اهميت و جايگاه خانواده و تاثير آن بر تربيت كودك


 اسدالله افشار

خانواده از ديدي يك نهاد حقوقي است كه اعضاي پديد آورنده آن به وسيله رشته زناشويي، خون، يا فرزند خواندگي با يكديگر پيوند مي يابند و در يك مجموعه با هدفي مشترك و در زير سقفي با هم زندگي مي كنند. اين مجموعه مي تواند كوچك و محدود، شامل زن و شوهر، يا شامل زن و شوهر و فرزندان، يا شامل چند خانوار باشد.
     خانواده را مجموعه اي پويا از نظامات متعامل معرفي كرده اند كه هر فرد نقش منحصر به فرد خود را ايفا مي كند. نقش ها مكمل يكديگر و همه در جهت اهداف واحدي هستند. چنين تشكيلات و تاسيس هايي در تمام جهان وجود دارد كه در آن اعضا با حفظ منافع مشترك و تشريك مساعي به زندگي خود سر و سامان مي دهند.
     خانواده را مهمترين نهادي دانسته اند كه جامعه خود را تغذيه كرده و در سلامت و عدم سلامت، در شرافت و انحراف آن، در سازگاري و نابهنجاري آن موثر است. ركن طبيعي و اساسي اجتماع است و دولت و ملت وظيفه دارند به حمايت از آن اقدام نمايند.
    خانواده نخستين مدرسه و مهد اصلي تربيت است. كارگاه الگوسازي است، زمينه ساز تحول و تكامل است، محيط رشد است. ما هيچ بنيادي را نمي شناسيم كه در جنبه سرنوشت سازي و تربيت از خانواده موثرتر باشد.
    كودك درس هاي اصلي و اساسي خود را از خانواده مي گيرد. هر سازندگي يا اشتباهي كه در آن واقع گردد مستقيما در كودك اثر مي گذارد.
    خانواده عامل انتقال فرهنگ، تمدن، ادب و سنن است و اهميت آن هميشگي است و براي دوام و بقاي جامعه و تمدن و فرهنگ راهي جز آن وجود ندارد. خانواده گرچه به لحاظ واحد كوچك است ولي از لحاظ اهميت بسيار مهم و بزرگ است زيرا هسته اصلي و زيرساز جامعه هاي بشري است.
    امر تشكيل خانواده براي مقاصد متعددي است كه از جمله آن دستيابي به آرامش و سكون و فرو نشاندن آتش غريزه است. دستيابي به مودت و رحمت، تكميل و تكامل و انس، توليد و ابقاي نسل و ... مي تواند از ديگر اهداف تشكيل خانواده به حساب آيد.
    بناي حيات خانواده مبتني بر عشق و محبت و انس و الفت و تعاون و همكاري است. درگيري و تعارض، برخوردهاي ناسالم و آلوده زمينه را براي تزلزل خانواده و برهم ريختن اركان آن فراهم مي سازد و كانون پر مهر و عطوفت را به جهنمي سوزان تبديل خواهد كرد كه آتش آن خرمن نشاط والدين و فرزندان را مي سوزاند.
    خانواده بايد مظهر شايستگي و قدرت، مهر و انضباط، سازندگي و آموزش باشد. كودكان بايد مدل هاي مورد نياز خود را در حيات فردي و اجتماعي، براي حال و آينده از خانواده به دست آورند. خانواده بايد مركزي جهت آموزش صداقت و امنيت، مهر و صفا و اخلاق و انسانيت باشد. اطفال بايد از آنجا درس اخلاق و رعايت حقوق بياموزند نفرت خود را از آلودگي ها و جرايم و انحرافات از آ ن مكان به دست آورند و اين از حقوق كودكان و از وظايف والدين درباره آنهاست.
    خانواده يك نهاد اجتماعي است كه در سلسله مراتب حيات گروهي جزء گروه رهبري به حساب مي آيد و كاركرد و وظيفه او هدايت و رهبري اعضاي خانواده و حركت و جهت دادن آنها به سوي هدف مطلوب است. پدر و مادر به عنوان دو ركن و دو رهبر و قائم مقام وظيفه تربيت و سازندگي فرزندان و اداره جريان رشد و ارتقاي آنها را برعهده دارند و اين امري است كه علاوه بر عادي و طبيعي بودن، جنبه حق و تكليف را هم واجد است.
    
    تاثير خانواده بر كودك:
    خانواده در كودكان داراي دوگونه تاثير است: وراثتي و محيطي.
    در بعد وراثت بايد گفت كودكان وارث بسياري از صفات و ويژگي هايي از والدين خويش هستند از جمله: ساخت و اسكلت بندي بدن، مسائل مربوط به جنبه هاي هوشي و استعدادي، بيماري هاي جسمي و رواني، مخصوصا آنها كه مزمن بوده اند، جنبه هاي مربوط به فيزيولوژي و وظايف الاعضاء و قد و رنگ و طول عمر و ...
    در جنبه محيط بايد گفت طفل تحت تاثير محيط داخل رحم و محيط بيرون رحم است. صاحب نظران به درستي بيان كرده اند كه افراد يك خانواده ساخته و پرداخته عوامل محيطي و ارثي هستند و به همين دليل شخصيت شان شديدا تحت تاثير اين عوامل است تا حدي كه مي توان گفت كودك آيينه اي تمام نما از معجون و تركيب شخصيت والدين است.
    خانواده مي تواند عامل سازندگي جسمي، رواني، عاطفي، ذهني و ... كودك باشد ياعامل ويراني و نابودي آن.
    مي تواند شرافت و سلامت ايجاد كند يا انحراف و اختلال. تاثير مستقيم آنان در رشد و نمو قواي مادي معنوي كودك امري است كه آن را نمي توان به سادگي منكر شد.
    خانواده در تهذيب اخلاق و جهت دادن كودك به سوي انسانيت و پرورش و تكوين شخصيت آنان مي تواند نقشي فوق العاده ايفا كند و خطوط اصلي و اساسي رفتار آنان را پديد آورد. آنها را در برابر مسائل و امور به مقاومت وا داشته و يا به تسليم وادار نمايد، موجب حفظ سلامت اعصاب و روان او شده و يا سبب پيدايش اغتشاشات و اختلالات عصبي و حتي بيماري رواني او گردد.
    اعتبار اخلاقي و فرهنگي خانواده در توانايي تربيت كودكان و پروردن آنها از اهميت فوق العاده اي برخوردار است و در صورت انجام وظيفه، خانواده مي تواند كانون كار و عبادت، مركز تربيت و كانون ايجاد تعالي و رشد باشد.
    كودك درس زندگي و انسانيت را در خانواده مي آموزد و والدين از اين حيث مي توانند همچون يك كارگزار الهي در خدمت كودك باشند.
    تعهد و مسئوليت خانواده:
    محيط خانواده و شرايط تربيتي آن از مسائل سرنوشت ساز و از جنبه هايي است كه نمي تواند مسكوت عنه بماند. شرايط انضباطي، اخلاقي، اقتصادي و عاطفي خانواده ممكن است به گونه اي باشد كه طفل را براي بهتر زيستن تفوق بر امور و شرايط حيات آمادگي بخشد، در امر تحصيل و پيشرفت او مفيد و موثر باشد و يا برعكس او را از تحصيل و رشد و پيشرفت باز دارد و اين خود هشداري است براي والدين در زمينه سازي شرايط مساعد براي رشد.
    والدين در امر اداره خانه و تربيت فرزندان مسئوليت خطيري را برعهده دارند و در اين رابطه بايد پاسخگو باشند. اصولااز كارهاي جدي خانواده فرزند پروري است كه زمينه را براي بسياري از رشدها و گاهي هم انحطاط ها فراهم مي سازند.
    كارشناسان و انديشمندان كاركرد خانواده را درتامين نيازهاي فرهنگي، اخلاقي، عاطفي، اقتصادي و انضباطي فرزندان در زمينه سازي براي تطبيق دادن او با شرايط مطلوب اجتماعي در دوران رشد و آماده سازي براي پذيرش مسئوليت هاي فردي و اجتماعي مي دانند.
    پدران و مادران همچنين وظيفه دارند موجبات پيشگيري كودك را از آلودگي ها و نابساماني ها فراهم آورده و در او مقاومتي پديد آورند كه در سايه آن بتواند خود را از مفاسد دور و مصون داشته و رسوايي ها و ذلت ها و تحقير ها را نپذيرد.
    وظيفه خانواده رهبري مداوم كودك است و اين امري است كه والدين بايد آن را نصب العين خود قرار دهند.
    خانواده وظيفه دارد در هر مرحله و مقطع سني و در هر شرايط و امكاناتي كه پديد مي آيد و در هر فرصت و موقعيتي به انجام وظيفه و رسالت تربيتي خود بپردازد و طفل را به زندگي و شرايط مناسب حيات مانوس و آشنا سازد. هنجارهاي لازم را به او بياموزد و كودك را براي دستيابي به يك زندگي شرافتمندانه و سازنده آماده نمايد.
    رهبري بيان شده بدان معني نيست كه والدين به جاي كودك فكر كنند به جاي او مشق بنويسند و يا وابستگي طفل را به خود آنچنان شديد كنند كه او هرگز نتواند بدون اجازه والدين تصميم بگيرد. چنين شيوه رهبري به تعبير صاحب نظران - موجبات در جا زدن، تنبلي ذهني، بي ارادگي و سستي انديشه را در كودك فراهم خواهد ساخت و او در آينده قادر نخواهد بود كه براي حيات فردي و جمعي خود برنامه ريزي كرده و به نتايجي مثمر و مفيد دست يابد.
    محبت ضرورت رشد و وظيفه والدين اعلام و اعمال محبت است به گونه اي كه كودك آن را با تمام وجود حس كند. دستيابي به چنين مقصدي از راه تغذيه كودك در شير مادر، بوسيدن كودك، نوازش كردن، در آغوش گرفتن، پذيرفتن و مورد تائيد قرار دادن او ميسر است.
    براساس بينش الهي - انساني، پدر و مادر شدن قبول مسئوليت و تعهدي خدايي است كه بايد نيكو از عهده آن برآيند و آن كس كه پذيراي چنان مسئوليتي نيست و يا نمي تواند از عهده وظايفي كه براي او معين شده است نيكو برآيد حق ندارد پدر يا مادر شود.
    پدران و مادران در طريق اداي مسئوليتي كه برعهده دارند محكم عقل و شرع موظفند كه كوشش و تلاش نمايند از بي حالي، بي توجهي شانه خالي كردن از وظيفه تربيت به هر گونه اي و به هر صورتي كه قابل طرح باشند بپرهيزند.
    زندگي خانوادگي و اداره فرزند و تربيت و به ثمر رساندن آنها و نيز حفظ ثبات و آرامش اصل خانه بدون قبول مسئوليت و رعايت استحكام آن ميسر نيست و اگر هم افرادي در آن اداي زندگي را در مي آورند حيات شان از حلاوت و شيريني لازم و از بند وباري كه لازمه زندگي است برخوردار نيست.
    جان كلام:
    خانواده درس آموز بسياري از ملكات و فضايل و موجد بسياري از عادات و رفتارهاي ارزنده است.
    جريان رشد و سير ارتقايي كودك را تسهيل مي كند و موجبات سازندگي طفل را از هر حيث فراهم مي آورد . اگر بناست جوانمردي و عدالت، منطق و نوعدوستي را در كودكان پديد آورده و رشد دهيم ناگزير بايد به سراغ خانواده، آن هم در دوران شيرخوارگي و خردسالي كودك برويم.
    خانواده هم مي تواند عامل پديد آورند و مستعد كننده انحرافات و جرايم اطفال باشد، هم مي تواند عاملي موثر در جلوگيري از بروز آن باشد. خانواده مي تواند سنگر باشد و حفظ كند و يا محيط باز و بي بند و بار باشد و كشتن و نابودي پديد آورد و بدين خاطر از نقش آنان نمي توان و نبايد غافل بود.
    تجارب روزمره نشان داده اند آنها كه در پي ريشه كن كردن كانون خانوادگي بوده و آن را منافي با حفظ مصالح اقتصادي جامعه مي دانسته اند دريافته اند كه دچار چه اشتباهي عظيم شده اند!
    امروزه در سطح دانشمندان و صاحب نظران شما كسي را نمي شناسيد كه از نقش و اهميت خانواده غافل باشد و يا اثر آن را در انحراف كودكان و نوجوانان انكار كند.
    
    منابع:
 ۱- كودك و خانواده نابسامان، دكتر علي قائمي.

  ۲-  خانواده و تدابير تربيتي، دكتر بياني.  
 ۳- روانپزشك كودك، دكتر محمد گيلاني.
 ۴- روانشناسي كودك، دكتر عظيمي.
  ۵- درباره تربيت فرزندان، ترجمه صادق سرابي.
  ۶- پرورش فرزند در عصر دشوار ما، ترجمه دكتر ابرامي.
   ۷- كودكان خود را بشناسيم، ترجمه كلانتري، والي زاده.
   ۸- خانواده و دشواري هاي رفتاري، دكتر علي قائمي.



ارسال توسط افشار

روابط پر فراز و نشيب آمريكا و اروپا (2)
اسد الله افشار
چنانچه ذكر شد روابط اروپا و آمريكا در دهه‌هاي اخير داراي فراز و نشيب‌هايي بوده است كه در ادامه به بخش‌هايي ديگري از آن پرداخته مي‌شود.
زوال الگوي جنگ سرد براي خاورميانه، بازتاب مشكلا‌ت رو به رشدي بود كه رهبري آمريكا را در ائتلا‌ف غربي تهديد مي‌كرد، اين مشكلا‌ت بر اثر فروكش كردن تهديد شوروي و حركت اروپا به سوي وحدت سياسي و اقتصادي در سال 1992 بود. از نظر اروپا، حمله عراق به كويت و اشغال آن كشور، بهانه مناسبي در دست كساني بود كه نگران زوال جهاني آمريكا بودند. بعضي از كارشناسان معتقدند تلا‌ش آمريكا براي فعال كردن الگوي خاورميانه در اروپا به منزله تمريني براي وارونه كردن روند جنگ سرد و تحميل دوباره رهبري آمريكا بر اتحاد غرب تلقي شد. طي جنگ خليج فارس، قدرت برتر ضعيف شده،يعني ايالا‌ت متحده تلا‌ش كرد تا هم پيمانان اروپايي خود را رام كند. اما ادامه جنگ، شكاف بين ادعاي رهبري واشنگتن و نقصان منابع اقتصادي آمريكا را آشكار كرد. رهبران اروپا به اتفاق اعتقاد داشتند كه واشنگتن تلا‌ش مي‌كند تا آنان را وادار كند تا از سياستهاي واشنگتن در خليج فارس تبعيت كنند، هزينه‌هاي جنگ، از جمله مبارزه با تروريسم و قطع صدور نفت را بپردازند بدون آنكه از آنان خواسته شود در تصميم گيريهاي مهم شركت داشته باشند.
پيام اروپائيان در برابر تحركات آمريكا در خليج فارس اين بود كه بوش "كيك خامه‌اي"!خود رادر خاروميانه از دست داده است. لذا بوش ديگر نمي‌تواند از اروپاييان بهره برداري نمايد. اكنون اروپا بايد به اين سئوال اساسي پاسخ شفاف بدهد كه آيا مي‌خواهد با واشنگتن در سطح جهاني به طور اعم و در خاورميانه به طور اخص مشاركت كند، يا خير؟! از حركتهاي اخير اتحاديه اروپا بر مي‌آيد، كه آنان درصدد تقويت موازين و مواضع سياسي و نظامي خود هستند تا به منزله پلي بين ايالا‌ت متحده و جامعه اروپايي عمل كنند، لذا با اين تفكر، اروپا يك گام به جلو برداشته، مستقل تر و كمتر منزوي خواهد شد و در تصميم‌گيريها بيشتر سهيم مي شود و نقش بيشتري را هم در اروپا و هم در خاورميانه بر عهده خواهد گرفت. با اين وجود بعيد به نظر نمي‌رسد ديدگاه جهاني سلطه آمريكا، خواستار تداوم اتحاد آمريكا و اروپا براساس تاريخ فرهنگي و سياسي مشترك گردد اما اين پروژه نيز محكوم به شكست است چرا كه نه جنگ خليج فارس، نه دو جنگ اخير افغانستان و عراق و نه تهديدها عليه ايران، سوريه، لبنان و... نتوانست اتحاد غرب را تحكيم بخشد بلكه نشانه آغاز تفرقه سياسي و اقتصادي در ميان اروپا و آمريكا شد. همانطوري كه هنري كيسينجر گفته است: [جنگ خليج فارس يك رويداد اتفاقي و بي‌مانند بود و به نظر نمي‌رسد كه دوباره تكرار شود.]


ارسال توسط افشار
روابط پر فراز و نشيب آمريكا و اروپا (1)
اسدالله افشار
تحليل‌گران، روابط نزديك آمريكا و اروپا را كه منجر به رقابت آنان گشت معلول حوادث سال 1945 دانسته اند كه به مسائل خاورميانه باز مي‌گردد به تعبير رساتر اين روابط از يك سو بازتاب جنگ سرد كه منافع دو بازيگر غربي را به يكديگر پيوند مي‌داد و از سوي ديگر رقابت آنان براي برتري و استيلا‌ در منطقه خاورميانه بود كه اكنون نيز ادامه دارد.فرانسه و انگلستان پس از جنگ جهاني دوم به علت ضعف اقتصادي و نظامي خود مشعل خاورميانه را به ايالا‌ت متحده سپردند.
در همين حال دكترين ترومن كه سعي داشت تحريكات و فعاليتهاي شوروي (سابق) را در مديترانه شرقي كه دسترسي غرب به آن منطقه تهديد مي‌شد، بي‌اثر سازد، تاكيدي برقدرت و نفوذ آمريكادر منطقه بود.نبرد سال 1956 سوئز و پيامدهاي سياسي آن از جمله استفاده از قدرت اقتصادي وسياسي براي فشار برفرانسه و انگلستان به منظور عقب نشيني از مصر، عزم آمريكادر تحليل موضع كشورهاي اروپايي ياد شده را نشان داد.از سوي ديگر دكترين آيزنهاور موضع برتر آمريكا را در منطقه سازمان داد، عقب نشيني انگلستان از خليج فارس و به رسميت شناختن استقلا‌ل الجزاير از سوي فرانسه، نشانه پايان سيطره قدرتهاي استعمارگر اروپايي بر خاروميانه بود.اين تسلط با رقابت آمريكا و شوروي (سابق) جايگزين شد.با اين وجود دگرگوني و تغيير شكل موضع اقتصادي و نظامي آمريكا در سطح جهان در اواخر سالهاي پاياني دهه 1960،به خصوص دخالت ايالا‌ت متحده در ويتنام، كاهش ارزش دلا‌ر و اتحاد ايالا‌ت متحده با اسرائيل، اروپائيان را كه به سوي اتحاد سياسي و اقتصادي نزديكتر به پيش مي‌رفتند قادر ساخت تا يك بار ديگر رقابت با آمريكا در خاورميانه را آغاز كنند. در جنگ رمضان در سالهاي 1793 و پس از تحريم نفتي اعراب، تنش‌ها ميان اروپا و آمريكا به اوج خود رسيد.
اروپائيان به واشنگتن فشار مي‌آوردند تا به عرب‌ها امتياز بدهد و هنگامي كه واشنگتن از اين امر امتناع كرد، خود به طور جداگانه به رابطه و معامله با كشورهاي خاورميانه پرداختند.در اين ميان فرآيند صلح مصر و اسرائيل به رهبري آمريكا، قدرت ايالا‌ت متحده را در منطقه افزايش داد. با اين وجود پس از آنكه قرارداد كمپ ديويد در حل مسئله فلسطين ناكام ماند اتحاديه اروپا در سال 1980، با اعلا‌ميه ونيز به صحنه آمد. در همين ميان ضعف اروپا پس از حمله شوروي (سابق) به افغانستان، انتشار دكترين كارتر در سال1980 كه بر طبق آن منطقه خليج فارس تحت الحمايه آمريكا معرفي شده بود، و انتخاب دونالد ريگان طرفدار اسرائيل به سمت رياست جمهوري ايالا‌ت متحده، آشكارتر شد ونتوانست در منطقه چندان ايفاي نقش كند.
ادامه دارد ...


ارسال توسط افشار
تاملی برجایگاه اخلاق درسیاست

اسدالله افشار

اشاره:
اهميت سياست و اخلاق و نقش آنها در زندگي آدمي، انجام پژوهش در اين زمينه و روشن شدن بيشتر اين مفاهيم را ضروري مي‌سازد. بويژه از آن روي كه روشن شد تعاملات اخلاق و سياست، تكليف بسياري ديگر از مقولات مهم و مسئله برانگيز را كه زيرمجموعه اين دو به شمار مي‌روند روشن خواهد ساخت. براي مثال، ايضاح مفهومي مباحثي مانند عدالت، آزادي، مدارا، سعادت و امثال آنها در گرو تعيين ارتباط درست اين دو مفهوم فربه در حوزه انديشه است.
صاحب‌نظران معتقدند اگر در عرصه اجتماع تنها به ابعاد سياسي قضايا توجه شود و جايگاه اخلاق به درستي معين نگردد، بحث از مفاهيمي مانند عدالت اجتماعي نيز جايگاه و كاركرد صحيح خود را باز نخواهد يافت و اساسا مباحثي مانند عدالت كه در اخلاق و سياست جداگانه مورد بحث هستند، سر‌انجام مشخصي براي تحقق در جامعه نخواهند يافت و يا مشخص نمي‌شود كه مقوله‌اي مانند آزادي كه گاه با عنوان حق از آن ياد مي‌شود و گاه نيز به‌عنوان تكليف دولت‌ها به حساب مي‌آيد، با چه عنواني محقق گردد. آيا اخلاق مقدم است يا آزادي؟ مثال‌هايي از اين قبيل فراوانند. سير بسياري از روندهاي اداري و اجتماعي نيز در گرو معين گرديدن اين ارتباط است. براي مثال اين مسئله در چگونگي تدوين قوانين از سوي قانون گذاران تاثير مهمي خواهد نهاد.
با شناخت چگونگي ارتباط اخلاق و سياست در هر شرايط و روند تاريخي، مي‌توان دريافت كه چه عواملي در اين ارتباط موثرند و چگونه اين دو در موارد مختلف بر يكديگر تاثير گذارده و با يكديگر تعامل مي‌كنند كه وضعيت جامعه در آن شرايط متفاوت و متمايز از وضعيت ديگر مي‌شود. اين مسئله را مي‌توان در زمانه و شرايط فعلي نيز پي گرفت و آثار و پيامدهاي احتمالي آن را دريافت و در جهت تحقق درست مفاهيم ارزشي در حوزه عمومي، سياستگذاري و برنامه‌ريزي نمود. نگارنده با اين قصد و هدف، تعامل اخلاق و سياست را مورد بررسي و كالبدشكافي قرار مي‌دهد.
بي‌پدر و مادر بودن سياست!
نسبت ميان اخلاق و سياست براي ما كه در حافظه تاريخي و تاريخ اجتماعي خويش خاطره و ميراث تلخي از حكومت و حكمراني داشته‌ايم نسبتي شيرين و دلپذير نيست چنانچه در ضرب‌المثل‌هاي عامه از بي‌پدر و مادر بودن سياست سخن مي‌رود و پدران و سالخوردگان، جوان‌ترها را از نزديكي به ساحت سياست باز مي‌دارند! تعبير بازي سياسي نيز بر ساخته همين بدبيني تاريخي و ترس نهادينه شده از قدرت در ضمير ناخودآگاه جامعه است. ترسي كه سياست را نه در بستر اخلاق كه در ضديت و تقابل با آن تعريف مي‌كند و اتفاقا نهي از كنش سياسي را يك توصيه و گزاره اخلاقي مي‌پندارد.
نگرشي كه بيش از آنكه از فلسفه سياسي خود ريشه بگيرد از تصويري ماكياولي نسبت به سياست نشات گرفته است. اينكه سياست جايي است كه در آن هدف وسيله را توجيه مي‌كند! هژموني اين پارادايم گفتماني در سطح عمومي جامعه همواره پاي مردم را براي ورود به عرصه سياست لرزانده است. رشد و گسترش تصوف و نحله‌هاي گوناگون عرفاني را كه حتي سياست‌ورزي را نوعي دنياپرستي مي‌دانستند مي‌توان از مصاديق بارز اين انديشه دانست كه به اعتقاد برخي موجب انسداد انديشه سياسي در اين سرزمين گرديده بود.
نگارنده با توجه به مقدمه مذكور، مطالبي كه از منظر كارشناسان و صاحب‌نظران درخصوص اخلاق و سياست و تعامل آن دو با هم و تاثيرگذاري و ميزان تاثيرپذيري آنها بر يكديگر و جايگاه و موقعيت هر يك در جامعه مطرح نموده و اميد آن دارد در شرايط كنوني براي نسل جوان، آگاه و بالنده ما مفيد واقع شود؛
۱- دو مفهوم اخلاق و سياست از ديرباز مورد توجه انديشمندان، فيلسوفان و زمامداران و سياستمداران بوده است. اينكه آيا اخلاق بايد تابع سياست باشد يا سياست بر مبناي موازين اخلاقي تنظيم شود؟ كه به هرحال مورد اختلاف و يا اتفاق نظر بعضي از اين صاحب‌نظران بوده است. صاحب‌نظران بر اين عقيده هستند كه سياست اخلاقي براساس موازين اخلاقي و آموزه‌ها تنظيم مي‌شود. هر گاه سياست، اخلاقي بود، جهان براساس معيارهاي اخلاقي و انساني حكومت مي‌شود ولي اگر اخلاق، با محوريت سياست منظور شود آن‌گاه نوع استفاده از آن برابر نيازها، مقتضيات و تفسيرهاي مختلف هر كشوري خواهد بود. بنابراين با توجه به تحليل ديدگاه مذكور، سياست اخلاقي، آرامش جهاني را به ارمغان مي‌آورد و جنگ و چپاول از آن رخت برمي‌بندد. به عبارت ديگر اگر اصول سياست براساس معيارهاي اخلاقي تنظيم شود جهان و انسان‌هاي فعلي، روي آرامش را به خود مي‌بينند و به تعبير بعضي از انديشمندان و فيلسوفان، آرمان شهر و يا مدينه فاضله تاسيس مي‌شود. 
۲- بينشي هم وجود دارد كه اخلاق را تابع سياست قلمداد مي‌كند و معتقد است كه اصول و آموزه‌هاي اخلاقي مانند ديگر پديده‌هاي علمي، هنري و ادبي بايد در خدمت دولت و سياست حاكم بر آن باشد. ماركسيست‌ها و كمونيست‌ها، نهايت استفاده از اين ديدگاه را كرده‌اند. با اعتقاد به چنين طرز تفكري بود كه استالين ميليون‌ها نفر را قرباني اميال بيمارگونه و انديشه جذامي خود كرد و يا وقتي در قرن پانزدهم موجوديت كليسا مورد تهديد قرار مي‌گيرد،‌اربابان كليسا براي نجات و رهايي از آن معيارهاي اخلاقي را ناديده گرفته و فتوا مي‌دهند كه زيرپا گذاشتن چارچوب‌هاي اخلاقي بلااشكال است!
۳- پيامدهاي سياست اخلاقي در داخل نظام‌هاي سياسي، شامل آرامش، دوستي، عدالت، عدم تبعيض بين آحاد مردم و در روابط بين‌الملل شامل صلح، آشتي، احترام متقابل، همزيستي مسالمت‌آميز، عدم تشويش خاطر نسبت به تعرضات مرزهاي بين‌المللي، لشكركشي‌هاي نظامي در روابط بين‌المللي مي‌باشد. 
۴- امروزه استفاده از سخنان اخلاقي در حيات سياسي گسترش يافته است، كساني كه هدفشان نفوذ در افكار عمومي است، باور دارند كه بهترين شيوه جلب ساده‌لوحي و زودباوري همگاني ارائه استدلال‌ها در يك فضاي اخلاقي است. امروزه متاسفانه كشورها و دولت‌هاي قدرتمند و مستكبر با استفاده ابزاري از مفهوم فريبنده حقوق بشر، در امور داخلي كشورها دخالت نموده و به آنچه كه نظر نامشروع و منفعت‌طلبانه‌شان مي‌باشد دست يازي مي‌كنند. گرچه اكثر ملت‌هاي جهان آگاهند كه جهانخواران خون‌آشام، از آن به‌عنوان يك حربه سياسي براي رسيدن به مطامع و منافع مادي خود استفاده نامشروع مي‌كنند. اين همان كنار گذاشتن سياست اخلاقي است كه نتيجه آن تجاوز به حقوق ديگر كشورها و ملت‌هاست. مصداق واقعي بحث فوق در دنياي كنوني حاكميت فعلي آمريكاست. زيرا دولتمردان صهيونيستي و مغرور آمريكا تا وقتي از رژيم غاصب و اشغالگر قدس حمايت مي‌كنند و تا زماني كه از براندازي نظام سياسي تازه تاسيس و مبتني بر مردمسالاري ديني جمهوري اسلامي ايران، سخن به ميان مي‌آورند و خاورميانه را ناامن نموده‌اند و تا مترصد راه‌‌اندازي جنگ در خليج فارس به خاطر در اختيار  گرفتن ذخاير نفتي منطقه مي‌باشند و حضور نامشروعشان را در دو كشور افغانستان و عراق با حربه سياسي و شعار دروغين مبارزه با تروريست ادامه مي‌دهند، همه اين مسائل مبين سياست‌هاي ضداخلاقي حاكم بر رژيم سلطه‌جوي آمريكاست.
اما نظام‌هاي سياسي پذيرفته شده مردمي مبتني بر سياست اخلاقي بر آنند تا دنياي عاري از زور، ستم،جنگ و تجاوز، لشكركشي‌هاي نظامي، غارت اموال و... را به ارمغان آورده و برعكس برخي حكومت‌ها با اعمال سياست دوز و كلك و حيله و نيرنگ به دنبال جهاني آكنده از وحشت، ناآرامي، كشتار ملت‌هاي بي‌پناه هستند. با اين توضيحات نظام‌هاي سياسي مبتني بر اخلاق و ارزش‌هاي متعالي انساني با نظام‌هاي سياسي مبتني بر حيله و نيرنگ، به راحتي قابل تفكيك بوده و داراي جايگاه‌هاي ارزشي كاملا متفاوت و مخصوص به خود مي‌باشند.
۵-اگر فضايل و ارزش‌هاي اخلاقي در برنامه‌هاي سياستمداران قرار گيرد آن‌گاه جهاني آكنده از زيبايي، مهر و محبت، عاطفه‌گرايي، عشق، فضيلت، حقيقت و... خواهيم داشت و علت فقدان اين مفاهيم اخلاقي در جهان معاصر، فقدان وجود اخلاقيات در سياست مي‌باشد. اين مهم به وقوع نمي‌پيوندد مگر آنكه زمامداران راه خودسازي و تهذيب نفس را در پيش گيرند.
نگاهي به اوضاع جوامع بشري نشان مي‌دهد كه آنچه به دست فراموشي سپرده شده،‌تربيت اخلاقي و معنوي انسان است. تمامي نابساماني‌هاي موجود در سطح بين‌المللي و انواع گرفتاري‌هايي كه بشريت امروزي با آن دست به گريبان است همگي ناشي از غفلت انسان از امر تربيت و سازندگي روحي و در جهان معاصر است.
۶-فيلسوفان ما كه در ساحت دين‌‌ورزي نيز شهره بودند به رابطه ميان اخلاق و سياست اعتقاد داشتند. فارابي فيلسوف شهير سياسي، علم مدني را هم شامل اخلاق و هم شامل حكومت و سياست مي‌دانست و آرمان مدينه فاضله وي نيز از همنوايي اين دو ترسيم مي‌شد.
خواجه نصير طوسي نيز در اخلاق ناصري حكمت عملي را شامل سه بخش مي‌دانست كه شامل سياست فضل، تدبير منزل و سياست مدن است. از سوي ديگر در فلسفه يوناني نيز افلاطون، سياست را جزيي از اخلاقيات مي‌دانست و از نظر ارسطو هدف سياست، عملي كردن زندگي خوب است.
متفكران ايده‌آليست اتوپيايي مثل روسو و كانت و هگل نيز دولت را نهادهاي اخلاقي مي‌دانند؛ اما امروز در پرتو رسانه‌ها و تكنولوژي ارتباطات،‌نقاب از چهره قدرت برافتاده و سياست عريان‌تر شده است و البته به زعم صاحب‌نظران، ناف خود را نيز از ايده‌آليسم اتوپيايي بريده و تنها بر اسب پراگماتيسم مي‌تازد.
۷- برخي از تحليلگران معتقدند اخلاق اگر غايت كنش سياسي نباشد لااقل ضرورت اجتماعي و انساني براي تعالي و صيانت از هستي سياسي است. مهم نيست كه سياست را به بازي قدرت تعبير كنيم كه اساسا سياست همين بازي قدرت است اما اين بازي به قواعد و قوانيني وابسته است كه با رعايت آن قوام مي‌گيرد و تعالي مي‌يابد. اخلاق در نسبت با سياست در همين قوانين و رعايت قاعده بازي جلوه مي‌كند و ضرورت مي‌يابد و به عبارتي ديگر نقطه تلاقي اخلاق و سياست، قانون است. قانون نه صرفا به معناي قوانين اجرايي و اساسي كه بيش از آن به مفهوم پايبندي به قاعده بازي قدرت منظور است. دموكراسي ور فتار دموكراتيك منشا و محصول اين اخلاق سياسي است. لذا رفتار دموكراتيك چه به‌عنوان شيوه و راهبرد سياسي و چه در مقام غايت كنش سياسي خود يك عمل اخلاقي است.
۸-اخلاق در ارتباط با سياست از دو منظر اهميت ساختاري و ضرورت تاريخي دارد. يكي به‌عنوان قاعده كلي و اجتماعي كه بايد بر بازي قدرت حاكم باشد كه اين مهم از طريق نهادهاي قانوني- نظارتي حاكم بر قدرت و بويژه ركن چهارم دموكراسي و راهكارهاي دموكراتيك مشاركت سياسي حاصل مي‌شود. في‌الواقع دموكراسي خود مظهر يك اخلاق سياسي است و ديگري اخلاق فردي سياست‌ورزان و سياستمداران و البته روشنفكران است تا سياست را تنها به بازي قدرت صرف تقليل ندهند و موجب دلزدگي و بي‌اعتمادي مردم به سياست نشوند. گرچه موضوع سياست تحقق يك هدف اخلاقي نيست اما سياست‌ورزي يك كنش انساني است كه بدون تخلق به ارزش‌هاي اخلاقي نمي‌تواند صلح و امنيت و آزادي را به ارمغان آورد.
دموكراسي، قانون، توسعه و جامعه مدني بدون جامعه اخلاقي، عقيم بوده و پروسه مدرنيته همواره ناتمام مي‌ماند!
۹- هرگاه بين اخلاق وسياست آميختگي و پيوند حقيقي وجود داشته باشد، سعادت جامعه انساني،‌عدالت همگاني، ارزش‌هاي انساني و الهي محقق خواهند شد و چنانچه سياست منهاي اخلاق باشد،‌بدبختي و سيه‌روزي را براي جامعه به همراه خواهد داشت و پيام‌آور فريب و نيرنگ، دروغ‌گويي و ظلم و رواج ستمگري، سوءاستفاده از بيت‌المال، ميدان دادن به چاپلوسان و متملقين بوقلمون صفت، ترويج استبداد و خودكامگي و... خواهد شد.
كارشناسان و صاحب‌نظران اعتقاد راسخ دارند كه ارتباط اخلاق و سياست نتايج زير را به همراه دارد:

۱-رابطه بين كارگزاران و حاكمان و نظام سياسي و نظام اجتماعي عقل مدارانه و انسان‌پسند خواهد شد.
۲- مشروعيت حاكمان در نگاه مردم آسان‌تر و سهل‌الوصول‌تر خواهد شد. 
۳- اخلاق و ارزش‌هاي اخلاقي و كنترل غرايز نفساني، نقش اساسي داشته و مي‌تواند زياده‌خواهي و ديكتاتوري حاكمان و ظلم و ستم به مردم را مهار كند.
۴-وقتي سياست در خدمت اخلاق قرار گيرد، نظام سياسي مي‌تواند در نيل به اهدافش توفيق بيشتري پيدا كند.

 



ارسال توسط افشار

3۵ ـ چهل حديث روزه

اسدالله افشار

1- پايه ‏هاى اسلام

  قال الباقر عليه السلام: بنى الاسلام على خمسة أشياء، على الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولايه.

امام باقر عليه السلام فرمود: اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبرى اسلامى).

فروع كافى، ج 4 ص 62، ح 1

2- فلسفه روزه

  قال الصادق عليه السلام: انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و الفقير.

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند روزه را واجب كرده تا بدين وسيله دارا و ندار (غنى و فقير) مساوى گردند.

من لا يحضره الفقيه، ج 2 ص 43، ح 1

3- روزه آزمون اخلاص

  قال اميرالمومنين عليه السلام: فرض الله ... الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏

امام على عليه السلام فرمود: خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.

نهج البلاغه، حكمت 252

4- روزه ياد آور قيامت

  قال الرضا عليه السلام: انما امروا بالصوم لكى يعرفوا الم الجوع و العطش فيستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا عليه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند.

وسائل الشيعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرايع، ص 10

5- روزه زكات بدن

  قال رسول الله صلى الله عليه و آله:  لكل شيئى زكاة و زكاة الابدان الصيام.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:  براى هر چيزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.

الكافى، ج 4، ص 62، ح 3

6- روزه سپر آتش

  قال رسول الله صلى الله عليه و آله:  الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: روزه سپر آتش (جهنم) است، يعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود

الكافى، ج 4 ص 162

7- اهميت روزه

  قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:  روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج 96، ص 257

8- روزه نفس

  قال اميرالمومنين عليه السلام: صوم النفس عن لذات الدنيا انفع الصيام.

اميرالمومنان على عليه السلام فرمود:  روزه نفس از لذتهاى دنيوى سودمندترين روزه‏ ها است.

غرر الحكم، ج 1 ص 416 ح 64

9- روزه واقعى

  قال اميرالمومنين عليه السلام: الصيام اجتناب المحارم كما يمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام على عليه السلام فرمود:  روزه پرهيز از حرامها است همچنانكه شخص از خوردنى و نوشيدنى پرهيز مى‏ كند.

بحار ج 93 ص 249

10- برترين روزه

  قال اميرالمومنين عليه السلام : صوم القلب خير من صيام اللسان و صوم اللسان خير من صيام البطن.

امام على عليه السلام فرمود:  روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.

غرر الحكم، ج 1، ص 417، ح 80

11- روزه چشم و گوش

  قال الصادق عليه السلام : اذا صمت فليصم سمعك و بصرك و شعرك و جلدك.

امام صادق عليه السلام فرمود:  آنگاه كه روزه مى ‏گيرى بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه ‏دار باشند، يعنى از گناهان پرهيز كند.

الكافى ج 4 ص 87، ح 1

12- روزه اعضا و جوارح

  عن فاطمه الزهرا سلام الله عليها : ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا عليها السلام فرمود:  روزه ‏دارى كه زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نكرده روزه ‏اش به چه كارش خواهد آمد.

بحار، ج 93 ص 295

13- روزه ناقص

  قال الباقر عليه السلام : لا صيام لمن عصى الامام و لا صيام لعبد ابق حتى يرجع و لا صيام لامراة ناشزة حتى تتوب و لاصيام لولد عاق حتى يبر.

امام باقر عليه السلام فرمود: روزه اين افراد كامل نيست،

1 - كسى كه امام (رهبر) را نافرمانى كند.

2 - بنده فرارى تا زمانى كه برگردد.

3 - زنى كه اطاعت‏شوهر نكرده تا اينكه توبه كند.

4 - فرزندى كه نافرمان شده تا اينكه فرمانبردار شود.

بحار الانوار ج 93، ص 295.

14- روزه بى ارزش

  قال اميرالمومنين عليه السلام: كم من صائم ليس له من صيامه الا الجوع و الظما و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء.

امام على عليه السلام فرمود:  چه بسا روزه ‏دارى كه از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره ‏اى ندارد و چه بسا شب زنده ‏دارى كه از نمازش جز بيخوابى و سختى سودى نمى ‏برد.

نهج البلاغه، حكمت 145

15- روزه و صبر

  عن الصادق عليه السلام: فى قول الله عزوجل ، واستعينوا بالصبر و الصلوة‏ قال: الصبر، الصوم.

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند عزو جل كه فرموده است: از صبر و نماز كمك بگيريد صبر، روزه است.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 298، ح 3  

16- روزه و صدقه

  قال الصادق عليه السلام: صدقه درهم افضل من صيام يوم.

امام صادق عليه السلام فرمود : يك درهم صدقه دادن از يك روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 218، ح 6

17- پاداش روزه

  قال رسول الله صلى الله عليه و آله: قال الله تعالى : الصوم لى و انا اجزى به

رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است:  روزه براى من است و من پاداش آن را مى ‏دهم.

وسائل الشيعه ج 7 ص 294، ح 15 و 16 ; 27 و 30

18- جرعه نوشان بهشت

  قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من منعه الصوم من طعام يشتهيه كان حقا على الله ان يطعمه من طعام الجنة و يسقيه من شرابها.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:  كسى كه روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست كه به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.  

بحار الانوار ج 93 ص 331

19- خوشا بحال روزه داران

  قال رسول الله صلى الله عليه و آله: طوبى لمن ظمأ او جاع لله اولئك الذين يشبعون يوم القيامة

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خوشا بحال كسانى كه براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اينان در روز قيامت ‏سير مى ‏شوند.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 299، ح‏2.

20- مژده به روزه ‏داران

  قال الصادق عليه السلام: من صام لله عزوجل يوماً فى شدة الحر فاصابه ظمأ و كل الله به الف ملك يمسحون وجهه و يبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق عليه السلام فرمود:  هر كس كه در روز بسيار گرم براى خدا روزه بگيرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى ‏گمارد تا دست‏به چهره او بكشند و او را بشارت دهند تا هنگامى كه افطار كند.

الكافى، ج 4 ص 64 ح 8; بحار الانوار ج 93 ص 247

21- شادى روزه دار

  قال الصادق عليه السلام : للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه

امام صادق عليه السلام فرمود:  براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است،

1 - هنگام افطار 2 - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قيامت)

وسائل الشيعه، ج 7 ص 290 و 294 ح‏6 و 26.

22- بهشت و باب روزه ‏دارن

  قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إن للجنة باباً يدعى الرّيان لا يدخل منه الاّ الصائمون.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:  براى بهشت درى است‏ بنام (ريان) كه از آن فقط روزه داران وارد مى ‏شوند.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 295، ح‏31.

معانى الاخبار ص 116

23- دعاى روزه ‏داران

  قال الكاظم  عليه السلام: دعوة الصائم تستجاب عند افطاره

امام كاظم  عليه السلام فرمود:  دعاى شخص روزه ‏دار هنگام افطار مستجاب مى ‏شود.

بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33.

24- دعا و استغفار

  قال اميرالمومنين عليه السلام: عليكم فى شهر رمضان بكثرة استغفار و الدعاء فأما الدعا فيدفع عنكم به البلاء و أما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم.

على بن ابى طالب(ع) فرمود: بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زياد. اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بين برنده گناهان است.

امالى شيخ صدوق، ص 61

25-روزه مستحبى

  قال الصادق  عليه السلام: من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلك صيام ثلاثة ايام من كل شهر.

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس كار نيكى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

وسائل الشيعه، ج 7، ص 313، ح 33

26- اعتكاف در ماه رمضان

  قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتين و عمرتين.

  رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اعتكاف در يك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است.

وسائل الشيعه، ج 7، ص 397

27- اهميت ماه رمضان

  قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لو يعلم العبد ما فى رمضان لود ان يكون رمضان السنة

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:  اگر بنده «خدا» مى ‏دانست كه در ماه رمضان چيست [چه بركتى وجود دارد] دوست مى ‏داشت كه تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج 93، ص 346

28- افطارى دادن(1)

  قال الصادق  عليه السلام: من فطر صائما فله مثل اجره

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

الكافى، ج 4 ص 68، ح 1

29- افطارى دادن (2)

  قال الكاظم عليه السلام: فطرك اخاك الصائم خير من صيامك.

امام كاظم  عليه السلام فرمود:  افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

الكافى، ج 4 ص 68، ح 2

30- روزه خوارى

  قال الصادق عليه السلام: من افطر يوما من شهر رمضان خرج روح الايمان منه

امام صادق عليه السلام فرمود:  هر كس يك روز ماه رمضان را (بدون عذر)روزه بخورد - روح ايمان از او جدا مى ‏شود

وسائل الشيعه، ج 7 ص 181، ح 4 و 5

من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 73، ح 9

31- رمضان ماه خدا

  قال اميرالمومنين  عليه السلام: شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

امام على عليه السلام فرمود:  رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 266، ح 23.

32- رمضان ماه رحمت

  قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.

رسول خدا  صلى الله عليه و آله فرمود:  رمضان ماهى است كه ابتدايش رحمت است و ميانه‏اش مغفرت و پايانش آزادى از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج 93، ص 342  

33- فضيلت ماه رمضان

  قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إن ابواب السماء تفتح فى اول ليلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر ليلة منه

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:  درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آخرين شب آن بسته نخواهد شد.

بحار الانوار، ج 93، ص 344

34- تلاوت قرآن (1 )

  قال ابو جعفر عليه السلام: لكل شى‏ء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان

امام باقرعليه السلام فرمود: براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن رمضان است.  

وسائل الشيعه، ج 7، ص 218

35- قرآن و ماه رمضان ( 2 )

  قال الرضا عليه السلام: من قرا فى شهر رمضان اية من كتاب الله كان كمن ختم القران فى غيره من الشهور.

امام رضا عليه السلام فرمود:  هر كس ماه رمضان يك آيه از كتاب خدا را قرائت كند مثل اينست كه درماههاى ديگر تمام قرآن را بخواند.  

بحار الانوار ج 93، ص 346

36- شب سرنوشت ‏ساز

  قال الصادق عليه السلام: رأس السنة ليلة القدر يكتب فيها ما يكون من السنة الى السنة.

امام صادق عليه السلام فرمود:  آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آينده نوشته مى‏شود.  

وسائل الشيعه، ج 7 ص 258 ح 8

37- برترى شب قدر

  قيل لابى عبد الله عليه السلام: كيف تكون ليلة القدر خيرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فيها خير من العمل فى الف شهر ليس فيها ليلة القدر.

از امام صادق عليه السلام سوال شد:  چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ حضرت فرمود: كار نيك در آن شب از كار در هزار ماه كه در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

وسائل الشيعه، ج 7 ص 256، ح 2

38- تقدير اعمال

  قال الصادق عليه السلام: التقدير فى ليلة تسعة عشر و الابرام فى ليلة احدى و عشرين و الامضاء فى ليلة ثلاث و عشرين.

امام صادق عليه السلام فرمود:  برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى‏گيرد و تصويب آن در شب بيست ويكم و تنفيذ آن در شب بيست‏ سوم. 

وسائل الشيعه، ج 7 ص 259

 

 

39- احياء شب قدر

عن فضيل بن يسار قال: كان ابو جعفر عليه السلام  اذا كان ليلة احدى و عشرين و ليلة ثلاث و عشرين اخذ فى الدعا حتى يزول الليل فاذا زال الليل صلى.

فضيل بن يسار گويد:

امام باقر عليه السلام در شب بيست و يكم و بيست ‏سوم ماه رمضان مشغول دعا مى ‏شد تا شب بسر آيد و آنگاه كه شب به پايان مى ‏رسيد نماز صبح را مى ‏خواند.

وسائل الشيعه، ج 7، ص 260، ح 4

40- زكات فطره

قال الصادق عليه السلام: إنّ من تمام الصوم اعطاء الزكاة يعنى الفطرة كما ان الصلوة على النبى  صلى الله عليه و آله من تمام الصلوة.

امام صادق عليه السلام فرمود:  تكميل روزه به پرداخت زكاة يعنى فطره است، همچنان كه صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله كمال نماز است.

 



ارسال توسط افشار

 

3۴ ـ مهمترین حوادث تاريخی در ماه رمضان

 اسدالله افشار

روز اول ماه رمضان آتش سوزى در  مسجد النبى (ص) :

روز اول ماه رمضان بنا به نقل «سمهودى مورخ عامه‏» در سال 654 هجرى، مسجد النبى (صلى الله عليه و آله) و حجرات مقدسه آن دچار آتش سوزى شد، و به قدرى شعله‏هاى آتش دامنه‏دار شد، كه سقف و ديوارها را فرا گرفته و فرو ريخت اين زمان مصادف با حكومت معتصم عباسى بود، وى دستور داد، بنيان مسجد را دوباره به پاى داشتند (1 .

ولايتعهدى امام رضا (ع) در اول ماه رمضان :

ايضا از وقايع روز اول ماه رمضان «بنا به نقل شيخ مفيد در مسار الشيعه‏» روز بيعت- به ولايتعهدى حضرت رضا عليه‏السلام است، و اين عمل از طرف مامون عباسى فقط يك نقشه سياسى براى فرو نشاندن انقلابات داخلى مخصوصا جلوگيرى از خروج و قيام شيعيان ايران (كه در اوائل خلافت مامون گرداننده خلافت او بودند) انجام گرفت. و ديگر ترس قيام اولاد على ( عليه‏السلام) از جمله عوامل ولايتعهدى حضرت رضا ( عليه‏السلام) از طرف مامون به شمار مى‏آيد. (2)

روز سوم ماه رمضان ، غزوه تبوك يا فاضحه :

غزوه تبوك يا فاضحه از جنگهاى حساس بين مسلمانان و روميان كه در سال نهم هجرى بر پا شد و به صلح انجاميد نيز در روز سوم ماه مبارك رمضان واقع گشت، و علت ايجاد اين جنگ چنين بود كه جاسوسان، به دربار امپراطور روم (هراقليوس) (هرقل) گزارش دادند، كه پيامبر اسلام از دار دنيا رفت، امپراطور شوراى نظامى تشكيل داد، و تمامى حاضران موقع را مناسب بسيج لشكر روم عليه حجاز ديدند و به سرپرستى مردى به نام يوحنا، يا (باغباد) ، به سوى حجاز رهسپار، و در تبوك (محلى ميان حجر و شام) با سپاه اسلام تلاقى كردند، و سپاه اسلام در تبوك كناره چشمه آبى تمركز يافتند، و اينكه چرا اين جنگ را فاضحه مى‏نامند بدان علت است كه منافقان از حضور در جنگ تخلف ورزيدند، و رسوا شدند، و اين جنگ را «ذو العسره‏» نامند زيرا كه مسلمانان از نظر آذوقه و مركب و مهمات بسيار در عسرت و سختى بسر بردند. (3)

روز هفتم رمضان ، وفات حضرت ابو طالب (ع) :

روز هفتم ماه رمضان بنا به نقل شيخ مفيد قدس سره سال دهم بعثت‏حضرت ابو طالب عم و يار با وفاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) وفات يافت.

همان مرد بزرگوارى كه در تمام نشيب و فرازهاى دوران رسالت و قبل از سالت‏برادر زاده عزيزش را يارى كرد و شر قريش را از او بازداشت و قلب نازنين پيامبر (صلى الله عليه و آله) را در تبليغات و رسالت الهى خوشحال و مسرور نمود، و با كلماتى نظير: «اذهب يابن اخى فقل ما احببت فو الله لا اسلمك لشى‏ء ابدا» اى پسر برادرم برو و هر چه دوست مى‏دارى بگو (با مشركين و قريش) به خدا سوگند تو را در هيچ پيش آمدى وا نمى‏گذارم، (نوازش مى‏نمود) و از او پشتيبانى مى‏كرد.

كفه ايمان ابو طالب از كفه ايمان همه خلق سنگين‏تر است

آرى به اين بزرگوار تهمت‏بى ايمانى مى‏زنند، حضرت باقر ( عليه‏السلام) فرمود: اگر ايمان ابى طالب را در يك كفه ترازو بگذارند و ايمان اين خلق را در كفه ديگر، ايمان او سنگين‏تر است. (4) آرى ابو طالب چهل و دو سال، در نهايت وفا و صميميت و فداكارى به كفالت و حمايت پيامبر (صلى الله عليه و آله) پرداخت، كه او مانند پدرى مهربان و همسرش فاطمه بنت اسد همچون مادرى او را خدمت و حفاظت و پرستارى نمودند. و مرگ ابو طالب پيامبر (صلى الله عليه و آله) را به شدت متاثر ساخت، چرا كه حضرت يگانه حامى و پناه‏گاه خود را بعد از خدا از دست داد، كه دشمن پس از او بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) جرى و گستاخ گشتند. و مدفن آن حضرت در مكه قبرستان ابو طالب كه به نام آنجناب ناميده شده قرار گرفت، «تغمده الله ببحبوحات جنانه‏» (5)

روز دهم رمضان ، وفات حضرت خديجه در سال دهم بعثت :

در ماه مبارك رمضان سال دهم بعثت‏خديجه بانوى فداكار و همسر بى نهايت مهربان حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) در روز دهم به سن شصت و پنج‏سالگى از دنيا رفت، و پيامبر (صلى الله عليه و آله) او را با دست مبارك خويش در حجون مكه (قبرستان ابو طالب) به خاك سپرد، و حزن در گذشت او پيامبر (صلى الله عليه و آله) را بسيار محزون ساخت كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) سال درگذشت‏حضرت خديجه را «عام الحزن‏» سال اندوه نام نهاده، بلى خديجه همسر بى همتاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) بانوئى كه از ثروت او اسلام رونق يافت و پشت پيامبر (صلى الله عليه و آله) راست‏شد، بايد سال درگذشتش را «عام الحزن‏» نام نهاد و مصيبت پيامبر (صلى الله عليه و آله) شدت گرفت، زيرا كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) مادر شايسته دخترش زهراى مرضيه را از دست داده و يارى همچون خديجه را هرگز به دست نخواهد آورد. (6)

به خدا سوگند بهتر از خديجه را خدا به من عوض نداده

عايشه گفت پيامبر (صلى الله عليه و آله) از خانه بيرون نمى‏رفت مگر آنكه خديجه سلام الله عليها را ياد مى‏كرد، و بر او به خوبى و نيكى مدح و ثنا مى‏نمود، روزى از روزها غيرت مرا فرا گرفت، گفتم: او پيره زنى بيش نبود، و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است، پيامبر (صلى الله عليه و آله) غضبناك شد، به طورى كه موى جلوى سرش از غضب تكان مى‏خورد سپس فرمود: نه به خدا قسم بهتر از او را خدا به من عوض نداده، او به من ايمان آورد هنگامى كه مردم كافر بودند، و تصديق كرد مرا، هنگامى كه مردم مرا تكذيب مى‏كردند و در اموال خود با من مواسات كرد، وقتى مردم مرا محروم ساختند، و از او فرزندانى خدا روزى من كرد كه از زنان ديگر محروم فرمود، «يعنى خدا فاطمه را از او به من عنايت فرمود» (7)
روزدوازدهم رمضان ، حديث مواخاة و عقد برادرى در اسلام :

در دوازدهم رمضان، پيامبر (صلى الله عليه و آله) بين اصحاب عقد برادرى خواند، و بين خود و على ( عليه‏السلام) نيز برادرى قرار داد، و با اين عقد اخوت، برادرى و مساوات و برابرى را در اسلام بنيان گذاشت اهل جهان را يك عائله و افراد بشر را عضو يك خانواده شمرد، و براى هميشه نژاد پرستى و امتيازات مادى و قبيلگى و رنگ و پوست را از ساخت مقدس اسلام پاك نموده وا اسف از استعمار و استثمار فرهنگى و سياسى دنياى استكبار كه مانع از اجراى اين اصل در روى زمين است.


ان هذه امتكم امة واحدة و انا ربكم فاعبدون (8)
اين آئين شما آئين يگانه‏اى است «مشترك همه اديان من است‏» و من پروردگار شمايم، پس مرا بندگى كنيد» .
قل يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعا (9)
بگو: اى مردم من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم، ولى اين بينات و براهين ساطعات براى يهود و نصاراى آن روز همچنين براى صهيونيست و امپرياليست اين زمان خوش آيند نبوده و نيست، چون آنان با اين مساواتها و برابريها نمى‏توانند تفوق و برترى خود را بر جهان مستضعفين محكم سازند و جلو استحمارشان از خلق، گرفته مى‏شود!!.
بجرم سخن ناروايم چهره‏ام را پايمال كن
وقتى ابوذر غفارى در محضر رسول الله (صلى الله عليه و آله) با «غلام سياهى‏» در محاكمه‏اى مى‏گويد: «يابن السوداء» اى پسر سياهپوست، پيامبر عزيز اسلام ناراحت و خشمگين شده فرمود: «طف الصاع طف الصاع ليس لابنى البيضاء على ابن السوداء فضل الا بالتقوى او بعمل صالح‏» همانند هم هستيد و هيچ برترى بر يكديگر نداريد مگر به تقوى يا عمل صالح، «فوضع ابوذر خده على الارض و قال للاسود قم فطا على خدى تكفيرا له عن قوله‏» ابوذر به كفاره اين سخنى كه گفت چهره خود را به روى زمين گذارد، و به آن سياهپوست گفت: بر خد و چهره من به كفاره گناهم پاى به مال (و عفوم كن) (10) اين مكتب مكتبى مترقى و قابل رشد در جهان است اگر دشمن بگذارد.
اين است مفهوم مساوات و برابرى
و اين سخن رئيس مذهب تشيع حضرت صادق ( عليه‏السلام) است كه فرمود: «المسلم اخ المسلم، و حق المسلم على اخيه المسلم ان لا يشبع و يجوع اخوه، و لا يروى و يعطش اخوه، و لا يكتسى و يعرى اخوه فما اعظم حق المسلم على اخيه المسلم‏» (11) مسلمان برادر مسلمان است و حق مسلمان بر برادرش اين است كه او سير نگردد و برادرش گرسنه باشد و او سيراب نگردد، در حالى كه برادرش تشنه است، و او پوشيده نباشد كه برادرش عريان باشد آنگاه حضرت فرمود چه بزرگ است‏حق مسلمان بر برادر مسلمانش، (سياه باد روى آن دولتهاى مسلمانى كه حقوق مسلمين مستضعف را به جيب اربابان خود و كارتلهاى نفتى در جهان مى‏ريزند در حالى كه برادران و خواهران مسلمان آنان در كشورهاى خود و قاره آفريقا و ساير بلاد، گرسنه و فرزندانشان از سوء تغذيه و كمبود مواد غذائى مى‏ميرند و لباس به تن ندارند و خانه و كاشانه ندارند و زير آسمان زندگى مى‏كنند كه سقفى بر آنان سايه نمى‏افكند)
چه كسى جز على (ع) لياقت‏برادرى پيامبر (ص) را داشت؟
آرى پيامبر (صلى الله عليه و آله) بين افراد صحابه با قرين و همرتبه خود، برادرى ايجاد كرد، و بر اين اساس هم بايد براى خويش برادرى انتخاب كند لذا كسى را لايق بر اين مقام جز على ( عليه‏السلام) نديد او را به برادرى برگزيد، كه خداوند ضمن وحى كه به جبرئيل و ميكائيل كرد فرمود:
افلا كنتما مثل علي بن ابيطالب آخيت‏بينه و بين محمد (12)
آيا شما مانند على بن ابى طالب نيستيد؟ (و از فداكارى او درس نمى‏گيريد؟) به اين دليل من بين او و محمد (صلى الله عليهما) برادرى برقرار كردم و اين سخن در شان حضرت به مناسبت ليلة المبيت «كه على ( عليه‏السلام) در جاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) خوابيد» آمده است.
تعريف اخوت و برادرى از پيامبر (ص)
درباره اخوت و برادرى مؤمنين با يكديگر، پيامبر رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: «انما المؤمنون فى تراحمهم و تعاطفهم بمنزلة الجسد الواحد اذا اشتكى منه عضو واحد تداعى له سائر الجسد بالحمى و السهر» (سفينة البحار، جلد 1، ص 13) .
مؤمنين در ترحم و عواطف انسانى البته به منزله يك جسد هستند، به هنگام احساس درد از يك عضو بدن سائر اعضاء و جوارح بدن به سبب تب و بيدارى تداعى نموده و به درد مى‏آيد.
يعنى اگر يك انسان مسلمان و مؤمن در قاره آفريقا و يا آسيا و ديگر نقاط جهان از گرسنگى و درد فقر، به جان آيد و يا از بين برود، ما مسلمانان بايد احساس مسؤوليت نموده و آن درد را به جان احساس كنيم، واى بر ما كه اگر در كشور خود افراد گرسنه و محروم داشته باشيم و خم به ابرو نياوريم، زيرا كه اسلام مرز نمى‏شناسد، تمامى مسلمين در جهان به منزله يك پيكر و يك جسد هستند كه بايد شريك دردهاى همديگر بوده و غمخوار هم باشيم.
روز پانزدهم  رمضان ، ولادت امام مجتبى سبط اكبر (ع) :

 پانزدهم ماه رمضان (بنا به نقل شيخ مفيد و شيخ بهائى در توضيح المقاصد) روز ولادت موفور السعادت حضرت سبط اكبر، امام حسن مجتبى ( عليه‏السلام) است، و اين در سال سوم هجرت واقع شده است، وقتى مژده ولادت اين نور پاك را به پيامبر(صلى الله عليه و آله) دادند، امواج سرور و شادمانى دل مبارك حضرت را فرا گرفت و مشتاقانه و با شتاب به خانه دخترش و محبوبه‏اش سيده زنان عالم رفت، فرمود: «يا اسماء هاتينى ابنى‏» ، پسرم را به من بده اسماء نوزاد مبارك را به جد بزرگوارش داد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در گوش راستش اذان، و در گوش چپش اقامه فرمود: (كه نخستين صدائى كه گوش نوزاد با او آشنا شد، صداى حق جدش خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله) بود، صداى توحيد، صداى تكبير، صداى تهليل، و صداى تصديق به نبوت پيامبر (صلى الله عليه و آله) جد گرامش. كه خداى توفيق اين سنت‏سنيه را به امتش و به شيعيان حضرت مجتبى ( عليه‏السلام) در مورد نوزادان عنايت فرمايد. پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: «يا على هل سميت الوليد المبارك؟» آيا اين نوزاد مبارك را نام گذارده‏اى؟عرض كرد: «ما كنت لاسبقك يا رسول الله؟» بر شما سبقت نمى‏گيرم، هنوز لحظاتى نگذشته بود كه بشير وحى جبرئيل نازل شد، و فرمان خدا را به پيامبر (صلى الله عليه و آله) رسانيد، يا رسول الله «سمه حسنا» او را حسن نام گذار، پيامبر (صلى الله عليه و آله) شخصا براى حسن ( عليه‏السلام) عقيقه كرد، و بسم الله گفت و دعا كرد   صلح امام حسن (ع) يك تكليف الهى بود بسيارى از مردم شخصيت‏حضرت مجتبى ( عليه‏السلام) و تاثير بسيار حساس و فوق العاده صلح آن حضرت را در حفظ اسلام آن طور كه بايد نمى‏شناسند، و قدر و ارزش روش و سيره آن حضرت نزد بسيارى مجهول مانده است، در حالى كه صلح امام حسن ( عليه‏السلام) يك تكليف خدائى و وظيفه شرعى بود كه در آن شرائط و احوال، امام ( عليه‏السلام) ناگزير از تحمل آن شد، يا به عبارت ديگر اوضاع، آن را بر آن حضرت تحميل كرد، و بر حسب حديث مشهور و مسلم از طريق اهل سنت پيامبر (صلى الله عليه و آله) آن را خبر داده و او را بسيادت و آقائى و اصلاح طلبى معرفى فرمود، ولى آنچه مورد وفاق همه هست (در بين روايات در اين رابطه) اين مضمون است «ان ابنى هذا سيد يصلح الله به بين فئتين (او بين فئتين عظيمتين) » پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: براستى اين فرزندم (امام حسن عليه‏السلام) آقائى است كه خداوند به سبب او بين دو گروه عظيم صلح ايجاد مى‏كند، كه در بعضى از نقلها «من المسلمين‏» دارد، كه مورد اتفاق نيست، و به احتمال قوى جعل طرفداران بنى اميه و معاويه است، زيرا به عقيده اماميه كسى كه با امام زمان خود اعلان جنگ نمايد، و زير بار بيعت‏با او نرود كافر است، و اين درست نيست كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرموده باشد كه به وسيله فرزندم بين دو گروه مسلمان صلح برقرار مى‏گردد، معنايش اين است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) معاويه را مسلمان و خروج او عليه فرزندش امام مجتبى ( عليه‏السلام) را مشروع مى‏داند. (13)
به روايتى ولادت امام جواد (ع) در پانزدهم واقع شد
بنا به نقل شيخ مفيد (رضوان الله عليه) در «مسار الشيعه‏» ولادت با سعادت حضرت امام محمد تقى ( عليه‏السلام) در پانزدهم ماه مبارك رمضان سال 195 هجرى اتفاق افتاده، كه شيخ كلينى در كافى تولد آن حضرت را در ماه رمضان 195 مى‏داند، و بعضى معتقدند در هفدهم و نوزدهم اين ماه واقع شده.
محدثان بزرگ و علماء عاليقدر، افتخار كسب علوم از آن حضرت را داشته و در غامض‏ترين مسائل علمى او را حلال مشكلات مى‏يافتند، كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) بر حسب روايات متواتره حضرت جواد ( عليه‏السلام) را به امامت معرفى و امت را به رهبرى وجود مبارك امام جواد ( عليه‏السلام) بشارت داده است. (14)
دلائل امامت‏حضرت جواد (ع) در حال صغرسن
مساله مهم از امام جواد ( عليه‏السلام) امامت آن حضرت در سنين صباوت و صغرسن است، كه در اينجا لازم به تذكر است امامت و پيشوائى پيش از سن بلوغ اگر چه تا آن زمان بطور رسمى سابقه نداشت، و در بين امامان پيش از آن حضرت كسى در چنين سنى بر مسند امامت ننشسته بود.
حضرات عيسى و يحيى در سنين كودكى پيامبر شدند
ولى اين موضوع در بين سائر حجج‏خدا و انبياء و پيغمبران سابقه‏دار است، و حضرت عيسى و حضرت يحيى (ع) در كودكى به مقام نبوت رسيدند و قرآن درباره حضرت عيسى ( عليه‏السلام) مى‏گويد، كه در گهواره گفت:
انى عبد الله آتانى الكتاب و جعلنى نبيا» (15) من بنده خدا هستم، كه خداوند به من كتاب داد (انجيل) و مرا نبى و پيامبر قرار داد، و در مورد حضرت يحيى خدا مى‏فرمايد:
و آتيناه الحكم صبيا (16)
و فرمان (نبوت) را در حالى كه كودكى بيش نبود به او داديم.
اين مساله كه علوم و دانشهاى امامان و قوت فهم و كثرت معارف آن به تعلم و آموختنى و رشد جسمانى نيست، همواره مقبول خواص و عوام بوده است. ابو حنيفه از حضرت موسى بن جعفر (عليهما السلام) وقتى در سن هفت‏سالگى بود مسائل فقهى مى‏پرسيد و پاسخ مى‏شنيد.
خداوند مى‏فرمايد:
ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا (17)
پس كتاب (قرآن) را به بندگانى كه آنها را برگزيديم به ارث داديم، امامان هر يك بنده برگزيده خدا بودند، كه خدا كتاب و علم كتاب را به ايشان عطا فرمود، بنابر اين امام جواد ( عليه‏السلام) با اين دلائل و هزارها دليل ديگر مى‏تواند در صغر سن امام و پيشواى شيعيان باشد. زيرا يكى از دلائل محكم و قابل قبول همه اين است كه علم اوصياء پيامبر (صلى الله عليه و آله) از ناحيه خدا و به ارث از جدشان پيامبر (صلى الله عليه و آله) بوده و در نزد استادى غير خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله) تلمذ و تعلم نكردند.
روز هفده یا نوزدهم رمضان ، وقوع غزوه بدر:
در هفدهم يا نوزدهم ماه مبارك رمضان سال دوم هجرت، غزوه بدر واقع شد، (18) اين غزوه، نخستين مقابله سپاه اسلام با كفر، و نبرد اهل توحيد با اهل شرك بود، در اين غزوه مشركان از جنبه ساز و برگ و اسلحه و مهمات بر مسلمانان برترى داشتند، و نفرات و افراد آنها تقريبا سه برابر سپاه اسلام بود. همچون جنگ ايران با صدام ملعون كه از حيث‏ساز و برگ بر ملت ايران برترى دارد، زيرا كه از نظر سلاحهاى مدرن و از نظر اقتصادى و تبليغاتى و تمام جهات، زير پوشش حاميانى چون آمريكاى خون آشام و شوروى پليد و فرانسه و انگليس، حتى كشورهاى اسلامى چون مصر و عربستان و كويت و مراكش و اردن و بسيارى از كشورهاى ديگر قرار گرفته و با ايران جنگ و ستيز دارد، در حقيقت كفر محض با ايمان محض به جنگ و ستيز مشغول است كه ايران فقط زير پوشش ايمان به خدا و در كنف رحمت‏حضرت بقية الله امام زمان ( عليه‏السلام) و با رهبرى خردمند و آگاه و نستوه و سازش ناپذيرى چون امام خمينى جنگ با جهان استكبار پيروزى چشمگيرى به دست آورده و با ملتى به پا خواسته كه با اراده پولادين خويش به جنگ مشغول و پوزه استكبار ابر جنايتكاران را تا به حال به خاك ماليده و ازين پس نيز به مدد الهى به زباله دانى تاريخ خواهد سپرد.
اثرات جهانى جنگ بدر براى اسلام و مسلمين
جنگ بدر براى توحيد كلمه و كلمه توحيد و آئين جهانى اسلام ارزش حياتى داشت، و فتحى كه در آن نصيب مسلمانان شد، پايه و اساس تمام فتوحات آينده اسلام شد، اهميت آن از اينجا معلوم مى‏گردد، كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به درگاه الهى دست‏به دعا برداشته و عرض مى‏نمايد:
«اللهم هذه قريش قد اقبلت‏بخيلائها و فخرها تحادك و تكذب رسولك، اللهم فنصرك الذى وعدتنى اللهم احسنهم الغداة‏» (19)
خدايا اين قبيله قريشند كه به علت تكبر و تفاخر با تو به مبارزه برخاسته و پيامبرت را تكذيب مى‏نمايند. خدايا نصرى را كه به من وعده فرموده بودى كجا است؟ خدايا صبحگاهان نيكى و هدايت‏خويش را به آنان برسان.
خدايا اگر اين امت هلاك گردند تو ديگر پرستش نخواهى شد
حضرت كثرت عدد مشركين، و قلت عدد مسلمانان را ديد، روى به قبله كرد و عرض كرد:
«اللهم انجز لى ما وعدتنى، اللهم ان تهلك هذه العصابة لا تعبد في الارض‏»
خدايا آنچه را كه به من وعده فرمودى به انجام رسان، كه اگر اين گروه هلاك شوند، ديگر در روى زمين پرستش نخواهى شد، آن قدر پيامبر اكرم دستهايش را به دعا بلند نگاهداشت كه ردايش از دوش مبارك افتاد، در اين غزوه مسلمانان با صبر و استقامت جهاد كردند، و صدق نيات و راستى ايمان و اسلام خود را آشكار ساختند و خدا آنان را يارى كرد، و در جنگ بر دشمنان پيروز شدند و دين خدا را يارى نمودند و معلوم شد كه مى‏توانند دعوت اسلام را به جهانيان برسانند و در هنگام فداكارى و جانبازى، اسلام را از اموال و اولاد و جانهاى خود گرامى‏تر مى‏دارند. (20)
شما برتريد اگر مؤمن باشيد
خداوند هم مى‏فرمايد:
و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين (21)
سست نشويد و غمگين نباشيد، كه اگر ايمان داشته باشيد برتر و والاتر از همه خواهيد بود.
روز  بيستم رمضان ، فتح مكه در سال هشتم هجرى :
انا فتحنا لك فتحا مبينا (22)
براستى ما براى تو پيروزى روشن و آشكارى ايجاد و مقرر نموديم، طبق نقل كتابهاى (23) معتبر فتح مكه در بيستم ماه مبارك رمضان سال هشتم هجرت اتفاق افتاد.
تا سال هشتم هجرت با فتوحات پى در پى و پيروزيهائى كه نصيب اسلام شد شهر مكه، مركز شبه جزيره و معبد همگان، و مسجد الحرام، و كعبه معظمه و قبله اسلام و مسلمين، همچنان در تصرف بت پرستان و مشركان باقيمانده و بت پرستى و فساد و انحطاط اخلاقى و استثمار و استعباد انسانها در آنجا رائج‏بود، و سيصد و شصت‏بت‏بر كعبه نصب بود كه مورد پرستش بت پرستان و قريش قرار مى‏گرفت، كه وقتى مكه را پيامبر (صلى الله عليه و آله) فتح كرد و در كنار خانه خدا پياده شد، و بى امان به شكستن بتها پرداخت، بزرگ بتها، «هبل‏» بود كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) با چوبى به آنها اشاره مى‏كرد، يا گوشه كمان در چشم آنها مى‏خلانيد، و اين آيه را مى‏خواند،
قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا (24)
(پيامبر) بگو كه حق آمد و باطل نابود شد كه هر آينه باطل نابود شدنى است، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) از على (عليه‏السلام) مشتى سنگريزه گرفت و بر آنها زد، و آيه
قل جاء الحق. . .
را قرائت نمود همه بتها برو افتادند سپس همه را از مسجد بيرون بردند و شكستند.
پاى على (ع) بر دوش پيامبر (ص) جهت‏شكستن بتها  براى انداختن چند بت‏بزرگ از فراز ديوار كعبه، به فرمان پيغمبر (صلى الله عليه و آله) امير المؤمنين على ( عليه‏السلام) پا بر كتف مبارك پيامبر (صلى الله عليه و آله) گذاشت و بتها را بزير افكند، و با پيامبر (صلى الله عليه و آله) با اين وضع شكوهمند و افتخار آميز همكارى كرد. و شعراى عجم و عرب اين را به نظم درآورده‏اند:
محبت على (ع) آتش سوزان را خاموش مى‏كند
ابر دوش پيغمبر پاك راى
خدا دست‏سود و خداوند پاى
قيل لى قل لعلى مدحا
حبه (25) يخمد نارا مؤصدة
قلت هل امدح من فى فضله
صار ذو اللب الى ان اعبده
و النبى المصطفى قال لنا
ليلة المعراج لما صعده
وضع الله على ظهرى يدا
فارانى القلب ان قد برده
و على واضع رجليه لى
بمكان وضع الله يده
ترجمه :

شاعر مى‏گويد به من گفتند در مدح على ( عليه‏السلام) شعرى بگو، زيرا كه محبت على ( عليه‏السلام) آتش سوزان بى سابقه را خاموش مى‏كند، گفتم كه آيا مدح كسى را بگويم كه صاحبان عقل از زيادى فضلش به پرستش او رسيده و پيامبر (صلى الله عليه و آله) برگزيده، به ما گفت كه در شب معراج وقتى به آسمان رفتم خداوند بر پشت من دستى گذاشت كه در اثر آن قلب من خنك شده و على ( عليه‏السلام) دو پايش را در همان مكان گذاشت كه خداوند دستش را در همانجا گذارده بود. (26)
عفو تاريخى و بى نظير پيامبر (ص) در فتح مكه
بر همه مردم جهان پيداست، كه مردم مكه تا چه حد پيامبر و يارانش را آزار دادند، و از استهزاء و تمسخر، و تكذيب و جسارت و از بى ادبيهاى فراوان كوتاهى نكردند، او را با يارانش در شعب ابى طالب محصور، و در فشار اقتصادى و منع آذوقه گذاردند، و گروهى از مؤمنان ناچار هجرت كردند و به حبشه رفتند، و در ليلة المبيت تصميم قتل پيامبر (صلى الله عليه و آله) گرفته و به حضرت حمله نمودند، كه حضرت على ( عليه‏السلام) آن شب به جاى رسول الله (صلى الله عليه و آله) خوابيده، و پيامبر (صلى الله عليه و آله) از مكه به مدينه فرار كرد، و ترك وطن نمود و به يثرب هجرت فرمود، باز هم دست از اذيت آن حضرت برنداشتند، و لشگر به سوى او كشيدند، اينك پيامبر (صلى الله عليه و آله) اين شهر را فتح مى‏كند، خانه و ديار و همه چيزشان در اختيار سپاه اسلام درآمده هر فرمانى درباره آنها بدهد فورا بدون چون و چرا اجرا مى‏شود.
امروز، روز مرحمت است نه روز ملحمة
اگر بفرمايد «القتل‏» همه اهل مكه كشته مى‏شوند، اگر بفرمايد: «النهب‏» تمام- اموالشان به غارت مى‏رود، و اگر بفرمايد «الاسر» همه را اسير مى‏سازند، ولى آن معدن حلم و گذشت و عفو و رحمت وقتى شنيد «سعد» مى‏گويد: «اليوم يوم الملحمة اليوم تستحل الحرمة‏» امروز روز خون ريختن و كشتار است، امروز حرمت اهل مكه حلال مى‏گردد. پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: بل اليوم يوم المرحمة‏:
امروز روز مهر و رحمت و ملاطفت است‏به على ( عليه‏السلام) فرمود: سعد را درياب و پرچم و لواء را از او بگير، و با رفق و مدارا وارد مكه شو. هنگامى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) وارد مكه شد، بزرگان قريش گمان مى‏كردند شمشير از آنها برداشته نخواهد شد، و همه قتل عام مى‏شوند. ولى پيامبر (صلى الله عليه و آله) بر در خانه كعبه معظمه ايستاد، و گفت: «لا اله الا الله وحده وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و هزم الاحزاب وحده‏» نيست معبودى جز خداى يكتاى يگانه، آنكه وعده‏اش را انجام داد، و بنده‏اش را يارى كرد، و سپاهش را عزت بخشيد، و ديگر گروهها را نابود ساخت. سپس خطاب به آنها فرمود: «ماذا تقولون، و ماذا تظنون؟چه مى‏گوئيد و چه گمان مى‏بريد؟» سهيل بن عمر عرض كرد: «نقول خيرا و نظن خيرا، اخ كريم و ابن اخ كريم قد قدرت‏ .
سخن به خير مى‏گوئيم، و گمان خير و نيكوئى مى‏بريم، برادرى كريم و پسر برادر كريمى، كه بر ما قدرت يافته‏اى، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) از اين سخنان رقت فرمود. و ديدگانش اشك آلود شد مردم مكه كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) را به اين حال ديدند صدايشان به گريه بلند شد و زار زار مى‏گريستند.
كلمه تاريخى «انتم الطلقاء» از پيامبر بود
آنگاه حضرت فرمود: من آن گويم، كه برادرم حضرت يوسف گفت: «لا تثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم و هو ارحم الراحمين، اذهبوا و انتم الطلقاء» امروز بر شما ملامتى نيست، خدا شما را بيامرزد، او رحم كننده‏ترين رحم كنندگان است، برويد همه‏تان آزاديد. (27)
روز بيست و يكم رمضان،  شهادت حضرت امير المؤمنين (ع) :
يكى از حوادث بزرگ ماه رمضان شهادت مولاى متقيان على ( عليه‏السلام) است، او از ياران با وفاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) و وصى و وزير و ابن عم و دامان آن حضرت بوده كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) در حق پسر عمش فرمود: «ان هذا اخى و وصيى و وزيرى و خليفتى فيكم فاسمعوا له و اطيعوا» ، همانا على ( عليه‏السلام) برادر و وصى و وزير و خليفه من است در ميان شما از او بشنويد و او را اطاعت كنيد. (28)
مطلب جالب و قابل تذكر اين است كه آن حضرت مساله شهادت خويش را خبر داد، صاحب كشف الغمه از كرامات حضرت على ( عليه‏السلام) نقل مى‏نمايد: وقتى حضرت از قتال خوارج نهروان به كوفه برگشت، در ماه مبارك رمضان داخل مسجد شد، پس از دو ركعت نماز به منبر تشريف برد، خطبه بسيار زيبائى قرائت فرمود: «فخطب خطبة حسناء» آنگاه رو به فرزندش حضرت مجتبى ( عليه‏السلام) كرد، فرمود يا ابا محمد چقدر از ماه رمضان رفته؟عرض كرد سيزده روز يا امير المؤمنين، سپس از امام حسين ( عليه‏السلام) پرسيد يا ابا عبد الله چقدر از اين ماه مانده، عرض كرد هفده روز يا امير المؤمنين، آنگاه امام ( عليه‏السلام) دست مبارك خويش را به محاسن شريف خويش گذاشت كه در آن حال سفيد بود فرمود: اين محاسنم به خونم خضاب خواهد شد، سپس اين بيت را در مورد قاتلش فرمود:
اريد حياته و يريد قتلى
خليلى من عذيرى من مراد (29)
من خواستار حيات و زندگى او هستم و او قصد جانم مى‏كند، كسى كه مورد علاقه من بود و او ابن ملجم مرادى است.
«ثم قال: هذا و الله قاتلى‏» ، سپس اشاره به او فرمود: اين قاتلم مى‏باشد، گفتند يا امير المؤمنين آيا او را نمى‏كشى، فرمود: او كه هنوز با من كارى نكرده است. (30)
عبد الرحمان بن ملجم مرادى لعنة الله عليه وقتى اين كلمات را شنيد سخت ترسيد و خاموش نشست تا آن حضرت از منبر فرود آمد، پس آن ملعون برخاست‏به عجله در برابر آن حضرت بايستاد و عرض كرد يا امير المؤمنين من حاضرم و در خدمت‏شما هستم، اين دست راست و چپ من است كه در مقابل شما است، قطع كن دستهايم را و يا من را به قتل برسان، امام فرمود: چگونه تو را بكشم و حال آنكه جرمى از تو بر من واقع نشده است و اگر هم بدانم تو قاتل من هستى تو را نخواهم كشت، لكن بگو آيا از جهودان زنى حاضنه داشتى؟و روزى از روزها به تو خطاب كرد: «اى برادر كشنده شتر ثمود؟» عرض كرد چنين بود يا امير المؤمنين، حضرت ديگر سخن نگفت (31)
جنگ نهروان جنگ با مقدس مآبهاى خوارج جنگ نهروان: عاملين جنگ نهروان يك عده مقدس مآب و متظاهر به اسلام بودند، «كه در زمان جمهورى اسلامى هم زياد به چشم مى‏خورند» از نظر ظاهر آنان به همه دستورات اسلامى عمل مى‏كردند، و ظاهر آراسته و عوام پسندى داشتند، ولى متاسفانه گرفتار يك نوع انحراف در مساله رهبرى شده بودند، و مى‏خواستند فهم انحرافى خود را به مقام رهبرى و امام معصوم تحميل كنند، امام على ( عليه‏السلام) در مقابل آشوبهاى آنان تحمل و بردبارى نشان داد، نصيحت و ارشاد نمود، ولى آنها از اين بردبارى و عطوفت على ( عليه‏السلام) سوء استفاده كردند، وقتى كه امام ( عليه‏السلام) از هدايت و ارشاد آنها مايوس شد، با قاطعيت مخصوص به خود براى سركوبى اين انگلهاى مزاحم نيروى خود را بسيج كرد، و چندين هزار نفر از آنان را در سرزمين نهروان به هلاكت رسانيد. امام على ( عليه‏السلام) با اين عمل شجاعانه خود خط اسلام را مشخص كرد كه هر كس تحت هر عنوان گرفتار انحراف شود بايد هلاك گردد، خواه طلحه و زبير دو صحابه پيامبر (صلى الله عليه و آله) و خواه معاويه و خواه مقدس مآبهاى خوارج، انحراف از خط مستقيم اسلام راستين گمراه كننده و اختلاف آفرين است و بايد سركوب شود، آنها را عفو نكرد، تا بمانند و متشكل شوند، و بيشتر فتنه كنند. (32)
و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة
و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين لله (33)
بكشيد آنان را تا آنكه فتنه‏اى نباشد و دين مال خدا باشد.
شب بيست و سوم رمضان شهادت حضرت علی (ع )  و ليلة القدر :
از اسحاق بن عمار روايت است، گفت‏شنيدم از حضرت صادق ( عليه‏السلام) كه فرمود: بعد از آنكه مردم پرسيدند ارزاق در نيمه شعبان قسمت مى‏شود، فرمود سوگند به خدا كه اين گونه نيست، مگر در شب نوزدهم از ماه رمضان و بيست و يكم و بيست و سيم، كه در شب نوزدهم، «يلتقى الجمعان‏» ، و در شب بيست و يكم «يفرق كل امر حكيم‏» و در بيست و سوم «يمضى ما اراد الله جل جلاله ذلك و هى ليلة القدر التى قال الله تعالى خير من الف شهر» .
اسحاق بن عمار گفت عرض كردم، معنى «يلتقى الجمعان‏» چيست، فرمود: «يجمع الله فيها ما اراد من تقديمه و تاخيره و ارادته و قضائه‏» ، جمع مى‏فرمايد در اين شب (نوزدهم) آنچه اراده فرموده از تقديم و تاخير ليلة القدر و مشيت و قضاء الهى تعلق گرفته، عرض كردم معنى «يمضيه فى ليلة ثلث و عشرين‏» چه چيز است، فرمود: خداوند در شب بيست و يكم تفريق مى‏فرمايد،
و يكون له فيه البداء
كه ممكن است‏براى ذات اقدس احديت‏بداء حاصل شود «كه تغيير و تحولى در زمان ليلة القدر برايش به وجود آيد» و چون شب بيست و سيم مى‏شود. «امضاه فيكون من المحتوم الذى لا يبدوله فيه تبارك و تعالى ليلة القدر» و محتوميت او را امضاء مى‏فرمايد، و ديگر بدائى از جانب حق جل و علا در آن امر از براى بندگان ظاهر نمى‏شود. (34)
نزول قرآن در شب قدر واقع شد
شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن (35)
ماه رمضان ماهى است كه قرآن در آن نازل گرديده است.
قال الصادق ( عليه‏السلام) : «نزل القرآن فى اول ليلة من شهر رمضان و استقبل الشهر بالقرآن‏» (36) امام فرمود: قرآن در اول شب ماه رمضان نازل گرديده است، و ماه رمضان را با قرآن استقبال كن «كه در حين رؤيت هلال رمضان، مستحب است نگريستن به قرآن مجيد» روايت‏بالا حاكى از اين است كه قرآن در اول شب رمضان نازل شده، يعنى ابتداى شب نه شب اول رمضان، و لذا در نص صريح قرآن است كه خدا مى‏فرمايد:
حم، و الكتاب المبين انا انزلناه فى ليلة مباركة انا كنا منذرين فيها يفرق كل امر حكيم (37)
و در سوره قدر مى‏فرمايد:
انا انزلناه فى ليلة القدر (38)
روز قدر از نظر منزلت چون شب قدر است
براستى ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم، آيا روز قدر همچنان شب قدر است؟هشام بن حكم روايت مى‏كند از ابى عبد الله ( عليه‏السلام) قال: «ليلة القدر فى كل سنة و يومها مثل ليلتها» (39) فرمود: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شبش مى‏باشد.
آنچه از آيات سوره بقره و دخان، و قدر و بعضى ديگر از سور قرآن استفاده مى‏گردد، قرآن در ماه رمضان و در شب قدر نازل شده است، و دفعة واحده آن هم در شب بيست و سوم ماه رمضان طبق روايات موجوده نازل شده است، و مؤيد نزول دفعى و يك جاى قرآن، كلمه انزل است كه دلالت‏بر نزول دفعى دارد، و فرق بين انزال و تنزيل همان نزول دفعى و نزول تدريجى است، كه انزال نزول دفعى و تنزيل نزول تدريجى را گويند، گروهى از مفسرين همين قول را تاييد كرده‏اند، (40) بنابر اين هر جا آيه انزال در قرآن بچشم مى‏خورد نزول دفعى است، و هر جا تنزيل به چشم مى‏خورد، نزول تدريجى را مى‏رساند، و اين هر دو به جا و منافاتى با هم ندارد، زيرا قرآن ابتدا در شب قدر يكجا به بيت المعمور نازل شد، و در طول سالهاى بعثت پيامبر (صلى الله عليه و آله) به طور تدريجى به آن حضرت نازل گشت و روايت‏حضرت صادق ( عليه‏السلام) هم شاهد و مؤيد همين معنى است كه مفسرين مى‏گويند و بلكه بيان امام برهان مفسرين است.
نزول قرآن از نظر دفعى يا تدريجى
از امام صادق ( عليه‏السلام) سؤال شد در ماه رمضان قرآن چگونه نازل شد؟در حالى كه قرآن در طول بيست‏سال به تدريج نازل شده است، فقال ( عليه‏السلام) : «نزل القرآن جملة واحدة فى شهر رمضان الى البيت المعمور، ثم انزل من البيت المعمور فى طول عشرين سنة‏» امام فرمود: قرآن به طور يك جا در ماه رمضان به بيت المعمور نازل گرديد، سپس از بيت المعمور در طول بيست‏سال به تدريج‏بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) نازل گرديده است. مرحوم علامه طباطبائى مى‏فرمايد: كه قرآن يك نزول اجمالى داشته و يك نزول تدريجى و تفصيلى، و نزول اجمالى حقيقتى است متعالى كه از دسترس افكار بشرى خارج است كه قبلا بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) نازل گرديده است، اما تفصيل آن به طور تدريج‏بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله) عرضه گرديده است. (41)
نظر مبارك امام صادق (ع) در كيفيت نزول قرآن
در تفسير برهان از حضرت صادق ( عليه‏السلام) آمده است كه فرمود:
«ان الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فى كتاب الله يوم خلق السموات و الارض، فعزة الشهور شهر الله عز ذكره و هو شهر رمضان، و قلب شهر رمضان ليلة القدر و نزل القرآن فى اول ليلة من شهر رمضان فاستقبل الشهر بالقرآن‏» (42)
براستى ماهها در نزد خداوند در كتاب خدا دوازده ماه است از روزى كه آسمان و زمين آفريده شد، پس عزيزترين ماه نزد خدا ماه رمضان است گرامى باد يادش، و قلب ماه رمضان، شب قدر است، كه قرآن اول شب ماه رمضان نازل گرديده پس ديدن ماه شب اول رمضان را با قرآن آغاز كنيد كه مستلزم ثواب است.
نزول كتب آسمانى در ماه رمضان
مرحوم كلينى رحمة الله عليه در كافى از جعفر بن غياث روايت مى‏كند، كه گفت از ابى عبد الله ( عليه‏السلام) از قول خداى تعالى:
شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن
و اينكه به طور حتم قرآن در بيست‏سال از اولش تا آخرش نازل شده است، پرسيدم؟ فقال ( عليه‏السلام) :
«نزل القرآن جملة واحدة فى شهر رمضان الى البيت المعمور، ثم نزل فى طول عشرين سنة ثم قال: قال النبى صلى الله عليه و آله نزلت صحف ابراهيم فى اول ليلة من شهر رمضان، و انزلت التورية لست مضين من شهر رمضان، و انزل الانجيل لثلث عشرة خلت من شهر رمضان، و انزل الزبور لثمان عشرة خلون من شهر رمضان، و انزل القرآن فى ليلة ثلث و عشرين من شهر رمضان‏» (43) .
امام فرمود: قرآن جمله واحده و يكجا در ماه رمضان، به بيت المعمور نازل شد، از آن پس در طول بيست‏سال به تدريج نازل گشت، سپس فرمود: كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: صحف ابراهيم در شب اول رمضان نازل گرديد، و تورات، در ششم، و انجيل سيزدهم، و زبور داود ( عليه‏السلام) در هجدهم ماه مبارك رمضان و قرآن در بيست و سوم رمضان المبارك نازل گرديده است.
فتح اندلس توسط طارق بن زياد:
در رمضان سنه 92 فتح اندلس به دست مسلمين به رهبرى طارق بن زياد صورت گرفت و خداوند او را بر «ملك لذريق‏» در كنار نهر (لكة) به پيروزى رسانيد. (44) مسلمانان عرب و بربرهاى شمال آفريقا در سال 92 هجرى تحت فرماندهى سردار نامى طارق بن زياد كه خود از قوم سلحشور بربر و يكى از افسران لايق موسى بن نضير فرمانرواى آفريقا بود با 12 هزار سپاهى از تنگه ميان مراكش، و اسپانيا، (كه امروز به نام اين سردار نامى جبل الطارق ناميده شده) گذشت، و در اندك زمانى سراسر اسپانيا كه شامل كشور پرتقال كنونى هم بود فتح كرد، دكتر گوستاولوبون مى‏نويسد: اين فتح با نهايت‏سرعت انجام گرفت، تمام شهرهاى بزرگ دروازه‏ها را به روى اين سپاه گشودند، و مانند قرطبه، مالقه، غرناطه، طليطله، و شهرهائى ديگر بدون مزاحمت فتح شد و به تصرف مسلمين درآمد و در طليطله كه پايتخت مسيحيان بود، بيست و پنج تاج از سلاطين «گت‏» به دست مسلمانان افتاد. (45)
اشعار اديب الممالك فراهانى در ولادت رسول خدا (ص)

برخيز شتر بانا بربند كجاوه
كز چرخ همى گشت عيان رايت كاوه
در شاخ شجر برخاست آواى چكاوه (46)
و ز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بگذر به شتاب اندر از رود سماوه (47)
در ديده من بنگر درياچه ساوه (48)
و ز سينه‏ام آتشكده پارس نمودار (49)
از رود سماوه زره نجد و يمامه (50)
بشتاب و گذر كن به سوى ارض تهامه (51)
بردار پس آنگه گهر افشان سر خامه
اين واقعه را زود نما نقش به نامه
در ملك عجم بفرست‏با پرحمامه (52)
تا جمله ز سرگيرند دستار 
جوشند چو بلبل به چمن، كبك به كهسار
بنويس يكى نامه به شاپور ذو الاكتاف
كز اين عربان دست مبرنايژه (53) مشكاف
هشدار كه سلطان عرب داور انصاف
گسترده به پهناى زمين دامن الطاف
بگرفته همه دهر ز قاف اندر تا قاف
اينك بدرد خشمش پشت و جگر و ناف
آن را كه درد نامه‏اش از عجب و ز پندار
زى كشور قسطنطين (54) يك راه بپوئيد
و ز طاق ايا صوفيه آثار بجوئيد
با پطرك و مطران به قسيس بگوئيد (55)
كز نامه انگليون اوراق بشوئيد (56)
مانند گيا بر سر هر خاك مروئيد
و ز باغ نبوت گل توحيد ببوئيد
چونان كه ببوئيد مسيحى به سردار

در چين و ختن و لوله از هيبت ما بود
در مصر و عدن غلغله از شوكت ما بود
در اندلس و روم عيان قدرت ما بود
غرناطه و اشبيليه در طاعت ما بود
صقليه نهان در كنف رايت ما بود
فرمان همايون قضا آيت ما بود
جارى به زمين و فلك و ثابت و سيار
خاك عرب از مشرق اقصى گذرانديم
و ز ناحيه غرب به افريقيه رانديم
درياى شمالى را بر شرق نشانديم
و ز بحر جنوبى به فلك گرد فشانديم
هند از كف هندو و ختن از ترك ستانديم
مائيم كه از خاك بر افلاك رسانديم
نام هنر و رسم كرم را بسزاوار
اى مقصد ايجاد سر از خاك بدر كن
و ز مزرع دين اين خس و خاشاك به در كن
از مغز خرد نشئه ترياك به در كن
اين جوق شغالان را از تاك به در كن
و ز گله اغنام بران گرگ ستمكار
زين پاك زمين مردم نا پاك بدر كن
از كشور جم لشكر ضحاك بدر كن
آخرين جمعه ماه رمضان ، روز قدس روز مقابله مستضعفان عليه مستكبرين:
يكى از وقايع تاريخى كه بسيار حائز اهميت است در اوائل پيروزى انقلاب اسلامى ايران كه به دست زعيم و رهبر كبير مسلمين جهان حضرت امام خمينى مد ظله العالى دائر شده، «روز جهانى قدس است‏» كه از روز جمعه آخر ماه مبارك رمضان 1399 قمرى (1358 شمسى) شروع و مقرر گشت و هر ساله در چنين روزى تمام مسلمين جهان راهپيمايى كنند.
اينك قسمتى از پيام امام خمينى دامت‏بركاته به مناسبت روز جهانى قدس از نظر- خوانندگان گرامى مى‏گذرد: روز قدس، جهانى است، و روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است، روز مقابله ملتهائى است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غير آمريكا بودند، روزى است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند، در مقابل مستكبرين، و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند، روزى است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد، متعهدين امروز را روز قدس مى‏دانند و عمل مى‏كنند به آنچه كه بايد بكنند، و منافقين و آنهائى كه با ابر قدرتها در زير پرده آشنائى دارند، و با اسرائيل دوستى دارند در اين روز بى تفاوت نيستند، و يا ملتها را نمى‏گذارند كه تظاهرات كنند.
روز قدس، روزى است كه بايد سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود، بايد ملتهاى مستضعف در مقابل مستكبرين اعلان وجود بكنند، بايد همانطورى كه ايران قيام كرد، و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد، و خواهد ماليد، تمام ملتها قيام كنند، و اين جرثومه‏هاى فساد را به زباله‏دانها بريزند.
روز قدس، روزى است كه بايد همت كنند و همت كنيم كه قدس را نجات بدهيم، روز قدس روزى است، كه بايد به اين روشنفكرانى، كه در زير پرده با آمريكا و عمال آمريكا روابط دارند هشدار داد، هشدار به اينكه اگر از فضولى دست‏برندارند سركوب خواهند شد.
روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى است. (57)
سخنرانى امام خمينى مدظله العالى در روز قدس با محتوى و ابعاد وسيعى كه دارد، اهم نكاتش بر تجمع و اتحاد مسلمين براى سركوبى دشمنان اسلام تكيه شده، و اگر مسلمانان نيرومند جهان يد واحده شوند و اختلاف عقيده و اختلاف مذهب را كنار بگذارند، و براى دفاع از حريم اسلام، و قرآن، و كعبه، كه مشترك بين همه اقشار مسلمين عالم است‏بكوشند، هرگز اجازه تجاوز كفار و منافقين را به حريم اسلام و مقدسات آن نخواهند داد، تا جائى كه چند ميليون صهيونيست قبله اول مسلمين (بيت المقدس) را اشغال نموده، و در بين مسلمين تفرقه و جدائى بيندازند، و اينها هستند كه شيعه را از سنى، و سنى را از شيعه جدا مى‏نمايند، وحدت مسلمين را به هم مى‏زنند، تا كمر مسلمين را بشكنند و از تفرقه آنان بهره‏هاى خود را ببرند. در اين رابطه كه دشمن بين مسلمانان تفرقه‏اندازى مى‏كند تا بر آنان مسلط شود و اتحاد مسلمين را به دسيسه‏اى شكسته كه تا مسلمين را جداى از همديگر متلاشى نمايند، مولوى مى‏گويد:
جدا كردن باغبان، صوفى و فقيه و علوى را از هم
باغبانى چون نظر در باغ كرد
ديد چون دزدان بباغ خود سه مرد
يك فقيه و يك شريف و صوفئى
هر يكى شوخى فضولى يوفئى (58)
گفت‏با اينها مرا صد حجت است
لبك جمعند و جماعت رحمت است
بر نيايم يك تنه با سه نفر
پس ببرم شان نخست از يكديگر
هر يكى را من بسوئى افكنم
چونكه شد تنها سبالش بر كنم
حيله كرد و كرد صوفى را به راه
تا كند يارانش را با او تباه
گفت صوفى را برو سوى وثاق (59)
يك گليم آور براى اين رفاق
رفت صوفى گفت‏خلوت با دو يار
توفقيهى وين شريف نامدار
ما بفتواى تو نانى مى‏خوريم
ما بپر دانش تو مى‏پريم
وين دگر شهزاده سلطان ما است
سيد است و خاندان مصطفا است
كيست آن صوفى شكمخوار خسيس
تا بود با چون شما شاهان جليس
چون بيايد مرو را پينه كنيد
هفته‏اى بر باغ و راغ من تنيد
باغ چبود جان من آن شما است
اى شما بوده مرا چون چشم راست
وسوسه كرد و مر ايشان را فريفت
آه كز ياران نمى‏بايد شگيفت
چون بره كردند صوفى را و رفت
خصم شد اندر پيش با چوب زفت
گفت اى سگ صوفئى كو از ستيز
اندر آيد باغ مردم تيز تيز
اين جنيدت ره نمود و با يزيد
از كدامين شيخ و پيرت اين رسيد
كوفت صوفى را چو تنها يافتش
نيم كشتش كرد سر بشكافتش
گفت صوفى آن من بگذشت ليك
اى رفيقان پاس خود داريد نيك
مر مرا اغيار دانستيد هان
نيستم اغيارتر زين قلتبان
آنچه من خوردم شما را خورد نيست
اين چنين ضربت جزاى هر دنيست
رفت‏بر من بر شما هم رفتنى است
چوب قهرش مر شما را خوردنى است
چون ز صوفى گشت فارغ، باغبان
يك بهانه كرد ز آن پس جنس آن
كاى شريف من برو سوى وثاق (60)
كه ز بهر چاشت پختستم رقاق (61)
بر در خانه بگو قيماز را (62)
تا بيارد آن رقاق و قاز را
چون بره كردش بگفت اى مرد دين
تو فقيهى ظاهر است و اين يقين
او شريفى مى‏كند دعوى سرد
مادر او را كه داند تا چه كرد
بر زن و بر فعل زن دل مى‏نهيد
عقل ناقص و آنگهانى اعتميد
خويشتن را بر على و بر نبى
بسته است اندر زمانه هر غبى
آنچه گفت آن باغبان بو الفضول (63)
حال او بد دور ز اولاد رسول
گر نبودى او نتيجه مرتدان
كى چنين گفتى براى خاندان
خواند افسونها شنيد آنرا فقيه
در پيش رفت آن ستمكار سفيه
گفت اى خر اندرين باغت كه خواند
دزدى از پيغمبرت ميراث ماند
شير را بچه همى ماند بدو
تو به پيغمبر چه ميمانى بگو
با شريف آن كرد آن دون از كجى
كه كند با آل يس خارجى
شد شريف از ظلم آنظالم خراب
با فقيه او گفت‏با چشم پر آب
پايدار اكنون كه ماندى فرد و كم
چون دهل شو ز خم مى‏خور بر شكم
مر مرا دادى بدين صاحب غرض
احمقى كردى ترا بئس العوض
شد از و فارغ بيامد كاى فقيه
چه فقيهى اى تو ننگ هر سفيه
فتويت اين است كه اى ببريده دست
كاندر آئى و نگوئى امر هست
بو حنيفه داد اين فتوى ترا
شافعى گفته است اين اى ناسزا
اين بگفت و دست‏بروى برگشاد
دست او كين دلش را داد داد
گفت‏حقست‏بزن دستت رسيد
اين سزاى آنكه از ياران بريد
من سزاوارم به اين و صد چنين
تا چرا ببريدم از ياران بكين
گوش كردم خدعه و افسوس تو
مى‏زنم بر سر كه شد ناموس تو
زد و را لقصه بسيار و بخست
كرد بيرونش ز باغ و در ببست
هر كه تنها ماند از ياران خود
اين چنين آيد مر او را جمله بد. (64)

 

پي‌نوشتها:
1- الوقايع و الحوادث، ص 13.
2- از همين كتاب و كتاب رمضان در تاريخ ص 11.
3- الوقايع و الحوادث ص 19 جهت اطلاع بيشتر از غائله جنگ تبوك به آدرس نامبرده مراجعه فرمائيد.
4- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، نقل از رمضان در تاريخ، ص 48.
5- رمضان در تاريخ نوشته آيت الله صافى، ص 57.
6- اسد الغابه، مسار الشيعه مفيد- نقل از رمضان در تاريخ.
7- اسد الغابه، مسار الشيعه مفيد- نقل از رمضان در تاريخ.
8- سوره انبياء، آيه 92.
9- سوره اعراف، آيه 157.
10- روح الدين الاسلامى، ص 289، رمضان در تاريخ.
11- سفينة البحار، ج 1، ص 13.
12- الغدير، ص 48، ج 2، و خصائص الوحى المبين (نقل از رمضان در تاريخ) .
13- اقتباس از كتاب رمضان در تاريخ، آية الله صافى و براى اطلاع بيشتر از صلح امام حسن مجتبى ( عليه‏السلام) به اين كتاب مراجعه گردد.
14- رمضان در تاريخ.
15 و 16- سوره مريم، آيه 12.
17- سوره فاطر، آيه 32.
18- توضيح المقاصد، ص 16- مسار الشيعه، ص 29- نقل از رمضان در تاريخ.
19- سيره ابن هشام، ج 2، ص 260 و 261.
20- رمضان در تاريخ.
21- سوره آل عمران، آيه 139.
22- سوره فتح، آيه 1.
23- مسار الشيعه، ص 30 و توضيح المقاصد، ص 7.
24- سوره اسرى، آيه 18.
25- علامه امينى مى‏نويسد: حافظ گنجى به اسناد خود از «حافظ ابى فضل سلامى‏» اين حديث را گفته كه در نزد اهل نقل مشهور است، و ابن عساكر در تاريخش اين حديث مسند را از جابر بن عبد الله آورده است، كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: يا على: اگر امت من آن قدر روزه بگيرد، تا كوژ پشت‏شود، و آن قدر نماز بخواند تا چون زه كمان لاغر شود، ولى تو را دشمن دارد، خداوند به آتشش دراندازد.
و همچنين از ام سلمه روايت‏شده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: اى ام سلمه!آيا وى را مى‏شناسى؟گفتم آرى، اين على بن ابى طالب است، فرمود خوى او با خوى من، و خون او با خون من يكسان است، و او گنجينه دانش من است، بشنو و گواه باش كه اگر بنده‏اى از بندگان هزار سال خدا را در بين ركن و مقام عبادت كند، آنگاه با كينه على و عترتم به ملاقات خداى عز و جل رود، خداى او را در روز رستاخيز به رو در آتش دوزخ اندازد.
الغدير، جلد 4 ص 179، مترجم
26- رمضان در تاريخ، نوشته آيت الله صافى، ص 233.
27- رمضان در تاريخ، ص 237.
28- رمضان در تاريخ، ص 254.
29 و 30- كشف الغمه، ص 414.
31- وقايع الايام خيابانى تبريزى، ص 555- سپس اين شعر را انشاء كرد، و خطاب به نفس خويش و چنين فرمود:
اشدد حيازيمك للموت فان الموت لاقيكا
و لا تجزع عن الموت اذا حل بناديكا
اى على: كمر همتت را براى مرگ محكم ببند، زيرا بالاخره مرگ به ملاقات تو خواهد آمد، و اظهار عجز مكن از مرگ، آن هنگام كه به سراغ تو آمد و تو را در بر گرفت.
32- روز شمار انقلاب، 24 رمضان.
33- سوره بقره، آيه 193.
34- وقايع الايام خيابانى، ص 460.
35- سوره بقره، آيه 185.
36- تفسير الميزان.
37- سوره دخان، آيه 1- سوگند به كتاب مبين (قرآن) كه فرو فرستاديمش در شبى مبارك و ما بيم دهندگانيم، در آن شب هر كار با حكمتى تعيين و تقدير مى‏گردد.
38- سوره قدر، آيه 1.
39- وسائل كتاب صوم.
40- تفسير الميزان.
41- تفسير الميزان، جلد 2 (روزه و رمضان) .
42- وقايع الايام خيابانى، ص 143.
43- وقايع الايام تبريزى، ص 143.
44- اركان الاسلام، ص 18.
45- تاريخ فتوحات اسلامى در اروپا، پيشگفتار.
46- مرغكى چون گنجشك.
47 و 48 و 49- شب ميلاد پيامبر (صلى الله عليه و آله) علائمى و غرائبى اتفاق افتاد، از آنجمله درياچه ساوه پرستش مى‏شد فرو رفت و خشك شد، و رود سماوه سالها خشك بود پر از آب شد و آتشكده فارس كه سالها خاموش نشده بود خاموش گشت، و هر بتى به رو به زمين افتاد.
50- تجد فلاتى است كوهستانى در عربستان، يمامه قسمتى از عربستان است.
51- تهامه دشت‏ساحل و باريكى از شبه جزيره سينا تا عدن و در كنار بحر احمر ممتد است.
52- حمامه كبوتر.
53- نايژه: ناى كوچك گلوگاه.
54- كشور قسطنطين مقصود امپراطورى روم است كه پايتخت روم بود.
55- پطرك: سردار مجوس بود، مطران: يكى از درجات روحانيت كليساى رومى بود.
56- انجيل كه به كتاب مانى نيز انگليون گويند.
57- سخنرانى امام خمينى مدظله العالى در روز جهانى قدس، سنه 1358 تفصيل اين سخنرانى در كتاب رهنمودهاى امام، ص 96 موجود است.
58- ياوه‏گوى، بيهوده‏گوى.
59- خانه.
60- خانه.
61- نان تنگ.
62- كنيز و خدمتكار.
63- نادانى كه خود را دانا نمايد.
64- مولوى مثنوى، ص 167.  

 

 

 



ارسال توسط افشار

 ۳۳- عيد در ادب پارسی

اسدالله افشار

 صداي پاي عيد مي آيد و دل مومن برسر دو راهي آمدن عيد رمضان و رفتن ماه رمضان بلا تکليف است، از آمدن آن يک دل شاد باشد يا از رفتن اين يک محزون ؟ عيد فطر پاک ترين و عيدترين عيدهاست چرا که پاداش يک ماه عبادت و شست وشوي جان درنهر پاک رمضان است.

عيد فطر، عيد پايان يافتن رمضان نيست ، عيد برآمدن انساني نو از خاکسترهاي خويشتن خويش است، چونان ققنوس که ازخاکستر خويش دوباره متولد مي شود. رمضان کوره ايي است که هستي انسان را مي سوزاند و آدمي نوبا جاني تازه از آن سر بر مي آورد . فطر شادي و دست افشاني بر رفتن رمضان نيست ، بر آمدن روز نو، روزي نو و انساني نو است . بناست که رمضان با سحرها و افطارهايش ، با شبهاي قدر و مناجاتهايش از ما آدمي ديگر بسازد . اگر درعيد فطر درنيابيم که از نو متولد شده ايم، اگر تازگي را درروح خود احساس نکنيم، عيد فطرعيد ما نيست . از اينروست که در دعاي قنوت نماز عيد فطر مي خوانيم : اسئلک بحق هذااليوم الذي جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلي الله عليه و اله ذخراً و مزيداً :"از تو خواهم به حق اين روز که آن را براي مسلمانان عيد قرار دادي وبراي محمد و آل او ذخيره و فزوني ساختي ."

  بررسي عيد فطر دراشعار خداوند رمضان ستايي:

دوستان به خوبي مي دانند که لقب خداوند گار رمضان ستايي به حق برازنده مولانا جلال الدين محمد بلخي است . " مولانا برخلاف ديگر شاعران که رمضان را به سوگ مي نشستند ، آن را جشن مي گرفت واينک در عيد فطرهم به جشن مي نشيند اما نه از آنروي که روزه تمام شده است بل از آنروکه يک حيات جديد در جهاني جديد و جاني جديد آغاز شده است. "(۱)

از نظر گاه مولانا درطول ماه رمضان منِ حقيقي انسان که درسايه من هاي دروغين وي قرار گرفته بود ، مجال مي يابد که از سايه برون آمده و خويشتنِ انسان شود ؛ و با عيد فطر اين من برآمده که از مذبح  من هاي دروغين ( من هايي که آلوده به نام و نان و شهوت اند. من هايي که نه سربرآسمان که دل درگرو زمين دارند ) باز مي گردد ، فرصت عروج مي يابد . در نظر گاه مولانا عيد فطر عيد عاشقي است که اسماعيلِ خويشتن را ابراهيم وار به مذبح برده است و در پاداش فطر و شادي آن را دريافت داشته است :  

 عيد بر عاشقان مبارک باد         عاشقان عيدتان مبارک باد

برتو اي ماه آسمان وزمين           تا به هفت آسمان مبارک باد

عيد آمد به کف نشان وصال        عاشقان اين نشان مبارک باد

روزه مگشاي جزبه قند لبش         قند او دردهان مبارک باد

عيد آمد که اين سبکروحان         رطلهاي گران مبارک باد (2)

عيد فطر درنگاه مولانا روز کمال است و وصال ، روز مشاهده و رويت ، ماه فائق آمدن برتضادها ... عيد فطر روز اجابت است و شگفتا ازشگفتي دريافتهاي مولوي دراين روز:

بگذشت مه روزه ، عيد آمد وعيد آمد          بگذشت شب هجران معشوق پديد آمد

آن صبح چو صادق شد عذراي تو وامق شد          معشوق توعاشق شد شيخ تو مريد آمد

شد جنگ ونظر آمد شد زهر و شکر آمد             شد سنگ وگهر آمد شد قفل و کليد آمد

جان ازتن آلوده هم پاک به پاکي رفت               هرچند چو خورشيدي برپاک و پليد آمد

ازلذت جام تو دل مانده به دام تو                      جان نيز چو واقف شد او نيز دويد آمد

بس توبه شايسته برسنگ تو بشکسته           بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد

باغ ازدي نامحرم سه ماه نمي زد دم                   بر بوي بهارتو ازغيب رسيد آمد( 3)

شگفت که دراين ماه، سنگ درون به گوهر، زهرجان به شکرو قفل دل به کليد تبديل مي شود و مولانا درعيد فطر برتمام اين گشايش ها دست افشان و سپاس گويان است .

در غزلي مولانا رمضان را به " مريم " و عيد فطر را به " عيسي " تشبيه مي کند:

نوميد مشو جانا کاوميد پديد آمد                        اميد همه جان ما ازغيب رسيد آمد

نوميد مشو گرچه مريم بشد از دستت               کان نور که عيسي را بر چرخ کشيد آمد...

اي شب به سحر برده در يارب و يارب ، تو            آن يارب ويارب را رحمت به شنيد آمد

اي درد کهن گشته ! بخ بخ که شفا آمد               وي قفل فرو بسته بگشا که کليد آمد

اي روزه گرفته تو ازمائده بالا                         روزه بگشا خوش خوش کان غره عيد آمد ...(4 )

 از هر طرف ديوان مولانا که مي روي جز حيرتت نمي افزايد وافزايش اين حيرت ره آوردي جز شوق وشور"   لا يدرک ولا يوصف" چيزي نيست ."( 5 )

انتخاب غزلي از مولانا بعنوان فصل الخطاب اين گفتار دشوار است که هرچه او درستايش رمضان و پي آمد آن عيد فطر دارد همه شور است و شيدايي ، مولانا در رمضانِ احياء کننده ، زنده شده و دست افشان و پا کوبان مي سرايد:

عيد آمد و عيد آمد وآن بخت سعيد آمد              برگيرودهل مي زن کان ماه پديد آمد

عيد آمد اي مجنون، غلغل شنواز گردون             کان معتمد سدره از عرش مجيد آمد

عيد آمد ره جويان ، رقصان وغزل گويان           کان قيصر مه رويان زان " قصر مشيد آمد (۶)

صد معدن دانايي مجنون شد وسودايي           کان خوبي و زيبايي بي مثل و نديد آمد

زان قدرت پيوستن ، داوود نبي مستش            تا موم کند دستش ، گر سنگ وحديد آمد

عيد آمد و ما بي او عيديم بيا تا ما                  برعيد زنيم اين دم کان خوان و ثريدآمد؟ (۷)

زو زهر شکرگردد، زو ابرقمر گردد                        زو تازه وتر گردد هرجا که قديد آمد (۸)

برخيز وبه ميدان رو ، درحلقه رندان رو                رو جانب مهمان رو کز راه بعيد آمد

غمهاش همه شادي ، بندش همه آزادي            يک دانه بد و دادي ، صد باغ مزيد آمد

من بنده آن شرقم ، در نعمت آن غرقم                جز نعمت پاک او منحوس و پليد آمد

بربند لب و تن زن چون غنچه و چون سوسن           رو صبرکن از گفتن چون صبر کليد آمد (۹)

پی نوشت ها:

1- اميري اسفندته . مرتضي . اين شرح شرحه شرحه ( تجلي و بررسي اجمالي رمضان در ادوارشعرپارسي ) انتشارات سفيرصبح 1378ص150

2- همان ص 150

3- همان ص 154

4- همان صص6و155

5- همان ص160

6- قصر مشيد : مشيد:برافراشته ،مرتفع. قصرمشيد اشاره به " بروج مشيده"(سوره نسا آيه 78)

7- قديد : گوشت کفانيده پاره کرده يا گوشت به درازا بريده خشک کرده . استعاره از هلال ماه شوال

8- ثريد : معرب تريد . تليت و تريت عاميانه : نوعي از طعام که پاره هاي نان را در شورباي گوشت تر کنند.

9- همان ص7و156

 

 



ارسال توسط افشار

 ۳۲- رويت هلال ماه رمضان ، رويت  هلال شوال

اسدالله افشار

موضوع رويت هلال ماه هاي رمضان و شوال در سال هاي اخير از مباحث مهم جامعه ما بوده است و از اهميت خاصي برخوردار است ، بحثی را که ملاحظه مي فرماييد به اين موضوع به طور کلي مي پردازد و وضعيت رويت هلال ماه مبارک رمضان را مورد بررسي  قرار مي دهد.

با نزديک شدن ماه مبارک رمضان  راصدين مشتاقانه به ديدار  اين هلال مي روند . رويت هلال اين ماه به خاطر جنبه هاي ديني و مذهبي آن دو چندان مي شود زيرا اين ماه به شهر الله  معروف است و مسلمين ميهمان خداوند سبحان هستند وشبي در اين ماه قرار دارد که خير من الف شهر است يعني برتر از هزار ماه است .

تعيين ماه قمري مبتني بر رويت هلال است و ناظران در آغاز  هر ماه مي کوشند تاهلال را رصد نمايند ولي ديدن هلال در اولين شب پس از خارج شدن از محاق کار دشواري است.

ماه شب اول به صورت هلال باريکي در غرب آسمان در نزديکي افق براي مدت کوتاهي نمايان مي شود و رويت پذيري آن به شرايط  متعددي بستگي دارد .

اگر چه ماه تقريباٌ هر 5/29 روز يکبار به دور زمين گردش مي کند ولي به خاطر پيچيدگي هاي مدار آن تعيين دقيق زمان ظاهر شدن هلال بسيار مشکل است علاوه بر آن ممکن است وجودغبار ابر يا محدود بودن افق ناظرسبب شود  تا راصدين نتوانند هلال را به آساني شکار کنند .

اسلام و شمارش ايام:

 بناء اسلام بر سال و ماه قمري است . خداوند سبحان در آيه کريمه « ان عدة الشهور  عندالله  اثناعشر شهراٌ في کتاب الله يوم خلق السموات والارض منها اربعه حرم ذلک الدين القيم »   تعداد ماه ها را 12 عدد معرفي نموده است و ترتيب آنها را منوط به خلقت و آفرينش دانسته و همگام با فطرت انساني دانسته است .

اهل شرع ماه هاي قمري  را از رويت هلال تا رويت هلال ديگر محاسبه مي کنند .بيروني يکي از منجمين بر اين  نظر است که امکان دارد دو ماه پيوسته تمام باشد و تا سه ماه پيوسته ناقص رويت شود ولي صاحب   زيج بهادري پس از محاسبه اي دقيق مي نويسد : ممکن است چهار ماه متوالي هر ماه سي روز و سه ماه متوالي هر کدام بيست و نه روز واقع شود .

اهميت ماه هاي قمري به اين جهت است که بسياري از اعمال عبادي همچون روزه ، حج و ... با رويت هلال  ارتباط تام دارد و لذا  تاريخ هجري قمري نخستين تاريخي است که مورد استفاده دنياي اسلام ومسلمانان جهان قرارگرفته  و در آن اعياد و سوگواري هاي مذهبي به کمال و تمام ياد شده است .

تاريخ هجري  قمري که مبنايش هجرت  پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله ازمکه به مدينه است با ماه محرم  آغاز مي شود و با ماه ذي الحجه پايان مي پذيرد .

 هلال از منظر قرآن کريم:

 از هلال ماه ، منازل  ماه و ... بارها سخن به ميان آورده و ذيل آيات اهدافي را دنبال نموده است .

در آيه  5 سوره  يونس مي فرمايند : « هوالذي جعل الشمس  ضياء و القمر نوراٌ و قدره منازل لتعلموا عدد السنين  و الحساب ما خلق الله ذلک  الا بالحق »: او کسي است که خورشيد  را روشنايي و ماه را نور قرار داد و براي آن منزلگاه هايي مقدر کرد تا عدد سال ها و حساب کارها را بدانيد ، خداوند اين را جز به حق نيافريده است .

معلوم مي شودکه از اشکال مختلف ماه در آسمان همچون هلال ، تربيع ، تثليث ، تسديس و بدر و سپس  رو به نقصان گذاردن  آن  براي مردم بدون محاسبات  نجومي و رجوع  به اهل خبره امکان پذير است .

همچنين فرمود :« يسئلونک عن الاهله قل هي مواقيت للناس والحج »: اي پيامبر  در باره هلال هاي ماه از تو سئوال مي کنند ، بگو آنها بيان اوقات براي نظام زندگي مردم و تعيين وقت حج است .

و همچنين فرمود : « الشمس و القمر بحسبان  »: يعني خورشيد و ماه بر طبق  حساب منظمي مي گردند .

 و بر حرکت زمين گرد خورشيد و گردش نجومي ماه دور کره زمين تکيه مي نمايد و  فرمود: «  والقمر قدرناه منازل حتي عاد کالعرجون القديم »: که براي ماه منزل هايي را مقدر فرموده است .

اسباب اختلاف رويت:

عوامل ذيل موجب اختلاف رويت مي شود:

الف ) اختلاف طول شهرها

هر شهري که طول آن نزديک تر به مبداء طول ( گرينويچ ) باشد در بسياري از اوقات رويت در آن بيش از مناطقي است که طول شرقي آنها زيادتر از مبداء مزبور باشد يعني در بلاد غربي تر امکان رويت بيش از بلاد شرقي است .

ب ) اختلاف عرض شهرها

 دوري بعد معدل النهار  از منطقه البروج و نزديک شدن به آن در کوتاهي و بلندي شب و روز تاثير دارد و بنابر اين اگر دو شهر در طول و عرض برابر باشند اما يکي  در نيم کره جنوبي  وديگري در نيم کره شمالي باشد امکان دارد هلال در شهر اول ديده نشود ودر شهر دوم رويت شود. از طرفي بعد ( عرض )  قمر از دايره بروج موثر است .

ج ) اوضاع فلکي

دور و نزديک بودن ماه به زمين در رويت موثر است لذا امکان رويت در حال حضيض بيش از حال دوري است .

همچنين بعد معدل ( بعد و فاصله غروب ماه پس از غروب خورشيد )  فاکتور مهمي است و لذا هر اندازه فاصله غروب ماه زيادتر باشد زمان مکث هلال فوق افق بيشتر است و بهتر مي توان رويت نمود .

عناصر ديگري مثل قرآن نيرين ( نزديکي ماه و خورشيد يا به عبارتي در يک راستا قرار گرفتن ماه و خورشيد ) و ارتفاع ماه و سن هلال مي تواند نقش تعيين کننده اي داشته باشد .

ثبوت هلال:

 در اين که حلول ماه به رويت و مشاهده هلال ثابت مي شود اختلاف و ترديدي وجود ندارد اکثر فقها ، اثبات هلال را به رويت ضروري دين شمرده و اجماع و اتفاق مسلمانان را بر اعتبار آن ثابت دانسته اند . در سيره پيامبر ثابت است که  حضرت به جستجوي هلال مي پرداخت و اين امر را به عهده داشت .

در احاديث متواتر رويت هلال موجب صوم و فطر داشته شده است.

صحيح  محمدبن مسلم از امام باقر عليه السلام نقل ميکندکه حضرت فرمودند : اذا رايتم الهلال  فصوموا و اذ رايتموه فافطروا :با ديدن  هلال روزه بدار و  با ديدن آن روزه بگشا .

البته بسياري از فقها" روية عن حس" را معتبر مي دانند يعني با چشم غير مسلح ماه ديده  شود واگر توسط دوربين و تلسکوپ هلال ديده شود آنرا معتبر نمي دانند و اما فقهايي  هم هستندکه رويت با چشم مسلح را در حکم  رويت با چشم غير مسلح مي دانند و هر دو را حجت مي دانند .

 پس اگر  دو شخص عادل ادعاي رويت هلال نمودند و شهادتشان بر مبناي دليل و مدرک بود از آنها پذيرفته مي شود .

اقوال فقها:

گروهي از فقها با بهره گيري از اصول و قواعد علمي بر اين نظرندکه ادله نقلي ( آيات و روايات )  دلالت تام  بر لزوم اتحاد آفاق  ( شهرهاي نزديک به هم )  و موضوعيت رويت دارند و نقطه مقابل گروهي ديگر با استفاده از قواعد وادله مزبور معتقدند اتحاد آفاق  لازم نيست و ادله نقلي هم طريق و کاشف از واقع مي باشند .

قائلين به اتحاد افق از اطلاقات و عمومات روايات  استفاده نموده اندکه پيامبر اسلام فرمود : صوموا لرويته  وافطروا الرويته يعني با ديدن ماه روزه بگيريد و با ديدنش افطار کنيد پس رويت شرط دخول ماه  است وديدن هلال موضوعيت دارد . اما گروهي  که رويت را براي همه آفاق معتبر مي دانند به دعاي وارده در قنوت نماز عيد فطر  اشاره کرده اند . در اين دعا مي خوانيم :

و اسئلک بحق هذااليوم  الذي جعلته للمسلمين عيدا ، يعني اين عيد براي همه مسلمين است .

همچنين ليله القدر ظاهر در اين است که اين ليله معين داراي احکام مشخص براي جميع مسلمين است .

اين اختلاف ميان علماي عامه هم وجود دارد . حنفيها و مالکي ها و حنبلي ها قائل به ثبوت  رويت هلال  براي همه نقاط عالم در صورت رويت در يک نقطه هستند و شافعيه معتقدند اگر افقها مختلف باشند رويت هر ناحيه براي همان ناحيه حجت است .

آن هنگام که ماه رمضان به پايان مي رسد عيد فطر است . عيد ، بازگشت به اصل است ؛  نه بازگشت به زندگي معمولي و دنيوي  که قبلاٌ وجود داشت . چنانچه واژه ديگري که از ريشه  « عاد يعود »  مي آيد ،  واژه معاد است .معاد يعني  بازگشت نزد پروردگار خود . در واقع عيد ، معاد و عود جملگي از يک ريشه اند . رمضان که به پايان مي  رسد ، عيد است ، يعني بازگشت به مبدا به تحقق مي رسد اگر چه بازگشت به مبدا براي همه ما متحقق نشده  اما به يمن اينکه براي مردان خدا و ذات مقدسي که در هر عصري هستند به تحقق پيوسته ، ما هم به متابعت  از آنها عيد مي گيريم و اين عيد ، عيد فطر است . فطر مناسبت با فطرت دارد و فطرت ،  فطرت ايمان است . در واقع اين عيد براي سلامت فطرت  ايمان برگزار مي شود .

 

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

3۱ ـ عيد فطر؛ ماه پيروزى برطاغوت نفس

اسدالله افشار

واژه «عيد» از ريشه عود گرفته شده ‏و به معناى بازگشت است، و واژه «فطر» ازفطرت‏ گرفته شده و به معناى سرشت است. بنابراين عيد فطر؛ يعنى بازگشت‏ به فطرت و سرشت.

بازگشت ازاين نظر كه آيا رابطه ما با فطرت پاك انسانى به طورصحيح برقراراست‏ يا نه؟ آيا آن اعماق روح و فطرت پاكى كه خداوند به ما داده و براثرحجاب‏هاى ‏جهل، انحراف و گناه، زنگار بر رويش نشسته، دركلاس ماه رمضان زنگارها زدوده‏ شده‏اند يا نه؟ كه اگر چنين است ‏بايد ابتداى نجات وآغاز پيروزى برطاغوت نفس را در نماز عيد فطراعلام بدارند و جشن بگيرند. به عنوان اين كه: آن چه را در ماه‏ رمضان آموخته‏اند و در راه خودسازى و بهسازى به كار برده‏اند ابراز بدارند، با كلمات و حركات، بلكه درقلب و درون، با تمام وجود و احساس، و با شعارآميخته با شعوروفرياد برون و درون كه: «الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله و الله اكبر ولله الحمد والحمدلله على ما هدانا وله الشكرعلى ما اولانا":خدا بزرگتراز آن است كه توصيف ‏گردد. آرى چنين است، معبودى جزخداى يكتا و بى‏همتا نيست، وخدا بزرگترازآن ‏است كه وصف شود، حمد و سپاس اختصاص به ذات پاك خدا دارد به خاطرآن كه ما را درراستاى پاكسازى و بهسازى هدايت كرده، و شكراو را كه جمعيت ما وامت ما را برترين جمعيت وامت قرار داده است. رمضان اندك اندك پايان مى‏پذيرد، و به ‏انتهاى خود مى‏رسد، مسلمانان درمكتب رمضان و روزه، در پرتو آيات قرآن و نيايش‏ها وتقويت صبرواراده، پس از فراگيرى و آموزش به خودسازى پرداخته‏اند؛ اينك جشن ‏مى‏گيرند كه درراه پردست‏اندازجهاد اكبر، با گام‏هاى استوارعبوركرده‏اند و به ‏مقصود رسيده‏اند. چرا كه براى انسان بازگشت ‏به خويشتن، فرا رسيدن بهارمعنويت ‏است؛ مانند درختانى كه پس ازگذران زمستان سرد ، به بهاررسيده‏اند و درمسيرحركت قرار گرفته‏اند، به راستى چه عيدى شيرين‏تر وچه پيروزى‏اى شكوهمندتر از بازگشت ‏به خويشتن، و پيروزى برطاغوت نفس اماره؟ كه فطرت را زير پاى سهمگين خود منكوب كرده است.

 فلسفه اعياد اسلامي:

چهارعيد دراسلام به طوررسمى وجود دارد كه عبارت‏اند از: عيد قربان، عيد غدير، عيد جمعه وعيد فطر. عيد قربان جشن ايثار و فداكارى است، و مسلمان دراين رابطه به خويشتن بازمى‏گردد كه آيا به باطن و ماهيت چنين عيدى ‏رسيده است ‏يا نه. آن گونه كه ابراهيم خليل(ع) قهرمان توحيد رسيد، و حسين بن‏علی عليهماالسلام آن را دركربلا تكميل كرد. عيد غدير جشن ولايت و امامت است و انسان مسلمان‏ با ژرف‏انديشى به خويشتن مى‏نگرد كه آيا انتخاب او در مسئله بسيارمهم رهبرى، صحيح بوده است‏ يا نه؟ كه دربينش اسلام ناب، مسئله بسيارعميقى است، و از اركان‏ زيربنايى نظام اسلام است، كه اگراو نباشد هيچ يك ازمفاهيم اسلام، ارزش واصالت ‏خود را نمى‏توانند نشان دهند. عيد جمعه بازگشت ‏به خويشتن است كه نقش اساسى درپيشبرد اهداف، و وصول به مقصود دارد، و به راستى كه برقرارى اتحاد و يك ‏رنگى وهمدلى مسلمانان، وسيعترين و ژرف ‏ترين بركات را براى آنها به ارمغان خواهد آورد.

ولى آيا مى‏دانيد كه اگرعيد فطرت و خودسازى نباشد، عيدهاى ديگرتكميل نخواهد شد. اگرچنين عيدى درزندگى انسان تحقق يابد همه روز، روزعيد است؛ چنان‏ كه ‏اميرمومنان على(ع) فرمود: "انما هوعيد لمن قبل الله صيامه و شكر قيامه، وكل ‏يوم لا يعصى الله فيه فهو عيد":(1)امروزتنها عيد كسانى است كه روزه آنها درپيشگاه ‏خدا پذيرفته شود، و عبادت‏هاى شبانه آنها مورد پذيرش خداوند شده باشد، و هر روزى ‏كه گناه نكنى روزعيد تو است.» حضرت على(ع) اين سخن را ازسرچشمه وحى گرفته‏ بود، چرا كه وقتى خطبه رسول خدا(ص) را درمسجد پيرامون فضايل ماه رمضان شنيد، ازآن حضرت پرسيد: «بهترين كاردرماه رمضان چيست؟» پيامبر(ص) پاسخ داد: "الورع عن محارم الله عزوجل": (2)ورع و پرهيزكارى ازآن چه خداوند حرام نموده است ‏مى‏باشد؛ يعنى همان خودسازى و بازگشت ‏به فطرت پاك توحيدى‏.»

مسئله عيد و فطرت در قرآن:

براى اين كه مسئله «بازگشت‏به فطرت‏» را كه ماهيت‏  عيد فطر را تبيين مى‏كند، بهتر بفهميم و به اهميت آن، بهتر و عميق‏تر پى ببريم، مسئله عيد و فطرت را به طورخلاصه ازديدگاه قرآن، مورد بررسى قرار مى‏دهيم.

در قرآن مجيد كلمه عيد يك بار آمده، كه دررابطه با حضرت عيسى(ع) و حواريون وشاگردان مخصوص اواست، به اين ترتيب كه: آن شاگردان مخصوص براى تكميل ايمان خود به عيسى(ع) گفتند: «آيا پروردگار تو مى‏تواند غذايى ازآسمان (مائده) براى ما بفرستد؟» حضرت عيسى(ع) ازاين تقاضا كه بوى شك و ترديد مى‏داد، نگران شد و به‏ آنها فرمود:

«از خدا بترسيد اگرايمان داريد.» ولى به زودى حضرت عيسى(ع) دريافت كه‏ مقصود آنها مشاهده معجزه بزرگ از عيسى(ع) است، تا درپرتو ديدارآن، قلبشان پاك ‏وسرشارازاطمينان ويقين گردد، ازاين رو به خدا عرض كرد: «اللهم ربنا انزل‏علينا مائده من السماء تكون لنا عيدا لاولنا وآخرنا وآيه منك؛ (3) خداوندا!مائده‏اى ازآسمان برما بفرست تا عيدى براى اول و آخرما باشد و نشانه‏اى ازتو.»

و ازآن جا كه روز نزول مائده روز بازگشت ‏به پيروزى و پاكى و ايمان به خدا بوده است، حضرت مسيح(ع) آن را «عيد» ناميده است، ومطابق روايات چون‏«مائده‏» درروز يكشنبه نازل شده، مسيحيان اين روز را مانند جمعه ما مسلمانان، روزعيد مى‏دانند و تعطيل مى‏كنند. نتيجه اين كه درقرآن كلمه «عيد» به عنوان تكميل ايمان، و وصول به مرحله يقين كه اساس خودسازى است، مطرح شده است.

بنابراين ما كه پيرو قرآن هستيم، بايد به مسئله عيد به عنوان محور پاكسازى وبهسازى بنگريم. عيد فطر وقتى براى ما عيد واقعى است كه درمسيرخودسازى، پيروزشده باشيم، و تحول عميقى درما پديدارشده باشد.

اما در مورد فطرت، بايد توجه داشت كه قرآن با صراحت، خداشناسى و دين را مسئله‏اى فطرى مى‏شمرد. آيات متعددى در قرآن به اين مطلب دلالت دارد، ازجمله درآيه 30 روم مى‏خوانيم: «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطرالناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم": اى پيامبر! روى خود را متوجه آيين خالص ‏پروردگاركن، اين فطرتى است كه خداوند انسان‏ها را برآن آفريده، دگرگونى درآفرينش خدا نيست.اين آيه با صراحت، ‏بيان كننده آن است كه دين اسلام بر اساس ‏فطرت و سرشت ونهاد انسان مى‏باشد، ودستورهاى آن، همه وهمه هماهنگ با درون ذات ‏وجود انسان است، واگرفطرت از دستبرد جهل، خرافات، تبليغات غلط و تربيت‏هاى ‏ناسالم، محفوظ باشد، همان را مى‏خواهد كه آيين ناب اسلام آن را مى‏خواهد، و خداوند آئينش را براساس نيازهاى فطرى بشرتدوين نموده است. و اگرانسان داراى فطرت ‏نخستين، به دور از حجاب‏ها و زنگارها باشد، بدون هيچ‏گونه ترديد و دغدغه، راه‏ توحيد ودستورهاى صحيح الهى را مى‏پسندد و برمى‏گزيند، معناى جهاد اكبر و مبارزه ‏بى‏امان با طاغوت نفس اين است كه پرده‏ها و حجاب‏ها و زنگارها را ازروى فطرت پاك‏ برداريم و آن را پيروى كنيم.

انواع فطرت:

فطرت در تعبيرات دانشمندان بردوگونه است: فطرت عقل و فطرت دل.

فطرت عقل يعنى استدلال روشن عقلى، كه انسان بعد ازرسيدن به كمال عقل با مشاهده نظام جهان و دقت دراسرارهستى، بى‏درنگ به اين حقيقت منتقل مى‏شود كه ‏محال است، اين نظام واسرارشگفت‏انگيز معلول مبدئى فاقد عقل و شعور باشد و اين‏«عقل فطرى‏» بدون نياز به استاد ومعلم به مقصود مى‏رسد، ولى فطرت مفهوم ديگرى ‏نيز دارد كه ازآن تعبيربه «فطرت دل‏» مى‏شود، كه تفسير فطرى بودن دين بااين ‏تعبير، صحيح‏تر و مناسب‏تر به نظر مى‏رسد. و منظورازآن اين است كه انسان وقتى به ‏اعماق جانش مى‏نگرد، نورحق را مى‏بيند، وندايى را با گوش دل مى‏شنود، ندايى كه‏او را به سوى مبدا علم و قدرت بى‏نظير هستى دعوت مى‏كند، كه گاهى ازآن تعبير به‏«درك وجدانى‏» مى‏شود، مانند آن كه وقتى انسان يك گل زيبا را مى‏بيند، بدون‏ مقدمه و استدلال به زيبايى آن پى مى‏برد و ازآن لذت مى‏برد. اينك پس ازاين بيان، ‏به اصل بحث‏ باز مى‏گرديم كه «عيد فطر» به معناى بازگشت ‏به فطرت است، يعنى ‏مساله جهاد اكبر وخودسازى درماه رمضان، انسان را به مقامى مى‏رساند كه ‏پرده‏هاى جهل، هواپرستى وخرافات وهرگونه موانع ضد فطرت، ازسرراه فطرت‏ برداشته مى‏شود، و انسان مسلمان دراين هنگام به فط‏رت ناب خود كه ازدرون ذات ‏وجودش مى‏جوشد بازمى‏گردد، همان فطرتى كه آيينه صاف خدانما وحق نمااست؛ همان‏پيامبر باطن كه اگر ازاسارت زنجيرهاى جهل و هواپرستى آزاد گردد، راهنماى كامل ‏و دقيق انسان به سوى كمالات است. و به طورروشن موجب سعادت انسان مى‏گردد.

هرگاه انسان در پرتو فيوضات و بركات ماه رمضان و عبادت روزه، به اين درجه‏ رسيد، به حقيقت مفهوم عيد فطر رسيده است، وآغازماه رمضان درواقع براى او عيد است و بايد جشن پيروزى بگيرد، وگرنه هرگز براى او عيد نخواهد بود.

جالب اين كه درآيه مذكور، دين«قيم‏» واستوارو به عبارت ديگرخالص و ناب، آن دينى است كه با فطرت بى‏آلايش و سالم آميخته شده باشد.

نكته قابل توجه اين كه شواهد زنده متعدد عينى وجود دارد كه نشان ‏دهنده فطرى‏ بودن ايمان به حق است؛ مانند واقعيت‏هاى تاريخى كه نشان مى‏دهد، درميان هر ملتى ‏درهردوره‏اى اعتقاد به خداشناسى و مذهب وجود داشته است، چنان‏كه شواهد باستان ‏شناسى وآثاروعلائم به جا مانده ازدوره‏هاى قبل ازتاريخ بيان كننده اين ‏واقعيت است.

مطالعات روانى و اكتشافات روان‏كاوى درابعاد روح انسان نيزشاهد ديگرى برفطرى بودن اعتقادات دينى است، روان‏شناسان چهارتمايل عالى واصيل را به عنوان ‏ابعاد چهارگانه روح معرفى مى‏كنند كه عبارت‏اند ازحس دانايى، حس زيبايى، حس‏نيكى، و حس مذهبى. كه اين خود نيز دريچه ديگرى برفطرى بودن دين است. (4)

شاهد ديگر برواقعيت فطرى بودن دين حق، «ناكامى تبليغات ضد مذهبى‏» است، كه‏ در همه جاى دنيا مشاهده مى‏شود، فروپاشى شوروى و كمونيسم درعصرحاضريكى ازنمونه‏هاى آن است. و هم چنين تجربيات شخصى در سختى‏ها ورنج‏ها شاهد ديگر برتوجه انسان به خواست ‏فطرت يعنى خداجويى و پناه آوردن به حق است، كه درقرآن درآيات گوناگونى به اين‏ مطلب اشاره شده است.

اين بحث را با چند گفتار ازپيامبر(ص) وامامان معصوم(ع) پايان مى‏بريم:

در حديث معروفى از پيامبراكرم(ص) مى‏خوانيم فرمود: «كل مولود يولد على‏الفطرة حتى ليكون ابواهما اللذان يهودانه و ينصرانه": (5)هرنوزادى برفطرت اسلام ودين خالى ازشرك آفريده شده است، و رنگ‏هايى همچون يهوديت و نصرانيت انحرافى است‏ كه ازطريق پدرومادربه آنها انتقال مى‏يابد.واميرمومنان درضمن گفتارى ‏مى‏فرمايد: «فبعث فيهم رسله، و واتراليهم انبيائه لتستادوهم ميثاق فطرته": (6)خداوند رسولان خود را به سوى انسان‏ها فرستاد وانبياى خود را يكى پس از ديگرى ‏ماموريت داد تا وفاى به پيمان فطرت را ازآنها مطالبه كند.نتيجه اين كه‏ نبايد فطرت را كه همانند آيينه خدانما و حق‏جو، دردرون، ما را راهنمايى مى‏كند، وآيين حق را نشان مى‏دهد به باد فراموشى بسپاريم، بلكه بايد در پرتو جهاد اكبر به ويژه درماه رمضان خود را به اين مرحله برسانيم تا ازاين پيامبروچراغ ‏فروزان درون بهره‏مند گرديم.

پى‏نوشت‏ها:

1- سيد رضى، نهج البلاغه، حكمت‏428.

2- شيخ صدوق، عيون اخبارالرضا، ج‏1، ص‏295.

3- مائده / آيه 114.

4- براي اطلاع بيشتربه کتاب «حس مذهبى يا بعد چهارم روح انسانى‏» ترجمه مهندس ‏بيانى رجوع نماييد.

5- علامه طبرسى، تفسيرجمع الجوامع، ذيل آيه 30 روم.

6- سيد رضى، نهج البلاغه، خطبه اول.

 

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

۳۰ ـ روزه و صله رحم

اسدالله افشار

خداوند ماه مبارک رمضان را در میان ماه‌های دیگر سال قرار داده تا فضای مناسبی برای خودسازی بندگان و بازنگری آنان در زندگی آنها ایجاد کند تا انسانها با طرح برنامه های ویژه، به سمت تفکری آسمانی و الهی هدایت شوند از جمله این موارد پیوند با خویشاوندان یا صله رحم است.

خويشاوندان، ارتباط خونى با هم دارند. شاخ و برگهاى يك‏درختند و گلهاى يك بوستان. پس، ارتباطشان هم طبيعى است و قطع‏رابطه و رفت و آمد ميان اقوام، عارضه‏اى ثانوى و يك بيمارى‏اجتماعى و «آفت‏خانوادگى‏» به حساب مى‏آيد و اگر بى‏دليل باشد، زشت‏و نارواست. اگر دليلى هم داشته باشد، قابل رفع و شايسته تجديد رابطه‏است.

حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «صلة الرحم توجب المحبة‏»: (۱) پيوند با خويشاوندان (صله‏رحم) محبت مى‏آورد.

روشن است كه قطع اين رابطه هم، سردى و كدورت و جدايى‏دلها را در پى دارد. در احاديث، از صله رحم به عنوان «محبوب‏كننده‏انسان ميان بستگان‏» ياد شده است: «صلة الرحم ... محبتة فى‏الاهل‏». (۲) .

سفارش اكيد دين، بر اين است كه حتى با آنان كه با شما بريده وقطع رابطه كرده‏اند، صله رحم و تجديد رابطه كنيد (صل من قطعك) كه‏اين، نوعى ايثار و گذشت فوق‏العاده مى‏طلبد.

محدوده اين پيوند نيز گسترده است و هر بهانه را از دست انسان‏مى‏گيرد. امام‏صادق(ع) مى‏فرمايد:

«صل رحمك و لو بشربة من ماء»:(۳) صله رحم كنيد، هر چند در حد خوردن جرعه آبى باشد.

در حديث معروف ديگرى آمده است: «صلوا ارحامكم و لو بالسلام‏»:هر چند با سلام گفتن، با خويشاوندان پيوند برقرار كنيد.

آنچه گاهى مانع رفت و آمدهاى خانوادگى و ديدارهاى‏خويشاوندان يا دوستان مى‏شود، توقعات بالا، هزينه و مخارج، معطلى‏رفت و برگشت، وقت نداشتن افراد و ... است. اما اگر به حداقل هم‏راضى باشيم و لحظه‏اى نشستن و حالى پرسيدن و آبى و چايى خوردن‏و برخاستن، يا از همان دم در، سلام كردن و جوياى حال شدن وبرگشتن هم باشد، «صله رحم‏»ها بيشتر و ارتباطها قويتر خواهد گشت.

آثار و نتايج:

اين نوع پيوند، فوايد بسيار و آثار دنيوى و اخروى فراوانى دارد كه‏از احاديث‏بسيار آن، تنها به دو نمونه زير، اكتفا مى‏كنيم:

حضرت امام باقر(ع) فرموده است:

«صلة الارحام تزكى الا عمال و تنمى الاموال و تدفع البلوى و تيسر الحساب وتنسى‏ء فى الاجل‏»:(۴) صله ارحام، «اعمال‏» را پاك، «اموال‏» را افزون، بلاها را دفع، حساب‏را آسان مى‏كند و «اجل‏» را به تاخير مى‏اندازد.

همچنان كه مى‏بينيد، نتايج‏ياد شده، برخى به امور دنيوى مربوط‏است، برخى هم نتايج اخروى و پاداشهاى خدايى را نسبت‏به اين‏عمل، بازگو مى‏كند.

حديث ديگر از امام صادق(ع) است:

«صلة الارحام تحسن الخلق و تسمح الكف و تطيب النفس و تزيد فى الرزق وتنسئ الاجل‏»(۵)

صله رحم، اخلاق را نيكو، دست را بخشنده، دل و جان را خوش‏مى‏سازد، رزق را مى‏افزايد و اجل و مرگ را به تاخير مى‏اندازد.

اين كار نيك و ساده، آن‏قدر سازنده و مفيد است و آنچنان موردرضاى پروردگار، كه گاهى تقدير الهى به خاطر آن عوض مى‏شود وخداوند به پاداش اين عمل نيكو، بر عمر كسى مى‏افزايد. در مقابل، قطع‏رابطه‏ها و بريدن از خويشاوندان، به حدى شوم و نفرت‏بار و در نظرخداوند، ناپسند است كه عمر را مى‏كاهد.

به اين حديث تكان‏دهنده توجه كنيد:

امام صادق(ع) فرمود: «ما چيزى را جز «صله رحم‏» سراغ نداريم كه عمررا زياد كند، تا آنجا كه گاهى تا زمان مرگ يك نفر، سه سال مانده است، ولى او اهل‏صله رحم مى‏شود. آنگاه خداوند، سى سال بر عمرش مى‏افزايد و سى و سه سال‏ديگر زنده مى‏ماند. و گاهى اجل كسى سى و سه سال است، به خاطر قطع رحم وگسستن رابطه‏هاى خويشاوندى، كاهش مى‏يابد و اجلش سر سه سال فرامى‏رسد.» (6) .

مرز صله رحم :

اين ادب معاشرت، اختصاص به بستگان پاك و با تقوا و حزب‏اللهى هم ندارد. يك وظيفه اخلاقى است، حتى نسبت‏به آنان كه اهل‏گناهند. چه بسا به بركت رفت و آمدهاى بستگان صالح، فاجران هم راه‏صلاح پيش گيرند و تاثير بپذيرند. گاهى ترك مراوده و رفت و آمد،سبب مى‏شود كه بستگان معصيت‏كار، در گناه و بيراهه خود، بيشترپيشروى كنند، ولى حفظ رابطه، جلوى بدتر شدن آنان را مى‏گيرد. دراين صورت، تكليف، همچنان نگهبانى از اين خط ارتباط و پيوندخويشاوندى است.

يكى از شيعيان از امام صادق(ع) مى‏پرسد: برخى خويشاوندانم‏خط و تفكر ديگرى دارند، غير از فكر و مرامى كه من دارم. آيا آنان برمن حقى دارند؟ حضرت فرمود: آرى، حق قرابت و خويشاوندى راچيزى قطع نمى‏كند. اگر با تو همفكر و هم عقيده باشند، دو حق بر تودارند: يكى حق خويشاوندى، دوم حق اسلام و مسلمانى. (۷) .

حتى اگر بستگان، مايه آزار انسان را هم فراهم كنند، باز حق‏گسستن پيوند را نداريم. در حديث آمده است:

مردى خدمت رسول خدا(ص) آمد و عرض كرد: يا رسول الله! من‏خويشاوندانى دارم كه من با آنان پيوند مى‏كنم و رابطه دارم، اما آنان‏آزارم مى‏دهند. تصميم گرفته‏ام آنان را ترك كنم. حضرت رسول فرمود:آنگاه، خدا هم تو را ترك مى‏كند! ... گفت: پس چه كنم؟ رسول خدافرمود: به كسى كه محرومت كرده، عطا كن، با كسى كه از تو بريده،رابطه برقرار ساز، كسى كه بر تو ستم كرده، از او درگذر. هر گاه چنين‏كردى، خداوند پشتيبان تو خواهد بود. (۸) .

از على(ع) نقل شده كه فرمود: «صلوا ارحامكم و ان قطعوكم‏»:(۹) با خويشاوندانتان پيوند و رفت و آمد داشته باشيد، هر چند آنان باشماقطع‏رابطه‏كرده‏باشند.

سنت «صله رحم‏»، از نيكوترين برنامه‏هاى دينى در حيطه معاشرت‏است. گرچه شكل نوين زندگى و مشغله‏هاى زندگيهاى امروزى، گاهى‏فرصت اين برنامه را از انسانها گرفته است، ولى حفظ ارزشهاى دينى وسنتهاى سودمند و ريشه‏دار دينى، از عوامل تحكيم رابطه‏ها درخانواده‏ها است. بويژه در مناسبتهاى ملى، در اعياد و وفيات و آغازسال جديد، فرصت طبيعى و مناسبى براى عمل به اين «سنت دينى‏»است.

باشد كه بر دستورالعملهاى مكتب در بعد اجتماعى و خانوادگى،وفادار بمانيم و صفاى زندگى را در سراب غربزدگى و تقليد از «فرهنگ‏بيگانه‏» نبازيم.

پى‏نوشتها:

۱- غررالحكم.

۲- اصول كافى، ج‏۲، ص‏۱۵۱.

۳- همان.

۴- همان، ص‏۱۵۰.

۵-همان، ص‏۱۵۰ و ۱۵۱، حديث ۶ و ۱۲.

۶-همان، ص‏۱۵۲، حديث‏۱۷.

۷- ميزان‏الحكمه، ج۴، ص‏۸۳.

۸- بحارالانوار، ج‏۷۱، ص‏۱۰۰.

۹-همان، ص۹۲.

 

 

 



ارسال توسط افشار

۲۹ـ روزه و قناعت

اسدالله افشار

اسلام بر خلاف مکاتب مادي شرق و غرب دنيا و نعمتهاي مادي آنرا وسيله اي براي تکامل معنوي و رسيدن به سعادت جاويد ميداند و بهمين دليل فرهنگ اسلام فرهنگ لذت جويي و مصرف نيست بلکه فرهنگ قناعت و ايثار است. در روشهاي مادي تن آدمي و خور و خواب آن اصالت داردو حرص و آز براي برخورداري بيشتر گريبانگير افراد است و در اسلام اصالت با معنويت انسان است و قناعت و ايثار و فداکاري از راههاي وصول به مراتب بلند انسانيت محسوب مي شود.

روزه فريضه اي است که مسلمانان را از غرقه شدن در ماديگرايي و حرص و آز براي لذتهاي مادي و مسابقه براي مصرف و تن پروري ميرهاند و به او مي آموزد که به فکر ديگران باشد و بر خواهشهاي جسماني خويش مسلط گردد و به مصرف به مقدار نياز قناعت ورزد و از اصراف و تبذير بپرهيزد. روزه به مسلمانان مي آموزد که با کم هم ميتوان زيست و حرص و تمع فقط غرق شدن در ماديات و انحراف از معنويات است و براي زيستن لازم نيست که با همه وجود تن و لذتهاي آن پرداخت.

درست است كه از نعمت الهى بايد بهره گرفت، اما با حفظ حد ومرز ارزشى آن و فراتر نرفتن از مرز اعتدال، و انجام دادن آن كار به‏صورتى خردمندانه و شرع پسند و عرف‏پذير!

روزى حضرت امير(ع) به «علاء بن زياد» كه خانه‏اى وسيع و مجلل‏براى خود ساخته بود، فرمود: با اين خانه بزرگ، در اين دنيا مى‏خواهى‏چه كنى؟ تو در آخرت، به چنين منزل وسيعى بيش از دنيا نياز دارى;مگر آنكه بخواهى از همين خانه وسيع دنيوى، به آخرت برسى، مثل‏اينكه در اين خانه از مهمان پذيرايى كنى، صله رحم نمايى، به بستگانت‏برسى، حقوقى را كه از اين خانه بر گردن دوست تو ادا كنى. در اين‏صورت، از همين خانه به آخرت مى‏رسى! ...) .

 

روش مسلمانى را بايد از حضرت «سلمان‏» آموخت كه اهل قناعت‏و ساده‏زيستى بود و پرهيز از تكلف و تجمل. از اين‏رو سلمان فارسى‏در فضيلتها و ارزشها از «اهل‏بيت‏» به شمار مى‏آمد. (سلمان منااهل‏البيت). بارى، نقل خاطره‏اى از سلمان مناسب اين بحث است:

يكى از مسلمانان صدر اسلام به نام «ابووائل‏» مى‏گويد: من به اتفاق‏دوستم به خانه سلمان فارسى رفتيم و مدتى نشستيم. هنگام غذا فرارسيد. سلمان گفت: اگر نبود آنكه رسول خدا(ص) از تكلف وخويشتن را به زحمت افكندن نهى كرده است، برايتان غذاى خوبترى‏فراهم مى‏كردم. سپس برخاست و مقدارى نان معمولى و نمك آورد وجلوى مهمانان گذاشت. رفيقم گفت: كاش همراه اين نمك، مقدارى‏سعتر (مرزه و آويشن) بود! سلمان رفت و ظرف آب خويش را «گرو»نهاد و كمى مرزه فراهم كرد و سر سفره نهاد. وقتى غذا خورديم،دوستم گفت: خدا را شكر كه به روزى خدا قانعيم! سلمان گفت: اگر به‏رزق خدا قانع بودى، الآن ظرف آب من در گرو نبود!...) .

 

 

پی نوشت :

 ۱- نهج‏البلاغه، خطبه ۲۰۹

۲-ميزان الحكمه، ج‏۵، ص۵۲۵ (به نقل از بحارالانوار، ج‏۲۲، ص۳۸۴).

 

 

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

۲۸ـ روزه و صفاي دل و پاکي روح

 اسدالله افشار

روزه عبادت بسيار مهم و ارزشمندي است كه اگر با آداب و شرايط مخصوص و با همان كيفيت كه شارع مقدس اسلام خواسته انجام گيرد، در خودسازي و تزكيه و تذهيب نفس تأثير فراواني دارد. روزه در مرحله تخليه نفس از گناهان و اخلاق زشت و آماده ساختن آن براي تكامل و رشد معنوي و انساني نقش اساسي دارد. روزه دار به وسيله ترك گناهان، نفس اماره را مهار و كنترل نموده و در اختيار خويش قرار مي‏دهد. ايام روزه داري يك دوران تمرين ترك گناه و رياضت نفس است؛ دوران جهاد با نفس و تمرين خود نگهداري است.

در اين دوران، انسان علاوه بر اينكه نفس را از گناهان و آلودگيها پاك مي‏سازد، از لذائذ مشروع مانند خوردن و آشاميدن نيز چشم پوشي مي‏نمايد و بدين وسيله، به نفس خويش صفا و نورانيت مي‏دهد؛ زيرا گرسنگي موجب صفاي باطن و توجّه به خدا مي‏گردد. انسان در حال گرسنگي غالبا از حال خوشي برخوردار است كه در حال پُر بودن معده آن حال را ندارد.

اسلام پرخوري را مذمت نموده و انسان را به كم خوري توصيه مي‏نمايد، زيرا انسان با شكم پر نوعا حال دعا و مناجات را ندارد و در حال گرسنگي، بهتر مي‏تواند لذت عبادت و مناجات را بچشد.

قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله: "لا تشبعوا فيطفي نور المعرفة من قلوبكم":پرخوري نكنيد كه نور معرفت در قلب شما خاموش مي‏گردد.

قال علي ـ عليه السلام ـ: "نعم العون علي اسر النفس و كسر عادتها التجوّع":گرسنگي بهترين كمك به نفس و شكستن عادت‏هاي او مي‏باشد.

اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ روايت كرده كه خداوند متعال در شب معراج به رسول خدا(ص) فرمود: يا احمد، كاش شيريني گرسنگي و سكوت و خلوت و آثار آنها را مي‏چشيدي. رسول خدا(ص) عرض كرد: پروردگارا! فايده گرسنگي چيست؟ فرمود: حكمت و حفظ قلب و تقرب به من و حزن دايم و كم خرجي و گفتار حق و بيباكي از اينكه در گشايش باشد يا در سختي.

روزه چراغ معرفت و آگاهي را در درون بر ميافروزد:

اندرون از تعام خالي دار          تا در آن نور معرفت بيني

روزه و بويژه روزه يکماهه رمضان موجب مي شود که حکومت شهوات و اميال شيطاني جاي خود را به حکومت تقوي و پيروي از دستورات الهي بدهد و تيرگي و هوسها و شهوات در جان آدمي به نورانيت و روشني باطن تبديل شود. در سايه همين صفا و پاکي حاصل از روزه است که روزه دار با خود آگاهي نه تنها دهان و شکم را از خوردن و آشاميدن که دست و پا و چشم و گوش و زبان و همه اعضاي خويش را از آنچه خدا حرام فرموده نگاه ميدارد و ميتواند به آن درجه از تقوي نايل آيد که حتي از انديشه و فکر گناه نيز دوري گزيند و اين اوج نورانييت روزه است. امير مومنان علي عليه السلام نيز به همين مرتبه اشاره ميفرمايد: «صيام القلب عن الفکر في الاثام افضل من صيام البطن عن الطعام» روزه دل از انديشه گناهان برتر از روزه شکم از خوردن و آشاميدن است. و البته اين بدان معنا نيست که ظاهر روزه و امساک از خوردن و اشاميدن را رها کنيم بلکه لازم است به ان اکتفا ننماييم و همراه با آن بکوشيم که به نتايج معنوي روزه نيز برسيم. خوشبختانه با انقلاب مقدس اسلامي هم در ملت و جوانان ما تحولي چشمگير بوجود آمد و هم مراکز فساد و تباهي از ميان برداشته شد و شايسته است که از اين پس بکوشيم نتايج معنوي پر ارزش تري از روزه کسب کنيم. باري صفا و پاکي حاصل از روزه و خود داري و پرهيز کاري روزه دار همچون سپري است که روزه دار را از اتش عذاب الهي که مولود گناهان است مصون ميدارد. پيامبر عزيز اسلام (ص) فرمودند: «الصوم جنه من النار» روزه سپري است که روزه دار را از آتش جهنم حفظ مي کند.

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

۲۷ ـ روز قدس

 اسدالله افشار

قدس، قبله نخستين و حرم دوم مسلمانان جهان، سرزمين اصلى و وطن ميليون ها آواره مسلمان فلسطينى است كه استكبار جهانى توسط صهيونيسم جنايتكار، از سال ۱۹۴۸ آن سرزمين را از دست ساكنانش خارج ساخت و تحت سلطه نيروهاى اشغالگر قدس قرارداد.

 اين توطئه از همان اولين  سال هاى اجر، با مقاومت مردم مسلمان فلسطين و اعتراض مسلمانان و انسان هاى آزاده و بيدار دل جهان مواجه شد و به شكل مبارزات پيگير و سياسى-نظامى، چهره خود را نشان داد. ملت بزرگوار و مسلمان ايران نيز پس از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى مسأله آزاد سازى فلسطين از چنگال غاصبان قدس را سرلوحه آرمان هايش قرارداده و همه ساله روز قدس را به روز فرياد كشيده بر سر ستمكاران تاريخ تبديل كرده است.

پس از پيروزى انقلاب اسلامى، امام امت در اولين فرصت روزى را براى نجات قدس از چنگال صيهونيست هاى جنايتكار، به عنوان روز قدس تعيين نمودند و پيامى كه به همين مناسبت صادر نمودند، فرمودند:

 بسم الله الرحمن الرحيم

من طى ساليان دراز، خطر اسرائيل غاصب را گوشزد مسلمين نمودم كه اكنون، اين روزها به حملات وحشيانه خود به برادران و خواهران فلسطينى شدت بخشيده است و به ويژه در جنوب لبنان به قصد نابودى مبارزان فلسطينى پياپى خانه و كاشانه ايشان را بمباران مى كند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولت هاى اسلامى مى خواهم كه براى كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن، به هم بپيوندند; و جميع مسلمانان جهان را دعوت مى كنم آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است و مى تواند تعيين كننده سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان " روز قدس " انتخاب و طى مراسمى همبستگى بين المللى مسلمانان را در حمايت از حقوق قانونى مردم مسلمان فلسطين اعلام نمايند. از خداوند متعال پيروزى مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم.

 والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

روح الله الموسوي الخميني 

و به دين سان پيام امام راحلمان، نور اميد به دل مظلومان فلسطينى تاباند و ميليون ها انسان آواره  و مبارز را براى مقابله عملى با توطئه هاى رژيم اشغالگر قدس و آمريكاى جهانخوار مصمم تر و استوارتر كرد. پيام امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ نقطه عطفى در تاريخ مبارزات ملت فلسطين شد و مسلمانان جهان را براى مقابله با جنايت پيشگان تاريخ، به يكپارچگى و وحدت كلمه دعوت كرد. امام خمينى (ره) با اعلام آخرين جمعه ماه مبارك رمضان به عنوان (روز قدس) بر مبارزه پايان ناپذيرمستضعفين با جهانخواران ظالم تأكيد كردند و فرمودند: روز قدس روز جهانى است، روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است.

بررسي و بازشمردن مهمترين موارد اهميت قدس در انديشه اسلامي و در نزد مسلمانان، ميتواند متذكر اهميت پاسداشت قدس شريف درمتن جامعة ديني امروزينمان باشد و بستر مناسبي را جهت باز ترسيم نقش كليدي قدس شريف در انديشه مسلمانان پديد آورده و ما را متوجه نقش خطيرمان در حمايت روزافزون از پايداري ملت فلسطين بنمايد.

قداست قدس نزد مسلمانان:

يكي‌ از ويژگي‌هاي‌ شاخص و برجسته‌ اديان‌ ، مشخص‌ كردن مناطق‌ و ساختارهاي‌ ديني‌ توسط حد و مرزهاي‌ طبيعي‌، آييني‌ و رواني‌ ازمكان‌هاي‌ عادي‌ است‌.كه به لحاظ معنايي و محتوايي ، ظاهري و باطني ، پاره‌اي‌ از بخش‌هاي‌ مكان‌ از بخش‌هاي‌ ديگر متفاوت‌ است‌. اماكني نيز هستند كه ريشه‌ در مستندات‌ ديني‌ دارند و با اسناد تاريخي‌ قابل‌ اثبات‌ اند. براي‌ نمونه‌، بيت‌ المقدس‌ نزد مسلمانان، مكاني مقدس‌ به شمار مي رود. بيت‌ المقدس‌ يكي‌ از مكان‌هاي‌ مقدس‌ محسوب‌ مي‌گردد. در روايات‌، بيان‌ هايي‌ در ارتباط با قد است‌ اين مكان‌ شريف‌آمده‌ است‌:

 الف- عن‌ امير المؤمنين‌(ع):« اربعه‌ من‌ قصور الجنه‌ في‌ الدنيا: المسجد الحرام‌ و معبد الرسول‌و مسجد بيت‌ المقدس‌ و مسجد الكوم‌» (۱)

ب‌- عن‌ ابن‌ عباس:« ان‌ الارض‌ المقدسه‌ هي‌ الفلسطين‌ و انما قد سها الله‌ و لان‌ يعقوب‌ و لد بها و كانت‌ مسكن‌ ابيه‌، اسحاق‌ و يوسف‌، بنا بيت‌المقدس‌ علي‌ يدي‌ داود و سليمان‌»(۲)
  قدس محل ظهور اديان ابراهيمي: بيت‌المقدس مكان ظهور و تجلي و ارائه‌ي اديان بزرگ ابراهيمي بوده است. فضاي بيت‌المقدس با انفاس قدسي پيامبران توحيدي درآميخته است. (۳)
 وجود قبور پيامبران الهي و ابرار در قدس: وجود قبور مبارك پيامبران الهي در قدس علاوه بر اينكه بر قداست اين مكان مطهر مي‌افزايد، سبب توجه و تذكر هر چه بيشتر مسلمانان جهان بر اين مكان شريف مي‌گردد. (۴)

 قدس محل آغازگر معراج رسول اكرم(ص) : قدس، بار هويتي حادثه‌اي شگرف را به دوش مي‌كشد كه افق‌هاي عادي حيات آدمي را درنورديده است. معراج رسول اكرم(ص) يك حقيقت مسلم اسلامي است و قدس مكاني‌ است كه يادآور اين واقعه‌‌ي پر عظمت ديني ـ تاريخي است. و همواره اين موضوع مهم معراج رسول اكرم(ص) را گوشزد كرده و به بشر خاكي پيام رهايي و رسيدن به حضرت حق را مي‌رساند. در قرآن كريم نيز اين موضوع چنين ذكر شده است : « سبحن الذي اسري بعبده ليلاٌ من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي. » (۵)
قدس قبله گاه اول مسلمين و محل مواريث اسلامي: اهميت و جايگاه قدس در نزد مسلمانان صدر اسلام چنان بوده است كه قبله گاه اوليه‌ي مسلمانان قبل از طعن يهود بوده است. از طرفي قدس مكان كالبدي آثار و محل مواريث اسلامي‌است. حفظ آثار تاريخي هر ملت از جهت بقاي اصالت و ريشه‌داري آن ملت داراي ارزش و اعتبار مي‌باشد. مرمت و نگهباني از ميراث فرهنگي، از چنان ارزش والايي برخوردار است كه براي حفاظت از نشانه‌هاي تمدن و فرهنگ ملت‌ها، موزه‌هاي عظيمي برپا گرديده است تا از اين رهگذر، ريشه‌هاي تاريخي آنان از دستبرد حوادث مصون بماند. قدس ميراث‌دار مسلم گنجينه‌هاي تمدن عظيم اسلامي است.(۶)

  قدس گواه تمدن اسلامي: كالبد و صورت ماهيت «قدس» حكايت از سيرت و معناي پنهان تمدن عظيم اسلامي را دارد. ضرورت حفظ اين آثار در انديشه‌ي اسلامي چنان بوده است كه در راستاي مبارزه با اين هدف رژيم صهيونيستي را به بهانه‌هاي واهي، گاه و بي‌گاه به تخريب و آتش‌زدن عمدي نشانه هاي كالبدي تمدن اسلامي وامي‌دارد.

قدس ميعادگاه وحدت شرق و غرب (وحدت اسلام و مسيحيت) در قالب تمدن اسلامي : در ظهور و حضور انسان كامل حضرت مهدي موعود (عج) و در آستانه رويارويي نيروهاي اسلامي با نيرو‌هاي اشغالگر قدس، حضرت عيسي مسيح (ع) از آسمان ظهور مي‌فرمايند و در موضع هماهنگ با حضرت مهدي (عج)، پشت سر آن حضرت نماز مي‌گزارند. يعني قدس ميعاد‌گاه وحدت شرق و غرب و تفكر وحدت اسلام و مسيحيت در قالب كالبدي راز و نياز عاشقانه با معبود و نماز به مقتدايي انسان كامل حضرت مهدي موعود بقيه الله (عج) مي‌باشد. 
 قدس در آستانة ظهور انسان كامل(مهدي موعود) : روايات مختلف مربوط به عصر و زمان ظهور مهدي موعود (عج) خاطر نشان مي‌سازد كه يهوديان در آخرالــــزمان در روي زمين ايجاد فتنه و فساد نموده و گرفتار تكبرورزي و خود بزرگ بيني ميگردند. آنگونه كه خداوند در قرآن كريم آنان را وصف كرده است. قدس مكان مبارزه‌ي نيرو‌هاي مسلمان انسان كامل مهدي موعود (عج) با مستكبران زمين است.

 قدس و فتنه فلسطين : واژه فتنه در قرآن كريم و سنت به دو معناي عام و خاص آمده است،‌معني عام عبارت است از هر امتحان و آزمايشي كه براي انسان پيش آيد، خواه از ناحيه خود انسان باشد يا از ناحيه‌ي شيطان و يا از سوي مردم و خواه از امتحان، كامياب و روسفيد بيرون آيد و از فتنه و آشوب برهد و يا در آن سقوط نمايد. و معني خاص : عبارت از حوادث و پيشامدهايي است كه مسلمانان را در بوته‌ي امتحان قرار داده و از مرز ديانت خارج و منحرف مي‌سازد. و مقصود از آشوبهاي داخلي و خارجي كه پيامبر (ص) هشدار داده همين معناست. در روايتي از فتنه‌ي فلسطين سخن به ميان آمده است :« زماني كه فتنه‌ي فلسطين رخ دهد، ... » (۷) قدس مكان تجلي حقيقي بر خورد خير و شر و نيكي و بدي در صورت فتنه‌ي فلسطين است.

 قدس مكان تحقق وعدة الهي نسبت به نابودي يهوديان به دست مسلمانان : آيه‌هاي نخستين سوره‌ي بني‌اسراييل به گونه‌اي رسا و گويا ضمن بيان شمه اي از تاريخ و سرگذشت يهود وعده‌ي تحقق نابودي كامل يهود پس از سركشي دوم را در مسجدالاقصي بيان مي‌دارد‌ : « ما در تورات حكم در انقراض بني‌اسراييل نموديم زيرا شما (بني‌اسراييل) در زمين دو بار فساد نموديد و بر ديگران فخر و بزرگي بسيار خواهيد نمود. » (۸) « ... و هنگامي كه وعده‌ي بار دوم بيايد چهره هاي شما را ناخوش دارند و وارد مسجدالاقصي گردند. همانگونه كه نخستين بار داخل شدند و آنچه را كه برتر آمده نابود كنند، نابود كردني .»(۹) و اين است وعده‌ي خداوند متعال نسبت به تسلط و چيره‌گري بر ستمكاران يهودي(۱۰) قدس مكان رويارويي نهايي اسلام و بهوديان ستم‌پيشه است.

  قدس مكان اتمام حجت بر يهود و مسيحيان به واسطه‌ي ميراث هاي پيامبران : در روايتي آمده است كه صندوق مقدس ( تابوت سكينه ) و نسخه‌هاي اصلي تورات و انجيل توسط حضرت مهدي موعود (عج) از مكان‌هاي اصلي‌شان به بيت‌المقدس انتقال و در آنجا قرار داده مي‌شود تا اتمام حجتي بر سايرين باشد. در حديثي از پيامبر نقل شده است: « صندوق مقدس از دريـاچه‌ي طبريه به دست وي آشكار مي‌شود و آنرا آورده و در پيشگاه او در بيت‌المقدس قرار مي‌دهند ...» (۱۱) قدس نقطه‌ي اشتراك مدنيت‌هاي يهود، مسيحيت و اسلام به وحدت يگانه‌ي خود در تمدن اسلامي خواهد رسيد و اين رسيدن از روح كثرت جمعي به وحدت نگرش توحيدي است.

  گذشته، حال و آينده قدس  : قدس دوران گذشته‌اي پر تلاش را تجربه كرده‌است. قدس محل اشتراك و وحدت اديان بزرگ ابراهيمي بوده است و ... حال زير سيطره‌ي صهيونيسم نداي ياري هل من ناصر مسلمانان را مي‌طلبد. دستهاي مسلماناني كه با سنگ‌هاي كوچك سپاه ابرهه را شكست تواند داد.(۱۲) و آينده‌ي درخشان وعده داده شده‌اي‌كه قدس ميعادگاه انسان كامل مهدي موعود (عج) و حضرت عيسي مسيح (ع) خواهد بود و به جايگاه ويژه‌ي جهاني خود دست خواهد يافت. « و نريد ان نمّن علي ا لّذين استضعفو افي الارض، و نجعلهم ائمة، و نجعلهم ا لوارثين. »(۱۳)

 
پی نوشتها: 
۱- حاج شيخ عباس قمي، سفينه البحار، جلد ۷ ص ۲۴۴ 
۲- عبدالرسول يعقوبي، مقاله‌ي مقدس و نامقدس، مجله‌ي علمي تخصصي معرفت شماره ۳۴ – خرداد و تير ۷۹، صفحه‌ي۵۳
۳-حضرت موسي،حضرت ابراهيم، حضرت عيسي و حضرت رسول‌اكرم(ص)هر يك به نحوي با اين مكان شريف مرتبط بوده‌اند.
۴-قبور مطهر بسياري از پيامبران و شخصيت‌هاي برجسته در قدس موجود است. نظير قبر مطهر حضرت مريم(ع) 
۵- رك قرآن كريم، سورة اسرا: آيه 1 
۶- رك استاد محمد عبايي خراساني و ... «گنجينه‌هاي ويران» ص 13 ـ مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي 
۷- ابن حماد ص۶۳
۸و۹- رك آيات نخستين سوره‌ي بني‌اسراييل 
۱۰ رك به سوره‌ي اعراف آيه‌ي ۱۶۷ و۱۶۸
۱۱-الملاحم و الفتن ص ۵۷ 
۱۲- كنايه از نهضت انتفاضه
۱۳-سورة قصص:آية۵

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

۲۶ـ نقش روزه و تقویت اراده

 اسدالله افشار

واژه اراده به معنى خواست و خواستن، مفهومى است که کاربرد بسیارى در زندگى انسانها ‏دارد. اراده در ما سبب جرأت، متانت و محور تمام موفقیتها و شکستهاست، زیرا اراده هم ‏داراى جنبه مثبت یا حقیقى و هم جنبه منفى یا کاذب است. صفاتى مانند عظمت، شهامت، ‏شجاعت و ند اینها زاییده اراده قوى و مثبت است.‏راه رهایى از هر گرفتارى با تقویت اراده میسر است. براى این کار لازم است تابلویى از تغییراتى ‏را که مایلیم در وجودمان تولید شود و نتایجى که از آن تغییرات بدست مى آید پیش روى خود ‏قرار دهیم. تا از این راه خود را براى پرورش اراده آماده سازیم

اراده معمولاً به دو ‏عامل بستگى دارد: یکى قدرت باز دارندگى و دیگرى قدرت عمل و اجرا که عدم تعادل بین این دو ‏باعث بروز حوادث ناخوشایند در زندگى روزانه ما خواهد شد. از مشخصات افراد با اراده حقیقى ‏این است که داراى قدرت کشش کافى براى اجراى عمل، بعد از تصمیم گیرى هستند و به اندازه ‏کافى از نیروى بازدارنده براى سنجیدن عملى که قصد انجام دادن آن را دارند برخوردارند افزایش یا کاهش یکى از این دو عامل سبب افراط و تفریط یا عدم اعتدال اراده مى شود. یکى از ‏این شرایط اراده تسلط برخود است. به نظر شما شخصى که مسلط بر خویش است، چگونه ‏آدمى است جوشین و آتشین مزاج است؟ یاآرام و خونسرد؟‏ مشت هاى برهم فشرده دارد ؟ یاداراى حرکاتى نرم و بدون تلاش زیاد است؟‏ بدون آرام و قرار است ؟ یا راحت و آرام؟‏ داراى اخم و گره بسیار در پیشانى است ؟ یا متبسم و گشاده رو؟‏ فکهایش را بر هم مى ساید یا با وجود مشکلات فراوان لبخند بر لب دارد؟‏ فرض کنید شما در یک کشتى طوفان زده باشید که دو ملوان با ویژگى هاى اخلاقى متفاوت بالا ، ‏در آن وجود داشته باشند، براى حفظ جان خود کدام یک را بر مى گزینید و زندگى خود را به دست ‏کدام یک مى سپارید؟ به ملوانى که داراى مشخصات اول است یا دوم؟ ‏بدون تردید عقل سلیم حکم مى کند کسى را انتخاب کنید که بر خویش تسلط بیشترى دارد. پس ‏عنان زندگى خود را نیز به دست اراده مثبت و نیرومند بسپارید . براى داشتن اراده مثبت و نیرومند ، ‏تسلط بر جسم و روح خویش از اهمیت ویژه اى برخوردار است . اگر ما به جسم خود مسلط ‏نباشیم رفتار و گفتارمان کنترل شده نباشد همچنین روح و نفس ما تحت اختیار و تربیت و تزکیه ‏قرار نگیرد، فردى سست عنصر و با ارادهاى ضعیف به شمار مى آییم و چنانچه جنبه منفى اراده ، ‏در ما قوى باشد و اراده کاذب جانشین اراده حقیقى شود فردى غیر اجتماعى محسوب ‏می شویم

انسان با روزه داري که، امساک در خوردن و آشاميدن و خود داري از برخي چيزهاي ديگر است در واقع با خواهشهاي خويش مي جنگد و در برابر غرايز خود مقاومت مي کند، تمرين اين عمل اراده و تصميم را در انسان نيرومند ميسازد و جان را از قيد حکومت و سلطه هوسها و خواهشها مي رهاند.

 پيشوايان اسلام فرموده اند: «افضل الناس من جاهد هواه و اقوي الناس من غلب هواه» بهترين مردم کسي است که با هواي نفس مبارزه کند و نيرومند ترين انان کسي است که بر آن پيروز شود.

پس روزه داران بهترين مردمند چرا که با خواسته هاي نفساني مبارزه ميکنند و اگر با مراقبت و کوشش از روزه خويش اين بهره را بگيرند که بر نفس خود مسلط شوند از نيرومند ترين مردم نيز خواهند بود.

روزه بر خلیفه‌ی خدا بر زمین [انسان] آثار بزرگی دارد. با روزه، اراده تقویت می‌شود و با کمک آن انسان در برابر اغواگری‌ها دچار تردید و دودلی نمی شود. هنگامی که بنده در طول روزه و حتی در طول ماه رمضان از طلوع فجر تا غروب خورشید از خوردن و آشامیدن باز آید، بر اساس نیروی اراده تربیت خواهد شد؛ زیرا در این ماه می‌تواند بر زبان و جوارح خود مسلط شود.



ارسال توسط افشار

۲۵ـ روزه و کنترل غرائز

 اسدالله افشار

روزه روحيه خداگرايي و گرايش به مسائل عرفاني و معنوي را در انسان تحكيم مي بخشد و شهوت كه يكي از اسباب تمايل آدمي به گناه وپديد آوردن بي تقوايي است را تضعيف مي كند. امام صادق(عليه السلام) در اين زمينه فرمودند: «روزه، قواي شهواني (حيواني) را تضعيف ميكند.»
    روزه عامل مؤثري در پرورش روح تقوا و پرهيزگاري در تمامي زمينه ها و همه ابعاد زندگي انسان است. روزه ابعاد گوناگوني دارد كه از همه مهم تر، بعد معنوي و اخلاقي و تربيتي آن است. روزه روح و اراده انسان را قوي و غرايز او را تعديل مي كند. روزه دار بايد درحال روزه با وجود گرسنگي و تشنگي از غذا و آب و هم چنين لذت جنسي چشم بپوشد و عملاً ثابت كند كه او همچون حيوان در بند نفس نيست بلكه مي تواند زمام نفس سركش را به دست گيرد و بر هوس ها و شهوات خود مسلط گردد.

    در حقيقت بزرگ ترين فلسفه روزه همين اثر معنوي و روحاني آن است. انسان هايي كه انواع غذاها و نوشيدني ها را در اختيار دارند و هر لحظه كه تشنه و گرسنه مي شوند به سراغ آنها مي روند مانند درختاني هستند كه در پناه ديوارهاي باغ برلب نهرها مي رويند، اين درختان نازپرورده بسيار كم مقاومت و كم دوامند، اگر چند روزي آب از پاي آنها قطع شود، پژمرده مي شوند و مي خشكند اما درختاني كه از لابلاي صخره ها در دل كوه ها و بيابانها مي رويند و طوفانهاي سخت و آفتاب سوزان و سرماي زمستان نوازشگر شاخه هايشان از همان طفوليت است و با انواع محروميت ها دست به گريبانند، محكم، با دوام و پراستقامت و سختكوش و سخت جانند. روزه نيز با روح و جان انسان همين عمل را انجام مي دهد و با محدوديت هاي موقت به او مقاومت و قدرت اراده و توان مبارزه با حوادث سخت را مي بخشد و چون غرايز سركش را كنترل مي كند، بر قلب انسان نور و صفا مي پاشد.
    انسان اين مطلب را در فطرت خود يافته است كه اگر بخواهد با عالم طهارت و قدس ارتباط پيدا كند و به مرتبه كمال و روحانيت برسد و درجات ارتقاء معنوي را بپيمايد بايد از بي بند و باري و شهوتراني بپرهيزد و جلوي نفس سركش را بگيرد و از هر چيزي كه او را از خدا بازمي دارد، دوري گزيند. اين تقوا از راه خودداري از شهوات و دوري از هواهاي نفساني به دست مي آيد.

اساس تربیت دینی همین است که انسان خود بر خود مسلط باشد. مگر می شود چنین چیزی که یک چیز خودش بر خودش مسلط باشد؟ اگر یک چیز خودش یک امر بسیط باشد که معنی ندارد خودش بر خودش مسلط باشد. این نشان می دهد که انسان دو «خود» دارد، یک خودش خود حقیقی است و خود دیگرش ناخود است، و در واقع تقوا تسلط خود است بر ناخودی که (انسان) آن ناخود را خود می داند.

شاید این حدیث را مکرر خوانده باشیم که پیامبر اکرم عبور می فرمودند، دیدند عده ای از جوانان مسلمین در مدینه مشغول زورآزمایی هستند از این راه که سنگ بزرگی را بلند می کردند مثل «وزنه برداری» که چه کسی بیشتر می تواند این سنگ را بلند کند. حضرت ایستادند. بعد فرمودند: آیا می خواهید من میان شما داور باشم که کدامیک از شما قویتر هستید؟ همه گفتند: بله یا رسول الله، چه از این بهتر! شما داور باشید. فرمود: پس من قبلا به شما بگویم از همه شما قویتر آن فردی است که وقتی شهوت و طمعش به هیجان در می آید بتواند بر آن مسلط باشد، و آن کسی است که وقتی بر چیزی خشم می گیرد بتواند بر خشم خودش مسلط باشد. مولوی می گوید:

وقت خشم و وقت شهوت مرد کو          طالب مردی چنینم کو به کو

امام علی علیه السلام می فرماید: «اشجع الناس من غلب هواه؛ از همه مردم شجاعتر کسی است که بر هوای نفسش غالب باشد. پس روح تقوا همان خود نگهداری است. خود را از چه نگهداری کردن؟ از هر چه که انسان بخواهد خودش را نگه دارد، آخر بر می گردد به خودش. حتی آدم جبان که از دشمن می ترسد، اگر حساب کنید مغلوب ترس و جبن خودش شده. اگر انسان بتواند بر نفس خودش در آن حد مسلط باشد که بر جبن خودش هم مسلط باشد، بر بخل و حسد و خشم و طمع و آز و حرص خودش مسلط باشد، این اسمش «تقوا» است.

اگر به واژگانی چون تقوا توجه شود، به خوبی‎ ‎می‌توان دریافت كه این واژه ‏به معنای كنترل و مهار غرایز و طبیعت بشر است. از این‎ ‎رو برخی تقوا را ‏مهار و یا چیزی همانند‏‎ ‎دستگاه كنترل كننده دانسته و معنا كرده‌اند. اگر به ‏آموزه‌های قرآنی برای شناخت مفهوم تقوا دقت و تامل‏‎ ‎شود می‌توان ‏دریافت كه همه گزاره‌های شناختی و ایمانی و نیز همه آموزه‌های ‏دستوری‎ ‎قرآن در گستره مصداقی تقوا قرار می‌گیرند؛ از این رو در همین آیات ‏آغازین سوره بقره‎ ‎درباره این كه متقین چه كسانی هستند بیان می‌دارد ‏كه متقین ایمان به غیب دارند و به‎ ‎همه آموزه‌های وحیانی باور داشته و ‏پای‌بند به دستورهای وحیانی از آدم (ع) تا خاتم (ص) می‌باشند و این كه ‏نماز می‌خوانند و زكات می‌دهند و به كمك مردم می‌روند و‎ ‎انفاق مالی ‏می‌كنند و این كه همه رفتار و كردار خود را با توجه به جهت‌گیری آخرت و‏‎ ‎رستاخیز انجام می‌دهند. در سوره مومنون و بسیاری دیگر از آیات قرآنی ‏همین مفهوم با‎ ‎ذكر مصادیق جزیی و یا كلی بیان می‌شود‎.‎

آموزه‌های وحیانی در تحلیل قرآنی به هدف ایجاد تعدیل و مهار قوای ‏شهوانی و‏‎ ‎غرایز بشری فرو فرستاده شده است از این رو برای مهار و ‏تعدیل هر یك از قوای شهوانی‎ ‎و غریزی، آموزه‌ای از سوی خداوند هدایتگر ‏فرو فرستاده شده است كه به شكل ایمان و‎ ‎عمل صالح خودنمایی ‏می‌كند‎

در سوره معارج به عنوان نمونه وقتی سخن از خصلت‌های ذاتی بشر در ‏مانع شدن‎ ‎بهره‌مندی دیگران به خیر و بركت الهی و یا حرص و آز بشر و یا ‏جزع و فزع وی در هنگام‏‎ ‎گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها به میان می‌آید با یك ‏استثنا در پی این ویژگی‌های بشر به‏‎ ‎خوبی نشان می‌دهد كه تقوا چه ‏نقش مهم و تاثیرگذاری در هدایت و مهار و تعدیل‏‎ ‎خصلت‌های ذاتی و یا ‏ذاتی‌نما (ذاتیات) دارد. از این رو می‌فرماید: "الا المصلین‎ ‎الذین هم علی ‏صلاتهم دائمون و الذین فی اموالهم حق للسائل و المحروم" : جز ‏نمازگزاران‎ ‎دایمی و كسانی كه‏‎ ‎حق برای سائل و محروم در میان ‏اموالشان هست و به رستاخیز ایمان‎ ‎دارند، از این خصلت‌ها رهایی ‏یافته‌اند. (معارج آیات ۱۹ تا ۲۶).‏

در این آیات به خوبی نقش و كاركرد آموزه‌های قرآنی جهت تعدیل و مهار‏‎ ‎خصلت‌های ذاتی و ذاتیات انسانی بیان شده است. از این رو می‌توان ‏گفت كه نقش آنها در‎ ‎راستای هدایت بشر به سوی كمال و رهایی از ‏خصلت زشت و ناپسند انسانی است كه بدون‏‎ ‎تقوا الهی و عمل به ‏آموزه‌های وحیانی امكان‌پذیر نیست. برای رهایی از هر یك از‏‎ ‎خصلت‌ها و ‏ویژگی‌ها ناپسند و یا تعدیل قوای فجور و شهوانی و مهار آنهاست كه‏‎ ‎آموزه‌های وحیانی از سوی خداوند نازل شده است تا انسان با عمل به ‏این آموزه‌ها خود‎ ‎را به سوی كمال برساند‏‎.‎

 

 



ارسال توسط افشار

 

 شهادت على علیه السلام :           قسمت سوم

اسدالله افشار

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به كوفه در صدد حمله به شام بر آمد و حكام ایالات نیز در اجراى فرمان آن حضرت تا حد امكان به بسیج پرداخته و گروههاى تجهیز شده را به خدمت وى اعزام داشتند.

تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و به اردوگاه نخیله پیوستند، على علیه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را به عمل آورد، فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاویه و مخصوصا از نیرنگ هاى عمرو عاص دل پر كینه داشتند در این كار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالاخره در نیمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یك خطابه غراء تمام سپاهیان خود را به هیجان آورده و آنها را براى حركت به سوى شام آماده نمود ولى در این هنگام خامه تقدیر سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.

فراریان خوارج، مكه را مركز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان به اسامى عبد الرحمن بن ملجم و برك بن عبدالله و عمرو بن بكر در یكى از شبها گرد هم آمده و از گذشته مسلمین صحبت میكردند، در ضمن گفتگو به این نتیجه رسیدند كه باعث این همه خونریزى و برادر كشى، معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام میباشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین به كلى آسوده شده و تكلیف خود را معین مى‏كنند، این سه نفر با هم پیمان بستند و آن را به سوگند مؤكد كردند كه هر یك از آنها داوطلب كشتن یكى از این سه نفر باشد عبدالرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد، عمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمرو عاص گردید، برك بن عبدالله نیز قتل معاویه را به گردن گرفت و هر یك شمشیر خود را با سم مهلك زهرآلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد به طور محرمانه و سرى در مكه كشیده شد و براى این كه هر سه نفر در یك موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار میمانند براى این منظور انتخاب كردند و هر یك از آنها براى انجام ماموریت خود به سوى مقصد روانه گردید، عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص به مصر رفت و برك بن عبدالله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه كوفه را پیش گرفت.

برك بن عبدالله در شام به مسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یكم نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برك شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او به جاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.

معاویه زخم شدید برداشت و فورا به خانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز پیش او حاضر ساختند، معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنین كارى كردى؟

برك گفت امیر مرا معاف دارد تا مژده دهم: معاویه گفت مقصودت چیست؟ برك گفت همین الان على را هم كشتند: معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و به روایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه كرد اظهار نمود كه اگر امیر اولادى نخواهد میتوان آن را با دوا معالجه نمود والا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد، معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبدالله) براى من‏كافى است. (1) 

عمرو بن بكر نیز در همان شب در مصر به مسجد رفت و در صف اول به نماز ایستاد اتفاقا در آن شب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود به مسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت به مسجد فرستاده بود!

پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر به سجده داشت عمرو بن بكر با یك ضربت شمشیر او را از پا در آورد، همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته به چنگ مصریان افتاد، چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را به عذابهاى هولناك عمرو عاص تهدیدش میكردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟ شمشیرى كه من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آن كس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!

بیچاره عمرو آن وقت فهمید كه اشتباها قاضى بی گناه را به جاى عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت به مرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع به گریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من به جان خود بیمناك نیستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهم! عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بكر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه به دستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنان كه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز كشته شدند.

 عبدالرحمن بن ملجم:

این مرد نیز در اواخر ماه شعبان سال چهلم به كوفه رسید و بدون این كه از تصمیم خود كسى را آگاه گرداند در منزل یكى از آشنایان خود مسكن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد، روزى به دیدن یكى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى به نام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست على علیه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولین برخورد دل از كف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.

قطام گفت براى مهریه من چه خواهى كرد؟ گفت هر چه تو بخواهى!

قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و یك كنیز و یك غلام و كشتن على بن ابیطالب است

و هیچ مهرى هر قدر هم سنگین و گران باشد از كشتن على علیه السلام گرانتر نیست و هیچ ترورى مانند ترور ابن ملجم نیست. بارى ابن ملجم كه خود براى كشتن آن حضرت از مكه به كوفه آمده و نمیخواست كسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمایش كند لذا به قطام گفت آنچه از پول و غلام و كنیز خواستى برایت فراهم میكنم اما كشتن على بن ابیطالب را من چگونه میتوانم انجام دهم؟

قطام گفت البته در حال عادى كسى نمیتواند به او دست یابد باید او را غافل گیر كنى و غفلة به قتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامیاب شوى و چنانچه در انجام این كار كشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنیا خواهد بود!! ابن ملجم كه دید قطام نیز از خوارج بوده و هم عقیده اوست گفت به خدا سوگند من به كوفه نیامده‏ام مگر براى همین كار! قطام گفت من نیز در انجام این كار ترا یارى ‏میكنم و تنى چند به كمك تو می گمارم بدین جهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از یك قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست كه در این مورد به ابن ملجم كمك نماید وردان نیز (به جهت بغضى كه با على علیه السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت.

خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را به نام شبیب كه با خوارج هم عقیده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را كه در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور به متاركه جنگ نمود از اندیشه خود آگاه ساختند اشعث نیز به آنها قول داد كه در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد به آنها خواهد رسانید، بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش به مسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.

مقارن ورود ابن ملجم به كوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر میداد حتى در یكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود دست به محاسن شریفش كشید و فرمود شقى‏ترین مردم این مویها را با خون سر من رنگین خواهد نمود و به همین جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل یكى از فرزندان خویش مهمان میشد و در شب شهادت نیز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشویش بود،گاهى به آسمان نگاه میكرد و حركات ستارگان را در نظر میگرفت و هر چه طلوع فجر نزدیكتر میشد تشویش و ناراحتى آن حضرت بیشتر میگشت به طوری كه ام كلثوم پرسید: پدر جان چرا امشب این قدر ناراحتى؟ فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏هاى كارزار گذرانیده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها كرده‏ام، چه بسیار یك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را به خاك و خون افكنده‏ام ترسى از چنین اتفاقات ندارم ولى امشب احساس میكنم كه لقاى حق فرا رسیده است.

بالاخره آن شب تاریك و هولناك به پایان رسید و على علیه السلام عزم خروج از خانه را نمود در این موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشیانه خود می خفتند پیش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گویا میخواستند از رفتن وى جلوگیرى كنند!

على علیه السلام فرمود این مرغ‏ها آواز میدهند و پشت سر این آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد! ام كلثوم از گفتار آن حضرت پریشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى. على علیه السلام فرمود اگر بلاى زمینى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه باید جارى شود.

على علیه السلام رو به سوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح ایستاد و چون به سجده رفت عبدالرحمن بن ملجم با شمشیر زهر آلود در حالی كه فریاد میزد: لله الحكم لا لك یا على ضربتى به سر مبارك آن حضرت فرود آورد (2) و شمشیر او بر محلى كه سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پیشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگریختند.

خون از سر مبارك على علیه السلام جارى شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آنحال فرمود:

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة ؛ (سوگند به پروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس این آیه شریفه را تلاوت نمود:

منها خلقناكم و فیها نعیدكم و منها نخرجكم تارة اخرى (3) ؛ (شما را از خاك آفریدیم و بخاك بر میگردانیم و بار دیگر از خاك مبعوث‏تان میكنیم) و شنیده شد كه در آن وقت جبرئیل میان زمین و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقیاء. (به خدا سوگند ستون هاى هدایت در هم شكست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاویز محكمى كه میان خالق و مخلوق بود گسیخته گردید پسر عم مصطفى صلى الله علیه و آله كشته شد، على مرتضى به شهادت رسید و بدبخت‏ترین اشقیاء او را شهید نمود .)

همهمه و هیاهو در مسجد بر پا شد حسنین علیهماالسلام از خانه به مسجد دویدند عده‏اى هم به دنبال ابن ملجم رفته و دستگیرش كردند، حسنین به اتفاق بنى‏هاشم على علیه السلام را در گلیم گذاشته و به خانه بردند فورا دنبال طبیب فرستادند، طبیب بالاى سر آن حضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد به معاینه و آزمایش پرداخت ولى با كمال تأسف اظهار نمود كه این زخم قابل علاج نیست زیرا شمشیر زهر آلود بوده و به مغز صدمه رسانیده و امید بهبودى نمیرود .

على علیه السلام از شنیدن سخن طبیب بر خلاف سایر مردم كه از مرگ می هراسند با كمال بردبارى به حسنین علیهما السلام وصیت فرمود زیرا على علیه السلام را هیچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاق تر از طفل براى پستان مادر بود!

على علیه السلام در سراسر عمر خود با مرگ، دست به گریبان بود، او شب هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله در فراش آن حضرت كه قرار بود شجعان قبائل عرب آن را زیر شمشیرها بگیرند آرمیده بود، على علیه السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشیر بود و حریفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند، او میفرمود براى من فرق نمیكند كه مرگ به سراغ من آید و یا من به سوى مرگ روم بنابر این براى او هیچگونه جاى ترس نبود، على علیه السلام وصیت خود را به حسنین علیهماالسلام چنین بیان فرمود:

اوصیكما بتقوى الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتكما، و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنكما... (4) ؛ شما را به تقوى و ترس از خدا سفارش میكنم و این كه دنیا را نطلبید اگر چه‏ دنیا شما را بخواهد و به آنچه از (زخارف دنیا) از دست شما رفته باشد تأسف مخورید و سخن راست و حق گوئید و براى پاداش (آخرت) كار كنید، ستمگر را دشمن باشید و ستمدیده را یارى نمائید.

شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر كه را كه نامه من به او برسد به تقوى و ترس از خدا و تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش میكنم زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم كه میفرمود سازش دادن میان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است، از خدا درباره یتیمان بترسید و براى دهان آنها نوبت قرار مدهید (كه گاهى سیر و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى توجهى شما در نزد شما ضایع نگردند، درباره همسایگان از خدا بترسید كه آنها مورد وصیت پیغمبرتان هستند و آن حضرت درباره آنان همواره سفارش میكرد تا این كه ما گمان كردیم براى آنها (از همسایه) میراث قرار خواهد داد. و بترسید از خدا درباره قرآن كه دیگران با عمل كردن به آن بر شما پیشى نگیرند، درباره نماز از خدا بترسید كه ستون دین شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسید و تا زنده هستید آن را خالى نگذارید كه اگر آن خالى بماند (از كیفر الهى) مهلت داده نمیشوید و بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا، و ملازم همبستگى و بخشش به یكدیگر باشید و از پشت كردن به هم و جدائى از یكدیگر دورى گزینید، امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنید (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها میخوانید) و او دعایتان را پاسخ نگوید.

اى فرزندان عبدالمطلب مبادا به بهانه این كه بگوئید امیرالمؤمنین كشته شده است در خونهاى مردم فرو روید و باید بدانید كه به عوض من كشته نشود مگر كشنده من، بنگرید زمانی كه من از ضربت او مردم شما هم به عوض آن، ضربتى بوى بزنید و او را مثله نكنید كه من از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه میفرمود از مثله كردن اجتناب كنید اگر چه نسبت به سگ آزار كننده باشد.

على علیه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در این مدت علاوه بر خانواده آن حضرت بعضى از اصحابش‏ نیز جهت عیادت به حضور وى مشرف میشدند و در آخرین ساعات زندگى او از كلمات گهر بارش بهره‏مند میگشتند از جمله پندهاى حكیمانه او این بود كه فرمود: انا بالامس صاحبكم و الیوم عبرة لكم و غدا مفارقكم ؛ (من دیروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت میكنم) .

مقدارى شیر براى على علیه السلام حاضر نمودند كمى میل كرد و فرمود به زندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت و شكنجه نكنید اگر من زنده ماندم خود، دانم و او و اگر در گذشتم فقط یك ضربت به او بزنید زیرا او یك ضربت بیشتر به من نزده است و رو به فرزندش حسن علیه السلام نمود و فرمود:

یا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة ؛ (پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر بقتل رسانى در برابر یك ضربتى كه بمن زده است یكضربت باو بزن)

چون على علیه السلام در اثر سمى كه به وسیله شمشیر از راه خون وارد بدن نازنینش شده بود بی حال و قادر به حركت نبود لذا در این مدت نمازش را نشسته میخواند و دائم در ذكر خدا بود، شب 21 رمضان كه رحلتش نزدیك شد دستور فرمود براى آخرین دیدار اعضاى خانواده او را حاضر نمایند تا در حضور همگى وصیتى دیگر كند.

اولاد على علیه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حالی كه چشمان آنها از گریه سرخ شده بود به وصایاى آن جناب گوش میدادند، اما وصیت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زیرا حاوى یك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اینك خلاصه آن:

ابتداى سخنم شهادت بیگانگى ذات لا یزال خداوند است و بعد به رسالت محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزیده خداست، بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است، مردم را كه در بیابان جهل و نادانى سرگردان بودند به صراط مستقیم و طریق نجات هدایت فرموده ‏و به روز رستاخیز از كیفر اعمال ناشایست بیم داده است.

اى فرزندان من، شما را به تقوى و پرهیزكارى دعوت میكنم و به صبر و شكیبائى در برابر حوادث و ناملایمات توصیه مینمایم پاى بند دنیا نباشید و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید، شما را به اتحاد و اتفاق سفارش میكنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر میدارم، حق و حقیقت را همیشه نصب العین قرار دهید و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پیروى كنید.

اى فرزندان من، هرگز خدا را فراموش مكنید و رضاى او را پیوسته در نظر بگیرید با اعمال عدل و داد نسبت به ستمدیدگان و ایثار و انفاق به یتیمان و درماندگان، او را خشنود سازید، در این باره از پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود هر كه یتیمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او میشود و هر كس مال یتیم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او میباشد.

در حق اقوام و خویشاوندان صله رحم و نیكى نمائید و از درویشان و مستمندان دستگیرى كرده و بیماران را عیادت كنید، چون دنیا محل حوادث است بنابر این خود را گرفتار آمال و آرزو مكنید و همیشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشید، با همسایه‏هاى خود به رفق و ملاطفت رفتار كنید كه از جمله توصیه‏هاى پیغمبر صلى الله علیه و آله نگهدارى حق همسایه است. احكام الهى و دستورات شرع را محترم شمارید و آنها را با كمال میل و رغبت انجام دهید، نماز و زكوة و امر به معروف و نهى از منكر را بجا آورید و رضایت خدا را در برابر اطاعت فرامین او حاصل كنید.

اى فرزندان من، از مصاحبت فرو مایگان و ناكسان دورى كنید و با مردم صالح و متقى همنشین باشید، اگر در زندگى امرى پیش آید كه پاى دنیا و آخرت شما در میان باشد از دنیا بگذرید و آخرت را بپذیرید، در سختیها و متاعب روزگار متكى به خدا باشید و در انجام هر كارى از او استعانت جوئید، با مردم به رأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نیت رفتار كنید و فضائل نفسانى مخصوصا تقوى و خدمت به نوع را شعار خود سازید، كودكان خود را نوازش كنید و بزرگان و سالخوردگان را محترم شمارید. اولاد على علیه السلام خاموش نشسته و در حالی كه غم و اندوه گلوى آنها را فشار میداد به سخنان دلپذیر و جان پرور آن حضرت گوش میدادند، تا این قسمت از وصیت على علیه السلام درس اخلاق و تربیت بود كه عمل بدان هر فردى را به حد نهائى كمال میرساند آن حضرت این قسمت از وصیت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم به پایان رسانید و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابین خود را نیمه باز كرد و فرمود: اى حسن سخنى چند هم با تو دارم، امشب آخرین شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام به خاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.

عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عین خاموشى گریه میكردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هایشان فرو میغلطید، حسن علیه السلام كه از همه نزدیكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه، امام علیه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على علیه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكیبا باش و تو و برادرانت را در این موقع حساس بصبر و بردبارى توصیه میكنم.

سپس فرمود مواظب محمد هم باشید او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.

على علیه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تكانى خورد و به حسین علیه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكیبا باش كه ان الله یحب الصابرین .

در این هنگام على علیه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش به آهستگى فرو خفت و در آخرین نفس فرمود:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پس از اداى شهادتین آن لبهاى نیمه باز و نازنین به هم بسته شد و طایر روحش باوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدین ترتیب دوران زندگى مردى كه در تمام مدت ‏عمر جز حق و حقیقت هدفى نداشت به پایان رسید. (1)

هنگام شهادت سن شریف على علیه السلام 63 سال و مدت امامتش نزدیك سى سال و دوران خلافت ظاهریش نیز در حدود پنج سال بود. امام حسن علیه السلام به اتفاق حسین علیه السلام و چند تن دیگر به تجهیز او پرداخته و پس از انجام تشریفات مذهبى جسد آن حضرت را در پشت كوفه در غرى كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنان كه خود حضرت امیر علیه السلام سفارش كرده بود براى این كه دشمنان وى از بنى امیه و خوارج جسد آن جناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمایند محل قبر را با زمین یكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على علیه السلام تا زمان حضرت صادق علیه السلام از انظار پوشیده و مخفى بود و موقعی كه منصور دوانقى دومین خلیفه عباسى آن حضرت را از مدینه به عراق خواست هنگام رسیدن به كوفه به زیارت مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام رفته و محل آن را مشخص نمود.

 

قبر پنهان حضرت علی علیه السلام:

در مورد پیدایش قبر على علیه السلام شیخ مفید هم روایتى نقل میكند كه عبدالله بن حازم گفت روزى با هارون الرشید براى شكار از كوفه بیرون رفتیم و در پشت كوفه به غریین رسیدیم، در آنجا آهوانى را دیدیم و براى شكار آنها سگهاى شكارى و بازها را به سوى آنها رها نمودیم، آنها ساعتى دنبال آهوان دویدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه‏اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ایستادند و ما دیدیم كه بازها به كنار تپه فرود آمدند و سگها نیز برگشتند، هارون از این حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها به سوى آنها پرواز كرده و سگها هم به طرف آنها دویدند آهوان مجددا به فراز تپه رفته و بازها و سگها نیز باز گشتند و این واقعه سه بار تكرار شد! هارون گفت زود بروید و هر كه را در این حوالى پیدا كردید نزد من آورید، و ما رفتیم و پیرمردى از قبیله بنىاسد را پیدا كردیم و او را نزد هارون آوردیم، هارون گفت اى شیخ مرا خبر ده كه این تپه چیست؟ آن مرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم! هارون گفت من با خدا عهد میكنم كه ترا از مكانت بیرون ‏نكنم و به تو آزار نرسانم. شیخ گفت پدرم از پدرانش به من خبر داده است كه قبر على بن ابیطالب در این تپه است و خداى تعالى آن را حرم امن قرار داده است چیزى آنجا پناهنده نشود جز این كه ایمن گردد!

هارون كه این را شنید پیاده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را به خاك آن مالید و گریست و سپس (به كوفه) برگشتیم. (6) 

 

پى‏نوشتها:

(1) طبیب بایستى به معاویه میگفت تو كه چند لحظه تحمل یك قطعه آهن سرخ شده را ندارى پس در نتیجه طغیان و ریختن این همه خون مردم چگونه براى همیشه تحمل آتش سوزان دوزخ را خواهى نمود؟ این نیست جز این كه تو به روز جزا ایمان نیاورده‏اى! مؤلف.

(2) بنا به روایت شیخ مفید ابن ملجم و همراهانش در داخل مسجد نزدیك در ورودى كمین كرده و به محض ورود على علیه السلام شمشیرهاى خود را غفلة بر آن حضرت فرود آوردند شمشیر شبیب به طاق مسجد گرفت ولى شمشیر عبدالرحمن به فرق مبارك وى اصابت نمود.

(3) سوره مباركه طه آیه 55

(4) نهج البلاغه

(5) مقاتل الطالبیین ـ ارشاد مفید ـ اعلام الورىـ كشف الغمه، بحارالانوار جلد 42ـ اثبات الوصیه مسعودى.

(6) ارشا د مفید جلد 1 باب 1 فصل 6 حدیث 4

 



ارسال توسط افشار

 شیوه‎های جذب دشمن در حکومت حضرت علی علیه السلام :  قسمت دوم

 اسدالله افشار

· شیوه جذب نامهرسان معاویه

آنها که در شهرهای دور می‎زیستند و امام علی علیه السلام را ندیده بودند، و آنان که فریب دشمن را خورده و اسیر تبلیغات مسموم و شایعات دروغین گردیدند، نسبت به حضرت امیرالمومنین علی علیه‎السلام حالت گریز داشتند.

اما وقتی به امام علی علیه السلام نزدیک می‎شدند، و اخلاق پیامبرگونه ایشان را مشاهده می‎کردند، در شگفت مانده، جذب خورشید ولایت شده و برای همه عمر در صف عاشقان ولایت قرار می‎گرفتند.

در تاریخ اسلام آمده است که:

- بسیاری از اهل کتاب که خدمت امیرالمومنین علی علیه السلام آمدند، مسلمان شدند.

- بسیاری از مخالفان فریب خورده، در همان برخورد اول شیفته امام علی علیه السلام گردیدند.

- بسیاری از هیأتهای اعزامی دشمن در صف یاران حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام باقی ماندند. یکی از آنان، نامهرسان معاویه، مردی از قبیله «بنی عبس» است.

معاویه می‎خواست ضمن رساندن نامه‎ای تهدیدآمیز، مردی خشن، و بدزبان و بی باک و شروری را به کوفه و درون یاران امام علی علیه السلام اعزام کند که در حضور اصحاب به حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام اهانت کند، تهمت بزند، فحاشی نماید و برگردد.

که برای این مانور تبلیغی، سیاسی، مرد عَبَسی را که بد زبان و خشن و شرور و بی باک بود برگزید، نامه را به او داد و سفارشات لازم را کرد.

وقتی نامهرسان معاویه وارد کوفه شد و در جمع اصحاب علی علیه السلام قرار گرفت، نقش خود را آغاز کرد. و با درشتی و بدگویی، هر چه خواست گفت و شایعاتی از شام عنوان کرد و قتل خلیفه سوم را به امام علی علیه السلام نسبت داد و گفت: شامیان از تو انتقام میگیرند.

اصحاب به خشم آمدند و خواستند او را ادب کنند. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام با اشاره مانع شد.

صلة بن زفر عبسی از جای برخاست و فریاد بر سر او کشید، که در برابر امیرالمومنین علیه السلام چه میگویی.

- امام با او با نرمش و مهربانی برخورد کرد.

- حرفهای او را گوش داد و او را تا آخر تحمل کرد.

- شایعات و تهمتهای شامیان را از زبان او شنید و مستدل و گویا پاسخ داد و مانع از تعرض یاران شد.

- آزادی بیان او را تامین کرد و تندیهای او را با مهربانی پاسخ گفت.

سرانجام مرد عبسی در برابر اخلاق امام شرمنده شد. مدتی در فکر فرو رفت و شایعاتی که پیرامون حضرت علی علیه السلام شنیده بود را بررسی نمود و دید که واقعیت ندارد، مجذوب شد و برخاست و گفت:

یا امیرالمومنین با شنیدن تهمت‎ها و شایعات فراوان علیه شما قلب من از دشمنی و کینه تو مالامال بود، اما امروز که تو را دیدم و اخلاق تو را مشاهده کردم. اکنون هیچ آفریده‎ای را مثل شما دوست نمی‎دارم. من در جمع یاران تو می‎مانم و هرگز به شام برنمی‎گردم تا روزی که در رکاب تو شربت شهادت نوشم.

وقتی این خبر به معاویه رسید، اندوه عظیمی او را فرا گرفت، زیرا مرد عبسی اسرار نظامی معاویه را می‎دانست.(1)

 

آزاد گذاشتن آب برای دو لشگر (2)

پیش از آغاز جنگ صفین لشگریان معاویه زودتر وارد صحرای صفین شدند، و رودخانه بزرگ فرات را محاصره کردند تا حضرت علی علیه السلام را در محاصره اقتصادی قرار دهند، برخی از سیاستمداران، معاویه را از محاصره آب نهی کردند و گفتند:

«علی کسی نیست که تشنه بماند.»  اما معاویه در غرور خود باقی بود.

وقتی سپاه حضرت علی علیه السلام وارد صحرای صفین شد، آن حضرت خط شکنانی را به فرماندهی امام مجتبی علیه السلام آماده ساخت و این سخنرانی را ایراد فرمود:

" قَد استَطعموکمُ القِتالَ، فَأقرّوا عَلی مَذلّةٍ، وَ تَأخیر مَحلةٍ؛ أو رَوّوا السُّیوفَ مِنَ الدّمَاءِ تَرووا مِن الماءِ. فَالموتُ فی حَیاتکُم مَقهورینَ، وَالحَیَاةُ فی موتکُم قَاهرینَ. ألا وَ اِنَّ مُعاویَهَ قَادَ لُمَهً مِنَ الغواة، وَ عَمّسَ عَلیهمُ الخَبرَ، حَتّی جَعَلوا نُحورَهم أغراضَ المنیّةِ." (3)

«شامیان با بستن آب شما را به پیکار دعوت کردند. اکنون بر سر دو راهی قرار دارید، یا به ذلت و خواری بر جای خود بنشینید، و یا شمشیرها را از خون آنها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید، پس بدانید که مرگ در زندگی توام با شکست، و زندگی جاویدان در مرگ پیروزمندانه شماست.

آگاه باشید! معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان می‎پوشاند، تا کورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند.»(4)

سربازان امام در همان حملات آغازین آب را آزاد کردند، وقتی فرات از محاصره لشگریان معاویه خارج شد، برخی پیشنهاد دادند که آب را بر روی معاویه همانند آنان ببندیم.

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام پاسخ داد:

نه، ما برای آب نمیجنگیم، آب را آزاد بگذارید، تا هر دو سپاه از آن استفاده کنند، که تنها تیزی شمشیرهای شما، برای آنان کافی است.

با این حرکت پیامبرگونه امام، بسیاری هدایت شدند، و از لشگرگاه معاویه فرار کرده به اردوگاه حضرت امیرالمومنین پیوستند.(5)

 

ترتیب جلسه پرسش و پاسخ

پس از جنگ جمل امام علی علیه السلام بر منبر مسجد جامع بصره و بر منبر مسجد شهر کوفه، نشست و ضمن سخنرانی افشاگرانه به مخالفان آزادی بیان داد تا اشکالات و اعتراضات را بیان دارند.

آنگاه با بزرگواری حرف‎های آنان را می‎شنید.

تندی و بدگوییها را تحمل میکرد، و سپس تک تک سوالات یا تهمتها و شایعات را پاسخ میداد، که نقش موثری در هدایت دلها داشت.

یکی از آنها ابوبردة بن عوف ازدی از دوستان خلیفه سوم بود، که در پای منبر امیرالمومنین علی علیه‎السلام بلند شد و اشکالات و شایعات را مطرح کرد و پاسخ شنید و سرانجام گفت:

(ای امیرالمومنین تاکنون دچار شک و تردید بودم، اما اکنون هدایت گردیدم). (6)

عفو عایشه

روش برخورد امام علی علیه السلام با دشمن قبل از آغاز نبرد، پیامبرگونه بود، که تلاش در هدایت آنها داشت، و پس از آغاز تجاوز دشمن، قاطعانه ریشه‎های فساد را بر می‎کند، و پس از اتمام جنگ و تسلیم دشمن باز هم پدرانه، و با بزرگواری و محبت برخورد می‎کرد.

در جنگ جمل، عایشه آن همه از مردم را فریب داد که هزاران خون بی گناهان ریخته شد، و فتنهها پدید آمد و شعارهای دروغین فراوانی را مطرح کرد، و مردم را بر ضدّ حضرت علی علیه السلام شوراند.

اما آنگاه که امام پیروز شد، او را عفو کرد، و کریمانه از زشتیهای او چشم پوشید. و دوازده هزار درهم به عایشه عطا فرمود تا به مدینه بازگردد، و چهل زن از قبیله عبدالقیس را فرمان داد تا لباس رزم پوشیده، کلاه بر سر گذارند و عایشه را به مدینه برسانند.

چون چهل تن از زنان عبدالقیس لباس رزم بر تن و کلاه خود بر سر، و نقاب بر چهره داشتند و عایشه از این شیوه اطلاع نداشت، در طول راه نگران بود و میگفت:

«چون به مدینه رسم از علی شکایت خواهم کرد.»

پس از آن که عایشه را به منزلش در مدینه رساندند نقابها و کلاهخودها را از روی و سر باز کردند، وقتی عایشه فهمید همه آن محافظان زن بودند، بسیار شرمنده شد و از بزرگواری علی علیه السلام در شگفت ماند، گرچه کینههای درونی او درمان نیافت.(7)

از این الگوی رفتاری درس می‎گیریم که:

- با دشمن شکست خورده باید کریمانه رفتار کرد.

- و متناسب با شئون و آداب دشمن باید با او رفتار نمود.

- و دل‎ها را باید با محبت آرام کرد نه با کینه‎توزی .

- و هدف اساسی، هدایت دشمن است، نه خونریزی.

 

· برخورد متناسب با شئون اسیران

فاتحان و لشگریان دنیا آنگاه که سرزمین را فتح می‎کردند، یا لشگری را شکست می‎دادند، به ارزش‎های اخلاقی توجهی نداشتند، عزیزان را ذلیل و بزرگان قوم را به خاک ذلت می‎نشاندند.

اما امیرالمومنین علیه السلام در برخورد با اسیران، رفتاری متناسب با آداب و رسوم و شئون ارزشی آنان می‎نمود، و اجازه نمی‎داد با شاهزادگان و فرزندان بزرگان اقوام به گونه‎ای تحقیرآمیز برخورد کنند، مانند:

الف- وقتی فرزندان و دختران و زنان پادشاهان ایران را پس از فتح ایران به مدینه نزد خلیفه دوم بردند و آنها تصمیم داشتند که اسیران را چون دیگر اسراء بفروشند یا به سربازان اهداء کنند، حضرت علی علیه‎السلام دخالت کرد و فرمود چنین رفتاری با بزرگان یک قوم ناپسند است، آنها را در ازدواج و انتخاب همسر آزاد بگذارید.

ب- چون خلید (یکی از فرماندهان امام علی علیه السلام به استان خراسان رفت، و در نیشابور، شاهزادگان فراری ایران با ایشان نبرد کردند و شکست خوردند، خلید دختران و شاهزادگان ایران را به کوفه خدمت حضرت علی علیه السلام فرستاد.

امام آنان را در ازدواج و انتخاب همسر آزاد گذاشت و به سرپرست ایرانی اسیران «نرسی» دستور خوشرفتاری و مهربانی داد تا متناسب شئون آنان به آنها لباس و غذا و مسکن دهند. (8)

 

· عفو و بخشش دشمن

روزی ابوهریره (آن منافق دنیاپرست که جعل حدیث می‎کرد تا رضایت خلفاء و معاویه را جلب کند)، خدمت حضرت علی علیه السلام رسید و با الفاظی اهانت آمیز به امام جسارت کرد، اما حضرت سکوت کرد و پاسخی نداد.

اما روز دیگر دوباره خدمت امام رسید و تقاضای کمک کرد.

امیرالمومنین علیه السلام نیازهای او را داد.

یکی از یاران امام اعتراض کرد، و گفت:

یا امیرالمومنین این مرد منافق است و دیروز به شما اهانت کرد، چرا به او اموالی می‎بخشی؟

حضرت فرمود: من از خدا شرم می‎کنم که نادانی او بر علم و عفو من و درخواست او بر کرم من غلبه کند. (9)

پی نوشت ها:

1- ناسخ التواریخ امیرالمومنین (ع)، ج 1، ص 249 .

2- کامل بهائی، ص 251، و ناسخ امیرالمومنین(ع)، ج 3 .

3- اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است:

کتاب صفین، ص 201 و 208، نصر بن مزاحم (متوفای 212 هـ) / شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 325، ابن ابی الحدید (متوفای 656 هـ) / منهاج البراعة، ج1، ص 264، ابن راوندی (متوفای 573) / مروج الذهب،  ج2، ص377، مسعودی (متوفای346 هـ) / بحارالانوار، ج32، ص 442، ح 387- 394، مجلسی (متوفای 1110 هـ) .

4- خطبه 51 نهج البلاغه معجم المفهرس مولف 

5- کتاب صفین، ابن مزاحم، و شرح ابن ابی الحدید، ج1، ص329 .

6- ناسخ التواریخ امیرالمومنین(ع)، ج1، ص213 .

7- ناسخ التواریخ امیرالمومنین(ع)، ج1، ص 188 و 189، و مروج الذهب، ج2، ص 379، و الجمل شیخ مفید ص221، و تاریخ طبری، ج3، ص547 و تذکرة الخواص، ص81 .

8- ناسخ التواریخ امیرالمومنین(ع)، ج1، ص221 .

9- کوکب دری، ج1، ص139

ارسال توسط افشار

2۴ ـ اصول حاكم بر زندگي علي عليه السلام            قسمت اول

اسدالله افشار

 اصول حاكم بر زندگي انساني كه نه تنها الگوي ما، بلكه الگوي بزرگترين اولياي الهي،‌امامان معصوم و امام زمان ما است، اصولي قابل توجه و با اهميت اند.، چرا كه اصولي از يك زندگي ايده آل و الگو هستند كه مي تواند تعالي بخش ديگر زندگيها باشد. اما از آنجا كه يك  خانواده ايده ال حاصل تلاش و روابط كليه اعضاي آن خانواده است،‌در اينجا، به بررسي اصول حاكم بر زندگي علي (ع) ،‌ فاطمه (س) و حسينين (ع) و زينبين پرداخته ايم.

1- ساده زيستي و زهد خانوادگي:

نحوه ازدواج،‌ مهريه، شروع زندگي خانوادگي در يك خانه اجاره اي و ساده پوشي زهرا (س) و علي (ع) و فرزندانشان نمونه هايي از اهميت اين اصل در زندگي خانوادگي شان است،‌آنچنان كه صحابي جليل القدري چون سلمان را به تعجب واداشت كه :

    عجبا! دختران پادشاه ايران و قيصر روم بر كرسيهاي طلايي مي نشينند و پارچه هاي زربفت به تن مي كنند و اين دختر رسول خدا است كه نه چادرهاي گران قيمت بر سر دارد و نه لباسهاي زيبا.

2- مشاركت در امور زندگي و اهميت دادن به كار و همكاري در بين اعضاي خانواده:

براي مثال علي (ع) بچه داري مي كرد، فاطمه (س) نان مي پخت و يا گندم آسياب مي كرد، ،‌علي (ع) به جهاد مي رفت و زخم برميداشت و فاطمه (س) زخمهاي او را درمان مي كرد و شمشير او را مي -شست به همين دليل هم بود كه علي (ع) در هر بعد از ابعاد زندگي اش بالاترين تلاشها و موفقيتها را داشت و فاطمه زهرا (س) هم در مقام عبادت،‌دفاع از ولايت و كار در خانه و خانه داري و مهمتر از همه تربيت فرزند بالاترين موفقيتها را كسب نمود.

3- ارزشي بودن ازدواج و حاكميت ارزشها بر خانواده:

نمونه هايي همچون بخشيدن پيراهن عروسي توسط حضرت زهرا در شب ازدواج آن حضرت با علي (ع)، فراموش نشدن ياد خدا،‌ گفتن تكبير و به نماز ايستادن عروس و داماد در شب اول عروسي و ثمره اينها ايثار و انفاق  خانوادگيشان كه در بالاترين حد آن سوره انسان مورد اشاره قرآن قرار گرفته است، بيانگر حاكميت اين اصل در خانه علي (ع) است.

 4- حاكمیت روح مشورت بر زندگي:

مشورت خواهي و مشاوره با پيامبر اكرم (ص) به عنوان فكر برتر و بهره مندي از راهنماييها و ارشادهاي ايشان بارها و بارها توسط علي (ع) و زهرا (س) صورت گرفت.

5- حاكم بودن روح برنامه ريزي و نظم در خانه:

تقسيم كارهاي خانه،‌انجام امور در زمان مناسب،‌ اختصاص مكاني خاص براي عبادت و نماز در خانه و داشتن برنامه جهت تربيت فرزندان از جمله اين موارد است.

6- سياسي بودن، جهاني بودن و فدايي بودن در راه اسلام:

گذشته از اميرالمؤمنين كه اسوه جهادي و فدايي بودن و سياستمداري است،‌خطبه ها و فاليتهاي سياسي حضرت زهرا (س) نشان دهنده اين است كه ايشان هم به عنوان يك زن، سرآمد مبارزات سياسي در زمان پيامبر و بعد از فوت آن حضرت بودند. محسن شهيد، فاطمه شهيده، علي زخم خورده، حسن مسموم، حسين سرجدا و زينب و كلثوم به اسارت رفته، همه و همه در اين خانه مي زيسته اند.

7- علم دوستي:

نهج البلاغه، صحيفه فاطميه، شاگردپروري، آشنايي با تفسير قرآن و تشكيل كلاسهاي ديني در خانه اميرالمؤمنين و حضرت زهرا نمونه هايي از توجه اين خاندان به علم دوستي است.

8- جذب و رفت و آمد ملائكه و فرشتگان به خانه:

در زيارت جامعه آمده است: السلام عليكم يا اهل بيت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائكه...چرا كه اين قطعه بهشتي در زمين، محل رفت و آمد ملائكه اي همچون جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل بوده است.

9- عشق و فاطمه و مهرباني همه اعضا به يكديگر.

10- مهمان دوستي، ضيافت در خانه و رسيدگي به احوال خويشاوندان.

اميرالمؤمنين علی(ع) مي فرمايند :

اي مردم! انسان هر مقدار كه ثروتمند باشد باز ار خويشاوندان خود بي نياز نيست كه از او با زبان و دست دفاع كنند، خويشان انسان بزرگترين گروهي هستند كه از او حمايت مي كنند و اضطراب و ناراحتي او را مي زدايند و در هنگام مصيبتها نسبت به او پرعاطفه ترين مردم مي باشند.

اگر بيش از شش روز مي گذشت و ميهماني براي علي (ع) نمي رسيد، تأسف مي خورد و   مي ناليد و گاه مي فرمود:آن كس كه  دست دهنده خود را از بستگانش بازدارد، تنها يك دست را از آنها گرفته اما دستهاي فراواني را از خويش دور كرده است.

 

علي عليه السلام الگوي مصرف و ساده زيستي:

وسايل زندگي حضرت علي (ع):

- چه شد ((سويد))؟ چرا سر در گريبان داري؟

- از خانه علي مي آيم؟ به خدا سوگند او را ديدم در حاليكه بر روي حصيري ساده و كوچك نشسته بود. به او گفتم: بيت المال در دست توست و من چيزي از آن در خانه ات نمي بينم؟! فرمود:

اثاثيه اين خانه را به خانه ديگر انتقال داده ايم و به زودي به آنجا كوچ خواهيم كرد. اين اثاث را هم پس از مرگ نمي توان به همراه برد.

- به خدا سوگند ، به ياد دارم كه روزي گفت :

با اين جامه ها به سرزمين شما آمدم و باروبنه ام همين است كه مي بينيد.

اكنون اگر از بلاد شما ، با  چيزي جز آنچه با آن آمده بودم ، بيرون روم،‌از خيانتكاران خواهم بود.

آري زندگي امام (ع) بسيار ساده و به دور از وسايل و ابزار فراوان و زرق و برق بود. او دشمن تصنع بود. درعين حال همان ابزار اندك، پاك، نظيف و آراسته بود. حتي مركب سواري امام هم در زمانه خودش ساده ترين حالت ممكن بود، قاطري به نام دلدل.

از متاع دنيا تنها بخشي از ابزار را داشت كه براي زندگي او بسيار ضروري به نظر مي آمدند.

لباس و كفش علي (ع):

روزي او را بر منبرديدم كه در حال صحبت، لباسش را تكان ميداد. بعدها از وي پرسيدم كه دليل اين كار چه بود؟

پاسخ داد كه فقط همين يك لباس را در اختيار داشته است و چون آن را شسته و در حال خيس در بر كرده بود تكان مي داده تا زودتر خشك شود.

او در لباس هم بسيار قانع بود. به لباسهاي گوناگون و رنگارنگ بي توجه بود. لباس و كفش ساده اي داشت كه خود مي شست و خود وصله مي زد.

غذاي علي (ع):

جالب است كه او، درغذا خوردن هم بر هوس خود صبور بود و هميشه هم به غذايي ساده و حداقل بسنده مي كرد. روزي از جلوي قصابي مي گذشت. قصاب به ايشان پيشنهاد كرد از اين گوشت بخريد. امام فرمود: پول همراه ندارم. قصاب گفت: نسيه مي دهم. امام فرمودند:

برخوردن گوشت صبر مي كنم و نسيه نمي خرم.

امام بر غذا صابر بود و هرگز در يك وعده دو خورشت مصرف نكرده و از بين دو خورشت ساده ترين را بر مي گزيد و مي فرمود :

هيچ كس نيست كه خوراك و نوشيدني و پوشاك او نيكو ولذت بخش باشد مگر اينكه در فرداي قيامت ايستادن او در برابر خداي عزوجل طولاني شود. در حلال دنيا  حساب است و در حرام آن عقاب.

علي (ع) مردي است كه با نان جويي مي سازد تا مرم را سير دارد و نخلستانهاي احداث شده با دست خود را وقف مستمندان نمايد. با چنين اوصاف آنكس كه نان جوين علي (ع) را مي ديد گمان مي كرد در او قدرت و توان مبارزه كافي نيست اما آنگاه كه مبارزه او را مي ديد درحيرت بود كه چگونه با چنين نان خشني آن همه قدرت و جرأت از او بر مي خيزد غافل از اينكه علي (ع) خود در اين باره مي فرمايد :

آگاه باشيد ه درختان بياباني چوبشان محكمتر است و آتششان شعله ورتر و پردوام تر اما بوته هاي سرسبز (كه همواره در كنار آب قرار دارند) پوستشان نازكتر و كم دوامترند.

 به راستي مقصود از اين سخنها چيست؟

 منظور مقايسه سيره حضرت علي (ع) با سرو وضعي است كه براي خودت درست كرده اي!

نكند انتظار داري من هم مثل علي (ع) زندگي كنم؟ شايد فراموش كرده اي كه او علي (ع) بود. من كه علي (ع) نيستم!

 اگر قرار بود كه اين شيوه زندگي فقط مخصوص ائمه اطهار و بزرگان دين باشد، ديگر لزومي نداشت در تاريخ ذكر شود. نقل اين مسائل در كتب اخلاقي و تاريخي، براي آموختن و عمل كردن است! ائمه اطهار هم هميشه بر عمل كردن به آنها تأكيد داشته اند.

چون اين امور اصولي است ثابت، محكم و پايدار! نه منحصر به زمان و اشخاصي خاص!

يعني منظورت اين است كه من هم مثل حضرت علي (ع) لباس بلند و كفش وصله دار بپوشم و سوار بر اسب يا قاطر شوم؟

 دوست عزيز! ساده زيستي در سيره پيشوايان دين و حضرت علي (ع) يك اصل است. اما طبيعي است كه اين اصل در شرايط گوناگون، و زمانهاي مختلف، صورتهاي مناسب آن جامعه و زمان را مي طلبد. پس حفظ اين اصل، لزوماً هم به معناي حفظ همان شكل ها و قالب ها نيست. بلكه حدودي مثل نفي تجمل،‌اسراف، تبذير، اتلاف و رعايت عفاف، كفاف، قناعت... هميشه و در همه زمانها قابل رعايت است. چنانچه امام صادق (ع) پيرامون نوع لباس مي فرمايند :فخير لباس كل زمان لباس اهله:بهترين لباس در هر عصري لباس اهل آن زمان است.

حضرت علي (ع) در نامه به عثمان بن حنيف مي نويسند :

بدان كه امام شما از دنيايش به اين دو جامه كهنه و از غذاها به دو قرص نان اكتفا كرده است. آگاه باش! شما توانايي آن را نداريد كه چنين باشيد، اما مرا با ورع ، تلاش، عفت،‌پاكي و پيمودن راه صحيح ياري دهيد.

  بردباری حضرت علی علیه السلام در امور سیاسی:

ترک سیاست‎های شیطانی

زاذان از امام علی علیه السلام نقل می‎کند که:

از پیامبر شنیدم که مکر و فریب و خیانت در آتش جهنم است، اگر چنین نبود همانا من از همه مردم عرب در سیاست بازی قوی‎تر و سیاست‎بازتر بودم.

 سیاست دروغین معاویه:

" وَاللهِ ما معاویة بأدهَی مِنِّی، وَلکِنَّهُ یَغدرُ وَ یَفجرُ. وَ لَولا کرَاهیّة الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَی النّاس، وَ لکِن کُلُّ غُدرة فُجرةٍ، وَ کلُّ فُجرةٌ کفَرَة. «وَ لِکلّ غَادِر لِواءٌ یُعرَفُ بِهِ یَومَ القِیامَة.» وَاللهِ مَا أُستَغفلُ بِالمکِیدةِ، وَلا اُستَغمَزُ بِالشَّدیدةِ.(1)

سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما معاویه حلیهگر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرکترین افراد بودم.

ولی هر نیرنگی گناه، و هر گناهی نوعی کفر و انکار است، روز رستاخیر در دست هر حیلهگری پرچمی است که با آن شناخته میشود.

به خدا سوگند! من با فریبکاری غافلگیر نمیشوم، و با سختگیری ناتوان نخواهم شد.

 

صبر و بردباری در امور سیاسی:

روزی حضرت علی علیه السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله به طرف مسجد قبا می‎رفتند و باغات سرسبز و درختان انبوهی که در آن قسمت از مدینه قرار داشت را تماشا می‎کردند.

امام علی علیه السلام فرمود: یا رسول الله باغات زیبایی است.

پیامبر فرمود: باغات تو در بهشت سرسبزتر است. و آنگاه علی علیه السلام را در آغوش گرفت و گریست و فرمود:

«به یاد کینه توزیهای مردم نسبت به تو افتادم، که پس از من بر تو روا میدارند.»

امام پرسید: من چه باید بکنم؟

پیامبر فرمود: باید صبر کنی و بردبار باشی.

حضرت پس از رسول خدا در برابر تمام مصیبت‎ها، اهانت‎ها، و مظلومیت‎ها صبر کرد، که در خطبه 3 فرمود:

صَبَرتُ وَ فِی العَین قَذی وَ فِی الحَلق شَجی؛ صبر کردم در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم. (2)

علل نظارت و همکاری امام با خلفا ء:

می‎پرسند که:

اهل‎بیت علیهم السلام ذلت‎پذیر نبودند، و سر تسلیم فرود نمی‎آوردند، که علی علیه السلام پس از کودتای سقیفه تسلیم نشد و کار به شهادت فرزند و کتک خوردن همسرش کشید.

اما چرا در هفته‎های پس از شهادت حضرت زهرا به مسجد می‎رفت، و در نماز جماعت ابابکر حاضر شد، و در مشورت‎های نظامی ابابکر و عمر شرکت داشت و همکاری می‎کرد؟

پاسخ سوال یاد شده با توجه به خطراتی که اساس اسلام را تهدید می‎کرد، روشن است.

زیرا پس از وفات رسول خدا یورش‎ها و تهاجمات فراوانی دامنگیر اسلام شد که ضرورت همکاری را به اثبات می‎رساند، مانند:

- مسیلمه کذّاب چهل هزار نیروی نظامی فراهم کرد، و ادعای پیامبری داشت و عباراتی شبیه آیات قرآن درست کرد و می‎خواست به مدینه حمله کند، که اگر موفق می‎شد، همه چیز را نابود می‎کرد و اهل‎بیت ‎علیهم السلام را به شهادت می‎رساند، و قبر و روضه رسول خدا را ویران می‎ساخت.

- زنی از قبیله بین تمیم بنام «سجاح» که ادعای پیامبری کرد، با اشعار و عبارات زیبایی که می‎سرود، عده‎ای را دور خود جمع کرد و باعث شد که عده زیادی مرتد شوند.

- برخی از سران قبائل سر به مخالفت برداشته، تاجگذاری کردند، و خود را پادشاه آن منطقه نامیدند، مانند: نعمان بن منذر در بحرین و لقیط بن مالک در بحرین، که او را ذوالتّاج می‎نامیدند.

و خطر آنقدر جدی بود که همه مخالفان ناچار شدند، متحد گردند که خلیفه سوم نیز خدمت حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمد و گفت: ای پسرعمو، وضع خطرناک را می‎بینی، اگر همکاری نکنی، همه ما در خطریم.

و تا امام علی علیه السلام اعلام همکاری نکرده بود، و در نماز و اجتماعات آنها شرکت نکرد، خلیفه سوم نیز احتیاط می‎کرد و لشگریان را از مدینه خارج نمی‎ساخت، پس از اعلام همکاری حضرت علی علیه السلام، لشگر فراهم آورده و به خارج مدینه اعزام کرد.

امام خود نسبت به اینگونه از واقعیت‎ها توضیح می‎فرماید:

"من دست کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می‎خواهند دین محمد(صلی الله علیه و آله) را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارنش را یاری نکنم رخنه‎ای در آن ببینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سخت‎تر از رها کردن حکومت بر شماست."(3)

 

 علل بردباری امام علی علیه السلام در مبارزات با انحرافات:

پس از 25 سال حکومت، آنان که به حاکمیت ارزش‎ها و احکام اسلامی توجهی نداشتند، بدعت‎ها شکل گرفت و احکام دروغین فراوانی را مطرح کردند، که مردم را از اسلام و احکام ناب منحرف و به دستورالعمل‎هایی عادت داده بودند که از احکام اسلام بیگانه بود.

آنگاه که حضرت علی علیه السلام به حکومت رسید با هزاران مشکل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی روبرو بود و نمی‎توانست افکار و آراء جامعه را با دستورالعمل و بخشنامه تغییر دهد.

تا فرمود: نماز مستحبی را به جماعت نخوانید. (که خلیفه دوم دستور داده بود بخوانند)

فریاد عموم مردم بلند شد:

(کجائی عمر که بنگری علی نمی‎گذارد نماز مستحبی را به جماعت بخوانیم.)

اینجاست که مشکل فرهنگی و بینشی را با دستورالعمل‎ها و بخشنامه‎ها نمی‎شود به زودی عوض کرد.

امام در یک سخنرانی عمومی بردباری خود را در مبارزه با انحرافات و بدعت‎ها اینگونه بیان فرمود:

(اگر حکم الهی را اظهار کنم و تحریف‎ها را کنار زنم، از اطراف من پراکنده می‎شوند.)

سوگند به خدا به مردم گفتم:

"که در ماه رمضان جز برای نماز واجب به جماعت حاضر نشوند، که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است."

اما بعضی از لشگریان که در پیرامون من می‎جنگیدند، فریاد زدند:

"ای اهل اسلام، سنت عمر را تغییر دادند، و علی ما را از نماز خواندن مستحبی به جماعت باز میدارد."

ترسیدم در گوشهای از لشگریانم شورشی برپا شود (4) ؛ "اگر مقام ابراهیم را که عمر تغییر داد به همان مکانی میگذاشتم که پیامبر اکرم قرار داده بود و فدک را به صاحب اصلیش میدادم و پیمانه رسول خدا را به مقدار تعیین شده پیامبر اسلام باز میگرداندم و خانه جعفر را که در توسعه مسجد به زور خراب کردند، باز پس میگرفتم و احکام و قضاوتهای ظالمانه را طرد میکردم و زنان مسلمان را که بدون حقی گرفتند و با آنان ازدواج کردند به خانوادههایشان برمیگرداندم و دفتر حقوق را به روش حقوق پیامبر خدا تغییر میدادم و دفتر بخششها و امتیاز دادنها را نابود میکردم و مسجد رسول خدا را آنگونه که لازم بود درست میکردم و درهایی که بیجا باز کردند را میبستم و مسح بر روی کفش را منع میکردم و بر خورنده آبجو، حدّ شراب میزدم و متعه و حج تمتع را حلال اعلام میکردم و دستور میدادم که بر جنازهها پنج تکبیر بگویند و بسم الله را در نماز بلند بگویند و مردم را به حکم قرآن باز میگرداندم و طلاق را مطابق اسلام جاری میکردم و صدقات را از اقشار مردم میگرفتم، به یقین از اطراف من پراکنده میشدند، من تا دستور دادم که نماز مستحبی را به جماعت نخوانند که بدعت است، جمعی از لشگریان من فریاد زدند که ای اهل اسلام، سنت عمر را تغییر دادند، ترسیدم که لشگریانم پراکنده شوند."

 

پی نوشت ها:

1- عقاب الاعمال، ص 320- و خطبه 200 نهج البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است: 

اصول کافی، ج2، ص 338، ح 8: کلینی (متوفای 328 هـ) / منهاج البراعة، ج2، ص306، ابن راوندی (متوفای 573 هـ) / کتاب ارشاد، ص 141، شیخ مفید (متوفای 413 هـ) / کتاب صفین، ص 204، نصربن مزاحم (متوفای 212 هـ) / أنساب الاشراف، ص 186/174، بلاذری (متوفای 276هـ) / بحارالانوار، ج 40،  ص 193 و ج 41 ص 129، مجلسی (متوفای 1110 هـ) / بحارالانوار، ج 72، ص290، ح 14، مجلسی (متوفای 1110 هـ) / روضه کافی، ج 8، ص 24، ح 4، کلینی(متوفای 328هـ) / سنن، ج 4، ص122 ب 28، ح1581، ترمذی (متوفای 297هـ) / کتاب الوافی، ج 5، ص923، فیض کاشانی (متوفای 1091هـ) / بحارالانوار، ج33، ص197 و 483 ب17، مجلسی (متوفای 1110هـ) / ینابیع المودة، ص177، ب51 و ج1 ص 454، قندوزی حنفی (متوفای 1294هـ).

2- مناقب ابن شهر آشوب، ج1، ص322 .

3-  نامه 62 نهج البلاغه، معجم المفهرس محمد دشتی .

4- روضه کافی، ص 58 و 63/ تاریخ الخلفاء سیوطی، ص 136 .

 

 

 

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

2۳ ـ روزه و استغفار و توبه

 اسدالله افشار

از الطاف و رحمت خداوند نسبت به بندگان خود این است که باب توبه و آمرزش را بر آنان گشوده و راه بازگشت را مهیا ساخته است. همانگونه که قرآن مجید می فرماید:

قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

بگو اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‏روى روا داشته‏ايد از رحمت‏خدا نوميد مشويد در حقيقت‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است.

خداوند می داند که انسان با طبیعت بشری دستخوش خطا و مصیبت می شودو از ساحت قرب خدای سبحان به دور می افتد لذا نیازمند فرصتی است که امکان باز گشت و اصلاح برای وی فراهم شود از این رو توبه که همان بازگشت از مصیبت و رو آوردن به طاعت است و مجالی برای جلب عفو و رضای الهی و فرصتی برای اصلاح و خود سازی است ، مقرر گردید.

به عبارت دیگر توبه ، فرایند تحول و تغییر و در روند تکامل حیات و هستی و سلوک است که از دگرگونی نفسانی و فکری و ارادی ناشی می شودو تصمییم جدی است در زندگی که انسان خط و مشی و زندگی نوینی را در شعاع آن بر گزیند .لذا تئبه کننده از گناه به کسی ماند که گناه نکرده است .

امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام ، لطف خدا و پرده ای که بر معاصی بندگان توبه کار خود کشیده را در حدیثی اینچنین بیان می فرماید: هرگاه بنده توبه واقعی (نصوح) کند خدا او را دوست می دارد و پرده پوشی می کند از آن حضرت پرسیدند چگونه پرده پوشی می کند ؟ فرمود : آن گناه را از خاطر دو فرشته ای که مأمور نوشتن اعمال بنده اند ، می برد و به اعضاء  و جوارح او و همچنین به نقطه نقطه زمین وحی می کند که گناهانش را بپوشید تا خدا را دیدار کند . در مالی که بر گناهان توبه کننده گواهی نکنند.

اکنون که منّت های الهی بر انسان می خواهد در های عفو و رحمت را بر همه  بر او بگشاید و ماه رمضان ، ماه عفو و آمرزش و میعادگاه ذکر و یادآوری و فضای مساعد برای بازگشت به خویش و روآوردن به خداست . پس باید این ماه ، ماه توبه و استغفار باشد و موسم رچوع به نفس و محاسبه با خویشتن وباید انسان راهی نوین آغاز کند و در روح و اندیشه تحولی عمیق پیدید آورد و آن را با عمل صالح و خالص تثبیت نماید تا نفس از کیفیت حیات اسلامی برخوردار شده و زندگی را در سایه خداوند پی افکند و پس از دوره یک ماهه که برای تربیت و تکمیل خویش کوشیده ، دستاوردهای آن را ره توشه خود سازد و در راه خوشنودی خدا و صلاح و اصلاح پایدار بماند.

ماه رمضان ، فضای بندگی گروهی را در جامعه پدید می آورد که در خلال آن همگان ، احساس دیگری از این زندگی نوین و سمت گیری چدیدی به دست آورند و در چنین فضائی زمینه توبه و بازگشت و استغفار و دخول در رحمت خدا فراهم آید. و این هنگامی است که افراد مسلمان ببینند جامعه بسوی خدا می رود و از روی برتافتگان و مصیبت کاران روی گردان است .

آنان که صفحه دلهایشان برای انوار رحمت خداوند گشوده نیست و وجدانشان ندای توبه و بازگشت را پاسخ نمی دهد و با دیدن چنان فضای معنوی اجتماعی کج روی و انحراف خویش را درک نمی کنند و از تذکرات این ماه در فضای معنوی روزه و حرمت ماه مبارک و تلاوت قرآن دعاها و مواعظ و... متنبه نمی شوند.اینان دلهایشان مهر قساوت و عناد و شقاوت خورده است لذا پیامبر اکرم (ص)  این دسته از مردم را به دین گونه توصیف فرموده است: «نگونبخت آن کس است که در این ماه بزرگ از آمرزش خداوند محروم ماند ».

 

معنای توبه:

توبه همچنین که یادآور شدیم به معنی بازگشت است و در اصطلاح یعنی اینکه بنده گناهکار به خاطر پیشیمانی از کارهای خلاف انجام داده‌اش، به سوی خدا توبه نموده و راه اطاعت خدا را در پیش بگیرد، در آیه 17سوره نساء می‌خوانیم که « خداوند توبه کسانی را می‌پذیرد که از روی نادانی بدی کنند و بزودی توبه نمایند آنانند که خداوند توبه آنان را می‌پذیرد» و علاوه بر این آیه در آیات متعدد قرآن کریم، انسان گنارهکار را دعوت به توبه می‌نماید و می‌فرماید که از رحمت خداوند ناامید نشوید. لازم به توضیح است به که کسی به اطاعت از هوای نفس و شهواتش اقدام کند نادان گفته می‌شود چرا که در حالت طغیان شهوت، دیگر عقل کارایی ندارد و حاکم نیست.

زمان توبه:

انسان گنارهکار باید در اولین موقعیتی که متوجه گناه خود شد توبه کند و تصمیم بگیرد که دیگر گناهی از او سر نزند و علاوه بر پشیمانی از گناهش و تصمیم بر عدم تکرار دوباره آن، سعی در جبران گناهش را نیز بکند و در توبه کردن خود سستی نکرده و آن را به امروز یا فردا نیاندازد چرا که انسان نسبت به زمان مرگش اطلاعی ندارد و ممکن است در اثر سستی برای تویه، مرگش فرا برسد و او بدون توبه و گناهکار بمیرد.

آثار گناه در دل:

البته لازم به توضیح است که خوداری از بدیها و گناهان خیلی بهتر از بدست آوردن کمالات است و در حدیثی آمده که اگر عمل صالح انجام نمی‌دهید پس گناه نکنید، زیرا کسی که بنا می‌کند و خراب نمی‌کند بنایش بالا می‌رود هر چند کم باشد و کسی که بنا می‌کند و خراب می‌کن بنایی ندارد. چون گناه اثرات زیانباری در دل انسان می‌گذارد که به همین راحتی نمی‌‌توان از این اثرات جان سالم به در برد و انسان زمانیکه تصمیم به توبه می‌گیرد به زحمات زیاد می‌افتد از جمله اینکه اینکه گناه، فهم صحیح عقلی از بین می‌برد. در حدیث است در قلب هر انسانی نقطه سفیدی است که چون گناهی انجام می‌دهد نقطه سیاهی در آن نقش می‌بندد، در صورتی که انسان به گناهش ادامه دهد سفیدی از بین رفته و سیاهی همه جای آن را فرا می‌گیرد و همچنین یادمان باشد که هیچ چیزی مانند گناه دل را خراب نمی‌کند و دومین اثرش این است که باعث قساوت قلب را در انسان می‌شود.

توبه مفید:

پس برای اینکه ما خود را از گناه پاک کنیم باید ابتدا سعی کنیم:

  • دیگر گناه نکنیم چرا که گناه نکردن خیلی آسانتر از توبه کردن می‌باشد.
  • دوم اینکه فورا از گناهی که مرتکب شده‌ایم زود توبه کنیم چون اگر بازگشتی از گناه نکنیم به تدریج در روح ما رسوخ کرده به طوری که با تکرار برای چندمین بار، دیگر احساس پیشمانی به ما دست نمی‌دهد. به این خاطر است که بیشتر فریاد جهنمیان نیز به خاطر، تاخیر انداختن توبه می‌باشد.
  • سوم اینکه از اصرار و مداومت بر گناه دوری کنیم چرا که بزرگترین گناه در پیش خدا گناهی است که شخص بر آن مداومت و اصرار ورزد فلذا در آیه سوم سوره ال عمران می‌خوانیم « پرهیزگاران کسانی هستند که چون مرتکب عملی رشت می‌شوند یا به خود ستم کنند خدا را یاد کرده از گناهان خویش استغفار می‌کنند و جز خدا آمرزنده گناهان کیست؟ و از روی علم و آگاهی اصرار بر اعمال زشت خود نمی ورزند».

و با در نظر گرفتن اینکه گناه در پیشگاه خداوند متعال صورت می‌گیرد، هر چند هم کوچک باشد باز گناه خیلی بزرگی است فلذا ما باید از گناهانی که کوچک و ناچیز به حساب می‌آیند نیز دوری کنیم چرا که با توجه به مطالب یاد شده در بالا مورد بخشش خداوندی قرار نمی‌گیرند در حدیثی می‌خوانیم که به کوچکی گناه نگاه نکنید بلکه به (بزرگی و عظمت) کسی بنگرید که نسبت به او گستاخی کرده‌اید و امام علی علیه السلام نیز فرموده بزرگترین گناه، گناهی است که مرتکب، آن را سبک بشمارد.

شرایط پذیرش توبه:

امام علی علیه السلام، در مورد توبه مفید و واقعی، شش شرط را بیان نموده‌اند که باید فرد توبه کننده این موارد را رعایت کند تا امیدی به بخشش از طرف خدا را داشته باشد که به ترتیب زیر است:
1- پشیمانی نسبت به اعمال گذشته
2- تصمیم نسبت به ترک اعمال گذشته
3- تصمیم به ترک گناه برای همیشه
یعنی تصمیم جدی برای ترک گناه را داشته باشد و اگر احیانا ناخواسته از روی شهوت گناهی کرد زود توبه کند اما اگر با وجود توبه، باز گناه را تکرار کرد چنین توبه‌ای پذیرفته نیست بلکه به بازی گرفتن خود و خداوند متعال است، 
۴- ادای حقوقی از مردم ضایع شده
چرا که توبه هر چند باعث پاک شدن انسان از گناهان است اما هیچ وقت حقوق ضایع شده دیگران را برطرف نمی‌کند بر این اساس یا باید حقوق مردم را به آنها برگرداند و یا حداقل از آنها رضایت طلبید. 
۵- به جا آوردن و اجباتی که از او فوت شده. مانند روزه قضا، خمس و زکات اگر برایش واجب بوده و... 
۶- چشاندن سختی عبادت به جسم خود در برابر لذت گناهان. 
۷- اندوه پشیمانی از گناهان به حدی که گوشتهای حرام را ذوب کند.
البته این دو مورد آخر شرط کمال توبه است. شخص توبه کننده در صورتی که چنین توبه‌ای کند، کلیه آثار گناه از وی پاک می‌گردد و چه بسا طبق آیه 70 سوره فرقان، خداوند گناهان وی را تبدیل به ثواب و نیکی نماید. که می‌فرماید « مگر کسانی که توبه کنند و عمل صالح انجام دهند، پس چنین کسانی را خداوند گناهانشان را به نیکی تبدیل می‌کند».

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

2۲ ـ اعمال شب قدر

اسدالله افشار

شب قدر همان شبى است كه در تمام سال شبى به خوبى و فضيلت آن نمى‏رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدير امور سال مى‏شود و ملائكه و روح كه اعظم ملائكه است در آن شب به اذن پروردگار به زمين نازل مى‏شوند و به خدمت امام زمان‏عليه السلام مشرّف مى‏شوند و آنچه براى هركس مقدّر شده است بر امام زمان‏عليه السلام عرض مى‏كنند شب قدر یکی از سه شب نوزدهم ، بیست و یکم ، بیست و دوم  است

اعمال شب قدر بر دو نوع است :

الف : اعمال مشترک ، اعمالی است که در هر سه شب انجام می گیرد

ب : اعمال مخصوص هر شب

اعمال مشترک شب های قدر:

1. غسل  کردن . علاّمه مجلسى فرموده كه انجام غسل اين شب ها مقارن غروب آفتاب بهتراست‏.

2. دو رکعت نماز با یک سلام ( مانند نماز صبح) با این تفاوت که در هر رکعت بعد از حمد ، هفت مرتبه سوره توحید بخواند و پس از سلام نماز هفتاد مرتبه بگوید : استغفرالله و اتوب الیه.

3. انجام مراسم قرآن سر گرفتن :   

مُصحَف شريف را بگيرد و بر سر بگذارد وبگويد:اَللّهُمَّ بِحَقِ‏ هذَا الْقُرْآنِ،وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ، وَبِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فيهِ، وَبِحَقِّكَ‏خدايا به حق اين قرآن و به حق آنكس كه او را بدان فرستادى و به حق هر مؤمنى كه در اين قرآن مدحش كرده‏اى و به حقى كه‏عَلَيْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ پس ده مرتبه بگويد بكَ يا اَللَّهُ و ده مرتبه بِمُحَمَّدٍ.
تو بر ايشان دارى زيرا كسى نيست كه حق تو را بهتر از خودت بشناسد به حق خودت اى خدا به حق محمدصلى الله عليه وآله‏و ده مرتبه بعَلىٍّ و ده مرتبه بفاطِمَةَ و ده مرتبه بالْحَسَنِ و ده مرتبه بالْحُسَيْنِ و ده‏ مرتبه بعَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ و ده مرتبه بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بجَعْفَرِ بْنِ‏ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ و ده مرتبه بعَلِىِّ بْنِ مُوسى‏ و ده مرتبه‏بمُحَمَّدِبْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بالْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍ‏ و ده مرتبه بالْحُجَّةِ پس هر حاجت كه دارى طلب كن..

4. صد رکعت نماز بخواند ( می تواند به جای این صد رکعت ، شش روز از نمازهای قضای خود را به جا آورد. بدین ترتیب که از ظهر روز اول شروع نموده و در عشای روز ششم ختم نماید.)

5 . زیارت امام حسین (ع) اگر چه از راه دورباشد.

در خبر است كه چون شب قدر مى‏شود منادى از آسمان هفتم ندا مى‏كند از بُطنان عرش كه حقّ تعالى آمرزيده هر كه را كه به زيارت قبر حُسين عليه السلام آمد است  

6 . نخوابیدن و احیا داشتن شب های قدر تا صبح و مشغول بودن به یاد خدا ( دعا ، نماز ، مباحث علمی و دینی و مطالعه کتب مذهبی)

همانا روايت شده هركه احيا كند شب قدرراگناهان‏اوآمرزيده شود هرچند به عدد ستارگان آسمان و سنگينى كوهها وكيل درياها باشد

7 . خواندن دعاهای وارده در مفاتیح الجنان.

8 . زیاد صلوات فرستادن .

      

اعمال مخصوص هر شب

 یکم)   اعمال ويژه شب نوزدهم ماه مبارك رمضان:

 علاوه بر اعمالی که ذکر شد ، اعمال زیر سفارش شده است که مخصوص شب نوزدهم ماه مبارک رمضان می باشد.

اوّل صد مرتبه ذکر  اَسْتَغْفِرُاللَّهَ رَبّى‏ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ    

دوم صد مرتبه گفتن  اَللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ

  

 دوم)   اعمال ويژه شب بيست و یکم ماه مبارك رمضان:

 

اول  به غسل و احیاء و عبادت در این شب و شب بیت و سوم تأکید بسیار شده است.

دوم  نماز خواندن ( صد رکعت)

 

 سوم)  اعمال ويژه شب بيست و سوم‏ ماه مبارك رمضان:

 

شب بيست و سوم در هَدِيّة الزَّائر ذكر شده از دو شب قدر سابق افضل است و از احاديث بسيار مُستَفاد مى‏شود كه شب قدر همين است و اين شب جهنى است و در اين شب جميع امور بر وفق حكمت مقدّر مى‏گردد

اوّل خواندن سوره عنكبوت و رُوم كه حضرت صادق‏عليه السلام قَسم ياد فرموده كه خواننده اين دو سوره دراين شب از اهل‏بهشت است

دوّم خواندن حم دُخان سيّم خواندن سوره قَدر هزار مرتبه چهارم آنكه تكرار كند در اين شب بلكه در تمام اوقات اين دعا را اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ «الخ» و ذكر آن در ضمن ادعيه شبهاى دهه آخر بعد از دعاء شب‏ .

سوم آنكه غير از غسل اوّل شب غسلى‏نيز در آخر شب كند و بدانكه از براى غسل و احياء اين شب و زيارت امام حسين‏عليه السلام و صد ركعت نماز فضيلت بسيار و تأكيد شده شيخ در تهذيب روايت كرده از ابوبصير از حضرت صادق‏عليه السلام كه فرمود در شبى كه اميد مى‏رود شب قَدر باشد صد ركعت نماز كن بخوان در هر ركعت قُلْ هُوَاللَّهُ اَحَدٌ را ده مرتبه گفتم فدايت شوم اگر قوّت نداشته باشم ايستاده بجا آورم فرمود نشسته بجا آور گفتم اگر قوّت نداشته باشم نشسته بجا آورم فرمود بجا آور به همان حالى‏كه به قفا خفته‏اى در فراش خود و از دعائم‏الاسلام روايتست كه حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله در دهه آخر ماه رمضان رختخواب خود را جمع مى‏كرد و كمر خود را محكم مى‏بست براى عبادت و در شب بيست و سيّم اهل خود را بيدار مى‏كرد و آنها را كه خواب رُبُوده بود آب بصورتشان مى‏پاچيد و حضرت فاطمه صلوات الله عليها نمى‏گذاشت در اين شب احدى از اهلش بخوابد و علاج مى‏فرمود خواب آنها را به كمى طعام و مهيّا مى‏كرد آنها را براى احياء آن شب از روز يعنى امر مى‏فرمود كه روز را خواب و استراحت كنند كه شب خوابشان نبرد و احيا بدارند و مى‏فرمود محروم كسى است‏كه ازخير امشب محروم بماند و روايت شده كه حضرت صادق‏عليه السلام سخت مريض شده بود چون شب بيست و سيّم ماه رمضان شد موالى خود را امر فرمود كه حركتش دادند به مسجد بردند و آن شب را در مسجد بود تا به صبح علامه مجلسى(ره) فرموده كه هر مقدار قرآن كه ممكن باشد در اين شب بخواند و دعاهاى صحيفه كامله را بخواند خصوصاً دعاى مكارم‏الاخلاق و دعاى توبه و روزهاى اين شبها را نيز بايد حرمت داشت و به عبادت و تلاوت و دعا به سَر آورد زيرا كه در احاديث معتبره وارد شده است كه روز قدر در فضيلت مثل شب قدر است.

 

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

۲۱ ـ منزلت شب قدر

اسدالله افشار

 انا انزلناه فى ليلة القدر و ما ادريك ماليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهرتنزل الملائكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر.(1)
ترجمه :
ما اين قرآن عظيم الشان را (كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد, شب قدر (به مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است در اين شب فرشتگان و روح (جبرئيل) به اذن خدا (بر مقام ولايت نبى و امام عصر(عج) از هر فرمان (و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را) نازل مى گردانند, اين شب, رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه (شهود) ((شب قدر)) يا ((ليلة القدر)) مشهورترين نام اين شب است. مفسران درباره اينكه چرا اين شب را ((شب قدر)) گفته اند و ((قدر)) به چه معناست, سه معنا را انتخاب كرده اند:

1- قدر= شرف و منزلت:

((مرحوم طبرسى)) گويد: ((از آن رو به اين شب, قدر گفته اند كه داراى شرف و پايه اى بلند و شانى عظيم است. مثل اينكه گويند: مرد داراى قدر; يعنى داراى شرف و منزلت. چنان چه قرآن مى فرمايد: ((و ما قدروا الله حق قدره)), يعنى عظمت و شان خدا را آن گونه كه بايد به جا نياوردند. ((ابوبكر وراق)) گويد: ((لان من لم يكن ذا قدر اذا احياها صار ذاقدر)); آن شب را, قدر ناميدند, از اين رو كه انسان ها با زنده داشتن آن به قدر و منزلت مى رسند. ديگران نيز گفته اند: شب قدر است, زيرا كارهاى خدايى را در آن شب پاداشى بزرگ و گران سنگ است. گروهى ديگر نيز گفته اند: شب قدر است, چون كتابى گرانبها بر پيامبرى بلند مرتبه و گرامى, براى امتى بلند پايه با دستان فرشته اى گرانقدر نازل شده است.(2) در قدر و منزلت شب قدر همين بس كه سوره مباركه (قدر) در شان آن نازل شده است.
2- قدر= تنگی و ضيق:

يكى از معانى (قدر) ضيق و تنگى است.

اين شب را از آن رو (قدر) گفته اند كه زمين به واسطه كثرت فرود فرشتگان در آن شب, تنگ مى شود. زمين در اين شب, سرشار از فرشتگانى است كه تا سپيده دم, هم صدا با زمينيان به احياى آن شب مى پردازند و به وظايف خويش مى رسند. در اين زمينه قرآن كريم مى فرمايد: (تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم من كل امر).


3- قدر= تقدير و اندازه گيرى:

بسيارى از دانشمندان اين معنا را پذيرفته اند; چون در اين شب, همه چيز اندازه گيرى مى شود, به آن شب قدر گفته مى شود. از جمله مقدرات اين شب, سرنوشت افراد, جامعه, حوادث و پيش آمدها, مانند جنگ, زلزله, پيروزى, شكست, سعادت و شقاوت و...است. در اين شب, سرنوشت افراد و جوامع و هر آنچه با سرنوشت انسان ها ارتباط دارد, بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. (در او تقدير و تفصيل كنند; هر كار كه مشحون به حكمت است, نقص را بر او راه نبود و هر چه در آن سال خواهد بود از آجال و اقسام, در اين شب تقدير كنند). (3)از حضرت امام رضا(ع), روايت شده است كه :

...يقدر فيها ما يكون فى السنه من خير او شر اومضره او منفعه او رزق او اجل و لذلك سميت ليلة القدر(4); اين شب را ليلة القدر ناميده اند, چون آنچه مربوط به سال است, از قبيل خوبى, بدى, زيان, سود,روزى (معيشت) و مرگ و ولادت در آن شب اندازه گيرى مى شود.
امام صادق(ع), خطاب به (ابوبصير) فرمودند:

يا ابا محمد, يكتب وفد الحاجه فى ليلة القدر و المنايا والبلايا و الارزاق و ما يكون الى مثلها فى قابل فاطلبها فى احدى وثلاث; اى ابو محمد, در شب قدر حاجيان مشخص شده و پيشامدها و مرگ ها و روزىها و آنچه مربوط به آن سال است تا سال آينده (شب قدر ديگر) رقم مى خورد; پس آن را در شب بيست و يكم و بيست سوم ماه جستجو كن البته اينكه خداوند بر پايه حكمت و مصلحت, تقدير امور مى فرمايد, به شايستگى و ظرفيت و حال افراد و جوامع بستگى دارد.

قدر, باران رحمتى است كه در جويبار هر فرد و هر جمع به اندازه او جارى است. شخصيت افراد به گونه اى شكل گرفته كه بعضى از آنان توان پذيرش جريان رودى وسيع از رحمت و بركت قدر را دارند و برخى ديگر, زمينه كمترى براى جذب رحمت و عنايت دارند; برخى, هيچ گونه آمادگى ندارند تا آنجا كه زمينه وجودشان چون سنگى سخت و نفوذناپذير است. حقيقت شب قدر از نوع حقايق قرآنى است و همان طور كه قرآن شفا و درمان است, شب قدر نيز اين گونه است:و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا. (5) قرآن غذاىسالم روح انسان هاست. اين غذاى دلپذير براى روان سالم لذت بخش است. اما اگر كسى بيمار باشد, نه تنها از اين سفره رنگين دلپذير و غذاى شفابخش بهره اى نمى برد, بلكه براى او مايه آزردگى است. از اين رو, در قسمت دوم, آيه كريمه مى فرمايد: و همين قرآن براى ستمكاران مايه تباهى و زيان است. گفتيم كه در شب قدر سرنوشت انسان ها بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. بى گمان, اين تصميم گيرى درباره آينده اشخاص و امت ها با گذشته آنان پيوند خورده است, اما اينكه در اين شب چگونه تصميم گيرى و تقدير مى شود و چه مراحلى پشت سر گذاشته مى شود و نقش عنصر . انتخاب چيست؟ در صفحات بعد به آن خواهيم پرداخت.

 پی نوشتها:

1- سوره قدر
2- مجمع البيان , ج 10 , ص 518.
3- تفسير منهج الصادقين , ج 10, ص 303.
4- عيون اخبار الرضا, ج 2 , ص 116.
5- اسرإ , آيه 82.

  

 احادیث و روایات در باره منزلت شب قدر

قال الباقران عليهما السلام:

سالته عن علامة ليلة القدر، فقال: علامتها ان يطيب ريحها، و ان كانت فى برد دفئت، و ان كانت فى حر بردت فطابت. (1)

ترجمه: (محمد بن مسلم) از علامت ليلة القدر پرسيد؟ پس امام (ع) فرمود: علامت ليلة القدر اين است كه بوى خوشى از آن پخش مى‏شود، اگر در سرماى (زمستان) باشد گرم و ملايم مى‏گردد، و اگر ليلة القدر در گرماى (تابستان) باشد خنگ و معتدل و نيكو مى‏گردد.

توضيح:

علامه طباطبائى در علايم شب قدر مى‏گويد: روايات در معنى و خصايص و فضايل شب قدر بسيار است، در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر كرده از قبيل اينكه شب قدر، صبح آن شب آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏كند و هواى آن روز معتدل است. (الميزان، ج 40، ص 332)

قال ابو عبد الله عليه السلام:

ليلة القدر فى كل سنة و يومها مثل ليلتها. (2)

ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن مى‏باشد.

قال النبى (صلى الله عليه و آله):

ان انا ادركت ليلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافية‏». (3)

ترجمه: به پيامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزى را مسئلت كنم؟ فرمود: «عافيت را».

قال موسى (عليه السلام):

الهى اريد قربك، قال: قربى لمن استيقظ ليلة القدر، قال:

الهى اريد رحمتك، قال: رحمتى لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال:

الهى اريد الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحه فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتين فى لية القدر. (4)

ترجمه:

خداوندا! مى‏خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بيدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند: گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه‏اى بدهد. گفت‏خداوندا! از درختان بهشت و از ميوه‏هايش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبيحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند: گفت‏خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.

توضيح:

ليلة القدر شبى است كه قرآن نازل شده است و ظاهرا مراد به قدر، تقدير و اندازه‏گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يكسال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى‏نمايد، زندگى و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چيزهايى از اين قبيل را مقدر مى‏سازد.

پى نوشتها:

۱- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 256.

2- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 262.

3- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 458.

4- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 456.

 



ارسال توسط افشار

۲۰ ـ علم ودانش

اسدالله افشار

قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ :

بگو آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند يكسانند تنها خردمندانند كه پندپذيرند .«زمر آیه 9»

      در اسلام يكي از برترين ارزشها كسب علم و دانش است و راجع به علم و دانش بسيار سفارش و تأكيد شده است . قرآن هم اولين مرتبه كه نازل گرديد سخن خود را با « خواندن » ، « علم » و « كتابت » آغاز كرد و پيوسته مسلمانان را به تفكر و تدبر در
هر چه آفريده شده است ، فرا مي خواند . افلا تتفكرون ؟ افلا تعقلون ؟ آنچه ما مسلمانان در قرون اوليه اسلام در سايه علم و دانش و انديشه و فرهنگ و اخلاق به جامعه بشريت داده ايم هسته اوليه و اصلي همه چيزهايي است كه امروزه بشريت واجد آنها گشته است . غرب و مسيحيت مديون اسلام است . اين مسلمانان بودند كه خدمات بي مانندي به جامعه بشري و به علم و آگاهي و حيات تمدن انساني كردند . لذا اين سري مطالب گوشه هايي چند از اين واقعيت و همچنين اهميت علم در اسلام را مطرح خواهد ساخت .

  علم از دیدگاه اسلام:
نظر اسلام درباره علم چيست و علمى كه اسلام بدان توصيه مى‏كند، كدام است؟
دو طبقه از طبقات مردم كوشش كرده‏اند كه دين و علم را مخالف يكديگر جلوه دهند؛ يكى طبقه متظاهر به دين، ولى جاهل كه نان ديندارى مردم را مى‏خورند و از جهالت مردم استفاده مى‏كنند. اين دسته، براى اين‏كه مردم را در جهل نگه دارند و ضمناً به نام دين، پرده روى عيب خودشان بكشند و با سلاح دين، دانشمندان را بكوبند و از صحنه رقابت خارج كنند، مردم را از علم به عنوان آن كه با دين منافى است، مى‏ترسانند؛ يكى هم طبقه تحصيل كرده و دانش آموخته، ولى پشت پا به تعهدات انسانى و اخلاقى زده كه اين طبقه نيز همين كه خواسته‏اند عذرى براى لاقيدى‏هاى خود و كارهاى خود بتراشند، به علم تكيه كرده، آن را مانع نزديك شدن به دين دانسته‏اند.
طبقه سومى هم هميشه بوده است كه از هر دو موهبت بهره‏مند بوده‏اند و هيچ گونه تنافى و تناقضى احساس نمى‏كرده‏اند. اين طبقه، سعى كرده‏اند كه تيرگى‏ها و غبارهايى را كه از طرف آن دو طبقه، بين اين دو ناموس مقدس برخاسته، فرو بنشانند.
بحث ما درباره اسلام و علم، از دو جنبه ممكن است صورت بگيرد؛ جنبه اجتماعى و جنبه دينى. از جنبه اجتماعى، آن‏طور بايد بحث كنيم كه آيا اسلام و علم، عملاً با هم سازگارند يا سازگار نيستند؟ آيا مردم مى‏توانند هم مسلمان باشند، به معنى واقعى كلمه كه به اصول و مبانى اسلامى مؤمن باشند و به دستورهاى دين عمل كنند و هم عالم يا عملاً بايد يكى از اين دو را انتخاب كنند؟ اگر به اين نحو بحث شود، صورت مسئله اين نخواهد بود كه نظر اسلام درباره علم چيست و نظر علم درباره اسلام چيست؛ فقط بحث روى اجتماع است كه آيا مى‏تواند در آنِ واحد، هر دو را داشته باشد يا بايد از يكى از آن دو، چشم بپوشد.
جنبه ديگر اين است كه ببينيم نظر اسلام درباره علم چيست و نظر علم درباره اسلام چيست كه اين هم دو قسمت است؛ يكى اين‏كه اسلام درباره علم چگونه دستور داده و توصيه كرده، آيا دستور داده كه حتى‏الامكان از علم پرهيز داشته باشيد و آيا اسلام علم را موجودى خطرناك و به شكل يك رقيب براى موجوديت خود دانسته يا برعكس، در كمال صميميت و شجاعت و اطمينان به خود، به علم توصيه و تشويق نموده است؟ قسمت دوم اين است كه نظر علم درباره اسلام چيست؟ چهارده قرن از ظهور اسلام و نزول قرآن مى‏گذرد و در همه اين چهارده قرن، علم در حال تطور، تكامل و پيشرفت بوده است؛ مخصوصاً در سه چهار قرن اخير، ترقى علم، به صورت جهش درآمد. حالا ببينيم علم پس از اين همه توفيق، تطور و تكامل كه نصيبش شده، درباره معارف و اعتقادات اسلامى و همچنين درباره دستورهاى عملى، اخلاقى و اجتماعى اسلام، چه نظرى مى‏دهد؟ آيا اينها را به رسميت مى‏شناسد يا نمى‏شناسد؟ آيا بر اعتبار آنها افزوده يا از اعتبار آنها كاسته است؟
هر يك از اين سه قسمت، در خور بحث و تحقيق است؛ اما بحث امروز ما فقط درباره يكى از اينهاست؛ يعنى پيرامون نظر اسلام درباره علم است.
توصيه به علم در اسلام‏:
در اين‏كه در اسلام راجع به علم تأكيد و توصيه شده و در كمتر موضوعى و شايد نسبت به هيچ موضوعى، اين قدر توصيه و تأكيد نشده، بحثى نيست.
گذشته از آيات قرآن كريم، مؤكدترين و صريح‏ترين توصيه‏هاى رسول خدا، درباره علم است. اين جمله از مسلمات همه مسلمان‏هاست كه رسول خدا فرمود: «تعلم و دانشجويى، بر هر مسلمانى فرض و واجب است» و اختصاص به طبقه‏اى و جنسى خاص ندارد. هر كس مسلمان است، بايد دنبال علم برود.
همچنين پيامبر فرمود: «علم را پى‏جويى كنيد؛ گرچه مستلزم اين باشد كه تا چين سفر كنيد؛ يعنى علم، مكان معينى ندارد و در هر نقطه جهان كه علم هست، برويد و اقتباس كنيد و نيز فرمود: «سخن علمى و حكيمانه و متقن، گم‏شده مؤمن است؛ هر جا آن را بيابيد، آن را مال خودش مى‏داند و برمى‏دارد»؛ يعنى اهميت نمى‏دهد كه طرف كيست؛ مسلمان است يا كافر؛ همان‏طور كه آدمى كه مال خود را گم كرده، در دست هر كس ببيند، معطل نمى‏شود و برمى‏دارد، مؤمن نيز علم را مال خود مى‏داند و در دست هر كس ببيند، آن را مى‏گيرد.
كدام علم؟
منظور اسلام از علم، چه علمى است؟ ممكن است كسى بگويد مقصود از همه اين تأكيدها و توصيه‏ها، علم خود دين است؛ يعنى همه به اين منظور گفته شده كه مردم به خود دين عالم شوند. اگر نظر اسلام از علم، علم دين باشد، در حقيقت، به خودش توصيه كرده و درباره علم به معنى اطلاع بر حقايق كائنات و شناختن امور عالم، چيزى نگفته و اشكال به حال اول باقى مى‏ماند؛ زيرا هر مسلكى، هر اندازه هم ضدعلم باشد و با آگاهى و اطلاع و بالا رفتن سطح فكر و معلومات مردم مخالف باشد، با آشنايى با خودش مخالف نيست؛ بلكه خواهد گفت با من آشنا باشيد و با غير من آشنا نباشيد. پس اگر منظور اسلام از علم، خصوص علم دينى باشد، بايد گفت موافقت اسلام با علم، صفر است و نظر اسلام درباره علم، منفى است.
براى كسى كه درست با اسلام و منطق اسلام آشنا باشد، جاى اين احتمال نيست كه بگويد نظر اسلام درباره علم منحصراً علوم دينى است. اين احتمال، فقط از ناحيه طرز عمل مسلمين در قرن‏هاى اخير - كه تدريجاً دايره معلومات را كوچك‏تر كردند و معلومات خود را محدود كردند - پيدا شده و الا آن‏جا كه مى‏فرمايد حكمت گم‏شده مؤمن است، پس آن را به چنگ آوريد، گرچه بخواهيد از دست مشركان بگيريد، معنى ندارد كه خصوص علوم دينى مقصود باشد. مشرك را با علوم دين چكار؟ در جمله «اُطُلُبوا الْعِلْمَ وَلَوْ بِالصَيِن»، چين به عنوان دورترين نقطه و يا به اعتبار اين‏كه در آن ايام يكى از مراكز علم و صنعت جهان بود، ياد شده و قدر مسلم اين است كه چين نه در آن زمان و نه در زمان‏هاى ديگر، مركز علوم دينى نبوده است.
گذشته از همه اينها، در متن سخنرانى رسول اكرم صلى‏اللَّه عليه و آله، تقييد و تحديد و تفسير شده كه مقصود چه علمى است؛ اما نه تحت عنوان اين‏كه فلان علم باشد يا فلان علم؛ بلكه تحت عنوان علم نافع، علمى كه دانستن آن، فايده برساند و ندانستن آن، ضرر برساند. هر علمى كه متضمن فايده باشد، آن علم از نظر اسلام، خوب و مورد توصيه و تشويق است.
پس بايد ديد كه اسلام، چه چيز را فايده و چه چيز را ضرر مى‏داند. هر علمى كه به منظورى از منظورهاى فردى يا اجتماعى اسلام كمك كند و ندانستن آن سبب زمين خوردن آن منظور گردد، آن علم را اسلام توصيه مى‏كند و هر علمى كه در منظورهاى اسلامى تأثير ندارد، اسلام درباره آن علم، نظر خاصى ندارد، و هر علم كه تأثير سوء دارد، اسلام باآن مخالف است.
منطق قرآن‏:
منطق قرآن درباره علم، به شكلى است كه قابل تخصيص و اختصاص نمى‏باشد. قرآن، علم را نور و جهل را ظلمت مى‏داند و مى‏فرمايد كه مطلقاً، نور بر ظلمت ترجيح دارد.
قرآن صريحاً مسائلى را به عنوان موضوع مطالعه و تفكر پيشنهاد مى‏كند. اين موضوعات، همان‏هاست كه نتيجه مطالعه آنها، همين علوم طبيعى، رياضى، زيستى، تاريخى و غيره است كه امروز در دنيا مى‏بينيم. خداوند در سوره بقره، آيه 164، مى‏فرمايد:
«در آفرينش آسمان‏ها و زمين، در گردش شب و روز، در حركت كشتى بر روى آب كه به وسيله آن بشر منتفع مى‏گردد، آمدن و ريزش باران كه سبب حيات زمين مى‏گردد، حيواناتى كه در روى زمين در حركتند، گردش بادها و حالت مخصوص ابرها كه در ميان زمين و آسمان معلقند، در همه اينها، نشانه‏هاى قدرت و حكمت پروردگار است» (يعنى همه اينها، قوانين و نظاماتى دارند و شناختن اين نظامات، شما را به توحيد نزديك مى‏كند).
قرآن صريحاً مردم را به مطالعه در اين امور توصيه كرده و مى‏دانيم كه مطالعه همين‏هاست كه منجر به علم فلك و ستاره‏شناسى، زمين‏شناسى، درياشناسى، علم كائنات جوّيّه، حيوان‏شناسى و غيره شده است. در سوره جاثيه، آيه 2 و سوره فاطر، آيه 27 و بسيارى از آيات ديگر نيز نظير اين آمده است.
قرآن كتابى است كه اولين مرتبه كه نازل شد، سخن خود را با «خواندن»، «علم» و «كتابت» آغاز كرد. وحى قرآن، با تذكر اينها آغاز گشت:
«بخوان به نام پروردگارت؛ آن كه آفريد؛ انسان را از خون بسته آفريد؛ بخوان و پروردگار تو كريم‏ترين كريمان است كه آموزانيد نوشتن با قلم».(1)
توحيد و علم‏:
اسلام دينى است كه با توحيد آغاز مى‏گردد و توحيد مسئله‏اى است تعقلى كه تقليد و تعبد در آن جايز نيست؛ حتماً بايد تعقل و استدلال و تفلسف در آن باشد. اگر اسلام از ثنويت يا تثليث آغاز شده بود، نمى‏توانست ورود در آن مبحث را آزاد بگذارد و چاره‏اى نبود از اين‏كه آن را منطقه ممنوع اعلام كند؛ ولى از توحيد آغاز شده كه نه تنها آن را منطقه ممنوع نمى‏داند، بلكه منطقه‏اى لازم‏الورود مى‏داند. مدخل اين منطقه هم از نظر قرآن، تمام صفحه كائنات است و كارت ورودى آن، علم و تحصيل است. ابزار و وسيله گردش در اين منطقه، قوه تفكر و استدلال منطقى است.
اينها همه قرائنى است كه نشان مى‏دهد نظر اسلام منحصراً علوم دينى نيست. از قديم اين مطلب مطرح بوده كه منظور اسلام از علمى كه آن را فريضه و واجب خوانده چيست؟ هر دسته‏اى خواسته‏اند كلام پيغمبر را به همان رشته معلوماتى كه خودشان داشته‏اند، تطبيق كنند. متكلمين گفته‏اند كه مقصود، علم كلام است. مفسرين گفته‏اند كه مقصود، علم تفسير است. محدثين گفته‏اند كه مقصود علم، حديث است. فقها گفته‏اند كه مقصود، علم فقه است كه هر كسى بايد يا مجتهد باشد يا مقلد. علماى اخلاق گفته‏اند كه مقصود، علم اخلاق و اطلاع از منجيات و مهلكات است. متصوفه گفته‏اند كه مقصود، علم سير و سلوك و توحيد عملى است. غزالى بيست قول در اين زمينه نقل مى‏كند؛ ولى همان‏طور كه محققين گفته‏اند، مقصود، هيچ يك از اين علوم بالخصوص نيست. اگر مقصود علم خاصى بود، پيغمبر به همان علم تصريح مى‏كرد؛ مقصود، هر علم مفيد و سودمندى است كه به كار مى‏خورند.
علم، وسيله است يا هدف؟
توجه به يك نكته، اشكال را به خوبى حل مى‏كند و كاملاً مى‏توانيم بفهميم كه منظور اسلام، چيست. اولاً بايد ديد كه علم از نظر اسلام، هدف است يا وسيله. بدون شك، بعضى از علوم هدف است؛ مثل معارف ربوبى و خداشناسى و آن‏چه از شئون خداشناسى شمرده مى‏شود؛ مثل معارف مربوط به خودشناسى و معاد. از اينها كه بگذريم، ساير علوم، وسيله‏اند؛ نه هدف؛ يعنى هر علمى از آن جهت لازم و مفيد است كه مقدمه و وسيله انجام يك عمل و يك وظيفه است. همه علوم دينى - به استثناى معارف الهى - از قبيل علم اخلاق و فقه و حديث، همين‏طورند؛ يعنى همه وسيله‏اند نه هدف؛ تا چه رسد به مقدمات ادبى و منطق معمولى كه در مدارس دينى خوانده مى‏شوند.
فقها و علماى دينى مى‏گويند: وجوب علم، تهيّؤى است؛ يعنى از آن جهت واجب است كه آمادگى و تهيّؤ مى‏دهد براى كارى كه موافق با منظور اسلام است؛ حتى خود يادگرفتن مستقيم مسائل عمليه، يعنى احكام و مسائل نماز و روزه و خمس و زكات و حج و طهارت كه معمولاً در رساله‏هاى عمليه ذكر مى‏شوند، فقط براى اين است كه شخص بتواند و آماده بشود كه وظيفه ديگرى را درست انجام دهد؛ مثلاً يك نفر مستطيع كه مى‏خواهد به حج برود، بايد ياد بگيرد تا آمادگى و تهيّو پيدا كند كه مراسم حج را درست انجام دهد.
وقتى كه اين اصل را دانستيم، نوبت به اصل ديگر و مطلب ديگر مى‏رسد و آن اين‏كه اسلام چگونه دينى است و چه هدف‏هايى دارد و چگونه جامعه‏اى مى‏خواهد؟ منظورهاى اسلامى، چه اندازه وسعت دارند؟ آيا اسلام تنها به چهار تا مسائل عبادى و اخلاقى قناعت كرده يا دامنه و دستورهاى اين دين، گسترش يافته است در همه شئون حياتى بشر و در همه شئون حياتى و اجتماعى و اقتصادى و سياسى بشر، نظر دارد و در همه آنها منظور و هدف‏هايى دارد كه بايد تأمين گردد؟ آيا اسلام مى‏خواهد كه جامعه مسلمان مستقل باشد يا اهميت نمى‏دهد كه زيردست و محكوم باشد؟ بديهى است كه اسلام جامعه‏اى مستقل، آزاد، عزيز، سربلند و مستغنى مى‏خواهد.
مطلب سومى را هم بايد بشناسيم و توجه كنيم و آن اين‏كه امروز دنيا بر پاشنه علم مى‏چرخد. كليد همه حوايج، علم و اطلاع فنى است و بدون علم، نمى‏توان جامعه‏اى غنى، مستقل، آزاد، عزيز و قوى به وجود آورد. بنابراين، خود به خود نتيجه مى‏گيريم كه در هر زمانى، خصوصاً در اين زمان، واجب است بر مسلمين كه همه علومى را كه مقدمه رسيدن به هدف‏هاى اسلامى هستند، فراگيرند و كوتاهى نكنند.
با اين مقياس، مى‏توانيم همه علوم مفيد را علوم دينى بدانيم و مى‏توانيم بشناسيم كه چه علمى واجب كفايى است و چه علمى واجب عينى و مى‏توانيم بفهميم كه در يك زمان، ممكن است خواندن يك علمى از اوجب واجبات باشد و در زمانى ديگر، آن‏طور نباشد. اين، بستگى به ميزان هوشيارى و توجه كسانى دارد كه در هر زمانى اجتهاد مى‏كنند و به استنباط احكام مى‏پردازند.

پی نوشتها:

۱-علق، آيه 1-4.
2- بيست گفتار، ص 179-186 (با اندكى تصرف).

 



ارسال توسط افشار

۱۹ ـ روزه و تواضع و فروتنی

 اسدالله افشار

ناگفته پیداست که تواضع و فروتنی نقطه مقابل تکبر و فخرفروشی است و جدا سازی بحثهای کامل این دو از یکدیگر مشکل یا غیر ممکن است و لذا هم در آیات و روایات اسلامی و هم در کلمات بزرگان اخلاق این دو به یکدیگر آمیخته شده است، نکوهش از یکی ملازم تمجید و ستایش از دیگری است و ستایش از یکی همراه با نکوهش از دیگری می‏باشد، درست مثل اینکه بحثهای مربوط به ستایش و تمجید از علم جدای از نکوهش از جهل نیست و نکوهش از جهل همراه ستایش علم است.

با این حال مفهوم این سخن آن نیست که ما بحثهای مربوط به تواضع را نادیده گرفته و به آنچه در بحث زشتی تکبر و استکبار گفتیم بسنده کنیم. بخصوص اینکه نسبت‏بین تکبر و تواضع به اصطلاح نسبت میان ضدین است نه وجود و عدم. هم تکبر یک صفت وجودی است و هم تواضع و هر دو در مقابل یکدیگر قرار دارند، نه از قبیل وجود و عدم که سخن از یکی الزاما همراه با نفی دیگری باشد.

در روایات اسلامی نیز به این معنی اشاره شده است از جمله از علی(ع) می‏خوانیم: «ضادوا الکبر بالتواضع; به وسیله تواضع با تکبر که ضد آن است مقابله کنید». (1)

با این اشاره به قرآن باز می‏گردیم و آیات مربوط به مساله تواضع را گلچین کرده، مورد بررسی قرار می‏دهیم(هر چند آیاتی که به کنایه یا به ملازمه به آن اشاره می‏کند بیش از اینها است):

1- یایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المؤمنین اعزة علی الکافرین... (سوره‏مائده،آیه‏54)

2- و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما (سوره‏فرقان،آیه‏63).

3- واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین (سوره‏شعراء،آیه‏215).

ترجمه:

1- ای کسانی که ایمان آورده‏اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد(به خدا زیانی نمی‏رساند;) خداوند به زودی جمعیتی را می‏آورد که آنها را دوست دارد و آنان(نیز) او را دوست دارند; در برابر مؤمنان متواضع، در برابر کافران سرسخت و نیرومندند.

2- بندگان(خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می‏روند; و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می‏گویند(و با بی اعتنایی و بزرگواری می‏گذرند).

3- (ای پیامبر) بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می‏کنند بگستر(و نسبت‏به آنها تواضع و مهربانی کن).

تفسیر و جمع‏بندی:

در نخستین آیه مورد بحث‏سخن از گروهی از مؤمنان به میان آمده که مشمول فضل و عنایات الهی هستند هم خدا را دوست می‏دارند و هم محبوب پروردگارند.

یکی از اوصاف بارز آنها این است که در برابر مؤمنان متواضعند: (اذلة علی المؤمنین) و در برابر کافران نیرومند و قوی هستند (اعزة علی الکافرین).

«اذلة‏» جمع «ذلول‏» و «ذلیل‏» از ماده «ذل‏» (بر وزن حر) در اصل به معنی نرمی و ملایمت و تسلیم است در حالی که «اعزة‏» جمع «عزیز» از ماده «عزة‏» به معنی شدت است، حیوانات رام را «ذلول‏» می‏گویند چون ملایم و تسلیمند و «تذلیل‏» در آیه "ذللت قطوفها تذلیلا" اشاره به سهولت چیدن میوه‏های بهشتی است.

گاه ذلت در مواردی به کار می‏رود که معنی منفی دارد و آن در جایی است که از سوی غیر به انسان تحمیل می‏شود وگرنه در ماده این لغت مفهوم منفی ذاتا وجود ندارد(دقت کنید).

به هر حال آیه فوق دلیل روشنی بر اهمیت تواضع و عظمت مقام متواضعین است، تواضعی که از درون جان انسان برخیزد و برای احترام به مؤمنی از مؤمنان و بنده‏ای از بندگان خدا باشد.

در دومین آیه باز اشاره به اوصاف برجسته و فضائل اخلاقی گروهی از بندگان خاص خداست که در طی آیات سوره فرقان از آیه‏63 تا آیه 74 دوازده فضیلت‏بزرگ برای آنها ذکر شده است و جالب اینکه نخستین آنها همان صفت تواضع است، این نشان می‏دهد همان گونه که «تکبر» خطرناک‏ترین رذائل است، تواضع مهمترین یا از مهمترین فضائل می‏باشد، می‏فرماید:

«بندگان خاص خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می‏روند» (و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا).

«هون‏» مصدر است و به معنی نرمی و آرامش و تواضع است و استعمال مصدر در معنی اسم فاعل در اینجا به خاطر تاکید است، یعنی آنها چنان آرام و متواضعند که گویی عین تواضع شده‏اند و به همین دلیل در ادامه آیه می‏فرماید: «و اذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما; و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می‏گویند(و با بی اعتنایی و بزرگواری می‏گذرند)».

و در آیه بعد از آن سخن از تواضع آنها در برابر ذات پاک خداست می‏فرماید: «والذین یبیتون لربهم سجدا و قیما; آنها کسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می‏کنند(و به بندگی و عبادت می‏پردازند)».

«راغب‏» در کتاب «مفردات‏» می‏گوید: «هون‏» دو معنی دارد یکی از آنها خضوع و نرمشی است که از درون جان انسان بجوشد که این شایسته ستایش است(سپس به آیه مورد بحث اشاره می‏کند) و در حدیث نبوی آمده است المؤمن هین لین. (2) دوم خضوع و تذللی است که از سوی دیگری بر انسان تحمیل شود و او را خوار کند.

ناگفته پیداست که منظور از الذین یمشون علی الارض هونا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خودخواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده‏ترین کار است آشکار می‏شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می‏دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می‏توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد.

آری عباد الرحمن (بندگان خاص خدا) نخستین نشانشان همان تواضع است، تواضعی که در تمام ذرات وجودشان نفوذ کرده و حتی در راه رفتن آنها آشکار است و اگر می‏بینیم خداوند در آیه‏37 سوره اسراء به پیامبرش دستور می‏دهد «و لاتمش فی الارض مرحا; روی زمین با تکبر راه مرو» منظور فقط راه رفتن نیست‏بلکه هدف، تواضع در همه کار است که نشانه بندگی و عبودیت‏خداست.

در سومین آیه روی سخن رابه پیامبر(ص) کرده،می‏فرماید:«بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می‏کنند پایین بیاور و(تواضع و محبت کن); واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین‏».

«خفض‏» بر وزن «خشم‏» در اصل به معنی پایین آوردن است و «جناح‏» به معنی بال می‏باشد. بنابراین «و اخفض جناح‏» کنایه از تواضع آمیخته با محبت است، همان‏گونه که پرندگان هرگاه می‏خواهند به جوجه‏های خود اظهار محبت کنند بال و پر خود می‏گسترانند و آنها را زیر بال و پر می‏گیرند تا هم در برابر حوادث احتمالی مصون بمانند و هم از تشتت و پراکندگی حفظ شوند، پیامبر اسلام(ص) نیز مامور بود بدین گونه مؤمنان را زیر بال و پر خود بگیرد!

این تعبیر بسیار ظریف و پر معنی نکات مختلفی را در عبارت کوتاهی جمع کرده است.

جایی که پیامبر مامور به تواضع آمیخته با محبت در برابر مؤمنان باشد تکلیف افراد امت روشن است چرا که پیغمبر سرمشق و الگو و «اسوه‏» برای همه امت است.

شبیه همین تعبیر در آیه 88 سوره حجر نیز آمده است آنجا که می‏فرماید: واخفض جناحک للمؤمنین که باز مخاطب در آن شخص پیامبر است و مامور می‏شود برای مؤمنان «خفض جناح‏» و تواضع آمیخته با محبت داشته باشد.

شبیه این تعبیر با اندک تفاوتی در مورد فرزندان در مقابل پدران و مادران در سوره «اسراء» آمده، آنجا که می‏فرماید: «واخفض لهما جناح الذل من الرحمة; بالهای خود را در برابر آن دو(پدر و مادر) از محبت و لطف فرود آر(و تواضعی آمیخته با احترام و محبت در برابر آنان داشته باش)».

از مجموع آنچه در آیات فوق آمده به خوبی استفاده می‏شود که قرآن مجید نه تنها تکبر و استکبار را مورد مذمت قرار داده، بلکه نقطه مقابل آن یعنی تواضع و فروتنی را با تعبیرات گوناگون مورد تمجید قرار داده است.

تواضع و فروتنی در روایات اسلامی:

در منابع شیعه و اهل سنت احادیث فراوانی در مورد تواضع به چشم می‏خورد که بعضی در باره اهمیت تواضع است و بعضی در باره علامت و آثار متواضعان و یا ثمره تواضع و حد و آداب آن می‏باشد.

در اهمیت تواضع تعبیرات بسیار جالبی در روایات آمده:

1- در حدیثی از رسول خدا(ص) می‏خوانیم: روزی فرمود: «مالی لااری علیکم حلاوة العبادة؟! قالوا و ما حلاوة العبادة؟ قال التواضع!; چه می‏شود که شیرینی عبادت ر در شما نمی‏بینم؟ عرض کردند: شیرینی عبادت چیست؟ فرمود: تواشع است!» (3)

ناگفته پیداست‏حقیقت عبادت نهایت‏خضوع در برابر پروردگار است. کسی که شیرینی خضوع و تواضع در برابر خدا را دریابد در برابر خلق خدا نیز متواضع است.

2- در حدیث دیگری از امیرمؤمنان(ع) آمده است: «علیک بالتواضع فانه من اعظم العبادة; بر تو باد تواضع که از برترین عبادات است‏». (4)

3- از امام حسن عسکری(ع) نقل شده است که فرمود: «التواضع نعمة لایحسد علیها; تواضع نعمتی است که سبب حسادت دیگران نمی‏شود». (5)

معمولا هر نعمتی نصیب انسان می‏شود مزاحمت‏های حسودان افزوده می‏گردد و گاه این حسادت چنان فضای زندگی را تنگ می‏کند که زندگی بر صاحب نعمت مشکل می‏شود، ولی تواضع از این قاعده کلی مستثنی است، نعمتی است که حسادت حسودان را برنمی‏انگیزد.

این بحث دامنه‏دار را با حدیث دیگری از نبی اکرم(ص) پایان می‏دهیم:

4- «یباهی الله تعالی الملائکة بخمسة: بالمجاهدین، والفقراء، والذین یتواضعون لله تعالی، والغنی الذی یعطی الفقراء و لایمن علیهم، و رجل یبکی فی الخلوة من خشیة الله عز و جل; خداوند به پنج دسته از انسانها به فرشتگان مباهات می‏کند: مجاهدان(راه خدا)، فقرا(و نیازمندانی که دین خود را به دنیا نمی‏فروشند) و آنها که به خاطر خدا تواضع می‏کنند و ثروتمندانی که بی منت‏به مستمندان کمک می‏نمایند و کسی که در خلوت از خوف خدا گریه می‏کند!» (6)

در باره ثمرات و آثار مثبت تواضع نیز روایات فراوانی از معصومین به ما رسیده است که چند حدیث پر معنی را در ذیل می‏آوریم:

در حدیثی از امام امیرالمؤمنین(ع) می‏خوانیم: «ثمرة التواضع المحبة و ثمرة الکبر المسبة!; میوه درخت تواضع محبت است و میوه(شوم) تکبر دشنام و ناسزاگویی مردم است!» (7)

در حدیث دیگری از همان حضرت آمده است: «بخفض الجناح تنتظم الامور!; با تواضع و محبت کارها نظم و سامان می‏یابد!» (8)

روشن است که نظم جامعه جز در سایه همکاری و همدلی حاصل نمی‏شود و همکاری و همدلی مردم در صورتی ممکن است که شخص مدیر نخواهد خود را بر آنها تحمیل کند و یا فخرفروشی کند و خود را برتر از دیگران قلمداد نماید، همیشه مدیرانی موفق هستند که در عین قاطعیت متواضع و پر محبت‏باشند.

در حدیث دیگری از رسول خدا(ص) می‏خوانیم: «التواضع لایزید العبد الا رفعة فتواضعوا یرفعکم الله!; تواضع جز بزرگی بر انسان نمی‏افزاید پس تواضع کنید تا خداوند شما را بلند مقام سازد!». (9)

گاه چنین تصور می‏شود که تواضع انسان را کوچک می‏کند در حالی که این یک برداشت‏سطحی و نادرست است، همواره می‏بینیم افراد متواضع در جامعه مورد احترام و دارای عظمت و شخصیت هستند و تواضع بر منزلت آنها می‏افزاید.

از احادیث اسلامی استفاده می‏شود که تواضع شرط قبولی عبادات و طاعات است، از جمله در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: «التواضع اصل کل خیر نفیس و مرتبة رفیعة... و من تواضع لله شرفه الله علی کثیر من عباده... و لیس لله عز و جل عبادة یقبلها و یرضیها الا و بابها التواضع، و لایعرف ما فی معنی حقیقة التواضع الا المقربون المستقلین بوحدانیته، قال الله عز و جل و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما...; تواضع ریشه هر کار نیک و با ارزش است و مقام والایی است... و هر کس برای خدا تواضع کند خداوند او را بر بسیاری از بندگانش شرافت می‏بخشد... و هیچ عبادتی برای خدا مورد رضا و قبول نخواهد بود مگر اینکه باب آن تواضع است و حقیقت تواضع را جز مقربانی که مستقل در وحدانیت‏خداوندند درک نمی‏کنند، خداوند عز و جل می‏فرماید: بندگان خداوند رحمان کسانی هستند که در زمین با تواضع راه می‏روند و هنگامی که جاهلان آنها را(با سخنان نامناسب) خطاب کنند، به آنها سلام می‏گویند(و با بی اعتنایی می‏گذرند).» (10)

این سخن را با حدیثی که از حضرت مسیح(ع) نقل شده است پایان می‏دهیم. فرمود: «بالتواضع تعمر الحکمة لابالتکبر، کذلک فی السهل ینبت الزرع لا فی الجبل!; به وسیله تواضع، مزرعه علم و دانش آباد می‏شود نه با تکبر، همان گونه که زراعت در زمین نرم و هموار می‏روید نه بر روی کوه!» (11)

کوتاه سخن اینکه: تواضع هم در زندگی علمی و فرهنگی انسان اثر می‏گذارد(چرا که افراد متکبر به خاطر تکبرشان از رسیدن به حق محجوبند) و هم در زندگی اجتماعی(چرا که افراد متواضع از محبوبیت فوق‏العاده‏ای در اجتماع بهره می‏گیرند و همه مردم برای آنها احترام خاصی قائلند) و هم در رابطه انسان با خدا مؤثر است چرا که روح عبادت، تواضع و کلید قبولی آن فروتنی است.

در مورد نشانه‏های تواضع نیز روایات جالبی در منابع اسلامی وارد شده است، در حدیثی از امام علی بن ابی طالب(ع) می‏خوانیم: «ثلاث هن راس التواضع: ان یبدء بالسلام من لقیه، و یرضی بالدون من شرف المجلس، و یکره الریا و السمعة; سه چیز است که سرآغاز تواضع است: نخست اینکه انسان هر کس را ببیند ابتدا به او سلام کند و در پایین مجلس بنشیند و تظاهر ریا و سمعه را ناخوش دارد.» (12)

در بعضی از روایات نشانه‏های دیگری نیز بر آن افزوده شده است، از جمله: ترک «مراء» و «جدال‏» یعنی انسان به خاطر برتری‏جویی با دیگری بحث نکند و دیگر عدم علاقه به اینکه مردم او را بستایند. (13)

1- تعریف تواضع:

«تواضع‏» از ماده «وضع‏» در اصل به معنی فرونهادن است، این تعبیر در مورد زنان باردار که مولود خود را به دنیا می‏آورند به عنوان وضع حمل گفته می‏شود و در مورد خسارت و زیان کرد و کمبود تعبیر «وضیعة‏» به کار می‏رود و هنگامی که به عنوان یک صفت اخلاقی گفته می‏شود مفهومش این است که انسان خود را پایین‏تر از آنچه موقعیت اجتماعی اوست قرار دهد، به عکس تکبر که مفهومش برتری‏جویی و قرار دادن خویشتن برتر از موقعیت فردی و اجتماعی اوست.

بعضی از ارباب لغت «تواضع‏» را به معنی «تذلل‏» تفسیر کرده‏اند و منظور از تذلل در اینجا خضوع و فروتنی و تسلیم است.

مرحوم نراقی در «معراج السعادة‏» در تعریف تواضع می‏گوید: «تواضع عبارت است از شکسته نفسی که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و لازمه آن کردار و گفتار چندی است که دلالت‏بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان می‏کند». (14)

تعبیر به «فروتنی‏» در فارسی دقیقا همین معنا را می‏رساند و این مساله از خلال گفتار و رفتار انسانها نمایان می‏شود.

در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا(ع) می‏خوانیم، سؤال کردند: «ما حد التواضع الذی اذا فعله العبد کان متواضعا؟ فقال: التواضع درجات منها ان یعرف المرء قدر نفسه فینزلها منزلتها بقلب سلیم لایحب ان یاتی الی احد الا مثل ما یؤتی الیه، ان رای سیئة دراها بالحسنة، کاظم الغیظ، عاف عن الناس، و الله یحب المحسنین; حد تواضع که اگر انسان آن را انجام دهد متواضع محسوب می‏شود چیست؟ فرمود: تواضع درجات و مراحلی دارد: یکی از مراحل آن این است که انسان قدر و موقعیت نفس خویش را بداند و در همان جایگاه با قلب سلیم(و پذیرش درونی) جای دهد، دوست نداشته باشد کاری در باره کسی انجام دهد مگر همانند کارهایی که در باره او انجام می‏دهند(همان گونه که انتظار احترام از دیگران دارد باید دیگران را محترم بشمارد و هر کاری را از سوی دیگران دون شان خود می‏شمرد در باره دیگران دون شان بشمر.)»

هرگاه بدی از کسی ببیند آن را با نیکی پاسخ دهد، خشم خود را فروبرد، از گناهان مردم درگذرد و آنها را مورد عفو قرار دهد، خداوند نیکوکاران را دوست دارد.» (15)

آنچه در این روایت پرمحتوا آمده، در واقع نشانه‏های تواضع است که از طریق آن می‏توان به تعریف تواضع نیز آشنا شد.

در حدیث دیگری از امام باقر(ع) می‏خوانیم: «التواضع الرضا بالمجلس دون شرفه و ان تسلم علی من لقیت و ان تترک المراء و ان کنت محقا; تواضع آن است که به کمتر از جایگاه شایسته خود در مجلس قانع باشی و هرگاه کسی را ملاقات کردی در سلام پیشی بگیری و جر و بحث را رها کنی هر چند حق با تو باشد.» (16)

حقیقت این است که تعریف تواضع از نشانه‏های آن جدا نیست; چرا که یکی از بهترین راه‏های تعریف یک موضوع، ذکر نشانه‏های گوناگون آن است(دقت کنید.)

2- تواضع و کرامت انسان!

معمولا در این گونه مباحث‏بعضی راه افراط را در پیش می‏گیرند و بعضی راه تفریط، مثلا بعضی تصور می‏کنند حقیقت تواضع آن است که انسان خود را در برابر مردم خوار و بی مقدار کند و اعمالی انجام دهد که از نظر مردم بیفتد و نسبت‏به او سوء ظن پیدا کنند، آن گونه که در حالت‏بعضی از صوفیه نقل شده است که هنگامی که در یک منطقه به خوشنامی معروف می‏شدند مرتکب اعمال زشت و قبیحی می‏شدند تا از نظر بیفتند، مثلا به بی بند و باری در عبادات و خیانت در امانت مردم معروف شوند و مردم آنها را رها کنند و شاید این کار را نوعی تواضع و ریاضت نفس می‏پنداشتند.

اسلام اجازه نمی‏دهد کسی به نام تواضع، خود را تحقیر کند و در نظرها سبک و موهون سازد و کرامت انسانی خویش را پایمال کند، مهم این است که در عین تواضع، شخصیت اجتماعی انسان ضایع نشود و خوار و ذلیل و بی مقدار نگردد. اگر تواضع به صورت صحیح انجام شود نه تنها چنین اثری نخواهد داشت‏بلکه به عکس ارزش او در جامعه بالاتر می‏رود. به همین دلیل در روایات اسلامی از امیرمؤمنان علی(ع) آمده: «بالتواضع تکون الرفعة; تواضع انسان را بالا می‏برد!» (17)

مرحوم «فیض کاشانی‏» - رضوان الله علیه - تحت عنوان غایة الریاضة فی خلق التواضع می‏گوید: این فضیلت اخلاقی مانند سایر صفات اخلاقی دارای طرف افراط و تفریط و حد وسط است، حد افراط «تکبر» و حد تفریط «پذیرش ذلت و پستی‏» و حد وسط «تواضع‏» است. آنچه صفت فضیلت محسوب می‏شود و قابل ستایش است همان کوچکی کردن بدون پذیرش پستی و ذلت است، سپس به ذکر مثالی در اینجا می‏پردازد. می‏گوید: کسی که سعی دارد بر اقران و امثال خود برتری جوید و آنها را پشت‏سر اندازد متکبر است و کسی که خود را بعد از آنها قرار می‏دهد متواضع است، ولی اگر پاره‏دوزی بر دانشمند بزرگی وارد شود او از جای خود برخیزد و او را به جای خود بنشاند و کفش او را بردارد و پیش پای او جفت کند و تواضعی در(حد یک عالم بزرگ) نسبت‏به او روا دارد، این تواضع نیست، نوعی تذلل محسوب می‏شود، این امر قابل ستایش نیست، چیزی شایسته ستایش است که در حد اعتدال باشد و حق هر کس را نسبت‏به او ادا کند، در برابر عالم به گونه‏ای و در برابر افراد دیگر به گونه دیگر. (18)

پی‏نوشتها:

1- تصنیف غررالحکم، شماره 5148، صفحه‏249 و شرح غررالحکم، صفحه 232، شماره 5920.

2- کنزالعمال، حدیث 690.

3- تنبیه الخواطر(مطابق نقل میزان الحکمه، جلد 4، حدیث 21825); محجة البیضاء، جلد6، صفحه 222.

4- بحارالانوار، جلد 72، صفحه‏119، حدیث 5.

5- تحف العقول، صفحه‏363.

6- مکارم الاخلاق، صفحه 51.

7- غررالحکم، 4614 -4613.

8- غررالحکم، 4302.

9- کنزالعمال،5719.

10- بحارالانوار، جلد 72، صفحه 121.

11- همان مدرک، جلد 2، صفحه 62.

12- کنزالعمال، حدیث‏8506.

13- اصول کافی، جلد 2، صفحه 122، حدیث‏6.

14- معراج السعادة، صفحه 300.

15- کافی، جلد 2، صفحه 124.

16- بحارالانوار، جلد 75، صفحه‏176.

17- فهرست موضوعی غرر، جلد7، صفحه 405(چاپ دانشگاه تهران).

18- المحجة البیضاء، جلد6، صفحه 271(با کمی تلخیص).



ارسال توسط افشار

۱۸ ـ روزه و شب قدر

 اسدالله افشار

شب قدر درنگاه علامه طباطبايى (رحمه الله)‏

مهم‏ترين مناسبت ماه مبارك رمضان، شب قدر است كه همواره مورد توجه مؤمنين بوده و خواهد بود. آنچه در پيش روى داريد بحثى پيرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله در تفسير شريف الميزان است كه در دو سوره « قدر» و «دخان‏» مطرح گرديده است.

شب قدر يعنى چه؟

 مراد از قدر، تقدير و اندازه‏گيرى است و شب قدر شب اندازه‏گيرى است و خداوند متعال دراين شب حوادث يك سال را تقدير مى‏كند و زندگى، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و امورى ازاين قبيل را دراين شب مقدر مى‏گرداند.

شب قدر كدام شب است؟

 در قرآن كريم آيه‏اى كه به صراحت ‏بيان كند شب قدر چه شبى است ديده نمى‏شود. ولى از جمع‏بندى چند آيه از قرآن كريم مى‏توان فهميد كه شب قدر يكى از شب‏هاى ماه مبارك رمضان است. قرآن كريم از يك سو مى‏فرمايد: « انا انزلناه فى ليله مباركه‏‏» .(دخان / 3 ) اين آيه گوياى اين مطلب است كه قرآن يكپارچه در يك شب مبارك نازل شده است و از سوى ديگر مى‏فرمايد: « شهررمضان الذى انزل فيه القرآن‏.»( بقره / 185) و گوياى اين است كه تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است. و در سوره قدر مى‏فرمايد: «انا انزلناه فى ليله القدر.» (قدر/1) از مجموع اين آيات استفاده مى‏شود كه قرآن كريم در يك شب مبارك در ماه رمضان كه همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما اين كه كدام يك از شب‏هاى ماه رمضان شب قدر است، در قرآن كريم چيزى برآن دلالت ندارد. و تنها از راه اخبار مى‏توان آن شب را معين كرد.

در بعضى از روايات منقول از ائمه اطهار عليهم السلام شب قدر مردد بين نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم ماه رمضان است و در برخى ديگر از آنها مردد بين شب بيست و يكم و بيست و سوم و در روايات ديگرى متعين در شب بيست و سوم است. (1) وعدم تعين يك شب به جهت تعظيم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نكنند.

پس از ديدگاه روايات ائمه اهل بيت عليهم السلام شب قدر از شب‏هاى ماه رمضان و يكى از سه شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم است. اما روايات منقول از طرق اهل سنت‏ به طورعجيبى با هم اختلاف داشته و قابل جمع نيستند ولى معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم ماه رمضان شب قدر است (2) و در آن شب قرآن نازل شده است.

تكرار شب قدر درهر سال

 شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالى كه قرآن درآن نازل شد نيست ‏بلكه با تكرار سالها، آن شب نيز تكرار مى‏شود. يعنى درهر ماه رمضان شب قدرى است كه درآن شب امور سال آينده تقدير مى‏شود. دليل براين امر اين است كه:

اولا: نزول قرآن به طور يكپارچه در يكى از شب‏هاى قدر چهارده قرن گذشته ممكن است ولى تعيين حوادث تمامى قرون گذشته و آينده درآن شب بى‏ معنى است.

ثانيا: كلمه «يفرق‏» در آيه شريفه «فيها يفرق كل امر حكيم‏.» (دخان / 6 ) در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را مى‏رساند و نيز كلمه «تنزل‏» درآيه كريمه «تنزل الملئكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر» (قدر / 4 ) به دليل مضارع بودنش دلالت ‏بر استمرار دارد.

ثالثا: از ظاهر جمله « شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن‏.»( بقره / 185 ) چنين برمى‏آيد كه مادامى كه ماه رمضان تكرار مى‏شود آن شب نيز تكرار مى‏شود. پس شب قدر منحصر در يك شب نيست ‏بلكه درهر سال در ماه رمضان تكرار مى‏شود.

در اين خصوص در تفسير برهان از شيخ طوسى از ابوذر روايت‏ شده كه گفت: به رسول خدا (ص) عرض كردم يا رسول الله آيا شب قدر شبى است كه درعهد انبياء بوده و امر به آنان نازل مى‏شده و چون از دنيا مى‏رفتند نزول امر درآن شب تعطيل مى‏شده است؟ فرمود: « نه بلكه شب قدر تا قيامت هست.‏» (3)

عظمت‏ شب قدر

 در سوره قدر مى‏خوانيم: «انا انزلناه فى ليله القدر وما ادريك ما ليله القدر ليله القدر خير من الف شهر.» خداوند متعال براى بيان عظمت ‏شب قدر با اين كه ممكن بود بفرمايد: «وما ادريك ما هى هى خير من الف شهر» يعنى با اين كه مى‏توانست در آيه دوم و سوم به جاى كلمه «ليله القدر» ضمير بياورد، خود كلمه را آورد تا بر عظمت اين شب دلالت كند. و با آيه « ليله القدر خير من الف شهر» عظمت اين شب را بيان كرد به اين كه اين شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن اين شب از هزار ماه، بهتر بودن از حيث فضيلت عبادت است. چه اين كه مناسب با غرض قرآن نيز چنين است. چون همه عنايت قرآن دراين است كه مردم را به خدا نزديك و به وسيله عبادت زنده كند. و احياء يا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است.

از امام صادق عليه السلام سؤال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ ( با اين كه در آن هزار ماه درهر دوازده ماهش يك شب قدر است .

حضرت فرمود: « عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت درهزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد.» (4

وقايع شب قدر

الف- نزول قرآن:

ظاهر آيه شريفه « انا انزلناه فى ليله القدر» اين است كه همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبير به انزال كرده كه ظهور در يكپارچگى و دفعى بودن دارد نه تنزيل، كه ظاهر در نزول تدريجى است.

قرآن كريم به دو گونه نازل شده است:

1.      نزول يكباره در يك شب معين.

2.     نزول تدريجى :در طول بيست و سه سال نبوت پيامبر اكرم (ص) آياتى چون «قرانا فرقناه لتقراه على الناس على مكث ونزلناه تنزيلا.»( اسراء / 106 ) نزول تدريجى قرآن را بيان مى‏كند.

در نزول دفعى (و يكپارچه)، قرآن كريم كه مركب از سوره‏ها و آيات است ‏يك دفعه نازل نشده است ‏بلكه به صورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آياتى كه درباره وقايع شخصى و حوادث جزيى نازل شده ارتباط كامل با زمان و مكان و اشخاص و احوال خاصه‏اى دارد كه درباره آن اشخاص و آن احوال و درآن زمان و مكان نازل شده و معلوم است كه چنين آياتى درست در نمى‏آيد مگر اين كه زمان و مكانش و واقعه‏اى كه درباره‏اش نازل شده رخ دهد به طورى كه اگر از آن زمان‏ها و مكان‏ها و وقايع خاصه صرف نظر شود و فرض شود كه قرآن يك باره نازل شده، قهرا موارد آن آيات حذف مى‏شود و ديگر بر آنها تطبيق نمى‏كنند، پس قرآن به همين هيئت كه هست دوبار نازل نشده بلكه بين دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصيل است. همان اجمال و تفصيلى كه درآيه شريفه «كتاب احكمت اياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير.»( هود / 1) به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن كريم به صورت اجمال و يكپارچه بر پيامبر اكرم (ص) نازل شد و در طول بيست و سه سال به تفصيل و به تدريج و آيه به آيه نازل گرديد.

ب- تقدير امور:

 خداوند متعال در شب قدر حوادث يك سال آينده را از قبيل مرگ و زندگى، وسعت ‏يا تنگى روزى، سعادت و شقاوت، خير و شر، طاعت و معصيت و... تقدير مى‏كند.

در آيه شريفه «انا انزلناه فى ليله القدر»( قدر / 1 ) كلمه «قدر» دلالت‏ بر تقدير و اندازه‏گيرى دارد و آيه شريفه «فيها يفرق كل امر حكيم.‏» (دخان / 6 ) كه در وصف شب قدر نازل شده است‏ بر تقدير دلالت مى‏كند. چون كلمه «فرق‏» به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است. و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه‏اى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه‏گيرى مشخص سازند. امور به حسب قضاى الهى داراى دو مرحله‏اند، يكى اجمال و ابهام و ديگرى تفصيل. و شب قدر به طورى كه از آيه «فيها يفرق كل امر حكيم.‏» برمى‏آيد شبى است كه امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصيل بيرون مى‏آيند.

ج- نزول ملائكه و روح :

بر اساس آيه شريفه « تنزل الملئكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر.»( قدر / 4) ملائكه و روح در اين شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند. مراد از روح، آن روحى است كه از عالم امر است و خداى متعال درباره‏اش فرموده است « قل الروح من امر ربى‏.»( اسراء / 85 ) دراين كه مراد از امر چيست؟ بحث‏هاى مفصلى در تفسير شريف الميزان آمده است كه به جهت اختصار مبحث ‏به دو روايت در مورد نزول ملائكه و اين كه روح چيست ‏بسنده مى‏شود:

1. پيامبر اكرم (ص) فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود ملائكه‏اى كه ساكن در «سدره المنتهى‏» هستند و جبرئيل يكى از ايشان است نازل مى‏شوند در حالى كه جبرئيل به اتفاق سايرين پرچم‏هايى را به همراه دارند.

يك پرچم بالاى قبر من، و يكى بر بالاى بيت المقدس و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طورسينا نصب مى‏كنند و هيچ مؤمن و مؤمنه‏اى دراين نقاط نمى‏ماند مگر آن كه جبرئيل به او سلام مى‏كند، مگر كسى كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت ‏خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد. (5 )

2. از امام صادق عليه السلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئيل بزرگتر است و جبرئيل از سنخ ملائكه است و روح ازآن سنخ نيست. مگر نمى‏بينى خداى تعالى فرموده: «تنزل الملئكه والروح‏» پس معلوم مى‏شود روح غير از ملائكه است. (6 )

د- سلام و امنيت:

قرآن كريم در بيان اين ويژگى شب قدر مى‏فرمايد: «سلام هى حتى مطلع الفجر.»( قدر / 5 ) كلمه سلام و سلامت ‏به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است. و جمله «سلام هى‏» اشاره به اين مطلب دارد كه عنايت الهى تعلق گرفته است‏ به اين كه رحمتش شامل همه آن بندگان بشود كه به سوى او روى مى‏آورند و نيز به اين كه در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد. به اين معنا كه عذابى جديد نفرستد. و لازمه اين معنا اين است كه دراين شب كيد شيطان‏ها هم مؤثر واقع نشود چنانكه در بعضى از روايات نيز به اين معنا اشاره شده است.

البته بعضى از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه «سلام‏» اين است كه در شب قدر ملائكه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام مى‏دهند.

 

پى‏نوشت‏ها:

1- مجمع البيان، ج 10، ص‏519 .
2 -تفسير الدرالمنثور، ج‏6 .
3 -تفسير البرهان، ج‏4، ص‏488.
4- فروع كافى، ج‏4، ص‏157.
5- مجمع البيان، ج‏10، ص‏520 .
6- تفسير برهان، ج‏4، ص‏481.

 



ارسال توسط افشار

۱۷ ـ روزه و دعا و نیایش

 اسدالله افشار

شناخت انسان بدون شناخت جنبه‏هاى مختلف روحى او ممكن نخواهد بود و يكى از مهمترين و پيچيده‏ترين حالات روحى انسان كه هم در حوزه انسان شناسى و هم در حوزه حكمت و عرفان الهى بطور بسيار دقيق و گسترده‏اى مورد مطالعه و بررسى قرار مى‏گيرد وجود حالات عرفانى او و از آن جمله دعا و راز و نيازهاى او با خدايش است و همين حالت است كه مى‏توان آن را نقطه اتصال وجود آدمى با متافيزيك (ماوراء الطبيعه) دانست. زيرا دعا جدى‏ترين و پاك‏ترين و قوى‏ترين نحوه برقرارى ارتباط انسان با خالق حكيم و مهربانش است.

فرق اساسى انسان نيز با موجودات ديگر در سه چيز است‏يكى تفكر متعالى و قدرتمند اوست و ديگرى اختيار و اراده او براى رسيدن به آرزوهاى گوناگونش و ديگرى عشقى همراه با معرفت‏به خداوند و يكى از تجليات اين عشق و شيفتگى دعا و مناجات و رازگوئى با خداوند است.

با ذكر اين مطلب آشكار مى‏شود كه دعا علاوه بر اينكه در معارف الهى خصوصا در عرفان اسلامى از اهميت ويژه‏اى برخوردار است تا حدى كه عرفاء آن را يكى از ابواب كشف و شهود حقايق براى اولياء الهى دانسته‏اند همچنين در نزد طبقات ديگرى از انسانها هم داراى اهميت مخصوصى است و لذا در اين فرصت اندك و لزوم بحث از دعا ما به مهم‏ترين اصول و بنيادهاى آن اكتفاء نموده و بحث را با ارائه مطالبى پيرامون تعريف دعا، عوامل و زمينه‏هاى توجه نمودن به دعا، اهميت دعا، فوايد دعا، و آداب دعا، به پايان مى‏رسانيم.

تعريف دعا

در فرهنگ اصطلاحات و تعريفات نفايس الفنون چنين آمده است كه «دعا طلب كردن حاجت است از بارى تعالى به تضرع و اخلاص و گاه بود كه غرض از دعا مجرد مدح و ثنا بود و بيشتر ادعيه خواص و اولياء كه از ما سوى الله اعراض نموده‏اند از اين قبيل تواند بود و جمعى گفتند دعا آن است كه مروى باشد از شارع به تصريح يا به تعريض و هر آنچه مروى نباشد آن را مناجاة خوانند و دعا هم به قول باشد و آن صريح بود چنانكه رب ارحم واعط و يا به تعريض چنانكه رب انى ضعيف و هم به فعل.» (1)

دكتر آلكسيس كارل نيز بيان زيبايى در تعريف دعا دارد. وى مى‏گويد: نيايش اصولا كشش روح به سوى كانون غير مادى جهان است. به طور معمول نيايش عبارت است از تضرع و ناله مضطربانه و طلب يارى و استعانت و گاهى يك حالت كشف و شهود روشن و آرام درونى و مستمر و دور تر از اقليم همه محسوسات است. به عبارت ديگر مى‏توان گفت كه نيايش پرواز روح به سوى خداست و يا حالت پرستش عاشقانه‏اى نسبت‏به آن مبدئى است كه معجزه حيات از او سر زده است و بالاخره نيايش نمودار كوشش انسان است‏براى ارتباط با آن وجود نامرئى آفريدگار همه هستى عقل كل، قدرت مطلق، خير مطلق‏» (2)

دعا توجه و سخن آگاهانه وجدى فطرت پاك انسانى با خالق دانا و مهربانش در تمامى حالات و بخصوص در تنهاترين و غريبانه‏ترين حالاتش است كه از سر آگاهى به جنبه‏هاى گوناگون نيازهاى خود و يا اعتراف به پليدى گناهان خود و اظهار توبه به درگاه او بوجود مى‏آيد و مى‏تواند شامل اظهار نيازها و يا مدح و ثناى او بوده باشد و اين حالتى عرفانى است كه به صورت مناجات و ذكر قلبى و يا زبانى در افراد آشكار مى‏شود.

عوامل توجه به دعا

در نظر اهل معرفت و عارفان حقيقى وجود خداوند به قدرى مقدس و محترم و داراى محبوبيت است كه او را با هيچ چيز نمى‏توان برابر دانست زيرا تمامى خيرات و زيبائى‏ها و نيز تمامى آنچه را كه آرزوهاى متعالى انسان و هر موجود ديگرى را بوجود مى‏آورد و محقق مى‏سازد از خداوند است. خداوند هم خلق كردنش حكيمانه و بى مانند است و هم محبتش بيكران و وصف ناپذير و روح نواز و هم تنبيه و ادب كردنش عين عدالت و محبت است. با اين وصف تمامى موجودات كه ساخته ست‏حكمت و محبت‏خداوند هستند تا زمانى كه موجود هستند و نيز تا زمانى كه از خود و فطرت حقيقى شان غافل نشده‏اند همواره رو به سوى آن كمال مطلق و زيبايى مطلق و خير مطلق دارند و به سوى او نيز در حركت‏خواهند بود. منتها در مسير زندگى علل و شرايطى مانع توجه و ارادت قلبى آنها به خالق شان مى‏شود كه با رفع اين موانع دوباره آن توجه و ارادت حقيقى موجود شده و ادامه مى‏يابد.

استاد آيت الله جوادى آملى پيرامون اين مسئله گفته‏اند كه: «چيزى در جهان نيست كه به ياد حق و خداى سبحان نباشد اين انسان مى‏باشد كه گاهى غافل است و گاهى غير غافل‏» (3)

استاد مرتضى مطهرى پيرامون علل توجه به خداوند گفته‏اند: «انسان در دو حال ممكن است‏خدا را بخواند يكى وقتى كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختى و اضطرار گردد و يكى وقتى كه روح خودش اوج بگيرد و خود خويشتن را از اسباب و علل منقطع كند در حال اضطرار و انقطاع اسباب انسان خود به خود بطرف خدا مى‏رود احتياج به دعوت ندارد و البته اين كمالى براى نفس انسان نيست كمال نفس در اين است كه خودش خود را منقطع سازد و اوج بگيرد.» (4)

آن زمان كه آدمى به بلاها و سختى‏هاى بزرگ مبتلا مى‏شود و يا در زمانى كه مسئله مرگ كسى و يا كارگشائى و معجزه بزرگى در زندگى‏اش مطرح مى‏شود. همان موقع است كه اصل مهم خداجويى بوجود آمده و كم كم رشد مى‏كند.

همچنين آدمى اگر مراحل وجود يافتن و سير تحولات زندگى خود را از آغاز تا زمان حاضر به دقت و با ديده بينا و منصف مورد مطالعه و بررسى قرار دهد به طور طبيعى توجه‏اش به خداوند و الطاف كريمانه او معطوف خواهد شد و اين خود مى‏تواند عامل بسيار قوى براى دعا و مناجات و ذكر الهى باشد.

عامل مهم ديگر اين است كه روح انسان وقتى از اين عالم دنيا و حوادث آن خسته و دلتنگ شده باشد اگر ذره‏اى در دلش نور معرفت و ايمان الهى باشد خدايش را با زبان فقر و نيازمندى و شكر مى‏خواند.

اهميت دعا

اهميت نيايش را در اين كتاب مقدس آسمانى (قرآن كريم) مى‏توان از سه نظر موردبررسی قرارداد:

1-  آياتى كه خداى تعالى در آن بندگان مومن خود را ترغيب و تاكيد فرموده كه او را نيايش كنند. مانند اين آيات :«اجابت مى‏نمايم دعاى نيايشگر را هرگاه مرا بخواند در هر حال و هر جا كه باشد (بقره 186)، بخوانيد پروردگار خود را با حالت زارى كه نشانه نياز است و در حال پنهانى كه دليل اخلاص (اعراف 53 و 54) بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را (مومن 62) .

2-  آيات و قصه‏هاى برخى از پيامبران كه هرگاه نيازى داشته‏اند و يا به شدائدى گرفتار شده‏اند تنها مشكل گشاى آنان نيايش بوده است‏حضرت آدم(ع) پس از ترك اولى در مقام اعتراف به تقصير چنين استغاثه كرد اى پروردگار ما بر نفس‏هاى خود ستم كرديم اگر نيامرزى ما را بو بر ما رحم نياورى هر آينه از زيانكاران باشيم (اعراف 22) و حضرت نوح پس از صدها سال تحمل شدايد نجات خود را از چنگال قوم بى انصاف به وسيله دعا به دست آورد و نوحا اذنادى من قبل فاستجبناله (انبياء 76).

3- اهميت نيايش را مى‏توان از آياتى فهميد كه خود به صورت دعا آمده است... پروردگارا عطا فرما ما را در اين سراى توفيق بندگى و در آن سراى جزاى نيك و نگه دار ما را از عذاب دوزخ (بقره 197) .(5)

و نيز در بحار الانوار جلد 93 ص 291 چنين آمده است كه «بگو خداوند من، اگر دعاى شما نبود به شما اعتناء نمى‏كرد (6) و همچنين امام رضا(ع) از پيامبر نقل مى‏كند كه فرمودند «دعا سلاح مومن، ستون دين و روشنائى آسمانها و زمين است‏» (7)

مرد شامى از امام على(ع) پرسيد كدام سخن به نزد خداوند بهتر و برتر است؟ امام(ع) پاسخ داد ذكر بسيار، تضرع به خدا و دعا. (8)

حضرت امام خمينى(ره) پيرامون اهميت دعا چنين فرموده‏اند كه: «همه خيرات و بركات از همان دعا خوانهاست‏حتى آنها كه به طور ضعيف دعا مى‏خوانند و ذكر الله مى‏گويند به همان اندازه كه طوطى وار در آنها تاثير كرده بهتر از آنهايى هستند كه ترك دعا كرده‏اند. نماز خوان ولو اينكه مرتبه نازله‏اى داشته باشد از نماز نخوان بهتر است آرى همين دعا خوانها و همين كسانى كه به ظواهر اسلام عمل مى‏كنند يا پرونده جنايت ندارند يا پرونده جنايتشان نسبت‏به ديگران كمتر است همين دعا خوان‏ها در نظم اين عالم دخالت دارند دعا را نبايد از بين اين جمعيت‏بيرون برد جوانهاى ما را نبايد از دعا منصرف كرد» (9)

استاد مرتضى مطهرى(ره) نيز پيرامون اهميت دعا از ديدگاه اولياء الهى گويند «اولياء خدا هيچ چيزى را به اندازه دعا خوش نداشتند همه خواهش‏ها و آرزوهاى دل خود را با محبوب واقعى در ميان مى‏گذاشتند و بيش از آن اندازه كه به مطلوب‏هاى خود اهميت مى‏دادند بخود طلب و راز و نياز اهميت مى‏دادند، هيچ گونه احساس خستگى و ملامت نمى‏كردند.» (10)

از ديدگاه اهل معرفت و عابدان حقيقى سر آمد تمامى زيبايى‏ها و خيرات همانا توجه و نجواى حقيقى با خداوند است آنان ياد و ذكر خداوند را جزو زيباترين و شريف‏ترين حالات در عالم هستى مى‏دانند. توجه و عشق به خداوند بزرگترين قدرت دهنده روح است و راز خستگى ناپذيرى و شكست ناپذيرى مردان بزرگ الهى نيز در همين نكته است كه روح آنان در حالت‏بالائى از شيفتگى و اميد و توكل و مناجات با خداوند قرار دارد آنها جسم خود را با يك تكه نان مشغول مى‏دارند و روح شان رهبر جسم شان شده است ولى هرگز روح شان را سرگرم دنيا پرستى‏ها و ظواهر دلفريب و گمراه كننده آن نمى‏كنند تا بتوانند به مقامات عاليه روحانى برسند و اندكى بيشتر لذت قرب و انس با خداوند را درك كنند.

دنيا بدون ياد و ذكر خدا كفرستانى بزرگ خواهد بود كه زندگى در آن هر لحظه لحظه‏اش زندگى جهنمى است زيرا همان گونه كه موجودات به اتكاء به لطف الهى موجود شده‏اند همينطور هم زندگى مطلوب انسانها بدون توجه جدى و عملى به خداوند هرگز بوجود نخواهد آمد. دلهاى انسانها نيز همچون درختان بهار و زمستانى دارد بهار آنها عشق‏هاى پاك و سازنده و اميد به خداوند است و زمستان شان گناهان خود و غفلت از ياد خداوند و مبتلا شد به ظلم و جفا كارى‏هاى ديگران است.

جدى‏ترين و پاك‏ترين حالاتش را آدمى فقط در مناجات و دعا با خداوند پيدا مى‏كند زيرا انسان به يقين مى‏داند كه نمى‏تواند چيزى را از او مخفى كند پس او همه افكار كوچك و بزرگش و زشت و زيبايش را به خوبى مى‏داند. و اين بدين علت نيز مى‏باشد كه آدمى خودش را در مقابل فهيم‏ترين و مهربان‏ترين موجودات احساس مى‏كند.

دكتر آلكسيس كارل نيز بيان بسيار زيبايى پيرامون اهميت و لزوم دعا دارد. ايشان گويند «انسان هم چنانك به آب و اكسيژن نيازمند است‏بخدا نيز محتاج است احساسى عرفانى در رديف قدرت مكاشفه، احساس اخلاقى احساس جمال و نور عقل به شخصيت‏بشرى شكفتگى و انبساط پر معنا و كاملى مى‏بخشند ... روح نيمى‏اش عقل است و نيم ديگرش احساس ما بايد هم زيبايى دانش را دوست‏بداريم و هم زيبايى خدا را» .(11)

«اجتماعاتى كه احتياج به نيايش را در خود كشته‏اند معمولا از فساد و زوال مصون نخواهند بود. اين از آن جهت است كه متمدنين بى ايمان نيز همچون مردم ديندار وظيفه دارند كه به مسئله رشد همه فعاليت‏هاى باطنى و درونى خود كه لازمه يك وجود انسانى است دلبستگى پيدا كنند» .(12)

اين حقيقتى است‏بزرگ كه عقل گرائى و علم مدارى محض هرگز منجر به تكامل و سعادت انسانها نخواهند شد. بلكه توجه و شيفتگى و فداكارى در راه خداوند است كه زندگى و آخرت او را سر و سامان خواهد داد. زيرا كه عقل جز احتياط كارى‏هايش و توجيه و تفسيرهاى شخصى و منفعتى و بعضا غلط خود به چيز ديگرى توجه نمى‏كند ولى دل آگاه و بيدار همه چيزش را مخلصانه در راه خداوند و اوامر حكيمانه و بر حق او فدا مى‏كند و البته خداوند نيز دلى را كه اينگونه باشد به مهر و خير عظيم خودش واصل خواهد نمود.

اصلا چگونه ممكن است‏به خداوند و اوامر او توجه نكنيم در حالى كه سراسر وجودمان آه نيازمندى‏اش به سوى آن خالق يكتا و مهربان همواره بلند است و نيز جز با عشق آگاهانه به خداوند و فراهم كردن توشه عبادات و طاعات و وفادارى در راهش با كدام جرئت و اميد مى‏توان به طرف او حركت كرد. اساسا هرگاه آدمى نسبت‏به وظايف و توجهات مهم زندگى خود چه مادى و چه معنوى غفلت ورزد به همان ميزان از چيزهاى باارزش و مفيد بسيارى محروم خواهد شد مثلا آن كسانى كه به تربيت فرزندان خود توجهى نداشته باشند بدون شك از داشتن فرزندان خوب و با ادب محروم خواهند شد.

اگر اندكى بيشتر مطالعه و دقت كنيم ريشه همه نابسامانى‏ها و گرفتارى‏هاى زندگى فردى - اجتماعى خود را در ضعف توجه به معنويات الهى و ضعف در پرورش استعدادهاى مثبت روحى خود خواهيم يافت و البته براى بوجود آمدن اين ضعف‏ها و نقائص نيز علل بسيارى مى‏توان ذكر نمود كه شايسته است‏براى رفع آنها بطور جدى از طرف دانشمندان علوم انسانى و عالمان و مبلغين دينى و نيز مسئولين حكومتى در اين امر تدبيرات سودمندى در نظر گرفته شود و گام‏هاى مثبتى بر داشته شود.

فوايد دعا

دكتر آلكسيس كارل پيرامون اين حقيقت كه دعا داراى اثرات مثبت و سازنده‏اى است چنين گفته است «آنچه تا كنون بطور مطمئنى مى‏دانيم اين است كه نيايش ثمرات مخصوص و لمس شدنى بسيار ببار مى‏آورد نيايش هر چقدر به نظر عجيب بنمايد ما ناچاريم آن را همچون واقعيتى بنگريم كه هر چه بخواهد مى‏يابد و هر درى را كه بكوبد در برابرش گشوده مى‏شود.» (13)

ايشان باز چنين گفته‏اند كه «حتى وقتى كه دعا تا سطح بسيار پائينى تنزل مى‏كند و به صورت بيان طوطى وار فرمول‏هاى معينى در مى‏آيد تمرينى براى پيدايش يك زمينه كاملا لازم روحى به شمار مى‏رود. و احساس عرفانى و احساس اخلاقى را همراه با هم تقويت مى‏كند در چهره كسانى كه به نيايش مى‏پردازند تا حدود تقريبا ثابتى حس وظيفه‏شناسى، كمى حسد و شرارت و تا اندازه‏اى حس نيكى و خير خواهى نسبت‏به ديگران خوانده مى‏شود.

مسلم به نظر مى‏رسد كه در صورت تساوى قدرت مغزى و علمى ميان دو نفر سجايا و خصايص اخلاقى آنكه حتى به صورت بسيار معمولى و متوسطى نيايش مى‏كند تكامل يافته‏تر از آن ديگرى است نيايش هنگامى كه مدام و پرشور و حرارت است تاثيرش بهتر آشكار مى‏شود.» (14)

حضرت امام خمينى(ره) در جواب به آن دسته از افراد كه مى‏گويند ادعيه انسان را از كار و سازندگى باز مى‏دارد و دعا خوانى امرى بى ثمر و بيهوده است. چنين گفته‏اند: دعا نقش سازندگى دارد آنهايى كه به خيال خودشان مردم را از دعا و ذكر پرهيز مى‏دهند تا مردم به دنيا بپردازند نمى‏دانند كه همين دعا آدم را مى‏سازد اقامه عدل را در دنيا همين انبيايى كردند كه اهل ذكر و فكر و دعا بودند قيام ضد ستمگرها را همين‏ها كردند همان حضرت حسين بن على(ع) كه دعاى روز عرفه‏اش را مى‏بينيد همين دعاها همين توجهات به خدا انسان را به مبداء غيبى متوجه مى‏كند كه اگر انسان درست‏بخواند اين توجه به مبداء موجب مى‏شود كه انسان علاقه‏اش به خود كم شود و نه تنها مانع فعاليت نمى‏شود، بلكه فعاليت هم مى‏آورد. فعاليتى كه براى خودش نيست‏براى بندگان خداست و مى‏فهمد كه فعاليت‏براى بندگان خدا خدمت‏به خداست.

كسانى كه از كتب ادعيه انتقاد مى‏كنند، براى اين است كه جاهلند و نمى‏دانند كه اين كتب ادعيه چطور انسان مى‏سازد، نمى‏دانند اين دعاهايى كه از ائمه ما وارد شده است مثل مناجات شعبانيه، دعاى كميل، دعاى عرفه حضرت سيد الشهداء، دعاى سمات و ... چه جور انسان را درست مى‏كند همان كسى كه دعاى شعبانيه را مى‏خواند شمشير هم مى‏كشد و با كفار جنگ مى‏كند. دعا فعاليت و نور مى‏آورد. ادعيه انسان را از ظلمت نجات مى‏دهد وقتى از ظلمت رها گردد انسانى مى‏شود كه براى خدا كار مى‏كند براى خدا شمشير مى‏زند، براى خدا جنگ مى‏كند قيامش براى خداست نه اين كه ادعيه انسان را از كار باز خواهد داشت...

همين كتابهاى ادعيه انسان را آدم مى‏سازد وقتى يك انسانى آدم شد و به همه مسائل اسلامى و انسانى عمل مى‏كند و براى خود يا زراعت مى‏كند يا تجارت و يا كار ديگر و براى خدا جنگ، همه جنگ‏هائى كه در مقابل كفار و ستمگرها شده از اصحاب توحيد و از اين دعا خوانها بوده است آنهايى كه در ركاب رسول خدا(ص) و در ركاب امير المؤمنين(ع) بودند اكثرا اهل دعا و عبادت زياد بودند.» (15)

حضرت امام خمينى سپس سخن خود را چنين ادامه مى‏دهند كه «دعا اثر اقتصادى دارد آيا آنها كه اهل حديث و اهل ذكر و اهل دعا بوده‏اند به اين جامعه بيشتر خدمت كرده‏اند يا آنهائى كه اهل اينها نبوده و مى‏گفتند ما اهل قرآنيم؟!

تمام اين خيرات و مبرات كه مى‏بينيد از اين مؤمنين است تمام اين موقوفات از اهل ذكر و اهل نماز است نه از غير اينها، در ميان اشراف و متمولين، سابق آنهائى كه نماز خوان بودند مدرسه و مريض خانه و امثال آن درست كردند اين يك مطلبى است كه نبايد از بين مردم بيرونش برد. بلكه بايد ترويجش كرد بايد مردم را وادار كرد به اينكه اين توجهات را به خدا داشته باشند.

دعا اثر سياسى و تربيتى دارد قطع نظر از اثر دعا براى رسيدن انسان به كمال مطلق براى اداره كشور هم كمك مى‏كند براى كمك كردن يك وقت انسان مى‏رود. دزد را مى‏گيرد يك وقت دزدى نمى‏كند آنهائى كه اهل مسجد و دعا هستند اخلال نمى‏كنند اين خودش كمكى به جامعه است.

آنهايى كه سر گردنه مى‏روند و آدم مى‏كشند اهل اين معانى نيستند اگر بودند اين جنايات را نمى‏كردند. تربيت جامعه به همين چيزهاست‏به همين ادعيه است كه از خدا و پيغمبر (صلى الله عليه و آله) و ائمه وارد شده است.» (16)

آيت الله محمد تقى مدرسى نيز اثرات دعا را اينگونه بيان نموده‏اند:

«ذكر: ذكر خداى متعال امرى است كه قرآن در بسيارى از آيات خود بر آن تاكيد مى‏ورزد. اى كسانى كه ايمان آورديد! خدا را بسيار ذكر كنيد. (41 احزاب) حكمت ذكر از آنجاست كه ذكر دانه دوستى خدا را در دل انسان مى‏كارد و به آن اكتفا نمى‏كند كه انسان خدا را فقط بشناسد بلكه بايد او را دوست‏بدارد و زمانى كه بنده به مرحله دوستى خدا رسيد و دلش را به محبت او آباد كرد طاعات داراى محتواى حقيقى خواهند شد و نيز طاعات به شكل طبيعى از اعضاء انسان جارى مى‏شود. همان گونه كه سيل از بلندى سپس دعا به درود فرستان به پيامبر و ذكر ثناى او و بيان صفات پسنديده و ستوده آن حضرت مى‏رسد اين كار ايمان تو را به پيامبر عميق‏تر از قبل مى‏كند. همچنين بر اهل بيت(ع) نيز در دعا ثنا و ستايش مى‏شود.

عقايد: دعا عقايد را در قلب انسان تثبيت مى‏كند هر مسلمانى مؤمن شمرده نمى‏شود زيرا ايمان مرحله‏اى از اسلام به حساب مى‏آيد و قرآن شرطهائى براى آن قرار داده است. مؤمنان كسانى هستند كه هرگاه ذكر خدا شود دلهاى اينان بيمناك مى‏گردد. هرگاه آيات او بر آنان خوانده شود. ايمانشان مى‏افزايد و بر خداوند توكل مى‏كنند (انفال 12).

تزكيه و پاكسازى نفس: دعا همچنين عامل تزكيه و تكامل آگاهى و نگرش انسان و اصلاح اهداف او در زندگى نيز هست هر انسانى در زندگى هدف‏هاى مشخصى دارد. خواه كوچك و خواه بزرگ چه خوب و چه بد و دعا در جهت تبديل آنها به بهترين و كاملترين اهداف مى‏كوشد يا به تعبير ديگر در جهت دگرگون ساختن چارچوب كلى زندگى انسان تلاش مى‏كند.

اخلاص: دعا به پاكسازى نفس در جهت اصلاح اخلاق و آداب انسان بر مى‏خيزد بناى اخلاق بر اصلاح نفس و آرزوهاى انسان است.

عمل صالح: دعا به طور خلاصه دعوت انسان است‏به اعمال صالح همچون نماز، روزه، حج، زكات، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، اصلاح ذات بين، انفاق و ...» .(17)

دكتر آلكسيس كارل همچنين به اثرات طبى دعا اينگونه اشاره مى‏كند كه: «امروز نيز در جاهايى كه به نيايش مى‏پردازند از شفاهايى كه با تضرع و توسل به خدا و اولياء خدا نصيب شده است‏بسيار سخن به ميان مى‏آيد.

اما وقتى كه مسئله شفا يافتن امراض مشكوك به طور خود به خودى و يا به كمك داروهاى معمولى پيش مى‏آيد بسيار مشكل است كه بدانيم عامل واقعى اين شفا چه بوده است.

تنها در مواردى نتايج نيايش مى‏تواند مطمئنا به تحقق برسد كه همه راههاى درمانى غير عملى و يا مردود باشد. در اين خصوص سازمان «طبى لورد» خدمت‏بزرگى به علم كرده و واقعيت اينگونه شفاها را به اثبات رسانده است.

نيايش گاهى تاثيرات شگفت آورى دارد. بيمارانى بوده‏اند كه تقريبا به طور آنى از دردهايى چون خوره، سرطان، و عفونت كليه و زخم‏هاى مزمن و سل ريوى و استخوانى پريتونئال شفا يافته‏اند. چگونگى اينگونه شفا يافتن‏ها تقريبا همواره يكسان است.

يك درد بسيار شديد و بعد احساس شفا يافتن در چند دقيقه و حداكثر تا چند ساعت آثار بيمارى محو مى‏شود و جراحات و صدمات جسمى آن نيز التيام مى‏يابد.

اين معجزه با چنان سرعتى سلامت را به بيمار باز مى‏دهد كه هرگز حتى امروز جراحان و نيز فيزيولوژيست‏ها در طول تجربيات‏شان مشاهده نكرده‏اند.

براى اينكه اين پديده‏ها بروز كند نيازى نيست كه حتما خود بيمار نيايش كند اطفال كوچكى كه هنوز قدرت حرف زدن نداشته‏اند و همچنين مردم بى عقيده نيز در لورد شفا يافته‏اند ليكن در كنار آنها كسى نيايش كرده است.

نيايشى كه به خاطر ديگرى انجام شود همواره اثر بخش تر است.» (18)

در روايتى نيز امام كاظم (ع) به اين حقيقت اشاره مى‏كنند كه: «هر دردى دعايى دارد پس اگر دعا به بيمار الهام شد اجازه شفايش داده شده است‏» .(19)

آيت الله ميرزا جواد ملكى تبريزى كه خود جزو عابدان حقيقى و زاهدان بلند مرتبه است و در عرفان الهى داراى مقامات عاليه‏اى است‏يكى ديگر از فوايد دعا را گشوده شدن درهاى مكاشفه و مشاهده و تحصيل معارف و حقايق عاليه در نزد عارفين و عابدان حقيقى مى‏داند آنجا كه مى‏گويد «در بيشتر مردم قدر نعمت مناجات را نمى‏دانند مناجات شامل معارف بالائى است كه به جز اهلش كه همان اولياى خدا هستند و از طريق كشف و شهود به آن رسيده‏اند كسى از آن آگاهى ندارد. و رسيدن به اين معارف از راه مكاشفه از بهترين نعمت‏هاى آخرت است كه قابل مقايسه با هيچكدام از نعمت‏هاى دنيا نيست.» (20)

ياد خداوند و مناجات با او يكى از بهترين وسايل انسان سازى است. عبادات و اطاعات خداوند و ديگر كارهاى نيك افراد همچون آب و غذا و گرما براى گياه است كه موجب شكوفا شدن و نشاط و در آخر ثمر دادن آن گياه مى‏شود. همچنين گل‏هاى زيباى معنويت در فصل بهار دل انگيز و روح پرور ذكر خداوند شكوفا مى‏شوند.

وقتى كسى سعى كند رابطه آگاهانه و صميمى بين خود و خدايش ايجاد كند و در اين راه مشغول به خودشناسى و تهذيب نفس و كسب فضايل اخلاقى شود بدون شك خداوند او را قرين الطاف خاصه خود خواهد نمود و از طرق مختلف او را مورد حمايت و يارى قرار خواهد داد.

آرى ياد خداوند كار گشاى قدرتمند مشكلات و خواسته‏هاى آدميان است البته به شرط آنكه خوب او را بشناسيم و به او وفادار باشيم و به خوبى اظهار بندگى كنيم.

تنها در دعا است كه آدمى در خواست‏ها و پرسش‏هاى بزرگش را با خدايش مطرح مى‏كند كه در جاى ديگرى چنين امكانى و با اين همه عظمت وجود ندارد.

يكى از فوايد بسيار بزرگ دعا و مناجات با خداوند اين است كه از آن براحتى مى‏توان براى اثبات وجود خداوند و يگانگى او و ديگر صفات كماليه او استفاده نمود زيرا طبق برهان فطرت آدمى در نيازمندترين و عارفانه‏ترين حالاتش توجه خود را بسوى وجود كامل و بلند مرتبه‏اى مى‏كند كه نيازهاى او را هر چند هم كه بزرگ و متعدد باشد مى تواند براحتى برآورده كند و بى شك چنين موجودى بايد حتما وجود داشته باشد. زيرا انسان هرگز به عدم محض و يا موجودى خيالى نمى‏تواند چنين توجهى عميق و راستين داشته باشد و نيز در چنين حالتى مخاطب سخنان و دعاى قلبى بسوى كدام موجود غير از خداوند متعال مى‏تواند باشد؟ يعنى حتما يك نيروى فهيم و قدرتمند و مهربان بايد باشد كه روح آدمى با همه خلوص خود به سوى او توجه كند و با او سخن بگويد زيرا فرد از آن جهت كه خود گوينده است نمى‏تواند علت و بهانه‏اى براى بيان كردن سخن‏ها و راز و نيازهاى خودش بوده باشد. لذا اين فرضيه كه ممكن است فرد براى خودش سخنى بگويد و راز و نيازى كند امرى بطلان پذير و نا صحيح است. همچنين از طريق اين دليل آشكار مى‏شود كه خداوند متعال يكى است زيرا آدمى در تمامى اين حالات فقط رو به سوى يك موجود كامل و غنى با لذات ازلى و ابدى مى‏كند و نه چندين موجود مفروض خدايى.

و در اينجاست كه خداوند متعال با استجابت دعاها و بر آورده ساختن نيازهاى كوچك و بزرگ آدميان از طريق دعا اين برهان را نيز ثمر بخش نموده و از اين طريق صحت و اعتبار اين برهان را بخوبى تائيد نموده است.

هنر فوق العاده بزرگ مردان الهى اين بود كه گر چه در اين دنيا سالهاى سال زندگى كردند و رنج‏هاى فراوانى را بر خود تحمل نمودند و ليكن هرگز خودشان را بنده دنيا نكردند و سر گرم فريب‏هاى دنيا و دنيا پرستان نشدند و لذا هم در علم و هم در عمل الگوى نيكان و مؤمنين قرار گرفتند و رسم و آئين‏الهى شان جاودانى شد. و اين همه بدليل اين بود كه در مكتب قرآن و اهل بيت(ع) و عرفان و ذكر و دعاى حقيقى پرورش يافته و تعليم گرفته بودند. و چه بسيار انسانهاى گرفتار و دردمندى بودند كه با آه و ناله مداوم خود در دعاهايشان و نيز توكل شان بر خداوند و اظهار نيازمنديشان به او. حاجاتشان بر آورده شد به گونه‏اى كه بعد از استجابت دعاى خود شيرنى اين توجه و لطف خداوند را در حق خودشان همواره آنها را به ياد و ذكر خداوند فرا مى‏خواند.

آداب و شرايط دعا:

آدمى وقتى خداوندش را شناخت و به او ايمان قلبى پيدا كرد و به عنوان مقدس‏ترين چيزها او را پذيرفت در نهانخانه قلبش نورى از عظمت وجود خداوند در جانش تابيده مى‏شود و همين امر موجب مى‏شود كه چه در مقام عبادات و مناجات و چه غير آن نسبت‏به خدايش حالت احترام و ادب خاصى پيدا كند و مى‏كوشد كه در مقام بندگى عباداتش را خالصانه‏تر انجام بدهد زيرا خداوند به ميزان صدق افراد و نيز كيفيت عمل آنها خيلى توجه دارد.

بر وجه تمثيل چنين گوئيم كه لزوم رعايت ادب دعا و عبادات مثل اين است كه فردى كه از كسى چيزى را مى‏خواهد هر چند هم كه آن چيز كوچك بوده باشد. باز او در ابتدا سلام و احوال پرسى مى‏كند و با رفتارى مؤدبانه در برابر آن فرد قرار مى‏گيرد آنگاه خواهش خود را بيان مى‏كند. حالات خداوند متعالى كه بالاترين و مهمترين مقامات را دارد. البته رعايت ادب در محضر او لازم‏تر و واقعى‏تر از هر كس ديگرى بايد باشد البته اين حقيقت را نيز بايد در نظر داشت كه خداوند متعال از بندگانش نه فقط ادب ظاهرى بلكه ادب باطنى افراد را نيز مى‏خواهد مثلا علاوه بر اينكه بايد در ظاهر در برابر محضر خداوند با ادب باشيم در باطن خود نيز با مراقبت‏هايى كه انجام مى‏دهيم. مى‏كوشيم تا سخنى غير حق و غير ذكر نگوئيم و انگيزه‏هاى گناه آلود و شيطانى را به دل خود راه ندهيم.

دعاى حقيقى تنها خدا را ياد كردن و اظهار نيازها به درگاه او نيست‏بلكه همراه با آن دعا كننده مى‏بايد بكوشد ادب محضر خداوند را نيز بجاى آورد و اين جز با وفادارى به شريعت او و عمل به خواسته‏هاى او به دست نمى‏آيد.

آرى براستى كه معامله با خدا هر چند كه پرسودترين و پرخيرترين معاملات و تجارت‏هاست ولى در همان حال سخت‏ترين و دشوارترين معامله‏ها نيز هست كه دلى بس قوى و شجاع مى‏طلبد. عابدان حقيقى از سر معرفت و شوق حقيقى به خداوند است كه به او توجه مى‏كنند و نه از سر عادت و ظاهر سازى براى فريب و يا جلب منافع. اينها هرگز به زيادى عبادات و اطاعت‏شان نظر نداشته و تكيه نمى‏كنند بلكه فقط به لطف حق اميد دارند و فقط طالب انس و قرب الهى هستند.

آيت الله ميرزا جواد ملكى تبريزى همچنين پيرامون لزوم رعايت آداب دعا چنين گفته‏اند: «دعا كننده بايد فرمايش امام صادق(ع) در مصباح الشريعه را بياد داشته باشد كه فرمودند ادب دعا را رعايت كرده و بنگر كه چه كسى را چگونه و براى چه مى‏خوانى؟ عظمت و بزرگى خداوند را باور داشته باش با ديده دل آگاهى او از باطن و اسرار و اعتقادات خود را ببين و راه نجات و هلاك خود را درياب مبادا چيزى از خدا بخواهى كه هلاكت تو در آن بوده ولى گمان دارى كه باعث نجات تو است زيرا خداوند متعال مى‏فرمايد و انسان با دعاى خير شر خود را مى‏خواهد و انسان شتابكار است. بينديش كه چه و چه مقدار و براى چه درخواست مى‏كنى.» (21)

آيت الله ميرزا جواد ملكى تبريزى همچنين پيرامون اهميت رعايت آداب باطنى عبادات و لزوم كسب حقيقت عبادات چنين گفته‏اند. «چيزى كه براى همگان قابل رويت مى‏باشد اين است كه بيشتر مردم در عبادات و كارهاى آخرت و حتى در ايمان و اخلاق خود به شكل ظاهرى آن چسبيده ولى در امور دنيائى علاوه بر انجام دادن شكل ظاهرى براى به دست آوردن حقيقت و واقعيت آن دقت زيادى به خرج مى‏دهند مثلا بيشتر مردم فقط شكل نماز را بوجود آورده و براى تكميل ظاهر آن كوشش كرده ولى در پى بدست آوردن روح آن نيستند و مهمترين چيزى كه باعث از بين رفتن دين و آخرت انسان شده و او را بسوى دنيا كشيده و باعث‏حاكميت هواى نفس بر انسان مى‏شود همين مطلب است. (22)

ايشان گويد «شرايط باطنى عبارت است از اين كه ايمان داشته باشد ضرر رسان و سود بخش فقط خداست و اين كه خدا عنايت داشته و خداوند بهتر و باقى‏تر است و اين كه هيچ خيرى نيست مگر با ولايت‏خدا و نزديك شدن و ديدار با او و هدف خود را هم منحصر در همين يا در آنچه كه بازگشتش به آن است نمايد تا جايى كه اين مؤمن هيچ لذتى از نعمت‏هاى خدا نبرد مگر از اين جهت كه اين نعمت از خدا است و حتى در نعمت‏ها چيزى نبيند جز اين كه اين نعمت‏ها از جانب خداوند است تا جائى كه نفس عقل و روح او از دنيا بريده و مشغول حمد و ثناى او شوند ادامه اين حال بسيار گرانبهاست كه بجز عده معدودى از اهل معرفت قادر نيستند اين حال را حفظ كنند.» (23)

آيت الله ميرزا جواد ملكى تبريزى شرايط دعا را اينگونه بيان كرده‏اند:

1- حضور قلب: با توجه به اين كه دعا عبارت است از خواستن و خواستن امرى باطنى است نتيجه مى‏گيريم كه دعاى بدون حضور قلب دعا نيست.

2- خضوع و فروتنى.

3- اميدوارى چون خواستن بدون اميدوارى تحقق نمى‏يابد اميدوارى نيز از شرايط دعاست.

4- شناخت‏خدا و اعتقاد به قدرت او و علم او به نياز زيرا اميدوارى كه يكى از شرايط دعا مى‏باشد در صورتى تحقق مى‏يابد كه دعا كننده خداوند را شناخته و علم و قدرت او نسبت‏به خواسته خود باور داشته باشد.

5- اميدوارى به خدا و قطع اميد از ديگران خداوند مى‏فرمايد و با اميد و آرزو و ترس او را بخوانيد.

6- پرهيز از گناه بويژه ستم مالى و آبرويى به مردم در حديث قدسى آمده است. دعا از تو اجابت از من زيرا دعايى از من پوشيده نمى‏ماند مگر دعوت حرام لقمه. (24)

7- گريستن روايت‏شده است‏بين بهشت و جهنم گردنه‏اى است كه كسى از آن عبور نمى‏كند مگر كسانى كه از ترس خدا خيلى گريه كرده باشند.

8- سپاس و ستايش خداوند...

9- ذكر نام‏هاى خدا كه مناسب دعايش مى‏باشد و نيز گفتن نعمت‏هاى خداوند و شكر آن بيان گناهان و آمرزش خواستن براى آنها.

10- درنگ و عجله نكردن و اصرار و پافشارى در دعا زيرا كه خداوند درخواست كننده لجوج را دوست دارد. و حداقل پافشارى اين است كه دعاى خود را 3 بار تكرار كرده و خواسته خود را 3 بار بگويد.

11- پنهان كردن دعا (25) زيرا هم فرمان خداوند را كه پنهانى دعا كنيد اجابت كرده و هم از آفت ريا دور مى‏ماند و روايت‏شده دعاى پنهانى برابر با 70 دعاى آشكار است.

12- شريك ساختن ديگران در دعا.

13- با ديگران دعا كردن دعا در جمع نيز باعث اجابت است.

14- تضرع در دعا به همراه قلب خاضع و بدن متواضع و بدون چاپلوسى.

15- صلوات فرستادن بر محمد(ص) و آل او نيز در اول و آخر دعا باعث اجابت است.

16- پاك دلى و روى آوردن با تمام وجود به خداوند. امر ديگرى كه باعث اجابت است توجه كردن بنده به مولاى بخشنده، مهربان و رحيم با قلب باطن و روح خود مى‏باشد نيز بايد دل خود را از غير خدا بخصوص افكار پستى كه باعث نجاست دل و كثيف شدن روح مى‏باشد مانند افكار حرام، مكروه بخصوص غم و غصه دنيا و ترس از ناگوارى‏ها و بدگمانى به خداوند متعال و بى اعتقادى به وعده‏هاى او پاك نمود.

17- دعا قبل از بلا چنين دعائى خيلى مؤثرتر از دعايى است كه پس از رسيدن بلا و سختى صورت مى‏گيرد.

18- شريك نمودن ديگران در دعا قبل از خود و براى آنان دعا كردن امر ديگرى كه در دعا مؤثر است اين است كه ديگران را در دعاى خود شريك نمايند ولى بهتر است قبل از خود براى آنان دعا كند.

19- بلند كردن كف دستها هنگام دعا.

20- در دست داشتن انگشترى عقيق يا فيروزه .

21- صدقه دادن.

22- اوقات خاص از قبيل شب و روز جمعه، وقت نماز عشاء، آخر شب تا طلوع فجر بعد از نمازهاى واجب، 3 شب قدر در ماه رمضان، هنگام وزيدن بادها و باريدن باران، از بين رفتن سايه‏ها و ...

23- مكان‏هاى خاص، انتخاب مكان‏هاى شريف.

24- حالات عالى مانند رقت قلب.

25- طهارت نماز و روزه.» (26)

علاوه بر آنچه گفته شد تفكر در معانى دعاها و همچنين بدست آوردن فلسفه عبادات و فهم اسرار آن نيز واجب است زيرا هر نوع عبادت و پرستشى و بلكه هر نوع عمل نيكى مى‏بايد با جريانى از معرفت و حكمت همراه شود و گرنه ارزش آن همچون يك عمل جبرى و يا عملى كه فقط از روى عادت انجام مى‏شود.پائين خواهد آمد.

براى استجابت دعا نيز علاوه بر رعايت آن آداب دعا. مى‏بايد همواره به اين دو نكته نيز توجه فراوان داشت اول اينكه صاحب حقى بوده باشيم مثل مظلومين و نه مثل ظالمين و ديگر اينكه بكوشيم همواره با كسب آبرو و عزت به محضر عبادت خداوند برويم همچنين از شكر خالصانه خداوند براى نعمت‏هاى عظيم مادى و معنوى اش و اظهار توبه و تصحيح اعمال نبايد غافل شد زيرا اينها نيز عوامل مؤثرى در استجابت دعا هستند. خداوند آنقدر مهربان و با محبت است كه اگر با ادب و سلوك الهى هر چه از او بخواهيم (البته اگر از روى حكمت و خير بوده باشد) او به ما خواهد داد ولى ما اغلب فقط به نعمت‏هاى مادى و نيازهايى كه فقط زندگى ما را سر و سامان مى‏دهند قناعت مى‏كنيم و سخت از نعمت‏ها و الطاف عظيم معنوى او غافل و بى‏توجه هستيم.

در آخر از خداوند متعال چنين مى‏خواهيم كه ما را در فهم اسرار عبادات و دورى از دنيا طلبى‏هاى مذموم و ناپسند موفق بدارد و نيز به همراه آن مى‏خواهيم كه به ما شوق و همتى قوى براى انجام عبادات و اوامر حكيمانه‏اش ببخشد بگونه‏اى كه سختى و ناملايمات روزگار هرگز نتواند به آن آسيبى وارد كند همچنين استجابت دعاهاى خير مؤمنين و مؤمنات را از آن وجود سراسر رحمت و لطف و خير و زيبايى مطلق و بى پايان خواهانيم.

 

پى‏نوشت‏ها:

1- فرهنگ اصطلاحات و تعريفات نفايس الفنون، بهروز ثروتيان، ص 128، انتشارات مؤسسه تاريخ و فرهنگ ايران، 1352.

2- نيايش، آلكسيس كارل، محمد تقى شريعتى، ص 41، شركت‏سهامى انتشار، 1355

3- اسرار عبادات، عبد الله جوادى آملى، ص 89، انتشارات الزهراء، 1374.

4- بيست گفتار، مرتضى مطهرى، ص 289، انتشارات صدرا، 1358.

5- آئين نيايش، ابراهيم غفارى، صفحات 11 و 14، آستان قدس رضوى: 1373.

6- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال‏نژاد، ص 53، مؤسسه مطلع الفجر، 1371.

7- همانجا ،ص 37

8- همانجا، ص 50

9- آئين نيايش، ابراهيم غفارى، صص 23 و 24

10- بيست گفتار، مرتضى مطهرى(ره)، ص 286.

11- نيايش، آلكسيس كارل، محمد تقى شريعتى، ص 67.

12- همانجا، ص 57

13- همانجا، ص 66.

14- همانجا، صص 60 و 61

15- آئين نيايش، ابراهيم غفارى، صص 22 و 23.

16- همانجا، ص 24.

17- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال‏نژاد، صفحات 81 تا 85

18- نيايش، آلكسيس كارل، محمد تقى شريعتى، صفحات 63 تا 65

19- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال نژاد، صص 57 و 58

20- المراقبات، ميرزا جواد ملكى تبريزى(ره)، ابراهيم محدث، ص 168، انتشارات اخلاق، 1375.

21- المراقبات، ميرزا جواد ملكى تبريزى(ره) ابراهيم محدث، ص 450.

22- همانجا، صص538 و 539

23- همانجا، صص 257 و 258

34- خداوند آنقدر آگاه و شنوا و لطيف است كه هر نوع دعائى را هر كجا كه باشد و هر چقدر كه آرام و آرام نيز گفته شود بطور دقيق آن را مى‏شنود پس هر چقدر از درونمان خدا را آرام صدا بزنيم خدا باز آن را خواهد شنيد پس فقط بايد كوشيد كه قابليت و زمينه براى استجابت دعاهايمان را بدست آوريم.

25- رفتار انسانها در تنهائى‏هايشان بسيار مختلف و بلكه عجيب است‏يكى در تنهائى‏هايش فقط به افكار پست و شيطانى‏اش عمل مى‏كند و ديگرى در تنهائى‏ها وقتش را به بطالت مى‏گذراند و ديگرى در تنهائى‏هايش خدا را مى‏خواند و دائم در فكر پرورش استعدادهاى روحى مثبت‏خود است.

26- همانجا، صص 231 تا 257.

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور)ص 101

 

 

 



ارسال توسط افشار

  ۱۶-روزه و اکرام و اطعام

 اسدالله افشار

منظور از مكارم اخلاق آن اعمالى است كه از نظر اخلاقى فوق‏العادگى داشته باشد، چون برخى از كارها و اخلاقيات انسان است كه به طور عادى براى عموم مردم عادى است مثل آنكه كسى به شما نيكى و احسان كند و شما نيز در برابر به او احسان و نيكى كنيد، كه اين يك امر عادى و طبيعى است، و خلاف اين كار غير طبيعى است كه قرآن كريم نيز آن را به عنوان يك اصل طبيعى عنوان كرده و مى‏فرمايد:

"هل جزاء الاحسان الا الاحسان". (1)

اما اگر كسى توانست تا اين حد خود را كنترل كند و اين اندازه بر نفس خود مسلط گردد كه بدى و ظلم را با احسان و نيكى مقابله كند، اين كار از نظر اخلاقى يك كار فوق العاده است كه هر كس نمى‏تواند چنين كارى را انجام دهد...

اكنون در زندگانى امام حسن (ع) نمونه اين مكارم اخلاق را بخوانيد:

موفق بن احمد خوارزمى در كتاب مقتل الحسين (ع) روايت كرده كه امام حسن (ع) گوسفندى داشت كه بدان علاقه داشت، روزى مشاهده كرد كه پاى آن گوسفند شكسته شده، به غلامش فرمود : چه كسى پاى اين گوسفند را شكسته؟

پاسخ داد: من!

فرمود: چرا؟

گفت: مى‏خواستم تا شما را غمگين كنم!

امام (ع) فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم كرد، و تو در راه خدا آزادمی کنم! و در روايت ديگرى است كه فرمود: "لا غمن من امرك بغمى":من نيز غمگين مى‏كنم آن كسى را كه به تو دستور داده تا مرا غمگين كنى ـ يعنى شيطان -و به دنبال آن او را آزاد كرد. (4)

داستان مرد شامى :

و داستان مرد شامى هم مشهور است كه مبرد در كتاب كامل روايت كرده و ابن شهرآشوب نيز در مناقب از وى نقل نموده و در كتابهاى مقتل الحسين خوارزمى و مطالب السئول محمد بن طلحه شافعى و ديگران نيز چنين روايت شده:

مردى از اهل شام مى‏گويد: من هنگامى به مدينه رفتم و مردى را ديدم كه بر استرى سوار است كه زيباتر و خوش لباستر از او نديده بودم و مركبى هم بهتر از مركب او مشاهده نكرده بودم، من از آن مرد خوشم آمد و از شخصى پرسيدم: اين مرد كيست؟ گفتند: حسن بن على بن ابيطالب است!

در اين وقت سينه‏ام پر از كينه شد و نسبت به على بن ابيطالب رشك و حسد بردم كه فرزندى اينگونه داشته باشد، از اين رو به نزد او رفته و بدو گفتم: تو پسر ابوطالب هستى؟ فرمود: من پسر فرزند اويم!

در اين وقت من شروع كردم به دشنام او و پدرش تا جايى كه مى‏توانستم! و چون سخن من تمام شد، آن حضرت رو به من كرده، فرمود: «احسبك غريبا» ؟ :بگمانم تو غريب اين شهر هستى؟ گفتم: آرى.

فرمود: اگر نيازمند خانه و منزل هستى به تو منزل دهيم، و اگر نياز به مالى دارى به تو بدهيم، و اگر نياز ديگرى دارى كمكت كنيم؟ مرد شامى گويد: من از نزد آن حضرت رفتم در حالى كه احدى در روى زمين نزد من از وى محبوبتر نبود.

و در مناقب ابن شهرآشوب اينگونه است كه چون آن مرد از سخنان خود فراغت يافت، امام (ع) بدو سلام كرده و خنديد سپس فرمود: اى پيرمرد گمان دارم كه غريب اين شهر هستى، و شايد اشتباه كرده‏اى، پس اگر در صدد جلب رضايت ما هستى از تو راضى شويم! و اگر چيزى از ما بخواهى به تو مى‏دهيم، و اگر راهنمايى و ارشاد خواهى ارشادت كنيم، و اگر براى برداشتن بارت از ما كمك خواهى بارت را برداريم، واگر گرسنه‏اى سيرت كنيم، و اگر برهنه‏اى بپوشانيمت، و اگر نيازمندى بى‏نيازت گردانيم، و اگر آواره‏اى در پناه خويشت گيريم، و اگر خواسته‏اى دارى انجامش دهيم، و اگر مركب و بار و بنه‏اى را به خانه ما انتقال دهى و تا وقتى كه قصد رفتن دارى مهمان ما باشى براى ما آسانتر و محبوبتر است، كه ما را جايگاهى وسيع و مقامى منيع و مالى بسيار است .

و به دنبال آن نقل شده كه چون آن مرد سخن آن حضرت را شنيد گريست و آنگاه گفت:

"اشهد انك خليفة الله فى ارضه، الله اعلم حيث يجعل رسالاته، و كنت انت و ابوك ابغض خلق الله الى و الآن انت احب خلق الله الى":

"گواهى دهم كه براستى تويى خليفه خدا بر روى زمين و خدا خود داناتر است كه رسالتهاى خود را در چه جايى قرار دهد و تو و پدرت مبغوضترين خلق خدا نزد من بوديد و تو اكنون محبوبترين خلق خدا پيش منى"!

و سپس آن مرد به خانه امام حسن (ع) رفت و تا وقتى كه در مدينه بود مهمان آن حضرت بود، و از دوستداران آن خاندان گرديد. (6)

پى‏نوشت‏ها:

1.سوره الرحمن، آيه .60

2.صحيفه سجاديه، ص .69

3.استاد در شرح اين جمله گويد: اگر كسى بدى كند و انسان هم در برابر او بدى كند، اين سگ رفتارى است، زيرا اگر سگى، سگ ديگرى را گاز بگيرد، اين يكى هم او را گاز مى‏گيرد، نيكى را نيكى كردن

ـ خركارى است، اگر كسى به انسان نيكى كند و انسان هم در مقابل او نيكى كند اين كار مهمى نيست، زيرا يك الاغ وقتى كه شانه يك الاغ ديگر را مى‏خاراند، او هم فورا شانه اين يكى را مى‏خاراند، بدى را نيكى كردن كار خواجه است.

4.ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 117 و حياة الامام الحسن (ع)، ج 1، ص .314

5.ملحقات احقاق الحق، ج 11، صص 119 ـ .117

6.مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص .19

ارسال توسط افشار

 

15 ـبیان گوشه هایی از زندگی امام حسن(ع)

 اسدالله افشار

اي مولود خجسته رمضان! اي بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست. رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مينمود. تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي. تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو.

و اينك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبري تو مي باليم و بر نامت كه زينت همه خوبي ها و نيكي هاست، افتخار مي كنيم.

پيشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود.(۱)

حسن بن على (ع) از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريباً هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.

پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع) (در سال۴۰ هجرى) به مدت ۱۰ سال امامت امت را به عهده داشت و در سال ۵۰هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن ۴۸ سالگى به درجه شهادت رسيد.

فريادرس محرومان

در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پيوندهاى عميق معنوى و رشته‏ هاى برادرى دينى كه در ميان مسلمانان بر قرار است، بايد همواره در تأمين نيازمنديهاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در اين زمينه نموده‏ اند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجسته‏ اى از انساندوستى و ضعيف نوازى به شمار مي رفتند.

پيشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزيده و ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان، و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى گشت. هيچ آزرده دلى شرح پريشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمي ‏كرد، جز آنكه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مي ‏شد. گاه پيش از آنكه مستمندى اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مي ‏ساخت و اجازه نمي ‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!

«سيوطى» در تاريخ خود مي ‏نويسد: «حسن بن على» داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصيتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخى و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود.(۲)

نكته آموزنده

امام مجتبى (ع) گاهى مبالغ قابل توجهى پول را، يكجا به مستمندان مي ‏بخشيد، به طورى كه مايه شگفت واقع مي ‏شد. نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبى (ع) با اين كار براى هميشه شخص فقير را بى نياز مي ‏ساخت و او مي ‏توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه ‏اى تشكيل بدهد و احياناً سرمايه ‏اى براى خود تهيه نمايد. امام روا نمي ‏ديد مبلغ ناچيزى كه خرج يك روز فقير را بسختى تأمين مي ‏كند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى، هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز كند.

  

خاندان علم و فضيلت

روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود. مرد فقيرى از او كمك مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقير گفت: مرا نزد كسى راهنمايى كن كه كمك بيشترى به من بكند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسين بن على (ع) و عبدالله جعفر، كه در گوشه ‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره كرد و گفت: نزد اين چند نفر جوان كه در آنجا نشسته ‏اند برو و از آنها كمك بخواه.

وى پيش آنها رفت و اظهار مطلب كرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از ديگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: ديه‏ اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بكلى عاجز گردد، يا بدهى كمر شكن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد. آيا كدام يك از اينها براى تو پيش آمده است؟ (۳)

گفت: اتفاقاً گرفتارى من يكى از همين سه چيز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دينار به وى داد. به پيروى از آن حضرت، حسين بن على (ع) چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دينار به وى دادند.

فقير موقع بازگشت، از كنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مي ‏خواهم؟ اما وقتى پيش آن سه نفر رفتم يكى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال كرد و من جواب دادم و آنگاه هر كدام اين مقدار به من عطا كردند.

عثمان گفت: اين خاندان، كانون علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند، نظير آنها را كى توان يافت؟( ۴  )

  

بخشش بى نظير

حسن بن على (ع) تمامى توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه، به كار مي ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مي ‏بخشيد. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسيار بزرگ و بى نظير ثبت كرده ‏اند كه در تاريخچه زندگانى هيچ كدام از بزرگان به چشم نمي ‏خورد و نشانه ديگرى از عظمت نفس و بی اعتنايى آن حضرت به مظاهر فريبنده دنيا است. نوشته ‏اند: حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.» (۵)

  

1- مبارزات حسن بن على (ع) پيش از دوران امامت :

امام حسن (ع)، به شهادت تاريخ، فردى سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بيم در وجود او راه نداشت. او در راه پيشرفت اسلام از هيچ گونه جانبازى دريغ نمى‏ورزيد و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود.

در جنگ جمل‏

امام مجتبى (ع) در جنگ جمل، در ركاب پدر خود امير مومنان (ع) در خط مقدم جبهه مي ‏جنگيد و از ياران دلاور و شجاع على (ع) سبقت مي ‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مي ‏كرد.(۶)

در جنگ صفين

آن بزرگوار جنگ صفين نيز، در بسيج عمومى نيروها و گسيل داشتن ارتش امير مومنان (ع) براى جنگ با سپاه معاويه، نقش مهمى به عهده داشت.(۷)

 

۲- مناظرات كوبنده امام مجتبى (ع) با بنى اميه

امام حسن مجتبى(ع) هرگز در بيان حق و دفاع از حريم اسلام نرمش نشان نمي ‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامى معاويه انتقاد مي ‏كرد و سوابق زشت و ننگين معاويه و دودمان بنى اميه را بى پروا فاش می‏ساخت.

مناظرات و احتجاج هاى مهيج و كوبنده حضرت مجتبى (ع) با معاويه و مزدوران و طرفداران او نظير: عمرو عاص، عتبه بن ابى سفيان، وليد بن عقبه، مغيره بن شعبه، و مروان حكم، شاهد اين معنا است.(۸)

حضرت مجتبى (ع) حتى پس از انعقاد پيمان صلح كه قدرت معاويه افزايش يافت و موقعيتش بيش از پيش تثبيت شد، بعد از ورود معاويه، به كوفه، برفراز منبر نشست و انگيزه ‏هاى صلح خود و امتيازات خاندان على را بيان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاويه با شدت و صراحت از روش او انتقاد كرد.(۹)

  

۳- قانون صلح در اسلام

بايد توجه داشت كه در آيين اسلام قانون واحدى بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلكه همانطور كه اسلام در شرائط خاصى دستور مي دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنين دستور داده است كه اگر نبرد براى پيشبرد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاريخ حيات پيامبر اسلام (ص) اين هر دو صحنه را مشاهده مي ‏كنيم: پيامبر اسلام كه در بدر، احد، احزاب، و حنين دست به نبرد زد، در شرائط ديگرى كه پيروزى را غير ممكن مي ‏ديد، ناگزير با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خوددارى نمود تا در پرتو آن پيشرفت اسلام تضمين گردد.

بنابراين، همانگونه كه پيامبر اسلام (ص) بر اساس مصالح عاليترى كه احيانا آن روز براى عده‏ اى قابل درك نبود، موقتاً با دشمن كنار آمد، حضرت مجتبى (ع) نيز، كه از جانب رهبر و پيشواى دينى بود و به تمام جهات و جوانب قضيه بهتر از هر كس ديگر آگاهى داشت، با دور انديشى خاصى صلاح جامعه اسلامى را در عدم ادامه جنگ تشخيص داد.

اجمالاً بايد گفت: حضرت مجتبى (ع) در واقع صلح نكرد، بلكه صلح بر او تحميل شد. يعنى، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعى به وجود آورد كه صلح به عنوان يك مسئله ضرورى بر امام تحميل گرديد و حضرت جز پذيرفتن صلح چاره ‏اى نديد، به گونه‏ اى كه هر كس ديگر به جاى حضرت بود و در شرائط او قرار مي ‏گرفت، چاره ‏اى جز قبول صلح نمي ‏داشت؛ زيرا هم اوضاع و شرائط خارجى كشور اسلامى، و هم وضع داخلى عراق و اردوى حضرت، هيچ كدام مقتضى ادامه جنگ نبود. ذيلاً اين موضوعات را جداگانه مورد بررسى قرار مي دهيم:

 

از نظر سياست خارجى

از نظر سياست خارجى آن روز، جنگ داخلى مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زيرا امپراتورى روم شرقى كه ضربت هاى سختى از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبى بود تا ضربت موثر و تلافى جويانه ‏اى بر پيكر اسلام وارد كند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.

وقتى كه گزارش صف آرايى سپاه امام حسن (ع) و معاويه در برابر يكديگر، به سران روم شرقى رسيد، زمامداران روم فكر كردند كه بهترين فرصت ممكن براى تحقق بخشيدن به هدفهاى خود را به دست آورده ‏اند، لذا با سپاهى عظيم عازم حمله به كشور اسلامى شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگيرند. آيا در چنين شرائطى، شخصى مثل امام حسن (ع) كه رسالت حفظ اساس اسلامى را به عهده داشت، جز اين راهى داشت كه با قبول صلح، اين خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع كند، ولو آنكه به قيمت فشار روحى و سرزنش هاى دوستان كوته بين تمام شود؟

امام باقر (ع) به شخصى كه بر صلح امام حسن (ع) خرده مي ‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن اين كار را نمي ‏كرد خطر بزرگى به دنبال داشت. (۱۰)

 

از نظر سياست داخلى

شك نيست كه هر زمامدار و فرماندهى اگر بخواهد در ميدان جنگ بر دشمن پيروز گردد، بايد از جبهه داخلى نيرومند و متشكل و هماهنگى برخوردار باشد و بدون داشتن چنين نيرويى، شركت در جنگ مسلحانه نتيجه ‏اى جز شكست ذلتبار نخواهد داشت.

در بررسى علل صلح امام مجتبى (ع) از نظر سياست داخلى، مهمترين موضوعى كه به چشم ميخورد  فقدان جبهه نيرومند و متشكل داخلى است، زيرا مردم عراق و مخصوصاً مردم كوفه، در عصر حضرت مجتبى (ع) نه آمادگى روحى براى نبرد داشتند و نه تشكيل و هماهنگى و اتحاد.

 سندى گويا

شايد هيچ سندى در ترسيم دور نماى جامعه متشتت و پراكنده آن روز عراق و نشان دادن سستى عراقيان در كار جنگ، گوياتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد. حضرت مجتبى (ع) در «مدائن» يعنى آخرين نقطه‏ اى كه سپاه امام تا آنجا پيشروى كرد، سخنرانى جامع و مهيجى ايراد نمود و طى آن چنين فرمود:

هيچ شك و ترديدى ما را از مقابله با اهل شام باز نمي دارد. ما در گذشته به نيروى استقامت و تفاهم داخلى شما، با اهل شام مي ‏جنگيديم، ولى امروز بر اثر كينه‏ ها اتحاد و تفاهم از ميان شما رخت بر بسته، استقامت خود را از دست داده و زبان به شكوه گشوده ‏ايد.

وقتى كه به جنگ صفين روانه مي ‏شديد دين خود را بر منافع دنيا مقدم مي ‏داشتيد، ولى امروز منافع خود را بر دين خود مقدم مي ‏داريد. ما همان گونه هستيم كه در گذشته بوديم، ولى شما نسبت به ما آن گونه كه بوديد وفادار نيستيد.

عده ‏اى از شما، كسان و بستگان خود را در جنگ صفين، و عده‏ اى ديگر كسان خود را در نهروان از دست داده اند. گروه اول، بر كشتگان خود اشك مي ‏ريزند؛ و گروه دوم، خونبهاى كشتگان خود را مي ‏خواهند؛ و بقيه نيز از پيروى ما سرپيچى مي ‏كنند!

معاويه پيشنهادى به ما كرده است كه دور از انصاف، و بر خلاف هدف بلند و عزت ما است. اينك اگر آماده كشته شدن در راه خدا هستيد، بگوييد تا با او در مبارزه برخيزم و با شمشير پاسخ او را بدهيم و اگر طالب زندگى و عافيت هستيد، اعلام كنيد تا پيشنهاد او را بپذيرم و رضايت شما را تأمين كنيم.

 سخن امام كه به اينجا رسيد، مردم از هر طرف فرياد زدند: «البقية، البقية»: ما زندگى مي ‏خواهيم، ما مي خواهيم زنده بمانيم! (۱۱)

آيا با اتكا به چنين سپاه فاقد روحيه رزمندگى، چگونه ممكن بود امام (ع) با دشمن نيرومندى مثل معاويه وارد جنگ شود؟ آيا با چنين سپاهى، كه از عناصر متضادى تشكيل شده بود و با كوچكترين غفلت احتمال مي ‏رفت خود خطرزا باشد، هرگز اميد پيروزى مي ‏رفت؟

بنابراين، كار امام حسن (ع) با «قيام» و اعلان جنگ و تهيه لشكر آغاز شد و سپس با درك عميق اوضاع و شرائط جامعه اسلامى و رعايت مصالح روز، منجر به صلح مشروط گرديد.

  

گفتار امام پيرامون انگيزه‏ هاى صلح

امام مجتبى (ع) در پاسخ شخصى كه به صلح آن حضرت اعتراض كرد، انگشت روى اين حقايق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنين بيان نمود:

من به اين علت حكومت و زمامدارى را به معاويه واگذار كردم كه اعوان و يارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر يارانى داشتم شبانه روز با او مي ‏جنگيدم تا كار يكسره شود. من كوفيان را خوب مي ‏شناسم و بارها آنها را امتحان كرده ‏ام. آنها مردمان فاسدى هستند كه اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پيمان هاى خود پايبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه مي ‏كنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند.(۱۲)

آنگاه امام افزود:

اگر يارانى داشتم كه در جنگ با دشمنان خدا با من همكارى مي ‏كردند، هرگز خلافت را به معاويه واگذار نمي ‏كردم، زيرا خلافت بر بنى اميه حرام است....(۱۳)

پس از تقبّل ظاهری تمام مفاد قرارداد از سوی معاويه و انعقاد پيمان صلح، طرفين همراه قواى خود وارد كوفه شدند و در مسجد بزرگ اين شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پيمان طى سخنراني هايى از ناحيه رهبران دو طرف، در حضور مردم، تأييد شود تا جاى هيچ گونه شك و ترديدى در اجراى آن باقى نماند.

اين انتظار بيجا نبود، ايراد سخنرانى جز در برنامه صلح بود، لذا معاويه بر فراز منبر نشست و خطبه‏ اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پايبندى به شرائط صلح تاكيدى نكرد، بلكه با طعنه و همراه با تحقير چنين گفت:

«من به خاطر اين با شما نجنگيدم كه نماز و حج به جا آوريد و زكات بپردازيد! چون مي ‏دانم كه اينها را انجام مي ‏دهيد، بلكه براى اين با شما جنگيدم كه شما را مطيع خود ساخته و بر شما حكومت كنم».

آنگاه گفت: «آگاه باشيد كه هر شرط و پيمانى كه با حسن بن على بسته ام زير پاهاى من است، و هيچ گونه ارزشى ندارد.»

بدين ترتيب، معاويه تمام تعهدات خود را زير پا گذاشت و پيمان صلح را آشكارا نقض كرد.

معاويه به دنبال اعلام اين سياست، نه تنها تعديلى در روش خود به عمل نياورد بلكه بيش از پيش بر شدت عمل و جنايت خود افزود.

او بدعت اهانت به ساحت مقّدس امير مؤمنان (ع) را بيش از گذشته رواج داد، عرصه زندگى را بر شيعيان و ياران بزرگ و وفادار  حضرت على (ع) فوق العاده تنگ ساخت، شخصيت بزرگى همچون «حجر بن عدى» و عده ‏اى ديگر از رجال بزرگ اسلام را به قتل رسانيد، و كشتار و شكنجه و فشار در مورد پيروان على (ع) افزايش يافت به طورى كه نوعاً شيعيان يا زندانى و يا متوارى شدند و يا دور از خانه و كاشانه خود در محيط فشار و خفقان به سر مي ‏بردند.

علاوه بر اين، معاويه برنامه ضد انسانى دامنه دارى را كه بايد اسم آن را برنامه تهديد و گرسنگى گذاشت، بر ضد عراقيان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستى ساقط كرد. معاويه از يك طرف مردم عراق را در معرض همه گونه فشار و تهديد قرار داد و از طرف ديگر حقوق و مزاياى آنها را قطع كرد.

«ابن ابى الحديد»، دانشمند مشهور جهان تسنّن، مي ‏نويسد: شيعيان در هر جا كه بودند به قتل رسيدند. بنى اميه دستها و پاهاى اشخاص را به احتمال اينكه از شيعيان هستند، بريدند. هر كس كه معروف به دوستدارى و دلبستگى به خاندان پيامبر(ص) بود، زندانى شد، يا مالش به غارت رفت، و يا خانه ‏اش را ويران كردند.

شدت فشار و تضييقات نسبت به شيعيان به حدى رسيد كه اتهام به دوستى على(ع) از اتهام به كفر و بيدينى بدتر شمرده مي ‏شد! و عواقب سخت ‏ترى به دنبال داشت!

در اجراى اين سياست خشونت ‏آميز، وضع اهل كوفه از همه بدتر بود زيرا كوفه مركز شيعيان امير مؤمنان (ع) شمرده مي ‏شد. معاويه طى بخشنامه‏ اى به عمال و فرمانداران خو در سراسر كشور نوشت كه شهادت هيچ يك از شيعيان و خاندان على (ع) را نپذيرند! وى طى بخشنامه ديگرى چنين نوشت: «اگر دو نفر شهادت دادند كه شخصى، از دوستداران على(ع) و خاندان او است، اسمش را از دفتر بيت المال حذف كنيد و حقوق و مقررى او را قطع نماييد»!

اين حوادث وحشتناك، مردم عراق را سخت تكان داد و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهيت اصلى حكومت اموى را تا حدى آشكار نمود.

شهادت آن بزرگوار هنگامی روی داد که جنبش منظّمى بر ضد حكومت اموى شكل مي گرفت و مبلغين و عوامل موثر آن، همان پيروان اندك و صميمى امام حسن(ع) بودند كه حضرت با تدبير هوشمندانه خويش جان آنان را از گزند قشون معاويه حفظ كرده بود. هدف اين گروه اين بود كه با افشای جناياتى كه در سراسر دوران حكومت معاويه موج مي ‏زد، روح قيام را در دلهاى مردم برانگيزند تا روز موعود فرا رسد! لذا دوران صلح امام حسن(ع) دوران آمادگى و تمرين تدريجى امت براى جنگ با حكومت فاسد اموى به شمار مي ‏رفت تا روز موعود؛ روزى كه جامعه اسلامى آمادگى قيام داشته باشد و اين موج را به قيام سالار و سيّد شهدای عالم حسين بن علی (ع) رساند.

امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگى كرد و هيچگونه امنيتى نداشت، حتى در خانه نيز در آرامش نبود.

سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحريك معاويه بدست همسر خود (جعده) مسموم و شهيد و در قبرستان بقيع واقع در مدينه منوره به خاک سپرده شد.

امام حسن (ع) از بذل جان خود دريغ نداشت، و امام حسين (ع) در راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چيزى كه هست، حسن، جان خود رادر يك جهاد خاموش و آرام فدا كرد و چون وقت شكستن سكوت رسيد، شهادت كربلا واقع شد؛ شهادتى كه پيش از آنكه حسينى باشد. حسنى بود!

   منابع:

 ۱- ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحيح و تليعق: حاج سيد هاشم رسولى محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج ۴، ص ۲۸ - شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتبه بصيرتى، ص ۱۸۷- اسد الغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المكتبةالاسلامية، ج ۲، ص ۱۰، - ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى تمييز الصحابه، بيروت، داراحيأ التراث العربى، ۱۳۲۸ه'.ق، ج ۱، ص ۳۲۸.

2- كان الحسن رضى الله عنه له مناقب كثيره: سيدا، حليما، ذاسكينة و وقار وحشمة، جوادا، ممدوحا...(تاريخ الخلفا، ط 3، بغداد، مكتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 189/)

3- ان المسالة لا تحل الا فى احدى ثلاث: دم مفجع، او دين مقرع، او فقر مدقع ففى ايها تسئل؟

 4- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعة الاسلامية، 1393 ه'.ق، ج 43، ص 333.

 5- سيوطى، تاريخ الخلفا، ط3، بغداد، مكتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 190 - ابن واضح، تاريخ يعقوبى، نجف، منشورات المكتبة الحيدرية، 1384 ه'.ق، ج 2، ص 215 - سبط ابن جوزى، تذكره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحيدريه، 1383 ه'.ق، ص 196 - الشيخ محمد الصبان، اسعاف الراغبين (در حاشيه نور الابصار) قاهره، مكتبه المشهد الحسينى، ص 179.

 6- ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 21.

7- نصر بن مزاحم، وقعه صفين، ط 2، قم، منشورات مكتبه بصيرتى، 1382 ه'.ق، ص 113.

8- طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضويه، ص 144-150.

9- طبرسى، همان كتاب، ص 156.

10- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعه الاسلاميه، 1383 ه.ق، ج 44، ص 1.

11- ابن اثير، اسد الغابه فى معرفة الصحابة، تهران، المكتبه الاسلاميه، ج 2، ص 13 و 14- ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، ج 3، ص 406- مجلسى، بحارالانوار، تهران، مكتبه الاسلاميه، 1393 ه.ق، ج 44، ص 21 - سبط ابن الجوزى، تذكره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحيدريه، 1383 ه.ق، ص 199.

12- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المكتبة الاسلامية، 1393 ه'.ق، ج 44، ص 147 - طبرسى، احتجاج، نجف ،المطبعة المرتضوية، ص 157.

13 - شبر، سيد عبدالله، جلأالعيون، قم، مكتبة بصيرتى، ج 1، ص 345-346

 



ارسال توسط افشار

 

15 ـ امام حسن(ع) ، اکرام و اطعام

 اسدالله افشار

اي مولود خجسته رمضان! اي بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست. رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مينمود. تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي. تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو.

و اينك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبري تو مي باليم و بر نامت كه زينت همه خوبي ها و نيكي هاست، افتخار مي كنيم.

پيشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود.(۱)

حسن بن على (ع) از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريباً هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.

پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع) (در سال۴۰ هجرى) به مدت ۱۰ سال امامت امت را به عهده داشت و در سال ۵۰هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن ۴۸ سالگى به درجه شهادت رسيد.

فريادرس محرومان

در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پيوندهاى عميق معنوى و رشته‏ هاى برادرى دينى كه در ميان مسلمانان بر قرار است، بايد همواره در تأمين نيازمنديهاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در اين زمينه نموده‏ اند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجسته‏ اى از انساندوستى و ضعيف نوازى به شمار مي رفتند.

پيشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزيده و ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان، و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى گشت. هيچ آزرده دلى شرح پريشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمي ‏كرد، جز آنكه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مي ‏شد. گاه پيش از آنكه مستمندى اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مي ‏ساخت و اجازه نمي ‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!

«سيوطى» در تاريخ خود مي ‏نويسد: «حسن بن على» داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصيتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخى و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود.(۲)

نكته آموزنده

امام مجتبى (ع) گاهى مبالغ قابل توجهى پول را، يكجا به مستمندان مي ‏بخشيد، به طورى كه مايه شگفت واقع مي ‏شد. نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبى (ع) با اين كار براى هميشه شخص فقير را بى نياز مي ‏ساخت و او مي ‏توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه ‏اى تشكيل بدهد و احياناً سرمايه ‏اى براى خود تهيه نمايد. امام روا نمي ‏ديد مبلغ ناچيزى كه خرج يك روز فقير را بسختى تأمين مي ‏كند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى، هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز كند.

  

خاندان علم و فضيلت

روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود. مرد فقيرى از او كمك مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقير گفت: مرا نزد كسى راهنمايى كن كه كمك بيشترى به من بكند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسين بن على (ع) و عبدالله جعفر، كه در گوشه ‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره كرد و گفت: نزد اين چند نفر جوان كه در آنجا نشسته ‏اند برو و از آنها كمك بخواه.

وى پيش آنها رفت و اظهار مطلب كرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از ديگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: ديه‏ اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بكلى عاجز گردد، يا بدهى كمر شكن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد. آيا كدام يك از اينها براى تو پيش آمده است؟ (۳)

گفت: اتفاقاً گرفتارى من يكى از همين سه چيز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دينار به وى داد. به پيروى از آن حضرت، حسين بن على (ع) چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دينار به وى دادند.

فقير موقع بازگشت، از كنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مي ‏خواهم؟ اما وقتى پيش آن سه نفر رفتم يكى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال كرد و من جواب دادم و آنگاه هر كدام اين مقدار به من عطا كردند.

عثمان گفت: اين خاندان، كانون علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند، نظير آنها را كى توان يافت؟( ۴  )

  

بخشش بى نظير

حسن بن على (ع) تمامى توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه، به كار مي ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مي ‏بخشيد. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسيار بزرگ و بى نظير ثبت كرده ‏اند كه در تاريخچه زندگانى هيچ كدام از بزرگان به چشم نمي ‏خورد و نشانه ديگرى از عظمت نفس و بی اعتنايى آن حضرت به مظاهر فريبنده دنيا است. نوشته ‏اند: حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.» (۵)

  

1- مبارزات حسن بن على (ع) پيش از دوران امامت

امام حسن (ع)، به شهادت تاريخ، فردى سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بيم در وجود او راه نداشت. او در راه پيشرفت اسلام از هيچ گونه جانبازى دريغ نمى‏ورزيد و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود.

در جنگ جمل‏

امام مجتبى (ع) در جنگ جمل، در ركاب پدر خود امير مومنان (ع) در خط مقدم جبهه مي ‏جنگيد و از ياران دلاور و شجاع على (ع) سبقت مي ‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مي ‏كرد.(۶)

در جنگ صفين

آن بزرگوار جنگ صفين نيز، در بسيج عمومى نيروها و گسيل داشتن ارتش امير مومنان (ع) براى جنگ با سپاه معاويه، نقش مهمى به عهده داشت.(۷)

 

2- مناظرات كوبنده امام مجتبى (ع) با بنى اميه

امام حسن مجتبى(ع) هرگز در بيان حق و دفاع از حريم اسلام نرمش نشان نمي ‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامى معاويه انتقاد مي ‏كرد و سوابق زشت و ننگين معاويه و دودمان بنى اميه را بى پروا فاش می‏ساخت.

مناظرات و احتجاج هاى مهيج و كوبنده حضرت مجتبى (ع) با معاويه و مزدوران و طرفداران او نظير: عمرو عاص، عتبه بن ابى سفيان، وليد بن عقبه، مغيره بن شعبه، و مروان حكم، شاهد اين معنا است.(۸)

حضرت مجتبى (ع) حتى پس از انعقاد پيمان صلح كه قدرت معاويه افزايش يافت و موقعيتش بيش از پيش تثبيت شد، بعد از ورود معاويه، به كوفه، برفراز منبر نشست و انگيزه ‏هاى صلح خود و امتيازات خاندان على را بيان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاويه با شدت و صراحت از روش او انتقاد كرد.(۹)

  

۳- قانون صلح در اسلام

بايد توجه داشت كه در آيين اسلام قانون واحدى بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلكه همانطور كه اسلام در شرائط خاصى دستور مي دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنين دستور داده است كه اگر نبرد براى پيشبرد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاريخ حيات پيامبر اسلام (ص) اين هر دو صحنه را مشاهده مي ‏كنيم: پيامبر اسلام كه در بدر، احد، احزاب، و حنين دست به نبرد زد، در شرائط ديگرى كه پيروزى را غير ممكن مي ‏ديد، ناگزير با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خوددارى نمود تا در پرتو آن پيشرفت اسلام تضمين گردد.

بنابراين، همانگونه كه پيامبر اسلام (ص) بر اساس مصالح عاليترى كه احيانا آن روز براى عده‏ اى قابل درك نبود، موقتاً با دشمن كنار آمد، حضرت مجتبى (ع) نيز، كه از جانب رهبر و پيشواى دينى بود و به تمام جهات و جوانب قضيه بهتر از هر كس ديگر آگاهى داشت، با دور انديشى خاصى صلاح جامعه اسلامى را در عدم ادامه جنگ تشخيص داد.

اجمالاً بايد گفت: حضرت مجتبى (ع) در واقع صلح نكرد، بلكه صلح بر او تحميل شد. يعنى، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعى به وجود آورد كه صلح به عنوان يك مسئله ضرورى بر امام تحميل گرديد و حضرت جز پذيرفتن صلح چاره ‏اى نديد، به گونه‏ اى كه هر كس ديگر به جاى حضرت بود و در شرائط او قرار مي ‏گرفت، چاره ‏اى جز قبول صلح نمي ‏داشت؛ زيرا هم اوضاع و شرائط خارجى كشور اسلامى، و هم وضع داخلى عراق و اردوى حضرت، هيچ كدام مقتضى ادامه جنگ نبود. ذيلاً اين موضوعات را جداگانه مورد بررسى قرار مي دهيم:

 

از نظر سياست خارجى

از نظر سياست خارجى آن روز، جنگ داخلى مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زيرا امپراتورى روم شرقى كه ضربت هاى سختى از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبى بود تا ضربت موثر و تلافى جويانه ‏اى بر پيكر اسلام وارد كند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.

وقتى كه گزارش صف آرايى سپاه امام حسن (ع) و معاويه در برابر يكديگر، به سران روم شرقى رسيد، زمامداران روم فكر كردند كه بهترين فرصت ممكن براى تحقق بخشيدن به هدفهاى خود را به دست آورده ‏اند، لذا با سپاهى عظيم عازم حمله به كشور اسلامى شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگيرند. آيا در چنين شرائطى، شخصى مثل امام حسن (ع) كه رسالت حفظ اساس اسلامى را به عهده داشت، جز اين راهى داشت كه با قبول صلح، اين خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع كند، ولو آنكه به قيمت فشار روحى و سرزنش هاى دوستان كوته بين تمام شود؟

امام باقر (ع) به شخصى كه بر صلح امام حسن (ع) خرده مي ‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن اين كار را نمي ‏كرد خطر بزرگى به دنبال داشت. (۱۰)

 

از نظر سياست داخلى

شك نيست كه هر زمامدار و فرماندهى اگر بخواهد در ميدان جنگ بر دشمن پيروز گردد، بايد از جبهه داخلى نيرومند و متشكل و هماهنگى برخوردار باشد و بدون داشتن چنين نيرويى، شركت در جنگ مسلحانه نتيجه ‏اى جز شكست ذلتبار نخواهد داشت.

در بررسى علل صلح امام مجتبى (ع) از نظر سياست داخلى، مهمترين موضوعى كه به چشم ميخورد  فقدان جبهه نيرومند و متشكل داخلى است، زيرا مردم عراق و مخصوصاً مردم كوفه، در عصر حضرت مجتبى (ع) نه آمادگى روحى براى نبرد داشتند و نه تشكيل و هماهنگى و اتحاد.

 سندى گويا

شايد هيچ سندى در ترسيم دور نماى جامعه متشتت و پراكنده آن روز عراق و نشان دادن سستى عراقيان در كار جنگ، گوياتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد. حضرت مجتبى (ع) در «مدائن» يعنى آخرين نقطه‏ اى كه سپاه امام تا آنجا پيشروى كرد، سخنرانى جامع و مهيجى ايراد نمود و طى آن چنين فرمود:

هيچ شك و ترديدى ما را از مقابله با اهل شام باز نمي دارد. ما در گذشته به نيروى استقامت و تفاهم داخلى شما، با اهل شام مي ‏جنگيديم، ولى امروز بر اثر كينه‏ ها اتحاد و تفاهم از ميان شما رخت بر بسته، استقامت خود را از دست داده و زبان به شكوه گشوده ‏ايد.

وقتى كه به جنگ صفين روانه مي ‏شديد دين خود را بر منافع دنيا مقدم مي ‏داشتيد، ولى امروز منافع خود را بر دين خود مقدم مي ‏داريد. ما همان گونه هستيم كه در گذشته بوديم، ولى شما نسبت به ما آن گونه كه بوديد وفادار نيستيد.

عده ‏اى از شما، كسان و بستگان خود را در جنگ صفين، و عده‏ اى ديگر كسان خود را در نهروان از دست داده اند. گروه اول، بر كشتگان خود اشك مي ‏ريزند؛ و گروه دوم، خونبهاى كشتگان خود را مي ‏خواهند؛ و بقيه نيز از پيروى ما سرپيچى مي ‏كنند!

معاويه پيشنهادى به ما كرده است كه دور از انصاف، و بر خلاف هدف بلند و عزت ما است. اينك اگر آماده كشته شدن در راه خدا هستيد، بگوييد تا با او در مبارزه برخيزم و با شمشير پاسخ او را بدهيم و اگر طالب زندگى و عافيت هستيد، اعلام كنيد تا پيشنهاد او را بپذيرم و رضايت شما را تأمين كنيم.

 سخن امام كه به اينجا رسيد، مردم از هر طرف فرياد زدند: «البقية، البقية»: ما زندگى مي ‏خواهيم، ما مي خواهيم زنده بمانيم! (۱۱)

آيا با اتكا به چنين سپاه فاقد روحيه رزمندگى، چگونه ممكن بود امام (ع) با دشمن نيرومندى مثل معاويه وارد جنگ شود؟ آيا با چنين سپاهى، كه از عناصر متضادى تشكيل شده بود و با كوچكترين غفلت احتمال مي ‏رفت خود خطرزا باشد، هرگز اميد پيروزى مي ‏رفت؟

بنابراين، كار امام حسن (ع) با «قيام» و اعلان جنگ و تهيه لشكر آغاز شد و سپس با درك عميق اوضاع و شرائط جامعه اسلامى و رعايت مصالح روز، منجر به صلح مشروط گرديد.

  

گفتار امام پيرامون انگيزه‏ هاى صلح

امام مجتبى (ع) در پاسخ شخصى كه به صلح آن حضرت اعتراض كرد، انگشت روى اين حقايق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنين بيان نمود:

من به اين علت حكومت و زمامدارى را به معاويه واگذار كردم كه اعوان و يارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر يارانى داشتم شبانه روز با او مي ‏جنگيدم تا كار يكسره شود. من كوفيان را خوب مي ‏شناسم و بارها آنها را امتحان كرده ‏ام. آنها مردمان فاسدى هستند كه اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پيمان هاى خود پايبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه مي ‏كنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند.(۱۲)

آنگاه امام افزود:

اگر يارانى داشتم كه در جنگ با دشمنان خدا با من همكارى مي ‏كردند، هرگز خلافت را به معاويه واگذار نمي ‏كردم، زيرا خلافت بر بنى اميه حرام است....(۱۳)

پس از تقبّل ظاهری تمام مفاد قرارداد از سوی معاويه و انعقاد پيمان صلح، طرفين همراه قواى خود وارد كوفه شدند و در مسجد بزرگ اين شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پيمان طى سخنراني هايى از ناحيه رهبران دو طرف، در حضور مردم، تأييد شود تا جاى هيچ گونه شك و ترديدى در اجراى آن باقى نماند.

اين انتظار بيجا نبود، ايراد سخنرانى جز در برنامه صلح بود، لذا معاويه بر فراز منبر نشست و خطبه‏ اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پايبندى به شرائط صلح تاكيدى نكرد، بلكه با طعنه و همراه با تحقير چنين گفت:

«من به خاطر اين با شما نجنگيدم كه نماز و حج به جا آوريد و زكات بپردازيد! چون مي ‏دانم كه اينها را انجام مي ‏دهيد، بلكه براى اين با شما جنگيدم كه شما را مطيع خود ساخته و بر شما حكومت كنم».

آنگاه گفت: «آگاه باشيد كه هر شرط و پيمانى كه با حسن بن على بسته ام زير پاهاى من است، و هيچ گونه ارزشى ندارد.»

بدين ترتيب، معاويه تمام تعهدات خود را زير پا گذاشت و پيمان صلح را آشكارا نقض كرد.

معاويه به دنبال اعلام اين سياست، نه تنها تعديلى در روش خود به عمل نياورد بلكه بيش از پيش بر شدت عمل و جنايت خود افزود.

او بدعت اهانت به ساحت مقّدس امير مؤمنان (ع) را بيش از گذشته رواج داد، عرصه زندگى را بر شيعيان و ياران بزرگ و وفادار  حضرت على (ع) فوق العاده تنگ ساخت، شخصيت بزرگى همچون «حجر بن عدى» و عده ‏اى ديگر از رجال بزرگ اسلام را به قتل رسانيد، و كشتار و شكنجه و فشار در مورد پيروان على (ع) افزايش يافت به طورى كه نوعاً شيعيان يا زندانى و يا متوارى شدند و يا دور از خانه و كاشانه خود در محيط فشار و خفقان به سر مي ‏بردند.

علاوه بر اين، معاويه برنامه ضد انسانى دامنه دارى را كه بايد اسم آن را برنامه تهديد و گرسنگى گذاشت، بر ضد عراقيان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستى ساقط كرد. معاويه از يك طرف مردم عراق را در معرض همه گونه فشار و تهديد قرار داد و از طرف ديگر حقوق و مزاياى آنها را قطع كرد.

«ابن ابى الحديد»، دانشمند مشهور جهان تسنّن، مي ‏نويسد: شيعيان در هر جا كه بودند به قتل رسيدند. بنى اميه دستها و پاهاى اشخاص را به احتمال اينكه از شيعيان هستند، بريدند. هر كس كه معروف به دوستدارى و دلبستگى به خاندان پيامبر(ص) بود، زندانى شد، يا مالش به غارت رفت، و يا خانه ‏اش را ويران كردند.

شدت فشار و تضييقات نسبت به شيعيان به حدى رسيد كه اتهام به دوستى على(ع) از اتهام به كفر و بيدينى بدتر شمرده مي ‏شد! و عواقب سخت ‏ترى به دنبال داشت!

در اجراى اين سياست خشونت ‏آميز، وضع اهل كوفه از همه بدتر بود زيرا كوفه مركز شيعيان امير مؤمنان (ع) شمرده مي ‏شد. معاويه طى بخشنامه‏ اى به عمال و فرمانداران خو در سراسر كشور نوشت كه شهادت هيچ يك از شيعيان و خاندان على (ع) را نپذيرند! وى طى بخشنامه ديگرى چنين نوشت: «اگر دو نفر شهادت دادند كه شخصى، از دوستداران على(ع) و خاندان او است، اسمش را از دفتر بيت المال حذف كنيد و حقوق و مقررى او را قطع نماييد»!

اين حوادث وحشتناك، مردم عراق را سخت تكان داد و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهيت اصلى حكومت اموى را تا حدى آشكار نمود.

شهادت آن بزرگوار هنگامی روی داد که جنبش منظّمى بر ضد حكومت اموى شكل مي گرفت و مبلغين و عوامل موثر آن، همان پيروان اندك و صميمى امام حسن(ع) بودند كه حضرت با تدبير هوشمندانه خويش جان آنان را از گزند قشون معاويه حفظ كرده بود. هدف اين گروه اين بود كه با افشای جناياتى كه در سراسر دوران حكومت معاويه موج مي ‏زد، روح قيام را در دلهاى مردم برانگيزند تا روز موعود فرا رسد! لذا دوران صلح امام حسن(ع) دوران آمادگى و تمرين تدريجى امت براى جنگ با حكومت فاسد اموى به شمار مي ‏رفت تا روز موعود؛ روزى كه جامعه اسلامى آمادگى قيام داشته باشد و اين موج را به قيام سالار و سيّد شهدای عالم حسين بن علی (ع) رساند.

امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگى كرد و هيچگونه امنيتى نداشت، حتى در خانه نيز در آرامش نبود.

سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحريك معاويه بدست همسر خود (جعده) مسموم و شهيد و در قبرستان بقيع واقع در مدينه منوره به خاک سپرده شد.

امام حسن (ع) از بذل جان خود دريغ نداشت، و امام حسين (ع) در راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چيزى كه هست، حسن، جان خود رادر يك جهاد خاموش و آرام فدا كرد و چون وقت شكستن سكوت رسيد، شهادت كربلا واقع شد؛ شهادتى كه پيش از آنكه حسينى باشد. حسنى بود!

   منابع:

 ۱- ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحيح و تليعق: حاج سيد هاشم رسولى محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج ۴، ص ۲۸ - شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتبه بصيرتى، ص ۱۸۷- اسد الغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المكتبةالاسلامية، ج ۲، ص ۱۰، - ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى تمييز الصحابه، بيروت، داراحيأ التراث العربى، ۱۳۲۸ه'.ق، ج ۱، ص ۳۲۸.

2- كان الحسن رضى الله عنه له مناقب كثيره: سيدا، حليما، ذاسكينة و وقار وحشمة، جوادا، ممدوحا...(تاريخ الخلفا، ط 3، بغداد، مكتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 189/)

3- ان المسالة لا تحل الا فى احدى ثلاث: دم مفجع، او دين مقرع، او فقر مدقع ففى ايها تسئل؟

 4- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعة الاسلامية، 1393 ه'.ق، ج 43، ص 333.

 5- سيوطى، تاريخ الخلفا، ط3، بغداد، مكتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 190 - ابن واضح، تاريخ يعقوبى، نجف، منشورات المكتبة الحيدرية، 1384 ه'.ق، ج 2، ص 215 - سبط ابن جوزى، تذكره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحيدريه، 1383 ه'.ق، ص 196 - الشيخ محمد الصبان، اسعاف الراغبين (در حاشيه نور الابصار) قاهره، مكتبه المشهد الحسينى، ص 179.

 6- ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 21.

7- نصر بن مزاحم، وقعه صفين، ط 2، قم، منشورات مكتبه بصيرتى، 1382 ه'.ق، ص 113.

8- طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضويه، ص 144-150.

9- طبرسى، همان كتاب، ص 156.

10- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعه الاسلاميه، 1383 ه.ق، ج 44، ص 1.

11- ابن اثير، اسد الغابه فى معرفة الصحابة، تهران، المكتبه الاسلاميه، ج 2، ص 13 و 14- ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، ج 3، ص 406- مجلسى، بحارالانوار، تهران، مكتبه الاسلاميه، 1393 ه.ق، ج 44، ص 21 - سبط ابن الجوزى، تذكره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحيدريه، 1383 ه.ق، ص 199.

12- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المكتبة الاسلامية، 1393 ه'.ق، ج 44، ص 147 - طبرسى، احتجاج، نجف ،المطبعة المرتضوية، ص 157.

13 - شبر، سيد عبدالله، جلأالعيون، قم، مكتبة بصيرتى، ج 1، ص 345-346

 



ارسال توسط افشار

 

۱۴ ـ روزه و احسان و نیکوکاری

اسدالله افشار

نوعدوستی وکمک به همنوع از دیدگاه آیین الهی و جهانی اسلام امری ذاتی و فطری است. در واقع خداوند متعال تمایل به کمک کردن به همنوعان را به صورت یک شناخت در قلب هر بشری الهام کرده است . بدین مفهوم که عمل نیکوکاری به صورت نور الهی در قلب و سرشت انسان وجود دارد.

ره نیکمــردان آزاده گیر                 چو استاده‌ای دست افتاده‌ گیر (سعدی)

در قرآن کریم خصوصیات «احسان» و «محسنین» چنین آمده است:

سوره بقره آیه ۱۱۲ :

حق این است که هر کس روی دل به سوی خدا نهد و نیکوکار باشد پاداشش نزد پروردگارش [محفوظ] است ونه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می شوند.

این آیه نشانگر آن است که :

 بهشت و پاداش خداوند و نیل به سعادت جاودان در انحصار هیچ طایفه ای نیست، بلکه از آن ِ کسانی است که واجد دو شرط باشند؛ در مرحله اول تسلیم محض در مقابل فرمان حق و ترک تبعیض در احکام الهی، چنان نباشد که هر دستوری که موافق منافعشان است بپذیرند و هر چه مخالف آن باشد پشت سر اندازند، آنها به طور کامل تسلیم حق اند.

در مرحله بعد، آثار این ایمان در عمل آنها به صورت انجام کار نیک منعکس می گردد، آنها نیکوکارند، نسبت به همگان و در تمام برنامه ها. در حقیقت قرآن با این بیان مسأله نژادپرستی و تعصب های نابجا را به طور کلی نفی می کند و سعادت و خوشبختی را از انحصار طایفه خاصی بیرون می آورد. ضمناً معیار رستگاری، ایمان و عمل صالح است.

با توجه به آموزه های قرآن، احسان نه تنها منحصر به طایفه، گروه و نژاد خاصی نیست بلکه در هر شرایط مالی و زمانی می توان به این کار اهتمام ورزید.

در سوره آل عمران آیه۱۳۴ می فرماید:

«کسانی که در راحت و رنج انفاق می کنند و خشم خود را فرو می خورند و از مردمان در می گذرند؛ و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»

آنها با این عمل ثابت می کنند که روح کمک به دیگران و نیکوکاری در جان آنها نفوذ کرده است و به همین دلیل تحت هر شرایطی اقدام به این کار می کنند، روشن است که انفاق در حال وسعت (مالی) به تنهایی نشانه نفوذ کامل صفت عالی سخاوت در اعماق روح انسان نیست، اما آنها که در همه حال، اقدام به کمک و بخشش می کنند نشان می دهند که این صفت در آنها ریشه دارد. ممکن است گفته شود در حال تنگدستی چگونه می توان انفاق کرد؟ پاسخ این سوال روشن است. زیرا اولاً افراد تنگدست نیز به مقدار توانایی می توانند در راه کمک به دیگران انفاق کنند، ثانیاً انفاق منحصر به مال وثروت نیست، بلکه هر گونه موهبت خدا داده ای را شامل می شود؛ خواه مال و ثروت باشد یا علم و دانش یا مواهب دیگر. به این ترتیب خداوند می خواهد روح گذشت و فداکاری و سخاوت را در نفوس مستمندان جای دهد تا از رذائل اخلاقی فراوانی که از «بخل» سر چشمه می گیرد برکنار بمانند.

در سوره یونس آیه ۲۶: «برای نیکوکاران بهشت و نعمتی افزونتر هست ؛ و بر چهره آنان غبار [رنج] و خواری ننشیند ؛ اینان بهشتیانند و در آن جاودانند».

در پاره ای از روایات ائمه (علیهم السلام) نقل شده «زیادة» بر نعمت های دنیا تفسیر شده است که خداوند علاوه بر پاداش جهان دیگر، نیکوکاران را از آن بهره مند می سازند . سپس اضافه می کند «نیکوکاران در آن روز چهره های درخشانی دارند و تاریکی و ذلت، صورت آنها را نمی پوشاند » ودر پایان آیه می فرماید : «این گروه یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند».

چه پیروزی از این برتر که انسان احسان کند. آفریدگار و معبود و مولایش از او خوشنود شود و کارنامه قبولی او را امضاء کند. چه پیروزی از این بالاتر که با اعمال محدودی در چند روز عمر فانی ، به مواهب   بی پایان ابدی دست یابد.  

سوره الرحمن آیه۶۰ : «آیا جزای نیکوکاری؛ جز نیکو کاری است؟»

آیا آنها که در دنیا کار نیک کرده اند جز پاداش نیک الهی انتظاری در باره آنها می رود؟

در حدیثی از امام صادق ( ع )است که می فرماید : آیه ای در قرآن است که عمومیت و شمول کامل دارد . راوی می گوید : عرض کردم کدام آیه است ؟ فرمود خداوند متعال می فرماید : «هَل جَـزاءُالاِحسان الاّ الا ِحسان» که در باره کافر مومن ، نیکوکار و بدکار جاری می شود « که پاسخ نیکی را باید به نیکی داد»و هر کس به او نیکی شود باید جبران کند ، و راه جبران این نیست که به اندازه او نیکی کنی، بلکه باید بیش از آن باشد، زیرا اگر همانند آن باشد نیکی او برتر است چرا که او آغازگر بوده است.

بنا براین پاداش الهی در قیامت نیز بیش از عمل انسان در دنیا خواهد بود، طبق همان استدلالی که امام در حدیث فوق فرموده است .

«راغب» در «مفردات» می گوید : احسان چیزی برتر از عدالت است، زیرا عدالت آن است که انسان آنچه بر عهده اوست بدهد، وآنچه متعلق به اوست بگیرد، ولی احسان این است که انسان بیش از آنچه وظیفه اوست انجام دهد و کمتر از آنچه حق اوست بگیرد .

احسان و انفاق، سازنده انسان و تقویت کننده روحیه از خود گذشتگی و مقدمه و مهیا کننده فضیلت ایثار در وی است، احساس تعاون، همیاری و همگرایی را در او بر می انگیزد که بسیار ارزشمند است و هر کس را یارای مبادرت به آن نیست و عزمی قوی ، انگیزه ای خداخواهانه و اندیشه ای حقیقت بین  می -طلبد.

در میان ما شیعیان، مولای متقیان امیرالمومنین علی(ع) و خانواده گرامی ایشان، برترین اسوه احسان و ایثار هستند که با وجود روزه داری، قوت روزانه خویش را به مسکین و یتیم و اسیر می بخشند.

نتیجه اینکه ، احسان و ایثار، تعالی روح فاعل آن را نشان می دهد. محسن و نیکوکار، کسی است که واجد کمالات اخلاقی است و در راه بسط عدالت نیز می کوشد و به حسب شرایط اجتماعی، فراتر از وظیفه دینی و میهنی خویش پا در دایره ایثار و انفاق و امداد و احسان می گذارد. اگر او معتقد به عدالت اجتماعی نبود، هرگز انگیزه همیاری و نیکوکاری در وجودش پدید نمی آمد و فقط به رفاه و گذران زندگی خویش می اندیشید.

بر تمامی محسنین و ایثارگران ایران درود می فرستیم و هفته خجسته احسان و نیکوکاری را گرامی می  داریم .

خلاصه آنکه :

    همان طور که در آيات و روايات موجود مي باشد هر عمل نيکويي را که انسان انجام مي دهد از آن به احسان و نيکوکاري تعبير مي گردد که دو قسم دارد: (۱) احسان در راه رضاي خدا (۲) احسان براي ريا و جلب توجه مردم
    يک: احسان براي رضاي خدا
    اگر انساني عمل نيکي را انجام دهد و هدفش از انجام آن عمل فقط جلب رضايت خداوند قادر و متعال باشد آنگاه است که مي گوييم آن عمل نيک، احسان براي رضاي خداوند بوده است. 
   انفاق نوعي احسان:

    خداوند (عزوجل) در قرآن مي فرمايد:"وانفقوا في سبيل الله ولا تلقوا بايديکم الي التهلکه و احسنوا ان الله يحب المحسنين": و در راه خدا انفاق کنيد و با دستانتان خودتان را به هلاکت نيندازيد و احسان و نيکوکاري کنيد که همانا خداوند نيکوکاران را دوست دارد که اين آيه نشان دهنده آن است که انفاق عمل نيکويي است که انسان را از هلاکت نجات بخشد واين در صورتي است که اين احسان جزء "الذين ينفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله" :کساني که انفاق مي کنند اموالشان را در راه رضا و خشنودي خداوند باشد. که آنگاه است که خداوند در قرآن مي فرمايد: "بلي من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لاخوف عليهم و لا هم يحزنون" :آري، کسي که تسليم حکم خداوند گرديد و نيکوکار گشت پس (مسلم است که) اجرش نزد خداوند بزرگ خواهد بود و او را هيچ خوف و انديشه و هيچ حزن و اندوهي (در دنيا و آخرت) نخواهد بود.    

دو: احسان براي ريا و جلب توجه مردم
    اگر انساني عمل نيکي را که در ظاهر خداپسندانه است انجام دهد و هدفش جلب توجه مردم باشد، آنگاه است که اولا در انجام آن عمل نيک براي خداوند شريک قائل شده است و ثانيا عمل او ريا بوده و هيچ اجر و پاداش از طرف خداوند براي آن عمل نمي باشد چرا که اينگونه افراد از ياران و هم قرينان شيطانند، که اگر در اين مورد نيز انفاق را در نظر بگيريم خداوند در قرآن مي فرمايد: "والذين ينفقون اموالهم رئاء الناس و لايومنون با الله و لاباليوم الاخر و من يکن الشيطان له قرينا فساء قرينا :آنان که اموال خود را به قصد ريا و خودنمايي انفاق مي کنند و به خدا و روز قيامت ايمان نمي آورند (ايشان ياران شيطانند) و هر که را شيطان يار اوست بسيار بدياري خواهد داشت”...

 



ارسال توسط افشار

13 ـ روزه و حسن خلق

اسدالله افشار

دین مقدس اسلام، همواره پیروان خود را به نرمخویی و ملایمت در رفتار با دیگران دعوت می کند و آنان را از درشتی و تندخویی باز می دارد. حسن خلق و گشاده رویی از بارزترین صفاتی است که در معاشرت های اجتماعی باعث نفوذ محبت شده و در تأثیر سخن اثری شگفت انگیز دارد. به همین جهت خدای مهربان، پیامبران و سفیران خود را انسان هایی عطوف و نرمخو قرار داد تا بهتر بتوانند در مردم اثر گذارند و آنان را به سوی خود جذب نمایند. این مردان بزرگ برای تحقّق بخشیدن به اهداف‌ الهی خود، با برخورداری از حسن خلق و شرح صدر، چنان با ملایمت و گشاده رویی با مردم رو به رو می شدند که نه تنها هر انسان حقیقت جویی را به آسانی شیفته خود می ساختند و او را از زلال هدایت سیراب می کردند، بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمنده و منقلب می کردند.
مصداق کامل این فضیلت، وجود مقدّس رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ است. قرآن کریم، این مزیّت گرانبهای اخلاقی را عنایتی بزرگ از سوی ذات مقدس خداوند دانسته، می فرماید:
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ‌لَو کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لانْفَضوُا مِنْ حَولِکَ»:
در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرمخو شده ای و اگر خشن و سنگدل بودی، از گردت پراکنده می شدند. (آل عمران/۱۵۹)
بسیار اتفاق می افتاد که افراد با قصد دشمنی و به عنوان اهانت و اذیّت به حضور ایشان می رفتند ولی در مراجعت مشاهده می شد که نه تنها اهانت نکرده اند بلکه با کمال صمیمیت اسلام را پذیرفته و پس از آن، رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ محبوب‌ترین فرد در نزد آنان به شمار می رفت.
ارزشی که اسلام برای انسان خوشرفتار قائل است، تنها به مؤمنان محدود نمی شود، بلکه غیر آنان نیز اگر این فضیلت را دارا باشند، از مزایای ارزشی آن بهره مند می شوند. در تاریخ چنین آمده است:

علی ـ علیه السلام ـ از سوی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ مأمور شد تا با سه نفر که برای کشتن ایشان هم پیمان شده بودند، پیکار کند. آن حضرت، یکی از سه نفر را کشت و دو نفر دیگر را اسیر کرد و خدمت پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آورد. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اسلام را بر آن دو عرضه کرد و چون نپذیرفتند، فرمان اعدام آنان را به جرم توطئه گری صادر کرد. در این هنگام جبرئیل بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شد و عرض کرد: خدای متعال می فرماید، یکی از این دو نفر را که مردی خوش خلق و سخاوتمند است، عفو کن، پیامبر نیز از قتل او صرف نظر کرد، وقتی علّت عفو را به فرد مزبور اعلام کردند و دانست که به خاطر داشتن این دو صفت نیکو مورد عفو الهی واقع شده، شهادتین را گفت و اسلام آورد. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره اش فرمود: او از کسانی است که خوشخویی و سخاوتش او را به سمت بهشت کشانید.

حدود حسن خلق:

از جمع بندی آیات و روایات و سیره معصومین ـ علیهم السّلام ـ به دست می آید. که حسن خلق از نظر آیین مقدّس اسلام «ارزش ذاتی» دارد، چه در برخورد با مؤمن باشد و چه در برخورد با کافر، اکنون برای روشن شدن حدود حسن خلق، موضوع را از چند جهت بررسی می کنیم:

حسن خلق مؤمنان با یکدیگر:

بدیهی است که خوشرفتاری مؤمنان با یکدیگر، یکی از ارزش های والای اخلاقی به حساب می آید. قرآن کریم، یاران رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را به این صفت ستوده، می فرماید:
«مُحَمَّدٌ رَسوُلُ اللهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ...»:( فتح/29 )
محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و در میان خود مهربانند.
براساس این آیه، مسلمانان باید نسبت به عموم امّت، مهربان و دلسوز باشند، با آنان خوشرفتاری نمایند، به کمکشان بشتابند، در غم و شادی مردم سهیم باشند و با چهره ای متبسم، مؤدّب و خوشرویی با آنان رو به رو شوند و از این راه سبب ترویج حسن خلق و پیوند با مردم شوند.

با مجرمان و منحرفان:

جرم و انحراف با روح شریعت، سر ناسازگاری دارد و از هر کس که سر بزند زیانبار است و خردمندان موظند از آن جلوگیری کنند و عقل و شرع می گوید؛ خندیدن به روی مجرم، کاری نابخردانه است. بنابراین مسلمانان ـ گرچه از خصلت زیبای حسن خلق برخوردارند ـ ولی مجرمان و منحرفان، شایسته چنین موهبتی نیستند و نباید لبخند را تأیید اعمال ناشایست خود بدانند. بلکه در این گونه موارد وظیفه اسلامی، عمل به نخستین مرحله نهی از منکر است که رویگردانی و نشان دادن حالت تنفّر و انزجار از عمل خلاف است و اگر خلافکار با ترشرویی و گرفتگی چهره ما دست از خلاف نکشد، نوبت به امر و نهی زبانی می رسد که البته در این مقام باید مستدّل، محکم، منطقی و در عین حال با خوش خلقی و ادب، خلافکار را نصیحت و موعظه کنیم چنان که قرآن مجید می فرماید:
«اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ و جادِلْهُم بالَّتی هیَ اَحْسَنُ...»:
با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت کن و با آنها با نیکوترین وجه، مناظره نما.(نحل/۱۲۵)
در چنین مواردی باید به ذکر آیه یا روایت یا طرح قانون و مقررات یا بیان صلاح و مصلحت فرد و مملکت، همین طور بازگو کردن آثار ناهنجار گناه و خلاف و پیامدهای زیانبار آن، خلافکار را به اشتباهی که مرتکب شده واقف کرد تا آن را ترک گوید و باید دانست که حلاوت گفتار، خوشرویی، استدلال قوی و منطق در سخن و اخلاص و دلسوزی بیش از هر چیز دیگر برطرف مقابل تأثیر می گذارد و سبب اصلاح می شود.

خوش خلقی و پرهیز از چاپلوسی:

متأسفانه بعضی به دلیل عدم شناخت و آگاهی لازم، حسن خلق و رفتار نیکو را با تملّق و چاپلوسی اشتباه می گیرند و به نا حقّ به مدح و ستایش صاحبان زور و زر می پردازند و در برابر آنان کرنش و کوچکی می کنند و شخصیت و ارزش والای انسانی خود را لگدکوب می سازند و با کمال وقاحت نام این رفتار ناشایست را حسن خلق و رفق و مدارا با مردم می گذارند، نشانه چنین کسانی آن است که وقتی به افراد عادی و تهیدست می رسند، گشاده رویی و نرمخویی را فراموش می کنند و حتّی چهره ای عبوس و خشن به خود می گیرند. این صفت ناپسند نه تنها یک ارزش نیست، بلکه گناهی بزرگ است که موجب خشم خداوند می شود.

رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در این باره می فرماید:«اِذا مُدِحَ الْفاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرشُ وَ‌ غَضِبَ الرَّبُّ» هرگاه شخص فاجری ستایش شود، عرش الهی می لرزد و خداوند خشمگین می شود.

پس ضروری است که در برخوردهای اجتماعی خود، رفتار پسندیده را با چاپلوسی اشتباه نگیریم و افراد متخلّفی را که گاه درصددند با چرب زبانی و چاپلوسی، حق و باطل را بر ما مشتبه کنند، طرد کرده و خود را از نیرنگ آنان ایمن سازیم.

خوش خلقی و مزاح:

یکی دیگر از موضوعات مرتبط با حسن خلق، بحث مزاح است. باید دانست که مزاح و شوخی در حدّی که موجب زدودن غم و اندوه و شاد کردن مؤمن باشد و به گناه و افراط و جسارت و سخنان زشت و دور از ادب کشیده نشود، عملی پسندیده است. آنچه در این باره از پیشوایان دین به ما رسیده، در همین محدوده است. پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«اِنّی لَاَمْزَحُ وَ لا اَقوُلُ اِلّا حَقّاً»من شوخی می کنم، ولی جز سخن حق نمی گویم.

شخصی به نام یونس شیبانی می گوید: حضرت صادق ـ علیه السلام ـ از من پرسید: مزاح شما با یکدیگر چگونه است؟ عرض کردم بسیار اندک! حضرت فرمود: «این گونه نباشید، چراکه مزاح کردن از حسن خلق است و تو می توانی به وسیله آن برادر دینی ات را شادمان کنی. پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز با افراد شوخی می کرد و منظورش شادکردن آنان بود.»

حسن خلق آری، بی تفاوتی نه!:

از نظر اسلام، حسن خلق هرگز به این معنا نیست که اگر با منکری رو به رو شدیم، در برابر آن سکوت کرده، لبخند بزنیم، یا در برابر اعمال زشت دیگران واکنش منفی نشان ندهیم. زیرا برخورد منفی و توأم با تندی و خشونت، زمانی مذموم و ناپسند است که پای بی اعتنایی به دین و ارزش های والای آن در میان نباشد وگرنه رنجیدن نزدیک ترین افراد به انسان نیز اگر به دلیل حفظ ارزش ها و پایبندی به آن باشد، نه تنها زشت نیست، بلکه در ردیف مهم ترین وظایف شرعی و از مراتب نهی از منکر است.

به فرموده امام علی ـ علیه السلام ـ :«اَمَرنا رَسوُلُ اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ اَنْ نَلْقی اَهْلَ الُمَعاصی بِوُجوُهٍ مُکْفَهِرَّةٍ»: پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به ما دستور داده است که با معصیت کاران با چهره های عبوس روبه رو شویم.

آثار و فواید حسن خلق:

حسن خلق دارای آثار و فواید فراوانی است. با بهره گیری از فرموده های پیشوایان بزرگوار اسلام به شمّه ای از آنها اشاره می کنیم:

آثار دنیوی:

پیوندهای دوستی را محکم و پایدار می کند.پیامبرگرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «حُسْنُ الْخُلْقِ یُثَبِّتُ الْمَوَدَّة»: خوشرویی دوستی را پایدار می کند.

موجب آبادی سرزمین ها و طول عمر می گردد:

امام صادق ـ علیه السلام ـ در این باره فرمود:
«اِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدَّیارَ‌ وَ یَزیدانِ‌فِی الْاَعْمارِ»
بدرستی که نیکوکاری و خوش خلقی، سرزمین ها را آباد می کند و بر عمرها می افزاید.

روزی را زیاد می کند :

به بیان علی ـ علیه السلام ـ : «فی سِعَةِ الْاَخلاقِ کُنُوزُ الْاَرزاقِ» گنجینه های روزی در نرمخویی و گشاده رویی است.

موقعیت اجتماعی انسان را بهبود می بخشد :

همان حضرت می فرماید: «کَمْ مِنْ وَضیعٍ رَفَعَهُ حُسْنُ خُلْقِهِ» چه بسیار فرد بی مقداری که خوشرویی اش او را برتری بخشیده است.

مشکلات و ناهمواری های زندگی را هموار می سازد:

همان امام فرمود: «مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ» هرکس خلقش نیکو شد، راه های زندگی برایش هموار می گردد.

آثار اخروی :

موجب نیل به درجات عالی می شود :

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «اِنَّ الْعَبْدَ لَیَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ عَظیمَ دَرجاتِ الاخِرَةِ وَ اَشْرَفَ‌ الْمَنازِلِ وَ اِنَّهُ ضَعیفُ الْعِبادَةِ» به درستی که بنده، در سایه خوش خلقی خود به درجات بزرگ و مقامات والایی در آخرت می رسد، با آنکه عبادتش ضعیف است.

حساب را آسان می کند :

امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «حَسَّنْ خُلْقَکَ یُخَفِّفِ اللهُ حِسابَکَ» اخلاقت را نیکو کن تا خداوند حسابت را آسان کند.

آمرزش گناهان:

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یُمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تُمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ»
بدرستی که اخلاق نیکو لغزش ها را ذوب می کند همان گونه که آفتاب یخ را.

ورود به بهشت :

رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «اَکْثَرُ ما تَلْجُ بِهِ اُمَّتیَ الْجَنَّةَ تُقْوی اللهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ»
بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت می رود، تقوای الهی و خوش خلقی است.

منابع:

۱-بحارالانوار،‌ ج 71، 372 - 375،‌ ح 5،‌ 6

۲-فضائل اخلاقی



ارسال توسط افشار

12 ـ روزه و نقش آن در صفات حسنه

 اسدالله افشار

انسان در بینش و نگرش قرآنی، شگفت انگیزترین آفریده‎ ‎خداوند است. ‏ظرفیت وجودی انسان كه از پست‌ترین عناصر وجود (گِل و منی) و برترین ‏آن‎ ‎‏(روح) آفریده شده، (مؤمنون آیه12 و حجر آیه29) به گونه‌ای است كه ‏می‌تواند در‎ ‎عالی‌ترین مقام وجودی ممكن برای ممكنات یعنی "قاب ‏قوسین او ادنی" :به اندازه فاصله دو‎ ‎سوی یك كمان یا نزدیك‌تر از نظر ‏وجود شناختی به خداوند نزدیك شود بنشیند و یا در‎ ‎پست‌ترین مقامات ‏وجودی یعنی "كالانعام بل هم اضل" :همانند چارپایان و گمراه‌تر و‎ ‎پست‌تر ‏از ایشان شود؛ قرار گیرد‎.‎ (اعراف/۱۷۹)

چه  راهكاری ‏برای‎ ‎دست‌یابی به خوبی و اهداف خلقت بشر می‌توان جست؟ در دیدگاه ‏و تحلیل قرآنی چگونه‏‎ ‎می‌توان این غرایز را تعدیل و یا مهار كرد؟‎ ‎

آفرینش انسان به گونه‌ای است كه بتواند مقام خلافت الهی را به عهده ‏گیرد‎ ‎‏(بقره آیه30) و توانایی آن را داشته باشد تا هم درك درستی از همه ‏آفریده‌های والا و‏‎ ‎پست داشته باشد و به ربوبیت طولی و پروردگار عرضی ‏هر آفریده‌ای را به كمال لایق‏‎ ‎ایشان برساند. این جز دارای همه اسمای ‏وجودی الهی ممكن نمی‌شود. از این رو همه‎ ‎اسمای وجودی را نخست ‏در حوزه معرفتی و شناختی به انسان به كرامت و عنایت داده شد تا‏‎ ‎به ‏‏"كدح" و تلاش سخت و توكل و عنایت الهی از نظر وجودی آن تحقق و ‏فعلیت بخشد و بتواند‎ ‎از قرارگاه زمین بر همه كائنات خلافت و ولایت كند. ‏البته در بینش و نگرش قرآن،‎ ‎خلافت انسانی دو بعد دارد:‏

بعدی كه از آن همه بشر و انسان است و آن ظرفیت معرفتی و‏‎ ‎شناختی ‏و استعداد ذاتی اولی است كه از این لحاظ خداوند می‌فرماید: "لقد كرمنا ‏بنی‎ ‎آدم" : ما فرزندان آدم را تكریم كرده و برایشان بزرگواری ‏كرده و كرامت‎ ‎بخشیدیم.‏(اسراء/۷۰)

بعد دیگر آن كه خلافت ولایتی است تنها از آن انسان‌های كامل است و ‏فقط‎ ‎كسانی به این مقام دست می‌یابند كه همه اسمای معرفتی را به ‏فعلیت برسانند‎.‎

از سویی خداوند، انسان را در همه چیز از اعضا و جوارح گوناگون و رنگ‌ها ‏و‎ ‎اندازه‌های متفاوت متعادل و متناسب آفریده است: "الذی خلقك فسویك ‏فعدلك فی ‌ای صورة‎ ‎ما شاء ركّبك" (انفطار، آیه 7 و 8) و آفرینش او به ‏عنوان نیكوترین ساختار در جهان‏‎ ‎آفرینش مطرح می‌شود: "لقد خلقنا ‏الانسان فی احسن تقویم" (تین/ 4) زیباترین ساختار‎ ‎در شكل ظاهر و ‏اعضا و یا عقل و تمیز و یا سیرت باطن و صورت ظاهر. ‏

به‎ ‎هر حال بهترین ساختار می‌تواند به جهت نحوه آفرینش و همه شئون و ‏جهات وجودی انسان‏‎ ‎باشد كه بدان شایستگی عروج به فراترین مرتبه را ‏دارا شده است. از این رو خداوند خود‎ ‎را به عنوان بهترین آفریننده ستایش ‏می‌كند و می‌فرماید: "فتبارك الله احسن الخالقین‎ "‎‏(مؤمنون آیه14)‏

 

قرآن كریم با آن كه برای انسان مقاماتی‎ ‎را بیان می‌كند كه ‏بیانگر جایگاه و ارزش انسان در ساختار هستی است. مقاماتی چون: ‏

 

• كرامت‎ ‎‏(اسراء آیه70)‏

• خلافت (بقره آیه33)‏

• امانت‌داری (احزاب آیه72) ‏

• نیك سرشتی و فطرت پاك (روم آیه30)‏

• قابلیت تكلیف برداری و حس مسئولیت (بقره آیه38 و نیز 35 و ‏‏256)‏

• قابلیت تعلیم و تربیت (نحل آیه 78 و نساء آیه 113 و بقره آیه 129 ‏و الرحمن آیه2 و 4)‏

• قابلیت تزكیه و پرورش (بقره آیه151 و 129 و جمعه آیه 2) ‏

انسان اگر بخواهد خود را در مسیر كاملی قرار دهد می‌بایست از قوای ‏غریزی و‏‎ ‎شهوانی خود در مسیر كامل بهره‌مند گردد، و برای مهار و تعدیل ‏آن نیازمند راهنمایی‎ ‎خداوندی است كه خالق و آفریننده و پروردگار اوست‏‎.‎ و آن اطاعت از اوامر خداوند است و روزه یکی از این اوامر می باشد.

در حديثی از رسول‏خدا صلى الله عليه و آله در مورد فلسفه روزه چنين مى‏خوانيم: «ان الصوم يميت مراد النفس و شهوة الطبع الحيوانى، و فيه صفاء القلب و طهارة الجوارح، و عمارة الظاهر و الباطن، و الشكر على النعم، و الاحسان الى الفقراء، و زيادة التضرع و الخشوع، و البكاء و جعل الالتجاء الى الله، و سبب انكسار الهمة، و تخفيف السيئات، و تضعيف الحسنات، و فيه من الفوائد ما لا يحصى":

روزه هواى نفس و شهوت طبيعت‏حيوانى را مى‏ميراند (و طغيان آن را فرو مى‏نشاند)، و در آن صفاى قلب و پاكى اعضاء، و آبادى بيرون و درون انسان، و شكر بر نعمتها، و احسان به فقرا، و فزونى تضرع و خشوع و گريه است؛ و وسيله‏اى است‏براى التجاء به پروردگار، و سبب شكستن دلبستگيها و كم شدن سيئات، و فزونى حسنات است؛ و در آن فوائد بيشمارى است.» (۱) در اين حديث چهارده اثر مثبت‏براى روزه ذكر شده كه مجموعه‏اى از صفات فضيلت و افعال اخلاقى است.

در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم: "العبودية جوهرة كنهها الربوبية" عبوديت گوهرى است كه ربوبيت در درون آن نهفته شده است.» (۲)اشاره به اين كه عبد تلاش و كوشش مى‏كند كه خود را در صفات شبيه معبود سازد و پرتوى از صفات جلال و جمال او را در خود منعكس كند، و نيز انسان در سايه عبوديت‏به جاى مى‏رسد كه به اذن پروردگار مى‏تواند در جهان تكوين، تدبير و تصرف كند، و صاحب ولايت تكوينيه شود، همان‏گونه كه آهن سرد و سياه بر اثر مجاورت با آتش، گرم و سرخ و فروزان مى‏شود؛ اين حرارت و نورانيت از درون ذات او نيست‏بلكه پرتو ناچيزى از آتش به او افتاده و به اين رنگ در آمده است.

 پی نوشتها:

1 -  بحارالانوار، جلد 93، صفحه 254.

2 -مصباح الشريعه، صفحه 536 (طبق نقل ميزان الحكمه، واژه عبد).



ارسال توسط افشار

 

 

11 ـ نقش روزه و زائل شدن صفات رذیله

 اسدالله افشار

روزه، بويژه روزه ماه مبارک رمضان که در اسلام بر همه مسلمين مکلف که بتوانند روزه بگيرند واجب است، واجب است، عامل مؤثري است در ايجاد و تقويت روحيه تقوي و پرهيز کاري؛ قرآن مجيد اين فايده بزرگ را با جمله « لعلکم تتقون » ياد آور ميشود و اين عبادت را عامل مهم تقوي ميشمارد. تقوي و پرهيز کاري در تربيت و سازندگي و شخصيت اسلامي يک مسلمان نقش بسيار مهمي دارد و براي رسيدن به همين اثر پر ارزش است که بهترين عبادت در ماه صيام و در حال روزه اجتناب از گناه است. پيامبر بزرگوار (ص) در خطبه اي فضيلتهاي ماه رمضان را براي مسلمانان بيان فرمود علي (ع) پرسيد: بهترين اعمال در اين ماه چيست؟ پيامبر پاسخ دادند: «الورع عن محارم الله» اجتناب و پرهيز از گناهان.

 روزه دار با بکار بستن اين دستور الهي که شرط کمال روزه است، روحيه تقوي را در خود زنده ميکند و اين مراقبت ثمر بخش در ماه مبارک رمضان و در حال روزه بسيار آسان تر است چرا که گرسنگي و تشنگي و ديگر محدوديتهاي روزه شعله هاي سرکش غرايز حيواني و هوسها را تا حد چشمگيري خاموش ميسازد و حتي اگر موقت هم باشد گريبان عقل و جان را از چنگال شهوت رها ميسازد و براي روزه دار زمينه اي آماده براي تمرين تقوي و پرهيزگاري فراهم ميشود و با مراقبت و تمرین پياپي در يکماه نيروي بازدارنده از گناه در او به وجود ميآيد و خصلت خودداري در او ريشه ميگيرد و رشد ميکند و او با گذراندن اين برنامه يکماهه توفيق می یابد که پس از ماه روزه نيز پرهيزکار باقي بماند. بدين ترتيب به مقام پر ارج تقوي که به تعبير قرآن و فرموده پيشوايان معصوم ما کرامت انسان بدان وابسته است براي هميشه نايل آيد.

طبیعت‌های انسان‏‎ :

در بینش و نگرش قرآنی و در آموزه‌های وحیانی‎ ،‎انسان برخوردار ‏از دو طبیعت و عنصر متفاوت است كه از آن به جان و تن و یا فطرت و‎ ‎غریزه تعبیر می‌كنند. این عناصر دوگانه و متضاد متأثر از الهامات تقوایی و ‏فجوری در‏‎ ‎وجود انسانی فعالیت می‌كنند و هر یك می‌كوشد تا قوای خود ‏را بر انسان چیره كند و‏‎ ‎زمام امور دیگر قوای موجود در انسان را در دست ‏گیرد. اما پرسش اساسی این است كه آیا‏‎ ‎در بینش قرآنی هم مطلب آن ‏چه گفته شد می‌باشد؟ یا این كه به طور طبیعی چیرگی از آن‏‎ ‎قوای ‏طبیعی و غریزی است؛ زیرا با هبوط انسان به زمین با توجه به مقتضیات و ‏شرایط‎ ‎زیستی، قوای غریزی تقویت شده و به نوعی چیرگی دست ‏یافته‌اند، از این روست كه تلاش‎ ‎دو چندانی نیاز است تا قوای غریزی مهار ‏و در راستای تكاملی بشر به كار گرفته شود؟‏‎ ‎به نظر می‌رسد كه با هبوط ‏انسان و شرایط زیستی در زمین و غلبه و چیرگی قوای غریزی،‏‎ ‎انسان در ‏نوعی گرایش طبیعی به سوی فجور قرار گرفته است و برای رهایی آن ‏نمی‌تواند‎ ‎تنها به عقل و قوای فطری و روحی خود تكیه كند، بنابراین نیاز ‏است تا از سوی امر‏‎ ‎دیگری مورد حمایت و پشتیبانی قرار گیرد. امری كه ‏در پس هبوط انسان به عنوان عنصر‎ ‎هدایت الهی از آن یاد شده است و ما ‏به عنوان آموزه‌های وحیانی با آن آشنا هستیم‏‎ .‎‏(بقره آیه38)‏

برای رهایی از هر یك از‏‎ ‎خصلت‌ها و ‏ویژگی‌ها ناپسند و یا تعدیل قوای فجور و شهوانی و مهار آنهاست كه‏‎ ‎آموزه‌های وحیانی از سوی خداوند نازل شده است تا انسان با عمل به ‏این آموزه‌ها خود‎ ‎را به سوی كمال برساند‏‎.

اوصاف و خصلت‌های ناپسند دنیایی كه بر او حاكم می‌شود و چه بسا ‏موجبات سقوط‎ ‎خویش را فراهم می‌سازد. این صفات كه قرآن به آن اشاره ‏می‌كند عبارتند از‎:‎

‏1- ضعف و سستی‎:

انسان موجودی ضعیف و ناتوان است. این سستی و ناتوانی به اصل ‏خلقت و آفرینش‏‎ ‎انسانی باز می‌گردد؛ زیرا قوای شهوانی و غرایز طبیعی ‏بشر كه در انسان وجود دارد‎ ‎همواره وی را به سوی خواسته‌های خود ‏هدایت می‌كند (المیزان، ج 4 ص 288 و مجمع‏‎ ‎البیان ج 3 ص 58) و غریزه ‏زمام امور بشر را در دست می‌گیرد و حتی بر عقل و هوش او‏‎ ‎چیره شده ‏و بر آنها حكومت می‌كند. این ناتوانی انسان در برابر غرایز است كه وی را‏‎ ‎از گرایش به سوی فطرت باز می‌دارد و نمی‌گذارد تا به خواسته‌های ‏فطرت پاسخ دهد و با‎ ‎عقل همراهی كند. از این روست كه قرآن به این ‏ویژگی طبیعی بشر اشاره كرده و‏‎ ‎می‌فرماید: "خلق الانسان ضعیفا". (نساء ‏آیه28)‏‎ ‎

‏2- زیان و خسران:

قرآن همه انسان‌ها را در زیان می‌بیند و بیان می‌دارد كه‎ ‎انسان به طور ‏طبیعی به سوی زیان خود حركت می‌كند؛ (عصر آیه 2) زیرا اگر هدف از ‏خلقت‎ ‎و آفرینش بشر، شناخت و بندگی خدا باشد (لیعبدون) به طور ‏طبیعی انسان گرفتار و ضعیف‏‎ ‎النفس به سوی خواسته‌های دنیوی ‏می‌رود و از بندگی و عبودیت دور می‌شود، از این رو‎ ‎گرفتار زیان و خسران ‏می‌گردد و از هدف والا باز می‌ماند. در آیه یك همین سوره سخن‎ ‎از عصر ‏به میان آمده است كه به نظر می‌رسد اشاره به دوره‌ای باشد كه انسان ‏در طبیعت‎ ‎و دنیا زندگی می‌كند و بخش كوچكی از زندگی بشر در ‏هستی به شمار می‌آید. در این دوره‎ ‎كه از آن عصر یاد شده است، انسان ‏به جهت زیست طبیعی به سوی خواسته‌ها و امیال طبیعی‎ ‎گرایش ‏می‌یابد و از هدف اصلی خلقت و آفرینش خود كه بندگی و تكامل و لقای ‏الهی است‏‎ ‎باز می‌ماند. طبرسی در مجمع البیان خسران آدمیان را از آن ‏جهت دانسته است كه هر‎ ‎روزی كه از وی به غفلت می‌گذرد از عمر وی ‏كاسته می‌شود و انسان گمان می‌كند كه بر‎ ‎عمر او افزوده شده است و ‏از گناه نمی‌گذرد ولی انجام اطاعت را به فردا می‌افكند و‎ ‎این گونه است ‏كه گرفتار خسران و زیان می‌شود و عمر شریف خود را به پوچی تباه‏‎ ‎می‌سازد. (مجمع البیان ج 3 ص 58 و نیز ج 10 ص 815)‏

‏3- فراموشی و غفلت:

خداوند انسان را به فراموشی نسبت می‌دهد و طبیعت را با‎ ‎غفلت و ‏نسیان پیوند می‌زند. این خصلت موجب می‌شود تا غافل از هدف آفرینش ‏خود گردد و‎ ‎حتی از نعمت‌هایی كه به وی می‌بخشد، غافل شده و از خدا ‏سپاسگزار نباشد. خداوند‎ ‎درباره این خصلت انسانی می‌فرماید: "اذا خوله ‏نعمه منه نسی ما كان یدعوا الیه من قبل‏‎ ‎و جعل الله انداد":  ‏پس از آن كه به وی نعمت بخشیدیم گویی در آن گرفتاری و‏‎ ‎پریشان حالی ‏ما را هرگز نخوانده بود و برای خدا شریك قرار می‌دهد‎. ‎ (زمر/۸)

 ‏4- تردید و دودلی:

انسان درباره حقایق واكنش تردیدآمیزی از خود بروز می‌دهد‎ ‎و به جای آن ‏كه حقایق ثابت و آشكار را بپذیرد با ایجاد تردید و دودلی می‌كوشد تا آن‎ ‎را ‏بپوشاند و كتمان كند و به سوی خواسته‌های نفسانی و اجابت آن روی ‏آورد. این گونه‎ ‎است كه انسان طبیعت خود را به گونه‌ای می‌پروراند كه از ‏فطرت دور گردد. (مریم آیه‎ 66 ‎و 67‏‎(‎

‏5- یاس و نومیدی از خدا، كفران نعمت:‏

ظلم و ناسپاسی از دیگر ویژگی و‏‎ ‎خصلت‌های طبیعت بشری است كه ‏قرآن بدان اشاره می‌كند درباره ناسپاسی انسان‏‎ ‎می‌فرماید: "و كان ‏الانسان كفورا" (اسراء آیه 67) و نیز: "ان الانسان لكفور" (حج آیه 66) ‏

و درباره نومیدی از رحمت خدا می‌فرماید: "لایسئم الانسان من دعاء ‏الخیر... فیئوس‎ ‎قنوط" (فصلت آیه 49) این گونه خصلتها و نیز صفت كفران ‏نعمت وی را به سوی ظلم و‏‎ ‎ناسپاسی سوق می‌دهد و خداوند بدین ‏سبب وی را به عنوان ظلوم و جهول نامیده و به این‏‎ ‎ویژگی وی اشاره ‏می‌كند تا با هدایت الهی آن را مهار و كنترل كند. (هود آیه 9 و‏‎ ‎ابراهیم آیه ‏‏34 و احزاب آیه 72)‏

۶-فخرفروشی:

درذیل به آیات مورد نظر دراین زمینه اشاره می شود:

 (هود آیات 10 و 11)؛ بی‌تابی و شتاب ناروا (انبیاء ‏آیه 37 و‏‎ ‎اسراء آیه 11)؛حرص و آز (معارج آیه 19)؛ ناله و فریاد (همان ‏‏20)؛بخل و منع خیر از‏ دیگری (همان 21 و اسراء آیه 110)، غرور ‏‏(انفطار آیه 6)؛ طغیان (قیامت آیه 5 علق آیه‏‎ 6 ‎و 8)، جدال و جدل ‏‏(كهف آیه 54) از دیگر خصلت و خصوصیات طبیعت گرای انسان ‏است كه‎ ‎وی را از فطرت دور می‌سازد و نمی‌گذارد تا بعد فطری ‏و روحانی انسان نیز پرورش یابد‏‎.‎

اگر به واژگانی چون تقوا توجه شود، به خوبی‎ ‎می‌توان دریافت كه این واژه ‏به معنای كنترل و مهار غرایز و طبیعت بشر است. از این‎ ‎رو برخی تقوا را ‏مهار و یا چیزی همانند‏‎ ‎دستگاه كنترل كننده دانسته و معنا كرده‌اند

‏7- اختلاف و منفعت جویی‎:‎

استاد مطهری با استفاده از آیات قرآنی بیان می‌دارد كه طبیعت انسان، ‏اختلاف‎ ‎و اختلاف خواهی و منفعت جویی است. وی درباره ریشه‌یابی ‏اختلاف میان بشر بر این باور‎ ‎است كه ریشه اختلاف را می‌بایست در ‏مسئله منفعت جویی بشر دانست. به نظر می‌رسد‎ ‎استاد در اینجا نیم ‏نگاهی به دیدگاه استادش علامه طباطبایی (ره) درباره ریشه‎ ‎اختلافات ‏بشری دارد؛ زیرا علامه طباطبایی (ره) با عنایت به آیه 32 سوره زخرف بر ‏این‎ ‎باور است كه انسان به جهت غریزه استخدام‌گری كه در ذات وی ‏نهاده شده، موجودی‎ ‎استخدام‌گر و تسخیرگر می‌باشد و می‌كوشد تا به ‏هر وسیله‌ای دیگری را به استخدام خود‏‎ ‎درآورده و از منافع او بهره‌مند ‏شود؛ از این رو روحیه استخدام‌گری وی را وا می‌دارد‎ ‎تا به تشكیل اجتماع ‏اقدام كند تا از منافع بیشتری از این طریق بهره‌مند شود‎.‎

به نظر استاد مطهری، اختلاف عنصر اصلی زندگی بشر را تشكیل ‏می‌دهد و انسان به‎ ‎طور طبیعی و غریزی موجودی است كه با دیگری (هر ‏كس كه باشد) اختلاف دارد. مراد ایشان‎ ‎اختلاف در شكل ظاهری و ‏روحیات و مانند آن نیست، بلكه منظور و مقصود ایشان اختلاف در‎ ‎رفتار و ‏كنش و واكنش‌های فردی است. وی اختلاف را به عنوان اصل در زندگی ‏بشر شناسایی‎ ‎می‌كند و از این اصل به عنوان عامل یاد می‌كند. مراد وی ‏از عاملیت در اینجا، همان‎ ‎اصالت و عنصر اصلی بودن است. به این معنا ‏كه اختلاف میان دو فرد اصالت دارد و امری‎ ‎عارضی نیست تا بتوان به ‏آسانی آن را از میان برداشت و یا مهار و كنترل كرد و یا به‏‎ ‎شكلی از ‏اشكال آن را تغییر داد. به سخنی دیگر، اختلاف در میان افراد بشری، ‏امری‎ ‎طبیعی و مولفه اصلی است و از اصالت برخوردار می‌باشد. اگر ‏بخواهیم برای آن همانند‎ ‎بجوییم می‌توانیم از بخل و حرص بشر سخن ‏بگوییم كه آن نیز در تحلیل قرآنی از انسان و‎ ‎بشر به عنوان امر اصیل ‏شمرده شده است و خداوند در قرآن انسان را موجودی دانسته است‎ ‎كه ‏این گونه آفریده شده است؛ از این روست كه از این خصوصیات به خلقت و ‏آفرینش تعبیر‎ ‎می‌كند تا اصالت و فطری و یا غریزی بودن موضوع را ‏بنمایاند، چنان كه درباره حرص و‎ ‎آز انسانی می‌فرماید: "ان الانسان خلق ‏هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر‎ ‎منوعا" :انسان این گونه ‏آفریده شده كه حریص و آزمند باشد، از این روست كه هرگاه شر و‎ ‎بدی با ‏او تماس بگیرد ناله می‌كند و هرگاه خیری به او برسد، از دیگری باز ‏می‌دارد و‎ ‎برای خود می‌خواهد. (معارج آیه 19)‏

وی در تبیین این مساله بر این باور است كه ریشه این اختلاف را باید در ‏طبیعت‎ ‎بشر جست؛ زیرا منفعت خواهی انسان موجب می‌شود تا هر ‏كس دنبال منافع خود حركت كند و‎ ‎دیگری را به استخدام و تسخیر خود ‏درآورد؛ از آن جایی كه منافع افراد با هم تضاد‏‎ ‎دارد و هر كس می‌كوشد تا ‏به منافع بیشتر و آسان‌تر دست یابد، اختلاف و درگیری و‏‎ ‎تضاد میان افراد ‏افزایش می‌یابد‎. ‎

نقش آموزه‌های وحیانی در تعدیل و مهار طبیعت بشر‏ :

اكنون كه دانسته شد انسان‎ ‎به طور طبیعی در طبیعت زمین گرایش به ‏سوی شر دارد و فجور در او به جهت قوای طبیعی و‏‎ ‎غریزی و شرایط ‏زیستی تقویت می‌شود، این پرسش مطرح می‌شود كه چه  راهكاری ‏برای‎ ‎دست‌یابی به خوبی و اهداف خلقت بشر می‌توان جست؟ در دیدگاه ‏و تحلیل قرآنی چگونه‏‎ ‎می‌توان این غرایز را تعدیل و یا مهار كرد؟‎ ‎

در آیه 38 سوره بقره كه درباره مساله وضعیت بشر پس از هبوط از ‏بهشت عدن بیان‎ ‎شده است، خداوند می‌فرماید: "قلنا اهبطوا منها جمیعاً ‏فاما یاتینكم منی هدی فمن تبع‏‎ ‎هدای فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون" :‏پس از بهشت هبوط كرده و فرود آیید پس اگر از‎ ‎جانب من راهنمایی ‏برایتان آمد، بر آنها كه از راهنمایی من پیروی كنند بیمی نخواهد‏‎ ‎بود و خود ‏اندوهناك نمی‌شود‎. ‎

در این آیه آموزه‌های وحیانی و هدایت الهی به عنوان تنها راه برای نجات ‏بشر‎ ‎و رسیدن به سعادت كه به عنوان عدم خوف و حزن بیان شده، مطرح ‏است. بنابراین‎ ‎آموزه‌های وحیانی به عنوان راهنما و دستور عمل كنترل و ‏مهار و تعدیل طبیعت بشری و‏‎ ‎نیز هدایت او به سوی كمال و فطرت الهی ‏نقش مهم و اساسی بازی می‌كند. به این معنا كه‎ ‎بدون آموزه‌های ‏وحیانی و عمل به آن انسان در خسران و زیان قرار می‌گیرد و به جهت‎ ‎غلبه طبیعت و غریزه انسان از رسیدن به هدف باز می‌ماند. از این روست ‏كه قرآن تنها‎ ‎كسانی را موفق و دور از خسران و زیان می‌یابد كه به ‏آموزه‌های وحیانی ایمان آورده و‏‎ ‎بدان عمل كنند (عصر آیه 3 و 4)‏

انسان اگر بخواهد خود را در مسیر كاملی قرار دهد می‌بایست از قوای ‏غریزی و‏‎ ‎شهوانی خود در مسیر كامل بهره‌مند گردد، و برای مهار و تعدیل ‏آن نیازمند راهنمایی‎ ‎خداوندی است كه خالق و آفریننده و پروردگار اوست‏‎.‎

اگر در انسان فجور و تقوای الهامی به هم آمیخته است، تنها زمانی ‏می‌تواند‎ ‎فجور یعنی قوای غریزی و طبیعت شهوانی بشر كه به جهت ‏بودن در طبیعت تقویت شده را‎ ‎كنترل، مهار و تعدیل كند كه با استفاده از ‏آموزه‌های وحیانی قوای تقوایی (نگه‎ ‎دارنده) را تقویت كند‎. ‎

آموزه‌های وحیانی در تحلیل قرآنی به هدف ایجاد تعدیل و مهار قوای ‏شهوانی و‏‎ ‎غرایز بشری فرو فرستاده شده است از این رو برای مهار و ‏تعدیل هر یك از قوای شهوانی‎ ‎و غریزی، آموزه‌ای از سوی خداوند هدایتگر ‏فرو فرستاده شده است كه به شكل ایمان و‎ ‎عمل صالح خودنمایی ‏می‌كند‎.‎

انسان اگر بخواهد خود را در مسیر كاملی قرار دهد می‌بایست از قوای ‏غریزی و‏‎ ‎شهوانی خود در مسیر كامل بهره‌مند گردد، و برای مهار و تعدیل ‏آن نیازمند راهنمایی‎ ‎خداوندی است كه خالق و آفریننده و پروردگار اوست‏‎.‎

استاد مرتضی مطهری در تبیین نقش آموزه‌های وحیانی با اشاره به ‏مساله ذاتی و‏‎ ‎طبیعی اختلاف در میان انسان‌ها و منعفت جویی، به ‏عوامل بیرونی توجه می‌دهد كه این‎ ‎امور ذاتی و طبیعی را مهار و تعدیل ‏می‌كند و آن را در راستای كاملی و تكاملی بشر‏‎ ‎قرار می‌دهد. به نظر وی ‏عامل بیرونی می‌بایست آن چنان نیرومند و قوی باشد تا بتواند‏‎ ‎عامل ‏طبیعی و درونی را مهار و هدایت كند. این عامل بیرونی، به كمك عامل ‏درونی دیگری‎ ‎می‌رود كه عقل و فطرت نامیده می‌شود. در این هنگام ‏است كه عامل بیرونی به یاری و‏‎ ‎كمك عقل می‌تواند طبیعت ذاتی و ‏غریزی انسان را مهار كند و آن را به عاملی سازنده و‎ ‎مفید تبدیل سازد. ‏عامل بیرونی‌ای كه وی بر پایه آموزه‌های قرآنی شناسایی می‌كند،‎ ‎عامل ‏ایمان است كه بر پایه آموزه‌های وحیانی شكل می‌گیرد‎.‎

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

 

10 ـ روزه و سلامت جسم

 

روزه از نظر بهداشت جسم و سلامت‏بدن و ابعاد ديگر داراى فوايد فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاكسازى آن از انواع غذاها كه موجب انواع بيمارى‏هاست اثرات فوق العاده‏اى دارد.

مركز بيماريها :

پيامبر خدا فرمود: «المعدة بيت كل داء، و الحمئة راس كل دواء» :(1)

معده مركز و خانه هر دردى است، و پرهيز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زياد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است.

اثر بهداشتى و درمانى روزه:
در طب امروز و همچنين طب قديم ، اثر معجزآساىامساك  در درمان انواع بيماريها به ثبوت رسيده و قابل انكار نيست ، كمتر طبيبى است كه در نوشته هاى خود اشاره اى به اين حقيقت نكرده باشد، زيرا مى دانيم عامل بسيارى از بيماريها،زياده روى در خوردن غذاهاى مختلف است ، چون مواد اضافى جذب نشده به صورت چربى هاى مزاحم در نقاط مختلف بدن ، يا چربى و قند اضافى در خون باقى مى ماند، اين مواد اضافى در لابلاى عضلات بدن در واقع لجنزارهاى متعفنى براى پرورش انواع ميكربهاى بيماريهاى عفونى است ، و در اين حال بهترين راه براى مبارزه با اين بيماريها نابود كردن اين لجنزارها از طريق امساك و روزه است !.
روزه زباله ها و مواد اضافى و جذب نشده بدن را مى سوزاند، و در واقع بدن راخانه تكانى  مى كند.
بعلاوه يك نوع استراحت قابل ملاحظه براى دستگاه هاى گوارشى و عامل مؤ ثرى براى سرويس كردن آنها است ، و با توجه به اينكه اين دستگاه از حساسترين دستگاه هاى بدن است و در تمام سال به طور دائم مشغول كار است ، اين استراحت براى آنها نهايت لزوم را دارد.
بديهى است شخص روزه دار طبق دستور اسلام به هنگام افطار و سحر نبايد در غذا افراط و زياده روى كند، تا از اين اثر بهداشتى نتيجه كامل بگيرد، در غير اين صورت ممكن است نتيجه بر عكس ‍ شود.
الكسى سوفورين  دانشمند روسى در كتاب خود مى نويسد:
درمان از طريق روزه فائده ويژه اى براى درمان كم خونى ، ضعف روده ها التهاب بسيط و مزمن ، دملهاى خارجى و داخلى ، سل ، اسكليروز، روماتيسم نقرس ، استسقاء، نوراستنى ، عرق النساء، خراز (ريختگى پوست )، بيماريهاى چشم ، مرض قند، بيماريهاى جلدى ، بيماريهاى كليه ، كبد و بيماريهاى ديگر دارد.
معالجه از طريق امساك اختصاص به بيماريهاى فوق ندارد، بلكه بيماريهائى كه مربوط به اصول جسم انسان است و با سلولهاى جسم آميخته شده همانند: سرطان سفليس ، سل و طاعون را نيز شفا مى بخشد!.
در حديث معروفى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) اسلام مى فرمايد:"صوموا تصحوا": روزه بگيريد تا سالم شويد.
و در حديث معروف ديگر نيز از پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) رسيده است:" المعدة بيت كل داء و الحمية راس كل دواء": معده خانه تمام دردها است و امساك بالاترين داروها! (بحار الانوار جلد 14 قديم) .

 روزه در عصر اضطراب:

يكى از تعاليم بسيار شگفت‏انگيز اسلام كه جنبه‏هاى گوناگون آثار و بركات آن به تدريج براى بشر آشكار مى‏شود، وجوب يك‏ماهه «روزه» با آداب و شرايط خاص است كه هر ساله مسلمانان از فوايد جسمى، روحى و روانى، و اجتماعى آن بهره مند مى‏شوند.
در آيات و روايات و متون اسلامى به برخى از آثار روزه، تحت عنوان علت يا حكمت وجوب روزه اشاره شده است. در اينجا پس از نقل چند روايت مشهور كه به تأثير روزه درسلامت روانى انسان اشاره دارد، به معرفى سه عامل عمده ناراحتى‏هاى روانى شايع در جامعه امروز ( اضطراب، وسواس، و افسردگى)، و بيان چگونگى تأثير روزه در درمان يا پيش‏گيرى از موارد مذكور مى‏پردازيم.
روايات :
1. اگر دوست دارى كه نا آرامى سينه‏ات كاهش يابد، ماه رمضان و سه روز از هر ماه را روزه بگير.(۱ )
2. روزه ماه رمضان و سه روز روزه در هر ماه، ناآرامى سينه را از بين مى‏برد.(2 )
3. روزه سه روز درهر ماه، پنج شنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط ماه و روزه ماه شعبان، وسوسه سينه و پريشانى‏هاى دل را مى‏برد.(3)
مسئله اضطراب:
از نگاه روانشناسان، اضطراب در حد معقول و عادى آن كه در همه افراد وجود دارد، نه تنها مضرّ نيست، بلكه مى‏تواند موجب احساس مسئوليت، جدّى بودن در كار، بروز مكانيزم‏هاى سازش روانى و خلاقيت گردد.(4) آنچه معمولاً از شنيدن واژه اضطراب به ذهن مى‏آيد، نوع بيمارى اضطراب است كه بيش از حد و مداوم است و با از بين بردن امكانات روانى فرد، موجب ناكامى و درماندگى وى و ايجاد اختلال‏هاى گوناگون مى‏شود. مهم‏ترين عاملى كه براساس نظريه تحليل روانى، علت همه بيمارى‏هاى روانى محسوب مى‏شود، همين اضطراب است.
برخى، قرن گذشته را قرن اضطراب و تنيدگى ناميده‏اند.(5) امّا در قرن بيست و يكم نيز همچنان توجه به معنويات جاى خود را به رقابت‏هاى افراطى و جلوه‏هاى خيره كننده زندگى‏صنعتى داده و اضطراب بشر كنونى را عميق‏تر ساخته است؛ تغييرات سريع اجتماعى، از دست دادن ارزش‏ها و اعتقادات سنتى، و از همه مهم‏تر سست شدن اعتقادات و نداشتن دين و ايمان تسلى بخش كه همگى مى‏تواند پشتيبان و حامى بشر در برابر مسائل و مشكلات باشد، اضطراب و ناراحتى بشر را افزايش داده است.(6)

روزه و كاهش اضطراب:
افراد متديّن، به شهادت آزمون‏هاى تجربى(7) و تجارب فردى، فشارهاى روانى و اضطراب هاى كمترى را در زندگى تحمل مى‏كنند؛ دينداران هم به لحاظ نوع نگرش منسجم و عاقبت نگرانه‏اى كه نسبت به زندگى و مرگ دارند، و هم به دليل آنكه از حمايت اجتماعى و روانى صميمانه‏ترى در جامعه مذهبى خود برخوردار مى‏شوند، توانايى روانى بيشترى در مقابله با ناگوارى‏ها و مشكلات زندگى از خود نشان مى‏دهند.
نقش اميد به آينده و اعتقاد به عادلانه وهدفمند بودن نظام خلقت، در جلوگيرى از بسيارى بدبينى‏ها و نااميدى‏هاى شديد كه گريبانگير افراد و جوامع غير دينى است، انكار ناپذير است. مفاهيم و آموزه‏هاى دينى، همچون توكل، تقدير الهى و... فرد ديندار را در دو راهى‏ها و تصميم‏گيرى‏هاى مشكل، از استرس‏ها و اضطراب‏هاى بيمارى‏زا دور نگه مى‏دارد.
علاوه بر اين، تأثير هر يك از اعمال عبادى از قبيل نماز، روزه، حج و... در تقويت اراده و بالا بردن سطح اعتماد به نفس، و در نتيجه حفظ آرامش و سلامت روانى فرد و جامعه قابل توجّه است. امّا اينكه چگونه روزه به صورت خاص، در كاهش اضطراب و ناراحتى‏هاى درونى فرد تأثير گذار است، به تحقيقات مستقل نياز دارد.

وسواس چيست؟
يكى از بيمارى‏هاى رايج كه در ادبيات روانشناسى امروز، از اختلالات اضطرابى به شمار مى‏آيد، وسواس فكرى و عملى است، وسواس‏هاى فكرى شامل انديشه‏ها، تكانه‏ها، و عقايد ناخواسته و مداومى هستند كه شخص احساس مى‏كند، نمى‏تواند از آنها دورى كند، اما وسواس‏هاى عملى رفتارهاى آشكارا نامعقولى را در بر مى‏گيرد كه به صورتى ثابت و تكرارى‏انجام مى‏شوند.(8) در مواردى كه فرد تشخيص مى‏دهد وسواس‏هاى فكرى و عملى غير منطقى هستند، ممكن است تمايل يا كوشش براى مقاومت در برابر آنها داشته باشد، ]امّا [هنگام تلاش براى پيشگيرى از يك وسواس عملى، فرد ممكن است احساس اضطراب يا تنش شديد داشته باشد كه غالباً با تسليم در برابر وسواس عملى از آن رها مى‏شود.(9)

روزه و درمان وسواس:
براى درمان وسواس‏هاى فكرى و عملى، شيوه‏هاى متعددى چون دارو درمانى (كه تنها مى‏تواند به طور موقت و براى‏زمينه‏سازى درمان اصلى مورد استفاده قرار گيرد)، روان درمانى‏هاى شناختى، روان تحليلى و... ارائه شده است. در اينجا مى‏توان تأثير روزه در مقابله با بروز يا پيشرفت وسواس را از دو جهت مورد ملاحظه قرار داد:

۱-كاهش اضطراب:
بسيارى از وسواس‏ها در نتيجه استقرار اضطرابى مزمن در روان فرد پديد مى‏آيد و تشديد مى‏شود؛ حال با توجه به نقش ديندارى و به خصوص اعمال عبادى در كاهش اضطراب‏ها ـ چنان كه ذكر شد ـ مى‏توان از روزه‏دارىِ، اين انتظار را داشت كه تأثير مثبتى بر كاهش يا پيش‏گيرى از وسواس‏ها داشته باشد؛ البته كشف تجربى تأثير روزه‏دارى بر كاهش وسواس، به تحقيق آزمايشى مستقل نياز دارد.

۲-تقويت اراده :
همان‏طور كه در توضيخ اختلال وسواس گفته شد، يكى از عوامل اصلى در تداوم عمل وسواسى، ناتوانى فرد در مقابله و مقاومت در برابر اضطراب ناشى از ترك عمل وسواسى خويش است؛ به گونه‏اى كه فرد تصور مى‏كند، هيچ گاه نمى‏تواند آن را ترك نمايد؛ بنابراين، به هر طريق كه ممكن است قدرت اراده و اعتمادبه‏نفس شخص را تقويت نمود، مى‏توان به درمان واقعى و اساسى وسواس كمك نمود.

در فرهنگ‏هاى مختلف، عناصرى وجود دارد كه مى‏تواند با فراهم آوردن زمينه‏هاى مناسب، به شكوفايى و تقويت نيروى‏اراده كمك كند، يا با از بين بردن زمينه‏هاى مناسب و ايجاد شرايط محيطى نامناسب، رشد و شكوفايى آن را به تأخير بيندازد. اين عناصر فرهنگى به شكل برنامه‏هاى تربيتى، دستورالعمل‏هاى اخلاقى و حقوقى، و آداب و رسوم اجتماعى، در جوامع مختلف به صورت هاى گوناگون ظهور مى‏يابد.

فرهنگ اسلام مشحون از مباحث نظرى و برنامه‏هاى تربيتى و اخلاقى است كه بر محور اختيار و اراده انسان استوار است؛ به علاوه بعضى فرايض مذهبى چون روزه كه ماهيت آنها خوددارى از ارضاى فورى برخى تمايلات و نيازهاى سطح پايين است، به تقويت اين نيرو كمك مى‏رساند.(10) روزه‏دارى را مى‏توان به عنوان يك روش روان درمانى از نوع رفتار درمانى‏قلمداد كرد كه براى تقويت اراده و ايجاد تغيير در رفتارها، روش تمرين عملى روزانه در طى يك برنامه مستمر يك ماهه را بكار گرفته است.(11)

افسردگى‏ها :
اختلالات افسردگى از جمله شايع‏ترين اختلالات روانى است كه در بيماران به صورت‏هاى مختلف با شدّت و ضعف وجود دارد؛ اختلالات مهم افسردگى را مى‏توان به دو نوع زير تقسيم نمود:
 1 -افسردگى شديد: افرادى كه دستخوش يك يا چند حمله افسردگى عميق، بدون وجود حمله‏هاى مانى مى‏شوند، تحت عنوان افسردگى شديد معرفى شده‏اند. به نحوى كه تخمين زده شده است، درصد بالايى از بيماران روانى بسترى نشده در بيمارستان را بيماران افسرده ]شديد [تشكيل مى‏دهند.(12) از مهم‏ترين نشانه‏هاى افسردگى شديد، به بى‏خوابى‏شديد، كاهش سطح انگيزه و انرژى ، احساس بى‏ارزشى، مشكل در تفكر و تمركز، احساس مداوم اندوه و نااميدى و... است.

 2 -افسردگى دو قطبى: اختلال افسردگى دو قطبى بر اساس نامى كه براى آن انتخاب شده است، هم شامل حمله "مانى" و هم حملات افسردگى است. حمله مانى نوعى تغيير خلق ناگهانى است؛ به طورى كه فرد مبتلا، ناگهان شادى بى‏حد و حصرى‏نسبت به آنچه انجام مى‏دهد يا در فكر انجام دادن آن است، احساس مى‏كند. اين شادى افراطى معمولاً با تحريك‏پذيرى شديد همراه است و غالباً با پرگويى، بيش فعالى، پرش انديشه، بى‏خوابى، حواس پرتى و رفتار بى‏ملاحظه و بى‏پروا همراه مى‏شود.

روزه و مداواى افسردگى :
قرائن و شواهدى وجود دارد كه نشان مى‏دهد، روزه‏دارى در تسريع امر بهبود بيماران مبتلا به اختلال افسردگى‏اساسى، نقش كليدى دارد.(13) دكتر ايوب مالك در كتاب روزه دارى اسلامى و مسائل روانپزشكى، دو ويژگى درمانى كه در روزه دارى مسلمان‏ها وجود دارد و مى‏تواند به بهبود بيماران افسردگى كمك نمايد، اين‏گونه معرفى كرده است:

 1 -تغيير برنامه خواب بيدارى :
« گزارش شده كه جلو كشيدن زمان خواب بيمار به مدت 3 تا 5 ساعت در طى 2 تا 4 روز، مى‏تواند آثار ضد افسردگى ايجاد كند. ... بيدار شدن براى سحرى و انجام فرائض عبادى در سحرگاهان در روزه‏دارى اسلامى، مى‏تواند بر مبناى تغيير برنامه خواب در طول يك ماه، تأثيرات ضد افسردگى خود را اعمال نمايد كه اگر تا مدتى دوام يابد، و در صورتى كه با ساير توصيه‏هاى‏اسلام در زمينه خواب و بيدارى در طول ماه‏هاى ديگر سال توأم شود، موجب استمرار آثار حاصل شده مى‏گردد؛ ... به ويژه وقتى كه به عنوان يك عامل كمكى، با دارو درمانى، مورد استفاده قرار گيرد.»(14)

۲-مسأله محروميت از خواب:
«امروزه يكى از روش‏هاى درمانى در بيماران افسرده، محروميت از خواب است، كه مى‏تواند به دو شكلِ محروميت كامل از خواب و محروميت از خواب رِمْ( REM) صورت گيرد؛ بيش از 61 گزارش (با بررسى 1700 بيمار) ثابت كرده است كه محروميت كامل يا نسبى از خواب، منجر به بهبود قابل ملاحظه‏اى در 30 تا 50 درصد بيماران افسرده شديد مى‏گردد؛ اگرچه تأثيرات حاصله ممكن است موقتى باشد.»(15) «بيدارى سحرگاهان در روزه‏دارى براى سحرى خوردن و انجام فرائض عبادى‏كه ساعاتى را به خود اختصاص مى‏دهد، در اصل نوعى محروميت از خواب رِمْ به شمار مى‏آيد، كه ادامه آن در طول يك ماه، مى‏تواند تأثيرات بارز ضد افسردگى داشته باشد».(16)

 

پي نوشتها :
1. " قال الرَّسول (ص): مَن سَرَّهُ أن يَذهَبَ كثيرٌ مِنْ وَحَرِ صَدرِهِ فليَصُمْ شَهْرَ الصَّبرِ وَ ثلاثة أيَّام مِنْ كُلِِّ شَهْرٍ "(المحمدى‏الرى شهرى، محمد؛ ميزان‏الحكمه، مركز النشر مكتب الاعلام الاسلامى، قم، 1371، ج4، حديث10670).
2. " قالَ الرَّسولُ (ص): صَوْمُ شَهْرِ الصَّبرِ وَ ثلاثة أيَّام مِن كُلِّ شَهر، يُذهِبْنَ وَحَرَ الصَّدر " (ميزان‏الحكمه، ج4، حديث10671).
3. " قالَ أميرُالمُوءمِنينَ (ع): صَوْمُ ثلاثة أيَّام فِى كُلِِّ شَهْر وَ صَْومُ شَعْبانَ يَذهَبُ بِوَسواسِ الصَّدر وَ بَلابِلِِ القلبِ "(الحرانى، ابو محمد حسن بن على بن الحسين بن شعبه؛ تحف العقول عن آل الرسول، ترجمه محمد باقر كمره‏اى، انتشارات كتابچى، تهران 1378، ص96).
4. دادستان، پريرخ؛ روانشناسى مرضى تحوّلى، سازمان مطالعه و تدوين علوم انسانى دانشگاهها (سمت)، تهران، چاپ چهارم، 1380، ص60.
5. آقا يوسفى، عليرضا؛ روان درمانگريها، انتشارات شهريار، قم، 1378، ص 203.
6. آزاد، همان، ص32.
7. مرور مقالاتى كه در طول ده سال بين سالهاى 1989 1978 در زمينه ارتباط ايمان و تعهد مذهبى با سلامت روانى منتشر گرديده، در اكثريت موارد رابطه مثبتى را نشان داده است. به ويژه در افرادى كه صرفاً به وابستگى صورى و ظاهرى به مذهب اكتفا ننموده‏اند و جلوه‏هاى ويژه رفتارى مذهب در زندگى‏شان آشكار بوده است. (مالك، ايوب؛ روزه دارى اسلامى و مسائل روانپزشكى، موءسسه فرهنگى انتشاراتى فن و هنر، چاپ اول، تهران، 1380، ص 35).
8. همان، ص161.
9. متن تجديد نظر شده راهنماى تشخيص و آمارى اختلالهاى روانى، ترجمه محمدرضا نيكخو و هاماياك آواديس يانس، انتشارات سخن، تهران، 1381، صص 687 و 688.
10. مصباح، على، و ديگران؛ روانشناسى رشد (1)، با نگرش منابع اسلامى، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه قم، 1374، صص 257 259.
11. مالك، ايوب؛ روزه دارى اسلامى و مسائل روانپزشكى، موءسسه فرهنگى انتشاراتى فن و هنر، چاپ اول، تهران، 1380، ص41.
12. آزاد، همان، ص329.
13. همان، ص46.
14. همان، ص47.
15. همان، صص48غ47.
16. همان، ص49.



ارسال توسط افشار

 

9 ـ روزه و مظهر عبودیت و پرستش

 اسدالله افشار

عبادتي مورد قبول خداوند واقع مي‏شود و سبب قرب و كمال مي‏گردد كه از هرگونه ريا و خود خواهي و خودنمايي به دور باشد و فقط و فقط براي خدا انجام گيرد. ملاك و معيار قبولي و ارزش عمل به اخلاص است. هرچه اخلاص بيشتر باشد، عمل نيز كاملتر خواهد بود. در واقع، شرط رسيدن به تقوا كه فلسفه روزه بود، اخلاص است. اگر كسي توانست در عبادت ماه رمضان اخلاص داشته باشد، مهمان واقعي حق تعالي شده وبه مقام قرب الهي و مقامات معنوي و اخلاقي نايل گرديده است.

اخلاص از عالي‏ترين مراحل تكامل معنوي است. در اثر اخلاص، قلب مركز تابش نور الهي مي‏گردد و حكمت و دانش از قلب بر زبان جاري مي‏شود.

قال علي ـ عليه السلام ـ : "فرض الله الصيام ابتلاءً لاخلاص الخلق" خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص مردم را بيازمايد.

و در خطبه حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ درباره امر فدك مي‏فرمايد: "... فرض الله الصيام تثبيتا للاخلاص" خداوند روزه را براي تثبيت اخلاص واجب كرد.

از اين روايات استفاده مي‏شود كه روزه با اخلاص رابطه خاصي دارد. اينكه وجوب روزه به خاطر اخلاص بندگان باشد، حاكي از اهميت داشتن اخلاص است. انساني كه از تمايلات نفساني پرهيز مي‏كند و در زمان خاصي خودش را ملزم به رعايت دستورات فقهي و اخلاقي مي‏كند، آن هم در مدت يك ماه، اگر اعمالش همراه با اخلاص نباشد، آن ارزش معنوي خاص را نخواهد داشت.

بنابراين انساني كه سختي‏ها و مشكلات روزه را تحمل مي‏كند، بايد اخلاص داشته باشد، يعني اعمالش فقط براي رضاي خداوند باشد.

در روايات داريم كه عمل بدون اخلاص فاقد ارزش است، حتي روزه‏اي كه آن قدر اهميت و فضيلت دارد كه مطلوب خدا است و خداوند خودش مي‏فرمايد: " الصوم لي و انا اجزي به": من پاداش آن را مي‏دهم.

قال علي عليهالسلام :  "الاخلاص ثمرة العبادة":اخلاص ثمره عبادت مي‏باشد.

روزه ای که نفس خویش را از لذایذ زندگی محروم می سازد ، بدون آنکه مانعی یا نیرویی و سببی جز امر الهی ، پیش روی او باشد ، با اینکار خضوع و تعبد خویش را تثبیت می کند ، لذا در حدبث شریف، این حقیقت  را بدین گونه بیان می کند :

« الصائم فی العبادة و ان کان علی فراشه ما لم یغتب مسلما » :

روزه دار ، در حال عبادت است گرچه در بستر آرمیده باشد ، مادامی که غیبت مسلمانی را نکند .

همچنین پیامبر خدا (ص) ارزش نفس مؤمن که از روی صدق و اخلاص برای خدا روزه گرفته و روزه اش را محراب عبادت قرار داده و نشاط خود را در خضوع و تسلیم در برابر خدا جستجو کرده خوابیدن او و نفس کشیدنش را عنوان عبادت داده است زیرا این نفس ، از سینه بنده ای بر می خیزد که از لذتهای مباح ، خودداری کرده، تا فرمان مولایش را عمل کند .

پیامبر اکرم (ص) فرمود :"انفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عبادة ":

نفس  های شما در این ماه ، تسبیح است و خوابتان عبادت .

 

 

 

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

8 ـ روزه عامل تکامل روح انسان

اسدالله افشار
با آنکه همه پديده ها از سرچشمه هستي يعني خدا سرچشمه گرفته، روزها، ماهها و سالها بر نظام سنتي آفرينش همه به فرمان او به وجود آمده است، اين ماه به علت ويژگي خاص خود، به خدا نسبت داده شده و ماه رمضان “ماه خدا” ناميده مي شود. اين ماه، ماه بيداري انديشه ها، ماه تصفيه جسم و جان است و با واجب شدن روزه و دعا و عبادتهاي ديگر تمرين ويژه اي براي رشد فکر و اراده، تقويت ايمان و تقوا، ايجاد روح برادري و برابري و همدردي، اهميت خاصي دارد به ويژه آنکه در اين جهان پرغوغا که همه چيز با عينک مادي و سودجويي نگاه مي شود و بر محور ارزشهاي مادي ارزيابي مي گردد، مشکلات و پيچيدگي زندگي چنان انسانها را کلافه کرده که فرصت انديشيدن به مسائل معنوي و روحي، ندارند و همه در غفلت اندوهباري فرو رفته اند. “ماه خدا” نويدي حيات بخش است که با الهام هاي معنوي، به دلها نور و صفاي ديگري مي دهد و چنان انسانها را نيرومند مي سازد که مي توانند در پرتو آن از جهان تاريک مادي و از قيد و بند هوسهاي آلوده و پست حيواني، آزها و طغيانها آزاد شده و به جهان فرشتگان و افق هاي دور معنويت و قرب الهي پرواز کنند و بشر خاکي رنگ خدايي گيرد که بهترين رنگهاست؛ "صبغه الله و من احسن من الله صبغه".

    روزه اين درس عملي بزرگ براي کنترل هوسها و پيروزي بر شهوات، درس مساوات، برابري و برادري و مردم خواهي است، اغنيا و متمکنان را به ياد گرسنگان و بينوايان مي اندازد و از اين رهگذر بزرگترين درس تقوا را به انسان مي آموزد و سپري نيرومند براي جلوگيري از لهيب سوزان گناه و شهوت و آتش جهنم است.

    اميدواريم همه مسلمانان با آگاهي و بيداري پاس احترام اين ماه را بدارند و به اين عبادت بزرگ (روزه) موفق شوند و از برکات معنوي آن بهره مند گردند و بتوانند بر مشکلات مادي و معنوي خويش فائق آيند.


    ماه مبارک رمضان با شکوه و جلال آسماني فرا مي رسد و صدها ميليون مسلمان جهان در اين ماه در برابر يک قانون بزرگ اسلامي يعني"روزه" سر تسليم فرود مي آورند، روزه يکي از دستورات مهم اسلامي است که نه تنها در هر سال يک ماه تمام، بر مسلمانان واجب گرديده بلکه در موارد مختلفي به عنوان "کفاره بعضي از گناهان" تاکيد شده و گذشته از اينها روزه عبادت بزرگي معرفي شده که هميشه بجا آوردن آن موجب تکامل روح و تقرب قطعي به خداوند جهان است.

    در اين گفتارکوتاه درباره آثار تربيتي و روحي اين قانون بزرگ اسلامي به طور اختصار به بحث مي پردازيم.

    بايد توجه داشت بر خلاف آنچه  بعضي تصورمی کنند نيازمندي انسان به تربيت تنها در دوران کودکي است،این تصورتصوردرستی نیست‌‌ بلکه انسان در همه دورانهاي عمرخود نيازمند تربيت است.

    البته تربيت دوران کودکي در زندگي فردي و اجتماعي انسان اثري بسيار مهم دارد ولي براي داشتن يک شخصيت روحي معتدل و برخورداري از يک موازنه رواني در سراسر عمر، تربيت اين دوران به تنهايي کافي نيست. شخصيت روحي معتدل هنگامي هميشه براي انسان ثابت است که وي هر چند گاه به تربيت خويش بپردازد، تمايلات خود را تعديل کند، عوامل موثر در انحراف خود را بررسي نمايد و با آنها به مبارزه برخيزد و براي خود يک محيط رواني سالم به وجود آورد، مسلما اين نوع تربيت چيزي نيست که در آموزشگاه يا محيط خانواده انجام بگيرد. روشي بهتر از اين نيست که اين تربيت از راه قانون بر فرد فرض شود.قانون هر فرد کاملي را موظف بدارد که با اراده و اختيار هر چند گاه به تربيت خود بپردازد؛ قانون روشي را مقرر بدارد که آن روش، تعديل کننده تمايلات انسان باشد.
 پرورش و تقويت اراده در پرتو ايمان!

    يک انسان فعال همواره بايد از اراده اي قوي و نيرومند برخوردار باشد. اراده توانا و نيرومند سرمايه بزرگي است که همواره انسان را به سوي کمال و ترقي پيش مي برد، هدف هر اندازه دور و رسيدن به آن هر قدر مشکل باشد اراده قوي عاقبت بدان دست پيدا مي کند و چيره مي شود.

    انسان براي کنترل تمايلات سرکش احتياج شديد به اراده قوي دارد همان تمايلاتي که اگر طغيان نموده، به تنهايي رهبري زندگي را به دست بگيرند انسان از هرگونه پيشرفت و تکامل مادي و معنوي باز مي ماند، جامعه اي که دردست تمايلات و عواطف اسير شده و حکومت وجدان و اخلاق از آن رخت بر بسته، روي آسايش و آرامش نمي بيند، چه نيرويي بالاتر از اراده هاي قوي و نيرومند، اين اراده هاي توانا است که به اخلاق و وجدان حکومت مي بخشد، در پرتو اراده قوي است که مي توانيم شراره هاي سوزان تمايلات نامشروع را خاموش کنيم و چراغ فروزان عقل و وجدان را برافروزيم.

    آن اراده که از ايمان و اخلاق آب مي خورد نيرومند و توانا است و مي تواند مهمترين عوامل خوشبختي و سعادت فرد و جامعه باشد.

    "روزه"قانوني است که اراده را در پرتو ايمان پرورش مي دهد و تقويت مي کند، روزه بزرگترين نيروهاي معنوي را به فرد و جامعه مي بخشد، او را قادر مي کند در برابر هر نوع تمايل نامشروع بايستد، "روزه" يک تمرين عملي ساده و در عين حال بسيار موثر به منظور"تقويت اراده در پرتو ايمان"است. بايد توجه داشت که آميزش اراده با ايمان از امتيازات روزه است. دانشمندان روانشناس براي تقويت اراده، راههاي گوناگوني پيشنهاد کرده اند ولي امتياز روزه همين است که از معنويت و روحانيت خاصي برخوردار است و عمل تقويت اراده را بر مبناي ايمان و اخلاق انجام مي دهد.

    در آثاري که از پيشوايان بزرگ ديني به ما رسيده، گفته مي شود: "روزه سپري است از آتش"منظور همين است که روزه با تقويت اراده در پرتو ايمان و اخلاق در برابر تمايلات نامشروع که چون آتشهاي فروزانند مصونيت ايجاد مي کند.

    فردي که با اختيار خود از ارضاي تمايلات مشروع در مواقع و ساعات معين دست مي کشد و در برابر فشار آنها مي ايستد يک تمرين عملي انجام مي دهد که نتيجه آن پرورش وجدان اخلاقي و ايماني است.

    مسئله تاثير روزه در تقويت اراده را امروز دانشمندان روان شناس درک کرده اند و يکي از روان شناسان اروپا در اين باره مي گويد:

   "خيلي عجيب است که موضوع تقويت اراده به وسيله روزه را که امروز ما مي فهميم قرنها پيش پيشوايان اديان خبر داده و مردم را بدان ترغيب مي کردند".  (1)
    روزه کامل و تکامل روح و صفات

    تسلط بر عادات و تقويت اراده در پرتو ايمان آثاري هستند که از خودداري از ارضاي تمايلات معين در حال روزه به دست مي آيند ولي حقيقت روزه منحصر به خودداري از تمايلات معيني نيست، به طوري که در مدارک و آثار ديني بيان شده روزه کامل آن است که خودداري از ارضاي تمايلات، همراه با يک رستاخيز اخلاقي و معنوي باشد، روزه دار نه تنها بايد دهان خود را ببندد بلکه بايد اصولا در جهان درون خود دست به يک انقلاب اخلاقي بزند، نه تنها تمايلاتي را که ارضاي آنها باطل کننده روزه است بلکه تمام تمايلات را تحت کنترل شديد درآورد.

    در اخباري که از پيشوايان و بزرگان مذهبي رسيده اين مضمون فراوان ديده مي شود: 
   "بايد تمام اعضا و جوارح شخص، روزه دار باشد؛ روزه دار بايد در ساعات روزه از اعماق وجود خود توجه به خداوند جهان کند، ماه روزه ماه عبادت و بندگي است."
    از اين تعبيرات کاملا پيداست که روزه کامل در واقع يک رستاخيز اخلاقي و توجه به خداوند به منظور تکامل روحاني است، فردي که يک ماه تمام در چنين حال انقلابي به سر برده و در تهذيب جان و روان خود کوشيده در حقيقت خود را در برابر انحراف و انحطاط که در طول سال ممکن است به او روي آورد بيمه نموده است. جامعه اي که دست به يک چنين رستاخيز اخلاقي زده چنان تکامل پيدا نموده که عواملي که مسير زندگي ملتها را عوض نموده و آنها را دچار انحراف دسته جمعي مي کند در اين جامعه کمتر کارگر است.
    بيشتر توجه ما به اين انقلاب اخلاقي است که خداوند در قرآن مجيد نتيجه روزه داري را "صفاي روح و حصول پرهيزکاري" معرفي مي کند.(2)

    پي نوشتها:

    1- کتاب شهادت علم و فلسفه باهميت روزه .
    2- يا ايها الذين آمنوا کتب عليکم الصيام کما کتب علي الذين من قبلکم لعلکم تتقون. سوره بقره آيه 183



ارسال توسط افشار

 

7 ـ روزه و تهذیب نفس

 اسدالله افشار

قرآن می فرماید:‌ "قد أفلح من زکّیها و قد خاب من دسّیها":به راستی رستگار شد آن که نفس خویش را از آلودگی ها پاک کرد و زیانکار شد آن که خود را آلوده کرد .(1)
معنای آیه به ظاهر خطاب عمومی برای همة‌افراد است، ولی پس از دقت و تأمل بیشتر در آیه،‌ به دنیایی از معانی و مفاهیم پنهانی بر می خوریم که به یک منشأ و مصدر متصل است و آن تزکیه و تهذیب نفس است که منشأ تمام خیرات و برکات و خوبی ها می باشد.

تزکیه و تهذیب نفس در یک معنای عام خلاصه می شود و آن یعنی اطاعت امر مولی و مخالفت با هوای نفس. به تعبیر دیگر: انجام واجب چون نماز و روزه و ترک حرام چون غیبت،‌ دروغ، تهمت، زنا و شراب خواری.کسی که در مسیر تزکیه گام بردارد،‌ به پیروزی و رستگاری خواهد رسید.ثمرة ‌جهاد اکبر تهذیب نفس است. پیامبر گرامی اسلام لشکری را (برای جنگ) فرستاد. چون بازگشتند، ایشان را تحسین نمود و فرمود: آفرین بر گروهی که جهاد کوچک را به جا آوردند و جهاد اکبر باقی است. سؤال شد جهاد بزرگ چه چیزی است؟ (حال آن که از جنگ سختی بازگشته بودند و می پنداشتند جهاد بزرگی کرده اند). حضرت در پاسخ فرمود:‌ جهاد بزرگ، جهاد با نفس است. (2)

چنین جهادی تنها راه پیروزی و رستگاری است چون شیطان و هوای نفس مانع وصول به حق و حقیقت است.

در حدیث آمده است که رسول خدا(ص) هنگامی که آیة " قد أفلح من زکّاها" را تلاوت می فرمود توقف می کرد و دعا می نمود: " ‌اللّهمّ آتِ نفسی تقواها أنت ولّیها و مولاها و زکّها أنت خیر من زکّاها": پروردگارا! به نَفْس من تقوایش را مرحمت کن! تو ولیّ و مولای آن هستی و آن را تزکیه فرما که تو بهترین تزکیه کنندگانی. این سخن نشان می دهد پیمودن این راه بر پیچ و خم و گذشتن از این گردونة‌صعب العبور حتی برای پیامبر جز به توفیق الهی ممکن نیست (3)

روزه، مدرسه اي است براي تربيت نفس وآماده كردن آن جهت پيمودن راه كمال كه اسلام طلايه دار آن است و صبر در راه طاعت، و دوري از گناهاني هم چون غيبت، حسد، سخن چيني و... بهترين راه براي تربيت نفس است. روزه تنها، بريدن از غذا و آشاميدن نيست بلكه فريضه اي است كه هدف از آن، بازدارندگي انسان از همه محرمات و هم چنين رشد دادن و شكوفا ساختن احساسات مذهبي و پرورش نيروي اخلاقي و رواني است. يكي از عوامل شكست در برابر دشواري ها و مشكلات زندگي، اضطرابها و نگراني ها و دلهره هاست. اين گونه عوامل، ناراحتي هاي روحي و رواني بسياري به دنبال دارد كه براي دوري از ابتلاي به آنها مقاومت شديد روحي لازم است و اين مقاومت تنها در پرتو نماز و روزه حاصل مي شود. امام صادق(ع) در اين زمينه فرمودند: "روزه اضطراب هاي دروني و تاريكي هاي دل را از بين مي برد.»(4) روزه به انسان كمك مي كند تا در برابر نگراني ها و اضطرابها مقاومت كرده و مغلوب گرفتاري ها و ناملايمات نگردد. تفكر در امور ماورايي و معنويات، حالت سكون نفساني و اطمينان و آرامش باطن و آسايش خاطر را فراهم مي كند و لذا از رفتن به سوي گناه بازمي دارد. هم چنين روزه دل را از گناه و معصيت پاك مي كند، به روح صفا و جلا مي بخشد و باعث تقويت و افزايش نور معرفت مي شود؛ انسان در پرتو روزه و دوري از گناه و محرمات و گرايش به معنويات زمينه تجلي نور معرفت را در وجود خود فراهم مي كند.
    روزه گرفتن و تحمل گرسنگي و تشنگي، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را به ياد مي آورد و همين توجه، در رفتار و منش و اعمال او اثر بسزايي مي گذارد. اگر انسان اعمالش را با توجه انجام دهد و خود را موعظه كند كه حساب رسي دقيقي در پيش دارد، متواضع تر و متخلق تر خواهد شد و از اجر و ثواب بيشتري برخوردار خواهد گرديد. امام رضا(ع) در بيان فلسفه وجوب روزه فرمودند: «مردم به انجام روزه امر شدند تا گرسنگي و تشنگي را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگي آخرت را درك كنند.»(5) يادآوري تشنگي و گرسنگي و حساب رسي دقيق روز قيامت آدمي را از قدم برداشتن به سوي انحرافات و آلوده شدن به گناهان بازمي دارد.

    روزه حالت شكستگي و ذلت و دور شدن شرارت و طغيان از وجود است؛ هنگامي كه نفس شكسته و خوار گردد، در برابر پروردگارش آرامش يافته و خاشع مي شود. ديواره شهوات و قوايي كه موجب معصيت مي شود و انسان را در گناهان كبيره مي افكند، با روزه شكسته مي شود.

    روزه با ايجاد حالتي از تقوا و شكستن ديوار و حصار غفلت و شهوت از دور قلب آدمي او را به خداي تعالي نزديك تر كرده و انسان را بدان جا مي رساند كه تمام هم خود را مصروف انجام احكام الهي و دستورات خداوند مي كند. هرگاه فرد صالح شد، جامعه نيز صالح مي شود، با اين توجه كه عناصر صالح هستند كه با برخورداري از نيروي فكري، روحي و نفسي، مي تواند فضاي اجتماعي شايسته اي را كه در حيات جامعه تأثير مي گذارد، فراهم آورند. اسلام مي خواهد انسان را دگرگون سازد و جامعه را تغيير دهد و از آن رو نخستين گام، دگرگوني نفس انسان است كه هرگاه در چارچوب تعاليم اسلامي متغير و متكامل شود، جامعه انساني دگرگون شده و رو به اصلاح مي رود، قرآن اين قانون اجتماعي را بدين گونه بيان مي فرمايد: "ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم": خداوند سرنوشت ملتي را دگرگون نمي سازد مگر آن كه آنان خود را دگرگون سازند.(رعد/۱۱)

 

پی نوشت :

1.  شمس، آیه های 8 و 9.

 2 . وسایل الشیعه، دار احیاءالتراث العربی، ج 11، کتاب جهاد، ص 122،‌حدیث 1.

 3 . تفسیر نمونه، (دارالکتب الاسلامیه)، ج 27، ص 49.

4 .  شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، ج7، ص.311 

5 .  شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج2، ص.43

 



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۷/۰۶/۱۲
اطلاع رساني نوين نياز امروز

اسدالله افشار

 

رهبر معظم انقلاب اسلامي بار ديگر براي چندمين مرتبه در سالروز گراميداشت هفته دولت در ديدار مورخ 2 شهريور 87 رئيس جمهور محترم و هيئت دولت، اطلاع‌رساني هنرمندانه و صحيح از فعاليت‌هاي هيئت دولت را ضروري خواندند و افزودند: «بايد با برنامه‌سازي هنرمندانه، گزارش كار دولت را به اطلاع مردم رساند.» تاكيدات موكد معظم‌له در طي چند سال گذشته در خصوص اطلاع‌رساني، مبين آن است كه دولت نهم در ارتباط با اين امر مهم دچار نقصان جدي بوده و بايد براي رفع اين نقيصه، اهتمام ويژه داشته و برنامه‌ريزي مدون و دقيقي را طراحي نمايد تا ديدگاه مقام معظم رهبري تحقق يابد. نگارنده اعتقاد دارد رياست محترم جمهوري با توجه به ساختار و تشكيلات سازماني نهاد رياست جمهوري مي‌توانند با ايجاد معاونت اطلاع‌رساني قوي با مديريت كارآمد و مطلع به ابزارهاي علمي و تكنولوژيكي متكي بر ابزار ارتباطي در عصر تحولات شگرف اطلاعاتي و ارتباطي كه مستقيما ارتباط مستقيم با ايشان داشته باشند، تحولي عظيم در امر اطلاع‌رساني پديد آورند و مشاوره‌هاي مطبوعاتي و رسانه‌اي خود را نيز در همين معاونت به سامان رسانند تا ديگر شاهد پراكنده‌كاري در اين حوزه‌‌ها نباشيم و با يك مديريت واحد پاسخگوي شايسته‌اي به نيازهاي جامعه و رهبري عزيز انقلاب اسلامي باشيم.
اين قلم با عنايت به حساسيت جايگاه اطلاع‌رساني به‌عنوان يك عامل مهم قدرت در عرصه جهاني، نكاتي را به صورت فشرده در اين زمينه مطرح مي‌نمايد:
1 -در عصر تحويل توازن قدرت اقتصادي متكي به عصر توليد كالايي به عصر توليد اطلاعاتي، كارآيي يا ناكارآيي كشورها و در مقياس ديگر، ضعف يا توانمندي آنها بستگي تام به نحوه بهره‌مندي آنها از اطلاع‌رساني نوين دارد.
2 -امروزه فرايندي شتابناك و رو به تزايد در مسير بهينه‌سازي استفاده از فناوري در حال شكل گرفتن است، فرايندي كه به دليل تنوع ابزارها و شتابناكي تحولات، پيش‌بيني نتايج و پيامدهاي بين‌المللي ناشي از آن غيرممكن شده است.
اين فرايند شكل سنتي شكاف بين دو گروه از كشورهاي بهرمند‌ از تكنولوژي- سرمايه- و بي‌بهره از آن را فرو ريخته و شيوه نويني از شكل‌بندي جهاني را پي ريخته است.
در نتيجه اين رشد- كه عمدتا منحصر به كشورهاي پيشرفته است- در حال حاضر شاهد نوعي عدم توازن و شكاف در پيشرفت رسانه‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي جهان سوم- بي‌بهره از نعمت‌هاي تكنولوژي- و كشورهاي پيشرفته هستيم كه در عرصه اطلاع‌رساني و بويژه ريزپردازنده‌ها از ساير بخش‌ها بيشتر رخ نمايانده است.
بدين‌سان چالش اساسي فراروي حركت شتابان روبه رشد جهاني، شكاف بين دو گروه از كشورها در ميزان دسترسي به علم اطلاع‌رساني نوين است. بدون ترديد آينده از آن كشورهايي خواهد بود كه اهداف ملي علم و تكنولوژي خود را به خوبي تنظيم مي‌كنند و قادرند با انتخاب راهبردهاي مناسب، برتري نسبي يا مطلق خود را در عرصه دانش و اطلاع‌رساني جهاني به دست آورند.
3 -صاحب‌نظران معتقدند مبتني بر اين اهميت اساسي دانش نوين است كه در پرتو بهره‌گيري از سيستم‌هاي اطلاع‌رساني، علم نوين به سرعت حالت مجزا، منفرد و منزوي خود را از دست داده و در  صف اول بسياري از تصميم‌گيري‌هاي ملي و بين‌المللي در جوامع نوين قرار گرفته است. به هر طريق، قدرت استفاده از فناوري‌هاي نوين و تسلط بر ابزارهاي اطلاعاتي- ماهواره‌هاي ارتباطي، شبكه جهاني اينترنت، پست الكترونيكي، ريزپردازنده‌ها و... شيوه تازه‌‌تري از تسلط جهاني را پي افكنده است كه در صورت عدم چاره‌انديشي از سوي دولت‌هاي جوامع جهان سوم، خطر عميق‌تر شدن شكاف‌هاي جهاني را بيشتر مي‌سازد.
4 -علم اطلاع‌رساني درباره راه و روشي مطالعه مي‌كند كه مردم براي به‌كارگيري اطلاعات در كارهايشان استفاده مي‌كنند و براي رسانيدن اطلاعاتي كه مردم براي بهتر انجام دادن وظايفشان به آن نياز دارند روش‌هاي كارآمدي تدارك مي‌بينند. اطلاعات نياز انسان امروز است و روش‌هاي اجرايي تدارك ديده شده در هر حوزه‌اي- علمي، خدماتي، خبري- به پديد آمدن نظام اطلاعاتي مي‌انجامد.
علم اطلاع‌رساني براي انجام دادن رسالت خويش ناگزير است به علوم و روش‌هاي مختلفي روي آورد، از جمله به رياضيات، منطق، زبان‌شناسي، روانشناسي، مديريت، مديريت بازرگاني و اقتصاد اطلاعات، كامپيوتر، ارتباطات، عكاسي، تهيه ميكروفيلم‌ها و ميكروفيش‌ها و علوم كتابداري. بنابراين اطلاع‌رساني عبارت است از مجموعه‌اي از فعاليت‌هاي به هم پيوسته كه با استفاده از آخرين دستاوردهاي تكنولوژي- بويژه در زمينه كامپيوتر و ارتباطات از راه دور- پس از گذراندن فرايند تدوين، گردآوري و پردازش اطلاعات، آنها را در زمان مناسب در اختيار جوينده مناسب مي‌گذارد.
5 -اطلاع‌رساني دوره زايش و پيدايش خود را در طول دو جنگ جهاني اول و دوم و سير تحول خود را پس از خاتمه جنگ كره طي كرده است و رشد سريع و بخشي از توفيقات خود را مديون دو دستاورد تكنولوژي يعني كامپيوتر و ارتباطات از راه دور است.
ضروري است يادآوري گردد كه پيشرفت پرشتاب تكنولوژي‌هاي نوين اطلاعات و ارتباطات در سه دهه‌ آخر قرن بيستم كه به دگرگوني‌هاي فني جديد الكتروني و ديجيتالي، همگرايي انواع سه گانه ارتباطات سمعي و بصري و ارتباطات رايانه‌اي و ايجاد شبكه جهاني اينترنت- به منزله نمونه‌اي از بزرگراه‌هاي اطلاعاتي آينده براي ورود به جامعه اطلاعاتي منتهي شده است- در چگونگي برخورداري همگاني از حق آزادي بيان، اطلاعات و ارتباطات در جريان كاربرد اين تكنولوژي‌ها، تاثيرات بسيار مهمي گذاشته است.
6 -دنياي امروز دنياي كامپيوتر است و ارتباطي تنگ و نزديك ميان ابزارهاي اطلاع‌رساني و ساير بخش‌هاي اجتماعي به وجود آمده است؛ ارتباطي دو سويه و در عين حال پارادوكسيكال به گونه‌اي كه يكي را بدون ديگري نمي‌توان نگه داشت و يا آن را كنار گذاشت. بر همين اساس است كه هر گونه برنامه‌ريزي و تصميم‌گيري در خصوص روند طرح‌هاي مربوط به توسعه، بازگشت به اقتدار گذشته و يا دفاع- يا حفظ- هويت فرهنگي به ناگزير با مشكلات اجرايي ناشي از ناهمگوني نظام اجتماعي و ابزارهاي اطلاعاتي و ارتباطاتي مورداستفاده مواجه خواهد شد.
7 -بي‌آنكه بخواهيم اصول اساسي تاثيرات مثبت پيشرفت‌هاي نوين ارتباطي را خدشه‌دار كنيم، مي‌توانيم مشكلات ناشي مبادلات گسترده و بي رويه اطلاعاتي را درخصوص آسيب‌پذير شدن- و يا بهتر بتوان گفت؛ آسيب‌هاي جدي يكسويه و تنها معطوف به كشورهاي گيرنده اطلاعات- تماميت ارضي و استقلال فرهنگي كشورهاي دريافت كننده اطلاعات را نيز مورد كنكاش قرار دهيم.واقع امر اين است كه ما هنوز به درستي از ميزان و حجم واقعي مبادلات اطلاعاتي بين كشورها- بويژه كشورهاي دريافت كننده اطلاعات كه در معرض بمباران اطلاعاتي هستند- اطلاع دقيقي نداريم؛ چرا كه از يكسو ابزار فني مناسبي براي اندازه‌گيري ميزان اين مبادلات را در دست نداريم و از سوي ديگر نيز- براساس يك قاعده منسوخ و قديمي- اطلاعات پيرامون اين موضوع همچون رازي سر به مهر از عموم مخفي نگه داشته مي‌شود.
امروزه علم اطلاع‌رساني چنان وضعيتي را به همراه آورده است كه كشورهاي مختلف جهان را به لحاظ ناگزيري از رويارويي آن- و نه مقابله- به «انديشناكي»‌واداشته است،‌آن‌گونه كه شش كشور اروپاي غربي- فرانسه، ايتاليا، آلمان، هلند، سوئد و بلژيك، ژاپن، مكزيك و برزيل اقدامات جدي موثري در جهت مواجهه مثبت با پديده اطلاع‌رساني و ايجاد آمادگي براي پيشگيري از تاثيرات منفي و مخرب آن در اولويت برنامه‌هاي كاري خود قرار داده‌اند.
8 -برخورداري از سازوكارهاي بنيادي براي تقويت بنيه‌هاي علمي- فناورانه و ايجاد زيرساخت‌هاي اساسي اطلاعاتي و ارتباطاتي براي كشورهاي روبه توسعه، ضرورتي است انكارناپذير.
اين كشورها چنانچه بخواهند در توازن جديد جهاني عهده‌دار نقش درخور بوده و تماشاچي صحنه نباشند بايد به فعاليت‌هاي سترگ در زمينه‌هاي علمي- تكنولوژيك دست زنند. براي اين امر، بايد دانسته شود كه بالقوگي‌هاي نظام‌هاي علمي اطلاعاتي منابع راهبردي هستند كه بايستي به دقت ايجاد و به كار گرفته شوند و به گونه‌‌اي تنظيم گردند كه توانايي كمك رساني به توسعه را داشته باشند.
جدي انگاشتن علم، فناوري و اطلاع‌رساني نوين در كنار پرداختن به فعاليت‌هاي پژوهشي، مسئله‌اي اساسي و تعيين كننده براي كشورهاي توسعه نيافته است. به قول پروفسور عبدالسلام ما در جهان سوم، دانش و فناوري را به هيچ وجه جدي نمي‌گيريم.
9 -براي بهره‌مند شدن از كاربردهاي علم و اطلاع‌رساني در كشورهاي توسعه نيافته، راهبردهاي بلندمدت چند بعدي و متمركز به تمام جنبه‌هاي فرايند نوآوري از آموزش ابتدايي عمومي تا آموزش دانشمندان، مهندسان و مديران، از ايجاد توانايي تحقيق و توسعه تا بسيج گروه‌هاي تحقيقاتي براي برخورد كردن با مسائل عمده ملي، لازم و ضروري است.كشورهاي در حال توسعه چنانچه بتوانند به تحقق اين امر همت گمارند، مي‌توانند به آينده خوش‌بين باشند. در غير اين صورت عقب افتادن از فاصله شتابان پيشرفته نوين جهاني در سايه گسترش تكنولوژي‌هاي اطلاع‌رساني تاوان غيرقابل جبراني در پي خواهد داشت.
10 -تجهيز و تقويت مديريت اجرايي كشور در بخش اطلاع‌رساني و همچنين شناخت و تبيين ميزان تاثيرگذاري و تاثيرپذيري اطلاعات در فرايند توسعه اجرايي ضروري است. چون موضوع جهاني شدن از مباحث جدي روزگار ما به شمار مي‌آيد. از اين‌رو تكنولوژي ارتباطات و محتوا و پيام‌هايي كه اين تكنولوژي حامل آن است به‌عنوان محمل مهمي در پديدآيي و تسريع اين جريان، شناسايي شده و بدين لحاظ، غالب جوامع آسيايي و اسلامي و حتي اروپايي توسعه يافته درصدد يافتن راهكارهايي مناسب براي مواجهه با اين روند ناگزيراند.
جان كلام:
ترديدي در اين واقعيت نمي‌توان داشت كه جهان در حالت خيز تازه‌اي به سمت يك تحول دوران‌ساز است. جا‌مايه اين تحول در حوزه اطلاع‌رساني و دانايي استقرار يافته است. وضعيت ياد شده در عرصه جهاني- در زمينه‌هاي فناوري‌هاي اطلاعاتي- همان قدر كه نويدبخش تحول و ارتقاي جايگاه كشورهاي در حال توسعه است، زنگ خطري تاريخي براي اين كشورهاست. زيرا مي‌تواند دور جديدي از تسلط باشد، منتهي در شكل جديد خود.
كشورهاي در حال توسعه و از جمله ايران با موانع ساختاري عمده‌اي در همسويي با اين تحول دوران‌ساز روبرو هستند. بسيج منابع، سرعت، دقت و همه‌جانبه نگري در مديريت رفع اين بحران‌ها، ضرورت‌هايي است كه پيش روي اين كشورها قرار دارد.
ايران با توجه به مجموع توانمندي‌ها و منابع بالقوه انساني و توليد براي توسعه- در ميان كشورهاي درحال توسعه- در زمره كشورهايي است كه مي‌تواند اميدوارانه براي تحول‌پذيري و ارتقاي جايگاه علمي- فني خود در نظام آتي بين‌المللي بكوشد و همين امر نيز بار مسئوليت دست اندركاران اجرايي و برنامه‌ريزي كشور را سنگين‌تر مي‌كند. از جمله ضروري‌ترين اقدامات براي رفع موانع جهت ارتقاي جايگاه علمي- ارتباطي ايران، انجام يك برآورد عقلاني و دقيق از اهداف ممكن و منابع و توانمندي‌هاي موجود و نيز نحوه فعليت بخشيدن به آنها براي دستيابي به هدف‌هاي ممكن است. در اين خصوص بايد به عامل انساني در پيشرفت‌هاي علمي توجه كرد. هنگامي كه سخن از ضرورت و توجه به تحقيق و پژوهش علمي مي‌شود،‌ذهن برنامه‌ريزان عمدتا متوجه افزايش امكانات و اختصاص بودجه‌هاي بيشتر به بخش تحقيق و پژوهش مي‌شود و نيروي انساني شاغل در بخش‌هاي پژوهشي و ارتقاي كيفيت نيروي انساني كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد. اين در حالي است كه شرط اوليه و اساسي براي افزايش قابليت و توانايي توليد علم و نوآوري اطلاعاتي نيروي انساني است.صرف هزينه‌هاي موردنياز براي توليد و اشاعه اطلاع‌رساني، امري مهم و اجتناب‌ناپذير است و هيچ قابل مقايسه با حوزه‌هاي ديگر نمي‌باشد و البته بايد در نظر داشت كه استوانه اصلي قدرت در جهان پيش رو، بر حد توانايي توليد اطلاعات علمي، اجتماعي،‌فرهنگي، سياسي و حتي نظامي استوار است و از اين‌رو صرف هزينه براي توليد چنين اطلاعاتي، يك فرصت بيرون از محاسبات روزمره اقتصادي است و چه بسا بازگشت مادي هم براي آن متصور نباشد.

 



ارسال توسط افشار

6 ـ روزه و انفاق

 اسدالله افشار

پيشوايان گرامي دين، در روايات و ادعيه اسلامي ماه رمضان را ماه مواسات ناميده اند. از نتايج بارز روزه برانگيختن حس همدردي نسبت به مستمندان و همنوعان تنگدست است، آنانکه زندگي آسوده اي دارند و رنج فقير و طعم گرسنگي را نچشيده اند، ممکن است از حال مستمندان غافل بمانند و روزه وسيله اي است که آنان را از غفلت مي رهاند و رنج مستمندان را با ياد آنان مياورد تا به دستگيري فقيران همت گمارند و به درد دل آنان برسند.
از سويي به احسان و اطعام و انفاق به مستمندان در ماه مبارک رمضان بسيار سفارش شده است و از سويي ديگر گرسنگي و تشنگي روزه موجب درک رنج مستمند ميگردد و بدين ترتيب ثروتمند به فقير نزديک مي شود و احساسها رقت می یابد و احسان و انفاق فزوني ميگيرد و جامعه کمک به همنوع را مياموزد. مواسات يعني سهيم ساختن برادران در رزق و روزي و رمضان به همين جهت ماه مواسات ناميده اند تا مسلمانان به احسان نسبت به هم بپردازند و با تمرين بر اين صفت ارزنده انساني جامعه را از حقد و کينه برهانند و برادروار در کنار هم از نعمتهاي الهي بهره بگيرند و شايسته است که روزه داران به همه اين نکات انساني روزه توجه کنند و بکوشند واقعاً فريضه روزه را آنچنان که بايد بجا آورند و ماه مبارک رمضان را آنچنان که سزاوار اين ماه است بسر آورند، تا همگان از برنامه هاي سازنده اسلامي بهره ور شوند.

در باره  امام زين العابدين(ع) آمده است:"كان اذا دخل شهر رمضان تصدق فى كل يوم بدرهم فيقول: لعلى اصيب ليله القدر": در هر روز ماه مبارك يك درهم صدقه مى دادند، آن گاه مى فرمودند: شايد با اين كار، شب قدر را دريابم و از آن بهره گيرم .

انفاق در قرآن

در قرآن کریم درباره انفاق سفارشات بسیاری شده است و در راه این انفاق نیز رعایت اخلاص بسیار سفارش شده است. در قرآن کریم آیه ای آمده است که هدف نهایی انفاق یعنی عدم دلبستگی به علاقه مندی ها را بیان می کند:"لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون ":
هرگز به مقام بر (نیکی) نمی رسید مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید.(آیه انفاق) آیه 274 سوره بقره به ستایش کسانی پرداخته که در شب و روز و نهان و آشکار انفاق می کنند و برخی آن را «آیه انفاق» گفته اند «الذین ینفقون اموالهم بالیل والنهار سرا وعلانیه فلهم اجرهم عند ربهم ولاخوف علیهم و لاهم یحزنون»: کسانی که دارایی های خود را در شب و روز، و نهان و آشکارا، انفاق می کنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان برای آنان خواهد بود، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.این آیه در شأن امام علی علیه‌السلام نازل شد، چرا که از چهار درهم دارایی اش، درهمی را در شب، درهمی در روز، درهمی به نهان و درهمی را آشکارا انفاق کرد.البته نزول آیه در مورد خاص، مفهوم آن را محدود و شمول حکم را درباره دیگران نفی نمی کند.
به گفته برخی از مفسران، انفاق کنندگان باید در انفاق خود هنگام روز یا شب، پنهان یا آشکار، جهات اخلاقی و اجتماعی را درنظر بگیرند. از آن جا که دلیلی برای اظهار انفاق به نیازمندان نیست، آن را پنهان سازند تا هم آبروی آنان حفظ شود و هم خلوص بیشتری در آن باشد و از آن جا که مصالح دیگری مانند تعظیم شعایر و تشویق دیگران در کار است و انفاق، جنبه شخصی ندارد تا هتک احترام کسی شود (مانند انفاق برای جهاد و بناهای خیر و امثال آن) و با اخلاص نیز منافات ندارد، آشکارا انفاق کند.

اخلاص و ریا در انفاق

از آیات قرآن استفاده می شود که اخلاص دارای درجات مختلفی است، و فضل و بخشش حق تعالی به هر شخصی به اندازه اخلاص اوست، سنگینی و سبکی ترازوی اعمال در آخرت به درجه اخلاص بستگی دارد. در سوره بقره وضعیت کسانی که اموالشان را در راه رضای خدا انفاق می کنند، به باغی تشبیه نموده که در زمین نیکو باشد و بارانی بسیار بر آن ببارد و ثمرش را دو برابر ثمر دهد و یا دست کم بارانی اندک بر آن ببارد. بنابراین، همچنان که زمین نیکو همیشه ثمری نیکو می دهد، عمل صالح خالص نیز پیوسته نتیجه ای نیکو دارد و عنایت الهی شامل آن می شود؛ چراکه خداوند بر اعمال انسان بینا است و از میزان اخلاص اعمال او آگاه است. «و الله بما تعملون بصیرقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیرٌ مِّن صدَقَةٍ یَتْبَعُهَا أَذًى وَ اللَّهُ غَنىُّ حَلِیمٌ ".     (بقره -263 )

ترجمه :
گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان )، و عفو ، از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است ، و خداوند، بى نیاز و بردبار است .

این آیه در حقیقت تکمیلى است نسبت به آیه قبل ، در زمینه ترک منت و آزار به هنگام انفاق ، مى فرماید: گفتار پسندیده (در برابر ارباب حاجت ) و عفو و گذشت (از خشونتهاى آنان از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد بهتر است.

این را نیز بدانید که آنچه در راه خدا انفاق مى کنید در واقع براى نجات خویشتن ذخیره مینمایید، و خداوند از آن  بى نیاز و (در برابر خشونت و ناسپاسى شما) بردبار است.

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

 

5 ـ روزه و یاد فقراء و مستضعفان

    اسدالله افشار

همانگونه که روزه، آثار فردی دارد، از آثار اجتماعی شایانی نیز برخوردار است. زیرا هرگاه فرد صالح شد جامعه صالح می گردد و اسلام فرد را از دو دیدگاه می نگرد ، یکی بعنوان شخص مستقل ، دیگری بعنوان جزئی از کل جامعه که گاه بر جامعه اثر می گذارد و گاه از جامعه متأثر می گردد و بر اساس ، احکام و قوانین و اخلاق و آدابي که اسلام وضع کرده است با انسان بعنوان یک فرد مستقل و نیز بعنوان جزئی از کل اجتماع ، برخورد می کند.

روزه سهمی فعال در دگرگون سازی بعد اخلاقي و تربیتی فرد و جامعه و روابط اجتماعی دارد، از این دیدگاه روزه، منافع و فوائد اقتصادی نیز دارد که احادیث اهل بیت علیه السلام به ذکر آن پرداخته ، در نتیجه آثار یاد شده اخلاقی ،اجتماعی ، اقتصادی و تعبدی ، آثار سیاسی نیز به جای می گذارد چرا که افعال و اعمالی که صادر می شود برخی با برخی دیگر منسجم و مرتبط است و از یکدیگر متأثر می گردد. ایمان به خدا و روز قیامت در بعد پرستش ، اخلاق ، سیاست و اقتصاد مؤثر است و این است رمز تأثیر روزه در حیات و جامعه .

در روایتی از حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام دراين زمينه آمده است :

 از آن رو مکلفین به روزه مأمور شدند تا رنج گرسنگی و تشنگی را بچشند و بدینوسیله از فقر و بیچارگی آخرت یاد کنند و تا روزه دار با لذت و تواضع ، به اجر و پاداش برسد و با صبر و بردباری در برابر گرسنگی و تشنگی از ثواب امساک و خودداری از شهوات و امثال آن برخوردار گردند و این ، بر ایشان اندرز دهنده ای در دنیا و اندرزگویی ، برای آخرت باشد، و نیز بوسیله روزه ، سختی و رنج و تنگدستی و فقر که دامنگیر بینوایان است را لمس کنند و آنچه خدا در اموالشان واجب فرموده ، به مستحقین ادا کنند.

درک مفهوم گرسنگی ، مؤثرتر از هزار پند و مؤعظه در مورد یاری رساندن به نیازمندان بوده و به شیوه ای صامت ولی فصیح تر و رساتر می تواند بر روی ثروتمندان اثرگذار باشد .با این حال اسلام روزه را برای آن واجب ندانسته که ثروتمندان به خود آمده و به فقراء یاری برسانند بلکه برای هر یاری و بخشش در ماه رمضان ثوابی حداقل برابر و یا حتی بیشتر از ثواب خود روزه در نظر گرفته شده است.پیامبر اکرم در این مورد فرموده اند: هرکس که به روزه دار دیگری افطاری دهد ثوابی برابر شخص روزه دار و همچنین به اعمال نیکی که شخص روزه دار بر اثر نیروی حاصل از خوردن آن غذا انجام دهد به شخص افطاری دهنده داده خواهد شد.

پيشوايان گرامي دين، در روايات و ادعيه اسلامي ماه رمضان را ماه مواسات ناميده اند. زیرا که

از نتايج بارز روزه برانگيختن حس همدردي نسبت به مستمندان و همنوعان تنگدست است، آنانکه زندگي آسوده اي دارند و رنج فقير و طعم گرسنگي را نچشيده اند، ممکن است از حال مستمندان غافل بمانند و روزه وسيله اي است که آنان را از غفلت مي رهاند و رنج مستمندان را با ياد آنان مياورد تا به دستگيري فقيران همت گمارند و به درد دل آنان برسند

از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام پرسیدند : «چرا روزه واجب شده است» فرمودند: « تا ثروتمند درد گرسنگي را در يابد و به فقير توجه کند.»

از رمزها و انگیزه های اجتماعی روزه، آن است که این فریضه عملا انسان را به یاد گرسنگی گرسنگان و تنگدستی فقراء می اندازد ؛ این یاد آوری تذکار ی است . دستاورد احساس همدردی با فقراء و تنگدستان  از اعماق فطرت و وجدان آدمي بر می خیزد و در نتیجه انسان برای تحقق و انجام وظیفه ي چنین احساسی است كه تشویق می شود . شایسته است که این ماه را ماه همدردی بدانيم همان گونه که پیامبر خدا چنین فرموده است.

این احساس وجدانی نسبت به رنج مستمندان و درک این مساوات ، عوامل غرور و استکبار را درهم می  شکند و روح مواسات را القا می کند و به سوی برادری و احساس مشترک وجدانی ، بر می انگیزد.   

هشام از امام صادق عليه السلام علت روزه را پرسيد، امام فرمود: «خداوند روزه را واجب کرد تا غني و فقير با هم با هم مساوي باشند و بدان جهت که غني رنج گرسنگي را لمس نکرده تا به فقير رحم کند و هر وقت چيزي خواسته قدرت بدست آوردن آنرا داشته است خدا خواسته است که ميان بندگانش يکنواختي بوجود آورد و خواسته است ثروتمند طعم گرسنگي را بچشد و اگر جز اين بود ثروتمند بر مستمند و گرسنه ترحم نميکرد. »

 

 

 



ارسال توسط افشار

4 ـ روزه و تقوا

 اسدالله افشار

مهمترين فلسفه روزه كه از احكام اسلام است، رسيدن به تقوا است. دستيابي به سجاياي اخلاقي و خصلتهاي انساني مستلزم برپا داشتن اين حكم واجب الهي است، زيرا گرسنگي ـ صرف نظر از عبادت بودن روزه انسان را از تمايلات و جاذبه‏هايي كه او را به سركشي و بيراهه مي‏كشد، باز مي‏دارد و خُلق و خوي انساني را در او زنده مي‏كند. بدين ترتيب تقوا برترين ويژگي انسان خودساخته است.

خداوند در قرآن كريم مي‏فرمايد: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون"اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، روزه بر شما واجب شده، چنانكه بر كساني كه قبل از شما بودند واجب شد، شايد پرهيزگار شويد.

اين آيه شريفه، فلسفه اين عبادت انسان ساز را در يك جمله كوتاه اما بسيار پرمحتوا با "لعلّكم تتقون" بيان مي‏كند.

روزه، عامل مؤثري در پرورش روح تقوا و پرهيزگاري در تمام زمينه‏ها و همه ابعاد زندگي انسان است. روزه ابعاد گوناگوني دارد كه از همه مهمتر، بُعد معنوي و اخلاقي و تربيتي آن است. روزه روح و اراده انسان را قوي و غرايز او را تعديل مي‏كند. روزه دار بايد در حال روزه با وجود گرسنگي و تشنگي از غذا و آب و همچنين لذت جنسي چشم بپوشد، و عملاً ثابت كند كه او همچون حيوان دربند اصطبل و علف نيست، بلكه او مي‏تواند زمام نفس سركش را به دست گيرد، و بر هوسها و شهوات خود مسلّط گردددر حقيقت، بزرگترين فلسفه روزه همين اثر معنوي و روحاني آن است. انسانهايي كه انواع غذاها و نوشيدنيها را در اختيار دارند، و هر لحظه تشنه و گرسنه به سراغ آنها مي‏روند. مانند درختاني هستند كه در پناه ديوارهاي باغ بر لب نهرها مي‏رويند، اين درختان نازپرورده، بسيار كم مقاومت و كم دوام اند، اگر چند روزي آب از پاي آنها قطع شود، پژمرده مي‏شوند و مي‏خشكند؛ اما درختاني كه از لابلاي صخره‏ها در دل كوهها و بيابانها مي‏رويندو نوازشگر شاخه هايشان از همان طفوليت طوفانهاي سخت، و آفتاب سوزان، و سرماي زمستان است، و با انواع محروميتها دست به گريبانند، محكم و بادوام و پراستقامت و سخت كوش و سخت جانند! روزه نيز با روح و جان انسان همين عمل را انجام مي‏دهد، و با محدوديتهاي موقت به او مقاومت و قدرت اراده و توان مبارزه با حوادث سخت مي‏بخشد، و چون غرايز سركشي را كنترل مي‏كند، بر قلب انسان نور و صفا مي‏پاشد.

اما اينكه از روزه اميد يافتن تقوا مي‏توان داشت جاي شك نيست، چون انسان اين مطلب را در فطرت خود مي‏يابد كه اگر كسي بخواهد با عالم طهارت و قدس ارتباط پيدا كند و به مرتبه كمال و روحانيت برسد ودرجات ارتقاء معنوي را بپيمايد، اول چيزي كه بر او لازم است اين است كه از بي‏بند وباري و شهوتراني بپرهيزد، و جلوي نفس سركش را بگيرد و نگذارد كه در زمين طبع و طبيعت افسار گسيخته به هر سو كه مي‏خواهد برود و در هر جا كه مي‏خواهد بماند واز دلبستگي و فرو رفتن در مظاهر حيات مادي خود را منزه كند. و خلاصه از هر چيز كه او را از خدا باز مي‏دارد، دوري گزيند، اين تقوا از راه خودداري از شهوات و دوري از هواهاي نفساني به دست مي‏آيد، و آنچه با حال عموم مردم مناسب است اين است كه در امور مورد نياز همگان، مانند خوردن و آشاميدن و تمايل جنسي از شهوتهاي مشروع هم خودداري كنند، تا به واسطه اين تمرين، اراده شان تقويت شود و بتوانند از شهوتهاي نامشروع نيز خودداري نمايند و به سوي پروردگار تقرب بجويند، زيرا كسي كه در امور مشروع و مباح دعوت خدا را اجابت كرد، در امور غير مشروع و حرام بهتر اطاعت و فرمانبرداري مي‏نمايد.

تقوا از ماده «وقی» است. وقی یعنی نگهداری. تقوای از معاصی در واقع معنایش «خود نگهداری» است. متقی باش یعنی خود نگهدار باش. خود این، یک حالت روحی و معنوی است که از آن تعبیر به «تسلط بر نفس» می کنند. اینکه انسان بتواند خود بر خود و در واقع اراده و عقل و ایمانش بر خواهشها و هوسهایش تسلط داشته باشد به طوری که بتواند خودش خودش را نگه دارد این نیروی خود نگهداری اسمش «تقوا» است. خود را نگه داشتن از چه؟ از آلوده شدن به معصیت. نتیجه آلوده شدن به معصیت چیست؟ در معرض قهر و انتقام خدا قرار گرفتن. پس خود را نگهداری کردن از معصیت لازمه اش اجتناب از معصیت است و لازمه اجتناب از معصیت، خود را از لازمه معصیت یعنی خشم الهی نگهداری کردن است.

امام علی علیه السلام می فرماید: "اشجع الناس من غلب هواه"از همه مردم شجاعتر کسی است که بر هوای نفسش غالب باشد. پس روح تقوا همان خود نگهداری است. خود را از چه نگهداری کردن؟ از هر چه که انسان بخواهد خودش را نگه دارد، آخر بر می گردد به خودش. حتی آدم جبان که از دشمن می ترسد، اگر حساب کنید مغلوب ترس و جبن خودش شده. اگر انسان بتواند بر نفس خودش در آن حد مسلط باشد که بر جبن خودش هم مسلط باشد، بر بخل و حسد و خشم و طمع و آز و حرص خودش مسلط باشد، این اسمش «تقوا» است.

كسي كه ماه رمضان را روزه مي‏گيرد و در اين يك ماه از ارتكاب گناه و اخلاق زشت اجتناب مي‏كند، مي‏تواند بعد از ماه مبارك رمضان نيز همين حال ترك گناه را ادامه دهد.

روزه عبادتي است كه در آن به واسطه ترك لذايذ مشروع و ترك گناهان، قلب روزه دار صيقلي و پاك مي‏شود و از فكر و ذكر غير خدا فارغ مي‏گردد.

اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ در مورد تقوا چنين مي‏فرمايد: "فانّ تقوي الله دواء داء قلوبكم و بصر عمي افئدتكم و شفاء مرض اجسادكم و صلاح فساد صدوركم و طهور دنس انفسكم و جلاء غشاء ابصاركم و امن جأشكم و ضياء سواد ظلمتكم": همانا كه تقوا داروي شفابخش بيماري قلبهاي شما و روشنگر كوري دلها و شفابخش بيماري بدنها و اصلاح كننده فساد سينه‏ها و پاك كننده آلودگيهاي نفس و جلا دهنده پرده‏هاي ديدگان و آرامش بخش اضطرابهاي دروني و روشن كننده تاريكيهاي شما مي‏باشد.

 

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

3 ـ روزه و صبر و خویشتن داری

    اسدالله افشار

  «صبر» از خصايلي است که در اخلاق اسلامی بر آن بسيار تاکيد شده است ، انسان مسلمان در زندگي فردي و اجتماعي خويش در راه هدفهايي مبارزه مي کند و با مشکلاتي نيز روبرو است بدون خصلت صبر، پيروزي بر مشکلات و رسيدن به هدفها آسان نيست . صبر و مقاومت بر نيروي پايداري انسان مي افزايدو اراده را توانا مي سازد هيچ جامعه اي اگر تحمل ناگواريها را نداشته باشد بر مشکلات خويش و بر دشمنان خويش نمي تواند پيروز گردد. با صبر و مقاومت است که مي توان به پيکار ستمگران رفت و دست استعمار گران را کوتاه نمود و روزه  (بويژه در روزهاي گرم و طولاني تابستان که فشار تشنگي طاقت فرسا مي شود )بطور چشمگيري به انسان صبر و مقاومت مي بخشدو تحمل رنج و سختي را بر آدمي آسان مي سازد. قرآن کريم با توجه به همين اثر از روزه به صبر تعبير کرده است : و استعينوا بالصبر و الصلوه ......... از صبر (روزه  ) و نماز کمک بگيريد.

امامان معصوم ما عليهم السلام «صبر» را در اين آيه به روزه تفسير کرده اند و پيامبر گرامي (ص) نيز ماه رمضان را ماه صبر ناميده اند: «شهر الصبر و ان الصبر ثوابه الجنه» (رمضان ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است) و امام صادق عليه السلام نيز بهمين ويژگي روزه اشاره فرموده است: هر گاه براي کسي حادثه اي جانکاه پيش آمد روزه بگيرد که خدا فرموده است « و استعينوا بالصبر و الصلوه.»    

خداونددر حقیقت روزه داررا با روزه گرفتن  به صبر و شکیبایی عادت می دهد و روشن است که تشنگی و گرسنگی وترک فعالیتهای حنسی منتهای درجه صبر است. کسی که بتواند بر این مسائل صبر کند صبر در همه موارد هم برای وی آسان می گردد. انسان عصر نوین دربرابر هوا و هوس خود ضعیف است و در برابر آنان ناتوان می باشد. و هیچ وسیله ای برای تقویت اراده همچون روزه وجود ندارد.

صبر علاوه بر زندگی مادی، در زندگی معنوی وجود دارد اگر انسان در برابر نفس سر‌کش و هوا و هوسها و زرق و برق دنیا و جاذبه‌های گناه ایستادگی نکند و در راه شناخت خدا و اطاعت از فرمان او با مشکلات نجنگد، هر‌گز به جایی نمی‌رسد.
صبر را به سه دسته تقسیم می‌کنند:
1 -صبر بر اطاعت: یعنی شکیبایی در برابر مشکلاتی که در راه اطاعت وجود دارد.
2 -صبر بر معصیت: یعنی ایستادگی در برابر انگیزه‌های نیرومند و محرک گناه.
3 -صبر بر مصیبت: یعنی پایداری در مقابل حوادث تلخ و ناگوار .
صبر از مهمترین ارکان ایمان است چرا که در حدود 70 آیه در قرآن در این باره سخن گفته شده است و نیز امام علی علیه‌السلام موقعیت صبر در برابر ایمان همانند موقعیت سر نسبت به بدن می‌داند. و در حدیث نبوی آمده است صبر نیمی از ایمان شمرده می‌شود.
امام صادق علیه السلام می فرماید:
" کسی که به بلایی مبتلا شود و صبر پیشه کند پاداش هزار شهید را دارد."
امام علی علیه السلام به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:
صبر سه گونه است: صبر به هنگام مصیبت ، صبر بر طاعت و صبر در وقت گناه. پس کسی که بر مصیبت صبر کند ... خداوند برای او سیصد درجه... ، کسی که بر اطاعت صبر کند ، خداوند برای او ششصد درجه ... و کسی که بر مصیبت صبر کند خداوند برای او نهصد درجه ... بنویسد."
قرآن برای صابران اجر فراوانی قائل شده و کلید ورود به بهشت را صبر و استقامت شمرده شده است آنجا که می‌گوید:
فرشتگان بر در بهشت به استقبال می‌آیند و به آنها می‌گویند:
«سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان، چه نیکو است سر‌انجام آن سرای جاویدان »
و پیراهن یوسف را با خونی دروغین آوردند پدر گفت: هوس‌های نفسانی شما این کار را برایتان آراسته من صبر جمیل خواهم داشت و در برابر آنچه می‌گویید از خداوند یاری می‌طلبم.
طبیعت زندگی دنیا این است که با موانع و مشکلات و آفات همراه می‌باشد در مسیر انجام باید‌ها و نباید‌ها اغلب مشکلاتی است که اگر انسان از آنها نگذرد به مقصد نمی‌رسد.
در ضمن، همیشه آفات و مصائبی در کمین نعمتهاست که باعث از دست دادن آنها می‌شود مصایبی در اموال و عزیزان و دوستان و مواهب دیگر.
انسان بدون صبر و استقامت هم در جهات مثبت به جایی نمی‌رسد و هم در برابر عوامل منفی و قادر به ایستادگی نیست به همین دلیل کلید اصلی پیروزی‌ها صبر و شکیبایی است و از آنجا که دین مجموعه‌ای از باید و نباید‌هاست، اطاعات و ترک معاصی بدون صبر و استقامت بقا و دوامی ندارد زیرا طبق بیان گذشته صبر در برابر ایمان همانند سر نسبت به بدن است.

 

 

 



ارسال توسط افشار

2 ـ روزه و خودسازی

اسدالله افشار
خودسازى از خودشناسى آغاز مى‏شود. نخست ‏بايد خود را شناخت تا بتوان خود را ساخت، چرا كه با خودشناسى، خداشناسى ‏تحقق مى‏يابد و اگر خدا را شناختيم، خود را ساخته‏ايم.

در آغاز بايد ديد چرا پديد آمده‏ايم؟ و هدف از پيدايش و خلقت ما چيست؟ خداوند در قرآن كريم تصريح كرده ‏است كه:" و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون"، من جن و انس را نيافريدم، جز براى اين‏ كه عبادت كنند.»

در تفاسير زيادى «ليعبدون‏» به معناى «ليعرفون‏» آمده‏است، يعنى هدف از خلقت ‏شناخت است وگرنه عبادت فقط نماز و روزه و در سجاده نشستن و خدا را نيايش كردن‏ نيست. نماز و روزه و ...، شعبه‏اى ازعبادت است كه عبادت اجتماعى اهميتش‏ كم‏تر از آنها نيست ، زيرا درآن جا انسان فقط به خود مى‏انديشد، وعبادت در معناى ‏گسترده‏تر با ديگران و به ديگران انديشيدن است. عبادت، دردشناسى و دردزدايى است.

چگونه خليفة الله شويم ؟

عبادت، در جمع زيستن و براى جمع زيستن است. اين كه عبادت بيش‏تر به صورت جمعى مطرح مى‏شود و بر مسجد و جمعه و جماعت تاكيد مى‏شود، براى اين است كه شناخت انسان به خويش منحصر نشود و به ديگران نيز سرايت ‏كند. ما آفريده نشده‏ايم كه تنها گليم خود را ازآب بيرون بكشيم بلكه بايد درمتن قرار بگيريم نه در حاشيه. در جمع زندگى كنيم نه در دير. به فكر چاره‏جويى ازديگران باشيم نه تنها چاره‏جويى از خويشتن . به هرحال، بحث ما درباره شناخت نيست ‏كه بحثى است طولانى و از آن مى‏گذريم. اما آن‏ چه گفتنى است، اين است كه انسان‏ چگونه بايد خود را بسازد و چگونه بايد خود را آماده كند تا انسانى الهى گردد، تا قابليت ‏خليفة الله شدن پيدا كند. خودسازى به اين است كه منش خود را به ‏گونه‏اى تغيير دهيم كه پروردگار مى‏خواهد، و به عبارت ديگر: اگر هم طبيعت ما مايل ‏به تكبر و خودخواهى است، بايد نفس خويشتن را چنان رياضت دهيم كه از فراز كبر و نخوت فرود آيد و به تواضع و فروتنى گرايد. اگر طبيعت ما، به بخل تمايل بيشترى ‏دارد، چون اين صفت مورد نكوهش خداوند و تمام پيامبران و اولياء و خردمندان‏ مى‏باشد، پس بايد از آن دست‏ برداشت و سخاوتمند شد. خلاصه بايد صفات سلبيه (منفى) را از قلب زدود، چنان كه صفات ثبوتيه را چون جامه‏اى تميز و زيبا در بر كرد.

چه بايد كرد ؟

بايد قلب را از آن چه در نظر مولا و پروردگارمان ناخوشايند و مكروه است، پاك‏ كرد و بايد تمام اعضاء و جوارح را در راه رضايش به كار گرفت.

خويشتن را بايد به حلم و بردبارى عادت داد كه آن درجه و مقام آدمى را والا برد ودر ميان مردم مايه شرف و عزت باشد و با نيكان و بزرگان هم صحبت ‏شود و از هرچه ‏مايه پستى و تن ‏پرورى و تنبلى است دور سازد و آن چه كه انسان را به خدايش نزديك‏ و مقرب مى‏كند، به آن سوى سوق دهد و عاقبت‏ خير و نيك فرجامى، ثمره و نتيجه‏اش ‏باشد.

بايد به عفت و پاكدامنى روى آورد و از آن‏ چه مايه نفرت و خجلت ‏باشد و شخصيت ‏انسان را لكه‏دار و ننگ بار سازد، دورى جست. بايد صبر را پيشه خود ساخت تا به ‏يقين و رضا برسد و تسليم در برابر اوامر حق باشد و تنگناها و محنت‏ها و رنج‏ها وسختى‏ها و تنگدستى‏ها و رويدادهاى تلخ روزگار، او را از پاى درنياورد.

بايد به سوى تكامل عقل و روح گام برداشت و با تكيه بر دو بال تقوا و عمل، به‏ اوج عزت و عظمت و خدا خواهى رسيد. بايد در مقابل لذات زودگذر دنيايى به سلاح‏ تقوا، ورع، پارسايى و زهد مسلح شد تا رستگار شويم و به بهشت رضوان نايل آييم كه:« و رضوان من الله اكبر.»

بايد آن چنان بر خويشتن مسلط بود و نفس سركش را مهار كرد كه نه مدح و درود ديگران، و نه فحش و ناسزاى آنها در روحيه فولادين و با صلابتش تاثير گذارد.

بايد خود نگهدار بود از آن‏ چه نارضايتى حق در بردارد، نه آن ‏چه خويشتن بخواهد يا نخواهد كه در برابر امر مولا خودى نيست كه مطرح باشد. بايد از شر و بدى و رذايل اخلاقى و عادت‏هاى ناپسند و منش‏هاى زشت و كارهاى قبيح، دور شد چنان‏ كه به‏ خيرخواهى ، راستگويى ، امانت ، فضيلت ، اخلاق نيكو و خصال پسنديده، متخلق شد.

بايد به فكر امروز و فرداى خود بود و براى فردا كه ديرهم نيست آماده شد و براى جهان جاويدان و ابدى، توشه برداشت.

بايد با استقامت و پايدارى، نه ازحوادث و رويدادهاى تلخ ترسيد و نه از ملامت ‏ملامت كنندگان و سرزنش نادانان، خم به ابرو آورد؛ بلكه فقط خدا را در نظر داشت و راه خدا را دنبال كرد و پيوسته از او خواست كه توفيق هدايت در صراط مستقيمش به‏ وى بخشد: «اهدنا الصراط المستقيم‏».

بايد محبت، دوستى، همكارى، غم‏خوارى، ايثار، گذشت، بخشش و نرمش را جايگزين ‏نفرت، خشم، كينه، خودپسندى، خودمحورى، آز و تندخويى نمود.

بايد از زندگى ديگران عبرت گرفت، نه خود عبرت ديگران شد. و ده‏ها بايد و نبايد در اين جا خودنمايى مى‏كند كه اگر انسان به فطرت و سرشت‏ خويش بنگرد، به آنها پى‏خواهد برد، و ماه رمضان، هنگام آن است كه انسان را متوجه خويشتن كند و فطرت‏ خفته‏اش را بيدار سازد و از راه تفكر و انديشيدن كه برترين عبادت است او را به خودسازى وادارد.

لحظه هاي ماه رمضان را غنيمت شماريم

 برادران ! خواهران ! ماه خدا فرا رسيده است، جا دارد كه ‏بيش‏ترين استفاده را ازآن بنماييم. نگذاريد ساعتى، بلكه لحظه‏اى از اين ماه‏ مبارك به هدر رود. در اين ماه، سرنوشت ‏يك ساله، بلكه سرنوشت تمام عمر تعيين ‏مى‏شود.

هشيار باشيم، مبادا ساعتى بى‏انگيزه، بى‏توجه و بى‏هدف بگذرد و از عيدى و جايزه ‏الهى در روزعيد فطر خداى نخواسته بى‏بهره و محروم بمانيم كه هيچ زيانى از آن ‏سخت‏تر و زيان ‏بارتر نيست! در روايت آمده است كه رسول خدا صلى‏الله عليه و آله وسلم قبل از ماه رمضان خطبه‏اى خواند و در آن خطبه فرمود:

«اى مردم! جبرئيل به ديدار من آمد و گفت: يا محمد! هركه نام تو را بشنود وبر تو صلوات نفرستد، از رحمت‏ خدا دور باشد. يا محمد! هر كه ماه رمضان را دريابد و مورد مغفرت و آمرزش پروردگار قرار نگيرد و از دنيا برود، خداوند او را ازرحمتش دور خواهد كرد. اى پيامبر آمين بگو. من هم آمين گفتم‏ .»

دراين ماه خودسازى، درهاى بهشت ‏بر روى مومنان گشوده مى‏شود و درهاى جهنم بسته‏ مى‏شود، نبايد كارى كرد كه در اثر آن كار، درهاى بهشت ‏بر رويمان بسته و درهاى ‏دوزخ گشوده شود.

در اين ماه پربركت چنان كه از روايات استفاده مى شود بهشت را زينت مى‏دهند و پاداش كارهاى خير و عبادت ها و راز و نيازها دو برابر مى‏گردد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: «شهر رمضان شهرالله عز و جل و هو شهر يضاعف الله فيه الحسنات و يمحو فيه السيئات، و هو شهر البركة، و هو شهرالانابة، و هو شهر التوبة، و هو شهرالمغفرة ، و هو شهرالعتق من النار و الفوز بالجنة.

الا فاجتنبوا فيه كل حرام و اكثروا فيه من تلاوة القرآن و سلوا فيه حوائجكم واشتغلوا فيه بذكر ربكم و لا يكونن شهر رمضان عندكم كغيره من الشهور فان له ‏عندالله حرمه و فضلا على سائر الشهور، ولا يكونن شهر رمضان، يوم صومكم كيوم ‏فطركم .‏»:

ماه رمضان، ماه خداى عزوجل است كه در آن پاداش كارهاى نيك دو برابر مى‏شود و گناهان زدوده مى‏شود.

ماه رمضان، ماه بركت و افزايش است.

ماه رمضان، ماه بازگشت و انابه است.

ماه رمضان، ماه توبه است.

ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است.

ماه رمضان، ماه آزادى و رهايى از جهنم و دستيابى به بهشت است.

پس اى مردم! درماه رمضان از هر كار بد و حرامى دورى كنيد و درآن بسيار قرآن بخوانيد و تمام ‏اوقاتش را به ياد و ذكر پروردگارتان مشغول شويد. مبادا ماه رمضان نزد شما مانند ديگر ماهها باشد، چرا كه بر ديگر ماهها حرمت و برترى دارد. حضرت اميرالمومنين ‏عليه‏السلام مى‏فرمايد: "عليكم فى شهر رمضان بكثرة الاستغفار والدعاء، فاما الدعاء فيدفع البلاء عنكم و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم ."  ; بر شما باد، در ماه ‏رمضان، به بسيار دعا كردن و استغفار نمودن چرا كه دعا بلا را از شما دور مى‏سازد و استغفار، گناهانتان را مى‏زدايد .» به ‏هر حال، ماه رمضان ماه خودسازى است و كمترين خودسازى به اين است كه انسان خودى را براى خويشتن نشناسد و خدا را مالك ‏خود بداند كه اگر چنين بود، خدا را خواهد شناخت و حق عبوديت پروردگار را ادا خواهد كرد و از هر چه رنگ ضد خدايى دارد، دور خواهد شد. خودسازى و جدا شدن از تعلقات و هواهاى نفسانى، منشا تمام كمالات و ملكات و فضائل انسانى است و اگر كسى ‏توانست ‏خود را از تعلقات مادى برهاند، و به ظواهر زود گذر دنيا بى‏اعتنا باشد، بى‏گمان به خدا توجه خواهد كرد و به سوى تكامل روانه خواهد شد و اين بالاترين ‏پيروزى و سرفرازى انسان است. خدا مى‏داند تمام مفاسد جهان و ظلم‏ها و تعدى‏ها و تجاوزها و گردن كشى‏ها در اثر خودبينى و هوا پرستى است، لذا در قرآن كريم همواره‏ تزكيه و تربيت مقدم بر تعليم وآموزش ذكر شده ‏است و خودسازى، يعنى تزكيه نفس و ماه‏ رمضان به حق ماه تزكيه و تطهير نفس است. پس بياييد باهم در اين ماه بزرگ ‏آهنگ تقرب به خدا را بجوييم تا در درگاهش ره يابيم و در روز رستاخيز سفيد روى گرديم.

فرازي از نيايش هاي امام سجاد عليه السلام

در پايان فرازى زيبا از نيايش‏هاى امام سجاد (ع) را يادآور مى‏شويم، باشد كه صحيفه سجاديه همواره الگوى ما در زندگى باشد:

" اللهم و انت جعلت من صفايا تلك الوظائف، و خصائص تلك الفروض شهر رمضان، الذى اختصصته من سائر الشهور و تخيرته من جميع الازمنه و الدهور، و آثرته على كل‏ اوقات السنه بما انزلت فيه من القرآن و النور و ضاعفت فيه من الايمان، و فرضت ‏فيه من الصيام، و رغبت فيه من القيام، و اجللت فيه من ليله القدر التى هى خير من الف شهر، ثم آثرتنا به على سائر الامم و اصطفيتنا بفضله دون اهل الملل، فصمنا بامرك نهاره، و قمنا بعونك ليله، متعرضين بصيامه و قيامه لما عرضتنا له من ‏رحمتك و نسبتنا اليه من مثوبتك و انت الملى بما رغب فيه اليك، الجواد بما سئلت ‏من فضلك القريب الى من حاول قربك. " :

«خداوندا! از كارهاى برگزيده و واجبات ويژه ، ماه رمضان را قرار دادى ؛ ماهى كه آن را از ميان ديگر ماهها برگزيدى، و از ميان ‏تمام زمان‏ها و روزگاران، آن را انتخاب نمودى، و بر جميع اوقات سال برتريش ‏بخشيدى و انتخاب آن به دليل قرآن و نورى است كه درآن ماه فرو فرستادى، و ايمان ‏را درآن دو برابر ساختى و روزه‏اش را واجب، و شب زنده‏دارى را براى عبادت در آن‏ ترغيب فرمودى و شب قدر را كه از هزار شب برتر است در آن عظمت‏ بخشيدى و گرامى ‏داشتى، سپس ما را به وسيله آن ماه برتمام امتها برگزيدى و به سبب فضيلتش ما را به ديگر پيروان اديان برترى بخشيدى، پس به فرمان تو روزش را روزه مى‏داريم‏ و به يارى تو شبش را به عبادت مى‏پردازيم، در حالى كه با صيام و قيامش، خويش را مشمول دعوتى كه ما را در معرض آن قرار داده‏اى، مى‏سازيم، و آن را سبب دريافت‏ پاداش تو مى‏سازيم و تو برآن چه از درگاهت درخواست ‏شود، توانايى و به آن چه كه ‏از فضل و احسانت مسالت گردد بخشاينده‏اى و به كسى كه آهنگ تقرب به تو جويد نزديكى .‏»

 آخرين سخن اين كه اميدواريم خداوند ما را توفيق عبادت خصوصا در اين ‏ماه مبارك بخشد و مستوجب مغفرت و آمرزش درگاهش قرار دهد.

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

1 ـ فلسفه روزه در قرآن

 اسدالله افشار

ياايها الذين امنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون
اياما معدودات فمن كان منكم مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر و على الذين يطيقونه فدية طعام مسكين فمن تطوع خيرا فهو خير له و ان تصوموا خير لكم ان كنتم تعلمون
شهر رمضان الذى انزل فيه القرءان هدى للناس و بينت من الهدى و الفرقان فمن شهد منكم الشهر فليصمه و من كان مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر و لتكملوا العدة و لتكبروا الله على ما هدئكم و لعلكم تشكرون(بقره/183-185 ):

اى کسانی كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما نوشته شد همان گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شده ، تا پرهيزكار شويد.

چند روز معدودى را (بايد روزه بداريد) و كسانى كه از شما بيمار يا مسافر باشند روزهاى ديگرى را (بجاى آن روزه بگيرند) و بر كسانى كه قدرت انجام آن را ندارند (همچون بيماران مزمن و پيرمردان و پيره زنان ) لازم است كفاره بدهند، مسكينى را اطعام كنند، و كسى كه كار خير را پذيرا شود براى او بهتر است ، و روزه داشتن براى شما بهتر است اگر بدانيد.

ماه رمضان است كه قرآن براى راهنمائى مردم و نشانه هاى هدايت و فرق ميان حق و باطل در آن نازل شده ، پس آن كس كه در ماه رمضان در حضر باشد روزه بدارد، و آنكس كه بيمار يا در سفر باشد روزهاى ديگرى را بجاى آن روزه بگيرد، خداوند راحتى شما را مى خواهد نه زحمت ، هدف اين است كه اين روزها را تكميل كنيد، و خدا را بر اينكه شما را هدايت كرده بزرگ بشمريد و شايد شكرگذارى كنيد. قرآن فلسفه روزه ، اين عبادت انسان ساز و تربيت آفرين را در يك جمله كوتاه اما بسيار پرمحتوا چنين بيان مى كند لعلكم تتقون شايد پرهيزكارشوید.

آرى روزه عامل مؤ ثرى است براى پرورش روح تقوا و پرهيزگارى در تمام زمينه ها و همه ابعاداست و از آنجا كه انجام اين عبادت با محروميت از لذائذ مادى و مشكلاتى مخصوصا در فصل تابستان همراه است تعبيرات مختلفى در آيه فوق به كار رفته كه روح انسان را براى پذيرش اين حكم آماده سازد.
نخست با خطاب يا ايها الذين آمنوا: اى مؤ منان! سپس بيان اين حقيقت كه روزه اختصاص به شما ندارد، بلكه در امتهاى پيشين نيز بوده است .و سرانجام بيان فلسفه آن و اينكه اثرات پربار اين فريضه الهى صددرصد عائد خود شما مى شود، آن را يك موضوع دوست داشتنى و گوارا مى سازد.چند روز معدودى را بايد روزه بداري اياما معدودات.چنان نيست كه مجبور باشيد تمام سال يا قسمت مهمى از آن را روزه بگيريد بلكه روزه تنها بخش كوچكى از آن را اشغال مى كند.ديگر اينكه : كسانى كه از شما بيمار يا مسافر باشند و روزه گرفتن براى آنها مشقت داشته باشد از اين حكم معافند و بايد روزهاى ديگرى را بجاى آن روزه بگيرند فمن كان منكم مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر ، سوم كسانى كه با نهايت زحمت بايد روزه بگيرند مانند پيرمردان و پير زنان و بيماران مزمن كه بهبودى براى آنها نيست لازم نيست مطلقا روزه بگيرند، بلكه بايد بجاى آن كفاره بدهند، مسكينى را اطعام كند و على الذين يطيقونه فدية طعام مسكين .و آن كس كه مايل باشد بيش از اين در راه خدا اطعام كنند براى او بهتر است  فمن تطوع خيرا فهو خير له.و بالاخره در پايان آيه اين واقعيت را بازگو مى كند كه روزه گرفتن براى شما بهتر است اگر بدانيد و ان تصوموا خير لكم ان كنتم تعلمون گر چه بعضى خواسته اند اين جمله را دليل بر اين بگيرند كه روزه در آغاز تشريع ، واجب تخييرى بوده و مسلمانان مى توانستند روزه بگيرند يا بجاى آن فديه بدهند تا تدريجا به روزه گرفتن عادت كنند و بعد اين حكم نسخ شده و صورت وجوب عينى پيدا كرده است .ولى ظاهر اين است كه اين جمله تاءكيد ديگرى بر فلسفه روزه است ، و اينكه اين عبادت همانند سائر عبادات چيزى بر جاه و جلال خدا نمى افزايد بلكه تمام سود و فائده آن عائد عبادت كنندگان مى شود.

روزه ابعاد گوناگونى دارد، و آثار فراوانى از نظر مادى و معنوى در وجود انسان مى گذارد، كه از همه مهمتر بعد اخلاقى  و فلسفه تربيتى آن است
از فوائد مهم روزه اين است كه روح انسان را تلطيف ، و اراده انسان را قوى ، و غرائز او را تعديل  مى كند .
روزه دار بايد در حال روزه با وجود گرسنگى و تشنگى از غذا و آب و همچنين لذت جنسى چشم بپوشد، و عملا ثابت كند كه او همچون حيوان در بند اصطبل و علف نيست ، او مى تواند زمام نفس سركش را به دست گيرد، و بر هوسها و شهوات خود مسلط گردد.
در حقيقت بزرگترين فلسفه روزه همين اثر روحانى و معنوى آن است ، انسانى كه انواع غذاها و نوشابه ها در اختيار دارد و هر لحظه تشنه و گرسنه شد به سراغ آن مى رود، همانند درختانى است كه در پناه ديوارهاى باغ بر لب نهرها مى رويند، اين درختان نازپرورده ، بسيار كم مقاومت و كم دوامند اگر چند روزى آب از پاى آنها قطع شود پژمرده مى شوند، و مى خشكنداما درختانى كه از لابلاى صخره ها در دل كوه ها و بيابانها مى رويند و نوازشگر شاخه هايشان از همان طفوليت طوفانهاى سخت ، و آفتاب سوزان ، و سرماى زمستان است ، و با انواع محروميتها دست به گريبانند، محكم و با دوام و پر استقامت و سختكوش و سخت جانند!.
روزه نيز با روح و جان انسان همين عمل را انجام مى دهد و با محدوديتهاى موقت به او مقاومت و قدرت اراده و توان مبارزه با حوادث سخت مى بخشد، و چون غرائز سركش را كنترل مى كند بر قلب انسان نور و صفا مى پاشد خلاصه روزه انسان را از عالم حيوانيت ترقى داده و به جهان فرشتگان صعود مى دهد، جمله لعلكم تتقون (باشد كه پرهيزگار شويد) اشاره به همه اين حقايق است .
و نيز حديث معروف الصوم جنة من النار: روزه سپرى است در برابر آتش دوزخ  اشاره به همين موضوع است .
در حديث ديگرى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) پرسيدند:
چه كنيم كه شيطان از ما دور شود؟ فرمود: الصوم يسود وجهه ، و الصدقة تكسر ظهره ، و الحب فى الله و المواظبة على العمل الصالح يقطع دابره ، و الاستغفار يقطع وتينه : روزه روى شيطان را سياه مى كند، و انفاق در راه خدا پشت او را مى شكند، و دوست داشتن به خاطر خدا، و مواظبت بر عمل صالح دنباله او را قطع مى كند، و استغفار رگ قلب او را مى برد!.
در نهج البلاغه به هنگامى كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) فلسفه عبادات را بيان مى كند به روزه كه مى رسد چنين مى فرمايد: و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق : خداوند روزه را از اين جهت تشريع فرموده كه روح اخلاص در مردم پرورش يابد!.
و نيز در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : ان للجنة بابا يدعى الريان لا يدخل فيها الا الصائمون : بهشت درى دارد به نام ريان سيراب شده  كه تنها روزه داران از آن وارد مى شوند.
مرحوم صدوق در معانى الاخبار در شرح اين حديث مى نويسد انتخاب اين نام براى اين در بهشت به خاطر آن است كه بيشترين زحمت روزه دار از ناحيه عطش است ، هنگامى كه روزه داران از اين در وارد مى شوند چنان سيراب مى گردند كه بعد از آن هرگز تشنه نخواهند شد.
بر كسى پوشيده نيست . روزه يك درس مساوات و برابرى در ميان افراد اجتماع است ، با انجام اين دستور مذهبى ، افراد متمكن هم وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس در مى يابند، و هم با صرفه جوئى در غذاى شبانه روزى خود مى توانند به كمك آنها بشتابند.
البته ممكن است با توصيف حال گرسنگان و محرومان ، سيران را متوجه حال گرسنگان ساخت ، ولى اگر اين مساءله جنبه حسى و عينى به خود بگيرد اثر ديگرى دارد، روزه به اين موضوع مهم اجتماعى رنگ حسى ميدهد، لذا در حديث معروفى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه هشام بن حكم از علت تشريع روزه پرسيد، امام (عليه السلام ) فرمود: انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و الفقير و ذلك ان الغنى لم يكن ليجد مس الجوع فيرحم الفقير، و ان الغنى كلما اراد شيئا قدر عليه ، فاراد الله تعالى ان يسوى بين خلقه ، و ان يذيق الغنى مس الجوع و الالم ، ليرق على الضعيف و يرحم الجائع :
روزه به اين دليل واجب شده است كه ميان فقير و غنى مساوات بر قرار گردد، و اين به خاطر آن است كه غنى طعم گرسنگى را بچشد و نسبت به فقير اداى حق كند، چرا كه اغنياء معمولا هر چه را بخواهند براى آنها فراهم است ، خدا مى خواهد ميان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگى و درد و رنج را به اغنياء بچشاند تا به ضعيفان و گرسنگان رحم كنند.
راستى اگر كشورهاى ثروتمند جهان چند روز را در سال روزه بدارند و طعم گرسنگى را بچشند باز هم اين همه گرسنه در جهان وجود خواهد داشت ؟!

 

روزه گرفتن در هر سال نه یک روز ، 30 روز ،یکی از علل و فلسفه هایش چنین است که خوردن و خوابیدن ، هدفت نشود، ایده آلت نگردد و تو را اسیر خود نسازد ، تا جهت را مجدداً نشانت دهد ، تا درسها را دوباره تکرار کند که فقط رفاه مادی ، فقط آسایش زندگانی ، فقط برخورداری اقتصادی و فقط خورد و خوردن و خوردن ، هدف نیست ایده آل مکتب ما نیست ، شایسته انسان نیست . فلسفه خلقت نیست که دنیا چراه گاه گوسفندانی نیست که خوب بخورند تا بخورندشان ، و خوب بنوشند تا بدوشندشان ، جنگل پر آب و میوه ای نیست که حیوانات مرفه و بی خیال را پرورش دهد دنیا ماشین جوجه کشی و مزرعه پروار بندی نمی باشد. دنیا فقط کارگاه تولیدی و شرکت اقتصادی و بانک نیست و انسان، فقط ماشین نیست که تولید کند و مصرف ، و مصرف کند و تولید، که دنیا ، مکان انسان شدن است . فضای بزرگ تکامل یافتن است . جایگاه عضیم پرواز کردن و اوج گرفتن است . هدیه با ارزش خداوند برای خدایی شدن است بارگاه امانت های بزرگ و شاهکارهای عالم خلقت است ، محل علی شدن و حسین گشتن است...

تو با روزه گرفت «من» اصیل خویش را در خواهی یافت و از «من» حیوانی ات فاصله خواهی گرفت  و با اعماق وجود درخواهی یافت که زندگی تنها در «خوردن» و «خوابیدن» و «شهوت رانی کردن» خلاصه نمی شود.

زندگی «کار» برای «نان» و «نان» برای «رفاه» و «آسایش» نیست که اینها همه «وسیله» است نه «هدف» . وسیله برای رسیدن به هدفی متعالی ، که «انسان» شدن است. «الهی» شدن است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

مقدمه

مباحث حاضر در ارتباط با روزه می باشد که پژوهشی قابل تأمل در باب موضوعات متنوع در جهت شناخت و درک عمیق از ماه مبارک رمضان است .

روزه یکی از واجباتی است که خداوند سبحان ، بر انسان مسلمان واجب ساخته و آثار بزرگی را در حیات فردی و اجتماعی او ، برجای می نهد و شخص مسلمان ، برای انجام دستور الهی و ادای این واجب روزه می گیردو در روزه خود، لذت تقرب به خدا و خشنودی رسیدن به رسیدن به رضای او راه می یابد و با آرامش قلب ، با یاد خدا ، زندگی می کند و فرمان او را اجابت می نماید. افزون بر این با روزه داری ، از آرامش روحی بالائی برخوردار می گردد و صعود به مدارج کمال را با همه وجود احساس می کند ، چرا که همه حواس خود را مسخّر اراده نیرومند خویش ساخته و در جهت رضای خدا ، گام بر می دارد.

همچنین برای روزه آثار اجتماعی رزشمندی است . جامعه روزه دار از رحمت و رضوان توأم با طاعت و بندگی ، برخوردار است و دارای اداره قوی است که همه توانش را در جهت خیر و عمل صالح ، جهت می دهد . افراد چنین جامعه ای نسبت به یکدیگر ، احساس مهر و ترحم می کنند و همگان ، در مسیری که سعادتشان را تأمین کند همکاری می نمایند ، در چنین جامعه ای ، جرایم و جنایات ، کاهش می یابد و کینه ها و دشمنی ها از میان می رود . بوسیله روزه ، جامعه با ایمان برتری خویش را بر عالم ماده ، مورد تأکید قرار می دهد و با ارزش های والای معنوی ، بیمه می شود.

بنابراین رمضان ماه خداست ، ماهی است که در آن نزدیکترین راه وصول به مقامات معنوی طی خواهد شد و ره صد ساله ، یک شبه پیموده خواهد گشت. در رمضان به نیکوترین وجه در محفل انس و قرب حضرت محبوب وارد خواهیم شد و رایحه های دل انگیز و جانبخش خلوت و مناجات با او را به مشام جان خواهیم رساند ، و اگر از رذیلت ها و پستی ها و گناهان فاصله بگیریم ، آنی خواهیم دید که هیچ چشمی را یارای دیدنش را نیست و آنی خواهیم چشید که در وصف نگنجد و قلم وبیان توصیفش نتواند کرد.

و در رمضان راههای « چگونه زیستن » را خواهیم پیمود که رمضان آموزشگاه بزرگی است برای انجام این مهم ، و ما باید درسهای این آموزشگاه را که ایمان و عفاف و اخلاص و یکدلی و یکرنگی و ایثار و استقامت و کسب مقام والای تقوا می باشد ، نیک بیاموزیم ، که اگر چنین نکنیم ، رمضان را در ک نکرده ایم و از روزه کوچکترین بهره و نصیبی نبرده ایم .

 

                 ساقیا می ده که هوشیارم کند                  مستی اش زین خواب بیدارم کند

                زان مئی کارد خمارش نیستی                     فارغ از هستی و پندارم کند 

 

                                                                   اسدالله   افشار                                                                         

                                                                 تهران-   رمضان۱۴۲۹ هجری قمري

 



ارسال توسط افشار

 

       به مناسبت هفته دولت                   اسد اله افشار

     اهتمام دولت براي تحولات اقتصادي

 

آقاي دكتر احمدي نژاد رييس جمهور محترم، اعتقاد راسخ داشته و دارند كه اگر مي­خواهيم اقتصاد كشور اصلاح شود، سه جا رابايد اصلاح نمود:

اول- سازمان مديريت و برنامه ريزي، چرا كه آثارش در زندگي مردم تأثيرگذار است. و اين سازمان بايد با نگاه ملي، مردمي و انقلابي سرمايه­هاي مادي و معنوي را جهت مي­داد و چون نتوانسته بود در اين زمينه موفق عمل نمايد تغييرات ساختاري در آن سازمان ضروري به نظر مي­رسيد؛ و 25 سال بود كه ايجاد تحول در ساختار سازمان مديريت در دستور كار نظام و دولت­هاي قبلي قرار داشته و كسي هم شجاعت اين تحول را نداشت و نهايتاً شخص دكتر احمدي نژاد اين كار را با كارشناسي و تدبير انجام دادند.

دوم- سيستم بانكي: از منظر دولت نهم سيستم بانكي بايد در متن زندگي مردم نقش ايفاء كند و نيازهاي مردم را جواب بدهد، آن هم با سود پايين. دولت از مردم سود نمي­خواهد. دولت طالب آن است كه چرخ اقتصاد به گردش درآيد. و به همين خاطر كارخانجات سود ده را به مردم واگذار
مي­نمايد. دولت اميدوار است در آينده نه چندان دور بتواند سود بانك­ها را تك رقمي نمايد.

سوم- سيستم بيمه كشور: دولت در اين خصوص هم در كميسيون دولت و هم در كارگروهي كه در وزارت بازرگاني تشكيل شده درحال بررسي كارشناسانه موضوع مزبور است تا بتواند از اين طريق ان شاء الله كار كشور را به سامان برساند.

 سياست­هاي اقتصادي دولت:

دولت نهم اعتقاد دارد اقتصادي اقتصاد پايدار و پويا و ماندگار است كه نقش آفرينان اصلي آن متن مردم باشند؛ زيرا استعدادها و توانمندي­هاي مردم بي­پايان است. دولت ­هادي مردم است، جهت گيري­هاي كلي را تدوين مي­كند، سياست­ها را تدوين مي­كند و مردم بايد اقتصاد را اداره كنند. بر همين اساس تاكنون دولت در شوراي اقتصاد، همه تصميم گيري­هايش حمايت از اقدامات مردمي بوده است، بنابراين سياست­هاي اقتصادي دولت كاملاً روشن است. جهت گيري اصلي دولت، كاهش تصدي گيري دولت و دادن فرصت­ها به متن مردم است.

 مهمترين دستاوردهاي اقتصادي دولت نهم:

همانطوري كه از مقدمه بحث در اين مختصر برآمد مي­توان مهمترين دستاوردهاي اقتصادي دولت نهم را به صورت فشرده و بطور اختصار فهرست وار به شرح ذيل مورد اشاره قرارداد:


1- تغيير ساختار سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور.

2- اصلاح سيستم بانكي كشور در بخش كاهش سودها براي كاهش تورم.

3- راه اندازي و ارايه تسهيلات براي بنگاه­هاي زود بازده.

4- تلاش در جهت رفع معضل كمرشكن بيكاري و ايجاد اشتغال از طريق:

الف- تقسيم بندي تسهيلات بانكي؛

ب- تأسيس صندوق مهر امام رضا (ع)؛

ج- توسعه فعاليت هاي عمراني؛

د- ايجاد بنگاه­هاي كوچك زود بازده؛

5- تلاش در مبارزه با مفاسد اقتصادي با حذف رانت خوارها، ويژه خوارها و سوء استفاده گران.

6- رونق در توليد كشور.

7- تأسيس بانك قرض الحسنه.

8- حمايت از توليد داخلي دربرابر واردات.

9- حمايت از صادرات غيرنفتي.

10- افزايش سرمايه گذاري خارجي (سال 83، 7/2 ميليارد دلار- سال 84، 3/4 ميليارد دلار- سال 85، 3/10 ميليارد دلار).

11- تلاش در جهت اصلاح سيستم­هاي مالياتي.

12- حركت به سوي نقدي كردن يارانه­ها.

جان كلام:

در خاتمه اين قلم يادآور مي­شود كه دولت نهم مصمم است با پشتيباني ملت ثروت­هاي كشور را عادلانه در همه جاي كشور توزيع بكند. براي اجراي عدالت هم كارهاي فراواني انجام داده كه يكي از آنها توجه به توزيع عادلانه امكانات است. حتي پافشاري دولت در نقدي كردن يارانه­ها در راستاي طرح تحول اقتصادي مي­باشد اگرچه ممكن است منتقدان انتقاداتي در اين زمينه داشته باشند كه آن نيز طبيعي است، زيرا براي انجام هر طرح هم موافق وجود دارد و هم مخالف.

امروز دولت اصرار دارد كه منابع و فرصت­هاي كشور عادلانه در همه جا توزيع بشود. علاوه بر آن دولت اصرار دارد شركت­ها، موسسات، كارخانجات و ثروت­هايي كه روزي با دلار­هاي نفتي انباشته گرديده بين آحاد مردم و عادلانه توزيع بشود. و ابلاغ سياست­هاي اصل 44 از سوي دولت نيز براي سر و سامان دادن به همه آن نكاتي است كه به طور فشرده در سطور فوق الذكر بيان گرديد و اميد است كه دولت محترم در اين زمينه به توفيقات فراوان و گسترده نايل آيد.



ارسال توسط افشار

اسلایدر