تاريخ : ۱۳۸۷/۱۲/۲۴

به مناسبت 17ربيع‌الاول سالروز ميلاد با سعادت حضرت محمد(ص) و امام صادق(ع)
تفسير خلقت آفرينش

اسدالله افشار

آفتاب وجود حضرت محمد(ص) فرزند عبدالله بن عبدالمطلب پيغمبر مسلمين و امام جعفر صادق(ع) در طليعه 17 ربيع‌الاول طالع گرديد. در مورد تولد پيامبر آمده است: مطابق 8 ديماه 1317 تاريخ بخت‌النصر و پس از 65 روز از ورود اصحاب فيل به مکه ـ در کتب سنت دوشنبه 12 ربيع‌الاول نوشته‌اند و محمود پاشافکي که از دانشمندان اخير است تحقيقاتي کرد، و روز 9 ربيع‌الاول سال عامل‌الفيل را سال ميلاد آن حضرت شناخته است.
تولد اين منجي بزرگ عالم بشريت برحسب قرآن و تاريخ و کتب تورات و انجيل و زبور و اخبار کهنه و رهبانان و احاديث خود آن حضرت اثري عميق در جهان بخشيد.
اخبار تولد و اعلان نبوت آن حضرت درميان دانشمندان شهرت داشت و گروهي در انتظار بودند و حوادثي در عالم رخ داد که جهانيان را به وحشت انداخت از آن جمله: سقوط بتها، خاموش شدن آتشکده فارس، خشک شدن درياچه ساوه، شکاف ايوان مداين است و در شهر مکه همان سال عام‌الفيل و پس از ميلاد آن حضرت امور شگفت‌انگيزي رخ داد و شهر مکه شهر برکت و نعمت و سلامت و عافيت گشت.

اختلاف در سال ولادت رسول‌اکرم(ص)
جزئيات زندگي پيغمبر اسلام، هر چند از ديگر پيامبران روشن‌تر است، اما باز هم بسياري از حوادث حيات او چنانکه بايد روشن نيست. مثلا سال ولادت وي، از جمله مسائلي است که نمي‌توان به طور قطع درباره آن پاسخ داد. مشهور بين علماي سنت و جماعت اين است که رسول اکرم(ص)، در دوازدهم ربيع‌الاول عام‌الفيل متولد شد. «ابن‌سعد» ولادت او را روز دوشنبه دهم ربيع‌الاول و يا دو شب از آن ماه گذشته نوشته است.
خبري در يکي از روايات خود ولادت او را روز دوشنبه دوازدهم ربيع‌الاول عامل‌الفيل مي‌داند. اما به محض اينکه اين روايت‌ها را بپذيريم پرسش ديگري پيش مي‌آيد، عام‌الفيل چه سالي بوده است؟ مي‌گويد سالي است که ابرهه با پيلان جنگي براي ويران کردن مکه آمد. آنگاه مي‌پرسند ابرهه در چه سالي به مکه آمد؟ در پاسخ اين پرسش، روات و تاريخ‌نويسان درمانند.
حقيقت اينکه گذشتگاه، حوادث بزرگ يا آنچه را که در ديده آنان بزرگ مي‌نموده است، مبدا يا ماخذي براي تاريخ مي‌گرفته‌اند؛ چون تاريخ اين حوادث، به نسبت اهميتي که دارد در ذهن مردم پايدار است. اين تاريخ تا حدي به روشني حوادث مقارن و يا وابسته بدان کمک مي‌کند، اما عيب آن اين است که ضبط چنين تاريخي به وجود معاصران آن حادثه بستگي دارد و چون مردند و فراموش شدند، خود آن حادثه نيز مجهولي علاوه بر ديگر مجهولات مي‌گردد. ما هم که در عصر تاريخ دقيق بسر مي‌بريم، با بسياري از اينگونه مسائل روبه‌رو شده‌ايم که براي روشن کردن آن وسيله مطمئني نداريم. قبل از تاسيس اداره آمار، مي‌گفتند فلان‌کس سال گراني دوم متولد شده است، يا سال وبائي اول چنين اتفاقي افتاد. سالگراني ووبائي، چون بلاي عام و خانمانسوزي بوده است خاطره آن تا مدتي از ذهن مردم دور نمي‌شود. اما براي نسل‌هاي بعد، تاريخ آن همانقدر روشن است،که تاريخ تولد يا مرگ آنکس که در آن سال‌ها به دنيا آمده يا در گذشته است. براي ملتي که تاريخ منظم و مضبوط دارد، سال تقريبي بعض اين حوادث را مي‌توان با کوشش لازم و با اندک اختلاف پيدا کرد، اما مشکل اينجاست که عام‌الفيل در سال‌هايي است که عرب تاريخ درستي از آن را در دست ندارد.

طبري تولد پيغمبر را به سال چهل و دوم پادشاهي انوشيروان مي‌داند.
مي‌دانيم انوشيروان در 531 پس از ميلاد مسيح جلوس کرده است. طبق اين حساب بايد تولد پيغمبر به سال 573 ميلادي باشد. اين تاريخ از عام‌الفيل دقيق‌تر است. اما عامل ديگري موجب ضعف اين سند مي‌شود رسول اکرم(ص) فرموده است. «من در زمان پادشاهي عادل‌زاده شده‌ام». آشنايان به تاريخ و علم‌الحديث آگاهند که اين روايت چه از نظر متن و چه از نظر اسناد مخدوش است. حقيقت اين است که عرب به همان نسبت که در حفظ و ضبط انساب دقيق بوده و به روز و ماه و سال اهميت نمي‌داده است. پس از رحلت رسول اکرم(ص) و در خلافت عمر بود که نيازمندي‌هاي اداري و لشکري، مسلمانان را بر آن داشت که براي خود تاريخي ترتيب دهند؛ به همين دليل تاريخ دقيق ولادت رسول اکرم(ص) را نمي‌توان تعيين کرد. اما مشهور آن است که محمد(ص) به سال 580 پس از ميلاد مسيح متولد شد. بيشتر علماي شيعه آن چنانکه در عصر ما نيز مشهور است، ولادت او را در هفدهم ربيع‌الاول مي‌دانند. ليکن چنانکه نوشتيم اهل سنت و جماعت دوازدهم اين ماه را اختيار کرده‌اند.

اسامي و نام‌هاي پيشواي اسلام
نام و نشاني به منظور رهبري به وجود و حقيقت است هر اندازه وجود و شخصيت بزرگ‌تر باشد نام‌‌ها بيشتر صفات و جلوه گوناگون خود را نشان مي‌دهد و هر اندازه فضايل و ملکات و شخصيت وجودي از نظر اثر و ماثر توسعه بيشتري داشته باشد اسامي و نام‌ها که نشان و دليل و رهبر به وجود و شخصيت است بيشتر خواهد بود.
کليه اسامي پيغمبر اسلام(ص) کلماتي است که از صفات او اتخاذ شده و مشتق از فضايل و کمالات او مي‌باشد که مدح و تعظيم او در پيشگاه عقل و خرد واجب است.
براي هر وصفي اسمي است چنانچه براي خداوند متعال هزار اسم است و هر نامي نماينده يکي از صفات وجودي اوست براي رسول خدا(ص) نيز هزار اسم است که هر يک نماينده يکي از ملکات او مي‌باشد.
حضرت ابي‌جعفر محمد بن علي بن الحسين(ع) باقر علوم مي‌فرمايد: آمنه را بدين جهت آمنه گفتند که در خواب ديد حامله است به رسول خدا که نامش احمد است. ابن اسحق روايت کرده که نام او را قبل از ميلادش محمد(ص) گذاشته‌اند و چون از عبدالمطلب وجه تسميه آن را پرسيدن گفت بدين جهت محمد(ص) گذاشتم که تحميد و تنزيه و تقديس خدا را بنمايد در آسمان‌ها او تحميد خالق کند و در زمين مردم تحميد و حمد و ثناي او گويند.
خاتون آبادي در کتاب خود مي نويسد اسامي مشهور پيغمبر(ص)101 نام است اما محقق 268 نام بر پنج نوع ذکر کرده و 53 نام که در قرآن به عدد احمد مصرح است و اسامي غير مصرح در قرآن 66 نام به عدد لفظ جلاله و در صريح احاديث 30 نام و 92 نام به عدد لفظ محمد در کتب مقدسه آسماني عربي 15 نام و در غير عربي 12 نام ذکر شده است و تمامي اين اسامي نشاني بر عظمت وجود و توسعه روح و ارتفاع درجه و مقام و پيوستگي کامل با روح کلي را نشان مي‌دهد.

مادرهاي رضاعي پيغمبر(ص)
چند نفر محمد(ص) را شير دادند اول مادرش آمنه بود پس از آن لوبيه زوجه ابي‌لهب و به قولي زوجه حارث بن عبدالعزا و ديگري حليمه سعديه بنت ابوذويب که حمزه سيدالشهدا را نيز شير داده بود.

حليمه مرضعه
در ميان اعراب دايه گرفتن معمول بود و براي اشراف نمونه يک شخصيت تعيني به شمار مي‌رفت و براي اين کار گوشه‌اي از (سوق عکاظ) بازار عمومي مکه محل زنان شيردهنده «مرضعه» بود که در آنجا تجمع مي‌کردند و خانواده‌ها مي‌آمدند از هويت و قبيله هر يک سوال مي‌کردند و کودک خود را براي پرستاري به او مي‌سپردند.
چون محمد(ص) از خاندان عبدالمطلب و از شخصيت‌هاي برجسته مکه و پرده‌دار خانه کعبه بود براي مرضعه گرفتن او به سوق عکاظ روانه شدند.
براي گرفتن مرضعه رسم بود از يک قبيله معروف به جوانمردي و شجاعت و پاکي خون شيردهنده‌اي استخدام کنند تا اولاد نجيب و فصيح‌تر گردد. وقتي به سوق عکاظ آمدند به هر کس مراجعه و مذاکره کردند چون محمد(ص) طفلي يتيم بود و مرضعه نمي‌توانست از عواطف پدري او نسبت به فرزندش برخوردار گردد. شانه خالي مي‌کرد، اين کودک پدر مرده را قبول نکردند. از طرف ديگر همه مرضعه‌ها تا پايان وقت طفلي قبول کرده و رفتند فقط حليمه سعديه که از پاکترين و نجيب‌ترين زنان قبيله بني‌سعد بود و از فقر و بي‌بضاعتي متمايل بود يک کودکي که پدر ثروتمندي داشته باشد بپذيرد تا از پرتو جودو بخشش او بهره‌مند گردد. حليمه بدون قبول طفل در حال نوميدي بود که برگردد دو مرتبه هم که با او مذاکره کردند زقبول محمد(ص) خودداري کرد امانمي‌دانست دست قدرت مولود عجيبي را در آغوش سعادت او جاي داده و چه ستاره درخشاني از بخت و اقبال براي او طلوع کرده که از آن بي‌خبر است.
حليمه چون اين طفل يتيم را برداشته به طرف قبيله رفت از اثر قدوم پربرکت آن کودک آسماني باران زياد باريد، زمين سرسبز و خرم شد، شير پستان حليمه که يکي از آنها خشکيده بود شير آورد و برکت و رحمت و نعمت و بهره کافي از حشم و اغنام و اراضي نصيب آن قبيله گرديد.
حليمه مي‌گويد پستان راست من خشک شده بود و شير نداشت و از پستان چپ 11 کودک را شير داده بودم، در دامان گذاشتم که از پستان چپ شير بخورد ميل به نوشيدن شير از پستان راست کرد هر چند من او را به طرف پستان چپ مي‌بردم او ميل به پستان راست کرد پستان راست من سوراخ نداشت آخر‌الامر گفتم در دهانش مي‌گذارم که بداند شير در آن نيست همين که پستان راست را در دهان محمد(ص) گذاشتم شير دهان او را پر کرد و از برکت وجود او هر دو پستان همواره پرشير گشت. به قدري حليمه سعديه شير آورد که کودک خودرا از همسايه گرفت و از پستان خود شير داد. اين کودک به نام عبدالله بن حارث و برادر رضاعي حضرت رسول‌الله(ص) بود.

صورت و جمال
اگر بگوييم حضرت محمد(ص) داراي بشاش‌ترين صورت و بازترين جبهه و مناسب‌ترين اندام بشري بود بهتر است تا نسبت به اندام آن شرح بدهيم زيرا اگر وصف اعضاي بدن آنطور که مورد وصف و تشريح شعرا مي‌باشد اگر ترکيب يابد هيچ ملاحت و لطفي ندارد بلکه بايد هيئت ترکيبه جمال جالب توجه باشد.
بنا بر تصريح آن حضرت زيباترين صورت را پس از يوسف پيامبر، حضرت محمد(ص) داشت وقتي وصف يوسف را مي‌کند از او مي‌پرسند شما خوشگلتر هستيد يا يوسف مي‌فرمايد من از او مليح‌تر هستم.
حضرت محمد(ص) از لحاظ جسم با ساير مردم فرقي نداشت جز اعتدال اعضاء و ملاحت منظور ولي از نظر روح و عقل در مقام و درجه‌اي بود که دست هيچ يک از افراد بشر و حتي فرشتگان مقرب به آن درجه نرسيد.

محمد(ص) فراتر از زمان
در طول زندگاني بشر گاهگاه شخصيت‌هايي خارق‌العاده، پديد آمده‌اند. شخصيت‌هايي که در مدتي کوتاه با تصميمي قاطع و اراده‌اي استوار، مسير زندگي مردم عصر خود را تغيير داده‌اند. اينان در اندام و گوشت و پوست، مانند ساير مردمند؛ مي‌خوابند، مي‌خورند راه مي‌روند، تن آنان، همچون تن ديگران است اما روح ايشان از آنان جداست. زندگي‌شان سرشار از برکت و روشني است و تا ابد نيز بر چهره صفحات تاريخ درخشان‌اند.
فرمانرواياني تربيت کرده‌اند که قسمتي بزرگ از کره زمين را با سياستي توام با عدل و انصاف و روشي شايسته نام انساني، اراده نموده‌اند و تا جهان باقي است نام آنان را به نيکي و ستايش ياد مي‌کنند. چنين شخصيت‌ها نه تنها از محيط خود پيش‌اند. بلکه از زمان و مکان و از تاريخ ملت‌ها برترند. آنان دگرگون کننده تاريخ و يا بهتر بگوييم، پديدآورنده تاريخ‌اند. آنچه پيرامون اين نوابغ مي‌گذرد، از فکر روشن آنها الهام گرفته است و آنچه از آنان بجا مي‌ماند اثري است که خود در محيط خويش پديد آورده‌اند.
تاريخ تولد، داستان‌هاي دوران کودکي، پرورش تن، زندگي و زناشويي و مرگ پيکر خاکي اين نوابغ، رقمي به ستون محاسبات کارهاي درخشان ايشان نمي‌افزايد و در دست نبودن ارقام دقيق سال‌هاي اين حوادث خلاء در حاصل جمع‌آن آثار عظيم پديد نمي‌سازد. به قول انوري:«آنان بارز ارقام وجود‌اند و ديگران تفصيل خط ترقين عدم».





ارسال توسط افشار
تحليل سه بعدي و آينده نظام بين الملل


 اسدالله افشار

دكتر «ليون تي هدر» در كتاب آخر خود تحت عنوان «باتلاق آمريكا در خاورميانه» به تحليل و توصيف سياست خارجي آمريكا در خاورميانه مي پردازد و با شواهد و برهمين برجامانده از عملكرد دولتمردان آمريكايي در نطفه خاورميانه، تلاش مي كند تا با استناد به فرضيه پايان جنگ سرد و تهديد كمونيسم ، معادله و الگوي تازه اي براي خاورميانه ترسيم كند و اثبات نمايد در اين معادله، آمريكا در آن نقشي نداشته است! اما هنوز سياست خارجي واشنگتن اقتضا مي كند كه به منزله قدرت برتر در خاورميانه باقي بماند محافظه كاران جديد و ديگران خواستار حمايت بيدريغ آمريكا از اسرائيل هستند و عرب ها خواهان نقش ميانجيگرانه آمريكا در صلح اعراب - اسرائيل. هدر در پايان اين كتاب استنتاج نموده كه زمان آن فرا رسيده است تا آمريكا از دخالت در خاورميانه كناره گيري كند و سياستي مسامحه كارانه و بي خطر در پيش گيرد. اين نويسنده با تحليل خود ابراز اميدواري نموده، باتلاق به رسيدن آينده اي باثبات و نيك فرجام براي تمام مردم منطقه، آثار خوبي خواهد داشت كه سرآغاز آن كنار كشيدن آمريكا از منطقه خواهد بود. اين كارشناس مولف معتقد است كه سياست خارجي كنوني آمريكا كه حضور سياسي- نظامي در خاورميانه را در صدر اهداف خود دارد، اين كشور را به فرو رفتن در «باتلاقي» سوق مي دهد كه رهايي از آن به سادگي ممكن نيست. هدر اعتقاد دارد، امروز، غرب به شدت در جستجوي بهانه هايي است تا دوباره كشورهاي خاورميانه را نسبت به موجوديت و پندارهاي آرماني خود بترساند. مطرح كردن خطر تسليحات هسته اي كه از سوي برخي كشورها [ در حالي كه آمريكا خود نخستين و تنها استفاده كننده از بمب اتم است] و تهديد به اصطلاح بنيادگرايي اسلامي از جمله اين بهانه ها است تا بازار مكاره جنگ افزار و تجهيزات همچنان گرم باشد!
    اين قلم ، داوري در مورد نظارت هدر را به خوانندگان واگذار مي كند و تنها به اين نكته اكتفا مي كند كه مسئله حضور آمريكا و دخالت آن كشور در خاورميانه بسيار پيچيده تر از آن است كه بتوان در چنين حجم اندكي به تحليل آن پرداخت، هر چند ماهيت اين بحث مانند هر مسئله سياسي ساده است، اما سياستمداران آن را چنان در كلاف پيچ در پيچي پنهان مي كنند تا جوهر آن همواره پنهان بماند. همه كارشناسان منصف و تحيليل گران واقع بين كه هنوز از جوهر آزادگي و انسانيت بهره مندند، اميدوار هستند تا با كنترل شدن و حذف دخالت هر بيگانه اي در اوضاع سياسي و اقتصادي منطقه، ملت ها بتوانند راه واقعي رسيدن به آرمانهاي خود را بازيابند.
    هدر به حق اعتقاد دارد سقوط ديوار برلين، نشانه شكست برنامه هاي كثر تگرايان، يعني فاشيست ها و كمونيست ها بود كه به دست آرمان هاي ليبرال دمكرات آزادي سياسي، اقتصادي و فرهنگي فردي انجام شد. اين پيروزي دمكراتيك ظاهري، بعضي افراد را برآن داشت تا باور كنند كه واقعا شاهد پايان تاريخ هستيم. وي معتقد است ظهور اروپاي متحد ، احتمال حركت از نظام هاي دولتي و ناسيوناليستي به سوي ساختارهاي كنفدرال و فدرالتر را افزايش داد. ظهور ژاپن و ببرهاي اقتصادي شرق آسيا به منزله كشورهاي بازرگاني نيرومند، استيلاي نظام كاپيتاليسم را نشان مي دهد و دليلي است براينكه قدرت اقتصادي مي تواند جانشين قدرت نظامي ، به مثابه زيربناي نظام نوين بين الملل شود. از نظر هدر ، فروپاشي امپراتوري شوروي[سابق ] كه منجر به آزاد شدن نيروهاي تازه مذهبي ، قومي و ناسيوناليست شد، خود تحولاتي را كه در بخش هاي ديگر جهان، از تجزيه يوگسلاوي و جنگ هاي داخلي بين صرب ها و كروات ها گرفته تا جنبش هاي جدايي طلبانه بوقوع پيوست كه درجستجوي كسب قدرت سياسي بودند. اين تحليل گر نتوانسته است نگراني خويش را از تحولات مورد اشاره پنهان كند و اظهار داشته است تجزيه نظام بين الملل دو قطبي جنگ سرد نيز تهديد برپايي يك نظام خطرناكتر و پرآشوب تر را بيشتر كرد. شاهد مثال خود را در اين زمينه ، جنگ خليج فارس معرفي و معتقد است اين جنگ نشان داد كه قدرت نظامي هنوز مي تواند نقش مهمي را در تعيين نتيجه مناقشات بر سر منابع اقتصادي و منابع استراتژيك ايفا كند. هدر معتقد است جامعه بين الملل پس از جنگ هاي اول و دوم جهاني و جنگ سرد، به يك نظام نوين بين اللملي گرايش پيدا نمود كه مركزيت آن به قدرت هاي بزرگ اقتصادي منتهي مي شد و اين قدرت هاي بزرگ اقتصادي از كشورهاي با ثبات سياسي چون ايالات متحده، جامعه اروپا و ژاپن تشكيل شده و به دليل موفقيت آنان در زمينه هاي اقتصادي به كشورهاي هسته معروف هستند و بطور قطع در نظام بين الملل، اصلي ترين بازندگان عبارتند از جوامع و كشورهاي جهان سوم، مناطقي از آفريقا ]Saharian-Sub [ ، بخش هايي از آسيا و قسمت هايي از آمريكاي لاتين، به دليل ناكامي در پيشرفت به سوي مراحل دموكراتيك و كاپيتاليستي تر از توسعه اقتصادي و سياسي، محكوم به ركود و باخت هستند. مسلما در بهترين شرايط ، اين كشور ها در نظام بين الملل كم اهميت خواهند شد و كشورهاي هسته نيز نسبت به آنان هم بي تفاوت خواهند شد و حتي كمك هايي هم كه از سوي بانك جهاني دريافت مي نمايند نمي تواند مفيد واقع شود بلكه همواره عوارض مخربتر نظام هاي اقتصادي و سياسي استبدادي را در آن كشورها جاوداني نموده است!
    هدر با نگاه خوش بينانه ، موفقيت كشورهاي بسرعت صنعتي شده در شرق آسيا چون كشورهايي مانند كره، سنگاپور ، تايوان [مالزي] را الگويي موفق دانسته و اعتقاد دارد كه اين كشورها ، بدليل توليد ناخالص بهتر از تولدي ناخالص ملي پرتغال و يونان، مي توانند به كشور هسته تبديل شوند، بخصوص اگر اصلاحات اقتصادي آنان با آزاديهاي سياسي نيز همراه شود. سرانجام، اين كشورها مي توانند به كشور هسته تبديل شوند، بخصوص اگر اصلاحات اقتصادي آنان، با آزاداديهاي سياسي نيز همراه شود. سرانجام، اين كشورها مي توانند مدلي براي تغييرات مشابه در چين به شمار آيند.
    


ارسال توسط افشار

تدابير امام عسكري (ع) براي تداوم نظام ولايت


 اسدالله افشار

مدت كوتاه حيات امام حسن عسكري (ع) به سه دوره تقسيم مي گردد؛ تا چهار سال و چند ماهگي، و به قولي تا 13 سالگي از عمر شريفش را در مدينه به سر برد. تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا مي زيست 254 هـ .ق و تا 29 سالگي يعني 6 سال و اندي پس از شهادت امام دهم (ع) در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي شيعيان را به عهده داشت.
    حضرت امام حسن عسكري (ع) در يكي از پر تلاطم ترين ادوار تاريخ اسلام يعني زمان حكومت خلفاي عباسي ديده به جهان گشود و رهبري و هدايت جامعه اسلامي را بر عهده گرفت. امام حسن عسكري (ع) در طي دوران عمر كوتاه خويش با سه نفر از خلفاي عباسي معاصر بود كه به ترتيب يك سال با خلافت معتز، يك سال با خلافت مهتدي و چهار سال با خلافت معتمد. اين شش سال دقيقا مصادف بود با دوران امامت آن امام همام.
    در شرايط بحراني و حساس آن دوران، حضرت امام هادي (ع) با درك ژرف و الهي خويش به صورت كتبي و شفاهي، شيعيان عصر خود را به پيروي و حمايت همه جانبه از فرزند گرامي خويش فرا مي خواند، تا امت پس از شهادت قريب الوقوع ايشان دچار تفرقه، تشتت و گمراهي نشوند.
    اهميت اين موضوع تا بدان پايه است كه احاديث مربوط به جانشيني امام حسن عسكري (ع) بسيار متعدد و متواتر است.
    هشتم ربيع الاول، شهادت آخرين نفر از سلسله پيشواياني است كه همگي پيش از امامت حضرت مهدي (عج) به شهادت رسيده اند و قطعا در اين 26 سال، فشارهاي وارده بر ائمه اطهار (ع) روز به روز افزايش يافته و دوران امام حسن عسكري (ع) اوج اين فشارها بوده است، چرا كه پس از ايشان، به اراده خداوند متعال آخرين نفر از سلسله هدايت بشري جهت محفوظ ماندن از تعدي ظالماني كه شهواتشان امير سرزمين وجودشان بوده، از ديده ها پنهان شده و خورشيد فروزان هدايت، پشت ابر رفته است. همين مسئله، دلالت بر اهميت بررسي شرايط اجتماعي و سياسي جامعه اسلامي، در زمان امام حسن عسكري (ع) دارد، چرا كه در زمان ايشان، فشارهاي وارد شده بر جريان حق به سمتي پيش رفت كه به غيبت حضرت مهدي (عج) منجر شد. امام عسكري (ع) در سن 22 سالگي و مانند ديگر ائمه پس از امام رضا (ع) كه در سنين جواني به امامت رسيدند، به امامت رسيده و از همان ابتداي دوران امامت، به دستور معتز عباسي- خليفه وقت- در محله «عسكر» در شهر سامرا، به اجبار سكونت يافتند و تمام دوران امامتشان را تحت مراقبت شديد سيستم امنيتي و نظامي عباسيان بودند. به طوري كه حضرت امام عسكري (ع)، حتي نتوانستند جهت مشرف شدن به زيارت خانه كعبه، از محل اقامتشان خارج شوند، لذا ايشان تنها امام شيعيان هستند كه در طول دوران حيات مباركشان نتوانستند به حج مشرف شوند.
    تدابير خاص امام عسكري (ع) براي تداوم نظام امامت:
    اهميت تلاش براي تداوم نظام امامت در بستر صحيح خود و به دور از جريان هاي انحرافي و سپردن اين مسئوليت به امام بعدي در مقطع زماني امام حسن عسكري (ع) دو چندان شده بود و طبعا تدابير خاص امام (ع) را مي طلبيد كه در ذيل به چند مورد از چاره انديشي هاي مدبرانه امام (ع) در اين خصوص اشاره مي كنيم؛
    تدبير اول- مخفي نگه داشتن راز تولد حضرت مهدي (عج:)
    عباسيان براي شناسايي جانشين امام عسكري (ع) حساسيت و توجه فوق العاده اي نشان مي دادند. آنان بنا به روايات و اخبار متواتر شنيده بودند كه مهدي موعود (عج) كه حكومت هاي خودكامه را نابود مي سازد، از نسل امام حسن عسكري (ع) است. عباسيان براي جلوگيري از ادامه نسل آن حضرت به اقدامات زير دست يازيدند تا مطمئن شوند، امام، فرزند و ذريه اي از خود به جا نگذاشته است ؛-1 بازداشت يكي از كنيزان آن حضرت به مدت 2 سال به دليل احتمال داشتن حمل -2 معتمد عباسي پس از شهادت امام حسن عسكري (ع)، براي آنكه وانمود كند فرزندي از امام عسكري (ع) باقي نمانده است دستور داد ميراث آن حضرت را ميان مادر و برادرش جعفر تقسيم نمودند. سياست انديشمندانه امام عسكري (ع) در اين خصوص، مخفي نگه داشتن فرزند خود از ديگران- چه قبل از تولد و چه بعد از آن- بود. اهتمام امام عسكري (ع) به مخفي نگه داشتن اين راز تا بدانجا بود كه حتي حكيمه خاتون- عمه امام عسكري (ع) و كسي كه در شب ولادت مهدي (عج) از سوي امام عسكري (ع) بود به كمك نرجس خاتون فراخوانده شد- از همه قضايا مطلع نبود، لذا با ديده تعجب به گفته هاي امام مي نگريست.
    تدبير دوم- معرفي امام زمان (عج) به قليلي از شيعيان خالص:
    امام حسن عسكري (ع) مي دانست جايي كه براي اثبات امامت خود با وجود تمهيدات امام هادي (ع) و نيز به رغم حضور فيزيكي خود- به اين همه زحمت نياز باشد، امام بعدي كه غيبتي نيز در پيش روي دارد در اين خصوص با چه مشكلي مواجه خواهد شد. مجموعه اين عوامل، معرفي و حتي نشان دادن فرزند خود به قليلي از شيعيان خالص را امري اجتناب ناپذير مي ساخت. چنانكه «حسين بن ايوب بن نوح» - يكي از وكلاي امام هادي (ع- ) مي گويد: ما چهل نفر بوديم كه به اتفاق عثمان بن سعيد عمري- يكي از وكلاي بعدي امام زمان (عج- ) براي پرسش از جانشين امام عسكري (ع) خدمت آن حضرت رسيديم. «عثمان بن سعيد» به پا خاست و گفت: مي خواهم از موضوعي سوال كنم كه تو نسبت به آن از من داناتري. امام (ع) او را امر به نشستن نمود. مدتي گذشت و پس از گفتگويي مختصر، پسري نوراني كه شبيه ترين مردم به امام عسكري (ع) بود، وارد شد، امام (ع) فرمود: «اين امام شما بعد از من و جانشين من در ميان شماست، فرمان او را اطاعت كنيد: و پس از من اختلاف نكنيد...!»
    تدبير سوم- گسترش شبكه وكالت و نمايندگي:
    آماده سازي شيعيان براي رويارويي با دوران غيبت امام معصوم (عج) در حقيقت از مهمترين اقدامات اساسي و حساس امام حسن عسكري (ع) بايد شمرده شود. بايد اذعان كرد مردمي كه 250 سال بدون واسطه مي توانستند با حجت الهي تماس بگيرند و مسائل و مشكلات خود را در هر زمينه با او در ميان بگذارند، آماده نبودند تا يكباره و بدون مقدمه به دوران غيبت امام معصوم گام نهند. به علاوه مشكلات اعتقادي و شبهه هايي كه در اين زمينه در جريان بود به اين عدم آمادگي دامن مي زد، هر چند آنها با مطلبي به عنوان «غيبت امام معصوم» بيگانه نبودند ولي عوارض اين مسئله را در مرحله عمل نمي شد ناديده گرفت. اساسي ترين تدبير امام عسكري (ع) در اين زمينه گسترش شبكه وكالت و نمايندگي كه عمدتا از زمان امام جواد (ع) شروع شده بود- و نيز تقويت و راه اندازي پيك و رابط با شهرهاي ديگر بود.
    اقدامات موثر امام حسن عسكري (ع) براي حفظ اسلام:
    با وجود فشارها و كنترل هاي شديد و بي وقفه عباسيان، امام حسن عسكري (ع) يك سلسله اقدام موثر در جهت حفظ اسلام انجام دادند كه مي توان مهمترين آنها را به شرح زير مورد اشاره قرار داد؛
    ۱- تشكيل حوزه علميه و كوشش هاي علمي كه به انقلابي فرهنگي در بسياري از مناطق اسلامي منجر شد .۲- تربيت شاگردان متعدد براي تقويت فكري و معنوي شبكه ارتباطي وكالت. ۳-رعايت تقيه در فعاليت هايشان. ۴-ارتباط با پيروان خود در مناطق مختلف به طور سري و پنهاني. ۵- ارسال نامه ها و پيام ها به شيعيان از طريق پيك هاي مورد وثوق. ۶- پشتيباني مالي از شيعيان و محبان. ۷-آماده سازي شرايط براي دوران غيبت. ۸- مبارزه با انحرافات فكري و عقيدتي به عنوان مثال، امام حسن عسكري (ع)، اسحاق كندي فيلسوف نامدار مسلمان را نسبت به اشتباهاتش در زمينه تاليف كتابي به نام «تناقضات القرآن» آن چنان مورد رهنمود قرار داد كه كندي با آگاهي از اشتباهات خويش دستور داد تا آتش بيفروزند و آن كتاب را تماما بسوزانند.
    شهادت امام حسن عسكري (ع:)
    آنچه ذكر شد و بسياري ديگر از ظرايفي كه امام در امر هدايت شيعيان رعايت مي فرمودند، سبب شد تا معتمد عباسي، تمام توان خود را به كار گيرد تا با تحميل اذيت و آزار فراوان روحي و جسمي و زنداني كردن امام حسن عسكري (ع) را در بخش بيشتر عمرش و همچنين مسموم كردن مخفيانه امام حسن عسكري (ع)، آن حضرت را به شهادت رساند. البته پس از اينكه معتمد خود را به اين ننگ ابدي آلوده ساخت و امام را در هشتم ربيع الاول سال 260 هـ ق به شهادت رساند، تمام توان خود را به كار گرفت تا افكار عمومي را به گونه اي منحرف كند تا شهادت امام را مرگ طبيعي جلوه دهد كه خود اين ماجرا، بحث مفصلي را مي طلبد.
    كلام آخر:
    از هشتم ربيع الاول سال 260 هجري قمري كه امام حسن عسكري (ع) به شهادت رسيدند، همه ذرات عالم در حسرت پنهان شدن خورشيد عالمين در پس ابرهاي نفاق اموي و عباسي و اخلافشان بوده اند و هر موجودي به زبان خود، تعجيل ظهور منجي عالم، فرزند حضرت امام حسن عسكري (ع) را از خداوند متعال مي خواهد.
    از ديگر سو بايد اعتراف كرد، پيام اين همه تلاش آن است كه نظام مبتني بر ولايت امام معصوم (ع) ارزان به دست ما نرسيده است كه آن را به آساني وا نهيم. به ياد امام معصوم بودن و معرفت آن حضرت، پاسخي مثبت به اين همه تلاش است، به راستي چقدر در اين زمينه ها مي كوشيم؟
    


ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۷/۱۲/۱۳

جرم، بزه و اجتماع


 اسد الله افشار

بيان تاريخچه بزه ديده شناسي:

    مفهوم هاي اوليه بزه ديده شناسي را نه جرم شناسان و جامعه شناسان بلكه شاعران، نويسندگان و داستان سرايان پي نهاده اند. داستان سراياني كه در ميان آنان “توماس وي كوينس”، “جبران خليل جبران” و “آلدوس هاكسلي” به چشم مي خورند.
    اولين برخورد نظام مند با قربانيان بزه در سال 1948 در كتاب “هانس فون منتيك” با عنوان “بزهكار و قرباني او” پديدار شد. واژه “بزه ديده شناسي” را در سال 1949 يك روانپزشك آمريكايي به نام “فردريك ورثام” برگزيد و در كتاب خود با عنوان “نمايش خشونت” به كار برد. در خلال ساليان نخست بزه ديده شناسي، نوشتارها درباره قربانيان بزه در مقايسه با نوشته هاي جرم شناسي رشد كمي داشت. اما طي دهه 80 نشر عظيمي از كتاب ها و مقاله هاي ارزنده حاكي از ظهور عصر بزه ديده شناسي بود. از طرفداران جدي بزه ديده شناسي عمومي جهاني “رابرت الياس” دانشمند سياست پيشه در دانشگاه سان فرانسيسكو است. در سال هاي دهه 1970 مطالعه هاي فردي قربانيان جرايم خاص تحت تاثير مطالعه هاي كلي بزه ديدگي قرار گرفت. طي 25 سال اخير بزه شناسي دچار تغيير و تحول عمده اي شد. بزه ديده شناسي اوليه جنبه نظري داشت كه كم كم با تحقيق هاي افرادي نظير “آلن برگر”، “ولفگانگ”، “كورتيس” و “سيلورمن” جنبه كاربردي پيدا كرد. نشست هاي بزه ديده شناسي آن را از يك نظام دانشگاهي به يك جنبش انساني و از تحقيق علمي به عمل گرايي سياسي تبديل كرد، به طوري كه در نخستين كنفرانس ملي قربانيان بزه - تورنتو 1985 - جنبش بزه ديده، صنعت توسعه يافته دهه ناميده شد.
    آسيب شناسي بزه ديده:
    در ميان جديدترين دانش هاي جرم شناسي ديگر مسئله عمده جرم نيست، بلكه بزه ديده است، يعني كسي كه شيوه زندگي و فعاليت هاي روزمره وي ممكن است او را در برابر جرم آسيب پذير كند. “كين برگ” در كتاب “مسائل بنيادي جرم شناسي” اوضاع و احوال پيش از وقوع بزه را در حكم وضعيتي كه در آن كنش هاي بزهكار و قرباني او به هم گره مي خورد مورد توجه قرار مي دهد و آن را به سه وضعيت عمده زير تقسيم مي كند: 
    ۱- اوضاع مخصوص: وضعيت هاي شكل گيري بزه و قرباني
    ۲- اوضاع غير مخصوص: اوضاع و احوالي كه در آن بزهكار در پي فرصتي براي شناسايي شكار خويش مي باشد و ايجاد زمينه ارتكاب بزه نيز بر عهده خود اوست. 
    ۳- اوضاع واسطه (مختلط:) كه در رفتار استثمارگرانه روساي باندهاي تبهكار با زير دستان خود تصوير مي شود
    بنيامين مندلسون گونه هاي كنش هاي متقابل بين بزه ديده و بزهكار را در سه مورد ترسيم مي كند:
    يك - بزه ديدگان سهيم در بروز بزه
    دو- بزه ديده بزهكار: فردي كه به دنبال كنشي بزهكارانه نسبت به ديگري، خود قرباني مي شود.
    سه- بزه ديدگان كاملابي گناه مانند كودكان بزه ديده.
    با توجه به موارد بالادر خصوص مشاركت بزه ديده در آسيب سازي نخستين بايد تسهيلاتي كه خود بزه ديده آن را آگاهانه يا ناآگاهانه براي وقوع بزه فراهم مي آورد، دوم رفتارهايي كه خطر يا مجال بزه ديدگي را فزوني مي بخشد، سوم صدور علائمي كه بزه ديده از خود بروز مي دهد و چهارم بي حفاظ بودن آماج بزه مورد توجه واقع شود.
    هدف جرم شناسي:
    هدف جرم شناسي مطالعه آن دسته از اعمال اجتماعي است كه جرم نام دارد.
    “دور كيم” جامعه شناس فرانسوي جرم را چنين تعريف مي كند: “ عملي كه وجدان جمعي را جريحه دار مي كند”. بدين ترتيب جرم را به صورت عملي مشخص با طبيعتي خاص و خصوصيتي معين نشان نمي دهد. جرم را برخي به بيماري اجتماعي تشبيه كرده اند. اما بين جرم و بيماري لااقل اين تفاوت وجود دارد كه بيماري در عالم واقعيت با نشانه ها و علائمي مشخص همراه است كه قابل مشاهده و بررسي است اما هيچ عملي نيست كه به خودي خود جرم محسوب شود. زيان ها و صدمه فلان عمل هر قدر زياد و مهم باشد مرتكب آن هنگامي مجرم تلقي مي شود كه افكار عمومي و اعتقاد گروه اجتماعي وي را مجرم بشناسد. به عبارت ديگر آنچه عملي را جرم مي سازد جنبه عيني و بيروني عمل نيست بلكه تعيين كننده جرم قضاوتي است كه جامعه در مورد آن مي كند. اين حقيقت به اندازه اي روشن است كه اعمالي مانند پدر كشي كه درجوامعي منفي ترين اعمال محسوب مي شود و در بعضي جوامع عقب مانده چنانچه در اوضاع و احوال خاصي صورت گيرد اساسا جرم شناخته نمي شود. بر عكس در همين جوامع نقض محرمات جنسي يا غذايي كه در برخي كشورها امري كاملاعادي است ممكن است جنايتي نابخشودني تلقي شود. پس جرم قصوري كاملااجتماعي است يعني كاملانسبي است. جرم قضاوتي است كه افكار عمومي درباره عملي خاص انجام دهد. جرم را قانون تعريف مي كند و دادگاه درباره اعمال افراد بر اساس قانون قضاوت مي كند و مجرم را پس از ثبوت جرم محكوم مي كند. بنابراين در تعريف جرم بايد به نكات زير توجه كنيم:
   ۱- تعريف جرم درطول زمان در جامعه تغيير مي كند. 
    ۲-جوامع مختلف از عمل مجرمانه تعريف هاي مختلف دارند. 
    ۳- عكس العمل جوامع مختلف در برابر جرم از طريق قوانين جنايي در طول زمان و مكان تغيير مي كند.
    بزه چيست؟ بزهكار كيست؟
    بزه يا بزهكار يك پديده اجتماعي است كه در محيط هاي مختلف به شكل هاي متفاوتي مشاهده مي شود. شكستن نظم اجتماعي و انحراف از هنجارهاي جامعه را بزهكاري تعريف كرده اند. از ديدگاه روانكاوي بزهكار كسي است كه نيروهاي غريزي در وجود او به خوبي اداره نشده است و ذهن آگاه فرد به خوبي بر نيروهاي غريزي نظارت ندارد.
    بنابراين چنانچه ذهن آگاه نتواند راهي براي خروج نيروهاي غريزي پيدا كند كه مورد قبول جامعه باشد، فرد دست به رفتارهايي بر خلاف هنجارهاي اجتماعي مي زند و يا ميان دو دسته از فشارهاي دروني و بروني قرار مي گيرد و دچار بزهكاري مي شود.
    تعريف بزه و رفتار بزهكارانه در هر جامعه اي توسط قوانين حقوقي و هنجارهاي اجتماعي آن جامعه مشخص مي شود. بايد اذعان داشت كه قرن هاست رفتارهاي قتل، دزدي، تخريب، نزاع، كلاهبرداري، تجاوز، آتش افروزي و... به عنوان رفتار بزهكارانه پذيرفته شده است و همه جوامع براي آن تعريف مشخصي دارند. تنها تفاوت مشهود، نوع و ميزان تنبيهي است كه بر اساس قوانين حقوقي آن جامعه تعيين مي شود. البته بزه را بر اساس ارزش ها و تعيين ارزش ها يا بر حسب زمان و مكان تعريف مي شود. با رويكردهاي مختلف به موضوع بزهكاري و تعريف حقوق معلوم مي گردد كه بزه از ديدگاه حقوقي، جامعه شناسي و جرم شناسي متفاوت است.
    “هير شي” معتقد است بزهكاري وقتي اتفاق مي افتد كه قيود فرد نسبت به اجتماع ضعيف شوند يا به طور كلي از بين بروند. اين قيود را تحت چهار مفهوم به طور خلاصه بيان خواهيم نمود: 
    ۱-وابستگي: در حقيقت يك نوع قيد و بند اخلاقي است كه فرد را ملزم به رعايت هنجارهاي اجتماعي مي كند، اين وابستگي را “هيرشي” همپايه وجدان اخلاقي و يا من برتر مي داند. 
   ۲-تعهد: تعهد همپايه عقل سليم يا خود است 
  ۳- درگير بودن: ميزان مشغوليت فرد در فعاليت هاي مختلف است كه باعث مي شود او وقت براي انجام كار خلاف نداشته باشد. 
 ۴- باورها: ميزان اعتباري كه فرد براي هنجارهاي قراردادي اجتماع قائل است.
    اقسام بزهكاري:
    بزهكاران را از لحاظ مطالعات اجتماعي و از نظر عرف و قانون بر حسب نوع كاري كه انجام مي دهند، مي توان به سه گونه زير تقسيم كرد:
  ۱- بزهكاري بر عليه اشخاص عادي جامعه كه زندگي عادي بر اساس فرهنگ و قانون براي خود انتخاب كرده اند. مثل كشتن آنها به عمد و يا غير عمد، تهديد آنها به ضرب و حمله و تجاوز به عنف كه تمام اين اعمال از لحاظ قانوني، عرف و فرهنگ جامعه پذير نمي باشند و كسي كه مرتكب چنين اعمالي گردد، بزهكار يا مجرم خوانده مي شود. 
   ۲-بر عليه دارايي و مالكيت ديگران، البته اگر مالكيت از طريق مشروع و نتيجه دسترنج و حاصل زحمات او باشد، مانند ورود به خانه آنها به قصد دزدي و بردن اموال منقول قيمتي، جعل اسناد و مدارك مربوط به مالكيت، دزدي اتومبيل و يا غارت كردن اموال ديگران. كساني كه مرتكب چنين اعمالي شوند مجرم يا بزهكار ناميده مي شوند. 
   ۳-بزهكاري بر عليه نظم عمومي و سلامت افراد جامعه مانند ارتكاب جرايمي از قبيل فحشا كه نظام اجتماعي خانواده ها را بر هم مي زند و يا به عدم تشكيل خانواده منجر مي گردد. يا مبادرت به قمار بازي كردن كه حقوق ديگران را به مخاطره مي اندازد و يا استعمال مواد مخدر كه به نابودي نيروي انساني سازنده اجتماع كمك مي كند.
    عوامل موثر بر وقوع بزه:
    بي شك يكي از عوامل مهم در وقوع بزه محيط هايي است كه بزهكار با آنها سرو كار دارد. وي تحت تاثير اين محيط ها است كه شخصيتش شكل مي گيرد. در اين بخش به بررسي مختصر و تاثير محيط هاي فرهنگي، طبيعي و اقتصادي مي پردازيم:
    محيط فرهنگي
    منظور از محيط فرهنگي در جرم شناسي كليه جنبه هاي فرهنگي هر اجتماع اعم از آداب، رسوم، اخلاقيات، اعتقادات و نيز موسسات مربوط به تعليم و تربيت و كليه امور مربوط به آنهاست كه به نحوي از انحاء شخصيت اطفال و نوجوانان را تحت تاثير قرار داده و عامل موثري در ميزان بزهكاري آنان محسوب مي شود. آنچه مسلم است آموزش و پرورش، سواد آموزي است و سوادآموزي نيز جز وسيله چيز ديگري نيست. حال بسته به اين است كه اين وسيله در اختيار چه كسي و براي چه منظوري مورد استفاده قرار مي گيرد. اگر در دست غير صالح قرار گيرد استفاده نامشروع مي كند. و مي شود مصداق شعر سنايي: چو دزدي با چراغ آيد گزيده تر برد كالا؛ و اگر دست فرد صالح قرار گيرد استفاده مشروع مي كند و مي شود مصداق يك انسان كامل.
    محيط طبيعي
    منظور از محيط طبيعي، محيط خارجي اي است كه انسان در آن زندگي مي كند و مي تواند به نحوي در بزهكاري افراد موثر واقع شود. اين عامل براي اولين بار مورد توجه “بقراط” قرار گرفت. اين دانشمند به پزشكان توصيه نموده بود كه قبلادر وضع اقليمي، فصول و باد و هوا بررسي كنند. “ساترلند” نيز در بحث مشابهي در اين زمينه نموده مي نويسد: قرن هاست بعضي از مكاتب كوشش كرده اند عوامل طبيعي رفتار مجرمانه را كشف و ارائه نمايند نتايج تحقيقات آنان حاكي است كه آمار جرايم عليه اموال در ماه هاي زمستان بيش از فصول ديگر نشان مي دهد و جرايم عليه اشخاص بيشتر در ماه هاي تابستان اتفاق مي افتد. اين عقايد در مورد بزهكاري اطفال و نوجوانان پذيرفته نيست چرا كه جرايم بر ضد اموال بالاخص سرقت كه رقم بزرگ بزهكاري را تشكيل مي دهد ممكن است در كليه فصول سال متفاوت باشد.
    مثلاجرايم جنسي بيشتر در اواخر بهار و اوايل تابستان- خاتمه امتحانات و شروع تعطيلات- و جرايم بر ضد اشخاص با تشكيل باند در تابستان بيشتر از فصول ديگر ارتكاب مي يابد.
    محيط اقتصادي
    عامل ديگري كه ممكن است در بزهكاري اطفال و نوجوانان موثر واقع شود، عامل اقتصادي است كه جرم شناسان توجه خاصي بدان مبذول داشتند و در اكثر نوشته ها از اين عامل مطالبي به رشته تحرير در آورده اند. بنابراين جرم شناسان در اصل موضوع كه عامل اقتصادي در بزهكاري موثر است اتفاق نظر داشته و اگر اختلافي در پاره اي موارد به چشم مي خورد از نحوه تاثير جنبه هاي مختلف اين عامل قوي است. بدين صورت كه گروهي تضاد طبقاتي و عدم توزيع عادلانه ثروت و دسته اي فقر و درماندگي وتهيدستي و برخي تمايل به ثروتمند شدن و تجمل پرستي و همچنين گروهي، بيكاري و قرض و نيز عده اي نداشتن توانايي لازم را براي برآوردن احتياجات زندگي و بعضي نيز ترس از كسر شدن اموال و يا آنچه را كه دارند و بالاخره عده اي حرص و طمع و گروهي بحران هاي اقتصادي و تورم و رشد و توسعه صنعت و نوسانات قيمت ها و نيز دسته اي گرسنگي و قحطي را مبناي بزهكاري دانسته ومعتقدند كه اين عوامل در بروز جرايم مختلف بويژه جرايم مالي تاثير غيرقابلاانكاري دارد.
    علل و عوامل بزهكاري
    اكثر روانشناسان را عقيده بر اين است كه بزهكاري نوجوانان را بايد در اين علت ها جستجو كرد:
   ۱-خانواده نابسامان ۲- ناايمني عاطفي ۳-عقب ماندگي عاطفي۴-انحراف عاطفي، نارسايي اجتماعي ۵- انحراف هاي اجتماعي ۶-تعارضات فرهنگي ۷- فقر اقتصادي ۸- بي سوادي۹-جعل مادي و معنوي ۱۰-تبعيض ۱۱- فساد ۱۲- عدم برخورداري از رفاه و بهداشت ۱۳-حكومت نالايق
    بايد توجه داشت كه تاثير عوامل نامبرده هميشه و درباره همه بزهكاران يكسان نيست. بلكه تاثير آنها بر حسب افراد مختلف فرق مي كند. يك بزهكار بايد از شريك جرمش جدا در نظر گرفته شود. به عبارت ديگر بزهكاري يك پديده طبيعي و ذاتي نيست و هيچ فرد بزهكاري، بزهكار و تبهكار متولد نمي شود. بلكه عوامل متعدد و متنوع محيطي و در راس آنها به احتمال زياد محيط خانواده است كه فرد را به سوي بزهكاري مي كشد.
    راهكار درمان بزهكاري
    اين قلم يادآور مي شود نوع بزهكاري و تعداد بزهكاران همه يكسان نيستند. بنابراين نمي توان يك روش يا شيوه هماهنگي براي پيشگيري از بزهكاري پيشنهاد كرد. اگر چه پيشگيري بزهكاري مانند ساير بيماري ها بر درمان مقدم است و هزينه اش كمتر و ضايعات آن ناچيز، اما اين مهم مي تواند از طريق خانواده و آموزش و يادگيري، به درستي و با ظرافت از سوي نهادهاي ذي ربط تحقق يابد. در هر صورت هر گاه در مورد موضوع بزهكاري سخن به ميان مي آيد دو امكان در پيش است: اول اينكه سعي كنيم كليه خصوصيات محيطي را كه گمان مي رود عامل بزهكاري مي باشند مورد توجه قرار بدهيم؛ و دوم اينكه بكوشيم اقدامات معيني كه جنبه پيشگيري داشته باشند، انجام بدهيم. بعضي از اين اقدامات عبارتند از: معالجه روانپزشكي، آموزش انفرادي و كاركردن با موضوع و مورد بخصوص، آموزش و راهنمايي اولياء به منظور افزايش مهارت هاي آنها در زمينه خانواده و حمايت اقتصادي و اجتماعي و رواني از خانواده هاي نيازمند (تحت سرپرست يا در معرض فروپاشي)، ايجاد امنيت شغلي و اجتماعي، تقويت پيوندهاي عاطفي، اهتمام به كانون گرم خانواده و كنترل هاي معقول و منطقي نهادهاي مرتبط با افراد در جامعه (مثل خانواده، جامعه و مراكز فرهنگي، اجتماعي و قانوني)
 

ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۷/۱۲/۱۰
برگي از تاريخ براي اوباما

اسد‌الله افشار

سال‌ها، از اشغال سرزمين عراق مي‌گذرد. سال‌ها، آمريكاييان مدعي صلح و بشر دوستي در سرزمين عراق اقدام به نسل كشي مسلمانان نموده و ذخائر و منابع طبيعي و زيرزميني آنان را به چپاول و به غارت، به يغما مي‌برند؛ و جاي بسي تاسف كه در جامعه ايران برخي از عناصر و افراد معلوم الحال وابسته به پاره‌اي از گروه‌ها و دستجات سياسي، اين حضور ناميمون را در منطقه امري مبارك تلقي و لبخند سربازان آمريكايي و هم‌پيمانشان را لبخند صلح، آزادي، مهرباني و بشر دوستي معرفي مي‌نمودند. سياستمداران متجاوز آمريكايي و برخي از متحدان اروپايي آنان با صراحت اعلام نموده‌اند اگر به عراق و منطقه خاورميانه آمده‌اند، يكي از دلايل عمده حضورشان حمايت بي‌چون و چرا از رژيم اشغالگر اسرائيل و صهيونيسم بوده است! تا نگذارند موج اسلام‌خواهي اوج گرفته در قلوب عاشقانش جاي بگيرد و دل‌هاي در زمان و مكان در نورديده را تسخير كند. آري آمده‌اند تا با مسيحيت تحريف شده با اسلام آن كنند كه با يهوديت در برهه‌اي از تاريخ كردند!!يهوديت را قتل عامل كردند تا صهيونيست را متولد كنند در حالي كه نمي‌دانستند و از درك حقيقت اين معنا عاجز بودند كه اسلام بي‌بديل است، نظير و جانشيني ندارد و هرگز تحريف نخواهد شد)!( و از ميان چكمه و خون، خورشيد حقيقتش دوباره و هزار باره طلوع خواهد نمود و تلالو آن، جهان پر از ظلم و ستم را كنار زده و جان‌هاي خسته رنجور اما منتظر را حاكم بر مقدرات دنيا خواهد نمود. چنانچه مبارزات خستگي ناپذير مردم مظلوم عراق از ميان آتش و خون، خورشيد حقيقت را به تابش دعوت و از گرماي آن ريشه ظلم و فتنه آمريكايي را از بيخ و بن خواهند سوزاند تا اگر يهوديت بر چنين مدعيان گستاخ پيرويت از مسيحيت[تحريف شده ] در تاريخ، به آنان پاسخ دندان شكن ندادند قطعا مسلمين به ايشان ضرب شست جانانه‌اي نشان خواهند داد تا تاريخ برقرار و جاويد است، مدعيان دروغين حقوق بشر ديگر خود را مبشر صلح و بشر دوستي معرفي ننمايند!! اينك برگي از تاريخ را كه مبين خوي درندگي و عوام فريبانه اروپاييان و غربيان مدعي پيروي از آيين تحريف شده مسيح مي‌باشد از بايگاني تاريخ استخراج و اذهان بيدار جهان را در خصوص دو برخورد تاريخي آنان يكي با يهوديان و ديگري با اسلام در دو برهه تاريخي متفاوت را با شعار «صلح و بشر دوستي» به داوري مي‌طلبم. اين نكته را مورخان غربي و اروپايي تصديق دارند تا زماني كه مسيحيان، زير نفوذ و سلطه و فشار بي‌حد و حصر يهوديان خودخواه قرار داشتند، به شعار بشردوستي و علاقه به همنوع، عمل كرده و مبشر صلح و انسان دوستي بودند! اما از روزي كه امپراتوري روم، آيين مسيح را به عنوان دين رسمي پذيرفت، و مسيحيان،‌ از فشار و اسارت يهود، نجات يافته داراي استقلال و حاكميت و قدرتي شدند،‌ روش صلح، دوستي و علاقه به همنوع را فراموش كرده نسبت به پيروان آيين ديگر، آنچنان بدرفتاري كردند و به اندازه‌اي قساوت و بي‌رحمي از خود نشان دادند، كه گويا تنها نصوص « آتش افروزي و شمشير كشي و آدم كشي و قساوت از پيامبر آنها رسيده بود، نه عباراتي مانند: اگر به صورت راست تو سيلي زدند، طرف چپ خود را نيز، نگهدار شنيده‌ايد كه گفته شده است: همسايه خود را محبت نما و با دشمن خود عداوت كن اما من به شما مي‌گويم: كه دشمنان خود را محبت نماييد و براي لعن كنندگان خود بركت بطلبيد و به آنكه از شما نفرت كند، احسان كنيد و به هر كه به شما فحش دهد و جفا رساند، دعاي خير كنيد.» (1)
از قرن دوازدهم به بعد، در بسياري از كشورهاي اروپايي و غيره مانند اسپانيا، پرتقال، لهستان، فرانسه، انگلستان، آلمان، هلند، هزاران نفر يهودي، به دست مسيحيان بشر دوست، از وطن آواره شده و چه بسا در دريا غرق و يا در آتش سوختند! در اين سرزمين‌ها، حكومت‌هاي مسيحي، يهوديان را به پذيرفتن آيين نصرانيت مجبور مي‌نمودند چنانچه آنان از قبول تعميد و پذيرش آيين مسيح خودداري مي كردند، كوچكترين بهانه‌اي كافي بود كه جان و مال و ناموس آنان را مورد تجاوز قرار دهند و همه‌گونه حقوق انساني و آزادي‌هاي مشروع را از آنان سلب نمايند! اصولا زندگي يهوديان در اين كشورها، رقت‌بار بود، مسيحيان به آنان به چشم حقارت مي‌نگريستند و آنان را بي‌وطن و خوك سياه مي‌خواندند( !2)
«ويل دورانت» درباره دربدري و نابساماني زندگي يهود در اين سرزمين‌ها چنين مي‌نويسد: «اسپانياي مسيحي، يك هزار سال تمام، آنها را مورد تعقيب و آزار قرار داده بود، ماليات‌هاي غير عادلانه بر آنها تحميل كرده بود، به زور از آنها وام گرفته‌‌، املاك و اموالشان را مصادره كرده، خودشان را كشته و يا اجبارا تعميد داده بود، حتي در كنيسه‌ها آنها را به استماع خطابه‌ها و موعظه‌هاي مسيحي مجبور ساخته و به زور، عيسوي گردانيده بود... آنها مجبور بودند علامت مميزه‌اي (غيار) بر جامه خويشتن بدوزند، يهوديان، حق استخدام و به مزدوري گرفتن خدمتگزار مسيحي را نداشتند، پزشكان آنها نمي‌توانستند، بيماران مسيحي را معالجه كنند، يا برايشان نسخه بنويسند، اگر يك مرد يهودي با زني مسيحي وصلت مي‌كرد يا همخانه مي‌شد سزايش مرگ بود. «ويل دورانت» در جاي ديگر از تاريخ تمدن خود، مي‌نويسد: ... « مسيحيان پرتغالي به رقابت‌هاي اقتصادي يهوديان، خواه تعميد يافته يا خواه تعميد نيافته با ديده انزجار مي‌نگريستند، هنگامي كه يكي از يهوديان، در وجود معجزه‌اي كه مسيحيان، مدعي بودند در كليسايي در ليسبون [اشبونه] وقوع يافته شك كرد، مردم قطعه قطعه‌اش كردند، سه روز تمام، قتل عام يهوديان ادامه داشت، دو هزار يهودي كشته شده و صدها تن  زنده بگور گرديد( !3)
«ويل دورانت» درباره جناياتي كه مسيحيان، نسبت به يهوديان، مرتكب شده‌اند، اين طور مي‌افزايد: ...« به همين طريق عموم يهودياني كه در 120 دهكده كوچك در جنوب فرانسه و شمال اسپانيا زندگي مي‌كردند،  قتل عام شدند و فقط معدودي افراد درمانده و محروم از همه چيز، از خود برجا گذاردند! در سال 1321 صدو بيست تن يهودي به اتهام مسموم كردن چاه‌هاي آب در نزديكي شهر «شينون» زنده طعمه آتش گرديدند! در سال 1336، يك نفر خشكه مقدس آلماني اعلام كرد كه از جانب خداوند بر او وحي نازل شده است كه با كشتن يهوديان انتقام مرگ حضرت عيسي را بگيرد وي 5000 نفر از دهقانان را به دنبال خود راه انداخت و در «آلزاس» و «راين لند» هر چه يهودي بر سر راه خود يافت به قتل رساند! يك جنون آدم كشي سراسر نواحي «باواريا» و «بوهميا» و «مراويا» و «اتريش» را به خون كشيد و هزاران يهودي شكنجه ديدند و به هلاكت رسيدند( !4)
بهانه‌هايي از قبيل: شيوع طاعون، خون آمدن از نان مقدس در عشاء رباني به جسم و خون حضرت عيسي براي يهوديان مصيبت بزرگي شد... در اواخر قرون وسطي شايعات راجع به خون آمدن از نان مقدس، رواج فراوان يافته بود. در بسياري از موارد، چنانكه در «نوبورگ» سال 1338 و در «بروكسل» به سال 1369 اتفاق افتاد،‌ اين شايعات، منجر به كشتار  دسته جمعي يهوديان و سوزاندن خانه‌هايشان گرديد: در يكي از شهرهاي جنوبي فرانسه كليه افراد يهودي را به جرم شيوع مرض طاعون، به درون شعله آتش، انداختند!
همچنين، يهوديان «ساوي» و عموم يهوديان ساكن اطراف درياچه «لمان» و «برن»، «فريبورگ» و «بال» و «نورمبرگ» و «بروكسل» در آتش سوختند! روي هم رفته بر اثر اين يهودكشي‌ها در سراسر اروپاي مسيحي 510 مركز يهودي نشين به كلي خالي از سكنه شد و عده بيشتري از شهرها نيز اكثريت افراد يهودي خود را از دست دادند! مثلا در «ساراگوسا» پس از زجر و آزاري كه متعاقب بروز طاعون به يهوديان داده شد از هر پنج نفر يهودي يك نفر برجاي ماند! «لئا» كشتگان يهودي را در «ارفوت3000 » نفر و در «باواريا12000 » نفر تخمين زده است.(6)
 پي نوشتها در دفتر روزنامه رسالت  شماره۶۶۵۳ موجود است

 



ارسال توسط افشار
 
تاريخ : ۱۳۸۷/۱۲/۰۵
به مناسبت 28 صفر سالروز شهادت امام حسن(ع)
سلا‌مي سبز بر غريب مدينه

اسدالله افشار

 28 صفر سال يازدهم هجري روز شهادت امام حسن مجتبي(ع) است. امام دوم شيعيان حدود 47 سال در اين جهان زندگي نمود كه 30 سال آن را در كنار پدر با حوادث تلخ و متفاوت پشت سر گذاشت. كمتر از 5 سال درگيري‌هاي دروني جامعه اسلا‌مي را كه بسي تلخ‌تر از زمان پيامبر اسلا‌م(ص) با مشركين و كفار بود در كنار پدر تجربه كرد. الگوي صلح را از جد بزرگوار خود حضرت محمد(ص) در پيمان صلح حديبيه و پدر خود فرا گرفت و به دليل نداشتن نيروي مجاهد و از جان گذشته پيشنهاد صلح با معاويه را پذيرفت و بالا‌خره با دسيسه معاويه مسموم شد و در بقيع مدفون گشت، مقاله حاضر نگاهي است به فرازهايي از زندگاني پر از رمز و جاويدان آن حضرت كه به مناسبت شهادت ايشان تقديم خوانندگان گرامي مي‌گردد.

معرفي امام حسن(ع)
امام حسن مجتبي(ع)، ابومحمد حسن بن علي بن ابي‌طالب(ع)، امام دوم از ائمه اثني‌عشر(ع) و چهارمين معصوم از چهارده معصوم(ع)، فرزند نخست علي بن ابي‌طالب (ع) و حضرت فاطمه(س)، تولد آن حضرت بنا به قول بيشتر مورخان در مدينه و روز سه‌شنبه 15 رمضان سال دوم هجري اتفاق افتاده است. و اين روز بنا به تقويم <وستفلد> مطابق است با روز سه‌شنبه 12 مارس سال 624م، در سال و روز تولد آن حضرت روايات ديگري نيز هست كه در آن باره بايد به كتب مفصل‌تر رجوع كرد.
حضرت امام حسن(ع) در طي عمر با بركت خود 8 سال، محضر جد بزرگوارش حضرت رسول اكرم(ص) و 38 سال محضر پدر بزرگوار خود حضرت علي (ع) را درك كرد و در جنگ‌هاي آن حضرت حضور يافت و پس از پدر 10 سال امامت امت وهدايت مردم را برعهده داشت.

جايگاه امام حسن(ع)
امام حسن(ع) يكي از پنج تن آل عبا از اهل بيت رسول گرامي (ص) بود كه آيه تطهير: <انما يريد الله ليذهب عنكه الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا( >احزاب /33) در شان ايشان نازل گرديده است. به روايت عايشه رسول اكرم(ص)، علي(ع) و فاطمه(س) و حسين(ع) را زيركساي خود جمع آورد و آيه تطهير را تلا‌وت فرمود كه اينها اهل بيت منند. ‌

تلا‌ش امام (ع) براي اصلا‌ح افكار مردم مسلمان
امام حسن(ع)، در روزگاري قرار داشت كه اقبال دنيا، بسياري از مسلمانان را به وادي غفلت از خدا كشانده بود، آن امام بزرگوار تا آن جا پيش رفته بود كه مردم به خاطر تعينات دنيايي، كسي همچون امام حسن(ع) را كه سرور جوانان بهشت و ريحانه رسول اكرم(ص) بود، رها كرده و به سوي كساني رفته بودند كه آثار مسلماني در سيما و سيرت آن‌ها نبود. امام مجتبي(ع)، براي آگاهي مردم و درمان دنيا‌گرايي مهلك جامعه اسلا‌مي، رفتاري در پيش گرفتند كه از هر جهت مايه عبرت و پند بود و اذهان مستعد را به تامل وامي‌داشت.

فضيلت‌هاي گوهر وجود امام (ع)
فضيلت‌‌ها، گوهر وجود امام(ع) به قدري شفاف و تابناك كرده بود كه هيچ اثري از غبار و آلودگي در آينه وجودش ديده نمي‌شد. خورشيد وجودش پرتوافكن نيكي‌ها بود و تشعشع فضيلت‌هايش، جان‌ها را صفا داد. گفتارش منادي حقيقت و رفتارش سرچشمه فضيلت بود.
او بود كه با رفتار متعالي و گفتار خدا‌گونه خويش مردم را به سوي خدا و حقيقت ناب الهي دعوت مي‌كرد. او بود كه در آن ظلمت بيداد و روزگار انحرافات، چراغ فروزان هدايت بود و راه روشن خدا را به خداجويان نشان مي‌داد. آري، رفتار امام حسن(ع)، مردم را رهبري مي‌كرد و گفتارش سرود صداقت و ديانت بود.

گوشه‌اي از شجاعت و تدبير سياسي امام(ع)
پس از رخنه‌اي كه بعد از درگذشت پيامبر(ص)، در سير سياسي و اجتماعي و تربيتي اسلا‌م افتاد، حكمت سياسي امام حسن(ع) و تحمل او، و اقدام نظامي امام حسين(ع) و نهضت ماندگار او، هر دو باهم، و به منزله يك درگيري در دو موضع، آن آب رفته را به جوي بازآورد، و اسلا‌م را از چنگ حكومت جاهليت اموي رهايي بخشيد، زيرا كه هر يك از اين دو جريان عميق و مهم، به گونه‌اي، در باز كردن چشم و گوش مردم، بويژه نسلهاي پس از صدر اسلا‌م كه از چگونگي مسلمان شدن امثال ابوسفيان و معاويه آگاهي درستي نداشتند ونمي‌دانستند كه اينان پس از سالها دشمني با پيامبر و اسلا‌م به منظور قبضه كردن قدرت اسلا‌مي اظهار مسلماني كردند، سخت موثر بود.
پس اگر با شناخت حوادث و مطالعه دقيق تاريخ و كشف رابطه‌هاي عيني وقايع، صلح امام حسن(ع) را ارزيابي كنيم، آن را يك تدبير سياسي بزرگ و حكمت اجتماعي عميق مي‌بينيم، نه اينكه امام(ع) از جنگ و درگيري پروا داشته است. امام حسن(ع) نخست اقدام به جنگ كرد. او سلحشور بود، و در جنگهاي بسيار شركت كرده بود. در همان ايام نيز مسلح حركت مي‌كرد، حتي در حال نماز مسلح بود. اين است كه برخي از مورخان اسلا‌مي، كتابهايي با عنوان <قيام‌الحسن> نوشته‌اند و در اين كتابها اقدام نظامي و جنگي امام حسن(ع) را شرح داده‌اند. در جنگ صفين و جمل از سرداران بزرگ سپاه علي(ع) بود، و شجاعتها بروز داد و شمشيرها زد. معروف است كه خود مي‌فرمود: <من كاري بهتر از جهاد با معاويه سراغ ندارم. اگر ياراني مي‌يافتم شبانه روز را در مبارزه و درگيري با معاويه مي‌گذرانيدم، و كار را در دست او نمي‌گذاشتم.>
استاد <محمدرضا حكيمي> مي‌گويد به جز همه طاقت‌ها و نيروهايي كه در اين سخن موج مي‌زند از آن دانسته مي‌شود كه در وجود امام حسن(ع)، استعداد نظامي و قدرت بسيج و سلحشوري و جوهر كار زار و فرماندهي به حد كمال بوده است. همين امام حسن(ع) بود كه افسر رشيد خارجي، عبدالرحمن بن ملجم مرادي ـ قاتل علي(ع) ـ را با يك ضربه شمشير به هنگام قصاص، از پاي درآورد.

تاملي در باب صلح امام(ع)
هنگامي كه امام حسن(ع) به خلا‌فت رسيد، سالها بود كه معاويه بر شام ولا‌يت داشت. وي كه از جنگ صفين به علت حيله‌هاي كارساز عمروعاص از شكست رهايي يافته بود، درصدد برآمد تا از راه حيله‌انگيزي، با امام حسن(ع) نيز درگير شود، و كار را بر امام(ع) سخت كند، و اركان امامت و خلا‌فت حق را متزلزل سازد. امام(ع) از دسيسه كاري‌هاي معاويه آگاه بود. از اين رو نامه‌اي نوشت: جاسوسان مي‌فرستي، و مكرها و حيله‌ها مي‌انگيزي، فكر مي‌كنم اراده جنگ داري.
اگر چنين است من نيز مهياي ‌جنگم. مركز حكومت امام حسن(ع)، در عراق ـ كوفه بود. امام (ع)، مغيره بن نوفل را در كوفه به نيابت خود بگماشت، و <نخيله> ـ جايي نزديك كوفه، از سوي شام ـ را مقر فرماندهي قرار داد، و فرمود تا مغيره مردم را براي جنگ با معاويه برانگيزاند. سپس خود با سپاه از نخيله كوچ كرد، و به محلي به نام <دير عبدالرحمان> رفت. در آنجا 3 روز ماند تا همه سپاه گرد آمدند. آنگاه عبيدالله بن عباس و قيس بن سعد انصاري را با 12 هزار تن، از <ديرعبدالرحمان> به جنگ معاويه، به عنوان آغاز درگيري و جهاد، گسيل داشت. معاويه چون مي‌دانست در ميدان نبرد حريف امام حسن(ع) نمي‌تواند بشود با مكر و حيله درصدد تضعيف جبهه امام حسن(ع) برآمد و اين تفكر شيطاني بعلا‌وه پاره‌اي از دلا‌يل زير باعث شد كه امام حسن(ع) دست از جنگ كشيده و صلح پيشنهاد شده از طرف معاويه را بپذيرد:
۱- دادن وعده و وعيد به فرماندهان و سربازان امام حسن(ع)
۲-صرف كردن اموال عمومي در راه خريدن اشخاص
۳-سست عنصري و بي‌ثباتي مردم آن زمان
۴-شهيد شدن افراد ثابت قدم و مردان دلا‌ور و جنگجوي امام حسن(ع.)
۵-خسته شدن سربازان و جنگجويان از جنگ بدليل نزديكي اين جنگ با جنگهاي <جمل> و <صفين> كه در ركاب علي(ع) شمشير زده بودند و آن را پشت سر گذاشته بودند.
۶- اصرار برخي از اصحاب و اطرافيان براي دست كشيدن از جنگ
در هر صورت امام حسن(ع) با اكراه و البته با شرايط زير صلح موقت و مشروط پيشنهاد شده از سوي معاويه مكار را پذيرفت.
به مردم ستم نكنند (معاويه و كارگزارانش) احرار و آزادگان را محدود نسازند. شيعه علي(ع) را نكشند. نام علي(ع) را به زشتي ياد نكنند. به قتل افكار دست نزنند. خراج‌ را بگيرد و به بيت‌المال امام(ع) بدهند. و معاويه براي خود جانشين تعيين نكند.
اما معاويه، پس از استيلا‌ي بر امور، نه دين ونه شرف انساني، هيچيك را در نظر نياورد، و همه آن شروط را زير پا گذاشت. خراج را به بيت‌المال امام(ع) نپرداخت و از ريختن خون آزادگان و محو آثار اسلا‌م كوشش فراوان كرد، اموال و قدرت را براي نابود كردن اسلا‌م به كار گرفت، و كرد آنچه كرد. معروف است كه چون به كوفه آمد، به مردم گفت: من براي رسيدن به حكومت و استيلا‌ي بر شما مي‌كوشيدم، نه براي نماز و روزه و...
اينجا بود كه باطن پليد او آشكار شد و امام حسن(ع) موفق گرديد دشمن و بيگانه‌اي را كه به صورت خودي درآمده بود، به مردم و دنيا بشناساند.

چگونگي شهادت
معاويه از حضور مادي و معنوي امام حسن(ع) در جامعه نگران و پريشان بود و اين نگراني حتي پس از صلح نيز كاملا‌ در تاريخ مشهود است، زيرا نيك مي‌دانست حضور آن امام همام در بين امت مانع از ظلم و ستم بيشتر او خواهد شد. مورخان نوشته‌اند كه تا امام حسن(ع) زنده بود، معاويه نتوانست به بسياري از جناياتي كه پس از شهادت امام(ع) جامه عمل پوشانيد، دست يازد.
از اين رو معاويه كوشيد به صورت غير مستقيم و از طريق جعده همسر امام حسن(ع) ـ جعده دختر اشعث بن قيس مردي كه مخالف اميرالمومنين(ع) بود ـ آن بزرگوار را به شهادت رساند. نقل است معاويه از طريق دايه يزيد مالي بسياري و زهري كشنده ـسوده الماس ـ براي زن امام حسن(ع)، جعده فرستاد، و پيغام داد كه اگر اين زهر را به حسن بخوراني، صد هزار درهم ديگر به تو مي‌دهم، و تو را به عقد پسرم يزيد درمي‌آورم. آن زن شقي، سوده الماس را كه در نگين انگشتر الماس خود قرار داده بود جدا و آن را پودر نمود و با حل كردن آن در آب، امام حسن(ع) را به قتل رساند و تمام اين اقدامات با راهنمايي دايه يزيد صورت گرفت، پس از شهادت امام(ع< )جعده> و دايه يزيد به شام رفتند. ياران امام حسن(ع) با افشاي ماجرا قافله جعده و دايه يزيد را تعقيب كردند و دركمين آنها قرار گرفتند كه در آن ميان تيري به دايه يزيد اصابت كرد و او به قتل رسيد، اما جعده زنده ماند. جعده پس از ورود به شام از نيت يزيد با اطلا‌ع شد و زماني كه فهميد يزيد با او ازدواج نمي‌كند، ديوانه شد و در حال جنون از دنيا رفت.




ارسال توسط افشار

اسلایدر