چرایی برقراری آتش بس در غزه

اسدالله افشار

تحت فشارهای ایالات متحده آمریکا و با میانجی‌گری کشورهای مصر و قطر، هیأت مذاکره‌کنندگان اسرائیل و حماس در دوحه، برای برقراری آتش‌بس در غزه و مبادله گروگان‌ها و اسرا توافق کردند.

وزیر خارجه قطر در یک نشست مطبوعاتی رسماً اعلام کرد که طرف فلسطینی و اسرائیلی با پیش‌نویس توافق آتش‌بس موافقت کرده‌اند. به گفته محمد بن عبدالرحمن آل ثانی نخست‌وزیر و وزیر خارجه قطر اولین مرحله از توافق آتش‌بس غزه به مدت ۴۲ روز اجرایی خواهد شد. اجرای توافق از روز یکشنبه ۱۹ ژانویه(30 دی ماه) آغاز خواهد شد. وی افزود: از تلاش‌های مصر و آمریکا تشکر می‌کنیم.

جو بایدن در آخرین ساعات حضور در کاخ سفید توافق آتش بس میان اسرائیل و حماس را اعلام کرد.

رئیس جمهور دموکرات آمریکا همراه با بلینکن وزیر خارجه و کامالا هریس معاون خود در کاخ سفید حاضر شد و در سخنانی رسما دستیابی به توافق آتش بس میان اسرائیل و حماس را اعلام کرد.

پیشتر یک مقام آمریکایی به وب‌سایت «آکسیوس» اعلام کرد که توافق آتش‌بس در غزه حاصل شده است. منابع اسرائیلی نیز در گزارشی به «العربیه» دست‌یابی به توافق غزه را تأیید کردند.

«حماس» نیز در این‌باره اعلام کرد که موافقت‌ این جنبش با آتش‌بس و مبادله اسرا به میانجی‌گران مصری و قطری ابلاغ شده است. قرار است دست‌یابی به این توافق رسما طی بیانیه‌ای از قاهره اعلام شود.

نخست‌وزیر قطر که ماه‌ها میزبان هیات‌های دو طرف بوده است، اعلام کرد توافق آتش‌بس غزه از یکشنبه ۱۹ ژانویه به مورد اجرا گذاشته می‌شود و مبادله اسرا و گروگان‌ها طبق سازوکار تعیین شده انجام خواهد شد.

با موافقت طرف‌های درگیر، توافق آتش‌بس نهایی شده و به صورت مرحله‌ای اجرا خواهد شد. الجزیره اعلام کرد در مرحله اول توافق ارتش اسرائیل از مرز غزه در عمق 700 متری عقب‌نشینی می‌کند.

پیش از این رسانه‌های رژیم صهیونیستی از احتمال به نتیجه رسیدن مذاکراتی که برای برقراری آتش‌بس در غزه با میانجی‌گری قطر و مصر و با حمایت امریکا در دوحه در جریان است، خبر داده بودند.

کابینه به اصطلاح امنیتی اسرائیل روز جمعه 28 دی ماه( 17 ژانویه) توافق آتش‌بس مبنی بر مبادله ده‌ها اسیر توسط حماس با فلسطینیان در زندان‌های اسرائیل و توقف جنگ 15 ماهه در غزه برای شش هفته اولیه را تصویب کرد.

این تأیید پس از تأخیر غیرمنتظره ای صورت گرفت که این نگرانی را ایجاد کرد که اختلافات لحظه آخری بین اسرائیل و حماس ممکن است توافق را از بین ببرد. اعضای راست افراطی کابینه بنیامین نتانیاهو، نخست وزیرجانی آدمکش تحت تعقیب اسرائیل نیز تهدید کردند که ماه ها کار برای پایان دادن به درگیری را از مسیر خارج خواهند کرد.

این توافق اکنون برای امضای نهایی به کابینه رژیم صهیونی خواهد رفت تا توافقنامه در روز یکشنبه 30 دی ماه با آزادی اولین اسرا و زندانیان اجرایی شود.

ایتامار بن گویر، وزیر امنیت تندرو نتانیاهو، که روز پنجشنبه 27دی ماه اعلام کرد در صورت تصویب توافق آتش‌بس، کابینه را ترک خواهد کرد. این وزیر افراطی همچنین از سایر اعضای کابینه درخواست کرد که علیه این توافق رأی دهند و زیر بار این شکست خفت بار نروند.

رصد تحولات میدانی هم حاکی از عقب‌نشینی ارتش صهیونیستی از نوار غزه و برچیدن پایگاه‌ها و تجهیزات نظامی خود در محور نتساریم در حد شمال و جنوب باریکه غزه است. مقدمات رسیدن به آتش‌بس احتمالی که از آن به عنوان «پیشرفت بزرگ» برای مذاکره یاد می‌شود، با پذیرش دو شرط کلیدی«توقف جنگ» و «عقب‌نشینی ازغزه» ازسوی نتانیاهوبه دست آمده که خودبه معنای پیروزی حماس و شکست رژیم‌صهیونیستی است، البته رژیم‌صهیونیستی و حامیان آن برای وارونه‌نمایی این واقعیت، در عرصه روانی وارد شده است و به جبران آن در فضای رسانه‌ای و افکار عمومی خواهند پرداخت.

بنا به گزارش رسانه های اسرائیلی، بن گویر و وزیر دارایی راست افراطی، بزالل اسموتریچ، به توافق رأی منفی دادند، در حالی که سایر وزیران رأی مثبت دادند.

دادگاه عالی اسرائیل همچنان قرار است به دادخواست‌ها علیه عناصر توافق رسیدگی کند، اما انتظار می‌رود که مداخله نکند.

بر اساس مرحله اول این توافق که قرار است 42 روز طول بکشد، حماس با آزادی 33 اسیر از جمله کودکان، زنان، از جمله سربازان زن و مردان بالای 50 سال موافقت کرده است. در مقابل، اسرائیل به ازای هر زن اسرائیلی 50 اسیر فلسطینی را آزاد خواهد کرد. سربازی که توسط حماس آزاد شد و 30 نفر برای زنان اسیر دیگر.

انتظار می رود روز یکشنبه 30 دی ماه سه اسیر اسرائیلی آزاد شوند و به دنبال آن چهار اسیر دیگر در روز هفتم و بار دیگر در پایان هر هفته آتش بس آزاد شوند.

به گزارش روزنامه اسرائیلی هاآرتص، فهرست اسرای فلسطینی که قرار است آزاد شوند، بلافاصله پس از تأیید توافق توسط کابینه، «همراه با جرائمی که به آنها محکوم شده اند» در سایت به اصطلاح وزارت دادگستری منتشر خواهد شد.

این توافق همچنین در مرحله اول به فلسطینی‌های آواره از خانه‌های خود اجازه می‌دهد آزادانه در نوار غزه که رژیم صهیونیستی با یک کریدور نظامی آن را به دو نیم کرده است، تردد کنند.

شبکه «المیادین» خبر داد به بخشی از بندهای توافق آتش‌بس غزه دست پیدا کرده است.براساس این گزارش، در صورت امضای توافق، تمام نیروهای اسرائیلی از نوار غزه خارج می‌شوند و به سمت مرزها عقب‌نشینی می‌کنند. المیادین گزارش داد گذرگاه مرزی «رفح» در جنوب نوار غزه بازگشایی می‌شود و نیروهای اسرائیلی از این منطقه خارج می‌شوند.طبق این گزارش، مجروحان فلسطینی برای درمان به خارج از سرزمین‌های اشغالی سفر می‌کنند و روزانه ۶۰۰ کامیون حامل کمک‌های بشردوستانه تحت نظارت قطر وارد غزه می‌شود.این شبکه لبنانی همچنین خبر داد ۲۰۰ هزار چادر و ۶۰ هزار کانکس برای اسکان فوری مردم غزه وارد این منطقه می‌شود.

در مرحله دوم، اسرای زنده باقیمانده به عقب بازگردانده می‌شوند و بخشی از اسرای فلسطینی صبق مفاد توافق آزاد می‌شوند تا اسرائیل به طور کامل از قلمرو غزه خارج شوند. جزئیات مشروط به مذاکرات بیشتر است که قرار است در 16 روز از مرحله اول آغاز شود.

نتانیاهو روز جمعه تهدید کرد در صورت شکست مرحله دوم توافق مبادله اسرا و آتش بس، به جنگ غزه بازخواهد گشت.

مرحله سوم به تبادل اجساد اسیران فوت شده و اعضای حماس می پردازد و طرح بازسازی غزه آغاز می شود. ترتیبات برای اداره آینده این نوار همچنان مبهم است. دولت بایدن از تشکیلات خودگردان فلسطینی مستقر در کرانه باختری که در سال 2007 پس از شکست در انتخابات پارلمانی از غزه خارج شد، به بازگشت به نوار دفاع کرده است. اما اسرائیل بارها این پیشنهاد را رد کرده است.

با وجود اعلام توافق آتش بس، اسرائیل حملات هوایی و توپخانه ای خود را به غزه به ویژه ساختمان های مسکونی آن تشدید کرده و بیش از 100 فلسطینی را به شهادت رسانده است.

دفاع مدنی غزه روز جمعه اعلام کرد که از زمان اعلام آتش بس روز چهارشنبه، دست کم 101 فلسطینی از جمله 27 کودک و 31 زن در حملات رژیم صهیونیستی در غزه به شهادت رسیده اند.

این کشتار در حالی رخ داد که هزاران نفر از مردم غزه و دیگر سرزمین های فلسطینی و همچنین بسیاری از کشورهای مسلمان با خبر آتش بس غزه جشن گرفتند.

دادگاه کیفری بین‌المللی در ماه نوامبر حکم بازداشت نتانیاهو و وزیر جنگ سابق او، یوآو گالانت، را به دلیل جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت در غزه صادر کرد.

اسرائیل همچنین با یک پرونده نسل کشی در دیوان دادگستری بین المللی به دلیل جنایات جنگی خود در غزه و کرانه باختری و... مواجه است. [1]

توافق آتش‌بس میان رژیم صهیونیستی و گروه‌های مقاومت در غزه، به وضوح نشان‌دهنده معادلات جدید در منطقه و تأثیرات آن برطرف‌های درگیراست. درخصوص چرایی توافق آتش بس مطروحه؛تحلیل گران و کارشناسان نکاتی را مطرح نموده اند که در حقیقت مبین پیروزی جبهه مقاومت و شکست فضاحت بار رژیم صهیونی پس از 470 روز جنگ نابرابرمی باشد و اکنون به برخی از آن ها در ذیل اشاره می گردد:

1- تل‌آویو در این جنگ نابرابر، نتوانست زیرساخت‌های نظامی جبهه مقاومت را نابود کند و به اهداف نظامی اعلامی خود دست یابد.

2- اقدامات خشونت بار و جنایات بی شرمانه رژیم صهیونی علیه مردم بی گناه و مظلوم غزه؛ هم مشروعیت داخلی آنها را تحت تأثیر قرار داد و هم موجب تضعیف مشروعیت بین‌المللی آنها شد تا جایی که مردم، سازمان های بین المللی و دولت های آزاده 5 قاره جهان به این جنایات وحشیانه واکنش نشان دادند و خواستار پایان این جنگ نسل کشی و جنایت علیه بشریت شدند.

4- رژیم صهیونیستی و حکام افراطی جنگ طلبش در طول 16 ماه جنگ غزه نه تنها نتوانستند چهره خود را بازسازی و احیا نمایند بلکه با پذیرش آتش بس هم نخواهند توانست نفوذ سیاسی، اقتصادی و منطقه‌ای خود را که شکست خورده است ترمیم و جبران نمایند چرا که عملیات توفان الاقصی در7 اکتبر 2023( شنبه 15 مهر1402) توانست معادلات منطقه‌ای را برهم زند و رژیم را درمحاصره افکارعمومی جهان، ناامنی و نارضایتی شهرک‌نشینان و آتش مقاومت از چند جهت قرار دهد و سرمایه‌گذاری‌های کلان روی مناطق اشغال شده را بر باد دهد و مشروعیت داخلی و بین المللی این رژیم جعلی نامشروع تروریستی نسل کش را با چالش ها و بحران های نظامی، امنیتی، روانی، ذهنی فکری، سیاسی و اقتصادی مواجه و نابود سازد. به طور قطع و یقین این رژیم جنایتکار دیگر توان بازیابی هر آن چه را که در این یادداشت به آن ها اشاره گردید نخواهد داشت.

اکنون نتانیاهو و دولت افراطی او با ترس از پیامدهای پسا جنگ و برای رهایی از کابوس باتلاق غزه؛ تن به پذیرش آتش بس داده و همه شروط حماس را قبول نموده و این پذیرش یعنی این که نتانیاهو باید در برابر افزایش پیامدهای روانی و اجتماعی داخلی به‌ویژه خودکشی در میان ارتش این رژیم‌، عدم دستیابی به اهداف و نتایج از پیش تعیین شده در حمله به غزه‌، به ساکنان یهودی سرزمین های اشغالی و همچنین جامعه بین المللی پاسخگو باشد. البته ناگفته نماند آمریکا و تروئیکای اروپایی و برخی کشورهای حامی اسرائیل نیز باید پاسخگوی حمایت ها و پشتیبانی های مالی و نظامی خود از رژیم سفاک نسل کش صهیونی باشند.

شنبه: 29 / 10 / 1403- 17 رجب 1446- 18 ژانویه 2025


1- Zionists Torn Between Accepting or Rejecting Truce. Kayhan .ir. Translator: Asadollah Afshar. Publish Date : Saturday 18 January 2025



ارسال توسط افشار

شیوه‌های مؤثرمقابله با جرائم سازمان یافته

اسدالله افشار / آذر لواسانی

برای مبارزه با جرائم سازمان‌یافته، شیوه‌ای مؤثر لازم است که سیستم‌های قضایی و پلیسی به نحو بهتری سازمان‌یافته و مجهز شوند. در چنین شرایطی بهبود و تقویت شیوه‌های مبارزه به وسیله ارتباط و همکاری بین‌المللی گسترش یافته انجام‌پذیر است. همکاری بین‌المللی در سطوح مختلف به صورت زیر سازمان می‌یابد:

در سطح جهان و اقدام سازمان ملل متحد که از چهل سال پیش درخصوص جلوگیری و کنترل جرم فراملی سازمان یافته درواقع در سال 1975 شروع شد. پنجمین کنگره ملل متحد درخصوص جلوگیری از جرم و شیوه‌های جنایی که در سال 1975 در ژنو برگزار شد درواقع توجه را به خطرات جرایم فراملی جلب کند.

هفتمین کنگره در سال 1985 در میلان بر این مسأله تأکید می‌کند که مرزهای ملی دیگر موانعی برای کنترل جرایم سازمان یافته ندارند. یک نقشه عملیاتی ابعاد بین‌المللی جرائم سازمان‌یافته را نشان داد و نیاز پاسخ مربوطه از سوی جامعه ملل متحد علیه قاچاق غیرقانونی موادمخدر را پذیرفت، من قرارداد در حال حاضر یکی از مهم‌ترین قراردادهای بین‌المللی قضایی به منظور مبارزه علیه جرم سازمان‌یافته است.

هشتمین کنگره در سال 1990 در هاوانا مجموعه توصیه‌های ویژه را پذیرفت و تشکیل کنفرانس درخصوص ایجاد برنامه ملل متحد در زمینه جلوگیری از جرم و حقوق جزایی را در سطح کشوری مطرح کرد. این کنفرانس در سال 1991 در ورسای برگزار شد و باعث ایجاد کمیسیون و اداره جلوگیری از جرم و حقوق جزایی شد که تنها درخواست ملل متحد برای پیگیری جرائم فراملی سازمان یافته است. از طرفی این درخواست به عنوان وظیفه عملی سیاسی و نقشه عملیاتی در ناپل تعیین شد.

اولین کنفرانس جهانی درخصوص این موضوع در همین شهر از 21 تا 23 نوامبر 1994 تشکیل شد. در این کنفرانس 142 کشور و همچنین نمایندگان سازمان‌های غیردولتی و دولتی شرکت کردند. بعضی از نظرات مانند هماهنگ کردن قانون‌گذاری، اصلاح قوانین، تقویت توافقنامه‌های همکاری و تشکیل قراردادهای بین‌المللی توسط نمایندگان انجام شد.

در یک بیانیه سیاسی بین کشورها تقویت همکاری بین‌المللی علیه جرائم فراملی سازمان یافته در کمیسیون ملل متحد درخصوص جلوگیری از جرم و حقوق جزایی محترم شمرده شد. همچنین در این بیانیه توصیه شده که توان کشورها همچنین توان ملل متحد در جهت هماهنگ کردن قوانین مبارزه با جرایم سازمان یافته با تقویت همکاری بین‌المللی در سطح قضایی و با ایجاد الگوها و اصول مبانی برای همکاری منطقه‌ای و بین‌المللی و همچنین با انعقاد قراردادهای بین‌المللی باید افزایش یابد.

· یک طرح عملیاتی جهانی باید در جهت شکست جرائم سازمان یافته بر عهده کشورها گذاشته شود.

· پیشنهاد ایتالیا در مورد به کارگیری گروه تحقیقاتی درخصوص ایجاد مرکز بین‌المللی آموزش در مورد اقدامات جنایی پذیرفته شد.

این سیستم با چند سازمان بین‌المللی منطبق با کشورهای جهان با سازمان دادن عملکرد وزارتی پلیس و گمرک کشورهای عضو در زمینه آموزش و پیگیری و همکاری‌های تکنیکی تکمیل می‌شود.

این سازمان‌ها عبارتند از:

· سازمان بین‌المللی پلیس جنایی (اینترپل).

· سازمان جهانی گمرک.

رؤسای 7 کشور صنعتی جهان در (ژوئیه سال 1995) تصمیم گرفتند گروهی از کارشناسان خبره و سطح بالا را برای بررسی راه‌های مبارزه با پیشرفت سریع جرائم سازمان یافته و بررسی اختیارات ممکن برای بهبود همکاری و پیشنهاد تدابیر عملی به کار گیرند. به این ترتیب 40 پیشنهاد این گروه کارشناس در کنفرانس رؤسای کشورهای صنعتی که در 29 ژوئن 1996 در لیون برگزار شدند، پذیرفته شد.

· در سطح منطقه‌ای چندین سازمان برای مبارزه علیه جرائم بین‌المللی مداخله کرده‌اند این سازمان‌ها عبارتند از:

· سازمان کشورهای آمریکایی (OEA).

· کمیسیون غیرآمریکایی مبارزه علیه سوءاستفاده از موادمخدر.

· شورای اروپا که به قراردادهای تأثیر خود می‌بالد.

تنها اتحاد اروپا که الگوی اصلی عمل درخصوص مبارزه علیه جرائم در سطح منطقه‌ای است می‌تواند به خاطر استراتژی مبارزه علیه همه موارد جرایم سازمان یافته به خود افتخار کند.

انعقاد و قرارداد اتحاد اروپا در نوامبر سال 1993 به قضایی کردن اتحاد درخصوص امورات داخلی و قضایی منجر شد. تعدادی از گروه‌های عملیات ویژه به این ترتیب در زمینه همکاری سیاسی گمرکی و قضایی به کار گرفته شده و مبارزه علیه جرائم بین‌المللی سازمان یافته در سطح اروپا یکی از اصلی‌ترین همکاری کشورهای اروپایی به طور واقعی گسترش یافته است.

این گروه لزوم گسترش مبادله صاحب مقامات قضایی، مشخص کردن نقاط ارتباطی کشورها، بهره از شناخت دوجانبه قانون‌گذاری داخلی کشورهای عضو را بیان کردند.

در ادامه توصیه‌های مختلفی انجام شد که عبارتند از:

· لزوم تأمل بر وجود اتهام مشترک نسبت به جرائم سازمان یافته در اجرای تدابیر بازجویی‌های ویژه کمک می‌کند.

· به جا بودن پیش‌بینی مجازات جزایی مناسب جهت اشخاص حقوقی؛ تصویب سریع قرارداد شورای اروپا در مورد پول‌شویی، پیگیری، ضبط و توقیف اموال حاصل از جرائم در 8 نوامبر سال 1990.

· ایجاد سیستم توقیف و ضبط مستقل از حکم محکومیت احتمالی عامل جرم.

· امکان پیش‌بینی مدت حکم عملیات کلی به مدت نسبتاً طولانی برای تخلفات مربوط به جرایم سازمان یافته.

· تسهیل دادن به شمادت افراد و تضمین امنیت و حمایت شاهدان.

بهترین نما و اراده کشورهای اتحاد اروپا برای همکاری در مبارزه علیه جرائم سازمان‌یافته اداره پلیس اروپاست (اروپل).[1]

کنوانسیون سازمان ملل متحد علیه جرائم سازمان یافته فراملی که در سپتامبر 2003 به اجرا گذاشته شد؛ مصوبه بین‌المللی اصلی در مبارزه علیه جرائم سازمان یافته است. این کنوانسیون را 147 کشور و 100 گروه امضا کرده‌اند. سه پروتکل مکمل آن وجود دارد که به حوزه‌های ویژه جرائم سازمان یافته می‌پردازند: پروتکل قاچاق افراد، به ویژه زنان و کودکان که 117 کشور و 80 گروه آن را امضا کرده‌اند (از دسامبر 2003 به اجرا درآمد)؛ پروتکل مربوط به قاچاق مهاجران از طریق زمین، دریا و هوا که 112 کشور و 69 گروه آن را امضا کرده‌اند (از ژانویه 2004 به اجرا درآمد) و پروتکل تولید غیرقانونی و قاچاق سلا‌ح‌های گرم، با امضای 52 کشور و 35 گروه کشوری، که پس از تصویب 40 کشور به اجرا در خواهد آمد. پیوندها بین جرائم سازمان یافته و سلاح‌های گرم غیرقانونی روشن است: گروه‌های جنایی از سلاح‌های گرم استفاده می‌کنند و در انتقال غیرقانونی آنها دست دارند. کشورهای عضو قادر خواهند بود اسناد مربوط به امضا یا پیوستن خود به این کنوانسیون و پروتکل‌های آن را در جریان کنگره پیشگیری از جرایم تسلیم کنند.

مؤلفه‌ های مورد اقتضا درامر مبارزه با جرائم سازمان یافته

عبور از چالش‌های امنیتی نوین در عرصه جهانی مستلزم مبارزه با مصادیق جرائم سازمان یافته در عرصه ملی و فراملی است؛ لذا مبارزه با فساد در سطوح مختلف آن جزء لاینفک پروسه مبارزه با جرائم سازمان یافته است.

در ادامه به مؤلفه‌های مورد اقتضا در امر مبارزه با جرائم سازمان یافته اشاره می‌شود:

1ـ ضرورت اجماع جهانی در تعریف و تشخیص جرائم سازمان یافته و احصاء مصادیق آن.

2ـ ایجاد عزم راسخ و اجماع بین‌المللی برای مبارزه با جرائم سازمان یافته و ایجاد ضمانت اجرای کیفری بازدارنده و مؤثر برای آن.

3ـ مساعی جمیله و همکاری و معاضدت اعضای جامعه بین‌المللی برای کاهش آسیب‌ها و مخاطرات جرائم سازمان یافته.

4ـ اتخاذ تدابیر پیشگیرانه و روش‌های بازدارنده.

5ـ توجه جدی‌تر به کنوانسیون‌ها ـ و مقررات و معاهدات بین‌المللی ـ منطقه‌ای و... در زمینه مبارزه با جرائم سازمان یافته.

6ـ برگزاری نشست‌ها ـ تنظیم موافقت‌نامه‌ها و... و ارائه راهکارهای شفاف ـ صریح و راهگشا در این خصوص.

7ـ قاطعیت و صلابت در برخورد با شبکه و سرشبکه‌های هدایتگر سازمان‌ها و تشکیلات مجرمانه و بالابردن هزینه ارتکاب جرم و ضمانت اجرای کیفری متناسب با گستره جرم ارتکابی.

8ـ پرهیز از برخورد دوگانه و تبعیض‌آمیز در عرصه بین‌المللی.

9ـ مبارزه جدی با مظاهر و مصادیق جرم و جنایت در عرصه بین‌المللی و التزام به عدل و انصاف در حل مسایل و بحران‌های بین‌المللی.

10ـ لزوم برخورداری از عدالت کیفری در تمامی سطوح و شرایط.

11ـ التزام به برقراری امنیت مبتنی بر عدالت به عنوان اساسی‌ترین رکن زندگی مسالمت‌آمیز بشری.

12ـ التزام به حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه و کنوانسیون‌ها و معاهدات موردقبول در عرصه بین‌المللی.

13ـ بسط و گسترش اخلاق و معنویت در جامعه جهانی و ایجاد شرایط برای بیداری و آگاهی وجدان اجتماعی در عرصه بین‌المللی.

14ـ قطع منابع مالی باندهای سازمان یافته بزهکاری.

15ـ قانون‌مند کردن امر مبارزه با جرایم سازمان یافته و تدوین آیین دادرسی راهگشا و حکیمانه برای مبارزه با آن.[2]

اینترپل ؛ نقطه اتصال کشورها در مبارزه جهانی با جرائم سازمان یافته

همزمان با توسعه و تحول جوامع، پدیده جرم و جنایت نیز دستخوش دگرگونی شده است. بین المللی شدن جرم، حرفه ای شدن مجرمان، استفاده از فناوری های نوین در ارتکاب جرایم و پدیده جرایم سازمان یافته از مهمترین جلوه های تمدن جدید بشری است. از این رو، توسعه‌ واکنش جوامع در برابر پدیده مجرمانه و مهار و کنترل جرم ضروری است. در این راستا و با تأکید بر افزایش همکاری های بین المللی، پلیس بین المللی یا اینترپل (Interpol) برای مبارزه با مجرمان بین المللی و برقراری امنیت عمومی کشورهای عضو سازمان ایجاد شده است.

اینترپل کوتاه شده سازمان پلیس جنایی بین المللی(International Criminal Police Organization) است که درسال 1923 در وین، پایتخت اتریش تأسیس شد. یکی از مهمترین مأموریت های این نهاد استرداد مجرمان است.

این سازمان همکاری پلیس کشورهای عضو و هماهنگی مقامات قضایی این کشورها برای مبارزه با مجرمان و جرایم بین المللی است. مقر این سازمان هم اکنون در لیون فرانسه است. این سازمان بعد از سازمان ملل بزرگترین سازمان بین المللی است.

نقش اینترپل در مبارزه با جرایم فراملی

در دنیایی که مرزهای جغرافیایی به لطف فناوری و ارتباطات مدرن کمتر از گذشته مانع می‌شوند، جرایم نیز به همان سرعت جهانی شده‌اند. از قاچاق انسان و مواد مخدر گرفته تا تروریسم، جرایم سایبری، و جرایم سازمان‌یافته، تهدیدهای فرامرزی همواره پیچیده‌تروگسترده‌ترشده‌اند.دراین فضای پرچالش،پلیس بین‌المللی (اینترپل) به عنوان شبکه‌ای جهانی برای تسهیل همکاری میان نیروهای پلیس کشورهای مختلف، نقشی حیاتی در برقراری امنیت و عدالت ایفا می‌کند.

نقش اینترپل در مبارزه با جرایم فراملی بی‌بدیل است. از شناسایی مجرمان جنگی تا جلوگیری از حملات تروریستی، این سازمان نقشی کلیدی در تضمین امنیت جهانی ایفا کرده است. نمونه‌هایی از موفقیت‌های آن شامل دستگیری قاچاقچیان مواد مخدر، بازگرداندن آثار تاریخی مسروقه، و شناسایی شبکه‌های قاچاق انسان است.

مأموریت اصلی اینترپل

اینترپل مأموریت اصلی خود را بر پایه حفظ امنیت جهانی و تسهیل همکاری پلیسی میان کشورها تعریف کرده است. سه حوزه اصلی تمرکز این سازمان عبارتند از:

حوزه اول)تروریسم: مبارزه با تهدیدهای تروریستی، شناسایی شبکه‌های تروریستی و کمک به پیشگیری از حملات.

حوزه دوم)جرایم سایبری: مقابله با هکرها، جرایم اینترنتی، و سوءاستفاده از فناوری‌های دیجیتال.

حوزه سوم)جرایم سازمان‌یافته: مبارزه با مافیای مواد مخدر، قاچاق انسان، پول‌شویی، و سایر فعالیت‌های فراملی.

علاوه بر این، اینترپل وظایف گسترده‌ای در زمینه تبادل اطلاعات، تحلیل داده‌های جنایی، آموزش نیروهای پلیس، و انتشار اعلان‌های قرمز (Red Notice) برای شناسایی و دستگیری مجرمان تحت تعقیب دارد.

بنابراین همه جرائم کیفری، به غیر از جرائمی که دارای جنبه های سیاسی، نظامی، قبیله ای و مذهبی هستند توسط مراجع قضایی به اینترپل اعلام می شوند و مورد پیگیری اینترپل قرار می گیرند.

ساختار تشکیلاتی اینترپل

اینترپل یک سازمان غیرسیاسی و بی‌طرف است که مطابق ماده 3 اساسنامه‌اش از مداخله در موضوعات سیاسی، نظامی، مذهبی یا نژادی منع شده است. ساختار آن شامل:

مجمع عمومی: بالاترین مرجع تصمیم‌گیری با حضور نمایندگان تمام کشورهای عضو.

کمیته اجرایی: نظارت بر اجرای سیاست‌ها و برنامه‌های سازمان.

دبیرخانه کل: مسئول مدیریت عملیات روزمره و ارتباط با کشورهای عضو، به رهبری دبیرکل.

بودجه سالانه این سازمان ازکمک‌های مالی کشورهای عضو تأمین می‌شود و کارکنان آن ترکیبی از نیروهای پلیس و غیرنظامی از سراسر جهان هستند.

چالش‌های پیش‌روی اینترپل

با وجود موفقیت‌های چشمگیر، اینترپل با چالش‌های متعددی مواجه است:

چالش اول/ سوءاستفاده سیاسی: برخی کشورها از اعلان‌های قرمز برای اهداف سیاسی، از جمله تعقیب مخالفان دولت، استفاده کرده‌اند.

چالش دوم/ محدودیت‌های قانونی: قوانین داخلی کشورهای عضو گاهی مانع از اجرای کامل دستورات اینترپل می‌شود.

چالش سوم/ جرایم جدید: ظهور جرایم پیچیده، مانند حملات سایبری و پول‌شویی بین‌المللی، نیازمند راهکارهای نوآورانه است.

بر طبق گزارش‌های تحقیقی اینترپل جرم 14% تولید ناخالص ملی کشورهای در حال توسعه و 2% تولید ناخالص ملی کشورهای توسعه یافته را مصروف خود می‌سازد. از این روی باید همزمان با چاندراسندرا لینگهام مشاور موادمخدر اینترپل به این حقیقت اذعان داشت که تهدید جهانی به یک پاسخ جهانی نیاز دارد. درست به همین دلیل است که اینترپل ارتباطی و نقطه اتصال کشورها در مبارزه جهانی با جرائم سازمان یافته است و بانک‌های اطلاعاتی آن مهم‌ترین سرنخ‌های مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر را در اختیار نیروی انتظامی در سراسر جهان قرار داده و پول‌شویی پنهان قاچاقچیان را در خلاف فعالیت‌های به ظاهر سالم اقتصادی آنان فاش می‌سازد.

از سال 1990، سازمان پلیس بین‌الملل با تأسیس گروه جرائم سازمان یافته که یکی از زیرمجموعه‌های دبیرخانه کل است حرکت جدیدی را به منظور مبارزه با جرائم سازمان یافته آغاز کرد. این واحد پس از تأسیس اقدام به جمع‌آوری اطلاعات و بررسی تشکیلات جنایی و گروه‌های جنایی تشکلی کرد که در سطح بین‌المللی فعالیت داشته‌اند. در این راستا این گروه پروژه‌ای را شروع کرده که به کشورهای خاصی که این تشکیلات در آنجا هستند، یاری می‌دهد. به هر حال، جرائم سازمان یافته در قالب گانگسترهای جنایی در کشورهای مختلف بروز کرده است که فعالیت آنها در کشورهایی که این گروه‌های متشکل به وجود آمده‌اند، محدود نمی‌شود و این گروه‌های جنایی با بهره‌گیری از وابستگی‌ها و امکانات قومی، نژادی، فرهنگی، تاریخی و... دارای شبکه‌های بین‌المللی شده‌اند و روز به روز این تشکیلات سازمان یافته مجرب‌تر شده و با استفاده از پول، قدرت، تزویر و... به سازمان خود پوشش حفاظتی می‌دهند که شناسایی آنها با دشواری‌های زیادی همراه است.[3]

لازم است در این بخش از بحث به این موضوع مهم اشاره گردد که؛ قاچاق بین المللی مواد مخدر، دیر زمانی است که در کشورهای مختلف ازجمله کشورهای تولیدکننده آن با اهداف اقتصادی،سیاسی و غیره چه به صورت سنتی (کشت خشخاش) و چه صنعتی (در لابراتوارهای شیمیائی) فعال و رو به افزایش می باشد. همچنین مصرف گسترده مواد مخدر و معضلات مربوط به آن اکثر نقاط جهان را تحت تاثیر قرار داده و در برخی مناطق خاص رو به افزایش است، لذا ازاین رو، در چنین دهکده ای به تهدیدهای ناشی از سازمان های بین المللی قاچاق مواد مخدر، باید پاسخی معقول و درخور آن داده شود. پاسخی که جامع سیاست ها و راه کارهایی باشد که هم زمان به کلیه ابعاد معضل مواد مخدر پرداخته و در مرحله اجرا، مشارکت و مساعدت فعال همه نهادهای ذی ربط را جلب و جذب نماید. قاچاق مواد مخدر از مهم ترین جرائم سازمان یافته فراملی بوده چراکه ارتکاب جنایات سازمان یافته بین المللی بزرگ ترین معضلی است که در قرن بیست و یکم جامعه جهانی و کل بشریت را تهدید می کند و ضرورت همکاری و عزم جهانی برای پیشگیری، مقابله و مبارزه با آن را تبیین می کنند، لذا از این منظر، تشکیل و فعالیت سازمان بین المللی پلیس جنایی (اینترپل) از برجسته ترین گام های جامعه بین المللی دراوایل قرن بیستم در راستای مبارزه هماهنگ و همه جانبه با جرائم سازمان یافته بین المللی ازجمله قاچاق مواد مخدر که مادر و مولد دیگر جرایم می باشد بوده است. اهداف و وظائف اینترپل باتوجه به ساختار و جایگاه آن در عرصه های مختلف ازجمله نظام حقوقی بین المللی و راه کارهای اجرائی آن در مبارزه با جرائم سازمان یافته بین المللی به ویژه قاچاق مواد مخدر، اهتمام و توجهی ویژه را می طلبد.[4]

در هرحال در دنیایی که جرایم مرز نمی‌شناسند، پلیس بین‌المللی به عنوان یک ستون اصلی در مبارزه با تهدیدهای جهانی عمل می‌کند. اینترپل با فراهم کردن بستری برای همکاری، تبادل اطلاعات، و تقویت ظرفیت‌های پلیسی، نه تنها از عدالت دفاع می‌کند، بلکه از ارزش‌های انسانی محافظت می‌نماید. آینده این سازمان به توانایی‌اش در تطبیق با تغییرات جهانی و استفاده از فناوری‌های پیشرفته بستگی دارد. همان‌طور که جهان پیچیده‌تر می‌شود، نقش اینترپل نیز بیش از پیش اهمیت می‌یابد.

تا زمانی که خواست و اراده جامعه جهانی افزایش امنیت و کاهش تهدیدات در قالب جرائم سازمان یافته است، این جرایم بنیان‌ها و اراده‌های فرهنگی و اجتماعی و حتی اقتصادی جامعه را به اضمحلال نابودی سوق می‌دهد.

راه های کاهش تهدیدهای ناشی از جرائم سازمان یافته

آنچه می‌تواند از تهدیدهای ناشی از جرائم سازمان یافته بکاهد، تدوین سیاست کیفری مناسب و تقویت ابزارهای مبارزه با این‌گونه جرائم، انعقاد قرارداد منطقه‌ای و بین‌المللی جهت همکاری‌های پلیسی، قضایی، اداری و غیر و سرانجام تعهد ، کارآمدی و تقوای مدیران جامعه و قضات و نیروهای پلیس است.[5]

این بحث ادامه دارد...

جمعه: 28 / 10 / 1403- 16 رجب 1446- 17 ژانویه 2025

منابع

1.بسیونی، محمد شریف و وتر، ادوارد، درآمدی بر درک جرم سازمان‌یافته، ترجمه محمدابراهیم شمس‌ناتری، مجله حقوقی و قضایی دادگستری، شماره34، بهار 1380.

2. بوسار، آندرو، بزه‌کاری بین‌المللی، ترجمه نگار رخشانی، تهران، کتابخانه گنج دانش/ 1375.

3. شمس ناتری، محمد ابراهیم، بررسی سیاست کیفری ایران در قبال جرایم سازمان‌یافته با رویکرد به حقوق جزای بین‌المللی، رساله دکتری، تهران، دانشگاه تربیت مدرس/ زمستان 1380.

4. کنوانسیون ملل متحد علیه جرایم سازمان‌یافته فراملی، ماده 3، پاراگراف دوم.

5. کی‌نیا، محمد، روا‌ن‌شناسی جنایی، تهران، انتشارات رشد/ 1374.

6. نجفی ابرند آبادی، علی حسین و هاشم بیگی، حمید، دانشنامه جرم شناسی، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1377.

7. افشار؛اسدالله. جامعه بشري وپديده جرايم سازمان يافته ، تهران: سفيرارد هال/ 1395 .


[1] - میرمحمد صادقی، حسین ، (1383) ، بولتن جرایم فراملی، ترجمه اداره اطلاع‌رسانی پلیس بین‌الملل ناجا.

[2] - بیابانی، غلامحسین، جرائم سازمان یافته و چالش‌های آینده ، مجله کارآگاه ، دوره دوم ،سال دوم،شماره 5، زمستان 1387.

[3] - بیابانی، غلامحسین، جرائم سازمان یافته و چالش‌های آینده ، مجله کارآگاه ، دوره دوم ،سال دوم،شماره 5، زمستان 1387.

[4] - زنگ ریز؛ مرتضی. اینترپل و نقش آن در مقابله با جرائم سازمان یافته بین المللی با رویکرد مبارزه با قاچاق مواد مخدر. فصلنامه دانش انتظامی استان سمنان، دوره: 5، شماره/ 17. 1394.

[5] - شمس ناتری، محمدابراهیم ، (1383) ، جرائم سازمان‌یافته ، فصلنامه فقه و حقوق ، سال اول،صص 127ـ126.



ارسال توسط افشار

امنیت و طبقه بندي آن از نگاه حضرت علي(ع)-قسمت اول

اسدالله افشار

شکی نیست که واژه »امنیّت« مفهومی غیرتوسعه یافته،دوپهلو، مبهم و نارسا و از نظر ماهیتی جدال برانگیزوازنظرکاراکترمتباین وپارادوکسیکال است.[1] که دراصطلاح زبان شناسان دال (signifier) امنیت به مدلول خاص وثابت منتهی نمی‏گردد. یعنی هیچ رابطه ذاتی، ماهوی وسدیدی بین دال و مدول امنیتی وجود ندارد. بلکه مفهوم امنیت مصادیق خود را از درون گفتمان های گوناگون (Discourse) می‏جوید. گفتمان ها خود برآمده از هویت ‏های زبانی هستند و در واقع از آن چه وینکنشتاین آن را بازی های زبانی می خواند، متمایزمی گردند. لذا گفتمان نیزبه صورت مستمرمشمول عدم ثبات وسیالیت شکلی - ماهوی خواهد شد.[2]

درمنابع غیردینی درتعریف امنیت و حد و حریم آن اختلافات جدی وجود دارد که به دلیل عدم همگرایی آنان با قصد نگارنده؛ از آنان چشم پوشی می‏گردد. آن چه درمیان حکومت به عنوان یک اصل اولی به چشم می خورد این است که وظیفه اصلی و بزرگترین اصول در حکومت و حاکمیت، ایجاد و برقراری امنیت است. براین اساس دراین مبحث بدنبال تبیین مقوله امنیّت با رویکردی به اندیشه‏های حضرت امیر المومنین علی (ع) هستیم .

در دین اسلام، امنیّت یکی از اصول زندگی فردی و حکومتی است که خود به تنهایی زمینه ساز بهره وری ازمواهب حیات و تکامل بشر و از مقدس‏ترین آرمانها و ارزشهاست. البته امنیت حالتی نیست که با فعالیت فردی و یک جانبه تحقق پذیرد.تنها درسايه یک حکومت وتشکیلات حکومتی است که می‏توان به یک امنیت دست یافت.آنچه درابتدا تذکرآن ضروری است این است که امنیت وابعاد آن (سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی( باید دریک مجموعه هماهنگ ومنظم پی‏گیری می‏شود.پرداختن به هر یک ازابعاد امنیت بدون همگرایی و هماهنگی، باقی ابعاد علاوه بر عدم ایجاد امنیت، جامعه را دچار بحران خواهد نمود. زیرا تقسیم امنیت و سپردن آن به مدیریت‏های گوناگون و عدم ارتباط منطقی باهم عملی نیست. بدلیل این که الگوی مدیریت امنیت، تجزیه بردار نیست.این ناهمگمونی نظیر آن است که گفته شود فرهنگ جامعه را به یک مدل اقتصاد جامعه را به مدل و مدیریت دیگر و اخلاق آن را به مدل ثالثی بسپاریم. راهی غیر از اینکه همه در یک مدل شامل‏تر و یا یک روش شامل‏تر هماهنگ شود،وجود ندارد.ممکن است ادعا شود که امنیت سیاسی، هیچ ارتباطی با امنیت فرهنگی واقتصادی ندارد، و هر سه به صورت مستقل و مجزا می‏توانند اجراء و مدیریت شوند. این فرض غیر معقول، همانند آن است که در جامعه‏ای اخلاق و پرورش روانی، توسعه انگیزه‏ها و تمایلات را به یک سیستم مدیریتی بسپاریم تا با روش های خاص خود اخلاق متناسبی را در جامعه ایجاد کند و تمایلات جامعه و انگیزه‏های اجتماعی را فرم بدهد و حساسیت های عمومی را شکل بدهد، امّا توسعه فرهنگی - سیاسی - و نظام اقتصادی همان جامعه برعهده سیستم مدیریتی دیگر باشد.این امرغیر ممکن است. چرا که شئون انسان وجامعه، قابل تجزیه و بریدن نیستند. مکتبی که مردم را به قناعت و زهد دعوت می‏نماید با نظام سرمایه داری قابلیت پیاده شدن در آن جامعه را نخواهد داشت زیرا باید اخلاق حرص بدنیا را در جامعه رشد داد تا الگوهای سرمایه داری قابل پیاده شدن را داشته باشند. پرورش حساسیت های مادی، توسعه عشق به دنیا، توسعه اخلاق مادی و شرح صدرللکفر، زیر ساخت مدیریت سرمایه داری‏اند.

بنابراین با توجه به این نکته که انسان و جامعه هرکدام یک مجموعه بوده و نمی‏شود شئون مختلف را با الگوهای از هم بریده اداره کرد. و با توجه به این نکته که اخلاق و فرهنگ زیر ساخت عمل هستند، متوجه می‏شویم که جداسازی این‏ها غیر ممکن است. پس باید به یک هماهنگی برسند، یعنی برپایه یک مبناء اداره شوند( به معنای دوحوزه مترابط که درحال داد و ستد با یکدیگرند). براین اساس زمانی می‏توان امنیت اجتماعی را ایجاد نمود که بتوان امنیت اقتصادی را هم به نحو صحیح و مرتبط با آن مدیریت کرد. عدم هماهنگی امنیت سیاسی و اقتصادی می‏تواند به بروز ناهنجاری های اجتماعی و حکومتی بینجامد: آن گاه می‏توان امنیت نظامی را که یکی از ابعاد امنیت است تامین کردکه جامعه و مردم از حیث امنیت اقتصادی دارای مشکلی نباشد و الاّ انگیزه‏ایی برای مقابله با دشمن جهت رفع بحران و تجاوز و برقراری امنیت نظامی نمی‏ماند.

امیرالمؤمنین علی(ع) دریک طبقه‏بندی، امنیت را به انواع گوناگونی تقسیم نموده است:

1- امنیت معنوی

2- امنیت فرهنگی

3- امنیت سیاسی اجتماعی

4- امنیت اقتصادی

5- امنیت قضایی

6- امنیت مرزی

تمام این ابعاد در یک مجموعه شامل، به همدیگر مرتبط و محدوده‏های هم را کامل می‏نمایند. ابعاد این مقوله را با نگاهی به کلمات و خطبه‏های آن امام همام پی‏گیری می نمائیم:

1- امنیت معنوی

مراد از امنیت معنوی که برای آحاد یک جامعه و ملت وجود دارد این است که قلب انسان به واسطه ایمان و باور همراه عمل به یک سکون و آرامش درونی دست یابد. عمده‏ترین هدف انبیاء در بعثت، توجه دادن مردم به همین مسئله است .حضرت در نکوهش کوفیان و هشدار به آنها می‏فرماید: "الحمدالله الذی شرع الاسلام فسّهل...فجعله امناًلمن عقله...: ستون‏های اسلام در برابر ستیزه جویان استوار کرد...و آن را پناهگاه امنی برای پناه برندگان". [3]

امام اسلام را به عنوان مقوله‏ای که خود امنیت آورست، معرفی می‏نماید و در باقی کلمات خود برای رسیدن به این امنیت معنوی، مصادق دیگری را هم عنوان می کنند. یکی دیگر از راه های امنیت معنوی وجود نبی اکرم(ص) است که فرمود:"کان فی الارض امانان من عذاب الله و قد رفع احدهما...:دو چیزدر زمین مایه امان از عذاب خدابود: یکی از آن دو برداشته شد، پس دیگری را دریابید و بدان چنگ زنید. اما امانی که برداشته شد، رسول خدابود و امان باقی مانده، استغفار کردن است. "[4]

آن چه درامنّیت معنوی حضرت امیرالمومنین علی (ع) برآن تأکید می‏ورزند، ارتباط و مناجات با خدای متعال است.به عبارت دیگر مراد حضرت از ارتباط این است که آدمی به هر زبانی و به هر طریق ممکن خدا را بخواند تا رفته رفته زبان خداوند را در پاسخ دادن، تجربه و کشف و احساس نماند.

غیر نطق غیر ایماء و سجلّ صد هزاران ترجمان خیز زدل[5]

رابطه فقط در میان آدمیان برقرار نمی‏شود، بلکه بین انسان و خداوند هم برقرار است و همه لطف معنای دعا کردن در همین جاست. در واقع مهمترین نکته‏ای که در دعا کردن هست و ما آن را از مدرسه انبیاء آموخته‏ایم، توسعه رابطه آدمی با خداوند است و از چارچوب تنگ ارتباط علّی بیرون رفتن است. خداوند دوست دارد که ما او را نه تنها خالق خودمان بدانیم، بلکه او را معطی و مجیب هم بدانیم و با او مخاطبه و مکالمه هم بکنیم

راه خلوتگ خاصم بنما تا پس از این می ، خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم

این حالت همان کلام مرشد علی بن ابیطالب، حضرت نبی اکرم ص است که فرمود:"ابیت عند ربی یطعمنی و یستقینی: شبها رانزد خدا به روز می آورم و او به من می‏خوراند و می‏نوشاند."[6]

مولانا درمثنوی خود این رابطه ومعاشقه رااین گونه بیان می‏نماید:

امت احمد که هستید از کدام تا قیامت هست باقی آن طعام

چون ابیت عند ربی فاش شد یطعم و یسقی کنایت زاش شد[7]

براین اساس، به محضر خدای متعال در وجود یک امنیت معنوی و روحی عرض حال می‏نماید که: "اللهم انّک آنس الانسین لاولیائک و احضرهم بالکفایه للمتوّکلین علیک...:خدایا تو با دوستانت انس گیرنده‏تری،و برطرف کننده نیازهای توکل کنندگانی بر اسرار پنهانشان آگاه وبرآنچه دردل دارند آشنایی،وازدیدگاه آنها باخبر و رازشان نزد توآشکارودلهایشان در حسرت دیدار تو داغدار است. اگر تنهایی و غربت به وحشتشان اندازد یاد تو آرامشان می‏کند. اگر مصیبت‏ها بر آنها فرود آید، به تو پناه می‏برند..."[8]

این کلام حضرت بیان‏گراین حقیقت است که معشوق ازل و ابد در میان ارتباط و رابطه، دردل آدمی مأوا گرفته و کلام مقدسش از این حقیقت حکایت دارد

"نحن اقرب الیه من حبل الورید:ما به انسان ازرگ گردنش نزدیکتریم."[9]

پس بین محبّ و محبوب سرمد هیچ حجابی جزحجاب های خاکی و نفسانی نیست.[10]

امنیت معنوی یعنی عاشق جزمعشوق غیری نبیند و جایی را بی او نمی‏نگرد. کائنات درچشمش بسان جام حق‏نما و آئینه دوست نماست. از این نظر معشوق ظهور و حضور دارد و مدام با عاشق است وهرگز جلوه مستانه اوازدل ودیده‏اش غائب نمی‏گردد و در میان قبض وبسط ها، هیچ اضطراب و آشفتگی دراو راه نخواهد یافت.

این قسمت ازامنیت را با کلام حضرت بپایان می‏بریم که برای ابی‏ذر در وقت تبعید فرمود:"یا اباذر، انّک غصبت لله، فارج من غضبت له، ان القوم...: ای اباذر! همانا تو برای خدا به خشم آمدی. پس امید به کسی داشته باش که به خاطر او غضبناک شدی...

اگرآسمان و زمین درهای خود را بر روی بنده‏ای ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود. آرامش خود را تنها در حق جستجو کن و جز باطل چیزی تو را به وحشت نیندازد..."[11]

2- امنیت سیا سی

پیش ازوارد شدن درتشریع امنیت سیاسی،ابتدا تعریف سیاست را به جلو می‏اندازیم تا درقدمهای بعد،فضای امنیت سیاسی تبیین گردد.سیاست واژه‏ای عربی وازریشه »ساس یسوس« اخذ شده است و معانی آن عبارتند از: پرداختن به امور مردم بر طبق مصالحشان، حکومت،ریاست، امر و نهی، سزا و تنبیه، پرورش و پروراندن[12] معادل انگلیسی سیاست (POLitiC) است که از واژه لاتین (PoLice) اخذ شده است و معنای آن عبارت است از:

1- شهر و اجتماع شهروندان ساکن در آن؛

2- قانون اساسی و رژیم سیاسی.

درمتون و منابع دینی واژه سیاست مکرراً بکار رفته است.از جمله اوصافی که در ادعیه و زیارات برای ائمه اطهار وارد شده »ساسه العباد«است و از این رو، تدابیر امر جامعه و اعمال سیاست از خصایص رهبران الهی است که بواسطه آن انسانها در راستای هدف خلقت تربیت می‏شوند. بر حسب روایات اسلامی، سیاست و حکومت، شعبه‏ای از امامت است و یکی از ویژگی های امام علم و آگاهی نسبت به سیاست است:

»الامام...مضطلع بالامامه، عالم بالسیاسه، امام عامل و برپا دارنده رهبری جامعه و آگاه به سیاست است.»[13]

درحدیث دیگر بر این نکته تأکید شده است که امور دینی و دنیوی به رهبران الهی واگذار شده تا ضمن تربیت بندگان الهی آنان را به سعادت و هدف نهائی رهنمون سازند به عبارت دیگر میان دین و سیاست، مرزی وجود ندارد."فوض الیه امرالدّین و الدنیا لیسوس عباده. "[14]

و امّا در این که تعریف و قلمرو و سیاست چیست؟ چندان مشخص نیست زیرا به لحاظ اختلاط سیاست با علوم انسانی، دقیقا مرزهای علم سیاست مشخص نیست و همین عدم تشخص به مفهوم نیز سرایت کرده و آن را دچارابهام کرده است.[15]

آنچه در بحث امنیت سیاسی در پی آن هستیم این است که در سیاست دینی غایت مندی نهفته است. سیاست در فلسفه سیاسی اسلام آرمان مقدسی را می پوید و چون غایت‏مند است در جهت تحقق آرمان سیاست اسلامی، متضمن مفهوم هدایت نیز هست. پس سیاست در تفکر سیاسی امیرالمومنین عبارت است از امامت و رهبری جامعه براساس مصالح مادی و معنوی و جهت‏گیری سیاست به سمت نظام ارزشی است که در آن حاکم است. بنابراین اداره مدبرانه امور جامعه بایستی توسط انسان‏های تربیت شده و صالح صورت گیرد. البته سیاست در هر جامعه‏ای متأثر از نظام ارزشی آن کشور است. در اسلام هدف نهایی سیاست، دستیابی به فضیلت و کمال و هدف استکمال انسان هاست. دراین راستا، در حکومت اسلامی،که در جهت بسط عدالت و نظم که از اهداف میانی است می‏کوشد، کرامت و تقوا هدف سیاست است و از نظر اسلام، کرامت در سایه حاکمیت الهی تحقق می‏یابد. حکمت الهی اقتضاء می‏کند که انسان در جهت هدف و کمالی که برایش در نظر گرفته شده است سوق داده شود. لازمه دستیابی به هدف، تنظیم ابزار و وسایل متناسب با آن است و در این رهگذر چه بسا برای دستیابی به هدفی مهمتر، در چهارچوب شرع، از هدف مهم دست برداشته شود. اما در بینش‏های مادی چون کرامت شناخته شده نیست، داعیه‏ای نیز در جهت حرکت به سمت آن وجود ندارد و از هر وسیله‏ای جهت اداره جامعه بهره می‏گیرد، همچنان که فرعون نیز در جهت حفظ قدرت و شوکت خود به مانند بعضی از سیاستمداران معاصر،مردان بنی اسرائیل را می‏کشت و زنان‏شان را به اسارت می‏گرفت .

بنابراین امنیت سیاسی به معنای رهبری جامعه به سوی خیر وصلاح است وامیرالمومنین دربازگشت از صفین این نعمت را چنین متذکر مردم شدند که:

"...والناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین و تزعزعت سواری الیقین و اختلف النجر و تشقت الامم...:

...خداوند پیمبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه‏ها گرفتار شده، رشته‏های دین پاره شده و ستون‏های ایمان و یقین ناپایدار بود. اصول دین اختلاف داشتن و امور مردم پراکنده بود.راه رهایی و دشواروپناهگایی وجود نداشت. چراغ هدایت بی نور و کور دلی همگان را فرا گرفته بود. خدای رحمان معصیت می‏شد و شیطان یاری می گردید..."[16]

و یا در عبارت دیگر فرمود:"ان الله بعث محمداً و لیس احدٌ من العرب یقرا کتاباً ولا یدعی نبوّه، فساق الناس حتّی...:خداوند هنگامی محمد را مبعوث نمود که هیچ کس از عرب،کتاب آسمانی نداشت و ادعای پیامبری نمی‏کرد.پیامبراکرم مردم جاهلی راتا به جایگاه کرامت انسانی پیش برد و به رستگاری رساند که سرنیزه هایشان کُندی نپذیرفت وپیروزشدند وجامعه آنها استحکام گرفت ".[17]

ضرورت امنیت سیاسی آن گاه تجلی می‏یابد که جوامع وملت‏ها ازدرون و بیرون مورد هجوم باطل‏ها ودشمنان دین قرار گیرند و آن‏گاه که اباطیل و باطل‏ها از میان جامعه و اطراف جوامع رانده شدند، یک آرامش و ثبات سیاسی بر فضای جامعه طنین انداز خواهد شد.

ابن عباس گوید که در سرزمین ذی قار خدمت امام علی علیه السلام رسیدم که دیدم حضرت مشغول وصله و پینه زدن کفش‏هایش بود. تا مرا دید فرمود: قیمت این کفشها چقدر است؟

گفتم: بهایی ندارد. فرمود: به خدا قسم همین کفش‏های بی ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب‏تر است مگر این که حقّی را با آن بپاداریم، یا باطلی را دفع کنیم ".[18]

با نگاهی به تاریخ حکومت‏ها درمی‏یابیم که امنیت و عدم امنیت در گرو توجه و حساسیت حکومت و حاکمان بوده است. حضرت وقتی از جنگ نهروان مراجعت می‏نمود به مردم این ثبات سیاسی و امنیت را متذکر گردید و فرمود:"الا و انّ اخوف الفتن عندی علیکم فتنه بنی‏امیه فانها فتنه عمیاء مظلم عمّت خطّتها و خصّت بلیّتها...:آگاه باشید، همانا ترسناکترین فتنه در نظر من، فتنه بنی‏امیه بر شماست، فتنه‏ای کور و ظلمانی...به خدا سوگند بنی‏امیه بعد از من برای شما زمامداری بد خواهند بود. آنان چونان شتر سرکشی که دست به زمین کوبد ولگد زند و با دندان گاز گیرد واز دوشیدن شیر امتناع ورزد،با شما چنین برخوردی دارند واز شما کسی باقی نگذارند جز آن کس که برای آنها سودمند باشد یا آزاری بدان‏ها نرساند.چه حضرت این نعمت را که مردم از اوغافل شده‏اند، تذکر داده و بر این نکته تاکید می‏نماید که قدر و منزلت این نعمت ثبات سیاسی و آرامش جامعه را بدانید. امام پس ازتصور آینده دردناک و نابسامان مردم، باز خبر از امنیت سیاسی و اجتماعی می دهد و بشارتشان داده و می فرماید:"ثم یفّرجها الله عنکم کتفریج الادیم...:...پس از مدتی خداوند فتنه بنی‏امیه را نابود وازشما جدا خواهد ساخت...خدا با دست افرادی،خواری وذلت را به فرزندان امیّه می چشاند که به سختی آن‏ها را کنار می‏زنند و جام تلخ بلا وناراحتی ومصیبت در کارشان می‏ریزند...در این هنگام، قریش دوست دارند آنچه در دنیاست بدهد تا یک بار مرا بنگرد. گرچه لحظه‏ای کوتاه باشد (به اندازه کشتن شتری)تا با اصرارچیزی را بپذیرم که امروزپاره‏ای ازآن را می‏خواهم نمی‏دهند."[19]

ملاحظه می‏گردد که نبود یک امنیت سیاسی، جوامع وملت‏ها را با چه بحران روحی و روانی مواجه خواهد ساخت. امااین نعمت را خطاب به کوفیان این گونه بیان نمود:"ولقد احسنت جوارکم و احطت بجهدی...: با شما به نیکویی زندگی کردم وبه قدر توان از هرسو نگهبانی شما دادم و از بندهای بردگی و ذلت شما را نجات داده واز حلقه‏های ستم رهایی بخشیدم تا سپاسگذاری فراون من برابر نیکی شما اندک باشد.و چشم‏پوشی از ارزشهای شما بسیار دیدم و با بدن لمس کردم."[20]

پس ملاحظه می‏شود که رهبری، انسان، و هدایت سیاسی سه واژه قرین وحاکی ازمفاهیمی مقرون با یکدیگرند. در هرجامعه‏ای "امین انیس" یگانه راهبری است که انگ عصیان به جان "شیرین" خود می‏خرد تا افکارهای ننگین کفر و شرک، بندگی و بردگی رابزداید. سنگینی و سوز غلّ و زنجیر جهالت و دنائت، او را بر نمی‏تابد تا به اشک دل و سرخی دیده اغلال محکومین دنیوی را ذوب نماید.بنابراین امام ودین،نقش محوری خود را در زدودن بندهای اسارت انسانی واعلام پیک‏هایی به شام دلهای منتظروامیدوارآشکار می‏سازد.و از آن جا که دین در جایگاه حکومت بر زمان و مکان و ارائه قوانین »توسعه تاریخ« قرار داد،بالضروره بایستی استراتژی امنیت توسعه سیاسی - فرهنگی اقتصادی جامعه اسلامی نیز منتسب به مبانی متقین دینی گردد،چه در غیر این صورت در مقابل عمل و تحقق اجتماعی، پرچم‏داری اعتلاء کلمه عدل و اضمحلال واژه ظلم رابدست نظام غیر دینی سپرده و جامعه را دائماً در معرض ابتلاء به مواضع غیر فعال و انفعالی قرار داده‏ایم .

حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) وقتی پس ازارتحال رسول اکرم (ص) مواجه با جریان غصب خلافت گردید و جامعه را با جوخفقان فاقد امنیت سیاسی اجتماعی نمودید در خطبه معروف خود از این بی‏ثباتی پرده برمی‏دارد وعامل بحران و عدم امینیت را عدم حضورامامت اعلام کرده و می‏فرماید: "امّا والله تقمّصها فلان وانّه لیعلم این محلّی منها محل القطبب من الرّحا، ینحدر...:آگاه باشید! به خدا سوگند ابابکر،جامه خلافت را بر تن کرد، در حالی که می‏دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب به آسیاب که دور آن حرکت می‏کند. او می‏دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من‏جاری است و مرغان دور پرواز اندیشه‏ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد."[21] "سرانجام اولی حکومت را به راهی درآورد، و به دست کسی سپرد که مجموعه‏ای از خشونت، سخت‏گیری، اشتباه و پوزش‏طلبی بود. زمامدار مانند کسی است که بر شتری سرکش سوراست، اگر عنان محکم کشد، پرده‏های بینی حیوان پاره می‏شود و اگر آزادش گذارد در پرتگاه سقوط می‏کند.سوگند به خدا، مردم در حکومت دومی، در ناراحتی و رنج مهمّی گرفتار آمده بودند و دچار دو رویی‏ها و اعتراض‏ها شدند و من در این مدت طولانی محنت‏زا و عذاب‏آور، چاره‏ای جز شکیبایی نداشتم تا آن که روزگار عمر من سپری شد."[22]

این بحث ادامه دارد....

پنجشنبه: 27 / 10 / 1403- 15 رجب 1403- 16 ژانویه 2025

منابع

1-قرآن مجيد (ترجمه استاد محمدمهدي فولادوند)

2- نهج البلاغه فیض الاسلام.

3-اخوان کاظمي، بهرام، (1386) امنيت در نظام سياسي اسلام؛تهران:کانون انديشه ي جوان،چاپ دوم.

4-قرباني،قدرت الله،(1379)،امنيت انسان درعصرتصويرجهان،(مندرج درگفتمان امنيت ملي،کتاب اول)، تهران: مؤسسه انديشه ناب.

5-ماندل، رابرت، (1377)، چهره متغيرامنيت ملي، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردي.

6- آبراهامیان؛ ببراوند. مقالاتی درجامعه شناسی سیاسی ایران، سهیلا ترابی فارسانی، تهران: شیرازه، 1376.

7- افشار؛ اسدالله. امنیت؛ اجتماع، امنیت اجتماعی، تهران: سفيرارد هال، 1394.


[1] - شکارچی؛ مرتضی. نگاهی به مقوله امنیّت ، مجله دانش انتظامی » بهار 1380 - شماره 8.

[2] - بارانی؛ یوسف(1373). امنیت و ابعاد آن/ ص 416 . تهران : نشر نور، چاپ سوم .

[3] - نهج البلاغه ؛ فیض الاسلام. خطبه 106.

[4] - نهج البلاغه ؛ فیض الاسلام. حکمت 88.

[5] - مثنوی؛ دفتر اول/ بیت 1208.

[6] - بحارالانوار؛ ج 13 / ص 154 ج 6.

[7] - مثنوی؛ دفتر اول/ ابیات 3754 5 .

[8] - نهج البلاغه ؛ فیض الاسلام. خطبه 227.

[9] - قرآن کریم : سوره ق / 16.

[10] - حافظ: «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز».

[11] - نهج البلاغه ؛ فیض الاسلام. خطبه 130.

[12] - فرهنگ لغات دهخدا.

[13] - کلینی؛ محمدبن یعقوب. اصول کافی: ج 1/ ص 202.

[14] - کلینی؛ محمدبن یعقوب. اصول کافی: باب الحجه ؛ التفویض الی رسول الله. ج1 / ص 226 .

[15] - برای شناخت تعریف سیاست رک: مراحل سیاسی اندیشه جامعه‏شناسی دیویداپتر »مجله اقتصادی سیاسی - اقتصادی منش 107 / ص 73 - بنیاد در علم سیاست - عبدالرحمان عالم ؛ مبانی سیاست - عبدالحمید ابوالحمد ص 25 .

[16] - نهج البلاغه؛ فیض الاسلام. خطبه 2.

[17] - نهج البلاغه؛ فیض الاسلام. خطبه 33.

[18] - همان.

[19] - نهج البلاغه؛ فیض الاسلام. خطبه 93 . این خطبه را حضرت پس از حادثه جنگ نهروان در سال 38 هجری بیان نمودند..

[20] - نهج البلاغه؛ فیض الاسلام. خطبه 159.

[21] - نهج البلاغه؛ فیض الاسلام. خطبه 3 (شقشقیه).

[22] - نهج البلاغه؛ فیض الاسلام. خطبه 3 (شقشقیه).



ارسال توسط افشار

واكاوی بنیان‌‌های نظری آزادی و عدالت درادیان توحیدی-بخش چهارم

آزادي و آزادی اخلاقی در مکاتب غربی

اسدالله افشار

اشاره:

در یادداشت منتشر شده مورخ یکشنبه 25/ 09 / 1403 پیرامون مهم ترین اهداف چهارگانه از آزادی انسان و همچنین آزادي اخلاقي در اسلام مباحثی را مطرح و در خصوص آن مطالبی را یادآور شدیم و طبق قرار قبلی و وعده داده شده در این یادداشت در باب آزادی و آزادی اخلاقی در غرب؛ بحث هایی را بیان و عنوان خواهیم نمود، امید مفید واقع شود.

آزادي و آزادی اخلاقی در مکاتب غربی

در نقطه مقابل مکتب و تعاليم اسلامي، مكاتب غربي قرار دارند. وجه مشترك همه آنها آزادي از تكليف و قيود اخلاقي است. نگاهي اجمالي به اين مكاتب، مدعا را روشن تر مي كند.

1- مکتب ليبراليسم و نقد آن

تولد لبیرالیسم

بعد از فروپاشی ایدئولوژی کمونیسم و از بین رفتن شوروی (سابق)، لیبرالیسم و ارزش‌های آن، به‌عنوان آخرین ایستگاه جوامع انسانی در غرب بیان شد. فرانسیس فوکویاما، استاد اقتصاد سیاسی بین‌الملل دانشگاه جانز هاپکینز در کتاب جنجال‌برانگیز پایان تاریخ و آخرین انسان (۱۹۹۲) -که تاکنون به بیش از بیست زبان دنیا ترجمه شده است- پیروزی «لیبرال دمکراسی» را آینده محتوم بشری می‌داند (فوکویاما،۱۳۷۲، ص ۶۰) و به نظر وی، دلیل پیروزی لیبرالیسم، این بود که توانست دو نیاز بنیادی را -که انسان در طول تاریخ بدون توجه به زمان و مکان، درصدد دستیابی به آن بوده است- در اختیار او قرار دهد و تنها در بطن لیبرالیسم بوده که انسان، موفق شده است به دو مقوله آزادی و رفاه مادی دست یابد (هی وود،۱۳۷۹، ص ۵۵۶).

این اساس، دولت‌ها و نظریه‌پردازان سیاسی غرب، تمام کشورهای جهان را در راستای پذیرش اصول و ارزش‌های لیبرال دموکراسی، تحت‌فشار دائم قرار می‌دهند که در پس آن، صورتی پیشرفته‌تر، کاراتر و مفیدتر از لیبرال دموکراسی در ساختار سیاسی بشری وجود ندارد. این که نظریه مزبورتا چه میزان صحت داشته و توانایی پاسخگویی به نیازهای واقعی بشر را دارد، موضوعی است که به‌شدت با واقعیات عینی و تاریخی جوامع لیبرال دموکرات ناسازگار است، افزون برایرادات اساسی و مشکلات فنی که در بُعد نظری بر آن وارد شده، در عرصه عملی نیز با چالش‌های متعددی روبه‌رو است.

مفهوم واژه لیبرالیسم

واژه لیبرالیسم به معنای آزادی‌خواهی، از واژه لاتین «liberity»، اشتقاق یافته است. مفهوم اصلی ایدئولوژی لیبرالیسم، آزادی شهروندان در سایه حکومت محدود به قانون است و قانون‌گرایی، تفکیک قوا، رعایت حقوق بشر و حکومت مبتنی بر نمایندگی، از اصول آن محسوب می‌شود (بشیریه،۱۳۸۲، ص ۱۲۵). عدالت در لیبرالیسم، بر تعهدی استوار در راستای برابری رسمی افراد مبتنی است. آنان می‌گویند که افراد، باید در برابر قانون، «یکسان» باشند و از حقوق سیاسی یا مدنی یکسان بهره‌مند شوند (هی وود،۱۳۷۹، ص ۷۶)؛ اما از نظر مبنایی، تأکید و اولویت دادن این مکتب به مؤلفه‌هایی نظیر فردگرایی، انسان‌محوری، جدایی دین از شئون اجتماعی و سیاسی بشر و عقلانیت ابزاری، سبب شده تا آزادی، ارزش مطلق داشته و همواره بر برابری و عدالت اجتماعی مقدم باشد. «مراد از ارزش مطلق، ارزشی است که فوق همه ارزش‌ها است. لیبرالیست‌ها صریحاً می‌گویند: بی‌بندوباری جنسی، متلاشی شدن بنیاد خانواده، انحطاط اخلاقی و سایر مفاسدی که امروزه در بیشتر جوامع بشری پیش آمده، تاوان و بهایی است که انسان برای حفظ ارزش اعلی یعنی آزادی می‌پردازد. تنها حد آزادی در نظر لیبرال‌ها، آزادی افراد دیگر است» (مصباح،۱۳۷۹، ص ۴۲). درواقع، در لیبرالیسم کلاسیک، همه باید قربانی این آزادی مطلق شوند (عالم،۱۳۷۷، ص ۲۷۷).

وجود چنین عقایدی، بیانگر اختلاف‌نظری بنیادین در درون لیبرالیسم، در خصوص شرایطی است که به بهترین نحو، می‌تواند بیانگر وجود یک جامعه مبتنی بر عدل باشد. لیبرال‌های نوین، باور دارند که نظام سرمایه‌داری عنان‌گسیخته، موجب ایجاد شکل‌های جدیدی از بی‌عدالتی اجتماعی شده و موجب گردیده برخی افراد، به زیان دیگران از امتیازات عظیمی برخوردار شوند (هی وود،۱۳۷۹، ص ۱۳۷۹). کارل مارکس نیز همانند بسیاری از منتقدان لیبرالیسم، با حمله به فردگرایی لیبرال، نظام اقتصادی سرمایه‌داری را که بنیاد آن، بر اصل خودخواهی است و موجب بروز پدیده شوم نابرابری و عواقب آن می‌شود، تقبیح کند. (بیات،۱۳۸۱، ص ۴۷۶)

انديشه ليبراليسم غربي از نظر اخلاقي

لیبرالیسم( liberalism )، خواهان درجاتی از آزادی در برابر تسلّط یا هدایت دولت و یا هر مؤسّسه دیگر است که تهدیدکننده آزادی بشر باشد.[1] لیبرالیسم، که خود از مؤلفّه‏های مدرنیسم است، درنظر و عمل از پروتستانتیسم- نهضت اصلاح دینی- در قرن ۱۶ میلادی بسیار مدد گرفته است.[2]

عناصر اصلی تفکّر لیبرالیستی عبارت‏اند از: تکیه بر عقل بدون در نظر گرفتن وحی؛ آزادی مبتنی بر فردگرایی (اومانیسم)؛ تساهل و تسامح با رویکرد نسبیّت‌گرایی مدرن.

لیبرالیست‏ها درباره آزادی معتقدند که وحدت دین برای تنظیم مصالح جامعه ضروری نیست و قانون باید عهده‏دار آزادی عقیده باشد.[3]

آزادی‏خواهی لیبرالیست‏ها تا جایی پیش می‏رود که مرزهای دین را درنوردیده، انسان مدرن را برای تکلیف‏گریزی و بی‏قیدی نسبت به آموزه‌های دینی محق می‏پندارد. از این رو، لیبرالیسم، حاکمیت الهی را در جهان نمی‏پذیرد.

انديشه ليبراليسم غربي از نظر اخلاقي، لذت طلبي است. هر چيزي كه براي فرد انساني ايجاد لذت كند، اخلاقي و عملي كه موجب رنج گردد خلاف اخلاق است. تفكر اخلاقي ليبراليسم را جان لاك پي ريزي و بنتام تكميل كرد. لاك مي گويد: سعادت به معناي تام كلمه عبارت است از حداكثر لذتي كه حصولش از ما ساخته باشد.

نظر بنتام نيز مشابه جان لاك است. وي در تعريف اخلاق مي گويد عملي نيكوست كه متضمن نفع و لذت بيشتر باشد، آنان (ليبرالها) مي گويند هيچ عملي في نفسه مطلوب نيست. پيش داوري در مورد كاري كه هنوز نمي دانيم لذت آور است يا نه صحيح نيست، زيرا اخلاقي بودن پس از عمل مشخص مي شود. لذا ملاك معقولي براي بدست آوردن انجام يا ترك كاري وجود ندارد.

«ميل» درباره اين كه خوبي يا بدي عمل پس از انجام آن مشخص مي شود مي گويد: همه چيز را بايد به تيغ تجربه و عقل سپرد، تا جوابي معلوم نشده، نبايد در مورد آن داوري كرد. نمي توان گفت: دين، آزادي جنسي يا فلان كتاب خوب است يا بد، بايد آزمايش شوند. پس ليبراليسم آزادي در امتحان است. لذت انسان ليبرال هيچ چيز را مقدس نمي شمارد و لذا هيچ چيز را فوق بررسي و امتحان نمي داند.

و بدين سان آزادي مطلق و اباحه گري را تجويز مي كند، زيرا آزادي رفتار و عمل ارزشي فوق همه ارزشهاست كه هيچ چيز با آن برابر نمي كند و به دليل رعايت ارزشهاي ديگر نبايد مخدوش و محدود گردد.[4]

منتقدان ليبراليسم، شديداً به اين مباني و بي بندو باري جنسي در غرب حمله مي برند كه چرا با ناديده گرفتن بسياري از ارزشهاي انساني، زمينه انحطاط اخلاقي انسان معاصر از هم پاشيده شدن نظام خانواده را فراهم مي آورد؟ اما ليبراليست ها به صراحت مي گويند ما قبول داريم كه اين گونه ارزش ها از بين مي رود ولي اينها بهايي است كه ما براي آزادي پرداخت كرده ايم.

يعني آزادي از چنان ارزشي برخوردار است كه مي توان همه ارزش هاي ديگر را به پاي آن قرباني نمود. آزادي مطلق فرد از هر چه رنگ معنويت و اخلاقي دارد، موجب گرفتار شدن انسان غربي در حصار شهوات است و به تعبيري آزادي از ديدگاه ليبراليسم غربي به معناي آزادي انسان از قوانين الهي و اسارت او در قيد و بندهاي مادي است، ليبراليسم غربي در حقيقت منادي گريزانسان از فطرت الهي به سوي خصلت هاي حيواني است. ليبراليسم غربي دالاني است كه در آن ضد ارزش ها به گونه هنرورانه به روي تابلوهاي بدلي به جاي ارزش هاي عالي انساني به نمايش گذاشته شده اند و كلمه آزادي تنها كلمه اي است كه با نفوذ جادويي خود آن تابلوها را توجيه مي كند.

در حقیقت لبیرالیسم:

1- بر فردگرایی، آزادیخواهی، عقلانیت، برابری‌طلبیِ حقوقی و سیاسی، مدارا، رضایت و قانون اساسی تأکید ویژه‌‌ای دارد.

2- مفهوم "حق" نیز جزو مفاهیم بنیادین لیبرالیسم است.

3- تأکید لیبرالیسم بر آزادی در واقع تأکید بر"رهایی" بوده است؛ رهایی افراد از سلطه اشرافیت فئودالی، اقتدار کلیسایی و استبداد پادشاهی. رهایی یعنی نفی موانع بیرونی؛ موانعی که مانع شکوفایی استعدادها و توانایی‌های "افراد" می‌شود.

4- لیبرالیسم در برابر مارکسیسم، یک ایدئولوژی راستگراست چراکه از آزادی اقتصادی و عدم مداخله یا مداخلۀ کمتر دولت در اقتصاد دفاع می‌کند ولی در برابر محافظه‌کاری، یک ایدئولوژی چپگراست چراکه از برابری حقوقی و نفی اشرافیت و امتیازهای موروثی دفاع می‌کند.

5- لیبرالیسم چه به لحاظ زمانی چه به لحاظ منطقی، در جایی مابین محافظه‌کاری و مارکسیسم قرار می‌گیرد. به لحاظ تاریخی اما محافظه‌کاری و مارکسیسم را شکست داده و به حاشیۀ تاریخ بشر رانده است.

6- برخی از متفکران لیبرالیسم را واجد سه ضلع اقتصادی و سیاسی و معرفتی می‌دانند. این سه وجه لیبرالیسم می‌کوشیدند موانع پیش روی سرمایه، حقوق سیاسی بشر و رشد معرفت را مرتفع سازند.

7- لیبرالیسم اقتصادی، خواهان آزادی سرمایه و سرمایه‌داران بود و لازمه این امر در دوران آغازین تکوین لیبرالیسم، رهایی جامعه از شر اشرافیت فئودالی بود.

8- لیبرالیسم سیاسی خواستار قانونمند کردن رفتار سیاستمداران و پاسخگو کردن شان در برابر مردم و مشارکت سیاسی مردم درتعیین سرنوشت‌شان بود و برای جا انداختن این مطالبات، برحقوق فطری و سلب‌نشدنی بشر تکیه می‌کرد. لازمۀ لیبرالیسم سیاسی نفی استبداد سیاسی بود که عمدتا جنبه سلطنتی داشت.

9- لیبرالیسم معرفتی هم مخالف استبداد کلیسا بود و بر رهایی از جزم‌ها و خرافه‌ها و بت‌ها و نیندیشیدنی‌ها تاکید می‌کرد. لیبرالیسم معرفتی با تک منبعی بودن معرفت مخالفت می‌کرد.

10- از قرون شانزدهم و هفدهم به این سو، علم جدید (Science) هم با کلیسا در تقابل بود و همین موجب شد پیوندی عمیق بین علم و لیبرالیسم پدید آید. لیبرالیسم اقتصادی مدافع سرمایه‌داری بود و سرمایه‌داری نیز در رشد علم نقش ویژه‌ای ایفا کرد.

11- لیبرالیسم در مجموع ایدئولوژی طبقۀ متوسط است. یعنی نه امتیازات اشرافی طبقات فوقانی جهان قدیم را به رسمیت می‌شناسد، نه با از بین رفتن یا محدودیت شدید آزادی فعالیت اقتصادی شهروندان با هدف ایجاد جامعه بی‌طبقه موافق است.

لیبرالیسم و آزادی

از سوی دیگر، علاوه بر برابری، آزادی لیبرالیسم نیز با چالش‌ها و انتقادات زیادی روبه‌رو است؛ برای نمونه، اصل مبنای فکری جان لاک درباره آزادی، دچار تناقض است. وی از سویی، بر آزادی طبیعی بشر «از هرگونه قدرت مافوق زمینی» و مافوق طبیعت، به‌عنوان منشأ و بستر پیدایش لیبرالیسم تأکید دارد (جونز، ص ۲۰۳) و از سوی دیگر، قانون و قانونمندی را هیچ‌گاه منافی با آزادی نمی‌پندارد. علت تناقض نیز این است که وقتی پذیرفتیم قانونمند بودن منافی آزادی بشر نیست، چه تفاوتی میان قانونمند بودن به قانون دینی و قانونمند بودن به قانون طبیعی یا مدنی است؟ چرا قوانین و الزامات دینی، ناقض آزادی بشر بوده اما قوانین طبیعی و مدنی، موجب توسعه آزادی است؟

تحول لیبرالیسم به لیبرال دموکراسی

آزادی‌های بی‌حدومرز، بازار کاملاً آزاد، نابرابری‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ناشی از تفکرات «لیبرالیسم کلاسیک» و اندیشه‌های جان لاک و آدام اسمیت، نه‌تنها اهداف و امیدهای اولیه این مکتب را محقق نساخت و در صحت و اتقان اندیشه‌های لیبرالیسم اولیه، شک و تردید انداخت (هی وود، ۱۳۷۹، ص ۱۱۵). دولت در فلسفه جدید لیبرالیسم، مکلف شد تا از طریق مداخله اقتصادی از تأثیر نابرابری‌های اجتماعی، کاسته و حداکثر بهروزی، رفاه و شادی را برای حداکثر مردم تأمین کند. این اندیشه، مبنای نظری «دولت رفاهی» قرار گرفت. بر اساس آن، دولت موظف شد تا برای تمامی شهروندان، ایمنی، رفاه، امکانات درمانی، بیمه و مانند آن را تأمین کند و مشارکت سیاسی همه طبقات اجتماعی و مبارزه با فقر و بیکاری را سرلوحه اقدامات خود قرار دهد. بدین لحاظ، می‌توان نتیجه گرفت که در تحول لیبرالیسم، «آزادی منفی» جای خود را به «آزادی مثبت» سپرد. در لیبرالیسم کلاسیک، آزادی به معنای امنیت جان و مال فرد از هرگونه دست‌اندازی خارجی (ازجمله دولت) است، درحالی‌که در لیبرال دموکراسی، آزادی یعنی توانایی انتخاب و برخورداری از حقوق طبیعی. در این معنا، دولت نیز مسئول است که مددکار افزایش توان فرد باشد (حلبی،۱۳۷۵، ص ۱۳۶).

ملاحظات نظری و تجربی به ناکارآمدی اندیشه لیبرال دموکراسی

به نظر می‌رسید که نظریه‌پردازان جهان سرمایه‌داری، توانسته‌ باشند راهکارهای بنیادی برای مقابله با مشکلات روزافزون جوامع خویش پیدا کنند، اما ملاحظات نظری و تجربی، ناکارآمدی این اندیشه را نیز نمایان ساخت. به لحاظ نظری، لیبرال دموکراسی متضمن تضاد و ناسازگاری مفهومی است، زیرا تأکید دموکراسی بر روی تأمین نظر جمع، حفظ برابری و حمایت از خیر عمومی است، اما شالوده و دغدغه لیبرالیسم، فردگرایی و حمایت از آزادی‌های فرد است. در فلسفه سیاسی، ایجاد تعادل و موازنه میان آزادی و برابری (با مفهوم خاص خود در مکتب لیبرالیسم)، امری ناممکن است. از یک‌سو، آزادی و مالکیت خصوصی بی‌حدوحصر، موجب انباشت ثروت، بی‌عدالتی و تبعیض می‌شود، همچنین، شکاف‌های عظیم طبقاتی را به وجود آورده و حتی در مسائل اجتماعی و رقابت در عرصه‌های سیاسی نیز تأثیرگذار بوده است و موجب بروز نابرابری در فرصت‌ها و درنهایت، به قدرت رسیدن کسانی می‌شود که ندای سیاسی قوی‌تری دارند و موردحمایت قدرت‌های اقتصادی هستند. از سوی دیگر، توزیع فرصت‌های برابر، مستلزم دخالت دولت و محدود کردن یا سلب آزادی بوده و این موضوع، ممکن است انگیزه پیشرفت سریع، رشد و رقابت در انباشت ثروت (به‌عنوان بزرگ‌ترین انگیزه برای فعالیت‌های اقتصادی و شکفتن استعدادهای فرد و جامعه) را از بین ببرد (بشیریه،۱۳۷۴ ص ۳۱).

به‌طورکلی، نظریه لیبرال دموکراسی، ترکیبی ناهماهنگ از لیبرالیسم کلاسیک و اصل دموکراتیک برابری افراد در انتخاب حکومت است. این ترکیب از این نظر، ناهماهنگ است که نظریه کلاسیک لیبرالیسم بر حق فرد برای کسب ثروت، مالکیت نامحدود، اقتصاد بازاری، سرمایه‌داری و درنتیجه، نابرابری تأکید می‌کرد و عملاً موجب نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی می‌شود، درحالی‌که نظریه برابری دموکراتیک، چنین اصولی را مغایر با آزادی و برابری واقعی انسان‌ها می‌داند و عملاً اگر بخواهد به‌صورت صحیح و کامل اجرا شود، با برخی از مقتضیات نظام سرمایه‌داری مخالف است. مشکل اصلی نظریه لیبرال دموکراسی، همواره ایجاد سازش میان این دو بنیان فلسفی بوده است (بشیریه، ص ۳۱). نظریه پایان تاریخ فوکویاما، مبتنی بر این فرضیه خوش‌بینانه و به ارث رسیده از لیبرالیسم کلاسیک است که کاپیتالیسم صنعتی، یک‌چشم انداز از ثبات اجتماعی و امنیت مادی را به تمامی اعضای جامعه عرضه می‌کند (هی وود، ص ۵۴۶)؛ اما عملکرد و واقعیات عینی جهان سرمایه‌داری، نشان داده که کاپیتالیسم، هرگز نتوانسته با تمامی طبقات اجتماعی و افراد جامعه خود با برابری رفتار نماید. در مورد ارزیابی برابری و عدالت اجتماعی در ایالات‌متحده آمریکا، واقعیت این است که آمریکا، ثروتمندترین کشور دنیا است و نرخ رشد تولید ناخالص ملی آن از میانگین کل کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی (OECD) و گروه ۷ بالاتر است.[5]

همچنین، این کشور درمجموع، بیشترین منابع قدرت جهان را از نظر سیاسی، نظامی، امنیتی، اطلاعاتی و تکنولوژیکی را در اختیار دارد. بر این اساس، هیچ‌گونه مشکل جدی از نظر «امکانات» و «موانع» برای این نظام سیاسی وجود ندارد تا چالش‌ها و ناکارآمدی‌های آن را در تحقق و دستیابی به اهداف لیبرال دموکراسی توجیه نمود. اکنون، سؤال این است که آیا واقعاً اصل «برابری در فرصت‌ها» (به‌عنوان محور اساسی دموکراسی) در جامعه آمریکا وجود دارد و «توزیع ثروت‌ها و امکانات به‌صورت عادلانه» میان مردم و طبقات مختلف این کشورانجام می‌شود؟ آیا نظام لیبرال دموکرات آمریکا، توانسته است«رفاه اجتماعی عموم» را تأمین نماید و از شدت «تعارضات طبقاتی» -آن‌گونه که جان استوارت میل می‌گفت ـ بکاهد (بشیریه، ص ۱۹) یا حداقل برای «کاهش حداکثر رنج و بدبختی حداکثر مردم»، آن‌گونه که کارل پوپر عقیده دارد، تلاش نماید؟ مهم‌ترین شاخصه‌هایی که در ارزیابی سطح برابری مورداستفاده قرار می‌گیرد، عبارت‌اند از اختلافات طبقاتی[6]، سطح درآمدها، رفاه عمومی[7]، تبعیض نژادی[8]، آموزش‌وپرورش[9]، اشتغال و بیکاری، بهداشت[10]، امنیت داخلی[11] که بر اساس آمارهای معتبر، اعتراف شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی آن کشور، موردبررسی قرار می‌گیرد (رنی،۱۳۷۴، ص ۴۸۳-۵۵۶).

یکی ازمهم‌ترین اصول دموکراسی و لیبرالیسم، کنترل صاحبان قدرت و نظارت بر اعمال آنان از دست‌اندازی به اموال عمومی و سوءاستفاده از قدرت است، اما جیمز بیکر، وزیر اسبق امور خارجه آمریکا می‌گوید: «برای حل بحران اجتماعی آمریکا، نخبگان، مسئولان و شخصیت‌های سیاسی آمریکا، باید از خود شروع کنند و کمتر رسوایی اخلاقی و مالی به بار آورند» (جمهوری اسلامی،۱۳۷۲). عدم توانایی نظام لیبرال دموکراسی در حل مشکلات جامعه آمریکا و سلطه عده معدودی سرمایه‌دار بر امور این کشور، موجبات بدبینی و بی‌اعتمادی فزاینده مردم این کشور را فراهم کرده است. ازاین‌رو، همواره درصد کمی از جمعیت ۲۹۳ میلیونی واجد شرایط این کشور، در انتخابات شرکت می‌کنند. بدین‌سان، دو اصل مهم دیگر دموکراسی، یعنی «مشارکت» و «رضایت مردم» نقض می‌شود. [12]

عدم توانایی لیبرال دموکراسی در پاسخگویی به نیازهای اساسی بشر

همان‌گونه که از بررسی مبانی فکری لیبرال دموکراسی مشخص شد، شکل‌گیری این ایدئولوژی براصول فکری متناقض و حتی در مواردی، مخالف نیازهای واقعی و اساسی انسان،کارایی و صلاحیت آن را در ارائه برنامه‌ای جامع، جهان‌شمول، واقع‌نگر و مطلق با نیازهای اساسی بشر با چالش و بن‌بست مواجه می‌سازد. لیبرال دموکراسی علی‌رغم ادعاهای خود در تأمین سعادت بشر، تنها توانسته است منافع، رفاه مادی و امنیت طبقه‌ای خاص (در درون کشورهای لیبرال دموکرات) و جوامعی معدود (در سطح جامعه جهانی) را به قیمت نادیده گرفتن سایر نیازهای انسان و واقعیت‌های جهان، با استثمار و استعمار سایر طبقات و کشورهای دیگر تأمین نماید. نتیجه نظری و عملی اصول فکری و کارکردهای لیبرال دموکراسی، مبین این حقیقت بوده که این ایدئولوژی تنها نماینده حقوق و منافع سرمایه‌داران است نه مردم و برخلاف نظر فوکویاما، اصولاً در عمل، هیچ‌گونه اعتقادی به تأمین آزادی و رفاه برای مردم و جامعه جهانی ندارند و تنها در هنگامی‌که منافع سرمایه‌داران اقتضا کند، به مقدار ضرورت، به تحقق این دو مقوله در درون جامعه خود و در سطح جهانی اهمیت می‌دهند. لیبرال دموکراسی با اهدای یک رشته حقوق سیاسی و رؤیای یک دسته امتیازات مصرف‌گرایی، در حقیقت، بر روی عدالت اجتماعی و آزادی واقعی انسان‌ها خط می‌کشد. ثروت، رفاه، امنیت، شغل مناسب، تحصیلات عالی و آسودگی خاطر در نظام دموکراسی، اغلب برای کسانی فراهم است که بتوانند هزینه آن را بپردازند. عدم توانایی لیبرال دموکراسی در پاسخگویی به نیازهای اساسی بشر و مهار بحران‌های گسترده جوامع غربی، به خوبی مبین ناکارآمدی این نظریه است و طرح لیبرالیسم به‌عنوان پایان تاریخ بشریت و لزوم رهبری آمریکا بر جهان را به چالش فرامی‌خواند.[13]

در بحث آتی این یادداشت؛ به موضوع آزادی در مکتب اگزيستانسياليسم ( اصالت وجود ) خواهیم پرداخت.

سه شنبه: 25 / 10 / 1403- 13 رجب 1446- 14 ژانویه 2025

منابع

1- فرانسیس فوکویاما، «فرجام تاریخ و آخرین انسان»، ترجمه علیرضا طیب، مجله سیاست خارجی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ۱۳۷۲، ش ۳۶۳، ص ۳۶.

2- اندرو هی وود، درآمدی بر ایدئولوژی‌های سیاسی، ترجمه محمود رفیعی مهرآبادی، تهران، وزارت امور خارجه، ۱۳۷۹، ص ۵۴۶.

3- حسین بشیریه، آموزش دانش سیاسی، تهران، نگاه معاصر، ۱۳۸۲، ص ۱۲۵.

4- آنتونی آربلاستر، ظهور و سقوط لیبرالیسم، ترجمه عباس مخبر، تهران، نشر مرکز، ص ۸۰۴ ـ ۸۰۶.

5- محمدتقی مصباح، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ۱۳۷۹، ج ۴، ص ۴۲.

6- عبدالرحمن عالم، تاریخ فلسفه سیاسی غرب، تهران، وزارت امور خارجه، ۱۳۷۷، ص ۲۷۶ و ۲۷۷.

7- شهریار زرشناس، نیمه پنهان آمریکا، تهران، صبح، ۱۳۸۱، ص ۱۸.

8- عبدالرسول بیات، فرهنگ واژه‌ها، قم، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، ۱۳۸۱، ص ۴۷۶٫

9- جونز و. ت، خداوندان اندیشه سیاسی، ص ۲۰۳.

10- W. F. Hegel, Hegels Philosophy of rights, Translated by T.M. kox; Oxford: Oxford University press 1967, p 123.

11- Weber, Max, The Protestant Ethic and the Spirit of Capitalism, New York: Charles

Scribners Sons, 1985,P 182.

12- علی‌اصغر حلبی، اندیشه‌های سیاسی قرن بیستم، تهران، اساطیر، ۱۳۷۵، ص ۱۳۶ / اندرو هی وود، پیشین، ص ۱۱۵.

13- حسین بشیریه، تاریخ اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم، ص ۳۱.

14- حسین بشیریه، تاریخ اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم، ص ۱۹.

15- برای آشنایی بیشتر با چالش‌های حقوق بشر در آمریکا ر.ک: آستین رنی، حکومت، آشنایی با علم سیاست، ترجمه لیلا سازگار، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۴، ص ۴۸۳ ـ ۵۵۶.

16- حمید مولانا، «بهشت موعود دموکراسی»، روزنامه کیهان، ۱۲ شهریور ۱۳۸۳، ص ۸.

17-همان، «دموکراسی و تبعیض‌های اقتصادی»، روزنامه کیهان، ۱۹ شهریور، ۱۳۸۳.

18- پروفسور روژه گارودی، آمریکاستیزی؛ چرا؟ ترجمه جعفر یاره. تهران/ کانون اندیشه جوان، ۱۳۸۱، ص ۶۶.

19- ویسنته ناوارو، «خدمات درمانی در ایالات‌متحده»، ماهنامه سیاحت غرب، سال دوم، ش۱۳ (مرداد ۱۳۸۳)،

20- حمید مولانا، بهشت موعود دموکراسی، ص ۸.

21- سید علی‌اصغر کاظمی، بحران جامعه مدرن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷، ص ۸۸ .

22- حمید مولانا، ستون چشم‌انداز، روزنامه کیهان، ۲۹ مرداد ۱۳۷۷، ص ۳.

23- اسداله افشار، باز شناسی جایگاه انسان درنظام هستی، تهران: سفيرارد هال، 1394.


[1] -علی بابایی؛ غلامرضا و بهمن آقایی ( 1367). فرهنگ علوم سیاسی، ج۱، ص۶۹۴. تهران: نشر ويس.

[2] - براتعلی‏پور؛ مهدی. لیبرالیسم، ص۱۵-۱۷.

[3] -صلیبا؛ جمیل(1393). فرهنگ فلسفی. مترجم: منوچهر صانعی درّه‌بیدی.چاپ چهارم. ص۳۰۹-۳۱۰. تهران: حکمت.

[4] - انديشه حوزه/ مدير مسئول مصباح عاملي. شماره21، ص 65 .

5- Source: OECD (Economic Outlook, No 76 2004, P 23 )

[6] - درصد فقر از زمان ریاست جمهوری بوش در سال ۲۰۰۰، به‌شدت افزایش یافته است؛ دولت مرکزی آمریکا، میزانی را به‌عنوان «خط فقر درآمدی»، تعیین نموده است که این میزان، با پیش‌فرض‌های غیرواقعی که برای محاسبه آن در نظر گرفته شده، بسیار کمتر از میزان واقعی است. در سال ۲۰۰۲، ۶/۳۴ میلیون نفر، یعنی ۱/۱۲ درصد از کل جمعیت آمریکا، زیرخط فقر بوده‌اند. این میزان در میان سیاه‌پوستان، ۲۴ درصد بوده است. در سال ۲۰۰۱، ۲/۳۵ درصد از کودکان زیر ۶ سال سیاه‌پوست، در فقر زندگی می‌کردند. (دی تیس،۱۳۸۳، ص ۱۷).

[7] - واقعیت این است که لیبرالیسم، هیچ‌گاه با برابری اقتصادی، اجتماعی و نژادی همراه نبوده و هرگاه که با ورشکستگی مالی و اقتصادی مواجه شده، عنوان «رفاه عمومی» را به‌منظور جلوگیری از نارضایتی‌ها و شورش‌های مردم، مطرح کرده است (همان،۱۳۸۳).

[8] - با نگاهی به چگونگی پیدایش ایالات‌متحده، درمی‌یابیم که در این کشور پیش از اعلام استقلال، خصوصیت نژادی مربوط به «نژاد برتر» به دلیل مستعمره بودن آن، کاملاً رعایت شده است. در سال ۱۷۸۷ م، قانون اساسی این کشور، از سوی پنجاه‌وپنج مرد سفیدپوست و ثروتمند -که از منافع طبقاتی‌شان دفاع می‌کردند- نگاشته شد (روژه گارودی،۱۳۸۱، ص ۶۶).

[9] - طبق آمار دولت، بیش از ۲۵ درصد مردم آمریکا، بی‌سواد محسوب می‌شوند (مولانا، ص ۸)؛ زیرا توانایی نوشتن و خواندن مطالب مربوط به احتیاجات روزانه را ندارند. وجود پدیده‌هایی همچون خشونت، جنایت، اعتیاد و ازهم‌گسیختگی معنوی و اخلاقی که دامن‌گیر دانش آموزان و دانشجویان این کشور شده است (کاظمی،۱۳۷۷، ص ۸۸).

[10] - وضعیت بهداشت و مراقبت‌های پزشکی در ایالات‌متحده، در سطحی بسیار پایین‌تر از دیگر کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری قرار دارد؛ امروزه ۴۵ میلیون آمریکایی بدون بیمه پزشکی و بهداشتی هستند و اگر مریض شوند، کسی به کمک آن‌ها، نخواهد شتافت و دکتر و دارو نیز برایشان فراهم نیست (ناوارو،۱۳۸۸، ص ۲۳).

[11] - ایالات‌متحده آمریکا با آنکه مجهزترین قدرت نظامی دنیا را دارد و بودجه جنگ دولت فدرال مرکزی از ۴۰۰ میلیارد دلار نیز تجاوز می‌کند، اما در این کشور از هنگام غروب، پارک‌ها و خیابان‌های شهرها، به کلی از عابران خالی می‌شود؛ زیرا امنیت جانی وجود ندارد. هرسال، ۵۰ هزار نفر آمریکایی از بی‌خانمانی تلف می‌شوند (کیهان،۱۳۷۷) تا آنجا که «شمار آدمکشی به طور سرانه، چهار تا پنج برابر کشورهای اروپای غربی بوده و تعداد تجاوز و دزدی‌های مسلحانه بالاتر است» (کندی،۱۳۷۷).

[12] - ایده لیبرالیسم و غرب لیبرال در پایان راه. سایت مرکز مطالعات آمریکا. اکتبر 29, 2022- 1:49 ب.ظ

[13] - ایده لیبرالیسم و غرب لیبرال در پایان راه. سایت مرکز مطالعات آمریکا. اکتبر 29, 2022- 1:49 ب.ظ



ارسال توسط افشار

روش مبارزه در اندیشه اما م خميني(ره)؛برای تحقق وحدت درجهان اسلام

اسدالله افشار

بر مبنای استراتژی امام خمینی(ره)؛ پس از توسعه فعالیت های سازمان یافته فکری - فرهنگی[1] که طی آن، مسیر وهدف مبارزه به خوبی مشخص گردیده و همبستگی چندجانبه معنوی در جوامع تا حدودی شکل گرفته است و هم چنین انسان مسلمان به منزلت انسانی و فردی و هویت دینی و ملی خود آگاه گشته است، زمان برای آغاز فاز دوم مبارزه یعنی فعالیت های سیاسی - عملی به تدریح فرا می رسد. در مقطع مبارزه سیاسی - عملی، مراحل متعددی به عنوان روش مبارزه در اندیشه امام مطرح شده است، که مجموعا در دو سطح قابل مطالعه است: سطح دولت ها و سطح ملت ها.

سطح اول: دولت ها

اصولا روشهای مبارزاتی امام خمینی(ره)؛ با در نظر داشتن واقعیت های عینی جوامع اسلامی طراحی گردیده اند. لذا با توجه به این که امام از نقش تعیین کننده دولت های سرزمینی در تصمیم گیری های جمعی و نیز تغییر سرنوشت ملت ها توسط آن ها کاملا آگاه است، اولین رویکرد عملی او را تلاش در سطح دولت هاتشکیل می دهد. ازنظرامام کوتاه ترین راه تحقق بخشیدن به «وحدت اسلامی » دراقدام ارادی سران و رؤسای ممالک اسلامی نهفته است؛ زیرا سران دول اسلامی، تمامی امکانات و اهرم های حقوقی و اجرایی لازم برای تاسیس دولت متحده اسلام را دراختیاردارند به گونه ای که اگر این ها به صورت جدی ورسمی وارد عمل شوند کم ترین مشکلاتی دربرابراقدام جمعی شان وجود نخواهد داشت. همین تحلیل واقع بینانه ودر عین حال امیدوارانه امام اورا وادار می نماید تا از طریق توسل به فراخوان عمومی،ازهمه سران دول اسلامی برای پایه ریزی یک وحدت سرتاسری دعوت به عمل آورد: «ما حرف مان این است که دولت ها بیایند قبل ازاین که خود ملت ها قیام بکنند،خود دولت ها بیایند خاضع بشوند، با هم دوست بشوند، با هم یک جلسه ای درست کنند، همه رئیس جمهورها بنشینند پیش هم وحل کنند مسائل شان را. هر کس سر جای خودش باشد، لکن در مصالح کلی اسلامی، در آن چیزی که همه هجوم آورده اند به اسلام در او با هم اجتماع کنند، جلوشان را بگیرند و آسان هم هست.»[2]

سرمایه گذاری فکری و عملی امام در پیش برد این شیوه (اجتماع سران) تا آن جا جدی می نماید که او را وادار به اعطای امتیازات سیاسی بیش تر به سران دول نموده و ا مر قبولی «اعوجاج » و نارسایی های فکری سران را در برابر تشکیل و تحقق «وحدت » بر خود تحمل می نماید. او می گوید: «ما میل داریم که با همه کشورهای اسلامی برادر باشیم، همه حکومت ها در عین حالی که اعوجاج دارند برگردند و با ما دست اخوت بدهند، ما صلاح همه را می خواهیم... .»[3]

اما علی رغم این گونه تلاش ها و امتیازدادن ها، پیام های مکرر امام نتوانست دولت های سرزمینی را که هر کدام به منافع ملی خاص خود می اندیشیدند، وادار به اتخاذ استراتژی وحدت طلبانه نماید و در نتیجه، دیپلماسی وحدت خواهانه امام، موفقیتی را به ارمغان نیاورد. در این جا بود که امام از کارآیی شیوه «اجتماع سران » ناامید گردیده و راه های بدیل دیگری را در دست مطالعه قرار داد. او همان طوری که در صراحت لهجه شهرت داشت در این جا نیز ضمن اظهار مایوس شدن از راه کار «اجتماع سران »، شیوه مبارزاتی دیگری که نشان دهنده «حرکت از پایین به بالا» بود را مستقیما مطرح نموده و گفت: «ملت ها خودشان باید درفکر اسلام باشند، مایوسیم ما از سران اکثر قریب به اتفاق مسلمین، لکن ملت ها خودشان باید به فکر باشند و از آن ها مایوس نیستیم.» [4]

سطح دوم: ملت ها

شیوه دوم مبارزاتی امام؛ بر اصل محوریت مردم که نقش مهمی در تحول نظام های سیاسی در جهان به اصطلاح طرفدار دموکراسی ایفا می نمایند، استوار یافته بود. توجه اساسی امام در این مرحله به سمت نیروی قدرتمند مردمی معطوف می گردد. اگر چه ملت ها و توده های محروم جوامع از همان اوان امر مبارزه، جایگاه بسیار بلندی را در اندیشه امام به خود اختصاص داده بودند؛ چه این که نگاه امام به مردم نگاه مقطعی و ابزارگونه نبوده بلکه نگاه واقعی و هدف گونه بوده است،اما رویکرد امام به مردم درمقطع دوم مبارزه، ویژگی خاصی دارد که با مقطع اول تفاوت پیدا می کند.مهم ترین ویژگی این رویکرد، در تغییر استراتژی «اصلاحی » به استراتژی «انقلابی » نهفته است. امام به این نتیجه دست یافته بود که مبارزه اصلاحی می باید به مبارزه انقلابی تبدیل شود و در مبارزه انقلابی، توده ها نقش اصلی مبارزه را بر عهده خواهند گرفت. بنابراین توجه امام به مردم،درواقع فراخوان عمومی ملت ها به سمت«انقلاب » است.

اما این که این انقلاب و خیزش عمومی چگونه آغاز شود و چه فرایندی را پشت سر بگذارد، پاسخ های آن تا حدودی از سوی امام تبیین گردیده اند. امام به عنوان یک رهبرانقلابی و توانا چند مقطع مختلف را برای سازمان دهی و طراحی مبارزه سیاسی - عملی مورد اشاره قرارداده و ملت ها را گام به گام به سمت آن پیش برده و هدایت نموده است.این مقاطع را در زیر یادآوری، مطرح و بررسی می نماییم:

1- تشکیل حزب سیاسی (حزب مستضعفین یا حزب الله):«حزب مستضعفین » و«حزب الله »دو مفهوم اساسی در ادبیات سیاسی اندیشه امام است که ایشان آن را تجلی گاه قدرت سازمان یافته توده ها در دنیای بحران زده مسلمین می دانست. طرح تشکیل «حزب مستضعفین » به عنوان یک تشکل سیاسی، از این رو از سوی امام ارائه گردید تا ملت های مسلمان بلکه تمامی محرومان جهان، فعالیت های هدفمند سیاسی خود را در داخل این جریان نوپا هماهنگ نموده و همبستگی و همگرایی خود را از طریق آن بیش از پیش تقویت نمایند. هدف «حزب مستضعفین » تقویت باورهای جمعی در سطح امت اسلامی و سپس بررسی راه حل ها و پایان دادن به مشکلات ونابسامانی های جهان اسلام است که امروزملل اسلامی با آن ها روبروهستند. امام اظهار امیدواری می کند که چنین حزبی درجهان جنبه عملی پیدا کرده مشکلات را از سر راه بردارد: « و من امیدوارم که یک حزب به اسم حزب مستضعفین در تمام دنیا به وجود بیاید و همه مستضعفین با هم در این حزب شرکت کنندو مشکلاتی که سر راه مستضعفین است از میان بردارند و قیام در مقابل مستکبرین و چپاول گران شرق و غرب کنند و دیگراجازه ندهند که مستکبرین بر مستضعفین عالم ظلم کنند.»[5]

تشکیل «حزب مستضعفین » یا «حزب الله » بیان گرمرحله خاصی ازرشد ملت ها هم به شمار می رود؛ زیرا وجود این حزب مبین این واقعیت است که منافع مشترک فراملی درپرتو نهضت فکری - فرهنگی، تا حدودی شکل گرفته و توده های نامنظم و از هم گسیخته ملت ها به سطحی از همبستگی دست یافته و باورهای جهان شمول نیز تا اندازه ای به وجود آمده اند. گویا اکنون زمان آن رسیده است که این حزب سیاسی به وجود آید تا از دستاوردهای به دست آمده تا این مقطع، در مقاطع و مراحل بعدی بهره برداری بهینه نماید.

2- تشدید مبارزه سیاسی: ظهور حزب مستضعفین در عرصه فعالیت های سیاسی - اجتماعی، گامی است به سمت فعال تر شدن و منسجم تر شدن تلاش های عملی آزادی خواهان مسلمان؛ زیرا فلسفه وجودی یک حزب اقتضا می کند که برنامه ها و سیاست ها هر چه بیش ترجنبه کاربردی پیدا کنند. امام خمینی(ره)؛ نیز با اشاره به جایگاه محوری حزب در صحنه عمل، درباره نقش کاربردی آن چنین می گوید: «و هر مسأله ای در هرجا و هر ملتی پیش آید به وسیله همین حزب مستضعفین رفع بشود.»[6]

امام خمینی(ره) دراین جا حوزه فعالیت های حزب را بسیارگسترده فرض نموده است و برای آن به عنوان تنها نهاد سیاسی مشروع (نهادهای حکومتی ازنظرامام فعلا مشروعیت ندارند) اختیارات وسیعی را درنظرگرفته است. ازطرف دیگرچون هدف اصلی حزب، مبارزه با رژیم های وابسته وسلطه قدرت های خارجی می باشد، الزاما در روند مبارزه خود با دشوراری های فراوانی نیزروبرو خواهد گردید.که امام با پیش بینی این دشواری ها، ملت ها را به الگوپذیری از نهضت انبیا: و گذشتگان دعوت نموده و مقاومت تا سرحد نهایی را به آن ها توصیه کرده است:

«سیره انبیا بر این معنی بوده است. سیره بزرگان براین معنی بوده است که معارضه می کردند با طاغوت ولو این که زمین بخورند ولواین که کشته بشوند ویا کشته بدهند. ارزش داردکه انسان درمقابل ظلم بایستد درمقابل ظالم بایستد ومشتش را گره کند وتوی دهنش بزند... .» [7]

پس ازتشدید مبارزه سیاسی ازسوی«مستضعفان»،واکنش های رژیم های طاغوتی وحامیان خارجی آن ها نیزشدت پیدا می کند.دراین مرحله ممکن است فعالیت های مسالمت آمیز سیاسی به تنهایی نتوانند مبارزان مسلمان را در تأمین اهداف شان یاری رسانند، لذا وجود یک ابزاردیگری لازم است که برسطح فشارافزوده و حریف را وادار به عقب نشینی نماید واین جزتوسل به «زور» چیزی دیگرنمی تواند باشد.

3- توسل به مبارزه قهرآمیز: پس ازآن که «حزب » هسته ها و شعبه های خود را در تمامی و یا اکثر نقاط وطن اسلامی یا سرزمینی فعال ساخته و هواداران مخلص و انقلابی در حد لازم گردآورده است، صفحه دیگری در روند مبارزه گشوده می شود که عبارت است از کاربرد ابزارقهرآمیز در مبارزه. امام خمینی(ره)؛ دراین مرحله و مقطع از فرایند مبارزه، استفاده از زور و قدرت را برای دست یابی به اهداف نهایی، مطلوب دانسته و ملت های اسلامی را به کاربرد آن توصیه می نماید: «و اما به ملت های اسلامی توصیه می کنم که از حکومت جمهوری اسلامی و از ملت مجاهد ایران الگو بگیرید و حکومت های جائر خود را در صورتی که به خواست ملت ها که خواست ملت ایران است سر فرود نیاوردند، با تمام قدرت به جای خود بنشانید که مایه بدبختی مسلمانان حکومت های وابسته به شرق و غرب می باشند.»[8]

استفاده از شیوه های قهرآمیز در مبارزه علیه استعمار و استبداد به ویژه در جهت دفاع از تمامیت ارضی وطن اسلامی چنان با اهمیت تلقی شده است که امام بارها دولت های اسلامی منطقه را برای تشکیل جبهه نظامی واحد علیه رژیم صهیونیستی و سلطه آمریکا برمنطقه فراخوانده است.[9]

از نظرامام اهمیت این امر، این را می طلبد که اگر یک چنین جبهه ای در سطح دولت ها تشکیل نشود او دست استمداد به سوی «ملت های اسلامی منهای دولت ها» دراز خواهد کرد تا اقدامات جدی تری را آغاز نمایند.[10] او در شرایطی که امر«دفاع » علیه تهاجم رژیم بعث عراق را با تمام قدرت در جبهه های سرزمین خود رهبری می کرد، از مبارزه قهرآمیز جهت آزادی قدس نیز سخن می گفت:«ما بنای مان بر این است که باید عراق اول از شر این مفسدین و از شر این غاصبین فارغ بشود و بعد ازآن ان شاءالله قدس.»[11]

امام با تجربه ای که ازمبارزه علیه رژیم شاه درایران کسب نموده بود به خوبی می دانست که مراحل پایانی مبارزه بدون توسل به «زور» انجام یافتنی نیست و نمی تواند بدون آن تکمیل و نهایی گردد.

4- تاسیس جمهوری های آزاد و مستقل: چهارمین مقطع حساس دراستراتژی مبارزاتی امام؛درراستای ایجاد وحدت جهانی اسلام که می باید ازسوی ملت ها تحقق یابد، تاسیس «جمهوری های آزاد و مستقل سرزمینی» به جای رژیم های طاغوتی کنونی می باشد. امام خمینی به خوبی دریافته بود که استحکام و موفقیت «دولت بزرگ اسلامی » بستگی تام وتمام به همکاری جدی دولت های سرزمینی دارد. از سوی دیگر به این امر نیز اذعان داشت که همکاری و همیاری دولت های سرزمینی منوط به اصلاح رژیم های سیاسی آن ها خواهد بود؛ زیرا تا همبستگی وهمیاری فکری و ارزشی درمیان دولت ها به وجود نیاید، همیاری عملی یا از همان ابتدا و یا در ادامه کار با دشواری های جدی روبرو خواهد شد. ضرورت این امر امام را وادار می نماید تا اصلاح وتحول دولت های ملی راپیش شرطنیل به وحدت سرتاسری قرارداده و چنین بگوید: «ما می خواهیم که همه ممالک اسلامی اولا در محیطی که خودشان هستند به حسب حکم اسلام بین حکومت و بین مردم مخالفت نباشد و همه با هم باشند و همه متحد بشوند تا این که آسیبی برای این ها واقع نشود.»[12]

منظوراز «وحدت و هماهنگی » دولت - ملت در دولت های محیطی این است که رژیم های ممالک اسلامی، بر اساس خواسته های واقعی ملت ها «اسلامی و ملی »بشوند ورژیم های طاغوتی ضد دینی و ضد مردمی تبدیل به نظام اسلامی - ملی گردد تا «جمهوری های آزاد ومستقل» به معنای واقعی کلمه که در این کلام امام آمده است تحقق پیدا کند: «وصیت من به همه مسلمانان و مستضعفان این است که... در زیر پرچم پرافتخار اسلام مجتمع و با دشمنان اسلام ومحرومان جهان به دفاع برخیزید و به سوی یک دولت اسلامی با جمهوری های آزاد و مستقل به پیش روید....»[13] وهرگاه این جمهوری ها در عمل شکل بگیرد، زمینه برای «وحدت بزرگش بیش ازپیش فراهم خواهد شد.

5- تشکیل دولت بزرگ اسلامی: پس ازروی کار آمدن «جمهوری های آزاد و مستقل» با نظام های اسلامی و باورهای جهان شمول، شرایط عینی وحدت و همیاری میان دولت ها و ملت های اسلامی کاملا مهیا خواهد گردید; چه این که در این مرحله که نظام های سرزمینی و محیطی درجهت مطلوب متحول شده اند، موانع ویژه در جهت تشکیل دولت بزرگ اسلامی یا «وحدت جهانی اسلام » وجود نخواهد داشت. عوامل درونی موجود در خود نظام های «جمهوری های آزاد و مستقل » به گونه جبری و الزامی، جمهوری ها را به سمت وحدت نهایی که همانا تشکیل «دولت بزرگ اسلامی » باشد به پیش خواهد برد. وجود این عوامل درون نظام، نقش مهمی در تحقق یابی «وحدت » دارد. بعضی از این عوامل عبارتند از:

الف - «وحدت »، فلسفه نهایی حکومت ها: «وحدت » دراندیشه سیاسی اسلام، فلسفه وهدف نهایی حکومت ها را تشکیل می دهد. یک نظام اسلامی واقعی اصولا به سمت همیاری با واحدهای اسلامی دیگر حرکت می کند و اگر چنین ننماید درخلاف مسیر واقعی خود حرکت نموده است.چنانچه امام؛با استناد به کلام پیشوایان دینی به این فلسفه وجودی حکومت ها اشاره نموده و می گوید: «تشکیل حکومت برای حفظ نظام و وحدت مسلمین است چنان که حضرت زهرا(س) در خطبه خود می فرماید که " امامت برای حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمین به اتحاد است".»[14]

ب - «وحدت »، مسؤولیت دینی حکومت: «وحدت » در فرهنگ سیاسی اسلام یک پدیده دلبخواهی و اختیاری نیست که وجود آن تابع اراده آزاد خود دولت ها باشد بلکه یک تکلیف و مسؤولیت است که حاکمان اسلامی نمی توانند آن را نادیده بگیرند. هر گاه دولت ها، اسلامی گردیدند پروژه وحدت به عنوان یک وظیفه دینی به خودی خود مورد توجه قرار خواهد گرفت. امام با یادآوری این مسؤولیت مهم سیاسی دولت ها در خطاب به برخی سران دول اسلامی گفته است: «این شما سران دولت ها هستید که باید این فکر اسلامی را تعقیب کنید و دست از دشمنی و مخالفت با برادران خود بردارید. مسؤولیت های دولت های اسلامی در پیشگاه خدای توانا و در پیشگاه ملت ها بسیار بزرگ است.»[15]

ج - «وحدت »، خواستگاه مردمی: چنانچه در در مباحث قبلی و پیشین اشاره گردید، اختلاف و واگرایی بیش از این که عامل داخلی داشته باشد، عامل بیرونی و خارجی دارد; زیرا این استعمار و حکومت های وابسته به آن هستند که همواره در روند پیشرفت نهضت های وحدت گرا اخلال ایجاد نموده و مانع از همگرایی دولت ها می گردند. هر گاه این عامل در داخل سرزمین های اسلامی تغییر بنیادی یابد و حکومت ها ملی و اسلامی گردند، «وحدت » که خواست اصلی ملت ها و دولت هاست، تحقق پیدا خواهد کرد; چنانچه امام خمینی؛در بیان نقش تعیین کننده دولت های مردمی در تحقق بخشیدن «وحدت » گفته است: «اگر حکومت کنندگان کشورهای اسلامی نماینده مردم با ایمان و مجری احکام اسلامی بودند، اختلافات جزئی را کنار می گذاشتند، دست از خراب کاری و تفرقه اندازی برمی داشتند و متحد می شدند و ید واحده می بودند.»[16]

به هرحال این عوامل درونی آن گاه که با منافع ملی و فراملی دولت های «محیطی » گره خورده و مجموعا در کنار هم قرار بگیرند، شرایط عملی تحقق «وحدت اسلامی » را به خوبی فراهم خواهند کرد. «جمهوری های آزاد و مستقل » اسلامی نیز با حفظ استقلال داخلی و حاکمیت ملی، یک سازمان سیاسی مافوق را تشکیل خواهند داد؛ زیرا که تعارضات بالفعل آن ها از بین رفته و منافع شان نیز عمیقا با همدیگر پیوند پیدا می کند.

دوشنبه: 24 / 10 / 1403- 12 رجب 1446- 13 ژانویه 2025

منابع

1- امام خمینی، صحیفه امام، (بیانات، پیامها، مصاحبه ها، احکام، اجازات شرعی و نامه ها)، دوره بیست و دو جلدی، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، پاییز 1378، چاپ اول.

2- امام خمینی، کشف الاسرار، بی تا، بی نا.

3- امام خمینی، وصیت نامه سیاسی الهی.

4- برپایی حکومت اسلامی، دوره آموزشی آشنایی با اندیشه و سیره امام خمینی (ره)، شرکت فرآزما پردازش، فصل دوم، ص 20- 12.

5- دارابی، علی، امام خمینی و روشهای مبارزه سیاسی- ویستا http: / / vista.ir / contact

6- شفیق، امین، تاکتیک های مبارزاتی امام خمینی، بخش تاریخ ایران و جهان، تبیان، 1392www.tebyan.net

7- عارفی، محمد اکرم، راهکار وحدت سیاسی جهان اسلام در اندیشه امام خمینی، گاهنامه شمار10 ، 1390.

8- هاشمی تروجنی، سید محمد ، نگاهی به شیوه مبارزاتی امام خمینی (ره)، روزنامه اطلاعات، ۱۳۸۶ .

9-یزدانی؛ مریم. روش های مبارزاتی امام خمینی (ره). نشریه حضور، ش 92، ص 70.

10- تبیان (وحدت از دیدگاه امام خمینی)، دفتر پانزدهم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.

11- مجموعه آثار کنگره بررسی مبانی فقهی امام خمینی، ج 13، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1374.

12- امام خمینی، وصیت نامه سیاسی - الهی امام، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم.

13- استراتژی وحدت، سید احمد موثقی، ج 3، دانشگاه تربیت مدرس، 1365.

14 ـ بابایى؛ غلامرضا. فرهنگ علوم سیاسى تهران، پخش ویس، 1369، ج 1.

15 ـ بابایى؛ غلامرضا. فرهنگ اصطلاحات روابط بین‏الملل تهران، سفیر، 1369.

16 ـ باقرى کبورق؛ على. کلیات و مبانى جنگ و استراتژى تهران، بین‏المللى، 1370.

17 ـ مقتدر هوشنگ. سیاست بین‏الملل و سیاست خارجى تهران، مفهرس، 1370.

18- موثقی، احمد، استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، جلد دوم، چاپ اول، 1371ش.

19- مهدی‌پور، محمود، «عوامل صف‌بندی و راهکارهای وحدت اسلامی»، فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره 17، مرداد 1377ش.

20- نوایی، علی‌اکبر، «انسجام اسلامی از منظر امام خمینی ومقام معظم رهبری»،فصلنامه اندیشه، سال سیزدهم، شماره پنجم و ششم، 1386ش.

21-وزیری، علیرضا، «وحدت‌گرایی در سیره معصومان»، ماهنامه مبلغان، شماره 162، زمستان 1391ش.

22- مجموعه بیانات حضرت امام خمینی(س)، درباره «اسلام ناب محمدی» از طرف مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) منتشر شده است.

23- افشار، اسدالله(1393)، تفسیری برقرائت دینی از وحدت( براساس آراء واندیشه های اما م خمینی"ره") . تهران: سفيرارد هال.


[1] - این بحث در مقاله "طرح اندیشه«وحدت جهان اسلام»ازدغدغه هاي جدي امام خميني(ره)" که در روز سه شنبه 27/ 09 / 1403در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو منتشر گردیده، مفصل به آن پرداخته شده است.

[2] - امام خمینی؛ روح ا.... صحیفه نور، ج 18، ص 195.

[3] - امام خمینی؛ روح ا.... صحیفه نور، ج 18، ص 172.

[4] - در جست وجوی راه از کلام امام، دفتر 15، امیر کبیر/1361 . ص 179.

[5] - امام خمینی؛ روح ا.... صحیفه نور، ج 8، ص 250.

[6] - در جست وجوی راه، دفتر اول، امیر کبیر/ 1361. ص 186.

[7] - امام خمینی. روح ا....صحیفه نور، ج 18، ص 195.

[8] - وصیت نامه سیاسی - الهی امام خمینی، ص 13.

[9] - در جست وجوی راه از کلام امام، دفتر 15، ص 268 / ص 274.

[10] - در جست وجوی راه از کلام امام، دفتر 15، ص 268 / ص 274.

[11] - همان.

[12] - تبیان (وحدت از دیدگاه امام خمینی)، دفتر پانزدهم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. صص 58 -157.

[13] - وصیت نامه سیاسی - الهی امام خمینی، فرهنگی رجاء/1369، ص 87 .

[14] - تبیان، دفتر پانزدهم، صص 58 -157.

[15] -امام خمینی؛ روح ا.... صحیفه نور، ج 6، ص 122.

[16] - تبیان، دفتر پانزدهم، ص 157.



ارسال توسط افشار

جوساکو؛ رویدادهای فلسطین و جنایات اسرائیل را به چالش می کشد

سفری در جستجوی حقیقت

اسدالله افشار

خراش تیز قلم روی کاغذ را تصور کنید که صحنه های جنگ، آوارگی و مقاومت را ترسیم می کند. پانل‌ها زنده می‌شوند و داستان‌هایی را بیان می‌کنند که با عکس‌ها ی بسیارکنار هم قرار گرفته پیام دارند تا با یک تیتر تراژیک پیچیده منتشر شوند . این دنیای جو ساکو است، پیشگامی که صفحات آغشته به جوهرکمیک‌ها را به رسانه‌ای برای روزنامه‌نگاری تبدیل کرد، همان‌قدر که زنده است: روزنامه‌نگاری کمیک.

برای دهه‌ها، ساکو تعریف جدیدی از روزنامه‌نگاری می‌تواند داشته باشد. اوازرسانه کمیک( بهتر است دراین خصوص ویژه که به موضوع غزه پرداخته شده است بگوییم تراژیک یا طنزتلخ) برای فروبردن عمیق خوانندگان در واقعیت‌های زندگی کسانی که درمناطق جنگی گرفتار شده‌اند استفاده می‌کند. ازجنایات اسرائیل در "فلسطین" (1996) و "پاورقی ها در غزه" (2009) تا وحشت پاکسازی قومی در بوسنی در "منطقه امن گوراژده" (2000) و "تعیین کننده" (2003)، درآثار ساکو به طور مداوم این مهم انجام شده است. این آثار تحقیقی دقیق با هنر دلخراش؛ سبک منحصر به فرد اوست که نه تنها رویدادها را مستند می کند، بلکه آنها را انسانی جلوه می بخشد تا صداهای مظلوم بی گناهان را در خط مقدم آشفتگی های تاریخی و سیاسی جهان از دست متجاوزان جانی آدمکش سفاک نسل کش به گوش دنیای رساند.

تصاویر ساکو که مخاطب را مستقیماً و به طور عینی در شرایط تصویر شده قرار می دهد، درک جهان از رویدادهای فلسطین و جنایات اسرائیل را به چالش می کشد. در حالی که مخاطب هر صفحه از کمیک‌های ساکو را ورق می‌زند، او را در سفری در جستجوی حقیقت همراهی می‌کنند و دیستوپیا[1] سرزمین‌های اشغالی را که رسانه‌های مغرض اغلب از افشای آن اجتناب می‌کنند، آشکار می‌سازد.

پس از سال ها، ساکو دوباره قلم خود را به دست می گیرد و این بار به نسل کشی خونین اسرائیل در غزه می پردازد. این مجموعه با عنوان "جنگ در غزه" در وب سایت( The Comics Journal TCJ.com) منتشر و نسخه چاپی آن توسط Fantagraphics در 17 دسامبر منتشر شده است.

مجموعه‌ کمیک‌ فلسطینِ جو ساکو از معروف‌ترین کتاب‌های مصوری است که با موضوع فلسطین سروکار دارند. اثر ساکو درباره‌ فلسطین، هم از منظر سیاسی و هم از منظر هنری، اصالتی خارق‌العاده دارد؛ به تعبیر ادوارد سعید، نظریه‌پرداز ادبی و فعال سیاسی فلسطینی، «اثری بی‌شباهت به دیگر مناقشه‌های آماسیده، درهم‌پیچیده و مأیوس‌کننده‌ای که فلسطینی‌ها، اسرائیلی‌ها و هوادارانِ آن‌ها را به خود مشغول کرده‌اند».

دربخشی از مقدمه کتاب آمده است:

«کمیک‌ها منطق دودوتا چهارتا را به هم می‌ریختند و تشویقت می‌‌کردند آن‌گونه که معلم انتظار دارد یا آن‌طور که درسی مثل تاریخ می‌خواهد، فکر نکنی. خوب به خاطر دارم وقتی مخفیانه نسخه‌ای از کاپیتان مارول را درکیفم جاساز می‌کردم و پنهانی، در اتوبوس یا ته کلاس، می‌خواندم چه سرخوشی‌ای حس می‌کردم. در کنار این، کمیک‌ها رویکرد صریح و سرراستی به فرد می‌دادند که از یک طرف به‌شکلی انکارناپذیر حقیقی و درست به نظر می‌رسید و از طرف دیگر به طرزی شگرف، نزدیک و خودمانی و آشنا بود.

در دنیای رسانه‌زده‌ای که بخش عظیمی از تصاویر خبری‌اش را افراد انگشت‌شماری از جایی مثل نیویورک و لندن کنترل و منتشر می‌کنند، تصاویر و کلمات این کمیک مثل پادزهری خارق‌العاده عمل می‌کنند؛ تصاویر و کلماتی که گاه به تناسب موقعیت‌های غیرعادی‌ای که به تصویر می‌کشند، از مبالغه و اغراقی گروتسک بهره می‌گیرند. در دنیای جو ساکو، نه جایی برای تبلیغاتچی‌های چرب‌زبان هست، نه جایی برای روایت‌های مدیحه‌وار‌ از پیروزی‌ها، دستاوردها و دموکراسی اسرائیل و نه نشانی از بازنمایی‌های پذیرفته‌شده و جاافتاده‌ای که بی هیچ اتکایی به منابع تاریخی و اجتماعی فلسطینیان را تبه‌کارانی سنگ‌انداز، مخالف‌خوان و بنیادگرا نشان می‌دهند؛ تبه‌کارانی که هدف اصلی‌شان دشوار کردن زندگی برای اسرائیلی‌های صلح‌دوستِ ستم‌کش است.

در عوض، تصویری که نصیب‌مان می‌شود از نگاه شخصیت قصه‌ ساکوست؛ از نگاه ‌مرد آمریکایی جوان، معمولی و موکوتاه سرگردان در دنیای ناآشنا و غریب‌کش اشغالِ نظامی، بازداشت‌های خودسرانه، تجربه‌های دلخراش ویرانی خانه‌ها و مصادره‌ زمین‌ها، شکنجه (یا به قول اسرائیلی‌ها «فشار جسمانی متعادل») و وحشیگری مطلقِ بی‌کران و بی‌رحم دنیایی که فلسطینی‌ها هر روز و هر ساعت عمرشان را در آن می‌گذرانند.»

ساکو، هنگام به تصویر کشیدنِ زندگی در غزه، از همیشه به واقعیت موجودِ زندگی فلسطینی‌های عادی نزدیک‌تر می‌شود؛ غزه‌ای که به دوزخ می‌ماند. بی‌زمانی، ملال و حتی فراتر از آن‌ نکبت زندگی روزمره دراردوگاه‌های آوارگان، شبکه‌ی نیروهای امدادی، مادران داغ‌دیده، جوانان بیکار، معلم‌ها، پلیس‌ها، پرسه‌زن‌ها، محافل همه‌جاییِ قهوه و چای، احساس اسارت، گل‌آلودگی و بی‌قوارگی اردوگاه‌ آوارگان که از ارکان کنایه‌آمیز تجربه‌ فلسطینی‌هاست؛ همه‌ی این‌ها با دقتی نسبتاً هولناک و به شکلی تناقض‌آمیز روان و لطیف بازنمایی ‌شده‌اند. جو ساکو همدلانه آن‌جاست تا غزه را بفهمد و تجربه کند؛ مکانی با ازدحامی مستأصل‌کننده و نمادی برای فضاهای بی‌ریشه‌ فلسطینی‌های بی‌خانمان‌شده. جو آن‌جاست تا شهادت دهد غزه آن‌جاست، و باید به هر قیمتی که شده در روایت‌هایی که هر خواننده‌ای بتواند با آن‌ها همذات‌پنداری کند، در قابی انسانی، به نمایش گذاشته شود.

مهم‌تر از همه این‌که مجموعه غزه‌ جو همه‌ چیزهایی را که سه شاهد برجسته‌ دیگر هم پیش از او نوشته بودند تأیید می‌کند و به تصویر می‌کشد. سه شاهد که از قضا هرسه زن هستند؛ یکی اسرائیلی، یکی آمریکاییِ یهودی و سومی آمریکایی‌ای بدون هیچ پیوند پیشینی با خاورمیانه؛ عمیره هاس، خبرنگار شجاع هاآرتص که چهار سال در غزه زندگی کرد و از غزه نوشت؛ سارا روی، که مطالعه‌ای دقیق درباره‌ چگونگی اقتصاد غزه و عقب‌افتاده کردنش انجام داده؛ و گلوریا امرسون روزنامه‌نگار و رمان‌نویس برجسته‌ای که یک سال از عمرش را میان مردم غزه زندگی کرد.[2]

مصاحبه تهران تایمز با جو ساکو

ساکو در مصاحبه ای با تهران تایمز توضیح داد که چرا این تراژیک را خلق کرده است و گفت که از وقایع 7 اکتبر شوکه شده است و پس از آن از حمله بی رحمانه اسرائیل به غزه که از همان ابتدا به نظر می رسید به جای بسیار وحشتناک در غزه می رود، شوکه تر شده است.

می‌دانستم که باید پاسخ بدهم، اما هنوز نمی‌توانستم افکارم را به درستی جمع‌آوری کنم. این درخواست یکی از دوستان در خان یونس بود که بمباران بی امان را تحمل کرد و سرانجام مرا وادار کرد تا قلم را روی کاغذ بیاورم. او به من گفت: "لطفا صدایت را بلند کن."

روزنامه‌نگار طنزتلخ اظهار داشت که ترجیح می‌دهد گزارش دهد - رفتن به یک مکان، مصاحبه با مردم و اجازه دادن به آنها برای صحبت کردن - اما در این مورد فرصتی برای انجام این کار وجود نداشت و هنوز هم وجود ندارد.

ساکو اشاره کرد که از آنجایی که در آمریکا زندگی می کند، نقش آمریکا در تخریب غزه در فیلم "جنگ علیه غزه" مورد توجه او قرار گرفته است. اومی گوید واضح است که ایالات متحده فعالانه در این نسل کشی مشارکت دارد. آمریکا با حمایت و پوشش های دیپلماتیک اقدامات ضد حقوق بشری و نسل کشی صهیونیست ها را تأیید و به آن رسمیت بخشیده است.»

جو ساکو در سال 1960 در مالت از پدری مهندس و مادری معلم به دنیا آمد. احساس می کرد که او کل داستان را نمی شنود - آمریکا با قصد و غرض اخبار خاورمیانه را بسیار سطحی پوشش می دهد به همین خاطر او به غزه سوق داده می شود.

این نسل کشی است یا دفاع از خود؟

ساکو در صفحه ای از «جنگ علیه غزه» درباره جنایات وحشیانه رژیم صهیونیستی می نویسد: «این نسل کشی است یا دفاع از خود؟ بیایید همه را خوشحال کنیم و بگوییم که هردو است. در این صورت، ما به اصطلاحات جدید نیاز خواهیم داشت. من "دفاع از خود نسل کشی" را پیشنهاد می کنم.

او در توضیح استفاده از این اصطلاح جدید به تهران تایمز گفت که ما باید بازجویی کنیم که واژه «دفاع از خود» به چه معناست. «آیا آنها برای هر گونه پاسخی، پاسخی بدون محدودیت، از جمله نسل کشی، بی پروا هستند؟ به نظر می‌رسد که منظور اسرائیل از «دفاع از خود» این است. آیا «دفاع از خود» یک ملت یا گروه را از تبعیت از قوانین بین‌المللی که به سختی به دست آمده یا نجابت اولیه را تبرئه می‌کند؟ من اینطور فکر نمی کنم.»

این روزنامه نگار آمریکایی-مالتی اظهار داشت که دوست دارد مخاطبان «جنگ با غزه» بدانند که اسرائیل در غزه نسل کشی می کند.

من می‌خواهم به هر حال مردم بفهمند که کشتن ده‌ها هزار نفر، تخریب دانشگاه‌ها و بیمارستان‌ها، هدف قرار دادن روزنامه‌نگاران و امدادگران، منفجرکردن کل محله‌ها، ویران کردن زمین‌های کشاورزی، مجبور کردن مردم به نقل مکان از مکانی به مکان دیگر و حمله به آنها؛ هدف از این کارها غیرممکن کردن زندگی در غزه است و اینکه غربی ها با رژیم صهیونی و شخص نتانیاهو این جانی نسل کش تحت تعقیب همدست هستند و حتی در این جنایات سبعانه ضد بشری مشارکت دارند.

«فلسطین» اولین سفر برای یافتن حقیقت

پیشگام روزنامه‌نگاری طنز به تأثیر این رسانه که روزنامه‌نگاری و کتاب‌های مصور را با هم تلفیق می‌کند، اشاره کرد که مانند همه رسانه‌های تصویری، کمیک نیز این توانایی را دارد که بلافاصله در عرض چند ثانیه تأثیر بگذارد. من از کمیک به معنای روزنامه نگاری استفاده می کنم تا خواننده را به مکان هایی که بوده ام و با افرادی که ملاقات کرده ام ملاقات کنم. اگر تحقیقاتم را به خوبی انجام دهم، می‌توانم خواننده را به گذشته، به رویدادهای تاریخی نیز ببرم.

ساکو در سال 1992 گزارش خود از این سفر را در یک رمان گرافیکی 9 شماره ای «فلسطین» منتشر کرد. این کتاب که حاصل مصاحبه با فلسطینی ها و اشغالگران بوده و تاریخ اخراج فلسطینیان و آغاز انتفاضه را روایت می کند، توانسته است برنده جایزه کتاب آمریکا در سال 1996 شود و بسیار مورد تحسین قرار گیرد.

برای این کار اولیه، ساکو دو ماه را در کرانه باختری، نوار غزه و سرزمین‌های اشغالی بین سال‌های 1991 تا 1992 در طول انتفاضه اول گذرانده است.

ساکو - که دارای مدرک لیسانس روزنامه‌نگاری از دانشگاه اورگان است، در این سفر تاکسی به تاکسی و کمپ به کمپ، در میان مردم بوده و صدای آنان را جمع‌آوری کرده و آنها را با یادداشت‌هایی درباره تاریخ منطقه و تفسیر و نگاه خود ترکیب نموده است.

گری گروت، یکی از بنیانگذاران Fantagraphics، که این رمان گرافیکی را منتشر کرده است، به گاردین اظهار داشته که پس از حمله حماس به اسرائیل در 7 اکتبر2023 ( 15 مهر 1402) و پس از آن بمباران غزه، تقاضا برای کتاب "جنگ در غزه" که در ارتباط با سفرگرافیکی جو ساکو به غزه و حقیقت نسل کشی مردم مظلوم آن منطقه می باشد، افزایش یافته و مورد استقبال قرار گرفته است.

روزنامه اسرائیلی هاآرتص؛ ساکو را به تحریف، تعصب و هذیان متهم کرد!

پس از «فلسطین»، ساکو برای مستندسازی حقیقت جنگ بوسنی به بوسنی سفر کرد و در نتیجه دو رمان «منطقه امن گوراژده» و «تعیین کننده» خلق شد. "منطقه امن گوراژده" بر گوراژده، که یک منطقه مسلمان بوسنیایی است، تمرکز دارد.

این روزنامه‌نگار سپس به فلسطین بازگشت تا ماجرای قتل عام رفح و خان ​​یونس توسط اسرائیل در سال 1956 را در 400 صفحه با عنوان «پاورقی‌ها در غزه» پوشش و منتشر نماید.

روزنامه اسرائیلی هاآرتص پس از انتشار پاورقی در غزه، ساکو را به تحریف، تعصب و هذیان متهم کرد. در گزارشی از این روزنامه، مورخ نظامی برجسته اسرائیلی، مایر پیل، اظهار داشت: «این یک اغراق بزرگ است. هرگز قتلی با این درجه وجود نداشت. کسی کشته نشد من آنجا بودم. من از هیچ قتل عامی در آنجا اطلاعی ندارم.»!

ساکو در پاسخ به تهران تایمز نظر خود را در مورد بازخورد منفی صهیونیست‌ها به اشتراک گذاشت و توضیح داد که چون حضور گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی ندارد، خیلی از آن آگاه نیست.

این روزنامه‌نگار با اشاره به «جنگ علیه غزه» افزود: «همچنین، برای من کاملاً آشکار و پرواضح هست که این یک نسل‌کشی است، بنابراین واقعاً مهم نیست که چه بازخورد منفی دریافت کنم».

به گرمی از فلسطینی ها استقبال می کنیم

ساکو در داستان‌هایش به شکلی کاریکاتور ظاهر می‌شود، با یک جامپر[3] کابلی و عینک گرد (که برای چشمانش قرار دارد). او حتی میهمان نوازی مردم فلسطین را در رمان های گرافیکی خود به تصویر کشیده است.

این روزنامه‌نگارطنز توضیح داد که آنچه بیش از همه به یاد دارد مهمان‌نوازی مردم فلسطین است. آنها همیشه از من استقبال می‌کردند، حتی وقتی می‌پرسیدند که آیا صحبت کردن با من برایشان مفید است یا خیر.

ساکو اظهار داشت که فلسطینی ها تقریباً همیشه قدردانی خود را از کار او ابراز داشته اند. آنها هرگز به من این احساس را ندادند که برای یک غربی سفیدپوست، نوشتن و نقاشی در مورد زندگی و مبارزه آنها نامناسب است.

"جنگ در غزه" جو ساکو به عنوان گواهی قدرتمندی بر توانایی هنر در رویارویی با حقایق ناراحت کننده و صدا دادن به مردم خاموش است. ساکو از طریق داستان‌گویی استادانه و تصاویرخاطره ‌انگیز خود نه تنها واقعیت‌های ویرانگر جنایات غزه و رژیم صهیونیستی را مستند می‌کند، بلکه حمایت ها و مشارکت های آمریکا وتروئیکای اروپایی را با روایت‌هایی که رسانه‌های امپریالیستی صهیونیستی، مغرضانه پوشش ومنتشرمی‌ نمایند، به چالش می‌کشد. [4]

جان کلام این که؛

1- کتاب مصور فلسطین، نتیجه ماه‌ها تحقیق و سفر نویسنده و تصویرگر آن به نوار غزه و کرانه باختری در اوایل دهه ۹۰ میلادی‌ست. جو ساکو (سَکو) برای نوشتن و تصویرسازی این کتاب، با دو طرف ِ درگیر، بیش از صد مصاحبه کرده‌است.

2-فلسطین، که در فهرست‌های انتخابی زیادی در شمار بهترین کتاب‌های کمیک انتخاب شده، سال ۱۹۹۶ جایزه کتاب آمریکا را بُرده‌است.

3- جو ساکو را در جاهایی «اولین کمیک‌بوک روزنامه‌نگار» comic book journalist دانسته‌اند.

4-کتاب فلسطین،باپیشگفتارادواردسعید،منتقدآمریکاییِ فلسطینی‌تبار،چاپ شده که درآن ازنخستین برخوردش با کتاب‌های کمیکی چون سوپرمَن و تارزان، در نوجوانی و ممنوع بودن آنها در خانواده و مدرسه‌اش گفته است. ادوارد سعید در این متن پنج صفحه‌ای، با اشاره به پیش‌داوری‌ها و تصویرکلیشه‌ای فلسطین در رسانه‌ها، کتاب و تصویری را که جو ساکو از زندگی در فلسطین می‌دهد، ستایش کرده است.

5- ساکو در داستان مصورش از زندگی روزانه مردم فلسطین، واقعیت‌هایی را از زندگی مردم نشان می‌دهد که شاید به قول خودش به خصوص برای مخاطب غربی، ناآشناست؛ مثلا ساکو از مشکل کشاورزان غزه می‌گوید که معتقدند «بهترین گوجه دنیا» را می‌کارند اما در دنیا کسی آن را نمی‌شناسد، چون در جعبه‌هایی با عبارت «تولید اسرائیل» و از راه اسرائیل صادر می‌شود.

6-کشاورزان فلسطینی از هزینه‌های دوچندان که نسبت به همکاران اسرائیلی‌شان باید بپردازند شاکی اند؛ مثلا ۱۲هزار شِکِل برای دریافت یک پروانه. در برابر، کشاورزان اسرائیلی از پرداخت ۱۸درصد مالیات بر ارزش افزوده، بخشوده‌اند. (شماره‌ها در کتاب آمده و مربوط به سال‌های چاپ کتاب، ۲۰۰۱ ۱۹۹۶ است.)

7- کتاب پُر از داده‌هایی‌ست که ساکو در سفرهایش به فلسطین و از دیده‌ها و شنیده‌های مستقیم و بی‌واسطه، به‌دست آورده؛ روزگارزندانیان فلسطینی، زندگی روزانه زنان و مردان، سختی‌های اقتصادی، فرهنگی، امنیتی، بهداشتی و روایت‌هایی از گذشته و چگونگی ِ پیدایش اسرائیل. این اطلاعات را گاهی از زبان یک مرد سالخورده فلسطینی و گاهی از زبان زن جوانی که زندان اسرائیل را تجربه کرده، می‌بینیم و می‌خوانیم.

ساکو در کتابش، اسرائیل را اشغالگر و فلسطین را سرزمین اشغال‌شده می‌داند و سعی نمی‌کند لزوما «بی‌طرف» و نادیده (نامرئی) باقی بماند، با این حال در بخش پایانی کتابش، «از چشم دیگر» به تل‌آویو می‌رود و حرف مردم آن‌سو را هم می‌شنود.[5]

شنبه: 22 / 10 / 1403- 10 رجب 1446- 11 ژانویه 2025


[1]- دیسْتوپیا (dystopia): جامعه ای خیالی که پلیدی ها و رذایل آن با هدف عبرت آموزی اخلاقی یا سیاسی به تصویر کشیده می شوند. این واژه برساختۀ جان استوارت میل، فیلسوف انگلیسی، در ۱۸۶۸ و متضاد اوتوپیا (آرمان شهر) است. رمان ۱۹۸۴ جورج اوروِل (۱۹۴۹) و دنیای قشنگ نو (۱۹۳۲) از آلدوس هاکسلی دو نمونه از رمان هایی هستند که به دیستوپیا می پردازند. دیستوپیا در داستان های علمی ـ تخیلی متداول است. ژول ورن، نویسندۀ فرانسوی، و اچ جی ولز، نویسندۀ انگلیسی، دیستوپیاهایی را در قرن ۱۹م توصیف کردند. فریتس لانگ، کارگردان اتریشی، در فیلم متروپولیس(۱۹۲۷)، جامعه ای کاملاً ماشینی همانند غالب دیستوپیاها را نشان می دهد که اقلیتی از نخبگان بر مردم حکم می رانند و حقوق افراد را زیرپا می گذارند. این جامعه ممکن است سرمایه داری باشد مانند رمانپاشنۀ آهنین(۱۹۰۷) جک لندن، یا سوسیالیستی، مانند رمان سرود(۱۹۳۸) آین رَند. از میان رمان های دیستوپیایی دیگر می توان از فارنهایت 451(۱۹۵۳)، اثر رِی برادبری، و پرتقال کوکی، اثر آنتونی برجس، نام برد.

[2] - «فلسطین»؛ کتاب کمیکی که از همیشه به واقعیت غزه نزدیک‌تر است. خبرگزاری کتاب ایران( ابینا): چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲ - ۱۶:۲۰.

[3] - جامپر در شبکه توزیع برق نقش مهمی دارد. به زبان ساده، جامپر یک هادی الکتریکی است که برای متصل کردن دو نقطه از یک مدار به یکدیگر به کار می‌رود. در تابلو برق، جامپرها برای اتصال بین دو نقطه از مدار استفاده می شوند. این اتصال می تواند برای برقراری جریان برق، تغییر تنظیمات مدار، یا آزمایش مدار مورد استفاده قرار گیرد.

4- Hamedin. Ali. "War on Gaza": Joe Sacco’s graphic journey through genocide. Translator and author: Asadollah Afshar. Tehrantimes/ Tuesday: December 24, 2024 - 22:35

[5] - پادکست گوشه در کست‌باکس.



ارسال توسط افشار

تحقق رؤیای اسرائیل بزرگ؛ پر

اسدالله افشار

جنبش مقاومت فلسطین(حماس) از کشورهای عربی و اسلامی خواسته است تا با جاه طلبی های اسرائیل در مورد اراضی اشغالی مقابله کنند.

به گزارش روزچهارشنبه 8 ژانویه 2025( 19 دی ماه) پرس تی ‌وی و خبرگزاری شهاب فلسطین، دربیانیه حماس آمده است: «اعلامیه‌های خصمانه رهبران اشغالگر، مستلزم پاسخ قاطع دولت‌های عربی و اسلامی برای مقابله با این جاه‌طلبی‌ها و توقف جنایات آن‌ها است».

اظهارات این جنبش پس از آن بیان شد که حساب‌های رسمی رسانه‌های اجتماعی اسرائیل نقشه‌ای را منتشر کردند که سرزمین‌های فلسطینی همراه با اردن، سوریه و لبنان را که به رژیم ضمیمه شده‌اند، نشان می‌داد.

حماس گفت این نقشه شواهد دیگری از ماهیت استعماری اسرائیل و طرح آن برای تشدید تجاوز برای تحت سلطه درآوردن منطقه و تصرف منابع آن است.

این جنبش سپس خواستار اقدامات قاطع اتحادیه عرب و همچنین کشورهای عربی و اسلامی برای مقابله با جاه طلبی های اسرائیل و توقف جنایات آن علیه فلسطینیان شد.

این سیاست‌های تهاجمی و اعلامیه‌های علنی مکرر، همزمان با ادامه جنگ وحشیانه نسل‌کشی و پاک‌سازی قومی در غزه و کرانه باختری، خواستار اقدامات قاطع اتحادیه عرب و دولت‌های عربی و اسلامی است. در بیانیه حماس آمده است: مقابله با این جاه طلبی ها، توقف جنایات مستمر صهیونیست ها علیه مردم فلسطین و ارائه هر گونه حمایت و همبستگی در برابر نقشه های فاشیستی که کل منطقه را هدف قرار می دهد، ضروری است.

این نقشه پس از آن منتشر شد که وزیردارایی راست افراطی اسرائیل، بزالل اسموتریچ، تمایل خود را نه تنها برای تسخیر تمام سرزمین‌های فلسطینی تا رود اردن بلکه سوریه، اردن و لبنان را آشکار کرد.

او همچنین جاه طلبی خود را برای الحاق سرزمین های عربی که تا عراق و عربستان سعودی می رسد، ابراز کرد.

در بیانیه قبلی حماس از مردم عرب و مسلمان و مردم آزاده جهان خواسته بود تا فشار بیشتری بر دولت ها و سازمان های بین المللی اعمال کنند تا از محکومیت و محکومیت صرف فراتر رفته و «مسئولیت خود را در توقف این هولوکاست که توسط این هولوکاست انجام می شود به عهده بگیرند. اشغالگری صهیونیستی که در جنایات خود تحت پوشش آمریکا احساس امنیت می کند.

اظهارات خصمانه سران اشغالگر مستلزم اتخاذ مواضع مستحکم از سوی دولت های عربی و اسلامی برای مقابله با جاه طلبی ها و توقف جنایات رژیم صهیونیستی است.

این بیانیه پس از آن منتشر شد که یک حساب کاربری X وابسته به وزارت خارجه رژیم صهیونیستی، نقشه‌های ادعایی حاوی نظراتی را منتشر کرد که هزاران سال سابقه جعلی را به اسرائیل نسبت می‌داد.

روز سه‌شنبه7 ژانویه 2025، مقامات فلسطین و اردن نقشه اسرائیل را که سرزمین‌های فلسطین، اردن، سوریه و لبنان را بخشی از به اصطلاح «اسرائیل بزرگ» می‌دانست، محکوم کردند.

به گزارش خبرگزاری وفا، نبیل ابورودینه، سخنگوی تشکیلات خودگردان فلسطین، نقشه اشتراک‌گذاری شده توسط حساب‌های شبکه‌های اجتماعی اسرائیل را نقض آشکارتمام قطعنامه‌ها و قوانین بین‌المللی توصیف کرد.

وی گفت: سیاست های اشغالگرانه اسرائیل، حملات شهرک نشینان غیرقانونی و یورش بی امان به محوطه مسجد الاقصی مستلزم اتخاذ یک موضع فوری بین المللی برای جلوگیری ازآنچه که مردم فلسطین در معرض جنگ و ویرانی قرار دارند، دارد.

بخش هایی از اردن در نقشه اسرائیل گنجانده شد. وزارت خارجه اردن این سند را "تحریک آمیز و بی اساس" توصیف کرده و گفته است که "به دروغ ادعا می کنند که این یک نقشه تاریخی اسرائیل است".

این وزارتخانه گفت که اقدامات و اظهارات اسرائیل مبتنی بر نژادپرستی نه حاکمیت اردن را تضعیف می کند و نه حقوق مشروع مردم فلسطین را تغییر می دهد.

در ادامه این بیانیه آمده است که دولت اسرائیل باید فورا این اقدامات تحریک آمیز را متوقف کند و مقامات اسرائیلی از اظهارات بی پروا که تنها به تنش ها دامن می زند و به بی ثباتی منطقه کمک می کند، دست بردارند.

به گزارش خبرگزاری پترا، این وزارتخانه اعلام کرد که انتشاراین نقشه با "اظهارات نژادپرستانه" وزیر دارایی راست افراطی اسرائیل؛ بزالل اسموتریچ درمورد الحاق کرانه باختری اشغالی وساخت شهرک های غیرقانونی در غزه با هم همزمان شده است.

در مارس 2023، اسموتریچ طی دیدارخود از پاریس و به هنگام سخنرانی در کنار نقشه ای از «اسرائیل بزرگ» که اردن را بخشی از کشورش نشان می داد، ایستاد.[1]

کشورهای عربی سیاست توسعه طلبانه رژیم صهیونیستی را محکوم کردند

کشورهای عربی با شدیدترین عبارت‌ها اقدام کابینه اشغالگر در انتشار نقشه‌هایی که مدعی است نقشه‌های تاریخی از اسرائیل است، محکوم کرده اند.

به گزارش خبرگزاری آناتولی، قطر، امارات متحده عربی و عربستان سعودی همگی نقشه اسرائیل در شبکه های اجتماعی رسمی را که مدعی «حقوق ارضی تاریخی» بر فلسطین، اردن، لبنان و سوریه است، محکوم کردند.

بر اساس این گزارش، وزارت خارجه قطر این نقشه را «دفاع از قطعنامه‌های مشروعیت بین‌المللی» توصیف کرد و اعلام کرد که این گونه اقدامات تحریک‌آمیز به‌ویژه در طول جنگ غزه، بی‌ثبات‌کننده است.

این وزارتخانه همچنین از جهان درخواست کرد که اسرائیل را برای پیروی از قوانین بین المللی و توقف سیاست توسعه طلبانه خود تحت فشار قرار دهد.

این گزارش افزود که امارات نیز این نقشه را به عنوان "تلاش هماهنگ برای گسترش اشغال" و "دفاع از قوانین بین المللی" محکوم کرد.

در این گزارش آمده است: وزارت خارجه عربستان سعودی نیز به این اعتراضات پیوست و اسرائیل را به دلیل"گسترش اشغالگری" محکوم نمود.

جنبش مقاومت حماس هم دربیانیه مورد اشاره، طرح رژیم صهیونی را برای الحاق بیشتر سرزمین های فلسطینی و عربی به شدت محکوم کرده است.

هارون ناصرالدین، عضو دفتر سیاسی حماس در بیانیه‌ای گفت: زمان آن فرا رسیده است که ملت‌های اسلامی به وظایف دینی و سیاسی خود در قبال قدس مقدس که با کارزار گسترده یهودی‌سازی توسط دولت اشغالگر اسرائیل مواجه است، عمل کنند.

این مقام مسئول تأکید کرد: کشورهای اسلامی از منابع لازم برای اعمال فشار بر قدرت های جهانی برای مهار اشغالگری اسرائیل و توقف جنایات آن علیه مردم فلسطین و مقدسات اسلامی برخوردار هستند. وی همچنین براهمیت «اجرای قطعنامه‌های اجلاس‌های اسلامی قبلی» که هرگونه تغییر در وضعیت بیت ‌المقدس و مسجد الاقصی را رد می‌کرد، تأکید کرد.

وی با تأکید بر تشدید حملات شهرک نشینان غیرقانونی به مسجد الاقصی و تخریب در بیت المقدس، به ویژه در محله سیلوان، گفت: اشغالگری اسرائیل به کنترل کامل شهر مقدس ادامه می دهد.

این نقشه که حساب‌های رسمی وابسته به رژیم صهیونیستی اخیرا آن را منتشر کرده‌اند ادعا می‌کند سرزمینی موسوم به «پادشاهی اسرائیل» از ۳۰۰۰ سال قبل وجود داشته است!

نقشه اسرائیل بزرگ روی یونیفرم نظامیان رژیم صهیونی

عکسی از یک نظامی صهیونیستی در عملیات غزه منتشر شده است که روی لباس او نقشه "اسرائیل بزرگ" نقش بسته است. در این نقشه، علاوه بر فلسطین اشغالی، مساحت گسترده ای از خاک کشورهای همسایه از جمله اردن، لبنان، سوریه، عراق و مصر به عنوان خاک "اسرائیل"، ضمیمیه اراضی اشغالی شده اند.

انتشار این عکس در شبکه های اجتماعی واکنش های گسترده ای را به دنبال داشته است.

کاربران شبکه های اجتماعی، طرح چنین نقشه ای را بیانگر مطامع توسعه طلبانه رژیم صهیونیستی و یادآور مطامع امپراطوری تاریخی و هم راستا با مفهوم سیاست "لبنسراوم" یا "فضای حیاتی" یا "زیستگاه" آلمان نازی دانستند.

کاربران گفتند مفهوم "اسرائیل بزرگ" ریشه در برخی تفسیرهای ایدئولوژیک افراطی گرایانه صهیونیسم دارد و بازتاب اعتقاد به سرزمین موعود در کتاب مقدس است که از نیل در مصر تا فرات در عراق امتداد دارد.

کاربران خاطرنشان کردند: "این تفسیر از ابتدای تأسیس رژیم صهیونیستی مورد اختلاف بوده است به نحوی که طرفداران، آن را تحقق پیشگویی پیامبر می دانند و منتقدان، آن را بهانه ای برای مطامع توسعه طلبانه منطقه ای و تجاوز به خاک کشورهای همسایه می دانند."[2]

کذب بودن پروژه ایدئولوژیکی «اسرائیل بزرگ»

آنچه امروز اتفاق می افتد صرفاً یک تشدید نظامی گذرا نیست. بلکه جزئی از یک پروژه ایدئولوژیک عمیق است که ریشه در افسانه های به اصطلاح «اسرائیل بزرگ» دارد. مطالعات تاریخی و مذهبی متعددی کذب بودن این ادعاها را نشان داده است که هدف آن تحمیل واقعیتی جدید در عرصه جهانی است. ایمان یهود، ایدئولوژی صهیونیستی یا مفهوم اسرائیل بزرگ اساساً براساس تفسیر تحریف شده تورات است. این تفسیر بیان می کند که مرزهای دولت اسرائیل از رود نیل در مصر تا رود فرات در سوریه و عراق امتداد دارد. این مفهوم در ورودی کنست نوشته شده است: "و چون خداوند بر ابراهیم ظاهر شد، سرزمین مقدس را از نیل تا فرات به او بخشید." این ادعا همچنین در برنامه های آموزشی نیز رواج دارد: «در آن روز خداوند با ابراهیم عهد بست و گفت: من به نسل تو این سرزمین را می دهم، از وادی مصر تا نهر بزرگ، فرات، سرزمین کنیان، کنیزیان، کادمونیان، هیتیان، فریزیان، رفایم، اموریان، کنعانیان، گیرگاشیان، و یبوسیان.»

این طرح در اوایل، با اظهارات بنیانگذار صهیونیسم جهانی، تئودور هرتزل، در سال 1904، زمانی که وی به صراحت اعلام کرد که مرزهای کشور اسرائیل «از نیل تا فرات» امتداد خواهد داشت، آغاز شد. این ادعا توسط خاخام فیشمن در سال 1947 در طی شهادتش در کمیته ویژه سازمان ملل متحد در مورد فلسطین تکرار شد. وضعیت تا سال 2014 ثابت بود، زمانی که فعالان اسرائیلی نقشه‌ای را در پلتفرم رسانه‌های اجتماعی فیس‌بوک منتشر کردند که از آن به عنوان «اسرائیل بزرگ» یا «پادشاهی داوود» یاد می‌کردند که شامل سرزمین‌هایی از مصر، فلسطین، اردن، سوریه، لبنان و ... و بخش هایی از عربستان سعودی و عراق می گردید.

شایان ذکر است جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر در سال‌های ۱۹۷۰-۱۹۵۶ م استدلال می‌کرد که صهیونیست‌ها به دنبال «اسرائیل بزرگ» هستند که کل خاورمیانه مرکزی را در برگیرد و از این طریق شهروندان عرب را به «انبوهی از پناهندگان» تبدیل کنند. حافظ اسد پس از ۱۹۸۵ موضوع «اسرائیل بزرگ» را خطری قریب‌الوقوع معرفی می‌کرد که جهان عرب باید علیه آن بسیج شود. یاسر عرفات نیز در سخنرانی در شورای امنیت سازمان ملل در می ۱۹۹۰ به تلاش‌های رژیم صهیونیستی برای گسترش فراتر از مرزها را به عنوان تهدید کل منطقه اشاره کرد.

در سال‌های اخیر هیچ نشانه روشنی مبنی بر این که رژیم صهیونیستی و رهبران آن از این هدف چشم‌پوشی کرده باشند، وجود ندارد؛ به ویژه بعد از هفتم اکتبر این ادعاها افزایش قابل توجهی یافته است. در ژانویه ۲۰۲۴، سیاستمدار اسرائیلی آوی لیپکین در یک فایل ضبط شده گفت: «در نهایت، مرزهای ما از لبنان تا عربستان سعودی و سپس از مدیترانه تا فرات گسترش خواهد یافت». این ادعاها امروز به ویژه از سوی اسموتریچ وزیر دارایی و بن‌گویر وزیر امنیت داخلی رژیم صهیونیستی مطرح می‌شود. اسموتریچ اخیرا در مصاحبه‌ای ضمن تأکید بر این ادعا اظهار داشته: «من به صراحت می‌گویم که ما خواهان یک کشور یهودی هستیم که شامل اردن، عربستان سعودی، مصر، عراق، سوریه و لبنان است».

تشدید اخیر اقدامات نظامی اسرائیل در شمال غزه، و گسترش درگیری، بر جاه طلبی مداوم آن برای تحقق چشم انداز اسرائیل بزرگ تأکید می کند. این هدف نه تنها یک آرزوی دیرینه است، بلکه آشکارا توسط مقامات اسرائیلی نیز بیان می شود. بسیاری از افسران اسرائیلی در حال حاضر احساساتی را در رسانه های اجتماعی منعکس می کنند که ادعا می کنند، "همه سرزمین ها از جمله غزه، لبنان و کل سرزمین موعود متعلق به ماست." چنین ایدئولوژی و اصولی؛ پایه و اساس تشکیل حزب لیکود به رهبری نخست وزیر نتانیاهو را تشکیل می دهند.

در مارس سال گذشته، وزیر دارایی دولت اشغالگر، بزالل اسموتریچ، با اظهاراتی مبنی بر عدم وجود «مردم فلسطینی» در یک قرن پیش، جنجال های قابل توجهی برانگیخت. اسموتریچ که به عنوان رئیس حزب صهیونیسم مذهبی نیز فعالیت می کند، این اظهارات را در حالی بیان کرد که در پایتخت فرانسه در مقابل نقشه «اسرائیل بزرگ» ایستاده بود که نه تنها فلسطین، بلکه اردن و بخش هایی از لبنان و سوریه را نیز شامل می شود. این امر اعتراض اردن را برانگیخت و منجر به احضار سفیر اسرائیل شد. در حال حاضر، در حالی که دولت اشغالگر به دنبال آواره کردن بیش از دو میلیون نفر از ساکنان غزه است، به نظر می رسد که «اسرائیل» برنامه توسعه طلبانه خود را آغاز کرده است. این تصور توسط الی کوهن، وزیرامورخارجه اسرائیل، تأیید شد و گفت: «مساحت غزه پس از جنگ به آنچه قبلا بود باز نمی‌گردد».

موضوع فراتر از اظهارات اسموتریچ است. نتانیاهو؛ نخست وزیر جانی تروریست بین المللی تحت تعقیب و رهبرحزب راستگرای لیکود، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل در 27 سپتامبر، دو نقشه ارائه کرد که کرانه باختری و نوار غزه را بخشی از اسرائیل نشان می داد. نقشه اول «نعمت» و دومی «نفرین» نام داشت، که وزارت خارجه فلسطین هر دو را به عنوان نمایشی برای افشای برنامه های توسعه طلبانه راست افراطی تلقی کرد. در اصل، این نقشه ها پیام روشنی را به جهان منتقل می کرد: اسرائیل خود را کشوری با مرزهای گسترده تصور می کند و هر شهرک سازی را که این اهداف توسعه طلبانه را برآورده نمی کند، رد می کند. این اقدام نمادین که نگرانی بسیاری ازکشورها را برانگیخت، صرفاً یک ژست نبود، بلکه اعلامی از قصد اسرائیل برای اجرای سیاست های انجام شده بود.

قبل از سخنرانی نتانیاهو، خاخام افراطی الیزرملامد در 15 ژوئیه 2023 در سایت راست افراطی عبری "یشیوا" دیدگاه مشابهی از این دولت ادعایی ارائه کرد و در مقاله ای مدعی شد که مرزهای "اسرائیل بزرگ" از رود نیل در مصر و از رود فرات در عراق امتداد دارند.

مهمتراز همه، اخیراً، کنست اسرائیل لایحه ای را تصویب کرد که مشروعیت اسرائیل بزرگ را به عنوان ادعای برحق مردم یهود تأیید می کند. علاوه بر این، اعضای آن به قطعنامه ای رأی مثبت دادند که تشکیل کشور فلسطینی در کرانه باختری را رد می کند و فلسطین را به عنوان یک تهدید وجودی برای جمعیت یهودی تلقی می کند. این نشان می‌دهد که اسرائیل نه صلح را می‌پذیرد و نه به دنبال آن است و نه به ایجاد چارچوب‌هایی برای حفاظت از آن فکر می‌کند. علیرغم امیدهای مداوم کشورهای عرب به صلح، واقعیت غیرقابل انکار این است که درگیری با اسرائیل فراتر از اختلافات ارضی است. اساساً مبارزه ای برای هستی است. رویدادهای کنونی صرفاً نشان دهنده تعهد مستمر اسرائیل به استراتژی توسعه طلبانه خود است.

آنچه که نتانیاهو در حال حاضر انجام می دهد، پروژه ای توسعه طلبانه است که مرزها را نادیده می گیرد و به دلیل ضعف مواضع بین المللی و سکوت کشورهایی که عادی سازی را انتخاب کرده اند، رشد می کند و به اشتباه معتقدند که این امر آنها را از شعله های این تجاوز محافظت می کند. واقعیت تلخ این است که هر وجب از خاک عربی، از لبنان و سوریه گرفته تا اردن و مصر، و حتی شبه جزیره عربستان، به هدفی در تیررس پروژه صهیونیستی مورد حمایت آمریکا تبدیل شده است. اکنون حقیقت غیرقابل انکار این است که ابتکار خاورمیانه بزرگ، که مدت ها توسط ایالات متحده حمایت می شد، صرفاً مترادف با مفهوم اسرائیل بزرگ است. این ابتکار مورد حمایت بایدنی است که آشکارا خود را صهیونیستی معرفی می کند و بدون شک از حمایت منافع آمریکا برخوردار است، زیرا ایالات متحده اجازه نخواهد داد خاورمیانه با همه منابع طبیعی خود به آسانی در اختیار روسیه و چین قرار گیرد.

ما در یک چهارراه حساس ایستاده ایم. یا ملت عرب و جهان باید قبل از اینکه دیر شود برای توقف این جاه طلبی های توسعه طلبانه اقدام کنند، یا تاریخ شاهد خواهد بود که چگونه «اسرائیل» نقشه های منطقه را بر اساس دیدگاه تلمودی خود دوباره ترسیم می کند و خاورمیانه را در چرخه ای از جنگ ها فرو می برد و بلایای انسانی که پایان ناپذیر به نظر می رسد. [3]

اعتراف تاریخی ایهود اولمرت

«من دیگر نمی توانم به اسرائیل بزرگ فکر کنم و فکر می کنم باید فلسطینی ها را هم در منطقه خاورمیانه دید. به این نتیجه رسیده ام که ایده موجودیت «اسرائیل بزرگ» عملی نیست و هر که از آن سخن بگوید خود را فریب داده است.»

در نگاه اول به این عبارت تصور می شود که یکی از فلسطینی ها و یا یهودیان منتقد رژیم صهیونیستی در خارج از سرزمین های اشغالی این پیش بینی هشدار گونه را کرده است. اما واقعیت غیر از این است این جملات آخرین حرف های ایهود اولمرت در مقام نخست وزیری است که متأسفانه با آنکه رنگ یک اعتراف تاریخی را داشت اما در هیاهوی ماجرای انتقال قدرت در تل آویو گم شد.

اولمرت در نشست هفتگی کابینه اش در حاشیه بحث ارائه غرامت به آوارگان فلسطینی برگزار شد، گفت: «ایده اسرائیل بزرگ دیگر به سود ما نیست و این رؤیا دست نیافتنی است» این سخن در همان نگاه اول تفسیرش این است که سران و نخبگان این رژیم دکترین معروف این رژیم را که بر پایه « گسترش ارضی» استوار بود کنار نهاده اند و وصیت معروف مؤسس این رژیم مبنی بر توسعه مرزهای آن از نیل تا فرات دیگر در شصتمین سال حیات اسرائیل به بایگانی تاریخ سپرده شده است.[4]

نگاه تحلیل گران به جاه طلبی های توسعه طلبانه رژیم صهیونی در منطقه

1- طرح نیل تا فرات که از ابتدای تأسیس رژیم صهیونیستی از سوی سران تل آویو مطرح شده است، در واقع راهبردی برای استمرار سیاست‌های تهاجمی صهیونیست ها در منطقه است.

2- طرح نیل تا فرات یکی از مهم‌ترین انگاره‌هایی است که رژیم صهیونیستی از ابتدای تأسیس خود به دنبال تحقق آن بوده است. تکرار ادعاهای مربوط به این طرح در شرایط کنونی که رژیم صهیونیستی جنگ را از غزه به لبنان گسترش داده است، نشان از فراهم آوردن ابزار مشروعیت‌بخش برای سیاست گسترش‌ جغرافیایی دارد.

3- به نظر می‌رسد که در صورت عدم وجود گروه‌های مقاومت همچون حماس و حزب‌الله در برابر این رژیم، تل‌آویو با توجه به حمایت‌های همه‌جانبه‌ آمریکا و غرب؛ از مدت‌ها قبل در صدد تحقق این رؤیا بر می آمد اما با توجه به شرایط داخلی، منطقه ای و بین المللی حاکم بر رژیم صهیونی باید گفت؛ تحقق رؤیا اسرائیل بزرگ، پر.

4- نتانیاهو بارها تأکیدکرده است که به دنبال استقراریک نظم جدید درسطح منطقه است. دراین نظم جدید، قرار است رژیم صهیونیستی، غزه را به محل اسکان یهودیان و لبنان را به کشوری عاری از حزب‌الله تبدیل کند. البته نباید این نکته را نادیده گرفت که رژیم صهیونیستی تاکنون به هیچیک از اهداف اعلامی خود در جریان جنگ علیه غزه و لبنان دست نیافته است.[5]

5- با توجه به این که موشک ها و راکت های حماس و حزب الله عمق امنیتی اسرائیل را مورد هدف قرار داده و می دهند؛ روشن است که دیگرتل آویو نمی تواند به آرزوی توسعه اراضی وسلطه خویش در فراسوی فلسطین بیندیشد.

جمعه: 21/ 10 / 1403- 9رجب 1446- 10ژانویه 2025


1- Hamas Urges Arab Nations, Muslims to Confront Zionists’ Ambitions. Kayhan .ir. Translator: Asadollah Afshar. Publish Date : Thursday 09 January 2025

[2] - خشم گسترده در جهان عرب از "نقشه اسرائیل بزرگ" روی یونیفرم صهیونیست‌ها. شبکه العالم: سه شنبه 29 خرداد 1403 - 14:46.

3- El-Shinawy. Dr. Marwa. Academic and Writer. Netanyahu revives the Greater Israel plan. Dailynews. . Translator: Asadollah Afshar. Publish Date : October 15, 2024 7:18 pm

[4] - دعویسرا؛ سلیمان. طرح « اسرائیل بزرگ» چگونه ابطال شد؟ ویستا نیوز به نقل از روزنامه ایران

[5] - مرادی کلارده؛ سجاد. طرح نیل تا فرات؛ راهبردی برای استمرار سیاست‌های تهاجمی صهیونیست ها. خبرگزاری مهر: پنجشنبه 26 مهر ماه 1403/ ۱۳:۴۸. کد خبر 6255133.



ارسال توسط افشار

رژیم صهیونی به دنبال نسل کشی در کرانه باختری

اسدالله افشار

حمله مرگبار تیراندازی اخیر در کرانه باختری اشغالی، احساسات ضد اسرائیلی را در بحبوحه جنگ نسل کشی در نوار غزه برانگیخته است.

روز دوشنبه17 دی ماه ( 6 ژانویه)، افراد مسلح به یک اتوبوس و خودروهای در مجاورت روستای فندوق فلسطین در نزدیکی شهر نابلس تیراندازی کردند.

در این حادثه سه اسرائیلی کشته و تعدادی دیگر زخمی شدند.

ارتش اسرائیل بلافاصله اطراف روستاهای این منطقه را برای دستگیری تیراندازان محاصره کرد.

جنبش مقاومت فلسطینی حماس از این حمله به عنوان "پاسخی قهرمانانه در برابر جنایات مستمر اشغالگران (از جمله) جنگ نسل کشی در غزه" استقبال کرد.

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیرجنایتکار تحت تعقیب رژیم صهیونیستی، متعهد شده است که با مهاجمان و حامیان آنها برخورد و ایشان را به شدت سرکوب نماید.

ایتامار بن گویر، وزیرامنیت ملی اسرائیل، که راست افراطی می باشد گفته است؛ به ارتش دستورداده تا در تعقیب مهاجمان «با قدرت عمل کند».

این وزیر افراطی راست گرا درشبکه اجتماعی X نوشت: «ما واقعیتی شبیه غزه را در یهودیه و سامره (کرانه باختری) تحمل نخواهیم کرد، و هرکسی که مسیر حماس را در غزه دنبال کند و باعث قتل و زخمی شدن یهودیان گردند و به ضارب پناه دهند، بهای سنگینی خواهند پرداخت...

شایان ذکراست ارتش اسرائیل از زمان آغاز جنگ در غزه از7 اکتبر2023 (۱۵ مهرماه ۱۴۰۲)، تا به امروز، بیش از45850 فلسطینی را در سکوت بهت آور غیرمسئولانه مجامع بین المللی بی خاصیت تحت سلطه آمریکای زورگوی قلدر وحشی در غزه قتل عام کرده است!

اکنون به نظر می رسد که بن گویر در تلاش است پیامی را منتقل کند که اسرائیل ممکن است سناریویی شبیه غزه را در کرانه باختری در نظر بگیرد.

او همچنین از اصطلاح «یهودیه و سامره» استفاده کرده است که نام کتاب مقدسی است که اسرائیل با آن به کرانه باختری اشغالی اشاره می کند. وزیر راست افراطی در واقع ادعای حاکمیت اسرائیل بر کرانه باختری را دو چندان می کند.

بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی، یکی دیگر از اعضای ائتلافی راست افراطی حاکم بر اسرائیل، اظهارات بن گویر را تکرار کرد.

او در بیانیه ای گفته است: فندوق، نابلس و جنین باید شبیه جبالیه باشند.

اسرائیل از آغاز حمله جدید به شمال غزه در اوایل اکتبر 2024، جبالیه را ویران کرده است. این رژیم فاشیستی جنایتکار، قتل عام های بی شرمانه پشت سر هم در این شهر فلسطینی انجام داده است.

رسانه های اسرائیلی می گویند که کمپ آوارگان جبالیا به یک "شهر ارواح" تبدیل شده و هیچ ساختمانی دست نخورده باقی نمانده است.

اسموتریچ اکنون به این نکته اشاره می کند که ارتش اسرائیل باید فندوق، نابلس و جنین را ویران کند و فلسطینیان را در آنجا قصابی نماید.

از زمان آغاز درگیری ها در غزه، خشونت ها در کرانه باختری افزایش قابل توجهی داشته است.

به گفته وزارت بهداشت فلسطین در رام الله، نیروهای نظامی یا شهرک نشینان اسرائیلی به موازات جنگ نسل کشی در غزه، بیش از 800 فلسطینی را در کرانه باختری به شهادت رسانده اند.

حملات فلسطینی ها به شهرک‌های اسرائیلی[1] در همین مدت بیش از دوبرابر شده و سربازان صهیونی را در کرانه باختری کشته و به کام مرگ گرفتار کرده اند.

اسرائیل نه توانسته است مقاومت فلسطین را در غزه و نه در کرانه باختری فلج کند.

ارتش اسرائیل پس از گذشت حدود 15 ماه از آغاز حمله به غزه، نتوانسته حماس را در غزه از بین ببرد. تیراندازی روز دوشنبه در کرانه باختری همچنین نشان می دهد که تا زمانی که رژیم در جنایات وحشتناک خود علیه فلسطینی ها پافشاری کند، اسرائیلی ها با یک کابوس وحشتناک همیشگی که مکرر برایشان تکرار خواهد شد مواجه خواهند بود.[2]

در تازه ترین خبرها که منتشر شده و در دسترس می باشد آمده است؛ شهرک نشینان صهیونیست با حمایت نظامیان ارتش رژیم اسرائیل به روستای فلسطینی «اماتین» در شرق قلقیلیه حمله کردند و یک بولدوزر و یک خانه خالی ازسکنه را به آتش کشیدند. براساس این گزارش، نظامیان رژیم صهیونیستی به سوی جوانان فلسطینی که در تلاش برای مقابله با حمله شهرک نشینان صهیونیست بودند، آتش گشودند. شبکه اخبار قاهره نیزگزارش داد که شهرک نشیان صهیونیست با حمله به شهرک ترمسیعا چندین خانه وتأسیسات کشاورزی فلسطینی‌ها را به آتش کشیدند.

خبرگزاری فلسطینی معا هم نوشت: شهرک نشینان صهیونیسن به صورت گسترده به روستای حجه در شرق قلقیلیه حمله کردند و خانه‌ها و خودروهای شهروندان فلسطنی را به آتش کشیدند.

پیشتر نیز روز شنبه15 دی ماه ( 4 ژانویه) شهرک نشینان صهیونیست به مزارع فلسطینیان در منطقه «برج البردویل» در غرب شهرک «سلواد» در شرق رام الله در مرکز کرانه باختری یورش بردند و پنج خودرو را به اتش کشیدند.

شهرک نشینان صهیونیست همچنین به غرب اریحا در شرق کرانه باختری و روستای «المغیر» در شمال شرق رام الله و به منطقه «مسافر یطا» در جنوب الخلیل در جنوب کرانه باختری حمله کرده بودند.

از زمان شروع تجاوز رژیم صهیونیستی به غزه در هفتم اکتبر۲۰۲۳ (۱۵ مهرماه ۱۴۰۲)، ارتش این رژیم بر دامنه عملیات خود در کرانه باختری افزوده است.

شهرک‌نشین‌های مسلح هم با پشتیبانی نظامیان رژیم سفاک صهیونی روزانه به منازل و مزارع فلسطینی‌های ساکن کرانه باختری یورش می‌برند و این منطقه شاهد موجی ازتنش‌ها و درگیری‌های میدانی بین فلسطینیان ونظامیان ارتش رژیم فاشیستی جنایتکاراشغالگرو یورش به محله‌ها و بازداشت فلسطینیان توسط صهیونیست‌های منفور آدمکش است.[3]

روزنامه هاآرتص: اسرائیل در حال تبدیل کردن کرانه باختری به غزه است

به نوشته این رسانه عبری زبان (که در شهریور ماه سال جاری منتشر گردیده) آمده است، اسرائیل تصمیم گرفته است تا کرانه باختری را به نوار غزه تبدیل کند و تمامی اقدامات که در نوار غزه به کار برده بود، از جمله تسلیحات به کار گرفته شده در نوار غزه را علیه اهداف مشابهی در کرانه باختری به کار بگیرد.

به اعتقاد این رسانه، کپی بردای ارتش اسرائیل از (جنایات خود در نوار غزه) برای پیشبرد اهدافش در کرانه باختری حتی در کوتاه مدت هم نتایج معکوسی خواهد داشت و تا چندی دیگر شاهد شکل گیری یک نوار غزه دیگر در کرانه باختری خواهیم، اما این بار نوار غزه‌ای که در مرزهای شرقی (رژیم صهیونیستی) قرار گرفته است.

این رسانه عبری زبان در توضیح این نظریه خود آورده است: از زمان آغاز جنگ در نوار غزه، اسرائیل سیاست‌های خود را در قبال کرانه باختری تغییر داده است و فلسطینیان ساکن این منطقه با واقعیت‌های جدید و البته دشوارتری مواجه شده‌اند.

در ادامه این گزارش تاکید شده است، یکی از اولین گام‌های برداشته شده در این رابطه، محاصره کامل مناطق کرانه باختری و لغو تمامی مجوزهای کار کارگران فلسطینی بود، علاوه بر آن آزادی حرکت به حداقل آن رسیده است به نحوی که سفر از خانه تا محل کار حتی در داخل کرانه باختری هم به شدت دشوار و محدود شده و این بر مشکلات اقتصادی فلسطینیان افزوده است.

بعد از ان هم ارتش اسرائیل رویکرد جنگی جدیدی را علیه کرانه باختری در پیش گرفته است، رویکردی که اکثر بخش‌های آن در نوار غزه و لبنان هم به کار می‌رود، به نحوی که پهپادای و جنگنده‌های نیروی هوایی اسرائیل به ابزار اصلی حمله به افراد تحت تعقیب و حتی فلسطینیانی که هیچ ارتباطی به پرونده‌های امنیتی ندارند، تبدیل شده است تا قربانیان زیادی را از میان فلسطینیان گرفته و آمار تلفات آنها را از زمان انتفاضه دوم بی سابقه کند.

به اعتقاد هاآرتص، محور اصلی سیاست‌های جدید اسرائیل در کرانه باختری پیشبرد طرح الحاق این منطقه به اسرائیل است این در حال است که دادگاه‌های بین المللی در حال محکوم کردن اشغالگری کرانه باختری توسط اسرائیل هستند.

در بخش دیگری از این گزارش آمده است، براساس آمار سازمان مدافع حقوق بشر بیتسیلم، اسرائیل تحت بند مبهمی به نام مبارزه با تروریسم دست کم 621 فلسطینی را از 7 اکتبر به بعد در کرانه باختری از پای در آورده است، این در حالی است که براساس داده‌های سازمان ملل متحد دست کم 140 نفر از آنها بر اثر 50 حمله هوایی انجام گرفته کشته شده‌اند. [4]

کرانه باختری باید مثل غزه مسلح شود

کرانه باختری نیز در سال‌های اخیر شاهد مقاومت مسلحانه جوانان و رزمندگان فلسطینی در مقابل اشغالگران به خصوص در اردگاه «جِنین» بوده و مقاومت در کرانه باختری در این روزهای سخت ظلم و تجاوز رژیم صهیونی نیز جان تازه‌ای گرفته است. رهبر معظم انفلاب گویا این روزهای سخت فلسطین را می دید که در اول مردادماه 1395 بیان داشتند:« این اعتقاد ما است که کرانه‌‌ى باخترى هم مثل غزه باید مسلح بشود. دست قدرت [لازم است‌‌]. کسانى‌‌که علاقه‌‌مند به سرنوشت فلسطینند، اگر می توانند کارى بکنند، کار این است؛ در آنجا هم باید مردم را مسلح کنند. تنها چیزى که ممکن است از محنت فلسطینى‌‌ها بکاهد، عبارت است از همین که دست قدرت داشته باشند، بتوانند قدرت‌‌نمایى بکنند؛ والا با برخورد رام و مطیع و سازش‌‌کارانه، هیچ کارى به نفع فلسطینى‌‌ها انجام نخواهد گرفت.» [5]

کرانه باختری؛ خطری استراتژیک برای امنیت ملی اسرائیل

تحلیل گران براین باورند که؛ اسرائیل کرانه باختری را نقطه‌ضعف اصلی خود و خطرناک‌ترین جبهه می‌داند؛ زیرا از نظر جغرافیایی به عمق اسرائیل متصل است. بنابراین اسرائیل بر این عقیده است که شعله‌ور شدن یک انتفاضه مسلحانۀ همه‌جانبه در خاک کرانه، به مثابۀ تکرار سناریوی طوفان الاقصی (یعنی شروع حمله از کرانه و پیشرویِ گروه‌های فلسطینی به داخل شهرک‌ها)، ممکن است کرانۀ باختری را این بار به‌جای جبهۀ پشتیبان غزه به جبهه اصلی نبرد تبدیل کند؛ اتفاقی که در نوع خود، خطری استراتژیک برای امنیت ملی اسرائیل به حساب می‌آید.

با توجه به سطور فوق، می‌توان اهداف مختلف اسرائیل از اجرای عملیات های انجام شده را گمانه‌زنی کرد؛ به‌ویژه مرتبط با طرح‌هایی چون مهاجرت اجباری ساکنان کرانه، الحاق کرانه [به سرزمین‌های اشغالی] و سیاست یهودی‌سازیِ کرانه. به یاد داشته باشیم که این منطقه، از حیث سیاسی و دینی، برای راست ‌گرایان ناسیونالیستِ افراطیِ اسرائیل اهمیتی ویژه دارد.

هدف غایی رژیم صهیونی از مقابله با تهدیدات در کرانه باختری

در تحلیل ها آمده است که؛ اسرائیل اخیراً از تاکتیک‌های نظامی جدیدی در خاک کرانه علیه نیروهای مقاومت استفاده می‌کند؛ از جمله به‌کارگیریِ پهپاد و جنگندۀ نظامی برای هدف قرار دادن این نیروها در داخل اردوگاه‌ها. با وجود این، وقوع عملیات بمب‌گذاری در تل‌آویو دریکشنبه ۱۸ آگوست/ 28 مرداد ماه (که حماس و جهاد اسلامی مسئولیت آن را برعهده گرفتند)، نقطه چالشی جدیدی برای اسرائیل بود و سؤالات بسیاری را در خصوص توان بازدارندگی مقاومت در کرانه باختری برانگیخت. همچنین، به موازات این مسئله، هشدارهای امنیتی درباره خطرات ناشی از افزایش توانمندیِ مقاومت مسلحانه، به‌ویژه در اردوگاه‌های شمالیِ کرانه باختری تشدید شده است؛ چنانکه اخیراً واحد اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل (آمان) نسبت به احتمال تنش‌افزایی در کرانه باختری، وقوع انتفاضه و نتیجتاً اجرای عملیات در عمق اسرائیل هشدار داد.

این در حالی است که بیانیه‌های سرویس‌های امنیتی اسرائیل از آغاز جنگ، این ادعا را تأیید کرده‌اند که شاباک و ارتش اسرائیل، با بیش از ۱۱۰۰ عملیات بزرگ در کرانه باختری مقابله کرده‌اند! عملیات‌هایی مشتمل بر تیراندازی، چاقو زدن یا تلاش برای چاقو زدن، عملیات زیرگرفتن اسرائیلی‌ها (با ماشین) که منجر به کشته و زخمی شدن تعدادی از آنان شده است.

اسرائیل کماکان سعی می‌کند ساکنان کرانه را با تمسک به این تهدید که الگوی جنگ غزه را به کرانه باختری خواهد کشاند بترساند؛ چنانکه یسرائیل کاتز، وزیر خارجه اسرائیل گفته بود: «آنچه در کرانه باختری رخ می‌دهد، جنگ به تمام معناست و ما باید درآن پیروزشویم... مقابله با تهدیدات درکرانه باختری می‌بایست به همان شیوه جاری درغزه باشد.»برهمین اساس بودکه اسرائیل دست به سلسله اقدامات خشنی دراین منطقه زد. [6]

هدف غایی رژیم صهیونی از مقابله با تهدیدات در کرانه باختری ، نابودی آرمان فلسطین و تخریب اردوگاه‌ها به مثابۀ نماد سیاسی این آرمان است و همچنین، آواره کردن اهالی کرانه به منظور الحاق این منطقه به یک سرزمین یهودی‌نشینِ خالص! لذا این دست اقدامات و مقابلات را می‌توان مانوری برای عملیات اصلیِ اسرائیلی‌ها در آینده‌ای نه چندان دور دانست؛ دال بر آوارگی کامل ساکنان اردوگاه‌های کرانه باختری. البته این مهم به لطف الهی و هوشیاری جبهه مقاومت و واکنش سرسختانه ساکنان کرانه باختری محکوم به شکست است و در صورت تشدید اوضاع از سمت صهیونیست‌ها، پاسخی جدی به اسرائیل را با طلایه‌داریِ گروه‌های مقاومت، شاهد خواهیم بود.

سه شنبه: 18 / 10 / 1403- 6 رجب 1446- 7 ژانویه 2025


[1] - شهرک‌های اسرائیلی به شهرک‌های غیرنظامی‌ای گفته می‌شود که شهروندان یهودی اسرائیلی در آنها ساکن هستند. اسرائیل پس از پیروزی بر اعراب در جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷، برخلاف حقوق بین‌الملل دست به ایجاد این شهرک‌ها در اراضی اشغالی زد. شهرک‌های اسرائیلی هم‌اکنون در اراضی فلسطینی در کرانه باختری رود اردن (از جمله اورشلیم شرقی) و بلندی‌های جولان که سرزمین سوریه است مستقر شده‌اند. شهرک‌های اسرائیلی قبلاً در شبه‌جزیره سینا (بخشی از خاک مصر) و در منطقه فلسطینی نوار غزه نیز ساخته شده بودند اما پس از پیمان صلح اسرائیل و مصر در سال ۱۹۷۹، اسرائیل ۱۸ شهرک در شبه‌جزیره سینا را برچید. همچنین در سال ۲۰۰۵، به عنوان بخشی از برنامه عقب‌نشینی از نوار غزه، ۲۱ شهرک اسرائیلی در نوار غزه و ۴ شهرک اسرائیلی در کرانه باختری را برچید. اسرائیل در شرق اورشلیم و بخش اشغالی بلندی‌های جولان، که هردو از سوی دولت اسرائیل به این کشور ضمیمه شده، دست به شهرک‌سازی زده است. جامعه بین‌المللی این دو منطقه را تحت اشغال دولت اسرائیل قلمداد کرده و ساخت و سازهای اسرائیل در این مناطق را شهرک‌سازی غیرقانونی محسوب می‌کند. دیوان بین‌المللی دادگستری در رأی مشورتی سال ۲۰۰۴ درباره دیوار حائل کرانه غربی، شهرک‌های اسرائیلی را غیرقانونی اعلام کرد. اسرائیل همچنان در کرانه غربی به توسعه شهرک‌های باقیمانده خود ادامه می‌دهد و علیرغم فشار از سوی جامعه بین‌المللی، در مناطق جدید نیز دست به شهرک‌سازی می‌زند.انتقال شهروندان غیرنظامی یک قدرت اشغالگر به منطقه اشغال‌شده، جنایت جنگی است اما اسرائیل انطباق این عنوان به اقداماتش در کرانه باختری را رد می‌کند. در ۲۰ دسامبر ۲۰۱۹، دیوان کیفری بین‌المللی اعلام کرد که تحقیقی درباره جنایات جنگی ادعایی در فلسطین را آغاز کرده است. جامعه جهانی شهرک‌سازی‌های اسرائیل را خلاف حقوق بین‌الملل می‌داند و سازمان ملل نیز تاکنون بارها این دیدگاه را مطرح کرده است که شهرک‌سازی اسرائیل مصداق نقض کنوانسیون چهارم ژنو است.دولت ایالات متحده نیز دهه‌ها شهرک‌سازی اسرائیل را «نامشروع» قلمداد می‌کرد اما دولت دونالد ترامپ در نوامبر ۲۰۱۹ این موضع را تغییر داد و اعلام کرد که «ایجاد شهرک‌های غیرنظامی اسرائیلی در کرانه باختری، به خودی خود، ناقض حقوق بین‌الملل نیست»! به گفته سازمان غیردولتی صلح اکنون که برای برقراری صلح میان اعراب و اسرائیل تلاش می‌کند، بر اساس ارقام ارائه‌شده از سوی اداره مرکزی آمار اسرائیل در پایان سال ۲۰۱۸، تعداد شهرک‌نشینان اسرائیلی ۴۲۷٬۸۰۰ نفر است که افزایش ۱۴٬۴۰۰ نفری طی سال پیش از آن را نشان می‌دهد.سازمان حقوق بشری بتسیلم در اسرائیل، در ۱۶ ژانویه ۲۰۱۹، تخمین زد که ۲۰۹٬۲۷۰ نفر در بخش شرقی اورشلیم زندگی می‌کنند اما سازمان صلح خاورمیانه (FMEP) از قول دانیل سیدمان این رقم را در اواخر سال ۲۰۱۹ معادل ۲۱۸٬۰۰۰ نفر تخمین زده است. آمار جمعیت شهرک‌نشینان اسرائیلی در کرانه باختری، به غیر از سکنه بخش شرقی اورشلیم، نشان‌دهنده رقمی بالغ بر ۴۰۰٬۰۰۰ نفر شهروند یهودی اسرائیل است. در شهرک‌های واقع در بخش شرقی اورشلیم بیش از ۳۰۰٬۰۰۰ شهروند اسرائیل (هم شهروندان یهودی اسرائیل و هم شهروندان عرب اسرائیل) ساکن هستند و بیش از ۲۰٬۰۰۰ شهروند اسرائیلی نیز در شهرک‌های واقع در بلندی‌های جولان زندگی می‌کنند.

2- Saei. Shahrokh. Israeli ministers painting genocidal scenario for the West Bank. Tehrantimes/ Monday: January, 6, 2025 - 22:23

[3] - یورش شهرک نشینان اسرائیلی به کرانه باختری. دنیای اقتصاد. سه شنبه: 18 دی ماه 1403 / 07:10- شماره خبر : ۴۱۴۱۷۴۹.

[4] - هاآرتص: اسرائیل کرانه باختری را به غزه دوم تبدیل کرده است. سایت تحلیلی خبری عصر ایران. تاریخ انتشار: یکشنبه 18 شهریور ماه 1403 / ۰۰:۴۹ - کد خبر ۹۹۵۷۲۷.

[5] - پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی.

[6] - در بحبوحۀ جنگ غزه، در جبهه کرانه باختری چه می‌گذرد؟. پایگاه خبري-تحليلي مشرق نيوز. دوشنبه: ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۳ - ۱۴:۵۹- کد خبر 1640757.



ارسال توسط افشار

قهرمانان مبارزه با تروریسم

اسدالله افشار

شهید سردار قاسم سلیمانی، انصافا و به حق نماد مقاومت و قهرمان مبارزه با تروریسم است. سردار سلیمانی فراتر از یک فرمانده نظامی بود. او چراغ امید و پناهگاهی برای مستضعفان بود. تلاش‌های او نقشی اساسی در شکست داعش و نجات جان‌های بی‌شماری داشت. میراث شجاعت و از خودگذشتگی او زنده است. شهادت او پایانی نبود، بلکه سرآغاز تجدید روحیه مقاومت و بیداری بود.

بدون تردید و بدون هیچ شک و شبهه ای راه شهید قاسم سلیمانی که بیش از 4 دهه از عمر خود را در مبارزه با تروریسم سپری کرد تا آزادی قدس شریف و نابودی اسرائیل ادامه خواهد داشت.

شخصیت محبوب شهید« قاسم سلیمانی» کاریز مای عجیبی داشت. او رشک برانگیز و عظیم بود. سردار قدس بود. فرمانده جنگ بود. متواضع و فروتن بود. عزیز دل ها بود. اخلاق و منش عارفانه داشت. منش سیاسی این شهید والا مقام ، مصداق بارز جذب حداکثری و دفع حداقلی بود. خودش را «سرباز» می‌دانست. دل بسته دنیای ما و لذت هایش نبود و همین فضیلت بزرگ، قلبش را مثل دریایی عمیق آرام کرده بود.

خون حاج قاسم بر اقتدار و محبوبیت جمهوری اسلامی ایران افزود و به ملت‌های منطقه جرأت ایستادگی و مقاومت در برابر آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونی را داد.

شهادت شهید سلیمانی و ابومهدی المهندس مسیر روشنی را پیش روی نسل جدید منطقه قرار داد تا در آینده شاهد بالندگی جبهه مقاومت در سخت ترین شرایط منطقه باشیم. و امروز همان روزاست و با توجه به اوضاع پیچیده منطقه غرب آسیا و سرعت و شتاب چشمگیر تحولات غیرقابل پیش بینی آن، قطعا شاهد تولد جدید جبهه مقاومت با جوانان پرشور و پرانگیزه اش خواهیم بود.

ازنگاه تحلیل گران؛ شهید« قاسم سلیمانی» فراتر از حماسه ساز بودن خود در میادین نبرد، گفتمان‌ساز است.

نخست‌وزیرعراق در مراسمی در بغداد به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت سردار سلیمانی، ابومهدی المهندس، فرمانده دوم یگان‌های حشد الشعبی عراق و یارانشان سخنرانی کرد. آنها در حمله هواپیمای بدون سرنشین آمریکا با مجوز دونالد ترامپ رئیس جمهور وقت ایالات متحده در نزدیکی فرودگاه بین المللی بغداد در تاریخ 3 ژانویه 2020 ترور شدند.

محمد شیاع السودانی نخست وزیر عراق با درک چنین شناختی از شهید سلیمانی است او را قهرمان و نماد مبارزه با تروریسم دانسته که پنج سال پیش توسط آمریکا در بغداد ناجوانمردانه ترور شده، و از این شهید عالی جا مقام تجلیل نموده است.

السودانی اظهار داشته؛ سردار سلیمانی در بحبوحه جنگ این کشور عربی علیه گروه تروریستی داعش در کنار مردم عراق ایستاد.

السودانی گفت: شهید قاسم سلیمانی در تمام جبهه های جنگ از ما حمایت کرد و در سخت ترین شرایط در کنار شهید ابومهدی المهندس برای دفاع از عراق ایستاد.

نخست وزیر عراق گفت: سردار سلیمانی و المهندس، عراق و منطقه را از چنگال تروریسم نجات دادند.

او گفت که مقامات عالی مذهبی؛ آنها را قهرمانانی توصیف کرده اند که در مبارزه با تروریست های داعش پیروز شده اند.

السودانی همچنین گفت با تمام قدرت پشت سر یگان های حشد الشعبی (PMU) که ​​نقش مهمی در شکست داعش داشته است، خواهد ایستاد و از آنان حمایت خواهد کرد.

«مجموعه نیروهای مسلح یک نیروی قابل اعتماد در دفاع از عراق است. عراق در اوج آمادگی قرار دارد و آماده پاسخگویی به هرگونه تجاوزی بدون توجه به منبع آن است. نیروهای امنیتی ما می توانند امنیت کشور را تضمین کنند. دولت ما در جهت تقویت یگان های حشد الشعبی( PMU ) مانند سایر نیروهای امنیتی گام بر خواهد داشت.

هفته گذشته،« فالح فیاض»فرمانده الحشد الشعبی( PMU )ازنقش ایران و سردار سلیمانی در مبارزه با تروریسم در عراق تمجید کرد.

او در بخشی از سخنان خود اظهار داشت: «پیروزی برتروریسم دستاوردی است که فرماندهان شهید به دست آورده اند و ما باید از آن محافظت کنیم. پیروزی های ما مرهون حمایت جمهوری اسلامی ایران به ویژه شهید سلیمانی بود.»

وی افزود:«حشد الشعبی برای هر گونه رویارویی آمادگی کامل دارد و نگران اتهامات بی اساس نیست. تعامل با دولت نخست وزیر السودانی وجود دارد. نیروهای ما که نماد عزت و قدرت و اقتدار عراق است خود را موظف می داند در جهت اعتلا و سربلندی عراق با دولت عراق همکاری نماید.»

حشد الشعبی( PMU ) در تابستان 2014 و زمانی که داعش به سرعت بخش‌هایی از شمال و غرب عراق از جمله موصل را تصرف کرد، تشکیل شد.

در سال 2016، پارلمان عراق قانونی را تصویب کرد که به طور رسمی PMU را در نیروهای مسلح ملی ادغام کرد و به آن به عنوان بخشی از سیستم دفاعی عراق مشروعیت بخشید.

با وجود فشارهای فزاینده واشنگتن، دولت عراق از برچیدن حشد الشعبی( PMU )خودداری کرده است. مقامات باردیگر تأکید کرده اند که این سازمان نقش مهمی در حفاظت از تمامیت ارضی عراق ایفا می کند.

مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سیستانی نیز انحلال حشد الشعبی( PMU ) را رد کرده است.[1]

درباره حشد الشعبی

حَشْد شَعبی یا بسیج مردمی عراق، نیروی نظامی وابسته به تشکیلات امنیتی عراق است، که زیر نظر فرمانده کل نیروهای مسلح عراق، به ارتش کمک می‌کند و بیشتر افراد آن را شیعیان‌ تشکیل می‌دهند. هیئت وزیران عراق به نخست‌وزیری نوری مالکی در ۱۰ ژوئن ۲۰۱۴م (۲۰ خرداد ۱۳۹۳ش) طی بیانیه‌ای از شهروندان عراقی درخواست کرد برای تشکیل بسیج مردمی و مبارزه با تروریست‌ها داوطلب شوند. حشد الشعبی پس از فتوای جهاد علیه داعش از سوی مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی سیستانی ، مشروعیت یافته و تقویت شد.

حشد شعبی شامل بیش از چهل گروه نظامی و بیش از صد هزار نیرو است که در آن شیعه،‌ سنی، مسیحی، عرب، ترکمن و کُرد حضور دارند. شاخه نظامی سازمان بدر، عصائب اهل الحق، کتائب حزب‌الله و سرایا العتبات، از جمله گروه‌های حشد شعبی‌اند.

حشد شعبی در مبارزه با داعش تأثیرگذار بود. این سازمان پس از سقوط داعش، به پاکسازی بقایای داعش می‌پردازد و در خدمات اجتماعی نیز فعالیت دارد. بر اساس قانون «سازمان حشد شعبی»، این گروه مانند دیگر نیروهای نظامی عراق، از فعالیت‌های سیاسی منع شده است.

دولت آمریکا و عربستان خواستار انحلال یا ادغام حشد شعبی در ارتش عراق شده‌اند و آمریکا در سال‌های ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ش به پایگاه‌های حشد شعبی در عراق حمله کرده است. در مقابل، سوریه، جمهوری اسلامی ایران و حزب‌الله لبنان از حامیان حشد شمرده شده‌اند. مقتدی صدر، روحانی شیعه و فعال سیاسی اهل عراق نیز، خواستار ادغام حشد شعبی در ارتش عراق شده و در مقابل سید کاظم حائری، مرجع تقلید، نیروی مستقلِ حشد شعبی را برای حفظ امنیت عراق لازم دانسته است.

فالح فیاض فرمانده و هادی عامری معاون حشد شعبی‌ است. پیش از او، ابومهدی مهندس معاون حشد شعبی بود که به همراه قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس ایران، در عملیاتی تروریستی از سوی دولت آمریکا شهید شد.

جان کلام این که؛ شهید سلیمانی و المهندس نماد مقاومت برابر گروه‌هک‌های تروریستی بودند و همچنین شهادت آنان به جهانیان نشان داد که انقلاب زنده است و پیروز خواهد شد و خون آنان؛ صلح و ثبات و عدالت و امنیت منطقه ای و بین المللی را رقم خواهد زد.

دوشنبه: 17 / 10 / 1403- 5 رجب 1446- 6 ژانویه 2025


1- Hero of combating terrorism. Translator; Asadollah Afshar. Tehrantimes/ January 5, 2025 - 22:12



ارسال توسط افشار

اسرائیل قاتل،از فلسطین برو بیرون

اسدالله افشار

پلتفرم «اراده ملی» با هدف اعتراض به کشتار در فلسطین، از مردم برای شرکت در راهپیمایی که در روز چهارشنبه یکم ژانویه 2025 بر روی پل تاریخی گالاتا استانبول برگزار می‌شود، دعوت کردند. با این دعوت بیش از 450000 نفر در یکم ژانویه 2025 در پل گالاتا استانبول تجمع کردند تا بامردم مظلوم غرق به خون فلسطین اعلام همبستگی کنند. این رویداد بزرگ توسط بنیاد جوانان ترکیه (TUGVA) با موضوع "بیداری جهان" سازماندهی شده بود، برگزار و انجام گردید.

شرکت کنندگان پس از اقامه نماز صبح از مساجد شبه جزیره تاریخی گالاتا، با وجود سرمای شدید زمستان با حمل پرچم های ترکیه و فلسطین، راهپیمایی کردند. نمایندگان پلتفرم «اراده ملی» که متشکل از 308 سازمان غیردولتی در ترکیه است، کنفرانس مطبوعاتی در این زمینه در مرکز عمومی بنیاد جوانان ترکیه (توگوا) در منطقه ایوب سلطان برگزار کردند.

تظاهرکنندگان، از جمله افراد مسن، زنان و کودکان، قبل از تجمع بر روی پل، که بر روی شاخ طلایی نمادین قرار دارد، برای پایان دادن به کشتار اسرائیل در فلسطین دعا کردند و خواستار اقدام بین المللی علیه جنایات جاری شدند.

در وسط پل، جایی که تدابیر امنیتی گسترده ای در نظر گرفته شده بود، بنر بزرگی همراه با پرچم های ترکیه و فلسطین وجود داشت که روی آن به زبان ترکی و انگلیسی نوشته شده بود: «نسل کشی در غزه را متوقف کنید.» و جمعی دیگر از مردم، با سوار شدن در قایق ها نیز از دریا با معترضین همراهی کرده و از آنان در حمایت از مردم فلسطین پشتیبانی نمودند.

بسیاری از تظاهرکنندگان برای ابراز حمایت از غزه، کفن پوشیده بودند و پلاکاردهایی با شعارهایی مانند «اورشلیم مال ماست»، «غزه: جایی که بچه‌ها بزرگ نمی‌شوند» و «اورشلیم تحت اشغال است» در دست داشتند.

برخی دیگر هنگام راهپیمایی مشعل روشن می کردند و مکرراً شعارهایی مانند «اسرائیل قاتل پاسخگو خواهد بود»، «شهدا هرگز نمی میرند» و «از استانبول تا الاقصی هزار درود بر مقاومت» سر می دادند.

با رسیدن به پل گالاتا، شرکت کنندگان از ایست های بازرسی پلیس عبور کردند تا وارد محل تجمع شوند.

سازمان های امدادی برای شرکت کنندگان چای، شیرینی و سوپ عرضه کردند، در حالی که مقامات تدابیر امنیتی شدیدی را در اطراف مساجد و پل انجام دادند تا از برگزاری ایمن مراسم اطمینان حاصل کنند.

در این گردهمایی بر پیوندهای تاریخی و فرهنگی ترکیه با بیت المقدس و الاقصی تأکید شد و شرکت کنندگان خواستار آگاهی و اقدام بیشتر مجامع جهانی برای حمایت از آرمان فلسطین شدند.

چند تن از اعضای غیر دولتی ترکیه و خارجی و فعالان حقوق بشر نیز در این مراسم سخنرانی کردند.

بلال اردوغان[1]، رئیس هیئت امنای بنیاد« آموزش و جوانان ترکیه» (تورک گِو) TURKGEV طی سخنانی در این راهپیمایی، جنایات رژیم صهیونیستی در غزه را به مناسبت چهارصد و پنجاه و سومین روز نسل‌کشی محکوم کرد. او کشتار نوزادان، کودکان، زنان، سالمندان، پزشکان، روزنامه نگاران و امدادگران و همچنین هدف قرار دادن مدارس، مساجد و کلیساها توسط اسرائیل را یادآور و این اعمال را شرم آور و ننگین خواند.

وی با بیان اینکه «نقاب‌های» غرب در غزه افتاده است، گفت: «حقوق بشر کجاست؟ حقوق کودکان کجاست؟ حقوق زنان کجاست؟ آزادی مطبوعات، آزادی بیان کجاست؟ تمام ارزش‌های غربی در غزه و غرب از بین رفت.»

ابراهیم بسینچی، رئیس بنیاد جوانان ترکیه و سخنگوی پلتفرم «اراده ملی» ، در این تجمع سخنرانی نمود. او در بخشی از سخنان خود اظهار داشت: «کودکانی که باید از بازی خسته شوند، (بیشتر) از جنگ خسته شده اند. هیچ اشکی از چشمان مادران باقی نمانده و زانوهای پدران قدرتی ندارند. هر متر مربع غزه با خون شهدا سیراب شده است.

او اعلام کرد که کشتار اسرائیل در نوار غزه همچنان ادامه داشته و مجامع بین‌المللی که تحت سلطه آمریکا می باشند متاسفانه شاهد و نظاره گر نابودی یک ملت با هویت تاریخی هستند.

وی افزود: سکوت در برابر این ظلم بی‌رحمانه آشکارا با عزت انسانی در تضاد است. فلسطین نه فقط مسئله‌ای برای یک قوم یا دین خاص، بلکه مسئله‌ای برای تمامی بشریت است. بشریت باید برای حق زندگی مردم فلسطین به پا خیزد. این فاجعه تنها یک جنایت علیه فلسطینیان نیست، بلکه یک مسئله انسانی عمیق است که نیازمند بیداری وجدان جهانی است. این ظلم سیستماتیک 75 ساله اسرائیل اکنون به نسل‌کشی تبدیل شده است. آنچه در حال وقوع است، یک پروژه آشکار اشغال و نسل‌کشی است.

بشینجی با اشاره به شکست نظام بین‌المللی در ممانعت از این ظلم اظهار داشت که برخلاف دولت‌های وابسته، مردم سراسر جهان و دانشجویان در حمایت از فلسطین به خیابان‌ها آمده‌اند.

وی تأکید کرد: ما بار دیگر اعلام می‌کنیم که تمامی مردم جهان، بدون تبعیض، از حقوق برابر برخوردارند و کشتار در غزه در ذات خود مسئله‌ای انسانی است.

یکی دیگر از شرکت کنندگان به نام سلیمان کیکچی با بیان اینکه از فرانسه برای پیوستن به این راهپیمایی آمده است، اظهار داشت: «متاسفانه شرارت و وحشیگری اسرائیل همچنان ادامه دارد، امیدواریم آغاز سال جدید نیز سرآغاز صلح باشد. امیدوارم جنگ به پایان برسد.»

احمد صالح اوزتورک، یکی دیگر از معترضان، بر حضور گسترده مردم تأکید کرد و گفت: «مردم از مذاهب مختلف برای دفاع از حقوق بشر اینجا هستند. این فقط ظلم به مسلمانان نیست، بلکه ظلم به کل بشریت است.»

عبدالای امبالو، دانشجوی اهل گینه بیسائو، خواستار اتحاد علیه ظلم شد و بیان داشت: "ما باید به عنوان مسلمان گرد هم آییم و به این ظلم پایان دهیم." [2]

لازم به ذکر است ارتش جنایتکار و سفاک خون ریز رژیم صهیونی از زمان حمله حماس در 7 اکتبر 2023، جنگی نسل کشی را علیه غزه به راه انداخته و بیش از 45500 نفر را که اکثراً زنان و کودکان بودند، علیرغم قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل که خواستار آتش بس فوری گشته، کشته و بیش از 108338 نفر دیگر را نیز زخمی نموده است و علاوه بر این، دست کم 10000 نفر ناپدید هستند که گمان می رود در زیر آوار خانه هایشان در سراسر نوار غزه کشته و دفن شده اند.

تجاوزاسرائیل همچنن منجر به آوارگی اجباری نزدیک به دو میلیون نفر از سراسر نوار غزه شده است و اکثریت قریب به اتفاق آوارگان مجبور به ورود به شهر متراکم جنوبی رفح در نزدیکی مرز با مصر که از نکبه 1948مهاجرپذیر فلسطین بوده، شده است.

البته درنوامبر2024،دادگاه کیفری بین‌المللی (ICC) حکم بازداشت بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل و یوآو گالانت، وزیر دفاع سابق اسرائیل را به اتهام جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت در غزه صادر کرد.

اسرائیل همچنین با یک پرونده نسل کشی در دیوان دادگستری بین المللی (ICJ) به دلیل جنگ خود در منطقه تحت محاصره مواجه است. امیدواریم بزودی به این پرونده نیز رسیدگی و حکمش به نفع مردم مظلوم فلسطین صادر شود تا این رژیم فاشیستی و تروریستی نسل کش مورد حمایت آمریکا و تروئیکای اروپایی، بیش از گذشته رسواتر و ریشه اش در منطقه و در عرصه بین الملل کنده و نابود گردد.

مجددا تأکید می شود با وجود درخواست‌های بین‌المللی برای آتش‌بس، از جمله قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل، اقدامات رژیم صهیونیستی همچنان با محکومیت‌های گسترده مواجه است.

در پایان این یادداشت بار دیگر یادآوری می گردد این مراسم با عنوان "رحمت برای شهدای ما، حمایت از فلسطین، نفرین بر اسرائیل" و توسط پلتفرم اراده ملی و بنیاد جوانان ترکیه (TÜGVA) برگزار شد و 450000 نفر از جمله نمایندگان 308 سازمان غیردولتی در آن شرکت داشتند.

این گردهمایی در حیاط مسجد ایاصوفیه در استانبول پس از اقامه نماز صبح در مساجد نمادین استانبول در اول ژانویه برگزار شد.

شرکت کنندگان با حمل تابلوهایی به زبان های ترکی، عربی و انگلیسی و سردادن شعارهایی مانند«شهدا هرگزنمی میرند، وطن تجزیه نمی شود»و«اسرائیل قاتل،ازفلسطین بروبیرون»، راهپیمایی را به سمت پل گالاتا آغاز کردند.

جمعه: 14 / 10 / 1403- 2 رجب 1446- 3 ژانویه 2025


[1] - نجم الدین بلال اردوغان سومین فرزند رجب طیب اردوغان است که در سال ۱۹۸۱ متولد شد. پس از پایان تحصیلات دبیرستان در سال ۱۹۹۹ به آمریکا رفت و در دانشگاه علوم سیاسی جان اف کندی مشغول به تحصیل شد. در سال ۲۰۰۴ و پایان تحصیلات، مدتی به عنوان کارآموز در بانک جهانی به کار پرداخت و در سال ۲۰۰۶ پس از هفت سال دوری از وطن به ترکیه بازگشت. این سال ها دوران محبوبیت پدرش در عرصه سیاست بود. بلال بلافاصله وارد عرصه تجارت شد و یکی از سه سهامدار اصلی شرکت BMZ یکی از بزرگترین شرکت های حمل و نقل دریایی ترکیه شد. همچنین او در هیات مدیره «بنیاد آموزش و جوانان ترکیه» (تورک گِو) TURKGEV نیز عضویت دارد؛ بنیادی که خود را یک سازمان غیردولتی می داند اما به محلی برای پولشویی و تیغ زنی شرکت های ترکی تبدیل شده است. بلال اردوغان، پسر رییس جمهور ترکیه در رسانه ها به عنوان وزیر نفت داعش شهرت پیدا کرده بود و هر روز افشاگری های جدیدی از رابطه وی با داعش و فروش نفت عراق و سوریه توسط او به شرکت های ژاپنی به گوش می رسید. از سوی دیگر، خواهر وی سمیه اردوغان نیز به همکاری و درمان آسیب دیدگان داعشی متهم شده است.

2- Hundreds of Thousands Rally in Istanbul to Support Palestine. Kayhan .ir. Translator: Asadollah Afshar. Publish Date : Thursday 02 January 2025



ارسال توسط افشار

کالبد شکافی تأسیس اسرائیل و انگیزه های آن

اسدالله افشار

آوی اشتاینبرگ، نویسنده اسرائیلی الاصل، اعلام کرد که به طور رسمی «شهروندی اسرائیلی» خود را کنار گذاشته است.

استاینبرگ با توجیه تصمیم خود در مقاله‌ای برای نشریه خبری چپ‌گرا Truthout گفت که تابعیت رژیم صهیونیستی «همیشه ابزار نسل‌کشی» بوده است که استعمار شهرک نشینان را مشروعیت می‌بخشد.

او در این مقاله نوشت: «شهروندی اسرائیل بر بدترین انواع جنایات خشونت‌آمیز است که می‌شناسیم، و با تشدید دروغ‌هایی که قصد دارند این جنایات را سفید کنند.»

نویسنده در قدس از پدر و مادری آمریکایی به دنیا آمده و در محیطی مذهبی ارتدکس بزرگ شده است. در سال 1993، خانواده او به ایالات متحده بازگشتند، ابتدا به کلیولند و سپس به بوستون، جایی که پدرش به عنوان مدیر در دانشگاه هاروارد مشغول به کار شد.

اشتاینبرگ به تعدادی از قوانین تصویب شده پس از تأسیس رژیم اشغالگر اشاره کرده که به استعمار و تبعیض مشروعیت بخشیده اند، از جمله به اصطلاح اعلامیه استقلال 1948، قانون بازگشت در 1950 و قانون شهروندی 1952.

او می گوید این روز که تعطیل رسمی و از اعیاد ملی در رژیم صهیونیستی است در حالی که فلسطینی‌ها سالگرد تأسیس اسرائیل را «یوم النکبه» (روز نکبت) می‌نامند زمانی شکل گرفت که نظامیان صهیونیست تقریبا 80 درصد از جمعیت فلسطین را از سرزمین خود بیرون رانده بودند، و بعد از آن بود که تلاش های شهرک نشینان برای به رسمیت شناختن هویت بین المللی اسرائیل آغاز شد.

اشتاینبرگ در این یادداشت آورده است: «اینها اسناد جعلی با ظاهر رسمی هستند... که در حقیقت چیزی جز تلاش مذبوحانه این رژیم برای پنهان کردن حقایق و قانونی نشان دادن موجودیت اسرائیل نبوده است.»

اشتاینبرگ در توضیح مهاجرت والدینش، ناهماهنگی شناختی را توصیف کرد که به والدینش اجازه داد «هر دو لیبرال آمریکایی شوند که با تهاجم ایالات متحده به ویتنام مخالف بودند و درعین حال به عنوان مهاجران مسلح سرزمین مردم دیگرعمل کنند».

اشتاینبرگ بعداً متوجه شد که خانه ای که در آن بزرگ شده متعلق به یک خانواده فلسطینی است که با خشونت به اردن اخراج شده و از بازگشت منع شده اند.

اشتاینبرگ در این نوشتار توضیح می دهد: "این موضوع راز نبود." بلکه آغازی بود برای استیلا که با خرید املاک برای شهرک نشینان اسرائیلی همراه شد و با خرید برنامه ریزی شده این املاک که برای « عرب های بومی فلسطین» جذابیت پیدا کرده بود ناگهان آنان بخود آمدند و دیدند که روستاهایشان عاری از «عرب های بومی واقعی» شده است.

اظهارات اشتاینبرگ در حالی بیان می شود که در حال حل حاضر تعداد قابل توجهی از یهودیان آمریکایی از اقدامات رژیم صهیونیستی انتقاد کرده اند و بسیاری از آنها به سازمان های طرفدار فلسطین به رهبری یهودیان که تأسیس شده است پیوسته اند. [1]

اعلامیه استقلال 1948

اوج‌گیری یهودستیزی در قرن نوزده میلادی در اروپا سبب شکل‌گیری جنبش صهیونیسم شد و با قیمومیت انگلیس بر فلسطین و اعلامیه بالْفُور،‌ موج مهاجرت یهودیان به فلسطین آغاز شد و با گسترده شدن موج مهاجرت، رژیم صهیونیستی اسرائیل در ۱۴ می ۱۹۴۸م/۲۴ اردیبهشت ۱۳۲۷ش فلسطین را اشغال و اعلام موجودیت کرد.

جنبش صهْیُونیسْم و خاندان سرمایه‌دار رُوچیلْد را که از مهم‌ترین یهودیانی بودند که صهیونیسم را پذیرفتند، دارای نقش بسزایی در اشغال فلسطین و تأسیس اسرائیل دانسته‌اند. هدف مهم صهیونیسم،‌ گردآوردن یهودیان جهان در یک منطقه (فلسطین) جهت تشکیل دولت یهودی و تأسیس کشور بزرگ یهود ذکر شده است. تِئُودور هِرْتْسِل بنیانگذارصهیونیسم، چندباربا خلیفه وقت دولت عثمانی، برای گرفتن موافقت اوبرای اختصاص فلسطین به یهودیان دیدار کرد؛ اما دولت عثمانی موافقت نکرد. هرتسل برای تأمین هزینه‌های مورد نیاز، از خانواده ثروتمند روچیلد درخواست کمک کرد. خانواده روچیلد نیز هنگامی که دریافتند تأسیس دولت صهیونیستی به نفع آن‌هاست، از آن حمایت کردند. به باور عبدالوَهّاب المِسیری در«دایره المعارف یهود، یهودیت و صهیونیسم»، اگر کمک‌های مالی خانواده روچیلد و دیگرثروتمندان یهودی نبود، هیچ جنبش و حرکتی در فلسطین شکل نمی‌گرفت.

در هرحال در چهاردهم ماه مه 1948نمایندگان احزاب و گروه های سیاسی و ملی صهیونیست در فلسطین اشغالی، در تالاری در تل آویو گرد آمدند، و در حالی که جنگ ارتش های عربی برای انهدام اسرائیل ادامه داشت و شهراورشلیم در محاصره نظامی ارتش های عربی و واحدهای چریکی عرب بود، داوید بن گوریون منشور استقلال اسرائیل را قرائت کرد و همه نمایندگانی که در آن گردهمایی حضور داشتند آن را امضا کردند.[2] بر اساس تقویم عبری در اسرائیل، روز ۵ ایار، تعطیل رسمی و از اعیاد ملی در رژیم صهیونیستی است. در مقابل فلسطینی‌ها سالگرد تأسیس اسرائیل را «یوم النکبه» (روز نکبت) می‌نامند.

این منشور بیانگر تلاش صهیونیست ها را برای بازگشت به سرزمین پدری و اعلام برپائی کشوری مستقل در دل سرزمینی دیگر بوده و به نام دولت آینده اسرائیل تعهد می دهد که اعراب مقیم این کشور از آزادی و تساوی حقوق کامل برخوردار خواهند بود و کشورهای عرب همسایه را به صلح و آشتی فرا می خواند و به آنها پیشنهاد می دهد که در کنار اسرائیل برای آبادانی منطقه خاورمیانه با یکدیگر همکاری کنند. بلاشک این مفاد صرفا برای ریختن آب روی آتش جنگ و تثبیت سیاسی رژیم صهیونیستی بوده و محکومیت های مکرر رژیم صهیونیستی از سوی قطعنامه های مکرر سازمان ملل و شورای امنیت موید این ادعای ماست.

منشور استقلال اسرائیل از نظر قضائی و حقوقی، فاقد اعتبار بوده و برای دولت الزام آور نیست. بعبارت دیگر مردم اسرائیل نمی توانند در مراجع قضایی و سیاسی به منشور استناد کنند و اعمال مفاد آن را خواستار شوند. با این وجود این سند، صرفا از جهت اخلاقی و معنوی مهمترین سند تاریخی رژیم صهیونیستی به شمار می رود و دولت ها و پارلمان اسرائیل را نسبت به آنچه در این سند آمده است متعهد می سازد.

مسئله اشغال فلسطین،‌ مشکل جهان اسلام شمرده شده و عالمان شیعه، همواره از فلسطین حمایت و بر آزادی آن تأکید کرده‌اند؛ برخی فتوای جهاد علیه اسرائیل داده و گروهی به حرمت رابطه با اسرائیل و وجوب آزادی فلسطین و قدس فتوا داده‌اند.

در روز اعلام رسمی اشغال فلسطین، یهودیان در سرزمین‌هایی که سازمان ملل متحد در طرح تقسیم به آنها اختصاص داده بود (حدود ۵۵٪ فلسطین) ساکن شدند و پس از آن در پی جنگ‌های متعدد به قلمرو مناطق اشغالی افزودند. محدوده مناطق اشغالی درجنگ ۱۹۴۸م، به ۷۸٪ رسید ودرجنگ شش روزه ۱۹۶۷م/۱۳۴۶ش، بخش شرقی بیت‌المقدس، نوار غزه، صحرای سینا، کرانه باختری، شهر قُنَیْطَره و بلندی‌های جَوْلان در سوریه نیز به اشغال اسرائیل درآمد. براساس گزارش‌ها تا سال ۱۴۰۲ش، کمتر از ۱۵ درصد از سرزمین فلسطین شامل نوار غزه و بخش‌های پراکنده‌ای از منطقه کرانه باختری، در اختیار فلسطینی‌ها باقی مانده است. در این مدت بیش از شش میلیون فلسطینی نیز آواره و از سرزمین خود اخراج شدند.

هدف صهیونیست‌ها از اشغال فلسطین، تأسیس یک کشور بزرگ یهودی (اسرائیل بزرگ) و یک ابرقدرت در خاورمیانه ذکر شده است. اعتقاد به قوم برتر و برگزیده بودن یهود از سوی خدا و اختصاص سرزمین فلسطین به یهودیان (سرزمین موعود) را از انگیزه‌های یهودیان در اشغال فلسیطین و تأسیس اسرائیل برشمرده‌اند. داوطلبانه بودن مهاجرت فلسطینی‌ها از سرزمینشان، شعار «سرزمین بدون مردم برای مردم بدون سرزمین» و هولوکاسْت نیز ازجمله توجیهاتی است که صهیونیست‌های یهودی برای مشروعیت اشغال فلسطین به آن تمسک می‌کنند.

اشغال فلسطین پیامدهایی گوناگونی همچون کشته و آواره شدن بسیاری ازمردم فلسطین، قیام مردم فلسطین، شکل‌گیری محور مقاومت و جنبش‌‌هایی مانند حَماس و جهاد اسلامی و اختصاص روز قدس به حمایت از فلسطین و اعتراضات جهانی را در پی داشت.

راه‌حل‌هایی برای حل مسئله اشغال فلسطین مطرح شده همانند پیمان کَمْپ دِیْوید، توافق اُسْلو و طرح دودولتی که همه آنها از سوی جمهوری اسلامی ایران ناموفق شمرده شده‌اند. از نظر رهبر معظم انقلاب، راه‌حل منطقی در مسئله فلسطین، همه‌پرسی و نظرخواهی از همه صاحبان حق در سرزمین فلسطین اعم از مسلمان، مسیحی و یهودی و همچنین فلسطینی‌های آواره درباره ساختار نظام کشور، رژیم حاکم و مهاجران یهودی است. معظم له همه راه‌های پیشنهادی غربی‌ها برای حل مسئله فلسطین را ناموفق خوانده و دلیل آن را عدم پای‌بندی اسرائیل غاصب به ارزش‌های انسانی و قوانین و قطعنامه‌های بین‌المللی بیان کرده است. به باور ایشان، هر طرحی که منجر به تقسیم فلسطین شود، باطل و مردود است از جمله طرح دو دولتی.

اشغال فلسطین و تأسیس اسرائیل با انگیزه‌هایی دینی و سیاسی

همان گونه که بیان شد تأسیس یک کشور بزرگ (اسرائیل بزرگ) با هویت یهودی و یک ابرقدرت منطقه‌ای مسلط در خاورمیانه را نخستین و مهم‌ترین هدف رژیم اسرائیل ذکر کرده‌اند. به عقیده طارق سویدان، تشکیل دولت یهودی در فلسطین، از یک سو اروپا را از جمعیت یهودی خالی کرد و از سوی دیگر، ایجاد پایگاه نظامی در منطقه و راه نفوذ قدرت‌های غربی مانند انگلیس و آمریکا را در سرزمین‌های عربی فراهم نمود.

اشغال فلسطین و تأسیس اسرائیل با انگیزه‌هایی دینی و سیاسی شکل گرفت که برخی از آنها عبارتند از:

قوم برگزیده: صهیونیست‌ها، قوم برگزیده بودن خود را یک اصل اساسی و نظریه رسمی می‌دانند. رُوژِه گارُودی، نویسنده و سیاستمدار فرانسوی، از خاخام کُوهین نقل کرده است که ساکنان جهان را باید به دو دسته تقسیم کرد: اسرائیل و ملت‌های دیگر. اسرائیل ملت برگزیده است. ازاین‌رو، غیریهودیان باید از سرزمینِ موعودِ قومِ برگزیده اخراج شوند. اسرائیل شاهاک،‌ رئیس جامعه حقوق بشر و شهروندان اسرائیل، نیز می‌نویسد از نظر اسرائیلیان، همه چیز به یهودی و غیریهودی طبقه‌بندی می‌شود و در کشور یهود فقط یهودیان، انسان محسوب می‌شوند و غیریهودیان جزو حیوانات به شمار می‌روند. طبق این اصل،‌ غیریهودیان را وسیله‌ای برای تولید منابع یهودیان می‌پندارد.

سرزمین موعود: از آنجا که یهودیان، فلسطین را با نام سرزمین موعود می‌شناختند،‌ برای تحریک و تشویق آنان برای مهاجرت، فلسطین انتخاب شد. از نظر صهیونیست‌‌ها، سرزمینی که به عده خاصی وعده داده شده، بیرون کردن دیگران از آنجا نه تنها حق، بلکه تکلیف است. به نظر طارق سویدان، فلسطین برای هرتسل بی‌دین(بنیانگذار صهیونیسم)، اهمیتی نداشت؛ اما هنگامی که دید یهودیان تمایلی به مهاجرت به مکانی غیر از سرزمین موعود ندارند، به ابزار دین متوسل شد و از طریق افسانه بازگشت، آنان را به مهاجرت به فلسطین تشویق کرد. براساس افسانه تبعید و بازگشتِ یهودی‌ها، فلسطین، سرزمین مقدسی است که خدا آن را برای همیشه به ملت برگزیده خود (یهودی‌ها) داده است. آنها در دوران داوود و سلیمان از آن سرزمین بر تمام جهان حکمرانی کردند؛ اما بعدها از آن سرزمین بیرون رانده شدند. به زودی ماشِیَح (مسیح موعود) بازمی‌گردد و یهودی‌ها را به سرزمین‌شان برمی‌گرداند و دوباره حکومت جهانی آنها تشکیل می‌شود. هرتسل اعلام کرد یهودی‌ها باید تلاش کنند به سرزمین مقدس برگردند تا مسیح بازگردد. ازاین‌رو، شعار صهیونیسم را تلاش برای بازگشت به سرزمین مقدس قرار داد.

توجیه‌های بی پایه و اساس صهیونیست‌ها در اشغال فلسطین

صهیونیست‌ها برای اشغال فلسطین و ایجاد دولت اسرائیل توجیهاتی ذکر کرده‌اند که برخی از آنها عبارتند از:

1- هُولُوکاسْت را توجیه و دلیل اصلی تأسیس دولت اسرائیل دانسته‌اند. هولوکاست به ادعای یهودیان مبنی برکشته شدن شش میلیون یهودی درجنگ جهانی دوم توسط هیتلراشاره دارد.این واقعه باعث شد صهیونیست‌ها با سر دادن فریاد مظلومیت، از جامعه جهانی درخواست غرامت کنند. اروپاییان نیز به بهانه جبران این خسارت، به فکر تأسیس دولت مستقلی برای آنان افتادند. گفته می‌شود هیچ دلیل و سندی برای اثبات هولوکاست وجود ندارد؛ براساس آمار دولت آلمان در ۱۹۳۹م، ۶۰۰ هزار یهودی در آلمان ساکن بودند که ۴۰۰ هزار نفر آن‌ها مهاجرت کردند.

2-یکی از توجیه‌ها این است که فلسطینی‌ها داوطلبانه و با میل و رغبت خود مهاجرت کردند؛ اما روژه گارودی از تاریخ‌نگاران نقل کرده است که سربازان اسرائیلی دستور داشتند بومیان اصلی روستاها را به زور اسلحه و به شیوه‌هایی مانند کشتار اهالی روستای دیریاسین، بیرون برانند. به همین دلیل، بِن گُورِیون در زمان نخست وزیری خود به «اخراج کننده بزرگ» ملقب شده بود.

3-از دیگر توجیه‌ها، شعار «سرزمین بدون مردم (ملت) برای مردم (ملت) بدون سرزمین» بود که بر اساس آن فلسطین را بدون ملت و خالی از سکنه می‌پنداشتند. به گزارش روژه گارودی، برای اثبات این شعار، صدها روستا تخریب و شخم زده شد و به طور کلی از نقشه پاک شد و صدها هزار فلسطینی نیز اخراج شدند. این شعار، دروغ آشکار و اسطوره‌ای بی‌اساس و نشان از رویکرد نژادپرستانه و غیرانسانی صهیونیسم شمرده شده است.

قانون بازگشت در 1950

در سال 1950 اسراييل قانون بازگشت يهوديان را به تصويب رساند. مطابق اين قانون تمامى يهوديان جهان از حق مهاجرت به اسراييل ، اقامت ، اشتغال و مالكيت در اين كشور برخوردار گرديدند. همچنين بر اساس اين قانون تسهيلات تازه و امتيازات منحصر به فرد براى كمك به مهاجرين تازه وارد در جهت تسهيل اقامت ، اشتغال به كار و عادت به محيط جديد در نظر گرفته شده است . با تصويب قانون تابعيت در سال 1952 به كليه يهوديان به ترتيب زير تابعيت اسراييلى داده شد:

1 - كسانى كه پيش از اعلام استقلال وارد اسراييل يا در آن متولد شدند؛ از ابتداى روزى كه دولت اسراييل اعلام موجوديت كرد. 2 - كسانى كه پس از اعلام استقلال به اسراييل وارد شدند؛ از بدو تاريخ ورود به اسراييل .3 - كسانى كه پس از استقلال در اسراييل متولد شدند ؛ از بدو تولد.4 - تازه واردان به اسراييل ؛ از تاريخ صدور گواهى مربوطه .

و در سال 1971، با اصلاح قانون تابعيت اسراييل ، وزير كشور اجازه يافت به تمام يهوديانى كه تمايل به اقامت در اسراييل داشته و گواهى (تازه وارد) براى آن ها، هرچند پيش از ورود به اسراييل صادر شده باشد يا واجد شرايط جهت دريافت چنين گواهى هستند، تابعيت اسراييلى بدهد. با اين وصف به محض صدور شناسنامه ، فرد يا افراد مذكور تبعه ى اسراييل محسوب مى شوند. با اين اصلاحيه ، به بسيارى از يهوديان اتحاد جماهير شوروى سابق حتى قبل از عزيمت به اسراييل تابعيت داده شد.

در مقابل اين همه تسهيلات بى حد و حصر براى مهاجرت گسترده و دادن تابعيت به يهوديان ، از بازگشت عرب هاى آواره ممانعت به عمل آمد و تابعيت بخشيدن به آنهايى كه در حوزه ى حاكميت سياسى اسراييل باقى ماندند با بيشترين محدوديت روبه رو شد. طبق قانون تابعيت ، غير يهوديان مقيم اسراييل به شرط اقامت دايم در فلسطين (پيش از تشكيل دولت اسراييل ) تبعه ى اسراييل محسوب شده و براى آنان شناسنامه صادر مى گردد. به غير از شرط اقامت دايم ، شرايط ديگرى به شرح زير وجود دارد:

1 - در اول مارس 1952 در اسراييل اقامت داشته و نامشان در سرشمارى نفوس سال 1949 ثبت شده باشد.

2 - در روز 4/7/1952 (تاريخ تعيين شده براى اجراى قانون تابعيت ) در اسراييل مقيم بوده باشند.

3 - از روز اعلام موجوديت اسراييل تا روز اجراى قانون تابعيت ، در اسراييل يا مناطقى كه بعدا به آن ملحق گشته است ، ساكن بوده يا به صورت قانونى به آن وارد شده باشند.

همچنين به متولدين پس از استقلال ، چنان چه پدر يا مادر آن ها با توجه به شرايط فوق تبعه ى اسراييل به حساب آمده و در روز آغاز اجراى قانون تابعيت ، در سايه دولت اسراييل اقامت داشته اند تابعيت داده شد.

در سال 1980 اسراييل تصميم گرفت اعرابى را كه تا قبل از اعطاى تابعيت محروم كرده بود، با رعايت شرايط زير به تابعيت خود پذيرفته و براى آنان شناسنامه اسراييلى صادر كند:

الف - كسانى كه قبل از اعلام استقلال در اسراييل به دنيا آمده و از روز عمل به اصلاحيه قانون تابعيت مصوب سال 1980 در اين كشور ساكن بوده باشند. با اين شرط كه :

1 - مطابق هيچ ماده اى ديگر از اين قانون تبعه ى اسراييل به حساب نيامده باشد.

2 - قبل از تشكيل دولت اسراييل ، تبعه ى فلسطين بوده باشد.

3 - در تاريخ 14/7/1952 در اسراييل مقيم بوده و در سرشمارى جمعيت سال 1949 نام آنها قيد شده باشد.

4 - در روز تصويب اصلاحيه قانون تابعيت (سال 1980) در اسراييل سكونت داشته و نام آن ها در دفاتر سرشمارى جمعيت درج شده باشد.

5 - تبعه هيچ يك از هفت كشور عربى شركت كننده در جنگ سال 1948 عليه اسراييل نباشند.

ب - متولدين پس از اعلام استقلال در صورتى كه از زمان اجراى اصلاحيه قانون تابعيت به اين سو ساكن بوده باشند ؛ با اين شرط كه :

1 - مطابق هيچ ماده ى ديگرى از اين قانون ، تبعه ى اسراييل به حساب نيامده باشند.

2 - در روز به اجرا گذاشتن اين اصلاحيه ، در اسراييل مقيم بوده و نامشان در دفاتر سرشمارى جمعيت ثبت شده باشد.

3 - از پدر يا مادرى واجد شرايط اين بند (بند ب ) باشند.

بر اساس قانون تابعيت، متولدين داخل يا خارج از اسراييل در صورتى كه پدر يا مادر آنان از تابعيت اسراييلى برخوردار باشند (با توجه به شرايط فوق )، تبعه ى اسراييل به شمار رفته و براى آنان شناسنامه صادر مى گردد. همچنين وزير كشور اجازه دارد با تقاضاهاى پذيرش تابعيت اسراييل در صورت احراز شرايط لازم از سوى افراد متقاضى موافقت كند.

گفتنى است قانون تابعيت اسراييل اتباع اين دولت را از ورود به تابعيت كشورهاى ديگر منع نمى كند.

جان کلام این که؛ رژیم صهیونیستی یکی از حکومت‌های نادر و استثنایی در خاورمیانه و جهان است .بیگانگی فرهنگی و اجتماعی این حکومت با فرهنگ بومی است. بیگانگی فرهنگی و اجتماعی این حکومت با فرهنگ بومی خاورمیانه، ترکیب متناقض جمعیتی، تناقض سیستم حکومتی با بنیادهای حکومت خاورمیانه، ترکیب متناقض جمعیتی، تناقض سیستم حکومتی با بنیادهای حکومت، اختلاف طبقاتی و نژادی در میان اتباع این رژیم و برخی مسائل دیگر، این رژیم را با پیچیدگی‌ها و مشکلات خاصی مواجه کرده است .البته درگیری مستمر رژیم صهیونیستی با همسایگان و فلسطینی‌ها و نیز الویت داشتن مسائل امنیتی در این رژیم از ابتدای تأسیس آن تاکنون و تا قبل از عملیات طوفان الاقصی، مانع از حاد شدن اختلافات داخلی صهیونیست‌ها شده است؛اما به جرأت می‌توان گفت که حتی اگر این رژیم جعلی نامشروع نسل کش تروریستی بتواند روزی به صلح با اعراب دست یابد، روزهای مصیبت‌بار آن تازه آغاز خواهد شد....

بلاشک رژیم صهیونی زخم کاری این روزهای منطقه است که مدام از آن چرک و خون بیرون می‌زند. فرقی هم نمی‌کند موضع ایدئولوژیکی ما در برابر این زخم کاری چیست. مدافع حقوق فلسطینیان باشیم یا نباشیم بر سر این موضوع توافق جمعی است که این منازعه یکی از زخم‌های کاری دنیاست که بعد از ۷۰ سال رو به بهبود نرفته است. عرب و عجم و فرنگی هم در این موضوع متفق‌القولند حال یکی آن را منازعه اسرائیل و اعراب می‌داند و دیگری منازعه پروژۀ استعمار در غرب آسیا و سومی هم خشونت‌طلبی فلسطینی و دولت یهود. اجمالاً دعوایی بر سر اسم این منازعه نداریم. نفس وجود واژه منازعه یا کلمات هم‌معنا برای توصیف وضعیت این پدیده نشان می‌دهد که همگی بر زخم بودن این پدیده شوم استعماری نامشروع در منطقه غرب آسیا توافق دارند.

آنچه هم که امروز و نسل ما می‌بینید از قتل و ترور و کشت و کشتار و جنگ و بحران همگی عوارض این بحران است. بدون اغراق رژیم صهیونی که یک غده آلوده با کاشت در آناتومی فلسطین می باشد از همان ابتدای تولدش با کمک قدرت های استکباری غربی و اروپایی رشد نمود و متاستاز کرد تا امروز که تبدیل به یک دمل پر از چرک و خون مشمئز کننده گردیده و تعفن آن جهان را به تهوع واداشته است. به امید روزی که مردم جهان این بذرتوطئه را از ریشه خشکانده و بر صلح و عدالت و ثبات و امنیت و آسایش و رفاه سلامی دوباره نمایند و روز بدون صهیونیزم بین الملل را جشن بگیرند.

چهارشنبه: 12 / 10 /1403- 30 جمادی الثنای 1446- 1 ژوئن 2025

منابع

1- گارودی، محاکمه صهیونیزم اسرائیل،‌ ۱۳۸۴ش.

2- سویدان، دایره المعارف مصور تاریخ یهودیت و صهیونیسم، ۱۳۹۱ش.

3- فیروزآبادی، کشف الاسرار صهیونیسم،‌۱۳۹۳ش.

4- المسیری، دایره المعارف یهود، یهودیت و صهیونیسم، ۱۳۸۳ش، ج۶.

5- کفاش و دیگران، دایرة‌المعارف مصور تاریخ فلسطین، ۱۳۹۲ش.

6- تارنمای شهید آوینی.

7- ویکی‌پدیا، دانشنامه آزاد.

8- ویکی شیعه.


1- Israeli Author Renounces Citizenship, Calls on Others to Follow Suit. Kayhan .ir. Translator: Asadollah Afshar. Publish Date : Wednesday 01 January 2025

[2] - شمار امضاکنندگان منشور استقلال اسراییل از میان اعضای مجمع موقت ملی 37 نفر است که 25 نفر از آنان در همان مراسم اعلام استقلال کشور آن را امضا کردند و 12 نفربقیه، که ساکن اورشلیم بودند و به دلیل محاصره اورشلیم نتوانسته بودند خود را به همایش اعلام استقلال اسراییل در شهر تل آویو برسانند، امضای خود را در روزهای بعد پای منشوراستقلال اسراییل افزودند.

داوید بن گوریون. دانیل اوستر. مردخای بن توو. ایتسحاک بن صوی. الیاهو برلین. پرتس (پاریتس) برنشتین. ربای وولف ذئب گلد. ایتسحاک گرین بویم. دکتر آوراهام گرانوت (گرانووسکی). الیاهود دوبکین. مئیرویلنر. زراح ورهاپتیگ. هرتسل روزنبلوم (وردی). راحل کهن-کاگان. ربای کالمن کاهانا. سعدیا کوبشی. ربای ایتسحاک مئیر لوین. مئیرداوید لوونشتین. صوی لوریا. گلدا مئیر(مئیرسون). ناحوم نیر- رافالکس. صوی سگال. ربای یهودا لیو. هکاهن فیشمن. داوید صوی پینکاس. اهرون صیزلینگ. موشه کول (کولودانی). الیعزر کاپلان. آوراهام کاتسانلسون.پینحاس روزن (فلیکس روزنبلیت).داوید رمز. برل رافتور. مردخای شتنر. بن- صوی شترنبرگ. بحور- شالوم شتریت. موشه شاپیرا. موشه شارت (شارتوک). ( به نقل از اندیشکده اریحا)



ارسال توسط افشار

مقاومت؛ فرمان بردار محض ایران نیستند

اسداله افشار

«نیابت‌های ایران»، «گروه‌های مورد حمایت ایران»، «محور ایران» - اینها برچسب‌های نخ نما شده ای هستند که رسانه‌های جبهه استکبار غربی و عبری به محور مقاومت می‌زنند تا مقاومت را فاقد هویت و اراده سیاسی پویا در سطح منطقه و بین الملل معرفی نمایند تا شاید بتوانند با این تبلیغات روانی مضحک روحیه پرتلاش مبارزان فلسطینی، یمنی، عراقی و سوری را شکسته و به مقاصد پلید خود نایل آیند. زهی خیال باطل. سخنان یکشنبه دوم دی ماه رهبر انقلاب در دیدار مداحان و شاعران اهل بیت(ع) درباره محور مقاومت، کیفیت رابطه این شبکه با جمهوری اسلامی ایران و آینده منطقه، علاوه بر آن که پاسخی محکم به اراجیف امپریالیسم خبری بود باردیگراهمیت نقش و کارکرد مقاومت را درشرایط کنونی منطقه غرب آسیاروشن نمود.

تفسیر و تحلیل روشنگرانه و هوشمندانه رهبر معظم انقلاب در خصوص این روزهای منطقه به ویژه پس از اتفاقات سوریه توسط مراکز غربی که با دال مرکزی تضعیف ایران و آنچه که نیروهای نیابتی تهران در منطقه آنالیز می‌شود همچنان نمایانگر یک ضعف بزرگ در دستگاه فاهمه غرب در تفسیر و تحلیل محور مقاومت و کیفیت رابطه این شبکه با ایران است.

در چنین فضایی، رهبر فرزانه و حکیم انقلاب اسلامی درباره تحولات منطقه، ناظر به جنگ روانی و تبلیغاتی علیه ایران با ادعای از دست دادن نیروهای نیابتی در منطقه مواضعی اتخاذ کردند که به نوعی یادآوری درباره تجربه زیست مقاومت در محیط آشوبناک و همیشه بحرانی غرب آسیا به شمار می‌رود.

ایشان در این دیدار با تأکید بر اینکه جمهوری اسلامی‌ نیروی نیابتی ندارد، گفتند: یمن، حزب‌الله، حماس و جهاد می‌جنگند چون با ایمان هستند و عقیده و قدرت ایمان، آنها را به میدان مقاومت آورده است، نه اینکه نیابتی از سمت ما داشته باشند.

از نگاه دقیق و درست برخی تحلیل گران منصف محور مقاومت در سرتاسر منطقه، یک جنبش اصیل اجتماعی است که با توجه به اقتضائات و نیازهای تاریخی کشورهای خود شکل گرفته است و بخش مهمی از وظایفی را بر عهده گرفته است که دولت‌های مرکزی به خاطر جبر تاریخی پس از تولد خاورمیانه امروزی که بنیان‌های دولت-ملت در آن شکل نگرفته، فاقد حکمرانی در ابعاد کامل یک دولت‌ملی بوده‌اند. بدون در نظر گرفتن این تبارشناسی مهم تاریخی دشمنان و رقبای ایران، تلاش کرده‌اند در ادبیات خود محور مقاومت را به نیابتی‌های ایران تخفیف داده و حول آن مفهوم‌سازی کنند اما شبکه مقاومت از عنصر«هویت» برخوردار است و تفسیر آن به پراکسی یک خطای فاحش محاسباتی است. [1]

نگاهی عمیق تر به موضوع محور مقاومت

اصطلاح «محور مقاومت» در غرب آسیا برای توصیف اتحادی از دولت‌ها، جنبش‌ها و سازمان‌هایی استفاده می‌شود که با مخالفت با هژمونی و مداخله غرب، تجاوزات اسرائیل و اشغال فلسطین و گروه‌های تروریستی مانند داعش و القاعده متحد شده‌اند.

در حالی که ترکیب دقیق محور مقاومت می تواند سیال باشد، به طور کلی می توان فهمید که شامل ایران، انصارالله یمن، حزب الله لبنان، حماس و جهاد اسلامی فلسطین و مقاومت اسلامی عراق می شود. سوریه، تحت رهبری بشار اسد، رئیس جمهور مخلوع خود، به طور گسترده ای به عنوان یکی از اعضای محور شناخته می شد، اگرچه برخی تحلیلگران معتقدند که در حالی که دمشق پیوندهای قوی با مقاومت داشت، در حاشیه باقی ماند. آنها سیاست چندین دهه اسد مبنی بر پرهیز از رویارویی مستقیم نظامی با اسرائیل را دلیل عدم تلقی سوریه از اجزای اصلی محور مقاومت عنوان می کنند.

مفهوم مقاومت در برابر نفوذ و سلطه غرب برای منطقه تازگی ندارد. پارسا نجفی، کارشناس غرب آسیا، توضیح می‌دهد: «ایدئولوژی مقاومت ریشه‌ای عمیق دارد، نه یک تحول اخیر. این ایدئولوژی برای دهه‌ها در هر یک از این کشورها وجود داشته است و از آغاز استعمار غرب در غرب آسیا سرچشمه می‌گیرد.»

نجفی نمونه های تاریخی خاصی را ارائه می دهد که این مقاومت دیرینه را نشان می دهد. او خاطرنشان می‌کند که در عراق «نبرد قابل توجهی علیه هژمونی غربی در دهه 1920 رخ داد، زمانی که عراقی‌ها از همه طبقات و مذاهب علیه اشغال بریتانیا متحد شدند». این قیام، معروف به شورش 1920 عراق، رویداد مهمی در تاریخ مدرن این کشور باقی مانده است و نشان از مخالفت جدی آنان با حضور استکبارغرب در عراق دارد و همین موضوع خود گواه آنست که به هرقیمتی تمایل شدید داشته و دارد تعیین سرنوشت کشورش را خودش رقم زند نه آن که توسط قدرت های جهانی و با فرهنگ استعماری آنان به عراق این مهم تحمیل شود.

به طور مشابه، در لبنان، مقاومت در برابر نیروهای خارجی خیلی قبل از انقلاب ایران در سال 1979 ریشه دوانید. اولین جنبش علیه اسرائیل قبل از انقلاب اسلامی به نام امل به معنای امید شکل گرفت. امل مخالفت با اسرائیل را عنصراصلی هویت خود می دانست. مرحوم سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزب الله که در شهریورماه توسط اسرائیل به شهادت رسید، از اعضای این گروه بود.

وضعیت یمن نیز نشان دهنده تاریخ مقاومت است. در یمن، مردم از زمانی که آخرین امام زیدی توسط این غربی ها در سال 1962 سرنگون شد، با کنترل بریتانیا و عربستان می‌جنگیدند.

نفوذ تحول آفرین ایران

انقلاب اسلامی 1979 در ایران یک لحظه دگرگون کننده بود و احساسات ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی موجود را در سراسر منطقه برانگیخت. موفقیت انقلاب در به چالش کشیدن نفوذ ایالات متحده به عنوان یک الگو عمل کرد و این جنبش ها را بر آن داشت تا مبانی ایدئولوژیک ایران، به ویژه ریشه های اسلامی آن را بررسی کنند. این چارچوب ایدئولوژیک مشترک به یک نیروی متحد تبدیل شد و در نهایت به شکل گیری محور مقاومت کمک کرد.

پارسا نجفی، کارشناس غرب آسیا، تصریح می کند، با این حال، «در حالی که ایران به طور غیرقابل انکاری پیشگام جنبش های هژمونی مدرن ضدغربی بوده است، اما بر سایر گروه ها اقتدار اعمال نمی کند». او تأکید می‌کند: «این گروه‌ها اهداف و ارزش‌های مشترکی دارند و این امر کمک‌رسانی را برای ایران طبیعی می‌کند. به عنوان مثال، اعتقاد بر این است که ایران تخصص خود را در ساخت موشک و پهپاد با یمنی‌ها به اشتراک گذاشته است که اکنون این سلاح‌ها را به تنهایی می‌سازند. آنها را علیه اسرائیل مستقر کنید، با این حال، تصمیم گیری نهایی در مورد زمان، چگونگی و استفاده از این سلاح ها تنها با یمنی ها باقی می ماند.

برچسب زدن این جنبش‌های مقاومت به عنوان نیابت‌های ایران، مشروعیت مبارزات آنها علیه اشغال و مداخله آمریکا و اسرائیل را تضعیف می‌کند. این تاکتیک که اغلب رسانه های غربی از آن استفاده می کنند، به دنبال ایجاد اختلافات داخلی در کشورهای مرتبط با این جنبش ها نیز می باشد. برای مثال، ایرانی‌ها به این باور رسیده‌اند که تحت تأثیر لبنان، فلسطین و یمن هستند، در حالی که به جمعیت این کشورها گفته می‌شود که تحت کنترل ایران هستند.[2]

اما نکته مهم و قابل توجه و قابل اهمیت آنست که هدف نهایی غرب جلوگیری از اتحاد جهان اسلام است و لذا آمریکا و رژیم صهیونی و تروئیکای اروپایی تلاش می کنند این اتحاد شکل نگیرد تا بساط غارتگری، قتل ، کشتار و ترور آنان در غرب آسیا و خاورمیانه برچیده شود. قطعا این مبارزه ادامه خواهد داشت زیرا مردم منطقه بیدار شده و زیربار ظلم و ستم جبهه متحد استکبار غربی به هدایت و رهبری آمریکا نخواهد رفت.

مقاومت؛ دارای استقلال کامل است

دنیا می داند و جبهه استکبار غربی و متحدانش نیز بخوبی می دانند مقاومت تا به امروز و بعد ا آن در اتخاذ تصمیمات خود دارای استقلال کامل است و همین خود خط بطلانی بر نیابتی بودن این جریان است که ویژگی پراکسی بودن مزدوری برای اهداف دولتی خاص است؛ ولذا با توجه به آن چه بیان شد اقدامات و تصمیماتی که مقاومت در فلسطین، لبنان، عراق، یمن و سایرکشورهای منطقه انجام می‌دهد ازایده تا عمل بر اساس نیازملی واستقلال طلبانه در پاسخ به توسعه طلبی و اشغالگری اسرائیل یا دخالت فرامرزی ایالات متحده تولید و بازتولید شده است.[3]

فارن افرز به نکته استقلال کامل مقاومت اذعان داشته و می‌نویسد: گرچه جنبش‌های مقاومت در منطقه به‌طورکلی خودمحور و مستقل هستند، اما در مواقع نیاز به یاری یکدیگر آمده و فشارهایی مانند ترور رهبران و تنگناهای اقتصادی را خنثی می‌کنند. استقامت تاریخی محور مقاومت نشان می‌دهد که رژیم صهیونیستی برای ازبین‌بردن گروه‌هایی مانند حماس و حزب‌الله با دشواری مواجه خواهد شد و جنگ همه‌جانبه‌اش دستاوردی جز پیروزی‌های تاکتیکی ادعایی کوتاه‌مدت نخواهد داشت. جنبش‌های مقاومت در نهایت باتکیه ‌بر نفوذ داخلی و ارتباطات فراملی، خود را در سطوح محلی و منطقه‌ای بازسازی خواهند کرد.

ارگان شورای روابط خارجی آمریکا نیز بنحوی این استقلال را تأیید و قبول داشته و تصریح می نماید : آنچه به طور اساسی جنبش‌های مقاومت را حفظ کرده، تکیه آن‌ها به حکومت‌های محلی و پایگاه‌های اجتماعی خود بوده است. این جنبش‌ها به‌قدری در بافت کشورهای خود جای گرفته‌اند که سران رسمی دولت‌ها در لبنان، سوریه، عراق، یمن و غزه همگی یا عضو گروه‌های متعلق به محور هستند یا با حمایت این گروه‌ها انتخاب شده‌اند. علاوه بر این، روابط فراملی این جنبش‌ها با یکدیگر در بزنگاه‌های حساس به‌عنوان یک سازوکار حمایتی قدرتمند عمل کرده است.

"محور مقاومت" فرمان بردار محض ایران نیستند

"امل سعد" استاد علوم سیاسی دانشگاه "کاردیف"، با نگارش مقاله ای که در وبگاه مجله آمریکایی" تایم" منتشر شده، نوع رابطه بین ایران وگروه های موسوم به "محور مقاومت" درمنطقه غرب آسیا را مغایر با دیدگاه غالب درغرب دانسته و نوشت: این گروه ها در فلسطین، لبنان، عراق، سوریه و یمن دارای پایگاه های قوی اجتماعی بوده و فرمان بردار محض ایران نیستند و از خودشان استقلال دارند.

در این مقاله آمده است:

"جیک سالیوان" مشاور امنیت ملی آمریکا در مصاحبه ای با شبکه خبری " ان بی سی" آمریکا گفته: حملات هوایی روز جمعه ایالات متحده به 85 هدف در عراق و سوریه و همچنین حمله روز شنبه به مواضع حوثی ها در یمن، "آغاز و نه پایان پاسخ ما" به حمله پهپادی در اواخر ماه گذشته بود که منجر به کشته شدن 3 سرباز آمریکایی در اردن شد. این مقام ارشد دولت بایدن همچنین در این مصاحبه احتمال انجام حملات هوایی به درون خاک ایران را رد نکرد.

با این حال، این حملات تلافی جویانه هیچ نتیجه عملی در برنداشته و شکست می خورند، به ویژه به این دلیل که به نظر می رسد دولت بایدن یک واقعیت آشکار را درک نمی کند: گروه های مختلف و عمدتا شیعه که محور مقاومت را تشکیل می دهند، صرفا گروه های نیابتی ایران نیستند که به میل و هوس تهران عمل کنند.

حمایتی که ایران از این گروه‌ها می‌کند - معمولا تسلیحات و توصیه‌هایی در مورد نحوه استفاده از آنها - به نوع قدرت و کنترلی که حامیان مالی معمولا بر نمایندگان خود دارند، تبدیل نمی‌شود.

"امیر سعید ایروانی"سفیر ایران در سازمان ملل، اخیرا در مصاحبه با ان بی سی به این نکته اشاره کرده و گفته در حالی که ایران برخی متحدان خود را تسلیح و تامین مالی می‌کند، اما "ما آنها را هدایت نمی‌کنیم. ما به آنها فرمان نمی دهیم. ما تنها رایزنی مشترکی با یکدیگر داریم." ایروانی رابطه ایران با این بازیگران را مانند "پیمان دفاعی" توصیف و آن را به ناتو تشبیه کرد.

از نگاه تحلیل گران ادعای اینکه حماسی ها، حوثی های یمن، حزب الله لبنان و حشدالشعبی عراقی ها عمیقا ریشه دار و شبه دولتی صرفا ابزار دست ایران هستند، تنها زمینه را برای تنظیم استراتژی فاجعه بار ایالات متحده در پاسخ به آنها فراهم می کند. آمریکا بهتر است به جای اینکه از ایران بخواهد که" نیروهای نیابتی" اش را مهار کند، اگر واقعا مایل است از گسترش این جنگ جلوگیری کند، باید سگ هار دست آموز خود را مهار کند.

دوشنبه: 10 / 10 / 1403- 28 جمادی الثانی 1403- 30دسامبر2024


[1] - حجتی؛ علیرضا. چرا مقاومت نیروی نیابتی ایران نیست؟ خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران: دوشنبه 3دی ماه ۱۴۰۳، ۱۶:۳۲- کد خبر: 85697991.

2- Zarfam. Soheila. Why Resistance groups are not Iran's proxies. Translator; Asadollah Afshar. Tehrantimes/ December 29, 2024 - 22:29

[3] - حجتی؛ علیرضا. چرا مقاومت نیروی نیابتی ایران نیست؟ خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران: دوشنبه 3دی ماه ۱۴۰۳، ۱۶:۳۲- کد خبر: 85697991.



ارسال توسط افشار

تغییرِ رژیمِ ایران؛ رویای باطلِ خیال پردازانهِ آمریکا!

اسدالله افشار

سناتور تد کروز، نماینده جمهوری‌خواه ایالت تگزاس، در مصاحبه‌ای با شبکه فاکس نیوز اظهار داشت که تغییر رژیم در ایران به نفع آمریکا و اسرائیل است. وی با اشاره به استفاده از تحریم‌های اقتصادی و دیپلماتیک برای اعمال فشار بر ایران، افزود که سقوط این رژیم می‌تواند به‌طور چشمگیری امنیت ملی آمریکا را افزایش دهد.

این سناتور منفور آمریکایی معمولاً معتقد است واشنگتن در طول جنگ خود در سراسر جهان افراد کافی را نکشته است. ابتکارات سیاست خارجی او حتی در میان آمریکایی ها اغلب زبانزد حماقت اوست. اما آنچه او در مورد ایران می‌گوید حکایت از رویای خیال پردازانه دارد که ایالات متحده همیشه در مورد ایران داشته است و در طول 45 سال از این خیال خام نیز کوتاه نیامده است و همیشه نیز در این رؤیای احمقانه بارها سیلی خورده اما بیدار نشده و یا خودش را به خواب زده است تا این رؤیای شیرین را از سر خود بیرون نکند. در هرحال اتاق فکر آمریکاییان نشان داده اند که از جمعی احمق تشکیل شده است و قادر به درک شرایط و موقعیت ایران بعد از انقلاب اسلامی نیستند که اگر عاقل بودند بهتر از این عمل می کردند و بنا را بر دوستی متقابل برپایه منافع ملی هر دو کشور و راهبردهای استراتژیکی بین المللی در سطح منطقه و فرامنطقه قرار می دادند.

کروز در اظهارات اخیر در برخی از برنامه های خبری آمریکایی گفته است که تصمیم درست واشنگتن و اسرائیل «تغییر رژیم» در ایران است. من نمی گویم با ایران وارد جنگ می شویم. اما آنچه من می گویم این است که ما از هر روزنه ای باید از فشار اقتصادی و فشار دیپلماتیک استفاده کرده و ایران را از این طرق تحت فشار قرار دهیم. ایشان گویا تازه بیدار شده و در آمریکا نبوده و هیچ مطالعه سیاسی اولیه هم ندارد که مسئولان آمریکایی درهردو حزب پرقدرت این کشوراذعان داشته اند فشارحداکثری درخصوص ایران جواب نداده و این طرح با رسوایی و ذلت با شکست فاحش موجب آبروریزی سیاستمداران خواب زده احمق آمریکا گشته است و هنوز که هنوز است باز این مواضع مزخرف ذلیلانه را تکرار بر آن اصرار و پافشاری دارند.

اظهارات تد کروز بازتاب‌های گسترده‌ای در رسانه‌های بین‌المللی داشته و تحلیلگران سیاسی واکنش‌های متفاوتی به آن نشان داده‌اند. برخی کارشناسان این موضع‌گیری را نوعی مداخله‌گرایی در امور داخلی ایران و تلاشی برای بی‌ثبات کردن منطقه دانسته‌اند.

هفته گذشته هم مارک دوبوویتز، مدیر عامل بنیاد دفاع از دموکراسی ها (FDD) اظهارات مشابهی را بیان کرد و گفت که ایالات متحده باید سلاح های پیشرفته را به ایران قاچاق کند تا عناصر ضد دولتی را مسلح کند.

تغییر رژیم یکی از ویژگی‌های مکرر سیاست خارجی ایالات متحده بوده است، اما به‌ویژه از زمانی که ایالات متحده دولت منتخب دموکراتیک محمد مصدق را در سال 1953 سرنگون کرد، این شیوه‌ عملی آنان در مورد ایران بوده است. ای کاش آمریکاییان دچار این خطای محاسباتی نمی شدند و به این باور می رسیدند ایران امروز ایران زمان مصداق نیست و شرایط از زمین تا آسمان عوض شده است و این ایران مقتدر امروز با اقتدار و با درایت در منطقه و در سطح بین المللی از منافع ملی و امنیت ملی خود دفاع می کند و هرگز دراین خصوص کوتاه نخواهد آمد ومیدان را با بلوف های سیاسی کودکانه لجوجانه عنادآمیز،برای دشمنانش خالی نمی کند و نمی گذارند این خواب مهمل و خیال باطل آنان تعبیر شود.

نسخه سوخته خنده دار دانش‌یار تاریخ دانشگاه آتلانتیک؛ برای تغییر حکومت ایران

کِلی‌شانون هم که دانش‌یار تاریخ دانشگاه آتلانتیک در فلوریدا می باشد طی یادداشتی مورخ ۳ اسفند ۱۴۰۲ منتشرشده در «اندیشکده شورای آتلانتیک» از دولت آمریکا خواسته که سیاست «تغییر حکومت» را، البته با روش‌های نوین، در قبال ایران در پیش بگیرد.

وی که مدعی است ایران عامل اصلی عملیات طوفان‌الاقصی بوده، از اینکه دولت آمریکا سیاست «تغییر حکومت» را به حاشیه رانده ابراز تأسف کرده و معتقد است واشنگتن برای حفظ منافع خود و متحدانش در منطقه باید پیگیر این سیاست باشد، زیرا تحریم‌ها نتوانسته رفتار داخلی و خارجی ایران را تغییر بدهد.

به ادعای شانون، گرچه تهران در تقابل با آمریکا توانسته شراکت‌هایی با چین و روسیه ایجاد کند، ولی «وضعیت داخلی ایران نیز به طرز چشمگیری به نفع اهداف سیاست ایالات متحده تغییر کرده است». وی در توضیح این گزاره به ناآرامی‌هایی پاییز ۱۴۰۱ اشاره کرده و تفاوت آن با موارد قبلی را در این دانسته که این شورش به هدف براندازی و «تأسیس یک دمکراسی سکولار» صورت گرفت.

به نظر نویسنده، گرچه آن حوادث به پایان رسید، ولی تقابل جامعه با ساختار ادامه دارد، زیرا «نظر مردم درباره ارزش‌های حکومت تغییر نکرده و ساختار نیز نمی‌تواند در طولانی‌مدت به مواجهه با چنین مخالفت‌های گسترده داخلی، ادامه دهد»، ولی شکست آن شورش نشان داد که تجمعات خیابانی برای تحقق براندازی کافی نیست و موفقیت این شورش نیازمند «پشتیبانی بین‌المللی» است.

شانون اشاره می‌کند که تلاش آمریکا برای براندازی جمهوری اسلامی نباید مشابه تجربیات قبلی مانند سقوط دولت مصدق بر اثر کودتا یا اشغال نظامی افغانستان و عراق باشد. زیرا «تاریخ ثابت کرده حکومتی که توسط یک قدرت خارجی به ایران تحمیل شود، فاقد مشروعیت داخلی خواهد بود؛ بنابراین حکومت جایگزین جمهوری اسلامی باید به عنوان یک حکومت برآمده از مردم، شناخته شود».

توصیه نویسنده به آمریکا اتخاذ یک سیاست کوتاه‌مدت و یک سیاست بلندمدت در راستای براندازی است. در کوتاه‌مدت، بر مهار سیاست منطقه‌ای و ارتقای بازدارندگی تمرکز کند. ولی در بلندمدت به تقویت «ایرانیان ضدحکومتی در داخل و فعالان در تبعید» بپردازد تا به «یک جنبش توده‌ای موفق» دست یابند. وی نمونه موفق این سیاست را «جنبش‌های ضدکمونیستی اروپای شرقی در اواخر جنگ سرد، به ویژه جنبش همبستگی در لهستان» یاد کرده که به سرنگونی حکومت‌های پیرامونی شوروی انجامید.

شانون در این یادداشت بیان کرده که «ایرانیان دگراندیش برای سازماندهی یک اپوزیسیون قدرتمند به فضای رسانه‌ای، منابع مالی و حمایت معنادار بین‌المللی نیاز دارند» که آمریکا باید آشکارا و پنهانی، چنین مواردی را در اختیار آنان قرار دهد.

نویسنده، اولین ابزار آمریکا برای کمک به اپوزوسیون را ایجاد مسیری برای «دسترسی به اینترنت مطمئن و ایمن» در داخل کشور ذکر کرده است. وی دومین مورد را ایجاد ارتباط بین افراد مخالف داخل کشور مانند «زندانیان شاخص و افراد دارای نفوذ قومی» با «فعالان خارج از کشور» از طریق «اجرای کارگاه‌های آموزشی» می‌داند. او در نهایت، سومین مورد را کمک به «اتحاد اپوزوسیون خارج از کشور» محسوب نموده، زیرا اذعان دارد که «فروپاشی ائتلاف رهبران دیاسپورا در بهار ۲۰۲۳، ضربه‌ای اساسی به حرکت میدانی» در داخل بود. در عین حال که نویسنده متذکر می‌شود آمریکا از اِعمال نفوذ برای ایجاد یک رهبری واحد در اپوزوسیون و تکرار تجربه احمد چلبی درباره ایران باید پرهیز کند.

تلاش نویسنده برای ارائه توجیهی منطقی، و نه فقط اخلاقی به حمایت از شورش‌های داخلی، در حالی است که خروج آمریکا از برجام و اِعمال تحریم‌های اقتصادی از جمله مهم‌ترین زمینه‌های بروز نارضایتی‌های اجتماعی در ایران طی دهه اخیر بوده است.[1]

پاسخ نشریه آمریکایی " نشنال اینترست" به دیدگاه های طرفدار تغییر رژیم در ایران

نشریه آمریکایی " نشنال اینترست" نیز با انتشار مقاله ای به قلم " متیو پِتی"، پاسخ دیدگاه های طرفدار تغییر رژیم در ایران را داده و یادآور شده است رویکرد اشتباه و ایدئولوژیک ایالات متحده آمریکا در مقابل دولت هایی چون ایران و کوبا را مانع اصلی عادی سازی رابطه با تهران و هاوانا دانست و گفت در حالی که تهران و هاوانا طی دهه های گذشته از بسیاری از آرمان های انقلابی و صدور انقلاب خود به خارج دست کشیده و واقع گرا تر شده اند، اما طبقه سیاسی حاکم بر واشنگتن همچنان با عینک ایدئولوژیک به این دو کشور نگاه می کند و خواهان تغییر رژیم در این دو کشور است.[2]

تغییر رژیم چیست؟

تغییر رژیم به فرآیندی اطلاق می‌شود که طی آن یک دولت یا مقام حاکم دیگری، اغلب از طریق مداخله خارجی، جایگزین می‌شود. قدرت‌های خارجی در طول تاریخ از استراتژی‌های مختلفی برای اعمال تغییر رژیم در کشورهای دیگر استفاده کرده‌اند که هر کدام پیامدهای خاص خود را برای روابط بین‌الملل، ثبات و جمعیت‌های آسیب‌دیده دارند.

تهاجم و تجاوز سال 2003 ایالات متحده آمریکا به عراق که اغلب از آن به عنوان "جنگ عراق" یاد می شود، نمونه برجسته ای از تغییر رژیم است که توسط این کشور قلدر استکباری اعمال شده است. این تهاجم و تجاوز تحت ادعاهای نادرست و ساختگی انجام شد و نتایج نهایی آن بی ثباتی گسترده، خشونت های فرقه ای، ظهور گروه های افراطی، چالش ها و بحران های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، انسانی و پیامدهای بلندمدت برای عراق و منطقه به همراه داشت.

وقتی صحبت از ایران به میان می آید، ایالات متحده گزینه مداخله نظامی مستقیم را ندارد؛ اما در عوض، در این خصوص ویژه بر تحریم‌های اقتصادی، تبلیغات و اطلاعات نادرست و حمایت از مخالفان خارجی متکی است. از این ابزارها برای پرورش و تقویت نارضایتی های داخلی استفاده می شود تا آنها را به اعتراضات و در نهایت ناآرامی های خشونت آمیز تبدیل کند که می تواند دولت را بی ثبات کرده و سرنگون نماید.

از نگاه کارشناسان و تحلیل گران؛ صحبت مقامات آمریکایی در مورد پیگیری تغییر رژیم در ایران، نشان دهنده یک سیاست بدیع نیست. واشنگتن از بدو پیدایش جمهوری اسلامی در تلاش برای سرنگونی حکومت ایران بوده است. اما تا به امروزبا لطف حق تعالی و هوشیاری و درایت مقام معظم رهبری و حضور مردم در صحنه، هرگز موفق به این امر نبوده است.

دو تلاش مهم واشنگتن برای بی ثبات کردن حکومت ایران در سال 2009 ( 1388) رخ داد، زمانی که از ادعاهای تقلب در رأی دو نامزد شکست خورده ریاست جمهوری برای برانگیختن اعتراضات گسترده استفاده کرد و در سال 2022 (پاییز1401)، زمانی که از مرگ غم انگیزیک دخترکرد جوان ایرانی به نام "مهساامینی" سوء استفاده کرد و باعث تحریک اعتراضاتی در برخی شهرهای ایران و در نهایت به شورش های خشونت آمیز منجر گردید که مرگ حدود 300 نفر از جمله بیش از 100 پرسنل امنیتی و نظامی را در پی داشت.

یادآوری این نکته ضروری است تا بدانیم اولین تلاش بزرگ ایالات متحده برای بی ثبات کردن جمهوری اسلامی زمانی خنثی شد که میلیون ها ایرانی حمایت خود را از نظام حاکم در 30 دسامبر 2009 نشان دادند و عملاً با ماه ها شورش های قبلی مقابله کردند؛ و موج دوم ناآرامی‌ها که در پاییز 2022 رخ داد، اگرچه به‌طور قابل توجهی خشونت‌آمیزتر بود، اما نتوانست همان کشش را به دست آورد و طبیعتاً به دلیل بی ریشه بودن و رهبری و حمایت آمریکا و متحدان اروپایی اش، پس از مدتی خاموش شد.

آیا آمریکا موفق به سرنگونی جمهوری اسلامی خواهد شد؟

به گفته کارشناسان و تحلیل گران؛ ایالات متحده در تلاش برای بی ثبات کردن دولت ایران شانس های خود را در طول 45 سال گذشته آزموده است. آنان ضمن اذعان به اینکه آمریکا تحریم‌ها سختی ایجاد کرده است، معتقدند که فشارهای اقتصادی به تنهایی باعث ایجاد خیزش خشونت‌آمیز مورد نیاز برای تغییر رژیم نمی‌شود، زیرا ایرانی‌ها می‌دانند که به خاطر این فشارهای اعمال شده و تحریم های ضد حقوق بشری است که در مشکلات غرق شده اند و لذا با درک این مهم تا به امروز هیچ تبلیغاتی نتوانسته است عزم آنان را نشانه بگیرد تا از انقلاب و حکومت خود دست بردارند و راه برای تغییر ات مد نظر آمریکا باز شود.

در دنیای واقعی، دلایل زیادی وجود دارد که نسبت به کسانی که خواهان «تغییر رژیم» در ایران هستند، به آنان بگوییم نه ایران را شناخته اند و نه مردم ایران را؛ چرا که ایرانیان میهن پرست اختلافات خود را به خاک می‌سپارند تا علیه یک متجاوز خارجی متحد شوند. با توجه به اینکه هر ایرانی تحصیل کرده نقش ایالات متحده و بریتانیا در حمایت از کودتای سال ۱۹۵۳ در ایران را به یاد می‌آورد، مداخله آمریکا محلی از اعراب در ایران ندارد و این موضوع ایرانیان را متحد کرده تا در برابر این قلدر جهانی ضد دموکراسی و ضد حقوق بشر بین المللی با عزت و اقتدار ایستادگی کنند چنان که تا به امروز ایستاده اند و پوزه آمریکا را به خاک مالیده اند ولذا بمباران ایران و زیرساخت های حیاتی آن، با این امید مبهم که باعث فروپاشی رژیم شود، یک استراتژی عمیقا کهنه شکست خورده و غیرقابل قبول است که از تاریخ مصرف آن دهه ها است که سپری گشته است.

آنتونی بلینکن، وزیرامورخارجه آمریکا دراوایل ماه جاری درسخنانی در شورای روابط خارجی آمریکا گفت: «واشنگتن باید از همه امکانات خود برای سقوط دولت ایران استفاده کند... ما باید بیشتر مردمی را در داخل ایران که خواهان آینده ای متفاوت برای ایران هستند، توانمند کنیم.»! [3]

سخنان بلینکن با واکنش آشکاررهبرمعظم انقلاب مواجه وایشان سخنان این مقام آمریکایی را با مضمونِ پنهانِ «کمک و حمایت از هرکسی که در ایران اغتشاش کند»، نمونه‌ای از گزافه‌گویی‌های دشمنان دانستند و افزودند:‌« احمق‌ها گویا بوی کباب شنیده‌اند اما ملت ایران هرکسی که مزدوری آمریکا را در این زمینه قبول کند، زیر گام‌های خود لگدمال خواهد کرد.» [4]

حال سؤال آن است که چرا آمریکایی‌ها به‌دنبال تغییر رژیم یا به تعبیر دموکرات‌ها تغییر رفتار جمهوری اسلامی هستند؟ برای این موضوع می‌توان دلایل مختلفی برشمرد که برخی از مهم‌ترین آنها را از نگاه کارشناسان و تحلیل گران به شرح زیر مطرح خواهیم نمود:

۱. تضاد گفتمانی

گفتمان انقلاب اسلامی به‌‌دلیل آرمان‌ها و اهدافی که دارد، در تضاد کامل با منافع استعماری آمریکا و نظام سلطه در جهان است. «ری تکیه» در یادداشتی در روزنامه‌ی واشنگتن پست، به‌صراحت به ماهیت ایدئولوژیک دشمنی بین ایران و آمریکا اشاره می‌کند و از آن به‌عنوان مبنایی برای تغییر در ایران یاد می‌کند. وی پیش از شروع مذاکرات اخیر هسته‌ای می‌نویسد: «اغلب اوقات تنش‌های بین ایران و آمریکا به اختلافات فنی بر سر برنامه هسته‌ای تهران نسبت داده می‌شود. برای دهه‌ها دیپلمات‌ها در تلاش بودند تا توازن بین سانتریفیوژها و تحریم‌های اضافی را مشخص کنند. هسته‌ی این درگیری‌ها ایدئولوژیک است: تهران نمی‌خواهد ما موفق شویم و ما نباید بخواهیم تهران غالب شود.»[5]

آمریکایی‌ها به‌خوبی از ماهیت استقلال‌طلبانه و عزت‌جویانه‌ی انقلاب اسلامی مطلع‌اند و از این موضوع نیز نگرانند. پیتر جونز یکی از پژوهشگران و اساتید غربی در مقاله­‌ای تحت عنوان «نظام سیاسی ایران و معنای آن برای سیاست‌گذاری در ایالات متحده»، با تأکید بر تخاصم ایدئولوژیک ایران و آمریکا معتقد است: «ایرانیان مردمانی سخت و باهوش هستند که تاریخ خود را ارج می­‌نهند و دولتمردان آمریکایی چاره­‌ای جز این ندارند که به آن احترام بگذارند و البته بدانند که راهی پر از چالش و زمان­‌بر را پیش‌رو خواهند داشت.»۸ به‌همین سبب است که اوباما یک روز بعد از توافق هسته‌ای به‌صراحت اعلام کرد: «ایران همچنان چالشی برای منافع و ارزش‌های ما است.»[6]

«ری تکیه» در یادداشتی در روزنامه‌ی واشنگتن پست، به‌صراحت به ماهیت ایدئولوژیک دشمنی بین ایران و آمریکا اشاره می‌کند و می‌نویسد: «اغلب اوقات تنش‌های بین ایران و آمریکا به اختلافات فنی بر سر برنامه هسته‌ای تهران نسبت داده می‌شود. برای دهه‌ها دیپلمات‌ها در تلاش بودند تا توازن بین سانتریفیوژها و تحریم‌های اضافی را مشخص کنند. هسته‌ی این درگیری‌ها ایدئولوژیک است: تهران نمی‌خواهد ما موفق شویم و ما نباید بخواهیم تهران غالب شود.»

۲. ممانعت از تبدیل شدن ایران به‌عنوان یک مدل در سطح منطقه‌ای و جهان

آمریکایی‌ها به‌شدت از تبدیل شدن نظام مردم‌سالاری دینی ایران به‌عنوان یک مدل منطقه‌ای و اسلامی بیمناک‌اند. آنها به خوبی می‌دانند که ایران کشوری با پتانسیل الگوبرداری در منطقه‌ی غرب آسیا و شمال آفریقاست. همانطور که دانیل پیپِس در وب‌سایت شخصی خود بیان می‌کند: «موفقیت‌های ایران سبب شده است، پشتیبانی برای مدل اسلامی ضد غربی قلمداد شود. ایرانیان از این فرصت برای افزایش نفوذ تاریخی فرهنگی استفاده می‌کنند»۱۰ در این خصوص مدیر میز ایران در اندیشکده‌ی آمریکایی بلفر در خصوص نقش ایران در منطقه بر آن است که «ایران یکی از قوی‌ترین و با ثبات‌ترین کشورهای منطقه است که به‌طور واقعی قدرت نفوذ مؤثر و شکل دادن وقایع بیرون از مرزهای خود را دارد.»[7]

روزنامه‌ی انگلیسی گاردین نیز با اظهار شگفتی نسبت به محبوبیت روزافزون ایران در جهان عرب اشاره می‌کند: «با وجود سرمایه‌گذاری‌های خاندان آل‌سعود از طریق رواج اسلام وهابی، ایران موفقیت‌های خیره‌کننده در بین اقشار جهان عرب کسب کرده است. ایران به‌خاطر اقدام‌های اسرائیل علیه فلسطین به‌نفع آن‌ها دلسوزی کرد و با اتخاذ رویکرد ضدصهیونیستی و ضدغربی، حمایت نسبی موفق از حزب‌الله لبنان و حماس را آغاز کرد و در نتیجه به‌شدت در جهان عرب محبوبیتی فراوان کسب کرده است.»[8]

۳. تحدید توان نظم‌سازی منطقه‌ای ایران

یکی دیگر از مسائلی‌ که آمریکایی‌ها را به تغییر رژیم در ایران ترغیب می‌کند، توان ایران برای تغییر نظم منطقه‌ای و در خطر انداختن منافع آمریکا در سطح منطقه است. نظمی که آمریکایی‌ها با سیستم «پراکندن آشوب» در پی آن هستند. بنابراین آنها به‌شدت دنبال تحدید این توان ایران هستند. گرچه خود نیز معترف‌اند که حل بسیاری از مسائل منطقه بدون حضور ایران ناممکن است. به‌همین علت آمریکایی‌ها به‌شدت از ایفای نقش فعال ایران در معادلات منطقه و مخصوصا عراق و سوریه عصبانی هستند. اندیشکده‌ی «امریکن انترپرایز» در مقاله‌ای به قلم «جان بولتون» نماینده‌ی پیشین آمریکا در سازمان ملل چنین می‌نویسد: «بنابراین حکومت اسد، نمی‌تواند بدون حمایت ایران به حیات خود ادامه دهد... ما باید به جای تمرکز بر سرنگونی اسد یا کمک به دشمنان وی، به‌صورت جدی بر تغییر رژیم در ایران تمرکز کنیم.» «آندرو جی تبلر» از کارشناسان اندیشکده‌ی آمریکایی واشنگتن در تحلیلی پیرامون عواقب آزادی احتمالی شهر حلب و اثرات آن بر توازن قوا در عرصه‌ی جنگ نوشت: «این امر شکستی ویژه برای آمریکا و متحدان سنتی آن چون ترکیه، عربستان سعودی، قطر و اردن است. البته این مورد در مواجهه با حضور ایران و روسیه در سوریه نیز نوع شکستی محسوب می‌شود... اما به‌طور اساسی مواضع دولتی و به‌ویژه نیروهای ایران تقویت می‌شود.»[9]

در مجموع بایستی اشاره کرد که آمریکایی‌ها به‌خوبی از پتانسیل‌های ایران در منطقه و در سطح بین‌المللی آگاهی دارند و بنابراین بعید است که دست از دشمنی با ایران بردارند. این موضوعات که آنها به‌دنبال تغییر رژیم ایران نیستند و فقط در برخی از موارد جزئی با ایران دچار چالش‌اند که با حل آنها می‌توان دشمنی را کنار گذاشت، فاقد مبنای تئوریک و استراتژیک است.[10]

جمعه: 7 / 10 / 1403- 25 جمادی الثانی1446- 27 دسامبر 2024


[1] - سیاست آمریکا نسبت به ایران، تغییر حکومت؟!. جوان آنلاین: ۱۴ اسفند ۱۴۰۲ - ۲۱:۴۷ / کد خبر: 1219045.

[2] - "نشنال اینترست": وقتی آمریکا نمی خواهد از رویای تغییر رژیم در ایران دست بردارد. سایت تحلیلی خبری عصرایران:۰۹-۰۶-۱۴۰۱ / ۱۲:۵۹ .

3-Kouhpayeh. Faramarz. U.S. Sisyphean dream: 'Regime change' in Iran. Translator; Asadollah Afshar. Tehrantimes/ December 25, 2024 - 22:36

[4] - از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح یکشنبه 2 دی ماه 1403 در خجسته سالروز میلاد سیّده زنان دو عالم حضرت صدیقه کبری(س)، در دیدار هزاران نفر از مداحان و شاعران اهل بیت(ع) و قشرهای مختلف مردم. پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی.

5- https://www.washingtonpost.com/opinions/the-us-needs-a-deal-with-iran-not-detente/ 2014/1 / 12

6- https://www.washingtonpost.com/news/post-politics/wp/ 2015 / 07 /15 conference-on-the-iran-nuclear-deal.

7- http://belfercenter.hks.harvard.edu/files/.pd 2014

8- http://www.theguardian.com/commentisfree/2015 /mar / 29

9- http://www.farsnews.com/newstext.phpnn.

[10] - رحمتی؛ رضا. پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی. 16 فروردین ماه 1395.



ارسال توسط افشار

جبرتاریخی؛ گواه بر شکست متجاوزان بیگانه

اسدالله افشار

یکم / قیام مسیحیان سوریه با گسترش هرج و مرج

صدها معترض بامداد روز سه شنبه 4دی ماه(24دسامبر) در مناطق مسیحی نشین دمشق در اعتراض به آتش زدن درخت کریسمس در نزدیکی حماه در مرکز سوریه به خیابان ها آمدند.

معترضان در حالی که در پایتخت سوریه به سمت مقر کلیسای ارتدکس در محله باب شرقی راهپیمایی کردند، شعار می دادند: «ما خواهان حقوق مسیحیان هستیم».

این اعتراضات کمی بیش از دو هفته پس از سرنگونی دولت بشار اسد توسط ائتلاف مسلح به رهبری شبه‌نظامیان تکفیری که از اقلیت‌ها در این کشور اکثریت مسلمان می باشد، رخ می‌دهد.

تظاهرکننده ای که نام خود را ژرژ می نامید به خبرگزاری فرانسه گفت که در حال اعتراض به "بی عدالتی علیه مسیحیان" است.

او گفت: «اگر به ما اجازه داده نشود که ایمان مسیحی خود را مانند گذشته در کشورمان زندگی کنیم، دیگر به اینجا تعلق نداریم.

تظاهرات پس از انتشار ویدئویی در شبکه‌های اجتماعی آغاز شد که نشان می‌دهد شبه‌نظامیان کلاه‌دار در حال آتش زدن درخت کریسمس در شهر با اکثریت مسیحی‌نشین سوقیلبیه در نزدیکی حماه هستند.

به گفته دیده بان حقوق بشر سوریه، شبه نظامیان خارجی از گروه تکفیری انصار التوحید بودند.

در ویدئوی دیگری که در رسانه های اجتماعی منتشر شد، یکی از رهبران مذهبی گروه پیروز ستیزه جوی حیات تحریر الشام (HTS) در سوریه خطاب به ساکنان گفت کسانی که درخت را به آتش کشیدند «سوری نیستند» و قول داد که مجازات خواهند شد.

دولت HTS که ریشه در القاعده دارد و از سوی ترکیه حمایت می شود، از زمان حمله برق آسا به سرنگونی اسد در این ماه، با ناآرامی های متعددی مواجه شده است.

روز دوشنبه 3 دی ماه ( 23 دسامبر)، گیر پدرسن، فرستاده سازمان ملل در امور سوریه، نسبت به «عواقب چشمگیر» تشدید خصومت‌ها بین شبه‌نظامیان تحت رهبری کردها و گروه‌های تحت حمایت ترکیه در شمال شرق سوریه هشدار داد.

اگر وضعیت شمال شرق به درستی مدیریت نشود، ممکن است به نقل از پدرسن، یک اتفاق و یک حادثه بسیار تلخ برای کل سوریه بوجود آید؛ او می گوید: "اگر ما در اینجا شکست بخوریم، عواقب وخیم و چشمگیری در مورد جابجایی جدید خواهد داشت."

از زمان سرنگونی اسد در 8 دسامبر( یکشنبه 18 آذرماه)، خصومت‌ها بین شبه‌نظامیان مورد حمایت ترکیه و نیروهای به اصطلاح سوریه دموکراتیک (SDF)[1] که توسط ایالات متحده حمایت می‌شوند، تشدید شده است.

گروه های مسلح تحت حمایت آنکارا در 9 دسامبر( دوشنبه 19آذر ماه) کنترل شهر منبج تحت کنترل نیروهای دموکراتیک سوریه را به دست گرفتند و بنا بر گزارش ها خود را برای یورش به شهر استراتژیک عین العرب یا کوبانی در مرز شمالی با ترکیه آماده می کنند. جنگنده های ترکیه در روزهای اخیر کوبانی را بمباران کردند.

نیروهای دموکراتیک سوریه به رهبری YPG پیشنهاد کرده اند در ازای آتش بس کامل، نیروهای خود را از منطقه خارج کنند. اما هاکان فیدان، وزیرامور خارجه ترکیه، روزیکشنبه18 آذرماه درکنار ابومحمد الجولانی، رهبر جدید سوریه در دمشق، گفت که YPG باید کاملا منحل شود.

دوم / در باره وای.پی.جی (YPJ)

YPG یا واحدهای دفاع مردمی یک گروه شبه‌نظامی کردی است که عمدتاً از کردهای سوریه تشکیل شده و در سال ۲۰۱۱ به عنوان نیروی مسلح برای مناطق کردنشین در سوریه تشکیل شد. این گروه به طور خاص برای محافظت از مناطق کرد در برابر تهدیدات خارجی، از جمله داعش و نیروهای مورد حمایت ترکیه، فعالیت می‌کند. YPG بخشی از نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) است که ائتلافی از گروه‌های کرد، عرب و دیگر اقوام سوریه برای مقابله با داعش است. این گروه از حمایت‌های نظامی ایالات متحده بهره برده، اما ترکیه آن را به دلیل ارتباطات با پ.ک.ک (حزب کارگران کردستان) که آن را سازمان تروریستی می‌داند، تهدید تلقی می‌کند.

وای.پی.جی (YPJ) (یگان‌های حفاظت زنان) یک نیروی شبه‌نظامی زنانه است که در کنار YPG (واحدهای دفاع مردمی) در سوریه برای دفاع از مناطق کرد در سوریه تشکیل شد. این گروه کاملاً از زنان کرد تشکیل شده است.

گروه‌های شبه‌نظامی عرب و مسیحی؛ علاوه بر YPG، نیروهای دموکراتیک سوریه شامل گروه‌های مختلف عرب مانند ائتلاف عرب سوریه (SAC) و گروه‌های شبه‌نظامی مسیحی مانند شورای نظامی سریانی (MFS) است که هدف آن‌ها نمایندگی از جوامع مختلف در شمال سوریه می‌باشد.

«نیروهای دموکراتیک سوریه» به یکی از نیروهای مهم نظامی در شمال سوریه تبدیل شده است، به ویژه در مبارزه با داعش. آن‌ها در تصرف رقه، پایتخت غیررسمی داعش در سوریه، نقش ایفا کرده‌اند.

«نیروهای دموکراتیک سوریه» به عنوان یک شریک کلیدی برای ایالات متحده در منطقه، از حمایت نظامی، آموزش وتسلیحات برخورداراست. این امرمنجربه تنش‌هایی با دولت سوریه تحت رهبری بشاراسد و همچنین با ترکیه شده است که YPG (یک گروه اصلی از نیروهای دموکراتیک سوریه) را به عنوان یک سازمان تروریستی مرتبط با PKK (حزب کارگران کردستان) که در ترکیه در حال مبارزه با آنکارا است، می‌داند.[2]

نیروهای دموکراتیک سوریه همچنان کنترل بخش‌های بزرگی از شمال‌شرق سوریه، از جمله مناطق حسکه، دیرالزور و رقه را در دست دارد و در تلاش است تا ثبات را حفظ کرده و با بقایای داعش مبارزه کند. با این حال، آینده آن‌ها به دلیل دینامیک‌های پیچیده منطقه‌ای، نامشخص است.

همان گونه که در سطور پیشین بیان شد آنکارا YPG را یک سازمان تروریستی وابسته به حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) می‌داند که از سال 1984 به دنبال ایجاد یک منطقه خودمختار کردستان در ترکیه است.

پدرسن اظهار داشته که یک راه حل سیاسی"نیازمند مصالحه های جدی براساس واقعیت ها و حقایق موجود" است و باید بخشی از "مرحله انتقالی" به رهبری اداره HTS واگذار شود!.

با ادامه نبردها، مظلوم عبدی، فرمانده نیروهای دموکراتیک سوریه، نسبت به ظهور مجدد داعش به دلیل خلاء قدرت در سوریه ابراز نگرانی کرده است.

ده‌ها هزار کودک، اعضای خانواده و حامیان تروریست‌های داعش همچنان در بازداشتگاه‌های بزرگ در شمال شرق سوریه در مناطق تحت کنترل نیروهای دموکراتیک سوریه نگهداری می‌شوند.

ارتش اسرائیل نزدیک به 500 حمله علیه زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی سوریه انجام داده است، در حالی که نیروهایش به منطقه غیرنظامی در بلندی‌های جولان که پس از جنگ 1973 خاورمیانه ایجاد شده بود، حرکت کردند.[3]

سوم / آمادگی ارتش صهیونی برای تعمیق عملیات و پیشروی بیشتر به سمت دمشق

شبکه ۱۲ رژیم صهیونی عنوان نموده که ارتش این رژیم خود را برای احتمال ماندن طولانی مدت در سوریه آماده می‌کند. این شبکه عبری زبان تصریح کرد: ما همچنین شاهد آمادگی ارتش اسرائیل برای تعمیق عملیات و پیشروی بیشتر به سمت دمشق هستیم.

به نوشته رسانه‌های اسرائیلی، ارتش رژیم صهیونیستی پس از تسلط شورشیان بر دمشق بیش از 400 هدف را در سوریه بمباران کرده که یکی از بزرگترین عملیات این رژیم فاشیستی به شمار می‌رود.

بنا به اعلام رادیو ارتش رژیم صهیونیستی، طی حملات جنگنده‌های این رژیم، 70 تا 80 درصد از توانایی نظامی سوریه از بین رفته است. این رسانه صهیونی اظهار داشت که ارتش اسرائیل بخش اساسی عملیات خود در سوریه را به پایان رساند و 350 جنگنده به پایگاه‌هایی در دمشق تا طرسوس حمله کردند. رژیم تروریستی صهیونی همچنین طی روزهای گذشته بخش دیگری از جولان و منطقه حائل در مرز با سوریه را اشغال کرده است.

چهارم / سوریه؛ گوشت قربانی ذبح شده بین بیگانگانِ متجاوزِ جنایتکار

اشغال سوریه با توجه به بی ثباتی و هرج و مرج حاکم براین کشور فروپاشیده بی دفاع از 3 جهت تحقق یافته است؛ شرق سوریه در اشغال آمریکاییهاست و شمال نیز دست نیروهای نزدیک به ترکیه، اسرائیل هم مشغول پیشروی در بخش‌هایی از غرب خاک سوریه است. همه این اتفاقات مقابل چشمان تروریست‌هایی صورت می‌گیرد که با شعار «آزادی شام» سوریه را تصرف کردند(! ) ولذا با توجه به آن چه بیان شد و با آن چه در در سوریه می گذرد چشمانداز تحولات سوریه بعد از سقوط دمشق مبهم به نظر می‌رسد اما باید بپذیریم که حال و روز سوریه اصلا خوب و مساعد نیست و این کشور و این سرزمین مانند گوشت قربانی ذبح شده بین بیگانگان متجاوز جنایتکار حریصی چون ترکیه،آمریکا و رژیم نامشروع نسل کش صهیونی تقسیم شده است اما این متجاوزان و اشغالگران بی رحم آدم کش بدانند بنابرنظر و دیدگاه رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی عزیزمان بدون تردید جوانان غیور و شجاع سوری شما را از آنجا بیرون خواهند کرد و معظم له پیش‌بینی کردند مجموعه‌ای قوی و شرافتمند در سوریه نیز سر برخواهد آورد و این جوانان سوری که امروز چیزی برای از دست دادن ندارند و مدرسه، دانشگاه، خانه و خیابان آنها ناامن است بزودی خود را باز یافته و می دانند باید با قوت اراده در مقابل طراحان و مجریان ناامنی بایستند و بر گروه اغتشاشگر تحریرالشام ، ترکیه فرصت طلب، آمریکای جنایتکار و رژیم جعلی نامشروع فاشیستی تروریستی نسل کش صهیونی فائق آیند.[4] قطعا بزودی و در آینده جوانان شجاع و غیور سوریه با قدرت ایمان و عقیده در میدان مقاومت، سوریه را آزاد کرده و سرود فتح و ظفر خواهند خواند چرا که متجاوز و ستیزه جویان جنایتکار در هیچ برهه از تاریخ پیروز میدان نبوده اند و همیشه با ذلت و خواری از سرزمین های اشغالی اخراج شده اند و بنا بر جبر تاریخی محکوم به شکست هستند. انشاءا...

چهارشنبه: 5 / 10 / 1403 23 جمادی الثانی 1446- 25 دسامبر 2024


[1] - نیروهای دموکراتیک سوریه (به کردی: Hêzên Sûriya Demokratîk،)که به اختصار SDF یا قسد نامیده می‌شود، یک ائتلاف نظامی با محور کردهای سوریه است که توسط آمریکا حمایت می‌شود و به عنوان بازوی نظامی رسمی سازمان اداره خودمختار شمال و شرق سوریه (AANES) عمل می‌کند. SDF متفق و تامین شده توسط ائتلاف بین‌المللی به رهبری ایالات متحده، به نام CJTF-OIR است. این گروه در ۱۸ مهر ۱۳۹۴ تأسیس شد و ادعا می‌کند که مأموریت آن، مبارزه برای ایجاد یک سوریه سکولار، دموکراتیک و فدرال است. ترکیه با SDF مخالف است و ادعا می‌کند که این گروه ارتباط مستقیم با حزب کارگران کردستان (PKK) دارد که آن را به عنوان یک گروه تروریستی می‌شناسد. نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) که به عنوان یک اتحادیه شورشی در جنگ داخلی سوریه شکل گرفت، عمدتاً متشکل از کردها، عرب‌ها و آشوری‌ها/سریانی‌ها و همچنین برخی نیروهای کوچک ارمنی، ترکمان و چچنی است. این گروه از نظر نظامی توسط یگان‌های مدافع خلق (YPG)، یک شبه‌نظامی کرد که توسط ترکیه و قطر به عنوان یک گروه تروریستی شناخته می‌شود، رهبری می‌شود. SDF همچنین شامل چندین شبه‌نظامی قومی و جناح‌های مختلف ارتش آزاد سوریه و بخشی از مخالفان سوریه است. مخالفان SDF شامل نیروهای مختلف اسلام‌گرا، ملی‌گرای سوری و طرفدار ترکیه هستند که در جنگ داخلی شرکت دارند. دشمنان اصلی شامل شاخه‌های القاعده، دولت اسلامی عراق و شام (داعش)، ارتش ملی سوریه (TFSA)، نیروهای مسلح ترکیه و متحدان آنها هستند. تا سال ۱۳۹۸، SDF عمدتاً بر داعش متمرکز بود و با موفقیت آن‌ها را از مناطق استراتژیک مهم مانند الهول، شداده، سد تشرین، منبج، ثوره، سد طبقه، سد بعث و پایتخت سابق داعش، رقه، بیرون راند. در اسفند ۱۳۹۷، SDF اعلام کرد که شکست کامل داعش در سوریه با تصرف آخرین پایگاه در باغوز توسط SDF کامل شده است.از زمان شکست زمینی داعش، SDF به طور فزاینده‌ای درگیر مبارزه با TFSA و حضور ترکیه در شمال سوریه شده است. نیرو‌های دموکراتیک سوریه (SDF) حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد از خاک سوریه را تحت کنترل دارند که عمدتاً مناطق شمال شرقی رود فرات را شامل می‌شود. به گزارش فایننشال تایمز، پس از پیروزی مجدد دونالد ترامپ و سقوط نظام جمهوری عربی سوریه، نیروهای دموکراتیک سوریه نگران قطع کمک های آمریکا شدند. رناد منصور، کارشناس امور غرب آسیا در اندیشکده «چتم‌هاوس» می‌گوید: «کردهای سوریه اکنون در وضعیتی بسیار خطرناک قرار دارند. آنها با پ‌ک‌ک ارتباط دارند و همین کردهای سوریه را وارد درگیری با ترکیه می‌کند. آنها در هیچ کجا واقعاً متحدی ندارند و به ایالات متحده وابسته هستند، اما آمریکا آن‌ها را به چشم یک ابزار می‌بیند. نگرانی آنها این است که ممکن است به‌عنوان مهره‌های بی‌مصرف دیده شوند.»

[2] - ائتلاف کردی «نیروهای دموکراتیک سوریه» چیست؟. سایت انتخاب. شنبه 10 آذر ماه 1403- ۰۹ : ۱۶- کد خبر: ۸۳۵۸۹۴.

3- Syrian Christians Revolt as Chaos Spreads. Kayhan .ir. Translator: Asadollah Afshar. Publish Date : Wednesday 25 December 2024

[4] - اشاره ای به سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در صبح یکشنبه 2 دی ماه 1403 در خجسته سالروز میلاد سیّده زنان دو عالم حضرت صدیقه کبری(س)، در دیدار هزاران نفر از مداحان و شاعران اهل بیت(ع) و قشرهای مختلف مردم. کیهان: دوشنبه 3 دی ماه 1403- شماره 23753.



ارسال توسط افشار

غزه؛ نسل کشی اسرائیلی ها و ریا کاری غرب

اسدالله افشار

اسرائیل همچنان با گذشت ۴۴3روز از شروع جنگ غزه به کشتار فلسطینیان در نوار غزه در بحبوحه سکوت کر کننده جامعه بین المللی در قبال جنایات این رژیم نامشروع تروریستی فاشیستی در منطقه محاصره شده ادامه می دهد.

جنگنده‌های رژیم صهیونیستی بامداد یکشنبه 2 دی ماه( 22 دسامبر) به مدرسه‌ای در شهر غزه حمله کردند و دست‌کم هشت فلسطینی از جمله کودکان را کشتند.

خانواده های آواره به مدرسه موسی بن نصیر پناه برده بودند.

ارتش اسرائیل مدعی شد که حماس از مدرسه به عنوان مرکز فرماندهی برای انجام حملات علیه نیروهای این رژیم استفاده کرده است. با این حال، هیچ مدرکی برای اثبات این ادعا ارائه نکرد.

در شهر شمالی بیت لاهیه، مدیر بیمارستان کمال عدوان گفت: ارتش اسرائیل به کارکنان دستور داده تا محل پزشکی را تخلیه کنند و بیماران را به مرکز دیگری منتقل کنند.

حسام ابوصفیه افزود که این امر "تقریباً غیرممکن" است زیرا کارکنان آمبولانس برای جابجایی بیماران ندارند.

با این وجود، نیروهای اسرائیلی حملات جدیدی را به بیمارستان کمال عدوان که به سختی کار می کرد انجام دادند.

روز شنبه 1 دی ماه ( 21 دسامبر)، بیمارستان زیر گلوله باران شدید اسرائیل قرار گرفت. ارتش اسرائیل پیش از این تهدید کرده بود که این تأسیسات را منفجر خواهد کرد.

در جاهای دیگر، ارتش اسرائیل روز یکشنبه پنج فلسطینی را در رفح و خان ​​یونس در جنوب نوار غزه به شهادت رسانده است.

اسرائیل از زمان آغاز جنگ نسل کشی غزه در 7 اکتبر سال گذشته، بیش از 45250 فلسطینی از جمله 17000 کودک را به قتل رسانده است.

این رژیم جنایتکار مورد حمایت غرب و متحدان اروپایی اش نه تنها ساختمان های مسکونی را با خاک یکسان نموده، بلکه بیمارستان ها و مدارس را نیز بمباران کرده است.

براساس قوانین بین المللی، هدف قرار دادن بیمارستان ها و پرسنل پزشکی به عنوان یک استراتژی جنگی؛ جنایت جنگی برشمرده شده است.

امارژیم صهیونی در طول این 443 روز با وقاحت هرچه تمام تر، قوانین بین المللی را در سکوت مجامع بی خاصیت پر طمطراق جهانی نقض کرده است.

مدیر دفتر هماهنگ کننده امور بشردوستانه سازمان ملل متحد؛ زنگ خطر را در مورد وضعیت وخیم انسانی در غزه به صدا درآورده است.

"زمستان در راه است و بسیار سرد است. آنچه ما از کودکان و خانواده های آنها می شنویم این است که آنها بسیار مجهز نیستند. راشل کامینگز از دیرالبله به الجزیره گفت: زندگی با کرامتِ شأن انسانی در این زمینه برای خانواده ها فراهم نیست و این مردم جنگ زده با دشواری فراوان روزهای بسیار سختی را در حال سپری کردن هستند.

وی افزود که در خیابان فاضلاب آزاد وجود دارد و دسترسی به غذا و آب تمیز بسیار دشوار است.

کامینگز همچنین خواستار پایان دادن به جنگ وحشیانه اسرائیل علیه غزه شد.

او گفت: "ما به آتش بس فوری نیاز داریم[1]، ما به جهان نیاز داریم تا بمباران کودکان در غزه را متوقف کند، و ما به راه های امن و قابل دسترسی برای کمک های بشردوستانه نیاز داریم."

وضعیت در شمال غزه بدتر است، جایی که نیروهای اسرائیلی در سه ماه گذشته به طور گسترده به پاکسازی قومی فلسطینیان از آن منطقه اقدام کرده اند.

اسرائیل در اوایل اکتبر سال جاری ( مهر ماه) حملات نظامی خود را در شمال غزه آغاز کرده است.

اسراییل مانع از ارائه اقلام ضروری مانند غذا به نوار غزه، به ویژه در شمال آن شده است. رژیم منحوس صهیونی که بویی از انسانیت نبرده و به نسل کشی روی آورده است؛ بلاشک برای اجرای طرح های توسعه طلبانه خود از گرسنگی به عنوان روشی برای جنگ استفاده کرده و می کند.

تشدید حملات در شمال غزه در راستای تلاش های اسرائیل برای آواره کردن همه فلسطینی ها از این منطقه و هموار کردن راه برای ورود شهرک نشینان به آن است.

حملات بی امان اسرائیل در حالی صورت می گیرد که تلاش ها برای برقراری آتش بس بین اسرائیل و حماس در جریان است.

اما در حال حاضر، مذاکرات آتش‌بس فقط یک ترفند سیاسی برای رژیم صهیونی در جهت دستیابی آنان به اهدافشان در شمال غزه و فراتر از آن است.[2]

متحدان غربی اسرائیل، به ویژه ایالات متحده و همچنین کشورهای عربی منطقه با ریاکاری و بصورت نمایشی، بارها خواستار پایان دادن به جنگ اسرائیل علیه غزه شده اند. اما آنها از انجام هرگونه اقدام مؤثر در این زمینه کوتاهی کرده اند. آنها فقط برای آرام کردن مخالفت فزاینده جهانی علیه جنایات جنگی اسرائیل در غزه در این زمینه یعنی آتش بس صحبت می کنند بدون آن که کوچکترین اعتقاد و باوری در این خصوص داشته باشند و یا بخواهند رژیم صهیونی را نهی و یا موأخذه نمایند چرا که ادامه این جنگ نسل کشی خواست و مد نظر آنان است تا به مطامع و منافع استعماری خود در غرب آسیا دست یابند.

بقایی؛ سخنگوی وزارت امورخارجه نیز در روز دوشبنه 26 آذرماه حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به سکونت‌گاه‌ها و چادرهای آوارگان فلسطینی در غزه از جمله در اردوگاه النصیرات که منجر به شهادت و زخمی شدن ده‌ها انسان بی‌گناه از جمله کودکان معصوم گردید را به‌شدت محکوم کرد.

بقایی با شرم‌آور توصیف کردن بی‌عملی ادامه‌دار نهادهای بین‌المللی و شورای امنیت سازمان ملل در برابر نسل‌کشی مستمر فلسطینیان به دلیل حمایت همه‌جانبه آمریکا از رژیم صهیونیستی، خواستار اقدام عاجل جامعه جهانی برای توقف نسل‌کشی در غزه و محاکمه و مجازات سران جنایتکار رژیم اشغالگر به خاطر ارتکاب جنایات شنیع شد. [3]

جان کلام این که؛

1- از گذشته تا الان رژیم جعلی نامشروع نسل کش صهیونی در تلاش برای ناامن کردن منطقه به سود خود می‌باشد.

2- نسل کشی بخشی از پروژه امحای استعماری در فلسطین است که به مدت یک قرن در حال اجرا است؛ [این نسل‌کشی] لکه ننگی برای نظام بین‌الملل و بشریت به شمار می‌آید و باید متوقف شده و مورد رسیدگی و تعقیب قضائی قرار گیرد.[4]

3- به‌هرصورت با توجه به جنايات انجام شده در قالب نسل کشی و کودک کشی كه در غزه صورت گرفته و می گیرد الان نتانياهو و سران ارتش صهيونيستي محکوم و تحت تعقیب دادگاه کیفری بین المللی به خاطر نقض چند كنوانسيون مهم بين‌المللي و از جمله نسل‌كشي هدفمند مردم غزه، پاكسازي قومي، تنبيه دسته جمعي مردم غزه، جنايت عليه بشريت، عدم تناسب عمل نظامي با اهداف جنگي، عدم جدا‌سازي نظاميان و غير نظاميان در حملات ارتش اسراييل و جنايت جنگي در غزه هستند.

4- رهبرمعظم انقلاب اسلامی صبح روز یکشنبه 2 دی ماه سال جاری در خجسته سالروز میلاد سیّده زنان دو عالم حضرت صدیقه کبری(س)، در دیدار هزاران نفر از مداحان و شاعران اهل بیت(ع) و قشرهای مختلف مردم، ناظر به تحولات منطقه، با اشاره به تظاهر عنصر صهیونی به پیروزی و رجزخوانی و گزافه‌گویی، گفتند: بدبخت‌ها، شما کجا پیروز شدید؟ آیا این پیروزی است که چهل و چند هزار زن و کودک را با بمب کشتید اما نتوانستید حتی یکی از اهداف اعلامی خود در ابتدای جنگ را محقق کنید؟ آیا حماس را نابود و اسرای خود را در غزه آزاد کردید؟ آیا با وجود به شهادت رساندن شخصیتی عظیم همچون سیدحسن نصرالله، توانستید حزب‌الله لبنان را از بین ببرید؟

رهبرمعظم انقلاب صبح روز ۲۷ آذر ۱۴۰۳ در دیدار هزاران نفر از زنان و دختران، با تأکید بر ایستادگی ایران درکنارمبارزان فلسطینی و مجاهدان حزب‌الله و تداوم هرگونه حمایت و کمک ممکن به آنها، ابراز امیدواری کردند مجاهدان روزی را ببینند که دشمن خبیث صهیونیستی در زیر پاهای آنها لگدمال شود.

دوشنبه: 3 / 10 / 1403- 21 جمادی الثانی 1446- 23 دسامبر 2024


[1] - اخبار امیدوار کننده ای از نزدیک شدن امکان تحقق آتش بس از سوی طرف های درگیر و کشورهای میانجی منتشر شده است. البته پیش از این هم به کرات شاهد ایجاد فضای خوش بینی پیرامون تحقق آتش بس در غزه بوده ایم، ولی به رغم موافقت حماس، به دلیل زیاده خواهی و شروط جدیدی که در طول گفتگوها از سوی اسرائیل مطرح شد، مذاکرات آتش بس شکست خورد. رسانه‌های اسرائیلی هم تائید کردند که حماس در آوریل و ژوییه ۲۰۲۴توافق آتش‌بس را پذیرفت، اما نتانیاهو عمدا در هر دو دور کارشکنی کرد تا یک جنگ همیشگی را حفظ کند.

2- Saei. Shahrokh. Plight of Palestinians: Israeli genocide shows no sign of abating. . Translator; Asadollah Afshar. Tehrantimes/ December 22, 2024 - 22:39

[3] - جامعه جهانی به وظایف قانونی خود نسبت به اقدامات بی‌ثبات‌کننده آمریکا و انگلیس عمل کند. کیهان: سه شنبه 27 آذر ماه 1403- شماره 23748 .

[4] - اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت امور خارجه. بعدازظهر دوشنبه 19 آذر ماه 1403در صفحه شخصی خود در شبکه اجتماعی ایکس. کیهان: سه شنبه 20 آذر ماه 1403- شماره 23742.



ارسال توسط افشار

اسلایدر