تاريخ : ۱۳۸۸/۰۶/۲۹
پنجشنبه 26شهریور 1388، 27رمضان 1430، 17سپتامبر2009

به مناسبت روز جهاني قدس
فلسطين؛ سرزمين ناآرام تاريخ
نوشته: ‌اسدالله افشار


امام خميني(ره) در روز 16 امرداد سال 1358 ـ سيزدهم رمضان 1399 ـ همزمان با شروع دور تازه‌اي از جنايات بي‌رحمانه رژيم اشغالگر صهيونيستي در لبنان طي پيامي، روز جمعه آخر ماه مبارك رمضان را به عنوان «روز جهاني قدس» تعيين كردند و عموم مسلمين جهان را به همبستگي اسلامي در اين روز بزرگ فراخواندند.

امام خميني(ره) در پيام تاريخي خود فرمودند: «...روز قدس يك روز جهاني است، روزي نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد، روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است. روز مقابله ملت‌هايي است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غيرآمريكا بودند. روزي است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند.

روز قدس روزي است كه بايد سرنوشت ملت‌هاي مستضعف معلوم شود و اعلام وجود كند، بايد همانطور كه ملت ايران قيام كرد و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد تمام ملت‌ها قيام كنند و اين جرثومه‌هاي فساد را به زباله‌دان‌ها بريزند...»

اين قلم به همين مناسبت و در آستانه روز جهاني قدس، مطالبي را در همين زمينه مورد بررسي، تحليل و كنكاش قرار خواهد داد و اميد آن كه در اين روز بزرگ اداي ديني ولو اندك در دفاع از حق مظلومان بي‌دفاع فلسطيني صورت داده باشيم.



فلسطين سرزمين پيامبران:

فلسطين، سرزمين پيامبران الهي، در طول تاريخ تازيانه‌هاي دهشتناكي را بر گرده خويش احساس كرده و ستم‌هاي زيادي را بر مردم خويش ديده است.

هم‌اكنون نيز ملت مظلوم اين سرزمين، مورد ستم و آزار صهيونيست‌هاي غاصب قرار دارند؛ متجاوزان سفاكي كه با تمامي قساوت، خانه و وطن فلسطينيان را اشغال كرده و عده زيادي از آنها را به شهادت رسانده يا آواره كشورهاي بيگانه كرده‌اند. اما با همة اين بيدادگري‌ها عليه اين ملت ستمديده، هيچ صدايي از حلقوم سازمان‌هاي بين‌المللي به حمايت از ملت مسلمان فلسطين بيرون نمي‌آيد؛ چقدر شرم‌آور است كه در جهان مدعي علم، نوانديشي، دموكراسي و دفاع از حقوق بشر، شاهد چنين جناياتي باشيم!



فلسطين سرزمين ناآرام تاريخ:

از زمان ورود قوم يهود ـ بني‌اسرائيل ـ به سرزمين فلسطين، در حدود 1300 سال پيش از ميلاد حضرت مسيح(ع) كه پس از وفات حضرت موسي(ع) و به راهنمايي (يوشع بن نون) صورت گرفت اين سرزمين تا به امروز كه حدود 3300 ســـال از آن تـــاريخ مـــي‌گـــذرد، هـــيچگاه روز خوش به خود نديده است.

از شواهد و قراين موجود نيز چنين برمي‌آيد كه اين سرزمين ناآرام تاريخ، در آينده نيز روزهاي سختي را در پيش رو خواهد داشت.

بــيت‌المــقــدس(اورشليم) قديمي‌ترين و مهمترين شهر فلسطين است. مفهوم اين اسم در لغت به معني «شهر صلح و آرامش»، «شهر روشنايي» و «شهر مقدس» است.

اين شهر به گواه تاريخ، دستكم 20 بار تحت محاصره شديد قرار گرفته است.

دو بار به دست مهاجمان به كلي ويران شد و زمين آن را شخم زدند. 18 بار تجديد ساخت شد و سه بار معبد آن را بازسازي كرده‌اند.



تاريخ شكل‌گيري سرزميني به نام فلسطين:

تا قبل از سال 1914 ميلادي ـ 1293 شمسي ـ اصطلاح فلسطين بدون اين كه محدوده معين و مشخصي را دربر گيرد، به صورتي مبهم، به بخش جنوب غربي سوريه كه يكي از ولايت‌هاي تحت سلطة امپراتوري عثماني بود اطلاق مي‌شد و بيشتر ساكنان اين سرزمين و آن زمان، عرب‌هاي مسلمان بودند و اقليتي مسيحي و يهودي نيز از ديرباز در آن ديار به ويژه در شهر بيت‌المقدس زندگي مي‌كردند.

ين شهر از نظر سه مذهب يهودي، مسيحيت و اسلام داراي ارزش و اعتبار مذهبي است، به طوري كه پيروان تمامي اين مذاهب به علت مسائل تاريخي و مذهبي نسبت به اين شهر ادعاي مالكيت دارند.



طرح مسأله‌اي به نام فلسطين:

طرح مسأله‌اي به نام فلسطين در ابتداي قرن بيستم به سياست‌هاي استعماري انگلستان در مشرق‌زمين مربوط مي‌شود. سرزمين اسلامي مصر و وجود كانال سوئز در اين كشور كه راه‌هاي درياي شرق و غرب جهان رابه يكديگر متصل مي‌كند از مهمترين پايگاه‌هاي انگلستان در دوران طلايي حكومتش بر مشرق زمين به شمار مي‌رفت. حضور در سرزمين مصر، به دليل وجود كانال سوئز، براي هر كشوري كه سوداي جهانگشايي در سر داشت از اهميت خاص برخوردار بود.

انگلستان نيز به دليل برخورداري از اين امتياز بزرگ، همواره مورد حسادت رقباي اروپايي‌اش قرار داشت.

از اين‌رو، اين كشور هميشه احساس ناامني مي‌كرد و درصدد بود به هر طريق ممكن، آبراه سوئز را به منظور محافظت از سرزمين طلايي هندوستان، همچنان در اختيار خود داشته باشد.

نگراني‌هاي انگلستان در مورد مصر آنها را متوجه فلسطين كرد. فلسطين سواحلي طولاني در درياي مديترانه داشت و در صورت از دست رفتن مصر، بهترين پايگاه براي تسلط و كنترل آبراه سوئز به شمار مي‌رفت. به همين دليل، در طول جنگ جهاني اول، كميته‌اي به نام «مناطق مورد آرزو» به رياست «لرد كرزون» در دولت انگلستان تشكيل شد. اين كميته در مورد فلسطين و نقش آن در حفظ مستعمرات امپراتوري انگلستان، نظريات خاصي داشت.



دو مشكل اساسي انگليسي‌ها براي تسلط بر فلسطين:

انگليسي‌ها براي تسلط بر فلسطين، با دو مشكل اساسي رو به رو بودند. اول اينكه فلسطين زير سلطه امپراتوري عثماني قرار داشت و دوم اينكه فرانسه به عنوان متحد انگليس در جنگ جهاني اول با تسلط انگلستان بر سرزمين فلسطين مخالف بود.

سياستمداران انگليسي با دادن وعده‌هاي دروغين استقلال به رهبران و قبايل عرب و فلسطيني، آنها را برضد امپراتوري عثماني به شورش واداشتند و از اين راه موجبات شكست و تجزيه دولت عثماني را فراهم آوردند. براي حل مشكل دوم نيز طي قراردادي، سرزمين فلسطين را يك منطقة بين‌المللي اعلام كردند كه بايد به‌وسيله جامعه ملل اداره شود.

آنها پس از جنگ جهاني اول موفق شدند قيموميت فلسطين را به دست آورند!!



صهيونيسم، پديده‌اي غربي:

براي پرداختن به اهميت مسئله فلسطين بايد نگاهي گذرا به پديدة صهيونيسم داشته باشيم، چرا كه صهيونيسم يك پديده غربي يعني حاصل تماس و زندگي مشترك و طولاني مسائل و مشكلات جامعه يهود و اروپا با عناصر فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي غرب است و به اين علت، خود پديده و عارضه‌اي صد درصد غربي است.

صهيونيسم خود را، يك مكتب سياسي مي‌داند كه از سال 1896 توسط «تئودور هرتزل» باني اولين كنگره صهيونيسم بنيانگذاري شده است و هنگامي كه از آن سخن مي‌گوييم معاني و واژگاني چون:‌ تروريسم، نژادپرستي، توسعه‌طلبي، سلطه‌گري، نظامي‌گري، جاسوسي و فتنه‌گري را بايد بخشي از سيماي صهيونيسم دانست. هدف سياسي نهضت صهيونيسم تسلط بر سرزميني به وسعت نيل تا فرات و تشكيل حكومتي برمبناي ناسيوناليسم قومي است.

صهيونيسم در واقع جنبشي است سياسي با افكار تند و نژادپرستانه كه بر پيشداوري هايي استوار است و در اواخر قرن 19 شكل گرفت. صهيونيسم فعاليت خود را همان‌گونه كه در سطور فوق بيان شد، از انگلستان آغاز كرد و در آمريكا ادامه داد.

اين جنبش در آغاز قرن بيستم، تلاش خود را براي كوچاندن يهوديان به فلسطين، تحت عنوان بازگشت، شروع كرد و آن را به صورت يك حركت تهاجمي براي اسكان يهوديان و ايجاد مهاجرنشين‌هاي يهودي در فلسطين درآورد.

نقش عمده و اصلي اين مهاجرنشين‌ها، عمليات نظامي ـ تروريستي بود و اسكان يهوديان در مرتبه بعدي قرار داشت.



علل ايجاد دولت اسرائيل توسط صهيونيسم:

تحليلگران سياسي معتقدند عواملي كه صهيونيسم براي ايجاد دولت اسرائيل از آن بهره‌برداري كرد عبارتست از:

1ـ قدرت نفوذ خود در منابع سياسي و اقتصادي اروپا و آمريكا.

2ـ اشتراك هدفي كه در مبارزه با نازي‌ها بين صهيونيسم و دول آمريكا و اروپا بوجود آمد.

3ـ ضعف و فقر و پراكندگي مردم فلسطين و دولت‌هاي غربي.

4ـ نفوذ و تسلط انگليس و دول اروپايي و آمريكا در منطقه خاورميانه عربي.

5 ـ‌ وحدت و يگانگي كامل عناصر فرهنگي و سياسي و اقتصادي خود با اروپا و آمريكا.

6ـ اختلاف منابع بين رژيم‌هاي عربي با توده‌هاي عرب و نزديكي كامل اين رژيم‌ها با كشورهاي اروپايي مخصوصاً انگلستان.

با توجه به موارد اشاره شده درمي‌يابيم كه رابطه صهيونيسم با سياست‌هاي انگليس و آمريكا ناشي از يك موافقت و مطابقت ضمني نيست، بلكه ناشي از طبيعت ماهوي صهيونيسم به عنوان يكي از پديده‌هاي سياست خارجي دولت‌هاي بزرگ است.



يهودي‌ستيزي با هدف مظلوم‌نمايي:

«تئودور هرتزل» ـ بنيانگذار صهيونيسم ـ معتقد بود كه مسئله يهود، مسئله‌اي ديني يا اجتماعي نيست، بلكه صرفاً قومي است كه جز از طريق تبديل به يك مسئله سياسي جهاني، مشكل قوم يهود را نمي‌توان حل كرد و راه‌اندازي تز يهودي‌ستيزي با هدف مظلوم‌نمايي و بسيج افكار عمومي جهاني براي جلب حمايت از آن را بايد در اين راستا تحليل كرد.

بلندپروازي‌هاي صهيونيسم فراوان است. به دست گرفتن رهبري جهاني و حذف تحت‌الشعاع قرار دادن سه دين بزرگ (مسيحيت، يهود و اسلام) با هدف برتري دادن ايدئولوژي خود،‌ را مي‌توان از جمله اهداف مهم صهيونيسم سياسي برشمرد.



مباني فكري ـ عقيدتي صهيونيسم:

صهيونيسم به لحاظ فكري و عقيدتي بر اصول زير متكي است:

1ـ ايمان مطلق به نظامي‌گري و پرورش نسل صهيونيستي براساس اين مشي.

2ـ نفي مطلق حقوق طبيعي فلسطيني‌ها.

3ـ توجيه به كارگيري هر شيوه و وسيله‌اي براي محقق كردن اهداف صهيونيسم.

4ـ تكيه بر قانون «حق برتري مطلق صهيونيست‌ها» به گونه‌اي كه ديگر ابناي بشر در مرحله‌اي پست‌تر از آنان قرار گيرند.

5 ـ‌ نجات ميهن يهودي و پاكسازي آن از مسلمانان.



حمايت استراتژيك آمريكا از رژيم غاصب اسرائيل:

مسئله‌اي كه در تبيين صهيونيسم بايد مورد توجه ويژه قرار گيرد،‌ پيوند آمريكا و اسرائيل است؛ چرا كه حمايت استراتژيك آمريكا از رژيم غاصب اسرائيل را در چهار مرحله به وضوح مي‌توان ديد:

مرحلة اول: حمايت از تشكيل اسرائيل و تداوم موجوديت آن، شناسايي فوري در سال 1923 و حمايت از توسعه‌طلبي آن در سال 1967.

مرحلة دوم: تدوين راهبرد سياست خارجي آمريكا مبني بر تشكيل «اسرائيل قوي» در خاورميانه و مقابله با عوامل مزاحم اسرائيل.

مرحلة سوم: تلاش براي تحميل صلح با هدف استقرار يك دولت مستقل فلسطيني در كنار اسرائيل.

مرحلة چهارم: وتوي تمامي قطعنامه‌ها بر عليه اسرائيل.



نقاط آسيب‌پذير رژيم صهيونيستي:

اسرائيل كه مولود انديشه صهيونيسم است داراي نقاط آسيب‌پذيري است كه مهمترين آنها ار منظر تحليلگران و صاحب‌نظران عبارت است از:

1ـ نداشتن عمق استراتژيك (عرض جغرافيايي رژيم صهيونيستي به 100 كيلومتر نمي‌رسد).

2ـ مشكل جمعيت و اختلافات مذهبي كه سه جريان عمده چون لائيك‌ها، متعصبين مذهبي و راديكال در تعارض با يكديگر هستند.

3ـ فقدان تجانس قوميت‌ها (5 ميليون جمعيت) از 102 كشور جهان با مليت‌هاي مختلف در اسرائيل زندگي مي‌كنند.

4ـ اوج‌گيري انتفاضه كه داراي پيامدهاي مختلف براي اسرائيل است، ازجمله مشكلات اقتصادي و كاهش توريسم كه يكي از منابع درآمد رژيم اسرائيل محسوب مي‌شود.

5 ـ ‌مهاجرت معكوس (درحال حاضر نه‌تنها مردم بلكه سرمايه‌ها نيز به خارج از اسرائيل منتقل مي‌شود و چرا كه محيط اسرائيل مكان امني نه براي زندگي و نه سرمايه‌گذاري است).

6ـ رشد و گسترش اسلام‌گرايي در حوزه‌هاي پيراموني و جهان اسلام.

7ـ گسترش نفرت از صهيونيسم در تمامي اجلاس‌هاي بين‌المللي از جمله اجلاس «دوربان» آفريقاي جنوبي در سال 2003 كه صهيونيسم را معادل نژادپرستي ناميدند.



جان كلام:

رژيم صهيونيستي تشكيلاتي است كه در هيچ مرحله‌اي از تولد، رشد و حيات خود كمترين شباهتي با منطقه‌اي كه در آن به وجود آمده است ندارد.

اين رژيم نامشروع، خاكريز خطد مقدم جبهه دولت‌هاي استكباري در قلب جهان اسلام است.

اين واقعيتي است كه نسل گذشته فلسطين به خوبي آن را به نسل فعلي اين سرزمين در طول 60 سال مبارزه، انتقال داده است.

صهيونيسم و رژيم صهيونيستي، وصله ناهمرنگي است كه با پول و زور و خدعه و فريب بر پيكره جهان اسلام تحميل شده است و روز قدس،‌ روز ابراز انزجار و خشم نسبت به اين پديدة نامشروع سياسي است.

از اين‌رو مراسم روز جهاني قدس، صرفاً يك آئين تشريفاتي نيست، بلكه نمادي از نفرت عمومي دنياي اسلام عليه تمامي مظاهر صهيونيسم است.

codex26x

page12


ارسال توسط افشار

عيد فطر، جشن آفرينش دوباره انسان
اسدالله افشار
اعياد، بزرگترين و شكوهمندترين مظاهر حيات اجتماعي در تاريخ جامعه انساني‌اند. هر عيد، منزلي از منازل راه پرپيچ و خم انسان به سوي سعادت ابدي است و به مثابه آيينه‌اي است كه برآن، اميد و نشاط و ارادة قوي، در راه رسيدن به اهداف انساني خود، نقش مي‌بندد.

اعياد و آئين‌هاي مشابه آن، همچون بزرگداشت‌هاي مذهبي و اجتماعي با تعظيم ديگر شعائر ديني، همگي نشان از پويايي و دوام حيات مردمي دارند كه «شدن» را بر «بودن» و «رفتن» را بر «ماندن» رجحان داده‌اند. چنين نشانه‌اي، هر بار كه تكرار مي‌شود، چونان آبشاري است كه از كوه اراده سرازير شده و از چشمة اميد، بيرون مي‌زند. عيد را عيد مي‌نامند تا هر سال تجديد شود و همچون باران، تكرار طراوت خيز خود را از خاك نشينان زرد روي، دريغ نكند. هربار كه از راه مي‌رسد، كارواني از خاطرات تاريخي و ملي و معنوي بي‌شمار را از برابر ما عبور مي‌دهد و روي در روي ما مي‌نشيند تا باز گويد كه: «از كجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود.»



اعياد، ماهيت و اصالت ملل و اقوام دنيا

هر ملتي براي ابراز احساسات هماهنگ، به چنين فرازهايي در تاريخ خود نياز دارد، و مردمي كه عيد ندارند؛ تاريخ ندارند، حيات و پويندگي را از كف داده‌اند، اميد و نشاط خود را براي پيمودن ادامة راه به زمين گذاشته‌اند و چونان قومي بي‌هويت، مهر فضاي بي‌كرانه هستي، ياوه شده‌اند.

ماهيت و اصالت هر ملتي را مي‌توان در آيينة اعياد و نوع مراسمي كه به جاي مي‌آورند، ديد و سنجيد. هرگاه هويت مردمي در گوشه‌اي از تاريخ پنهان شد، به راحتي مي‌توان آن را در فرهنگ و شيوة آنان در بزرگداشت اعياد خود باز جست و دوباره آنها را به تحليل و تفسير كشاند. از اين قاعده متين، اسلام نيز مستثني نيست. عيد، شناسنامه امت و گروهي است كه دل به آواي وحي سپرده‌اند و از ميان كوره راه‌هاي گمراهي، خود را به صراط مستقيم دانايي و شكوفايي رسانده‌اند.



تاملي بر واژه عيد

هر عيدي بازگشت چيزي يا امري را نويد مي‌دهد. البته «بازگشت» از آن دست واژه‌هايي است كه در قاموس فرهنگي و اجتماعي امروز، بارهاي معناي متفاوتي را در اذهان به ياد مي‌آورد. براي پرهيز از هرگونه سوءفهمي، براين نكته تاكيد مي‌شود كه اين «بازگشت»، از چيزي يا امري خبر مي‌دهد كه آدمي در رويارويي با آن تجربه‌اي شادي آفرين را از سر مي‌گذراند. اما عيد و از آن ميان عيد فطر، بازگشت چه چيز يا چه امري را نويد مي‌دهد؟ چه پيوندي ميان ما و آن امر باز گشته وجود دارد؟ چه خاطره مشتركي ما و آن امر بازگشته را به هم گره مي‌زند؟ پاسخ به اين پرسش‌ها با ژرف‌نگري در فلسفه ماه رمضان و روزه داري به دست مي‌آيد. رمضان فرصتي است براي دوري انسان از گناه. اگر گناه را حجابي بر وجود اصيل آدمي در نظر آوريم، رمضان او را با وجود اصيل خويش آشتي مي‌دهد. اين وجود اصيل كه از آن مي‌توان به «فطرت» تعبير كرد، يادآور پاكي اوليه انسان است.



روزه، حركت به سوي فطرت الهي

خداوند روزه را بر ملت‌ها و امت‌هاي مختلف تاريخ قرار داد تا از اين طريق، رشته جان آدمي با آن پيوند يابد و درهاي رحمتش بر انسان گشوده شود. پس روزه، يعني به سوي فطرت الهي پوييدن و پيوند دوباره با خداوند برقرار كردن. شايد به همين دليل، رمضان را ماه ضيافت خداوند دانسته‌اند، چرا كه اين ضيافت رمزي است از مواجهه بي‌واسطه ما با او. پنداري ميهماني‌اي است براي آشتي، آشتي با فطرتي كه نشان از خداوند دارد. هم از اين رو در پايان هر روز از اين ماه، برخوان حضرتش روزه مي‌گشاييم (افطار) و در پايان هر ماه جشن با شكوه فطرت (عيد فطر) را برپا مي‌داريم.



عيد فطر

در آيين مقدس اسلام از ميان اعياد مختلف دو عيد وجود دارد كه بزرگداشت آنها مورد توجه و اهتمام تمامي مسلمين جهان و مشترك ميان تمامي مذاهب اسلامي است كه علاوه بر تاكيد سنت شريف، در متن كتاب الهي نيز بدان تصريح شده است، كه بايد به شكرانه اين دو عيد بزرگ اسلامي، نماز اقامه كرد؛ يكي عيد فطر و ديگري عيد قربان كه در هر كدام راز و رمزي وجود دارد و در هر دو پيروزي عظيمي براي انسان مسلمان نهفته است. عيد فطر، مركب از دو واژه است: يكي «عيد» و دومي «فطر»، واژه «عيد» در اصل از فعل «عاد» (عود) يعود اشتقاق شده و معاني مختلفي براي آن در نظر گرفته شده است؛ از جمله: «خو نگرفته»، هرچه باز آيِد از اندوه و بيماري و غم و انديشه و مانند آن «روز فراهم آمدن قوم». اما كلمه «فطر» به مفهوم فطرت است؛ يعني انسان در روز عيد فطر به فطرت اوليه خود بازگشت مي‌كند. چرا كه اگر از موهبات ماه رمضان به درستي استفاده كرده باشد، فطرت و ضمير او از هرگونه آلايندگي پاك مي‌شود. بنابراين فطرت، آن وجود اصيل و پاكي است كه خداوند در انسان به وديعه نهاده است. وجودي كه آدمي در پايان ماه رمضان، با آن مواجه مي‌شود و اين همان بازگشتي است كه ـ همان‌گونه كه در سطور قبلي اين نوشته يادآور شديم ـ نه فقط ملال‌آور نيست، بلكه شادي‌آفرين است. به راستي عيد فطر جشن آفرينش انسان است. پس فطر، شكافتن و شكستن در خود و آفريده شدن در هياتي ديگر گونه است. به همين دليل عيد فطر، بازگشت به لحظه آفرينش و يادآور هنگامه‌اي است كه خداوند تازه انسان را آفريده بود و هنوز بر گوشت و جان او گناهان نروييده بودند.

بي‌ترديد، عيد فطر همچون جشن‌ها و عيدهاي ديگر، انسان را با زمان ازلي لحظه آفرينش پيوند مي‌زند و افق‌هاي بي‌شماري براي دگرگوني و نو شدن در برابرمان مي‌گسترد. به قول عارفان، آدم ثاني پديدار مي‌شود. انساني كه چون كودكي كه از شكم مادر زاده شده است، گناهي بر دل و نهاد او جا نگرفته است. آيا چنين لحظه فرخنده اي، شايسته جشن گرفتن و شادي كردن نيست؟

عارف كامل و عالم عامل، «ميرزا جواد ملكي تبريزي» در كتاب ارزشمند «المراقبات» پيرامون عيد فطر چنين مي‌گويد: عيد روزي است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها برگزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان از خويش ساخته است و آنان را اجازت داده است تا در اين روز در حضرت او گرد آيند، برخوان كرم او بنشينند، ادب بندگي به جاي آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاي خويش پوزش طلبند.



codex13x

page25


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۸/۰۶/۲۰
قرآن ثمره شب قدر است                                                                                   
قدر؛ نقطه آغاز اوج                                                          
  اسدالله افشار
ماه مبارک رمضان ماه عبادت و بندگي در درگاه خداوند و ماه نزول قرآن است. قرآن ذکر و يادآوري است براي انسان غافل و جاهل. در ماه مبارک رمضان که از بهترين ماه ها مي باشد بهترين شب نيز قرار دارد و آن شب، شب قدر است که درباره آن سفارش بسيار شده است.
آيه شريفه: «شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي للناس و بينات من الهدي و الفرقان» (بقره185/) فقط به نزول قرآن در ماه مبارک رمضان اشاره دارد اما آيات ديگري در قرآن ذکر شده است که شب نزول قرآن را نيز مشخص مي سازند از جمله اينکه خداوند متعال در سوره مبارکه قدر مي فرمايد: انا انزلناه في ليله القدر به حقيقت ما قرآن را در شب نازل کرديم و در آيه سوم سوره دخان نيز نزول قرآن در شبي مبارک معرفي شده است: «حم و الکتاب المبين انا انزلناه في ليله مبارکه».
بيان ديدگاه ها پيرامون نزول قرآن در ماه رمضان:
از سوي مفسران و دانشمندان علوم قرآني ديدگاه هاي متفاوتي را پيرامون نزول قرآن در ماه مبارک رمضان بيان داشته اند که در ذيل به آنها اشاره مي شود:
1- منظور از نزول قرآن در ماه رمضان: آغاز و شروع نزول قرآن است و مراد از قرآن در آيه سوم سوره دخان، قرآن کامل نيست.
2- نزول آيات مورد نياز هر سال در ماه رمضان: غرض از ماه رمضان در آيه ياد شده يک ماه رمضان مشخص نيست بلکه مراد نوع ماه هاي رمضان هر سال است.
3- نزول غالب آيات قرآن در ماه رمضان: براساس اين راي منظور از نزول قرآن در ماه رمضان آن است که بيشتر آيات قرآن در ماه رمضان وحي شده است.
4- نزول يک باره و همچنين نزول تدريجي به پيامبر (اکرم (ص)): در اين ديدگاه براي قرآن دو گونه نزول فرض است:
نزول تدريجي بر پيامبر اکرم  (ص) در طول دوران رسالت.
نزول دفعي از طرف خدا و لوح محفوظ پيامبر اکرم (ص).
5- نزول اجمالي و نزول تفصيلي بر قلب پيامبر (ص)
چرا شب قدر را شب قدر مي گويند؟
در اين نامگذاري تفسيرها و بيان هاي مختلفي وارد شده است. مناسب ترين و معروفترين نظرات آن است که قدر به معناي تقدير و اندازه گيري و تنظيم است و به اين جهت شب قدر ناميده شده که جميع مقدرات بندگان در تمام سال در آن شب تعيين مي شود. برخي صاحب نظران نيز معتقدند شب قدر، شب تقدير است، هم شب با عظمت است و  هم شب فرود فرشتگان و هم شب نازل شدن تقدير است بر حجت زمان به وسيله فرشته صاحب قدر و منزلت نه تنها اين بيان به نحوي در معناي مورد نظر ما نهفته است بلکه اين معني را هم لغت تاکيد مي کند و هم از قرآن و روايات شاهد و گواه بر آن وجود دارد.
شب قدر کدام شب است؟
در روايات متعددي پاسخ اين سوال آمده است ولي کمتر رواياتي است که دقيقا يک شب را معرفي کند و اغلب روايات در اين زمينه از ائمه اطهار (ع) صادر شده است به شب هاي مختلفي اشاره دارند: از جمع بندي روايات به دست مي آيد که شب قدر را احتمالا يکي از شب هاي نوزدهم، بيست و يکم، بيست و سوم و بيست و هفتم و يا يکي از شب هاي هفت شب آخر ماه رمضان است چرا که از شواهد و قراين برخي روايات روشن مي شود که قطعا شب بيست و سوم شب قدر است.
از امام باقر (ع) سوال شد: اي پسر رسول خدا (ص) چگونه شب قدر در هر سالي را بشناسم؟امام ( ع) فرمود: چون ماه رمضان از راه رسد در هر شبي صد بار سوره دخان را بخوان و چون شب بيست و سوم فرا رسيد اين موضوع براي تو  کشف مي شود.
زراره از يکي از دو امام باقر (ع) و امام صادق (ع)  روايت کرده که امام ( ع) فرمود: فردي به رسول خدا (ص) عرض کرد: اي رسول خدا ( ص) منزل من از شهر مدينه دور است مرا به شبي هدايت فرما که در آن شب به مدينه داخل شوم و آن را احيا بدارم. پس حضرت رسول اکرم (ص) او را به شب بيست و سوم امر فرمودند.
جان کلام:
ليله القدر آغاز راه است نه پايان آن و نقطه اوج يک مرحله است نه نقطه اوج نهايي. نقطه شروع مرحله و مقطعي متعالي تر است، تشنگي به دست آوردن است. ( آب کم جو تشنگي آور به دست- تا بجوشد آبت از بالا و پست) شروع رشد و تکامل و کلاس بالاتر است. ليله القدر به نتيجه رسيدن مجاهدت ها و پذيرش در آزمون الهي و اذن ورود به درگاه الهي و شروع مقطع و دوره اي جديد و تلمذ قرآن در دانشگاه الهي است. ليله القدر اوج تعالي و شخصيت و بصيرت باطني روح انسان است که مي تواند در سايه سير و سلوک و خودسازي و نيايش ها، روزه داري ها، تفکر، اطعام طعام و تاملات و انديشه هايش در يک سحر مبارک به مطلع فجر و آب حيات دست يابد.
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
و  اين آب حيات از اين به دست نخواهد آمد بلکه بايد سال ها مجاهده و مراقبه و عبادت و بردباري به خرج داد و با قرآن ثمره
 ليله القدر پيامبر عظيم الشان ارتباط مستمر روحي و باطني برقرار نمود.



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۸/۰۶/۱۹
قرآن؛ ثمرة ليلهًْ‌القدر
اسدالله افشار


ماه مبارك رمضان ماه عبادت و بندگي در درگاه خداوند و ماه نزول قرآن است. قرآن ذكر و يادآوري است براي انسان غافل و جاهل. در ماه مبارك رمضان كه از بهترين ماه‌ها مي‌باشد، بهترين شب نيز قرار دارد و آن شب، شب قدر است كه دربارة آن سفارش بسيار شده است.

آية شريفه: «شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هديً للنّاس و بينّات من الهدي و الفرقان» (بقره / 185) فقط به نزول قرآن در ماه مبارك رمضان اشاره دارد. اما آيات ديگري در قرآن ذكر شده است كه شب نزول قرآن را نيز مشخص مي‌سازند، از جمله اين كه خداوند متعال در سورة مباركه قدر مي‌فرمايد: «انا انزلناه في ليلة القدر» به حقيقت ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم، و در آية سوم سورة دخان نيز نزول قرآن در شبي مبارك معرفي شده است:

«حم و الكتاب المبين انا انزلناه في ليلة مباركة»

بيان ديدگاه‌ها دربارة نزول قرآن در ماه رمضان:

از سوي مفسران و دانشمندان علوم قرآني، ديدگاه‌هاي متفاوتي را پيرامون نزول قرآن در ماه مبارك رمضان بيان داشته‌اند كه در ذيل به آنها اشاره مي‌شود:

1ـ منظور از نزول قرآن در ماه رمضان: آغاز و شروع نزول قرآن است و مراد از واژة قرآن در آية سوم سورة دخان، «قرآن كامل» نيست.

2ـ نزول آيات موردنياز هر سال در ماه رمضان: غرض از ماه رمضان در آية يادشده، يك ماه رمضان مشخص نيست، بلكه مراد نوع ماه‌هاي رمضان هر سال است.

3ـ نزول غالب آيات قرآن در ماه رمضان: براساس اين رأي منظور از نزول قرآن در ماه رمضان آن است كه بيشتر آيات قرآن در ماه رمضان وحي شده است.

4ـ نزول يكباره و همچنين نزول تدريجي به پيامبر اكرم (ص): در اين ديدگاه براي قرآن دوگونه نزول فرض است:

ـ نزول تدريجي بر پيامبر اكرم (ص) در طول دوران رسالت.

ـ نزول دفعي از طرف خدا و لوح محفوظ به پيامبر اكرم (ص).

5 ـ نزول اجمالي و نزول تفصيلي بر قلب پيامبر (ص)

چرا شب قدر را شب قدر مي‌گويند؟

در راز اين نام‌گذاري تفسيرها و بيان‌هاي مختلفي وارد شده است.

مناسب‌ترين و معروفترين نظرات آن است كه قدر به معناي تقدير و اندازه‌گيري و تنظيم است و به اين جهت شب قدر ناميده شده كه جميع مقدرات بندگان در تمام سال در آن شب تعيين مي‌شود.

برخي صاحب‌نظران نيز معتقدند شب قدر،‌ شب تقديرات هم شب باعظمت است و هم شب فرود فرشتگان و هم شب نازل شدن تقديرات بر حجت زمان به وسيله فرشته صاحب قدر و منزلت، نه تنها اين بيان به نحوي در معناي موردنظر ما نهفته است، بلكه اين معني را هم لغت تأييد مي‌كند و هم از قرآن و روايات شاهد و گواه بر آن وجود دارد.

شب قدر كدام شب است؟

در روايات متعددي پاسخ اين سؤال آمده است، ولي كمتر رواياتي است كه دقيقاً يك شب را معرفي كند و اغلب روايات كه در اين زمينه از ائمه اطهار (ع) صادر شده است به شب‌هاي مختلفي اشاره دارند.

از جمع‌بندي روايات به دست مي‌آيد كه شب قدر احتمالاً يكي از شب‌هاي نوزدهم، بيست و يكم، بيست و سوم و بيست و هفتم و يا يكي از شب‌هاي هفت شب آخر ماه رمضان است، چرا كه از شواهد و قرائن برخي روايات روشن مي‌شود كه قطعاً شب بيست و سوم شب قدر است.

از امام باقر (ع) سؤال شد: اي پسر رسول خدا (ص)، چگونه شب قدر در هر سالي را بشناسم؟ امام (ع) فرمود: چون ماه رمضان از راه رسد در هر شبي صد بار سورة دخان را بخوان و چون شب بيست و سوم فرا رسيد اين موضوع براي تو كشف مي‌شود.

زراره از يكي از دو امام باقر (ع) و امام صادق (ع) روايت كرده كه امام (ع) فرمود: فردي به رسول خدا (ص) عرض كرد: اي رسول خدا (ص) منزل من از شهر مدينه دور است، مرا به شبي هدايت فرما كه در آن شب به مدينه داخل شوم و آن را احيا بدارم. پس حضرت رسول اكرم (ص) او را به شب بيست و سوم امر فرمودند.

جان كلام:

ليلهًْ‌القدر آغاز راه است نه پايان آن و نقطة اوج يك مرحله است، نه نقطه اوج نهايي. نقطه شروع مرحله و مقطعي متعالي‌تر است، قشنگي بدست آوردن است (آب كم جو تشنگي‌آور به دست ـ تا بجوشد آبت از بالا و پست). شروع رشد و تكامل و كلاس بالاتر است. ليلة‌القدر به نتيجه رسيدن مجاهدت‌ها و پذيرش در آزمون الهي و اذن ورود به درگاه الهي و شروع مقطع و دوره‌اي جديد و تلمذ قرآن در دانشگاه الهي است.

ليلهًْ‌القدر، اوج تعالي و شخصيّت و بصيرت باطني روح انسان است كه مي‌تواند در ساية سير و سلوك و خودسازي و نيايشها، روزه‌داريها، تفكر، اطعام طعام و تأملات و انديشه‌هايش در يك سحر مبارك به مطلع فجر و آب حيات دست يابد.

دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

و اين آب حيات ارزان به دست نخواهد آمد بلكه بايد سالها، مجاهده و مراقبه و عبادت و بردباري به خرج داد و با قرآن ثمره ليلهًْ القدر پيامبر عظيم‌الشأن ارتباط مستمر روحي و باطني برقرار نمود.

codex13x

page25


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۸/۰۶/۱۹
علي(ع) اميروالايي‌ها

اسداله افشار

امير والايي‌ها، علي(ع) به روز سيزدهم رجب، اندكي فراتر از سه دهه پس از رويداد شگفت انگيز «عام الفيل» و دو دهه پيش از هجرت دگرگون‌ساز پيامبر عدالت و آزادي از افق خانه خدا و كهن‌ترين معبد توحيد و تقوا، جهان را با ميلاد هماره سبزش نورباران ساخت. و پس از63 سال زندگي پر از درس و فراز و نشيب در شب 21 ماه رمضان بر اثر ضربه ابن ملجم ملعون به شهادت رسيد.
صاحب‌نظران به حق اعتقاد دارند حضرت علي(ع) سبك و سيره‌اي را در زندگي پي‌نهاد و شيوه و سيستمي را در چشم‌انداز ترقي‌خواهان و تشنگان كمال و جمال قرار داد كه شگفتي متفكران و اصلاح‌گران عصرها وفسيل‌ها را برانگيخت، سيل تحسين‌ها را به سوي خويش سرازير ساخت، درودها و سلام‌هاي بي‌پايان را نثار خويش كرد، دل‌ها و جان‌هاي شيفته عدالت و آزادي و خردمندي و جوانمردي را در گرو عشق خود گرفت و زندگي پر راز و رمزش فروشگاه فروغ تابناك ارزش‌هاي انساني گرديد.
علي(ع) در زمان خلافت خود، گرچه فرصتي نيافت تا اين اموال به يغما رفته از بيت‌المال را دوباره به بيت‌المال برگرداند و توزيع ثروت را بر همان پايه و اساس نظام اقتصادي و اسلامي، سر و سامان بخشد؛ چرا كه هر روز براي حكومت نوپاي امام، مشكلي آفريدند ولي از همان روز اول، توزيع اموال عمومي را بر همان پايه و اساسي كه رسول خدا(ص) معين نموده بود قرار داد، آن چه را كه به بيت‌المال مي‌رسيد بين مسلمانان تقسيم مي‌نمود و چيزي را ذخيره نمي‌كرد. تا آن جا كه در روايات آمده كه آن حضرت حتي نخ و سوزن را قسمت مي‌نمود و به اين افتخار مي‌كرد كه پس از تقسيم اموال، بيت‌المال را آب و جارو كند و در آن مكان دو ركعت نماز بخواند.
اين سه اصول سه‌گانه كه تعلق بيت‌المال به تك‌تك افراد جامعه و تساوي آنها در آن مال، و نهي از زراندوزي و جمع ثروت باشد، شعار حكومت امام علي(ع) بود و اين خود براي كساني كه ثروت‌هاي افسانه‌اي فراهم آورده و گنج‌ها اندوخته بودند زنگ خطري به شمار مي‌رفت. سرمايه‌داران كه مي‌دانستند اينها اصول سياست اقتصادي امام مي‌باشد و امروز يا فردا براي تحقق آن اقدام خواهد نمود و در كنار اين، از لحاظ اجتماعي هم آن بزرگوار، احياي اين سنت والاي نبوي است كه همه افراد بشر در حقوق، با يكديگر مساويند و عرب را بر عجم و سفيد را بر سياه امتيازي نيست و آنچه در اسلام به عنوان ارزش شناخته شده، تقوي است و بس، و امور جامعه اسلام مي‌بايد با مشورت افراد جامعه انجام گيرد، و هيچ يك از افراد در هر جايگاهي هم كه باشد نمي‌تواند خود را قيم مردم دانسته، و براي آنها تصميم بگيرد و اگر كسي نسبت به ديگري ستمي نمود، در هر مرتبه ومقامي كه باشد مي‌بايد كيفر آن را ببيند. اين اصول و مباني، و ديگر ارزشهاي والاي اسلامي، كه وسيله تحقق عدالت اجتماعي و حفظ كرامت و آزادي افراد، و امنيت و آرامش جامعه است و تاكيد امام علي(ع) بر رعايت آنها، مطلبي بود كه موجب دغدغه خاطر طبقه مرفه و خوشگذران گرديد و آنها را به اين فكر واداشت كه ناكار از كار نگذشته چاره‌اي براي كار خود بينديشند.
امير مومنان علي(ع) در رفتارهاي اجتماعي خويش، پسنديده‌ترين را داراست و با هر كسي طبق حكم خدا برخورد مي‌كرد و در اين گونه مسائل اسوه و الگوي ديگران بود. حضرت علي(ع) محور حق بود و عدالت، و هرگز رفتاري خلاف حق و عدالت از او سرنزد، حتي كمترين بي‌عدالتي در برخوردهاي اجتماعي را هم برنمي‌تافت. به شخصت انسانها احترام مي‌گذاشت، به امور يتيمان رسيدگي و به ايشان محبت مي‌نمود و با درك موقعيت جوانان، آنهارا هدايت ، ارشاد و راهنمايي مي‌كرد.
علي (ع) مظهر كامل فضائل و مكارم اخلاقي بود. سجاياي اخلاقي آن حضرت چنان چشمگير بود كه نه تنها دوستان،‌بلكه مخالفان و دشمنان آن حضرت نيز بدان معترف بودند و خود را در برابر آن همه عظمت كوچك مي‌دانستند. آري وجود مقدس حضرت علي(ع) از لحاظ اخلاق فردي: الگوي كامل فرهنگ ساده زيستي است؛ ازدواجش با حضرت زهرا(س) نيز ساده برگزار شد و نمونه بود؛ خوراكش ساده بود؛ از سكونت در خانه هاي مجلل پرهيز مي‌نمود؛ از فرش‌هاي ساده استفاده مي‌كرد؛ ساده پوش بود؛ پر كار و پرتلاش بود و از تنبلي و تن آسائي بيزار بود، از داشتن غرور و تكبر متنفر و بري بود؛ و به توليد و كار و خودكفايي توجه ويژه‌اي داشت؛ شجاعت و مردانگي يكي از ويژگيهاي اختصاصي آن بزرگوار بود، وجود مقدسش ظاهري آراسته داشت و در عين سادگي، بهداشت و نظافت را رعايت مي‌كرد و از برخي زيبايي‌ها و تجملات مثل انگشترهاي عقيق و فيروزه استفاده مي‌كرد



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۸/۰۶/۱۷

قربانيان سياست هاي آمريكا

اسدالله افشار

سالهاست كه بسياري از كشورهاي جهان سوم كه مايل به حفظ استقلال سياسي خود هستند از سوي آمريكاييها با اتهامات مختلفي كه «نقض حقوق بشر» يكي از آنهاست تحت فشارهاي سياسي،‌ اقتصادي و بعضا نظامي قرار مي‌گيرند. در حالي كه نه اين اتهامات، ريشه و اساسي داشته ونه آمريكاييها صلاحيت قضاوت راجع به آنها را داشته‌اند.آمريكاييها قوانين شناخته شده بين المللي را فقط براي ديگران تجويز مي‌كنند و خود را متعهد به هيچ يك از اين قوانين نمي‌دانند و همچون حيوانات قوي‌تر جنگل عمل مي‌كنند!آمريكايي‌ها دم از مبارزه عليه تروريسم مي‌زنند ولي همواره هزينه‌اي از بودجه سالانه كشور خود را صرف اقدامات تروريستي در كشورهاي جهان مي‌كنند! آنان سخن از خلع سلاح هسته‌اي كشورهاي جهان به ميان مي‌آورند و آن را متضمن صلح و امنيت بين المللي مي‌شمارند ولي خود بزرگترين دارنده اين سلاح هستند و گستاخانه‌تر آنكه صهيونيستهاي غاصب را نيز در تجهيز اين سلاح‌ها ياري مي‌رسانند!
واژه‌هايي مانند حقوق بشر، تروريسم، ثبات، دموكراسي، امنيت، خلع سلاح، آزادي و امثال آنها، در فرهنگنامه سياسي حاكم بر جهان امروز هرگز با مفاهيم واقعي آنها به كار گرفته نمي‌شوند. بدين معني كه دولتهايي مانند آمريكا كه خود كارنامه‌هاي سياسي از نظر رفتاري در زمينه مقولات فوق الذكر دارند، امروز منادي رعايت آن توسط كشورهاي ديگر هستند!
امروز متاسفانه كساني طلايه دار و پيشتاز دفاع از حقوق بشر شده‌اند كه بشريت امروز،‌بزرگترين قرباني سياست و عملكرد آنها محسوب مي‌شود. رفتار و كردار آمريكايي‌ها در سالهاي بعد از جنگ دوم جهاني كه خوي سلطه جويي و تعرضات برون مرزي آنان نمود عيني‌تري يافت، به گونه‌اي بوده است كه هيچ نشاني از احترام و عنايت آنها به قانون و حقوق و آزاديهاي انساني نمي‌توان يافت.آنها در جهت سياستهاي تجاوزگرانه خود در اين سالها مولد دهها جنگ خونبار و توسعه طلبانه بوده‌اند كه غير نظاميان و ملتها يا همانها كه تبليغات پر فريب خود از آنها به عنوان «بشر» ياد مي‌كند، بزرگترين سهم تلفات را داشته‌اند.با ذاتي بودن شرارت آمريكا در جهان،
هيچ گونه نشاني از كاهش تخلفات حقوق بشري آمريكا در عرصه جديد به چشم نمي‌‌خورد. وآمريكاييان همچنان با هدف اقدامات تروريستي در كشورهاي جهان، ايجاد زندانهاي آمريكايي در خليج گوانتانامو، ابوغريب در عراق؛، بگرام در افغانستان و گوانتاناموي كوچك در يكي از پايگاههاي نظامي ناتو در كوزوو و ... فاقد يك گزارش حقوق بشري خوب از كشور خود و جهان است.با اين تفاصيل، به نظر مي‌رسد كه دولت آمريكا بهتر است مراقب وضعيت حقوق بشر در كشور خود باشد و از دخالت در روابط داخلي ساير كشورها بپرهيزد.




ارسال توسط افشار
خديجه(س) نعمتي عظيم براي امت اسلام
به مناسبت سالروز درگذشت بانوي گرانقدر نبي مكرم اسلام(ص)

 اسدالله افشار

دهم ماه مبارك رمضان وفات اول بانوي اسلام، همسر گرامي پيامبر اكرم(ص) حضرت خديجه(س) آن خاطره آفرين اسلام است؛ بانويي كه از ورودش تا رحلتش تاريخ اسلام را به خاطراتي افتخار آفرين زينب بخشيد و بشريت را به انسان سازي اسلام فراخواند. حضرت خديجه(س) چنان زني است كه به پاس بزرگداشت اخلاقي و روحي و جانفشاني هاي بي دريغانه اش براي ابد، هر جا كه نامي از اسلام عزيز و رهبر آسمانيش باشد، نام او نيز به گوش رسيده و بر دل ها آرامش مي بخشد.
    حضرت خديجه(س) از مشهورترين زناني بود كه قبل از اسلام، اول شخصيت تجاري حجاز بود و نامش نه تنها در اسلام، بلكه در تاريخ اعراب و مورخين غير اسلامي نيز به عظمت ياد شده است.
    او با اينكه هزاران شتر در دست خدمه و كاركنان خود داشت كه در سرزمين هاي مصر، شام، حبشه و حجاز به تجارت مشغول بودند ليكن هرگز اين تجارت به معاصي اي مانند احتكار، رباخواري و تقلب آلوده نشد. ايشان ملكه جليله فاضله و اولين زن روشنفكر بودندكه به اسلام مومن گشت، زني وزين، باوقار، معتقد به حق وحقيقت و متمايل به معنويات بود و بحق «سيده نساء اهل الجنه» لقب داشت.
    خديجه(س) كيست؟
    «خديجه» فرزند «خويلد» و «فاطمه بنت زانده»، قرار بود با «ورقه بن نوفل»، پسر عمويش ازدواج كند ولي ابتدا با «ابوهاله» ازدواج نمود و پسري به دنيا آورد. خديجه بنت خويلد پس از فوت ابوهاله، با «عتيق بن عابد» - در برخي متون، عتيق بن عبدالله آمده است- ازدواج كرد و يك دختر به دنيا آورد. بعد از وفات عتيق، در 40 سالگي با «محمد امين » 25ساله ازدواج نمود و دو پسر به نام هاي «قاسم» و «عبدالله» و چها ردختر به نام هاي «زينب»، «ام كلثوم»، «رقيه» و «فاطمه» براي آن حضرت به دنيا آورد.
    او از زنان خوش نسب، شريف، ثروتمند و دورانديش قريش بود. با كهولت ابوطالب كه با اموال خديجه بازرگاني مي نمود، سرپرستي كاروان خديجه به محمد امين، برادرزاده ابوطالب واگذار شد. راستگويي، امانتداري و وفاداري جوان هاشمي، سبب احساس قلبي محبت آميز خديجه به محمد شد. لذا خواهرش را نزد بزرگ بني هاشم فرستاد و راز خواهر را با او بگفت، پس از مذاكرات بزرگان قبيله، پيوند ميان آن دو تحقق يافت.
    خديجه(س)، بانويي كه پنجاه و پنج سال قبل از بعثت چشم به جهان گشوده و از سال 15 پيش از بعثت، در كنار حضرت محمد(ص) قرار گرفته بود، سرانجام پس از قريب به بيست وپنج سال همراهي و همگامي، در شصت و پنج سالگي چشم از جهان فروبست. اين رويداد تاثر برانگيز كه به مدت كوتاهي بعد از وفات عمو و پشتيبان ارجمند پيامبر(ص) ابوطالب، رخ داد حضرت محمد(ص) را چنان متاثر نمود كه آن سال را «عام الحزن» ناميدند.
    رسول الله(ص) به سادگي نمي توانست اين واقعه ناگوار را بپذيرد. چراكه ايشان، بانويي پارسا را از دست داد كه عالي ترين نمونه وفا و فداكاري و جامع ترين بيانگر راستي بود. شدت علاقه پيامبر(ص) به خديجه(س):مروري بر نحوه خاكسپاري آن بانوي بزرگوار و گراميداشت ياد و خاطره ايشان از طرف رسول الله(ص)، ميزان اين حزن و اندوه را به خوبي نشان مي دهد. هنگامي كه حضرت خديجه(س) به ديار باقي شتافت، پيامبر(ص) گريست و هنگام خاكسپاري او را دعا كرد و با دست خود همسرش را در قبر گذاشت. آمده است كه حضرت محمد(ص) در سالگرد وفات غمگسار خود نيز گريست و حتي سال هاي بعد، به وقت خواستگاري حضرت علي(ع) از حضرت فاطمه(س) كه يادي از آن بانوي ارجمند گرديد، فرمود: «خديجه(س) و كجاست مثل خديجه(س)؟ زماني كه مردم تكذيبم كردند، مرا تصديق كرد. بر دين خداياري ام كرد و با اموالش به كمكم شتافت. خدا به من فرمان داد تا او را به قصري زمردين در بهشت كه سختي و محنتي در آن نيست، بشارت دهم.»
    در صحيحين بخاري و مسلم روايتي از «عايشه» آمده است كه: عزت هيچ يك از زنان پيامبر(ص) به اندازه خديجه(س) نبود زيرا اكثرا ذكر خير خديجه(س) را داشت و به حدي او را محترم مي شمرد كه گويا زني ديگر مانند خديجه(س) نيامده است. يك روز من- عايشه- گفتم: آيا جز اين است كه بيوه زني بوده است؟ پيامبر(ص) سخت برآشفت چنان كه موي پيشانيش راست شد و فرمود: سوگند به خدا، بهتر از او براي من كسي نبود. روزي كه همه مردم كافر بودند او به من ايمان آورد، روزي كه مرا تكذيب كردند او تصديق مرا كرد، روزي كه همه از من روي مي گردانيدند خديجه(س) اموال خود را در اختيار من گذاشت، خداوند از او اولادي به من داد كه بي نظير بوده و مهد عصمت گرديد. «عايشه» گفت: به خود گفتم كه ديگر هرگز خديجه(س) را به بدي ياد نخواهم كرد. در جاي ديگر «عايشه» مي گويد: هر وقت پيغمبر اكرم(ص) گوسفندي مي كشت مي فرمود: براي دوستان خديجه(س) سهمي بفرستيد.
    بيان برخي از فضايل حضرت خديجه(س)
    در روايات اسلامي كه از طريق شيعه و اهل تسنن نقل شده و نيز در كلام بزرگان و انديشمندان، در شان و مقام ارجمند ام المومنين حضرت خديجه كبري(س) سخن فراوان با تعبيرات گوناگون به ميان آمده است. به گفته صاحب مستدرك، سفينه البحار فضايل حضرت خديجه(س) كه در ابواب مختلف روايات آمده بيش از آن است كه قابل شمارش باشد.(1)
    حاصل توجه به اين روايات پي بردن به راز عظمت او و شناخت شايستگي هاي اوست:
    1- رسول اكرم(ص): بهترين زنان جهانيان عبارتند از: مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، خديجه، بنت خويلد و فاطمه(س).(2)
    2- رسول اكرم(ص) به عايشه كه در حال برتري جويي به فاطمه(س) بود فرمود: آيا نمي داني كه خداوند آدم، نوح، آل ابراهيم، آل عمران، علي(ع)، حسن(ع)، حسين(ع) حمزه، جعفر، فاطمه(س) وخديجه(س) را بر جهانيان برگزيد.(3)
    3- رسول اكرم(ص) روزي به علي(ع) فرمود: تو همسري مانند فاطمه(س) داري كه من چنان همسري ندارم، تو مادرزني مثل خديجه(س) داري كه من چنين مادرزني ندارم.(4)
    4- پيامبر اكرم(ص) در چهل شبانه روز اعتزال از خديجه(س) توسط عمارياسر به خديجه(س) چنين پيام داد: همانا خداوند متعال به افتخار وجود تو هر روز به طور مكرر به فرشتگان بزرگش افتخار مي كند.(5)
    5- امام حسين(ع) در روز عاشورا در ضمن خطبه اي كه خود را به دشمن معرفي مي كرد فرمود: شما را به خدا سوگند آيا مي دانيد كه جده من خديجه(س) دختر خويلد است؟ (6)
    6- و باز درجاي ديگر امام حسين(ع) خطاب به دشمن فرمود: آيا مي دانيد كه من فرزند همسر پيامبر شما خديجه(س) هستم؟(7)
    7- امام سجاد(ع) در مجلس شاهانه يزيد در دمشق در خطبه معروف خود اين چنين خود را معرفي مي كند: من پسر خديجه(س) بانوي بزرگ اسلام هستم.(8)
    8- حضرت زينب(س) در كربلادر روز يازدهم محرم سال 61ه .ق كنار پيكرهاي پاره پاره شهيدان آمد و مطالبي جانسوز گفت. از جمله در آنجا پس از ذكر پيامبر(ص) و علي(ع) از خديجه(س) ياد كرد و فرمود: پدرم به فداي خديجه(س) بانوي بزرگ باد.(9)
    9- در عصر امامت امام حسن(ع) پس از آنكه معاويه بر اوضاع مسلط شده بود به كوفه آمد و چند روز در كوفه ماند و از مردم براي خود بيعت گرفت، پس از پايان كار بر بالاي منبر رفت و خطبه خواند و در آن خطبه آنچه توانست به ساحت مقدس اميرمومنان علي(ع) جسارت كرد و ناسزا گفت، با اينكه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) در مجلس حاضر بودند، حسين(ع) برخاست تا پاسخ معاويه را بدهد، امام حسن(ع) دست او را گرفت و نشانيد و خود برخاست و فرمود: اي آن كه علي(ع) را به بدي ياد كردي، منم حسن و پدرم علي(ع) است و تويي معاويه و پدرت ضحر مي باشد، مادر من فاطمه(س) و مادر تو هند جگرخوار است، جد من رسول خدا(ص) و جد تو حرب است و جده من خديجه(س) و جده تو فتيله- زن زشتكار جاهليت- است. خداوند لعنت كند از ما آن كس كه نامش پليد و حسب و نسبش پست و سابقه اش بد و داراي كفر و نفاق است.(10)
    10- در يكي از زيارتنامه هاي رسول خدا(ص) چنين آمده است: سلام بر همسران پاك و نيك تو، مادران مومنان بخصوص سلام بر بانوي راستين و پاك و پاكيزه، خشنود و پسنديده، خديجه(س) بانوي بزرگ، مادر مومنان.(11)
    11- در يكي از زيارتنامه هاي ديگر از خديجه(س) چنين تعبير شده: سلام بر خديجه(س) سرور زنان جهانيان. (12)
    12- بارها سلام سفارشي و موكد ربوبي توسط جبرئيل به محضر خديجه(س) رسيده است. ابوهريره نقل كرده است كه: جبرئيل نزد پيامبر(ص) آمد و گفت: خديجه همراه با ظرفي سرپوشيده كه در آن خورشت يا غذا يا نوشيدني است نزد تو مي آيد، پس هر گاه آمد سلام پروردگارش و سلام من را به محضر او برسان. (13)
    كلام آخر:
    حضرت خديجه(س) بهترين مونس و انيس پيغمبر اكرم(ص) و بزرگترين مددكار روزهاي سختي او بود. او در شدايد و دشواري هاي بعثت، موجب آرامش پيامبر گرديد و از بذل مال فراوان خود هيچ دريغ نداشت و با آن قدرت مالي و شهرت و مقامي كه داشت با زجر و تهديد و شكنجه و تبعيد همسر خود ساخت و اعتراض نكرد و در عين حال با مجاهده و بذل مال خود در راه نيل به اهداف عاليه اسلام و پياده نمودن برنامه هاي قرآن، خدمت شايان توجه اي به مكتب انسان ساز اسلام عزيز نمود و به راستي خديجه(س) نعمتي عظيم براي رسول خدا(ص) و رحمتي از رحمت هاي واسعه خداوند بود.
    اين قلم سالروز درگذشت اين بانوي فداكار، همسر ارجمند پيامبر اسلام(س) و مادر گرامي حضرت زهرا اطهار(س) را به تمامي مسلمانان جهان تسليت مي گويم.
    پي نوشتها:
    1- خديجه(س) اسطوره مقاومت و ايثار، ص 186، محمد مهدي اشتهاردي.
    2- الاستيجاب، ج 2، ص 720 .
    3- خديجه(س)، اسطوره مقاومت و ايثار، ص187 .
    4- بحارالانوار، ج 40، ص68 .
    5- كشف الغمه، ج2، ص 73 .
    6- بحارالانوار ج 4، ص 318 .
    7- همان، ج 45، ص6 .
    8- همان، ج 44، ص318 .
    9- همان، ج 45، ص 59 .
    10- خديجه، اسطوره مقاومت و ايثار، ص 201 .
    11- بحارالانوار ج 100، ص 189 .
    12- همان، ج 102، ص372 .
    13- بحارالانوار، ج 16، ص 8 به نقل از احمد بن حنبل


ارسال توسط افشار
نقض حقوق مدني سياه پوستان در آمريكا

اسدالله افشار

آمريكا همواره داعيه رعايت حقوق بشر را دارد و هر از چند گاهي كشور‌هاي ديگر را متهم به نقض حقوق بشر به خصوص حقوق اقليتها مي‌كند، در داخل با نقض گسترده حقوق سياه پوستان مواجه است.
دفتر اطلاعات انجمن ايالتي حقوق بشر آمريكا گزارشي تحت عنوان اسناد حقوق بشر ايالات متحده در سال 2002 را منتشر كرد كه در واقع نقض حقوق بشر در آمريكا مي‌باشد. در بخشي از اين گزارش آمده است:
بر اساس مطالعات انستيتو سياستگذاريهاي قضايي آمريكا، سياهپوستان تنها 9/12درصد از كل جمعيت را تشكيل مي‌دهند اما 46 درصد زندانهاي آمريكا از سياهپوستان پر شده است. يعني تقريبا از هر 5 سياهپوست يك نفر مدتي از عمرش را در زندان گذرانده است. تعداد سياهپوستان زنداني، بيشتر از سياه پوستان در دانشگاهها است. در سال 2000، حدود 800هزار سياه پوست در زندان بودند در حالي كه همزمان، 600 هزار سياهپوست در دانشگاهها و موسسات آموزش عالي پذيرفته شده بودند.
گزارش اداره آمار آمريكا در مورد مستمري و فقر كه در سال 2003 منتشر شد حاكيست در سال 2001، نرخ فقر در آمريكا بالغ بر 7/11 در صد بود.در همين سال نرخ فقر سياه پوستهاي آمريكايي 7/22 درصد و براي اسپانيايي تبارها 4/21 درصد بوده است،‌همچنين براي ساير اقليتهاي مذهبي، اين نرخ تقريبا 2 برابر بوده است. سياه پوستان آمريكايي و اسپانيايي تبارهايي كه صاحب خانه هستند، بهره‌اي سنگين‌تر براي وام‌هاي مسكن نسبت به سفيدپوستان مي‌پردازند.32 درصد از سياه پوستان وام‌هايي با بهره‌هاي سنگين دارند در حالي كه فقط 11درصد سفيد پوستان چنين وضعيتي دارند.
اقليتها از تبعيض غير منصفانه در آموزش و پرورش هم رنج مي‌برند. تبعيض نژادي در مدارس عمومي در دهه‌هاي اخير حتي بدتر از سابق شده است. فقط 4 منطقه از 185 منطقه آموزش و پروش در ايالت متحده از سال 1986 تا 2000 شاهد افزايش حضور توام دانش آموزان سياه و سفيد بوده‌اند 24 منطقه آموزش و پرورش كه بدترين نوع تبعيض‌هاي نژادي در آنها اجرا مي‌شود در ايالتهاي تگزاس و جورجيا هستند.
هنوز هم سياه پوستان مانند زماني كه از آفريقا به آمريكا آمده بودند از امكانات پزشكي بسيار كمتري نسبت به سفيدپوستان برخوردار هستند. يك تحقيق كه توسط يك موسسه رفتار درماني آمريكا منتشر شده است، نشان مي‌دهد كه 3/15درصد از سرخپوستان و5/42درصد از سياهپوستان فقير هستند.
با توجه به آمار و ارقام ارائه شده كه از سوي مراكز معتبر آمريكايي و رسانه‌هاي جمعي آمريكا منتشر شده است مي‌توان گفت كه ادعاي آمريكا در زمينه حقوق بشر دروغي بيش نيست كه براي فريب جهانيان مطرح مي‌شود. اين آمارها بيانگر وضعيت حقوق مدني سياه پوستان كشوري است كه خود را بزرگترين مدافع، حامي حقوق بشر در جهان مي‌داند و به طور مرتب، با مقاصد شوم استعماري سياسي، كشورهاي ديگر را متهم به نقض حقوق بشر مي‌كند. ولي در مورد موارد نقض حقوق بشر در كشور خود سكوت اختيار مي‌نمايد!



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۸/۰۶/۰۳
هجرت از “خود” تا “خدا”
روزه؛ بردباري و درد آشنايي

 اسدالله افشار

در ماه مبارك رمضان اذن دخول در محفل انس حضرت معبود داده مي شود و مومنين در جوار رحمت و فيض بي كران الهي از چشمه سار زلال عشق و محبت حق سيراب شده و دل و جان را به انوار ربوبي روشن و پرفروغ مي سازند.
    رمضان ميهمانسراي بزرگ خداست. روزه داران در اين ماه مبارك و سراسر رحمت و موهبت به ضيافت الهي مي روند. از همين روست كه بايد بدانيم ضيافت خدا چيست و چه آداب و شرايطي دارد و چه تمهيداتي مي طلبد؟
    چشم انداز ماه مبارك رمضان روشني چشم عارفان است و مركب رهوار سالكان در مسير از خاك تا افلاك و از فرش تا عرش. در اين ماه خداي متعال ميزبان است و ما ميهمان. در ماه رمضان بر سفره گسترده الهي مهمانيم. برماست كه برگستره اين سفره دست از طلب نداريم تا كاممان برآيد. وجودمان را دشتي سازيم تا از آيات وحي لاله حيات طيبه در آن برويد نه شوره زاري كه خس بر آرد.رمضان تنها ماهي است كه نام آن در قرآن آمده است و آن در آيه 181 سوره بقره مي باشد كه مي فرمايد: قرآن در ماه رمضان نازل شده و براي عموم مردم وسيله هدايت است و داراي شواهد و نشانه هاي روشن و بينات و معيارهاي شناخت حق و باطل يا فرقان مي باشد.روزه، صيام و مشتقات آن نيز در 12آيه به كار رفته اند.
    
    انواع روزه:
    روزه نيز مانند ساير عبادات، داراي مراتب و مدارجي است كه هم نقطه اوج و شكوهمندي دارد و هم براي بعضي از نفوس انساني صرفا جنبه انجام تكليف، منهاي همه دقايق و لطايف معنوي و عرفاني را داراست. روزه اي كه صرفا پرهيز از مفطرات شرعي اجتناب از مبطلات 9 گانه مطرح در رساله هاي عمليه، و به قصد قربت است و در آن فقط از خوردن و آشاميدن و پاك بودن جسم، نشان است، روزه عام است. اين گونه از روزه اگرچه به جاي خود مقبول و پسنديده است اما هرگز به پاي روزه خاص نمي رسد:روزه خاص روزه اي است كه در آن علاوه بر پرهيز از مفطرات شرعي قلب آدمي نيز صائم باشد و از توجه به غير حق اجتناب كند،مراقبت و محافظت نفس و با چشم دل به حقايق امور نگريستن از علائم روزه خاص است.
    روزه خاص روزه اي است كه انسان را به تقوا و فلاح و در نتيجه به كرامت كه صفت فرشتگان است برساند.
    روزه خاص روزه اي است كه وقت افطار آن عند لقاءالله باشد. به راستي اگر انساني در چنين ماه مباركي به لقاءالله نرسد به ژرفاي روزه نرسيده است.
    
    جايگاه روزه در اديان و اقوام و ملل گذشته:
    در گذشته هاي دور روزه داري حتي در ميان هندوها، صابئيان، بودائيان، زرتشتيان، اعراب جاهليت، روميان، يونانيان و حتي در ميان پيروان توتم - كه مورخان آن را از اديان ابتدايي مي شمارند - نيز رواج داشته و پزشكان بزرگي چون سقراط، افلاطون و ارسطو علاوه براينكه خود روزه مي گرفتند ، امساك و روزه را براي هر بيماري حادي از قبيل يرقان وصرع هم تجويز مي كردند . پيروان بودا روزهاي اول، نهم ، پانزدهم و بيست و دوم هر ماه را به روزه داري و امساك مشغول بودند و افطارشان را از روز قبل مهيا نموده و استراحت كامل مي كردند. برهمايي ها نيز براي تهذيب روان و معتقدات خود در روزهايي كه خورشيد گرفتگي ايجاد مي شد و اول هر يك از فصول چهارگانه و اول و چهاردهم هر ماه را روزه مي گرفتند كه جمعا سي روز مي شد. در تورات آمده است كه حضرت موسي بن عمران به مدت چهل روز، روزه داشته است ، چنانكه حضرت موسي (ع) خود در اين باره مي فرمايد: آن گاه در كوه طور چهل روز ماندم نه نان خوردم و نه آب نوشيدم. و نيز يهوديان در هر هفته دو روز - روزهاي دوم و پنجم هفته - به روزه داري مشغول هستند و هر روز را كه مي خواهند به پيشگاه پروردگار توبه و اعتراف نمايند ، همان روز را به خاطر رضاي خدا روزه مي دارند . از جمله روزه هاي ديگر يهوديان نيز يك روز در ايام سال است كه به نظر آنان درآن روز فرعون در دريا غرق شده و يا براي يادگاري خرابي اورشليم روزه مي گيرند ، ليكن مهمترين روزه يهوديان روزه كفاره - يا روزه اعظم كنيسه يهود - است كه هر ساله در دهم اكتبر به همراه مراسم ويژه اي ، آن روز را روزه مي گيرند. علاوه براينها در تورات نيز از ايام روزه داري حضرت الياس در 40 روز و حضرت دانيال نبي در 21 روز و حضرت داوود و حضرت يوسف و قوم حضرت يونس سخن به ميان آمده است . در انجيل هاي موجود در چندين جا به پيروان حضرت عيسي مسيح (ع) توصيه به روزه داري شده است، چنانكه انجيل مقدس از چهل روز روزه داري حضرت عيسي و حواريون و روزه داري يحيي پيامبر و شاگردانش و بسياري ديگر از پيامبران سخن به ميان آورده است .
    لازم به يادآوري است كه تاريخ روزه داري در مسيحيت به قبل از قرن هشتم مي رسد . در قرن دوم ميلادي ، ايام روزه داري فقط به روزهاي به صليب كشيدن حضرت مسيح محدود مي شد و رفته رفته تبديل به 36 روز شد و سرانجام به 40 روز رسيد كه آغاز آن 40 روز قبل از عيد پاك است .
    
    بيان فوايد روزه گرفتن:
    1- يكي از مهمترين فوايد روزه ، تقويت اراده و كنترل هواي نفس مي باشد.
    2- متقي شدن نيز براساس آيه 180 سوره بقره - يكي از نتايج روزه است كه حافظ و نگهدارنده انسان است.
    3- با روزه روحيه قناعت در انسان تقويت مي شود و اين امر باعث مي شود كه انسان درد آشنا شود و رنج گرسنگان را احساس نمايد.
    4- روزه ، تمرين صبر در برابر سختي هاست.
    5- از ديگر بركات روزه ايجاد وحدت در بين مسلمين است . در اين ماه همه مردم خواه ناخواه به سوي يك نوع انسجام و يكپارچگي كشيده مي شوند. در محيط خانواده همه ملتزم به يك نوع عبادتند ، با هم سرسفره مي نشينند ، در هنگام سحر، هنگام افطار و در شبهاي مخصوص به احيا و شب زنده داري مي پردازند. در كل جامعه هم همين طور است.
    6- از بركات اين ماه پيدايش نوعي نظم در بين افراد جامعه اسلامي مي باشد .
    به دليل اينكه روزه ، داراي زمان بندي مشخص مي باشد، افراد قهرا بايستي خود را با آن برنامه هماهنگ كنند كه اين خود به طور ناخودآگاه ما را به سوي استقرار نظم در زندگي، هدايت مي نمايد.
    7- از فوايد مسلم روزه ، سلامت جسم و تن انسان است . از آنجا كه انسان در طول سال به خوردن انواع غذاها مي پردازد و معده دائم در حال فعاليت مي باشد، لازم است كه مدتي به اين عضو حساس استراحت دهيم تا بتواند در آينده بهتر به فعاليت خود ادامه دهد. روايتي منسوب به پيامبر اكرم (ص) است كه فرمود المعده راس كل داء و الحميته راس كل دواء معده محل تمام دردها و احتراز از خوردن و آشاميدن ، درمان تمام دردهاست . و در جاي ديگر حضرتش فرموده است :صوموا تصحوا: روزه بگيريد تا سالم شويد البته سلامتي جسم از آثار قهري روزه است نه اينكه روزه براي اين امر تشريع شده باشد.
    8- روزه ، نوعي مبارزه همه جانبه با هواهاي نفساني و شمه اي روشن از “جهاد اكبر” است ، چرا كه اگر نفس انسان در پرهيز از لذات صوري دنيوي بنا شده باشد علاوه برآنكه خطر لغزش بيشتر است ، مسير تكامل نيز پرسنگلاخ مي شود.
    ضيافت الهي و حضور موثر در آن راه را براي نيل به مقامات والاي معنوي هموار مي گرداند وانسان را از اسارت نفس مي راند و آزاد و رها تا اوج پاكي ها و عفاف ها و به پرواز درمي آورد. در ضيافتگاه خدا انسان از “خود” مي گذرد تا به “خدا” برسد.
  

ارسال توسط افشار

اسلایدر