واكاوی بنیان‌‌های نظری آزادی و عدالت درادیان توحیدی-بخش پنجم

انسان و آزادی در تفکر اگزیستانسیالیسم

اسدالله افشار

به طور کلی هر مکتب فلسفی، یا مشرب فکری در تمدنی که آن فلسفه و مشرب را به وجود آورده است، ریشه‌های عمیق فلسفی و تاریخی دارد. برای درک علل واقعی پیدایش مکتب اگزیستانسیالیسم، باید به تاریخ فلسفه و دین در اروپا بازگشت. آنان می‌گویند هیچ هدف و ارزش و وظیفه‌ای که به انسان جهت دهد و مسیری را تحمیل کند، وجود ندارد و انسان خود باید دست به خلق ارزش و معنا بزند و هر عملی که در ذهن خود ارزش می‌داند به عنوان وظیفه برگزیند به همین خاطر مسئول کارهای خود نیز هست.

فعل existo و existee در زبان لاتینی به معنای خروج از ظاهر شدن و بر آمدن است. این اصطلاح با بودن و هستی نیز متعارف است ولی در اصطلاح فلسفه‌های اگزیستانس این اصطلاح به موجودات آگاه از واقعیت خاص گفته می‌شود؛ به عبارت دیگر، اگزیستانس به نحوه خاص هستی انسان اطلاق می‌شود و اگر گاهی از اگزیستانسیالیسم به اصالت وجود تعبیر می‌شود ربطی با نظریه اصالت وجود ملاصدرا که در باب مطلق وجود است ندارد.

در این فلسفه‌ها باید به ریشه لفظ Existence که مشتق از Existee لاتینی است توجه داشت این لفظ مرکب از دو جزء: ex (از بیرون) و sistee (قیام ایستادن) و معنای آن در لاتین ظهور و بروز و تجلی است و از اینجا مناسبت اصطلاح «قیام یا تقرر ظهوری» برای این اصطلاح معلوم می‌گردد.

در اگزیستانسیالیسم که گفته می‌شود قیام ظهوری و یا گاهی وجود تعالی یافته، مراد وجودی است که مرتب می‌خواهد گذر داشته باشد و شئ جدیدی شود که این وجود تنها بر وجود انسانی منطبق می‌شود؛ پس در فلسفه‌های اگزیستانس، وجود داشتن به معنای تعالی دائمی یعنی گذر از وضع موجود می‌باشد؛ از این رو وجود داشتن مستلزم صیرورت می‌باشد.

وقتی در فلسفه اگزیستانسیالیسم، وجود به معنای تعالی دائمی و گذر از وضع موجود گرفته می‌شود و آن را با صیرورت مترادف می‌دانند با معنای لغوی آن نیز پیوند دارد؛ چون گفتیم که معنای لغوی آن ظاهر شدن و برآمدن است؛ پس اگزیستانس موجودی است که مرتباً نو می‌شود و به صورت دیگری ظاهر می‌گردد؛ به همین خاطر اگزیستانسیالیست‌ها مخصوصاً سارتر می‌گوید وجود انسان بر ماهیتش مقدم است؛ زیرا بین وجود داشتن و انتخاب کردن برای انسان فرقی نیست؛ یعنی وجودش وجود انتخابگر است، Existance یعنی نحوه خاص وجودی انسان که یک موجود آزاد گزینش‌گر و آگاه است.

پس ماهیت انسان در اثر انتخاب آزاد و آگاه خود او تحقق می‌یابد، اما موجودات دیگر از حیوانات، نباتات و جمادات ماهیتشان بر وجودشان مقدم است. از این رو قابل پیش‌بینی هستند، قبل از موجود شدنشان می‌دانیم که ماهیت‌شان چیست قبل از اینکه مثلاً گوساله‌ای به دنیا بیاید می‌دانیم که موجودی که قرار است پا به عرصه بگذارد چه ماهیتی است.

اگر اگزیستانسیالیست قائل به خدا باشد می‌گوید خدا ماهیت آن را معین کرده است وگرنه طبیعت سرنوشت آن را معین می‌کند، ولی سرنوشت و ماهیت انسان را هیچ‌کس تعیین نمی‌کند و او یک موجود آزاد و آگاه است، تازه اگر بخواهد به صرافت طبع عمل کند که دیگر اصلاً قابل پیش‌بینی نخواهد بود؛ چون صرافت طبع هر شخصی با دیگران فرق دارد، آن‌قدر با هم متفاوت‌اند که نمی‌توان نوع واحدی را برای انسان‌ها در نظر گرفت. پس این جمله سارتر که «وجود بر ماهیت متقدم است» ناظر بر مطلق موجودات و ماهیات نیست، بلکه منظور او وجود انتخاب‌گر انسان است که بر چیستی او مقدم است.[1]

ریشه تاریخی اگزیستانسیالیسم

با توجه به تاکید فلسفه‌های اگزیستانس بر وجود انسان، ریشه تاریخی این فلسفه را به سقراط یا آگوستین نسبت می‌دهند. البته همان‌طور که گذشت نگاه اگزیستانسیالیست‌ها به انسان نگاهی متفاوت است.

به طور کلی انسان را به دو‌گونه می‌توان مورد بحث قرار داد:

۱. به صورت انتزاعی.

۲. به صورت انضمامی.

در نظر انتزاعی، انسان را به شیوه منطقی استدلالی مورد بحث قرار می‌دهیم، حال استدلال برهانی یا تجربی؛ مثلاً جنس و فصل انسان را می‌شناسیم یا با تحقیقات تجربی، اجزاء بدن او را مطالعه می‌کنیم؛ مطالعه انسان از نظرگاه یک بیوشیمیست، روانشناس، جامعه‌شناس و فیلسوفان ما بعدالطبیعه و ... بحث انتزاعی است؛ یعنی، این‌ اندیشمندان انسان را به صورت بریده از دیگر اشیا مورد مطالعه قرار می‌دهند.

اما در نگاه انضمامی انسان با همه نسبت‌ها و روابطش مورد مطالعه قرار می‌گیرد و رابطه انسان با انسان‌های دیگر، با خدا، با طبیعت و هر چه غیر اوست، لحاظ می‌شود. شناخت فیلسوفان اگزیستانسیالیست از انسان، شناخت انضمامی است نه انتزاعی، آنها می‌خواهند انسان را با تمام روابطش بشناسند نه بریده از جهان خارج.[2]

زمینه‌های تاریخی اگزیستانسیالیسم

اگزیستانسیالیسم یکی از مهم‌ترین مکاتب فکری قرن ۱۹ به بعد است که با تعابیر گوناگونی همچون مکتب وجودی، مکتب هست بودن و مکتب اصالت وجود از آن یاد می‌شود. بدیهی است که مکتب وجودی و مکتب اصالت وجود با نظریه اصالت وجودی که در فلسفه اسلامی وجود دارد، تفاوت ماهوی دارند و تشابه آنان فقط در اسم می‌باشد.

از آنجایی که این مکتب فکری، نوعی رد مطلق‌گرایی فکری است و بر لحظه زندگی و زیستن تاکید می‌کند، نمی‌توان از آن به‌عنوان فلسفه یاد کرد؛ زیرا، فلسفه یک تفکر کلی است و این همان چیزی است که این مکتب در پی انکار آن است.

در ارتباط با زمینه‌های تاریخی این مکتب باید گفت که پس از جنگ جهانی دوم، در میان انسان‌هایی که با وجود شعار آزادی، در یافته بودند هیچ کنترلی بر زندگی خود ندارند و دچار یاس و ناامیدی و پوچ‌گرایی گشته بودند، این فلسفه کوشید تا توجیهی کارآمد و مناسب با آن اوضاع و احوال ارائه دهد و راهی برای خروج یا کنار آمدن با این احساس پوچی ارائه دهد.

به عقیده اینان، انسان‌هایی که غرق در زندگی روزمره خود شده‌اند، موجوداتی بی‌شخصیت هستند که اصلاً درکی از هستی ندارند. اگر همین انسان در درون خود ترسی را احساس کند که ناشی از پوچی و مرگ و غیره باشد، متوجه ادراک هستی می‌شود. به همین خاطر ترس و دلهره، پایه آزادی انسان و سبب جدایی وی از بقیه موجودات می‌شود.

آنان می‌گویند هیچ هدف و ارزش و وظیفه‌ای که به انسان جهت دهد و مسیری را تحمیل کند، وجود ندارد و انسان خود باید دست به خلق ارزش و معنا بزند و هر عملی که در ذهن خود ارزش می‌داند به عنوان وظیفه برگزیند به همین خاطر مسئول کارهای خود نیز هست.

از جمله شخصیت‌های مطرح این مکتب فکری، که البته برخی از آنان از نامیدن خود به این نام ابا دارند، می‌توان به سورن کی یر کگور دانمارکی (پدر فلسفه وجودی یا اگزیستانسیالیست)، نیچه آلمانی،[3] کارل یاسپرس آلمانی[4] و مارتین‌هایدگر آلمانی[5] و ژان پل سارتر فرانسوی[6] و گابریل مارسل[7] و آلبرکامو[8] اشاره کرد.[9]

توجه به چند نکته

1- فیلسوفان اگزیستانس درباره مظاهر عمده و برجسته تمدن غربی از یونان باستان تا عصر جدید اظهار نظر کرده و واکنش نشان داده‌اند.

2-فیلسوفان اگزیستانس با اینکه محصول تمدن غرب هستند ولی صریحاً نسبت به دست آوردهای غرب موضع نفی و انکار دارند. علت اصلی این مطلب نیز پیامدهای منفی زندگی ماشینی در دوران مدرن است.

3- فلاسفه اگزیستانس به شدت مخالف نظام سازی بوده‌اند و نباید انتظار داشته باشیم که مثل ارسطو، افلاطون و هیوم و ... سخن گفته باشند ایشان فلاسفه آشفته‌ای هستند، هرچند به همه مظاهر غرب پرداخته‌اند ولی به صورت آشفته نه نظام‌مند. اما در عین حال یک بند تسبیح همه این مباحث آشفته را به هم پیوند می‌دهد و آن انسان است.

4- تفاوت‌های بسیار عمیقی میان فلاسفه اگزیستانس وجود دارد اما همه آنها با تمام اختلافات در اموری نیز مشترک‌اند که یکی از مشترکات مهم‌شان این است که همگی پرسش واحدی دارند و آن پرسش از چیستی و مقام و منزلت انسان است.

5- مذهب اصالت وجود خاص انسانی از حیث گرایش به خدا و دین به سه دسته تقسیم می‌شود:

الف) مذهب اگزیستانسیالیسم دینی و خدا انگارانه که در راس آن کی یرکگور قرار دارد و علاوه بر او می‌کل اونامونو، کارل یاسپرس و گابریل مارسل در این دسته جای دارند.

ب) مذهب اگزیستانسیالیسم ملحدانه که در راس آن ژان پل سارتر قرار دارد، آلبر کامو و کافکا نیز در این دسته‌اند.

ج) مذهب اگزیستانسیالیسم خنثی یا متحیرانه که در راس آن نیچه و مارتین‌هایدگر قرار دارند.[10]

6- آزادی مطرح در اگزیستانسیالیسم، آزادی فلسفی و هستی شناختی است نه آزادی سیاسی اجتماعی و حقوقی. سارتر فیلسوف فرانسوی می‌گوید: در زمان بودن، در مکان بودن، زنده بودن و کار کردن مختار نیستیم، ولی انسان در هر چیز دیگر توانایی گزینش و انتخاب دارد. ولی باید توجه داشت تفسیر آنها از آزادی با مبانی فلسفی اختیار در فلسفه اسلامی در تعارض است. این اصل آزادی با اصل تقدم وجود انسان بر ماهیتش و ویژگی بی‌معنایی جهان ارتباط تنگاتنگ دارد و اصولاً این ویژگی‌ها و مشترکات را باید با هم فهمید.[11]

7- نقطه عزیمت و محور کاوش فلسفی در این تفکر، بر خلاف دیگر مکاتب فکری که هستی می‌باشد، وجود انسان است. به شدت از عقل‌گرایی محض گریزان هستند. بر این نکته تاکید می‌کنند که انسان علاوه بر اینکه عقل دارد اراده، غضب، شهوت، احساس و ... نیز دارد، لذا‌ اندیشیدن انسان نه از عقل که از تمام وجودش سرچشمه می‌گیرد.[12]

جان کلام این که؛ در اين مكتب بيش از هر چيز بر جنبه و ارزشهاي فردي توجه شده و در رأس همه آزادي و اراده و خواست فرد مورد نظر است و هر نوع قيدي ولو تقيّد به مدار و راه خاص را بر ضد انسانيست و نفي هر گونه مسئوليت و بي قيد و تمرّد و عصيان تكيه مي كند و لازمه اين سخن هرج و مرج اخلاقي و بي تعهدي و نفي هر گونه مسئوليت است. به گفته اين مكتب، انسان كامل انساني است كه از هر جبري آزاد باشد و هر چه آزادتر باشد كاملتر است. حتي معتقدند بندگي خدا، انسانيت انسان را نقض مي كند. زيرا اين بندگي آزادي انسان را سلب مي كند، پس كمال انسان در آزادي مطلق حتي آزادي از قيد مذهب است.[13]

اين آزادي ديگر هيچ حد و مرزي را نمي شناسد و رعايت هيچ اصل اخلاقي را لازم نمي شمارد.

اشتباه اين مكتب در اين است كه خدا را با اشياء ديگر مقايسه نموده و گمان برده اند توجه انسان به خدا او را از حركت باز مي دارد، در حالي كه ميان تعلق و وابستگي به خدا و بندگي او با هر گونه خواستن و عشق و بندگي و تسليم ديگر تفاوت از زمين تا آسمان است.

بندگي خدا عين آزادي است، زيرا او كمال هرموجود است، به علاوه آزادي مقدمه كمال است نه خود كمال و لذا ارزشي فوق همه ارزشها نخواهد بود.

ديگر مكاتب غربي و شاخه هاي برآمده از ليبراليسم و مكتب اصالت وجود، هر يك به گونه اي بنام آزادي، انسانيت و اخلاق و فضايل بشري را به قربانگاه برده و مي برند. پايبندي به اصول و مباني خاص در غرب،انهدام مرزهاي اخلاقي و افتادن به وادي پوچ گرايي را به ارمغان آورده است.

گرفتار شدن به امراض روحي، امراض جسمي انتحار ، افول عاطفه ها و احساسات بشري از ديگر نتايج آن است و از اين رو بزرگترين بحراني كه برجامعه هاي پيشرفته صنعتي و غربي حكومت مي كند بحران معنوي و كمبود اخلاقي است. بحراني كه هر روز بر دامنة آن افزوده مي شود.[14]

این بحث ادامه دارد...

دوشنبه: 29 / 11 / 1403- 18 شعبان 1446- 17 فوریه 2025

منابع

1- مطهری؛ مرتضی(1373)،گفتارهای معنوی، تهران، صدرا،چهاردهم.

2- قربانی، رحیم،مرکز عالم کجاست؟، معرفت،دی ماه1383، شماره 85 .

3- حسن زاده آملی،استاد علامه حسن(1383).انسان و قرآن ،تهران: انتشارات الف لام میم، چاپ اول.

4- جوادی آملی؛عبدالله(1384). تفسیر انسان به انسان ،قم: نشر اسراء، چاپ اول.

5- جعفری تبریزی، علامه محمد تقی(1361). انسان درافق قرآن،تهران:انتشارات بعثت(مؤسسة القرآن الکریم).

6- رجبی؛ محمود (1379)، انسان شناسی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدس‏سره .

7- سلیمانی امیری؛ عسکر (1382). خدا و معنای زندگی، نقد نظر، شماره‏ 29-30 .

8- طباطبایی؛ محمد حسین (1379). آزادی، ترجمه‏ علیرضا فراهانی منش، قم: انتشارات اسلامی.

9- جمال پور؛ بهرام(1371).جمال؛ انسان و هستی، مؤسسه نشر هما.

10- دژاکام؛ علی(1375). تفکر فلسفی غرب از منظر استاد شهید مطهری، جلد دوم، مؤسسه فرهنگی‌اندیشه.

11- نصر؛ سیدحسین(1383). معارف اسلامی در جهان معاصر-تهران: انتشارات علمی- فرهنگی.

12-افشار؛ اسداله(1394). باز شناسی جایگاه انسان درنظام هستی، تهران: سفيرارد هال.


[1] - علی، دژاکام؛ تفکر فلسفی غرب از منظر استاد شهید مطهری، جلد دوم، موسسه فرهنگی‌اندیشه، ۱۳۷۵، ص۲۹۵. آقابخشی، علی و مینو افشاری راد؛ فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، صص ۱۱۸-۱۱۷. ویکی فقه؛ دانشنامه حوزوی. پایگاه اطلاع رسانی حوزه برگرفته از مقاله «اگزیستانسیالیسم.

[2] - سیدحسین نصر- معارف اسلامی در جهان معاصر- انتشارات علمی- فرهنگی- تهران ۱۳۸۳. ج. بلاک‌هام؛ شش اگزیستانسیالیست، محسن حکیمی (مترجم)، مرکز، ۱۳۶۸. ویکی فقه؛ دانشنامه حوزوی. پایگاه اطلاع رسانی حوزه برگرفته از مقاله «اگزیستانسیالیسم.

[3] - فردريش ويلهلم نيچه 1844-1900 ، شاعر ، فيلسوف و جامعه شناسي است كه در، آهنگسازي نيز فعاليت مي كرده است . نيچه مسلط به زبان لاتين و يوناني بود و بدين سان بر انديشه دوران خود و پس از آن بسيار موثر واقع شد. نيچه در سال 1869 در سن 24 سالگي جوان ترين شخصي بود كه بر كرسي فيلولوژي كلاسيك در دانشگاه بازل نشست و بعد از آن به دليل بيماري هايي كه مبتلا شد از اين سمت كناره گيري كرد ، او بيماري خود را موهبتي مي داند كه باعث زايش افكار نوين در وي گشته است و در سن 44 سالگي دچار فروپاشي ذهني شد و قواي خود را از دست داد . آثار او سرشار از كلمات قصار و گوشه كنايه هايي است كه در مرز معرفت شناسي و خودآگاهي قدم بر مي دارد . نيچه فيلسوف را كسي مي داند كه نابهنگام سخن گويد و سخن او از هنر ، اينكه هنر را داريم تا حقيقت زندگي ما را نكشد ، نوا و طنين عجيبي در ما بيدار مي كند . هنر حقيقت را بي انتها مي كند ، حال آنكه حقيقت هستي نابودشدني است و نيچه مدعي آن است كه حقيقت را كشف كرده است . داستايفسكي، گوته، شوپنهاور، داروين، هردر، حافظ و زرتشت از كساني بودند كه بر نيچه اثر گذاشتند و افكار او را در حيطه زيبايي شناسي ، اسطوره شناسي ، هستي گرايي و متافيزيك به ورطه هاي كشاند كه تا به حال به آن پرداخته نشده بود.

[4] - کارل یاسپرس در ۲۲ فوریه ۱۸۸۳ در شهر اولدنبورگ آلمان به دنیا آمد و پسر مدیر یک بانک بود. بعد از پایان دوره دبیرستان، سه نیمسال در دانشگاه هایدلبرگ و مونیخ حقوق خواند و سپس به تحصیل در رشته پزشکی در برلین، گوتینگن و هایدلبرگ به مدت پنج سال پرداخت. در سال ۱۹۰۹ دکترای خود را در پزشکی گرفت و در سال ۱۹۱۳ قبل از آغاز جنگ جهانی اول استادیار روان‌پزشکی دانشگاه هایدلبرگ و در سال ۱۹۲۱ استاد رسمی دانشگاه شد. وی از سال ۱۹۳۰ میلادی به تدریس فلسفه مشغول شد. در نهضت نازی به علت اظهار افکاری که مخالف با نازیسم بود، از کار برکنار شد و پس از شکست آلمان (۱۹۴۵) از نو سمت فوق به او واگذار شد. او در همین دوران افکار کی‌یرکگور فیلسوف اگزیستانسیالیست را تبلیغ می‌کرد. پس از ردکردن دعوت دانشگاه‌های گرایس والد، کیل و بن، در سال ۱۹۴۸ استاد دانشگاه بازل شد. یاسپرس جامعه صنعتی امروز را که هدفش تأمین سطح معینی از رفاه برای اکثریت هرچه بیشتر مردم است برای شخصیت انسانی خطرناک می‌داند. او از خداوند به عنوان وجود متعالی نام می‌برد و نقصان معرفت و محدودیت قدرت انسان را دلیل وجود ناشناس غیرقابل شناخت هستی فرض می‌کند. یاسپرس در ۲۶ فوریه ۱۹۶۹ (۸۶ سالگی) بر اثر حمله قلبی درگذشت.

[5] - مارتین هایدِگِر ‏ (زاده ۲۶ سپتامبر ۱۸۸۹ درگذشته ۲۶ مه ۱۹۷۶) یکی از معروفترین فیلسوفان قرن بیستم بود. او با شیوه‌ای نوین به تفکر درباره وجود یا هستی پرداخت. اندیشه‌های هایدگر بر اندیشه‌های بسیاری از متفکران ما بعد تجدد از جمله میشل فوکو، ژاک دریدا و هانس-گئورگ گادامر اثرگذار بوده است. پدر او فریدریش خادم کلیسا بود. او در محیطی کاتولیک بزرگ شد. وی از اعضای حزب نازی و نماینده این حزب در دانشگاه فرایبورگ بود. او در ۲۶ مه سال ۱۹۷۶ درگذشت. مراسم تشییع دو روز بعد در فرایبورگ انجام شد و به درخواست خود مراسم دینی کاتولیک‌ها در مسکیرش در کلیسای مارتین قدیس که پدرش خادم آن بود، انجام شد. در همان صحن میان مادر و پدرش به خاک سپرده شد.

[6] - ژان-پل شارل ایمار سارْتْرْ ( ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ ۱۵ آوریل ۱۹۸۰): فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس، منتقد فرانسوی و یکی از چهره‌های کلیدی در فلسفه اگزیستانسیالیسم (و پدیدارشناسی) به‌شمار می‌رود. آثار او بر جامعه‌شناسی، نظریه انتقادی، نظریه پسااستعماری و مطالعات ادبی تأثیر گذاشته است و این تأثیر کماکان ادامه دارد. او در سال ۱۹۶۴ جایزه نوبل ادبیات را علیرغم تلاش برای امتناع از آن دریافت کرد و گفت که همیشه افتخارات رسمی را رد می‌کند و «یک نویسنده نباید اجازه دهد که خود را به یک موسسه تبدیل کنند.» سارتر در ساعت ۹ شب روز ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ در سن ۷۵ سالگی در بیمارستان بروسه پاریس در پی خیز ریوی درگذشت.[۱۸] او حتی تا پایان عمر یک چهره سرشناس جهانی باقی‌ماند؛ خبر درگذشت او به سرعت در سراسر جهان پخش شد و حدود ۵۰ هزار نفر در پاریس در مراسم خاکسپاری‌اش شرکت کردند، در حالی که بیش از ده سال از افول سارتر در فرانسه گذشته بود. این مراسم پرجمعیت‌ترین تشییع جنازه یک فیلسوف در قرن بیستم بود؛ از این نظر می‌توان او را به ولتر، فیلسوف عصر روشنگری فرانسه، تشبیه نمود.

[7] - گابریل اونوره مارسل (۷ دسامبر ۱۸۸۹، پاریس - ۸ اکتبر ۱۹۷۳، پاریس) فیلسوف فرانسوی بود. او یکی مهمترین فیلسوفان اگزیستانسیالیسم مسیحی به‌ شمار می‌رود و نویسنده‌ی حدود ۳۰ نمایشنامه است. وی علاوه بر فلسفه و تئاتر منتقد موسیقی نیز بود. مهم‌ترین اثر مارسل کتاب «راز وجود» (Mystery of Being) نام دارد که در آن فلسفه خود را «مذهب نوسقراطی» یا «مذهب سقراطی مسیحی» می‌خواند. از دیدگاه او موضوع فلسفه وجود است، اما وجود انسان نه وجود از آن جهت که وجود دارد. محوری‌ترین اندیشه مارسل این است که وجود یک راز است و موضوعات دیگر پیرامون این عقیده قرار می‌گیرند. گابریل در چهار سالگی مادرش را از دست داد. او در خانه‌ای که ندانم‌گرایی پدرش و مذهب پروتستان اخلاق‌گرای خاله‌اش بر آن حاکم بود، بزرگ شد. تجربه‌های تکان دهنده جنگ جهانی اول او را به این نتیجه رساند که فلسفه انتزاعی با خصلت تراژیک و سوگناک وجود انسان سازگار نیست. مارسل در ۱۹۲۹ به مذهب کاتولیک گروید اما این قضیه اساساً جهت فکری او را تغییر نداد، گرچه بر پایبندی‌اش به این عقیده افزود که فیلسوف باید منطق درونی ایمان و امید را مد نظر داشته باشد.

[8] - آلبر کامو (به فرانسوی: ( ۷ نوامبر ۱۹۱۳ ۴ ژانویه ۱۹۶۰) نویسنده، فیلسوف و روزنامه‌نگار فرانسوی برنده جایزه ادبی نوبل بود. او یکی از نویسندگان بزرگ در مکتب رئالیسم، خالق کتاب بیگانه و مقاله جریان‌ساز افسانه سیزیف بود. سه اثر معروف کامو با نام‌های بیگانه، کالیگولا، افسانه سیزیف بیش از هر چیز سبک نوشتاری او را معرفی می‌کنند و موضوع محوری‌شان پوچی است.کامو در سال ۱۹۵۷ به خاطر پرداختن به مشکلات وجدان بشری در عصر حاضربرنده جایزه نوبل ادبیات شد. آلبر کامو پس از رودیارد کیپلینگ جوان‌ترین برنده جایزه نوبل و همچنین نخستین نویسنده زاده قاره آفریقا بود که این عنوان را کسب کرد. همچنین کامو در بین برندگان نوبل ادبیات، کمترین طول عمر را دارد. او دو سال پس از بردن جایزه نوبل در تصادف رانندگی درگذشت.

[9] - جمال پور بهرام؛ جمال؛ انسان و هستی، موسسه نشر هما، ۱۳۷۱، ص۶۵. جان مک کواری؛ فلسفه وجودی، محمد سعید حنایی کاشانی (ترجمه)، ‌۱۳۷۷، ص۴۷. ویکی فقه؛ دانشنامه حوزوی. پایگاه اطلاع رسانی حوزه برگرفته از مقاله «اگزیستانسیالیسم.

[10] - علی، دژاکام؛ تفکر فلسفی غرب از منظر استاد شهید مطهری، جلد دوم، موسسه فرهنگی‌اندیشه، ۱۳۷۵، ص۲۹۵. سیدحسین نصر- معارف اسلامی در جهان معاصر- انتشارات علمی- فرهنگی- تهران ۱۳۸۳. ویکی فقه؛ دانشنامه حوزوی. پایگاه اطلاع رسانی حوزه برگرفته از مقاله «اگزیستانسیالیسم.

[11] - آقابخشی، علی و مینو افشاری راد؛ فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، صص ۱۱۸-۱۱۷. جمال پور بهرام؛ جمال؛ انسان و هستی، موسسه نشر هما، ۱۳۷۱، ص۶۵. جان مک کواری؛ فلسفه وجودی، محمد سعید حنایی کاشانی (ترجمه)، ‌۱۳۷۷، ص۴۷. ویکی فقه؛ دانشنامه حوزوی. پایگاه اطلاع رسانی حوزه برگرفته از مقاله «اگزیستانسیالیسم.

[12] - مهدوی، یحیی، نگاهی به پدیدار شناسی و فلسفه‌های هست بودن ژان و ال و روژه ورنو. پژوهشکده باقرالعلوم، ویکی فقه؛ دانشنامه حوزوی و پایگاه اطلاع رسانی حوزه برگرفته از مقاله «اگزیستانسیالیسم».

[13] - انديشه حوزه: مدير مسئول مصباح عاملي، شماره 21، ص 66-65 .

[14] - همان؛ ص 67-66.



ارسال توسط افشار

اسلایدر