ریشهها، ناکارآمدی و آینده استقلالمحور ایران در نظم چندقطبی
خداحافظی با غربگرایی؛ راهبردی برای ایرانِ مستقل در جهانِ چندقطبی
اسدالله افشار
جهانِ امروز بهروشنی در حالِ عبور از دورهی تکقطبی است: بلوکها و بازیگران نوظهور (از BRICS تا قدرتهای منطقهای) وزنِ تازهای در ساختار قدرت جهانی یافتهاند و امکانِ تکیهگزینی صرف بر یک ائتلاف غربی (یا انتظار حمایت تضمینی از سوی آن) به تدریج کاهش یافته است. این تحول ساختاریِ بینالمللی از یک سو و رخدادهای عینیِ میدانی (از جمله ضربههای نظامی در قلبِ مناطق تحتِ میانجیگری) از سوی دیگر، پرسش بنیادینِ اعتمادِ یکجانبه به غرب را دوباره به صحنه آورده است.
تحولات ژرف در ساختار نظام بینالملل طی سه دهه اخیر، جهان را از الگوی تکقطبی پس از فروپاشی شوروی به سوی نظمی چندقطبی و متکثر سوق داده است. ایالات متحده که زمانی قدرت بلامنازع تلقی میشد، امروز درگیر جنگهای فرسایشی (از افغانستان تا اوکراین)، بحرانهای اقتصادی و شکافهای اجتماعی است. همزمان، قدرتهای نوظهور چون چین، روسیه، هند، ایران و حتی کشورهای آمریکای لاتین توانستهاند وزن خود را در معادلات جهانی افزایش دهند. این روند، بهویژه پس از گسترش «بریکس» و افزایش همکاریهای منطقهای، عملاً پایان دوران تکقطبی را اعلام کرده است.
در چنین شرایطی، پرسش از آینده ایران و مسیر مطلوب سیاست خارجی و توسعه ملی بیش از هر زمان دیگر اهمیت دارد. یک جریان فکری و سیاسی در ایران، طی چند دهه اخیر، راه رهایی و توسعه را در پیوند راهبردی با غرب جستوجو کرده است. این جریان که میتوان آن را «غربگرا» نامید، از گفتمان مدرنیزاسیون دوران پهلوی تا گفتمان توسعه مبتنی بر برجام، همواره بر این باور استوار بوده که بدون اعتماد و رابطه ویژه با غرب، ایران امکان پیشرفت نخواهد داشت. اما تجربههای تاریخی، از تحریمها و بیاعتمادیهای مکرر گرفته تا حمله اسرائیل به دفتر حماس در قطر ـ متحد نزدیک آمریکا ـ نشان میدهد که این راهبرد به بنبست رسیده است.
بنابراین، بازنگری در پارادایم غربگرایی، نه یک ضرورت صرفاً ایدئولوژیک، بلکه یک الزام عقلانی و راهبردی است. مقاله حاضر میکوشد با تحلیل ریشهها، ناکارآمدیها و جایگزینهای ممکن، به پرسش از چرایی و چگونگی خداحافظی با غربگرایی در ایران پاسخ دهد.
عنوان و ایدهمحور تحلیل
عنوان بالا («خداحافظی با غربگرایی») نه یک فریادِ ایدئولوژیک که یک پیشنهادِ راهبردی است: منظور، رهاشدن از پارادایمِ سیاستورزیای است که «حلّ مسائلِ ملی را صرفاً از مسیر نزدیکی به غرب و امیدواری به حمایت یا تضمینِ آن» پیگیری میکرده و می کند. تحلیلِ پیشِ رو نشان میدهد چرا این پارادایم ناتوان شده، کدام آمار و رخدادها ناکارآمدیاش را روشن ساخته و چه جایگزینهای عقلانی و عملیاتی میتواند پیشِ روی ایران قرار گیرد.
۱. شکلگیری جریان غربگرا در ایران
ریشههای جریان غربگرا در ایران را باید در دوره قاجار و سپس پهلوی جستوجو کرد؛ زمانی که نخبگان سیاسی و روشنفکری، عقبماندگی ایران در برابر اروپا را نتیجه دوری از تمدن غرب دانسته و نسخه نجات کشور را در «غربی شدن» معرفی میکردند.
در دوره پهلوی دوم، این نگاه به سطح سیاست رسمی ارتقا یافت؛ پیوندهای امنیتی با آمریکا و ناتو، اصلاحات ارضی و صنعتیسازی وابسته، همگی با تکیه بر غرب طراحی شد. پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، جریان غربگرا تضعیف گردید اما هیچگاه از میان نرفت. در دهههای بعد، بهویژه در دوره سازندگی و اصلاحات، گفتمان توسعه مبتنی بر تعامل ویژه با غرب بار دیگر تقویت شد و بهصورتهای مختلف در سیاست خارجی ایران بازتاب یافت.
این جریان بر چند اصل تکیه داشت:
۱. غرب را مرکز دانش، تکنولوژی و سرمایه میدانست؛
۲. توسعه را در گرو رابطه استراتژیک با غرب تعریف میکرد؛
۳. استقلال سیاسی و مقاومت را مانع اصلی پیشرفت معرفی مینمود.
اما این رویکرد، بهویژه پس از تجربه تلخ بدعهدیهای مکرر آمریکا و اروپا در قبال ایران، بهتدریج زیر سؤال رفت.
در هرحال جریانِ غربگرا را باید محصولِ ترکیبی از عوامل داخلی و بینالمللی دانست: خواستِ توسعه و دسترسی به تکنولوژی و سرمایه، ترجیحِ برخی نخبگان برای ادغامِ نرمِ اقتصادی- فرهنگی با نظمِ لیبرالِ غرب، و نیز واکنش به بحرانها (که مذاکره و نزدیکی به غرب را راهحلِ سریع میپنداشت). این جریان در عرصهی سیاستورزی گاهی بهعنوان راهبردِ عملی و گاهی بهعنوان گفتمانی ایدئولوژیک ظاهر شد؛ اما نقطهی ضعفِ تاریخیاش وابستگیِ راهبردی به پذیرشِ حسنِ نیت و ثباتِ رفتارِ شرکای غربی بوده است.
۲. ابعاد نظری غربگرایی
غربگرایی در ایران صرفاً یک انتخاب سیاسی نبوده، بلکه پشتوانه نظری و فکری نیز داشته است. این جریان بر پایه نظریههای نوسازی (Modernization Theory) شکل گرفت که توسعه را فرآیندی خطی میدانستند: کشورها باید همان مسیری را طی کنند که غرب پیموده است.
در این نگاه، غرب نهتنها نقطه مقصد، بلکه معیار ارزشگذاری بر سایر فرهنگها و تمدنهاست. از اینرو، جریان غربگرا درایران، هرگونه سیاست «استقلالمحور»یا «مقاومتی»را با برچسبهایی همچون «انزواگرایی» یا «ضد توسعه» به حاشیه میراند.
با این حال، تحولات جهانی (ظهور اقتصادهای نوظهور، بحرانهای درونی غرب و افزایش قدرت بازیگران غیر غربی) اعتبار نظریههای تکخطی توسعه را به شدت تضعیف کرده است. امروزتوسعه به شکلهای متنوعی ممکن است و غرب دیگر تنها الگو نیست.
۳. نقش غربگرایان در سیاست خارجی ایران
پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، جریان غربگرا نتوانست بهصورت آشکار و مستقیم سیاست خارجی کشور را در اختیار گیرد؛ اما در مقاطع مختلف، بهویژه پس از پایان جنگ تحمیلی، این جریان فرصت یافت که در قالب شعار «توسعه و بازسازی» وارد میدان شود. دولت سازندگی با تأکید بر پیوند اقتصادی با اروپا و آمریکا، به دنبال جذب سرمایه و فناوری خارجی بود. هرچند به دلیل بحرانهای ناشی از جنگ خلیج فارس و تحریمهای آمریکا، این راهبرد نتوانست موفق شود، اما زمینه را برای تقویت رویکردی غربمحور در بدنه کارشناسی فراهم کرد.
در دولت اصلاحات، رویکرد «گفتوگوی تمدنها» و تمرکز بر عادیسازی روابط با غرب، بُعد تازهای به این جریان بخشید. در این دوره، برخی از دیپلماتها و نخبگان رسانهای با صراحت اعلام میکردند که آینده ایران تنها در سایه نزدیکی به آمریکا و اروپا تضمین خواهد شد. در همین زمان بود که مفاهیمی چون «اعتمادسازی هستهای» و «تعلیق داوطلبانه» به ادبیات سیاست خارجی راه یافت.
دولتهای بعدی نیز، بهویژه در مقطع مذاکرات هستهای و توافق برجام، بازتاب دیگری از نفوذ جریان غربگرا را نشان دادند. برجام در سال ۲۰۱۵ میلادی، بهعنوان نقطه اوج اعتماد به غرب و بهویژه ایالات متحده، با این امید امضا شد که تحریمها رفع و ایران به اقتصاد جهانی بازگردد. اما خروج آمریکا از توافق در سال ۲۰۱۸ نشان داد که این اعتماد بیش از اندازه خوشبینانه بوده است.
به بیان دیگر،جریان غربگرا طی چهاردهه گذشته همواره کوشیده است دربزنگاههای حساس،سیاست خارجی کشور را به سوی مصالحه و اتکا به غرب سوق دهد؛ اما دستاورد آن، نه توسعه پایدار، بلکه انباشت تجربههای تلخ از بدعهدی و فشار بوده است.
04 ابعاد سیاسی غربگرایی در ایران معاصر
غربگرایی در ایران، بهویژه از دوران قاجار به بعد، نهفقط یک گرایش فکری یا فرهنگی، بلکه بهصورت یک پروژهی سیاسی برای بخشی از نخبگان و جریانهای تصمیمساز درآمد. این جریان، که خود را طرفدار «تجدد»، «توسعه» و «همگرایی با جهان» معرفی میکرد، عملاً استقلال سیاسی کشور را در معرض معامله قرار داد.
1-4)وابستگی سیاسی و تصمیمسازی وارداتی
در مقاطع مختلف تاریخی، جریان غربگرا کوشید سیاست خارجی ایران را تابعی از اراده غرب سازد. نمونهی بارز آن، قراردادهای استعماری قاجار با روسیه و انگلیس و سپس در دوران پهلوی، پیوند تاموتمام با آمریکا بود. این جریان، استقلال را هزینهای میدانست که باید برای «پیوستن به جهان مدرن» پرداخت شود.
2-4)تحمیل الگوهای حکمرانی غربی
غربگرایان میکوشیدند مدلهای حکمرانی غربی را بدون بومیسازی وارد ایران کنند. از مشروطه تا دهههای اخیر، بخشهایی از قوانین و ساختارهای سیاسی کشور، نه بر پایه اقتضائات داخلی، بلکه بر اساس توصیهها و فشارهای غرب شکل گرفت. این تقلید، بارها به بحران مشروعیت و ناکارآمدی منجر شد.
5. ابعاد اقتصادی غربگرایی در ایران
غربگرایی در عرصهی اقتصاد ایران، یکی از آسیبزنندهترین جلوههای این جریان بوده است. چرا که نگاه وابسته و تکبُعدی به غرب، عملاً ظرفیتهای بومی و منطقهای کشور را نادیده گرفت و موجب شکلگیری الگوهای توسعهای شد که با واقعیتهای ایران همخوانی نداشت.
1-5) اقتصاد وارداتی و تضعیف تولید داخلی
جریان غربگرا از دیرباز بر این باور بود که توسعهی ایران تنها از مسیر «ادغام در اقتصاد غرب» میگذرد. نتیجه این نگاه، وابستگی شدید به واردات کالاهای مصرفی، صنعتی و حتی کشاورزی بود. در چنین فضایی، صنایع داخلی قدرت رقابت نداشتند و بسیاری از کارگاهها و تولیدکنندگان کوچک و متوسط به ورشکستگی کشیده شدند.
2-5) نفت بهعنوان ابزار وابستگی
یکی از مهمترین دستاوردهای غربگرایی در اقتصاد ایران، تبدیل نفت به «پاشنهی آشیل» کشور بود. درآمدهای نفتی به جای سرمایهگذاری در زیرساختهای ملی و ایجاد اقتصاد مقاومتی، صرف واردات کالاهای لوکس و پروژههای وابسته به غرب شد. غرب نیز بارها از این نقطهضعف برای فشار سیاسی بر ایران استفاده کرد؛ نمونه روشن آن تحریمهای نفتی است که اقتصاد ایران را به چالش کشید.
3-5)تجربه شکستخوردهی جذب سرمایه خارجی
غربگرایان بارها وعده دادهاند که با جلب اعتماد غرب، سرمایهگذاریهای عظیم خارجی به ایران سرازیر خواهد شد. نمونهی روشن آن، توافق برجام بود که قرار بود میلیاردها دلار سرمایه و فناوری به ایران بیاورد. اما عملاً، خروج آمریکا از برجام و بیعملی اروپا نشان داد که این امید، سرابی بیش نیست. سرمایهگذاری خارجی پایدار تنها در صورتی محقق میشود که اقتصاد ایران بر پایه استقلال و ثبات داخلی بنا شده باشد، نه بر «چراغ سبز» واشنگتن و بروکسل.
4-5) نادیده گرفتن ظرفیتهای منطقهای و شرقی
در حالی که بازارهای عظیم چین، هند، روسیه و کشورهای همسایه فرصتهای بیبدیلی برای تجارت ایران فراهم میکردند، غربگرایان با چشمپوشی از این ظرفیتها، اقتصاد کشور را معطل رابطه با اروپا و آمریکا کردند. این در حالی بود که حتی کشورهایی چون ترکیه و امارات، با بهرهگیری از روابط متوازن، توانستند موقعیت اقتصادی خود را در منطقه تثبیت کنند.
5-5) تعلیق توسعه در انتظار «رضایت غرب»
از دیگرپیامدهای غربگرایی، تأخیرهای سنگین در پروژههای ملی بود. نمونه بارز آن، معطلی چندین سالهی پروژههای نفتی وگازی درانتظار امضای قراردادهای مشترک با شرکتهای غربی بود. این معطلی، خسارتهای میلیاردی به اقتصاد ایران وارد کرد و فرصتهای بزرگی را از بین برد.
غربگرایی در عرصهی اقتصاد ایران نه تنها استقلال اقتصادی کشور را تضعیف کرد، بلکه مانع شکلگیری الگوی توسعهی بومی شد. امروز روشن است که اقتصاد مقاومتی و تکیه بر ظرفیتهای ملی و منطقهای، راهی مطمئنتر از انتظار برای «درهای باز غرب» است.
6. ابعاد فرهنگی و اجتماعی غربگرایی در ایران
غربگرایی در ایران صرفاً یک سیاست یا برنامه اقتصادی نبود؛ بلکه در حوزهی فرهنگ و اجتماع نیز آثار عمیق و گاه ویرانگری بر جای گذاشت. این جریان تلاش داشت با الگوگیری از مدلهای فرهنگی غرب، جامعه ایرانی را بهسمت نوعی «استحاله هویتی» سوق دهد.
1-6) خودباختگی فرهنگی و هویتزدایی
یکی از مهمترین پیامدهای غربگرایی، تضعیف اعتماد به نفس ملی و بیاعتقادی به ظرفیتهای فرهنگی بومی بود. غربگرایان، تمدن ایرانی–اسلامی را ناکافی برای ورود به جهان مدرن میدانستند و در نتیجه، الگوهای زندگی غربی (از سبک پوشش گرفته تا الگوهای آموزشی) را تبلیغ و ترویج میکردند. این نگرش، هویت فرهنگی نسل جوان را با بحران مواجه ساخت.
2-6) ترویج مصرفگرایی و اشرافیت
غربگرایی درعرصه اجتماعی با گسترش فرهنگ مصرفگرایی وتجملپرستی همراه بود.وابستگی به کالاهای غربی، تبلیغ برندهای خارجی و بیتوجهی به تولیدات داخلی، جامعه را به سمت نوعی اشرافیگری سوق داد که با ارزشهای عدالتخواهانه و سادهزیستی جامعه ایرانی–اسلامی تعارض جدی داشت.
3-6) نظام آموزشی و رسانهای غربزده
بخش مهمی ازنظام آموزشی ورسانهای ایران دردورههای مختلف تحت تأثیرتفکرغربگرا قرارگرفت. غربگرایان میکوشیدند در کتابهای درسی، رسانهها و حتی دانشگاهها، تصویری آرمانی از غرب بسازند و در مقابل، نقاط قوت تمدنی و دینی ایران را نادیده بگیرند. این روند موجب شد تا برخی نسلها دچار نوعی «غرب شیفتگی» شوند.
4-6) چالشهای اجتماعی و گسستهای نسلی
اصرار بر ترویج ارزشهای غربی در جامعه، بهویژه در عرصه سبک زندگی، موجب گسست میان نسلها شد. نسلهایی که با باورهای دینی و سنتی زیسته بودند، با فرزندان خود که تحت تبلیغات غربگرایانه قرار داشتند، دچار تضاد هویتی شدند. این شکاف اجتماعی یکی از پیامدهای مستقیم غربگرایی فرهنگی است.
5-6) بیتوجهی به سرمایه اجتماعی
غربگرایان در عرصه اجتماعی، بیشتر بر جلب رضایت قدرتهای خارجی متمرکز بودند تا تقویت سرمایه اجتماعی در داخل. در نتیجه، در بزنگاههای حساس، مردم اعتماد خود را نسبت به این جریان از دست دادند. کاهش مشارکت عمومی در برخی مقاطع، نشانه همین بیتوجهی بود.
6-6) بازگشت به هویت ایرانی–اسلامی؛ یک ضرورت راهبردی
غربگرایی فرهنگی و اجتماعی در ایران نشان داد که تقلید بیچونوچرا از غرب، نهتنها جامعه را «مدرن» نکرد، بلکه موجب بحران هویتی، افزایش مصرفگرایی و تضعیف انسجام اجتماعی شد. امروز بیش از هر زمان دیگر، بازگشت به هویت ایرانی–اسلامی و همزمان بهرهگیری هوشمندانه از دستاوردهای علمی جهانی، یک ضرورت راهبردی است.
7. ابعاد حقوقی و بینالمللی غربگرایی در ایران
غربگرایی در ایران نه تنها درحوزه سیاست داخلی و اقتصاد تأثیرگذار بوده، بلکه رویکرد کشور در عرصه حقوقی و بینالمللی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. جریان غربگرا همواره سعی کرده است چارچوب حقوق بینالملل را بهگونهای به نفع توافقهای یکجانبه غربی تعبیر کند، حتی به قیمت تضعیف منافع ملی و استقلال کشور.
1-7) اعتماد بیحد به سازمانها و سازوکارهای بینالمللی
غربگرایان بر این باور بودند که سازمانهای بینالمللی و سازوکارهای حقوقی جهانی، تضمینی برای رعایت حقوق ایران فراهم میکنند. نمونه بارز آن، مذاکرات هستهای و امید به اقدامات شورای امنیت و آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود.اماخروج یکجانبه آمریکاازبرجام وکوتاهی اروپا نشان دادکه اعتماد بی چون و چرای غرب و سازمانهای بینالمللی میتواند ایران را در معرض فشارهای شدید قرار دهد.
2-7) تضعیف ظرفیت دیپلماسی مستقل
در تلاش برای جلب رضایت غرب، جریان غربگرا بسیاری از ابزارهای دیپلماسی مستقل ایران را کنار گذاشت. اتکا به میانجیهای غربی، چشمپوشی از ظرفیتهای منطقهای و کاهش تعاملات با قدرتهای نوظهور، منجر به تضعیف جایگاه ایران در مذاکرات بینالمللی شد. به بیان دیگر، استقلال تصمیمگیری در عرصه حقوقی و سیاسی قربانی جلب اعتماد غرب گردید.
3-7) مشروعیتزدایی از سیاست داخلی
غربگرایان در برخی دورهها، تلاش داشتند ازتریبونهای بینالمللی برای مشروعیتبخشی به برنامهها و اقدامات داخلی استفاده کنند، حتی اگر این اقدامات با مصالح ملی در تضاد بود. این رویکرد باعث شد ایران در برخی معادلات بینالمللی به عنوان بازیگری وابسته و منفعل دیده شود، نه به عنوان کشوری مستقل با ظرفیت حقوقی و سیاسی واقعی.
4-7) نمونههای معاصر
برجام و مکانیسم اینستکس: جریان غربگرا با تکیه بر وعدههای اروپا، تعهدات ملی ایران را محدود کرد و اقتصاد کشور را معطل ابزارهای خارجی نمود.
حملات رژیم صهیونیستی و واکنش دیپلماتیک غرب: حمله اسرائیل به دفتر حماس در قطر نشان داد که حتی متحدان غرب نیز در عمل از حمایت مطلق غرب برخوردار نیستند. این نمونه، پیامد اعتماد کورکورانه به غرب را روشن میسازد.
5-7) اعتماد بیچون و چرای به غرب، به سود ایران نیست
غربگرایی در حوزه حقوقی و بینالمللی نشان داد که رویکرد اعتماد بیچونوچرای به غرب، نه تنها به سود ایران نیست، بلکه میتواند کشور را در موقعیت ضعف و وابستگی قرار دهد. تجربههای معاصر به روشنی گواه این است که سیاست خارجی مستقل و حقوق بینالملل چندجانبه، راهی پایدارتر برای ایران است.
8. ابعاد امنیتی غربگرایی و پیامدهای استراتژیک آن برای ایران
غربگرایی در حوزه امنیتی، یکی از پیچیدهترین و پرمخاطرهترین ابعاد این جریان است. نگاه وابسته به غرب، همواره محدودیتها و خطراتی جدی برای اقتدار و توان دفاعی کشور ایجاد کرده است.
1-8) محدودیت در توسعه ظرفیت دفاعی
جریان غربگرا همواره توسعه توانمندیهای دفاعی مستقل ایران را محدود کرده و آن را بهصورت مکمل یا تابع همکاریهای غربی معرفی میکرد. این محدودیتها شامل عدم دستیابی به فناوریهای پیشرفته، تأخیردرپروژههای موشکی و محدودیت در تمرینات و رزمایشها بود. نتیجهی این نگاه، کاهش بازدارندگی کشور در برابر تهدیدات خارجی بود.
2-8) وابستگی امنیتی و اطلاعاتی
اعتماد به غرب در حوزه امنیت، به معنای بهکارگیری دادهها، اطلاعات و ابزارهای خارجی برای مدیریت تهدیدها بود. تجربه مذاکرات هستهای و اعتماد به آژانس بینالمللی انرژی اتمی نمونهای از این وابستگی است. چنین اعتمادهایی، در مواقع بحرانی، کشور را در موقعیت آسیبپذیر قرار میدهد و امکان بهرهگیری کامل از ظرفیتهای داخلی را کاهش میدهد.
3-8) تضعیف نقش منطقهای ایران
غربگرایی، دربسیاری ازمواقع، موجب شد ایران نتواند نقش مؤثر خود در امنیت منطقه ایفا کند. چشمپوشی از ظرفیت کشورهای همسایه، تأکید بر رابطه یکجانبه با غرب و محدود کردن همکاری با جریانهای مقاومت، باعث کاهش نفوذ ایران و ایجاد خلأ امنیتی در برخی مناطق حساس شد.
4-8) نمونههای عملی
- محدودیتهای تسلیحاتی در دوران تحریم و برجام، که منجر به کاهش توان دفاعی شد؛
- تلاش برای هماهنگی با غرب حتی در مسائل موشکی و دفاعی، که اعتراضات کارشناسان نظامی و امنیتی را برانگیخت؛
- ناتوانی در مقابله با تهدیدات تروریستی منطقهای در برخی مقاطع، به دلیل اولویتبخشی به اعتماد به غرب و غفلت از ظرفیتهای داخلی و منطقهای.
5-8) پیامد استراتژیک
غربگرایی امنیتی، علاوه برتهدید مستقیم امنیت ملی، موجب ایجاد وابستگی ساختاری وتضعیف جایگاه ایران در معادلات جهانی شد. کشورهایی که به استقلال دفاعی و منطقهای خود پایبند بودند، در بزنگاههای حساس توانستند فرصتها رابه نفع خودمدیریت کنند،درحالی که ایران دربرخی مقاطع،به دلیل اعتماد بی چون و چرای به غرب، آسیبپذیر شد.
6- 8) اتکا به قدرتهای خارجی؛ ایران را در معرض تهدیدهای مستقیم قرار می دهد
ابعاد امنیتی غربگرایی نشان میدهد که اتکا به قدرتهای خارجی در مسائل حیاتی، نه تنها ایران را در معرض تهدیدهای مستقیم قرار داده، بلکه مانع از شکلگیری یک سیاست دفاعی و استراتژیک مستقل و مقتدر شده است. امروزتجربههای منطقهای و بینالمللی بر ضرورت اتکا به توان داخلی و ارتقای امنیت ملی هوشمندانه تأکید دارند.
9. راهکارهای مقابله با غربگرایی در ایران
با مرورابعاد مختلف جریان غربگرایی درایران – سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، حقوقی و امنیتی – روشن میشود که این رویکرد، علیرغم وعدههای پرطمطراق، نتوانسته است دستاوردی پایدار برای کشور فراهم کند. تجربه تاریخی و معاصر نشان میدهد که اعتماد بیچونوچرای به غرب، نه تنها موجب پیشرفت و توسعه نشده، بلکه در بسیاری موارد، منجر به تضعیف استقلال، افزایش آسیبپذیری و از دست رفتن فرصتهای منطقهای و جهانی شده است.
1-9) پیامدهای کلان غربگرایی
کاهش استقلال سیاسی و محدود شدن ظرفیت تصمیمگیری.؛
وابستگی اقتصادی و رکود تولید داخلی؛
بحران هویتی و گسستهای اجتماعی-فرهنگی؛
آسیب به جایگاه حقوقی و بینالمللی کشور؛
تضعیف امنیت ملی و توان دفاعی.
این پیامدها، ضرورت یک «خداحافظی هوشمندانه» با پارادایم غربگرایی را برجسته میسازد.
2-9) راهکارهای مقابله با غربگرایی
الف) تقویت ظرفیت داخلی
تکیه برتوانمندیهای علمی، صنعتی، دفاعی و فناوری داخلی، بهترین راه برای کاهش وابستگی و افزایش اقتدار ملی است. این تقویت باید در بخشهای کلیدی اقتصادی، دفاعی و فناوریهای نوین انجام شود.
ب) سیاست خارجی متوازن و چندجانبه
ایران باید ضمن حفظ تعاملات بینالمللی، به قدرتهای شرقی و منطقهای نیز توجه کند. این رویکرد، امکان بهرهگیری از فرصتهای جهانی بدون گرفتار شدن در وابستگی مطلق به غرب را فراهم میکند.
ج) اصلاح رویکرد فرهنگی و اجتماعی
بازگشت به هویت ملی و اسلامی، همراه با بهرهگیری هوشمندانه از دستاوردهای جهانی، جامعه را در برابر بحران هویتی مقاوم میسازد و از گسترش الگوهای مصرفگرایی و غربزدگی جلوگیری میکند.
د) استقلال حقوقی و بینالمللی
ایران باید در چارچوب حقوق بینالملل، ظرفیتهای خود را افزایش دهد و سیاست خارجی را بر مبنای مصالح ملی و نه انتظار تأیید غرب طراحی کند.
هـ) امنیت ملی و توان دفاعی
تقویت توان دفاعی و ارتقای سیاستهای امنیتی مستقل، لازمه حفظ امنیت و جایگاه منطقهای است. تجربه تاریخی نشان داده است که وابستگی به قدرتهای خارجی، تهدیدهای متعددی برای امنیت ایران ایجاد میکند.
3-9) نتیجهگیری
غربگرایی در ایران، در طول تاریخ و در دورههای معاصر، همواره با ناکامی همراه بوده است. تجربههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی نشان میدهد که آینده ایران در گرو استقلال استراتژیک، اتکا به توان داخلی و تعاملات متوازن با جهان است. این رویکرد، نه یک شعار بلکه یک ضرورت تاریخی و راهبردی است که میتواند کشور را از بحرانهای وابستگی و فشارهای خارجی رهایی دهد.
تا اینجا روشن شد که جریان غربگرا در ایران، ریشهای تاریخی دارد، اما در عمل نتوانسته است دستاورد پایداری برای کشور ایجاد کند. نه سازندگی اقتصادی، نه اعتمادسازی هستهای و نه برجام، هیچیک نتیجهای جز افزایش فشار و تضعیف موقعیت ایران به همراه نداشتهاند. در نقطه مقابل، تجربه مقاومتِ هوشمند و اتکا به توان داخلی، دستاوردهای ملموستری داشته است؛ از جمله پیشرفتهای هستهای، موشکی و منطقهای.
این ناکامیها، پرسش اصلی مقاله را دوباره برجسته میسازد: آیا زمان خداحافظی با غربگرایی فرارسیده است؟ شواهد جهانی و منطقهای، بهوضوح پاسخ مثبت میدهند. اما پرسش مهمتر این است که جایگزین این پارادایم چیست و چگونه میتوان از خطر تکرار وابستگی ـ این بار به شرق ـ جلوگیری کرد؟
کلام آخر این که؛ برخی تحلیل گران و صاحب نظران معتقدند، اکنون زمان آن است که جریان غربگرا یا متحول شود، یا از صحنه تحلیل و تصمیمسازی کنار رود و گفتمان استقلالمحور جایگزین آن گردد؛ گفتمانی که عزت ملی، مقاومت هوشمند و آیندهنگری را سرلوحه خود قرار دهد.
دوشنبه: 24 / 06 / 1404- 22 ربیع الاول 1447- 15 سپتامبر 2025
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: دوشنبه 24 / 06 / 1404- 57 : 09– شناسه: ۱۱۲۵۶۵
لینک کوتاه: https://www.nikru.ir/p/112565
منابع
1-اکبری، مسعود. «وقت خداحافظی با پارادایم جریان غربگرا». کیهان، یکشنبه 23 شهریور 1403، شماره 23952.
2-رضایی، حسین. تاریخ سیاسی ایران معاصر. تهران: انتشارات پژوهشکده مطالعات ایران، 1398، ص. 120-145.
3- شریعتی، محمد. چالش استقلال و توسعه در ایران. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1395، ص. 87-103.
4- موسوی، احمد. «غربگرایی و سیاست خارجی ایران: نگاهی به تجربه برجام». مجله روابط بینالملل ایران، شماره 21، تابستان 1401، ص. 45-67.
5- کاظمی، ناصر. اقتصاد مقاومتی و تجربیات شکست غربگرایان. تهران: انتشارات مرکز پژوهشهای اقتصادی، 1399، ص. 34-56.
6- جهانی، فرهاد. «فرهنگ و هویت ایرانی در مواجهه با غربگرایی». پژوهشنامه علوم اجتماعی ایران، دوره 14، شماره 3، زمستان 1400، ص. 112-136.
7- تهرانی، علی. امنیت ملی و سیاستهای وابسته: تجربه ایران معاصر. تهران: انتشارات مرکز مطالعات راهبردی، 1400، ص. 78-101.
8- آقاجری، سارا. «غربگرایی در حقوق بینالملل: مطالعه موردی ایران». مجله حقوق بینالملل ایران، شماره 9، پاییز 1399، ص. 55-80.
9- منصوری، فرخ. تاریخچه دیپلماسی ایران و وابستگی به غرب. تهران: انتشارات نگاه نو، 1396، ص. 60-92.

