اسدالله افشار
....................
مذهب زيربناى اخلاق
بحران فرهنگي، بحرانى است که انسان امروز را کلافه کرده است و بحران کلى و ريشهدارى مىباشد که در کليه عوامل بحرانى ديگر نيز اثر مىبخشد. منظور از فرهنگ، تنها آموزشهاى ابتدايى يا نوع عالى آن نيست، بلکه اصول سازنده پرورشى آن که مبتنى بر علوم انسانى و

ادبيات مى باشد، بيشتر مورد توجه خواهد بود که متاسفانه امروز خصوصا در سطح بينالمللي، مسئله فراموش شدهاى است که بايستى حتما به آن توجه کرد. مسئله فراموش شده نه از نظر شکلبندى کادر آموزشى و تعليماتي، بلکه از جهات واقعبينى در سطح پرورش فرهنگ انساني، آن هم در امور بينالمللى و جهاني، لذا تعليمات و آموزشهاى فرهنگى با وجود اينکه دانشمند و محقق و متخصصين فراوانى تحويل جامعه مىدهد ولى تخصص و دانش ايشان به سود کلى انسانيت نيست و بلکه در مواردى به صورت عاملى مخرب و شيطانى جلوه مىکند.
بحران معنوى و اخلاقى نوعى از انحطاط فرهنگى است که امروز با وسعتى که يافته خطر بزرگى براى انسانيت به شمار آمده است، خطرى که انديشمندان را به عواقب آن متوجه ساخته است: “آنچه که در تمدن امروز و فرهنگ انسان معاصر، اساسىترين خطر را به وجود آورده و مهمترين مسئله انديشمندان به شمار آمده، مسئله بحران اخلاقى است آن هم نه تنها به دليل نقش بورژوازي، يا نظام سرمايهدارى که دارند معنويت و اعتقاد را به همه ارزشها و به هر آنچه که معنويت است در انسان از بين مىبرند. بلکه اساسا اعتقاد به ارزشهاى اخلاقى و اصل ايثار براى انسان عقلى و منطق دکارتي، امروز قابل توجيه نيست و فلسفههاى جديد، نتوانستند اخلاقى متناسب با جهانبينى و منطبق با ارزشهاى انسانى و توجيه کننده براى بشر امروز بسازند و جانشين مذهب کنند، زيرا هميشه مذهب زيربناى اخلاق بوده است و اکنون با کنار گذاشتن مذهب همه پايههاى اخلاقى فرو ريخته، چه اخلاق روبناى مذهبى است...”
اين نکته نيز بايد دانسته شود، در عين حال که عالم بودن مهم است انسان شدن مهمتر است و ما بايد بيشتر به انسان شدن و آدم بودن فکر کنيم نه تنها به دانش داشتن...
نقص کلى در فرهنگهاى معاصر همين است که مىکوشند دانش را با همه وسعتى که دارد منتقل سازند و اصولا به انتقال انسانيت و اخلاق و مذهب نمىانديشند و تصميم نمىگيرند ... و برنامهاى برايش تنظيم نمىکنند.
براى درک بيشتر اين موضوع به فرهنگهاى سنتى که در جامعهها حکومت و رياست دارند مراجعه کنيد و ببينيد آنهايى که در راس فرهنگ آموزشى و پرورشى يک جامعه تعهد و مسئوليتى را اشغال کردهاند چه مىگويند و چه مىکنند و چه مىخواهند... و سرنوشت فرزندان ما با چنين وصفى چه مىشود و ما در برابر نسل حاضر و نسلهاى آينده چه تصميمى بايد بگيريم...
فقدان معنويت در فرهنگ امروز که در ايجاد بحرانهاى اقصادى و سياسى اثر عميقى داشته غرب و شرق را سخت گرفتار کرده است به طورى که به تازگى انسان امروز در جستجوى راهى است... راهى که مفسرين سياسى بدان اشاره کردهاند:
“دنيا در آستانه شکلبندى ايدئولوژى تازهاى است که به کلى با ايدئولوژى ديرينه شرق و غرب متفاوت است...” اين احساس نوخاسته، مبين اين حقيقت است که تکنولوژى جديد اصالت فکرى و فرهنگى و اخلاقى انسان را از بين برده است و انسان وازده معاصر ديوانهوار در جستجوى راهى نو قرار گرفته است راهى برخلاف راه قبل... و اين سرخوردگى و توجه مايه اميدوارى است و انديشمندان بيش از هر کس ديگر بايستى از اين توجه براى تحولات انسانى آينده تصميم بگيرند.
و اما راه قبل و راهى که هنوز ادامه دارد راهى است که انسانيت، مورد نظر نبوده ، هرچه بوده سود شخصى و خودخواهى و تجاوز بوده است.
از عدم فرهنگ انسانى در سياست قدرتهاى بزرگ معاصر، فرياد اعتراض قريب به سه چهارم ملل روى زمين بلند شده است، در اکثر کنفرانسها و مجامع عمومى سازمان ملل متحد اينگونه فريادها وجود داشته است. هر بار که گذشته فرياد کشورهاى جهان سوم (جهان عقب نگاه داشته شده) عليه مقررات و ضوابط ستمگرانه و پر از تبعيض جهان ثروتمند رساتر و بلندتر شده است، اما هرگز چون امروز کشورهاى بينوا در طرح تقاضاى خود اينچنين مبارزه جو و رزمنده نبودهاند. اين مسئله هم بىدليل نيست.
سياست شيطانى دنياى صنعتى که ثروتمندترين کشورهاى غربى عالم را تشکيل مىدهند، طى سالهاى متوالى اين بوده است که از يک سو مواد خام کشورهاى بينواى جهان سوم را به ارزانترين قيمت خريدارى کرده و از سوى ديگر کالاهاى صنعتى خود را به گرانترين قيمت به آنها فروخته است.
در مواردى که کشورهاى جهان سوم قادر به خريد کالاى صنعتى غربى نبوده يا به علت ارزان فروشى مواد خام خويش با عدم تعادل پرداختها روبهرو بودهاند، غرب زيرکانه برگ تازهاى را در اين سياست به مسخره بر زمين زده است و آن هم چيزى جز “کمکهاى خارجي” نبوده است. هدف از اين کمکها اين است که کشور بينوا، با پرداخت سودى که کشور توانگر معين مىکرده وامى را به صورت “کمک خارجي” دريافت مىکرده است و آن هم نه براى عمران و کشاورزى و يا توسعه مواد خام خود، بلکه به منظور بالا بردن مصنوعى قوه خريد جهت خريدن کالاى صنعتى غرب...
بدين ترتيب سياست اقتصادى کشورهاى توانگر در برابر کشورهاى بينوا چيزى جز بينوا نگاه داشتن آنان نبوده است؛ با اتخاذ چنين سياستى در جهان مىبينيم که شکاف ميان توانگر و بينوا هر روز وسيعتر و عميقتر مىشود.
تنگنظرىهاى سياسى و اقتصادى سبب شده است که واقعيات جهان امروز فراموش شود، به خصوص اين واقعيت که همه کشورها اکنون در واقع همسايه يکديگرند. هم اکنون نزديک به دو سوم از مردم جهان در حالت گرسنگى نيمه مداوم به سر مىبرند يا از سوءتغذيه و کمبود کالرى لازم در رنجند، در همان حال يک اقليت کوچک در کشورهاى مرفه از زيادى کالرى و بيماريهاى ناشى از پرخورى در عذاب است، اين تبعيض مسخره هرگز به صورت جدى در اجلاسيه رم مطرح نشد آن هم در شرايطى که کاهش توليد مواد غذايي، جهان را به گرسنگى بيشتر تهديد مىکند.
در عصر حاضر براى نسل فعلى و نسلهاى آينده با شرايط کنوني، چاره مثبت اين است که در نسبت علمى بودن و صنعتى شدن جامعهها، ميزان فرهنگ اخلاقى و علوم انسانى را به وسيله روشهاى تربيتى تقويت نمايند تا انسان از بىهويتى نجات پيدا کند.
به قول يکى از نويسندگان معاصر، هجوم ماشينيزم، فقر فرهنگى را سبب شده و فقر فرهنگي، انسان را دچار بىهويتى کرده است.
امروز ذهن يک نوجوان را از يک سلسله معلومات عمومى پر مىکنند، اما فراموش نکنيد که ميزان دانش و اطلاعات فرد، همه فرهنگ او نيست.
فرهنگ به ميزان معلومات بستگى ندارد. بلکه به معيارى بستگى دارد که معلومات و اطلاعات را با آن مىسنجند و نظير آينهاى است که انسان بد و خوب، زشت و زيبا، خوشى و ناخوشى را در آن مىبيند...
به همين جهت هر نوع سياستى در جامعه بايستى مبتنى بر روابط فرهنگ انسانى و اخلاقى و خصوصا مذهبى باشد تا معنويت اجتماعى در سطح بينالمللى بر اساس و ضابطه درستى گسترش يابد و نوع تعادل و توازن، طبيعى و انسانى جهانى گردد.
در حقيقت توجه و تصميم بر اتخاذ چنين روش سالم و سازنده، امنيت و صميميت جهانى را تثبيت خواهد کرد و اين تصميم از ما بايد شروع شود تا براى خود ما نيز نتيجه بدهد. پس ما مردمى که محروميت را درک کردهايم بايد هرچه زودتر براى سرنوشت خويش تصميم بگيريم؛
“ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم”
خداوند وضع مردم را عوض نمىکند مگر آنکه خودشان وضع خود را تغيير دهند. (رعد 11)