به منا سبت12-17ربيع الاول هفتةو حدت،سالروز تولد نبي اكرم ( ص) و ا مام جعفر صادق (ع)
هفته وحدت، نور و سرور
ا سد ا لله افشا ر
ا شا ره :
با وقوع انقلاب اسلامي در سال ۱۳۵۷،حساسيت دشمنان اسلام براي ايجاد اختلاف و پراكندگي در ميان مسلمانان بيشتر شد. بنابراين حضرت امام خميني(ره) با درك اين موضوع كه دو مذهب تشيع و تسنن كه از پيروان زيادي در سراسر جهان برخوردار هستندهر اندازه بتوانند ديدگاههاي خود را به يكديگر نزديك كنند،تأثيربسيار مهم و ارزشمندي دراعتلا و عزت و سربلندي مسلمان در جهاني كنوني خواهند داشت و توطئههاي هرروزه آنها رانقش بر آب خواهند كرد،روزهاي دوازدهم تا هفدهم ربيع الاول را تحت عنوان «هفته وحدت» نام گذاري كردند. و يكي از مهمترين راههاي ايجاد وحدت ميان جامعه مسلمين را عرضه نمودند.
حقيقت مفهوم «وحدت» و به عبارت صحيحتر «اتحاد» آن است كه با حفظ عقايد قطعي و مسلم خود، در مقابل دشمن مشترك موضع واحدي داشته و از او غافل نباشيم. شهيد مطهري(ره) قائل است وحدت اسلامي متوقف بر اين نيست كه فرق و مذاهب ازميان برود.(مطهري،مرتضي؛حج، تهران،صدرا، ۱۳۸۰، ص ۱۱)
بدون شك هفته وحدت و طرح اين مسئله و ضرورت آن ميتواند گام مهمي در راستاي وحدت مسلمانان باشد. تمامي مسلمانان بايد با توجه به موارد اتفاق خويش اتحاد و انسجام خويش را حفظ كنند و با اتحاد خويش توطئههاي دشمنان را نقش بر آب كنند خصوصاً ما شيعيان بايد با الگو قرار دادن ائمه اطهار(ع) ثابت كنيم كه پيرو واقعي آن بزرگواران هستيم.
اين هفته از سه منظر قابل توجه است :
اول )سالروز تولد نبي اكرم ( ص) . دوم )سا لروزميلاد ا مام جعفر صادق (ع). سوم)هفته وحد ت .
كه درخصوص هريك ازموضوعا ت ، اختصارا مبا حثي را درذيل بيان خوا هيم داشت :
اول )سالروز تولد نبي اكرم ( ص)
ميلاد حضرت محمد (ص) نقطه عطفي در تاريخ کهن انسان و سرآغا زي بر تحول زندگي بشري برکره خاکي است روزي که سرآغاز دگرگوني تفکر انديشه ورز و خداگونه انسان بر عالم امکان است.ميلاد نبي اکرم (ص) نقطه عطف تحول تاريخ انسان است، تحول در تاريخ و تمدن بشري و فرهنگ عظيم انساني. سرآغاز اين حرکت فراگير از جزيره العرب شروع شد و سپس همه جهان را در نورديد و فرهنگ بشري را متحول و دگرگون ساخت. گويند که حضرت محمد (ص)در سال عام الفيل يعني" 570 ميلادي"و در ماه ربيع الاول ديده به جهان گشود و مورخان و دانشمندان شيعي ولادت اين انسان فرهيخته و بي بديل را در صبح جمعه روز هفدهم ربيع الاول و بسياري از علماي اهل سنت هم دوازدهم همين ماه مي دانند روزي که تاريخ بشر برگي زرين را به همراه داشت . پدرش" عبدالله"،پسر عبدالمطلب ،و مادرش" آمنه" دختر وهب است و اجداد او هم همگي موحد بودند. عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصي بن کلاب بن مره بن کعب بن لؤي بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزيمه بن مدرکه بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان که همگي از مردان نيک روزگار خوبش بودند.
زندگي پر فراز و نشيب پيامبر اسلام سرشار از پند و اندرز است. رسول خدا (ص) هنوزبه دنيا نيامده بود (يا در گهواره بود) که پدرش به هنگام بازگشت از سفر شام در شهر مدينه در گذشت و از آن پس سرپرستي وي به عبدالمطلب، بزرگ خاندان قريش رسيد که او نيز کودک را به دايهاي به نام"حليمه" که از قبيله بنيسعد بود سپرد تا در دامان اين زن نيکو سيرت پرورش يابد .
در تاريخ اسلام آمده است که پيامبر اسلام پنج سال در قبيله بنيسعد نزد حليمه بود و پس از آن به دامان خانواده خويش بازگشت و در همين ايام بود که آمنه مادرش براي زيارت قبر همسر خويش، عبدالله، و ديدار خويشاوندان راهي شهر مدينه شد و در اين سفر فرزند خود را نيز همراه برد، يک ماه در شهر مدينه درنگ کرد و هنگام بازگشت در محلي به نام" ابواء" آمنه مادر رسول خدا نيز از دنيا رفت تا پيامبر اسلام وارد مرحله جديدي از زندگي گهربار خود شود .
وقوع معجزا ت مقا رن بااين تولد:
مقارن میلاد این مولود آسمانی، اتفاقها و معجزههای عجیبی شکل گرفت که در ذیل به گوشهای از آنها اشاره میشود: به برکت میلاد پیامبر(ص) در آن سال باران بسیار بارید و نعمت فراوان نصیب مردمحجاز شد، به نحوی که مردم آن سال را بهنام "سنه الفتح" نامیدند.در همان بامداد تولد پیامبر اسلام (ص) همه بتهای کعبه به یکباره از جاکنده و سرنگون شدند. ایوان عظیم مدائن (کاخ شاه ایران) به لرزه درآمد و چهار کنگره آن فرو ریخت.آتشکده فارس پس ازهزاران سال روشنایی،به یکباره خاموش شد. آب دریاچه ساوه در زمین فرو رفت و خشکید. آب رود سماوه(بین کوفه و شام) زیاد شد و به جریان افتاد. از دجله به سوی خانههای کناره آن آب جاری گشت و نوری تابان از جانب حجاز صعود کرده پخش و به سوی شرق جهان کشیده شد. در تمام جهان،هیچ تختی از پادشاهان در جای خود نماند، مگر این که صبح آن شب واژگون شد.
سرپرستا ن محمد (ص) :
پس از مادر، محمد (ص) توسط عبدالمطلب سرپرستی میشد ولی این آسایش دیری نپایید وبیش ازدو سال نگذشته بود که جد گرامی پیامبر(ص) نیز لباس سفر برتن کرد و به سوی حق شتافت. پس از عبدالمطلب،ابوطالب عموی بزرگ محمد(ص) و پدربزرگوار امیرمومنان علی (ع)وی را به کانون گرم خویش پذیرفت و چون پدری مهربان،آنچه در وجودداشت،برای نگهبانی و نگهداری محمد(ص) به کار گرفت و تا آخرین لحظه زندگی از کوچکترین خدمت به او دریغ نکرد.
اسما والقاب پیامبر(ص) :
پیامبر اکرم (ص) در قرآن چهار مرتبه با نام محمد و یک مرتبه با نام احمد خوانده شده است. یک یهودی از پیامبر (ص) پرسید: چرا نام تو محمد،احمد،بشیرونذیراست؟ پیامبر(ص) پاسخ داد: "محمد"از این روست که درزمین محمود(ستوده شده)هستم، "احمد"از آن روست که من درآسمان ستودهتراززمینم، اما "بشیر"بدان جهت است که پیروان خدا را به رحمت الهی مژده میدهم و"نذیرم" که گنهکاران را از دوزخ میترسانم. پیامبر (ص) را غالبا با القاب مصطفی (برگزیده) و خاتمالنبیین (آخرین پیامبران) میخواندند و مشهورترین کنیه پیامبر(ص)، ابوالقاسم است.
بيان گوشه هايي ازاخلاق پيا مبر(ص) :
رفتارپیامبر (ص ) بزرگوار و کردار آن حضرت،سرمشق مسلمین و بلکه نمونه عالی همه انسانهاست.پیامبر (ص ) آن چنان ساده و بی پیرایه لباس می پوشید و بر روی زمین می نشست و در حلقه یاران قرار می گرفت که اگرناشناسی وارد می شد، نمی دانست پیامبر(ص) کدام است.در عین سادگی،به نظافت لباس و بدن خیلی اهمیت می داد. همیشه با پیر و جوان مؤدب بود. همیشه در سلام کردن پیش دستی می کرد. یتیمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار می داد.به عیادت بیماران و تشیع جنازه مسلمانان زیاد می رفت.مهمان نواز بود. دست مهر بر سر یتیمان می کشید.
از خوابیدن روی بستر نرم پرهیز داشت و می فرمود: «من در دنیا همچون سواری هستم که ساعتی زیر سایه درختی استراحت کند و سپس کوچ کند»در جنگها هرگز هراسی به دل راه نمی داد و از همه مسلمانان در جنگ به دشمن نزدیکتر بود. از دشمنان سرسخت مانند کفار قریش در فتح مکه عفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پیامبر (ص )شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردنداز زر و زیور دنیا دوری می کرد.اموال عمومی را هرچه زودتر بین مردم تقسیم می کرد و با آن که فرمانروا و پیامبر خدا بود، هرگز سهمی بیشتر از دیگران برای خود برنمی داشت .
دوم ) سا لروزميلادا مام جعفرصادق (ع)
امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه يا دوشنبه هفدهم ربيع الاول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى،درمدينه ديده به جهان گشود.پدر ارجمندشان امام باقر(ع) و مادرش ام فروه است.
بنا به گفته شيخ مفيد و كلينى،ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لكن ابن طلحه روايت نخست را صحيح تر مىداند و ابن خشاب نيز در اين باره گويد: چنان كه ذراع براى ما نقل كرده، روايت نخست،سال 80 هجرى، صحيح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روايتى نيمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است.با اين حساب مىتوان عمر آن حضرت را 68 يا 65 سال گفت كه از اين مقدار12 سال و چند روزى و يا 15 سال با جدش امام زين العابدين (ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زيسته است كه همين مدت، دوران خلافت وامامت آن حضرت به شمارمىآيد ونيز بقيه مدتى است كه سلطنت هشام بن عبد الملك،وخلافت وليد بن يزيد بن عبد الملك و يزيد بن وليد عبد الملك، ملقب به ناقص، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ادامه داشته است. رسول خدا سالها قبل ولادت آن حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذاريد، زيرا از فرزندان او كسي است كه همنام اوست، اما دروغ مي گويد «جعفر كذّاب».
دوران امام جعفرصادق(ع) در ميان ديگر دورانهاي ائمه اطهار، دوراني منحصر به فرد بود و شرايط اجتماعي و فرهنگي عصر آن حضرت در زمان هيچ يك از امامان وجود نداشته است و اين به دليل ضعف بني اميه و قدرت گرفتن بني عباس بود. اين دو سلسله مدتها در حال مبارزه با يكديگر بودند كه اين مبارزه در سال 129 هجري وارد مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي گرديد. اين كشمكش ها و مشكلات سبب شد كه توجه بني اميه و بني عباس كمتر به امامان و فعاليتشان باشد، از اين رو اين دوران، دوران آرامش نسبي امام صادق و شيعيان و فرصت بسيار خوبي براي فعاليت علمي و فرهنگي آنان به شمار مي رفت. در زمينه فضايل و مكارم اخلاقي حضرت صادق روايات و وقايع بسيار زيادي نقل شده است. آن حضرت با رفتار كريمانه و خلق و خوي الهي خود بسياري از افراد را به راه صحيح هدايت فرمود، به گونه اي كه پيروان ديگر مكاتب و اديان نيز زبان به مدح آن حضرت گشوده اند.از حوادث مهم در زمان اما مت حضرت، قيام عمويش زيد بن علي است كه شكست خورد و با شهادت زيد به پايان رسيد.
سوم)هفته وحد ت
در گستره گیتی، واژه دل انگیز وحدت ستاره وار می درخشد و پرتو هستی آفرین آن، زوایای آفرینش را زیب و زینتی خاص می بخشد و گوهرتکامل و عروج به ملکوت و لقای حق را دراختیار انسان می دهد. با گذر و نظر به ژرفنای تاریخ انسان و مروری عبرت آموز بر احوال امت های پیشین،نقش بالنده و نیروی سازنده کلمه توحید و توحید کلمه ـ که شالوده و اسا س محکم و استوار ادیان آسمانی است ـ در مجد و عظمت و عزت جوامع بشری به خوبی نمایان می شود.
قرآن کریم همبستگی را برای مسلمانان ضروری تلقی کرده است و از آنان می خواهد تا در گسترش این فرهنگ کوشا باشند. قرآن کریم کسانی را که خدای واحد را می پرستند، به سوی یک قبله نماز می گذارند، کتاب آسمانی شان قرآن است و پیامبر والایشان حضرت محمد بن عبداللّه (ص)می باشد، به اتحاد و یگانگی فرا می خواند و همه امت اسلامی را از منازعه و اختلاف باز می دارد؛ چنان که در سوره انفال آیه 46 می خوانیم:«از خدا و رسول خدا اطاعت کنید و منازعه و اختلاف نکنید که سستی بر شما غلبه کرده،هیبتتان ازدست خواهد رفت». در جای دیگر قرآن کریم محور وحدت مسلمانان را توحید می داند و می فرماید: «همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید». بدان امید که مسلمانان،رهنمودهای قرآن را همواره سرلوحه زندگی شان قرار داده،با تکیه بر مشترکات عقیدتی خویش،گام های مهمی را برای تحقق وحدت بردارند. بزرگ ترین دستاورد رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ایجاد الفت و اتحاد در میان مردمی متفرق و پراکنده بود؛ مردمی که به واسطه تعصبات جاهلی به جان هم افتاده، در حال سقوط بودند و پیامبر با تعالیم اسلامی همه را متوجه خدای یگانه کرد و امتیازات موهوم از قبیل مال و ثروت و نژاد و رنگ و حسب و نسب و امثال آنها را از میان برداشت و تنها تقوا، علم و مجاهدت را ملاک برتری و فضیلت دانست. بدون شک عزت و سربلندی و تعا لی هر امت در یگانگی و هم بستگی آنهاست.اتحاد واتفاق بزرگ ترین عامل قدرت و شوکت هر جامعه و امت،و در مقابل، ذلت و سرافکندگی و سقوط هر امت در تفرقه و پراکندگی آن نهفته است.
طرح انديشه «وحدت جهان اسلام» يكى از مشغوليت هاى فكرى ديرينه و اساسى حضرت امام (ره) بود كه او در طول دوران فعاليت اجتماعى - سياسى خود چه قبل ازپيروزى «انقلاب» اسلامى و چه بعد از آن لحظه اى از آن غفلت نورزيد. وفادارى صادقانه امام به «وحدت» نه تنها او را به برجسته ترين شخصيت انقلابى جهان اسلام تبديل نمود، بلكه او توانست در ميان فرقه هاى اسلامى مختلف نيز جايگاه بس رفيعى كسب نمايد.
امام خمينى (ره) به عمق نقش اجتماعات دينى چه در بعد انديشه سازى و چه در بعد اجتماع سازى به خوبى پىبرده بود. او اجتماعات و مراسم دينى راصرفا به منظور كاربرد تعليمى و آموزشى آن در مقولات فكرى، مورد تشويق قرار نمىدهد بلكه مهمتر از آن به نقش اجتماع سازى و شکل دهى روابط اجتماعى جديدازطريق گردهمايىها و نيز آگاهى يافتن مسلمين از قدرت و نيروى ارادى و انسانىشان هم اشاره دارد. به همين جهت است كه «روز قدس» به عنوان سمبل وحدت جهان اسلام كه پيام انقلابى و ضد استعمارى هم دارد از سوى ايشان در سطح جهان اسلام پيشنهاد گرديدو همچنين بزرگداشت «هفته وحدت» ميلاد حضرت رسول"ص" (از 12 ربيع الاول به روايت اهل تسنن تا 17 ربيع الاول) مورد حمايت وى قرار گرفت؛ چه اينكه از ديدگاه او روند وحدت بين مسلمين، ضرورت ايجاد سمبلها و نهادهاى تازه اى را مىطلبد كه فراتراز زمان و مكان قرار دارد. در اندیشه تقریب مذاهب و ملت های اسلامی، حضرت امام خمینی رحمه الله تمامی محورهایی را که به کلیت و فراگیری امت اسلامی صدمه می زند،ردنموده،اسلام را به عنوان تنها محور اتحاد این امت عظیم مطرح می کند.
بیداری امروز امت اسلامی، بازگشت مسلمین به قرآن و سنت، مطرح شدن ولایت امر و خلافت اسلامی، آزادی خواهی، عزت طلبی و حرکت های وحدت طلبانه مسلمین،بدون شک از ثمرات انقلاب مقدس امام خمینی رحمه الله است.حضرت امام در طول حیات طیبه خویش بنيا نگذار تحرکات مهمی در جهان اسلام بودند که یکی از اقدامات مهم ایشان، ایجاد وحدت و اخوت دینی، در میان مسلمین بود. آن فرزانه هم چنین برای تحقق این هدف مقدس و ایجاد وحدت و هم گرایی مسلمانان، در بسیاری از سخنان و نوشته های خود، امت اسلام را از تفرقه بر حذر داشته و آنان را به پیامدهای زیان بار و ناگوار تفرقه و اختلاف توجه داده اند.
هفته وحدت فرصت مناسبي براي آسيب شنا سي وحدت اسلامي است،شناسايي آثار و بركات وحدت، آشنايي با عوامل تفرقه،اختلاف،آثار و پيامدهاي منفي آن در امت واحده می باشد. … وحدت و يكپارچگي مسلمانان و لزوم اتحاد و اتفاق كلمه ميان ايشان بلكه ضرورت توحيد كلمه برمحور كلمه توحيد براي همه موحدان وخداپرستان روي زمين ازتعاليم وآموزشهاي اسا سي آيين اسلام و از اصول فرهنگ قرآني است.
جا ن كلام :
گرامی باد هفته وحدت،سالروز ولادت پبامبر رحمت و مربی انسانها و سفیر گرانقدر الهی به سوی مردم.گرامی باد هفته وحدت كه در بردارنده ولادت ششمین پبشوای شیعه است.
گرامی باد هفته ی وحدت، كه خنثی كننده ی توطئه های دشمنان،درمسیر تفرقه افكنی است.
گرامی باد هفته وحدت، كه هفته نور و سرور، و ایام شادی و همبستگی است.
گرامی باد هفته وحدت كه ملت ما را منسجم تر می كند، و امتمان را با رهبر خود پبوندی مجدد می زند. گرامی باد این هفته كه بازوها را با هم گره زده،توان ها را درجهت واحد و بر ضد دشمن متجاوز به كار می گیرد.
گرامی باد هفته ی وحدت، كه درآن میثاق ها تحكیم می شود ، پبمان ها استوارتر می گردد،خون ها درهم می جوشد،دست ها وبازوها درهم قرار می گیرد،چهره ها بر یكدیگر لبخند پبروزی و صفا می زند،قشرها همه باهمند،امت،یكپارچه و منسجم است و شیعه و سنی، به یاد سالروز میلاد رسول گرامی اسلام، با هم و در كنار هم، در یك راه و به سوی یك هدف سرود وحدت می خوانند.
اين قلم اطمينان دارد همانگونه که تاکنون مردم آگاه و ولايتمدار ايران اسلامي خود را به عنوان الگوي مناسب وحدت و همـدلي بـراي سـايـر مسلمانان جهـان معرفي کـرده انـد،با تعميق بصيرت،وحـدت و دشمن شناسي خود کماکان توطئههاي استکبار جهاني و ضد انقلاب داخلي و خارجي را با هوشمندي، اقتدار و صلابت خنثي نموده و با حضور خود در صحنه هاي مختلف دفاع از اسلام و انقلاب زمينة برپايي حکومت عدل جهاني را فراهم خواهند آورد.
گرامي باد هفته ي وحدت
توحيد كلمه وكلمه ي توحيد
ا سد ا لله افشا ر
ا شا ره :
از آن هنگام که خورشید فروزان اسلام بر سرزمین سرد و تاریک جاهلیت دمید و سپیده صبح امید، افق زندگی جاهلی را گرمی و روشنایی بخشید،نور امید و رهایی در دل بردگان تابیدن گرفت و دیدگانشان به درخششی جاودانه فروغ گرفت. نغمه توحید،کران تا کران را درنوردید و قوم هاو قبیله های پراکنده را با دعوت به اعتصام به حبل متین الهی،متحد و منسجم ساخت. این همه،به برکت میلاد نور، پیام آور توحید، رسول وحدت، حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی (ص) بود که با بعثت خویش،شعار برادری و پیمان اخوت را برای جوامع بشری به ارمغان آورد.اکنون که بیش از 1400 سال از آن روزهای پرشکوه و به یادماندنی می گذرد، هنوز هم آن نغمه شورانگیز، قلب و اندیشه مؤمنان را به یکدیگر نزدیک ساخته، آنان را به گزینش برترین راه رهایی ـ که توحید کلمه و کلمه توحید است ـ فرا می خواند. اينك نزديك به سه دهه است که به ابتکار جمهوری اسلامی ایران، که مورد استقبال مسلمانان دیگر نقاط جهان نیز قرار گرفته، دوازدهم تا هفدهم ربیع الاول سال روز میلاد خجسته پیامبر اکرم (ص)،به عنوان هفته وحدت قرار داده شده است تا به یمن این ایام خجسته، شاهد تحقق انسجام امّت، و تاکید بر اصول مشترک و مورد اتفاق امت اسلامی باشیم.اين قلم تلاش دارد به همين مناسبت مباحثي راپيرامون موضوع وحدت واهميت آن درذيل بيا ن ومرور نمايد :
يكم)وحدت ميان مسلمانان، از جمله مسايل بسيار مهم و اساسي انقلاب اسلامي است.تلاش هايي که پس از پيروزي انقلاب به منظور تحقق اين مقوله حياتي صورت گرفته و مي گيرد، به عنوان حرکتي بنيادين و کاملاً استراتژيک، نقش عمده اي در حفظ سلامت، پايداري و موفقيت روز افزون اين خيزش بزرگ سياسي ديني ايفا مي کند. امام خميني(ره) پس از سرنگوني رژيم شاهنشاهي و تأسيس نظام اسلامي، با برافراشتن پرچم اتحاد اسلامي،حرکت اصلاح طلبانه درون ساختاري حکومت اسلامي را با ايجاد تحوّل و دگرگوني هاي اصولي در نظام اجتماعي کشور آغاز کردندو در اين ميان، از هفته وحدت،به عنوان يکي از ارزشمندترين ثمرات اين حرکت اسلامي و اصلاحي براي ايران اسلامي وتمامي جوامع اسلامي ياد نمودند.
دوم )وحدت اصولي،بر نوعي نگرش عميق و پايدار و خالي از انحرافات در جامعه اسلامي متکي است. وحدت اصولي،در مقايسه با ديگر برداشت هايي که از مفهوم وحدت مي شود، برداشتي بسيار عميق و معرفت شناسانه تر است.از اين منظر، براي حاکم شدن روح وحدت ميان شيعه و اهل سنت، همراه با مجموعه تغييراتي که در رفتار و سياست گذاري هاي اين دو نهاد مذهبي صورت مي گيرد، بايد به فکر اصلاح و پالايش اين دو نهاد از برخي تفکرات انحرافي و تعصب آميز، هم چون نگرش ضالّه وهابيت به شيعيان بود.
سوم)وحدت و يكپارچگى مسلمانان و لزوم اتحاد و اتفاق كلمه ميان ايشان بلكه ضرورت توحيد كلمه بر محور كلمه توحيد براى همه موحدان و خداپرستان روى زمين، از تعاليم و آموزشهاى اساسى آيين اسلام و از اصول فرهنگ قرآنى است.قرآن كريم يكى از عمده ترين و سازنده ترين اهداف رسالت رسول اكرم صلى الله عليه و آله را تاليف قلوب و ايجاد انس و تفاهم به جاى خصومت و دشمنى بيان مىدارد و اگر كسى در تاريخ، به ديده عبرت بنگرد اين معنى را از شاهكارهاى رسالت محمدى (ص) مىيابد. «واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا»:همگى به حبل و رشته خداوندى چنگ بزنيد و پراكنده نگرديد.
چهارم)بعد از رحلت پيامبر عظيم الشان اسلام اوصياى معصوم او كوشيدند تا آن وحدت و يكپارچگى را حفظ كنند و آنان از حقوق شخصى خويش چشم پوشيدند ودر طول تاريخ، دانشمندان مصلح و همه تلاشگران راستين انسانيت، هم خودشان از عوامل اختلاف و تجزيه گريختند و از دامن زدن به آتش خصومت بين مسلمانان، بركنار زيستند و هم ديگران را به اتحاد و تفاهم فراخواندند.ما مسلمانان به اين آيه زيباى قرآن، بيشتر بايد بينديشيم:«فتقطعوا امرهم بينهم زبرا كل حزب بمالديهم فرحون».اهل كتاب و پيروان اديان آسمانى و اتباع رسولان الهى، گروه،گروه شدند،ضد ودشمن هم گشتند وهر يك به آنچه نزداوست خرسند وشادمان گرديدند.(المؤمنون /53)
پنجم)طرح انديشه «وحدت جهان اسلام» يكى از مشغوليت هاى فكرى ديرينه و اساسى حضرت امام (ره) بود كه او در طول دوران فعاليت اجتماعى -سياسى خود چه قبل ازپيروزى «انقلاب» اسلامى و چه بعد از آن لحظه اى از آن غفلت نورزيد. وفادارى صادقانه امام به «وحدت» نه تنها او را به برجسته ترين شخصيت انقلابى جهان اسلام تبديل نمود،بلكه او توانست در ميان فرقه هاى اسلامى مختلف نيز جايگاه بس رفيعى كسب نمايد.استراتژى مبارزاتى امام (ره)؛ درجهت ايجاد بستر و شرايط لازم براى تحقق وحدت و هميارى در جهان اسلام، اصولا روى دو محور عمده تمركز يافته است:«حركت فكرى - فرهنگى»و «حركت سياسى - عملى». امام (ره) با توجه به مراحل مبارزه، «تعليم وتربيت» سياسى را زيربناى حركت سياسى دانسته و اولين وظيفه مردم را در تحقق و توسعه، امر «تبليغ» و «تعليم» قرار داده است.
ششم)اکنون که انقلاب بزرگ اسلامی، این فریاد بلند زمان بر تیرگی های شب تاریخ، طلسم ظلمت را شکست،بر عالمان و متفکران مصلح و متعهدشیعه وسنی است که علیه تعصّب های کور و گرایش ها و فشارهای توده های عوام قیام کنند و صبح وحدت و آگاهی و پیروزی را به امّت اسلام تقدیم کنند.بی تردید، شهید مطهری یکی از این چهره ها و از شیفتگان وحدت اسلامی است.این متفکر بزرگ، راه نجات و سعادت جوامع اسلامی را در وحدت دانسته،می گوید: «وحدت در جهان بینی، در فرهنگ،در سابقه تمدن، در بینش و منش، در معتقدات مذهبی،در پرستش هاو نیایش ها، و در آداب و سنن اجتماعی، به خوبی می تواند از مسلمین امت واحد بسازد و قدرتی عظیم به وجود آورد که قدرت های عظیم جهانی ناچار در برابر آن خضوع نمایند».به راستی با وحدت تمامی گروه های مسلمان است که می توان دست های جنایت کارانه دشمن را قطع و مقاصد شوم آن را خنثی کرد.با توحید کلمه است که می توان در مقابل توطئه های شوم استکبار جهانی، که هدفی جز نابودی اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله وسلم ندارد،با صلابت هرچه بیشترایستادگی کرد.به امید روزی که اسلام مجد و عظمت حقیقی خویش را در سایه اتحاد مسلمین باز یابد.
هفتم) از نظر قرآن ملاک وحدت فراتر از سلیقه ها، برداشت های شخصی، معیارهای رایج و عامه پسندی هم چون نژاد، رنگ،زبان،طبقه اجتماعی است.این کتاب آسمانی ایمان را ملاک برادری می داند.به گفته امام راحل: «اسلام تکیه کرده است بر اخوت با تعبیرهای مختلف. «اِنَّما المُؤمِنوُن اِخْوَةٌ» از آن استفاده می شود که کانّه مؤمنین هیچ شأنی ندارند الاّ برادری.همه چیزشان در برادری خلاصه می شود».«هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند،هرچند آنها پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند». به فرموده امام راحل یکی از راه های ایجاد تفرقه در امت اسلامی،دامن زدن به اختلافات نژادی، زبانی و فرقه ای بوده است: «ما دیدیم آنچه در این قرن های آخر واقع شد، خصوصا در این پنجاه سال، از آن طرف با تبلیغات وسیع بین برادرهای اهل سنت و برادرهای اهل تشیع کوشش کردند که تفرقه ای ایجاد کنند...یک شکل آن ملّی گرایی. [بود] آن می گوید ملت فارس، آن می گوید ملت عرب، آن می گوید ملت ترک. این ملی گرایی که به این معناست که هر کشوری، هر زبانی، مقابل کشور دیگر و زبان دیگر بایستند، این آن امری است که اساس دعوت پیغمبرها را به هم می زند».
هشتم)بدون شک صدا و سيما به عنوان يکي از عظيم ترين و کارآمدترين رسانه هاي جمعي ميهن اسلامي، در زمينه پي گيري حرکت اصولي و اصلاحي«هفته وحدت» و توجيه افکار عمومي براي حمايت از ايده منطقي و سرنوشت ساز وحدت امت اسلامي،رسالتي سنگين برعهده دارد.صداوسيما مي تواند اهميت،حساسيت و گستردگي اين موضوع بنيادين اسلامي را به مردم گوشزد کرده و همه ابعاد و جوانب واقعي آن را مورد توجه قرار دهد. صدا و سيما مي تواند براي شتاب بخشيدن به اين تحول فرهنگي عميق در جوامع اسلامي،در راستاي تبيين و تقويت بنيادهاي فکري، فرهنگي و ديني اين ايده بزرگ، اهتمام به خرج داده و مؤثر واقع شود.
نهم)بها دادن به هفته سرنوشت ساز وحدت و زمينه سازي براي تقويت و گسترش اين ايده مبارک،از جمله سياست هاي اصولي نظام اسلامي است که در مطبوعات نيز بايد با دقت و جديت کامل مورد توجه قرار گيرد.بر اين اساس در برخورد با موضوعي چون هفته وحدت، بدان لحاظ که سخن از پيوند دو نحله عظيم ديني يعني شيعه و اهل سنت است،بايد کوشيد جهت گيري برنامه ها علاوه بر پرداختن به مسايل ظاهري و روبنايي اين دو نهاد ديني،به سمت تبيين و تشريح مباني عميق فکري و ديدگاه هاي اصولي و زيربنايي حاکم بر اذهان عناصر دو مذهب نيز باشد. از اين رو،بخشي از برنامه هاي مربوط به اين موضوع مهم، بايد کاملاً تخصصي وعلمي باشدواز سوي کارشناسان و صاحب نظران خبره شيعه و اهل سنت پي گيري شود و زمينه وحدت بنيادين در کليه جوامع اسلامي فراهم گردد.
دهم)گرامي باد هفته ي وحدت، كه در آن ميثاق ها تحكيم مي شود، پبمان ها استوارتر مي گردد،خون ها در هم مي جوشد، دست ها و بازوها درهم قرار مي گيرد، چهره ها بر يكديگر لبخند پبروزي و صفا مي زند، قشرها همه باهمند،امت،يكپارچه و منسجم است وشيعه وسني،به يادسالروز ميلاد رسول گرامي اسلام (ص)،با هم و در كنار هم،در يك راه و به سوي يك هدف سرود وحدت مي خوانند. گرامي باد هفته ي وحدت، كه خنثي كننده ي توطئه هاي دشمنان،در مسيرتفرقه افكني است. گرامي باد هفته وحدت، كه هفته نور و سرور، و ايام شادي و همبستگي است. گرامي باد هفته وحدت كه ملت ما را منسجم تر مي كند، و امتمان را با رهبر خود پبوندي مجدد مي زند.
به منا سبت 8 ربيع الاول سالروزشهادت امام حسن عسگری (ع)
ستا ره ای درخشا ن از منظومه نور و عصمت
ا سدا لله افشا ر
ا شا ره :
پيشوايان معصوم مظهر زيباى ارزشهاى متعالى انسان و تجلى آيات قرآنى درحيات اجتماعى و سيا سى خويشند. صفات متضاد در اقيانوس وجودشان به هم پيوند خورده و منظره دلانگيزى از انسان كامل را فرا روى عاشقان فضيلتها و پاكيها قرار داده است.شبانگاهان ميعاد نيايشها و خلوت خالصانه آنها با معبود هستى است و روزها ميدان جهاد و اميد بخشيدن به آينده و نهراسيدن از شبهاى ديجور ظلم و ستم. درياى فضيلت آنان مجموعهاى از بيم و اميد، ولايت و برائت، شوق و اندوه،خروش و بردبارى، عبادت و جهاد و زهد و مسووليت پذيرى در مسائل مهم اجتماعى است. همه اينها در سايه لطف الهى تحقق مىيابد كه همواره جامعه را از وجود آنان بهرهمند ساخته است. امام عسكرى (ع) ستاره درخشانى از منظومه نور و عصمت است.
اين قلم هشتم ربع الاول راكه مصا دف با سالروزشها دت آن ا ما م هما م است به ابا صا لح (عج)و تما م شیعیان در سراسر جهان تسلیت گفته ومروري برزندگي سراسر با بركت آن حضرت خواهد داشت. اين مختصر ذرّه اى از قطره اقيانوس بى كران وجود جامع و كامل آن امام همام مى باشد.
باشد كه اين ذرّه دلنشين و لذّت بخش مورد استفاده و إفاده شيفتگا ن عزيزآ ن حضرت قرار گيرد.
يكم)نام مبارک امام يازدهم، حسن و کنيه معروفشان، ابومحمد است و معروف ترين لقب آن حضرت، عسکري است؛ زيرا ايشان و امام هادي (ع) را در منطقه اي نظامي نگه مي داشتند تا کاملاً زير نظر باشند.چون نام آن محله «عسگر» بود، اين دو امام به «عسکريين» شهرت يافتند. مادرامام عسکري را حديثه، حديث، سوسن و سليل ناميده اند که از زنان پرهيزکار و پاک دامن زمان خويش بود. در فضيلت او همين بس که پس از شهادت امام عسکري (ع)، خانه اش پناهگاه شيعيان گرديد. آن حضرت، در هشتم يا دهم ربيع الثاني سال 232 هـ. ق در مدينه به دنيا آمد و در22 سالگي به امامت رسيد. مدت امامت حضرت، شش سال بود. خداوند متعال ضمن حديث لوح حضرت فاطمه زهراء (س) فرموده است : او يعنى ؛ امام حسن عسكرى (ع) دعوت كننده اُمّت است ، به سوى سعادت و خوشبختى ؛ و او مخزن علوم و اسرار من مى باشد.
و جدّ بزرگوارش،رسول گرامى اسلام(ص)ضمن يك حديث طولانى فرمود: خداوند متعال نطفه او را طيّب و پاكيزه قرار داد و او را نزد خويش،به عنوان حسن (ع) نام نهاد، او نور هدايت در ميان تمام بندگان مى باشدو موجب عزّت وسربلندى امّت اسلامى خواهد بود،او شخصيّتى هدايت گر در دنيا و شفيع در قيامت مى باشد. امام حسن عسکری (ع ) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود . راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش - در ایام عمر کوتاه خود - روشن کرد .
دوم)امام عسكرى(ع) در دوران كودكى شاهد اهانتهاى متوكل عباسى به اهلبيت عصمت(عليهم السلام)،به ويژه پدر بزرگوارش امام هادى(ع)، بود. او مىديددشمن زيارت جدش امام حسين(ع) را ممنوع و حتى مزار مقدسش را با خاك يكسانكرده است. متوكل به خاطر احساس ترس از گرايش مردم به اهل بيت (عليهم السلام)فرمان داد امام هادى(ع) و خاندانش را دستگير و از مدينه به سامرا منتقلكنند. امام عسكرى(ع) يورشهاى ناجوانمردانه و دور از ادب ماموران حكومتبهخانه پدرش را مشاهده كرد و سرانجام در شهادت مظلومانه پدر ارجمندش به سوگنشست.
سوم)خلفايى كه همزمان با امامتحضرت عسكرى(ع) قدرت را در دستداشتند، عبارتند از:
1- متوكل بيش از چهارده سال؛ (232- 247) .
۲- منتصر (فرزند متوكل)9 ماه؛(247- 248)
3- مستعين (فرزند متوكل) سه سال و اندى؛ (248- 252).
4- معتز (فرزند متوكل) حدود چهار سال؛ (252- 255) .
5- مهتدى 11 ماه؛ (255- 256).
6- معتمد (فرزند متوكل)23 سال؛ (256- 279)
در زمان اين جنايتكاران مظلوميتشيعه فزونى يافت و بسيارى از شيعيان به طرز فجيعى به شهادت رسيدند. شدت ستمچنان بود كه خودكامگان گاه پيكرهاى پاك شهيدان را نيز آماج بىحرمتيهاى خودقرار مىدادند. در اين زمان كانون تفكرات ناب شيعى حضرت امام حسن عسكرى(ع)نيز پيوسته مورد آزار و اهانت قرار مىگرفت. هر چند آن بزرگوار نيز چون پدرگرانقدرش به رعايت احتياط و تقيه پاى مىفشرد؛ ولى شمار جاسوسان به اندازهاىبود كه گاه مراعات همه جوانب احتياط نيز سودمند واقع نمىشد. سبب اصلى اينفشارها و سختگيريها علاقه شديد مردم به اهل بيت (عليهم السلام) و نيز روايتهاىمتواتر در باره قائم بودن فرزند امام عسكرى(ع) بود.
چها رم)در روزگار امام افراد و گروههايى، كه برخى از آنها مورد تاييد حضرتنيز بودند، آشكارا عليه حكومت فاسد شوريدند. مسعودى، مورخ مشهور، در تاريخ خويش به قيامهاى آن عصر چنين اشاره مىكند:1- قيام كوفه به رهبرى يحيى بنعمر طالبى (ازنوادگان جعفر طيار(ع» كه در سال248 روى داد و سرانجام با شهادت يحيى فروكش كرد. 2- انقلاب حسن بنزيد علوىاز نوادگان امام على(ع)»در طبرستان؛ (گرگان و مازندران) حسن بنزيد، پس ازنبردى شديد، حكومت منطقه را به دست گرفت و در سال 270 وفات يافت.3- قيام رىبه رهبرى محمد بنجعفر كه در سال 250 تحقق يافت. محمد سرانجام دستگير شد. 4- قيام قزوين كه در سال 250 به رهبرى حسن بناسماعيل كركى به وقوع پيوست. 5- قيام سال 251 كوفه به رهبرى ابنحمزه.6- قيام بصره به رهبرى صاحب زنج كه درسال 255 شروع شد و 15 سال ادامه يافت.7- قيام يعقوب ليث صفار در سيستان كهدر 262 آغاز شد.
پنجم)مواضع علمى امام عسكرى(ع) در پاسخ هاى قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افكاركفرآميز و بيان كردن حقّ، با روش مناظره و گفتگوهاى موضوعى و مناقشه ها و بحثهاى علمى، روز به روز شخصيّت آن حضرت را بارزتر نشان مىداد و مؤمنين را به شخصيّت مكتبى و فكرى خود مجهّز مىنمود و از طرفى پايدارى و ايستادگى آنان را در برابرجريانهاى فكرى خطرناك تضمين مى نمود. كِنْدى (ابويوسف يعقوب بن اسحاق) فيلسوف عراقى در زمان امام(ع)، به زعم خود،پيرامون متناقضات قرآنى به خيال خود،كتابى تدوين كرد. امام عسكرى(ع)به وسيله بعضى از منسوبانِ به حوزه علمى او، با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست رو به رو كرد و كِنْدى راقانع نمود كه دراشتباه بوده است، كِنْدى توبه كرد و اوراق خود را سوزانيد. امام(ع) بيانات علمى قابل توجّهى در باب خلق قرآن براى ابوهاشم جعفرى ايراد فرمود و نيز مطالبى ارزشمنددرباب تفسير قرآن از او نقل شده است.
ششم)ابن شهر آشوب در مناقب گويد: از ياران موثق او على بن جعفر قيم ابوالحسن (ع) وابوهاشم داود بن قاسم جعفرى كه پنج تن از امامان را درك كرده بود، و داود بن ابوزيد نيشابورى و محمد بن على بن بلال و عبدالله بن جعفر حميرى قمى و ابوعمر و عثمان بن سعيد عمرى، زيات و سمان و اسحاق بن ربيع كوفى و ابوالقاسم جابر بن يزيد فارسى و ابراهيم بن عبيدالله بن ابراهيم نيشابورى و از وكلاى آن حضرت محمد بن احمد بن جعفر و جعفر بن سهيل صيقل، اين دو امامت پدر امام حسن عسكرى را نيز درك كرده بودند، و از اصحابش محمد بن حسن صفار و عبدوس عطاو سندى بن نيشابورى و ابوطالب حسن بن جعفر فأفاء و ابوالبخترى مودب ولد الحاج و دربان آن حضرت حسين بن روح نوبختى از آن حضرت روايت نقل كردهاند.
هفتم)هرچند حضور اجبارى امام حسن (ع) در محله «عسكر» شهر سامرا كه شهرت عسكرى را برايش به ارمغان آورد، نوعى زندان شمرده مىشود؛ اما طاغوتيان به اين مقدار بسنده نكردند و بارها حضرت را به زندانهاى مخوف افكندند. بىترديد اين زندانها نتيجه رويارويى آن بزرگوار به چهار خليفه عباسى (المستعين بالله، المعتز بالله، المهتدى بالله، المعتمد بالله) بود؛ مبارزاتى كه نگاهى گذرا بدان سودمند مىنمايد:1- مرحوم كلينى مىنويسد: امام عسكرى (ع) را نزد على بن«نارمش» زندانى كردند. او ناصبى بود و بر آل ابى طالب سخت مىگرفت. درباريان به وى سفارش كردند كه بر حضرت سختبگيرد؛ ولى هنوز يك روز از زندانى شدن امام نگذشته بود كه ابن نارمش تحول يافت و چنان شد كه از هيبت و عظمت امام چشم از زمين برنمىداشت. چندى بعد، المستعين،خليفه عباسى، تصميم گرفتحضرت را به قتل برساند. او به سعيد دربان دستور داد امام (ع) را سمت كوفه برده، در راه نابود سازد. اين خبر ميان شيعيان منتشر شد. پاكدلان ضمن نامهاى حضرت را از اين تصميم آگاه ساختند. امام در پاسخ آنان چنين نوشت: من از خدا خواستم اين طاغوت را تا سه روز ديگر از ميان بردارد. دعاى امام به اجابت رسيد و روز سوم تركها المستعين را از خلافتبركنار كردند. 2- ابى هاشم جعفرى مىگويد: من همراه امام عسكرى (ع) در زندان مهتدى بودم. حضرت به من فرمود: ابو هاشم، اين طاغوت مىخواهد امشب مرا به قتل برساند؛ولى در اين شب، عمرش پايان مىيابد. او فرزندى ندارد؛ ولى خداوند به من فرزندى عنايتخواهد كرد. خليفه، بامداد، به وسيلهى تركان به قتل رسيد، ناآگاهان با معتمد بيعت كردند و ما سالم مانديم.
هشتم)احمد بن عبيدالله بن خاقان، درباره امام حسن عسكرى (ع) گفته است : در سر من راى، هيچ يك از علويان را نديدم و نشناختم كه بمانند حسن بن على بن محمد بن رضا (ع) باشد. و در آرامش و وقار و پارسايى و نجابت و بزرگوارى در نزد خاندانش و سلطان و تمام بنىهاشم نام كسى را بهتر از او نشنيدم. آنان وى را بر سالخوردگان خود مقدم مىداشتند و نيز همواره بر اميران و وزيران و نويسندگان مردم عامى و معمولى مقدم داشته مىشد. از هيچ يك از بنىهاشم و نيز اميران و نويسندگان و قاضيان و فقيهان و ساير مردمان درباره وى نپرسيدم جز آن كه پىبردم آن حضرت در نزد مردم در غايت تجليل و تعظيم و در جايگاهى والا قرار دارد و همه درباره او به نيكى ياد مىكنند و او را بر اهل بيت و مشايخش مقدم مىدارند. هيچ كس از دوستان و دشمنان آن حضرت را نديدم جز آن كه به نيكويى درباره آن حضرت سخن مىگفتند و او را مىستودند.
همچنين پدر احمد بن عبيدالله در اين باره گويد: اگر خلافت از خاندان بنىعباس بيرون شود هيچ كس از بنىها شم را سزاوار خلافت نيست مگر حسن عسكرى (ع) . زيرا او با فضل و دانش و پارسايى و خويشتندارى و زهد و عبادت و اخلاق پسنديده و نيكوييهايش استحقاق تصدى مقام خلافت را داراست.
نهم)با آنکه امام حسن عسکري (ع) در محاصره دشمنان خويش بود و تمام حرکاتش را زيرنظر داشتند، ولي اين خفقان شديد نتوانست جلو فعاليت هاي ايشان را بگيرد. آن حضرت براي مقابله با افکار ضد اسلامي و ترويج اسلام واقعي تلاش هاي فراواني کردند. کوشش هاي علمي، تبيين انديشه هاي ناب اسلامي، ايجاد شبکه ارتباطي با شيعيان جهان در دورترين نقاط و آماده سازي آنان براي دوران غيبت امام دوازدهم، از جمله فعاليت هاي مهم امام حسن عسکري (ع) در اين زمينه به شمار مي آيد.
دهم)هنگامی که معتمد عباسی تمایل وعلاقه قلبی مردم را نسبت به امام حسن عسگری (ع) احساس نمود ویقین کرد که زندانهای متوالی مکرر نمی تواند ریشه های این محبت ومودت را از قلوب واعماق ضمیر مردم ریشه کن سازد ، وجود او را زنگ خطری به زوال حکومت خود تلقی کرد،سعی وکوشش خود را در بر انداختن آن وجود پر فیض به کار انداخت وهمیشه در صدد چاره جوئی بود تا عاقبت نتیجه ی فکر او را به این مرحله انجامید که آن بزرگوار را مسموم نماید و برای اسکات مردم وفریب دادن افکار عمومی شیعیان وعلاقمندان صحنه ای بوجود آورد و پزشکان را برای معالجه آن حضرت گسیل داشت وخود مرتب به عیادت واحوال پرسی حضرت می شتافت ولی سم آثار خود را در وجود آنحضرت باقی گذاشت تا اینکه بعد از هشت روز بستری شدن در هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری به سرای جاودان شتا فت . بعد از شهادت امام حسن عسگری (ع) معتمد خلیفه عباسی به عده ای ماموریت داد تا وارد منزل آنحضرت گردند وتفتیش وبازجوئی کامل از منزل بعمل آورند واثاث خانه ووسائل زندگی شخصی حضرت را گرد آوری نموده ومهرو موم کنند ودر صدد تحقیق وبازجوئی فرزندان واخلاف او بر آیند واز تمام حجرات واطاقهای حضرت بازدید کنند . بعد از اینکه جنازه امام برای نماز خواندن آماده شد جعفر برادر امام را صدا کردند که نماز بخواند ، جلوتر رفت تا نماز بخواند میخواست تکبیر بگوید که ناگاه پسر بچه ای از داخل منزل بیرون آمد عبای جعفر را در هم کشید وفرمود : عمو عقب برگرد من سزاوارترم که بر جنازه ی پدر نماز بگزارم .جعفر عقب برگشت وآن پسر بچه نماز گزارد وجنازه را در کنار قبر پدرش امام هادی (ع) دفن کرد،آن پسر بچه همان تنها اولاد امام حسن عسگری (ع) ، امام دوازدهم مهدی موعود (عج) بود .
جا ن كلام:
شيعه را خاک غم بر سر ميبايد و بازار دل، تا ابد سياهپوش و آسمان دين را باران باران و اشک و اشک! ـ وقتي امامي ميرود،نيمهاي از عشق امتش را با خود به خاک ميبرد... شهادت،عشق است. فرزند غايبش را سر سلامت بگوييد و باران اشکتان را در بيشکيبي انتظار،بهانه سازيد!شهادت امام حسن عسکري(ع)، بهار جوشش خون شيعه است در غم غيبت. مولاي غايب غريبم! سرسلامت باد ما را در غم باباي شهيدت پذيرا باش؛ اي غمگينترين شيعه در عصر غيبت!
منابع:
1 – طبرسى، اعلام الورى، الطبعه الثالثه، دار الكتب الاسلاميه. 2- حاج شيخ عباس قمى، الانوار البهيه، مشهد، كتابفروشى جعفرى.
3- دلائل الامامه، نجف، منشورات المكتبه الحيدريه، 1383 ه. ق، ص 223.
4- الفصول المهمه، چاپ قديم.
5- صدوق، كمال الدين، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، (التابعه) لجماعه المدرسين، بقم المشرفه، 1405 ه. ق.
6- مجلسى،بحارالا نوار،الطبعه الثانيه،تهران،المكتبه الاسلا ميه، 1395 ه. ق، ج 50 .
7- ابو جعفرمحمد بن جريرالطبرى،دلائل الا ما مه،الطبعه الثالثه، قم، منشورات الرضي، 1363 ه. ش.
8- شيخ مفيد، الارشاد،قم،مكتبه بصيرتى.
9- ابن شهر آشوب،مناقب آل ا بى طالب،قم،كتا بفروشى مصطفوى،ج 4.
به بها نه آ غا زسي و سو مين سا لگشت پيروزي شكوهمند انقلا ب كبيرا سلا مي ايران
آ ن روزها
ا سد الله ا فشا ر
ا شا ره :
فرا رسیدن دهه مبارک فجر و سالروز پیروزی بزرگ انقلاب اسلامی را به ملت شریف ایران، تبریک عرض می کنیم و امیداوریم گرامی داشت پیروزی انقلاب انگیزه ای برای انقلاب درونی ما باشدو همچنان که بر نظام پوسیده شاهنشاهی پیروز شدیم و آن دیوان و دوزخی دلان را از کشور خارج ساختیم،بر نفس اماره خویش نیز پیروز شویم و شیطان و اغواهای شیطانی را برای همیشه پاکسازی کنیم، چرا که در آن صورت به پیروزی حقیقی رسیده ایم و انقلاب اسلامی را از هر گزندی ایمن کرده ایم.
بهمن، یادآور حماسه پرشکوه و کم نظیر ملتی است که توانست تحت رهبری و هدایت بزرگمردی فرزانه و روحانی و با بهره گیری از دین مبین اسلام در رویارویی خونینی مقابل استبداد شاهنشاهی فصل جدیدی از حیات سیاسی و فرهنگی خویش را آغاز کند و بار دیگر نقش تاریخی و بی مانند خود را در اعتلای فرهنگ و تمدن اسلامی تجدید کند.
اين روزها :
این روزها بوی خوش بهار آغشته به عطر معطر آزادی از راه میرسد و تقویم تاریخ یک بار دیگر برگ زرینی را به خود میافزاید و انقلاب شکوهمند اسلامی ماسي وسومین سالگرد پیروزی خود را جشن میگیرد؛ انقلابی که صفحهای زرین را در تاریخ حیات انسانهای به خوابرفته گشود،و صلای دینداری، عدالتخواهی، استقلالطلبی و آزادگی را در گوش جان خفتگان طنینانداز کرد.
آ ن روزها :
آن روزها کوچهها عطر خوش انقلاب را حس میکردند و مردم درزمستانی سرد،گرمی آغوش همدیگررا در تبریک پیروزی میچشیدند. اصحاب عاشورای خمینی (ره) ودانش آموختگان دانشگاه حسینی،این بارحماسهای دیگرگونه آفریده بودند و کعبهی میهن را از بُتهای زر و زور و تزویرپاک کرده بودند. آنان که ایمان را با مائدههای آسما نیاش، در بازار شهر گسترده بودند و تلاش را میهمان زندگی مردم کرده بودند. هم آنان که خون را کمترین متاع به درگاه پروردگارشان میپنداشتند و هستی خود را خالصانه برای رهبر خود میگماشتند.
آن روز پرندههایی که کوچیده بودند بازگشتند و فضای آسمان در کثرت آنان، پنجره پنجره شده بود. آن روز درختان سرو به آزادی و آزادگیِ همگان، پیام تبریک فرستادند و برکهها زلالیِ مردان و زنان انقلابی را درود گفتند. آن روز اقیانوس، مبهوت تلاطمهای دلیرانهای بود که کویر تشنهی ایران را سیراب ساخته بود و سیلی خروشان شده بود، تا خانهی عصیان را از جا بَر کند. آری، آن روز، روز خدا بود.
يادش بخير:
یادش به خیر روزی که عصاره تاریخ بر صحیفه سرخ بهمن چکید، آفتاب ناب بر یاسمنهای بیتاب، از غرب تابید و اشراق شرق پدید آمد. یادش به خیر، روزهایی که سیمای زیبای یوسف،دیده کنعانیان عشق را بصیرت بخشید؛ بیضای دست آسمانی موسی، شرارههای شعف را در ظلمتکده زمین پاشید؛ نفحه عیسویِ به عرش رفته،برخاکنشینان دمید؛ نوح با کشتی صفا، به مهد موعود رسید؛ بتهای سیاه جهالت، در پای حماسه و برهان ابراهیم بر خاک فرو افتادند و امام، به میهن اسلامی قدم نهاد و گلها به ترنّم شادمانی دلها گوش جان سپردند.
سلام برفجر :
سلام برتو ای مطلع فجر! ای سپیده سحر، ای انفجار نور. سلا م برتو که با آمدنت غلهای سنگین ازگردنمان فروریخت،زنجیرها از دست و پایمان گسیخت، کمرهای خمیدهمان راستشد، برلبهای پژمردهمان شکوفههای تبسم نشست،در قلبهای سوختهمانگلبوتههای عشق و امید روئید و برگونههای زردمان گلخندههای سرخنمودار شد.سلام برتو که با مقدمت،عطرآزادی به جای بوی باروت در فضایمیهن اسلامیمان پیچید.قفسها شکسته شد و نفسها از زندان سینههارهایی یافت. سلام برتو که با آمدنت، سوز و سرما ازشهرو دیارما نگریخت، برفهای بهمن با حرارت ایمان و اخلاص، آب حیات شد.سلام برتو اي فجرآزادی! که با آمدن تو، امام آمد، اما می که بر سربیدادگران،خروش کلیم داشت وبرجان امت،دم مسیح.کلامش بوی وحیداشت وطعم شیرین آوای انبیا. دم مسیحاییاش مردگان گورستان ترسو یاس راحیاتی نوین بخشید، قیامتبپا کرد،غباری عظیمبرانگیخت،غباری که چشم «چپ» و «راست» را کور کرد. سلام برتو که آمدنت،شرنگ مرگ به کام شاهان ریخت،سلطه را به قبرستان سلطنت سپرد، کنگرههای قصر استکبار را فروریخت.
معجزه ای اعجا ب انگیز:
شب تیره حاکمیتِ ستمگران هول انگیز و دردآلود بود و مردمان در ظلمات جهل و ستم می سوختند تا آن که این روزگار آغشته به آلودگی و اختناق به سررسید و پس ازسیاهی 2500 ساله سحر از راه رسید و سپیده بردمید.خورشید فروزان انقلاب، همچون معجزه ای اعجاب انگیز، از افق توحید طلوع کرد و بر روی عاشقان حق و حقیقت روزنه امید و آرامش گشود.آری مشعل داران بزرگ حماسه از پس انبوه سیاهی و ستم حماسه ستیز با ستم و بیدادگری را زمزمه کردند و با خون خویش طلوع این خورشید شکوهمند را نوید دادند. پرتوهای این خورشید فروزان،نهال آرمان های والای امت اسلام را به بالندگی رسانید و باغ های اندیشه را بارور ساخت و در پرتو آن،نغمه توحید و صلای ایمان در همه جای کشور طنین انداز شد.
اصلی ترین اهداف انقلاب ا سلامی :
استقلال طلبی و نفی سلطه بیگانگان، اصالت دادن به معنویت و ارزش های اخلاقی، احترام به کرامت انسانی، احیای تفکر عقلانی در حوزه معرفت دینی، طرح این اندیشه که دین از سیاست و علم از دین جدانیست،بازگشت به هویت دینی و فرهنگی،احیا و اصلاح باورهای مذهبی،مقدم داشتن جمعی به جای منفعت طلبی های فردی،عدالت اجتماعی،ایجاد وضع مناسب برای رشد مادی و معنوی انسان ها و سرانجام وحدت و عزت امت اسلامی از اصلی ترین اهداف انقلاب اسلامی است. در حقیقت وجه غالب انقلاب کوشش در راه احیای فرهنگ و تمدن اسلامی و تشکیل حیات طیبه در عصر حاکمیت کفر و الحاد است.
انقلاب اسلامي ايران پديده اي بي همتا :
دستاوردهاي انقلاب در زمينههاي گوناگوني قابل پژوهش و بررسي هستند. اما با توجه به ماهيت ديني انقلاب اسلامي، آثار تربيتي و فكري آن بيش از همه اهميت پيدا مي كند. اگر انقلاب اسلامي فقط موجب ارتقاي وضع معاش مردم شده و نوع حكومت را از استبدادي به نوعي ديگر، كه قابل تحمل باشد تغيير مي داد،چندان نمي شد بر كام يابي آن اصرار ورزيد; زيرا از انقلابي كه وصف لازم آن «اسلامي» است، انتظاراتي فراتر از اين مدّنظر هستند. انقلاب اسلامي ايران پديده اي بي همتا بود كه از پيش، تحليلي براي آن وجود نداشت و حتي مباني و مقدّمات شناخت آن از انديشههاي جديد، غايب بود. البته كساني مثل آرنولدتوين بي به جايگاه معنويت درحيات و تمدن بشري نيم نگاهي انداخته و تهي شدن از معنويت را موجب زوال آن دانسته و معتقد بودند:تمدن آينده از جايي غير از غرب بايد سربرآورد. اما اين مختصر براي انقلابي عظيم با آثار سرشار و جاري بسيارش،به هيچ وجه كافي نبود. اين انقلاب با بازگشت به حقايق فراموش شده فطري،دين را در منظر انديشه بشري پررنگ و برجسته نمود و دردو سطح«ملّي» و «جهاني» چاره اي باقي نگذاشت،جز اينكه رويكردي نوين به دين، معنويت، انسان و جهان پديد آيد. انقلاب اسلامي در حقيقت، نوعي انديشه بر مبناي جهان بيني معنوي و متفاوت با علم و فناوري رايج بر پايه جهان بيني مادي از مغرب تاريخ حقيقت و مشرق جغرافياي گيتي به طلوع كشاند و انسان، جهان،جامعه وتاريخ را با روي و نماي الهي،موضوع دانش و انديشه قرارداد.نتيجه اين رويكرد تأمين مباني تازه اي براي دانش و فضاها و شيوههاي دست نخورده اي براي انديشه بوده است. انقلاب ما تنها تحوّلي در جامعه و نظام سياسي و اقتصادي آن نيست،بلكه دگرگوني در كيفيت حيات فردي و اجتماعي، اصلي ترين شاخص انقلاب اسلامي است كه با گشودن راه هدايت و ايجاد معرفت متعالي و راستين، صورت واقعي خود را مي يابد و مي بالد. انقلاب اسلامي نمودار انديشه اي معنوي است كه مي تواند رنجوري و ناتواني علم و فناوري را در ساختن تمدن طلايي براي انسانها برطرف كند. انديشه معنوي و پاكي كه از طريق انقلاب اسلامي در قلب تاريخ رسوخ كرد، منظري سبز و روشن به روي حيات بشري گشود كه در چشم انداز آن، ظهور منجي جهاني بسيار نزديك به چشم مي آيد.
جا ن كلام :
به تعبيراستاد جوادمحدثی؛ فاصله شب تاریک حکومت طاغوت، تا صبح روشن فجر صادق انقلاب،ده روز خدایی بود، شبهایش همه شب قدر،آری ... «دهه فجر» ، پس از آن ده روز، سپیده «روشن جمهوری اسلامی» دمید. واينك : ماییم و «انقلاب اسلامی»،که یادگار امام راحل است. ماییم و رهبری که درخروش و خلوص و درایت و صلابت، «خلفصالح» امام امت است. ماییم و نسلی پویا، که هم «آماج فتنهها» ست و هم «ذخیرهانقلاب.» ماییم و یک جهان دشمن، که در قالب «نظامهای استکباری» شکلگرفته است. ماییم و یک جهان دوست، که در مبارزات ضد استکباری و حق طبانهملتهای مظلوم، متجلی است و همه چشم به «ام القری ایران» . دوختهاندو تشنه معارف ناب مکتب اهلبیت علیهم السلام اند. ماییم وجنگ فرهنگها درعصرحاضروتلاش گسترده «وهابیتآمریکایی»بر ضد«اسلام ناب محمدی».ماییم و جبهههای متعدد گشوده در برابر انقلاب،در ابعادسیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی،که این مرحله، بیش از گذشته،«بصیرت» و «هوشیا ری» و «آمادگی» و «پیام رسانی» و«تبیین» میطلبد.
مردم مصركا نون توجه جها ن
ا سد الله افشا ر
يكم)رودخانه نیل که هزاران سال است ازمصرعبورمی کند وبه نماد زندگی وپویائی ملت مصرتبدیل شده امروز در دو سوی ساحل خود شاهد طغیان مردم علیه دیکتاتوری آخرین فرعون است.مصر که در طول نیم قرن اخیر درکشاکش سنت ومدرنیته دست وپا می زند امروز شرایط جدیدی را تجربه می کند. ظاهرا انقلاب مردم تونس خیلی سریع تاثیر خود را بر مردم مصر باقی گذاشت وصدای فریاد صدها هزار تن از مردم مصر در دوسوی ساحل نیل برای سر نگونی دیکتاتوری نظامی حسنی مبارک بلند شد. مصر را شاید به لحاظ بافت اجتماعی و سیاسی بتوان عجیب ترین کشور اسلامی وعربی در جهان دانست. این کشور که در یک موقعیت ژئو پولتیکی بسیار مهمی قرار دارد راز بقای رژیم صهیونیستی تلقی می شود . هرگونه دگرگونی در هرم قدرت مصر بدون شک تاثیر جانبی خود را بر فلسطین اشغالی باقی می گذارد.
دوم)شهرهای قاهره،اسماعيليه،سوئز،اسكندريه، المنصوره ، الاقصر،المحله الکبری همچنان صحنه زدو خورد شدید مردم با نیروهای امنیتی است. با وجود اعلام حکومت نظامی مردم آن را نادیده گرفته و به تظاهرات خود را ادامه می دهند. طی چند روز گذشته اعتراضات مردمی تاکنون صدها نفر کشته و هزاران زخمی در پی داشته است.وخانوادههاي قربانيان به سمت غسالخانه شهر سوئز براي شناسايي اجساد قربانيان حركت كردند. شمار قابل توجهي از مردم و خانوادههاي قربانيان حوادث مصردرمقابل مركزپزشكي قانوني سوئز تجمع كرده و شعارهاي خود مبني بر لزوم ترك كشور از سوي حسني مبارك را سر ميدهند.ارتش در منطقه کفرالشیخ در شمال کانال سوق الجیشی سوئزمستقرشده اند. در حال حاضر نيروهاي امنيتي و پليس مصر به طور كامل خيابانهاي قاهره را ترك گفته و تنها نيروهاي ارتش در اطراف مقرهاي حساس دولتي به چشم ميخورند.
با وجود وعده حسنی مبارک - رئیس جمهور83سا له- مبنی بر تغییرات گسترده در دولت، مردم مصر در تظاهرات خود با آتشزدن تصاویرحسنی مبارک خواستار کنارهگیری وی از قدرت شدند و اعلام کردند که خواستار تغییر نظام هستند.
سوم) در این شرایط جنبش اخوان المسلمین مصر در واکنش به اتهامات رژیم حاکم درباره تحریک مردم به تظاهرات تاکید کرد : ما هیچ نقشی در تظاهرات مردمی نداریم و این تظاهرات کاملا خودجوش است.این گروه خاطر نشان کرد : این مردم مصر هستند که تظاهرات را هدایت می کنند و ما هیچ نقشی در آن نداریم. شا يا ن ذكراست كه جنبش اخوان المسلمین مصر در مارس 1928 توسط حسن البنا و شخصیت های اسلام گرای بارزی مانند احمد الحصری ، فواد ابراهیم ، عبدالرحمن حسب الله ، زکی المغربی،حسن الهضیبی،محمود عبداللطیف ، اسماعیل عز وابراهیم الطیب تشکیل شد. رشد سریع اخوان المسلمین که با هدف ایجادیک خلافت اسلامی به شیوه صدر اسلام درجهان،تاسیس شد توجه ابرقدرت های آن زمان یعنی انگلیس وفرانسه را به خود جلب کرد.
چها رم) تداوم تظاهرات اعتراضآمیز مردم مصر علیه دیکتاتور رژیم مبارک و درخواست آنها برای آزادی بیان و آزادی انتخاب؛ سران کشورهای غربی و دوستان نزدیک مبارک را به هوش آورد. در حالی که اعتراضات مردمی در روزهاي حسا س خود با دهها کشته و زخمی بر پیکر بیجان رژیم مبارک زخمهای کاری وارد کرده است؛ سران کشورهای غربی از شریک دیرین خود که نگران از رفتن وی هستند خواستهاند تا خویشتندار(!) باشد.
پنجم)«آویشای براورمن» نماینده پارلمان رژیم صهیونیستی (کنست)،در مصاحبه با پایگاه اینترنتی روزنامه صهیونیستی معاریو،خاطرنشان کرد: ما در اسرائیل امیدواریم که اوضاع مصر پس از زوال دولت حسنی مبارک و روی کار آمدن فرزندش سر و سامان بگیرد و ثبات در این منطقه حاکم شود.
وزیر سابق اقلیتها در رژیم صهیونیستی در ادامه این مصاحبه گفت: ما در اسرائیل به نوبه خود ابراز امیدواری میکنیم که اوضاع منطقه پس از نابودی مبارک همچنان آرام باشد و رئیس جمهور جدیدی به جای وی انتخاب شود. وزارت امور خارجه رژیم صهیونیستی از اتباع صهیونیستی مقیم مصر نیز درخواست کرد که هوشیاری خود را حفظ کرده و به کانونهای درگیری نزدیک نشوند. یکی دیگر از مسئولان بلندپایه رژیم صهیونیستی نیز نسبت به سرنگونی رژیم حسنی مبارک به شدت ابراز نگرانی کرد.
ششم)تحسین الحلبی مفسر و نویسنده در دمشق در مصاحبه با این شبکه در ارزیابی تحولات مصر گفت: اوضاع مصر هم اکنون وارد یک مرحله حساس وسرنوشت ساز شده است،زیرا رژیم حسنی مبارک تلاش می کند نسخه خاصی از حاکمان مانند معاون رئیس جمهور و نخست وزیر ایجاد کند. اما توده مردم خاطرنشان کرده اند که هیچیک از نمادهای رژیم کنونی را نمی خواهند. آنها خواستار تغییرات اساسی سیاسی،اقتصادی و اجتماعی هستند.ابعاد سیاسی انقلاب به خوبی در خیابان ها مشهود است و مبارک نیز در تلاش است از طریق عمر سلیمان و شفیق که دوستان نزدیک او هستند، در برابر قیام مردمی کودتا کند.اما مردم مبارک را شکست خواهند داد. خبرگزاري رویترز بدون اشاره به تشکیل حکومت نظامی در مصر توسط مبارک، مدعی است: انتخاب سلیمان (74 ساله) که بازیگر اصلی در زمینه روابط با آمریکا و اسرائیل است و انتخاب یک نظامی سابق یعنی احمد شفیق به عنوان نخست وزیر، رضایت برخی مصری ها را که از ناآرامی ها احساس نگرانی می کنند، جلب کرد!
تحلیلگران پیش بینی می کنند این روزها روزها ي حیاتی برای مصر باشد و مبارک نیز در واقع با منصوب کردن عمر سلیمان به عنوان معاون خود زمینه خروجش از رژیم را فراهم کرده است. تجربه تونس و مصر درسی برای رژیم های عرب طرفدار امریکا و اسرائیل است،زیرا توده مردم با عادی شدن روابط با اسرائیل موافق نیستند.از این رو به نظر كارشنا سا ن،با توجه به انقلاب در تونس و مصر،اسرائیل بزرگترین بازنده خواهد بود .
هفتم) سقوط رژيم مبارك بر همه فعالان در منطقه و همه مسائل اصلي تاثير خواهد گذاشت. رهبران مستبد عرب مجبور خواهند شد به شيوه دموكراتيك تري به حكومت خود ادامه دهند. اين امر براي مخالفان عرب موفقيت بزرگي به شمار خواهد آمد و ايده ورود به دوران جديد حكومت مردم را بين آنان تقويت خواهد كرد. همچنين مذاكرات خاورميانه را كه پيش از اين به بن بست كشيده شده است،بيشتر با مانع مواجه خواهد ساخت. مصر اولين كشور عربي بود كه معاهده صلح را با اسرائيل را در دهه 1970 ميلادي امضا كرد. تغيير رژيم مصر به زنگ خطري براي سياستمداران اسرائيلي خواهد بود و روحيه بسيج عمومي را تعميق مي كند.
سقوط احتمالي حكومت مصر، همچنين بر اعتماد در حوزه كسب و كار منطقه اي و جهاني نيز تاثير خواهد داشت، به ويژه در صورتي كه قيمت هاي نفت افزايش يابد. در نهايت سياست گذاران غربي را در دو راهي دشوار قرار خواهدداد. بسياري از آنان از مدت ها پيش خواستار تغييرتدريجي سيا سي در منطقه شده بودند، زيرا از اين امر نگران بودند كه گزينه ديگر از دست رفتن ثبات و ظهور تندرويي باشد.
هشتم)در كاخ سفيد اتاق بحراني براي پيگيري لحظه به لحظه رويدادهاي مصر تشكيل شده كه مقام هاي عالي دولت را در جريان اين رويدادهاي قرار مي دهد. اين اتاق بحران در ارتباط مستقيم با سفارت مصر در واشنگتن است. آمريكايي ها اينگونه به خود تلقين مي كنند كه خواسته هاي ملت مصر محدود به گراني و وضعيت وخيم زندگي به دليل رواج فقر، بيكاري و قانون حالت فوق العاده 30 ساله در اين كشور است. واشنگتن معتقد است مردم فقط خواستاراصلاحات داخلي هستندوخواسته هاي آنان به سياست خارجي دولت مصر و روابط با رژيم صهيونيستي ارتباطي ندارد. بنا براين آمريكايي ها معتقدند راه حل اين مشكل، دست زدن به اقدامات فوري براي برآورده كردن خواسته هاي اقتصادي و اجتماعي مردم است.
نهم) ناآرامیها در مصر بر روی اقتصاد جهانی نیز تاثیر گذار بوده است، به طوری که در طی این چند روز نرخ دلار و قیمت نفت در بازارهای جهانی رشد صعودی داشتند. همچنین دلار مصر به شدت سقوط کرد و رکوردی را در این زمینه برای خود ثبت کرد. همچنین سهام شرکت مایکروسافت نیز با سقوط ۹. ۳% همراه بود.
دهم)«رامین مهمانپرست» سخنگوي وزارت امور خارجه دريك موضع گيري منطقي اعلام داشته اند: جمهوری اسلامی ایران ضمن پیگیری و رصد دقیق حوادث مصر انتظار دارد مقامات این کشور ضمن شنیدن صدای ملت مسلمان و تمکین به خواستههای به حق آنها از هرگونه برخورد خشونت آمیز توسط نیروهای امنیتی و پلیس با موج بیداری اسلامی که به صورت نهضتی مردمی در این کشور به حرکت درآمده، خودداری کند.
جا ن كلام :
مردم مسلمان مصر بدانند و مطمئن باشند که خداوند قادر ملتی را که برای او قیام کرده است به پیروزی خواهد رساند. نه آمریکای قدرتمند و نه غرب فریبکار و نه حسنی مبارک مستبد هرگز قادر نیستند انقلاب شما رابه شکست بکشانند چه اینکه خداوند اراده کرده است مستضعفان را به قدرت برساند"و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فیالارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین" .
مصر همواره سرزمین مسلمانان و متعلق به اسلام بوده است. مصر منشاء اندیشههای بازگشت به اسلام راستین و الهام بخش جهان اسلام بوده است و اکنون نیز از مردم مصر انتظار میرود تنها بر محور اسلام حرکت کنند و انقلاب خود را مبنای آن تنظیم نمایند. با انتخاب رهبران مذهبی و شعارهای اسلامی سمت و سوی حرکت خود را مشخص نمایند. مردم مصر تجربهی سنگین چپ گرایی و راست گرایی دولتها را دیدهاند و اکنون نوبت حرکت به سوی صراط مستقیمالله است.مردم ايرا ن حمایت خود را ازحرکت الهی و اسلامی شما اعلام میدارد.
به منا سبت 30 صفرسا لروز شها د ت ا ما م رضا(ع)
حقیقت تجلی روح نبوت
ا سد لله ا فشا ر
ا شا ره :
آخرين روزازما ه صفر، سالروز شها د ت پیشوای هشتم، خورشید تابان آسمان پرنور ایران،غریب آشنا، نگین خراسان، شهد شیرین مشهد،حضرت امام رضا(ع) است. وجود مقدس امام رضا (ع) در سال شهادت جد بزرگوار خود امام صادق(ع)- یازدهم ذی القعده سا ل148ه.ق- به دنیا آمد.در این روز دیدگاه رنجور و خسته امام موسی بن جعفر (ع)،به چهره دلربا و جمال نورانی فرزند نورسیدهاش روشن شد و صبح سپید را از پس پرده شب تاریک نوید داد. ایشان در دامن پرمهر و محبت پدر و مادر پاک دامن خود، مراحل رشد و شکوفایی جسمی و روحی را پشت سر گذاشت.
امام رضا (ع) مدت 35 سال از اما مت پدر بزرگوار خود را درک کرد و از محضر نورانی حضرتش بهرهمند شد. واز زمان شهادت پدرش، امام موسى كاظم (ع)، در رجب سال 183، تا سال 203 هجرى، به مدت بيست سال- از35سا لگي- عهد ه دارمنصب امامت گرديد. كه تقريبا هفده سال آن را در مدينه، ملجأ عوام و منجى انام و معلم علما و مروج دين بود. سه سال آخر، او را از مدينه جبرا به طوس بردند و در طوس تا توانست از حريم دين حراست كرد تا سر انجام در30صفر203ه.ق. به وسيله زهرى كه مأمون عباسى در خراسان به آنحضرت خورانيد به فوزشها دت نائل آمدند . حضرت رضا (ع) در هنگام شهادتش، 55 ساله بود.
شکي نيست که نگاهي جامع به زندگي و فضايل اخلاقي امام رضا (ع) نيازمند نگارش مقالات بلکه کتاب هايي مفصل است. در اين مختصر، مي کوشيم به قدر جرعه اي از اقيانوس کمالات اخلاقي آن حضرت بنوشيم و از اين رو،چاره اي جز اکتفا به ذکر فرازهايي اززندگي و ويژگي هاي شخصيتي آن امام همام نداريم، هر چند توصيف خورشيد وجود آن حضرت کاري بس دشواراست .
يكم) امام علی بن موسیالرضا (ع) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جا نشین پیامبر مکرم اسلام میباشند. پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (ع) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نا م داشت. نامهاى ديگرى نيز براى او نقل شده است؛ مانند: تكتم، اروى، سكن، ام البنين، شقرا، خيزران، سمانه، صقر و طاهره. اين بانوى فاضله كه با تربيت حميده- مادر امام موسى كاظم(ع)- به كمالات انسانى و اخلاق اسلامى دست يافته بود، بهترين زنان عصر خويش در تعقل، ديندارى و حيا بود. وي در مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) متولد شدند.
دوم) امام آیینه تمام زیباییهاست جلوههای جمال و جلال ربوبی در سیمای امام درخششی تام و تمام یافته است. امام نمونه انسان کامل در مسیر صعودی و پرواز شکوهمند به سوی نیکیها و خوبیهاست.آنچه در روایات از صفات و القاب گوناگون برای امام بیان شده، هر یک ظهوری از جلوههای نورانی امامت است که ابعادی از سیمای معنوی و ملکوتیاش را فرا راه حق جویان و عارفان قرار میدهد. شیخ صدوق در کتاب عیون اخبارالرضا مینویسد: امام هشتم(ع) را با القاب زیر یاد میکردند:1- رضا. 2- صادق.3- صابر. 4- فاضل. 5- قرهاعین المؤمنین «نور چشم مؤمنان». 6- غیظ الملحدین «مایه خشم منکران خدا». (عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 250 ) و در بعضی از روایات به آن حضرت «عالم آل محمد(ص)» لقب داده شده است.
چنانکه از حضرت موسی ابنجعفر(ع) روایتشده که پدرم جعفر ابنمحمد(ص) مکرر به من میفرمود عالم آل محمد(ص) در نسل توست وکاش من اورا میدیدم واو همنام امیرالمؤمنین(ع) است. ( منتهی الآمال، ج 2، ص256)
از آنجا که لقبهای «عالم آل محمد(ص)» و «الرضا» ظهور و شهرتی کاملتر داشته و در روایات معصومین نیز ذکر شده است،
حضرت رضا (ع) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی میپرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست میداشتند و به ایشان همچون پدری مهربان مینگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.
سوم) مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که میتوان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد: ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون. پنج سال بعد از آن که مقارن با خلافت امین بود. پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود. دوران هارون الرشید ، دوران آزادی نسبی فعالیتهای فرهنگی و علمی امام رضا (ع) به شمار میرود؛ زیرا هارون در این مدت چندان با حضرت کاری نداشت و ایشان آزادانه به فعالیتهای خود ادامه میداد. امام رضا (ع) ، در این دوره توانست شاگردانی را تربیت و علوم و معارف اسلامی راتوسعه دهد.مهمترین علت کاهش فشار ازطرف هارون، نگرانی وی ازعواقب شهادت امام کاظم (ع) بود؛ زیرا اگر چه هارون تلاش فراوانی برای پنهان کردن این جنایت به عمل آورد، اما سرانجام راز این جنایت بزرگ فاش شد و باعث نفرت مردم از هارون گردید. امام رضا (ع) هم از این فرصت استثنایی استفاده کرده، امامت خود را آشکار ساخت. با درگذشت هارونالرشید در سال 193 قمری در شهر طوس، فرزندش امین به خلافت رسید و به مدت پنج سال زمام امور کشورهای اسلامی را به دست گرفت. در این دوران، برخوردی میان امام رضا (ع) و مأموران عباسی صورت نگرفته است؛ زیرا دستگاه خلافت عباسی، گرفتار اختلافهای داخلی و نبردهای امین و مأمون عبا سی بر سر خلافت بود و فرصتی برای آزار و اذیت علویان به ویژه امام رضا (ع) نداشت. امام،در فاصله سالهای 193 تا 198 قمری که مصادف با حکومت امین بود، از آزادی نسبی برخوردار بود و توانست با استفاده از این فرصت، کارهای ناتمام پدران بزرگوار خود را سر و سامان داده، خدمات علمی و فرهنگی زیادی به امت اسلامی عرضه کند.
با استقرار مأمون عباسی بر تخت سلطنت در سال 198 قمری، فصل تازهای از زندگی امام رضا (ع) شروع شد. این بخش از زندگی حضرت، با ناملایمات و سختیهای فراوانی همراه بود و فرصت هر گونه فعالیت آزادانه را از ایشان گرفت. در این دوران پنج ساله، مأمون تصمیم گرفت امام را از مدینه به شهر مرو، مقر حکومت خود آورده، ضمن استفاده از موقعیت علمی و اجتماعیشان ،کارهای حضرت را زیر نظر بگیرد. مأمون ابتدا از امام به صورت محترمانه دعوت کرد تا همراه با بزرگان آل علی (ع) به مرکز خلافت بیایند، ولی امام از قبول دعوت خلیفه خودداری کرد. مأمون اصرار فراوانی نمود و نامههای متعددی میان آن دو رد و بدل شد تا سرانجام حضرت به طرف شهر مرو حرکت کرد.
چها رم) از متون اسلامى مىتوان نتيجه گرفت كه آن حضرت عالم بما سوى الله، واسطه فيض اين عالم، معدن كلمات پروردگار،صندوق انوار الهى و خزينه علم خداوند متعال است. احتجاجات و مباحثات حضرت رضا(ع) با فرقههاى مختلف در مجلس مأمون، مقام علمى آن حضرت را آشكار مىكند. چنانكه بارها مأمون مىگفت: ما اعلم احدا افضل من هذا الرجل على وجه الارض. هيچ كس را در روى زمين داناتر از حضرت رضا نمىدانم.
مأمون پس از تحمیل مقام ولایتعهدی به امام رضا (ع) ، جلسات گسترده بحث و مناظره تشکیل میداد و دانشمندان بزرگ را به این جلسات دعوت میکرد. اگرچه منظور از این جلسات در ظاهر اثبات مقام والای امام هشتم در رشتههای گوناگون علوم بود، در زیر پوشش ظاهری اهداف و مقاصد پلیدی دنبال میشد. مأمون میخواست مقام والای امام هشتم را تنها در بعد علمی منحصر کرده و به تدریج آن حضرت را از مسائل سیاسی کنار بزند و شعار جدایی دین از سیاست را عملی سازد. او مایل بود مسئله مناظره امام با علمای بزرگ زمان خود، نقل محافل و مجالس شود و همه علاقهمندان و عاشقان مکتب اهل بیت در جلسات خود به این مسائل بپردازند و از پیروزیهای امام در این مباحث سخن بگویند تا مأمون کارهای سیاسی خود را با خیال راحت دنبال کرده، آن را پوششی بر نقاط ضعف حکومت خود قرار دهد. اين مناظرات فراوان است و شيخ صدوق در «عيون اخبارالرضا» و علامه مجلسي در جلد 49 بحارالانوار و استاد عزيزالله عطاردي در کتاب مسند الامام الرضا جلد دوم آوردهاند مهمترين اين مناظرات عبارت است از: 1- مناظره با جاثليق(اين کلمه لقب پيشواي عيسويان بود). 2- مناظره با رأس الجالوت (اين کلمه لقب پيشواي يهود بود). 3- مناظره با هربز اکبر (اين کلمه لقب پيشواي زردشتي بود) . 4- با عمران صائبي(از پيروان حضرت يحيي ع" ) . 5- با سليمان مروزي؛ وي عالم بزرگ علم کلام در خطة خراسان بود. 6- علي بن محمد بن جهم؛ ناصبي و دشمن اهلبيت. 7- مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره.
پنجم)اخلاق، یكی از عناصر مهم شخصیت انسان است، وكاشف كیفیت ذات، و درون اوست. امام رضا (ع) به اخلاق عالی و ممتاز، آراسته بودند، و بدین سبب دوستی عام و خاص را، به خود جلب كردند، همچنین انسانیت آن حضرت، یگانه و بیمانند بود، و در حقیقت تجلی روح نبوت، و مصداق رسا لتی بود كه خود آن حضرت، یكی از نگهبانان و امانتداران و وارثان اسرار آن به شمار میرفت. از ابراهیم بن عباس صولی(از اصحاب رضا "ع" بود) نقل شده، كه گفته است:
من ابوالحسن الرضا (ع) را هرگز ندیدم در سخن گفتن، با كسی درشتی كنند. هرگز ندیدم سخن كسی را پیش از فراغ از آن، قطع كند. هرگز درخواست كسی را ،كه قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.هرگز پاهای خود را، جلو همنشین، دراز نمیكردند. هرگزدربرابر همنشین تكیه نمیكردند. هرگز او را ندیدم،كه غلامان و بردگان خود را بد گویند. هرگز او را ندیدم، كه آب دهان بیندازند. هرگز او را ندیدم، كه قهقهه بزند، بلكه خندهاش تبسم بود. تا آنجاكه میگوید:هركه بگوید در فضلیت، كسی را مانند او دیده، از او باور نكنید.
ششم)در عصر امام رضا (ع) ، قیامهای فراوانی از سوی علویان بر ضد دستگاه عبا سی شکل گرفت. علت این انقلابها و قیامها، ظلم و فساد بیپایان خلفای عباسی به مردم و علویان بود. افزون بر این که آنان معتقد بودندرهبری جامعه اسلامی حق علویان است و عباسیان غاصبان خلافتاند. برخی از این قیامها عبارت است از: 1- قیام ابوالسرّایا: وی از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) است که یکی از گستردهترین انقلابهای عصر خود را رهبری میکرد. مرکز قیام ایشان کوفه بود. در این قیام دویست هزارتن ازیاران خلیفه به دست انقلابیون کشته شدند.2- قیام ابراهیم بن موسی بن جعفر (ع) که در یمن انجام شد. 3- قیام محمدبن سلیمان، از نوادگان امام حسین (ع) که در شهر مدینه قیام مردم را رهبری میکرد. 4- قیام محمد دیباج، فرزند امام صادق (ع) و عموی امام رضا (ع) که در مکه و نواحی حجاز رخ داد.
هفتم)امام رضا (ع) در مدت بیست ساله امامت خود، شاگردان بسیاری را تربیت کرد و آنها را به سر منزل کمال رساند. در منابع اسلامی، اصحاب و شاگردان حضرت بیش از سیصد نفر ذکر شده که برای نمونه، به چند از آنان اشاره میکنیم: 1- احمدبن محمد بَزَنطی کوفی که از افراد مورد اعتماد و اطمینان، و از راویان احادیث اهل بیت است. وی از محضر امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) کسب فیض نمود و کتابی در معارف اسلامی نوشت. بزنطی در سال 221 قمری از دنیا رفت.
2- احمدبن محمد اشعری قمی که از مفاخر و بزرگان فقهای قم بوده، از محضر امام رضا (ع)،امام جواد (ع) و امام هادی (ع) کسب فیض کرده است. 3- زکریابن آدم که از بزرگان امامیه به شمار میآید. در عظمت علمی او همین بس که امام رضا (ع) به علی بن مسیب فرمود: «هر زمان که به ما دسترسی نداشتی، مسائل و معارف خود را از زکریابن آدم بپرس». قبرپاک زکریا،در قبرستان شیخان شهر مقدس قم است.
جا ن كلام :
بدون تردید، فیض حضور در پیشگاه امام رضا (ع) ، افزون بر آرامش روحی و روانی و سعادت اخروی، تجدید میثاق و وفای به عهدی است که برعهده شیعیان و پیروان آن حضرت می باشد. بزرگ ترین حق ایشان، وفای به عهدی است که بر گردن پیروانش قرار دارد. یکی از این پیمان ها، زیارت قبر آن بزرگوار است. از امام رضا (ع) نقل است که فرمود: «... من به زودی با زهر ظلم و ستم کشته می شوم و خداوند تربتم را محل رفت و آمد شیعیان و دوستانم قرار می دهد. پس هر که مرا در این غربت زیارت کند، واجب می شود که من او را در قیامت زیارت کنم و سوگند می خورم به خدایی که محمد صلی الله علیه و آله را گرامی داشته،... هر که از شما شیعیان نیزد قبر من دو رکعت نماز بخواند، مستحق آمرزش گناهان می شود.
مرقد مطهر امام رضا (ع) ساحل دریای عرش خدا و غبطه گاه ملایک آسمان هاست. آنجا، مؤمنان سبز اندیش و پاک طینت، زیباترین چکامه ها را می سرایند و صله رحمت و آمرزش و حاجت روایی می گیرند. همه زاهدان و عابدان، در حرم با صفای امام رضا (ع) به خاک می نشینند و افلاک را می نگرند. پس بیایید مانیز همراه این خیل عظیم، کتاب تضرع باز کنیم، نماز نیاز بخوانیم و زیارت نامه محبت را زمزمه کنیم و برایمان و معرفت خویشتن بیفزاییم.
منابع:
1-ابن شهر اشوب ، مناقب آل ابى طالب ، قم ، موءسسة انتشارات علامه ، ج 4 .
2- صدوق ، عيون اخبار الرضا،تهران ، دارالكتب الاسلامية، ج 2 . 3- مجلسى ، بحارالأنوار، تهران، المكتبه،الاسلاميه،1385ه.ق ، ج 49 .
4- دكتر ابراهيم حسن ، حسن، تاريخ سيا سى ا سلام ، ترجمه ا بوالقا سم پاينده، چاپ چهارم , تهران ، ا نتشا رات جاويدان، 1360ه. ش , ج 2 .
به منا سبت 28 صفرسا لروز رحلت جا نگداز رسول اكرم(ص) و شها د ت ا ما م حسن (ع)
دلی مالامال از تأ لم و تأثر
ا سد ا لله ا فشا ر
اشاره :
با دلی مالامال از تأ لم و تأثر رحلت جانسوز پیامبر نور و رحمت ، بهانة خلقت حضرت محمد (ص)و شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع) رادر28 صفربه شيعيا ن سراسرعا لم تسلیت وتعريت گفته وبه همين منا سبت مباحثي رادراين خصوص ، مورد بحث وبررسي قرار مي دهيم .
يكم ) دربا ب رسول خدا (ص) :
در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود: " فراق نزديك شده و بازگشت به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى گذارم و مى روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود." در حجه الوداع در هنگام رمى جمرات فرمود: "مناسك خود را از من فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد." روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين و نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بن ابيطالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: "به من خبر داده اند شما از مرگ پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."
روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."
در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:
"اى مردم! آتش فتنه ها شعله ور گرديده و فتنه ها همچون پارههاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه با شيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد."آنگاه پيامبر (ص) بازحمت به سوي خانه اش به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش باجان پيامبرآميخته بودپاسخ داد:"اي رسول خدا، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "
پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.
فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع) خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:
"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."سرانجام پيامبر(ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.
پیا مد هاى رحلت دركلام مبارک حضرت زهرا (س) :
آن حضرت در خطبه فدكیه و خطبهاى كه بعدا در جمع زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرمودهاند، پیامدهاى رحلت پیامبر(ص) را بیان مىكنند از جمله آنها عبارتند از:
1- ایجاد ضعف و سستى در میان مردم. 2- به وجود آمدن تفرقه واختلاف . 3- تبديل شدن امید و آرزوهاى مسلمانان به ناامیدى .4- بى حرمتى به حريم پيا مبر(ص) . 5 - آشكارشدن خط نفاق و دورویى . 6- كم رنگ شدن دین و معنویت . 7- بىتفاوت شدن مردم . 8 - پیمان شكنى مردم . 9- گرفتار شدن مردم دروسوسه هاي شيطا ني . 10- شتاب درشنیدن حرف هاى بیهوده و بىاسا س . 11- رويش نطفه مظاهر فساد . 12- سر كار آمدن فرصت طلبان و فتنه جويا ن .
اخلاق و سيرة پيا مبراكرم(ص) :
در عظمت آن حضرت همين بس كه خداوند متعال در قرآن مجيد او را با تعبير «يا ايّها الرّسول» و«يا ايّها النّبى» مورد خطاب قرار ميدهد و او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانيان معرّفى مينمايد: «لَقَدْ كانَ لَكُم في رَسُول اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ «درسيره و سخن پيامبر خدا براى شما الگوى نيكويى است.»او به حقّ داراى اخلاقى كامل و جامعِ تمام فضايل و كمالات انسانى بود.
خدايش او را چنين مي ستايد: «إِنّك لَعَلى خُلُق عَظيم»; «اى پيامبر تو داراى بهترين اخلاق هستى.» «وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»؛ «اگر تندخو و سخت دل مي بودى مردم از اطرافت پراكنده مي شدند.» از اين رو، يكى از مهمترين عوامل پيشرفت اسلام، اخلاق نيكو و برخورد متين و ملايم آن حضرت با مردم بود. در طول زندگانى او هرگز ديده نشد وقتش را به بطالت بگذراند. در مقام نيايش هميشه مي گفت: «خدايا از بيكارگى و تنبلى و زبونى به تو پناه ميبرم.»، و مسلمانان را به كار كردن تحريض مي نمود. او هميشه جانب عدل و انصاف را رعايت مي كرد و در تجارت به دروغ و تدليس، متوسّل نمي شد و هيچ گاه در معامله سختگيرى نمي كرد و با كسى مجادله و لجاجت نمي نمود و كار خود را به گردن ديگرى نمي انداخت. او صدق گفتار و اداى امانت را قوام زندگى مي دانست و مي فرمود: اين دو در همه تعاليم پيغمبران تأكيد و تأييد شده است. در نظر او همه افراد جامعه، موظّف به مقاومت در برابر ستمكاران هستندو نبايدنقش تماشاگرداشته باشند. مي فرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، يارى نما! اصحاب گفتند: معنى يارى كردن مظلوم را دانستيم، ولى ظالم را چگونه يارى كنيم؟ فرمود: دستش را بگيريد تا نتواند به كسى ستم كند! بسیار هیبت داشت . گاهى شوخى مىكردو لطیفهاى در حد میزان شرعى مىگفت. متواضع و فروتن بود. به هر كه مىرسید، پیشقدم در سلام كردن بر او بود. هرگز بدون جهت سخن نمىگفت، و اگر سخنى مىگفتبیشترجنبه موعظه و پند داشت. هرگز از ذكر خدا غافل نمىشد. در هر آن قرین و همنشین ذكر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گوید. هر وقتوارد مجلس مىشد، هر جا كه جاى خالى بود مىنشست. آرام و آهسته سخن مىگفت و هیچ گاه فریاد نمىزد وصدا را بلند نمىكرد. هرگز سخن كسى را قطع نمىكرد و تاشخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مىداد و پس از تمامشدن سخنش آرام پاسخش را مىگفت. موهاى خود را شانه مىزد. لباستمیز و مرتب مىپوشید و محاسن مبارك را شانه مىزد.
پیوستهبوى خوش عطراز حضرت از مسا فتى دور استشمام مىشد. اگر سواره بود هرگز نمىپذیرفت كه شخصى همراه وهمگام او پیاده راه رود . مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدیرمىكرد.
وحدت را نه در سخن و گفتار كه در عمل و كردار اجرامي كرد و قلبها را از كینه و عداوت دور مي ساخت .
دوم) دربا ب ا ما م حسن (ع) :
دامنه شخصیت بی مانند سبط اکبر پیامبر (ص) امام حسن مجتبی (ع) آنقدر وسیع و گسترده است که آثار و نشانه های آن در تمام کتاب های حدیث، تراجم، سیره، تاریخ و مناقب فراوان به چشم می خورد.تواضع، فروتنی، خدا ترسی، روابط حسنه، احترام متقابل و کمک به بینوایان از ابعاد برجسته زندگی آن سرور جوانان بهشتی است. آن بزرگوار بازویی علمی، قضایی، و نیرویی بسیار کارآمد برای حکومت علوی و شخص امیرمومنان (ع) بوده است. امام از جمله کسانی بود که از آغاز تا پایان به دفاع از حریم رهبری پرداخت و در جنگ های جمل، صفین و نهروان فعالانه شرکت جست، بلکه در بسیج نیروها از کوفه برای مقابله با فتنه طلحه و زبیر، گام های بسیار مثبت و موثری برداشت.
امام حسن (ع) از پنج تن آل عبا :
امام حسن (ع) يكى از پنج تن آل عبا از اهل بيت رسول گرامى (ص) بود كه آيه تطهير:"إنما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا" (احزاب، 33) در شأن ايشان نازل گرديده است. به روايت عايشه،رسول اكرم (ص) على و فاطمه و حسن و حسين (ع) را در زير كساء خود جمع، و آيه تطهير را تلاوت كرد و فرمود: «اينها اهل بيت منند.» در حديثى ديگر فرمود : «اين چهار تن آل محمدند، با هر كس در جنگ باشند، من هم با او در جنگم و با هر كه در آشتى باشند، من نيز در آشتى هستم.»
بيا ن اوصا ف اما م حسن(ع) :
ذهبى در وصف حضرت (سير اعلام النبلاء، 3/ 253) گويد: اين امام (يعنى امام حسن)، بزرگمنش، زيباروى، عاقل، متين، سخى، نيكوكار، متدين، متقى، با حشمت و از هر كس فاضلتر، پارساترو فداكارتر بود. هرگز سخن دلآزار بر زبان نياورد و به اتفاق همه مورخين كسى جز سخن راست از او نشنيد . روانى طبع و بلاغت و تبحر او در قرآن و حديث و كلام عرب تا جايى بود كه معاويه شاميان و طرفداران خود را از بحث و احتجاج با آن حضرت بر حذر مىداشت. در حلم و اغماض وارث بر حق پدر بود. در وصف آن حضرت گفتهاند كه پانزده بار حج به جاى آورد و بيشتر آن را از مدينه تا مكه با پاى پياده طى كرد. درباره سخاوت آن حضرت نيز روايات زيادى آمده است. از جمله روايت محمد بن حبيب در امالى است كه به موجب آن حضرت امام حسن (ع) دو بار هر چه داشت به فقرا داد (خرج من ماله مرتين) و سه بار مال خود را با خدا به دو نيم كرد و نيمى را در راه او انفاق نمود.
زمامداران معاصربا اما م حسن (ع) :
1-پيامبر اسلام، حضرت محمد (ص) (11-1 ق.). 2- ابى بكر بن ابى قحافه (13-11 ق.).
3- عمر بن خطاب (23-13 ق.). 4- عثمان بن عفان (35-23 ق.). 5- اميرالمؤمنين، على بن ابىطالب (ع) (40-35 ق.). 6- معاويه بن ابى سفيان (60-35 ق.).
از ميان زمامداران فوق، پيامبر اسلام (ص) و اميرالمؤمنين (ع) علاقه و محبّت ويژه اى به امام حسن (ع) داشتند. سخنان و سيره عملىِ پيامبر اسلام(ص) با امامحسن و برادرش، امام حسين(ع) گوياى شدت محبّت آن حضرت به اين دو بزرگوار بوده است كه مورخان و محدثان اهل سنّت و شيعه، آنها را به طور متواتر نقل كردهاند؛ از جمله، پيامبر اكرم (ص) درباره آنان فرمود:
«اَلْحَسَنُ و اَلْحُسَيْنُ سِيِّدا شَبابِ اَهْلَ الْجَنَّةِ» و «رَيْحانَتاىَ مِنْ هذِهِ الْاُمَّةِ»و «هذانِ اِبْناىَ وَاِبْنا اِبْنَتىَّ، اَللَّهُمَّ اِنّكَ تَعْلم اِنّى اُحِبّهُهُما فَأحِبَّهُما».
و در جاى ديگر فرمود:
مَنْ اَحبَّ الْحَسَنَ وَ الحُسَيْنَ أحَبَبتُهُ وَمَنْ اَحْبَبْتُهُ اَحبَّهُ اللّهُ، وَمَنْ اَحَبَّهُ اللَّهُ اَدْخَلَهُ الْجَنّةَ، وَمَنْ اَبْغَضَهُما اَبْغَضْتُهُ وَمَنْ اَبْغَضْتُهُ اَبْغَضَهُ اللَّهُ وَمَن أبْغَضَهُ اللّهُ اَدْخَلَهُ النار.
همچنين درباره امام حسن (ع) فرمود: «حَسَنٌ مِنّي وَاَنَا مِنْهُ اَحَبَّ اللّهُ مَنْ اَحَبَّهُ».
از صلح اما م حسن(ع) تا شها د ت :
شهادت حضرت على (ع) به دست يكى از خوارج بر دلسردى و نوميدى امام حسن مجتبى (ع) افزود و از اين كه بتواند در چنين محيط آلودهاى با سپاهيان منظم و مصمم معاويه بجنگد، مأيوس شد. در نتيجه امام تصميم گرفت خلافت را تحت شرايطى به معاويه بازگذارد. شرايط صلح را به گونههاى مختلف نوشتهاند و مفصل تر از همه روايتى است كه شيخ صدوق از كتاب الفروق بين الأباطيل و الحقوق تأليف محمد بن بحر الشيبانى نقل كرده است و مجلسى در بحار الانوار (10/101) آورده است. به موجب اين روايت حسن بن على (ع) با معاويه بيعت كرد به اين شرط كه «او را اميرالمؤمنين نخوانَد و پيش او شهادتى ندهد، معاويه شيعه امام على (ع) را تعقيب نكند و ايشان را امان و زنهار دهد، بدى به ايشان نرساند، هر كه از ايشان صاحب حقى با شد، آن حق را به او بازگرداند و يك ميليون درهم به فرزندان كسانى كه درجنگهاى صفين و جمل درركاب امام على (ع) كشته شدهاند از خراج داراب گرد بدهد.» معاويه تمام اين شروط را پذيرفت ولى به هيچ يك از آنها وفا نكرد.
وجود امام حسن بر معاويه گران بود و در راه رسيدن فرزندش، يزيد به قدرت مانعى بزرگ به شمار مى رفت، لذا تصميم گرفت امام حسن را از ميان بردارد. از اين رو در فكر چگونگى به شهادت رساندن امام بود و در نهايت از همان وسيله اى كه بسيارى از صحابه بزرگ رسول خدا را به شهادت رسانده بود، استفاده كرد. معاويه به وسيله عسل آغشته به سمّ بسيارى از اصحاب پيامبر از جمله، مالك اشتر را در هنگام حركت به سوى مصر و برخى ديگر را مسموم كرده بود. ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مى گويد: هنگامى كه معاويه خواست براى پسرش بيعت بگيرد، وجود حسن بن على (ع) از هركس ديگر و مانع ديگرى دشوارتر بود لذا سم فرستاد و آن حضرت را مسموم كرد. معاويه، جعده، دختر اشعث بن قيس (همسر امام) را فريب داد و به او وعده داد كه اگر سم را به خورد امام بدهد و امام را به شهادت برساند وى را به ازدواج پسرش يزيد درآورد و صد هزار درهم به وى دهد. جعده سم را ـ ظاهراً به هنگام افطار ـ به حضرت خورانيد و جگر امام را پاره پاره كرد.
در حالت احتضار امام حسن برادرش حسين را نزد خود طلبيد و وصاياى خود را به او گفت، از جمله فرمود: وقتى من از دنيا رفتم مرا غسل ده و كفن نما و به مزار جدم رسول خدا ببر تا او را زيارت كنم سپس مرا در قبرستان بقيع دفن كن و نيز سفارش فرمود كه هرگاه مخالفان جسارتى كردند شما هيچ اقدامى نكنيد و از درگيرى بپرهيزيد. امام حسين گفت: برادر مى خواهم حال شما را در هنگام جان دادن بدانم. حضرت به او فرمود دستت را به من بده هرگاه ملك الموت را مشاهده كردم دستت را مى فشارم. حضرت دستش را در دست امام حسن گذاشت، بعد از ساعتى امام حسن آن را فشرد، امام حسين گوش خود را نزديك لبا ن امام حسن برد. او مى فرمود ملك الموت به من مى گويد بشارت باد تو را كه حق تعالى از تو راضى است و جد تو شفيع روز جزاست. وبا لاخره در 28صفر سال ۵۰ هـ .ق. معاویه که وجود امام حسن(ع) را برای امیال خود، از جمله بیعت گرفتن با یزید مانع میدید، با همدستی جعده، دختر اشعث که از سران خوارج بود، امام را مسـموم نمـود و در ۴۷سالگی به شهادت رساند.
از امام صادق نقل شده است كه فرمود اشعث بن قيس دستش را در خون اميرالمؤمنين (ع) آلود و دخترش جعده امام حسن (ع) را مسموم كرد و پسرش، محمد بن اشعث، شريك در خون اما م حسين(ع) شد.
روحشا ن شاد وراهشا ن پررهرو با د .
منا بع :
1- بحار الانوار، ج 43.
2- ذخائر العقبی .
3- احتجاج، طبرسی، ج1.
4- مناقب آل ابیطالب ج1.
5- فضایل و سیره فردى رسول خدا(ص) ، محمد جواد مهرى.
6- مصباح الشريعه, ترجمه زين العابدين كاظمى.
7- اصول كافى, ترجمه سيد جواد مصطفوى, ج 2.
8- منتهي الامال ،ج1.
به منا سبت آغاز سي و سو مين سا لروزپيروزي ا نقلا ب ا سلا مي وايا م مبا ركه دهه فجر
ايام خا طره انگيز و غرور آفرين
ا سد ا لله ا فشا ر
ا شا ره :
اسـتقرار جـمهورى اسـلامى فـرهنگى بـارور و غنى براى اين ملت به ارمغان آورد. مدرسه اى باز كرد كه در اين مدرسه تعليمات فراوانى از در و ديوارش، از فضايش، از بوى باروت و صداى مسلسل و صفير گـلوله اش، از فريادهايش ، از غريو" الله اكبر" و "لا اله الا الـله ، اش آمـوختند و چـه خوب آموختند و درس خود را تجربه كردند و به ميدان عمل آوردند و چه خوب پيروز شدند.
اگـرچنانچه گا هى مى خواستيم بعضى مسأل را مطرح كنيم بايستى با مـحافظه كارى بيان مى كرديم؛ اگر گاهى سخن از آزادى مى گفتيم بايد در پـوششى از هـزارگونه راز و كـنايه و اسـتعاره بـگوييم؛ اگـر مى خواستيم با استبداد در افتيم بايستى در پوششى از آيات قرآن و كـلمات نهج البلاغه بگوييم و نمى توانستيم صريح وارد ميدان شويم.
امـا سـرانجام حركت اسلامى اين سد سكندر را شكست و اين بت را به زانو در آورد.
ما در برابر توطئه هايى كه در كمين انقلاب نشسته است و راههاى انـحرافى كـه در برابر اين انقلاب باز كرده اند، متوجه اين نكته باشيم كه هويت اسلامى انقلاب فراموش نشود.
اينك كه در آستا نه پيروزي انقلاب اسلامي وايا م ا لله مباركه دهه فجر قرار داريم مطا لبي را درهمين ارتباط مورد كندوكاو وبحث وبررسي قرارخواهيم داد.
ماهيت انقلاب كبير ايران :
بـه تـعبير فـلاسفه هـر پـديده اى مـركب از دو چيز است "ماهيت" (چيستى) و "وجود"(هستى) انقلاب نيز از اين قانون مستثنى نبوده داراى ماهيت و وجود است اينك مى خواهيم ببينيم انقلاب ايران از چه ماهيتى برخوردار است؟ اقتصادى ؟ سياسى؟ ايدئولوژيكى ؟ يا هر سه ؟ يا اسلامى ؟
انـقلاب مـردم ايران بـه رهبرى امام خمينى "ره" ماهيت اسـلامى دارد و تـك عاملى است اما عاملى كه همه علل و عوامل قبلى را يـكجا در بـرداشته و تامين كننده همه آن جهت ها است زيرا اسلام ديـن جـامع و كـاملى است كه براى تامين سعادت بشر در همه جوانب آنآمـده اسـت و نـمى توان آن را در يـك بعد منحصر دانست آنان كه انـقلاب اسـلامى رامـنحصر در بـعد اقـتصادى يـا سـياسى يا عقيدتى دانسته اند به يك گوشه و يك بعد آن نگاه كرده اند و از بقيه ابعاد آن غـافل مانده و يا سر به تغافل زده اند لذا پس از پيروزىانقلاب بـراى نـامگذارى آن نـظرات گـوناگون عـرضه شـد ولـى امام خمينى فرمودند كه : "جـمهورى اسـلامى"نـه يك كلمه زيادتر و نه يك كلمه كمتر زيرا قـرار دادن لـفظ دموكراتيك مثلا در كنار اسلامى اهانت به اسلام است چون نشانه آن است كه اسلام مردمى نبوده و در اعطا آزادى ناقص است كه بايد با لفظ دموكراتيك آن را جبران نمود. بـنابراين وقـتى انقلاب ماهيتى اسلامى داشت قهرا جنبه هاى سياسى ، اقـتصادى واعتقادى نيز در آن تعبيه شده است زيرا مسئله سياست و اقتصاد و معنويت و اعتقادجز متن اسلام و ازدستورات اصلى آن است .
بـراى پـى بردن به حقيقت و ماهيت يك انقلاب و نهضت چه مـعيارى وجـوددارد كـه انـسان از آن طريق به ماهيت آن انقلاب پى ببرد؟ مثلا ما ازكجا بفهميم كه ماهيت انقلاب ملت ايران اسلامى ا ست؟يا غير اسلامى ؟ جـواب : بـا تـوجه بـه چند امر در انقلاب ماهيت آن انقلاب شناخته مى شود:
1 - بررسى پيرامون افراد و گروههأى كه بار نهضت و انقلاب را به دوش داشتند.
2 - ريـشه يابى و ارزيـابى علل و عواملى كه باعث ايجاد و پيشبرد آن انقلاب مى شد.
3 - مطالعه و بررسى درباره اهدافى كه انقلاب تعقيب مى نمود.
4 - تحليل نقش رهبرى و تاكتيكهاى بكار گرفته از ناحيه او.
5 - بررسى شعارهأى كه به انقلاب و نهضت حيات و حركت مى بخشيد.
6 - تـوجه بـه گـستردگى و فراگير بودن نهضت از آن جهت كه به يك طبقه و قشرخاصى تعلق نداشت يا به عكس وابسته به گروه خاص و قشر مخصوصى بود.
هـمه ايـنها مـى توانند پـرده از چهره انقلاب برداشته و ماهيت يك نـهضت را مـشخص نمايند؛ و مـا با توجه به همين امور است كه انقلاب ملت ايران را به رهبرى امام خمينى"ره"اسلامى مى دانيم.
هويت اسلامى انقلاب و توطئه هاى دشمنان :
در يـك مـحيط اسـلامى شـايد تـصور شود كه اين مسئله نوعى تعصب وادعـا ست ،ولـى ما بايد دقيق تر مسئله را تحليل كنيم و اگر واقعا بـه ايـن نـتيجه رسـيديم روى اين كلمه بايستيم. چون اگر ما اين مسئله را به سادگى از دست بدهيم ممكن است كسانى كه در كمين راه نـشسته اند، به تدريج بتوانند در هويت اسلامى انقلاب ايجاد ترديد كـنند و راه را بـراى هـرگونه رخنه ضد اسلامى هموار سازند. يعنى اگـر چـنانچه كـسانى توانستند در اسلامى بودن انقلاب ترديد ايجاد كـنند،در اسـلامى بـودن جـمهورى ما هم ممكن است ترديد به وجود آورند؛دراسلامى بودن قانون اسا سى هم ممكن است رخنه كنند و جاى پـا بـسازند؛ در اسـلامى كـردن شـعارها،ادارات ، مظاهر زندگى ، مظاهر اجتماعى ما هم ممكن است رخنه و و نفوذ كنند. وقتى به زعم آنـها قـرار شـد انـقلاب هويت اسلامى خود را از دست بدهد ،ثمرات انـقلاب هم به طور خاص به زعم آنها لازم نيست اسلامى باشد. چون از ثمرات انقلاب ، خود انقلاب با تمام هويتش بايد استفاده كند.
نيروى محرك درون انقلاب،آن روح و ايمان مذهبى و جومذهبى بود. بـنابرايـن ،انـقلاب ،اسـلامى اسـت، عـميقا هم اسلامى است و لذا بـايستى از ثـمرات انـقلاب هـم اسـلام استفاده كند.انقلاب متولى و وارثـى جز اسلام ندارد. بنابر اين بايد قانون اسا سى ما عميقا بر اسـاس هـويت و مـحتواى اسلامى باشد ، وزارتخانه ها و همه نهادهاى حاكميت ما عميقا و قويا بايستى با محتواى غنى اسلامى باشد، نـه ايـنكه فـقط لـعابى از اسـلام داشـته باشد و اسلام آن گوشه بنشيند و بگويد سعى كنيد كه بى احترامى به اسلام نشود. اين شيوه نظام استبدادى و طاغوتى بود .
انـقلاب اسـلامى ايران، معجزه ى الهى :
در قرن ما پيروزى انقلاب اسلامى در ايران حادثه مهم و حيرت انگيزى بـراى جـهان بود كـه توانست در رابـطه با مسأل سياسى جهان و منطقه ايفاگر نقش تعيين كننده و تحولات غير قابل پيش بينى باشد. ايـن حادثه بزرگ قرن از يكسو معادلات سياسى استكبار را در ادامه سـياست سلطه وتقسيم استعمارى جهان بهم زد و از سوى ديگر يكى از اسـتـوارترين رژيـمهاى وابـسته را كـه از حـمايت قـدرتهاى بـزرگ برخوردار بود ريشه كن نمود و در كشورى چون ايران با اهميتى كه از نـظـر اسـتراتژيكى و اقـتصادى بـراى قـدرتهاى بـزرگ جـهان دارد تحولى سياسى - مردمى و عظيم بوجود آورد. مـهمتر از ايـن دو رونـد انـقلاب اسلامى با آگاهيهاى عميقى كه در مـيان مـلتهاىمسلمان جـهان بـويژه در كشورهاى اسلامى بوجود آورد زمـينه تـحولات سـياسى ريشه دار و بـينشها و گـرايشها و حـركتها و سازماندهيهاى سياسى چشمگيرى را فراهم آورد.
ايـن جـريان سـياسى يكبار ديگر اسلام را به عنوان يك قدرت تعيين كننده در جهان مطرح نمود و چشم انداز وحدت بزرگ جهان اسلام و حركت عـظيم بـازيابى خويشتن خـود و گريز از سلطه و ايستادگى در برابر اسـتعمار كـهنه و نـو و ايجاد قطب سياسى جديد در جهان و فروريزى رژيـمهاى وابـسته و تـحميلى را در سـرزمينهاى پـرنعمت اسلامى در بـرابر ديدگان مشتاق ولى غم و ياس گرفته يك ميليارد مسلمان گشود و مـوجـى از وحـشـت و اضـطـراب در دلـهاى پـر از امـيد و آرزوى جهانيا ن آفريد. بـه اعـتراف تحليل گران سياسى شگفتيهأى كه انقلاب اسلامى در جهان آفـريد بـيشتراز آنـهائى است كه دنيا در طول شصت سال اخير بخود ديـده اســت، شــگـفتيهاى كـه تحليل، تـئوريها و پـيش بينيهاى صاحب نظران سياسى را بى اعتبار نموده است.
انـقلاب اسـلامى بـلوك بنديها و نـظام دوقـطبى تـثبيت شده در نظام بـين المللى كنونى جهان را درهم ريخت و با وجود تضاد عميقى كه بر روابط دو ابرقدرت حاكم بود وآن دو را آشتى ناپذير مى نمود وادار بـه سازش و اتخاذ موضع واحد در برابر اين پديده سياسى جديد نمود و تحولات عمده اى را در مسأل مختلف جهان بدنبالآورد. غـرب طـى چـند تـجربه تـلخ در مـصاف با يكپارچگى اسلام در جريان جنگهاىصليبى و درگيرى با امپراطوريهاى اسلامى و مانند آن خاطرات تـرسناك وتكان دهنده اى را در حافظه تاريخ خود بيان دارد ولى اين بـار خـطر عـظيمتر وگسترده تر و دهشتناكتر از آن بود كه درگذشته ديده بود.پـديده كاملا نوظهور مقاومت درلبنان با الهام از انقلاب اسلامى و جـهان اسـلامى درمصر و ديگر كشورهاى اسلامى براى غرب بيش از آنچه كه تصور مى كرد وحشتناك و طليعه جهنمى سوزان براى استكبار بود. فـروغ انـقلاب اسـلامى كـه پس از صدر اسلام مهمترين و ريشه دارترين وشـكوهمندترين حـادثه تـاريخ اسلام است همه درخشندگيهاى فرازهاى بـرجسته تاريخ اسـلام را دربـرگرفت و جـايگزين همه الگوهاى گذشته تاريخ اسلام گرديد. انـقلاب اسـلامى ايران، بـى هيچ ترديدى معجزه اى الهى بـود كه بـه دست معجزه گر مردى از سلاله پـاك پـيامبـر(ص)، بـه انجام رسيد و نگاه اميد مظلومان و مستـضعفان جـهان را بـه خـود خـيره ساخـت .
محورهاي اثبـات ضرورت پرداختن به بررسى انقلاب اسلامى :
كارشناسا ن اعتقاددارندكه مى توان از پنج محور در جهت اثبـات ضرورت پرداختن به بررسى انقلاب اسلامى ايران بهره جست كه اين محورها عبارتنداز:
1ـ دريافت ارزش انقلاب. 2ـ جلوگيرى از انحراف انقلاب. 3ـ تثبيت انقلاب. 4ـ تداوم انقلاب.
5 ـ صدور انقلاب.
درخصوص محورهاي پنجگانه ي مذكوردرك نكا ت زير ضروري به نظر مي رسد:
- آگاهى دقيق از سير پـيدايش اين نهضت و وضعيت فرهنگى، اقتصادى و سـياسى كـشور در زمان رژيم سابق، سبب مى گردد تا بـا احساس مسووليت عميق تـرى، قدردان موهبـت استـقلال جمهورى اسلامى باشيم.
- رمـز انـحراف هر نهضتى، در انحراف از ريشه هاى استـوارى آن نهضت نهفته است، به عنوان مثال، نهضتى كه بر پايه اقتصاد و تكيه بـر پـول پـولداران استوار شده است، بـا تقليل امكانات مادى رو بـه انحطاط خواهد گذاشت.
- مسئوليت ما ايجاب مى كند تا واقعيت ها، ريشه ها و علل و آثـار پـديده هاى مخـتـلف انقلاب را در ابـعاد سياسى، اقتـصادى و فرهنگى مورد شناسايى قرار دهيم تا بتوانيم بـا يك بـرنامه ريزى حساب شده اركان انقلاب را تثبيت نماييم.
- اسـتمرار هـر جنبـشى، متوقف است بـر زنده نگاه داشتن انگيزه هاى اوليه و اصلى آن جـنبـش.
بـا تـحليل دقيق اين انگيزه ها در مرحله نظر و سپس برنامه ريزى عملى براى پياده كردن آن ها در سطح اجتماع، مى توانيم تـداوم انقلابـمان را تـا ابـد تـامين نمأيم.
- هـر ايـده يا فرهنگى از دو راه مى تواند گسترش يابد و از مرزهاى داخلى ملت خويش فراتر رود:
1ـ تـحميل استـكبـارى اين فرهنگ بـا اسـتـفاده از تـبـليغات دروغين(تـهاجـم فرهنگى).
2ـ نفوذ واقعى و استـدلالى اين فرهنگ در فكر و روان ملت هاى ديگر.
امام و انقلاب ؛ دو پديده انفكاك ناپذير:
انقلاب اسلاميايران از آنجا كه براساس افكار بلند وانديشه متعالي حضرت امام (ره)تكوين يا فته است، همواره درعوامل پيدايش وطرح شعارهاي محوري و تعيين اهداف و آرمانهاي بلند و راهكارهاي وصول به آن،با باورها و اعتقادها وآرمانهاي اين شخصيت ملكوتي،پيوندي ناگسستني داشته است، ازاين رو مقام معظم رهبري با انگشت نهادن بر اين مهم،همگان را متذكر گرديدهاند كه : «انقلاب اسلاميوامام خميني (ره) دو پدپده انفكاك ناپذيرند، تحليل انقلاب اسلاميبدون شناخت شخصيت رهبر بزرگ آن.. . ممكن نيست. »
تحليلگران تحولات سياسي واجتماعي جهان كه مسائل انقلاب اسلاميرادائما تعقيب مينمايند به واقعيت فوق به انحاء مختلف اعتراف نمودهاند؛مثلا روزنامه انگليسي گاردين طي تحليلي درباره انقلاب اسلامينوشت :"نقش آيه الله( امام) خميني "ره" در انقلاب عظيميكه در ايران رخ داد بي اندازه مركزي و مهم بود و ترديدي نيست كه آيه الله، سنگ بناي اصلي اين انقلاب بوده است."
فريد هاليدي استاد روابط بين الملل دانشگاه لندن هم در مقدمه كتابي كه درباره ايران تاليف كرده در اين باره مينويسد : "انقلاب اسلاميعظيم ترين انقلاب تاريخ است.همه ميدانيم اين كار عظيم در پرتو عظمت شخصيت امام خميني (ره) پا گرفت و دست هاي پر قدرت و فرمانده او بود كه اين امواج عظيم انساني را به شور و هيجان و خروش وا داشت."
دست آوردهای انقلاب ا سلامی :
با پیروزی انقلاب اسلامی، تحولات عمیقی در داخل کشور و جهان ایجاد شد که مهم ترین آنها عبارت است از: 1ـ شکوفایی معنوی و گرایش مردم به سمت ارزش های اسلامی. 2ـ احیای اصل امامت در قالب ولایت فقیه. 3 ـ گسترش آزادی های مشروع که خود موجب حضور بیشتر مردم در صحنه های مختلف اجتماعی شده است. 4ـ فعال شدن حوزه و دانشگاه در صحنه های علمی و اجتماعی و وحدت این دو جناح مهم و سرنوشت ساز. 5 ـ حضور فعال زنان در انقلاب و بالا رفتن منزلت زن در ایفای نقش سیاسی. 6 ـ طرح مسأله استکبار ستیزی در سطح بین المللی و احیای فریضه جهاد و بیداری ملت های مظلوم در مقابل مستکبران و سلطه طلبان. 7ـ مطرح شدن اسلام در صحنه های بین المللی به عنوان قدرتی قابل توجه.
انقلاب ا سلامي و نسل سوم :
در تاريخ هموار نسلها پي درپي آمده اند و تحولات اجتماعي و تاريخي را رقم زده اند. اين دگرگونيها گاه رو به سوي رشد و تعالي داشته و گاه رو به افول و تباهي. بنابراين، انسان همواره در حال حركت بوده و ميان پدران و مادران از يك سو و فرزندان و جوانان از سوي ديگر فاصله و تفاوت هايي پديد آمده است. اگر فاصله ميان نسلهاي جديد از نسلهاي پيشين در نقاط ضعف و كاستيها باشد، بسيار پسنديده و حتي براي اعتلاي جامعه ضروري است، اما اگر اين فاصلهها از ويژگيهاي مثبت و ارزنده صورت گيرد، بي ترديد سبب زوال و افول جوامع مي گردد.
امروز نسل جواني كه در دوران حكومت اسلامي زاده شده و زيسته است، به بلوغ فكري و اجتماعي رسيده و در آستانه حضور در عرصههاي گوناگون اجتماعي است و مي توان گفت: تا حدي حضور خود را تحقق بخشيده است، بدون شك در تفكّر و نگرش تفاوتها و فاصله هايي با نسل گذشته ـ كه در پيروزي انقلاب نقش ايفا كرد ـ دارد. در حقيقت، پرسش اصلي مسئله اي فراتر از فاصله نسل هاست. صاحب نظران وكارشنا سان بايد دريك تحقيقا ت ميداني پاسخ دهند:
آيا نسل سوم در موضوع انقلاب اسلامي فاصله اي با نسل گذشته پيدا كرده است يا نه؟ و اگرفاصله اي هست به چه علت روي داده و چگونه مي تواند در راستاي رشد و اعتلاي جامعه و انقلاب اسلامي مفيد واقع شود؟
فاصله نسلها هميشه و در همه جوامع بوده است، هرچند در بعضي از خانوادههاي جامعه امروز ما نيز ممكن است فاصله نسل سوم از انقلاب فاصله نسلي هم باشد؛مانند خانواده اي مذهبي كه فرزندشان متعهد نيست. درمواردي هم ممكن است فاصله نسلي باشد ولي فاصله ازانقلاب نباشد؛مثلا خانواده اي مذهبي باتحصيلات معمولي كه فرزندانشان آن عقايدرا پذيرفته اند ولي تحصيلات عالي دارند.بنابراين، مي توان گفت: شاخصهاي فاصله نسلها با شاخصهاي فاصله از انقلاب متفاوت است.
جا ن كلام :
دهه فجر، فرصت بازنگری در ارزش ها و آرمان هاست؛ و این که چه بودیم و چه می کردیم و چه می خواستیم، و اکنون کجاییم و چه می کنیم. کمترین ثمره این انقلاب، گشودن فصلی نو در تاریخ معاصر است و این چیزكمي نیست. آیا احساس سربلندی نمی کنید که آیین و مکتب شما، یعنی اسلام حیات بخش، امروز در دل میلیون ها انسان ناامید و سرخورده بارقه امید آفریده و آنان به نجات خویش در پناه اسلام، امیدوار و دلخوش اند، و در این راه، عاشقانه تلاش می کنند؟
دهه فجر انقلاب اسلامي ايران يادآور سلحشوري ها و پايمردي هاي رهايي بخش و ستم سوز مردم آزادي خواه در برابر حاكميت شجره خبيثه استبداد و سلطه خارجي است. فرا رسيدن اين ايام خاطره انگيز و غرور آفرين در تاريخ پر افتخار ايران عزيز را به دوستداران انقلاب اسلامي تبريك عرض مي كنيم و ياد معمار انقلاب اسلامي و رهبر آزاده ، حضرت امام خميني (ره ) را گرامي مي داريم .
به منا سبت 20صفرپا سدا شت اربعين حسيني
پيوند محرم واربعين حسيني
اسدا لله ا فشا ر
ا شاره :
بار ديگر چرخ نگون سار و زمانه ي ناسازگار، زخمي به مضراب دل دلشدگان و عا شوراييان زد ودر پي آن فلك به نيل نشست و جامه ي سوگ برتن كرد . آري عاشورا انديشان دل ريش، هر ساله با دميدن ماه محرم - كه به راستي بهار ماتم است - خشكزار جان را جلوه وجلا مي بخشندو به ياري آموزه هاي آن جان جهان و نهان جان خويش را پر بار و خرم مي سازند .در فرهنگ ديني و هنجارهاي اجتماعي و باور مذهبي ما محرم به ياد آورنده ي قيامي خون با ر است كه هنوز از پرتو رخشان آن ديده ي ستمگران و يزيديان زمان ناسور است وچشم شب پرستان تيره درون از ديدن آن كور .
رويدادي كه در محرم سال 61 هجري قمري در تاريخ اسلام پديد گشت، آن چنان فرا مكان و فرازمان بود كه به مرز رازناكي و قلمرو مايايي و پيچ در پيچ و هزار توي اسطوره نزديك شده ، با چهره هاي مه آلود اساطيري پهلو مي زند. از اين رو است كه از معصوم (ع) مي خوانيم : " كل ّ ارضِ كربلا و كلّ يوم ِ عاشورا ".
نوشته اي كه پيش رو داريد در پيوند با محرم و اربعين حسيني است.نويسنده كوشش كرده است به تحليل و باز نمود جاودانگي و رازناكي پديده ي عا شورا و نقش قيام امام حسين (ع) در تاريخ بپردازد.باور نويسنده بر اين است كه عا شورا وحركت حما سي سالار شهيدان ، ققنوس تاريخ اسلام است كه هر بار آغازي تازه و زايشي نو دارد .
امید است یادکرد و بزرگداشت این مناسبت ها، زمینه رشد و تعالی امّت اسلامی را فراهم سازد، ان شاءالله .
تعبیر اربعین در متون دینی :
نخستین مسألهای که در ارتباط با «اربعین» جلب توجه میکند، تعبیر اربعین در متون دینی است.
اربعين واژه اي است عربي كه در متون ديني ما زياد به آن توجه شده است.به گونه اي كه اين كلمه از قداست خاصي برخوردار است . در رقم اربعين خصوصيتي وجود دارد كه در سايرارقام آن خصوصيت وجود ندارد .
یک نمونه آن که سنّ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در زمان مبعوث شدن، چهل بوده است. گفته شده که عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فکری است. گفتنی است که برخی از انبیاء در سنین کودکی به نبوّت رسیدهاند. از ابن عباس(گویا به نقل از پیامبر"ص") نقل شده که اگر کسی چهل ساله شد و خیرش بر شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم باشد. در نقلی آمده است که، مردمان طالب دنیایند تا چهل سالشان شود. پس از آن در پی آخرت خواهند رفت ( مجموعه ورام، ص 35) .
در قرآن آمده است «میقات» موسی با پروردگارش در طی چهل روز حاصل شده است. در نقل است که، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا در حال سجده بود.( مستدرک وسائل، ج 9، ص 329) . درباره بنی اسرائیل هم آمده که برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجّه میکردند (مستدرک ج 5،ص 239) . در نقلی آمده است که اگر کسی چهل روز خالص برای خدا باشد، خداوند او را در دنیا زاهد کرده و راه و چاه زندگی را به او میآموزد و حکمت را در قلب و زبانش جاری میکند. بدین مضمون روایات فراوانی وجود دارد. چله نشینی صوفیان هم درست یا غلط، از همین بابت بوده است.
اعتبار حفظ چهل حدیث که در روایات فراوان دیگر آمده، سبب تألیف صدها اثر با عنوان اربعین در انتخاب چهل حدیث و شرح و بسط آنها شده است. در این نقلها آمده است که اگر کسی از امت من، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینش از آنها بهره برد، خداوند در روز قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد. در نقل دیگری آمده است که امیرمؤمنان(علیهالسلام) فرمودند: اگر چهل مرد با من بیعت میکردند، در برابر دشمنانم میایستادم ( الاحتجاج، ص 84) .
مرحوم کفعمی نوشته است: زمین از یک قطب، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجیب، هیچگاه خالی نمیشود ( بحارالانوار، ج 53، ص 200) .
در باره نطفه هم تصور بر این بوده که بعد از چهل روز عَلَقه میشود. همین عدد در تحولات بعدی علقه به مُضْغه تا تولد در نقلهای کهن به کار رفته است، گویی که عدد چهل مبدأ یک تحول دانسته شده است.
در روایت است که کسی که شرابخواری کند، نمازش تا چهل روز قبول نمیشود. و نیز در روایت است که کسی که چهل روز گوشت نخورد، خلقش تند میشود. نیز در روایت است که کسی که چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قبلش را نورانی میکند. نیز رسول خدا(ص) فرمود: کسی که لقمه حرامی بخورد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمیشود.( مستدرک وسائل، ج 5، ص 217). اینها نمونهای از نقلهایی بود که عدد اربعین در آنها به کار رفته است.
دلیل بزرگدا شت اربعین :
باید دید در کهنترین متون مذهبی ما، از «اربعین» چگونه یاد شده است. به عبارت دیگر دلیل بزرگداشت اربعین چیست؟ مهمترین نکته درباره اربعین، روایت امام عسکری (ع) است. حضرت در روایتی که در منابع مختلف از ایشان نقل شده فرمودهاند: نشانههای مؤمن پنج چیز است:
1ـ خواندن پنجاه و یک رکعت نماز(17رکعت نماز واجب +11 نماز شب+ 23نوافل) .
2ـ زیارت اربعین . 3ـ انگشتری در دست راست . 4 ـ وجود آثار سجده بر پیشانی . 5 ـ بلند خواندن بسم الله در نماز .
این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که در منابع دعایی آمده، به اربعین امام حسین(ع) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده است.
منشأ اربعين درمنا بع موجود :
در منابع (اربعين) بيشتر به دو رويداد اشاره دارد :
1 - روزمراجعت اسراي كربلا از شام به مدينه .
2 - روزي كه جابر بن عبدالله انصاري به زيارت قبر امام حسين (ع) مشرف شد .
اما در اينكه در اين روز اسراي كربلا از شا م به كربلا رسيده باشند ،ترديدي جدي وجود دارد .
شيخ مفيد در" مسار الشيعه " آورده است :"روز اربعين روزي است كه اهل بيت امام حسين (ع) از شام به سوي مدينه مراجعت كردند و نيز روزي است كه جابر بن عبد الله انصاري براي زيارت امام حسين (ع) وارد كربلا شد . "(1)
شيخ طوسي در مصباح المتهجد (2)و ابن اعثم در الفتوح (3) نيز همين مطلب را ذكر كرده اند.
ميرزا حسين نوري مي نويسد :از عبارت شيخ مفيد استفاده ميشود كه روز اربعين روزي است كه اسرا از شام به مقصد مدينه خارج شدند . نه آنكه در آن روز به مدينه رسيدند . "(4)
در اين ميان سيد بن طاووس در" لهوف " اربعين را روز بازگشت اسرا از شام به كربلا ذكر كرده است . ايشان مي نويسد :"وقتي اسراي كربلا از شام به طرف عراق برگشتند، به راهنماي كاروان گفتند :ما را به كربلا ببر. بنابراين آنها به محل شهادت امام حسين (ع) آمدند . سپس در آنجا به اقامه عزا و گريه و زاري پرداختند ... ."(5)ابن نما حلي نيز روز اربعين را روز بازگشت اسرا از شام به كربلا و ملاقات آنها با جابر و عده اي از بني هاشم ذكر كرده است . (6) بسياري از بزرگان از جمله نوری، شهید مطهری، رسول جعفریان، مرحوم آیتی و ... اين روايت سيد بن طاووس را (كه البته بدون ذكر سند است) نپذيرفته اند و به نقد آن پرداخته اند .
ميرزا حسين نوري ازجمله مهمترين كساني است كه پس از نقل قول سيد بن طاووس به نقد آن پرداخته است. (7)
منبع و ماخذ ديگري كه در اين باره به بحث و استلال پرداخته كتاب :"تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيدالشهدا (ع) " تاليف آيت الله قاضي طباطبايي است . وي برخلاف نظر علامه نوري ،معتقد است كه اولين اربعين، در 20 ماه صفر سال 61 هجري بوده است. و سعي دارد با رد دلائل علامه نوري اين مطلب را به اثبات برساند. (8)
بايد به اين نكته توجه داشت كه قاضي طباطبايي كتاب لهوف را از معتبر ترين مقاتل مي داند و در اين خصوص بحث هاي زيادي مطرح كرده است . اما با توجه به اينكه علامه نوري از كتاب ديگر سيد بن طاووس يعني" اقبال " به نقد لهوف پرداخته، لذا قول و استدلال ايشان (علامه نوري ) در اين باره صحيح تر به نظر مي رسد . رسول جعفريان در اين خصوص مينويسد :"شهيد محراب مرحوم حاج سيد محمد علي قاضي طباطبايي كتابي مفصل در باره اربعين نوشت ...هدف ايشان در اين كتاب اين بود كه ثابت كند: آمدن اسرا از شام به كربلا در نخستين اربعين بعيد نيست ...اما به نظر مي رسد در اثبات نكته مورد نظر، با همه زحمتي كه مولف محترم كشيده، چندان موفق نبوده است ... .چرا كه به فرض كه طي اين مسير براي يك كاروان در زمان كوتاهي با آن همه زن و بچه ممكن باشد، بايد توجه داشت كه اصل اين خبر در منا بع تاريخي از قرن هفتم به آن سوي تجاوز نمي كند . علاوه بر اين علماي بزرگ شيعه و سنی به آن اشاره نكرده اند. شيخ مفيد در ارشاد ،ابو مخنف در مقتل الحسين ،بلاذري در انساب الاشراف ،دينوري در اخبار الطوال و ابن سعد در الطبقات الكبري اشاره اي به بازگشت اسرا به كربلا نكرده اند.بلكه برعكس تصريح كرده اند و نوشته اند روزاربعين روزي است كه اهل بيت امام حسين (ع)وارد مدينه شده يا ازشام خارج شده اند. (9) محمد ابراهيم آيتي(10) و شهيد مطهري (ره)نيز آمدن اسراي كربلا را در روز اربعين به كربلا انكار كرده اند . شهيد مطهري (ره) در اين رابطه مينويسد:"آمدن اسراي كربلا در اربعين به كربلا جز در لهوف كه آن هم نويسنده اش در كتابهاي ديگرش آن را تكذيب كرده و لااقل تاييد نكرده، در هيچ كتاب ديگري چنين چيزي نيست و هيچ دليل عقلي هم اين را تاييد نميكند ."(11)
شيخ عباس قمي هم داستان امدن اسراي كربلا را دراربعين از شام به كربلا، بسيار بعيد ميداند. (12)
نخستين زائران اربعين حسين (ع) :
در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه،از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.
در خصوص ورود جابر بن عبدالله انصاري درروز اربعين سال 61هجري به كربلا، به نظر مي رسد بين منابع تاريخي چندان اختلا في نباشد .شيخ طوسي مي نويسد :"روز اربعين روز ي است كه جابر بن عبدالله انصاري صحابي رسول خدا از مدينه براي زيارت قبر امام حسين (ع)به كربلا آمد. واو اولين زائري بود كه قبر شريف ان حضرت را زيار ت كرد. در اين روز زيا ر ت امام حسين مستحب است وزيارت اربعين همين است .(13)
فردي كه دراين روزبه همراه جا بردراين روز به كربلا آمده"عطيه بن سعد عوفي كوفي" است. عطيه شخصيتي است كه اما م علي (ع) اين نام را براي او برگزيده است .
سخنا ن جا بر با اما م حسين(ع) درروزاربعين :
در كتاب" بشاره المصطفي " آمده است :عطيه عوفي ميگويد: به همراه جابر بن عبد الله انصاري به منظور زيارت قبر امام حسين (ع)وارد كربلا شديم . جابر نزديك شريعه فرات رفت .غسل كرد و لباسهاي نيكو پوشيد ...سپس به طرف قبر مطهر حركت كرديم . جابر هيچ قدمي را بر نمي داشت ،الا اينكه ذكر خدا مي گفت ، تا به نزديك قبر رسيديم . سپس به من گفت:مرا به قبر برسان .(14)من دست او را روي قبر گذاشتم. جابر روي قبر افتاد و غش كرد . من مقداري آب روي صورتش پاشيدم. وقتي به هوش آمد، سه بار گفت :يا حسين.سپس گفت: اي حسين چراجواب مرا نمي دهي ؟بعد به خودش گفت: چگونه مي تواني جواب دهي در حالي كه رگهاي گلوي تو را بريده اند و بين سر و بدنت جدايي افتاده است . شهادت مي دهم كه تو فرزند خاتم النبيين و سيد المومنين ...و پنجمين فرد از اصحاب كسا ء هستي ...درود وسلام و رضوان الهي بر تو باد. سپس به اطراف قبر امام حسين (ع)حركت كرد و گفت :السلام عليكم ايتها الارواح التي حلت بفناء الحسين...اشهد انكم اقمتم الصلاه واتيتم الزكاه وامرتم بالمعروف ونهيتم عن المنكر ."(15)
جابركيست؟
وی پانزده سال پیش از هجرت، در مدینه به دنیا آمد. او و پدرش «عبدالله» از پیشتازان اسلام بودند؛ پدرش در جنگ اُحُد به شهادت رسید. جابر از یاران با وفای پیامبر(ص)بود که در 19 غزوه شرکت کرد و احادیث فراوانی از آن حضرت نقل نموده؛ لذا مورد احترام همه فرقه های اسلامی است. وی همواره از مدافعان اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمد. جابر سرانجام در سال 78 (74 یا 79) هجری از دنیا می رود و پیکرش در«قبرستان بقیع»دفن می شود.(فرهنگ عاشورا، جواد محدّثی، ص 127 و 128)
عطيه عوفي كيست ؟
سعدبن جناده انصاري (پدر عطيه)در كوفه نزد علي (ع)آمد و گفت :اي امير مومنان خدا به من پسري داده لطفا شما او را نام گذاري كنيد. علي (ع ) فرمود :"هذا عطيه الله "اين پسر عطيه خداست. حضرت با بيان اين جمله در واقع او را نام گذاري كرد . وی از رجال علم و حدیث شیعه است که در کتاب های رجالی اهل سنّت نیز توثیق شده است. عطیّه در زمان خلافت امام علی "ع" (36 - 40 هجری) در کوفه به دنیا آمد و نامش هم توسّط آن حضرت انتخاب شده است. وی از شیعیان راستین و علمای بزرگ بوده که هماره به نشر معارف قرآنی و اهل بیتی می پرداخت؛ به گونه ای که از سوی عوامل حکومتی بنی امیّه مورد شکنجه و آزار قرار گرفته بود. عطیّه علاوه بر نقل احادیث - به ویژه خطبه فدکیّه فاطمه زهراعلیها السلام - از بزرگ ترین مفسّران بوده و تفسیری در 5 جلد به نگارش درآورده است. وی بعد از آشنایی با جابر بن عبدالله، به رتبه شاگردی اش مفتخر گردید؛ که متأسّفانه برخی در گفتار و نوشتار خود، عطیّه را غلام جابر معرّفی کرده اند!
جا ن كلام :
اربعینْ فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست. هر اربعین حسینی، قاصد حماسه ای ماندگار، پیامدار استعلای ایمان، نشانهای از شکوه عشق، و برگ همیشه سبزی بر درخت هماره سرخ شهادت است. اربعین یک واژه نیست؛ کتابی قطور و پرماجراست. کتابی که گذر زمان و حادثههای زمین، هرگز نمیتواند نوشتههای آن را محو کند و البته کهنگی در آن راه ندارد. اربعین، هنرنامه مصوّر آرمان گرایی و حق یاوری است. اربعین، نشانهای بر اعتلای دین و بالندگی زمزمههای دعا و تلاوت قرآن در شب عاشورای حسینی است.
پانوشت ها :
1- محمد بن محمد بن نعمان؛ (شيخ مفيد ) مسار الشيعه ،بيروت ،دار المفيد ،1414 چاپ دوم ص46
2- طوسي، محمد بن حسن؛ مصباح المتهجد ،بيروت موسسه الفقه الشيعه ،1411 ، ص787
3- ابن اعثم كوفي ،احمد ؛ الفتوح ترجمه محمد بن احمد مستوفي هروي تهران ،انتشارات آموزش و انقلاب ا سلا مي، 1372 ص 916
4- النوري ، ميرزا حسين ؛لولؤ والمرجان ،تهران فراهاني 1364 ص154
5- حسني ،سيد بن طاووس ؛اللهوف في قتلي الطفوف ،بي جا مهر ،1417 ص114
6- حلي ،ابن نما ؛ مثير الاحزان، نجف ، مطبعه الحيدريه 1369 ص86
7- النوري ، ميرزا حسين ؛پيشين ،ص152
8- قاضي طبا طبا يي،آيت الله سيد محمد علي،تحقيقي درباره اول اربعين حضرت سيد الشهدا (ع) ،قم 1368
9- جعفريان رسول ؛تأملي در نهضت عاشورا ،قم ،نشر مورخ 1386ش چاپ هشتم ص 216 -217
10- آيتي، محمد ابراهيم ؛ بررسي تاریخ عاشورا ،تهران ،صدوق ،1372 ه ش ،چاپ هشتم ص139
11- مطهري، مرتضي ؛حماسه حسيني ،تهران، صدرا ،1373 ،چاپ 21 ج1 ص 30
12- قمي، شيخ عباس؛ منتهي الامال، بي جا، مطبو عاتي حسيني 1370 ج1ص525
13- طو سي، محمدبن حسن؛ پيشين ص231-230
14- برخي نقل كرده اند كه جابر در اين زمان تقريبا نابينا بوده است .
15- طبري،محمد بن علي ؛بشاره المصطفي ،قم موسسه النشر الاسلامي ،1420 ،چاپ اول ص126

