تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۴


غروب خورشيد جود


نويسنده: اسدالله افشار

امام محمد تقي معروف به “ابن الرضا(ع)“ و “جواد” سال 195 هـ ق در مدينه متولد شد و در حالي که هنوز هفت سال و چند ماه داشت، رداي امامت را بر تن کرد و زمام هدايت امت را به دست گرفت و قصه پيامبري عيسي(ع) را در خرد سالي تکرار نمود. دوران امامت آن حضرت که از سال 203 آغاز و تا سال 220 هـ ق ادامه داشت. مادر امام جواد(ع) سبيکه نام داشت که با خيزران و ريحانه نيز ياد شده است. زکي، مرتضي، قانع، رضي، مختار، متوکل و منتخب از القاب امام جواد(ع) مي باشد. کنيه آن بزرگوار ابوجعفر بوده است.
    امامت حضرت جواد(ع) هفده سال بيشتر طول نکشيد.
    در اين مدت او با دو تن از خلفاي عباسي هم عصر بوده است.
    نخست از سال (203 هـ ق) پس از شهادت امام رضا(ع) ايشان با مامون عباسي معاصر بودند. پس از مرگ مامون در سال 218 هـ ق امام جواد(ع) تا سال شهادتشان (220 هـ ق) در زمان خلافت معتصم رسالت امامت خويش را استمرار بخشيدند. بنابراين بيشترين زمان زندگي امام جواد(ع) در دوره مامون عباسي گذشته است. در اين مدت مامون در مقابله با امام، سياست مداري ظاهري را که در برخورد با امام رضا(ع) آزموده بود به کار بست. اما معتصم چنين نکرد و موجبات زحمت مضاعفي را براي امام ايجاد نمود تا جايي که دوره امامت امام جواد(ع) در عهد معتصم دوسال بيشتر طول نکشيد.
    امام جواد(ع) مولودي با برکت:
    در ميان خانواده امام رضا(ع) و در محافل شيعه از حضرت امام جواد(ع) به عنوان مولودي پرخير و برکت ياد مي شود؛ چنان که صنعاني مي گويد: روزي در محضر امام رضا(ع) بودم. فرزندش ابوجعفر را - که خردسال بود - آوردند. امام(ع) فرمود: اين مولودي است که براي شيعيان ما با برکت تر از او زاده نشده است(1.) شايد چنين تصور شود که امام جواد(ع) از امامان قبلي براي شيعيان با برکت تر بوده است. اين مطلب قابل قبول نيست. بررسي موضوع و ملاحظه شواهد و قرائن نشان مي دهد تولد حضرت جواد(ع) در شرايطي صورت گرفت که خير و برکت خاصي براي شيعيان به ارمغان آورد. عصر امام رضا(ع) مشکلات خاص خود را داشت و حضرت رضا(ع) در معرفي امام بعدي با مسائلي روبه رو گرديد که در عصر امامان(ع) قبل سابقه نداشت. از يک سو پس از شهادت امام کاظم(ع) گروهي - که به “واقفيه” معروف شدند - براساس انگيزه هاي مادي، امامت امام رضا(ع) را منکر شدند و از سوي ديگر، امام رضا(ع) تا حدود چهل و هفت سالگي داراي فرزند پسر نشد. چون احاديث رسيده از پيامبر(ص) حاکي بود که امامان دوازده نفرند ونه نفر آنان از نسل امام حسين(ع) خواهند بود. فقدان فرزند براي امام رضا(ع) هم امامت خود آن حضرت و هم تداوم امامت را با پدرش روبه رو مي ساخت. “واقفيان” نيز اين موضوع را دستاويز قرارداده، امامت امام رضا(ع) را انکار مي کردند. اعتراض حسين بن قياماي واسطي به امام هشتم(ع) در اين باره و پاسخ آن حضرتبر امامت امام جواد الائمه در سنين خردسالي، با چالش اعتقادي در ميان برخي از شيعيان، مواجه شد. اين چالش از آن رو بود که در نظر شيعه، امام زمام هدايت فکري سياسي شيعه را به دست داشت و مرجع پاسخگويي به سوال هاي فقهي و مانند آن به شمار مي آمد.
    از اين رو برخي از شيعيان، تصدي امامت در سنين خردسالي (7 سال و چند ماه) از سوي امام جواد(ع) را بعيد شمردند و باور کردن آن را دشوار تلقي نمودند. بدين جهت تزلزل هايي در ميان اصحاب ائمه(ع) پديد آمد و زمينه جولان براي فرقه هايي چون واقفيه فراهم گشت. عالمان شيعه در مجلس براي حل مسئله جانشيني گرد آمدند. در اين ميان، يونس بن عبدالرحمان، که از شيعيان قابل اعتماد امام رضا(ع) بود برخاست و گفت: تا زماني که اين فرزند يعني امام جواد(ع) بود بزرگ شود چه بايد بکنيم؟ ريان بن صلت، از سخن او آشفته شده، از جاي خود بلند شد و به اعتراض گفت: تو خود را در ظاهر موافق امام جواد(ع) نشان مي دهي ولي پيداست که در باطن، در امر امامت او ترديدي داري. اگر امامت وي از جانب خدا باشد حتي اگر طفل يکروزه هم باشد به منزله شيخ است و چنانکه از طرف خدا نباشد حتي اگر هزار سال هم عمر کرده باشد مانند ساير مردم است. سرانجام در ايام حج 80 نفر از عالمان شيعه از بغداد و شهرهاي ديگر گرد آمده عازم مدينه شدند، آنان ابتدا پيش عبدالله بن موسي بن جعفر(ع) رفتند ولي هنگامي که گمشده خود را پيش او نيافتند از وي روي بر تافتند و به حضور امام رسيدند. آن حضرت به سوالات آنان پاسخ گفت و آنها از پاسخ هاي امام که نشان بارزي از امامت و علم الهي بود شادمان شدند. هرچند امام رضا(ع) بارها بر امامت فرزندش تصريح کرده بود اما صغر سن امام جواد(ع)، شبهاتي را براي برخي از شيعيان پديد آورد و تنها پرسش و پاسخ هاي آنان با امام(ع) بود که ميوه اطمينان را براي آنها به ارمغان آورد چنانکه روايت شده در مجلسي 30 هزار سوال از امام پرسيده شد و امام به آنها پاسخ گفت هرچند اين رقم چندان واقعي به نظر نمي رسد اما حکايت از انبوه پرسش هايي دارد که شيعيان نزد امام مطرح مي کردند . به رغم اين حجم سوالات تنها 220 حديث از آن حضرت به دست ما رسيده است.(2)
    امام جواد(ع) و هدايتگري امت:
    امام جواد(ع) از يک سو با مناظره ها و پرسش و پاسخ هاي خود ، رشد فکري و معرفتي جامعه را فراهم مي آورد و از سوي ديگر با تاکيد و توصيه بهره گيري از کتب هايي که اصحاب امامان پيشين گردآورده بودند، ميراث مکتوب امامت را در عصر حضور امام، زنده مي کرد.
    امام(ع) علاوه بر اين، حرکت تشيع از آفات فرقه هاي منحرف عصر خويش پالايش مي کردند و شيعيان را از آلوده شدن به آنها حفظ مي نمودند. چنانکه آن حضرت شيعيان خود را از اقتداء به نماز و دادن زکات به فرقه مجسمه و کساني که قائل به تجسيم بودند بازداشت و از نماز خواندن پشت سر “واقفيه” نهي کرد و نسبت به زيديه موضع تندي گرفت. امام(ع) همچنين ازغلات که در بدنام کردن شعيه سهم داشتند اعلام تنفر کرد و حتي دستور کشتن دوتن از آنان که خود را سخنگوي امام قلمداد کرده و نام امامان را ابزار بهره کشي از مردم قرار مي دادند صادر نمود، بدين گونه است که جريان امامت روز به روز بالنده تر گشت و علي رغم تندبادهاي زيادي که گاه در مسيرش قرار مي گرفت، مستحکم تر شد و در طول تاريخ استمرار پيدا کرد.
    نحوه شهادت امام جواد(ع:)
    مامون در روز پنج شنبه 13 رجب سال 218 هـ ق مرد.
    پس از مرگ مامون، برادرش معتصم به خلافت رسيد. معتصم عباسي فردي بدخو، بي سياست و کياست، دور از مصلحت انديشي و جبار و قسي القلب بود. معتصم عباسي و هم اطرافيان ضد علوي او به زعم غلط خويش انگيزه کافي براي به شهادت رساندن امام جواد(ع) داشته اند. انگيزه ها و عللي که موجب به شهادت رساندن امام جواد(ع) گرديد عبارتند از: تقواي الهي حضرت و عدم همراهي با فساد دربار، کينه و خشم معتصم، حسادت معتصم، علم سرشار حضرت و معنويت منحصر به فرد ايشان، محبوبيت امام(ع) در بين مردم، دشمني جعفر بن مامون با امام علي(ع)، نارضايتي ام الفضل دختر مامون از زندگي با حضرت و دشمنان سرسخت احمدبن ابي داود (قاضي القضات معتصم عباسي) با امام جواد(ع)
    آنچه در سطور فوق بيان شد دلايل و انگيزه هاي به شهادت رساندن امام جواد(ع) بود. اما در خصوص چگونگي و کيفيت شهادت، کتب تاريخي با اندکي دخل وتصرف بر اين باورند که همسر امام(ع) دختر مامون لعنه الله عليهما به تحريک برادر مامون يعني معتصم عباسي و جعفر پسر مامون، آن بزرگوار را مسموم کرد. مورخان در اين خصوص آورده اند : براي اجراي اين نيت شوم براي آنکه مبادا روزي خلافت از بني عباس به علويين منتقل شود شروع به تلقين به ام الفضل کرده و او را تحريک کردن که تو دختر و برادرزاده خليفه هستي و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمدبن علي الجواد، مادر علي هادي فرزند خود را بر تو برتري مي دهد. آنها آنقدر سعايت کردند تا ام الفضل از سعايت آنها تهييج شد و در باطن از شوهرش منحرف گرديد. معتصم، جعفر برادر ام الفضل را هم نسبت به امام(ع) بدبين نمود و بر مسموم کردن امام نهم راضي ساخت. اين سه جاني، سمي در انگور رزاقي کرده، به خانه ام الفضل فرستادند. او هم ظرف انگور را در برابر شوهر جوان خود گذاشت و از خوبي و حلاوت آن مانند پدرش که براي پدر شوهرش تعريف مي کرد توصيف نمود و حضرت جواد(ع) را به تناول آن ترغيب و بر آن اصرار کرد. امام جواد(ع) که مقداري از آن انگور را تناول فرمود آثار سم در جگر خود و احشا و امعا احساس کرده و موجب تب و رنج شديد ايشان شد و بدين نحو حضرت جواد(ع) به شهادت رسيد.
    امام جواد(ع) وعاقبت قاتلان:
    پس از آنکه ام الفضل، امام جواد(ع) را مسموم کرد از کرده خويش پشيمان شد و گريه کرد. حضرت جواد(ع) به او فرمود: چرا گريه مي کني؟ اکنون که مرا مسموم کرده اي گريه ات سودي برايت ندارد. بدان که به خاطر خيانتي که به من کرده اي آنچنان گرفتار فقر و تنگدستي و بيماري مي شوي که نه امکان فرار از اينها را نخواهي يافت.به دردي هم مبتلا مي شوي که نه امکان بيان آن را داري و نه از آن نجات مي يابي. آن ملعونه چون اين سخن را شنيد خشمگين شد و در منزل را به روي امام بست و نه خود به او آب داد و نه گذاشت کسي به آن حضرت آب بدهد تا امام جواد(ع) لب تشنه به شهادت رسيد.(3) عياشي در اين باره نوشته است: ام الفضل به خاطرنفرين امام جواد(ع) به دردي مبتلا شد که علاج نداشت. در داخل بدن او غده سختي نمايان شد. هرچه داشت خرج کرد اما درد و بيماري او برطرف نشد. با اينکه ام الفضل برادرزاده معتصم خليفه وقت و دختر مامون خليفه گذشته عباسي بود به دليل اينکه بيماري او مسري بود، هيچ کس حتي عموي او، او را به منزلش راه نمي داد. به همين جهت پس از مدت کوتاهي با در به دري و رنج و خفت و خواري مرد.(4)
    جعفر برادر ام الفضل هم که در اين خيانت شرکت داشت چندي بعد، شبي درحال مستي در چاهي افتاد و مرد.
    پس از شهادت امام محمدتقي(ع)، هارون بن ابواسحاق به نزد جنازه امام(ع) که در ناحيه پل برادران بغداد بود حاضر شد و بر آن حضرت نمازگزارد. سپس شيعيان و دوستداران و جمعي از مردم پيکر مطهر امام جواد(ع) را تشيع کرده و مقابر برقريش که فعلا به کاظمين معروف است در کنار پدر بزرگ آن حضرت، امام موسي کاظم(ع) به خاک سپردند(5.)
    پي نوشتها:
    1- حيات فکر ي سياسي امامان شيعه، ص 454
    2- مقاله سياست تکريم و تخريب. محمد علي ندايي
    3- منهاج البيان، ص 182
    4- تحليل زندگاني امام جواد(ع)، عباسعلي کامرانيان، ص 131
    5- تاريخ بغداد، خطيب بغدادي


ارسال توسط افشار

اسلایدر