انسان کامل ازنگاه پژوهشی صاحب نظران
اسدالله افشار
ضرورت و اهميت موضوع
«انسان کامل»، عنواني است که از ديرباز مورد توجه بوده و نه تنها انديشمندان و فلاسفه در اين وادي وارد شده و کتابهايي نوشتهاند بلکه براي عموم مردم هم جاذبه زيادي داشته است و با اينکه صنعت و علوم هر روزه کشف و اختراع تازهاي ميآفرينند و لوازم و ابزار جديدي در اختيار مي گذارند ولي همچنان انسانها هر جا که با خود خلوت کنند و از اسارت وسايل و ابزار برهند و مجال انديشه و بازگشت به خويشتن خويش را دريابند، در جاذبه اين آرمان قرار گرفته و دوست ميدارند که اگر بدان جايگاه رفيع نرسيده لااقل سيماي او را به تماشا بنشينند و از حال و هواي او برخوردار گردند.
پژوهشهايي كه تاكنون دربارة انسان كامل انجام شده است، هيچكدام جامعنگري لازم را نداشتهاند؛ زيرا هر كدام از زاويهاي خاص به موضوع نگريستهاند و بخشي از دنياي پهناور درون و ابعاد پيچيدة آدمي را ـ از ديدگاه خود ـ توصيف كردهاند. از سوي ديگر، انسانها براي دستيابي به كمال، به الگو نيازدارند تا بهصورت آگاهانه با آن همانندسازي كنند. همچنين تربيت و پرورش فكري و اخلاقي در هر مكتب، براساس شناخت «انسان نمونه» در آن مكتب امكانپذير است؛ زيرا چه اينكه «اگر انسان كامل اسلام را چه از راه بيان قرآني و چه از راه شناخت شخصيتپروردههاي قرآن نشناسيم، نميتوانيم راهي را كه اسلام معين كرده است، برويم؛ نميتوانيم يك مسلمان واقعي و درست باشيم؛ جامعة ما نميتواند يك جامعة اسلامي باشد. پس ضرورت دارد حتماً انسان كامل و عالي و متعالي اسلام را بشناسيم». بنابراين، پژوهش دربارة انسان كامل و ارائه آن به منزلة الگو، امري لازم و ضروري است.
رد پای انسان كامل در فرهنگ ها، مکاتب فکری، فلسفی و مذاهب
در سير تاريخ همواره افراد بزرگ و انسان هاي كامل مورد احترام بوده و افراد انساني از آنها به نيكي ياد مي كرده اند. گوئي گرايش به بزرگي و عظمت در ذات آدمي نهفته است، چرا كه حتي كساني هم كه در پستي ها و رذالت ها به سر مي برند، در لحظاتي كه به خود مي آيند از انسان هاي بزرگ باشكوه و جلال خاصي ياد مي كنند. توجه به انسان كامل- انساني كه الگو و معياري براي افراد انساني است- سابقه اي بس ديرينه دارد. در سير تاريخ، آدمي هميشه به دنبال انسان كامل بوده است و در همين جستجو بوده كه گاه موجودات ماوراءالطبيعي و رب النوع ها و گاه قهرمانان افسانه اي و اساطيري و زماني هم شخصيت هاي برجستة تاريخ را به عنوان انسان كامل براي خود مطرح كرده است. به هريك ازفرهنگ ها، سيستم هاي فكري و فلسفي، آيين ها، مذهب ها ومكتب ها واديان كه بنگريم ردپايي ازانسان كامل را مي یابيم. هم«بودا» و «كنفوسيوس» سخن از انسان كامل به ميان آورده اند و هم «عيسي» (ع) و «محمد» (ص). هم «زردشت» از انسان متعالي به نيكي ياد مي كند و هم «افلاطون» و «ارسطو». هم «نيچه» و «ماركس» به شناخت انسان برتر پرداخته اند و هم «متصوفه و عرفا».(1)
هر يك از اينان از ديدگاه خود يعني جهان بيني حاكم بر انديشه شان، انساني را به عنوان انسان نمونه و برتر معرفي كرده اند. يكي كوشيده تا انسان كامل را از بُعد ماده و ماديات مطرح سازد و ديگري در بي نهايت ها و معنويات. يكي از انسان متخلق به فضايل اخلاقي نام برده و ديگري از انسان عالم و حكيم. يكي بر قلب و دل تكيه كرده است و ديگري بر عقل و انديشه. يكي كوشيده تا اصالت را به فرديت انسان بدهد و انسان كامل را انساني بداند كه فرديت وي به شكوفائي رسيده است وديگري اصالت را از آن بُعد اجتماعي انسان دانسته و انسان ايده آل خود را انساني دانسته كه توجه به غير دارد نه خود.
در ميان تمام ديدگاه ها و جهان بيني ها و نگرش هاي گاه متضاد، به قدر مشتركي مي توان دست يافت و آن اينكه هر يك براين عقيده اند كه انسان كامل با انسان معمولي فرق هاي بسيار دارد و همة افراد انساني بايد بكوشند تا خود را به آن نقطه ايده آل برسانند. از همين جاست كه چنين وجودي را نادر مي دانند و گاه در انتظار او لحظه شماري مي كنند، گاه بر اين باورند كه انسان كامل يكبار در گذشته پا به عرصة هستي نهاده و گاه بر اين عقيده اند كه بايد به اميد ظهور او به انتظار نشست.
از انسان كامل به نام هاي گوناگون ياد كرده اند. بودا او را «ارهات» مي نامد و كنفوسيوس «كيون تسو». آيين هاي يوگا و بهاكتي نيز از او با عنوان «انسان آزاده» نام مي برند افلاطون او را «فيلسوف» مي خواند و ارسطو «انساني بزرگوار» و از همه بالاتر آنكه قرآن وي را «خليفه الله» مي خواند.
هدف از شناخت انسان کامل
انسان کامل، الگوی عینی و عملی کمال است. انسان پس از آگاهی از وجود انسان کامل است که شوق دست یافتن به کمال در جان او پدید میآید و اطمینان حاصل میکند که راه کمال پیمودنی است و آن اهداف والا، تحقق یافتنی است، چرا که انسان کامل همچون دیگر افراد بشر یک انسان است و روح، جسم، اراده، فطرت، میل، عشق و انواع نیازهای مادی و جسمانی دارد، اما در عین حال به بالاترین مقامات آسمانی دست یافته و آنچه را که در وهم و خیال دیگران نمیگنجد را دارا شده است. «اگر ما انسان کامل اسلام را نشناسیم قطعاً نمیتوانیم یک مسلمان تمام و کامل باشیم و به تعبیر دیگر، یک انسان ولو کامل نسبی از نظر اسلام باشیم.
بنابراین هدف از شناخت انسان کامل، حرکت به سوی او و الگو پذیری از شخصیت والای اوست. زیرا هر چه که ما به انسان کامل نزدیکتر شویم رشد و کمال بیشتری یافته و حقیقت انسانی را به نحو کاملتری دارا شدهایم.
صاحب نظران در زمینه معرفی انسان کامل سخنان بسیاری گفتهاند و هر یک به تناسب علم و معرفتی که از مقامات او کسب کردهاند گامهایی را برای زدودن پرده از چهره این شخصیت آسمانی برداشتهاند. البته همة آنها در پایان اعتراف کردهاند که انسان کامل را آن گونه که هست، نشناختهاند و از هنر و توان لازم برای وصف این مقام والا برخوردار نبودهاند.
مفهوم کمال
کلمهی «کمال» از «کمل» مشتق شده است و در لغت به معنای تمام شدن،کامل شدن و اتمام آراستگی صفات است. از اینرو میتوان گفت که «کمال»، صفتی وجودی است که یک موجود به آن متّصف میشودو زمانی که شیئ درجهت عمودی بالا رود، میگویند کمال یافت. مثلاً وقتی میگویند عقل فلان کس کامل شد یعنی عقلش یک درجه بالاتر آمده است.
امّا ازحیث اصطلاح، میتوان در تعریف جامعی بیان داشت که: «کمال هرموجود به فعلیّت رسیدن استعدادهای خاصی است که دستگاه آفرینش درآن به ودیعه گذاشته است ودرحرکت به سوی آن فعلیّت ها، هیچ نوعی انحرافی از خط سیری که نظام آفرینش برای آنها ترسیم کرده، صورت نداده و هیچ مانعی در راه شتاب آنها رخ ندهد.» از اینرو وقتی در مورد کمال انسان سخن به میان میآید به این معناست که «در ساختمان وجود انسان، بعدی بینهایت قرار گرفته که انسان میتواند با گام برداشتن در راه خدا به اعلی علیّین برسد.»
معناى انسان كامل
قبل از بحث درباره انسان كامل لازم است درباره معنى كلمه كامل توضیحى بدهیم.
در زبان عربى دو كلمه كامل و تمام، كلمات نزدیك به یكدیگر مىباشند و گر چه هر دو در مقابل ناقص به كار مىروند با هم اندكى تفاوت دارند. تمام براى یك شىء در جایى گفته مىشود كه همه آن چه براى اصل وجود آن لازم است، به وجود آمده باشد؛ وقتى مىگویند: شىء ناقص نیست و تمام است، یعنى همه اجزاى تشكیل دهنده آن شىء موجود است، مانند یك ساختمان كه بناى آن پس از ساختن همه اجزاء، تمام مىشود، اما كمال در مورد چیزهایى است كه بعد از این كه از نظر وجود اجزا تمام شدند مىتوانند درجات بالاترى هم داشته باشند؛ مثلاً انسانى كه تمام باشد و هیچ نقص عضوى در او نباشد در عین حال مىتواند با رشد بیشتر، كامل و كاملتر گردد. به بیان دیگر، كمال را در جهت عمودى بیان مىكنند و تمام را در جهت افقى.
انسان مانند بسیارى از چیزهاى دیگر، كامل و غیر كامل دارد، و بلكه معیوب و سالم دارد و انسان سالم هم دو قسم است: انسان سالم كامل و انسان سالم غیر كامل.
شناختن مشخصات انسان كامل از نظر اسلام از این نظر براى مسلمانان واجب است كه بتوانند خود و جامعه را، مانند الگو و حكم سرمشق بسازند.
شناخت انسان كامل از نظر اسلام دو راه دارد: یك راه این است كه ببینیم قرآن و سنت، انسان كامل را چگونه توصیف كردهاند، و راه دیگر این كه افرادى را بشناسیم كه عالىترین افراد تربیت شده در اسلام هستند و مطمئنیم آنها آن چنان كه اسلام مىخواهد، ساخته شدهاند وعالىترین افراد تربیت شده دراسلام هستند، مانند پیامبراكرم(ص) و على(ع) كه شناخت آنها، شناخت انسان كامل از نظر اسلام است.
البته منظور از شناخت انسانهاى كامل، شناخت شناسنامهاى نیست كه بدانیم در چه سالى و كجا متولد شدهاند، پدر و مادر آنها كیست و در كجا و در چه سالى از دنیا رفتهاند، بلكه مراد، شناخت شخصیت آنهاست تا بتوان از زندگى آنها پیروى نمود، كما این كه گفتهاند: "الشیعه من شایع علیا: انسان با حرف و حتى با دعاى محبت، شیعه نمىشود، بلكه شیعه باید از على علیه السلام عملا پیروى كند"، پس مساله انسان كامل یك بحث فلسفى و علمى محض نیست كه فقط اثر علمى داشته باشد، بلكه ما اگر انسان كامل را نشناسیم، نه شخصاً مىتوانیم یك مسلمان واقعى باشیم، و نه جامعه ما مىتواند یك جامعه اسلامى باشد.
باور به وجود انسان كامل در پهنة هستي
آثارو منابع موجود نشان دهندهِ آن است كه باور به وجود انسان كامل در پهنهِ هستي، مهمان خوان بسياري از مكاتب فكري و انديشههاي انساني بوده است. اديان، مذاهب و مكاتب بر پايهِ برداشت و شناختي كه از حقيقت انسان دارند، هر يك به گونهِ لزوم و يا رسيدن به مقام عالي انساني كه همان انسان كامل باشد را پذيرفتهاند و براي آن ويژگيها، القاب و وظايفي را بيان كردهاند.( 2)
همان گونه که در سطور پیشین گفته شد در هند باستان آيينهاي بودا، يوگا، بهاكتي و... از انسانكامل به نامهاي "ارهات" و "انسان آزاده" ياد كردهاند.(3)
اگر فلسفه يونان بيشتر به شناسايي هستي و عالم وجود پرداخته، در عوض فرهنگ هندي سوداي رستگاري و نجات انسان با توجه به درون آدمي را در سر دارد.
ارهات؛ يعني مرد ارزنده يا مرد تمام كه نه به چيزي دلبستگي دارد و نه از آن بيزار است.(4)
در انديشههاي چيني مانند: تائوئيزم وكنفوسيوس نيزاز"تائو"و انسان آزاده (Kiun Tsen) سخن گفته ميشود كه كم و بيش انديشهِ انسان كامل را فرا ياد ميآورد. (5)
انسان كامل كنفوسيوس همانندي بسياري با انسان كامل در باور تصوف و عقايد اسلامي دارد.
در آيين كنفوسيون بالاترين مقام انساني را “ انسان قديس و پاك" داراست. چنين انساني از آغاز زاده شده، داراي ويژگيهاي نيك بوده و دست غيبي او را به كمالات والاي انساني آراسته است. او تك بعدي و خود خواه نيست كه تنها به خود بپردازد، بلكه تلاش او براي نجات ديگران نيز ميباشد.(6)
در يونان، سرزمين انديشه و سخن، نيز متفكران به انسان كامل پرداختهاند؛ افلاطون ويژگيهاي انسان كامل را در فيلسوف ميبيند. فلاسفه كساني هستند كه وجود ابدي و لايتغير را درك مينمايند... و در پايان به ياري همان جزء نفس به قرب و وصال وجود حقيقي نايل گشته و خرد و راستي را توليد ميكنند. (7)
ارسطو "انسان بزرگوار" يا "انسان بزرگمنش" را برميگزيند و در توصيف او چنين ميگويد:
رفتارش متوجه افتخاراست؛ چون افتخاربا بزرگ منشي وابسته است، او همواره آمادهِ نيكي كردن به ديگران است و در ضروريات زندگي و در موارد بياهميت زبان به شكوه نميگشايد و...(8)
زردشت نيز از انسان آرمانياش سخن گفته و او را داراي اوصاف آسماني و برتر ميداند:
"پروردگارا! مرد نيك انديش و پارسايي كه روانش با راستي همگام است، تنها به تو ميانديشد و كردار نيك خود را به تو نياز ميكند".
همچنين در آيين زردشت از نجات دهندهاي كه او را "سوشيانت" نام نهادهاند، سخن به ميان آمده است:
اي مزدا كجا سپيده دم به در آيد و جنس بشر به سوي راستي روي كند، كي نجات دهنده (سوشيا نت) بزرگ با گفتار پر از حكمت خويش به مراد رسد.(9)
تعريف و پيشينهِ اصطلاح انسان كامل
انسان كامل اصطلاحي است كه در عرفان (عملي و نظري) و تصوف مطرح است.
اين بحث از ديد انسانشناسي و جهانشناسي عرفاني و به خاطر نظريهِ امامت و ولايت در انديشهِ اماميه و اسماعيليه اهميت ويژهاي دارد.
از آن جا كه انديشمندان بسياري به بحث انسان كامل پرداختهاند و هر كدام فراخور نياز و با برداشت خاص خود، تعريف، توصيف و نشاني از آن به دست دادهاند؛ لذا آوردن تعريفي فراگير بسي دشوار مينمايد.
با اين حال در زير تلاش شده است تا يك تصوير عمومي از تعريف انسان كامل، ارائه شود.
انسانكامل انساني است كه اخلاق خدا گونه دارد و علت غايي خلقت، سبب آفرينش و بقاي عالم، مظهر جامع اسماء الهي، واسطهِ ميان خلق و خالق، يگانه خليفهِ خدا در زمين است كه علم او به شريعت، طريقت و حقيقت قطعيت يافته، به ظاهر و باطن راهنماي انسانها است. او را شيخ، پيشوا، هادي، مهدي، امام، خليفه، قطب، صاحب الزمان، جام جهان نما، اكسيراعظم، عبدالله و عندالله نيز ناميدهاند و هيچ زماني از وجود آن خالي نخواهد بود.
فرشتگان به خاطر او سجده به آدم كردند و آدميان طفيل اويند.
او ثمرهِ جهان آفرينش، قطب الاقطاب و... است.(10)
اصطلاح انسان كامل درقرآن وروايات ديده نشده، ولي ريشهِ اصلي آن مانند ديگر اصطلاحات عرفاني، قرآن و روايات است؛ و نفخت فيه من روحي(11)؛ انّا عرضنا الامانه` علي السّموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان(12)؛ اني جاعل في الارض خليفه(13)؛ لاينال عهدي اللظالمين و...(14)
اين آيات ازانسان نمونه الهي سخن ميگويد كه وجودش از عرش تا فرش گسترده شده است و براي او جنبهِ زميني و آسماني، اين جهاني و آن جهاني را ثابت ميكند.
در روايات اصطلاحاتي مانند: نور محمد(ص)، عرضه اعمال بر پيامبر و اهل بيت"، كنت نبيّاً و آدم بين الماء و الطين،(15) انّ الصوره`الانسانيه هي اكبر حجّه`الله علي خلقه و هي الكتاب الذي كتبه بيده، و هي الهيكل الذي بناه بحكمته و...(16)
براي انبيا و امامان(ع) ويژگيها و وظايفي را مشخص ميكند كه عين آن را اهل معرفت براي انسان كامل ثابت ميدانند. (17)
آثار موجود گواهي ميدهند كه ابونصر فارابي (257-339 ق) نخستين فيلسوفي است كه در جهان اسلام درباره فلسفهِ آفرينش، سعادت آدمي و ويژگيهاي انسان كامل بحث كرده است.
او عنوان انسان كامل را ظاهراً به طور مستقل در كتاب احصاءالعلوم به كار برده است. (18)
از رسالهِ قشيريه نيز نقل كردند كه ميگويد: بايزيد بسطامي (261 يا 262) از انسان كامل تام ياد ميكند و ميگويد عارف پس از فناي در ذات الهي به اين مقام ميرسد. (19)
حسين بن منصور حلاج (244 - 309 ق) نيز از انساني كه مراتب كمال را پيموده و مظهر كامل صفات عالي شده نام برده است.(20)
با اين حال شماري از پژوهشگران، محي الدين عربي (638) را طراح اصلي اصطلاح و انديشهِ انسان كامل ميدانند.
او بحث انسان كامل را در انسانشناسي و جهانشناسي عرفاني اسلامي تثبيت كرده، و تجسم آن را در صور نبيّ و وليّ و نيز خلافت الهي را درباره شخصيت او مطرح كرده است.
پس از ابن عربي، شاگرد برجستهِ او صدرالدين قونوي (672)، در كتابهاي خويش مانند مفتاح الغيب به تحليل از انسان كامل پرداخته است. شاگردان وي نيز راه استاد را پيش گرفتند كه كساني مانند سعيدالدين فرغاني (وفات 691 ق) در مقدمهِ مشارق الدراري و مؤيد الدين جندي (690) در شرح فصوص الحكم. عبدالرزاق كاشاني (وفات 736 ق) محمد داود قيصري (751) و صائن الدين ابن تركه (770- 835 ق) تا سيد حيدر آملي (وفات 783 ق) و... همه از نامآوران وادي معرفت توحيد و خود نمونهِ يك انسان كامل هستند.
كتاب الانسان الكامل نوشتهِ عزيزالدين نسفي (پيش از 700 ق) به زبان شيرين فارسي و كتاب الانسان الكامل نوشتهِ عبدالكريم جيلي (805 ق) از اولين تك نگاريها در اين موضوع هستند.(21)
چهارشنبه: 29 / 09 / 1402- 6 جمادی الثانی 1445- 20 دسامبر 2023
پانویس ها
1- نصری؛ عبدالله( 1371). سیمای انسان کامل از دیدگاه مکاتب. دانشگاه علامه طباطبایی، تهران.
2- رزمجو، حسین، كيهان فرهنگي، انسان كامل، سال هشتم، مسلسل 79، سال 1370، ص 5.
3- هيئت تحريريه، انسان كامل از ديدگاه بودا...، مؤسسه مكاتباتي اسلامشناسي (1/13)، تهران 1361؛ معرفت، انسان كامل از ديدگاه روانشناسي و صدر المتالهين، علي زينتي، ش 38، بهمن 1379 .
4-همان، 28.
5-همان، 2/11 - 20.
6- همان، 22 - 20.
7-- همان، 3/18 .
8- نصري، عبدالله(1376)، سيماي انسان از ديدگاه مكاتب، چاپ چهارم، دانشگاه علامه طباطبايي، تهران.
9- هيئت تحريريه، انسان كامل از ديدگاه بودا...، موسسه مكاتباتي اسلامشناسي (1/13)، تهران 1361؛ معرفت، انسان كامل از ديدگاه روانشناسي و صدر المتالهين، علي زينتي، ش 38، بهمن 1379 .
10- همان، 8/ 52 – 47.
11- مجموع اين اوصاف و القاب از منابع زير به دست آمده: عزيزالدين، نسفي، الانسان الكامل، ص 5-4، تصحيح ماريژان موله، تهران، كتابخانه طهوري؛ جيلي، عبدالكريم، الانسان الكامل في معرفه` الاواخر و الاوايل، تصحيح فاتن اللّبون، چاپ اول؛ تاريخ العربي، لبنان 1420 ه. صص 208 - 206؛ حسن زاده آملي، حسن، انسان كامل از ديدگاه نهجالبلاغه، ص 66، چاپ اول، قيام، قم 1372.
12- حجر/ 29.
13- احزاب/ 72.
14 - بقره/ 30.
15- بقره/ 124 .
16- فيض كاشاني، علامه محمد محسن، كلمات مكنونه، تصحيح عزيزالله عطاردي، چاپ دوم، فراهاني 1360؛ ابن شهر آشوب، المناقب، 1 / 214 .
17- آملي، سيد حيدر، جامع الاسرار، تصحيح هانري كربن ص 383، چاپ دوم، علمي فرهنگي 1368 .
18- توضيح بيشتر در بحث تطبيقي خواهد آمد.
19- هيئت تحريريه، انسان كامل از ديدگاه فارابي و...، ج 5 ص 7؛ سيماي انسان كامل، ص 174 -163 .
20- دائره المعارف تشيع، 2/549 .
21- افشار، اسدالله(1394)، باز شناسی جایگاه انسان درنظام هستی، تهران، سفيرارد هال.
منابع
1- ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۲ق.
2-ابن طاووس، علی بن موسی، الاقبال الایمان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۰ق.
3-ابن عربی، محی الدین، الفتوحات المکیه، قاهره، الهیئة المصریه العامه للکتاب، ۱۴۰۵ق.
4- ابن عربی، محی الدین، تفسیر ابن عربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق.
5-ابن عربی، محی الدین، متن و ترجمه فصوص الحکم، مترجم محمد خواجویی، تهران، انتشارات مولی، ۱۳۸۷ش.
6-استات، جان، مبانی مسیحیت، ترجمه روبرت آسیریان، تهران، حیات ابدی، ۱۳۶۸ش.
7-الغفاری، محمد بن حمزة، مصباح الانس، به کوشش محمد خواجوی، تهران، انتشارات مولی، ۱۴۱۶ق.
8-امام خمینی، روح الله، مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه، به کوشش آشتیانی، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۶ش.
9-آملی، سید حیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۶۷ش.
10-آملی، سید حیدر، نص النصوص فی شرح الفصوص الحکم، تهران، توس، ۱۳۶۷ش.
11-بروجردی، سید محمدابراهیم، تفسیر جامع، تهران، انتشارات صدر، ۱۳۶۶ش.
12-تیسن، هنری، الهیات مسیحی، ترجمه میکائیلیان، تهران، حیات ابدی، بی تا.
13- جیلانی، عبدالکریم بن ابراهیم، الانسان الکامل فی معرفه الاواخر و الاوائل، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.
14-حاج ابراهیمی، طاهره، «عرفان یهودی و مکتب گنوسی»، فصلنامه هفت آسمان، شماره ۱۷.
15-حسن زاده آملی، حسن، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، قم، انتشارات قیام، بی تا.
16-خمینی، مصطفی، تفسیر القرآن الکریم، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۱۸ق.
17سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، یهودیت، قم، انجمن معارف اسلامی، ۱۳۸۳ش.
18-شاکر، محمدکاظم، موسوی، فاطمه، «قرائتی بین ادیانی از انسان کامل با رویکرد عرفانی»، الهیات تطبیقی، شماره ۴، ۱۳۸۹ش.
19- صدرالدین قونوی، محمد بن اسحاق، مفتاح الغیب و شرحه مصباح الانس، تهران، انتشارات مولی، ۱۳۸۲ش.
20-طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات اسلام، ۱۳۷۸ش.
21- عفیفی، ابوالعلاء، شرحی بر فصوص الحکم، ترجمه نصرالله حکمت، تهران، انتشارات الهام، ۱۳۸۰ش.
22- فیض کاشانی، محسن، تفسیر الصافی، تهران، انتشارات صدر، ۱۴۱۵ق.
23- قشیری، عبدالکریم، الرسالة القشیریة، قاهره، دارالمعارف.
24- قونوی، محمد بن اسحاق، فناری، محمد بن حمزه، مفتاح الغیب و شرحه مصباح الانس، تهران، انتشارات مولی، ۱۳۸۲ش.
25- قیصری، داوود بن محمود، شرح فصوص الحکم، محقق جلال الدین آشتیانی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۰ش.
26- قیصری، داوود، شرح فصوص الحکم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵ش.
27-کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.
28-مصباح الشریعه، منسوب به امام جعفر صادق علیه السلام، بیروت، انتشارات اعلمی، ۱۴۰۰ق.
29- مطهری، مرتضی، انسان کامل، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۴ش.
30- ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، شرح اصول کافی، مصحح محمد خواجوى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، ۱۳۸۳ش.
31- ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، قم، بیدار، ۱۳۶۶ش.
32- نسفی، عزیزالدین، الانسان الکامل، مقدمه هانری کربن، مترجم ضیاء الدین دهشیری، تهران، نشر طهوری، ۱۳۸۶ش.

