|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گفتار دوازدهم- ائمه اطهار(1) از مهدي (عج) خبر دادهاند
پيغمبر اسلام از آغاز بعثت تا حجة الوداع صدها دفعه درباره مهدي سخن گفته است. علي بن ابيطالب از او خبر داده، فاطمه زهرا(س) خبر داده، خانواده پيغمبر و حاملين اسرار نبوت، مانند امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و امام سجاد(ع) و امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) و امام موسي كاظم(ع) و امام رضا(ع) و امام محمد تقي(ع) و امام علي نقي(ع) و امام حسن عسكري (ع) همه از وجود چنين فرد برگزيدهاي خبر دادهاند. مردم زمان پيغمبر در انتظارش بودند. بعد از رحلت رسول اكرم (ص) مردم در انتظار ظهورش روزشماري ميكردند حتي گاهگاهي افرادي را اشتباهاً مصداق واقعي آن ميپنداشتند. احاديث او را سني نقل كرده، شيعي نقل كرده، اشعري نقل كرده، معتزلي نقل كرده، در بين روات آنها عرب هست، عجم هست مكي هست، مدني هست، كوفي و بغدادي و بصري و قمي و كرخي و خراساني و نيشابوري و... هست آيا با وجود اين همه احاديث كه مسلماً از هزار متجاوز خواهد بود هيچ شخص با انصافي ميتواند در امر مهدي موعود تشكيك نموده بگويد: اين احاديث را شيعيان متعصب جعل نموده به پيغمبر نسبت دادهاند؟!!
بعد از رحلت رسول اكرم (ص) نيز موضوع مهدويت، در بين مسلمين و اصحاب ائمه اطهار شايع و مورد بحث بود. اهل بيت پيغمبر و حاملين علوم و اسرار نبوت، كه از همه كس، به اخبار و احاديث پيغمبر آشناتر بودند، درباره مهدي سخن ميگفتند و به سئوالات مردم پاسخ ميدادند از باب نمونه:
علي بن ابيطالب (ع) از مهدي (ع) خبر داده
علي بن ابيطالب (ع) فرمود: مهدي موعود(ع) از ما به وجود خواهد آمد و در آخرالزمان ظهور مينمايد. در بين هيچ ملتي، مهدي(ع) منتظري جز او وجود ندارد.(2)
در اين زمينه پنجاه حديث ديگر نيز از آن حضرت نقل شده است. (3)
فاطمه عليها السلام از مهدي خبر داده
فاطمه عليها السلام به حسين فرمود: هنگامي كه تو را بزادم، رسول خدا بر من وارد شد- تو را در بغل گرفت- سپس فرمود: اي فاطمه! حسينت را بگير و بدان كه او پدر نُه امام است و از نسلش امامهاي صالحي به وجود خواهند آمد كه نهمي آنان قائم است... (4) و سه حديث ديگر.
حسن بن علي (ع) از مهدي (ع) خبر داده
حسن بن علي (ع) فرمود: امامهاي بعد از رسول خدا دوازده نفرند. نه نفرشان از نسل برادرم حسين به وجود ميآيند و مهدي اين امت از ايشان است...(5) و چهار حديث ديگر.
حسين بن علي (ع) از مهدي (ع) خبر داده
حسين بن علي (ع) فرمود: دوازده امام از ما هستند، علي بن ابيطالب اول آنان و آخرشان نهمين فرزند من و قائم به حق ميباشد. خدا به بركت وجود وي زمين مرده را زنده و آباد ميكند و دين حق را بر تمام اديان پيروز ميگرداند، اگرچه مشركين كراهت داشته باشند. مهدي، مدتي از نظرها غائب ميگردد. در زمان غيبت گروهي از دين خارج ميشوند اما گروهي ديگر ثابت قدم خواهند ماند و از اين راه اذيتها خواهند ديد. از باب سرزنش به آنان گفته ميشود: اگر عقيده شما صحيح است، پس امام موعود شما كي نهضت ميكند؟ ولي بدانيد كه هركس در ايام غيبت، آزار و تكذيب دشمنان را تحمل كند مانند كسي است كه در كنار رسول خدا با شمشير جنگ نموده است...(6) و سيزده حديث ديگر.
علي بن الحسين (ع) از مهدي (ع) خبر داده
علي بن الحسين (ع) فرمود: ولادت قائم ما بر مردم مخفي ميماند به طوري كه خواهند گفت: اصلاً متولد نشده است. علت مخفي شدن آن جناب اين است كه وقتي نهضت خود را شروع نمود بيعت كسي در گردنش نباشد...(7) و ده حديث ديگر.
حضرت باقر (ع) از مهدي (ع) خبر داده
حضرت باقر (ع) به ابان بن تغلب فرمود: به خدا سوگند! امامت عهدي است كه از رسول خدا(ص) به ما رسيده است. امامهاي بعد از پيغمبر دوازده نفرند كه نُه نفرشان از نسل حسين ميباشند. مهدي نيز از ما به وجود ميآيد و در آخر الزمان دين را نگهداري ميكند...(8) و شصت و دو حديث ديگر.
امام صادق (ع) از مهدي (ع) خبر داده
حضرت صادق (ع) فرمود: هركس به تمام امامان اقرار كند اما وجود مهدي را منكر شود مانند كسي است كه به همه پيغمبران عقيدهمند باشد ليكن نبوت محمد (ص) را انكار نمايد. به آن حضرت عرض شد: يابن رسول الله! مهدي(ع) از فرزندان كيست؟ فرمود: پنجمين فرزند امام هفتم (موسي بن جعفر) مهدي ميباشد اما خودش غائب ميشود و نام بردنش برايتان جايز نيست...(9) و يكصد و بيست و سه حديث ديگر.
موسي بن جعفر (ع) از مهدي (ع) خبر داده
موسي بن جعفر (ع)، در پاسخ يونس بن عبدالرحمان، كه سئوال نموده بود: آيا تو قائم به حق هستي؟ فرمود: من قائم به حق هستم ليكن آن قائمي كه زمين را از وجود دشمنان خدا پاك مينمايد و از عدل و داد پرميكند، پنجمين فرزند من است. چون بر جان خويش ترسان است، مدتي طولاني غائب ميگردد. در عصر غيبت، گروهي از دين خارج ميشوند ولي عدهاي هم در عقيده خويش پايدار ميمانند. سپس فرمود: خوشا به حال شيعياني كه در زمان غيبت امام زمان، به ولايت ما چنگ زنند و بر دوستي ما و بيزاري از دشمنانمان ثابت قدم بمانند، آنان از ما هستند و ما از آنهاييم، آنان به امامت ما راضي شدهاند، ما نيز از تشيع آنها خوشنوديم. پس خوشا به حالشان، به خدا سوگند! در درجات بهشت با ما خواهند بود...(10)و پنج حديث ديگر.
امام رضا (ع) از مهدي (ع) خبر داده
حضرت رضا (ع)، در پاسخ ريان بن صلت كه پرسيده بود: تو صاحب الامر هستي؟ فرمود: من صاحب الامر هستم اما آن صاحب الامري كه زمين را از عدل و داد پرميكند من نيستم. با وجود ناتواني و ضعفي كه در من مشاهده ميكني چگونه امكان دارد من همان صاحب الامر باشم؟! قائم معهود كسي است كه در سن پيران ولي به صورت جوانان ظاهر ميشود، به قدري نيرومند و قوي است كه اگر به بزرگترين درخت روي زمين دست دراز كند آن را از ريشه ميكند و اگر درميان كوهها فرياد زند سنگهاي سخت آنها متلاشي ميگردند. عصاي موسي و انگشتر سليمان نزد اوست. آن جناب چهارمين فرزند من ميباشد، خدا تا هر وقت بخواهد او را از ديدهها غائب نگه ميدارد، بعد از آن ظاهرش مينمايد و زمين را بتوسط او از عدل و داد پرميكند، چنانكه از ظلم و ستم پرشده است...(11) و هيجده حديث ديگر.
امام محمد تقي (ع) از مهدي (ع) خبر داده
امام محمد تقي (ع) به عبدالعظيم حسني فرمود: قائم ما همان مهدي موعودي است كه در زمان غيبت بايد در انتظارش بود و در زمان ظهور بايد اطاعتش نمود و او سومين فرزند من ميباشد. به آن خدايي كه محمد (ص) را به پيغمبري فرستاد و ما را به امامت مخصوص داشت سوگند، كه اگر از عمر دنيا يك روز هم بيش باقي نمانده باشد خدا آن روز را طولاني ميگرداند تا مهدي (ع) ظاهر شود و زمين را از عدل و داد پركند چنان كه از ظلم و ستم پرشده است. خداوند متعال، كارش را شبي اصلاح مينمايد چنان كه امر كليم خود موسي را در شبي اصلاح فرمود، موسي رفت تا براي همسرش آتش بياورد اما با منصب پيمبري و رسالت برگشت. سپس فرمود: انتظار فرج، بهترين عمل شيعيان ماست... (12) و پنج حديث ديگر.
امام علي نقي (ع) از مهدي (ع) خبر داده
امام علي نقي (ع) فرمود: بعد از من فرزندم حسن امام است و بعد از حسن، فرزندش همان قائمي است كه عدل و دادش تمام زمين را فراميگيرد... (13) و پنج حديث ديگر.
امام حسن عسگري (ع) از مهدي (ع) خبر داده
امام حسن عسگري (ع) به موسي بن جعفر بغدادي فرمود: گويا شما را ميبينم كه در جانشين من اختلاف نمودهايد ولي آگاه باشيد هركس به امامهاي بعد از پيغمبر ايمان داشته باشد، اما امامت فرزند مرا منكر شود مانند كسي است كه نبوت تمام پيمبران را قبول كند ولي پيمبري محمد رسول خدا (ص) را انكار نمايد، درصورتي كه منكر آن حضرت مثل كسي است كه تمام پيمبران را انكار كند، زيرا اطاعت آخرين امام ما مثل اطاعت اولين امام ماست. پس هركس آخرين فرد ما را منكر شود مانند كسي است كه اولين امام را انكار نموده باشد. بدانيد كه غيبت فرزندم به قدري طولاني ميشود كه مردم در شك واقع ميشوند مگر افرادي كه خدا ايمانشان را نگهداري كند... (14) و بيست و يك حديث ديگر.
گفتار سيزدهم- اعتقاد به دوره آخر الزمان در پنج آيين مطرح جهان
فتورسم يعني اعتقاد به دور آخرالزمان، و انتظار ظهور منجي، عقيدهاي كه در كيشهاي آسماني يهوديت (جوداييسم)، و زردشتي (زور استريانيسم)، و مسيحيت (در سه مذهب عمده آن: كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس)، و مدعيان نبوت عموماً، و دين مقدس اسلام خصوصاً، به مثابه يك اصل مسلم قبول شده است. و درباره آن در مباحث تئولوژيك مذاهب آسماني، رشته تئولوژي بيبليكال، كاملاً شرح و بسط داده شده است. (15)
بشارتها و پيشگوييهايي كه درباره مهدي و ظهور مهدي، در كتابهاي مقدس و ديگر آثار پيشين، و در سخنان حكماي قديم، رسيده است فراوان است. برخي از فاضلان، پارهاي از اين بشارتها و اين سخنان را گرد آوردهاند. (16) گفتهاند حتي در آثار مصر قديم نيز در اين باره كلماتي آمده است. ما در اينجا به برخي از مدارك بشارتهاي گذشتگان و انسانهاي روزگاران قديم، در چند قسمت، اشاره ميكنيم.
1- در آيين زردشتي:
در كتابها و آثار زردشت و زردشتي، درباره آخرالزمان و ظهور موعود، مطالب بسياري آمده است، ازجمله در اين كتابها:
كتاب اَوِستا
كتاب زَند
كتاب جاماسب نامه(17)
كتاب داتِستان دينيك(18)
كتاب زراتُشت نامه(19)
در دين زردشت، موعودهايي معرفي شدهاند كه آنان را سُوشِيانت مينامند. اين موعودها سه تن بودهاند كه مهمترين آنان، آخرين ايشان است. و او «سوشيانتِ پيروزگر» خوانده شده است.
و اين سوشيانت، همان موعود است. چنانكه گفتهاند:
سوشيانت مزديَسنان، به منزله كَريشناي بَرَهمنان، بوداي پنجم بودائيان، مسيح يهوديان، فارِقليط عيسويان، و مهدي مسلمانان است. (19)
در هر روزگاري، و در ميان هر قومي و امتي، و در هر سرزميني، و به زبان هر پيامبر، يا حكيم، يا بزرگي، كه سخن از «موعود» رفته است، به تعبيرها و اصطلاحها و نامهاي متعارف درميان همان قوم و مردم بوده است، و منظور از همه آن تعبيرها و اشارتها و نامها، سرانجام موعود آخرالزمان است. و آن موعود، مهدي(ع) است، مهدي موعود (ع).
2- در آيين هندي:
در آيينهاي هندوان و كتابهاي آنان نيز، سخن از نجات دهنده و موعود آمده است، ازجمله در كتاب «مهابها راتا» و كتاب «پورانهها». در اين باره گفتهاند:
همه اديان معتقدند كه در پايان هر دورهاي از تاريخ، بشر از لحاظ معنوي و اخلاقي روبه انحطاط ميرود و چون طبعاً و فطرتاً درحال هبوط و دوري از مبدأ است و مانند احجار به سوي پايين حركت ميكند، نميتواند به خودي خود به اين سير نزولي و انحطاط معنوي و اخلاقي خاتمه دهد. پس ناچار روزي يك شخصيت معنوي بلند پايه، كه از مبدأ وحي و الهام سرچشمه ميگيرد، ظهور خواهد كرد، و جهان را از تاريكي جهل و غفلت و ظلم و ستم نجات خواهد داد. در اين مورد، در تعاليم هر ديني، به صورت رمز به حقايقي اشاره شده است كه با معتقدات آيينهاي ديگر توافق و هماهنگي كامل دارد... مثلاً در كيش هندو در كتب پورانا (purana)، شرح مفصلي درباره دوران آخر عصر كالي (Kali) يعني: آخرين دوره قبل از ظهور دهمين آوا تاراي ويشنو درج گرديده است.(21)
«مقصود از عصر كالي، آخرالزمان است. اكنون عصر كالي است».
3- در آيين بودايي:
چنانكه در پارهاي از كتب و مآخذ آمده است، در دين بودايي نيز مسأله انتظار مطرح است. گفتهاند كه در اين آيين نيز انتظار هست. شخص مورد انتظار اين آيين، بوداي پنجم است.
معلوم است كه در اين بشارتها و اشارتها و انتظارها و موعودها، تعبيرها متناسب با فرهنگ خود آن اديان و اقوام است، مثلاً در دين زردشتي، «سوشيانت پيروزگر» گفته ميشود، در آيين هندو، «آواتارا»، و در بودايي «بوداي پنجم».
4- در آيين يهود:
يهوديان كه خود را پيروان حضرت موساي كليم (ع) ميدانند نيز منتظر موعودند. در آثار ديني يهود و اسفار تورات. و ديگر كتابهاي انبياي آنان، همواره، به موعود اشاره شده است كه به پارهاي از اين كتابها اشاره خواهيم كرد. اگر به مطالب كتاب «نِبُوئِت هَيِّلد» (وحي كودك) استناد كنيم، به مطالب بسياري درباره ظهور پيامبر اكرم (ص) و به قسمتهايي از تاريخ و احوال پيامبر (ص) و حوادث مربوط به بعثت و پارهاي از علائم آخرالزمان، و رجعت، و اشاراتي به شخصيت حضرت حجت بن الحسن المهدي (ع)، و حتي اشاراتي درباره واقعه عاشورا، دست خواهيم يافت. (22)
به هرحال، چون يهوديان به حضرت مسيح (ع) ايمان نياوردند، به طبع موعود آنان هنوز ظهور نكرده است. اگر در مجموع آنچه در آثار مقدس يهودي آمده است تأمل شود، چهره سه موعود، در آنها ترسيم ميشود:
حضرت مسيح (ع).
حضرت محمد (ص)
حضرت مهدي (عج).
با اين حساب، انتظار در يهوديت، كيفيتي ويژه مييابد و چون اين قوم، نه به حضرت مسيح (ع) و نه به حضرت محمد (ص). به هيچكدام نگرويدند بايد دربرابر مسأله موعود و انتظار. بسيار حساس و نگران باشند و بايد از اين همه اشارات و بشارات، كه در كتابها و آيات خودشان آمده است، به سادگي و غفلت نگذارند. آنان بايد از ديگر منتظران، منتظرتر باشند و بيشتر به انتظار و آمادگي براي ظهور فكر كنند و از اين همه ظلم و خيانت دست بردارند و از عواقب ظلم و ستم بترسند. آنان دو موعود خود مسيح (ع) و محمد (ص) را نپذيرفتند ليكن از دست موعود سوم رها نخواهند گشت. (23) اين است كه در روايات آمده است كه جماعتي از يهوديان گرد «دجّال» را ميگيرند. و با ظهور مهدي(ع) و فرود آمدن عيسي(ع) و كشته شدن دجال آنان نيز قتل عام ميشوند و دامنه تاريخ و بشريت از لوث وجودشان پاك ميگردد. (24)
اينك نام چند كتاب از كتب يهوديت و عهد عتيق كه در آنها سخناني درباره موعود آمده است:
كتاب دانيال پيامبر. (25)
كتاب حَجّي (حَكّي) پيامبر.
كتاب صَفَنياي پيامبر.
كتاب اِشَعياي پيامبر.
همچنين در كتاب زبور حضرت داود (ع) نيز در اين باره مطالبي ذكر شده است چنانكه «قرآن كريم» از «زبور» و ذكر غلبه صالحان در آن، سخن گفته است:
وَ لَقَد كَتَبنا في الزَّبور، مِن بَعدِ الذِّكر، اَنَّ الاَرضَ يَرثُها عِبادِي الصّالِحُون. (69)
در اينجا شاره ميكنم كه بشارتهاي مذكور در آثار مقدس يهود همه و همه درست است پارهاي تحقق يافته است و پارهاي تحقق خواهد يافت. ليكن آنان حق را نپذيرفتند، نه از زبان حضرت مسيح (ع) و نه از زبان حضرت محمد (ص) (با اينكه بشارت آمدن اين دو پيامبر بزرگ در كتب خود يهود، آمده است)، اما از زبان شمشير مهدي (ع) خواهند پذيرفت... و اميد داريم پيش از آن نيز فرزندان رشيد اسلام بتوانند مزد اين همه قتل و خيانت و فساد و جنايت و پستي و رذالت را كف دست خائنان و فاسدان و ظالمان اين قوم نحس و شوم و متجاوز بگذارند. (27)
در هرحال، چه قوم يهود حقپوش حقكش بپذيرد و چه نپذيرد، پس از حضرت موسي (ع) حضرت عيسي (ع) آمد و او دين موسي را نسخ كرد. اكنون دين يهود دين منسوخ و شريعت باطله است. و پس از حضرت عيسي (ع) حضرت محمد بن عبدالله (ص) پيامبر اكرم ما ظهور كرد (پيامبري كه عيساي مسيح (ع) نيز آمدن او را بشارت داده بود(28)) و پيامبر دين مسيح را نسخ كرد. اكنون دين مسيح دين منسوخ و شريعت باطله است و از هنگام طلوع اسلام، تاكنون، و تا دامنه قيامت، تنها دين آسماني موجود در روي زمين، ديني كه مبتني بر وحي و پيامبري است، دين مقدس اسلام است. و كتاب خدا در ميان خلق، همواره قرآن است و موعد اكنون، مهدي (ع) است و بشارتها و اشارتهايي كه از پيامبران و ديگر بزرگان سلف رسيده است درحق مهدي (ع) صادق است، و به او و ظهور او ناظر است، و اوست مصداق واقعي آنها همه...
5- در آيين مسيحيت:
در آيين مسيحيت و كتابهاي مقدس اين آيين نيز بشارتهاي بيشتر و روشنتري درباره موعود آخرالزمان رسيده است. و علت آن، يكي قرب زمان است، زيرا با ظهور حضرت مسيح (ع) زمان در مقياس كلي، به ظهور حضرت مهدي (ع) نزديكتر شده است. علت ديگر، تحريف كمتري است كه در اين آثار پديد آمده است. و اين نيز از جهتي به زمان مربوط ميشود، زيرا از دوره نزول و صدور آثار مقدس يهود، زمان بسيار بيشتري ميگذرد تا از دوره نزول و صدور آثار مقدس مسيحيت. اين امر باعث شده است تا دست تحريف و پوشيده داري در اين آثار به اندازه آثار يهود فرصت كار نيابد، اگرچه علماي مسيحي نيز در اين باره كوشش بسيار كردند، و در تأييد يا ردّ انجيلها، به اين مسايل نيز توجه داشتند، و «انجيل بَرنابا» را كمتر تأييد ميكردند.
به هرحال، در آثار ديني مسيحيت نيز، اين بشارتها، آمده است. در اينجا، به چند كتاب، كه در آنها بشارتها و اشارتهايي درباره ظهور آخرالزمان آمده است، اشارتي ميكنيم:
انجيل مَتّي.
انجيل لُوقا.
انجيل مرقس.
انجيل بَرنابا.
مكاشفات يوحَنّا.
و به دليل همين حضور در فرهنگهاي گوناگون، و در عقايد و كتابهاي امتها و ملتهاست، كه در يكي از زيارتهاي حضرت حجت بن الحسن (ع)، چنين آمده است:
اَلسَّلامُ عَلي مَهدِي الاُمَم، وَ جامَعِ الكَلِم.
سلام بر مهدي كه امتها از او سخن گفتهاند همو كه همه اقوام و افكار را متحد ميكند و زير يك پرچم گرد ميآورد.
پي نوشتها:
1- اين موضوع به طور مبسوط در كتاب دادگستر جهان تأليف حضرت آيت ا... ابراهيم اميني مورد بحث قرار گرفته است.
2- اثبات الهداة، ج7، ص148.
3- اين آمار و شمارهها از روي احاديث موجود در كتاب منتخب الاثر تهيه شده است و اگر از كتابهاي ديگري هم استفاده ميشد، ناچار عدد اخبار از اين مقدار تجاوز ميكرد.
4 و 5- اثبات الهداة، ج2، ص522 و 555.
6- بحار الانوار، ج51، ص133. اثبات الهداة، ج2، ص333 و 399.
7- بحار الانوار، ج51، ص135.
8- اثبات الهداة، ج2، ص599.
9- بحار الانوار، ج 51، ص143. اثبات الهداة، ج6، ص404.
10- بحار الانوار، ج51، ص151. اثبات الهداة، ج6، ص417.
11- بحار الانوار، ج52، ص322. اثبات الهداة، ج6، ص420.
12- بحار الانوار، ج51، ص156. اثبات الهداة، ج6، ص420.
13- اثبات الهداة، ج6، ص275.
14- بحار الانوار، ج51، ص160. اثبات الهداة، ج6، ص427.
15- «مجموعه حكمت» سال سوم، شماره 1و2، مقاله سيد هادي خسروشاهي.
16- ازجمله رجوع شود به كتاب «بشارات عهدين».
17- از آثار منسوب به مَزديَسنان، مشتمل بر پرسش و پاسخ چند، كه ميان گشتاسب شاه و جاماسب حكيم، ردوبدل شده است. جاماسب را داماد زردشت دانستهاند. «دائرۃ المعارف فارسي».
18- از موبد بزرگ منوچهر.
19- از شاعر زردشتي، زردشت بهرام پژدو.
20- دائرۃ المعارف فارسي، ج1، ص1373.
21- معارف اسلامي در جهان معاصر، ص245
22- رجوع شود به كتاب بشارات عهدين از صفحه 7 به بعد.
23- خورشيد مغرب، ص71.
24- اينهم يك خباثت عجيب و پستي ديگر اين قوم، كه حتي در آخرالزمان نيز تسليم حق نميشوند، بلكه در زمره هواداران دجال درميآيند.
25- برخي از متخصصان فاضل و مطلع از كتب عهدين گفتهاند: «... شهادات محكمي موجود است كه كتاب را خود دانيال نوشته است. نُبُوّاتي (خبرهايي از آينده)، كه در آخر كتاب مسطور است، از ايام دانيال تا به قيامت و روز پسين امتداد دارد، و از دجال سخن گفته است. وضع و زبان و طرز تحريرش با زمان دانيال موافقت كلي دارد...»
26- سوره انبياء/105.
27- ممكن است درميان آنان، در ايران و ديگر جاهاي جهان، افراد خوبي باشند مخالف ديگران و ناراضي از اين همه جنايت و پستي و طغيان. البته اينگونه افراد از آنچه ميگوييم به دور خواهند بود.
28- چنانكه در قرآن كريم ذكر شده است. سوره صف آيه 6. نيز در كتاب «بشارات عهدين» ديده ميشود.
گفتار هشتم- بشارت حكومت صالحان در قرآن و مزامير داود
در قرآن كريم آمده است:(1) «و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون: مادر «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتيم كه بندگان صالح من وارث (حكومت) زمين خواهند شد.»
با عنايت به آيه فوق الذكر، يقيناً حكومت زمين از آن صالحان خواهد بود. نكته ديگر كه در آيه مزبور قابل تأمل ميباشد كلمه «زبور» است و در اين خصوص گروهي از مفسران(2) معتقدند گرچه «زبور» در اصل به معني هرگونه كتاب و نوشته است، هرچند در قرآن مجيد در دو مورد از سه موردي كه اين كلمه به كار رفته، اشاره به زبور داود است و لذا اين گروه از مفسران ميگويند بعيد به نظر نميرسد كه مورد سوم يعني آيه مورد بحث نيز به همين معني باشد. بعضي از مفسران نيز احتمال دادهاند كه منظور از «زبور» در اينجا تمام كتب انبياء پيشين است.
در هر صورت چه قول اول را بپذيريم و چه قول دوم را، احساس ميشود هيچ مغايرتي با اصل قضيه ايجاد نشود، چراكه شيعه معتقد است تمامي انبياء الهي اعتقاد راسخ به حكومت صالحان داشته و بشارت آن را نه تنها به قوم خويش بلكه به اقوام بعد از خود دادهاند. ازجمله آن انبياء داود پيامبر است. «زبور داود» يا به تعبيري كه در كتب «عهد قديم» آمده «مزامير داود» عبارت است از مجموعهاي از مناجاتها و نيايشها و اندرزهاي داود پيامبر. با تمام تحريفاتي كه در اين كتب به عمل آمده اين قسمت همچنان از دستبردها مصون مانده است. اينك در اين خصوص نكات فشردهاي را كه در ذيل ميآيد يادآور ميشوم:
1- در مزمور 37 جمله 9 ميخوانيم: «... زيرا كه شريران منقطع ميشوند، و اما متوكلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد. و حال اندك است كه شرير نيست ميشود، هرچند مكانش را استفسار نمايي ناپيدا خواهد شد»!
2- در جاي ديگر در همين مزمور (جمله 11) ميخوانيم: «اما متواضعانه وارث زمين شده از كثرت سلامتي متلذذ خواهند شد.»
3- و نيز در همان مزمور 37 جمله 27 اين موضوع به تعبير ديگري ديده ميشود: «زيرا متبركان خداوند وارث زمين خواهند شد، اما ملعونان وي منقطع خواهند شد...»
4- در همين مزمور جمله 29 آمده است: «صديقان وارث زمين شده، و هميشه در آن ساكن خواهند بود.»
5- و در جمله 18 از همين مزمور آمده است: «خداوند روزهاي صالحان را ميداند و ميراث ايشان ابدي خواهد شد.»(3)
مفسران(4) با توجه به تعابير فوق، آنها را دليل به عموميت حكومت صالحان دانسته و معتقدند اين تعبيرات كاملاً با احاديث قيام مهدي موعود (عج) تطبيق ميكند.
گفتار نهم- طرح مدينه فاضله
اساساً طرح مدينه فاضله، از روزگار باستان تاكنون، بدين منظور بوده است كه انسان، كه عشق به تكامل و پيشرفت در او نهفته است، و انگيزه اعتلاجويي و والاگرايي ذاتي اوست، هنگامي كه جامعه برتر و زندگي انساني و عاليتر را تصور كرد. و درباره آن انديشيد، و آن را در مغز خويش پروراند، و بلكه ترسيمهايي از آنان را نيز ديد، بكوشد تا آن جامعه را بسازد و به آن جامعه برسد. و براي رسيدن به آن سعي كند خود و ديگران را مناسب آن بسازد. از اين رو انديشمندان بين المللي چون اسكاروايلد معتقد است:
«نقشه جهان غايي كه مدينه فاضله را نشان ندهد، حتي ارزش اين را ندارد كه به آن نگاه كنند، زيرا اين نقشي مملكتي را كه انسانيت در آن فرود آمده است، كنار گذاشته است. هنگامي كه انسانيت در چنين مملكتي فرود ميآيد. به اطراف نظر مياندازد، و همين كه ناحيه بهتري پيدا كرد. كشتي خود را به سوي آن ميبرد...» (5)
يكي ديگر از انديشمندان چنين پيشنهاد ميكند:
«تصور ميكنم همه ما بايد آرزومند جامعهاي باشيم كه منع و اجبار در آن به حداقل تخفيف يافته باشد. و مردم آن به خودي خود طوري رفتار كنند كه همان رفتار آنها منجر به همكاري اجتماعي شود. ولي به نظر، وصول به چنين جامعهاي ناچار بايد از طريق اجراي قانون باشد. زيرا در غير اين صورت، عادات حسنه هرگز پيدا نميشود، و امكاناتي كه از عادات حسنه حاصل ميگردد به دست نميآيد...»(6)
همين انديشمند نظر خويش را با عجز انسان چنين كامل ميكند:
«تصور نميكنم نژاد انسان آن سياستمداري و قابليت را داشته باشد، كه تنها به ميل و رضاي خود به تأسيس دولت جهاني گردن نهد. به اين دليل است كه خيال ميكنم از تأسيس و برقراري و حفظ و نگاهداري آن، در سنين اول عمر، اعمال زور و فشار لازم باشد.»(7)
ايشان با جهاني بودن مدينه فاضله چنين پيشنهاد ميكند:
«... بايستي تعليم و تربيت با مقتضيات بين المللي در سراسر جهان انتشار يابد.»(8)
باري سخن از مدينه فاضله نه به اين دوران كه بلكه از دوران كهن تاكنون، از آرزوهاي فلاسفه و مصلحان و پيامبران بوده است. امروز دنياي مادي هم معتقد شده است كه تنها علاج بيماريهاي جامعه بشري، و تنها راه جلوگيري از جنگ و تثبيت صلح، تشكيل حكومت جهاني است.
اعتقاد شيعه:
ما به عنوان شيعه علوي معتقديم با ظهور منجي عالم بشريت «وجود مقدس حضرت مهدي (عج)» يكي از اصليترين و مقدسترين آرمانها و آرزوهاي بشري در تاريخ فرهنگ انساني تحقق خواهد يافت و تنها اوست كه لياقت و صلاحيت تشكيل حكومت واحد جهاني را دارد، و سنتهاي خدايي نيز همين را ايجاب ميكند و جهان براي همين آفريده شده است تا موجودات راه كمال پيمايند و هر وجودي به كمال نهايي خويش برسد.
دنياي امروز با مدينه فاضله فرسنگها فاصله دارد و علت اين امر آن است كه دوران بلوغ و رشد انساني جوامع بشري فرا نرسيده است. منتسكيو ميگويد:
«براي اينكه قانوني به خوبي وضع و به موقع اجرا گذاشته شود، بهتر آن است كه روحيات مردم، براي قبول آن قانون آماده باشد.»(9)
با استنباط از سخن منتسكيو ميتوان نتيجه گرفت: تشكيل چنان جامعهاي به وقتي موكول خواهد شد، كه اجتماعات انساني رشد كافي بيابند و افكار آمادگي پيدا كند و به همين دليل ظهور حضرت به هنگامي مناسب نويد داده شده است، تا با آمدنش انسان به هدف اصلي آفرينش رهبري شود، و استعدادها از قوه به فعل درآيد تا جامعه رو به سوي تكامل واقعي قدم گذارد.
گفتار دهم- بشارت قرآن و روايات در تشكيل حكومت واحد جهاني
ما در اين قسمت به چند آيه و روايت اشاره ميكنيم، كه هريك به نوبه خود تحقق مدينه فاضله را درظهور مهدي موعود (ع) دانسته است. با بررسي اين آيات و روايات كه در ذيل خواهد آمد، ميتوان دريافت او تنها كسي است كه دين مساواتي را كه پيامبر آورد با علي بن ابيطالب (ع) در يك قبر مدفون شد، ميتواند در قالب حكومت انساني تجديد و احياء نمايد.
1- سوره توبه آيه 33 :
«هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون».
ترجمه: «او كسي است كه رسولش را با هدايت و آئين حق فرستاد تا او را بر همه آيينها غالب گرداند هرچند مشركان كراهت داشته باشند.»
آيه فوق كه عيناً و با همين الفاظ در سوره «صف» نيز آمده است با تفاوت مختصري در سوره «فتح» تكرار شده است. خبر از جهاني شدن اسلام و عالمگير گشتن اين آيين ميدهد. ولي طبق روايات مختلفي كه در منابع اسلامي وارد شده، تكامل اين برنامه همگاني خواهد بود كه «مهدي (ع)» ظهور كند و به برنامه جهاني شدن اسلام تحقق بخشد.
الف- «مرحوم طبرسي» در «مجمع البيان» از امام باقر (ع) در تفسير اين آيه چنين نقل ميكند:
«ان ذلك يكون عند خروج المهدي فلا ليقي احدا الا اقر به محمد (ص)» :
وعدهاي كه در اين آيه است به هنگام ظهور مهدي (ع) از آل «محمد (ص)» صورت ميپذيرد. در آن روز هيچكس در روي زمين نخواهد بود مگر اينكه اقرار به حقانيت محمد (ص) ميكند.
ب- و نيز در همان تفسير از پيامبر اسلام (ص) چنين نقل شده كه فرمود:
«لايبقي علي ظهر الارض بيت مدر ولا و برالا ادخله الله كلمه الاسلام» : «بر صفحه روي زمين هيچ خانهاي باقي نميماند نه خانههايي كه از سنگ و گل ساخته شده و نه خيمههايي كه از كرك و مو بافتهاند مگر اينكه خداوند نام اسلام را در آن وارد ميكند»
ج- و نيز در كتاب «اكمال الدين» «صدوق» از امام صادق (ع) در تفسير اين آيه چنين نقل شده: «والله مانزل تاويلها بعد و لاينزل تاويلها حتي يخرج القائم فاز اخرج القائم لم يبق كافر بالله العظيم.» به خدا سوگند هنوز محتواي اين آيه تحقق نيافته است و تنها زماني تحقق ميپذيرد كه «فائم» خروج كند و به هنگامي كه او قيام كند كسي كه خدا را انكار نمايد در تمام جهان باقي نخواهد ماند.(10)
گروهي از مفسران(11) نيز اين تفسير را ذيل آيه ذكر كردهاند.
2- سوره اسراء آيه 81 :
«قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاء»
ترجمه: «و بگو حق فرارسيد و باطل مضمحل و نابود شد و (اصولاً) باطل نابود شدني است!»
در بعضي از روايات جمله «جاء الحق و زهق الباطل» به قيام مهدي تفسير شده است هنگامي امام باقر (ع) فرمود: مفهوم اين سخن الهي اين است كه: «اذ اقام القائم ذهبت دولة الباطل» :
«هنگامي كه امام قائم (ع) قيام كند دولت باطل برچيده ميشود.»(12)
در روايت ديگري ميخوانيم(13) مهدي (ع) به هنگام تولد بر بازويش اين جمله نقش بسته بود:
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً».
3- سوره انبياء آيه 105 :
«ولقد كتبا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون» :
ترجمه: «ما در «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتيم كه بندگان صالح من وارث (حكومت) زمين خواهند شد».
در بعضي از روايات صريحاً اين آيه تفسير به ياران مهدي (ع) شده است كه به دو نمونه از آنها در زير اشاره ميشود:
الف- در مجمع البيان ذيل همين آيه از امام باقر (ع) چنين ميخوانيم: هم اصحاب المهدي في آخر الزمان: «بندگان صالحي را كه خداوند در اين آيه به عنوان وارثان زمين ياد ميكند ياران مهدي (ع) در آخر الزمان هستند»
ب- در تفسير قمي نيز در ذيل اين آيه چنين آمده است: ان الارض يرثها عبادي الصالحون، قال القائم و اصحابه: «منظور از اينكه زمين را بندگان صالح خدا به ارث ميبرند مهدي قائم (ع) و ياران او هستند»
علاوه بر روايات فوق كه درخصوص تفسير اين آيه وارد شده روايات بسيار زيادي كه بالغ به حد تواتر است از طريق شيعه و اهل تسنن درمورد مهدي (ع) از پيامبر گرامي اسلام (ص) و همچنين از «ائمه اهل بيت (ع)» نقل شده كه همه آنها دلالت بر اين دارد سرانجام حكومت جهان به دست صالحان خواهد افتاد. و مردي از خاندان پيامبر (ص) قيام ميكند و زمين را پر از عدل و داد ميسازد و آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد.
ج- در اكثر منابع اسلامي از پيامبر (ص) حديث معروفي بدين مضمون نقل شده است: لولم يبق من الدنيا الا يوم. لطول الله ذلك اليوم، حتي يبعث رجلاً (صالحاً) من اهل بيتي يملأ ُ الارض عدلا و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً: «اگر از عمر جهان جز يك روز نماند، خداوند آن روز را آنقدر طولاني ميكند تا مرد صالحي را از خاندان من برانگيزد كه صفحه زمين را پر از عدل و داد كند همانگونه كه از ظلم و جور پر شده است.» (14)
اين حديث با همين تعبير يا مختصر تفاوتي در بسياري از كتب شيعه و اهل بيت(ع) آمده است.(15)
4- سوره قصص آيه 5 :
«و نريد ان نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» :
ترجمه: «اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين نعمت بخشيم، و آنها را پيشوايان و وارثين روي زمين قرار دهيم.»
در روايات اسلامي ميخوانيم كه ائمه اهل بيت (ع) در تفسير اين آيه اشاره به ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمين به وسيله «مهدي (ع)» (ارواحنا له الفداء) كردهاند.
«دنيا پس از چموشي و سركشي همچون شتري كه از دادن شير به دوشندهاش خودداري ميكند و براي بچهاش نگه ميدارد به ما روي ميآورد... سپس آيه
«و نريدان نمن» را تلاوت فرمود»(16)
ب- و در حديث ديگري از همان امام بزرگوار (ع) ميخوانيم كه در تفسير آيه فوق فرمود: «اين گروه آل محمد (ص) هستند، خداوند مهدي آنها را بعد از زحمت و فشاري كه بر آنان وارد ميشود برميانگيزد و به آنها عزت ميدهد و دشمنانشان را ذليل و خوار ميكند»(17)
ج- و در حديثي از امام زين العابدين علي بن الحسين (ع) ميخوانيم: «سوگند به كسي كه محمد (ص) را به حق بشارت دهنده و بيم دهنده قرارداد كه نيكان از ما اهل بيت و پيروان آنها به منزله موسي و پيروان او هستند، و دشمنان ما و پيروان آنها به منزله فرعون و پيروان او ميباشند.»(18)
گفتار يازدهم- ترسيمي از جامعه دوران حكومت مهدي (ع)
نگارنده ضروري دانست تا اين بخش از بحث را از ديدگاه روايتها و بشارتهاي مذهبي، بررسي نمايد چراكه اين مهم كاملاً ميتواند يك پيشگويي اجمالي از چگونگي آينده زندگي در نظر شيعه رابيان كند. ما معتقديم (رواياتي كه براي نمونه در ذيل خواهد آمد) ائمه طاهرين (ع) مدينه فاضله واقعي را باور داشتهاند و حل همه مشكلات را در كليه امور، با برآوردن همه نيازهاي جامعه، در گرو ظهور حضرت قائم (عج) دانستهاند.
1- رشد عقلاني:
امام محمد باقر (ع) فرمود: «قام ما، به هنگام رستاخيز خويش، نيروهاي عقلاني تودهها را تمركز دهد. خردها و دريافتهاي خلق را به كمال رساند» (19)
2- آموزش علم: امام محمد باقر (ع) فرمود: «در زمان مهدي (ع) به همه شما حكمت و علم بياموزند تا آنجا كه زنان، در خانهها، با كتاب خدا و سنت پيامبر، رفتار كنند.»(20)
3- ثمرات ظهور مهدي (ع): امام محمد باقر (ع) ميفرمايد: «قائم ما را تأييد ميرسانند. زمين را براي او درنوردند و گنجها را به او بنمايانند. حكومت او شرق و غرب را فراگيرد. و خداوند به دست مهدي (ع) دين خويش را بر همه دينها پيروز سازد، اگرچه اين را بيدينان نخواهند» در روزگار مهدي (ع)، در زمين، هيچ جا، ناآباد نخواهد ماند... اما اين همه، پس از دوران غيبتي است دراز، تا خداوند، اطاعت و ايمان مردمان را بيازمايد.»(21)
4- تساوي مردم با يكديگر: «اسحاق بن عمار ميگويد: نزد امام صادق (ع) بودم. او از تساوي مردم با يكديگر و حقي كه هركس بر ديگري دارد، سخن گفت. من سخت در شگفت شدم. فرمود: «اين، به هنگام رستاخيز قائم ماست، كه در آن روزگار واجب همگاني است كه به يكديگر وسايل رسانند و نيرو بخشند.»(22)
5- طراوت زندگي: رسول اكرم (ص) ميفرمايد: «مهدي (ع) در امت من خواهد بود. در آن روزگار، آسمان باران فراوان دهد و زمين هيچ روييدني را در دل نگاه ندارد».(23)
6- امنيت جامعه: حضرت علي (ع) ميفرمايد: «اگر قائم، رستاخيز كند، آسمان- چنانكه بايد- باران بارد و زمين گياه روياند. كينهها از سينهها بيرون رود. حيوانات نيز با هم سازندگي كنند. در آن روزگار، زن با همه زيب و زيور خويش، از عراق درآيد و تا شام برود، نه جايي زميني بيسبزه بيند و نه درندهاي او را نگران سازد.» (24)
7- رفع تبعيض: امام صادق (ع) فرمود: «چون رستاخيز قائم، آغاز شود، قطايع(25) از ميان ميرود. و ديگر اقطاي درميان نخواهد بود.» (26)
8- برطرف شدن نيازمندي: پيامبر اسلام (ص) فرمود: «مهدي (ع)، ميان مردم- در تقسيم اموال- به مساوات رفتار ميكند، به طوري كه ديگر نيازمند و محتاجي يافت نميشود.»(27)
9- تقسيم مال به طور مساوي: ابوسعيد خدري ميگويد: پيامبر (ص) فرمود: «به مهدي بشارتتان ميدهم. او به هنگام اختلاف مردمان، از ميان امت من انگيخته ميشود. ساكنان آسمان و زمين از او خشنود خواهند بود. او مال را درست درست تقسيم ميكند. مردي پرسيد: درست درست چيست؟ فرمود: ميان همه، مساوي...»(28)
10- فراواني نعمت: پيامبر اسلام (ص) فرمود: «زمين بار محصول خويش را ميدهد. و در دل خويش، چيزي برجاي نميگذارد. در آن روزگار مال و ثروت، خرمن شود. هركس دربرابر مهدي (ع) بايستد و بگويد: اي مهدي (ع)، به من مالي ده! مهدي(ع) بيدرنگ، گويد: بگير»(29)
11- بشارت امام صادق (ع): امام جعفر صادق (ع) فرمود: « به هم بپيونديد. به يكديگر نيكي روا داريد. و مهرباني كنيد. سوگند به آن كس كه دانه را در دل خاك شكافت و جان انسان را آفريد، روزگاري برسد، كه كسي براي درهم و دينار خويش جايي نيابد، به اين علت كه همه مردمان، از فضل خدايي... بينياز باشند و مستغني»(30)
12- قطع نزاع: امام باقر (ع) فرمود: «همه مال و خواسته دنيا، آنچه در درون زمين است و آنچه بر روي آن، نزد مهدي (ع) گردآيد. آنگاه مهدي (ع) به مردم بگويد: بياييد اينها، همان چيزهايي است كه براي به دست آوردن آنها، از خويشان خود بريدند (قطع رحم كرديد)، و خونها ريختند، و محرمات الهي را مرتكب شديد... آنگاه چنانكه كسي پيش از او نبخشيده است، به مردم ببخشيد.»(31)
پي نوشتها:
1- سوره انبياء/ 105.
2،3و4- علاقمندان براي مطالعه بيشتر ميتوانند به تفسير نمونه. ج13، ص518 الي 519 مراجعه نمايند.
5- لذات فلسفه، ص389.
6- اميدهاي نو، ص115.
7- اميدهاي نو، ص136.
8- اميدهاي نو، ص210.
9- روح القوانين، ص349.
10- تفسير نورالثقلين، ج2، ص211.
11- تفسير الميزان، ج9، ص392.
12و13- تفسير نور الثقلين، ج3، ص212 و 213.
14- تفسير نمونه، ج13، ص 519.
15- علاقمندان ميتوانند براي اطلاع بيشتر به كتاب «منتخب الاثر» و «نور الابصار» مراجعه نمايند.
16- نهج البلاغه، كلمات قصار شماره 209.
17- «غيبت شيخ طوسي» طبق نقل تفسير نورالثقلين، ج14، ص110.
18- «تفسير مجمع البيان» طبق نقل تفسير نمونه، ج16، ص215.
19- بحار الانوار، ج52، ص336.
20- بحار الانوار، ج52، ص352.
21- اكمال الدين، ج7، ص190.
22- وسايل الشيعه، ج2.
23- الزام الناصب ص163.
24- بحار الانوار، ج10.
25- قطايع زمينهايي است از اراضي خراجي كه از راه امتياز به نزديكان حكام داده ميشود تا آباد كنند.
26- بحار الانوار، ج52، ص309.
27- بحار الانوار، ج51، ص88.
28- بحار الانوار، ج51، ص 78.
29- بحار الانوار، ج51، ص88.
30- بحار الانوار، ج51، ص146.
31- بحار الانوار، ج51، ص29.
گفتار دوم- آغاز غيبت
پس از شهادت امام حسن عسگري (ع) در سال 260 هجري قمري عملاً رهبري امت اسلامي برعهده امام زمان حضرت مهدي (ع) واگذار شد و ايشان نيز بر جنازه پدر بزرگوارش نماز خواند. به دليل فشار بيحد و حصر خليفه عباسي و نامساعد بودن شرايط اجتماعي و سياسي آن زمان، حضرت به اذن خداوند يك زندگي مخفي كوتاه را انتخاب نمودند و اين آغاز غيبت بود و چون اين غيبت از سال(1) 260 شروع و تا سال 329 هجري قمري ادامه داشت به غيبت صغري معروف گشت. حضرت مهدي (ع) در اين مدت از طريق وكلا و نواب خاص با مردم در ارتباط بود و به اداره امور ميپرداختند و به واسطه آنان مشكلات امت را برطرف مينمودند. اصل غيبت بخشي از سنتهاي الهي است. و در زندگاني پيامبران هم وجود داشته و اين امر، خود نوعي حكمت و آزمايش است. غايب شدن امام مهدي (ع) به دو مرحله تقسيم ميگردد: 1-غيبت صغري. 2- غيبت كبري.
1- غيبت صغري:
اين غيبت، غيتبي همه جانبه نبود، و شعاع و دامنه آن محدود بود. يعني در طول مدت 70 سالة اين غيبت، اگرچه امام از نظرها پنهان بود، ليكن اين غيبت و پنهاني، نسبت به همه كس نبود، بلكه كساني بودند كه به صورتي با امام درتماس بودند. و اينان نايبان خاص امام بودند، كارهاي مردم را ميگذرانيدند، نامهها و سئوالات مردم را به نزد امام ميبردند- يا ميفرستادند- و پاسخ امام را به مردم ميرساندند. و گاهي گروهي از مردم، به وسيله آن نايبان خاص- كه ذكرشان ميآيد- به ديدار امام دوازدهم بارمييافتند. اين بود كه در اين مدت، امام، هم غايب بود و هم غايب نبود.
نائبان خاص در غيبت صغري:
نايبان خاص را، «نُوّاب خاص» و «نُوّاب اربعه» ميگويند. نواب اربعه- چنانكه از همين تعبير پيداست- چهارتن بودهاند، همه از علما و زُهّاد و بزرگان شيعه:
يك) عثمان بن سعيد:
نخستين نايب خاص مهدي (ع)، عثمان بن سعيد اسدي عَمروي بود، كه ظاهراً بعد از 260 هجري قمري در گذشته و در بغداد نيز به خاك سپرده شده است.
عثمان بن سعيد، از ياران و اصحاب و شاگردان مورد وثوق امام دهم و امام يازدهم بود، و خود در زير سايه امامت تربيت يافته بود. در دوره آن دو امام نيز، وكيل امور ايشان بود. هم امام علي النقي (ع) و هم امام حسن عسكري (ع) او را تمجيد و توثيق فرموده بودند، و اطمينان خود را نسبت به او ابراز داشته بودند. پس از درگذشت امام يازدهم، و پيش آمدن امر غيبت، عثمان بن سعيد، از سوي حضرت مهدي (ع) به نيابت خاص منصوب گشت، و واسطه ميان امام و شيعيان شد.
دو) محمد بن عثمان:
دومين سفير و نايب، محمد بن عثمان بن سعيد عمروي بود، كه در سال
305 هجري قمري در گذشته و در بغداد به خاك سپرده شدهاند.
وي فرزند سفير اول، عثمان بن سعيد بود. او از جانب امام يازدهم نيز تمجيد و توثيق شده بود. عثمان بن سعيد، به هنگام مرگ خود، امر نيابت را، به فرمان امام غايب، به فرزند خويش محمد سپرد، و او واسطه ميان امام و شيعيان گرديد. مدت نيابت محمد بن عثمان و سفارت او، بيش و كم 40 سال به طول انجاميد.
سه) حسين بن روح نوبختي:
سومين سفير شيخ ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي بود، كه در سال 326 هجري قمري دار فاني را وداع گفتند.
وي از شيوخ مورد اعتماد محمد بن عثمان بود. يكي ديگر از بزرگاني كه مورد اعتماد محمد بن عثمان بود و از نزديكان و اصحاب او بود، جعفربن احمد بود.
چهار) محمد بن محمد سَمُري:
چهارمين سفير، شيخ ابوالحسن علي بن محمد سَمُري بود، كه در سال
329 هجري قمري در گذشته و در بغداد به خاك سپرده شدهاند و آرامگاه او نزديك آرامگاه عالم و محدث بزرگ، ثقة الاسلام، محمد بن يعقوب كليني ميباشد.
اين بزرگان و عالمان و روحانيان برجسته و متقي و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغري، هريك پس از ديگري نايب خاص امام دوازدهم بودند و امور مردم را ميگذراندند، و واسطه ميان امام و شيعيان بوند. (2)
اين بزرگان همه اهل معرفت و ايمان و قبول و تسليم بودند، ديانت آنان چنان كامل بود كه هميشه و در همه امور تسليم نظر امام خود بودند. نوشتهاند كه برخي چنين تصور ميكردند كه نيابت امام دوازدهم پس از محمد بن عثمان، به جعفر بن احمد خواهد رسيد. چون هنگام درگذشت محمد بن عثمان فرارسيد، جعفر ابن احمد در بالاي سر محمدبن عثمان نشسته بود و شيخ ابوالقاسم حسين بن روح در پايين پاي او. محمد بن عثمان، در آن حال، روكرد به جعفر بن احمد و گفت: «من مأمور شدم كه ابوالقاسم ابن روح را وصي گردانم و امور را به او واگذارم». چون جعفربن احمد اين سخن را شنيد، از جاي خود برخاست، و دست حسين بن روح را گرفت و او را در بالاي سر محمدبن عثمان نشانيد، و خود در پايين پاي وي نشست.
همچنين آوردهاند كه محمد عثمان، زماني بزرگان و مشايخ شيعه را گردآورد و گفت: «هرگاه براي من حادثهاي پيش آيد و مرگم فرارسد وكالت (و نيابت از امام دوازدهم) با ابوالقاسم بن روح خواهد بود. من مأمور شدم كه او را به جاي خود معرفي كنم».
گفتار سوم- غيبت كبري و تكليف مسلمانان
امام زمان (عج) به آخرين نماينده خود علي بن محمد سَمُري نامهاي بدين مضمون نوشت: اي علي بن محمد سَمُري خداوند برادران ديني تو را در مصيبت تو اجر عظيم كرامت فرمايد. و تو 6 روز بيشتر زندگي نميكني. كارهاي خود را جمع و جور كن و آماده باش و با احدي وصيت نكن كه از تو نائب من باشد زيرا دوران غيبت كبري فرار رسيده است ديگر ظاهر نخواهم شد مگر به اذن و فرمان الهي.
اينك كه 1100 سال از زمان غيبت كبري ميگذرد. ممكن است در ذهن عدهاي اين سوال ايجاد شود پس چه كسي در زمان غيبت كبري رهبري جامعه مسلمانان را برعهده ميگيرد؟ و يا اينكه اصولاً بعد از آن سخنان و نوشته امام (عج) به آخرين سفيرش، رهبري در جامعه اسلامي با چه كسي خواهد بود تا امت اسلامي را رهبري كندو آنان را مجتمع نمايد تا گمراه نشوند...
امام (عج) درخصوص معضل فوق طي يك نامه رهبري امت اسلامي را چنين معرفي مينمايد تا مردم حيران و سرگردان نمانند. كه در اين نامه مهم نيز تكليف بندگان مشخص گرديده است. «وَ اَمَّا الحَوادِثُ الواقِعة فَارجِعُوا فيها اِلي رُواة حَديثنا فَانَّهُم حُجَّتِي عَلَيكُم وَ اَنَا حُجّة الله عَلَيهِم» در حوادث و رويدادهاي آينده به كساني كه در علوم اسلامي فقيه و متخصص ميباشند. و روايات و نقطه نظرهاي ما در علوم اسلامي را ميفهمند و تشريح ميكنند، به آنان مراجعه كنيد اين عالمان آگاه و فقهاء مومن رهبري و حجت شما و نمايندگان من ميباشند و من نيز رهبر و حجت خدا بر شما مسلمانان هستم. با اين حديث امام زمان (عج) مسأله رهبري را در زمان غيبت كبري حل نمودند و خود پايه گذار مرجعيت. اجتهاد و تقليد گرديدند.
منظور از حوادث واقعه:
آنچه مسلم است و از متن نامه امام (عج) برميآيد منظور از حوادث واقعه به تعبير امام راحل (ره) مسايل و احكام شرعيه نيست بلكه منظور از آن پيشامدهاي اجتماعي و گرفتاريهايي بوده كه براي مردم و مسلمين روي ميداده است. ظرافت بحث فوق درهمين نكته نهفته است و آن اين است كه اكنون چون دست ما به شما نميرسد در پيشامدهاي اجتماعي بايد چه كنيم. وظيفه چيست؟ حضرت امام زمان (عج) در پاسخ به اين سوال حساس ايشان فرمودهاند كه در حوادث و مشكلات به روات احاديث ما يعني فقها مراجعه كنيد. زيرا آنها حجت من بر شما ميباشند و من حجت خدا بر شما هستم. در اينجا از فرصت استفاده كرده و خوانندگان گرامي را بر اين نكته يادآور ميشوم كه دين اسلام در هر شرايطي با هر مشكلي پاسخگوي خوب و مناسبي براي نياز مردم به شمار ميآيد، چنانكه احكام الهي اسلام با رحلت و شهادت پيامبر (ص) و امامان (ع) تعطيل بردار نبوده و نيست.
گفتار چهارم- نقش ولايت فقيه در عصر غيبت كبري
نقش ولايت فقيه همان نقش امامت و تداوم خط انبياء است. يعني اگر ما در زمان پيامبر خاتم (ص) و امامان برحق داراي مسايل مالياتي و اقتصادي و جزايي و نظامي و قضايي و سياسي بوديم كه نه پروردگار متعال اجازه تعطيل شدن آن را ميداد و نه بر سر كار آمدن افراد جاهل و خودخواه و ناآگاه را براي اجراي صحيح آن امور، امروز هم چنين است و لذا اجراي چنين احكامي را تنها به دست فقهاي عادل و اسلام شناسان باتقوي ميسر ميداند.
با پذيرش اينكه مسلمانان نياز به نظام دارند و بايد مرزهاي مسلمين از تعدي درامان باشند و همچنين قوانين الهي اجرا گردد تا حق مظلوم از ظالم گرفته شود و هرگز ظالم به واسطه ظلمش قوت نيابد و مظلوم به واسطه ضعفش مغلوب نگردد. تا اين چنين صداي رساي اسلام به همه دنيا برسد و اين شدني نيست، مگر اينكه يك تشكيلات حساب شده و دقيق ميطلبد كه در رأس آن يك رهبر دلسوزي قرار گرفته باشد.
اسلام دين جامع و مانع ميباشد و اينكه دشمنان تبليغ كردهاند اسلام دين جامعي نيست، دين زندگي نيست، براي جامعه نظامات و قوانين ندارد، چيزي جز دروغ محض نميباشد. زيرا استعمارگران از 300 سال پيش يا بيشتر به كشورهاي اسلامي راه پيدا كردند و براي رسيدن به مطامع شوم و استعماري خود لازم ديدند كه زمينههايي فراهم سازند تا اسلام را نابود كنند چون ميدانستند آنچه سدي در مقابل منافع مادي آنهاست و قدرت سياسي آنها را به خطر مياندازد اسلام و احكام اسلام است و ايماني كه مردم به آن دارند، و روي اين اساس به وسايل مختلف بر ضد اسلام اصيل و ناب محمدي كه دين افراد مجاهدي است كه به دنبال حق و عدالت هستند تبليغ و دسيسه كردند. و بيش از اين برنامهها، نهضت اسلام در آغاز گرفتار يهود شد و تبليغات ضد اسلامي و دسايس فكري را نخست آنها شروع كردند و بهطوري كه ملاحظه ميكنيد دامنه آن تا به حال كشيده شده است. انقلاب اسلامي با نسيم حيات بخش اين تصور غلط را كه اسلام فقط رساله عمليه است و راجع به زندگي و اداره جامعه چيزي ندارد خط بطلان كشيد تا دنيا بداند اسلام هم قانون دارد و هم برنامه زندگي كردن.
درست است كه جامعه اسلامي در زمان غيبت نياز به رهبر دارد. اما چه رهبري و با چه مشخصاتي.
مشخصات رهبر واجد شرايط:
كتاب احتجاج از تفسير عسگري (ع)، خصوصيات فقيه داراي صلاحيت را چنين عنوان نموده است:
فاما من كان من الفقهاء:
1- صانعاً لنفسه: فقيه واجد شرايط رهبري بايد خوددار باشد و متابعت هواي نفس نكند و خود را از قيود مادي برهاند زيرا اگر فقيه هوي پرست باشد دين و دنياي خودش را به باد ميدهد و جامعهاي را گمراه ميسازد.
2- حافظاً لدينه: در هر شرايطي دين نگهدار باشد از احكام الهي پاسداري ورزد تا قوانين خدا در بين انسانها جاري گردد و اگر خود به خطر افتاد دين را فداي خود ننمايد بلكه خويش را فداي دين نمايد. بنابراين محور حركت فقيه بايد دين خدا باشد نه خويشتن خويش.
3- مخالفاً علي هواه: ولي فقيه بايد كسي باشد كه مخالفت با هوي نفس داشته باشد و به دور از آن باشد. درحقيقت بايد تمام وجودش خدايي شده باشد و رنگ خدايي گرفته باشد از غير خدا هم بريده باشد.
4- مطيعاً لامر مولاه: رهبري امت اسلامي شايسته فقيهي است كه مطيع امر خدا باشد و از غير او نترسد و در برابر پروردگارش مطيع و متواضع باشد تا بتواند الگوي شايستهاي براي حكومت اسلامي باشد و جذب كننده انسانها. يكي از خصوصيات بارز پيامبران و امامان همين مطيع بودند دربرابر پروردگارشان بود كه اين چنين انسانها را شيفته خود ساخته بودند.
و در پايان حديث چنين آمده است:
فللعو ام ان يقلدوه و ذلك لاتكون الا بعض فقهاء الشيعة لاجمعيهم.
امروز مصداق بارز اين حديث گرانسنگ و ذي قيمت كسي جزء وجود ذي جود مقام معظم رهبري، حضرت آيت ا... خامنهاي نميباشد و هم اوست كه پرچم ولايت را به شايستگي از استاد و پيرش تحويل گرفته و قدم در جاي پاي ايشان گزارده است. و اين نشانه آن است كه حكومت به دوش فقيه عادل قرار دارد و نيز آنان وارثان انبياء هستند و خداوند از چنين علمايي پيمان گرفته كه دربرابر پرخوري غارتگران و ستمگران و گرسنگي محرومان خاموش نمانندو با اين بينش يقيناً علماء حاكمان مردم هستند و فقهاء قلعه اسلام هستند. لذا مجاري امور و احكام بايد به دست دانشمندان و علماء الهي باشد چون ايشان امين بر حلال و حرام او هستند. و بايد زمام امور به دست آنها باشد و به همين دلايل رسول خدا (ص) فقهاء را خليفه و جانشين خود دانسته است.
گفتار پنجم- مفهوم انتظار فرج
«انتظار» معمولاً حالت منتظري است كه از وضعيت موجود ناراحت و ناراضي است و براي بهبود وضع مطلوبتري تلاش ميكند، كه اين مفهوم از «انتظار» در تمامي ابعاد اقتصادي، فرهنگي، نظامي و سياسي جامعه قابل تسري است. انتظار، آمادگي است و تهيه مقدمات، جهت دستيابي به آنچه مورد انتظار است. درحقيقت انتظار در بعد چگونگي خود همواره متناسب با هدفي است كه در انتظار آن هستيم. پيام «انتظار» براي منتظران حقيقي شايستگي، لياقت، اصلاحات، كار، كوشش، حركت، عشق ورزيدن به عدالت و عشق و احترام به مجري عدالت و... ميباشد. يكي از نويسندگان بزرگوار در كتاب خود انتظار را حالت ديناميك جامعه معرفي كرده است و يا ديگري با تعبير لطيفتر آن را فرارسيدن فصل چيدن ميوه از درخت و درو كردن محصول نام نهاده است. در اين انتظار جامعه انساني منتظر انساني فوق العاده صاحب قدرت است كه با آمدنش بنيانها برهم خواهد خورد، اصول تحريف شده زندگي دگرگون خواهد گشت و انديشههاي شياطين باطل خواهد شد.
نويسنده فقيد، مرحوم جلال آل احمد در بحث مورد نظر از انتظار برداشت عنوان واكنش دفاعي نموده است و معتقد است: «... و تا ساعت ظهور ولي جديد نزديك شود، مهم براي ما اين است كه هسته مقاومت را زنده نگه داريم، هسته مقاومت بشري را... و مگر نميبيني كه سرنوشت اين ترازو را حتي يك نفر ميتواند عوض كند، به اين طرف يا آن طرف، با اين ور سكه يا آن ور سكه...»
منتظران واقعي در انتظار خودسازي فردا نموده و در مشكلات اجتماعي به خود ياريهاي اجتماعي پرداخته و تلاش مينمايند كه در فساد محيط حل نشوند. و در تربيت و خودسازي و تحرك اميد محسوب كرد.
گفتار ششم- انتظار فرج در روايات
1- امام صادق (ع): «كساني كه اين امر (مسأله پيشوايي) را شناختند، همان انتظارشان فرج است. (3)
2- امام رضا (ع): امام (ع) در پاسخ سئوال حسن بن جهم از فرج چنين فرمودند: «نميداني كه انتظار فرج، جزء فرج است؟» حسن بن جهم پاسخ داد: نه نميدانم. مگر از شما بياموزم. امام (ع) فرمود: «آري، انتظار فرج جزء فرج است.»(4)
3- امام صادق (ع) فرمودند: «آن كس كه منتظر امر (دولت) ماست، چون كسي است كه در راه خدا، در خون خود غوطه ور باشد.»(5)
4- امام صادق (ع): «كساني كه در انتظار دولت قائم درگذرند، چون آنانند كه در خدمت قائم باشند. امام علي (ع) پس از اين سخن مكثي كرد سپس گفت: نه، به خدا سوگند، اينان چون آن كسانند كه در خدمت پيامبر به شهادت رسيده باشند.»(6)
5- امام سجاد (ع): «بيترديد، مردم زمان غيبت مهدي، كه امامت او را باور دارند و منتظر ظهور اويند. از مردمان ديگر زمانها برترند و افضل. چون خداي متعال به آنان عقل و درك و قدرت شناختي داده است كه غيبت بر ايشان چون ظهور است. خداوند آنان را در آن زمان همپايه مجاهدان شمشيرزن زمان پيامبر (ص) قرار داده است. و اينانند اخلاص گزاران واقعي و شيعيان راستين ما، و داعيان به خدا، در نهان و آشكار.» (7)
6- ابوبصير ميگويد: به امام صادق (ع) گفتم: «فدايت شوم. فرج چه زمان خواهد بود؟ امام (ع) پاسخ فرمودند: «اي ابوبصير تو در زمره آناني كه دنيا ميطلبند و گرنه هركس اين امر (كيفيت حكومت قائم و كيفيت تكليف ديني خويش در اين زمان) را شناخت، درحال انتظار نيز، به فرج رسيده است.» (8)
گفتار هفتم- نامه فرد كنيايي درباره ظهور مهدي (ع) موعود به دانشمندان حجاز(9)
درحدود 27 الي 28 سال پيش شخصي به نامه «ابومحمد» از «كنيا» سئوالي درباره ظهور «مهدي منتظر (ع)» از «رابطه العالم الاسلامي» كرد. دبيركل مركز مذكور يعني «محمد صالح القزاز» در پاسخي كه براي او فرستاده بود ضمن تصريح به اين كه «ابن تميمه» موسس مذهب وهابيان نيز احاديث مربوط به ظهور مهدي (ع) را پذيرفته، متن رسالهاي را كه پنج تن از علماي معروف فعلي حجاز در اين زمينه تهيه كردهاند براي او ارسال داشته است. در اين رساله پس از ذكر نام حضرت «مهدي(ع)» و «محل ظهور او» يعني مكه چنين ميخوانيم: «به هنگام ظهور فساد در جهان و انتشار كفر و ستم، خداوند به وسيله او (مهدي) جهان را پر از عدل و داد ميكند كه از ظلم و ستم پر شده است... «او از آخرين خلفاي راشدين دوازدهگانه» است كه پيامبر (ص) خبر از آنها در كتب «صحاح» داده است. احاديث مربوط به مهدي (ع) را بسياري از صحابه پيامبر (ص) نقل كردهاند ازجمله: عثمان ابن عفان، علي بن ابيطالب (ع)، طلحة ابن عبيد الله، عبدالرحمن ابن عوف، قرة ابن اساس مزني، عبدالله ابن حارث، ابوهريره، حذيفه ابن يمان، جابرابن عبدالله، ابوامامه، جابرابن ماجد، عبدالله ابن عمر، انس ابن مالك، عمران ابن حصين و ام سلمه. اينها بيست نفر از كساني هستند كه روايات مهدي (ع) را نقل كردهاند و غير از آنها افراد زياد ديگري نيز وجود دارند. سخنان فراواني نيز از خود صحابه نقل شده كه در آن بحث از ظهور مهدي (ع)
بهميان آمده كه آنها را نيز ميتوان در رديف روايات پيامبر (ص) قرارداد. زيرا اين مسأله از مسايلي نيست كه با اجتهاد بتوان چيزي پيرامون آن گفت. در قسمتي ديگر از اين نامه اضافه شده است: هم احاديث بالا كه از پيامبر (ص) نقل شده و هم شهادت گواهي صحابه كه در اينجا درحكم حديث است در بسياري از كتب معروف اسلامي و متون اصلي حديث اعم از «سنن» و «محاجم» و «مسانيد» آمده است ازجمله:
سنن ابوداود، سنن ترمذي، ابن ماجه، ابن عمرالداني، مسند احمد و ابن يعلي و بزاز. و صحيح حاكم، و محاجم طبراني (كبير و متوسط) و روياني، و دار قطني، و ابونعيم در «اخبار المهدي (ع)» و خطيب در تاريخ بغداد، و ابن عساكر در تاريخ دمشق، وغير اينها. در بخش ديگري از نامه اضافه ميكند:
بعضي از دانشمندان اسلامي در اين زمينه كتابهاي مخصوصي تأليف كردهاند از جمله:
«ابونعيم» در «اخبار المهدي (ع)، «شوكاني» در «التوضيح في تواتر ماجاء في المنتظر و الدجال و المسيح»، «ادريس عراقي مغربي» در كتاب «الوهم المكنون في الرو علي بن خلدون» و آخرين كسي كه در اين زمينه بحث مشروحي نگاشته مدير دانشگاه اسلامي مدينه است كه در چندين شماره در مجله دانشگاه مزبور بحث كرده است.
باز در قسمتي ديگر از نامه اشاره ميكند: عدهاي از بزرگان و دانشمندان اسلام از قديم و جديد نيز در نوشتههاي خود تصريح كردهاند كه احاديث در زمينه مهدي (ع) در سرحد تواتر است ازجمله: «السخاوي» در كتاب «دفتح المغيث»، «محمد ابن احمد سفاويني» و «شرح العقيده»، ابوالحسن الابري»، در «مناقب الشافعي»، «ادريس عراقي» در تأليفي كه در زمينه مهدي (ع) دارد. «شوكاني» در كتاب «التوضيح في تواتر ماجاء في المنتظر» و «محمد جعفر كناني» در «نظرم التناثر»، «ابوالعباس ابن عبدالمومن» در «الوهم المكنون...»
در پايان بحث ميگويد: (تنها) ابن خلدون است كه خواسته احاديث مربوط به مهدي (ع) را با حديث بياساس و مجهولي كه ميگويد: «لامهدي الاعيسي» «مهدي جز عيسي نيست» مورد ايراد قرار دهد. ولي بزرگان پيشوايان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد كردهاند. به خصوص «ابن عبدالمومن» كه در گفتار او كتاب ويژهاي نوشته است كه 46 سال قبل در شرق و غرب انتشار يافته.
حفاظ احاديث و بزرگان دانشمندان حديث نيز تصريح كردهاند كه احاديث مهدي(ع) مشتمل بر احاديث «صحيح» و «حسن» است و مجموع آن متواتر ميباشد.
بنابر اين اعتقاد به ظهور مهدي (ع) (بر هر فرد مسلماني) واجب است. و اين جزء عقايد اهل سنت و جماعت محسوب ميشود و جز افراد نادان و بيخبر با بدعتگذار آن را انكار نميكنند.
پي نوشتها:
1- برخي از سالهاي غيبت صغري را، از هنگام ولادت حضرت مهدي (ع) بهشمار آوردهاند، يعني سال 255، زيرا در آن سالها نيز، مهدي (ع) حضور و معاشرت چنداني نداشته است، و از نظر كلي، غايب محسوب ميشده است. با اين حساب، دوره «غيبت صغري»، 75 سال ميشود شيخ بزرگوار محمد بن نعمان مفيد ازجمله كساني است كه به اين مسأله معتقد بوده است. وي در كتاب «الارشاد» (ص 364، از چاپ حروفي)، ميگويد: «غيبت صغري، از زمان ولادت مهدي (ع) است تا پايان دوره سفارت (نيابت خاصه)، و درگذشت آخرين سفير، از سفيراني، كه واسطه ارتباط شيعه با امام بودهاند.»
2- منتهي الآمال، باب چهاردهم، فصل هشتم، كفاية الموحّدين، ج3 (از چاپ 4جلدي).
3- بحار الانوار، ج 52، ص 139.
4- بحار الانوار، ج 52، ص 130.
5- اكمال الدين، ص 326.
6- بحار الانوار، ج 52، ص 126.
7- منتخب الاثر، ص 244.
8- بحار الانوار، ج 52، ص 142.
مقدمه:
يكي از موضوعهاي ديني كه از موقعيت ويژه و ممتاز نيز برخوردار بوده و هست، بحث پيرامون وجود مقدس و نازنين آقا حجت بن الحسن عسگري، حضرت مهدي موعود (عج) ميباشد. در اين خصوص هيچ اختلافي بين شيعه و اهل سنت نميباشد و نيز بر اين امر اتفاق نظر دارند كه مهدي ارواحنا فداه امام دوازدهم است و اين مسأله به صورت متواتر ثابت شده است كه پيغمبر (ص) از امامت و خلافت ايشان خبر داده است و در اين خصوص كتابهاي بسياري به رشته تحرير درآمده است. مثلاً درخصوص اثبات وجود و ظهور حضرتش از طرق مختلف بيش از يك هزار حديث از ناحيه شيعه از پيغمبر اكرم (ص) نقل شده و بيش از اين مقدار، از طريق اهل سنت رسيده است به نحوي كه برخي از دانشمندان عامه كتابهايي در اين مورد نوشتهاند، از آن جمله محمد بن طلحه شافعي كتاب البيان را در اخبار آخر الزمان و امام عصر عجل ا... تعالي فرجه نوشته است و يا ابن صباغ مالكي كتاب فصول الائمه و ديگري تذكرة الائمه و ابوداود سجستاني كه صاحب يكي از صحاح سته (ششگانه) و از مشاهر محدثين علماي اهل سنت به شمار ميرود، يكي از كتابهاي سنن خود را به «مهدي» اختصاص داده و آن را «كتاب المهدي» ناميده است، و لذا اينكه حضرت مهدي (عج) امام دوازدهم است مانند اصل ظهور حضرت مسلم و مورد اتفاق مسلمين است. اميدوارم مباحث مطروحه ذيل بر جنبش و معرفت انتظار فرج در ما مسلمين انگيزه و پويايي ايجاد نموده تا بيش از هر زمان خود را منتظر واقعي و حقيقي حضرتش بدانيم.
تهران-۱۳مرداد۱۳۸۷
? گفتار اول- تولد حضرت مهدي (ع) بخش اول
مورخان و محدثان، ولادت امام «حجت بن الحسن المهدي» را، به سال 255 يا 256 هجري قمري دانستهاند. گفتهاند: حضرت مهدي (ع)، در شب جمعه، نيمه ماه شعبان سال ياد شده، پاي بدين گيتي نهاد. در ارتباط با ولادت با سعادت حضرت مهدي موعود (عج) روايتي زيبا وجود دارد كه اين روايت از ناحيه شيخ طوسي و شيخ صدوق در كتابهاي خود و مسعودي در كتاب اثبات الوصيه نوشته شده است كه خلاصه آن به شرح زير است:
بشر بن سليمان از نوادههاي ابوايوب انصاري بوده و در همسايگي حضرت هادي (ع) امام دهم مسكن داشته است. روزي امام هادي (ع) فردي را به دنبال بشربن سليمان ميفرستند، كافور، خادم حضرت او را ميطلبد و خدمت امام مشرف ميشود. وقتي خدمت حضرت هادي (ع) ميرسد، حضرت ميفرمايند: جدت به جد ما خدمتها كرد و من ميخواهم خدمتي به تو واگذارم كه موجب سعادت تو شود. آن وقت حضرت هادي (ع) نامهاي به زبان رومي نوشت و مهر مباركش را پايين نامه زد و كيسه زري درآورد كه در آن دويست و بيست اشرفي بود. حضرت به بشربن سليمان فرمود: به بغداد برو كنار شط در محلي كه برده فروشان جمع ميشوند منتظر باش عمروابن يزد را كه ديدي كنيزهايي براي فروش ميآورد در بين آنها كنيزي با وصف و به زبان رومي مينالد و هركس ميخواهد او را بخرد حاضر نميشود و به مشتري ميگويد بيجا مال خودت را هدر نده؛ در اين اثنا يك نفر پيدا ميشود سيصد اشرفي بدهد و او را بخرد ولي كنيز حاضر نميشود و ميگويد اگر مثل سليمان هم باشي تسليم تو نخواهم شد. برده فروش ميگويد: اي كنيز پس تكليف من چيست؟ من ميخواهم تو را بفروشم؟ كنيز ميگويد: عجله نكن هركس را خواستم ميگويم. آن وقت اين نامه مرا نزد آن كنيز ببر و به او بده. بشر گويد همين كار را كرده و كنيز نامه را گرفت و خواند و بوسيد و بر ديده گذاشت و به صاحبش گفت: مرا به همين شخص بفروش. معامله به همان مبلغي كه حضرت هادي (ع) داده بود تمام شد و كنيز را با خود به منزل آوردم. كنيز مرتباً نامه را ميبوسيد. بشر گويد از او پرسيدم: از كجا صاحب اين نامه را ميشناسي؟ كنيز گفت: اي كم معرفت آيا صاحب نامه را نميشناسي؟ گفتم: چرا او امام من است. گفت: من دختر زاده قيصر روم هستم در سن ۱۳سالگي جدم درصدد برآمد مرا به عقد برادر زادهاش درآورد مجلس عقد مفصلي فراهم آورد، سيصد نفر از كشيشها و ۷۰۰نفر از امراء و۴۰۰۰ نفر از اعيان و اشراف دعوت شدند، تخت بزرگي هم براي جلوس داماد زدند. كشيشها مشغول خواندن انجيل شدند كه ناگاه زمين لرزهاي شد و پايههاي تخت لرزيد و شكست، صليبها افتاد. كشيشها اين مطلب را به فال بد گرفتند و به جدم گفتند: از اين داماد صرفنظر كن چون اين مسأله كه اتفاق افتاد نشانه از بين رفتن دين مسيح است. قيصر پذيرفت و مجلس ديگري را فراهم آورد تا مرا به عقد برادر زاده ديگرش درآورد باز همان جريان تكرار شد و از دومي هم صرفنظر كرد. شب در خواب حضرت مسيح و وصياش شمعون الصفا كه از حواريين و جد من بشمار ميرود، مشاهده كردم حضرت خاتم الانبياء (ص) هم همراه آقايي تشريف آوردند و رو به حضرت مسيح كرده و فرمود: ميخواهم دختر شمعون وصي شما را براي فرزندم حسن خواستگاري كنم.
مسيح گفت: زهي شرف براي ما است. آنگاه پيغمبر (ص) بر تختي قرار گرفت و خطبه عقد را قرائت فرمود. از خواب بيدار شدم ولي جرأت نكردم خواب را براي كسي نقل كنم، شوق حسن عسگري كه در خواب همراه پيغمبر او را ديده بودم در من روزافزون شد به طوري كه از اشتياق بيمار شدم، پدرم طبيبها را حاضر كرد، انواع داروهايي كه تجويز نمودند، فايده نكرد. روزي قيصر نزد من آمد و گفت: دختركم چه ميل داري؟ گفتم: چيزي ميل ندارم. قيصر گفت: چه آرزويي داري؟ گفتم: اگر اسراي مسلمانان را آزاد كني ممكن است حال من بهتر شود. جدم دستور داد و گروهي از اسراي مسلمين را آزاد كردند و در وضع بقيه نيز تغييراتي دادند و من قدري خوراك خوردم تا نشان دهم حالم بهتر شده است. شب در خواب ديدم حضرت زهرا (س) و مريم (ع) به سراغم آمدند، شكايت حالم را با مريم كردم و ايشان گفت: خدمت مادرشوهرت بگو. تا حضرت زهرا (ع) را شناختم از فرزندش حسن عسگري (ع) گله كردم كه از آن شب كه جدش رسول خدا (ص) مرا به او تزويج فرمود به سراغ من نيامده است. حضرت زهرا (س) فرمود: چگونه سراغت بيايد درحالي كه مسلمان نيستي بگو «اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله» در همان عالم رويا به دست حضرت فاطمه (س) مسلمان شدم. آنگاه فرمود: از اين پس هر شب فرزندم را خواهي ديد. و من هم از آن به بعد هر شب آن حضرت را در خواب ميديدم تا آنكه چندي قبل به من فرمود: وصال ما نزديك است به همين زودي جنگي ميان مسلمانان و روميان برپا ميشود تو از فلان راه خود را درميان اسيران بينداز به نحوي كه تو را نشناسند و من نيز برطبق دستور امام خودم را درميان اسراء انداختم و مرا آوردند. از آن پس هر شب امام را در خواب ميديدم كه به اينجا رسيدم. بشر گويد: او را به سامرا خدمت امام هادي (ع) آوردم و حضرت به او فرمود: ده هزار اشرفي به تو بدهم يا يك مژده كه سعادت تو در آن است زن گفت: آقا، بشارت بدهيد. امام فرمود: مژده باد براي تو كه خداوند از رحم تو بيرون ميآورد آن آقايي را كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد. آنگاه حضرت هادي (ع) او را به خواهرش حكيمه خاتون دختر حضرت جواد (ع) و عمه حضرت عسكري (ع) ميسپارد. حضرت امام حسن عسگري (ع) در سن 22 سالگي با مخدره نرجس خاتون ازدواج ميفرمايد. روز چهاردهم ماه شعبان 255 هجري قمري است كه حكيمه خاتون به منزل حضرت عسكري (ع) رفته و ايشان به او ميفرمايند: عمه كجا ميروي؟ امشب مهدي موعود (عج) به دنيا ميآيد. حكيمه پرسيد: از چه كسي؟ امام پاسخ داد: از نرجس. حكيمه خاتون به امام (ع) گفت: اثري از حمل در او آشكار نيست. امام (ع) پاسخ داد: مثلش مثل موسي بن عمران است. حكيمه خاتون آن شب آنجا ميماند و ميپرسد چه وقت متولد ميشود امام (ع) فرمود: نزديك اذان صبح. حكيمه خاتون ميگويد: نزديك فجر دوم ناگهان ديدم نرجس وحشتناك از خواب برخواست، پرسيدم: چيزي حس ميكني؟ گفت: آري. شروع به خواندن قرآن كردم، سوره حم سجده و يس را خواندم. حضرت از اطاق ديگر صدا زد سوره قدر را بخوان. حكيمه خاتون گويد: در اين هنگام، سستي عارض من شد وبيحس شدم. طولي نكشيد كه پرده برطرف شد، چهره نرجس ميدرخشيد و از نورانيت خاصي برخوردار بود به طوري كه چشم مرا خيره كرد. ديدم مولود عزيزي سر به سجده گذاشته و چنين ميخواند: «اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان جدي محمداً رسول الله و اشهد ان ابي اميرالمومنين وصي رسول الله و الحسن و الحسين... حجج الله.»
آن وقت اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: «و نريدان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين.» سپس عرض كرد: خدايا آنچه به من وعده فرموده عمل فرما و زمين را به وسيله من پر از عدل و داد فرما. بدن شريفش چون نقره و بلور و بر بازويش نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً.» صداي حضرت عسگري (ع) بلند شد كه فرزندم را بياور، وقتي او را بردم بر پدرش سلام كرد. در دوران شيرخوارگي كساني چند خدمتش رسيدند و ولادتش را تبريك و تهنيت گفتند. در دوران كودكي، اسعد بن عبدالله اشعري ۷۰ سئوال داشت، نزد حضرت عسگري (ع) رفت و حضرت فرمود: از فرزندم بپرس و حضرت مهدي (ع) همه سئوالات اسعد را پاسخ فرمودند.
راز مخفي داشتن ولادت مهدي (ع) :
زماني كه ولادت مهدي (ع) نزديك گشت، جباران احساس خطر كرده و درصدد برآمدند تا از تولد اين نوزاد جلوگيري كنند، و اگر متولد شد و به اين جهان پاي نهاد، او را از ميان بردارند. به اين علت بود كه چگونگي احوال مهدي، دوران حمل، و سپس تولد او، از مردم نهان داشته ميشد، و جز چند تن معدود، از نزديكان، يا شاگردان و اصحاب خاص امام عسگري (ع)، كسي او را نميديد. يكي از علماء در كتاب خود راز مخفي داشتن ولادت مهدي (ع) را اينگونه شرح داده است:
خلفاي بني عباس از طريق رواياتي كه از پيامبر (ص) و ائمه طاهرين (ع) نقل شده بود، دانستند كه دوازدهمين امام، همان مهدي(ع) است، كه زمين را پر از عدل و داد ميكند، و دژهاي گمراهي و فساد را درهم ميكوبد، و دولت جباران را سرنگون ميسازد، و طاغوتان را به قتل ميرساند، و خود، امير مشرق و مغرب جهان ميشود. چون اين امر را دانستند، درصدد برآمدند تا اين نور را خاموش كنند، و اين امام را به قتل رسانند. از اين رو، جاسوسان و مراقباني چند گماشتند، و حتي قابلههايي را مأمور كردند تا داخل منزل امام عسگري (ع) را زيرنظر بگيرند. ليكن خداوند، در هر حال، نور هدايت را پاينده خواهد داشت. اين بود كه خداوند، به اداره خويش، دوران بارداري مادر او را پنهان ساخت. مورخان گفتهاند: معتمد عباسي، قابلگان را امر داده بود تا وقت و بيوقت، سرزده، وارد خانه سادات شوند، به ويژه، خانه امام حسن عسگري (ع) و در درون خانه بگردند و تفتيش كنند، و از حال همسر او باخبر گردند، و گزارش دهند، اما آنان از هيچ چيز آگاه نگشتند. خداوند درباره مهدي، همان كار را كرد كه درباره موسي كرد. چنانكه دشمنان مهدي نيز، همان روش فرعوني و سياست فرعوني را دنبال كردند. فرعون دانست كه زوال سلطنت او به دست مردي از بني اسرائيل خواهد بود. اين بود كه بازرساني گماشت تا زنان حامله بني اسرائيل را زيرنظر گيرند، و كودكاني را كه متولد ميشوند تحت مراقبت شديد قرار دهند، و اگر كودك پسر بود او را بكشند. بدين گونه كودكان بسياري را گشتند تا موسي پديد نيايد- چنانكه در قرآن كريم ذكر شده است...(۱) و با اين همه، خداي متعال، پيامبر خود موسي را حفظ كرد، و ولادت او را مخفي داشت، و سپس به مادر موسي امر فرمود تا او را در صندوقي گذارد، و به رود نيل سپارد... (۲) در احاديث بسياري آمده است كه مهدي، شباهتهايي به حضرت ابراهيم و حضرت موسي دارد... (۳)
پي نوشتها:
۱- سوره اعراف/ ۱۴۱.
۲- سوره قصص/۷.
۳- منتخب الاثر، ص ۲۸۶، تأليف حضرت آيت الله العظمي لطف الله صافي گلپايگاني
آپارتايد علمي سازمان ملل
اسدالله افشار
مجمع عمومي سازمان ملل متحد در يکي ديگر از شاهکارهاي سوال برانگيز خود در روز جمعه 26 ژانويه 2007 ميلادي - 6 بهمن 85 با 103 راي موافق قطعنامه اي را به تصويب رساند که در آن هرگونه نفي هولوکاست بدون هيچ گونه قيد و شروطي محکوم شده است.
پيش نويس اين قطعنامه که با ابتدايي ترين اصول شناخته شده حقوق بشر نيز مغايرت آشکار دارد، روز سه شنبه 23 ژانويه 2007 (3 بهمن 85) از سوي آمريکا به مجمع عمومي سازمان ملل متحد پيشنهاد شد، و در همان روز با موافقت تعدادي از کشورها، از جمله روسيه و چين روبرو شد.
قطعنامه ياد شده يک قطعنامه آپارتايد علمي تحقيقاتي است و مغاير با تمامي اسناد بين الملل، حقوق بشر است که به تصويب سازمان ملل رسيده. در تمامي کنوانسيون هاي بين المللي که از سوي کشورهاي عضو اين سازمان پذيرفته شده است، کاوش، تحقيق و بررسي هاي علمي به عنوان يکي از اصلي ترين حقوق افراد و ملت ها مورد تاکيد و تاييد قرار گرفته است. جالب اينکه چنانچه دولت هايي که از انجام تحقيقات علمي - به هر شکل- جلوگيري نمايند، ناقض حقوق بشر و دشمنان علم و دانش معرفي شده اند. شايان ذکر است در هيچ يک از فصول دوازده گانه منشور سازمان ملل متحد نه تنها مقابله با بررسي هاي علمي نهي نشده بلکه بر احترام دولت ها به اين حق مسلم ملت ها تاکيد شده است. کاملا مشخص است که قطعنامه مذکور هم يک تحرک سياسي محض مي باشد و هم براي تشفي دل آمريکا و متحدانش و مسرور نمودن قلب رژيم صهيونيستي اسرائيل به خاطر شکست هاي مفتضحانه شان در لبنان و منزوي شدن آنان در خاورميانه، مورد تصويب قرار گرفته است:
جاي بس تاسف است که سازمان ملل متحد بازيچه دست مشتي سياستمدار کهنه کار صهيونيستي در زير لواي پرچم آمريکا و ديگر متحدانش قرار دارد و تا اين حد جايگاه خود را در بين ملل جهان متزلزل نموده و تنزل داده است: کدام عقل سليم است که نداند تصويب قطعنامه مزبور فقط و فقط براي حفظ رژيم اشغالگر قدس بوده است؟ و کدام تحليلگر منصفي است که از خود نپرسد مجمع عمومي سازمان ملل متحد با استناد به کدام مستند حقوقي اين قطعنامه را مطرح و به تصويب رسانده است؟ سازمان ملل متحد که قرار بود صلح و آرامش را در جهان حکمفرما سازد و از حق مظلومان در برابر ظالمان دفاع کند کم کم به روزهاي پاياني عمر خود نزديک مي شود. نوع عملکرد اين سازمان و افشاي ماهيت اصلي آن در ميان ملتها، راه را براي اصلاح اين سازمان هموار خواهد کرد
جهان در دولت مهدي(عج) اسدالله افشار | ||
|
امروز ديگر ثابت شده كه دنياي مادي قادر به اصلاح جهان و جلوگيري از جنگ وخونريزي و ظلم و تجاوز و بيعدالتي نيست، سازمان ملل و شوراي امنيت و اعلاميه حقوق بشر كه متفكران جهان بايد مجري آن باشند، بازيچه دست زورمندان و بهانه پيشبرد منافع و مطامع دولتهاي قوي و صاحبان قدرتهاي بزرگ است. | ||
پيامهاي جنگ 33 روزه | ||
|
اسدالله افشار امروز14 آگوست برابر با پايان جنگ 33 روزه معروف به جنگ جولاي و در اسرائيل معروف به جنگ دوم لبنان است. اين جنگ از 12 جولاي 2006، بين ارتش اسرائيل و حزب الله لبنان به وقوع پيوست ودامنه آن شمال اراضي اشغالي و سراسر لبنان را در بر گرفت. اكنون پس از گذشت دو سال از اين رخداد عظيم زماني براي درس گرفتن از اين جنگ نابرابر و همچنين ارزيابي آن و نيز تمركز بر عواقب آن فرا رسيده است. | ||
| تاملي در باب بعثت نبي اكرم(ص) اسدالله افشار | ||
| بعثت انقلابي بزرگ بر ضد جهل، گمراهي، فساد و تباهي است. بعثت دربردارنده حكمت و تربيت است، در چنين روزي حضرت محمد(ص) از سوي پروردگار عالميان به عنوان خاتم پيامبران انتخاب شد تا هدايت و رهبري مادي و معنوي بشر را بر عهده گيرد. بحث درباره آن گسترده، عميق و از زواياي گوناگون قابل تامل و بررسي است. بعثت پيغمبر اسلام (ص) يا برانگيخته شدن آن حضرت به مقام عالي نبوت و خاتميت، حساسترين فراز تاريخ درخشان اسلام است. بعثت پيامبر درست در سن چهل سالگي حضرت انجام گرفت. پيامبر(ص) تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولي هنوز پيك وحي بر وي نازل نشده بود. قبلا علائمي از عالم غيب دريافت ميداشت، ولي مامور نبود كه آن را به آگاهي خلق هم برساند. عبدالمطلب جد پيغمبر اكرم(ص) چون ماه رمضان فرا ميرسيد، به پاي كوه حرا، ميرفت، و مستمندان را كه از آنجا ميگذشتند، يا به آنجا ميرفتند،ا طعام ميكرد. به طوري كه تاريخ اسلام گواهي ميدهد، پيغمبر(ص) نيز پيش از بعثت به عادات مردان قريش، بارها اين رسم را معمول ميداشت. از شهر و اجتماع فاصله ميگرفت، و به نقطه خلوتي ميرفت، و به تفكر و تامل ميپرداخت. پيغمبر(ص) حتي در زماني كه كودك خردسالي بود، و در قبيله بني اسد تحت مراقبت دايه خود <حليمه سعديه> قرار داشت نيز از بازي كردن با بچهها دوري ميگزيد و به <كوه حراء> ميآمد و به فكر فرو ميرفت بنابراين انس وي به <كوه حراء> بيسابقه نبود. پيغمبر اكرم(ص) چند سال قبل از بعثت، سالي يك ماه در حرا به سر ميبرد، و چون روز آخر بازميگشت، نخست خانه خدا را هفت دور طواف ميكرد، سپس به خانه ميرفت. همانگونه كه درسطور فوق اشاره شد، پيغمبر اكرم(ص) قبل از بعثت هم حالاتي روحاني و معنوي داشته و تحت مراقبت روح القدس گاهي تراوشاتي غيبي ميديد. و اسراري بر آن حضرت مكشوف ميشده است. هنگامي كه پانزده سال بيش نداشت، گاهي صدايي ميشنيد، ولي كسي را نميديد. هفت سال متوالي بود كه نور مخصوصي ميديد و تقريبا شش سال ميگذشت كه زمزمهاي را پيغمبر(ص) ميشنيد، ولي درست نميدانست موضوع چيست؟ هنگامي آن اخبار را براي همسرش <خديجه> بازگو ميكرد، <خديجه> ميگفت: تو كه مردي امين و راستگو و بردبار هستي و دادرس مظلوماني و طرفدارحق و عدالت هستي و قلبي رئوف و خويي پسنديده داري ودر ميهمان نوازي و تحكيم پيوند خويشاوندي سعي بليغ مبذول ميداري، اگر مقام عالي در انتظارت باشد، جاي شگفتي نيست. در يكي از روزها كه در دامنه كوه حرا گوسفندان عمويش ابوطالب را ميچرانيد، شنيد كسي از نزديك او را صدا ميزند و ميگويد: يا رسول الله! ولي به هر جا نگريست كسي را نديد. چون به خانه آمد و موضوع را به <خديجه> اطلاع داد، <خديجه> گفت: اميد دارم چنين باشد. روز بيست و هفتم ماه رجب <محمدبن عبدالله> مرد محبوب چهره درخشان بني هاشم، درست در سن چهل سالگي كه از نظر تجربه زندگي كامل شده و به لحاظ فكري بالغ و به بلوغ رسيده و مرز پختگي را نيز درنورديده است. و قدرت عقلش استحكام يافته و به سرحد كمال رسيده است، در غار حرا براي انجام مسئوليت بزرگ پيغمبري انتخاب ميشود تا از جانب خداوند بزرگ، شايستگي رهبري خلق را داشته باشد. آري او برگزيده شد و به او گفتند: <اي محمد بخوان> و محمد شگفت زده گفت: چه بخوانم؟ ندا آمد: اي محمد: <اقرا باسم ربك الذي خلق. خلق الانسان من علق. اقرا و ربك الاكرم الذي علم بالقلم. علم الانسان مالم يعلم. (سوره علق) درباره پاسخ بعثت رسول خدا (ص) در روايات و احاديث شيعه و اهل سنت اختلاف است ومشهور ميان علما و دانشمندان شيعه آن است كه بعثت آن حضرت در بيست و هفتم رجب سال چهلم عام الفيل بوده، چنانچه مشهور ميان علماء و محدثين اهل سنت آن است كه اين ماجرا در ماه مبارك رمضان آن سال انجام شده كه در شب و روز آن نيز اختلاف دارند، كه برخي هفده رمضان و برخي هيجدهم و جمعي نيز تاريخ آن را بيست و چهارم آن ماه دانستهاند. و البته در پارهاي از روايات شيعه نيز بعثت رسول خدا(ص) در ماه رمضان ذكر شده مانند حديث عيون الاخبار صدوق(ره.) ملاك شيعيان در تاريخ يعني 27 رجب، رواياتي است كه از اهل بيت عصمت و طهارت رسيده مانند رواياتي كه در كتاب شريف كافي از امام صادق(ع) و فرزند بزرگوارش حضرت موسي بن جعفر (ع) روايت شده و نيز روايتي كه در كتاب كافي شريف از امام صادق(ع) نقل شده است و از آنجا كه <اهل البيت ادري بما ادري بما في البيت> گفتار اين بزرگواران براي ما معتبرتر از امثال عبيد بن عمير و ديگران است. و اما اهل سنت كه عموما ماه رمضان را تاريخ بعثت دانستهاند مدركآنها در اين گفتار اجتهادي است كه از چند نظر مخدوش و مورد مناقشه است، و آن اجتهاد اين است كه فكر كردهاند بعثت رسول خدا(ص) توام با نزول قرآن بوده و نزول قرآن نيز طبق آيه كريمه: <شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن( >بقره 185) در ماه مبارك رمضان انجام نشده، اولا ـ اين گونه آيات كه با لفظ <انزال> آمده به گفته اهل تفسير و لغت مربوط به نزول قرآن كريم است. چنانچه مقتضاي لغوي آن نيز همين است نه نزول تدريجي آن و در اينكه نزول دفعي آن به چه صورتي بوده و معناي آن چيست. ثانيا در مورد قسمت دوم استدلال ايشان كه نزول قرآن را توام با بعثت رسول خدا(ص) دانستهاند، نيز مخالف با گفتار خودشان بوده و مخدوش است، زيرا عموم مورخين و محدثين اهل سنت معتقدند كه نبوت و بعثت رسول خدا(ص) در آغاز به صورت رويا و در عالم خواب بوده و پس از گذشت مدتها كه برخي آن را شش ماه و برخي سه سال و برخي كمتر و بيشتر دانستهاند در عالم بيداري به آن حضرت وحي شد و جبرئيل نيز بر آن بزرگوار نازل گرديد و قرآن را آورد. البته نگارنده در مقام بحث كيفيت نزول قرآن كريم و نزول دفعي و تدريجي و تاريخ نزول و بحثهاي ديگر كه مربوط به نزول قرآن است نيست، و اساسا آن بحثها از بحث تاريخي ما خارج است. در نفس انسان نيازها و غرايز گوناگوني قرار داده شده است كه همگي طالب ارضا و هدايت صحيح هستند. خداوند متعال براي هدايت انسان، بهترين راه را دراختيار او قرار داده است، بر خواهشهاي نفساني غلبه كند وكششهاي دروني را تحت نظم و ضابطه درآورد. دو راهنما نيز در اختيار او قرار داده است تا حق را از باطل و سره را از ناسره متمايز كند؛ يكي در درون انسان كه عقل است و ديگري پيامبران الهي كه اين راهنما از طريق وحي براي انسان فرستاده ميشود و تا تمام رفتارها را به انسان بياموزد و حدودو مقررات آن را نيز روشن نمايد، چون عقل داراي خطا و نقصان است برترين هادي آن است كه داراي مقام عصمت و مرتبط با وحي باشد و تنها راه آن، بعثت است. پس بعثت بزرگترين نعمت خداوند بر بشر است و جا دارد كه خداوند بر اين نعمت منت گذارد و اين احساس و نيكويي را به رخ آن بكشد، چنانكه در سوره آل عمران آيه 164 ميفرمايد: <لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين.> خداوند در قرآن مجيد دورنماي عهد جاهليت و زندگي فلاكتبار ملت عرب را پيش از بعثت پيغمبر خاتم خطاب به اعراب مسلماني كه آن ايام را به خاطر داشتند بدين گونه يادآور ميشود: <همه با هم چنگ زنيد به ريسمان محكم خداوند (دين اسلام)، و به ياد آوريد نعمت خداوند را برخود در زماني كه با هم دشمن بوديد، و خدا دلهاي شما را به هم پيوند داد و با هم برادر شديد. زماني كه بر لب پرتگاه ناداني و گودالي از آتش فساد اخلاق قرار داشتيد، و با فرستادن پيامبر خاتم شما را از آن ورطه نجات داد( >سوره آل عمران/103.) و ميفرمايد: <خدايي كه موجودات آسمانها و زمين، او را به عظمت ياد ميكنند كسي است كه پيغمبري در ميان مردم قريش برانگيخت تا آيات الهي را بر آنها تلاوت كند و از رذائل اخلاقي پاك گرداند و دانش كتاب آسماني و حكمت را به آنان بياموزد زيرا آنها قبلا در گمراهي آشكاري به سر ميبردند( >سوره جمعه/2) اميرالمومنين علي(ع) كه دوران جاهليت را ديده بود، و بيش از هر كس پيغمبر را ميشناخت و از تاثير بعثت آن حضرت چنان كه بايد آگاهي داشت، ميفرمايد: <خداوند محمد را فرستاد و تا جهانيان را از راه و رسمي كه در پيش گرفته بودند بر حذر دارد، و امين وحي خود قرار دهد، و شما ملت عرب! بر بدترين آيينها دل خوش داشتيد و در بدترين نقطه روي زمين به سر ميبرديد، و در ميان صخرههاي خشن و مارهاي خطرناك زندگي ميكرديد آبهاي آلوده مينوشيديد، و غذاي ناگوار ميخورديد خون يكديگر را ميريختند و پيوند خود را از نزديكان ميبريديد. (نهجالبلاغه ـ خطبه 88) آري محمد(ص) از چنين جامعهاي لقب <امين> دريافت و بدان شهره گشت و خداوند نيز او را از بين چنين جامعه و ملتي مبعوث و به رسالت برگزيد و جبه نبوت را برترين آخرين پيامبرش نمود. | ||
| داغ بزرگ در سينه شيعيان اسدالله افشار | ||
ابوالحسن موسي بن جعفر(ع) امام هفتم از ائمه اثني عشري و نهمين معصوم از چهارده معصوم(ع) ميباشد. تولد آن حضرت در ابواء- محلي ميان مكه ومدينه به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 هجري قمري واقع شد. نام مادر آن حضرت، <حميده> است. حميده كنيزي از اهل مغرب يا اندلس- اسپانيا- بوده است ونام پدر حميده را صاعد مغربي- بربري- گفتهاند. برادران ديگر امام(ع) از اين بانو، اسحاق و محمد ديباج بودهاند. آن حضرت در25 رجب سال183 هجري قمري، در زندان هارون مسموم گرديد و به شهادت رسيد. مرقد شريفش در كاظمين، نزديك بغداد بوده كه زيارتگاه شيفتگان حضرتش ميباشد. بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد، امام موسي كاظم(ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و <علي بن موسي الرضا(ع>) امام هشتم افضل ايشان بودند از جمله فرزندان مشهور آن حضرت <احمد بن موسي> و <محمدبن موسي> و <ابراهيم بن موسي> بودند. يكي از دختران آن حضرت <فاطمه معروف معصومه (س>) است كه مزارش در قم زيارتگاه شيعيان جهان است.مدت امامت آن بزرگوار مثل پدر بزرگوارشان 35 سال است، و در اين مدت غالبا يا زندان و يا در تبعيد بوده است. زندگاني ايشان متقارن بود با ايام حكومت عباسيان كه ظلم وستم فراواني به آن حضرت روا داشتند. موسي بن جعفر(ع) از نظر علمي تمام دانشمندان و رجال علمي آن روز را تحت الشعاع قرار داده بود، بلكه از نظر فضائل اخلاقي و صفات برجسته انساني نيز زبانزد خاص و عام بود، به طوري كه تمام دانشمنداني كه با زندگي پرافتخار آن حضرت آشنايي دارند در برابر عظمت شخصيت اخلاقي وي سر تعظيم فرود آوردهاند. امام هفتم(ع) با جمع روايات و احاديث و احكام واحياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفربن محمد(ع) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و عليرغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت. موسي بن جعفر(ع) يكي از پيشگامان علم و حديث و فقه و تاريخ در قرن چهارم بود با توجه به اينكه آن امام(ع) در زندانها و تبعيدها گذشت ودشمن اسلام و انسانيت نگذاشت كه مردم از علم ايشان بهره گيري كنند، ولي با اين همه موسي بن جعفر(ع) توانست افرادي لايق، و فقيه عالم اسلام هديه كند. شيخ طوسي رحمه الله عليه در <معرفت رجال> خود افرادي نظير يونس بن عبدالرحمن، صفوان، بن يحيي، محمدبن ابي عمير، عبدالله بن مغيره، حسن بن محبوب، احمد بن ابي نصر، و نظير اينان را كه از فقهاي شيعه ميباشند نام ميبرد كه همه از اصحاب اجماع هستند. موسي بن جعفر(ع) در تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بدان و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت ميفرمود. شبها به طور ناشناس در كوچه هاي مدينه ميگشت و به مستمندان كمك ميكرد. مبلغ دويست، سيصد و دينار در كيسهها ميگذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت ميكرد. صرار- كيسهها- موسي بن جعفر(ع) در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صرهاي ميرسيد. بي نياز ميگشت معذلك در اطاقي كه نماز ميگذارد جزبوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود. <شبلنبي> يكي از علماي اهل تسنن ميگويد: امام موسي كاظم(ع) عابدترين و عارف ترين مردم زمان خويش بود. از همه داناتر و بخشندهتر بود، به مستمندان ميرسيد و بيشتر اوقات مشغول راز و نياز با خدا بود و چنين ميگفت: خدايا مرگ مرا آسان گردان ودر هنگام حساب مرا ببخش. از بارزترين نكات دردناك درزندگاني امام كاظم(ع) زنداني شدنهاي مكرر و طولاني آن حضرت در عصر هارون الرشيد است.آن امام (ع) در شرايط دشوار حكومت عباسيان ميزيست كه دستگيري و آزار هواداران اهل بيت، سياست رايج خلفا بود وطبيعي بود كه آن حضرت نيز، از سوي هارون الرشيد، دچارزندان و شكنجه گردد. به گواهي تاريخ، امام موسي بن جعفر(ع)، قرباني بيم و هراسي شد كه هارون نسبت به از دست دادن حكومت خويش داشت، نيز قرباني سخن چينيها و گزارشهاي دروغ بدخواهان ومتملقان گرديد. پارهاي از فعاليتهاي امام كاظم(ع) به وسيله سخن چينان به هارون الرشيد ميرسيد و اين امر، كينه وخشم اورا برميانگيخت. يكبار به او خبر دادند كه از سراسر جهان اسلام، اموالي هنگفت نزد امام موسي بن جعفر(ع) جمع آوري ميگردد و از شرق و غرب براي او حمل ميشود و او را چندين بيت المال است. هارون الرشيد به دستگيري امام(ع) و زنداني كردن او فرمان داد، يحيي برمكي آگاه شد كه امام(ع) در پي كار خلافت براي خويش افتاده است و به پايگاههاي خود در همه نقاط كشورهاي اسلامي نامه مينويسد و آنان را به سوي خويش دعوت ميكند و از مردم ميخواهد كه بر ضد حكومت قيام كنند، يحيي به هارون خبر داد واو را عليه امام(ع) تحريك كرد. هارون امام (ع) را به زندان افكند و از شيعيانش جدا ساخت وامام(ع) روزگاري دراز، شايد حدود 14 سال، در زندان هارون گذراند. شخصيت والاي امام كاظم(ع)، چندان جاذبه وار و والا بود كه دشمنان را به وحشت انداخته بود و با همه قدرت و امكاناتي كه داشتند، در برابر عظمت او، احساس كوچكي و ضعف ميكردند و او را در حالي كه به نماز ايستاده بود دستگير و روانه زندان كردند تا شايد با محدود ساختن امام(ع)، تاج و تخت خود را حفظ كنند. كيفيت دستگيري امام(ع) نيز نشان اين وحشت است. درباره مجلس امام(ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت ميكند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام(ع) يحيي بن خالد بن برمك بوده است. امام موسي بن جعفر (ع) را پس از دستگيري به بصره بروند و تحويل عيسي بن جعفر بن منصور دادند كه آن زمان والي بصره بود.امام (ع) در زندان يك سال نزد او بود. عيسي با نگارش نامه به هارون الرشيد از نگه داشتن امام (ع) در زندان بدون دليل و سنده استنكاف ورزيده و خواستار تحويل امام (ع) به هارون شد.هارون نيز امام (ع) را تحويل فضلبن ربيع دربغداد داد تا آنجا زنداني گردد.مدت طولاني امام (ع) نزد او زنداني بود و فضل بن ربيع نيز با همان ترفند عيسي بن جعفر تحويل هارون و او نيز امام (ع) را به فضل بن يحيي سپارد. در نهايت امام (ع) را با خرماي زهرآلود مسموم و به شهادت رساند. پس از سه روز ، روح پاك امام (ع) ، از جسد مطهرش پر گشود . سندي پيكر مطهر امام (ع) را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببينند دريدن او اثر زخم يا خفگي نيست . و بالاخره امام موسي كاظم (ع) در 25 رجب 183 هجري قمري درسن 55 سالگي به شهادت رسيد و آرامگاه وي درشهر كاظمين دركشور عراق واقع است. منابع: 1-خاندان عصمت (ع) ،سيد تقي واردي 2-دائرهالمعارف شيعه ، ج20 ،ص362 3-منتهي الامال،ج2،ص362 4-بحارالانوار ،ج2 ،ص 189 5- زندگاني چهارده معصوم، سيدمهدي آيت اللهي. 6-ارشاد مفيد، ص 372. 7-الصواعق المحرقه، قاهره، مكتبه القاهره، ص 203. 8-سيماي پيشوايان در آينه تاريخ، مهدي پيشوايي | ||











ابوالحسن موسي بن جعفر(ع) امام هفتم از ائمه اثني عشري و نهمين معصوم از چهارده معصوم(ع) ميباشد. تولد آن حضرت در ابواء- محلي ميان مكه ومدينه به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 هجري قمري واقع شد. نام مادر آن حضرت، <حميده> است. حميده كنيزي از اهل مغرب يا اندلس- اسپانيا- بوده است ونام پدر حميده را صاعد مغربي- بربري- گفتهاند. برادران ديگر امام(ع) از اين بانو، اسحاق و محمد ديباج بودهاند. آن حضرت در25 رجب سال183 هجري قمري، در زندان هارون مسموم گرديد و به شهادت رسيد. مرقد شريفش در كاظمين، نزديك بغداد بوده كه زيارتگاه شيفتگان حضرتش ميباشد. بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد، امام موسي كاظم(ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و <علي بن موسي الرضا(ع>) امام هشتم افضل ايشان بودند از جمله فرزندان مشهور آن حضرت <احمد بن موسي> و <محمدبن موسي> و <ابراهيم بن موسي> بودند. يكي از دختران آن حضرت <فاطمه معروف معصومه (س>) است كه مزارش در قم زيارتگاه شيعيان جهان است.