تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۳
امام محمدباقر (ع) از نسل حسنين (ع)
نويسنده: اسدالله افشار
![]() |
آن حضرت در سال 114 هجري، در سن 57 سالگي زندگي را بدرود گفته که از اين مدت سه يا چهار سال را در جوار جد بزرگوارش امام حسين (ع) و 34 سال و دو ماه يا 39 سال با پدرش و 19 يا مطابق قول ديگر 18 سال پس از پدرش زيسته است که همين مدت دوره امامت آن حضرت محسوب مي شود. امام باقر (ع) در طول سالهايي که امامت شيعيان را عهده دار بود، دوران خلافت وليدبن يزيد و سليمان و عمربن عبدالعزيز و يزيدبن عبدالملک و برادرش، هشام و وليدبن يزيد و برادرش ابراهيم را درک کرد و در اوايل خلافت ابراهيم، رحلت يافت. ابوجعفر بن بابويه گويد که ابراهيم بن وليدبن يزيد، امام باقر (ع) را مسموم ساخت.
در دو نسخه اي که از اين کتاب در دسترس بود همين مطلب به چشم مي خورد، ولي در اين گفته از جانب ابن شهر آشوب يا نساخ و يا هر دو سهوي رخ داده که از ديد آگاهان پوشيده نيست. چون در ميان خلفاي يادشده تنها يک تن به نام وليدبن يزيد وجود داشته و اين همان کسي است که نامش در آخر عبارت ذکر شده و نام درست کسي که در آغاز روايت به او اشاره شده وليدبن عبدالملک است که وليدبن يزيد الخ نام. درست آن وليدبن يزيدبن عبدالملک و يزيدبن وليدبن عبدالملک و ابراهيم و برادرش مي باشد. علاوه بر اين هشام در سال 125 هجري وفات يافت و پس از او ابراهيم به خلافت رسيد که او هم در سال 127 هجري، کشته شد و اگر امام باقر (ع) در سال 114 هجري وفات يافته باشد، چنانکه ابن شهر آشوب نيز همين سخن را مي گويد، مي توان به آساني پي برد که وفات آن حضرت در زمان خلافت هشام روي داده است نه ابراهيم.
در کتاب کشف الغمه آمده است: محمدبن عمرو مي گويد، بنابر روايتي که در دست ما است آن حضرت در سال 117 هجري، وفات يافت و ديگران تاريخ رحلت آن حضرت را در سال 118 هجري، ذکر کرده اند.
امام باقر (ع) در قبرستان بقيع و در کنار آرامگاه علي بن حسين، پدرش و حسن بن علي عمومي بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.
مادر آن حضرت
مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن علي بود که با کنيه ام عبدالله و بنابر قول ديگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراين امام باقر (ع) از سلاله پدر و مادري هاشمي علوي و فاطمي به شمار مي آيد. بدين جهت او نخستين کسي است که از نسل امام حسن (ع) و امام حسين (ع) به دنيا آمده است.
کنيه آن حضرت
کنيه وي را بعضي ابوجعفر و برخي ابوجعفر اول خوانده اند.
لقب امام
آن حضرت القاب بسياري داشت که از آن ميان لقب “باقر يا باقرالعلوم” از همه مشهورتر است.
چرا آن حضرت را باقر لقب داده بودند؟
در فصول المهمه آمده است: آن حضرت را بدين لقب مي خواندند زيرا علوم را مي شکافت و باز مي کرد. در صحاح آمده است: “تبقر، يعني توسع در علم” و درقاموس گفته شده است: محمدبن علي بن حسين را باقر مي خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نيز ذکر شده است: آن حضرت را باقر مي خواندند چرا که علم را مي شکافت و به اصل آن پي مي برد و فروع علم را از آن استنباط مي کرد و دامنه علوم را مي شکافت و وسعت مي داد.
ابن حجر در صواعق مي نويسد: “او را باقر مي خواندند و اين کلمه از “بقرالارض” اخذ شده است، يعني آن که زمين را مي شکافد و مکنونات آن را آشکار مي کند. زيرا او نيز گنجينه هاي نهايي معارف و حقايق احکام و حکمتها و لطايف را که جز از ديد کوته نظران وناپاکان پنهان نبود، آشکار مي کرد.” از اين رو درباره وي گفته مي شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نيز آشکارکننده و بالابرنده علم و دانش است. در تذکره الخواص نيز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زيرا در اثر سجده هاي فراوان، پيشاني اش شکاف برداشته بود. برخي هم گويند چون آن حضرت از دانش بسيار برخوردار بود او را باقر مي خواندند. آنگاه به نقل سخن جوهري در صحاح مي پردازد.
شيخ صدوق در علل الشرايع به نقل از عمروبن شمر آورده است: از حابر جعفي پرسيدم چرا به امام پنجم، باقر مي گفتند؟ گفت: “چون علم را مي شکافت و اسرار آن را آشکار مي کرد.” در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است، گفته اند: براي هيچ يک از فرزندان حسن و حسين (ع) اين اندازه از علوم، از قبيل تفسير و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که براي امام باقر (ع.) محمدبن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سي هزار حديث پرسش کردم.
خلفاي معاصر با امام باقر (ع)
در زمان امام باقر (ع) وليدبن عبدالملک و سليمان بن عبدالملک و عمربن عبدالعزيز و يزيدبن عبدالملک و هشام بن عبدالملک خلافت داشته اند. برخي هم نام هاي وليدبن يزيدبن عبدالملک و يزيدبن وليدبن عبدالملک و ابراهيم بن وليدبن عبدالملک را بر تعداد فوق افزود ه اند.
ويژگي هاي اخلاقي و رفتاري آن حضرت
ابن شهر آشوب در مناقب مي نويسد: “امام باقر (ع) راستگوترين مردم در گفتار و خوشروترين آنان در برخورد و فداکارترين ايشان در بذل جان بود. او مال و ثروت چنداني نداشت، اما در عين حال مخارجش زياد بود. هر جمعه يک دينار صدقه مي داد و مي فرمود: صدقه اي که در روز جمعه داده مي شود فضيلت اين روز را بر ساير روزها چند برابر مي کند؛ وقتي اندوهي به او رو مي آورد، آن حضرت همه زنان و فرزندانش را جمع مي کرد و آنگاه دعا مي خواند و آنان آمين مي گفتند. بسيار ذکر مي گفت. حتي به هنگام راه رفتن و غذاخوردن نيز خدا را ياد مي کرد. با آنکه هميشه با مردم بود اما هيچ گاه از ياد خدا باز نمي ماند. آن حضرت فرزندانش را جمع مي کرد و به آنان دستور مي داد تا هنگام طلوع خورشيد به ذکر خداوند مشغول شوند. هرکس را که اهل قرائت بود به قرائت قرآن و آن کس را که قرائت نمي کرد به گفتن ذکر فرمان مي داد.”
ارسال توسط افشار
آخرین مطالب


