اسلام؛ پديده اي درخشان در آمريكا
نگاهي به پديده گسترش اسلام گرايي در ايالات متحده
اسدالله افشار
خانم ايوان يازبك حداد، استاد تاريخ اسلام در دانشگاه ماساچوست وسردبير مجله «جهان اسلام»(1) و خانم آدير. ت. لوميس(2) محقق مركز تحقيقات مذهبي و اجتماعي هارتفورد كه مطالعات عميق و مستمر جامعه شناسانه درباره مذهب دارد، هردو به عنوان محققاني كه دو سال درباره وضع مهاجرين مسلمان، فرزندان و نوه هاي آنان در ايالات متحده آمريكا مطالعه نمودند، پژوهش مشترك خود را كه توسط دو سازمان: يكي مركز مطالعات اسلامي و روابط اسلام و مسيحيت مشهور به مركز دانكن بلك مكدانلد و ديگري مركز مطالعات ديني، به لحاظ مالي پوشش داده شده بود، تحت عنوان «گسترش ارزش هاي اسلامي در ايالات متحده آمريكا» به چاپ رساندند. اين دو محقق معتقدند امروز اسلام در آمريكا به صورت يك پديده درخشاني درآمده است، چيزي كه پيش از اين به عنوان يك شيوه زندگي خاص اعراب و يا يك اعتقاد ايماني بيگانه با اديان يهودي و مسيحيت تلقي مي شد، اكنون به چنان وسعت و نيرويي دست يافته است كه بايد به آن به منزله يك نهضت ديني مسلط نگريست. نهضتي كه به سرعت در حال رشد است. در حال حاضر در ايالات متحده آمريكا بيش از 600 مسجد و مركز ديني اسلامي مشغول فعاليت هستند و اگر چه در برآورد تعداد كساني كه خود را در زمره مسلمانان آمريكا مي دانند تفاوت زيادي مشاهده مي شود، معهذا آمار ارائه شده توسط محققين مختلف، رقمي بين دو تا سه ميليون مي باشد. البته ميزان توالد و تناسل در ميان مسلمانان، گرويدن روز افزون تعداد زيادي غير مسلمان به اسلام و موج مهاجرت مسلمانان به آمريكا [ در حدود 25 تا 30 هزار نفر در سال] نشان مي دهد كه در دهه اول قرن بيست و يكم، به احتمال قوي شمار مسلمانان ايالات متحده آمريكا به رقمي خواهد رسيد كه بزرگترين اقليت ديني اين كشور را تشكيل خواهند داد.
تقسيم بندي مسلمانان آمريكاي شمالي:
مسلمانان آمريكاي شمالي را مي توان به دو گروه مشخص تقسيم كرد:
مهاجرين و بوميان. گروه اول، شامل كساني است كه خود يا پدر و يا اجدادشان از ساير نقاط جهان به اين سرزمين آمده اند. دانشجويان دانشگاه ها در اين گروه جاي دارند. بزرگترين رقم در اين گروه متعلق به لبناني ها است اما روي هم رفته شصت مليت مختلف را در ميان آنان مي توان ديد، بخصوص پاكستاني، ايراني، افغاني، ترك و مسلمانان اروپاي شرقي. گروه دوم يعني مسلمانان بومي كه عمدتا شامل آفريقايي هاي ساكن و تبعه آمريكاست كه به تدريج به اسلام گرويده اند و تعداد آنها هم اكنون در حدود 75 هزار نفر است و هر روز نيز بر تعدادشان افزوده مي شود.
تاسيس فدراسيون انجمن هاي اسلامي:
اولين مساجد و مراكز مذهبي در آمريكا توسط افراد و گروه ها، به منظور گردهمايي و بررسي نيازهاي مذهبي و اجتماعي مسلمانان هر ناحيه برپا گرديد و فعاليت آنها منحصر به محدوده معيني بود. بعد از يك نسل، نوعي فدراسيون نه چندان مستحكم از برخي از اين مساجد و مراكز به منظور ايجاد ارتباط و همياري بين نواحي و ايالات مختلف تاسيس شد كه اين امر در ابتداي كار غالبا توسط لبناني ها صورت گرفت. اين فدراسيون امروزه با عنوان «فدراسيون انجمن هاي اسلامي» مشهور است كه ستاد مركزي آن در شهر ديترويت، ايالت ميشيگان قرار دارد. اين نكته قابل تامل است كه بدانيم از سال 1960، علاوه بر اين فدراسيون، سازمان هاي اسلامي ديگر نيز به تدريج و با حمايت هاي خارجي تاسيس شده كه همان هدف ها را دنبال مي كنند.
اشاره اي به نقش مهم فدراسيون و سازمان هاي اسلامي در آمريكا:
سازمان هاي مذكور امروزه نقش بسيار مهمي در فعاليت هاي گوناگون مراكز و مساجد اسلامي ايفا مي كنند. از جمله اين سازمان ها مي توان به «اتحاد مسلمانان جهان» اشاره كرد كه دفتر مركز كار آن در مكه است. اين اتحاديه يك دفتر محلي در ايالات متحده آمريكا دارد كه اقدام به تشكيل «شوراي مساجد» نموده و تاكنون هفتاد مسجد به عضويت آن درآمده اند. فعاليت هاي عمده اين شورا عبارتند از: تامين بودجه تاسيس مساجد، توزيع قرآن كريم و جزوه هاي آموزش ديني. گروه فعال ديگر از مسلمانان عبارت است از: «جامعه اسلامي آمريكاي شمالي» كه به تازگي تاسيس شده و دو سازمان مشهور به «جماعات اسلامي آمريكا» و «اتحاديه اسلامي دانشجويان» را زير چتر حمايت خود دارد. اين «جامعه» صدها شعبه و دفتر محلي در سرتاسر ايالات متحده آمريكا دارد. اتحاديه اسلامي دانشجويان كه در بسياري از دانشگاه ها داراي شعبه است، مجمع بسيار فعالي است كه كار تهيه و نشر و توزيع كتب و جزوات اسلامي را بر عهده دارد و اعضاي آن به «مسلمانان بنيادگرا» شهرت دارند.
اصلاحات و ساختار و نحوه تشكل و رهبري گروه هاي اسلامي در آمريكا:
در دو دهه گذشته تغييرات عمده اي در ساختار و رهبري همه گروه هاي اسلامي موجود در ايالات متحده رخ داده است. مسلمانان مهاجر از داخل و خارج تحت فشارهاي تازه اي قرار گرفتند و به ناچار در نحوه تشكل و مديريت سازماني خود اصلاحاتي به عمل آوردند.
پيش از اين مسلمانان مهاجر، در گروه هاي كوچك وبيشتر در قالب كلوپ هاي اجتماعي و قومي گردهم مي آمدند و كمتر به شكل يك سازمان مذهبي ظاهر مي شدند. اين گروه هاي كوچك خود را كاملابا چهارچوب فرهنگي جامعه آمريكا سازگار كرده و مانند سايرگروه هاي مذهبي خود را با شيوه هاي زندگي آمريكايي وفق داده بودند. در سال هاي اخير شخصيت هاي وابسته به مراكز و مساجد با عزمي استوار به تجديد نظر در مسئله رهبري اسلامي پرداخته و با نصب افراد تربيت يافته اي به عنوان امام جماعت مساجد، به فعاليت هاي خود رنگ تازه اي دادند.
مسلمانان مهاجر كنوني، بر خلاف مسلمانان مهاجر اوليه افرادي تحصيلكرده و داراي درجات دانشگاهي هستند. اكنون در جامعه اسلامي آمريكا، درصد تحصيلكرده ها به نسبت از همه جوامع اسلامي ديگر در سراسر جهان بيشتر است.
هدايت مسلمانان آمريكا به سوي يك زندگي مطابق با تعاليم اسلامي:
شمار معتنابهي از مسلمانان مقيم آمريكا، در سال هاي اخير، آموزش هاي تازه اي از اسلام دريافت كرده اند. اين كار توسط جامعه اسلامي آمريكاي شمالي صورت گرفته كه هدفش هدايت مسلمانان آمريكا به سوي يك زندگي مطابق با تعاليم اسلامي است. اين سازمان مي خواهد به مسلمانان بياموزد كه در چهارچوب يك زندگي كاملامادي چگونه مي توان ارزش هاي اسلامي را حفظ كرد. حوادث اخير ايران و وقوع انقلاب اسلامي در كشورها بدون شك تاثير عميقي بر جامع اسلامي آمريكا بر جاي گذاشته و در آنها اين اعتقاد را به وجود آورده است كه پايبندي به تعاليم اسلام تنها راه پيروزي و كسب قدرت براي كشورهاي اسلامي است و بر همين اساس و با توجه به قدرت انقلابي اسلام در بسيج توده هاي محروم و تحت ظلم و ستم استكباري، هيئت حاكمه آمريكا شديدا از منطق اسلام خائف و نگران هستند و لذا هر گونه اتفاق و حادثه اي در آن كشور رخ دهد، بلادرنگ و به طور اتوماتيك مسلمانان را متهم به تخريب و ترور معرفي مي كنند!! در حالي كه نيك مي دانند مكتب گرانسنگ اسلام، مكتب منطق است و گفتگو و پايه و اساس آن مبتني بر صلح و عدالت است كه مبشر بشردوستي مي باشد و اين مكتب با اين اصول، نه تجاوز به حريمي مي كند و نه اجازه مي دهد به حريمش تجاوز شود و نه زير بار تخريب و ترور مي رود و نه به احدي اجازه مي دهد تخريب و ترور كند.
مهاجرت مسلمانان به آمريكا در پنج مرحله:
مهاجرت مسلمانان به كشور آمريكا در پنج مرحله خاص به صورت پنج موج گسترده انجام گرفت؛ اولين موج مهاجرت مربوط به سال هاي 1875 تا 1912 مي باشد. اين موج مهاجران شامل اعرابي بودند كه از نواحي روستايي كشورهاي سوريه، اردن، فلسطين و لبنان، در دوره امپراتوري عثماني جلاي وطن كردند و غالب آنها بي سواد بودند. مسلمانان مهاجر در اين سالها به سبب وخامت اوضاع اقتصادي خاورميانه، اميدوار بودند مانند مسيحيان لبناني كه قبلاهجرت كرده بودند به موفقيت هاي مالي و رفاهي دست يابند. برخي از آنها، بعد از كسب درآمد و ثروت به وطن بازگشتند اما عده ديگري در آمريكا ماندند و جوامع مسلمين را در نقاط مختلف تشكيل دادند. اين عده نيز به سبب كم سوادي و عدم تسلط به زبان انگليسي فقط مي توانستند در كارخانه ها يا معادن كار كنند و يا به صورت پيشه وران و دكان داران خرده پا فعاليت نمايند. آنها، به دليل آنكه در مراكز صنعتي كار مي كردند فرصت نيافتند با آمريكاييان آشنا و مانوس شوند و غالب معاشرت و رفت و آمدهايشان منحصر به مسلمانان و هموطنان خودشان شد. موج دوم مهاجرت در سال هاي 1918 تا 1922 اتفاق افتاد، يعني بعد از جنگ جهاني اول، اين مهاجران غالبا از مناطق شهري بودند كه به نحوي پيوند و خويشاوندي با مهاجراني داشتند كه قبلادر آمريكا مستقر شده بودند. اين مسلمانان در آزادسازي سوريه از زير سلطه امپراتوري مشاركت داشته و اميدوار بودند كه روزي قوانين و مقررات انگليسي و فرانسوي در آنجا حاكم شود. موج سوم مهاجرت مربوط به سال هاي 1930 تا 1938 است. زيرا در اين سال ها، كشور آمريكا مهاجرت اقوام و بستگان مهاجر مقيم در آمريكا را مجاز اعلام كرد. موج چهارم مهاجرت، در فاصله سال هاي 1947 تا 1960 اتفاق افتاد. اين موج مهاجرت عظيم نه فقط از خاورميانه بلكه از هند، پاكستان، اروپاي شرقي و اتحاد شوروي و ديگر مناطق اسلامي، مهاجران بيشماري را به سوي آمريكا روانه ساخت. در اين موج اخير شمار زيادي از رهبران كشورهاي مبدا كه غالبا تحصيلكرده و داراي درجات دانشگاهي بودند و روشنفكران غرب زده، همراه با خانواده و اولادشان حضور داشتند. آنان به عنوان پناهنده و به قصد دسترسي به زندگي بهتر، آموزش عالي، تكنولوژي پيشرفته و فرصت هاي تازه براي پيشرفت و نيز بالابردن سطح فكر خود، به سوي آمريكا سرازير شدند. موج پنجم مهاجرت، از سال 1967 آغاز شد و هنوز ادامه داد. اين بار علاوه بر دلايل اقتصادي، ضرورت هاي سياسي نيز عامل عمده اي به شمار مي آيند. مثلادر اين دوران، نزاع بين اسرائيليان و اعراب و شكست هاي پي در پي دول عربي به دليل خيانت ها و بي كفايتي ايشان[ كه به شخصيت و هويت اعراب لطمات زيادي وارد كرد ] نقش مهمي داشت.
توجه جهانيان به اسلام:
يكي از واقعيات معاصر، حضور اسلام در همه نقاط جهان است، چيزي كه خود مسلمانان روز به روز بيشتر به آن آگاهي پيدا مي كنند. در همه جاي دنيا اقليت هاي مسلمان شكل گرفته اند و امروزه توجه جهانيان به اين نكته معطوف شده است كه اسلام نه فقط در جوامع كمونيستي حضور دارد، بلكه در جوامع دور افتاده اي نظير ژاپن، استراليا و جنوب آفريقا نيز اقليت هاي مسلمان فعالي به چشم مي خورند. همچنين جمعيت هاي اسلامي منسجمي در قلب جوامع آلمان، بلژيك، فرانسه، انگليس و نيز در آمريكاي جنوبي و شمالي وجود دارد. سازمان كنفرانس اسلامي كه متشكل از نمايندگان 43 كشور اسلامي است، تقريبا همه جهان اسلام را زير پوشش دارد و نسبت به شرايط زندگي اقليت هاي مسلمان در همه جهان خود را مسئول و علاقه مند احساس مي كند.
ستيز سياستمداران آمريكايي با اسلام:
سياستمداران مغرض و علماي متعصب غربي تلاش نمودند تا اسلام را از اديان مسيحي و يهودي جدا نمايند. آنان اعلام داشتند كه اسلام آييني بيگانه با اين دو دين است]![ و با ميراث آنها ارتباطي ندارد! در تحقيقات و مطالعات ديني كه توسط آمريكاييان صورت گرفته و مي گيرد، استعمال مكرر كلمه «يهودي مسيحي» در توضيح اديان آسماني يك هدف عمده دارد و آن منزوي كردن اسلام و جداكردن آن از ساير اديان الهي است. ماموران دولتي آمريكا با اين كار و اقدامات مشابه ديگر سعي دارند مسلمانان و پيروان ساير اديان را از جامعه چند آييني و چند مليتي آمريكا طرد نمايند. اعم از اينكه اين كار عمدي يا غير عمدي باشد، حاصل آن دور نگه داشتن مسلمانان از مشاركت در ساختار آينده جامعه آمريكاست. بي اعتنايي و يا خشم آمريكاييان نسبت به اسلام موجب شده است كه متفكران اين سرزمين يا به كلي از اسلام بي اطلاع بمانند و يا قضاوت اشتباه آميزي داشته باشند. با اين وجود بايد گفت آينده از آن اسلام است اگر چه در آمريكا باشد. زيرا بسياري از مهاجران تازه از راه رسيده از يك مسئله به شدت نگرانند و آن بي بند و باري و آشفتگي معيارهاي اخلاقي حاكم بر جامعه آمريكا است؛ بالابودن آمار جنايات، اشاعه مواد مخدر، فحشاء و جنگ طلبي دولتمردان آمريكا ،برهنگي زنان و از بين رفتن قبح مسائل جنسي. آنها وجود اين مفاسد را به مسيحيت نسبت مي دهند زيرا، اين دين از مباني اوليه خود خالي شده است، به نظر آنها در جامعه آمريكا چيزي كه ارزش تقليد و يادگيري داشته باشد وجود ندارد. لذا به سرعت متوجه ارزش هاي اسلامي شده و با جديت سعي در تبعيت از آن مي كنند و حتي رسالت خود مي دانند كه مردم آمريكا را به سوي اسلام و به سوي خدا و ايمان به خدا فراخوانند و از آنها بخواهند در استقرار يك حكومت اسلامي جهاني مشاركت كنند(3)
پي نوشتها:
(1) از وي تاكنون كتاب هاي زير به چاپ رسيده است:
- زنان، مذهب و تغييرات اجتماعي[ با همكاري آليسون فندلي. ]
- ضربه اسلام [ با همكاري بايرون هاينس و آليسون فندلي.]
- نظر اسلام درباره مرگ و رستاخيز [ با همكاري جين اسميت.]
(2) اثر عمده وي عبارت است از: زنان و پوشش.
(3) علاقه مندان براي دريافت اطلاعات بيشتر مي توانند به مقاله زير رجوع نمايند:
- مقاله دكتر رقيب الزمان تحت عنوان «مسلمانان ايالات متحده آمريكا، اعم از مقيم و مهمان» مندرج در سالنامه AAPSS سال 1981.
- «دايره المعارف آمريكايي درباره گروه هاي قومي» چاپ 1980 كمبريج مقالات متعددي درباره گروه هاي مسلمان ايالات متحده دارد.
- «تجربه اسلام در ايالات متحده» مندرج در مجله «لينك» سال 12 شماره (4.)
- كتاب «گروه هاي عرب زبان در شهرهاي آمريكا» اثر باربارا سود از انتشارات مركز مطالعات مربوط به مهاجرت، نيويورك1974.
- كتاب «اعراب مسلمان ايالات متحده آمريكا» اثر عبدالله الخولي از انتشارات دانشگاهي نيوهمتون.
- كتاب «آمريكاييان عرب نژاد: مطالعاتي در زمينه تحليل رفتن قوميت ها» اثر الين هاكوپيان و آن پادن.

