به مناسبت میلاد با سعادت حضرت عیسی مسیح(ع)
مسیحِ حقیقت، نه مسیحِ قدرت
اسدالله افشار
حضرت عیسی بن مریم(ع)، پیامبر مهر، توحید و نجات بخش انسان، نه پیامآور شمشیر بود و نه پیامبر زر و زور. او از دل فقر برخاست، بر تخت ننشست، کاخ نساخت و فرمان جنگ نداد. سخنش، «محبت»، راهش «تزکیه» و مقصدش «نجات انسان از بند شرک، ریا، نفاق و سلطه» بود.
اما امروز، بهنام مسیح، جهان را به آتش میکشند؛ بهنام انجیل، کودکان را در غزه، یمن، عراق، افغانستان و ایران و... به خاک و خون میکشند؛ و بهنام تمدن مسیحی، بزرگترین شبکههای فساد، استعمار، نژادپرستی و جنگافروزی اداره میشود.
غرب معاصر، نه وارث عیسی مسیح(ع)، بلکه وارث امپراتوری روم است. دین در این تمدن، یا حذف شده یا در خدمت قدرت قرار گرفته است. حمایت بیقید و شرط از جنگ، اشغال و نسلکشی، بهویژه در فلسطین، نشان میدهد که مسیحِ حاکم بر کاخ سفید، همان مسیحِ تحریفشدهای است که با شمشیر و دلار سخن میگوید، نه با محبت و عدالت.
این واقعیت، ضرورت بازخوانی انتقادی مسیحیت سیاسی و افشای نفاق تمدنی غرب را بیش از پیش آشکار میسازد.
مجددا تأکید می شودحضرت عیسی بن مریم(ع)، پیامبر اولوالعزم الهی، حامل یکی از نابترین پیامهای توحیدی تاریخ بشر است؛ پیامی که بر محور محبت، عدالت، نفی ریا و مقابله با سلطه استوار بود. اما تاریخ مسیحیت، بهویژه در سیر تمدن غرب، گواه فاصلهای عمیق میان «عیسیِ پیامبر» و «مسیحِ رسمیِ قدرت» است. این مقاله میکوشد با رویکردی تحلیلی و مستدل، ریشههای این گسست و پیامدهای آن را در جهان معاصر بررسی کند.
۱) آموزههای بنیادین حضرت عیسی(ع)؛ دین محبت، عدالت و توحید
حضرت عیسی(ع) در قرآن کریم، پیامبری الهی، بنده خدا و نشانهای از قدرت مطلق الهی معرفی میشود. تولد اعجازآمیز، رسالت توحیدی، معجزات شفا و احیای مردگان، و دعوت به تقوا و عدالت، عناصر اصلی پیام او هستند. عیسی(ع) نه بنیانگذار قدرت سیاسی، بلکه اصلاحگر اخلاقی و معنوی جامعه بنیاسرائیل بود.
بر اساس قرآن کریم و حتی اناجیل معتبر اولیه، آموزههای محوری حضرت عیسی(ع) عبارتاند از:
- توحید ناب: «اِنَّ اللهَ رَبّی وَ رَبُّکُم فَاعبُدوه» [ آل عمران/ 51]
- عدالت اجتماعی و دفاع از محرومان
- زهد در دنیا و پرهیز از ثروتپرستی
- نفی ریاکاری دینی بهویژه روحانینمایان فاسد
- محبت، عفو و کرامت انسانی
مسیح(ع) صریحاً ثروتاندوزی، سلطهطلبی و دینفروشی را نکوهش میکرد و فریسیان(1) و کاهنان(2) فاسد را «ماران زهرآگین» میخوانْد.
۲) نقطه انحراف تاریخی؛ از «انجیل عیسی» تا «مسیحیت امپراتوری»
پیش از ورود به مصادیق تاریخی، باید روشن شود که انحراف مسیحیت نه ناگهانی بود و نه صرفاً الهیاتی؛ بلکه محصول پیوند تدریجی دین با قدرت سیاسی است. هرگاه پیام الهی به ابزار تثبیت سلطه تبدیل شود، محتوای آن ناگزیر دچار تغییر میگردد. در مورد مسیحیت، این تغییر زمانی آغاز شد که آیین عیسی(ع) از یک دعوت توحیدی–اخلاقی، به دین رسمی امپراتوری روم بدل شد. این گذار، ماهیت دین را از «نقد قدرت» به «توجیه قدرت» تغییر داد؛ بنابراین انحراف مسیحیت از زمانی آغاز شد که آیین عیسی(ع) از یک دعوت معنویِ انتقادی، به دین رسمی امپراتوری روم تبدیل شد. این تغییر، دین را از جایگاه «نقد قدرت» به ابزار «تثبیت قدرت» منتقل کرد.
در این چارچوب، مصادیق انحراف چنین قابل احصاست:
- رسمیشدن مسیحیت در عصر کنستانتین و پایان یافتن نقش اعتراضی و اصلاحگرانه دین
- شکلگیری شوراهای عقیدتی با مداخله سیاسی و حذف گزینشی متون و آموزهها
- تغییر جایگاه عیسی(ع) از پیامبر توحید به عنصر قدسیِ تثبیتکننده نظم امپراتوری
۳. کلیسا؛ از نهاد معنوی تا بنگاه قدرت و ثروت
برای فهم عملکرد تاریخی کلیسا، باید آن را نه صرفاً یک نهاد دینی، بلکه بهمثابه ساختاری قدرتمند در دل نظام سیاسی–اقتصادی غرب تحلیل کرد. کلیسا، بهویژه در قرون وسطی، بهتدریج از مأموریت معنوی خود فاصله گرفت و در قالب شریک سلطنتها و اشراف عمل کرد. در این مرحله، دین نه ابزار هدایت انسان، بلکه وسیله کنترل، مشروعیتبخشی و انباشت ثروت شد؛ ولذا کلیسا در قرون وسطی به بازیگری سیاسی–اقتصادی بدل شد. این دگردیسی، پیام مسیح را از محتوا تهی و آن را به ابزار کنترل تودهها تبدیل کرد.
در این بستر، رفتارهای زیر پدید آمد:
- ائتلاف کلیسا با سلطنتها برای تثبیت نظم طبقاتی و سرکوب اعتراضها
- جنگهای صلیبی بهعنوان نمونه بارز دینسازی برای خشونت سازمانیافته
- تقدیس نابرابری، فقر و اطاعت کورکورانه بهنام اراده الهی
۴) مدرنیته غربی؛ گسست از اخلاق مسیحی و فروکاست دین به ابزار
پیش از ورود به مصادیق، باید توجه داشت که مسیحیتِ حاکم بر غرب معاصر، نه تداوم طبیعی آموزههای حضرت عیسی(ع)، بلکه محصول یک گسست معرفتی و تمدنی است. غرب پس از تجربه تلخ کلیسای قرون وسطی، بهجای پالایش دین، به حذف اخلاق دینی از عرصه قدرت روی آورد. در نتیجه، دین از «راهنمای عمل» به «عنصر نمادین» تنزل یافت و اخلاق مسیحی از سیاست و اقتصاد کنار گذاشته شد.
در این چارچوب، انحرافات زیر قابل شناسایی است:
- سکولاریسم ابزاری: حذف دین از عرصه تصمیمسازی، نه برای اخلاقیسازی قدرت، بلکه برای رهاسازی قدرت از هرگونه پاسخگویی اخلاقی.
- جایگزینی سود بهجای محبت: سرمایهداری افسارگسیخته، اصل محوری تعالیم عیسی(ع) یعنی محبت و کرامت انسانی را به حاشیه راند.
- تقدسبخشی به قدرت: دولتهای مدرن غربی، قدرت نظامی و اقتصادی را معیار حقانیت قرار دادند، نه حق و عدالت.
۵. آمریکا و اروپا؛ چرا به آموزههای مسیح(ع) پایبند نیستند؟
برای پاسخ به این پرسش، باید ابتدا روشن شود که دولتهای غربی اساساً خود را «مکلّف به دیانت» نمیدانند، بلکه از دین صرفاً در حد ابزار مشروعیتبخش استفاده میکنند. در چنین ساختاری، طبیعی است که تعالیم اخلاقی و ضدسلطه حضرت عیسی(ع) مزاحم تلقی شود.به عبارت دیگراین پرسش، پاسخ خود را در ساختار قدرت غرب مییابد، نه در فقدان آگاهی دینی.
بر این اساس، سه عامل محوری قابل احصاست:
الف)سلطه ساختاری سرمایهداری جهانی
نظام سیاسی غرب، تابع منطق بازار، سود و انباشت سرمایه است؛ منطقی که با زهد، عدالت و حمایت از محرومان ـ که جوهر پیام عیسی(ع) است ـ تعارض ذاتی دارد.
ب)ائتلاف قدرت سیاسی با صهیونیسم جهانی
حمایت بیقید و شرط از رژیم صهیونیستی، نه از ایمان دینی، بلکه از پیوند منافع راهبردی، رسانهای و مالی نشأت میگیرد؛ پیوندی که آشکارا با پیام صلحطلبانه و عدالتمحور مسیح(ع) در تضاد است.
پ) نهادینهشدن نفاق سیاسی
شعارهای حقوق بشر، آزادی و صلح، پوششی برای جنگافروزی، اشغال و غارت منابع ملتهاست؛ وضعیتی که قرآن کریم آن را مصداق روشن نفاق میداند.
۶)مسیحیت صهیونیستی؛ اوج تحریف آموزههای عیسی(ع)
پیش از فهرستکردن ویژگیها، باید تأکید کرد که «مسیحیت صهیونیستی» نه یک قرائت دینی، بلکه پروژهای سیاسی–الهیاتی برای تقدیس خشونت و اشغال است. این جریان، آموزههای انجیل را از محتوا تهی کرده و آن را در خدمت سلطه قرار داده است.
مهمترین مؤلفههای این تحریف عبارتاند از:
- تقدیس جنگ و اشغال بهنام وعده الهی
- تبدیل مسیحِ منجی به مسیحِ حامی امپراتوری
- مشروعیتبخشی دینی به نسلکشی و تبعیض نژادی
7)پیامی به مسیحیان عدالتخواه اروپا و آمریکا
دوستان مسیحی من؛
اگر به عیسی ایمان دارید، به یاد آورید که او در کنار قدرت نبود، در کنار مظلومان ایستاد. او کاخ نساخت، بلکه ریاکاران را رسوا کرد. اگر امروز عیسی(ع) در میان ما بود، آیا در کنار کودکان غزه میایستاد یا در کنار بمبافکنها؟
بازگشت به مسیح، بازگشت به عدالت است؛ نه به امپراتوری.
8) جمعبندی نهایی | تحریف دین، نه شکست پیامبر
آنچه امروز در آمریکا و اروپا میبینیم:
شکست مسیح نیست
شکست انجیل نیست
بلکه پیروزی تحریف، نفاق و قدرتپرستی است
حضرت عیسی(ع) همچنان زنده است؛
در وجدانهای بیدار،
در مقاومت مظلومان،
و در هر فریادی که علیه ظلم بلند میشود.
همانگونه که در جمع بندی عنوان شد بار دیگر تأکید می شود؛ تحریف مسیحیت، نه شکست حضرت عیسی(ع)، بلکه شکست اخلاق در برابر قدرت است. عیسی(ع) همچنان پیامبر عدالت و نجات است؛ اما تمدن غرب، آگاهانه از این پیام فاصله گرفته است.
اعتقاد دارم دیده گشودن جهان به رخسارروشن حضرت عیسى مسیح (ع)، بنده پاک خداوند و پیامبر برگزیده او، نشانه تجلى اراده الهى در شب زمستانى زمین است همچنان که وجود قدسى آن حضرت، نشانه یگانگى و تقدیس حق در سراپرده وجود است.
صمیمانه میلاد حضرت عیسی مسیح (ع)، پیام آورصلح با خوبان، محبت به ستمدیدگان و دوری از ستمگران برهموطنان عزیز مسیحی ایران جانم و بر مقیمان طور توحید و معرفت، مبارک باد.
جمعه: 5 / 10 / 1404- 5 رجب 1447- 26 دسامبر 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: جمعه ۵ / 10 / 1404- ۰۲ : ۱۷– شناسه: ۱۱۵۶۹۶
لینک کوتاه: 1156۹۶/ https://www.nikru.ir/p
پانویس ها
1- فریسی کیست؟
کلمه فریسی در عبری به معنای عزلت طلب است. در زبان عبری به افرادی که خود را از دیگران جدا می سازند نام پروشیم (جمع پاروش به معنی جدا شده) اطلاق می شود. بدین جهت این گروه را «پروشیم» یا «فریسیان» می خواندند. این لقب بر جدایی و امتیاز آنان دلالت دارد. فریسیان به گروهی از آرامی های یهودی گفته می شود که با دو گروه صدوقی ها و اسینی ها در تضاد بودند.
فرقه فریسیان
فریسیان جزء علما و بزرگان ملت بودند، و بیشتر کرسی ها در مجلس سنهدرین به آنها تعلق داشت. این فرقه دو قرن قبل از میلاد پدید آمد و تاکنون هم اکثریت یهود از آن هستند. اصل این فرقه به فرقه حسیدیم (به معنای پارسایان) بر می گردد. فرقه حسیدیم سه یا چهار قرن قبل از میلاد برای زدودن آثار بت پرستی و انحراف میان یهودیان پدید آمد. آنان در جنگهای مکابیان شرکت داشتند و در راه دین جانبازی کردند و شهید شدند. در قرن هجدهم نیز موج تازه ای به نام حسیدیم میان یهودیان شرق اروپا پیدا شد که از این حرکت الهام می گرفت. فریسیان یک قرن قبل از میلاد از میان حسیدیم برخاستند. به عقیده ی برخی «کنیسا»، با ثبات ترین و پایدارترین نهادی بود که فریسیان بنیاد نهادند. برخی دیگر ایجاد «کنیسا» را به دورانی قبل از فریسیان منتسب می دانند.
عقاید فریسیان
فریسیان از نظر فکری با صدوقیان تضاد و مخالفت روشنی داشتند. این فرقه خدا را از جسم و صفات جسمانی منزه می دانست. همچنین در مسائل مربوط به جبر و اراده آدمی راه میانه ای را پذیرفته بود. آن ها برخلاف صدوقی ها به ملائکه، روح، دادگاه عدل الهی، قیامت و رستاخیز مردگان و همچنین اساطیر اعتقاد داشتند می داد. آن ها همچنین معتقد بودند ارواح نیک، حیات جاودانی یافته و ممکن است به بدنهای نیک انتقال یابند (تجدید حیات)، و ارواح شریر به عذاب جاودان محکوم میشوند. فریسیان به عبادات از جمله نماز و غیره اهمیت می دادند و در جامعه یهود موقعیت خوبی به دست آوردند و اکثریت تابع آنان شدند. فریسیان برخلاف صدوقی ها اعتقاد داشتند تمامی شریعت یهود که از طرف خداوند نازل شده، در تورات موسی (ع) ثبت نشده است. آن ها به تورات اکتفا نمی کردند و علاوه بر عهد عتیق که تورات مکتوب نامیده می شد، به تورات شفاهی نیز معتقد شدند. تورات شفاهی گفته های حکیمانه دانشمندان یهود است که به عقیده آنان نسل به نسل از زمان حضرت موسی (علیه السلام) برای قوم یهود باقی مانده است. آن ها از این سنت شفاهی برای تفسیر و توجیه تورات استفاده می کردند. این گفته ها در فاصله قرن دوم تا پنجم میلادی، در کتابی بسیار بزرگ به نام تلمود جمع آوری شده و زیربنای فکر و اعتقاد بنی اسرائیل قرار گرفته است.فریسیان دارالعلم های مختلفی تشکیل دادند و اوقات خود را صرف مطالعه در دقایق تورات کردند و نکته های تازه ای به دست آوردند. به عقیده آنان در تورات حتی یک حرف کم یا زیاد یا بی مورد و فاقد معنا و مقصود نیست، بلکه درون هر حرف و کلمه ای اسراری نهفته و رموزی خفته است.
وجوه اختلاف فریسیان و صدوقیان
- صدوقیان معتقد بودند تورات غیر قابل تفسیر و تاویل است و باید فقط ظاهر آن را پذیرفت. اما فریسیان قائل به تفسیر و تاویل بودند.
- صدوقیان قائل به جسمانیت خداوند بودند (چون تورات را قابل تاویل و تفسیر نمی دانستند ظاهر آیاتی که دلالت بر تجسیم خداوند وجود دارد، مثل آیه کشتی الوهیم با یعقوب، را می پذیرفتند) اما صدوقیان قائل به عدم تجسیم خداوند بودند.
- صدوقیان بر خلاف فریسیان، به وجود رستاخیز، قیامت و دنیای اخروی اعتقادی نداشتند.
- صدوقیان معتقد بودند ملت یهود باید با سایر ملت ها ارتباط بگیرد تا از طریق داد و ستد با آن ها نیرومند گردد، اما فریسیان قائل به برتری ملت یهود بودند و معقتد بودند نباید با سایر ملت ها تعامل کرد.
- صدوقیان معتقد بودند عبادت باید تنها در معبد مقدس (بیت المقدس) انجام بگیرد. اما فریسیان می گفتند عبادت در هر مکانی می تواند انجام شود.
فریسیان از منظر انجیل
امور داخلی یهود در فاصله بازگشت از بابل تا خرابی دوم شهر قدس در دست حاخامهای فریسی و گاهی صدوقی بود. همچنین آنان با حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) بسیار مخالف بودند و برای تصلیب او تلاش کردند. نام فریسیان به تکرار، در اناجیل چهارگانه آمده است. فریسیان به صفت خودپرستی، کبر و ریا مشهور بودند و در ردیف مخالفان درجه یک حضرت عیسی (ع) قرار داشتند، حضرت عیسی (ع) به شدت به آنها حمله می کرد و آنها را «رهبران کوران» نامید که به تقوی و نیکی خود فخر می کنند.فریسیان با توجه به تصویری که از آنان در «اناجیل اربعه» و «اعمال رسولان» ارائه شده، طبقه ای از معلمان شریعت بودند که به سبب توانایی و مهارتشان در امور شرعی و دارا بودن رهبری دینی از منزلتی والا در میان یهودیان برخوردار بودند.
فریسیان در عصر کنونی
در قرون اخیر، فریسیان از نظر شیوه عبادت و برخی مسائل ینی و فرهنگی به دو دسته تقسیم می شوند: اشکنازی و سفاردی. اشکنازی ها به یهودیان اروپا و به ویژه آلمان اطلاق می شود. این دسته از یهودیان 80 درصد جمعیت یهودیان دنیا را شامل می شود. سفاردی ها به اعقاب یهودیان اسپانیا که در چند مرحله از آن کشور رانده شدند و به کشورهای مختلف رفته اند، اطلاق می شود. عبادت یهودیان ایران به شیوه ی سفاردی است.
2- کاهِن یا مِنِستر در کلیساهای مسیحی، کسی است که از سوی یک کلیسا یا سازمان مذهبی مجاز است اعمالی نظیر تعلیم باورها، انجام اموری نظیر ازدواج، غسل تعمید یا مجالس ختم، یا ارائه ارشاد معنوی به جامعه را انجام دهد.
منابع
الف)منابع قرآنی و تفسیری
قرآن کریم
– سورههای: آلعمران، مریم، نساء، مائده، صف، حدید.
طباطبایی، سیدمحمدحسین.
المیزان فی تفسیر القرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپهای متعدد.
طبرسی، فضل بن حسن.
مجمعالبیان فی تفسیر القرآن. تهران: ناصر خسرو، 1372.
مکارم شیرازی، ناصر.
تفسیر نمونه. تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1374.
ب)منابع حدیثی و روایی اسلامی
مجلسی، محمدباقر.
بحارالأنوار، ج 14. تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1403ق.
صدوق، محمد بن علی.
علل الشرایع. قم: منشورات رضی، 1408ق.
کلینی، محمد بن یعقوب.
الکافی. تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365.
ج) منابع تاریخی و الهیاتی مسیحیت
Brown, Raymond E.
An Introduction to the New Testament. New York: Doubleday, 1997.
Ehrman, Bart D.
Lost Christianities: The Battles for Scripture and the Faiths We Never Knew. Oxford University Press, 2003.
Pagels, Elaine.
The Gnostic Gospels. New York: Vintage Books, 1979.
Crossan, John Dominic.
Jesus: A Revolutionary Biography. HarperOne, 1994.
Küng, Hans.
Christianity: Essence, History, and Future. Continuum, 1995.
د)منابع مربوط به شوراها و تحریف تاریخی مسیحیت
Chadwick, Henry.
The Early Church. Penguin Books, 1993.
Pelikan, Jaroslav.
The Christian Tradition: A History of the Development of Doctrine. University of Chicago Press, 1971.
MacCulloch, Diarmaid.
Christianity: The First Three Thousand Years. Penguin Books, 2010.
ذ)منابع نقد مسیحیت سیاسی، امپریالیسم و غرب معاصر
Cox, Harvey.
The Secular City. Princeton University Press, 1965.
Hedges, Chris.
American Fascists: The Christian Right and the War on America. Free Press, 2006.
Said, Edward W.
Culture and Imperialism. Vintage Books, 1994.
Chomsky, Noam.
Hegemony or Survival: America’s Quest for Global Dominance. Metropolitan Books, 2003.
ر)منابع درباره مسیحیت صهیونیستی و پیوند دین و استعمار
Sizer, Stephen.
Christian Zionism: Road-map to Armageddon? InterVarsity Press, 2004.
Prior, Michael.
Zionism and the State of Israel. Routledge, 1999.
Ateek, Naim.
Justice and Only Justice: A Palestinian Theology of Liberation. Orbis Books, 1989.
ز)منابع تطبیقی اسلام و مسیحیت
Rahman, Fazlur.
Major Themes of the Qur’an. University of Chicago Press, 1980.
Nasr, Seyyed Hossein.
Islam and the Destiny of Man. SUNY Press, 2007.
Esposito, John L.
Islam: The Straight Path. Oxford University Press, 1998

