تاريخ : ۱۳۸۷/۰۵/۳۰

 

1.
63 سال با پیامبر (ص): با پیامبر (ص) در مکه
63 سال با پیامبر (ص): با پیامبر (ص) در مکه
پدیدآورنده: اسدالله افشار
ناشر: عابد - 20 تير، 1386
قیمت:  10000 ریال
2.
63 سال با پیامبر (ص): با پیامبر (ص) در مدینه (1)
63 سال با پیامبر (ص): با پیامبر (ص) در مدینه (1)
پدیدآورنده: اسدالله افشار
ناشر: عابد - 20 تير، 1386
قیمت:  12000 ریال
3.
63 سال با پیامبر (ص): با پیامبر (ص) در مدینه (2)
63 سال با پیامبر (ص): با پیامبر (ص) در مدینه (2)
پدیدآورنده: اسدالله افشار
ناشر: عابد - 20 تير، 1386
قیمت:  13000 ریال
4.
63 سال با پیامبر (ص): ایمان و خداشناسی
63 سال با پیامبر (ص): ایمان و خداشناسی
پدیدآورنده: اسدالله افشار
ناشر: عابد - 20 تير، 1386
قیمت:  8000 ریال
5.
63 سال با پیامبر (ص): نبوت و معاد
63 سال با پیامبر (ص): نبوت و معاد
پدیدآورنده: اسدالله افشار
ناشر: عابد - 20 تير، 1386
قیمت:  11000 ریال
6.
63 سال با پیامبر (ص): امامت
63 سال با پیامبر (ص): امامت
پدیدآورنده: اسدالله افشار
ناشر: عابد - 20 تير، 1386
قیمت:  12000 ریال
7.
63 سال با پیامبر (ص): عبادت
63 سال با پیامبر (ص): عبادت
پدیدآورنده: اسدالله افشار
ناشر: عابد - 20 تير، 1386
قیمت:  11000 ریال
8.
63 سال با پیامبر (ص): خانواده
63 سال با پیامبر (ص): خانواده
پدیدآورنده: اسدالله افشار
ناشر: عابد - 20 تير، 1386
قیمت:  8000 ریال
9.
63 سال با پیامبر (ص): اخلاق اجتماعی و فردی (1)
63 سال با پیامبر (ص): اخلاق اجتماعی و فردی (1)
پدیدآورنده: اسدالله افشار
ناشر: عابد - 20 تير، 1386
قیمت:  9000 ریال
10.
63 سال با پیامبر (ص): اخلاق اجتماعی و فردی (2)
63 سال با پیامبر (ص): اخلاق اجتماعی و فردی (2)
پدیدآورنده: اسدالله افشار 
ناشر: عابد - 20 تير، 1386
قیمت:  8000 ریال
11.
شصت و سه سال با پیامبر اکرم (ص)
شصت و سه سال با پیامبر اکرم (ص)
پدیدآورنده: اسدالله افشار
ناشر: موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی نور - 1381
قیمت:  8000 ریال


ارسال توسط افشار
معرفي خانواده نابسامان و بررسي آثار آن بر روي كودك
اسدالله افشار
 

 خانواده نابسامان خانواده‌اي است جرم‌ساز، مجرم‌تراش، منحرف كننده، ويران‌ساز بناي فطرت و اخلاق و لااقل پرورنده نسلي كه آمادگي و استعداد بزهكاري را دارند. شرايط نامناسب خانواده و نابساماني آن جهل و غفلت والدين و سهل انگاري آنان در تربيت،‌وضع مسكن و منطقه و شرايط آن و... از اموري هستند كه در زمينه‌سازي لغزش وانحراف نسل امروز، مردان و زنان جامعه آينده تاثير و نقشي بسزا دارند؛ و اين قلم تلاش دارد اين عنوان بحث را با استفاده از كتاب ارزشمند “كودك و خانواده نابسامان”‌اثر استاد گرامي جناب دكتر علي قائمي تحليل و بررسي آن را در اين مقاله وجهه همت خود قرار داده تا بتواند از چند و چون آن پرده بردارد. اهميت موضوع ياد شده يعني مسئله نابساماني خانواده يك بحث ريشه‌اي و از مباحث مهم و مورد ابتلاي بسياري از جوامع بشري و از جمله جامعه مسلمان ماست كه بي‌توجهي به آن مسئله آفرين و نگران‌كننده است. حق آن است كه اعتراف نماييم در جامعه ما و در سطحي وسيع‌تر در جامعه جهاني، پدران و مادران از زير بار وظيفه‌اي كه در امر تربيت فرزند به حكم عقل و شرع برايشان مقدر است شانه خالي ‌كرده‌اند. با شيوه‌هاي عملي و رفتار خود وضعي را پديد آورده‌اند كه زيان عواقب آن در دهه‌هاي بعد معلوم خواهد شد. گو اينكه بزرگان و انديشمندان علوم تربيتي و جامعه‌شناسي اعتقاد و باور دارند دود برخاسته از آن، امروز هم چشم والدين و ديگران را سوزانده و مي‌سوزاند. خانواده درس‌آموز بسياري از ملكات و فضايل و موجد بسياري از عادات و رفتارهاي ارزنده است. خانواده نخستين مدرسه و مهد اصلي تربيت است، كارگاه الگوسازي است، زمينه‌ساز تحول و تكامل است، محيط رشد است. خانواده عامل انتقال فرهنگ، تمدن، ادب و سنن است. خانواده مي‌تواند عامل سازندگي جسمي، رواني، عاطفي، ذهني و... كودك باشد يا عامل ويراني و نابودي آن. مي‌تواند شرافت و سلامت ايجاد كند يا انحراف واختلال. برخي از كارشناسان نيز خانواده را مركزاخلاقي جامعه معرفي نموده‌اند. ويژگي‌هاي خانواده نابسامان: اينكه چه ملاك و نشانه‌اي براي خانواده نابسامان است مي‌توان وجود يك يا چند شرط زير را در اين رابطه ذكر كرد و آن را ملاك براي نابساماني دانست: -1 پدر، مادر يا هر دوي ايشان از دنيا رفته و مرده باشند. -2 پدر و مادر زنده‌‌اند ولي در بين آنها جدايي، متاركه و يا طلاق صورت گرفته است. -3 پدر و مادر دارند ولي دچار كمبود محبت، افراط در آن و يا تبعيض هستند. -4 غيبت پدر و مادر از كودك بسيار و كودك در واقع از فيض ديدارشان به حد كفايت محروم است. -5 خانواده نامشروع و كودك مواجه با طرد و رد است. -6 جنسيت كودك، زيبايي، هوش و جنبه‌هاي عقلاني او مورد تاييد نيست. -7 والدين آن افرادي توخالي و بدون روابط و كنش متقابل يا سازنده‌اند. -8 والدين كودك افرادي منحرف، معتاد، دچارحبس و شتم و مورد طرد اجتماعند. -9 خانواده جاهل، غافل، در امر تربيت ناموفق و يا بي‌برنامه است. -10 خانواده‌اي است تحت حكومت ناپدري، نامادري و يا كودك در آن فرزندخوانده و مهمان است. -11 خانواده‌اي كه دچار مشكل اقتصادي، رفاه بسيار، بي‌نظمي و بي‌برنامگي است. -12 محيط و منطقه آن جرم‌خيز و يا محيط مسكوني نامساعد و رفتارها در آن محيط بدآموز است. -13 در خانواده تنها يك فرزند است و او هم نازپرورده و يا تحت كنترل شديد است و يا تنها پسر و تنها دختر خانواده است. -14 والدين در اسلوب زندگي و تربيت با هم اختلاف دارند و كودك درگير اين تضاد و نابساماني است. بيان علل وعوامل نابسامان كننده خانواده نابساماني‌هاي خانواده داراي جلوه‌ها و ابعادي گوناگون است و براساس موارد چهارده‌گانه فوق مي‌توان به آنها پي برد كه نگارنده با رعايت اختصار به برخي از اين موارد در ذيل اشاره مي‌نمايد: مرگ، عدم مراقبت، جهالت و غفلت. اشتباه در شيوه تربيت در عمل، خشونت، اهمال كاري، حسادت، رفاه‌جويي، لذت‌طلبي، كثرت عائله، مداخله ناروا، سلطه‌جويي، اختلاف فكري يا ذهني، مشكلات مالي، عدم كفايت در درآمد، بيكاري، بي‌غمي، تفريط در كار، اشتغال مادران در خارج خانواده، اعتياد، فقر، ثروت، محيط و منطقه زندگي، فرهنگ غلط، وجود تضاد و اختلاف، بحران‌ها و... بررسي تفصيلي برخي از عوامل نابسامان كننده خانواده: -1 افراط وتفريط در محبت 1) احتياج كودك به محبت امري است كه از نظر علمي قابل انكار است و طفل از اين امر احساس خوشحالي و صميميت مي‌كند. 2) كودك تشنه محبت است و نياز دارد احساس كند كه موردتوجه و علاقه والدين و مورد تاييد و حمايت آنهاست. عدم ارضاي اين نياز موجب انحراف كودك از مسير عادي زندگي است. 3) محبت ضروري حيات و رشد كودك است. محبت سبب نزديكي كودك با والدين است. محبت والدين كودكان را با نشاط و شاداب بار مي‌آورد، آنها را به زندگي اميدوار مي‌سازد، روح تعاون و همكاري را در آنان زنده مي‌كند، به او درس فداكاري و ايثار مي‌دهد، رشد عاطفي وعقلي او را تكامل مي‌بخشد و در بهبود شيوه زندگي و سلامت رواني كودك نقش بسزايي خواهد داشت. 4) كمبود محبت در كودك به هر دليل كه باشد (ترس از نازپروردگي، عدم مقبوليت رفتاري، ناخواسته بودن، عدم قبول جنسيت آن توسط والدين)‌عوارض گوناگوني بر كودك خواهد داشت چه در زمينه زيستي، جسماني، چه در جنبه‌هاي رواني، عاطفي، اجتماعي، رفتار واخلاق، پيشرفت تحصيلي. به هرحال كمبود محبت در كودكان اثر منفي دارد. 5) همانگونه كه بيان شدكمبود محبت در رشد كودك نارسايي ايجاد مي‌كند. بايد يادآوري نماييم افراط در آن نيز موجب زيان رساندن به كودك مي‌گردد كه هر دو به يك اندازه خطرناك است و هر دو كودك را دچار تشويش، اضطراب و پريشاني مي‌نمايد. 6)علل افراط در محبت ممكن است دردانگي فرزند،‌تك فرزند بودن، مرگ پي در پي فرزندان، افراط در تربيت، بلندپروازي، جلب نظر كودك، وجود اضطراب در والدين، عدم سازش با همسر، وجود تنهايي، بيكاري و... باشد. 7) افراط در محبت براي كودك سبك و ارزان تمام نمي‌شود، صدمات و عوارضي را در جنبه‌هاي رشد، اخلاقي، اجتماعي، رواني، عاطفي، شخصيتي براي كودك پديد مي‌آورد و او را دچار انحراف و لغزش مي‌نمايد. 8) برخلاف تصور بسياري از والدين كودكان از اين محبت افراطي احساس رنج مي‌كنند و خود را فردي گرفتار، در قيد و بند پدران و مادران و در طريق اجراي ابتكارات آنها مي‌يابند و اين امر سبب مي‌شود كه كسل شوند و خود را در محاصره ببيند. -2 تبعيض: يك) كلمه تبعيض در لغت به هر معنايي باشد از نظر عرف شامل نوعي تفاوت‌گذاري در شرايط مساوي است. دو) تبعيض در خانواده ممكن است به صورت‌هاي مختلفي متجلي گردد: تبعيض در جنس، اعمال محبت و بازي با كودك، بهره‌مند كردن كودك از مزاياي حيات (گردش برون، تهيه لباس گران‌قيمت و زيبا)، توجه و رسيدگي، زماني ترجيح دادن يكي بر ديگري. سه) علل تبعيض ممكن است به دلايل زير صورت پذيرد: جهل و غفلت والدين نسبت به حقوق كودكان خويش، مشكل‌آفريني برخي از كودكان در مقايسه با كودكان ديگر، زيبايي، خوش‌زباني، ناخواسته بودن طفل، وجود دسته‌بندي در كانون خانواده. چهار) تبعيض به هر صورتي و به هر علتي كه انجام شود زمينه را براي پيدايش بسياري از عوارض و ضايعات فراهم كرده و موجب صدمه‌اي براي كودك است. اين عوارض در رابطه با كودكان عبارت است از: ايجاد اختلالات رواني، احساس ناامني و شب‌ادراري دچار كينه و حقارت و رنجش مي‌شود. بدبيني، بدخواهي، غيرانعطاف‌ بودن، كارشكني، مناقشه، احساس لذت بردن از سقوط ديگران، تخريب و انحراف، اعمال قدرت و زور، ويراني عاطفي، به فساد كشيده شدن، تحت‌الشعاع قرار گرفتن عقل و منطق. پنج) ريشه تبعيض در خانواده در سطح اجتماع بايد از بيخ كنده شود از آن حيث كه ريشه بسياري از مفاسد است. در اين امر مخصوصا از تبعيض درباره كودكي كه قدرت مقابله و توان عرضه نقاط مثبتي براي جلب نظر ندارد بايد جدا پرهيز كرد. -3 بي‌بند و باري در روابط: يك) گفتار و كردار والدين، طرز برخوردها و روابط‌شان با يكديگر، ارتباط و معاشرت اعضاي خانواده با همديگر، مراقبت‌ها در خواب و بستر، نوع بازي‌هاي و وقت‌گذراني‌ها،‌ نوع پوشش و ستري كه در خانواده وجود دارد، كنايات و اشارات و ... همه براي كودكان درس‌اند. دو) برخي از پدران و مادران بدون اينكه خود آگاه باشند آموزشگران نيرومندي در زمينه لغزش‌ها و حتي انحرافات جنسي هستند. به عنوان مثال در امري مثل آلودگي‌هاي جنسي، همجنس‌بازي، عورت‌نمايي كه لغزش‌هايي بسيار خطرناك به حساب مي‌آيند اگر ريشه‌يابي كنيم ممكن است در مواردي آن را ناشي از بدآموزي‌هاي كودك در محيط خانواده بيابيم. سه) ضروري است والدين در روابط خود هوشيار باشند و بدانند كه عدم مراقبت‌ها و عنايت‌ها در امور مختلف زمينه‌ساز بسياري از لغزش‌ها است. والدين الگوي كودكند، طفل را در مسير خود به راه مي‌اندازند. تحقيقات جرم‌شناسان نشان داده است افرادي كه در خردسالي شاهد بي‌بند و باري والدين خود بوده‌اند در بزرگي از آلودگي و عياشي سر در آورده‌اند حتي برخي از كودكان كه روابط والدين را ديده‌اند آن را حمل بر خشونت‌ها كرده و بعدها در اين رابطه به برده‌خواهي و ساديسم جنسي كشيده شده‌اند. -4 درگيري‌هاي والدين: يك) متاسفانه در برخي از خانواده‌ها ديده مي‌شود كه والدين با يكديگر درگيري‌هايي داشته و محيط زندگي را براي كودكان ناامن مي‌كنند. شايد چنين والدين از اين نكته غافل باشند كه تعارض و تضاد، درگيري و نزاع آنان فضاي خانواده را مسموم و كودكان را فاسد مي‌كند. دو) درگيري والدين ممكن است علل مذهبي و اخلاقي يا علل اجتماعي (دخالت‌ها، ‌تحريك‌ها،‌ وسوسه‌ها، فسادها، خوشگذراني‌، اعتياد و ...) يا علل سياسي (ماجراجويي، گروه‌بازي، برتري‌طلبي، محدوديت‌ در آزادي، خشونت و ...) يا علل فرهنگي (جهل، عصبيت، تعارض فكري، اسارت تقليد و ...) يا علل اقتصادي (فقر، اشتغال، ولخرجي‌ها، تجمل‌طلبي‌ها، رفيق‌بازي‌ها و ... ) ياعلل زيستي (نازايي، زيبايي‌ها، بيماري،‌ ناتواني‌هاي غريزي و ...) و يا علل رواني - عاطفي (حسادت‌ها، خودخواهي‌ها، نفرت‌ها، بدگماني‌ها، وابستگي‌ها، تحقيرها و ...) باشد. سه) عوارض ناشي از درگيري والدين بر روي كودكان به شرح ذيل مي‌باشد: به خطر افتادن امنيت كودك، مبتلا شدن به اختلالات رواني و عصبي، زمينه‌سازي براي جرم و بزهكاري، تزلزل در وحدت و همبستگي اعضاي خانواده، آموزش درس‌هاي بد، از دست رفتن اعتماد كودكان، برانگيختن انگيزه انتقام كودك، بددهني و ناسزاگويي ، پيدايش احساس انزجار و تنفر در كودك، آمادگي براي ابتلا به بيماري‌ اسكيزوفرني. چهار) مادران بدانند كه موقعيت آنان در درس ‌آموزي براي كودكان مهمتر از پدر است و آنها بيشتر و بهتر مي‌توانند سازنده باشند زيرا از زن انتظار مهرورزي و لطف بيشتر است. -5 غيبت والدين: يك ) از مسائل تربيت خانواده و كودكان مسئله غيبت والدين است، خواه‌ به ميزان محدود و خواه به ميزاني وسيع، چه از سوي پدر و چه از سوي مادر و چه از هر دوي آنان كه تاثيري منفي بر روي كودكان دارد و زمينه را براي بسياري از نابساماني‌هاي رفتاري فراهم مي‌كند. دو) علل و انگيزه‌هاي غيبت والدين چه به خاطر كار و اشتغال باشد، چه براي خوشگذراني ها و آلودگي‌ها و چه به خاطر جلب نظر كودك و يا عادت دادن كودك به جدايي باشد و يا به دلايل ديگر مانند: ناداني و جهل، عدم آشنايي به حقوق كودكان، عدم احساس تعهد و مسئوليت به امر تربيت آنان و ... مسلما عوارض خطرناكي را براي كودكان در پي خواهد داشت. سه) برخي از مادران گمان دارند با فرستادن كودكان به مهدكودك دين خود را نسبت به او ادا كرده و بدهي اخلاقي و حقوقي نسبت به آنان ندارند. آنها گويا اين مسئله را درك نكرد‌ه‌اند كه كودك مادر مي‌خواهد نه دايه و پرستار، غمخوار و دلسوز راستين مي‌خواهد نه كسي كه تنها براي حقوق و مزد خود به كودكان مهر بورزد و ميزان مهرورزي‌شان بستگي داشته باشد به نوع برخوردهاي اداري و حقوقي و ...محيط مهد كودك محيطي بيگانه است، خانه نيست كودك در آنجا نمي‌تواند كسي را جانشين مادر بيابد، حتي در اثر آشنايي با فرهنگ آنجا، محيط و انس با آن ممكن است هويت خود را از دست بدهد. چهار) غيبت والدين براي كودك عارضه آفرين است كه به بخشي از اين عوارض در ذيل اشاره مي‌گردد: كودك احساس طرد مي‌كند. احساس محروميت و ستم‌زدگي مي‌نمايد. موجب صدمه رواني است. زمينه انحراف و لغزش را پديد مي‌آورد. كودكان استعداد جرم پيدا مي‌كنند. احساس بيهودگي مي‌نمايند. پنج) عارضه غيبت ما در خانواده براي كودك بسي زيان‌بارتر از غيب پدر است. زيرا مادر دنياي كودك است، اميد و آرزوي اوست، پناهگاه اوست، طفل همه خواسته‌هاي خود را در چهره مادر و در وجود او جستجو مي‌كند. محروميت‌ از حضور مادر، محروميت از عواطف را در پي دارد كه آن به طرز وحشتناكي در آينده كودكان و خلق و خوي‌شان اثر مي‌گذارد. -6 طلاق والدين: يك) طلاق گسيخته شدن پيوندها، دروغ درآمدن وعده‌ها و وعيدها، به هم ريختن نظم كانون خانواده و سببي براي از هم پاشيدگي كانون زندگي است. طلاق شعله محبت‌ها را خاموش مي‌كند، عشق‌ها را به كينه و دشمني‌ بدل مي‌سازد، ضعف‌هاي يكديگر را در برابر چشم‌ها بزرگ مي‌نمايد، حتي سبب آن مي‌شود كه آنان نقاط مثبت يكديگر را هم منفي ببينند. هركدام سعي دارند آن ديگري را متهم سازند و زمينه را براي سقوط او فراهم نمايند. دو) اسلام، طلاق را به خاطر آسيب‌‌هاي رواني و اجتماعي كه بر افراد تحمل مي‌نمايد ابغض‌‌الحلال شناخته و موجباتي را به وجود آورده است كه اين امر تا حدود امكان به تاخير افتد تا شايد زن و شوهر در فاصله اين تاخير بر سر عقل آيند و زندگي گرم خود را از سر گيرند. سه) خطر بزرگ اين جدايي و طلاق متوجه كودكان خانواده است كه دل به عنايت و مهر والدين بسته و خانه را مركز اميد و پناهگاه خويش مي‌شناسند. اگر پدران و مادران بدانند با طلاق و جدايي خود چه محروميتي براي فرزندان پديد مي‌آورند و دل نازك طفل را چگونه مي‌شكنند و او را از چه لذاتي محروم مي‌سازند، شايد هرگز به اين كار تن در ندهند. چهار) طلاق ضايعه‌اي تاسف‌انگيز است از آن حيث كه مي‌شد واقع نشود و واقع شد. زن يا شوهر، هركدام با مقداري گذشت از حقوق خود مي‌توانستند كاري كنند كه چنين وضعي پديد نيايد. نگارنده همراه با صاحب‌نظران دلسوز اين پديده بسيار زشت رو به گسترش را خسارتي مي‌داند براي فرد و جامعه، كه قطعا از نگاه روانشناسان و جامعه‌شناسان اين موضوع صدمه‌اي جبران‌ناپذير بر روح و جسم كودك وارد مي‌كند كه به مهمترين آنها در ذيل اشاره مي‌گردد: ويراني دل كودك، احساس سردرگمي و پوچي واهمه‌اي ناشي از آينده‌اي مبهم، دچار اختلالات عاطفي، حالت افسردگي، انزواجويي، تخيل و رويا در بيداري، اختلال در وضعيت آموزشي و فرهنگي، ايجاد زمينه بزهكاري و عصيان و ... پنج) تصميم‌گيري به طلاق با همه احساس ضرورتي كه در اين رابطه براي زن و مرد وجود دارد و با همه روشني كه در ابعاد آن به چشم مي‌خورد نبايد عجولانه باشد زيرا كه در زندگي حال و آينده آنها و مخصوصا فرزندان موثر است. پيش از طلاق و متاركه يكبار ديگر به اين امر بينديشند كه آيا به صلاح و مصلحت كودك است كه ازهم جدا شوند و يا لازم است براي حفظ مصلحت و آينده كودك تن به مصالحه‌اي دهند. اين كانون نابسامان شما قابل سر و سامان گرفتن است. شما مي‌توانيد آن را از نو آباد كنيد و قادريد كه رشته از هم گسسته را دوباره گره بزنيد و براي كودكان كه احساس رنجش و بي‌پناهي مي‌كنند پناهي فراهم آوريد.شما زن و مرد در سايه اين جدايي در اين فاصله كوتاه دريافته‌ايد كه مسئله‌تان با طلاق حل نشده است و چه بسا بر بسياري ديگر از مشكلات شما دامن زده شده است.اكنون وقت آن رسيده است براي رضاي خدا، خود را كوچك كنيد و براي مصلحت فرزندان و آينده آنها كوتاه بياييد. چه اشكالي دارد كه از گذشته خود عذر بخواهيد و همسر خود را دعوت به زندگي مجدد كنيد، چه ايرادي دارد كه ستم وارده بر خود را ناديده بگيريد و از نو براي ازدواج و آشتي اقدام نماييد؟ آيا گمان داريد كه در چنين صورتي شما كوچك مي‌شويد؟ كاري كه براي رضاي خدا باشد در آن ملامتي نيست. پس مي‌توان كاري كرد. جان كلام: در امر سازندگي، ارشاد، هدايت و تربيت نسل، خانواده داراي نقش مهم و فوق‌العاده‌اي است. تئوري حذف خانواده در عرصه حيات بين‌المللي با شكست مواجه شده است. اسلام به خانواده اهميت مي‌دهد، از زن و شوهر و هم از دولت و ملت خواستار است كه موجبات تحكيم و تقويت آن را فراهم آورند و براي حفظ امنيت آن بكوشند. خانواده را بايد تقويت كرد، كانون آن را گرم نگه داشت و كوشيد كه آن محيط از عوامل انحراف و انقراض دور و بر كنار بماند، چرا كه خانواده زمينه‌ساز شرافت يا انحراف فرزند و سوق دهنده او به سوي سعادت يا لغزش و انحراف است(1.)

پي‌نوشت:

۱- علاقه‌مندان را براي مطالعه دقيق‌تر و عميق‌تر به كتاب گرانسنگ “كودك و خانواده‌ نابسامان” اثر استاد دكتر علي قائمي ارجاع مي‌دهم.



ارسال توسط افشار

                          گفتار دوازدهم- ائمه اطهار(1) از مهدي (عج) خبر داده­اند

پيغمبر اسلام از آغاز بعثت تا حجة الوداع صدها دفعه درباره مهدي سخن گفته است. علي بن ابيطالب از او خبر داده، فاطمه زهرا(س) خبر داده، خانواده پيغمبر و حاملين اسرار نبوت، مانند امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و امام سجاد(ع) و امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) و امام موسي كاظم(ع) و امام رضا(ع) و امام محمد تقي(ع) و امام علي نقي(ع) و امام حسن عسكري (ع) همه از وجود چنين فرد برگزيده­اي خبر داده­اند. مردم زمان پيغمبر در انتظارش بودند. بعد از رحلت رسول اكرم (ص) مردم در انتظار ظهورش روزشماري مي­كردند حتي گاه­گاهي افرادي را اشتباهاً مصداق واقعي آن مي­پنداشتند. احاديث او را سني نقل كرده، شيعي نقل كرده، اشعري نقل كرده، معتزلي نقل كرده، در بين روات آنها عرب هست، عجم هست مكي هست، مدني هست، كوفي و بغدادي و بصري و قمي و كرخي و خراساني و نيشابوري و... هست آيا با وجود اين همه احاديث كه مسلماً از هزار متجاوز خواهد بود هيچ شخص با انصافي مي­تواند در امر مهدي موعود تشكيك نموده بگويد: اين احاديث را شيعيان متعصب جعل نموده به پيغمبر نسبت داده­اند؟!!

بعد از رحلت رسول اكرم (ص) نيز موضوع مهدويت، در بين مسلمين و اصحاب ائمه اطهار شايع و مورد بحث بود. اهل بيت پيغمبر و حاملين علوم و اسرار نبوت، كه از همه كس، به اخبار و احاديث پيغمبر آشناتر بودند، درباره مهدي سخن مي­گفتند و به سئوالات مردم پاسخ مي­دادند از باب نمونه:

علي بن ابيطالب (ع) از مهدي (ع) خبر داده

علي بن ابيطالب (ع) فرمود: مهدي موعود(ع) از ما به وجود خواهد آمد و در آخرالزمان ظهور مي­نمايد. در بين هيچ ملتي، مهدي(ع) منتظري جز او وجود ندارد.(2)

در اين زمينه پنجاه حديث ديگر نيز از آن حضرت نقل شده است. (3)

فاطمه عليها السلام از مهدي خبر داده

فاطمه عليها السلام به حسين فرمود: هنگامي كه تو را بزادم، رسول خدا بر من وارد شد- تو را در بغل گرفت- سپس فرمود: اي فاطمه! حسينت را بگير و بدان كه او پدر نُه امام است و از نسلش امام­هاي صالحي به وجود خواهند آمد كه نهمي آنان قائم است... (4) ­و سه حديث ديگر.

حسن بن علي (ع) از مهدي (ع) خبر داده

حسن بن علي (ع) فرمود: امام­هاي بعد از رسول خدا دوازده نفرند. نه نفرشان از نسل برادرم حسين به وجود مي­آيند و مهدي اين امت از ايشان است...(5) و چهار حديث ديگر.

حسين بن علي (ع) از مهدي (ع) خبر داده

حسين بن علي (ع) فرمود: دوازده امام از ما هستند، علي بن ابيطالب اول آنان و آخرشان نهمين فرزند من و قائم به حق مي­باشد. خدا به بركت وجود وي زمين مرده را زنده و آباد مي­كند و دين حق را بر تمام اديان پيروز مي­گرداند، اگرچه مشركين كراهت داشته باشند. مهدي، مدتي از نظرها غائب مي­گردد. در زمان غيبت گروهي از دين خارج مي­شوند اما گروهي ديگر ثابت قدم خواهند ماند و از اين راه اذيت­ها خواهند ديد. از باب سرزنش به آنان گفته مي­شود: اگر عقيده شما صحيح است، پس امام موعود شما كي نهضت مي­كند؟ ولي بدانيد كه هركس در ايام غيبت، آزار و تكذيب دشمنان را تحمل كند مانند كسي است كه در كنار رسول خدا با شمشير جنگ نموده است...(6) و سيزده حديث ديگر.

علي بن الحسين (ع) از مهدي (ع) خبر داده

علي بن الحسين (ع) فرمود: ولادت قائم ما بر مردم مخفي مي­ماند به طوري كه خواهند گفت: اصلاً متولد نشده است. علت مخفي شدن آن جناب اين است كه وقتي نهضت خود را شروع نمود بيعت كسي در گردنش نباشد...(7) و ده حديث ديگر.

حضرت باقر (ع) از مهدي (ع) خبر داده

حضرت باقر (ع) به ابان بن تغلب فرمود: به خدا سوگند! امامت عهدي است كه از رسول خدا(ص) به ما رسيده است. امام­هاي بعد از پيغمبر دوازده نفرند كه نُه نفرشان از نسل حسين مي­باشند. مهدي نيز از ما به وجود مي­آيد و در آخر الزمان دين را نگهداري مي­كند...(8) و شصت و دو حديث ديگر.

امام صادق (ع) از مهدي (ع) خبر داده

حضرت صادق (ع) فرمود: هركس به تمام امامان اقرار كند اما وجود مهدي را منكر شود مانند كسي است كه به همه پيغمبران عقيده­مند باشد ليكن نبوت محمد (ص) را انكار نمايد. به آن حضرت عرض شد: يابن رسول الله! مهدي(ع) از فرزندان كيست؟ فرمود: پنجمين فرزند امام هفتم (موسي بن جعفر) مهدي مي­باشد اما خودش غائب مي­شود و نام بردنش برايتان جايز نيست...(9) و يكصد و بيست و سه حديث ديگر.

موسي بن جعفر (ع) از مهدي (ع) خبر داده

موسي بن جعفر (ع)، در پاسخ يونس بن عبدالرحمان، كه سئوال نموده بود: آيا تو قائم به حق هستي؟ فرمود: من قائم به حق هستم ليكن آن قائمي كه زمين را از وجود دشمنان خدا پاك مي­نمايد و از عدل و داد پرمي­كند، پنجمين فرزند من است. چون بر جان خويش ترسان است، مدتي طولاني غائب مي­گردد. در عصر غيبت، گروهي از دين خارج مي­شوند ولي عده­اي هم در عقيده خويش پايدار مي­مانند. سپس فرمود: خوشا به حال شيعياني كه در زمان غيبت امام زمان، به ولايت ما چنگ زنند و بر دوستي ما و بيزاري از دشمنانمان ثابت قدم بمانند، آنان از ما هستند و ما از آنهاييم، آنان به امامت ما راضي شده­اند، ما نيز از تشيع آنها خوشنوديم. پس خوشا به حالشان، به خدا سوگند! در درجات بهشت با ما خواهند بود...(10)و پنج حديث ديگر.

امام رضا (ع) از مهدي (ع) خبر داده

حضرت رضا (ع)، در پاسخ ريان بن صلت كه پرسيده بود: تو صاحب الامر هستي؟ فرمود: من صاحب الامر هستم اما آن صاحب الامري كه زمين را از عدل و داد پرمي­كند من نيستم. با وجود ناتواني و ضعفي كه در من مشاهده مي­كني چگونه امكان دارد من همان صاحب الامر باشم؟! قائم معهود كسي است كه در سن پيران ولي به صورت جوانان ظاهر مي­شود، به قدري نيرومند و قوي است كه اگر به بزرگترين درخت روي زمين دست دراز كند آن را از ريشه مي­كند و اگر درميان كوه­ها فرياد زند سنگ­هاي سخت آنها متلاشي مي­گردند. عصاي موسي و انگشتر سليمان نزد اوست. آن جناب چهارمين فرزند من مي­باشد، خدا تا هر وقت بخواهد او را از ديده­ها غائب نگه مي­دارد، بعد از آن ظاهرش مي­نمايد و زمين را بتوسط او از عدل و داد پرمي­كند، چنانكه از ظلم و ستم پرشده است...(11) و هيجده حديث ديگر.

امام محمد تقي (ع) از مهدي (ع) خبر داده

امام محمد تقي (ع) به عبدالعظيم حسني فرمود: قائم ما همان مهدي موعودي است كه در زمان غيبت بايد در انتظارش بود و در زمان ظهور بايد اطاعتش نمود و او سومين فرزند من مي­باشد. به آن خدايي كه محمد (ص) را به پيغمبري فرستاد و ما را به امامت مخصوص داشت سوگند، كه اگر از عمر دنيا يك روز هم بيش باقي نمانده باشد خدا آن روز را طولاني مي­گرداند تا مهدي (ع) ظاهر شود و زمين را از عدل و داد پركند چنان كه از ظلم و ستم پرشده است. خداوند متعال، كارش را شبي اصلاح مي­نمايد چنان كه امر كليم خود موسي را در شبي اصلاح فرمود، موسي رفت تا براي همسرش آتش بياورد اما با منصب پيمبري و رسالت برگشت. سپس فرمود: انتظار فرج، بهترين عمل شيعيان ماست... (12) و پنج حديث ديگر.

امام علي نقي (ع) از مهدي (ع) خبر داده

امام علي نقي (ع) فرمود: بعد از من فرزندم حسن امام است و بعد از حسن، فرزندش همان قائمي است كه عدل و دادش تمام زمين را فرامي­گيرد... (13) و پنج حديث ديگر.

امام حسن عسگري (ع) از مهدي (ع) خبر داده

امام حسن عسگري (ع) به موسي بن جعفر بغدادي فرمود: گويا شما را مي­بينم كه در جانشين من اختلاف نموده­ايد ولي آگاه باشيد هركس به امام­هاي بعد از پيغمبر ايمان داشته باشد، اما امامت فرزند مرا منكر شود مانند كسي است كه نبوت تمام پيمبران را قبول كند ولي پيمبري محمد رسول خدا (ص) را انكار نمايد، درصورتي كه منكر آن حضرت مثل كسي است كه تمام پيمبران را انكار كند، زيرا اطاعت آخرين امام ما مثل اطاعت اولين امام ماست. پس هركس آخرين فرد ما را منكر شود مانند كسي است كه اولين امام را انكار نموده باشد. بدانيد كه غيبت فرزندم به قدري طولاني مي­شود كه مردم در شك واقع مي­شوند مگر افرادي كه خدا ايمانشان را نگهداري كند... (14) و بيست و يك حديث ديگر.


                      گفتار سيزدهم- اعتقاد به دوره آخر الزمان در پنج آيين مطرح جهان

فتورسم يعني اعتقاد به دور آخرالزمان، و انتظار ظهور منجي، عقيده­اي كه در كيش­هاي آسماني يهوديت (جوداييسم)، و زردشتي (زور استريانيسم)، و مسيحيت (در سه مذهب عمده آن: كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس)، و مدعيان نبوت عموماً، و دين مقدس اسلام خصوصاً، به مثابه يك اصل مسلم قبول شده است. و درباره آن در مباحث تئولوژيك مذاهب آسماني، رشته تئولوژي بيبليكال، كاملاً شرح و بسط داده شده است. (15)

بشارت­ها و پيشگويي­هايي كه درباره مهدي و ظهور مهدي، در كتاب­هاي مقدس و ديگر آثار پيشين، و در سخنان حكماي قديم، رسيده است فراوان است. برخي از فاضلان، پاره­اي از اين بشارت­ها و اين سخنان را گرد آورده­اند. (16) گفته­اند حتي در آثار مصر قديم نيز در اين باره كلماتي آمده است. ما در اينجا به برخي از مدارك بشارت­هاي گذشتگان و انسان­هاي روزگاران قديم، در چند قسمت، اشاره مي­كنيم.

1- در آيين زردشتي:

در كتاب­ها و آثار زردشت و زردشتي، درباره آخرالزمان و ظهور موعود، مطالب بسياري آمده است، ازجمله در اين كتاب­ها:

كتاب اَوِستا

كتاب زَند

كتاب جاماسب نامه(17)

كتاب داتِستان دينيك(18)

كتاب زراتُشت نامه(19)

در دين زردشت، موعودهايي معرفي شده­اند كه آنان را سُوشِيانت مي­نامند. اين موعودها سه تن بوده­اند كه مهمترين آنان، آخرين ايشان است. و او «سوشيانتِ پيروزگر» خوانده شده است.

و اين سوشيانت، همان موعود است. چنانكه گفته­اند:

سوشيانت مزديَسنان، به منزله كَريشناي بَرَهمنان، بوداي پنجم بودائيان، مسيح يهوديان، فارِقليط عيسويان، و مهدي مسلمانان است. (19)

در هر روزگاري، و در ميان هر قومي و امتي، و در هر سرزميني، و به زبان هر پيامبر، يا حكيم، يا بزرگي، كه سخن از «موعود» رفته است، به تعبيرها و اصطلاح­ها و نام­هاي متعارف درميان همان قوم و مردم بوده است، و منظور از همه آن تعبيرها و اشارت­ها و نام­ها، سرانجام موعود آخرالزمان است. و آن موعود، مهدي(ع) است، مهدي موعود (ع).

2- در آيين هندي:

در آيين­هاي هندوان و كتاب­هاي آنان نيز، سخن از نجات دهنده و موعود آمده است، ازجمله در كتاب «مهابها راتا» و كتاب «پورانه­ها». در اين باره گفته­اند:

همه اديان معتقدند كه در پايان هر دوره­اي از تاريخ، بشر از لحاظ معنوي و اخلاقي روبه انحطاط مي­رود و چون طبعاً و فطرتاً درحال هبوط و دوري از مبدأ است و مانند احجار به سوي پايين حركت مي­كند، نمي­تواند به خودي خود به اين سير نزولي و انحطاط معنوي و اخلاقي خاتمه دهد. پس ناچار روزي يك شخصيت معنوي بلند پايه، كه از مبدأ وحي و الهام سرچشمه مي­گيرد، ظهور خواهد كرد، و جهان را از تاريكي جهل و غفلت و ظلم و ستم نجات خواهد داد. در اين مورد، در تعاليم هر ديني، به صورت رمز به حقايقي اشاره شده است كه با معتقدات آيين­هاي ديگر توافق و هماهنگي كامل دارد... مثلاً در كيش هندو در كتب پورانا (purana)، شرح مفصلي درباره دوران آخر عصر كالي (Kali) يعني: آخرين دوره قبل از ظهور دهمين آوا تاراي ويشنو درج گرديده است.(21)

«مقصود از عصر كالي، آخرالزمان است. اكنون عصر كالي است».

3- در آيين بودايي:

چنانكه در پاره­اي از كتب و مآخذ آمده است، در دين بودايي نيز مسأله انتظار مطرح است. گفته­اند كه در اين آيين نيز انتظار هست. شخص مورد انتظار اين آيين، بوداي پنجم است.

معلوم است كه در اين بشارت­ها و اشارت­ها و انتظارها و موعودها، تعبيرها متناسب با فرهنگ خود آن اديان و اقوام است، مثلاً در دين زردشتي، «سوشيانت پيروزگر» گفته مي­شود، در آيين هندو، «آواتارا»، و در بودايي «بوداي پنجم».

4- در آيين يهود:

يهوديان كه خود را پيروان حضرت موساي كليم (ع) مي­دانند نيز منتظر موعودند. در آثار ديني يهود و اسفار تورات. و ديگر كتاب­هاي انبياي آنان، همواره، به موعود اشاره شده است كه به پاره­اي از اين كتاب­ها اشاره خواهيم كرد. اگر به مطالب كتاب «نِبُوئِت هَيِّلد» (وحي كودك) استناد كنيم، به مطالب بسياري درباره ظهور پيامبر اكرم (ص) و به قسمت­هايي از تاريخ و احوال پيامبر (ص) و حوادث مربوط به بعثت و پاره­اي از علائم آخرالزمان، و رجعت، و اشاراتي به شخصيت حضرت حجت بن الحسن المهدي (ع)، و حتي اشاراتي درباره واقعه عاشورا، دست خواهيم يافت. (22)

به هرحال، چون يهوديان به حضرت مسيح (ع) ايمان نياوردند، به طبع موعود آنان هنوز ظهور نكرده است. اگر در مجموع آنچه در آثار مقدس يهودي آمده است تأمل ­شود، چهره سه موعود، در آنها ترسيم مي­شود:

حضرت مسيح (ع).

حضرت محمد (ص)

حضرت مهدي (عج).

با اين حساب، انتظار در يهوديت، كيفيتي ويژه مي­يابد و چون اين قوم، نه به حضرت مسيح (ع) و نه به حضرت محمد (ص). به هيچكدام نگرويدند بايد دربرابر مسأله موعود و انتظار. بسيار حساس و نگران باشند و بايد از اين همه اشارات و بشارات، كه در كتاب­ها و آيات خودشان آمده است، به سادگي و غفلت نگذارند. آنان بايد از ديگر منتظران، منتظرتر باشند و بيشتر به انتظار و آمادگي براي ظهور فكر كنند و از اين همه ظلم و خيانت دست بردارند و از عواقب ظلم و ستم بترسند. آنان دو موعود خود مسيح (ع) و محمد (ص) را نپذيرفتند ليكن از دست موعود سوم رها نخواهند گشت. (23) اين است كه در روايات آمده است كه جماعتي از يهوديان گرد «دجّال» را مي­گيرند. و با ظهور مهدي(ع) و فرود آمدن عيسي(ع) و كشته شدن دجال آنان نيز قتل عام مي­شوند و دامنه تاريخ و بشريت از لوث وجودشان پاك مي­گردد. (24)

اينك نام چند كتاب از كتب يهوديت و عهد عتيق كه در آنها سخناني درباره موعود آمده است:

كتاب دانيال پيامبر. (25)

كتاب حَجّي (حَكّي) پيامبر.

كتاب صَفَنياي پيامبر.

كتاب اِشَعياي پيامبر.

همچنين در كتاب زبور حضرت داود (ع) نيز در اين باره مطالبي ذكر شده است چنانكه «قرآن كريم» از «زبور» و ذكر غلبه صالحان در آن، سخن گفته است:

وَ لَقَد كَتَبنا في الزَّبور، مِن بَعدِ الذِّكر، اَنَّ الاَرضَ يَرثُها عِبادِي الصّالِحُون. (69)

در اينجا شاره مي­كنم كه بشارت­هاي مذكور در آثار مقدس يهود همه و همه درست است پاره­اي تحقق يافته است و پاره­اي تحقق خواهد يافت. ليكن آنان حق را نپذيرفتند، نه از زبان حضرت مسيح (ع) و نه از زبان حضرت محمد (ص) (با اينكه بشارت آمدن اين دو پيامبر بزرگ در كتب خود يهود، آمده است)، اما از زبان شمشير مهدي (ع) خواهند پذيرفت... و اميد داريم پيش از آن نيز فرزندان رشيد اسلام بتوانند مزد اين همه قتل و خيانت و فساد و جنايت و پستي و رذالت را كف دست خائنان و فاسدان و ظالمان اين قوم نحس و شوم و متجاوز بگذارند. (27)

در هرحال، چه قوم يهود حقپوش حقكش بپذيرد و چه نپذيرد، پس از حضرت موسي (ع) حضرت عيسي (ع) آمد و او دين موسي را نسخ كرد. اكنون دين يهود دين منسوخ و شريعت باطله است. و پس از حضرت عيسي (ع) حضرت محمد بن عبدالله (ص) پيامبر اكرم ما ظهور كرد (پيامبري كه عيساي مسيح (ع) نيز آمدن او را بشارت داده بود(28)) و پيامبر دين مسيح را نسخ كرد. اكنون دين مسيح دين منسوخ و شريعت باطله است و از هنگام طلوع اسلام، تاكنون، و تا دامنه قيامت، تنها دين آسماني موجود در روي زمين، ديني كه مبتني بر وحي و پيامبري است، دين مقدس اسلام است. و كتاب خدا در ميان خلق، همواره قرآن است و موعد اكنون، مهدي (ع) است و بشارت­ها و اشارت­هايي كه از پيامبران و ديگر بزرگان سلف رسيده است درحق مهدي (ع) صادق است، و به او و ظهور او ناظر است، و اوست مصداق واقعي آنها همه...

5- در آيين مسيحيت:

در آيين مسيحيت و كتاب­هاي مقدس اين آيين نيز بشارت­هاي بيشتر و روشن­تري درباره موعود آخرالزمان رسيده است. و علت آن، يكي قرب زمان است، زيرا با ظهور حضرت مسيح (ع) زمان در مقياس كلي، به ظهور حضرت مهدي (ع) نزديك­تر شده است. علت ديگر، تحريف كمتري است كه در اين آثار پديد آمده است. و اين نيز از جهتي به زمان مربوط مي­شود، زيرا از دوره نزول و صدور آثار مقدس يهود، زمان بسيار بيشتري مي­گذرد تا از دوره نزول و صدور آثار مقدس مسيحيت. اين امر باعث شده است تا دست تحريف و پوشيده داري در اين آثار به اندازه آثار يهود فرصت كار نيابد، اگرچه علماي مسيحي نيز در اين باره كوشش بسيار كردند، و در تأييد يا ردّ انجيل­ها، به اين مسايل نيز توجه داشتند، و «انجيل بَرنابا» را كمتر تأييد مي­كردند.

به هرحال، در آثار ديني مسيحيت نيز، اين بشارت­ها، آمده است. در اينجا، به چند كتاب، كه در آنها بشارت­ها و اشارت­هايي درباره ظهور آخرالزمان آمده است، اشارتي مي­كنيم:

انجيل مَتّي.

انجيل لُوقا.

انجيل مرقس.

انجيل بَرنابا.

مكاشفات يوحَنّا.

و به دليل همين حضور در فرهنگ­هاي گوناگون، و در عقايد و كتاب­هاي امت­ها و ملت­هاست، كه در يكي از زيارت­هاي حضرت حجت بن الحسن (ع)، چنين آمده است:

اَلسَّلامُ عَلي مَهدِي الاُمَم، وَ جامَعِ الكَلِم.

سلام بر مهدي كه امت­ها از او سخن گفته­اند همو كه همه اقوام و افكار را متحد مي­كند و زير يك پرچم گرد مي­آورد.

 


پي نوشت­ها:

1-  اين موضوع به طور مبسوط در كتاب دادگستر جهان تأليف حضرت آيت ا... ابراهيم اميني مورد بحث قرار گرفته است.

2-   اثبات الهداة، ج7، ص148.

3-  اين آمار و شماره­ها از روي احاديث موجود در كتاب منتخب الاثر تهيه شده است و اگر از كتاب­هاي ديگري هم استفاده مي­شد، ناچار عدد اخبار از اين مقدار تجاوز مي­كرد.

4 و 5- اثبات الهداة، ج2، ص522 و 555.

6- بحار الانوار، ج51، ص133. اثبات الهداة، ج2، ص333 و 399.

7- بحار الانوار، ج51، ص135.

8- اثبات الهداة، ج2، ص599.

9- بحار الانوار، ج 51، ص143. اثبات الهداة، ج6، ص404.

10- بحار الانوار، ج51، ص151. اثبات الهداة، ج6، ص417.

11- بحار الانوار، ج52، ص322. اثبات الهداة، ج6، ص420.

12- بحار الانوار، ج51، ص156. اثبات الهداة، ج6، ص420.

13- اثبات الهداة، ج6، ص275.

14- بحار الانوار، ج51، ص160. اثبات الهداة، ج6، ص427.

15- «مجموعه حكمت» سال سوم، شماره 1و2، مقاله سيد هادي خسروشاهي.

16- ازجمله رجوع شود به كتاب «بشارات عهدين».

17- از آثار منسوب به مَزديَسنان، مشتمل بر پرسش و پاسخ چند، كه ميان گشتاسب شاه و جاماسب حكيم، ردوبدل شده است. جاماسب را داماد زردشت دانسته­اند. «دائرۃ المعارف فارسي».

18- از موبد بزرگ منوچهر.

19- از شاعر زردشتي، زردشت بهرام پژدو.

20- دائرۃ المعارف فارسي، ج1، ص1373.

21- معارف اسلامي در جهان معاصر، ص245

22- رجوع شود به كتاب بشارات عهدين از صفحه 7 به بعد.

23- خورشيد مغرب، ص71.

24- اينهم يك خباثت عجيب و پستي ديگر اين قوم، كه حتي در آخرالزمان نيز تسليم حق نمي­شوند، بلكه در زمره هواداران دجال درمي­آيند.

25- برخي از متخصصان فاضل و مطلع از كتب عهدين گفته­اند: «... شهادات محكمي موجود است كه كتاب را خود دانيال نوشته است. نُبُوّاتي (خبرهايي از آينده)، كه در آخر كتاب مسطور است، از ايام دانيال تا به قيامت و روز پسين امتداد دارد، و از دجال سخن گفته است. وضع و زبان و طرز تحريرش با زمان دانيال موافقت كلي دارد...»

26- سوره انبياء/105.

27- ممكن است درميان آنان، در ايران و ديگر جاهاي جهان، افراد خوبي باشند مخالف ديگران و ناراضي از اين همه جنايت و پستي و طغيان. البته اينگونه افراد از آنچه مي­گوييم به دور خواهند بود.

28- چنانكه در قرآن كريم ذكر شده است. سوره صف آيه 6. نيز در كتاب «بشارات عهدين» ديده مي­شود.



ارسال توسط افشار

                        گفتار هشتم- بشارت حكومت صالحان در قرآن و مزامير داود

در قرآن كريم آمده است:(1) «و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون: مادر «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتيم كه بندگان صالح من وارث (حكومت) زمين خواهند شد.»

با عنايت به آيه فوق الذكر، يقيناً حكومت زمين از آن صالحان خواهد بود. نكته ديگر كه در آيه مزبور قابل تأمل مي­باشد كلمه «زبور» است و در اين خصوص گروهي از مفسران(2) معتقدند گرچه «زبور» در اصل به معني هرگونه كتاب و نوشته است، هرچند در قرآن مجيد در دو مورد از سه موردي كه اين كلمه به كار رفته، اشاره به زبور داود است و لذا اين گروه از مفسران مي­گويند بعيد به نظر نمي­رسد كه مورد سوم يعني آيه مورد بحث نيز به همين معني باشد. بعضي از مفسران نيز احتمال داده­اند كه منظور از «زبور» در اينجا تمام كتب انبياء پيشين است.

در هر صورت چه قول اول را بپذيريم و چه قول دوم را، احساس مي­شود هيچ مغايرتي با اصل قضيه ايجاد نشود، چراكه شيعه معتقد است تمامي انبياء الهي اعتقاد راسخ به حكومت صالحان داشته و بشارت آن را نه تنها به قوم خويش بلكه به اقوام بعد از خود داده­اند. ازجمله آن انبياء داود پيامبر است. «زبور داود» يا به تعبيري كه در كتب «عهد قديم» آمده «مزامير داود» عبارت است از مجموعه­اي از مناجات­ها و نيايش­ها و اندرزهاي داود پيامبر. با تمام تحريفاتي كه در اين كتب به عمل آمده اين قسمت همچنان از دستبردها مصون مانده است. اينك در اين خصوص نكات فشرده­اي را كه در ذيل مي­آيد يادآور مي­شوم:

1- در مزمور 37 جمله 9 مي­خوانيم: «... زيرا كه شريران منقطع مي­شوند، و اما متوكلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد. و حال اندك است كه شرير نيست مي­شود، هرچند مكانش را استفسار نمايي ناپيدا خواهد شد»!

2- در جاي ديگر در همين مزمور (جمله 11) مي­خوانيم: «اما متواضعانه وارث زمين شده از كثرت سلامتي متلذذ خواهند شد.»

3- و نيز در همان مزمور 37 جمله 27 اين موضوع به تعبير ديگري ديده مي­شود: «زيرا متبركان خداوند وارث زمين خواهند شد، اما ملعونان وي منقطع خواهند شد...»

4- در همين مزمور جمله 29 آمده است: «صديقان وارث زمين شده، و هميشه در آن ساكن خواهند بود.»

5- و در جمله 18 از همين مزمور آمده است: «خداوند روزهاي صالحان را مي­داند و ميراث ايشان ابدي خواهد شد.»(3)

مفسران(4) با توجه به تعابير فوق، آنها را دليل به عموميت حكومت صالحان دانسته و معتقدند اين تعبيرات كاملاً با احاديث قيام مهدي موعود (عج) تطبيق مي­كند.


 

                                              گفتار نهم- طرح مدينه فاضله

اساساً طرح مدينه فاضله، از روزگار باستان تاكنون، بدين منظور بوده است كه انسان، كه عشق به تكامل و پيشرفت در او نهفته است، و انگيزه اعتلاجويي و والاگرايي ذاتي اوست، هنگامي كه جامعه برتر و زندگي انساني و عالي­تر را تصور كرد. و درباره آن انديشيد، و آن را در مغز خويش پروراند، و بلكه ترسيم­هايي از آنان را نيز ديد، بكوشد تا آن جامعه را بسازد و به آن جامعه برسد. و براي رسيدن به آن سعي كند خود و ديگران را مناسب آن بسازد. از اين رو انديشمندان بين المللي چون اسكاروايلد معتقد است:

«نقشه جهان غايي كه مدينه فاضله را نشان ندهد، حتي ارزش اين را ندارد كه به آن نگاه كنند، زيرا اين نقشي مملكتي را كه انسانيت در آن فرود آمده است، كنار گذاشته است. هنگامي كه انسانيت در چنين مملكتي فرود مي­آيد. به اطراف نظر مي­اندازد، و همين كه ناحيه بهتري پيدا كرد. كشتي خود را به سوي آن مي­برد...» (5)

يكي ديگر از انديشمندان چنين پيشنهاد مي­كند:

«تصور مي­كنم همه ما بايد آرزومند جامعه­اي باشيم كه منع و اجبار در آن به حداقل تخفيف يافته باشد. و مردم آن به خودي خود طوري رفتار كنند كه همان رفتار آنها منجر به همكاري اجتماعي شود. ولي به نظر، وصول به چنين جامعه­اي ناچار بايد از طريق اجراي قانون باشد. زيرا در غير اين صورت، عادات حسنه هرگز پيدا نمي­شود، و امكاناتي كه از عادات حسنه حاصل مي­گردد به دست نمي­آيد...»(6)

همين انديشمند نظر خويش را با عجز انسان چنين كامل مي­كند:

«تصور نمي­كنم نژاد انسان آن سياستمداري و قابليت را داشته باشد، كه تنها به ميل و رضاي خود به تأسيس دولت جهاني گردن نهد. به اين دليل است كه خيال مي­كنم از تأسيس و برقراري و حفظ و نگاهداري آن، در سنين اول عمر، اعمال زور و فشار لازم باشد.»(7)

ايشان با جهاني بودن مدينه فاضله چنين پيشنهاد مي­كند:

«... بايستي تعليم و تربيت با مقتضيات بين المللي در سراسر جهان انتشار يابد.»(8)

باري سخن از مدينه فاضله نه به اين دوران كه بلكه از دوران كهن تاكنون، از آرزوهاي فلاسفه و مصلحان و پيامبران بوده است. امروز دنياي مادي هم معتقد شده است كه تنها علاج بيماري­هاي جامعه بشري، و تنها راه جلوگيري از جنگ و تثبيت صلح، تشكيل حكومت جهاني است.

اعتقاد شيعه:

ما به عنوان شيعه علوي معتقديم با ظهور منجي عالم بشريت «وجود مقدس حضرت مهدي (عج)» يكي از اصلي­ترين و مقدس­ترين آرمان­ها و آرزوهاي بشري در تاريخ فرهنگ انساني تحقق خواهد يافت و تنها اوست كه لياقت و صلاحيت تشكيل حكومت واحد جهاني را دارد، و سنت­هاي خدايي نيز همين را ايجاب مي­كند و جهان براي همين آفريده شده است تا موجودات راه كمال پيمايند و هر وجودي به كمال نهايي خويش برسد.

دنياي امروز با مدينه فاضله فرسنگ­ها فاصله دارد و علت اين امر آن است كه دوران بلوغ و رشد انساني جوامع بشري فرا نرسيده است. منتسكيو مي­گويد:

«براي اينكه قانوني به خوبي وضع و به موقع اجرا گذاشته شود، بهتر آن است كه روحيات مردم، براي قبول آن قانون آماده باشد.»(9)

با استنباط از سخن منتسكيو مي­توان نتيجه گرفت: تشكيل چنان جامعه­اي به وقتي موكول خواهد شد، كه اجتماعات انساني رشد كافي بيابند و افكار آمادگي پيدا كند و به همين دليل ظهور حضرت به هنگامي مناسب نويد داده شده است، تا با آمدنش انسان به هدف اصلي آفرينش رهبري شود، و استعدادها از قوه به فعل درآيد تا جامعه رو به سوي تكامل واقعي قدم گذارد.


                   گفتار دهم-  بشارت قرآن و روايات در تشكيل حكومت واحد جهاني

ما در اين قسمت به چند آيه و روايت اشاره مي­كنيم، كه هريك به نوبه خود تحقق مدينه فاضله را درظهور مهدي موعود (ع) دانسته است. با بررسي اين آيات و روايات كه در ذيل خواهد آمد، مي­توان دريافت او تنها كسي است كه دين مساواتي را كه پيامبر آورد با علي بن ابيطالب (ع) در يك قبر مدفون شد، مي­تواند در قالب حكومت انساني تجديد و احياء نمايد.

1- سوره توبه آيه 33 :

 «هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون».

ترجمه: «او كسي است كه رسولش را با هدايت و آئين حق فرستاد تا او را بر همه آيين­ها غالب گرداند هرچند مشركان كراهت داشته باشند.»

آيه فوق كه عيناً و با همين الفاظ در سوره «صف» نيز آمده است با تفاوت مختصري در سوره «فتح» تكرار شده است. خبر از جهاني شدن اسلام و عالمگير گشتن اين آيين مي­دهد. ولي طبق روايات مختلفي كه در منابع اسلامي وارد شده، تكامل اين برنامه همگاني خواهد بود كه «مهدي (ع)» ظهور كند و به برنامه جهاني شدن اسلام تحقق بخشد.

الف- «مرحوم طبرسي» در «مجمع البيان» از امام باقر (ع) در تفسير اين آيه چنين نقل مي­كند:

«ان ذلك يكون عند خروج المهدي فلا ليقي احدا الا اقر به محمد (ص)» :
وعده­اي كه در اين آيه است به هنگام ظهور مهدي (ع) از آل «محمد (ص)» صورت مي­پذيرد. در آن روز هيچكس در روي زمين نخواهد بود مگر اينكه اقرار به حقانيت محمد (ص) مي­كند.

ب- و نيز در همان تفسير از پيامبر اسلام (ص) چنين نقل شده كه فرمود:

«لايبقي علي ظهر الارض بيت مدر ولا و برالا ادخله الله كلمه الاسلام» : «بر صفحه روي زمين هيچ خانه­اي باقي نمي­ماند نه خانه­هايي كه از سنگ و گل ساخته شده و نه خيمه­هايي كه از كرك و مو بافته­اند مگر اينكه خداوند نام اسلام را در آن وارد مي­كند»

ج- و نيز در كتاب «اكمال الدين» «صدوق» از امام صادق (ع) در تفسير اين آيه چنين نقل شده: «والله مانزل تاويلها بعد و لاينزل تاويلها حتي يخرج القائم فاز اخرج القائم لم يبق كافر بالله العظيم.» به خدا سوگند هنوز محتواي اين آيه تحقق نيافته است و تنها زماني تحقق مي­پذيرد كه «فائم» خروج كند و به هنگامي كه او قيام كند كسي كه خدا را انكار نمايد در تمام جهان باقي نخواهد ماند.(10)

گروهي از مفسران(11) نيز اين تفسير را ذيل آيه ذكر كرده­اند.

2- سوره اسراء آيه 81 :

«قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاء»

ترجمه: «و بگو حق فرارسيد و باطل مضمحل و نابود شد و (اصولاً) باطل نابود شدني است!»

در بعضي از روايات جمله «جاء الحق و زهق الباطل» به قيام مهدي تفسير شده است هنگامي امام باقر (ع) فرمود: مفهوم اين سخن الهي اين است كه: «اذ اقام القائم ذهبت دولة الباطل» :

«هنگامي كه امام قائم (ع) قيام كند دولت باطل برچيده مي­شود.»(12)

در روايت ديگري مي­خوانيم(13) مهدي (ع) به هنگام تولد بر بازويش اين جمله نقش بسته بود:

جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً».

3- سوره انبياء آيه 105 :

«ولقد كتبا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون» :

ترجمه: «ما در «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتيم كه بندگان صالح من وارث (حكومت) زمين خواهند شد».

در بعضي از روايات صريحاً اين آيه تفسير به ياران مهدي (ع) شده است كه به دو نمونه از آنها در زير اشاره مي­شود:

الف- در مجمع البيان ذيل همين آيه از امام باقر (ع) چنين مي­خوانيم: هم اصحاب المهدي في آخر الزمان: «بندگان صالحي را كه خداوند در اين آيه به عنوان وارثان زمين ياد مي­كند ياران مهدي (ع) در آخر الزمان هستند»

ب- در تفسير قمي نيز در ذيل اين آيه چنين آمده است: ان الارض يرثها عبادي الصالحون، قال القائم و اصحابه: «منظور از اينكه زمين را بندگان صالح خدا به ارث مي­برند مهدي قائم (ع) و ياران او هستند»

علاوه بر روايات فوق كه درخصوص تفسير اين آيه وارد شده روايات بسيار زيادي كه بالغ به حد تواتر است از طريق شيعه و اهل تسنن درمورد مهدي (ع) از پيامبر گرامي اسلام (ص) و همچنين از «ائمه اهل بيت (ع)» نقل شده كه همه آنها دلالت بر اين دارد سرانجام حكومت جهان به دست صالحان خواهد افتاد. و مردي از خاندان پيامبر (ص) قيام مي­كند و زمين را پر از عدل و داد مي­سازد و آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد.

ج- در اكثر منابع اسلامي از پيامبر (ص) حديث معروفي بدين مضمون نقل شده است: لولم يبق من الدنيا الا يوم. لطول الله ذلك اليوم، حتي يبعث رجلاً (صالحاً) من اهل بيتي يملأ ُ الارض عدلا و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً: «اگر از عمر جهان جز يك روز نماند، خداوند آن روز را آنقدر طولاني مي­كند تا مرد صالحي را از خاندان من برانگيزد كه صفحه زمين را پر از عدل و داد كند همانگونه كه از ظلم و جور پر شده است.» (14)

اين حديث با همين تعبير يا مختصر تفاوتي در بسياري از كتب شيعه و اهل بيت(ع) آمده است.(15)

4- سوره قصص آيه 5 :

«و نريد ان نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» :

ترجمه: «اراده­ ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين نعمت بخشيم، و آنها را پيشوايان و وارثين روي زمين قرار دهيم.»

در روايات اسلامي مي­خوانيم كه ائمه اهل بيت (ع) در تفسير اين آيه اشاره به ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمين به وسيله «مهدي (ع)» (ارواحنا له الفداء) كرده­اند.

«دنيا پس از چموشي و سركشي همچون شتري كه از دادن شير به دوشنده­اش خودداري مي­كند و براي بچه­اش نگه مي­دارد به ما روي مي­آورد... سپس آيه
«و نريدان نمن» را تلاوت فرمود»(16)

ب- و در حديث ديگري از همان امام بزرگوار (ع) مي­خوانيم كه در تفسير آيه فوق فرمود: «اين گروه آل محمد (ص) هستند، خداوند مهدي آنها را بعد از زحمت و فشاري كه بر آنان وارد مي­شود برمي­انگيزد و به آنها عزت مي­دهد و دشمنانشان را ذليل و خوار مي­كند»(17)

ج- و در حديثي از امام زين العابدين علي بن الحسين (ع) مي­خوانيم: «سوگند به كسي كه محمد (ص) را به حق بشارت دهنده و بيم دهنده قرارداد كه نيكان از ما اهل بيت و پيروان آنها به منزله موسي و پيروان او هستند، و دشمنان ما و پيروان آنها به منزله فرعون و پيروان او مي­باشند.»(18)


                        گفتار يازدهم-  ترسيمي از جامعه دوران حكومت مهدي (ع)

نگارنده ضروري دانست تا اين بخش از بحث را از ديدگاه روايت­ها و بشارت­هاي مذهبي، بررسي نمايد چراكه اين مهم كاملاً مي­تواند يك پيشگويي اجمالي از چگونگي آينده زندگي در نظر شيعه رابيان كند. ما معتقديم (رواياتي كه براي نمونه در ذيل خواهد آمد) ائمه طاهرين (ع) مدينه فاضله واقعي را باور داشته­اند و حل همه مشكلات را در كليه امور، با برآوردن همه نيازهاي جامعه، در گرو ظهور حضرت قائم (عج) دانسته­اند.

1- رشد عقلاني:

امام محمد باقر (ع) فرمود: «قام ما، به هنگام رستاخيز خويش، نيروهاي عقلاني توده­ها را تمركز دهد. خردها و دريافت­هاي خلق را به كمال رساند» (19)

2- آموزش علم: امام محمد باقر (ع) فرمود: «در زمان مهدي (ع) به همه شما حكمت و علم بياموزند تا آنجا كه زنان، در خانه­ها، با كتاب خدا و سنت پيامبر، رفتار كنند.»(20)

3- ثمرات ظهور مهدي (ع): امام محمد باقر (ع) مي­فرمايد: «قائم ما را تأييد مي­رسانند. زمين را براي او درنوردند و گنج­ها را به او بنمايانند. حكومت او شرق و غرب را فراگيرد. و خداوند به دست مهدي (ع) دين خويش را بر همه دين­ها پيروز سازد، اگرچه اين را بي­دينان نخواهند» در روزگار مهدي (ع)، در زمين، هيچ جا، ناآباد نخواهد ماند... اما اين همه، پس از دوران غيبتي است دراز، تا خداوند، اطاعت و ايمان مردمان را بيازمايد.»(21)

4- تساوي مردم با يكديگر: «اسحاق بن عمار مي­گويد: نزد امام صادق (ع) بودم. او از تساوي مردم با يكديگر و حقي كه هركس بر ديگري دارد، سخن گفت. من سخت در شگفت شدم. فرمود: «اين، به هنگام رستاخيز قائم ماست، كه در آن روزگار واجب همگاني است كه به يكديگر وسايل رسانند و نيرو بخشند.»(22)

5- طراوت زندگي: رسول اكرم (ص) مي­فرمايد: «مهدي (ع) در امت من خواهد بود. در آن روزگار، آسمان باران فراوان دهد و زمين هيچ روييدني را در دل نگاه ندارد».(23)

6- امنيت جامعه: حضرت علي (ع) مي­فرمايد: «اگر قائم، رستاخيز كند، آسمان- چنانكه بايد- باران بارد و زمين گياه روياند. كينه­ها از سينه­ها بيرون رود. حيوانات نيز با هم سازندگي كنند. در آن روزگار، زن با همه زيب و زيور خويش، از عراق درآيد و تا شام برود، نه جايي زميني بي­سبزه بيند و نه درنده­اي او را نگران سازد.» (24)

7- رفع تبعيض: امام صادق (ع) فرمود: «چون رستاخيز قائم، آغاز شود، قطايع(25) از ميان مي­رود. و ديگر اقطاي درميان نخواهد بود.» (26)

8- برطرف شدن نيازمندي: پيامبر اسلام (ص) فرمود: «مهدي (ع)، ميان مردم- در تقسيم اموال- به مساوات رفتار مي­كند، به طوري كه ديگر نيازمند و محتاجي يافت نمي­شود.»(27)

9- تقسيم مال به طور مساوي: ابوسعيد خدري مي­گويد: پيامبر (ص) فرمود: «به مهدي بشارتتان مي­دهم. او به هنگام اختلاف مردمان، از ميان امت من انگيخته مي­شود. ساكنان آسمان و زمين از او خشنود خواهند بود. او مال را درست درست تقسيم مي­كند. مردي پرسيد: درست درست چيست؟ فرمود: ميان همه، مساوي...»(28)

10- فراواني نعمت: پيامبر اسلام (ص) فرمود: «زمين بار محصول خويش را مي­دهد. و در دل خويش، چيزي برجاي نمي­گذارد. در آن روزگار مال و ثروت، خرمن شود. هركس دربرابر مهدي (ع) بايستد و بگويد: اي مهدي (ع)، به من مالي ده! مهدي(ع) بي­درنگ، گويد: بگير»(29)

11- بشارت امام صادق (ع): امام جعفر صادق (ع) فرمود: « به هم بپيونديد. به يكديگر نيكي روا داريد. و مهرباني كنيد. سوگند به آن كس كه دانه را در دل خاك شكافت و جان انسان را آفريد، روزگاري برسد، كه كسي براي درهم و دينار خويش جايي نيابد، به اين علت كه همه مردمان، از فضل خدايي... بي­نياز باشند و مستغني»(30)

12- قطع نزاع: امام باقر (ع) فرمود: «همه مال و خواسته دنيا، آنچه در درون زمين است و آنچه بر روي آن، نزد مهدي (ع) گردآيد. آنگاه مهدي (ع) به مردم بگويد: بياييد اينها، همان چيزهايي است كه براي به دست آوردن آنها، از خويشان خود بريدند (قطع رحم كرديد)، و خون­ها ريختند، و محرمات الهي را مرتكب شديد... آنگاه چنانكه كسي پيش از او نبخشيده است، به مردم ببخشيد.»(31)


پي نوشت­ها:

1- سوره انبياء/ 105.

2،3و4- علاقمندان براي مطالعه بيشتر مي­توانند به تفسير نمونه. ج13، ص518 الي 519 مراجعه نمايند.

5- لذات فلسفه، ص389.

6- اميدهاي نو، ص115.

7- اميدهاي نو، ص136.

8- اميدهاي نو، ص210.

9- روح القوانين، ص349.

10- تفسير نورالثقلين، ج2، ص211.

11- تفسير الميزان، ج9، ص392.

12و13- تفسير نور الثقلين، ج3، ص212 و 213.

14- تفسير نمونه، ج13، ص 519.

15- علاقمندان مي­توانند براي اطلاع بيشتر به كتاب «منتخب الاثر» و «نور الابصار» مراجعه نمايند.

16- نهج البلاغه، كلمات قصار شماره 209.

17- «غيبت شيخ طوسي» طبق نقل تفسير نورالثقلين، ج14، ص110.

18- «تفسير مجمع البيان» طبق نقل تفسير نمونه، ج16، ص215.

19- بحار الانوار، ج52، ص336.

20- بحار الانوار، ج52، ص352.

21- اكمال الدين، ج7، ص190.

22- وسايل الشيعه، ج2.

23- الزام الناصب ص163.

24- بحار الانوار، ج10.

25- قطايع زمين­هايي است از اراضي خراجي كه از راه امتياز به نزديكان حكام داده مي­شود تا آباد كنند.

26- بحار الانوار، ج52، ص309.

27- بحار الانوار، ج51، ص88.

28- بحار الانوار، ج51، ص 78.

29- بحار الانوار، ج51، ص88.

30- بحار الانوار، ج51، ص146.

31- بحار الانوار، ج51، ص29.



ارسال توسط افشار

                                                 گفتار دوم- آغاز غيبت

پس از شهادت امام حسن عسگري (ع) در سال 260 هجري قمري عملاً رهبري امت اسلامي برعهده امام زمان حضرت مهدي (ع) واگذار شد و ايشان نيز بر جنازه پدر بزرگوارش نماز خواند. به دليل فشار بي­حد و حصر خليفه عباسي و نامساعد بودن شرايط اجتماعي و سياسي آن زمان، حضرت به اذن خداوند يك زندگي مخفي كوتاه را انتخاب نمودند و اين آغاز غيبت بود و چون اين غيبت از سال(1) 260 شروع و تا سال 329 هجري قمري ادامه داشت به غيبت صغري معروف گشت. حضرت مهدي (ع) در اين مدت از طريق وكلا و نواب خاص با مردم در ارتباط بود و به اداره امور مي­پرداختند و به واسطه آنان مشكلات امت را برطرف مي­نمودند. اصل غيبت بخشي از سنت­هاي الهي است. و در زندگاني پيامبران هم وجود داشته و اين امر، خود نوعي حكمت و آزمايش است. غايب شدن امام مهدي (ع) به دو مرحله تقسيم مي­گردد: 1-غيبت صغري. 2- غيبت كبري.

1- غيبت صغري:

اين غيبت، غيتبي همه جانبه نبود، و شعاع و دامنه آن محدود بود. يعني در طول مدت 70 سالة اين غيبت، اگرچه امام از نظرها پنهان بود، ليكن اين غيبت و پنهاني، نسبت به همه كس نبود، بلكه كساني بودند كه به صورتي با امام درتماس بودند. و اينان نايبان خاص امام بودند، كارهاي مردم را مي­گذرانيدند، نامه­ها و سئوالات مردم را به نزد امام مي­بردند- يا مي­فرستادند- و پاسخ امام را به مردم مي­رساندند. و گاهي گروهي از مردم، به وسيله آن نايبان خاص- كه ذكرشان مي­آيد- به ديدار امام دوازدهم بارمي­يافتند. اين بود كه در اين مدت، امام، هم غايب بود و هم غايب نبود.

نائبان خاص در غيبت صغري:

نايبان خاص را، «نُوّاب خاص» و «نُوّاب اربعه» مي­گويند. نواب اربعه- چنانكه از همين تعبير پيداست- چهارتن بوده­اند، همه از علما و زُهّاد و بزرگان شيعه:


يك) عثمان بن سعيد:

نخستين نايب خاص مهدي (ع)، عثمان بن سعيد اسدي عَمروي بود، كه ظاهراً بعد از 260 هجري قمري در گذشته و در بغداد نيز به خاك سپرده شده است.

عثمان بن سعيد، از ياران و اصحاب و شاگردان مورد وثوق امام دهم و امام يازدهم بود، و خود در زير سايه امامت تربيت يافته بود. در دوره آن دو امام نيز، وكيل امور ايشان بود. هم امام علي النقي (ع) و هم امام حسن عسكري (ع) او را تمجيد و توثيق فرموده بودند، و اطمينان خود را نسبت به او ابراز داشته بودند. پس از درگذشت امام يازدهم، و پيش آمدن امر غيبت، عثمان بن سعيد، از سوي حضرت مهدي (ع) به نيابت خاص منصوب گشت، و واسطه ميان امام و شيعيان شد.

دو) محمد بن عثمان:

دومين سفير و نايب، محمد بن عثمان بن سعيد عمروي بود، كه در سال
305 هجري قمري در گذشته و در بغداد به خاك سپرده شده­اند.

وي فرزند سفير اول، عثمان بن سعيد بود. او از جانب امام يازدهم نيز تمجيد و توثيق شده بود. عثمان بن سعيد، به هنگام مرگ خود، امر نيابت را، به فرمان امام غايب، به فرزند خويش محمد سپرد، و او واسطه ميان امام و شيعيان گرديد. مدت نيابت محمد بن عثمان و سفارت او، بيش و كم 40 سال به طول انجاميد.

سه) حسين بن روح نوبختي:

سومين سفير شيخ ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي بود، كه در سال 326 هجري قمري دار فاني را وداع گفتند.

وي از شيوخ مورد اعتماد محمد بن عثمان بود. يكي ديگر از بزرگاني كه مورد اعتماد محمد بن عثمان بود و از نزديكان و اصحاب او بود، جعفربن احمد بود.


چهار) محمد بن محمد سَمُري:

چهارمين سفير، شيخ ابوالحسن علي بن محمد سَمُري بود، كه در سال
329 هجري قمري در گذشته و در بغداد به خاك سپرده شده­اند و آرامگاه او نزديك آرامگاه عالم و محدث بزرگ، ثقة الاسلام، محمد بن يعقوب كليني مي­باشد.

اين بزرگان و عالمان و روحانيان برجسته و متقي و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغري، هريك پس از ديگري نايب خاص امام دوازدهم بودند و امور مردم را مي­گذراندند، و واسطه ميان امام و شيعيان بوند. (2)

اين بزرگان همه اهل معرفت و ايمان و قبول و تسليم بودند، ديانت آنان چنان كامل بود كه هميشه و در همه امور تسليم نظر امام خود بودند. نوشته­اند كه برخي چنين تصور مي­كردند كه نيابت امام دوازدهم پس از محمد بن عثمان، به جعفر بن احمد خواهد رسيد. چون هنگام درگذشت محمد بن عثمان فرارسيد، جعفر ابن احمد در بالاي سر محمدبن عثمان نشسته بود و شيخ ابوالقاسم حسين بن روح در پايين پاي او. محمد بن عثمان، در آن حال، روكرد به جعفر بن احمد و گفت: «من مأمور شدم كه ابوالقاسم ابن روح را وصي گردانم و امور را به او واگذارم». چون جعفربن احمد اين سخن را شنيد، از جاي خود برخاست، و دست حسين بن روح را گرفت و او را در بالاي سر محمدبن عثمان نشانيد، و خود در پايين پاي وي نشست.

همچنين آورده­اند كه محمد عثمان، زماني بزرگان و مشايخ شيعه را گردآورد و گفت: «هرگاه براي من حادثه­اي پيش آيد و مرگم فرارسد وكالت (و نيابت از امام دوازدهم) با ابوالقاسم بن روح خواهد بود. من مأمور شدم كه او را به جاي خود معرفي كنم».


                              گفتار سوم- غيبت كبري و تكليف مسلمانان

امام زمان (عج) به آخرين نماينده خود علي بن محمد سَمُري نامه­اي بدين مضمون نوشت: اي علي بن محمد سَمُري خداوند برادران ديني تو را در مصيبت تو اجر عظيم كرامت فرمايد. و تو 6 روز بيشتر زندگي نمي­كني. كارهاي خود را جمع و جور كن و آماده باش و با احدي وصيت نكن كه از تو نائب من باشد زيرا دوران غيبت كبري فرار رسيده است ديگر ظاهر نخواهم شد مگر به اذن و فرمان الهي.

اينك كه 1100 سال از زمان غيبت كبري مي­گذرد. ممكن است در ذهن عده­اي اين سوال ايجاد شود پس چه كسي در زمان غيبت كبري رهبري جامعه مسلمانان را برعهده مي­گيرد؟ و يا اينكه اصولاً بعد از آن سخنان و نوشته امام (عج) به آخرين سفيرش، رهبري در جامعه اسلامي با چه كسي خواهد بود تا امت اسلامي را رهبري كندو آنان را مجتمع نمايد تا گمراه نشوند...

امام (عج) درخصوص معضل فوق طي يك نامه رهبري امت اسلامي را چنين معرفي مي­نمايد تا مردم حيران و سرگردان نمانند. كه در اين نامه مهم نيز تكليف بندگان مشخص گرديده است. «وَ اَمَّا الحَوادِثُ الواقِعة فَارجِعُوا فيها اِلي رُواة حَديثنا فَانَّهُم حُجَّتِي عَلَيكُم وَ اَنَا حُجّة الله عَلَيهِم» در حوادث و رويدادهاي آينده به كساني كه در علوم اسلامي فقيه و متخصص مي­باشند. و روايات و نقطه نظرهاي ما در علوم اسلامي را مي­فهمند و تشريح مي­كنند، به آنان مراجعه كنيد اين عالمان آگاه و فقهاء مومن رهبري و حجت شما و نمايندگان من مي­باشند و من نيز رهبر و حجت خدا بر شما مسلمانان هستم. با اين حديث امام زمان (عج) مسأله رهبري را در زمان غيبت كبري حل نمودند و خود پايه گذار مرجعيت. اجتهاد و تقليد گرديدند.

منظور از حوادث واقعه:

آنچه مسلم است و از متن نامه امام (عج) برمي­آيد منظور از حوادث واقعه به تعبير امام راحل (ره) مسايل و احكام شرعيه نيست بلكه منظور از آن پيشامدهاي اجتماعي و گرفتاري­هايي بوده كه براي مردم و مسلمين روي مي­داده است. ظرافت بحث فوق درهمين نكته نهفته است و آن اين است كه اكنون چون دست ما به شما نمي­رسد در پيشامدهاي اجتماعي بايد چه كنيم. وظيفه چيست؟ حضرت امام زمان (عج) در پاسخ به اين سوال حساس ايشان فرموده­اند كه در حوادث و مشكلات به روات احاديث ما يعني فقها مراجعه كنيد. زيرا آنها حجت من بر شما مي­باشند و من حجت خدا بر شما هستم. در اينجا از فرصت استفاده كرده و خوانندگان گرامي را بر اين نكته يادآور مي­شوم كه دين اسلام در هر شرايطي با هر مشكلي پاسخگوي خوب و مناسبي براي نياز مردم به شمار مي­آيد، چنانكه احكام الهي اسلام با رحلت و شهادت پيامبر (ص) و امامان (ع) تعطيل بردار نبوده و نيست.


                           گفتار چهارم- نقش ولايت فقيه در عصر غيبت كبري

نقش ولايت فقيه همان نقش امامت و تداوم خط انبياء است. يعني اگر ما در زمان پيامبر خاتم (ص) و امامان برحق داراي مسايل مالياتي و اقتصادي و جزايي و نظامي و قضايي و سياسي بوديم كه نه پروردگار متعال اجازه تعطيل شدن آن را مي­داد و نه بر سر كار آمدن افراد جاهل و خودخواه و ناآگاه را براي اجراي صحيح آن امور، امروز هم چنين است و لذا اجراي چنين احكامي را تنها به دست فقهاي عادل و اسلام شناسان باتقوي ميسر مي­داند.

با پذيرش اينكه مسلمانان نياز به نظام دارند و بايد مرزهاي مسلمين از تعدي درامان باشند و همچنين قوانين الهي اجرا گردد تا حق مظلوم از ظالم گرفته شود و هرگز ظالم به واسطه ظلمش قوت نيابد و مظلوم به واسطه ضعفش مغلوب نگردد. تا اين چنين صداي رساي اسلام به همه دنيا برسد و اين شدني نيست، مگر اينكه يك تشكيلات حساب شده و دقيق مي­طلبد كه در رأس آن يك رهبر دلسوزي قرار گرفته باشد.

اسلام دين جامع و مانع مي­باشد و اينكه دشمنان تبليغ كرده­اند اسلام دين جامعي نيست، دين زندگي نيست، براي جامعه نظامات و قوانين ندارد، چيزي جز دروغ محض نمي­باشد. زيرا استعمارگران از 300 سال پيش يا بيشتر به كشورهاي اسلامي راه پيدا كردند و براي رسيدن به مطامع شوم و استعماري خود لازم ديدند كه زمينه­هايي فراهم سازند تا اسلام را نابود كنند چون مي­دانستند آنچه سدي در مقابل منافع مادي آنهاست و قدرت سياسي آنها را به خطر مي­اندازد اسلام و احكام اسلام است و ايماني كه مردم به آن دارند، و روي اين اساس به وسايل مختلف بر ضد اسلام اصيل و ناب محمدي كه دين افراد مجاهدي است كه به دنبال حق و عدالت هستند تبليغ و دسيسه كردند. و بيش از اين برنامه­ها، نهضت اسلام در آغاز گرفتار يهود شد و تبليغات ضد اسلامي و دسايس فكري را نخست آنها شروع كردند و به­طوري كه ملاحظه مي­كنيد دامنه آن تا به حال كشيده شده است. انقلاب اسلامي با نسيم حيات بخش اين تصور غلط را كه اسلام فقط رساله عمليه است و راجع به زندگي و اداره جامعه چيزي ندارد خط بطلان كشيد تا دنيا بداند اسلام هم قانون دارد و هم برنامه زندگي كردن.

درست است كه جامعه اسلامي در زمان غيبت نياز به رهبر دارد. اما چه رهبري و با چه مشخصاتي.

مشخصات رهبر واجد شرايط:

كتاب احتجاج از تفسير عسگري (ع)، خصوصيات فقيه داراي صلاحيت را چنين عنوان نموده است:

فاما من كان من الفقهاء:

1- صانعاً لنفسه: فقيه واجد شرايط رهبري بايد خوددار باشد و متابعت هواي نفس نكند و خود را از قيود مادي برهاند زيرا اگر فقيه هوي پرست باشد دين و دنياي خودش را به باد مي­دهد و جامعه­اي را گمراه مي­سازد.

2- حافظاً لدينه: در هر شرايطي دين نگهدار باشد از احكام الهي پاسداري ورزد تا قوانين خدا در بين انسان­ها جاري گردد و اگر خود به خطر افتاد دين را فداي خود ننمايد بلكه خويش را فداي دين نمايد. بنابراين محور حركت فقيه بايد دين خدا باشد نه خويشتن خويش.

3- مخالفاً علي هواه: ولي فقيه بايد كسي باشد كه مخالفت با هوي نفس داشته باشد و به دور از آن باشد. درحقيقت بايد تمام وجودش خدايي شده باشد و رنگ خدايي گرفته باشد از غير خدا هم بريده باشد.

4- مطيعاً لامر مولاه: رهبري امت اسلامي شايسته فقيهي است كه مطيع امر خدا باشد و از غير او نترسد و در برابر پروردگارش مطيع و متواضع باشد تا بتواند الگوي شايسته­اي براي حكومت اسلامي باشد و جذب كننده انسان­ها. يكي از خصوصيات بارز پيامبران و امامان همين مطيع بودند دربرابر پروردگارشان بود كه اين چنين انسان­ها را شيفته خود ساخته بودند.

و در پايان حديث چنين آمده است:

فللعو ام ان يقلدوه و ذلك لاتكون الا بعض فقهاء الشيعة لاجمعيهم.

امروز مصداق بارز اين حديث گرانسنگ و ذي قيمت كسي جزء وجود ذي جود مقام معظم رهبري، حضرت آيت ا... خامنه­اي نمي­باشد و هم اوست كه پرچم ولايت را به شايستگي از استاد و پيرش تحويل گرفته و قدم در جاي پاي ايشان گزارده است. و اين نشانه آن است كه حكومت به دوش فقيه عادل قرار دارد و نيز آنان وارثان انبياء هستند و خداوند از چنين علمايي پيمان گرفته كه دربرابر پرخوري غارتگران و ستمگران و گرسنگي محرومان خاموش نمانندو  با اين بينش يقيناً علماء حاكمان مردم هستند و فقهاء قلعه اسلام هستند. لذا مجاري امور و احكام بايد به دست دانشمندان و علماء الهي باشد چون ايشان امين بر حلال و حرام او هستند. و بايد زمام امور به دست آنها باشد و به همين دلايل رسول خدا (ص) فقهاء را خليفه و جانشين خود دانسته است.


                                            گفتار پنجم- مفهوم انتظار فرج

«انتظار» معمولاً حالت منتظري است كه از وضعيت موجود ناراحت و ناراضي است و براي بهبود وضع مطلوب­تري تلاش مي­كند، كه اين مفهوم از «انتظار» در تمامي ابعاد اقتصادي، فرهنگي، نظامي و سياسي جامعه قابل تسري است. انتظار، آمادگي است و تهيه مقدمات، جهت دستيابي به آنچه مورد انتظار است. درحقيقت انتظار در بعد چگونگي خود همواره متناسب با هدفي است كه در انتظار آن هستيم. پيام «انتظار» براي منتظران حقيقي شايستگي، لياقت، اصلاحات، كار، كوشش، حركت، عشق ورزيدن به عدالت و عشق و احترام به مجري عدالت و... مي­باشد. يكي از نويسندگان بزرگوار در كتاب خود انتظار را حالت ديناميك جامعه معرفي كرده است و يا ديگري با تعبير لطيف­تر آن را فرارسيدن فصل چيدن ميوه از درخت و درو كردن محصول نام نهاده است. در اين انتظار جامعه انساني منتظر انساني فوق العاده صاحب قدرت است كه با آمدنش بنيان­ها برهم خواهد خورد، اصول تحريف شده­ زندگي دگرگون خواهد گشت و انديشه­هاي شياطين باطل خواهد شد.

نويسنده فقيد، مرحوم جلال آل احمد در بحث مورد نظر از انتظار برداشت عنوان واكنش دفاعي نموده است و معتقد است: «... و تا ساعت ظهور ولي جديد نزديك شود، مهم براي ما اين است كه هسته مقاومت را زنده نگه داريم، هسته مقاومت بشري را... و مگر نمي­بيني كه سرنوشت اين ترازو را حتي يك نفر مي­تواند عوض كند، به اين طرف يا آن طرف، با اين ور سكه يا آن ور سكه...»

منتظران واقعي در انتظار خودسازي فردا نموده و در مشكلات اجتماعي به خود ياري­هاي اجتماعي پرداخته و تلاش مي­نمايند كه در فساد محيط حل نشوند. و در تربيت و خودسازي و تحرك اميد محسوب كرد.


                                        گفتار ششم- انتظار فرج در روايات

1- امام صادق (ع): «كساني كه اين امر (مسأله پيشوايي) را شناختند، همان انتظارشان فرج است. (3)

2- امام رضا (ع): امام (ع) در پاسخ سئوال حسن بن جهم از فرج چنين فرمودند: «نمي­داني كه انتظار فرج، جزء فرج است؟» حسن بن جهم پاسخ داد: نه نمي­دانم. مگر از شما بياموزم. امام (ع) فرمود: «آري، انتظار فرج جزء فرج است.»(4)

3- امام صادق (ع) فرمودند: «آن كس كه منتظر امر (دولت) ماست، چون كسي است كه در راه خدا، در خون خود غوطه ور باشد.»(5)

4- امام صادق (ع): «كساني كه در انتظار دولت قائم درگذرند، چون آنانند كه در خدمت قائم باشند. امام علي (ع) پس از اين سخن مكثي كرد سپس گفت: نه، به خدا سوگند، اينان چون آن كسانند كه در خدمت پيامبر به شهادت رسيده باشند.»(6)

5- امام سجاد (ع): «بي­ترديد، مردم زمان غيبت مهدي، كه امامت او را باور دارند و منتظر ظهور اويند. از مردمان ديگر زمان­ها برترند و افضل. چون خداي متعال به آنان عقل و درك و قدرت شناختي داده است كه غيبت بر ايشان چون ظهور است. خداوند آنان را در آن زمان همپايه مجاهدان شمشيرزن زمان پيامبر (ص) قرار داده است. و اينانند اخلاص گزاران واقعي و شيعيان راستين ما، و داعيان به خدا، در نهان و آشكار.» (7)

6- ابوبصير مي­گويد: به امام صادق (ع) گفتم: «فدايت شوم. فرج چه زمان خواهد بود؟ امام (ع) پاسخ فرمودند: «اي ابوبصير تو در زمره آناني كه دنيا مي­طلبند و گرنه هركس اين امر (كيفيت حكومت قائم و كيفيت تكليف ديني خويش در اين زمان) را شناخت، درحال انتظار نيز، به فرج رسيده است.» (8)


       گفتار هفتم- نامه فرد كنيايي درباره ظهور مهدي (ع) موعود به دانشمندان حجاز(9)

درحدود 27 الي 28 سال پيش شخصي به نامه «ابومحمد»  از «كنيا» سئوالي درباره ظهور «مهدي منتظر (ع)» از «رابطه العالم الاسلامي» كرد. دبيركل مركز مذكور يعني «محمد صالح القزاز» در پاسخي كه براي او فرستاده بود ضمن تصريح به اين كه «ابن تميمه» موسس مذهب وهابيان نيز احاديث مربوط به ظهور مهدي (ع) را پذيرفته، متن رساله­اي را كه پنج تن از علماي معروف فعلي حجاز در اين زمينه تهيه كرده­اند براي او ارسال داشته است. در اين رساله پس از ذكر نام حضرت «مهدي(ع)» و «محل ظهور او» يعني مكه چنين مي­خوانيم: «به هنگام ظهور فساد در جهان و انتشار كفر و ستم، خداوند به وسيله او (مهدي) جهان را پر از عدل و داد مي­كند كه از ظلم و ستم پر شده است... «او از آخرين خلفاي راشدين دوازده­گانه» است كه پيامبر (ص) خبر از آنها در كتب «صحاح» داده است. احاديث مربوط به مهدي (ع) را بسياري از صحابه پيامبر (ص) نقل كرده­اند ازجمله: عثمان ابن عفان، علي بن ابيطالب (ع)، طلحة ابن عبيد الله، عبدالرحمن ابن عوف، قرة ابن اساس مزني، عبدالله ابن حارث، ابوهريره، حذيفه ابن يمان، جابرابن عبدالله، ابوامامه، جابرابن ماجد، عبدالله ابن عمر، انس ابن مالك، عمران ابن حصين و ام سلمه. اينها بيست نفر از كساني هستند كه روايات مهدي (ع) را نقل كرده­اند و غير از آنها افراد زياد ديگري نيز وجود دارند. سخنان فراواني نيز از خود صحابه نقل شده كه در آن بحث از ظهور مهدي (ع)
به­ميان آمده كه آنها را نيز مي­توان در رديف روايات پيامبر (ص) قرارداد. زيرا اين مسأله از مسايلي نيست كه با اجتهاد بتوان چيزي پيرامون آن گفت. در قسمتي ديگر از اين نامه اضافه شده است: هم احاديث بالا كه از پيامبر (ص) نقل شده و هم شهادت گواهي صحابه كه در اينجا درحكم حديث است در بسياري از كتب معروف اسلامي و متون اصلي حديث اعم از «سنن» و «محاجم» و «مسانيد» آمده است ازجمله:

سنن ابوداود، سنن ترمذي، ابن ماجه، ابن عمرالداني، مسند احمد و ابن يعلي و بزاز. و صحيح حاكم، و محاجم طبراني (كبير و متوسط) و روياني، و دار قطني، و ابونعيم در «اخبار المهدي (ع)» و خطيب در تاريخ بغداد، و ابن عساكر در تاريخ دمشق، وغير اينها. در بخش ديگري از نامه اضافه مي­كند:

بعضي از دانشمندان اسلامي در اين زمينه كتاب­هاي مخصوصي تأليف كرده­اند از جمله:

«ابونعيم» در «اخبار المهدي (ع)، «شوكاني» در «التوضيح في تواتر ماجاء في المنتظر و الدجال و المسيح»، «ادريس عراقي مغربي» در كتاب «الوهم المكنون في الرو علي بن خلدون» و آخرين كسي كه در اين زمينه بحث مشروحي نگاشته مدير دانشگاه اسلامي مدينه است كه در چندين شماره در مجله دانشگاه مزبور بحث كرده است.

باز در قسمتي ديگر از نامه اشاره مي­كند: عده­اي از بزرگان و دانشمندان اسلام از قديم و جديد نيز در نوشته­هاي خود تصريح كرده­اند كه احاديث در زمينه مهدي (ع) در سرحد تواتر است ازجمله: «السخاوي» در كتاب «دفتح المغيث»، «محمد ابن احمد سفاويني» و «شرح العقيده»، ابوالحسن الابري»، در «مناقب الشافعي»، «ادريس عراقي» در تأليفي كه در زمينه مهدي (ع) دارد. «شوكاني» در كتاب «التوضيح في تواتر ماجاء في المنتظر» و «محمد جعفر كناني» در «نظرم التناثر»، «ابوالعباس ابن عبدالمومن» در «الوهم المكنون...»

در پايان بحث مي­گويد: (تنها) ابن خلدون است كه خواسته احاديث مربوط به مهدي (ع) را با حديث بي­اساس و مجهولي كه مي­گويد: «لامهدي الاعيسي» «مهدي جز عيسي نيست» مورد ايراد قرار دهد. ولي بزرگان پيشوايان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد كرده­اند. به خصوص «ابن عبدالمومن» كه در گفتار او كتاب ويژه­اي نوشته است كه 46 سال قبل در شرق و غرب انتشار يافته.

حفاظ احاديث و بزرگان دانشمندان حديث نيز تصريح كرده­اند كه احاديث مهدي(ع) مشتمل بر احاديث «صحيح» و «حسن» است و مجموع آن متواتر مي­باشد.

بنابر اين اعتقاد به ظهور مهدي (ع) (بر هر فرد مسلماني) واجب است. و اين جزء عقايد اهل سنت و جماعت محسوب مي­شود و جز افراد نادان و بي­خبر با بدعت­گذار آن را انكار نمي­كنند.


پي نوشت­ها:

1-   برخي از سال­هاي غيبت صغري را، از هنگام ولادت حضرت مهدي (ع) به­شمار آورده­اند، يعني سال 255، زيرا در آن سال­ها نيز، مهدي (ع) حضور و معاشرت چنداني نداشته است، و از نظر كلي، غايب محسوب مي­شده است. با اين حساب، دوره «غيبت صغري»، 75 سال مي­شود شيخ بزرگوار محمد بن نعمان مفيد ازجمله كساني است كه به اين مسأله معتقد بوده است. وي در كتاب «الارشاد» (ص 364، از چاپ حروفي)، مي­گويد: «غيبت صغري، از زمان ولادت مهدي (ع) است تا پايان دوره سفارت (نيابت خاصه)، و درگذشت آخرين سفير، از سفيراني، كه واسطه ارتباط شيعه با امام بوده­اند.»

2-      منتهي الآمال، باب چهاردهم، فصل هشتم، كفاية الموحّدين، ج3 (از چاپ 4جلدي).

3-      بحار الانوار، ج 52، ص 139.

4-      بحار الانوار، ج 52، ص 130.

5-      اكمال الدين، ص 326.

6-      بحار الانوار، ج 52، ص 126.

7-      منتخب الاثر، ص 244.

8-      بحار الانوار، ج 52، ص 142.




ارسال توسط افشار

مقدمه:

يكي از موضوع­هاي ديني كه از موقعيت ويژه و ممتاز نيز برخوردار بوده و هست، بحث پيرامون وجود مقدس و نازنين آقا حجت بن الحسن عسگري، حضرت مهدي موعود (عج) مي­باشد. در اين خصوص هيچ اختلافي بين شيعه و اهل سنت نمي­باشد و نيز بر اين امر اتفاق نظر دارند كه مهدي ارواحنا فداه امام دوازدهم است و اين مسأله به صورت متواتر ثابت شده است كه پيغمبر (ص) از امامت و خلافت ايشان خبر داده است و در اين خصوص كتاب­هاي بسياري به رشته تحرير درآمده است. مثلاً درخصوص اثبات وجود و ظهور حضرتش از طرق مختلف بيش از يك هزار حديث از ناحيه شيعه از پيغمبر اكرم (ص) نقل شده و بيش از اين مقدار، از طريق اهل سنت رسيده است به نحوي كه برخي از دانشمندان عامه كتاب­هايي در اين مورد نوشته­اند، از آن جمله محمد بن طلحه شافعي كتاب البيان را در اخبار آخر الزمان و امام عصر عجل ا... تعالي فرجه نوشته است و يا ابن صباغ مالكي كتاب فصول الائمه و ديگري تذكرة الائمه و ابوداود سجستاني كه صاحب يكي از صحاح سته (ششگانه) و از مشاهر محدثين علماي اهل سنت به شمار ميرود، يكي از كتاب­هاي سنن خود را به «مهدي» اختصاص داده و آن را «كتاب المهدي» ناميده است، و لذا اينكه حضرت مهدي (عج) امام دوازدهم است مانند اصل ظهور حضرت مسلم و مورد اتفاق مسلمين است. اميدوارم مباحث مطروحه ذيل بر جنبش و معرفت انتظار فرج در ما مسلمين انگيزه و پويايي ايجاد نموده تا بيش از هر زمان خود را منتظر واقعي و حقيقي حضرتش بدانيم.

                                                                 اسدالله افشار

                                                                     تهران-۱۳مرداد۱۳۸۷

?     گفتار اول- تولد حضرت مهدي (ع)               بخش اول   

مورخان و محدثان، ولادت امام «حجت بن الحسن المهدي» را، به سال 255 يا 256 هجري قمري دانسته­اند. گفته­اند: حضرت مهدي (ع)، در شب جمعه، نيمه ماه شعبان سال ياد شده، پاي بدين گيتي نهاد. در ارتباط با ولادت با سعادت حضرت مهدي موعود (عج) روايتي زيبا وجود دارد كه اين روايت از ناحيه شيخ طوسي و شيخ صدوق در كتاب­هاي خود و مسعودي در كتاب اثبات الوصيه نوشته شده است كه خلاصه آن به شرح زير است:

بشر بن سليمان از نواده­هاي ابوايوب انصاري بوده و در همسايگي حضرت هادي (ع) امام دهم مسكن داشته است. روزي امام هادي (ع) فردي را به دنبال بشربن سليمان مي­فرستند، كافور، خادم حضرت او را مي­طلبد و خدمت امام مشرف مي­شود. وقتي خدمت حضرت هادي (ع) مي­رسد، حضرت مي­فرمايند: جدت به جد ما خدمت­ها كرد و من مي­خواهم خدمتي به تو واگذارم كه موجب سعادت تو شود. آن وقت حضرت هادي (ع) نامه­اي به زبان رومي نوشت و مهر مباركش را پايين نامه زد و كيسه زري درآورد كه در آن دويست و بيست اشرفي بود. حضرت به بشربن سليمان فرمود: به بغداد برو كنار شط در محلي كه برده فروشان جمع مي­شوند منتظر باش عمروابن يزد را كه ديدي كنيزهايي براي فروش مي­آورد در بين آنها كنيزي با وصف و به زبان رومي مي­نالد و هركس مي­خواهد او را بخرد حاضر نمي­شود و به مشتري مي­گويد بيجا مال خودت را هدر نده؛ در اين اثنا يك نفر پيدا مي­شود سيصد اشرفي بدهد و او را بخرد ولي كنيز حاضر نمي­شود و مي­گويد اگر مثل سليمان هم باشي تسليم تو نخواهم شد. برده فروش مي­گويد: اي كنيز پس تكليف من چيست؟ من مي­خواهم تو را بفروشم؟ كنيز مي­گويد: عجله نكن هركس را خواستم مي­گويم. آن وقت اين نامه مرا نزد آن كنيز ببر و به او بده. بشر گويد همين كار را كرده و كنيز نامه را گرفت و خواند و بوسيد و بر ديده گذاشت و به صاحبش گفت: مرا به همين شخص بفروش. معامله به همان مبلغي كه حضرت هادي (ع) داده بود تمام شد و كنيز را با خود به منزل آوردم. كنيز مرتباً نامه را مي­بوسيد. بشر گويد از او پرسيدم: از كجا صاحب اين نامه را مي­شناسي؟ كنيز گفت: اي كم معرفت آيا صاحب نامه را نمي­شناسي؟ گفتم: چرا او امام من است. گفت: من دختر زاده قيصر روم هستم در سن ۱۳سالگي جدم درصدد برآمد مرا به عقد برادر زاده­اش درآورد مجلس عقد مفصلي فراهم آورد، سيصد نفر از كشيش­ها و ۷۰۰نفر از امراء و۴۰۰۰ نفر از اعيان و اشراف دعوت شدند، تخت بزرگي هم براي جلوس داماد زدند. كشيش­ها مشغول خواندن انجيل شدند كه ناگاه زمين لرزه­اي شد و پايه­هاي تخت لرزيد و شكست، صليب­ها افتاد. كشيش­ها اين مطلب را به فال بد گرفتند و به جدم گفتند: از اين داماد صرفنظر كن چون اين مسأله كه اتفاق افتاد نشانه از بين رفتن دين مسيح است. قيصر پذيرفت و مجلس ديگري را فراهم آورد تا مرا به عقد برادر زاده ديگرش درآورد باز همان جريان تكرار شد و از دومي هم صرفنظر كرد. شب در خواب حضرت مسيح و وصي­اش شمعون الصفا كه از حواريين و جد من بشمار مي­رود، مشاهده كردم حضرت خاتم الانبياء (ص) هم همراه آقايي تشريف آوردند و رو به حضرت مسيح كرده و فرمود: مي­خواهم دختر شمعون وصي شما را براي فرزندم حسن خواستگاري كنم.

مسيح گفت: زهي شرف براي ما است. آنگاه پيغمبر (ص) بر تختي قرار گرفت و خطبه عقد را قرائت فرمود. از خواب بيدار شدم ولي جرأت نكردم خواب را براي كسي نقل كنم، شوق حسن عسگري كه در خواب همراه پيغمبر او را ديده بودم در من روزافزون شد به طوري كه از اشتياق بيمار شدم، پدرم طبيب­ها را حاضر كرد، انواع داروهايي كه تجويز نمودند، فايده نكرد. روزي قيصر نزد من آمد و گفت: دختركم چه ميل داري؟ گفتم: چيزي ميل ندارم. قيصر گفت: چه آرزويي داري؟ گفتم: اگر اسراي مسلمانان را آزاد كني ممكن است حال من بهتر شود. جدم دستور داد و گروهي از اسراي مسلمين را آزاد كردند و در وضع بقيه نيز تغييراتي دادند و من قدري خوراك خوردم تا نشان دهم حالم بهتر شده است. شب در خواب ديدم حضرت زهرا (س) و مريم (ع) به سراغم آمدند، شكايت حالم را با مريم كردم و ايشان گفت: خدمت مادرشوهرت بگو. تا حضرت زهرا (ع) را شناختم از فرزندش حسن عسگري (ع) گله كردم كه از آن شب كه جدش رسول خدا (ص) مرا به او تزويج فرمود به سراغ من نيامده است. حضرت زهرا (س) فرمود: چگونه سراغت بيايد درحالي كه مسلمان نيستي بگو «اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله» در همان عالم رويا به دست حضرت فاطمه (س) مسلمان شدم. آنگاه فرمود: از اين پس هر شب فرزندم را خواهي ديد. و من هم از آن به بعد هر شب آن حضرت را در خواب مي­ديدم تا آنكه چندي قبل به من فرمود: وصال ما نزديك است به همين زودي جنگي ميان مسلمانان و روميان برپا مي­شود تو از فلان راه خود را درميان اسيران بينداز به نحوي كه تو را نشناسند و من نيز برطبق دستور امام خودم را درميان اسراء انداختم و مرا آوردند. از آن پس هر شب امام را در خواب مي­ديدم كه به اينجا رسيدم. بشر گويد: او را به سامرا خدمت امام هادي (ع) آوردم و حضرت به او فرمود: ده هزار اشرفي به تو بدهم يا يك مژده كه سعادت تو در آن است زن گفت: آقا، بشارت بدهيد. امام فرمود: مژده باد براي تو كه خداوند از رحم تو بيرون مي­آورد آن آقايي را كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد. آنگاه حضرت هادي (ع) او را به خواهرش حكيمه خاتون دختر حضرت جواد (ع) و عمه حضرت عسكري (ع) مي­سپارد. حضرت امام حسن عسگري (ع) در سن 22 سالگي با مخدره نرجس خاتون ازدواج مي­فرمايد. روز چهاردهم ماه شعبان 255 هجري قمري است كه حكيمه خاتون به منزل حضرت عسكري (ع) رفته و ايشان به او مي­فرمايند: عمه كجا مي­روي؟ امشب مهدي موعود (عج) به دنيا مي­آيد. حكيمه پرسيد: از چه كسي؟ امام پاسخ داد: از نرجس. حكيمه خاتون به امام (ع) گفت: اثري از حمل در او آشكار نيست. امام (ع) پاسخ داد: مثلش مثل موسي بن عمران است. حكيمه خاتون آن شب آنجا مي­ماند و مي­پرسد چه وقت متولد مي­شود امام (ع) فرمود: نزديك اذان صبح. حكيمه خاتون مي­گويد: نزديك فجر دوم ناگهان ديدم نرجس وحشتناك از خواب برخواست، پرسيدم: چيزي حس مي­كني؟ گفت: آري. شروع به خواندن قرآن كردم، سوره حم سجده و يس را خواندم. حضرت از اطاق ديگر صدا زد سوره قدر را بخوان. حكيمه خاتون گويد: در اين هنگام، سستي عارض من شد وبي­حس شدم. طولي نكشيد كه پرده برطرف شد، چهره نرجس مي­درخشيد و از نورانيت خاصي برخوردار بود به طوري كه چشم مرا خيره كرد. ديدم مولود عزيزي سر به سجده گذاشته و چنين مي­خواند: «اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان جدي محمداً رسول الله و اشهد ان ابي اميرالمومنين وصي رسول الله و الحسن و الحسين... حجج الله.»

آن وقت اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: «و نريدان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين.» سپس عرض كرد: خدايا آنچه به من وعده فرموده عمل فرما و زمين را به وسيله من پر از عدل و داد فرما. بدن شريفش چون نقره و بلور و بر بازويش نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً.» صداي حضرت عسگري (ع) بلند شد كه فرزندم را بياور، وقتي او را بردم بر پدرش سلام كرد. در دوران شيرخوارگي كساني چند خدمتش رسيدند و ولادتش را تبريك و تهنيت گفتند. در دوران كودكي، اسعد بن عبدالله اشعري ۷۰ سئوال داشت، نزد حضرت عسگري (ع) رفت و حضرت فرمود: از فرزندم بپرس و حضرت مهدي (ع) همه سئوالات اسعد را پاسخ فرمودند.

راز مخفي داشتن ولادت مهدي (ع) :             

زماني كه ولادت مهدي (ع) نزديك گشت، جباران احساس خطر كرده و درصدد برآمدند تا از تولد اين نوزاد جلوگيري كنند، و اگر متولد شد و به اين جهان پاي نهاد، او را از ميان بردارند. به اين علت بود كه چگونگي احوال مهدي، دوران حمل، و سپس تولد او، از مردم نهان داشته مي­شد، و جز چند تن معدود، از نزديكان، يا شاگردان و اصحاب خاص امام عسگري (ع)، كسي او را نمي­ديد. يكي از علماء در كتاب خود راز مخفي داشتن ولادت مهدي (ع) را اينگونه شرح داده است:

خلفاي بني عباس از طريق رواياتي كه از پيامبر (ص) و ائمه طاهرين (ع) نقل شده بود، دانستند كه دوازدهمين امام، همان مهدي(ع) است، كه زمين را پر از عدل و داد مي­كند، و دژهاي گمراهي و فساد را درهم مي­كوبد، و دولت جباران را سرنگون مي­سازد، و طاغوتان را به قتل مي­رساند، و خود، امير مشرق و مغرب جهان مي­شود. چون اين امر را دانستند، درصدد برآمدند تا اين نور را خاموش كنند، و اين امام را به قتل رسانند. از اين رو، جاسوسان و مراقباني چند گماشتند، و حتي قابله­هايي را مأمور كردند تا داخل منزل امام عسگري (ع) را زيرنظر بگيرند. ليكن خداوند، در هر حال، نور هدايت را پاينده خواهد داشت. اين بود كه خداوند، به اداره خويش، دوران بارداري مادر او را پنهان ساخت. مورخان گفته­اند: معتمد عباسي، قابلگان را امر داده بود تا وقت و بي­وقت، سرزده، وارد خانه سادات شوند، به ويژه، خانه امام حسن عسگري (ع) و در درون خانه بگردند و تفتيش كنند، و از حال همسر او باخبر گردند، و گزارش دهند، اما آنان از هيچ چيز آگاه نگشتند. خداوند درباره مهدي، همان كار را كرد كه درباره موسي كرد. چنانكه دشمنان مهدي نيز، همان روش فرعوني و سياست فرعوني را دنبال كردند. فرعون دانست كه زوال سلطنت او به دست مردي از بني اسرائيل خواهد بود. اين بود كه بازرساني گماشت تا زنان حامله بني اسرائيل را زيرنظر گيرند، و كودكاني را كه متولد مي­شوند تحت مراقبت شديد قرار دهند، و اگر كودك پسر بود او را بكشند. بدين گونه كودكان بسياري را گشتند تا موسي پديد نيايد- چنانكه در قرآن كريم ذكر شده است...(۱) و با اين همه، خداي متعال، پيامبر خود موسي را حفظ كرد، و ولادت او را مخفي داشت، و سپس به مادر موسي امر فرمود تا او را در صندوقي گذارد، و به رود نيل سپارد... (۲) در احاديث بسياري آمده است كه مهدي، شباهت­هايي به حضرت ابراهيم و حضرت موسي دارد... (۳)


 

پي نوشت­ها:

۱-       سوره اعراف/ ۱۴۱.

۲-       سوره قصص/۷.

۳-  منتخب الاثر، ص ۲۸۶، تأليف حضرت آيت الله العظمي لطف الله صافي گلپايگاني


 



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۷/۰۵/۲۴

آپارتايد علمي سازمان ملل 


  اسدالله افشار 

    مجمع عمومي سازمان ملل متحد در يکي ديگر از شاهکارهاي سوال برانگيز خود در روز جمعه 26 ژانويه 2007 ميلادي - 6 بهمن 85 با 103 راي موافق قطعنامه اي را به تصويب رساند که در آن هرگونه نفي هولوکاست بدون هيچ گونه قيد و شروطي محکوم شده است.
    پيش نويس اين قطعنامه که با ابتدايي ترين اصول شناخته شده حقوق بشر نيز مغايرت آشکار دارد، روز سه شنبه 23 ژانويه 2007 (3 بهمن 85) از سوي آمريکا به مجمع عمومي سازمان ملل متحد پيشنهاد شد، و در همان روز با موافقت تعدادي از کشورها، از جمله روسيه و چين روبرو شد.
    قطعنامه ياد شده يک قطعنامه آپارتايد علمي تحقيقاتي است و مغاير با تمامي اسناد بين الملل، حقوق بشر است که به تصويب سازمان ملل رسيده. در تمامي کنوانسيون هاي بين المللي که از سوي کشورهاي عضو اين سازمان پذيرفته شده است، کاوش، تحقيق و بررسي هاي علمي به عنوان يکي از اصلي ترين حقوق افراد و ملت ها مورد تاکيد و تاييد قرار گرفته است. جالب اينکه چنانچه دولت هايي که از انجام تحقيقات علمي - به هر شکل- جلوگيري نمايند، ناقض حقوق بشر و دشمنان علم و دانش معرفي شده اند. شايان ذکر است در هيچ يک از فصول دوازده گانه منشور سازمان ملل متحد نه تنها مقابله با بررسي هاي علمي نهي نشده بلکه بر احترام دولت ها به اين حق مسلم ملت ها تاکيد شده است. کاملا مشخص است که قطعنامه مذکور هم يک تحرک سياسي محض مي باشد و هم براي تشفي دل آمريکا و متحدانش و مسرور نمودن قلب رژيم صهيونيستي اسرائيل به خاطر شکست هاي مفتضحانه شان در لبنان و منزوي شدن آنان در خاورميانه، مورد تصويب قرار گرفته است:
    جاي بس تاسف است که سازمان ملل متحد بازيچه دست مشتي سياستمدار کهنه کار صهيونيستي در زير لواي پرچم آمريکا و ديگر متحدانش قرار دارد و تا اين حد جايگاه خود را در بين ملل جهان متزلزل نموده و تنزل داده است: کدام عقل سليم است که نداند تصويب قطعنامه مزبور فقط و فقط براي حفظ رژيم اشغالگر قدس بوده است؟ و کدام تحليلگر منصفي است که از خود نپرسد مجمع عمومي سازمان ملل متحد با استناد به کدام مستند حقوقي اين قطعنامه را مطرح و به تصويب رسانده است؟ سازمان ملل متحد که قرار بود صلح و آرامش را در جهان حکمفرما سازد و از حق مظلومان در برابر ظالمان دفاع کند کم کم به روزهاي پاياني عمر خود نزديک مي شود. نوع عملکرد اين سازمان و افشاي ماهيت اصلي آن در ميان ملتها، راه را براي اصلاح اين سازمان هموار خواهد کرد


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۷/۰۵/۲۴

جهان در دولت مهدي(عج)
  اسدالله افشار

 

امروز ديگر ثابت شده كه دنياي مادي قادر به اصلا‌ح جهان و جلوگيري از جنگ وخون‌ريزي و ظلم و تجاوز و بي‌عدالتي نيست، سازمان ملل و شوراي امنيت و اعلا‌ميه حقوق بشر كه متفكران جهان بايد مجري آن باشند، بازيچه دست زورمندان و بهانه پيشبرد منافع و مطامع دولت‌هاي قوي و صاحبان قدرت‌هاي بزرگ است.
ملت‌هاي ضعيف و محروم امروز بيش از هر روزي حيران و سرگردان هستند. آنها به كلي از تامين منظور و دادخواهي خود بوسيله دولت‌هاي بزرگ و مجامع بين‌المللي مايوس شده‌اند وهيچ پناهگاهي ندارند كه بدان پناه برند.تمام قدرت‌ها و قانون‌ها و منشورها در جهت پيشرفت ظلم و ستم و تامين منافع ارباب قدرت و دولت به كار مي‌رود. و بدينگونه جهان در حالت بهت و وحشت و اضطراب به سر مي‌برد و هيچ روزنه اميدي هم در مسير زندگي انسان‌ها براي آينده بهتر به چشم نمي‌خورد، بلكه همه خود را در معرض مخاطرات بيشتر و آينده تاريكتري مي‌بينند.اين اوضاع اسف‌انگيز به كجا منتهي مي‌شود، سرانجام آن چه خواهد بود، و بشر سرگردان رو به كجا مي‌آورد؟جامعه شيعه به اين پرسش پاسخ مي‌دهد و مي‌گويد اين شب‌هاي ظلماني با مداد روشني در پيش دارد، واكنش اين همه مظالم و بيدادگري عدالت جهاني و حكومت مقتدري است كه سرانجام تحقق خواهد يافت و پرچم نويد بخش آن در سراسر جهان به اهتزاز درخواهد آمد.
آري عكس‌العمل ظلم مطلق و تاريكي وتيرگي جهاني، روشني و عدالت عمومي است كه سراسر گيتي را فرا گيرد و بشريت را براي هميشه از اين همه ناامني‌ها وجنگ‌ها و خون‌ريزي‌ها و بي‌عدالتي و تبعيض‌ها نجات دهد. سرانجام روزي مي‌رسد كه بشر از تمام نيروهاي مادي و قدرت‌هاي عظيم صنعتي و ماشيني خويش سرخورده مي‌شود و از اين همه ابزار و وسائل جز ناكامي و پريشاني چيزي نمي‌بيند.منع گسترش سلا‌ح‌هاي هسته اي جلوگيري از مسابقه تسليحاتي، زمزمه صلح پايدار، عمليات نسل جوان كه پديد آورندگان جهان آينده هستند، و جهش‌ها و جنبش‌هايي كه در اين خصوص در برخي از نقاط جهان ديده مي‌شود همه و همه طليعه منطق نوراني جامعه شيعه و هدف عالي از ظهور مهدي موعود اسلا‌م است كه دير يا زود عموميت پيدا مي‌كند و صحنه جهان را براي پذيرش حكومت واحد جهاني و صلح عمومي و عدالت همگاني وي آماده مي‌سازد اينك به چند روايت زير كه بيش ازهزار سال پيش در كتب معتبر آمده است توجه كنيد امام باقر(ع) مي‌فرمايد هنگاميكه قائم قيام مي‌نمايد به عدالت حكم مي‌كند در روزگار او ظلم و ستم از ميان مي‌رود و راه‌ها امن مي‌شود و زمين بركات خود را بيرون مي‌دهد و هر حقي به صاحب حق داده مي‌شود و پيروان تمام اديان به اسلا‌م مي‌گروند و به خداي يگانه ايمان مي‌آورند.و نيز امام باقر(ع) فرمود: هنگاميكه قائم ما قيام كرد دولت‌هاي باطل از ميان مي‌روند باز امام باقر(ع) مي‌فرمايد: دولت ما آخرين دولت‌هاست هر خانداني كه شايستگي براي حكومت دارند، پيش از ظهور دولت ما به حكومت مي‌رسند تا وقتي كه ما به حكومت رسيديم و روش دولت ما را ديدند، نگويند اگر ما به حكومت مي‌رسيديم مانند اينان (آل محمد) عمل مي‌كرديم اين است معني آيه و العاقبه للمتقين
بشر با گذشت زمان و تجربه‌هاي تلخ رشد فكري پيدا مي‌كند و ادراكاتش نيرومند مي‌شود و جهان را از ديدگاه وسيع‌تري خواهد ديد، مگر انسان‌ها تا كي مي‌توانند درچارچوب قوانين نارسا كه خود به وجود آورده‌اند اسير و محدود باشند؟ يا پاي‌بند اديان منسوخ و عقائد خرافي كتب تحريف شده مذهبي خودگردند؟بشر لا‌يق و با استعداد فضاي بازتري مي‌خواهد، و نسل جوان صحنه بزرگ‌تري براي طرح ايده‌آل‌هاي خويش جست‌وجو مي‌كند.قوانين جامع و دستورهاي حيات‌بخش و زنده‌اي لا‌زم است كه اين كاروان سرگردان را به سر منزل مقصود رهبري كند و از انحطاط و سقوط و انهدام نجات دهد.روي اين اصل مي‌گوييم سرانجام بشر ناگزير مي‌شود دعوت يك فرد برگزيده و شايسته را كه براي رهايي حتمي او از اين همه مسائل و بي‌هدفي و دربه دري قيام نموده با جان و دل بپذيرد، و در برابر تعاليم عاليه و حكومت عادلا‌نه وي كه نظيرش ديده نشده است، سرتسليم فرود آورد، و خود را از قيد و بندهاي فريبنده دنياي آلوده براي هميشه آسوده گرداند.
اين شخص مقتدر به اعتقاد شيعه كه براساس حق و عدالت وعقل و منطق استوار است مهدي موعود اسلا‌م و امام غائب(عج) است و تعاليم جهان پسند او همان آيين جهاني اسلا‌م است كه دستورهاي روح‌پرورآن در قرون متمادي به حال ركود و تعطيل درآمده و موانع و مشكلا‌ت زيادي جلو انتشار و پيشرفت و اجراي آنرا گرفته است.آري وقتي امام زمان ظهور مي‌كند، بشر سرگردان را در يك مرز و بوم و زير يك پرچم و قانون گرد مي‌آوردكه همان دين حنيف اسلا‌م است.درست به اين روايات كه چهارده قرن پيش توسط رسول اكرم و بعدها بوسيله ائمه اطهار گفته شده توجه كنيد اين مژده‌ها افزون از ده قرن در منابع پرارزش شيعه و سني آمده و امروز براي ما بسيار جالب و شگفت انگيز است.امام صادق(ع، فرمود: وقتي قائم ما ظهورنمود جايي در روي زمين نمي‌ماند جز اينكه بانگ: اشهد‌ا‌ن لا‌ اله الا‌ الله، و اشهد ان محمدا رسول‌الله بلند است.امام باقر(ع) فرمود: دنيا به پايان نمي‌رسد جز اينكه خداوند مردي از ما اهل بيت را برمي‌انگيزد كه مطابق قرآن عمل كند.
و نيز آن حضرت در تاويل آيه ليظهره علي الدين كله يعني خداوند او را بر همه اديان غالب مي‌گرداند، هر چند مشركان نخواهند فرمود: در آن روز تمامي مردم زمين اعتراف به خاتميت محمد(ص) مي‌كنند.چون برنامه دولت امام زمان آخرين و كاملترين برنامه‌هاي اصلا‌حي وانقلا‌بي جهان است، طبعا بايد مجريان آن هم مردمي شايسته، مصمم، پرقدرت و فداكار باشند و مهمتر اينكه رهبرآنها امام زمان مي‌بايد داراي آنچنان نيروي فكري و بدني و توانايي باشد كه بتواند بر تمام مشكلا‌ت مادي ومعنوي جهان آشفته و مردم سرگردان و بهم ريخته پيروز گردد.در روايات اسلا‌مي كه شيعه و سني نقل كرده‌اند صريحا گفته شده است كه مهدي و ياران او كه سرنوشت بشريت را در روزگار بحراني جهان به دست مي‌گيرند، چنين كساني هستند و خود او فردي فوق‌العاده است و برنامه دولت او در سطح بسيار عالي قرار دارد.بديهي است كه هر اندازه مسئوليت بزرگ و سنگين باشد. در جهت مقابل بايد قدرت و انرژي و استعداد براي به عهده گرفتن آن بار سنگين وجودداشته باشد، آري مهدي موعود اسلا‌م داراي قدرت و برنامه مافوق تصور ماست. و اگر جز اين باشد قادر نخواهد بود در اندك زماني چهره جهان را دگرگون سازد پيام ديگري به وجود آورد كه نظير آن ديده نشده است.
امام صادق(ع) مي‌فرمايد: ياران قائم مرداني هستند كه دلهايي مانند آهن دارند و شكي در آن راه نيافته و در راه حفظ ايمان از سنگ محكمتر است، اگر آنها را مامور كنند كوه‌ها را از جاي بكنند قادرند كه آنرا از ميان بردارند.يكي از نكات بسيار جالبي كه در اخبار اسلا‌مي راجع به اوضاع بعد از ظهور مهدي موعود ديده مي‌شود، رفاه و آسايش عمومي و عمران و آبادي است كه سراسر جهان را فرا مي‌گيرد و در تمام مظاهر زندگي مردم تاثير مي‌بخشد.در اين روايات صريحا مي‌گويد: جنگ، خون‌ريزي و بيماري و بيكاري از ميان مي‌رود و مردم به كار و كوشش گمارده مي‌شوند.در سايه امنيت مطلق و بهبود وضع زندگي و ازدياد محصول و ثروت مردمي تندرست و فعال و نيرومند به وجود مي‌آيند.



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۷/۰۵/۲۴

پيام‌هاي جنگ 33 روزه

اسدالله افشار

امروز14 آگوست برابر با پايان جنگ 33 روزه معروف به جنگ جولا‌ي و در اسرائيل معروف به جنگ دوم لبنان است. اين جنگ از 12 جولا‌ي 2006، بين ارتش اسرائيل و حزب الله لبنان به وقوع پيوست ودامنه آن شمال اراضي اشغالي و سراسر لبنان را در بر گرفت. اكنون پس از گذشت دو سال از اين رخداد عظيم زماني براي درس گرفتن از اين جنگ نابرابر و همچنين ارزيابي آن و نيز تمركز بر عواقب آن فرا رسيده است.
الف: انتشار گزارش كميته بررسي دلا‌يل شكست رژيم صهيونيستي در جنگ 33 روزه لبنان- وينوگراد- رژيم صهيونيستي را با بحران مواجه ساخته است و مي‌رود تا حكومت <ايهود اولمرت> را در آستانه سقوط و استعفا قرار دهد. گزارش مذكور باعث اعتراضات گسترده احزاب سياسي در فلسطين اشغالي شده به طوري كه سران اين احزاب خواستار استعفاي نخست وزير رژيم صهيونيستي شده اند.
ب: جنگ اسرائيل عليه لبنان حقايق متعددي را به اثبات رساند كه شكست پذيري ارتش رژيم صهيونيستي، قدرت حزب الله لبنان در مقاومت در برابر ارتش صهيونيستي و آمريكا، ناتواني واشنگتن در نابودي جنبش‌هاي آزادي بخش در خاورميانه، ضعف و ناتواني صهيونيستها در برابر مقاومت و پيروزي ملت‌ها در مقابل قدرتهاي زورگو از جمله آن بود.
ج: ناظران و تحليلگران بين‌المللي به طور كلي 3 دسته از اهداف كوتاه، ميان و بلند مدت را براي تهاجم اسرائيل و آمريكا به لبنان برشمرده‌اند كه با شكست مواجه شد.
يكم: اهداف كوتاه مدت عبارتند از خلع سلا‌ح حزب الله و به تبع آن سركوب و انهدام مقاومت اسلا‌مي- عربي در لبان، عقب راندن نيروهاي نظامي مقاومت اسلا‌مي و حزب الله از مناطق مرزي، ايجاد و نفاق و تفرقه بين احزاب و نيروهاي سياسي فعال در لبنان، از بين بردن موقعيت و جايگاه سياسي و اجتماعي و اقتصادي حزب الله در جامعه لبنان، انحراف افكار عمومي جهانيان از شكست آمريكا در عراق و افغانستان و انحراف افكار عمومي بين‌المللي از جنايات اسرائيل .
دوم- در اهداف ميان مدت به دنبال ايجاد منطقه‌اي حائل بين سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين و مرزهاي جنوبي لبنان، قطع ارتباط لبنان با جهان خارج به ويژه سوريه براي محاصره تمام عيار نيروهاي مقاومت اسلا‌مي، تحميل سازش يكجانبه به دولت و ملت لبنان در خصوص تامين امنيت منطقه، برجسته كردن خطر كاذب برنامه هسته‌اي صلح آميز ايران براي جلوگيري از حل و فصل مسالمت آميز آن در چارچوب آژانس ‌بين المللي انرژي اتمي و... برشمرد.
سوم: صهيونيست‌ها و آمريكا با آغاز تجاوز خود به لبنان در صدد كسب امتيازات و تحقق اهداف راهبردي و بلندمدت خود برآمدند. ايجاد خاورميانه جديد بويژه طرح خاورميانه بزرگ آمريكا از مهمترين و بزرگترين اين اهداف بود. تبديل اسرائيل به صورت بزرگترين و برترين نيروي نظامي منطقه با حق انحصاري برخورداري از سلا‌ح‌هاي هسته‌اي، تضعيف و تخريب قدرت كليه كشورها و نيروهاي رقيبي كه قادر به برقراري و ايجاد موازنه در برابر اين رژيم هستند به ويژه مهار و تضعيف سوريه و ايران به عنوان دو كشور قدرتمند مخالف اين رژيم، بر هم زدن وحدت جهان عرب و جهان اسلا‌م به منظور جلوگيري از شكل گيري يك اتحاد ضد صهيونيستي عربي- اسلا‌مي، از مهمترين اهداف بلند مدت جنگ 33 روزه به شمار مي‌آيد.
د: يكي ديگر از آثار جنگ 33 روزه عمليات تبادل اسيران بين حزب الله و رژيم صهيونيستي بود كه سومين پيروزي سياسي و نظامي حزب الله از سال2006 تاكنون تلقي مي‌شود.رزمنده لبناني سمير قنطار بعد از 30 سال زنداني بودن از زندان‌هاي رژيم صهيونيستي آزاد شد. مقامات اسرائيلي روز تبادل اسيران را روز سياه در تاريخ اسرائيل ناميدند. <شيمون پرز> رئيس رژيم صهيونيستي اعتراف كرد، جنگ 33 روزه شكاف بزرگي در رژيم اسرائيل به وجود آورد و اگر مي‌خواستيم دست به تبادل اسرا بزنيم چرا جنگ 33 روزه به راه انداختيم.
جنگ 33 روزه لبنان حقايق بي‌شماري را آشكار ساخت و موجب شد زلزله بزرگي در اسرائيل به وجود آيد. مسلما آثار اين جنگ بيش از اين در آينده ظاهر خواهد شد. در شرايط كنوني مردم جهان درك كرده‌اند كه تهاجم نظامي اسرائيل به لبنان تجسم بي‌عدالتي و ظلم آشكار بود.




ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۷/۰۵/۲۴
مصلح و منجي موعود
اسدالله افشار
 

شهادت قطعي تاريخ بسياري از اشخاص را در عين حال كه ما نديده‌ايم؛ يقين قطعي به وجود آنها داريم؛ ما موسي (ع) عيسي (ع) ابراهيم‌(ع) افلاطون، ارسطو، سقراط و پاستور را نديده‌ايم ولي به وجود آنها يقين داريم در صورتي كه هيچ يك از آنها را سيصد نفر مورخ معرفي نكرده‌اند در صورتي كه ولي عصر ارواحنا فداء را صدها نفر از رجال علم و تقوي با علائم خاصي معرفي كرده‌اند. آيا اين اندازه نقل كافي نيست؟ آيا براي اين گونه چيزها راهي جز نقل سراغ داريد؟ در حدود بيست نفر از دانشمندان اهل سنت كتاب در حالات حضرتش نوشته‌اند يا در كتاب‌هاي رجالي خود در رديف كلمه محمد نام آن حضرت را برده‌اند مانند گنجي شافعي در البيان؛ سبط ابن جوزي در تذكره الخواص؛ ابن صباغ مالكي در فصول المهمه؛ صاحب ينابيع الموده، ابن‌خلكان فريد و جدي و امثال اينها و با اين نقل‌ها كه به حد تواتر مي‌رسد ترديدي در اين قسمت باقي نمي‌‌ماند. از طرفي چون امامت منصبي است الهي و بايد به وسيله معصوم (ع) معرفي گردد لذا ادله امامت آن حضرت به وسيله شخص پيامبر اكرم (ص) و حضرت زهرا (ع) و يازده امام ديگر به ما رسيده است و به طور قطع بيش از يكهزار حديث از طريق شيعه و دويست حديث از طريق اهل سنت بدون تكرار سند در امامت؛ غيب ظهور؛ علائم ظهور؛ محل ظهور؛ كيفيت ظهور؛ مركز خلافت؛ طرز حكومت آن حضرت رسيده است و ابهامي باقي نمانده است.  عمر آن حضرت طبق نظر زيست شناسان مدت زندگي طبيعي هر نوع موجود زنده مساوي با هفت تا سيزده برابر مدت رشد فردي؛ از آن نوع مي‌باشد كه به اين حساب مدت عمر طبيعي انسان در حدود دويست و هشتاد سال مي‌‌شود و با مراعات اصول بهداشت و انتخاب روش مخصوصي در غذا خوردن و نوع غذا مي‌توان بر اين مدت افزود و شاهد آن زنبور عسل است كه معمولا بيش از چهار پنج ماه عمر نمي‌كند در صورتي كه ملكه زنبوران به واسطه تغذيه از «ژله شاهانه» هشت سال زنده مي‌ماند. دكتر جرج كليبر استاد دانشگاه «هال» روي گياهي كه ساپرولينامگستا ناميده مي‌شود آزمايش كرده است و گياه مزبور كه معمولا بيش از 2 هفته عمر نمي‌كند آن را پرورش داده تا عمر آن را شش سال كرده و با اين تناسب ممكن است عمر آدمي به ده هزار و نهصد و بيست سال برسد (1.) روي اين اصل طول عمر امام زمان (عج) از نظر علمي استبعادي ندارد؛ ما مسلمين بلكه عموم خداپرستان كه خداوند را قادر بر همه چيز مي‌دانيم اين موضوع براي ماتعجب آور نيست علاوه بر اينكه بر موازين طبيعي هم منطبق است.  نشانه‌هاي ظهور روايات در علائم ظهور بسيار است مفصل‌ترين روايات كه مشتمل بر يكصد و سي و نه علامت براي ظهور آن حضرت است در روضه كافي نقل شده است؛ ارتقاي فوق‌العاده علم و صنعت و انحطاط فوق‌العاده دين و اخلاق توام در يكزمان از علائم ظهور ولي عصر ارواحنا فداء شمرده شده است. در موقعي‌كه نيروي علم و صنعت به اين اندازه پيش رفته و نيروي ايمان تا اين حد پايين آمده باشد خداوند مهربان بشري را كه به منزله مغز متفكر جهان است بر خواهد انگيخت تا از نيروي علم و صنعت در راه رفاه بشريت استفاده شود و دو قطب علم و دين در راه رفاه بشريت هماهنگ باشند در غير اين صورت چنان است كه تيغي را به دست زنگي مست داده باشند همان طوري كه اكنون مردم جهان در حالت وحشت بسر مي‌برند و در اثر حرص و جاه طلبي دو بلوك جهاني؛ هر آن مردم در انتظار ويراني و انهدام و پايان عمر زمين هستند و منظره جهنم مصنوعي حاصله از انفجار بمب‌هاي اتمي و هيدروژني را در خيال خود مي‌بينند. البته پيشرفت صنايع و وسايل علمي براي ظهور ولي عصر عجل الله فرجه لازم است زيرا كسي كه مي‌خواهد حكومت جهاني داشته باشد و بر سراسر جهان فرمانروايي كند از داشتن چنين وسايلي بي‌نياز نيست. تصور نشود كه امام عصر ارواحنا فداء تمام كارهاي اداري و انضباطي و اجتماعي حكومت خود را به نيروي اعجاز انجام خواهد داد چنان كه پيغمبران بزرگ خدا با داشتن معجزاتي براي زمامداري خود از جريان عمومي و طبيعي استفاده مي‌نموده‌اند. ولي عصر (عج) هم داراي معجزه خواهد بود ولي علوم و صنايع معمول نيز مورد استفاده قرار خواهد گرفت. موضوع استفاده از نور مورد توجه و استفاده ساير امامان هم بوده است كه امام صادق (ع) در صفات امام مي‌فرمايد: چون قيام كند در هر شهر مناره‌اي از نور براي او برپا مي‌شود كه به كمك آن تمام جريان زندگي مردم را مي‌بيند (2.) اين خورشيد از كجا طلوع مي‌كند همان طوري كه دانشمندان شيعه و تسنن گفته‌اند آن حضرت از مكه ظاهر خواهد شد و صداي خود را از آن نقطه به گوش جهانيان مي‌رساند. 313 نفر ياران مخصوص او كه نام و نشان آنها و پدرانشان حتي شهرهاي آنها در كتاب‌هاي غيبت ذكر شده با سرعت حيرت انگيزي شرفياب حضورش مي‌گردند سپس از مكه با ده‌هزار سرباز رهسپار مدينه مي‌گردد و در كوفه پرچم حكومت عادلانه و الهي خود را مي‌كوبد؛ مركز فرماندهي كوفه است. -4 طرز حكومت قرآن قانون اساسي آن سلطنت حقه است. حقوق جزايي و مدني اسلام رادر ميان مردم اجرا مي‌سازد. در مقام اثبات دعاوي از وسايل دقيقتري استفاده خواهد شد؛ امنيت عمومي سراسر جهان را فرا خواهد گرفت، مردم آ‌ن‌قدر تمكن و وسعت خواهند يافت كه گيرنده صدقه پيدا نخواهد شد؛ همه گنج‌هاي زمين و مواد معدني ظاهر خواهد گشت؛ دين مقدس اسلام به تمام گيتي خواهد رسيد. وحدت ديني و سياسي در ميان همه ملل جهان حكمفرما خواهد شد، بهداشت عمومي به قدري پيشرفت مي‌كند كه هر كسي چند نسل خود را ببيند، مردمي كه تحت سرپرستي امام عصر (عج) قرار مي‌گيرند هر يك به اندازه چهل نفر انسان عادي خرد و فرهنگ پيدا مي‌كند، اتحاد و الفت سراسر عالم را فرا خواهد گرفت، بر سنت پيغمبر (ص) و علي (ع) جهان را اداره مي‌كند؛ جنگ را با وسايل آن از ميان مي‌برد اما نه اينكه به اعجاز اثر آنها را خنثي كند و اثر طبيعي آنها را از بين ببرد بلكه به عدالت و دادگري و تكميل عقل و تربيت مردم و مسلح كردن آنها به سلاح اخلاق و ايمان اين موضوع انجام خواهد يافت. جهان را با شمشير عدالت اداره خواهد فرمود و كلمه شمشير دلالت بر آن ندارد كه همان يك شمشير در سراسر كشور اسلامي خواهد بود بلكه از ذكر شمشير و تشبيه آن حضرت به موسي (ع) و خاتم الانبياء (ص) در خروج به شمشير منظور اين است كه مامور به تقيه نخواهد بود پس اين ايرادي كه مخالفين مي‌گويند كه چگونه در عصر موشك و اتم مي‌توان جهان را با يك شمشير اداره كرد؛ بي‌جا است و امام زمان (عج) از تمام نيروها و وسايل موجود استفاده خواهد فرمود و مردم در آن زمان از مظاهر تمدن بهره‌مند خواهند گشت منهاي مفاسد آن و وضع مردم به طور عادي خواهد بود به علاوه عدالت مطلقه فردي و اجتماعي در ميان آنها.   

پی نوشت ها:

1ـ الهلال شماره 9، سال 23، ص 77، چاپ قاهره

 2ـ كافي، چاپ 1281، ص 196



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۷/۰۵/۰۸
تاملي در باب بعثت نبي اكرم(ص)
اسدالله افشار
 بعثت انقلا‌بي بزرگ بر ضد جهل، گمراهي، فساد و تباهي است. بعثت دربردارنده حكمت و تربيت است، در چنين روزي حضرت محمد(ص) از سوي پروردگار عالميان به عنوان خاتم پيامبران انتخاب شد تا هدايت و رهبري مادي و معنوي بشر را بر عهده گيرد. بحث درباره آن گسترده، عميق و از زواياي گوناگون قابل تامل و بررسي است.
بعثت پيغمبر اسلا‌م (ص) يا برانگيخته شدن آن حضرت به مقام عالي نبوت و خاتميت، حساسترين فراز تاريخ درخشان اسلا‌م است. بعثت پيامبر درست در سن چهل سالگي حضرت انجام گرفت. پيامبر(ص) تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولي هنوز پيك وحي بر وي نازل نشده بود. قبلا‌ علا‌ئمي از عالم غيب دريافت مي‌داشت، ولي مامور نبود كه آن را به آگاهي خلق هم برساند.
عبدالمطلب جد پيغمبر اكرم(ص) چون ماه رمضان فرا مي‌رسيد، به پاي كوه حرا، مي‌رفت، و مستمندان را كه از آنجا مي‌گذشتند، يا به آنجا مي‌رفتند،ا طعام مي‌كرد. به طوري كه تاريخ اسلا‌م گواهي مي‌دهد، پيغمبر(ص) نيز پيش از بعثت به عادات مردان قريش، بارها اين رسم را معمول مي‌داشت. از شهر و اجتماع فاصله مي‌گرفت، و به نقطه خلوتي مي‌رفت، و به تفكر و تامل مي‌پرداخت. پيغمبر(ص) حتي در زماني كه كودك خردسالي بود، و در قبيله بني اسد تحت مراقبت دايه خود <حليمه سعديه> قرار داشت نيز از بازي كردن با بچه‌ها دوري مي‌گزيد و به <كوه حراء> مي‌آمد و به فكر فرو مي‌رفت بنابراين انس وي به <كوه حراء> بي‌سابقه نبود.
پيغمبر اكرم(ص) چند سال قبل از بعثت، سالي يك ماه در حرا به سر مي‌برد، و چون روز آخر بازمي‌گشت، نخست خانه خدا را هفت دور طواف مي‌كرد، سپس به خانه مي‌رفت.
همانگونه كه درسطور فوق اشاره شد، پيغمبر اكرم(ص) قبل از بعثت هم حالا‌تي روحاني و معنوي داشته و تحت مراقبت روح القدس گاهي تراوشاتي غيبي مي‌ديد. و اسراري بر آن حضرت مكشوف مي‌شده است. هنگامي كه پانزده سال بيش نداشت، گاهي صدايي مي‌شنيد، ولي كسي را نمي‌ديد. هفت سال متوالي بود كه نور مخصوصي مي‌ديد و تقريبا شش سال مي‌گذشت كه زمزمه‌اي را پيغمبر(ص) مي‌شنيد، ولي درست نمي‌دانست موضوع چيست؟ هنگامي آن اخبار را براي همسرش <خديجه> بازگو مي‌كرد، <خديجه> مي‌گفت: تو كه مردي امين و راستگو و بردبار هستي و دادرس مظلوماني و طرفدارحق و عدالت هستي و قلبي رئوف و خويي پسنديده داري ودر ميهمان نوازي و تحكيم پيوند خويشاوندي سعي بليغ مبذول مي‌داري، اگر مقام عالي در انتظارت باشد، جاي شگفتي نيست.
در يكي از روزها كه در دامنه كوه حرا گوسفندان عمويش ابوطالب را مي‌چرانيد، شنيد كسي از نزديك او را صدا مي‌زند و مي‌گويد: يا رسول الله!
ولي به هر جا نگريست كسي را نديد. چون به خانه آمد و موضوع را به <خديجه> اطلا‌ع داد، <خديجه> گفت: اميد دارم چنين باشد. روز بيست و هفتم ماه رجب <محمدبن عبدالله> مرد محبوب چهره درخشان بني هاشم، درست در سن چهل سالگي كه از نظر تجربه زندگي كامل شده و به لحاظ فكري بالغ و به بلوغ رسيده و مرز پختگي را نيز درنورديده است. و قدرت عقلش استحكام يافته و به سرحد كمال رسيده است، در غار حرا براي انجام مسئوليت بزرگ پيغمبري انتخاب مي‌شود تا از جانب خداوند بزرگ، شايستگي رهبري خلق را داشته باشد. آري او برگزيده شد و به او گفتند: <اي محمد بخوان> و محمد شگفت زده گفت: چه بخوانم؟ ندا آمد: اي محمد: <اقرا باسم ربك الذي خلق. خلق الا‌نسان من علق. اقرا و ربك الا‌كرم الذي علم بالقلم. علم الا‌نسان مالم يعلم. (سوره علق)
درباره پاسخ بعثت رسول خدا (ص) در روايات و احاديث شيعه و اهل سنت اختلا‌ف است ومشهور ميان علما و دانشمندان شيعه آن است كه بعثت آن حضرت در بيست و هفتم رجب سال چهلم عام الفيل بوده، چنانچه مشهور ميان علماء و محدثين اهل سنت آن است كه اين ماجرا در ماه مبارك رمضان آن سال انجام شده كه در شب و روز آن نيز اختلا‌ف دارند، كه برخي هفده رمضان و برخي هيجدهم و جمعي نيز تاريخ آن را بيست و چهارم آن ماه دانسته‌اند. و البته در پاره‌اي از روايات شيعه نيز بعثت رسول خدا(ص) در ماه رمضان ذكر شده مانند حديث عيون الا‌خبار صدوق(ره.) ملا‌ك شيعيان در تاريخ يعني 27 رجب، رواياتي است كه از اهل بيت عصمت و طهارت رسيده مانند رواياتي كه در كتاب شريف كافي از امام صادق(ع) و فرزند بزرگوارش حضرت موسي بن جعفر (ع) روايت شده و نيز روايتي كه در كتاب كافي شريف از امام صادق(ع) نقل شده است و از آنجا كه <اهل البيت ادري بما ادري بما في البيت> گفتار اين بزرگواران براي ما معتبرتر از امثال عبيد بن عمير و ديگران است. و اما اهل سنت كه عموما ماه رمضان را تاريخ بعثت دانسته‌اند مدركآنها در اين گفتار اجتهادي است كه از چند نظر مخدوش و مورد مناقشه است، و آن اجتهاد اين است كه فكر كرده‌اند بعثت رسول خدا(ص) توام با نزول قرآن بوده و نزول قرآن نيز طبق آيه كريمه: <شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن( >بقره 185) در ماه مبارك رمضان انجام نشده، ‌
اولا‌ ـ اين گونه آيات كه با لفظ <انزال> آمده به گفته اهل تفسير و لغت مربوط به نزول قرآن كريم است. چنانچه مقتضاي لغوي آن نيز همين است نه نزول تدريجي آن و در اينكه نزول دفعي آن به چه صورتي بوده و معناي آن چيست.
ثانيا در مورد قسمت دوم استدلا‌ل ايشان كه نزول قرآن را توام با بعثت رسول خدا(ص) دانسته‌اند، نيز مخالف با گفتار خودشان بوده و مخدوش است، زيرا عموم مورخين و محدثين اهل سنت معتقدند كه نبوت و بعثت رسول خدا(ص) در آغاز به صورت رويا و در عالم خواب بوده و پس از گذشت مدت‌ها كه برخي آن را شش ماه و برخي سه سال و برخي كمتر و بيشتر دانسته‌اند در عالم بيداري به آن حضرت وحي شد و جبرئيل نيز بر آن بزرگوار نازل گرديد و قرآن را آورد.
البته نگارنده در مقام بحث كيفيت نزول قرآن كريم و نزول دفعي و تدريجي و تاريخ نزول و بحث‌هاي ديگر كه مربوط به نزول قرآن است نيست، و اساسا آن بحث‌ها از بحث تاريخي ما خارج است.
در نفس انسان نيازها و غرايز گوناگوني قرار داده شده است كه همگي طالب ارضا و هدايت صحيح هستند. خداوند متعال براي هدايت انسان، بهترين راه را دراختيار او قرار داده است، بر خواهش‌هاي نفساني غلبه كند وكشش‌هاي دروني را تحت نظم و ضابطه درآورد. دو راهنما نيز در اختيار او قرار داده است تا حق را از باطل و سره را از ناسره متمايز كند؛ يكي در درون انسان كه عقل است و ديگري پيامبران الهي كه اين راهنما از طريق وحي براي انسان فرستاده مي‌شود و تا تمام رفتارها را به انسان بياموزد و حدودو مقررات آن را نيز روشن نمايد، چون عقل داراي خطا و نقصان است برترين هادي آن است كه داراي مقام عصمت و مرتبط با وحي باشد و تنها راه آن، بعثت است. پس بعثت بزرگترين نعمت خداوند بر بشر است و جا دارد كه خداوند بر اين نعمت منت گذارد و اين احساس و نيكويي را به رخ آن بكشد، چنانكه در سوره آل عمران آيه 164 مي‌فرمايد: <لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا‌ من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلا‌ل مبين.>
خداوند در قرآن مجيد دورنماي عهد جاهليت و زندگي فلا‌كت‌بار ملت عرب را پيش از بعثت پيغمبر خاتم خطاب به اعراب مسلماني كه آن ايام را به خاطر داشتند بدين گونه يادآور مي‌شود:
<همه با هم چنگ زنيد به ريسمان محكم خداوند (دين اسلا‌م)، و به ياد آوريد نعمت خداوند را برخود در زماني كه با هم دشمن بوديد، و خدا دلهاي شما را به هم پيوند داد و با هم برادر شديد. زماني كه بر لب پرتگاه ناداني و گودالي از آتش فساد اخلا‌ق قرار داشتيد، و با فرستادن پيامبر خاتم شما را از آن ورطه نجات داد( >سوره آل عمران/103.)
و مي‌فرمايد: <خدايي كه موجودات آسمان‌ها و زمين، او را به عظمت ياد مي‌كنند كسي است كه پيغمبري در ميان مردم قريش برانگيخت تا آيات الهي را بر آنها تلا‌وت كند و از رذائل اخلا‌قي پاك گرداند و دانش كتاب آسماني و حكمت را به آنان بياموزد زيرا آنها قبلا‌ در گمراهي آشكاري به سر مي‌بردند( >سوره جمعه/2)
اميرالمومنين علي(ع) كه دوران جاهليت را ديده بود، و بيش از هر كس پيغمبر را مي‌شناخت و از تاثير بعثت آن حضرت چنان كه بايد آگاهي داشت، مي‌فرمايد: <خداوند محمد را فرستاد و تا جهانيان را از راه و رسمي كه در پيش گرفته بودند بر حذر دارد، و امين وحي خود قرار دهد، و شما ملت عرب! بر بدترين آيين‌ها دل خوش داشتيد و در بدترين نقطه روي زمين به سر مي‌برديد، و در ميان صخره‌هاي خشن و مارهاي خطرناك زندگي مي‌كرديد آب‌هاي آلوده مي‌نوشيديد، و غذاي ناگوار مي‌خورديد خون يكديگر را مي‌ريختند و پيوند خود را از نزديكان مي‌بريديد. (نهج‌البلا‌غه ـ خطبه 88)
آري محمد(ص) از چنين جامعه‌اي لقب <امين> دريافت و بدان شهره گشت و خداوند نيز او را از بين چنين جامعه و ملتي مبعوث و به رسالت برگزيد و جبه نبوت را برترين آخرين پيامبرش نمود.
 




ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۷/۰۵/۰۷
داغ بزرگ در سينه شيعيان
اسدالله افشار 
  ابوالحسن موسي بن جعفر(ع) امام هفتم از ائمه اثني عشري و نهمين معصوم از چهارده معصوم(ع) مي‌باشد. تولد آن حضرت در ابواء- محلي ميان مكه ومدينه به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 هجري قمري واقع شد. نام مادر آن حضرت، <حميده> است. حميده كنيزي از اهل مغرب يا اندلس- اسپانيا- بوده است ونام پدر حميده را صاعد مغربي- بربري- گفته‌اند. برادران ديگر امام(ع) از اين بانو، اسحاق و محمد ديباج بوده‌اند. آن حضرت در25 رجب سال183 هجري قمري، در زندان هارون مسموم گرديد و به شهادت رسيد. مرقد شريفش در كاظمين، نزديك بغداد بوده كه زيارتگاه شيفتگان حضرتش مي‌باشد. بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد، امام موسي كاظم(ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و <علي بن موسي الرضا(ع>) امام هشتم افضل ايشان بودند از جمله فرزندان مشهور آن حضرت <احمد بن موسي> و <محمدبن موسي> و <ابراهيم بن موسي> بودند. يكي از دختران آن حضرت <فاطمه معروف معصومه (س>) است كه مزارش در قم زيارتگاه شيعيان جهان است.
مدت امامت آن بزرگوار مثل پدر بزرگوارشان 35 سال است، و در اين مدت غالبا يا زندان و يا در تبعيد بوده است. زندگاني ايشان متقارن بود با ايام حكومت عباسيان كه ظلم وستم فراواني به آن حضرت روا داشتند.
موسي بن جعفر(ع) از نظر علمي تمام دانشمندان و رجال علمي آن روز را تحت الشعاع قرار داده بود، بلكه از نظر فضائل اخلا‌قي و صفات برجسته انساني نيز زبانزد خاص و عام بود، به طوري كه تمام دانشمنداني كه با زندگي پرافتخار آن حضرت آشنايي دارند در برابر عظمت شخصيت اخلا‌قي وي سر تعظيم فرود آورده‌اند.
امام هفتم(ع) با جمع روايات و احاديث و احكام واحياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلا‌م راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفربن محمد(ع) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و علي‌رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت. موسي بن جعفر(ع) يكي از پيشگامان علم و حديث و فقه و تاريخ در قرن چهارم بود با توجه به اينكه آن امام(ع) در زندان‌ها و تبعيدها گذشت ودشمن اسلا‌م و انسانيت نگذاشت كه مردم از علم ايشان بهره گيري كنند، ولي با اين همه موسي بن جعفر(ع) توانست افرادي لا‌يق، و فقيه عالم اسلا‌م هديه كند. شيخ طوسي رحمه الله عليه در <معرفت رجال> خود افرادي نظير يونس بن عبدالرحمن، صفوان، بن يحيي، محمدبن ابي عمير، عبدالله بن مغيره، حسن بن محبوب، احمد بن ابي نصر، و نظير اينان را كه از فقهاي شيعه مي‌باشند نام مي‌برد كه همه از اصحاب اجماع هستند.
موسي بن جعفر(ع) در تواضع و مكارم اخلا‌ق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بدان و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي‌فرمود. شبها به طور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي‌گشت و به مستمندان كمك مي‌كرد. مبلغ دويست، سيصد و دينار در كيسه‌ها مي‌گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي‌كرد. صرار- كيسه‌ها- موسي بن جعفر(ع) در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره‌اي مي‌رسيد. بي نياز مي‌گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي‌گذارد جزبوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.
<شبلنبي> يكي از علماي اهل تسنن مي‌گويد: امام موسي كاظم(ع) عابدترين و عارف ترين مردم زمان خويش بود. از همه داناتر و بخشنده‌تر بود، به مستمندان مي‌رسيد و بيشتر اوقات مشغول راز و نياز با خدا بود و چنين مي‌گفت: خدايا مرگ مرا آسان گردان ودر هنگام حساب مرا ببخش.
از بارزترين نكات دردناك درزندگاني امام كاظم(ع) زنداني شدن‌هاي مكرر و طولا‌ني آن حضرت در عصر هارون الرشيد است.آن امام (ع) در شرايط دشوار حكومت عباسيان مي‌زيست كه دستگيري و آزار هواداران اهل بيت، سياست رايج خلفا بود وطبيعي بود كه آن حضرت نيز، از سوي هارون الرشيد، دچارزندان و شكنجه گردد. به گواهي تاريخ، امام موسي بن جعفر(ع)، قرباني بيم و هراسي شد كه هارون نسبت به از دست دادن حكومت خويش داشت، نيز قرباني سخن چيني‌ها و گزارش‌هاي دروغ بدخواهان ومتملقان گرديد.
پاره‌اي از فعاليتهاي امام كاظم(ع) به وسيله سخن چينان به هارون الرشيد مي‌رسيد و اين امر، كينه وخشم اورا برمي‌انگيخت.
يكبار به او خبر دادند كه از سراسر جهان اسلا‌م، اموالي هنگفت نزد امام موسي بن جعفر(ع) جمع آوري مي‌گردد و از شرق و غرب براي او حمل مي‌شود و او را چندين بيت المال است. هارون الرشيد به دستگيري امام(ع) و زنداني كردن او فرمان داد، يحيي برمكي آگاه شد كه امام(ع) در پي كار خلا‌فت براي خويش افتاده است و به پايگاههاي خود در همه نقاط كشورهاي اسلا‌مي نامه مي‌نويسد و آنان را به سوي خويش دعوت مي‌كند و از مردم مي‌خواهد كه بر ضد حكومت قيام كنند، يحيي به هارون خبر داد واو را عليه امام(ع) تحريك كرد. هارون امام (ع) را به زندان افكند و از شيعيانش جدا ساخت وامام(ع) روزگاري دراز، شايد حدود 14 سال، در زندان هارون گذراند. شخصيت والا‌ي امام كاظم(ع)، چندان جاذبه وار و والا‌ بود كه دشمنان را به وحشت انداخته بود و با همه قدرت و امكاناتي كه داشتند، در برابر عظمت او، احساس كوچكي و ضعف مي‌كردند و او را در حالي كه به نماز ايستاده بود دستگير و روانه زندان كردند تا شايد با محدود ساختن امام(ع)، تاج و تخت خود را حفظ كنند. كيفيت دستگيري امام(ع) نيز نشان اين وحشت است. درباره مجلس امام(ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي‌كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام(ع) يحيي بن خالد بن برمك بوده است.
امام موسي بن جعفر (ع) را پس از دستگيري به بصره بروند و تحويل عيسي بن جعفر بن منصور دادند كه آن زمان والي بصره بود.امام (ع) در زندان يك سال نزد او بود. عيسي با نگارش نامه به هارون الرشيد از نگه داشتن امام (ع) در زندان بدون دليل و سنده استنكاف ورزيده و خواستار تحويل امام (ع) به هارون شد.هارون نيز امام (ع) را تحويل فضل‌بن ربيع دربغداد داد تا آنجا زنداني گردد.مدت طولا‌ني امام (ع) نزد او زنداني بود و فضل بن ربيع نيز با همان ترفند عيسي بن جعفر تحويل هارون و او نيز امام (ع) را به فضل بن يحيي سپارد.
در نهايت امام (ع) را با خرماي زهرآلود مسموم و به شهادت رساند. پس از سه روز ، روح پاك امام (ع) ، از جسد مطهرش پر گشود . سندي پيكر مطهر امام (ع) را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببينند دريدن او اثر زخم يا خفگي نيست . و بالا‌خره امام موسي كاظم (ع) در 25 رجب 183 هجري قمري درسن 55 سالگي به شهادت رسيد و آرامگاه وي درشهر كاظمين دركشور عراق واقع است.

منابع:
1-خاندان عصمت (ع) ،سيد تقي واردي
2-دائره‌المعارف شيعه ، ج20 ،ص362
3-منتهي الا‌مال،ج2،ص362
4-بحارالا‌نوار ،ج2 ،ص 189
5- زندگاني چهارده معصوم، سيدمهدي آيت اللهي.
6-ارشاد مفيد، ص 372.
7-الصواعق المحرقه، قاهره، مكتبه القاهره، ص 203.
8-سيماي پيشوايان در آينه تاريخ، مهدي پيشوايي


ارسال توسط افشار

اسلایدر