اسدالله افشار
در آستانه اربعين مرحوم پروازى مقدم، وظيفه دانستم، احساس خود را به عنوان دوست و همکارى قديمى به رشته تحرير در آورم شايد اداى دينى به ايام آشنايى ما تلقى گردد که بر دوشم سنگينى مىنمود بايد حکايت کنم که افق فکر او بسيار بلند بود آب را از سر چشمه مىگرفت و هر چه که مىخواست از اقيانوس بيکران عالم هستى و از ذات پاک پروردگار طلب مىکرد و تکيهگاهش خدا بود و در اين مسير با احدى معامله ننمود.
هنوز هم باورم نمىشود که ديگر مرحوم پروازى مقدم در ميانمان نيست. هنوز هم در اين انديشهام که آنچه که شنيدم و يا خواندم اشتباه بوده است و يا در خواب اتفاق افتاده است و قطعا وقتى به روزنامه رسالت بروم او را باز در پشت ميز تحريريه خواهم ديد! اى کاش زمان به عقب باز مىگشت و سال 68 را بار ديگر درک مىکردم. آشنايى من با اين بزرگوار از سال 68 آغاز شد. آن سال، سالى بود که من با دو مقاله “بازنگرى به قانون اساسي” به جمع خانواده متعهد و مسئول روزنامه رسالت پيوسته و تا امروز اين همکارى صميمانه ادامه داشته است. هر گاه مرحوم پروازى مقدم را در طول 16 سال ملاقات مىنمودم، از او صبورى و آرامش و انرژى مثبت دريافت مىکردم. هيچ گاه او را عجول و شتابزده نديدم. متانت عجيبى داشت. مستقيم به افراد نگاه نمىکرد. هنگام سخن گفتن، فکر مىکرد و هر کلامى را از خود صادر نمىکرد. از لحظه آشنايى تا پايان حيات مادى وى تند خويى و پرخاشگرى و يا احيانا بداخلاقى از او نديدم و زمانى هم اگر سئوال از مرحوم پرسيده مىشد با يک لبخند که بر روى لبانش نقش بسته بود پاسخ خود را دريافت مىکرديم. پشتکار او مثال زدنى بود و در حيطه مسئوليت خويش کوتاهى نمىنمود و در هر برهه از زمان با قلم و فکر خود مددرسان امر ورزش کشور بود.
مرحوم پروازى مقدم داراى صفات بارزى بود از جمله اينکه: احساس مسئوليت در او موج مىزد، به دنبال تکامل ايمان بود و در همه لحظات، ارتباط با خدا سرلوحه زندگيش بود و ارتباط با خلق خدا را جز برنامههاى خود داشت. او با درک چنين موقعيتى و به دليل حرفهاى بودن در کارش در 17 مرداد 1384، از سوى انجمن روزنامهنگاران مسلمان به عنوان يکى از برگزيدگان قلم برتر، در روز خبرنگار برگزيده شد.
روحش شاد - يادش گرامي