تحصيل آزادي واقعي در عرصه بين الملل

   

اسد الله افشار

آزادي كلمه مقدسي است كه تمام ملتها، اقوام، گروهها و افراد بشر، طبعا خواستار حقيقت آن بوده، و براي به دست آوردن معني واقعي آن، همواره تلا‌ش نموده و از كوشش در اين مسير باز نه ايستاده‌اند. هم اكنون نيز، با اوضاع آشفته سياسي جهان و با گردنكشي برخي دولتهاي استكباري و جائر بين المللي، يك جنبش همگاني در سراسر جهان، حتي در كشورهاي حامي تروريسم جهاني، عليه استبداد، و استعمار شروع گرديده واين قلم اميدوار است كه مردم دنيا با عزم جدي و همت والا‌ي خود پايان اين شب سيه را با سپيدي رقم زنند تا تحصيل آزادي واقعي براي جامعه بشري قطعي گردد.

از اين نكته نيز نبايد غفلت شود كه مردم دنيا، با آن همه تلا‌ش و زحماتي كه در طول تاريخ زندگي براي به دست آوردن <آزادي> نموده و آن همه خونهايي كه در اين راه مقدس نثار كرده، و آن همه جانفشاني‌ها كه نموده، نتوانسته خود را از چنگال اهريمنانه استبداد، نجات دهد و آزادي به معني واقعي كلمه را به دست آورد!! و امروز عربده كشي‌هاي آمريكائيان و متحدانشان در عرصه‌هاي بين المللي و خط و نشان كشيدن آنها براي كشورهاي مستقل غير وابسته به آنان، مبين همين ادعا است!

آري، تمايل به آزادي يكي از مهمترين خواهش‌هاي طبيعي است كه به قضاء حكيمانه الهي در نهاد بشر آفريده شده است. و هيچ قدرتي نمي‌تواند آن را نفي و يا به هر نحوي كه به مصلحت منافع خود ديد، تفسير و تعبير نمايد. بنابراين تمام انسانها، از هر ملت، نژاد با هر زبان و گرايشي، شيفته جديت و آزادي هستند. و در اين زمينه جاي هيچ گونه ترديدي وجود ندارد. اما نكته قابل ملا‌حظه آنست كه آزادي زماني در يك جامعه پايدار و مستقر مي‌ماند كه مرزهاي آن با اندازه گيري صحيح تعيين شود و از حدود مصلحت تجاوز ننمايد، چه اگر آزادي از حد خود تجاوز كند به ضد خود مبدل مي‌شود و باعث سلب آزادي مي‌گردد. به عبارت ديگر، آزادي و حريت صحيح و عاقلا‌نه كه مايه سعادت و خوشبختي بشر است آن آزادي است كه منزه از افراط و تفريط باشد چه اگر از حد صحيح خود تجاوز كند و رنگ افراط به خود بگيرد به هرج و مرج و بي نظمي تبديل مي‌شود و اگر به حد واقعي خود نرسد باعث محدوديتها و محروميتهاي ناروا مي‌گردد. و جهان در يكي از پرفراز و نشيب ترين دوران حيات خود گرفتار چنين امري شده كه در حقيقت آن نيز امري تحميلي از سوي مدعيان به اصطلا‌ح دروغين دموكراسي به سركردگي استكبار جهاني يعني تروريسم دولتي آمريكا مي‌باشد.

قوانين عادلا‌نه‌اي كه براي محدود ساختن تمايلا‌ت انسانها، قدرتها از ناحيه پيامبران الهي يا به وسيله عقلا‌ء بشر وضع شده است، بر حسب ظاهر در نگاه اول احساس مي‌شود كه اين قوانين آمده است خواهش آزادي انسانها و قدرتها را سركوب كند، اما در وراء اين ظاهر، باطني عميق نهفته است و آن اين حقيقت مي‌باشد كه در واقع همين قوانين ضامن حفظ آزادي و مايه مصون داشتن آن از خط هرج و مرج و نابودي است.

<ويل دورانت> در صفحه 345 كتاب <لذات فلسفه> مي‌گويد: <نخستين شرط آزادي محدوديت است. زندگي تعادل نيروهاي متخالف است همچنانكه معلق بودن زمين در فضا نتيجه تعادل نيروهاي متخالف مي‌باشد.> يا <جان ديوئي> در صفحه 2748 كتاب <اخلا‌ق و شخصيت> مي‌گويد: <ادراك لزوم وضع قوانين خاص، نقش بزرگي در آزادي بازي مي‌كند. آزادي در حقيقت عبارت از درك حقيقي يك ضرورت است هنگامي كه ما قانون را براي پيش بيني عواقب و يا تامين نتيجه‌اي به كار مي‌بريم آزادي ما آغاز مي‌گردد.>

از مقدمه بيان شده و دو ديدگاه مذكور استنباط مي‌شود، كساني كه مي‌خواهند آزاد باشند و همواره در سايه آزادي زندگي كنند بايد به شرايط آزادي تن در دهند و قوانين صحيح و عادلا‌نه را كه محدود كننده آزاديهاي ناروا است بپذيرند و صميمانه به كار بندند و گرنه چون آمريكائيان و برخي از كشورهاي اروپايي چون انگلستان به قهقرا باز مي‌گردند، زيرا در اين كشورها با نام آزادي، آزادي را هدف گرفته و نابود ساخته‌اند؛ لذا هر ملتي و هر قدرتي كه به انجام شرايط آزادي قيام كند شايسته آزادي است وچنانچه از مقررات آزادي سرباز زند و در اجراء وظايف، كوتاهي كند به بندگي و بردگي برمي‌گردد. مصداق اين معني را مي‌توان در مواضع اخير برخي از جوامع بين الملل و منطقه در هم سوئي با حملا‌ت و تجاوزات آشكار مادي و معنوي آمريكائيان و متحدانشان عليه كشورهاي افغانستان، عراق، ايران، چين، كره شمالي و .... مشاهده نمود. روي همين اصل است كه جامعه شناسان اعتقاد دارند بهره برداري از آزاديهاي اجتماعي نياز به رهبري دارد البته رهبري سليم النفس كه از هدايتهاي اين رهبري، درايت مي‌بارد و دلسوزي، شرافت برداشت مي‌شود و انصاف، حكمت تجلي مي‌كند و عدالت حكومت. در چنين فضاي ايده آلي به قدرتها و گروههاي سلطه خواه و ستيزه جوي بين المللي با هرگونه ادعائي مي‌توان ياد داد كه چگونه از آزادي استفاده كنند و چه طور در اعمال حق خود قدم برمي‌دارند كه به آزادي دگران تجاوز نشود و خودشان نيز از حق آزادي محروم نمانند. مردم شهرهاي مختلفآمريكا چون ديگر مردم جهان از شروع تجاوزات و تهاجمات آمريكائيان و متحدانشان عيه افغانستان و عراق، ابراز انزجار و تنفر نمودند و با مخالفت وسيع و گسترده خويش تا به امروز اعلا‌م داشته و دارند كه بگذاريد جهانيان آزادانه فكر كنند و مصالح و مفاسد اجتماعي را به درستي بسنجند و ضرورتهاي زندگي خودشان را خود تشخيص دهند و در كمال آزادي قوانين عادلا‌نه‌اي را براي محدود كردن آزادي خودوضع نمايند تا بتوانند خواهش آزادي خود را تنها در چارچوبه همان قوانين پياده كنند.



ارسال توسط افشار

اسلایدر