تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۹
او مامور به تکليف بود
اسدالله افشار
يکى از اتهاماتى که پس از پيروزى انقلاب اسلامى از سوى نيروهاى معارض و معاند انقلاب متوجه شهيد آيت‌الله بهشتى شد، قدرت‌طلبى يا انحصار‌طلبى بود. حضور فعال و مستمرايشان در رويدادها و حوادث قبل از انقلاب و همچنين حضور چشمگير در صحنه‌هاى حساس پس از پيروزى انقلاب و تصدى مسئوليت‌هاى خطيرى چون رياست ديوان عالى قضائى اين شبهه را در ميان مردم تقويت مى‌کرد که ايشان به دنبال کسب قدرت در نظام جمهورى اسلامى است. شهيد بهشتى پس از پيروزى انقلاب اقدام به تاسيس حزبى فراگير به نام حزب جمهورى اسلامى کرد که قصدداشت کليه نيروها، احزاب و گروه‌هاى فعال در صحنه جامعه انقلابى را که در راستاى اهداف و آرمان‌هاى آن قرار داشتند، منسجم و هماهنگ کنند تا با وحدت و يکپارچگى و توان بيشتر بتوانند امور انقلاب از جمله کادر سازى و شکل‌دهى ارگان‌هاى انقلابى را به سرانجام برسانند. حضور ايشان در اين حزب به عنوان دبير کل بار ديگر شبهه قدرت‌طلبى را تقويت کرد. اما آيا به راستى شهيد آيت‌الله بهشتى با حضور در شوراى عالى انقلاب، مجلس خبرگان،‌ قانون اساسى و تصدى رياست قوه قضائيه و دبيرکلى حزب جمهورى اسلامى و به دنبال کسب قدرت در جامعه بود. به اذهان و اعتراف بسيارى از شخصيت‌هاى سياسى و غيرسياسى که به نوعى توفيق حضور در محضر اين شهيد عالى مقام را داشته‌اند اين اتهام هرگز وصله تن ايشان نبود. بلکه قدرت مديريتى ايشان به قدرى بالا و چشمگير بود که در هر محفلى حضور مى‌يافت به شکلى طبيعى رهبرى آن محفل را برعهده مى‌گرفت. اين موضوع ناشى از ضعف سايرين در مديريت امور را مى‌رساند. چه کسى بهتر از شهيد بهشتى مى‌توانست طيف وسيعى از نيروها و گروه‌‌هاى سياسى حاضر در انقلاب را در آن شرايط سخت گردهم آورد و همه را تحت عنوان حزب جمهورى اسلامى منسجم و يکپارچه کند و براى اداره جامعه، شکل‌ ديگرى به سازمان و ارگان‌هاى جامعه ارائه برنامه کارى و ارائه راه‌حل به مديران حرکتى گروهى را سازماندهى کند. چه کسى بهتر از شهيد بهشتى مى‌توانست مجلس خبرگان رهبرى را با آن عظمت و مسئوليت خطير مديريت کند.
مجلسى که در آن خبرگان ملت بخصوص علما و مجتهدين جامعه اسلامى حضور داشتند و کوچکترين خطايى از ديد آنان غافل نمى‌ماند. اما شهيد بهشتى با قدرت بالاى فقهى - علمى و مديريتى خود به خواست اعضا مديريت اين مجلس معظم را که وظيفه تنظيم قانون اساسى را عهده‌دار بود به عهده گرفت.
اين در حالى بود که رياست مجلس طبق قانون شخص ديگرى بود. اما نمى‌توانست آن گونه که شهيد بهشتى مجلس را در آن بحبوحه اداره مى‌کرد اداره کند. عهده‌دارى رياست قوه قضائيه نيز به همين صورت بود. او نه به خواست خود بلکه به خواست و البته دستور حضرت امام(ره) مسئوليت اين قوه عظيم و خطير را برعهده گرفت تا ساختار فضائى کشور را بر مبناى اصول اسلامى پى‌ريزى کند. آيا در آن شرايط شخص ديگرى توانايى تصدى اين مسئوليت را داشت؟ لذا شهيد بهشتى هرگز يک قدرت‌‌طلب نبود چرا که اگر به دنبال کسب پست و مقام بود هرگز به شهادت نمى‌انديشيد و از آن سخن نمى‌گفت. او خود را وقف انقلاب کرد و در هر سنگرى که احساس مى‌کرد مفيد خواهد بود حضور مى‌يافت و برايش مهم نبود که به عنوان رئيس حاضر شود يا به عنوان يک فرد عادى بلکه براى او انجام تکليف ملاک بود و او مامور به تکليف بود.


ارسال توسط افشار

اسلایدر