تاريخ : ۱۳۸۸/۰۶/۲۹
پنجشنبه 26شهریور 1388، 27رمضان 1430، 17سپتامبر2009
به مناسبت روز جهاني قدس
فلسطين؛ سرزمين ناآرام تاريخ
نوشته: اسدالله افشار

|
امام خميني(ره) در روز 16 امرداد سال 1358 ـ سيزدهم رمضان 1399 ـ همزمان با شروع دور تازهاي از جنايات بيرحمانه رژيم اشغالگر صهيونيستي در لبنان طي پيامي، روز جمعه آخر ماه مبارك رمضان را به عنوان «روز جهاني قدس» تعيين كردند و عموم مسلمين جهان را به همبستگي اسلامي در اين روز بزرگ فراخواندند. امام خميني(ره) در پيام تاريخي خود فرمودند: «...روز قدس يك روز جهاني است، روزي نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد، روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است. روز مقابله ملتهايي است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غيرآمريكا بودند. روزي است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند. روز قدس روزي است كه بايد سرنوشت ملتهاي مستضعف معلوم شود و اعلام وجود كند، بايد همانطور كه ملت ايران قيام كرد و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد تمام ملتها قيام كنند و اين جرثومههاي فساد را به زبالهدانها بريزند...» اين قلم به همين مناسبت و در آستانه روز جهاني قدس، مطالبي را در همين زمينه مورد بررسي، تحليل و كنكاش قرار خواهد داد و اميد آن كه در اين روز بزرگ اداي ديني ولو اندك در دفاع از حق مظلومان بيدفاع فلسطيني صورت داده باشيم. فلسطين سرزمين پيامبران: فلسطين، سرزمين پيامبران الهي، در طول تاريخ تازيانههاي دهشتناكي را بر گرده خويش احساس كرده و ستمهاي زيادي را بر مردم خويش ديده است. هماكنون نيز ملت مظلوم اين سرزمين، مورد ستم و آزار صهيونيستهاي غاصب قرار دارند؛ متجاوزان سفاكي كه با تمامي قساوت، خانه و وطن فلسطينيان را اشغال كرده و عده زيادي از آنها را به شهادت رسانده يا آواره كشورهاي بيگانه كردهاند. اما با همة اين بيدادگريها عليه اين ملت ستمديده، هيچ صدايي از حلقوم سازمانهاي بينالمللي به حمايت از ملت مسلمان فلسطين بيرون نميآيد؛ چقدر شرمآور است كه در جهان مدعي علم، نوانديشي، دموكراسي و دفاع از حقوق بشر، شاهد چنين جناياتي باشيم! فلسطين سرزمين ناآرام تاريخ: از زمان ورود قوم يهود ـ بنياسرائيل ـ به سرزمين فلسطين، در حدود 1300 سال پيش از ميلاد حضرت مسيح(ع) كه پس از وفات حضرت موسي(ع) و به راهنمايي (يوشع بن نون) صورت گرفت اين سرزمين تا به امروز كه حدود 3300 ســـال از آن تـــاريخ مـــيگـــذرد، هـــيچگاه روز خوش به خود نديده است. از شواهد و قراين موجود نيز چنين برميآيد كه اين سرزمين ناآرام تاريخ، در آينده نيز روزهاي سختي را در پيش رو خواهد داشت. بــيتالمــقــدس(اورشليم) قديميترين و مهمترين شهر فلسطين است. مفهوم اين اسم در لغت به معني «شهر صلح و آرامش»، «شهر روشنايي» و «شهر مقدس» است. اين شهر به گواه تاريخ، دستكم 20 بار تحت محاصره شديد قرار گرفته است. دو بار به دست مهاجمان به كلي ويران شد و زمين آن را شخم زدند. 18 بار تجديد ساخت شد و سه بار معبد آن را بازسازي كردهاند. تاريخ شكلگيري سرزميني به نام فلسطين: تا قبل از سال 1914 ميلادي ـ 1293 شمسي ـ اصطلاح فلسطين بدون اين كه محدوده معين و مشخصي را دربر گيرد، به صورتي مبهم، به بخش جنوب غربي سوريه كه يكي از ولايتهاي تحت سلطة امپراتوري عثماني بود اطلاق ميشد و بيشتر ساكنان اين سرزمين و آن زمان، عربهاي مسلمان بودند و اقليتي مسيحي و يهودي نيز از ديرباز در آن ديار به ويژه در شهر بيتالمقدس زندگي ميكردند. ين شهر از نظر سه مذهب يهودي، مسيحيت و اسلام داراي ارزش و اعتبار مذهبي است، به طوري كه پيروان تمامي اين مذاهب به علت مسائل تاريخي و مذهبي نسبت به اين شهر ادعاي مالكيت دارند. طرح مسألهاي به نام فلسطين: طرح مسألهاي به نام فلسطين در ابتداي قرن بيستم به سياستهاي استعماري انگلستان در مشرقزمين مربوط ميشود. سرزمين اسلامي مصر و وجود كانال سوئز در اين كشور كه راههاي درياي شرق و غرب جهان رابه يكديگر متصل ميكند از مهمترين پايگاههاي انگلستان در دوران طلايي حكومتش بر مشرق زمين به شمار ميرفت. حضور در سرزمين مصر، به دليل وجود كانال سوئز، براي هر كشوري كه سوداي جهانگشايي در سر داشت از اهميت خاص برخوردار بود. انگلستان نيز به دليل برخورداري از اين امتياز بزرگ، همواره مورد حسادت رقباي اروپايياش قرار داشت. از اينرو، اين كشور هميشه احساس ناامني ميكرد و درصدد بود به هر طريق ممكن، آبراه سوئز را به منظور محافظت از سرزمين طلايي هندوستان، همچنان در اختيار خود داشته باشد. نگرانيهاي انگلستان در مورد مصر آنها را متوجه فلسطين كرد. فلسطين سواحلي طولاني در درياي مديترانه داشت و در صورت از دست رفتن مصر، بهترين پايگاه براي تسلط و كنترل آبراه سوئز به شمار ميرفت. به همين دليل، در طول جنگ جهاني اول، كميتهاي به نام «مناطق مورد آرزو» به رياست «لرد كرزون» در دولت انگلستان تشكيل شد. اين كميته در مورد فلسطين و نقش آن در حفظ مستعمرات امپراتوري انگلستان، نظريات خاصي داشت. دو مشكل اساسي انگليسيها براي تسلط بر فلسطين: انگليسيها براي تسلط بر فلسطين، با دو مشكل اساسي رو به رو بودند. اول اينكه فلسطين زير سلطه امپراتوري عثماني قرار داشت و دوم اينكه فرانسه به عنوان متحد انگليس در جنگ جهاني اول با تسلط انگلستان بر سرزمين فلسطين مخالف بود. سياستمداران انگليسي با دادن وعدههاي دروغين استقلال به رهبران و قبايل عرب و فلسطيني، آنها را برضد امپراتوري عثماني به شورش واداشتند و از اين راه موجبات شكست و تجزيه دولت عثماني را فراهم آوردند. براي حل مشكل دوم نيز طي قراردادي، سرزمين فلسطين را يك منطقة بينالمللي اعلام كردند كه بايد بهوسيله جامعه ملل اداره شود. آنها پس از جنگ جهاني اول موفق شدند قيموميت فلسطين را به دست آورند!! صهيونيسم، پديدهاي غربي: براي پرداختن به اهميت مسئله فلسطين بايد نگاهي گذرا به پديدة صهيونيسم داشته باشيم، چرا كه صهيونيسم يك پديده غربي يعني حاصل تماس و زندگي مشترك و طولاني مسائل و مشكلات جامعه يهود و اروپا با عناصر فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي غرب است و به اين علت، خود پديده و عارضهاي صد درصد غربي است. صهيونيسم خود را، يك مكتب سياسي ميداند كه از سال 1896 توسط «تئودور هرتزل» باني اولين كنگره صهيونيسم بنيانگذاري شده است و هنگامي كه از آن سخن ميگوييم معاني و واژگاني چون: تروريسم، نژادپرستي، توسعهطلبي، سلطهگري، نظاميگري، جاسوسي و فتنهگري را بايد بخشي از سيماي صهيونيسم دانست. هدف سياسي نهضت صهيونيسم تسلط بر سرزميني به وسعت نيل تا فرات و تشكيل حكومتي برمبناي ناسيوناليسم قومي است. صهيونيسم در واقع جنبشي است سياسي با افكار تند و نژادپرستانه كه بر پيشداوري هايي استوار است و در اواخر قرن 19 شكل گرفت. صهيونيسم فعاليت خود را همانگونه كه در سطور فوق بيان شد، از انگلستان آغاز كرد و در آمريكا ادامه داد. اين جنبش در آغاز قرن بيستم، تلاش خود را براي كوچاندن يهوديان به فلسطين، تحت عنوان بازگشت، شروع كرد و آن را به صورت يك حركت تهاجمي براي اسكان يهوديان و ايجاد مهاجرنشينهاي يهودي در فلسطين درآورد. نقش عمده و اصلي اين مهاجرنشينها، عمليات نظامي ـ تروريستي بود و اسكان يهوديان در مرتبه بعدي قرار داشت. علل ايجاد دولت اسرائيل توسط صهيونيسم: تحليلگران سياسي معتقدند عواملي كه صهيونيسم براي ايجاد دولت اسرائيل از آن بهرهبرداري كرد عبارتست از: 1ـ قدرت نفوذ خود در منابع سياسي و اقتصادي اروپا و آمريكا. 2ـ اشتراك هدفي كه در مبارزه با نازيها بين صهيونيسم و دول آمريكا و اروپا بوجود آمد. 3ـ ضعف و فقر و پراكندگي مردم فلسطين و دولتهاي غربي. 4ـ نفوذ و تسلط انگليس و دول اروپايي و آمريكا در منطقه خاورميانه عربي. 5 ـ وحدت و يگانگي كامل عناصر فرهنگي و سياسي و اقتصادي خود با اروپا و آمريكا. 6ـ اختلاف منابع بين رژيمهاي عربي با تودههاي عرب و نزديكي كامل اين رژيمها با كشورهاي اروپايي مخصوصاً انگلستان. با توجه به موارد اشاره شده درمييابيم كه رابطه صهيونيسم با سياستهاي انگليس و آمريكا ناشي از يك موافقت و مطابقت ضمني نيست، بلكه ناشي از طبيعت ماهوي صهيونيسم به عنوان يكي از پديدههاي سياست خارجي دولتهاي بزرگ است. يهوديستيزي با هدف مظلومنمايي: «تئودور هرتزل» ـ بنيانگذار صهيونيسم ـ معتقد بود كه مسئله يهود، مسئلهاي ديني يا اجتماعي نيست، بلكه صرفاً قومي است كه جز از طريق تبديل به يك مسئله سياسي جهاني، مشكل قوم يهود را نميتوان حل كرد و راهاندازي تز يهوديستيزي با هدف مظلومنمايي و بسيج افكار عمومي جهاني براي جلب حمايت از آن را بايد در اين راستا تحليل كرد. بلندپروازيهاي صهيونيسم فراوان است. به دست گرفتن رهبري جهاني و حذف تحتالشعاع قرار دادن سه دين بزرگ (مسيحيت، يهود و اسلام) با هدف برتري دادن ايدئولوژي خود، را ميتوان از جمله اهداف مهم صهيونيسم سياسي برشمرد. مباني فكري ـ عقيدتي صهيونيسم: صهيونيسم به لحاظ فكري و عقيدتي بر اصول زير متكي است: 1ـ ايمان مطلق به نظاميگري و پرورش نسل صهيونيستي براساس اين مشي. 2ـ نفي مطلق حقوق طبيعي فلسطينيها. 3ـ توجيه به كارگيري هر شيوه و وسيلهاي براي محقق كردن اهداف صهيونيسم. 4ـ تكيه بر قانون «حق برتري مطلق صهيونيستها» به گونهاي كه ديگر ابناي بشر در مرحلهاي پستتر از آنان قرار گيرند. 5 ـ نجات ميهن يهودي و پاكسازي آن از مسلمانان. حمايت استراتژيك آمريكا از رژيم غاصب اسرائيل: مسئلهاي كه در تبيين صهيونيسم بايد مورد توجه ويژه قرار گيرد، پيوند آمريكا و اسرائيل است؛ چرا كه حمايت استراتژيك آمريكا از رژيم غاصب اسرائيل را در چهار مرحله به وضوح ميتوان ديد: مرحلة اول: حمايت از تشكيل اسرائيل و تداوم موجوديت آن، شناسايي فوري در سال 1923 و حمايت از توسعهطلبي آن در سال 1967. مرحلة دوم: تدوين راهبرد سياست خارجي آمريكا مبني بر تشكيل «اسرائيل قوي» در خاورميانه و مقابله با عوامل مزاحم اسرائيل. مرحلة سوم: تلاش براي تحميل صلح با هدف استقرار يك دولت مستقل فلسطيني در كنار اسرائيل. مرحلة چهارم: وتوي تمامي قطعنامهها بر عليه اسرائيل. نقاط آسيبپذير رژيم صهيونيستي: اسرائيل كه مولود انديشه صهيونيسم است داراي نقاط آسيبپذيري است كه مهمترين آنها ار منظر تحليلگران و صاحبنظران عبارت است از: 1ـ نداشتن عمق استراتژيك (عرض جغرافيايي رژيم صهيونيستي به 100 كيلومتر نميرسد). 2ـ مشكل جمعيت و اختلافات مذهبي كه سه جريان عمده چون لائيكها، متعصبين مذهبي و راديكال در تعارض با يكديگر هستند. 3ـ فقدان تجانس قوميتها (5 ميليون جمعيت) از 102 كشور جهان با مليتهاي مختلف در اسرائيل زندگي ميكنند. 4ـ اوجگيري انتفاضه كه داراي پيامدهاي مختلف براي اسرائيل است، ازجمله مشكلات اقتصادي و كاهش توريسم كه يكي از منابع درآمد رژيم اسرائيل محسوب ميشود. 5 ـ مهاجرت معكوس (درحال حاضر نهتنها مردم بلكه سرمايهها نيز به خارج از اسرائيل منتقل ميشود و چرا كه محيط اسرائيل مكان امني نه براي زندگي و نه سرمايهگذاري است). 6ـ رشد و گسترش اسلامگرايي در حوزههاي پيراموني و جهان اسلام. 7ـ گسترش نفرت از صهيونيسم در تمامي اجلاسهاي بينالمللي از جمله اجلاس «دوربان» آفريقاي جنوبي در سال 2003 كه صهيونيسم را معادل نژادپرستي ناميدند. جان كلام: رژيم صهيونيستي تشكيلاتي است كه در هيچ مرحلهاي از تولد، رشد و حيات خود كمترين شباهتي با منطقهاي كه در آن به وجود آمده است ندارد. اين رژيم نامشروع، خاكريز خطد مقدم جبهه دولتهاي استكباري در قلب جهان اسلام است. اين واقعيتي است كه نسل گذشته فلسطين به خوبي آن را به نسل فعلي اين سرزمين در طول 60 سال مبارزه، انتقال داده است. صهيونيسم و رژيم صهيونيستي، وصله ناهمرنگي است كه با پول و زور و خدعه و فريب بر پيكره جهان اسلام تحميل شده است و روز قدس، روز ابراز انزجار و خشم نسبت به اين پديدة نامشروع سياسي است. از اينرو مراسم روز جهاني قدس، صرفاً يك آئين تشريفاتي نيست، بلكه نمادي از نفرت عمومي دنياي اسلام عليه تمامي مظاهر صهيونيسم است. codex26x page12 |
ارسال توسط افشار
آخرین مطالب

