گفتار هشتم- بشارت حكومت صالحان در قرآن و مزامير داود
در قرآن كريم آمده است:(1) «و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون: مادر «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتيم كه بندگان صالح من وارث (حكومت) زمين خواهند شد.»
با عنايت به آيه فوق الذكر، يقيناً حكومت زمين از آن صالحان خواهد بود. نكته ديگر كه در آيه مزبور قابل تأمل ميباشد كلمه «زبور» است و در اين خصوص گروهي از مفسران(2) معتقدند گرچه «زبور» در اصل به معني هرگونه كتاب و نوشته است، هرچند در قرآن مجيد در دو مورد از سه موردي كه اين كلمه به كار رفته، اشاره به زبور داود است و لذا اين گروه از مفسران ميگويند بعيد به نظر نميرسد كه مورد سوم يعني آيه مورد بحث نيز به همين معني باشد. بعضي از مفسران نيز احتمال دادهاند كه منظور از «زبور» در اينجا تمام كتب انبياء پيشين است.
در هر صورت چه قول اول را بپذيريم و چه قول دوم را، احساس ميشود هيچ مغايرتي با اصل قضيه ايجاد نشود، چراكه شيعه معتقد است تمامي انبياء الهي اعتقاد راسخ به حكومت صالحان داشته و بشارت آن را نه تنها به قوم خويش بلكه به اقوام بعد از خود دادهاند. ازجمله آن انبياء داود پيامبر است. «زبور داود» يا به تعبيري كه در كتب «عهد قديم» آمده «مزامير داود» عبارت است از مجموعهاي از مناجاتها و نيايشها و اندرزهاي داود پيامبر. با تمام تحريفاتي كه در اين كتب به عمل آمده اين قسمت همچنان از دستبردها مصون مانده است. اينك در اين خصوص نكات فشردهاي را كه در ذيل ميآيد يادآور ميشوم:
1- در مزمور 37 جمله 9 ميخوانيم: «... زيرا كه شريران منقطع ميشوند، و اما متوكلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد. و حال اندك است كه شرير نيست ميشود، هرچند مكانش را استفسار نمايي ناپيدا خواهد شد»!
2- در جاي ديگر در همين مزمور (جمله 11) ميخوانيم: «اما متواضعانه وارث زمين شده از كثرت سلامتي متلذذ خواهند شد.»
3- و نيز در همان مزمور 37 جمله 27 اين موضوع به تعبير ديگري ديده ميشود: «زيرا متبركان خداوند وارث زمين خواهند شد، اما ملعونان وي منقطع خواهند شد...»
4- در همين مزمور جمله 29 آمده است: «صديقان وارث زمين شده، و هميشه در آن ساكن خواهند بود.»
5- و در جمله 18 از همين مزمور آمده است: «خداوند روزهاي صالحان را ميداند و ميراث ايشان ابدي خواهد شد.»(3)
مفسران(4) با توجه به تعابير فوق، آنها را دليل به عموميت حكومت صالحان دانسته و معتقدند اين تعبيرات كاملاً با احاديث قيام مهدي موعود (عج) تطبيق ميكند.
گفتار نهم- طرح مدينه فاضله
اساساً طرح مدينه فاضله، از روزگار باستان تاكنون، بدين منظور بوده است كه انسان، كه عشق به تكامل و پيشرفت در او نهفته است، و انگيزه اعتلاجويي و والاگرايي ذاتي اوست، هنگامي كه جامعه برتر و زندگي انساني و عاليتر را تصور كرد. و درباره آن انديشيد، و آن را در مغز خويش پروراند، و بلكه ترسيمهايي از آنان را نيز ديد، بكوشد تا آن جامعه را بسازد و به آن جامعه برسد. و براي رسيدن به آن سعي كند خود و ديگران را مناسب آن بسازد. از اين رو انديشمندان بين المللي چون اسكاروايلد معتقد است:
«نقشه جهان غايي كه مدينه فاضله را نشان ندهد، حتي ارزش اين را ندارد كه به آن نگاه كنند، زيرا اين نقشي مملكتي را كه انسانيت در آن فرود آمده است، كنار گذاشته است. هنگامي كه انسانيت در چنين مملكتي فرود ميآيد. به اطراف نظر مياندازد، و همين كه ناحيه بهتري پيدا كرد. كشتي خود را به سوي آن ميبرد...» (5)
يكي ديگر از انديشمندان چنين پيشنهاد ميكند:
«تصور ميكنم همه ما بايد آرزومند جامعهاي باشيم كه منع و اجبار در آن به حداقل تخفيف يافته باشد. و مردم آن به خودي خود طوري رفتار كنند كه همان رفتار آنها منجر به همكاري اجتماعي شود. ولي به نظر، وصول به چنين جامعهاي ناچار بايد از طريق اجراي قانون باشد. زيرا در غير اين صورت، عادات حسنه هرگز پيدا نميشود، و امكاناتي كه از عادات حسنه حاصل ميگردد به دست نميآيد...»(6)
همين انديشمند نظر خويش را با عجز انسان چنين كامل ميكند:
«تصور نميكنم نژاد انسان آن سياستمداري و قابليت را داشته باشد، كه تنها به ميل و رضاي خود به تأسيس دولت جهاني گردن نهد. به اين دليل است كه خيال ميكنم از تأسيس و برقراري و حفظ و نگاهداري آن، در سنين اول عمر، اعمال زور و فشار لازم باشد.»(7)
ايشان با جهاني بودن مدينه فاضله چنين پيشنهاد ميكند:
«... بايستي تعليم و تربيت با مقتضيات بين المللي در سراسر جهان انتشار يابد.»(8)
باري سخن از مدينه فاضله نه به اين دوران كه بلكه از دوران كهن تاكنون، از آرزوهاي فلاسفه و مصلحان و پيامبران بوده است. امروز دنياي مادي هم معتقد شده است كه تنها علاج بيماريهاي جامعه بشري، و تنها راه جلوگيري از جنگ و تثبيت صلح، تشكيل حكومت جهاني است.
اعتقاد شيعه:
ما به عنوان شيعه علوي معتقديم با ظهور منجي عالم بشريت «وجود مقدس حضرت مهدي (عج)» يكي از اصليترين و مقدسترين آرمانها و آرزوهاي بشري در تاريخ فرهنگ انساني تحقق خواهد يافت و تنها اوست كه لياقت و صلاحيت تشكيل حكومت واحد جهاني را دارد، و سنتهاي خدايي نيز همين را ايجاب ميكند و جهان براي همين آفريده شده است تا موجودات راه كمال پيمايند و هر وجودي به كمال نهايي خويش برسد.
دنياي امروز با مدينه فاضله فرسنگها فاصله دارد و علت اين امر آن است كه دوران بلوغ و رشد انساني جوامع بشري فرا نرسيده است. منتسكيو ميگويد:
«براي اينكه قانوني به خوبي وضع و به موقع اجرا گذاشته شود، بهتر آن است كه روحيات مردم، براي قبول آن قانون آماده باشد.»(9)
با استنباط از سخن منتسكيو ميتوان نتيجه گرفت: تشكيل چنان جامعهاي به وقتي موكول خواهد شد، كه اجتماعات انساني رشد كافي بيابند و افكار آمادگي پيدا كند و به همين دليل ظهور حضرت به هنگامي مناسب نويد داده شده است، تا با آمدنش انسان به هدف اصلي آفرينش رهبري شود، و استعدادها از قوه به فعل درآيد تا جامعه رو به سوي تكامل واقعي قدم گذارد.
گفتار دهم- بشارت قرآن و روايات در تشكيل حكومت واحد جهاني
ما در اين قسمت به چند آيه و روايت اشاره ميكنيم، كه هريك به نوبه خود تحقق مدينه فاضله را درظهور مهدي موعود (ع) دانسته است. با بررسي اين آيات و روايات كه در ذيل خواهد آمد، ميتوان دريافت او تنها كسي است كه دين مساواتي را كه پيامبر آورد با علي بن ابيطالب (ع) در يك قبر مدفون شد، ميتواند در قالب حكومت انساني تجديد و احياء نمايد.
1- سوره توبه آيه 33 :
«هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون».
ترجمه: «او كسي است كه رسولش را با هدايت و آئين حق فرستاد تا او را بر همه آيينها غالب گرداند هرچند مشركان كراهت داشته باشند.»
آيه فوق كه عيناً و با همين الفاظ در سوره «صف» نيز آمده است با تفاوت مختصري در سوره «فتح» تكرار شده است. خبر از جهاني شدن اسلام و عالمگير گشتن اين آيين ميدهد. ولي طبق روايات مختلفي كه در منابع اسلامي وارد شده، تكامل اين برنامه همگاني خواهد بود كه «مهدي (ع)» ظهور كند و به برنامه جهاني شدن اسلام تحقق بخشد.
الف- «مرحوم طبرسي» در «مجمع البيان» از امام باقر (ع) در تفسير اين آيه چنين نقل ميكند:
«ان ذلك يكون عند خروج المهدي فلا ليقي احدا الا اقر به محمد (ص)» :
وعدهاي كه در اين آيه است به هنگام ظهور مهدي (ع) از آل «محمد (ص)» صورت ميپذيرد. در آن روز هيچكس در روي زمين نخواهد بود مگر اينكه اقرار به حقانيت محمد (ص) ميكند.
ب- و نيز در همان تفسير از پيامبر اسلام (ص) چنين نقل شده كه فرمود:
«لايبقي علي ظهر الارض بيت مدر ولا و برالا ادخله الله كلمه الاسلام» : «بر صفحه روي زمين هيچ خانهاي باقي نميماند نه خانههايي كه از سنگ و گل ساخته شده و نه خيمههايي كه از كرك و مو بافتهاند مگر اينكه خداوند نام اسلام را در آن وارد ميكند»
ج- و نيز در كتاب «اكمال الدين» «صدوق» از امام صادق (ع) در تفسير اين آيه چنين نقل شده: «والله مانزل تاويلها بعد و لاينزل تاويلها حتي يخرج القائم فاز اخرج القائم لم يبق كافر بالله العظيم.» به خدا سوگند هنوز محتواي اين آيه تحقق نيافته است و تنها زماني تحقق ميپذيرد كه «فائم» خروج كند و به هنگامي كه او قيام كند كسي كه خدا را انكار نمايد در تمام جهان باقي نخواهد ماند.(10)
گروهي از مفسران(11) نيز اين تفسير را ذيل آيه ذكر كردهاند.
2- سوره اسراء آيه 81 :
«قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاء»
ترجمه: «و بگو حق فرارسيد و باطل مضمحل و نابود شد و (اصولاً) باطل نابود شدني است!»
در بعضي از روايات جمله «جاء الحق و زهق الباطل» به قيام مهدي تفسير شده است هنگامي امام باقر (ع) فرمود: مفهوم اين سخن الهي اين است كه: «اذ اقام القائم ذهبت دولة الباطل» :
«هنگامي كه امام قائم (ع) قيام كند دولت باطل برچيده ميشود.»(12)
در روايت ديگري ميخوانيم(13) مهدي (ع) به هنگام تولد بر بازويش اين جمله نقش بسته بود:
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً».
3- سوره انبياء آيه 105 :
«ولقد كتبا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون» :
ترجمه: «ما در «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتيم كه بندگان صالح من وارث (حكومت) زمين خواهند شد».
در بعضي از روايات صريحاً اين آيه تفسير به ياران مهدي (ع) شده است كه به دو نمونه از آنها در زير اشاره ميشود:
الف- در مجمع البيان ذيل همين آيه از امام باقر (ع) چنين ميخوانيم: هم اصحاب المهدي في آخر الزمان: «بندگان صالحي را كه خداوند در اين آيه به عنوان وارثان زمين ياد ميكند ياران مهدي (ع) در آخر الزمان هستند»
ب- در تفسير قمي نيز در ذيل اين آيه چنين آمده است: ان الارض يرثها عبادي الصالحون، قال القائم و اصحابه: «منظور از اينكه زمين را بندگان صالح خدا به ارث ميبرند مهدي قائم (ع) و ياران او هستند»
علاوه بر روايات فوق كه درخصوص تفسير اين آيه وارد شده روايات بسيار زيادي كه بالغ به حد تواتر است از طريق شيعه و اهل تسنن درمورد مهدي (ع) از پيامبر گرامي اسلام (ص) و همچنين از «ائمه اهل بيت (ع)» نقل شده كه همه آنها دلالت بر اين دارد سرانجام حكومت جهان به دست صالحان خواهد افتاد. و مردي از خاندان پيامبر (ص) قيام ميكند و زمين را پر از عدل و داد ميسازد و آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد.
ج- در اكثر منابع اسلامي از پيامبر (ص) حديث معروفي بدين مضمون نقل شده است: لولم يبق من الدنيا الا يوم. لطول الله ذلك اليوم، حتي يبعث رجلاً (صالحاً) من اهل بيتي يملأ ُ الارض عدلا و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً: «اگر از عمر جهان جز يك روز نماند، خداوند آن روز را آنقدر طولاني ميكند تا مرد صالحي را از خاندان من برانگيزد كه صفحه زمين را پر از عدل و داد كند همانگونه كه از ظلم و جور پر شده است.» (14)
اين حديث با همين تعبير يا مختصر تفاوتي در بسياري از كتب شيعه و اهل بيت(ع) آمده است.(15)
4- سوره قصص آيه 5 :
«و نريد ان نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» :
ترجمه: «اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين نعمت بخشيم، و آنها را پيشوايان و وارثين روي زمين قرار دهيم.»
در روايات اسلامي ميخوانيم كه ائمه اهل بيت (ع) در تفسير اين آيه اشاره به ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمين به وسيله «مهدي (ع)» (ارواحنا له الفداء) كردهاند.
«دنيا پس از چموشي و سركشي همچون شتري كه از دادن شير به دوشندهاش خودداري ميكند و براي بچهاش نگه ميدارد به ما روي ميآورد... سپس آيه
«و نريدان نمن» را تلاوت فرمود»(16)
ب- و در حديث ديگري از همان امام بزرگوار (ع) ميخوانيم كه در تفسير آيه فوق فرمود: «اين گروه آل محمد (ص) هستند، خداوند مهدي آنها را بعد از زحمت و فشاري كه بر آنان وارد ميشود برميانگيزد و به آنها عزت ميدهد و دشمنانشان را ذليل و خوار ميكند»(17)
ج- و در حديثي از امام زين العابدين علي بن الحسين (ع) ميخوانيم: «سوگند به كسي كه محمد (ص) را به حق بشارت دهنده و بيم دهنده قرارداد كه نيكان از ما اهل بيت و پيروان آنها به منزله موسي و پيروان او هستند، و دشمنان ما و پيروان آنها به منزله فرعون و پيروان او ميباشند.»(18)
گفتار يازدهم- ترسيمي از جامعه دوران حكومت مهدي (ع)
نگارنده ضروري دانست تا اين بخش از بحث را از ديدگاه روايتها و بشارتهاي مذهبي، بررسي نمايد چراكه اين مهم كاملاً ميتواند يك پيشگويي اجمالي از چگونگي آينده زندگي در نظر شيعه رابيان كند. ما معتقديم (رواياتي كه براي نمونه در ذيل خواهد آمد) ائمه طاهرين (ع) مدينه فاضله واقعي را باور داشتهاند و حل همه مشكلات را در كليه امور، با برآوردن همه نيازهاي جامعه، در گرو ظهور حضرت قائم (عج) دانستهاند.
1- رشد عقلاني:
امام محمد باقر (ع) فرمود: «قام ما، به هنگام رستاخيز خويش، نيروهاي عقلاني تودهها را تمركز دهد. خردها و دريافتهاي خلق را به كمال رساند» (19)
2- آموزش علم: امام محمد باقر (ع) فرمود: «در زمان مهدي (ع) به همه شما حكمت و علم بياموزند تا آنجا كه زنان، در خانهها، با كتاب خدا و سنت پيامبر، رفتار كنند.»(20)
3- ثمرات ظهور مهدي (ع): امام محمد باقر (ع) ميفرمايد: «قائم ما را تأييد ميرسانند. زمين را براي او درنوردند و گنجها را به او بنمايانند. حكومت او شرق و غرب را فراگيرد. و خداوند به دست مهدي (ع) دين خويش را بر همه دينها پيروز سازد، اگرچه اين را بيدينان نخواهند» در روزگار مهدي (ع)، در زمين، هيچ جا، ناآباد نخواهد ماند... اما اين همه، پس از دوران غيبتي است دراز، تا خداوند، اطاعت و ايمان مردمان را بيازمايد.»(21)
4- تساوي مردم با يكديگر: «اسحاق بن عمار ميگويد: نزد امام صادق (ع) بودم. او از تساوي مردم با يكديگر و حقي كه هركس بر ديگري دارد، سخن گفت. من سخت در شگفت شدم. فرمود: «اين، به هنگام رستاخيز قائم ماست، كه در آن روزگار واجب همگاني است كه به يكديگر وسايل رسانند و نيرو بخشند.»(22)
5- طراوت زندگي: رسول اكرم (ص) ميفرمايد: «مهدي (ع) در امت من خواهد بود. در آن روزگار، آسمان باران فراوان دهد و زمين هيچ روييدني را در دل نگاه ندارد».(23)
6- امنيت جامعه: حضرت علي (ع) ميفرمايد: «اگر قائم، رستاخيز كند، آسمان- چنانكه بايد- باران بارد و زمين گياه روياند. كينهها از سينهها بيرون رود. حيوانات نيز با هم سازندگي كنند. در آن روزگار، زن با همه زيب و زيور خويش، از عراق درآيد و تا شام برود، نه جايي زميني بيسبزه بيند و نه درندهاي او را نگران سازد.» (24)
7- رفع تبعيض: امام صادق (ع) فرمود: «چون رستاخيز قائم، آغاز شود، قطايع(25) از ميان ميرود. و ديگر اقطاي درميان نخواهد بود.» (26)
8- برطرف شدن نيازمندي: پيامبر اسلام (ص) فرمود: «مهدي (ع)، ميان مردم- در تقسيم اموال- به مساوات رفتار ميكند، به طوري كه ديگر نيازمند و محتاجي يافت نميشود.»(27)
9- تقسيم مال به طور مساوي: ابوسعيد خدري ميگويد: پيامبر (ص) فرمود: «به مهدي بشارتتان ميدهم. او به هنگام اختلاف مردمان، از ميان امت من انگيخته ميشود. ساكنان آسمان و زمين از او خشنود خواهند بود. او مال را درست درست تقسيم ميكند. مردي پرسيد: درست درست چيست؟ فرمود: ميان همه، مساوي...»(28)
10- فراواني نعمت: پيامبر اسلام (ص) فرمود: «زمين بار محصول خويش را ميدهد. و در دل خويش، چيزي برجاي نميگذارد. در آن روزگار مال و ثروت، خرمن شود. هركس دربرابر مهدي (ع) بايستد و بگويد: اي مهدي (ع)، به من مالي ده! مهدي(ع) بيدرنگ، گويد: بگير»(29)
11- بشارت امام صادق (ع): امام جعفر صادق (ع) فرمود: « به هم بپيونديد. به يكديگر نيكي روا داريد. و مهرباني كنيد. سوگند به آن كس كه دانه را در دل خاك شكافت و جان انسان را آفريد، روزگاري برسد، كه كسي براي درهم و دينار خويش جايي نيابد، به اين علت كه همه مردمان، از فضل خدايي... بينياز باشند و مستغني»(30)
12- قطع نزاع: امام باقر (ع) فرمود: «همه مال و خواسته دنيا، آنچه در درون زمين است و آنچه بر روي آن، نزد مهدي (ع) گردآيد. آنگاه مهدي (ع) به مردم بگويد: بياييد اينها، همان چيزهايي است كه براي به دست آوردن آنها، از خويشان خود بريدند (قطع رحم كرديد)، و خونها ريختند، و محرمات الهي را مرتكب شديد... آنگاه چنانكه كسي پيش از او نبخشيده است، به مردم ببخشيد.»(31)
پي نوشتها:
1- سوره انبياء/ 105.
2،3و4- علاقمندان براي مطالعه بيشتر ميتوانند به تفسير نمونه. ج13، ص518 الي 519 مراجعه نمايند.
5- لذات فلسفه، ص389.
6- اميدهاي نو، ص115.
7- اميدهاي نو، ص136.
8- اميدهاي نو، ص210.
9- روح القوانين، ص349.
10- تفسير نورالثقلين، ج2، ص211.
11- تفسير الميزان، ج9، ص392.
12و13- تفسير نور الثقلين، ج3، ص212 و 213.
14- تفسير نمونه، ج13، ص 519.
15- علاقمندان ميتوانند براي اطلاع بيشتر به كتاب «منتخب الاثر» و «نور الابصار» مراجعه نمايند.
16- نهج البلاغه، كلمات قصار شماره 209.
17- «غيبت شيخ طوسي» طبق نقل تفسير نورالثقلين، ج14، ص110.
18- «تفسير مجمع البيان» طبق نقل تفسير نمونه، ج16، ص215.
19- بحار الانوار، ج52، ص336.
20- بحار الانوار، ج52، ص352.
21- اكمال الدين، ج7، ص190.
22- وسايل الشيعه، ج2.
23- الزام الناصب ص163.
24- بحار الانوار، ج10.
25- قطايع زمينهايي است از اراضي خراجي كه از راه امتياز به نزديكان حكام داده ميشود تا آباد كنند.
26- بحار الانوار، ج52، ص309.
27- بحار الانوار، ج51، ص88.
28- بحار الانوار، ج51، ص 78.
29- بحار الانوار، ج51، ص88.
30- بحار الانوار، ج51، ص146.
31- بحار الانوار، ج51، ص29.

