2۴ ـ اصول حاكم بر زندگي علي عليه السلام            قسمت اول

اسدالله افشار

 اصول حاكم بر زندگي انساني كه نه تنها الگوي ما، بلكه الگوي بزرگترين اولياي الهي،‌امامان معصوم و امام زمان ما است، اصولي قابل توجه و با اهميت اند.، چرا كه اصولي از يك زندگي ايده آل و الگو هستند كه مي تواند تعالي بخش ديگر زندگيها باشد. اما از آنجا كه يك  خانواده ايده ال حاصل تلاش و روابط كليه اعضاي آن خانواده است،‌در اينجا، به بررسي اصول حاكم بر زندگي علي (ع) ،‌ فاطمه (س) و حسينين (ع) و زينبين پرداخته ايم.

1- ساده زيستي و زهد خانوادگي:

نحوه ازدواج،‌ مهريه، شروع زندگي خانوادگي در يك خانه اجاره اي و ساده پوشي زهرا (س) و علي (ع) و فرزندانشان نمونه هايي از اهميت اين اصل در زندگي خانوادگي شان است،‌آنچنان كه صحابي جليل القدري چون سلمان را به تعجب واداشت كه :

    عجبا! دختران پادشاه ايران و قيصر روم بر كرسيهاي طلايي مي نشينند و پارچه هاي زربفت به تن مي كنند و اين دختر رسول خدا است كه نه چادرهاي گران قيمت بر سر دارد و نه لباسهاي زيبا.

2- مشاركت در امور زندگي و اهميت دادن به كار و همكاري در بين اعضاي خانواده:

براي مثال علي (ع) بچه داري مي كرد، فاطمه (س) نان مي پخت و يا گندم آسياب مي كرد، ،‌علي (ع) به جهاد مي رفت و زخم برميداشت و فاطمه (س) زخمهاي او را درمان مي كرد و شمشير او را مي -شست به همين دليل هم بود كه علي (ع) در هر بعد از ابعاد زندگي اش بالاترين تلاشها و موفقيتها را داشت و فاطمه زهرا (س) هم در مقام عبادت،‌دفاع از ولايت و كار در خانه و خانه داري و مهمتر از همه تربيت فرزند بالاترين موفقيتها را كسب نمود.

3- ارزشي بودن ازدواج و حاكميت ارزشها بر خانواده:

نمونه هايي همچون بخشيدن پيراهن عروسي توسط حضرت زهرا در شب ازدواج آن حضرت با علي (ع)، فراموش نشدن ياد خدا،‌ گفتن تكبير و به نماز ايستادن عروس و داماد در شب اول عروسي و ثمره اينها ايثار و انفاق  خانوادگيشان كه در بالاترين حد آن سوره انسان مورد اشاره قرآن قرار گرفته است، بيانگر حاكميت اين اصل در خانه علي (ع) است.

 4- حاكمیت روح مشورت بر زندگي:

مشورت خواهي و مشاوره با پيامبر اكرم (ص) به عنوان فكر برتر و بهره مندي از راهنماييها و ارشادهاي ايشان بارها و بارها توسط علي (ع) و زهرا (س) صورت گرفت.

5- حاكم بودن روح برنامه ريزي و نظم در خانه:

تقسيم كارهاي خانه،‌انجام امور در زمان مناسب،‌ اختصاص مكاني خاص براي عبادت و نماز در خانه و داشتن برنامه جهت تربيت فرزندان از جمله اين موارد است.

6- سياسي بودن، جهاني بودن و فدايي بودن در راه اسلام:

گذشته از اميرالمؤمنين كه اسوه جهادي و فدايي بودن و سياستمداري است،‌خطبه ها و فاليتهاي سياسي حضرت زهرا (س) نشان دهنده اين است كه ايشان هم به عنوان يك زن، سرآمد مبارزات سياسي در زمان پيامبر و بعد از فوت آن حضرت بودند. محسن شهيد، فاطمه شهيده، علي زخم خورده، حسن مسموم، حسين سرجدا و زينب و كلثوم به اسارت رفته، همه و همه در اين خانه مي زيسته اند.

7- علم دوستي:

نهج البلاغه، صحيفه فاطميه، شاگردپروري، آشنايي با تفسير قرآن و تشكيل كلاسهاي ديني در خانه اميرالمؤمنين و حضرت زهرا نمونه هايي از توجه اين خاندان به علم دوستي است.

8- جذب و رفت و آمد ملائكه و فرشتگان به خانه:

در زيارت جامعه آمده است: السلام عليكم يا اهل بيت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائكه...چرا كه اين قطعه بهشتي در زمين، محل رفت و آمد ملائكه اي همچون جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل بوده است.

9- عشق و فاطمه و مهرباني همه اعضا به يكديگر.

10- مهمان دوستي، ضيافت در خانه و رسيدگي به احوال خويشاوندان.

اميرالمؤمنين علی(ع) مي فرمايند :

اي مردم! انسان هر مقدار كه ثروتمند باشد باز ار خويشاوندان خود بي نياز نيست كه از او با زبان و دست دفاع كنند، خويشان انسان بزرگترين گروهي هستند كه از او حمايت مي كنند و اضطراب و ناراحتي او را مي زدايند و در هنگام مصيبتها نسبت به او پرعاطفه ترين مردم مي باشند.

اگر بيش از شش روز مي گذشت و ميهماني براي علي (ع) نمي رسيد، تأسف مي خورد و   مي ناليد و گاه مي فرمود:آن كس كه  دست دهنده خود را از بستگانش بازدارد، تنها يك دست را از آنها گرفته اما دستهاي فراواني را از خويش دور كرده است.

 

علي عليه السلام الگوي مصرف و ساده زيستي:

وسايل زندگي حضرت علي (ع):

- چه شد ((سويد))؟ چرا سر در گريبان داري؟

- از خانه علي مي آيم؟ به خدا سوگند او را ديدم در حاليكه بر روي حصيري ساده و كوچك نشسته بود. به او گفتم: بيت المال در دست توست و من چيزي از آن در خانه ات نمي بينم؟! فرمود:

اثاثيه اين خانه را به خانه ديگر انتقال داده ايم و به زودي به آنجا كوچ خواهيم كرد. اين اثاث را هم پس از مرگ نمي توان به همراه برد.

- به خدا سوگند ، به ياد دارم كه روزي گفت :

با اين جامه ها به سرزمين شما آمدم و باروبنه ام همين است كه مي بينيد.

اكنون اگر از بلاد شما ، با  چيزي جز آنچه با آن آمده بودم ، بيرون روم،‌از خيانتكاران خواهم بود.

آري زندگي امام (ع) بسيار ساده و به دور از وسايل و ابزار فراوان و زرق و برق بود. او دشمن تصنع بود. درعين حال همان ابزار اندك، پاك، نظيف و آراسته بود. حتي مركب سواري امام هم در زمانه خودش ساده ترين حالت ممكن بود، قاطري به نام دلدل.

از متاع دنيا تنها بخشي از ابزار را داشت كه براي زندگي او بسيار ضروري به نظر مي آمدند.

لباس و كفش علي (ع):

روزي او را بر منبرديدم كه در حال صحبت، لباسش را تكان ميداد. بعدها از وي پرسيدم كه دليل اين كار چه بود؟

پاسخ داد كه فقط همين يك لباس را در اختيار داشته است و چون آن را شسته و در حال خيس در بر كرده بود تكان مي داده تا زودتر خشك شود.

او در لباس هم بسيار قانع بود. به لباسهاي گوناگون و رنگارنگ بي توجه بود. لباس و كفش ساده اي داشت كه خود مي شست و خود وصله مي زد.

غذاي علي (ع):

جالب است كه او، درغذا خوردن هم بر هوس خود صبور بود و هميشه هم به غذايي ساده و حداقل بسنده مي كرد. روزي از جلوي قصابي مي گذشت. قصاب به ايشان پيشنهاد كرد از اين گوشت بخريد. امام فرمود: پول همراه ندارم. قصاب گفت: نسيه مي دهم. امام فرمودند:

برخوردن گوشت صبر مي كنم و نسيه نمي خرم.

امام بر غذا صابر بود و هرگز در يك وعده دو خورشت مصرف نكرده و از بين دو خورشت ساده ترين را بر مي گزيد و مي فرمود :

هيچ كس نيست كه خوراك و نوشيدني و پوشاك او نيكو ولذت بخش باشد مگر اينكه در فرداي قيامت ايستادن او در برابر خداي عزوجل طولاني شود. در حلال دنيا  حساب است و در حرام آن عقاب.

علي (ع) مردي است كه با نان جويي مي سازد تا مرم را سير دارد و نخلستانهاي احداث شده با دست خود را وقف مستمندان نمايد. با چنين اوصاف آنكس كه نان جوين علي (ع) را مي ديد گمان مي كرد در او قدرت و توان مبارزه كافي نيست اما آنگاه كه مبارزه او را مي ديد درحيرت بود كه چگونه با چنين نان خشني آن همه قدرت و جرأت از او بر مي خيزد غافل از اينكه علي (ع) خود در اين باره مي فرمايد :

آگاه باشيد ه درختان بياباني چوبشان محكمتر است و آتششان شعله ورتر و پردوام تر اما بوته هاي سرسبز (كه همواره در كنار آب قرار دارند) پوستشان نازكتر و كم دوامترند.

 به راستي مقصود از اين سخنها چيست؟

 منظور مقايسه سيره حضرت علي (ع) با سرو وضعي است كه براي خودت درست كرده اي!

نكند انتظار داري من هم مثل علي (ع) زندگي كنم؟ شايد فراموش كرده اي كه او علي (ع) بود. من كه علي (ع) نيستم!

 اگر قرار بود كه اين شيوه زندگي فقط مخصوص ائمه اطهار و بزرگان دين باشد، ديگر لزومي نداشت در تاريخ ذكر شود. نقل اين مسائل در كتب اخلاقي و تاريخي، براي آموختن و عمل كردن است! ائمه اطهار هم هميشه بر عمل كردن به آنها تأكيد داشته اند.

چون اين امور اصولي است ثابت، محكم و پايدار! نه منحصر به زمان و اشخاصي خاص!

يعني منظورت اين است كه من هم مثل حضرت علي (ع) لباس بلند و كفش وصله دار بپوشم و سوار بر اسب يا قاطر شوم؟

 دوست عزيز! ساده زيستي در سيره پيشوايان دين و حضرت علي (ع) يك اصل است. اما طبيعي است كه اين اصل در شرايط گوناگون، و زمانهاي مختلف، صورتهاي مناسب آن جامعه و زمان را مي طلبد. پس حفظ اين اصل، لزوماً هم به معناي حفظ همان شكل ها و قالب ها نيست. بلكه حدودي مثل نفي تجمل،‌اسراف، تبذير، اتلاف و رعايت عفاف، كفاف، قناعت... هميشه و در همه زمانها قابل رعايت است. چنانچه امام صادق (ع) پيرامون نوع لباس مي فرمايند :فخير لباس كل زمان لباس اهله:بهترين لباس در هر عصري لباس اهل آن زمان است.

حضرت علي (ع) در نامه به عثمان بن حنيف مي نويسند :

بدان كه امام شما از دنيايش به اين دو جامه كهنه و از غذاها به دو قرص نان اكتفا كرده است. آگاه باش! شما توانايي آن را نداريد كه چنين باشيد، اما مرا با ورع ، تلاش، عفت،‌پاكي و پيمودن راه صحيح ياري دهيد.

  بردباری حضرت علی علیه السلام در امور سیاسی:

ترک سیاست‎های شیطانی

زاذان از امام علی علیه السلام نقل می‎کند که:

از پیامبر شنیدم که مکر و فریب و خیانت در آتش جهنم است، اگر چنین نبود همانا من از همه مردم عرب در سیاست بازی قوی‎تر و سیاست‎بازتر بودم.

 سیاست دروغین معاویه:

" وَاللهِ ما معاویة بأدهَی مِنِّی، وَلکِنَّهُ یَغدرُ وَ یَفجرُ. وَ لَولا کرَاهیّة الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَی النّاس، وَ لکِن کُلُّ غُدرة فُجرةٍ، وَ کلُّ فُجرةٌ کفَرَة. «وَ لِکلّ غَادِر لِواءٌ یُعرَفُ بِهِ یَومَ القِیامَة.» وَاللهِ مَا أُستَغفلُ بِالمکِیدةِ، وَلا اُستَغمَزُ بِالشَّدیدةِ.(1)

سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما معاویه حلیهگر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرکترین افراد بودم.

ولی هر نیرنگی گناه، و هر گناهی نوعی کفر و انکار است، روز رستاخیر در دست هر حیلهگری پرچمی است که با آن شناخته میشود.

به خدا سوگند! من با فریبکاری غافلگیر نمیشوم، و با سختگیری ناتوان نخواهم شد.

 

صبر و بردباری در امور سیاسی:

روزی حضرت علی علیه السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله به طرف مسجد قبا می‎رفتند و باغات سرسبز و درختان انبوهی که در آن قسمت از مدینه قرار داشت را تماشا می‎کردند.

امام علی علیه السلام فرمود: یا رسول الله باغات زیبایی است.

پیامبر فرمود: باغات تو در بهشت سرسبزتر است. و آنگاه علی علیه السلام را در آغوش گرفت و گریست و فرمود:

«به یاد کینه توزیهای مردم نسبت به تو افتادم، که پس از من بر تو روا میدارند.»

امام پرسید: من چه باید بکنم؟

پیامبر فرمود: باید صبر کنی و بردبار باشی.

حضرت پس از رسول خدا در برابر تمام مصیبت‎ها، اهانت‎ها، و مظلومیت‎ها صبر کرد، که در خطبه 3 فرمود:

صَبَرتُ وَ فِی العَین قَذی وَ فِی الحَلق شَجی؛ صبر کردم در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم. (2)

علل نظارت و همکاری امام با خلفا ء:

می‎پرسند که:

اهل‎بیت علیهم السلام ذلت‎پذیر نبودند، و سر تسلیم فرود نمی‎آوردند، که علی علیه السلام پس از کودتای سقیفه تسلیم نشد و کار به شهادت فرزند و کتک خوردن همسرش کشید.

اما چرا در هفته‎های پس از شهادت حضرت زهرا به مسجد می‎رفت، و در نماز جماعت ابابکر حاضر شد، و در مشورت‎های نظامی ابابکر و عمر شرکت داشت و همکاری می‎کرد؟

پاسخ سوال یاد شده با توجه به خطراتی که اساس اسلام را تهدید می‎کرد، روشن است.

زیرا پس از وفات رسول خدا یورش‎ها و تهاجمات فراوانی دامنگیر اسلام شد که ضرورت همکاری را به اثبات می‎رساند، مانند:

- مسیلمه کذّاب چهل هزار نیروی نظامی فراهم کرد، و ادعای پیامبری داشت و عباراتی شبیه آیات قرآن درست کرد و می‎خواست به مدینه حمله کند، که اگر موفق می‎شد، همه چیز را نابود می‎کرد و اهل‎بیت ‎علیهم السلام را به شهادت می‎رساند، و قبر و روضه رسول خدا را ویران می‎ساخت.

- زنی از قبیله بین تمیم بنام «سجاح» که ادعای پیامبری کرد، با اشعار و عبارات زیبایی که می‎سرود، عده‎ای را دور خود جمع کرد و باعث شد که عده زیادی مرتد شوند.

- برخی از سران قبائل سر به مخالفت برداشته، تاجگذاری کردند، و خود را پادشاه آن منطقه نامیدند، مانند: نعمان بن منذر در بحرین و لقیط بن مالک در بحرین، که او را ذوالتّاج می‎نامیدند.

و خطر آنقدر جدی بود که همه مخالفان ناچار شدند، متحد گردند که خلیفه سوم نیز خدمت حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمد و گفت: ای پسرعمو، وضع خطرناک را می‎بینی، اگر همکاری نکنی، همه ما در خطریم.

و تا امام علی علیه السلام اعلام همکاری نکرده بود، و در نماز و اجتماعات آنها شرکت نکرد، خلیفه سوم نیز احتیاط می‎کرد و لشگریان را از مدینه خارج نمی‎ساخت، پس از اعلام همکاری حضرت علی علیه السلام، لشگر فراهم آورده و به خارج مدینه اعزام کرد.

امام خود نسبت به اینگونه از واقعیت‎ها توضیح می‎فرماید:

"من دست کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می‎خواهند دین محمد(صلی الله علیه و آله) را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارنش را یاری نکنم رخنه‎ای در آن ببینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سخت‎تر از رها کردن حکومت بر شماست."(3)

 

 علل بردباری امام علی علیه السلام در مبارزات با انحرافات:

پس از 25 سال حکومت، آنان که به حاکمیت ارزش‎ها و احکام اسلامی توجهی نداشتند، بدعت‎ها شکل گرفت و احکام دروغین فراوانی را مطرح کردند، که مردم را از اسلام و احکام ناب منحرف و به دستورالعمل‎هایی عادت داده بودند که از احکام اسلام بیگانه بود.

آنگاه که حضرت علی علیه السلام به حکومت رسید با هزاران مشکل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی روبرو بود و نمی‎توانست افکار و آراء جامعه را با دستورالعمل و بخشنامه تغییر دهد.

تا فرمود: نماز مستحبی را به جماعت نخوانید. (که خلیفه دوم دستور داده بود بخوانند)

فریاد عموم مردم بلند شد:

(کجائی عمر که بنگری علی نمی‎گذارد نماز مستحبی را به جماعت بخوانیم.)

اینجاست که مشکل فرهنگی و بینشی را با دستورالعمل‎ها و بخشنامه‎ها نمی‎شود به زودی عوض کرد.

امام در یک سخنرانی عمومی بردباری خود را در مبارزه با انحرافات و بدعت‎ها اینگونه بیان فرمود:

(اگر حکم الهی را اظهار کنم و تحریف‎ها را کنار زنم، از اطراف من پراکنده می‎شوند.)

سوگند به خدا به مردم گفتم:

"که در ماه رمضان جز برای نماز واجب به جماعت حاضر نشوند، که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است."

اما بعضی از لشگریان که در پیرامون من می‎جنگیدند، فریاد زدند:

"ای اهل اسلام، سنت عمر را تغییر دادند، و علی ما را از نماز خواندن مستحبی به جماعت باز میدارد."

ترسیدم در گوشهای از لشگریانم شورشی برپا شود (4) ؛ "اگر مقام ابراهیم را که عمر تغییر داد به همان مکانی میگذاشتم که پیامبر اکرم قرار داده بود و فدک را به صاحب اصلیش میدادم و پیمانه رسول خدا را به مقدار تعیین شده پیامبر اسلام باز میگرداندم و خانه جعفر را که در توسعه مسجد به زور خراب کردند، باز پس میگرفتم و احکام و قضاوتهای ظالمانه را طرد میکردم و زنان مسلمان را که بدون حقی گرفتند و با آنان ازدواج کردند به خانوادههایشان برمیگرداندم و دفتر حقوق را به روش حقوق پیامبر خدا تغییر میدادم و دفتر بخششها و امتیاز دادنها را نابود میکردم و مسجد رسول خدا را آنگونه که لازم بود درست میکردم و درهایی که بیجا باز کردند را میبستم و مسح بر روی کفش را منع میکردم و بر خورنده آبجو، حدّ شراب میزدم و متعه و حج تمتع را حلال اعلام میکردم و دستور میدادم که بر جنازهها پنج تکبیر بگویند و بسم الله را در نماز بلند بگویند و مردم را به حکم قرآن باز میگرداندم و طلاق را مطابق اسلام جاری میکردم و صدقات را از اقشار مردم میگرفتم، به یقین از اطراف من پراکنده میشدند، من تا دستور دادم که نماز مستحبی را به جماعت نخوانند که بدعت است، جمعی از لشگریان من فریاد زدند که ای اهل اسلام، سنت عمر را تغییر دادند، ترسیدم که لشگریانم پراکنده شوند."

 

پی نوشت ها:

1- عقاب الاعمال، ص 320- و خطبه 200 نهج البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است: 

اصول کافی، ج2، ص 338، ح 8: کلینی (متوفای 328 هـ) / منهاج البراعة، ج2، ص306، ابن راوندی (متوفای 573 هـ) / کتاب ارشاد، ص 141، شیخ مفید (متوفای 413 هـ) / کتاب صفین، ص 204، نصربن مزاحم (متوفای 212 هـ) / أنساب الاشراف، ص 186/174، بلاذری (متوفای 276هـ) / بحارالانوار، ج 40،  ص 193 و ج 41 ص 129، مجلسی (متوفای 1110 هـ) / بحارالانوار، ج 72، ص290، ح 14، مجلسی (متوفای 1110 هـ) / روضه کافی، ج 8، ص 24، ح 4، کلینی(متوفای 328هـ) / سنن، ج 4، ص122 ب 28، ح1581، ترمذی (متوفای 297هـ) / کتاب الوافی، ج 5، ص923، فیض کاشانی (متوفای 1091هـ) / بحارالانوار، ج33، ص197 و 483 ب17، مجلسی (متوفای 1110هـ) / ینابیع المودة، ص177، ب51 و ج1 ص 454، قندوزی حنفی (متوفای 1294هـ).

2- مناقب ابن شهر آشوب، ج1، ص322 .

3-  نامه 62 نهج البلاغه، معجم المفهرس محمد دشتی .

4- روضه کافی، ص 58 و 63/ تاریخ الخلفاء سیوطی، ص 136 .

 

 

 

 

 

 

 



ارسال توسط افشار

اسلایدر