تربيت كودك و مسئوليت انكارناپذير والدين
مدد الهي در تربيت كودكان
اسدالله افشار
مسئوليت والدين در خصوص كودكانشان در دو زمينه مادي و معنوي انكارناپذير است و اين موضوع هم به لحاظ حقوقي و هم به لحاظ امور عقلي و شرعي قابل بحث و بررسي مي باشد. به عنوان مثال اطفال، واجب النفقه پدران هستند و بر پدران واجب است زندگي كودكانشان را در زمينه هاي مصارفي چون غذا و لباس و مسكن تامين نمايند.
آيا مسئوليت پدران به همين ميزان كه بيان شد، كفايت مي كند؟
آيا وظيفه ايشان تنها به اداره زندگي مادي كودكانشان باز مي گردد؟ و فقط عهده دار مراقبت هاي جسماني آنان هستند؟
به طور قطع اداره زندگي مادي اطفال، يكي از پر دغدغه ترين مسائلي است كه در جهان كنوني با مشكلات عديده اقتصادي، فكر خانواده ها را به خود مشغول نموده است و همين امر نيز بسياري از خانواده ها را نسبت به پرورش هاي روحاني و ايماني فرزندانشان غافل كرده است. از منظر مكتب گرانسنگ و فرهنگ ساز اسلام، اداره زندگي كودكان، حفظ آبرو و شخصيت آنان به اندازه اي ارزش دارد كه مورد توجه ائمه(ع) و اولياي الهي بوده است، ضمن آنكه پيشوايان دين، ادب و تربيت فرزندان را از تامين حوايج مادي آنان ارزنده تر دانسته اند، به هر تقدير دين مبين اسلام مسئوليت والدين را در تربيت كودكانشان، هم مادي مي داند و هم معنوي و اعتقاد دارد هر دو مكمل يكديگرند و خلاء هر يك در زندگي موجب صدمه و آسيب ديگري است و بالندگي فرد در سايه رشد دو عنصر مادي و معنوي نهفته است كه مسلما پويايي جامعه نيز از اين امر، حيات پرباري را خواهد يافت و لذا اگر بشر امروز دچار فقر مادي است و از تنگناهاي اقتصادي و معيشتي در سراسر جهان رنج مي برد به همين اندازه از امور معنوي هم فاصله گرفته است كه محقق شدن اين مهم اجتماع معاصر را در هاله اي از قتل ها، غارت ها، بي عدالتي ها، تبعيض ها، تملق ها، چاپلوسي ها، استعمارها، استثمارها و ضد ارزش ها فرو برده و جهانيان را در گرداب خودخواهي ها و بي رحمي ها به ورطه هلاكت انداخته است. بهشت آن گاه بهشت است، مدينه فاضله آن گاه مدينه فاضله است كه عناصر مادي و معنوي در كنار هم به كار آيند و وجود هر يك آثار مباركي در ديگري داشته باشد و اگر غير از اين باشد فقدان يكي به هر دليل، جهنم آدمي را رقم خواهد زد و حتي افراط در هر يك موجب رستگاري نخواهد گرديد و آدمي دچار سردرگمي و چند راهي خواهد شد. بنابراين از افراط و تفريط بايد پرهيز كرد و اجتماع را به سوي اعتدال هدايت نمود و تربيت يعني اعتدال و مسئوليت والدين، حركت بر خط اعتدال است و مكتب انسان ساز اسلام با تعاليم معتدلش توانسته است در عرصه جهاني، شاداب و با طراوت باقي بماند و هميشه حرفي تازه با توجه به مقتضيات زمان و مكان داشته باشد، كه برخورد رسول اكرم(ص) با مردي انصاري در پس از مرگش مويد نكته مذكور است كه نظر خوانندگان محترم را به اين روايت جلب مي نمايم:
«مردي از انصار فوت كرد، اين فرد داراي چند طفل صغير بود و مختصر سرمايه اي را كه داشت نزديك مرگ به قصد عبادت و جلب رضاي خداوند از كف داد، كودكانش در همان روز براي زندگي از مردم تمناي مساعدت مي كردند. اين خبر به اطلاع پيامبر اكرم(ص) رسيد. حضرت پرسيد: با جنازه متوفي چه كرديد؟ گفتند: دفنش نموديم، حضرت فرمود: اگر قبلامي دانستم نمي گذاردم او را در قبرستان مسلمين دفن كنيد، او مال خود را از دست داده و فرزندان خويش را به گدايي بين مردم رها نموده است.»(۱)
در روايت هاي ديگر نيز به پرورش هاي روحاني و ايماني توجه ويژه اي شده است كه به چند نمونه از آنها در ذيل اشاره مي گردد:
۱- حضرت علي(ع) مي فرمود: «بخشش و تفضل هيچ پدري به فرزندش بهتر از عطيه ادب و تربيت پسنديده نيست.»(۲)
۲- حضرت علي(ع) نيز فرموده است: «هيچ ارثي براي فرزندان بهتر از ادب و تربيت نيست.»(۳)
۳- حضرت امام زين العابدين، سيدالساجدين(ع) فرمود:
«حق فرزندت به تو اين است كه بداني وجود او از تو است و نيك و بدهاي او در اين دنيا وابسته به تو است، بداني كه در حكومت پدري و سرپرستي او مواخذ و مسئولي، موظفي فرزندت را با آداب و اخلاق پسنديده پرورش دهي، او را به خداوند بزرگ راهنمايي كني و در اطاعت و بندگي پروردگار ياريش نمايي، به رفتار خود در تربيت فرزندت توجه كني. پدري باشي كه به مسئوليت خويش آگاه است، مي داند اگر نسبت به فرزند خود نيكي نمايد در پيشگاه خداوند اجر و پاداش دارد و اگر درباره او بد كار كند مستحق مجازات و كيفر خواهد بود.»(۴)
از حديث امام چهارم حضرت علي بن الحسين(ع) كه حديث پرمغز و گرانبهايي به شمار مي آيد استنباط مي شود:
اولاپرورش صحيح كودكان يك مسئوليت ملي است.
ثانيا اين وظيفه مقدس امري روحاني است كه فريضه اجتناب ناپذير شرعي و مذهبي محسوب مي شود.
ثالثا حديث مزبور به مسئوليت پدران در تربيت فرزندان تصريح كرده است.
رابعا حضرت امام(ع) پرورش هاي اخلاقي و ايماني كودكان را از وظايف مسلم مذهبي آنان دانسته است.
خامسا يادآور شده است كه تربيت هاي پسنديده پدران مانند اداي يك فريضه مذهبي موجب اجر و پاداش در پيشگاه خداوند است و پرورشهاي ناپسند مانند ترك واجب يا ارتكاب گناه، پدران را مستحق عقاب و كيفر الهي خواهد كرد. در حديث گرانبهاي ديگري وجود مقدس حضرت امام صادق(ع) موضوع مذكور را مورد تاكيد قرار داده است و مراقبت شديد پدران را در تربيت فرزندان از حقوق واجب آنان دانسته است.(۵)
چند توصيه به والدين جوان:
اكنون با توجه به فضاي بحث، دختران و پسران جوان را كه مادران و پدران فردا هستند مورد خطاب قرار مي دهم و مي گويم با علم و آگاهي از وظايف زناشويي پا به اين عرصه گذاريد و از ديوانگي محض كه آميختگي با جهل دارد پرهيز نماييد و بدانيد آينده در صورتي متعلق به شما است و شما نيز معلمين فردا خواهيد بود كه با روش صحيح زندگي و تربيت كودك آشنايي پيدا كرده باشيد و براي رسيدن به اين مهم، معرفت و درك نكات ذيل از با اهميت ترين اصول پيوند زناشويي محسوب مي شود كه در استحكام خانواده بلاترديد مفيد و موثر واقع مي گردد.
۱- چون حضرت سجاد(ع) از پيشگاه ذات باريتعالي براي حسن تربيت فرزندان خود مدد و توفيق طلب نماييم.(۶)
۲- اهتمام به تعاليم ديني و علمي فرزندان خويش.
۳- پرهيز از بردن كودكان و اطفال به مجالس گناه (دور نگه داشتن آنان از محيط معصيت)
۴- عامل بودن والدين به ايمان مذهبي و پايبندي ايشان به تعاليم نوراني و آسماني دين مبين اسلام، اثر وضعي داشته و اين گونه والدين قادر خواهند بود فرزنداني شايسته و لايق، درستكار و صحيح العمل پرورش دهند.
۵- مزين كردن تربيت كودكان از ابعاد عملي به پرورش هاي روحاني و ايماني كه مي تواند منشا پاكي، فضيلت و سرمايه بزرگ خوشبختي و سعادت محسوب شود و اين يعني ارزش تربيت بر پايه نظريه تكريم و احترام.
۶- والدين بايد در تامين سلامت جسم و تقويت عقل و علم كودكان خويش كمال جديت و كوشش را اعمال نمايند.
۷- در جهان پر تلاطم امروزي كه ابزار ارتباطي بين جهانيان (با توجه به تكنولوژي) روز به روز در حال تكامل است، پيام هاي فرهنگي متعددي به لحاظ شكلي و ماهوي در ميان ملل مبادله مي گردد كه اگر با سنن، آداب و مذهب آنان سنخيت نداشته باشد خود معضل جدي براي جوامع محسوب مي گردد خاصه آنكه اين ابزار ممكن است مورد سوء استفاده هاي سياسي ، فرهنگي قدرتمندان جهت مسخ جوامع ارزشمدار قرار بگيرد كه در چنين مواقعي كودكان، نوجوانان و جوانان در معرض خطر جدي هستند و لذا پيشنهاد به والدين اين است كه مسموعات و مبصرات فرزندان خويش را كه از راه گوش و چشم وارد مغز آنان مي شودند شديدا تحت مراقبت قرار دهند، زيرا چه بسا يك گفتار موهن و پليد، يك منظره زشت منحرف كننده، فكر طفل را به خود مشغول نمايد و او را از صراط مستقيم بگرداند كه اين موضوع مي تواند براي هميشه او را بدبخت و آلوده نمايد.
۸- تربيت صحيح فرزندان، بايد در سايه سرمايه هاي ايماني و معنوي صورت پذيرد و اين موضوع مورد اتفاق تمامي اساتيد تعليم و تربيت مي باشد. كوموله سو كه از اساتيد تعليم و تربيت است، هنگامي كه براي تنظيم گزارشي در چهارمين كنگره ازدواج مشغول مطالعه بوده است با زني برخورد مي كند كه توانسته بود پس از مرگ همسرش ده فرزند خود را با موفقيت كامل تربيت كند. كوموله سو در كتاب خود(۷) با زن مورد اشاره چند پرسش و پاسخ داشته است. زن در پاسخ هاي خود از خدا و دعا و خلاصه از ايمان سخن گفته و توفيق خويش را در تربيت صحيح فرزندان، مرهون سرمايه هاي ايماني و معنوي خود دانسته است. كوموله سو در پايان از زن مورد نظر پرسيده است:
پس براي فرزندانتان چه كرديد؟
زن پاسخ داده است: كار ديگر نكردم... من روي نفس خود كار كردم و خداوند روي آنها عمل كرد.
آن گاه كوموله سو نتيجه گيري خود را از پرسش و پاسخ با اين زن چنين بيان مي كند:
«بدين گونه اين زن تنها زير نفوذ ايمان و عقيده به تكامل خويش پرداخت در حالي كه پا به پاي اين موجودي كه به سوي برتري و معرفت مي رفت يك مربي بي ايراد، آراسته به خصايل و نيروهاي لازم براي ايجاد يك وظيفه خطير با وي پيش مي آمد.
اين زن با روش پسنديده خود در صف كساني كه براي تجلي دادن الهي، در روان انساني با يزدان همكاري مي كنند به نام خويش جاي شايسته اي باز كرد.»(۸)
۹- والدين براي آنكه فرزندان خويش را با مفاهيم تشخيص خوب و بد، برخورداري از تملك نفس، جمال دوستي و خدا پرستي آشنا نمايند چاره اي جز اين نخواهند داشت كه تعليمات خويش را بر پايه تعاليم عملي اصول زندگي مستقر سازند و اين مهم جز در محيط تربيتي خاص امكان پذير نخواهد بود و اين محيط بايد به نحو مطلوب و شايسته ساخته شود و اين امر با توجه به انحطاط اخلاقي جوامع امروزي، همتي بس عظيم را مي طلبد.
۱۰- محيط اجتماعي بايد با ضروريات تعليم و تربيت هماهنگ و موافق باشد و در غير اين صورت تصفيه پردامنه اي بايد در جهت مذكور به عمل آيد تا كودكان و جوانان در بستر اجتماع بدون دغدغه و نگراني از راديو، تلويزيون، سينما، مراكز آموزشي و پايگاه هاي فرهنگي و مطبوعاتي بهره برداري بهينه نمايند.
در خاتمه از درگاه كبريايي ذات اقدس احديت عاجزانه و در نهايت تضرع مي خواهيم ما را در پرورش صحيح كودكانمان مدد فرمايد تا بتوانيم آنان را در اين جهان پر تلاطم كه از سوي شياطين فساد، خدعه و نيرنگ مورد هجوم هميشگي هستند، صالح و افرادي لايق و شايسته بار آوريم.
پي نوشتها:
۱- قرب الاسناد، ص ۱۳
۲- مستدرك الوسائل، ج ۲، ص۵۲۶
۳- غررالحكم، ص ۱۳۸
۴- مكارم الاخلاق، ص ۲۳۲
۵- و تجب للولد علي والده ثلاث خصال: اختياره لوالدته و تحسين اسمه و المبالغه في تاديه. «تحف العقول،
ص ۲۲۳»
۶- واعني علي تربيتهم و تاديبهم و برهم. «صحيفه سجاديه، دعاوه لولده»
۷ و۸- كتاب ما و فرزندان ما، ص۸۱
قدم هاي مثبتي كه برداشته نمي شود
اسدالله افشار
امروز ديگر براي هيچ كس اين حقيقت دردناك پوشيده نيست كه عوامل فساد از هر سو نسل جوان ما را احاطه كرده و آنها را دسته دسته به سوي تباهي مي كشاند.
اين نسلي كه بايد رسالت بزرگ تاريخي خود را در حفظ اين كشور كهنسال در آينده نزديك انجام دهد چنان غرق گناه شده است كه هيچ حد و مرزي را به رسميت نمي شناسد.
درست است كه فساد كنوني در جهان منحصر به نسل جوان نيست بلكه همه طبقات را فرا گرفته و در ميان طبقه جوان نيز افراد با ايمان و صالح فراوان هستند. ولي از آنجايي كه اميد ما به «نسل جوان» بيشتر است و رنگ پذيري آنها بر اثر قلب پاك و روح بي آلايشي كه دارند زيادتر مي باشد تكيه بحث ما بيشتر روي آنهاست.
در برابر اين وضع اسف انگيز و رقت بار با اينكه سر و صدا و هياهو و نوحه سرايي فراوان شده، اما بدبختانه مانند بسياري موضوعات ديگر مطلب از دايره حرف تجاوز نكرده و تقريبا هيچ قدم مثبتي برداشته نشده است.
البته اين فساد و انحراف فكري و اخلاقي منحصر به مملكت ما نيست بلكه در كشورهايي كه باصطلاح جزء پيشرفته ترين ممالك جهان محسوب مي شوند مانند كشورهاي سوئد، فرانسه، انگلستان و آمريكا مسئله طغيان و سقوط جوانان در دامان فساد مسئله روز شده است.
بلكه فساد و طغيان جوانان در اين كشورها از كشورهاي شرقي كه به قول آنها در حال رشد و توسعه هستند به مراتب بيشتر است، جوانان ما نيز به همان نسبت كه از نقطه هاي تاريك و منفي تمدن آنها كوركورانه تقليد مي كنند آلوده تر مي شوند.
اين وضع از روي يك حقيقت، پرده بر مي دارد و ثابت مي كند كه طغيان و انحراف عده اي از جوانان ما نه معلول «فقر» است و نه «بي سوادي» زيرا آنها كه با سوادترند و زندگاني مرفه تري دارند آلوده تر و گناهكارترند.
گاهي همان جوانان تحصيل كرده و باصطلاح متمدن اروپايي و آمريكايي دست به حركات جنون آميزي مي زنند كه هر بيننده اي را حيران و وحشت زده مي كند. در و پنجره و شيشه ها و صندلي هاي كافه ها و رستوران ها را به طرز وحشيانه اي خرد مي كنند. حريق هاي موحش عمدي در نقاط حساس شهر ايجاد مي نمايند، نظم خيابان ها را با حركات وحشيانه دسته جمعي خود بهم مي زنند.
بدون جهت به پليس و مامورين انتظامي حمله كرده آنها را مجروح مي سازند. به خوابگاه دختران حمله نموده و ديوانه وار لباس هاي آنها را پاره مي كنند و مانند اينها ...(!!1)
يك مطالعه دقيق رواني ثابت مي كند كه آنها واقعا ديوانه نيستند، بلكه انرژي هاي اضافي فراواني كه در روح و جسم يك جوان وجود دارد و مي تواند منشا همه گونه فعاليت هاي سودمند اجتماعي گردد بر اثر بدآموزي و عدم رهبري صحيح، به اين راه هاي خطرناك كشيده مي شود.
وجود جوانان مانند كوه هاي وسيع و آبگيري است كه بر اثر باران هاي مداوم سيلاب هاي عظيمي به راه مي اندازد، اگر در برابر اين سيلاب ها سد بندي صحيحي شود زمين هاي باير را آباد و شهرهاي تاريك را با نيروي برق خود روشن خواهد ساخت.
ولي اگر سد بندي در برابر آن نشود زمين هاي آباد را ويران و شهرها و آبادي ها را درهم مي كوبد.
انرژي هاي اضافي و نيروهاي سرشار وجود جوانان كه فعالترين و مفيدترين سرمايه هاي انساني هستند نيز بر اثر عدم رهبري صحيح در اجتماعات كنوني به صورت يك عامل وحشتناك تخريبي درآمده است.
باعث تاسف است امروزكه حتي از رودخانه ها و آبشارهاي كوچك براي توليد برق و كشاورزي استفاده مي شود و حتي به فكر بهره برداري از نيروي جزر و مد درياها افتاده اند. ولي از اين نيروهاي عظيم انساني نه تنها استفاده نمي گردد بلكه بايد همه سال مبالغ هنگفتي صرف ترميم خرابي هاي ناشي از سوء استفاده و مصرف غلط آن گردد.
عامل اصلي اين بدبختي بزرگ چيست؟
پاسخ اين سوال را در يك جمله كوتاه مي توان خلاصه كرد: بدآموزي؛ عدم درك صحيح مفهوم آزادي و تمدن، توسعه وسايل فساد و عدم رهبري صحيح. اين چهار موضوع عامل اصلي اين وضع اسف انگيز مي باشد.
در گوشه و كنار اجتماع امروز ما قيافه پسران دختر نما! با لباس ها و آرايش هاي زنانه با گردن بند و دست بند طلاو احيانا با موهاي ژوليده و انبوهي، شبيه وحشيان جنگل هاي آمازون كه خود را به سبك بيتل ها آرايش كرده اند به چشم مي خورد.
همين ها هستند كه سرانجام براي تامين مخارج سنگين اين هوسراني ها بي حساب دست به تشكيل باندهاي دزدي، قاچاق مواد مخدر و مانند آن مي زنند و اگر دل و جرات اين كار را نداشته باشند به اعمال ننگيني تن در مي دهند و هنگامي كه راه ها را به روي خود بسته ببينند دست به خودكشي مي زنند.!
اين تنها يك گوشه كوچك از بد آموزي هايي است كه در اجتماعات كنوني صورت مي گيرد، در مورد انواع ديگر بد آموزي و همچنين آزادي هاي غلط، توسعه وسايل فساد و رهبري هاي نادرست هر يك سخن بسيار است كه فعلامجال آن نيست.
اينها همه بيان درد بود، علاج چيست؟
آيا تنها نوحه سرايي و اظهار تاسف كافي است. آيا اگر هزاران سال اين گونه دردها را بازگو كنيم و تكرار نماييم و افسوس بخوريم به جايي مي رسد؟ بديهي است نه.
در برابر تمام اين بدبختي ها يك چيز مايه اميدواري است و آن اينكه خوشبختانه اين درد را همه به خوبي احساس كرده اند. (حتي آن دسته از جواناني كه قربانيان آن وضع نابسامان هستند) و عوامل اصلي آن نيز شناخته شده و لذا راه درمان روشن است اگر چه از نظر عمل مشكل مي باشد.
به عقيده ما قبل از هر چيز بايد نيروي ايمان به خدا را در دل هاي جوانان زنده كرد تا در پرتو آن شخصيت خود را بازيابند و بر اعصاب خود مسلط شوند و يك نيروي كنترل كننده در درون آنها به وجود آيد و به دنبال آن نهال اخلاق و فضيلت در وجود آنها بارور گردد.
تمام پدران و مادران - و حتي خود جوانان - بايد براي مقابله با اين خطر بزرگ كه آينده بلكه امروز آنها را تباه مي كند، بپاخيزند و به انتظار ديگري ننشينند.
نخستين گامي كه در اين راه بايد برداشته شود دست زدن به يك نهضت عظيم فرهنگي است، فرهنگ مهمترين سنگري است كه مي توان در پناه آن با اين خطر بزرگ جنگيد. اين موضوعي است كه بارها آزمايش شده و نتايج مثبت و غير قابل انكاري داده است.
امتياز بزرگي كه اين وسيله مبارزه بر ساير وسايل دارد اين است كه جنبه «پيشگيري» دارد نه «درماني» يعني پيش از آنكه جوانان آلوده شوند آنها را از چنگال عوامل فساد نجات مي دهد و به همين دليل نقش موثرتري مي تواند داشته باشد.
خواهيد گفت اين كلي گويي نيز بدرد نمي خورد، نهضت عظيم فرهنگي يعني چه و چگونه بايد به وجود آيد؟
ولي توجه داشته باشيد كه اين نقشه كلي را به آساني مي توان پياده كرد. فرهنگ بايد به دست مردم سپرده شود، به دست پدران و مادراني كه مسلما براي تربيت فرزندان خود دلسوزي بيشتري دارند.
روشنتر بگوييم: امروز در بسياري از شهرستان ها گروه هاي فرهنگي مختلفي كه بعضي نسبتا وسيع و بعضي كوچك است تاسيس شده و دبيرستان ها، دبستان ها، كودكستان هايي زير نظر اين گروه هاي فرهنگي به وجود آمده كه تعليمات فرهنگي را به طور كامل آميخته با تعليمات عالي اسلام و مسائل اخلاقي به جوانان مي آموزند و آنها را با سلاح علم و دانش هماهنگ با ايمان، مجهز مي سازند.
بسياري از اين مدارس زير نظر روحانيون روشنفكر اداره مي شود كه نمونه آن را در تهران، مشهد، قم، اصفهان، آبادان، اهواز، تبريز، خرمشهر، شيراز و ساير شهرستان هاي ديگر مي توان مشاهده كرد.
گرچه اين گروه هاي فرهنگي نسبت به ميزان احتياجاتي كه وجود دارد هنوز بسيار كم است ولي نتيجه بعضي از آنها بسيار رضايت بخش و عالي بوده و گذشته از اينكه بار وزارت فرهنگ و ارشاد را سبك كرده اند، جواناني دانشمند و مسلمان و مودب و سر به راه به اجتماع تحويل داده اند كساني كه از نزديك با بعضي از اين دبيرستان ها در تهران و مشهد و قم و بعضي شهرستان هاي ديگر تماس داشته اند اين حقيقت را كاملاتصديق مي كنند.
البته در كار بعضي از آنها هنوز نقايصي وجود دارد كه بايد تدريجا بر طرف گردد، ولي در هر صورت اين يك جهاد مقدسي است كه بر همه مسلمانان اعم از مرد و زن پيرو جوان واجب است با تمام قدرت در راه آن بكوشند و براي تشكيل و توسعه و تكميل اين گونه مدارس از هيچگونه فداكاري مضايقه نكنند.
اينكه مي گوييم «واجب» راستي «واجب» به معني حقيقي و شرعي است و يك دين بزرگ انساني و مذهبي مي باشد كه بر گردن همه در برابر نسل جوان كنوني خواهد بود و كوتاهي در اين مورد مسلما گناه محسوب مي شود.
بايد اين گونه گروه هاي فرهنگي آن قدر توسعه يابند كه تمام فرهنگ كشور را شامل شود و عملافرهنگ به دست مردم - مردم با ايمان و دلسوز و بيدار - سپرده شود.
دولت هم بايد همه گونه تسهيلات را در اين راه فراهم سازد. زيرا نفع اين مدارس در درجه اول عايد كشور و استقلال مملكت مي گردد، چنين افراد با اين تربيت هستند كه مي توانند در برابر انبوه مشكلات بين المللي و داخلي كه ممالك جهان عموما با آن روبرو هستند كشور خود را حفظ كنند، نه آن افراد بي بند و بار و هوسباز و بي ايماني كه جز به وسايل شهوتراني خود نمي انديشند.
ما به عنوان انجام يك فريضه مذهبي و انساني موظف بوديم به تمام هموطنان هشدار دهيم و گوشه اي از راه حل مشكل بزرگ «نسل جوان» را ارائه نماييم، اين شما و اين وظيفه ديني و وجداني شما!
پي نوشت:
۱- تمام اين حوادث در سال هاي اخير در كشورهاي اروپايي و آمريكايي رخ داد و در جرايد نوشتند.
|
جهان در انتظار رويت به تماشا نشسته است | ||
|
جشن نيمه شعبان جشن آمادگي است، آمادگي براي شركت در نهضتي بزرگ و انساني، نهضتي كه سازنده و حيات بخش است. آغاز آن با ظهور امام مهدي(عج) و فرجام آن شكست سيهروزيها، جهلها، شركها، فسادها و جنايتهاست. آمادگي براي حركتي مستمر و توام با زمينهسازيها، با مقاومت زيادتر و تلاش بيشتر، براي وصول به ايده حكومت اسلامي و وحدت و برابري است. |
چشم تیزبین جامعه
اسدالله افشار
سال ۷۷ محمود صارمي خبرنگار متعهد خبرگزاري جمهوري اسلامي در افغانستان توسط نيروهاي طالبان به درج رفيع شهادت رسيد . اين حادثه دلخراش و جانگداز جامعه مطبوعاتي كشور و رسانههاي بينالمللي را متاثر و اندوهگين ساخت ، لذا به پاس احترام به خبرنگار شهيد و دفاع از حقوق اهالي مطبوعات روز هفدهم مرداد هر سال به عنوان “روز خبرنگار” نامگذاري شده است . حال با گذشت يازده سال از شهادت محمود صارمي ، خبرنگاران و روزنامهنگاران در چنين روزي ، ضمن اداي احترام به اين شهيد بزرگوار عرصه اطلاع رساني ، با انگيزه حمايت مادي و معنوي از جايگاه خبرنگار ، به ارائه نظرات مختلف ميپردازند . صاحب اين قلم نيز به عنوان يكي از اهالي مطبوعات كه افتخار دارد بيش از دو دهه در عرصه اطلاعرساني و در زمينههاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و حقوقي قلم زده است ، مطالبي را به مناسبت اين روز مطرح كرده تا توانسته باشد اداي ديني به جامعه فرهيخته مطبوعاتي فداكار ، تلاشگر ، ايثارگر ، حق جو ،آرمان خواه ، ارزشگرا و عدالتخواه و مظلوم اين مرز و بوم كهن نموده باشد .
مطبوعات ركن چهارم دموكراسي
مطبوعات به عنوان ركن چهارم دموكراسي از جمله مهمترين و كارآمدترين ابزارهاي اطلاعرساني محسوب ميشوند و به لحاظ تاثيرات عميق و فراگيري كه در راستاي ارتقاي سطح فرهنگي، اجتماعي و سياسي و صنعتي جوامع دارند، همواره به عنوان يكي از شاخصههاي توسعه مطرح ميباشند. امروزه حتي در ادبيات سياسي جهان ، قدرت اطلاعاتي جايگزين قدرت نظامي ، اقتصادي و فرهنگي شده است و كشورهاي ثروتمند اطلاعاتي نسبت به كشورهاي فقير اطلاعاتي برتري دارند. خبرنگاران رسانههاي گروهي به عنوان ستونهاي اطلاعرساني در جامعه محسوب ميشوند و در جوامعي كه جايگاه خبرنگاران و مطبوعات مورد توجه قرار گرفته و آزادي بيان و اطلاعات محترم شمرده شده است ، تاثيرآن در ترويج فرهنگ قانون مداري كليه افراد جامعه و همبستگي و انسجام اجتماعي و در نهايت افزايش اقتدار سياسي و پيشرفت همه جانبه كشورها عيان شده است.
ساختار حرفهاي خبرنگاري
ساختار حرفهاي بويژه در مورد خبرنگاري يكي از عناصر بنيادين حقوق ارتباط جمعي به شمار ميرود . در اين زمينه ، جرح و تعديل هايي صورت گرفته است و تفاوتهايي نسبت به حقوق كار ، در نظر گرفته شده است كه باعث ميشود نظام يا سيستم ارتباط جمعي ، ويژگي هاي خاص خود را پيدا كند . بيترديد، اين ساختار حرفهاي در ظاهر و در درجه اول، برروابط سلسله مراتب اداري حاكم است كه شدت و ضعف متفاوتي دارد و ميان مديريت يك موسسه و كساني كه به عناوين مختلف و به اشكال گوناگون ، با آن همكاري ميكنند و يا براي آن كار ميكنند برقرار است و حقوق و تكاليف متقابل آنها را مشخص ميكنند. در فرانسه دستكم ساختار حرفه خبرنگاري در موسسات رسانهاي ، نسبت به حقوق كار، تفاوتهايي دارد و از ويژگيهاي خاص خود برخوردار است . الزامات و ضرورتهاي خاص مربوط به ماهيت اين فعاليت، شرايط انجام آن و تعهد معنوي و شخصي كساني كه به اين كار ميپروراند مد نظر قرار ميگيرد. ساختار حرفهاي ، بويژه از برخي تضمينهاي اخلاقي برخوردار است كه آزادي آنها را تامين ميكند و آنها را نيز ملزم ميكند كه به آزادي ارتباط جمعي و به حقوق عمومي احترام بگذارند . اين وضعيت خاص ساختار حرفهاي خبرنگاري ، آن را به يكي از عناصر مهم تشكيل دهنده حقوق ارتباط جمعي تبديل ميكند . هر يك از طبقات همكاران موسسات رسانهاي، اعم از پرسنل اداري، كارمندان، پرسنل فني ، از لحاظ ساختار حرفهاي خود و بويژه برمبناي كنوانسيون هاي مختلف دسته جمعي از عناصر و با مزاياي خاصي برخوردارند كه اصولا مادي هستند . با وجود اين ، خبرنگاران، طبقه اي هستند كه ساختار حرفهايشان ، بيشترين تفاوتها را با ديگران دارد. اين تفاوتها ناشي از دامنه و بويژه ناشي از ماهيت عناصر ويژه اين حرفه است.
تعريف قانوني خبرنگار در حقوق فرانسه
در حقوق فرانسه ، يك تعريف قانوني از خبرنگار وجود دارد. اين تعريف كه توسط قانون 29 مارس 1935 پذيرفته شوده بود ، به طور جزيي توسط قانون ۴ ژوئيه ۱۹۷۴ ، اصلاح و تكميل شد . اما اين تعريف ، همچنان فاقد صراحت است و جامع نيست. عملا همه عبارت آن ، تفسير بردار و قابل انتقاد است . رويه قضائي، توضيحات و روشنگريهاي لازمي در اين زمينه صورت داده است كه جا دارد مجموعه آنها را در قالب يك بيان قانوني جديد درج كرد. مطابق بند اول ماده ۷۶۱ -۲ قانون كار،خبرنگار حرفهاي كسي است كه كار اصلي ومداومش كه همراه با دريافت مزد باشد ، اشتغال در يك يا چند موسسه انتشاراتي روزانه يا گاهنامه يا در يك يا چند خبرگزاري است و منبع اصلي درآمدش همين باشد . همين ماده ،پس از اين تعريف كه دامنه بسيار گستردهاي دارد و در بند دوم خود “گزارشگر” و در بند سوم خود ، تعدادي از همكاران مستقيم تحريريه را نيز در حكم خبرنگار دانسته است . ماده ۹۳ از قانون ۲۹ ژوئيه ۱۹۸۲ “راجع به رسانه هاي سمعي و بصري” كه در قانون۳۰ سپتامبر ۱۹۸۶ “راجع به آزادي رسانههاي سمعي و بصري نيز به اعتبار خود باقي مانده ، صراحتا مقدر ميدارد كه “خبرنگارانشان در رسانههاي نوشتاري، خبرنگار محسوب ميشوند” و مقدرات قانون كار نيز به همين عنوان برآنها قابل اجراست . بنابراين از تعريف قانوني خبرنگار كه در سطور فوق به آن اشاره گرديد سه عنصر ، راجع به “ماهيت فعاليت” ، “شرايط” و “اماكن فعاليت” قابل ملاحظه است.
بيان ديگرنكات مهم و مرتبط با امر خبرنگاري
نكته اول - خبرنگاري، شغل شريف و مقدسي است كه از گذشته تا به حال، اهميت و جايگاه ويژه داشته است، خصوصا كه عصر حاضر عصر ارتباطات است و ارزش كار خبرنگاري، اهميت دو چنداني پيدا كرده است.
خبرنگاران به واسطه نمايندگي “افكار عمومي” وظايف سنگيني بر عهده دارند كه اطلاع رساني صريح، سريع و شفاف از وقايع و رخدادها، افشاي حقايق، نقد عملكردها، مطالبه خواستههاي مردم از مسئولان و انعكاس مشكلات مردم و نارساييها از مهمترين وظايف آنها به شمار ميرود. به واسطه وظايف حساس خبرنگار، خصوصا “پرسشگري و نقادي” او، “استقلال خبرنگار” اصليترين شرط سلامت كار خبرنگاري است.
خبرنگار اگر مستقل باشد و وامدار هيچ فرد، گروه و يا نهادي نباشد ميتواند بدون دغدغه و با صراحت، مطالبات واقعي مردم از مسئولان و دستگاهها را مطرح سازد و هر گونه كوتاهي و نارسايي را به نقد بكشد.
خبرنگاران بايد هوشيار باشند كه در درام “ابتذال ژورناليستي” كه در راه آنها گسترانيده شده، گرفتار نشوند. خبرنگاران بايد با پرهيز از گرفتن هر گونه هديه و امتياز، استقلال خود را حفظ كنند و با شجاعت و شهامت، انتقادات صريح و بي پرده خود را كه همانا مطالبات حقيقي مردم است از مسئولان و دستگاهها مطرح سازند.
نكته دوم- حرفه خبرنگاري از جمله حرفههاي صاحب منزلتي است كه نبايد تا مرزي سقوط كند كه نياز به حمايت يا پشتيباني در حوزه جامعه و سياست داشته باشد.
مطمئنا خبرنگار و خبرنگاري در ايران تا رسيدن به مرزهاي تكامل و ايفاي نقش مستقل واقع گرايانه و غير متعهدانه فاصله نسبتا زيادي دارد. فاصلهاي كه جز با ارتقاي جايگاه خبرنگاران به عنوان چشمهاي بيدار و ناخدا بر امور سياسي و اجتماعي و نقش انتقادي آنها نسبت به مسائل و مشكلات جامعه كم نخواهد شد.
نكته سوم - خبرنگاران در عرصههاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي داخلي و انتقال واقعيات اين عرصهها به محدوده يكديگر جهت اتخاذ تصميمات و راهبردهاي مشكل گشا يا تكاملي وظيفه و مسئوليت بسيار خطيري را بر عهده دارند. هرگونه سطحي نگري، تنگ نظري، ترويج منافع شخصي، جناحي و گروهي بر منافع ملي و مصالح عموميدر عرصه كار خبرنگاري و تحريف يا توجيه اطلاعات و اخبار ميتواند خسارات هنگفتي به امنيت و آرامش و پيشرفت يك كشور وارد نمايد.
نكته چهارم- جايگاه و نقش خبرنگاران در رسانهها در جامعه با توجه به جريان آزاد اطلاعات در عصر كنوني كليدي وحساس ميباشد. خبرنگاران پل ارتباطي مردم و جامعه هستند كه با نوشتههاي خودشان نقش عمدهاي در روشنگري افكار عموميدارند. خبرنگاران تلاشگران واقعي جامعه هستند و بدون حضور آنها در صحنه، بخشهاي مختلف جامعه زيان خواهد ديد. آنها همواره با سعي و تلاش خود اخبار و اطلاعات لازم را در اختيار آحاد مردم قرار ميدهند تا فرايند تصميمگيري در زمينههاي مختلف آسان شود.
نكته پنجم- تامين امنيت شغلي خبرنگاران و فراهم كردن امكانات معيشتي براي آنان در افزايش كارايي اين قشر مهم ميباشد. اين قشر از فرهنگسازان جامعه كه با ايثار و فداكاري همواره براي اطلاع رساني در برخي موارد حتي جان خود را نيز به خطر مياندازند ارتباطي دو طرفه با مردم و مسئولان برقرار ميسازند و اعتماد ملي را سبب ميشوند و لذا جاي آن دارد كه مسئولان نظام در تعامل با اصحاب مطبوعات ضمن سعه صدر به جاي انباشته كردن خطوط قرمز از فرصت قلم خبرنگاران براي پاسخگويي خود نهايت بهره را ببرند و رويكرد فرهنگي را جايگزين رويكرد امنيتي كنند.
نكته ششم- خبرنگار مستعد و صادق با نگاه موشكافانه خبري خويش به نمايندگي از مردم جلوتر از جريانات جامعه حركت ميكند و همواره حالت تبشير و انذار دارد و هر آينه جامعه را نسبت به كژيها، مفاسد و مواردي كه جامعه سالم را به انحراف ميكشد هشدار داده و در عين حال جامعه را به آيندهاي روشن بشارت ميدهد.
خبرنگاران چشم تيزبين جامعهاند كه به دنبال بيان دردها و مشكلات مردم و يافتن راهبردها و راه حلها هستند. در جامعه امروز آزادي بيان، صداقت، امانتداري، شجاعت و پايبندي به مباني وارزشهاي اعتقادي جامعه ابزار لازم براي كار خبرنگاري و اطلاع رساني است.
نكته هفتم- صاحب نظران آموزش ضمن خدمت خبرنگاران را ضرورت امروز روزنامه نگاري كشور ميدانند و معتقدند يادگيري مهارتهاي روزنامه نگاري سايبر (انتقال اطلاعات) آموزش را امروزه به يك جبر تبديل كرده است و به همين دليل براي اكثر رسانههاي مطرح، آموزش به امري جدي تبديل شده است. از سوي ديگر تغييرات پيراموني از نظر تكنولوژيك اين ضرورت را دوچندان ميكند و همه نياز دارند براي شرايط روزنامه نگاري سايبر آماده شوند و اين آمادگي به مدد آموزشهاي روز ميسر است. اينترنت شاهد زنده اين ماجراست. بشر هيچ وقت و در هيچ مقطعي از چنين ابزار پر قدرت اطلاعاتي برخوردار نبوده است. صاحبان نظران نيز بر لزوم و ضرورت فراگيري استفاده از اينترنت تاكيد داشته و اعتقاد دارندخبرنگاران با اين ابزار افق را زودتر ميبينند چرا كه اينترنت براي روزنامه نگار ابتدا به ساكن حكم منبع را دارد و جهاني از اطلاعات را در دسترس او قرار ميدهد.
نكته هشتم- خبرنگاران نيازمند به لجستيك مادي و معنوياند، آنها بايد احساس امنيت كنند و از مصونيت لازم برخوردار باشند چه از حيث مادي و معنوي. بايد منزلت خبرنگاران در جامعه ارتقا يابد و آن را به عنوان حرفه سخت و زيان آور به حساب آورد. خبرنگار در ارائه خبر بايد با دوري جستن از افراط و تفريط و با شجاعت، راوي صادقانهانديشهها و رفتارهاي جامعه باشد. به رغم اهميت و جايگاه بلند حرفه خبرنگاري آنها را ميتوان مظلوم ترين قشر جامعه دانست. هنوز امنيت شغلي از دغدغههاي مهم خبرنگاران است. و هنوز مطلق نگري و ضعف آموزشي در فضاي رسانهاي كشور از مهمترين مشكلاتي است كه روزنامه نگاران ما با آن دست به گريبانند. در يك كلام بايد گفت حرفه خبرنگاري را بايد سهل و ممتنع دانست. سهل است چون خبرنگار با ساده ترين ابزار - قلم و كاغذ - ميتواند كسب خبر كند و خبر را نشر دهد، و ممتنع است زيرا احساس تعهد و مسئوليت سنگيني بر گردن دارد.
به مناسبت سالروز ميلاد مسعود امام زمان(عج)
اسدالله افشار
سلام بر انتظار، سلام بر منتظران، سلام بر آنان كه تبلور باران نورند؛ سلام بر آنان كه اشتياق را با انتظار در آميخته و از آن عشقي پاك و مقدس ساخته اند؛ سلام بر منتظران هميشه بيدار شيعه كه انتظار را وسيله شكافتن به حق و تاختن به ناحق مي دانند؛ سلام بر سردار بزرگ پنهان در سراپرده غيب كه به انتظار ياري بندگان فتاده در سيلاب حيرت است. آن موعود كه منتظران چشم به راه به ياد او، چشم به افق هاي دور دوخته اند تا با آموزش شكوفايي گل هاي اميد را به نظاره نشينند.
سلام بر تو اي كشتي نجات! سلام بر تو اي حجت خدا در زمين! اي صاحب اختيار! اي مهدي امت، اي قائم منتظر.
آنچه در پي مي آيد قطره اي از درياي بيكران «معرفت» به قبله خوبان، مهر تابان، موعودآخر الزمان است، اميد كه مباحث كوتاه و فشرده مطروحه در سالروز ميلاد با سعادتش، بذر محبت را بيش از پيش در قلوبمان بيفشاند و اطاعت از محبوب را در اعمالمان به بار نشاند و «زيارت» و «شفاعت» معصومين(ع) را ارمغانمان سازد.
جشن نيمه شعبان و راز شكوهمندي آن:
جشن نيمه شعبان جشن آمادگي است، آمادگي براي شركت در نهضتي بزرگ و انساني، نهضتي كه سازنده و حيات بخش است. آغاز آن با ظهور مهدي(عج) و فرجام آن شكست سيه روزي ها، جهل ها و شرك ها، فسادها و جنايت هاست. آمادگي براي حركتي مستمر و توام با زمينه سازي ها، با مقاومت زيادتر و تلاش بيشتر، براي وصول به ايده حكومت اسلامي و وحدت و برابري امم.
آن كس كه ولادت مهدي را اين چنين جشن مي گيرد، به حقيقت مي خواهد اعلام آمادگي براي شركت در اين نهضت كند و آن كس كه به نام مهدي و از شنيدن لقب قائم(عج) قيام مي نمايد مي خواهد بگويد كه من جان بر كف و آماده و مهياي قيام هستم و در اين قيام آمادگي همه جانبه دارم.
جشن تولد امام زمان(عج) جشن زنده شدن آرزوها، احياي اميدها، رونق گرفتن تمناهاي عالي انساني و خلاصه جشن منتظران است. با تولد مهدي(عج)، شادي و اميد در دل مشتاقان و آرزومندان تحقق وعده الهي، يعني وعده قسط و عدل جهاني و پيروزي مستضعفان، زنده مي شود. پاسداشت اين جشن از سوي مردم، بدان جهت است كه حيات و تولد مهدي(عج) سرنوشت ساز و عامل توجيه بقا و راز زندگي توام با حيثيت و شرافت ماست.
بشر در پي حل تباهي ها:
بشر به خاطر تشنگي فراوان روحي جهت دستيابي به پايگاهي استوار و جاويد، هر روز به سويي سر مي كشد، وليكن چون به سرچشمه حيات دست نمي يابد، مرداب ها و گندآبها نه تنها تشنگي او را رفع نمي كنند، بلكه بر بيماري هاي روحي و جسمي او مي افزايند. افسردگي و اضطراب و خستگي از اوضاع حاكم بر جهان، متفكران بشر را به جستجو درباره «نظريه ها» و يا «انديشه هاي» نوين براي دگرگون سازي نظامات اجتماعي كشانيده است؛ اما به هنر «ايده» يا «انديشه» اي كه چنگ مي زنند - گرچه برخي مشكلات حل مي شود- اما دشواري هاي ديگري پديد مي آيد.
خردمندان اين نكته را دريافته اند كه جهان به طور جدي در منجلاب فساد و تباهي به سر مي برد و تمام مكاتب اجتماعي كنوني در حل اين تباهي ها به بن بست رسيده اند.
افسردگي ها و دردهاي فكري و روحي و امراض درمان ناپذير جسمي موجب شده كه اين وجدان خسته انسان حق جوي آماده پذيرش عقيده مهدويت شود. عقلاي بشر در اين عصر بر اين باورند كه ظهور شخصيتي اصلاح گر كه تمامي گيتي را زير سايه حكومت عادلانه واحد ببرد، بسان ضرورتي در هستي لازم و بايسته است.
اعتقاد به مهدويت، ضرورت اجتماعي:
در كنار فساد اخلاقي و بي عفتي عمومي نسل هاي امروزي و رسميت يافتن روابط خلاف انسانيت در كشورهاي به ظاهر مترقي و آشفتگي هاي سياسي در جهان، فرصتي گرانبها به دست آمده و گروهي كه خود را از غرق شدن در منجلاب فساد حاكم در دنيا حفظ كرده اند، براي شنيدن سخن حق آماده شده اند. در اين جو نوين، در سايه كمرنگ شدن تعصب و تحجر و برخورد ايده ها و انديشه ها، بايد عقيده مهدويت را نه تنها به عنوان يك انديشه مذهبي و ديني، بلكه به عنوان يك مسئله فكري و ضرورت اجتماعي مطرح كرد. زيرا مهدويت در ضمير ناخودآگاه و عقل نهفته همه مردم جهان وجود دارد، به طوري كه هرگز كسي را نمي توان يافت كه برخوردار از قدرت فكر و انديشه سالم باشد و در ضمير و عقل و خرد خود پذيراي اين مسئله نباشد. زيرا اين وضع آكنده از فساد و سرشار از دشواري ها و بحران ها و جنايات و جنگ ها و تباهي ها، مصلح و نجات دهنده اي را مي طلبد كه توازن به هم خورده جهان را باز گرداند و بشريت را از اين همه فلاكت و بدبختي برهاند.
عقيده اصلاح جهان در پناه يك حكومت واحد جهاني:
عقيده اصلاح جهان در پناه يك حكومت واحد جهاني كه يك انسان صالح و كاملي در راس آن باشد، سابقه اي ديرينه دارد. «افلاطون» فيلسوف يوناني جامعه ايده آلي را طرح ريزي مي كند كه در آن نه از ظلم و ستم اثري است و نه از فقر و بدبختي. غايت نظام سياسي افلاطون پيدايش «مدينه فاضله» است. افراد در آن جامعه به صورت اشتراكي زندگي مي كنند. از نظر افلاطون جامعه مطلوب زماني به وجود مي آيد كه يا زمامداران فيلسوف شوند و يا فيلسوفان زمامدار.
«سرتوماس مور» دولتمرد و حقوقدان انگليسي- 1535م در كتاب خود به نام «اتوپيا» كه در سال 1516 ميلادي منتشر شد سرزميني با 54 شهر را در جزيره اي هلال گونه ترسيم مي كند كه با حكومت شورايي اداره مي شود. در اين مدينه فاضله مالكيت زمين و اموال، عمومي و اشتراكي است، زر و زيور قيمت ندارد، سكه و اسكناس ضرب و چاپ نمي شود، همه فقط روزي 6 ساعت كار مي كنند، آموزش و پرورش براي همگان رايگان است. فرهنگ مذهبي همراه با آزادي، فضاي جامعه را پوشانيده، گر چه جرايم به شدت كاهش يافته، ولي باز در صورت تجاوز به حريم قانون، بررسي عادلانه كيفري جرايم به طور جدي انجام مي گيرد، اما با هدف تربيتي.
و در كشور «خورشيدي» كه «توماس كامپانلا1639 - م »متفكر ايتاليايي طرح ريزي كرده، مانند مدينه فاضله افلاطون اين انتظار نهفته است كه تضاد و دشمني بر چيده شود، مقدار كار مساوي باشد، درآمد يكسان تقسيم شود. او اين شهر آرماني خود را بر فراز تپه اي در جزيره «سيلان» ساخته و در مجموع هفت د ژ تو در تو و يك معبد مركزي دارد.
زندگي اهالي اين شهر با كار همگاني و درآمد اشتراكي و بهره وري متساوي به رهبري حكيمي رباني به خوشبختي و نيكي مي گذرد. او در اين شهر امكان تحقق عدالت و وحدت را در ميان بشر طرح كرده است.
انديشه اداره جهان در سايه يك حكومت واحد و صالح سابقه زيادي دارد و اكثر انديشمندان بدان اقرار كرده اند و حتي كساني كه در برابر مكتب انبياء سر تسليم فرود نياورده اند، به ضرورت تشكيل چنين جامعه اي اعتراف كرده اند، چراكه اين اعتقاد ريشه در سرشت آدمي دارد و هيچ صاحب خردي نمي پذيرد كه جهان پيوسته تا انجام حياتش در رستم و بيداد غوطه ور باشد.
بررسي موضوع انتظار:
از جمله مسائلي كه بيش يا كم مورد تعبيرهاي ناروا و حتي سوء برداشت ها قرار گرفته، مسئله انتظار است كه در اين بخش به طور مختصر مورد بررسي قرار مي گيرد و نكات كليدي آن در چند مبحث زير بيان مي گردد؛
مبحث اول- معني و مفهوم انتظار: انتظار- از نظر لغت- به معني چشم به راه بودن، چشمداشت و به عبارت ديگر نوعي اميد به آينده داشتن است. خواه اميد به آينده اي زيبا و يا زشت و منفور. كسي كه عمل نابهنجاري را انجام داده بايد منتظر عقوبت و كيفر آن باشد و كسي كه عمل خيري را انجام داده منتظر دريافت پاداش و نتيجه احسان خود است.
انتظار - از ديد مذهب- اميدي است به آينده اي نويد بخش و سعادت آفرين كه در آن ستم و تبعيض، تعدي و اجحاف وجود ندارد. بد كاري و بدخواهي محكوم است، ظلم و نابرابري از جامعه رخت بر مي بندد و بشريت طريق فضيلت را در پيش مي گيرد.
انتظار نوعي تخليه براي تحليه است. نوعي آمادگي براي پاك شدن، دور ماندن از زشتي ها، ستمبارگي ها، وصول به تزكيه نفس، تجديدقواي خود براي شركت در نهضتي عظيم و انساني و يافتن صفا و نورانيت است.
مبحث دوم- پيشينه تاريخي انتظار: انتظار و عقيده به آينده ( Futurismفتوريسم) مسئله اي جديد از پديده هاي قرن ما و هزاره ما نيست. امري نيست كه با ظهور اسلام و تشيع رخ نموده باشد. سابقه اي دارد بس دراز و شايد نزديك به پيدايش دومين نسل انسان در كره زمين باشد. ما اين سابقه را در نزد اقوام گوناگون- با بليان قديم، هندي ها، اقوام سلت، مردم چين و اقوام ايراني، فرهنگ ها، مكاتب ومذاهب- زبور، زنده شاكموني، باكتيل، انجيل، جاماسب نامه، تورات و قرآن به عيان مي بينيم.
مبحث سوم- فطري و عام بودن انتظار: مسئله انتظار همانند اعتقاد به آفريدگار است كه در دل ها ريشه دارد. دل، خدا را مي خواند و چشم در انتظار مهدي(عج) است. اين موضوع را فطري مي دانيم از آن بابت كه مسئله مشترك بين همه انسان ها، مذاهب، مكاتب و انديشه هاي متنوع است. با استدلال بيان شده جاي هيچ گونه شك و شبهه باقي نمي ماند كه موضوع انتظار امري عمومي و همگاني است. همه مردم از شرقي و غربي، از سفيد و سياه بدان اذعان داشته و وابسته اند.
مبحث چهارم- انتظار در تشيع: انتظار شيعه همچون ديگر انتظارها، اميد به فتح و پيروزي نهايي و اميد به ظفر اهل حق است. اميد آن است كه تعاليم قرآن به رهبري امام حق و عدل در سراسر جهان گسترش پيدا كند و آينده از آن حق، زمين ميراث توده هاي مستضعف و غلبه بر استثمارگران باشد.
احاديث و روايات اسلامي در اين زمينه آن چنان داراي صراحت و قطعيت است كه در صدور آن شكي نمي توان روا داشت. ديدگاه وحي، قرآن و عترت در هم آميخته و مسئله را به گونه اي صريح و روشن كرده است. بيش از يكصد آيه از قرآن كريم به مصلح كل حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه- تفسير و تاويل شده است. علامه بزرگوار، ملامحمد باقر مجلسي در دائره المعارف بزرگ شيعه، «بحار الانوار70 » آيه را به استناد احاديث اهل بيت عصمت و طهارت(ع)، درباره ظهور يكتا بازمانده از حجت هاي حضرت احديت نقل كرده است. همچنين برخي از بزرگان،كتاب هايي را در اين زمينه به رشته تحرير درآورده اند كه از آن جمله كتاب «المحجه فيما نزل في القائم(عج)» تاليف محدث بزرگ سيد هاشم بحراني است كه شامل 120 آيه است كه به استناد احاديث معصومان(ع) به ظهور مهدي(عج) تفسير شده است.
مبحث پنجم- ابعاد عملي انتظار: از آنجا كه انتظار، حافظ ابعاد عملي مكتب است، به چند بعد از ابعاد عملي آن تنها اشاره مي شود: دينداري، پارسايي، تقيد مكتبي؛ امر به معروف ونهي از منكر؛ اخلاق اسلامي و آمادگي نظامي.
مبحث ششم- ماهيت انتظار: در ضمن مباحثه ارائه شده بيش يا كم معلوم شده است كه انتظار چه مي خواهد و ماهيت آن چيست. در عين حال براي اينكه جوانب مسئله بهتر روشن شود زمينه هاي زير را مي توان به عنوان ماهيت امر مورد بررسي قرار داد: اميد به آينده اي روشن؛ اميد به نجات از ذلت؛ فريادي از درون؛ اعتراض به نظامات موجود؛ افشاگري ها و محاكمه سياستمداران و مسئولان نالايق امروز و زمامداران فاسد جامعه بشري.
مبحث هفتم - خواست هاي بشر از انتظار: خواست هاي بشر از انتظارات اين است: اقتدار معنوي بر بشريت حاكم گردد؛ سيستم كنترل جهاني پديد آيد؛ امنيت و آسايش تامين گردد؛ سياست تباني هاي مخوف كه جهت نابودي مستضعفان است ريشه كن شود؛ تبعيضات و تعصبات جاهلانه و جاه طلبي ها محو و نابود شوند؛ هواهاي نفساني و طغيان و عصيان و قانون شكني ها تحت كنترل در آيد و محكوم گردند؛ خيانت و نابساماني و بيدادگري از جامعه رخت بربندد؛ توسعه طلبي و استعمار و استثمار و استبداد و انحراف و كثري و سيه روزي ريشه كن گردد و...
تصوير واقعي جهان در عصر بعد از ظهور:
ذهن بشر امروز كوتاهتر از آن است كه بتواند تصوير واقعي جهان در عصر بعد از ظهور را حتي در انديشه خويش به دقت ترسيم كند، زيرا آنچه در دوران پس از ظهور آشكار مي شود و در بسياري از موارد در تمامي تاريخ بشر بي سابقه بوده است و اگر هم در برهه هايي از تاريخ، توسط انبياي اعظام و يا اوصياي آنها نمونه هايي از آن ايجاد شده باشد، هم گذرا بوده است و هم محدود زيرا در بسياري از موارد حتي سفراي الهي نتوانسته اند آن طرح هاي نيكوي خود را در عالم خارج تحقق بخشند و تلاش هاي آنان با اهريمن صفتي برخي هواخواهان ناتمام مانده است و خود نيز در آن راه جان باخته اند.
اينك به برخي از شكوفايي هاي تصوير واقعي جهان در عصر بعد از ظهور در زير اشاراتي خواهيم داشت:
۱- حقيقت علوم آشكار و كاملتر خواهد شد.
۲-سطح دانش هاي باطني بالامي رود.
۳- ارتباطات در دوران حكومت حضرت مهدي(عج) به شكوفايي خود مي رسد.
۴- شاخص سلامت و بهداشت همگاني به بالاترين حد تكامل خواهد رسيد.
۵-نگراني ها و دغدغه هاي بشر در بحث امنيت فردي، اجتماعي و جهاني نه تنها مرتفع بلكه بيش از حد تامين شده و بشر به ثبات و آرامش مي رسد.
۶-در سايه حكومت حضرت مهدي(عج) گشايش هاي اقتصادي حاصل، نظام فقر مداري نابود و رفاه اقتصادي تحقق مي يابد.
۷- در عصر طلايي حضرت مهدي(عج) عدالت اجتماعي و آباداني محقق شده و به اوج خود مي رسد.
۸- يكتاپرستي گسترش مي يابد.
به بهانه روز جوان و سالروز تولد حضرت علي اكبر(ع)
اسدالله افشار
سالروز تولد حضرت علي اكبر(ع) روز جوان ناميده شده است. به اين بهانه مباحثي را به صورت اختصار در خصوص موضوع «جوانان» مطرح و مورد بحث و گفتگو قرار مي دهيم؛ اميد كه مفيد و سازنده واقع شود.
جامعه ايران يكي از معدود كشورهاي جوان جهان است كه از نرخ بالاي جمعيت جوان برخوردار است. در واقع، همين موضوع مي تواند از ابعاد مختلف مورد توجه قرار گرفته و مسئولان كشور را به خود بياورد تا به دنبال راهكارهاي اساسي و سالم براي پويايي نسل جوان و آينده ساز جامعه باشند. توجه به نيازها و خواسته هاي معقول اين قشر، مستلزم برنامه ريزي اصولي و پربار است. زيرا، براي اين قشر به دليل گذر از دوره جواني و مسئوليت پذيري اجتماعي، دوراني حساس و بحراني تلقي مي شود.
-1 جوانان به دنبال الگويي هستند كه نخست هم سن و سال ايشان باشد و همانند آنان در توفان جواني بوده و در نشيب و فراز حوادث حضور داشته باشد. معصوم نباشد؛ زيرا با آنان فرق خواهد كرد و در بحران هاي اجتماعي - سياسي و حتي اقتصادي درگير شده باشد، تا به خوبي او را همانند خود بداند و از شيوه زندگاني، روش برخورد او با ديگران، چگونگي سخن گفتن، شهامت، شجاعت، دلير مردي و بي باكي وي براي خود سرمشق بگيرند و او را نمونه تمام عيار براي امروز و فرداي زندگي خود بدانند.
-2 بر اساس اعتقادات كارشناسان مسائل اجتماعي و تربيتي، هدف ها و آرمان هاي جوانان هر نسل با نسل ديگر متفاوت است و تغيير اين عوامل در كل باعث دگرگوني و تحول در جامعه مي شود. اين موارد در جوامعي كه در حال گذارند و به سوي جوامع توسعه يافته گام بر مي دارند، بيشتر احساس مي شود. در چند سال اخير با تغيير و تحولاتي كه در بخش هاي اجتماعي و اقتصادي جامعه به وجود آمد، جامعه سادگي و يكدستي خود را از دست داد. خانواده ها شكل ديگري به خود گرفتند و از حالت سنتي و قديمي كه روابط بر اساس اصول اخلاقي و الگوهاي از پيش تعيين شده بود، خارج شدند.
جوانان هنوز نمي دانند كه در آينده چه كار مي خواهند بكنند، آنان در انتخاب شغل، ادامه تحصيل، ازدواج و حتي با خانواده هاي خود مشكل دارند. جواني كه هزاران مشكل دارد، ولي فكر مي كند بقيه با سوءظن و بدبيني به او مي نگرند، احساس بطالت و پوچي مي كند.
-3 دل جوانان پاك و ضميرشان تلقين پذير است. تذكرات يك مربي لايق، خواندن يك كتاب خوب و حتي داشتن الگوي مناسب و يا معاشرت با يك رفيق با فضيلت خيلي زود مي تواند در وجود جوان اثر بگذارد و اخلاق و رفتارش را دگرگون سازد. حضرت علي(ع) ضمن نامه خود به حضرت امام حسن(ع) فرموده است: دل جوان نوخاسته، مانند زمين خالي از گياه درخت است، هر بذري كه در آن افشانده شود مي پذيرد و در خود مي پرورد. پس فرموده است: فرزند عزيزم، من در آغاز جوانيت به ادب و تربيت تو مبادرت نمودم پيش از آنكه عمرت به درازا بكشد و دلت سخت گردد. (نهج البلاغه نامه 31)
-4 دوران جواني دوران تخيلات و اوهام است. دوره بي باكي و تهور و افراط در عشق و محبت است. دوره هيجان هاي شديد و عواطف حساب نشده و ناموزون است. مزاج جوان همواره آماده توفان است، احساسات با نيرومندي و قدرت بر سراسر وجودش حكومت مي كنند و او را به كارهاي عاطفي تند و غير عقلاني وادار مي سازند. با اين همه نبايد جوان مورد ملامت و سرزنش قرارگيرد چه وضع آشفته روان جوانان يك پديده طبيعي و مقدمه تعالي و تكامل است و اساس آن به قضاي حكيمانه خداوند در نظام آفرينش پايه گذاري شده است.
ايام پرشور و توفان جواني كه گاهي به «مستي شباب» تعبير شده خيلي كوتاه مدت است. بعضي از دانشمندان آن را پنج سال مي دانند و مي گويند دوران جواني از شانزده سالگي آغاز مي شود و در بيست وپنج سالگي پايان مي پذيرد و به نظر بعضي حداكثر ايام شباب ده سال و پايان آن را در بيست وپنج سالگي مي دانند. هر قدر از عمر جواني بيشتر مي گذرد و فاصله جوان از دوره بحراني بلوغ افزايش مي يابد توفان احساسات به همان نسبت فروكش مي كند و بي نظمي هاي رواني تقليل مي يابد.
جوان از نظر تعقل و تفكر پخته مي شود و رفته رفته اخلاق و رفتارش عادي مي گردد. ولي مدت اين تحول در همه جوانان و در تمام شرايط متفاوت طبيعي و تربيتي يكسان نيست. بلكه بعضي زودتر و بعضي ديرتر بسر منزل پختگي و كمال مي رسند.
استقلال طلبي يكي از تمايلات پرارزشي است كه به قضاي حكيمانه الهي در نهاد جوانان آفريده شده است، اين تمايلات پايه اساسي اعتماد به نفس و مقدمه پيروزي هاي اجتماعي نسل جوان است. براي آنكه جوانان در اعمال تمايل به استقلال و آزادي، تندروي نكنند و در آغاز شباب كه حساسترين ايام تحول زندگي آنان است دچار غرور و خودسري نشوند و موجبات بدبختي خويش را فراهم ننمايند لازم است هماره به اين نكته متوجه باشند كه احترام به استقلال و آزادي آنان بدان معني نيست كه خود به تنهايي در تمام امور تصميم بگيرند و هر كاري را كه بخواهند انجام دهند. جوانان خام و بي تجربه هستند، خيلي زود از مسير مصلحت منحرف مي شوند و باعث تيره روزي خود مي گردند. جوانان به راهنمايي والدين و ديگر افراد دانا احتياج شديد دارند، بايد از معلومات و تجارب آنان استفاده كنند و با تذكراتشان راه را از بيراهه تمييز دهند و خويشتن را از خطرات گوناگون زندگي محافظت نمايند.
طبع جوان نوخواه است و به هر چيز تازه علاقه دارد، جوان از پي افكار جديد و نظريه هاي نو مي رود، كتابهايي كه حرف تازه داشته باشد مي خواند، در جستجوي اخلاق و آداب نو است، مي خواهد به سبك نو بنويسد و با لغات نو حرف بزند. شعر نو و نقاشي نو را دوست دارد، مايل است آرايش مو و رويش، دوخت كفش و لباسش، ساختمان خانه و اثاث اتاقش و خلاصه همه چيزش نو و تازه باشد. طبع كهنسال خواستار سنن و آداب ديرين است و به چيزهاي تازه بي علاقه است، ميل دارد همه چيز در جاي خود باقي بماند، روش زندگي تغيير نكند، آداب و رسوم عوض نشود، در شئون مختلف جامعه دگرگوني پديد نيايد و تمام امور بر وفق گذشته و آن طوري كه عادت كرده است جريان داشته باشد. اگر جامعه بخواهد از نظرات جوانان پيروي كند و به خواسته هاي آنان صددرصد جامه عمل بپوشاند بايد بسياري از مبادي ايماني و اصول قانوني و اخلاقي را ترك گويد و بسياري از آداب و سنن اجتماعي و خانوادگي را كه به صلاح مادي و معنوي مردم است به دست فراموشي بسپارد و اين كار قطعا منافي با مصلحت و سعادت اجتماع است. اگر جامعه بخواهد پيرو نظريه كهنسال باشد و خواسته هاي آنان را صددرصد عملي كند بايد همه چيز را به همان وضعي كه هست نگاهداري نمايد و با هر قسم تحول و دگرگوني مخالفت كند، بايد راه تعالي و تكامل را به روي مردم ببندد و آنان را از تحرك و پيشروي بازدارد و اين كار قطعا به صلاح جامعه نيست. راه بهره برداري صحيح از نظرات متضاد اين دو نسل، آن است كه هر دو گروه خواسته هاي خود را تعديل كنند و تمايلات خويش را با اندازه گيري هاي صحيح اعمال نمايند، تا بين آنان توافق و هماهنگي ايجاد گردد و هر يك مكمل ديگري شود و جامعه حداكثر استفاده را از اين تضاد بنمايد.
-7 بايد نسل كهن در حفظ سنن و اصولي كه به مصلحت قطعي جامعه و پايه اساسي سعادت بشر است با قاطعيت ايستادگي و پافشاري نمايد و جدا از آنها دفاع كند و نگذارد آن سرمايه هاي پر ارج دستخوش تمايلات ناسنجيده و خام جوانان گردد. ولي در امور عادي كه سعادت اجتماع وابسته به آنها نيست بي تفاوت باشد و براي نگاهداري آنها لجوج و تعصبي از خود نشان ندهد.
اما نسل جوان نيز بايد از دگرگون ساختن مسائل اصولي كه پايگاه سعادت و خوشبختي اجتماع است چشم پوشي نمايد و پيرامون آنها نگردد و تمايل نوخواهي خويش را در مجاري صحيح و ثمربخش اعمال نمايد، دانش هاي روز را فراگيرد، روش هاي نو را بياموزد و عملاآنها را به كار بندد و بدين وسيله جامعه را نوسازي كند و چهره زندگي را تغيير دهد و مردم را يك قدم در راه ترقي به پيش براند.
-8 جوانان براي تحقق آنچه بيان شد امروز نيازمند الگويي شايسته هستند و حضرت علي اكبر(ع) پورحسين شهيد(ع) كه امروز مصادف با سالروز ولادت با سعادت آن بزرگوار است در يازدهم شعبان سال سي وسوم هجري به دنيا آمد. مصداقي از يك الگوي كامل انساني براي جوانان در هر عصر و هر مكاني به شمار مي آيد. علي اكبر(ع) در جواني با ويژگي هاي اخلاقي و رفتاري خود نگاه انبوه جوانان را به سوي خود جلب مي كرد. برخي از صفات بارز و ويژه ايشان به شرح ذيل مي باشد:
در ميان جمع و با دوستان خود گشاده رو و شادمان بود. در تنهايي اهل تفكر بود. علاقه شديد به راز و نياز و گفتگو با خالق هستي داشت. خوش خلق بود. زندگي را آسان مي گرفت. به كسي خيره نمي شد. نگاهش كوتاه بود. با فقرا و بينوايان، نشست و برخاست مي كرد و با آنان همسفره مي شد و با دست خود بر دهان آنها غذا مي گذارد. هرگز عيب جويي نمي كرد. از مداحي و چاپلوسي افراد دوري مي كرد. از تحقير بندگان خدا پرهيز مي كرد. به كسي دشنام و ناسزا نمي گفت. از دروغ تنفر داشت. صداقت و راستگويي شيوه هميشه او بود. بخشنده بود. به نيازمندان انفاق مي كرد. هديه افراد را با گشاده رويي مي پذيرفت. دعوت افراد را به مهماني مي پذيرفت. به عيادت بيماران مي رفت. در تشييع پيكر مردگان حاضر مي شد. مسلمانان را مورد لطف و عطوفت خويش قرار مي داد. امور دنيوي و اضطراب هاي مادي او را متزلزل نمي ساخت. زندگي او ساده، بي پيرايه و به دور از تجمل، اسراف و تبذير بود. صبور بود. از كسي توقع و انتظاري نداشت. در ميدان رزم سلحشوري شجاع، نيرومند و پرتوان بود. در اجراي عدالت و دفاع از حق، قاطع و استوار بود. به ياري محرومان و مظلومان مي شتافت. در برابر ظالمان مي ايستاد. به دانش اندوزي و فراگيري علم و معارف اهميت زيادي قائل بود.
همواره پيروان خود را از جهالت و بي خبري باز مي داشت. به پاكيزگي و آراستگي علاقه اي وافر داشت. بسيار فروتن بود و از تكبر نفرت داشت.
به پدر و مادرش بسيار احترام مي كرد. اطاعت بي چون و چرا از مقام ولايت داشت.
-9 جوانان عزيز را به اين نكته مهم توجه مي دهم كه حضرت علي اكبر(ع)، جواني چند بعدي بود و سطرهاي كتاب وجودش با حكمت نگاشته شده بود. چشمه هاي دانش و دانايي از اعماق وجودش مي جوشيد. در مجالس گوناگون عالمانه و انديشمندانه لب به سخن مي گشود و به دور از غرور و تكبر مردانه سخن مي گفت. افزون بر صفات ظاهري و باطني، كمالات و مقامات معنوي وي نيز در رتبه اي برتر از ديگران قرار داشت و جوانان ما هر چند از صفات خوبي بهره مند باشند، گاه توان تحمل سختي ها و ظرفيت رويارويي با مصايب را از دست مي دهند و سنگيني ناملايمات زندگي، تعادل رفتار و گفتارشان را مي ربايد.
اما علي اكبر(ع) در چنين صحنه هاي سخت و طاقت سوز، تنها به رضا و تسليم الهي فكر مي كرد و چنان در برابر بلاهاي الهي آرام و مطمئن بود كه گاه حيرت و شگفتي ديگران را بر مي انگيخت.
آري جوانان جامعه ما بايد حضرت علي اكبر(ع) را الگوي خويش قرار دهند و از او در زندگي خودشان ياري و مدد طلب نمايند؛ و همواره در آينه اخلاق و رفتار او نظر كنند و خود را بدان صفات بيارايند.
| سخني با رئيسجمهور | ||
|
اسدالله افشار وظيفه اجرايي و عملياتي کارها در بدنه يک حکومت،برعهده قوه مجريه است که در راس آن نيز رئيسجمهور قراردارد و از طريق کابينه خود برنامهها را اجرا ميکند.به عبارت ديگر مديريت عالي قوه مجريه به عهده رئيسجمهور است و اعضاي کابينه او در وزارتخانهها،اهداف تعيين شده را دنبال ميکند.اعتبارات عمراني و جاري دولت نيز از طريق اعضاي کابينه که متشکل از وزرا هستند در قالب سند مالي يکساله دولت تنظيم،ابلاغ و اجرا ميشود.هر وزير ضمن اينکه عضو هيئت دولت است به عنوان يک مدير در راس وزارتخانه خود ايفاي نقش ميکند.بنابراين نقش کابينه در پيشبرد اهداف دولت از نظر اجراي سياستهاي خرد و کلان دولت بسيار حائز اهميت است،به همين دليل از نگاه اين قلم پرداختن به اين موضوع داراي اهميت و قابل تامل ميباشد و لذا با عنايت به آنچه بيان شد نگارنده به برخي از مباحث و ضرورتها،در اين زمينه اشاراتي مختصر خواهد داشت: | ||
اسدالله افشار
بدون شك ، شاهراه رشد و كمال انساني ، نبرد با ناداني است ، و طبيعيترين بلكه والاترين راه تلاش فرهنگي، كنكاش و پژوهش در روش و منش راهبران و پيشوايان دين ميباشد. براي اينكه مردم سره را از ناسره ، روا را از ناروا ، حق را از باطل و پوچي، و راه را از بيراهه براي رهروي خود تشخيص دهند ، بايد آموزههاي هاديان و راهنمايان، و بويژه معصومان را پيش روي خود داشته، و حتي از زواياي زندگي آنان مطلع باشند. در مقابل ، باطل نيز خود را با هر زر و زيوري ميآرايد ، و پوچي خود را پشت اين پوششها ميپوشاند ، و در تمام ساعتهاي شبانهروز ، زن و مرد و كوچك و بزرگ و پير و جوان را ، با انواع رسانهها و خبرگزاريها، به دام خود گرفتار كرده و به ورطه نابودي ميكشاند، و هزاران بيراهه و گمراهه شيطاني در پيش پاي مردم ميگستراند.
براي اينكه صراط مستقيم هدايت و راهنماي الهي ، رهروان خود را به نقطه نظر مطلوب نهايي برساند، به ناچار بايد مشعلي فروزان فرا روي رهروان باشد، و اين است كه بحث و بررسي، پژوهش و تحقيق و حتي بزرگداشت و تجليل از الگوهاي بشري و اسوههاي انساني و بويژه بزرگان و برگزيدگان الهي و پيشوايان ديني و مذهبي ، وسعي و تلاش و كوشش و جهاد آنان، در واقع و حقيقت سخن از انسانيت و حكمت، و پاكي وسلامت خواهد بود.
اكنون كه در روز سوم شعبان ، سالروز ولادت حضرت امام حسين (ع) قرار گرفتهايم ، نگارنده تلاش دارد با توجه به مقدمه مختصر مطرح شده، گوشههايي از سيره و مناقب آن حضرت را با توجه به اسوه بودنش بيان نمايد، اميد كه مفيد واقع افتد تا همگان توشهاي از آن برگيرند؛
۱-ابوعبدالله حسين بن علي بن ابي طالب (ع) سومين امام از اهل بيت (ع) و دومين نواده رسول خدا (ص) و يكي از دو سرور جوانان اهل بهشت و دو گل خوشبوي محمد مصطفي و يكي از پنج نفر اصحاب كسا ميباشد . او سرور شهيدان نام داشت و مادرش فاطمه دختر رسول خدا (ص) بود . در سوم شعبان در شهر مدينه به دنيا آمد . برخي گويند تولد آن حضرت در پنجم شعبان سال سوم يا چهارم هجري بوده است. گروهي تولد امام (ع) را در اواخر ربيعالاول دانستهاند و گروهي ديگر در سوم يا پنجم جماديالاول، اما قول مشهور تولد آن حضرت را در ماه شعبان ذكر كردهاند.
همين كه امام حسين(ع) به دنيا آمد وي را نزد جدش رسول الله (ص) بردند و تولدوي را به ايشان مژده دادند ، آن حضرت نيز درگوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و پس از گذشت هفت روز او را به دستور خداوند، حسين ناميد.
كنيه آن حضرت را ابوعبدالله و القاب وي را الرشيد، الوفي، الطيب، السيد، الزكي ، المبارك ، التابع ، المرضاه الله ، الدليل علي ذات الله و البسط نوشتهاند اما بالاترين لقب همان است كه جد بزرگوارش پيامبر (ص) بر او و برادرش امام حسن (ع) نهاده و فرمود: حسن و حسين دوسرور جوانان اهل بهشتند و در جاي ديگر رسول الله (ص) امام حسين (ع) را به نام بسط خواند.
۲- براساس نظر محققان و روانشناسان ، راه و رسم زندگي و هدف هر انساني را با مطالعه خصوصيات اخلاقي، و روش و منشي كه ناشي از علم و آگاهي ودانش و بينش او ، سرچشمه ميگيرد ، ميتوان مبرهن ساخت از آنجايي كه حسين (ع) انساني بود موحد - عالم و آگاه ، با روح ملكوتي كه اولا :از نظر توحيد و ارتباط با خدا در حد اعلي بوده و ثانيا :از نظر علم ودانش ، و معرفت و شناختي كه از حقايق عالم داشت، فلسفه وجودي عالم و آدم را از نظر اسلام ، استقرار حكومت حقه اسلامي ميدانست، ثالثا: خود را يكي از مدافعان و مستقرين حكومت حقه اسلامي ميشناخت، لذا راه و رسم زندگياش در راستاي توحيد و راز و نياز با پروردگار ، و هدفش تحقق حكومت حقه اسلامي بوده است. اين ادعاها را به روشني ميتوان از مضامين خطبهها و نامهها و كلمات قصار آن حضرت، استفاده كرد. واضح است كه اگر به همه خطبهها و نامهها و كلمات قصار حضرتش ، در مورد خداشناسي و عدالت، نيكوكاري، تواضع، بذل و بخشش ، امر به معروف و نهي از منكر ، مخالفت با ظلم و ستم ، مبارزه با ظالم و ستمگر و خلاصه سخناني كه در تحذير دنيا بيان فرموده ، اشاره گردد، مقاله بسيار طولاني خواهد شد.
۳- امام حسين (ع) براين باور است كه هيچ آزاد مردي، هرگز به چيزهاي پست دل نميبندد . زيرا هر آزاد مردي براي نفس انسانياش، آن چنان عظمتي قائل است كه ارزشي جز بهشت براي آن نميشناسد وكسي كه به كمتر از بهشت ، بهايي براي نفس خود راضي شده باشد ، در حقيقت به پست ترين چيزها راضي گرديده است . از اين رو آن حضرت در ضمن سخناني به آزاد مردان توصيه فرمود كه خودتان را به غير از بهشت نفروشيد. چون قيمت و ارزشي غير از بهشت ، براي نفس انساني نميتوان تصور كرد و براساس همين بينش و تفكر همواره ميفرمود: «الموت في عز اولي (خير) من الحياه في ذل»:
مرگ با عزت بهتر از حيات و زندگي با ذلت و خواري خواهد بود(1)
۴- اكسير حيات بخشي كه به كارها و افكار رنگ جاودانگي ميبخشد، اخلاص و انجام عمل براي رضاي الهي است ، خداوند در قرآن از بندگان مومن خويش خواسته است كه كارها را فقط براي رضاي او انجام دهند. (بقره /138) امام حسين (ع) هدف اصلي سفر به كربلا را تحصيل رضاي الهي ميداند. از اين رو در آغاز سفر و كنار قبر جد بزرگوارش از خداوند مي خواهد كه او را در اين مسير موفق بدارد و راهي در پيش رويش بگذارد كه رضاي او و رضاي رسولش در آن است. اين معنا درخطابههاي ديگر آن بزرگوار نيز كاملا مشهود است.
۵- شكي نيست كه اصلاحات اجتماعي ، در پرتو حكومت حقه اسلامي امكانپذير خواهد بود و تحقق حكومت حقه را اسلامي با بيان مكتب قرآن و معرفي فضايل و مناقب، و اهداف پيغمبر گرامي اسلام و امير المومنين (ع) قابل تصور ميباشد. لذا تمام هم و غم معاويه - لعنهالله عليه - اين بوده كه مردم ، قرآن ، پيغمبر (ص) و علي (ع) را فراموش كنند، به طوري كه ديگر از حقايق قرآني ، يعني حلال و حرام الهي ، خبري نباشد و نامي از اسلام و پيامبر و اميرالمومنين ، برده نشود واز طرف ديگر، فساد و فحشاء همه زواياي جامعه را فراگيرد و اين واقعيات را امام حسين (ع) در ضمن خطبهاي كه در «بيضا» ايراد فرمودند به صراحت بيان كردهاند: «اي مردم مسلمان ! آگاه باشيد كه اين گروه اموي ، خود را از بندگان شيطان قرار دادهاند و از بندگي پروردگار متعال سر، باز زدهاند. اينان در زمين فساد ميكنند ، حدود و قوانين الهي را، زير پا ميگذارند و تمام بيتالمال و غنايم را ، مختص خود كردهاند . حلال خدا را حرام و حرام او را حلال ميشمارند (2)
لذا امام حسين (ع) خود و امت اسلامي را به حكم قرآن ، مسئول دانسته كه با تشكيل حكومت اسلامي، اصلاحاتي در جامعه به وجود آوردند.
۶- انس امام حسين (ع) با قرآن را ميتوان در تمام زواياي زندگياش ملاحظه كرد ، نصايح و مواعظش ، سيره علمي و عملياش و حماسه خونينش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراين كوته بيناني كه شخصيت حماسي و قيام جاويدانش را زير سوال ميبرند و گاه برچسب خشونت طلبي ، توجه نكردن به مصالح، بيسياستي، انتقام جويي و ... را به آن حضرت نسبت ميدهند اگر ريشههاي قرآني عمل آن بزرگوار را بدانند و درك نمايند و واقعا در حق حتمي و يقين باشند نه بهانهجويي ، به حقيقت رهنمون خواهند شد.
۷- سخاوت ، عفو و گذشت ، احسانگري و دستگيري بينوايان، نمودهايي از اخلاق كريمانهاي است كه درجاي جاي قرآن ميتوان آنها را جست و امام حسين (ع) ، شاگرد مكتب قرآن، تجسم عيني اين صفات و اوصاف ديگر قرآني است . امام حسين (ع) عالي-ترين اسوه و الگو براي بشريت است كه تمام نيازهاي كمال خواهي بشريت را يك جا پاسخ ميدهد . به هر حال چون امام حسين (ع) منتخب ازلي خداوند متعال بوده و در ايفاي وظيفه ، عنوان ويژهاي داشت ، محبوب خدا بوده است و لذا هر كسي با هر عنواني ، در مقام احياي راه و رسم زندگي و هدف امام حسين (ع) باشد ، مورد عنايت و لطف پروردگار خواهد بود.
۸- مهمترين و موثرترين راه براي پرهيز از گناه، احياي شخصيت انساني انسان است كه در عزت جلوهگر است . انسان ميتواند در پرتو تفكر صحيح، شخصيت انساني اسلامي خويش را احيا كند تا به معراج عزت واقعي نايل گردد .
انسان با عزت هرگز ذلت گناه را نميپسندد عزت واقعي هبه الهي است كه با ترك گناه و طهارت نفس و تهذيب روح كسب ميگردد ، و حسين بن علي (ع) راست قامتترين مدافع حيات طيب انساني در مرتفعترين قله فداكاري در راه حق و حقيقت و آزادي و عزت انساني قرار دارد . حسين بن علي (ع) تابلوي انسانيت و سرچشمه عزت و كانون كرامت و افتخار انساني است . حسين بن علي (ع) آرمان انسانيت و تفسير عيني حقيقت حيات جاويد انسان است حسين بن علي (ع) اسوه و الگوي پويندگان حركت مسير تكامل انساني و امام حقيقت جويان مسير عزت و كرامت انسان است. حسين بن علي (ع) كه راست قامتترين چهره شرافت انساني است و آموزگار مكتب عزت و افتخار است سيره زندگي او و اصالت خانوادگي او و غيرت ذاتي او با راه پذيرش ذلت، تضاد كامل دارد. آن حضرت تفسير عيني عزت انسان است و احياگر روح آزادي و شارح مسير آزادگي.
پينوشتها:
1. سخنان حسين بن علي (ع) ص 201 ، ترجمه مهدي سهيلي.
2. بحارالانوار ، ج 44 ، ص382 .
اسلام؛ پديده اي درخشان در آمريكا
نگاهي به پديده گسترش اسلام گرايي در ايالات متحده
اسدالله افشار
خانم ايوان يازبك حداد، استاد تاريخ اسلام در دانشگاه ماساچوست وسردبير مجله «جهان اسلام»(1) و خانم آدير. ت. لوميس(2) محقق مركز تحقيقات مذهبي و اجتماعي هارتفورد كه مطالعات عميق و مستمر جامعه شناسانه درباره مذهب دارد، هردو به عنوان محققاني كه دو سال درباره وضع مهاجرين مسلمان، فرزندان و نوه هاي آنان در ايالات متحده آمريكا مطالعه نمودند، پژوهش مشترك خود را كه توسط دو سازمان: يكي مركز مطالعات اسلامي و روابط اسلام و مسيحيت مشهور به مركز دانكن بلك مكدانلد و ديگري مركز مطالعات ديني، به لحاظ مالي پوشش داده شده بود، تحت عنوان «گسترش ارزش هاي اسلامي در ايالات متحده آمريكا» به چاپ رساندند. اين دو محقق معتقدند امروز اسلام در آمريكا به صورت يك پديده درخشاني درآمده است، چيزي كه پيش از اين به عنوان يك شيوه زندگي خاص اعراب و يا يك اعتقاد ايماني بيگانه با اديان يهودي و مسيحيت تلقي مي شد، اكنون به چنان وسعت و نيرويي دست يافته است كه بايد به آن به منزله يك نهضت ديني مسلط نگريست. نهضتي كه به سرعت در حال رشد است. در حال حاضر در ايالات متحده آمريكا بيش از 600 مسجد و مركز ديني اسلامي مشغول فعاليت هستند و اگر چه در برآورد تعداد كساني كه خود را در زمره مسلمانان آمريكا مي دانند تفاوت زيادي مشاهده مي شود، معهذا آمار ارائه شده توسط محققين مختلف، رقمي بين دو تا سه ميليون مي باشد. البته ميزان توالد و تناسل در ميان مسلمانان، گرويدن روز افزون تعداد زيادي غير مسلمان به اسلام و موج مهاجرت مسلمانان به آمريكا [ در حدود 25 تا 30 هزار نفر در سال] نشان مي دهد كه در دهه اول قرن بيست و يكم، به احتمال قوي شمار مسلمانان ايالات متحده آمريكا به رقمي خواهد رسيد كه بزرگترين اقليت ديني اين كشور را تشكيل خواهند داد.
تقسيم بندي مسلمانان آمريكاي شمالي:
مسلمانان آمريكاي شمالي را مي توان به دو گروه مشخص تقسيم كرد:
مهاجرين و بوميان. گروه اول، شامل كساني است كه خود يا پدر و يا اجدادشان از ساير نقاط جهان به اين سرزمين آمده اند. دانشجويان دانشگاه ها در اين گروه جاي دارند. بزرگترين رقم در اين گروه متعلق به لبناني ها است اما روي هم رفته شصت مليت مختلف را در ميان آنان مي توان ديد، بخصوص پاكستاني، ايراني، افغاني، ترك و مسلمانان اروپاي شرقي. گروه دوم يعني مسلمانان بومي كه عمدتا شامل آفريقايي هاي ساكن و تبعه آمريكاست كه به تدريج به اسلام گرويده اند و تعداد آنها هم اكنون در حدود 75 هزار نفر است و هر روز نيز بر تعدادشان افزوده مي شود.
تاسيس فدراسيون انجمن هاي اسلامي:
اولين مساجد و مراكز مذهبي در آمريكا توسط افراد و گروه ها، به منظور گردهمايي و بررسي نيازهاي مذهبي و اجتماعي مسلمانان هر ناحيه برپا گرديد و فعاليت آنها منحصر به محدوده معيني بود. بعد از يك نسل، نوعي فدراسيون نه چندان مستحكم از برخي از اين مساجد و مراكز به منظور ايجاد ارتباط و همياري بين نواحي و ايالات مختلف تاسيس شد كه اين امر در ابتداي كار غالبا توسط لبناني ها صورت گرفت. اين فدراسيون امروزه با عنوان «فدراسيون انجمن هاي اسلامي» مشهور است كه ستاد مركزي آن در شهر ديترويت، ايالت ميشيگان قرار دارد. اين نكته قابل تامل است كه بدانيم از سال 1960، علاوه بر اين فدراسيون، سازمان هاي اسلامي ديگر نيز به تدريج و با حمايت هاي خارجي تاسيس شده كه همان هدف ها را دنبال مي كنند.
اشاره اي به نقش مهم فدراسيون و سازمان هاي اسلامي در آمريكا:
سازمان هاي مذكور امروزه نقش بسيار مهمي در فعاليت هاي گوناگون مراكز و مساجد اسلامي ايفا مي كنند. از جمله اين سازمان ها مي توان به «اتحاد مسلمانان جهان» اشاره كرد كه دفتر مركز كار آن در مكه است. اين اتحاديه يك دفتر محلي در ايالات متحده آمريكا دارد كه اقدام به تشكيل «شوراي مساجد» نموده و تاكنون هفتاد مسجد به عضويت آن درآمده اند. فعاليت هاي عمده اين شورا عبارتند از: تامين بودجه تاسيس مساجد، توزيع قرآن كريم و جزوه هاي آموزش ديني. گروه فعال ديگر از مسلمانان عبارت است از: «جامعه اسلامي آمريكاي شمالي» كه به تازگي تاسيس شده و دو سازمان مشهور به «جماعات اسلامي آمريكا» و «اتحاديه اسلامي دانشجويان» را زير چتر حمايت خود دارد. اين «جامعه» صدها شعبه و دفتر محلي در سرتاسر ايالات متحده آمريكا دارد. اتحاديه اسلامي دانشجويان كه در بسياري از دانشگاه ها داراي شعبه است، مجمع بسيار فعالي است كه كار تهيه و نشر و توزيع كتب و جزوات اسلامي را بر عهده دارد و اعضاي آن به «مسلمانان بنيادگرا» شهرت دارند.
اصلاحات و ساختار و نحوه تشكل و رهبري گروه هاي اسلامي در آمريكا:
در دو دهه گذشته تغييرات عمده اي در ساختار و رهبري همه گروه هاي اسلامي موجود در ايالات متحده رخ داده است. مسلمانان مهاجر از داخل و خارج تحت فشارهاي تازه اي قرار گرفتند و به ناچار در نحوه تشكل و مديريت سازماني خود اصلاحاتي به عمل آوردند.
پيش از اين مسلمانان مهاجر، در گروه هاي كوچك وبيشتر در قالب كلوپ هاي اجتماعي و قومي گردهم مي آمدند و كمتر به شكل يك سازمان مذهبي ظاهر مي شدند. اين گروه هاي كوچك خود را كاملابا چهارچوب فرهنگي جامعه آمريكا سازگار كرده و مانند سايرگروه هاي مذهبي خود را با شيوه هاي زندگي آمريكايي وفق داده بودند. در سال هاي اخير شخصيت هاي وابسته به مراكز و مساجد با عزمي استوار به تجديد نظر در مسئله رهبري اسلامي پرداخته و با نصب افراد تربيت يافته اي به عنوان امام جماعت مساجد، به فعاليت هاي خود رنگ تازه اي دادند.
مسلمانان مهاجر كنوني، بر خلاف مسلمانان مهاجر اوليه افرادي تحصيلكرده و داراي درجات دانشگاهي هستند. اكنون در جامعه اسلامي آمريكا، درصد تحصيلكرده ها به نسبت از همه جوامع اسلامي ديگر در سراسر جهان بيشتر است.
هدايت مسلمانان آمريكا به سوي يك زندگي مطابق با تعاليم اسلامي:
شمار معتنابهي از مسلمانان مقيم آمريكا، در سال هاي اخير، آموزش هاي تازه اي از اسلام دريافت كرده اند. اين كار توسط جامعه اسلامي آمريكاي شمالي صورت گرفته كه هدفش هدايت مسلمانان آمريكا به سوي يك زندگي مطابق با تعاليم اسلامي است. اين سازمان مي خواهد به مسلمانان بياموزد كه در چهارچوب يك زندگي كاملامادي چگونه مي توان ارزش هاي اسلامي را حفظ كرد. حوادث اخير ايران و وقوع انقلاب اسلامي در كشورها بدون شك تاثير عميقي بر جامع اسلامي آمريكا بر جاي گذاشته و در آنها اين اعتقاد را به وجود آورده است كه پايبندي به تعاليم اسلام تنها راه پيروزي و كسب قدرت براي كشورهاي اسلامي است و بر همين اساس و با توجه به قدرت انقلابي اسلام در بسيج توده هاي محروم و تحت ظلم و ستم استكباري، هيئت حاكمه آمريكا شديدا از منطق اسلام خائف و نگران هستند و لذا هر گونه اتفاق و حادثه اي در آن كشور رخ دهد، بلادرنگ و به طور اتوماتيك مسلمانان را متهم به تخريب و ترور معرفي مي كنند!! در حالي كه نيك مي دانند مكتب گرانسنگ اسلام، مكتب منطق است و گفتگو و پايه و اساس آن مبتني بر صلح و عدالت است كه مبشر بشردوستي مي باشد و اين مكتب با اين اصول، نه تجاوز به حريمي مي كند و نه اجازه مي دهد به حريمش تجاوز شود و نه زير بار تخريب و ترور مي رود و نه به احدي اجازه مي دهد تخريب و ترور كند.
مهاجرت مسلمانان به آمريكا در پنج مرحله:
مهاجرت مسلمانان به كشور آمريكا در پنج مرحله خاص به صورت پنج موج گسترده انجام گرفت؛ اولين موج مهاجرت مربوط به سال هاي 1875 تا 1912 مي باشد. اين موج مهاجران شامل اعرابي بودند كه از نواحي روستايي كشورهاي سوريه، اردن، فلسطين و لبنان، در دوره امپراتوري عثماني جلاي وطن كردند و غالب آنها بي سواد بودند. مسلمانان مهاجر در اين سالها به سبب وخامت اوضاع اقتصادي خاورميانه، اميدوار بودند مانند مسيحيان لبناني كه قبلاهجرت كرده بودند به موفقيت هاي مالي و رفاهي دست يابند. برخي از آنها، بعد از كسب درآمد و ثروت به وطن بازگشتند اما عده ديگري در آمريكا ماندند و جوامع مسلمين را در نقاط مختلف تشكيل دادند. اين عده نيز به سبب كم سوادي و عدم تسلط به زبان انگليسي فقط مي توانستند در كارخانه ها يا معادن كار كنند و يا به صورت پيشه وران و دكان داران خرده پا فعاليت نمايند. آنها، به دليل آنكه در مراكز صنعتي كار مي كردند فرصت نيافتند با آمريكاييان آشنا و مانوس شوند و غالب معاشرت و رفت و آمدهايشان منحصر به مسلمانان و هموطنان خودشان شد. موج دوم مهاجرت در سال هاي 1918 تا 1922 اتفاق افتاد، يعني بعد از جنگ جهاني اول، اين مهاجران غالبا از مناطق شهري بودند كه به نحوي پيوند و خويشاوندي با مهاجراني داشتند كه قبلادر آمريكا مستقر شده بودند. اين مسلمانان در آزادسازي سوريه از زير سلطه امپراتوري مشاركت داشته و اميدوار بودند كه روزي قوانين و مقررات انگليسي و فرانسوي در آنجا حاكم شود. موج سوم مهاجرت مربوط به سال هاي 1930 تا 1938 است. زيرا در اين سال ها، كشور آمريكا مهاجرت اقوام و بستگان مهاجر مقيم در آمريكا را مجاز اعلام كرد. موج چهارم مهاجرت، در فاصله سال هاي 1947 تا 1960 اتفاق افتاد. اين موج مهاجرت عظيم نه فقط از خاورميانه بلكه از هند، پاكستان، اروپاي شرقي و اتحاد شوروي و ديگر مناطق اسلامي، مهاجران بيشماري را به سوي آمريكا روانه ساخت. در اين موج اخير شمار زيادي از رهبران كشورهاي مبدا كه غالبا تحصيلكرده و داراي درجات دانشگاهي بودند و روشنفكران غرب زده، همراه با خانواده و اولادشان حضور داشتند. آنان به عنوان پناهنده و به قصد دسترسي به زندگي بهتر، آموزش عالي، تكنولوژي پيشرفته و فرصت هاي تازه براي پيشرفت و نيز بالابردن سطح فكر خود، به سوي آمريكا سرازير شدند. موج پنجم مهاجرت، از سال 1967 آغاز شد و هنوز ادامه داد. اين بار علاوه بر دلايل اقتصادي، ضرورت هاي سياسي نيز عامل عمده اي به شمار مي آيند. مثلادر اين دوران، نزاع بين اسرائيليان و اعراب و شكست هاي پي در پي دول عربي به دليل خيانت ها و بي كفايتي ايشان[ كه به شخصيت و هويت اعراب لطمات زيادي وارد كرد ] نقش مهمي داشت.
توجه جهانيان به اسلام:
يكي از واقعيات معاصر، حضور اسلام در همه نقاط جهان است، چيزي كه خود مسلمانان روز به روز بيشتر به آن آگاهي پيدا مي كنند. در همه جاي دنيا اقليت هاي مسلمان شكل گرفته اند و امروزه توجه جهانيان به اين نكته معطوف شده است كه اسلام نه فقط در جوامع كمونيستي حضور دارد، بلكه در جوامع دور افتاده اي نظير ژاپن، استراليا و جنوب آفريقا نيز اقليت هاي مسلمان فعالي به چشم مي خورند. همچنين جمعيت هاي اسلامي منسجمي در قلب جوامع آلمان، بلژيك، فرانسه، انگليس و نيز در آمريكاي جنوبي و شمالي وجود دارد. سازمان كنفرانس اسلامي كه متشكل از نمايندگان 43 كشور اسلامي است، تقريبا همه جهان اسلام را زير پوشش دارد و نسبت به شرايط زندگي اقليت هاي مسلمان در همه جهان خود را مسئول و علاقه مند احساس مي كند.
ستيز سياستمداران آمريكايي با اسلام:
سياستمداران مغرض و علماي متعصب غربي تلاش نمودند تا اسلام را از اديان مسيحي و يهودي جدا نمايند. آنان اعلام داشتند كه اسلام آييني بيگانه با اين دو دين است]![ و با ميراث آنها ارتباطي ندارد! در تحقيقات و مطالعات ديني كه توسط آمريكاييان صورت گرفته و مي گيرد، استعمال مكرر كلمه «يهودي مسيحي» در توضيح اديان آسماني يك هدف عمده دارد و آن منزوي كردن اسلام و جداكردن آن از ساير اديان الهي است. ماموران دولتي آمريكا با اين كار و اقدامات مشابه ديگر سعي دارند مسلمانان و پيروان ساير اديان را از جامعه چند آييني و چند مليتي آمريكا طرد نمايند. اعم از اينكه اين كار عمدي يا غير عمدي باشد، حاصل آن دور نگه داشتن مسلمانان از مشاركت در ساختار آينده جامعه آمريكاست. بي اعتنايي و يا خشم آمريكاييان نسبت به اسلام موجب شده است كه متفكران اين سرزمين يا به كلي از اسلام بي اطلاع بمانند و يا قضاوت اشتباه آميزي داشته باشند. با اين وجود بايد گفت آينده از آن اسلام است اگر چه در آمريكا باشد. زيرا بسياري از مهاجران تازه از راه رسيده از يك مسئله به شدت نگرانند و آن بي بند و باري و آشفتگي معيارهاي اخلاقي حاكم بر جامعه آمريكا است؛ بالابودن آمار جنايات، اشاعه مواد مخدر، فحشاء و جنگ طلبي دولتمردان آمريكا ،برهنگي زنان و از بين رفتن قبح مسائل جنسي. آنها وجود اين مفاسد را به مسيحيت نسبت مي دهند زيرا، اين دين از مباني اوليه خود خالي شده است، به نظر آنها در جامعه آمريكا چيزي كه ارزش تقليد و يادگيري داشته باشد وجود ندارد. لذا به سرعت متوجه ارزش هاي اسلامي شده و با جديت سعي در تبعيت از آن مي كنند و حتي رسالت خود مي دانند كه مردم آمريكا را به سوي اسلام و به سوي خدا و ايمان به خدا فراخوانند و از آنها بخواهند در استقرار يك حكومت اسلامي جهاني مشاركت كنند(3)
پي نوشتها:
(1) از وي تاكنون كتاب هاي زير به چاپ رسيده است:
- زنان، مذهب و تغييرات اجتماعي[ با همكاري آليسون فندلي. ]
- ضربه اسلام [ با همكاري بايرون هاينس و آليسون فندلي.]
- نظر اسلام درباره مرگ و رستاخيز [ با همكاري جين اسميت.]
(2) اثر عمده وي عبارت است از: زنان و پوشش.
(3) علاقه مندان براي دريافت اطلاعات بيشتر مي توانند به مقاله زير رجوع نمايند:
- مقاله دكتر رقيب الزمان تحت عنوان «مسلمانان ايالات متحده آمريكا، اعم از مقيم و مهمان» مندرج در سالنامه AAPSS سال 1981.
- «دايره المعارف آمريكايي درباره گروه هاي قومي» چاپ 1980 كمبريج مقالات متعددي درباره گروه هاي مسلمان ايالات متحده دارد.
- «تجربه اسلام در ايالات متحده» مندرج در مجله «لينك» سال 12 شماره (4.)
- كتاب «گروه هاي عرب زبان در شهرهاي آمريكا» اثر باربارا سود از انتشارات مركز مطالعات مربوط به مهاجرت، نيويورك1974.
- كتاب «اعراب مسلمان ايالات متحده آمريكا» اثر عبدالله الخولي از انتشارات دانشگاهي نيوهمتون.
- كتاب «آمريكاييان عرب نژاد: مطالعاتي در زمينه تحليل رفتن قوميت ها» اثر الين هاكوپيان و آن پادن.

اسدالله افشار 