومی و ظلم علیه مردم فلسطین» نامید. ترکیه خواهان مداخله فوری جامعه جهانی برای جلوگیری از این تصمیم شد.
4- اردن: تأکید کرد هیچ تصمیمی از سوی کشورهای عربی بدون رضایت فلسطینیها قابل حمایت نیست.
5- عملیات هماهنگ منطقهای: درنشست اخیراتحادیه عرب دربغداد، علاوه برطرح ساخت fund برای بازسازی غزه، تأکید شد که جابهجایی اجباری مردم فاقد مشروعیت است.
4. واکنشهای بینالمللی
طیف گستردهای از کشورها و نهادها، از سازمان ملل تا اتحادیه اروپا و کشورهای آسیایی، مخالفت قاطع خود را ابراز کردهاند. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، این اقدام را «تشدیدی خطرناک» خواند که میتواند فاجعه انسانی موجود را وخیمتر کند.[4] چین، عربستان سعودی و ترکیه بهصراحت بر لزوم آتشبس فوری تأکید کرده و هرگونه اشغالگری بیشتر را مردود شمردهاند. اروپا نیز، از بلژیک تا اسپانیا و فرانسه، ضمن محکومیت صریح، پیامدهای این اقدام را تهدیدی علیه ثبات منطقه دانسته است.
5. پیامدهای سیاسی و امنیتی
این تصمیم اسرائیل میتواند روندهای دیپلماتیک را در منطقه به بنبست بکشاند. واکنش شدید کشورهای اروپایی مانند بلژیک و فرانسه، احتمال اعمال محدودیتهای دیپلماتیک و اقتصادی بر روابط اتحادیه اروپا و اسرائیل را تقویت میکند. از سوی دیگر، این اقدام میتواند شکاف میان رژیم صهیونیستی و حتی برخی از متحدان غربی آن را عمیقتر کند؛ امری که در واکنشهای اخیر کاملاً مشهود است.
6. تهدید برای ثبات منطقه
ادامه اشغالگری و طرحهای توسعهطلبانه اسرائیل – از جمله پروژه E1 در شرق قدس[5] و برنامه الحاق کرانه باختری – نه تنها بحران غزه را تشدید میکند، بلکه خطر شعلهور شدن جبهههای جدید در لبنان، سوریه و حتی کرانه باختری را افزایش میدهد. این وضعیت میتواند امنیت خاورمیانه و خطوط انرژی و تجارت جهانی را با چالش جدی مواجه کند.
عدنان الحسینی وزیر امور قدس و استاندار شهر قدس در این رابطه به روزنامه السفیر میگوید که هدف از این پروژه صهیونیستی توسعه شهرک معالیه ادومیم به سمت قدس غربی و به ضرر بخش های گسترده ای از اراضی فلسطین است. به این ترتیب قدس شرقی که قرار است پایتخت دولت فلسطین باشد، هیچ راه تنفسی نخواهد داشت و از سایر مناطق کرانه باختری منزوی خواهد شد.
الحسینی می افزاید: این طرح یک دیوار صهیونیستی جدید است. کابینه های متوالی اسرائیل شهرکهای را در اراضی این شهر ایجاد کرده و الان به دنبال ارتباط دادن آنها با یکدیگر برای منزوی کردن قدس از شرق و شمال و جنوب آن هستند. آنها میخواهند روند شهرک سازی را در داخل شهر نیز ادامه دهند. این استراتژی است که اسرائیل از مدتها پیش دنبال میکند.[6]
7. تصمیم رژیم صهیونی؛ اقدامی بحرانزا و غیرقانونی
تصمیم رژیم صهیونیستی برای اشغال کامل غزه، ازجنبه حقوقی،سیاسی و انسانی، اقدامی بحرانزا، غیرقانونی و پر هزینه است که نه تنها نقض آشکار تعهدات بینالمللی محسوب میشود، بلکه پایههای مشروعیت سیاسی این رژیم را بیش از پیش متزلزل میکند. موج گسترده مخالفت جهانی، نشانهای از انزوای رو به گسترش اسرائیل و پایان کارآمدی راهبرد اشغالگری در برابر اراده ملت فلسطین است. تنها مسیر واقعی برای پایان بحران، بازگشت به آتشبس پایدار، احترام به حقوق ملت فلسطین وپذیرش راهحل سیاسی برمبنای عدالت وحق تعیین سرنوشت است.
دوشنبه: 20 / 05 / 1404- 17 صفر 1447- 11 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: شنبه 11 / 05 / 1404- 09 : 20– شناسه: ۱۱۱۴۴۶
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111446
1- International Court of Justice, Application of the Convention on the Prevention and Punishment of the Crime of Genocide in the Gaza Strip (South Africa v. Israel), Order of 26 January 2024.
2- United Nations Security Council Resolution 242, S/RES/242 (22 November 1967).
3 -Geneva Convention Relative to the Protection of Civilian Persons in Time of War, 12 August 1949, Article 49.
4- United Nations, Secretary-General’s remarks on Gaza escalation, 9 August 2025.
[5] - پروژه احداث شهرکهای صهیونیستنشین موسوم به "ای 1" [E1] بزرگترین پروژه صهیونیستی است که رژیم اشغالگر قدس از سال 1967 تاکنون به اجرا گذاشته است، این پروژه مساحتی بالغ بر 12443 دونم از اراضی مناطق الطور، عناتا، العيزرية، و أبو ديس در شرق قدس را شامل شده و به دنبال ایجاد 4 هزار واحد صهیونیستنشین و 10 هتل و منطقه صنعتی در آن است. این پروژه در ابعاد جغرافیایی با شهرک صهیونیستی معالیه ادومیم واقع در شرق قدس اشغالی مرتبط است. خلیل التفکچی مدیر بخش نقشهها از جمعیت مطالعات عربی به روزنامه السفیر در مورد خطرات این پروژه صهیونیستی توضیح داده و میگوید که این پروژه با وجود کوتاه بودن نامش بنا به چهار علت خطرناکترین پروژه اسرائیل است. اول اینکه منطقه شرقی را به صورت کامل از قدس جدا میکند و مناطق عناتا، الطور و حزما را محاصره می کند. به این ترتیب هر نوع امکان توسعه در آینده به سمت شرق از فلسطینی ها سلب می شود. موضوع دوم اینکه این طرح مانع از تشکیل منطقه قدس شرقی به عنوان پایتخت فلسطین میشود. سومین نکته اینکه تمامی مستعمره های واقع در منطقه شرقی و خارج از مرزهای قدس را با مستعمره های داخل قدس مرتبط میکند و به این ترتیب مناطق و روستاهای عربی نشین در محاصره شهرک های صهیونیستنشین قرار میگیرد. چهارمین نکته اینکه این اقدام می تواند باعث تشکیل قدس بزرگ بر اساس دیدگاههای اسرائیل شود، به طوری که مساحت این بخش حدود 10% از مساحت کرانه باختری بوده و تغییرات اساسی در نقشه مردمشناختی فلسطین به نفع رژیم اسرائیل ایجاد میکند.
[6] - پروژه «E1»؛ نقشه گام به گام صهیونیستها برای محصورکردن فلسطینیها. پایگاه خبري-تحليلي مشرق نيوز: تاریخ انتشار: ۲۰ فروردین ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۷- کد خبر 552667.
دولت شعار ندهد، معیشت مردم را دریابد!
اسدالله افشار
درسالی که گذشت، ملت ایران باردیگرنشان دادند که دربزنگاههای تاریخی، شانههایشان هنوزتابِ بار سرنوشت این سرزمین را دارد. در بحبوحه جنگ ۱۲ روزه و حمله همزمان آمریکا و رژیم صهیونیستی، مردم - با وجود همه رنجها و بیاعتمادیهای انباشته از مدیریت اقتصادی و فساد مزمن - صفوف خود را فشرده کردند. این ایستادگی، نه محصول رفاه و رضایت، که ثمره ایمان و غیرتی بود که دههها زیر فشارهای اقتصادی و رفاهی و معیشتی روانی زنده مانده است.
اما هر ایستادگی ملی، پس از پایان بحران، با یک آزمون بزرگ روبهروست: آزمون قدردانی حاکمیت از مردم.قدردانی نه باسخنرانیهای احساسی ورفع تکلیفی وشعاری، بلکه باتصمیمات شجاعانه، بارفع ناکارآمدیها، ناترازی ها، با سامان دادن به معیشت و بازگرداندن امید به سفرهها و خانه های این مردم باصفا و با وفا.
امروز، یک سال پس از آغاز به کار دولت چهاردهم، اقتصاد کشور در وضعیتی قرار دارد که نمیتوان با مصلحت سنجیهای سیاسی توصیفش کرد. تورم ساختاری و مزمن، سقوط و کاهش قدرت خرید مردم، آشفتگی در قیمتها، خاموشیهای پیدرپی، بحران آب و انرژی، رکود مسکن، بحران صندوقهای بازنشستگی، و انتصابات سفارشی در بدنه اقتصادی و اجتماعی دولت، همه در کنار هم یک تصویر روشن میسازند: وضع معیشت مردم در وضعیت هشدار است.
این مردم که در اوج بحران امنیتی و جنگ خارجی، وفاداری خود را به کشور ثابت کردند، اکنون نه مدال و تقدیرنامه میخواهند و نه وعدههای تکراری. مطالباتشان روشن است:
- مهار تورم و گرانی های من درآوردی در مایحتاج روزانه مردم از نان گرفته تا لبنیات و حبوبات و گوشت و مرغ که هفته ای شاهد تغییر قیمت ها هستیم و مردم از این بلبشویی به ستوه آمده اند اما دریغ از یک برخورد جانانه و توبیخ و محاکمه و کیفردادن جدی متخلفان؛
- بازگرداندن ثبات اقتصادی؛
- پایان دادن به ناترازی انرژی و خاموشیها که مستقیماً امنیت اقتصادی و زندگی روزمره را تهدید میکند؛
- برنامهریزی پایدار برای بحران آب، که بخش کشاورزی و حیات روستاها را در آستانه فروپاشی قرار داده؛
- اصلاح ساختاری در وزارتخانههایی که بیواسطه با زندگی مردم سروکار دارند (نیرو، کار، راه و شهرسازی، جهاد کشاورزی).
تجربه همه دولتهای پس از انقلاب نشان داده است که اصلاح کابینه پس از سال نخست، اگر با شجاعت و بر اساس معیار کارآمدی باشد، میتواند نقطه عطفی در اعتمادسازی و افزایش سرمایه اجتماعی دولت باشد. اما اگراین تغییرات بهجای شایستهسالاری، محصول بدهبستانهای جناحی باشد که هست، نه تنها گرهی از کار مردم باز نمیکند، بلکه زخم بیاعتمادی را عمیقتر خواهد کرد.
واقعیت این است که قدردانی عملی از مردم، امروز در گرو همین تصمیمات استراتژیک است:
1. کنار گذاشتن وزرای ناکارآمد که کارنامهشان در یک سال گذشته نشان داده حتی برای اداره یک نهاد کوچک هم آماده نیستند؛
2. پایان دادن به سیاستزدگی در اقتصاد که سرمایهگذاران را فراری میدهد و چرخه تولید را فلج میکند؛
3. اولویتدادن به معیشت بر همه دستورکارهای غیرضروری، حتی اگر این به معنای تعلیق برخی پروژههای نمایشی باشد؛
4. شفافسازی و مبارزه واقعی با فساد، نه صرفاً نمایشهای رسانهای.
در غیر این صورت، سرمایه اجتماعی که مردم در جنگ اخیر با خون دل آن را حفظ کردند، به سرعت تحلیل میرود. و این تحلیل رفتن، خطری استراتژیک است که از هر تهدید خارجی خطرناکتر است؛ چون ستون فقرات کشور را هدف میگیرد: اعتماد ملت به دولت.
دولت پزشکیان، اگر میخواهد نامش در تاریخ با احترام برده شود، باید این حقیقت را بپذیرد که امروز، دفاع از امنیت ملی بیش از هر چیز به نجات معیشت مردم گره خورده است. این تصمیم، سخت و پرهزینه خواهد بود، اما هزینه نکردن در این نقطه، به بهای از دست رفتن آن سرمایه عظیمی تمام میشود که مردم در روز خطر، بیهیچ چشمداشتی پایش ایستادند.
رییس جمهور محترم؛ جناب پزشکیان! بگذار بیپرده و بیتعارف بگویم؛ چرا که سخن گفتن از مردم این سرزمین، نه کار از سر عادت که پیمانی از سر ایمان است. درروزهای داغ و پرآشوب جنگ ۱۲ روزه، همان روزهایی که آسمان کشور را صدای آژیر و انفجار میشکافت، همین مردم بودند که بیهیچ چشمداشت، بیهیچ تضمین فردایی بهتر، قامت راست کردند و به جهان نشان دادند که وفاداریشان به خاک و آرمان، وابسته به نرخ دلار و سبد خرید نیست. مردمی که میتوانستند به بهانه گلایهها و زخمهای اقتصادی و وعده های داده شده ولی عملی نشده، به کنج عافیت بخزند، اما به میدان آمدند و نشان دادند که ایراندوستی هنوز در این خاک نفس میکشد.
اما این وفاداری، اگر پاس داشته نشود، به زخم بدل میشود. زخمی که نه از گلوله دشمن، که از بیتوجهی دوست عمیقتر میبرد. امروز، پس از آن آزمون بزرگ، توقع مردم نه مدال و نه شعار، بلکه «معیشت آبرومند» است. آنان که در خط مقدم زندگی، هر روز با تورم افسارگسیخته، قبضهای نجومی برق و آب، بحران مسکن، صفهای طولانی دارو، و چاههای خشکیده کشاورزی میجنگند، از دولت خود انتظار دارند که قدردانی، عدالت و انصاف را در عمل ترجمه کند: کنترل قیمتها، اصلاح نظام توزیع، پایان دادن به انتصابات سیاسی بدون گشایش در عمل و بازگرداندن عقلانیت به مدیریت اقتصادی.
بیعدالتی اقتصادی، دردی است که دیگر نمیتوان با تسکینهای مقطعی درمان کرد. هر ریال کاهش قدرت خرید، یعنی بریدن تکهای از امنیت روانی خانوادهها. هر خاموشی، نشانه بیتدبیری است. هر وعده بیپشتوانه، لکهای بر اعتماد عمومی. و این مردم، با وجود همه این زخمها، هنوز در روز خطر پشت نظام ایستادهاند. این ایستادگی، تنها با یک چیز پاسخ داده میشود: کارآمدی و صداقت با مردم و گره گشایی از امورمعیشتی آنان.
رئیسجمهور و کابینهاش امروز در برابر دو انتخاب روشن ایستادهاند: یا با شجاعت و صداقت، خانه تکانی کنند و وزرای ناکارآمد را کنار بگذارند، به ویژه در حوزههای نیرو، کار، راه و شهرسازی و جهاد کشاورزی که هر یک نبضی از زندگی روزمره مردم را در دست دارند؛ یا در بر همان پاشنه بچرخد و فاصله دولت و ملت به شکافی بازنگشتنی بدل شود.
قدردانی واقعی از مردم، اصلاح ساختارها و بستن راه فساد است. قدردانی واقعی، رساندن آب سالم به روستاها، مسکن ارزان به جوانان، داروی در دسترس به بیماران، و نان سالم قیمت مناسب بیاضطراب به سفره خانوادههاست. این مردم بیدفاع اما شکستناپذیر، حق دارند که پس از دفاع از وطن، طعم آرامش اقتصادی را بچشند.
اگر قرار است تاریخ، این دولت را با افتخار یاد کند، راهش نه در سخنرانیهای پرطنین، که در تصمیمات سخت و بیتعارف است. ایران امروز بیش از هر زمان، به دولتی نیاز دارد که در عمل بگوید: «ما و شما در یک سنگر هستیم»؛ سنگر زندگی، سنگر عدالت، سنگر امید.
باز یادآور می شوم؛ ملت ایران در جنگ ۱۲ روزه، بار دیگر نشان داد که وفاداریاش ریشهدارتر از وعدههای موقت اقتصادی است؛ مردمی که در اوج فشارهای معیشتی و رفاهی و بهداشتی، بیهیچ چشمداشتی، پشت میهن ایستادند. اکنون وقت آزمونی سخت اما ضروری است: آیا دولت بهدرستی قدر این ایستادگی را پاس میدارد؟ آیا پاسخی عملی برای معیشت، آرامش اقتصادی، و امنیت اجتماعی آماده کرده است؟ آیا آن چه بیان شد، مبنای وجدان دولت بوده و هست؟
وضعیت اقتصادی کنونی
نرخ تورم نقطهبهنقطه ایران در اردیبهشت ۱۴۰۴ (مه ۲۰۲۵) به حدود ۳۸.۷٪ رسیده که حاکی از تداوم فشار قیمتی است.
نرخ تورم نقطهبهنقطه در پایان تیر ۱۴۰۴ (اواخر ژوئیه ۲۰۲۵) به 41.2٪ رسید، و میانگین نرخ سالانه ۱۲ ماهه در همان بازه 35.3٪ ثبت شد .
در خرداد (اواخر ژوئن)، این نرخ به 39.4٪ نقطهبهنقطه با میانگین ۳۴.۵٪ رسیده بود .
برآورد صندوق بینالمللی پول برای تورم سال ۲۰۲۵ بالای ۴۳٪ است که رتبهای ازبالاترین نرخها در جهان است.
سازمان ملی آمار؛ در خرداد ۱۴۰۴ نرخ تورم را ۳۴.۵٪ گزارش کرده که تغییرات اندکی را نشان میدهد .
این ارقام آشکار میکنند که ۱۲ ماه اول دولت چهاردهم، نهتنها شرایط را بهبود نبخشیده، که از ناترازیهای اقتصادی نیز کاسته نشده است. این فشارها هر روز بر سطح نارضایتی عمومی میافزایند.
درسهای تاریخی از اصلاحات کابینه
در سال ۱۳۵۶ شمسی ( دولت وقت امینی)، با اقدامات ساختاری و مقابله با تورم، تورم از ۳۵٪ به ۱۰٪ کاهش یافت نمونهای کمیاب از شجاعت در تغییر و واکنش سریع به بحران اقتصادی .
در دولتهای پس از انقلاب، اقداماتی مانند کالابرگ رسانی یا تثبیت نرخ ارز بدون اصلاح ساختاری، جز انباشت مشکلات و وقوع شوکهای شدید، نتیجهای برای معیشت مردم نداشته است .
این تاریخ نشان میدهد که اصلاح واقعی، یعنی شجاعت ساختاری و عبور از سیاستزدگی، نه تغییر ظاهری یا نمایشی کابینه.
توصیههای راهبردی
۱. جایگزینی وزرای ناکارآمد در وزارتخانههای مرتبط با معیشت مثل نیرو، کار و راه و شهرسازی و جهاد کشاورزی با مدیران کارآمد و مستقل از جناحبندیهای سیاسی.
۲. اولویتدهی به حل بحرانهای روزمره مردم؛ کاهش و مهارواقعی تورم، مدیریت ناترازی انرژی، تأمین آب پایدار، و سامانه مسکن و تأمین اجتماعی قابل اتکا. سیاستهای پولی ضد تورم، جلوگیری از چاپ پول بدون پشتوانه، کاهش کسری بودجه. مدیریت دقیق منابع برق و گاز و جلوگیری از خاموشیهای مکرر.
۳. شفافیت در تصمیمگیری های اقتصادی و مبارزه واقعی با فساد؛ با انتشارگزارش عملکرد و مشورت با کارشناسان مستقل.
۴. بازسازی سرمایه اجتماعی با نشانههایی مانند اصلاح ساختاری، نه حرفهای تکراری؛ این فقط با اقدام، نه شعار، ممکن است.
در صورتی که این اصلاحات به شایستهسالاری متکی باشد، میتواند نقطهعطفی در بازسازی اعتماد ملی باشد. در غیر این صورت، رنج مردم به زخم عمیقتری بدل خواهد شد که درمان آن هزینهای ملی و فراتر از ظرفیت دولت دارد.
نکته های پایانی
1- دولت چهاردهم- در ۶ ماه اول فعالیت - وزیر اقتصاد خود را بهدلیل سقوط شدید ارزش ریال و مدیریت ناکارآمد، از دست داد .
2- ارزش ریال از حدود ۵۸۴٬۰۰۰ تومان به دلار در آغاز دولت به حدود ۹۳۰٬۰۰۰ تومان رسیده است!
3- نابرابری فزاینده و فقر تعمیقشده: حدود ۳۳٪ جمعیت زیر خط فقر قرار دارند. ضریب جینی در حدود ۴۰٪ است و ثروت میان ۲۰٪ ثروتمند و ۲۰٪ فقیر با فاصلهای عظیم توزیع شده!
4- تجربه تاریخی، هم در دوران قبل و هم پس از انقلاب، نشان داده که کارآمدی ساختاری- نه تغییرات نمادین یا سیاسی- توانسته تورم را کاهش دهد و آرامش نسبی ایجاد کند. امروز، پاسخ باید در شخص وزیر و تصمیمات فردی خلاصه نشود، بلکه در اصلاح سیستماتیک باشد؛ از استقلال و کارکرد مقررات بانک مرکزی تا حذف سیاسیکاری در انتصابات و روند تأمین کالاهای اساسی و ضروری مردم وفادار صبور ایران.
جان کلام این که ؛ اگر دولت چهاردهم در این بزنگاه تاریخی به جای مصلحتاندیشیهای سیاسی، به اصلاح واقعی و شایستهسالاری تن دهد، میتواند نام خود را با احترام بنویسد. اما همانطور که ملت در جنگ با ایستادگی افتخار آفرید، امروزدرانتظارتصمیماتی ماندگاراست که با«کارآمدی» و «بازسازی امید» معنا مییابند. لطفا دولت چهاردهم و شخص رییس جمهور محترم شعار ندهند؛ وضع معیشت مردم را دریابند! عدالت و انصاف این است.
یکشنبه: 19 / 05 / 1404- 16 صفر 1447- 10 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: یکشنبه 19 / 05 / 1404- 17 : 09– شناسه: ۱۱۱۳۸۴
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111384
نقد و پاسخ جامع به اتهام اخیر ۱۲ کشور اروپایی به همراه آمریکا و کانادا علیه ایران
پاسخ به سناریوی چندلایه غرب علیه ایران
اسدالله افشار
۱. اتهامسازی بهمثابه ابزار جنگ ترکیبی
ادعای اخیر ۱۲ کشور اروپایی به همراه ایالات متحده و کانادا مبنی بر «ترور و آدمربایی در خاک غرب» علیه جمهوری اسلامی ایران، نه یک اتفاق امنیتی منفرد، بلکه بخشی از راهبرد فشار چندلایه است که در چهارچوب جنگ ترکیبی (Hybrid Warfare) تعریف میشود.
این شیوه، با استفاده همزمان از ابزارهای حقوقی، رسانهای، امنیتی و دیپلماتیک، به دنبال شکلدهی تصویری منفی و «برندسازی تهدید» علیه ایران است؛ تصویری که بتواند زمینه را برای اقدامات عملی ـ از تحریم تا فشارهای دیپلماتیک و حتی اقدام نظامی ـ آماده کند.
2. اتهامزنیهای واهی؛ وقتی مدعیان حقوق بشر، خود کارنامهای سیاه دارند
درجهان سیاست، هیچ چیزبه اندازه آنچه اززبان «مدعیان بیگناهی» میآید، نیازمند تردید و واکاوی نیست. امروز، ۱۵ کشور شامل ۱۲ عضو اتحادیه اروپا بههمراه ایالات متحده و کانادا، ایران را به «ترور و آدمربایی در خاک غرب»متهم کردهاند؛ اتهامی که با هماهنگی رسانهای و ادبیات حقوقی، همچون یک کیسه پراز اتهامات از پیش آماده، بر سر افکار عمومی جهان خالی شده است.
اما آنچه این ائتلاف را رسواتر میسازد، نه صرفاً اتهامزنی، بلکه کارنامهای است که خود در طول یک قرن اخیر برجای گذاشتهاند؛ کارنامهای مملو از استعمار، کودتا، اشغالگری، نسلکشی فرهنگی و دروغپردازیهای بزرگ برای توجیه جنگهای غیرقانونی و واهی.
3. پیشزمینه رفتاری ۱۵ کشور مدعی
لازم است در پاسخ رسمی و تحلیلیمان به اتهام اخیر، به سابقه تاریخی و رفتاری همین ۱۵ کشور (۱۲ عضو اتحادیهی اروپا + آمریکا + کانادا) در طول یک قرن اخیر هم صریح و مستند اشاره شود تا از تصویرِ «اتهامزننده بیعیب» نقابزدایی شود و مخاطبِ بینالمللی بفهمد اینگونه اتهامسازیها از دلِ سابقهای طولانی بیرون میآیند نه از یک دغدغه خالص امنیتی.
این اتهامزنی جمعی علیه جمهوری اسلامی ایران از پسِ یک «پیشینه تاریخی» قابل پیگیری در رفتار این دولتها جدا نیست. طی یک قرن گذشته، شمار قابل توجهی از دولتهای غربی، از جمله قدرتهای اروپایی، آمریکا و در مواردی کانادا، در قالبهای مختلفی مانند استعمار، عملیات مخفی، کودتا، مداخلات نظامی و نقض حقوق بشر عمل کردهاند؛ رفتارهایی که تصویر ادعایی «مدافع دموکراسی و حقوق بشر» را تضعیف میکند و نشان میدهد اتهامزدن امروز علیه ایران بیش از آنکه صرفاً یک دغدغه حقوقی-امنیتی باشد، بخشی از یک سنت ژئوپلیتیک و راهبردی است.
نمونههای برجسته و مستند این پیشینه عبارتاند از:
1. کودتاها و مداخلات آشکار: ایالات متحده و بریتانیا در دهههای گذشته، بارها با عملیات اطلاعاتی و نظامی، دولتهای قانونی را سرنگون کردهاند؛ از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت مصدق در ایران، تا سرنگونی دولتهای مردمی در گواتمالا (۱۹۵۴) و شیلی (۱۹۷۳). این مداخلات اغلب با حمایت و همدستی کشورهای اروپایی و با هدف تثبیت منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک انجام شده است و توانسته اند با دخالتهای سازمانهای اطلاعاتی و عملیات روانی، رژیمهای مردمی را سرنگون کنند و از یارانِ مستبد خود حمایت نمایند.
۲. جنگها و اشغالگریهای مستقیم: بریتانیا، فرانسه، آلمان و ایتالیا، طی قرن بیستم و بیستویکم در دهها مداخله و جنگ مستقیم حضور داشتهاند؛ از بحران سوئز (۱۹۵۶) تا عملیات ناتو در یوگسلاوی (۱۹۹۹) و حمله به لیبی (۲۰۱۱) که نتیجه آن هرجومرج و فروپاشی ساختارهای ملی این کشورها بود. این مداخلات و بحرانهای امپریالیستی اروپا؛ نشاندهنده تداوم منافع اقتصادی و نفوذ استعماری-نئوامپریالیستی این کشورها در منطقه خاورمیانه بود.
4. جنایات استعمار و نسلکشی
استفاده از روشهای سرکوب و شکنجه توسط دولتهای اروپایی( مدعی دموکراسی و حقوق بشر پوشالی پروپاگاندایی) دردوران استعمار و استعمارزدایی به زشت ترین، تلخ ترین و غیرانسانی ترین وجه ممکن صورت گرفته است؛ که به چند نمونه بارزآن در ذیل اشاره می شود:
1.الجزایروفرانسه: درجنگ استقلال الجزایر(۱۹۵۴–۱۹۶۲)هزاران غیرنظامی کشته وشکنجه شدند؛ گزارشهای رسمی و شهادت سربازان فرانسوی بعدها این جنایات را تأیید کرد.
2. کنگو و بلژیک: در دوران سلطه لئوپولد دوم، میلیونها نفر بهدلیل کار اجباری، گرسنگی و سرکوب؛ جان خود را از دست دادند. این جنایات و بهرهکشی فاجعهبار دوران استعمار بلژیک در کنگو، از نمونههای کلاسیک سرکوب و استثمار استعماری با پیامدهای انسانی هولناک محسوب میشود.
3. افشای گورهای دستهجمعی کودکان بومی در کانادا( نسلکشی فرهنگی): در دو سال گذشته، کشف صدها گور بینام و نشان کودکان بومی در محوطه مدارس شبانهروزی اجباری، پرده ازیکی ازسیاهترین صفحات تاریخ کانادا برداشت. تنها در مدرسه کاملوپس، بقایای ۲۱۵ کودک یافت شد. این مدارس با هدف «همگون سازی اجباری» اداره میشدند و قربانیان، اغلب بر اثر سوءتغذیه، بدرفتاری یا خشونت جان میباختند.
لکه ننگ بر کارنامه مدعیان امروز؛ این ماجرای کشف گورهای دستهجمعی کودکان بومی در کانادا نهتنها از نظر انسانی فاجعهبار است، بلکه یکی از رسواترین نمونههای «سابقه تاریک» همین کشورهایی است که امروز با ژست حقوق بشر، ایران را متهم میکنند.
در دو سال گذشته، تحقیقات و کاوشها در محوطه مدارس شبانهروزی اجباری بومیان در کانادا — که بین اواخر قرن نوزدهم تا دهه ۱۹۹۰ میلادی فعال بودند — منجر به کشف صدها گور بینام و نشان کودکان بومی شد.
این مدارس که تحت اداره کلیساها و با حمایت دولت فدرال کانادا فعالیت میکردند، بخشی از سیاست «همگونسازی اجباری فرهنگی»بودند؛ درآنها کودکان ازخانواده وفرهنگ خودجدا شده،زبان مادریشان ممنوع میشد و بسیاری به دلیل سوءتغذیه، بیماری، بدرفتاری و حتی شکنجه جان میباختند.
تنها در کامتلپس (Kamloops) در استان بریتیش کلمبیا، در سال ۲۰۲۱ بقایای ۲۱۵ کودک پیدا شد و پس از آن در ماریوال، کائونِسِس و نقاط دیگر نیز صدها گور دیگر شناسایی گردید. تخمینها نشان میدهد که شمار واقعی قربانیان میتواند هزاران نفر باشد.
این فاجعه، که نخستوزیر کانادا آن را «صفحهای شرمآور» از تاریخ کشورش نامید، هنوز با پاسخگویی کامل و شفاف همراه نشده است؛ هیچ دادگاه بینالمللی غربی هم برای آن تشکیل نشده و بسیاری از اسناد و مسئولان دخیل همچنان مصونیت دارند.
این پرونده بهروشنی نشان میدهد که چگونه مدعیان امروز حقوق بشر، خود سابقهای از نسلکشی فرهنگی و قتل سیستماتیک دارند، اما میکوشند با اتهامزنی به دیگران، گذشته و حال تاریک خویش را در سایه نگاهها پنهان کنند.
4. بهکارگیری اطلاعات ناقص و تبلیغات رسمی برای توجیه حملات نظامی (نمونه برجسته جنگ عراق ۲۰۰۳ و گزارش بررسی پسین — Chilcot — که بر «اطلاعات نادرست» و شکست نهادهای اطلاعاتی تأکید کرد). این الگو نشان میدهد چگونه روایتها و «دادههای ادعایی» میتوانند برای مشروعسازی اقدامات نظامی بزرگ به کار روند.
این مجموعه شواهد تاریخی پیام روشنی دارد: کشورهای مدعیِ امروز، پیشینهای از رفتار سیاسی و امنیتی را حمل میکنند که تناقضِ جدیای با ادعاهای اخلاقی و حقوقیِ صرف درباره «تهدیدات فرامرزی» ایجاد میکند. ازاین رو،هر«اتهامِ بینالمللی»لازم است درپرتو همین پیشینه موردواکاوی قرارگیرد و متقابلاً دستگاه دیپلماسی ورسانهای ایران باید با ارایه مستندات تاریخی و روشنگری درباره این سابقه، از مشروعیت بخشیِ بیمحابا به اینگونه ادعاها جلوگیری کند.
5. ماهیت و الگوی این اتهامزنی
1. هماهنگی آشکارغرب: انتشار همزمان و هماهنگ بیانیهها و ادعاها توسط ۱۲ کشور اروپایی، آمریکا و کانادا، بیانگر وجود یک اتاق فرمان واحد برای مدیریت روایتها علیه ایران است.
2. دروغپردازی برای توجیه جنگها: این سناریو شباهت زیادی به پروندهسازیهای غرب علیه عراق (بهانه سلاح کشتارجمعی) و لیبی (اتهامات حقوق بشری) دارد که سرانجام به تجاوز نظامی انجامید. لازم به ذکر است که؛ جنگ عراق درسال ۲۰۰۳ نمونه آشکار«ساخت اتهام»برای مشروعسازی تجاوزنظامی است.گزارش «چیلکات» در بریتانیا بعدها تأیید کرد که شواهد مربوط به «سلاحهای کشتارجمعی» ساختگی یا نادرست بوده است.[1]
3. هدفگذاری برافکارعمومی: با استفاده از ادبیات «امنیت داخلی» و «تهدید فرامرزی»، افکار عمومی غرب برای پذیرش اقدامات خصمانه علیه ایران آماده میشود.
6. اهداف واقعی پشت پرده
1. تضعیف جایگاه منطقهای ایران از طریق امنیتسازی معکوس و القای این گزاره که تهران عامل بیثباتی است.
2. ایجاد بستر حقوقی برای تحریمها و فشارهای تازه، با استفاده از ادعاهای امنیتی بهعنوان «مدرک» در مجامع بینالمللی.
3. انزوای سیاسی ایران در اروپا و آمریکای شمالی با هدف محدود کردن روابط دیپلماتیک و تجاری.
4. پوشش شکستهای غرب در منطقه (از غزه تا لبنان و یمن) و منحرف کردن توجه افکار عمومی جهانی از جنایات متحدانشان.
5. زمینهسازی برای ائتلافهای نظامی جدید تحت عنوان «دفاع مشترک از امنیت غرب».
7. از بُعد حقوق بینالملل
1.نقض اصل بیطرفی و منع اتهام بدون مدرک: طبق منشور سازمان ملل و اصول حقوق بینالملل، هیچ کشوری حق ندارد بدون ارائه شواهد معتبر و طی روند قضایی شفاف، کشوری دیگر را به چنین جرایمی متهم کند.
2.سوءاستفاده از مکانیزمهای بینالمللی: این کشورها با برجستهسازی اتهام، میکوشند قطعنامههای محدود کننده جدیدی علیه ایران به تصویب برسانند.
3.اصل حاکمیت ملی: ادعای «عملیات فرامرزی» در خاک این کشورها، عملاً با هدف زیر سؤال بردن مشروعیت حاکمیت ایران در دفاع از خود صورت میگیرد.
8.از بُعد ژئوپلیتیک
1.پاسخ به موفقیتهای ایران در جبهه مقاومت: نقش ایران در پشتیبانی از محور مقاومت، شکست طرحهای اسرائیل و آمریکا در غزه و لبنان، و تقویت روابط با روسیه و چین، برای غرب غیرقابل تحمل است.
2.تلاش برای مهارپیوند ایران با بریکس و شانگهای: این کشورها نگرانند که گسترش همکاریهای ایران با شرق، موازنه قدرت جهانی را تغییر دهد.
3. انحراف از بحران مشروعیت داخلی در اروپا و آمریکا: دولتهای غربی با بحران اقتصادی و نارضایتی اجتماعی روبهرو هستند و نیاز به «دشمن تراشی خارجی» برای انحراف افکار عمومی دارند.
9. از بُعد جنگ روانی و رسانهای
1. برندسازی منفی: رسانههای غربی با بهرهگیری از اصطلاحاتی چون «تهدید جهانی»، «حمله سایهای» و «ترور هدفمند»، ایران را در جایگاه یک Actor بیقانون نمایش میدهند.
2. ساخت فضای امنیتی علیه ایرانیان خارجنشین: این فضاسازی میتواند به تبعیض، محدودیت و حتی تعقیب قضایی شهروندان ایرانی در غرب منجر شود.
3. تأثیرگذاری بر کشورهای بیطرف: با حجمسازی رسانهای،کشورهایی که موضع میانه دارند، به سمت سیاستهای ضدایرانی سوق داده میشوند.
10. مسئولیت دستگاه دیپلماسی ایران در این خصوص مهم
1. واکنش فوری و رسمی: وزارت امور خارجه باید بیانیهای قوی و مستند صادر کند که هم لحن حقوقی و هم بار رسانهای داشته باشد.
2.دعوت از سفرای این کشورها برای توضیح رسمی: این اقدام، نشاندهنده عدم پذیرش این اتهام در سطح روابط دیپلماتیک است.
3.پیگیری حقوقی در مجامع بینالمللی: ثبت شکایت در دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) یا استفاده از مکانیزم های شکایت در سازمان ملل.
4. دیپلماسی فعال رسانهای: حضور پررنگ در شبکههای بینالمللی برای افشای دروغپردازیها و یادآوری سابقه تاریک این کشورهای غربی و اروپایی در جنگافروزی و ترور.
5. برجستهسازی تاریخ و تمدن ۷۰۰۰ ساله ایران بهعنوان نقطه مقابل کارنامه خشونتبار غرب و اروپا.
جمعبندی
اتهام اخیر ۱۲ کشور اروپایی به همراه آمریکا و کانادا، یک عملیات روانی-حقوقی تمامعیار در چارچوب جنگ ترکیبی است. این حرکت نه از سر دغدغه امنیت داخلی، بلکه با هدف تضعیف موقعیت منطقهای و جهانی ایران، مشروعیتبخشی به فشارهای بیشتر و ایجاد فضای روانی علیه تهران صورت گرفته است.
پاسخ هوشمندانه دستگاه دیپلماسی ایران باید چندوجهی و در چند عرصه باشد؛ حقوقی، دیپلماتیک، رسانهای و ژئوپلیتیک؛ و در عین حال، نباید اجازه داد این سناریو تبدیل به روایت غالب در افکار عمومی جهانی شود.
شنبه: 18 / 05 / 1404- 15 صفر 1447- 9 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: شنبه 18 / 05 / 1404- 31 : 10– شناسه: ۱۱۱۳۰۱
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111301
منابع
1-Amnesty International. Canada: Patterns of violence against Indigenous peoples. London: Amnesty International, 2022.
2-BBC News. Iraq War: Inquiry criticises Blair over war decision. London: BBC, 2016.
3-Belgium Parliament Report. Congo: The Colonial Past and Its Consequences. Brussels, 2001.
4-Chilcot, John. The Iraq Inquiry Report. London: HMSO, 2016.
5-Churchill, Ward. Kill the Indian, Save the Man. San Francisco: City Lights, 2004.
6-Horne, Alistair. A Savage War of Peace: Algeria 1954–1962. New York: NYRB Classics, 2006.
7-Kinzer, Stephen. Overthrow: America’s Century of Regime Change from Hawaii to Iraq. New York: Times Books, 2006.
8-Truth and Reconciliation Commission of Canada. Final Report. Ottawa: TRC, 2015.
9-United Nations General Assembly. Declaration on the Rights of Indigenous Peoples. New York: UN, 2007.
[1] - کمیته تحقیق درباره نقش انگلیس در تهاجم نظامی سال 2003 به عراق موسوم به گزارش چیلکات که بین سالهای 2009 تا 2011 با هدف بررسی نقش انگلیس در جنگ عراق تشکیل شد٬ اعلام کرد انگلیس مشارکت در حمله به عراق را پیش از گزینه مسالمت آمیز انتخاب کرده و اقدامات دیپلماتیک درباره عراق بر مبنای اطلاعات و ارزیابیهای معیوب گرفته شد. جان چیلکات، بوروکرات بازنشسته بریتانیایی در یک کنفرانس مطبوعاتی، نتایج مهم گزارش 2 میلیون و 600 هزار واژهای مربوط به تحقیق درباره وقایع عراق بین سالهای 2009 و 2011 را اعلام کرد.وی با اشاره به عدم اطلاع و توجیه کافی در اظهارات مقامات دولت انگلیس در دوره نخست وزیری تونی بلر مربوط به این که در این زمان عراق دارای سلاحهای کشتارجمعی بود، تاکید کرد: اطلاعات مربوط به ادامه فعالیتهای دولت صدام حسین در زمینه تولید سلاح های شیمیایی و بیولوژیکی نادرست بود. او با تاکید بر بی توجهی بلر به هشدارهای مربوط به نتایج احتمالی مداخله نظامی در عراق، اظهار داشت: برنامه انگلیس در ارتباط با عراق بعد از برکناری صدام حسین ناکافی بود و دولت در اجرای اهدافی که اعلام کرده بود، ناکام ماند. در هرحال گزارش چیلکات منتشر شد و جنگ باعراق را بنابر مستندات مندرج در گزارش یادشده، تصمیم اشتباهی اعلام نمود.
به مناسبت 17 مرداد روز خبرنگار؛ نگاهی چندبُعدی به رسالت و جایگاه خبرنگار
خبرنگار؛ صدای مردم یا ابزار قدرت؟
اسدالله افشار
روز خبرنگار مبارک باد!
به همهی آنان که بیهیاهو، بیادعا، بیپشتوانهی زر و زور، با قلمی آتشگرفته و قلبی آکنده از دغدغه، روایتگر رنج مردماند؛
به خبرنگارانی که شب را بیخبر نمیخوابند، و روز را بیوجدان نمینویسند؛
به آنان که صدای بیصداها شدند، چشم حقیقت در تاریکیها، و زبان مردمان در انبوه سانسورها.
روز شما فرخنده باد، ای وارثان رسالت آگاهی و آزادی!
یاد و راه شهیدان عرصه خبر، بهویژه شهدای خبرنگار در غزه، جاودانه و الهامبخش باد.
روز خبرنگار، فرصتی است برای بازنگری در «هویت حرفهای خبرنگار». آیا خبرنگار صرفاً ناقل خبر است یا روایتگر حقیقت؟ آیا فقط در پی سرعت است یا عمق و آگاهی؟ این روز باید بهانهای باشد برای بازخوانی رسالتی که خبرنگار دارد؛ رسالتی که امروز بیش از همیشه در گرداب فساد سیاسی، منافع سرمایهسالاران، سانسور، و جنگهای رسانهای در خطر است.
1) خبرنگار؛ روایتگر حقیقت در سپیدهدمان آگاهی
در تقویم رسمی، هفدهم مرداد «روز خبرنگار» است، اما در تقویم دلها، این روز از جنس آگاهی، مسئولیت، ایثار و بیداری است؛ روز آنان که نه با سلاح، بلکه با قلم و دوربین و ضبط صوت، در خط مقدم نبرد روایتها ایستادهاند. اصحاب رسانه، پاسداران بیادعای حقیقتاند که با جان و دل، مرزهای سکوت و سانسور را میشکنند تا روشنی را به خانههای مردمان برسانند.
خبرنگار، در جهان امروز دیگر تنها یک راوی سادهی خبر نیست؛ او کنشگری تأثیرگذار است که در نبرد نرم جهانی، در جنگ روایتها و بازتعریف واقعیتها، همچون دیدهبانی هشیار بر قلّهی آگاهی ایستاده و در لحظات خطیر تاریخی، وظیفهای سنگین بر دوش دارد. خبرنگاران هنرمندانه و هوشمندانه یکی از ارکان مقاومتاند. آنها روایتگران پیروزیهای ملت ایران و افشاگران تجاوز آمریکایی-صهیونیستیاند؛ صدای حقیقت در برابر انبوه دروغهایی که از اتاقهای فکر امپراتوری رسانهای غرب روانهی افکار عمومی میشود.
امروز، بیش از همیشه، جامعهی ما به خبرنگارانی نیاز دارد که در مسیر جهاد تبیین، بیواهمه از فشار و تهدید، به رسالت واقعی خود یعنی «روشنگری» وفادار بمانند. در میدان صلح، خبرنگار وجدان بیدار جامعه است؛ کاشف تاریکیهای پنهان در قدرت، و روشنگر راه عدالت. در روزگار جنگ، او نه صرفاً مخابرهگر اخبار، که رزمندهای است با لباس حقیقت، که از خاکریز رسانه، مانع پیشروی جعلیات و تحریف دشمن میشود.
نقش خبرنگار در سلامت جامعه نیز انکارناپذیر است. جامعهای که رسانهای آزاد، متعهد، دقیق و مسئول ندارد، بهزودی در دام گمراهی، فساد و استبداد فرو میرود. خبرنگار، مانع انحراف دولتها، پالایشگر فضای سیاسی، و حافظ سرمایهی اعتماد عمومی است. اگرچه گاه این وظیفه، بهای سنگینی دارد؛ جانهایی که در راه حقیقت فدا شدهاند.
2)خبرنگار؛ صدای روشنی در تاریکی روایتها
هفدهم مرداد، تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ صیقل خاطرهی جمعی یک ملت است از جانفشانی آنانی که در میدان نبرد روایتها، قلم را چون شمشیر برداشتند و در دفاع از حقیقت، از جان نیز گذشتند. این روز، به یاد شهید محمود صارمی و تمام خبرنگاران شهید، فریادیست که میخواهد بگوید: خبرنگاری تنها یک شغل نیست، بلکه سنگریست در قلب نبردهای مدرن.
3) در جهان امروز، رسانه جبهه است و خبرنگار رزمنده
بهدرستی از خبرنگاران به عنوان «پاسداران جبههی تبیین و مدافعان پیشگام امنیت ملی» یاد شده است. و این، نه یک تعارف سازمانی، بلکه حقیقتی اثباتشده درمیدانهای واقعی نبرد روایتهاست. درجنگ ۱۲روزه علیه تجاوزآمریکایی-صهیونیستی، این خبرنگاران بودندکه با به تصویرکشیدن مقاومت وافشای جنایات دشمن، مانع تحریف تاریخ و تطهیر متجاوز شدند. آنان با قلم، دوربین، ضبط صوت و حتی جان خود، مانع آن شدند که حقیقت در انحصار دروغپردازان غربی دفن شود.
و در زمان صلح، خبرنگار وجدان بیدار ملت است.
خبرنگار چشم بیدار جامعه در برابر تاریکی فساد، دروغ و استبداد است. در ساختار هر نظام سیاسی، رسانه باید چشم بینای مردم باشد؛ نه چشمبستهی دولت ها. اگرخبرنگار آزاد، مستقل ومتعهد نباشد، انحراف درسکوت گسترش مییابد، و ملت بدون آگاهی، بیدفاع میماند.
اما آیا در برابر چنین جایگاهی، به آنها آنچنان که باید، حرمت نهادهایم؟
4)چالش بزرگ خبرنگاران؛ معیشت فراموششده، منزلت پایمالشده
درد امروز اصحاب رسانه تنها در خطرات میدانی نیست؛ بلکه در غفلت ساختاریست که خبرنگار را به ابزاری مصرفی در ساختار سرمایهسالار رسانهها بدل کرده است. خبرنگاری که در گرما و سرما، شب و روز، در بحران و حادثه بیوقفه در حال تولید محتواست، در بسیاری از رسانهها حتی از بیمه، قرارداد، حداقل دستمزد و امنیت شغلی محروم است.
در ساختار بسیاری از رسانهها، خبرنگار نه شریک فکری، که صرفاً «تولیدکننده محتوا»ست، آنهم با کمترین هزینه و بیشترین بهرهکشی. در چنین فضایی، رسالت خبرنگاری آسیب میبیند، روح آن فرسوده میشود و حقیقت، قربانی مصلحت و منفعت میگردد.
5)نیاز امروز؛ امنیت شغلی، حمایت ساختاری، و منزلت حرفهای
اگراصحاب رسانه، پاسداران مرزهای آگاهی هستند، پس حفاظت از آنها همانقدر ضروریست که حفاظت از مرزهای جغرافیایی. باید قوانینی الزامآور برای بیمه، امنیت شغلی، پرداخت منصفانه و حمایتهای درمانی خبرنگاران اجرایی شود. خانههای مطبوعات و نهادهای صنفی نیز باید ازانفعال خارج شوند و به مدافع واقعی حقوق خبرنگاران بدل گردند، نه ویترینهای نمادین در مراسم تقدیر.
به تعبیر یکی از کارشناسان حقوقی با تجربه 25 ساله اخير از زمان اصلاح قانون مطبوعات به نظر ميرسد زمان مناسبي براي آن است كه نخبگان سياسي، رسانهاي، اجتماعي و حقوقي دور هم جمع شوند با بهرهگيري از تجربيات 25 ساله اخيري كه از عمر قانوني ميگذرد به اصلاح بنيادين قانون هميت بگمارند.
6) نگاه داخلی: خبرنگار در ایران، صدای مردم یا صدای مدیران و مسولان؟
در ایران، خبرنگار در شرایطی پیچیده و چندلایه فعالیت میکند:
- از سویی، وظیفه دارد که صدای مردم باشد، دیدهبان قدرت، پرسشگر مسئولان، و حافظ منافع عمومی؛
- و از سوی دیگر، گاهی در فشار نهادها و خطقرمزهای رسمی، ناچار به خودسانسوری یا محافظهکاری میشود.
اما خبرنگار متعهد در ایران، کسی است که علیرغم این تنگناها، قلم را نمیفروشد، وجدان حرفهای را حفظ میکند و از حقیقت عقبنشینی نمیکند.
در روز خبرنگار، باید به آن خبرنگارانی درود فرستاد که با خطر بیکاری، تهدید، تحقیر یا حتی زندان، باز هم حقیقت را سانسور نکردند.
7) نگاه بینالمللی: خبرنگار در جهان سرمایهداری و جنگ رسانهها
در نظام سرمایهداری غربی، خبرنگار ظاهراً آزاد است، اما در عمل، وابسته به ساختارهای سرمایه و سیاست است. در آمریکا، فرانسه، انگلیس و آلمان، خبرنگارها اغلب کارمندان شرکتهای بزرگ رسانهایاند که سیاستهای جهانی را شکل میدهند؛ نه بازتاب میدهند.
جولیان آسانژ[1] نمونهای جهانی از فریاد حقیقت است که به جرم افشای واقعیتها،سالهاست که تحت شکنجهی حقوقی و سیاسی قرار دارد.
8) رسالت فرهنگی خبرنگار: حافظ حافظه جمعی و تاریخ
خبرنگار تنها خبر نمیدهد؛ او تاریخ را مینویسد. رویدادها را تفسیر و روایت میکند و حافظه جمعی جامعه را شکل میدهد. او میتواند فرهنگ بیتفاوتی را بشکند و وجدان عمومی را بیدار کند.
وقتی خبرنگاری از فقر، بیعدالتی، سانسور، حاشیهنشینی، یا رشوهخواری گزارش تهیه میکند، در حقیقت دارد تاریخنگاری فرهنگی میکند.
9) رسالت اجتماعی خبرنگار: پیوند با مردم، نه قدرت
خبرنگار اگر از دل مردم باشد و برای مردم بنویسد، ستون فقرات بیداری اجتماعی میشود. اما اگر ابزار تبلیغاتی قدرتها گردد، به یک «بلندگو» تبدیل میشود، نه به وجدان زنده.
در عرصه عدالت اجتماعی، خبرنگار میتواند صدای روستایی بینصیب، کارگر مظلوم، مادر تنها، کودک کار، یا آسیبدیدگان نظامهای معیوب باشد.
10) رسالت سیاسی خبرنگار: دیدهبان قدرت، نه شریک قدرت
خبرنگارِ سیاستزده؛ فاسد است، اما خبرنگارِ سیاسی آگاه، شریفترین وجدان جامعه است. رسالت سیاسی خبرنگار، کنترل قدرت است، نه تطهیر آن. او باید «سؤال» کند، نه «توجیه».
در روزگارکنونی که رسانههای بزرگ جهانی خود ابزارجنگهای نرماند، خبرنگارمستقل همانند چریک روشنگر است در میدان پر از تاریکی.
و امروز، صدای خبرنگار صدای حق ملت است.
اگردشمن بارسانههای امپراتوریاش میخواهد ایران رامنفعل، منزوی وتحقیرشده تصویرکند،این خبرنگاران ما هستند که با روشنگری، تبیین دقیق، مقابله با جنگ ادراکی و روایت حقیقت، خط مقدم مقاومت فرهنگی و سیاسی را تشکیل میدهند.
11) رسالت اقتصادی خبرنگار: در برابر سرمایهداران زالو صفت
سرمایهداران رسانهای که رسانهها را میخرند تا از جنگ، فقر، بحران و ترس، سود بسازند، دشمنان اصلی حقیقتاند. خبرنگاری که قلمش را نفروشد، با شرافتترین عنصر در معادلات اقتصادی است.
خبرنگاری که فقر را میبیند و درباره آن مینویسد، در حال بازتوزیع عدالت و آگاهی است.
12) خبرنگار، مجاهدی در میدان تبیین
از شهید محمود صارمی تا سیدمرتضی آوینی، از خبرنگاران دفاع مقدس تا شهدای جبهه مقاومت و خبرنگاران مدافع حرم، همگی اثبات کردهاند که خبرنگار، مجاهدی در میدان تبیین است. همانگونه که شهید آوینی میگفت: «کار ما روایت فتح است، نه عقبنشینی.» این جمله، روح حرفهی خبرنگاری انقلابی و متعهد را بهزیبایی خلاصه میکند.
در جنگ غزه، بیش از 250 خبرنگار شهید شدند؛ خبرنگارانی که از نوزاد کشتهشده، مادر مثله شده، مسجد سوخته و مدرسه ویرانشده فیلم گرفتند، روایت کردند، و جان دادند.
این خبرنگاران، سربازان حقیقت بودند؛ نه مزدبگیران بنگاههای خبری.آنان مرزخبرنگاروشهیدرادرهم شکستند و مفهوم «خبرنگار مقاوم» را به جهان نشان دادند.
13) خطر تسلیمشدن: مرگ تدریجی خبرنگار
خبرنگاری که با حقوق کم، خط قرمزهای بیمنطق، تهدیدهای قدرت، وسوسه سرمایه و تنبلی ذهنی تن دهد، دیگر خبرنگار نیست؛ «تحریفگر» است.
روز خبرنگار، روز پرسیدن این پرسش از خود خبرنگاران است: آیا هنوز وجدانم زنده است؟
14) روز خبرنگار، روز تعهد است
روز خبرنگار را نباید با گل و بنر و پیامهای کلیشهای گرامی داشت؛ باید با یاد شهدای حقیقت، با مطالبه حقوق خبرنگاران مستقل، و با حمایت از رسانههای مردمی گرامی داشت.
در روز خبرنگار، باید بیش از پیامهای نمادین و عکسهای ژستدار، از رنج معیشتی خبرنگاران گفت؛
باید امنیت شغلیشان، آزادی عملشان، و حرمت قلمشان را مطالبه کرد؛
و باید دوباره با صدای بلند گفت:
خبرنگار، نه تریبون قدرت است و نه سرباز سرمایه دار زالو صفت؛
بلکه وجدان زندهی جامعه است.
و روز خبرنگار، روز تجلیل از حقیقت است؛ نه روز بزککردن دروغها.
و یادمان نرود:
خبرنگار واقعی، مرعوب نمیشود؛
مأمور نمیشود؛
و مأجور نمیشود.
جان کلام این که؛
همان گون که در سطور پیشین بیان شد؛ روز خبرنگار فرصتیست برای تجلیل واقعی از مقام خبرنگار، نه فقط با لوح و تقدیر، بلکه با رفع دغدغههای معیشتی، ایجاد امنیت شغلی، تضمین آزادی بیان در چارچوب قانون و تقویت نهادهای صنفی. و بیش ازهمه، پاسداشت صدای راستیست که حتی زیرآوار تحریف، همچنان شنیده میشود. زیرا تا وقتی خبرنگار هست، امید به حقیقت زنده است.
جمعه: 17 / 05 / 1404- 14 صفر 1447- 8 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: جمعه 17 / 05 / 1404- 05 : 12– شناسه: ۱۱۱۳۲۸
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111328
[1] - جولیَن پاول آسانْژ متولد ۳ ژوئیه ۱۹۷۱ روزنامهنگار، برنامهنویس رایانه، کنشگر اینترنت و از بنیانگذاران وبگاه ویکیلیکس و سردبیر استرالیایی آن است. هدف ویکیلیکس به عنوان یک رسانه اینترنتی افشاگر برای اخبار سیاسی و اجتماعی، ایجادشفافیت در عملکرد دولتها است. آسانژ در تاریخ ۱۱ آوریل ۲۰۱۹ توسط پلیس بریتانیا بازداشت شد. در سال ۲۰۱۰ ویکیلیکس اسناد جنگ عراق از جمله ویدیوی کشتار غیر نظامیان در عراق توسط بالگردهای ارتش آمریکا، و افشاگری جنگ افغانستان را درباره درگیری آمریکا در این جنگها منتشر کرد که برخی از آنها اسناد محرمانه بودهاند. در ۲۸ نوامبر ۲۰۱۰ ویکیلیکس و پنج همکار مطبوعاتی اشپیگل، نیویورک تایمز، لوموند، گاردین و ال پایس شروع به انتشار شنودهای غیرقانونی دیپلماتیک آمریکا-افشای اسناد دیپلماتیک آمریکا- کردند. آسانژ در فوریه ۲۰۱۱ در دادگاه بریتانیا برای بازپس فرستاده شدن به سوئد به منظور پاسخگویی به پرسوجو درباره اتهام جنسی حضور یافت. او در پاسخ به بازجویان اظهار داشت که نسبتهایی که به او داده شده بیپایه هستند و با قرار وثیقه آزادشد. در ۱۹ ژوئن ۲۰۱۲ او به سفارت اکوادور درلندن پناهنده شد. در ۱۶ اوت ۲۰۱۲ اکوادور تقاضای پناهندگی او را پذیرفت. در فوریه ۲۰۱۶ یک کمیسیون سازمان ملل متحد این نظریه قانونی «غیر الزام اور» را صادر کرد که آسانژ تحت بازداشت خود سرانه قرار گرفتهاست و باید آزادی او به وی بازگردانده شده و غرامت پرداخت شود. این نظریه کمیسیون از طرف دادستانیهای بریتانیا و سوئد و همچنین وزارت خارجه بریتانیا رد شد. در مه ۲۰۱۷، دادستان سوئد تصمیم با دستور توقف تحقیق درباره ادعای آزار جنسی آسانژ، حکم بازداشت او را باطل کرد. لنین مورنو رئیسجمهوری اکواردور در ژوئیه ۲۰۱۸ از صحبتهایی که با مقامات بریتانیایی برای لغو پناهندگی او صورتگرفته بود خبر داد. در ۱۱ آوریل ۲۰۱۹، پلیس بریتانیا با دعوت سفیر اکوادور وارد سفارت شد و آسانژ را بازداشت کرد. او تا آن هنگام در یکی از اتاقهای سفارت اکوادور در لندن زندگی میکرد. رهبر حزب کارگر انگلیس به خاطر افشای جنایات آمریکا در عراق و افغانستان از جولیان آسانژ قدردانی کرد. به گزارش آسوشیتدپرس، جرمی کوربین رهبر حزب کارگر انگلیس روز شنبه ۲۴ فروردین ۹۸ گفت: جولیان آسانژ بنیان گذار سایت افشاگر ویکی لیکس نباید به آمریکا تحویل داده شود و اگر متهم به اذیت و آزار جنسی است و باید دادگاهی شود، این دادگاه باید در سوئد باشد.
رهبر حزب کارگر انگلیس این سخنان را میان هفتاد قانون گذار انگلیس بیان کرد. تمامی این افراد اعتقاد دارند اگر آسانژ به خاطر اتهام سوء استفاده جنسی باید محاکمه شود، این دادگاه باید در سوئد برگزار شود. کوربین در خصوص احتمال استرداد جولیان آسانژ به آمریکا ابراز نگرانی کرد. موسس سایت افشاگر ویکیلیکس در تاریخ ۱ می ۲۰۱۹ بابت نادیده گرفتن حکم یک دادگاه انگلیسی و پناه گرفتن در سفارتخانه اکوادور در لندن به ۵۰ هفته حبس محکوم شد.
احیای استراتژیک؛ نقش شورای دفاع در معماری نوین امنیت ملی ایران
اسدالله افشار
اشاره
ایران با فعالسازی بخش دیگری از ظرفیتهای قانون اساسی، نهادی را بهنام «شورای دفاع» تشکیل داد.اصل 176 قانون اساسی مشخصاً میگوید که شورایعالی امنیت ملی بهتناسب وظایف خود شوراهای فرعی را از قبیل شورای دفاع و شورای امنیت کشور تشکیل میدهد. ریاست هر یک از شوراهای فرعی با رئیسجمهور یا یکی از اعضای شورایعالی است که از طرف رئیسجمهور تعیین میشود. حدود اختیارات و وظایف شوراهای فرعی را قانون معین میکند و تشکیلات آنها به تصویب شورایعالی میرسد.
بر مبنای همین اصل قانون اساسی، چند روز پیش ساختار شورای دفاع نیز مصوب شده است که بر اساس این ساختار، رئیسجمهور، رئیس شورا خواهد بود و بهاحتمال بسیار، فردی از نیروهای مسلح کشور از طرف رئیسجمهور بهعنوان دبیر این شورا مشخص میشود.
ضرورت تولد دوباره برای رویارویی با تهدیدات نوین
در جهانی که سرتاسرش در التهاب راهبردی، صفآراییهای نظامی و بحرانهای متراکم غوطهور است، بازیگران هوشمند آنانیاند که نهتنها با تهدید زندگی میکنند، بلکه آن را پیشبینی، مهار و گاه، مدیریت میکنند. جمهوری اسلامی ایران، کشوری که در خط مقدم مقاومت منطقهای ایستاده، با احیای ساختارهای دفاعی و امنیتی متناسب با اقتضائات نوین، گام بزرگی بهسوی چابکسازی، هماهنگی و آمادگی بیشتر در برابرتهدیدهای فزاینده غربی برداشته است.«شورای دفاع» با هدف فرماندهی هرگونه جنگ احتمالی و حمله به کیان کشور، ذیل شورای عالی امنیت ملی و با تصمیم رئیسجمهور و تأیید رهبرمعظم انقلاب در چارچوب اصل ۱۷۶ قانون اساسی تشکیل شد. این مهم نهتنها احیای یکی از ارکان مهجور اما حیاتی ساختار دفاعی جمهوری اسلامی است، بلکه بیانگر تحول در دکترین امنیت ملی و پاسخ تاکتیکی-راهبردی به شرایط ژئوپلیتیک فعلی محسوب میشود.
دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی روزیکشنبه 12 مرداد ماه سال جاری دراطلاعیهای ازتشکیل «شورای دفاع کشور» خبر داد. بر اساس این اطلاعیه، این شورا، طرحهای دفاعی و ارتقای توانمندیهای نیروهای مسلح را به صورت متمرکز بررسی میکند. همچنین ریاست این شورا بر عهده رییس جمهور بوده و متشکل از سران قوا، فرماندهان نیروهای مسلح و بعضی وزارت خانههای مرتبط است.
شورای عالی امنیت ملی به تناسب وظایف خود شوراهای فرعی از قبیل «شورای دفاع» و «شورای امنیت کشور» را تشکیل میدهد. ریاست هر یک از شوراهای فرعی با رئیسجمهور یا یکی از اعضای شورای عالی امنیت ملی است که از طرف رئیسجمهور تعیین میشود. همچنین حدود اختیارات و وظایف شوراهای فرعی را قانون معین میکند و تشکیلات آنها به تصویب شورای عالی امنیت ملی میرسد.
شایان ذکر است، مصوبات شورای عالی امنیت ملی و نیز دو شورای دفاع و امنیت کشور پس از تأیید مقام رهبری، قابل اجراست.اکنون با توجه به اهمیت موضوع و مقدمه مذکور؛ مباحثی را در این خصوص مطرح و یادآور می شوم:
۱. تحلیل داخلی: تمرکز بر هماهنگی، کارآمدی و آمادگی دفاعی
از منظر داخلی، تشکیل شورای دفاع را باید نقطه عطفی در بازتعریف سازوکارهای فرماندهی، تصمیمگیری و اقدام در حوزه دفاع ملی دانست. مهمترین کارویژههای این شورا:
- بررسی طرحهای دفاعی کلان و راهبردی با سرعت و دقت بیشتر؛
- ارتقای هماهنگی میان نیروهای مسلح و نهادهای امنیتی در سطوح عملیاتی؛
- تجمیع منابع مادی و انسانی برای مواجهه مؤثر با تهدیدات چندلایه؛
- انتقال بارتصمیمسازی از ساختارهای پراکنده به ساختاری متمرکز و تخصصی.
افزون بر آن، حضور سران قوا و فرماندهان عالیرتبه نظامی، تضمینکننده وفاق ملی در تصمیمگیریهای حیاتی است. این شورا با برخورداری از اختیارات تصویبشده و اجرای مصوبات پس از تأیید مقام معظم رهبری، هم پشتوانه قانونی دارد و هم مشروعیت سیاسی و دینی.
۲. تحلیل حقوقی – قانون اساسی: احیای یک نهاد قانونی مغفول
تشکیل شورای دفاع نه بدعتی جدید بلکه بازآفرینی یک نهاد قانونی با سابقه است که در اصلاحات سال ۱۳۶۸ قانون اساسی، ذیل شورای عالی امنیت ملی تعریف شد. اصل ۱۷۶ تصریح دارد که شورای عالی امنیت ملی میتواند شورای دفاع را بهعنوان یکی از شوراهای فرعی تشکیل دهد.
نکات حقوقی برجسته در احیای این نهاد قانونی:
- مشروعیت کامل در چارچوب قانون اساسی؛
- ریاست شورا بر عهده رئیسجمهور یا نماینده منتخب او؛
- الزام مصوبات به تأیید مقام رهبری، بهمنظور پیوستگی با دکترین کلان نظام؛
- اختیارات در زمینه هماهنگسازی منابع دفاعی – امنیتی کشور.
تشکیل این شورا در زمانهای که قانونگرایی یکی از مطالبات عمومی در حکمرانی است، پیام تقویت نظم و اقتدار قانونی نیز دارد.
۳. تحلیل منطقهای: ارتقای بازدارندگی فعال در جغرافیای تهدید
در منطقهای که رژیم صهیونیستی، آمریکا و ناتو فعالانه در مرزهای فکری، اطلاعاتی و حتی فیزیکی جمهوری اسلامی ایران نفوذ میکنند، تمرکز بر دفاع فعال، دیگر یک انتخاب نیست؛ ضرورت حیات ملی است و باید به نکات زیر توجه ویژه ای داشت:
- شورای دفاع، بهمثابه یک اتاق فرمان راهبردی، میتواند پاسخهای سریع و منسجم به تحریکات منطقهای ارائه کند؛
- با تقویت تعامل بین فرماندهان نظامی و نهادهای اجرایی، ظرفیت مقابله با جنگهای نیابتی افزایش مییابد؛
- از منظر جبهه مقاومت، تشکیل این شورا پیامی از آمادگی، وحدت فرماندهی و پاسخ سریع است؛
- نقش ایران در حمایت از متحدان منطقهای (غزه، لبنان، عراق، سوریه، یمن) نیز با ساختار تصمیمسازی چابک، مؤثرتر خواهد شد.
در شرایطی که ائتلافهای نظامی غربی-عبری-عربی بهدنبال بیثباتسازی منطقهاند، این شورا یکی از ستونهای ثباتساز منطقهای بهشمار خواهد رفت.
۴. تحلیل بینالمللی: پاسخ به جنگ شناختی و تهدیدات ترکیبی غرب
تهدیدات علیه ایران دیگر صرفاً فیزیکی نیستند، بلکه ترکیبی از جنگ شناختی، سایبری، تروریسم اقتصادی و اطلاعاتیاند. بنابراین:
- شورا، باید بهعنوان موتور محرک دکترین «دفاع ترکیبی» عمل کند؛
- هماهنگی میان نیروهای مسلح، نهادهای اطلاعاتی و سایبری، بهویژه در جنگ روایتها، حیاتی است؛
- این اقدام، در برابر نهادهای مشابه درآمریکا، فرانسه، روسیه و چین، جمهوری اسلامی را در موقعیت برابرِ ساختاری قرار میدهد؛
- احیای این شورا، نشاندهنده آن است که ایران نیز ساختار خود را مطابق تهدیدات مدرن بهروزرسانی کرده و آماده ورود به بازی بزرگ ژئوپلیتیکی جهان است.
۵. پیام راهبردی به دشمن و دوست: وحدت تصمیم، اراده دفاع
شورای دفاع، حامل پیامی روشن به هر دو سوی میدان است:
- به دشمن: ایران در بالاترین سطوح آماده دفاع از تمامیت سرزمینی، حاکمیت ملی و ارزشهای انقلابی خود است؛
- به دوستان و نیروهای جبهه مقاومت: ایران، همچنان محورثبات واقتداردرمنطقه است وبا ساختارهای منسجم دفاعی، از عمق راهبردی خویش محافظت خواهد کرد.
این شورا، نهتنها نهادی برای دفاع در لحظه بحران، بلکه زیرساختی برای بازآرایی قدرت دفاعی در دورههای آرامش نسبی نیز خواهد بود.
توصیه های راهبردی
تشکیل شورای دفاع، حرکتی است در امتداد سنت جمهوری اسلامی برای هماهنگی میان قدرت نرم، سخت و هوشمند. این شورا باید از ابتدای کار با:
- ساختار تشکیلاتی شفاف؛
- ظرفیت کارشناسی تخصصی؛
- انسجام تصمیمسازی و اقدام؛
- و تعامل پویا با سایر نهادهای راهبردی کشور؛
جایگاه خود را بهعنوان نهاد استراتژیک تثبیت کند.
بدیهی است اگر این شورا به شوراهای تشریفاتی و گزارشمحور تقلیل یابد، فرصت احیای کارآمدی دفاع ملی از دست خواهد رفت. اما اگر با جدیت، تعهد و نگاه ملی راهبری شود، میتواند یکی از دستاوردهای ماندگار دولت چهاردهم و نظام جمهوری اسلامی در عصر تهدیدهای پیچیده و چندلایه باشد.
۶. تأثیرات سیاسی داخلی: بازسازی قدرت و اقتدار دولت در مدیریت دفاع ملی
تشکیل شورای دفاع در سطح عالی، تأثیراتی عمیق بر فضای سیاسی داخلی دارد:
الف) تقویت اقتدار رئیسجمهور در سیاست دفاعی
با آنکه فرماندهی کل قوا برعهده مقام معظم رهبری است، اما ریاست شورا بر عهده رئیسجمهور قرار میگیرد. این موضوع باعث:
- ارتقای موقعیت رئیسجمهور بهعنوان حلقه واسط میان حوزههای اجرایی، نظامی و امنیتی کشور؛
- افزایش اعتبار دولت در مواجهه با بحرانهای دفاعی ـ امنیتی؛
- و پیوند عینیتر میان سیاست داخلی و سیاست دفاعی کشور می شود.
ب) هماهنگی میان سه قوه در موضوعات دفاعی
با حضور رؤسای سه قوه، شورای دفاع، زمینهای برای اجماع سیاسی و ملی در تصمیمات دفاعی میشود. این اجماع:
- به کاهش اصطکاکهای درونی نظام کمک میکند؛
- مانع بهرهبرداری جریانهای سیاسی از مسایل امنیتی و نظامی در رقابتهای جناحی میشود.
ج. پایان دادن به موازیکاریها و خلأهای فرماندهی
در برخی موارد، خلأ در هماهنگی میان نهادهای نظامی، امنیتی و اجرایی کشور مشاهده شده بود. شورای دفاع میتواند:
- یکپارچگی و انسجام راهبردی میان نهادهای ذیربط ایجاد کند؛
- تصمیمگیریهای سریعتر، منسجمتر و اثربخشتری را ممکن سازد.
۷. نگاه دشمنان و واکنش غرب: نگران از قدرتگیری ساختار دفاعی ایران
بیتردید دشمنان ایران، بهویژه رژیم صهیونیستی، آمریکا، انگلیس و فرانسه، نسبت به احیای ساختارهای منسجم دفاعی در ایران بیتفاوت نخواهند ماند. تحلیل نگاه آنها:
الف) افزایش حساسیت نسبت به آمادگی دفاعی ایران
تحلیلگران غربی، از شورای دفاع بهعنوان نشانهای از:
- آمادگی جنگی بیشتر ایران در برابر تهدیدهای محتمل؛
- افزایش سرعت واکنش ایران در برابر هرگونه تهاجم نظامی یا اطلاعاتی؛
- چابکسازی تصمیمسازیهای دفاعی ایران یاد میکنند.
برای مثال، پس از عملیات «وعده صادق ۳»، رسانههای اسرائیلی و آمریکایی بارها از "عدم انسجام فرماندهی نظامی ایران" سخن گفتند. این شورا، پاسخی عملی به همان ضعف ادعایی آنان است.
ب. نگرانی از تقویت محور مقاومت
دشمنان جمهوری اسلامی بهخوبی میدانند که با هماهنگسازی ساختار دفاعی ایران، حمایتهای لجستیکی، اطلاعاتی و راهبردی از محور مقاومت (حماس، حزبالله، انصارالله، حشد الشعبی و...) نیز منسجمتر خواهد شد.
ج. تلاش برای تحریف اهداف شورا در رسانهها
پیشبینی میشود دشمنان:
- این شورا را «مقدمهای برای تمرکزگرایی نظامی» یا «نقض دموکراسی» معرفی کنند؛
- آن را ابزاری برای «سرکوب داخلی» جلوه دهند؛
- از طریق جنگ روانی، تلاش کنند تصمیمات آن را تضعیف نمایند.
د. افزایش اقدامات براندازانه و نفوذی
با توجه به حساسیت دشمنان نسبت به این ساختار، احتمالاً:
- تحرکات اطلاعاتی ـ رسانهای دشمنان برای نفوذ یا تخریب شورا افزایش خواهد یافت؛
- دستگاههای اطلاعاتی معاند تلاش خواهند کرد چهره شورا را در داخل «امنیتی» و «مخوف» جلوه دهند.
شورای دفاع؛ ابزاری مهم در مدیریت سیاسی و افزایش اقتدار ملی ایران
شورای دفاع، افزون بر کارکردهای دفاعی و امنیتی، ابزاری مهم در مدیریت سیاسی و افزایش اقتدار ملی ایران است. این شورا نهتنها پاسخ روشنی به تهدیدات بیرونی است، بلکه نشاندهنده بلوغ ساختاری در حکمرانی امنیتی ـ سیاسی جمهوری اسلامی است. دشمنان نیز با دقت آن را زیر نظر خواهند داشت، چراکه میدانند ایران با این ساختارجدید، گام بلندی بهسوی ارتقای بازدارندگی و وحدت فرماندهی برداشتهاست.
۸)نقش شورای دفاع در صورت جنگ احتمالی با آمریکا و رژیم صهیونیستی
تشکیل شورای عالی دفاع در شرایطی صورت گرفته است که تهدیدات صریح و ضمنی از سوی رژیم صهیونیستی، ایالات متحده آمریکا و برخی بازیگران اروپایی علیه ایران شدت یافته و ساختار جنگ ترکیبی علیه کشور ابعاد گستردهتری یافته است. در چنین فضایی، احیای شورای دفاع را باید نهتنها یک اقدام ساختاری بلکه بخشی از آمادگی راهبردی جمهوری اسلامی ایران برای مواجهه با سناریوهای نظامی آتی تلقی کرد.
۸.۱) تمرکز فرماندهی راهبردی ملی
نخستین و مهمترین نقش شورای عالی دفاع، ایفای نقش ستاد فرماندهی راهبردی ملی در هنگام بروز تهدیدات نظامی است. این شورا با ترکیب کمنظیر خود شامل رؤسای قوا، فرماندهان ارشد نیروهای مسلح، وزرای کلیدی و نمایندگان رهبری، قادر خواهد بود بهصورت فوری و با اقتدار، تصمیمگیریهای کلان نظامی، امنیتی، دیپلماتیک و اقتصادی را انجام دهد. تمرکز فرماندهی، عامل کلیدی در موفقیت جنگهای مدرن است؛ بهویژه در شرایطی که جنگ محدود به میدان نبرد نیست و حوزههای اطلاعاتی، سایبری، اقتصادی و روانی را نیز دربرمیگیرد.
۸.۲) تسریع در تصمیمسازی و اجرای فرمان
از جمله آموختههای جمهوری اسلامی ایران در دوران دفاع مقدس و نیز نبردهای منطقهای نظیر مقابله با داعش یا عملیاتهای مقاومت، آن است که سرعت تصمیمگیری و یکپارچگی اجرا از عوامل حیاتی در پیروزی هستند. شورای دفاع با برخورداری از اختیار تصویب سیاستهای کلان دفاعی (با تأیید رهبری)، بستر لازم برای تسریع در اقدام را فراهم میسازد. بهویژه در شرایط بحران که لازم است در کمتر از چند ساعت تصمیمات بزرگ اتخاذ و اجرا شوند، وجود این شورا یک مزیت راهبردی غیرقابل انکار محسوب میشود.
۸.۳) طراحی و هدایت دفاع چندبُعدی
در صورت بروز جنگ مستقیم یا نیابتی، ایران نهتنها با جنگ نظامی مواجه خواهد شد، بلکه باید با ابعاد گستردهای از جنگ سایبری، جنگ رسانهای، تحریمهای اقتصادی، حملات اطلاعاتی و تحریکات داخلی نیز مقابله کند. شورای دفاع میتواند با گردآوری بازیگران این عرصهها، سیاست دفاع چندبُعدی و همافزایی ابزارهای قدرت ملی را طراحی و هدایت نماید. حضور وزرای اطلاعات، کشور، امور خارجه، نمایندگان رهبری، و فرماندهان ارشد نظامی در کنار رئیسجمهور، چنین قابلیتی را به شورا میبخشد.
۸.۴) نقش بازدارنده پیشینی و پیام راهبردی به دشمن
فراتر از نقش عملیاتی، تشکیل شورای عالی دفاع، حامل پیامی راهبردی و بازدارنده به دشمنان ایران است. این شورا نماد آمادگی ساختاری و سازمانی کشور برای ورود به جنگهای سخت یا ترکیبی است و به رژیم صهیونیستی، آمریکا و ناتو این پیام را مخابره میکند که ایران تنها یک کشور واکنشی نیست، بلکه در حال ارتقای ساختارهای تصمیمسازی و پاسخ سریع خود در بالاترین سطح ممکن است. همین پیام، در محاسبات تهاجمی دشمنان مؤثر بوده و نقش بازدارندگی پیشینی ایفا میکند.
۸.۵) پیوستگی تصمیمگیری سیاسی، نظامی و اقتصادی
یکی از چالشهای جنگهای پیچیده، فقدان ارتباط ساختاری میان حوزههای سیاسی، نظامی، رسانهای و اقتصادی است. شورای دفاع این گسست را پر میکند و با یکپارچهسازی تصمیمات سه قوه، نهادهای امنیتی و نظامی، و ظرفیتهای دیپلماتیک، امکان اتخاذ و اجرای سیاستهای جامعالاطراف در زمان بحران را فراهم میآورد.
نتیجه تحلیلی
براین اساس، میتوان با اطمینان گفت که در صورت وقوع هرگونه تجاوز نظامی یا جنگ ترکیبی از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی، شورای دفاع به یکی از مهمترین نهادهای عملیاتی و تصمیمساز جمهوری اسلامی ایران تبدیل خواهد شد. نقش این شورا نهفقط در مدیریت جنگ، بلکه در تعیین معادلات پس از آن نیز مؤثر خواهد بود. اگر شورا با کارویژههای راهبردی و اقتدارلازم فعال شود، میتواند ستون فقرات پاسخ جمهوری اسلامی به تهدیدات بزرگ آینده باشد و ایران را در موقعیت ممتاز دفاعی و بازدارنده قرار دهد.
پنجشنبه: 16 / 05 / 1404- 13 صفر 1447- 7 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: پنجشنبه 16 / 05 / 1404- 31 : 10– شناسه: ۱۱۱۳۰۱
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111301
به مناسبت 14 مرداد ماه؛ روز حقوق بشر اسلامی و کرامت انسانی
حقوق بشر اسلامی در برابر بحران های جهانی امروز
اسدالله افشار
چهاردهم مردادماه در تقویم رسمی کشور ما، روز حقوق بشر اسلامی و کرامت انسانی نام گرفته است. حقوق بشر، حفظ کرامت انسانی و سازوکارهای منطقهای و بینالمللی حمایت از آن، از جمله دغدغههای جهانی است که نه تنها سازمانهای بینالمللی، بلکه بسیاری از کشورها و نهادهای غیردولتی را به استیفای آن برانگیخته است.
حقوق بشر و کرامت انسانی پایه و اساس بسیاری از حقوق، امتیازات و تکالیف انسانی را تشکیل میدهد و شناسايي و حفظ کرامت ذاتی انسان و حقوق او اساس آزادی، امنیت و صلح عادلانه در جهان را پدید میآورد. متأسفانه در عصرحاضر، عدم شناسایی، تحقیر، تبعیض و نادیده گرفتن این حقوق توسط برخی افراد، گروهها، دولتها و حتی سازمانهای بینالمللی منجر به فجایع انسانی فراوانی شده است که آثار آن در جایجای جهان، بهویژه در سرزمینهای اسلامی نمایان است.
در این میان، جنگ تحمیلی و تجاوزکارانه 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه مردم و زیرساختهای جمهوری اسلامی ایران، نمونه آشکاری از نقض فاحش حقوق بشر و تهدید جدی علیه صلح و امنیت منطقهای و جهانی است. این اقدامات، که شامل ترور، حملات سایبری، نقض حاکمیت ملی و حملات نظامی مستقیم میشود برخلاف همه موازین بینالمللی، اصول منشور سازمان ملل و مبانی حقوق بشر اسلامی است. سکوت و بیعملی نهادهای بینالمللی در برابر این تجاوز، نه تنها مشروعیت آنها را زیر سؤال میبرد بلکه اعتبار ادعای جهانی بودن حقوق بشر را به چالش میکشد.
کشورهای اسلامی برای حفظ هویت فکری و همبستگی خود تلاش کردهاند که سند مشترکی در زمینه حقوق بشر به تصویب رسانند تا صدای متفاوت آنان در نوع نگرش به حقوق و کرامت انسان و اولویتهای عملی ارتقاء حقوق انسانی، مبتنی بر آموزههای وحیانی اسلام، شنیده شود.
توجه به مضامین عالی بشری و حفظ کرامت انسانی در ادیان توحیدی، بهویژه دین مبین اسلام که دارای مبانی فکری و اصول مترقی در این زمینه است، برکات فراوانی برای جامعه انسانی به همراه دارد. از اینرو دولتهای اسلامی، اندیشمندان و نخبگان جهان اسلام باید بیش از پیش در عرصههای نظری و عملی، دیدگاههای خود را برای مقابله با وضعیت اسفبار حقوق بشر در جهان امروز ارائه دهند.
در این میان، مردم مظلوم فلسطین و ساکنان غزه بیش از همه این واقعیت تلخ را تجربه میکنند؛ آنان که سالهاست تحت ظلم و اشغال رژیم صهیونیستی قرار دارند و حقوق اولیه انسانی خود از جمله حق حیات، آزادی، تحصیل، درمان و زندگی در امنیت را بهطور مستمر از دست دادهاند. شرایط کنونی در غزه به دلیل محاصره ظالمانه، کمبود شدید مواد غذایی، دارو و امکانات اولیه، مردم این منطقه را با بحران جدی گرسنگی و فقر مواجه کرده است که نقض آشکار کرامت انسانی و حقوق بشر اسلامی است.
تجاوزهای رژیم جعلی غاصب تروریستی صهیونیستی؛ نه تنها موجب رنج و مصیبت بیپایان برای ملتهای منطقه شده، بلکه امنیت و صلح جهان را نیز به مخاطره انداخته است. این رژیم با اقدامات نظامی یکجانبه، ترورها، اشغالگریها، قوانین بینالمللی از جمله منشور سازمان ملل و قواعد حقوق بشر را به طور آشکار زیر پا گذاشته و نظم و ثبات منطقهای و جهانی را بر هم زده است. چنین رفتارهایی، خلاف اصول پایهای حقوق بینالملل و ارزشهای انسانی است و جامعه جهانی نباید نسبت به این نقضها سکوت کند.
صلح و عدالت، دو رکن اساسی توسعه پایدار و سعادت بشریتاند. بیایید با هم و در سایه حقوق بشر اسلامی، دنیایی بهتر، امنتر و انسانیتر برای نسلهای آینده بسازیم.
یکم) تحلیل تطبیقی حقوق بشر اسلامی و غربی
حقوق بشر؛ مفهومی جهانی است اما از منظرهای فرهنگی، دینی و فلسفی متنوعی قابل تبیین و فهم است. در این راستا، حقوق بشراسلامی بر پایه آموزههای قرآن و سنت پیامبر (ص) شکل گرفته و تأکید آن بر کرامت ذاتی انسان، تعادل میان حقوق و مسئولیتها و جامعیت ابعاد انسانی است. این دیدگاه با مدل لیبرالی غرب که بیشتر بر حقوق فردی و آزادیهای مدنی تکیه دارد، تفاوتهای بنیادین دارد.
در نظام غربی؛ حقوق بشر عمدتاً سکولار است و انسان را موجودی صرفاً مادی و اجتماعی میبیند که باید از دولت و دین مستقل باشد. حقوق فردی و آزادیهای شخصی از اهمیت بالایی برخوردارند، اما در عمل گاه این آزادیها به صورت افراطی به معنای بیمسئولیتی یا حتی سلطهگری فردی تعبیر شدهاند.
در مقابل، حقوق بشراسلامی، انسان را موجودی چندبُعدی میداند که علاوه بر بُعد مادی، بُعد روحانی و معنوی نیز دارد. کرامت انسان در اسلام از طریق بندگی خدا و خلیفه بودن در زمین تبیین میشود و حقوق انسانی همراه با تکالیف و مسؤولیتهایی در قبال جامعه، خانواده و خداوند است.
آزادی در این نگرش در چهارچوب تعادل و حدود شرعی تعریف میشود و اصل عدالت، ارجح بر آزادی بیحد و مرز است.
در عرصه بینالملل، تلاشهای متعددی برای ایجاد متنی بومی و متناسب با فرهنگ و ارزشهای اسلامی انجام شده است؛ از جمله اعلامیه قاهره درباره حقوق بشر در اسلام که تلاش دارد گفتمان حقوق بشر را در قالبی همگانی و منطبق با آموزههای وحیانی عرضه کند.
دوم) نقض سیستماتیک حقوق بشر توسط رژیم نسل کش صهیونی و سکوت جهانی
رژیم تبه کار صهیونی طی دهههای اخیر نمونهای بارز از نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر بوده است. از جمله تجاوز به سرزمینهای فلسطینی، اشغالگری، ساخت دیوارهای جداکننده، محدودیتهای شدید در تردد و زندگی روزمره مردم فلسطین، کشتارهای هدفمند، محاصره غزه، محاکمههای ناعادلانه و...
این اقدامات در تعارض آشکار با منشور سازمان ملل متحد و کنوانسیونهای بینالمللی حقوق بشراست و به عنوان جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت شناخته شدهاند. با این حال، نهادهای بینالمللی عمدتاً به دلیل نفوذ سیاسی قدرتهای غربی و حمایتهای گسترده آمریکا از اسرائیل، در مقابل این نقضها سکوت اختیار کرده یا واکنشهای سطحی نشان دادهاند که عملاً مشروعیت نقض حقوق بشر را افزایش داده است.
این سکوت نه تنها موجب تضعیف اعتبار حقوق بشر جهانی شده، بلکه سبب شده است تا رژیم صهیونیستی جسورتر عمل کند و فاجعه انسانی گستردهای را رقم بزند که ادامه آن برای امنیت و صلح منطقه و جهان خطرناک است.
سوم) حملات اخیر رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران؛ مصداق تجاوز و نقض حقوق بشر
در سالهای اخیر، حملات سایبری، ترورها، حملات موشکی و نظامی مستقیم رژیم صهیونیستی و حمایت آشکار آمریکا و متحدان غربی، موجبات تهدید امنیت ملی و زیرساختهای حیاتی جمهوری اسلامی ایران را فراهم آوردهاند.
این اقدامات که به صورت نقض آشکار حاکمیت ملی و موازین حقوق بینالملل صورت گرفتهاند، نمونههایی روشن از تجاوزگری بینالمللی و نقض حقوق بشر به شمار میروند. ازآنجایی که حقوق بشر شامل حق حیات، امنیت، و آزادی از خشونت است، این حملات علیه مردم و زیرساختهای غیرنظامی ایران نقض این حقوق بنیادین است.
متاسفانه نهادهای بینالمللی نه تنها واکنش مناسبی نداشتهاند، بلکه به دلیل فشارهای سیاسی، از اقدام مؤثر برای توقف این تجاوزات عاجز ماندهاند. این موضوع ضعف ساختاری نظام بینالملل و دوگانگی در اجرای عدالت را به روشنی نشان میدهد.
چهارم) ناکارآمدی نهادهای بینالمللی در حمایت از قربانیان جنگ و تجاوز
سازمانهای بینالمللی مانند سازمان ملل متحد، شورای حقوق بشر و دادگاه کیفری بینالمللی، وظیفه نظارت و حمایت از حقوق بشر را دارند، اما در مواردی چون تجاوزات رژیم جانی آدمکش صهیونی و جنگهای منطقهای، نتوانستهاند به طور مؤثر عمل کنند.
یکی از مهمترین مشکلات؛ استفاده ابزاری قدرتهای بزرگ از حق وتو در شورای امنیت است که مانع اتخاذ تصمیمات قاطع علیه کشورهای متجاوز میشود. همچنین، نبود سازوکارهای اجرایی مؤثر و وابستگی مالی و سیاسی این نهادها به کشورهای قدرتمند، از عوامل ضعف این ساختارهاست.
در نتیجه، قربانیان واقعی حقوق بشر در این معادلات به فراموشی سپرده میشوند و اعتماد عمومی به عدالت بینالمللی کاهش مییابد.
پنجم) حقوق بشر اسلامی؛ ظرفیتها و مزیتهای تمدنی در بازسازی نظم جهانی
در دوران معاصر، نظم جهانی مبتنی بر لیبرالیسم غربی با بحران مشروعیت، ناکارآمدی و تناقضگویی مواجه شده است. حقوق بشر اسلامی بهعنوان یک گفتمان تمدنی اصیل و معنابخش، قادر است افقی نوین برای بازسازی نظم جهانی ایجاد کند. این گفتمان، با تأکید بر کرامت ذاتی انسان، عدالت اجتماعی، مسئولیت فردی و اجتماعی، و هماهنگی با ارزشهای معنوی، میتواند شکافهای موجود در نظام جهانی را پر کرده و الگویی بومی و انسانی ارائه نماید.
مزیتهای حقوق بشر اسلامی عبارتاند از:
1- جامعیت ابعاد انسانی: انسان از نگاه اسلام، ترکیبی از جسم، روح، عقل و اخلاق است که همه این ابعاد در تعریف حقوق و تکالیف او لحاظ میشود.
2- تعادل میان حقوق و تکالیف: برخلاف برخی نگرشهای صرفاً حقوقمحور غربی، حقوق بشر اسلامی تأکید بر مسئولیتهای فردی و اجتماعی دارد که به پایداری و عدالت میانجامد.
3- ارتباط با معنویت و اخلاق: مبانی دینی، ریشههای قوی اخلاقی و معنوی فراهم میآورد که میتواند منجر به تقویت انسجام اجتماعی و پایبندی به عدالت شود.
4- رویکرد کلان منطقهای: با توجه به همبستگی کشورهای اسلامی، میتوان گفتمانی منسجم در عرصههای بینالمللی ارائه داد که پاسخگوی نیازهای خاص جوامع اسلامی و فراتر از آن باشد.
با توجه به این مزیتها،حقوق بشراسلامی ظرفیت بالقوهای برای ارائه جایگزینی مؤثروانسانیتر به ساختارهای ناکارآمد جهانی دارد.
ششم) چالشهای پیشروی گفتمان حقوق بشر اسلامی در سطح جهانی
با وجود ظرفیتهای بالای حقوق بشر اسلامی، چالشهایی بر سر راه گسترش و پذیرفته شدن آن در عرصه بینالمللی وجود دارد که به برخی از آنها در ذیل اشاره می گردد:
1-تسلط گفتمان غربی:نظام بینالمللی تحت سیطره ارزشها وتعاریف غربی است که پذیرش گفتمانهای دیگر را محدود میکند.
2- نبود انسجام کافی میان کشورهای اسلامی: تفاوتهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی میان کشورهای اسلامی مانع ایجاد وحدت راهبردی شده است.
3- ضعف نهادهای تخصصی و پژوهشی: کمبود مراکز مطالعاتی و نخبگان مسلط به حقوق بشر اسلامی که بتوانند اثرگذاری بینالمللی داشته باشند.
4- برخوردهای سیاسی و امنیتی: فشارها و تحریمهای سیاسی از سوی قدرتهای غربی علیه برخی کشورهای اسلامی که میخواهند جایگاه حقوق بشر اسلامی را ارتقاء دهند.
5- مشکلات رسانهای و اطلاعرسانی: نبود برنامههای جامع و مؤثر برای تبیین حقوق بشر اسلامی و مقابله با تحریفهای رسانهای.
این چالشها نیازمند راهکارهای بلندمدت، هماهنگ و علمی است که در بخشهای بعدی به آن پرداخته خواهد شد.
هفتم) نقش کشورهای اسلامی، سازمان همکاری اسلامی و مجامع فکری در تبیین و ترویج گفتمان حقوق بشر اسلامی
نقش کشورهای اسلامی و نهادهایی همچون سازمان همکاری اسلامی (OIC) در ارتقاء گفتمان حقوق بشر اسلامی بسیار حیاتی است. این سازمانها میتوانند:
1- تدوین و تصویب اسناد مشترک حقوق بشری مبتنی بر آموزههای اسلامی با ضمانت اجرایی قوی.
2- برگزاری نشستها، کنفرانسها و کارگاههای آموزشی تخصصی با هدف ارتقاء دانش و آگاهی درباره حقوق بشر اسلامی.
3- تقویت همکاریهای بینالمللی با سازمانهای حقوق بشری غیردولتی برای گسترش نفوذ و تأثیرگذاری.
4-حمایت از نخبگان و فعالان حقوق بشری برای حضور در مجامع بینالمللی و دفاع از حقوق کشورهای اسلامی.
5- طراحی و اجرای برنامههای فرهنگی و رسانهای برای اصلاح تصویرحقوق بشراسلامی و مقابله با تحریفها.
6- مجمع جهانی صلح اسلامی نیز به عنوان یک نهاد مهم میتواند در این زمینه نقش راهبردی ایفا کند.
هشتم)راهکارهای تقویت همگرایی حقوقی ودیپلماتیک جهان اسلام دربرابرساختار
تبعیضآمیز جهانی
در برابر نظام حقوقی و سیاسی جهانی که بر مبنای معیارهای دوگانه و تبعیضآمیز شکل گرفته است، جهان اسلام نیازمنداتخاذ راهکارهای مؤثربرای افزایش همگرایی و تأثیرگذاری در حوزههای حقوقی و دیپلماتیک است. این راهکارها باید هم در سطح داخلی کشورهای اسلامی و هم در سطح بینالمللی دنبال شوند. به این راهکارها در ذیل اشاراتی خواهیم داشت:
1. تدوین منشور حقوق بشر اسلامی با ضمانت اجرایی
ایجاد منشوری جامع، بهروزرسانی شده و با ضمانت اجرایی حقوق بشر اسلامی، که ضمن حفظ اصالت و مبانی دینی، در قالب زبان حقوقی بینالمللی ارائه شود.
2. تشکیل اتحادیه حقوقی و دیپلماتیک کشورهای اسلامی
ایجاد نهاد تخصصی برای هماهنگی در مجامع بینالمللی، دفاع حقوقی و استراتژیهای مشترک.
3. گسترش دیپلماسی حقوق بشری فعال
استفاده از ظرفیت دیپلماسی در سازمانهای بینالمللی برای پیگیری حقوق ملتها، بهویژه مقابله با تجاوزات.
4. بهرهگیری از فناوریهای نوین و رسانههای دیجیتال
حضور فعال در فضای مجازی برای اطلاعرسانی و مقابله با تحریفها.
نهم) نتیجهگیری و پیشنهادات راهبردی
مباحث مطرحشده در این مقاله نشان میدهد که حقوق بشر اسلامی بهعنوان گفتمانی عمیق، جامع و مبتنی بر کرامت ذاتی انسان، ظرفیت بزرگی برای اصلاح و بازسازی نظم جهانی دارد. این گفتمان، در برابر ساختارهای تبعیضآمیز و ناکارآمد حقوق بشر غربی، توان ارائه مدلی عدالتمحور، مسئولیتپذیر و معنوی را داراست.
در عین حال، نقض سیستماتیک حقوق بشرتوسط رژیم صهیونیستی و متحدان غربی، بهویژه در پرونده فلسطین و تجاوزات علیه ایران، افشاگر ناکارآمدی و انحراف سازوکارهای بینالمللی است. سکوت و برخورد دوگانه نهادهای جهانی، مشروعیت آنها را بهشدت مخدوش کرده و ضرورت طراحی سازوکارهای جایگزین مبتنی برآموزههای حقوق بشر اسلامی را برجسته ساخته است.
پیشنهادات کلیدی عبارتند از:
1- توسعه و نهادینهسازی اسناد بینالمللی حقوق بشر اسلامی
2- تقویت هماهنگی سیاسی و حقوقی کشورهای اسلامی
3- ارتقای توانمندیهای پژوهشی و آموزشی
4- ایجاد نهادهای مستقل نظارت و پیگیری حقوق بشر اسلامی
5- گسترش دیپلماسی فرهنگی و رسانهای فعال
6- ترویج همبستگی با ملتهای مظلوم و تحت ستم
7- مقابله حقوقی و دیپلماتیک منسجم با تجاوزات رژیم صهیونیستی و متحدانش
چهارشنبه: 15 / 05 / 1404- 12 صفر 1447- 6 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: چهارشنبه 15 / 05 / 1404- 12 : 09– شناسه: ۱۱۱۲۵۶
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111256
منابع
Al-Quran, Surah Al-Isra, Verse 70, interpretation on human dignity and creation 1-
2-Amnesty International. Israel’s Apartheid Against Palestinians: Cruel System of Domination and Crime Against Humanity. Amnesty International Publications, 2022.
3- Human Rights Watch. A Threshold Crossed: Israeli Authorities and the Crimes of Apartheid and Persecution. HRW Report, April 2022.
International Criminal Court. Situation in Palestine. ICC Official Documents, 2020. 4-
5- Organization of Islamic Cooperation. Cairo Declaration on Human Rights in Islam. OIC, 1990.
6- United Nations. Charter of the United Nations. New York: United Nations, 1945.
7- United Nations Security Council. Statements and Resolutions on Middle East Conflict. UNSC Records, 2023.
8-United Nations Security Council. Use of Veto Power and Its Impact on Global Peace. UN Document, 2021.
تحلیل راهبردی سفر رئیسجمهور پزشکیان به پاکستان
اسدالله افشار
سفررسمی دکتر پزشکیان، رئیسجمهور اسلامی ایران، به دعوت رییس جمهور پاکستان آصف علی زرداری، در روزهای شنبه و یکشنبه 11 و ۱۲ مرداد ماه سال جاری، نخستین سفر منطقهای سطح عالی پس از جنگ ۱۲ روزه بود؛ جنگی که ایران را بهعنوان یک قدرت بازدارنده و تعیینکننده در برابرآمریکا، رژیم صهیونیستی و ناتوتثبیت کرد.انتخاب پاکستان بهعنوان مقصدنخست،حامل پیامهای عمیق سیاسی،امنیتی،فرهنگی و اقتصادی به جهان اسلام و قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای بود. امضای ۱۲ سند همکاری میان تهران و اسلامآباد، تنها نشانهای ازدیپلماسی فعال دولت جدید نیست، بلکه نمایش یک نظم نوین در روابط راهبردی جهان اسلام در مقابل غرب سلطهگر است. با توجه به اهمیت این رویداد، نگاه و تحلیلی راهبردی به آن خواهیم داشت که در ذیل به آنها اشاراتی خواهیم داشت:
۱. اهمیت داخلی سفر: اعتمادسازی ملی و تقویت دیپلماسی همسایگی
سفر دکتر پزشکیان به پاکستان در بُعد داخلی، به عنوان گام نخست سیاست خارجی دولت چهاردهم، پیامآور تعهد رئیسجمهور به رویکرد تعاملگرایی با همسایگان، توسعه دیپلماسی اقتصادی و بازسازی اعتماد عمومی به کارآمدی دولت بود.
تأکید رئیسجمهور بر "تقدیر را خود نوشتن"، برگرفته از مفاهیم اسلامی و ادبیات دینی، نشان از بازگشت به گفتمان عزت، حکمت و مصلحت دارد. از سوی دیگر، مشارکت گسترده فعالان اقتصادی و دانشگاهی در این سفر، نمایانگر عزم دولت برای استفاده از ظرفیتهای نخبگانی و مردمی در بازسازی اقتصاد جنگزده و تقویت سرمایه اجتماعی است.
۲. ابعاد منطقهای: پیریزی محور تهران-اسلامآباد برای اتحاد امت اسلامی
ایران و پاکستان، دو ستون مهم در ساختار امت اسلامی بهشمار میروند. در سالهای اخیر، روابط دو کشور تحت تأثیر بیثباتی در مرزها، حملات گروهکها، فشار آمریکا و رقابتهای منطقهای با چالشهایی مواجه بوده است. اما این سفر، با اشاره مستقیم رئیسجمهور به "ایستادگی ملت پاکستان در کنار ایران در جنگ ۱۲ روزه"، به نماد وحدت اسلامی و جبهه مقاومت تبدیل شد.
در شرایطی که مسئله فلسطین، غزه، کشمیر و سوریه به خطوط اول بحران در جهان اسلام بازگشتهاند، این سفر به معنای ایجاد محور تازهای از وحدت اسلامی-مقاومتی در برابر پروژههای نفاقافکنانه غرب و مزدوران منطقهای آنان (همچون رژیم صهیونیستی و...) بود.
همچنین تأکید بردفاع از مظلومان جهان اسلام، پیوندی عاطفی-عقیدتی میان دو ملت پدید آورد و پیام روشنی به سایر کشورهای اسلامی فرستاد که دوران سکوت در برابر جنایتهای تمدننمای غرب به سر آمده است.
۳. سطح بینالمللی: نشانهای از خیز ایران برای رهبری ژئوپلیتیک منطقه
جنگ ۱۲ روزه اخیر، همانند زلزلهای در سیاست جهانی عمل کرد و ستونهای نظم غربی را در منطقه متزلزل ساخت. ایران با این سفر، عملاً نشان داد که نهتنها آسیبپذیر نیست، بلکه رهبری دوران پساجنگ را نیز در دست گرفته است.
امضای ۱۲ سند همکاری با کشوری مانند پاکستان، که دارای جمعیتی مسلمان، موقعیت ژئواستراتژیک (مرز با هند، دسترسی به آبهای آزاد، مسیر اتصال چین به خلیج فارس) و تنوع قومی-مذهبی است، نشان میدهد ایران قصد دارد با استفاده از ابزار دیپلماسی، اقتصاد و فرهنگ، نظم بریکسمحور، غیرغربی و اسلامی را تثبیت کند.
همچنین این سفر پیامی برای کشورهای غربی و متحدانشان بود: «ایران منزویناپذیر است و نهتنها توانسته از جنگ بیرون بیاید، بلکه بلافاصله با کشورهای همتراز و همسو، نظم منطقهای را بازتعریف میکند.»
۴. مفاد راهبردی اسناد دوازدهگانه: دیپلماسی اقتصادی و تمدنی
امضای ۱۲ سند در حوزههایی چون:
- حملونقل و ترانزیت (احیای کریدورهای شرقی)
- کشاورزی و تجارت (مقابله با تحریم غذایی و دارویی)
- علم و فناوری (همکاریهای نوین در حوزه نانو، انرژیهای نو)
- همکاریهای قضائی و حقوقی (مقابله با جرایم مرزی و تروریسم)
- گردشگری و میراث فرهنگی (دیپلماسی تمدنی)
نشان میدهد تهران و اسلامآباد در حال گذار از شعار به ساختار هستند. این اسناد میتوانند شالوده اتحاد راهبردی منطقهای باشند که پشتوانه آن نه فقط منافع اقتصادی بلکه اشتراکات عمیق فرهنگی و دینی است.
۵. این سفر: نماد تحول در دستگاه دیپلماسی ایران بود
این سفر، نماد تحول در دستگاه دیپلماسی ایران و گامی استوار برای بازسازی روابط منطقهای پس از یک پیروزی نظامی و معنوی بود.
رئیسجمهور با استناد به ادبیات اقبال، قرآن و مفاهیم اصیل اسلامی، گفتمان سیاسی ایران را از منطق صرفاً مقاومت به منطق "بازسازی تمدن اسلامی از درون ملتها" رساند.
در شرایطی که نظم جهانی در حال فروپاشی و بازترسیم است، ایران و پاکستان میتوانند با تکیه براین سفر و نتایج آن، نقشهای نو دراندازند برای جهانی که در آن، مسلمانان تنها تماشاگر نباشند، بلکه سازنده باشند.
۶. چرا پاکستان؟ تحلیل انتخاب راهبردی مقصد نخست سفر خارجی رئیسجمهور ایران
انتخاب پاکستان بهعنوان نخستین مقصد خارجی دکتر مسعود پزشکیان، یک تصمیم کاملاً حسابشده و هوشمندانه بود که حامل چندین پیام کلیدی در سطوح منطقهای، اسلامی و جهانی است. این انتخاب نهتنها مبتنی بر منافع مشترک ایران و پاکستان، بلکه بر پایه بازتعریف اولویتهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دوران پساجنگ ۱۲ روزه نیز استوار است.
۶.۱) پاکستان، دروازهی شرقی تمدن اسلامی
پاکستان تنها یک همسایه نیست، بلکه مرزبان شرقی جهان اسلام، دومین کشور پرجمعیت مسلمان جهان، و صاحب اندیشههای تمدنسازاسلامی مانند علامه اقبال لاهوری است. حضور رئیسجمهور ایران در اسلامآباد، در حقیقت پاسخی نمادین به تفکر "تمدن نوین اسلامی" است که ریشه در فرهنگ مشترک ایرانی-پاکستانی دارد.
۶.۲) پیام به امت اسلامی: وحدت، نه تقابل
در زمانی که بسیاری از کشورهای اسلامی دچار انفعال، تفرقه و یا وابستگی به بلوک غرب شدهاند، سفر به پاکستان نشان داد که جمهوری اسلامی به دنبال تشکیل محور وحدتگرا میان کشورهای مستقل مسلمان است. پاکستان نه مانند برخی کشورهای عربی، ابزار سیاست آمریکا و اسرائیل است، و نه همچون برخی دیگر منزوی و جدا افتاده از صحنه منطقهای. بلکه کشوری کلیدی در ساختن اتحاد اسلامی بر پایه استقلال و عزت است.
۶.۳) پیام به قدرتهای جهانی: ایران منزوی نیست، بلکه پیوندساز است
انتخاب کشوری همچون پاکستان که همزمان با چین روابط راهبردی دارد، با آمریکا منازعات پیچیده دارد، و با عربستان و ترکیه هم تعاملات گسترده، نشانه آن است که ایران میخواهد از شرق آسیا تا غرب آسیا، معماری جدیدی را بنیان نهد. این سفر نوعی اعلان بود که ایران برخلاف ادعای غرب، منزوی نیست بلکه بازیگر فعال در محورهای متقاطع منطقهای است.
۶.۴) نیاز متقابل دو کشور در عصر بحرانهای جهانی
در عصر تحریم، بحران غذا، انرژی، امنیت مرزها و تهاجم رسانهای، دو کشور ایران و پاکستان به مدلهای همافزا و حمایتی دوجانبه نیاز دارند. ایران نیاز به تقویت ترانزیت شرقی و همکاری با چین و آسیای جنوب شرقی دارد و پاکستان نیز برای عبور از بحران اقتصادی خود، نیازمند منابع انرژی، امنیت مرزی، و مدل توسعه بومی و مقاومتی است. این سفر، بیانگر درک عمیق دولت پزشکیان از نقشه تحولات آینده جهان و چینش مجدد بلوکهای قدرت است.
۶.۵) جنگ ۱۲ روزه و تشکر از حمایتهای مردمی پاکستان
در فضای پساجنگ، رئیسجمهور پزشکیان با اشاره صریح به همدلی ملت پاکستان با ایران در نبرد تاریخی اخیر، میخواست این پیام را منتقل کند که ایران دوستان واقعیاش را فراموش نمیکند و با آنها پیمان آیندهساز خواهد بست. این انتخاب، نوعی "پاداش ژئوپلیتیکی" نیز به حساب میآید؛ یعنی تشویق به اتحاد ملتهایی که در روز سخت، در کنار جبهه حق ایستادهاند.
رئیسجمهور در پایان سفر دو روزه خود به پاکستان، ضمن قدردانی از استقبال مقامات ارشد کشور پاکستان درحساب کاربری خود نوشت: « اولین سفرم به کشور دوست و برادر پاکستان را در میان استقبال گرم مقامات ارشد این کشور به پایان رساندم از رئیس جمهور محترم جناب آصف علی زرداری و برادر گرانقدرم شهباز شریف و سایر مقامات سیاسی و نظامی پاکستان قدردانی میکنم فصل نوینی از روابط دیپلماتیک میان ایران و پاکستان آغاز شده است.»
دکتر پزشکیان شامگاه یکشنبه دوازدهم مردادماه اسلامآباد را به مقصد تهران ترک کرد و در ساعات اولیه بامداد دوشنبه وارد تهران شد.
سه شنبه: 14 / 05 / 1404- 11 صفر 1447- 5 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: سه شنبه 14 / 05 / 1404- 22 : 09– شناسه: ۱۱۱۲۲۴
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111224
یکسالگی دولت چهاردهم؛ امیدی در دست، حقیقتی در پیش
اسدالله افشار
دولتها در تاریخ ملتها، فصلهایی از یک کتاب بزرگاند؛ گاه روشن، گاه مبهم، گاه پُرغوغای حادثه. اکنون که یک سال از آغاز به کار دولت چهاردهم جمهوری اسلامی ایران به ریاست دکتر مسعود پزشکیان میگذرد، سزاوار است که فارغ از هیاهو و حبّ و بغضهای سیاسی، با نگاهی واقعبینانه، علمی و مسئولانه، به ارزیابی عملکرد این دولت بنشینیم؛ دولتی که در شرایطی دشوار، میراثدار چالشهایی عظیم در عرصههای اقتصاد، دیپلماسی، معیشت عمومی، محیطزیست و روابط اجتماعی شد.
بیگمان، در این یکسال پرتلاطم، مجموعه دولت تلاشهایی قابل احترام برای کاهش تنشهای خارجی، مهار تورم، پیگیری برنامههای سلامتمحور، حمایت از تولید، و نیز ارتقاء انسجام ملی داشته است؛ تلاشهایی که باید از منظر انسانی، اخلاقی و ملی، مورد قدردانی قرار گیرد. آنچه در ادامه این مقاله میآید، نه برای انکار این تلاشها، بلکه برای نقد دلسوزانه، بازاندیشی رویکردها، و اصلاح کاستیها در جهت خدمت به مردم و اعتلای ایران است.
زیرا نقد واقعی، دشمن نیست؛ مشعل راه است. و بیتردید، مسئولان نیز اگر خود را خادم ملت بدانند، بیش از دیگران مشتاق شنیدن صدای نقد منصفانه و سازنده خواهند بود. در چنین فضایی، میتوان میان آرمانها و واقعیتها، پلی از صداقت، اصلاح و امید ساخت؛ پلی که جمهوریت و اسلامیت نظام، همواره به آن نیازمند بودهاند.
۱. وعدههای آغازین دکتر پزشکیان؛ رویکردها و شعارهای کلیدی
دکتر مسعود پزشکیان، چهرهای نامآشنا در فضای سیاست و مدیریت ایران، در شرایطی مسئولیت ریاست جمهوری را در دولت چهاردهم پذیرفت که جامعه با فشاری روزافزون از سوی بحرانهای اقتصادی، شکاف اجتماعی، و بیاعتمادی عمومی مواجه بود. فضای تبلیغاتی و گفتمان انتخاباتی او متکی بر شعارهایی همچون «عدالت در سلامت»،«دولت گفتوگو»،«بازگشت به قانون»،«مبارزه بافساد ساختاری»، و «به رسمیت شناختن صدای مخالف» بود؛ رویکردهایی که بخشی از جامعه را امیدوار ساخت که دولتی با منش اصلاحگر و عقلانی، بتواند مسیر متفاوتی در حکمرانی طی کند.
پزشکیان از همان ابتدا بر تخصصگرایی، شایستهسالاری، پرهیز از پوپولیسم، و بهکارگیری نخبگان علمی و تجربی تأکید داشت. شعار بازگشت به “مدیریت علمی در سایه اخلاق و قانون” بارها از زبان او شنیده شد. در عرصه سیاست خارجی نیز از عقلانیت و تعامل عزتمندانه سخن گفت و وعده داد رابطه با جهان را بر پایه حفظ منافع ملی بازتعریف کند.
با این حال، پرسش کلیدی این است که پس از گذشت یکسال، این وعدهها تا چه اندازه به تحقق نزدیک شدهاند؟ آیا شاکله کابینه و مدیران ارشد، با معیار شایستهسالاری همخوانی داشته است؟ آیا دولت توانسته است صدای منتقدان را تحمل کرده و فضای گفتوگوی ملی را گسترش دهد؟ یا بالعکس، همچنان درگیر چالشهای ساختاری، ضعف ارتباط با مردم، و بیثباتی در سیاستگذاری باقی مانده است؟
۲. حقوق شهروندی؛ آرمان فراموششده در سایهی بحران معیشت
حقوق شهروندی، مفهومی صرفاً حقوقی یا تزئینی در متون دولتی و اسناد رسمی نیست، بلکه شالودهای از تعهدات حاکمیت در قبال زندگی انسانی، کرامت اجتماعی و زیست شرافتمندانهی مردم به شمار میرود. این حقوق، تنها به حوزههایی مانند آزادی بیان، انتخابات، اقامت، یا مشارکت سیاسی محدود نمیشود؛ بلکه شامل دسترسی عادلانه به آموزش، بهداشت، مسکن، کار شرافتمندانه، امنیت اجتماعی، ثبات اقتصادی و رفاه عمومی در تمامی ابعاد نیز هست.
در دولت چهاردهم، اگرچه در سخنرانیهای رسمی و متون تبلیغاتی، به اهمیت حقوق شهروندی تأکید شد، اما در عمل، این حقوق در سایهی بحران معیشت، ضعف ساختارهای حمایتی، و سیاستگذاریهای مقطعی و ناکارآمد، بهطور گسترده مورد غفلت قرار گرفت. گزارشهایی وود دارد که نشان میدهد:
بیش از ۳۰ درصد جمعیت کشور زیر خط فقر قرار دارند و حدود ۶۰ میلیون ایرانی یارانه نقدی بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان دریافت میکنند؛ اقدامی که بیشتر به ابزاری برای کنترل نارضایتی اجتماعی شباهت دارد تا تأمین پایدار حقوق شهروندی.
فقدان نظام جامع حمایتی، رشد قیمت کالاهای اساسی، بیثباتی اقتصادی، و تورم مستمر، سفرهی اقشار متوسط و ضعیف را هر روز کوچکتر کرده و احساس بیعدالتی اجتماعی را در جامعه گسترش داده است.
در حالی که حقوق شهروندی ایجاب میکند مردم در برابر پرداخت مالیات، از خدمات و امنیت اقتصادی برخوردار باشند، بخش عمدهای از درآمدهای مالیاتی در غیاب شفافیت و عدالت هزینه میشود و مردم نتیجه ملموسی از مشارکت اقتصادی خود نمیبینند.
نکته دردناک آن است که در شرایطی که ایران دارای منابع طبیعی گسترده، انرژی ارزان، نیروی انسانی تحصیلکرده و موقعیت ژئوپلتیک ممتاز است، دولت همچنان از تأمین حداقلیترین حقوق معیشتی و رفاهی شهروندان ناتوان است. واین ناتوانی، نه حاصل تحریم صرف،بلکه محصول ضعف درحکمرانی، سیاستگذاری اشتباه و بحران مدیریت است.
بنابراین، میتوان گفت که در یکسالگی دولت چهاردهم، آنچه بیش از هر چیز از سبد حقوق شهروندی بیرون افتاده، «اعتماد مردم به آینده» و «حس تعلق اجتماعی» بوده است؛ و این، هشداری راهبردی برای هر حکومتی است که مشروعیت خود را بر پایه رأی و رضایت عمومی میداند.
۳. اقتصاد زیر فشار: تورم، کاهش قدرت خرید، رشد بی رویه قیمت کالاها
اگر بخواهیم تنها با یک واژه، چالش اصلی یکسال نخست دولت چهاردهم را توصیف کنیم، آن واژه بیتردید «اقتصاد» است. اقتصاد ایران در دهههای گذشته همواره با بحرانهای ساختاری و فشارهای بیرونی مواجه بوده است، اما آنچه در یک سال اخیر بر مردم رفت، از منظر شدت، گستردگی و عمق تأثیرات منفی، کمسابقه یا حتی بیسابقه بود.
دولت چهاردهم، با وعدههایی چون مهار تورم، تثبیت نرخ ارز، افزایش دسترسی مردم به کالای اساسی، و بازسازی اعتماد عمومی به نظام اقتصادی، پا به میدان گذاشت. اما آمارهای رسمی و میدانی گویای آن است که در فاصله تنفیذ حکم ریاستجمهوری در هفتم مرداد ۱۴۰۳ تا همین روزها در مرداد ۱۴۰۴، اقتصاد ایران نه تنها بهبود نیافته، بلکه در بسیاری از شاخصها، عقبگرد داشته است.
مطابق گزارش های موجود و سایر منابع معتبر:
- قیمت دلار از حدود ۵۸ هزار تومان به ۹۰ هزار تومان رسید، رشدی بیش از ۵۰ درصد در کمتر از یک سال؛
- قیمت سکه بهار آزادی از ۴۱ میلیون تومان به ۷۹ میلیون تومان افزایش یافت؛
- قیمت کالاهای اساسی نظیر برنج ایرانی، گوشت قرمز، روغن، تخممرغ، و شکر، بعضاً تا ۳۰۰ درصد افزایش یافتهاند؛
- نرخ تورم رسمی از حدود ۳۵.۵ درصد به ۳۲.۵ درصد کاهش یافته، اما این کاهش در آمار رسمی، با احساس عمومی مردم و رشد واقعی قیمتها همخوان نیست و نگرانیها درباره «دستکاری شاخصهای آماری» از سوی بانک مرکزی، شدت یافته است.
- کاهش قدرت خرید و بیثباتی در بازار، منجر به نوعی سردرگمی اقتصادی در اقشار مختلف شده است.
- افزایش قیمت بلیت سینما، آب معدنی، کالاهای فرهنگی و آموزشی، نشاندهنده آن است که حتی نیازهای ابتدایی و حداقلی زندگی شهری نیز بهراحتی در دسترس مردم نیست. دراین شرایط، خانوادهها میان تأمین معیشت،سلامت،آموزش فرزندان وسایرنیازهای انسانی خودناچاربه انتخابهای دردناک شدهاند.
کارشناسان اقتصادی، علت این وضعیت را نه فقط تحریمها، بلکه «فقدان برنامه اقتصادی منسجم»، «بیثباتی تصمیمگیری»، «عدم شفافیت مالی» و «عدم سرمایهگذاری دولت در تولید واقعی» میدانند. افزون بر این، پدیدهی فرار سرمایهها و مهاجرت نخبگان اقتصادی، نتیجهی همین ناکارآمدی مزمن و بیاعتمادی گسترده به آینده اقتصاد ایران است.
در چنین شرایطی، بهجای اصلاح نظام بودجهریزی و افزایش بهرهوری تولید، دولت صرفاً با سیاستهایی چون کالابرگ، یارانه نقدی، و توزیع قطرهچکانی ارز ترجیحی سعی در کنترل موقتی نارضایتیها داشته؛ حال آنکه این شیوههای مسکنگونه، نه درمان درد اقتصاد، که خود بخشی از بیماری مزمن آناند.
۴. سیاستهای ناکارآمد در مهار نارضایتی عمومی؛ کالابرگ و پولپاشی
در شرایطی که جامعه با امواج فزاینده نارضایتی معیشتی،کاهش اعتماد به ساختاراقتصادی،و ناامیدی اجتماعی مواجه است، دولت چهاردهم به جای درمان ریشهای مشکلات، عمدتاً به شیوههایی روی آورده که میتوان آنها را «مدیریت نارضایتی بهجای حل مسئله» نامید.
یکی ازاین شیوهها، توزیع کالابرگ الکترونیکی وپرداختهای محدود نقدی بود؛ اقدامی که گرچه در ظاهر برای حمایت از دهکهای پایین جامعه طراحی شد، اما در عمل، نتوانست رضایت عمومی ایجاد کند، چرا که:
- میزان حمایتها بسیار کمتر از میزان افزایش هزینههای زندگی بود. برای نمونه، در حالیکه قیمت برنج، گوشت و لبنیات رشد ۲ تا ۳ برابری داشت، یارانه نقدی صرفاً اندکی افزایش یافت یا ثابت ماند.
- سازوکار توزیع کالابرگ الکترونیکی، مبهم و پرخطا بود؛ بسیاری از خانوارهای مشمول یا در سامانهها شناسایی نشدند، یا دسترسی به کالاهای مشمول طرح نداشتند.
- ذائقه مردم و تنوع کالایی نادیده گرفته شد؛ بسیاری از کالاهای عرضهشده کیفیت مطلوب یا قیمت رقابتی نداشتند، و شهروندان احساس تحقیرآمیزی از وابستگی به بنهای دولتی داشتند.
- استفاده سیاسی از یارانهها در برخی دورهها (نزدیک انتخابات یا اعتراضات) ذهنیت مردم را نسبت به صداقت دولت در سیاستگذاری دچار تردید کرد.
در کنار این موارد، پرداختهای نقدی موردی (مانند بستههای معیشتی، یا کمکهزینههای محدود برای خرید لوازم خانگی) نیزتنها کارکردی موقت داشت وهرگز نتوانست در برابر موج سنگین تورم، نقش پایداری در حمایت اجتماعی ایفا کند. این اقدامات، بیشتر به تسکین موقتی نارضایتیها شبیه بود تا رفع ساختاری فقر.
در سطح کلان، این سیاستها نهتنها دردی از مردم دوا نکردند، بلکه با افزایش کسری بودجه، تشدید تورم، و رشد نقدینگی بدون پشتوانه، خود به بخشی از چرخه معیوب اقتصاد بیمار تبدیل شدند.
در نتیجه، مردم نهتنها ازنظراقتصادی تحت فشارماندند،بلکه ازنظرروانی نیز،احساس بیقدرتی، فریبخوردگی و خشم پنهان نسبت به نظام تصمیمگیری در آنان تقویت شد. این وضعیت، اگر تداوم یابد، میتواند منجر به فرسایش سرمایه اجتماعی نظام و افزایش ریسکهای امنیتی و سیاسی گردد.
۵. ناکارآمدی مدیریتی در حوزه انرژی، آب و خدمات زیربنایی
دولت چهاردهم با وجود شعار «مردمیسازی حکمرانی» و تأکید بر بهبود زیرساختها، در حوزه انرژی، آب و خدمات زیربنایی عملکردی قابل دفاع از خود بهجای نگذاشته است. این ناکارآمدی را میتوان در سه محور اصلی زیر بررسی کرد:
۵.۱. بحران مدیریت آب و بیبرنامگی اقلیمی
در تابستان ۱۴۰۴ بسیاری از مناطق کشور از جمله خوزستان، سیستانوبلوچستان، چهارمحالوبختیاری و حتی بخشهایی از استان فارس با قطعیهای شدید آب شرب و کمبود آب کشاورزی مواجه بودند. هنوز الگوی کشت ملی تعیینتکلیف نشده و توسعه ناپایدار کشاورزی در مناطق کمآب ادامه دارد. همچنین طرحهایی مانند انتقال آب از خلیجفارس یا دریای خزر در حد وعدههای رسانهای باقی مانده و هیچ سامانه ملی سازگار با اقلیم برای مدیریت منابع آبی تدوین نشده است.
۵.۲. انرژی: استمرار خامفروشی، افت سرمایهگذاری و خاموشیهای مکرر
بخش انرژی، بهویژه گاز و برق، شاهد تداوم روندهای غلط گذشته است. وزارت نیرو و وزارت نفت همچنان گرفتار روزمرگی، تمرکز برتولید بدون نگاه به بهرهوری و بیاعتنایی به انرژیهای تجدیدپذیرهستند. پروژههای نیروگاهی با تأخیر پیش میروند و پیکبار مصرف در تابستان ۱۴۰۴ منجر به خاموشیهایی در مشهد، اهواز، شیراز، کرمان و بخشی از تهران شد. با اینکه دکتر پزشکیان بر توسعه نیروگاههای خورشیدی تأکید داشت، اما سهم انرژیهای پاک در سبد برق کشور در این یکسال حتی یک درصد هم افزایش نیافت.
۵.۳. زیرساختهای فرسوده و نگاه کوتاهمدت به توسعه
شبکه آبرسانی در شهرهای حاشیهنشین و روستاها همچنان با فرسودگی شدید روبهروست و حوادثی مانند شکستگی خطوط اصلی آب در تبریز و اردبیل یا نشت فاضلاب در کرج، نشانهای از نبود بودجه و اولویت کافی در مدیریت شهری و روستایی است. در همین حال، طرحهای کلانی چون توسعه مترو در کلانشهرها، توسعه ریلی باری و مسافری، نوسازی جادههای فرعی و روستایی به حاشیه رانده شدهاند. دلیل اصلی این تعلل، تمرکز دولت بر مهار تورم به هر قیمت و بیتوجهی به سرمایهگذاری توسعهای است.
دولت پزشکیان در این حوزه نتوانسته نگاه راهبردی، منطقهمحور و آیندهنگر را جایگزین الگوهای مصرفزده و مرکزگرایانه پیشین کند. تا زمانیکه مسئله «مدیریت منابع» و «بهرهوری زیربنایی» بهجای ساختوساز نمایشی در اولویت دولت قرار نگیرد، بحرانهای دورهای در انرژی، آب و خدمات حیاتی ادامه خواهد داشت. این حوزه از حیاتیترین و در عین حال آسیبپذیرترین نقاط عملکردی دولت است و مستقیماً بر معیشت و رضایت مردم اثرگذار است.
6. سیاست داخلی دولت چهاردهم؛ گفتوگوی ملی یا انسداد؟
در حوزه سیاست داخلی، دولت پزشکیان با چالشی چندلایه روبهرو بود. از یکسو، وعدههای عدالتمحور و مردمی رئیسجمهور در انتخابات، انتظارات گستردهای در بدنه جامعه ایجاد کرد، و از سوی دیگر، ساختار پیچیده و بعضاً ناکارآمد بروکراتیک، همراه با تعارض منافع درون ساختارهای قدرت، مانع تحقق سریع اهداف اعلامشده شد.
برخی محورهای برجسته عملکرد داخلی:
- تمرکز بر آشتی اجتماعی و تلاش برای کاستن از شکافهای قومی، مذهبی و جنسیتی، که با رویکردی آرام اما نه چندان پرشتاب دنبال شد؛
- تغییر در برخی چهرههای مدیریتی در سطوح استانداران، وزرا و مدیران ارشد با هدف جوانگرایی و شایستهسالاری، اگرچه با مقاومتهایی از سوی نهادهای فراقوهای همراه بود؛
- باز شدن نسبی فضای نقد در رسانهها و دانشگاهها، اما همچنان با محدودیتهایی در مواجهه با منتقدان تندرو؛
- ناتوانی نسبی در کنترل گرانی افسارگسیخته، خصوصاً در بخش مسکن، خوراک، پوشاک و درمان که نارضایتی عمومی گستردهای در پی داشته است؛
- تقویت زیرساختهای سلامت روان، رفاه اجتماعی و آموزش همگانی، با بودجههایی محدود و اجرای کند؛
- در مجموع، سیاست داخلی دولت پزشکیان بیش از آنکه تحولی محسوس باشد، کوششی برای مدیریت بحرانهای انباشته گذشته و بازگرداندن اعتماد نسبی به مردم بود.
بر اساس تحلیلها دولت چهاردهم در سطح استانها رویکردی تعاملی در پیش گرفت و با اقوام و اقلیتها نشستهای فراوانی برگزار کرد، اما در حوزه معیشت و اشتغال همچنان با انتقادهای جدی مواجه است.
۷. سیاست خارجی دولت پزشکیان: بازگشت تدریجی به تعامل سازنده
یکی از ویژگیهای شاخص دولت چهاردهم، تغییر ادبیات و رویکرد در سیاست خارجی بود. دکتر پزشکیان با تکیه بر شعار «ایران قوی با گفتوگو»، تلاش کرد ایران را از انزوای سیاسی ناشی از سیاستهای تهاجمی دوره های پیشین خارج سازد.
مهمترین تحرکات خارجی دولت:
- ازسرگیری مذاکرات با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و تقویت همکاریهای فنی؛
- گسترش روابط با همسایگان، بهویژه ترکیه، عراق، قطر، و پاکستان؛
- تلاش برای جلب سرمایهگذاری و تجارت متقابل با کشورهای عضو بریکس و شانگهای؛
- موضعگیری فعال دردفاع ازملت فلسطین درجریان نبرد۱۲ روزه وحضور دیپلماتیک در اجلاسهای مربوط به غزه؛
- آغاز دور جدیدی از گفتوگوهای غیررسمی با تروئیکای اروپایی برای کاهش تنش؛
با این حال، فشارهای آمریکا و رژیم صهیونیستی، و نیز حمله مستقیم نظامی به ایران در ماههای پایانی سال اول دولت، عملاً نشان داد که سیاست تنشزدایی اگرچه ضروری است، اما کافی نیست و نیازمند توازن قدرت در کنار دیپلماسی است.
لازم به ذکر است حضور فعال وزیر خارجه دولت چهاردهم در نشست کشورهای عضو بریکس و همکاری در پرونده غزه، از سوی روزنامه «لو موند» بهعنوان «چرخشی معنادار در سیاست منطقهای ایران» توصیف شد.
۸. ضرورت گفتوگوی ملی: مواجهه متوازن با نقد و تنش سیاسی
یکی از چالشهای مهم دولت چهاردهم، ایجاد فضای گفتوگوی ملی و پذیرش نقدهای سازنده در چارچوبی متوازن و دموکراتیک است. در شرایطی که جامعه ایران با انباشت مسائل و مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه است، امکان همگرایی و تبادل نظر میان جناحها، گروههای سیاسی و نخبگان، نقشی کلیدی در کاهش تنشها و ارتقاء حکمرانی دارد.
دولت دکتر پزشکیان، با شعار «دولت و فاق و گفتوگو»، سعی کرد زمینههایی برای باز شدن فضای سیاسی فراهم کند؛ از جمله افزایش آزادی نسبی رسانهها، دعوت به مشارکت اجتماعی، و توجه بیشتر به صدای اقشار مختلف. با این حال، محدودیتها و موانعی همچنان وجود داشت که مانع از تحقق کامل این آرمان شد:
- برخی نهادها و ساختارهای امنیتی و اداری، هنوز در مقابل نقد و اعتراض، واکنشهای امنیتی نشان میدهند؛
- جریانهای رادیکال سیاسی از هر دو سوی طیف، به شدت نسبت به یکدیگر حساس هستند و فضای عمومی را مستعد قطبیسازی و تشدید اختلافات کردهاند؛
- نبود نهادهای مستقل و قوی برای میانجیگری و حل اختلافات سیاسی، منجر به فقدان یک زبان مشترک ملی شده است؛
- نقدهای منصفانه گاه با برچسبهای سیاسی و جناحی مواجه میشود و از این رو، فضای لازم برای گفتوگوی آزاد به اندازه کافی فراهم نیست؛
- در عین حال، دولت پزشکیان در موارد متعددی تلاش کرد از این موانع عبور کند و با بهرهگیری از ظرفیت نخبگان، فعالان مدنی، و رسانهها، پلی به سوی تعامل و تفاهم بزند. این روند هرچند کند و پرچالش بود، اما گامی به جلو در مسیر تحکیم ثبات سیاسی و اجتماعی محسوب میشود.
بنابراین، در یک سالگی دولت چهاردهم، باید اذعان کرد که مسیر گفتوگوی ملی هنوز ناتمام است و مستلزم اراده مستمر، تعامل دوسویه، و احترام به حقوق و دیدگاههای مختلف است. تحقق این امر نهتنها به نفع دولت، بلکه به نفع کل کشور و مردم خواهد بود و میتواند به کاهش شکافهای اجتماعی و افزایش سرمایه اجتماعی منجر گردد.
۹. ارزیابی انتقادی – نقاط ضعف و قوت دولت پزشکیان
ارزیابی عملکرد هر دولت نیازمند نگاه همهجانبه و منصفانه است؛ نگاهی که هم نقاط قوت را برجسته کند و هم کاستیها را بدون اغماض بیان نماید. دولت چهاردهم در سال اول فعالیت خود، دستاوردهایی داشته که قابل تقدیر است، اما در کنار آن با چالشها و ضعفهایی نیز مواجه بوده است که بشرح ذیل به برخی ازآنها اشاره می گردد:
یکم) نقاط قوت:
الف)تلاش برای اصلاح روند دیپلماسی خارجی: بازگشت نسبی به تعامل با جهان و کاهش برخی تنشها، امیدبخش و قابل توجه است.
ب)توجه به گفتوگوی ملی: شعار و اقدامات مقدماتی در زمینه باز کردن فضای سیاسی و احترام به نقد، گام مثبتی به سمت دموکراسی است.
ج) پاسخگویی به بحرانهای فوری: مدیریت بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، بهویژه در شرایط سخت تحریم و نوسانات جهانی، گرچه ناقص، اما قابل فهم است.
د) تلاش برای جوانگرایی و شایستهسالاری نسبی: جابجاییهای مدیریتی و معرفی چهرههای جدید، نشانهای از تلاش برای اصلاح ساختارهاست.
دوم)نقاط ضعف:
الف) عدم تحقق وعدههای اقتصادی: افزایش قیمتها، تورم بالا و کاهش قدرت خرید مردم، مهمترین ضعف است که نارضایتی عمومی را افزایش داده است.
ب) ضعف مدیریت در حوزه انرژی و زیرساختها: قطعی مکرر برق و کمبود آب در تابستان ۱۴۰۴، نمایانگر نقص مدیریت منابع حیاتی است.
ج) ضعف در شفافیت و پاسخگویی: ابهام در آمار تورم، نحوه توزیع یارانهها و عدم اطلاعرسانی کامل، اعتماد عمومی را کاهش داده است.
د) تأخیر در اصلاحات ساختاری: فقدان برنامههای جامع برای اصلاح نظام مالیاتی، بودجهریزی و حمایت از تولید داخلی، چالش بزرگی باقی مانده است.
در مجموع، دولت چهاردهم در مسیر دشواری گام نهاده که تلفیقی از فشارهای خارجی، مشکلات داخلی و محدودیتهای پیش بینی نشده، موجب کندی و پیچیدگی اجرای برنامهها شده است. اما این واقعیت نباید بهانهای برای رفع مسئولیت و انفعال شود.
۱۰. چشمانداز سال دوم و توصیههای راهبردی
با گذشت یک سال از آغاز به کار دولت چهاردهم، اکنون فرصتی است برای بازاندیشی در سیاستها، بازتعریف اهداف و اتخاذ راهکارهایی که بتوانند اعتماد عمومی را بازسازی و اقتصاد کشور را از بحران بیرون آورند. در این مسیر، چند محور اساسی باید مورد توجه قرار گیرد:
1- اصلاح ساختار اقتصادی با اولویت معیشت مردم: توجه به کنترل تورم واقعی، حمایت از تولید داخلی، بهبود نظام مالیاتی و مدیریت هوشمند منابع طبیعی باید در اولویت قرار گیرد.
2- تقویت شفافیت و پاسخگویی: ارائه دادههای دقیق، روشن و بدون تحریف به مردم، کلید بازسازی اعتماد عمومی است.
3- گسترش فضای گفتوگوی ملی و مشارکت اجتماعی: ایجاد سازوکارهای مستقل برای شنیدن صدای اقشار مختلف و نخبگان و تسهیل حل اختلافات سیاسی از مسیر عقلانیت و احترام متقابل.
4- مدیریت بهینه منابع انرژی و زیرساختها: اجرای پروژههای توسعهای و اصلاح نظام بهرهبرداری از آب، برق و گاز به ویژه در مناطق شهری پرجمعیت، با هدف کاهش قطعیها و افزایش رضایت مردم.
5-تعامل متوازن و هوشمند درسیاست خارجی: حفظ عزت ملی، استفاده از ظرفیتهای منطقهای و بینالمللی و بهرهگیری از دیپلماسی فعال و متوازن برای کاهش تحریمها و افزایش سرمایهگذاری خارجی.
6- توجه به عدالت اجتماعی و کاهش شکاف طبقاتی: اجرای سیاستهای رفاهی و حمایتی هدفمند، بهویژه برای دهکهای پایین درآمدی، بدون ایجاد تورم و نابرابری بیشتر.
با توجه به آن چه بیان شد؛ دکتر مسعود پزشکیان و دولت او در شرایطی دشوار و پیچیده وارد عرصه مدیریت کشور شدند. با وجود نواقص و چالشها، تلاشهای صورتگرفته نشان از عزم برای اصلاح و بهبود دارد. این مسیر اما تنها با حمایت، نقد سازنده و همکاری تمامی قوا و گروههای سیاسی ممکن خواهد بود.
جان کلام این که؛ یک سالگی دولت چهاردهم فرصتی است برای ارزیابی دقیق، منصفانه و راهگشا. در کنار تقدیر از تلاشها، باید به نقدهای جدی و اصلاحات اساسی توجه شود تا این دولت بتواند مسیر خود را به سمت آیندهای روشنتر و پایدارتر هدایت کند. تداوم سیاستهای نادرست نه تنها به زیان مردم خواهد بود بلکه به ضرر امنیت و ثبات ملی نیز خواهد انجامید.
دوشنبه: 13 / 05 / 1404- 10 صفر 1447- 4 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: دوشنبه 13 / 05 / 1404- 57 : 08– شناسه: ۱۱۱۱۸۱
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111181
منابع
1- علی بابایی، داود. «خطای عملکردی در دولت چهاردهم.» روزنامه مردمسالاری، شماره 6601، 11 مرداد 1404، صفحه 3.
2- مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی. «گزارش سالانه وضعیت اقتصادی و بودجه کشور 1403.» تهران، چاپ اول، مرداد 1404، صفحات 45-78.
3- بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران. «گزارش شاخص قیمت مصرفکننده و نرخ تورم، دوره مرداد 1403 تا مرداد 1404.» تهران، گزارش شماره 23، شهریور 1404.
4- روزنامه اعتماد آنلاین. «سیاستهای دولت چهاردهم در مدیریت استانها و جوانگرایی.» منتشر شده در تاریخ 20 تیر 1404، بخش سیاسی، صفحه 5.
5- Le Monde. «Iran’s Regional Policy Shifts: An Analysis of the Fourteenth Government’s Diplomacy.» Published on July 5, 2025.
6- خبرگزاری ایسنا. «گزارش قطعی برق و کمبود آب در تابستان 1404.» منتشر شده در 10 مرداد 1404.
7- مرکز آمار ایران. «گزارش رسمی نرخ بیکاری و خط فقر، سال 1404.» منتشر شده در خرداد 1404، صفحه 12.
8- خبرگزاری فارس. «تحلیل اقتصادی یکساله دولت چهاردهم.» گزارش تحلیلی منتشر شده در 15 مرداد 1404.
9- مصاحبه رسمی دکتر مسعود پزشکیان، رئیس جمهور ایران، در برنامه تلویزیونی «گفتگوی ویژه خبری.» پخش شده در 5 مرداد 1404.
10- خبرگزاری مهر. «نقد و بررسی سیاستهای اقتصادی دولت چهاردهم.» منتشر شده در 25 تیر 1404.
نقد تصمیم عجیب دولت چهاردهم در پس گرفتن لایحه «مقابله با انتشار محتوای خبری خلاف واقع در فضای مجازی»
باز پسگیری لایحه؛ آغاز فروپاشی اراده حاکمیت!
اسدالله افشار
فضای مجازی امروز عرصهای حیاتی برای تبادل اطلاعات و شکلدهی افکار عمومی است که نیازمند مدیریت هوشمندانه و مسئولانه است. آزادی بیان نباید به بهانه بیقانونی و نشر اکاذیب به ابزاری برای تشویش اذهان و آسیب به امنیت روانی جامعه تبدیل شود. لایحه مقابله با انتشار محتوای خلاف واقع در فضای مجازی، پاسخی به این نیاز مهم بود اما عقبنشینی دولت چهاردهم پس از فشار برخی رسانهها و جریانهای سیاسی، سؤالهای جدی درباره اراده و مسئولیتپذیری حاکمیت برانگیخت.
نقد عقبنشینی دولت و پیامدهای آن
در شرایطی که ایران درگیر جنگ ترکیبی پیچیدهای است که ستون فقرات آن «تحریف»، «جنگ شناختی» و «تخریب روانی مردم» است، تصمیم عجیب دولت در پس گرفتن لایحه «مقابله با انتشار محتوای خبری خلاف واقع در فضای مجازی»، نهتنها قابل دفاع نیست، بلکه بهعنوان یک عقبنشینی راهبردی و آسیبزا قابل تحلیل است.
این رخداد، نه یک "حرکت فنی" که گریز از مسئولیت و نادیده گرفتن خطرات گسترش شایعات و اخبار جعلی در بستر فضای مجازی است؛ فضایی که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، اگر «رها» بماند، به ابزار دشمن در جنگ نرم علیه ملت تبدیل خواهد شد.
با توجه به توضیح بیان شده؛ عقبنشینی دولت در برابر این فشارها، پیامدهای منفی فراوانی به همراه خواهد داشت:
- از دست رفتن فرصت قانونی برای ساماندهی فضای مجازی؛
- تقویت روحیه قانونشکنی در میان مخلان امنیت روانی؛
- ایجاد نگرانی و دلسردی در میان کارشناسان و دستگاه قضایی؛
- ارسال سیگنال نادرست به دشمنان که میتوانند از ضعف اراده دولت سوءاستفاده کنند.
ضرورت مقابله با نشر اکاذیب و حفظ امنیت روانی
انتشاراخبار نادرست وشایعات هدفمند درفضای مجازی، موجب التهاب،کاهش اعتماد عمومی وایجاد شکافهای اجتماعی میشود. این روند نه تنها روند تصمیمگیریهای ملی را مختل میکند بلکه زمینه سوءاستفاده دشمنان کشور را در جنگ نرم فراهم میآورد. لذا تدوین قانونی که ضمن حفظ آزادی بیان، امکان مقابله با نشر اکاذیب را فراهم آورد، ضرورتی انکارناپذیر است.
فشار رسانهای و سیاسی علیه لایحه؛ آغاز فروپاشی اراده حاکمیت
پس از تصویب اولیه لایحه، رسانهها و چهرههای اصلاحطلب با استفاده از تبلیغات گسترده، آن را محدودکننده آزادی بیان معرفی کردند. در حالی که لایحه بر مسئولیتپذیری و الزام ارائه مستندات تأکید داشت، این جریانها با ایجاد جو رسانهای، دولت را تحت فشار قرار دادند تا لایحه را پس بگیرد.
در فضای سیاسی امروز، هر تصمیم دولت حامل پیامی روشن به افکار عمومی و کنشگران درون و برونمرزی است.
بازپسگیری این لایحه، بهصورت ناخواسته پیامی از ضعف، ترس و عقبنشینی دولت در برابر فشار یک اقلیت رسانهای-سیاسی صادر کرد. این پیام نهتنها قدرت اقناع دولت را کاهش میدهد، بلکه ابزار «اخاذی سیاسی» را به دست جریاناتی میسپارد که برای منافع خود، حاضرند امنیت ملی و آرامش روانی مردم را بهراحتی قربانی کنند. از این پس، هرفشار رسانهایِ هدفمند، میتواند دولت را از مسیر تصمیمات قانونی و کارشناسی خارج کند. این خود نقطه آغاز آسیبپذیریهای بعدی در پروندههای مهمتر خواهد بود.
تحلیل اجتماعی: امنیت روانی مردم قربانی ملاحظات جناحی
رهبر انقلاب بارها بر اهمیت امنیت روانی جامعه تأکید کردهاند: «یکی از حقوق عمومی مردم همین است که امنیت روانی داشته باشند. یعنی هر روز یک شایعه، یک دروغ، یک حرف هراسافکنانه در ذهنها پخش نشود.» (در دیدار با مسئولان قوه قضائیه، ۷ تیر ۱۴۰۱)
در جامعهای که مردم هر روز با امواج گسترده شایعات، اخبار ساختگی، تهمتهای بیپایه، و التهابهای رسانهای روبهرو هستند، عدم وجود سازوکار بازدارنده برای کنترل دروغپراکنی، عواقب عمیق اجتماعی به دنبال دارد:
- فرسایش سرمایه اجتماعی
- بیاعتمادی به رسانهها و نهادها
- اضطراب جمعی و بیثباتی روانی
- اختلال در پیوند مردم با دولت
بازپسگیری این لایحه، عملاً میدان را به کسانی میسپارد که دروغ را ابزار قدرت کردهاند و از آشفتگی ذهنی مردم ارتزاق میکنند.
آیا دولت میخواهد با برهمزنندگان امنیت روانی مماشات کند و به آنان جایزه دهد؟ افراد از هر جایگاه اجتماعی اگر بدون سند و مدرک شایعهسازی کنند، باید تحت پیگرد قضائی قرار گیرند و محاکمههای آنها به صورت علنی برگزار شود تا مردم واقعیت را بدانند و جامعه از نفوذ مضر آنان پاک شود. این برخورد قاطع نه تنها عدالت را تأمین میکند بلکه به همه هشدار میدهد که دیگر نمیتوانند با دروغپراکنی به اعتماد عمومی آسیب بزنند.
متأسفانه برخی مراجع و نهادهای قضائی در برخورد با سلبریتیها و سیاسیون که بدون سند به نظام و کارگزاران تهمت میزنند، کوتاهی کردهاند. این قصور به زیان امنیت روانی جامعه و اعتماد عمومی است. دستگاه قضائی باید با سرعت و دقت، بدون مماشات، بیطرفانه و با اقتدار به این موارد رسیدگی کند تا اولا مصلحت کشور و مردم حفظ شود و ثانیا دیگر افراد در هرجایگاه سیاسی، اجتماعی و حقوقی هستند به خود اجازه ندهند هر حرف و سخنی را برزبان برانند و هزینه ای مترتب آنها نشود و اگر این سخن از ایشان صادر شد و پیوست مستند نداشت باید دادستانی ها وارد میدان شوند و علیه آنان اعلام جرم نمایند و طبق توضیحات سطور پیشین دادگاه و محاکمه آنان نیز علنی برگزار گردد تا مردم آگاه شوند این جماعت چه در چنده دارند و سرشان به کدام آبشخور وصل است که به دنبال برهم زدن امنیت روانی جامعه هستند.
تحلیل حقوقی: تصمیمی برخلاف قانون و مأموریت ذاتی دولت
از منظر حقوق عمومی، این لایحه ماهیتی قضائی داشته و تهیه آن وظیفه قوه قضائیه بوده است.
براساس ماده ۳ قانون اختیارات رئیس قوه قضائیه (مصوب ۱۳۷۸) و تفسیر شورای نگهبان، دولت صرفاً موظف است بیکموکاست و بدون دخلوتصرف، لایحه را ظرف مدت مشخص به مجلس ارسال کند.
در نتیجه، استرداد این لایحه توسط دولت:
- نه مشروعیت حقوقی دارد؛
- نه اختیار قانونی آن برای دولت محرز است؛
- و نه با روح اصل ۷۴ و ۱۵۸ قانون اساسی سازگار است.
این اقدام، بهنوعی عبور از نقش قانونی دولت و تضعیف استقلال قوه قضائیه در قلمرو خود نیز تعبیر میشود.
آیا دولت مجاز است تنها بهخاطر واکنشهای رسانهای، از ایفای تعهد قانونی خود در برابر یک لایحه قضائی شانه خالی کند؟ این مسیر اگر نهادینه شود، زمینهساز تقابل تدریجی میان نهادها خواهد بود.
تبعات راهبردی: گشودن دروازههای فتنه رسانهای
در فضای جنگ شناختی، حذف ابزارهای مقابله با تحریف و شایعه، دقیقاً خواست دشمنان امنیت ایران است.
رهبر معظم انقلاب در سالهای اخیر، بارها در مورد «جریان تحریف» هشدار دادهاند: «تحریف حقایق و دروغپراکنی، ستون فقرات عملیات دشمن در جنگ نرم است. مقابله با آن، جهاد در عرصه شناختی است.»
رهبر انقلاب بارها تأکید کردهاند که امنیت روانی یکی از حقوق عمومی مردم است و باید از انتشار دروغ و شایعات جلوگیری کرد. ایشان همان طور که بیان شد، جریان تحریف را خطری جدی دانستهاند و خواهان مدیریت قاطعانه این پدیده هستند.
لذا مقاومت دربرابرفشارهای رسانهای و سیاسی برای جلوگیری از تصویب قوانین مقابله با نشر اکاذیب، وظیفهای ملی است.
بازپسگیری این لایحه، بهویژه در شرایط فعلی که دشمن از ابزارهای رسانهای برای جنگ روانی و برهمزدن ثبات استفاده میکند، عملاً یک عقبنشینی راهبردی محسوب میشود.
یعنی حذف سپر دفاعی کشور در نبرد رسانهای.
در نبود قانون مشخص، اکانتهای بیهویت، خبرنگارنماها، مزدوران رسانهای و کمپینهای هدفمند، آزادانه به جنگ روانی ادامه میدهند، بدون هیچ مسئولیتی در برابر پیامدهای کارشان.
سخن آخر با رئیسجمهور محترم، جناب دکتر پزشکیان
آقای رئیسجمهور!
شما وارث کشوری هستید که درگیر نبردی بیصدا اما پرخطر است. شایعات، دروغها و آشوبهای روانی بیش از گلوله بر پیکره جامعه اثر میگذارند.
شما سوگند خوردهاید از قانون دفاع کنید، نه از غوغای غوغا سالاران.
اگر امنیت روانی مردم برایتان مهم است، این لایحه باید به مسیر اصلی خود بازگردد.
اگر به سخن رهبری و نگاه راهبردی ایشان باور دارید، باید بدانید مقابله با دروغ، نه محدود کردن آزادی، بلکه صیانت از حقوق عمومی است.
شما که بارها از صداقت، شجاعت و عدالت سخن گفتهاید، اکنون فرصتی دارید که نشان دهید دولتتان تحت فرمان هشتگ سازان و غوغا گران غوغاسالار حرکت نمیکند. مردم منتظر اقدامند، نه توجیه.
جان کلام این که؛ دولت و مجلس باید با جدیت و شفافیت این لایحه را احیا کنند و اجازه ندهند فضای مجازی جولانگاه شایعات و دروغهای هدفمند باشد. برخورد قاطع با متخلفان، اطلاعرسانی شفاف و احترام به حق مردم در دانستن حقیقت، پایههای سلامت فضای رسانهای و ارتقای اعتماد عمومی است.
یکشنبه: 12 / 05 / 1404- 9 صفر 1447- 3 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: یکشنبه 12 / 05 / 1404- 00 : 10– شناسه: ۱۱۱۱۴۶
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111146
نقد و تحلیل بازپسگیری لایحه مقابله با انتشار محتوای خلاف واقع در فضای مجازی
آقای دکتر پزشکیان! با مردم صادق باشید
اسدالله افشار
آزمون بزرگی به نام "صداقت در حاکمیت"
دولتها همواره در معرض انتخابهایی هستند که مرز میان مسئولیتپذیری و عقبنشینی را روشن میسازد. در میان همه شعارهای بزرگ همچون «آزادی بیان»، «دولت گفتوگو» یا «وفاق ملی»، گاه تصمیمهایی اتخاذ میشود که نشان میدهد تا چه اندازه شعار با واقعیت مطابقت دارد.
بازپسگیری لایحه مقابله با نشر اخبار جعلی در فضای مجازی توسط دولت دکتر پزشکیان، آزمونی جدی در همین راستاست؛ آزمونی برای سنجش میزان ایستادگی دولت در برابر غوغاسالاری، لابیگریهای جناحی و فرافکنی رسانهای.
تناقض آشکار میان ادعا و عمل
دولت چهاردهم بارها بر ضرورت تصمیمگیریهای مبتنی بر عقلانیت، اجماع کارشناسی و تجربه جهانی تأکید کرده است. اما این لایحه، که طبق اطلاع منابع رسمی پس از ماهها مشورت حقوقی، کارشناسی و تطبیقی تدوین و به تصویب هیئت دولت رسیده بود، تنها ظرف چند روز و تحت فشار رسانهای یک جریان خاص، به یکباره کنار گذاشته شد.
این رخداد حاکی از آن است که در بزنگاهها، دولت نه تنها از پشتوانه کارشناسی صیانت نمیکند، بلکه در مواجهه با هیاهوی سازمانیافته، دست به عقبنشینی شتابزده میزند؛ عقبنشینیای که آثار آن محدود به این یک لایحه نخواهد بود، بلکه پیام ناامیدکنندهای به جامعه نخبگانی و کارشناسان کشور مخابره میکند:
"تلاش شما در برابر فشار سیاسی و فضای مجازی بیاعتبار است."
امنیت روانی مردم، کالایی لوکس یا حقی بنیادین؟
هر دولتی وظیفه دارد امنیت روانی جامعه را همانند امنیت فیزیکی و اقتصادی حفظ کند. گسترش دروغ، شایعه، تهمت و اطلاعات جعلی در فضای مجازی نه یک پدیده رسانهای صرف، بلکه خطری جدی برای بنیان اعتماد عمومی، سلامت اجتماعی و حتی وحدت ملی است.
چه کسی پاسخگوی مادران و پدرانی است که تحت تأثیر شایعهای درباره سلامت فرزندشان دچار بحران میشوند؟
چه کسی مسئول اضطرابهای عمومی، تشویش درباره بازار، آینده اقتصادی و یا فریبکاریهای سیاسی با خبرهای بیپشتوانه است؟
اگر دولت برای صیانت از نان و آب مردم طرح اقتصادی میآورد، چرا برای صیانت از روح و روان آنان، در برابر شایعهسازان میدان را خالی میکند؟
آیا مبارزه با نشر دروغ، نشانه دیکتاتوری است یا دفاع از حق عمومی برای زیستن در فضایی سالم؟
وفاق اجتماعی یا تسلیم در برابر غوغا؟
ادعای خنده دار و تلخ دولت چهاردهم مبنی براسترداد لایحه بهخاطر«وفاق ملی» اگر درست باشد، خود گواه یک تناقض بزرگ است:
چگونه میتوان گفت خواست عمومی مردم، ادامه حضور بیقید و بند شایعهپراکنان است؟
در شرایطی که مردم هر روز با موجی از اخبار تأییدنشده، فضای ناامنی روانی، التهاب اجتماعی و انتشار بیپروا و بیسند مواجهاند، عقبنشینی از یک لایحه بازدارنده، نه گامی در جهت وفاق که نشانهای از ضعف در شناخت اولویتهای مردم است.
مردم ایران امروز نیاز به عدالت در خبررسانی، مسئولیتپذیری رسانهای، و ایجاد سازوکار پاسخگویی برای ادعاهای بیپایه دارند؛ نه یک فضای رها، مسموم و بیپاسخ.
چالش حقوقی: دولت، مجری یا مانع قانون؟
از منظر حقوق عمومی، موضوع این لایحه، ماهیتی قضائی داشته و مسئولیت آن برعهده قوه قضائیه است. دولت تنها واسطه ارائه آن به مجلس بوده است، نه صاحب اختیار در لغو یا بازپسگیری آن.
این نکته حقوقی، اگرچه ممکن است در افکار عمومی کمتر مورد توجه قرار گیرد، اما در سطح حاکمیتی، نشانهای نگرانکننده است: دولت حتی در مواردی که اختیار تصمیم نهایی ندارد، دست به اقدام خارج از چارچوب زده است.
پرسش جدی این است که آیا ریاست محترم جمهوری، در جریان این مسئله قرار داشتهاند؟ و اگر آگاهانه تصمیم به استرداد گرفتهاند، چه استدلال حقوقی و اخلاقی برای عدول از یک تعهد قانونی وجود دارد؟ اینهمه شعار درباره "حاکمیت قانون" چه شد؟
آقای دکتر پزشکیان! با مردم صادق باشید
جناب رئیسجمهور! مردم شما را با شعارعقلانیت و صداقت برگزیدند، نه با امید به سلب مسئولیت در بزنگاهها.
شما به عنوان رییس جمهور ایران، ضامن حفظ و حراست از منافع مردم و جامعه هستید و نباید این منافع و امنیت روانی جامعه را فدای دستجات معلوم الحال زاویه دار با مردم و حاکمیت نمایید و اسیر جوسازی ها آنان در این امر مهم شوید که خودشان از عوامل انتشار دهنده محتوای خلاف واقع در فضای مجازی هستند.
شما باید صراحتاً اعلام کنید:
آیا قرار است فضای مجازی همچنان جولانگاه شایعه، دروغ، توهین، تخریب و نفرتپراکنی بماند؟ یا دولت شما شهامت مقابله با این سرطان را دارد؟
شما طبیبی هستید که بارها گفتهاید برای درمان مشکلات باید از دردها نهراسید.
درد امروز جامعه، فقط نان و آب نیست؛
درد امروز، گمشدن حقیقت است؛
بازی با اعصاب جامعه توسط شایعهسازان بیهویت؛
و تسلیم دولت در برابر توهّم "آزادی بیان"ی که خود به ابزار رعب و اغتشاش تبدیل شده است.
عقبنشینی دولت یعنی افزایش بیاعتمادی مردم به حاکمیت
آسیب اصلی عقبنشینی دولت در این موضوع، به اعتماد عمومی بازمیگردد. وقتی دولت حاضر به حمایت از قوانین صریح برای مقابله با شایعهسازی و اخبار جعلی نیست، فضای مجازی همچنان جولانگاه شایعات و دروغهای هدفمند باقی میماند.
این وضعیت نه تنها امنیت روانی جامعه را تهدید میکند، بلکه امکان سوءاستفاده دشمنان را در جنگ نرم و عملیات روانی فراهم میسازد. از سوی دیگر، این عقبنشینی میتواند منجر به افزایش بیاعتمادی مردم به حاکمیت و دلسردی کارشناسان شود.
نظر رهبر معظم انقلاب درباره امنیت روانی و جریان تحریف
رهبر معظم انقلاب بارها براهمیت حفظ «امنیت روانی»جامعه تأکیدکردهاند و «جریان تحریف» و «مرجفون» را خطری بزرگ برای کشور دانستهاند. ایشان تصریح کردهاند که یکی از حقوق عمومی مردم، داشتن امنیت روانی است؛ یعنی جامعه نباید هر روز در معرض اخبار هراسافکن، شایعه و دروغ قرار گیرد.
بر این اساس، مقاومت در برابر فشارهایی که مانع تصویب یا اجرای قوانین مقابله با اخبار کذب و شایعهسازی میشوند، یک وظیفه ملی و دینی است.
جمعبندی و توصیهها: از واهمگی تا وادادگی
1- بازپسگیری این لایحه، نه یک تصمیم تاکتیکی، بلکه عقبنشینیای استراتژیک بود که پیامدهای آن فراتر از فضای مجازی است.
2- اگر امروز جلوی قانونمندی فضا گرفته شود، فردا نوبت به قانونگریزی در سایر حوزهها خواهد رسید.
3- دولت دکتر پزشکیان باید بداند:
- اگر با فریبکاران و دروغپردازان برخورد نشود، اعتماد مردم به تمام نهادها ـ از جمله دولت ـ دستخوش فرسایش خواهد شد.
- اگر اصلاحطلبی به معنای تن دادن به بیقانونی است، مردم آن را نمیخواهند؛
- اگر وفاق ملی به معنای سکوت در برابر فتنهگران رسانهای است، جامعه آن را برنمیتابد؛
- اگر آزادی بیان قرار است به سپری برای تهمت و تشویش تبدیل شود، باید بازتعریف شود، نه توجیه.
4- اکنون زمان شفافیت، شهامت، و ایستادن پای مسئولیت است، نه فرار از قانون با لبخند رسانهای.
5- بازپسگیری لایحه مقابله با انتشار محتوای خلاف واقع، نه تنها ضربهای به اراده دولت برای حفظ سلامت فضای مجازی بود، بلکه موجب خدشه به اعتماد عمومی و دلسردی نیروهای متخصص گردید.
6- ضروری است دولت دکترپزشکیان و مجلس شورای اسلامی با درک اهمیت این موضوع، مجدداً به این لایحه بازگردند، آن را با جدیت پیگیری کنند وضمن حفظ آزادی بیان، مسئولیتپذیری را در فضای مجازی تقویت نمایند.
7- چنان چه دولت زیربار این امرمهم نرفت، قوه قضاییه و کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی با انجام کارِ کارشناسی دقیق؛ لایحه مذکور را در قالب طرح به صحن علنی مجلس آورند و پس از تصویب دولت را مکلف به انجام آن نمایند.
8- شفافیت، قاطعیت و توجه به خواست واقعی مردم و منافع ملی باید در رأس برنامههای دولت باشد تا فضای مجازی به جای منبع شایعه و دروغ، تبدیل به عرصهای امن برای اطلاعرسانی و گفتوگو شود.
شنبه: 11 / 05 / 1404- 8 صفر 1447- 2 آگوست 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: شنبه 11 / 05 / 1404- 54 : 09– شناسه: ۱۱۱۰۹۷
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111097
تحلیل تمدنی و فرهنگی پیام رهبری در چهلم شهدای جنگ ۱۲ روزه
ایرانِ دستِ پر؛ ایرانِ تمدن ساز
اسدالله افشار
به مناسبت چهلمین روز شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی برضد ملت ایران، روز روز سه شنبه ۷ مرداد ماه سال جاری، مراسم بزرگداشت این شهدا از طرف رهبر انقلاب اسلامی در حسینیه امام خمینی(ره) و با حضور خانوادههای شهدا و قشرهای مختلف مردم و همچنین با حضور جمعی از مسئولان برگزار شد.
رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در مراسم چهلم شهدای جنگ ۱۲ روزه، از قدرت و عزت ایران سخن گفتند؛ اما این سخن تنها درباره جنگ موشکی یا نبرد امنیتی نبود. این سخنان، بازتاب یک تاریخ، یک فرهنگ، و یک تمدن بود؛ تمدنی که نهتنها فرو نپاشیده، بلکه با تمام زخمهایش در حال بازخیزش است.
در این نوشتار، تلاش میشود پیام رهبری را در قالب منظومهای فرهنگی–تمدنی تفسیر و تحلیل کنیم: از ریشههای دانش ایرانی تا قدرت نرم امروز ایران؛ از حکمت کهن تا بازدارندگی نوین.
۱. تبار حکمت و دانش در تمدن ایرانی–اسلامی
رهبرنواندیش انقلاب اسلامی فرمودند: «ما در راه تقویت دین و گسترش دانشهای گوناگون، قدمهای بلندی برخواهیم داشت.»
📌 تحلیل:
ایرانِ امروز، وارث هزاران سال تمدن دانشمحور است. از مدارس جندیشاپور و بیتالحکمه بغداد، تا حوزههای حکمت اشراقی و عقلانیت شیعی در قم و نجف.تاریخ ایران همواره خاستگاه گفتوگوی علم و ایمان بوده است. در حالیکه غرب امروز، علم را از اخلاق تهی کرده، ایران با معنویتگرایی علمی به الگویی برای جهانیان بدل شده است. این همان چیزی است که در جنگ ۱۲ روزه نیز نمود یافت: تلفیق عقلانیت، فناوری با عدالتخواهی ایمانی.
۲. دینمداری عقلانی؛ راز دشمنی استکبار با ایران
رهبر فرزانه انقلاب تصریح کردند که علت دشمنی غرب با ایران، ایمان، دانش و اتحاد است.
📌 تحلیل:
دینداری ایرانی، برخلاف قرائتهای متعصب یا انفعالی، همزمان هم خِردگراست و هم جهادی. اسلام شیعی که پایهگذار انقلاب اسلامی شد، سنتی است که علم و آزادی، عدالت و تقوا، عبادت و حماسه را در کنار هم میبیند. چنین دینی، خطرناکترین چالش برای تمدن غربِ لیبرال است که اخلاق را به مصرف، و سیاست را به ابزار بدل کرده است. پس جای تعجب نیست که آمریکا، اسرائیل و تروئیکای اروپا، نه از موشک، بلکه از معنای زندگی ایرانی–اسلامی میترسند.
۳. جنگ ۱۲ روزه؛ بازتاب سرمایه نرم ایران در میدان نبرد
رهبرمعظم فرمودند: «همه دنیا قدرت ایران را از نزدیک لمس کردند.»
📌 تحلیل:
در جنگ اخیر، آنچه جهانیان را شگفتزده کرد تنها قدرت موشکی نبود؛ بلکه همبستگی اجتماعی، روایتسازی مؤثر، حضور جوانان در میدان نبرد ترکیبی، و اطمینان مردم به نظام بود. همه اینها، میوه درختی است که ریشهاش در حکمت اسلامی و فرهنگ مقاومت جای دارد. جنگ ۱۲ روزه، صحنهای بود که نشان داد قدرت نرم ایران، پشتوانه قدرت سخت آن است.
۴. ایران، تمدنی زنده در جهانِ بحرانزده
غرب امروز، در بحران معنا، اخلاق و خانواده فرومیپاشد؛ اما ایران با تمام تحریمها و حملات، در حال ساختن الگویی نوین از زیست انسانی است.
📌 تحلیل:
در جهانی که نظم لیبرال دچار افول شده و مفاهیمی چون «ترقی»، «علم»، «حقوق بشر» به ابزار سلطه بدل شدهاند، ایران با الگویی معنوی–عقلانی از حکمرانی، بهدنبال ساخت تمدن نوین اسلامی است؛ تمدنی که نه بر استعمار، بلکه بر عدالت، حکمت و کرامت انسانی استوار است. پیام رهبری، اعلام این راهبرد تمدنی بود.
۵. ایرانِ آینده؛ موجود، مؤثر و سازنده خواهد بود
رهبری با تأکید بر دست پُر ایران، از آیندهای سخن گفتند که در آن، ایران نهتنها موجود، بلکه مؤثر و سازنده خواهد بود.
📌 تحلیل:
آینده ایران، صرفاً «بقای جغرافیا» نیست، بلکه بازسازی معنا در عصر پُرغوغای تکنولوژی و بحران معناست. با تکیه بر میراث علمی، حکمی و اخلاقی خود، ایران میتواند برای ملتهای جهان، الگویی نو برای ساختن تمدن غیرغربی ارائه دهد؛ و این دقیقاً همان چیزیست که در کانون استراتژی دشمن قرار گرفته است.
۶. «دست پُر»؛ مفهومی فراتر از تسلیحات
📌 تحلیل تمدنی مفهوم دست پُر:
- دست پُر ما یعنی حافظه تاریخیِ ایستادگی؛
- یعنی فلسفهای که از سهروردی، ملاصدرا، تا امام خمینی و رهبر امروز تداوم یافته؛
- یعنی زبان فارسی، شعر حافظ، حکمت علامه طباطبایی، علم شهید فخریزاده و سلوک حاج قاسم؛
- یعنی مردم مقاومی که نه از سطل آب، که از نور امید ارتزاق میکنند.
- ایرانِ «دست پُر»، ایرانِ تمدنساز است؛ نه تنها برای خود، که برای همهی بشریت.
جان کلام این که؛ سخنان رهبر دوراندیش انقلاب اسلامی در چهلم شهدای نبرد ۱۲ روزه، فقط دفاع از گذشته نبود؛ نقشه راه آینده تمدنی ایران بود. آیندهای که درآن، ایران نه تنها زنده میماند، بلکه احیاگرِجهانِ بیرمقِ غربی خواهد شد. ایران نه بر خرابههای تمدنهای دیگر، بلکه برستونهای عقل، ایمان، اخلاق و فداکاری، آینده را خواهد ساخت.
پنجشنبه: 9 / 05 / 1404- 6 صفر1447- 31 جولای 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: پنجشنبه 9 / 05 / 1404- 16 : 09– شناسه: ۱۱۱۰57
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/111057
دلایل شکست کنفرانس مونیخ ۱۴۰۴و پیامدهای آن
اسدالله افشار
کنفرانس مونیخ روز شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۴ (۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵) که با حضور 300 الی 400 نفره از اپوزیسیون خارجنشین ایران جهت حمایت از فرزند شاه مخلوع؛ رضا( ربع) پهلوی برگزار شد. این کنفرانس شکست خورده هدف خود را ایجاد اتحاد و همگرایی میان گروههای مخالف جمهوری اسلامی اعلام کرد. اما واقعیت آن بود که این نشست نهتنها نتوانست همبستگی واقعی ایجاد کند، بلکه بر تفرقهها و ناهماهنگیها میان خودشان افزود. در این مقاله به دلایل شکست این کنفرانس و پیامدهای آن پرداخته شده است.
۱. بیگانگی اپوزیسیون خارجنشین با متن اجتماعی ایران
اپوزیسیون حاضر در کنفرانس که عمدتاً فراری و مقیم غرب، بهخصوص آمریکا و سه کشور اروپایی (انگلیس، فرانسه و آلمان) هستند تشکیل شده است که با تحولات و خواستهای واقعی جامعه ایران بیگانهاند. این فاصله اجتماعی باعث شده تا مطالبات مردمی در داخل کشور نادیده گرفته شود و این گروهها نتوانند ارتباط مؤثر و مشروعیتی با مردم ایران برقرار کنند.
۲. حمایتهای پشتپرده و وابستگی به قدرتهای غربی و صهیونیستی
حمایت مالی، سیاسی و رسانهای گسترده سه کشور اروپایی، آمریکا و صهیونیزم بین الملل از این کنفرانس، به معنای تبدیل آن به ابزاری در دست سرویسهای اطلاعاتی می باشد. این امر مشروعیت اپوزیسیون را در نزد مردم ایران کاهش داده و باعث شده است که این نشست بیشتر به یک نمایش برای پروژههای استعماری شبیه باشد.
۳. ناپایداری اتحاد و نقش مهرههای وابسته
شخصیتهایی چون رضا پهلوی و دیگر نمایندگان سلطنتطلب و مخالفان پراکنده، در واقع مهرههایی وابسته به غرب و صهیونیزم بین الملل بدون پشتوانه مردمی در ایران هستند. ناتوانی آنان در ارائه راهکارهای عملی و انسجامبخش، سبب شده تا این کنفرانس از نظر سیاسی هیچ دستاوردی نداشته باشد و به معنای دیگر شکست را بی آن که بتواند توجیه نمایند پذیرا گردند و دست خود را به عنوان بازنده بالا برند.
۴. پوشش رسانهای و واکنشها
رسانههای فارسیزبان خارج از کشور با تبلیغات گسترده، تلاش کردند کنفرانس را به عنوان تحولی بزرگ معرفی کنند، اما انتشار تصاویر اختلافات درونی و ضعفهای مدیریتی، باعث شد اعتبار نشست به شدت کاهش یابد. کاربران ایرانی نیز در فضای مجازی با نقد و تمسخر، شکاف عمیق میان اپوزیسیون خارجنشین و مردم داخل کشور را به نمایش گذاشتند.
۵. پیامدهای بینالمللی و تقویت موقعیت جمهوری اسلامی
شکست کنفرانس مونیخ به نوعی تقویتکننده موقعیت جمهوری اسلامی در صحنه بینالمللی بود، چرا که نشان داد اپوزیسیون خارجنشین توانایی ایجاد فشار واقعی و متحد را ندارد. این شکست، فرصتی برای تهران فراهم کرد تا دیپلماسی و ارتباطات خود را با جهان بهبود بخشد.
۶. ضرورت بازتعریف راهبرد اپوزیسیون
تحلیل گران همسو با اپوزیسیون با عینک خوش بینی خود معتقدند؛ واقعیت شکست کنفرانس مونیخ نشان میدهد که اولا اپوزیسیون خارجنشین نیازمند بازنگری جدی در استراتژی خود است و ثانیا دوری از وابستگی به قدرتهای غربی و صهیونیستی، توجه به خواستهای واقعی مردم داخل ایران، و ایجاد پلهای ارتباطی مؤثر با داخل کشور، باید از شروط اصلی هر برنامه موفق مخالفان در آینده باشد! البته اگر بتوانند به این مهم دست یابند چرا که این پتانسیل در مخالفان نظام جمهوری اسلامی وجود ندارد و حیات سیاسی 47 ساله این نظام ، این مدعا را ثابت نموده است.
۷. امید واهی مخالفان داخلی به اپوزیسیون
با وجود شکستهای سنگین راهبردی اپوزیسیون خارجنشین، کسانی که در داخل چشم و گوش بسته به دنبال آنان بوده و هستند باید بدانند این مهره های سوخته مزدور اجیر شده که به بیگانگان وصل هستند و هر لحظه خاک فروشی و وطن فروشی می نمایند، نمی توانند دلسوز کشور و مردم این سرزمین کهن باشند و نمی توانند منشا تغییر قرار گیرند. این جماعت شکم سیر دهان دریده برای خوش رقصی اجانب و بیگانگان و دریافت لقمه نان حرامی؛ اگر روزی خدای ناکرده کشور دستشان افتد، ایران عزیز را معامله کرده و فاتحه اش را می خوانند.
در هرحال کنفرانس مونیخ ۱۴۰۴ با تمام تبلیغات و ادعاها، شکست سختی بود که بر ضعف اتحاد و فاصله اپوزیسیون خارجنشین با جامعه ایران صحه گذاشت. و نشان داد جبهه استکباری و صهیونیستی هیچ درکی از جامعه ایران اسلامی ندارد و از هوش سیاسی پایینی نیز برخوردار هستند که به جماعتی فسیل شده وطن فروش بیسواد دل بسته اند و پولشان را در اختیار طرح و برنامه افرادی قرار داده اند که از بهره هوشی بی بهره هستند و آنان را با تحلیل های صد من یک غاز سرکار گذاشته اند به این امید که روزی بساط جمهوری اسلامی ایران برچیده شود. این جمهوری به کوری چشم آنان برقرار و پابرجاست و با همه توطئه ها و فتنه های رنگی ریز و درشت نظامی و سیاسی که از سوی جبهه متحد غرب و صهیونیزم بین الملل تا به امروز به انحای مختلف صورت گرفته و ادامه داشته و دارد؛ در مسیر رشد و شکوفایی گام برداشته و به سمت توسعه متوازن حرکت خواهد کرد و متوقف نخواهد شد.
انشاء ا... در مباحث آتی در این زمینه باز خواهم نوشت.
سه شنبه: 7 / 05 / 1404 – 4 صفر 1447- 29 جولای 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: سه شنبه 7 / 05 / 1404- 53 : 08– شناسه: ۱۱۰۹۷۴
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/110974
هفت تکلیف راهبردی برای عبور از بحران ها
اسدالله افشار
رهبرمعظم انقلاب اسلامی روزجمعه 3 مرداد ماه سال جاری به مناسبت چهلمین روز شهادت جمعی از هممیهنان، سرداران با کفایت نظامی و دانشمندان برجسته هستهای کشور توسط رژیم خبیث و جنایتکار صهیونی، پیامی صادر کردند. این پیام مهم؛ حاوی نکاتی کلیدی و هفت تکلیف راهبردی برای اقشار مختلف جامعه است. این هفت تکلیف بهعنوان نقشه راه ملی و انقلابی برای عبوراز بحرانها وپیشبرد اهداف کشوردرمسیر استقلال، عزت و پیشرفت مطرح شدهاند. ضروریست دراین خصوص نکاتی را مطرح و یادآور شوم:
۱. حفظ اتحاد ملی – وظیفه یکایک مردم
🔹 وحدت ملی بهعنوان سنگبنای ایستادگی در برابر دشمنان، نخستین تکلیف است که متوجه تمام آحاد ملت ایران میباشد.
🔹رهبر انقلاب تأکید میکنند که هیچکس، حتی در مقام نقد یا مطالبه، نباید این وحدت را مخدوش کند.
🔸این اتحاد، خنثیکننده اهداف دشمنی است که در کمین تفرقه و شکاف اجتماعی و سیاسی است.
۲. شتاب در پیشرفت علمی و فناورانه – وظیفه نخبگان علمی
🔹با شهادت دانشمندان، دشمن بهدنبال ایجاد توقف یا عقبماندگی علمی است.
🔹رهبری صراحتاً اعلام میدارند که نخبگان علمی باید راه آن شهیدان را با شتاب بیشتر ادامه دهند.
🔸این مسیر تنها راه انتقام حقیقی و پایداری راه شهیدان است.
۳. حفظ عزت و آبروی ملت – وظیفه گویندگان و قلمزنان (رسانهگران، روزنامهنگاران، نویسندگان)
🔹رسانه و اصحاب قلم، بازوی نرم نظام برای شکلدهی افکار عمومیاند.
🔹رهبری تأکید دارند که نباید با سادهانگاری، غفلت یا تحلیلهای سست، آبروی ملت و نظام مخدوش گردد.
🔸افسران جنگ نرم وظیفه دارند تصویر مقتدر و باعزت ایران را حفظ و تقویت کنند.
۴. تجهیز کشور برای حراست از امنیت و استقلال – وظیفه فرماندهان نظامی
🔹در پاسخ به اقدام تروریستی، باید سطح بازدارندگی ارتقاء یابد.
🔹رهبر انقلاب خواستار تجهیز روزافزون کشور با ابزارهای دفاعی و اطلاعاتی و امنیتی نوین هستند.
🔸این توصیه راهبردی نشان از استمرار مسیر تقویت قدرت سخت جمهوری اسلامی دارد.
۵. پیگیری امورکشور و کارآمدی – وظیفه مسئولان اجرایی
🔹بهروشنی یادآوری میشود که مسئولان باید با جدیت، امور اجرایی کشور را دنبال کرده و به نتیجه برسانند.
🔹در دل بحرانها و شهادتها، کار کشور نباید دچار رکود و اختلال گردد.
🔸این تکلیف همزمان یک مطالبه صریح از دولت و مدیران اجرایی است.
۶. هدایت معنوی جامعه – وظیفه روحانیت
🔹وظیفه روحانیون منحصر در تبلیغ دینی نیست، بلکه شامل «هدایت دلها»، «توصیه به صبر»، و «تزریق ثبات روحی به مردم» نیز هست.
🔹در برابر ترور، داغ و فقدان، باید معنویت تقویت شود تا سرمایه اجتماعی حفظ گردد.
۷. حفظ شور، شعور و شوق انقلابی – وظیفه همه مردم، خصوصاً جوانان
🔹نسل جوان موتور محرک آینده انقلاب است.
🔹رهبر انقلاب خواستار آن هستند که جوانان با شعور (آگاهی)، شور (احساس مسئولیت) و شوق (امید و انگیزه) در میدان بمانند.
🔸این تکلیف مکمل شش وظیفه پیشین است و ستون خیمه آینده انقلاب بهشمار میرود.
جمعبندی تحلیلی:
پیام رهبرانقلاب در چهلم شهدای برجسته، صرفاً یک پیام تسلیت نیست؛ بلکه منشور مقاومت تمدنی در عصر ترور و جنگ ترکیبی است. رهبر انقلاب، بدون آنکه وارد بازی احساسی دشمن شود، مسیر جدیدی را برای مقاومت فعال، بازسازی نهادی، شتاب علمی، و تداوم جهاد تبیینی و امنیتی ترسیم کردهاند. ایران اسلامی، با تکیه بر خون شهیدان و عقلانیت راهبردی رهبری، نهتنها دچار رکود نمیشود، بلکه به مرحلهای از بلوغ تمدنی و استقامت ملی وارد میشود که فراتر از ترور، تحریم و تهدید است.
این پیام، ضمن تجلیل از شهیدان و تسلیت به ملت، نقشه راهی برای تحول ملی و مقاومسازی کشور در برابر دشمن ترسیم میکند. رهبرانقلاب، از موضعی عزتمندانه و آیندهنگر، ترورهای رژیم صهیونیستی را نه پایان راه، بلکه آغاز فصلی نو از جهش علمی، انسجام اجتماعی، و اقتدار نظامی میدانند.
این هفت تکلیف، بهنوعی منشور مقاومت هوشمندانه درشرایط جنگ ترکیبی و نبرد نابرابراست؛ همان چیزی که رهبرانقلاب پیشترآن را "جهاد تبیین[1]، جهاد پیشرفت[2] و جهاد امنیت" نامیده بودند.
یکشنبه: 5 / 05 / 1404- 2 صفر 1447- 27 جولای 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: یکشنبه 5 / 05 / 1404- 23 : 05– شناسه: ۱۱۰۸۹۵
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/110895
[1] - جهاد تبیین اصطلاحی است که به دنبال سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی در اردیبهشت سال ۱۳۹۵ش، مورد اشاره قرار گرفته، و در آذرماه سال ۱۴۰۰ش، جهت روشن کردن افکار عمومی نسبت به فعالیتهای انجام شده در نظام جمهوری اسلامی ایران مطرح شد. همان گونه که اشاره شد «جهاد تبیین» موضوعی است که در سال های اخیر در بیانات حضرت آیتالله خامنهای بارها مورد تأکید و اشاره قرار گرفته است و رهبر معظم انقلاب اسلامی ابعاد مختلف آن را توصیف کردهاند. ««جهاد تبیین» یک فریضه است. «جهاد تبیین» یک فریضهی قطعی و یک فریضهی فوری است و هر کسی که میتواند[باید اقدام کند].» ( بخشی از بیانات معظم له در تاریخ 19 بهمن ماه 1400) تبیین بهمعنای روشنگری و بیان حقیقت و واقعیت است. در حقیقت آنچه در تبیین مدنظر است، زدودن غبار بدفهمی، تحریف و کجفهمی از مفاهیم و معارف انقلاب اسلامی و همچنین فهمیدن تحلیلهای نادرست، غلط و مغرضانه از رویدادها و پیشگیری از تحریف و دریافت نادرست است؛ بنابراین، تبیین در جهت روشنگری است، بدون جهتگیری خاصی که بخواهیم مطلبی را توجیه کنیم یا امر نادرستی را درست جلوه دهیم. اگر بخواهیم تبیین را در معارف اسلامی ریشهیابی کنیم، مشاهده میکنیم که اصولاً پیامبران برای تبیین آمدهاند؛ تبیین حقایق عالم، تبیین وجود خود انسان، تبیین ظرفیتهای انسان، تبیین راهی که باید برود. به همین جهت، یکی از نامهای قرآن کریم بیان است: «هَذَا بَیَانٌ لِلنَّاس»؛ قرآن تبیینکنندهای برای مردم است. رهبر انقلاب از موضع اسلامشناس معتقد به معارف انقلاب و اسلام و معارف اسلامی میخواهد خط تبیینگری پیامبران و امامان را ادامه دهد.
[2] - جهاد پیشرفت به معنای تلاش مستمر و مجاهدانهای است که با هدف توسعه و پیشرفت همهجانبه یک جامعه یا فرد در ابعاد مختلف (اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، علمی و ...) صورت میگیرد. این مفهوم بر حرکت و تلاش آگاهانه و با برنامهریزی برای رسیدن به اهداف توسعهای تأکید دارد. در واقع، جهاد پیشرفت فراتر از پیشرفت صرف اقتصادی است و شامل ابعاد معنوی و فرهنگی نیز میشود. این مفهوم، حرکت به سوی پیشرفت را یک وظیفه و تکلیف میداند که با تلاش و مجاهدت حاصل میشود. به طور خلاصه، جهاد پیشرفت را میتوان اینگونه تعریف کرد: تلاشی مستمر و مجاهدانه: برای توسعه و پیشرفت در ابعاد مختلف یک جامعه؛ حرکت آگاهانه و با برنامهریزی: به سوی اهداف توسعهای؛ تأکید بر ابعاد مختلف توسعه: از جمله اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی؛ درک پیشرفت به عنوان یک وظیفه: که با تلاش و مجاهدت حاصل میشود؛ ترکیب پیشرفت مادی و معنوی: در یک رویکرد جامع.
به نام خون؛ به نام عطش، به نام غزه
اسدالله افشار
در حالی که جهانِ مدعی عدالت و حقوقِ بشر، نظارهگر یک تراژدی انسانی در غزه است، باید پرسید چرا صدای عطش و فریاد کودکان آن سرزمین به گوش جهانیان نمیرسد؟ چرا نالههای بیپناهی که شباهت به فریاد علیاصغر در کربلا هست، در هیاهوی سیاستهای قدرتطلبانه استکباری گم میشود؟
این مصیبتنامه که با پیوندی عمیق به عاشورای امام حسین(ع) نگاشته شده، روایتگر قصه کودکان بیگناهی است که در محاصره و قحطی آب و غذا، جان میبازند؛ و زنان و مردانی که زیر آوار سکوتِ جهانی، پرچم مقاومت را بر دوش میکشند.
ما با این یادداشت کوتاه، میخواهیم یادآوری کنیم که جنایت علیه بشریت نه تنها در تاریخ کربلا رخ داد بلکه امروز نیز در قلبِ جهانِ معاصرِ به اصطلاح متمدنِ مدعی دموکراسی و حقوقِ بشر تکرار میشود.
امید آن است که این نوشته، صدایی باشد برای آنان که صدایشان خاموش شده است، و پیامی برای همه وجدانهای بیدار، تا در برابر ظلم و بیعدالتی سکوت نکنند.
ما همچون زینب کبری(س)، پیامآور حقیقت و عدالت خواهیم بود و از هیچ تلاشی برای افشای چهره واقعی دشمنان بشریت فروگذار نخواهیم کرد.
درود بر جان های آگاه و دل های داغدار که درد غزه را در پرچم خونین عاشورا معنا میکنند و با پیوندی
عمیق میان کربلای ۶۱ هجری و کربلای ۲۰۲۵ میلادی برقرار میسازند و تاریخ تکرار می شود؛ «و باز هم زینب بیخیمه، و باز هم علیاصغر بیگهواره و...»
به نام خون، به نام عطش، به نام علیاصغر
به نام اشکهایی که هزار و چهارصد سال است، هنوز گرماند...
بار دیگر آب را بستند
بار دیگر نعل تازه زدند
بار دیگر تیر سهشعبه را، اینبار نه به گلوی نوزاد حسین
که به گلوی صدها کودک در غزه نشانه رفتند
اما چه فرقی دارد؟ کودک، کودک است
مظلوم، مظلوم است
و یزید، در هر عصری نقاب عوض میکند
غزه امروز نینواست
مردمانش چون آل علی، خیمهنشینِ صداقتاند و تشنهی کرامت
و صهیونیست ها، همان شمر زمانه هستند با تانک و تفنگ و بمبهای هوشمند
و غربِ مدعی حقوق بشر، همان عمرسعد است
نشسته در کاخ های لوکس، و با نانِ دروغ، شرافت خویش را فروخته اند
در غزه، صدها علیاصغر بیگهواره شهید شدند
در غزه، مادران بیلباسِ سیاهپوش
فرزندانشان را با دستان خالی به خاک سپردند
نه آب، نه دارو، نه نالهای که به سازمان بی خاصیت ملل برسد...
و چه شباهتی است میان دو کربلا:
کربلای دیروز و کربلای امروز
در آنیکی سکوت کوفیان، و در اینیکی سکوت جهانیان...
در آنیکی لب تشنهی حسین، و در اینیکی پیکرهای پارهپارهی کودکان در صف نان و آب...
و اینک ما ماندهایم، با قلمی به جای شمشیر
تا بنویسیم:
تا نگویند فراموش کرده ایم غزه را
تا نگویند در زمانهای که کودک ۶ ماهه در آتش میسوخت
قلمها در حاشیهی فوتبال و مد و تجارت سرگرم بودند...
آب را باز هم بستند...
در عاشورا، آنگاه که خیمههای آلالله در آتش نفاق میسوخت
صدای العطش از گلوی کودکان بلند بود
و امروز در غزه، همان لبهای خشکیده و همان چشمهای بیپناه
در محاصرهای مدرن، به آسمان خیره ماندهاند
سازمان ملل، نهری خشکیده
شورای امنیت، خیمهای بیصاحب
و جهان، کوفهای است که تماشا میکند عطش را
و خم به ابرو نمیآورد
در این سرزمین، آب از کودکان دریغ شد
نه از سر بیعدالتی، بلکه برای آنکه بگویند:
«ما هنوز از فرزندان علی و فاطمه میترسیم...»
و این ترس، یعنی عاشورا هنوز زنده است
اما چرا نان نیست؟
چرا در قرن بیستویکم، نوزادان با آب جوش زنده میمانند؟
چون آمریکا، بر سر درِ سازمان ملل سایه انداخته
و اروپا، با چاقوی تحریم، گلوگاه نان را بریده است
نان را اسرائیل نمیکُشد
آمریکاست که با دلارهای خونآلود، سلاح گرسنگی را ساخته
و اروپاست که از پشت میزهای دیپلماتیک، مجوز مرگ صادر میکند
علیاصغر در غزه؛ بیگهواره شهید شد
شاید اگر تیر سهشعبهای به گلوی نوزادی در کربلا نمی خورد،
میشد تاریخ را بخشید
اما تاریخ تکرار شد
در بیمارستانی در خانیونس، در آغوش مادری گرسنه
کودکی ۵ ماهه جان داد. نه از گرسنگی، که از ظلم
و گواه این جنایت، نه مورخاناند، نه شعرای مداح
بلکه تصویرگران حقیقتند
همان روزنامهنگاران شهیدی که دوربینشان گهواره بود
و لنزشان، زبان علیاصغر
زینب؛ امروز خبرنگار است
در عاشورا، زینب (س) با زبان، آنچه با شمشیر نمیشد گفت، فریاد زد
و امروز، خبرنگاران زن فلسطینی، همان زینبهای رسانهاند
آنها خیمه ندارند
نه حریمی برای مصونیت حرفهایشان مانده
و نه صدایی برای فریاد در سازمانهای بینالمللی
اما تاریخ خواهد نوشت:
که زینب بار دیگر سخن گفت
و کاخهای یزیدی زمانه، از صدای او لرزیدند
غرب؛ عمرسعدِ مدرن است
از کاخ سفید تا الیزه، از لندن تا برلین
از زبانبهدندانگرفتههای دیروز
عمرسعد امروز پدید آمده است
لبخند میزنند
در نشستهای خبری میگویند "حق دفاع مشروع"
و آنسو، خانهای با ۱۳ عضو در یک لحظه زیر آوار میرود
و اینجاست که کربلا دیگر یک جغرافیا نیست؛ یک حقیقت است
و سکوت در برابر آن، همدستی با یزید زمان است
قلم؛ روضهخوان حقیقت
ما نه شمشیر داریم و نه تانک.
اما قلم داریم؛
و اگر بنویسیم، شاید صدایی بماند برای نسلهایی که خواهند پرسید:
«آیا هیچکس نبود که از علیاصغر غزه بگوید؟»
این مصیبتنامه، نه برای گریه، که برای قیام است
تا زینب بماند، تا خیمهی حقیقت بر پا بماند
تا دشمن بداند
که خون کودک بیگناه، هرگز بیصدا نمیمیرد
امت؛ میان بیتفاوتی و مقاومت
امت اسلامی که روزگاری در عاشورا شمع هدایت بود
امروز در برابر غم و مصیبت غزه میان دو مسیر ایستاده است:
یک سوی؛خفقان، بیتفاوتی که جبهه دشمن را شاد میکند
و سوی دیگر، شعله مقاومت و فریاد حقطلبی
که میتواند ناله کودکان بیآب را به قیام تبدیل کند
برادران و خواهران، مگر نه اینکه حسین(ع) درس داد که تسلیم ظلم نشویم؟
امروز نوبت ماست تا سخن گوی زینب شویم
و با زبان، قلم و قدم عمل، پرچم آزادی را در غزه برافرازیم
چشمانداز آینده، از خاکستر تا سرور
کربلا به پایان نرسید
عاشورا ماند و میماند تا روز قیام عدل جهانی
و غزه نیز، چون ستارهای در شب ظلمت
نور مقاومت را حفظ خواهد کرد
اگر جهان سکوت کند، ما نخواهیم گذاشت
تاریخ از خون علیاصغرها ساکت باشد
راحت بگذرد
این مصیبتنامه؛ نه نوحهای برای فراموشی
که ندایی برای بیداریست
بیداری امت، بیداری آزادیخواهان جهان
و نوشتن داستانی نو از پیروزی خون بر شمشیر، و عدالت بر ظلم
کودکان غزه،
دستانشان خالی،
چشمهایشان پر از سوالهای بیپاسخ...
آب را بستند،
نالههای علیاصغر،
از گلوی تاریخ سرریز شد
در کوچههای خاموشِ غزه،
صدای خندهها در گلو خفه شد
کودکی تشنه در آغوش مادر
از بیرحمی دنیا، جان داد
و جهان خوابید
غزه،
جایی که قصههای کودکانه
به خاک و خون نشسته
و در هر قطرهی باران
صدای زینب
دوباره بلند میشود
شنبه: 4 / 05 / 1404- 1 صفر 1447- 26 جولای 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: شنبه 4 / 05 / 1404- 48 : 08– شناسه: ۱۱۰۸۵۹
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/110859
تحلیلِ ابعادِ مختلفِ نسلکشی کودکانِ غزه
اسدالله افشار
نسلکشی کودکان غزه و وضعیت اسفناک این منطقه باریک و محصور، یکی از بزرگترین فجایع انسانی قرن بیستویکم است که توجه جهانیان را به شدت به خود جلب کرده است. بیش از ۶۵۵ روز از آغاز جنگ نابرابر و محاصرهای مرگبار میگذرد که طی آن، میلیونها انسان بیگناه، بهویژه کودکان، از ابتداییترین حقوق انسانی خود محروم شدهاند؛ از دسترسی به آب آشامیدنی و غذا گرفته تا درمانهای پزشکی ضروری. این بحران به طور آشکار نقض اصول بنیادین حقوق بشر و کنوانسیونهای بینالمللی مانند کنوانسیون حقوق کودک است و به یک بحران اخلاقی، سیاسی و انسانی در سطح جهانی تبدیل شده است.
کودکان، بیگناهترین قربانیان این نسلکشیاند؛ آنها نه تنها در معرض بمباران و ویرانی زیرساختها قرار دارند، بلکه به دلیل محاصره ظالمانه، از دسترسی به نیازهای اولیه زندگی محروم شدهاند. وضعیت به گونهای است که تصاویر دلخراش کودکانی که از گرسنگی در حال خوردن خاکاند، به نمادی از رنج و بیعدالتی تبدیل شده است.
در این مقاله، ضمن تحلیل وضعیت بغرنج کودکان غزه، ابعاد مختلف نسلکشی را از منظر سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی، اخلاقی و انسانی بررسی خواهیم کرد. همچنین سکوت و بیعملی نهادها و مجامع جهانی -بی خاصیت تحت سلطه قدرت های غربی و به ویژه آمریکا- و واکنش کشورهای عربی و جهان اسلام را نقد خواهیم نمود. هدف، ارائه تصویری جامع، تحلیلی و پژوهشی است که علاوه بر آگاهیبخشی، راهکارهای ضروری برای مواجهه با این بحران انسانی را نیز مطرح سازد.
یکم) وضعیت بغرنج کودکان غزه
غزه، این باریکه ۳۶۰ کیلومتر مربعی که بیش از دو میلیون نفر جمعیت دارد، به یکی از شدیدترین مناطق بحرانزده جهان تبدیل شده است. کودکان این منطقه از شرایط زندگی در محیطی که به شدت تحت محاصره و بمباران است رنج میبرند و به طور مستقیم درگیر بحران انسانی و نسلکشی شدهاند.
آمارهای رسمی و غیررسمی حاکی از آن است که بیش از ۶۰ هزار غیرنظامی در این مدت جان خود را از دست دادهاند که بخش قابل توجهی از آنان کودکان و زنان هستند. سوءتغذیه گسترده و کمبود دارو و خدمات بهداشتی باعث شده تا هزاران کودک دچار بیماریهای مزمن و حاد شوند. بر اساس گزارشها، بیش از ۴۰ هزار کودک دچار سوءتغذیه و نزدیک به ۱۰ هزارکودک در وضعیت سوءتغذیه شدید قرار دارند.
تصاویر و گزارشهای میدانی نشان میدهد که کودکان غزه نه تنها ازآسیبهای جسمی ناشی ازجنگ رنج میبرند، بلکه فشارهای روانی و اجتماعی شدید نیز برآنها تحمیل شده است. نبود امنیت، تخریب مدارس، کمبودامکانات آموزشی وازدست رفتن خانوادههایشان، همه ازعوامل تشدید وضعیت بحرانی کودکان است.
درکناراین شرایط،کودکان بسیاری زیرآوارها ماندهاند وخانوادههای آنان درغم فقدان ونگرانی برای آیندهای نامعلوم گرفتارند. کودکان غزه در شرایطی زندگی میکنند که حتی ابتداییترین حقوق بشر آنها یعنی حق دسترسی به غذا، آب، درمان و امنیت نادیده گرفته شده است.
دوم) ابعاد نسلکشی کودکان غزه
نسلکشی برنامهریزیشده علیه کودکان غزه، تنها یک بحران انسانی نیست، بلکه پدیدهای چندبُعدی است که باید از منظرهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، بهداشتی، اخلاقی و انسانی مورد بررسی قرار گیرد.
1- بُعد سیاسی
محاصره غزه و اقدامات نظامی گسترده علیه این منطقه، بخشی از سیاستی است که هدف آن نابودی مقاومت و تسلط بر سرزمینهای فلسطینی است. دولت اسرائیل با تحمیل شرایط زندگی غیرقابل تحمل، تلاش دارد تا مردم را به تسلیم وادارد. این سیاست از منظر حقوق بینالملل، نقض آشکار کنوانسیونهای ژنو و حقوق بشر است.
2. بُعد اجتماعی
نسلکشی منجر به فروپاشی ساختارهای اجتماعی در غزه شده است. خانوادهها از هم گسیخته و بسیاری از کودکان بیسرپرست یا یتیم شدهاند. همچنین، این وضعیت باعث گسترش فقر، بیکاری و ناهنجاریهای اجتماعی میشود که اثرات آن در نسلهای بعدی نیز ادامه خواهد داشت.
3. بُعد فرهنگی
ویرانی مدارس، مراکز فرهنگی و اماکن مذهبی باعث شده تا نسل آینده فلسطین از دسترسی به آموزش و هویت فرهنگی محروم شود. این اقدامات عملاً به دنبال نابودی هویت ملی و فرهنگی فلسطینیان است.
۴. بُعد بهداشتی
کمبود دارو، تجهیزات پزشکی و خدمات بهداشتی، موجب افزایش بیماریها، مرگومیر کودکان و کاهش کیفیت زندگی آنان شده است. شرایط بهداشتی وخیم همچنین باعث شیوع بیماریهای واگیردار و مزمن شده است.
۵.بُعد اخلاقی و انسانی
نسلکشی کودکان غزه یکی از بزرگترین نقضهای اخلاقی و انسانی در قرن بیستویکم است. بیتفاوتی جامعه جهانی و مجامعِ به اصطلاح بین المللی پرطمطراقِ پرمدعای اسم و رسم دار کاغذی در برابر این فجایع، نقض جدی ارزشهای انسانی و حقوق بنیادین کودکان است.
سوم)انتقاد ازسکوت و بیعملی خیانت بارِمجامع جهانی و سازمانهای بینالمللی
سکوت عمیق، بیعملی گسترده و ناتوانی آشکار نهادهای بینالمللی نظیر سازمان ملل متحد، شورای امنیت و سازمانهای حقوق بشری و... در قبال نسلکشی و جنایات بیسابقه نتانیاهو و رژیم فاشیستی و تروریستی صهیونی علیه کودکان و مردم غزه، پردهای از بیکفایتی و ریاکاری این مؤسسات است. این مجامع که خود را حافظ صلح و حقوق بشر معرفی میکنند، نه تنها در برابرفاجعه انسانی بزرگترین شکست تاریخ خود را رقم زدهاند، بلکه به ابزار دست قدرتهای بزرگ و ابرقدرتهای استکباری تبدیل شدهاند و مهرِننگ را تا ابد بر پیشانی خود زده اند و هیچ پاسخی در برابر وجدان بیدار تاریخ و آیندگان نخواهند داشت. اکنون به برخی از آن ها در زیر اشاراتی خواهیم داشت:
1. سازمان ملل و شورای امنیت؛ سازمانی فشل و دستنشانده قدرتها
شورای امنیت، که وظیفه اصلی آن حفظ صلح و امنیت جهانی است، در برابر جنایات صهیونیستها، به ویژه به واسطه حق وتوی مستمرآمریکا، به سکوت و همدستی تلویحی با رژیم صهیونی این رژیم نیابتی و سگ هار زنجیری آمریکا تن داده است. هر قطعنامه یا اقدامی که میتوانست رژیم جعلی غاصب کودک کش اسرائیل را به پاسخگویی وادارد، با وتوی بیرحمانه آمریکا به شکست انجامیده است. این امر نشاندهنده بیتاثیر بودن و جانبداری آشکار شورای امنیت از یکی از بزرگترین ناقضان حقوق بشر در جهان است.
2. سازمانهای حقوق بشری؛ نهادهای نمایشی و عاجز
سازمانهای حقوق بشری بینالمللی که زمانی امیدبخش ملتها و صداهای عدالتخواه بودند، اکنون به مجامعی فرمایشی و منفعلآلوده به لجنزار تبدیل شدهاند. گزارشات متعدد آنها درباره جنایات جنگی و نسلکشی صرفاً در حد سندهای بیاثر باقی مانده و هیچ فشار واقعی بر ناقضان حقوق بشر وارد نکردهاند. فقدان اراده سیاسی و ابزار اجرایی، این سازمانها را به بازیچهای در دست قدرتهای جهانی بدل کرده است.
3. غرب و آمریکا؛ سردمداران سکوت و جنایت
کشورهای غربی و به ویژه آمریکا با حمایت بیقید و شرط از رژیم نسل کش صهیونیستی، نه تنها سکوت نکردهاند بلکه عملاً شریک جنایتهای بیسابقه این رژیم منحوس فاسد جانی شدهاند. کمکهای نظامی( تسلیحاتی و لجستیکی)، مالی، دیپلماتیک و سیاسی این کشورها، چراغ سبز ادامه نسلکشی را صادر کرده و باعث افزایش آلام مردم مظلوم غزه شده است.
4. پیامدها و خیانت تاریخی
این سکوت و بیعملی، نه تنها باعث ادامه خشونتها و نسلکشی شده، بلکه اعتماد عمومی به سازمانهای بینالمللی را به شدت تضعیف کرده است. مردم جهان باید این مجامع را به چالش بکشند و خواستار اصلاح ساختاری یا حتی جایگزینی آنها با نهادهای پاسخگو و مستقل شوند. چنین وضعیتی، لکه ننگی بر پیشانی حقوق بشر و دیپلماسی جهانی است که تا ابد به یادگار در این گنبد دوار خواهد ماند.
چهارم)واکنش کشورهای عربی، جهان اسلام و اروپا نسبت به نسلکشی در غزه
واکنش کشورهای عربی و جهان اسلام به بحران نسلکشی در غزه، اگرچه در ظاهر با ابراز همدردی و محکومیت همراه بوده، اما در عمل به طورگستردهای ناامیدکننده و ناکارآمد بوده است. سکوت نسبی، تفرقههای داخلی، و اولویتهای سیاسی باعث شده است که حمایت واقعی و عملی از مردم غزه بسیار محدود و ناکافی باشد.
در هرحال نسلکشی و محاصره ظالمانه غزه در حالی ادامه دارد که کشورهای عربی، اسلامی و اروپایی واکنشهایی متفاوت اما اغلب ناکارآمد و ناکافی از خود نشان دادهاند. این واکنشها در غالب بیانیههای پرطمطراق و نمایشی خلاصه شدهاند که نه تنها کمکی به توقف فاجعه نکردهاند بلکه در مواردی به ابزاری برای توجیه و مشروعیتبخشی به سیاستهای ضدبشری بدل شدهاند که در ذیل به برخی از آن موارد اشاراتی خواهیم داشت:
1. کشورهای عربی و جهان اسلام: سکوت سیاسی و بیعملی
اکثر کشورهای عربی و اسلامی، به دلایل مختلف سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی، از مواضع قاطع علیه رژیم صهیونیستی خودداری کردهاند. برخی از آنها که روابط دیپلماتیک رسمی با اسرائیل برقرار کردهاند، ترجیح دادهاند با چشمپوشی از نسلکشی در غزه، منافع خود را حفظ کنند.این سکوت، عملاً به معنای رضایت ضمنی یا حداقل بیتفاوتی به ادامه فاجعه انسانی است.
باز تأکید می کنم بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی به دلیل منافع سیاسی، اقتصادی و فشارهای بینالمللی از اتخاذ مواضع قاطع خودداری کردهاند. برخی از آنها روابط دیپلماتیک و حتی همکاریهای امنیتی با رژیم صهیونیستی دارند و ترجیح دادهاند در قبال نسلکشی غزه سکوت کنند یا صرفاً به بیانیههای کلی و فاقد ضمانت اجرایی بسنده کنند. این بیعملی، در حقیقت همدستی غیرمستقیم با جنایات ادامهدار است که قطعا در آینده نزدیک، نتیجه این همراهی با رژیم صهیونی را خواهند دید.
2. ضعف اتحاد و اختلافات داخلی
اختلافات سیاسی، مذهبی و قومی میان کشورهای منطقه، از جمله نزاعهای فرقهای و رقابتهای منطقهای، مانع از ایجاد جبهه واحد و قدرتمند برای حمایت از مردم فلسطین شده است. این تشتت باعث شده است که هیچ اقدام هماهنگ و مؤثری برای پایان دادن به محاصره و نسلکشی صورت نگیرد.
3.نقش برخی دولتها و حمایتهای محدود
برخی دولتهای اسلامی و عربی در قالب سخنرانیها و محکومیتهای لفظی، مخالفت خود را ابراز کردهاند و حمایتهای مالی یا بشردوستانه محدود نیز ارائه دادهاند. اما این حمایتها به دلیل نبود امکانات عملی و فشارهای بینالمللی اغلب ناکافی بوده و نتوانستهاند بحران را به طور قابل توجهی کاهش دهند.
4. کشورهای اروپایی: بیانیههای نمایشی و بیخاصیت
کشورهای اروپایی، در ظاهر نگران بحران انسانی غزه هستند و بیانیههای متعددی صادر میکنند اما این بیانیهها عمدتاً به شکل کلیگوییهای دیپلماتیک محدود میشوند و فاقد هرگونه اقدام عملی مؤثر هستند. این کشورها با حفظ روابط اقتصادی و نظامی با رژیم صهیونیستی، عملاً به ادامه جنایات چراغ سبز میدهند.
اروپا با این رویکرد نشان داده است که اولویت اصلیاش ثبات منطقهای و منافع سیاسی است نه حقوق بشر و عدالت. این سیاست دوگانه، اعتبار ادعاهای حقوق بشری آنها را به شدت خدشهدار کرده و مردم جهان را نسبت به صداقت و انگیزههای این کشورها دچار شک و تردید نموده است.
5. فشارهای مردم، نخبگان، دانشگاهیان و گروههای مردمی
با وجود ضعف عملکرد دولتها، مردم، نخبگان، دانشگاهیان و گروههای مردمی در بسیاری از کشورهای اسلامی با برگزاری راهپیماییها، تجمعات و کمپینهای حمایتی، تلاش کردهاند صدای مظلومیت کودکان غزه را به گوش جهانیان برسانند. این تجمعات، تظاهرات و کمپینهای مردمی در بسیاری از شهرهای جهان به ویژه در کشورهای اروپایی واسلامی نشاندهنده ظرفیت عظیم انسانی برای ایجاد فشاربردولتها و تغییر سیاستها است. این فشارها میتواند زمینهساز تغییر سیاستهای رسمی و افزایش حمایت عملی شود.
پنجم) تأثیرات منطقهای و بینالمللی سیاستهای جنایتکارانه نتانیاهو
1. تأثیرات منطقهای
رژیم صهیونیستی تحت رهبری بنیامین نتانیاهواین جانی جنایتکار تحت تعقیب دادگاه کیفری بین المللی با تشدید حملات و محاصره غزه، تنشهای منطقهای را به سطح بیسابقهای رسانده است. این سیاستها باعث افزایش ناامنی در کشورهای همجوار، تشدیددرگیریها درلبنان، سوریه وکرانه باختری، و تحریک گروههای مقاومت شده است. همچنین، این اقدامات سبب تقویت جبهه مقاومت و اتحاد نیروهای ضدصهیونیستی در منطقه گشته است.
از سوی دیگر، سیاستهای تجاوز کارانه و جنگافروزانه نتانیاهو، منجربه بیثباتی بیشترمنطقه وافزایش بحرانهای انسانی و پناهجویان شده که پیامدهای آن تا مرزهای اروپا نیز کشیده شده است. این روند میتواند موجب تقویت جریانهای افراطی و تروریستی و ایجاد چرخهای از خشونت و انتقامجویی گردد.
2. تأثیرات بینالمللی
در سطح بینالمللی، جنایتهای رژیم صهیونیستی و ناکامی نتانیاهو در مدیریت بحران، موجب افزایش نفرت و مخالفت جهانی علیه اسرائیل شده است. حمایت سیاسی غرب به ویژه آمریکا از این رژیم، موجب کاهش اعتبار حقوق بشر و دیپلماسی در عرصه جهانی گردیده است.
همچنین، بحران غزه باعث ایجاد شکافهای عمیق در سازمانهای بینالمللی شده و کارایی آنها را در حل بحرانهای جهانی به شدت تضعیف کرده است. این وضعیت به نوبه خود زمینهساز ظهور قدرتهای نوظهور و بلوکهای منطقهای جدید شده که در مقابل سلطه غربی-آمریکایی صف کشیدهاند.
3. نقش نتانیاهو در تشدید بحران ها
بنیامین نتانیاهو، با اتخاذ سیاستهای جنگطلبانه و ایجاد بحرانهای منطقهای به دنبال فرار از محاکمههای قضایی خود به اتهام فساد و رشوه می باشد. این سیاست کوتاهمدت، به قیمت تشدید بحرانهای انسانی و منطقهای تمام شده است.
4. موج جهانی مخالفت با صهیونیسم بینالمللی
در پی جنایات بیسابقه رژیم صهیونیستی در غزه، امروز جهان به طور فزایندهای علیه صهیونیسم بینالمللی موضع گرفته است. این موج مخالفت شامل دولتها، احزاب سیاسی، نهادهای اجتماعی و فعالان حقوق بشری در سراسر جهان است که خواستار پایان یافتن این نسلکشی و محاکمه عوامل آن هستند.
از جمله مواضع برجسته، اعلام مخالفت «هانتر بایدن»، پسر رئیسجمهور سابق آمریکا است که در واکنشی صریح، نتانیاهو را به هیولایی تشبیه کرده که برای حفظ موقعیت سیاسی خود، جنگافروزی میکند. این موضعگیری، نشاندهنده عمق نگرانی و شکست سیاستهای اسرائیل حتی در میان متحدان سابق آن است.
این تغییر رویکرد جهانی به منزله نقطه عطفی در مبارزه با ظلم و استبداد صهیونیستی است که میتواند زمینهساز تحولات سیاسی و حقوقی مهمی در آینده نزدیک باشد.
ششم) نتیجهگیری و جمعبندی
1- نسلکشی برنامهریزیشده در غزه، به ویژه علیه کودکان بیگناه آن، از تلخترین فجایع انسانی در قرن حاضر است که وجدان جهانی را به چالش کشیده است. این بحران، نه تنها بحران انسانی، بلکه آزمونی سخت برای جهان، به ویژه کشورهای مسلمان و مجامع بینالمللی است.
2- از یک سو، کودکان غزه با فقدان امنیت، سوءتغذیه، بیماری و از دست دادن خانوادههای خود دست وپنجه نرم میکنند و از سوی دیگر، سکوت شرمآور و بیعملی نهادهای بینالمللی و برخی دولتها عملاً به چراغ سبز برای ادامه این جنایات تبدیل شده است. بیکفایتی سازمان ملل، شورای امنیت و سازمانهای حقوق بشری در جلوگیری از این نسلکشی، ننگی بزرگ بر پیشانی این نهادهاست.
3-کشورهای عربی و اسلامی که ادعای حمایت از فلسطین را دارند، با سکوت سیاسی و ضعف اتحاد، به طور غیرمستقیم در تسهیل این فاجعه سهم دارند. همچنین کشورهای اروپایی با صدور بیانیههای نمایشی و حفظ روابط راهبردی با رژیم صهیونیستی، عملاً نقشی در ادامه این بحران ایفا کردهاند.
4- برای پایان دادن به این فاجعه انسانی، لازم است که جهان اسلام و جامعه جهانی به طور جدی و عملی وارد عمل شوند؛ تحریمهای مؤثر، حمایتهای انسانی واقعی و فشار سیاسی بر رژیم صهیونیستی باید در دستور کار قرار گیرد. همچنین، اصلاح ساختاری و افزایش پاسخگویی نهادهای بینالمللی ضروری است تا دیگر شاهد چنین فجایعی نباشیم.
5-در نهایت، غزه تنها یک منطقه جغرافیایی نیست؛ نماد مقاومت، مظلومیت و وجدان بشریت است. بیتفاوتی نسبت به این فاجعه، خیانت به انسانیت و آینده جهان است. امروز باید به داد کودکان و مردمان مظلوم غزه رسید که فردا دیراست.
جمعه: 3 / 05 / 1404- 29 محرم الحرام 1447- 25 جولای 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: چهارشنبه 1 / 05 / 1404- 21 : 13– شناسه: ۱۱۰۸۳۲
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/110832
منابع
[1] سازمان ملل متحد، گزارش بحران انسانی در غزه، 2025.
[2] یونیسف، گزارش وضعیت کودکان در غزه، 2024.
[3] سازمان بهداشت جهانی، بحران سلامت و سوءتغذیه در غزه، 2025.
[4] گزارش یونیسف، آسیبهای روانی کودکان جنگزده، 2023.
[5] خبرنگاران بینالمللی در غزه، 2025.
[6] مرکز مطالعات خاورمیانه، تحلیل سیاستهای تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی، 2024.
[7] گزارش تحلیلی سیاستهای آمریکا و اروپا در حمایت از اسرائیل، 2025.
[8] پژوهش دانشگاه علوم انسانی، تغییر ساختار جمعیتی فلسطین، 2025.
[9] مرکز مطالعات فرهنگی فلسطین، 2025.
[10] گزارش سازمان جهانی بهداشت، بحران بهداشت عمومی در غزه، 2025.
[11] گزارشهای روانشناسی و پزشکی بحران، 2024.
[12] عفو بینالملل، نقض حقوق بشر در فلسطین، 2025.
[13] گزارش حقوق بشر سازمان ملل، 2025.
[14] گزارش شورای حقوق بشر سازمان ملل، انتقاد از ناکارآمدی، 2025.
[15] مرکز تحقیقات بینالمللی، بررسی عملکرد سازمان ملل، 2024.
[16] تحلیل سیاسی نهادهای جهانی، 2024.
[17] مقاله علمی، نیاز به اصلاح سازمانهای بینالمللی، 2024.
[18] گزارش دیپلماسی منطقهای، 2025.
[19] بررسی روابط کشورهای عربی و اسرائیل، 2025.
[20] تحلیل سیاست خارجی اروپا، 2025.
[21] گزارش کمپینهای مردمی حمایت از فلسطین، 2024.
[22] مرکز تحقیقات استراتژیک، ناامنی منطقهای، 2025.
[23] تحلیل مقاومت فلسطین، 2025.
[24] گزارش تحلیلی سیاستهای آمریکا و اروپا، 2025.
[25] مصاحبه هانتر بایدن با رسانههای آمریکایی، 2025.
[26] گزارش رسانههای بینالمللی درباره موج مخالفت جهانی، 2025.
Amnesty International, “Violation of Human Rights in Palestine,” 2025. 27-
28- UNICEF, “Children’s Status in Gaza,” 2024.
29-United Nations Reports on Gaza Humanitarian Crisis, 2025.
30-WHO, “Health Crisis in Gaza,” 2025.
Middle East Studies Center, “Aggressive Policies of the Zionist Regime,” 2024. 31-
International Strategic Research Center, “Regional Security Report,” 2025. 32-
Global Policy Journal, “Need for Reform in International Organizations,” 2024. 33-
Campaign for Palestine Support, “Human Rights Activists Report,” 2024. 34-
دکتر احمد توکلی؛ که صدایی همیشه رو به حقیقت داشت، به خانه ابدی شتافت
ادای احترام به پاس سالها زیستن با درد مردم
اسدالله افشار
یه لحظه دلم خواست صدایت بکنم
گردش به حریم با صفایت بکنم
آشوب دلم به من چنین فرمان داد
در سجده بیفتم و دعایت بکنم
مرگ عجیب است، راز آلود است. اویی که میرود می شود آزاد و فارغ از هر آن که مانده، نمی دانم آن هایی که می روند، می بینند غصه هایی که در نبودنشان بر دل می نشیند؟ می بینند کسانی که دل به آن ها بسته بودند؟ آن هایی که می روند شاید پا می گذارند به دنیایی بهتر؛ آنقدر بهتر که می ارزد این فراموشی. بگذرام و بگذرم...
گــر زحالِ دل خبر داری، بگو
ور نشانی مختصر داری، بگو
مرگ را دانم، ولی تا کویِ دوست
راه اگـر نزدیکــتر داری، بگو
درروزگاری که سکوت، زبان خواص شد وحقیقت درحاشیه سیاستها ماند،مردی برخاست که نه سیاستپیشه بود و نه قدرتطلب، بلکه عاشق ایران بود. احمد توکلی، نامی آشنا برای آنان که دل در گرو عدالت داشتند و نگران فاصلههای عمیق میان مردم و حاکمان بودند. مردی که قلم را نه برای تطهیر قدرت، بلکه برای افشاگری فساد در دست گرفت؛ صدایی که در میان غوغای تعارفها و محافظهکاریها، صراحت را انتخاب کرد.
زندگی او، نه شرح احوالات یک مسئول، بلکه داستان پایداری یک روشنفکر مسلمان و عدالتطلب بود؛ کسی که در سنگلاخ اقتصاد ایران، ردپای صداقت و عقلانیت بر جای گذاشت و در عرصه سیاست، ناصحی دلسوز ماند؛ نه مداح قدرت.
توکلی را باید با معیارهایی دیگر سنجید؛ نه با شهرت، نه با ریاست، که با راستی گفتار، پاکی کردار، و عمق دغدغهاش برای ایران و مردمش. ازدانشگاه تا زندان، از کابینه تا صحن مجلس، از روزنامه تا دیدهبان عدالت، همواره یک اصل را فریاد زد: در جمهوری اسلامی، عدالت نباید قربانی مصلحت شود.
این مقاله، ادای احترام به مردیست که در ترازوی وجدان عمومی، وزنی سنگین و اعتباری ماندگار دارد؛ به پاس سالها زیستن با درد مردم و نوشتن برای صلاح کشور. باشد که یادش، بیدارگر بماند.
صورت از بیصورتی آمد برون
باز شد که انا الیه راجعون
پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتیست
مصطفی فرمود دنیا ساعتیست
احمد توکلی، فرزند زمانهای پرآشوب
باز تأکید می کنم در روزگاری که سکوت، سرمایه بسیاری از خواص شد و واهمه از «برخورد با قدرت»، سیاست را از حقیقت تهی کرده بود، مردی از دل شمال برخاست که نه در پی قدرت بود و نه از طوفان قدرتها میهراسید. احمد توکلی، فرزند زمانهای پرآشوب، با روحیهای عدالتخواه، قلمی بیملاحظه، و صدایی که همیشه رو به حقیقت داشت، به خانه ابدی شتافت؛ اما ردِ نگاه و نقدش، هنوز بر پیکره سیاست و اقتصاد این سرزمین باقیست.
او نه صرفاً یک اقتصاددان دانشگاهی بود، و نه یک سیاستمدار جناحی؛ او تحلیلگری بود که تحلیل را از دلسوزی و تجربه میآمیخت. در میان اصولگرایان، چهرهای متفاوت داشت؛ چرا که بیش از آنکه به حزب و خط وابسته باشد، به ارزشها و آرمانها وفادار بود.
در دل معادلات اقتصادی، دغدغهاش فاصله طبقاتی بود؛ نه بازی ارقام. در مواجهه با فساد، بهجای مماشات، مبارزه را انتخاب کرد؛ بیتوجه به آنکه مفسد، وابسته به کدام نهاد یا قدرت است. در تبیین سیاست، صراحت داشت و در نقد، جسارت. بسیاری از منتقدانش، زبانش را تند و بیپروا میدانستند؛ اما حتی همانها نیز در صداقت و پاکدستیاش تردیدی نداشتند.
در پست ها ذوب نشد
توکلی، تجربه زندان رژیم شاه را در کارنامه داشت؛ و پس از انقلاب نیز، پستهای مهمی را تجربه کرد، اما هیچگاه در این پستها ذوب نشد. صدای هشدارش، حتی در دوران قدرت نیز خاموش نمیشد؛ چه در نقد دولتهای همجناح، و چه در اعتراض به انحصارهای رسانهای یا اقتصادی. او از آندسته کسانی بود که «مصلحت نظام» را با «مصالح اشخاص» اشتباه نمیگرفت.
در بزنگاههای حساس، تن به سکوت نداد
قلم احمد توکلی را نخستینبار در روزنامه «رسالت» شناختم، در روزگاری که اختلاف رویکردها، مانع گفتگو نبود. او اقتصادی مینوشت و من دغدغههای فرهنگی و سیاسی را پی میگرفتم، اما نقطه تلاقیمان همیشه این بود: حق، هرجا باشد، باید گفت. و نقد، اگر ریشه در تعهد داشته باشد، برکت میآورد.
او بارها در بزنگاههای حساس، تن به سکوت نداد. چه در ماجرای فاینانسهای افراطی دولت سازندگی، چه در انتقاد بیپرده از سیاستهای توزیعی دولت نهم، و چه در مسیر راهاندازی سازمان مردمنهاد «دیدهبان شفافیت و عدالت»، حضوری جدی و پیگیر داشت؛ نه برای دیدهشدن، بلکه برای دیدنِ بهتر واقعیت.
توکلی شاید از سیاست رسمی کنار کشیده بود، اما هرگز از رسالت اندیشه و نظارت عمومی، کناره نگرفت. او تا لحظه آخر و تا ترک دنیای فانی؛ مبارزهاش با فساد، یک پروژه سیاسی نبود، بلکه آرمانی بود که با آن زیست، نوشت و هشدار داد.
اکنون که این مرد بیادعا از میان ما رفته، چه نیکوست که فارغ از مواضع و سلایق، به یاد آوریم که جامعه نیازمند منتقدان مؤمن، پاکدست و اهلنظر است. آنان که نه از درون قدرت میگریزند و نه برای قدرت، اصول را قربانی میکنند.
غم از دست دادن دکتر توکلی دریایی است که ما را فرو برده است. تسلیت و همدردی در این غم شایدچاره ای باشد برای صبر در مقابل امواج سهمگین دریا! امیدوارم خداوند ایشان را غرق در دریای رحمت خویش کند.
جان کلام این که؛ مرحوم استاد دکتر احمد توکلی چون پارچه زربافتی است که تار آن از علم است و پود آن از مهر. صد افسوس که باید این گوهر گرانمایه را به دست خاک سرد بسپاریم و زین پس با یاد و خاطره ایشان سر کنیم.
درگذشت استاد عزیزمان را به خانواده داغدارشان، دوستان رسانه ای و شاگردان و همراهان و همرزمانش در سنگر سیاست و اقتصاد تسلیت می گویم.
روحش شاد، و یادش گرامی باد؛ که یادش، یاد صداقت است؛ و صداقت، همواره زنده میماند.
پنجشنبه: 2 / 05 / 1404- 28 محرم الحرام 1447- 24 جولای 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: پنجشنبه 2 / 05 / 1404- 49 : 08– شناسه: ۱۱۰۸۱۴
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/110814
خیانت جولانی خائن به سوریه و آینده سوریه
اسدالله افشار
در شام؛ صدای تیر، بیوقفه شده
آیینه حرم؛ شکسته از شعله شده
جولانی؛ اگر فروخت این خاک وطن
تاریخ داند که او خائن الملّه شده
سوریه، این قلب تپنده جهان عرب و شریان راهبردی محور مقاومت، امروز نه فقط در محاصره نظامی و اقتصادی، بلکه در محاصره خیانت داخلی، تجاوز خارجی و بیعملی نهادهای جهانی گرفتار آمده است. در حالی که جولانی، تروریستی با سابقه عضویت در القاعده، امروز با کت و شلوار در نقش "رئیسجمهور میانهرو" در خدمت آمریکا و صهیونیزم بین الملل ظاهر میشود، تجاوزات اسرائیل شدت یافته، ساختار ملی سوریه فرو میپاشد، و رؤیای نیل تا فرات یک گام دیگر به تحقق نزدیکتر میشود.
مقاله پیشرو، به تحلیل عمیق وضعیت کنونی سوریه میپردازد، خیانت جولانی را در بستر تحولات راهبردی منطقه واکاوی میکند، و با آیندهپژوهی چندبُعدی، پیامدهای تجزیه یا سقوط حاکمیت سوریه را بر جغرافیای سیاسی منطقه و موازنه جهانی بررسی مینماید.
۱. جولانی؛ از تروریسم تا عادیسازی، چهرهای برای فروپاشی حاکمیت سوریه
احمد الشرع، ملقب به جولانی، از رهبران پیشین جبهه النصره، امروز در قامت یک چهره سیاسی ظاهر شده که به ظاهر به دنبال ثبات و تنشزدایی است، اما اقدامات او، روایت مقاومت را از درون منهدم کرده است:
- اعطای تابعیت به پناهندگان فلسطینی و نقض حق بازگشت،
- مسدود کردن مسیر تسلیحاتی ایران به حزبالله،
- سکوت در برابر تجاوزات اسرائیل به قله حرمون و بلندیهای جولان،
- ورود به مذاکرات محرمانه با اسرائیل،
- اظهارات ضدجهادی و بازگشایی کنیسههای یهودی دمشق.
این سیاستها نه نشانه اعتدال، بلکه نوعی "عادیسازی خزنده" و گامبهگام برای فروپاشی حافظه مقاومت و هویت ملی سوریهاند. اسرائیل، جولانی را بازیچهای موقت میداند که گاه تروریست خطابش میکند و گاه «شریک صلح»![1]
۲. تجاوزات اسرائیل به سوریه؛ از اشغال جولان تا حملات دقیق هوایی
رژیم صهیونیستی از سال ۲۰۱۱ تاکنون بیش از ۴۰۰ بار به خاک سوریه حمله کرده است؛ اهداف، پایگاههای نظامی ارتش سوریه، انبارهای تسلیحاتی مقاومت، کاروانهای نظامی ایرانی و فرودگاههای غیرنظامی بودند.[2]
این حملات:
- نقض صریح ماده ۲ منشور ملل متحد و اصل «عدم توسل به زور» است؛
- در خلأ حاکمیت مقتدر مرکزی و با هماهنگی اطلاعاتی آمریکا و برخی کشورهای عربی انجام میشود؛
- تلاشی راهبردی برای تضعیف ایران، مهار حزبالله و تأمین عمق راهبردی اسرائیل است؛
که با سکوت کامل مجامع بینالمللی مواجه شده است.
اسرائیل، اکنون جولان را منطقهای رسمی در ساختار خود میبیند و سوریه را عرصهای برای جنگ نیابتی دائمی.
۳. ذات تجاوزگر رژیم اسرائیل؛ از ۱۹۴۸ تا امروز
رژیم صهیونیستی نهتنها از ابتدای تأسیس با اشغال سرزمین و آوارگی ملت فلسطین شکل گرفت، بلکه طی دههها همواره تجاوزگر بوده است:
- ۱۹۵۶: حمله به مصر (سوئز)
- ۱۹۶۷: اشغال جولان، سینا، کرانه باختری، قدس شرقی
- ۱۹۸۲: حمله به لبنان و کشتار صبرا و شتیلا
- ۲۰۰۶ به بعد: حملههای پیاپی به غزه، لبنان و سوریه
این رفتار، نه استثنا بلکه «ماهیت ذاتی» این رژیم است؛ ماهیتی که سازمانهای بینالمللی تاکنون هیچ اقدام مؤثری برای مهار آن انجام ندادهاند.[3]
۴. ناتوانی نهادهای جهانی در مهار اسرائیل
۴.۱ شورای امنیت:
بیش از ۷۰ قطعنامه علیه اسرائیل به دلیل وتوی آمریکا تصویب نشد.[4]
۴.۲ دادگاه کیفری بینالمللی (ICC):
با وجود پذیرش پرونده فلسطین، روند تحقیق درباره جنایات اسرائیل تعلیق یا بیاثر باقی مانده است.
۴.۳ رسانهها و افکار عمومی غربی:
با سیطره لابی صهیونیسم، تروریسم جولانی «قابل قبول» و مقاومت فلسطین «افراطی» معرفی میشود.
۵. پیامدهای تجزیه سوریه در سه سطح: داخلی، منطقهای و بینالمللی
۵.۱ داخلی:
- حاکمیت مرکزی فرو میپاشد؛ کردها، دروزیها، سلفیها مناطق خودمختار تشکیل میدهند؛
- اقتصاد نابود، ارتش تجزیه، و ملت بیسرپناه میشوند.
۵.۲ منطقهای:
- مسیر تهران–بغداد–دمشق–بیروت قطع میشود؛
- اسرائیل امنیت شمالی خود را با حضور مستقیم در جولان تقویت میکند؛
- ترکیه بهنام امنیت، عمق راهبردی ایجاد میکند؛
- عربستان و امارات پروژه مهار ایران را پیش میبرند.
۵.۳ بینالمللی:
- آمریکا در شرق سوریه پایگاه دائمی میسازد؛
- اروپا در قالب پناهندهپذیری و رسانه، در جنگ نرم دخیل میشود؛
- روسیه گرفتار جنگ اوکراین، قدرت بازدارندگیاش کاهش مییابد.
۶. آینده سوریه؛ آینده منطقه و مقاومت
سه سناریو محتمل است:
۶.۱ )تجزیه نرم:
کشوری چندپاره با دولتهای خودمختار ناپایدار.
۶.۲ بازسازی سخت:
با حمایت محور مقاومت، ارتش بازسازی و حاکمیت احیا شود.
۶.۳ سوریه خاکستری:
دولتی نهکاملاً سقوطکرده و نهسربلند، در مرز فروپاشی دائم.
هر سه مسیر، وابسته به سطح حضور فعال ایران، حزبالله، و فشار ملتهای منطقه است. بقای سوریه، تضمین بقای مقاومت و ژئوپلیتیک مستقل در برابر صهیونیسم جهانی است.
جان کلام این که؛ خیانت جولانی تنها یک اپیزود از پروژه تجزیه سوریه نیست؛ تجسم عملی همان راهبرد اسرائیلی «تجزیهسازی برای مهار مقاومت» است؛ و نهادهای جهانی، با وتوهای آمریکایی، سیاستهای دوگانه حقوق بشری، و رسانههای مزدور، عملاً در کنار این پروژه ایستادهاند.
اما سوریه هنوززنده است. تا وقتی که حلب ایستاده، دمشق بیداراست، و مردم برزمین خود ایستادهاند، رؤیای نیل تا فرات کابوس خواهد ماند.
سوریه، نه فقط یک خاک، که حافظهی امتی است که میخواست آزاد باشد.
جولانی، اسرائیل، غرب، نهادهای جهانی تحت سلطه استکبار غرب همه در یک سنگرند.
اما هنوز صدای اذان از مسجد اموی شنیده میشود، و هنوز چشمان زینبیه بیدار است.
«اگر ما سقوط کنیم، شما نیز نخواهید ماند»؛ این پیام دمشق است به همه.
چهارشنبه: 1 / 05 / 1404- 27 محرم الحرام 1447- 23 جولای 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: چهارشنبه 1 / 05 / 1404- 49 : 08– شناسه: ۱۱۰۷۷۵
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/110775
پانویسها
INSS. (2024). Jolani and Israel: Tactical Asset? 1-
Human Rights Watch. (2024). Israel’s Airstrikes in Syria: A Decade of Silence. 2-
Chomsky, Noam. (2019). Gaza in Crisis. 3-
UN Records. (2023). List of US Vetoes on Israel-Related Resolutions. 4-
منابع
1- Chomsky, Noam. Gaza in Crisis: Reflections on Israel's War Against the Palestinians. Haymarket Books, 2019.
Human Rights Watch. Israel’s Strikes on Syria: A Decade of Impunity. 2024. 2-
INSS. Jolani: Tactical Asset or Strategic Threat? Tel Aviv, 2024. 3-
United Nations. List of Vetoed Resolutions Against Israel, 1948–2023. UN Records. 4-
5-الاخبار، بیروت. «بازخوانی چرخش جولانی»، ۲۰۲۵.
6- وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران. گزارش راهبردی درباره موقعیت جولان، ۲۰۲۳.
7- یدیعوت آحرونوت. جولانی و معامله خاموش با تلآویو. ۲۰۲۵.

