تاريخ : ۱۳۸۷/۱۲/۲۴

به مناسبت 17ربيع‌الاول سالروز ميلاد با سعادت حضرت محمد(ص) و امام صادق(ع)
تفسير خلقت آفرينش

اسدالله افشار

آفتاب وجود حضرت محمد(ص) فرزند عبدالله بن عبدالمطلب پيغمبر مسلمين و امام جعفر صادق(ع) در طليعه 17 ربيع‌الاول طالع گرديد. در مورد تولد پيامبر آمده است: مطابق 8 ديماه 1317 تاريخ بخت‌النصر و پس از 65 روز از ورود اصحاب فيل به مکه ـ در کتب سنت دوشنبه 12 ربيع‌الاول نوشته‌اند و محمود پاشافکي که از دانشمندان اخير است تحقيقاتي کرد، و روز 9 ربيع‌الاول سال عامل‌الفيل را سال ميلاد آن حضرت شناخته است.
تولد اين منجي بزرگ عالم بشريت برحسب قرآن و تاريخ و کتب تورات و انجيل و زبور و اخبار کهنه و رهبانان و احاديث خود آن حضرت اثري عميق در جهان بخشيد.
اخبار تولد و اعلان نبوت آن حضرت درميان دانشمندان شهرت داشت و گروهي در انتظار بودند و حوادثي در عالم رخ داد که جهانيان را به وحشت انداخت از آن جمله: سقوط بتها، خاموش شدن آتشکده فارس، خشک شدن درياچه ساوه، شکاف ايوان مداين است و در شهر مکه همان سال عام‌الفيل و پس از ميلاد آن حضرت امور شگفت‌انگيزي رخ داد و شهر مکه شهر برکت و نعمت و سلامت و عافيت گشت.

اختلاف در سال ولادت رسول‌اکرم(ص)
جزئيات زندگي پيغمبر اسلام، هر چند از ديگر پيامبران روشن‌تر است، اما باز هم بسياري از حوادث حيات او چنانکه بايد روشن نيست. مثلا سال ولادت وي، از جمله مسائلي است که نمي‌توان به طور قطع درباره آن پاسخ داد. مشهور بين علماي سنت و جماعت اين است که رسول اکرم(ص)، در دوازدهم ربيع‌الاول عام‌الفيل متولد شد. «ابن‌سعد» ولادت او را روز دوشنبه دهم ربيع‌الاول و يا دو شب از آن ماه گذشته نوشته است.
خبري در يکي از روايات خود ولادت او را روز دوشنبه دوازدهم ربيع‌الاول عامل‌الفيل مي‌داند. اما به محض اينکه اين روايت‌ها را بپذيريم پرسش ديگري پيش مي‌آيد، عام‌الفيل چه سالي بوده است؟ مي‌گويد سالي است که ابرهه با پيلان جنگي براي ويران کردن مکه آمد. آنگاه مي‌پرسند ابرهه در چه سالي به مکه آمد؟ در پاسخ اين پرسش، روات و تاريخ‌نويسان درمانند.
حقيقت اينکه گذشتگاه، حوادث بزرگ يا آنچه را که در ديده آنان بزرگ مي‌نموده است، مبدا يا ماخذي براي تاريخ مي‌گرفته‌اند؛ چون تاريخ اين حوادث، به نسبت اهميتي که دارد در ذهن مردم پايدار است. اين تاريخ تا حدي به روشني حوادث مقارن و يا وابسته بدان کمک مي‌کند، اما عيب آن اين است که ضبط چنين تاريخي به وجود معاصران آن حادثه بستگي دارد و چون مردند و فراموش شدند، خود آن حادثه نيز مجهولي علاوه بر ديگر مجهولات مي‌گردد. ما هم که در عصر تاريخ دقيق بسر مي‌بريم، با بسياري از اينگونه مسائل روبه‌رو شده‌ايم که براي روشن کردن آن وسيله مطمئني نداريم. قبل از تاسيس اداره آمار، مي‌گفتند فلان‌کس سال گراني دوم متولد شده است، يا سال وبائي اول چنين اتفاقي افتاد. سالگراني ووبائي، چون بلاي عام و خانمانسوزي بوده است خاطره آن تا مدتي از ذهن مردم دور نمي‌شود. اما براي نسل‌هاي بعد، تاريخ آن همانقدر روشن است،که تاريخ تولد يا مرگ آنکس که در آن سال‌ها به دنيا آمده يا در گذشته است. براي ملتي که تاريخ منظم و مضبوط دارد، سال تقريبي بعض اين حوادث را مي‌توان با کوشش لازم و با اندک اختلاف پيدا کرد، اما مشکل اينجاست که عام‌الفيل در سال‌هايي است که عرب تاريخ درستي از آن را در دست ندارد.

طبري تولد پيغمبر را به سال چهل و دوم پادشاهي انوشيروان مي‌داند.
مي‌دانيم انوشيروان در 531 پس از ميلاد مسيح جلوس کرده است. طبق اين حساب بايد تولد پيغمبر به سال 573 ميلادي باشد. اين تاريخ از عام‌الفيل دقيق‌تر است. اما عامل ديگري موجب ضعف اين سند مي‌شود رسول اکرم(ص) فرموده است. «من در زمان پادشاهي عادل‌زاده شده‌ام». آشنايان به تاريخ و علم‌الحديث آگاهند که اين روايت چه از نظر متن و چه از نظر اسناد مخدوش است. حقيقت اين است که عرب به همان نسبت که در حفظ و ضبط انساب دقيق بوده و به روز و ماه و سال اهميت نمي‌داده است. پس از رحلت رسول اکرم(ص) و در خلافت عمر بود که نيازمندي‌هاي اداري و لشکري، مسلمانان را بر آن داشت که براي خود تاريخي ترتيب دهند؛ به همين دليل تاريخ دقيق ولادت رسول اکرم(ص) را نمي‌توان تعيين کرد. اما مشهور آن است که محمد(ص) به سال 580 پس از ميلاد مسيح متولد شد. بيشتر علماي شيعه آن چنانکه در عصر ما نيز مشهور است، ولادت او را در هفدهم ربيع‌الاول مي‌دانند. ليکن چنانکه نوشتيم اهل سنت و جماعت دوازدهم اين ماه را اختيار کرده‌اند.

اسامي و نام‌هاي پيشواي اسلام
نام و نشاني به منظور رهبري به وجود و حقيقت است هر اندازه وجود و شخصيت بزرگ‌تر باشد نام‌‌ها بيشتر صفات و جلوه گوناگون خود را نشان مي‌دهد و هر اندازه فضايل و ملکات و شخصيت وجودي از نظر اثر و ماثر توسعه بيشتري داشته باشد اسامي و نام‌ها که نشان و دليل و رهبر به وجود و شخصيت است بيشتر خواهد بود.
کليه اسامي پيغمبر اسلام(ص) کلماتي است که از صفات او اتخاذ شده و مشتق از فضايل و کمالات او مي‌باشد که مدح و تعظيم او در پيشگاه عقل و خرد واجب است.
براي هر وصفي اسمي است چنانچه براي خداوند متعال هزار اسم است و هر نامي نماينده يکي از صفات وجودي اوست براي رسول خدا(ص) نيز هزار اسم است که هر يک نماينده يکي از ملکات او مي‌باشد.
حضرت ابي‌جعفر محمد بن علي بن الحسين(ع) باقر علوم مي‌فرمايد: آمنه را بدين جهت آمنه گفتند که در خواب ديد حامله است به رسول خدا که نامش احمد است. ابن اسحق روايت کرده که نام او را قبل از ميلادش محمد(ص) گذاشته‌اند و چون از عبدالمطلب وجه تسميه آن را پرسيدن گفت بدين جهت محمد(ص) گذاشتم که تحميد و تنزيه و تقديس خدا را بنمايد در آسمان‌ها او تحميد خالق کند و در زمين مردم تحميد و حمد و ثناي او گويند.
خاتون آبادي در کتاب خود مي نويسد اسامي مشهور پيغمبر(ص)101 نام است اما محقق 268 نام بر پنج نوع ذکر کرده و 53 نام که در قرآن به عدد احمد مصرح است و اسامي غير مصرح در قرآن 66 نام به عدد لفظ جلاله و در صريح احاديث 30 نام و 92 نام به عدد لفظ محمد در کتب مقدسه آسماني عربي 15 نام و در غير عربي 12 نام ذکر شده است و تمامي اين اسامي نشاني بر عظمت وجود و توسعه روح و ارتفاع درجه و مقام و پيوستگي کامل با روح کلي را نشان مي‌دهد.

مادرهاي رضاعي پيغمبر(ص)
چند نفر محمد(ص) را شير دادند اول مادرش آمنه بود پس از آن لوبيه زوجه ابي‌لهب و به قولي زوجه حارث بن عبدالعزا و ديگري حليمه سعديه بنت ابوذويب که حمزه سيدالشهدا را نيز شير داده بود.

حليمه مرضعه
در ميان اعراب دايه گرفتن معمول بود و براي اشراف نمونه يک شخصيت تعيني به شمار مي‌رفت و براي اين کار گوشه‌اي از (سوق عکاظ) بازار عمومي مکه محل زنان شيردهنده «مرضعه» بود که در آنجا تجمع مي‌کردند و خانواده‌ها مي‌آمدند از هويت و قبيله هر يک سوال مي‌کردند و کودک خود را براي پرستاري به او مي‌سپردند.
چون محمد(ص) از خاندان عبدالمطلب و از شخصيت‌هاي برجسته مکه و پرده‌دار خانه کعبه بود براي مرضعه گرفتن او به سوق عکاظ روانه شدند.
براي گرفتن مرضعه رسم بود از يک قبيله معروف به جوانمردي و شجاعت و پاکي خون شيردهنده‌اي استخدام کنند تا اولاد نجيب و فصيح‌تر گردد. وقتي به سوق عکاظ آمدند به هر کس مراجعه و مذاکره کردند چون محمد(ص) طفلي يتيم بود و مرضعه نمي‌توانست از عواطف پدري او نسبت به فرزندش برخوردار گردد. شانه خالي مي‌کرد، اين کودک پدر مرده را قبول نکردند. از طرف ديگر همه مرضعه‌ها تا پايان وقت طفلي قبول کرده و رفتند فقط حليمه سعديه که از پاکترين و نجيب‌ترين زنان قبيله بني‌سعد بود و از فقر و بي‌بضاعتي متمايل بود يک کودکي که پدر ثروتمندي داشته باشد بپذيرد تا از پرتو جودو بخشش او بهره‌مند گردد. حليمه بدون قبول طفل در حال نوميدي بود که برگردد دو مرتبه هم که با او مذاکره کردند زقبول محمد(ص) خودداري کرد امانمي‌دانست دست قدرت مولود عجيبي را در آغوش سعادت او جاي داده و چه ستاره درخشاني از بخت و اقبال براي او طلوع کرده که از آن بي‌خبر است.
حليمه چون اين طفل يتيم را برداشته به طرف قبيله رفت از اثر قدوم پربرکت آن کودک آسماني باران زياد باريد، زمين سرسبز و خرم شد، شير پستان حليمه که يکي از آنها خشکيده بود شير آورد و برکت و رحمت و نعمت و بهره کافي از حشم و اغنام و اراضي نصيب آن قبيله گرديد.
حليمه مي‌گويد پستان راست من خشک شده بود و شير نداشت و از پستان چپ 11 کودک را شير داده بودم، در دامان گذاشتم که از پستان چپ شير بخورد ميل به نوشيدن شير از پستان راست کرد هر چند من او را به طرف پستان چپ مي‌بردم او ميل به پستان راست کرد پستان راست من سوراخ نداشت آخر‌الامر گفتم در دهانش مي‌گذارم که بداند شير در آن نيست همين که پستان راست را در دهان محمد(ص) گذاشتم شير دهان او را پر کرد و از برکت وجود او هر دو پستان همواره پرشير گشت. به قدري حليمه سعديه شير آورد که کودک خودرا از همسايه گرفت و از پستان خود شير داد. اين کودک به نام عبدالله بن حارث و برادر رضاعي حضرت رسول‌الله(ص) بود.

صورت و جمال
اگر بگوييم حضرت محمد(ص) داراي بشاش‌ترين صورت و بازترين جبهه و مناسب‌ترين اندام بشري بود بهتر است تا نسبت به اندام آن شرح بدهيم زيرا اگر وصف اعضاي بدن آنطور که مورد وصف و تشريح شعرا مي‌باشد اگر ترکيب يابد هيچ ملاحت و لطفي ندارد بلکه بايد هيئت ترکيبه جمال جالب توجه باشد.
بنا بر تصريح آن حضرت زيباترين صورت را پس از يوسف پيامبر، حضرت محمد(ص) داشت وقتي وصف يوسف را مي‌کند از او مي‌پرسند شما خوشگلتر هستيد يا يوسف مي‌فرمايد من از او مليح‌تر هستم.
حضرت محمد(ص) از لحاظ جسم با ساير مردم فرقي نداشت جز اعتدال اعضاء و ملاحت منظور ولي از نظر روح و عقل در مقام و درجه‌اي بود که دست هيچ يک از افراد بشر و حتي فرشتگان مقرب به آن درجه نرسيد.

محمد(ص) فراتر از زمان
در طول زندگاني بشر گاهگاه شخصيت‌هايي خارق‌العاده، پديد آمده‌اند. شخصيت‌هايي که در مدتي کوتاه با تصميمي قاطع و اراده‌اي استوار، مسير زندگي مردم عصر خود را تغيير داده‌اند. اينان در اندام و گوشت و پوست، مانند ساير مردمند؛ مي‌خوابند، مي‌خورند راه مي‌روند، تن آنان، همچون تن ديگران است اما روح ايشان از آنان جداست. زندگي‌شان سرشار از برکت و روشني است و تا ابد نيز بر چهره صفحات تاريخ درخشان‌اند.
فرمانرواياني تربيت کرده‌اند که قسمتي بزرگ از کره زمين را با سياستي توام با عدل و انصاف و روشي شايسته نام انساني، اراده نموده‌اند و تا جهان باقي است نام آنان را به نيکي و ستايش ياد مي‌کنند. چنين شخصيت‌ها نه تنها از محيط خود پيش‌اند. بلکه از زمان و مکان و از تاريخ ملت‌ها برترند. آنان دگرگون کننده تاريخ و يا بهتر بگوييم، پديدآورنده تاريخ‌اند. آنچه پيرامون اين نوابغ مي‌گذرد، از فکر روشن آنها الهام گرفته است و آنچه از آنان بجا مي‌ماند اثري است که خود در محيط خويش پديد آورده‌اند.
تاريخ تولد، داستان‌هاي دوران کودکي، پرورش تن، زندگي و زناشويي و مرگ پيکر خاکي اين نوابغ، رقمي به ستون محاسبات کارهاي درخشان ايشان نمي‌افزايد و در دست نبودن ارقام دقيق سال‌هاي اين حوادث خلاء در حاصل جمع‌آن آثار عظيم پديد نمي‌سازد. به قول انوري:«آنان بارز ارقام وجود‌اند و ديگران تفصيل خط ترقين عدم».





ارسال توسط افشار

اسلایدر