به منا سبت  28 صفرسا لروز رحلت جا نگداز رسول اكرم(ص) و شها د ت ا ما م حسن (ع)

دلی مالامال از تأ لم و تأثر                            

 ا سد ا لله ا فشا ر

 اشاره :

با دلی مالامال از تأ لم و تأثر رحلت جانسوز پیامبر نور و رحمت ، بهانة خلقت حضرت محمد (ص)و شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع) رادر28 صفربه شيعيا ن سراسرعا لم  تسلیت وتعريت گفته وبه همين منا سبت مباحثي رادراين خصوص ، مورد بحث وبررسي قرار مي دهيم .

يكم ) دربا ب رسول خدا (ص) :  

در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است   و همانند آنان خواهد مرد.  پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود: " فراق نزديك شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت  نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به  من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود." در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسك خود را از من ‏فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد." روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين ‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به  فضل بن عباس و على بن ‏ابي‌‏طالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس  پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پيوست و شما نيز به  رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."

روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."

در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

"اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من  درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه با شيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد."آنگاه پيامبر (ص) بازحمت به سوي خانه اش  به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند  و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش باجان پيامبرآميخته بودپاسخ داد:"اي رسول خدا،        مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "

پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.

فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع)  خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:

"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."سرانجام پيامبر(ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.

پیا مد هاى رحلت دركلام مبارک حضرت زهرا (س) :

آن حضرت در خطبه فدكیه  و خطبه‏اى كه بعدا در جمع زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند  ایراد فرموده‏اند، پیامدهاى رحلت پیامبر(ص) را بیان مى‏كنند از جمله آنها عبارتند از:

1- ایجاد ضعف و سستى در میان مردم. 2- به وجود آمدن تفرقه واختلاف . 3- تبديل شدن امید و آرزوهاى مسلمانان به ناامیدى .4-  بى ‏حرمتى به حريم پيا مبر(ص) . 5 - آشكارشدن            خط نفاق و دورویى . 6- كم رنگ شدن دین و معنویت . 7- بى‏تفاوت شدن مردم . 8 - پیمان شكنى مردم . 9- گرفتار شدن مردم دروسوسه هاي شيطا ني . 10- شتاب درشنیدن حرف هاى بیهوده و بى‏اسا س . 11- رويش نطفه مظاهر فساد . 12- سر كار آمدن فرصت طلبان و فتنه جويا ن .

اخلاق و سيرة پيا مبراكرم(ص) :

در عظمت آن حضرت همين بس كه خداوند متعال در قرآن مجيد او را با تعبير «يا ايّها الرّسول» و«يا ايّها النّبى» مورد خطاب قرار ميدهد و او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانيان معرّفى مينمايد: «لَقَدْ كانَ لَكُم في رَسُول اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ «درسيره و سخن پيامبر خدا براى شما الگوى نيكويى است.»او به حقّ داراى اخلاقى كامل و جامعِ تمام فضايل و كمالات انسانى بود.

خدايش او را چنين مي ستايد: «إِنّك لَعَلى خُلُق عَظيم»; «اى پيامبر تو داراى بهترين اخلاق هستى.» «وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»؛ «اگر تندخو و سخت دل مي بودى مردم از اطرافت پراكنده مي شدند.» از اين رو، يكى از مهمترين عوامل پيشرفت اسلام، اخلاق نيكو و برخورد متين و ملايم آن حضرت با مردم بود. در طول زندگانى او هرگز ديده نشد وقتش را به بطالت بگذراند. در مقام نيايش هميشه مي گفت: «خدايا از بيكارگى و تنبلى و زبونى به تو پناه ميبرم.»، و مسلمانان را به كار كردن تحريض مي نمود. او هميشه جانب عدل و انصاف را رعايت مي كرد و در تجارت به دروغ و تدليس، متوسّل نمي شد و هيچ گاه در معامله سختگيرى نمي كرد و با كسى مجادله و لجاجت نمي نمود و كار خود را به گردن ديگرى نمي انداخت. او صدق گفتار و اداى امانت را قوام زندگى مي دانست و مي فرمود: اين دو در همه تعاليم پيغمبران تأكيد و تأييد شده است. در نظر او همه افراد جامعه، موظّف به مقاومت در برابر ستمكاران هستندو نبايدنقش تماشاگرداشته باشند. مي فرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، يارى نما! اصحاب گفتند: معنى يارى كردن مظلوم را دانستيم، ولى ظالم را چگونه يارى كنيم؟ فرمود: دستش را بگيريد تا نتواند به كسى ستم كند! بسیار هیبت داشت . گاهى شوخى مى‏كردو لطیفه‏اى در حد میزان شرعى مى‏گفت. متواضع و فروتن بود. به هر كه مى‏رسید، پیشقدم در سلام كردن بر او بود. هرگز بدون جهت‏ سخن نمى‏گفت، و اگر سخنى مى‏گفت‏بیشترجنبه موعظه و پند داشت. هرگز از ذكر خدا غافل نمى‏شد. در هر آن قرین و همنشین ذكر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گوید.          هر وقت‏وارد مجلس مى‏شد، هر جا كه جاى خالى بود مى‏نشست. آرام و آهسته سخن مى‏گفت و هیچ گاه فریاد نمى‏زد وصدا را بلند نمى‏كرد. ‏ هرگز سخن كسى را قطع نمى‏كرد و تاشخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏داد و پس از تمام‏شدن سخنش آرام پاسخش را مى‏گفت. موهاى خود را شانه مى‏زد. لباس‏تمیز و مرتب مى‏پوشید و محاسن مبارك را شانه مى‏زد.

پیوسته‏بوى خوش عطراز حضرت از مسا فتى دور استشمام مى‏شد. اگر سواره بود هرگز نمى‏پذیرفت كه شخصى همراه وهمگام او پیاده راه رود . مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدیرمى‏كرد.

وحدت را نه در سخن و گفتار كه در عمل و كردار اجرامي كرد و قلبها را از كینه و عداوت دور    مي ساخت .

 

دوم) دربا ب ا ما م حسن (ع) :

دامنه شخصیت بی مانند سبط اکبر پیامبر (ص) امام حسن  مجتبی (ع) آنقدر وسیع و گسترده است که آثار و نشانه های آن در تمام کتاب های حدیث، تراجم، سیره، تاریخ و مناقب فراوان به چشم  می خورد.تواضع، فروتنی، خدا ترسی، روابط حسنه، احترام  متقابل و کمک به بینوایان از ابعاد برجسته زندگی آن سرور جوانان بهشتی است. آن بزرگوار بازویی علمی، قضایی، و نیرویی بسیار کارآمد برای حکومت علوی و شخص امیرمومنان (ع) بوده است. امام از جمله کسانی بود که از آغاز تا پایان به دفاع از حریم رهبری پرداخت و در جنگ های جمل، صفین و نهروان فعالانه شرکت جست، بلکه در بسیج نیروها از کوفه برای مقابله با فتنه طلحه و زبیر، گام های بسیار مثبت و موثری برداشت.

امام حسن (ع) از پنج تن آل عبا :

امام حسن (ع) يكى از پنج تن آل عبا از اهل بيت رسول گرامى (ص) بود كه آيه تطهير:"إنما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا" (احزاب، 33) در شأن ايشان نازل گرديده است. به روايت عايشه،رسول اكرم (ص) على و فاطمه و حسن و حسين (ع) را در زير كساء خود جمع، و آيه تطهير را تلاوت كرد و فرمود: «اينها اهل بيت منند.» در حديثى ديگر فرمود : «اين چهار تن آل محمدند، با هر كس در جنگ باشند، من هم با او در جنگم و با هر كه در آشتى باشند، من نيز در آشتى هستم.»

بيا ن اوصا ف اما م حسن(ع) :

ذهبى در وصف حضرت (سير اعلام النبلاء، 3/ 253) گويد: اين امام (يعنى امام حسن)، بزرگمنش، زيباروى، عاقل، متين، سخى، نيكوكار، متدين، متقى، با حشمت و از هر كس فاضلتر، پارساترو فداكارتر بود. هرگز سخن دل‏آزار بر زبان نياورد و به اتفاق همه مورخين كسى جز سخن راست از او نشنيد . روانى طبع و بلاغت و تبحر او در قرآن و حديث و كلام عرب تا جايى بود كه معاويه شاميان و طرفداران خود را از بحث و احتجاج با آن حضرت بر حذر مى‏داشت. در حلم و اغماض وارث بر حق پدر بود. در وصف آن حضرت گفته‏اند كه پانزده بار حج به جاى آورد و بيشتر آن را از مدينه تا مكه با پاى پياده طى كرد. درباره سخاوت آن حضرت نيز روايات زيادى آمده است. از جمله روايت محمد بن حبيب در امالى است كه به موجب آن حضرت امام حسن (ع) دو بار هر چه داشت به فقرا داد (خرج من ماله مرتين) و سه بار مال خود را با خدا به دو نيم كرد و نيمى را در راه او انفاق نمود.

زمامداران معاصربا اما م حسن (ع) :

1-پيامبر اسلام، حضرت محمد (ص) (11-1 ق.). 2-  ابى بكر بن ابى قحافه (13-11 ق.).

3- عمر بن خطاب (23-13 ق.). 4-  عثمان بن عفان (35-23 ق.). 5- اميرالمؤمنين، على بن ابى‏طالب (ع) (40-35 ق.). 6-  معاويه بن ابى سفيان (60-35 ق.).

از ميان زمامداران فوق، پيامبر اسلام (ص) و اميرالمؤمنين (ع) علاقه و محبّت ويژه اى به امام حسن (ع) داشتند. سخنان و سيره عملىِ پيامبر اسلام(ص) با امام‏حسن و برادرش، امام حسين(ع) گوياى شدت محبّت آن حضرت به اين دو بزرگوار بوده است كه مورخان و محدثان اهل سنّت و شيعه، آنها را به طور متواتر نقل كرده‏اند؛ از جمله، پيامبر اكرم (ص) درباره آنان فرمود:

«اَلْحَسَنُ و اَلْحُسَيْنُ سِيِّدا شَبابِ اَهْلَ الْجَنَّةِ» و «رَيْحانَتاىَ مِنْ هذِهِ الْاُمَّةِ»و «هذانِ اِبْناىَ وَاِبْنا اِبْنَتىَّ، اَللَّهُمَّ اِنّكَ تَعْلم اِنّى اُحِبّهُهُما فَأحِبَّهُما».

و در جاى ديگر فرمود:

مَنْ اَحبَّ الْحَسَنَ وَ الحُسَيْنَ أحَبَبتُهُ وَمَنْ اَحْبَبْتُهُ اَحبَّهُ اللّهُ، وَمَنْ اَحَبَّهُ اللَّهُ اَدْخَلَهُ الْجَنّةَ، وَمَنْ اَبْغَضَهُما اَبْغَضْتُهُ وَمَنْ اَبْغَضْتُهُ اَبْغَضَهُ اللَّهُ وَمَن أبْغَضَهُ اللّهُ اَدْخَلَهُ النار.

همچنين درباره امام حسن (ع) فرمود: «حَسَنٌ مِنّي وَاَنَا مِنْهُ اَحَبَّ اللّهُ مَنْ اَحَبَّهُ».

از صلح اما م حسن(ع) تا شها د ت :

شهادت حضرت على (ع) به دست يكى از خوارج بر دلسردى و نوميدى امام حسن مجتبى (ع) افزود و از اين كه بتواند در چنين محيط آلوده‏اى با سپاهيان منظم و مصمم معاويه بجنگد، مأيوس شد. در نتيجه امام تصميم گرفت خلافت را تحت شرايطى به معاويه بازگذارد. شرايط صلح را به گونه‏هاى مختلف نوشته‏اند و مفصل تر از همه روايتى است كه شيخ صدوق از كتاب الفروق بين الأباطيل و الحقوق تأليف محمد بن بحر الشيبانى نقل كرده است و مجلسى در بحار الانوار (10/101) آورده است. به موجب اين روايت حسن بن على (ع) با معاويه بيعت كرد به اين شرط كه «او را اميرالمؤمنين نخوانَد و پيش او شهادتى ندهد، معاويه شيعه امام على (ع) را تعقيب نكند و ايشان را امان و زنهار دهد، بدى به ايشان نرساند، هر كه از ايشان صاحب حقى با شد، آن حق را به او بازگرداند و يك ميليون درهم به فرزندان كسانى كه درجنگهاى صفين و جمل درركاب امام على (ع) كشته شده‏اند از خراج داراب گرد بدهد.» معاويه تمام اين شروط را پذيرفت ولى به هيچ يك از آنها وفا نكرد.

وجود امام حسن بر معاويه گران بود و در راه رسيدن فرزندش، يزيد به قدرت مانعى بزرگ به شمار مى رفت، لذا تصميم گرفت امام حسن را از ميان بردارد. از اين رو در فكر چگونگى به شهادت رساندن امام بود و در نهايت از همان وسيله اى كه بسيارى از صحابه بزرگ رسول خدا را به شهادت رسانده بود، استفاده كرد. معاويه به وسيله عسل آغشته به سمّ بسيارى از اصحاب پيامبر از جمله، مالك اشتر را در هنگام حركت به سوى مصر و برخى ديگر را مسموم كرده بود. ابن ابى الحديد در      شرح نهج البلاغه مى گويد: هنگامى كه معاويه خواست براى پسرش بيعت بگيرد، وجود حسن بن على (ع) از هركس ديگر و مانع ديگرى دشوارتر بود لذا سم فرستاد و آن حضرت را مسموم كرد. معاويه، جعده، دختر اشعث بن قيس (همسر امام) را فريب داد و به او وعده داد كه اگر سم را به خورد امام بدهد و امام را به شهادت برساند وى را به ازدواج پسرش يزيد درآورد و صد هزار درهم به وى دهد. جعده سم را ـ ظاهراً به هنگام افطار ـ به حضرت خورانيد و جگر امام را   پاره پاره كرد.

در حالت احتضار امام حسن برادرش حسين را نزد خود طلبيد و وصاياى خود را به او گفت، از جمله فرمود: وقتى من از دنيا رفتم مرا غسل ده و كفن نما و به مزار جدم رسول خدا ببر تا او را زيارت كنم سپس مرا در قبرستان بقيع دفن كن و نيز سفارش فرمود كه هرگاه مخالفان جسارتى كردند شما هيچ اقدامى نكنيد و از درگيرى بپرهيزيد. امام حسين گفت: برادر مى خواهم حال شما را در هنگام جان دادن بدانم. حضرت به او فرمود دستت را به من بده هرگاه ملك الموت را مشاهده كردم دستت را مى فشارم. حضرت دستش را در دست امام حسن گذاشت، بعد از ساعتى امام حسن آن را فشرد، امام حسين گوش خود را نزديك لبا ن امام حسن برد. او مى فرمود ملك الموت به من  مى گويد بشارت باد تو را كه حق تعالى از تو راضى است و جد تو شفيع روز جزاست. وبا لاخره در 28صفر سال ۵۰ هـ .ق. معاویه که وجود امام حسن(ع) را برای امیال خود، از جمله بیعت گرفتن با یزید مانع می‌دید، ‌با همدستی جعده، دختر اشعث که از سران خوارج بود، امام را مسـموم نمـود و در ۴۷سالگی به شهادت رساند.

از امام صادق نقل شده است كه فرمود اشعث بن قيس دستش را در خون اميرالمؤمنين (ع) آلود و دخترش جعده امام حسن (ع) را مسموم كرد و پسرش، محمد بن اشعث، شريك در خون اما م حسين(ع) شد.

روحشا ن شاد وراهشا ن پررهرو با د .

 

منا بع :

1- بحار الانوار، ج 43.

2- ذخائر العقبی .

3- احتجاج، طبرسی، ج1.

4- مناقب آل ابیطالب ج1.

5- فضایل و سیره فردى رسول خدا(ص) ، محمد جواد مهرى.

6-  مصباح الشريعه, ترجمه زين العابدين كاظمى.

7- اصول كافى, ترجمه سيد جواد مصطفوى, ج 2.

8- منتهي الامال ،ج1.

 



ارسال توسط افشار

اسلایدر