تاریخ تروریسم و اوج آن
اسدالله افشار
ترور را به کشتن و حذف فیزیکی افراد به قصد ایجاد ارعاب و وحشت معنا نمودهاند. در یک معنای دیگر ترور به معنای کشتن بیگناهان یا غیرنظامیان برای رسیدن به اهداف سیاسیای است که بدون آن امکانپذیر نمیشود. این تعاریف تنها تعداد بسیار معدودی از تعاریفی هستند که پس از یازده سپتامبر تاکنون توسط نظریه پردازان تولید گردیده است. آنچه در این تعاریف مشترک است نادیده گرفتن تاریخ طولانی ترور در تاریخ سیاسی و روابط قدرت است.
در واقع ترور فینفسه پدیدهای نیست که فقط به دوران معاصر یا دوره مدرن تعلق داشته باشد بلکه ترور پدیدهای به درازای قدمت تمدن بشری و کنش سیاسی بشر است. در تاریخ بشر نمونههای بسیار زیادی از ترور را میتوان مشاهده نمود که با تعاریف یادشده همخوانی ندارد. بگذارید این ترورها را ترور سنتی بنامیم. ترورهایی که عمدتاً شاه، رهبر و یا شخصیتهای خاصی را مورد هدف قرار میداد و هدف از ترور حذف فیزیکی آن شخص بود. این نوع ترور در کل تاریخ بشر از سوی افراد و گروهها بکار گرفته میشده است.
امروزه مردم اغلب به تروریسم به عنوان یک تهدید مدرن فکر می کنند، اما هیچ چیز مدرنی در آن وجود ندارد. اغلب اوقات در تاریخ بشریت مردم از خشونت افراطی و عمومی برای ایجاد رعب و وحشت و ترساندن مخالفان خود استفاده کرده اند. یهودیان قرن اول که Zealots نامیده می شوند سعی داشتند از طریق ارعاب و ترور حکومت روم را سرنگون کنند. ترور در روزهای مقدس در طول دوران جنگ صلیبی نوع رایجی از ارعاب بود؛ شیوه برگزیده این فرقه برای کسانی که به عنوان قاتلان شناخته می شدند.
با این حال، همانطور که می دانیم کلمه "تروریسم"، ریشه در حکومت ترور، در فرانسه دارد. از 1793 تا 1794، انقلاب فرانسه به شکل خشنی پیشرفت، طوری که رهبران انقلاب شروع به جمع کردن و اجرای حکم اعدام با گیوتین برای مخالفان عمومی کردند. ماکسیمیلیان روبسپیر[1]، رهبر انقلاب، اظهار داشت که ترور چیزی جز عدالت نیست، در نتیجه اعدام غیرقانونی 40،000 نفر را توجیه کرد.
لازم به توضیح است که تاریخ ترور با انقلاب فرانسه وارد دوران جدیدی گردید و در این برهه ما با ترور مدرن روبرو میگردیم. پس از انقلاب فرانسه ترور به شکل نظاممندی علیه بخشی از شهروندان فرانسه به کار گرفته شد و میتوان ریشههای تروریسم دولتی را در آن ردیابی نمود. ترور در این مرحله اصطلاحی است که از کلمه terror به معنای وحشت و ترس اخذ گردیده است و به نظام و رژیمی مرتبط با وحشت اطلاق میشود. پری موراتز درباره کاربرد این اصطلاح در این دوره مینویسد: تروراولین بار توسط ژاکوبنها[2] وضع گردید واین کلمه برای توصیف اعمال خود آنها بکار رفت البته بدون معنای منفیای که این واژه دارد. درواقع منظورژاکوبنها ازتروریسم هرگونه خطمشی ویانحوهی عمل سفتوسخت علیه دشمنان در برمیگرفت.
اما اوج تاریخ تروریسم با بنیادگرایی درخاورمیانه پیوند دارد. درحقیقت تروردر قالب پارادایم جدید بهعنوان کنشی جمعی و خشونت باری که عدهای از بیگناهان را برای رسیدن به هدف سیاسی بکشند، پدیده ای قرن بیستمی به شمار میرود و بهویژه ناظر به همین مرحله از تروریسم است.
با وجود تاریخ طولانی ترور اما اندیشیدن به تروریسم و ترور، تنها در دو سه دهه اخیر و بهویژه بعد از یازده سپتامبر 2001 بود که یک مسئله سیاسی و یک حوزه مطالعاتی در رشتههای مختلف علوم اجتماعی بدل شده است.
تاکتیک های تروریسم مدرن کمی بعدتر، دردهه 1870 درروسیه ظاهرشد[3]. کسانی که به دنبال سرنگونی حکومت سزار بودند، تصمیم گرفتند دولت او را از طریق اقدامات خشونت آمیزشدید و عمومی تضعیف کنند، با منظور انجام سه مورد زیر:
• بی ثبات کردن دولت
• تقسیم جمعیت
• مجبور کردن مقامات به پاسخگویی با استفاده از ایجاد رعب و وحشت
این تاکتیک ها به سرعت از روسیه خارج شد، تا جایی که آنارشیست ها، انقلابیون و مخالفان تحت سلطه امپراتوری های عثمانی و انگلیس نیز آنها را پذیرفتند. بنابراین، تروریسم نخست به عنوان یک راه مبارزه با امپریالیسم و بی ثبات کردن حکومت های استعماری، تقسیم وفاداری مردم و تحریک مقامات استعماری برای واکنش بیش از حد به یک پدیده جهانی تبدیل شد. البته، مفهوم تروریسم تنها از آنجا شروع به رشد کرد.
در اوایل قرن بیستم، گروه های آنارشیست شروع به استفاده از تاکتیک های تروریستی برای تضعیف دولت ها کردند. دولت های فاشیستی مردم خود را ترور کردند تا نظم را حفظ کنند. پس از جنگ جهانی دوم، تروریسم به عنوان بخشی از مبارزات ضد امپریالیستی ادامه دار آفریقا و غرب آسیا تبدیل شد. این زمان جایی است که اغلب مردم تصور می کنند تاریخ تروریسم ازآنجا شروع شده است. گروه های رادیکال(تند رو)، که اغلب از سوی ایالات متحده یا U.S.S.R(شوروی سابق) تأمین می شوند، از تاکتیک های فزاینده ی شدید به ترتیب برای تضعیف رژیم های کمونیست و سرمایه داری استفاده کردند.
جنگ سرد در نهایت بین ایالات متحده و U.S.S.R به پایان رسید، اما تروریست های رادیکال همچنان در حال مبارزه بودند، با ایدئولوژی های افراطی و سال ها از سوی قدرت های جهانی حمایت مالی می شدند. این نوع جدیدی از تروریسم را معرفی کرد که در آن خودکشی تبدیل به ابزار وحشت شد و نشان دهنده عزم سازمان های تروریستی جدید و مدت زمانی که می توانستند به ره خود ادامه دهند بود.
هنگامی که به تعریف تروریسم می رسیم، تعاریفی که توسط سازمان های دولتی نوشته شده اند همیشه این سئوال (معنی تروریسم چیست) را از اقدامات ارتش ملی یک کشور و نسبت به اقدامات بازیگران غیردولتی که به جنگ های نامتقارن برای رسیدن به اهداف سیاسی خود کشیده می شوند دارند.
همان گونه که بیان شد تاریخ تروریسم مدرن با انقلاب فرانسه آغاز شده و از آن زمان تاکنون تکامل یافته است. شایع ترین علل یا ریشه های تروریسم شامل تمدن ها یا درگیری های فرهنگی، جهانی شدن، مذهب، درگیری های اسرائیل-فلسطین یا تهاجم روسیه به افغانستان است. دلایل شخصی تر یا فردی برای تروریسم، ناامیدی، محرومیت، هویت منفی، هویت منفی،خشم ناخوشایند و / یا انزوای اخلاقی است.
در ایالات متحده، تروریسم تحت عنوان 18 قانون اساسی فدرال تعریف شده است. بخش 2331 فصل 113 (ب) تعریف زیر از تروریسم را ارائه می دهد:
اقدامی که شامل اعمال خشونت آمیز یا اعمال خطرناک برای زندگی انسان است که نقض قوانین جنایی ایالات متحد یا هر کشور دیگر را در بر دارد، یا ممکن است یک خشونت جنایی در نظر گرفته شود اگر در محدوده قضایی این کشور با اهداف زیر صورت بگیرد:
• برای تهدید و یا اعمال خشونت علیه غیرنظامیان؛
• برای تأثیرگذاری بر سیاست دولت با ارعاب یا اجبار؛
• برای تخریب، کشتار، یا آدم ربایی، به منظور تأثیر بر رفتار دولت.
قانون جنایی ایالات متحده همچنین فراتر می رود و تمایز جغرافیایی بین تروریسم بین المللی و داخلی تعیین می کند. اولی که عمدتا در خارج از حوزه سیاسی ایالات متحده قرار دارد، در حالی که این دومین مورد حمله به مرزهای جغرافیایی خود این کشوراست.
به عنوان مثال، بمب گذاری سال 1983 سربازخانه دریایی ایالات متحده در بیروت نمونه ای از یک حمله تروریستی بین المللی بود، در حالی که حملات 11 سپتامبر نمونه هایی از انواع تروریسم داخلی بود.
نکته قابل تأمل که باید به آن اشاره داشت این است که امروزه مبارزه با تروریسم دست آویز حکومت هایی شده که خود نماد و سمبل تروریسم دولتی و بین المللی هستند. آمریکا و اسرائیل از سردمداران تروریسم بین المللی هستند که ادعای مبارزه با تروریسم دارند. آمریکا به عنوان مبارزه با تروریسم به کشورها حمله می برد و اسرائيل تحت عنوان مبارزه با تروریسم، ملت فلسطین را به خاک و خون می کشد.
موضوع تروریسم در کمیته ششم مجمع عمومی سازمان ملل متحد، مورد بحث قرار گرفت. در این مجمع کشورهای غربی با هر گونه ترور مخالفت داشتند، اما کشورهای مسلمان و آزادی خواه از جمله جمهوری اسلامی ایران، ضمن محکوم کردن اصل تروریسم، اعتقاد داشتند که تروریسم با حرکت های آزادیبخش ملت ها تفاوت اساسی دارد. برای نمونه مبارزه ملت فلسطین علیه اشغالگران صهیونیسم و یا مبارزه سیاه پوستان آفریقا در مقابل نژادپرستان سفیدپوست، اعمال تروریستی به حساب نمی آید. دفتر نمایندگی جمهوری اسلامی ایران، در سازمان ملل متحد بیانیه ای را درباره تروریسم صادر نمود که در بخشی از آن چنین است: «ایران به عنوان یک عضو سازمان ملل تا کنون متحمل مصایب زیادی از ناحیه تروریسم شده است. جمهوری اسلامی ایران قويا همه اعمال تروریستی علیه افراد بی گناه را بدون توجه به ملیت و اعتقادات آنها محکوم می کند. دولت و ملت ایران به عنوان یک قربانی تروریسم، آلام و رنج های خانواده های قربانیان و تمامی اقدامات تروریستی و تأثیری را که این اعمال بر جامعه می گذارد، کاملا درک می کند.»
این بحث ادامه دارد...
جمعه: 26 / 03 / 1402 – 27 ذی القعده 1444- 16 ژوئن 2023
[1] - ماکسیمیلیان فرانسوا ماری ایزیدور دو روبِسپیر (Maximilien François Marie Isidore de Robespierre) (زاده ۶ مه ۱۷۵۸ – درگذشته ۲۸ ژوئیه ۱۷۹۴) حقوقدان و دولتمرد فرانسوی بود که تبدیل به یکی از معروفترین و اثرگذارترین و البته جنجالیترین چهرههای انقلاب فرانسه شد. او به عنوان یکی از اعضای مجلس طبقاتی اتاژنرو، مجلس ملی مؤسسان و باشگاه ژاکوبنها، برای تحقق اهدافی از قبیل حق رأیگیری مردانه جهانی،حق رأی برای رنگینپوستان، یهودیان، بازیگران و کارگران خانگی، لغو شرط تجرد روحانیون مسیحی، و لغو شرکت فرانسه در تجارت برده در اقیانوس اطلس فعالیت میکرد. روبسپیر در سال ۱۷۹۱ به عنوان «دادستان عمومی» منصوب شد و از آن پس، نماینده پرسروصدای شهروندان مردی بود که تریبون سیاسی نداشتند، و به دنبال پذیرش بدون محدودیت آنها در گارد ملی فرانسه، مناصب عمومی و درجات بالای ارتش بود و برای تحقق حق درخواست و حق حمل اسلحه در دفاع از خود تلاش میکرد. روبسپیر در شورشی که منجر به سقوط پادشاهی فرانسه در ۱۰ اوت ۱۷۹۲ و تشکیل کنوانسیون ملی فرانسه شد نقش مهمی ایفا کرد. هدف او ایجاد یک فرانسه واحد و تفکیکناپذیر (جمهوری اول فرانسه)، ایجاد برابری در برابر قانون، لغو حقوق و امتیازهای ویژه و انحصاری، و دفاع از اصول دموکراسی مستقیم بود. او به دلیل پایبندی سختگیرانه به ارزشهای اخلاقی، «فسادناپذیر» لقب گرفته بود.
[2] - ژاکوبنها (جمهوریخواهان تندرو): که خواستار واژگونی نظام موجود بهطور خشونت بار توسط یک انقلاب و اعلام جمهوری بودند. ژاکوبنها چون در صومعه ژاکوبوس (دومینیکن) واقع در خیابان سن ژاک پاریس گرد هم میآمدند بدین نام مشهور شدند. تاریخ دانان آغاز دوره ترور را ۵ سپتامبر ۱۷۹۳ میدانند. ژاکوبنهای تندرو و انقلابی، به رهبری ماکسیمیلیان روبسپیر، قدرت را به دست گرفتند. این دوره ۱۰ ماه به درازا انجامید. ژاکوبنها، ژیروندنها را از مجلس کنوانسیون بیرون کردند و دو کمیته «نجات ملی» و «امنیت عمومی» را برگزیدند. این دو بزودی به قدرت مخوفی بدل شد و مجلس را بازیچه دست خود کرد تا از آن راه، قوانین ظالمانه را تصویب کند. مجمع ملی ۱۷۹۳ قانون مهمی به نام «قانون مظنونات» را به تصویب رساند که طبق آن هر کس مورد سوء ظن قرار میگرفت تحت تعقیب واقع میشد. در دوره ترور، ۲۲ تن از ژیروندنهای انقلابی(جمهوریخواهان میانهرو: که خواستار برپایی مسالمت آمیز حکومت جمهوری و برچیده شدن نظام پادشاهی مطلقه بودند. بیشتر اعضای ژیروندنها از ولایت ژیروند بودند) در دادگاههای انقلاب محاکمه و اعدام شدند و بسیاری از مردان انقلابی دیگر نیز، یکی پس از دیگری به تیغ گیوتین سپرده شدند که از جمله آنها ژرژ دانتون، رهبر انقلابی و قهرمان دفاع از حقوق طبقات فقیر را باید نام برد.
[3] - دومین موج ترور مدرن با ترورهای بیشماری که چپیها و کمونیستهای سرخورده در سده بیستم میلادی به انجام رساندند بروز یافت. آنچه طرفداران مارکسیسم را به ترور ترغیب نمود شکستهایی بود که نظریهی انقلاب خودجوش تودهای به آن دچار شده بود. طبق یک نوع قرائت مارکسیستی، پرولتاریا در کشورهای صنعتیتر روز به روز به وضعیت نابسامانتری دچار خواهند شد و ستم سرمایهداران عرصه را بر کارگران بیشتر تنگ خواهد نمود درنتیجه کارگران در کشورهای صنعتی انقلاب خواهند کرد . برخلاف چنین پیشگوییهایی وضعیت کارگران تااندازهای بهبود یافت هم به لحاظ دستمزدهای دریافتی و هم از منظر تعداد ساعاتی که برای کار صرف میکردند، در برخی کشورهایی نظیر انگلیس و امریکا دولت رفاه شکلگرفته بود. درنتیجهی اصلاحاتی که در نظام سرمایهداری به وجود آمده بود برخی انقلابات شکست خوردند و در برخی از کشورها هیچگونه رخدادی که نشاندهنده انقلاب باشد دیده نمیشد بنابراین برخی از حلقات مارکسیستی از دیدگاه انقلاب خودجوش پرولتاریایی انصراف کردند و به این دیدگاه متمایل شدند که ترور میتواند بهمثابه یک راهحل انقلابی برای براندازی نظام سرمایهداری مفید واقع شود.

