تحليل سه بعدي و آينده نظام بين الملل


 اسدالله افشار

دكتر «ليون تي هدر» در كتاب آخر خود تحت عنوان «باتلاق آمريكا در خاورميانه» به تحليل و توصيف سياست خارجي آمريكا در خاورميانه مي پردازد و با شواهد و برهمين برجامانده از عملكرد دولتمردان آمريكايي در نطفه خاورميانه، تلاش مي كند تا با استناد به فرضيه پايان جنگ سرد و تهديد كمونيسم ، معادله و الگوي تازه اي براي خاورميانه ترسيم كند و اثبات نمايد در اين معادله، آمريكا در آن نقشي نداشته است! اما هنوز سياست خارجي واشنگتن اقتضا مي كند كه به منزله قدرت برتر در خاورميانه باقي بماند محافظه كاران جديد و ديگران خواستار حمايت بيدريغ آمريكا از اسرائيل هستند و عرب ها خواهان نقش ميانجيگرانه آمريكا در صلح اعراب - اسرائيل. هدر در پايان اين كتاب استنتاج نموده كه زمان آن فرا رسيده است تا آمريكا از دخالت در خاورميانه كناره گيري كند و سياستي مسامحه كارانه و بي خطر در پيش گيرد. اين نويسنده با تحليل خود ابراز اميدواري نموده، باتلاق به رسيدن آينده اي باثبات و نيك فرجام براي تمام مردم منطقه، آثار خوبي خواهد داشت كه سرآغاز آن كنار كشيدن آمريكا از منطقه خواهد بود. اين كارشناس مولف معتقد است كه سياست خارجي كنوني آمريكا كه حضور سياسي- نظامي در خاورميانه را در صدر اهداف خود دارد، اين كشور را به فرو رفتن در «باتلاقي» سوق مي دهد كه رهايي از آن به سادگي ممكن نيست. هدر اعتقاد دارد، امروز، غرب به شدت در جستجوي بهانه هايي است تا دوباره كشورهاي خاورميانه را نسبت به موجوديت و پندارهاي آرماني خود بترساند. مطرح كردن خطر تسليحات هسته اي كه از سوي برخي كشورها [ در حالي كه آمريكا خود نخستين و تنها استفاده كننده از بمب اتم است] و تهديد به اصطلاح بنيادگرايي اسلامي از جمله اين بهانه ها است تا بازار مكاره جنگ افزار و تجهيزات همچنان گرم باشد!
    اين قلم ، داوري در مورد نظارت هدر را به خوانندگان واگذار مي كند و تنها به اين نكته اكتفا مي كند كه مسئله حضور آمريكا و دخالت آن كشور در خاورميانه بسيار پيچيده تر از آن است كه بتوان در چنين حجم اندكي به تحليل آن پرداخت، هر چند ماهيت اين بحث مانند هر مسئله سياسي ساده است، اما سياستمداران آن را چنان در كلاف پيچ در پيچي پنهان مي كنند تا جوهر آن همواره پنهان بماند. همه كارشناسان منصف و تحيليل گران واقع بين كه هنوز از جوهر آزادگي و انسانيت بهره مندند، اميدوار هستند تا با كنترل شدن و حذف دخالت هر بيگانه اي در اوضاع سياسي و اقتصادي منطقه، ملت ها بتوانند راه واقعي رسيدن به آرمانهاي خود را بازيابند.
    هدر به حق اعتقاد دارد سقوط ديوار برلين، نشانه شكست برنامه هاي كثر تگرايان، يعني فاشيست ها و كمونيست ها بود كه به دست آرمان هاي ليبرال دمكرات آزادي سياسي، اقتصادي و فرهنگي فردي انجام شد. اين پيروزي دمكراتيك ظاهري، بعضي افراد را برآن داشت تا باور كنند كه واقعا شاهد پايان تاريخ هستيم. وي معتقد است ظهور اروپاي متحد ، احتمال حركت از نظام هاي دولتي و ناسيوناليستي به سوي ساختارهاي كنفدرال و فدرالتر را افزايش داد. ظهور ژاپن و ببرهاي اقتصادي شرق آسيا به منزله كشورهاي بازرگاني نيرومند، استيلاي نظام كاپيتاليسم را نشان مي دهد و دليلي است براينكه قدرت اقتصادي مي تواند جانشين قدرت نظامي ، به مثابه زيربناي نظام نوين بين الملل شود. از نظر هدر ، فروپاشي امپراتوري شوروي[سابق ] كه منجر به آزاد شدن نيروهاي تازه مذهبي ، قومي و ناسيوناليست شد، خود تحولاتي را كه در بخش هاي ديگر جهان، از تجزيه يوگسلاوي و جنگ هاي داخلي بين صرب ها و كروات ها گرفته تا جنبش هاي جدايي طلبانه بوقوع پيوست كه درجستجوي كسب قدرت سياسي بودند. اين تحليل گر نتوانسته است نگراني خويش را از تحولات مورد اشاره پنهان كند و اظهار داشته است تجزيه نظام بين الملل دو قطبي جنگ سرد نيز تهديد برپايي يك نظام خطرناكتر و پرآشوب تر را بيشتر كرد. شاهد مثال خود را در اين زمينه ، جنگ خليج فارس معرفي و معتقد است اين جنگ نشان داد كه قدرت نظامي هنوز مي تواند نقش مهمي را در تعيين نتيجه مناقشات بر سر منابع اقتصادي و منابع استراتژيك ايفا كند. هدر معتقد است جامعه بين الملل پس از جنگ هاي اول و دوم جهاني و جنگ سرد، به يك نظام نوين بين اللملي گرايش پيدا نمود كه مركزيت آن به قدرت هاي بزرگ اقتصادي منتهي مي شد و اين قدرت هاي بزرگ اقتصادي از كشورهاي با ثبات سياسي چون ايالات متحده، جامعه اروپا و ژاپن تشكيل شده و به دليل موفقيت آنان در زمينه هاي اقتصادي به كشورهاي هسته معروف هستند و بطور قطع در نظام بين الملل، اصلي ترين بازندگان عبارتند از جوامع و كشورهاي جهان سوم، مناطقي از آفريقا ]Saharian-Sub [ ، بخش هايي از آسيا و قسمت هايي از آمريكاي لاتين، به دليل ناكامي در پيشرفت به سوي مراحل دموكراتيك و كاپيتاليستي تر از توسعه اقتصادي و سياسي، محكوم به ركود و باخت هستند. مسلما در بهترين شرايط ، اين كشور ها در نظام بين الملل كم اهميت خواهند شد و كشورهاي هسته نيز نسبت به آنان هم بي تفاوت خواهند شد و حتي كمك هايي هم كه از سوي بانك جهاني دريافت مي نمايند نمي تواند مفيد واقع شود بلكه همواره عوارض مخربتر نظام هاي اقتصادي و سياسي استبدادي را در آن كشورها جاوداني نموده است!
    هدر با نگاه خوش بينانه ، موفقيت كشورهاي بسرعت صنعتي شده در شرق آسيا چون كشورهايي مانند كره، سنگاپور ، تايوان [مالزي] را الگويي موفق دانسته و اعتقاد دارد كه اين كشورها ، بدليل توليد ناخالص بهتر از تولدي ناخالص ملي پرتغال و يونان، مي توانند به كشور هسته تبديل شوند، بخصوص اگر اصلاحات اقتصادي آنان با آزاديهاي سياسي نيز همراه شود. سرانجام، اين كشورها مي توانند به كشور هسته تبديل شوند، بخصوص اگر اصلاحات اقتصادي آنان، با آزاداديهاي سياسي نيز همراه شود. سرانجام، اين كشورها مي توانند مدلي براي تغييرات مشابه در چين به شمار آيند.
    


ارسال توسط افشار

اسلایدر