معرفي خانواده نابسامان و بررسي آثار آن بر روي كودك
اسدالله افشار
 

 خانواده نابسامان خانواده‌اي است جرم‌ساز، مجرم‌تراش، منحرف كننده، ويران‌ساز بناي فطرت و اخلاق و لااقل پرورنده نسلي كه آمادگي و استعداد بزهكاري را دارند. شرايط نامناسب خانواده و نابساماني آن جهل و غفلت والدين و سهل انگاري آنان در تربيت،‌وضع مسكن و منطقه و شرايط آن و... از اموري هستند كه در زمينه‌سازي لغزش وانحراف نسل امروز، مردان و زنان جامعه آينده تاثير و نقشي بسزا دارند؛ و اين قلم تلاش دارد اين عنوان بحث را با استفاده از كتاب ارزشمند “كودك و خانواده نابسامان”‌اثر استاد گرامي جناب دكتر علي قائمي تحليل و بررسي آن را در اين مقاله وجهه همت خود قرار داده تا بتواند از چند و چون آن پرده بردارد. اهميت موضوع ياد شده يعني مسئله نابساماني خانواده يك بحث ريشه‌اي و از مباحث مهم و مورد ابتلاي بسياري از جوامع بشري و از جمله جامعه مسلمان ماست كه بي‌توجهي به آن مسئله آفرين و نگران‌كننده است. حق آن است كه اعتراف نماييم در جامعه ما و در سطحي وسيع‌تر در جامعه جهاني، پدران و مادران از زير بار وظيفه‌اي كه در امر تربيت فرزند به حكم عقل و شرع برايشان مقدر است شانه خالي ‌كرده‌اند. با شيوه‌هاي عملي و رفتار خود وضعي را پديد آورده‌اند كه زيان عواقب آن در دهه‌هاي بعد معلوم خواهد شد. گو اينكه بزرگان و انديشمندان علوم تربيتي و جامعه‌شناسي اعتقاد و باور دارند دود برخاسته از آن، امروز هم چشم والدين و ديگران را سوزانده و مي‌سوزاند. خانواده درس‌آموز بسياري از ملكات و فضايل و موجد بسياري از عادات و رفتارهاي ارزنده است. خانواده نخستين مدرسه و مهد اصلي تربيت است، كارگاه الگوسازي است، زمينه‌ساز تحول و تكامل است، محيط رشد است. خانواده عامل انتقال فرهنگ، تمدن، ادب و سنن است. خانواده مي‌تواند عامل سازندگي جسمي، رواني، عاطفي، ذهني و... كودك باشد يا عامل ويراني و نابودي آن. مي‌تواند شرافت و سلامت ايجاد كند يا انحراف واختلال. برخي از كارشناسان نيز خانواده را مركزاخلاقي جامعه معرفي نموده‌اند. ويژگي‌هاي خانواده نابسامان: اينكه چه ملاك و نشانه‌اي براي خانواده نابسامان است مي‌توان وجود يك يا چند شرط زير را در اين رابطه ذكر كرد و آن را ملاك براي نابساماني دانست: -1 پدر، مادر يا هر دوي ايشان از دنيا رفته و مرده باشند. -2 پدر و مادر زنده‌‌اند ولي در بين آنها جدايي، متاركه و يا طلاق صورت گرفته است. -3 پدر و مادر دارند ولي دچار كمبود محبت، افراط در آن و يا تبعيض هستند. -4 غيبت پدر و مادر از كودك بسيار و كودك در واقع از فيض ديدارشان به حد كفايت محروم است. -5 خانواده نامشروع و كودك مواجه با طرد و رد است. -6 جنسيت كودك، زيبايي، هوش و جنبه‌هاي عقلاني او مورد تاييد نيست. -7 والدين آن افرادي توخالي و بدون روابط و كنش متقابل يا سازنده‌اند. -8 والدين كودك افرادي منحرف، معتاد، دچارحبس و شتم و مورد طرد اجتماعند. -9 خانواده جاهل، غافل، در امر تربيت ناموفق و يا بي‌برنامه است. -10 خانواده‌اي است تحت حكومت ناپدري، نامادري و يا كودك در آن فرزندخوانده و مهمان است. -11 خانواده‌اي كه دچار مشكل اقتصادي، رفاه بسيار، بي‌نظمي و بي‌برنامگي است. -12 محيط و منطقه آن جرم‌خيز و يا محيط مسكوني نامساعد و رفتارها در آن محيط بدآموز است. -13 در خانواده تنها يك فرزند است و او هم نازپرورده و يا تحت كنترل شديد است و يا تنها پسر و تنها دختر خانواده است. -14 والدين در اسلوب زندگي و تربيت با هم اختلاف دارند و كودك درگير اين تضاد و نابساماني است. بيان علل وعوامل نابسامان كننده خانواده نابساماني‌هاي خانواده داراي جلوه‌ها و ابعادي گوناگون است و براساس موارد چهارده‌گانه فوق مي‌توان به آنها پي برد كه نگارنده با رعايت اختصار به برخي از اين موارد در ذيل اشاره مي‌نمايد: مرگ، عدم مراقبت، جهالت و غفلت. اشتباه در شيوه تربيت در عمل، خشونت، اهمال كاري، حسادت، رفاه‌جويي، لذت‌طلبي، كثرت عائله، مداخله ناروا، سلطه‌جويي، اختلاف فكري يا ذهني، مشكلات مالي، عدم كفايت در درآمد، بيكاري، بي‌غمي، تفريط در كار، اشتغال مادران در خارج خانواده، اعتياد، فقر، ثروت، محيط و منطقه زندگي، فرهنگ غلط، وجود تضاد و اختلاف، بحران‌ها و... بررسي تفصيلي برخي از عوامل نابسامان كننده خانواده: -1 افراط وتفريط در محبت 1) احتياج كودك به محبت امري است كه از نظر علمي قابل انكار است و طفل از اين امر احساس خوشحالي و صميميت مي‌كند. 2) كودك تشنه محبت است و نياز دارد احساس كند كه موردتوجه و علاقه والدين و مورد تاييد و حمايت آنهاست. عدم ارضاي اين نياز موجب انحراف كودك از مسير عادي زندگي است. 3) محبت ضروري حيات و رشد كودك است. محبت سبب نزديكي كودك با والدين است. محبت والدين كودكان را با نشاط و شاداب بار مي‌آورد، آنها را به زندگي اميدوار مي‌سازد، روح تعاون و همكاري را در آنان زنده مي‌كند، به او درس فداكاري و ايثار مي‌دهد، رشد عاطفي وعقلي او را تكامل مي‌بخشد و در بهبود شيوه زندگي و سلامت رواني كودك نقش بسزايي خواهد داشت. 4) كمبود محبت در كودك به هر دليل كه باشد (ترس از نازپروردگي، عدم مقبوليت رفتاري، ناخواسته بودن، عدم قبول جنسيت آن توسط والدين)‌عوارض گوناگوني بر كودك خواهد داشت چه در زمينه زيستي، جسماني، چه در جنبه‌هاي رواني، عاطفي، اجتماعي، رفتار واخلاق، پيشرفت تحصيلي. به هرحال كمبود محبت در كودكان اثر منفي دارد. 5) همانگونه كه بيان شدكمبود محبت در رشد كودك نارسايي ايجاد مي‌كند. بايد يادآوري نماييم افراط در آن نيز موجب زيان رساندن به كودك مي‌گردد كه هر دو به يك اندازه خطرناك است و هر دو كودك را دچار تشويش، اضطراب و پريشاني مي‌نمايد. 6)علل افراط در محبت ممكن است دردانگي فرزند،‌تك فرزند بودن، مرگ پي در پي فرزندان، افراط در تربيت، بلندپروازي، جلب نظر كودك، وجود اضطراب در والدين، عدم سازش با همسر، وجود تنهايي، بيكاري و... باشد. 7) افراط در محبت براي كودك سبك و ارزان تمام نمي‌شود، صدمات و عوارضي را در جنبه‌هاي رشد، اخلاقي، اجتماعي، رواني، عاطفي، شخصيتي براي كودك پديد مي‌آورد و او را دچار انحراف و لغزش مي‌نمايد. 8) برخلاف تصور بسياري از والدين كودكان از اين محبت افراطي احساس رنج مي‌كنند و خود را فردي گرفتار، در قيد و بند پدران و مادران و در طريق اجراي ابتكارات آنها مي‌يابند و اين امر سبب مي‌شود كه كسل شوند و خود را در محاصره ببيند. -2 تبعيض: يك) كلمه تبعيض در لغت به هر معنايي باشد از نظر عرف شامل نوعي تفاوت‌گذاري در شرايط مساوي است. دو) تبعيض در خانواده ممكن است به صورت‌هاي مختلفي متجلي گردد: تبعيض در جنس، اعمال محبت و بازي با كودك، بهره‌مند كردن كودك از مزاياي حيات (گردش برون، تهيه لباس گران‌قيمت و زيبا)، توجه و رسيدگي، زماني ترجيح دادن يكي بر ديگري. سه) علل تبعيض ممكن است به دلايل زير صورت پذيرد: جهل و غفلت والدين نسبت به حقوق كودكان خويش، مشكل‌آفريني برخي از كودكان در مقايسه با كودكان ديگر، زيبايي، خوش‌زباني، ناخواسته بودن طفل، وجود دسته‌بندي در كانون خانواده. چهار) تبعيض به هر صورتي و به هر علتي كه انجام شود زمينه را براي پيدايش بسياري از عوارض و ضايعات فراهم كرده و موجب صدمه‌اي براي كودك است. اين عوارض در رابطه با كودكان عبارت است از: ايجاد اختلالات رواني، احساس ناامني و شب‌ادراري دچار كينه و حقارت و رنجش مي‌شود. بدبيني، بدخواهي، غيرانعطاف‌ بودن، كارشكني، مناقشه، احساس لذت بردن از سقوط ديگران، تخريب و انحراف، اعمال قدرت و زور، ويراني عاطفي، به فساد كشيده شدن، تحت‌الشعاع قرار گرفتن عقل و منطق. پنج) ريشه تبعيض در خانواده در سطح اجتماع بايد از بيخ كنده شود از آن حيث كه ريشه بسياري از مفاسد است. در اين امر مخصوصا از تبعيض درباره كودكي كه قدرت مقابله و توان عرضه نقاط مثبتي براي جلب نظر ندارد بايد جدا پرهيز كرد. -3 بي‌بند و باري در روابط: يك) گفتار و كردار والدين، طرز برخوردها و روابط‌شان با يكديگر، ارتباط و معاشرت اعضاي خانواده با همديگر، مراقبت‌ها در خواب و بستر، نوع بازي‌هاي و وقت‌گذراني‌ها،‌ نوع پوشش و ستري كه در خانواده وجود دارد، كنايات و اشارات و ... همه براي كودكان درس‌اند. دو) برخي از پدران و مادران بدون اينكه خود آگاه باشند آموزشگران نيرومندي در زمينه لغزش‌ها و حتي انحرافات جنسي هستند. به عنوان مثال در امري مثل آلودگي‌هاي جنسي، همجنس‌بازي، عورت‌نمايي كه لغزش‌هايي بسيار خطرناك به حساب مي‌آيند اگر ريشه‌يابي كنيم ممكن است در مواردي آن را ناشي از بدآموزي‌هاي كودك در محيط خانواده بيابيم. سه) ضروري است والدين در روابط خود هوشيار باشند و بدانند كه عدم مراقبت‌ها و عنايت‌ها در امور مختلف زمينه‌ساز بسياري از لغزش‌ها است. والدين الگوي كودكند، طفل را در مسير خود به راه مي‌اندازند. تحقيقات جرم‌شناسان نشان داده است افرادي كه در خردسالي شاهد بي‌بند و باري والدين خود بوده‌اند در بزرگي از آلودگي و عياشي سر در آورده‌اند حتي برخي از كودكان كه روابط والدين را ديده‌اند آن را حمل بر خشونت‌ها كرده و بعدها در اين رابطه به برده‌خواهي و ساديسم جنسي كشيده شده‌اند. -4 درگيري‌هاي والدين: يك) متاسفانه در برخي از خانواده‌ها ديده مي‌شود كه والدين با يكديگر درگيري‌هايي داشته و محيط زندگي را براي كودكان ناامن مي‌كنند. شايد چنين والدين از اين نكته غافل باشند كه تعارض و تضاد، درگيري و نزاع آنان فضاي خانواده را مسموم و كودكان را فاسد مي‌كند. دو) درگيري والدين ممكن است علل مذهبي و اخلاقي يا علل اجتماعي (دخالت‌ها، ‌تحريك‌ها،‌ وسوسه‌ها، فسادها، خوشگذراني‌، اعتياد و ...) يا علل سياسي (ماجراجويي، گروه‌بازي، برتري‌طلبي، محدوديت‌ در آزادي، خشونت و ...) يا علل فرهنگي (جهل، عصبيت، تعارض فكري، اسارت تقليد و ...) يا علل اقتصادي (فقر، اشتغال، ولخرجي‌ها، تجمل‌طلبي‌ها، رفيق‌بازي‌ها و ... ) ياعلل زيستي (نازايي، زيبايي‌ها، بيماري،‌ ناتواني‌هاي غريزي و ...) و يا علل رواني - عاطفي (حسادت‌ها، خودخواهي‌ها، نفرت‌ها، بدگماني‌ها، وابستگي‌ها، تحقيرها و ...) باشد. سه) عوارض ناشي از درگيري والدين بر روي كودكان به شرح ذيل مي‌باشد: به خطر افتادن امنيت كودك، مبتلا شدن به اختلالات رواني و عصبي، زمينه‌سازي براي جرم و بزهكاري، تزلزل در وحدت و همبستگي اعضاي خانواده، آموزش درس‌هاي بد، از دست رفتن اعتماد كودكان، برانگيختن انگيزه انتقام كودك، بددهني و ناسزاگويي ، پيدايش احساس انزجار و تنفر در كودك، آمادگي براي ابتلا به بيماري‌ اسكيزوفرني. چهار) مادران بدانند كه موقعيت آنان در درس ‌آموزي براي كودكان مهمتر از پدر است و آنها بيشتر و بهتر مي‌توانند سازنده باشند زيرا از زن انتظار مهرورزي و لطف بيشتر است. -5 غيبت والدين: يك ) از مسائل تربيت خانواده و كودكان مسئله غيبت والدين است، خواه‌ به ميزان محدود و خواه به ميزاني وسيع، چه از سوي پدر و چه از سوي مادر و چه از هر دوي آنان كه تاثيري منفي بر روي كودكان دارد و زمينه را براي بسياري از نابساماني‌هاي رفتاري فراهم مي‌كند. دو) علل و انگيزه‌هاي غيبت والدين چه به خاطر كار و اشتغال باشد، چه براي خوشگذراني ها و آلودگي‌ها و چه به خاطر جلب نظر كودك و يا عادت دادن كودك به جدايي باشد و يا به دلايل ديگر مانند: ناداني و جهل، عدم آشنايي به حقوق كودكان، عدم احساس تعهد و مسئوليت به امر تربيت آنان و ... مسلما عوارض خطرناكي را براي كودكان در پي خواهد داشت. سه) برخي از مادران گمان دارند با فرستادن كودكان به مهدكودك دين خود را نسبت به او ادا كرده و بدهي اخلاقي و حقوقي نسبت به آنان ندارند. آنها گويا اين مسئله را درك نكرد‌ه‌اند كه كودك مادر مي‌خواهد نه دايه و پرستار، غمخوار و دلسوز راستين مي‌خواهد نه كسي كه تنها براي حقوق و مزد خود به كودكان مهر بورزد و ميزان مهرورزي‌شان بستگي داشته باشد به نوع برخوردهاي اداري و حقوقي و ...محيط مهد كودك محيطي بيگانه است، خانه نيست كودك در آنجا نمي‌تواند كسي را جانشين مادر بيابد، حتي در اثر آشنايي با فرهنگ آنجا، محيط و انس با آن ممكن است هويت خود را از دست بدهد. چهار) غيبت والدين براي كودك عارضه آفرين است كه به بخشي از اين عوارض در ذيل اشاره مي‌گردد: كودك احساس طرد مي‌كند. احساس محروميت و ستم‌زدگي مي‌نمايد. موجب صدمه رواني است. زمينه انحراف و لغزش را پديد مي‌آورد. كودكان استعداد جرم پيدا مي‌كنند. احساس بيهودگي مي‌نمايند. پنج) عارضه غيبت ما در خانواده براي كودك بسي زيان‌بارتر از غيب پدر است. زيرا مادر دنياي كودك است، اميد و آرزوي اوست، پناهگاه اوست، طفل همه خواسته‌هاي خود را در چهره مادر و در وجود او جستجو مي‌كند. محروميت‌ از حضور مادر، محروميت از عواطف را در پي دارد كه آن به طرز وحشتناكي در آينده كودكان و خلق و خوي‌شان اثر مي‌گذارد. -6 طلاق والدين: يك) طلاق گسيخته شدن پيوندها، دروغ درآمدن وعده‌ها و وعيدها، به هم ريختن نظم كانون خانواده و سببي براي از هم پاشيدگي كانون زندگي است. طلاق شعله محبت‌ها را خاموش مي‌كند، عشق‌ها را به كينه و دشمني‌ بدل مي‌سازد، ضعف‌هاي يكديگر را در برابر چشم‌ها بزرگ مي‌نمايد، حتي سبب آن مي‌شود كه آنان نقاط مثبت يكديگر را هم منفي ببينند. هركدام سعي دارند آن ديگري را متهم سازند و زمينه را براي سقوط او فراهم نمايند. دو) اسلام، طلاق را به خاطر آسيب‌‌هاي رواني و اجتماعي كه بر افراد تحمل مي‌نمايد ابغض‌‌الحلال شناخته و موجباتي را به وجود آورده است كه اين امر تا حدود امكان به تاخير افتد تا شايد زن و شوهر در فاصله اين تاخير بر سر عقل آيند و زندگي گرم خود را از سر گيرند. سه) خطر بزرگ اين جدايي و طلاق متوجه كودكان خانواده است كه دل به عنايت و مهر والدين بسته و خانه را مركز اميد و پناهگاه خويش مي‌شناسند. اگر پدران و مادران بدانند با طلاق و جدايي خود چه محروميتي براي فرزندان پديد مي‌آورند و دل نازك طفل را چگونه مي‌شكنند و او را از چه لذاتي محروم مي‌سازند، شايد هرگز به اين كار تن در ندهند. چهار) طلاق ضايعه‌اي تاسف‌انگيز است از آن حيث كه مي‌شد واقع نشود و واقع شد. زن يا شوهر، هركدام با مقداري گذشت از حقوق خود مي‌توانستند كاري كنند كه چنين وضعي پديد نيايد. نگارنده همراه با صاحب‌نظران دلسوز اين پديده بسيار زشت رو به گسترش را خسارتي مي‌داند براي فرد و جامعه، كه قطعا از نگاه روانشناسان و جامعه‌شناسان اين موضوع صدمه‌اي جبران‌ناپذير بر روح و جسم كودك وارد مي‌كند كه به مهمترين آنها در ذيل اشاره مي‌گردد: ويراني دل كودك، احساس سردرگمي و پوچي واهمه‌اي ناشي از آينده‌اي مبهم، دچار اختلالات عاطفي، حالت افسردگي، انزواجويي، تخيل و رويا در بيداري، اختلال در وضعيت آموزشي و فرهنگي، ايجاد زمينه بزهكاري و عصيان و ... پنج) تصميم‌گيري به طلاق با همه احساس ضرورتي كه در اين رابطه براي زن و مرد وجود دارد و با همه روشني كه در ابعاد آن به چشم مي‌خورد نبايد عجولانه باشد زيرا كه در زندگي حال و آينده آنها و مخصوصا فرزندان موثر است. پيش از طلاق و متاركه يكبار ديگر به اين امر بينديشند كه آيا به صلاح و مصلحت كودك است كه ازهم جدا شوند و يا لازم است براي حفظ مصلحت و آينده كودك تن به مصالحه‌اي دهند. اين كانون نابسامان شما قابل سر و سامان گرفتن است. شما مي‌توانيد آن را از نو آباد كنيد و قادريد كه رشته از هم گسسته را دوباره گره بزنيد و براي كودكان كه احساس رنجش و بي‌پناهي مي‌كنند پناهي فراهم آوريد.شما زن و مرد در سايه اين جدايي در اين فاصله كوتاه دريافته‌ايد كه مسئله‌تان با طلاق حل نشده است و چه بسا بر بسياري ديگر از مشكلات شما دامن زده شده است.اكنون وقت آن رسيده است براي رضاي خدا، خود را كوچك كنيد و براي مصلحت فرزندان و آينده آنها كوتاه بياييد. چه اشكالي دارد كه از گذشته خود عذر بخواهيد و همسر خود را دعوت به زندگي مجدد كنيد، چه ايرادي دارد كه ستم وارده بر خود را ناديده بگيريد و از نو براي ازدواج و آشتي اقدام نماييد؟ آيا گمان داريد كه در چنين صورتي شما كوچك مي‌شويد؟ كاري كه براي رضاي خدا باشد در آن ملامتي نيست. پس مي‌توان كاري كرد. جان كلام: در امر سازندگي، ارشاد، هدايت و تربيت نسل، خانواده داراي نقش مهم و فوق‌العاده‌اي است. تئوري حذف خانواده در عرصه حيات بين‌المللي با شكست مواجه شده است. اسلام به خانواده اهميت مي‌دهد، از زن و شوهر و هم از دولت و ملت خواستار است كه موجبات تحكيم و تقويت آن را فراهم آورند و براي حفظ امنيت آن بكوشند. خانواده را بايد تقويت كرد، كانون آن را گرم نگه داشت و كوشيد كه آن محيط از عوامل انحراف و انقراض دور و بر كنار بماند، چرا كه خانواده زمينه‌ساز شرافت يا انحراف فرزند و سوق دهنده او به سوي سعادت يا لغزش و انحراف است(1.)

پي‌نوشت:

۱- علاقه‌مندان را براي مطالعه دقيق‌تر و عميق‌تر به كتاب گرانسنگ “كودك و خانواده‌ نابسامان” اثر استاد دكتر علي قائمي ارجاع مي‌دهم.



ارسال توسط افشار

اسلایدر