اسدالله افشار
...................
برخلاف آنچه بعضى از کوتهبينان مىانديشند دين مجموعهاى از اندرزها و نصايح و يا مسائل مربوط به زندگى شخصى و خصوصى نيست، دين مجموعهاى از قوانين حيات و برنامه فراگيرى است که تمام زندگى انسانها مخصوصا مسائل اجتماعى را در برمىگيرد.
بعثت انبياء براى “اقامه قسط و عدل” است (سوره حديد آيه 25.)
دين براى گسستن زنجيرهاى اسارت انسان و تامين آزادى بشر است (سوره اعراف آيه 157.)
دين براى نجات “مستضعفان” از چنگال “ظالمان و ستمگران” و پايان دادن به دوران سلطه آنها است.
و بالاخره دين مجموعهاى است از تعليم و تربيت در مسير تزکيه و ساختن انسان کامل (سوره جمعه آيه 2.)
بديهى است اين هدفهاى بزرگ بدون تشکيل حکومت امکانپذير نيست. چه کسى مىتواند با توصيههاى اخلاقى اقامه قسط و عدل کند و دست ظالمان را از گريبان مظلومان کوتاه سازد؟
چه کسى مىتواند زنجيرهاى اسارت را از دست و پاى انسانهاى دربند بردارد و بشکند، بىآنکه متکى به قدرت باشد؟
و چه کسى مىتواند در جامعهاى که وساِيل نشر فرهنگ و تبليغ در اختيار فاسدان و مفسدان است اصول صحيح تعليم و تربيت را پياده کند؟ و ملکات اخلاقى را در دلها پرورش دهد؟
و اين است که ما مىگوييم “دين” و “سياست” دو عنصر تفکيکناپذير است اگر دين از سياست جدا شود بازوى اجرايى خود را به کلى از دست مىدهد و اگر سياست از دين جدا گردد مبدل به يک عنصر مخرب در مسير منافع خودکامگان مىشود.
اگر پيامبر اسلام (ص) موفق شد اين آئين آسمانى را با سرعت در جهان گسترش دهد دليل آن اين بود که در اولين فرصت دست به تاسيس حکومت زد و از طريق حکومت اسلامى هدفهاى الهى را تعقيب نمود.
بعضى از پيامبران ديگر که نيز چنين توفيقى يافتند، بهتر موفق به نشر دعوت الهى خود شدند، اما آنها که در تنگنا قرار گرفتند و شرايط به آنها اجازه تشکيل حکومت نداد موفق به کار زيادى نشدند.