به بهانه رحلت حضرت رسول اكرم (ص)

و شهادت امام حسن مجتبي (ع) و علي بن موسي الرضا (ع)

 ?در سوگ مظاهر صبر، استقامت و رحمت            اسدالله افشار

به روزهاي پاياني ماه صفر نزديك مي­شويم؛ ماهي كه پر از اندوه و مصيبت است. در روايتي از حضرت رسول اكرم (ص) نقل شده است: «كسي كه مرا به تمام شدن ماه صفر مژده بدهد، او را به بهشت مژده مي­دهم.» اوج مصيبت اين ماه در دهه سوم آن بيشتر نمايان است. با اربعين شروع مي­شود و به ايام رحلت حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص) و شهادت سبط اكبرش، حضرت امام حسن مجتبي (ع) و غروب خورشيد توس، حضرت علي بن موسي الرضا (ع) ختم مي­شود.

در اين مجال كوتاه قصد داريم، گوشه­هايي از آخرين لحظات زندگي پربركت اين بزرگواران را يادآور شويم، باشد كه مورد عنايات خاصه­شان قرار گيرد.

رحلت حضرت رسول اكرم (ص):

روز دوشنبه بيست و هشتم ماه صفر، اين مصيبت كبري اتفاق افتاد. فاطمه (س) بر بالين پدر نشسته بود. رسول خدا ديده مبارك خود را گشود و فرمود:
«اي دختر گرامي به زودي از تو جدا خواهم شد و با تو وداع مي­كنم. فاطمه (س) آه حسرت از دل برآورد و گفت: اي پدر بزرگوارم! در روز قيامت كجا شما را ملاقات كنم؟ حضرت فرمود: در آنجا كه خلايق را حساب مي­كنند. فاطمه (س) گفت: اگر آنجا شما را نيافتم، چه؟ ... در مقام محمود، آنجا كه خدا مرا وعده كرد تا گناهكاران خود را شفاعت كنم  ... اگر باز شما را در آنجا نيابم چه كنم؟... مرا نزد صراط، طلب كن. بعد از مدتي نبي مكرم اسلام (ص) از هوش رفت. با صداي اذان بلال برخاست. در مسجد نماز را ادا كرد و بعد از نماز فرمود: مرا به خانه فاطمه بريد. در منزل فاطمه (س) وقتي حسنين
عليهما الاسلام جد بزرگوار خود را به آن حالت ديدند، بي­تاب شدند و اشك حسرت از ديده­شان باريد. آنها را به سينه چسباند، چون امام حسن مجتبي (ع) بيشتر مي­گريست، رسول خدا (ص) فرمود: حسن جان! گريه كمتر كن، كه گريه تو بر من دشوار است و دلم را مي­سوزاند.

در آن حالت ملك الموت نازل شد و بعد از اداي سلام گفت: يا رسول الله حاجت تو چيست؟ فرمود: جان مرا مگير تا جبرييل نزد من آيد تا او را وداع كنم. بعد از مدتي جبرييل آمد و گفت: اي ملك الموت مگر نمي­بيني درهاي آسمان را براي محمد (ص) گشودند و همگان منتظرند تا او بيايد؟ سپس نزد رسول خدا (ص) آمد و سلام داد. حضرت فرمود: جبرييل در اين حال مرا تنها مي­گذاري؟ سپس با او وداع كرد. ملك الموت در پيش­رو مشغول قبض روح اطهر آن حضرت گرديد. شيون و فغان اهل بيت بلند شد و رسول الله خاكيان را ترك گفت.

آسمان معنويت و فضيلت حضرت رسول اكرم (ص) چنان گسترده و فرازمند است كه ابناي بشر در توصيف آن درمانده­اند و قلم­ها و زبان­ها در وصف مقام و مرتبة آسماني حضرت خير البشر زانوي عجز به آغوش گرفته­اند.

خداوند تبارك و تعالي پس از آنكه به انسان منت نهاد و نعمت حيات به او عطا فرمود، به اين نعمت سترگ و بنيان­ساز، قناعت نورزيد و پس از ارسال رسولان متعدد، سرانجام حضرت محمد مصطفي صلي الله علي و آله و سلم را به سوي بشر فرستاد تا برترين نمونه درميان بشر باشد و راه و رسم زندگي متعالي را در افقي گسترده به انسان­ها بياموزد و در همه زمينه­ها و در همه زمان­ها بهترين سرمشق براي بهترين نوع حيات انساني شود.

آري، خداوند تبارك و تعالي برترين رسول خويش حضرت محمد
مصطفي (ص) را براي تعليم برترين نوع حيات فرستاد و بدين ترتيب پس از اعطاي نعمت حيات به انسان­ها، نعمت ديگري عطا فرمود تا انسان­ها به واسطه اين نعمت به والاترين نوع حيات دست يابند و از پهنة خاك به بام افلاك پركشند. به همين سبب خداوند كريم، رسول گرامي خويش را رحمتي از جانب خود براي عالميان نام نهاد و اعلام فرمود كه بشر براي رهيدن از فلاكت و رسيدن به سعادت، تمام توانش را در جهت همانند سازي خويش با اين الگوي برتر به كارگيرد و از اين جهت سترگ خداوند با تمام وجود بهره برگيرد.

همه جلوه­هاي وجودي حضرت رسول اكرم (ص) رحمت ماندگاري است كه
انسان­هاي مستعد مي­توانند در هر عصري از آن بهره جويند. رحمت وجود رسول خدا همچون درياي زلالي است كه پهنة زمان را فرا گرفته است و آنها كه ديدگاني باز و قلبي آگاه دارند، در هر عصري كه زندگي مي­كنند از ساحل اين درياي رحمت فاصله نمي­گيرند و همواره به جرعه نوشي اين درياي زلال مفتخرند.

دوره بيست و سه ساله رسالت حضرت رسول اكرم (ص) عصري است كه رحمت و نعمت خداوند تبارك و تعالي به بهترين نحو در بوستان پاك وجود
رسول خدا (ص) تجلي يافت و رسول خدا (ص)، نعمت و رحمت بودن وجود شريف خويش را در معرض ديدگان بشر قرار داد تا در سراسر تاريخ از آن بهره مند شوند.

رفتار سول اكرم (ص) و خلق و خوي الهي آن حضرت يكي از جلوه­گاه­هاي رحمت و نعمت بودن آن بزرگوار است. با آنكه حضرت رسول (ص) در دوره بيست و سه ساله رسالت خويش با انبوهي از مصايب و ناگواري­ها روبه­رو بود و سختي­ها و دشمني­هاي گسترده از هر سو وجود شريفش را احاطه كرده بود ولي آن بزرگوار همين سختي­ها و ناملايمات را به بستري براي شكوفا كردن فضايل اخلاقي و متجلي كردن رفتار متعالي تبديل كردند و نشان دادند انساني كه به خدا تكيه داشته باشد در سخت­ترين شرايط نيز مي­تواند به رسالت ديني خويش جامه عمل بپوشاند و عملاً نيز پاسدار ارزش­ها و فضيلت­ها باشد.

بوستان وجود شريف حضرت رسول (ص) چنان انباشته از گل­هاي فضيلت است كه انسان در بهره­جويي از اين بوستان مبهوت مي­شود و نمي­داند درميان اين بوستان كه پهنه­اي دست نيافتي دارد، چه گلي را برچيند و از چه عطري استشمام كند.

استقامت و پايداري يكي از برجسته­ترين گل­هاي فضيلت بوستان شريف حضرت رسول اكرم (ص) است.

سراسر حيات رسول خدا (ص) جلوه صبر و استقامت است و آن بزرگوار با دارا بودن اين ويژگي توانست بر شدائد و مشكلاتي كه در راه انجام رسالت خويش داشت فايق آيد.

مورخان نوشته­اند هيچ كس به اندازه رسول خدا (ص) در راه دين مورد اذيت و آزار قرار نگرفت و هيچ كس نيز به اندازه آن بزرگوار در راه مشكلات صبر و استقامت نشان نداد.

به همين دليل آن بزرگوار مي­فرمود: «هيچ كس را آنچنان كه من در راه خدا آزار ديدم، اذيت نكردند.»

شهادت حضرت امام حسن مجتبي (ع):

چهل سال بعد از رحلت خاتم النبيين، غريب شهر مدينه، امام حسن مجتبي (ع) در سن 47 سالگي به شهادت رسيد. گفته­اند، معاويه مال بسياري با زهر براي جعده- دختر اشعث بن قيس كه همسر امام حسن مجتبي (ع) بود- فرستاد و گفت: اگر اين را به امام حسن (ع) بخوراني، صد هزار درهم به تو مي­دهم و تو را به عقد پسر خود، يزيد درمي­آورم. روزي آن امام همام روزه بود، روز بسيار گرمي بود. در وقت افطار از فرط تشنگي شربت شيري را كه آن ملعونه آورده بود بياشاميد. گفت: اي دشمن خدا، كشتي مرا، خدا تو را بكشد. پس از دو روز درد و الم به جد بزرگوار و پدر عالي مقام خود ملحق گرديد. معاويه نيز به عهد خود وفا نكرد و گفت: كسي كه به حسن وفا نكند، به يزيد وفا نخواهد كرد.

حضرت ختمي مرتبت (ص) فرمود: چون فرزند من، حسن را به زهر شهيد كنند، ملائكه آسمان­هاي هفتگانه بر او گريه كنند و همه چيز بر او بگريد، حتي مرغان هوا و ماهيان دريا. هر كه بر او بگيرد، ديده­اش كور نشود. در روزي كه ديده­ها كور مي­شود. هر كه بر مصيبت او اندوهناك شود، دل او غمگين نشود در روزي كه دل­ها اندوهناك شوند. هر كه در بقيع او را زيارت كند، قدمش بر صراط ثابت گردد در روزي كه قدم­ها بر آن لرزد.

در امالي صدوق و عيون الاخبار آمده كه چون حال احتضار حضرت فرار رسيد، گريست. به آن حضرت عرض كردند: «اي فرزند رسول خدا! آيا شما نيز با اين مقام و منزلت و قرابتي كه با رسول خدا (ص) داريد و پيغمبر درباره شما آن همه سخنان را فرمود، گريه مي­كني؟ حضرت فرمود: گريه من براي دو چيز است: وحشت روز قيامت و فراق دوستان.

در اين نوشتار به دو فراز سيرة كريم اهل بيت امام حسن (ع) اشاره خواهيم كرد:

الف- امام حسن (ع) نخستين ميوه پيوند فرخنده حضرت علي (ع) و دخت گرامي پيامبر اسلام (ص) در سال سوم هجرت بود. آن بزرگوار از دوران پرعظمت پيامبر اكرم (ص)، چند سالي را بيش درك نكرد. تقريباً هفت ساله بود كه بزرگترين حادثه در تاريخ اسلام، يعني رحلت پيامبر (ص)، به وقوع پيوست. پيامبر خدا (ص) كه رحمة للعالمين است، آزمايش دشوار و مصيبت بزرگي را كه بر اثر انقطاع وحي
به­طور طبيعي بدان دچار خواهند شد، به خوبي ادراك كرده و لذا فرمود:
«من از ميان شما مي­روم و براي شما دو گوهر گرانبها به ارث مي­گذارم كه تا وقتي به آن چنگ زنيد، گمراه نخواهيد شد، يكي كتاب خدا و ديگري عترت و خاندانم هستند و اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد.» بر اين اساس، امام حسن (ع) بارزترين مرد خاندان پيامبر (ص) و مهتر فرزندان و ذريه آن حضرت است و يكي از پنج تن آل عبا بود كه آيه تطهير در شأن ايشان نازل گرديده است.

پدرش علي بن ابيطالب و مادرش دختر گرامي پيامبر اسلام است و در تاريخ از اين نزديك­تر به حضرت رسول (ص) و در عالم نسب­ها از اين با شرافت­تر نسبي وجود ندارد.

مورخين در وصف امام حسن (ع) مي­گويند: اين امام، بزرگمنش، زيبا روي، خردمند و ژرف انديش، متين، سخي، نيكوكار، متدين، متقي، با حشمت و از نظر ظاهري شبيه­ترين فرد به رسول الله و از نظر خلق، نرمخوترين، و بردبارترين، فداكارترين، پارساترين و فاضل­ترين مردم زمان خويش بود. بلاغت و تبحر او در قرآن، حديث، كلام عرب و رواني طبع تا جايي بود كه معاويه، شاميان و اطرافيان خود را از بحث و احتجاج با آن حضرت برحذر مي­داشت.

ب- پس از شهادت اميرالمومنين (ع) مردم با امام حسن (ع) به عنوان امام و خليفه مسلمين بيعت كردند. آن بزرگوار مسئوليت خلافت را در جوي مضطرب و ناآرام و در وضعي بسيار پيچيده كه در دوران زندگي پدر بزرگوارش بروز كرده بود، برعهده گرفت. فتنه­هاي بي­شمار قاسطين، ناكثين و مارقين، چنان غبار شك و ترديد را در فضاي جامعه پراكنده بود كه جز تعدادي اندك، بصيرت لازم براي تمييز حق از باطل را نداشتند، از سوي ديگر، دشمن حيله­گر نيز توانسته بود براندازي حكومت علوي را از طريق استحاله دين و تهاجم فرهنگي و تبليغاتي دنبال كند. امام حسن (ع)- به قوه فهم و درك امامت- بر آن بود تا جهت تحكيم اساس دين و امحاي نقش كفر و شرك- به اقتضاي زمان- گام­هاي استواري بردارد، از اين رو با روشنگري خود توانست افكار مردم را روشن كندو در عين صبر و بردباري، به سازندگي زمينه­هاي انقلاب در افكار عمومي بپردازد تا بستر قيام ابا عبدالله (ع)
فراهم شود.

در همين دوران يعني در زماني كه رخوت و سستي ناشي از جمود فكري سران قبايل عرب بر جامعه اسلامي حكمفرما بود، شاسته­ترين كار، مصالحه با معاويه براي حفظ اصالت و رسالت دين مبين اسلام بود. درواقع، صلح امام حسن (ع) اين فرصت را به مردم داد تا پرده از چهره منافقين بردارند و آنها را آنچنان كه هستند بشناسند و نقاب تقدس از چهره كريه حكومت اموي برداشته شود.

متن صلح موصوف، نموداري از كوشش­هاي آن بزرگوار در تأمين هدف­ها و آرمان­هاي مقدس اسلام است و با مداقه در اين صلحنامه به راحتي مي­توان داوري كرد كه امام (ع) در آن زمان از اين طريق خواسته است آرمان­هاي مقدس اسلام را
حفظ كند.

تعاليم امام حسن مجتبي (ع) و اخلاق و رفتار آن بزرگوار (در ساية صلح) چنان بود كه تبليغات مزورانه حكومت اموي را در جامعه خنثي مي­كرد، به طوري كه معاويه درصدد برآمد آن امام بزرگ را به شهادت برساند تا به گمان خويش جامعه را از گرايش به حقايق بازدارد، به همين دليل سرانجام، آن امام مظلوم و غريب مدينه، با ناجوانمردانه­ترين شيوه به شهادت رسيد.

مختصري از زندگي­نامه امام هشتم (ع):

حضرت امام رضا (ع) بنا بر قول مشهور در روز يازدهم ماه ذي­القعده سال 148هـ .ق در ميدنه متولد شد. پدرش حضرت امام موسي كاظم (ع) و مادرش ام ولد معروف به «ام البنين» و نامش «تكتم» است كه او را «نجمه» نيز مي­ناميدند.

نام مبارك آن حضرت علي است و القاب و نسب­هايي نيز دارد كه عبارت است از: رضا، سراج الله، نور المهدي، قره عين المومنين، فاضل، صابر، صديق و زكي.

مشهورترين لقب ايشان «رضا» است، چون خدا و رسولش در آسمان­ها و زمين از او راضي و خشنودند و كنيه آن حضرت ابا الحسن، ابوعلي و ابوالقاسم است.

امام هشتم داراي صفات حميده و بسيار پسنديده بود. مقام او از جهات فضيلت و مكرمت، صبر و شكيبايي، جود و بخشش و علم و عمل غيرقابل توصيف است. آن بزرگوار هميشه به ياد خدا ذكر مي­گفت. شب­ها قائم الليل و روزها روزه­دار بود. حاجات مردم را برآورده مي­ساخت و هرگز كسي را رد نمي­كرد. هيچ وقت درميان سخن كسي سخن نمي­گفت. هميشه خنده­رو و متبسم بود ولي قهقهه نمي­زد. در تاريكي شب به خانه فقرا و بينوايان سركشي مي­كرد و براي آنها نان و درهم مي­برد.

دوران زندگاني امام هشتم (ع):

دوره اول زندگي امام هشتم دوره قبل از امامت است كه از سال 148 هجري آغاز شد و تا سال 183 هـ . ق ادامه داشت. در اين دوره در مهبط وحي و قرآن در مدينه طيبه با پدر و خاندان خود مي­زيست و در مهد عصمت و در آغوش ولايت تربيت يافت.

دوره دوم مدت امامت آن بزرگوار است كه در مدينه پس از پدرش آغاز شد و در اين زمان خود مرجع و ملجأ مردم و منزلش مركز تجمع علما و دانشمندان و فقها و مجتهدين بود. مردم دانش دوست كه از اطراف و اكناف به مكه و مدينه مي­آمدند، به حضور امام (ع) مي­رسيدند و از علم و فضيلت وجود و سخاوت و مكتب تربيتي آن حضرت بهره­مندمي­شدند. اين دوره تقريباً شانزده سال بود.

دوره سوم دوره­اي است كه به دستور مأمون به خراسان مسافرت فرمود و ولايتعهد مأمون شد و پس از سه سال با دسيسه­هاي مأمون در سال 203 هـ . ق در پنجاه و پنج سالگي مسموم گرديد و به شهادت رسيد. دوران امامت آن حضرت بيست و يك سال طول كشيد.

حركت امام رضا (ع) از مدينه:

از مخول سجستاني روايت شده كه چون قاصد براي بردن امام رضا (ع)
از جانب خراسان آمد، من در مدينه طيبه بودم. پس امام (ع) به مسجد الرسول رفت تا با جدش وداع كندو كراراً پي­درپي وداع كرد و هر نوبت كه وداع مي­كرد، باز به طرف قبر مطهر برمي­گشت و صدا به گريه و ناله بلند مي­كرد. من به حضرتش نزديك شدم و سلام كردم. جواب سلام مرا داد و به تهنيت عرض كردم. آن حضرت فرمود:

مرا از جوار جدم بيرون مي­برند، از آن پس در زمين غربت مي­ميرم و در كنار هارون دفن مي­شوم.

من از همان راه كه حضرت تشريف فرما شدند، پيروي كردم تا وقتي كه در توس وفات كرد و پهلوي قبر هارون دفن شد.

امر كردن امام رضا (ع) به گريه كردن براي او:

از آن حضرت روايت شده است كه فرمود: در وقت بيرون آمدن از مدينه، عيال خود و اقارب را حاضر كردم و امر كردم كه بر من گريه كنند كه من بشنوم و به ايشان گفتم كه ديگر به سوي شما برنمي­گردم.

در زيارت جواديه نيز مأثور است:

«السلام علي من امر اهله و عياله بالنياحه علي قبل وصول القتل اليه: «سلام بر آن كسي كه به اهل و عيال خود دستور داد پيش از آنكه به شهادت برسد، بر او گريه و نوحه كنند.»

امام (ع) دست پسرش حضرت جواد (ع) را گرفت و به مسجد برد و دستش را بر قبر رسول خدا (ص) نهاد و او را به قبر مطهر چسبانيد و به رسول خدا سپرد و حفظ او را به بركت پيامبر (ص) از خدا خواست. حضرت جواد (ع) به پدرش نگريست و گفت: به خدا سوگند به سوي خدا مي­روي.

سپس امام هشتم (ع) به تمام خدمتكاران و وكلا دستور داد تا از حضرت جواد (ع) اطاعت كنند و با او مخالفت ننمايند وبه آنها فهماند كه حضرت جواد (ع) جانشين اوست.

مسير حركت امام رضا (ع) به سوي خراسان:

به روايت صاحب «ينابيع الموده»، امام رضا (ع) از مدينه طيبه خارج شد و از راه بصره و اهواز و فارس و نيشابور به مرو رسيد.


 

رسيدن امام به سناباد توس و خبر دادن از محل دفن خود:

ابوالصلت هروي روايت مي­كند كه چون امام مظلوم به سناباد توس رسيد، داخل قبه­اي شد كه قبر هارون در آنجا بود و در پيش قبر او خطي كشيد و فرمود: اين تربت من است و من در اينجا مدفون خواهم شد و حق تعالي اين مكان را محل ورود شيعيان و دوستان من خواهد گردانيد. به خدا سوگند كه هركس از شيعيان مرا در اين مكان زيارت كند يا بر من سلام كند، البته حق تعالي مغفرت و رحمت خود را به شفاعت ما اهل بيت براي او واجب گرداند.

رسيدن امام رضا (ع) به سرخس و زنداني شدن آن حضرت:

صالح المرادي روايت كرد كه من رفتم در منزلي كه حضرت رضا (ع) را در آن منزل حبس كره بودند، در حالتي كه آن حضرت را مقيد نموده بودند. پس من از زندانبان حضرت اذن دخول خواستم. گفت: امكان ندارد بر آن حضرت وارد شوي، چون آن بزرگوار روز و شب هزار ركعت نماز مي­خواند و حال در مصلاي خود مشغول مناجات و عبادت است.

بنابراين مأمون حداقل حضرت امام رضا (ع) را مدت هفت ماه در سرخس مشهد بين راه متوقف نمود.

توطئه قتل حضرت امام رضا (ع) به دست مأمون:

چون بني العباس ديدند كه مأمون برادرش محمد امين را به قتل رسانيد و پوران دختر حسن بن سهل را براي خود تزويج نمود و لباس سياهي كه
زي بني العباس بود تغيير داد و خود را ملبس به لباس سبز نمود و شنيدند حضرت رضا (ع) را وليعهد خود گردانيد، دانستند كه عن قريب خلافت از خاندان بني العباس خارج خواهد شد و به خاندان امير المومنين علي بن ابيطالب (ع) استقرار خواهد يافت. لذا مأمون را  از خلافت خلع نمودند و با عمش ابراهيم بن مهدي بن منصور بيعت كردند.

چون اين خبر به مأمون رسيد و دانست كه فضل بن سهل به خطا به ولايتعهدي حضرت امام رضا (ع) رأي داده است، خود را براي قتل آن حضرت و فضل بن سهل آماده نمود.

شهادت حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع):

از امام صادق (ع) روايت شده كه حضرت رسول (ص) فرمود: پاره­اي از تن من در زمين خراسان مدفون خواهد شد، هر مؤمني كه او را زيارت كند، بهشت بر او واجب و بدنش بر آتش جهنم حرام شود.

اباصلت گفت: امام رضا (ع) كفش خود را پوشيد، رداي مبارك بر دوش افكند و به مجلس مأمون درآمد. آن ملعون با ديدن امام (ع) مشتاقانه از جاي برخاست و ميان دو ديده آن قرة العين مصطفي را بوسيد. از طبقي كه پر از ميوه­هاي الوان بود، انگوري برداشت كه بعضي از دانه­ها به زهر آغشته شده بود. براي دفع تهمت چند دانه زهرآلود نشده را خود زهرمار كرد و باقي را به حضرت تعارف نمود و گفت:
يا بن رسول الله از اين نيكوتر انگور نيافته­ام.

حضرت فرمود: شايد انگور بهشت از اين نيكوتر باشد... بسيار اصرار كرد. آن حضرت سه دانه از انگور زهرآلود تناول كرد و حالش دگرگون شد و حزين ونالان از خانه مأمون بيرون آمد و ...

اين بود گوشه­اي از مصيبت­هايي كه بر اين خاندان رفته است. سالروز رحلت پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص) و شهادت اسوه صبر و ايمان حضرت امام حسن مجتبي (ع) و شهادت جانگداز مظهر اعلاي عطوفت، پناه محرومان و دردمندان حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع) را بر تمام مسلمانان خاصه شيعيان جهان تسليت مي­گوييم. اميد است كه «خُلق نبوي»، «صبر حسني» و «تسليم رضوي» سرمشق و اسوه ما باشد.

 



ارسال توسط افشار

اسلایدر