هراس آمريكاازجريان بيداري اسلامي
اسدالله ا فشا ر
بی شک انقلاب اسلامی ایران نقطه عطفی درحرکت بیداری جهان اسلام به شمارمی رود.این حرکت که درتاریخ معاصرازسوی شخصیت هایی چون سیدجمال الدین اسدآبادی آغاز شد، به مرورگسترش یافت و تحولاتی را در جهان اسلام به دنبال داشت. اما دگرگونی تعیین کننده ومؤثر دراین جریان،انقلاب اسلامی ایران بودکه توانست روح عزت وشجاعت را به ملت های مظلوم تزریق کندوآگاهی آنان را نسبت به سیاست های قدرت های سلطه گر افزایش دهد.
انقلاب ایران؛انقلابی مبتنی برباورها واعتقادات دینی:
اندیشمندان و صاحب نظران، انقلاب ایران را به عنوان انقلابی مبتنی بر باورها و اعتقادات دینی مردم معرفی می کنند. با گذشت انقلاب اسلامی وشروع دوران تک قطبی که جهان را به صورت تک قطبی می انگاشت،نظریه معتقد به نظام تک قطبی با انقلاب اسلامی دچارچالش شد. دربحث مدرنیته نیزتلقی غرب واندیشمندان این بود که یک جامعه نمی تواند هم مدرن باشد وهم دینی. انقلاب اسلامی ایران ونظام اسلامی ایران خط بطلانی براین نظریه نیزبه شمار می رود.با پیروزی انقلاب اسلامی نهضت های گوناگونی درجاهای مختلف دنیا ازجمله سودان، لبنان، فلسطین و الجزایر به وجود آمد وازانقلاب اسلامی ایران درس گرفتند.تا قبل ازانقلاب اسلامی ایران،جوامع اسلامی حالت تدافعی داشتند.دنیای غرب درحال مبارزه با جهان اسلام بود. انقلاب ایران با طرح نظریه ها وابتکاراتی چون نوع حکومت اسلامی، ولایت فقیه، مردمسالاری دینی و به وجود آوردن مجمع تقریب، جهان اسلام راازاین انفعال خارج کرد.
بیداری اسلامی دغد غة حضرت امام(ره):
بنیانگذارانقلاب اسلامی درمقطعی ازتاریخ قرن بیستم ظهور نمود که جهان اندیشه، به نحوی در تملک دوایده ماتریالیستی غرب وشرق بود، چنان که هرفکر مغایر با انگاره های ذهنی شان را مردودومطروداعلام می کردند.امام خمینی(ره) توانست با ارائه گفتمان متفاوت از گفتمانهای موجود،بشریت سرگشته وحیران را که ناکام ازسراب معرفت شناسی راهبردهای غرب وشرق بود، معطوف به پارادایم متافیزیکی خود نمایدکه ابتنای آن برآموزه های اسلامی است.تحول شگرف در تطورشخصیتی افرادکه جوامع و محیط پیرامونی آنها رادستخوش تغییرهای بنیادین نمود،اقدامی بس بزرگ وستودنی است که با ابزارها و معیارهای موجود امکان آنالیزآن وجود ندارد.حضرت امام(ره) با دید متمایزازمناسبات موجود جهانی،مختصات فکری ودریافتهای استراتژیک اتاقهای فکرآکادمیهای باسابقه غرب رادرهم ریخت وآنهارا به عجزوناتوانی درشناخت این حرکت الهی وادارنمود.موج بیداری اسلامی بیانگرتأثیرعنصرالهام بخش اندیشه امام است که همواره بیداری وسربلندی را صرفاً برای ایران وایرانی پیگیری نمی کرد، بلکه فراترازآن جغرافیای اندیشه اسلامی وحتی جهان مستضعفان،مورد نظرامام بود.بیداری اسلامی دغدغه حضرت امام(ره)برای کشورهای اسلامی بود.اینک باحضورمیلیونی مردم ودومینوی سقوط دیکتاتورهاآرمان استقلال ملتهای اسلامی درحال وقوع است،بنحوی که امام خمینی(ره)،تحقق آرمان پیروزی را دروصیتنامه خود با وعده الهی همراه کردند ونوشتند«به امیدآن روزکه خداوند تعالی وعده فرموده است.»این، همان تضمین الهی است که انقلاب اسلامی نیزبا تکیه برآن پیروزشد وهمین نمونه که درعصرحاضرودرمیان شگفتی جهانیان رخ داده کافی است که مسلمانان را به قطعی بودن این وعده الهی مطمئن نماید.
هراس غرب ازبعد فکری ونظری جریان بیداری اسلامی:
به نظرمی رسدآنچه که غرب را بیشترازهمه به هراس انداخته، بعد فکری ونظری جریان بیداری اسلامی است.اینکه بعدازقرنها دین ستیزی وتلاش برای به حاشیه راندن دین وتئوریزه کردن سکولاریسم وارزشهای مادی، امروز جنبشی فراگیروآزادی بخش با محوریت دین درمنطقه ای حساس وبه وسعت خاورمیانه وشمال آفریقا به وقع می پیوندند ومعلوم نیست تا کجا ادامه خواهد یافت،کابوسی بس وحشتناک است که تعبیرآن می تواند، افول اندیشه های اومانیستی ورکود ارزشهای سکولاریستی ولیبرالیستی ودرنهایت بن بست فلسفی مکاتب مادی باشد وبراین اساس به نظر می رسدکم کم درجوارکمونیسم باید جایی هم در موزه تاریخ برای لیبرالیسم در نظرگرفت. به یقین آن روزی که معمار حکیم و ژرف اندیش بیداری اسلامی،وقوع انقلاب اسلامی ایران را به انفجار نور تعبیرکرد،به رسالت جهانی این انقلاب می اندیشیدوایمان داشت که بیداری اسلامی سرآغازی بر بیداری انسانی درجهان خواهد شد.
تلاش تاريخي غرب براي مرعوب سا ختن امت ا سلامي:
غرب همواره و به وسايل گوناگون سعى داشته ازطريق يورش نظامى، فرهنگى، ونفوذ به وسيله ى مزدوران يا شيفتگان زرق و برق تمدن خود،امت اسلامى را مقهورومرعوب سازد.استعمار غرب پس از ضربه ى كارى برامپراتورى عثمانى همواره برآن بوده با قدرت اسلام مقابله كند وبه آن ضربه بزند. زمانى كه غرب ازاستعمار مستقيم تمامى منطقه ى اسلامى طرفى نبست درپى اعطاى استقلال صورى به هريك ازكشورهاى اسلامى- با حفظ زمام قدرت به دست خود- برآمد.درپى اين هدف،كشورها و مجموعه هاى محدودى با پذيرش انديشه هاى ناسيوناليستى يا جغرافيايى پاره شده ازاندام امت اسلام ودرواقع با تحقق بخشيدن به هدف استعمار،متولد شدند،اماديرى نپاييد كه ثابت شد اين حالت، اهداف غرب را برآورده نمى سازد ومدت زمان كوتاهى پس ازپايان جنگ جهانى دوم، رشد جهان شمولى اسلامى وتشكيل نهادهاى اسلامى فراگير فزونى گرفت؛به ويژه نقاط عطف حساسى چون به آتش كشيدن مسجدالاقصى كه منجربه شعله ورشدن خشم مسلمانان وجهان اسلام گرديد و نيز پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و سرنگونى رژيم وابسته و مزدور غرب وپيروزى مجاهدين افغانى عليه ابرقدرت روسيه وسرانجام فروپاشى بزرگترين قدرت الحادى جهان (اتحاد شوروى سابق) و رهايى ملل اسلامى دربند.اين حوادث همه وهمه بزنگاه هايى بودكه انديشه ى فراگيروجهان شمول اسلامى را مطرح وغرب را وادار ساخت تا راه كارهاى خود را مورد تجديد نظراساسى قراردهد.
نگرانى عمده ى غرب ازاسلام:
چنانچه تحليل ها،راه حل ها واظهارات سردمداران غرب راطى زمان ودرسطوح مختلف پى گيرى كنيم متوجه مى شويم كه فكرونگرانى عمده ى غرب،ارائه ى اسلام به منزله ى جايگزين تمدنى ويژه با جنبه هاى ارزشى است كه درعين حال،ناهمسوبا ارزش هاى غربى به شمارمى آيد وداراى عنصربقاورشد مداوم وحفظ خودومنع ديگران ازاستثمارنيز هست،كه نتيجه ى آن هم سقوط الگوى غربى وفروپاشى برترى تمدنى انسان مسيحى اروپايى سفيدپوست است.اين انديشه ونگرانى،همواره درسخنان سياستمدارانى چون چرچيل،دوگل، برلسكونى (نخست وزيراسبق ايتاليا)، جرج بوش و امثال آن ها ودرسخنان تاريخ نگارانى چون توين بى، وفيلسوفانى چون ويليام جيمزونويسندگانى همچون هانتينگتون وفوكوياما وبرايان وديگران انعكاس يافته است.
خيزش ا سلامى وچرائي آن:
خيزش اسلامى، اساساً واكنشى برعناصرسه گانه ى:عقب ماندگى،تفرقه ولائيسم وبراى تحقق بازگشت به اسلام با تمام اقتضاآت آن، مطرح گشته است.اسلام دين پيشرفت است وبه همه ى انواع دانش فرامى خواند وازامت اسلام مى خواهدكه همه ى عناصر قدرت رادرخود تحقق بخشد وهمه تلاش وكوشش خود را براى بهترين امت بودن،به كارگيرد وپيشگام مردمان جهان باشد. عقب ماندگى، حالتى مطلقاً غيرطبيعى تلقى مى گردد.اسلام دين وحدت است وبرنامه ريزى اسلامى براى وحدت نيزكاملاً روشن است،قانون يكى است،رهبريكى است،عواطف واحساسات وشعارها وعبادت ها،يكى است ثروت هاى امت نيزدرمالكيت تمامى امت قرار دارد؛حقوق مسلمانان نيزجملگى برابر و حتى همه ى آنان دربرخى انواع مالكيت،اشتراك دارند وازنظرمعيشتى نيزبرابرى وتأمين اجتماعى،شامل همه ى مسلمانان مى گردد ومسلمانان همگى دربرابر مجموعه ى امت وحد ومرزهاى آن داراى مسئوليت مشتركى هستند.ولى اوضاع كنونى وتوجيهاتى كه براى آن مى گردد همگى استثناهايى است كه همگان بايد به منظور حذف نهايى آن ها، وبازگشت به واقعيت اسلام،بكوشند؛حتى يك عالم يا شخص صرفاً مطلع ازحقيقت اسلام راسراغ نداريم كه درباره ى اين حقيقت كاملاً روشن،ترديد روا دارد.بنابراين،خيزش اسلامى به برترى تمدن اسلامى فرامى خواند واين فراخوانى نبايد حساسيت ديگران را - درصورتى كه خود را داراى روحيه ى رقابت پذيرمى دانند وهمين روحيه نيزبايد همه جا گسترش يابد- برانگيزاند.
حيات مجدد اسلام و بيدارى مسلمانان جهان:
با حيات مجدد اسلام وبيدارى مسلمانان جهان درعصرامام خمينى(ره)تحليلهايى كه برپايه اثبات ركودتدريجى اسلام استواربود به شدت ازاعتبارساقط گشته است تاآنجا كه حتى كلاوس كينكل (وزيراسبق امورخارجه آلمان)كه يكى ازسياست مداران معروف غرب مي باشد؛ با تأييدرشد بسيار سريع اسلام درجهان حاضرمى گويد:"هگل فيلسوف آلمانى معتقد بود نقش اسلام به لحاظ تاريخى تمام شده است ولى اين قضاوت درباره اين دين جهانى اشتباهى بيش نبود وبسيارى از اروپاييها نيز دچارتصور نادرست هگل ازاسلام شدند".(«اسلام همسايه»،روزنامه فرانكفورترالگمانيه،روزنامه جمهورى اسلامى،77/11/30)
برخلاف تحليلهاى بعضى ازنظريه پردازان باحيات مجدد دين اسلام، رشد سريع وجهانى آن آغاز گشته است:به طوركلى اين غيرقابل انكار است كه امروزه گرچه دينهاى بزرگ درحال عقب نشينى ويادست كم سرگرم دفاع ازخود هستند... اسلام روبه پيشرفت نهاده است.(روژه دوپاسكيه، سرگذشت اسلام وسرنوشت انسان،ترجمه على اكبركسمائى، ص12 و27)
چهارشنبه: 1390/11/19-15ربيع الاول1433- 8فوريه2012
منابع:
1- امواج بیداری اسلامی، سید ابراهیم علوی، روزنامه کیهان، ۱۳۹۰/۱/۱۴.
2- تاثیر انقلاب بر بیداری اسلامی، روزنامه ابتکار، ۱۳۸۸/۱۱/۱۷.
3- ذهنهای تهدیدزا وفرصتسوز،امیردبیری مهر،سایت خبری تابناک، ۱۳۹۰/۱/۲۱ .
4- غرب و بیداری اسلامى،محمد علي تسخيري، نشریه انديشه تقريب، شماره 1.

