بيست و هشتم صفر سالروز شهادت كوه صبر و مظهر شكيبايي حضرت امام حسن مجتبي (ع)
خردمند و ژرف انديش
اسدالله افشا ر
امام حسن (ع ) در سال دوم هجري در مدينه تولد يافت و در هفتم و يا بيست و هشتم صفر سال 50 هجري به شهادت رسيد . امام حسن (ع ) يكي از پنج تن آل عبا و از اهل بيت رسول گرامي بود كه آيه تطهير در شان ايشان نازل گرديده است .امام حسن (ع ) و برادرش امام حسين (ع ) شديدا مورد علاقه حضرت رسول اكرم(ص ) بودند به طوري كه آن حضرت اين دو تن را سيد جوانان بهشت و دو گوشواره عرش مي ناميدند. حضرت رسول (ص ) در مباهله با نصاران نجران اين دو بزرگوار را نيز با خود برد و حسنين را جان خود و پسران خود ناميد.مورخين در وصف امام حسن (ع ) مي گويند : اين امام بزرگ منش زيبارو خردمند و ژرف انديش متين سخي نيكوكار متدين باهمت و از هر كس فاضل تر و پارساتر و فداكارتر بود. هرگز سخن دل آزار بر زبان نياورد و كسي جز سخن راست از او نشنيد. بلاغت و تبحر آن امام بزرگ در قرآن حديث و كلام عرب و رواني طبع او تا جايي بود كه معاويه شاميان و طرفداران خود را از بحث و احتجاج با آن حضرت برحذب مي داشت . در حلم و اغماض و ارث بر حق پدر بود. پس از شهادت امام علي (ع ) مردم كوفه با امام حسن (ع ) بيعت كردند و آن بزرگوار مسئوليت امامت امت را عهده دار شد.
امام حسن (ع ) از همان ابتدا و حتي پيش از بيعت مردم با آن حضرت متوجه اين نكته شد كه مردم نسبت به ادامه جنگ با معاويه سستي نشان مي دهند و تمايلي به جنگ ندارند زيرا معاويه برخلاف امام علي (ع ) و امام حسن (ع ) از بذل و بخشش بي حساب بيت المال ابائي نداشت و بيت المال مسلمين را در جهت جذب مردم به سوي خود به كار مي گرفت . بنابر اين خيلي از كساني كه با امام حسن (ع ) بيعت كرده بودند نيز دوست داشتند كسي مثل معاويه بر ايشان حكومت كنند تا آنها از مال دنيايي بهره هاي بي حساب ببرند و از تنعم و تجمل و... برخوردار شوند. بنابر اين امام در ميان انبوهي از انسان هاي دنياطلب قرار داشت . همين امر معاويه را هر روز گستاخ تر مي كرد به طوري كه پيوسته شهرهاي تحت حكومت امام حسن (ع ) را غارت مي نمود و به انحاي مختلف در كار امام حسن (ع ) اخلال مي كرد. معاويه بسياري از افراد زبده لشكر امام حسن (ع ) را فريفت و همراه خود كرد كه اين امر نابساماني اوضاع را تشديد نمود. به هر حال اوضاع آشفته اي كه بر كوفه حاكم بود از يك طرف و بي ارادگي و سستي پيروان امام از طرف ديگر سبب شد امام حسن (ع ) نتواند به ادامه جنگ با معاويه بپردازد. سستي و خيانت پيروان امام حسن (ع ) سبب شد كه آن حضرت پيشنهاد صلح معاويه را با شروط پيروزمندانه اي بپذيرد و امر مبارزه با دستگاه امويان را به نوعي ديگر ادامه دهد. به همين سبب امويان همواره از امام خوف داشتند و تلاش مي كردند مانع فعاليتهاي آن حضرت شوند. امويان براي اينكه خيال خودشان را از مبارزات امام راحت كنند توطئه اي براي شهادت فرزند رسول خدا تدارك ديدند و سرانجام آن امام بزرگ را به شهادت رساندند.
تاريخ شهادت و مدت عمر امام حسن(ع) در وقت شهادت:
در تاريخ شهادت آن حضرت و مقدار عمر آن بزرگوار در آن روز، در روايات شيعه و اهل سنت اختلاف بسيار است، كه عمده آنها اقوال زير است:
1- آخر ماه صفر سال 49 هجرى در سن 47 سالگى. 2- هفتم ماه صفر سال 49 يا سال 50 در 47 سالگى يا 48 سالگى. 3- بيست و هشتم ماه صفر سال 50 يا 49 هجرى در 47 يا 48 سالگى. 4- شهادت آن حضرت در سال 49 و در سن 45 سالگى آن حضرت بوده. 5- شهادت آن حضرت در پنجم ربيع الاول سال 49 يا 50 هجرت در سن 47 سالگى بوده است. مشهو رترين اقوال در باره تاريخ شهادت، همان قول سوم و دوم است، و ضعيف ترين آنها نيز قول پنجم مىباشد، و مشهو رترين اقوال در مورد عمر آن حضرت نيز همان چهل و هفتسالگى است، چنانكه از مجلسى(ره)نيز نقل شده است. و صاحب كتاب منتخب التواريخ گويد: خلافى نيست در اينكه وفات آن حضرت در روز پنجشنبه بوده است، و الله العالم.
کودکي حسن (ع) :
امام مجتبي (ع) در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. او از همان دوران کودکي از نبوغ سرشاري برخوردار بود. وي با حافظهي نيرومندش، آياتي را که بر پيامبر اکرم (ص) نازل ميشد، ميشنيد و همه را حفظ ميکرد و وقتي به خانه ميرفت براي مادرش ميخواند و حضرت فاطمه (س) آن آيات و سخنان رسول الله (ص) را براي حضرت علي (ع) نقل ميکرد و علي (ع) به شگفتي ميپرسيد: اين آيات را چگونه شنيده است؟ و زهراي مرضيه ميفرمود: از حسن (ع) شنيدهام.
امام حسن (ع) از منظر رسول الله (ع):
حضرت ختمي مرتبت (ص) فضايل و امتيازات فرزندش امام حسن مجتبي (ع) را بين مسلمانان تبليغ ميکرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقهي حقيقي که به وي داشت همهجا سخن ميگفت. آنچه از زبان پيامبر (ص) در مورد حضرت مجتبي (ع) بيان شده است چنين است: هر کس ميخواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن (ع) نگاه کند. حسن گل خوشبويي است که من از دنيا برگرفتهام.
روزي پيامبر اکرم (ص) به منبر رفت و امام حسن (ع) را در کنارش نشانيد و نگاهي به مردم کرد و نظري به امام حسن (ع) انداخت و فرمود: «اين فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت وجود او بين مسلمانان صلح را برقرار سازد.يکي از ياران رسول الله (ص) ميگويد: پيغمبر (ص) را ديدم که امام حسن (ع) را بر دوش ميکشيد و ميفرمود «خدايا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار.»
روزي پيامبر معظم اسلام (ص) امام حسن (ع) را بر دوش گرفته بود، مردي گفت: اي پسر بر مرکب خوبي سوار شدهاي؛ پيامبر فرمود: «او هم سوار خوبي است.»
شبي پيغمبر خدا (ص) نماز عشا ميخواند و سجدهاي طولاني به جا آورد. پس از پايان نماز، دليل را از حضرتش پرسيدند فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت بودم که پيادهاش کنم.انس بن مالک نقل ميکند که: رسول الله (ص) دربارهي امام حسن (ع) به من فرمود: اي انس! حسن فرزند و ميوهي دل من است، اگر کسي او را اذيت کند، مرا اذيت کرده و هر کس مرا بيازارد، خدا را اذيت کرده است.
فرياد رس محرومان :
در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پيوندهاى عميق معنوى و رشتههاى برادرى دينى كه در ميان مسلمانان بر قرار است، بايد همواره در تامين نيازمنديهاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در اين زمينه نمودهاند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجستهاى از انساندوستى و ضعيف نوازى به شمار مىرفتند. پيشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزيده و ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود.
وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان، و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمىگشت. هيچ آزرده دلى شرح پريشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمىكرد، جز آنكه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مىشد. گاه پيش از آنكه مستمندى اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مىساخت و اجازه نمىداد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!«سيوطى» در تاريخ خود مىنويسد: «حسن بن على» داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصيتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخى و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود.
امام حسن مجتبي عليه السلام بعد از پدر:
پس از آن كه حضرت علي عليه السلام در محراب عبادت خون خويش را به پاي درخت توحيد نثار كرد امام مجتبي غمگين در سوگ اسوهي صبر و بردباري، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازي از سخنانش فرمود: «شب گذشته مردي از اين جهان در گذشت كه هيچ يك از پيشينيان - در انجام وظيفه و اعمال شايسته بر او سبقت نگرفتند و از آيندگان نيز كسي را ياراي پا به پايي او نيست...
و سپس فرمود: علي عليه السلام در شبي رخت از جهان بست كه در آن شب عيساي مسيح به آسمان عروج كرد، يوشع بن نون جانشين موساي پيامبر نيز در آن شب درگذشت. پدرم در حالتي دنيا را ترك كرد كه هيچ سيم و زر و اندوختهاي نداشت. مگر تنها هفتصد درهم كه از هداياي مردم به جا مانده بود كه قصد داشتبا آن خدمتكاري بگيرد. در اينجا، امام گريست و مردم نيز همصدا با حضرت مجتبي عليه السلام گريستند.سپس ادامه داد: من پسر بشيرم، من پسر نذيرم، من از خانوادهاي هستم كه خداوند دوستي آنان را در كتاب خويش (قرآن) واجب كرده است آن جا كه ميفرمايد:«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا..: بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم در خواست نميكنم جز دوست داشتن نزديكانم [ اهل بيتم] و هر كس كار نيكي انجام دهد، بر نيكياش ميافزاييم.
بر اين اساس دوستي ما - خاندان - همان حسنه و خوبي است كه خداوند بدان اشاره كرده است.
سپس بر جاي خود نشست.در اين هنگام «عبدالله بن عباس» برخاست و به مردم گفت: اين فرزند پيامبر شما و جانشين امام علي عليه السلام است، اكنون او رهبر و امام شماست. بياييد و با او بيعت نماييد! مردم گروه گروه به سوي حضرت مجتبي عليه السلام روي آوردند و بيعت كردند. سپس امام عليه السلام خطبهاي بيان فرمود كه در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پيامبر و اولي الامر تاكيد شده بود و مردم را از پيروي شيطان برحذر داشت و اهميت ايمان و عمل خير را يادآور گرديد.
امام مجتبي عليه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگي با مردم بيعت كرد و با آنها شرط كرد كه: با هر كه من صلح كنم شما هم صلح كنيد، با هر كه من جنگ كنم شما هم جنگ كنيد و آنها قبول كردند .
در ضمن امام عليه السلام نامهاي به معاويه نوشت و او را دعوت به بيعت كرد و متذكر شد كه اگر در امر ادارهي جامعه اخلال كندو جاسوس بگمارد با قاطعيتبرخورد خواهدكرد و درمورد دستگيري و اعدام دو جاسوس وي به او هشدار داد .
معاويه در پاسخ امام نوشت: من از تو سابقه بيشتري دارم، پس بهتر آن كه تو پيرو من باشي. من نيز قول ميدهم كه خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بيتالمال عراق است در اختيار تو خواهم گذارد.و چنين بود كه معاويه از پذيرش حق امتناع ورزيد و نه تنها از بيعت با امام حسن عليه السلام خودداري كرد، بلكه عملا به طرح توطئه عليه حضرت پرداخت و با خدعه و فريب و تطميع، افرادي را برانگيخت تا نسبتبه قتل امام عليه السلام اقدام نمايند و سرانجام اين امام مظلوم در بيتخودش به دست همسرش «جعده» زهر خورانده شد و به جاي اين كه نوشي براي مولي باشد نيشي شد كه جگر امام مجتبي عليه السلام را پاره كرد. امام عليه السلام با دسيسه معاويه مسموم گرديد و پس از چهل روز در روز بيست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجري به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد. چونان خورشيدي در دل زمين .
بررسى تحليلى درباره صلح امام حسن (ع):
يكى از پرسشهاى عميق و معروف كه از قديم و نديم، مطرح است اين است كه چرا امام حسن (ع) با معاويه صلح كرد؟ و به عبارت روشنتر، بدون ترديد معاويه از طاغوتهاى ستمگر بود، و باطنى آميخته با شرك و كفر داشت، و بدون ترديد از ديدگاه اسلام، سازش با طاغوت نه تنها جايز نيست، بلكه از گناهان كبيره است، زيرا موجب تأييد طاغوت شده و يك نوع معاونت بر ظلم به حساب مى آيد. از آيات بسيار و روايات بيشمار، از سازش با بيگانه و طاغوت، نهى شديد شده است. بنابراين چرا امام حسن (ع) با معاويه صلح كرد؟! اين سؤال از همان آغاز صلح، تا كنون مطرح بوده و هست و همواره از آن سخن به ميان مى آيد، و گاهى اين مطلب نيز بر اين سؤال افزوده مى شود، كه چرا امام حسين (ع) با يزيد، صلح و بيعت نكرد، ولى امام حسن (ع) با معاويه، صلح و بيعت كرد؟! چرا و چرا؟!
پاسخ:
پاسخ مشروح به اين سؤال، نياز به بررسيهاى طولانى دارد كه از حوصله اين مقاله خارج است. ما در اينجا با رعايت اختصار به پاسخ اين سؤال مى پردازيم، به اميد آنكه همين مختصر، راهگشا و قانع كننده بوده و ما را به چگونگى و فلسفه صلح و جنگ در اسلام آشنا نموده، و در اين راستا به نتيجه قانع كننده و پربارى نايل شويم. براى وصول به اين نتيجه به بررسى عناوين زير مى پردازيم:
1ـ فرق بين صلح و سازش: در آغاز، بايد به اين مطلب توجّه كرد، كه صلح اسلامى با سازش تفاوت بسيار دارد. آنانكه از صلح امام حسن (ع)، به «سازش او با معاويه» تعبير مى كنند، به طور كامل در اشتباهند، و اگر از روى عمد و آگاهى، چنين نسبتى به امام حسن (ع) بدهند، پليدترين تهمت ناجوانمردانه را به ساحت مقدّس آن حضرت، زده اند; چرا كه سازش به معنى يك نوع مداهنه و مجامله و دورويى كردن و چاپلوسى است. مثلاً مانند سازش رهبران كويت با رهبران آمريكا در عصر ما. چنين سازشى، سازش ننگينى است كه فرسخها با اسلام ناب فاصله دارد; ولى صلح اسلامى كه امام حسن (ع) آن را پذيرفت،هرگز به معنى سازش نبود، بلكه همچون صلح حديبيّه رسول خدا(ص) با مشركان مكّه، بر اساس شرايطى بود كه موجب حفظ نيروها، و كسب امتيازها مى گرديد. صلح عادلانه بر اساس شرايط سازنده و زمينه ساز كجا و سازش ذلّت بار با بيگانگان كجا؟
ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است
زندگى و چگونگى برخوردهاى امام حسن (ع) با معاويه و اصحاب معاويه، نشان مى دهد كه امام حسن (ع) هرگز اهل سازش و كرنش در برابر معاويه نبود، بلكه صلح او يك نرمش قهرمانانه اى بود كه در شرايط بسيار سخت، چاره اى جز انتخاب آن نيست، و چنين انتخابى در چنان شرايط، دليل بر عقل و دورانديشى عميق و وسيع، و شجاعت فوق العاده انتخابگرش مى باشد.بنابراين بايد صلح مدبّرانه را با سازش ذلّت بار فرق گذاشت، و هيچ گاه به اين دو مفهوم جدا از هم، به يك چشم نگاه نكرد.
2ـ زشتى صلح بى قيد و شرط:آن صلحى كه به معنى تسليم بى قيد و شرط باشد، و انسان خود را به نام صلح، مطيع و زورمندان كند و استقلال و اراده خود را از دست بدهد، به طورى كه آلت دست آنها شود، صلح بسيار زشتى است كه بايد از آن پرهيز كرد. ولى اگر انسان در شرايطى قرار گيرد كه اگر صلح شرافتمندانه مشروط به شرايطى نكند، نيروهاى خود را از دست مى دهد، و چندان برابر بر او و طرفداران او آسيب مى رسد. در اين صورت صلح به معنى يك تدبير عاقلانه و سياست داهيانه است و شايسته بودن آن با مقايسه نسبت به زيانهاى گوناگون ادامه جنگ، به خوبى روشن است. صلح امام حسن (ع) چنانكه قبلاً خاطر نشان شد، صلح شرافتمندانه بر اساس شرايط بسيار مهم بود.گرچه معاويه بعد از انعقاد صلح اعلام كرد كه به آن شرايط عمل نمى كند، ولى همين اعلام او، ماهيّت پليد و باطن ناپاك او را براى مسلمانان آشكار ساخت و در دراز مدّت ضربه مهلكى بر حكومت و دودمان بنى اميّه وارد نمود. به راستى اگر مطابق شرايط صلح امام حسن (ع) مى شد. بنابراين نبايد صلح شرافتمندانه مشروط را با صلح بى قيد و شرط، با يك نگاه ديد.
3ـ صلح به معنى آتش بس، از امور عادى و نظامى:وقتى كه يك فرمانده از نظر سپاه و نيروهاى رزمنده در شرايط سختى قرار گرفت، در برابر او يكى از سه راه وجود دارد:
1ـ ادامه جنگ. 2ـ تسليم دشمن شدن، و انزواى مطلق و ترك صحنه. 3ـ پذيرفتن آتش بس، و حضور در صحنه در جبهه هاى ديگر.
روشن است كه راه اوّل، جز نابودى نيروها و شكست ناپيسند نخواهد بود.راه دوّم نيز براى مردان صاحب رسالت و هدف، راه پوچ و بيهوده اى است. در اين صورت تنها راه خردمندانه و نتيجه بخش همان راه سوّم، باقى مى ماند. امام حسن (ع) در مورد راه اوّل، به خاطر پراكندگى نيروهايش، به بن بست رسيد، زيرا انتخاب چنان راه جز با نابودى خود، و پيروزى مغرورانه دشمن، نتيجه اى نداشت.انتخاب راه دوّم نيز با رسالت و بينش الهى امام حسن (ع) سازگار نبود. بنابراين امام حسن (ع) راه سوّم را برگزيد، يعنى آتش بس و متاركه جنگ موقّت را كه از ناحيه دشمن پيشنهاد شده بود پذيرفت و مبارزات خود را در ابعاد و مسيرهاى ديگر قرار داد. بنابراين صلح آن حضرت به معنى آتش بس و بيعت صورى بود، تا بتواند جامعه را براى انقلاب در وقت مناسبترى آماده سازد.و چنين موضوعى در امور نظامى، چه در جنگهاى گذشته و عصر حاضر، يك موضوع عادى است. چنان نيست كه هر كس قبول آتش بس كرد، شكست خورده و به عنوان مغلوب و تسليم شده، معرّفى گردد.آرى قهرمان پيروز، آن كسى است كه در بن بستها، در ميان راههاى گريز از بن بست، راهى را انتخاب كند كه در ظاهر و باطن، راه خردمندانه و شرافتمندانه بوده، و از هرگونه ننگ و عار، دور باشد. آيا امام حسن (ع) در ميان سه راه مذكور، جز انتخاب راه سوم چه راهى را مى توانست انتخاب كند؟!
مواد صلحنامه:
مادّه اوّل: واگذاشتن حكومت به معاويه به اين شرط كه به كتاب خدا و سنّت فرستاده او(صلى الله عليه وآله وسلم) و به سيره خلفاى صالح، عمل كند.
مادّه دوم: پس از معاويه، امر حكومت بر عهده حسن است و اگر براى او حادثه اى روى داد حكومت از آنِ حسين است و معاويه نمىتواند آن را به عهده ديگرى بگذارد.
مادّه سوم: بايد سبّ اميرالمؤمنين على(عليه السلام) و بد گفتن از او بر منابر ترك شود و از على(عليه السلام) جز به نيكى ياد نكنند.
مادّه چهارم: بايد آنچه در بيت المال كوفه قرار دارد، يعنى پنج ميليون درهم يا دينار، استثنا بشود و تابع خلافت و حكومت نباشد، و بر عهده معاويه است كه هر سال دو ميليون درهم براى حسين بفرستد و در عطا و صلات، بنىهاشم را بر بنىعبدشمس برترى دهد و ميان فرزندان كسانى كه در ركاب اميرالمؤمنين در جنگ جمل جنگيدند و فرزندان كسانى كه در صفّين در خدمت امام على(عليه السلام)مجاهدت كردند، يك ميليون درهم تقسيم شود و اين مبلغ را از خراج ولايت «دارابگرد»، كه يكى از شهرهاى فارس در حدود اهواز است، بپردازد.
مادّه پنجم: مردم هر جا بر روى زمين خدا باشند، چه در شام و عراق چه در حجاز و يمن، بايد ايمن باشند و سياه و سرخ بايد در امان بمانند، معاويه بايد خطاهاى آنان را تحمّل كند و ببخشايد و هيچ كس را به جرم گذشته كيفر ندهد و با اهل عراق با كينه و دشمنى رفتار نكند.و ياران على(عليه السلام) را در هر كجا باشند امان دهد و به هيچ يك از شيعيان على(عليه السلام) آسيبى نرساند، ياران و شيعيان على(عليه السلام) از حيث جان و مال و زن و فرزند در امان و از هر گزندى محفوظ باشند، و هيچ كس متعرّض هيچ يك از آنان نشود، و هر صاحب حقّى به حقّش برسد و هر چه ياران على در هر كجا به دست آورده اند براى آنان محفوظ بماند، و براى حسن بن على و برادرش حسين(عليه السلام) و هيچ يك از اهل بيت رسول اللّه در نهان و آشكار هيچ بدى نخواهند و در امنيّت آنان، در هيچ منطق هاى، اخلال نكنند.
برنامه و صلح امام حسن(عليه السلام)، چهره واقعى معاويه را آشكار ساخت و ماهيّت او را به مردم نشان داد.
به طورى كه معاويه بعد از قبضه نمودن حكومت در يك سخنرانى گفت:«به خدا سوگند من با شما براى اين نجنگيدم كه نماز بگزاريد و روزه بداريد و حجّ به جا آوريد و زكات بپردازيد، بلكه به اين منظور با شما جنگيدم كه به شما فرمان دهم! و همانا اين مقام را خدا به من عطا كرده در حالى كه شما ناخشنود بوديد.
هان! من حسن را اميدوار كردم، چيزهايى را به او دادم و اكنون همه آنها زير پاى من است و به هيچ شرطى وفا نمي كنم!»سياست معاويه در طول بيست سال حكومتِ سركوب و زور اين بود كه پيوسته برنامه اى تنظيم كند كه وجدان و اراده امّت را از ميان ببرد و مردم را از انديشيدن درباره مسائل بزرگ جامعه منصرف سازد، تا تنها در انديشه گرفتارىهاى كوچك روزانه خود باشند و از هدف هايى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در پى آن بود منصرف شوند و تنها به زندگانى و منافع شخصى خويش بينديشند و به وجوهى كه از بيت المال به دست مي آورند فكر كنند.برخى از شيوخ قبايل كوفه، با وجود اين كه از شيعيان اميرالمؤمنين(عليه السلام)بودند، از جاسوسان معاويه شدند و خبرها را در باب كوچكترين حركت يا مخالفت مردان قبيله، گزارش مي دادند آن گاه مأموران دولتى سر مي رسيدند وكسانى راكه خلاف معاويه چيزى گفته بودند ياحركتى درسرمي پرو راندند دستگيرمي كردند و نَفَس مخالفان را مي بريدند.و اين گونه، خلافت بازيچه اى شده بود در دست كودكان بني اميّه.
کمالات امام (ع):
امام حسن (ع) در كمالات انسانى يادگار پدر و نمونه كامل جد بزرگوار خود بود. تا پيغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسين در كنار آن حضرت جاى داشتند، گاهى آنان را بر دوش خود سوار مىكرد و مىبوسيد و مىبوييد.
از پيغمبر اكرم (ص) روايت كردهاند كه درباره امام حسن و امام حسين (ع) مىفرمود: اين دو فرزند من، امام هستند خواه برخيزند و خواه بنشينند (كنايه از اين كه در هر حال امام و پيشوايند.)
امام حسن (ع) بيست و پنج بار حج كرد، پياده، درحالى كه اسبهاي نجيب را با او يدك مىكشيدند. هرگاه از مرگ ياد مىكرد مىگريست و هر گاه از قبر ياد مىكرد مىگريست، هر گاه به ياد ايستادن به پاى حساب مىافتاد آن چنان نعره مىزد كه بيهوش مىشد و چون به ياد بهشت و دوزخ مىافتاد، همچون مار گزيده به خود مىپيچيد. از خدا طلب بهشت مىكرد و به او از آتش جهنم پناه مىبرد. چون وضو مىساخت و به نماز مىايستاد، بدنش به لرزه مىافتاد و رنگش زرد مىشد. سه نوبت داراييش را با خدا تقسيم كرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت.
گفتهاند كه: "اما حسن (ع) در زمان خودش عابدترين و بىاعتناترين مردم به زيور دنيا بود". در سرشت و طينت امام حسن (ع) برترين نشانههاى انسانيت وجود داشت. هر كه او را مىديد به ديدهاش بزرگ مىآمد و هر كه با او آميزش داشت بدو محبت مىورزيد و هر دوست يا دشمنى كه سخن يا خطبه او را مىشنيد، به آسانى درنگ مىكرد تا او سخن خود را تمام كند و خطبهاش را به پايان برد. محمد بن اسحاق گفت: پس از رسول خدا (ص) هيچ كس از حيث آبرو و بلندى قدر به حسن بن على نرسيد. بر در خانه فرش مىگستردند و چون از خانه بيرون مىآمد و آنجا مىنشست راه بسته مىشد و به احترام او كسى از برابرش عبور نمىكرد و او چون مىفهميد، برمىخاست و به خانه مىرفت و آن گاه مردم رفت و آمد مىكردند. در راه مكه از مركبش فرود آمد و پياده به راه رفتن ادامه داد. در كاروان همه از او پيروى كردند حتى سعد بن ابى وقاص پياده شد و در كنار آن حضر ت راه افتاد. ابن عباس كه از امام حسن و امام حسين (ع) مسن تر بود، ركاب اسبشان را مىگرفت و بدين كار افتخار مىكرد و مىگفت: اينها پسران رسول خدايند.
با اين شأن و منزلت، تواضعش چنان بود كه: روزى بر عدهاى مستمند مىگذشت، آنها پارههاى نان را بر زمين نهاده و خود روى زمين نشسته بودند و مىخوردند، چون حسن بن على را ديدند گفتند: "اى پسر رسول خدا بيا با ما همغذا شو". امام حسن (ع) فوراً از مركب فرود آمد و گفت: "خدا متكبرين را دوست نمى دارد" و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به ميهمانى خود دعوت كرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاك. در جود و بخشش امام حسن (ع) داستانها گفتهاند.
امام مجتبى(عليه السلام)، فردى شجاع، دلير و مبارز بود و در جنگهايى كه در ركاب پدرش اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي جنگيد در خطّ مقدّم حركت مي كرد.او در جنگ جمل و صفيّن از مبارزان پرتلاش لشكر آن حضرت بود.
طرا حي نقشه كشتن امام (ع) :
معاويه به خوبى مي فهميد كه امام(عليه السلام) صاحب مكتب و هدف است و ناچار براى اجراى رسالت خود از هيچ كوششى خوددارى نمي كند و همه سعى خود را در راه اعتلاى مكتب و روشهاى دگرگونسازى امّت به كار مي برد، ازاين رو، احساس خطر مي كرد، تا آن كه سرانجام، نقشه كشتن امام را طرّاحى نمود و آن حضرت را با سمّى مهلك، به وسيله «جعده»همسر امام، به شهادت رساند.
ابوالفرج اصفهانى در كتاب «مقاتل الطالبيّين» مي نويسد: «معاويه مي خواست براى پسرش يزيد بيعت بگيرد و در انجام اين منظور، هيچ كس براى او مزاحمتر از حسن بن على و سعد بن ابىوقّاص نبود، بدين جهت هر دو را با وسايل مخفى مسموم كرد.» و نيز همين نويسنده مي گويد: «چون خواستند حسن بن على را به خاك بسپارند، عايشه بر استرى نشست و بني اميّه و بني مروان و هر كس از ياوران و سپاهشان را كه در آنجا بود به كمك برداشت و اينجا بود كه گوينده اى گفت: يك روز بر استر و يك روز بر شتر.»سبط ابن جوزى به سند خود از طبقات ابن سعد و او از واقدى روايت كرده: حسن بن على در هنگام احتضار گفت: مرا در كنار جدّم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) دفن كنيد، امويان و مروان حكم و سعيد بن العاص ـ كه والى مدينه بود - به پاخاستند و نگذاشتند.
ابن سعد مؤلّف كتاب طبقات مي گويد: يكى از مخالفان، عايشه بود كه گفت: «هيچ كس نبايد در كنار رسول خدا دفن شود!»سرانجام، جنازه حسن بن على را از آنجا به قبرستان بقيع بردند و در كنار قبر جدّه اش فاطمه بنت اسد به خاك سپردند.
در كتاب «الإصابه» از واقدى نقل شده كه آن روز جمعيت آن چنان انبوه بود كه اگر در بقيع سوزنى مىافكندند بر سر انسانى مىافتاد و به زمين نمي رسيد.
سَلامٌ عَليه يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ اسْتُشْهِدَ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيّاً.
منابع:
1- نقل از كنز المدفون سيوطى، ص 234 و نور الابصار شبلنجى، ص 111 .
2- البدايه و النهايه، (چاپ مصر)، ج 8، ص 38.
3- المحاسن و المساوى، (چاپ بيروت)، ص 55.
4- ينابيع الموده (چاپ اسلامبول)، ص225.
5- ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 149.
6- بحار الانوار، ج 43، ص350.
7- ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 141.
8- بحار الانوار، ج 43، صص 348 ـ 341 و حياة الامام الحسن (ع)، ج 1، صص 321 ـ .319
9- خصال صدوق، باب الثلاثة .
10- الامامه و السياسه، ص 200.
11- بحار الانوار، ج 44، صص 49-48.
12- ترجمه صلح الحسن، ص 384.
13- علل الشرايع، ص 200.
14- بحار الانوار، ج 44، ص 19.
15- احتجاج طبرسى، ص 148.
16- بحار الانوار، ج 44، ص 22.
17- ينابيع الموده(چاپ اسلامبول)، ص 293.
18- زندگانى امام حسن مجتبى عليه السلام، ص325، سيدهاشم رسولى محلاتى.

