?   اخلاق انتخاباتي، اثبات كارآمدي       اسد الله افشار

 

انتخابات، گزينش افراد به منظور سپردن مسئوليت­ها توسط آحاد مردم به آنهاست تا به نمايندگي از اقشار مختلف جامعه در تصميم گيري­ها شركت نموده و حافظ نظام و منافع ملي باشند. انقلاب اسلامي با حضور همه جانبه مردم در صحنه به پيروزي رسيد و بديهي است كه تداوم آن نيز به حضور مستمر مردم بستگي دارد. يكي از راه­هاي مشاركت مردم در صحنه­هاي مختلف نظام و پاسداري از انقلاب و نظام جمهوري اسلامي «انتخابات» مي­باشد. نظام جمهوري اسلامي نظامي مردمي است كه در آن مردم در تعيين سرنوشت خويش سهيم هستند، بنابراين انتخابات نه تنها وظيفه بلكه براي آنها تكليف است. جمهوري اسلامي، نظام اسلامي و مردمي است كه در آن برخلاف غرب انتخابات و تبليغات با هر روش و معياري صورت نمي­گيرد؛ بلكه ملاحظات اسلامي و اخلاقي در آن رعايت مي­شود. در چنين شرايطي، يادگيري فرهنگ انتخابات مهم و ضروري است.

فصل انتخابات، فصل داغ و پرالتهاب:

درحال حاضر حال و هواي كشور رنگ و ضبغه شديد انتخاباتي پيدا كرده است و صفوف و اقشار جامعه از هر لحاظ خود را براي شركت در انتخابات سرنوشت ساز هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي كه در 24 اسفند ماه برگزار خواهد شد آماده مي­كنند تا حماسه ديگري را خلق كرده و كارنامه قطور و مشعشع افتخارات مردم و كشور و جامعه را با برگ زرين ديگري مزين نمايند.

در همه كشورها، فصل انتخابات، فصل داغ و پرالتهاب و آكنده از فعل و انفعالات سياسي، اجتماعي و فرهنگي است؛ و گروه­هاي سياسي براي تبليغ و ترويج ايده­هاي خود و نهايتاً سوق دادن مردم به سوي مرام و مسلك مورد نظر خود و همچنين كشاندن آنان به پاي صندوق­هاي رأي به منظور جذب و جلب نظر مساعد و مثبت مردم درباره نامزدها و كانديدهاي معرفي شده­شان با تمام قوا وارد صحنه مي­شوند و اين فضا، تا حدود زيادي طبيعي مي­باشد اگرچه، همچنان كه متذكر شديم، حالت فصلي و مقطعي دارد.

وجه تمايز فضاي انتخابات در كشور ما با ساير كشورها:

به نظر مي­رسد بايد تمايز و تفاوت ويژه­اي ميان حال و هواي فضاي انتخابات حاكم بر كشورمان با ساير كشورها قائل شد. در كشورهاي ديگر، سياست با اخلاق امتزاج و آميختگي ندارد و به عبارت ديگر اخلاق سياسي وجود ندارد و سياستمداران و فعالان حزبي معمولاً ارزشي براي اخلاق قايل نبوده و آن را درگير مسايل سياسي نمي­سازند و به همين دليل انتخابات در كشورهاي غربي، حد و مرزي به لحاظ مراعات خطوط قرمز و به رسميت شناختن حدي براي فعاليت­ها كه متضمن عدم تعرض به حيثيت و آبروي ديگران به منظور از ميدان به دركردن باشد نمي­شناسد. اخلاق و آيين­هاي ديني كه هماهنگ كننده فعاليت­ها و تعديل كننده فضاي سياسي و فرهنگي در يك جامعه­اند، به كل از عنصر سياست طرد شده­اند.

ولي در يك جامعه ديني كه مدعي برقراري نظام مردم سالار است، چنين ويژگي­ها و خصايصي به هيچ وجه پذيرفتني نيست و اصولاً سياستمداران، كساني هستند كه روح و جسم­شان با اخلاق و آداب و رسوم مذهبي و ديني عجين شده و خود را در خدمت ترويج و تبليغ اخلاق و اصول دين وشريعت مي­دانند و لذا ابراز رفتاري وارونه نشان دهنده كمي ايمان و عدم التفات جدي به مباني شريعت بوده و افرادي كه در كردار و رفتار خود مراعات اخلاق را نمي­كنند هيچ گاه نمي­توانند وارد حلقه سياستمداران و مديران و فعالان سياسي شوند.

ارتباط اخلاق انتخاباتي با همبستگي ملي و مشاركت عمومي:

مشاركت و حضور حداكثري مردم در شرايط حساس كنوني كشور در هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي از ضرورت­ها و نياز استراتژيك كشور است. مقام معظم رهبري بنا بر موقعيت داخلي و خارجي جمهوري اسلامي ايران، راهبرد استراتژيك كشور را در چند سالة اخير با توجه به قدرت نرم افزاري درمقابله با تهديدات دشمنان انقلاب اسلامي، «همبستگي ملي و مشاركت عمومي» و «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» اعلام كرده­اند.

صاحب نظران معتقدند، عوامل متعددي در مشاركت و احساس مسئوليت مردم نسبت به سرنوشت خود و حضور آنان در پاي صندوق­هاي رأي نقش دارند. رعايت اخلاق انتخاباتي از سوي كانديداها و فعالان عرصه انتخابات در زمره اين عوامل است.موضوع «مشاركت» در ماهيت خود از پيچيدگي خاصي برخوردار است.  دایره المعارف علوم سياسي، مشاركت سياسي را معادل «شركت مردم و دخالت در سياست» دانسته و آن را مساعي سازمان يافته شهروندان براي انتخاب رهبران خويش، شركت موثر در فعاليت­ها و امور اجتماعي و سياسي و تأثير گذاشتن بر صورت بندي و هدايت سياست مصلحت مي­داند.

گذشته از نگاه انديشمندان و نخبگان فكري غرب ازجمله هانتينگتون، پيتر اوكلي، ديويد مارسدن و... به مقوله مشاركت بايد گفت اين مفهوم از خاستگاه اسلامي نيز ريشه مي­گيرد. قرآن مجيد در آيات متعدد ازجمله آيه 28 سوره مباركه شورا، به ضرورت و اهميت مشاوره و مشاركت در اداره امور جامعه اسلامي اشاره دارد. ضمن آنكه، برابر آموزه­ها و سنت پيامبر اكرم (ص) و حضرت علي (ع) «مشاركت مردم» در اداره امور جامعه يك مقوله بنيادي در اداره جامعه بوده است. مشاركت، نظارت و پرسش­گري از مباني مشاركت سياسي است و در نظام جمهوري اسلامي ايران و در قانون اساسي نيز به مشاركت و امر انتخابات و دخالت مردم در سرنوشت خويش اهميت بسزايي داده شده است.

مشاركت حداكثري در معنا اشاره به شركت گسترده مردم در پاي صندوق­هاي رأي فارغ از جهت­گيري سياسي و جناحي دارد. اين راهبرد در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در مرحله نخست به نقش مشاركت حداكثري مردم مي­انديشد.

رعايت اخلاق انتخاباتي از سوي كانديداها و فعالان عرصه انتخابات تحقيقاً به تحقق اين راهبرد و مانور همبستگي ملي و مشاركت عمومي در 24 اسفند ماه سال جاري بسيار كمك خواهد كرد.

اخلاق انتخاباتي در نگاه بلند امام خميني (ره):

نظام جمهوري اسلامي نظامي مردمي است كه در آن مردم در تعيين سرنوشت خود نقش­آفريني مي­كنند. مردم با شركت در انتخابات نقش و توان خود را در جامعه ابراز مي­دارند و به­گونه­اي غيرمستقيم در اداره كشور دخالت دارند، البته اين نقش­آفريني مي­تواند در جوامع مختلف به صور گوناگون باشد؛ به هر تقدير در جمهوري اسلامي، اين مردمند كه نمايندگان واقعي خويش را انتخاب مي­كنند و در طول مدت مسئوليت با آنها در تماس هستند. چرا كه عقيده دارند انتخابات براي آنها مهم و سرنوشت ساز است. نگارنده ضروري مي­داند به برخي از افكار بلند بنيانگذار فقيد انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) كه برگرفته از جلدهاي مختلف صحيفه نور مي­باشد؛ در اين زمينه اشاراتي داشته باشد:

1- روز سرنوشت سازي است. مي­خواهيد زمام كشور را به يك كسي بدهيد كه موثر در مقررات كشور شما باشد. سهل انگاري نكنيد و به پاي صندوق­ها برويد و با هم اجتماع كنيد و كسي كه لايق براي مقام و داراي صفاتي است كه سوء سابقه نداشتن، وابستگي به رژيم سابق نداشتن، اينها از اموري است كه بايد ملاحظه بشود و آقايان نبايد سستي كنند در رفتن، به پاي صندوق بروند لكن به كسي كه اين صفات را دارد رأي بدهند.

2- مسأله مهم در انتخابات، چگونگي تبليغات است. برخلاف دموكراسي­هاي غربي كه در آن از هر وسيله­اي براي انجام تبليغات استفاده مي­كنند و حتي در مواردي اخلاق انساني را زير پامي­گذارند، در جمهوري اسلامي كه حكومتي اسلامي است و بنيان­هاي آن را قوانين و مقررات اسلامي تشكيل مي­دهد اين قوانين و قواعد اسلامي- انساني است كه شكل و چگونگي تبليغات دارند و معتقدند كه عدم رعايت اخلاق اسلامي- انساني در امر تبليغ باعث تفرقه و اختلافات بين كانديداها مي­شود.

3- از آقايان كانديداها و دوستان آنان انتظار دارم كه اخلاق اسلامي- انساني را در تبليغ براي خود، كانديداهاي خويش مراعات و از هرگونه انتقاد از طرف مقابل كه موجب اختلاف و هتك حرمت باشد خودداري نمايند كه براي پيشبرد مقصود، ولو اسلامي باشد ارتكاب خلاف اخلاق و فرهنگ، مطرود و از انگيزه­هاي غيراسلامي است.

4- همه آقايان متوجه باشند كه دولت اسلامي است، جمهوري اسلامي است و مجلس، مجلس اسلامي است و بايد اخلاق همه در انتخابات هم اخلاق اسلامي باشد.

5- در تبليغات انتخابات رعايت مصالح اسلامي و مصالح كشور بر منافع و مصالح شخصي مقدم است و اگر كسي خلاف آن را پيمود درحقيقت اسلام را به خوبي نشناخته است.

6- من از همه قشرها، از همه ملت مي­خواهم كه آداب اسلامي خودشان را نسبت به همه امور، خصوصاً در انتخابات حفظ كنند و مبادا خيال كنند كه مبارزات انتخاباتي عبارت از اين است كه به ديگران بد بگويند و كارشكني بكنند.

اين قلم اعتقاد دارد آنچه كه در انديشه حضرت امام (ره) در باب انتخابات مهم و حياتي است رعايت آداب اسلامي در مبارزه انتخاباتي مي­باشد. امام (ره) با توجه به نكات بيان شده، با مردم، كانديداها و مسئولين انتخابات اتمام حجت مي­كنند كه با هر شيوه و برنامه­اي نمي­توان به تبليغ پرداخت كه در آن شئونات اسلامي و وحدت ملي لكه­دار گردد.


اخلاق انتخاباتي در انديشه رهبر معظم انقلاب:

حضور چشمگير و حداكثري مردم در پاي صندوق­هاي رأي، مورد تأكيد هميشگي رهبر فرزانه انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه­اي بوده است و هميشه حضور آنان و نقش ايشان را رمز اقتدار ملي و كارآمدي نظام معرفي نموه­اند. اين قلم به برخي از انديشه­هاي معظم له درخصوص مشاركت انتخاباتي، رفتار انتخاباتي و اخلاق انتخاباتي در ذيل اشاره مي­نمايد:

1- شركت در انتخابات يك وظيفه عمومي براي آحاد ملت ايران است. (خطبه­هاي نماز جمعه تهران، 14/3/1372)

2- ... در قانون اساسي ما و در تعليم و راهنمايي­هاي امام، هميشه بر اين نكته تأكيد شده است كه نظام بدون حمايت و رأي و خواست مردم، درحقيقت هيچ است. بايد با اتكاء به رأي مردم كسي برسركار بيايد. بايد با اتكاء به اراده مردم، نظام حركت كند...

درحقيقت انتخابات و حضور مردم در صحنه انتخابات رييس جمهور، نمايندگان مجلس و يا ساير انتخاب­هايي كه مي­كنند، هم حق مردم است، هم تكليفي بر دوش آنهاست . در نظام اسلامي مردم تعيين كننده­اند. اين هم از اسلام سرچشمه مي­گيرد. (مرقد امام خميني (ره)، 14/3/1380).

3- حضور مردم در انتخابات، يكي از مهمترين مظاهر اقتدار ملي است... يكي از پايه­هاي اقتدار ملي همين است كه مردم پاي صندوق­هاي رأي بروند و رأي بدهند... (خطبه­هاي نماز جمعه تهران، 28/2/1380).

4- من هميشه گفته­ام نتيجه انتخابات كه مسأله بسيار مهمي است مسأله دوم ماست. مسأله اول نفس انتخابات است كه انتخابات بايد با شور و هيجان و حضور مردم صورت بگيرد اين در درجه اول است. بايد همه تلاشمان را بكنيم كه ان شاء الله انتخابات خوبي داشته باشيم. (ديدار با هيأت وزيران، 5/6/1382).

5- ... نامزدهاي انتخاباتي به اين نكته توجه كنند، مردم مايلند كه از زبان نامزدها بشنوند كه اينها مي­خواهند چه كار كنند. نامزدها مشخص كنند كه مي­خواهند چه كار كنند؛ برنامه­ها و هدف­ها و راهبردهايشان را براي مردم مشخص كنند. شور انتخابات اين است (بيانات در ديدار با مردم قم، 19/10/1383).

6- مردم بايد به فكر شناخت اصلح باشند، چون چيز كوچكي نيست. مسأله انتخابات مسأله سپردن سرنوشت بخش عمده امكانات كشور به يك نفر و يك مجموعه است. سرنوشت مسايل اقتصادي، مسايل فرهنگي، روابط خارجي و مسايل گوناگون ديگر تاحدود زيادي به اين قضيه وابسته است. (ديدار مردم استان گيلان، رشت 11/2/1380).

7- همچنان كه شركت در انتخابات يك وظيفه است، گزينش خوب و آگاهانه هم يك وظيفه است... بايد گشت و اصلح را پيدا كرد. بايد گشت و امين­ترين را انتخاب كرد. (مصاحبه در روز انتخابات هشتمين دوره رياست جمهوري 18/3/1380).

8- انتخابات در كشور ما بايد مسابقه­اي براي خدمت باشد، نه مسابقه­اي براي كسب قدرت. انتخابات اسلامي اينگونه است... (ديدار با مردم استان گيلان، رشت 11/2/1380).

9- در تبليغاتشان ارزش­هاي نظام را نديده نگيرند، همديگر را تخريب نكنند و از دادن آمارهاي سست بپرهيزند. اگر قرار شد به مردم آماري بگويند و حرفي بزنند، آمارهاي دقيق ارايه كنند. با مردم با كمال صداقت حرف بزنند؛ هرچه عقيده­شان هست، به مردم بگويند. اگر بخواهند در دل مردم اثر بگذارند، اين صداقت بيشتر در دل مردم اثر مي­گذارد. (ديدار با مسئولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامي ايران به مناسبت عيد غدير خم 6/2/1376).

10- شركت در ميدان انجام وظيفه، بازنده­اي ندارد، همه برنده­اند. من در همين جا به مردم گفتم كه هركسي پاي صندوق رأي برود و از روي احساس مسئوليت و طبق تشخيص خود رأي بيندازد، بايد احساس كند كه تكليف خود را انجام داده است. (ديدار با نمايندگان مجلس شوراي اسلامي 7/3/1376).

اخلاق انتخاباتي، اثبات كارآمدي:

 كانديداها هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي بايد در جهت اثبات كارآمدي و معرفي خود به افكار عمومي تلاش كنند و كاري به ساير كانديداها نداشته باشند. به عبارتي كانديداها و ستادهاي انتخاباتي آنان بايد از تخريب و وارد كردن اتهامات و ايجاد سئوال و تشويش اذهان عمومي درباره هريك از كانديداها خودداري نمايند و اخلاق اسلامي و انتخاباتي را در آستانه ورود به روز برگزاري انتخابات 24اسفند سال جاري رعايت و به آن پاي­بند باشند.

در واقع كانديداها بايد در يك فرآيند دموكراتيك، منطقي و با احترام به حقوق ساير كانديداها و حفظ آرامش در فضاي كنوني كشور، فعاليت انتخاباتي خود را ادامه داده و در جهت معرفي و اثبات كارآمدي، شايستگي و خدمت رساني و پاسخگويي خود به ملت گام بردارند.

انتظار افكار عمومي از كانديداها:

 

انتظار افكار عمومي از همه كانديداها، رعايت آداب اسلامي و اخلاق انتخاباتي است و هر كانديدايي بخواهد پا را از اين فراتر نهد و با تخريب و ترور شخصيت ساير كانديداها، رقابت انتخاباتي خود را تا هنگام برگزاري انتخابات دنبال كند، قطعاً با مشكل در بين افكار عمومي روبرو خواهد شد و جايگاه اعتبار و منزلت خود را در نزد افكار عمومي از دست خواهد داد. در خاتمه اين قلم اميدوار است با رعايت اخلاق انتخاباتي و مشاركت حداكثري مردم در انتخابات، شاهد خنثي شدن توطئه­هاي پنهان و آشكار دشمنان انقلاب باشيم.

 



ارسال توسط افشار

?واكاویی عوامل تخريب و كنترل جامعه       اسد الله افشار

 

در هرجامعه­اي كه انقلاب صورت گرفته است، قطعاً سازندگي و بازسازي آن از مهمترين اولويت­ها، به شمار مي­آيد و جامعه ما نيز از اين اصل مستثني نمي­باشد. در اين مسير پر پيچ و خم و پرفراز و نشيب، همه بايد هوشيار باشيم از مردم كوچه و بازار گرفته تا عالمان، فرزانگان و نخبگان فرهنگي- سياسي كه مديريت كلان جامعه را برعهده دارند و لذا نگارنده با عنايت به مقدمه كوتاه بيان شده مطالب مختصري را در اين زمينه طي دو بخش بيان خواهد نمود:

بخش اول- عوامل تخريب جامعه:

صاحب نظران اعتقاد دارند آنچه كه در حين بازسازي بايد توسط مديران فكري جامعه براي اصلاح جامعه درنظر گرفته و طرد شوند بسيارند ولي ازميان آنها، به مهمترينشان كه در ذيل خواهد آمد، اشاراتي داشته­اند:

1- تفرقه: از كارهاي مهم در اين خصوص، ايجاد وحدت در جامعه است. وحدتي كه در سايه آن افراد، گروه­هاي اجتماعي و كارگزاران جامعه خود را با هم يكي و يكسان تلقي كنند. زيرا تفرقه و اختلافات به هرصورت و شكلش از محلي، قومي، مذهبي، نژادي و سياسي، تضادها را بيشتر، روابط را سرد و پراكنده و از هم­گسستگي را بيشتر مي­نمايد. بخصوص تفرقه­اي كه توأم با احساس و هيجان و به دور از عقل و منطق باشد موجب سقوط و انحطاط جامعه مي­شود و راه سازندگي و بازسازي را در اجتماع با مشكل مواجه مي­سازد. در شرايط فعلي جامعه، آرامش بايد حرف اول و آخر را بزند ولي متأسفانه بايد يادآور شوم كه تفرقه در جامعه ما بسيار و اختلاف بين برخي مسئوولان و كارگزاران بر سر مسايل غيراصولي سئوال برانگيز و فراوان است. گاهي اين تفرقه­ها، بحران­زا شده و منافع ملي را تحث تأثير قرار مي­دهد و منافع اجتماع را تهديد مي­نمايد و راه سازندگي و بازسازي جامعه را هم مسدود مي­نمايد و چه بسا دشمنان داخلي و خارجي كشور را هم جهت لگدمال نمودن حقوق مسلم ملت در هر زمينه­اي به طعمه انداخته و آنها را تشويق به تعرض و تجاوز مي­نمايد. لذا از پركردن شكاف­هاي موجود بين مردم- نخبگان فرهنگي و سياسي جامعه، راهي به سوي پيروزي و توفيقي عظيم است كه البته به آساني حاصل نمي­شود و بايد خون و دل خورد.

2- بحران: اختلاف و تفرقه­ها كم و بيش در جوامع وجود دارد ولي به هنگامي كه اين اختلافات به اوج رسد، سازگاري رو به زوال خواهد رفت و در چنين صورتي گويند جامعه دستخوش بحران و آشفتگي است. در چنين شرايطي همه متضرر خواهند شد و البته حاكميت و جامعه بيشتر. بنابراين هرگز نبايد اجازه داد كه اختلافات دامنه پيدا كند و يا ريشه­دار گردد. گرهي كه با دست و حتي با دندان قابل گشودن است نبايد بحال خود رها شود. زيرا امكان عميق شدن و ريشه دارشدن براي آن وجود خواهد داشت و اين مهم برعهده انديشمندان، فرزانگان، نخبگان و مديران و رهبران فكري و سياسي جامعه مي­باشد كه قصور در آن جبران ناپذير و عمري ندامت به همراه خواهد داشت.

3- تجمل گرايي: منشأ بسياري از كجروي­ها، انحرافات، تضادها و تصادم­ها به­صورت غيرمستقيم، تجمل پرستي و اشرافي گرايي دستگاه حاكمه است. اين موضوع با بهبود رفاه اجتماعي ارتباط مستقيم دارد و در روند سازندگي و يا بازسازي جامعه نيز آثار مخربي برجاي خواهد گذاشت. جامعه­اي كه در حال گذار است و بخشي از مردمش در زير خط فقر وجود دارند، ناچار است كه زندگي ساده و بي­تكلفي داشته باشد. چه بسيار از امكانات و تلاش­ها در دستگاه­هاي اجرايي و حاكميتي كه صرف لوكس و تجملات نمي­شود و چه بسيار اسارت­ها، وابستگي­ها و پرده دري­ها كه در سايه آن پديد نمي­آيد و چه اسراف­ها در مصرف و چه اتراف­ها كه به­خاطر اشرافي­گري و تجمل پرستي به گروه جامعه تحميل نگشته است!! بر مسئوولان اجرايي و مديران فكري و كارگزاران فرض است با احساس مسئوليت ساده زيستي را پيشه خود سازند تا جامعه عملاً تشويق به اين امر گردد. و بدانند مادام كه در جامعه گرسنه و بيكار وجود دارد زندگي متجملانه حرام است، مادام كه در اجتماع ما يك بيمار درمانده زندگي مي­كند زندگي اشرافي و خريد وسايل لوكس ناشي از بي­تعهدي است!

بخش دوم- عوامل كنترل جامعه:

جامعه بدون كنترل دچار تعارض، كجروي، ناسازگاري­ها و دگرگوني­هاي نامطلوب است و هيچگاه خط مشي­ها نيكويش طي نمي­شود و حتي راه­هاي سالم آن نيز براي ادامه حيات از هر سو بر روي مردمش بسته خواهد شد و لذا براي آنكه اين امر محقق نشود مي­بايست از كنترل­هاي زير استفاده نمود:

1- مذهب: فوايد بسياري دارد و عاملي براي حفظ جامعه و موجب هدايت و سرچشمه كارهاي نيك و پيدايش فضيلت و اخلاق به­شمار مي­آيد. مذهب پيشتاز تحولات و انقلابات بشري و موجبي براي احياي حقوق است. مذهب نقش مثبت و ارزنده­اي در سازندگي و بازسازي جامعه دارد. بخصوص از آن منظر كه ضامن اجرايي در درون دارد. مذهبي با چنين اوصاف مذهبي تشريفاتي نبوده و بر امور جامعه و ارزش­ها نظارت مستقيم دارد؛ و مدعيان طرفداري از چنين مذهب يا مذاهبي بايد چهره جامعه را از فقر، محروميت، تبعيض، بي­عدالتي، يأس، فساد و درماندگي پاك نمايند.

2- وجدان و اخلاق: شك نيست اخلاق و وجدان تحت تأثير تبليغات، فرهنگ و محيط قرار مي­گيرند و چه بسيار كه از مسير خود منحرف شده و حتي كارهاي خلاف به­نظر بد نمي­آيند؛ بدين نظر ضروري است كه اخلاق منشعب از مذهب و وجدان زيرنظر هدايت آن باشد. در چنان صورتي است كه مي­تواند كنترلي قوي براي تلاش­ها و رفتارهاي كارگزاران و حاكميت باشد. در اين زمينه لازم است كه اصول و مباني اخلاقي به مردم، نخبگان فرهنگي، اجتماعي و سياسي تفهيم شود و وجدان ايشان پرورش يابد ضمن آنكه ضروري است مراقبت­هاي لازم به­عمل آيد تا وجدان حساسيت خود را دربرابر مسايل خوب و بد از دست ندهد.

3- فشارها: منظور از فشارها، كنترل­هاي اجتماعي يا قانوني است كه معمولاً درباره همه افراد جامعه و سازمان­ها و موسسات و دستگاه­هاي مرتبط با جامعه اعمال مي­شود كه ديگر كنترل­ها در آنان اثري نداشته باشد. اما اگر زمينه مذهبي، اخلاقي و وجداني در جامعه قوي باشد ديگر نيازي به كنترل و نظارت نيست. ولي متأسفانه چنين زمينه­اي گاهي اوقات در جامعه ضعيف است.

فشارها گاهي ممكن است به صورت نگاهي تند، بي­اعتنايي، ملامت، بدگويي از فرد و زماني ممكن است به صورت طرد و رد باشد. در فشارهاي قانوني مسأله محاكمه، زندان، شكنجه بدني، محروميت اقتصادي، سياسي و از اين قبيل است كه جنبه اجرايي آن دراختيار هيأت حاكمه است.

 

راقم اين سطور اعتقاد دارد تكيه نخبگان و فرزانگان در ساختن و اصلاح جامعه بايد متوجه تقويت ضامن اجرايي دروني يعني مذهب، اخلاق و وجدان باشد.

 



ارسال توسط افشار

? نكات لازم الرعايا در اصلاح جامعه          اسدالله افشار  

براي اقدام و اصلاح و بازسازي جامعه، ممكن است در راه آن مسايل و مشكلاتي وجود داشته باشد و قطعاً براي حل آنها، گذشت­ها و فداكاري و تحمل­هايي شايسته و بايسته است و ضروري به نظرمي­رسد كه آحاد مردم،مسئولان و كارگزاران دستگاه حاكميت و نخبگان فرهنگي، سياسي و اجتماعي، در شرايط حساس كنوني جامعه، بايد در همه احوال نكات مطروحه زير را مدنظر داشته باشند:

1- حفظ متانت و آرامش:

اگرچه در پاره­اي از زمينه­ها جامعه گرفتار برخي از مفاسد اجتماعي است و ويراني و فساد شعاع عمل وسيعي را پيدا نموده، بايد اعتراف و اذعان كنيم كه نمي­توانيم اين نابساماني­ها را مشاهده نماييم؛ و لذا بايد ديد چاره چيست؟ آيا اين معضل با اضطراب­ها و استرس­ها و بي­برنامگي­ها، سروسامان پيدا مي­كند؟ آيا با تندروي­ها، افراط­ها و تفريط­ها و بيهوده كاري­ها و سوء استفاده­هاي باندي و جناحي احزاب سياسي و اجتماعي درتقابل با دولت بر سر كار جهت مقابله يا امتياز گرفتن، مي­توان اميد به اصلاح امور داشت؟

صريح و روشن بگويم، حفظ متانت و آرامش در برخورد با مفاسد جامعه امر ضروري و اجتناب ناپذير است. اصولا جامعه­اي كه درحال پيشرفت و تحول است اغلب شكل نامأنوسي پيدا مي­كند. هرگوشه­اش را كه اصلاح كنند گوشه ديگرش ويران است.

رفع اين عيوب با آرامش و احتياط توأم با آگاهي و ايمان امكان پذير است. وظايف و تعهدات اموري هستند كه بايد از سوي هر مقام مسئول در اين زمينه انجام گيرد به­ شرط آنكه طمأنينه و وقار و آرامش و متانت ازميان نرود. چه بسيار بي­برنامگي­ها كه خطرات جدي را موجب شده كه باعث بر باد دادن زحمات كشيده شده مسئولان و مديران دلسوز قبلي مي­گردد. بنابراين مبارزه با مفاسد در اجتماع بايد برنامه ريزي شده و تدريجي صورت پذيرد تا جنبه اصلاحي آن ريشه­دار گردد. حركت­هاي تند و نوعاً انقلابي وضع را عوض مي­كنند و تأثير آني و موقت خواهند داشت ولي موجب دوام و بقاي يك امر نمي­شوند. چه بسيار از مواردي كه با حركت­هاي تند و انقلابي به ظاهر متوقف يا از بين رفته­اند ولي به محض برداشته شدن فشار مجدداً بازگشته­اند و اين يعني مواجه با شكست. اميد است با درايت اين مسير طي شود و مديريت هدفمند با مفاسد در هر زمينه، برخورد ريشه­اي داشته باشد.

2- برنامه ريزي دقيق و انديشيده:

كار اصلاح و بازسازي جامعه بايد برنامه ريزي شده و انديشيده باشد. چه بسيار غفلت­هاي كوچك در زمينه­هاي فرهنگي، علمي، اجتماعي، سياسي و حتي نظامي كه ممكن است عواقب سوء و خطرناك پديد آورد و حاصل تلاش­هاي گذشته را خنثي كند. گسترش دادن فعاليت­ها مادام كه امري ريشه دار نشده كاري دور از حزم و احتياط است. اقدام به عملي بدون پيش بيني عواقب كاري غيرمحتاطانه است.

3- مغتنم شمردن فرصت:

انديشه­هاي اصلاح طلبانه همه گاه فرصت و امكان عمل پيدا نمي­كنند، اين امر بدان نظر كه اين زمينه و امكان همه گاه موجود نيست. از سوي ديگر انديشه­هاي رويايي و تخيلات اصلاح طلبانه دردي را دوا نمي­كند و موجبي براي نجات از گرفتار­ها نمي­شوند. بايد تاحدود امكان فرصت عمل را فراهم كرد و به محض اينكه زمينه­اي حاصل آمد از آن سود جست. تعهدها و مسئوليت­هاي آدمي، انديشه نجات ايجاب مي­كند كه از سرمايه­ گردآمده كنوني استفاده شود و كار امروز را به فردا و آينده موكول ننمايد.

4- پرهيز از شعار زدگي و گرايش به عمل گرايي:

كار اصلاح و بازسازي جامعه كار عملي است و كار اصلاح و سازندگي. اين امر با دادن شعار، نگارش مقوله، تهيه گزارش، صدور اطلاعيه و بخشنامه قابل حل نيست. بايد همت­ها جزم و دست­ها از آستين­ها بيرون آيد تا اقدام عملي آغاز گردد. در اين مسير بايد مردم را تشويق به رعايت عدالت اجتماعي و مساوات كرد ولي موثرتر از اين تشويق آن است كه مسئولان و متوليان امر خود با مردم مواسات كنند، با آن عادل باشند و اظهار محبت و دوستي ايشان الهام بخش ديگر اعضاي جامعه باشد.

در شرايط فعلي جامعه، نياز به ثبات يا تمركز كانون­هاي فكري به وحدت اهل علم با عامه همه از راه عمل كارگزاران نظام و نخبگان جامعه، راسخ و ريشه­دار مي­گردد.

 

اين قلم اعتقاد دارد با اراده استوار مديريت كلان جامعه و دلسوزي خردمندان و كارگزاران مسئول و دلسوز، با اتكاي به اخلاق و فضيلت، با مددگيري از الطاف الهي، به قصد خدمت و گام برداشتن در راه مصالح جمع و اصلاح جامعه مي­توان قدمي برداشت و اجتماع را در طريق كمال و در سير شرف و انسانيت قرار داد.



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۱۲/۰۹

? علل تضمين سلامت جامعه               اسد الله افشار

 

براي آنكه از يك جامعه پويا و متحول و يك جامعه عاري از عيوب اخلاقي و انساني برخوردار باشيم، لامحاله بايد جامعه داراي اوصاف زير باشد تا سلامتش تضمين گردد:

1- شرح صدر و وسعت نظر:

جامعه انساني نيازمند به افرادي است كه شرح صدر و وسعت نظر دارند. از علائق محدود محلي، نژادي، آداب و رسومي نجات يافته و به سوي علائقي وسيع­تر و پردامنه تر- ملّي- در حركت باشند. جهاني فكر كنند، و انساني بيانديشند.

روح جامعه بايد اوج گيرد از تملق­ها، چاپلوسي­ها، بيهوده گويي­ها كه شجاعت اخلاقي و فضيلت­ها را مي­كشند نجات يابد و بالاتر از هرچه كه پستي و دنائت است پرواز كند. انديشه­هاي عشيره­اي و وابستگي­هاي درون گروهي بايد به نفع همه محكوم گردد. جامعه انساني نيازمند است كه ارزش­هاي مطلوب و انديشيده و تأييد شده در مقياس­هاي وسيع­تري توسعه يابد. همه مردم تعبيري و تفسيري صحيح و راستين از زندگي، از هدف آن، از خط مشي آن، و از منتها اليه آن داشته باشند. بدين­سان اگر فردي درخلاف مسير حركت كند آن ديگري بر گمراهي او رقت آورد و دلش بسوزد و براي خير و سعادت او زير بازويش گيرد و گام او را جهت دهد. به تعبير بزرگي، مردم بايد بدين امر عادت كنند كه مبارزه مثبتي را اگر دنبال مي­كنند بدان اميد نباشند كه حتماً خود از ثمرات آن بهره­مند شوند؛ و يا چون حساب مي­كنند كه عمرشان تكافوي اين حيات طولاني را براي برخورداري از ثمرات نمي­دهد تلاش ننمايند و دست از فعاليت مثبت بردارند؛ بلكه بايد خود را عضوي از پيكر بشريت و يا بشريت را شديداً بمانند ديگر اعضاي وجودي خود بداند و بينديشد كه خير و سعادت آيندگان به حقيقت موجب رستگاري و سعادتمندي اوست.

2- تقويت روح وظيفه شناسي:

چه بسيار مسايلي هستند كه در جامعه بايد احياء شوند ازجمله روح وظيفه­شناسي و اصالت بخشيدن بدان است. بخشي مهم از تبليغات بايد متوجه اين مسأله و حتي توسعه بخشيدن آن باشد اگر احساس مسئوليت در جامعه زنده شود، و اگر تلاش به انجام وظيفه در آنان تقويت گردد شايد بتوان ادعا كرد كه نيمي از كارها روبه راه است، بسياري از ارزش­ها و اصالت­ها ازميان رفته و يا فراموش شده­اند بدان جهت كه روح وظيفه شناسي براي حفظ و پاسداري آنها در ما ضعيف گرديده است. اصلاح گران و تلاش گران وظيفه دارند مردم را در مسير حركت و شدن قرار دهند يعني از ايستايي به پويايي و تحرك سوق دهند كه با تحقق اين امر قدمي مهم در بازسازي جامعه برداشته است. در هر صورت، كار امروز به فردا گذاردن، به انتظار پيشگامي ديگران سركردن همه ناشي از ضعف روحيه وظيفه شناسي است. آن هنگام كه منكرات به­جاي معروفات بنشينند و بالاخره در موقعي كه رذالت­ها در محيط بي­پروا خود را بنمايانند يقين بدانيد كه روح وظيفه شناسي در جامعه مرده است.

3- تقويت ايمان:

همه ضعف­ها، ترك وظيفه­ها، شانه خالي كردن­ها، از زير بار تكليف ناشي از ضعف و يا عدم ايمان است. اختلافاتي كه در بين مردم وجود دارد، بي­حسابي­هايي كه در جامعه انجام مي­شود، جنايات و فسادهايي كه بروز مي­كنند همه­گاه بدان نظر نيست كه مردم بدان مسأله و يا عواقب آن آگاهي و وقوف ندارند؛ بلكه گاهي و حتي بيشتر اوقات بدان نظر است كه در جامعه ايمان حكومت ندارد. اگر فردي در اجتماع مرتكب گناه مي­شود نمي­توان گفت كه در اثر كمي رشد فكر است بلكه بدان علت است كه بين شخصيت مادي و معنوي او شكافي عظيم وجود دارد. كمبودها، ضعف­ها، تفرقه­ها از ميان رفتني نيست مگر آنگاه كه كمبودها درميان مردم جبران شود. بزرگان ما و آنها كه پيش كسوت در جنبه سازندگي و بازسازي بوده و هستند، هميشه توجه به رشد جنبه ايماني افراد داشتند و سعي مي­كردند كه خدا را در دل و انديشه مردم بزرگ كنند از جنبه نظارت و حسابرسي او بگويند، از كفايت گواهي او بر مجرميت و محاكمه و عذاب او سخن گويند. در سايه چنين امري بود كه آدمي براي خود ضامني باطني احساس مي­كرد و سعي داشت در همه جا خود را بپايد.

 

نگارنده چون ديگر صاحب نظران انديشمند و دلسوز اعتقاد دارد بدون تقويت جنبه­هاي ايماني افراد نمي­توان به رفع عيوب پرداخت و سلامت جامعه را تضمين كرد. تا در جامعه بي­ايماني است و دوريي؛ اجحاف، تقلب، و صدها مفاسد ديگر وجود خواهد داشت.

 



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۱۲/۰۸

?چرايي بازسازي جامعه        اسد الله افشار

 

ادامه حيات شرافتمندانه با وجود تعارض، تصادم، تناقض فكري، تفرقه در جامعه، امكان پذير نيست. شأن و حيثيت انساني ايجاب مي­كند كه گامي در طريق اصلاح وضع و سروسامان دادن جامعه برداريم. ضرورت عقلي ايجاب مي­كند پيش از آنكه افراد جامه در زير چرخ­هاي تحولات زمان خرد و نابود شوند، نخبگان و فرزانگان و حاكميت به فكر آنها باشند و براي نجات فرهنگ، اقتصاد، بهبود، رفاه، بهداشت وآموزش ايشان بكوشند. وظيفه اخلاقي و مذهبي ايجاب مي­كند كه حركت و جنبش مثتبي براي بهسازي و بازيابي سلامت اجتماع و جامعه داشته باشيم. اين قلم با عنايت به برخي از نابساماني­ها و اوضاع نه چندان مساعد فرهنگي و اجتماعي جامعه، مطالبي را به طور فشرده و كوتاه در چرايي ضرورت بازسازي جامعه امروزمان مطرح مي­نمايد:

1- همگان مي­دانند وجود اوضاع نابسامان همراه با آشفتگي­ها و تناقضات و تعارضات موجود در زمينه­هاي فرهنگي، آموزشي، اجتماعي، اقتصادي و حتي سياسي مي­تواند از عوامل مخرب توسعه و پيشرفت جامعه و از مهمترين موانع بررسي راه زندگي مردم تلقي شود؛ لذا تضادها و تعارض­ها موجب ناسازگاري و احياناً پس افتادگي در جامعه مي­شود و ممكن است بر اثر آن جامعه مسيري قهقرائي طي كند و حيات اجتماعي كشور و ملتي را با مخاطره مواجه نمايد. ممكن است امروز با مشكلاتي مواجه باشيم كه حل آن كم و بيش آسان باشد ولي اگر به فردا موكول شود شايد امكان بازسازي و حل آن به حداقل برسد و جامعه با مشكلات و دشواري­هاي عظيم­تري روبرو گردد.

2- از منظر ديگر استقلال و عظمت يك جامعه و ملت از هر ديد كه بنگريم بستگي به وجود آرمان، غايت و هدف مشترك و علائق معنوي افراد آن جامعه و حاكميت موجود دارد. بدون وجود و ايجاد چنين زمينه­اي حركت­ها و تلاش­ها ثمر نخواهد داد و جامعه به سوي اهداف خير و سعادتمندي نمي­تواند در حركت باشد. براي حفظ استقلال و عظمت جامعه هم جلوي فتنه­ها و فسادها را بايد گرفت، هم بايد تعامل و وفاق را جدي گرفت و هم بايد خودكامگي­ها، خودمداري­ها و زياده خواهي­ها را مهار كرد وگرنه خطرات ديگري در كمين خواهد بود. بايد در اين مسير كاروان خفته را بيدار كرد و چرت­ها را پاره نمود و بايد كجروي­ها را از ميان برد و زندگي را از حالت تفنن و سرسري بودن بيرون آورد.

3- در جامعه­اي كه اساس گذشت عمرها بر اتلاف و بيهودگي باشد، اميدي به ادامه حيات آبرومندانه آن نمي­توان داشت. در جامعه­اي كه نخبگان و فرزانگانش بنابر مصلحت ترك دنيا نموده و رهبانيت را برگزيده و حاكمانش گرايش به دنيا را اختيار كرده­اند و راه افراط را برگزيده­اند، مردمان آن جامعه ديگر اميدي براي رسيدن به اهداف انساني، زندگي شرافتمندانه و كار و كوشش براساس وظيفه نخواهند داشت.

4- بايد هرچه زودتر دست به كار شد و در امر سازندگي و اصلاح فعال و جدي گشت. بايد با تلاش در بازسازي به دگرگوني در فكر و مغز، و درنتيجه در عمل و رفتار اقدام نمود. اين مهم، وظيفه افراد متعهد و مسئول است كه به­ وجود اوضاع نابسامان رضا ندهند و نگذارند فساد بي­برنامگي بيش از پيش پاي­گيرد و وحدت ازميان برود. بايد با استفاده از امكانات موجود و درحدود و قدرت و امكان به بازسازي پرداخت و با اتكاي به انجام وظيفه، به پيروزي هم اميدوار بود. و اين احساس وظيفه، زمينه تلاش را فراهم و كار صاحبان فكر و خِرَد و مسئوولان دلسوز و متعهد را دوصد چندان سنگين­تر مي­نمايد.

5- هدف از بازسازي يافتن و وصول به راهي است كه در آن بتوان تحولات مثبت ايجاد كرد، مشكلات را حل نمود، به حل مسايل و دشواري­ها توفيق يافت. هدف ايجاد زمينه ترقي و پيشرفت به مفهوم اخلاقي و انساني كلمه است كه در آن با درك خالص­تر از حيات و زندگي تلاش كنيم و براي به ساحل رساندن سرنشينان كشتي حيات اقدام و فعاليت نماييم. هدف كوشش به استقرار عدل و قسط در جامعه، رفع تضادها و حل تناقضات براساس روش، ملاك و معيارهاي سنجيده و عاقلانه، تحول از آدميت به انسانيت، از جنبه جهل به علميّت، از درهمي و آشفتگي به نظم و انضباط صحيح، از بي­برنامگي به سمت و سوي برنامه و نهايتاً تربيت راستين است. هدف اين است كه چهره­ها و فعاليت­ها رنگ فضيلت و شرف گيرند، متكي به تعاليم ارزشمند و عقلانيت منصف شوند، دستورالعمل زندگي را براساس تفكر ناب خدامحوري و اخلاق مداري ارزيابي شده قرار دهند؛ يعني خدايي بينديشيم، انساني عمل كنيم.

6- جامعه چنانچه به دور از منيّت­ها، خودخواهي­ها، تكبرها، ظلم­ها، ستم­ها و بدون تبعيض مديريت شود قطعاً مردمش دربرابر شدايد و هجوم بي­امان مشكلات و سختي­ها و حملات ناجوانمردانه دشمنانشان چون كوه مقاوم و پابرجا و همچون بنيان مرصوص خواهند ايستاد، و در عين حال دربرابر سلطه و موانع همچون چشمه آب راه­جو و راه گشايند. يگانگي در شعائر خواهند داشت، وحدت و اتفاق خود را حفظ خواهند كرد و در برابر خصم يك نيرو خواهند شد و به مرز خودكفايي نيز خواهند رسيد.

7- در پايان اين بحث لازم است يادآوري شود كه براي اقدام به بازسازي جامعه چند نكته مهم زير را بايد درنظر گرفت:

اول- ارزيابي و تشخيص (شناخت و آگاهي) بدين منظور كه ببينيم جامعه در چه مرحله­اي از پيشرفت، عقب ماندگي، فرهنگ، صنعت، اعتقاد و فكر است. چه تكنيكي دارد؟ حدود درك و خِرَد جامعه چيست؟

دوم- نقشه كشي و برنامه ريزي يعني تلاشي سنجيده براي اقدامات و حل مسايل و مشكلات جامعه و بهبود وضع آن از روي حساب دقيق كه قابل اجرا باشد.

سوم- اقدام به اصلاح، اين امر نيز با استفاده از امكانات و وسايل و ابزار ممكن قابل تحقق مي­باشد.

 



ارسال توسط افشار

به بهانه رحلت حضرت رسول اكرم (ص)

و شهادت امام حسن مجتبي (ع) و علي بن موسي الرضا (ع)

 ?در سوگ مظاهر صبر، استقامت و رحمت            اسدالله افشار

به روزهاي پاياني ماه صفر نزديك مي­شويم؛ ماهي كه پر از اندوه و مصيبت است. در روايتي از حضرت رسول اكرم (ص) نقل شده است: «كسي كه مرا به تمام شدن ماه صفر مژده بدهد، او را به بهشت مژده مي­دهم.» اوج مصيبت اين ماه در دهه سوم آن بيشتر نمايان است. با اربعين شروع مي­شود و به ايام رحلت حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص) و شهادت سبط اكبرش، حضرت امام حسن مجتبي (ع) و غروب خورشيد توس، حضرت علي بن موسي الرضا (ع) ختم مي­شود.

در اين مجال كوتاه قصد داريم، گوشه­هايي از آخرين لحظات زندگي پربركت اين بزرگواران را يادآور شويم، باشد كه مورد عنايات خاصه­شان قرار گيرد.

رحلت حضرت رسول اكرم (ص):

روز دوشنبه بيست و هشتم ماه صفر، اين مصيبت كبري اتفاق افتاد. فاطمه (س) بر بالين پدر نشسته بود. رسول خدا ديده مبارك خود را گشود و فرمود:
«اي دختر گرامي به زودي از تو جدا خواهم شد و با تو وداع مي­كنم. فاطمه (س) آه حسرت از دل برآورد و گفت: اي پدر بزرگوارم! در روز قيامت كجا شما را ملاقات كنم؟ حضرت فرمود: در آنجا كه خلايق را حساب مي­كنند. فاطمه (س) گفت: اگر آنجا شما را نيافتم، چه؟ ... در مقام محمود، آنجا كه خدا مرا وعده كرد تا گناهكاران خود را شفاعت كنم  ... اگر باز شما را در آنجا نيابم چه كنم؟... مرا نزد صراط، طلب كن. بعد از مدتي نبي مكرم اسلام (ص) از هوش رفت. با صداي اذان بلال برخاست. در مسجد نماز را ادا كرد و بعد از نماز فرمود: مرا به خانه فاطمه بريد. در منزل فاطمه (س) وقتي حسنين
عليهما الاسلام جد بزرگوار خود را به آن حالت ديدند، بي­تاب شدند و اشك حسرت از ديده­شان باريد. آنها را به سينه چسباند، چون امام حسن مجتبي (ع) بيشتر مي­گريست، رسول خدا (ص) فرمود: حسن جان! گريه كمتر كن، كه گريه تو بر من دشوار است و دلم را مي­سوزاند.

در آن حالت ملك الموت نازل شد و بعد از اداي سلام گفت: يا رسول الله حاجت تو چيست؟ فرمود: جان مرا مگير تا جبرييل نزد من آيد تا او را وداع كنم. بعد از مدتي جبرييل آمد و گفت: اي ملك الموت مگر نمي­بيني درهاي آسمان را براي محمد (ص) گشودند و همگان منتظرند تا او بيايد؟ سپس نزد رسول خدا (ص) آمد و سلام داد. حضرت فرمود: جبرييل در اين حال مرا تنها مي­گذاري؟ سپس با او وداع كرد. ملك الموت در پيش­رو مشغول قبض روح اطهر آن حضرت گرديد. شيون و فغان اهل بيت بلند شد و رسول الله خاكيان را ترك گفت.

آسمان معنويت و فضيلت حضرت رسول اكرم (ص) چنان گسترده و فرازمند است كه ابناي بشر در توصيف آن درمانده­اند و قلم­ها و زبان­ها در وصف مقام و مرتبة آسماني حضرت خير البشر زانوي عجز به آغوش گرفته­اند.

خداوند تبارك و تعالي پس از آنكه به انسان منت نهاد و نعمت حيات به او عطا فرمود، به اين نعمت سترگ و بنيان­ساز، قناعت نورزيد و پس از ارسال رسولان متعدد، سرانجام حضرت محمد مصطفي صلي الله علي و آله و سلم را به سوي بشر فرستاد تا برترين نمونه درميان بشر باشد و راه و رسم زندگي متعالي را در افقي گسترده به انسان­ها بياموزد و در همه زمينه­ها و در همه زمان­ها بهترين سرمشق براي بهترين نوع حيات انساني شود.

آري، خداوند تبارك و تعالي برترين رسول خويش حضرت محمد
مصطفي (ص) را براي تعليم برترين نوع حيات فرستاد و بدين ترتيب پس از اعطاي نعمت حيات به انسان­ها، نعمت ديگري عطا فرمود تا انسان­ها به واسطه اين نعمت به والاترين نوع حيات دست يابند و از پهنة خاك به بام افلاك پركشند. به همين سبب خداوند كريم، رسول گرامي خويش را رحمتي از جانب خود براي عالميان نام نهاد و اعلام فرمود كه بشر براي رهيدن از فلاكت و رسيدن به سعادت، تمام توانش را در جهت همانند سازي خويش با اين الگوي برتر به كارگيرد و از اين جهت سترگ خداوند با تمام وجود بهره برگيرد.

همه جلوه­هاي وجودي حضرت رسول اكرم (ص) رحمت ماندگاري است كه
انسان­هاي مستعد مي­توانند در هر عصري از آن بهره جويند. رحمت وجود رسول خدا همچون درياي زلالي است كه پهنة زمان را فرا گرفته است و آنها كه ديدگاني باز و قلبي آگاه دارند، در هر عصري كه زندگي مي­كنند از ساحل اين درياي رحمت فاصله نمي­گيرند و همواره به جرعه نوشي اين درياي زلال مفتخرند.

دوره بيست و سه ساله رسالت حضرت رسول اكرم (ص) عصري است كه رحمت و نعمت خداوند تبارك و تعالي به بهترين نحو در بوستان پاك وجود
رسول خدا (ص) تجلي يافت و رسول خدا (ص)، نعمت و رحمت بودن وجود شريف خويش را در معرض ديدگان بشر قرار داد تا در سراسر تاريخ از آن بهره مند شوند.

رفتار سول اكرم (ص) و خلق و خوي الهي آن حضرت يكي از جلوه­گاه­هاي رحمت و نعمت بودن آن بزرگوار است. با آنكه حضرت رسول (ص) در دوره بيست و سه ساله رسالت خويش با انبوهي از مصايب و ناگواري­ها روبه­رو بود و سختي­ها و دشمني­هاي گسترده از هر سو وجود شريفش را احاطه كرده بود ولي آن بزرگوار همين سختي­ها و ناملايمات را به بستري براي شكوفا كردن فضايل اخلاقي و متجلي كردن رفتار متعالي تبديل كردند و نشان دادند انساني كه به خدا تكيه داشته باشد در سخت­ترين شرايط نيز مي­تواند به رسالت ديني خويش جامه عمل بپوشاند و عملاً نيز پاسدار ارزش­ها و فضيلت­ها باشد.

بوستان وجود شريف حضرت رسول (ص) چنان انباشته از گل­هاي فضيلت است كه انسان در بهره­جويي از اين بوستان مبهوت مي­شود و نمي­داند درميان اين بوستان كه پهنه­اي دست نيافتي دارد، چه گلي را برچيند و از چه عطري استشمام كند.

استقامت و پايداري يكي از برجسته­ترين گل­هاي فضيلت بوستان شريف حضرت رسول اكرم (ص) است.

سراسر حيات رسول خدا (ص) جلوه صبر و استقامت است و آن بزرگوار با دارا بودن اين ويژگي توانست بر شدائد و مشكلاتي كه در راه انجام رسالت خويش داشت فايق آيد.

مورخان نوشته­اند هيچ كس به اندازه رسول خدا (ص) در راه دين مورد اذيت و آزار قرار نگرفت و هيچ كس نيز به اندازه آن بزرگوار در راه مشكلات صبر و استقامت نشان نداد.

به همين دليل آن بزرگوار مي­فرمود: «هيچ كس را آنچنان كه من در راه خدا آزار ديدم، اذيت نكردند.»

شهادت حضرت امام حسن مجتبي (ع):

چهل سال بعد از رحلت خاتم النبيين، غريب شهر مدينه، امام حسن مجتبي (ع) در سن 47 سالگي به شهادت رسيد. گفته­اند، معاويه مال بسياري با زهر براي جعده- دختر اشعث بن قيس كه همسر امام حسن مجتبي (ع) بود- فرستاد و گفت: اگر اين را به امام حسن (ع) بخوراني، صد هزار درهم به تو مي­دهم و تو را به عقد پسر خود، يزيد درمي­آورم. روزي آن امام همام روزه بود، روز بسيار گرمي بود. در وقت افطار از فرط تشنگي شربت شيري را كه آن ملعونه آورده بود بياشاميد. گفت: اي دشمن خدا، كشتي مرا، خدا تو را بكشد. پس از دو روز درد و الم به جد بزرگوار و پدر عالي مقام خود ملحق گرديد. معاويه نيز به عهد خود وفا نكرد و گفت: كسي كه به حسن وفا نكند، به يزيد وفا نخواهد كرد.

حضرت ختمي مرتبت (ص) فرمود: چون فرزند من، حسن را به زهر شهيد كنند، ملائكه آسمان­هاي هفتگانه بر او گريه كنند و همه چيز بر او بگريد، حتي مرغان هوا و ماهيان دريا. هر كه بر او بگيرد، ديده­اش كور نشود. در روزي كه ديده­ها كور مي­شود. هر كه بر مصيبت او اندوهناك شود، دل او غمگين نشود در روزي كه دل­ها اندوهناك شوند. هر كه در بقيع او را زيارت كند، قدمش بر صراط ثابت گردد در روزي كه قدم­ها بر آن لرزد.

در امالي صدوق و عيون الاخبار آمده كه چون حال احتضار حضرت فرار رسيد، گريست. به آن حضرت عرض كردند: «اي فرزند رسول خدا! آيا شما نيز با اين مقام و منزلت و قرابتي كه با رسول خدا (ص) داريد و پيغمبر درباره شما آن همه سخنان را فرمود، گريه مي­كني؟ حضرت فرمود: گريه من براي دو چيز است: وحشت روز قيامت و فراق دوستان.

در اين نوشتار به دو فراز سيرة كريم اهل بيت امام حسن (ع) اشاره خواهيم كرد:

الف- امام حسن (ع) نخستين ميوه پيوند فرخنده حضرت علي (ع) و دخت گرامي پيامبر اسلام (ص) در سال سوم هجرت بود. آن بزرگوار از دوران پرعظمت پيامبر اكرم (ص)، چند سالي را بيش درك نكرد. تقريباً هفت ساله بود كه بزرگترين حادثه در تاريخ اسلام، يعني رحلت پيامبر (ص)، به وقوع پيوست. پيامبر خدا (ص) كه رحمة للعالمين است، آزمايش دشوار و مصيبت بزرگي را كه بر اثر انقطاع وحي
به­طور طبيعي بدان دچار خواهند شد، به خوبي ادراك كرده و لذا فرمود:
«من از ميان شما مي­روم و براي شما دو گوهر گرانبها به ارث مي­گذارم كه تا وقتي به آن چنگ زنيد، گمراه نخواهيد شد، يكي كتاب خدا و ديگري عترت و خاندانم هستند و اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد.» بر اين اساس، امام حسن (ع) بارزترين مرد خاندان پيامبر (ص) و مهتر فرزندان و ذريه آن حضرت است و يكي از پنج تن آل عبا بود كه آيه تطهير در شأن ايشان نازل گرديده است.

پدرش علي بن ابيطالب و مادرش دختر گرامي پيامبر اسلام است و در تاريخ از اين نزديك­تر به حضرت رسول (ص) و در عالم نسب­ها از اين با شرافت­تر نسبي وجود ندارد.

مورخين در وصف امام حسن (ع) مي­گويند: اين امام، بزرگمنش، زيبا روي، خردمند و ژرف انديش، متين، سخي، نيكوكار، متدين، متقي، با حشمت و از نظر ظاهري شبيه­ترين فرد به رسول الله و از نظر خلق، نرمخوترين، و بردبارترين، فداكارترين، پارساترين و فاضل­ترين مردم زمان خويش بود. بلاغت و تبحر او در قرآن، حديث، كلام عرب و رواني طبع تا جايي بود كه معاويه، شاميان و اطرافيان خود را از بحث و احتجاج با آن حضرت برحذر مي­داشت.

ب- پس از شهادت اميرالمومنين (ع) مردم با امام حسن (ع) به عنوان امام و خليفه مسلمين بيعت كردند. آن بزرگوار مسئوليت خلافت را در جوي مضطرب و ناآرام و در وضعي بسيار پيچيده كه در دوران زندگي پدر بزرگوارش بروز كرده بود، برعهده گرفت. فتنه­هاي بي­شمار قاسطين، ناكثين و مارقين، چنان غبار شك و ترديد را در فضاي جامعه پراكنده بود كه جز تعدادي اندك، بصيرت لازم براي تمييز حق از باطل را نداشتند، از سوي ديگر، دشمن حيله­گر نيز توانسته بود براندازي حكومت علوي را از طريق استحاله دين و تهاجم فرهنگي و تبليغاتي دنبال كند. امام حسن (ع)- به قوه فهم و درك امامت- بر آن بود تا جهت تحكيم اساس دين و امحاي نقش كفر و شرك- به اقتضاي زمان- گام­هاي استواري بردارد، از اين رو با روشنگري خود توانست افكار مردم را روشن كندو در عين صبر و بردباري، به سازندگي زمينه­هاي انقلاب در افكار عمومي بپردازد تا بستر قيام ابا عبدالله (ع)
فراهم شود.

در همين دوران يعني در زماني كه رخوت و سستي ناشي از جمود فكري سران قبايل عرب بر جامعه اسلامي حكمفرما بود، شاسته­ترين كار، مصالحه با معاويه براي حفظ اصالت و رسالت دين مبين اسلام بود. درواقع، صلح امام حسن (ع) اين فرصت را به مردم داد تا پرده از چهره منافقين بردارند و آنها را آنچنان كه هستند بشناسند و نقاب تقدس از چهره كريه حكومت اموي برداشته شود.

متن صلح موصوف، نموداري از كوشش­هاي آن بزرگوار در تأمين هدف­ها و آرمان­هاي مقدس اسلام است و با مداقه در اين صلحنامه به راحتي مي­توان داوري كرد كه امام (ع) در آن زمان از اين طريق خواسته است آرمان­هاي مقدس اسلام را
حفظ كند.

تعاليم امام حسن مجتبي (ع) و اخلاق و رفتار آن بزرگوار (در ساية صلح) چنان بود كه تبليغات مزورانه حكومت اموي را در جامعه خنثي مي­كرد، به طوري كه معاويه درصدد برآمد آن امام بزرگ را به شهادت برساند تا به گمان خويش جامعه را از گرايش به حقايق بازدارد، به همين دليل سرانجام، آن امام مظلوم و غريب مدينه، با ناجوانمردانه­ترين شيوه به شهادت رسيد.

مختصري از زندگي­نامه امام هشتم (ع):

حضرت امام رضا (ع) بنا بر قول مشهور در روز يازدهم ماه ذي­القعده سال 148هـ .ق در ميدنه متولد شد. پدرش حضرت امام موسي كاظم (ع) و مادرش ام ولد معروف به «ام البنين» و نامش «تكتم» است كه او را «نجمه» نيز مي­ناميدند.

نام مبارك آن حضرت علي است و القاب و نسب­هايي نيز دارد كه عبارت است از: رضا، سراج الله، نور المهدي، قره عين المومنين، فاضل، صابر، صديق و زكي.

مشهورترين لقب ايشان «رضا» است، چون خدا و رسولش در آسمان­ها و زمين از او راضي و خشنودند و كنيه آن حضرت ابا الحسن، ابوعلي و ابوالقاسم است.

امام هشتم داراي صفات حميده و بسيار پسنديده بود. مقام او از جهات فضيلت و مكرمت، صبر و شكيبايي، جود و بخشش و علم و عمل غيرقابل توصيف است. آن بزرگوار هميشه به ياد خدا ذكر مي­گفت. شب­ها قائم الليل و روزها روزه­دار بود. حاجات مردم را برآورده مي­ساخت و هرگز كسي را رد نمي­كرد. هيچ وقت درميان سخن كسي سخن نمي­گفت. هميشه خنده­رو و متبسم بود ولي قهقهه نمي­زد. در تاريكي شب به خانه فقرا و بينوايان سركشي مي­كرد و براي آنها نان و درهم مي­برد.

دوران زندگاني امام هشتم (ع):

دوره اول زندگي امام هشتم دوره قبل از امامت است كه از سال 148 هجري آغاز شد و تا سال 183 هـ . ق ادامه داشت. در اين دوره در مهبط وحي و قرآن در مدينه طيبه با پدر و خاندان خود مي­زيست و در مهد عصمت و در آغوش ولايت تربيت يافت.

دوره دوم مدت امامت آن بزرگوار است كه در مدينه پس از پدرش آغاز شد و در اين زمان خود مرجع و ملجأ مردم و منزلش مركز تجمع علما و دانشمندان و فقها و مجتهدين بود. مردم دانش دوست كه از اطراف و اكناف به مكه و مدينه مي­آمدند، به حضور امام (ع) مي­رسيدند و از علم و فضيلت وجود و سخاوت و مكتب تربيتي آن حضرت بهره­مندمي­شدند. اين دوره تقريباً شانزده سال بود.

دوره سوم دوره­اي است كه به دستور مأمون به خراسان مسافرت فرمود و ولايتعهد مأمون شد و پس از سه سال با دسيسه­هاي مأمون در سال 203 هـ . ق در پنجاه و پنج سالگي مسموم گرديد و به شهادت رسيد. دوران امامت آن حضرت بيست و يك سال طول كشيد.

حركت امام رضا (ع) از مدينه:

از مخول سجستاني روايت شده كه چون قاصد براي بردن امام رضا (ع)
از جانب خراسان آمد، من در مدينه طيبه بودم. پس امام (ع) به مسجد الرسول رفت تا با جدش وداع كندو كراراً پي­درپي وداع كرد و هر نوبت كه وداع مي­كرد، باز به طرف قبر مطهر برمي­گشت و صدا به گريه و ناله بلند مي­كرد. من به حضرتش نزديك شدم و سلام كردم. جواب سلام مرا داد و به تهنيت عرض كردم. آن حضرت فرمود:

مرا از جوار جدم بيرون مي­برند، از آن پس در زمين غربت مي­ميرم و در كنار هارون دفن مي­شوم.

من از همان راه كه حضرت تشريف فرما شدند، پيروي كردم تا وقتي كه در توس وفات كرد و پهلوي قبر هارون دفن شد.

امر كردن امام رضا (ع) به گريه كردن براي او:

از آن حضرت روايت شده است كه فرمود: در وقت بيرون آمدن از مدينه، عيال خود و اقارب را حاضر كردم و امر كردم كه بر من گريه كنند كه من بشنوم و به ايشان گفتم كه ديگر به سوي شما برنمي­گردم.

در زيارت جواديه نيز مأثور است:

«السلام علي من امر اهله و عياله بالنياحه علي قبل وصول القتل اليه: «سلام بر آن كسي كه به اهل و عيال خود دستور داد پيش از آنكه به شهادت برسد، بر او گريه و نوحه كنند.»

امام (ع) دست پسرش حضرت جواد (ع) را گرفت و به مسجد برد و دستش را بر قبر رسول خدا (ص) نهاد و او را به قبر مطهر چسبانيد و به رسول خدا سپرد و حفظ او را به بركت پيامبر (ص) از خدا خواست. حضرت جواد (ع) به پدرش نگريست و گفت: به خدا سوگند به سوي خدا مي­روي.

سپس امام هشتم (ع) به تمام خدمتكاران و وكلا دستور داد تا از حضرت جواد (ع) اطاعت كنند و با او مخالفت ننمايند وبه آنها فهماند كه حضرت جواد (ع) جانشين اوست.

مسير حركت امام رضا (ع) به سوي خراسان:

به روايت صاحب «ينابيع الموده»، امام رضا (ع) از مدينه طيبه خارج شد و از راه بصره و اهواز و فارس و نيشابور به مرو رسيد.


 

رسيدن امام به سناباد توس و خبر دادن از محل دفن خود:

ابوالصلت هروي روايت مي­كند كه چون امام مظلوم به سناباد توس رسيد، داخل قبه­اي شد كه قبر هارون در آنجا بود و در پيش قبر او خطي كشيد و فرمود: اين تربت من است و من در اينجا مدفون خواهم شد و حق تعالي اين مكان را محل ورود شيعيان و دوستان من خواهد گردانيد. به خدا سوگند كه هركس از شيعيان مرا در اين مكان زيارت كند يا بر من سلام كند، البته حق تعالي مغفرت و رحمت خود را به شفاعت ما اهل بيت براي او واجب گرداند.

رسيدن امام رضا (ع) به سرخس و زنداني شدن آن حضرت:

صالح المرادي روايت كرد كه من رفتم در منزلي كه حضرت رضا (ع) را در آن منزل حبس كره بودند، در حالتي كه آن حضرت را مقيد نموده بودند. پس من از زندانبان حضرت اذن دخول خواستم. گفت: امكان ندارد بر آن حضرت وارد شوي، چون آن بزرگوار روز و شب هزار ركعت نماز مي­خواند و حال در مصلاي خود مشغول مناجات و عبادت است.

بنابراين مأمون حداقل حضرت امام رضا (ع) را مدت هفت ماه در سرخس مشهد بين راه متوقف نمود.

توطئه قتل حضرت امام رضا (ع) به دست مأمون:

چون بني العباس ديدند كه مأمون برادرش محمد امين را به قتل رسانيد و پوران دختر حسن بن سهل را براي خود تزويج نمود و لباس سياهي كه
زي بني العباس بود تغيير داد و خود را ملبس به لباس سبز نمود و شنيدند حضرت رضا (ع) را وليعهد خود گردانيد، دانستند كه عن قريب خلافت از خاندان بني العباس خارج خواهد شد و به خاندان امير المومنين علي بن ابيطالب (ع) استقرار خواهد يافت. لذا مأمون را  از خلافت خلع نمودند و با عمش ابراهيم بن مهدي بن منصور بيعت كردند.

چون اين خبر به مأمون رسيد و دانست كه فضل بن سهل به خطا به ولايتعهدي حضرت امام رضا (ع) رأي داده است، خود را براي قتل آن حضرت و فضل بن سهل آماده نمود.

شهادت حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع):

از امام صادق (ع) روايت شده كه حضرت رسول (ص) فرمود: پاره­اي از تن من در زمين خراسان مدفون خواهد شد، هر مؤمني كه او را زيارت كند، بهشت بر او واجب و بدنش بر آتش جهنم حرام شود.

اباصلت گفت: امام رضا (ع) كفش خود را پوشيد، رداي مبارك بر دوش افكند و به مجلس مأمون درآمد. آن ملعون با ديدن امام (ع) مشتاقانه از جاي برخاست و ميان دو ديده آن قرة العين مصطفي را بوسيد. از طبقي كه پر از ميوه­هاي الوان بود، انگوري برداشت كه بعضي از دانه­ها به زهر آغشته شده بود. براي دفع تهمت چند دانه زهرآلود نشده را خود زهرمار كرد و باقي را به حضرت تعارف نمود و گفت:
يا بن رسول الله از اين نيكوتر انگور نيافته­ام.

حضرت فرمود: شايد انگور بهشت از اين نيكوتر باشد... بسيار اصرار كرد. آن حضرت سه دانه از انگور زهرآلود تناول كرد و حالش دگرگون شد و حزين ونالان از خانه مأمون بيرون آمد و ...

اين بود گوشه­اي از مصيبت­هايي كه بر اين خاندان رفته است. سالروز رحلت پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص) و شهادت اسوه صبر و ايمان حضرت امام حسن مجتبي (ع) و شهادت جانگداز مظهر اعلاي عطوفت، پناه محرومان و دردمندان حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع) را بر تمام مسلمانان خاصه شيعيان جهان تسليت مي­گوييم. اميد است كه «خُلق نبوي»، «صبر حسني» و «تسليم رضوي» سرمشق و اسوه ما باشد.

 



ارسال توسط افشار
اسدالله افشار
ثمره زندگانى پيغمبر خاتم‌النبين يک سلسله تعليمات عاليه و يک چشمه جوشان علم و دانش است که بامکارم اخلاقى توام مى‌باشد و هرکس از مسلمان و غيرمسلمان اين سطور را بنگرد و به دقت بخواند در پيشگاه آن سر تواضع و خضوع و خشيت فرود مى‌آورد و با اقيانوس مواج علم و دانش مواجه مى‌گردد برابر کوه وقار علم و حلم و مکرمت قرار مى‌گيرد.
گفتار رسول خدا(ص) و کردار آن بزرگترين مرد آسمانى با معانى رقيقه لطيفه که در قالب الفاظ آموزش مخصوص خود ريخته همه باهم منطبق و حاکى يک لطافت و روحانيت و معنويت نوع دوستى است که نظيرش در بشر ديده نشده و خدايش به عظمت ستوده است که فرموده انک لعلى خلق عظيم. الحق بشر برابر عظمت روحى و بزرگوارى و مکرمت نفسانى او بسيار خورد و حقير است.
ايمان بسيار محکم شخصيتى مانند اميرالمومنين على بن ابيطالب عليه‌السلام به وجود عالى‌‌ترين صفات انسانى - الهى در وجود مقدس پيامبر اعظم(ص)، براى اثبات بالاترين کمالات ممکن در وجود يک انسان کافى است.
بينوا کسانى که آن همه صفات با عظمت انسانى - الهى را در وجود مقدس خاتم الانبيا(ص) مى‌ديدند و با اين حال براى اثبات رسالت از او معجزه مى‌خواستند! زيرا، به راستي، ايمان بسيار محکم شخصيتى مانند اميرالمومنين عليه‌السلام به وجود صفات مزبور در وجود پيامبر اعظم به تنهايى براى اثبات رسالت او کافى است. البته اگر کسى با مشاهده اتصاف پيامبر با عالى‌ترين صفات و اخلاق الهي، نتواند رسالت او را بپذيرد، او نخواهد توانست اعتقادى به وجود خويش داشته باشد.
صفات عاليه انسانى - الهى که در وجود مقدس پيامبر اعظم(ص) جمع شده و اميرالمومنين عليه‌السلام آنها را مشاهده فرموده و براى ما نقل نموده‌اند، به قرار زير است:
1- پيامبر(ص) با عنايات خداوندى به وسيله فرشته‌اى بسيار با عظمت از کودکى (پس از بازگرفته شدن از شير)، شب و روز براى تخلق به اخلاق الله توجيه مى‌شود.
2- در هر سال در کوه حرا خلوت مى‌گزيد و با خداوند سبحان به راز و نياز مى‌پرداخت و آمادگى شايستگى گيرندگى وحى را تحصيل مى‌کرد.
3- فقط من (على‌بن ابيطالب عليه‌السلام) بودم که در موقع خلوت و راز و نياز آن بزرگوار را مى‌ديدم.
4- من دائما مانند بچه شتر که دنبال مادرش مى‌رود، دنبال او مى‌رفتم و او هر روز اخلاقى از اخلاق عاليه انسانى - الهى را به من مى‌آموخت.
5- خداوند اخلاق عاليه همه بشريت را به او تعليم داده و براى تخلق به آن، او را يارى مى‌فرمود.
6- رسول خدا هنگامى از طرف خدا مبعوث شد که اثر و نشانى از رستگارى و ارزش‌هاى الهى نمانده بود.
7- او باطل را شکافت و حق را آشکار و مردم را به سوى حق که رشد و کمالى بدون آن، امکان‌پذير نيست سوق داد.
8- خداوند سبحان وعده ابلاغ رسالت را به وسيله او به مردم عملى فرمود.
9- اتمام کننده نبوت و خاتم رسولان با دين جاودانى اسلام است.
10- خداوند ميثاق بشارت بعثت او را بر همه عالميان گرفته بود.
11- علامات طبيعى و روحى او در کتاب‌هاى آسمانى مشخص شده بود.
12- ميلاد آن بزرگوار با کرامت بود. يعنى با نظر به شرافت و کرمت پدران و مادران آن حضرت، هيچ فردى از انسان به پايه او نمى‌رسيد.
13- شرافت خاص محيط ولادت آن حضرت، که کعبه معظمه بوده است.
14- آن حضرت برحذر دارنده عالميان از غوطه‌ور شدن در خودخواهى‌ها و خودکامگى‌ها و معاصى است.
15- امين کامل در تلقى روح و رسانيدن آن به بندگان خداوندي.
16- دودمان او بهترين دودمان‌هاست (ائمه معصومين عليهم‌السلام و اولاد پاک و متقى آن بزرگوار.) اين شرافت و کرامت که خداوند نصيب اولاد پيامبر(ص) فرموده است، فقط از جنبه انتساب نسبى نبوده است، بلکه به جهت تلاش و تکاپوى بسيار شديدى بود که آن پيشوايان در مسير رشد و کمال انجام داده‌اند.
17- او پيشواى متقيان است.
18- او وسيله بينايى براى هدايت يافتگان است.
19- روشنايى تابان، ستاره‌اى پرنور، به وجود آورنده انوار و وسيله انتقال نور الهى به مخلوقات.
20- سيرت او اعتدال است.
21- سنتش رشد است.
22- کلامش جدا کننده حق از باطل است.
23- حکم او عدل محض است.
24- شاهد خداوندى در روز قيامت است.
25- بعثت او نعمتى براى جهانيان و رحمتى براى عالميان است.
26- هدف رسالت او دعوت مردم به سوى حق است.
27- او رسالت‌هاى الهى را بدون سستى و قصور ابلاغ فرموده و در راه خدا با دشمنان خدا بدون کمترين مسامحه و اعتذار مجاهدت کرد.
28- کيفيت زندگى او روشن‌ترين دليل اثبات پستى محبت و علاقه به زندگى دنيوى و به عنوان هدف اصلى بود. زيرا زندگى آن حضرت به بهترين وجهى عيوب و رسوايى‌هاى دنياپرستى را آشکار مى‌کرد.
29- او با داشتن قدرت و امکاناتخود را از دنيا و عوامل لذت و زر و زيورهاى بى اساس آن برکنار فرموده بود، مگر در حد وسيله‌اى براى وصول به هدف‌هاى اعلاى حيات معقول که مسير انالله و انا اليه راجعون است.
30- او هرچه را که مبغوض خدا و محق در بارگاه او بود، مبغوض و ناچيز مى‌شمرد.
31- او تواضعى در حد اعلا داشت. بر روى زمين غذا مى‌خورد. با بردگان مى‌نشست. داراى عاليترين توکل به خدا بود و شجاعت وعلاقه به شهادت داشت . کفش و لباس خود را با دست خود و صله مى‌کرد. بر الاغ برهنه سوار مى‌شد.
32- او با دين اسلام که نورى روشنگر و برهانى ‌آشکار است، و باکتابى که هدايت‌ کننده همه مردم است، و با امرى پايدار مبعوث شد.
33- براى دعوت انسان‌ها به دين اسلام،‌ با حجتى کافى و به وسيله مواعظ حيات‌بخش و شفاى دردهاى روحى و با تدارک ‌تباهى‌هاى گذشته در روزگار جاهليت فرستاده شد.
34- قوانين و شرايع پايدار الهى راکه با گذشت زمان از يادها رفته و مجهول مانده بود، بيان فرمود.
35- هر فرد و جامعه‌اى که از رسالت حيات‌بخش پيامبر(ص) رويگردان شود، سقوط ابدى او حتمى است.
 

 



ارسال توسط افشار
 عمل صالح و تكامل ايمان  (قسمت پاياني)   

اسدالله افشار
6ـ تبديل سيئه به حسنه
ايمان وعمل صالح نه تنها مايه <تكفير> و مغفرت گناه مي‌شود، بلكه اكسيري است كه گناه و نافرماني را به اطاعت تبديل مي‌سازد. آنجا كه مي‌فرمايد: <الا‌ من تاب و آمن و عمل عملا‌ صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات  كان الله غفورا رحيما( فرقان/7) مگر آنانكه توبه كنند و ايمان بياورند وعمل نيك انجام دهند آنان گروهي هستند كه خداوند، كار بد آنها را به نيكي تبديل مي‌كند و خداوند آمرزنده و مهربان است.
اگر كيمياگران به دنبال <اكسيري> هستند كه عنصري را به عنصري و سرانجام مس و نقره را به طلا‌ تبديل كنند. يك چنين <اكسير> در محيط تشريع وجود دارد و عمل صالح به ضميمه نور ايمان به خدا، در جهان <غيب> اين قدرت را دارد كه <سيئه> را به <حسنه> تبديل سازد حالا‌ واقعيت اين تبديل چگونه است و چه مي‌شود كه نافرماني، به اطاعت تبديل مي‌گردد، اين مطلبي است كه براي ما كه در اين نشات زندگي مي‌كنيم، كاملا‌ مستور مي‌باشد و تا انسان چشم برزخي و حس اخروي پيدا نكند نمي‌تواند از واقعيت آن اطلا‌عي به دست آورد.
نمونه‌هايي از عمل صالح
درحالي كه مفهوم <عمل صالح> برهمگان روشن است ولي قرآن براي رفع ترديد، روي موضوعاتي انگشت نهاده و آنها را از مصاديق <عمل صالح> شمرده است.
آنجا كه درباره مجاهدان راه حق چنين مي‌فرمايد:
<ذلك بانهم لا‌يصيبهم ظماء و لا‌مخمصه في سبيل‌الله و لا‌ يطئون بغيظ الكفار و لا‌ ينالون من عدونيلا‌ الا‌ كتب لهم به عمل صالح ان الله لا‌ يضيع عمل المحسنين( توبه/120.) در برابر تشنگي، گرسنگي، خستگي درراه خدا، كه آنان مي‌رسد و يا پيمودن راهي كه كافران رابه چشم درمي‌آوردو دست ردي كه به دشمن مي‌زند، در نامه اعمال آنان <عمل صالح> نوشته مي‌شود، خدا اعمال <نيكوكاران> را ضايع نمي‌كند.
اين آيه با برشمردن نمونه‌هايي از <عمل صالح> و با يادآوري يك سنت الهي <ان الله لا‌ يضيع اجرالمحسنين> خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمي‌كند. هر نوع ابهام را از مورد <عمل صالح> برطرف مي‌كند. زيرا:
همان‌طور كه ملا‌حظه مي‌كنيد، قرآن انجام دهندگان عمل صالح را محسنين خوانده است. بنابراين در هر نقطه‌اي كه قرآن اين لفظ و يا ماده آن (حسنه) را به كار برده است آن مورد، عمل صالح خواهد بود.
بنابراين هر <حسنه‌اي> عمل صالح است و تمام افراد محسن و نيكوكار به پا دارندگان <عمل صالح> نيز مي‌باشند و دراين مورد بي‌تفاوتي ميان اعمال فردي و اجتماعي نيست ارگ نماز و روزه عمل صالح است مبارزه با كفر و طاغوت و نابود كردن موانع هدايت مردم نيز عمل صالح مي‌باشد اگر نيايش در دل شب و طواف خانه خدا، عمل صالح است، رسيدگي به وضع بيماران و معلولا‌ن و بيوهزنان نيز از مصاديق عمل صالح مي‌باشد و سمت خدا درباره همگان اين است <ان‌الله لا‌ يضيع اجرا لمحسنين> و با <ان الله لا‌ يضيع اجرا لمصلحين( >اعراف آيه 170) خداوندپاداش مصلحان را ضايع نمي‌كند و انجام دهندگان <عمل صالح> خود نيز از مصاديق <مصلحان> هستند همچنانكه از مصاديق <محسنان> نيز مي‌باشند.
هر انساني به طورطبيعي علا‌قه دارد كه داراي فرزندي باشد چنين تمايل و كششي شاخه‌اي از <حب ذات> و <خودخواهي> تعديل يافته او است. و وجود فرزند را نشانه بقاء خود و گسترش شخص و شخصيت خويش مي‌داند از اين جهت به آن علا‌قه نشان مي‌دهد.
اگر در آغاز جواني محرك انسان براي ازدواج، مساله <تمايلا‌ت جنسي> مي‌باشند ولي آنگاه كه از شدت اين نيرو كاسته شد مايه گرمي اين پيوند مقدس، داشتن فرزند است و گوئي هر يك از فرزندان والدين عامل  بقاء اين پيوند و گرم بودن محيط زندگي <روحي> است.
تلا‌ش‌هاي والدين براي سعادت مادي و يا معنوي فرزندان از تمايلا‌ت معنوي انسان سرچشمه مي‌گيرد و اولياء آنها هر نوع رنج و تلخي را با كمال ميل مي‌پذيرند. آنچنانكه اصلا‌ رنج و تلخي در كارنيست.
خداوند حكيم اگر چنين علا‌قه‌اي را به انسان نميداد و او نداي اين تعامل را از درون نمي‌شنيد بقاء نسل انسان دچار اختلا‌ل مي‌شد و از ميان مي‌رفت.
چه نشانه‌اي بالا‌تر بر وجود اين علا‌قه از اينكه وقتي خداوند به ابراهيم نويد منصب <امامت> داد و گفت <اني جاعلك للناس اماما> من ترا پيشواي مردم قرار مي‌دهم او فورا اين مقام را براي ذريه و فرزندان خود نيز درخواست كرد و گفت <و من ذريتي( بقره/134)
امام هشتم(ع) در حديثي فرمود: هرگاه خداوند بر بنده خود نيكي بخواهد پيش از آنكه او را بميراند به او فرزندي عطا مي‌كند.
امام عسكري به دستور <معتمد عباسي> در بازداشتگاه به سر مي‌برد روزي به يكي از ياران خود كه او نيز مانند او بازداشت بود، گفت آيا فرزندي داري؟ گفت خير امام درباره او دعا كرد آنگاه فرزند را به جمله <نعم بالعضد الولد> توصيف كرد يعني چه بازوي خوبي است فرزند.شكي نيست كه هر فرزندي مايه گسترش شخص و شخصيت و جوابگوي تمايلا‌ت دروني انسان، و بازوان توانايي او نيست، نسل فاسد كه با آبروي پدر بازي مي‌كند، هستي او را ياد مي‌دهد و به صورت نزديكترين فرد، از پشت خنجر مي‌زند، نبودش بهتر بود او است و چه پدران و مادراني هستند كه پيوسته دست به دعا مي‌باشند و از خدا مي‌خواهند اولا‌د هرزه و ناپاك آنان را از سر سفره آنها و يا حاشيه زندگي آنها بردارد و آنها را ازاين فرزند راحت سازد.
دو نمونه الگو
قرآن در موقع بحث از فرزندان پاكترين انسانها دو نوع فرزند معرفي مي‌كند كه يكي مايه انبساط نفس و سرور، و ديگري مايه انزجار و گرفتگي روح است. نخست براي ترسيم اين دو نوع <نسل> درگيري فرزندان آدم را مطرح مي‌كند كه يكي از فرزندان وي به نام <قابيل> است كه بر برادر خود <هابيل> حسد ورزيد و دست خود را به خون برادر بي‌گناه او آلوده ساخت آنگاه پشيمان شد و در ضمن بيان اين داستان چنين مي‌فرمايد. <فطوعت له نفسه قتل اخيه بقتله فاصبح من الخاسرين( مائده/30.) هواي نفس او را به كشتن برادر خود ترغيب نمود و او را كشت و از زيانكاران گرديد.دراين داستان كه در سوره مائده در ضمن پنج آيه (آيه‌هاي 26ـ31) از آن سوره وارد شده است به دو فرزند برمي‌خوريم كه نمايندگان نسل‌هاي<صالح> و <ناصالح> مي‌باشند و از ويژگي‌هاي خاصي برخوردار هستند اينك شرح داستان:
هر دو به پيشگاه خداوند قرباني تقديم مي‌دارند ولي از يكي به خاطر پاكي نيت و جامع بودن شرايط قبول مي‌شود، ولي از ديگري به خاطر پليدي نيت، و نقصان عمل پذيرفته نمي‌شود (فتقبل من احدهما ولم يتقبل من الا‌خر)
2ـ ردي كه قرباني او پذيرفته نشد به جاي اينكه علت آن را در كار خود جستجو كند، و هر نوع اشكالي را كه دركار او است، برطرف نمياد. دست‌اندازي به حيات برادر خود مي‌كند، و به جرم اينكه قرباني او پذيرفته شده به او اعلا‌م خطر مي‌كند و مي‌گويد <لا‌قتلتك> ترا مي‌كشم.
ولي آن ديگري كه نمونه <صالح> است به او دو چيز اخطار مي‌كند:
الف ـ من كوچك‌ترين اشكالي در كار تو ايجادنكرده‌ام و اگر عمل تو پذيرفته نشده به خاطر اين است كه سرچشمه صالحي نداشت و خداوند اعمال نيك را از پرهيزكاران مي‌پذيرد <انما يتقبل الله من المتقين>
ب ـ تو اگر مرا بكشي، من هرگز در صدد قتل تو برنمي‌آيم <لئن بطست الي يدك لتقلني ما انا بباسط يدي لا‌ قتلتك اني اخاف من الله رب العالمين.>
<اگر به سوي من دست دراز كني كه مرا بكشي، من هرگز دست به سوي تو دراز نمي‌كنم كه ترا بكشم از خداي جهانيان مي‌ترسم.
او سرانجام برادرخود را كشت ولي پس از كشتن نمي‌دانست كه جنازه او را چه كند به اندازه‌اي جاهل و نادان بود كه به اندازه يك زاغ آگاهي نداشت كه با حسد هم نوع خود چگونه بايد معامله كرد وقتي كه ديد زاغي خاك‌هاي زمين را كنار زد و حسد بي‌جان زاغي ديگر را زير آن پنهان ساخت با خود گفت من ازاين زاغ ناتوان‌تر هستم كه نمي‌دانم جسد برادر را چطور دفن كنم.
شكي نيست كه اين داستان به حكم حمله <واتل عليهم باء ابني آدم بالحق> داستان فرزندان آدم را به حق بر آنان بخوان يك داستان واقعي است و هرگز جنبه روايي و داستان‌سرايي ندارد و به اصطلا‌ح قصه نيست از اين جهت در اين دوداستان كه نماينده دو نسل صالح و غيرصالح مي‌باشند و به خصوصيات ياد شده در زير واقف مي‌شويم:
در يك طرف تقوي و پرهيزكاري، نيت صالح و پاك وجود دارد و در ديگري از اين خصوصيات نشانه‌اي به چشم نمي‌خورد.
يكي حسود است و به جرم اينكه چرا عمل من قبول نشدو عمل برادرمن پذيرفته شد نزديكترين فرد به خود را مي‌كشد و كوچكترين پروائي به وجدان و عاطفه خود راه نمي دهد.
درحالي كه طرف ديگرماجرا مشفقي است كه او را پند مي‌دهد نقطه ضعف او را دلسوزانه بيان مي‌كند و در عين حال كه از سوء قصد او آگاه است به خاطر ترس از خدا دست به سوي او دراز نمي‌كند و به اصطلا‌ح قصاص پيش از جنايت نمي‌كند.نسل به اندازه‌اي جاهل و نادان است كه از يك مساله ساده ناآگاه است وناچار بايد معلمي از زاغ داشته باشد.


ارسال توسط افشار

 عمل صالح و تكامل ايمان  (قسمت سوم)   


اسدالله افشار  

قرآن دراين باره مي‌فرمايد:"من عمل صالحا من  انثي و هو مومن لنحييه حيوه طيبه و لنجزيهم اجرهم باحسن ماكانوا يعملون"( نحل/7)هر كس عمل نيك انجام دهد در حالي كه مومن است، خواه مرد باشد يا زن به او حيات پاكيزه مي‌بخشيم و پاداش آنها را به بهترين اعمال كه انجام مي‌دهند خواهيم داد.قرآن در آيه ديگر از اين حيات پاكيزه به "امن" و "آرامش" تعبير آورده است و آرامش فردي و اجتماعي را در سايه ايمان و عمل صالح مي‌داند آنجا كه مي‌فرمايد: "ان الذين آمنوا ولم يلبسو ايمانهم بظلم اولئك لهم الا‌من"( انعام/83).
آنانكه ايمان آورده و ايمان خود را با تعدي و ستم آلوده نكرده‌اند براي آنان زندگي توام با امن و آرامش است.
درست است كه دراين آيه سخن از "عمل صالح" به صراحت به ميان نيامده است ولي قيام به وظايف اجتماعي و ادا حقوق انسان عين عدل و داد، و سستي وتنبلي در اين راه عين ظلم و ستم است و به ديگر سخن بيزاري عمل از ظلم و ستم بدون انجام عمل صالح در ابعاد فردي و اجتماعي امكان‌پذير نيست.
درست است كه خدمات اجتماعي، تنها بعد عمل صالح نيست، بلكه وظايف فردي و فرائضي مانند نماز و روزه نيز عمل صالح است ولي يكي از ابعاد واضح آن، خدمات اجتماعي و اصلا‌ح وضع نابسامان افراد جامعه است تا جايي كه ر سول گرامي(ص) فرمود آن كس كه به فكر برادران ديني خود نباشد، مسلمان نيست.
اگر حيات طيبه نتيجه مستقيم ايمان وعمل صالح درزندگي اين جهان است نتيجه آن در سراي ديگرهمان است كه در ذيل آيه مي‌فرمايد:‌< ولنجزينهم اجرهم باحسن ماكانوا يعلمون> يعني خداوند در نهايت بزرگواري به عمل متوسط و خوب، پاداش عمل خوبتر و بهتر را مي‌دهد، و اين خود يك نوع تفضل الي است كه تمام احساس متوسط وخوب را به يك بها مي‌خرد.
3ـ محبوبيت در دل مردم :
يكي از نتايج موثر و "لا‌ينفك" عمل صالح كه بعد اجتماعي آن، در خدمات و تعاون عمومي مجمع مي‌گردد، توجه عواطف انسان و علا‌ئق قلبي مردم به آن گروه از افراد است كه در خدمت جامعه بوده و براي آنان كار صورت مي‌دهند.
هيچ كس نمي‌تواند اين حقيقت را انكار كند كه نتيجه مستقيم خدمت خالصانه به جامعه، جلب عواطف و رسوخ درقلوب مي‌باشد.همگان مي‌دانيم كه پيامبران و آموزگاران الهي مورد احترام جامعه‌ها بوده و در جهان هيچ شخصيتي مانند حضرت مسيح و حضرت محمد(ص) عواطف انسانها و بشر را جلب نكرده است.
خاطره زني كه در كنار قبر امام هشتم براي زائران  بنا نموده است هنوز زنده است و مهري بر دلها دارد. همچنين است مكتشفان ومخترعان انساندوست و بشرخواه.قرآن به اين گوشه از نتايج عمل صالح اشاره كرده مي‌فرمايد:"ان الذین  آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان ودا"( مريم / 96):آنانكه ايمان آورده و عمل نيك انجام داده‌اند، براي آنان (در قلوب انسانها) مهر و محبت پديد مي‌آوريم.
4ـ نورانيت و روشني :
در حالي كه خود ايمان نور و روشني بخش است، ولي ضميمه شدن عمل صالح به آن، مايه درخشندگي خاص آن مي‌گرددو انسان در زندگي ازجهات مادي و معنويروشن مي‌گردد.
زيرا افراد "خودخواه" و "هوي پرست" درتاريكهاي "نفس‌پرستي" فرو رفته و جز خود چيزي و كسي را مي‌بيند. در حالي كه افراد با ايمان و نيكوكار، در افق بالا‌تر و برتر قرار دارند، و جهان و خويشتن را قائم به خدا و وابسته به او مي‌بينند و مصلحت خويش را درتامين مصالح ديگران مي‌انديشند چه نورو روشني بهتر و بالا‌تر از اين قرآن در آيه زير به نتايج ايمان و عمل صالح در دو جهان اشاره مي‌كند اينكه متن آيه در دو فرار:
الف  ـ "رسولا‌ يتلوا عليكم آيات الله مبينات ليخرج الذين آمنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الي النور."
پيامبري را براي شما برانگيختيم كه آيه‌هاي روشنگر خدا را براي شما تلا‌وت كند تا افراد با ايمان و نيكوكار از تاريكي (كفر و بدكرداري) به محيط روشن گام نهند.
"و من يومن بالله و يعمل صالحا يدخله جنات تجري من تحتها الا‌نهار خالدين ابدا قد احسن الله له رزقا "( طلا‌ق  /11 ).
آن كس كه به خدا ايمان آورد و عمل نيكو انجام دهد، او را وارد بهشت مي‌سازد كه از زير درختان آن چشمه‌ها جاري ميگردد و جاودانه در آنجا هست و خدا روزي نيكو براي او فراهم ساخته است.فرارنخست مبين نتايج عمل صالح دراين سرا، و فراز دوم بيانگر نتايج درسراي ديگر است.
5ـ مايه آمرزش گناهان :
الف ـ كفر و گناه چون برخلا‌ف فطرت و درخواست دروني انسان است قهرا مايه ضلا‌لت و گمراهي است.
ب ـ در حالي كه ايمان و عمل صالح برروال فطرت انسان مي‌باشند، طبعا سعادت آفرين بوده و اگرهم موانعي بر سر راه سعادت به نام "سيئه"و "گناه" وجود داشته باشد به وسيله اين دو بخشوده مي‌شوند.
قرآن در آياتي به هر دو مطلب تصريح كرده و مي‌فرمايد:"ان الذين كفروا و صدوا عن سبيل‌الله ضل اعمالهم"( محمد/1) آنانكه كافر شدند، و از راه حق اعراض كرده (و يا مانع از هدايت ديگران شده‌اند) خدا اعمال آنان را بي‌ثمر ساخته است زيرا كفر و گناه برخلا‌ف فطرت است و چنين چيزي انسان را به هدف نمي‌رساند.
"الذين آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزل علي محمد و هوالحق من ربهم كفر عنهم سيئاتهم و يصلح بالهم"( محمد/6) آنانكه ايمان آورده‌اند و عمل نيك انجام داده‌اند، و بر آنچه بر محمد(ص) نازل شده در حالي كه آئين حق است كه از جانب خدا است. ايمان آورده‌اند گناهان آنان را بخشوده وحال آنان را اصلا‌ح كرده است (و به هدف آفرينش كه سعادت دو جهان است، هدايت كرده است)اين حقيقت كه ايمان وعمل صالح، مايه <تكفير> گناهان و ستر مغفرت آنها مي‌گردد در آيات ديگر مانند آيه هفتم از سوره عنكبوت نيز وارد شده است ونكته اين <تكبر> جز اين نيست كه ايمان و عمل صالح هر نوع موانع را كه انسان روزي آن را به ناداني مرتكب شده است از ميان برمي‌داردو او را به اهداف آفرينش مي‌رساند.


ارسال توسط افشار
 عمل صالح و تكامل ايمان  (قسمت دوم)   

 اسدالله افشار
قرآن درباره تاثير عمل صالح در اوج‌گيري ايمان و ريشه و تقويت آن چنين مي‌فرمايد:
<و من كان يريد العزه فلله العزه جميعا، اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح برفعه و الذين يمكرون السئيات لهم عذاب شديد و مكرو ا اولئك هو يبور( >فاطر/15.)آن كس كه عزت بخواهد، عزت همگي از آن خدا است، كلمه پاكيزه (توحيد) به سوي خدا بالا‌ مي‌رود و عمل آن را بالا‌ مي‌برد آنانكه به مكر و تزوير عمل انجام مي‌دهند سرانجام آنان عذاب سخت خواهد بود و مكر آنها نابود خواهد شد.مقصود از <كلم طيب>، الفاظ توحيد نيست بلكه اعتقاد صحيحي است كه سعادت انسان به آن بستگي دارد واين الفاظ حاكي از آن عقيده است، و اين اولين بار نيست كه قرآن از عقيده به كلمه تعبير آورده، بلكه در قرآن نظايري دارد آنجا كه مي‌فرمايد: <الم تر كيف ضربالله مثلا‌ كلمه طيبه كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها في السماء توتي اكلها كل حين باذن ربها( >ابراهيم/25.) آيا نديدي كه چگونه خدا كلمه پاكيزه را به درخت پاكيزه‌اي مثل زد (و تشبيه كرد) كه اصل آن در دل زمين برقرار و شاخه‌هاي آن بر آسمان است به اذن خدا ميوه‌هاي خود را درهمه اوقات مي‌دهد.
مقصود از <صعود> كلم طيب و يا بالا‌ رفتن عقيده، همان فريب معنوي است كه در سايه اعتقاد، به انسان دست مي‌دهد در اين صورت هرگاه عمل نيز عقيده را تصديق كند و ايمان مبدا آثاري به نام <عمل صالح> گردد اعتقاد راسخ گشته و درخشندگي خاص پيدا مي‌كند.تاثير ايمان درعمل صالح به اين نحو است كه ايمان ريشه و عمل صالح تنه و شاخه و ميوه آن است، و تاثير عمل صالح در ايمان به اين است كه به آن رسوخ و نفوذ و قدرت و توان مي‌بخشد.
شكي نيست كه ايمان خود راهنما و راهگشا است و اگر با عمل صالح توام گردد، هدايت آن افزايش مي‌يابد و قرآن به اين حقيقت تصريح مي‌كند و مي‌فرمايد:
ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات يهديهم ربهم بايمانهم‌(يونس/9)
آنانكه ايمان آورده‌اند و عمل صالح انجام داده‌اند، خدا آنان را به وسيله  ايمان خودهدايت و رهبري مي كند.
3ـ عمل صالح و زندگي پاكيزه :
مقصود از زندگي پاكيزه آن نوع از زندگي است كه در آن مفاهيم انساني زنده گردد، صلح و صفا، محبت و دوستي، همدردي و همكاري، آرامش و امن حكمفرما باشد.بشر از قيد انحصار‌طلبي، <خودمحوري> و ستمكاري بيرون آيدو جامعه در سايه ايمان به خدا از بسياري از تعديات مصون بماند.اگر زندگي پاكيزه همين است، يك چنين زندگي، در سايه ايمان به خدا و عمل صالح صورت مي‌پذيرد زيرا در پرتو <عمل صالح> محبت و دوستي، صفا و صلح به جامعه باز مي‌گردد و افراد جامعه بسان اعضاء يك تن به همياري يكديگر مي‌شتابند.



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۱۲/۰۲
 عمل صالح و تكامل ايمان(1)   

 اسدالله افشار

شكي نيست كه عمل صالح زائيده ايمان به خدا و روز سزاي اعمال است و فروتني عمل نيك، به قدرت ايمان كاملا‌ بستگي دارد. فردي كه سرلوحه زندگي او را آيه آنچه نزد شما است فاني مي‌گردد و آنچه نزد خدا است پايدار مي‌ماند(نخل/96)  تشكيل مي‌دهد، در صفحات زندگي او اعمال صالح به صورت بس چشم‌گيري خودنمايي مي‌كند درحالي كه در زندگي گروهي كه فاقد ايمان مي‌باشند، و يا با ايمان سست و رنگ باخته به سر مي‌برند، هرگز ديده نمي‌شوند اگر هم روزي به عللي به آن تظاهر كنند ريشه‌اي نخواهد داشت.
ايمان به خدا و روز پاداش سبب مي‌گرددكه انسان تمام سرمايه‌هاي موقت‌اين جهان را به سرمايه‌هاي جاوداني تبديل كند و ميان عمل و مقام بوي پيوندي برقرار نمايد. تا همگي رنگ <عند‌الله> به خود بگيرد و از آسيب و فنا محفوظ بمانند.ايمان به خدا و كردار نيك بسان درخت نيرومندي است كه ريشه‌هاي آن در اعماق دل به نام <ايمان> قرار دارد و شاخه‌ها و تنه و ثمرات لذيذ و شيرين آن شجره در زندگي انسان آويزان مي‌باشد. تقويت ريشه، در رشد تنه و شاخه وخوبي ميوه تاثير به سزايي دارد، اصلا‌ح تنه و شاخه و مساعد بودن هوا و تابش خورشيد، در تقويت ريشه و تقويت آن كاملا‌ نيز موثر مي‌باشد.
اگر ريشه آسيب ببيند تنه و شاخه از آن بي‌نصيب نخواهد ماند همچنانكه قطع بي‌رويه ساقه و شاخه، موجبات خشكي ريشه را فراهم مي‌آورد و به اصطلا‌ح باغبانان ريشه و تنه همديگر را با هم دارند. خدمت به يكي خدمت به ديگري و صدمه بر يكي صدمه بر ديگري نيز هست.اتفاقا اين جريان درست درباره ايمان و عمل صالح به خوبي حاكم است اگر عمل صالح مولود و زائيده ايمان است، دومي ريشه اولي مي‌‌باشد، عمل صالح نيز در بالا‌ بردن ايمان موثر بوده وبه عقيده انسان استحكام مي‌بخشد.
مساله‌اي درزندگي همگان كاملا‌ محسوس است و آن اينكه ترك وظايف و آلودگي به گناه به تدريج به ضعف ايمان، و چه بسا سبب نابودي آن منجر مي‌گردند نظريه <تفكيك ايمان از عمل> و اينكه مي‌توان در عين آلودگي به گناه و غرق در فساد، ايمان را حفظ كرد، نه تنها نظريه بسيار بي‌پايه‌اي است بلكه انجام وظايف، و ترك آلودگي به گناه حس مسئوليت را تقويت مي‌كند و مايه اوج‌گيري ايمان مي‌گردد. تو گويي قيام به وظايف چه درناحيه واجبات و چه در ناحيه محرمات ر وشي است كه سازنده ايمان و اعتقاد است در غير اين صورت، ايمان به حسودي و سستي گرائيده و سرانجام نور ايمان به كلي خاموش مي‌گردد.



ارسال توسط افشار

اسلایدر