
شخصيت عظيم حضرت امام خمينى (ره)، به مثابه کوهى بود بسيار بزرگ که قله رفيعش دروراى ابرهاى طبيعت، سر به آسمان معنويت و عبوديت حق ساييده، و با پيوند به سرچشمه لايزال هستي، اعماق وجودش از زلال معرفت، سيراب و از گستره پيرامونش، چشمه سارهاى حکمت، جارى و تشنهکامان آب حيات را سرمست شوق وصال نمود.
به تصديق انديشمندان و صاحبنظران، نه قله سر به فلک کشيده عرفانش در دسترس و ديد محجوب ما بود ونه گامهاى گنگ آگاهى ما را توان پيمودن دامنه گسترده و ابعاد کمالاتش و نه انديشه قاصر ما را توان نفوذ در ژرفاى وجودش عظمت شخصيت امام (ره) و عمق وگستردگى آن حتى براى نزديکترين افراد و برجستهترين شاگردان ايشان قابل دسترسى وشناخت دقيق نبود وکسى را هم ياراى چنين ادعايى نيست. با اين همه هرکس متناسب با درک و ظرفيت و استعدادخويش و از زاويهاى آن هم در بعد ظاهرى و اثباتي، قطرهاى از درياى حکمت و فرزانگى امام (ره) را چشيده است و با جمعآورى اين قطرهها است که جويبارهايى از آن درياى فضيلت براى تشنهکامان تاريخ و نسلهاى آينده جارى مىشود.
نام خمينى گلهاى اميد را در دل ها شکوفا مىکرد و نقاب فريب از چهره سالوس صفتان و ستمگران، به دور مىافکند. او کسى بود که زورگويىهاى طواغيت غرب و شرق در آستان عزيزش همچون شرارهاى از هيبت عزتش سو سو زده و افسرده و خاموش مىشدند. او کسى بود که شراب طهور سلوک اخلاقى و نبرد انقلابى را يک جا سرکشيد و در اين مسير آنچه را که ديگران بهچشم سر نمىديدند به چشم دل مىديدند و آنچه را به گوش سر نمىشنيدند به گوش جان مىشنيد و به روشنى اسلام ناب محمدي(ص) را از ساير جلوههاى دروغين آن (مانند اسلام شاهنشاهي، اسلام مقدس نمايان، اسلام متحجرين، اسلام سرمايهداران بى درد و عافيتطلب) و در يک کلام اسلام آمريکايى باز مىشناخت که بر ديگران مشکل و بلکه غير ممکن بود. اين قلم همچون ديگران اعتقاد دارد،انقلاب اسلامى ماهيتا يک حرکت ارزشى بود و به همين جهت با بسيارى از محاسبات مادى سازگارى و انطباق نداشت و بهطور قطع و يقين بنيانگذار و رهبر فقيد انقلاب کبير اسلامى موفق و پيروز آن نيز ارزشهاى اعتقادى جامعه تحت رهبرى خويش را بهعنوان دستمايه و سرمايه کار خويش برگزيد و با تعريف و يادآورى اين ارزشها که به صورت بالقوه در فطرتهاى پاک انسانها موجود بود به بارور ساختن و بهرهدهى اعتقادات ارزشى آنان دست يافت. براحدى پوشيده نيست که ارزشهاى يادشده در تعاليم حضرت امام (ره) مستفاد و مستخرج از متن معارف غنىاسلام و تشييع بود. ضمن آن که بايد اذعان داشت اعجاز کلام و رهبرى آن حضرت بدانجهت بود که امام (ره) خود معلم اخلاق و استاد تهذيب و تهذب نفس بود و مشى و مرام حضرتش قبل از بيان و زبان و کلاس درس مثل و مصداق عينى همان ارزشها بود. ارزشهايى چون عبوديت وتعبد، زهد و پارسايي، شجاعت و مجاهدت در راه خدا، ايثار و فداکارى براى ارزشهاى اجتماعى و عمومى و هوشمندى و حضور فعال در متن جامعه و تحولات آن در جزء جزء شخصيت حضرت امام (ره) متجلى بود و البته به اين نکته بايد اشاره شود که امام (ره) و در زمره عالمان و فقيهانى نبود که به بحث و درس و رتق و فتق امور دينى و مذهبى صرف مقلدين قانع باشد بلکه نگاه تيزبين و هوشمندش همه زواياى جامعه؛ حکومت، مجلس، حوزهها، دانشگاهها، جوامع روشنفکرى فرق مذهبي، صنعت، اقتصاد، بازرگاني، ادبيات و در يک کلام همه جا را زيرنظر داشت و مسئولانه و فعالانه عکسالعمل نشان مىداد. امام راحل با عينيت دادن اوصافى در خود و نيل به توفيق بر اين باور بود که چنانچه جامعه نيز آن خصلتها را در خويش احيا کند، موفق خواهد شد و با اين ديدگاه مىتوان نتيجهگيرى نمود که نهضت بزرگ امام خميني(ره) پيش از آنکه يک انقلاب اسلامى و دينى تلقى گردد يک انقلاب ارزشى با رويکرد ديني- مذهبى در نهاد جامعه بود. را قم اين سطور باتوجه به هفدهمين سالروز رحلت جانسوز بنيانگذار و احياگرآئين محمدى (ص- ) حضرت امام خمينى (ره) برآن است تا در اين مقاله کوتاه و فشرده ضمن معرفى ارزشها از ديدگاه معظمله متعاقبا آفاقى که اين ارزشهاى انقلاب را تهديد مىکند،فهرستوار مطرح و بار ديگر مردم و مسئولين دلسوز نظام اسلامى را به تعمق و تامل دعوت نمايد.
بيان ارزشهاى انقلاب اسلامى از منظر امام خميني(ره:)
ارزشها عبارتند از مجموعهاى از عناصر اعتقادى و عملى که انگيزه و علت رضا رفردو جامعه به سمت و سويى خاص واقع شده و در سايه ارجنهادن به آنها و محوريت آنان سعادت و تکامل حاصل گشته، فلاح و رستگارى تضمين مىگردد. بعضى از صاحبنظران ارزش را فراتر از دانش توصيف کردهاند و بر اين باورند که دانش استادان لزوما به سوى تکامل حرکت نمىدهد بلکه اين ارزشها هستند که حرکتآفرين و تعالىبخش مىباشند. بنابراين با کمى دقت مىتوان اظهار نمود، مجموعه ارزشهاى انقلاب اسلامى همان خصوصياتى هستند که بهصورت بالقوه در بستر جامعه حضور و زمينه رشد داشتهاندو رهبرى حکيمانه حکيمى متاله و عالمى ربانى با علم و احاطه به حضور اين استعدادهاى بالقوه در فطرت جامعه بر آنان انگشت نهاده و رشد و اعتلا و احياى آنان را سبب گشته است. تحليلگران بر اين عقيده هستند، ارزشهاى انقلاب اسلامى سرمايه درونى وجود ملکوتى رهبر فقيد کبير انقلاب بودهاند، زيرا اگر ويژگىهاى شخصى و شخصيتى و درونى حضرت امام (ره) را بخشى از سرمايه رهبرى آن بزرگوار بدانيم، بدون شک به سرمايههاى بيرونى ديگرى معتقد خواهيم شد که دستمايه مديريت و زعامت تا آن رهبر فرزانه و مرجع موفق بوده است و اين بخش همان ارزشهاى انقلاب اسلامىاند. اين ارزشها که بيشترين توجهات امام راحل از 15 خرداد 42 تا بهمن 57 و حتى تا پايان عمر شريفش به آنها معطوف گشته و در مناسبهاى گوناگون با امت خويش در عرصههاى مختلف بيان فرمودهاند بهشرح ذيل مىباشد که به يادآورى آنها اکتفا مىشود؛
1- حضور مردم در صحنه: يکى از عوامل ايجاد و ابقاى انقلاب اسلامى و پويايى و تبلور و حيات و استمرار آن طى ربع قرن اخير حضور مسئولانه و متعهدانه مردم در صحنه بوده است. (1)
2- ايمان: از ارزشهاى بنيادين انقلاب اسلامى از ديدگاه حضرت امام (ره) عنصر ايمان بود. با اين عنصر پيوند بين امام و امت يک پيوند عاطفى عميق بود که هدايت انقلاب از همين طريق امکانپذير بود. (2)
3- ايثار: روحيه ايثارگرى و فداکارى از سرمايههاى انقلاب و از دلايل پيروزى انقلاب بهحساب مىآمد(3)
4- جهاد: تاريخ درخشان اسلام گواه صادقى است که “جهاد” يکى از ارکان استقرار و توسعه مکتب بىبديل آئين محمدي(ص) در طول زمان و مکان بوده است و انقلاب اسلامى که منادى احياء دوباره نهضت دينى بهمنظور حاکميت ارزشهاى الهى به شمار مىآيد در مسير حرکت خويش از اين عنصر سازنده و رهايىبخش بهرههاى فراوانى برده است حضرت امام خميني(ره) خود از مصاديق بارز جهاد فىسبيلالله و مجاهدين در راه خدا بود و با جهاد تبليغى و عملى خود از سنين نوجوانى در عرصههاى جهاد اکبر و اصغر عليه ستمگران و استعمارگران، سربلند بيرون آمد و خود نيز منادى بزرگ جهاد گرديد و اين ارزش را بهعنوان نقطه عطفى در ارزيابى ارزشهاى انقلاب اسلامى مورد عنايت و تاکيد قرار مىداد.(4)
5- شهادت: در فرهنگ ا سلام واژهاى است که قداست خاصى دارد،اگر کسى با مفاهيم اسلامى آشنا باشد و درعرف خاص اسلامى اين کلمه را تلقى کند، احساس مىکند که هاله اى ز نور اين کلمه را فراگرفته است و آن کلمه “شهيد” است. شهادت، سلاحى است که هيچ دشمنى قادر به ارائه و عرضه قوىتر از آن نيست و ملتى که با اين سلاح به جنگ دشمن مىروند پيروزى به معنى اصلى و کامل آن بدست مىآورند. ملت فهيم و شجاع بزرگ ايران که تمامى سربلندىها وافتخارات خويش را مرهون اسلام ومعارف متعالى آن هستند وهمواره عزت خود را در مسير تدين به اسلام وتمسک به پيامبراکرم(ص) و اهل بيت مطهرش(ع) بدست مىآوردهاند در پويش واقعيت جهاد چه بسيار اين گوهر گرانقدر شهادت را به دست آورده و با همين اسلحه نيرومند دشمنان خويش را از لحاظ مادى و معنوى خسته و نااميد ساختهاند. به جرات بايد گفت رمز پايدارى مردم سلحشور و بافرهنگ ايران در طول قرنهاى متمادى در ميان دريايى از توطئهها و فشارها و ستمهاى درونى وبيروني، تمسک به جهاد فى سبيلالله و قبول شهادت و در راه خدا بوده است و اگر نمىبود اين رويکرد، نام ايران به تاريخ مىپيوست و ملت ايران در ميان هجومهاى بزرگى که به او شده است هضم و منهدم مىشد. (5)
6- سادهزيستي: يکى از ارزشهاى رفتارى وشخصيتى امام خميني(ره) همچون ائمه هدي(ع) زهد و پرهيز از دنيا بود که سادهزيستن و دورى از تجملات نمود عينى و چهره شاخص اين پرهيزگارى مىباشد. وجود چنين خصوصيتى در امام (ره) سبب شد تا گرايش مردم به سوى ايشان روز به روز افزونتر گردد و دامنه نفوذ معنوى حضرتش در قلوب جامعه گسترش يابد. به اين نکته ظريف هم بايد توجه داشت که اسلام با رفاهيات سرجنگ و ستيز نداشته و ندارد وحکم به اباحه رفاه مشروع فرموده است واگر هم در اخلاق اسلامي، نفى تجملگرايى و دورى از دنيا زدگى پررنگ مىباشد، به عنوان ضرورتى براى تسريع در حرکت تکاملى انسان مطرح گشته است و لذا امام (ره) به عنوان معمار و طراح بناى رفيع انقلاب کبير اسلامي، ساده زيستن و پرهيز از تجملات را يکى از ارزشهاى انقلاب مطرح نموده و خودبدان پاى بند بود و در طول حيات مبارکش همگان را به ويژه روحانيون و مسئولان عاليرتبه نظام اسلامى را به اين ارزش و پاسدارى از آن توجه مىدادند.(6)
7- وحدت کلمه: بداهت نقش وحدت کلمه در انقلاب اسلامى و آثار معجهزهگرانه اين عنصر بحث وتفضيل پيرامون آن را غير ضرورى مىنمايد. امام (ره) وحدت بر اساس اصول و مصالح عاليه را برطرح مسايل ثانويهاى که ممکن بود تفرقه آميز باشد ارجح مىدانست و همواره از وحدت کلمه به عنوان رمزى از رموز پيروزى وارزشى از ارزشهاى انقلاب اسلامى ياد مىفرمود و آن را از واجبات مىشمرد.(7)
آسيبشناسى انقلاب اسلامى از نگاه امام(ره:)
بديهى است در کنار نقاط قوت و قوت بخش به يک پديده، نقاط آسيب پذير و تهديدکنندهاى نيز براى آن پديده متصور مىباشد. پيچيدهترين و مقتدرترين پديده ها نيز به طرقى آسيب بردار و قابل تضعيف مىباشند جز آنچه که به جد و جهد متصل به سرچشمه قدرت و توانايىها يعنى خداوند باشد. بنابراين آنچه که مىتواند اقتدار انقلاب اسلامي، پويا و استمرار آن را مورد تهديد قرار دهد مانند هر پديده ديگر داراى دو منشاء است:يکى منشا درونى و ديگرى منشا بيروني. اينک آسيبهاى مورد اشاره را از منظر مدير، طراح و معمار انقلاب اسلامي- امام راحل- فهرست وار بر شمرده و يادآورى مىنماييم:
الف-آسيبهاى داخلي(دروني) انقلاب اسلامي:
اين آسيبها عبارتند از:
1- نفوذ افکار و انديشههاى انحرافي: اين انديشهها از دو طريق نفوذ مىکنند. يکى از طريق دشمنان، هنگامى که يک نهضت اجتماعى اوج مىگيرد و جاذبه پيدا مىکند و مکتبهاى ديگر را تحت الشعاع قرار مىدهد ديگر از طريق دوستان و پيروان به علت ناآشنايى درست با مکتب، مجذوب يک سلسله نظريات و انديشههاى بيگانه و يا استحاله شدگان فرهنگى مىگردند و آگاهانه يا ناآگاهانه آن نظريات را رنگ و لعاب مکتبى وارزشى مىدهند و عرضه مىنمايند.(8)
2- عدم حضور انديشمندان و روحانيت در صحنه:اين حضور مقصود حضور جامع و مانع در صحنه است. حضور در هر جا که ممکن است خطرى انقلاب را تهديد کند و به چشمى بيدار وذهنى هشيار و انديشهاى نقاد احتياج است. بزرگترين تاثير حضور در صحنه، حضور در صحنه تفکر وانديشه و جوابگويى به نيازهاى فکرى جامعه است که شديدا تشنه تحول و پويايى است. اين مهم مانع از نفوذ نااهلان و نامحرمان و مغرضان وجاهلان و خودباختگان به عرصه انديشه و مديريت انقلاب مىگردد.(9)
3- نفوذ فرصت طلبان: رخنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون يک نهضت از آفتهاى بزرگ هر نهضت است. مراقب باشيم که با طناب پوسيده و نخ نما شده فرصت طلبان در چاه گرفتار نشويم زيرا طعم تلخ فرصت طلبان را در دوره مشروطيت چشيدهايم آنگاه طناب به گردن مشروطه چيان انداختند.(10)
4- پيروى از تمايلات نفسانى و گرايش به زندگى اشرافي: گرايش به نفسانيات و تجملات مادى و زندگى اشرافى پديده بيمارى زايى است که شخصيت انسان را تدريجا به اعمال ورطه هلاکت و نيستى فرو مىکشد و بر همين اساس امام(ره) دولتمردان، مردم و متمکنين را به تعديل زندگى و دورى از اين خصلت به عنوان يک ضد ارزش فرا مىخواند و متقابلا از فقرا و زاغه نشينان و مستمندان اجتماع تکريم مىنمايد و بيش از همه روحانيون را به حفظ زى طلبگى و ساده زيستى دعوت مىنمايد.(11)
5- به مسند رسيدن راحت طلبان: به قدرت رسيدن و به منصب رسيدن راحت طلبان اصالت انقلاب را تهديد مىکند و مىتواند موجب آسيب رساندن به آن مىگردد. راحت طلبان چه در صحنه سياست واداره داخلى کشور و چه در عرصه بينالملل، حرکتها و بايد و نبايدها را بر محوريت تحصيل راحتى خويش تفسير، تاييد و يا رد مىکنند راحت طلبان هيچگاه در انديشه رفاه عمومى و توزيع عادلانه ثروت نبوده و نخواهند بود. راحتى طلبى مسئولان بلند پايه نظام اسلامى مديران ارشد اجرايى کشور، آنان را به زخارف دنيوى متمايل و تدريجا طماع خواهند ساخت و طمع، عقل معاش وعقل معاد را از ايشان خواهد ربود. و به همين دليل امام راحلمان در اين زمينه هشدار داده و اخطار نمودهاند.(12)
6- ايجاد تفرقه و اختلاف: از بزرگترين خطرات و تهديداتى که همواره انقلاب را تهديد نموده است، ويروس اختلاف ميان صفوف مختلف جامعه بوده است. اين اختلاف افکنى به منظور تفرقه اندازى ميان گروههاى موثر بر سرنوشت اجتماع صورت مىپذيرد و لذا امام (ره) با اعلام خطر ياد شده، زنگ هشدار را براى امت اسلام به صدا درآورده است.(13)
7- فراموش شدن هدف:به شهادت تاريخ يکى از عوامل آسيب رساندن به نهضتهاى مردمى ريشهدار و با اصالت، استفاده از عامل زمان در به فراموشى کشاندن هدف انقلاب مىباشد. دشمن در اين پروژه، اهداف فرعى را به جاى اهداف اصلى معرفى مىکند و به بزرگنمايى مسايل اقتصادى اجتماع مىپردازد و نهايتا تبليغ مىکنند که انقلاب از اهدافش فاصله گرفته و يا از آنها عدول نموده است. امام (ره) نيز در اين زمينه هشدارىهاى را متذکر شدهاند.(14)
8-دور شدن از ولايت فقيه: ولايت فقيه رکن انقلاب اسلامى و اساس برپايى خيمه نظام و حکومت اسلامى در عصر غيبت امام زمان(عج) مىباشد. براى دشمنان انقلاب اسلامى از آغاز تا کنون قطع اين ستون و فروپاشى خيمه انقلاب هدف اصلى بوده است. امام (ره) همواره مردم ايران را در خصوص پاسدارى از اين رکن اساسى جامعه اسلامى تذکر و روشنگرى دادهاند.(15)
9- تضعيف ارزشها و نهادهاى انقلابي: دشمنان انقلاب اسلامى با توجه به نقش اميدوار کننده و تاثيرگذار اين ارزشهاى برآمده از دل انقلاب در باور مردم به اصالتها وارزش گذارى وارزيابى ثمرات انقلاب، به تضعيف، تحريف و مخدوش نمودن چهره اين شاخصها همت مىگمارند. حضرت امام (ره) در مواضع مکرر خود نسبت به اين موضوع نيز هشدار دادهاند.(16)
10- نفوذ در دستگاههاى اجرايي: يکى ديگر از آسيبهاى انقلاب اسلامى نفوذ نااهلان و ظاهرالصلاحها در دستگاههاى اجرايى کشور و تصدى مناسب و مسئوليتهاست. ايشان ممکن است با حمايت يا بدون حمايت اجانب برسر کار آمدن و لذا حضرت امام (ره) در فرازهايى از وصيتنامه سياسي- الهى خود به اين مهم اشاره داشته و نسبت به اين عامل بيمارىزاى خطرناک هشدار دادهاند.(17)
ب- آسيبهاى خارجى (بيروني) انقلاب:
از جمله آسيبهاى ديگرى که حضرت امام(ره) براى انقلاب اسلامى خطرات آن را پيشبينى و براساس عملکرد گذشته دشمنان و تجارب طولانى مبارزات خود آن آسيب ها را شناختهاند. موضوع آسيبهايى است که کيان انقلاب را از بيرون تهديد مىنمايد و منشا خارجى دارد. از نگاه امام (ره) اين آسيبهاى بيرونى مىتواند از دو منشا زير سرچشمه گيرد؛
1- شبيخون و تهاجم فرهنگي: دشمنان انقلاب همواره دنبال اين هدف بوده و هستند که با تخريب فرهنگ و لشکرکشى فرهنگي، سمت و سوى دلخواه خود را در مقابله با انقلاب اسلامى پياده نمايند و به جامعه تلقين فقر فرهنگى را ديکته و تحميل نمايند. چرا که با اين هدف مىتوانند به چپاول سرمايه و ثروت ملت پرداخته و خودناباورى را ترويج نمايند وامام (ره) در اين خصوص مردم که به قناعت خودباورى و خودسازى و گريز از مصرف زدگى توصيه فرمودهاند. (18)
(2- بحران هاى سياسي:يکى ديگر از آسيبهاى تهديد کننده انقلاب اسلامى بحران آفرينى در روابط بينالمللى جمهورى اسلامى ايران است. امام (ره) تا زمانى که زنده بود هيچگاه از موضع ضعف با دنيا و قدرتمندان سخن نگفتند و همواره در موارد آشکار خيانت به حقوق ملتها و ظلمها و ستمها به آنان نيز تاختهاند . ضمن آنکه معتقد به حسن روابط با جهان بودهاند و امروز نيز ما پيرو همان سياستهاى امام(ره) هستيم و در برنامه انرژى هستهاى سرسوزنى کوتاه نخواهيم آمد.(19)
پىنوشتها:
1- صحيفه نور،ج 19، ص 238، صحيفه نور، ج 20، ص 1، صحيفه نور، ج15، ص27 .
2- قادر فاضلي، جاويد نامه، وصيت نامه حضرت امام خميني(ره)؛ ص 24- 22 ص 46-42 صحيفه نور، ج17، ص101
3- سيد حميد روحاني، بررسى وتحليل از نهضت امام خميني(ره)، ج1، ص 487. سرگذشتهاى ويژه از زندگى حضرت امام خميني(ره) به روايت جمعى از فضلا، ج5، ص 86، صحيفه نور، ج17، ص 189.
4- صحيفه نور، ج5، ص 263.
5- شهيد، ص 72، شهيد مرتضى مطهري، انتشارات صدرا.
کشف الاسرار، امام خميني(ره)، صحيفه نور، ج 17، ص 104.
6- علامه شهيد مرتضى مطهري، نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، ص 107. صحيفه نور، ج 7، ص 217.
7- صحيفه نور، ج 15، ص 27 و 108 و244.
8- نهضتهاى اسلامى درصد ساله اخير، ص 93-90 صحيفه نور، ج12، .22 صحيفه نور، ج7، ص226، صحيفه نور، ج 20، ص137.
9- صحيفه نور،ج 20، 130، صحيفه نور ج 17، ص 262، صحيفه نور، ج 2، ص 20.
10-قادر فاضلي، همان منبع 68-66 و 90-88
11- صحيفه نور، ج20، ص130.
12و13- همان منبع، ص 194، ص 20و 90 و 130-125
14- صحيفه نور، ج 7، ص 78 و .6 صحيفه نور، ج 5، ص 241. صحيفه نور، ج 9، ص 72 و 76 صحيفه نور، ج 20،ص235 صحيفه نور، ج 21، ص 38.
15- صحيفه نور، ج9، ص 170 و251.
16- صحيفه نور، ج 21، ص 76 ، ص 89- 88 و 183- 182.
17- وصيت نامه سياسي- الهى امام (ره) ، ص68.
18-صحيفه نور، ج 21 ص .184 ديدگاههاى فرهنگى امام خميني(ره)؛، خانم کبرى اسدي، موسسه نشر و تحقيق ذکر.
19- قادر فاضلي، جاويدنامه، ص 61-59 صحيفه نور، ج 21؛، ص 108-70