تاريخ : ۱۳۸۶/۰۴/۰۳
جنبش علمي و فرهنگي در ميان دو توفان شديد سياسي
نويسنده: اسدالله افشار
![]() |
امام صادق(ع) در 17 ربيع الاول 83 هجري تولد يافت و در سال 114 پس از رحلت پدر بزرگوارش امام باقر(ع) به مقام امامت رسيد و در سال 148 به جهان ديگر ارتحال يافت.
بنابراين مدت امامت آن بزرگوار 34 سال بود، و قبر پاک او در قبرستان معروف بقيع در مدينه منوره زيارتگاه همه مسلمانان جهان است.
امام صادق(ع) به راستي حق بزرگي بر گردن همه مسلمانان جهان دارد چه اينکه او در عمر خود که از جهاتي آمادگي براي گسترش علوم اسلامي داشت با ايجاد يک نهضت علمي وسيع و ريشه دار رونق بي سابقه اي به جنبش فرهنگي و علمي اسلامي بخشيد، تا آنجا که دوست و دشمن حتي افراد مادي مانند “ابن ابي العوجاء” که با استفاده از آزاديهاي اسلامي در گوشه و کنار کشور پهناور اسلام زندگي مي کردند به علم و دانش بيکران آن حضرت معترف گشته صريحا مي گفتند: “او مردي است حليم و باوقار، انديشمندي است ثابت قدم و پرحوصله، هيچ گاه از گفتگوهاي اين و آن از جا به در نمي رود و با همه کس در بحث مدارا مي کند، به دقت به سخنان ما گوش مي دهد و به ما فرصت مي دهد تا تمام دلايل خود را بياوريم، تا آنجا که تصور مي کنيم مدعاي ما کاملا ثابت شده، آنگاه آغاز سخن مي کند و با جمله هاي کوتاه و فشرده و عالمانه خود، گفته هاي ما را به آساني پاسخ مي گويد و راه را بر ما مي بندد”!
و بر اثر همين فعاليت پيگير علمي آن حضرت بود که سرچشمه گسترش بسياري از دانشهاي اسلامي به او مي رسد و از مکتب بزرگ آن حضرت هزاران نفر فقيه، محدث، متکلم، مفسر و عالم علوم طبيعي برخاستند و سلسله اسناد بسياري از احاديث به آن حضرت منتهي مي گردد. انتخاب نام “مذهب جعفري” براي “مذهب شيعه” نيز از همين رهگذر است.
در ميان پيشوايان بزرگ دين ما زندگي امام صادق(ع) شکل خاصي دارد که در شرايط و اوضاع کنوني دنياي امروز، مي تواند بسيار چيزها به ما بياموزد.
خاندان “بني اميه” و “بني عباس” هر دو براي تحکيم پايه هاي حکومت جابرانه خود ضربتهاي جبران ناپذيري بر اساس اسلام زدند ولي با اين تفاوت که بني اميه بازماندگان زمان جاهليت و فسيل هاي دوران کفر و بت پرستي و توحش بودند و لذا براي رسيدن به مقاصد شوم خود از هيچ عملي روي گردان نبودند.
يک روز “مدينه” پايتخت اسلام را غارت و قتل عام نمودند و روز ديگر “خانه خدا” حرم امن اسلام را مورد هجوم وحشيانه خود قرار داده، ويران کردند و روزي هم عزيزترين فرزندان پيغمبر(ص) را با طرز سبعانه اي “شهيد” ساختند.
بني اميه مي خواستند با يک حرکت ارتجاعي، مسلمانان را به زمان جاهليت سوق دهند و در کالبد افکار پوسيده و فراموش شده آن دوران تاريک، روح تازه اي بدمند، آنها هرگز روح زمان را درک نکرده بودند و به همين دليل در برابر خورشيد تابناک اسلام به سرعت برف آب شدند، زندگي آنها ديري نپاييد و در برابر توفان افکار عمومي مسلمانان تاب نياورده ريشه کن شدند و تاريخ ننگين و رسواي آنها در لابه لاي تاريخ اسلام به عنوان درس عبرتي باقي ماند.
بني عباس از سرنوشت شوم بني اميه درس گرفتند و به عنوان حمايت از پيشوايان حق و فضيلت يعني خاندان پيغمبر قيام کردند و به جاي اشاعه افکار جاهليت در ظاهر به نشر علم و دانش پرداختند و تا آنجا که توانستند به کارهاي خود آب و رنگ اسلامي دادند، ولي آنها نيز براي تامين منافع کثيف مادي خود از انواع ظلم و ستم ها خودداري ننمودند، اما هرچه بود از يک دوران حکومت نسبتا طولاني برخوردار شدند.
حکومت بني اميه دوران “احتضار” خود را طي مي کرد که امام صادق(ع) پس از وفات پدر بزرگوارش به مقام امامت رسيد، چيزي نگذشت که حکومت بني اميه براي هميشه از صفحه جهان محو شد و “بني عباس” بر سر کار آمدند ولي تا پايان عمر امام صادق(ع) حکومت آنها دوران طفوليت خود را مي گذرانيد و چون هنوز پايه هاي آن محکم نگرديده بود مسلمانان مي خواستند نفس آزادي بکشند.
امام (ع) از اين فرصت کوتاه و زودگذر و آرامش موقتي ميان دو توفان، حداکثر استفاده را فرمود. او بزرگترين سرمايه اي را که مي توانست در روزهاي تاريک آينده اين حکومت، بلکه تا هزاران سال بعد، ملت مسلمان را از بدبختيها نجات بخشد در اختيار آنها گذاشت.
او دست به يک انقلاب دامنه دار علمي زد و مانند جدش پيغمبر خدا(ص( )براي محو آثار جاهليت که توسط دولت بني اميه تجديد شده بود) قيام نمود، او با منطق رسا و علم سرشار خود با خرافات و موهومات و انحرافات فکري جنگيد.
حافظ “ابن عقده” زيدي، در کتاب خود اسامي کساني را که از آن حضرت بهره علمي برده اند جمع آوري کرده که بالغ بر چهار هزار نفر مي شوند.
حافظ ابونعيم اصفهاني، دانشمند معروف سني، در کتاب “حليه الاولياء” مي گويد: “بسياري از بزرگان اهل تسنن مانند “مالک بن انس” و “شعبه بن حجاج” و “سفيان شوري” و “ابن جريح” و عده اي ديگر از محضر آن حضرت استفاده کردند.”
ابوعبدالله محدث سني مي گويد: ابوحنيفه از شاگردان آن حضرت بود. ولي شاگردان آن حضرت منحصر به کساني نبودند که تنها علوم ديني و اسلامي را فرا مي گرفتند، بلکه افرادي مانند جابر بن حيان شيمي دان معروف مسلمان نيز در مکتب آن حضرت پرورش يافتند.
حتي بسياري معتقدند اگر خلفاي عباسي به فکر نشر و توسعه علوم مختلف افتادند براي اين بود که از بني هاشم که با استفاده از سرمايه هاي علمي ائمه هدي(ع) نفوذ عميقي در افکار عمومي مسلمانان به دست آورده بودند، عقب نمانند!
نتيجه اين نهضت علمي آن بود که درهاي دانشگاههاي اسلامي به روي همگان باز شد؛ حتي از کشورهاي خارج، دانشجويان به دانشگاهها و مراکز علمي مسلمانان روي آوردند و يک ميراث بزرگ علمي از آن زمان براي ما به يادگار ماند.
اما امروز
امروز نه تنها آن رفت و آمد دانشجويان بيگانه در کشورهاي اسلامي به چشم نمي خورد بلکه بيشتر دانشجويان مسلمان براي کسب دانش مجبور شده اند کشورهاي خود را ترک گفته و خوشه چين خرمن علوم ديگران باشند.
آيا غم انگيز نيست ما که وارث چنين ميراث بزرگ علمي هستيم در همه چيز نيازمند ديگران باشيم؟
آيا سزاوار است ديگران تمام سنتهاي غلط خود را همراه با علوم و صنايع خود به خورد جوانان ما بدهند و کار به جايي برسد که حتي بخواهند خط ملي و اسلامي ما را که نشانه آن تمدن و فرهنگ کهن است در خط و فرهنگ خود هضم کنند؟
اميدواريم نسل جوان مسلمان- به خصوص پيروان مکتب امام صادق(ع-) بار ديگر به پا خيزد و چنان انقلاب علمي ايجاد کند که کشورهاي اسلامي براي هميشه از ديگران بي نياز گردند و بازماندگان لايقي براي آن نسل پرافتخار گذشته شوند.
ارسال توسط افشار
آخرین مطالب


