|
اسدالله افشار
28 صفر سال يازدهم هجري روز شهادت امام حسن مجتبي(ع) است. امام دوم شيعيان حدود 47 سال در اين جهان زندگي نمود كه 30 سال آن را در كنار پدر با حوادث تلخ و متفاوت پشت سر گذاشت. كمتر از 5 سال درگيريهاي دروني جامعه اسلامي را كه بسي تلختر از زمان پيامبر اسلام(ص) با مشركين و كفار بود در كنار پدر تجربه كرد. الگوي صلح را از جد بزرگوار خود حضرت محمد(ص) در پيمان صلح حديبيه و پدر خود فرا گرفت و به دليل نداشتن نيروي مجاهد و از جان گذشته پيشنهاد صلح با معاويه را پذيرفت و بالاخره با دسيسه معاويه مسموم شد و در بقيع مدفون گشت، مقاله حاضر نگاهي است به فرازهايي از زندگاني پر از رمز و جاويدان آن حضرت كه به مناسبت شهادت ايشان تقديم خوانندگان گرامي ميگردد.
معرفي امام حسن(ع) امام حسن مجتبي(ع)، ابومحمد حسن بن علي بن ابيطالب(ع)، امام دوم از ائمه اثنيعشر(ع) و چهارمين معصوم از چهارده معصوم(ع)، فرزند نخست علي بن ابيطالب (ع) و حضرت فاطمه(س)، تولد آن حضرت بنا به قول بيشتر مورخان در مدينه و روز سهشنبه 15 رمضان سال دوم هجري اتفاق افتاده است. و اين روز بنا به تقويم <وستفلد> مطابق است با روز سهشنبه 12 مارس سال 624م، در سال و روز تولد آن حضرت روايات ديگري نيز هست كه در آن باره بايد به كتب مفصلتر رجوع كرد. حضرت امام حسن(ع) در طي عمر با بركت خود 8 سال، محضر جد بزرگوارش حضرت رسول اكرم(ص) و 38 سال محضر پدر بزرگوار خود حضرت علي (ع) را درك كرد و در جنگهاي آن حضرت حضور يافت و پس از پدر 10 سال امامت امت وهدايت مردم را برعهده داشت.
جايگاه امام حسن(ع) امام حسن(ع) يكي از پنج تن آل عبا از اهل بيت رسول گرامي (ص) بود كه آيه تطهير: <انما يريد الله ليذهب عنكه الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا( >احزاب /33) در شان ايشان نازل گرديده است. به روايت عايشه رسول اكرم(ص)، علي(ع) و فاطمه(س) و حسين(ع) را زيركساي خود جمع آورد و آيه تطهير را تلاوت فرمود كه اينها اهل بيت منند.
تلاش امام (ع) براي اصلاح افكار مردم مسلمان امام حسن(ع)، در روزگاري قرار داشت كه اقبال دنيا، بسياري از مسلمانان را به وادي غفلت از خدا كشانده بود، آن امام بزرگوار تا آن جا پيش رفته بود كه مردم به خاطر تعينات دنيايي، كسي همچون امام حسن(ع) را كه سرور جوانان بهشت و ريحانه رسول اكرم(ص) بود، رها كرده و به سوي كساني رفته بودند كه آثار مسلماني در سيما و سيرت آنها نبود. امام مجتبي(ع)، براي آگاهي مردم و درمان دنياگرايي مهلك جامعه اسلامي، رفتاري در پيش گرفتند كه از هر جهت مايه عبرت و پند بود و اذهان مستعد را به تامل واميداشت.
فضيلتهاي گوهر وجود امام (ع) فضيلتها، گوهر وجود امام(ع) به قدري شفاف و تابناك كرده بود كه هيچ اثري از غبار و آلودگي در آينه وجودش ديده نميشد. خورشيد وجودش پرتوافكن نيكيها بود و تشعشع فضيلتهايش، جانها را صفا داد. گفتارش منادي حقيقت و رفتارش سرچشمه فضيلت بود. او بود كه با رفتار متعالي و گفتار خداگونه خويش مردم را به سوي خدا و حقيقت ناب الهي دعوت ميكرد. او بود كه در آن ظلمت بيداد و روزگار انحرافات، چراغ فروزان هدايت بود و راه روشن خدا را به خداجويان نشان ميداد. آري، رفتار امام حسن(ع)، مردم را رهبري ميكرد و گفتارش سرود صداقت و ديانت بود.
گوشهاي از شجاعت و تدبير سياسي امام(ع) پس از رخنهاي كه بعد از درگذشت پيامبر(ص)، در سير سياسي و اجتماعي و تربيتي اسلام افتاد، حكمت سياسي امام حسن(ع) و تحمل او، و اقدام نظامي امام حسين(ع) و نهضت ماندگار او، هر دو باهم، و به منزله يك درگيري در دو موضع، آن آب رفته را به جوي بازآورد، و اسلام را از چنگ حكومت جاهليت اموي رهايي بخشيد، زيرا كه هر يك از اين دو جريان عميق و مهم، به گونهاي، در باز كردن چشم و گوش مردم، بويژه نسلهاي پس از صدر اسلام كه از چگونگي مسلمان شدن امثال ابوسفيان و معاويه آگاهي درستي نداشتند ونميدانستند كه اينان پس از سالها دشمني با پيامبر و اسلام به منظور قبضه كردن قدرت اسلامي اظهار مسلماني كردند، سخت موثر بود. پس اگر با شناخت حوادث و مطالعه دقيق تاريخ و كشف رابطههاي عيني وقايع، صلح امام حسن(ع) را ارزيابي كنيم، آن را يك تدبير سياسي بزرگ و حكمت اجتماعي عميق ميبينيم، نه اينكه امام(ع) از جنگ و درگيري پروا داشته است. امام حسن(ع) نخست اقدام به جنگ كرد. او سلحشور بود، و در جنگهاي بسيار شركت كرده بود. در همان ايام نيز مسلح حركت ميكرد، حتي در حال نماز مسلح بود. اين است كه برخي از مورخان اسلامي، كتابهايي با عنوان <قيامالحسن> نوشتهاند و در اين كتابها اقدام نظامي و جنگي امام حسن(ع) را شرح دادهاند. در جنگ صفين و جمل از سرداران بزرگ سپاه علي(ع) بود، و شجاعتها بروز داد و شمشيرها زد. معروف است كه خود ميفرمود: <من كاري بهتر از جهاد با معاويه سراغ ندارم. اگر ياراني مييافتم شبانه روز را در مبارزه و درگيري با معاويه ميگذرانيدم، و كار را در دست او نميگذاشتم.> استاد <محمدرضا حكيمي> ميگويد به جز همه طاقتها و نيروهايي كه در اين سخن موج ميزند از آن دانسته ميشود كه در وجود امام حسن(ع)، استعداد نظامي و قدرت بسيج و سلحشوري و جوهر كار زار و فرماندهي به حد كمال بوده است. همين امام حسن(ع) بود كه افسر رشيد خارجي، عبدالرحمن بن ملجم مرادي ـ قاتل علي(ع) ـ را با يك ضربه شمشير به هنگام قصاص، از پاي درآورد.
تاملي در باب صلح امام(ع) هنگامي كه امام حسن(ع) به خلافت رسيد، سالها بود كه معاويه بر شام ولايت داشت. وي كه از جنگ صفين به علت حيلههاي كارساز عمروعاص از شكست رهايي يافته بود، درصدد برآمد تا از راه حيلهانگيزي، با امام حسن(ع) نيز درگير شود، و كار را بر امام(ع) سخت كند، و اركان امامت و خلافت حق را متزلزل سازد. امام(ع) از دسيسه كاريهاي معاويه آگاه بود. از اين رو نامهاي نوشت: جاسوسان ميفرستي، و مكرها و حيلهها ميانگيزي، فكر ميكنم اراده جنگ داري. اگر چنين است من نيز مهياي جنگم. مركز حكومت امام حسن(ع)، در عراق ـ كوفه بود. امام (ع)، مغيره بن نوفل را در كوفه به نيابت خود بگماشت، و <نخيله> ـ جايي نزديك كوفه، از سوي شام ـ را مقر فرماندهي قرار داد، و فرمود تا مغيره مردم را براي جنگ با معاويه برانگيزاند. سپس خود با سپاه از نخيله كوچ كرد، و به محلي به نام <دير عبدالرحمان> رفت. در آنجا 3 روز ماند تا همه سپاه گرد آمدند. آنگاه عبيدالله بن عباس و قيس بن سعد انصاري را با 12 هزار تن، از <ديرعبدالرحمان> به جنگ معاويه، به عنوان آغاز درگيري و جهاد، گسيل داشت. معاويه چون ميدانست در ميدان نبرد حريف امام حسن(ع) نميتواند بشود با مكر و حيله درصدد تضعيف جبهه امام حسن(ع) برآمد و اين تفكر شيطاني بعلاوه پارهاي از دلايل زير باعث شد كه امام حسن(ع) دست از جنگ كشيده و صلح پيشنهاد شده از طرف معاويه را بپذيرد: ۱- دادن وعده و وعيد به فرماندهان و سربازان امام حسن(ع) ۲-صرف كردن اموال عمومي در راه خريدن اشخاص ۳-سست عنصري و بيثباتي مردم آن زمان ۴-شهيد شدن افراد ثابت قدم و مردان دلاور و جنگجوي امام حسن(ع.) ۵-خسته شدن سربازان و جنگجويان از جنگ بدليل نزديكي اين جنگ با جنگهاي <جمل> و <صفين> كه در ركاب علي(ع) شمشير زده بودند و آن را پشت سر گذاشته بودند. ۶- اصرار برخي از اصحاب و اطرافيان براي دست كشيدن از جنگ در هر صورت امام حسن(ع) با اكراه و البته با شرايط زير صلح موقت و مشروط پيشنهاد شده از سوي معاويه مكار را پذيرفت. به مردم ستم نكنند (معاويه و كارگزارانش) احرار و آزادگان را محدود نسازند. شيعه علي(ع) را نكشند. نام علي(ع) را به زشتي ياد نكنند. به قتل افكار دست نزنند. خراج را بگيرد و به بيتالمال امام(ع) بدهند. و معاويه براي خود جانشين تعيين نكند. اما معاويه، پس از استيلاي بر امور، نه دين ونه شرف انساني، هيچيك را در نظر نياورد، و همه آن شروط را زير پا گذاشت. خراج را به بيتالمال امام(ع) نپرداخت و از ريختن خون آزادگان و محو آثار اسلام كوشش فراوان كرد، اموال و قدرت را براي نابود كردن اسلام به كار گرفت، و كرد آنچه كرد. معروف است كه چون به كوفه آمد، به مردم گفت: من براي رسيدن به حكومت و استيلاي بر شما ميكوشيدم، نه براي نماز و روزه و... اينجا بود كه باطن پليد او آشكار شد و امام حسن(ع) موفق گرديد دشمن و بيگانهاي را كه به صورت خودي درآمده بود، به مردم و دنيا بشناساند.
چگونگي شهادت معاويه از حضور مادي و معنوي امام حسن(ع) در جامعه نگران و پريشان بود و اين نگراني حتي پس از صلح نيز كاملا در تاريخ مشهود است، زيرا نيك ميدانست حضور آن امام همام در بين امت مانع از ظلم و ستم بيشتر او خواهد شد. مورخان نوشتهاند كه تا امام حسن(ع) زنده بود، معاويه نتوانست به بسياري از جناياتي كه پس از شهادت امام(ع) جامه عمل پوشانيد، دست يازد. از اين رو معاويه كوشيد به صورت غير مستقيم و از طريق جعده همسر امام حسن(ع) ـ جعده دختر اشعث بن قيس مردي كه مخالف اميرالمومنين(ع) بود ـ آن بزرگوار را به شهادت رساند. نقل است معاويه از طريق دايه يزيد مالي بسياري و زهري كشنده ـسوده الماس ـ براي زن امام حسن(ع)، جعده فرستاد، و پيغام داد كه اگر اين زهر را به حسن بخوراني، صد هزار درهم ديگر به تو ميدهم، و تو را به عقد پسرم يزيد درميآورم. آن زن شقي، سوده الماس را كه در نگين انگشتر الماس خود قرار داده بود جدا و آن را پودر نمود و با حل كردن آن در آب، امام حسن(ع) را به قتل رساند و تمام اين اقدامات با راهنمايي دايه يزيد صورت گرفت، پس از شهادت امام(ع< )جعده> و دايه يزيد به شام رفتند. ياران امام حسن(ع) با افشاي ماجرا قافله جعده و دايه يزيد را تعقيب كردند و دركمين آنها قرار گرفتند كه در آن ميان تيري به دايه يزيد اصابت كرد و او به قتل رسيد، اما جعده زنده ماند. جعده پس از ورود به شام از نيت يزيد با اطلاع شد و زماني كه فهميد يزيد با او ازدواج نميكند، ديوانه شد و در حال جنون از دنيا رفت.
|