اسدالله افشار
سرگذشت زن و حقوق او در طول تاريخ از جريانات پرماجرا و دردآلودى محسوب شده که از مهمترين مباحث “جامعه شناسي”و “تاريخي” به شمار مىرود. مورخان دوران زندگى زن را دردو دوره خلاصه کردهاند. يک دوره به ماقبل تاريخ که هيچگونه اطلاعات صحيحى از موقعيت و وضعيت زن در آن دوره وجود ندارد و يک دوره هم به شروع تاريخ بشر مىرسد که در اين دوره زن از شخصيت مستقلى برخوردار بوده و در پارهاى از جوامع زن به عنوان يک شخصيت غيرمستقل در کليه حقوق اقتصادي، سياسى واجتماعى شناخته مىشد و اين نگاه غيرمنصفانه نيز تا همين قرون اخير ادامه داشت. نمونه بارز اين بينش را مىتوان درباره زن در قانون مدنى به اصطلاح مترقى فرانسه مطالعه کرد. آنجا که در مواد 215 و 217، 1242 و 1428 درباره روابط مالى زوجين سخن گفته و کليه اختيارات را به مرد داده است و زن در صورت موافقت مرد مىتواند تصرف کند حتى در مورد مسائل مالى خودش. در حجاز که محيط پيدايش اسلام بود قبل از ظهور پيامبر اکرم(ص) با جماعت زنان همان معامله انسان وابسته و غيرمستقل مىشد و به تعبير برخى از مورخين رفتار آنها شباهت زيادى به بشرهاى نيمه وحشى داشت و از جنس زن به زنندهترين شکل ممکن بهرهبردارى مىکردند.
جايگاه زن در دوران جاهليت:
دوران جاهليت به دورانى اطلاق مىشود که زنان از رسيدن به حقوق حقه خود در کليه زمينههاى انسانى محروم مىشدند و اراده و اختيار از آنان در چنين محيطهايى نيز طبعا سلب مىگرديد و دامنه اين ظلم آنگاه مضاعف مىشد که گاه آنان جهت گذران زندگى مادى خود و صاحب خويش در معرض کرايه هم قرار مىگرفتند! اين وضعيت در هرکجاى جهان براى زنان پيش آمده باشد از سياهترين ايام عمر بشر محسوب و بايد آن را به عنوان جاهليت شناسايى نمود چه در محيط حجاز باشد و چه در محيطهاى ديگر. نگارنده اين سطور در نهايت شرمندگى وابراز تاسف به اين موضوع اعتراف مىنمايد که دنياى متمدن امروزى نيز گرفتار درد جاهليت تاريخى گشته آنجا که سقط جنين با مجوز قانونى شکل آزادى به خود گرفته و در بسيارى از کشورهاى به اصطلاح متمدن رواج يافته است. با اين توضيح گويا جاهليت قرون اخير چهره جاهليت تاريخى را سفيد کرده است، زيرا عرب جاهلى بعد از تولد نوزادان را مىکشت اما انسانهاى متمدن عصر کنوني، نوزاد را که هنوز به دنيا نيامده است در شکم مادر مىکشند.
يادآورى اين نکته ضرورى است که در همان عصر جاهليت با اين عادت زشت نيز مبارزه شده است. “صعصه بن ناجيه” که انسان آزاده و پاکى بود، 360 دختر را از پدرانشان خريد و از مرگ نجات داد و حتى در يک مورد براى نجات نوزاد دخترى که پدرش تصميم بر قتل او داشت، مرکب سوارى خود و دو شتر به پدر آن دختر داد. پيامبر(ص) فرمود:”صعصه بن ناجيه”کار بزرگى انجام داد و پاداشش نزد خدا محفوظ است.
ظلمهاى ديگر دوران جاهليت به زنان:
اگرچه عمدا مردها به لحاظ مستندات تاريخى اولين اجحاف کنندگان به زنان محسوب مىشوند اما بايد از اين نکته نيز غفلت نگردد که زنان چنانچه نگويم نقش اساسى را در ظلم به خويشتن ايفا کردهاند (ولى گذشته از عنصر روانى موضوع بحث) قطعا بايد اذعان کرد در اين ظلم تاريخي- فرهنگى بىتاثير هم نبودهاند. با طلوع نوراسلام در عرصه گيتي، حيات بشر رنگ و بوى ديگرى يافت و زندگى انسانها وارد مرحله نوينى گرديد و مردان و زنان ضمن داشتن هويت مستقل از کليه حقوق فردي، اجتماعى وانسانى برخوردار شدند. با ظهور اسلام و تعليمات پايهاى آن و نگاهش به جنس زن، زنان از انزواى تاريخي- فرهنگى خارج شدند و عزم خويش را جزم نمودند تا با فاصله گرفتن از دوران عصر جاهليت، تاريکىهاى آن را بهدست فراموشى بسپارند زيرا به درک و باور رسيده بودند که با دميده شدن روح اسلام در کالبد هستى زن نيز جزئى از خلقت الهى است و با توجه به وظايف سنگين خويش در قبال اجتماع از حقوق قابل توجهى نيز مىتواند برخوردار باشد.
گامهاى موثر اسلام براى احياى حقوق زن و حفظ آن:
همان طورى که قبلا اشاره شد در دوران جاهليت به زنان ظلمها و اجحافاتى تحميل گرديده که با طلوع اسلام گامهاى موثرى براى احياى حقوق زنان از اين نکته نيز نبايد غفلت شود که تحقير و درهم شکستن شخصيت زن، تنها به عربهاى جاهلى نسبت داده نشود، همان طورى که در سطور فوق اشارهاى کوتاه به موقعيت و وضعيت زنان از ديدگاه برخى ملل و اقوام شد، اعتراف به اين مهم نيز جالب است که حتى شايد متمدنترين ملل آن زمان نيز زن را شخصيتى ناچيز تلقى و غالبا با او به صورت يک کالا و نه يک انسان رفتار مىکردند و باز بايد متاسفانه اعتراف تلخى را بيان نمايم و يادآور شوم که در 2 الى 3 قرن اخير زنان خود با رفتارهاى غيرفرهنگى و غيراخلاقى خويش موجباتى را در سطح دنيا پديده آوردهاند که از ايشان استفادههاى ابزارى شود و لذا همين امر شخصيت حقيقى و حقوقى زنان را در سطح دنيا با تزلزل مواجه ساخته و معادلات ارزشى آنان را زير سوال برده است و زنان در قرن حاضر بايد مراقب باشند که به صورت عروسک بلاارادهاى در دست گروهى از انسان نماها و حکومتهاى مدعى تمدن در نيايند.اسلام با غناى فرهنگى خود از زمانى که طلوع کرد خدمت بزرگى به جنس زن کرد. آن هم به زنانى که از ابتدايىترين حقوق انسانى محروم بودند، گاهى حق حيات از آنها سلب مىشد و پس از تولد آنها را زنده به گور مىکردند. آنها را از حق ارث بردن محروم مىکردند و در عيش و نوش مردان شهوتران و حاکمان لذتجو دائم گرفتار بودند و مورد اذيت و آزارهاى جنسى شديد قرار مىگرفتند، به سادگى تن به ازدواج مىدادند و به آسانى آنها را طلاق مىدادند!
نگاه دين مبين اسلام به زن به عنوان يک رکن اساسى در اجتماع بشرى به همه اين فجايع و جنايات وحشتناک پايان داد و به زن شخصيتى عطا کرد که در تاريخ سابقه ندارد واين منطق قوى را به جهانيان ديکته کرد که هرگز نبايد با زن معامله يک موجود فاقد اراده و وابسته و نيازمند به قيم نمود.
يکى ديگر از افتخاراتى که زنان بدان نايل آمدهاند، مقام مادرى است که اين مقام در دوران جاهليت محلى از اعراب نداشت و زنان از منزلت و شان آن بىبهره بودند و به لحاظ تاريخى هم اين عنوان جايگاهى در جوامع آن روز نداشت و حتى امروز که جهانيان فاصله زيادى از بىفرهنگى آن عصر گرفتهاند اما به گونهاى ديگر گرفتار شعارهاى خوش آب و رنگى گرديدهاند که براى رهايى از آن به همتى والا و عزمى راسخ نيازمند هستند؛ در هر صورت انبيا يکى از افتخارات خود را نيکوکارى نسبت به مادرشان ذکر مىکنند و اين دليل روشنى بر اهميت مقام مادر است. بنابراين زنان مىتوانند با نشان قدسى مادرى کليه دربهاى بسته را باز کرده و رحمتهاى الهى را از عرش به فرش آورده تا سبزى و خرمى در اجتماع بشرى مبين صفا و صميميت و پيوند خاکيان با افلاکيان باشد. آيا اين مقام کمى است و افتخار کم رنگى است که زنان به آن نايل آمدهاند؟ آيا نبايد اين ارزش در جوامع بشرى پاس نگه داشته شود و در سايه آن حرمتها رعايت گردد؟