سناریوهای پس از شکست احتمالی مذاکرات هسته ای

اسدالله افشار

پیش از ورود به سناریوها، باید یک نکته‌ی کلیدی را روشن کنیم و آن این نکته مهم است که: مذاکرات ایران و آمریکا حتی اگر با برچسب «هسته‌ای» برگزار شود؛در عمل تنها درباره سانتریفیوژ و درصد غنی‌سازی نیست. این گفت‌وگوها نقطه‌ی تماس دونظم امنیتی متضاد درغرب آسیاست: نظم مبتنی بر بازدارندگی چندلایه ایران در برابر نظم مبتنی برهژمونی فرسوده اما هنوز خطرناک آمریکا با محوریت اسرائیل.

آمریکا به‌دنبال «توافقی برای مهار» است، نه «توافقی برای مصالحه». ایران به‌دنبال «رفع تهدید» است، نه «توقف برنامه». همین تضاد، اگر حل نشود، ما را وارد سناریوی شکست می‌کند؛ و حالا ببینیم این شکست در زمان چه شکلی به خود می‌گیرد.

سناریوی نخست: ۲ ماه پس از شکست مذاکرات / «افزایش فشار بدون انفجار»

در دو ماه نخست پس از بی‌نتیجه ماندن نشست عمان، آنچه می‌بینیم جنگ روانیِ کنترل‌شده است، نه جنگ واقعی.

در این بازه، آمریکا و اروپا به‌سرعت تلاش می‌کنند شکست را به گردن ایران بیندازند. قطعنامه‌های جدید، بیانیه‌های هماهنگ، و فعال‌سازی دوباره‌ی فضای «ایرانِ غیرقابل‌اعتماد» در رسانه‌های غربی شدت می‌گیرد. اما نکته‌ی مهم این است: هیچ‌کدام عجله‌ای برای شلیک ندارند.

چرا؟

چون هم آمریکا و هم اروپا به‌خوبی می‌دانند که هر برخورد مستقیم - حتی محدود-قابل مهار نیست. در این مرحله:

* اسرائیل شروع به تهدیدات علنی‌تر می‌کند، اما دست نگه می‌دارد.

* آمریکا حضور نظامی‌اش را «نمایشی» تقویت می‌کند: ناو، رزمایش، پرواز.

* بازار انرژی عصبی می‌شود، اما هنوز فرو نمی‌پاشد.

* کشورهای عربی خلیج فارس به‌طور علنی خواهان «خویشتن‌داری» می‌شوند، اما پشت‌پرده درخواست تضمین امنیتی بیشتر از واشنگتن می‌کنند.

این دوره، دوره‌ی آزمون اعصاب است:

چه کسی پلک می‌زند؟ چه کسی عقب می‌کشد؟ چه کسی اشتباه می‌کند؟

سناریوی دوم: ۶ ماه پس از شکست / «جنگ در سایه، نه صلح»

اگر تا شش ماه بعد هیچ مسیر دیپلماتیک جایگزینی شکل نگیرد، منطقه وارد فاز خطرناک‌تری می‌شود:

نه جنگ رسمی، نه صلح واقعی؛ بلکه فرسایش کنترل‌ناپذیر.

در این مقطع، اسرائیل به احتمال زیاد دست به اقدامات محدود اما واقعی می‌زند:

  • حملات سایبری، خرابکاری صنعتی، یا حملات نقطه‌ای که قابل انکار باشدِ
  • هدف نه نابودی برنامه هسته‌ای، بلکه کشاندن ایران به واکنشی است که آمریکا را مجبور به ورود کند.

اما اینجا یک سوءمحاسبه‌ی بزرگ وجود دارد:

ایران در این شش ماه، بیکار نمی‌نشیند. سطح بازدارندگی منطقه‌ای بالا می‌رود، پیام‌ها از طریق میدان منتقل می‌شوند، و هر حمله‌ای هزینه‌ی غیرقابل‌پیش‌بینی پیدا می‌کند.

در همین بازه، اروپا عملاً کنار می‌رود. نه از روی شجاعت، بلکه از ترس.

اقتصادهای اروپایی توان شوک انرژی جدید را ندارند. دولت‌ها شکننده‌اند. افکار عمومی جنگ‌گریز است. اروپا دنباله‌رو است، نه پیش‌برنده.

کشورهای عربی چه می‌کنند؟

  • آن‌ها هنوز وارد جنگ نمی‌شوند. نه عربستان، نه امارات، نه قطر؛
  • اما زمین بازی را می‌دهند: پایگاه، اطلاعات، آسمانِ ساکت؛
  • این «مشارکت بدون پرچم» است؛ خطرناک اما حساب‌شده.

سناریوی سوم: ۱۲ ماه پس از شکست / «لحظه‌ی تصمیم یا فاجعه‌ی ناخواسته»

اگر یک سال بگذرد و هیچ توافق، توافق موقت، یا کانال مهار بحران شکل نگیرد، منطقه وارد مرحله‌ای می‌شود که دیگر کنترل با سیاست‌مداران نیست، با خطاهاست.

در این نقطه:

  • یک حمله‌ی بیش‌ازحد اسرائیل؛
  • یک اشتباه محاسباتی در خلیج فارس؛
  • یا یک پاسخ نامتقارن که «بیش از انتظار» باشد؛

می‌تواند زنجیره‌ای را فعال کند که دیگر کسی نتواند آن را جمع کند.

آیا آمریکا و اروپا حاضرند «قربانی» اسرائیل شوند؟

اما حالا به این سؤال کلیدی می‌رسیم:

آیا آمریکا و اروپا حاضرند «قربانی» اسرائیل شوند؟

پاسخ صریح و بدون تعارف:

نه آن‌طور که اسرائیل می‌خواهد، اما نه آن‌قدر که اسرائیل تنها بماند.

آمریکا حاضر نیست برای اسرائیل وارد جنگی شود که:

  • پایگاه‌هایش در منطقه را بسوزاند؛
  • قیمت نفت را منفجر کند؛
  • و انتخابات داخلی‌اش را نابود کند؛
  • اما حاضر است هزینه‌ی کنترل‌شده بدهد:

درگیری محدود، جنگ نیابتی، فشار اقتصادی، و تضعیف تدریجی.

اروپا؟

اروپا نه قربانی می‌شود، نه قهرمان.

اروپا؛ تماشاگر مضطرب است که هرچه زودتر می‌خواهد چراغ‌ها خاموش شود.

آیا کشورهای عربی وارد جنگ ویرانگر می‌شوند؟

اگر منظور جنگ مستقیم، علنی و رسمی است: خیر، مگر اینکه مجبور شوند.

آن‌ها خوب می‌دانند:

  • زیرساخت‌هایشان شکننده است؛
  • اقتصادشان به ثبات وابسته است؛
  • و افکار عمومی‌شان تاب جنگ منطقه‌ای ندارد؛
  • اما اگر جنگی رخ دهد، آن‌ها بی‌طرف هم نخواهند بود؛
  • بی‌طرفی‌شان از جنس «نقشه‌دار» است، نه اخلاقی.

بی‌پرده؛ صریح و شفاف

شکست مذاکرات عمان به‌تنهایی جنگ نمی‌آورد؛ اما زمین جنگ را نرم می‌کند.

جنگ اگر بیاید نه از تصمیم شجاعانه؛بلکه از ترکیب ترس، غرور، فشار داخلی و یک اشتباه کوچک زاده می‌شود.

اکنون که بحث به اینجا رسید خوبست به این سناریو هم پرداخته شود که «چگونه می‌شود از جنگ گریخت» و

یا «اگر جنگ شد، چه کسی بیشترین ضربه را می‌خورد» و یا حتی «نقش چین و روسیه در لحظه‌ی آغازجنگ»

را با همین عمق باز کنیم.

بخش اول) «چگونه می‌توان از جنگ گریخت، وقتی همه مسلح‌ و بی‌اعتمادند؟»

گریزازجنگ دراین پرونده نه از مسیر«اعتمادسازی» می‌گذرد و نه از حسن‌نیت. این واژه‌ها سال‌هاست مرده‌اند. تنها راهِ گریز، مدیریت ترس متقابل است.

آمریکا از یک چیز می‌ترسد:

اینکه درگیر جنگی شود که پایانش دست خودش نباشد.

وایران شاید از یک چیز واهمه داشته باشد:

اینکه بازدارندگی‌اش فروبریزد و به هدف آسان تبدیل شود.

پس نقطه‌ی تعادل کجاست؟

در توافق نانوشته بر سر«خط قرمزهای نانوشته».

در چنین شرایطی، حتی اگر مذاکره رسمی شکست خورده باشد، کانال‌ها قطع نمی‌شوند. عمان، قطر، سوئیس، حتی بعضاً روسیه، نقش «پیغام‌برِ تهدید» را بازی می‌کنند، نه صلح. پیام‌ها معمولاً این‌طورند:

«اگر این کار را بکنی، پاسخ این خواهد بود؛ نه کمتر، نه بیشتر.»

جنگ زمانی آغازمی‌شود که یکی ازطرفین تصور کند طرف مقابل یا نمی‌تواند یا نمی‌خواهد پاسخ دهد. بنابراین، گریز از جنگ یعنی:

  • ایران باید نشان دهد ضربه می‌زند، اما کنترل‌شده؛
  • آمریکا باید نشان دهد پاسخ می‌دهد، اما محدود؛
  • اسرائیل باید بفهمد که تنهاست اگر بیش از حد جلو برود.

اگر این موازنه حفظ شود، تنش می‌ماند، اما جنگ نه.

اگر بشکند، فاجعه نه از تصمیم، بلکه از سوءبرداشت زاده می‌شود.

بخش دوم) «اگر جنگ شد، چه کسی بیشترین ضربه را می‌خورد؟»

اینجا باید یک افسانه را دفن کنیم:

در جنگ احتمالی ایران و آمریکا/اسرائیل؛هیچ‌کس برنده نمی‌شوداما بعضی‌ها ویران‌تر می‌شوند.

اگر درگیری از کنترل خارج شود:

۱. اسرائیل ضربه‌ای می‌خورد که در تاریخش ندیده؛ نه لزوماً از نظر نابودی کامل، بلکه از نظر شکستن تصویر «امن‌ترین نقطه جهان برای یهودیان». جنگ چندجبهه‌ای، فرار سرمایه، مهاجرت معکوس، و فروپاشی روانی جامعه، اسرائیل را به‌شدت فرسوده می‌کند.

۲. کشورهای عربی خلیج فارس از نظر اقتصادی آسیب‌پذیرترین‌اند؛ نه به‌خاطر حمله مستقیم، بلکه به‌خاطر انرژی، بیمه، سرمایه‌گذاری و فرار سرمایه. یک جنگ منطقه‌ای، رؤیای «هاب مالی خاورمیانه» را دود می‌کند.

۳. ایران ضربه می‌خورد، اما فرو نمی‌ریزد؛ زیرساخت‌ها آسیب می‌بینند، فشار اقتصادی تشدید می‌شود، اما ساختار سیاسی ـ امنیتی فروپاشی فوری ندارد. ایران کشوری است که در زیر فشار دوام خواهد آورد، این مزیت تلخ اما واقعی است.

۴. آمریکا از نظر نظامی کمتر، از نظر سیاسی بیشتر ضربه می‌خوردچرا که؛ جنگ جدید یعنی شکاف داخلی، بحران انتخاباتی، فشار اقتصادی، و کاهش تمرکز بر چین برای واشنگتن، این بدترین زمانِ بدترین جنگ است.

نتیجه؟

جنگ اگر بشود؛ هیچ‌کس آن را نمی تواندآن‌طور که می‌خواهد، اداره کند.

بخش سوم) «نقش چین و روسیه در لحظه انفجارجنگ»

اینجا برخلاف تصور رایج، نه چین منجی است، نه روسیه قهرمان.

**روسیه**

روسیه از تنش سود می‌برد، اما از جنگ تمام‌عیار نه.

چرا؟ چون:

  • قیمت انرژی بالا می‌رود، خوب است؛
  • اما بی‌ثباتی جهانی، کنترل‌ناپذیر می‌شود.

روسیه ایران را تنها نمی‌گذارد، اما برایش نمی‌جنگد. حمایت سیاسی، اطلاعاتی، شاید فنی؛ اما نه ورود مستقیم.

**چین**

چین از همه محتاط‌تر است. چین عاشق ثبات است، نه ایدئولوژی. جنگ در خلیج فارس یعنی:

  • تهدید انرژی؛
  • اختلال زنجیره تأمین؛
  • بی‌ثباتی بازار؛

پس چین تلاش می‌کند جنگ را خاموش کند، نه طرفداری.

اگر چین وارد شود، نه با ناو، بلکه با پول، فشار دیپلماتیک و معامله.

در لحظه‌ی آغزجنگ، چین و روسیه هر دو یک پیام دارند:

«بجنگید، اما نسوزانید.»

جمع‌بندی نهایی

  • جنگ محتمل است، اما مطلوب هیچ‌کس نیست؛
  • شکست مذاکرات به‌تنهایی جنگ نمی‌آورد، اما خطا را محتمل می‌کند؛
  • آمریکا نمی‌خواهد بمیرد برای اسرائیل، اما نمی‌گذارد اسرائیل تنها بماند؛
  • کشورهای عربی وارد جنگ نمی‌شوند، مگر جنگ به خانه‌شان بیاید؛
  • چین و روسیه تماشاچی فعال‌اند، نه جنگجو.

و مهم‌تر از همه:

این بحران نه با عقل، نه با شجاعت؛ بلکه با ترسِ مدیریت‌شده حل می شود...

جمعه: 17 / 11 / 1404- 17 شعبان 1447- 6 فوریه 2026

چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: جمعه 17 / 11 / 1404- 48 : 19 - شناسه: ۱۱۶۴۰۸

لینک کوتاه: 116408/ https://www.nikru.ir/p



ارسال توسط افشار

اسلایدر