فتنه 18 و 19 دی ماه 1404 بهمثابه پروژه؛ از اعتراض اجتماعی تا براندازی نیابتی
مردم؛ عنصر نهایی خاموشکننده فتنه
اسدالله افشار
تحولات موسوم به«فتنه ۱۸ و ۱۹ دی 1404» را نمیتوان صرفاً در قالب ناآرامیهای مقطعی یا اعتراضات اجتماعیِ فاقد سازمان تحلیل کرد. تقلیل این رخدادها به «هیجان جمعی» یا «نارضایتی اقتصادی» ـ هرچند بخشی از واقعیت را لمس میکند ـ در نهایت به خطای تحلیلی میانجامد؛ خطایی که دقیقاً همان چیزی است که طراحان بیرونی فتنه برآن سرمایهگذاری کردهاند. از همین رو، بیانات رهبرمعظم انقلاب اسلامی درروز یکشنبه۱۲ بهمن ۱۴۰۴دردیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت چهل و هفتمین سالروز خجسته دهه فجر، واجد اهمیت راهبردی مضاعف است؛ چرا که ایشان با نگاهی کلان، این رخداد را از سطح «واقعه» به سطح «پروژه» ارتقا میدهند.
رهبرفرزانه انقلاب، فتنه اخیررا در امتداد یک الگوی تکرارشونده تاریخی تحلیل میکنند؛ الگویی که از سالهای نخست انقلاب تا فتنه ۸۸ و پس از آن، همواره با تغییر شکل، اما با ثبات در ماهیت، بازتولید شده است. در این نگاه، فتنه نه یک حادثه دفعی، بلکه محصول اصطکاک ذاتی جمهوری اسلامی با نظم سلطه جهانی است؛ نظمی که استقلال، مردمسالاری دینی و منطق مقاومت را برنمیتابد.
اهمیت بیانات ۱۲ بهمن 1404، در چند سطح قابل فهم است:
نخست، شناسایی دقیق بازیگران و تفکیک میان طراح، مجری و قربانی؛
دوم، افشای روشها و تاکتیکهای جنگ ترکیبی؛
سوم، بازتعریف نقش مردم بهعنوان عنصر نهایی مهار فتنه؛
و چهارم، هشدار نسبت به تداوم این پروژه در آینده.
این مقاله میکوشد باتکیه بربیانات رهبرمعظم انقلاب،فتنه۱۸ و۱۹ دی را نه بهعنوان یک «اعتراض شکستخورده»، بلکه بهمثابه یک تلاش شبهکودتاییِ براندازانه با فرماندهی خارجی و اجرای داخلی تحلیل کند؛ تلاشی که اگرچه درصحنه میدانی ناکام ماند، اما از منظر شناخت الگوهای دشمن، واجد درسهای راهبردی برای آینده جمهوری اسلامی است.
بخش اول) ماهیت آمریکایی– صهیونیستی فتنه؛ از قرینهسازی سیاسی تا سند امنیتی
رهبرحکیم معظم انقلاب، در تحلیل فتنه ۱۸ و ۱۹ دی1404، از تعابیر دوپهلو یا محافظهکارانه پرهیز میکنند و صریحاً آن را«آمریکایی و صهیونیستی» مینامند. این نامگذاری، برخلاف تبلیغات رسانهای دشمن، نه یک برچسب ایدئولوژیک، بلکه نتیجه تجمیع شواهد سیاسی، امنیتی و میدانی است.
نخستین قرینه، اظهارات علنی رئیسجمهور آمریکا است که اغتشاشگران را «مردم ایران» خطاب میکند و آشکارا به آنان پیام پیشروی میدهد: «بروید جلو، من هم دارم میآیم». این گزاره، از منظر تحلیل سیاسی، عبور کامل از اصل عدم مداخله و اعلان حمایت رسمی از یک پروژه بیثباتسازی داخلی است.
دومین قرینه، اعترافات سردستههای دستگیرشده است؛ عناصری که به دریافت پول، آموزشهای عملیاتی و دستورکار مشخص برای حمله به مراکز حساس اذعان کردهاند. این اعترافات، حلقه اتصال میان خیابان و اتاق فرمان خارجی را روشن میسازد.
سومین و شاید مهمترین مؤلفه، اطلاعات امنیتی درباره نقش مستقیم سیا و موساد است. اشاره رهبردوراندیش انقلاب به اظهارات یک عنصر آمریکاییِ مؤثر مبنی بر بسیج تمام ظرفیتهای اطلاعاتی این دو سازمان، نشان میدهد که با یک اعتراض خودجوش مواجه نیستیم، بلکه با عملیاتی چندلایه و طراحیشده روبهرو هستیم.
در مجموع، فتنه ۱۸ و ۱۹ دی1404 را باید نمونهای کلاسیک از براندازی نیابتی دانست؛ مدلی که در آن، طراح بیرونی، مجری درونی و قربانی داخلیاند. در این چارچوب، خیابان تنها «صحنه اجرا»ست، نه «مرکز تصمیم».
بخش دوم)تفکیک راهبردی«سردستهها» و «پیادهنظام»؛ مرز عدالت، مرزتحلیل
یکی از هوشمندانهترین و در عین حال مغفولماندهترین ابعاد بیانات رهبرنواندیش انقلاب در ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، تفکیک دقیق میان لایههای مختلف مشارکتکنندگان در فتنه است؛ تفکیکی که نهتنها واجد اهمیت تحلیلی، بلکه حامل پیام روشن حقوقی، اخلاقی و اجتماعی است. برخلاف روایتسازی رسانههای معاند که همه کنشگران صحنه اغتشاش را در یک قاب یکسان قرار میدهند، رهبرمعظم انقلاب با دقتی مثالزدنی، از دو مقوله کاملاً متمایز سخن میگویند: «سردستهها» و «پیادهنظام».
سردستهها دراین تحلیل،عناصرتصادفی یا معترضِ فاقد سازمان نیستند. آنان محصول یک فرآیند چندمرحلهایاند: شناسایی، جذب، آموزش، تأمین مالی و نهایتاً مأموریتیابی. اعترافات این عناصر، که رهبر آگاه انقلاب به آن تصریح میکنند، نشان میدهد که اقدامات آنان نه واکنشی، بلکه برنامهریزیشده و مأموریتمحور بوده است. حمله به مراکز انتظامی، سازماندهی نیرو در نقاط حساس شهری، و هدایت آشوب به سمت تخریب زیرساختها، بدون آموزش و پشتیبانی بیرونی اساساً ممکن نیست.
در مقابل، «پیادهنظام» فتنه، طیفی از جوانان هیجانیاند که نه شناخت دقیقی از صحنه دارند و نه پیوند تشکیلاتی با پروژه براندازی. تعبیر صریح رهبر دلسوز انقلاب که میفرمایند «خیلی با آنها مشکلی نداریم»، واجد بار معنایی عمیقی است. این گزاره، نشاندهنده آن است که نظام اسلامی، میان خطا و خیانت، و میان فریبخوردگی و مزدوری مرز قائل است؛ مرزی که اگر مخدوش شود، هم عدالت قربانی میشود و هم سرمایه اجتماعی نظام آسیب میبیند.
این تفکیک، از منظر راهبرد امنیت ملی نیز اهمیت دارد. برخورد یکسان با همه سطوح فتنه، دقیقاً همان چیزی است که دشمن بهدنبال آن است؛ زیرا موجب همذاتپنداری بدنه اجتماعی با سردستهها میشود. در حالی که رویکرد رهبر انقلاب، معکوس این مسیر را میپیماید: جداسازی بدنه اجتماعی از هسته آشوب و خشکاندن زمین بازی دشمن.
بخش سوم) پنهانشدن پشت مطالبات مشروع؛ استفاده ابزاری از اعتراضات صنفی
یکی از پیچیدهترین تاکتیکهای فتنه۱۸ و۱۹ دی، بهرهبرداری از مطالبات واقعی و مشروع اقشاراجتماعی، بهویژه بازاریان بود.رهبرمعظم انقلاب با تشبیهی معنادار، این روش را به رفتارجنایتکارانی شبیه میدانند که در جنگهای شهری، زنان و کودکان را سپرانسانی خود قرار میدهند. این تشبیه، صرفاً ادبی نیست؛ بلکه توصیف دقیق یک تکنیک کلاسیک جنگ نامتقارن است.
بازاریان، با مطالباتی روشن و قابل فهم، به خیابان آمدند؛ مطالباتی که نه براندازانه بود و نه امنیتستیز. اما فتنهگران، با آگاهی از مشروعیت اجتماعی این قشر، کوشیدند در سایه آنان حرکت کنند تا هم شناسایی نشوند و هم هزینه برخورد امنیتی را برای نظام افزایش دهند. دراین الگو، اعتراض مشروع بهعنوان«پوشش عملیاتی» بهکار گرفته میشود و اغتشاش، در دل آن تزریق میگردد.
نقطه شکست این تاکتیک، همانجاست که رهبرمعظم انقلاب به آن اشاره میکنند: هوشمندی بدنه بازار. هنگامی که بازاریان مشاهده کردند مسیرحرکت بهجای اعتراض آرام، به سمت حمله به کلانتریها و تخریب مراکز عمومی میرود، خود را از فتنهگران جدا کردند. این جداسازی، نهتنها فتنه را از پشتوانه اجتماعی تهی کرد، بلکه نشان داد جامعه ایرانی، علیرغم فشارها، هنوز دارای «حس تشخیص» است.
بخش چهارم) فتنه بهمثابه کودتای ناکام؛ تخریب امنیت بهجای تصرف قدرت
رهبرمعظم انقلاب، در توصیف ماهیت فتنه اخیر، از تعبیر«شبهکودتا» استفاده میکنند؛ تعبیری که دریچهای تازه به فهم اهداف واقعی اغتشاشات میگشاید. برخلاف کودتاهای کلاسیک که معطوف به تصرف رأس قدرتاند، این فتنه، معطوف به فلجسازی ساختار حکمرانی بود.
حمله همزمان به پلیس، مراکز سپاه، بانکها، مراکز دولتی و حتی نمادهای معنوی همچون مساجد و قرآن، نشان میدهد که هدف، نه اصلاح، بلکه ایجاد خلأ امنیتی بوده است. در چنین وضعیتی، حتی اگر نظام سیاسی ساقط نشود، کشور دچار اختلالی میشود که بستر مداخله خارجی و فشار بینالمللی را فراهم میسازد.
این الگو، دقیقاً منطبق با دکترین «بیثباتسازی پیشرونده» است؛ دکترینی که در آن، امنیت بهعنوان زیربنای همه مؤلفههای حیات اجتماعی هدف قرار میگیرد. رهبر انقلاب در ادامه بیانات خود، با تأکید بر این نکته که «وقتی امنیت نباشد، هیچ چیز نیست»، در واقع چارچوب نظری این تقابل را ترسیم میکنند.
بخش پنجم) طراحی خارجی فتنه؛ از اتاق فرمان تا صحنه خیابان
یکی از صریحترین و در عین حال تعیینکنندهترین بخشهای بیانات رهبر معظم انقلاب، اشاره مستقیم به طراحی فتنه در خارج از کشور است. این گزاره، نه در سطح حدس و گمان، بلکه بر پایه اطلاعات دقیق امنیتی مطرح میشود؛ تا آنجا که ایشان به نقل یک عنصر آمریکاییِ مؤثر، از بهکارگیری «تمام امکانات سیا و موساد» سخن میگویند. این تعبیر، پرده از واقعیتی برمیدارد که سالهاست جمهوری اسلامی با آن مواجه است: انتقال میدان نبرد از مرزها به درون جامعه.
در این الگو، نقش دشمن صرفاً تحریک رسانهای نیست؛ بلکه طراحی، هدایت و پشتیبانی عملیاتی در دستور کار قرار دارد. استفاده از اطلاعات ماهوارهای، ارتباطگیری امن با سردستههای داخلی، و هدایت لحظهبهلحظه تحرکات میدانی، نشان میدهد که اغتشاشات دیماه، نه خودجوش، بلکه بخشی از یک عملیات ترکیبی چندسطحی بوده است. خیابان، در این چارچوب، صرفاً محل اجرای سناریویی است که پیشتر در اتاقهای فکر خارجی نوشته شده است.
نکته مهم آن است که این سطح از مداخله، تنها زمانی توجیهپذیر میشود که طرف مقابل، جمهوری اسلامی را نه یک دولت عادی، بلکه مانعی راهبردی در برابر نظم مطلوب غرب تلقی کند. به بیان دیگر، طراحی خارجی فتنه، معلول «رفتار جمهوری اسلامی» نیست، بلکه محصول «هویت مستقل آن» است.
بخش ششم) کشتهسازی؛ قلب تاریک جنگ ترکیبی
در میان مؤلفههای فتنه ۱۸ و ۱۹ دی، شاید هیچ عنصری بهاندازه «کشتهسازی» واجد باراخلاقی و راهبردی نباشد. رهبر معظم انقلاب، با بیانی صریح و در عین حال اندوهگین، از دستورالعملی سخن میگویند که براساس آن، سردستههای آموزشدیده موظف بودند با حمله مسلحانه به مراکز نظامی و انتظامی، واکنش ایجاد کرده و زمینه افزایش تلفات را فراهم کنند.
این راهبرد، دو لایه دارد:
- در لایه نخست، افزایش هزینه انسانی برای نظام؛
- و در لایه دوم، تبدیل کشتهها به ابزار جنگ روایتها.
تلختر آنکه، بنا بر تصریح رهبر حکیم انقلاب، فتنهگران حتی به پیادهنظام خود نیز رحم نکردند و آنان را نیز هدف قرار دادند تا آمار قربانیان افزایش یابد. اینجا دیگر با یک نزاع سیاسی مواجه نیستیم؛ بلکه با بیارزشسازی مطلق جان انسان در خدمت پروژه براندازی روبهرو هستیم.
تأکید رهبر دلسوز انقلاب برتأسف عمیق نسبت به جانباختگان، درکنارافشای این پروژه، نشاندهنده تفاوت بنیادین منطق جمهوری اسلامی بامنطق طراحان فتنه است. دریکسو، امنیت بدون بیتفاوتی نسبت به جان انسان؛ و در سوی دیگر، استفاده ابزاری از مرگ برای مشروعیتسازی سیاسی.
بخش هفتم) جنگ روایتها؛ بزرگنمایی تلفات و مهندسی افکار عمومی
کشتهسازی، بدون جنگ روایتها ناقص میماند. از همین رو، رهبرفرزانه انقلاب به تلاش دشمن برای«ده برابر نشان دادن تعداد کشتهها» اشاره میکنند. این گزاره،کلید فهم نقش رسانهها در فتنه است. در این مرحله، حقیقت میدانی اهمیت ثانویه دارد؛ آنچه مهم است، تصویر ساختهشده از واقعیت است.
رسانههای معاند، با تکرار، اغراق و حذف زمینهها، میکوشند روایتی بسازند که درآن، اغتشاش بهعنوان قیام مردمی و برخورد امنیتی بهعنوان سرکوب بیضابطه نمایش داده شود. هدف نهایی این روایت، نه اقناع مخاطب داخلی، بلکه فراهمسازی بستر فشار بینالمللی است.
رهبر فرزانه انقلاب، با تأکید بر اینکه «همین مقدار تلفات هم مایه تأسف است»، عملاً حربه دشمن را خنثی میکنند؛ چرا که نه به دام انکار میافتند و نه روایت اغراقآمیز دشمن را میپذیرند. این موضع، نمونهای از اقتدار اخلاقی در جنگ روایتهاست.
بخش هشتم) امنیت بهمثابه زیربنای حیات اجتماعی
در یکی از راهبردیترین بخشهای بیانات، رهبر انقلاب به حقیقتی بنیادین اشاره میکنند: «وقتی امنیت نباشد، هیچ چیز نیست.» این جمله، صرفاً یک هشدار نیست؛ بلکه خلاصه یک نظریه حکمرانی است. امنیت، در این نگاه، نه امتیازی حاکمیتی، بلکه حق عمومی و شرط امکان زندگی جمعی است. نان، تولید، علم، آموزش و پیشرفت، همگی بر شانههای امنیت استوارند.
ازاین منظر، کسانی که امنیت کشور را حفظ کردند، نه صرفاً مأموران یک نهاد، بلکه حافظان حق حیات اجتماعیاند. این تعبیر، مرز روشنی میان اقتدار مشروع و خشونت نامشروع ترسیم میکند؛ مرزی که در روایت دشمن عامدانه مخدوش میشود.
بخش نهم) مردم؛ عنصر نهایی خاموشکننده فتنه
همانگونه که در فتنه ۸۸، این مردم بودند که نقطه پایان آشوب را رقم زدند، در فتنه ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ نیز ورود مردم به میدان، پروژه دشمن را ناکام گذاشت. حضور میلیونی مردم در ۲۲ دی، نه یک واکنش احساسی، بلکه اعلام موضعی آگاهانه بود: تمایز میان اعتراض، اغتشاش و براندازی.
رهبرمعظم انقلاب با تأکید بر این نکته که «خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد»، به یک سنت تاریخی اشاره میکنند: هرگاه موجودیت کشور به خطر افتاده، مردم پیش از هر سازوکار رسمی وارد میدان شدهاند. این نقش، نه قابل جایگزینی است و نه قابل حذف.
بخش دهم) فتنه به پایان نمیرسد؛ اما بنبست دشمن نزدیک است
بیانات رهبر حکیم انقلاب با نوعی واقعگرایی راهبردی به پایان میرسد. ایشان تصریح میکنند که فتنه اخیر، نه اولین بوده و نه آخرین خواهد بود. این گزاره، برخلاف تصور بدبینانه، حامل پیام امید است؛ چرا که شرط تداوم فتنه را نیز روشن میسازد: تا زمانی که جمهوری اسلامی مستقل است، دشمنی ادامه دارد.
اما در مقابل، شرط یأس دشمن نیز مشخص است: ثبات، استقامت و تسلط ملت بر امور. اینجا، فتنه از یک تهدید، به یک میدان آزمون تبدیل میشود؛ میدانی که هر بار، ملت ایران یک گام به بلوغ سیاسی نزدیکتر میشود.
جمعبندی نهایی / فتنه ۱۸ و ۱۹ دی۱۴۰۴؛ شکست میدانی، تداوم راهبردی
فتنه ۱۸ و ۱۹ دی۱۴۰۴، آنگونه که در نگاه سطحی یا روایتهای رسانهای دشمن تصویر میشود، یک اعتراض ناکام یا ناآرامی مقطعی نبود؛ بلکه تلاشی حسابشده برای انتقال تقابل جمهوری اسلامی و نظام سلطه از سطح فشارخارجی به درون جامعه ایران بود. بیانات رهبرمعظم انقلاب در۱۲بهمن ۱۴۰۴، این رخداد را ازسطح «حادثه» به سطح «پروژه» ارتقا داد و چارچوبی منسجم برای فهم ماهیت، بازیگران، ابزارها و پیامدهای آن ارائه کرد.
در این چارچوب، نخستین دستاورد تحلیلی، تعیین دقیق ماهیت آمریکایی–صهیونیستی فتنه است. نه بر پایه حدس و گمان، بلکه با اتکا به اعتراف سردستهها، شواهد میدانی، اطلاعات امنیتی و حتی اظهارات علنی مقامات آمریکایی. این فتنه، نمونهای کلاسیک از براندازی نیابتی بود؛ براندازیای که طراح آن بیرون از مرزها، مجری آن درون کشور و قربانیانش جوانان فریبخورده داخلی بودند.
دومین نکته راهبردی، تفکیک میان سردستههای آموزشدیده و پیادهنظام هیجانی است. این تفکیک، هم معیار عدالت را روشن میکند و هم مانع از همسانسازی مردم با پروژه براندازی میشود؛ همسانسازیای که مهمترین خواست دشمن در جنگ ترکیبی است. نگاه رهبر انقلاب، نه امنیتزده است و نه سادهانگار؛ بلکه مبتنی بر فهم دقیق از روانشناسی اجتماعی فتنههاست.
سو مین نکته راهبردی، فتنه ۱۸ و ۱۹ دی نشان داد که مطالبات مشروع اجتماعی چگونه میتواند بهصورت ابزاری در خدمت اغتشاش قرار گیرد. پنهانشدن فتنهگران پشت اعتراضات صنفی، بهویژه بازار، تکرار الگوی سپر انسانی در جنگهای نامتقارن بود؛ الگویی که اینبار با هوشمندی بدنه اجتماعی ناکام ماند و سرمایه اجتماعی دشمن را فرسوده کرد.
چهارمین نکته راهبردی، تحلیل ماهیت شبهکودتایی فتنه روشن ساخت که هدف اصلی، نه تصرف قدرت سیاسی، بلکه برهمزدن امنیت و فلجسازی حکمرانی بود. حمله به مراکز انتظامی، زیرساختهای عمومی و نمادهای معنوی، نشان داد که امنیت، نقطه ثقل این نبرد است؛ همان مؤلفهای که به تعبیر رهبر انقلاب، نبود آن به فروپاشی همه چیز میانجامد.
پنجمین نکته راهبردی، پروژه کشتهسازی و جنگ روایتها، قلب تاریک این فتنه را آشکار کرد. استفاده ابزاری از جان انسانها، حتی پیادهنظام خودی، برای تولید فشار رسانهای و مشروعیتسازی بینالمللی، نشان داد که منطق دشمن، نه اصلاحطلبانه، بلکه صرفاً براندازانه است. در مقابل، موضع اخلاقی و شفاف رهبر انقلاب، نمونهای از اقتدار عقلانی در برابر جنگ روایتها بود.
اما نقطه ثقل نهایی این تقابل، همچون فتنههای پیشین، ورود مردم به میدان بود. حضور میلیونی مردم در ۲۲ دی، نه یک واکنش هیجانی، بلکه اعلام موضعی آگاهانه در دفاع از امنیت، استقلال و آینده کشور بود. این حضور، بار دیگر نشان داد که مردم ایران، آخرین و قاطعترین لایه امنیت ملیاند؛ لایهای که هیچ طراحی خارجی قادر به دور زدن آن نیست.
در نهایت، بیانات رهبر معظم انقلاب با واقعگرایی راهبردی به پایان میرسد: فتنهها پایان نخواهند یافت، زیرا ریشه آنها در هویت مستقل جمهوری اسلامی است؛ اما هر بار که ملت ایران با ثبات، آگاهی و حضور بهموقع وارد صحنه میشود، دشمن یک گام به یأس نزدیکتر میگردد. از این منظر، فتنه ۱۸ و ۱۹ دی۱۴۰۴، اگرچه حادثهای پرهزینه و تلخ بود، اما در عین حال، آزمونی دیگر از بلوغ سیاسی جامعه ایرانی و ناکامی پروژههای براندازی در برابر پیوند «مردم– امنیت– استقلال» به شمار میآید.
دوشنبه: ۱۳ / ۱۱ / ۱۴۰۴- ۱۳ شعبان ۱۴۴۷- ۲ فوریه ۲۰۲۶
چاپ در پایگاه خبری تحلیلی نیک رو: دوشنبه 13 / 11 / 1404- 25 : 21 - شناسه: ۱۱۶336
لینک کوتاه: 116336/ https://www.nikru.ir/p

