اسدالله افشار
از زمان تشكيل رژيم صهيونيستي تاكنون، كشمكش و درگيري محدود به اراضي اشغالي فلسطيني ها نبوده است. جنگ هاي ادواري 1956، 1967، 1973، 1982 - تهاجم به لبنان - درگيري ها را به محيط پيراموني نيز كشاند. اشغال صحراي سيناي مصر، بلندي هاي جولان سوريه، جنوب لبنان و بخش هايي از اردن به وسيله اسرائيل شاهدي بر اين مدعا است. دولت هاي شكست خورده عربي در همسايگي خود واقعيتي تلخ را پذيرفتند. يعني حضور دولت جعلي يهودي كه حمايت قدرت هاي بزرگ غربي را به همراه دارد.
رژيم صهيونيستي از بدو تشكيل تاكنون بدون هيچ توجهي به خواسته هاي نظام بين المللي كه در قالب قطعنامه هاي متعدد - همچون 194، 242، 338 و 1397 در شوراي امنيت - و بيانيه هاي مختلف صادر مي شده، با تمسك به آرمان هاي مذهبي مجعول و با الهام از مفاهيمي چون زمين مقدس و زمان موعود، با توجيه سياست هاي نژادپرستانه اش، حقوق مسلم اعراب فلسطيني را نقض كرده است.
مروري بر عقب نشيني 12 سپتامبر 2005:
كابينه اسرائيل در 24 مرداد 84 براساس تصميم جنجالي آريل شارون، نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي را با 16 راي موافق و 4 راي مخالف، در مورد عقب نشيني يك جانبه از نوار غزه و شمال كرانه باختري و خروج 15000 نفر از ساكنان شهرك هاي صهيونيست نشين و سپردن امنيت غزه به 7500 تن از نيروهاي پليس فلسطين و تضمين امنيتي از ابومازن براي خلع سلاح گروه هاي جهادي حماس، جهاد اسلامي و گردان هاي شهداي الاقصي، پذيرفت و به تصويب رساند. با تصويب اين طرح جنجالي، توهمي به نام اسرائيل بزرگ از نيل تا فرات اكنون از هم فرو پاشيده است. ضربات سهمگين مقاومت فلسطيني بالاخره اشغالگران صهيونيست را مجبور ساخت خود به دست خويش بر اين گزافه گويي ديرينه خط بطان بكشند.
در حافظه تاريخ ثبت و ضبط است كه پس از 41 سال اشغال و خونريزي صبح روز 12 سپتامبر 21-2005 شهريور 84 - آخرين نظامي فلسطيني از نوار غزه رفت و سرزمين غزه از آلودگي وجود صهيونيست ها پاك گرديد.
اگرچه خروج اسرائيل از غزه موجي از سرور و خوشحالي را براي ملت فلسطين و گروه هاي جهادي به همراه داشت اما از طرفي هم موجي از اعتراض را در ميان صهيونيست هاي افراطي به وجود آورد. مسئله مهم و راهبردي در تحليل اين طرح پاسخ به اين سوال است كه آيا اين طرح يك عقب نشيني تاكتيكي بوده است و يا عقب نشيني از استراژي اسرائيل موسوم به از نيل تا فرات است؛ هر چه باشد اين طرح، زخم كهنه اي بر پيكره رژيم صهيونيستي به حساب مي آيد كه او را در طي اين ده روز گذشته وحشي و طاغي نموده است تا به جان مردم غزه بيفتد و آنها را به خاك و خون بكشد! نگارنده معتقد است رفتارهاي وحشيانه اخير صهيونيست ها در غزه اين نكته و موضع را تقويت مي نمايد كه توهمي به نام اسرائيل بزرگ، از نيل تا فرات اكنون از هم فرو پاشيده است.
نوار غزه و غزه را بهتر بشناسيم:
۱-نوا رغزه باريكه اي است در طول سواحل مديترانه ميان اسرائيل و مصر كه 40 كيلومتر طول و 10 كيلومتر عرض دارد. در اين منطقه 1/500/000 ميليون نفر فلسطيني زندگي مي كنند و تا پيش از طرح عقب نشيني ياد شده 8 هزار شهرك نشين اسرائيل هم در آن ساكن بودند. بيشتر فلسطينيان غزه از آوارگان و نسل بعدي آنها هستند كه در جنگ 1948 اعراب و اسرائيل از سرزمين هاي اشغال شده به غزه رفته اند. پس از اشغال غزه به وسيله اسرائيلي ها در سال 1967 شهرك نشينان يهودي وارد اين منطقه و ساكن شدند. سال 1993 پيرو توافقنامه ميان فلسطيني ها و اسرائيل درباره تشكيل دولت خودگردان، دو سوم غزه تحت كنترل فلسطين درآمد. مذاكرات مستقيم براي تعيين وضعيت دائمي غزه و كرانه باختري در سپتامبر 1999 آغاز شد و نتيجه آن فعلاطرح “نقشه راه” است. مرز زميني غزه 62 كيلومتر است كه 11 كيلومتر آن با مصر و 51 كيلومتر آن با سرزمين هاي تحت اشغال اسرائيل است. از منابع طبيعي آن گاز طبيعي است.
۲- شهر غزه با بيش از 400 هزار نفر جمعيت، بزرگترين شهر منطقه غزه است.
فقر و بيكاري گسترده، زندگي را در شهر مذكور دشوار كرده است. اين شهر مركز بازرگاني و اداري غزه و محل استقرار دفاتر پليس، نيروهاي امنيتي و اداره دولت خودگردان است، به همين دليل هدف حملات هواپيماهاي اف - 16 و بالگردهاي اسرائيلي قرار مي گيرد. چند تن از رهبران سرشناس مبارز فلسطيني در اين شهر هدف حمله قرار گرفته و ترور شده اند. سواحل غزه هم اهميت زيادي دارد، طول اين سواحل زيباي مديترانه اي 40 كيلومتر است كه تاكنون بخش عمده آن به دليل واقع شدن در منطقه شهرك هاي صهيونيست نشين براي فلسطيني ها قابل دسترسي نبوده است. در مواقع اعمال محدوديت هاي نظامي اسرائيل، منطقه 2 كيلومتري از اين سواحل، تنها راه ارتباطي شمال و جنوب غزه براي فلسطيني ها است.
بيت حانون در چند كيلومتري حصاري است كه غزه را از سرزمين هاي اشغالي تحت كنترل اسرائيل جدا مي كند. گذرگاه عرض، معبر اصلي ميان غزه و سرزمين هاي اشغالي است. از سال 2000 فلسطيني ها اجازه ندارند از طريق هواپيما يا قايق غزه را ترك كنند. بنابراين اين گذرگاه همراه گذرگاه رفح كه به مصر مي رود، تنها راه هاي ورود و خروج براي فلسطيني ها به غزه هستند.
۳- گذرگاه رفح از ديگر مناطق مهم غزه است كه در مرز مصر واقع شده و يك شهر و يك اردوگاه آوارگان را در خود جاي داده است. تا سال 1967 اين منطقه به شهر رفح در مصر متصل بود، اما پس از اشغال اسرائيل اين دو تكه از هم جدا شدند. اردوگاه شلوغ رفح محل زندگي بسياري از 900 هزار آواره فلسطيني غزه است كه از نيازهاي اوليه شان هم محروم هستند. حماس و جهاد اسلامي طرفداران زيادي ميان ساكنان رفح دارند. در سال هاي اخير بيش از 1700 خانه در رفح به وسيله بولدوزرهاي اسرائيلي ويران شدند و مردم آن مورد تهاجم قرار گرفتند.
۴- از ديگر مناطق مهم غزه، شهرك يهودي نشين گوش كاتيف است كه در جنوب غرب نوار غزه واقع شده است. گوش كاتيف، بزرگترين شهرك يهودي نشين در غزه بود كه نيمي از 8 هزار شهرك نشين غزه در آن زندگي مي كردند.
در غزه 21 شهرك يهودي نشين وجود دارد كه بيش از 8 هزار نفر در آن سكونت داشتند. اين 21 شهرك نزديك به 15 درصد از سرزمين غزه را اشغال كرد ه اند. اطراف اين شهرك ها مراكز ايست و بازرسي نظامي و استحكامات دفاعي سنگين مستقر است.
بيان نكته ها در تهاجم وحشيانه اسرائيل به غزه:
در باب جنابات اسرائيل و مظلوميت مردم غزه، سخنان بسيار گفته شده و هركس بنا به وظيفه اخلاقي، انساني و ديني و باتوجه به درجه حساسيت خود با ساكنان تحت ستم اين خطه، ابراز همدردي كرده است، كه اين قلم نيز از جمله آن افراد به شمار آمده و از سردرد و دلسوزي، نكاتي را به طور اختصار به شرح ذيل يادآور مي شود:
۱-چندماه از محاصره اقتصادي در غزه مي گذرد و جنايات اسرائيل هر روز ابعاد اسفناك تري مي يابد. مجامع بين المللي همچنان سكوت اختيار كرده اند، غزه مجال خوبي است براي به تصوير كشيدن و نمايش دادن رفتار كساني كه دفاع از حقوق زنان و حقوق كودكان دارند و سكوتشان در واقع عقب نشيني از ايده هايشان است موضوع غزه نقطه اوج فعاليت حقوق بشر مي تواند باشد.
۲-كشتارهايي كه اسرائيل امروز در نوار غزه صورت مي دهد، با موافقت مقام هاي عالي رتبه بين المللي و با هدف تسليم كردن ملت فلسطين از طريق مذاكراتي است كه هدف از آن پايان دادن به مسئله فلسطين است بويژه بعد از اظهارات علني اسرائيل مبني بر اينكه حمله به نوار غزه با هدف نابودي گروه هاي مقاومت فلسطين صورت مي گيرد.
۳- نوار غزه اكنون تبديل به يك آتشفشان خشم انسان ها شده است كه از ستم چندين دهه اي خسته شده اند. نوار غزه نقطه تاريكي بر دامن دنياي مدرن و مدعي رعايت حقوق بشر شده است. نوار غزه اكنون در سكوت مي سوزد، اما ديري نمي پايد كه منفجر خواهد شد و قطعا دامنه اين انفجار چنان وسيع است كه نه تنها دامان دولت اشغالگر اسرائيل را خواهد گرفت، بلكه دامن برخي از دولت هاي ديگر خاورميانه كه براي ناآرام كردن و عدم برقراري صلح ميان مردم اسرائيل و فلسطين تلاش كرده اند را نيز خواهد گرفت.
۴- سكوت قدرت هاي عربي در جريانات اخير غزه، نشان از بي وجداني دارد. حكام نالايق عرب به هر بهانه اي از مسئوليت انساني خود شانه خالي مي كنند و اين يعني ترس از لابي صهيونيسم. چگونه مي توان ساكت ماند وقتي 260 نفر از بيماران در غزه به دليل ممانعت از خروج براي سفر درماني جان باختند و 71 درصد كودكان دچار سوء تغذيه شدند و 40 درصد آمبولانس هاي امداد متوقف شدند و ذخاير درماني تمام شده. 97 درصد كارخانه ها تعطيل شده و 145 هزار نفر بيكار شدند. غزه به يك زندان تبديل شده است و ما شاهد يك هولوكاست فلسطيني در غزه هستيم، شاهد يك تراژدي انساني كه در زنداني به نام غزه اتفاق مي افتد.
۵-آنچه كه در چند روز اخير بر سر مردم غزه رفت قرار گرفتن سياست بين المللي در ورطه سقوط اخلاقي را به خوبي به نمايش گذاشت. اما حوادث اخير درس هاي ديگري نيز براي مسلمانان و همه آزادگان جهان داشت. در اين روزها، مشخص شد كه حمايت موثر از مظلومان، جز با در اختيار داشتن ابزارهاي اثرگذار رسانه اي و تبليغي و نيز هوشمندي براي انتخاب پرمنفعت ترين و كم هزينه ترين راه ها، امكان پذير نيست. بدون تعارف بايد گفت در حوادث اخير غزه، برخي شبكه هاي خبري عربي، بسيار موثرتر از ساير رسانه هاي جهاني و منطقه اي نقش آفريني كردند!
۶-صاحب نظران به حق اعتقاد دارند، اسرائيل از اين عمليات خود جز آنكه خانه هاي عزاي جديدي براي فلسطيني ها درست كند، چيز ديگري نه تنها عايدش نمي شود بلكه شاهد آثار زير خواهند بود:
توقف روند سازش بين دولت خودگردان محمود عباس و اسرائيل، آغاز مرحله جديدي از مقاومت مسلحانه در سرزمين هاي اشغالي، از سرگرفته شدن عمليات هاي شهادت طلبانه، افزايش قدرت مردمي حماس، شكست خوردن طرح سرنگوني حماسمتوقف شدن طرح هايي مانند آناپوليس و نقشه راه. افزايش و تشديد روحيه ضدصهيونيستي در فلسطين و كشورهاي عربي و اقصي نقاط مسلمان جهان واز بين رفتن راه حل هاي مسالمت آميز و متوسل شدن به سلاح.
۷-رهبر معظم انقلاب در پيام قاطع و دردمندانه مورخ 87/10/8 خود درباره مصيبت هولناك قتل عام مردم مظلوم غزه، ضمن آنكه گرگ هاي صهيونيست را كافر حربي مي خوانند، همه مجاهدان فلسطين و مومنان دنياي اسلام را موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بي دفاع غزه كرده و مي فرمايند: هركس در اين دفاع مقدس كشته شود، شهيد است و در صف شهداي بدر و احد در محضر رسول الله(ص) محشور خواهد شد.
۸- جنايات رژيم غاصب اسرائيل كه با تشديد حملات خود عليه مردم بي دفاع غزه رقم مي خورد، نشانه آن است كه اين رژيم در پي ايجاد يك فاجعه انساني وحشيانه و نسل كشي در اراضي اشغالي فلسطين است. مقام معظم رهبري وقتي در پيام ياد شده درباره رژيم جعلي صهيونيستي تعبير فقهي “كافر حربي” را به كار مي برند، به آن معنا است كه بر همه مسلمانان فرض است تا در صفوفي متحد و چون “يد واحده” عليه اسرائيل جنايتكار قيام كنند. پيام معظم له به مثابه “حكم جهاد”ي است كه همه مجاهدان و مومنان دنياي اسلام را به دفاع از مردم فلسطين و انتقام سخت از اين جرثومه فساد و ويرانگري فرا مي خواند.
در خاتمه اين قلم اعتقاد راسخ دارد راه حل نهايي فلسطين آن است كه دولت هاي منطقه و قدرت هاي امپريالستي فرا منطقه اي خصوصا آمريكا در تعيين سرنوشت مردم فلسطين دخالت نكنند و بگذارند خود مردم فلسطين انتخاب آزادانه خود را بكنند. اين رويا روزي تحقق خواهد يافت، چرا كه سنت الهي بر عدم بقاي ظلم است و قطعا اين سنت، دامنگير جنايتكاران اسرائيلي نيز خواهد شد.
اتحاد ملي، مطالبه اي تاريخي
اسدالله افشار
در هر ملتي ، اتحاد و همبستگي مردم، موجد تلاش مشترك براي دستيابي به اهداف ملي و مانع بروز طغيا ن ها و كينه توزي ها مي شود.
اين مهم راه رسيدن به سعادت را كه غايت و نهايت محسوب مي شود فراهم مي كند. از نظر لغوي وحدت به معني اتحاد، توافق و هماهنگي است. با توجه به تعريف ارائه شده، مي توان وحدت ملي را اشتراك همه افراد يك ملت در آمال ومقاصد خويش دانست به گونه اي كه به منزله مجموعه واحدي به شمار آيند. انديشمندان علوم سياسي، وحدت ملي را از اركان قدرت سياسي دانسته اند كه از چگونگي واكنش مردم در دفاع از منافع ملي و مصالح كشور حكايت مي كند. در شرايط و موقعيت بسيار حساس كنوني كشور دشمنان ملت ايران، تمام امكانات و ابزارهاي انحصاري بين المللي خود را به كار گرفته اند تا به طرق مختلف به امنيت و وحدت ملي ايران اسلامي ضربه بزنند و در ميان صفوف مردم تفرقه ايجاد كنند تا بتوانند نفوذ و سلطه استعماري خود را براي هميشه بر ملت تحميل نمايند.
حس مشترك ملي:
ميهن اسلامي ما ايران از ده ها نژاد و گويش و طايفه تشكيل شده است.
تنوع دين و مذهب نيز از ديگر ويژگي هاي اين كشور پهناور است. گرچه هرخطه نامي و هر فرقه ديني و هر طايقه گويشي دارند اما برابر قانون اساسي و اكثريت جامعه و تاريخ گذشته اين سرزمين، زبان رسمي، فارسي و دين رسمي، اسلام و مذهب شيعه است و همدلي است. چه اينكه همگرايي به سوي نقطه مشترك و تافته جدا بافته نبودن، رمز و لازمه اتحاد است و جز آن، عمل كردن به دور از خرد. رعايت قوانين اسلامي در جامعه، احترام به باورهاي شيعي و پاسداشت زبان شيرين فارسي، چيزي است كه هر ايراني با پايبندي به آن قدمي در راه اتحاد برداشته است.
واقعيت جامعه متكثر ايراني، تنوع گرايش هاي ديني مذهبي، زبان و گويش است. همواره بايد به خاطر داشت كه افتخارات و امتيازات هر دسته و گروهي در مجموعه خود، محترم و عزيز است و نبايد پافشاري بر مسائل ملي باعث زير پا نهادن خرده فرهنگ ها و رسوم محلي شود.
همساني امور فرهنگي بويژه زبان و ادبيات با حساسيت هاي بومي، نقش كارسازي در احساس همنوعي ايجاد مي كند. به ديگر سخن، اهميت دادن به گويش ها، آداب و رسوم محلي و داستان ها و قهرمان ها، نه تنها موجب جدايي و تشتت نيست بلكه حس احترام مشترك و متقابل را ايجاد مي كند. آن گاه كه يك قوم ايراني خود را ميان ديگر هموطنان، داراي شخصيت رسمي و معتبري مي بيند، علايق ملي و همگرايي فرا گروهي در او تقويت مي شود.
استفاده از زبا ن ها و گويش هاي محلي چون كردي، لري، تركي، عربي و ... و نيز ترويج و شناسايي فرهنگ هاي بلوچي، زابلي، تركمني، آذري، گيلكي و ... يك فرصت است براي تحريك عواطف پاك اقوام ايراني كه در كنار هم ايران را مي سازند.
نكته ديگري كه در هر جامعه انساني قابل فهم و اجرا است، حركت به سوي خواست هاي ملي و عزت آور است. جامعه ايراني هنوز از ملي شدن صنعت نفت، پيروزي انقلاب اسلامي و بيرون راندن سردمداران پهلوي، تسخير لانه جاسوسي و مقابله با استكبار جهاني در هشت سال دفاع مقدس، به خود مي بالد و افتخار مي كند. تكريم چنين پيروزي ها و نگهباني از چنين روحيه هايي را نبايد به فراموشي سپرد.
توليد علم و نهضت نرم افزاري نيز در همين راستا مي تواند علاوه بر پيشرفت كشور، مايه مباهات و دستاوردهاي غرور آفرين باشد. دانش انرژي هسته اي از همين مقوله ها است كه اگر با اعتماد دو جانبه مسئولان و مردم همراه شود فرصتي است تا فرزندان اين ميهن اسلامي، اهتزاز پرچم مقدس جمهوري اسلامي ايران را در نگاه هر بيگانه اي، به نمادي از قدرت، افتخار و شكوه بنمايانند. كاري كه نمونه بسيار نازل آن را در ميادين ورزشي بارها ديده ايم.
اين حس مشترك ملي براي هر ايراني در هر كجاي جهان كه باشد شيرين است و نمي توان آن را محاصره يا مصادره كرد.
اتحاد ملي، مطالبه اي تاريخي:
بازتعريف انديشه و راهكارهاي وحدت، با تاكيد بر صراحت و شفافيت، سازه قدرتمندي در ساختار همگرايي و كاهش شكنندگي آن است.
اعتماد دو جانبه به رعايت اصول وحدت و وفاداري به ملزومات آن از همين تعريف به دست مي آيد. واضح تر آنكه بايد همه به نتيجه برسيم كه چه انگيزه اي از وحدت داريم؟ منظورمان از وحدت چيست و راهكار و محدوده آن كدام است؟ بر سر چه چيزي مي خواهيم متحد شويم؟ و تكليف اختلاف ها چه مي شود؟
نبود منشور جامع و مانع كه مورد اتفاق همه گروه ها و دسته ها باشد و به درستي، مفهوم همسنگري و همزيستي را توضيح دهد، خود مشكلي است كه سوء تفاهم ها و كج فهمي هايي را در پي خواهد داشت كه آفت وحدت است. در اين زمينه روشنفكران و علماي اسلامي كه ذهني فارغ از تعصبات جاهلي دارند و مي توانند به واقعيات بزرگتر و فرا مذهبي بينديشند، وظيفه اي گران و تاريخي دارند.
نگارنده اعتقاد راسخ دارد كه تدوين منشور وحدت ملي به همت خبرگان ملت و فرهيختگان فرهنگي - اجتماعي و سياسي دانشگاهي و حوزوي، امري ضروري و مطالبه اي تاريخي است، كه اگر امروز به اين وظيفه مهم عمل نشود، نسل هاي بعدي ما را مواخذه خواهند نمود!
پيشنهادات راهبردي براي تحقق اتحاد ملي:
نگارنده براساس تجربه مطالعاتي در زمينه تاريخ و سياست، اصولي را كه رعايت آنها مي تواند به امر وحدت ملي كمك كند ارائه مي نمايد. هرچند ممكن است سخن تازه ا ي در اين زمينه نبوده و شايد صرفا تدوين آن تا اندازه اي تازه باشد، لذا اشاره فهرست گونه پيشنهادات راهبردي ذيل، مي تواند كمك قابل توجهي به تحقق وحدت ملي نمايد:
۱- دولت، الزاما مي بايست اتحاد ملي را به عنوان يك اصل مسلم باور كرده و آن را مبناي سياست هاي عمومي خويش قرار دهد . دولت با اين نگاه ويژه اولامردم را به اتحاد رسانده ثانيا تعصب و طائفي گري را از بين برده، ثالثا اختلافات را به حداقل رسانده، رابعا تلاش هاي بيگانگان را براي ايجاد و اختلاف و استفاده از مسائل طائفه اي و مذهبي براي رسيدن به مقاصدشان را خنثي نموده است.
۲- ارائه پژوهش هاي علمي براي تبيين حقايق تاريخي از ديدگاه علمي بدون تعصبات مذهبي.
۳- اعطاي حقوق حقه به جامعه اقليتي.
۴- ايجاد زمينه هاي ذهني و توصيه هاي علمي و راهبردي از سوي دانشمندان.
۵- پديد آوردن شعارها و نمادها براي وحدت ملي.
۶- بيان ضرر و زيان اختلافات مذهبي در گذشته با ارائه تحقيق، انتشار كتاب توسط محققان، نويسندگان و رسانه ها.
۷- ايجاد تعادل، تعامل و تعارف ميان اقوام و قبايل با استفاده از ابزارهاي ارتباطي نوين روز و پديده هاي هنري.
۸- همگرايي با تاكيد روي عرفان و معنويت.
۹- تبليغ ارزش هاي اجتماعي و انساني فراگير.
۱۰- جلوگيري از كارهاي افراطي و محكوم كردن اعمال غير انساني.
۱۱- پرهيز از اظهارنظرهاي تحريك آميز مذهبي.
۱۲- تاكيد بر نقاط و آثار مشترك.
ضرورت پايبندي به وحدت ملي:
ما در چند سال اخير ، شاهد اجراي پروژه هاي متعدد و گوناگون آمريكايي ها در گسترش سفره بحران و فشار بر كمربند امنيتي ايران بوده ايم.
براساس داده ها، اين پروژه ها كه حاصل مطالعات و نشست هاي متعدد موسسات پژوهشي ايالات متحده همچون امريكن اينترپرايز، شوراي روابط خارجي، كارنگي، هريتچ و چند دانشگاه ديگر آمريكايي است، از ايران به عنوان يك هدف سخت نام برده شد كه حمله نظامي و اشتغال آن با هدف تغيير رژيم ، امري ناممكن مي باشد، از اين رو ايالات متحده براي مهار و تغيير رفتار جمهوري اسلامي ايران، چاره اي جز روي آوردن به سياست مهار و جنگ سرد ندارد. اين سياست مبتني بر تعامل همراه با درگيري، بحران آفريني، ناامن سازي، تماس محتاطانه و گزينشي، حمايت از اپوزيسيون داخلي و خارجي، دامن زدن به نافرماني مدني و .. مي باشد.
از اين رو اتخاذ شعار اتحاد ملي كه بيشتر با اوضاع و احوال داخلي كشور مرتبط است، امر ضروري و پايبندي به آن اصلي مسلم و انكارناپذير جلوه مي نمايد، كه تحقق آن مستقيما به برخي از اصول زير بستگي تام دارد:
۱- عمل به دستورات و تعاليم الهي، قرآن كريم و عترت مطهر.
۲- توجه جدي به مقوله كار و تلاش وتوليد علم.
۳- مقابله جدي با توطئه هاي اختلاف برانگيزانه دشمنان
۴- توجه جدي به سند چشم انداز 20 ساله كشور.
۵- اعتقاد عميق و باور قلبي به اصول 11 الي 20 قانون اساسي كه بيان كننده اصول وحدت آفرين است.
جان كلام:
اتحاد ملي بايد متناسب باحركت ملي و نيازهاي ملت باشد. اين يك حقيقتي است كه ملت ايران بر اثر تسلط قدرت هاي طاغوتي و قدرت هاي فاسد و دولت هاي وابسته يابي كفايت در طول ده ها سال شايد نزديك به دو قرن - دچار عقب ماندگي هاي زيادي در عرصه هاي گونا گون بوده است. امروز كه ملت ايران به بركت اسلام و نظام جمهوري اسلامي به خود آگاهي و اعتماد به نفس دست يافته است، بايد ما اين فاصله هاي طولاني را با سرعت طي كنيم. ما فاصله هاي بسيار زيادي با آنچه كه شان ايران سربلند و افتخار است، داريم طي اين فاصله ها جز با همت بلند، جز با اميد بي پايان و جز با تلاش همه جانبه ملي ميسر نخواهد شد. به تعبير رساي مقام معظم رهبري “ملت ما هدف روشني دارد، هدف بزرگ ما استقلال ملي ، عزت ملي و رفاه عمومي ملت است” (پيام نوروزي سال 86 مقام معظم رهبري) بدون ترديد ملت ايران با تكيه بر وحدت ملي، خواهد توانست به همه اميدها و آرزوهاي مقدس و بالنده خود دست پيدا كند.
درمتن منطق عاشورا
اسدالله افشار
اشاره:ياد و خاطره رشادتها و فداكاريهاي ياران سيدالشهدا(ع) در كربلاي معلي مشام جان انسانهاي بيدار را عطرآگين ساخته و نويد بيداري ديني در عصر حاضر را در بين ملتهاي جهان ميدمد.
عاشورا، كربلا و محرم، عناوين سازنده و بارزي هستند كه نه فقط انسانيت را بر قله كمال و شرف در مقابل چشم تاريخ به نمايش ميگذارند بلكه قامت رساي دين را نيز از هر پيرايه و كژي مبرا و حقيقت دين را آن گونه كه هست معرفي ميكنند و اين همان راز انديشهاي است كه امام خميني(ره) نهضت خود را بر پايه آن استوار ساخت و كرارا اعلام نمود كه اين محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است.
نگارنده باتوجه به مقدمه كوتاه بيان شده، بر آن است نكاتي را هرچند مختصر و فشرده در اين خصوص مطرح نمايد و اميدوار است مفيد واقع و مورد توجه قرار گيرد؛
-1 حماسه عاشورا مرزهاي عقيده را در هم شكسته و از هر كيش و آييني دل ها را به سوي خود جلب و جذب كرده است. نهضت كربلا، مكتب جامعهاي است كه با ابعاد بسياري از حيات فردي و اجتماعي انسانها پيوند خورده و فصل بلندي را در سرنوشت بشر رقم زده است و آن چنان ميراثي بر جاي نهاده كه جامعه مسلمين را برخوردار از آموزههاي والاي اسلامي ميكند. بر اين اساس نهضت عاشورا مستلزم تاملي فراتر از مرزهاي واقعهنگاري، حماسهسازي، عرفانگويي و يا حاشيهپردازي است.
-2 نهضت اباعبدالله(ع) هرچه كه بود انعكاس و تبلور احساس شخصي نبود و از يك مسئوليت اعتقادي و اجتماعي نشات ميگرفت؛ همان مسئوليتي كه به شكلهاي گوناگون در جريان مبارزات حقطلبانه عينيت مييابد، با اين تفاوت كه در نهضت حسيني(ع) به گونهاي جديتر و جذاب تر رخ مينمايد.
-3 قيام كربلا، واقعهاي دفعي و اتفاقي نبود بلكه در يك فرايند زماني شكل گرفته و در پيوند با تحولات پس از رحلت پيامبر(ص) و تغيير رفتار حكومتگران و انحطاط جامعه مسلمين بود.
-4 نهضت اباعبداللهالحسين(ع) موضعي و گذرا نبود، بلكه نقطه عطفي مهم بود كه در تاريخ اسلام بلكه تاريخ بشريت ايجاد موج كرد و تاثيري عميق بر نسلهاي بعدي بر جاي گذارد و تحولات تاريخي متعددي را در انديشه، زندگي و مناسبات اجتماعي مسلمانان به بار آورد. اين مسئله و ديگر موارد نشان ميدهد مكتب عاشورا، مكتب جامعي است كه سرشار از اهداف بلند و فرازماني است.
-5 نهضت عاشورا تبلور الگوي راهبردي براي جداسازي “حق” از “باطل” است.
هنگامي كه نمودهاي حق در خدمت اهداف باطل قرار گرفته باشد، آن هنگام كه باطل با لفافه حق پوشانده شود و كساني با بهرهجويي از جاذبه حق، جولان باطل دهند و از جايگاه سلطه و اقتدار و برخوردار از دسترسيهاي وسيع، ارزشهاي والا و ارجمند را منزوي و بدعت را رواج دهند، براي احياي بنيانهاي “حقمدار” و صلاح و فضيلت چه اقدامي جز حركت عاشورايي باقي ميماند؟
-6 عاشورا دست بلندي است كه از افق شهادت كربلا برآمد تا قله خورشيد فرا رفت، تا هميشه تاريخ بر فراز ماند و سياهي جاهليت از نو جان يافته را از چهره جامعه مسلمين بزدايد.
عاشورا فريادي است كه براي هميشه، خواب غفلت را از سرها بيرون كرد، عاشورا براي هميشه حق را از باطل جدا ساخت، تا ديگر يزيديان عصرها نتوانند با پوشش اسلام، جاهليت را زنده سازند چه جاهليت كهن و چه جاهليت نور، و سرانجام خورشيد حق از مشرق تابناك عاشورا، طلوعي جاودانه كرد و اين حق شامل همه نمودها و مظاهر حق است، پس عدل را نيز به خوبي در بر ميگيرد، كه عدل، حق است و ظلم، باطل.
حركت عاشورا يك حركت قرآني است، حركتي كه فرزند متقي و رشيد و آگاه پيامبر(ص)، در راه زنده كردن قرآن و فعال ساختن ارزشهاي فراموش شده اسلام، آن را پديد آورد.
عاشورا نشان بزرگ افتخار است كه تاريخ آن را به سينه اسلام آويخته و مشعل جاويد هدايت است كه تاريخ آن را بر سر راه فرزندان اسلام قرار داده است.
-7 در بررسي حماسه حسيني و فرهنگ عاشورا به آموزههايي بر ميخوريم كه از چند جهت قابل تامل هستند، يك وجه اين درسها آن است كه نمونه و مثال و مشابهي در تاريخ بشريت براي آن نميتوان يافت. وجه ديگر اين آموزه ها فرانسلي بودن آنها است و الگويي براي همه بشريت و بويژه مسلمانان است كه تمسك به آن سعادت دنيوي واخروي را فراهم ميكند. وجه ديگر نيز آن است كه ترجيحا ناظر بر حوزه اجتماعي و ديني و سياسي است. برخي از اين آموزهها عبارتند از؛ فداكاري براي حفظ دين، ضرورت بصيرت ديني و سياسي، اطاعت از رهبري و وفاداري، همگاني بودن مبارزه در تقابل حق و باطل، آسيبپذيري دشمن، اخلاص، سلحشوري و صلابت ديني، حريت و آزادگي.
-8 عاشورا حركتي سياسي است ولي نه سياست بيگانه از دين و عاري و رها از معارف وحي و نه سياستي مبتني بر پذيرش مباني سكولاريسم، بلكه حركتي سياسي و مبتني بر و حي و معارف ديني است. عاشورا نه يك قيام صرفا معنوي و ديني است و نه يك حركت كور سياسي بلكه تجليگاه سياست ديني است و در قاموس اين سياست، واژگان و مفاهيمي به چشم ميخورد كه در هيچ قاموس سياسي ديگر يافت شدني نيست. مفاهيمي همچون عدالتطلبي، هدايتگري، صراحت لهجه، توكل و استناد به ذات لايزال الهي، ايثار و فداكاري خالصانه، شهادتطلبي، جهاد در راه اقامه فرايض و حدود الهي، اقامه نماز و احياي زكات و امر به معروف و نهي از منكر، واژگاني است كه در سياست حسيني موج ميزند.
-9 امام خميني(ره) معمار بزرگ انقلاب اسلامي با تفكرات بيبديل، سر منشا توجه به ابعاد سياسي عاشورا در عصر معاصر در تابلويي جامع و كامل و بدون افراط و تفريط بوده است. امام(ره) با تعبير اسلامي - سياسي از نهضت حسيني، بر اين نكته انگشت نهاد كه در كار تعبير و تفسير عاشورا، براي اجتناب از تحريف، به سياست و اسلاميت به عنوان دو خصيصه بارز اين قيام بايد توجه كافي شود. امام(ره) در حقيقت با اسلامي - سياسي دانستن عاشورا، كربلا را تبلور سياست اسلامي و تجليگاه معارف، آرمانها و ارزشهاي اسلامي ميديد و بعد سياسي، دنيوي و عقلاني و بشري آن را در كنار بعد ديني، اخروي و معنوي و الهي آن همواره مدنظر داشت.
-10 صاحبنظراني بحق معتقدند عاشورا، درسهايش صرفا سياسي و مبارزهاي نيست بلكه واقعه اي است كه ابعاد اخلاقي و عرفاني آن بر ابعاد حماسي و مبارزهاياش پيشي گرفته است. عاشورا رخدادي است كه در آن، ايثار در راه عقيده، ادب و احترام به انسان (هرچند دشمن باشد) عشق الهي، عقل و انديشه برتر و عرفان ناب موج ميزند و اهل اسلام و آزادگان دنيا ميتوانند در اين نمايش راستين درس انسانشناسي، عرفان و اخلاق و حكمت بياموزند.
با نگاه بيان شده در مييابيم كه تجربه عاشورا صرفا تجربه انقلابي و سياسي نيست كه تجربه عرفاني و اخلاقي هم هست، فقط محرم اسرار ميخواهد. پس نياز انسان معاصر و مدرنيسم به فرهنگ عاشورا از تمامي انسانهاي طول تاريخ بيشتر است.
-11 عزاداري سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) يكي از سرمايههاي گرانقدر ما است كه شيعه را حفظ كرده و به تعبير حضرت امام خميني(ره) اسلام در بقاي خودش مديون عاشورا است و تاكيد ائمه هدي(ع)، بر پاسداشت آن روز بزرگ، فراوان است.
اما در طول تاريخ، اين سرمايه در معرض انحراف و خطر بوده است. آسيبهايي ميتواند اين سرمايه عظيم را تهديد كند كه يكي از آنها تحريفات واقعيتهاي عاشورا است. ما به عنوان شيعه كه در دامن اهلبيت(ع) بزرگ شدهايم و پيرو مكتب مقدسشان هستيم، عاشورايي و حسيني ميباشيم. عاشورا و مكتب ائمه(ع) براي ما يك سرمايه بزرگ است و سرمايه هرقدر ارزندهتر باشد، صاحب سرمايه بيشتر آن را مراقبت ميكند كه آسيبي نبيند. بنابراين به همان دليل كه اين سرمايه براي ما ارزنده است بايد در برابر آسيبها و خطرات و انحرافهايي كه آن را تهديد ميكند حساس باشيم. عوامل اساسي و ريشهاي كه ممكن است باعث تحريفات شود عبارتند از؛ تفكر “هدف” وسيله را توجيه ميكند، عدم واكنش نسبت به روضهها و مديحهسراييهاي دروغ، تحليل نادرست و غلط از تاريخ و غلو در اشعار.
كلام آخر:
زندهنگه داشتن ياد و خاطره حادثه كربلا و احياي فرهنگ عاشورا امر لازمي است كه علاقهمندان به خاندان عصمت و طهارت(ع) با بهرهگيري از هر فرصت بدان خواهند پرداخت. ترديدي نيست كه حركتي كه حسين بن علي(ع) در ماههاي پاياني سال 60 هجري از مدينه آغاز كرد و كارواني كه او به راه انداخت و منطقي كه وي و يارانش، بشريت را به آن فرا خواندند، ايستايي و خاموشي ندارد و اينك ما در متن يكي از بزرگترين دستاوردهاي آن حركت و آن منطق، قرار داريم.”
كشتار غزه- فاجعه انساني | ||
|
اسداله افشار از زمان تشكيل رژيم صهيونيستي تاكنون،كشمكش و درگيري محدود به اراضي اشغالي فلسطينيها نبوده چنانكه جنگهاي ادواري 1956، 1967، 1973 و 1982- تهاجم به لبنان- درگيريها را به محيط پيراموني نيز كشاند.شايد بهتوان گفت حملات اخير صهيونيستها به غزه يكي از وحشيانه ترين حملات به فلسطينيان در دهههاي اخير بوده است.در باب جنايت اسرائيل و مظلوميت مردم غزه، سخنان بسيار گفته شده كه اين قلم نيز از جمله آن افراد به شمار آمده و از سر درد و دلسوزي،نكاتي را به طور اختصار به شرح ذيل يادآور ميشود: | ||
اسدالله افشار
ثبت دهم دسامبر 1948 كه “اعلاميه جهاني حقوق بشر” در مجمع عمومي ملل متحد به تصويب رسيد، قطعا يكي از مهمترين وقايع تاريخي در اجتماعي بشري تلقي ميگردد. اگرچه از ژوئن 1946 كه گروهي كوچك، پيكار براي احياي حقوق بشر را با نگارش اسنادي پراكنده آغاز كردهاند تا سال 1948 كه بحثهايي پيرامون فلسفه حقوق، تفاوتهاي فرهنگي و راهبردهاي سياسي به نشستهاي نيويورك، ژنو و پاريس برده شد، كمتر كسي فرصت يافت تا اين سخن “رنه كانس” حقوقدان برجسته فرانسوي و عضو كميسيون حقوق بشر را به ياد بياورد كه گفته بود: “اگر نگوييم ناممكن، دستكم بسيار دشوار است كه تمام انسانهاي سراسر دنيا درباره هدف غايي و منشا اوليه انسان به توافق برسند. ليكن اگر اين سخن عالمانه “رنه كانس” در طول اين ساليان رفته، محور قرار ميگرفت و مناديان و مجريان حقوق بشر، كمتر به دنبال امر مطلق در حقوق بشر بينالملل ميگشتند، شايد كمتر مباحث حقوق بشري در اجتماع كشورهاي مختلف به محل تنازع و كارزار جهاني تبديل ميشد.
مروري بر انديشههاي نظريهپردازان حقوق بشر:
بشر تا خود را به ياد دارد در حالت اجتماعي زندگي كرده و از مشاركت يكديگر برخوردار بوده است. اما ذكر اين نكته ضروري است كه اين مشاركت در سايه رضايت و قرارداد اجتماعي كاملا نوظهور و بيسابقه است.
چرا كه بخش اعظم تاريخ بشري حاكي از آن است كه مشاركت بشر همواره مبتني بر سلطه و تغلب بوده است.
به راستي اگر به دنبال درك واقعي “حقوق بشر” و معناي آن هستيم بايد نگاهي گذرا به سير تكاملي انديشههاي پيرامون حقوق طبيعي در طي سيصد سال گذشتته بيندازيم كه بيشك زمينهساز واژهاي با نام حقوق بشر گشته است.
نظريهپردازان همچون “هوگو گرسيوس” كه عنوان پدر “علم حقوق” را با خود به يدك ميكشد اعلام مي دارد عقل حكم ميكند كه انسان چه بكند و از چه كاري خودداري كند، فلذا احكام عقلي بر انديشه خير مبتني است و همين انديشه منشا فكر و عدالت است. اين دانشمند هلندي معتقد است احكام عقلي از مرز كشورها فراتر ميرود و در قلمرو قوم، نژاد و رنگ محصور نميماند پس هر آدميزادي در انسانيت با ديگر آدميزادان شريك است و حكم عقل بالسويه در ميان آنها جاري است.
بررسي نظريات دانشمندان ديگر از جمله “جان لاك” و “تامس هابز” نيز خالي از لطف نميباشد. ظهور نظريات “جان لاك” پس از دانشمندي همچون “هابز” (1588-1679 م) كه فلسفه قدرت را بنا نهاد، نمايانگر تفسير جديدي از حقوق طبيعي انسان بود. برخلاف “هابز” كه انسان را موجودي درنده خوي ميپنداشت و بيان ميداشت كه انسان تنها به علت حق صيانت از نفس و جلوگيري از تعدي و تجاوز ديگران به جان و مال خويش است كه مجبور به انتخاب يك قرارداد اجتماعي ميباشد، “جان لاك” انسان را موجودي قابل احترام، ترقيخواه و آگاهي طلب فرض كرده بود. “جان لاك” معتقد بود كه عقل انسانها به عنوان مستشاري امين در زندگي آنها نقش آفريني ميكند. در اين حالت تنها نقصاني كه در زندگي بشر حس ميشود وجود مكانيسمي براي تضمين امنيت و برخورداري از آزادي است كه وي اين مكانيسم را همان قوانين اجتماع ميداند.
مروري بر انديشههاي سه قرن گذشته نظريهپردازان حقوق بشر و قرارداد اجتماعي بخصوص فلاسفهاي همچون “جان لاك”، “مونتسكيو” و “امانوئل كانت”، گواه اين مدعا است كه قرن هجدهم آغاز عصر روشن انديشي و شكوفا شدن انديشههاي نوين حقوق بشر و قرارداد اجتماعي ميباشد كه نهايتا منجر به دو حادثه عظيم نهضت استقلال آمريكا و انقلاب كبير فرانسه ميشود.
اعلاميههايي كه پس از پايان اين دو واقعه عظيم و تاريخي صادر ميشود، (اعلاميه4 ژوئيه 1776 استقلال آمريكا و اعلاميه حقوق بشر و شهروند 1789 فرانسه) به حكومت مطلقه حاكمان وقت نقطه پايان مينهد و اساس حاكميت را طبق انديشه قرارداد اجتماعي استوار ميسازد و حقوق طبيعي را به حقوق بشر پيوند ميدهد.
رابطه حقوق بشر با حقوق بينالملل:
شواهد حاكي از آن است كه توجه و تمركز مباحث حقوق بشر در قرن هجدهم بيشتر بر مفهوم آزادي بود، در قرن نوزدهم تاكيد از آزادي به برابري انتقال يافت و سرانجام در قرن بيستم مفهوم عدالت بود كه در محور اصلي اين مباحث قرار داشت. بنابراين بزرگترين تحول حقوق بينالمللي در قرن بيستم مسئله حقوق بشر بود كه با بسط و گسترش همين نظريه، نگرشي سنتي درباره حاكميت دولتها دستخوش تحولي عظيم گرديد، و اين توهم كه دولتها به اتكاي حاكميت ملي ميتوانند با اتباع خود هرگونه كه بخواهند رفتار كنند، از ميان رفت.
برخي از نظريهپردازان حقوق بينالملل معتقدند كه مسائل حقوق بشر، امروزه يك حالت بينالمللي و يا ماوراي ملي پيدا كرده است.
از اين منظر، دولت امروزي بايد مانند خانهاي شيشهاي )glass house( باشد كه جامعه بينالملل بتواند درون آن را بنگرد و ببيند كه اوضاع و احوال داخل يك كشور با معيارهاي بينالمللي مطابقت دارد يا خير؟ اين گروه معتقدند كه دگرگونيهاي شگرف قرن گذشته معاني حاكميت، استقلال و دولت را كاملا عوض نكرده و ما را مواجه با معنا و مفهوم جديدي از اين عنوانها نموده است.
اعلاميه جهاني حقوق بشر:
اعلاميه جهاني حقوق بشر از جمله اسناد جنجال برانگيزي است كه سالها پس از تدوين هنوز اختلافنظر جدي درخصوص آن وجود دارد.
برخي معتقدند اين اعلاميه بايد مبناي تنظيم روابط بشري در سراسر جهان باشد و آن را پديدهاي فراگير و جهاني ميدانند. عدهاي ديگر معتقدند كه ارزشهاي بومي و محلي كه براي هر قوم و ملتي اهميت دارد، هم بايد مبناي قابل توجهي در ترسيم مباني حقوق بشر باشد. در هر حال حتي اگر غربيها بر ديدگاه خود (نگاه اول) اصرار ورزند در يك نكته تغييري رخ نميدهد و آن برخورد گزينشي و تبعيضآميز با مسئله حقوق بشر است. نقض مفاد اين اعلاميه در مواردي گناهي نابخشودني است و در مواردي ديگر فقط موجب تاسف و افسوس ميشود.
مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سال 1926 دو پيمان و ميثاق فرامليتي را درباره حقوق بشر از تصويب گذراند. ميثاقهاي ذكر شده بيان كننده مواد اعلاميه1948 پاريس بوده و از سوي تدوين كنندگان آن به صورت قواعد آمره براي كشورهاي جهان تلقي ميشود و دليل آن، روح حاكم بر مفاد پيمان و پيوستن بسياري از كشورها به اصل ميثاقها و رو به اجرايي كردن قوانين مذكور از سوي دولتها بيان شده است. اما از نكات مهم درباره اعلاميه حقوق بشر موضوع مشروعيت والزام آوري آن است. از ديگر پرسشهاي تاثيرگذار در خصوص اعلاميه مذكور اين است كه چرا اين قوانين براي همه انسانها فارغ از مذهب ... قابل اجرا بايد باشد؟
اين قانون از چه پشتوانه ضرورتي و ايجابي برخوردار است كه سبب شده دولتهاي بزرگ و ديگر ملل، آمريت آن بر بسياري از قوانين بومي، داخلي و حتي مذهبي را بپذيرند؟ آيا اين پذيرش مبناي مقبول و قابل دفاع منطقي دارد؟
دليل ناكاميهاي اعلاميه جهاني حقوق بشر:
ممكن است برخي گمان كنند كه ريشه ناكاميحقوقدانان غربي و تنظيم كنندگان “اعلاميه جهاني حقوق بشر” در نادرستي مواد حقوقي مندرج در آن اعلاميه است. گرچه نميتوان اين علت را ناديده گرفت، ولي دليل اصلي اين ناكامي را بايد در منابع و مباني حقوق بشرغربي و الحادي جستجو كرد. از اين رو ترجيح آن است كه عمده نگاه ما به نقد آن اعلاميه از بعد فلسفه حقوق اختصاص يابد، بويژه كه بررسي مواد حقوقي بدون توجه به منافع و مباني حقوقي كاري بيثمر است.
اگر از اين بعد به نقد “اعلاميه جهاني حقوق بشر” بپردازيم، در مييابيم كه اساسيترين عامل ناكاميآن، گسستن از آفريدگار هستي و فاصله گرفتن از فطريات الهي انسانها در تدوين و اجرا است. اين فاصله بسيار سبب شده است كه حقوقدانان با تفكري مادي به جستجوي منابع و مباني حقوقي بپردازند و در اين ميان توجه خويش را به اموري ناپايدار، مورد اختلاف و گاهي واهي معطوف دارند. روشن است كه اگر براي تنظيم روابط حقوقي انسانها، به عناصر اصلي روح انسان و مختصات تكويني وي توجه نشود و تعاليم آفريننده و پروردگار جهان فراموش شود، هرگز نبايد انتظار داشت كه قواعد حقوقي در عرصه نظري و عملي پيروز و سرافراز شوند.
بنابراين با شرحي كه گذشت، روشن شد كه اين اعلاميه داراي نادرستيها و كاستيهاي اساسياي است كه ريشه در انحرافهاي فكري مكاتب غيرديني دارند. اهم فهرست اين كاستيها، به شرح ذيل مورد اشاره قرار ميگيرد:
۱- گسستن از فطرت
۲- غفلت از رابطه انسان و جهان آفرينش
۳- غفلت از رابطه انسان با خداوند
بدين سان در بررسي “اعلاميه جهاني حقوق بشر” و نمونههاي مهمتر از آن، بايد به هوش بود كه ظاهر موارد حقوق ما را نفريبد. بايد دانست كه يك ماده حقوقي براي اجرا، پيرو تفسير و برداشت هر مكتب است. بسا كه از رهگذر در تفسيرهاي گوناگون، دو تطبيق متضاد از يك ماده حقوقي صورت پذيرد.
حقوق بشر ابزار سياسي دولتهاي زورگو:
قوانين و اصول حقوق بشر در هر جامعهاي به زيرساختهاي حقوقي، سياسي و اجتماعي برميگردد. آنچه مسلم است تغيير زيرساختها، مسئله سادهاي نيست و اين تغيير بسيار زمان بر و نيازمند بررسيها و بحثهاي فراواني است.
زير ساختها را در هيچ جامعهاي نميتوان با توسل جستن به حربه زور تغيير داد. حتي اگر تغيير هم صورت پذيرد مسلم است كه آن تغيير مقطعي و دورهاي خواهد بود. حقوق بشر نيز از اين قاعده جدا نيست يعني هرگز نميتوان حقوق بشر را در هيچ كجاي دنيا با زور پياده كرد.
براي نمونه مدعيان حقوق بشر كه البته خود از ناقضان اصلي آن نيز هستند با تجاوز به عراق، افغانستان و دخالتهاي بيجا در امور منطقه و خاورميانه، سعي كردهاند كه از ديپلماسي زور براي استقلال حقوق بشر، البته حقوق بشر تدوين شده خودشان - استفاده كنند. كشور عراق بهترين مصداق اين مدعاست. آمريكاييان مدعي امروز عاجز تر از آن هستند كه بتوانند حقوق بشر را در عراق استبدادزده پياده كنند زيرا اين مدعيان دروغين، خود حتي مسلمترين موازين حقوق بشر را در عراق زير پا گذاشتهاند.
رفتار نظاميان اشغالگر آمريكايي در زندان ابوغريب، جنايات فلوجه، نجف، شكنجه زندانيان و اسراي عراقي چيزي نيست كه مدعيان حقوق بشر بتوانند آن را پنهان كنند.
بنابراين، مصداق مذكور و ديگر مصاديق موجود، خودشاهدي بر اين مدعا است كه نميتوان با استفاده از ديپلماسي زور حقوق بشر را در هيچ كجاي دنيا پياده كرد.
به نام حقوق بشر به كام سياست:
پاسخهاي دوگانه و آشتيناپذير، تنها در عرصه مباحث تاريخي و يا معرفتشناسانه توليد نميشوند. فيالمثل همين نوع پاسخها را در پرسشهاي سادهاي نظير اينكه “آيا حقوق بشر مقولهاي است سياسي يا حقوقي؟” نيز ميتوان مشاهده كرد:
اين پاسخ كه حقوق بشر بافتهاي است كه هم تار و هم پودش سياسي است در برابر اين نگاه قرار ميگيرد كه حقوق بشر، صرفا از سنخ حقوق است. نتيجه آن ميشود كه عدهاي با سياسي دانستن مطلق، حقوق بشر را بدل به مقولهاي بيارزش ميكنند كه صرفا ابزار بهانه جويي و آلت دست سياسيون و موضوعي از مباحث مرتبط با “قدرت” است و برخي ديگر با مطلق پنداشتن جنبه حقوقي آن، هم از مواضع سياسي تحقق حقوق بشر غافل ميشوند و هم به سهولت مغلوب و مجذوب ادعاهايي ميشوند كه به نام حقوق بشر، اما به كام سياست مطرح ميشوند.
اسلام و حقوق بشر:
حقوق بشر در دين مبين اسلام، بر پايه دو اصل كرامت و عزت قرار دارد.
كرامتي كه خداوند به وسيله آن انسان را بر تمام موجودات برتري بخشيد و تنها مختص مسلمانان نيست بلكه به تمام نسلها و گروههاي بشري اختصاص دارد. اما عزت،صفت ديگر خداوند متعال است كه بنابر آيات مباركه قرآن كريم به رسول اكرم(ص) و مومنين اعطا ميشود، تا دريابند كه براي خوار و ذليل شدن، پا به عالم هستي ننهادهاند و بايد در راه گسترش اين عزت تلاش كنند. آخرين خطبه پيامبر(ص) در “حجتالوداع” به سال دهم هجرت (632 ميلادي) بر اين دو اصل كه نمايانگر شخصيت معنوي، حقوقي و آزاديهاي بشري است تاكيد نموده و اعلام ميدارد كه مردم اعم از زن، مرد، پير، جوان، حاكم و محكوم، در حقوق و واجبات مساوي بوده و همه بايد تحت فرمان يك قانون يعني كتاب خدا و سنت نبوي باشند.
بنابراين در دين مبين اسلام، انسان محور خلقت و مورد احترام خداوند متعال است. به همين دليل تمام احكام و قوانين اسلامي چه امر باشد و چه نهي، همگي به مصلحت دنيا و آخرتش است. اسلام هرگز به فرد مسلمان اجازه عقبنشيني از حقوقش مانند حق زندگي، آسايش، آزادي و ... را نميدهد. البته انسان ميتواند از برخي حقوقش مانند مالكيت، ازدواج، مهاجرت و غيره صرفنظر كند اما اين امر مورد پذيرش شريعت نيست و اسلام جامعه را مكلف ساخته تا ابعاد مختلف حقوق بشر را براي فرد تضمين نمايد و مانند خوراك، پوشاك، مسكن، امنيت، آزادي عقيده، آزادي بيان، آموزش و پرورش، مشاركت در امور جامعه، نظارت بر كار مسئولان و انقلاب بر ضد ظلم وستم به همين دليل تجاوز به حقوق افراد از منظر اسلام جرم است و انسان بايد براي حفظ حقوقش، با متجاوزان مبارزه كند.
حقوق بشر در اسلام، توسط شريعت خداوندي وضع شده و حفظ آن يك واجب ديني و مخالفت با آن مخالفت با دين محسوب ميگردد. پس هيچكس حتي حاكمان نيز اجازه نقض يا تحريف حقوق بشر را ندارند، زيرا اين حقوق از سوي خداوند به انسان اعطا شده است.
بيان ويژگيهاي برجسته نظام حقوق بشر در اسلام:
اين ويژگيها كه مبين مزاياي حقوق بشر در اسلام ميباشد، به صورت اختصار، مورد اشاره و بحث قرار ميگيرد:
برتري زيرسازها:
در منطق بيان شده است كه بهترين و فراگيرترين تعريف آن است كه از زيرسازههاي داخلي، فاعلي و غايي شيء مورد تعريف خبر دهد. همين سخن در باب “نظام حقوق بشر” نيز صادق است. بهترين نظام حقوقي آن است كه اين هر سه زير ساز در آن تعريف شده باشند و نيز اين تعريف از صلابت برخوردار باشد. از منظر قرآن كريم و با عنايت به سوره طلاق در آيه 12، خداوند زير ساز فاعلي نظام هستي است و امر او زيرساز نظام داخلي و نيز معرف انسانها به قدرت و علم پروردگار، زيرساز غايي نظام هستي است. زيرساز فاعلي در نظام حقوق بشر اسلام، فرمان پروردگار و راهنماييهاي قرآن و عترت است. برخلاف حقوق بشر مكتبهاي غيرالهي كه خود را بينياز از فرمان خداوند و راهبران الهي دانسته و تماما بر منابع بشري مانند عرف، آداب، آراي حقوقدانان و اراده دولتها تكيه كردهاند.
در جنبه زيرساز داخلي، نظام حقوق بشر نظام اسلامي برتر است. زيرساز داخلي حقوق بشر در اسلام، عبارت است از قواعد تنظيمگر روابط فردي و اجتماعي انسانها. در اين نظام، بسياري از تكاليف و وظايف فردي در حوزه مسائل حقوقياند. اما در نظام غير الهي، بسياري از تكاليف و وظايف فردي را از حيطه مسائل حقوقي بيرون ميشمارد و آنها را تنها اموري اخلاقي ميداند كه تصميمگيري درباره آنها برعهده خود فرد يا جامعهاي است كه در حوزه نيازها و روابط فردي تصميم ميگيرند. هدف و زيرسازي غايي نظام حقوق بشر در نظام حقوقي اسلام، نوراني ساختن اجتماع بشري و انساني است.
برهان پذيري:
برتري ديگر نظام حقوق بشر در اسلام اين است كه قابليت و زمينه برهانپذيري را دارا است. نظام حقوقي برهان پذير آن است كه بتوان بر سودمند يا زبانبار بودن آن،برهان اقامه كرد، البته هنگامي اين برتري كامل است كه برهان اقامه شده، برهاني عقلي باشد نه تجربي.
سر برهان ناپذيري نظام حقوق بشر غير الهي، اين است كه حقوق بشر غربي مجموعهاي از قواعد و مقررات اعتباري است كه هرگز در امور واقعي و تكويني ريشه ندارند. پيدا است كه امور قراردادي واعتباري به تار موي انتزاع متصلند و هرگز نميتوان با استدلال در پي اثبات آنها بر آمد.
بنابراين در برهان عقلي جايي براي چون و چرا و بهانهآوري نيست.
در حالي كه در برهان تجربي، اين برهان ميتواند همواره دستخوش بهانهها و معاذير گونا گون شود.
برخورداري از ضمانت اجرا:
يكي از برجستهترين امتيازات نظام حقوق بشر اسلامي اين است كه برخلاف مكاتب و نظامهاي آرمانخواه غربي و شرقي در محدوده كتابها و مقالات باقي نميماند و ضمانت اجراي آن به همراهش پيشبيني شده است. ضمانت اجراي هر قانون و قاعده حقوقي بر دو بنيان استوار است: يكي هراس از شرمندگي نزد ديگران و ديگري بيم از كيفر، اما در برخي از موارد، كه هيچ يك از اين دو يافت نشود، انگيزهاي بشري براي اجراي قانون باقي نميماند. قانونشكني اگر در پنهان صورت پذيرد، قانونشكن خود را از نگاه منتقدانه اجتماع جامعه و شرمندگي عمومي رها ميشمارد. نيز اگر قانونشكن داراي اقتدار و نفوذ اجتماعي باشد، ميتواند از كيفر بركنار بماند و باتوان خويش راه مجازات را ببندد! گرچه اين دو بنيان اساسي همواره مهمترين تضمينهاي اجرايي قانون بودهاند، اما نمونههاي فراوان حاكي از آنند كه استثنائات قاعده مزبور چندان كمياب نيستند.
بنابراين هر دو بنيان نهادين ضمانت اجراي قانون، در نظام حقوقي اسلام استوار شدهاند. ضمن آنكه بايد اذعان كرد، در نظام حقوق بشر اسلام، از رهگذر پايبندي به ارزشهاي اخلاقي، ضمانت اجراي قوانين حقوقي تامين ميشود.
سازگاري و هماهنگي:
برتري ديگر نظام حقوق بشر در اسلام اين است كه از انسجام و تناسب برخوردار است. جلوه فرازين اين هماهنگي را ميتوان در قرآن كريم يافت و از رهگذر آن، پي برد كه چرا نظام حقوقي اسلام از اين ويژگيبرخوردار است. قرآن كتابي است كه در زماني با نشيب و فرازهاي گوناگون فرود آمده است. در طول دوران نزول قرآن، مسلمانان در وضعيتهاي بسيار متفاوت ميزيستند. گاه در تنگدستي بي مانند و گاه بر اريكه حكومت، گاه زيرفشار خويش و بيگانه و گاه محبوب قلبهاي همگان، اما با اين همه تفاوت، قرآن كريم از همگوني و هماهنگي ويژهاي برخوردار است.
از اين “قياس استثنايي” ميتوان نتيجه گرفت كه هرچه از خدا باشد، داراي هماهنگي و هرچه از سوي ديگران طراحي شود، دچار آشفتگي و پريشاني است. نظام حقوق بشر نيز چنين است. نظام برگرفته شده از انديشه و خواستههاي متفكران بشري با دولتها و ملتها همواره داراي اختلاف و ناسازگاري دروني است. آنچه در طول چند دهه اخير از سوي “سازمان ملل” و اركان آن صادر شده، هرگز از هماهنگي و يكدستي برخوردار نبوده است و همين، يكي از برجستهترين دلايل شركت و ناكامي آن به شمار ميرود.
تناسب و دوام ابزار سنجش:
از ديگر ويژگيهاي برجسته نظام حقوق بشر در اسلام اين است كه انسان را در ميان انبوهي از كليات حقوقي، بدون ابزار سنجش و تشخيص رها نكرده است. انسان در هر عرصهاي نيازمند ابزاري براي تشخيص درست از نادرست و حق از باطل است. بهترين نظام حقوقي آن است كه ابزار اين تشخيص را به تناسب مختصات خود برگزيند و به پيروانش عرضه كند.
اگر اين تناسب رعايت نشود، ارائه آن ابزارها چندان كارساز نخواهد بود. از اين گذشته، چنين ابزاري هنگامي سودمند و كارگشا است كه همواره و در هر وضعيتي با انسان همراه باشد. شايد بتوان براي برخي از تشخيصها از ابزارهاي پيشرفته و نوساخته كمك گرفت، اما چه سود. هنگامي كه بشر آن ابزارها را همواره در اختيار نداشته باشد؟ آيا ميتوان يك نظام حقوقي را تنها مقيد به همان لحظههايي كرد كه بشر آن ابزارها را در اختيار دارد؟
ابزار سنجش در نظام حقوق بشر اسلامي، با روح و جان انسان پيوند دارد. از اين رو ابزار شناخت از باطل بايد از روح آدمي ريشه گيرد و بتواند از آن بهره برد.
اين ابزار عبارت است از “پسند و ناپسند خود” با اين ميزان، انسان، كه خواستار لذتها و خيرات براي خود است، همانها را براي ديگران هم ميخواهد و نيز ستم و نقدي را كه براي خود نميپسندد، براي ديگران نيز روا نميدارد. اين مهم از آموزههاي قرآن كريم و عترت اهلبيت عليهمالسلام است.
| آغاز محرم الحرام، ماه خون و قيام يك كاروان آهسته ميآيد ز صحرا | ||
|
اسدالله افشار آغاز محرم همه ساله يادآور خاطره يك رسالت خونين است كه با گذشت قرنها، هر سال تازهتر و هر روز نوتر جلوه ميكند.خوني كه پس از گذشت بيش از چهارده قرن هنوز ميجوشد و در عاشوراي هر سال فوران ميكند...! | ||
اسدالله افشار
«كريسمس»، جشني كه هر ساله نويد آغاز سال نوي ميلادي را به جهانيان مي دهد، يك جشن مذهبي براي مسيحيان است كه در طول تاريخ خود، دگرگوني هاي بسياري را تجربه كرده است. آن گونه كه از تاريخ بر مي آيد، كريسمس در قرن چهارم ميلادي كه امپراتوري روم- بيزانس- به طور رسمي آيين مسيحيت را پذيرفت، در دنياي غرب رايج شد و به مرور زمان، نشو و نما گرفت. مورخان مي گويند اين جشن گرچه متعلق به مسيحيان است اما در اصل از ايران باستان و آيين «مهر» - ميترائيسم- گرفته شده و به همين دليل، با دي و شب يلداي ايراني همزادي و اشتراكات فراوان دارد. آنان در اين زمينه به اختلاف نظرهاي موجود بر سالروز ولادت حضرت عيسي (ع) استناد مي كنند و مي گويند كه بحث ميان بزرگان عالم مسيحيت و تاريخ نگاران درباره روز ميلاد آن حضرت چنان زياد است كه نمي توان در اين باره روزي را مشخص كرد.
زمان كريسمس در مذاهب مختلف مسيحيت:
زمان «كريسمس» اكنون نيز ميان شاخه هاي مختلف مسيحيت اعم از ارتدوكس، كاتوليك و پروتستان ها، متفاوت است و هر يك، مبنايي را براي آن تعيين كرده اند.
آداب و رسوم كريسمس نيز در طول زمان دچار دگرگوني هاي بسيار شده است به گونه اي كه مي گويند: هديه دادن و شيريني هاي متنوع و رنگارنگ آن در قرن نوزدهم ميلادي توسط تاجران يهودي در اروپا رايج شد. عده بسياري نيز معتقدند كه «بابا نوئل»، شخصيت افسانه اي كه مسيحيان را در ايام كريسمس با هداياي خود، خوشحال مي سازد، در واقع از «عمو نوروز» ايراني الهام گرفته و در ابتدا، لباسي سبز بر تن داشته است. علت تغيير رنگ بابانوئل به لباس قرمز مشخص نيست و به همين دليل، امروزه عده اي - به طنز يا جدي- معتقدند كه شركت كوكاكولا، چنين رنگي را به آن داده است. بابا نوئل پيش از اين به كودكان هديه مي داد اما چند دهه است، كه به لطف تبليغات دنياي مصرف، دادن هديه به بزرگان را نيز مد كرده است. با وجود اين برگزاري كريسمس در كشورهاي مختلف مسيحي بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوت هايي نيز با يكديگر دارند. در كريسمس مردم براي جشن تولد حضرت عيسي (ع) به كليساها مي روند.
در اين دوران، بخصوص رايج است كه مسيحيان از دستورهاي حضرت عيسي (ع) پيروي مي كنند، اما چيزي كه به خوبي درك نشده اين است كه مسلمانان هم حضرت عيسي (ع) را دوست داشته و به وي احترام مي گذارند، چرا كه او نيز يكي از پيام آوران خدا براي بشريت بوده است.
معناي لغوي عيسي (ع) و مسيح:
كلمه «عيسي» در اصل «يشوع» بوده كه هم به معناي مخلص تفسير شده و هم به معناي منجي، و كلمه «مسيح» به معناي ممسوح است و اگر آن جناب را به اين نام ناميدند، به اين مناسبت بوده كه آن جناب ممسوح به يمن و بركت بوده و يا براي اين بوده كه آن جناب ممسوح به تطهير از گناهان بوده و يا با روغن زيتون تبرك شده ممسوح گشته، چون انبيا روغن زيتون به خود مي ماليدند و يا بدين جهت است كه جبرئيل بال خود را در هنگام ولادت آن حضرت بر بدن او ماليده تا از شر شيطان محفوظ باشد و يا براي اين بوده كه دست بر سر ايتام مي كشيده و يا براي اين بوده كه دست بر چشم اشخاص نابينا مي كشيده و آنان را بينا مي كرده و يا بدين جهت مسيحش خواندند كه دست بر بدن هيچ بيماري نمي كشيده مگر آنكه شفا مي يافت .
از انجيل چنين استنباط مي شود كه چون حضرت مسيح براساس پيش بيني تورات بايد ظهور مي كرد و به مقام سلطنت مي رسيد او را مسيحا ناميدند.
اوضاع اجتماعي مقارن تولد حضرت عيسي (ع) :
حضرت عيسي (ع) زماني در فلسطين چشم به جهان گشود كه اختلافات مذهبي و سياسي در اين كشور عرصه را بر مردمان تنگ كرده و كشور را به نابودي و سياهي كشانده بود. فلسطين كه در آن زمان به تازگي از تحت سيطره روميان در آمده بود و يهوديان از پراكندگي و آشفتگي در رنج بودند، دل هايي سخت و جامد و كينه هاي فرقه اي و مذهبي چون آتش زير خاكستر در انتظار جرقه اي براي انفجار بود. عيسي (ع) در اين سرزمين به دنيا آمد.
جايگاه حقيقي مسيح (ع) در قرآن:
قرآن كريم در 15 سوره و 93 آيه درباره حضرت مسيح (ع) سخن به ميان آورده است كه با عنوان هاي عيسي بن مريم 16 بار و ابن مريم 17 بار و مسيح 11 بار ياد شده است. برخي از دانشمندان اسلامي تبار واژه مسيح را عربي و برخي ديگر بيگانه شمرده اند. اين واژه تنها در سوره هاي مدني به كار رفته است. براي تبار واژه عيسي نيز اقوال گوناگوني وجود دارد. اكنون مي كوشيم تا چهره حضرت مسيح (ع) را به طور اختصار با نگرش قرآني بازشناسيم؛
اول- آفرينش مسيح (ع:) يكي از شگفت انگيزترين رخدادهاي تاريخي، آفرينش مسيح (ع) به شمار مي رود كه قرآن كريم آن را با آفرينش آدم (ع) مقايسه نموده است: «ان مثل عيسي عندالله كمثل و ادم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون» (آل عمران / 59)
و همچنين در آيه 117 بقره و 83 يس به نوع آفرينش حضرت مسيح (ع) اشاره كرده است. و در آيات 91 انبيا و 12 تحريم، به بهره مندي از نفخه روح اللهي براي آفرينش حضرت مسيح (ع) اشاره شده، همان طور كه براي حضرت آدم (ع) برشمرده شده است (سجده 9، حجر 29 و ص 72)
دوم- توصيف مسيح (ع) از زبان قرآن: توصيف هايي كه درباره حضرت عيسي (ع) به كار رفته حكايت از جايگاه ويژه ايشان نزد خداوند متعال دارد كه در ذيل به آنها اشاره مي شود:۱ـ وجيها في الدنيا و الاخره (آل عمران / 45)؛ تنها درباره ايشان به كار رفته است. ۲ـ از مقربين است (آل عمران/ 45. ) ۳ـ از صالحين مي باشد (آل عمران/ 46.) ۴ـ برخوردار از رافت و رحمت است (حديد/ 27 و بينات.) ۵ـ بهره مند از بينات است (بقره/ 87) ۶ـ روح القدس مي باشد (بقره / 253.) ۷ـ تعليمات الهي را از تورات و انجيل فرا گرفته است (آل عمران/ 48 و مائده /110. ) ۸ـ آيه للناس است (مريم/ 21.) ۹ـ همراه با مادرش آيه للعالمين است (انبياء/ 91.) ۱۰ـ كلمه خداوند است (نساء / 171.) ۱۱ـ نبي مي باشد (مريم/ 30. ) ۱۲ـ وجودش مبارك شناخته شده است (مريم/ 31.) ۱۳ـ شفا دادن كور مادرزاد و مبتلابه پيسي به امر خداوند. ۱۴ـ بيان اخبار از غيب.
دو مورد ۱۳ و۱۴، از خصوصيات اعجازي به شمار آمده كه در دو آيه: 49 و 111 سوره آل عمران، بدان اشاره گرديده است.
۱۵ـ اعجاز ديگر حضرت مسيح (ع)، سخن گفتن آن بزرگوار در گهواره مي باشد (آل عمران در 46 و مائده / 110) -16 معرفي خود به عنوان پيامبر صاحب كتاب در گهواره (مريم/ 30 و 31)
سوم- كتاب و بشارت مسيح (ع): ۱-اين پيامبر بزرگوار داراي كتاب است. اين كتاب انجيل (به معني بشارت) مي باشد (مريم/ 30.) ۲- تصديق كننده تورات است (آل عمران/ 50 و مائده / 46. ) ۳- ظهور پيامبر اسلام (ص) را بشارت داده است با نام احمد (صف/ 6.)
چهارم- اشاره اي به ياران مسيح (ع): ياران مسيح (ع) را حواريون (سپيد جامگان) خوانده اند. قرآن در آيات: 14 صف، 114 مائده، 115 مائده، 52 و 53 آل عمران و 27 حديد به آنها اشاره اي داشته است.
پنجم- عروج مسيح: قرآن كريم، فرجام مسيح (ع) را عروج و رفعت به سوي خداوند يكتا مي داند اگرچه گروهي انگاره هاي ديگري چون مقتول يا مصلوب شدن نسبت به ايشان دارند. آيات مربوط به عروج حضرت مسيح (ع) عبارتست از: نساء/ 157 و .158 آل عمران. /55 (بازگشت مسيح (ع-) به زعم مفسران) نساء/ /159
ششم- رد آموزه هاي تثيلث: باورهايي كه بعدها به آيين مسيحيت راه يافت از سوي قرآن كريم، انكار و كفر شناخته شده است كه به اين آيات در ذيل اشاره مي شود؛ مائده/ 17 ، 72، 116، 117، .118 نساء / 171 توبه/ 30. آنچه بيان شد، نگاه قرآن كريم به شخصيت حقيقي حضرت مسيح (ع) بود كه به طور گزيده ارائه گرديد.
ظهور حضرت مسيح (ع) در عصر حضرت مهدي (عج):
در زمان ظهور حضرت مهدي (عج)، مسيح (ع) نزول خواهد كرد ودر ركاب آن بزرگوار و پشت سر آن امام همام (ع) اقامه نماز خواهد نمود و اين به مفهوم خاتميت و خاتم الاوصيا بودن امام زمان (عج) است و در روايت آمده كه آن بزرگوار به حضرت مسيح (ع) احترام نموده و مسيح (ع) گويد: كسي را نرسد كه بر ائمه اهل بيت (ع) تقدم بجويد و حق تقدم با شماست. كتاب منتخب الاثر 25 حديث در اين رابطه نقل نموده است.
علامه مجلسي با استناد به برخي احاديث مي گويد: اين احاديث دلالت دارند بر اينكه «مهدي (عج) به جز عيسي (ع) است» و اين به معني تسليم مسيحيت و يهوديت در برابر اسلام و در برابر قرآن و آل البيت (ع) خواهد بود. چيزي كه آن را در طول چهارده قرن گذشته كمتر پذيرفته اند. و همواره در برابر اسلام با جنگ هاي صليبي و صهيونيستي و تهمت ها و نسبت هاي ناروا و جنگ هاي رواني و تبليغاتي و عمليات تخريبي تلاش كرده اند تا مانع گسترش و نفوذ آن در جهان بشوند و البته اين ظلم بزرگي است كه نسبت به بشريت و ارزش هاي الهي و اديان الهي و حضرت مسيح (ع) و حضرت موسي كليم (ع) و پيروان راستين اين دو دين و پيامبران بزرگ الهي روا داشته اند.
صلح و عشق، پيام مسيح (ع):
«كريسمس» برهه اي افتخارآميز از سال است، اما هر ساله چهره حضرت عيسي (ع) و آموزه هاي وي بيشتر و بيشتر از اين مراسم رخت برمي بندد. ولي به هر حال، نكته مثبتي هم دارد كه اگر نبود، روابط خانوادگي از آنچه امروزه ديده مي شود بدتر بود و در واقع، تنها فرصتي است كه خانواده ها تلاش مي كنند پيوندهاي شكسته شده شان را ترميم كنند.
در جنگ جدايي دين از مدارس و دولت، كريسمس پيروزي بزرگي در بازگرداندن روحانيت به زندگي فرد است. واقعا خجالت آور است كه به جاي كريسمس مبارك از الفاظي مانند تعطيلات مبارك و تبريكات فصلي استفاده شود كه بيشتر ناشي از تمايلات تجاري است. انكار مسيحيت در جشن هاي كريسمس به هيچ كس كمك نمي كند. در واقع ما مسلمانان از وجود محتواهاي بيشتر مسيحيت استقبال مي كنيم و احترام خود را به روش خودمان و با برپايي جشن به حضرت مريم (س) و فرزندش نشان مي دهيم. در حالي كه عده اي مي كوشند مسلمانان و مسيحيان را از هم جدا كنند، ما با نيرويي جداي ناپذير با يكديگر متحد مي شويم؛ نيرويي كه پيام عشق، صلح و آموزه هاي فراموش ناشدني حضرت عيسي (ع) بوده و از سوي پيروان هر دو دين پذيرفته شده است. اين جمله فراموش ناشدني است؛ عيسي پسر مريم گفت: دنيا يك پل است، از آن بگذريد، اما خانه اي بر آن نسازيد. كسي كه به روز آخرت معتقد است، اميد به ابديت دارد، اما اين دنيا، تنها يك ساعت است. آن را در ستايش و دعاي خداوند براي آسايش در روزي ناديده بگذرانيد؟؛ اين جمله اي است كه بر سر در بزرگترين معماري مسلمانان، مسجد ساخته شده توسط امپراتور اكبر در استان آگرا در شمال هند نوشته شده است.
چرا تولد حضرت عيسي (ع) در همه جهان جشن گرفته مي شود، بويژه در آمريكا، اما پيام صلح و عشق وي تقريبا قرباني و ناديده انگاشته مي شود؟!
منابع:
۱- تفسير مجمع البيان، طبرسي.
۲-تفسير طبري، دارالمعرفه، بيروت 1406.
۳- منتخب الاثر، آيت الله صافي گلپايگاني.
۴- بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 51.
۵- كشف الغمه في المعرفه الائمه، ج2 .
۶- مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمي.
۷- تفسير الكشاف، زمخشري، نشر البلاغه، قم، 1415.

