درباره انسان؛ این معمای خلقت
اسدالله افشار
سخن درباره آفریدهای است که بیتردید معمای بزرگ قرون و اعصار بوده و هست؛ آفریدهای که فراز و فرودهای بسیار دارد و نشیبها، پستیها و بلندیهای فراوان درزندگی اوبه چشم میخورد. برخی متفکران ازاوتعبیربه موجودی ناشناخته میکنند. قرآن کریم نیزگاهی اورابا صفات و فضائل بسیار عالی میستاید، وگاه او را با صفات وخصائل سخیف و پست نکوهش و سرزنش میکند. آنچه مسلم است درباره این موجود، که انسان نامیده شده است، پرسشهای بسیاری مطرح است. پرسشهایی که متفکرین، به طور دائم در طول قرون و اعصار، درباره آن اندیشیدهاند و بسیارهم اندیشیدهاند. برخی از آن پرسشها عبارتند از:
انسان دارای چه نیازها وگرایشهایی است؟ نیازهای اصیل و فطری او کدام است و نیازهای کاذب وی کدام؟ نیازهای انسان چگونه باید ارضاء شود؟ آیا ارضای آنها به هر نحو صحیح است یا نه؟
رابطه انسان با خود چیست؟ رابطه انسان با دیگران چیست؟ نقش انسان در تاریخ چیست؟ آیا انسان جامعه را میسازد؟ یا جامعه انسان را؟ آیا انسان سازنده تاریخ است یا اسیر جبر تاریخ؟ آیا انسان موجودی آزاد است یا مجبور؟ ادیان چه نظری در رابطه با شناخت انسان و آزادی او دارند؟ قرآن کریم چه تعریفی از او داشته و آزادی انسان را چگونه مطرح میسازد؟ آیا قرآن کریم به همه ابعاد انسان و آزادی او توجه کرده است یا نه؟ و در نهایت قرآن چه پاسخی و رهیافتی را در رابطه با پرسشهایی که به طوراختصار گفته شد، ارائه میدهد. اینها برخی ازآن پرسشهایی است که درمورد انسان مطرح است؛ که پا سخ گویی به این گونه سؤالات ازاهداف این یادداشت نمی با شد، اما ضرورت ایجاب می نماید پژوهشگران دینی به آنها پاسخ درخورارائه نمایند و عطش سیری ناپذیر جویندگان حقیقت راسیراب نمایند. مولانا چه زیبا در مورد انسان سروده:
ای نسخه اسرار الهی که تویی
و ای آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
از خود بطلب آن چه خواهی که تویی
ضرورت شناخت انسان
انسان کیست؟ چیست؟ جایگاه او در نظام خلقت کجاست؟ مقصد و منتهایش چیست؟ فلسفه آفرینش او چه می باشد؟ کمال او در چیست؟ ... و هزاران سؤال دیگر که آدمیان را به خود مشغول می دارد. آنان که در پی رسیدن به ره منزل سعادت می باشند و بودن را تصادفی و بدون معنا نمی دانند، همواره در پی دریافت پاسخ به سر می برند .
شناخت انسان؛ یعنی شناخت استعدادها و توانایی های او، شناخت غایت و کمال او و شناخت راه سعادت او.
انسان درلغت، ازماده اُنس به معنای قرب و ظهور است و انسان را انسان نامیده اند؛ زیرا قوام و دوامی برای اونیست؛ مگردرانس و نزدیکی بعضی با بعض دیگر.
این واژه 65 بار در قرآن مجید به کاررفته است، که مراد از آن جسد و صورت ظاهری نمی باشد،آن چنانکه در بشرمراد است، بلکه باطن و نهاد و استعداد و انسانیّت و عواطف او در نظراست.
انسان شنا سی، عهده دارتحلیل و بررسی واقعیتی به نام انسان است. از آن جا که انسان موجودی بسیارپیچیده و دارای ابعاد وجودی متنوع می باشد، هرشاخه از معرفت که به گونه ای به شناخت بعد و جنبه ای ازانسان بپردازد، در واقع به شناخت انسان پرداخته است و شایسته عنوان انسان شنا سی است.
مقصود از انسان، نه آن نوع حیوان ناطقی است که علوم طبیعی و بیولوژی از آن سخن میگویند، بلکه مقصود آن خودآگاهی، آگاهی، و ارادهی آزادی است که: تصمیم میگیرد، انتخاب میکند. انسان همواره در انتخاب کردن است. شاعر چه زیبا سروده است:
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است
یا به این شعر پرمفهوم و معنا دقت کنید:
تن آدمی شریفست به جان آدمیّت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیّت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیّت
تأملی بردو واژه "انسان" و"هستی"
واژه انسان دراصل «انس» بوده است وآنگاه الف و نون به آن افزوده شده است و لذا در لغت به معنای اُنس گرفتن و ظاهر شدن است هر چند بعضی نیز معتقدند که ازواژهی نسیان أخذ شده ا ست ( دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، واژه انسان). امّا ازحیث اصطلاح، منطق دانان از قدیم الأیام انسان را «حیوان ناطق» و یا «حیوان متفکّر» تعریف کرده اند. براساس این تعریف، انسان حیوانی است با یک ویژگی وفصل مقوّم خاص که همان تفکّر و قدرت اندیشه است. اشتراک جنسی انسان ودیگرحیوانات امری است که نه درتنها در منطق قدیم بلکه در شاخه های مختلف علوم انسانی نیز مورد تأکید قرارگرفته است. به طورمثال درعلوم اجتماعی انسان را اینگونه تعریف می کنند: «انسان (human) موجودی است باارگانیسم بدنی جاندار و در محیطی مرکب از چیزهایی گوناگون که به صورت اجتماعی زیسته است». ویا درتعریف دیگری ازانسان آمده است که:«انسان تنها حیوانی است که قادراست راه خود را به بیرون از وضعیّتی که هست، متناسب با آگاهی خود تغییردهد، وضعیّتی که خود باید آنرا بیافریند.»
درمورد واژه هستی نیز باید گفت که این کلمه معادل«وجود» و«بودن»است (لغتنامه دهخدا، واژه هستی). براین اساس نظام هستی شامل تمام عوالمی است که حظی از وجود دارند و لذا «این جهان هستی بسیار گسترده است و ابعاد گوناگون دارد، از عالم خاک که اخس مراتب هستی است تا عوالم بالاتر امتداد دارد» امّا دراین نوشتارآنچه از نظام هستی مد نظراست، همان نظام آفرنیش و دنیا است که پایین ترین سطح از عوالم چندگانه بود و ما هم اکنون درآن به سرمی بریم. سعدی شیرازی چه زیبا انسان را معرفی کرده است:
مگر آدمی نبودی که اسیرِ دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیّت
اگر این درنده خوئی زطبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیّت
رسد آدمی به جائی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حدّست مکان آدمیّت
طیَران مرغ دیدی، تو ز پایبند شهوت
بدر آی تا ببینی طیران آدمیّت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیّت
رویکردهای انسان شناسی
با توجه به اهداف تحقیق درباره انسان و نیز به کارگیری روش ها و ابزار، موضوع انسان رویکردهای مختلفی به خود می گیردکه به اختصار به آن پرداخته می شود.
انسان شناسی براساس نوع نگرش وهدف بررسی انسان به دوشاخه تقسیم می گردد: انسان شناسی جزء نگر و انسان شناسی کل نگر.
درانسان شناسی جزءنگر، بعدی از ابعاد وجودی انسان مورد بررسی قرار می گردد و پاسخ گویی به پرسش های مربوط به آن مورد نظر است.
اما در انسان شناسی کل نگر، انسان به طور کلی و با صرف نظر از بُعد، شرایط، زمان و مکان خاص مورد توجه است و ارائه ی تصویری کلی از این موجود پیچیده دنبال می شود وکلیت انسان مورد نظر است. پاسخ گویی به سؤالاتی؛ همچون: پیدایش انسان چگونه است؟ از چه چیز خلق شده است؟ ساختمان وجودی او چیست؟ آیاتنها جسم است،یا از بُعد دیگری نیز برخوردار است؟ نیازها وگرایش های انسان چیست؟
آیا او به شناخت حقایق عالم آفرینش قادر است؟ هدف غایی انسان چیست؟ فرجام او چگونه است؟ و...
انسان شناسی براساس نوع روش و ابزار بررسی، گرایش های مختلفی پیدا می کند؛ که اهمّ آن ها عبارت است از:
1. انسان شناسی دینی یا وحیانی؛ این نوع انسان شناسی، براساس روش نقلی از متون دینی؛ همچون: عهد عتیق و جدید کتاب مقدس، قرآن کریم و روایات معصومین: به بررسی انسان می پردازد.
2. انسان شناسی فرهنگی (Culturl - nthopolo)؛ بررسی فرهنگ های بشری معاصر (مردم نگاری) و الگوهای عام حاکم بر فرهنگ بشری، که شامل باور داشت ها، ارزش ها، رسم ها، رفتارها و هنرهایی که اعضای یک جامعه به کار می برند.
3. انسان شناسی فلسفی (philosophi cl-nthropolo) ؛ وحدت نهایی و بی بدیل و مطلق انسان را می کاود و در جست وجوی مفهوم و ماهیت و تصور انسان به عنوان ساختاری بنیادین و غیر تاریخی است که از این طریق، توصیف های متنوع انسان از خودش را قابل درک می گرداند.
به عبارت دیگر؛ انسان شناسی فلسفی درصدد است تا کلیت انسان را به روش عقلی مورد مطالعه قرار دهد و با ارائه تصویری عقلانی، ماهیت آدمی را روشن و آشکار سازد. برجستگی این نوع، اولاً: فراگیری و جامعیت آن و ثانیاً: قطعیت و خلل ناپذیری آن است.
4. انسان شناسی طبیعی (تجربی) (phsicl-ntho polo) ؛ با استفاده از یافته های تجربی، چه در بُعد دیرینه شناسی و چه در بُعد زیست شناسی مطالعه و تحقیق انجام می پذیرد.
5. انسان شناسی عرفانی؛ این رویکرد، با بهره گیری از سیر و سلوک عرفانی در پی کشف معارفی راجع به انسان و جایگاه و مقام و منزلت او در نظام هستی است.
در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه ای کرد رُخت، دید مَلَک عشق نداشت
عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
ویژگی های انسان شنا سی دینی
انسان شناسی دینی در مقایسه با دیگر انواع خود امتیازهای ذیل را دارا است:
الف. جامعیت؛ انسان شناسی دینی، از دستاورد وحیانی که محدود به قلمرو خاصی نیست، سود می جوید و ابعاد مختلف انسان را اعم از جسمانی و زیستی، تاریخی، فرهنگی، دنیوی و اخروی، فعلی و آرمانی و مادی و معنوی بررسی می نماید؛ و حال آن که انواع دیگر انسان شناسی (فلسفی، تجربی، عرفانی، فرهنگی و...) زمینه ای خاص را مورد نظر دارد.
ب. اتقان و خطاناپذیری؛ انسان شناسی دینی که از معارف وحیانی و متصل به علم لایزال الهی سرچشمه گرفته و از هرگونه تحریف در امان مانده باشد، اتقان و استحکام دارد و هیچ گونه خطایی در آن راه نمی یابد، ولی دیگر انواع انسان شناسی که از داده های تجربه، تعقل، یا سیر و سلوک به دست می آید، خطاپذیر است.
ج. توجه به مبدء و معاد؛ در انسان شناسی غیر دینی، انسان را بریده از مبدء و معاد مورد بررسی قرار می دهند، مانند: انسان شناسی تجربی و برخی نحله های انسان شناسی فلسفی و عرفانی. و چنانچه از مبدء و معاد سخن به میان آید، راهگشای چگونه زیستن و چگونه پیمودن راه کمال نیست.
در انسان شناسی دینی، مبدء و معاد به عنوان دو بخش اساسی از مراحل زندگی انسان مورد توجه قرار می گیرد.
د. بینش ساختاری و رابطه ی ساحت های مختلف در وجود انسان؛ در انسان شناسی دینی، رابطه ی ساحت های جسم و جان مادی و معنوی، بینش و گرایش و تأثیر و تأثر هر یک بر دیگری مورد توجه قرار می گیرد، ولی در انسان شناسی عرفانی، تجربی، فلسفی ... این ساحت ها مورد غفلت قرار می گیرد، یا به گستردگی انسان شناسی دینی مورد توجه قرار نمی گیرد.
اگرچه انسان شناسی دینی با توجه به ویژگی های مذکور، از امتیازات خاصی برخوردار است، لکن شناسایی موجودی پیچیده، همانند انسان را نمی توان منحصر در یک یا دو روش نمود، بلکه در شناخت انسان به روش ها و ابزار مختلف نیاز است.
ملاصدرای شیرازی (ره) در این زمینه می فرماید: چون هستی انسان همچون معجونی آمیخته از دو گونه عنصر است؛ یکی صورت معنوی و دیگر عنصرحسی و جسمانی، بدین جهت در نهاد هستی نفس انسان پیوسته، آمیختگی به این دو گونگی سرشتی حاکمیت و انعکاس دارد. یکی تعلق به ماده است و دیگری گرایش به خرد و آزادگی از ماده و از این رهگذر و براساس این دوگانگی سرشتی، حکمت و شناخت او نیز از این دو منبع متقابل هستی سرچشمه می گیرد.
بنابراین در پژوهش های انسان شناسانه ضروری است، با مبنا قرار دادن متون دینی اصیل و عاری از هرگونه تحریف از منابعی دیگر؛ همچون: عقل، تجربه، مکاشفه و شهود نیز استفاده شود.
آثارپژوهش های انسان شناسانه
پژوهش های انسان شناختی از ابعاد و زوایای مختلف دارای اهمیت است و آثار فراوانی را در زندگی بشر به همراه دارد. اینک به دو محور از آن پرداخته می شود:
محور اول: آثار انسان شنا سی در زندگی فردی و اجتماعی
شناخت حقیقت انسان و مسایل پیرامون او آثار فراوانی برای فرد و جامعه به همراه دارد؛ که به اختصار برخی از آن ها مورد بررسی قرار می گیرد:
1. درک حقیقت زندگی در پرتو انسان شناسی؛ معنای زندگی و درک حقیقت آن بستگی به تصویری دارد که انسان از خود پیدا می کند. برخی انسان را موجودی بی هدف که محکوم به جبر محیط و تاریخ ... است به حساب می آورند؛ چنین آدمی هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خویش را ندارد؛ از این رو زندگی برای او پوچ و بی معنا می گردد.
چنانچه انسان را موجودی صاحب اختیار و دارای نقش مستقیم در تعیین سرنوشت خویش بدانیم که مجموعه هستی نیز برای او آفریده شده تا به سعادت و کمال حقیقی دست یابد، زندگی او معقول و معنادار می شود، و تمامی تلاش و کوشش خود را به کار می گیرد تا با شناخت استعدادهای بالقوه خویش و به کارگیری ابزار سعادت، آن ها را به فعلیت برساند.
آشنا ساختن انسان با خویشتن، از رسالت های مهمی است که بدون آن هیچ کاری درباره انسان صورت نخواهد گرفت. رهایی از سرگشتگی و سرگردانی که ویژگی مهم انسان معاصر است، از راه شناساندن تصویری درست و کامل از وجود او میسر می گردد.
بهره مندی صحیح وکامل از جهان طبیعت در صورتی برای انسان حاصل می شود که جایگاه خود را در نظام آفرینش بداند، استعدادها و قابلیت هایش را بشناسد و راه رسیدن به سعادت را تشخیص دهد.
2. دست یابی به نظام های اجتماعی صحیح؛ انسان موجودی اجتماعی است که برای رسیدن به سعادت، نیاز به نظام های اجتماعی دارد. دلیل وجودی نظام ها و نهادهای اجتماعی، برآوردن نیازهای اساسی انسان است و اگر مسایل اساسی انسان شناختی و نیازهای اصیل انسانی از نیازهای کاذب شناسایی نشود، این نظام ها از پشتوانه منطقی و معقول برخوردار نخواهد بود.
بحران نظام های اجتماعی غرب و ناکارآمد بودن آن ها، به جهت عدم شناخت صحیح انسان است. یک نظام اخلاقی صحیح و قابل قبول باید هدف مشخصی را برای مجموع فعالیت ها و افعال اختیاری انسان تعیین نماید؛ به گونه ای که ارزش حقیقی انسان رسیدن به آن هدف اصلی باشد تا بتواند از این طریق ملاک و معیار کلی برای ارزیابی همه ی افعال انسان ارائه دهد. بدون شناخت انسان و ظرفیت ها و امکانات وجودی او نمی توان ارزشمندترین هدف ممکن را به درستی برای او معین نمود.
موضوع تعلیم و تربیت با وجود آدمی و ابعاد مختلف هستی او ارتباط دارد. لازمه عمل تربیتی شناخت طبیعت آدمی، به ویژه طبیعت روانی و اخلاقی و قوا و استعدادهایی است که مربی می خواهد آن ها را پرورش دهد؛ هرچه شناخت ابعاد گوناگون وجود انسان ومراتب حیات جسمانی و روانی واجتماعی او دقیق تر باشد، تأثیر اقدامات و اعمال تربیتی بیشتر است.
انسان شناسی هرمکتب، راهنما وزیربنای نظام تربیتی آن مکتب است. نگرش خاص انسان شناسانه هر مکتب هدایتگر و خط دهنده علوم تربیتی و جامع تر از آن علوم انسانی است.
نگرش اومانیستی به انسان، و نگرش اگزیستانسیالیستی و مارکسیستی در مورد انسان و هرگونه ی دیگر از انسان نگری، تأثیراتی ژرف در سامان یافتن نظام ها و مکاتب تربیتی و هدایت علوم تربیتی داراست.
برقراری نظام های صحیح و کامل حقوقی، سیاسی، اقتصادی، مدنی و ... بدون شناخت انسان قابل ارائه نخواهد بود.
3. انسان شناسی مقدمه علوم انسانی و جهت دهنده تحقیقات اجتماعی؛ علوم انسانی، مجموعه علومی است که درصدد کشف مکانیسم و قوانین حاکم بر پدیده های انسانی است. موجودیت و اعتبار این علوم در گرو حل برخی از مسایل انسان شناسی است؛ مثلاً: پذیرش سرشت مشترک انسان ها (مشترکات فراحیوانی ثابت بین انسان ه) زمینه کشف و ارائه این نوع قوانین جهت پایه ریزی علوم انسانی را فراهم می کند.
جهت گیری علوم انسانی و تحقیقات اجتماعی با برخی از مباحث انسان شناختی پیوند ناگسستنی دارد؛ مثلاً: زمانی که به صورت کلی منکر روح در انسان شویم و او را مادی صرف بدانیم، تحقیقات اجتماعی کلیه موضوعات معنوی و امور مرتبط با جهان پس از مرگ و تأثیر و تأثر آن با زندگی این جهانی او نادیده گرفته می شود و تمام تحقیقات به سوی ابعاد مادّی انسان جهت گیری می گردد، امّا اگر روح به عنوان حقیقت اصلی انسان مورد نظر باشد، جهت تحقیقات به سوی ابعاد غیر مادی در علوم انسانی تنظیم می شود.
با توجه به این که جوامع انسانی را علوم انسانی اداره می کند و صلاح و فساد در این علوم، صلاح وفساد جوامع انسانی را درپی دارد؛ بر متفکر و محقق علوم انسانی لازم است که شناخت صحیحی از انسان و جامعه انسانی ارائه دهد تا بدین ترتیب فساد از جوامع برچیده شود.
حاصل مطلب آن که برای بهره برداری از علوم انسانی و تجربی لازم است حقیقت انسان شناخته شود؛ زیراکسی که حقیقت انسان را عبارت از روح او که موجودی ملکوتی است، بداند، و براساس هستی شناسی توحیدی و در سایه معرفت خدا شکل دهد، در برنامه ریزی ها و نظام های اجتماعی اعم از تربیتی، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی و ... انسان را با حیوان یکسان نمی بیند، و براساس اهداف عالی و کمال انسانی گام بر می دارد.
بنابراین انسان شناسی نه تنها در شناخت حقیقت زندگی و در نظام های مختلف اجتماعی مؤثر است، بلکه پیش فرض علوم مختلف نیز می باشد که با تثبیت آن بسیاری از مسایل علوم انسانی و تجربی کارآمد می گردد.
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
چهارشنبه: 25 / 05 / 1402- 29 محرم الحرام 1445- 16 آگوست 2023
منابع
1- ممدوحی، انسان و جهان در شناخت مکتب اسلام، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
2- جعفری، محمد تقی، آفرینش انسان، دفتر تبلیغات اسلامی.
3- نصری، عبدالله، مبانی انسان شناسی در قرآن، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.
4- واعظی، احمد، انسان از دیدگاه اسلام، پژوهشکده حوزه ودانشگاه.
5- مطهري، شهيد مرتضی، انسان در قرآن(مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی4)، انتشارات صدرا، 1373.
6- جعفری تبریزی، علامه محمد تقی، انسان درافق قرآن،انتشارات بعثت(مؤسسة القرآن الکریم)، 1361.
7- حسن زاده آملی،استاد علامه حسن، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه ، بنیاد نهج البلاغه، 1359، تهران.
8- حسن زاده آملی،استاد علامه حسن،انسان و قرآن ، انتشارات الف لام میم، چاپ اول، 1383، تهران.
9- حسن زاده آملی،استاد علامه حسن،دروس معرفت نفس،انتشارات الف لام میم، چاپ دوم، 1383، تهران.
10- جوادی آملی، عبدالله، تفسیر انسان به انسان ، نشر اسراء، چاپ اول، 1384، قم.

