تحلیلِ تحلیل گران از وقوع انقلاب اسلامی- بخش اول
اسدالله افشار
در این یادداشت کوشش شده است تا ضمن مرور تحلیل ها و تبیین هایی که در دو دهه اول انقلاب ، درباره انقلاب اسلامی ایران صورت گرفته است ، ریشه کاستی ها و نارسایی های آن معرفی شود. در یک تقسیم بندی کلان ، تبیین های انقلاب به دو دسته تقسیم شده است : تبیین هایی که عمل کنشگران را عقلایی دانسته و تبیین هایی که انقلاب را در چهارچوب رفتار غیر عقلایی کنشگران تحلیل کرده اند . از دیدكارشناسان ، تعمیم انسان شناسی اومانیستی غرب و تسری سرگذشت تاریخی آن به جامعه ایران وعدم اعتنای جدی به زمینه ها و هویت اندیشه ای - تاریخی این جامعه، به عنوان مشکل اساسی غالب این تبیین ها معرفی شده است.
سپس با تشریح عناصر اصلی هویت ایرانی - اسلامی جامعه ایران در آستانه انقلاب ، کوشش شده است تا وقوع انقلاب اسلامی مبتنی بر این اجزا تحلیل شود. در پایان، مدل نظری تبیین انقلاب پیشنهاد شده است. وقوع انقلاب دینی (religious revolution) در آخرین دهه های قرن بیستم ، آن هم در قلمرو حکومتی که به وسیله معتبرترین دستگاههای امنیتی و تحلیل گران مسائل اجتماعی سیاسی «جزیره ثبات» (island of stability) منطقه نامیده شده بود چالش های اساسی فراروی نظریه پردازان و صاحب نظران علوم اجتماعی قرار داد و اکنون که بیش از چهار دهه از این رخداد عظیم فاصله گرفته ایم، با انبوهی از تحلیل ها و تبیین هایی مواجهیم که هر یک کوشیده اند علل و دلایل این رخداد عجیب و پیش بینی نشده را تشریح کنند.
صرف نظر از تحلیل ها، گزارش ها و مکتوبات خاطره گونه غیر علمی، جزئی نگر و بعضا بغض آلودی که از طرف ژورنالیست ها و خبرنگاران، عناصر و کارگزاران فراری رژیم شاه و مرتبطین با خاندان سلطنت نگاشته شده است و علی رغم در برداشتن برخی نکات و ملاحظات تاریخی و دست اول که می توانند در تحلیل های علمی نیز به خدمت گرفته شوند، اما کلیت این آثار، چندان معتبر و قابل اعتنا نیستند، مجموعه تحلیل ها و تبیین های نسبتا معتبر و علمی تر درباره انقلاب اسلامی را در چند مقوله می توان دسته بندی کرد.
اما جوهر مشترک غالب این تبیین ها كه منشأکاستی های آنها نیز هست این است که همه این تبیین ها تلویحا بر انسان شناسی و هستی شناسی و تجربه تاریخی نسبتا واحدی استوار است و بدون آنکه در مبانی و مفروضات این انسان شناسی و تأثیر آن در انطباق با جامعه ایران ، تأملی شده باشد، تحلیل ها برآن استوار شده اند.
انسان منظور شده در این تبیین ها، انسانی عاقل (rational agent) است که بر اساس عقلانیت ابزاری (instrumental rationality) وسایل را تنها بر اساس معیار سودآوریشان در دستیابی به هدف می سنجد و فارغ از هر دغدغه و معیار ارزشی دیگر، هر آنچه وی را در دستیابی به هدف مدد رساند، مطلوب وی است و هر رفتاری که در چهارچوب این منطق، سودآور نباشد، رفتار غیرعقلانی (irrational behaviour) به حساب می آید.
برای این انسان ، هدف نیز تأمین لذت و کسب منافع مادی در پهنه زمانی یک عمر یا دستیابی به سعادت و رفاه در قلمرو حیات دنیایی است . انسان معقول مورد اشاره در حیات جمعی خود نیز تنها یک راه فرا روی خود دارد آن هم مسیر توسعه به سبک غرب است که تحت عنوان نوسازی (modernization) معرفی شده است. بر این اساس انسانها در تکاپوی فردی خود، سعادت این جهان را از طریق کنش عقلانی معطوف به هدف تعقیب می کنند و مجموعه این کنش ها نیز در فرایند مسیری که مدرنیسم نام گرفته و بر بنیادهای اندیشه لیبرال و راهکار دموکراسی، بنا شده تدبیر می شود.
غالب محققین و صاحب نظرانی که به تحلیل و تبیین انقلاب اسلامی نشسته اند، بی آنکه لزوما تصریح کرده باشند، پیمودن مسیر نوسازی و رفتار عقلایی معطوف به هدف را به ترتیب، وجوه جمعی و فردی رفتار عقلایی فرض کرده اند. در همین چهارچوب است که آن دسته از تحلیل گرانی که پایه تحلیل خود را کنش افراد و کنشگران قرار داده اند اعم از آنکه این کنش را در مصادیق رفتار فرد فرد جامعه جستجو کنند یا در صفت گروهی و جمعی آنها از قبیل کنش اقشار و طبقات اجتماعی بازشناسند، نوعا کنش ایرانیان در حوادث انقلاب اسلامی را به ناچار در یکی از دو طبقه بندی زیر قرار داده اند. آنان کنشها را یا عقلانی دانسته اند و لذا برای آن انگیزه کسب منافع و دستیابی به امتیازات را مفروض گرفته اند و به سهم خود کوشیده اند تا این اهداف و انتظارات را در عمل کنشگران استنباط و استخراج کنند. صاحبنظرانی که نتوانسته اند چنین منفعت طلبی هایی را در رفتار کنشگران استخراج نمایند، به ناچار اصل کنش را غیر عقلایی محسوب کرده، کوشیده اند وقوع انقلاب را در پناه انواع غیر عقلانی کنش، همچون کنش سنتی یا عاطفی، تحلیل کنند. مواردی از تحلیل مبتنی بر کنش عقلایی به عنوان مثال کسانی که خواسته اند وقوع انقلاب را بر اساس نقش بازاریان تحلیل کنند، کوشیده اند تا نشان دهند کدام سیاستهای رژیم شاه، منافع آنان را به خطر انداخته است تا مخالفتهای آنان با رژیم توجیه عقلانی داشته باشد. مثلا گفته اند وابستگی های رژیم شاه به امریکا و اقتصاد غرب، تجارت سنتی ایران را به نفع مبادلات شرکتهای چند ملیتی و بورژوازی کمپرادور یا وابسته تضعیف کرد و بازاریان که عموما متکی به نظام تجارت سنتی بودند به سختی آسیب دیدند. تحلیل گر دیگری اوج گیری مخالفت بازاریان با رژیم را به اقدامات اتاق اصناف و برخوردهایی که به عنوان مبارزه با تورم و گرانی با بازاریان صورت رفت بازگشت می دهد.
در توجیه دلایل مخالفت روحانیون با رژیم پهلوی و شاه نیز اتکاء به اینگونه تهدید منافع، ملاحظه می شود. مثلا تلاش رژیم پهلوی برای برقراری محاکم دادگستری و کوتاه کردن دست روحانیون از محاکم شرع و نیز دایر کردن مدارس جدید و محدود شدن دایره فعالیت مکتب خانه های سنتی که متولی آن روحانیون بودند را از دلایل ایجاد نارضایتی روحانیون ذکر کرده اند. سیاست های ضد مذهبی رژیم رضا شاه و ممنوعیت برقراری مجالس روضه خوانی و عزاداری نیز از منظر تهدید منافع روحانیت که از قبل شرکت در این مجالس منتفع می شده اند، مورد توجه قرار گرفته است. تشکیل سپاه دین از طرف رژیم شاه و اعزام فارغ التحصیلان دانشکده های الهیات به روستاها جهت تبلیغ دین و ایفای نقش امامت مساجد از جانب این فارغ اتحصیلان نیز به عنوان گامی در جهت تهدید منافع روحانیت منظور شده است و مخالفت روحانیون با سپاه دین را به این انگیزه ها بازگشت داده اند. تشکیل دفترخانه های ثبت رسمی ازدواج و نظام رسمی ثبت اسناد و املاک نیز تعرض به ساحت کارکردها و حوزه منافع روحانیت قلمداد شده است. در مجموع، اینگونه تحلیلها کوشیده اند تا نشان دهند مخالفت روحانیت با رژیم پهلوی و سیاست های مدرنیزاسیون، نوعی واکنش طبیعی و معقول برای دفاع از منافع و امتیازاتی بوده است که مورد تهدید قرار می گرفته است. ارتباط روحانیون و بازاریان و همبستگی متقابل آنها در مبارزه و مخالفت با رژیم شاه نیز دارای همین سنخ توجیهات است.
درباره دلایل و انگیزه های مخالفت روشنفکران و دانشگاهیان و حتی تکنوکراتهای موجود در سیستم اداری رژیم شاه نیز اینگونه تحلیل ها ارائه شده است. فساد اداری رژیم شاه و اعمال نفوذ درباریان و عناصر وابسته در مناقصات و مزایده های دولتی و پیمانکاریها و نیز مداخلات آنها که منجر به غلبه روابط به جای ضوابط در نظام استخدام و ترفیع می شده است ، کارکرد طبیعی دستگاه دیوان سالاری و بورکراسی را مختل می کرد و آنان که منافع خود را در این کارکرد طبیعی می یافتند، متضرر می شدند و به صف مخالفین می پیوستند. درباره طبقات محروم شهری و روستاییان حاشیه نشین شهرها نیز از این سنخ تحلیلها ارائه شده است. گفته شده است که پس از اجرای اصلاحات ارضی، مدیریت سنتی اربابها از روستا حذف شد، بدون آنکه نظام مدیریتی نوینی جایگزین آن شود. روستاییان با توجه به رشد چشمگیر جمعیت نتوانستند از قطعات کوچک زمینها که غالبا نظام تامین آب آن نیز مختل شده بود بهره برداری کنند لذا به صف کارگران واحدهای صنعتی پیوستند و با توجه به ناتوانی در تامین مسکن نسبتا گران شهرها به آلونک نشینی و استقرار در حلبی آبادهای حاشیه شهرها تن دادند. هجوم این تازه واردین هم هزینه زندگی را برای طبقات محروم شهرها افزایش داد هم با افزایش عرضه نیروی کار، نرخ رشد حقوق و دستمزدها را کند نمود. مجموعه عامل فقر و محرومیت طبقات پایین شهر و حاشیه نشینان را تشدید کرد. در این شرایط بود که زندگی مصرفی و پیامدهای صوری شبه مدرنیسم (pesudo-modernism) وارداتی نیز در هیات اتومبیلهای لوکس، منازل اشرافی، کالاها و پوشاک خارجی مورد استفاده طبقات بالا، مظاهر نابرابری و اختلاف طبقاتی را در عریان ترین وجه آن به نمایش گذاشت و نارضایتی های خفته اجتماعی را فعال کرد.
در مجموع، همه این تحلیل ها درصددند تا نشان دهند که اقشار و گروههای شرکت کننده در انقلاب، به نوعی از فرایند اقدامات و سیاست های رژیم شاه آسیب دیده و منافعشان به خطر افتاده و در طمع رهایی از این آسیب ها به دفاع از ایده انقلاب پیوسته اند.
برخی از صاحب نظران نیز که واقعیت ها را مؤید مطلق این دیدگاه نیافته اند با طرح نظریه توقعات فزاینده، یا در پناه تئوری فقر نسبی (theory of relative deprivation) کوشیده اند تا حتی بهبودی نسبی وضعیت اقتصادی بعضی اقشار را عاملی در جهت رسیدن به موقعیت درک محرومیت ها و احساس کمبود در مقایسه با اقشار بالای جامعه تفسیر کنند. به هر ترتیب خمیرمایه مشترک این تحلیل ها، احساس نارضایتی از موقعیت اقتصادی و اجتماعی خویش و مشاهده چشم انداز مطلوب تری از موقعیت خود در نظام برآمده از انقلاب است و همین احساس است که مشارکت در فرایند انقلاب را به عنوان یک کنش عقلانی قابل تحلیل می کند. تحلیلهای مبتنی بر کنش غیر عقلانی عده ای دیگر از صاحب نظران که نتوانسته اند ردپای تعقیب منطقی منافع را در کنش شرکت کنندگان در فرایند انقلاب نشان دهند، کوشیده اند تا وقوع انقلاب اسلامی را در پناه عواملی که می تواند معرف کنش عاطفی (Emotional Action) یا کنش سنتی (traditional Action) باشد توضیح دهند.
عده ای اساسا انقلاب اسلامی را واکنش یک جامعه عمیقا سنتی نسبت به سرعت بیش از حد فرایند نوسازی رژیم شاه توصیف کرده اند. از نظر اینان شاه بدون توجه به ظرفیت اجتماعی و فرهنگی جامعه ای که عمیقا با سنتها و باورهای مذهبی و غیر عقلانی خو گرفته بود، بلند پروازانه با سرعتی شگرف به مدرن سازی جامعه پرداخت و شتاب این حرکت که با آگاهی بخشی و توجیه فرهنگی کافی همراه نبود، واکنش نیروهای سنتی و موافقان نظم پیشین را برانگیخت و توده های مردم، بدون آنکه به نحو منطقی، به امتیازات و دستاوردهای نوسازی بیندیشند یا منافع عقلانی خود را تعقیب کنند، به دفاع از سنت هایی برخاستند که با آنها خو گرفته بودند. در اینگونه تحلیل ها، هر چند بعضا ممکن است رهبران حرکت را کسانی به حساب آوریم که دفاع از نظم پیشین، متضمن دفاع از منافع آنان نیز باشد و به این ترتیب سنت گرایی آنها، با منفعت طلبی عقلانی، (rational utilitarianism) منافاتی نداشته باشد، ولی کنش توده ها یا کنش سنتی است که از دلبستگی آنان به سنتها ناشی شده یا کنشی عاطفی است که به علت تحریک عواطف و احساسات آنها از جانب رهبران برانگیخته شده اند.
بعضی از صاحب نظران نیز با اتکاء به تئوری آنومی (anomie theory) دورکیم (Durkheim) و شرایطی که به واسطه آن توده ها، مستعد واکنش احساسی نسبت به پیام های رهبران هستند به توجیه انقلاب اسلامی پرداخته اند. در این نحوه تحلیل که غالبا با به کارگیری ایده رهبری کاریزما (charisma leadership) در نظام اندیشه ای ماکس وبر (Max Weber) نیز همراه است، کوشیده اند تا رخداد انقلاب اسلامی را به عنوان کنشی احساسی تحت رهبری شخصیت کاریزماتیک ( charismatic personality) امام خمینی(س) تبیین کنند. فرض بنیادین اینگونه تحلیلها، فقدان نهادهای مدنی (civil institutions) و ناکارآمدی یا ضعف روابط بورکراتیک و عقلانی در نظام اجتماعی رژیم شاه است و به همین دلیل تحولات و تغییرات مورد نیاز نتوانسته است از طریق مجاری بورکراتیک و به نحو معقولی محقق شود و بروز انقلاب اسلامی ، پیامد این وضعیت است . لذا انقلاب، ماهیتا برآمده از واکنش جامعه، خارج از روش منطقی تفسیر می شود.
با عنایت به ملاحظات فوق ، مشاهده می شود که هر دو دسته از تحلیل های مذکور، اعم از آنان که انقلاب را با اتکاء به تعقیب عقلانی منافع از سوی آحاد و گروههای اجتماعی تبیین می کنند و چه آنان که، وقوع انقلاب را در خلاء مناسبات عقلایی و صرفا بر اساس کنش غیر عقلایی تفسیر می کنند، در دو مقوله اشتراک نظر دارند و آن تعریف خاص امر عقلایی یا کنش عقلایی از یکسو و منحصر دانستن راه رشد و توسعه منتهی به مدرنیسم غربی به عنوان تنها هدف عقلایی بشریت از سوی دیگر است. لذا یا باید برای شرکت کنندگان در این حرکت عقلایی، جلب منفعت و تعقیب امتیازات متصور باشد و محقق رسالت خود را در کشف آنها بداند یا چنانچه شواهد با چنین مناسبات منطقی سازگار نبود، انقلاب به عنوان یک کنش غیر منطقی منظور و برای وقوع آن عوامل مناسب ردیابی شود.
به نظر كارشناسان ریشه بسیاری از کاستی ها و نارسایی های تبیین های انقلاب اسلامی ، به این نکته بازگشت دارد که آگاهانه یا ناآگاهانه انسان شناسی اومانیستی غرب و سرگذشت تاریخی آن و راهکارها و راه حل هایی که آن بینش و آن سرگذشت، اقتضا می کرده است به ناروا، به جامعه و فرهنگ ایران و افراد و اقشار مسلمان ایرانی تعمیم داده شده و رخداد عظیم انقلاب اسلامی بیش از آنکه در پرتو زمینه ها و هویت اندیشه ای - تاریخی (Intellectual- historical Identity) خود ادراک شده باشد، در تطبیق با طرح عام انسان و جامعه غرب، تأویل شده است.
با عنایت به نکته فوق، در بحث آتی کوشش می شود بخشی از اجزاء و عناصر اصلی هویت ایرانی - اسلامی (iranian-islamic identity) که با توجه به شرایط تاریخی ایران، تمایزات و ویژگی هایی را سبب شده است، مطرح و به بحث گذاشته شود.
پنجشنبه: 18 / 11 / 1403- 7 شعبان 1446- 6 فوریه 2025
منابع
1- کوهن ، آلوین استانفورد، (1380) ، تئوری های انقلاب ، ترجمه : علیرضا طیب ، چ1، هومن، تهران .
2- مدنی ، جلال الدین ، تاریخ سیاسی معاصر ایران ، چ 1 ، اسلامی، [بی تا] ، تهران .
3- زرشناس ، شهریار ، (1381) ، مبانی نظری غرب مدرن ، کتاب صبح ، تهران .
4- زیباکلام ، صادق ، (1380) ، مقدمه ای بر انقلاب اسلامی ، چ 4 ، روزنه ، تهران .
5- روحانی ، سیدحمید ، (1374) ، بررسی و تحلیلی از زندگی امام خمینی ، چ 2 ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، تهران .
6- آر.کدی ، نیکی ، (1381) ، ایران دوران قاجار و برآمدن رضاخان ، ترجمه : مهدی حقیقت خواه ، ققنوس ، تهران .
7- آژند ، یعقوب ، (1380) ، تاریخ نگاری غربی ها درزمینه تاریخ معاصرایران، مندرج در: تاریخ نگاری در ایران ، گستره، تهران .
8- جانسون ، چالمرز ، (1363) ، تحول انقلابي ، ترجمه : حميد الياسي ، اميركبير، تهران .
9- مشيرزاده ، حميرا ، (1376) ، نگرش اجمالي به نظريه هاي انقلاب در علوم اجتماعي، (مجموعه مقالات انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن جلد اول) ، قم .
10- دارابي، علي ، ۲۵ گفتار پيرامون انقلاب اسلامي، رشد هماهنگ ، دفتر شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي .
11- جليلي ، سيد هدايت ، (1376 ) ، نهاد مرجعيت در دوران نهضت و نظام ، مجموعه مقالات انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن ، ج ۲ ، قم .
12- شجاعيان ، محمد ، انقلاب اسلامي و رهيافت فرهنگي ، مركزاسناد انقلاب اسلامي ، تهران .
13- عميد زنجاني ، عباسعلي ، (1367) ، انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن ، نشركتاب سياسي ، تهران .
14- تقوي ، حجت اله ، ( 1385) ، تأثيرات انقلاب اسلامي ايران بر نظريه هاي انقلاب ، دفترنشر معارف .
15- پارسونز، آنتونی ، (1363) ، غرور و سقوط... ترجمه : دکتر منوچهر راستین، انتشارات هفته ، تهران .
16- آر.کدی ، نیکی ، ریشه های انقلاب ایران ، ترجمه : دکتر عبد الرحیم گواهی ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
17- یرواند ، آبراهامیان ، (1379) ، ایران بین دو انقلاب ، ترجمه : کاظم فیروزمند و دیگران ، چ3 ، تهران ، مرکز.
18- افشار، اسدالله (1397)، نقش انقلاب اسلامي ايران درعرصه نظريه پردازي انقلاب( نقد و تبيين ریشه کاستی ها و نارسایی تحليل تحليل گران غربي در باره انقلاب اسلامي ايران)، تهران: الماس دانش.

