?  مجلس هشتم- مقبوليت- شوراي نگهبان- مشاركت حداكثري مردم                           اسد الله افشار

بر احدي پوشيده نيست كه قوام حكومت­ها بر سه پايه مشروعيت، مقبوليت و كارآمدي استوار است كه مشروعيت و مقبوليت در رابطه مستقيم با يكديگر قرار دارند و تداوم مشروعيت در اداره جامعه، موكول به حفظ و تقويت مقبوليت است و مقبوليت از طريق سطح مشاركت مردم در اداره حكومت و بها دادن به مردم سالاري و حفظ رضايت­مندي آنان پديد مي­آيد؛ بنابراين بر جناح­ها و احزاب سياسي در اين مقطع حساس زماني، فرض است به لحاظ ملاحظات سياسي منطقه­اي و بين المللي خواستار شكل گيري مجلسي باشند كه نمايندگان آن اعتقاد به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و التزام عملي به اسلام ناب محمدي (ص) و نظام جمهوري اسلامي ايران داشته و ضمن عدم سوء شهرت، ابراز وفاداري آنان به اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه محرز باشد.

وظيفه شوراي نگهبان در اين مقطع حساس:

نخبگان سياسي نيك مي­دانند قانون اساسي جمهوي اسلامي ايران وظايف و مسئوليت­هاي سنگين و حساسي را برعهده شوراي نگهبان قرار داده است كه مهمترين رسالت و مأموريت آن به عنوان يك نهاد رسمي، پاسداري و صيانت از جامعيت نظام- پاسداري از رهبريت، اسلاميت و جمهوريت- است. ضمن اينكه نظارت بر انتخابات خبرگان، رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي و نظارت بر
همه­­پرسي و مراجعه به آراي عمومي هم از وظايف حساس شوراي نگهبان است.

در ديدگاه مقام معظم رهبري، شوراي نگهبان عماد ملت و دين و ماية اطمينان و سكينه قلب مومنين است و درحقيقت نبض نظام اسلامي به­شمار آمده و گلوگاه مهمي براي حفظ قانون اساسي است. از اين نكته نيز نبايد به سادگي گذشت كه رهبري فرزانه انقلاب بارها در بيانات نزديك به هر انتخابات در كشور تصريح داشته­اند هرگونه بررسي شوراي نگهبان بايد با دقت، متقن و براساس موازين مصرح قانوني و به­گونه­اي باشد كه حق كسي ضايع نشود. نگارنده اعتقاد راسخ دارد شوراي­نگهبان توانسته است در مهلت قانوني خود- براساس مستندات قانوني- با دقت به شكايت­ها رسيدگي نمايد و با احقاق حقوق ۵81 نفر، شرايط مناسب و مساعدي را براي رقابتي كردن فضاي هشتمين انتخابات مجلس شوراي اسلامي كه در اواخر اسفند ماه سال جاري برگزار خواهد شد فراهم آورد تا مشاركت حداكثري در انتخاب نمايندگان اصلح صورت پذيرد.

بستر آفريني لازم براي تحقق مشاركت حداكثري:

صاحب نظران بر اين عقيده­اند، انتخابات ازجمله بارزترين نهادهاي مشاركت سياسي مردم در زمينه مديريت جامعه و تعامل با حاكمان و حكومت است. در فضاي سياسي نوين جهان، حكومتي كه بهره چنداني از پشتوانه حمايت مردمي و عنصر مقبوليت نداشته باشد، فاقد ثبات سياسي و گرانيگاه قابل اتكا تلقي مي­شود. مردم هم در ايجاد نظام سياسي و هم در بقاي آن نقش عمده­اي ايفا مي­كنند و حكومت مجزاي از مشاركت سياسي مردم، قابل تصور نيست.

اكنون كه در آستانه هشتمين انتخابات مجلس شوراي اسلامي قرار داريم، بايسته است كه كارشناسان و تحليل گران مسايل سياسي و اجتماعي تدابير ويژه­اي را در راستاي بستر آفريني لازم براي محقق سازي حداكثري مردم گام بردارند و با كمك به برگزاري انتخاباتي حماسي و پرشور، بر اقتدار و عزت نظام اسلامي بيفزايند.

راهكارهاي تحقق مشاركت حداكثري مردم:

اين قلم با عنايت به ديدگاه صاحب نظران به برخي از راهكارهاي تحقق مشاركت حداكثري مردم در انتخابات هشتم مجلس شوراي اسلامي، در ذيل اشاراتي خواهد داشت:

1- شور آفريني رسانه­ها و وسايل ارتباط جمعي اعم از راديو، تلويزيون، مطبوعات و...

2- مسئوليت­ها و وظايف اصلي رسانه­ها و وسايل ارتباط جمعي در اين خصوص عبارت است از:

  تأكيد بر همبستگي و همگرايي افكار عمومي. پرهيز از انتشار اخبار كذب و تنش­زا.

  رعايت بي­طرفي و واقع نمايي. مصاحبه با صاحب نظران و نخبگان سياسي و اجتماعي.

  معرفي منصفانه و عادلانه نامزدها. آگاه سازي مردم از وظايف سياسي خود در زمينه شركت در انتخابات. تبيين جايگاه انتخابات در ثبات سياسي و استراتژيك كشور.

  سوق دادن افكار عمومي به سوي ارزش­ها و فرهنگ اسلامي براي انتخابات نامزدهاي كارآمد، مقبول و مطلوب.

        ايجاد فضاي مناسب براي مباحثه و مناظره نامزدها با يكديگر.

3-  صداقت و شفافيت نظام سياسي در برگزاري انتخابات.

4-  گسترش سيستم­هاي نظارتي قوي و فعال.

5-  انتصاب افراد شايسته و متصديان امر انتخابات از موضع گيري­هاي جناحي.

6-  انتشار پي­درپي اخبار انتخابات براي جلوگيري از شايعه آفريني.

7-  پرهيز مسئولان و متصديان امر انتخابات از موضع گيري­هاي جناحي.

8-  عقلانيت نامزدها در تبليغات.

9-  توجه نامزدها به نكات زير:

  پرهيز از طرح شعارهاي غيرواقعي و ناممكن در عمل. پرهيز از تبليغات پرهزينه.

  خودداري از تخريب و تضعيف ديگر نامزدها. حفظ اصول قانون اساسي و سياست­هاي كلي نظام.

  شركت فعال در مجامع عمومي و رسانه­هاي جمعي. عدم تخريب دولت­هاي گذشته و فعلي و تلاش در جهت نقد منصفانه عملكرد آنها.

  تبيين دقيق و شفاف مواضع و ديدگاه­هاي خود و پرهيز از ابهام گويي و مغالطه.

اهميت مشاركت حداكثري مردم در انتخابات هشتم:

همگان در اين خصوص اتفاق نظر دارند افرادي كه معتقدين به تفكرات و
نگرش­هاي امام راحل را به تمسخر مي­گيرند، نظرات مقام معظم رهبري را مخدوش مي­سازند و منافع ملي را فداي منافع باندي، جناحي و شخصي خود مي­كنند، نسبت به ارزش­هاي اسلامي، انقلابي و گسترش روحيه نااميدي و يأس در ملت ايران جوسازي مي­نمايند، تهاجم تبليغاتي عليه نهادهاي قانوني كشور با هدف تضعيف ولايت فقيه را دنبال مي­كنند، هرج و مرج­طلبي و اغتشاشات خياباني را ترويج مي­نمايند، وحدت و امنيت ملي را تهديد مي­نمايند و در جهت ايجاد نااميدي توسط رسانه­هاي وابسته به استكبار جهاني با هدف ايجاد يأس در افكار عمومي مردم ايران فعاليت و سخنراني داشته­اند جايگاهي در مجلس هشتم نخواهند داشت.

واقعيت اين است كه بسيتر سازي براي مشاركت بيش از پيش مردم در صحنه مهم انتخابات هشتم از آن رو حائز اهميت است كه تأثير بسزايي در توازن
بين المللي و سياست خارجي كشور دارد، درصورت تحقق چنين امري حكومت و دولت قادر خواهند بود بسياري از فشارها و تهديدهاي عوامل داخلي و دشمن را به فرصت­هاي مغتنم در جهت منافع ملي مبدل سازند.

نگارنده اميدوار است هشتمين انتخابات مجلس شوراي اسلامي پرشور، پرحرارت، دلپذير و باشكوه برگزار و منتخبان مردم در فضايي فارغ از هرگونه دل مشغولي براي تداوم خط توسعه، رفاه و آباداني فرداي ايران وارد خانه ملت گردند.

 



ارسال توسط افشار

?مردم- انتخابات هشتم- بارسنگين مسئوليت      اسد الله افشار   

 

1- در نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران، مجلس از جايگاه برجسته و
ويژه­اي برخوردار است به نحوي كه حضرت امام خميني (ره)
بنيانگذار هميشه زنده و جاويد- آن را در رأس همه امور ناميدند و نمايندگان آن را عصاره فضايل ملت خواندند. صرف نظر از خدشه ناپذيري جايگاه مجلس در قانون اساسي، ذكر اين نكته ضروري به نظر مي­رسد تا بدانيم كه در رأس امور ماندن مجلس به­صورت بالقوه بيان ديگري از همان جايگاه رفيع و البته به­صورت بالفعل، منوط به نحوه عمل نوع نمايندگان است كه در ادوار مختلف از سوي مردم برگزيده شده و امكان خدمتگزاري در يكي از عالي­ترين اركان نظام سياسي را تحصيل كرده و يا مي­كنند.

2- بلاشك تجربه مراجعه صحيح و سالم و درست به آراء آحاد مردم براي انتخابات و اصلاً تلاش براي اجرايي كردن مفاد قانون اساسي در اين زمينه، برخوردار از افت و خيزهايي، هم در عرصه­هاي نظري و هم در عرصه­هاي علمي بوده و هست كه بايد در فضاي آرامي كه در آن عقلانيت سياسي حاكم باشد به آنها پرداخته و نواقص و كاستي­ها مرتفع شود، به­گونه­اي كه براي تك­تك افراد ردصلاحيت شده و يا احراز صلاحيت نشده در هر دوره از نامزدي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي، اين اطمينان حاصل شود كه عملكردها و كاركردها همواره در مسير تكامل به سمت و سويي است كه اولاً قانون بدون داشتن گرايش به احزاب و
جنا­ح­هاي سياسي براي همه يكسان و قابل اجرا مي­باشد و ثانياً افراد صالح و نخبه كه از عصاره­هاي فضايل ملت هستند به مجلس راه خواهند يافت و آنان نيز از طريق استفاده از ظرفيت­هاي قانون اساسي درخصوص مجلس و اختيارات و وظايف نمايندگان آن، امكان هرچه بيشتر عملياتي شدن مطلوب نظام سياسي يعني در رأس امور قرار داشتن مجلس را فراهم مي­سازند.

3- اين قلم اعتقاد دارد مردم فهيم و آگاه ايران ضمن آنكه در هشتمين انتخابات مجلس شوراي اسلامي فعالانه و با شور و نشاط، حماسه ديگري را خلق خواهند نمود، نمايندگاني را به بهارستان خواهند فرستاد كه نماينده اعتدال بوده و از افراط و حركت­هاي نابخردانه و ناكارآمدي فاصله دارند.

ملت شجاع ايران در آغاز سي­امين سالگرد پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي خود نيك مي­داند كه سنتز عقل و اعتدال و كارآمدي مي­تواند ايران مقتدر را به قله­هاي عظمت، رشد و توسعه برساند. بر هيچ فرد دلسوز و خواهان سربلندي ايران عزيز پوشيده نيست كه ميدان دادن به عقل گرايان موجب به حاشيه رانده شدن افراطيون و هوچي گرايان خواهد شد، و اين فرصتي بزرگ براي ساختن ايران باقدرت و باصلابت فراهم خواهد آورد. مردم شريف و آرمان­خواه در حماسه اسفند ماه سال جاري- هشتمين انتخابات مجلس شوراي اسلامي- به اعتدال خواهي كه در پيكره اجتماع ايراني به يك واقعيت عيني تبديل شده است رأي خواهد داد و اصلاحات را در سايه آرمان­خواهي و اصول­گرايي با شدت هرچه تمام­تر پيگيري خواهد نمود و اين مهم را تا تحقق آن در عميق­ترين لايه­هاي سياست و اجتماع و فرهنگ و اقتصاد تعقيب نموده و از اين اهداف بلند دست نخواهد كشيد و هرگز به مدعيان افراطي اصلاح طلب اجازه ميدان­داري نخواهد داد. آري در انتخابات هشتم مجلس شوراي اسلامي، اصلاحات ايران با خصلت مردم سالارانه ديني خود به ره­آورد ملي تبديل شده و طمع شيرين ثمرات اصلاحات ملي را به توده­هاي مردم، اين حاميان دلسوز و پرمحبت به حكومت اسلامي نشان داده و خواهد چشاند.

4- قطعاً مردم در هشتمين انتخابات مجلس شوراي اسلامي به دنبال مجلسي خواهند بود كه كارآمد و خردگرا باشد. از نگاه مردم تصوير مطلوب از مجلس هشتم شوراي اسلامي آن­گونه مجلسي است كه نمايندگان آن، محورهاي زير را مورد توجه قرار دهند:

- مجلس كار: مجلس شوراي اسلامي بايد با تمام توان و بدون فوت وقت و با نگاهي عميق و همه جانبه، در جهت حل مشكلات اصلي چون گراني، بيكاري، تورم، رفع معضل مسكن، مبارزه با فساد، فقر و تبعيض و... گام­هاي موثر و مفيدي بردارد.

- مجلس خبره (كارشناس): مجلس هشتم بايد مجلس كارشناسان باشد تا در برخورد با معضلات و مسايل گوناگون اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي، دفاعي و امنيتي و... برخورد كارشناسانه داشته باشند.

- مجلس ضمن نظارت جدي بر قواي مجريه و قضائيه و سازمان­ها و
موسسه­هاي تابعه آنها، اهل تعامل منطقي برمبناي اصول و آرمان­هاي خدشه ناپذير حقوق شهروندي باشد.

-   مجلس از لحاظ رسانه­اي نيز بايد واقع­گرا و غير جنجالي باشد.

- مجلس بايد اميد آفرين باشد و اقدامات شبهه­ناك و چند پهلو و اشتباهات فاحش در تصويب لوايح و طرح­ها كه موجب وهن و يأس مردم و اضرار به نظام مي­گردد، اجتناب نمايد.

- مجلس هشتم بايد قانونگذار و ميانه­رو باشد و در چارچوب قانون اساسي حركت نمايد، ضمن آنكه مي­بايست از راه­هاي افراطي دولت­گرايي مشاركت ­ستيز و خصوصي گرايي مطلق عدالت گريز، پرهيز نمايد.

5- نمايندگان دوره آتي مجلس كه با آراء مستقيم مردم انتخاب خواهند شد بايد بدانند با گستره وسيعي از آمال و آرزوها و انتظارات ملت روبرو هستند. نمايندگان منتخب اين دوره مجلس بايد سنگيني رسالت را كه بر دوش كشيده­اند كاملاً احساس كنند و بدانند در عرصه و جايگاهي قرار گرفته­اند كه تنها با دارا بودن و يا تقويت ويژگي­هايي چون: متقي بودن، مبارز بودن، قاطعيت و صراحت داشتن، فداكاري كردن، مردمي و انقلابي بودن و براساس معارف و مقتضيات انقلاب و نيازها و خواسته­هاي مردم عمل كردن و شرايط داخلي و بين المللي را درك كردن، مي­توانند از عهده بار سنگين اين رسالت برآيند.

 

 

پس اينك مردم خوب و هميشه در صحنه ما به عنوان يك وظيفه ملي و يك تكليف الهي- انقلابي، كه در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي شگفتي آفريده­اند (بزودي)، گوي و ميدان دراختيار منتخبان مجلس هشتم قرار خواهد گرفت و انتظار به حق قاطبه مردم نيز اين است كه پس از پايان اين دوره، مجموعه نمايندگان با سربلندي و با امتياز بالا از ميدان رقابت در خدمتگذاري بيرون بيايند!



ارسال توسط افشار

?   مجلس هشتم- انتظارات و اولويت­ها           اسد الله افشار

 

مجلس شوراي اسلامي در نظام­هاي سياسي قدرت عاقله و مظهر اراده عمومي قلمداد مي­شود و در ساختار سياسي داراي جايگاه ويژه­اي است. اين نهاد قانونگذار تجلي اراده عمومي و درواقع تصوير كوچك شده­اي از مردم به حساب مي­آيد.

در چند هفته اخير موضوع احراز صلاحيت كانديداها نام اين مجموعه حساس و تأثيرگذار را در ايران سر زبان­ها انداخت؛ مقوله­اي كه به بروز اختلاف نظر ميان مجريان برگزاري هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي- اين نهاد مردم سالاري كشورمان- انجاميد.

درحالي كه زمان چنداني به انجام انتخابات كه تجلي بخش حضور و مشاركت چند ده ميليوني مردم در صحنه خواهد بود باقي نمانده، اين قلم از سر دلسوزي توصيه مي­نمايد كه مجريان و ناظران بايد با رعايت روح قانون كه بارها از سوي مقام معظم رهبري نيز مورد تصريح و تأكيد قرار گرفته است، بستر لازم را براي برگزاري انتخاباتي پرشور و آزاد با حضور گسترده مردم فراهم آورند. به­طور قطع ماحصل اين اقدام، تداوم مشروعيت نظام مبتني بر اعتماد مردم را به ارمغان خواهد داشت؛ ضمن آنكه معاندان و معارضان داخلي نااميد و نظام اسلامي در بُعد خارجي تحكيم خواهد شد.

مجلس هشتم و انتظارات:

به اعتراف دوست و دشمن، انتخابات اين دوره يكي از مهمترين و سرنوشت سازترين انتخابات سال­هاي پس از پيروزي انقلاب در 29 سال گذشته در كشور خواهد بود. همگان از تحليل­هاي متفاوتي كه در مطبوعات كشور به واسطه
جناح­بندي­هاي موجود ارايه مي­شود مطلع هستيد. فضاي رقابت­هاي انتخاباتي و نحوه تعامل احزاب و گروه­هاي مختلف نيز در اين دوره بر كسي پوشيده نيست. شكي نيست كه انتخابات اسفند ماه سال جاري درميان انبوه توقعات برگزار خواهد شد. و باز شكي نيست كه مردم با حضور چشمگير و قابل قبول خود برگ زريني ديگر بر افتخارات ملي خويش خواهند افزود. درواقع ملت فهيم و آگاه ايران با هزاران اميد وآرزو، به­خاطر رفع مشكلات اجتماعي به پاي صندوق­هاي رأي خواهند آمد.

بر كسي پوشيده نيست كه حفظ و ايجاد روحيه اميد و نشاط در مردم و تغيير ديدگاه­هاي بسياري از آنان نسبت به مسئولين و نظام اسلامي به عملكرد صحيح، اصولي و مردمي نمايندگان مجلس هشتم بستگي دارد. نمايندگاني كه در اواخر اسفندماه سال جاري انتخاب خواهند شد بايد بدانند و ملتفت باشند كه چه بار سنگين و چه مسئوليت بزرگي بر دوش دارند و اندكي غفلت وبي­توجهي به اين مسئوليت سنگين چه لطمات و زيان­هاي جبران ناپذيري بر پيكره نظام و كشور وارد خواهد ساخت.

حضور گسترده چند ده ميليوني مردم ايران در پاي صندوق­هاي اخذ رأي، مبين پيام و خواسته­هاي مشروعي است كه از عمده­ترن انتظارات منطقي و درست آنها بايد به­شمار آيد و اين انتظارات به شرح ذيل مي­باشد:

رفع فقر و فساد و تبعيض. تحقق اصلاحات انقلابي. مهار تورم لجام گسيخته و طاقت فرسا. حل مشكلات بيكاري نسل تحصيل كرده جوان. حركت در مسير برنامه چشم انداز 20 ساله توسعه همه جانبه كشور با لحاظ نمودن تدبير، برنامه ريزي، تخصص گرايي و كار و تلاش خستگي ناپذير نمايندگان انتخابات آتي. حركت بر مدار عدالت و رسيدن به حداقل­هاي مطلوب در عدالت اجتماعي. حركت­هاي منطقي  قانوني و عملي صادقانه نمايندگان آتي- دوره هشتم مجلس شوراي اسلامي- در راستاي مشكلات معيشتي، فرهنگي و امنيتي جامعه. پرهيز از غوغاسالاري و باندبازي و فاميل گرايي و رانت خواري. دقت در موضوعات و منافع ملي چه در بُعد داخلي و چه در بُعد بين المللي- اعم از پرونده هسته­اي، خطر آمريكا و حضور آن در خاورميانه، امنيت ملي و... - .

يك نكته مهم:

توجه به اين نكته نيز بسيار مهم است كه جريان­هايي وجود دارند كه درصدد هستند تا با شروع به كار نمايندگان مجلس هشتم، اين مجلس را به امور انحرافي و جزئي مشغول سازند؛ تا اين مجلس نتواند به كارهاي اصلي بپردازد. بي­توجهي به اين جريان­ها يك خطر بزرگ است- و اين قلم هشدار مي­دهد- كه مي­تواند مجلس هشتم را به بيراهه بكشاند و آن را خنثي نمايد.

اگرچه در سطور فوق، بخش­هايي از انتظارات مردم را از مجلس هشتم فهرست نموديم، لذا ضرورت ديده و بار ديگر به سراغ اولويت­هاي آن مجلس مي­رويم؛
بي­ترديد از ميان آن چه مطرح گرديده بايد حداقل سه مسأله را مورد توجه قرار دهيم كه عبارتند از اشتغال، گراني و ناامني­هاي فكري وفرهنگي. با شمردن اين سه موضوع درصدد نيستيم مدعي منحصر بودن مشكلات جامعه در همين موضوعات شويم. اينها در رديف اول اولويت­ها قرار دارند. اميدوارم مجلس آتي بتواند اين مشكلات را حل كند؛ درصورت تحقق اين امر، قطعاً مردم براي حل ساير مشكلات، همراهي وصف ناپذيري با نمايندگان دلسوز خود خواهند داشت.

 



ارسال توسط افشار

?دو شرط اساسي براي مديريت صحيح                 اسدالله افشار

 

مهمترين و اصولي­ترين شرايط مديريت به صورت كلي و فشرده در دو چيز خلاصه مي­شود: قدرت و امانت. بديهي است منظور از قدرت تنها قدرت جسماني نيست، بلكه مراد قدرت و قوت بر انجام مسئوليت است. يك پزشك قوي و امين پزشكي است كه از كار خود آگاهي كافي و بر آن تسلط كامل داشته باشد.

يك مدير قوي كسي است كه حوزه مأموريت خود را به خوبي بشناسد، از «انگيزه­ها» باخبر باشد، در «برنامه­ريزي» مسلط و از ابتكار سهم كافي و در
«تنظيم كارها»
مهارت لازم را داشته باشد، «هدف­ها را روشن كند» و نيروها را با سعه صدر و نگاه انساني به جايگاه و حرمت و شأن فردي و اجتماعي ايشان، براي رسيدن به هدف «بسيج» نمايد. و مدير در عين حال بايد دلسوز، خيرخواه، امين، درستكار و آينده­نگر باشد.

اين قلم اعتقاد راسخ دارد آنها كه در سپردن مسئوليت­ها و كارها تنها به امانت و پاكي قناعت مي­كنند به همان اندازه در اشتباهند كه براي پذيرش مسئوليت، داشتن تخصص را كافي بدانند.

«متخصصان خائن و آگاهان نادرست» همان ضربه را مي­زنند كه «درستكاران ناآگاه ولي بي­اطلاع»!

اگر بخواهيم كشوري را تخريب كنيم بايد كارها را به دست يكي از اين دو گروه بسپاريم: مديران خائن و پاكان غير مدير كه نتيجه هر دو يكي است!

منطق حكم مي­كند كه هر كار بايد به دست افرادي نيرومند و توانا و امين و كارآزموده باشد، تا نظام جامعه به سامان رسد، و اگر در علل زوال حكومت­ها و انقلاب­ها در طول تاريخ بينديشيم مي­بينيم عامل اصلي، سپردن كار به دست يكي از دو گروه فوق بوده است. و انقلاب اسلامي ما نيز از ابتداي پيروزي تا به امروز گرفتار همين امر بوده است و چالش­هاي پديد آمده در سطح اجتماع نيز حكايت از بحران مديريت در تمامي سطوح دارد و كاستي­ها و كسري­ها در اين خصوص مؤيد همين نكته مي­باشد و در شرايط امروزي نيز وزارتخانه­ها، دستگاه­ها، موسسات و نهادهاي دولتي از نداشتن مديري قوي، مدبر، دلسوز، عالم، آگاه، خبير، شايسته، بصير، رئوف رنج مي­برد و بسيار تأسف­بار تر آنكه مديراني در بخش­هاي دولتي برمسند مديريت تكيه زده­اند كه بستگي نسبي، جناحي و باندي با بالاترين مقام آن دستگاه را داشته­اند و بر همين منوال نيز مديران مياني بر آن مسند خيمه زده­اند!! پربيراه نگفته­ايم اگر بگوييم بخش قابل توجهي از افراد اين چنين مدير شده­اند و ساختار تشكيلاتي آن سازمان و نيروي انساني­اش را ضعيف نموده­اند كه گويي ايشان تنها مديران بخشي از افراد چاپلوس، متملق و بوقلمون صفتي هستند كه هر لحظه رنگ عوض مي­نمايند و فرش قرمز را در هر نوبت براي مديراني با چنين شرايط و اوصاف بيان شده پهن و مي­گسترانند! نظام مديريتي انقلاب اسلامي را بايد دريابيم و نگذاريم آن گذشته تلخ كه «متخصصان خائن و آگاهان نادرست» در برهه­اي از تاريخ انقلاب مترصد پياده كردن نقشه­هاي شوم شيطاني خويش بودند تكرار شود و از سوي ديگر نيز نبايد آنقدر خامي نماييم و در شرايط حساس مديريت نظام حكومتي خود را به دست «درستكاران ناآگاه و بي­اطلاع» يا به تعبيري «پاكان غيرمدير» بسپاريم.

صاحب اين قلم با توجه به سال­هاي طولاني شاغل بودن در دستگاه­هاي دولتي، اين نكته مهم را از سر دلسوزي مطرح داشته است چراكه خود هر دو مديريت را شاهد بوده و تجربه نموده است.

بنابراين نتيجه هر دو براي كشور ما در شرايط كنوني كه در موقعيت حساسي از نظر بين المللي قراردارد. زيانبار و جبران ناپذير است لذا بايد در برخي از انتصابات شكل گرفته مديران تجديد نظر شود و مديران درستكار، آگاه، دلسوز، خيرخواه و امين كه جامعه از وجودشان منتفع شوند و شأن، حرمت و جايگاه انساني كاركنان دولت نيز رعايت گردد منصوب و به معناي واقعي خدمتگزار باشند. تا دير نشده پالايش در اين امر ضروري به نظر مي­رسد؛ ضمن آنكه بايد از بسياري مديران فهيم كه كم نيستند نيز تقدير و تشكر به عمل آيد و قدردان آنها باشيم.



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۱۱/۲۷

?ماه صفر ماه حادثه ها    اسدالله افشار

 

ماه «صفر» ماه حزن و اندوه است، ماه غم­هاي جانكاه و حوادث طاقت فرسا است كه خاطره­هاي غمبار و حزن انگيز را در دل مسلمانان زنده مي­كند. چنانكه
مي­گويند رسول خدا (ص) فرموده است: «هركس مرا به اتمام ماه صفر بشارت دهد، مژده بهشت به او خواهم داد.» كلام مذكور مبين آن است كه حتي رسول گرامي اسلام(ص) با روشن بيني ويژه­اش و با ديد وسيع در ساية الهام روحي­اش،
مصيبت­هاي بزرگي را كه در اين ماه رخ مي­دهد، مي­ديد، و از آن همه رويدادهاي دردآلود براي خود و فرزندانش، رنج مي­برد!

همان­گونه كه سطور فوق مطرح گرديد، همه ساله با آغاز ماه صفر هاله­اي از حزن و اندوه، آميخته با احساس­هاي تازه، مسلمانان را فرامي­گيرد و اين قلم در ذيل اشاراتي به حادثه­هاي بزرگ و دردناك ماه صفر خواهد داشت:

1- اربعين حسيني:

20 صفر اربعين امام حسين (ع) است. بني اميه، مست باده پيروزي و سرگرم عيش و طرب بودند و همه جا كشته شدن حسين (ع) و يارانش را كه آخرين دژ مقاوم مبارزان حق و ضد بيداد بود، به رخ ديگران مي­كشيدند تا آنجا كه براي گرفتن زهر چشم از ديگر مخالفان زنان و كودكان آن حضرت را به اسارت به كوفه و شام بردند و به آن چه كه هرگز نمي­انديشيدند نقش روشنگرانه اهل بيت و اسراء بود.

ليكن در مدت كمي همين اسيران اندك به رهبري امام زين العابين (ع) و شيرزن قهرمان كربلا حضرت زينب (س) همه چيز را عوض كردند و در آن محيط پرخفقان، بني­اميه را رسوا ساختند و بذر انقلابي را كه در كربلا پاشيده شده و با خون شهيدان نينوا آبياري گرديده بود، اكنون در اين چهل روز با سخنان حضرت سجاد (ع) و زينب كبري (س)، چنان بارور گشته كه امويان را به وحشت انداخته است.

آري پس از يك سفر جانكاه و درد آلود، كاروان پيروز اسيران، بر مزار شهيدان خويش بازگشت و گويي گزارش مأموريت انجام شده را در پيشگاه آن حضرت و به پيكر خونين سالار شهيدان عرضه نمود.

اگر در نخستين اربعين آن حضرت تنها يك كاروان دو نفري- عطيه و جابر-
به­عنوان نماينده قشرهاي فشرده مسلمانان بيدار به زيارت آمدند، اكنون قبر مولايمان حضرت حسين بن علي (ع) مزار همه دل­هاي آزاده و الهام بخش قيام آزادي بخش گرديده و صميمي­ترين عواطف و احساسات نثار آن مي­شود و كربلا همواره رستاخيز عظيمي از عالي­ترين تجليات اخلاقي و فضايل انساني و كانون ايثار و فداكاري است. اربعين حسيني از منظري ديگر تنها آخرين يادآوري از درگذشتگان نبود بلكه يادآور خاطره­اي است كه هميشه بايد زنده و جاويد بماند، تا در طول تاريخ جاويد بماند، تا در طول تاريخ براي ميليون­ها انسان، در نسل­هاي متوالي
حماسه آفرين، آموزنده، درس زندگي، درس فداكاري و شهامت، درسي براي قيام دربرابر بيداد و ستم و برضد اهريمن فساد و جنايت باشد. و خلاصه درس پايمردي و دفاع از حق!

اربعين همانطوري كه بيان شد، خاطرة بازگشت اسيراني است كه هيچكس
نمي­پنداشت آنان جرأت سربلند كردن داشته باشند، تا چه رسد به دفاع شجاعانه آرمان گرايانه و حق گويي صريح و شفاف دربرابر ستم به عنوان اعلام مواضع سنجيده و به دور از احساسات ناشي از حوادث دلخراش كه بر كاروان كربلا گذشته است!

آري بازماندگان شهداي آزادي و حقيقت و پاكبازان راه عشق الهي، پس از پايان دوران اسارت خويش كه با سرفرازي و فداكاري گذشت، بر مزار شهيدان خود بازگشتند و قبور شهيدان خود را با اشك­هاي خود سيراب و آبياري كردند آنان با تمام رنج­هاي كمرشكن از اينكه انقلاب مقدس امام حسين (ع) را با نطق­هاي آتشين و روشنگر خويش به ثمر رسانده و تبليغات مسموم سي و چند ساله بني­اميه را خنثي نموده­اند و دژ دشمنان اهل بيت- شام- را فتح كرده­اند خرسند و راضي بودند.

2- رحلت جانكاه پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص):

در 28 اين ماه رحلت بزرگ پيشواي جهان بشريت و پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص) در سال 10 هجري رخ داده است كه جهان اسلام را در سوگ و اندوه فروبرد. در آن روز كه جامعه نوبنياد اسلامي به شكوفايي هرچه بيشتر گام برمي­داشت و مسلمانان هر روز جلال و شكوه بيشتري مي­يافتند، ناگاه با اين سوگ بزرگ ضربه سنگيني بر پيكر اسلام فرود آمد. رحلت پيامبر اكرم (ص) مايه تزلزل گروهي از مسلمان نماها و خوشحالي منافقان و دشمنان داخلي و خارجي گرديد. آنان فكر مي­كردند كه با رحلت پيامبر (ص) اين سروش غيبي خاموش گشته و اين مشعل فروزان براي هميشه بي­فروغ مي­گردد.

قرآن مجيد پيش از رحلت پيامبر (ص) اين مضمون را از دشمنان دوست نماي آن حضرت نقل مي­كند كه مي­گفتند: «... نتربص به ريب المنون: ما در انتظار مرگ اين مرد دقيقه شماري مي­كنيم.» و اما از آنجا كه مشيت الهي بر بقاء و پايداري اين آيين پاك تعلق گرفته بود، آثار تربيت­هاي عميق رسول خدا (ص) در مسلمانان راستين سبب شد كه انديشه باطل دشمنان اسلام نقش بر آب شود و مسلمانان پس از رحلت آن حضرت بر خطوطي كه پيامبر (ص) ترسيم كرده بود گام نهند و به سوي هدف
پيش روند.

اين بزرگ پيشوا و منجي جهان بشريت پس از گذشت 63 سال رنج و اندوه و 23 سال مبارزه پيگير و طاقت فرسا با عوامل فساد و شرك و بت پرستي و
انسان پرستي و تلاش همه جانبه براي رهايي ملت و امت اسلامي از قيد بردگي و جهالت و خرافات در اين روز از دنيا رفت. پيامبري كه تنها به نيروي ايمان و اتكاء به خداوند، يك تنه بپاخاست و بند بزرگي از دست و پا و افكار مردم و جامعه گشود «يَضَعُ عَنهُم اِصرَهُم وَ الأ َغلالَ الَّتي كانَت عَلَيهِم ...» او، تا بار عظيم رسالت را به انجام نرساند از پاي ننشست. پيامبري رئوف، محبوب، فداكار و انسان دوست بود و ملتي را در مدت كوتاهي از هيچ، به همه چيز رساند و حكومت و سروري جهان را دراختيارشان گذاشت.

هرچند مرگ آن حضرت، فاجعه عظيمي براي جهان و جامعه اسلامي به شمار مي­آمد ولي در سايه تعاليم زنده و رسالت آسماني­اش هيچ وقفه­اي در پيشرفت اسلام ايجاد نكرد. و مسلمانان تا مدتي به طور خودكار، به پيشرفت ادامه مي­دادند.

به هرحال پيامبر اسلام (ص) مانند همه پيامبران، طبق يك سنت الهي مي­بايست از جهان مردم برود؛ و مسلمانان با استفاده از نيروي عظيم اصولي كه در دست داشتند راه او را به آينده­هاي دور بگشايند.

3- شهادت امام حسن (ع):

در 28 اين ماه شهادت جانگذار فرزند بزرگ امير مومنان و سبط اكبر پيامبر اسلام (ص)، پيشواي دوم شيعيان جهان امام حسن مجتبي (ع) رخ داد. امام حسن (ع) در يكي از دشوارترين و اندوهبارترين دوران هرج و مرج جامعه اسلامي به خلافت رسيد كه دشمنان كينه­توز داخلي و خارجي از يكسو و نقشه­هاي شوم و ويرانگرانه معاويه از ديگر سو، نفاق جامعه اسلامي و ساده­دلي برخي از شيعيان از هر طرف امام (ع) را محاصره كرده بود. اين دشواري­ها بود كه امام حسن مجتبي (ع) را پس از اردوكشي و بسيج قواي نظامي ناگزير كرد تا با شرايطي كه به نفع اسلام و شيعيان بود، تن به صلح با معاويه دهد گرچه اين صلح به يك آتش بس و ترك مخاصمه موقت بيشتر شببيه بود و امام هروقت فرصت كافي و نيروي لازم را مي­يافت به جنگ معاويه مبادرت مي­ورزيد. چنانكه در رد تقاضاي معاويه، در نامه تندي كه به او
مي­نويسد مي­فرمايد: «و الله لو آثرت علي قتال احدٍ من اهل
القبلۃ لاثرتُ بقتالك و انّما تركتها لمصلحۃ الامۃ و حقن دماء المسلمين...»

و نيز در پاسخ اعتراض بعضي از شيعيان مي­فرمايد: «اگر ياراني داشتم كه در جنگ با دشمنان خدا، با من همكاري مي­كردند، هرگز خلافت را به معاويه واگذار نمي­كردم و شب و روز با او مي­جنگيدم ... زيرا خلافت بر بني اميه حرام است...» (1)

او درواقع با صلحش زمينه قيام امام حسين (ع) را فراهم كرد كه گويي عاشوراي حسين (ع) در مرتبه نخست حسني و در مرتبه بعد حسيني است. آري امام حسن (ع) پس از 48 رنج و اندوه و مظلوميت (2) به تحريك معاويه، به وسيله همسرش «جعده» به زهر شهيد شد. (3)

4- شهادت امام رضا (ع):

در آخر اين ماه، سال 203 هجري پيشواي هشتم شيعيان امام علي بن
موسي­الرضا (ع) به وسيله مأمون با سم شهيد شد.

امام رضا (ع) به دعوت مأمون ناچار شد از مدينه به خراسان هجرت كند، و حتي ولايتعهدي تحميلي او را نپذيرد، ولي از آنجا كه روز به روز در پرتو علم و دانش فوق العاده و تقوايي كه از پيامبر (ص) به ارث برده بود، محبوبيت آن حضرت در سراسر كشور پهناور اسلامي، و در بين طبقات مختلف مردم، بيشتر و گسترده­تر مي­شد.

دوران امامت آن حضرت هرچند كوتاه و گرچه پس از هجرتش از مدينه به طوس به ظاهر در كنار مأمون بود و يا از نظرگاه سياسي به نفع مأمون تمام شد ولي از ديدگاه شيعه كه تا آن روز هيچ موقعيت رسمي به دست نياورده بود و همه­جا محكوم، مخفي، زيرزميني، دچار ناراحتي­هاي زيانبار گشته بود، در عصر امامت
امام (ع) نه تنها در مملكت حتي در سطح بالا و در محافل رسمي حكومت، رسميت يافت و آشكارا حقانيت شيعه و شايستگي و اهميت آن در سطح علمي و جهاني مطرح گرديد و كاري كه با شهادت و درگيري­هاي مهم انجام نشده بود- حتي امامان پيشين،
جان بر سر آن نهاده بودند- امام رضا (ع) آن را به دست آورد و توانست شيعه را در جهان بشناساند و حقانيت آن را به ثبوت رساند.

آري همانگونه كه امام حسين (ع) با قيام خونين خود اسلام راستين و شيعه را احياء كرد امام رضا (ع) به هجرت خود آن را زنده نمود، و سرانجام آنها كه
نمي­خواستند توده­هاي استعمار شده مردم، رهبر واقعي خود را بشناسند، و در پرتو ارشاد و هدايت او خوشبخت و آزاد و سربلند زندگي كنند، مقدمات شهادت حضرت را فراهم ساختند.

نگارنده اين مصيبت­هاي بزرگ را به جهان اسلام و تشيع تسليت مي­گويد.

 

پي­نوشت­ها:

1-  احتجاج، ج2، ص12، چاپ نجف. بلاغۃ الامام الحسن به نقل از جلاء العيون و شبّر، ج 1 ص 345.

2-  ارشاد مفيد.

3-  روضة كافي، ج8، ص 167. مقاتل الطالبين، ص 48 و كشف الغمّۃ، ج2، ص163.



ارسال توسط افشار

?دربارة آژانس بين المللي انرژي اتمي                   اسدالله افشار 

 

آژانس بين المللي انرژي اتمي در 29 ژوئيه 1957 افتتاح شد و از آن روز تاكنون به عنوان تشكيلات بين المللي علمي و فني مسئوليت تشويق تمام كشورها
به­ويژه كشورهاي در حال رشد به استفاده صلح جويانه انرژي هسته­اي و علوم  و فنون مربوطه را به­عهده گرفت.

با پايان يافتن جنگ جهاني دوم و آغاز دوران جنگ سرد ميان آمريكا و شوروي توسعه انرژي هسته­اي به­منظور توليد كلاهك­هاي بمب اتمي درميان اين دو كشور به مسابقه گذاشته شد. آمريكا به عنوان اولين استفاده كننده از سلاح مرگبار هسته­اي در سال­هاي پس از جنگ جهاني دوم نگراني كشورهاي جهان را به شدت برانگيخت.

حدود 10 سال پس از اين ماجرا، اين كشور كه درصدد برآمد چهره­اي
انسان دوستانه به خود بگيرد، پيشنهاد گسترش استفاده صلح­آميز انرژي هسته­اي را در جهان ارايه نمود.

آيزنهاور، رييس جمهور وقت آمريكا با سخنراني در مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سال 1953 تحت عنوان «اتم براي صلح» پيشنهاد تأسيسات آژانس
بين­المللي انرژي اتمي را به­عنوان يك تشكيلات علمي و فني جهاني كه با مشاركت كشورها صنعت صلح جويانه هسته­اي و علوم و فنون مربوطه را در سطح جهان
به­ويژه كشورهاي درحال رشد تشويق نموده و گسترش دهد، به مجمع عمومي سازمان ملل ارايه داد.

با تصويب پيشنهاد فوق و استقبال سازمان ملل از آن، كار تدوين اساسنامه آژانس آغاز گرديد و در تاريخ 23 اكتبر 1956 اساسنامه تصويب و در 29 ژوئيه 1957 به­مورد اجرا گذاشته شد.

وظايف آژانس بين المللي انرژي اتمي:

اساسنامه آژانس 7 وظيفه اصلي را براي اين ارگان معين كرده است:

1. گسترش پژوهش و توسعه صنايع صلح آميز هسته­اي.

2. تمهيدات لازم براي دستيابي كشورها به مواد، خدمات و تأسيسات صلح جويانه هسته­اي به­ويژه براي كشورهاي درحال رشد.

3. انتقال دانش فني و تكنولوژي صلح جويانه هسته­اي.

4. گسترش آموزش و تبادل دانش و تخصص هسته­اي صلح جويانه در كشورها.

5. تأسيس و اجراي سيستم پادمان بر مواد و تأسيسات و خدمات و اطلاعاتي كه تحت كنترل يا مورد درخواست آژانس است.

6. تهيه استانداردهاي ايمني و اعلام آنها با همكاري سازمان­هاي مسئول بين المللي ديگر.

7. تهيه تجهيزات و دستگاه­هاي لازم براي انجام وظايف فوق.

طبق اساسنامه آژانس، تصميم گيران اصلي در اين سازمان كشورهاي عضو آن مي­باشند كه در درجه اول از طريق كنفرانس عمومي سالانه آژانس و در درجه دوم شوراي حكام آژانس درمورد مسايل مطروحه اتخاذ تصميم مي­نمايند. بنابراين دو ارگان مراجع اصلي تصميم گيري در آژانس مي­باشند.

عامل اجراي مصوبات كنفرانس عمومي و شوراي حكام، دبيرخانه آژانس و دبير كل است كه وظايف آنها در اساسنامه مشخص است. دبيرخانه متشكل از كارگزاران بين­المللي از دبيركل تا كاركنان جزء.

آژانس بين المللي انرژي اتمي، نهادي مستقلي:

آژانس بين المللي انرژي اتمي(International Atomic Energy Aency) درسال 1957 با توافق 18 كشور به­عنوان نهادي مستقل از سازمان ملل متحد تشكيل شد.

تشكيل اين آژانس به تبع سخناني بود كه در 1953 آيزنهاور، رييس جمهور وقت آمريكا در كنفرانس اتم براي صلح در مجمع عمومي سازمان ملل مطرح كرد و پيشنهاد داد كه يك نهاد بين­ المللي براي كنترل سلاح­هاي اتمي تشكيل شود. (1) اين پيشنهاد در زماني مطرح شد كه آمريكا خود سلاح اتمي دراختيار داشت و حتي تنها كشوري بود كه از آن استفاده كرده بود. ضمن اينكه كشورهاي ديگر نيز به شدت در مسير دستيابي به اين سلاح حركت مي­كردند و حتي برخي از آنها به اين سلاح دسترسي پيدا كرده بودند.

با اينكه اصولاً اين آژانس از سازمان ملل مستقل است و رسماً و عملاً
فعاليت­هاي آن در چارچوب جداگانه صورت مي­گيرد، اما مصوبات و گزارش­هاي آن براي مجمع عمومي و شوراي امنيت سند معتبري محسوب مي­شوند كه مي­توانند براساس آنها به تصويب قطعنامه­هاي لازم بپردازند.

مقر اين سازمان در وين پايتخت اتريش قرار گرفته است و مأموريت اصلي آن ارتقاء استفاده­هاي صلح­آميز از انرژي هسته­اي و مديريت برنامه­هاي بازرسي، حسابرسي و كنترل منابع هسته­اي كه مجموعاً تحت لفظ بازرسي و نظارت مطرح مي­باشند، اعلام شده است. طبق اساسنامه اين سازمان نظارت و بازرسي ياد شده براي تضمين اين امر صورت مي­گيرد كه مواد هسته­اي براي توليد سلاح­هاي اتمي
به­كار نروند. امروزه بازرسان آژانس بيش از 800 تأسيسات هسته­اي را در 110 كشور تحت بازرسي و نظارت دارند، اما عليرغم اين نظارت و بازرسي آژانس هيچگونه اقتدار مستقلي براي نظارت بر برنامه­هاي هسته­اي كشورهايي كه به معاهده منع تكثير سلاح­هاي هسته­اي نپيوسته­اند، ندارد. به­علاوه آژانس فقط مي­تواند بر تأسيساتي نظارت كند كه كشورها به آن اجازه بازرسي دهند؛ عليرغم اينكه نظارت آژانس بر فعاليت­هاي هسته­اي عراق از سال 1992 فعالانه و موثر بوده است، اما درموارد ديگر تا خود كشورها به آژانس اجازه ندهند، كه از تأسيسات هسته­اي­شان بازرسي كند، آژانس قادر به اعمال زور و نقض عدم تمايل كشورها نيست. به­عنوان مثال، آرژانتين برزيل، هند، رژيم صهيونيستي و پاكستان تاكنون به آژانس براي نظارت و بازرسي از تأسيسات هسته­اي خود اجازه نداده­اند و حتي معاهداتي چون معاهده منع تكثير سلاح­هاي هسته­اي را نيز امضاء نكرده­اند. (2)

در حال حاضر 131 كشور جهان عضو آژانس مي­باشند كه بيشترين
عضويت­ها نيز در همان سال­هاي اوليه تشكيل آژانس بوده است؛ به­طوري كه پس از آن با فواصل زماني چند سال فقط يك كشور به عضويت اين سازمان درآمده است.

آژانس سه ارگان مرتبط با هم دارد:

الف) شوراي حكام.

ب) كنفرانس عمومي كه شاخه قانونگذاري آژانس مي­باشد.

ج) دبيرخانه كه مسئول اجرا و عملياتي كردن مصوبات است.

شوراي حكام:

شوراي حكام سالانه پنج بار تشكيل جلسه مي­دهد. اين شورا متشكل از
35 عضو است كه جلسات آن در ماه­هاي مارس، ژوئن، دو جلسه در ماه سپتامبر كه قبل و بعد از جلسه سالانه كنفرانس عمومي تشكيل مي­شود و جلسه پنجم كه در ماه دسامبر سريعاً بعد از جلسه كميته همكاري و پشتيباني تكنيكي آژانس تشكيل
مي­شود.

شوراي حكام در جلسات خود درباره گزارش­هاي آژانس، برنامه­هاي آژانس، بودجه آژانس و درخواست­هاي عضويت توصيه­هايي به كميسيون عمومي مي­كند. همچنين اين شورا توافقنامه­هاي نظارت و بازرسي و استانداردهاي ايمني آژانس را نيز تصويب مي­كند و اختيار انتصاب رييس آژانس را دارد؛ البته درصورتي كه كميسيون عمومي اين انتصاب را تصويب و تأييد كند. درواقع مي­توان شوراي حكام را قوه مجريه و كنفرانس عمومي را قوه مقننه آژانس دانست. (3)


كنفرانس عمومي :

جلسات كنفرانس عمومي آژانس سالي يكبار تشكيل مي­شود. وظيفه اصلي اين كميسيون تصويب گزارش­ها، برنامه­ها، بودجه آژانس كه از طرف شوراي حكام به اين كنفرانس ارجاع مي­شود؛ و همچنين تصويب پذيرش هرگونه درخواست عضويتي مي­باشد. كنفرانس عمومي طي جلسه سالانه درباره خط­مشي­ها و برنامه­هاي آژانس و موضوعات مختلفي كه توسط شوراي حكام، رييس و دولت­هاي عضو مطرح
مي­شوند؛ به بحث و گفت­وگو مي­پردازند. هيأت­هاي نمايندگي دول عضو نيز هر ساله در جلسه كنفرانس سخنراني كوتاهي دارند. (4)

دبيرخانه :

دبيرخانه آژانس نيز مسئول اجراي برنامه­ها و مصوبات نهادهاي تصميم­ساز آژانس است. رييس آژانس مسئول دبيرخانه است كه براي يك دوره چهارساله انتخاب مي­شود. رييس فعلي آژانس، محمد البرادعي است كه در اول سپتامبر 1999 به اين سمت منصوب شده است. رييس آژانس شش معاونت دارد كه هركدام مسئول قسمت خاصي هستند. (5)

در راستاي تحقق بخشيدن به وظيفه اصلي آژانس كه نظارت بر فعاليت­هاي هسته­اي كشورها و ممانعت از ساخت سلاح­هاي هسته­است؛ در سال 1968 معاهده منع تكثير سلاح­هاي هسته­اي (NPT) تدوين شد كه در سال 1970 به مرحله اجرا درآمد. كشورهاي عضو اين معاهده آژانس را به­عنوان ضامن اجراي مواد معاهده درنظر مي­گيرند.

بر اين اساس بازرسان آژانس اين حق را دارند كه با اجازه دولت­هاي عضو
به­صورت مرتب و برنامه­ريزي شده از تأسيسات هسته­اي آنها ديدن كنند و بر
مكان­هايي كه متعلق به مواد هسته­اي و تأسيسات هسته­اي مي­باشند؛ نظارت داشته باشند. اين بازرسان ابزارهاي نصب شده در اين تأسيسات ازجمله دوربين­هاي مداربسته و پلمپ­ها را بررسي مي­كنند و نوع مصرف مواد هسته­اي را تحت آزمايش قرار مي­دهند؛ بازرسان مزبور پس از انجام بازرسي­ها گزارش­هاي خود را جداگانه به دولت مربوطه و آژانس و درصورت حادشدن مسأله به مجمع عمومي و شوراي امنيت سازمان ملل جهت اقدامات بين المللي ارايه مي­دهند.

روند بازرسي­هاي آژانس پس از جنگ خليج فارس در سال 1991 با بازرسي از برنامه­هاي هسته­اي احتمالي عراق شدت گرفت و تا امروز نيز ادامه دارد. در اواخر سال 1996 شوراي حكام تصميم به ايجاد يك كميته دايم براي مذاكره درباره برقراري اين ابزار قانوني براي اعمال موثرتر اقتدار آژانس گرفت. اين كميته درباره متن پروتكل الحاقي براي تضمين هرچه بيشتر توافقنامه­هاي دول عضو و آژانس به بحث پرداخت كه نهايتاً اين پروتكل در ماه مه 1997 به تصويب شوراي حكام رسيد؛ طبق پروتكل الحاقي كه موسوم به پرتكل 2+93 نيز مي­باشد؛ دولت­ها موظف به فراهم كردن اطلاعاتي براي آژانس درباره تمامي جنبه­هاي چرخه سوخت هسته­اي­شان، تحقيق و توسعه مرتبط با چرخه سوخت هسته­اي و تمام تأسيسات و تكنولوژي­هاي هسته­اي، طرح­هاي بلند مدت توسعه چرخه سوخت هسته­اي و دسترسي گسترده و آسان آژانس به برنامه­ها و تأسيسات هسته­اي­شان مي­باشند. (6)

با وجود همه اين امكانات و فرصت­هاي نظارتي، آژانس هنوز با چالش­هاي جدي­اي در ممانعت از توليد و تكثير سلاح­هاي هسته­اي توسط كشورها مواجه است؛ اين چالش را مي­توان به دو دسته تقسيم كرد:

اول) هنوز اين مسأله كه كشورها مرجع نهايي تصميم گيري درباره اين هستند كه آژانس از تأسيسات هسته­اي آنها بازرسي كند؛ مانع عمده­اي بر سر راه
بازرسي­هاي مطمئن، آشكار و غيرمخفي از تأسيسات و فعاليت­هاي هسته­اي كشورها مي­باشد. براساس همين مانع است كه هند و پاكستان به سلاح هسته­اي دست يافتند و تاكنون به آژانس اجازه بازرسي از تأسيسات هسته­اي­شان را نداده­اند.

دوم) توسعه تكنولوژيكي از جمله توسعه و گسترش سريع تكنولوژي­هاي رايانه­اي به كشورها اجازه مي­دهد كه برنامه­هاي نظامي و هسته­اي خود را
ناملموس­تر پيگيري كنند؛ كه اين امر موفقيت بازرسي­هاي آژانس را در يافتن
واقعيت­هاي مربوط به نوع فعاليت هسته­اي كشورها مشكل­تر مي­سازد. (7) اما در پس جدي يا غيرجدي عمل كردن آژانس درمقابل كشورها اراده قدرت­هاي بزرگ خصوصاً آمريكا در شرايط پس از جنگ سرد است، كه نقش بسيار زيادي در ايجاد حساسيت زياد بر روي يك كشور و ناديده انگاشتن يك كشور ديگر دارد. در اين رابطه مثال بارز مورد رژيم صهيونيستي است كه به دليل حمايت­هاي آمريكا با اينكه زرادخانه عظيم هسته­اي دارد، اما تاكنون از تن دادن به بازرسي و حتي امضاي معاهده منع تكثير سلاح­هاي هسته­اي سرباز زده است. (8)

 

 

منـابـــع :

1.  www.departments.oxy.edu

2.  www.munfw.org

3.  www.departments.oxy.deu

4.  IbId

5.  IbId

6.  usinfo.state.gov

7.  www.departments.oxy.edu

8.  http://www.mehrnews.com



ارسال توسط افشار
 

تحصيل آزادي واقعي در عرصه بين الملل

   

اسد الله افشار

آزادي كلمه مقدسي است كه تمام ملتها، اقوام، گروهها و افراد بشر، طبعا خواستار حقيقت آن بوده، و براي به دست آوردن معني واقعي آن، همواره تلا‌ش نموده و از كوشش در اين مسير باز نه ايستاده‌اند. هم اكنون نيز، با اوضاع آشفته سياسي جهان و با گردنكشي برخي دولتهاي استكباري و جائر بين المللي، يك جنبش همگاني در سراسر جهان، حتي در كشورهاي حامي تروريسم جهاني، عليه استبداد، و استعمار شروع گرديده واين قلم اميدوار است كه مردم دنيا با عزم جدي و همت والا‌ي خود پايان اين شب سيه را با سپيدي رقم زنند تا تحصيل آزادي واقعي براي جامعه بشري قطعي گردد.

از اين نكته نيز نبايد غفلت شود كه مردم دنيا، با آن همه تلا‌ش و زحماتي كه در طول تاريخ زندگي براي به دست آوردن <آزادي> نموده و آن همه خونهايي كه در اين راه مقدس نثار كرده، و آن همه جانفشاني‌ها كه نموده، نتوانسته خود را از چنگال اهريمنانه استبداد، نجات دهد و آزادي به معني واقعي كلمه را به دست آورد!! و امروز عربده كشي‌هاي آمريكائيان و متحدانشان در عرصه‌هاي بين المللي و خط و نشان كشيدن آنها براي كشورهاي مستقل غير وابسته به آنان، مبين همين ادعا است!

آري، تمايل به آزادي يكي از مهمترين خواهش‌هاي طبيعي است كه به قضاء حكيمانه الهي در نهاد بشر آفريده شده است. و هيچ قدرتي نمي‌تواند آن را نفي و يا به هر نحوي كه به مصلحت منافع خود ديد، تفسير و تعبير نمايد. بنابراين تمام انسانها، از هر ملت، نژاد با هر زبان و گرايشي، شيفته جديت و آزادي هستند. و در اين زمينه جاي هيچ گونه ترديدي وجود ندارد. اما نكته قابل ملا‌حظه آنست كه آزادي زماني در يك جامعه پايدار و مستقر مي‌ماند كه مرزهاي آن با اندازه گيري صحيح تعيين شود و از حدود مصلحت تجاوز ننمايد، چه اگر آزادي از حد خود تجاوز كند به ضد خود مبدل مي‌شود و باعث سلب آزادي مي‌گردد. به عبارت ديگر، آزادي و حريت صحيح و عاقلا‌نه كه مايه سعادت و خوشبختي بشر است آن آزادي است كه منزه از افراط و تفريط باشد چه اگر از حد صحيح خود تجاوز كند و رنگ افراط به خود بگيرد به هرج و مرج و بي نظمي تبديل مي‌شود و اگر به حد واقعي خود نرسد باعث محدوديتها و محروميتهاي ناروا مي‌گردد. و جهان در يكي از پرفراز و نشيب ترين دوران حيات خود گرفتار چنين امري شده كه در حقيقت آن نيز امري تحميلي از سوي مدعيان به اصطلا‌ح دروغين دموكراسي به سركردگي استكبار جهاني يعني تروريسم دولتي آمريكا مي‌باشد.

قوانين عادلا‌نه‌اي كه براي محدود ساختن تمايلا‌ت انسانها، قدرتها از ناحيه پيامبران الهي يا به وسيله عقلا‌ء بشر وضع شده است، بر حسب ظاهر در نگاه اول احساس مي‌شود كه اين قوانين آمده است خواهش آزادي انسانها و قدرتها را سركوب كند، اما در وراء اين ظاهر، باطني عميق نهفته است و آن اين حقيقت مي‌باشد كه در واقع همين قوانين ضامن حفظ آزادي و مايه مصون داشتن آن از خط هرج و مرج و نابودي است.

<ويل دورانت> در صفحه 345 كتاب <لذات فلسفه> مي‌گويد: <نخستين شرط آزادي محدوديت است. زندگي تعادل نيروهاي متخالف است همچنانكه معلق بودن زمين در فضا نتيجه تعادل نيروهاي متخالف مي‌باشد.> يا <جان ديوئي> در صفحه 2748 كتاب <اخلا‌ق و شخصيت> مي‌گويد: <ادراك لزوم وضع قوانين خاص، نقش بزرگي در آزادي بازي مي‌كند. آزادي در حقيقت عبارت از درك حقيقي يك ضرورت است هنگامي كه ما قانون را براي پيش بيني عواقب و يا تامين نتيجه‌اي به كار مي‌بريم آزادي ما آغاز مي‌گردد.>

از مقدمه بيان شده و دو ديدگاه مذكور استنباط مي‌شود، كساني كه مي‌خواهند آزاد باشند و همواره در سايه آزادي زندگي كنند بايد به شرايط آزادي تن در دهند و قوانين صحيح و عادلا‌نه را كه محدود كننده آزاديهاي ناروا است بپذيرند و صميمانه به كار بندند و گرنه چون آمريكائيان و برخي از كشورهاي اروپايي چون انگلستان به قهقرا باز مي‌گردند، زيرا در اين كشورها با نام آزادي، آزادي را هدف گرفته و نابود ساخته‌اند؛ لذا هر ملتي و هر قدرتي كه به انجام شرايط آزادي قيام كند شايسته آزادي است وچنانچه از مقررات آزادي سرباز زند و در اجراء وظايف، كوتاهي كند به بندگي و بردگي برمي‌گردد. مصداق اين معني را مي‌توان در مواضع اخير برخي از جوامع بين الملل و منطقه در هم سوئي با حملا‌ت و تجاوزات آشكار مادي و معنوي آمريكائيان و متحدانشان عليه كشورهاي افغانستان، عراق، ايران، چين، كره شمالي و .... مشاهده نمود. روي همين اصل است كه جامعه شناسان اعتقاد دارند بهره برداري از آزاديهاي اجتماعي نياز به رهبري دارد البته رهبري سليم النفس كه از هدايتهاي اين رهبري، درايت مي‌بارد و دلسوزي، شرافت برداشت مي‌شود و انصاف، حكمت تجلي مي‌كند و عدالت حكومت. در چنين فضاي ايده آلي به قدرتها و گروههاي سلطه خواه و ستيزه جوي بين المللي با هرگونه ادعائي مي‌توان ياد داد كه چگونه از آزادي استفاده كنند و چه طور در اعمال حق خود قدم برمي‌دارند كه به آزادي دگران تجاوز نشود و خودشان نيز از حق آزادي محروم نمانند. مردم شهرهاي مختلفآمريكا چون ديگر مردم جهان از شروع تجاوزات و تهاجمات آمريكائيان و متحدانشان عيه افغانستان و عراق، ابراز انزجار و تنفر نمودند و با مخالفت وسيع و گسترده خويش تا به امروز اعلا‌م داشته و دارند كه بگذاريد جهانيان آزادانه فكر كنند و مصالح و مفاسد اجتماعي را به درستي بسنجند و ضرورتهاي زندگي خودشان را خود تشخيص دهند و در كمال آزادي قوانين عادلا‌نه‌اي را براي محدود كردن آزادي خودوضع نمايند تا بتوانند خواهش آزادي خود را تنها در چارچوبه همان قوانين پياده كنند.



ارسال توسط افشار
انقلاب اسلامى و ديدگاه تحليلگران سياسي
اسدالله افشار
-1 بررسى يکصد ساله اخير حرکت‌ها، قيام‌ها و نهضت‌هاى اسلامى در ايران و ساير کشورهاى اسلامى بويژه کشورهاى منطقه نشان مى‌دهد که رفتارهاى سياسى در هر مقطع، در تفکرات و انديشه‌هاى سياسى خاص دينى ريشه داشته است. انقلاب اسلامى ايران نيز که از سال 1341 به رهبرى امام راحل(ره) آغاز و بعد از 16 سال در 22 بهمن سال 57 به پيروزى رسيد، بر يک مبنا و تفکر سياسى خاصى استوار بوده است. در چارچوب اين اصل مهم بيان دو نکته در آغاز سومين دهه سالگرد پيروزى شکوهمند انقلاب اسلامى خالى از لطف نمى‌باشد؛
يک) هر تحول، انقلاب و رفتار سياسى از يک ايده و تفکر سياسى نشات مى‌گيرد که بدون شناخت آن، رفتار سياسى قابل فهم و تفسير نخواهد بود.
دو) خطر اصلى براى هر انقلاب و رفتار سياسي، تخريب تفکر زيربنايى آن است. سعى دشمنان داخلى و خارجى بر مردد ساختن مردم نسبت به اين تفکر زيربنايي، بى‌شک مى‌تواند موجب تخريب اساسى‌ترين پايه و شالوده انقلاب گردد.
-2 اهميت و عظمت انقلاب اسلامى که در دهه 50 در ايران رخ داد، برکسى پوشيده نيست و موافق و مخالف به اين موضوع اعتراف دارند. اين پديده با پيروزى بر نظامى که استوارترين هم‌پيمان غرب در منطقه به حساب مى‌آمد و جانانه از سوى قدرت‌هاى بزرگ پشتيبانى مى‌شد، فکر و ايده نوينى را مطرح کرد که براساس آن، دين که در دنياى سکولار، افيون جوامع پيشرفته تلقى مى‌گرديد و در غرب به طور کلى از رونق افتاده بود و ديندارى امرى شخصى پنداشته مى‌شد، بازيگر اصلى ميدان شد و توجه همگان را به خود جلب کرد. تکيه بر ارزش‌هاى دينى و پايه‌گذارى حکومتى برخاسته از متن دين و سازگار با آرمانى‌ترين اهداف و انتظارات بشر را مى‌توان از اساسى‌ترين ويژگى‌هاى اين پديده برشمرد؛ از اين رو انديشمندان داخل و خارج، با دقت و نکته سنجى فوق‌العاده براى شناخت و تحليل علل، عوامل، ويژگى‌ها، اهداف، آرمان‌ها و دستاوردهاى آن تلاش کردند.
-3 صاحب‌نظران و تحليلگران خبره سياسى اعتقاد دارند، اين حادثه بزرگ قرن، از يکسو معادلات سياسى استکبار را در ادامه سياست سلطه و تقسيم استعمارى جهان به‌هم زد و از سوى ديگر يکى از استوارترين رژيم‌هاى وابسته را که از حمايت قدرت‌هاى بزرگ برخوردار بود، ريشه‌کن نمود و در کشورى چون ايران، با اهميتى که از نظر استراتژيکى و اقتصادى براى قدرت‌هاى بزرگ جهان دارد، تحولى سياسى - مردمى و عظيم به وجود آورد.
دسته‌اى ديگر از کارشناسان معتقدند مهمتر از دو نکته فوق الذکر،‌ روند انقلاب اسلامى با آگاهى هاى عميقى که در ميان ملت‌هاى مسلمان جهان بويژه در کشورهاى اسلامى به وجود آورد، زمينه تحولات سياسى ريشه‌دار و بينش‌ها و گرايش‌ها و حرکت‌ها و سازماندهى‌هاى سياسى چشمگيرى را فراهم آورد.
و برخى ديگراز تحليلگران منصف اذعان نموده‌اند که اين جريان سياسي، يک بار ديگر اسلام را به عنوان يک قدرت تعيين کننده در جهان مطرح نمود و چشم‌انداز وحدت بزرگ جهان اسلام و حرکت عظيم بازيابى خويشتن خود، و گريز از سلطه و ايستادگى در برابر استعمار کهنه و نو و ايجاد قطب سياسى جديد در جهان و فروريزى رژيم‌هاى وابسته و تحميلى را در سرزمينهاى پر نعمت اسلامي، در برابر ديدگان مشتاق، ولى غم و ياس گرفته دو ميلياردى مسلمانان گشود و موجى از وحشت و اضطراب در دل‌هاى پر اميد و آرزوى جهانخواران آفريد.
-4 به اعتراف تحليلگران سياسي، شگفتى‌هايى که انقلاب اسلامى در جهان آفريده بيشتر از آنهايى است که دنيا در طول هفتاد سال اخير به خود ديده است؛ شگفتى‌هايى که تحليل‌ها، تئوريها و پيش‌بينى‌هاى صاحب‌نظران سياسى را بى‌اعتبار نموده است. انقلاب اسلامي، بلوک‌بندى‌ها و نظام دو قطبى تثبيت شده در نظام بين‌المللى کنونى جهان را درهم ريخت و با وجود تضاد عميقى که بر روابط دو ابر قدرت حاکم بود و آن دو را آشتى‌ناپذير مى‌نمود وادار به سازش و اتخاذ موضع واحد در برابر اين پديده سياسى جديد نمود و تحولات عمده‌اى را در مسائل مختلف جهان به دنبال آورد.
-5 غرب طى چند تجربه تلخ در مصاف با يکپارچگى اسلامى در جريان جنگ‌هاى صليبى و درگيرى‌ با امپراتورى‌هاى اسلامى و مانند آن، خاطرات ترسناک و تکان دهنده‌اى را در حافظه تاريخ خود به ياد دارد، ولى اين بار خطر، عظيم‌تر و گسترده تر و دهشتناک‌تر از آن بود که در گذشته ديده بود.
پديده کاملا نوظهور مقاومت در لبنان، فلسطين، عراق‌، افغانستان و ... با الهام از انقلاب اسلامى و جهاد اسلامى در مصر و ديگر کشورهاى اسلامي، براى غرب بيش از آنچه که تصور مى‌کرد وحشتناک و طليعه جهنمى سوزان براى استکبار بود.
-6 انقلاب اسلامى در مقايسه با انقلاب‌هاى ديگر جهان از يک سلسله ويژگى‌ها و امتيازهاى اصولى برخوردار است که از نظر فرهنگ و دانش و تئورى انقلاب، آن را در رده بالاى پديده‌هاى سياسى بزرگ و انقلاب‌هاى مهم جهان قرار داده است.
مزايايى چون ماهيت ايدئولوژيکي، قدرت رهبرى و عمق تحولات ناشى از انقلاب موجب گرديده که بسيارى از صاحب‌نظران علوم سياسى در تئورى‌هاى انقلاب درکشورهاى اسلامى تجديدنظر کنند و الگوى جديد را مورد بررسى قرار دهند.
-7 چنان که در سطور فوق الذکر گذشت، امروزه حجم وسيعى از مطالب و بررسى‌ها در تحليل انقلاب اسلامى وجود دارد. گروهى از نويسندگان دقيقا براساس برخى از نظريه‌هاى انقلاب و جمعى ديگر براساس برداشت‌هاى علمى خويش به تحليل انقلاب اسلامى پرداخته‌اند.
هرچند به دليل حجم زياد و گاه مبهم بودن عوامل کليدى مورد توجه، تفکيک و دسته‌بندى دقيق اين نوشت‌ها و جاى دادن هر نوشته در دسته‌اى خاص، کارى دشوار است؛ ولى اگر رهيافت علمى نويسندگان را ملاک عمل قرار دهيم، به نظر مى‌رسد مى‌توان نوشته‌ها را به سه گروه تقسيم کرد:
گروه اول - گروهى از نويسندگان در تحليل انقلاب اسلامى تمرکز خود را روى يک عامل قرار داده، بر يکى از عوامل جامعه‌‌شناختي، فرهنگي، اقتصادي، سياسى يا روانشناختى تاکيد ورزيده‌اند.
گروه دوم - گروهى از نويسندگان مثل تدا اسکاچپول در اثر “دولت تحصيل‌دار و اسلام شيعى در انقلاب ايران”، در تحليل انقلاب اسلامى به دو يا سه دسته از عوامل تاکيد بيشترى ورزيد‌ه‌اند.
گروه سوم - بسيارى از نويسندگان چون نيکي.آر. کدى در کتاب “ريشه‌هاى انقلاب ايران”، ابعاد متفاوت اجتماعي، فرهنگي، جامعه‌شناختي، روانشناختى و سياسى را در نظر دارند و به بررسى نقش عوامل مختلف مى‌پردازند.
فرد هاليدى نيز در تبيين علل اصلى انقلاب به 5 عامل زير اشاره مى‌کند:
يک) توسعه ناهماهنگ و سريع اقتصاد سرمايه‌دارى ايران
دو) ضعف سياسى رژيم شاهنشاهي
سه) ائتلاف گسترده نيروهاى مخالف
چهار) نقش اسلام در بسيج نيروها
پنج) زمينه‌ متغير و نامعلوم محيط بين‌الملل
حميد عنايت در مقاله “انقلاب در ايران 1979، مذهب به عنوان ايدئولوژى سياسي”، نخست تضادهاى اجتماعي، اقتصادى و سياسى را وجوه مشترک انقلاب‌ها مى‌داند. پس به سقوط روحى شاه تاکيد مى‌ورزد و در نهايت مذهب شيعه را نقطه افتراق انقلاب ايران از ساير انقلاب‌ها مى‌خواند و اعتقاد داشت که در تاريخ صد ساله اخير ايران مردم تنها به خواست عالمان مذهبى در تحولات شرکت کرده‌اند.
کتاب “داستان انقلاب” نوشته محمود طلوعى - نيز در تحليل انقلاب اسلامى فهرستى از عوامل موثر بلندمدت و کوتاه مدت اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگى و شخصيتى را ارائه مى‌کند.
-8 هرچند نويسندگان در بررسى علل و وقوع انقلاب اسلامي، رهيافت‌هاى علمى متفاوتى در پيش گرفته‌اند؛ ولى آن دسته از رهيافت‌هايى که به عوامل مختلف اجتماعي، فکري، فرهنگي، اقتصادي، سياسى و روانشناختى با تاکيد بيشتر بر عوامل فرهنگى توجه مى‌کند از جامعيت بيشترى برخوردار است. البته در چنين رهيافت‌هايي، به دليل توجه به عوامل مختلف، تبيين جايگاه و نقش هريک از عوامل و در نتيجه فرايند وقوع انقلاب مشکل جلوه مى‌کند.
در ميان عوامل مختلف داراى نقش در وقوع انقلاب اسلامى بايد به نقش کليدى عوامل فرهنگى مانند دين مبين اسلام و مذهب تشيع و رهبرى الهى هوشمندانه و قاطع امام خميني(ره) اشاره کرد.
-9 زنگ خطرى که سقوط شاه در جهان استکبارى نواخت و لرزه‌اى که پيروزى انقلاب اسلامى بر اندام جهانخواران انداخت و فروغ اميدى که با پيروزى ملتى بر دست نشاندگان قدرت‌هاى استکبارى در افق حيات سياسى آينده کشورهاى جهان سوم تابيدن گرفت و بالاخره با تحقق معجزه سياسى قرن بيستم، توجه بسيارى از تئوريسين‌هاى انقلاب‌ها، تحليلگران و مفسران سياسى و صاحب‌نظران در سياست‌هاى ملى و فراملي، به بررسى تحليلگرانه اين حادثه بزرگ سياسى تاريخ معاصر جلب شد و برخى تحت عنوان “سقوط شاه” و بعضى ديگر زير عنوان “انقلاب ايران”، وعده‌اى هم به عنوان “پيروزى انقلاب اسلامى ايران”، علل و عوامل به وجود آورنده آن را مورد بررسى و تحقيق قرار داده و اکثرا با معيارهاى گذشته و شاخص‌هاى ذهنى و مورد علاقه خود شتابزده به اظهارنظر پرداختند.
-10 ضرورى به نظر مى‌رسد که درخصوص تحليل‌ها و تفسيرهاى صورت گرفته از سوى مفسران سياسى که وابستگى شديدى به امپرياليسم خبرى و باندهاى مطبوعاتى صهيونيسم جهانى دارند نکاتى را در ذيل يادآور شويم؛
نکته اول - مطلبى که در بررسى ديدگاه‌هاى مختلف و برداشت‌هاى متفاوت از علل پيروزى انقلاب اسلامى به چشم مى‌خورد اين است که بيشتر تحليل‌ها و تفسيرهاى ارائه شده بويژه از طرف مفسران سياسى غرب، براساس بينش محدود در يک مقطع زمانى و به صورت مجرد و بدون توجه به زمينه‌هاى پيچيده عقيدتى و ريشه‌هاى ممتد تاريخى حادثه‌اى به عظمت انقلاب اسلامى ايران انجام گرفته است.
احتياج به توضيح ندارد که پديده‌هاى سياسى - اجتماعى مهمى چون انقلاب اسلامى که داراى بار فرهنگى عميق و سابقه تاريخى و ايدئولوژيکى است، هرگز بدون برخوردارى از زمينه‌هاى گسترده و پيچيده عقيدتي، در حد يک مکتب و ريشه‌هاى به هم پيوسته ممتد تاريخي، در حد يک تمدن و فرهنگ ريشه‌دار، نمى‌تواند محتمل‌الوقوع باشد، تا چه رسد به حادثه‌اى در سطح بزرگترين پديده سياسى معاصر.
نکته دوم- اينکه هرکدام از تحليلگران براساس بينش خاص و زمينه فکرى خود، در ميان علل و عوامل مختلف روى يک يا چند مورد تکيه نموده و آنها را اصلى وعوامل ديگر را فرعى معرفى کرده‌اند و تشخيص اصلى و فرعي، خود احتياج به توضيحى دارد که در بيشتر اين تحليل‌ها به چشم نمى‌خورد.
ملاک اصلى و فرعى بودن مى‌تواند نزديک يا دور بودن پديده وعامل آن باشد و نيز ممکن است مستقيم و غير مستقيم بودن تاثير عامل، معيارسنجش قرار گيرد و همچنين مى‌توانيم شدت و ضعف تاثير عامل را اساس ارزيابى بدانيم و يا اهميت عامل و مناسبت‌هاى ماهوى و ديگر نقطه‌نظرهايى که معمولا در تعيين اصلى و فرعى منظور مى‌گردد، پايه قضاوت قرار بگيرد.
نکته سوم - آن است که طبقه‌بندى نقطه‌نظرها در تحليل و تفسير پيروزى انقلاب اسلامى کارى است بس مشکل که از رابطه تنگاتنگى ناشى مى‌شود که بين عوامل سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادى و مذهبى وجود دارد؛ زيرا هر عامل اقتصادى و يا مذهبى نهايتا در ايجاد يک پديده سياسى به عامل سياسى تبديل مى‌شود و کليه عوامل پديده‌هاى سياسى به هر شکل و با هر خصوصيتى که همراه باشد، بالاخره سياسى محسوب مى‌شود. باتوجه به اين مشکل بوده که ما در طرح و بررسى نظرات مختلف از ارائه شيوه‌ خاص طبقه‌بندى شده خوددارى نموديم.
در اين ميان اين نکته نيز حائز اهميت است که تحليلگران سياسى غرب در زمينه تحولات عميق ايران، بيشتر از سقوط شاه و علل و عوامل آن سخن به ميان آورده‌اند و به پديده‌هاى مثبت آن که عمدتا پيروزى انقلاب اسلامى است، کمتر پرداخته‌اند و چنانچه در ارائه نقطه‌نظرهاى مختلف، سقوط شاه به عنوان محور اصلى بحث‌ها قرار گرفته است،‌از اين بينش يک سويه ‌نگرانه سرچشمه گرفته است! بى‌شک، هيچ کدام از علل وعواملى که از سوى تحليلگران مطرح شده نمى‌تواند به عنوان علت اصلى و علت‌العلل قابل قبول باشد و چنانچه عوامل ياد شده را يکبار ديگر به بستر حوادث و جريان انقلاب اسلامى عرضه کنيم مى‌بينيم که نه تنها همه آنها به نحوى در روند انقلاب موثر بوده، بلکه آنها در حقيقت همه عوامل نيستند و عوامل متعدد ديگرى نيز در کنار آنها مى‌توان يافت که کم و بيش با آنها در ايفاى نقش‌هاى مختلفى در روند انقلاب سهيم‌ بوده و به نحوى موثر بوده‌اند.
منابع:
-1 انقلاب اسلامي: ريشه‌ها و چالش‌ها، دکتر روحاني، حسن
-2 مقاله مطالعات مربوط به ايران و انقلاب ايران، پليتيکي، ورلد، ترجمه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى
-3 غرور و سقوط، آنتوني، پارسونز، ترجمه پاشا شريفي
-4 تحليل بر انقلاب اسلامي، دکتر محمدي
-5 ايران: ديکتاتورى و تحول، هاليدي، فرد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى مرداد 63
-6 انقلاب اسلامى ايران و مبانى رهبرى امام خميني(ره)، برآم، سايروسن، ترجمه پ شيرازي
-7 انقلاب اسلامى و ريشه‌هاى آن، عميد زنجاني، ‌عباسعلي
-8 انقلاب در ايران در سال 1979، مذهب به عنوان ايدئولوژى سياسي، عنايت ، حميد، ترجمه منتظر لطف
-9 انقلاب اسلامى و چرايى و چگونگى رخداد آن، جمعى از نويسندگان
-10 ماموريت در ايران، سوليوان، ويليام (آخرين سفير آمريکا در ايران)


ارسال توسط افشار

 ?ضرورت تبيين مفهوم و جايگاه روشنفكري

اسد الله افشار  

 

يكي از الفاظ و واژه­هاي كليدي و برجسته كه در منظومه مفاهيم انساني و حوزه ادبيات اجتماعي، نقش و جايگاه ويژه­اي را به خود اختصاص داده است، واژه روشنفكر و مفهوم روشنفكري است كه متأسفانه بيش از هر زمان ديگر به لفظي كشدار و بي­حدود و ثغور مبدل گرديده است. از آنجايي كه اين مفهوم حتي به طور نسبي اما مؤثر شفاف نشده و مختصات مشخصي پيدا ننموده، ممكن است هركسي را وادارد تا قرائتي از آن را چه بسا از  (ناخودآگاه) خود به نوعي استخراج نموده و جايگزين مسماي راستين آن گرداند. و به تبع آن به مثابه ابزاري در راستاي اهدافي خاص مورد استفاده قرار دهد؛ كاري كه امروز برخي از احزاب سياسي در كشور ما به آن متوسل شده و براي رسيدن به قدرت و يا احياناً بازگشت به قدرت از هيچ ترفندي در اين زمينه رويگردان نمي­باشند!

اين قلم چون ديگر صاحب نظران معتقد است بحث درمسائل روشنفكري در زمان اخير يكي از مهمترين و كاربردي­ترين مباحث اجتماعي- سياسي جوامع كنوني است. جنبه­هاي متعدد و پيچيده اين مباحث باعث شده كه هر اهل بصر يا نظري با بينش و مباني فكري خويش آن را توضيح، تفسير و يا در برخي مواقع و مواضع توجيه كند. مبحث روشنفكري اغلب از لحاظ پيشينه و تاريخ آن، بحث درمباحث اصطلاحي و عملكرد عيني روشنفكران مورد نظر قرار مي­گيرد.

به هر تقدير ضرورت تبيين مفهوم و جايگاه روشنفكر و روشنفكري و روشنفكر ديني مي­تواند پايه و مايه­اي براي تبيين بسياري مفاهيم ديگر قرار گيرد، و لذا راقم اين سطور مي­كوشد به دور از هرگونه تجليل يا تحقير بيهوده، بحث حاضر را از نگاه كارشناسي تحليل و آنچنان كه هست بشناساند و ارايه دهد نه آنچنان كه مي­پسندد. اميد آن است كه در اين مسير توفيق حاصل و رضايت خوانندگان گرامي كه تشنه دريافت حقايق مي­باشند، تأمين گردد.

واژه روشنفكر در ايران و جهان:

در اوايل دهه 1320/1940 فرهنگستان ايران اصطلاح فارسي «روشنفكر»را
به جاي اصطلاح
«منور الفكر »كه صيغه غربي داشت وضع كرد. خود اصطلاح
منور الفكر معادل اصطلاح فرانسوي
Libre Penseur  بود. اين اصطلاح خيلي زود در بيان سياسي ايرانيان جاي شايسته خويش را پيدا كرد. البته در قرن نوزدهم ميلادي اين واژه بار معنايي حدوداً مشخصي در اروپا داشت ولي در ايران مفهوم كلي­تر يافت. مثلاً در فرانسه اصطلاح انتلكتوئل براي اشاره به كساني مي­رفت كه هوادار «دئيسم» كه همان (Deism) ايمان به خدا بدون اعتقاد به وحي و دخالت خداوند در امور روزمره طبيعت، فراگيرايي عملي و ايدئولوژي بودند، و يا در روسيه
«اينتل جنساي»
روسي به طبقه­اي از سرآمدان دوران تزاري اطلاق مي­شد كه آموزش اروپايي داشتند و عهد كرده بودند، كه كارگردانان متعهد و انقلابي، دگرديس فرهنگي جامعه خويش باشند كه در ايران تا اوايل 1340/1960 همين تعريف روسي روشنفكر، به عنوان كارگزار ترقيخواهانه و راديكال بود كه رواج داشت كه البته بعدها با گسترش ساختارهاي علمي و فني و صنعتي اين تعريف دچار تغيير شد. اين مقوله در ايران به قدري گسترده و فراگير شد كه تقريباً تمامي گروه­هاي مختلف فرهنگي و سياسي و غيره چون نويسندگان، شاعران، هنرمندان، دبيران، دانشجويان و نويسندگان روزنامه­ها و مطبوعات، پزشكان، مهندسان، منتقدين جدي به ساختارهاي حكومتي را دربرمي­گرفت و به قول «ريچارد هوفستاتر» واژه روشنفكر مختص به كساني نبود كه بررسي كنند، تفكر نمايند، ترديد كنند و يا نظريه دهند بلكه اين مسأله را نيز مي­توان به گروه­هاي بالا افزود كه در ايران روحانيان نيز از نظر تاريخي
به عنوان نمايندگان سنتي مردم در بين روشنفكران جا داشته­اند و در نقش­هاي مختلفي چون معلم، مدرس دانشگاه، نويسنده، مترجم، قاضي، سياستمدار و يا رايزن فرهنگي ظهور كرده­اند.

ما در ايران با واژه روشنفكران از زمان مشروطيت آشنا شده­ايم؛ البته بايد بگويم كه سوابقي نيز در كشورمان درخصوص روشنفكري وجود دارد كه به قرون اوليه اسلام به اختلاف ميان اشعريان و اعتزاليان برمي­گردد. چون اشاعره اهل ايمان بودند ولي قائل به پيروي كوركورانه و تعبدي كه به قول امرسون «تقليد كوركورانه خودكشي است». اما معتزله گروهي بودند كه به پيروي از عقل و تجربه و منطق
مي­پرداختند و اين اولين دودستگي بزرگي بود كه به تقليد يونانيان و حكمت ارسطو بود. در حوزه تمدن اسلامي مي­توان معتزله را از قديمي­ترين دسته روشنفكري نام برد كه اهل عقل، حكمت، منطق و تجربه بودند. اما واژه روشنفكر و كاركرد آن بيشتر از زمان مشروطيت در ايران رواج پيدا كرد كه البته باز از ديدگاه­هاي مختلف نگرشي خاص به اينگونه افراد داشته­اند!

تعاريف روشنفكر:

اگر بخواهيم تعريفي از روشنفكر به معني اهم آن ارايه دهيم كاري بس دشوار مي­باشد چراكه تعريف روشنفكر و تبيين مشخصه­هاي شخص و شأن روشنفكر
به معناي حقيقي آن مي­باشد كه علاوه بر سختي، پرمناقشه­ترين و پراختلاف­ترين انظار در اين باب است. با اين وصف اگر به تعاريف موجود در اين خصوص بنگريم، متوجه خواهيم شد كه وجه مميزه تمامي تعاريف به عقل گرايي بازگشت دارد و از اين رو نگارنده به پاره­اي از تعاريف در ذيل اشاره مي­نمايد:

1-  وجدان خرده گير جوامع: در تعاريف از مفهوم روشنفكر برخي به پيروي از فلاسفه يوناني به ويژه «سقراط»و «افلاطون» روشنفكر را «وجدان خرده گير جوامع» دانسته­اند.

2-  بيان يك عقيده براي مردم: بعضي ديگر بر اين باورند «فردي كه استعداد آن را دارد كه يك پيام، نظر، نگرش، فلسفه يا عقيده­اي را به مردم و براي مردم تجسم و بيان كند» يك روشنفكر قلمداد مي­شود.

3-  چشم و گوش و عقل و سنجش­گر: يكي از تعاريف مناسب­تر و دقيق­تر تعريف هوفستاتر- Hofstadter- در اين مورد است. او معتقد است كه روشنفكران كساني هستند كه «بررسي مي­كنند، به تفكر مي­پردازند، ترديد
مي­كنند، نظريه مي­سازند و نيروي تخيل خويش را به كار مي­اندازند.»
اين قلم چون صاحب نظران ديگر اعتقاد دارد به جاي نيروي تخيل مطرح شده در تعريف فوق الذكر بهتر آن است نيروي تعهد جايگزين شود، زيرا يكي از شاخص­هاي روشنفكر اين است كه او بايد فردي باشد در مسير «واقعيت نگري» نه در مسير تخليلات كه در امور هنري و زيبا شناختي كاربرد دارد. مسأله روشنفكر مسايل خرد و كلان اجتماعي، فرهنگي و مانند آن است؛ او ممكن است در مواردي نيز به مقوله­هاي هنري، ادبي بپردازد، اما اصول رفتاري و فكري او بايد در جريان­هاي اجتماعي و فرهنگي جامعه باشد. روشنفكر در هر جامه­اي كه باشد چشم و گوش و عقل سنجش­گر خود را بايد در خدمت حل معضلات نظري و مشكلات فكري موجود در زمينه­هاي اجتماعي و فرهنگي جامعه قرار دهد.

4-  تعريف عام از روشنفكر: هر تعريفي- و از آن جمله، تعريفي كه از روشنفكر
مي­شود- از مشخصه­هاي بومي فرهنگي نسب مي­برد و از آن تأثير مي­گيرد. با وجود اين دشواري­ها مي­توان بر تعاريفي عام از روشنفكر دست گذاشت: روشنفكر، انديشه ورزي است كه اولاً به عقل مدرن مسلح و مجهز است، ثانياً موضوع انديشه خويش را جمع و يا اجتماعاتي از انسان­ها قرار داده است و ثالثاً نسبت به بقاي جامعه خويش، حساسيت و دغدغه فراواني به خرج
مي­دهد. بنابراين انديشه ورزي، انسان انديشي و دردمندي سه مشخصه بنيادين روشنفكري محسوب مي­شوند، مشخصه­هاي لازمي كه البته لوازم كافي آن را ضرورت­هاي ديگر به وجود مي­آورند.

5-  روشنفكر، فرزند و محصول مدرنيته: روشنفكر را فرزند و محصول مدرنيته
به­حساب مي­آورند. بدين روي عده­ زيادي بر اين باورند كه بسياري از
مولفه­ها و وجوه مدرنيته بيشتر و بهتر از هرجا و هركس، در چهره روشنفكر عيان است. اگر بدانيم كه مدرنيته، فرهنگي
«سنت ستيز» است، خواهان
انقلاب­هاي شگرف در انديشه و پيشه آدمي است، بر استوانه نقد و عقل مدرن بنا شده و انسان محور و زندگي محور است، مي­توان بازخواني تعريف روشنفكر را با بازبيني مدرنيته صورت داد. به معناي ديگر ما قبل از جهان نوين كمتر با اصطلاح روشنفكر روبه­رو بوده­ايم و هرچند با مفاهيم و عناويني چون؛ حكيم، پير فرزانه و پژوهشگر مواجه بوده­ايم، ذهن و زبانمان به مفهوم چندگانه و ذومعني
«روشنفكر» برنخورده بود.

6-   تعريف فرامرزي از روشنفكر: صاحب نظران و تحليل گران و انديشه ورزان معتقدند:

-        روشنفكر كسي است كه در مكان و زمان خاصي نمي­گنجد و متعلق به يك قشر، قوم و يا كشور نيست.

-   روشنفكر، انسان كاملاً آزاده­اي كه تنها و تنها و به خاطر اهداف متعالي انساني و الهي كه توسط عده­اي ديگر پايمال مي­شود بپا مي­خيزد.

-   روشنفكر كسي است كه داراي دو وجه انساني احساس و انديشه است و مسئوليت او زماني است كه هر دو بُعد اين محور احساس و انديشه به طرق مختلف بسته مي­شود، با زحمت و تلاش، آنها را باز نگه خواهد داشت.

-   روشنفكر دربرابر بي­عدالتي­ها، حق كشي­ها، جور و ظلم ستمگران، گرسنگي، فقر و بدبختي­هاي جامعه­اش سكوت نمي­كند.

-   روشنفكر كسي نيست كه در گوشه­اي بنشيند و شروع به عبادت و رياضت كند تا در جهان ديگر گليم خود را از آب بيرون بكشد.

-   روشنفكر كسي است كه با دانشي استوار، عقيده و انديشه­اي باز و گسترده مسئوليت اجتماعي و انساني خود و ديگران را به دوش مي­كشد. او در اين مسير سست اراده نيست، عقب نشيني نمي­كند و خستگي ناپذير جلوه
مي­نمايد.

-        روشنفكر كسي است كه اگر جولان در ميدان عمل به او ندادند از حرف زدن بازنماند.

-   روشنفكر در سايه صداقت در عمل نظاره­گر ايماني در درون خود است كه درمقابل اين ايمان و وجدان تعهد دارد و هيچ­گاه آن را با هيچ چيز عوض نمي­كند.

-   روشنفكر كسي است كه اگر بازوي او را با بدترين كارهاي فيزيكي مجبور
به كار نمايند، هرگز قلم خود را نمي­فروشد.

-        روشنفكر اهل تزوير و ريا نيست و با سنت­هاي غلط و خرافات موهوم ستيز مي­كند.

اين تعاريفي كه درمورد روشنفكران گفته شد دال بر اين نيست كه روشنفكران در طول زمان و مكان داراي اشتباهات فكري نبوده­اند بلكه در اينجا ارايه منظوري تئوريك مي­باشد و اين تعاريف نيز به نظر من برگرفته شده از حركت­ها و فعاليت­هاي اين گروه در جوامع مختلف در مراحل و مقاطع مختلف است.

مهمترين ويژگي­هاي روشنفكران واقعي:

تمامي مقولاتي كه بايد در وصف روشنفكر برشمريم از يك اصل اساسي
عقل­گرايي استنباط مي­شود. با اين حال مي­توان ويژگي­هاي روشنفكر واقعي را تحت آنها به نظم درآورد، كه هر يك از آنها را در ذيل مختصراً توضيح خواهيم داد:

1- عقل گرايي: از نگاه صاحب نظران، مهمترين شرط روشنفكري عقل و بصيرت است. هيچگاه انسان كم عقل و بي­فكر را روشنفكر نمي­خوانند. در تمامي فرهنگ­هاي دنيا از غرب گرفته تا شرق و خاورميانه چيز فهمي، به درستي شرط اوليه روشنفكري شمرده مي­شود. و از همين جا لازم مي­آيد كه روشنفكر اهل تأمل، تدبر و عاقبت انديشي باشد. با خرافات و انديشه­هاي پوچ، باطل و خيالات موهوم بستيزد و در امور خويش روش­مند باشد. و صد البته مي­بايست از صفات ديگر ذيل نيز بهره­مند باشد:

1.     پاي بندي به لوازم عقل.

2.     پرهيز از تبعيت بي­منطق از ديگران.

3.     اهل وفق و مداراي با جاهلان.

4.     همنشيني با اهل فضل و دانش.

5.     درك، شناخت و تمايز دادن تعبد منطقي از تعبد بي­منطق.

6.     دوري نمودن از موضع ترديد و شك (از آفات جدي روشنفكري).

2- آرمان گرايي و داشتن ايمان: بلاشك روشنفكري با ترديد و ابهام، هرهري مذهبي و عضويت حزب باد سازگار نيست. روشنفكر بايد بالاخره از مرام و مكتبي برخوردار باشد. اصلاً آزاد بودن از هر مرامي ممكن نيست. چنانكه پوچ­گرايي و نهيليسم نيز مكتبي پر اسم و رسم است. مهم، داشتن اعتقاد و ايمان و پاي­بندي به آن است، به گونه­اي كه به وي جهت و هدف دهد و وي را از آرمان­هاي بلند بشري بهره­مند سازد. درست از هيمن نقطه است كه راه روشنفكر معتقد با ايمان با هر مليتي از راه روشنفكر غيرمعتقد به ايمان با هر مليتي جدا مي­شود. ضروري است خوانندگان محترم را به چند نكته در ذيل هوشيار سازم:

اولاً- ايمان به انسان روشنفكر جرأت ابراز عقيده و دفاع از آن را مي­دهد. ترس يكي از بزرگترين آفاتي است كه بسياري از روشنفكران را از اثر انداخته است. اين ترس مي­تواند ترس از حكومت استبدادي باشد يا از جو غالب بر يك حوزه انديشه يا ترس از عوامل الناس و يا ترس از طبقه خاصي ازمردم مثل روشنفكر نمايان وابسته يا ممكن است از اتهام به كفر بترسد يا از تهمت تحجر و تقدس مآبي.

ثانياً- روشنفكر اگر از تعهد كافي و روحيه مسئوليت پذيري بي­بهره باشد و در پي حشمت، جاه و مال باشد او ديگر روشنفكر نيست بلكه: رياكاري سالوس يا هنرمندي بي­درد يا تحصيل­ كرده­اي رفاه طلب يا نويسنده­اي در غم نان و نام يا سياستمداري رذل يا متفكري بريده از مردم و يا منور الفكري مغرور و پر مدعايي است كه ادعاي ربوبيت دارد!!

3- علم و آگاهي: عشق به علم، دانش و انديشه و كار و مشغله فكري و دانستن هرچه بيشتر، از مقدمات روشنفكري به­حساب مي­آيد. روشنفكران غالباً با درس و بحث و محيط­هاي علمي و كتاب و دانشجو و استاد سروكار دارند. در بوستان انديشه از شخم زدن ذهن و كاويدن انبان حافظه لذّتي سرشار
مي­برند.

4- فعل (كردار) نيك: اصلاح­گري يكي از ويژگي­هاي مهم روشنفكر واقعي است. بسيارند روشنفكراني كه در ميدان عمل جز به پرحرفي و لاف زني به چيز ديگري مشهور نيستند. اين دسته از روشنفكران هم خوب حرف مي­زنند و هم خوب مي­دانند، اما پاي عمل كه مي­افتد همه از ميدان به در مي­روند و هر كدامشان بهانه­اي مي­تراشند.

روشنفكران واقعي: پيشرو و پيشاهنگ در مبارزه با ظلم و ستم هستند، عليه
بي­عدالتي و حق­كشي عصيان مي­كنند، با سنت­هاي غلط درگير مي­شوند، با جهالت مردم مبارزه مي­كنند، جامعه را از خرافات و كهنه پرستي نجات
مي­بخشند.

5- حريّت: روشنفكر بايد در بُعد انديشه آزاد فكر كند اما نه به معناي آزاد فكر اروپايي كه درمقابل كليسا قيام كرد و قيد هرگونه تعبدي را از گردن خود بازكرد. به خيال خام خود التزام به هيچ مكتبي را نپذيرفت، رهايي از مكتب­ها و رهايي از فكر و عقيده نه شدني است و نه مطلوب. آزادي مطلق در بُعد انديشه امكان ندارد، اگر هم ممكن بود دلچسب نبود، مگر مي­توان به سخن حق تعهد نداشت و روشنفكر باقي ماند. روشنفكر واقعي اگر مي­خواهد آزاد انديش و حريت داشته باشد لامحاله بايد اينگونه باشد:

1.    رهيده از قيدهاي نفساني باشد.

2.    تسليم عقل و منطق گردد.

3.    به دور از تعصب گروهي و حزبي باشد.

4.    آزاد از افكار وارداتي و بي­مناسب با فرهنگي ملي و ديني خود باشد.

5.    رهيده از قيد استعمار باشد از ناحيه ايشان ارتزاق ننمايد.

6.    از جمود، سكون و قشري نگري فاصله مي­گيرد.

خود روشنفكر بيني:

يكي از آفات و آسيب­هاي جدي كه جامعه روشنفكري جهاني را تهديد مي­نمايد «خود روشنفكر بيني» مي­باشد. اين آسيب بيماري رواني خطرناكي است نظير
«خود كم بيني»
يا «خود كوچك بيني» كه نشانه­هايي آشكار و عوارضي خطرناك در پي دارد و همانطور كه «خود كم بيني» به عقده حقارت منجر مي­شود
«خود روشنفكري»
هم به بيماري پرت و پلاگويي يا «اسكيزوفرني» مي­انجامد.

«خود روشنفكري» به زبان ساده يعني آن حالتي كه انسان فكر كند داراي هوش و استعداد فوق العاده­اي است و مسايل مذهبي و اجتماعي را خيلي زود مي­فهمد و درك مي­كند و با نبوغ حيرت انگيز خود مي­تواند بدون مطالعه درباره همه مسايل اجتماعي، اقتصادي، مذهبي، فرهنگي و سياسي نظر بدهد و آگاهانه قضاوت كند و تأسف آور اين است كه بعضي افراد در ديار ما به اين بيماري مبتلا هستند.
«خود روشنفكر بين» جامعه ما نه اسلام را شناخته و نه تعاليمش را ولي براي آن كه شهرتي دست و پا كند، عقايد ديني راستين مردم را به مسخره مي­گيرد!
«خود روشنفكر بين»
گاهي اوقات ادعا مي­كند كه فلسفه اگزيستانسياليست را خوب مي­فهمد و به زبان «سارتر» و «كامو» آشناست، ولي اين مدعاي روشنفكر گاهي حتي از فهم ساده­ترين نشر چنين نويسندگاني عاجز است. «خود روشنفكر بين» جامعه ما ادعا مي­كند كه كتاب «غرب زدگي» را خوانده اما غافل از اين كه يك غرب زده
به معناي واقعي كلمه است. در لباس پوشيدن، آرايش سر و صورت و حتي سخن گفتن و ژست بحث­هاي علمي نيز غرب زده است و آن هم غرب زده افراطي كه روشنفكران غربي نيز از اين شيفتگي بي­مأخذ در تعجب هستند. او پيوسته تحت تأثير شخصيت­هاي شهرت يافته، عقايد خود را تغيير مي­دهد و از خصوصيات جامعه خود بي­خبر است و سجاياي اخلاقي افراد باايمان واقعي را نمي­بيند. او هرگز متوجه نيست كه تمدن صنعتي منهاي ايمان غرب، چگونه جوانان غربي را سرگردان ساخته است.

كارنامه روشنفكري در جامعه ما:

در جامعه ما نيز روشنفكري موضوع بسي مناقشات و مباحثات بوده و هست. هم كارنامه روشنفكري و هم نگاهي كه روشنفكران به خود و جامعه شان داشته­اند، فراوان مورد توجه قرار گرفته است. كثيري از افراد كارنامه درخشاني را براي روشنفكران كشور ما قايل نيستند و عده­اي حتي از دلايل عقب ماندگي ما را وجود آنها مي­دانند. اما يك نكته اساسي را در اين ميان نمي­توان ناديده گرفت و آن اين موضوع است كه از بزرگترين و مهمترين مشكلات روشنفكران ايران زمين آن است كه تعريف درستي از خود و به تبع تعريف صحيح و واقعي از روشنفكران و حتي انسان ارايه نمي­دهد. تاكنون قاعده بر اين بود كه تصوير و تعريفي بس فربه و سترگ از روشنفكر ارايه دهند و او را هم رديف و هم داستان بزرگترين پيامبران و حكيمان جهان بشري به حساب آورند! به طور مثال شريعتي كار روشنفكر را كاملاً مانند رسالت و كار انبياء درنظر مي­گيرد و روشنفكري ديگر، رازداني را كه مشي بزرگترين عارفان جهان است به روشنفكر نسبت مي­دهد. شكي نيست كه انتظار و توقع از روشنفكر زياد است، روشنفكر را كه انساني خاص است البته نيازها و اهدافي خاص به پيش مي­برند و به اعمالش رنگ و سمت و سو مي­بخشند، اما نمي­توان اين امر را ناديده گرفت كه روشنفكر بالاخره محصول دنياي جديد است، دنيايي كه در آن انسان­هاي متوسط وجود دارند و اين يكي از مهمترين تفاوت­هاي جهان جديد و جهان قديم را به وجود مي­آورد. در مدرنيته به قول «بودلر» آنچه اصل است اين است كه انسان را آنگونه كه هست، بپذيريم و نه آنگونه كه بايد باشد و يا ما مي­خواهيم كه باشد. اين روند به وضوح و وفور در جهان جديد به چشم مي­آيد و همين انسان­هاي متوسط را جانشين انسان­هاي مطلقاً خوب و يا مطلقاً شر كرده است. به معناي ديگر ما با طيفي از خصايص و ويژگي­هاي انساني روبه­روييم كه هريك از انسان­ها بهره­اي از مجموعه­اي از آن­ها دارند، نه آنكه ما با قدسيان و قبيحاني مشخص و معين
روبه­رو باشيم. به زعم ما از مهمترين تجليات انسان­هاي جهان جديد، روشنفكران هستند همچنان كه مظهر مهمي از انسان­هاي دنياي سنتي، حكيمان و پدران فرزانه
به شمار مي­آيند.

روشنفكر واقعي جامعه ما بايد بداند كه در همه حال مي­بايست كنار مردم باشد و دستش را در دست آنها بگذارد و غم آنها را بخورد و براي آنها نيز كار كند و چون آنان زندگي كنند و خود را تافته جدا بافته از آسمان افتاده درنظر نگيرد. امروزه اگر برخي از روشنفكران جامعه ما در نزد مردمان از مقبوليت برخوردار نمي­باشند بخاطر آن است كه در خارج از ايران و يا احياناً در داخل ايران بلندگو دشمنان اين مرز و بوم شده و مواضع خصمانه آنان از زبان و حلقوم اين دسته از
روشنفكر نماهاي ايران بيان مي­گردد! اين قبيل روشنفكران گاه از منظر مدرنيته و گاه از باب دلسوزي و تمسك به دين، سعي در ضعيف نمودن مردم و ايستادگي ايشان در برابر دشمنان قسم خورده اين مروز و بوم هستند و لذا همين امر موجب گسسته شدن پيوند ميان روشنفكران با مردم گرديده است؛ و اي كاش روشنفكران با چنين اوصاف بيان شده به خود آيند و به موطن مادري خود خيانت نورزند و براي رسيدن به نام و ناني و شهرتي مجيزه گو دستگاه استكباري نگردند و اي كاش ...

درخصوص كارنامه روشنفكران در جامعه ايران مصاديق تاريخي بسيار وجود دارد كه حكايتگر پرونده نه چندان موفق اين قشر مي­باشد كه به عنوان نمونه مي­توان به نقش آنها در نهضت مشروطه اشاره داشت كه نقشي خيانت آميز و فرصت طلبانه بود، به طوري كه پس از مدتي شيخ فضل ا... نوري اعدام شد، آيت الله بهبهاني ترور شد، آيت الله خراساني به وضع مشكوكي جان سپرد و... و پس از مدتي سرسپردگي اين جريان به كشورهاي روسيه، آمريكا و انگليس آشكار شد. رهبران مذهبي
در جريان مشروطه تأثير عميقي بر روي تفكرات مردم داشتند، اما روشنفكران پس از مشروطه حتي در جريان ملي شدن صنعت نفت و پيروزي انقلاب اسلامي ناهمگون عمل كردند. پس از مشروطه يكي از ايراداتي كه به جنبش ضد غرب­زدگي وارد
مي­كنند، عدم شناخت صحيح از غرب، از طرف نمايندگان اين جنبش بوده است،
به طور مثال در گذشته جلال آل احمد در صدر اين خرده­گيري جاي مي­گرفت يعني تا غرب شناسي­اي دركار نباشد نمي­توان بر ضد غرب زدگي قيام كرد. از سوي ديگر غرب شيفتگي هم باعث عدم شناخت از غرب شد، چنانكه از دوره مشروطه گرفته تا امروز اين مسأله ديده مي­شود. پيشنهادي كه همزمان با جنبش ضد غرب زدگي در ايران و ساير ممالك اسلامي مطرح شده، بازگشت به خويشتن بود. بازگشت به خويشتن را بسياري از روشنفكران شعار اصلي خود قرار دادند، از آن جمله مي­توان به اقبال لاهوري، محمد عبده و... اشاره كرد و در اين بازگشت به خويشتن، گذشته شناسي و گذشته گرايي مورد نظر بود. بررسي جريان روشنفكري نشان از همراه و همزاد بودن اين جريان با غرب شناسي يا بهتر بگوييم غرب گرايي بود و دوم روشنفكري در محيط­هاي سنتي بيشتر نوعي جانشين عوامل استعماري بودند عضوي جاافتاده در جامعه سنتي.

به طور كلي نمي­توان مشخصات و معيارهايي را برشمرد و گفت كه مثلاً هركس اين مشخصات را داشته باشد، روشنفكر است و جنبش ضد غرب زدگي تمام عناصر لازمه­اي را در غرب بررسي كنيم، مي­بينيم روشنفكران در غرب در روند مدرنيزاسيون (تجدد) اغلب نقش مشوق و مروج را داشته­اند، آنان طرفدار پيشرفت و صنعتي شدن بودند و در امر توسعه مي­كوشيدند و با اينكه در حلقه قدرت نبودند اما به نحوي از آنان پشتيباني مي­كردند، اما نقش روشنفكران جوامع شرقي اين گونه نيست. روشنفكري كه با لاادري­گري (نيست انگاري، پوچ انگاري) معاصر همراه است، نتوانسته است انسان را تعريف كند و دلايل قوي حضورش را بر روي زمين
بيان كند.

اشرافيت، آفت روشنفكري:

اشرافيت از آفات روشنفكري است. اخلاق كاخ نشيني برخي از روشنفكران متجدد، جايي براي در فكر مردم بودن و انس و الفت با آنان باقي نمي­گذارد. اخلاق اشرافي، انسان روشنفكر را از حشر و نشر با مردم كوچه و بازار باز مي­دارد و انسان كم كم از آنها و مسائلشان بي­خبر مي­شود و تبديل به غريبه­اي مي­گردد كه دلش هواي ديار ديگر را دارد. روشنفكران بدانند، اشرافيت كه آمد به دنبالش
بي­خاصيتي، خودخواهي، تملق، چاپلوسي، طفيلي شدن، در لاك خويش فرورفتن،
بي­غيرتي و... مي­آورد و به قول جلال آل احمد به اين ترتيب روشنفكر ايراني هنوز يك آدم بي­ريشه است و ناچار طفيلي. و حكومت­ها نيز به ازاي حقي كه از او
دزديده­اند او را در محيط اشرافيت دروغيني كه برمبناي تمدن رفاه و مصرف بنا شده است، محصور كرده­اند تا دلزده از سياست و سرخورده از مردم، عين كرمي در
پيله­اي آنقدر بتند تا شيره جانش تمام بشود و اين جورها كه شد روشنفكر ايراني ماليخوليايي مي­شود و يا هروئيني يا پرادا يا مدرنيست (پست مدرنيست) يا ديوانه يا غرب زده و به هر صورت از اثر افتاده و شما مصرف كننده مصنوعات معنوي و مادي غرب و نه سازنده چيزي كه مردم بومي بتوانند مصرف كنند. به اين دليل است كه او كم كم همه ايده­آل­هاي روشنفكري را فراموش مي­كند و از نظر اجتماعي
بي­خاصيت مي­شود و ناچار عقيم مي­گردد.

جريان روشنفكري و گرايشات عمده آن:

جريان روشنفكري از همان ابتدا به سه گرايش عمده تقسيم شد. لائيك، ماركسيسم و نوگرايي ديني. صرف نظر از كاركرد و حق يا باطل بودن گرايش­هاي مذكور دو گرايش لائيك و ماركسيسم شانس چنداني نياوردند و حوزه نفوذشان از دانشجويان و افراد تحصيل كرده فراتر نرفت. زيرا نه تنها به عقايد ديني مردم
بي­توجهي نشان مي­دادند بلكه آشكارا با خود دين مخالفت مي­كردند و به همين دليل عقايد و راه­حل­هاي آنها براي مردم قابل درك و پذيرش نبود. زنده ياد جلال آل احمد درمورد بيگانگي افكار و انديشه­هاي روشنفكران ماركسيست مي­گويد: وقتي روشنفكر ماركسيست در زندان غرق در روياي جامعه سوسياليستي بود مادر او بيرون از زندان براي آزادي فرزندش آش نذري مي­پخت. البته ماركسيست­ها خود پي به بيگانگي عقايدشان در ايران برده بودند و به همين دليل نام حزب توده را براي حزبي كه تمايلات ماركسيستي داشتند انتخاب كرده­اند. ولي نوگرايان ديني با احترام و اعتقاد به سنت­ها و انديشه­هاي ديني ارتباط وسيعي با مردم برقرار كردند و موجب رويكردي جديد و مترقي نسبت به مدرنيسم شدند كه ميان قشر عظيمي از جامعه عملاً دين و مدرنيسم را آشتي دادند و اشتباه نخواهد شد اگر بگوييم جريان روشنفكري در ايران عموماً به همان نوگرايي ديني شناخته شده است. سيد جمال الدين اسد آبادي را آغازگر روشنفكر ديني در جهان اسلام مي­دانند. شهيد مطهري(ره) در اين زمينه مي­گويد:
«بدون ترديد سلسله جنبان نهضت­هاي اصلاحي صد ساله اخير، سيد جمال الدين اسد آبادي معروف به افغاني است. او بود كه بيدارسازي در كشورهاي اسلامي را آغاز كرد.»

اين جريان با اقبال لاهوري و مرحومان آيت الله طالقاني و مهندس بازرگان ادامه يافت و با شهيدان دكتر علي شريعتي و استاد مطهري (ره) به اوج خود رسيد. پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره) و همچنين ديگر
حماسه­هاي شورانگيز به وجود آمده از اين انقلاب بي­بديل را بايد ازمهمترين دستاوردها و پيروزي­هاي روشنفكران ديني در ايران به حساب آورد.

آسيب شناسي جريان روشنفكري از ديدگاه امام خميني (ره):

آسيب شناسي جريان روشنفكري از ديدگاه امام (ره) فقط با جستجو در
حرف­ها و سخنان آن حكيم فرزانه درمورد روشنفكري و آوردن چند فاكتور و عامل در مدح يا ذم روشنفكران خلاصه نمي­شود، چرا كه جريان روشنفكري در ايران همراه و همگام با هجوم به ارزش­هاي اسلامي و مراكز علوم قديمه (حوزه­هاي علوم ديني) و تسخير مراكز علوم (دانشگاه­ها) بوده است و امام (ره) بيش از هركس ديگر به ماهيت و چرايي اين تهاجم آشنا و آگاه بوده است. نگاهي گذرا به مجموعه سخنان ايشان در سال­هاي اول پيروزي انقلاب نشان از تأكيد حضرت امام (ره) بر مبارزه با روشنفكران غرب زده و شرق زده دارد. براي نمونه امام (ره) مي­فرمايند:
«ما مبتلا به يك طايفه روشنفكر هستيم كه هر اصلاحي در كشور مي­خواهد بشود نمي­گذارند. در گذشته شاه نمي­گذاشت حالا اينها، اينها ولو همان­ها نباشند اما كار همان­ها را مي­كنند.» دقيقاً به همين خاطر بود كه امام در جايي ديگر فرمودند: «تمام عقب ماندگي­هاي ما
به­خاطر عدم شناخت صحيح روشنفكران دانشگاهي از جامعه اسلامي ايران بود و متأسفانه هم اكنون نيز هست»
يا «اين روشنفكران در فكر اين هستند كه مملكت را
به­خواست خودشان يك مملكت لوكسي درست كنند و ديگر هرچه خرابي هم باشد مانعي ندارد و آنها دلشان يك مملكت غربي مي­خواهد و حال اينكه مردم اينجا همه جديت كردند براي اينكه اسلام در ايران پياده بشود.»
ضمن بررسي ديدگاه­هاي امام (ره) درمورد جريان روشنفكري به نظريات و پيشنهادهاي بديع و قابل تأملي مي­رسيم كه شايسته غور و تفحص و تبيين بيشتر و دقيق­تر از طرف صاحب نظران مي­باشد. مثلاً همان طور كه مي­دانيم در ذات كلمه «روشنفكر» نوعي مفهوم هدايت و رهبري نهفته است، يعني يكي از صفات بارز روشنفكر دعوت يا هدايت و يا رهبري جامعه به سوي اهداف مورد نظر مي­باشد. اما امام (ره) با عنايت به كارنامه نه چندان موفق روشنفكران و عملكرد وضعيت آنان در عرصه­هاي مهم جامعه در ياري رساندن به مردم، در اين خصوص انتقاد شديد نموده و فرموده­اند: «امروز زماني است كه ملت­ها بايد چراغ راه روشنفكرانشان شوند و آن را از خودباختگي و زبوني درمقابل شرق و غرب نجات دهند.» صاحب نظران با توجه به ديدگاه صريح امام (ره) اعتقاد دارند، بررسي علت اين قضيه يعني جابجايي نقش روشنفكر و ملت از نگاه تيزبين امام (ره)، مسأله قابل تأملي است.

فرصت را مغتنم شمرده و بر اين نكته تأكيد مي­نمايم كه روشنفكران جامعه ايراني بايد موقعيت خود را در جايگاهي فراتر از مناصب سياسي تعريف نمايند و آن مديريت فرهنگي و توليد انديشه است. برخي از تحليل گران اعتقاد دارند يكي از اشتباهات بزرگ روشنفكران مسلمان پس از انقلاب اسلامي آن بود كه جذابيت­هاي بازي­هاي سياسي آن چنان آنها را مستغرق خويش نمود كه جايگاه رفيع خود را فروهشتند و در لباس بازيگران سياسي به جلوه­گري مشغول شدند درحالي كه وظيفه مهم آنان كارگرداني بود نه بازيگري سناريوي ديگران. اين دسته از صاحب نظران اظهار داشته­اند نمي­دانند به واقع كدامين نياز توليدگران انديشه­اي، برخي از روشنفكران را از آن جايگاه مهم فرود آورد و در مقابل هم؛ آن هم نه از سنخ تقابل اصحاب علم بلكه در لباس رزم اهل سياست، قرار داد؟ البته انديشمنداني هم بودند كه براي گريز از آفات سياست زدگي از دغدغه­هاي اجتماعي نيز به يك باره دل كندند و اين نيز بي­گمان نادرست و برخلاف تعهد روشنفكري است. بي­گمان اكنون ما فقط يك دستور كار روشن فراروي خود داريم و آن توليد فكر و انديشه سازنده براي جامعه خويش است. اگر حكومت به مثابه يك خرده نظام سياسي به دامن اغتشاش و آنارشيسم درغلتد و يا به ديكتاتوري روي آورد، هيچ يك از روشنفكران معتقد يا منتقد نمي­توانند خود را بي­گناه بنمايانند.

روي سخن اين قلم در اينجا نه فقط روشنفكران مسلمان جناح منتقد بلكه روشنفكران ايراني با هر گرايشي است. حاكميت نيز اگر ارتباط خود را با توليد گران انديشه فارغ از گرايش­هايشان قطع نمايد؛ فقط و فقط براي خود تاريكي راه،
گم گشتگي در لحظات حساس و نهايتاً ضعف مفرط فكر سياسي به ارمغان مي­آورد.

روشنفكران ايراني، مروج آنارشيسم فرهنگي:

اي كاش در ادامه بحث به اين فراز نمي­رسيدم و بدان نمي­پرداختم اما چه كنم كه ناگزير از آن بوده و هستم و چاره­اي جز اشاره به ريشه تاريخي روشنفكران ايراني از حيث اعتقاد و تفكر نداشته و ندارم و لذا بايد حقايق فكري و تاريخي در اين زمينه بدون حب و بغض مطرح گردد. امروزه روشنفكران ايراني با تمامي نحله­هاي چپ و راست خود مدافع جهاني شدن آمريكايي مي­باشند. از اين رو همه و همه
مي­گويند جهان به دهكده­اي تبديل شده و اقيانوس اطلاعات درحال ريزش بر ايران و جهان مي­باشد و اگر ما شناگري قوي نباشيم، وسايل غواصي و كشتي­هاي بزرگ و كوچك نداشته باشيم به طور قطع و يقين در چند سال آينده يا كمي ارفاق در چند دهه ديگر در اين اقيانوس غرق خواهيم شد! اين نوع نگاه از سوي روشنفكران ايراني سخت مأيوسانه و به دور از استقلال فرهنگي و هويت مالي اين مرز و بوم است! آيا براي پذيرش فرهنگي جهاني بايد هويت ملي و استقلال فرهنگي كشور ناديده گرفته شود و آن را با دست خود به اضمحلال بكشانيم؟! آيا چنين تفكري، فرهنگ شكني و ضد فرهنگي نبايد تلقي شود؟ و آيا اين نوع اعتقاد، آنارشيسم فرهنگي را رواج و دامن نخواهد زد؟! و بايد با توجه به پيشينه يك قرن اخير روشنفكران ايراني اعم از مدعيان مذهبي تا غيرمذهبي، از راست و چپ ديروز و امروز- متأسفانه- اعلام نمايم كه به دنبال جنبش ويرانگري فرهنگي بوده­اند و هيچگاه به دنبال تركيب نبوده، هماره در پي تجربه تجزيه بوده­اند و همچنين به دنبال سنتز نبوده بلكه به دنبال آنتي تز حركت كرده­اند. ضمن آنكه جامع گرايي را رها و در پي جزگرايي و اتميسم بوده­اند، از مردم گريزان و به دنبال نخبگان گرايش داشته­اند.

اكنون در ذيل به تعدادي از روشنفكران ايراني از دوره قاجار تاكنون كه مصداق طرز تفكر فوق مي­باشند اشاره مي­گردد:

1.      روشنفكر دوره قاجار مثل جلال الدين ميرزا، آخوند زاده، ميرزا حسين خان سپهسالار، طالبوف و...

2.   اوايل دوره پهلوي كه روشنفكران اشراف و اشرافي بوده­اند همانند محمد علي فروغي- روشنفكر دست پرورده انگلستان- حسن تقي زاده- روشنفكر سكولاريست- احمد كسروي- ناسيوناليستي از شاخه به اصطلاح ديني روشنفكر- عبدالحسين تيمورتاش- بوروكرات متجدد مآب مستبد عهد رضا شاهي- علي اكبر داور- روشنفكر بنيانگذار عدليه شبه مدرن در ايران- علي دشتي، روزنامه نگار و نويسنده- مداح رضا شاه- حسين پيرنيا- مُبلغ سرسخت ناسيوناليسم باستان گرا- احمد متين دفتري روشنفكر بوروكرات ناسيونال، ليبراليست- ذبيح بهروز- ناسيوناليست افراطي- ابراهيم پور داود- غرب زده پناه برده به آيين زرتشت- نصرت الدوله فيروز- بوروكراتي از تبار اشراف قاجاري- علي اصغر حكمت- روشنفكر، بوروكراتي در مقام وزير معارف رضاخان- مجتبي مينوي- روشنفكر انگلوفيل ليبرال- فاطمه سياح- متجدد مآب و همكار رژيم شاه مخلوع- تقي اراني- روشنفكر ماركسيست- .

3.   روشنفكران چپ قبل از انقلاب تا اواخر جنگ عراق عليه ايران و روشنفكران ليبرال منش بعد از جنگ تا حال عبارتند از:

محمد نخشب- پدر روشنفكري التقاطي سوسيال، دموكراتيك- محمد مصدق- ليبرال برخاسته از خاندان اشرافي- كريم سنجابي- روشنفكري از جبهه ملي- محمد مسعود- روزنامه نگار سكولاريست- حسين فاطمي- سخنگوي جناح تندرو جبهه ملي- مظفر بقايي- روشنفكري مرموز با عملكردي پيچيده- امير مختار كريم پورشيرازي- روزنامه نگار چپ­گرا  اللهيار صالح- بوروكراتي از حزب ايران- حسين علاء- استاد لژفرماسونري- علي اميني- روشنفكري ليبرال، ناسيوناليست- خليل ملكي- روشنفكر ماركسيستي. مهدي بازرگان- روشنفكر ليبرال، ناسيوناليست- حسنعلي منصور- بوروكرات پيرو سياست­هاي آمريكا- امير عباس هويدا- عروسك خيمه شب بازي شاه- ذبيح الله صفا- يكي از ايدئولوگ­هاي ناسيوناليسم سلطنت طلب- ابراهيم خواجه نوري- فراماسونر انگلوفيل- شجاع الدين شفا- روشنفكر فر­اماسونر ضد دين- ليلي امير ارجمند- روشنفكر و نديمه فرح پهلو- داريوش همايون- روشنفكر ناسيونال و سلطنت طلب- فريدون آدميت- روشنفكر مدافع تجدد گرايي سطحي فراماسونرها- عبدالحسين زرين كوب- روشنفكر فعال در عرصه تاريخ نگاري فراماسونري. پرويز ناتل خانلري و...

اين قلم چون برخي ديگر از محققان اعتقاد دارد، در 3 دوره روشنفكري ايران: اشرافي، چپ، ليبرال منش تصوف گرا، ويرانگري فرهنگي به چشم مي­خورد. اگر هم سخني از سازندگي فرهنگي بوده است، مقدمه آن ويرانگري فرهنگي بوده است
و هيچ­ وقت به سازندگي فرهنگي يعني ذي­المقدمه نمي­رسيده است.

روشنفكر ديني:

يكي از مهمترن مباحث روشنفكري، روشنفكري ديني مي­باشد كه به سادگي از كنار آن نمي­توان عبور كرد؛ و اين قلم با عنايت به حساسيت موضوع و اهميت جايگاه تاريخي آن، لامحاله نكاتي را در اين خصوص به صورت فشرده كه ماحصل نگاه كارشناسان صاحب نظر به حساب مي­آيد به طور موشكافانه در ذيل مطرح
خواهم نمود:

1.   در 60 سال گذشته در كشورهاي اسلامي دو جريان فكري دربرابر يكديگر قرار گرفته و هريكي در مقام نفي ديگري برآمده است. يكي «سنت گراها» و كساني كه قرائت­هاي سنتي از دين داشته­اند و دوم «روشنفكران» و كساني كه به سكوي عقل گرايي ايستاده و دين را مربوط به دوران گذشته دانسته و كاربرد آن را در اين روزگار منتفي مي­دانستند.

2.   برخي اعتقاد دارند شايد اين دو جريان در ايران به خاطر استبداد حاكمان از التهاب بيشتري برخوردار بوده و هر يكي به نوعي در راه مبارزه با استبداد در داخل و استثمار در خارج، با ايدئولوژي خاص خود ديدگاه­هاي بلندي را برداشته­اند و بايد اذعان نمود غالب روشنفكرها، چه ديني و چه غيرديني با وجه ملي، در راه مبارزه با استبداد و استكبار ستيزي سهم و نقش مهمي ايفاء كرده­اند و اين مدعا پس از شهريور بيست بيشتر خود را نشان داده است.

3.   شكل گيري جريان روشنفكري در ايران پس از شهريور 1320 بوده است و اگر كسي با نگاه انتقادي جريانات روشنفكري را بخصوص در اين چند دهه اخير، مورد مطالعه قرار دهد، نمي­تواند منكر اين واقعيت شود كه نهال مبارزه با استبداد در اين مرز و بوم، به دست روشنفكران، اعم از ملي و مذهبي، گذاشته شده است. آن چه مهم است و در اين عصر، تعريف و جايگاه آن مبهم گشته است، جريان روشنفكر ديني است كه پس از انقلاب به ويژه در اين سال­هاي اخير دستخوش ابهامات و تحولات يا احياناً مورد بي­مهري­هاي مغرضانه و يا سوء استفاده­هاي سياسي قرار گرفته است!

4.   از مباحث مطرح شده در اين گفتار مي­توان نتيجه گرفت، روشنفكري اصطلاحي نيست كه بتوان براي آن حد و رسمي به دست داد و تعريفي مانع و جامع براي آن ارايه كرد. چه اين كه بگوييم مفهوم روشنفكري يعني تقابل تجدد با سنت يا بگوييم روشنفكر يعني كسي كه همواره دربرابر وضع موجود نگاه نقدگونگي خود را حفظ مي­كند و در تكاپوي گذرا از وضع موجود
به سوي مطلوب است يا اين كه بگوييم روشنفكر يعني كسي كه
هيچ گاه با قدرت گره نمي­خورد و سر در آستان هيچ حاكم و قدرتمندي ندارد يا تعاريف ديگر.

5.   از بركات سنت روشنفكري در تاريخ و جامعه، حفظ سنت «نقد» و شكست سنت و نگاهداري حالت انتقاد است. با اعتقاد به چنين مطلبي، اگر بخواهيم ريشه روشنفكري را در تاريخ خودمان كه تاريخ اسلام است پي­بگيريم بايد گفت نخستين رسالت روشنفكري را قرآن كريم اين كتاب آسماني، ادا كرده است كه هم در برابر جزميات جاهلي جزيرۃ العرب ايستاد هم اديان موجود را به نقد گذاشت و خرافه زدايي كرد و از همه مهمتر تعقل را بر تقليد حاكم كرد و آنان كه دين را ابزار قدرت و غرور ساخته بودند وانهاد. مگر نه اين است كه از مميزات روشنفكري، خردورزي و عقل باوري و سنت ستيزي است، پس جاي هيچ انكار نيست كه در ادبيات اسلام عقل باوري و خردورزي و خردستيزي با صراحت تأكيد شده است.

6.   روشنفكري در دنياي اسلام آن گاه معنا پيدا مي­كند كه دين در برابر «تجدد» قرار مي­گيرد و برخي سنت گرايان دين را با تجدد غيرقابل جمع شدن
مي­دانند؛ همان طور كه برخي تجدد خواهان تجدد را با دين از سر ناآشنايي مي­بينند. تقابل دو گروه سنتي و روشنفكري از اين جا مي­رويد كه دين در جامعه با قرائت­هاي سنتي و با حفظ جزميات تبليغ و تبيين مي­شود و مفاهيم آزادي، حقوق و تساهل به عنوان مفاهيم غربي و ضد ديني تلقي مي­شود. نقش روشنفكر ديني در جوامع مذهبي اين است تا از سر آشتي دادن دين با تجدد، برآيد و قرائت خود از دين را به گونه­اي بازسازي كند كه در دنياي مدرن، دين در تنگنايي قرار نگيرد.

7.   آنچه بايد بازسازي و نهادينه گردد، جريان روشنفكر ديني و در پي آن «احياي تفكر ديني» است. از نظرها نبايد دور بماند كه روشنفكران ديني در اين ديار و نيز در ساير ممالك اسلام خوش درخشيدند كم نبودند. از مرحوم اقبال لاهوري تا دكتر شريعتي، شهيد والامقام باقر صدر و فيلسوف ارجمند و گرانسنگ حضرت استاد شهيد مرتضي مطهري (ره). ولي اين جريان يك جريان غالب در تاريخ تفكر واقع نشد و همواره مورد هجوم قرار گرفت.

8.   انعطاف پذيري دين و اجتهادي بودن شريعت اسلام اقتضا مي­كرد عالمان دين هرگونه روشنفكري را ستقبال كنند و هرگونه شبهه و فكري را، ولو با نگاه ترديد با مباني ديني، عالمانه، هوشمندانه، تيزبينانه، مدبرانه و سياستمدارانه پاسخگو باشند. به تعبير بزرگي، امروز دربرابر عالمان دين، انبوه سوالات و شبهات پهن و آفتابي شده است كه با پاسخ­هاي كهن نمي­توان با آن­ها
روبه­رو شد. چه رسد با تيغ ارتداد و جنجال­هاي سياسي.

9.   شايد بهترين و مطمئن ترين راه براي تعريف روشنفكر ديني تعريفي است كه از طرف خود روشنفكران ارايه شده است. دكتر علي شريعتي، روشنفكر ديني را «مصلحي در جهت تكامل دادن انساني معنا مي­كند» و در جايي ديگر
مي­گويد:
«روشنفكران هم با الگوگيري از پيامبران نه جزو دانشمندان هستند و نه جزو توده منحط، ناخودآگاه بلكه خودآگاه مسئولند كه بزرگترين مسئوليت و هدفشان بخشيدن وديعه بزرگ خدايي، يعني خودآگاهي به توده انساني است.» «سيد جمال الدين اسد آبادي» به عنوان روشنفكر وظيفه خود را اصلاح دنيا و آخرت مسلمانان مي­داند و «اقبال لاهوري» مسئوليت روشنفكران را در بازگشت به قرآن و درك عميق مفاهيم آن معرفي مي­كند و «عين القضات» روشنفكر را كسي مي­داند كه به جمال ازلي حق راه يافته باشد و
«جلال آل احمد»
رمز پيروزي و موفقيت روشنفكران ايراني را در اتحاد با روحانيون ديني مي­پندارد.

به طور كلي روشنفكر ديني را به عنوان يك جنبش مي­توان چنين تعريف كرد: مجموعه تلاش­هاي پراكنده اما هم راستاي نيروهاي فكري و فرهنگي- اعم از حوزوي يا دانشگاهي و... و داراي علايق سياسي و اجتماعي با دغدغه­ها و نگاه­هاي ديني كه ذيل پارادايم تجدد- شاخه نو انديشي ديني- بروز يافته و منجر به تحولات فرهنگي يا سياسي در جامعه ايران- دست كم در سده اخير- شده است. و شايد هم منظور از روشنفكر ديني، تحديد موضوع فعاليت روشنفكرانه آنان به مقوله دين باشد. زيرا روشن است كه دين به عنوان جزيي از سنت ما، در طول قرون متمادي دچار تغيير و انحراف و نيز پس افتادگي شده، از يك سو گرد و غبار دوران آن را پوشانده و
به تعبيري چون پوستين وارونه درآمده است و از سوي ديگر به عنوان يك وجه مهم فرهنگي اجزاي آن مي­بايد مطابق نيازهاي امروز متحول و سازگار شوند و نشده است. در اين ميان روشنفكران ديني به عنوان كساني شناخته مي­شوند كه در عين اعتقاد به دين با تعبيري سازگار از آن، درصدد رفع اين زنگارها از دين و نيز انطباق پذيري آن با شرايط روز هستند. اين تعريف از روشنفكري ديني نيز محتمل و قابل درك است. جاي بسي تأسف است كه برخي از مدعيان روشنفكري، آگاهانه
مي­كوشند تعريفي از روشنفكر ديني به دست بدهند كه روحانيون را شامل نشود! ما نبايد فراموش كنيم كه خاستگاه اصلي اين جنبش، حوزه­هاي علميه بوده است. بسياري از روحانيون در تاريخ كشورمان نقش روشنفكر ديني را ايفاد كرده­اند، كتمان اين واقعيت تاريخي نوعي فريبكاري آشكار است. ما به عنوان افراد دين­دار اگر بخواهيم آهنگ پيشرفت اين جنبش ديني را سرعت بخشيم و راه را براي ورود مؤثرتر در جامعه هموار كنيم نمي­توانيم آن را به افرادي خاص محدود كنيم.

باز جاي بسي تأسف كه برخي از مدعيان روشنفكري ديني براي دين بيش از يك ابزار در خدمت روشنفكران، نقشي قايل نبوده­اند، از اين رو هرگاه تعارضي ميان اصل روشنفكري برخاسته از مدرنيته با مولفه­هاي اصيل ديني مشاهده مي­نمايند دين را فداي روشنفكري نموده­اند همچنان كه يكي از مدعيان- احمد زيدآبادي در سايت ملي مذهبي­ها در مقاله: ملت، مذهب و روشنفكري- گفته است: «فقط تفسيري از دين با اصول روشنفكري سارگاز مي­افتد كه از يك سو و نظام حقوقي شرعي را عصري بپندارد و از ديگر سو حاكميت دين در عصر جديد را كه با مقتضيات ملت- دولت، ناهمساز
مي­افتد از تفكر ديني خود حذف كند!»

اين قلم به چنين مدعيان روشنفكري يادآور مي­شود كه مبادا گمان كنند با تهاجم به دين و حاملان دين و حكومت ديني، راه تحقق پروژه مدرنيته هموار خواهد شد. پرواضح است از آن­جا كه روشنفكران هيچ اقدامي در جهت مقتضي- شرايط وجودي- مدرنيته برنداشته­اند، بلكه بعضاً برخلاف مقتضي عمل كرده­اند؛ لذا معلوم نيست كه با رفع حكومت ديني، حكومت­هاي مدرن شكل بگيرد!

حرف آخر:

نگارنده اعتقاد دارد باز انديشي يا نو انديشي ديني بايد مبتني بر اصول خاصي باشد تا منجر به التقاط فكري يا ديني نشود، اما سوال اينجاست كه اين اصول بنابر چه مصالح و يا مضاري تعيين مي­گردد و آيا اصلاً اين اصول قابل احصاء و تعيين هستند؟ اما مسأله روشنفكر ديني مبحثي است كه بايد بيشتر به آن پرداخت، اميد است اين نوشتار توانسته باشد راهي نو در اين مسير گشوده باشد.

منـابـــع :

1.      روشنفكر كيست و مسئوليت او چيست؟ سردار اميري گزارش روز 3/2/79

2.      روشنفكر كيست؟! هادي صادقي. رسالت 3/4/85

3.      روشنفكر و تعريف هايش. حسين كاجي. انتخاب 27/7/79

4.      دغدغه­هاي روشنفكري. محسن علي پور. مردم سالاري 2/7/83

5.      درباره روشنفكر. رضا صابري. كيهان فرهنگي- 261

6.      روشنفكران ايراني و غرب. مهرداد بروجردي. ترجمه جمشيد شيرازي

7.      روشنفكر، سياست و انديشه. امير محبيان. رسالت 1/10/82

8.      خود روشنفكري بيني. محمود حكيمي. قدس 22/5/82

9.      پارادايم مسلط بر گفتمان روشنفكران ايران و آنارشيسم فرهنگي. سمانه فردمنش. رسالت 5/6/86

10. رسالت روشنفكر اصول گرا. حامد دهخدا. رسالت 7 و 8/7/82

11. تلقي روشنفكر ديني از زندگي اصيل. بهزاد حميديه. رسالت 24 و 26/2/83

12. راهي به رهايي. مصطفي ملكيان. نشر نگاه معاصر

13. دين و رسالت روشنفكر ديني. داود مهدوي زادگان. معرفت 28

14. دين باوران روشنفكر و روشنفكران دين نما. محمد ملك زاده. رسالت 11/2/85

15. روشنفكر ديني كيست؟ اصغر قراباغي. خرداد 10/3/78

16. مفهوم روشنفكر ديني. محمد تقي فاضل ميبدي. عصر آزادگان 14/11/78

17. امام و روشنكفر ديني. عباد اميري. قدس 20/9/78

18. پيرامون انقلاب اسلامي. استاد شهيد مرتضي مطهري.

 

 



ارسال توسط افشار
انقلاب اسلامى و ديدگاه تحليلگران سياسي
اسدالله افشار
-1 بررسى يکصد ساله اخير حرکت‌ها، قيام‌ها و نهضت‌هاى اسلامى در ايران و ساير کشورهاى اسلامى بويژه کشورهاى منطقه نشان مى‌دهد که رفتارهاى سياسى در هر مقطع، در تفکرات و انديشه‌هاى سياسى خاص دينى ريشه داشته است. انقلاب اسلامى ايران نيز که از سال 1341 به رهبرى امام راحل(ره) آغاز و بعد از 16 سال در 22 بهمن سال 57 به پيروزى رسيد، بر يک مبنا و تفکر سياسى خاصى استوار بوده است. در چارچوب اين اصل مهم بيان دو نکته در آغاز سومين دهه سالگرد پيروزى شکوهمند انقلاب اسلامى خالى از لطف نمى‌باشد؛
يک) هر تحول، انقلاب و رفتار سياسى از يک ايده و تفکر سياسى نشات مى‌گيرد که بدون شناخت آن، رفتار سياسى قابل فهم و تفسير نخواهد بود.
دو) خطر اصلى براى هر انقلاب و رفتار سياسي، تخريب تفکر زيربنايى آن است. سعى دشمنان داخلى و خارجى بر مردد ساختن مردم نسبت به اين تفکر زيربنايي، بى‌شک مى‌تواند موجب تخريب اساسى‌ترين پايه و شالوده انقلاب گردد.
-2 اهميت و عظمت انقلاب اسلامى که در دهه 50 در ايران رخ داد، برکسى پوشيده نيست و موافق و مخالف به اين موضوع اعتراف دارند. اين پديده با پيروزى بر نظامى که استوارترين هم‌پيمان غرب در منطقه به حساب مى‌آمد و جانانه از سوى قدرت‌هاى بزرگ پشتيبانى مى‌شد، فکر و ايده نوينى را مطرح کرد که براساس آن، دين که در دنياى سکولار، افيون جوامع پيشرفته تلقى مى‌گرديد و در غرب به طور کلى از رونق افتاده بود و ديندارى امرى شخصى پنداشته مى‌شد، بازيگر اصلى ميدان شد و توجه همگان را به خود جلب کرد. تکيه بر ارزش‌هاى دينى و پايه‌گذارى حکومتى برخاسته از متن دين و سازگار با آرمانى‌ترين اهداف و انتظارات بشر را مى‌توان از اساسى‌ترين ويژگى‌هاى اين پديده برشمرد؛ از اين رو انديشمندان داخل و خارج، با دقت و نکته سنجى فوق‌العاده براى شناخت و تحليل علل، عوامل، ويژگى‌ها، اهداف، آرمان‌ها و دستاوردهاى آن تلاش کردند.
-3 صاحب‌نظران و تحليلگران خبره سياسى اعتقاد دارند، اين حادثه بزرگ قرن، از يکسو معادلات سياسى استکبار را در ادامه سياست سلطه و تقسيم استعمارى جهان به‌هم زد و از سوى ديگر يکى از استوارترين رژيم‌هاى وابسته را که از حمايت قدرت‌هاى بزرگ برخوردار بود، ريشه‌کن نمود و در کشورى چون ايران، با اهميتى که از نظر استراتژيکى و اقتصادى براى قدرت‌هاى بزرگ جهان دارد، تحولى سياسى - مردمى و عظيم به وجود آورد.
دسته‌اى ديگر از کارشناسان معتقدند مهمتر از دو نکته فوق الذکر،‌ روند انقلاب اسلامى با آگاهى هاى عميقى که در ميان ملت‌هاى مسلمان جهان بويژه در کشورهاى اسلامى به وجود آورد، زمينه تحولات سياسى ريشه‌دار و بينش‌ها و گرايش‌ها و حرکت‌ها و سازماندهى‌هاى سياسى چشمگيرى را فراهم آورد.
و برخى ديگراز تحليلگران منصف اذعان نموده‌اند که اين جريان سياسي، يک بار ديگر اسلام را به عنوان يک قدرت تعيين کننده در جهان مطرح نمود و چشم‌انداز وحدت بزرگ جهان اسلام و حرکت عظيم بازيابى خويشتن خود، و گريز از سلطه و ايستادگى در برابر استعمار کهنه و نو و ايجاد قطب سياسى جديد در جهان و فروريزى رژيم‌هاى وابسته و تحميلى را در سرزمينهاى پر نعمت اسلامي، در برابر ديدگان مشتاق، ولى غم و ياس گرفته دو ميلياردى مسلمانان گشود و موجى از وحشت و اضطراب در دل‌هاى پر اميد و آرزوى جهانخواران آفريد.
-4 به اعتراف تحليلگران سياسي، شگفتى‌هايى که انقلاب اسلامى در جهان آفريده بيشتر از آنهايى است که دنيا در طول هفتاد سال اخير به خود ديده است؛ شگفتى‌هايى که تحليل‌ها، تئوريها و پيش‌بينى‌هاى صاحب‌نظران سياسى را بى‌اعتبار نموده است. انقلاب اسلامي، بلوک‌بندى‌ها و نظام دو قطبى تثبيت شده در نظام بين‌المللى کنونى جهان را درهم ريخت و با وجود تضاد عميقى که بر روابط دو ابر قدرت حاکم بود و آن دو را آشتى‌ناپذير مى‌نمود وادار به سازش و اتخاذ موضع واحد در برابر اين پديده سياسى جديد نمود و تحولات عمده‌اى را در مسائل مختلف جهان به دنبال آورد.
-5 غرب طى چند تجربه تلخ در مصاف با يکپارچگى اسلامى در جريان جنگ‌هاى صليبى و درگيرى‌ با امپراتورى‌هاى اسلامى و مانند آن، خاطرات ترسناک و تکان دهنده‌اى را در حافظه تاريخ خود به ياد دارد، ولى اين بار خطر، عظيم‌تر و گسترده تر و دهشتناک‌تر از آن بود که در گذشته ديده بود.
پديده کاملا نوظهور مقاومت در لبنان، فلسطين، عراق‌، افغانستان و ... با الهام از انقلاب اسلامى و جهاد اسلامى در مصر و ديگر کشورهاى اسلامي، براى غرب بيش از آنچه که تصور مى‌کرد وحشتناک و طليعه جهنمى سوزان براى استکبار بود.
-6 انقلاب اسلامى در مقايسه با انقلاب‌هاى ديگر جهان از يک سلسله ويژگى‌ها و امتيازهاى اصولى برخوردار است که از نظر فرهنگ و دانش و تئورى انقلاب، آن را در رده بالاى پديده‌هاى سياسى بزرگ و انقلاب‌هاى مهم جهان قرار داده است.
مزايايى چون ماهيت ايدئولوژيکي، قدرت رهبرى و عمق تحولات ناشى از انقلاب موجب گرديده که بسيارى از صاحب‌نظران علوم سياسى در تئورى‌هاى انقلاب درکشورهاى اسلامى تجديدنظر کنند و الگوى جديد را مورد بررسى قرار دهند.
-7 چنان که در سطور فوق الذکر گذشت، امروزه حجم وسيعى از مطالب و بررسى‌ها در تحليل انقلاب اسلامى وجود دارد. گروهى از نويسندگان دقيقا براساس برخى از نظريه‌هاى انقلاب و جمعى ديگر براساس برداشت‌هاى علمى خويش به تحليل انقلاب اسلامى پرداخته‌اند.
هرچند به دليل حجم زياد و گاه مبهم بودن عوامل کليدى مورد توجه، تفکيک و دسته‌بندى دقيق اين نوشت‌ها و جاى دادن هر نوشته در دسته‌اى خاص، کارى دشوار است؛ ولى اگر رهيافت علمى نويسندگان را ملاک عمل قرار دهيم، به نظر مى‌رسد مى‌توان نوشته‌ها را به سه گروه تقسيم کرد:
گروه اول - گروهى از نويسندگان در تحليل انقلاب اسلامى تمرکز خود را روى يک عامل قرار داده، بر يکى از عوامل جامعه‌‌شناختي، فرهنگي، اقتصادي، سياسى يا روانشناختى تاکيد ورزيده‌اند.
گروه دوم - گروهى از نويسندگان مثل تدا اسکاچپول در اثر “دولت تحصيل‌دار و اسلام شيعى در انقلاب ايران”، در تحليل انقلاب اسلامى به دو يا سه دسته از عوامل تاکيد بيشترى ورزيد‌ه‌اند.
گروه سوم - بسيارى از نويسندگان چون نيکي.آر. کدى در کتاب “ريشه‌هاى انقلاب ايران”، ابعاد متفاوت اجتماعي، فرهنگي، جامعه‌شناختي، روانشناختى و سياسى را در نظر دارند و به بررسى نقش عوامل مختلف مى‌پردازند.
فرد هاليدى نيز در تبيين علل اصلى انقلاب به 5 عامل زير اشاره مى‌کند:
يک) توسعه ناهماهنگ و سريع اقتصاد سرمايه‌دارى ايران
دو) ضعف سياسى رژيم شاهنشاهي
سه) ائتلاف گسترده نيروهاى مخالف
چهار) نقش اسلام در بسيج نيروها
پنج) زمينه‌ متغير و نامعلوم محيط بين‌الملل
حميد عنايت در مقاله “انقلاب در ايران 1979، مذهب به عنوان ايدئولوژى سياسي”، نخست تضادهاى اجتماعي، اقتصادى و سياسى را وجوه مشترک انقلاب‌ها مى‌داند. پس به سقوط روحى شاه تاکيد مى‌ورزد و در نهايت مذهب شيعه را نقطه افتراق انقلاب ايران از ساير انقلاب‌ها مى‌خواند و اعتقاد داشت که در تاريخ صد ساله اخير ايران مردم تنها به خواست عالمان مذهبى در تحولات شرکت کرده‌اند.
کتاب “داستان انقلاب” نوشته محمود طلوعى - نيز در تحليل انقلاب اسلامى فهرستى از عوامل موثر بلندمدت و کوتاه مدت اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگى و شخصيتى را ارائه مى‌کند.
-8 هرچند نويسندگان در بررسى علل و وقوع انقلاب اسلامي، رهيافت‌هاى علمى متفاوتى در پيش گرفته‌اند؛ ولى آن دسته از رهيافت‌هايى که به عوامل مختلف اجتماعي، فکري، فرهنگي، اقتصادي، سياسى و روانشناختى با تاکيد بيشتر بر عوامل فرهنگى توجه مى‌کند از جامعيت بيشترى برخوردار است. البته در چنين رهيافت‌هايي، به دليل توجه به عوامل مختلف، تبيين جايگاه و نقش هريک از عوامل و در نتيجه فرايند وقوع انقلاب مشکل جلوه مى‌کند.
در ميان عوامل مختلف داراى نقش در وقوع انقلاب اسلامى بايد به نقش کليدى عوامل فرهنگى مانند دين مبين اسلام و مذهب تشيع و رهبرى الهى هوشمندانه و قاطع امام خميني(ره) اشاره کرد.
-9 زنگ خطرى که سقوط شاه در جهان استکبارى نواخت و لرزه‌اى که پيروزى انقلاب اسلامى بر اندام جهانخواران انداخت و فروغ اميدى که با پيروزى ملتى بر دست نشاندگان قدرت‌هاى استکبارى در افق حيات سياسى آينده کشورهاى جهان سوم تابيدن گرفت و بالاخره با تحقق معجزه سياسى قرن بيستم، توجه بسيارى از تئوريسين‌هاى انقلاب‌ها، تحليلگران و مفسران سياسى و صاحب‌نظران در سياست‌هاى ملى و فراملي، به بررسى تحليلگرانه اين حادثه بزرگ سياسى تاريخ معاصر جلب شد و برخى تحت عنوان “سقوط شاه” و بعضى ديگر زير عنوان “انقلاب ايران”، وعده‌اى هم به عنوان “پيروزى انقلاب اسلامى ايران”، علل و عوامل به وجود آورنده آن را مورد بررسى و تحقيق قرار داده و اکثرا با معيارهاى گذشته و شاخص‌هاى ذهنى و مورد علاقه خود شتابزده به اظهارنظر پرداختند.
-10 ضرورى به نظر مى‌رسد که درخصوص تحليل‌ها و تفسيرهاى صورت گرفته از سوى مفسران سياسى که وابستگى شديدى به امپرياليسم خبرى و باندهاى مطبوعاتى صهيونيسم جهانى دارند نکاتى را در ذيل يادآور شويم؛
نکته اول - مطلبى که در بررسى ديدگاه‌هاى مختلف و برداشت‌هاى متفاوت از علل پيروزى انقلاب اسلامى به چشم مى‌خورد اين است که بيشتر تحليل‌ها و تفسيرهاى ارائه شده بويژه از طرف مفسران سياسى غرب، براساس بينش محدود در يک مقطع زمانى و به صورت مجرد و بدون توجه به زمينه‌هاى پيچيده عقيدتى و ريشه‌هاى ممتد تاريخى حادثه‌اى به عظمت انقلاب اسلامى ايران انجام گرفته است.
احتياج به توضيح ندارد که پديده‌هاى سياسى - اجتماعى مهمى چون انقلاب اسلامى که داراى بار فرهنگى عميق و سابقه تاريخى و ايدئولوژيکى است، هرگز بدون برخوردارى از زمينه‌هاى گسترده و پيچيده عقيدتي، در حد يک مکتب و ريشه‌هاى به هم پيوسته ممتد تاريخي، در حد يک تمدن و فرهنگ ريشه‌دار، نمى‌تواند محتمل‌الوقوع باشد، تا چه رسد به حادثه‌اى در سطح بزرگترين پديده سياسى معاصر.
نکته دوم- اينکه هرکدام از تحليلگران براساس بينش خاص و زمينه فکرى خود، در ميان علل و عوامل مختلف روى يک يا چند مورد تکيه نموده و آنها را اصلى وعوامل ديگر را فرعى معرفى کرده‌اند و تشخيص اصلى و فرعي، خود احتياج به توضيحى دارد که در بيشتر اين تحليل‌ها به چشم نمى‌خورد.
ملاک اصلى و فرعى بودن مى‌تواند نزديک يا دور بودن پديده وعامل آن باشد و نيز ممکن است مستقيم و غير مستقيم بودن تاثير عامل، معيارسنجش قرار گيرد و همچنين مى‌توانيم شدت و ضعف تاثير عامل را اساس ارزيابى بدانيم و يا اهميت عامل و مناسبت‌هاى ماهوى و ديگر نقطه‌نظرهايى که معمولا در تعيين اصلى و فرعى منظور مى‌گردد، پايه قضاوت قرار بگيرد.
نکته سوم - آن است که طبقه‌بندى نقطه‌نظرها در تحليل و تفسير پيروزى انقلاب اسلامى کارى است بس مشکل که از رابطه تنگاتنگى ناشى مى‌شود که بين عوامل سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادى و مذهبى وجود دارد؛ زيرا هر عامل اقتصادى و يا مذهبى نهايتا در ايجاد يک پديده سياسى به عامل سياسى تبديل مى‌شود و کليه عوامل پديده‌هاى سياسى به هر شکل و با هر خصوصيتى که همراه باشد، بالاخره سياسى محسوب مى‌شود. باتوجه به اين مشکل بوده که ما در طرح و بررسى نظرات مختلف از ارائه شيوه‌ خاص طبقه‌بندى شده خوددارى نموديم.
در اين ميان اين نکته نيز حائز اهميت است که تحليلگران سياسى غرب در زمينه تحولات عميق ايران، بيشتر از سقوط شاه و علل و عوامل آن سخن به ميان آورده‌اند و به پديده‌هاى مثبت آن که عمدتا پيروزى انقلاب اسلامى است، کمتر پرداخته‌اند و چنانچه در ارائه نقطه‌نظرهاى مختلف، سقوط شاه به عنوان محور اصلى بحث‌ها قرار گرفته است،‌از اين بينش يک سويه ‌نگرانه سرچشمه گرفته است! بى‌شک، هيچ کدام از علل وعواملى که از سوى تحليلگران مطرح شده نمى‌تواند به عنوان علت اصلى و علت‌العلل قابل قبول باشد و چنانچه عوامل ياد شده را يکبار ديگر به بستر حوادث و جريان انقلاب اسلامى عرضه کنيم مى‌بينيم که نه تنها همه آنها به نحوى در روند انقلاب موثر بوده، بلکه آنها در حقيقت همه عوامل نيستند و عوامل متعدد ديگرى نيز در کنار آنها مى‌توان يافت که کم و بيش با آنها در ايفاى نقش‌هاى مختلفى در روند انقلاب سهيم‌ بوده و به نحوى موثر بوده‌اند.
منابع:
-1 انقلاب اسلامي: ريشه‌ها و چالش‌ها، دکتر روحاني، حسن
-2 مقاله مطالعات مربوط به ايران و انقلاب ايران، پليتيکي، ورلد، ترجمه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى
-3 غرور و سقوط، آنتوني، پارسونز، ترجمه پاشا شريفي
-4 تحليل بر انقلاب اسلامي، دکتر محمدي
-5 ايران: ديکتاتورى و تحول، هاليدي، فرد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى مرداد 63
-6 انقلاب اسلامى ايران و مبانى رهبرى امام خميني(ره)، برآم، سايروسن، ترجمه پ شيرازي
-7 انقلاب اسلامى و ريشه‌هاى آن، عميد زنجاني، ‌عباسعلي
-8 انقلاب در ايران در سال 1979، مذهب به عنوان ايدئولوژى سياسي، عنايت ، حميد، ترجمه منتظر لطف
-9 انقلاب اسلامى و چرايى و چگونگى رخداد آن، جمعى از نويسندگان
-10 ماموريت در ايران، سوليوان، ويليام (آخرين سفير آمريکا در ايران)


ارسال توسط افشار
" آی قصه قصه قصه " پرتیراژترین کتاب هفته
بنا بر اعلام خانه کتاب تعداد 1017 عنوان کتاب از 18 تا 24 تیرماه در کشور منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، بر اساس آمار موجود در بانک اطلاعاتی این موسسه، این کتاب ها در شمارگان چهار میلیون و 87 هزار و 200  جلد منتشر شد و شمارگان متوسط هر عنوان 4100 جلد بود. این 1017 عنوان در 766 هزار و 98 صفحه انتشار یافت و هر کتاب به طور متوسط در 230 صفحه منتشر شده است.

در هفته ای که گذشت از میان 1017 عنوان کتابی که به چاپ رسید، 405 عنوان ( 82/39 درصد ) چاپ نخست و 612 عنوان ( 17/60 درصد ) چاپ مجدد، 719 عنوان ( 69/70 درصد ) تالیف و 298 عنوان ( 30/29 درصد) ترجمه شده است.

در این هفته بیشترین کتاب ها با 248 عنوان ( 38/24 درصد ) در موضوعات ادبیات منتشر شد و پس از آن به ترتیب موضوع های دین با 175 عنوان ( 20/17 درصد)، علوم عملی با 157 عنوان ( 43/15 درصد)، علوم طبیعی و ریاضیات با 99 عنوان ( 73/9 درصد) ، علوم اجتماعی با 93 عنوان ( 14/9 درصد )، فلسفه با 58 عنوان ( 70/5 درصد )، هنر با 55 عنوان ( 40/5 درصد )، تاریخ و جغرافیا با 53 عنوان ( 21/5 درصد )، زبان با 47 عنوان ( 62/4 درصد ) و کلیات با 32 عنوان ( 1/3 درصد ) قرار گرفته اند.

از میان 1017 عنوان کتابی که در هفته گذشته منتشر شد، 232 عنوان ( 81/22 درصد ) برای کودکان و نوجوانان و 933 عنوان ( 74/91 درصد ) به کتاب کمک درسی و آموزشی اختصاص داشته است.

کتاب " آی قصه قصه قصه " از نشر " میر سعیدی فراهانی " به نویسندگی زهره پریریخ و شراره وظیفه شناس در 80 هزار  نسخه منشتر شد که بیشترین شمارگان را داشت.

همچنین کتاب " Drilling data handbook"  از نشر " طاهریان " به نویسندگی "Gilles"  با بهای 300 هزار ریال گران ترین  کتاب " زیارت عاشورا ، دعای توسل ، حدیث کساء " از انتشارات " سبط النبی " و ترجمه مهدی الهی قمشه ای با بهای 1500 ریال ارزان ترین کتاب این هفته بود.

در این هفته پرکارترین مولفان " پریا گوهریان " با 13 عنوان کتاب در حوزه آموزش آشپزی از انتشارات " هانی " ، " اسدالله افشار" با 10 عنوان کتاب در حوزه تاریخ اسلام از انتشارات " عابد " و " حضرت امام خمینی (ره) " با 9 عنوان کتاب از " موسسه تنظم و نشر آثار امام " بوده اند.

همچنین امیر صالحی طالقانی با 12عنوان کتاب از انتشارات " قدیانی " و " طاهره طالع ماسوله " با 12 عنوان کتاب از انتشارات " با فرزندان " در حوزه کتاب های کودک و نوجوان و زنده یاد حجت الاسلام و المسلمین مهدی الهی قمشه ای با 9 عنوان کتاب دینی - مذهبی پرکارترین مترجم این هفته بوده اند.

بنا براین گزارش " انتشارات قدیانی " با 60 عنوان کتاب همچنان پرکارترین ناشر هفته بود.



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۶/۱۱/۱۱
ولايت اميرمومنان على(ع)
اسدالله افشار
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين. سوره مائده ۶۷
در آيه مذكور روى سخن تنها با پيامبر(ص) است كه وظيفه او را بيان مى كند و به همين خاطر با خطاب اى پيامبر(يا ايها الرسول) شروع شده و با صراحت و تاكيد دستور مى دهد كه آن چه را از طرف پروردگارت نازل شده است به مردم برسان.
مفسران معتقدند جمله بندى هاى آيه و لحن خاص و تاكيدهاى پى درپى آن و همچنين شروع شدن با خطاب «يا ايها الرسول» كه تنها در دو مورد از قرآن مجيد آمده و تهديد پيامبر(ص) به عدم تبليغ رسالت در صورت كوتاهى كردن كه منحصراً در اين آيه از قرآن آمده است، نشان مى دهد كه سخن از حادثه مهمى در ميان بوده است كه عدم تبليغ آن مساوى بوده است با عدم ابلاغ رسالت.
براى هر عقل كاوشگر طلب حق ممكن است اين سوال به ذهن او متبادر شود كه با توجه به تاريخ نزول سوره كه قطعاً در اواخر عمر پيغمبر(ص) نازل شده است، چه واقعه مهمى بوده كه خداوند پيامبر(ص) را با اين تاكيد مامور ابلاغ آن مى كند؟ و يقيناً پاسخ چنين پرسشى اين است كه آيا مساله اى جز تعيين جانشين براى پيامبر(ص) و سرنوشت آينده اسلام و مسلمين مى تواند واجد اين صفات بوده باشد، بنابراين بهترين استدلال براى آيه مورد اشاره آن است كه بپذيريم انتخاب جانشين نقطه پايان ابلاغ رسالت محمدى(ص) و بخش تكاملى مكتب اسلام بايد تلقى گردد و لذا اين امر مهم موجب آن شد كه جريان تاريخى غدير در روز پنجشنبه سال دهم هجرت(آخرين سال عمر پيامبر(ص))، درست هشت روز بعد از عيد قربان به وقوع بپيوندد تا وجود مقدس و مبارك حضرت على(ع) از سوى پروردگار با دست رسولش به امامت و ولايت برگزيده شود و تحقق آن بشارت «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى» را براى پيامبر(ص) و مكتب ماندگار او داشت و به حقيقت هيچ فردى در آن برهه از تاريخ حساس اسلام جز على(ع) شايستگى ولايت جامعه مسلمين را نداشت و او جامع فضايل براى تكيه زدن بر مسند الهى، رهبرى بلاد اسلامى بود.
بيان فضائل على(ع):
احاديث در اين زمينه فراوان است كه هم علماى اهل سنت و هم دانشمندان شيعه در كتاب هاى خود آن ها را نقل كرده اند و راقم اين سطور به پاره اى از اين روايات اشاراتى خواهد داشت:
۱- ايمان على (ع) در كودكى: پيامبر(ص) دست على(ع) را گرفت و فرمود: اين اولين كسى است كه به من ايمان آورده و اولين كسى است كه در قيامت با من مصافحه مى كند و اين صديق اكبر است.(۱)
- ابوسعيد خدرى از پيامبر(ص) چنين نقل مى كند كه دست به ميان شانه هاى على(ع) زد و فرمود: اى على هفت صفت ممتاز دارى كه احدى در قيامت نمى تواند درباره آن ها با تو گفت وگو كند، تو نخستين كسى هستى كه به خدا ايمان آوردى و از همه نسبت به پيام هاى الهى با وفاترى، و در اطلاعات فرمان خدا پابرجاترى.(۲)
نخستين كسى كه در كنار حوض كوثر بر من وارد مى شود، نخستين كسى است كه اسلام آورده و او على بن ابيطالب است.(۳)
۲- على(ع) صالح المومنين: در حديثى از امام باقر(ع) آمده است: رسول خدا (ص) دوبار على (ع) را (با صراحت) به يارانش معرفى كرده يك بار آن جا كه فرمود (در غدير خم): هر كس من مولاى او هستم على(ع) مولاى اوست، و اما بار دوم هنگامى كه آيه فان الله هوا مولاه و جبرئيل و صالح المومنين... (سوره تحريم آيه ۴)
نازل شد، رسول خدا(ص) دست على(ع) را گرفت و فرمود: اى مردم اين «صالح المومنين» است.(۴)
۳- دعاى پيامبر(ص) در حق على (ع): رسول خدا(ص) به هنگام نزول آيه ۱۲ سوره حاقه (وتعيها اذن واعيه) فرمود: من از خدا خواستم كه گوش على(ع) را از اين گوش هاى شنوا و نگه دارنده حقايق قرار دهد و به دنبال آن على(ع) مى فرمود: من هيچ سخنى بعد از آن از رسول خدا(ص) نشنيدم كه آن را فراموش كنم بلكه هميشه آن را به خاطر داشتم.(۵)
پاورقى ها:
۱- تفسير نمونه، ج،۸ ص ۱۰۵
۲- كتاب حلية الاولياء، ج،۱ ص ۶۶
۳- مستدرك حاكم، ج ،۲ص ،۱۳۶ استيجاب، ج،۲ ص ،۴۵۷ شرح ابن ابى الحديد، ج ،۳ ص ۲۵۸
۴- تفسير مجمع البيان، ج ،۱۰ ص ۳۱۶. تفسير نمونه، ج ،۲۴ ص ۲۸۰
۵- تفسير قرطبى، ج ،۱۰ ص ۶۷۴۳. تفاسير مجمع البيان، روح البيان، روح المعانى، ابوالفتوح رازى، الميزان و تفسير نمونه ذيل تفسير آيه مورد اشاره (سوره حاقه/۱۲).


ارسال توسط افشار
 ناتوي فرهنگي ، جنگ سرد دشمن ‌(قسمت دوم و پاياني)             اسدالله افشار    
رسانه ظهور بازي‌هاي رايانه‌اي با قابليت‌ها و ويژگي‌هاي خاص خود به جرات مي توان گفت كه ضريب تاثيرگذاري و نفوذ خود را حتي از رسانه نيز افزايش داده‌اند از مهمترين اين ويژگيها ماهيت تعاملي بودن بازي‌هاي رايانه‌اي است به دليل همين ويژگي است كه قرار گرفتن افراد (معمولا‌ كودكان و نوجوانان) در معرض بازي‌هاي كامپيوتري نگران كننده تر از قرار گرفتن آنها در معرض فيلم‌هاي سينمايي است زيرا اين بازي‌ها بسياري از اصول يادگيري مانند هم ذات پنداري - الگو سازي - تمرين ، تكرار و پاداش و تقويت را به كار مي گيرند و لذا كاركردهاي فرهنگي بازي رايانه‌اي و يا بهتر بگويم نحوه تاثير گذاري اين شواليه‌هاي رايانه‌اي به اشكال زير قابل لمس و ادراك مي باشد:‌ خشونت و پرخاشگري، تبليغ فرهنگ برهنگي و نمايش صحنه‌هاي غيرمجاز اخلا‌قي، تبليغ فرهنگ غرب. اصرار بر انجام خطا و گناه. از بين بردن قبح گناهان . ارايه نهادهاي غيراخلا‌قي يا ضد اخلا‌قي . اسوه سازي از شخصيت‌هاي غيراخلا‌قي و ... 6-يكي ديگر از ابزارهاي سيا در خصوص ناتوي فرهنگي استفاده ابزاري از همكاري وسيع روشنفكران وابسته غربي مي باشد. كنگره آمريكا در اين زمينه، پول‌هاي كلا‌ني را براي ايجاد نشريات روشنفكري در سطح جهان هزينه مي نمايد.‌در ميان نام هاي برجسته همكاران ناتوي فرهنگي، مي توان نام هاي زير را يافت كه با سيا براي مبارزه فرهنگي با بلوك شرق همكاري داشته‌اند. سركارل پوپر، تماس كوهن، آرتور شلذينگر اسپر) سرآيزايابرلين ، والت و يتمن روستو، جيمز برنهام، وانيل بل، ريمون آرون، هاناآرنت، ايروينگ كرستول، سيدني هوك، آرتور كوستلر، هنري لوس، رينهولذنيبور، رابرت كانكوئست و ...‌ اينان انديشمنداني بودند كه در دوران جنگ سرد و روشنفكران مخالف كمونيسم را در سراسر جهان تغذيه فكري مي كردند. علا‌وه بر محققان و روشنفكران ، دانشگاه‌ها نيز تحت تاثير اين وزارت فرهنگي و ناتوي فرهنگي قرار گرفته بودند.‌مطابق اسناد موجود تعدادي از دانشگاه‌هاي سرشناس ايالا‌ت متحده مانند كلمبيا، استانفورد، نيويورك و هاروارد ، زير نفوذ مستقيم سيا و همكاري تنگاتنگ با اين ناتوي فرهنگي بوده‌اند. مثلا‌ بنياد فارفيلد در دانشگاه كلمبيا از مهمترين مراكزي بود كه بودجه عمليات فرهنگي سيا از طريق آن به نهادهاي فرهنگي انتقال مي يافت. ظاهرا اين بنياد را يك ثروتمند يهودي به نام جوليوس فليشمن ايجاد كرده بود ولي در واقع اين نهاد كه تامين كننده بودجه براي سربازان فرهنگي غرب در اروپا و آمريكا بود با بودجه سيا تامين مي شد. هدايت اين بنياد را "جك تامپسون" مامور سيا و استاد دانشگاه كلمبيا به دست داشت.‌ ‌7-امروزه يكي ديگر از ابزارهاي مهم و قوي "ناتوي فرهنگي" راديوهاي بيگانه بشمار مي روند. گردانندگان اين راديوها كه هدفشان تخريب باورهاي ملي و ديني و زير سئوال بردن ارزش‌هاي معنوي مردم ايران است مي كوشند با پخش برنامه‌هايي خاص چهره جمهوري اسلا‌مي را تيره و تار نشان دهند و اغلب خوراك اين راديوها هم از مصاحبه با برخي چهره‌هاي سياسي تهيه مي شود. چهره‌هايي كه در سال هاي گذشته برخي از آنان در جايگاه نماينده مردم در مجلس و ياور بدنه دولت‌هاي پيشين حضور داشته‌اند يا به عنوان روزنامه‌نگار اصلا‌ح طلب در برخي نشريات زنجيره‌اي فعال بوده‌اند.آمارهاي يك تحقيق كارشناسي در شهريور 85 نشان مي دهد كه در اين ماه راديو فردا با پخش 148 گفت‌وگو، بي.بي.سي 142 گفت‌وگو، آمريكا 127 گفت‌وگو، فرانسه 61 گفت‌وگو كلن 41 گفت‌وگو و راديو اسرائيل با 10 گفت‌وگو با افرادي كه معلوم الحال بوده پرداخته و بدنبال تحقق اهداف "ناتوي فرهنگي" نيز بوده‌اند. بيشترين بحث مطرح شده در اين راديو ها به مسائل سياست داخلي ايران اختصاص دارد. فهرست طولا‌ني افراد طرف گفت‌وگو با راديوهاي بيگانه فارسي زبان- فردا، آمريكا، اسرائيل، بي.بي.سي فرانسه و كلن - و تنوع موضوعات مورد گفت‌وگو بيان در تلا‌ش گسترده اين راديوها براي شبهه پردازي درباره رويدادهاي سياسي اجتماعي كشورمان مطابق با جهت گيري هاي اين رسانه‌ها و شكل دهي به اذهان مخاطبان در راستاي اهداف گردانندگان آنان است.‌ ‌8-ناتوي فرهنگي از نظر جغرافيايي فقط مختص كشورهاي آتلا‌نتيك و آمريكا نيست و هدفش تك قطبي كردن جهان است و مي خواهد تمامي فرهنگ ها به صورت سلسله مراتبي زير مجموعه‌اي از فرهنگ غرب باشند، كه اين سيطره به رغم اينكه بسيار خطرناك است به صورت خزنده حركت مي كند. نگارنده همچون كارشناسان دلسوز ديگر معتقد است با همان وسيله‌اي كه ناتوي فرهنگي وارد عمل شده بايد مقابله كرد.‌ با شكست آمريكا در خاورميانه خودبخود ناتوي فرهنگي هم به شكست مي انجامد، چرا كه اكنون رويكرد مردم در خاورميانه به سياست هاي آمريكا و هم پيمانانش كاملا‌ منفي و دفاعي است و اين موضوع شكست تمامي برنامه‌هاي ناتو را نويد مي دهد.‌ ‌9-در ده سال گذشته جريان‌هايي هم در داخل كشور همسو با اين هجمه‌ها حركت كردند و استكبار جهاني همسو با اين جريان ها توانست پايگاه‌هايي در ميان برخي از چهره‌هاي فرهنگي ايجاد كند گر چه در آن زمان ناتوي فرهنگي ايجاد نشده بود اما تحركات ضد فرهنگي غرب در دو سال اخير از حمله ترسيم كاريكاتور موهن از پيامبر اعظم (ص) و ... خود نشان از تحقق پيماني تحت عنوان ناتوي فرهنگي دارد. در برنامه چهارم توسعه به محورهاي توسعه فرهنگي اشاره و تاكيد شده است كه دولت بايد به اعتلا‌ي معرفت و بصيرت ديني در سايه قرآن و اهل بيت عليهم السلا‌م، تقويت فضايل اخلا‌قي، تقويت روحيه ايثار و شهادت، تقويت وحدت ملي و مقابله با تهاجم فرهنگي توجه كند.‌‌10-براي مقابله با اين موضوع بايد ابتدا اين هجوم باور شود، چون سال‌ها طول كشيده كه دولت مردان ما باور كنند چيزي به نام "تهاجم فرهنگي "كه از سوي مقام معظم رهبري عنوان شد وجود دارد اما مقابله با ناتوي فرهنگي نبايد برخوردي انفعالي باشد، بلكه بايد قدم به قدم مقابله كرد، اتاق فكر ايجاد كرد و براي اين مقابله مباني نظري ترسيم كرد و اين كار ابتدا بايد در دانشگاه و حوزه انجام شود، سپس اين مباني به سياستگذاري ، پروژه و اجرا ختم شود. در هر صورت امروزه واقعيتي كه در پيش روي ما قرار دارد اين است كه براي مقابله با "ناتوي فرهنگي" مي بايست با ايجاد شوراي فرهنگي و راهبردي، به ترسيم نقشه مقابله با "ناتوي فرهنگي" كه در آينده هجوم آن را بيشتر درك خواهيم كرد، پرداخت و از تمامي فرصت و پتانسيل‌هاي موجود استفاده كرد. به عنوان مثال تقويت رسانه‌هاي ملي، تاسيس رسانه‌هاي فراملي و ايجاد رسانه‌ها يا پيمان‌هاي رسانه‌اي مشترك اسلا‌مي از ديگر الزامات حضور فعال و خلا‌قانه در اين ساحت به شمار مي رود.‌ خاتمه: اين قلم چون ديگر صاحب نظران در اين زمينه اعتقاد دارد ناتوي فرهنگي خطراتي به مراتب شديدتر نسبت به "ناتوي نظامي" دارد مقابله با اين مجموعه پنهان ولي خطرناك مستلزم اتخاذ رويكردي آگاهانه نسبت به باورها و اصول است. مسلما صيانت از اصول و ريشه‌ها ابزارهاي فرهنگ مهاجم را در ابتداي اين مسير شوم، معدوم خواهد ساخت و شرارت دفع خواهد شد.‌


ارسال توسط افشار
 ناتوي فرهنگي ، جنگ سرد دشمن (1) ( اسدالله افشار)   
1-جنگ سرد به دوران تاريخي اطلا‌ق مي شود كه از اواسط دهه 1940 ميلا‌دي، با پايان جنگ دوم جهاني، آغاز شد و تا سال 1991 و فروپاشي اتحاد شوروي، يعني حدود نيم قرن ، دوام آورد. شاخص اين دوران، رقابت و نبرد آشكار و پنهان سياسي، اقتصادي، تسليحاتي، اطلا‌عاتي و فرهنگي بلوك غرب، به رهبري ايالا‌ت متحده آمريكا، و بلوك شرق ، به رهبري اتحاد شوروي بود. اين نبرد در تمامي دوران طولا‌ني فوق سايه سنگين و سياه خود را بر فضاي بين المللي گسترد و سرنوشت بشريت را رقم زد. در اين دوران، روشنفكران نيز به دو جبهه اصلي كمونيست و ضد كمونيست تقسيم شدند و ديگر مواضع روشنفكران مستقل و ميانه رو با نگرش يكي از اين دو جبهه اصلي روشنفكري تعارض مي يافت به وابستگي به جبهه ديگر متهم مي شد. فضاي قطب بندي شده‌اي بود كه لمس آن براي نسل جديد دشوار است. طبعا، سرويس‌هاي اطلا‌عاتي هر دو بلوك ، شرق و غرب ، نيز در اين حوزه روشنفكري فعال بودند. در سال‌هاي اخير با فروپاشي اتحاد شوروي و پايان يافتن جنگ سرد ، توجه به نقش سرويس‌هاي اطلا‌عاتي به ويژه آژانس مركزي اطلا‌عات آمريكا - سيا در حوزه‌هاي روشنفكري در دوران فوق افزايش چشمگير يافته است.پژوهش هايي كه در اين زمينه صورت گرفته، ثابت مي كند كه در دوران جنگ سرد در عرصه‌هاي روشنفكر نيز، مانند ساير عرصه‌ها، اين نبرد به شدت جريان داشت. اين پديده‌اي كه <جنگ سرد فرهنگي> نام گرفته است به عبارت ديگر همان <ناتوي فرهنگي> با موضوعيت تهاجم و سلطه، اينك در غرب، نسلي پرشور و دقيق از محققين پديد آمده‌اند كه ، برپايه اسناد علني شده سيا، گروهي از برجسته‌ترين نظريه پردازان و مبلغان ليبرال دموكراسي را به همكاري با سيا وسرويس هاي جاسوسي بريتانيا متهم مي كنند. اين جنجالي است كه برخي مطبوعات آن را با بحران روشنفكري ليبرال پس از <جنگ سرد> ناميده‌اند. 2-موضوع <ناتوي فرهنگي> بحث تازه‌اي است كه در محافل فرهنگي هنري به جريان افتاده است. اين عبارت براي نخستين بار بعنوان يك دغدغه هميشگي از زبان مقام معظم رهبري در ديدار با اساتيد و دانشجويان دانشگاه‌هاي استان سمنان در مورخ 18/8/85 بيان شد. معظم له در اين سفر نسبت به تشكيل <ناتوي فرهنگي> هشدار دادند كه با سوء استفاده از ابزار رسانه‌اي و امكانات تبليغي از سوي غرب دنبال مي شود. رهبر دور انديش انقلا‌ب اسلا‌مي در ديدار ياد شده در اين خصوص موضوع <ناتوي فرهنگي> فرمودند: <باندهاي بين‌المللي زر و زور كه براي تسلط بر منافع ملت‌ها، سازمان نظامي ناتو را تشكيل داده بودند، اكنون براي نابودي هويت ملي جوامع بشري و تحقق بيشتر اهدافشان در پي تشكيل <ناتوي فرهنگي> هستند تا با استفاده از امكانات زنجيره‌اي ، متنوع و بسيار گسترده رسانه‌اي، سررشته تحولا‌ت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشورها و ملت‌ها را به دست بگيرند كه بايد هشيارانه اين مساله را زير نظر داشت. در حقيقت مقام معظم رهبري در بررسي ماهيت ناتوي فرهنگي به محورهاي زير اشاره نموده‌اند: كنترل تحولا‌ت جهاني به دست صهيونيسم و سرمايه‌داري جهاني به عنوان خطر جدي. تشكيل سازمان فرهنگي براي نابودي هويت ملي جوامع بشري . استفاده از امكانات زنجيره‌اي متنوع و بسيار گسترده رسانه‌اي براي تحقق اهداف. به دست گرفتن سه رشته تحولا‌ت سياسي، اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي كشورها و ملت ها با تسلط بر رسانه‌ها. 3- حدود 4 سال پس از پايان جنگ جهاني دوم -1949- سازمان پيمان آتلا‌نتيك شمالي (ناتو) با حضور كشورهاي بلوك غرب (آمريكا و اروپاي غربي) با هدف مقابله با قدرت نظامي شوروي شكل گرفت. اعضاي ناتو، اگر چه به بحث و بررسي مسائل اقتصادي و سياسي نيز مي پردازند اما رويكرد اصلي ناتو، نظامي است. اين سازمان با اشغال كره جنوبي در سال 1950 دامنه نفوذ خود را تا جنوب شرق آسيا گسترش داد و با عضويت يونان و تركيه در سال 1952 حوزه مديترانه را نيز ضميمه حضور نظامي خود كرد. ناتو با ايجاد تاسيسات پايه‌اي مشترك در زمينه‌هايي مانند دفاع موشكي و سيستم مخابراتي واحد و استاندارد سازي جنگ افزارهاي خود نه تنها در كشورهاي عضو، قدرت خود را نهادينه كرده، بلكه اعضاي اين پيمان، حضور نظامي خود را درخارج از حوزه ناتو حفظ كرده اند. كارشناسان معتقدند امروز نيز مشاهده مي شود دنياي غرب به صورت غير رسمي سازمان را در حوزه فرهنگ ايجاد كرده و ناتوي فرهنگي شكل داده است. لذا همانگونه كه از شواهد و مستندات جاري در نظام بين‌الملل پيدا است، در زمينه‌هاي اقتصادي و نظامي، غرب ديگر توان تسخير كشورهاي مخالف امپرياليسم را از دست داده است . بنابراين در فراسوي اذهان تئوريسين هاي وابسته به شبكه استعمار نوين، دغدغه ايجاد مجموعه‌اي كه بتواند مكمل فعاليت‌هاي ضد فرهنگي غرب عليه ديگر كشورهاي دنيا باشد، پررنگ تر شده است. به بيان ديگر از نظر صاحب نظران يونيورساليستها سعي دارند در كنار ناتوي نظامي كه بر محوريت تهديد و با رويكردي ميليتاريستي در خدمت آنهاست، ناتويي را ترسيم كنند كه بر محوريت سيطره فرهنگي و با رويكردي مبتني بر لا‌ئيسم و سكولا‌ريسم ملت‌هاي جهان و خصوصا ملت‌هاي مسلمان را به سوي اضمحلا‌ل فرهنگي سوق دهد. 4-رويكرد اصلي ناتوي فرهنگي، جنگ نرم و هدف اصلي آن مقابله با ايمان انسان‌هايي است كه مصمم هستند از هويت انساني، ديني و ملي خود شرافتمندانه دفاع كنند. آري، <ناتوي فرهنگي> حمله به ريشه‌ها و باورها را در دستور كار قرار داده و مي دهد. صورت و شاكله اين مجموعه علي رغم ماهيت پليد آن تزيين شده است. ايجاد ناتوي فرهنگي در دستور كار مستقيم آمريكا و متحدان آن قرار دارد. منتهي برخلا‌ف پيمان آتلا‌نتيك شمالي كه ابعاد تعريف شده و اساسنامه مستندي دارد، ناتوي فرهنگي حركت خود را از مجاري پنهان آغاز مي كند. و البته اين نكته ظريف را نيز بايد در نظر گرفت كه اعضاي <ناتو فرهنگي> با بهره‌مندي از 57 سال تجربه نظامي گري، تاسيسات پايه‌اي هماهنگي را در حوزه رسانه‌ها شكل داده‌اند.خبرگزاري مسلط بين‌المللي شبكه‌هاي خبري غالب مانند بي.بي.سي و سي.ان.ان، تاسيسات ماهواره اي كه ارسال امواج صدها شبكه ماهواره‌اي را برعهده دارند، صدها روزنامه و هزاران پايگاه خبري و تبليغاتي از جمله اين تاسيسات هستند كه همگي ارزش‌هاي مشترك غربي را منتشر و تلا‌ش مي كنند ارزش‌هاي والا‌ و پيام دار در برابر خود را در هم كوبند. طراحان <ناتوي فرهنگي> علا‌وه بر آنكه ضرب آهنگ سرعت شبيخون فرهنگي را تشديد مي نمايند در مراحل نهايي نيز تا نيل به <اضمحلا‌ل ملت ها> به فعاليت پليد خود ادامه مي دهند. اين عرصه‌ همانند عرصه نظامي و حتي علمي آن چنان نابرابر و يكطرفه است كه هرگاه كشوري بخواهد با اتكا به توانمندي‌هاي بومي و منطبق با معاهدات بين‌المللي حتي در جهت تامين نيازهاي خود گام بردارد به بهانه‌هاي مختلف مي كوشند او را از عرصه رقابت خارج يا اساسا حذف كنند تا خود همچنان بر بازار مسلط باقي بمانند. 5-در جريان سازي‌هاي فرهنگي عليه ملت‌ها و دولت‌هاي انقلا‌بي آزاديخواه و مستقل، سيا نقش ويژه‌اي را ايفاء نموده و مي نمايد. سيا براي مبارزه فرهنگي با شوروي از هر طريق ممكن استفاده نمود. به عنوان مثال به چاپ و نشر كتاب‌هايي در اين زمينه مي توان استناد كرد. اما فعاليت ناتوي فرهنگي غرب به اينجا خاتمه نيافت به عنوان مثال در هاليوود ، ماموران سيا كارگردانان را ترغيب مي كردند كه در فيلم هاي خود سياهپوستان را هر چه بيشتر نمايش دهند، آنان را آراسته و خوش لباس به تصوير كشند و از اين طريق ايالا‌ت متحده را جامعه‌اي آزاد و دموكرات بنامند. فيلم مزرعه حيوانات جرج اورول با سرمايه سيا تهيه شد. فيلم 1984 اورول نيز با بودجه سيا ساخته شد. فيلم 300 نيز عنوان فيلم جديدي است كه هاليوود به سفارش سيا براي مقابله با فرهنگ و هويت ايراني- اسلا‌مي و تصوير مبهم از فرهنگ مشرق زمين براي اكران و نهادينه كردن هجمه خود با خيزش هويتي در منطقه آماده كرده است. داستان اين فيلم برگرفته از كتابي نوشته <فرانك ميلو> و به كارگرداني <زلك اسنايدر> در مورد جنگ ميان شاه يوناني <لئونيداس>با 300 نفر مرد جنگي و <خشايار شاه> ايراني با ارتش چند ميليوني است ايران اسلا‌مي در جهان امروز رهبر و پيشر و جريان نهضت بيداري اسلا‌مي و ظلم ستيزي است، و جاي تعجب ندارد كه شاهد دشمني نظام استكبار عليه آن باشيم. آمريكا امروز در كنار تحريم اقتصادي و تهديد نظامي، حسب فرمايش مقام معظم رهبري شبيخون فرهنگي و ناتوي فرهنگي را در دستور كار خود قرار دادند تا چهره فرهنگي و ناب كلا‌م را در داخل و خارج كشور مخدوش سازند! بازي‌هاي يارانه‌اي نيز با همين هدف مورد بهره‌برداري قرار گرفته است. اين بازي‌ها با توجه به سطح گسترش آن در سطح جهان ، به شواليه‌هاي مجازي، قدرتمند و جذاب ناتوي فرهنگي و جنگ صليبي غرب تبديل شده‌اند كه در حال تخريب و تغيير تدريجي ارزش‌ها و هنجارهاي انقلا‌ب اسلا‌مي و جهان اسلا‌م هستند. شواليه‌هاي رايانه اي كه در نبرد جنگ‌هاي صليبي قرن جديد بدون هيچگونه حساسيتي تا عمق خانه‌هايمان نفوذ كرده و ... ادامه دارد


ارسال توسط افشار
تربيت ازديدگاه
استاد شهيد مطهري(ره)
اسدالله افشار
اشاره: تربيت يک ضرورت اجتناب ناپذير در زندگى اجتماعى انسان است. آدمى براى ادامه حيات انسانى و نيل به کمال لايق خود ناگزير است با ديگران بياميزد و عضو جامعه بشرى باشد و در فعاليت‌هاى اجتماعى با آنان همکارى نمايد. تربيت، تجربيات نسل‌هاى گذشته را به نسل‌هاى بعد منتقل مى‌کند و راه و رسم زندگى را به بشر مى‌آموزد، تربيت برنامه هماهنگى فرد با اجتماع است، تربيت عواطف و احساسات را اندازه مى‌گيرد و تمايلات انسان را به راه صحيح هدايت مى‌نمايد و روابط شخص را با اجتماع بر اساس شيوه صحيح منظم مى‌سازد. تربيت صحيح يکى از مهمترين ارکان سعادت بشر است، تربيت رمز کاميابى و خوشبختى انسانها در طول ايام زندگى است. تربيت صحيح شخص را انسانى معتدل و قابل معاشرت مى‌سازد، غرائزش را براساس مصلحت اندازه گيرى مى‌کند و به آنها شکل سازگارى با جامعه مى‌بخشد و آدمى را در ارضاى تمايلات نفسانيش از افراط و تفريط مصون مى‌دارد. بحث تربيت از مباحث بسيار وسيع و پردامنه‌اى است که از جهات متعدد قابل بررسى و تحقيق است. چنانچه استاد مطهري(ره) در اين خصوص نظراتى ابزار داشته‌اند که در ذيل به آنها اشاره مى‌گردد:
-1 فرق تربيت با صنعت: تربيت با صنعت يک فرق دارد که از همين فرق انسان مى‌تواند جهت تربيت را بشناسد. صنعت عبارت است از ساختن به معنى اينکه شى يا اشيايى را تحت يک نوع پيراستن‌ها و آراستن‌ها قرار مى‌دهند و ميان آنها ارتباط برقرار مى‌کنند و ميان قواى اشيا در جهت مطلوب انسان قطع و وصل‌هايى صورت مى‌دهند. آن وقت اين شى مى‌شود مصنوعى از مصنوع‌هاى انسان. استاد شهيد مطهرى براى آنکه بتواند مفهوم مذکور را در ذهن خواننده ملموس نمايد از طلا مثال مى‌زند و مى‌گويد فرض کنيد که از طلا يک حلقه انگشتر يا زيور ديگرى مى‌سازيم. واضح است که اين حلقه را ما شکل مى‌دهيم و يا به قول معروف پرداخت مى‌کنيم و آن وقت اين حلقه مى‌شود مصنوع ما، ولى تربيت عبارت است از پرورش دادن، يعنى به فعليت درآوردن استعدادهاى درونى که در يک شى هست.قطعا با چنين تفسيرى تربيت:‌اولا فقط در مورد جاندارهايى مثل گياه، حيوان و انسان صادق است. ثانيا اگردر مورد غير جاندار اين کلمه به کار گرفته شود، مجازى به کار رفته است نه به مفهوم واقعي. ثالثا تربيت بايد تابع و پيرو فطرت باشد، يعنى تابع و پيرو طبيعت و سرشت آن شى باشد. به عنوان مثال، استعداد درس خواندن در يک مرغ وجود ندارد يعنى ما نمى‌توانيم يک مرغ را تعليم بدهيم که مثلا رياضيات يادبگيرد و مسائل حساب و هندسه را حل بکند، استعدادى که در او وجود ندارد نمى‌شود بروز داد. يا در مورد انسان‌ها بايد بدانيم که ترس وارعاب و تهديد عامل تربيت نيستند(1) و لذا اگر تربيت را به همان معنى پرورش بگيريم، مسلما نمى‌توان استعدادهاى هيچ انسانى را از راه ترساندن، از راه زدن، از راه ارعاب، از راه تهديد و پرورش داد.همين‌جور که يک غنچه گل را نمى‌شود به زور به صورت گل درآورد.
-2 اساس تربيت: استاد شهيد مطهري(ره) معتقد است تربيت انسان بايد براى شکوفا کردن روح باشد. اين معلم فرزانه اعتقاد دارد تاثير تربيت در دوره‌هاى مختلف عمر آدمى يکسان نيست و هر دوره‌اى با دوره ديگر فرق دارد و بعضى دوره‌ها را براى شکوفا شدن استعدادها ارجح و مناسب دانسته است.
به عنوان مثال سن شکوفا شدن روح آدمى را از نظر انواع استعدادها، استعداد علمى يا استعداد دينى و يا استعداد اخلاقى از هفت سالگى تا سنين سى سالگى مناسب مى‌داند و براين باور است که اين دوران در يک محيطى قرار مى‌گيرد که روز به روز بر معلوماتش، افکارش، انديشه‌اش، ذوقياتش و عواطفش افزوده مى‌شود.
-3 تائيد تربيت جسم: انسان داراى جسم است ويک سلسله قواى جسمانى و داراى روح و يک سلسله قواى روحاني. مطلب اساسى اين است که آيا مراد از مفهوم تربيت تنها پرورش جسم است يا روح؟! گروهى معتقدند جسم به هيچ وجه نبايد تربيت بشود چون موجب تن‌پرورى گشته و اين مذموم است؛ حکيم فرزانه استاد شهيد مطهري(ره) در اين زمينه اعتقاد دارد که اولا اين مغالطه لفظى است. ثانيا تن‌پرورى به مفهوم صحيح خود کلمه نه تنها مذموم نيست بلکه ممدوح هم هست و همگان وظيفه دارند جسم خود را تقويت و نيرومند نموده و سالم نگه دارند و بدون شک فلسفه بسيارى از دستورات بهداشتى به همين موضوع بازگشت دارد. ثالثا آن چيزى را که ما عجالتا اسمش را تن پرورى گذاشته‌ايم و مذموم مى‌دانيم همان نفس پرورى و به عبارت ديگر شهوت‌پرورى است که در تضاد با دستورات بهداشتى مى‌باشد و قطعا تن‌پرورى با اين مفهوم از مذمومات خواهد بود.
-4 عوامل تربيت صحيح در دين مبين اسلام: تربيت صحيح آثار و نتايج درخشانى را به وجود مى‌آورد. در اين جريان فرد از لحاظ فکرى به نحوى محسوس رشد مى‌کند. او نه تنها مطالب تازه‌اى را مى‌آموزد بلکه آنچه را که آموخته است مى‌فهمد و مى‌تواند نسبت به درستى و يا نادرستى آن اظهار نظر کند. بنابراين فرد هم مطالب علمى وادبى را فرا مى‌گيرد و هم نحوه ارزيابي، تفکر، قضاوت و تميز نظر مدلل از نظر غيرمنطقى را. بنابراين وقتى تربيت مبتنى بر تفکر باشد نتيجه امر از قبل قابل پيش‌بينى نيست. در جريان تفکر يا استدلال آنچه منطقى است پذيرفته مى‌شود نه آنچه از اول مربى يا گوينده در نظر داشته است به عبارت ديگر در اين جريان فرد بدون دليل امرى را که از ابتدا پيشنهاد شده است نمى‌پذيرد، اگر آنچه را گوينده يا نويسنده يا دانشمند مطرح مى‌کند منطقى باشد فرد آن را مى‌پذيرد. اکنون با عنايت به توضيحات مذکور، عوامل تربيت صحيح را از ديدگاه فيلسوف شهيد معلم بى‌بديل علم و اخلاق علامه گرانسنگ مطهري(ره) فهرست‌وار در ذيل مورد اشاره و مداقه قرار مى‌دهيم:
عامل اول- تعقل، تفکر و تعلم: فرد نه تنها آنچه را که ارائه شده است، درک مى‌کند بلکه به ارزيابى آن مى‌پردازد و نسبت به درستى يا نادرستى آن نيز قضاوت مى‌کند. در تعليم و تربيت واقعى در هر دوره از تحصيل و در هر مرحله از رشد معلم يا مربى کمک مى‌کند تا آنچه را که مى‌خواند يا مى‌شنود مورد تحليل قراردهد، دلايل و مدارک يک نظر يا يک فرضيه يا يک تصميم را بررسى کند و آن گاه درباره موضوع موردبحث قضاوت نمايد. در هر صورت تعقل و تفکر براى روشن شدن است
عامل دوم- تقوا و تزکيه نفس:‌اين عامل موجب پرورش اراده انسان مى‌شود و اراده را آماده مى‌کند براى به‌کار بستن، يعنى روشن شدن به تنهايى کافى نيست بايد روشن شد واقتدار پيدا کرد.
عامل سوم- مسئله عبادت: عبادت براى تقويت عشق و علاقه معنوى و ايجاد حرارت ايمانى در انسان است. ايمان خودش به نوبه خود منشاء عبادت است. عبادت هم تقويت کننده ايمان است. ايمان و عمل تاثير متقابل در يکديگر دارند. در پيکره عبادت برخى از واجبات و مستحبات وجود دارد و رعايت آنها الزامى به شمار مى‌آيد که ممکن است با عبادت زياد ربطى نداشته باشد ولى در تعليم و تربيت موثر واقع شود و اثر خاص تربيتى در پى داشته باشد مثل موضوع غسل، وضو، طهارت بدن و لباس نمازگزار و مکان آن و رعايت حقوق مردم و عامل چهارم- کرامت نفس (عزت نفس:) اساسا مسئله عزت و قاهريت و سيادت آنقدر ارزش والايى دارد که اصلا زندگى بدون آن معنى ندارد واگر باشد مهم نيست که تن انسان روى زمين حرکت کند يا نکند واگر نباشد ديگر حرکت کردن روى زمين حيات نيست. شعار معروف حضرت سيدالشهدا(ع) به همين معنى است که در روز عاشورا فرمودند: “الموت اولى من رکوب الغاري(2) مرگ از متحمل شدن ننگ بالاتر است واين يعنى اينکه من فقط عزت مى‌خواهم، يا جمله ديگر آن حضرت: هيهات منا الذله(3)
باور عزت نفس آدمى را صبور مى‌کند، از تندخويى باز مى‌دارد، از دروغ و عجز و ناتوانى دور مى‌کند، در حسن سيرت متواضع مى‌نمايد، غيرت مى‌بخشد، حريت و آزادى مى‌دهد و شرافتش را محفوظ مى‌دارد.
عامل پنجم- وجدان عمومي: منظور از وجدان عمومى فقط دوست داشتن همه انسانها نيست بلکه بالاتر از آن است. دوست داشتن همه چيز و همه اشيا و در عين حال در عمل (چون نه انسان و نه کل عالم موجودات توقفى نيستند) در مسير تکامل بايد موانع را از پيش پا برداشت. در اين زمينه بايد به اصول انسانيت توجه داشت نه به فرد و شخص.
عامل ششم- محبت: محبت بايد عاقلانه و منطقى و موافق با مصلحت باشد محبت موافق با مصلحت شامل زمان حال و آينده هر دو مى‌شود يعنى همين‌طور که هميشه خير و سعادت خود را مى‌خواهيم، خير و سعادت عموم مردم را بخواهيم. پس گذشته از اينکه محبت صرفا رعايت خواسته‌ها و ميلها نيست و گذشته از اينکه عبارت است از رعايت خير و سعادت و مصلحت طرف و گذشته از اينکه مصلحت فرد .



ارسال توسط افشار

واكاوي در حقايق و تحريفات هولوكاست

اسداله افشار

 

متعاقب سخنان سال گذشته (آذر ماه 1384) جناب آقاي دكتر احمدي­نژاد رئيس جمهور محترم در حاشيه نشست فوق­العاده سران كشورهاي اسلامي در عربستان (مصاحبه مطبوعاتي) به عنوان اولين شخصيت سياسي رسمي كشور اسلامي ايران بعد از 28 سال از عمر انقلاب اسلامي داستان هولوكاست را يك افسانه تلقي نموده و تأكيد داشتند كه آن افسانه جنبة غلوآميز دارد. به هر حال اظهارات ايشان تبعات و واكنش هاي بسيار شديدي در سطح جهان ايجاد كرد. در داخل ايران هم مشاهده شد واكنشها و مواضعي از جانب گروهها و جناحهاي سياسي اتخاذ شد. نگارنده پيش از ورود به بحث لازم مي­داند نكاتي را در خصوص موضع­گيري دكتر احمدي­نژاد كه مورد توجه جدي محافل سياسي نيز بوده يادآورد شود:

1- ابتدا لازم مي­دانم اين نكته راتوضيح دهم كه براي اروپا موضوع هولوكاست دستمايه يك تحرك بزرگ سياسي در خاورميانه شده است. آنچه را كه آقاي احمدي­نژاد به آن اشاره كردند اين است كه موضوع يهودي سوزي در جنگ دوم جهاني يا واقعيت دارد و يا واقعيت ندارد. ايشان اشاره داشتند به اين كه ما معتقديم كه اين تاريخ­سازي است و مبناي درستي ندارد. اما اگر اين تاريخ­سازان اصرار دارند بر اين كه شش ميليون يهودي را در اين حادثه سوزانده­اند قطعاً
مي­بايست هزينه اين امور را خودشان پرداخت كنند. اين يك ظلم مضاعف است كه ملت ديگري در نقطه ديگري از جهان هزينه اين جنايت ادعايي را بپردازند.

2- كارشناسان اعتقاد دارند وقتي مي­خواهيم قضاوت عده­اي را نسبت به يك موضوع تغيير دهيم و در آن دست ببريم بهترين و ساده­ترين راه تغيير يافته­هاي تاريخي نسبت به آن موضوع است. من فكر مي­كنم در تاريخ نگاري معاصر اين مسئله صورت گرفته كما اين كه دراروپا هم اين مسئله اتفاق افتاده و جاعلين به اهداف مشخص سياسي هم دست يافته­اند. من تعجب مي­كنم كه چرا از طرف اروپايي كه مدعي آزادي است اين گونه در برابر فكر و نظرات مختلف نسبت به تاريخ سازيهايي كه صورت گرفته مقاومت جدي صورت مي گيرد و تا اين حد ادعاهاي خودشان را در برابر هر انديشه و نظر جديد زيرپا مي­گذارند و برخورد مي­كنند و تلاش مي­كنند جوي فراهم شود تا كسي جرأت اظهارنظر مخالف با آنچه را كه تا حالا به خورد ملتها داده­اند نداشته باشند.

3- برخي از گروههاي سياسي داخلي در مخالفت با مواضع رئيس جمهور محترم در اين زمينه، اظهار داشته­اند، بيشترين بهره­برداري از سخنان آقاي احمدي­نژاد توسط تندترين جريانات موجود در اروپا و آمريكا و اسرائيل صورت گرفت و اين سخنان را به عنوان دستمايه مورد استفاده براي مقابله با ايران قرار دادند. پرسش اينجاست كه آيا ما در شرايطي قرار داريم كه بخواهيم افكار عمومي را در دنيا عليه خودمان تحريك كنيم در شرايطي كه ما پرونده هسته­اي را در دست داريم و مي­خواهيم دنيا را قانع كنيم كه فقط به دنبال تكنولوژي هسته­اي بوده و در پي سلاحهاي هسته­اي نيستيم آيا طرح اين مسئله به اين كه ما بتوانيم در روند اهداف­مان موفق تر باشيم كمكي مي­كند؟ ما به عنوان يك كشور بايد به آثار و تبعات يك موضع گيري توجه داشته باشيم. به هر حال امروز پديده يهودي سوزي در غرب بر اساس فكري شكل گرفته و مرم به درست يا غلط در مورد آن به يك باور رسيده­اند!!

4- در پاسخ به ديدگاه بيان شده فوق اعتقاد اين قلم آنست كه اولاً: درجهان نيروها و قدرتهايي وجود دارند كه مي­خواهند سلطة خودشان را گسترش دهند و براي اين سلطه گاهي استدلال
مي­كنند و گاهي هم با منطق زور پيش مي­روند. علي­القاعده ما كشوري نيستيم كه منطق زور را در پيش گرفته باشيم. ما مي­توانيم با استدلالهايمان هويت چالش غرب نسبت به خودمان را براي افكار عمومي مشخص كنيم. ما كه خواهان درگيري و مبارزه نشديم. ثانياً: گروههاي سياسي كه معتقدند
"امروز پديده يهودي سوزي در غرب بر اساس فكري شكل گرفته و مردم به درست يا غلط در مورد آن به يك باور رسيده­اند" اولاً: فرضي درست به نظر نمي­رسد كه غرب در كليت خودش تاريخ سازي صهيونيستها را پذيرفته است. رد فرضيه نيز موجود است، همانگونه كه مطلعيد بسياري از دانشمندان و فرهيختگان هزينه­هاي بالايي را در ارتباط با ترديدهايشان نسبت به "هولوكاست" را پذيرفته است. ثانياً اين فرض غلطي است كه ما در جهان به دليل آن كه بيان يك فكر و انديشه هزينه زا خواهد بود فكر و انديشه را به زنجير بكشيم. و نبايد نظر درست را بيان كنيم. بنابراين به رغم اينكه اظهارات آقاي احمدي­نژاد از لحاظ سياسي براي ما هزينه دارد، اما به هر حال بيان آزادي هميشه با هزينه همراه است. قطعاً در حوزه انديشه وقتي فكري را مطرح
مي­كنيم تبعات سياسي دارد.

ثالثاً: جاي تعجب است از گروههاي سياسي داخلي كه در ايران اين پوزيسيون را اتخاذ نمودئه كه ما طرفدار آزادي هيتسم و حاضريم براي آزادي هم هزينه پرداخت كنيم اما در عرصة
بين­المللي وقتي رئيس جمهور يك حرف منطقي مي­زند ايشان مي­گويند چون اين بيان هزينه دارد طرح آن خطاست!

رابعاً: در حقيقت آقاي احمدي­نژاد دارد از اروپا دفاع مي­كند. ايشان مي­گوينداروپا را آنقدر وحشي قبول نداردكه 6 ميليون انسان را سوزانده باشد. آقاي احمدي­نژاد مي­گويد كه ما قبول نداريم اروپاييها آنقدر جنايتكار باشند.

خامساً: موضع ما بيان يك چالش فكري است. مگر قرار است ما هيچ چالشي با غرب نداشته باشيم يعني ما نبايد هيچ حرفي بزنيم كه مبادا غرب خوشش نيايد. بسياري از حرفهايي كه امروز غرب مي­زند را ما قبول نداريم و اين درست نيست كه چون اگرحرفي بزنيم هزينه دارد در نتيجه بايد سكوت اختيار كنيم. قطعاً هيچ عقل سليمي اين حرف را منطقي نمي­داند.

سادساً من مايلم خوانندگان محترم قضاوت كنند كه اگر ما آنقدر براي خود حق قائل نباشيم تا يك استدلال منطقي را مطرح كنيم ديگر چه سهم و حقي از آزادي را در سطح جهان براي خودمان قائل هستيم. يعني چون اروپا از اين مواضع خوشش نمي­آيد و به تبع آن براي ما هزينه مي­تراشند پس ما هم نبايد حتي از حق برخورداري ابراز چنين استدلالي هم برخوردار باشيم. مگر ما تعهد داده­ايم تا تنها از حق بيان حرفهاي منطقي برخوردار باشيم كه آنها خوششان مي­آيد!

5- موج حملات رسانه­­هاي جهاني به رئيس جمهور احمدي­نژاد هنگامي به اوج خود رسيد كه وي يكي از مسائل اساسي جمهوري اسلامي ايران يعني مبارزه با صهيونيسم جهاني را در سخنان خود مطرح و وارد ادبيات سياسي كشور كرد. اين نگاه وي برخاسته از يك تحليل كاملاً علمي و تاريخي مي­باشد زيرا كمتر سياست مدار هوشياري است كه آرزوي بزرگ صهيونيستها را براي تسلط بر جهان و حاكميت سراسري اذعان نكند. حتي برخي تحليل گران سياسي، جهاني سازي را به عنوان يك پروسه (و نه جهاني شدن به عنوان يك فرآيند) از ترفندهاي سازمان صهيونيسم
مي­دانند. از طرفي اين سازمان براي جهاني سازي خود بايد سه مرحله را پشت سر بگذارد: اشغال فلسطين، فتح نيل تا فرات، تسلط بر جهان.

در هر حال، هولوكاست يا به اصطلاح نسل كشي يهوديان در اردوگاههاي كاراجباري نازيها چند دهه است كه با چالشهاي قابل بحثي روبه روست ولي به راستي ماهيت اين باور يا ادعا چگونه است؟ همان گونه كه مطرح شد، سال گذشته با اظهارات آقاي دكتر احمدي­نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران، هولوكاست به عنوان يك واژه سياسي وارد فرهنگ گفتمان رسانه­اي ايران شد كه در گذشته از اين مسئله به ندرت ياد مي­شد. بسياري زير سؤال بردن اين موضوع را امري ناپسند مي­دانند و برخي ديگر بر اين باورند كه اين موضوع نيز مانند تمام موضوعهاي ديگر بايد در معرض تحقيق و تفحص قرار گيرد. اما موضوع مهمي كه اغلب در اين بحث به بوته فراموشي سپرده مي­شود، اين است كه هولوكاست تنها ادعا و يا باور كشته شدن 6 ميليون يهودي در اتاقهاي گاز نيست و اين مسئله ابعاد پيچيده­تري دارد كه بخشي از آن به مسائل مالي برمي­گردد كه سالانه مبالغي به بازماندگان اين حادثه و آن گونه كه برخي ديگر از مورخين مي­گويند به دولت اسرائيل پرداخت مي­شود. اين قلم بر آنست تا به بررسي مختصر و همه جانبه اني موضوع (هولوكاست) و توضيح مواردي چند، دربارة آن بحث بپردازد. اين مقاله در پي گشودن راه تحقيقاتي است كه بدون ترديد مي­تواند در فرصت و مجالي مشروح­تر بر حقايق تاريخي عصر ما صحه گذارد و سره را از ناسره تميز دهد.


جنايت شرم­آور يهوديان، اولين هولوكاست تاريخ:

اين واقعه هولناك در فاصله زماني بعد از ظهور حضرت مسيح (ع) و قبل از بعثت پيامبر اسلام(ص) در يمن اتفاق افتاده است. ذونواس پادشاه يهودي يمن در جايگاه مخصوصي كه براي او تدارك ديده­اند، نشسته است و خاخامهاي يهود، اطراف او به احترام ايستاده­اند، مقابل جايگاه گودالهاي خندق مانند و عميقي در زمين حفر شده و آتش­سوزان و پر حجمي كه در گودال برافروخته­اند تا چند متر بالاتر از سطح زمين زبانه مي­كشد آن سوي ميدان، جمع انبوهي از مردان، زنان و كودكان در حالي كه غل و زنجير بر دست و پا و گردن آنها زده­اند در محاصره سربازان و صاحب منصبان مسلح سپاه ذونواس به زانو نشسته­اند. شيون زنان، ناله دردناك مردان و گريه سوزناك كودكان فضا را آكنده است. خاخام بزرگ يهود با اشاره ذونواس فرمان او را براي آخرين بار و با صداي بلند به اسرا كه جمع انبوهي از مردان و زنان و كودكان يمني هستند، ابلاغ مي­كند. زمان واقعه قبل از ظهور اسلام است، مردم يمن آن روزگار از سالها قبل به دين مسيح گرويده­اند و اكنون ذونواس پادشاه يمن كه چندي است به آئين يهود در آمده فرمان هولناك خود را از زبان خاخام بزرگ دربار خويش اعلام مي­كند. اسراتنها دو راه پيش روي دارند، يا از مسيحيت اعلام انزجاركرده و به دين يهود در آيند و يا در آتش سوزان و پر لهيب بسوزند. اسرا، كه از پيروان پاكباختة مسيح (ع) هستند، دست از ايمان خويش برنمي­دارند و بعد... به فرمان پادشاه يهودي، تمامي آنان را زنده زنده به درون آتش انداخته و مي سوزانند... كودكان نيز، به جرم آن كه پدران و مادران آنها مسيحي مؤمن و خداپرست بوده­اند، از زنده سوختن در آتش خشم پادشاه و خاخامهاي يهود در امان نمي­مانند... ماجراي اين واقعه هولناك در سورة مباركه بروج اينگونه آمده است: والسماء ذات البروج ... سوگند به آسمان كه دارنده برجهاست و سوگند به روز موعود و سوگند به گواهي دهنده و آنچه به آن گواهي مي­دهند، كه اصحاب اخدود به هلاكت رسيدند. (آنان كه) آتشي از هيزمها افروخته و در حالي كه بركناره آتش نشسته بودند، بر آنچه بر سر مؤمنان مي­آوردند، نظاره مي­كردند، (اصحاب اخدود) تنها به اين علت از مؤمنان انتقام گرفتند كه آنان به خداي عزيز و حميد ايمان آورده بودند... اين واقعه هولناك و جنايت شرم آورد يهوديان سنگدل، اولين سند مكتوب از زنده سوزي دسته جمعي انسانهاست.

ريشه كلمة "هولوكاست" و معناي آن:

واژة "هولوكاست" از كلمة يوناني "هولوكوستوس" مشتق مي­شود. اين كلمه در زبان يوناني واژه­اي مركب است كه از "هولوس" به معناي سوزانده شده و "كوستوس" به معناي قرباني تركيب شده است. تا قرن نوزدهم ميلادي و "هولوكوس" اغلب به مواردي چون بيماريهاي فراگير و بلاياي طبيعي اطلاق مي­شد. با اين حال ريشة استفاده امروزي اين كلمه به دهه 1970 ميلادي باز مي­گردد كه از اين تاريخ در مورد ادعاي كشتار يهوديان از سوي آلمان نازي در دومين جنگ جهاني مصداق يافته است. "هولوكاست" اگر چه اغلب جنايات بر ضد يهوديان از سوي آلمان نازي را به ذهن متبادر مي­سازد، اما درعين حال در مفهومي گسترده­تر در خصوص ديگر قربانيان نازيسم در آلمان و ممالك اشغالي آن در زمان جنگ جهاني دوم چون كمونيستها و همجنس گرايان نيز به كار مي­رود. كلمه عبري "شوآ" از ديگر واژگان مورد استفاده در خصوص ادعاي كشتار يهوديان در دومين جنگ جهاني است. اين كلمه كه در تورات به كار رفته است به معناي آفت و بلا در نزد يهوديان شناخته مي­شود. يهوديان از دهه 1940 ميلادي اين كلمه عبري را وارد فرهنگ لغات سياسي روز كردند و در كنار "هولوكاست" از "شوآ" نيز استفاده مي­نمايند.

هولوكاست به روايت يهوديان:

براي ريشه­يابي برخورد نژادي رايش سوم با يهوديان علاوه بر بررسي عوامل تاريخي و به ويژه سهم عمده لابي قدرتمند يهود در به زانو درآوردن اقتصاد آلمان در نخسين جنگ جهاني اول، ميتوان به مطرح شدن نظريه­هاي نژادپرستانه در اروپاي مركزي در اوايل قرن بيستم نيز اشاره كرد. در سال 1904 ميلادي، نظريه پرداز علوم اجتماعي آلمان "ادولف پلوتز" انجمني را با نام اصلاح نژادي در آلمان بنيان نهاد. 16 سال بعد "كارل بيندينگ" از چهره­هاي مطرح حركت اصلاح نژادي در آلمان كتابي با عنوان "مجوز ويراني زندگي بي ارزش" را در اين كشور به چاپ رساند. اين كتاب كه در حقيقت از مباح بودن ناديده گرفتن نژادهاي پست سخن مي­گفت در كنار آثار "آلفرد هوش" روانكاو آلماني به عنوان كتب مرجع و الهام بخش نظريه­هاي نازيسم در آلمان شناخته
مي­شود. "هوش" در اين زمينه مي­گويد: "من از نظريه دفاع مي­كنم كه در آن حذف انسانهاي
بي ارزش به رسميت شناخته مي­شود. اصطلاح "زندگي  بي ارزش" كه نازيها در خصوص يهوديان به كار مي­بردند در حقيقت وام گرفته از آثار "بينديگ" و "هوش" بوده است.

به اعتقاد يهوديان "هولوكاست" طرح هدفمندانه و دقيقي از سوي آلمان نازي براي ريشه كن ساختن اين قوم بوده است. آلمانها در ژانويه 1942 در كنفرانس "وانس" از اصطلاح "راه حل نهايي" براي مسئله يهوديان در اروپا استفاده كردند. اين اصطلاح امروزه تصميم نهايي رايش سوم را براي قلع و قمع يهوديان و نسل كشي آنان در اروپا به خوبي در ذهن متبادر مي­سازد.

نظريه پردازان رايش سوم كه به برتري نژاد آريايي از نظر بيولوژيك و توانايي­هاي ذهني اعتقاد داشتند، ساير اقوام را پست تر و فرمايه­تر از نژاد برتر مي­دانستند. از اين رو يهوديان نيز در اين تقسيم بندي جزو نژادهاي پست قلمداد مي­شدند كه مي­بايست به گونه­اي متفاوت با ساير شهروندان آلماني با آنان برخورد شود. سياست جداسازي يهوديان از ديگر شهروندان آلماني و يا كشورهاي تحت تصرف آلمان در خلال دومين جنگ جهاني از مواردي است كه يهوديان در بر شمردن جنايات رايش سوم بر ضد خود بدان استناد مي­كنند. اين سياست با اسكان دادن يهوديان در محله­هايي كه بدان "گتو" نام نهاده بودند به مرحله اجرا گذارده شد. به ديگر بيان طرح شناسايي و جداسازي يهوديان از ديگر شهروندان آلماني و انتقال آنان به "گتو"، مقدمه­اي براي اعزام آنان به اردوگاههاي بزرگ اسكان و نگهداري يهوديان بوده است كه تاريخ نگاران يهود از آن به عنوان اردوگاههاي مرگ ياد مي­كنند. مورخين يهود و فاتحان دومين جنگ جهاني با استناد به مصادره اموال و دارايي­ها و حتي ما يملك شخصي يهوديان به انتقال آنان به اردوگاههاي نگهداري يهوديان يا به روايت يهوديان "اردوگاههاي مرگ" چنين مي­انگارند كه اين اقدام از قصد و نيت آشكا نازيها در قتل عام منظم يهوديان در اين اردوگاه حكايت دارد. آنان همچنين عنوان مي­كنند كه آلمانها از پشرفته­ترين روشهاي زمان خود براي كشتار يهوديان در اين اردوگاهها استفاده مي­كردند كه از جمله اين روشها استفاده از گازهاي سمي چون مونوكسيدكربن در اردوگاههاي مرگ "اكتيون رينهارد" در مناطق "بل زك" و "سوبيبور" و همچنين سم "تري بيلانكا" براي استفاده از ماده سمي "زيكلون ب" در اردوگاه مرگ" آشويتس" بوده است. علاوه بر آن شماري از تاريخ نويسان فاتح دومين جنگ جهاني از جمله "ريچارد اوري" انگليسي در كتاب "نبرد روسيه" از روشهاي بي رحمانه كشتار يهوديان از سوي سربازان آلماني از جمله تيرباران دسته جمعي دستگير شدگان نام برده اند. "ريچارد اوري" حتي مدعي شده است از يهوديان بيلو روسي در سال 1941 به عنوان هدف تيراندازي سربازان آلماني استفاده مي­شد و گاهي اوقات چندين نفر آنان را در كنار همديگر و به هم چسبيده به صف مي­كردند تا با شليك يك گلوله به آنان چندين تن را به قتل برسانند!

دامنه جغرافيايي هولوكاست:

اعمال سياستهاي پاكسازي نژادي و جمع­آوري يهوديان و همچنين ديگر گروههاي مورد نفرت رايش سوم در اردوگاههاي نگهداري آنان در محدوده وسيعي از اروپا اتخاذ شده كه نازيهاي آلمان در خلال دومين جنگ جهاني بر آن استيلا داشتند. اين محدوده گسترده جغرافيايي سرزمينهايي از 35 كشور و ملت اروپايي را در بر مي­گرفت. به ادعاي يهوديان، كشتار جمعي و سيستماتيك در ارودگاههاي مرگ آلمان نازي كه، اغلب در اروپاي مركزي و شرقي به وقوع پيوست، مناطقي كه تا سال 1339 ميلادي هفت ميليون يهودي در آن زندگي مي­كردند. اين سياست و كشتار يهوديان با زمان شكست ارتش آلمان در دومين جنگ جهاني، در سرزمينهاي تحت اشغال رايش سوم دنبال مي­شد. آلمان نازي هيچگاه پايان سياست خود در قبال يهوديان با عنوان "راه حل نهايي" را اعلام نكرد و درحقيقت تسليم بدون قيد و شرط آلمان در ماه اوت سال 1945 ميلادي نقطه پايان عملي اين سياست بود. به ادعاي مورخين يهودي، برخي مدارك از آن حكايت دارد كه در صورت پيروزي آلمان نازي در دومين جنگ جهاني، آنان "راه حل نهايي" را در خصوص يهوديان در انگلستان، امريكاي شمالي و فلسطين نيز به مورد اجرا مي­نهادند. مورخين فاتح دومين جنگ جهاني از
بي رحمي و قساوت آلمانها در اجراي "هولوكاست" فراوان سخن به ميان آورده­اند. دراين ميان تأكيد آنان با شدت تمام بر اعمال پاكسازي نژادي از سوي آلمانها و شرايط سخت و غيرانساني اردوگاههاي مرگ و حتي رنج و آلام و در نهايت مرگ و قتل كودكان، زنان و افراد سالخورده بوده است. در برخي از نوشته­ها از اعمال آزمايشهاي پزشكي بر روي بهوديان نيز سخن گفته شده است. در اين ميان به ويژه به دكتر "ژوزف منگل" پزشك آلماني و افسر بهداري اردوگاه "آشويتس" اشاره مي­شود كه به فرشته مرگ شهرت يافته بود و آزمايشهاي عجيب و بسيار خطرناكي را بر روي زندانيان انجام مي­داد. از جمله اين آزمايشهاي تلاش وي براي تغيير رنگ چشم از طريق تزريق ماده­اي به چشم زندانيان عنوان شده است.

اعمال شكنجه­هاي گوناگون و تغذيه نامناسب زندانيان در اردوگاههاي مرگ از ديگر موارد انتسابي به سربازان آلماني در دوران دومين جنگ جهاني است.

قربانيان هولوكاست:

قربانيان اصلي هولوكاست يا سياست پاكسازي نژادي در آلمان نازي را يهوديان، همجنس­گرايان، معلولان ذهني و جسمي، قوم اسلاو و كمونيستها و گروههاي مخالف تشكيل مي­دادند.

"آدولف هيتلر" در كتاب "نبرد من" كه در سال 1925 آن را به رشته تحرير در آورد، با متهم ساختن يهوديان به تضعيف اقتصاد آلمان در نخستين جنگ جهاني آنان را از مسببان اصلي شكست آلمان در اين جنگ معرفي كرد و آشكارا خصومت خود را با يهوديان آشكار ساخت. وي در فصل پانزدهم از اين كتاب و در بخش "حق دفاع مشروع" با ادعاي همكاري گسترده يهوديان با نيروهاي انگليسي در نخستين جنگ جهاني به ويژه نقش آنان در مسلح ساختن لندن به سلاحهاي شيميايي نوشت: اگر ما پيش از جنگ و يا در اثناي جنگ بازيچه دست اقليت از يهوديان فاسد قرار
نمي­گرفتيم، صدها هزار تن از فرزندان كشورمان در جنگ شيميايي نيروهاي انگليسي كشته
نمي­شدند. در صورتي كه با اقليتي ده يا پانزده هزار نفري يهوديان بد ذات در آن زمان به درستي برخورد مي­كرديم، فداكاري و جان فشاني ميليونها تن از جوانان كشورمان درجنگ به هدر نمي­رفت. با به قدرت رسيدن حزب ناسيونال سوسياليست "نازي" تحت رهبري و هدايت چهرة قوي متنفذ "هيتلر" از اوايل دهه1930 و اول آوريل 1933، گروههاي هوادار وي شعارهايي چون "نابود باد يهوديان" سر دادند و از آن پس با اعمال برنامه­هاي زير، سخت­گيريهاي ويژه­اي را نسبت به يهوديان در آلمان اعمال نمودند:

1- اول آوريل 1933: اعلام يك روز به عنوان روز تحريم يهوديان در سراسر آلمان (خودداري از مراجعه و يا داد و ستد با آنان).

2- هفتم آوريل 1933: تصويب منع ادامه خدمت يهودياني كه در بخشهاي دولتي و شهرداريهاي آلمان مشغول به كار بودند توسط رايشتاك و يا مجلس ملي آلمان.

3- ده سپتامبر 1935: با تصويب مجموعه قوانيني موسوم به "قوانين نورنبرگ" در كنگره بزرگ حزب ناسيونال سوسياليست آلمان در شهر نورنبرگ، يهود ستيزي نازيها وارد مرحله جديد شد. با اين مصوبه، هرگونه ازدواج و آميزش نژادي يهوديان با شهروندان آلماني ممنوع اعلام شد.

4- سال 1936 ميلادي: قانون ديگري در آلمان به تصويب رسيد كه به موجب آن يهوديان از احراز تمامي شغلها و حرفه­هاي متعارف در كشور و همچنين تحصيل در آموزش عالي، صنايع و ورود به سياست منع شدند.

5- پانزدهم نوامبر 1938: با تصويب قانون ديگري در اين تاريخ، كودكان يهودي از تحصيل در مدارس دولتي ممنوع شدند.

6- در آوريل سال 1939 تقريباً تمام شركتها و مؤسسات يهودي آلمان بر اثر فشارهاي شديد مالي و زيان دهي ورشكست شدند.

چگونگي ادعاي كشتار و قتل عام يهوديان از سوي مورخان يهودي:

"آدولف هيتلر" پيشواي نازيهاي آلمان در سخنراني 30 ژانويه سال 1939 ميلادي خود كه در مجلس ملي اين كشور "رايشتاك" ايراد نموده در خصوص يهوديان چنين گفت: "اگر محافل يهودي بين­المللي موفق به برافروختن نايره جنگ عالمگير ديگري در جهان شوند بايد بر اين نكته واقف باشند كه نتيجه اين جنگ بلشويكي ساختن اروپا به يهود نخواهد بود. بلكه چنين رويدادي به پايان حضور نژاد يهود در اروپا منجر خواهد شد، زيرا آن زمان كه ملتهاي غير يهودي اروپا كه برابر تبليغات يهود بدون دفاع بودند سپري شده است. آلمان ناسيونال سوسياليست و ايتالياي فاشيست از اين پس ابزار لازم را براي روشن ساختن جهانيان نسبت به مواضع يهوديان در اختيار خواهند داشت. يهوديان مي­توانند همچنان سياستهاي تهديد و رعب افكني خود را در برخي كشورها از طريق انحصار خود بر رسانه­ها، سينما، تبليغات راديويي، تئاتر و ادبيات ادامه دهند. اما آنان بايد بدانند اگر بار ديگر در دلي دسترسي منافع خود موفق به ايجاد جنگ هولناك و كوري شدند كه ميليونها نفر را قرباني خود كند، در برابر اقدامات قاطعي قرار خواهند گرفت كه با روشنگري خود آنها را رسوا و در نهايت ريشه يهوديت را در آلمان از بين خواهد برد."

با اين همه مورخان يهودي و نويسندگان تاريخ دومين جنگ جهاني، ادعاي كشتار و قتل عام يهوديان را به سالهاي اين جنگ نسبت مي­دهند. اين مورخان از دسامبر سال 1941 ميلادي به عنوان تاريخ صدور فرمان هيتلر پيشواي آلمان نازي به منظور ريشه كن ساختن و قلع و قمع يهوديان در سرزمينهاي تحت فرمان رايش سوم دراروپا نام مي­برند. هيتلر در سي­ام ژانويه 1941 ميلادي خطاب به يهوديان اروپا خاطر نشان كرد با عالمگير شدن جنگ به نقش آنان در اروپا پايان مي­دهد. وي يك سال بعد بر اين نكته پاي فشرد كه جنگ جهاني با پايان حضور يهوديان در اروپا همراه خواهد بود. در ژانويه سال 1942 ميلادي و به هنگام برپايي كنفرانس "وانس" برخي از رهبران نازي در زمينه چگونگي اجراي طرح "راه حل نهايي براي مسئله يهوديان" به ارايه نقطه نظرات خود پرداختند. از اين تاريخ طرح اعزام يهودياني كه پيش­تر و در مناطق مختلف اروپا در محلاتي به نام "گتو" اسكان داده شده بودند به اردوگاههايي كه فاتحان جنگ و يهوديان آن را "اردوگاههاي مرگ" ناميدند به اجرا گذارده شد. با وجود آشكار شدن نشانه­هاي ناكامي ارتش آلمان از سال 1942 به بعد ­­در جبهه­هاي نبرد، آلمانها همچنان بر ادامه سياست خود در اعزام يهوديان به اردوگاههاي مرگ و اختصاص دادن بخشي از نيروهاي خود بدين امر اصرار داشتند.

با پايان يافتن دومين جنگ جهاني، يهوديان از كشته شدن ميليونها تن از هم كيشان خود در اردوگاههاي مرگ آلمان نازي سخن گفتند. در دادگاه بين­المللي نورنبرگ كه در آن سران حكومت رايش سوم محاكمه شدند، يكي از موارد اتهامي به رهبران نازي، جنايت بر ضد يهوديان و كشتار آنان بود. از اين تاريخ به تدريج رقم كشته شدن شش ميليون يهودي در اردوگاههاي مرگ آلمان نازي مطرح مي­شود.

تاريخ آغاز اجراي هولوكاست:

برخي از محققان تاريخ آغاز اجراي هولوكاست را از زمان آغاز حركتهاي ضد يهودي در نهم نوامبر سال 1938 در آلمان مي­دانند. در اين حركت سراسري هواداران نازيهاي آلمان، اموال دهها هزار يهودي در نقاط مختلف اين كشور به تاراج رفت، يكصد تن از آنان كشته شدند و 30 هزار تن ديگر به اردوگاههاي نگهداري يهوديان فرستاده شدند. حدود 7000 مغازه يهوديان غارت شد و 1574 كنيسه (تقريباً تمام كنيسه­هايي يهوديان در آلمان) خسارت ديد و يا ويران شد. در همان شب حملات مشابهي به مراكز يهوديان در وين پايتخت اتريش نيز صورت گرفت. عمليات مشابهي نيز در خلال دومين جنگ جهاني از سوي برخي ملل غير آلماني اما متحد برلين بر ضد اقليت يهود ساكن اين كشورها به عمل آمد كه از آن جمله مي­توان به وقايع 30 ژوئن سال 1941 ميلادي در روماني اشاره كرد كه در آن مردم رومافي و نيروهاي پليس اين كشور 14000 يهودي را در نقاط مختلف كشور خود به قتل رساندند.

زير سؤال رفتن دادگاه نورنبرگ:

ادعاهاي نسل كشي گسترده يهوديان و هولوكاست در دومين جنگ جهاني در محاكمه سران آلمان نازي در دادگاه نورنبرگ در سال 1945 ميلادي، به عنوان مهمترين مستندات حقوقي و شاهدي بر اين جنايات مطرح شده است. قوانين موضوعه برخي كشورهاي اروپايي از جمله فرانسه، اتريش و آلمان در مردود دانستن هرگونه انكار در هولوكاست و جرم دانستن آن نيز به اساسنامه اين دادگاه باز مي­گردد.

رهبران آمريكا، انگليس، روسيه و فرانسه كه در تاريخ هشتم اوت 1945 ميلادي  در لندن گرد هم آمده بودند، در مورد محاكمه و پيگيري قضايي جنايتكاران بزرگ جنگي دولتهاي اروپايي محور از طريق برپايي دادگاه نظامي بين­المللي به توافق رسيدند. مواردي كه درماده ششم اساسنامه دادگاه به عنوان جنايات جنگي مطرح شد عبارتست از: 1- جنايت بر ضد صلح، در خصوص كساني كه آغازگر جنگ بودند. 2- جنايات جنگي، در زمينه نقض قوانين و حقوق عرفي جنگ. 3- جنايت بر ضد انسانيت، اين مورد شامل جنايت بر ضد غيرنظاميان مي­شود.

نخستين اشكال حقوقي مطرح شده به دادگاه نورنبرگ كه بر خلاف نص تصريح شده در اساسنامه آن ظهور يافته است، مسئله بين­المللي بودن آن است. به ديگر سخن اين دادگاه كه
مي­بايست از منظر حقوقي ماهيتي بين­المللي داشته باشد، تنها از سوي چهار كشور متفق دومين جنگ جهاني يعني امريكا، انگليس، شوروي و فرانسه تشكيل شد و قضات اين كشورها در مقام دادگري بين­الملل نشستند. حال پرسش مهم اينجاست كه آيا اين دادگاه از نقطه نظر حقوقي مرجعي بين­المللي براي رسيدگي به جنايات جنگي بوده است و يا دادگاه فاتحان جنگي كه شكست خوردگان دربندشان را به تدبير سياست كند؟

روبرت جكسون، حقوقدان برجسته امريكايي كه در سال 1945 رياست ديوان عالي كشور ايالات متحده امريكا را بر عهده داشته در اين زمينه مي­گويد "دادگاه نورنبرگ در حقيقت ادامه اقدامات متفقين در زمان جنگ بوده است." وي كه در مقام حقوقداني عالي­رتبه در سطح جهان مطرح بود، با اذعان به بي­طرف بودن دادگاه نورنبرگ از حضور در اين دادگاه به عنوان قاضي خودداري كرد. پرسش مهمي كه در اين ميان مطرح مي­شود آن است كه آيا نهاد قضايي متشكل از فاتحان جنگ توان حفظ بي­طرفي و سخن گفتن به نمايندگي از جامعه بين­المللي را دارد؟ در حقيقت همانگونه كه قاضي امريكايي خاطرنشان كرد، دادگاه نظامي نورنبرگ در ادامه سياستهاي متفقين كه در حال مخاصمه با آلمان نازي بودند، تشكيل شد و به هيچ روي ماهيت نهادي حقوقي و بين­المللي بي­طرف را نداشت. اما در خصوص ادعاي بين­المللي بودن اين دادگاه نيز بايد گفت كه اين محكمه خالي از حضور نمايندگان كشورهاي مستقل و بي­طرف جهان و به طور كلي هر كشوري به جز فاتحان اصلي جنگ بود. در صورت تشكيل دادگاه بين­المللي با حضور نمايندگان قضايي ديگر كشورهاي جهان از نظر حقوقي بايد فرصت بررسي جنايات جنگي و موارد پرشمار آغاز جنگ، تعرض به غيرنظاميان و به زير پا نهادن حقوق انسانها و جنايت بر ضد بشريت از سوي چهار قدرت بزرگ وقت جهان نيز فراهم مي­شد.

بحثهاي تاريخي و مستندات غيرقابل انكار برجاي مانده از عملكرد فاتحان دومين جنگ جهاني بر ضد غيرنظاميان و كشتار و قتل عام شهروندان كشورهاي متخاصم و همچنين استفاده از سلاحهاي غيرمتعارف و دستورهاي اكيد بر وارد آوردن حداكثر خسارت به شهرها و مناطق غيرنظامي به منظور تضعيف روحيه ارتشهاي محور وجود دارد كه همگي قابل پيگيري در يك دادگاه مستقل و بي­طرف بين­المللي براي محاكمه جنايتكاران جنگي است. علاقمندان در اين زمينه مي­توانند به منابع تاريخي موجود مراجعه كنند.

شش ميليون قرباني يك واقعيت يا افسانه (بيان دلايل ترديد در اصل موضوع):

از نگاه كارشناسي اولين بحثي كه در موضوع "هولوكاست" مطرح مي­شود مسئله كشته شدن شش ميليون يهودي است. اين آمار در سال 1946 از سوي دادگاه بين­المللي نظامي در نورنبرگ و با استناد به شهادت "رودولف هس"معاون هيتلر است كه فرماندهي "آشويتس" را بر عهده داشت، اعلام شد. ايشان در اعترافات خود بيان كرده است: "من تا اول دسامبر 1943، بر آشويتس" فرماندهي كرده­ام و حدس مي­زنم كه دست كم 000/500/2 قرباني در آنجا از طريق گازدهي و مرده سوزي اعلام و قلع و قمع شده باشد و حداقل نيم ميليون نفر ديگر از گرسنگي و بيماري از پا در افتاده باشند، كه جمعاً مي­شود رقم تقريبي 000/000/3 مرده. «راه حل نهايي» مسئله يهود به معناي قلع و قمع تمامي يهوديان اروپا بود. در اين زمان، نقداً سه اردوي قلع و قمع ديگر در قلمرو حاكميت نازيسم وجود داشت: بلزك، تربلينكا و ولزك".

اكنون روشن شده است كه شهادت بسيار مهم "هس" همچنين اعترافات وي كه در دادگاه بين­المللي نورنبرگ نيز مورد استفاده قرار گرفته است بنابر نظر قاضي "ادوارد فان رودين" كه در اين زمينه تحقيقاتي انجام داده كه نتايج آن در ژانويه 1949 در روزنامه "واشنگتن ديلي نيوز" منتشر گرديد نه تنها دروغ بوده است، بلكه اين اعترافات با ضرب و شتم شديد "هس"، گرفته شده است و همسر و فرزندان وي نيز به مرگ و تبعيد در سيبري تهديد شدند.

ضمناً همان گونه كه بيان شد دادگاه نورنبرگ، دادگاهي بين­المللي نبود و متفقين و دولتهاي پيروز، آن را برپا كرده بودند، چرا كه هيچ گاه در اين دادگاه سخني از جنايات خود متفقين به ميان نيامد. براي روشن شدن اين نكته همين بس كه حتي اثري از محكوم كردن بمباران اتمي شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي توسط ايالات متحده آمريكا نمي بينيم چه رسد به محاكمه عاملان اين كشتار جمعي و وحشيانه كه اثراتن ژنتيكي آن هنوز بعد از نيم قرن از ميان نرفته است. در اين خصوص، سؤال اين است چرا هيچ­گاه "ترومن" رئيس جمهور وقت آمريكا، بر نيمكت جنايتكاران جنگي نشانده نشد؟! "جان اف كندي" يكي از رؤساي جمهوري ايالات متحده در صفحه 238 كتابش به نام "نمايي از دلاوري" مي­گويد: "هنگامي كه برندگان، بازندگان را محاكمه مي­كنند، محاكمه بدون هيچ جانبداري نمي­تواند باشد. حال شواهد، قرائن و اسناد دادگاه به هر شكل و صورتي باشد بر تمامي احكام دادگاه روح انتقام حاكم است! بسيار نادرست است كه انتقام، عادلانه باشد. اعدام يازده مرد لكه ننگي در پيشينه آمريكا خواهد بود كه بر آن افسوس مي­خورم". بطور قطع نورنبرگ يك لكه عار در تاريخ قانوني آمريكا بود. نكته مهمتر اين اعترافات به وسيله يك تيم شكنجه­گر انگليسي و تحت امر يك استوار يهودي به نام "برنارد كلارك" كه رودلف هس را تا حد مرگ شكنجه كرده بودند، به دست آمده است. بدون شك اين واقعيت كه يك يهودي فرمانده گروه شكنجه گر بوده است مي­تواند سرآغاز بسياري از ترديدها و ابهامات باشد. به عبارتي ديگر بايد گفت آنچه موجب نقش بستن حكم دادگاه نورنبرگ در اذهان عمومي دنيا شده است همان اعترافاتي است كه از افسران ارتش نازي گرفته شده است. حال آنكه با دخيل كردن يهودي بودن فرمانده تيم شكنجه­گر، مي­توان به راحتي اين واقعه را در راستاي سناريوي صهيونيستها براي تشكيل دولت صهيونيستي دانست.

روژه گارودي در كتاب ارزشمند خود "اسطوره­هاي بنيانگذار سياست اسرائيل" در فصل مربوط به اسطوره دادرسي نورنبرگ پس از نقل اصل اعتراف رودلف هس، سه اشكال جدي و اساسي بر آن وارد مي­كند كه يادآوري آنخالي از لطف به نظر نمي­رسد: اشكال اول مربوط است به تعداد كل كشته­شدگان دراردوگاه آشويتس كه طبق اعتراف هس حداقل 000/000/3 نفر در اين اردوگاه قرباني شده­اند. در همان دادگاه، متفقين ادعا كردند كه آلمانها 000/000/4 نفر را در آشويتس كشته­اند. همين اقرار و ادعا باعث شد يك لوح يادبود در آشويتس نصب شود كه در آن آمده بود: "چهار ميليون نفر به دست قاتلان نازي بين سالهاي 1940 تا 1945 مورد شكنجه قرار گرفته و كشته شده­اند." كه بعد از نصب اين لوح، حتي پاپ ژان پل دوم هم درجريان بازديد خود از اين مكان، در مقابل لوح يادبود توقف كرد و براي چهار ميليون قرباني طلب آمرزش كرد. اما حقيقت آن است كه اين رقم چنان مبالغه آميز بيان شده بود كه با گذشت زمان رفته رفته بر مخالفين اين رقم ادعايي افزوده مي­شد تا جايي كه موزه دولتي آشويتس لهستان در ژوئيه سال 1990 همكلام با موزه "يادواشم" (موزه هولوكاست) در اسرائيل تأكيد كرده كه رقم 000/000/4 نفر اغراق آميز بوده است، در راستاي همين عقب­نشينيهاي مقامات لهستان و اسرائيل، رقم احتياط آميز 000/100/1 نفر كشته در آشويتس را اعلام كردند. به همين دليل كمي پس از اين ماجرا تاريخ نويسان اردوگاه، آن لوح را كنار گذاشته و به جاي آن تابلويي قرار دادند كه رقم رسمي جديد بر روي آن بود "يك ميليون و دويست هزار".

جاي هيچ شك و ترديدي نيست كه كم شدن فاحش تعداد كشته شدگان ادعايي، نشان از تناقضي آشكار دارد كه اعترافات هس را به شدت از اعتبار مي­اندازد.

اشكال دوم آنست كه اردوگاههاي "بلزك" و "تربلينكا" درسال 1941 وجود نداشتند بلكه اين اردوگاهها در سال 1942 گشوده شدند. اشكال سوم كه از موارد قبلي عجيب­تر به نظر مي­رسد، آن است كه اردوگاه "ولزك" هرگز در هيچ نقشه­اي وجود نداشته است. يكي ديگر از دلايل و شواهد نقض ادعاي هولوكاست، جمعيت يهوديان اروپا قبل و بعد از جنگ است. نكته­اي كه بعضي از محققين از جمله "فوريسون" و "گارودي" بر آن تأكيد دارند، اين است كه مگر تعداد جمعيت يهوديان اروپا چقدر بود كه از اين تعداد 000/000/6 يهودي در كوره­هاي آدم سوزي خفه و سوزانده شدند. بايد گفت در كل اروپا در زمان جنگ 000/120/3 يهودي ساكن بودند. از عجايب روزگار اين كه دو برابر جمعيت يهوديان كل اروپا طي جنگ جهاني دوم كشته مي­شوند. نكته قابل تأمل­تر اينكه در آلمان 000/600 يهودي زندگي مي­كردند كه بنابر نقل تاريخ 000/400 نفرشان به دستور هيتلر از آلمان اخراج شدند و اين مسئله قبل از شروع جنگ واقع شده بود. يادآوري اين نكات زيبايي تعبير افسانه را در مورد اتاقهاي گاز دو چندان مي­كند.

در نتيجه مي­توان چنين عنوان كرد كه رقم شش ميليون در اعتراف بحث انگيز "هس" اين افسر ارشد SS نازيها تبديل به رقمي مقدس شده است رقمي است كه بحثهاي بسياري درباره آن وجود دارد اينكه...

- چرا اعترافات فرمانده ارودگاه "آشويتس" به زبان انگليسي نوشته شده است در حالي كه وي اصلاً انگليسي نمي­دانسته است؟!

- و چرا در اعترافات وي قطرات خون مشاهده مي­شود؟

- چرا داستانهاي بازماندگان در آرشيو موزه­ها نگهداري مي­شود و در معرض ديد عموم قرار نمي­گيرند؟

- چرا كسي دلايل علمي مورخين را مبني بر اينكه از اتاقهاي گاز موجود در اردوگاهها نمي­توان براي كشتار استفاده كرد، هنوز نكرده است؟

- چرا در اردوگاهي كه ادعا مي­شد اردوگاه مرگ است، بيمارستاني براي معالجه بيماران وجود داشته و اينكه چرا بيماران از افرد سالم در اين اردوگاه قرنطينه مي­شدند كه اين اقدامات با ماهيت و طبيعت ارودگاههاي مرگ ناسازگار است.

- و اينكه چرا هرگونه بحث، تحقيق و تفحص دربارة اين موضوع منع شده است و آيا اين مسئله سست بودن پايه­هاي استدلال اين بحث را نشان نمي­دهد؟ به نظر مي رسد امروزه "هولوكاست" همان طور كه "نورمن فينكل استاين" استاد يهودي دانشگاه - كه پدر و مادر وي از زندانيان دوران جنگ بوده­اند از اين مسئله به صنعت "هولوكاست" ياد مي­كند كه به ممري براي كسب تجارت دولت اسرائيل تبديل شده است. تا اينجا دلايل نقض افسانه  "هولوكاست" كه عمدتاً برگرفته از آثار روبر فريسون (نويسنده كتاب مشهور اتاقهاي گاز، واقعيت يا افسانه؟ 77 سال سن دارد و داراي دو تابعيت انگليسي و فرانسوي است، پيشتر استاد دانشگاه ليون در فرانسه بود، اما در سال 1979 دولت فرانسه فعاليت كاري وي را به علت عقايدي كه در زمينه هولوكاست و كشتار يهوديان دارد متوقف كرد) و روژه گارودي بود، بيان شد، اما علاوه بر مطالب و موارد گفته شده، تذكر به نكته­اي اساسي بسيار مهم مي­باشد و آن اينكه، امروز نفوذ همه جانبه صهيونيسم بر مجامع بين­المللي دولتها و رسانه­هاي جهان، امري مخفي و پوشيده نيست. مخصوصاً اينكه نشريات بين­المللي كه در حد وسيع منتشر
مي­شوند، خبرگزاريهاي عمده و فراگير جهان، شبكه­هاي تلويزيوني در كشورهاي مختلف و شركتهاي مهم فيلم سازي و هنري، مستقيم و يا غيرمستقيم تحت تأثير و نفوذ صهيونيستها
مي­باشند. بنابراين جاي تعجب نيست كه اخبار ضد صهيونيستي همواره سانسور مي­شود، قطعنامه­هاي بين­المللي عليه دولت صهيونيستي اسرائيل و تو مي­شود و از آن طرف اسطوره­هاي مظلوم­نمايي اسرائيل در رأس آن هولوكاست، در حجم وسيع در صدر برنامه­هاي تبليغاتي و هنري جهان قرار مي­گيرد. با توجه به نقطه مزبور، جاي اين سؤال است كه اگر سندي محكم و منطقي بر وجود اتاقهاي گاز مي­بود آيا صهيونيستها از آن استفاده نمي­كردند و به جاي شانتاژهاي تبليغاتي و رسانه­اي به مردم ارائه نمي­دادند؟ چطور است كه در خواست "فوريسون" مبني بر نشان دادن فقط يك بازمانده از بازماندگان اردوگاههاي ارتش نازي كه به چشم خود "اتاقهاي گاز" را ديده باشد، بي پاسخ مي­ماند؟ "فوريسون" كه خود در ابتدا و قبل از تحقيقاتش به هولوكاست همچون خورشيد نيمروز يقين داشت، مي­گويد: "من فقط به يك مدرك دال بر هولوكاست باشد، راضي بودم اما همين يك مدرك را نيافتم".

بنابراين استنكاف مدعيان "هولوكاست" از ارائه سند و شاهد، بزرگترين قرينه بر دروغ بودن افسانه "هولوكاست" مي­باشد. ضمن اينكه ترس صهيونيستها از تحقيق و كارشناسي علمي روي پديده "هولوكاست" خود قرينه­اي بزرگ بر دروغ بودن اين ادعاست.

ضرورت بازنگري در هولوكاست:

براي غير يهوديان، "هولوكاست" يك رويداد تاريخي و نه يك موضوع ديني است. اين موضوع نيز مانند ساير رويدادهاي تاريخي در معرض تحقيق و بررسي است و در مورد برداشتهاي رسمي از  "هولوكاست" را ايجاب مي­نمايد، اين تغيير بايد صورت گيرد. آيا رويدادي مي­تواند درست باشد، زمانيكه نادرستي فرضيه­هاي علمي و تلاش براي رد كردن صحت آنها باعث مي­گردد به مفاهيم حاكم بر  "هولوكاست" نيز با ديده ترديد نگريسته شود، همان گونه كه تاكنون انجام شده و دلايل معتبري نيز براي اين شك و ترديدها وجود دارد.

پيشگامان نهضت تجديدنظرطلبان تاريخي هولوكاست:

تجديدنظرطلبان  "هولوكاست"، يك گروه متقارن نمي­باشند. برخي يهودي هستند مانند "جوزف. جي. برگ"، "روژه داي دامرگو"، "ديويد كول" و "استفن هي وارد". تعدادي مسيحي مي­باشند مانند "گرمار رودلف"، "ميكاييل اي. هافمن" و "رابرت كانتس" برخي مسلمانند مانند "ابراهيم آلوش"، "احمد رامي" و "روژه گارودي" و گروهي نيز ملحد مي­باشند مانند بولي اسميت" و "رابرت فوريسون". برخي از تجديدنظرطلبان از سوي رژيم ناسيوناليست تحت تعقيب بوده و سابقه زنداني شدن در ارودگاههاي تجمعي رانيز دارنداز جمله "پل راسينير" و "جوزوف جي. برگ" تعدادي نيز سابقه خدمت سربازي در ارتش آلمان و متفقين درجنگ جهاني دوم را دارند چون: "ورنر رادمچر"، "ويلهم استاكلي" و "داگلاس كولينس". تعدادي از تجديدنظر طلبان كه در اين نهضت روشنگرانه متحمل صدمات جسمي و روحي شده­اند داراي مدرك تحصيلي بالاي آكادميك مي­باشند كه برخي از آنها مانند "رابرت فوريسون"، "آرتور آر. بوتز"، "كريستين ليندنر"، "كاستاس زاوردينوس" و "روژه گارودي" پروفسور هستند و برخي ديگر مدرك دكتري دارند از جمله "ويلهم اساكليچ"، "رابرت كونتس"، "استفان هي­وارد"، "هربرت تيدمان" و ...

البته از اين نكته نيز نبايد غافل شد كه محققان و مورخان بي­طرف در كشور فرانسه با عنايت به سنت ديرپاي فرهنگ فرانسويان كه بر تحقيق و مطالعه و نقد رويدادها تأكيد دارند هميشه به عنوان طلايه داران نهضتهاي تاريخي قلمداد مي­شوند و لذا تجديدنظرطلبان تاريخي در فرانسه، نقش بسيار مهم و با اهميت را در موضوع  "هولوكاست" ايفا كردند كه نمي­توان از افراد محقق ذيل به راحتي عبور كرد:

1- فرانسوا دوپار: به سختي بر يهوديان و ادعاهاي آنان در خصوص  "هولوكاست" در دومين جنگ جهاني تاخته بود، بر اثر سوء قصد كه از سوي گروه­هاي صهيونيست در فرانسه هدايت شد به سال 1978به قتل رسيد.

2- موريس باروش: كه از هواداران جبهه ملي فرانسه بود در سال 1974 كتابي در رد ادعاهاي مطرح شده در دادگاه نونبرگ به نام "نورنبرگ يا سرزمين موعود" نوشت. وي آشكارا در كتاب خود احكام دادگاه نورنبرگ را احكامي سياسي خواند كه از سوي فاتحان جنگ و براي توجيه پذير ساختن تشكيل دولت يهود در فلسطين صادر شده است.

3- هنري روك: از ديگر تجديدنظرطلبان هوادار جبهه ملي راستگراي فرانسه مي­باشد. وي و ديگرهمفكرانش يهوديان را بزرگترين دروغگويان تاريخ مي­پنداشتند و به دليل طرح مسايل ياده شده از سوي گروه­هاي صهيونيست يه يهودي ستيزي متهم مي­شوند.

4- پل راسي نيه: تجديدنظرطلبي از چپ گرايان و از مبارزان نهضت مقاومت فرانسه بر ضد آلمان نازي و در صف نيروهاي مقاومت فرانسه با آنان جنگيده بود، در زمان جنگ به اسارت نيروهاي آلماني در آمد و به اردوگاههاي نگهداري مخالفان نازيها فرستاده شد. ماهيت آزادي خواهانه فعاليتهاي "پل راسي نيه" در زمان جنگ و اسارت وي و سرانجام حضور وي در ارودگاههايي كه يهوديان نيز در آن نگاهداري مي­شدند ارزش تحقيقات وي به عنوان مورخي آزاده كه خود از قربانيان نازيسم بوده است، افزايش مي­دهد.

آثار قلمي "راسي نيه" را بايد نخستين هماورد طلبي جدي و مستند تجديد نظرطلبان تاريخي نسبت به ادعاهاي مطرح شده از سوي صهيونيستها و حاميانشان در مورد "هولوكاست" دانست.

وي در سال 1950 ميلادي نخستين اثر خود را در رد ادعاهاي كشتار ميليوني يهوديان در دومين جنگ جهاني با عنوان "دروغ پردازي اوليس" در فرانسه منتشر كرد. "راسي نيه" به ويژه وجود اتاقهاي گاز را در اردوگاههاي نگاهداري يهوديان در دومين جنگ جهاني از سوي آلمان ها را به زير سؤال برد و آن را افسانه سرايي خواند كه بدون هيچ مدرك و سند معتبري از سوي متفقين و صهيونيستها به جهانيان القا شده است. وي همچنين در اوايل دهه 1960 ميلادي و با نام مستعار در برخي نشريات فرانسه زبان به دفاع از تجديد نظر طلبي تاريخي خود مي­پرداخت. به دنبال مواضع "راسي نيه" در اين زمينه وي از فعاليت درگروههاي سياسي چپ گراي فرانسه نيز منع شده و سرانجام در سال 1964 ميلادي در گذشت. يك دهه پس از درگذشت "پي­ير راسي نيه" شماري از چپ گرايان فرانسوي افكار و انديشه­هاي وي را پي گرفتند. "اما ندو بورديا" و "پي­ير گيوم" از جمله چپ گراياني بودند كه در رأس گروه كوچكي از هم فكران خود آرا و انديشه­هاي تجديدنظر طلبان تاريخي را در دهه 1970 ميلادي به شكلي گسترده در اروپا منتشر ساختند.

بيان دلايل منكران ماجراي هولوكاست:

تمامي انكار كنندگان  "هولوكاست" براي رد افسانه ساخته شده توسط صهيونيستها و چهار قدرت برتر و پيروز دومين جنگ جهاني در موارد ذيل توافق اساسي دارند:

1- فرمان و دستوري از سوي ناسيونال سيوسياليست (نازي) براي نابود ساختن يهوديان وجود ندارد.

2- برنامه و طرحي كه نشان دهد نازي قصد نابود سازي يهوديان راداشته­اند، پيدا نشده است.

3- سازمان و بودجه­اي كه براي اجراي نابودسازي ادعايي اختصاص يافته باشد، وجود ندارد آنطور كه "رائول هيلبرگ"، پژوهشگر مدافع هولوكاست كسي كه اسطوره را در افكار جهانيان بازآفريني نمود تأييد مي­كند.

4- تحقيقات دقيق كارشناسان از اردوگاههاي تجمعي آلمانها حاكي است: در اردوگاهها، اتاقهاي گاز كشنده يا ابزارهاي پيچيده براي كشتار جمعي وجود نداشته است. علاوه بر اين، گزارشهاي مربوط به تيربارانهاي دسته جمعي كاملاً اغراق آميز بوده و بي پايه و اساس هستند.

5- نه تجهيزات صنعتي كافي و نه سوخت لازم براي سوزاندن تعداد جنازه­هايي كه تاريخ نگاران رسمي ادعا مي­كنند، وجود نداشته است. در واقع، ظرفيت كوره­هاي جسدسوزي براي سوزاندن اجسادي كه به دليل گرسنگي و بيماري جان خود را از دست داده بودند هم كافي نبود.

6- سند و مدركي كه وجود اتاقهاي گاز كشنده و كشتارهاي جمعي ادعايي از طريق گاز را تأييد كند، وجود ندارد. تمامي مدارك بر اساس گفته­هاي شاهدان عيني است كه غير واقعي بودن شهادت­هاي آنها نيز تأييد شده است.

7- عليرغم فعاليت گسترده سرويسهاي اطلاعاتي و با وجود ساكن بودن افرادي در مناطق نزديك اردوگاههاي تجمعي آلمانها، دشمنان زمان جنگ آلمان به نحوي برخورد كرده­اند كه گويي نابودسازي يهوديان اتفاق نيافتاده است. نه در كنفرانس يالتا، در فوريه 1945 كه رؤساي ايالات متحده، روسيه وانگليس حضور داشتند، نه واتيكان و نه حتي صليب سرخ بين­المللي عليه به اصطلاح  "هولوكاست" اظهارنظر نكرده­اند و هيچ يك دليلي براي آن ارائه نداده­اند.

8- تحقيقات آماري تهيه شده از يهوديان زنده سراسر جهان حاكي از آن است كه تعداد كشته شدگان اين گروه قومي، در جنگ جهاني دوم، شش ميليون نفر نبوده است. آمار دقيق كشته شدگان كمتر از 500 هزار نفر است.

واقعيت تاريخي هولوكاست از نگاه تجديدنظرطلبان:

تجديدنظرطلبان معتقدند اسطوره براساس مجموعه واقعيتهايي شكل گرفته، اما اين واقعيتها از سوي جعل كنندگان  "هولوكاست" و به كمك جريان تبليغاتي، اهرمهاي سياسي و دادرسيهاي قضايي آن چنان بزرگنمايي شده و به انحراف رفته كه باور آن غيرممكن است. تجديدنظر طلبان، واقعيت تاريخي  "هولوكاست" را اينگونه روايت مي­كنند. نازيها پس از به قدرت رسيدن در 1933 و در راستاي تحقق نظرات نژادپرستانه هيتلر، بازداشتگاههايي را براي نگهداري و توقيف بدون محاكمه كمونيستها، يهوديان،اقوام اسلاو اروپاي شرقي، كولي­ها، روشنفكران مستقل و حتي كشيشهاي مخالف با مرام برتري نژاد قوم ژرمن ايجاد كردند. اولين بازداشتگاهها به كمونيستهاي آلمان اختصاص داشت. هزاران كمونيست و از جمله، رهبر آنها "ارنست تالمان" در اين بازداشتگاهها به قتل رسيدند. با شروع جنگ در 1938 و گسترش دامنه آن در اروپا، بازداشتگاههاي اوليه جاي خود را به ارودگاههاي جمعي واردوگاههاي كار اجباري دادند. چنين اردوگاههايي ابتدا در خاك آلمان و سپس در اراضي تحت اشغال نازيها در شرق اروپا ايجاد شدند. آمارها نشان مي­دهد كه در مجموع نازيها از سال 1933، سالي كه در آلمان به قدرت رسيدند تا سال 1945، سال پايان جنگ جهاني دوم بيش از 10 هزار بازداشتگاه و اردوگاه كار اجباري در سرتاسر اروپا ايجاد كردند. از مهمترين اردوگاههاي داخل آلمان، مي­توان به داخائو، برگن بلسن، برخنوالد، ماتهاوزن، سكس هاوزن و اورانين برگ اشاره كرد.

آشويتس، ببركناو، تربلينكا، مجدانك، سالي بور، چلمنو در لهستان، درانسي و اشتر و تهوف در فرانسه و استراشوف در اتريش و... نيز از مشهورترين اردوگاههاي كار اجباري در اراضي اشغالي بودند. دراردوگاههايي كه در لهستان ساخته شدند، عمدتاً اسراي يهودي نگهداري
مي­شدند. ارودگاههاي كار اجباري، سمبل سبعيت نازيسم بودند و در آنها مردم آلمان و گروهاي نژادي از جمله يهوديان به بردگي وا داشته شدند. در اين اردوگاهها اسراي يهودي و غيريهودي از بدترين شكنجه­ها رنج مي­بردند. نازيها با آنها همچون بردگان رفتار مي­كردند و ارزشهاي انساني آنها را ناديده مي­گرفتند. برخي از اسراء مجبور بودند روزانه 16 ساعت كار با اعمال شاقه انجام دهند و هميشه در معرض شكنجه قرار داشتند. اردوگاه آشويتس فعال­ترين مركز شركت شيميايي فاربين
كارخانه­هاي توليد تسليحات و معادن - از جمله مراكزي بودند كه اسراء به كار اجباري در آنها وادار مي­شدند. رفتار وحشيانه نازي­ها به همراه شرايط غيرانساني اردوگاهها، سوء تغذيه، گرسنگي مفرط و مزمن، محروميت از امكانات رفاهي، راهپيماييهاي طولاني و بغرنج از اردوگاه تا محل كار و برخي از امراض همچون مالاريا، اسهال خوني و به ويژه تيفوس كه در سالهاي آخر جنگ به طور گسترده در ارودگاه شيوع يافت. در نهايت به مرگ هزاران نفر در اين ارودگاهها منجر شد. با اتمام جنگ و به دنبال مشاهده اجساد روي هم انباشته شده اين اسرا كه در اثر سوء تغذيه و عمدتاً بيماري تيفوس، جان داده بودند و برخي صحنه­هاي دلخراش ديگر در اردوگاهها، زمينه براي اسطوره سازان صهيونيست فراهم گرديد تا سوژه ومسلك جديد را در جهان به نام  "هولوكاست" يا قتل عام يهوديان جعل نمايند.

مجازات ترديدكنندگان هولوكاست، مظهرتمام عيار دموكراسي در غرب:

در اوايل دهه 80 قرن نوزدهم، تعدادي از اعضاي آژانس بين­المللي صهيونيستها، از جمله، "پي­ير ويدال نا كه"، شرر ولز، فرانسوا براريدا تحت سرپرستي رنه ساموئل سپرات خاخام معروف فرانسه، با استناد به داستان ساختگي كشتار 6 ميليون يهودي در جنگ جهاني دوم و به عنوان پيشگيري از فراموش شدن مظلوميت اين قوم! پيش­نويش قانوني را تهيه كرده و در ژوئيه سال 1990 ميلادي در فرانسه به تصويب رساندند كه بر اساس آن هرگونه ترديد درباره  "هولوكاست" اعم از ترديد درباره كشتار مورد ادعاي يهوديان در جنگ جهاني دوم، وجود اتاقهاي گاز و حتي كمترين ترديد در رقم 6 ميليوني يهوديان كشته شده، جرم تلقي
مي­شود! و هر كس در فرانسه از اين قانون تخلف كرده و در سه موضوع ياد شده ترديد كند به 1 ماه تا يك سال زندان و پرداخت 2 هزار تا 300 هزار فرانك جريمه محكوم مي­شود. بعدها با فشار آمريكا، انگليس، فرانسه و آژانس صهيونيستي، اين قانون در ساير كشورهاي اروپايي نيز به تصويب رسيد. به طوري كه امروزه هرگونه ترديد درباره  "هولوكاست" مورد ادعا و ابعاد واجزاء آن در اروپا جرم تلقي مي­شود!

در سالهاي سياه قرون وسطي در اروپا، دادگاههاي انگيزاسيون تفتيش عقايد گاليله دانشمند بزرگ و فرهيخته را تنها به اين گناه! مستحق اعدام دانستند كه با تحقيقات علمي خود نشان داده بود بر خلاف نظريه هيئت بطلميوسي، زمين مركز عالم و ثابت نيست، بلكه به دور خود و خورشيد مي­چرخد! گاليله دراثبات نظريه خود دلايل علمي و غيرقابل انكاري ارائه
مي­كرد و استدلال قضات دادگاه قرون وسطي اين بود كه، كليسا، زمين را ثابت مي­داند و نتيجه هيچ تحقيق علمي نبايد اين نظريه پذيرفته شده را نفي كند و در غير اين صورت، كسي كه آن را نفي كند مستحق اعدام است!... و سرانجام گاليله برخلاف نتيجه تحقيقات علمي و قطعي خود، مجبور به توبه شد!... اگرچه به قول جري آدامز، آهسته خطاب به زمين گفت، من توبه كردم! ولي تو به چرخش خود، ادامه بده!

بعد از رنسانس و تاكنون، اروپائيان و مخصوصاً فرانسوي­ها، از سالهاي سياه قرون وسطي به تلخي ياد مي­كنند و دادگاههاي انگيزاسيون و  از جمله اجبار گاليله به توبه كردن را باعث شرمساري و  ننگ تاريخ مي­دانند و اين در حالي است كه هم اكنون اروپا، آمريكا و ... درباره  "هولوكاست" دقيقاً بدون كم و كاست از همان قوانين شرم­­آور و خالي از كمترين نشانه عقل و شعور پيروي مي­كنند و اين، فقط يك نمونه از مفهوم آزادي انديشه و مظهر دموكراسي در غرب است! چرا...؟! تاكنون دهها مورخ برجسته اروپايي و صدها استاد بلندآوازه و متخصص شناخته شده بررسي اسناد تاريخي، باارائه اسنادي كه هيچ صاحب­نظري نمي­تواند در صحت آنها كمترين ترديدي روا دارد، به روشي كاملاً علمي اثبات كرده­اند كه ماجراي قتل عام 6 ميليون يهودي، كوره­هاي آدم سوزي، اتاقهاي گاز و همة آنچه صهيونيستها در اين باره ادعا مي­كنند، دروغ محض و يك داستان ساختگي با اهداف نه فقط سياسي محض، بلكه جنايتكارانه است و شايد تعجب كنيد البته از دموكراسي با قرائت غربي تعجبي ندارد كه از اين دانشمندان و محققان تمامي آنهايي كه اروپايي بوده­اند، بدون استثناء تأكيد مي­شود، بدون استثناء به دادگاه جلب شده و تنها به دليل آن كه تحقيقات علمي آنان با آنچه دولتهاي اروپايي درباره  "هولوكاست" پذيرفته و تصويب كرده­اند، تفاوت داشته، محاكمه و به زندان و جرائم نقدي محكوم شده­اند! و دولتهاي غربي به اين سؤال پاسخ نمي­دهند كه چگونه مي­توان از يك سو ادعاي آزادي عقيده و انديشه را

داشت و در همان حال، اگر تحقيقات علمي و مستند دانشمندان با ادعاي بي اساس و افسانه سرايي صهيونيستها تفاوت داشته باشد، اين دانشمندان و محققان مستحق محاكمه، زندان و جريمه هستند؟!. تعداد دانشمندان و محققان برجسته­اي كه نتيجه تحقيقات علمي و مستند آنها حكايت از جعلي بودن  "هولوكاست" مي­كند و تنها به اين علت، محاكمه، محكوم و از جامعه علمي كشورهاي اروپايي طرد شده­اند، بيشتر از آن است كه حتي فهرست آنان قابل اشاره در اين نوشته محدود باشد و لذا فقط به عنوان نمونه و به مصداق اندكي از بسيارها مي­توان به پروفسور روژه گارودي پروفسور روبرو فوريسون، پروفسور كريستو فرسون صاحب كتاب معروف "دروغ آشويتس"... و نويسندگان صدها رسالة علمي ديگر كه جعلي بودن داستان قتل عام يهوديان در آلمان نازي را اثبات كرده­اند، اشاره داشت... و اين كه تمامي اين دانشمندان و محققان، از سوي دولتهاي اروپايي به دادگاه احضار و محاكمه و محكوم شده­اند.

كمك مالي صهيونيستها به حزب نازيسم:

صهيونيسم براي تقويت موج ستمهاي ساختگي و پيش راندن جريان يهود ستيزي با هدف مهاجرت جمع فزونتري از يهوديان به فلسطين، هزينه­هاي گزافي صرف كرد. در اين ميان، اتحاد صهيونيسم و يهود ستيزان بالا گرفت و به استحكام روابط با حكومتهاي فاشيستي ايتاليا و آلمان منجر شد. در سال 1923، ديداري بين "حاييم وايزمن" و "موسوليني" صورت پذيرفت كه طي آن طرف ايتاليايي بر آمادگي خود براي تقديم هرگونه كمك مورد درخواست يه يهود جهت تسريع در اسكان يهوديان و يهودي نمودن فلسطين تأكيد ورزيد و اعلام داشت كشورش آماده است امكاناتي را براي ايجاد ناوگان دريايي و آموزش خلبانان، تقديم آنان دارد. ديدارهاي سران يهود و مووليني بدون وقفه ادامه پيدا كرد. در 13 نوامبر 1934 موسوليني طي ديدار با "ناحوم گلدمن" موضع ايتاليا در قبال پروژه صهيونيستي را مثبت اعلام كرد و هنگامي كه "گلدمن" پيرامون "كنگره جهاني يهود" از او مشورت خواست، موافقت خود را با راهكار تأسيس چنين كنگره­اي آشكار ساخت.

زماني كه هيتلر، نخستين دشمن يهوديان، در آلمان به قدرت رسيد، گمان مي­رفت كه سلطه او ترس را در نهاد صهيونيستها برانگيزاند. اما آنچه اتفاق افتاد عكس چنين انديشه و گماني را القا مي­كرد. صهيونيسم در سلطه نازيسم بر آلمان، به عنوان يكي از بزرگترين كشورهاي سرمايه داري اروپا، رؤياها و فرصتهاي طلايي خويش را مي­ديد تا با چيرگي فزون­تر بر يهوديان اروپا، آنان را به مهاجرت به فلسطين مجبور كند!

روشن شده است رهبران صهيونيسم، پيش از قدرت­يابي هيتلر روابط مستحكمي با او داشته­اند و نازيسم براي تكيه بر قدرت، كمك مالي قابل توجهي از بانكها و شركتهاي بازرگاني وابسه به صهيونيسم دريافت داشته است. به عنوان مثال، ثابت شده سران حزب نازي در سال 1929 مبلغ ده ميليون دلار از بانك "مندلسون" آمستردام، دريافت كرده­اند يا در سال 1931 مبلغ 15 ميليون دلار ديگر، كمك مالي گرفته­اند و در سال 1933 پس از به قدرت رسيدن هيتلر، 126 ميليون دلار به او پرداخته­اند، بي­گمان، كمكهاي مالي هنگفت از طرف صهيونيستها براي افزايش توان نظامي و بنية اقتصادي نازيسم براي حمله به اروپا و كشتار ميليونها انسان از جمله يهوديان، اعطا مي­شد و اين همان آرماني است كه "ناحوم گلدمن" در كتاب "سيره ذاتي" بدان اعتراف دارد.

از مظلوم نمايي صهيونيسم تا تشكيل دولت اسرائيل:

بگذاريد مسئله را از زاويه ديگري بررسي كنيم. برخلاف آنچه تا كنون گفته شده با اين كه قرار بوده نژاد يهود توسط هيتلر از بين برود، اما نتيجه و برآيند جنگ جهاني دوم با تشكيل دولت اسرائيل به سود آنان رقم خورد، زيرا قوم سرگرداني كه تا پيش از اين كانون و مجتمعي نداشتند اكنون و پس از جنگ جهاني دوم داراي سرزمين و دولت شدند! با بررسي اندك تاريخ، سرانگشت خود صهيونيستها را در نيروهايي كه بر ضد خودشان شده با بهره­گيري از حربه مظلوم نمايي و دست­يابي به هدف خواهيم يافت. روايت جعل آلود آنان از جنگ جهاني دوم كه بيشتر كشتارهاي يهوديان را به صورت اعدامهاي دسته جمعي گزارش مي­كند، احتمال تحريف را در ذهن هر پژوهشگر منصفي تقويت مي­كند. آنان با اين حربه نتوانستند حس همدري ملتهاي اروپايي و آمريكايي را برانگيزند و كاري مي­كنند كه ملتها در برابر آنان احساس شرم و گناه كنند. از اين راه زمينه اشغال فلسطين و دولت اسرائيل در افكار عمومي مردم جهان پديد آمد. اين ابزار يعني ايجاد ترحم در ديگران و برانگيختن احساسات، اكنون نيز از سوي سازمان صهيونيسم به كار گرفته مي­شود. مثلاً در برخي شهرهاي مهم امريكا مانند نيويورك و لوس آنجلس، صهيونست­، موزه­هايي را به نام موزه بردباري (Tolerance oF MUSEUM) درست كرده­اند كه هنگام ورود، عروسكي در اختيار هر ديدار كننده، قرار مي­گيرد كه در طول تماشاي داستانهاي ساختگي و القا كننده كشتارهاي دسته جمعي يهوديان در جنگ جهاني دوم، هم زمان صدماتي به عروسك همراه وارد مي­شود، به گونه­اي كه برخي از ديدار كنندگان به گريه مي­افتند. ديدار كننده­هاي موزه همچنين ادامه مظلوميت صهيونيستها را در قرن جديد مي­شنوند و مي­بينند! زيرا مظلوم نمايي هم چنان به عنوان تاكتيك رژيم صهيونيستي باقي مانده است.

جان كلام:

"هولوكاست" افسانه­اي است بر يافته صهيونيستم جهاني و "ديوار ندبه­اي" است از نو ساخته، تا يهوديان در پاي آن آيينهاي سوگواري برپا دارند، بر صورت زنند و گريبان چاك دهند! همان گونه كه افزون بر نيم قرن است كه (محافل صهيونيستي) آن (و ديگرافسانه­ها را) بر وجدان بشري تحميل كرده، جهانيان را به ستوه آورده­اند.

دهها سال است كه دولتهاي اروپايي و آمريكا، با استناد به اين داستان جعلي، تشكيل دولت غيرقانوني و به قول امام خميني(ره)، غده سرطاني اسرائيل را قانوني جلوه داده و اشغال فلسطين را هزينه­اي مي­دانند كه بايد براي جبران جنايات آلمان نازي عليه يهوديان، به آنها داده شود!! و حال آن كه: اولاً قتل عام يهوديان در جريان جنگ دوم جهاني يك داستان ساختگي و خالي از واقعيت است بنابراين چگونه مي­توان از اين داستان جعلي به عنوان سند مشروعيت، دولت وحشي صهيونيستها استفاده كرد؟!

ثانياً اگر آمريكا و اروپا و صهيونيستها اصرار دارند كه اين داستان را واقعي جلوه دهنده چرا به جاي جنايتكاران اصلي، يعني، نازيها آلمان و اتريش كنوني بايد تاوان اين جنايت جنگي رامردم مسلمان و مظلوم فلسطين بپردازند؟! و چرا چند ايالت از آلمان و اتريش را براي دلجويي از يهوديان به آنها واگذار نمي­كنند؟! بر اساس كدام دليل عقلي و تفسير منطقي و قانوني بايستي تاوان جنايت اروپاييها را مردم مسلمان فلسطين در قاره آسيا بپردازند؟! ثالثاً به نقد كشيدن و به زير سؤال بردن ادعاي كشتار يهوديان در دومين جنگ جهاني به معناي پاك و منزه دانستن حكومت رايش سوم و آلمان نازي نيست و نخواهد بود.

رابعاً مورخان بي­طرف از كشتار ميليونها تن از ساكنان قاره آمريكا به دست اروپائيان مهاجر از قرن پانزدهم به بعد حكايتها نقل كرده­اند. شمار بردگاني كه سفيدپوستان متمدن از افريقا به امريكا برده­اند دهها ميليون تن بود و مجموع تلفات سياه­پوستان در تجارت انسان در افريقا و امريكا و سپس مرگ آنان در شرائطي غير انساني تا حدود 100 ميليون انسان بي گناه عنوان شده است. در اين خصوص چرا دموكراسي غرب و اروپا اشك تمساح نمي­ريزند؟ و يا خونهايي كه امريكا به واسطه حاكم كردن دموكراسي و اعطاء آزادي در خاورميانه به بهانه حادثه 11 سپتامبر بر زمين ريخت و مردم افغانستان و عراق را به خاك و خون كشيد، آيا كمتر از موضوع  "هولوكاست" مي­باشد؟ گويا مظلوم نمايي از وجوه مشترك درنده خويان قدرتهاي امپرياليستي غربي و اروپايي با سازمان صهيونيزم بين المللي است كه آنها را با يكديگر پيوند زده است!

خامساً طرح مسايلي چون كشتار 6 ميليون يهودي، اتاقهاي گاز و كوره­هاي آدم سوزي به عنوان روايتهاي رسمي از دومين جنگ جهاني درجهان مطرح شده، اما اين روايت تنها نگارشي يك بعدي از رويدادهاي جنگ نبوده است زيرا كه تالي مفسده انگيزي چون جلب ترحم براي يهوديان و استقرار آنان در سرزمين فلسطين به عنوان ارض موعود قوم يهود را در پي داشت. ادعاي يكي از خاخامهاي خامهاي بزرگ صهيونيست در اين زمينه جالب توجه است كه تأسيس دولت يهود در سرزمين فلسطين را پاداشي از سوي خداوند به منظور جبران ظلم و ستم  "هولوكاست" بر يهوديان دانسته بود!!!

سادساً ايجاد بحراني به قدمت شش دهه در خاورميانه كه از سوي صهيونيستم جهاني بر ملل منطقه تحميل شده و با جنگهاي متعدد، خونريزي و كشتار و قتل عام و آواره ساختن بيش از 4 ميليون تن از ساكنان اصلي فلسطين از سرزمين آبا و اجدادي شان انجاميده از نتايج ناميمون چنين حضور شوم و نفرت انگيزي از صهيونيسم در منطقه بوده است. با توجه بدين مختصر مي­توان ادعا كرد روايت حاضر صهيونيسم جهاني و هم پيمانان غربي آن از برخي رويدادهاي دومين جنگ جهاني فاقد بعدي تاريخي و بي­طرفانه است و با اغراض و اميال سياسي شديد در هم آميخته است.

سابعاً حساسيت فراوان اشغالگران فلسطين و همچنين لابي پرقدرت صهيونيسم و جريانهاي تندروي يهودي در ديگر نقاط جهان نسبت به ايجاد هر گونه تحقيق و مطالعه و بررسي
بي­طرفانه از رويدادهاي دومين جنگ جهاني شبهه تحريف تاريخ از سوي راويان رسمي يعني فاتحان اين جنگ را قوتي مضاعف بخشيده است.

ثامناً مردم خاورميانه كه از ظلم صهيونيسم اسرائيل به ستوه آمده و از آواي جنگ و خونريزي اشغالگران فلسطين خسته شده و آرزوي تحقق عدالت و جهاني بي­پيرايه از ظلم و جور جنگ افروزان تل­آويو را در دل دارند حق دارند، بدانند، تاريخ را بي­طرفانه بخوانند و بر كثريهاي آن آگاه شوند.

اين قلم به آنان كه با تلاشي خستگي ناپذير و در عرصه­اي بس مقدس در برابر كژي و نادرستي زور مداران و زراندوزان جهان مردانه به پا خواسته­اند و نقاب از چهر پر مكر و فريب آنان به زير كشيده­اند، صميمانه تشكر و قدرداني نموده و به ايشان تا حيات هميشه جاويد تاريخ بشريت، سلام و درود نثار مي­نمايد.

منابع:

1-    هولوكاست از افسانه تا واقعيت. خبرگزاري جمهوري اسلامي. بهمن 84.

2-    هولوكاست افسانه نيست! حسين شريعتمداري. كيهان 22/9/84.

3-    اسطوره­هاي بنيانگذار سياست اسرائيل. پروفسور روژه گارودي. ترجمه آژير شيخي.

4-    هولوكاست حريم ممنوعه. رسالت 18/9/84.

5-    تجديد نظر در هولوكاست. ابرار 1/10/84

6-    از هولوكاست تا تشكيل دولت اسرائيل. شبكه خبر دانشجو.

7-    داستان دروغين هولوكاست. كيهان 18/10/84.

8-    جدال بر سر افسانه يا وقوع هولوكاست. صداي عدالت 7/10/84.

9-    از هولوكاست تا تشكيل دولت اسرائيل. نشريه شما. شماره 444.

10-هولوكاست، معامله پنهاني. نشريه ابتكار 15/11/84.

11-هولوكاست؛ نيرنگ بزرگ قرن. نشريه يا لثارات الحسن (ع). شماره 358.

12-هولوكاست، باورها و داورها. كيهان 4/10/84.

 

 

 

 

 

 



ارسال توسط افشار
بررسى وضعيت و جايگاه کودکان در جهان                 اسدالله افشار
اشاره:کودکان، مردان و زنان آينده دنيا را تشکيل مى‌دهند و سرنوشت جهان به دستان ايشان رقم خواهد خورد.اين قلم باتوجه به اوضاع اسف‌بار جهانى کودکان در سرتا سر گيتي، فرصت را مغتنم شمرده و ضمن يادآورى حرمت داشتن اين فرشتگان پاک الهى در روى زمين، نکاتى را در باب وضعيت و جايگاه کودکان در دنيا مطرح مى‌نمايد و اميدوار است بتواند مطالب سودمندى را براى برون‌رفت شرايط کنونى کودکان از بحران‌هاى موجود بيان نماييم.
در حدود دو قرن و نيم است که بشر به مفهوم “دوران کودکي” پى برده است. تا قبل از قرن هفدهم کودک را مانند بزرگسالان مى‌پنداشتند و از آنها توقع داشتند مثل بزرگسالان رفتار کنند و هيچ‌گونه سرگرمى نداشتند. اين کودکان يا به علت سوءتغذيه و بيمارى‌هاى مختلف قبل از 4 سالگى مى‌مردند و يا اگر زنده مى‌ماندند به عنوان کالا با ارزش اقتصادى براى والدين محسوب مى‌شدند.
-1 صفحات تاريخ پر از اعمال دردآور نسبت به کودکان است مثلا در رم باستان کشتن فرزند حق والدين بود و آنها حق داشتند کودکانى را که معلول بودند يا زياد گريه مى‌کردند بکشند. همچنين زنده به گور کردن دختران در ميان اعراب رسم بود.
-2 به دنياى عجيبى پا گذاشته‌ايم، به دنياى درد و رنج و قساوت، به دنياى بدن‌هاى سوخته و شکنجه شده، به دنيايى که کبوتران خونين‌بال هر روز شاهد ستمى تازه هستند، غنچه‌هايى که نشکفته پرپر مى‌شوند و به تاراج مى‌روند، تا نباشند تا ديگر صداى خنده هيچ کودکى فضا را زيبا نسازد و شايد هيچ کودکى نباشد؛ برخى از بيمارستان‌هاى کودکان اين مظلومان کوچک را که قربانيان خشونت خانواده و جامعه هستند، در خود جاى داده است، کودکانى که تا سرحد مرگ شکنجه شده‌اند و با چشمانى بى‌رمق، بدن‌هايى خرد و خمير و قلب‌هاى شکسته که به انتظار نشسته‌اند تا شايد ... و آنها از سياهى دل آدميان خبر ندارند و نمى‌دانند چرا کتک مى‌خورند، شايد جاى زخم‌هاى هولناکشان مى‌سوزد و فريادرسى هم نيست تا مرهمى برزخم‌هايشان بگذارد، شايد غريب و آزرده‌خاطر در ميان تخت‌هاى سفيد به کودکى تاراج شده‌شان مى‌انديشند و با زبانى کودکانه براى خود مرثيه‌هاى دردناک مى‌سرايند تاشايد دستى نوازشگر از راه برسد. اين مقدمه تاريک و تند بيان شد تا به اين نکته تاکيد شده باشد که بدرفتارى با کودکان در عصر معاصر يک بحران بهداشتى جدى در جامعه امروزى است.
-3 خشونت بر عليه کودکان و آزار و سوءاستفاده از کودکان به واسطه گسترش آن مورد توجه جهانى قرار گرفته است. در سطح بين‌المللى سازمان ملل متحد به اين مهم توجه جدى داشته است. به طورى که پيمان‌نامه حقوق کودک جهت پيشگيرى از اقدامات خشونت‌آميز نسبت به کودکان توسط مجمع عمومى سازمان ملل در سال 1989 تصويب گرديد و همه کشورهاى جهان تا ماه اوت 1997 - به استثناى دو کشور - به آن پيوستند. اين پيمان‌نامه اصولى و معيارهاى مشخصى را براى حمايت از کودکان در برابر خشونت فراهم مى‌آورد. ايران در سال 1994 به جمع امضاکنندگان کنوانسيون حقوق کودک پيوست، اما برخى قوانين موجود هنوز با اين کنوانسيون مغايرت دارد و لذا دست‌اندرکاران براى رسيدگى به موارد رفع نقض حقوق کودکان در حال بررسى در اين زمينه هستند تا بتوانند با تغيير قانون، موجبات استحکام ماهيت دين اسلام که سيستم قضائى جمهورى اسلامى بر مبناى آن عمل مى‌شود تقويت و تضعيف نشود و به همين دليل مجموعه قانون حمايت از کودکان و نوجوانان موسوم به لايحه کودک‌آزارى در تاريخ 25 آذرماه سال 1381 توسط مجلس شوراى اسلامى به تصويب رسيد. اما شوراى نگهبان با استناد به اينکه حريم خصوصى افراد بايد حفظ شود، تغييراتى در آن اعمال کرد تا پيش از تصويب اين قانون کودک‌ آزارى يک جرم خصوصى محسوب مى‌شد، اما پس از تصويب بخش‌هايى ازآن يک جرم عمومى تلقى مى‌شود.
لازم به ذکر است جمهورى اسلامى ايران با تغيير نگرش خود در سال‌هاى اخير نسبت به شيوه برخورد با مسائل کودکان و خردسالان، توانست گام‌هاى مثبتى را براى جلب نظر فعالان حقوق بشر در اين زمينه بردارد و اثبات نمود که در قوانين ايران “نقص حقوق کودکان” نهادينه نشده است.
-4 هنوز هم جهان بعد از تدوين پيمان جهانى حقوق کودک در سال 1989 و تصويب آن در سال 1990 در 54 ماده که به توسط سازمان ملل متحد صورت پذيرفت، بى‌شرمانه و گستاخانه، حريم امن کودکان را نقض کرده و مى‌کنند و متاسفانه تاکنون اهرم‌هاى قانونى و بازدارنده در اين زمينه به خوبى نتوانسته‌اند به نقش‌هاى کليدى خود عمل نمايند و آمارهاى تکان دهنده زيرخود به خوبى مبين تضيع حقوق کودکان در جهان است:
- همه ساله بيش از 1/000/000 مورد کودک‌آزارى در ايالات متحده آمريکا گزارش مى‌شود.
- بيش از 1000 کودک در نتيجه اين آزار و غفلت مى‌ميرند.
- کودکان گرفتار کودک آزارى زير 5 سال دارند.
- براساس گزارش يونيسف يک سوم از حدود 2/100/000/000 کودک سراسر جهان، در فقر مطلق زندگى مى‌کنند. 9 ميليون کودک قبل از رسيدن به سن 5 سالگى مى‌ميرند. 246 ميليون کودک در سنين ميان 5 و 17 سال با حقوق‌هايى بسيار کم کار مى‌کنند تا خرج خانواده‌هاى‌شان را تامين کنند.
- يونيسف اعلام کرده است که در حال حاضر در 20 جنگ و درگيرى منطقه‌اى کودکان به عنوان سرباز فعاليت مى‌کنند. کشورهايى مثل عراق، افغانستان، هند، خاورميانه، اندونزي، فيليپين و سودان از جمله اين کشورها هستند. بعد از قاره آفريقا، آسيا و آمريکاى جنوبى بيشترين کودکان سرباز را دارند. در 33 کشور جهان کودکان يا به خدمت سربازى اعزام مى‌شوند و يا در خدمت جنگ سالاران و نيروهاى شورشى قرار دارند. بسيارى از دختران جوان براى ارضاى اميال جنسى سربازان مورد تجاوز قرار مى‌گيرند.
- بيش از 240/000/000 کودک خيابانى و کار در جهان وجود دارد که درصد قابل توجهى از آنها متعلق به کشورهاى عقب‌مانده و يا در حال توسعه هستند. 50 درصد کودکان خيابانى مورد سوءاستفاده جنسى قرار گرفته‌اند. کودکان خيابانى در چهار زمينه رشد جسمي، ذهني، عاطفى و اجتماعى دچار مشکلات فراوان هستند. 55 درصد آنان نيز تمايل به بزهکارى داشته و دارند و بيش از 56 درصد اين کودکان بى‌سواد مى‌باشند و 80 درصد ايشان از مشکلات بهداشتى و روانى رنج مى‌برند.
- 300/000/000 کودک در جهان، قربانى انواع خشونت مى‌شوند. 150 ميليون دختر و 73 ميليون پسر زير 18 سال خشونت جنسى را تجربه کرد‌ه‌اند. بيش از يک ميليون کودک قربانى باندهاى قاچاق انسان مى‌شوند. پورنوگرافى يکى ديگراز اشکال بهره‌بردارى جنسى از کودکان است که به گفته نماينده يونيسف با وجود تمام فشارهاى بين‌المللى هنوز 148 کشور جهان به طور قانونى آن را ممنوع نکرده‌اند.
- از سال 19990 تا 2004 بيش از 8 ميليون کودک در جنگ‌ها کشته و زخمى شده‌‌اند.
- 30 ميليون کودک فقط در آسيا و اقيانوسيه قربانى انواع سوءاستفاده‌هاى جنسى بوده و تا پايان سال 1999 هفده ميليون نفر از ايدز فوت کرده که يک چهارم آنان کودک و نوجوان بوده‌اند.
- براساس آمارهاى رسمى 30 درصد از سرقت‌ها در سال 1997 در آمريکا توسط کودکان صورت گرفته است.
-5 آرى آنچه در سطور فوق بيان و تصوير شد مبين اين حقيقت است که در اين جهان چگونه مى‌توانيم از زيبايى‌ دنياى کودکى با قاطعيت حرف بزنيم در حالى که دامنه اطلاعات و آمار از وضعيت نابسامان کودکان جهان تصوير نه چندان زيبايى از کوچکترين و زيباترين موجودات اين کره به دست مى‌دهد.
چگونه مى‌توانيم نسبت به آنچه که بيان شد و نسبت به اوضاع فعلى و آشفته جهان در رابطه با يک سوم از جمعيت جهان بى‌اعتنا باشيم و قدمى موثر برنداريم در حالى که مى‌دانيم ؛3/5 ميليون دلار در روز خرج تسليحات نظامى کشورها مى‌شود و هزينه ساخت يک زيردريايى معادل ساخت 50 هزار واحد مسکونى است و همچنين هزينه تامين بهداشت در جهان يک پانزدهم هزينه تسليحاتى جهان، يک دوم هزينه مشروبات الکلى در جهان و دو سوم هزينه‌اى است که صرف خريدو دود کردن سيگار مى‌شود و ديگر اينکه هزينه تجهيز و تسليح يک سرباز معادل تامين آموزش براى 200 کودک است!!
-6 همان گونه که مطرح شد، امروزه کودک‌آزارى به پديده‌اى شايع در بين کشورهاى دنيا تبديل شده است که متاسفانه کشور ما نيز از اين قاعده مستثنى نيست. عده‌اى در کشور ما کودک‌آزارى را فقط از نگاه شکنجه کودک مى‌نگرند، در حالى که طبق تعريف سازمان بهداشت جهانى کودک‌آزارى شامل هرگونه آسيب و يا تهديد سلامت جسم، روان، سعادت، رفاه و بهزيستى کودک يا هرگونه کوتاهى و غفلت و انجام هرنوع عملى که موجب آزار جسمي، ذهني، عاطفى و روانى کودک شده و به رشد و سلامتش ضربه زده مى‌شود. بنابراين صدماتى از جمله صدمات روحي، بى‌توجهي، بدرفتاري، ناسزا گفتن و تحقيرهاى روانى کودک جملگى از مصاديق بارز کودک‌آزارى است، اما متاسفانه در قانون کشور ما به اين مسائل توجهى نشده و تنها در موردى فرد مجرم مجازات مى‌شود که مرتکب آزارهاى جسمى و تعرض جنسى شده باشد. البته کارهايى هم براى رفع پديده مذموم کودک‌آزارى در ايران انجام شده است که نمى‌توان از تاثيرات آن به سادگى چشم‌پوشى نمود و تلاش‌هاى انجام شده در اين خصوص را ناديده انگاشت و قدردان فعاليت‌هاى مثبت دست‌اندرکاران نبود. در اين رابطه چند کار عمده خوب صورت گرفته است که عبارتند از: تاسيس بعضى از سازمان‌هاى دولتى و غيردولتي، تاسيس انجمن حمايت از کودکان، راه‌اندازى صداى مشاور يا راه‌اندازى خط تلفنى کودک‌آزارى (123 تحت عنوان خدمات مرکز اورژانس اجتماعي.)
در خاتمه اين قلم اعتقاد دارد با آموزش حقوق کودک مى‌توانيم جلوى بخشى از بى‌عدالتى‌ها، تبعيض‌ها و فسادها را سد کرد تا شايد تصويرى زيبا از دنياى کودکان در جهانى مملو از عشق، محبت و صفا و عارى از جنگ و قتل و غارت و ... ترسيم کنيم.


ارسال توسط افشار

اسلایدر