?دو شرط اساسي براي مديريت صحيح اسدالله افشار
مهمترين و اصوليترين شرايط مديريت به صورت كلي و فشرده در دو چيز خلاصه ميشود: قدرت و امانت. بديهي است منظور از قدرت تنها قدرت جسماني نيست، بلكه مراد قدرت و قوت بر انجام مسئوليت است. يك پزشك قوي و امين پزشكي است كه از كار خود آگاهي كافي و بر آن تسلط كامل داشته باشد.
يك مدير قوي كسي است كه حوزه مأموريت خود را به خوبي بشناسد، از «انگيزهها» باخبر باشد، در «برنامهريزي» مسلط و از ابتكار سهم كافي و در
«تنظيم كارها» مهارت لازم را داشته باشد، «هدفها را روشن كند» و نيروها را با سعه صدر و نگاه انساني به جايگاه و حرمت و شأن فردي و اجتماعي ايشان، براي رسيدن به هدف «بسيج» نمايد. و مدير در عين حال بايد دلسوز، خيرخواه، امين، درستكار و آيندهنگر باشد.
اين قلم اعتقاد راسخ دارد آنها كه در سپردن مسئوليتها و كارها تنها به امانت و پاكي قناعت ميكنند به همان اندازه در اشتباهند كه براي پذيرش مسئوليت، داشتن تخصص را كافي بدانند.
«متخصصان خائن و آگاهان نادرست» همان ضربه را ميزنند كه «درستكاران ناآگاه ولي بياطلاع»!
اگر بخواهيم كشوري را تخريب كنيم بايد كارها را به دست يكي از اين دو گروه بسپاريم: مديران خائن و پاكان غير مدير كه نتيجه هر دو يكي است!
منطق حكم ميكند كه هر كار بايد به دست افرادي نيرومند و توانا و امين و كارآزموده باشد، تا نظام جامعه به سامان رسد، و اگر در علل زوال حكومتها و انقلابها در طول تاريخ بينديشيم ميبينيم عامل اصلي، سپردن كار به دست يكي از دو گروه فوق بوده است. و انقلاب اسلامي ما نيز از ابتداي پيروزي تا به امروز گرفتار همين امر بوده است و چالشهاي پديد آمده در سطح اجتماع نيز حكايت از بحران مديريت در تمامي سطوح دارد و كاستيها و كسريها در اين خصوص مؤيد همين نكته ميباشد و در شرايط امروزي نيز وزارتخانهها، دستگاهها، موسسات و نهادهاي دولتي از نداشتن مديري قوي، مدبر، دلسوز، عالم، آگاه، خبير، شايسته، بصير، رئوف رنج ميبرد و بسيار تأسفبار تر آنكه مديراني در بخشهاي دولتي برمسند مديريت تكيه زدهاند كه بستگي نسبي، جناحي و باندي با بالاترين مقام آن دستگاه را داشتهاند و بر همين منوال نيز مديران مياني بر آن مسند خيمه زدهاند!! پربيراه نگفتهايم اگر بگوييم بخش قابل توجهي از افراد اين چنين مدير شدهاند و ساختار تشكيلاتي آن سازمان و نيروي انسانياش را ضعيف نمودهاند كه گويي ايشان تنها مديران بخشي از افراد چاپلوس، متملق و بوقلمون صفتي هستند كه هر لحظه رنگ عوض مينمايند و فرش قرمز را در هر نوبت براي مديراني با چنين شرايط و اوصاف بيان شده پهن و ميگسترانند! نظام مديريتي انقلاب اسلامي را بايد دريابيم و نگذاريم آن گذشته تلخ كه «متخصصان خائن و آگاهان نادرست» در برههاي از تاريخ انقلاب مترصد پياده كردن نقشههاي شوم شيطاني خويش بودند تكرار شود و از سوي ديگر نيز نبايد آنقدر خامي نماييم و در شرايط حساس مديريت نظام حكومتي خود را به دست «درستكاران ناآگاه و بياطلاع» يا به تعبيري «پاكان غيرمدير» بسپاريم.
صاحب اين قلم با توجه به سالهاي طولاني شاغل بودن در دستگاههاي دولتي، اين نكته مهم را از سر دلسوزي مطرح داشته است چراكه خود هر دو مديريت را شاهد بوده و تجربه نموده است.
بنابراين نتيجه هر دو براي كشور ما در شرايط كنوني كه در موقعيت حساسي از نظر بين المللي قراردارد. زيانبار و جبران ناپذير است لذا بايد در برخي از انتصابات شكل گرفته مديران تجديد نظر شود و مديران درستكار، آگاه، دلسوز، خيرخواه و امين كه جامعه از وجودشان منتفع شوند و شأن، حرمت و جايگاه انساني كاركنان دولت نيز رعايت گردد منصوب و به معناي واقعي خدمتگزار باشند. تا دير نشده پالايش در اين امر ضروري به نظر ميرسد؛ ضمن آنكه بايد از بسياري مديران فهيم كه كم نيستند نيز تقدير و تشكر به عمل آيد و قدردان آنها باشيم.

