? اخلاق انتخاباتي، اثبات كارآمدي اسد الله افشار
انتخابات، گزينش افراد به منظور سپردن مسئوليتها توسط آحاد مردم به آنهاست تا به نمايندگي از اقشار مختلف جامعه در تصميم گيريها شركت نموده و حافظ نظام و منافع ملي باشند. انقلاب اسلامي با حضور همه جانبه مردم در صحنه به پيروزي رسيد و بديهي است كه تداوم آن نيز به حضور مستمر مردم بستگي دارد. يكي از راههاي مشاركت مردم در صحنههاي مختلف نظام و پاسداري از انقلاب و نظام جمهوري اسلامي «انتخابات» ميباشد. نظام جمهوري اسلامي نظامي مردمي است كه در آن مردم در تعيين سرنوشت خويش سهيم هستند، بنابراين انتخابات نه تنها وظيفه بلكه براي آنها تكليف است. جمهوري اسلامي، نظام اسلامي و مردمي است كه در آن برخلاف غرب انتخابات و تبليغات با هر روش و معياري صورت نميگيرد؛ بلكه ملاحظات اسلامي و اخلاقي در آن رعايت ميشود. در چنين شرايطي، يادگيري فرهنگ انتخابات مهم و ضروري است.
فصل انتخابات، فصل داغ و پرالتهاب:
درحال حاضر حال و هواي كشور رنگ و ضبغه شديد انتخاباتي پيدا كرده است و صفوف و اقشار جامعه از هر لحاظ خود را براي شركت در انتخابات سرنوشت ساز هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي كه در 24 اسفند ماه برگزار خواهد شد آماده ميكنند تا حماسه ديگري را خلق كرده و كارنامه قطور و مشعشع افتخارات مردم و كشور و جامعه را با برگ زرين ديگري مزين نمايند.
در همه كشورها، فصل انتخابات، فصل داغ و پرالتهاب و آكنده از فعل و انفعالات سياسي، اجتماعي و فرهنگي است؛ و گروههاي سياسي براي تبليغ و ترويج ايدههاي خود و نهايتاً سوق دادن مردم به سوي مرام و مسلك مورد نظر خود و همچنين كشاندن آنان به پاي صندوقهاي رأي به منظور جذب و جلب نظر مساعد و مثبت مردم درباره نامزدها و كانديدهاي معرفي شدهشان با تمام قوا وارد صحنه ميشوند و اين فضا، تا حدود زيادي طبيعي ميباشد اگرچه، همچنان كه متذكر شديم، حالت فصلي و مقطعي دارد.
وجه تمايز فضاي انتخابات در كشور ما با ساير كشورها:
به نظر ميرسد بايد تمايز و تفاوت ويژهاي ميان حال و هواي فضاي انتخابات حاكم بر كشورمان با ساير كشورها قائل شد. در كشورهاي ديگر، سياست با اخلاق امتزاج و آميختگي ندارد و به عبارت ديگر اخلاق سياسي وجود ندارد و سياستمداران و فعالان حزبي معمولاً ارزشي براي اخلاق قايل نبوده و آن را درگير مسايل سياسي نميسازند و به همين دليل انتخابات در كشورهاي غربي، حد و مرزي به لحاظ مراعات خطوط قرمز و به رسميت شناختن حدي براي فعاليتها كه متضمن عدم تعرض به حيثيت و آبروي ديگران به منظور از ميدان به دركردن باشد نميشناسد. اخلاق و آيينهاي ديني كه هماهنگ كننده فعاليتها و تعديل كننده فضاي سياسي و فرهنگي در يك جامعهاند، به كل از عنصر سياست طرد شدهاند.
ولي در يك جامعه ديني كه مدعي برقراري نظام مردم سالار است، چنين ويژگيها و خصايصي به هيچ وجه پذيرفتني نيست و اصولاً سياستمداران، كساني هستند كه روح و جسمشان با اخلاق و آداب و رسوم مذهبي و ديني عجين شده و خود را در خدمت ترويج و تبليغ اخلاق و اصول دين وشريعت ميدانند و لذا ابراز رفتاري وارونه نشان دهنده كمي ايمان و عدم التفات جدي به مباني شريعت بوده و افرادي كه در كردار و رفتار خود مراعات اخلاق را نميكنند هيچ گاه نميتوانند وارد حلقه سياستمداران و مديران و فعالان سياسي شوند.
ارتباط اخلاق انتخاباتي با همبستگي ملي و مشاركت عمومي:
مشاركت و حضور حداكثري مردم در شرايط حساس كنوني كشور در هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي از ضرورتها و نياز استراتژيك كشور است. مقام معظم رهبري بنا بر موقعيت داخلي و خارجي جمهوري اسلامي ايران، راهبرد استراتژيك كشور را در چند سالة اخير با توجه به قدرت نرم افزاري درمقابله با تهديدات دشمنان انقلاب اسلامي، «همبستگي ملي و مشاركت عمومي» و «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» اعلام كردهاند.
صاحب نظران معتقدند، عوامل متعددي در مشاركت و احساس مسئوليت مردم نسبت به سرنوشت خود و حضور آنان در پاي صندوقهاي رأي نقش دارند. رعايت اخلاق انتخاباتي از سوي كانديداها و فعالان عرصه انتخابات در زمره اين عوامل است.موضوع «مشاركت» در ماهيت خود از پيچيدگي خاصي برخوردار است. دایره المعارف علوم سياسي، مشاركت سياسي را معادل «شركت مردم و دخالت در سياست» دانسته و آن را مساعي سازمان يافته شهروندان براي انتخاب رهبران خويش، شركت موثر در فعاليتها و امور اجتماعي و سياسي و تأثير گذاشتن بر صورت بندي و هدايت سياست مصلحت ميداند.
گذشته از نگاه انديشمندان و نخبگان فكري غرب ازجمله هانتينگتون، پيتر اوكلي، ديويد مارسدن و... به مقوله مشاركت بايد گفت اين مفهوم از خاستگاه اسلامي نيز ريشه ميگيرد. قرآن مجيد در آيات متعدد ازجمله آيه 28 سوره مباركه شورا، به ضرورت و اهميت مشاوره و مشاركت در اداره امور جامعه اسلامي اشاره دارد. ضمن آنكه، برابر آموزهها و سنت پيامبر اكرم (ص) و حضرت علي (ع) «مشاركت مردم» در اداره امور جامعه يك مقوله بنيادي در اداره جامعه بوده است. مشاركت، نظارت و پرسشگري از مباني مشاركت سياسي است و در نظام جمهوري اسلامي ايران و در قانون اساسي نيز به مشاركت و امر انتخابات و دخالت مردم در سرنوشت خويش اهميت بسزايي داده شده است.
مشاركت حداكثري در معنا اشاره به شركت گسترده مردم در پاي صندوقهاي رأي فارغ از جهتگيري سياسي و جناحي دارد. اين راهبرد در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در مرحله نخست به نقش مشاركت حداكثري مردم ميانديشد.
رعايت اخلاق انتخاباتي از سوي كانديداها و فعالان عرصه انتخابات تحقيقاً به تحقق اين راهبرد و مانور همبستگي ملي و مشاركت عمومي در 24 اسفند ماه سال جاري بسيار كمك خواهد كرد.
اخلاق انتخاباتي در نگاه بلند امام خميني (ره):
نظام جمهوري اسلامي نظامي مردمي است كه در آن مردم در تعيين سرنوشت خود نقشآفريني ميكنند. مردم با شركت در انتخابات نقش و توان خود را در جامعه ابراز ميدارند و بهگونهاي غيرمستقيم در اداره كشور دخالت دارند، البته اين نقشآفريني ميتواند در جوامع مختلف به صور گوناگون باشد؛ به هر تقدير در جمهوري اسلامي، اين مردمند كه نمايندگان واقعي خويش را انتخاب ميكنند و در طول مدت مسئوليت با آنها در تماس هستند. چرا كه عقيده دارند انتخابات براي آنها مهم و سرنوشت ساز است. نگارنده ضروري ميداند به برخي از افكار بلند بنيانگذار فقيد انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) كه برگرفته از جلدهاي مختلف صحيفه نور ميباشد؛ در اين زمينه اشاراتي داشته باشد:
1- روز سرنوشت سازي است. ميخواهيد زمام كشور را به يك كسي بدهيد كه موثر در مقررات كشور شما باشد. سهل انگاري نكنيد و به پاي صندوقها برويد و با هم اجتماع كنيد و كسي كه لايق براي مقام و داراي صفاتي است كه سوء سابقه نداشتن، وابستگي به رژيم سابق نداشتن، اينها از اموري است كه بايد ملاحظه بشود و آقايان نبايد سستي كنند در رفتن، به پاي صندوق بروند لكن به كسي كه اين صفات را دارد رأي بدهند.
2- مسأله مهم در انتخابات، چگونگي تبليغات است. برخلاف دموكراسيهاي غربي كه در آن از هر وسيلهاي براي انجام تبليغات استفاده ميكنند و حتي در مواردي اخلاق انساني را زير پاميگذارند، در جمهوري اسلامي كه حكومتي اسلامي است و بنيانهاي آن را قوانين و مقررات اسلامي تشكيل ميدهد اين قوانين و قواعد اسلامي- انساني است كه شكل و چگونگي تبليغات دارند و معتقدند كه عدم رعايت اخلاق اسلامي- انساني در امر تبليغ باعث تفرقه و اختلافات بين كانديداها ميشود.
3- از آقايان كانديداها و دوستان آنان انتظار دارم كه اخلاق اسلامي- انساني را در تبليغ براي خود، كانديداهاي خويش مراعات و از هرگونه انتقاد از طرف مقابل كه موجب اختلاف و هتك حرمت باشد خودداري نمايند كه براي پيشبرد مقصود، ولو اسلامي باشد ارتكاب خلاف اخلاق و فرهنگ، مطرود و از انگيزههاي غيراسلامي است.
4- همه آقايان متوجه باشند كه دولت اسلامي است، جمهوري اسلامي است و مجلس، مجلس اسلامي است و بايد اخلاق همه در انتخابات هم اخلاق اسلامي باشد.
5- در تبليغات انتخابات رعايت مصالح اسلامي و مصالح كشور بر منافع و مصالح شخصي مقدم است و اگر كسي خلاف آن را پيمود درحقيقت اسلام را به خوبي نشناخته است.
6- من از همه قشرها، از همه ملت ميخواهم كه آداب اسلامي خودشان را نسبت به همه امور، خصوصاً در انتخابات حفظ كنند و مبادا خيال كنند كه مبارزات انتخاباتي عبارت از اين است كه به ديگران بد بگويند و كارشكني بكنند.
اين قلم اعتقاد دارد آنچه كه در انديشه حضرت امام (ره) در باب انتخابات مهم و حياتي است رعايت آداب اسلامي در مبارزه انتخاباتي ميباشد. امام (ره) با توجه به نكات بيان شده، با مردم، كانديداها و مسئولين انتخابات اتمام حجت ميكنند كه با هر شيوه و برنامهاي نميتوان به تبليغ پرداخت كه در آن شئونات اسلامي و وحدت ملي لكهدار گردد.
اخلاق انتخاباتي در انديشه رهبر معظم انقلاب:
حضور چشمگير و حداكثري مردم در پاي صندوقهاي رأي، مورد تأكيد هميشگي رهبر فرزانه انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنهاي بوده است و هميشه حضور آنان و نقش ايشان را رمز اقتدار ملي و كارآمدي نظام معرفي نموهاند. اين قلم به برخي از انديشههاي معظم له درخصوص مشاركت انتخاباتي، رفتار انتخاباتي و اخلاق انتخاباتي در ذيل اشاره مينمايد:
1- شركت در انتخابات يك وظيفه عمومي براي آحاد ملت ايران است. (خطبههاي نماز جمعه تهران، 14/3/1372)
2- ... در قانون اساسي ما و در تعليم و راهنماييهاي امام، هميشه بر اين نكته تأكيد شده است كه نظام بدون حمايت و رأي و خواست مردم، درحقيقت هيچ است. بايد با اتكاء به رأي مردم كسي برسركار بيايد. بايد با اتكاء به اراده مردم، نظام حركت كند...
درحقيقت انتخابات و حضور مردم در صحنه انتخابات رييس جمهور، نمايندگان مجلس و يا ساير انتخابهايي كه ميكنند، هم حق مردم است، هم تكليفي بر دوش آنهاست . در نظام اسلامي مردم تعيين كنندهاند. اين هم از اسلام سرچشمه ميگيرد. (مرقد امام خميني (ره)، 14/3/1380).
3- حضور مردم در انتخابات، يكي از مهمترين مظاهر اقتدار ملي است... يكي از پايههاي اقتدار ملي همين است كه مردم پاي صندوقهاي رأي بروند و رأي بدهند... (خطبههاي نماز جمعه تهران، 28/2/1380).
4- من هميشه گفتهام نتيجه انتخابات كه مسأله بسيار مهمي است مسأله دوم ماست. مسأله اول نفس انتخابات است كه انتخابات بايد با شور و هيجان و حضور مردم صورت بگيرد اين در درجه اول است. بايد همه تلاشمان را بكنيم كه ان شاء الله انتخابات خوبي داشته باشيم. (ديدار با هيأت وزيران، 5/6/1382).
5- ... نامزدهاي انتخاباتي به اين نكته توجه كنند، مردم مايلند كه از زبان نامزدها بشنوند كه اينها ميخواهند چه كار كنند. نامزدها مشخص كنند كه ميخواهند چه كار كنند؛ برنامهها و هدفها و راهبردهايشان را براي مردم مشخص كنند. شور انتخابات اين است (بيانات در ديدار با مردم قم، 19/10/1383).
6- مردم بايد به فكر شناخت اصلح باشند، چون چيز كوچكي نيست. مسأله انتخابات مسأله سپردن سرنوشت بخش عمده امكانات كشور به يك نفر و يك مجموعه است. سرنوشت مسايل اقتصادي، مسايل فرهنگي، روابط خارجي و مسايل گوناگون ديگر تاحدود زيادي به اين قضيه وابسته است. (ديدار مردم استان گيلان، رشت 11/2/1380).
7- همچنان كه شركت در انتخابات يك وظيفه است، گزينش خوب و آگاهانه هم يك وظيفه است... بايد گشت و اصلح را پيدا كرد. بايد گشت و امينترين را انتخاب كرد. (مصاحبه در روز انتخابات هشتمين دوره رياست جمهوري 18/3/1380).
8- انتخابات در كشور ما بايد مسابقهاي براي خدمت باشد، نه مسابقهاي براي كسب قدرت. انتخابات اسلامي اينگونه است... (ديدار با مردم استان گيلان، رشت 11/2/1380).
9- در تبليغاتشان ارزشهاي نظام را نديده نگيرند، همديگر را تخريب نكنند و از دادن آمارهاي سست بپرهيزند. اگر قرار شد به مردم آماري بگويند و حرفي بزنند، آمارهاي دقيق ارايه كنند. با مردم با كمال صداقت حرف بزنند؛ هرچه عقيدهشان هست، به مردم بگويند. اگر بخواهند در دل مردم اثر بگذارند، اين صداقت بيشتر در دل مردم اثر ميگذارد. (ديدار با مسئولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامي ايران به مناسبت عيد غدير خم 6/2/1376).
10- شركت در ميدان انجام وظيفه، بازندهاي ندارد، همه برندهاند. من در همين جا به مردم گفتم كه هركسي پاي صندوق رأي برود و از روي احساس مسئوليت و طبق تشخيص خود رأي بيندازد، بايد احساس كند كه تكليف خود را انجام داده است. (ديدار با نمايندگان مجلس شوراي اسلامي 7/3/1376).
اخلاق انتخاباتي، اثبات كارآمدي:
كانديداها هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي بايد در جهت اثبات كارآمدي و معرفي خود به افكار عمومي تلاش كنند و كاري به ساير كانديداها نداشته باشند. به عبارتي كانديداها و ستادهاي انتخاباتي آنان بايد از تخريب و وارد كردن اتهامات و ايجاد سئوال و تشويش اذهان عمومي درباره هريك از كانديداها خودداري نمايند و اخلاق اسلامي و انتخاباتي را در آستانه ورود به روز برگزاري انتخابات 24اسفند سال جاري رعايت و به آن پايبند باشند.
در واقع كانديداها بايد در يك فرآيند دموكراتيك، منطقي و با احترام به حقوق ساير كانديداها و حفظ آرامش در فضاي كنوني كشور، فعاليت انتخاباتي خود را ادامه داده و در جهت معرفي و اثبات كارآمدي، شايستگي و خدمت رساني و پاسخگويي خود به ملت گام بردارند.
انتظار افكار عمومي از كانديداها:
?واكاویی عوامل تخريب و كنترل جامعه اسد الله افشار
در هرجامعهاي كه انقلاب صورت گرفته است، قطعاً سازندگي و بازسازي آن از مهمترين اولويتها، به شمار ميآيد و جامعه ما نيز از اين اصل مستثني نميباشد. در اين مسير پر پيچ و خم و پرفراز و نشيب، همه بايد هوشيار باشيم از مردم كوچه و بازار گرفته تا عالمان، فرزانگان و نخبگان فرهنگي- سياسي كه مديريت كلان جامعه را برعهده دارند و لذا نگارنده با عنايت به مقدمه كوتاه بيان شده مطالب مختصري را در اين زمينه طي دو بخش بيان خواهد نمود:
بخش اول- عوامل تخريب جامعه:
صاحب نظران اعتقاد دارند آنچه كه در حين بازسازي بايد توسط مديران فكري جامعه براي اصلاح جامعه درنظر گرفته و طرد شوند بسيارند ولي ازميان آنها، به مهمترينشان كه در ذيل خواهد آمد، اشاراتي داشتهاند:
1- تفرقه: از كارهاي مهم در اين خصوص، ايجاد وحدت در جامعه است. وحدتي كه در سايه آن افراد، گروههاي اجتماعي و كارگزاران جامعه خود را با هم يكي و يكسان تلقي كنند. زيرا تفرقه و اختلافات به هرصورت و شكلش از محلي، قومي، مذهبي، نژادي و سياسي، تضادها را بيشتر، روابط را سرد و پراكنده و از همگسستگي را بيشتر مينمايد. بخصوص تفرقهاي كه توأم با احساس و هيجان و به دور از عقل و منطق باشد موجب سقوط و انحطاط جامعه ميشود و راه سازندگي و بازسازي را در اجتماع با مشكل مواجه ميسازد. در شرايط فعلي جامعه، آرامش بايد حرف اول و آخر را بزند ولي متأسفانه بايد يادآور شوم كه تفرقه در جامعه ما بسيار و اختلاف بين برخي مسئوولان و كارگزاران بر سر مسايل غيراصولي سئوال برانگيز و فراوان است. گاهي اين تفرقهها، بحرانزا شده و منافع ملي را تحث تأثير قرار ميدهد و منافع اجتماع را تهديد مينمايد و راه سازندگي و بازسازي جامعه را هم مسدود مينمايد و چه بسا دشمنان داخلي و خارجي كشور را هم جهت لگدمال نمودن حقوق مسلم ملت در هر زمينهاي به طعمه انداخته و آنها را تشويق به تعرض و تجاوز مينمايد. لذا از پركردن شكافهاي موجود بين مردم- نخبگان فرهنگي و سياسي جامعه، راهي به سوي پيروزي و توفيقي عظيم است كه البته به آساني حاصل نميشود و بايد خون و دل خورد.
2- بحران: اختلاف و تفرقهها كم و بيش در جوامع وجود دارد ولي به هنگامي كه اين اختلافات به اوج رسد، سازگاري رو به زوال خواهد رفت و در چنين صورتي گويند جامعه دستخوش بحران و آشفتگي است. در چنين شرايطي همه متضرر خواهند شد و البته حاكميت و جامعه بيشتر. بنابراين هرگز نبايد اجازه داد كه اختلافات دامنه پيدا كند و يا ريشهدار گردد. گرهي كه با دست و حتي با دندان قابل گشودن است نبايد بحال خود رها شود. زيرا امكان عميق شدن و ريشه دارشدن براي آن وجود خواهد داشت و اين مهم برعهده انديشمندان، فرزانگان، نخبگان و مديران و رهبران فكري و سياسي جامعه ميباشد كه قصور در آن جبران ناپذير و عمري ندامت به همراه خواهد داشت.
3- تجمل گرايي: منشأ بسياري از كجرويها، انحرافات، تضادها و تصادمها بهصورت غيرمستقيم، تجمل پرستي و اشرافي گرايي دستگاه حاكمه است. اين موضوع با بهبود رفاه اجتماعي ارتباط مستقيم دارد و در روند سازندگي و يا بازسازي جامعه نيز آثار مخربي برجاي خواهد گذاشت. جامعهاي كه در حال گذار است و بخشي از مردمش در زير خط فقر وجود دارند، ناچار است كه زندگي ساده و بيتكلفي داشته باشد. چه بسيار از امكانات و تلاشها در دستگاههاي اجرايي و حاكميتي كه صرف لوكس و تجملات نميشود و چه بسيار اسارتها، وابستگيها و پرده دريها كه در سايه آن پديد نميآيد و چه اسرافها در مصرف و چه اترافها كه بهخاطر اشرافيگري و تجمل پرستي به گروه جامعه تحميل نگشته است!! بر مسئوولان اجرايي و مديران فكري و كارگزاران فرض است با احساس مسئوليت ساده زيستي را پيشه خود سازند تا جامعه عملاً تشويق به اين امر گردد. و بدانند مادام كه در جامعه گرسنه و بيكار وجود دارد زندگي متجملانه حرام است، مادام كه در اجتماع ما يك بيمار درمانده زندگي ميكند زندگي اشرافي و خريد وسايل لوكس ناشي از بيتعهدي است!
بخش دوم- عوامل كنترل جامعه:
جامعه بدون كنترل دچار تعارض، كجروي، ناسازگاريها و دگرگونيهاي نامطلوب است و هيچگاه خط مشيها نيكويش طي نميشود و حتي راههاي سالم آن نيز براي ادامه حيات از هر سو بر روي مردمش بسته خواهد شد و لذا براي آنكه اين امر محقق نشود ميبايست از كنترلهاي زير استفاده نمود:
1- مذهب: فوايد بسياري دارد و عاملي براي حفظ جامعه و موجب هدايت و سرچشمه كارهاي نيك و پيدايش فضيلت و اخلاق بهشمار ميآيد. مذهب پيشتاز تحولات و انقلابات بشري و موجبي براي احياي حقوق است. مذهب نقش مثبت و ارزندهاي در سازندگي و بازسازي جامعه دارد. بخصوص از آن منظر كه ضامن اجرايي در درون دارد. مذهبي با چنين اوصاف مذهبي تشريفاتي نبوده و بر امور جامعه و ارزشها نظارت مستقيم دارد؛ و مدعيان طرفداري از چنين مذهب يا مذاهبي بايد چهره جامعه را از فقر، محروميت، تبعيض، بيعدالتي، يأس، فساد و درماندگي پاك نمايند.
2- وجدان و اخلاق: شك نيست اخلاق و وجدان تحت تأثير تبليغات، فرهنگ و محيط قرار ميگيرند و چه بسيار كه از مسير خود منحرف شده و حتي كارهاي خلاف بهنظر بد نميآيند؛ بدين نظر ضروري است كه اخلاق منشعب از مذهب و وجدان زيرنظر هدايت آن باشد. در چنان صورتي است كه ميتواند كنترلي قوي براي تلاشها و رفتارهاي كارگزاران و حاكميت باشد. در اين زمينه لازم است كه اصول و مباني اخلاقي به مردم، نخبگان فرهنگي، اجتماعي و سياسي تفهيم شود و وجدان ايشان پرورش يابد ضمن آنكه ضروري است مراقبتهاي لازم بهعمل آيد تا وجدان حساسيت خود را دربرابر مسايل خوب و بد از دست ندهد.
3- فشارها: منظور از فشارها، كنترلهاي اجتماعي يا قانوني است كه معمولاً درباره همه افراد جامعه و سازمانها و موسسات و دستگاههاي مرتبط با جامعه اعمال ميشود كه ديگر كنترلها در آنان اثري نداشته باشد. اما اگر زمينه مذهبي، اخلاقي و وجداني در جامعه قوي باشد ديگر نيازي به كنترل و نظارت نيست. ولي متأسفانه چنين زمينهاي گاهي اوقات در جامعه ضعيف است.
فشارها گاهي ممكن است به صورت نگاهي تند، بياعتنايي، ملامت، بدگويي از فرد و زماني ممكن است به صورت طرد و رد باشد. در فشارهاي قانوني مسأله محاكمه، زندان، شكنجه بدني، محروميت اقتصادي، سياسي و از اين قبيل است كه جنبه اجرايي آن دراختيار هيأت حاكمه است.
راقم اين سطور اعتقاد دارد تكيه نخبگان و فرزانگان در ساختن و اصلاح جامعه بايد متوجه تقويت ضامن اجرايي دروني يعني مذهب، اخلاق و وجدان باشد.
? نكات لازم الرعايا در اصلاح جامعه اسدالله افشار
براي اقدام و اصلاح و بازسازي جامعه، ممكن است در راه آن مسايل و مشكلاتي وجود داشته باشد و قطعاً براي حل آنها، گذشتها و فداكاري و تحملهايي شايسته و بايسته است و ضروري به نظرميرسد كه آحاد مردم،مسئولان و كارگزاران دستگاه حاكميت و نخبگان فرهنگي، سياسي و اجتماعي، در شرايط حساس كنوني جامعه، بايد در همه احوال نكات مطروحه زير را مدنظر داشته باشند:
1- حفظ متانت و آرامش:
اگرچه در پارهاي از زمينهها جامعه گرفتار برخي از مفاسد اجتماعي است و ويراني و فساد شعاع عمل وسيعي را پيدا نموده، بايد اعتراف و اذعان كنيم كه نميتوانيم اين نابسامانيها را مشاهده نماييم؛ و لذا بايد ديد چاره چيست؟ آيا اين معضل با اضطرابها و استرسها و بيبرنامگيها، سروسامان پيدا ميكند؟ آيا با تندرويها، افراطها و تفريطها و بيهوده كاريها و سوء استفادههاي باندي و جناحي احزاب سياسي و اجتماعي درتقابل با دولت بر سر كار جهت مقابله يا امتياز گرفتن، ميتوان اميد به اصلاح امور داشت؟
صريح و روشن بگويم، حفظ متانت و آرامش در برخورد با مفاسد جامعه امر ضروري و اجتناب ناپذير است. اصولا جامعهاي كه درحال پيشرفت و تحول است اغلب شكل نامأنوسي پيدا ميكند. هرگوشهاش را كه اصلاح كنند گوشه ديگرش ويران است.
رفع اين عيوب با آرامش و احتياط توأم با آگاهي و ايمان امكان پذير است. وظايف و تعهدات اموري هستند كه بايد از سوي هر مقام مسئول در اين زمينه انجام گيرد به شرط آنكه طمأنينه و وقار و آرامش و متانت ازميان نرود. چه بسيار بيبرنامگيها كه خطرات جدي را موجب شده كه باعث بر باد دادن زحمات كشيده شده مسئولان و مديران دلسوز قبلي ميگردد. بنابراين مبارزه با مفاسد در اجتماع بايد برنامه ريزي شده و تدريجي صورت پذيرد تا جنبه اصلاحي آن ريشهدار گردد. حركتهاي تند و نوعاً انقلابي وضع را عوض ميكنند و تأثير آني و موقت خواهند داشت ولي موجب دوام و بقاي يك امر نميشوند. چه بسيار از مواردي كه با حركتهاي تند و انقلابي به ظاهر متوقف يا از بين رفتهاند ولي به محض برداشته شدن فشار مجدداً بازگشتهاند و اين يعني مواجه با شكست. اميد است با درايت اين مسير طي شود و مديريت هدفمند با مفاسد در هر زمينه، برخورد ريشهاي داشته باشد.
2- برنامه ريزي دقيق و انديشيده:
كار اصلاح و بازسازي جامعه بايد برنامه ريزي شده و انديشيده باشد. چه بسيار غفلتهاي كوچك در زمينههاي فرهنگي، علمي، اجتماعي، سياسي و حتي نظامي كه ممكن است عواقب سوء و خطرناك پديد آورد و حاصل تلاشهاي گذشته را خنثي كند. گسترش دادن فعاليتها مادام كه امري ريشه دار نشده كاري دور از حزم و احتياط است. اقدام به عملي بدون پيش بيني عواقب كاري غيرمحتاطانه است.
3- مغتنم شمردن فرصت:
انديشههاي اصلاح طلبانه همه گاه فرصت و امكان عمل پيدا نميكنند، اين امر بدان نظر كه اين زمينه و امكان همه گاه موجود نيست. از سوي ديگر انديشههاي رويايي و تخيلات اصلاح طلبانه دردي را دوا نميكند و موجبي براي نجات از گرفتارها نميشوند. بايد تاحدود امكان فرصت عمل را فراهم كرد و به محض اينكه زمينهاي حاصل آمد از آن سود جست. تعهدها و مسئوليتهاي آدمي، انديشه نجات ايجاب ميكند كه از سرمايه گردآمده كنوني استفاده شود و كار امروز را به فردا و آينده موكول ننمايد.
4- پرهيز از شعار زدگي و گرايش به عمل گرايي:
كار اصلاح و بازسازي جامعه كار عملي است و كار اصلاح و سازندگي. اين امر با دادن شعار، نگارش مقوله، تهيه گزارش، صدور اطلاعيه و بخشنامه قابل حل نيست. بايد همتها جزم و دستها از آستينها بيرون آيد تا اقدام عملي آغاز گردد. در اين مسير بايد مردم را تشويق به رعايت عدالت اجتماعي و مساوات كرد ولي موثرتر از اين تشويق آن است كه مسئولان و متوليان امر خود با مردم مواسات كنند، با آن عادل باشند و اظهار محبت و دوستي ايشان الهام بخش ديگر اعضاي جامعه باشد.
در شرايط فعلي جامعه، نياز به ثبات يا تمركز كانونهاي فكري به وحدت اهل علم با عامه همه از راه عمل كارگزاران نظام و نخبگان جامعه، راسخ و ريشهدار ميگردد.
اين قلم اعتقاد دارد با اراده استوار مديريت كلان جامعه و دلسوزي خردمندان و كارگزاران مسئول و دلسوز، با اتكاي به اخلاق و فضيلت، با مددگيري از الطاف الهي، به قصد خدمت و گام برداشتن در راه مصالح جمع و اصلاح جامعه ميتوان قدمي برداشت و اجتماع را در طريق كمال و در سير شرف و انسانيت قرار داد.
? علل تضمين سلامت جامعه اسد الله افشار
براي آنكه از يك جامعه پويا و متحول و يك جامعه عاري از عيوب اخلاقي و انساني برخوردار باشيم، لامحاله بايد جامعه داراي اوصاف زير باشد تا سلامتش تضمين گردد:
1- شرح صدر و وسعت نظر:
جامعه انساني نيازمند به افرادي است كه شرح صدر و وسعت نظر دارند. از علائق محدود محلي، نژادي، آداب و رسومي نجات يافته و به سوي علائقي وسيعتر و پردامنه تر- ملّي- در حركت باشند. جهاني فكر كنند، و انساني بيانديشند.
روح جامعه بايد اوج گيرد از تملقها، چاپلوسيها، بيهوده گوييها كه شجاعت اخلاقي و فضيلتها را ميكشند نجات يابد و بالاتر از هرچه كه پستي و دنائت است پرواز كند. انديشههاي عشيرهاي و وابستگيهاي درون گروهي بايد به نفع همه محكوم گردد. جامعه انساني نيازمند است كه ارزشهاي مطلوب و انديشيده و تأييد شده در مقياسهاي وسيعتري توسعه يابد. همه مردم تعبيري و تفسيري صحيح و راستين از زندگي، از هدف آن، از خط مشي آن، و از منتها اليه آن داشته باشند. بدينسان اگر فردي درخلاف مسير حركت كند آن ديگري بر گمراهي او رقت آورد و دلش بسوزد و براي خير و سعادت او زير بازويش گيرد و گام او را جهت دهد. به تعبير بزرگي، مردم بايد بدين امر عادت كنند كه مبارزه مثبتي را اگر دنبال ميكنند بدان اميد نباشند كه حتماً خود از ثمرات آن بهرهمند شوند؛ و يا چون حساب ميكنند كه عمرشان تكافوي اين حيات طولاني را براي برخورداري از ثمرات نميدهد تلاش ننمايند و دست از فعاليت مثبت بردارند؛ بلكه بايد خود را عضوي از پيكر بشريت و يا بشريت را شديداً بمانند ديگر اعضاي وجودي خود بداند و بينديشد كه خير و سعادت آيندگان به حقيقت موجب رستگاري و سعادتمندي اوست.
2- تقويت روح وظيفه شناسي:
چه بسيار مسايلي هستند كه در جامعه بايد احياء شوند ازجمله روح وظيفهشناسي و اصالت بخشيدن بدان است. بخشي مهم از تبليغات بايد متوجه اين مسأله و حتي توسعه بخشيدن آن باشد اگر احساس مسئوليت در جامعه زنده شود، و اگر تلاش به انجام وظيفه در آنان تقويت گردد شايد بتوان ادعا كرد كه نيمي از كارها روبه راه است، بسياري از ارزشها و اصالتها ازميان رفته و يا فراموش شدهاند بدان جهت كه روح وظيفه شناسي براي حفظ و پاسداري آنها در ما ضعيف گرديده است. اصلاح گران و تلاش گران وظيفه دارند مردم را در مسير حركت و شدن قرار دهند يعني از ايستايي به پويايي و تحرك سوق دهند كه با تحقق اين امر قدمي مهم در بازسازي جامعه برداشته است. در هر صورت، كار امروز به فردا گذاردن، به انتظار پيشگامي ديگران سركردن همه ناشي از ضعف روحيه وظيفه شناسي است. آن هنگام كه منكرات بهجاي معروفات بنشينند و بالاخره در موقعي كه رذالتها در محيط بيپروا خود را بنمايانند يقين بدانيد كه روح وظيفه شناسي در جامعه مرده است.
3- تقويت ايمان:
همه ضعفها، ترك وظيفهها، شانه خالي كردنها، از زير بار تكليف ناشي از ضعف و يا عدم ايمان است. اختلافاتي كه در بين مردم وجود دارد، بيحسابيهايي كه در جامعه انجام ميشود، جنايات و فسادهايي كه بروز ميكنند همهگاه بدان نظر نيست كه مردم بدان مسأله و يا عواقب آن آگاهي و وقوف ندارند؛ بلكه گاهي و حتي بيشتر اوقات بدان نظر است كه در جامعه ايمان حكومت ندارد. اگر فردي در اجتماع مرتكب گناه ميشود نميتوان گفت كه در اثر كمي رشد فكر است بلكه بدان علت است كه بين شخصيت مادي و معنوي او شكافي عظيم وجود دارد. كمبودها، ضعفها، تفرقهها از ميان رفتني نيست مگر آنگاه كه كمبودها درميان مردم جبران شود. بزرگان ما و آنها كه پيش كسوت در جنبه سازندگي و بازسازي بوده و هستند، هميشه توجه به رشد جنبه ايماني افراد داشتند و سعي ميكردند كه خدا را در دل و انديشه مردم بزرگ كنند از جنبه نظارت و حسابرسي او بگويند، از كفايت گواهي او بر مجرميت و محاكمه و عذاب او سخن گويند. در سايه چنين امري بود كه آدمي براي خود ضامني باطني احساس ميكرد و سعي داشت در همه جا خود را بپايد.
نگارنده چون ديگر صاحب نظران انديشمند و دلسوز اعتقاد دارد بدون تقويت جنبههاي ايماني افراد نميتوان به رفع عيوب پرداخت و سلامت جامعه را تضمين كرد. تا در جامعه بيايماني است و دوريي؛ اجحاف، تقلب، و صدها مفاسد ديگر وجود خواهد داشت.
?چرايي بازسازي جامعه اسد الله افشار
ادامه حيات شرافتمندانه با وجود تعارض، تصادم، تناقض فكري، تفرقه در جامعه، امكان پذير نيست. شأن و حيثيت انساني ايجاب ميكند كه گامي در طريق اصلاح وضع و سروسامان دادن جامعه برداريم. ضرورت عقلي ايجاب ميكند پيش از آنكه افراد جامه در زير چرخهاي تحولات زمان خرد و نابود شوند، نخبگان و فرزانگان و حاكميت به فكر آنها باشند و براي نجات فرهنگ، اقتصاد، بهبود، رفاه، بهداشت وآموزش ايشان بكوشند. وظيفه اخلاقي و مذهبي ايجاب ميكند كه حركت و جنبش مثتبي براي بهسازي و بازيابي سلامت اجتماع و جامعه داشته باشيم. اين قلم با عنايت به برخي از نابسامانيها و اوضاع نه چندان مساعد فرهنگي و اجتماعي جامعه، مطالبي را به طور فشرده و كوتاه در چرايي ضرورت بازسازي جامعه امروزمان مطرح مينمايد:
1- همگان ميدانند وجود اوضاع نابسامان همراه با آشفتگيها و تناقضات و تعارضات موجود در زمينههاي فرهنگي، آموزشي، اجتماعي، اقتصادي و حتي سياسي ميتواند از عوامل مخرب توسعه و پيشرفت جامعه و از مهمترين موانع بررسي راه زندگي مردم تلقي شود؛ لذا تضادها و تعارضها موجب ناسازگاري و احياناً پس افتادگي در جامعه ميشود و ممكن است بر اثر آن جامعه مسيري قهقرائي طي كند و حيات اجتماعي كشور و ملتي را با مخاطره مواجه نمايد. ممكن است امروز با مشكلاتي مواجه باشيم كه حل آن كم و بيش آسان باشد ولي اگر به فردا موكول شود شايد امكان بازسازي و حل آن به حداقل برسد و جامعه با مشكلات و دشواريهاي عظيمتري روبرو گردد.
2- از منظر ديگر استقلال و عظمت يك جامعه و ملت از هر ديد كه بنگريم بستگي به وجود آرمان، غايت و هدف مشترك و علائق معنوي افراد آن جامعه و حاكميت موجود دارد. بدون وجود و ايجاد چنين زمينهاي حركتها و تلاشها ثمر نخواهد داد و جامعه به سوي اهداف خير و سعادتمندي نميتواند در حركت باشد. براي حفظ استقلال و عظمت جامعه هم جلوي فتنهها و فسادها را بايد گرفت، هم بايد تعامل و وفاق را جدي گرفت و هم بايد خودكامگيها، خودمداريها و زياده خواهيها را مهار كرد وگرنه خطرات ديگري در كمين خواهد بود. بايد در اين مسير كاروان خفته را بيدار كرد و چرتها را پاره نمود و بايد كجرويها را از ميان برد و زندگي را از حالت تفنن و سرسري بودن بيرون آورد.
3- در جامعهاي كه اساس گذشت عمرها بر اتلاف و بيهودگي باشد، اميدي به ادامه حيات آبرومندانه آن نميتوان داشت. در جامعهاي كه نخبگان و فرزانگانش بنابر مصلحت ترك دنيا نموده و رهبانيت را برگزيده و حاكمانش گرايش به دنيا را اختيار كردهاند و راه افراط را برگزيدهاند، مردمان آن جامعه ديگر اميدي براي رسيدن به اهداف انساني، زندگي شرافتمندانه و كار و كوشش براساس وظيفه نخواهند داشت.
4- بايد هرچه زودتر دست به كار شد و در امر سازندگي و اصلاح فعال و جدي گشت. بايد با تلاش در بازسازي به دگرگوني در فكر و مغز، و درنتيجه در عمل و رفتار اقدام نمود. اين مهم، وظيفه افراد متعهد و مسئول است كه به وجود اوضاع نابسامان رضا ندهند و نگذارند فساد بيبرنامگي بيش از پيش پايگيرد و وحدت ازميان برود. بايد با استفاده از امكانات موجود و درحدود و قدرت و امكان به بازسازي پرداخت و با اتكاي به انجام وظيفه، به پيروزي هم اميدوار بود. و اين احساس وظيفه، زمينه تلاش را فراهم و كار صاحبان فكر و خِرَد و مسئوولان دلسوز و متعهد را دوصد چندان سنگينتر مينمايد.
5- هدف از بازسازي يافتن و وصول به راهي است كه در آن بتوان تحولات مثبت ايجاد كرد، مشكلات را حل نمود، به حل مسايل و دشواريها توفيق يافت. هدف ايجاد زمينه ترقي و پيشرفت به مفهوم اخلاقي و انساني كلمه است كه در آن با درك خالصتر از حيات و زندگي تلاش كنيم و براي به ساحل رساندن سرنشينان كشتي حيات اقدام و فعاليت نماييم. هدف كوشش به استقرار عدل و قسط در جامعه، رفع تضادها و حل تناقضات براساس روش، ملاك و معيارهاي سنجيده و عاقلانه، تحول از آدميت به انسانيت، از جنبه جهل به علميّت، از درهمي و آشفتگي به نظم و انضباط صحيح، از بيبرنامگي به سمت و سوي برنامه و نهايتاً تربيت راستين است. هدف اين است كه چهرهها و فعاليتها رنگ فضيلت و شرف گيرند، متكي به تعاليم ارزشمند و عقلانيت منصف شوند، دستورالعمل زندگي را براساس تفكر ناب خدامحوري و اخلاق مداري ارزيابي شده قرار دهند؛ يعني خدايي بينديشيم، انساني عمل كنيم.
6- جامعه چنانچه به دور از منيّتها، خودخواهيها، تكبرها، ظلمها، ستمها و بدون تبعيض مديريت شود قطعاً مردمش دربرابر شدايد و هجوم بيامان مشكلات و سختيها و حملات ناجوانمردانه دشمنانشان چون كوه مقاوم و پابرجا و همچون بنيان مرصوص خواهند ايستاد، و در عين حال دربرابر سلطه و موانع همچون چشمه آب راهجو و راه گشايند. يگانگي در شعائر خواهند داشت، وحدت و اتفاق خود را حفظ خواهند كرد و در برابر خصم يك نيرو خواهند شد و به مرز خودكفايي نيز خواهند رسيد.
7- در پايان اين بحث لازم است يادآوري شود كه براي اقدام به بازسازي جامعه چند نكته مهم زير را بايد درنظر گرفت:
اول- ارزيابي و تشخيص (شناخت و آگاهي) بدين منظور كه ببينيم جامعه در چه مرحلهاي از پيشرفت، عقب ماندگي، فرهنگ، صنعت، اعتقاد و فكر است. چه تكنيكي دارد؟ حدود درك و خِرَد جامعه چيست؟
دوم- نقشه كشي و برنامه ريزي يعني تلاشي سنجيده براي اقدامات و حل مسايل و مشكلات جامعه و بهبود وضع آن از روي حساب دقيق كه قابل اجرا باشد.
سوم- اقدام به اصلاح، اين امر نيز با استفاده از امكانات و وسايل و ابزار ممكن قابل تحقق ميباشد.
به بهانه رحلت حضرت رسول اكرم (ص)
و شهادت امام حسن مجتبي (ع) و علي بن موسي الرضا (ع)
?در سوگ مظاهر صبر، استقامت و رحمت اسدالله افشار
به روزهاي پاياني ماه صفر نزديك ميشويم؛ ماهي كه پر از اندوه و مصيبت است. در روايتي از حضرت رسول اكرم (ص) نقل شده است: «كسي كه مرا به تمام شدن ماه صفر مژده بدهد، او را به بهشت مژده ميدهم.» اوج مصيبت اين ماه در دهه سوم آن بيشتر نمايان است. با اربعين شروع ميشود و به ايام رحلت حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص) و شهادت سبط اكبرش، حضرت امام حسن مجتبي (ع) و غروب خورشيد توس، حضرت علي بن موسي الرضا (ع) ختم ميشود.
در اين مجال كوتاه قصد داريم، گوشههايي از آخرين لحظات زندگي پربركت اين بزرگواران را يادآور شويم، باشد كه مورد عنايات خاصهشان قرار گيرد.
رحلت حضرت رسول اكرم (ص):
روز دوشنبه بيست و هشتم ماه صفر، اين مصيبت كبري اتفاق افتاد. فاطمه (س) بر بالين پدر نشسته بود. رسول خدا ديده مبارك خود را گشود و فرمود:
«اي دختر گرامي به زودي از تو جدا خواهم شد و با تو وداع ميكنم. فاطمه (س) آه حسرت از دل برآورد و گفت: اي پدر بزرگوارم! در روز قيامت كجا شما را ملاقات كنم؟ حضرت فرمود: در آنجا كه خلايق را حساب ميكنند. فاطمه (س) گفت: اگر آنجا شما را نيافتم، چه؟ ... در مقام محمود، آنجا كه خدا مرا وعده كرد تا گناهكاران خود را شفاعت كنم ... اگر باز شما را در آنجا نيابم چه كنم؟... مرا نزد صراط، طلب كن. بعد از مدتي نبي مكرم اسلام (ص) از هوش رفت. با صداي اذان بلال برخاست. در مسجد نماز را ادا كرد و بعد از نماز فرمود: مرا به خانه فاطمه بريد. در منزل فاطمه (س) وقتي حسنين
عليهما الاسلام جد بزرگوار خود را به آن حالت ديدند، بيتاب شدند و اشك حسرت از ديدهشان باريد. آنها را به سينه چسباند، چون امام حسن مجتبي (ع) بيشتر ميگريست، رسول خدا (ص) فرمود: حسن جان! گريه كمتر كن، كه گريه تو بر من دشوار است و دلم را ميسوزاند.
در آن حالت ملك الموت نازل شد و بعد از اداي سلام گفت: يا رسول الله حاجت تو چيست؟ فرمود: جان مرا مگير تا جبرييل نزد من آيد تا او را وداع كنم. بعد از مدتي جبرييل آمد و گفت: اي ملك الموت مگر نميبيني درهاي آسمان را براي محمد (ص) گشودند و همگان منتظرند تا او بيايد؟ سپس نزد رسول خدا (ص) آمد و سلام داد. حضرت فرمود: جبرييل در اين حال مرا تنها ميگذاري؟ سپس با او وداع كرد. ملك الموت در پيشرو مشغول قبض روح اطهر آن حضرت گرديد. شيون و فغان اهل بيت بلند شد و رسول الله خاكيان را ترك گفت.
آسمان معنويت و فضيلت حضرت رسول اكرم (ص) چنان گسترده و فرازمند است كه ابناي بشر در توصيف آن درماندهاند و قلمها و زبانها در وصف مقام و مرتبة آسماني حضرت خير البشر زانوي عجز به آغوش گرفتهاند.
خداوند تبارك و تعالي پس از آنكه به انسان منت نهاد و نعمت حيات به او عطا فرمود، به اين نعمت سترگ و بنيانساز، قناعت نورزيد و پس از ارسال رسولان متعدد، سرانجام حضرت محمد مصطفي صلي الله علي و آله و سلم را به سوي بشر فرستاد تا برترين نمونه درميان بشر باشد و راه و رسم زندگي متعالي را در افقي گسترده به انسانها بياموزد و در همه زمينهها و در همه زمانها بهترين سرمشق براي بهترين نوع حيات انساني شود.
آري، خداوند تبارك و تعالي برترين رسول خويش حضرت محمد
مصطفي (ص) را براي تعليم برترين نوع حيات فرستاد و بدين ترتيب پس از اعطاي نعمت حيات به انسانها، نعمت ديگري عطا فرمود تا انسانها به واسطه اين نعمت به والاترين نوع حيات دست يابند و از پهنة خاك به بام افلاك پركشند. به همين سبب خداوند كريم، رسول گرامي خويش را رحمتي از جانب خود براي عالميان نام نهاد و اعلام فرمود كه بشر براي رهيدن از فلاكت و رسيدن به سعادت، تمام توانش را در جهت همانند سازي خويش با اين الگوي برتر به كارگيرد و از اين جهت سترگ خداوند با تمام وجود بهره برگيرد.
همه جلوههاي وجودي حضرت رسول اكرم (ص) رحمت ماندگاري است كه
انسانهاي مستعد ميتوانند در هر عصري از آن بهره جويند. رحمت وجود رسول خدا همچون درياي زلالي است كه پهنة زمان را فرا گرفته است و آنها كه ديدگاني باز و قلبي آگاه دارند، در هر عصري كه زندگي ميكنند از ساحل اين درياي رحمت فاصله نميگيرند و همواره به جرعه نوشي اين درياي زلال مفتخرند.
دوره بيست و سه ساله رسالت حضرت رسول اكرم (ص) عصري است كه رحمت و نعمت خداوند تبارك و تعالي به بهترين نحو در بوستان پاك وجود
رسول خدا (ص) تجلي يافت و رسول خدا (ص)، نعمت و رحمت بودن وجود شريف خويش را در معرض ديدگان بشر قرار داد تا در سراسر تاريخ از آن بهره مند شوند.
رفتار سول اكرم (ص) و خلق و خوي الهي آن حضرت يكي از جلوهگاههاي رحمت و نعمت بودن آن بزرگوار است. با آنكه حضرت رسول (ص) در دوره بيست و سه ساله رسالت خويش با انبوهي از مصايب و ناگواريها روبهرو بود و سختيها و دشمنيهاي گسترده از هر سو وجود شريفش را احاطه كرده بود ولي آن بزرگوار همين سختيها و ناملايمات را به بستري براي شكوفا كردن فضايل اخلاقي و متجلي كردن رفتار متعالي تبديل كردند و نشان دادند انساني كه به خدا تكيه داشته باشد در سختترين شرايط نيز ميتواند به رسالت ديني خويش جامه عمل بپوشاند و عملاً نيز پاسدار ارزشها و فضيلتها باشد.
بوستان وجود شريف حضرت رسول (ص) چنان انباشته از گلهاي فضيلت است كه انسان در بهرهجويي از اين بوستان مبهوت ميشود و نميداند درميان اين بوستان كه پهنهاي دست نيافتي دارد، چه گلي را برچيند و از چه عطري استشمام كند.
استقامت و پايداري يكي از برجستهترين گلهاي فضيلت بوستان شريف حضرت رسول اكرم (ص) است.
سراسر حيات رسول خدا (ص) جلوه صبر و استقامت است و آن بزرگوار با دارا بودن اين ويژگي توانست بر شدائد و مشكلاتي كه در راه انجام رسالت خويش داشت فايق آيد.
مورخان نوشتهاند هيچ كس به اندازه رسول خدا (ص) در راه دين مورد اذيت و آزار قرار نگرفت و هيچ كس نيز به اندازه آن بزرگوار در راه مشكلات صبر و استقامت نشان نداد.
به همين دليل آن بزرگوار ميفرمود: «هيچ كس را آنچنان كه من در راه خدا آزار ديدم، اذيت نكردند.»
شهادت حضرت امام حسن مجتبي (ع):
چهل سال بعد از رحلت خاتم النبيين، غريب شهر مدينه، امام حسن مجتبي (ع) در سن 47 سالگي به شهادت رسيد. گفتهاند، معاويه مال بسياري با زهر براي جعده- دختر اشعث بن قيس كه همسر امام حسن مجتبي (ع) بود- فرستاد و گفت: اگر اين را به امام حسن (ع) بخوراني، صد هزار درهم به تو ميدهم و تو را به عقد پسر خود، يزيد درميآورم. روزي آن امام همام روزه بود، روز بسيار گرمي بود. در وقت افطار از فرط تشنگي شربت شيري را كه آن ملعونه آورده بود بياشاميد. گفت: اي دشمن خدا، كشتي مرا، خدا تو را بكشد. پس از دو روز درد و الم به جد بزرگوار و پدر عالي مقام خود ملحق گرديد. معاويه نيز به عهد خود وفا نكرد و گفت: كسي كه به حسن وفا نكند، به يزيد وفا نخواهد كرد.
حضرت ختمي مرتبت (ص) فرمود: چون فرزند من، حسن را به زهر شهيد كنند، ملائكه آسمانهاي هفتگانه بر او گريه كنند و همه چيز بر او بگريد، حتي مرغان هوا و ماهيان دريا. هر كه بر او بگيرد، ديدهاش كور نشود. در روزي كه ديدهها كور ميشود. هر كه بر مصيبت او اندوهناك شود، دل او غمگين نشود در روزي كه دلها اندوهناك شوند. هر كه در بقيع او را زيارت كند، قدمش بر صراط ثابت گردد در روزي كه قدمها بر آن لرزد.
در امالي صدوق و عيون الاخبار آمده كه چون حال احتضار حضرت فرار رسيد، گريست. به آن حضرت عرض كردند: «اي فرزند رسول خدا! آيا شما نيز با اين مقام و منزلت و قرابتي كه با رسول خدا (ص) داريد و پيغمبر درباره شما آن همه سخنان را فرمود، گريه ميكني؟ حضرت فرمود: گريه من براي دو چيز است: وحشت روز قيامت و فراق دوستان.
در اين نوشتار به دو فراز سيرة كريم اهل بيت امام حسن (ع) اشاره خواهيم كرد:
الف- امام حسن (ع) نخستين ميوه پيوند فرخنده حضرت علي (ع) و دخت گرامي پيامبر اسلام (ص) در سال سوم هجرت بود. آن بزرگوار از دوران پرعظمت پيامبر اكرم (ص)، چند سالي را بيش درك نكرد. تقريباً هفت ساله بود كه بزرگترين حادثه در تاريخ اسلام، يعني رحلت پيامبر (ص)، به وقوع پيوست. پيامبر خدا (ص) كه رحمة للعالمين است، آزمايش دشوار و مصيبت بزرگي را كه بر اثر انقطاع وحي
بهطور طبيعي بدان دچار خواهند شد، به خوبي ادراك كرده و لذا فرمود: «من از ميان شما ميروم و براي شما دو گوهر گرانبها به ارث ميگذارم كه تا وقتي به آن چنگ زنيد، گمراه نخواهيد شد، يكي كتاب خدا و ديگري عترت و خاندانم هستند و اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد.» بر اين اساس، امام حسن (ع) بارزترين مرد خاندان پيامبر (ص) و مهتر فرزندان و ذريه آن حضرت است و يكي از پنج تن آل عبا بود كه آيه تطهير در شأن ايشان نازل گرديده است.
پدرش علي بن ابيطالب و مادرش دختر گرامي پيامبر اسلام است و در تاريخ از اين نزديكتر به حضرت رسول (ص) و در عالم نسبها از اين با شرافتتر نسبي وجود ندارد.
مورخين در وصف امام حسن (ع) ميگويند: اين امام، بزرگمنش، زيبا روي، خردمند و ژرف انديش، متين، سخي، نيكوكار، متدين، متقي، با حشمت و از نظر ظاهري شبيهترين فرد به رسول الله و از نظر خلق، نرمخوترين، و بردبارترين، فداكارترين، پارساترين و فاضلترين مردم زمان خويش بود. بلاغت و تبحر او در قرآن، حديث، كلام عرب و رواني طبع تا جايي بود كه معاويه، شاميان و اطرافيان خود را از بحث و احتجاج با آن حضرت برحذر ميداشت.
ب- پس از شهادت اميرالمومنين (ع) مردم با امام حسن (ع) به عنوان امام و خليفه مسلمين بيعت كردند. آن بزرگوار مسئوليت خلافت را در جوي مضطرب و ناآرام و در وضعي بسيار پيچيده كه در دوران زندگي پدر بزرگوارش بروز كرده بود، برعهده گرفت. فتنههاي بيشمار قاسطين، ناكثين و مارقين، چنان غبار شك و ترديد را در فضاي جامعه پراكنده بود كه جز تعدادي اندك، بصيرت لازم براي تمييز حق از باطل را نداشتند، از سوي ديگر، دشمن حيلهگر نيز توانسته بود براندازي حكومت علوي را از طريق استحاله دين و تهاجم فرهنگي و تبليغاتي دنبال كند. امام حسن (ع)- به قوه فهم و درك امامت- بر آن بود تا جهت تحكيم اساس دين و امحاي نقش كفر و شرك- به اقتضاي زمان- گامهاي استواري بردارد، از اين رو با روشنگري خود توانست افكار مردم را روشن كندو در عين صبر و بردباري، به سازندگي زمينههاي انقلاب در افكار عمومي بپردازد تا بستر قيام ابا عبدالله (ع)
فراهم شود.
در همين دوران يعني در زماني كه رخوت و سستي ناشي از جمود فكري سران قبايل عرب بر جامعه اسلامي حكمفرما بود، شاستهترين كار، مصالحه با معاويه براي حفظ اصالت و رسالت دين مبين اسلام بود. درواقع، صلح امام حسن (ع) اين فرصت را به مردم داد تا پرده از چهره منافقين بردارند و آنها را آنچنان كه هستند بشناسند و نقاب تقدس از چهره كريه حكومت اموي برداشته شود.
متن صلح موصوف، نموداري از كوششهاي آن بزرگوار در تأمين هدفها و آرمانهاي مقدس اسلام است و با مداقه در اين صلحنامه به راحتي ميتوان داوري كرد كه امام (ع) در آن زمان از اين طريق خواسته است آرمانهاي مقدس اسلام را
حفظ كند.
تعاليم امام حسن مجتبي (ع) و اخلاق و رفتار آن بزرگوار (در ساية صلح) چنان بود كه تبليغات مزورانه حكومت اموي را در جامعه خنثي ميكرد، به طوري كه معاويه درصدد برآمد آن امام بزرگ را به شهادت برساند تا به گمان خويش جامعه را از گرايش به حقايق بازدارد، به همين دليل سرانجام، آن امام مظلوم و غريب مدينه، با ناجوانمردانهترين شيوه به شهادت رسيد.
مختصري از زندگينامه امام هشتم (ع):
حضرت امام رضا (ع) بنا بر قول مشهور در روز يازدهم ماه ذيالقعده سال 148هـ .ق در ميدنه متولد شد. پدرش حضرت امام موسي كاظم (ع) و مادرش ام ولد معروف به «ام البنين» و نامش «تكتم» است كه او را «نجمه» نيز ميناميدند.
نام مبارك آن حضرت علي است و القاب و نسبهايي نيز دارد كه عبارت است از: رضا، سراج الله، نور المهدي، قره عين المومنين، فاضل، صابر، صديق و زكي.
مشهورترين لقب ايشان «رضا» است، چون خدا و رسولش در آسمانها و زمين از او راضي و خشنودند و كنيه آن حضرت ابا الحسن، ابوعلي و ابوالقاسم است.
امام هشتم داراي صفات حميده و بسيار پسنديده بود. مقام او از جهات فضيلت و مكرمت، صبر و شكيبايي، جود و بخشش و علم و عمل غيرقابل توصيف است. آن بزرگوار هميشه به ياد خدا ذكر ميگفت. شبها قائم الليل و روزها روزهدار بود. حاجات مردم را برآورده ميساخت و هرگز كسي را رد نميكرد. هيچ وقت درميان سخن كسي سخن نميگفت. هميشه خندهرو و متبسم بود ولي قهقهه نميزد. در تاريكي شب به خانه فقرا و بينوايان سركشي ميكرد و براي آنها نان و درهم ميبرد.
دوران زندگاني امام هشتم (ع):
دوره اول زندگي امام هشتم دوره قبل از امامت است كه از سال 148 هجري آغاز شد و تا سال 183 هـ . ق ادامه داشت. در اين دوره در مهبط وحي و قرآن در مدينه طيبه با پدر و خاندان خود ميزيست و در مهد عصمت و در آغوش ولايت تربيت يافت.
دوره دوم مدت امامت آن بزرگوار است كه در مدينه پس از پدرش آغاز شد و در اين زمان خود مرجع و ملجأ مردم و منزلش مركز تجمع علما و دانشمندان و فقها و مجتهدين بود. مردم دانش دوست كه از اطراف و اكناف به مكه و مدينه ميآمدند، به حضور امام (ع) ميرسيدند و از علم و فضيلت وجود و سخاوت و مكتب تربيتي آن حضرت بهرهمندميشدند. اين دوره تقريباً شانزده سال بود.
دوره سوم دورهاي است كه به دستور مأمون به خراسان مسافرت فرمود و ولايتعهد مأمون شد و پس از سه سال با دسيسههاي مأمون در سال 203 هـ . ق در پنجاه و پنج سالگي مسموم گرديد و به شهادت رسيد. دوران امامت آن حضرت بيست و يك سال طول كشيد.
حركت امام رضا (ع) از مدينه:
از مخول سجستاني روايت شده كه چون قاصد براي بردن امام رضا (ع)
از جانب خراسان آمد، من در مدينه طيبه بودم. پس امام (ع) به مسجد الرسول رفت تا با جدش وداع كندو كراراً پيدرپي وداع كرد و هر نوبت كه وداع ميكرد، باز به طرف قبر مطهر برميگشت و صدا به گريه و ناله بلند ميكرد. من به حضرتش نزديك شدم و سلام كردم. جواب سلام مرا داد و به تهنيت عرض كردم. آن حضرت فرمود:
مرا از جوار جدم بيرون ميبرند، از آن پس در زمين غربت ميميرم و در كنار هارون دفن ميشوم.
من از همان راه كه حضرت تشريف فرما شدند، پيروي كردم تا وقتي كه در توس وفات كرد و پهلوي قبر هارون دفن شد.
امر كردن امام رضا (ع) به گريه كردن براي او:
از آن حضرت روايت شده است كه فرمود: در وقت بيرون آمدن از مدينه، عيال خود و اقارب را حاضر كردم و امر كردم كه بر من گريه كنند كه من بشنوم و به ايشان گفتم كه ديگر به سوي شما برنميگردم.
در زيارت جواديه نيز مأثور است:
«السلام علي من امر اهله و عياله بالنياحه علي قبل وصول القتل اليه: «سلام بر آن كسي كه به اهل و عيال خود دستور داد پيش از آنكه به شهادت برسد، بر او گريه و نوحه كنند.»
امام (ع) دست پسرش حضرت جواد (ع) را گرفت و به مسجد برد و دستش را بر قبر رسول خدا (ص) نهاد و او را به قبر مطهر چسبانيد و به رسول خدا سپرد و حفظ او را به بركت پيامبر (ص) از خدا خواست. حضرت جواد (ع) به پدرش نگريست و گفت: به خدا سوگند به سوي خدا ميروي.
سپس امام هشتم (ع) به تمام خدمتكاران و وكلا دستور داد تا از حضرت جواد (ع) اطاعت كنند و با او مخالفت ننمايند وبه آنها فهماند كه حضرت جواد (ع) جانشين اوست.
مسير حركت امام رضا (ع) به سوي خراسان:
به روايت صاحب «ينابيع الموده»، امام رضا (ع) از مدينه طيبه خارج شد و از راه بصره و اهواز و فارس و نيشابور به مرو رسيد.
رسيدن امام به سناباد توس و خبر دادن از محل دفن خود:
ابوالصلت هروي روايت ميكند كه چون امام مظلوم به سناباد توس رسيد، داخل قبهاي شد كه قبر هارون در آنجا بود و در پيش قبر او خطي كشيد و فرمود: اين تربت من است و من در اينجا مدفون خواهم شد و حق تعالي اين مكان را محل ورود شيعيان و دوستان من خواهد گردانيد. به خدا سوگند كه هركس از شيعيان مرا در اين مكان زيارت كند يا بر من سلام كند، البته حق تعالي مغفرت و رحمت خود را به شفاعت ما اهل بيت براي او واجب گرداند.
رسيدن امام رضا (ع) به سرخس و زنداني شدن آن حضرت:
صالح المرادي روايت كرد كه من رفتم در منزلي كه حضرت رضا (ع) را در آن منزل حبس كره بودند، در حالتي كه آن حضرت را مقيد نموده بودند. پس من از زندانبان حضرت اذن دخول خواستم. گفت: امكان ندارد بر آن حضرت وارد شوي، چون آن بزرگوار روز و شب هزار ركعت نماز ميخواند و حال در مصلاي خود مشغول مناجات و عبادت است.
بنابراين مأمون حداقل حضرت امام رضا (ع) را مدت هفت ماه در سرخس مشهد بين راه متوقف نمود.
توطئه قتل حضرت امام رضا (ع) به دست مأمون:
چون بني العباس ديدند كه مأمون برادرش محمد امين را به قتل رسانيد و پوران دختر حسن بن سهل را براي خود تزويج نمود و لباس سياهي كه
زي بني العباس بود تغيير داد و خود را ملبس به لباس سبز نمود و شنيدند حضرت رضا (ع) را وليعهد خود گردانيد، دانستند كه عن قريب خلافت از خاندان بني العباس خارج خواهد شد و به خاندان امير المومنين علي بن ابيطالب (ع) استقرار خواهد يافت. لذا مأمون را از خلافت خلع نمودند و با عمش ابراهيم بن مهدي بن منصور بيعت كردند.
چون اين خبر به مأمون رسيد و دانست كه فضل بن سهل به خطا به ولايتعهدي حضرت امام رضا (ع) رأي داده است، خود را براي قتل آن حضرت و فضل بن سهل آماده نمود.
شهادت حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع):
از امام صادق (ع) روايت شده كه حضرت رسول (ص) فرمود: پارهاي از تن من در زمين خراسان مدفون خواهد شد، هر مؤمني كه او را زيارت كند، بهشت بر او واجب و بدنش بر آتش جهنم حرام شود.
اباصلت گفت: امام رضا (ع) كفش خود را پوشيد، رداي مبارك بر دوش افكند و به مجلس مأمون درآمد. آن ملعون با ديدن امام (ع) مشتاقانه از جاي برخاست و ميان دو ديده آن قرة العين مصطفي را بوسيد. از طبقي كه پر از ميوههاي الوان بود، انگوري برداشت كه بعضي از دانهها به زهر آغشته شده بود. براي دفع تهمت چند دانه زهرآلود نشده را خود زهرمار كرد و باقي را به حضرت تعارف نمود و گفت:
يا بن رسول الله از اين نيكوتر انگور نيافتهام.
حضرت فرمود: شايد انگور بهشت از اين نيكوتر باشد... بسيار اصرار كرد. آن حضرت سه دانه از انگور زهرآلود تناول كرد و حالش دگرگون شد و حزين ونالان از خانه مأمون بيرون آمد و ...
اين بود گوشهاي از مصيبتهايي كه بر اين خاندان رفته است. سالروز رحلت پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص) و شهادت اسوه صبر و ايمان حضرت امام حسن مجتبي (ع) و شهادت جانگداز مظهر اعلاي عطوفت، پناه محرومان و دردمندان حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع) را بر تمام مسلمانان خاصه شيعيان جهان تسليت ميگوييم. اميد است كه «خُلق نبوي»، «صبر حسني» و «تسليم رضوي» سرمشق و اسوه ما باشد.
| اسدالله افشار | |
|
| عمل صالح و تكامل ايمان (قسمت پاياني) | |
|
|
عمل صالح و تكامل ايمان (قسمت سوم) | |
|
| عمل صالح و تكامل ايمان (قسمت دوم) | |
|
| عمل صالح و تكامل ايمان(1) | |
|

و حاکى يک لطافت و روحانيت و معنويت نوع دوستى است که نظيرش در بشر ديده نشده و خدايش به عظمت ستوده است که فرموده انک لعلى خلق عظيم. الحق بشر برابر عظمت روحى و بزرگوارى و مکرمت نفسانى او بسيار خورد و حقير است.