ما هيت خاورميانه اسدالله افشار
خاورميانه ، اصطلاحي مهم وپراهميت درادبيات روابط بين الملل وسياست بين الملل است. خاورميانه كه درتعبيري ، شامل اعضا ي اتحاديه عرب ، دوكشور مسلمان ايران وتركيه ودولت يهود "رژيم اشغا لگر صهيونيستي " است. ويژگيها ي منا بع عظيم هيدوركربني ، منابع جا ندار دريايي ، موقعيت استثنا يي جغرافيا ي سياسي ،جمعيت قابل توجه ، تاريخ ديرينه وزادگاه تمدن هاي بزرگ جهاني وسرزمين اديان آ سماني برخوردار است. اينها ، مؤلفه ها يي هستند كه خاورميانه را فراتر از پديده هاي مشابه سياسي درجهان قرار مي دهد. اما عموماً اين قلمرو ، عوامل قدرتمند ي، اهميت وتوجه معطوف به خود را نه از ذات افراد ، بلكه بيشتر از ابعاد مكان ، شكل ، جغراقيا ومنابع دربر مي گيرد. انسان خاورميا نه اي نفت نمي سازد ، بلكه نفت خاورميانه به ساكنان آن ثروت وقدرت مي بخشد. به همين دليل ، تلاش نخبگان فكري خاورميا نه به منظور يافتن پتا نسيلها ي فكري قدرت دراين منطقه ، همواره با چالش ها ي خودخواهانه و خودمحور انه اي كه حاكمان سياسي مي آ فرينندبه نتيجه نمي رسد ، زيرا آنها منابع قدرت را در جغرافيا ومحيط جستجو مي كنند ، نه درانديشه و تكنيك . براين اساس ، قدرتمندي آحاد انساني وجوامع خاورميانه دراين منطقه ، تعريفي پايدار وقابل اتكا نمي يابد.
حقوق شهروندخاورميانه اي:
حقوق شهروند خاورميانه اي نيز آن دسته از حقوقي است كه از سوي حاكمان سياسي اين منطقه تعريف مي شود. مفاهيمي مانند خرد، انديشه، نقد، تحليل ، برنامه سازي ، سيستم سازي وطراحي آينده از سوي نخبگان فكري به مشابه ابزارهايي دردست حاكمان هستند كه به منظور ايجاد مشروعيت وتداوم حاكميت حاكمان ، كارآيي دارند؛ نه طرحي نوبراي آينده ي آحاد افراد وجامعه ي خاورميانه اي . اين پديده خود آرام آرام تاريخچه اي ويژه و رفتاري معين ازكشورهاي اين منطقه را به وجود آورده است كه نگاه به آن تاريخچه ي ويژه ي خاورميانه ، بيم ها واميدها يي رابراي پژوهش درحوزه ي حقوق بشر به وجود مي آورد، به گونه اي كه هرچند طي دودهه ي گذشته ماشاهد رويكرد وسيع وگسترده اي نسبت به جامعه ي مدني از سوي فعالان سياسي و علمي بوده ايم، اما شهروند خاورميانه اي دراين زمينه ، چندان بهره مند نبوده است. به گونه اي كه بيشترين دغدغه ي شهروند خاورميا نه اي متوجه دو مقوله ي معاش وامنيت است. همين امر موجب شده است كه دوپديده ي تاراج وجنگ درنظرشهروندان اين منطقه مسايلي عادي ، روزمره وعمومي به نظرآيند. طبعا درچنين محيط و فضايي ، انسان خاورميانه اي فرصت شتاخت حقوق ملي و جهاني خود را از دست مي دهد وبسيار دير به ياد تعريف حقوق شهروندي اش مي افتد.
خاورميانه،نيازمند تجربه ي عوامل زمينه ساز حقوق بشر:
بررسي تاريخ خاورميانه ومعيارها ي لازم براي رشد بيشتر حقوق انساني به ما نشان مي دهند كه دردرجه ي نخست ، توجه به چارچوب سازي اين معيارها ضروري و مورد نياز است تا تلاش فوري براي اجراوبه كار گيري اين معيارها. البته دراين بسترسازي و چارچوب سازي ،برخي فرآيند ها بايد به دقت مورد بررسي قرارگيرند. به ويژه اينكه در جغرافيا ي سياسي خاورميانه ، مفهوم حاكميت حاكمان به شدت موردتوجه است ودر مورد آن حساسيت با لايي وجوددارد. حال آنكه اين پديده در هزاره ي جديد ودرقرن 21 برخلاف 350 سال گذشته – كه نظم بين المللي براساس مفهوم حاكميت قرارگرفته بود- دسخوش دگرگوني وتغيير شده است . به گونه اي كه امروزه حاكميت به طور فزاينده اي وابسته به اين قضاوت است كه يك حكومت با شهروند انش چگونه رفتار مي كنند؟
خاورميانه ، امروز نيازمند تجربه ي عوامل زمينه ساز حقوق بشر است كه به لحاظ تاريخي در اين منطقه شكل نيافته اند . شناخت تجربه هاي موفق ساير مناطق و با زسازي فكري ورفتاري ازدرون مي تواند زمينه ساز ايجاد اين عوامل باشد.
ماهيت خاورميانه :
كارشناسان براين باورند كه ضرورت دارد درمطالعه وبررسي مسايل خاورميانه به ماهيت خاورميانه ، ويژگيهاي تاريخي وفرهنگي آن وبه ويژه به وضيعت كنوني آن، توجه نمود. دراين بعد ،ياد آوري اين نكته اهميت دارد كه مذاهب اهل سنت برتمام اعضاي اتحاديه ي عرب غلبه دارد ، مگر دربحرين كه درآنجا ، شيعه داراي اكثريت است. همچنين ،شيعه درعراق نيز دراكثريت است واقليت درلبنان ،عربستان سعودي وسوريه نيز حضوردارند. مسيحيان نيز درصدي از جمعيت مصر ، لبنان ، فلسطين وسودان را تشكيل مي دهند. جايگاه يهوديان دراين منطقه وبرخورداز سرقدرت با پيروان اين آيين در طول تاريخ نيز جاي تأ مل وبررسي دارد. مجوعه ي اين مباحث دركنار هم قرار مي گيرند وبحث مهمي به نام بهره داري از فرصت ها و موقعيت ها رادر زمينه ي حقوق بشر درخاورميانه مي گشايند. ازآنجا كه با توجه به ويژگيهاي اشاره شده در مورد خاورميانه ،غير از دوكشور غيرعرب ومسلمان در خاورميانه شامل تركيه وايران ورژيم اشغا لگر صيهونيستي ، عموم دولت – ملتها ي خاورميانه – عرب هستند. بنا براين ، بررسي وضيعت حقوق بشر وسازوكارهاي آن بدون توجه به ويژگيهاي غالب وعربي اين منطقه و چگونگي تعامل هويت هاي منطقه اي با يكديگر ، يك بررسي جامع ومانع نخواهد بود، زيرا همين پديده در ترويج دين غالب بر ملتها ي غير عرب ، مانند ايراني وترك ، سبب ايجاد فرصت ها وموقعيت هاي مثبت ومنفي در زمينه ي حقوق بشر درمنطقه گرديده ، برهمزيستي ودرگيري ميان ملت ها ي خاورميانه اثر گذاشته است. بنابراين ، موضع اعراب درزمينه ي حقوق بشر و تعا مل آنها با ديگر ملت ها ي اين منطقه درشناخت اين فرصت ها، قابل بررسي وتأ مل است.
به مناسبت چهارم ربيع الاول سالروز شهادت امام عسكري(ع)
غروب آفتاب پرفروغ امامت
اسدالله افشا ر
آفتاب روز هشتم ربیع الاول در حال طلوع بود، که آفتابی پرفروغ از دیگر سو غروب می کرد. او یازدهمین پیشوای آسمانی مردمان، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود، که شمع وجودش پس از 28 سال پرتوافشانی به خاموشی می گرایید. در سالروز شهادت آن امام بار دیگر زمین و آسمان در عزای سلاله ای پاک از خاندان نبوی سوگوار است، تا با گریه و فغان بر مظلومیت آن امام همام با فرزندش حضرت ولی عصر (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) هم ناله شود. شهادت امام عسکری علیه السلام را بر دادگستر جهان، امام زمان (عج)، و تمام روهروان راه آن حضرت، تسلیت می گوییم.
گوشه ای از زندگی امام(ع) :
یازدهمین پیشوای متقیان، امام حسن عسگری علیه السلام در سال 232 ه. ق چشم به جهان گشود. پدرش امام دهم، حضرت هادی علیه السلام و مادرش بانویی پارسا و شایسته به نام حدیثه است که برخی از او با نام سوسن یاد کرده اند. از آن جایی که امام حسن علیه السلام به دستور خلیفه عباسی در سامرا در محله عسکر سکونت اجباری داشتند «عسکری» نامیده می شود. از مشهورترین القاب حضرت نقی و زکی و کنیه اش ابومحمد است. او 22 ساله بود که پدر ارجمندش به شهادت رسید. مدت امامتش شش سال و عمر شریفش 28 سال بود و در سال 260 ه. ق به شهادت رسید و در خانه خود در شهر سامرا کنار مرقد پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.
لقب عسکری:
از آن جا که امام یازدهم علیه السلام ، همراه با پدر بزرگوارشان، امام هادی علیه السلام ، به شهر سامراء، پایتخت خلافت عبّاسی، منتقل شده، و در آن جا در محله «عسکر» سکونت اجباری داشتند «عسکری» نامیده شدند. بیشتر مردم، آن حضرت و پدر و جدّ ایشان را ملقّب به «اِبْنُ الرِّضا» (فرزند امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام ) می نامیدند.
در زندان:
امام حسن عسکری علیه السلام ، با این که تنها 28 سال زندگی کردند و فقط شش سال امام بودند، اما درهمین مدت کوتاه، آزار و سختی های فراوانی کشیدند و بارها زندانی شدند. دشمنان، چون شنیده بودند که دوازدهمین امام، فرزند امام عسکری علیه السلام است، سعی می کردند به گونه ای از تولد آن نوزاد جلوگیری کنند و به همین خاطر، چند بار نقشه ترور و کشتن اما م حسن عسکری علیه السلام را کشیدند، اما هم چنان که خداوند، حضرت موسی را در مقابل فرعون حفظ کرد، امام مهدی(عج) را هم در برابر حاکمان بد عبا سی نگه داشت و نگذا شت آن ها هیچ آسیبی به حضرت برسانند.
درايت امام (ع) و شناسایی جاسوس:
ابوهاشم جعفری می گوید: ما در زندان بودیم که امام حسن عسگری علیه السلام و برادرش جعفر را وارد زندان کردند. برای عرض ادب و خدمت، به سوی حضرت شتافتیم و دور ایشان جمع شدیم. در زندان مردی عجمی بود و ادعا می کرد که از علویان است. امام متوجه حضور وی شد و فرمود: اگر در جمع شما بیگانه نبود به شما می گفتم کی آزاد می شوید. آنگاه به مرد عجم اشاره فرمود که بیرون برود و او بیرون رفت. سپس فرمود: این مرد از شما نیست. از او برحذر باشید. او گزارشی از آنچه گفته اید برای خلیفه تهیه کرده است که در لباس های اوست. یکی از حاضران او را تفتیش کرد و آن گزارش را که در لباسش، پنهان کرده بود، پیدا کرد. او مطالب مهم و خطرناکی درباره ما نوشته بود.
زندگی در محاصره دشمن:
پس از مرگ مأمون معتصم وارد بغداد شد و از مردم برای حکومت خود بیعت گرفت. سپس به کمک ترک هایی که در منصب های مختلف دربار خدمت می کردند، شهر سامرا را در شمال شرقی بغداد بنیاد نهاد. در این شهر محله ای را به استقرار نیروهای نظامی اختصاص داد که به همین جهت «عسکر» نامیده شد. این محل که از ترس تحرکات شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام به اقامتگاه اجباری امام هادی علیه السلام و فرزندان ایشان خصوصا امام حسن عسکری علیه السلام تبدیل شد، آن چنان تحت مراقبت حکومت بود که ارتباط شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام را با امام تقریبا ناممکن می ساخت.
نحوه ي ارتباط اما م (ع) با شيعيان:
امام حسن عسکری علیه السلام در طی شش سال دوران امامت پررنج خود اوضاع دشواری را در محله عسکر گذراندند. شیعیان، غالبا از دیدار ایشان محروم بودند و اطلاعات و اخبار شیعیان و رهنمودهای آن حضرت تنها به همت چند تن از دوستداران خاص حضرت ردوبدل می شد که به طور نا شناس در بین مأمو ران مراقب محله نفوذ کرده بودند یا به عناوین مختلف به محله رفت وآمد می کردند.
آ زار امام (ع) توسط عباسيان خبيث:
بیست سال تحت محاصره و مراقبت شدید قرار دادن امام علیه السلام به تنهایی نمی توانست اهداف خبیث عباسیان را برآورده سازد و باعث سکوت یا نرمش و سازش امام گردد یا نور هدایت را بین دوستداران آن حضرت به ضعف و خاموشی کشاند. از این رو حکومت جورهراز چندگاهی تدبیری تازه ای می اندیشید و در آزار آن بزرگوار می کوشید و شیعیان را با مشکلی جدید روبه رو می ساخت.
بيان برخي از ويژگيها يي اما م (ع):
1- نفوذ معنوی
اخلاق الهی و سیرت نبوی حضرت امام عسکری علیه السلام موجب نفوذ معنوی گسترده ای در بین مردم شده بود؛ به گونه ای که وقتی امام از منزل بیرون می آمدند، مردمان جهت دیدار و پرسیدن سوال های خود، در برابر منزلشان صف می کشیدند. خلفای عباسی که از نفوذ معنوی امام بیم داشتند و از دیگر سو مشاهده می کردند که محدودیت ها و فشارهایی که بر ایشان وارد می کنند، اثر معکوس دارد و روز به روز بر محبوبیت ایشان در بین مردم افزوده می شود، امام را به زندان افکندند، تا مانع ارتباط ایشان با مردمان شوند و به خیال خود از نفوذ معنوی شخصیّت والای امام بکاهند.
2- بخشش امام (ع)
در زمان امام حسن عسکری علیه السلام ، شیعیان و دوستان آن حضرت، اجازه ملاقات با امام را نداشتند و نیروهای دشمن، سخت مراقب رفت و آمدهای امام بودند، اما با این حال، گاهی فرصتی پیش می آمد که امام بتوانند دوستان خود را ببیند و در همان فرصت های کوتاه، گره های زندگی مردم را باز کند.
یکی از دوستان امام به نام «ابویوسف» می گوید: من فقیر بودم و نمی توانستم به بچه هایم برسم. همه گرسنه و ناراحت بودند و بارها به کاخ پادشاهان عباسی رفتم تا از آن ها کمکی بگیرم، دلی کسی به من توجهی نکرد. تا این که یک روز موفق شدم امام حسن عسکری علیه السلام را ببینیم و گرفتاری ام را برای ایشان بگویم. امام چهارصد دینار (سکه طلا) داشت. همه آنهارا به من داد و فرمود: «بروو خانواده ات را از پریشانی و ناراحتی نجات بده».
3- عبادت امام علیه السلام
آنان که لذت مناجات را با خداوند چشیده و جانشان از محبت او لبریز است، حتی لحظه ای را بی نام و یاد او نمی گذارنند و زندگی را جز در راه بندگی و فرمان برداری خداوند متعال بر نمی تابند. امام حسن عسکری علیه السلام نمونه اعلای محبت و انس با خداوند مهربان بود. محمد شاکری روایت کرده است: «مولا و استادم امام حسن عسکری علیه السلام در محراب عبادت می نشست و به سجده می رفت و آن چنان سجده و ذکرش را طولانی می کرد که من می خوابیدم و بیدار می شدم در حالی که او هنوز در سجده بود».
4- اعتراف دانشمند مسيحي به علم الهی امام (ع)
بدون شک علم هر امام معصوم که از سرچشمه وحی نشأت می گیرد، از چنان عظمت و وسعتی برخوردار است که توصیف کردنی نیست. تجلی چنین علمی در وجود شریف امام حسن عسکری علیه السلام از لابه لای سخنان ایشان و روایاتی که حاکی از آگاهی های غیبی آن بزرگوار است، به خوبی آشکار است. با این همه اعتراف بزرگ ترین طبیب و دانشمند دربار عباسی که فردی مسیحی است، می تواند گواهی بر ثبوت این برتری علمی حتی در نزد مخالفان ایشان باشد.«بختیشوع [بَختی شُوع]» دانشمند مسیحی خطاب به شاگرد خود «بِطْریق» می گوید: «به سوی ابن الرضا ابو محمد عسکری برو و بدان که او در زمان ما دانشمندترین انسان در زیر آسمان است و برحذر باش که در آنچه به تو دستور می دهد اعتراضی بر او داشته باشی».
5- کوشش های علمی حضرت
گرچه امام حسن عسکری علیه السلام به حکم اوضاع نامساعد و محدودیت بسیار شدیدی که حکومت عباسیان برقرار کرده بود، موفق به گسترش دامنه دانش خود در سطح جامعه نشد، اما در عین حال، در همان فشار و خفقان شاگردانی تربیت کرد که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان نقش موثری داشتند. شیخ طوسی(ره) شاگردان حضرت را متجاوز از صدنفر ثبت کرده است که در میان آنها چهره های روشن و شخصیت های برجسته ای مانند احمد اشعری قمی، عثمان بن سعید عَمْری، علی بن جعفر و محمد بن حسن صفّار به چشم می خورند.
6- کرم امام (ع)
امام حسن عسگری علیه السلام همچون سایر پدران بزرگوار خود منبع جود و سخا بود و در بسیاری از مواقع قبل از این که کسی چیزی بخواهد، او را بی نیاز می کرد.از ابویوسف، شاعر هم عصر حضرت، نقل شده است که گفت: تازه صاحب پسری شده بودم و دستم تنگ بود. کاغذی به عده ای نوشتم و از آنها کمک خواستم، اما از آنها ناامید شدم. در این هنگام ابوحمزه، فرستاده امام حسن عسگری علیه السلام ، در حالی که کیسه سیاهی به دست داشت و در آن چهارصد درهم بود بیرون آمد و گفت: مولایم فرمود: این مبلغ را برای آن کودک نورسیده صرف کن. خداوند در آن کودک برایت برکت قرار دهد.
چرايي شهادت امام عسگری (ع):
معتمد عباسی که همواره از محبوبیت و نفوذ معنوی امام در جامعه نگران بود، چون دید توجه مردم به امام روز بروز بیشتر می شود و زندان و اختناق و مراقبت تاثیر معکوس دارد، سرانجام به همان شیوه مزورانه دیرینه متوسل شد و امام را پنهانی مسموم ساخت.
دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسی » ، می نویسد: بسیاری از دانشمندان ما گفته اند: امام عسکری-علیه السلام-بر اثر مسمومیت به شهادت رسید، چنانکه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفته اند. «کفعمی » ، دانشمند معروف شیعه، می گوید: او را «معتمد» مسموم ساخت و «محمد بن جریر بن رستم » ، از دانشمندان شیعی در قرن چهارم، معتقد است که: امام عسکری-علیه السلام-در اثر مسمومیت به درجه شهادت رسید.
یکی از نشانه های شهادت امام توسط دربار عباسی، تحرکها و تلاشهای فوق العاده ای بود که معتمد عباسی در روزهای مسمومیت و شهادت امام، برای عادی جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد.
«ابن صباغ مالکی » ، یکی از دانشمندان اهل سنت، از قول «عبید الله بن خاقان » ، یکی از درباریان عباسی می نویسد:«... هنگام در گذشت ابو محمد حسن بن علی عسکری-علیه السلام-معتمد، خلیفه عباسی حال مخصوصی پیدا کرد که ما از آن شگفت زده شدیم و فکر نمی کردیم چنین حالی در او (که خلیفه وقت بود و قدرت را در دست داشت) دیده شود. وقتی «ابو محمد» (امام عسکری) رنجور شد، پنج نفر از اطرافیان خاص خلیفه که همه از فقیهان درباری بودند، به خانه او گسیل شدند. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابو محمد بمانند و هر چه روی می دهد به او گزارش کنند، نیز عده ای را به عنوان پرستار فرستاد تا ملازم او باشند، و همچنین به «قاضی بن بختیار» فرمان داد ده نفر از معتمدین را انتخاب کند و به خانه ابو محمد بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند. دو یا سه روز بعد به خلیفه خبر دادند حال ابو محمد سخت تر شده و بعید است بهتر شود. خلیفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پیوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روزی رحلت فرمود. وقتی خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامراء به حرکت در آمد و سراپا فریاد و ناله گردید و بازارها تعطیل و مغازه ها بسته شد. بنی هاشم، دیوانیان، امرای لشکر، قاضیان شهر، شعرا، شهود و گواهان و سایر مردم برای شرکت در مراسم تشییع حرکت کردند، سامراء در آن روز یادآور صحنه قیامت بود!
وقتی جنازه آماده دفن شد، خلیفه برادر خود، «عیسی بن متوکل » ، را فرستاد تا بر جنازه آن حضرت نماز بگزارد. هنگامی که جنازه را برای نماز روی زمین گذاشتند، عیسی نزدیک رفت و صورت آن حضرت را باز کرد. و به علویان و عباسیان و قاضیان و نویسندگان و شهود نشان داد و گفت: این «ابو محمد عسکری » است که به مرگ طبیعی درگذشته است و فلان و فلان از خدمتگزاران خلیفه نیز شاهد بوده اند! ! بعد روی جنازه را پوشاند و بر او نماز خواند، و فرمان داد برای دفن ببرند... »
البته این نماز جنبه تشریفاتی داشت و طرحی بود که رژیم حاکم برای لوث کردن ماجرای شهادت امام ریخته بود و چنانکه در میان دانشمندان شیعه مشهور است، حضرت مهدی-عج-به طور خصوصی بر جنازه پدر بزرگوارش، امام عسکری-علیه السلام-نماز گزارد.
این حادثه جانگداز، روز جمعه هشتم ربیع الاول سال (260ق.) بعد از نماز صبح اتفاق افتاد.ارتحال نابهنگام آن امام بزرگوار ضایعه بزرگی بود که در آن روزگار بر مسلمانان وارد شد و آنان رهبر و پیشوای محبوب و مصلح بزرگ خود را از دست دادند؛ کسی که همواره غمخوار ضعیفان و یتیمان و مستمندان بود.ناله و شیون از خانه امام (ع) بلند شد و کم کم صدای ضجه و ناله زنان و مردان و کودکان آل علی در سراسر «سامرا» به گوش رسید. بنابراین، امامت امام مهدی(ع) از همین تاریخ آغاز شد و آن حضرت تا به امروز در پس پرده غیب قرار دارد. به امید روزی که آن حضرت ظهور و جهان را پر از عدل و قسط کند.
مولا جان! دست هامان خالی، چشم هامان پر از اشک و سینه هامان از داغ شهادتت، لبریز است . فانوس به خون نشسته مژه هامان را نذر سقاخانه عشق می کنیم و پیشانی ارادت به آستان آسمانی ات می ساییم؛ گوشه چشمی به ما کن، مولا!
منابع :
1) اعلام الوری، الطبعه الثالثه، دار الکتب الاسلامیه، ص 367.
2) حاج شیخ عباس قمی، الانوار البهیه، مشهد، کتابفروشی جعفری، ص 162.
3) دلائل الامامه، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، 1383 ه. ق، ص 223.
4) الفصول المهمه، چاپ قدیم، ص 307-308.
5) صدوق، کمال الدین، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، (التابعه) لجماعه المدرسین، بقم المشرفه، 1405 ه. ق، باب 43، ص 475-مجلسی، بحار الانوار، الطبعه الثانیة، تهران، المکتبه الاسلامیه، 1395 ه. ق، ج 50، ص 332-333.
6 ) سیرة الائمه الاثنی عشر، هاشم معروف الحسنی، ج2، ص492.
7) نهج الدعوات و منهج العبادات، علی بن موسی بن محمد بن طاووس، ص275.
8)الارشاد، مفید، ص383.
به منا سبت سي ا م صفر، سالرو ز شها دت عا لم آل محمد(ص)
اما م- حكومت - مردم
اسدالله افشا ر
امام رضا (ع)، هشتمين امام از پيشوايان پاك و گرامى است. امام رضا (ع) تنها امام از اين عزيزان است كه قبر مطهرش در ايران قرار دارد كه شيعيان براى زيارت آن همواره به آن جا مى روند. امام رضا(ع) در سال 148 هجرى قمرى يعنى حدود (1283) سال پيش در شهر مدينه به دنيا آمد. پدر ايشان امام موسى بن جعفر(ع)، يعنى امام هفتم شيعيان و مادرشان بانويى بزرگوار و خردمند به نام (تكتم) يا (نجمه) بود. امام رضا(ع) در همان سالى زاده شد كه پدربزرگ ايشان، يعنى حضرت امام جعفر صادق(ع)، به شهادت رسيد.
نام ايشان (على ) است، ولى بر اساس شيوه اى كه در ميان اعراب مرسوم است، به وى (ابوالحسن) مى گفتند.اين گونه اسمها را (كنيه) مى نامند. علاوه بر نام و كنيه،گاه عنوان ديگرى نيز به افراد مى د هند كه آن را (لقب) مى گويند. امام هشتم داراى لقب هاى متعددى است. از جمله معروف ترين اين القاب، (رضا)، (عالم آل محمد)، (غريب الغرباء)، (شمس الشموس) و (معين الضعفاء) است. ناميدن هر فرد به اين نامها، يعنى ا سم، كنيه و لقب دليل خاصى دارد. گفته اند كه وى را به اين جهت (رضا) لقب داده اند كه خدا از او راضى است.دوران كودكى و جوانى امام در مدينه گذشت. اخلاق نيكو، دانش فراوان، ايمان و عبادت بسيار از ويژگى هايى بود كه امام را مشخص مى ساخت.
شخصيت اخلاقى امام :
از خوش اخلاقى امام سخن بسيار گفته اند. در اين جا به چند نمونه ازآنها درذيل فهرست واراشاراتي خواهيم داشت تا دريابيم كه امام در برخورد با مردم به چه نكات ريزى دقّت مى نموده است. همه اينها براى ما درس (چگونه زيستن) است:
هيچ گاه با سخن خود، ديگران را آزار نداد. سخن هيچ كسى را قطع نكرد.به نيازمندان بسيار كمك مى فرمود. با خدمتگزاران خود بر سر يك سفره مى نشست و غذا مى خورد. هميشه چهره اى خندان داشت. هرگز با صداى بلند و با قهقهه نمى خنديد. هنگام نشستن، هرگز پاى خود را در حضور ديگران درا ز نمى كرد. در حضور ديگران هرگز به ديوار تكيه نمى زد. به عيادت بيماران مى رفت. در تشييع جنازه ها شركت مى جست. از مهمانان خود، شخصا پذيرايى مى كرد. وقتى بر سر سفره اى مى رسيد، اجازه نمى داد تا به احترام او از جاى برخيزند. به پاكيزگى بدن، موى سر و پوشاك خود بسيار توجه داشت. بسيار بردبار و صبور و شكيبا بود.
ويژگيها و فضائل امام رضا(ع) :
امام رضا دارای اخلاقی بسیار نیکو بود؛ بهطوری که دوست و دشمن به فضیلت و مکارم خلاق او اقرار داشتند. امام از ذوق سرشاری برخوردار بود و گاهی مطالب عمیق و مفیدی را در قالب شعرهای نغز و شیرین بیان میفرمود. اينك به گوشه ها يي ازفضايل اخلاقي آن امام همام اشاراتي خواهيم داشت:
- علم : ابراهيم بن عباس صولی مي گويد : نديدم از رضا ( ع ) پرسشی شود که او پاسخ آن را نداند . هيچ کس را نسبت بدانچه در عهد و روزگارش مي گذشت داناتر از او نديدم . مأمون او را بارها با پرسش درباره چيزهايی می آزمود اما امام به وی پاسخ کامل می داد و در پاسخش به آياتی از قرآن مجيد تمثل می جست . در اعلام الوری از ابو صلب عبد السلام بن صالح هروی نقل شده است که گفت : هيچ کس راداتاتر از علی بن موسی الرضا نديدم و هيچ دانشمندی را نديدم که درباره آن حضرت جز شهادتی که من می دهم ، بدهد . مأمون در يکی از
مجالس خود تعدادی از علمای اديان و فقهای اسلام و متکلمان را جمع کرده بود . پس امام در بحث و مناظره بر همه آنان چيره شد به گونه ای که هيچ کس نبود جز آن که بر فضل امام رضا ( ع ) و کوتاهی خود اعتراف کردند . از خود آن حضرت شنيدم که می فرمود : در روضه می نشستم و علما در مدينه بسيار بودند . چون يکی از ايشان در حل مسأله ای عاجز می ماند همگی برای حل آن مرا پيشنهاد می کردند و مسايل خود را به نزد من می فرستادند و من نيز آنها را پاسخ می دادم . ابو صلت گويد : محمد بن اسحاق بن موسی بن جعفر از پدرش از موسی بن جعفر برايم حديث کرد که آن حضرت همواره به فرزندانش می فرمود : اين برادر شما علی بن موسی دانای خاندان محمد ( ص ) است . پس درباره اديان خويش از او بپرسيد و آنچه می گويد به خاطر سپاريد . ابن شهر آشوب در مناقب به نقل از کتاب الجلاء و الشفاء نقل می کند که محمد بن عيسی يقطينی گفت : چون مردم در کار ابوالحسن رضا ( ع ) اختلاف کردند من مسائلی که از آن حضرت پرسش شده بود ، گرد آوردم که شمار آنها هجده هزار مسأله بود .
شيخ طوسی در کتاب الغيبه از حميری از يقطينی مانند اين روايت را نقل کرده است جز آن که در روايت شيخ رقم پانزده هزار مسأله آمده است .
در مناقب آمده است : ابو جعفر قيمی در عيون اخبار الرضا ذکر کرده است که : مأمون دانشمندان ديگر اديان را همچون جاثليق و رأس الجالوت و سران صابک ين را مانند عمران صابی و هريذ اکبر و پيروان زردشت و نطاس رومی و متکلمانی مانند سليمان مروزی را جمع می کرد و آنگاه رضا ( ع ) را نيز احضار می کرد . آنان از امام پرسش می کردند و آن حضرت يکی پس از ديگری آنان را شکست می داد .
مأمون داناترين خليفه بنی عباس بود اما با اين وصف گاه از روی اضطرار تسليم حضرت می شد تا آن که وی را ولی عهد و همسر دختر خويش مي كند .
- حلم : در شناختحلم آن حضرت، شفاعت وى در نزد و مامون در حق جلودى كافى است جلودى كسى بود كه به امر هارون رشيد به مدينه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابو طالب را بگيرد و بر تن هيچ يك از آنان جز يك جامه نگذارد. وى همچنين بر بيعت مردم با امام رضا (ع) انتقاد كرد. پس مامون او را به حبس افكند و بعد از آن كه پيش از وى دو تن را كشته بود او را خواست. امام رضا (ع) به مامون گفت: اى امير مؤمنان! اين پيرمرد را به من ببخش!جلودى گمان برد كه آن حضرت مىخواهد از وى انتقام گيرد. پس مامون را سوگند داد كه سخن امام رضا (ع) را نپذيرد مامون هم گفت: به خدا شفاعت او را درباره تو نمىپذيرم و دستور داد گردنش را بزنند.
- تواضع: در بخش صفات و اخلاق آن حضرت از قول ابراهيم بن عباس نقل است که: چون امام رضا (ع) تنها بود و براى او غذا مىآوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفرهاش مىنشاند و با آنها غذا مىخورد. همچنين از ياسر خادم نقل شده است كه گفت: چون آن حضرت تنها مىشد همه خادمان و چاكران خود را جمع مىكرد، از بزرگ و كوچك، و با آنان سخن مىگفت. او به آنان انس مىگرفت و آنان با او. كلينى در كافى به سند خود از مردى بلخى روايت مىكند كه گفت: با امام رضا (ع) در سفر به خراسان همراه بودم. پس روزى خواستار غذا شد و خادمان سيه چرده خود را نيز بر سفره خود نشاند يكى از يارانش به او عرض كرد: اى كاش غذاى اينان را جدا مىكردى. فرمود: پروردگار تبارك و تعالى يكى است و مادر و پدر هم يكى. و پاداشها بسته به اعمال و كردارهاست.
- زهد : امام علی بن موسی الرضا علیه السلام جامع تمام فضائل بودند، به طوری كه تمام صفات عالی در ایشان جمع شده بود. خصایص شریف امام رضا علیه السلام قسمتی از صفات جدش، بزرگترین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود كه از میان پیامبران ممتاز بودند. ایشان درباره زهد به نقل از پدرانشان میفرمودند زاهد آن است كه حلال دنیا را از ترس حساب و كتاب و حرام دنیا را از ترس عقاب ترك میكند.
محمد بن عباد درباره رفتار زاهدانه آن حضرت میگوید: پوشش ابوالحسن علیه السلام در طول تابستان همواره یك بوریا بود. ایشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاری كه داشتند پوششی ساده داشتند و به دور از هر گونه علامتگذاری و یا این كه رنگ مخصوصی داشته باشد همیشه لباس زبر به تن میكردند مگر آن كه میخواستند پیش مردم و به دیدن آنها بروند كه در آن وقت بهترین لباس خود را میپوشیدند.
امام میفرمودند: لباس مظهر خارجی انسان است نمیتوان نسبت به آن بیتوجه بود حرمت مومن ایجاب میكند كه انسان در ملاقات با او، شئون خود و وی را رعایت كند و مقید باشد كه پاكیزه و خوش لباس باشد.
از دلائلی كه امام رضا علیه السلام نزد مردم، لباس خوب میپوشیدند این بود كه اگر ظاهر انسان تمیز و پاكیزه باشد، دیگران از دیدن این فرد لذت میبرند و تحت تاثیر وی قرار میگیرند. هم چنان كه از دیدن یك انسان كثیف و آلوده حالشان دگرگون میشود، ایشان لباس زیبا و پاكیزه میپوشیدند تا مردم با دیدن ایشان درس نظم و پاكیزگی را در كنار ساده زیستی بیاموزند و از طرفی نشان دهند كه مومن از مال حلال در حدّ شأنش میتواند از امكانات این دنیا استفاده كند. همچنین نقل شده: در محیط خانه امام رضا علیهالسلام آثاری از زندگی اشرافی وجود نداشت از زیور و زینت استفاده نمیكردند، مگر این كه خود را به عود هندی خام بخور میدادند.
گوشهگیری از دنیا و ساده زیستی برجستهترین صفات امام رضا علیه السلام بود. تمام راویان متفق القولند كه وقتی آن حضرت ولیعهد مامون شدند هیچ توجهی به جنبه قدرت و عظمت آن نداشتند. نقل شده زمانی كه امام رضا علیه السلام مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی شدند، چون روز عید فرا رسید مامون برای خواندن نماز از امام علیه السلام دعوت به عمل آورده ایشان با سادهترین پوشش و با لباسی كه مخصوص نماز عید بود حاضر شدند، این لباس عبارت بود از دو قطیفه روی لباس و عمامه سفیدی از كتان كه به سربسته بود كه یك طرف آن را به سینه و طرف دیگرش را میان دو شانه انداخته بودند عصایی به دست داشتند، در حالی كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ایشان این وضعیت را دیدند آنان هم چون امام راه افتادند.
نمونه دیگری از اخلاق امام رضا علیه السلام این بود كه در دوران ولایت عهدی وتصدی بالاترین مقام در دولت اسلامی به هیچ یك از غلامانشان دستور نمی دادند كه كارهای ایشان راانجام دهند.
.
- رفتار با خانواده: سراسر مدت سی و پنج سال امامت امام موسی كاظم علیه السلام با حوادث و فراز و نشیبهای سیاسی آمیخته بود. بیشتر زندگانی ایشان در زندانهای هارون الرشید سپری شد. امام رضا علیه السلام در تمامی مدتی كه امام كاظم علیه السلام زندانی بودند دستیار و پشتوانه استوار پدر در حوادث سیاسی فرهنگی بودند. شریك غمها و رنجهای پدرشان بودند هرگز در برابر قدرتطلبان هوس باز، خودشان را تسلیم نكردند. ایشان راه پدر را ادامه دادند و مردم را به شدت از یاری رساندن و كمك به خلفای طاغوتی دور میكردند. چون امام كاظم علیه السلام بیشتر عمر شریفشان در زندانها سپری شد، امام رضا علیهالسلام به عنوان فرزند ارشد مسئول نگهداری خانواده ایشان بودند، ایشان در این مدت طوری از خانوادهشان مراقبت كردند، كه اجازه ندادند كسی به آنها بیاحترامی كند، نهایت احترام را به آنها میگذاشتند و خطرات دشمنان را از آنان دور میكردند.
علاقه حضرت به خانواده شان در محبتی كه به امام جواد علیه السلام داشتند نیز قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد علیه السلام فردی به امام رضا علیه السلام میگوید شما كودكان را دوست دارید پس از خداوند بخواهید كه پسری به شما عطا كند. حضرت فرمودند: خداوند پسری به من خواهد داد كه وارث من میشود هنگامی كه اباجعفر علیه السلام متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ایشان را حركت میدادند و با او بازی میكردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست میداشتند كه شب را نمیخوابیدند و گهواره امام جواد علیه السلام را حركت میدادند. به ایشان عرض شد آیا مردم با پسرانشان چنین رفتار میكنند؟ حضرت فرمودند: این پسر مانند عامه مردم نیست به دنیا آمدن و رشد نمودن او مانند ولادت پدران پاكش است.
رفتار امام با فرزند شان امام جواد علیه السلام آن قدر محبت آمیز و توام با احترام بود كه ایشان را به نام صدا نمیزدند بلكه بیشتر با كنیه مورد خطاب قرارش میدادند. به عنوان مثال میفرمودند: «ابوجعفر برای من نوشته است و من برای ابوجعفر نوشتم.»(37) به این ترتیب میخواست ایشان را احترام و تمجید كنند.
نمونه دیگر علاقه و وابستگی امام رضا علیه السلام، محبتی بود كه به حضرت معصومه علیه السلام داشتند.
- رفتار با مردم :امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعی به نیكوترین صورت با آنان برخورد مینمودند. این سیره چنان نیكو بود كه با الگو قرار دادن آنان ما میتوانیم روش صحیح برخورد اسلامی با افراد گوناگون را بیاموزیم.با بررسی آِیات ا لهي در مییابیم برخورد با انسانهای مختلف باید هماهنگ و متناسب با روحیه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:
"محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الكفار رحماء بینهم": محمد فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سخت و شدید و در میان خود مهربانند.
در آیه دیگری چنین فرموده:"یا ایها النبی جاهد الكفار و المنافقین و اغلظ علیهم": ای پیامبر با كافران و مجاهدان جهاد كن و بر آنها سخت بگیر.
از این آیات چنین نتیجهگیری میشود كه برخورد قرآن و اسلام با انسانهای مختلف فرق میكند. در بعضی جاها دستور به برخورد نیك و پر محبت میدهد، «با مردم سخن نیك بگویید» و در جای دیگر دستور به برخورد میانه میدهد: «محمد فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.»
امام رضا علیه السلام به عنوان اسوه كانون مهر و عاطفه نسبت به بندگان خدا بود. در زیارت آمده است: السلام علی الامام الرئوف: (سلام بر امام و پیشوای با رافت و مهربان) این لقبی است كه از طرف خداوند به ایشان داده شده است. ایشان بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزارانشان داشتند. در روزی كه ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این كه نماز ظهر را خواندند به فردی كه نزدیكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خوردهاند؟ آن فرد جواب داد: آقای من در چنین وضعیتی كسی میتواند غذا بخورد؟ در این لحظه كه امام علیه السلام متوجه میشوند كسی غذا نخورده، مینشینند و دستور آوردن سفرهای را میدهند همه را سر سفره دعوت میكنند و آنها را یكی یكی مورد محبت قرار میدهند.ایشان در جایی كه مربوط به شخص خودشان بود بزرگترین گذشتها، عالیترین ایثارها و بیشترین محبت را نسبت به دیگران داشتند. رفتار عملی امام رضا علیه السلام نشانه انسانی كامل و نمونه است كه هیچ علاقهای به دنیا و ظواهر آن ندارد.اگر فردی حتی كوچكترین خدمتی برای امام رضا علیه السلام انجام میداد، ایشان نهایت تشكر و قدردانی را به جا میآوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران مینمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصی میكردند، اگر آنها گرفتاری و ناراحتی داشتند، سعی میكردند مشكل آنان را حل كنند. زیاد بودند افرادی كه در سایه یاری رسانیهای امام علیه السلام به خیری دست یافتند.
برخورد صریح امام رضا (ع) با سوءاستفاده از موقعیت خانوادگی:
سیره امامان معصوم (علیهمالسلام)، چنان روشن و درخشنده است كه حتی با گذشت صدها سال هم، توصیهها و سفارشهای آنان به كهنگی نمیگراید.
استاد شهید مطهری، سی سال پیش با نگاه ژرف خود، برخی از این موارد را در قالب «داستان راستان» گرد آورد.
یكی از این داستان ها كه گویی درست برای شرایط امروز جامعه ما نوشته شده، در خصوص سوءاستفاده از موقعیت خانوادگی، ولو در میان وابستگان به اهل بیت است.
به این داستان كه استاد مطهری با عنوان «حرف بقالها» به شیوهای روان و در عین حال مستند آن را نقل كرده، توجه كنید:
در زمانی كه علیبن موسیالرضا علیهالسلام از طرف مأمون به خراسان احضار شده و اجبارا با شرایط خاصی، ولایتعهدی مأمون را پذیرفته بود، «زیدالنار،» برادر امام نیز در خراسان بود. زید به واسطه داعیهای كه داشت و انقلابی كه در مدینه برپا كرده بود، مورد خشم و غضب مأمون قرار گرفته بود. اما مأمون كه آن ایام سیاستش اقتضا میكرد، حرمت و حشمت امام رضا علیه السلام را حفظ كند، به خاطر امام از قتل یا حبس برادرش زید، صرفنظر كرد.
ای زید! حرف های بقال های كوفه باورت آمده و مرتب تحویل مردم میدهی. اینها چه چیز است كه به مردم میگویی؟! آن كه شنیدهای خداوند ذریه فاطمه را از آتش جهنم مصون داشته است، مقصود فرزندان بلافصل فاطمه؛ یعنی حسن و حسین و دو خواهر ایشان است.
روزی در یك مجلس عام، عده زیادی شركت داشتند و امام رضا علیه السلام برای آنها صحبت میكرد. از آن سو، زید عدهای از اهل مجلس را متوجه خود كرده بود و برای آنها در فضیلت سادات و اولاد پیغمبر و این كه آنان وضع استثنائی دارند، داد سخن میداد و مرتب میگفت:« ما خانواده چنین، ما خانواده چنان». امام متوجه گفتار زید شد. ناگهان، نگاه تند و فریاد « یا زید!» امام، زید و همه اهل مجلس را متوجه كرد. فرمود:«ای زید! حرفهای بقال های كوفه باورت آمده و مرتب تحویل مردم میدهی. اینها چه چیز است كه به مردم میگویی؟! آن كه شنیدهای خداوند ذریه فاطمه را از آتش جهنم مصون داشته است، مقصود فرزندان بلافصل فاطمه؛ یعنی حسن و حسین و دو خواهر ایشان است. اگر مطلب این طور است كه تو میگویی و اولاد فاطمه، وضع استثنائی دارند و به هر حال آنها اهل نجات و سعادتند، پس تو نزد خدا از پدرت موسیبن جعفر گرامیتری، زیرا او در دنیا، امر خدا را اطاعت كرد، قائمالیل و صائمالنهار بود و تو امر خدا را عصیان میكنی و به قول تو هر دو مثل هم، اهل نجات و سعادت هستید. پس بُرد با توست، زیرا موسیبن جعفر عمل كرد و سعادتمند شد و تو عمل نكرده و رنج نبرده، گنج بردی. علیبن الحسین زین العابدین میگفت: نیكوكار ما اهل بیت پیغمبر دو برابر اجر دارد و بدكار ما دو برابر عذاب ـ همانطور كه قرآن درباره زنان پیغمبر تصریح كرده است ـ زیرا آن كس از خاندان ما كه نیكوكاری میكند در حقیقت دو كار كرده: یكی این كه مانند دیگران كار نیكی كرده، دیگر این كه حیثیت و احترام پیغمبر را حفظ كرده است. آن كس هم كه گناه میكند، دو گناه مرتكب شده: یكی این كه مانند دیگران كار بدی كرده، دیگر این كه آبرو و حیثیت پیغمبر را از بین برده است».
امام سجاد علیه السلام می فرماید: نیكوكار ما اهل بیت پیغمبر دو برابر اجر دارد و بدكار ما دو برابر عذاب ـ همانطور كه قرآن درباره زنان پیغمبر تصریح كرده است ـ زیرا آن كس از خاندان ما كه نیكوكاری میكند در حقیقت دو كار كرده: یكی این كه مانند دیگران كار نیكی كرده، دیگر این كه حیثیت و احترام پیغمبر را حفظ كرده است. آن كس هم كه گناه میكند، دو گناه مرتكب شده: یكی این كه مانند دیگران كار بدی كرده، دیگر این كه آبرو و حیثیت پیغمبر را از بین برده است.
آنگاه امام رو كرد به حسن بن موسای وشاء بغدادی ـ كه از اهل عراق بود و در آن وقت در جلسه حضور داشت ـ و فرمود:«مردم عراق این آیه قرآن را "انَّّهُ لَیسَ مِن اَهلِكَ اِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ" چگونه قرائت میكنند؟»
ـ یابن رسولالله! بعضی طبق معمول «اِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِح» قرائت میكنند (یعنی این فرزند تو، فرزندی است ناصالح)، اما بعضی دیگر كه باور نمیكنند، خداوند پسر پیغمبری را مشمول قهر و غضب خود قرار دهد، آیه را «اِنَّهُ عَمَلُ غَیرِ صالِح» قرائت میكنند (یعنی او فرزند آدم بدی است، فرزند تو نیست) و میگویند او در واقع از نسل نوح نبود؛ خداوند به او گفت: ای نوح! او از نسل تو نیست، اگر از نسل تو میبود، من به خاطر تو او را نجات میدادم.
امام فرمود:«ابدا این طور نیست. او فرزند حقیقی نوح و از نسل نوح بود. چون بدكار شد و امر خدا را عصیان كرد، پیوند معنویاش با نوح بریده شد. به نوح گفته شد، این فرزند تو، ناصالح است. از این رو، نمیتواند در ردیف صالحان قرار گیرد. موضوع ما خانواده نیز چنین است. اساس كار، پیوند معنوی و صلاح عمل و اطاعت امر خداست. هر كس خدا را اطاعت كند از ما اهل بیت است، گو این كه هیچگونه نسبت و رابطه نسلی و جسمانی با ما نداشته باشد و هر كس گنهكار باشد از ما نیست، گو این كه از اولاد حقیقی و صحیحالنسب زهرا باشد. همین خود تو كه با ما هیچگونه نسبتی نداری، اگر نیكوكار و مطیع امر حق باشی، از ما هستی».
حديث سلسله الذهب:
در کتاب فصول المهمه نوشته ابن صباغ مالکی آمده است که مولی السعيد امام الدنيا عماد الدين محمد بن ابو سعيد بن عبد الکريم وازن گفته است در محرم سال 596 مؤلف تاريخ نيشابور در کتابش نوشته است : چون علی بن موسی الرضا ( ع ) در همان سفری که به فضيلت شهادت نايل آمد ، به نيشابور قدم نهاد در هودجی پوشيده و بر ا ستری سياه و سفيد نشسته بود . شور و غوغا در نيشابور بر پا شد .
پس دو پيشوای حافظ احاديث نبوی و رنج بردگان بر حفظ سنت محمدی ، ابو زرعه و محمد بن اسلم طوسی ، که عده بيشماری از طالبان علم و محدثان و راويان و حديث شناسنان ، آن دو را همراهی می کردند ، نزد امام رضا ( ع ) آمده عرض کردند : ای سرور بزرگ ، فرزند امامان بزرگ ، به حق پدران پاک و اسلاف گرامي ات نمی خواهی روی نيکو و مبارک خود را به ما نشان دهی و برای ما حديثی از پدرانت از جدت محمد ( ص ) روايت کنی ؟ ما تو را به او سوگند می دهيم . پس امام خواستار توقف استر شد و به غلامانش دستور داد پرده ها را از هودج کنار زنند . چشمان خلايق به ديدار چهره مبارک آن حضرت منور گرديد .آن حضرت دو گيسوی بافته شده داشت که بر شانه اش افکنده بود . مردم ، از هر طبقه ای ايستاده بودند و به وی می نگريستند . گروهی فرياد می کردند و دسته ای می گريستند و عده ای روی در خاک می ماليدند و گروهی نعل استرش را می بوسيدند . صدای ضجه و فرياد بالا گرفته بود .
پس امامان و عاما و فقها فرياد زدند : ای مردم بشنويد و به خاطر سپاريد و برای شنيدن چيزی که شما را نفع می بخشد سکوت کنيد و ما را با صدای ناله و فرياد و گريه خود ميازاريد . ابو زرعه و محمد بن ا سلم طو سی در صدد املای حديث بودند .
پس علی بن موسی الرضا ( ع ) فرمود : حديث کرد مرا پدرم موسی کاظم از پدرش جعفر صادق از پدرش محمد باقر از پدرش علی زين العابدين از پدرش حسين شهيد کربلا از پدرش علی بن ابی طالب که گفت : عزيزم و نور چشمانم رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم سبحانه و تعالی می فرمايد : کلمه " لا اله الا الله " دژ من است . هر که آن را بگويد به دژ من وارد گشته است و آن که به دژ من وارد شده از عذاب من ايمن و آسوده است .
سپس پرده هودج را افکند و رفت . پس نويسندگانی که اين حديث را نوشتند شماره کردند افزون بر بيست هزار نفر بودند . و در روايتی که بيست و چهار هزار مرکب دان ، به جز دوات ، در آن شمارش شد .
روز شهادت :
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت 55 سال مي شود كه 25 سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و 20 سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين 20سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.
شهادت امام رضا عليه السلام :
مأمون كه روز به روز گرايش بيشتر مردم به امام رضا(ع) را مى ديد، در برابر هم مسلكان خود، يعنى خاندان عباسى هيچ بهانه اى نداشت. پس تصميم گرفت راهى بغداد شود تا از نزديك با ايشان به گفت و گو بنشيند.
اما آيا او در اين سفر چه ارمغانى براى آنان به همراه داشت؟آيا مى توانست امام را از ولايتعهدى بركنار كند؟
آيا مى توانست بيعت گسترده اى كه از مردم گرفته بود، ناديده بگيرد؟آيا مى توانست واكنش مردم به بركنارى امام را تحمل كند؟آيا مى توانست در برابر ناخرسندى انبوه شيعيان و پيروان امام، دليل قانع كننده اى بياورد؟
اين جا ست كه با رديگر مأمون چهره واقعى خود را نمايان مى سازد و به خشونت پنهان و سياست بازى روى مى آورد.
او نخست، وزيرش فضل بن سهل را مى كشد و بر جنازه او ا شك مى ريزد و براى يافتن قاتلان او جايزه تعيين مى كند و آن گاه كه آنان را دستگير مى كنند، آنان شهادت مى دهند كه مأمون خود به اين كار فرمان داده است، اما او ناباو رانه آنان را مى كشد .سپس برنامه حذف امام رضا(ع) را دنبال مى كند، اما مى كوشد كه اين برنامه را به گونه اى عملى سازد كه دامان خود او از اين امر پاك نشان دهد. پس در راه سفر به بغداد، در توس توقف مى كند و در همان جا با خوراندن انار يا انگور زهرآلود به حضرت، امام رضا(ع) را مسموم مى سازد و مانند آن چه پس از قتل فضل بن سهل كرد، در اين جا نيز بر پيكر پاك امام اشك مى ريزد و حضرت را در كنار قبر پدر خود هارون الرشيد دفن مى كند.
امام رضا(ع) پيشتر، شهادت خود به دست مأمون را به برخى از ياران خود گوشزد كرده بود. از جمله يك بار به دو تن از اصحاب خويش فرموده بود:اينك هنگام بازگشت من به سوى خدا فرا رسيده و زمان آن است كه به جدم رسول خدا(ص) و پدرانم بپيوندم. تومار زندگى ام به انجام رسيده است. اين حاكم خودكامه (مأمون) تصميم گرفته است كه مرا با انگور و انار مسموم به قتل برساند. هما ن گونه كه درسطو ر با لا مطرح گرديد؛ د ر ميان نقل قول هاى گوناگون درباره روز و ماه و سال شهادت امام رضا(ع)، مشهورتر آن است كه حضرت در روز جمعه، آخر ماه صفر سال 203 هجرى قمرى به شهادت رسيده، در حالى كه 55 سال از عمر مبارك امام سپرى شده است.
محل شهادت امام هم به گفته همه تاريخ نويسان، شهر توس و محل دفن ايشان نيز در باغ حميد بن قحطبه در سناباد بوده كه بعدها (مشهد الرضاـ محل شهادت امام رضا عليه السلام) نام گرفته و اينك به نام مشهد شهرت دارد.
گويا چنين مقدّر بود كه فرزندى از نسل پاك پيامبر اكرم (ص) و امامى از امامان شيعه، در سرزمينى دور از مدينه پيامبر به شهادت رسد، تا مرقد نورانى اش قلب ميليونها انسان خداجوى دلباخته را به ولايت فراخواند و بارگاهش پناهگاه دلهاى شكسته اى باشد كه در اين سوى خاك در پناه آن مزار با شكوه به آرامش رسند.
سلام بر هشتمين امام پاك! سلام بر هشتمين جانشين پيامبر! سلام بر او آن گاه كه زاده شد. آن گاه كه مظلومانه به شهادت رسيد. و آن گاه كه در اوج عظمت و شكوه، گام بر صحنه رستاخيز گذارد.
منابع:
1 - علی بن عیسی الاربلی، كشف الغمه، ج 3، ص 157.
2 - باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگی علی بن موسی الرضا، سیدمحمد صالحی، تهران، دارالكتب اسلامیه، 1382، ص 59-60.
3- محمدبن محمد، مفید ارشاد، هاشم رسولی محلاتی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ج 2، ص 372 – 373.
4 - سیدهاشم ، رسولی محلاتی، مجموعه آثار نخستین كنگره جهانی حضرت رضا، نا شر كنگره امام رضا، ص 425- 426.
5 - محمدتقی، مدرسی، امامان و جنبشهای مكتبی، حمیدرضا آژیر، چاپ اول 1367، مشهد، آستان قدس رضوی، ص 281.
6- محمد محمدی اشتهاردی، اصول اخلاقی امامان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ص53 .
7- محمد امین، سیره معصومان، حجتی كرمانی، سروش، 1374، ص150.
8- محمدباقر، مجلسی، بحارالانوار، ج 49 ، ص 99، محمدجواد، فضل الله، تحلیل از زندگی امام رضا علیهالسلام، ص 43.
9 - محمدجواد فضل الله، تحلیلی از زندگانی اما م رضا علیه السلام، ص 45.
10 - ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 526.
11 - عمادالدین حسین، اصفهانی مشهور به عمادزاده، مجموعه زندگانی 14 معصوم، ص 1064.
12- محمدباقر، بهبهانی، جواد الائمه، ترجمه ابراهیم سلطانی نسب صیام، اول ذیقعده، 1381، ص 17.
بيست و هشتم صفر سالروز شهادت كوه صبر و مظهر شكيبايي حضرت امام حسن مجتبي (ع)
خردمند و ژرف انديش
اسدالله افشا ر
امام حسن (ع ) در سال دوم هجري در مدينه تولد يافت و در هفتم و يا بيست و هشتم صفر سال 50 هجري به شهادت رسيد . امام حسن (ع ) يكي از پنج تن آل عبا و از اهل بيت رسول گرامي بود كه آيه تطهير در شان ايشان نازل گرديده است .امام حسن (ع ) و برادرش امام حسين (ع ) شديدا مورد علاقه حضرت رسول اكرم(ص ) بودند به طوري كه آن حضرت اين دو تن را سيد جوانان بهشت و دو گوشواره عرش مي ناميدند. حضرت رسول (ص ) در مباهله با نصاران نجران اين دو بزرگوار را نيز با خود برد و حسنين را جان خود و پسران خود ناميد.مورخين در وصف امام حسن (ع ) مي گويند : اين امام بزرگ منش زيبارو خردمند و ژرف انديش متين سخي نيكوكار متدين باهمت و از هر كس فاضل تر و پارساتر و فداكارتر بود. هرگز سخن دل آزار بر زبان نياورد و كسي جز سخن راست از او نشنيد. بلاغت و تبحر آن امام بزرگ در قرآن حديث و كلام عرب و رواني طبع او تا جايي بود كه معاويه شاميان و طرفداران خود را از بحث و احتجاج با آن حضرت برحذب مي داشت . در حلم و اغماض و ارث بر حق پدر بود. پس از شهادت امام علي (ع ) مردم كوفه با امام حسن (ع ) بيعت كردند و آن بزرگوار مسئوليت امامت امت را عهده دار شد.
امام حسن (ع ) از همان ابتدا و حتي پيش از بيعت مردم با آن حضرت متوجه اين نكته شد كه مردم نسبت به ادامه جنگ با معاويه سستي نشان مي دهند و تمايلي به جنگ ندارند زيرا معاويه برخلاف امام علي (ع ) و امام حسن (ع ) از بذل و بخشش بي حساب بيت المال ابائي نداشت و بيت المال مسلمين را در جهت جذب مردم به سوي خود به كار مي گرفت . بنابر اين خيلي از كساني كه با امام حسن (ع ) بيعت كرده بودند نيز دوست داشتند كسي مثل معاويه بر ايشان حكومت كنند تا آنها از مال دنيايي بهره هاي بي حساب ببرند و از تنعم و تجمل و... برخوردار شوند. بنابر اين امام در ميان انبوهي از انسان هاي دنياطلب قرار داشت . همين امر معاويه را هر روز گستاخ تر مي كرد به طوري كه پيوسته شهرهاي تحت حكومت امام حسن (ع ) را غارت مي نمود و به انحاي مختلف در كار امام حسن (ع ) اخلال مي كرد. معاويه بسياري از افراد زبده لشكر امام حسن (ع ) را فريفت و همراه خود كرد كه اين امر نابساماني اوضاع را تشديد نمود. به هر حال اوضاع آشفته اي كه بر كوفه حاكم بود از يك طرف و بي ارادگي و سستي پيروان امام از طرف ديگر سبب شد امام حسن (ع ) نتواند به ادامه جنگ با معاويه بپردازد. سستي و خيانت پيروان امام حسن (ع ) سبب شد كه آن حضرت پيشنهاد صلح معاويه را با شروط پيروزمندانه اي بپذيرد و امر مبارزه با دستگاه امويان را به نوعي ديگر ادامه دهد. به همين سبب امويان همواره از امام خوف داشتند و تلاش مي كردند مانع فعاليتهاي آن حضرت شوند. امويان براي اينكه خيال خودشان را از مبارزات امام راحت كنند توطئه اي براي شهادت فرزند رسول خدا تدارك ديدند و سرانجام آن امام بزرگ را به شهادت رساندند.
تاريخ شهادت و مدت عمر امام حسن(ع) در وقت شهادت:
در تاريخ شهادت آن حضرت و مقدار عمر آن بزرگوار در آن روز، در روايات شيعه و اهل سنت اختلاف بسيار است، كه عمده آنها اقوال زير است:
1- آخر ماه صفر سال 49 هجرى در سن 47 سالگى. 2- هفتم ماه صفر سال 49 يا سال 50 در 47 سالگى يا 48 سالگى. 3- بيست و هشتم ماه صفر سال 50 يا 49 هجرى در 47 يا 48 سالگى. 4- شهادت آن حضرت در سال 49 و در سن 45 سالگى آن حضرت بوده. 5- شهادت آن حضرت در پنجم ربيع الاول سال 49 يا 50 هجرت در سن 47 سالگى بوده است. مشهو رترين اقوال در باره تاريخ شهادت، همان قول سوم و دوم است، و ضعيف ترين آنها نيز قول پنجم مىباشد، و مشهو رترين اقوال در مورد عمر آن حضرت نيز همان چهل و هفتسالگى است، چنانكه از مجلسى(ره)نيز نقل شده است. و صاحب كتاب منتخب التواريخ گويد: خلافى نيست در اينكه وفات آن حضرت در روز پنجشنبه بوده است، و الله العالم.
کودکي حسن (ع) :
امام مجتبي (ع) در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. او از همان دوران کودکي از نبوغ سرشاري برخوردار بود. وي با حافظهي نيرومندش، آياتي را که بر پيامبر اکرم (ص) نازل ميشد، ميشنيد و همه را حفظ ميکرد و وقتي به خانه ميرفت براي مادرش ميخواند و حضرت فاطمه (س) آن آيات و سخنان رسول الله (ص) را براي حضرت علي (ع) نقل ميکرد و علي (ع) به شگفتي ميپرسيد: اين آيات را چگونه شنيده است؟ و زهراي مرضيه ميفرمود: از حسن (ع) شنيدهام.
امام حسن (ع) از منظر رسول الله (ع):
حضرت ختمي مرتبت (ص) فضايل و امتيازات فرزندش امام حسن مجتبي (ع) را بين مسلمانان تبليغ ميکرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقهي حقيقي که به وي داشت همهجا سخن ميگفت. آنچه از زبان پيامبر (ص) در مورد حضرت مجتبي (ع) بيان شده است چنين است: هر کس ميخواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن (ع) نگاه کند. حسن گل خوشبويي است که من از دنيا برگرفتهام.
روزي پيامبر اکرم (ص) به منبر رفت و امام حسن (ع) را در کنارش نشانيد و نگاهي به مردم کرد و نظري به امام حسن (ع) انداخت و فرمود: «اين فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت وجود او بين مسلمانان صلح را برقرار سازد.يکي از ياران رسول الله (ص) ميگويد: پيغمبر (ص) را ديدم که امام حسن (ع) را بر دوش ميکشيد و ميفرمود «خدايا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار.»
روزي پيامبر معظم اسلام (ص) امام حسن (ع) را بر دوش گرفته بود، مردي گفت: اي پسر بر مرکب خوبي سوار شدهاي؛ پيامبر فرمود: «او هم سوار خوبي است.»
شبي پيغمبر خدا (ص) نماز عشا ميخواند و سجدهاي طولاني به جا آورد. پس از پايان نماز، دليل را از حضرتش پرسيدند فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت بودم که پيادهاش کنم.انس بن مالک نقل ميکند که: رسول الله (ص) دربارهي امام حسن (ع) به من فرمود: اي انس! حسن فرزند و ميوهي دل من است، اگر کسي او را اذيت کند، مرا اذيت کرده و هر کس مرا بيازارد، خدا را اذيت کرده است.
فرياد رس محرومان :
در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پيوندهاى عميق معنوى و رشتههاى برادرى دينى كه در ميان مسلمانان بر قرار است، بايد همواره در تامين نيازمنديهاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در اين زمينه نمودهاند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجستهاى از انساندوستى و ضعيف نوازى به شمار مىرفتند. پيشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزيده و ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود.
وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان، و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمىگشت. هيچ آزرده دلى شرح پريشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمىكرد، جز آنكه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مىشد. گاه پيش از آنكه مستمندى اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مىساخت و اجازه نمىداد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!«سيوطى» در تاريخ خود مىنويسد: «حسن بن على» داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصيتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخى و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود.
امام حسن مجتبي عليه السلام بعد از پدر:
پس از آن كه حضرت علي عليه السلام در محراب عبادت خون خويش را به پاي درخت توحيد نثار كرد امام مجتبي غمگين در سوگ اسوهي صبر و بردباري، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازي از سخنانش فرمود: «شب گذشته مردي از اين جهان در گذشت كه هيچ يك از پيشينيان - در انجام وظيفه و اعمال شايسته بر او سبقت نگرفتند و از آيندگان نيز كسي را ياراي پا به پايي او نيست...
و سپس فرمود: علي عليه السلام در شبي رخت از جهان بست كه در آن شب عيساي مسيح به آسمان عروج كرد، يوشع بن نون جانشين موساي پيامبر نيز در آن شب درگذشت. پدرم در حالتي دنيا را ترك كرد كه هيچ سيم و زر و اندوختهاي نداشت. مگر تنها هفتصد درهم كه از هداياي مردم به جا مانده بود كه قصد داشتبا آن خدمتكاري بگيرد. در اينجا، امام گريست و مردم نيز همصدا با حضرت مجتبي عليه السلام گريستند.سپس ادامه داد: من پسر بشيرم، من پسر نذيرم، من از خانوادهاي هستم كه خداوند دوستي آنان را در كتاب خويش (قرآن) واجب كرده است آن جا كه ميفرمايد:«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا..: بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم در خواست نميكنم جز دوست داشتن نزديكانم [ اهل بيتم] و هر كس كار نيكي انجام دهد، بر نيكياش ميافزاييم.
بر اين اساس دوستي ما - خاندان - همان حسنه و خوبي است كه خداوند بدان اشاره كرده است.
سپس بر جاي خود نشست.در اين هنگام «عبدالله بن عباس» برخاست و به مردم گفت: اين فرزند پيامبر شما و جانشين امام علي عليه السلام است، اكنون او رهبر و امام شماست. بياييد و با او بيعت نماييد! مردم گروه گروه به سوي حضرت مجتبي عليه السلام روي آوردند و بيعت كردند. سپس امام عليه السلام خطبهاي بيان فرمود كه در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پيامبر و اولي الامر تاكيد شده بود و مردم را از پيروي شيطان برحذر داشت و اهميت ايمان و عمل خير را يادآور گرديد.
امام مجتبي عليه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگي با مردم بيعت كرد و با آنها شرط كرد كه: با هر كه من صلح كنم شما هم صلح كنيد، با هر كه من جنگ كنم شما هم جنگ كنيد و آنها قبول كردند .
در ضمن امام عليه السلام نامهاي به معاويه نوشت و او را دعوت به بيعت كرد و متذكر شد كه اگر در امر ادارهي جامعه اخلال كندو جاسوس بگمارد با قاطعيتبرخورد خواهدكرد و درمورد دستگيري و اعدام دو جاسوس وي به او هشدار داد .
معاويه در پاسخ امام نوشت: من از تو سابقه بيشتري دارم، پس بهتر آن كه تو پيرو من باشي. من نيز قول ميدهم كه خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بيتالمال عراق است در اختيار تو خواهم گذارد.و چنين بود كه معاويه از پذيرش حق امتناع ورزيد و نه تنها از بيعت با امام حسن عليه السلام خودداري كرد، بلكه عملا به طرح توطئه عليه حضرت پرداخت و با خدعه و فريب و تطميع، افرادي را برانگيخت تا نسبتبه قتل امام عليه السلام اقدام نمايند و سرانجام اين امام مظلوم در بيتخودش به دست همسرش «جعده» زهر خورانده شد و به جاي اين كه نوشي براي مولي باشد نيشي شد كه جگر امام مجتبي عليه السلام را پاره كرد. امام عليه السلام با دسيسه معاويه مسموم گرديد و پس از چهل روز در روز بيست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجري به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد. چونان خورشيدي در دل زمين .
بررسى تحليلى درباره صلح امام حسن (ع):
يكى از پرسشهاى عميق و معروف كه از قديم و نديم، مطرح است اين است كه چرا امام حسن (ع) با معاويه صلح كرد؟ و به عبارت روشنتر، بدون ترديد معاويه از طاغوتهاى ستمگر بود، و باطنى آميخته با شرك و كفر داشت، و بدون ترديد از ديدگاه اسلام، سازش با طاغوت نه تنها جايز نيست، بلكه از گناهان كبيره است، زيرا موجب تأييد طاغوت شده و يك نوع معاونت بر ظلم به حساب مى آيد. از آيات بسيار و روايات بيشمار، از سازش با بيگانه و طاغوت، نهى شديد شده است. بنابراين چرا امام حسن (ع) با معاويه صلح كرد؟! اين سؤال از همان آغاز صلح، تا كنون مطرح بوده و هست و همواره از آن سخن به ميان مى آيد، و گاهى اين مطلب نيز بر اين سؤال افزوده مى شود، كه چرا امام حسين (ع) با يزيد، صلح و بيعت نكرد، ولى امام حسن (ع) با معاويه، صلح و بيعت كرد؟! چرا و چرا؟!
پاسخ:
پاسخ مشروح به اين سؤال، نياز به بررسيهاى طولانى دارد كه از حوصله اين مقاله خارج است. ما در اينجا با رعايت اختصار به پاسخ اين سؤال مى پردازيم، به اميد آنكه همين مختصر، راهگشا و قانع كننده بوده و ما را به چگونگى و فلسفه صلح و جنگ در اسلام آشنا نموده، و در اين راستا به نتيجه قانع كننده و پربارى نايل شويم. براى وصول به اين نتيجه به بررسى عناوين زير مى پردازيم:
1ـ فرق بين صلح و سازش: در آغاز، بايد به اين مطلب توجّه كرد، كه صلح اسلامى با سازش تفاوت بسيار دارد. آنانكه از صلح امام حسن (ع)، به «سازش او با معاويه» تعبير مى كنند، به طور كامل در اشتباهند، و اگر از روى عمد و آگاهى، چنين نسبتى به امام حسن (ع) بدهند، پليدترين تهمت ناجوانمردانه را به ساحت مقدّس آن حضرت، زده اند; چرا كه سازش به معنى يك نوع مداهنه و مجامله و دورويى كردن و چاپلوسى است. مثلاً مانند سازش رهبران كويت با رهبران آمريكا در عصر ما. چنين سازشى، سازش ننگينى است كه فرسخها با اسلام ناب فاصله دارد; ولى صلح اسلامى كه امام حسن (ع) آن را پذيرفت،هرگز به معنى سازش نبود، بلكه همچون صلح حديبيّه رسول خدا(ص) با مشركان مكّه، بر اساس شرايطى بود كه موجب حفظ نيروها، و كسب امتيازها مى گرديد. صلح عادلانه بر اساس شرايط سازنده و زمينه ساز كجا و سازش ذلّت بار با بيگانگان كجا؟
ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است
زندگى و چگونگى برخوردهاى امام حسن (ع) با معاويه و اصحاب معاويه، نشان مى دهد كه امام حسن (ع) هرگز اهل سازش و كرنش در برابر معاويه نبود، بلكه صلح او يك نرمش قهرمانانه اى بود كه در شرايط بسيار سخت، چاره اى جز انتخاب آن نيست، و چنين انتخابى در چنان شرايط، دليل بر عقل و دورانديشى عميق و وسيع، و شجاعت فوق العاده انتخابگرش مى باشد.بنابراين بايد صلح مدبّرانه را با سازش ذلّت بار فرق گذاشت، و هيچ گاه به اين دو مفهوم جدا از هم، به يك چشم نگاه نكرد.
2ـ زشتى صلح بى قيد و شرط:آن صلحى كه به معنى تسليم بى قيد و شرط باشد، و انسان خود را به نام صلح، مطيع و زورمندان كند و استقلال و اراده خود را از دست بدهد، به طورى كه آلت دست آنها شود، صلح بسيار زشتى است كه بايد از آن پرهيز كرد. ولى اگر انسان در شرايطى قرار گيرد كه اگر صلح شرافتمندانه مشروط به شرايطى نكند، نيروهاى خود را از دست مى دهد، و چندان برابر بر او و طرفداران او آسيب مى رسد. در اين صورت صلح به معنى يك تدبير عاقلانه و سياست داهيانه است و شايسته بودن آن با مقايسه نسبت به زيانهاى گوناگون ادامه جنگ، به خوبى روشن است. صلح امام حسن (ع) چنانكه قبلاً خاطر نشان شد، صلح شرافتمندانه بر اساس شرايط بسيار مهم بود.گرچه معاويه بعد از انعقاد صلح اعلام كرد كه به آن شرايط عمل نمى كند، ولى همين اعلام او، ماهيّت پليد و باطن ناپاك او را براى مسلمانان آشكار ساخت و در دراز مدّت ضربه مهلكى بر حكومت و دودمان بنى اميّه وارد نمود. به راستى اگر مطابق شرايط صلح امام حسن (ع) مى شد. بنابراين نبايد صلح شرافتمندانه مشروط را با صلح بى قيد و شرط، با يك نگاه ديد.
3ـ صلح به معنى آتش بس، از امور عادى و نظامى:وقتى كه يك فرمانده از نظر سپاه و نيروهاى رزمنده در شرايط سختى قرار گرفت، در برابر او يكى از سه راه وجود دارد:
1ـ ادامه جنگ. 2ـ تسليم دشمن شدن، و انزواى مطلق و ترك صحنه. 3ـ پذيرفتن آتش بس، و حضور در صحنه در جبهه هاى ديگر.
روشن است كه راه اوّل، جز نابودى نيروها و شكست ناپيسند نخواهد بود.راه دوّم نيز براى مردان صاحب رسالت و هدف، راه پوچ و بيهوده اى است. در اين صورت تنها راه خردمندانه و نتيجه بخش همان راه سوّم، باقى مى ماند. امام حسن (ع) در مورد راه اوّل، به خاطر پراكندگى نيروهايش، به بن بست رسيد، زيرا انتخاب چنان راه جز با نابودى خود، و پيروزى مغرورانه دشمن، نتيجه اى نداشت.انتخاب راه دوّم نيز با رسالت و بينش الهى امام حسن (ع) سازگار نبود. بنابراين امام حسن (ع) راه سوّم را برگزيد، يعنى آتش بس و متاركه جنگ موقّت را كه از ناحيه دشمن پيشنهاد شده بود پذيرفت و مبارزات خود را در ابعاد و مسيرهاى ديگر قرار داد. بنابراين صلح آن حضرت به معنى آتش بس و بيعت صورى بود، تا بتواند جامعه را براى انقلاب در وقت مناسبترى آماده سازد.و چنين موضوعى در امور نظامى، چه در جنگهاى گذشته و عصر حاضر، يك موضوع عادى است. چنان نيست كه هر كس قبول آتش بس كرد، شكست خورده و به عنوان مغلوب و تسليم شده، معرّفى گردد.آرى قهرمان پيروز، آن كسى است كه در بن بستها، در ميان راههاى گريز از بن بست، راهى را انتخاب كند كه در ظاهر و باطن، راه خردمندانه و شرافتمندانه بوده، و از هرگونه ننگ و عار، دور باشد. آيا امام حسن (ع) در ميان سه راه مذكور، جز انتخاب راه سوم چه راهى را مى توانست انتخاب كند؟!
مواد صلحنامه:
مادّه اوّل: واگذاشتن حكومت به معاويه به اين شرط كه به كتاب خدا و سنّت فرستاده او(صلى الله عليه وآله وسلم) و به سيره خلفاى صالح، عمل كند.
مادّه دوم: پس از معاويه، امر حكومت بر عهده حسن است و اگر براى او حادثه اى روى داد حكومت از آنِ حسين است و معاويه نمىتواند آن را به عهده ديگرى بگذارد.
مادّه سوم: بايد سبّ اميرالمؤمنين على(عليه السلام) و بد گفتن از او بر منابر ترك شود و از على(عليه السلام) جز به نيكى ياد نكنند.
مادّه چهارم: بايد آنچه در بيت المال كوفه قرار دارد، يعنى پنج ميليون درهم يا دينار، استثنا بشود و تابع خلافت و حكومت نباشد، و بر عهده معاويه است كه هر سال دو ميليون درهم براى حسين بفرستد و در عطا و صلات، بنىهاشم را بر بنىعبدشمس برترى دهد و ميان فرزندان كسانى كه در ركاب اميرالمؤمنين در جنگ جمل جنگيدند و فرزندان كسانى كه در صفّين در خدمت امام على(عليه السلام)مجاهدت كردند، يك ميليون درهم تقسيم شود و اين مبلغ را از خراج ولايت «دارابگرد»، كه يكى از شهرهاى فارس در حدود اهواز است، بپردازد.
مادّه پنجم: مردم هر جا بر روى زمين خدا باشند، چه در شام و عراق چه در حجاز و يمن، بايد ايمن باشند و سياه و سرخ بايد در امان بمانند، معاويه بايد خطاهاى آنان را تحمّل كند و ببخشايد و هيچ كس را به جرم گذشته كيفر ندهد و با اهل عراق با كينه و دشمنى رفتار نكند.و ياران على(عليه السلام) را در هر كجا باشند امان دهد و به هيچ يك از شيعيان على(عليه السلام) آسيبى نرساند، ياران و شيعيان على(عليه السلام) از حيث جان و مال و زن و فرزند در امان و از هر گزندى محفوظ باشند، و هيچ كس متعرّض هيچ يك از آنان نشود، و هر صاحب حقّى به حقّش برسد و هر چه ياران على در هر كجا به دست آورده اند براى آنان محفوظ بماند، و براى حسن بن على و برادرش حسين(عليه السلام) و هيچ يك از اهل بيت رسول اللّه در نهان و آشكار هيچ بدى نخواهند و در امنيّت آنان، در هيچ منطق هاى، اخلال نكنند.
برنامه و صلح امام حسن(عليه السلام)، چهره واقعى معاويه را آشكار ساخت و ماهيّت او را به مردم نشان داد.
به طورى كه معاويه بعد از قبضه نمودن حكومت در يك سخنرانى گفت:«به خدا سوگند من با شما براى اين نجنگيدم كه نماز بگزاريد و روزه بداريد و حجّ به جا آوريد و زكات بپردازيد، بلكه به اين منظور با شما جنگيدم كه به شما فرمان دهم! و همانا اين مقام را خدا به من عطا كرده در حالى كه شما ناخشنود بوديد.
هان! من حسن را اميدوار كردم، چيزهايى را به او دادم و اكنون همه آنها زير پاى من است و به هيچ شرطى وفا نمي كنم!»سياست معاويه در طول بيست سال حكومتِ سركوب و زور اين بود كه پيوسته برنامه اى تنظيم كند كه وجدان و اراده امّت را از ميان ببرد و مردم را از انديشيدن درباره مسائل بزرگ جامعه منصرف سازد، تا تنها در انديشه گرفتارىهاى كوچك روزانه خود باشند و از هدف هايى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در پى آن بود منصرف شوند و تنها به زندگانى و منافع شخصى خويش بينديشند و به وجوهى كه از بيت المال به دست مي آورند فكر كنند.برخى از شيوخ قبايل كوفه، با وجود اين كه از شيعيان اميرالمؤمنين(عليه السلام)بودند، از جاسوسان معاويه شدند و خبرها را در باب كوچكترين حركت يا مخالفت مردان قبيله، گزارش مي دادند آن گاه مأموران دولتى سر مي رسيدند وكسانى راكه خلاف معاويه چيزى گفته بودند ياحركتى درسرمي پرو راندند دستگيرمي كردند و نَفَس مخالفان را مي بريدند.و اين گونه، خلافت بازيچه اى شده بود در دست كودكان بني اميّه.
کمالات امام (ع):
امام حسن (ع) در كمالات انسانى يادگار پدر و نمونه كامل جد بزرگوار خود بود. تا پيغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسين در كنار آن حضرت جاى داشتند، گاهى آنان را بر دوش خود سوار مىكرد و مىبوسيد و مىبوييد.
از پيغمبر اكرم (ص) روايت كردهاند كه درباره امام حسن و امام حسين (ع) مىفرمود: اين دو فرزند من، امام هستند خواه برخيزند و خواه بنشينند (كنايه از اين كه در هر حال امام و پيشوايند.)
امام حسن (ع) بيست و پنج بار حج كرد، پياده، درحالى كه اسبهاي نجيب را با او يدك مىكشيدند. هرگاه از مرگ ياد مىكرد مىگريست و هر گاه از قبر ياد مىكرد مىگريست، هر گاه به ياد ايستادن به پاى حساب مىافتاد آن چنان نعره مىزد كه بيهوش مىشد و چون به ياد بهشت و دوزخ مىافتاد، همچون مار گزيده به خود مىپيچيد. از خدا طلب بهشت مىكرد و به او از آتش جهنم پناه مىبرد. چون وضو مىساخت و به نماز مىايستاد، بدنش به لرزه مىافتاد و رنگش زرد مىشد. سه نوبت داراييش را با خدا تقسيم كرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت.
گفتهاند كه: "اما حسن (ع) در زمان خودش عابدترين و بىاعتناترين مردم به زيور دنيا بود". در سرشت و طينت امام حسن (ع) برترين نشانههاى انسانيت وجود داشت. هر كه او را مىديد به ديدهاش بزرگ مىآمد و هر كه با او آميزش داشت بدو محبت مىورزيد و هر دوست يا دشمنى كه سخن يا خطبه او را مىشنيد، به آسانى درنگ مىكرد تا او سخن خود را تمام كند و خطبهاش را به پايان برد. محمد بن اسحاق گفت: پس از رسول خدا (ص) هيچ كس از حيث آبرو و بلندى قدر به حسن بن على نرسيد. بر در خانه فرش مىگستردند و چون از خانه بيرون مىآمد و آنجا مىنشست راه بسته مىشد و به احترام او كسى از برابرش عبور نمىكرد و او چون مىفهميد، برمىخاست و به خانه مىرفت و آن گاه مردم رفت و آمد مىكردند. در راه مكه از مركبش فرود آمد و پياده به راه رفتن ادامه داد. در كاروان همه از او پيروى كردند حتى سعد بن ابى وقاص پياده شد و در كنار آن حضر ت راه افتاد. ابن عباس كه از امام حسن و امام حسين (ع) مسن تر بود، ركاب اسبشان را مىگرفت و بدين كار افتخار مىكرد و مىگفت: اينها پسران رسول خدايند.
با اين شأن و منزلت، تواضعش چنان بود كه: روزى بر عدهاى مستمند مىگذشت، آنها پارههاى نان را بر زمين نهاده و خود روى زمين نشسته بودند و مىخوردند، چون حسن بن على را ديدند گفتند: "اى پسر رسول خدا بيا با ما همغذا شو". امام حسن (ع) فوراً از مركب فرود آمد و گفت: "خدا متكبرين را دوست نمى دارد" و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به ميهمانى خود دعوت كرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاك. در جود و بخشش امام حسن (ع) داستانها گفتهاند.
امام مجتبى(عليه السلام)، فردى شجاع، دلير و مبارز بود و در جنگهايى كه در ركاب پدرش اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي جنگيد در خطّ مقدّم حركت مي كرد.او در جنگ جمل و صفيّن از مبارزان پرتلاش لشكر آن حضرت بود.
طرا حي نقشه كشتن امام (ع) :
معاويه به خوبى مي فهميد كه امام(عليه السلام) صاحب مكتب و هدف است و ناچار براى اجراى رسالت خود از هيچ كوششى خوددارى نمي كند و همه سعى خود را در راه اعتلاى مكتب و روشهاى دگرگونسازى امّت به كار مي برد، ازاين رو، احساس خطر مي كرد، تا آن كه سرانجام، نقشه كشتن امام را طرّاحى نمود و آن حضرت را با سمّى مهلك، به وسيله «جعده»همسر امام، به شهادت رساند.
ابوالفرج اصفهانى در كتاب «مقاتل الطالبيّين» مي نويسد: «معاويه مي خواست براى پسرش يزيد بيعت بگيرد و در انجام اين منظور، هيچ كس براى او مزاحمتر از حسن بن على و سعد بن ابىوقّاص نبود، بدين جهت هر دو را با وسايل مخفى مسموم كرد.» و نيز همين نويسنده مي گويد: «چون خواستند حسن بن على را به خاك بسپارند، عايشه بر استرى نشست و بني اميّه و بني مروان و هر كس از ياوران و سپاهشان را كه در آنجا بود به كمك برداشت و اينجا بود كه گوينده اى گفت: يك روز بر استر و يك روز بر شتر.»سبط ابن جوزى به سند خود از طبقات ابن سعد و او از واقدى روايت كرده: حسن بن على در هنگام احتضار گفت: مرا در كنار جدّم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) دفن كنيد، امويان و مروان حكم و سعيد بن العاص ـ كه والى مدينه بود - به پاخاستند و نگذاشتند.
ابن سعد مؤلّف كتاب طبقات مي گويد: يكى از مخالفان، عايشه بود كه گفت: «هيچ كس نبايد در كنار رسول خدا دفن شود!»سرانجام، جنازه حسن بن على را از آنجا به قبرستان بقيع بردند و در كنار قبر جدّه اش فاطمه بنت اسد به خاك سپردند.
در كتاب «الإصابه» از واقدى نقل شده كه آن روز جمعيت آن چنان انبوه بود كه اگر در بقيع سوزنى مىافكندند بر سر انسانى مىافتاد و به زمين نمي رسيد.
سَلامٌ عَليه يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ اسْتُشْهِدَ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيّاً.
منابع:
1- نقل از كنز المدفون سيوطى، ص 234 و نور الابصار شبلنجى، ص 111 .
2- البدايه و النهايه، (چاپ مصر)، ج 8، ص 38.
3- المحاسن و المساوى، (چاپ بيروت)، ص 55.
4- ينابيع الموده (چاپ اسلامبول)، ص225.
5- ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 149.
6- بحار الانوار، ج 43، ص350.
7- ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 141.
8- بحار الانوار، ج 43، صص 348 ـ 341 و حياة الامام الحسن (ع)، ج 1، صص 321 ـ .319
9- خصال صدوق، باب الثلاثة .
10- الامامه و السياسه، ص 200.
11- بحار الانوار، ج 44، صص 49-48.
12- ترجمه صلح الحسن، ص 384.
13- علل الشرايع، ص 200.
14- بحار الانوار، ج 44، ص 19.
15- احتجاج طبرسى، ص 148.
16- بحار الانوار، ج 44، ص 22.
17- ينابيع الموده(چاپ اسلامبول)، ص 293.
18- زندگانى امام حسن مجتبى عليه السلام، ص325، سيدهاشم رسولى محلاتى.
به منا سبت 28 صفرسا لروز رحلت جا نگداز نبي مكرم اسلام (ص)
محمد(ص) حقیقت جارى
اسدالله افشا ر
مردى از دنیا مى رود که دنیا، چشم انتظارش بود تا بیاید و دایره نبوت را در افق باز چشم هایش، به پایان برساند؛ مردى که دنیا چشم انتظارش نشست تا نقطه بگذارد بر انتهاى سطر پیامبرى و نامه رسالت را مُهر بنگارد با نقش نگین خاتمیت.
مردى از دنیا مى رود که آخرت را همچون پنجره اى دیگر بر نگاه هاى بشر گشود، تا بنگرند، تا بدانند که ساحل نشینان دنیا را روزنه اى هست که مى تواند به دریاى آخرت برساندشان؛ مردى که دنیا و آخرت را همچون دو چشم در کنار هم، همچون دو بال براى یک پرنده به تصویر کشید؛ مردى که دست هاى دنیا و آخرت را در دست هم گذاشت.
مردى از دنیا مى رود که انسان ها را گره زد به وظیفه خویش؛ مردى که زیر بازوى عقل را گرفت تا برخیزد، مرهم بر زخم هاى معنویت نهاد تا جان بگیرد و ایمان را همچون شعله اى همواره سوزان، در چراغدان جان و روان آدمى برافروخت تا از تیرگى ها نهراسد و در تاریکى ها نمیرد.
پیامبر مى رود؛ ولى...
نفس هاى آتشین تو، در کلمه کلمه معجزه جاویدانت تا همیشه زنده است و «کلام» ـ که اعجاز توست ـ هر بار با زبانى دیگر و بیانى دیگر، خوانده مى شود و اوج مى گیرد.
کلام تو که همان کلام الهى است، همچون چشمه اى لایتناهى است و هنوز بر دشت هاى دور و کویر خشک جان هاى مرده نازل مى شود.
هنوزصداى«إِقْرَأْبِاسْمِ رَبِّکَ الَّذىِ خَلَقَ»است که مى آید و درغارهاى تفکرمشتاقان،نداى عرش را برمى انگیزد.
هنوز صداى «اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الاْءَکْرَم»، دیدگان حقیقت طلب را به خوانش صحیفه هاى رحمت فرامى خواند و دست هاى شکرگزار را به نوشتن کتیبه هاى تفسیر.
پیامبر خواهد رفت، ولى هر باره هزاران جان تحول یافته مثل پیامبر خواهند آمد و هزاران بار دیگر نغمه هاى الهام، دهان به دهان تکثیر خواهد شد.
تاریخ وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
قول مشهور علمای شیعه این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روز دوشنبه، بیست و هشتم صفر سال یازدهم هجری قمری، و قول مشهور عامّه این است که دوازدهم ربیع الاول همان سال، رحلت نمود.
شیخ مفید می نویسد: «پیامبر در روز دوشنبه، بیست وهشتم صفر سال یازدهم هجری رحلت فرمود و در این هنگام شصت و سه سال داشت.» به پی روی از او، مرحوم طبرسی در اعلام الوری و قطب راوندی در قصص الانبیاء و حلبی در مناقب آل ابی طالب و اربلی در کشف الغمّه، همین تاریخ را از او نقل کرده اند و این خبر مشهور است. اما در اصول کافی، ج 1، ص 439 آمده است: «رسول خدادر شب دوازدهم ربیع الاول رحلت کرد.» شیخ طوسی هم همین قول را در أمالی، ص 266، حدیث 491 با سند خود از ابن حَزَم روایت کرده، و این مطابق با چیزی است که در سیره ابن اسحاق، ج 4، ص 304 ذکر گردیده است. البته شیخ طوسی در کتاب دیگرش، تهذیب، ج 6، ص 2 و مصباح، ص 732 از استادش، شیخ مفید پی روی کرده و همان بیست و هشتم صفر را نقل کرده است.
این در حالی است که ابن خشاب بغدادی (م 567 ه.ق) و ابن أبی ثلج بغدادی (م 325 ه.ق) با سند خود، از نصر بن علی جهضمی، از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام ، از پدرش، از پدرانش، از حضرت علی علیه السلام روایت کرده اند: «رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز دوشنبه، مطابق با دوم ربیع الاول سال یازدهم هجری، در حالی که شصت و سه سال داشت، رحلت فرمود.»
نگراني پیامبر(ص)ازبازگشت امتش به گذشته :
در آخرین ساعت های زندگی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، وقتی غم و اضطراب و دلهره سراسر مدینه را فرا گرفته بود و یاران باوفای آن حضرت با دیدگانی اشک بار و دل های آکنده از اندوه در کنار خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم جمع شده بودند تا از سرانجام کسالت آن حضرت آگاه شوند، دختر گرامی رسول خدا، حضرت فاطمه علیهاالسلام ، در کنار بستر پدر با قلبی سوزان و دیده گریان به زمزمه کردن اشعاری که حضرت ابوطالب علیه السلام در وصف آن حضرت سروده بودند مشغول شد. چون به این بیت رسید که می گوید: «[ای صاحب] آن چهره نورانی که به احترام آن مردم از ابرها باران درخواست می کنند و شخصیتی که پناهگاه یتیمان و بیوه زنان و درماندگان است»، ناگهان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم چشم خود را باز کردند و با صدای آهسته به دختر بزرگوارشان فرمودند: دخترم به جای این اشعار آن آیه را تلاوت کن که می گوید: «محمد پیامبر خداست و پیش از او نیز پیامبرانی آمدند و رفتند. آیا اگر او رحلت کند یا کشته شود به آیین و اعتقادات قبلی خود باز می گردید؟ [بدانید] هرکس دست به چنین کاری بزند به خدا زیان نمی رساند».
سخنان علی علیه السلام در سوگ پیامبر (ص) :
نقل کرده اند وقتی علی علیه السلام بر طبق وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پس از رحلت آن حضرت مشغول غسل و کفن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم شدند، در حالی که اشک از دیدگانشان جاری بود با این جمله ها درد فراق پیامبر را تسکین می بخشید: «پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا! با مرگ تو رشته ای بریده شد که جز در مرگ تو چنان گسستنی دیده نشده است. با مرگ تو رشته پیامبری و فرود آمدن پیام های آسمانی از هم گسست. مصیبت رحلت تو دیگر مصیبت دیدگان را به شکیبایی وا داشت و همگان را در مصیبت تو یکسان عزادار کرد. اگر تو خود ما را به شکیبایی امر نمی کردی، آن قدر اشک می ریختیم که اشک دیدگان با گریستن بر تو پایان پذیرد، با این همه، دردِ جان کاهِ فراق تو همیشه با ما خواهد بود و این اندوه هرگز از ما جدا نخواهد شد و صدالبته که این در مقابل عظمت مصیبت فقدان تو امر ناچیزی است. اما چه می شود کرد؟ نه امکان بازگرداندن دوباره زندگی میسر است و نه می توان مانع وقوع مرگ شد.
راه رهايي از فتنه ها در كلام رسول خدا(ص) :
پس از برگشتن از «حجة الوداع» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به مناسبت های مختلف از رحلت خود سخن به میان می آوردند و یاران و پیروانشان را آماده می کردند که اوضاع پس از رحلت پیامبر را بتوانند تحمل کنند. نقل می کنند در این ایام فراوان خطبه می خواندند و مردم را نصیحت می کردند و از فتنه های پس از خود باخبر می ساختند. از جمله به آنها توصیه می کردند: «مبادا پس از من از سنت من دست بردارید و به بدعت گذاری در دین بپردازید. بدانید که بعد از من با فتنه ها و آزمایش های زیادی مواجه خواهید شد. اگر می خواهید در همه این پیشامدها از خطر در امان باشید، از کتاب خدا و عترت من دست برندارید. ای مردم، من در بین شما این دو چیز را به یادگار می گذارم و در روز قیامت از آنها سؤال خواهم کرد».
جايگا ه فضايل اخلاقي رسول خدا(ص) از نگا ه حضرت علي (ع):
برای پی بردن به فضایل اخلاقی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آیه «اِنَّکَ لَعَلی خُلْقٍ عَظیمٍ» بسنده است. مردی از علی علیه السلام خواست که اخلاق پسندیده پیامبر را توصیف کند. آن حضرت فرمود: «تو نعمت های دنیا را بشمار تا من نیز خصوصیات اخلاقی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را برای تو بشمارم». آن مرد گفت: چگونه نعمت های خدا را می توان به شماره آورد، در حالی که خداوند خود می فرماید: «اگر بخواهید نعمت های خدا را بشمارید نمی توانید آنها را به پایان ببرید». علی علیه السلام به آن مرد فرمود: «خداوند در قرآن می فرماید: قُل: مَتاعُ الدُّنیا قَلیلٌ؛ متاع و نعمت های دنیا اندک است؛ اما در توصیف اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: تو صاحب خوی بسیار بزرگی هستی. وقتی تو از شمارش چیز اندک ناتوانی، من چگونه امر عظیمی چون ویژگی های اخلاقی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم را بشمارم؟ ولی با این همه بدان که مکارم اخلاق به وسیله پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم به کمال رسید؛ چرا که خود آن حضرت فرمود: من برانگیخته شدم تا اخلاق نیکو را تمام کنم».
توصيف اخلاق پیامبراکرم(ص) :
در وصف رفتار و صفات پيامبر (ص) گفتهاند كه اغلب خاموش بود و جز در حد نياز سخن نميگفت . هرگز تمام دهان را نميگشود ، بيشتر تبسم داشت و هيچ گاه به صداي بلند نميخنديد ، چون به سوي كسي مي خواست روي كند ، با تمام تن خويش بر ميگشت . به پاكيزگي و خوشبويي بسيار علاقهمند بود ، چندانكه چون از جايي گذر ميكرد ، رهگذران پس از او ، از اثر بوي خوش ، حضورش را در مييافتند . در كمال سادگي ميزيست ، بر زمين مينشست و بر زمين خوراك ميخورد و هرگز تكبر نداشت . هيچ گاه تا حد سيري غذا نميخورد و در بسياري موارد ، به ويژه آنگاه كه تازه به مدينه در آمده بود ،گرسنگي را پذيرا بود . با اينهمه ، چون راهبان نمي زيست و خود ميفرمود كه از نعمتهاي دنيا به حد ، بهره گرفته ، هم روزه داشته ، و هم عبادت كرده است. رفتاراو با مسلمانان و حتي با متدينان به ديگر اديان، روشي مبنتي بر شفقت وبزرگواري و گذشت و مهرباني بود . سيرت و زندگي او چنان مطبوع دل مسلمانان بود كه تا جزئيترين گوشه هاي آن را سينه به سينه نقل مي كردند و آن را امروز هم سرمشق زندگي و دين خود قرار ميدهند .
وصیت پیامبر (ص) به حضرت علی (ع) :
شیخ مفید می نویسد: پس از آن که افراد از پیش آن حضرت صلی الله علیه و آله بیرون رفتند، فرمود: برادرم، علی بن ابی طالب، و عمویم را پیش من بیاورید. آن دو را فراخواندند و آن ها نزد پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر شدند.
آن حضرت رو به عمویش کرد و پرسید: ای عباس، ای عموی رسول خدا، آیا وصیت مرا می پذیری و به وعده هایم عمل می کنی و دیون مرا می پردازی؟
عباس گفت: ای رسول خدا، عموی تو، پیرمردی پا به سن گذاشته و عیالوار است و تو همانند ابری سخاوتمند و کریم بوده ای و ممکن است بر عهده تو وعده ای باشد که عموی تو نتواند آن را انجام دهد! پس از آن پیامبر صلی الله علیه و آله رو به علی علیه السلام کرد و پرسید: ای برادر من، آیا وصیت مرا می پذیری و به وعده هایم عمل می کنی و دیون مرا می پردازی و پس از من به انجام کارهای خانواده ام، اقدام می کنی؟
علی علیه السلام فرمود: بله، ای رسول خدا.
آن گاه فرمود تا شمشیر، زره و تمام لوازم شخصی و حتی پارچه ای را که در جنگ ها به شکم می بست، بیاورند. پس از آن که این وسایل را حاضر کردند، همه آن ها را به علی علیه السلام سپرد. سپس انگشترش را از دست بیرون آورد و فرمود: این را هم بگیر و به دست کن. آن گاه علی علیه السلام را در آغوش کشید و سپس فرمود: با نام خدا به منزل برو.
عمّار دوباره پرسید: پدر و مادرم به فدایت! اگر این واقعه رخ داد، چه کسی بر شما نماز بخواند؟آن حضرت صلی الله علیه و آله رو به علی علیه السلام کرد و فرمود: ای پسر ابوطالب، پس از آن که روح از بدنم جدا شد، بدنم را به خوبی غسل بده و مرا در این دو پارچه (که پارچه های مستعملی بودند) یا میان پارچه سفید مصری و برد یمانی کفن کن و مرا در پارچه گران قیمت کفن نکن. سپس جنازه ام را تا کنار قبرم حمل کنید. در این هنگام، اول خدای جلّ و علا از فوق عرش، سپس جبرئیل و میکائیل و اسرافیل همراه ملائکه بسیاری که جز خدای متعال تعداد آن ها را نمی داند، سپس کسانی که عرش را در بر گرفته اند، سپس ساکنان آسمان های هفت گانه، یکی پس از دیگری و آن گاه تمام اهل بیتم و زنانم به ترتیب بر من نماز می خوانند. آن ها به من اشاره می کنند و بر من سلام می فرستند. پس شما هم با گریه و زاری مرا اذیت نکنید.
مهمترين موضوع ، بيان مقام زمامدارى على(ع) :
مهمترين موضوع ، بيان مقام زمامدارى على(ع) بود كه پيامبر تا توانست بدان سفارش كرد و چه بسا همان سفارشها فرصت طلبان آن روز را به تلاش وا داشت كه از اين كار جلوگيرى كنند. گاهى گفته مىشود اى كاش پيامبر(ص) بيش از اين، مردم را نسبت به حق اهل بيت عليهم السلام و على(ع) آگاه مىساخت. ولى در همان حد نيز رسول خدا تحت فشار قرار داشت و معمولا هرگاه فضيلتى ازعلى(ع) بيان مىفرمود برخى خرده مىگرفتند كه آيا اين همه را ازجانب خود مىگويى يا فرمانى از جانب خداست؟! اين خرده گيرى حاكى از آن است كه از همان ايام، پذيرش زمامدارى على(ع) واعتراف به مقام معنوى و اجتماعى او براى برخى چندان هم آسان نبوده است. مشكل ترين چاره انديشىهاى پيامبر(ص) براى جانشين قرار دادن امام على(ع) به روزگار پس از غدير باز مىگردد. ازغدير (18 ذيحجه) تا روز رحلت آن حضرت (28 صفر) هفتاد روز بيش فاصله نبود. اين زمان كوتاه براى آنان كه در تدارك توطئهها به سر مىبردند زمانى كافى بود تا عدهاى را هم عقيده خويش سازند. شايد بهترين كارى كه پيامبر مىتوانست انجام دهد آن بود كه ازاين مردم كسانى را كه حضور آنان در مدينه پس از وفاتش براى حكومت على(ع) مشكل ساز بود، از شهر دور سازد. اين كار توفيق على(ع) را براى عهده دارى خلافت افزون تر مىساخت و به علاوه با دورشدن مخالفان، به موجب بى اطلاعى آنان از اوضاع مدينه، راه اندازى هر توطئه و نقشه ديگر را نا ممكن مىنمود. اما چه بايد كرد كه پس از فرمان پيامبر(ص) بر گسيل لشكر به سوى شام، منافقان به نقشه حضرت پى بردند و بر سرپيچى از اين فرمان پاى فشارى كردند.
آشكار شدن توطئه ها:
رحلت پيامبر، گروهى را در سكوت فرو برد و چنانكه حضرتش پيش بينى كرده بود جمعى را نيز به تلاشهاى مرموز و مخفيانه وا داشت. كسانى كه از روزهاى شدت يافتن بيمارى پيامبر و احتمال درگذشت ايشان در پى اين بيمارى، نياتى براى دستيابى به قدرت در دل داشتند، بى درنگ پس از شنيدن اين خبر و هنگامى كه هنوز على(ع)، فضل بن عباس و تنى چند سرگرم تجهيز پيكر پاك رسول خدا(ص) براى دفن بودند، دست به كار شدند. اينان بى توجه به همه آنچه رسول اكرم(ص) فرموده بود به شور نشستند تا شايد پيروان آخرين برگزيده خدا را از بيراهه روى و بى رهبرى برهانند. چه به ادعاى ايشان آن حضرت رهبرى براى امتش برنگزيده يا به پيروى فردى سفارش كرده كه محبوبيتى در ميان قوم خود نداشته و از عهده كار رهبرى برنمىآمده است.
با اين همه نمىتوان انكار كرد كه حركات مرموزانه برخى مهاجران عامل مهمى در اقدام انصار بوده است. آن حركات تا آنجا كه از نگاه تاريخ مخفى نمانده به قرار زير است:
- تخلف بعضى از مهاجران از همراهى با لشكر اسامه به رغم تاكيد پيامبر بر اعزام هر چه سريعتر آن. جلوگيرى ازنوشتن وصيت پيامبر.- انكار وفات پيامبر از سوى عمر.- پيشگوييهاى پيامبر درباره محروم گشتن انصار از حقوق اجتماعى خود و روى آوردن سياهى آشوبها در آينده نزديك.
اين امورانصار را وا داشت تا نسنجيده براى حفظ موقعيت و منافع خود به دست خويش زمينه ساز شكل گيرى بزرگترين فتنه در سراسر تاريخ اسلام گردند و شكافى در اجتماع مسلمانان پديد آورند كه هرگز به هم نيايد
نماز بر جنازه رسول خدا (ص) :
مرحوم کلینی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: عباس پیش امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و عرض کرد: یا علی، مردم جمع شده اند تا یکی برای آن ها امامت کند و بر جنازه پیامبر صلی الله علیه و آله نماز بخوانند و او را در بقیع دفن کنند.امیرالمؤمنین خارج شد و فرمود: «ای مردم، رسول خدا در زمان حیات و مماتش مقدّم بر ماست. او فرموده است: من در همان جایی که قبض روح می شوم، دفن گردم. از رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان صحّت و سلامتی اش شنیدم که می فرمود: آیه "إنَّ اللّهَ و ملائکَتَهُ یُصلّونَ علَی النَّبیِّ یا ایُّها الذین آمنوا صلُّوا علیه و سلِّموا تسلیما" (احزاب: 56) بر من نازل شده است تا پس ازآن که جان به جان آفرین تسلیم کردم، بر من خوانده شود.»سپس به مردم دستور داد ده تا، ده تا به حجره وارد شوند و این آیه را بر حضرت قرائت کنند. آنان وارد شدند و دور جنازه آن حضرت ایستادند و حضرت امیرالمؤمنین وسط ایشان ایستاد و آیه فوق را خواند و سپس دیگران این آیه را تکرار کردند تا این که اهل مدینه و اطراف آن بر حضرت صلی الله علیه و آله صلوات فرستادند.
به خاکسپاری رسول خدا (ص) آزمايش الهي:
در این میان، رسم اهل مکّه بر این بود که لَحَد را در وسط قبر می کندند و ابوعبیده جرّاح برای آن ها قبر می کند، و اهل مدینه لَحَد را در گوشه قبر می کندند و ابوطلحه، زید بن سهل انصاری برای آن ها قبر می کند. عباس گفت: خدایا، خودت نوع قبر را برای پیامبرت انتخاب کن. آن گاه دو نفر را به دنبال ابوعبیده و ابوطلحه فرستاد تا هر کدام را که زودتر پیدا کردند، بیاورند. آن ها ابوطلحه را زودتر پیدا کردند و آوردند و او قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله را حفر کرد.هنگام دفن جنازه، انصار، که در اطراف حجره بودند، با صدای بلند گفتند: یا علی، تو را به خدا قسم می دهیم که نگذار حق ما در قبال رسول خدا ضایع شود. یکی از ما را داخل قبر ببر تا توفیق شرکت در خاک سپاری رسول خدا صلی الله علیه و آله را از دست ندهیم.
شیخ مفید می گوید: در حالی که علی علیه السلام بیلی در دست داشت و مشغول ریختن خاک در قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، مردی پیش او آمد و عرض کرد: مردم با ابوبکر بیعت کردند. در این میان، «طُلَقاء» (آزاد شدگان به دست پیامبر در روز فتح مکّه) به سرعت با او پیمان بستند؛ زیرا خوف داشتند که شما از راه برسید! انصار نیز به خاطر اختلافاتشان دچار ذلّت و خواری شدند!
علی علیه السلام با شنیدن این خبر، بیل را بر زمین گذاشت و در حالی که به آن تکیه کرده بود، فرمود: "الم. اَحَسِبَ الناسُ أنْ یُترکَوا اَنْ یقولوا آمنّا و هم لا یفتنون و لقد فتَنّا الذین من قبلِهم فلیعلمنّ اللّهُ الذین صدقوا و لیعلمنَّ الکاذبین ام حَسِبَ الذین یعملون السِّیئات ان یسبقونا ساءَ ما یحکمون" (عنکبوت: 14)؛ الف لام میم. آیا مردم پنداشتند همین که گفتند ایمان آوردیم، رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند. و به یقین، کسانی را که پیش از اینان بودند، آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته اند، معلوم دارد، و دروغگویان را نیز معلوم دارد. آیا کسانی که کارهای بد می کنند، می پندارند که بر ما پیشی خواهند جست؟ چه داوری بدی می کنند.»
جان كلام :
پیامبر یک حقیقت جارى است در جریان زمان؛ یک حقیقت جارى که پیامش همیشه نامکرر است و همواره شنیده خواهد شد: در مأذنه هاى معنویت، در معابد شرق، در غارهاى تفکر.حتى در خانه هاى طاغوت و در بتکده هاى درون و برون، فریاد توحید شنیده خواهد شد.پیامبر یک سرمشق تحریف ناپذیر است که رنگ و بویش کهنه نخواهد شد.تا انسان انسان است و تا دنیا، دنیا، به تازگى خویش خواهد ماند و در جوشش سیال فهم ها و اندیشه ها، خلوص خویش را حفظ خواهد کرد.پیامبر، یک صداى نامیراست که سکوت شرمگین دروغ ها و مغالطه ها، ارزش آن را کم نخواهد کرد و پرده ناسپاسى ها، از حقیقت و راستى آن نخواهد کاستپیامبر، یک قرآن به تمام معنى است که در جاهلیت جدید، منادى دعوت به آیه هاى تفکر و اندیشیدن است.تا همیشه وام دار پیامبرى ات هستیم.
منابع:
1- نهج البلاغه، خطبه 23.
2 - شیخ مفید، ارشاد، ج 1، ص 189.
3 - إربلی، کشف الغمّة، ص 14.
4 - محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 3، ص 200.
5 - سیره ابن هشام، ج 2، ص 642.
6 - ابن اسحاق، سیره، ج 4، ص 299301.
7- واقدی، مغازی، ج 3، ص 117120.
8-یعقوبی، تاریخ یعقوبی،ج 2،ص 113.
9- سید مرتضی، الشافی، ج 2، ص 158161 / تلخیص الشافی، ج 3، ص 2832 / ر.ک: المسترشد، چ محمودی، ص 18146)
10- شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 198، باب 131، حدیث 1.
11- شیخ صدوق، أمالی، ص 505، حدیث 6
12- محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 450.
13- شیخ طوسی، امالی، حدیث 316 / بخاری، صحیح، ج 6، ص 12 / مسلم، صحیح، ج 4، ص 1904 ترمذی، صحیح، ج 5، ص 361.
14- تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 209، حدیث 166.
15- شیخ صدوق، خصال، ج 1، ص 370371
16- محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج 3، ص 197، حدیث 3.
17- قرب الاسناد،ص 136، ح 555.
معماي حقوق بشردرخاورميانه
اسدالله افشار
يكم) تاريخ،جغرافياوفرهنگ منطقه ي خاورميانه به گونه اي است كه اين منطقه مانند سايرمناطق جغرافيايي وسياسي با مسايل جهاني مرتبط مي شود.موضوع پشتيباني ازحقوق بشر ،يكي از مسايل جهاني است كه توجه به آن ازپايان جنگ سرد روبه فزوني بوده واميدهاي آن درهزاره ي جديد قوت بيشتري يافته است. به همين دليل ، موضوع حمايت از حقوق بشردرخاورميانه مي تواند ازجمله موضوعات علمي وپژوهشي باشد كه ازاولويت بالايي براي بررسي برخوردارند.
دوم) پژوهش هاي اوليه نشان ميدهد همواره يكي از دشواري هاي زندگي افراددرخاورميانه،موضوع رعايت حقوق مدني وسياسي وحقوق اقتصادي،اجتماعي وفرهنگي آنها است ، اين پديده ، ريشه در عدم وجود بستري مناسب به منظور پذيرش هنجارهاي حقوق بشر ي دارد وهمين امر ، زمينه ساز آن شده است كه رفتارشهروندان جنوب ، همواره در هماهنگي با تمايل حاكمان سياسي تنظيم شود. به همين دليل ، ذهن وانديشه ي آنان از نقطه ي خشنودي ووفاداري به حاكمان تا مرزحزم واحتياط به مرحله ي تفكر،توليدوارايه نظردرسطح محدود وابتدايي مي رسد. همين فرآيند تاريخي سبب گرديده خاورميانه علي رغم بهره مندي ديرينه از سرمايه هاي بومي معنوي وفكري حقوق بشر وهمين طور علي رغم تعامل اجتناب ناپذير بادستاوردهاي حقوق بشري ديگر مناطق دنيا، نتواند فراتر ازحد يك شكل ، ازآنها استفاده كند.
سوم) با توجه به مطالب مطرح شده در سطوري كه گذشت ،حقوق افراد – به هما ن دليل – درغالب نظام هاي سياسي اين منطقه در حاشيه قرار دارند.به دنبال اين مسئله ، دغدغه هاي فكري وروحي برخي از نخبگان علمي خاورميانه در زمينه ي موضوع حقوق بشر ،هم به دليل گفته شده وهم به خاطر پارادوكس هاي نظري ورفتاري نتوانسته اند به راه حلهايي تبديل شوندكه به رعايت حقوق بشر دراين منطقه منجرشود.بلكه همواره اين راه حلها بنابه دلايل گفته شده باچالش وناكامي مواجه مي شوند،به گونه اي كه هم اكنون موضوع رعايت حقوق بشر در خاورميانه به يك معما تبديل شده است.
چهارم) صاحب نظران معتقدند ازيك سوحاكمان سياسي ونخبگان اجرايي ،حقوق بشر را دردايره ي حاكميت تعريف مي كنند- وبه همين دليل براي توجيه رفتارهاي غيرمعقول خود ، دربرابر رشد گسترده حقوق بشر درساير مناطق دنيا از استدلا لهاي نسبيت فرهنگي ،دوگانگي غرب در برخورد با حقوق بشرو...بهره مي جويند- وازسوي ديگر ، توده ها به تبع ناآگاهي ، روحيه استبدادزده وفرهنگ تملق ناچاراز گذراندن زندگي ومعاش با نگاه پايين به بالا ورفتاررعيت گونه همراه بااطاعت محض ، زمينه ي تحول در حقوق بشررابا انسداد مواجه مي سازند.افزون برآن ، تعارض هاي فكري ونظري نخبگان فكري ، دغدغههاي علمي را در ميدان معاش ومقام تضعيف مي كند وهمه ي اينها در كنار هم قرار مي گيرد تا توليد متون وانديشه هاي حقوق بشري در اين منطقه يا به كمترين اندازه برسد ويا بيشتردر مقام دفاع ويا بيان افتخارات حقوق بشري تاريخي خاورميانه باشد والبته متون خارجي وغيربومي نيز تنها درمقام نقد وانتقادقراردارند . كنارهم قرارگرفتن همه ي اين مؤلفه ها آسيب هاي زيادِي به پزوهش هاي بنيادي حقوق بشر در منطقه ي خاورميانه وارد آورده است.
حقوق بشر- خاورميانه وچالش ها ي آن
اسدالله افشار
در قرن هجدهم ، انديشمندان بريتا نيا وفرانسه ايده ي حقوق بشر را ارايه كردند كه به طور مؤثري برا علاميه ي استقلال آ مريكا 1776 ، اعلاميه ي حقوق ويرجينيا درسال 1776ومنشور حقوق آ مريكا درسال 1791 اثرگذاشت وهمين طور اعلاميه ي حقوق بشر وشهروندي زمان انقلاب كبير فرانسه درسال1789 كه اعلاميه ي جهاني حقوق بشر راتحت تأثير قرار داد، اما به نظر بسياري از پژوهشگران مسلمان ، حقوق بشردراسلام وقرآن ، قرن ها پيش از حقوق بشرغربي امروزي وجود داشت واين آيين بررعايت حقوق افراد تأكيد فراواني كرده است.
انديشه ها وعقول منجمد بشري :
لازم است به اين نكته توجه كنيم كه خاورميانه پارادوكسي از انديشه ي حقوقي وعملكرد ظالمانه ،مهد آزادي خواهان وسرزمين استبداد زدگان ، سرمايه اي از فكرو زنداني ازجمود است. نمونه ي اين مسئله درانديشه ي برخي از نويسندگان عرب ديده مي شود كه معتقدند عقل بشري ، پايين تراز آن است كه بهترين روش زندگي انساني را بيابد . دراين تعبير ، عقلانيت بشري حتي از يافتن روش هاي درست زندگي ناتوان است ونه تنها دريافتن بنيادها، بلكه دررا ه و روش نيز بايد به نيروها ي ماورايي توجه كند . بدون شك ، چنين اظهارنظري ريشه در آموزه هاي تاريخي ، سنتي و باورهاي آمرانه دارد كه نتيجه ي عدم اجراي تاريخي حقوق بشردرمنطقه ي خاورميانه است. اين امرموجب شده است تا بخش مثبت حقوق بشر درخاورميانه ،متأسفانه ناديده گرفته شود. درحالي كه با توجه به آن و همين طور نقد بخش منفي آن ، به رهيافت هاي مفيدي براي پشتيباني از حقوق بشر درخاورميانه دست يافت. درعمل هم، نبود حمايت قضايي مؤثر از حقوق بشر درخاورميانه باناديده گرفتن همين بخش و تأثيربخش منفي ، يعني با الگوهاي استبداد ، ظلم و انكار حقوق افراد از سوي حكام مستبد مرتبط است.
خاورميانه، آميزه اي از دوپارادوكس:
صاحب نظران معتقدند، تاريخچه ي خاورميانه اي حقوق بشر، حكايت از آن مي كند كه خاورميانه ، آميزه اي ازدوپارادوكس است ، يكي سرمايه ها ي فكري ، نظري وفلسفي حقوق بشر وديگري ، ضعف فرهنگي ، اجرايي و كاربردي در پشتيباني از حقوق بشر ونقض گسترده وفاحش آن از سوي بعضي از حكام اين منطقه كه همين امرموجب شد دايره ي آن سرمايه هاي فكري ، نظري وفلسفي مضيق گردد وعمل ، نظررا پوشش دهد ونظريه نيز با تحت الشعاع قرار گرفتن ازسوي عمل ، نتواند تئوري اصيل وواقعي خاورميانه اي خود را درپشتيباني از حقوق بشر نشان دهد.
حقوق بشر خاورميانه در معرض چالش ها :
اگر چه خاورميانه از دستمايه ها ي فكري وسرمايه ها ي معنوي در زمينه ي مباحث نظري حقوق بشر بر خورداربوده است، اما تاريخ حيات خاورميانه ، حكايت از آن مي كند كه اين منطقه درعرصه ي اجرا وعمل ، همواره در پشتيباني از حقوق بشر چا لش ها يي داشته است. به همين دليل ، هيچ گاه دستما يه هاي معنوي در زمينه ي حقوق بشر به حوزه ي اجراوعرصه ي عمل راه نيافتند. اين مسئله ، ريشه درتعامل ميان نظر وعمل درمنطقه ي خاورميانه دارد. آرمانهاي والا ي سياسي ،عدالت خواهي و جهان گرايي خاورميانه در پرتو انگيزه هاي مروجين آنها سبب شده تا اين آرمانها ي والاي انساني ، همواره درمعرض چا لش هايي قرار گيرد. نكته ي بيان شده مي تواند راهگشا يي براي پردازش بحث تحول حقوق بشر در منطقه ي خاورميانه باشد.
عوامل تأ ثير گذار حمايت از حقوق بشر درجهان عرب :
پارامترها وفاكتورها يي كه بر حمايت از حقوق بشر در جهان عرب اثر گذاشتند دردرجه ي نخست ، تلا ش هاي سازمان ملل متحد درتشويق كشورها به تصويب پيمان نامه هاي سال 1966 حقوق بشر ، يعني پيمان نامه بين المللي حقوق مدني وسياسي وپيمان نامه بين المللي حقوق اقتصادي ، اجتماعي وفرهنگي بوده است. در مرحله ي دوم ، قدرت اجرايي يافتن اين دوپيمان نامه درسا ل 1977 موجب شد كه آشكارا عنوان شود كه حقوق بشر ، يك اصل اساسي جامعه بين المللي است. همين امر ، كشورها را به حمايت از حقوق بشر ترغيب مي نمود كه چه درقانون اساسي وچه درتصويب معاهدات وپيمان نا مه هاي بين المللي به حقوق بشر توجه جدي داشته باشند. سوم ومهمتر اين كه ، دهه ي هشتاد ميلادي برهه ي دموكراسي گستري و حمايت از حقوق بشر براي تأ مين بهتر منافع داخلي بوده است؛ وچهارمين فاكتور موثر ، نقشي است كه سازمانهاي بين المللي غير حكومتي مانند عفو بين الملل ، ديد ه بان حقوق بشر ، كميسيون بين المللي حقوقدانان ، اتحاديه ي بين المللي حقوق بشر و... درتعيين يك رژيم بين المللي حمايت از حقوق بشر ايفا كردند واكنون نقش آنها به مراتب افزايش يافته است.
به مناسبت اربعين حسيني
كربلا،اربعين واهميت آن
اسدالله افشا ر
چهل روز گذشت. حقیقت، عریان تر و زلال تر از همیشه از افق خون سربرآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهید، خاشاک ستم را به بازی گرفت. خونی که آن روز در غریبانه ترین غروب، در گمنام ترین زمین، در عطشناک ترین لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگ های خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند. چهل روز آسمان در سوگ قربانیان کربلا گریست و هستی، داغدار مظلومیت حسین علیه السلام شد. چهل روز، ضرورت همیشه بلوغ است، مرز رسیدن به تکامل است و مگر ما سرما و گرما را به «چله » نمی شناسیم و مگر میعادگاه موسی در خلوت طور، با چهل روز به کمال نرسید.
اینک، چهل روز است که هر سبزه می روید، هر گل می شکفد، هر چشمه می جوشد و حتی خورشید در طلوع و غروب، سوگوار مظلوم قربانگاه عشق است. چهل روز است که انقلاب از زیر خاکستر قلب ها شراره می زند. آنان که رنج پیمان شکنی بر جانشان پنجه می کشید و همه آنان که شاهد مظلومیت کاروان تازیانه و اشک و اندوه بودند و همه آنان که وقتی به کربلا رسیدند که تنها غبار صحنه جنگ و بوی خون تازه و دود خیمه های نیم سوخته را دیدند، اینک برآشفته اند، بر خویش شوریده اند. شلاق اعتراض بر قلب خویش می کوبند و اسب جهاد زین می کنند. چهل روز است که یزید جز رسوایی ندیده و جز پتک استخوان کوب، فریادی نشنیده، چهل روز است استبداد بر خود می پیچد و حق در سیمای کودکانی داغدار و دیدگانی اشکبار و زنانی سوگوار رخ نموده است. اینک، هنگامه بلوغ ایثار است. هنگامه برداشتن بذری است که در تفتیده ترین روز در صحرای طف در خاک حاصلخیز قتلگاه افشانده شد.
اربعین است. کاروان به مقصد رسیده است. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است. آفتاب از پس ابر شایعه و دروغ و فریب سر برآورده و پشت پلک های بسته را می کوبد و دروازه دیدگان را به گشودن می خواند. اربعین است. هنگامه کمال خون، باروری عشق و ایثار، فصل درویدن، چیدن و دوباره روییدن. هنگامه میثاق است و دوباره پیمان بستن. و کدامین دست محبت آمیز است تا دستی را که چهل روز از گودال، به امید فشردن دستی همراه، برآمده، بفشارد؟ کدامین سر سودای همراهی این سر بریده را دارد و کدامین همت، ذوالجناح بی سوار را زین خواهد کرد؟
اربعین است. عشق با تمام قامت بر قله «گودال » ایستاده است! دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار چونان نخل های بارور، سربرآورده و حنجره ای کوچک که به وسعت تمامی مظلومیت فریاد می کشید، آسمان در آسمان به جست وجوی همصدا و همنوا سیر می کند. راستی، کدامین یاوری به «همنوایی » و همراهی برمی خیزد؟
مگر هر روز عاشورا و همه خاک، کربلا نیست؟ بیایید همواره همراه کربلاییان گام برداریم تا حسینی بمانیم.
اربعین فرهنگ عا شورا :
چهل،چهلم.در فرهنگ اسلامی و در معارف عرفانی،عدد چهل(اربعین)جایگاه خاصی دارد. چله نشینی برای رفع حاجت یا رسیدن به مقامات سلوک و عرفان معروف است.حفظ کردن چهل حدیث،اخلاص چهل صباح،کمال عقل در چهل سالگی،دعابرای چهل مؤمن،چهل شب چهارشنبه و...بسیاری از این نمونه ها و موارد. در فرهنگ عاشورا،اربعین به چهلمین روز شهادت حسین بن علی «ع »گفته می شودکه مصادف با روز بیستم ماه صفر است.از سنتهای مردمی،گرامیداشت چهلم مردگان است که،به یاد عزیز فوت شده خویش،خیرات و صدقات می دهند و مجلس یاد بود بپامی کنند.در روز بیستم صفر نیز،شیعیان،عظیمترین مراسم سوگواری را در کشورها وشهرهای مختلف به یاد عاشورای حسینی بر پا می کنند و همراه با دسته های سینه زنی وعزاداری به تعظیم شعائر دینی می پردازند.در شهر کربلا،اربعین حسینی عظمت و شکوه خاصی دارد و دسته های عزادار،مراسمی پرشور بر پا می کنند.
در نخستین اربعین شهادت امام حسین «ع »،جابر بن عبد الله انصاری و عطیه عوفی موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند.بنا به برخی نقلها،در همان اربعین،کاروان اسرای اهل بیت «ع »در باز گشت از شام و سر راه مدینه،از کربلا گذشتند و با جابر دیدارکردند.البته برخی از مورخان هم آن را نفی کرده و نپذیرفته اند.از جمله مرحوم محدث قمی در«منتهی الآمال »دلایلی ذکر می کند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده است. بعضی از علما نیز در این باره تحقیق مبسوط و مستقلی انجام داده اند که منتشرشده است.
به هر حال،تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا،رمز تداوم شورعاشورایی در زمانهای بعد بوده است.
زيارت آن حضرت در اين روز مستحب است. که به فرموده امام حسن عسکري عليه السلام از نشانه هاي مؤمن است.
قال العسکري عليه السلام:
"علامات المؤمنين خمس : صلاةُ الاحدي و الخمسين و زيارةُ الاربعين والتـَختم في اليَمين و تـَعفيرُ الجـَبين و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحيم."
از حضرت امام حسن عسکري عليه السلام روايت شده که فرمودند:علامت مؤمن پنچ چيز است: 1- اقامه پنجاه و يک رکعت نماز فريضه و نافله در شبانه روز. 2- زيارت اربعين. 3- انگشتر به دست راست کردن. 4- جبين را در سجده بر خاک گذاشتن.5- در نماز بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن.
پیوند با «ولایت»:
گرچه نام کربلا و یاد عاشورای محرّم سال 61 هجری بعد از شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش، مرزهای جغرافیایی و تاریخی را درنوردید؛ اما پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم از همان هنگامه تولّد نواده معصومش حادثه عاشورا را برای امّت اسلامی بیان فرموده بود؛ لذا افرادی چون «جابر بن عبدالله انصاری» با آغاز سفر تاریخی امام حسین علیه السلام - از مدینه به مکّه و از آنجا به عراق - تحقّق این پیش گویی را مدّ نظر داشتند.
جابر و یارانش برای اعلام وفاداری به ساحت مقدّس نبوّت و امامت، انزجار از رژیم ستمگر اموی، اطلاع رسانی و تبلیغ آرمان های عاشورائیان و بیدار ساختن افکار عمومی، در فرصتی مناسب، اوّلین «کاروان زیارتی» را به حرکت درآوردند.
آشنایی با جابروعطيّه:
از آنجا که موضوع «زیارت اربعین» و «نخستین زائرانِ» آرامگاه شهدای کربلا، از طریق «عطیّة بن سعد عوفی کوفی» نقل شده، زیبنده است بعد از آشنایی مختصر با جابر بن عبدالله انصاری، به معرّفی وی نیز بپردازیم:
1. جابر:
وی پانزده سال پیش از هجرت، در مدینه به دنیا آمد. او و پدرش «عبدالله» از پیشتازان اسلام بودند؛ پدرش در جنگ اُحُد به شهادت رسید. جابر از یاران با وفای پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بود که در 19 غزوه شرکت کرد و احادیث فراوانی از آن حضرت نقل نموده؛ لذا مورد احترام همه فرقه های اسلامی است. وی همواره از مدافعان اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمد. جابر سرانجام در سال 78 (74 یا 79) هجری از دنیا می رود و پیکرش در «قبرستان بقیع» دفن می شود.
2. عطیّه:
وی از رجال علم و حدیث شیعه است که در کتاب های رجالی اهل سنّت نیز توثیق شده است. عطیّه در زمان خلافت امام علی علیه السلام (36 - 40 هجری) در کوفه به دنیا آمد و نامش هم توسّط آن حضرت انتخاب شده است. وی از شیعیان راستین و علمای بزرگ بوده که هماره به نشر معارف قرآنی و اهل بیتی می پرداخت؛ به گونه ای که از سوی عوامل حکومتی بنی امیّه مورد شکنجه و آزار قرار گرفته بود. عطیّه علاوه بر نقل احادیث - به ویژه خطبه فدکیّه فاطمه زهراعلیها السلام - از بزرگ ترین مفسّران بوده و تفسیری در 5 جلد به نگارش درآورده است. وی بعد از آشنایی با جابر بن عبدالله، به رتبه شاگردی اش مفتخر گردید؛ که متأسّفانه برخی در گفتار و نوشتار خود، عطیّه را غلام جابر معرّفی کرده اند!عاقبت این مفسّر و محدّث والامقام در سال 111 هجری، در زادگاهش (کوفه) چشم از جهان فرو بست.
مهمترين دليل در باره منشأ اهميت اربعين:
مهمترین دلیل بزرگداشت اربعین سیدالشهدا علیهالسلام روایت مرسلهای از امام عسکری علیهالسلام است که فرموده است: نشانههای مومن، پنج چیز است که یکی از آنها زیارت اربعین است. افزون بر این، امام صادق علیهالسلام زیارت اربعین را به صفوان بن مهران جمال تعلیم داده است که در آن به بزرگداشت اربعین تصریح شده است.اما درباره منشا اهمیت اربعین در منابع کهن شیعه، باید گفت که به این روز از دو جهت توجه شده است. یکی از جهت بازگشت اسراء از شام به مدینه و دیگری به سبب زیارت قبر سیدالشهدا علیهالسلام توسط جابر بن عبدالله انصاری، یکی از اصحاب برجسته رسول خدا صلیالله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علیهالسلام.
پژوهشى تاریخى بر سر موضوع اربعین:
تاریخ نگاران شیعه و سنى بحث زیادى سر موضوع اربعین اول سید الشهداء «علیه السلام» نموده اند، که آیا کاروان اسیران کربلا، اربعین اول به این سرزمین آمده اند یا نه. دسته اى بر این عقیده اند که اربعین اول نتوانسته اند به کربلا بیایند؛ زیرا آنان این فرصت را نداشته اند که ضمن آن همه سختى هاى راه، اعم از گرسنگى و تشنگى، گردانیده شدن در انظار مردم، توقف در شهرها و... در اربعین اول خود را به مزار شهیدان کربلا برسانند.
دسته اى دیگر بر این باور هستند که اسیران کربلا اربعین اول، به زیارت شهیدان کربلا در این سرزمین آمده اند و دلایلى هم بر اثبات مدعاى خویش ذکر نموده اند، از جمله آن ها این که: «با احتساب خروج آن ها روز یازدهم محرم از کربلا اگر کاروان روز اول صفر به شهر شام رسیده باشد، حدود هفده یا هجده روز سفر کربلا به شام طول کشیده است. آنان که هجده روز توانسته اند از کربلا به شام بیایند آن هم با وجود سختى هاى بسیار، چه طور نتوانسته اند در همین فاصله زمانى از سوم صفر تا بیستم صفر که اربعین امام و شهدا است، خود را به کربلا برسانند؟. اما هر چه باشد مقصد نهایى کاروان مدینه بوده است.
چهاربرنامة مراسم اربعين:
مراسم اربعین مشتمل بر چهار برنامه است که هر یک از نظر تایید و مقبولیت تاریخی و مذهبی در مراحل مختلفی قرار دارند. این مراسم عبارتند از:
1- زیارت مخصوصه: در استحباب و سنت زیارت امام حسین (ع) در روز اربعین (بیستم صفر) - از دور یا نزدیک - اختلاف نظر وجود ندارد، چنان که در زیارت ایام متبرکه نیمه شعبان و شبهای قدر اختلافی مشاهده نمی شود.
2- ورود جابر و زیارت وی در بیستم صفر: این مساله مورد شک و استبعاد مرحوم سید بن طاووس قرار گرفته است.
3-دفن سرهای مطهر والحاق آنها به بدنهای اطهر در روز اربعین:که میان علما، فقها و مورخان شیعه شهرت دارد.
4- ورود اهل بیت (ع) در روز اربعین به کربلا.
در باره این مساله دیدگاههای مختلف و متضادی اظهار شده و مورد تشکیک و استبعاد جدی قرار گرفته است. این موضوع از دو جهت محل بحث است: اصل ورود به کربلا; تاریخ ورود.
اما در مورد اصل ورود اهل بیت (ع) به کربلا باید گفت که گروه بسیاری از علمای برجسته و مشاهیر متقدم و متاخر و مورخان شیعه و سنی آن را تایید کرده اند که به برخی از آنها اشاره خواهد شد. در برابر، جمعی از متاخران و برخی از متقدمان این جریان را بعید بلکه ممتنع و محال عادی دانسته اند و به تعبیر بعضی نیز کذب محض و افسانه است.
استدلال این گروه در استبعاد و استحاله و تکذیب این موضوع، دو امر است:
اول: سکوت و عدم تعرض مورخان و کتب تاریخ، با این که موضوع مهم و قابل ذکر و شایسته تعرض بود در نتیجه از نگاه این گروه «عدم الدلیل، دلیل العدم » ; یعنی چگونه می توان باور داشت این جریان تا قرن هفتم پنهان مانده باشد و تنها به وسیله سید بن طاووس ابراز و اعلان شود.
دوم: مساله فاصله میان شام و عراق یا دمشق و کوفه است البته این در صورتی است که مدت رفتن از کوفه تا شام را بیست روز و مدت اقامت اهل بیت (ع) در دمشق را یک ماه (چنان که نقل شده) در نظر بگیریم، به علاوه مدتی که ابن زیاد برای کسب تکلیف از یزید نیاز داشت. خصوصا این که گوینده جریان اربعین - سید بن طاووس - در کتاب دیگر خود که بعدا تالیف نمود، این نظریه را رد کرده آن را بسیار بعید دانسته است و به تبعیت از استبعاد ایشان، مرحوم حاج میرزا حسین نوری نیز آن را بعید شمرد.
علامه شعرانی و شهید مطهری نیز با تعبیرهای مختلف همین نظریه را ابراز داشته اند.
اربعين ودوديدگاه:
قائلان به اربعین دو دسته اند، دسته ای صراحتا اظهار نموده اند که اهل بیت (ع) در روز اربعین به کربلا آمده اند و دسته دیگر بر این باورند که سر مطهر امام (ع) و سایر شهدا در کربلا دفن گردیده و یا سرهای مطهر به وسیله امام سجاد (ع) به بدنهای مطهر الحاق شد.از آنجا که دفن سر مطهر در کربلا قطعا به دست مبارک امام سجاد (ع) انجام شد و ورود ایشان به همراه سرهای مطهر شهدا به کربلا نیز فقط در بیستم صفر بود و هیچ یک از مورخان شیعه و سنی قائل نشده اند که سرهای مطهر- مخصوصا سر مطهر امام حسین (ع) - به وسیله کسی غیر از امام سجاد (ع) دفن شده و یا این که امام سجاد (ع) در غیر بیستم صفر سال 61 برای دفن سرهای مقدس به کربلا آمده باشد، از این رو اعتراف و تصدیق به دفن سر مطهر امام حسین (ع) در کربلا توسط امام سجاد (ع) در روز بیستم صفر خود گواه و شاهدی است صادق و عالی بر آمدن اهل بیت (ع) در روز اربعین به کربلا.
پاسخ به يك سؤال:
چرا فقط برای امام حسین علیه السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله، مراسم روز اربعین نداریم؟
برای توضیح جواب این سؤال، به این مطالب توجه کنید:
1. فداکاری های امام حسین علیه السلام، دین را زنده کرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداکاری ها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامی داشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.
2. مصیبت حضرت امام حسین علیه السلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام حسین علیه السلام، از همه مصیبت ها بزرگ تر و سخت تر بود. اگر عامل دیگری هم در کار نبود، همین عامل کافی است که نشان بدهد چرا برای امام حسین علیه السلام بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلامصلی اللّه علیه وآله عزاداری می کنیم و مراسم متعددی برپا می کنیم.
3. در ماه محرم سال 61ق. امام حسین علیه السلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را کشتند و اسیران کربلا را به کوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش، به کربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود.
4. دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام، قصد نابود کردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین علیه السلام تلاش کردند تا حادثه کربلا، به کلی فراموش شود و حتی کسانی را که برای زیارت امام حسین علیه السلام می آمدند، شکنجه می کردند و می کشتند. در زمان متوکل عباسی، همه قبرهای کربلا را شخم زدند؛ مزرعه کردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیه السلام، منع کردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده می کردند که یکی از این مناسبت ها، حادثه روز اربعین است.
5. یکی از نشانه های موءمن، زیارت امام حسین علیه السلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده است که علامت های موءمن پنج چیز است؛ پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن1 و یکی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمرده اند.
جان كلام:
به یاد کربلا دلها غمین است دلا خون گریه کن چون اربعین است پیام خون،خطاب آتشین است بقاء دین،رهین اربعین است که تاریخ پر از خون و شهادت سراسر اربعین در اربعین است بسوز ای دل که امروز اربعین است عزای پور ختم المرسلین است مرام شیعه در خون ریشه دارد نگهبانی ز خط خون چنین است. اینک، چهل روز است که هر سبزه می روید، هر گل می شکفد، هر چشمه می جوشد و حتی خورشید در طلوع و غروب، سوگوار مظلوم قربانگاه عشق است. چهل روز است که انقلاب از زیر خاکستر قلب ها شراره می زند. آنان که رنج پیمان شکنی بر جانشان پنجه می کشید و همه آنان که شاهد مظلومیت کاروان تازیانه و اشک و اندوه بودند و همه آنان که وقتی به کربلا رسیدند که تنها غبار صحنه جنگ و بوی خون تازه و دود خیمه های نیم سوخته را دیدند، اینک برآشفته اند، بر خویش شوریده اند. شلاق اعتراض بر قلب خویش می کوبند و اسب جهاد زین می کنند. چهل روز است که یزید جز رسوایی ندیده و جز پتک استخوان کوب، فریادی نشنیده، چهل روز است استبداد بر خود می پیچد و حق در سیمای کودکانی داغدار و دیدگانی اشکبار و زنانی سوگوار رخ نموده است. اینک، هنگامه بلوغ ایثار است. هنگامه برداشتن بذری است که در تفتیده ترین روز در صحرای طف در خاک حاصلخیز قتلگاه افشانده شد.
پس به خوبی می توان چنین نتیجه گیری نمود که اربعین امام حسین (ع) مانند بقیه مراسم و سنتهای مذهبی، همگی دارای محتوای حقیقی و پیام آموزنده و مشتمل بر رمز و راز قابل توجیه و تصدیق و شایسته پیروی همه جوامع و طوایف بشری است.
منابع:
1) شعرانی، ترجمه نفس المهموم، ص 269 .
2) شهید مطهری، حماسه حسینی، ج 1، ص 30 و ج 2، ص 255 .
3) سید بن طاوس، اقبال، ص 589 .
4) حاج میرزا حسین نوری، لؤلؤ و مرجان، ص 149.
5) مقتل ابو مخنف .
6) شیخ صدوق، امالی، 1349 ش.، ص 168، مجلس 31.
7) شهید قاضی طباطبایی، تحقیق اربعین، ص 341، چاپ دوم، مناقب شهر آشوب، ج 2، ص 200 و طبرسی در اعلام الوری، ص 250، چ بیروت 1399ق.
8) مرحوم محدث قمی، نفس المهموم، ص 466.
9) سید بن طاووس، اقبال، ص 58.
10) شیخ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 230.
11) بشارة المصطفی، سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 4، ص 47.
12) سید مقرم، مقتل الحسین، ص 469.
13) تذکرة الخواص ص 150 و اعیان الشیعه ج 1، ص 626، ق 2.
14) مثیر الاحزان » ، 1318ق، ص 59 .
15) الاتحاف بحب الاشراف ص 12.
16) ابن اثیر، الکامل ج 4، ص 84.
17) شیخ مفید، ارشاد، ص 261.
18) تاریخ طبری، ج 4، ص 293.
19) البدایه و النهایه ج 8، ص 9- 198.
20) رجال کشی، ص 75، تنقیح المقال، ج 3.
21) فاضل قزوینی، تظلم الزهرا، ص 172.
22) دکتر سید رضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 6، ص 33.
23) بحار، ج 45، ص 145.
24) مصائب الهداة .
25) الکواکب الدریة، ج 1.
26) زاد المعاد، اعمال روز بیستم صفر.
27) جلاء العیون، علامه مجلسی.
28) شیخ طوسی، التهذیب، ج 6، ص 52 .
29) کامل الزیارات .
اسلام ، دموکراسي ، حقوق بشر
اسدالله افشار
برخي از صاحبنظران معتقدند در تحول فکري، ميان انديشمندان اسلامي نيز تاکنون ـ در مورد رابطه بين اسلام و دموکراسي و حقوق بشرـ اجماعي به وجود نيامده است. برخي مانند بسام تيبي، اسلام را در مقابل دموکراسي ميبينند و برخي ديگر مانند لئونارد بايندر، موفقيتهاي دموکراتيکي را در تاريخ جهان اسلام قابل توجه ميدانند. عدهاي نيز اين گونه اظهارنظر ميکنند که بين اسلام و دموکراسي تنشهايي وجود دارد. اسلام، يعني تسليم محض فرد در برابر خواست خدا و قوانين شريعت بيشتري به معناي پيروي از اراده و دستورات قادر متعال براي جميع انسانها، يعني امت است.
تحول حقوق بشر در اسلام و خاورميانه:
گوناگوني تحليلها در مورد رابطه اسلام و دموکراسي و احترام نسبت به حقوق بشر، نشانگر اين است که تحول حقوق بشر در خاورميانه به شدت با تحول در تفسيرها از شريعت و اصول اسلامي پيوند خورده است آنچه که به جنبهاي از تحولات حقوق بشر در خاورميانه ميتواند کمک کند، تحول مفاهيم، نوسازي تفسيرها و پيوند ميان شناخت جهاني با آموزههاي ديني در خاورميانه است.
نخبهگرايي در خاورميانه و اسلام:
مسئله ديگري که در بررسي تحولات حقوق بشر خاورميانه داراي اهميت است اينکه، نخبهگرايي در خاورميانه و همچنين در اسلام به شدت رواج دارد.اليتيزم فکري، سياسي، اجرايي و اقتصادي توان تفکر فعال، سياست پويا، اجراي دموکراتيک و اقتصاد آزاد از شهروندان خاورميانهاي را سلب کرده است. نخبهگرايي، حتما به عمق روابط فردي و اجتماعي رسوخ کرده، پيوندهاي فاميلي، صنفي و مقامي را در نظامهاي سياسي خاورميانه بر شايستگيهاي فکري، اجرايي و مديريتي برتري داده است. اگرچه يافتههاي علمي و تحقيقي، حکايت از آن ميکند که دين مبين اسلام بر محور تقوا و شايستگي توجه داشته است، اما فرآيند مسلط نخبهگرايي مستبد و ديکتاتور منش از زمان پديده خلافت روبه رشد نهاده و موجب تضعيف شايسته محوري دراين منطقه شده است.
اسلام و حمايت از حقوق بشر:
واژه اسلام هم معناي «تسليم» و هم معناي «صلح» را ميدهد. تسليم به خواستهها و قانون خدا که نتيجه آن صلح با خود خداست. بدين ترتيب، افراد ميتوانند حقوق بشر را در رابطه با خدا به دست آورند و در واقع، براي مسلمانان شريعت اسلامي، منشا و منبع ايجابي حقوق بشر است. با تعبيري اين چنيني از اسلام، مفهوم اسلام عميقا با واژه برابري و مساوات پيوند ميخورد و اليتيزم خاورميانهاي را که در بيشتر زمانها حالت آريستوکراتيک به خود ميگرفت به حاشيه ميراند و به مبارزه با ديکتاتوري ميپردازد. بنابراين، اسلام مکتب و آييني مردمي و مبتني بر رعايت، توجه، احترام و حمايت از حقوق بشر ميشود.
قابليتهاي دموکراسي و پشتيباني از حقوق بشر در اسلام:
صاحبنظران و انديشمندان معتقدند قابليتهاي دموکراسي و پشتيباني از حقوق بشر در اسلام، بنا به دلايل هفتگانه زير وجود دارد که قابل دفاع ميباشد: 1ـ وجود شورا و مشورت در اسلام 2ـ توجه و اجماع يا وفاق عمومي و همفکري آحاد افراد جامعه در مورد مسائل اجتماعي 3ـ اجتهاد که آزادي تفسير در اسلام را به وجود ميآورد. 4ـ قياسي که مسلمانان با توسل به آن ميتوانند قوانين مقدس را براساس عقل با ديگر موارد، تفسير و قياس کنند و اين خود مانع از وحشت و ترور و دگماتيزم ميشود. 5ـ مفهوم بيعت که به معناي تاييد مردم و عهد بين مردم و حاکم است. در صورت امتناع مردم از بيعت با حاکم، مردم در حقيقت دست از حمايت حاکم کشيده و ميتوانند در مقابل او بايستند.6ـ امر به معروف و نهي از منکر که خود ابزاري براي انتقاد مردم از حاکمان است.7ـ احترام به حيات، مالکيت خصوصي و برابري مومنين که يکي از شاخصهاي دموکراسي اسلامي است.
که دقت در موارد ذکر شده فوق ما را به اين نتيجه ميرساند که مفاهيم اسلامي حقوق بشر با برداشت غربي از حقوق بشر متفاوت است.
به عنوان مثال، در مباحث حقوق اسلام، بيشتر بحث تکليف و واجبات مطرح است. به همين دليل انتقاد از حکومت، نهي از منکر است و ارائه فکر، نظر و پيشنهاد، امر به معروف است که تا حد فروع دين ارتقا مييابد. يا مفهوم حقوق اجتماع و جامعه که مقدم بر حقوق فردي است و اين امر به گونهاي است که هر فرد در بطن جامعه، جامعه را براي فرد ميسازد و اين، يک ويژگي منحصر به فرد در آيين اسلام است. همين طور در تعبير ديگر، مسلمانان مفهوم حقوق را بسيار گسترده در نظر ميگيرند که شامل حقوق اقتصادي و اجتماعي نيز ميشود.*
پاورقي:
* علاقمندان ميتوانند براي مطالعه عميقتر در اين زمينه به کتاب «حقوق بشر وخاورميانه» دکتر مهدي ذاکريان مراجعه نمايند.
حب ذات يعني خود دوستي و حب غير يعني دگر دوستي دو ميل فطري است که به قضاي حکيمانه الهي در نهاد تمام فرزندان بشر آفريده شده است و هر يک از اين دو خواهش طبيعي سهم موثري در تامين سعادت و خوشبختي بشر دارد و بايد در جاي خود ارضاء گردد.
خود دوستي که از غرايز مشترک حيوان و انسان است مايه صيانت ذات و حافظ فردي و شئون شخصي است . اين تمايل، آدمي را به خويش متوجه مي کند و انسان را وا مي دارد تا آنچه را که براي خود مفيد و ملايم تشخيص داد به سوي خويشتن جلب نمايد و هر چه را که مضر و ناملايم شناخت از خود دفع کند.
دگردوستي که ازصفات اختصاصي بشر و ازتمايلات عالي انساني است ، مايه مهرورزي به مردم و دوست داشتن ديگران است . اين تمايل، آدمي را به غيرخود متوجه مي کند و به زندگي لطف و صفاي انساني مي بخشد. احياي اين کشش روحاني جامعه را با هم مهربان مي سازد ، حس تعاون و همدردي را به جريان مي اندازد و افراد رادر غم و شادي يکديگر شريک مي کند.
غريزه حب ذات مانند ساير غرايز حيواني در وجود بشر ريشه عميق دارد، خود به خود شکفته مي شود و به سرعت رشد مي کند و براي قوت گرفتن و نيرومند شدن نيازي به حمايت و پرورش ندارد.
تمايل دگر دوستي مثل ساير تمايلات عالي انساني ضعيف و کم فروغ است و بدون تربيت و مراقبت نيرومند نمي شود. اگر والدين و مربيان از دوران کودکي متوجه فرزندان باشند و وظايف خود را به به خوبي انجام دهند مي توانند اين خوي انساني را تدريجا در نهادشان پرورش دهند و آنان را بشر دوست و خيرخواه بار بياورند.
خود دوستي اگر مورد حمايت و تقويت قرار گيرد تشديد مي شود و از حدود مصلحت تجاوز مي کند و در نتيجه به خود پسندي و خودپرستي مبدل مي گردد و سرانجام مفاسد عظيمي به بار مي آورد و آدمي را به سيئات اخلاقي و تجاوز به حقوق ديگران آلوده مي کند و به کارهاي ضد انساني وامي دارد.دگر دوستي اگر مورد حمايت و تقويت قرار گيرد برصفات حيواني چيره مي شود ، غريزه تخريب و تهاجم را تضعيف مي کند ، درنده خويي و سبعيت را سرکوب مي نمايد و آدمي را به يکي از عاليترين صفات انساني متصف مي سازد.
ناگفته نماند که مقصود از دگر دوستي، محبت و مهر به انسانها از جهت فضيلت اخلاقي و شرافت انساني است نه آنکه انگيزه دوستي نيل به خواهشهاي غريزي و تمنيات مادي باشد.
انسان دوستي بي آلايش :
دگر دوست واقعي کسي است که انسانها را براي انسان بودن و به انگيزه عواطف پاک انساني دوست بدارد و محبتش فارغ از آلايش خود خواهي و منافع مادي باشد . چنين دوستداري حاکي از تعالي روان و نشانه صفاي روح و از مختصات انسان است. اين قسم دوستي و محبت زندگي آدميان را از زندگي حيوانات جدا مي کند ، جوامع بشري را با هم مرتبط مي سازد، دلهاي مردم را با رشته هاي محبت انساني به هم پيوند مي دهد و روح برادري وتعاون را زنده مي کند. چنين محبتي مردم را از خوي حيواني و درندگي برکنار مي دارد و به انسانها ايمني و اطمينان خاطر مي بخشد و محيط صلح و صفا به جود مي آورد و زندگي را مطبوع و دلپذير مي سازد.
پيامبران و بشردوستي:
بشر دوستي و خيرخواهي نسبت به عموم مردم از صفات بارز پيامبران الهي و رهبران روحاني بود. آنان عاشق سعادت و خوشبختي مردم بودند و از گمراهي و ناداني انسانها رنج مي بردند. پيامبران خدا مانند پدراني دلسوز و مهربان روز و شب مجاهده مي کردند و در راه نجات گمراهان به همه مصائب و ناملايمات تن مي دادند تا مگر آنان را به صراط مستقيم هدايت کنند و از قيد جهل و اسارت آزادشان سازند.
مکتب آسماني اسلام زندگي مفيد و سودبخش را تنها نصيب کساني مي داند که تمايل خود دوستي و دگر دوستي خويش را به موازات يکديگر و با اندازه گيري صحيح ارضاء نمايند، از طرفي به خود متوجه باشند و در راه تعالي معنوي و تامين حوايج مادي خود کوشش کنند و درهر کاري به شايستگي قدم بردارند و از طرف ديگر به غير متوجه باشند و آنان را نيز به مسير پاکي و فضيلت سوق دهند و موجبات خوشبختي و سعادتشان را فراهم آورند.
دگردوستي و مهرورزي بابناي بشر که نشانه تعالي روان و رشد اخلاق است در تمام ادوار محبوب و مطلوب پيامبران الهي و عقلاي بشر بوده و آن را يکي از شرايط زندگي انساني به حساب آورده اند . ولي در دنياي کنوني وجود اين خوي پسنديده براي صلح و آرامش و بهزيستي جوامع بشري ضرورت بيشتر پيدا کرده است .
بهزيستي در پرتو دگر دوستي:
در دنياي کنوني بشر براثر پيشرفت علم و دانش و توسعه صنعت و ماشين قدرت زيادتري به دست آورده و نيروي بيشتري در اختيار گرفته است. در چنين شرايطي اگر دگر دوستي و محبت به غير در نهادش قوت بگيرد و به خوي مهرورزي متخلق گردد نيروي عظيم علم و صنعت را در مجراي صحيح و براي بهبود زندگي به کار مي اندازد و از آن به نفع انسانيت استفاده مي کند و موجبات رفاه و آسايش مردم را فراهم مي سازد و در نتيجه جوامع بشري از نعمت صلح و صفا، مهر و محبت و همکاري و مواسات برخوردار مي گردند.
برعکس اگر در شرايط پيشرفت علم و صنعت، بشر به خود دوستي و شهوات خويش متوجه گردد و حب ذات خود را تقويت کند و از دگر دوستي و خوي انساني غافل شود مفاسد عظيمي به بار مي آيد . در اين موقع حس جاه طلبي و خودپرستي بيدار مي شود، خواهشهاي نفساني به طغيان و سرکشي مي گرايند و نيروي علم و صنعت در دست بشر وسيله ارضاي غرايز و شهوات مي شود و در راه ظلم و ستم ، تجاوز و تخريب و خونريزي و فساد به کار مي افتد. انسانها درنده خو مي شوند. اقويا ضعفا را نابود مي کنند و بشر با سرعت در راه دشمني و کينه توزي و فساد و تباهي پيش مي رود.
جوان و دگر دوستي:
جوانان که در بهترين ايام عمر قرار دارند ومنازل ابتدايي زندگي اجتماعي را طي مي کنند موظفند تمايل دگر دوستي را در نهاد خود پرورش دهند و به اين خوي شريف انساني متخلق گردند، از تمام فرصتهاي مناسب براي مهرورزي و محبت به مردم استفاده کنند و جوانمردانه در غم و شادي آنان شريک باشند تا در زندگي، پيروز و کامياب گردند و دوران حيات خود را با آسايش و آرامش و با شادکامي و مسرت بگذرانند.
پرورش صفات انساني
نکته جالب توجه اين است که نيل به مقام شامخ انساني و لذت بردن از معنويات براي افراد بشر بدون مجاهده و کوشش علمي و عملي ميسر نيست . کساني که مي خواهند از محدوده غرايز حيواني و شهوات نفساني قدمي فراتر بگذارند و به صفات عالي انساني متخلق شوند بايد استعدادهاي معنوي خود را به فعليت درآورند و حس بشر دوستي و فضيلت خواهي را در نهاد خويش بيدار کنند تا بتوانند از لذايذ معنوي و روحاني بهره مند گردند و در انجام وظايف انساني احساس خشنودي و مسرت نمايند.
به عبارت ديگر بشر در ادراک لذايذ و شهوات حيواني احتياج به مربي و معلم ندارد و مانند ساير حيوانات خود به خود به سوي خوردن و نوشيدن و اعمال شهوت و غضب و ديگر تمنيات مادي کشيده مي شود، ولي براي آنکه به مقام انسانيت برسد و از صفات عالي ا نساني برخوردار باشد بايد از وجود مربي و برنامه هاي تربيتي استفاده کند و با سعي و کوشش ، خويش را برطبق آن بسازد.
ضرورت اخلاق در دنياي کنوني:
گرچه احياي تمايلات معنوي و تخلق به مکارم اخلاق در تمام ادوار معيار کمال واقعي و مايه بهزيستي و سعادت بشر بوده و هست ولي در دنياي امروز با پيشرفت سريع صنعت و ماشين و ازدياد ساعات فراغت و بيکاري و بسط انواع لذايذ و شهوات توجه به جنبه هاي ايمان و اخلاق ضرورت بيشتري پيدا کرده است و بدون آن زندگي اجتماعي آميخته با انواع مصائب و ناملايمات و احيانا توام با شرايط طاقت فرسا و غيرقابل تحمل خواهد بود، زيرا دردنياي کنوني که جنبه هاي حيواني مورد حمايت و پرورش قرار گرفته و وسايل ارضاي غرايز و شهوات از هر جهت فراهم آمده است اگر امور معنوي و اخلاقي به صورت جدي مورد توجه واقع نشود و بين جنبه مادي و معنوي انسان موازنه برقرار نگردد طبع متجاوز و سرکش بشر راه طغيان و عصيان را پيش مي گيرد و براي ارضاي تمنيات خود به انواع جرايم و جنايات دست مي زند و سرانجام آسايش و ايمني را از جامعه سلب مي کند و سعادت و خوشبختي را تباه مي سازد.
زندگي بر وفق آفرينش:
انسان سعادتمند کسي است که برنامه زندگي خود را بروفق خلقت خود طرح کند و اعمال خويش را با کتاب آفرينش منطبق سازد و تمام جهات روحي و جسمي خود را ببيند و به همه شئون مادي و معنوي خويش متوجه باشد، نه به منظور تقويت جنبه معنوي و تعالي رواني، خواهشهاي غريزي خود را سرکوب کند و نه براي جلب لذايذ حيواني بنده بي قيد و شرط غرايز باشد و به تمايلات معنوي خود پش پا بزند، بلکه پيرو قانون فطرت و خلقت باشد و تمام خواهشهاي مادي و تمايلات معنوي خويش را با اندازه گيري صحيح و به موازات يکديگر ارضا نمايد و هريک از جهات حيواني و انساني خويش را در جاي خود مورد توجه قرار دهد و به کمال لايقش برساند.
اعمال غريزه نيرومند خود دوستي که مشترک بين بشر و حيوانات است نيازي به حمايت و تربيت ندارد ولي خلق انساني دگردوستي در پرتو حمايت و پرورش نيرومند مي شود و به کار مي افتد ارضاي بي قيد و شرط شهوت جنسي که از صفات حيواني است احتياج به مربي و راهنما ندارد ولي تخلق به خوي انساني عفت، کوشش و پرورش لازم دارد ، به کار بردن قوه غضب و انتقام گرفتن نيازمند تربيت نيست ولي نيل به خلق عفو و اغماض که نشانه انسانيت است آموزش و پرورش مي خواهد ، اعمال غريزه حرص در جمع آوري مال که باعث جمال اجتماعي و لذت مادي است محرک خارجي لازم ندارد و بشر خود به خود در اين راه مي رود ولي براي آنکه يک فرد ثروتمند دگر دوست باشد و قسمتي از اموال خود را به رايگان در اداره زندگي يتيمان صرف کند يا در اختيار بيماران فقير بگذارد احتياج به مربي و محرک دارد.
بشر عاشق کاميابي و شيفته لذت است . محرک مردم در ارضاي غرايز حيواني و اعمال شهوات ، جلب لذايذ و خشنودي نفس است . مربيان بشر اگر بخواهند مردم را به راه انسانيت سوق دهند و به صفات عالي انساني متخلقشان سازند بايد نيروي درک معنوي آنان را بيدار کنند تا احساس نمايند که راه کاميابي و نيل به لذايذ حيواني زودگذر و سطحي است و لذايذ روحاني پايدارو عميق است.
اگر افراد براثر تعالي نفس از لذت عفو و اغماض آگاه گردند و بفهمند که در عفو لذتي است که در انتقام نيست با کمال ميل و رغبت از اين خوي انساني استقبال مي کنند و خويشتن را از صفت سبعانه انتقام برحذر مي دارند، اگر به خوبي درک کنند که تسکين آلام دردمندان و شاد کردن دلهاي شکسته يتيمان بيش از جمع مال لذت دارد با گشاده رويي به اين روش انساني مي گرايند و قسمتي از ثروت خود را در راه دگردوستي و براي جلب لذت معنوي صرف مي کنند.
|
|
| |||
|
|
انقلاب اسلامی، تمدن اسلامي، جمهوري اسلامي اسدالله افشار انقلاب اسلامي ايران مهمترين جنبش اسلامي معاصر است که نماد ومظهر اسلامگرايي در عصر حاضر به شمار ميآيد؛ اين انقلاب حرکتي بود که به جهت ويژگيهاي خاص و منحصر به فرد خود، تعجب و شگفتي تمام انديشمندان غربي و شرقي را برانگيخت و به تعبيري وجدانهاي غربي را در دو بعد (دولتي و مردمي) تکان داد و به صورت معمايي براي تحليلگران سياسي و اجتماعي جلوهگر شد و آن چه اين معما را پيچيدگي بيشتر بخشيد، شخصيت امام خميني(ره) بود که نقش اساسي را در پيروزي انقلاب و تشکيل حکومت ايفا کرد و اساسا پايهريزي جمهوري اسلامي حاصل تلاش شخصيتي چون امام خميني(ره)بوده است. يکي از وقايع مهم و شگفتانگيز تاريخ معاصر ايران که نقش گستردهاي در تغيير مناسبات سياسي جهان داشت، پديده انقلاب ايران در نيمه دوم قرن بيستم بود. اهميت انقلاب اسلامي ايران در سطح جهان باعث شد تا پژوهشگران و نظريهپردازان عالم سياست، متفکران علوم سياسي، متخصصان تحولات اجتماعي، فرهنگ شناسان، دينشناسان، جامعهشناسان و بازيگران صحنههاي سياست جهاني، هر يک به تحليل و تفسير اين پديده بپردازند و عوامل پيدايش و نتايج آن را مورد بررسي قرار دهند. انتشار صدها کتاب و مقاله در زمينه انقلاب اسلامي ايران گوياي همين واقعيت است. انقلاب اسلامي ايران هم در شکل و هم در ماهيت و نيز در اهداف با ديگر انقلابهاي جهان متفاوت بوده است. از امتيازات مهم انقلاب اسلامي نسبت به ساير جنبشهاي جهاني، هويت مستقل آن از نظامهاي کاپيتاليسم و سوسياليسم ميباشد. اين شاخص از آن جهت مهم به شمار ميرود که بدانيم تقريبا تمامي تحولات و اجتماعات موثر جهان معاصر به جز انقلاب اسلامي ايران، به يکي از دو بلوک شرق و غرب وابستگي داشته است و البته بايد در نظر داشته باشيم که نهضت اسلامي در ايران اولا زماني به پيروزي رسيد که دين و معنويت از فرايند سياست و قدرت حذف شده بود؛ ثانيا انقلاب اسلامي ايران صرفا در مرحله براندازي رژيم قبل متوقف نگرديد، بلکه براي شيوه زندگي و اداره انسان و جهان به ارائه طرح و برنامه مبادرت کرد. از اين رو، اتحاد دين و سياست از يک سو، و طراحي جهان فردا از ديگر سو، خود گواهي بر آن است که انقلاب اسلامي ايران به زعامت حضرت امام خميني(ره)، هويتي مستقل از ساير رژيمهاي مدرن داشته. با اين وصف، شناخت چيستي و اهداف انقلاب اسلامي خود بخش مهم از طراحي و مهندسي نقشه راه فردا ميباشد، زيرا بيشناخت ماهيت انقلاب اسلامي در طراحي نظامها و ساختارهاي آن در حوزههاي سياست، اقتصاد، فرهنگ و ... دچار انحراف و يا التقاط خواهيم شد که نگارنده حوادث بعد از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و حوادث حرمتشکنيهاي روز عاشورا را مصاديقي از همان انحراف و يا التقاط ميداند، و لذا گذر از اين بحران: شناخت، بصيرت و بيداري همگان را ميطلبد اعم از عموم مردم علاقمند به انقلاب اسلامي گرفته تا مدعيان دفاع از آرمانهاي امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري و خواص که هر چه دارند از همين خوان گسترده مردم، انقلاب و رهبري است. انقلاب اسلامي به اذعان کارشناسان و صاحبنظران يک پديده، برنامه و گام براي حرکت دادن بشريت به سمت آن نقطه موعود است. انقلاب اسلامي، بعثت همه انبيا و مجاهدتهايي که در طول تاريخ در راه خدا انجام شده است، مقدمه تحقق آن جامعه عدل نهايي است. همه اينها مقدمه است و انقلاب اسلامي همه يک مقدمه موثر و بلند است. انقلاب اسلامي دريچهاي براي رهايي همه بشريت است. انقلاب اسلامي فرياد بلند بشريت امروز عليه ظلم و بيعدالتي است. انقلاب اسلامي خروش ملت ايران براي برپايي يک زندگي متعالي و عالمانه و متعهدانه است. انقلاب اسلامي از روز کليد خوردنش به دنبال تعالي همه انسانهاي روي کره زمين بوده است و امروز در ادامه همان مسير ترسيم شده انقلاب اسلامي پيامآور عشق، برادري و همکاري صميمانه با همه دنيا و ملل جهان است. انقلاب اسلامي پيامآور دوستي، پاکي و سلامت و صلح و آرامش براي همه جهان است. همچنين دستآوردهاي علمي انقلاب ايران و توسعه فنآوري در اين کشور به گستردهتر کردن ابعاد هراس غرب منجر شده است. همچنين همه اقدامات غرب براي منزوي کردن و براندازي نظام جمهوري اسلامي نتيجه معکوس داده است. دستآوردهاي علمي ايران در حوزههاي فنآوري هستهاي، صنايع نظامي، صنايع موشکي و مخابراتي، فنآوري نانو تکنولوژي و فنآوري سلولهاي بنيادي، غرب را با ابعاد گستردهاي از هراس مواجه کرده است. انقلاب اسلامي محصول تمناي ملتي است که فراتر از مدينه مدرنيته، جامعهاي مبتني بر مدنيت نبوي و تمدني مبتني بر توحيد را آرزو ميکند. لذا جمهوري اسلامي از نتايج سحر انقلاب اسلامي است، بايد تا طلوع آرمانهاي آن به جد و جهدي انقلابي، بکوشيم تا باري دگر در زير چتر وحدت و اتحاد همه دلسوزان انقلاب اسلامي، تمدن اسلامي را در پناه آن، نوسازي کنيم. در يک کلام، فرجام تاريخي اين انقلاب کبير شکوهمند اسلامي همانا انفجار نور در افق اسلام است و بايد اين مهم را در آرمانها و ارزشها و اصول همان اسلام جستجو کرد و لاغير. |
| ||
|
|
|
| ||
|
| ||||
|
| ||||
|
|
||||

