
همزمان با سال پيامبر اعظم(ص) کتاب ده جلدى “شصت و سه سال با پيامبر” اثر نويسنده توانا اسدالله افشار منتشر شد.
کتاب توسط انتشارات عابد چاپ شده و در اختيار علاقهمندان قرار گرفته است.
جلد اول کتاب با عنوان “در مکه” و جلد دوم و سوم تحت نام “در مدينه” و جلد چهارم نيز با عنوان “ايمان و خداشناسي” منتشر شد. جلدهاى پنجم و ششم نيز به معاد و امامت اختصاص دارد. جلد هفتم و هشتم هم عنوان “عبادت و خانواده”را به خود اختصاص داده و دو جلد نهم و دهم پيرامون اخلاق فردى واجتماعى پيامبر(ص) است.
مولف در فرازى از مقدمه کتاب چنين آورده است:
نگارش سطورى پيرامون شخصيت و زندگانى حضرت پيامبر اکرم(ص) کارى بس دشوار و يا نشدنى است و اگر هم چيزى در اين خصوص تحرير مى شود، بايست آن را به حساب اين شعر مولوى گذاشت که چنين سروده است:
آب دريا را اگر نتوان کشيد
هم به قدر تشنگى بايد چشيد
در تاريخ زندگى انسانها هر از چندي، انسانهاى خارق العادهاى پا به عرصه وجود مىگذارند که با قول، فعل و تقريرشان مسير زندگى مردم عصر خويش را تغيير مى دهند. تعداد محدودى از اين افراد، نه تنها عصر خويش را بلکه تمامى اعصار و قرون بعد از خود را دستخوش تغييرات مىنمايند. شخصيت بىنظير و محبوب خالق و خلق، حضرت محمد بن عبدالله(ص) از چنين ويژگى ممتازى بهرهمند مىباشد. او در عالم خلقت، سرمايه عظيمى جهت پرورش انسانهاى نمونه و ارائه آنها به عنوان الگو و سرمشق به ديگران به شمار مىآيد. تا آنجا که قرآن کريم، شخصيت جاويد و ماندگار جهان، آن حضرت را چنين معرفى مىکند:
“لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه...”
وجود جسمانى حضرت رسول اکرم(ص) مانند وجود جسمانى ديگر انسانها داراى اندام، گوشت و پوست است. او چون ديگران مىخوابد، مىخورد و راه مىرود،اما روح بلند ايشان از ديگر انسانها جداست و حيات 63 ساله وجود مقدسش گواه بر اين بيان است. به تعبير استاد بزرگوار جناب آقاى دکتر شهيدي؛ پيدايش او را بايد به طلوع خورشيد همانند کرد.
او با آمدنش دنياى تاريک عصر خود و ديگر اعصار بعد از خويش را منور کرد و با پديدههاى گمراهي، تيره روزى و نابخردى ستيز کرد. آن حضرت با تفکر متکى به وحى الهي، زندگى مردم را براى بهتر زيستن، دستخوش تغيير قرار داد؛ آن هم مردمى که مقهور و مرعوب سنتها، تقليدها، عقايد، آداب و رسوم و رفتارهاى غلط جاهلى بودند و باز به تعبير استاد بزرگوار جناب آقاى دکتر شهيدي؛ از چنين انسانهاى بىاراده و محکومان بىتصميم، از بردگان مفلوک و رنجبران ستمکش، انسانهاى مصمم، حاکمان نافذ راى و مهتران فرمانروا ساخت.
شخصيت محبوب حضرت محمد(ص) به گونهاى براى پروردگار داراى ارزش است که در قرآن کريم، او را “پيامبر مرسل”، “رسول الله”، “نذير مبين” و گاه “بشير و نذير”، “رحمه للعالمين” و “خاتم النبيين” ناميده است.
او به نص صريح قرآن، شخصيتى است که با مشاهده فقر و شنيدن اخبار مربوط به آن سخت ناراحت مىشد و خاطرش آزرده مىگرديد . خوب دقت کنيد: “شما را پيامبرى از جنس خودتان آمد که رنج کشيدنتان براو سخت است.”
به هر تقدير، رهبر مطلق و بلامنازع جهان هستي، اگرچه در رحم مادرش بود، پدر بزرگوارش را در سفر بازرگانى شام، در مدينه از دست داد و تحت کفالت جدش عبدالمطلب قرار گرفت. پس از رحلت عبدالمطلب، طبق وصيت او، ابوطالب عموى بزرگش عهدهدار کفالت او شد، اما آنچه مهم جلوه مىکرد، اين بود که از کودکي، در چهره، رفتار و گفتارش آثار عظمت و فوق العاده بودن قابل پيش بينى بود.
افشار در بخش ديگرى از مقدمه کتاب خويش انگيزه و هدفش از نگارش کتاب را چنين آورده است:
از دوران دبيرستان،علاقه شديدى به زندگى پيامبر اکرم(ص) در عمق جان خويش احساس مىکردم و هرچه زمان به جلوتر مىرفت،بر تشنگى من افزوده مىشد. زندگى اين شخصيت ماندگار جهانى از ابعاد مادى و معنوى برايم داراى حرمت وارزش بود؛ هم از جنبه انسانى و هم از جنبه مذهبى که در هر دو شکلش خلاء درک زندگى آن بزرگوار را در تار و پود جانم بيش از گذشته احساس مىکردم.
اين سخن بدان معنى نمىباشد که با زندگى ايشان آشنايى اجمالى نداشتم، بلکه به دنبال درک موقعيت مکانى و زمانى دوران حيات آن حضرت بودم. مگر مىشود فردى مسلمان باشد و در يک خانواده مذهبى رشد يافته باشد، اما ازسيره آن بزرگوار، حداقل در مساجد چيزى نشنيده باشد. در جوامع اسلامى اين حرکت، کوچکترين قدمى است که براى به تصوير کشيدن شخصيت با عظمت پيامبر اکرم(ص) برداشته مىشود و اين آغاز حرکت و کسب معرفت است.
انديشه عمق يابى به حيات رسول اکرم(ص) با درک موقعيت مکانى و زمانى نيز مرا تا دوران دانشجويى آرام نگذاشت. لذا در بهمن ماه سال 1370 عزم خويش را جزم نمودم و از ساحت قدسى حضرتش نيز مدد جستم که تا آنجا که قدرت واستطاعت دارم، قلم بر زمين نگذارم تا زندگى حضرت را نه در قالب “بيوگرافي” و تحليلهاى حوزوى و دانشگاهي، بلکه در قالب داستانهاى کوتاه و سهل الفهم براى عموم تحرير نمايم. اگرچه ممکن است اين کار در کتابهاى متعدد انجام شده باشد ولى به دليل پراکندگى آن و عدم ارائه موضوعات منسجم، بسا کمتر براى شيفتگان جاذب بوده باشد. همين امر باعث شد تا بنده حقير به مصداق “لا يکلف الله نفسا الا وسعها” تصميم خود را تحکيم بخشم واين مهم را نه به شکل تحرير و تحليل زندگينامه حضرت، بلکه به عنوان پژوهشى نوين در حيات پربار بيست و سه ساله ايشان در قالب داستانهاى انسان ساز محقق سازم. لذا در اين داستانها که عدد آنها به بيش از هزار خواهد رسيد، چگونگى رهبرى سياسي، اجتماعى حضرت محمد(ص) با بيست و سه سال تلاش پيگير و بىوقفه به وضوح قابل لمس خواهد بود. در اين داستانها درخواهيم يافت که شخصيت برجسته و الهى ايشان جامعه نوينى را در يکى از محرومترين نقطه جغرافيايى عالم بنيان نهاد که پس از او يکى از استوارترين، باارزشترين، بىنظير يا کمنظيرترين تمدنهاى تاريخ بشرى را شکل داد.
اصولا يکى از بهترين، مهمترين و موثرترين شيوههاى تبليغى و ابزار تبادل آرا و افکار، استفاده از روشهايى است که فطرت انسانى آن را پذيرفته و به آن اذعان دارد که مصداق بارز آن بهرهگيرى از قصه است.
تاريخچه قصه نويسى يک تاريخچه کهنى است که با خلقت انسان همراه بوده است و از روزى که بشر توانست قلم در دست بگيرد، نوشتههايش با قصه و داستان عجين شد. لذا نگارنده با عنايت به فطرت انسانها، تلاش خود را بر اين موضوع جزم کرده تا واقعيتهاى مربوط به حيات مادى و معنوى شخصيت بىنظير عالم خلقت،حضرت محمدبن عبدالله(ص) را از طريق بيان داستانهايى نه تنها به شيعيان، بلکه به جامعه انسانى با هر ايده و تفکر معرفى کرده و بشناساند. اين انتخاب بدان خاطر است که به قول روانشناسان “جاذبهاى که قصه دارد، موجب کشش انسانها به آن شده است.”
بنابراين آنچه در اين کتاب به عنوان موضوع قصه طرح شده است، قالب آن نمىباشد، بلکه منظور از آن، ارائه و نمايش دادن قلب قصه است.