چا لش ها پيش روي ليبي بعداز قذافي
ا سدالله ا فشا ر
ا شاره:
معمر قذافي مشهورترين ديكتاتور جهان عرب كه بيش از چهار دهه با مشت آهنين بر ليبي حكومت مي كرد عاقبت پس از تصرف طرابلس به دست انقلابيون به زباله داني تاريخ پيوست.قذافي در سال 1942 درخانواده اي فقير و روستايي در نزديكي شهر «سرت» در120 كيلومتري طرابلس به دنيا آمد و نام كامل وي «معمر محمد عبدالسلام ابومنيار القذافي» بود.معمر قذافي پس از اين كه خانواده اش شهر«سبها» را درجنوب ليبي به عنوان محل سكونت خود قرار دادند پس ازپايان تحصيلات به دانشكده نظامي ليبي كه به تازگي ازيوغ استعمار ايتاليا رهايي يافته بود پيوست. وي در 27 سالگي توانست به همراه گروهي از افسران ارتش، حكومت پادشاهي وقت «ادريس اول» را درسال 1969 بدون خونريزي ساقط كند وخود را رهبر ليبي به شمارآورد.قذافي از آن سال تاكنون و طي چهار دهه حكومت آهنين خود،درهمه مسائل ليبي تصرف مطلق داشت و با اين كه به طور رسمي داراي هيچ مقام يا عنواني نبود، ولي رئيس مجلس شوراي انقلاب درليبي نيز به شمار مي رفت.تفكرسياسي معمرقذافي برگرفته ازناسيوناليسم عربي، سوسياليسم و صوفيگري درليبي بود و برمبناي همين عقايد، كتابي براي پيروان خود دركشورش به نام «كتاب سبز» تاليف كرد.قذافي تا سال 2011 كه بهار انقلاب هاي عربي خاورميانه به ليبي رسيد با مخالفان خود با مشت آهنين برخورد مي كرد وسقوط ديكتاتورهايي نظيربن علي،حسني مبارك و علي عبدالله صالح براي وي عبرت آموز نبود.قذافي در طول حكومت مطلقه خود، هزاران تن ازمخالفان سياسي را به زندان افكند ودراين ميان، زنداني و ناپديد شدن«امام موسي صدر» به دست قذافي، لكه ننگي براي وي به شمار مي رود.
كشور ليبي در 42 سال اخير كه قذافي بر آن حكومت داشت حوادث بسياري از سر گذراند كه اغلب آنها ناشي از جاهطلبيها و زيادهخواهيها و غرور توجيهناپذير قذافي بودند.اين حوادث به مرور مردم را به ستوه آوردند به طوري كه در بهار عربي، ليبياييها هم فرصتي پيدا كردند و خواستار آزادي و تغيير حكومت شدند. مردم در اواخر ماه بهمن سال گذشته دريك اقدام بي سابقه به خيابانها ريختند و بركناري قذافي را سرلوحه مطالبات خود قرار دادند.اينك اين قلم با توجه به پيروزي انتفاضه مردم ليبي، مطا لبي رادرهمين راستا مطرح مي نمايد:
يكم ) مردم ليبي به ستاره بي بديل جهان بدل شده اند؛ و دوران ديکتاتوري خشن رژيم قذافي به پايان رسيد. قذافي طي دوران زمامداري 42سا له خود ، شخصيتي خون خوار و مضحک داشت.حرکت اعتراضي مردم ليبي پس از ما هها(ازبهمن ماه 1389) و با درخواست اصلاحات سياسي، مبارزه با فساد وکناره گيري معمر قذافي و پسرانش ازقدرت آغاز وسرانجا م با مقاومت،ايستادگي ونثارخونهاي جوانا ن انقلا بي خودبه پيروزي رسيد،واين پروازرهائي راجشن گرفته وبه يكديگرتبريك گفتند. ودنيا ازروزپس ازپيروزي قطعا شاهد دوره ي جديدي ازحيات سياسي ليبي خواهد بود. واينك زمان آن فرا رسيده است که تمام شهروندان ليبي ازحقوق يکسان برخوردارشوند.
دوم) انتشارخبرسقوط طرابلس به دست نيروهاي مخالف قذافي با واكنشهاي مثبت جهاني روبرو شد.باراك اوباما، رئيسجمهوري آمريكا ضمن اشاره به اين موضوع كه طرابلس درحال خارج شدن ازچنگ يك حاكم ستمگر است،گفت: قذافي بايد فورا و بدون هيچ وقفهاي كنارهگيري كند.او همچنين ازسقوط طرابلس با عنوان لحظهاي تاريخي براي مردم ليبي ياد كرد.ديويد كامرون نخستوزيرانگليس نيزدريك نطق تلويزيوني اعلام كرد كه قذافي بايد بدون قيد وشرط برود. كامرون ضمن اعلام مراتب حمايت دولت متبوعش ازمخالفان قذافي،ازحضورقريبالوقوع ديپلماتيك لندن درطرابلس خبرداد. نخست وزيرانگليس درپاسخ به پرسش يكي ازخبرنگاران در رابطه با آينده معمرقذافي گفت:آينده ديكتاتورليبي مستقيما به تصميم انقلابيون وابسته است.كامرون همچنين تاكيد كرد كه به زودي تمامي حسابهاي مسدود شده ليبي باز خواهند شد. دبيركل ناتو نيز يادآور شد كه حكومت رهبر ليبي به زودي به پايان ميرسد و انقلابيون بايد دراين شرايط از وحدت كشور دفاع و براي آشتي ملي تلاش كنند. آندرس فوگراسموسن با صدور بيانيهاي تأكيد كرد: اينك زمان آن رسيده است تا ليبي جديدي براساس آزادي، دموكراسي و اراده جمعي مردم ايجاد شود.«مايكل مان»،سخنگوي كاترين اشتون، مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا اعلام كرد: به نظر ميرسد كه لحظات آخردوره حكومت قذافي را شاهد هستيم وازقذافي ميخواهيم بدون هيچ تأخيروخونريزي بيشتر،از قدرت كنارهگيري كند.وزيردفاع آلمان،«توماس دماتزير»گفت: به دنبال اين هستيم كه پس ازپايان دوره قذافي، ليبي نيز مانند ديگركشورهاي عربي يك دولت با ثبات و موفق تشكيل دهد.روزنامه والاستريت ژورنال نوشت،«اسري مولياني اندراواتي»، يكي ازسه مديرعامل بانك جهاني به سايت اينترنتي«داو جونز» اعلام كرد كه اين بانك آماده است تجربه وسيع خود دربازسازي كشورها پس ازدوران نبرد رادراختيار حكومت آينده ليبي قراردهد. بانك جهاني آماده حمايت ازمردم ليبي است.
سوم) تحليل گران معتقدندكه انتفاضهي كنوني در ليبي به عوامل اقتصادي باز نميگردد بلكه به عوامل سياسي بازميگردد. جوانان زير 25 سال ليبي كه 52 درصد از ساكنان اين كشور را تشكيل ميدهند، پذيراي خواري وذلتي كه پدران آنها طي 40 سال گذشته متحمل شدهاند، نيستند بلكه تغييرات ريشهاي درليبي را براي رسيدن به عدالت اجتماعي، تغييرات دموكراتيك و تقسيم ثروت كشوربر اساس اصل برابري خواستارند.
چهارم) مصائب مردم ليبي چه دردوران حكومت سرهنگ قذافي و چه در شش ماه اخير، محققاً در آينده مورد تحقيق و بررسي قرارخواهد گرفت، ولي دراينجا ميتوان گفت كه مرحلة جديدي در تاريخ ليبي شروع شده است و اين حوادث، آغاز دوران جديدي در ليبي براي آيندهاي دموكراتيك و درخشان است.كارشنا سان معتقدنداينك اين نگراني وجود دارد كه انقلابيون پس از دستيابي به قدرت و كنترل طرابلس، عليه يكديگر دست به سلاح برند، زيرا فتح طرابلس و از بين رفتن هدف مشترك جنگ با قذافي، ميتواند به بروزانشعاب در ميان گروههاي معارض منجر شود. با شرايط موجود،سران انقلابيون بايد درعين تلاش براي هدايت اموركشور، شيوهاي نيز براي رفع تنش ميان خود پيدا كنند. قضاوت در اين مورد هنوز زود است، ولي مطمئناً در ميان سران انقلابي، شخصيتي وجود دارد كه بتواند اجماع و احترام ديگران را نسبت به خود جلب كند و مشكلات ليبي، از جمله فرقهگرايي رايج درآن را مرتفع سازد.
پنجم) خيزش مردمي در ليبي بار ديگر نشان داد كه تمكين به خواستهها و مطالبات به حق مردم و احترام به آراء و نظرات آنان يك ضرورت انكار ناپذير است. تحولات ليبي در پي ايستادگي مردم مسلمان اين كشور در ماههاي اخير؛ نماد ديگري از حركت مردمي رادر منطقه به نمايش گذاشت. اينك رهبري معظم انقلاب، دولت وملت ايران با احترام به خواستههاي به حق مردم، اميدوار ند مردم مسلمان ليبي كه با مجاهدت تاريخي خود استعمارگران را از سرزمين اسلامي بيرون راندند با استمرارحضور خود درصحنه وبا حفظ هوشمندي لازم ازقيام خود صيانت كرده و آنرا درمسير حفظ استقلال، وحدت ملي، عزت، سرافرازي، سازندگي و آباداني كشورشان هدايت نمايند.و رجاء واثق دارند كه مردم استعمار ستيز ليبي با قاطعيت و حفظ همبستگي ملي، مانع از هر نوع دخالت بيگانگان بويژه استعمارگران ديروز و مدعيان امروز در رقم زدن سرنوشت خود خواهند شد.
ششم) مردم قهرمان ليبي با اراده خود،عليه حاكمان ستمگربرخاستند وثابت كردند دوران استبداد و خودكامگي درعصر بيداري ملتها پايان يافته است وبايد به خواست مردم احترام گذاشت.ملت شريف ليبي خوب ميداند كه چپاولگران بينالمللي به سركردگي آمريكا هدفي جز غارت ثروت عظيم آن كشور ندارند و براي حقوق ملتها هيچ ارزشي قائل نيستند.بنا براين هرگونه بياعتنايي و كمتوجهي به دخالت آنان خسارتهاي جبرانناپذير و خطرناكي را در پي خواهد داشت؛كه قطعا مردم مسلمان ليبي به ويژه علما، روشنفكران و جوانان عزيز به مستكبران عالم اجازه نخواهند داد تا جايگزين ديكتاتور معزول شوند.
هفتم) سرنگوني قذافي يك گام به جلو دررهايي جهان اسلام ازسلطه ديكتاتورها و ستمكاراني است كه درپيوند با استكبار جهاني دربه بند كشيدن ملت خود با غارتگران بين المللي مشاركت دارند. مردم ليبي امروزطعم آزادي را درجاي جاي اين كشوربه خوبي ميچشند ديگر سايه ظالم و ستمكاري چون قذافي بالاي سرآنها نيست. يگان ويژه دفاعي قذافي تسليم شده ، پسران او به اسارت گرفته شدند وفرماندهان ارشد ارتش به صفوف انقلابيون پيوستهاند . مفهوم اين تحولات به معناي نقطه پاياني بريك نظام ظالمانه كه بيش از4 دهه پليسيترين نظام دنيا رامديريت ميكرد ميباشد. اكنون زندانيان سياسي درسرتاسراين كشورآزاد شدهاند و عطرآزادي ،نويد استقلال واقعي اين كشور از چنگال ابرقدرتها را ميدهد. ميليونها تن درايران و لبنان منتظر شنيدن يك خبر از زندانهاي ليبي هستند. اين خبرآن است كه بر سرامام موسي صدر چه آمده است؟ اگر زنده است كجاست و چه ميكند و اگربه شهادت رسيده است بدن مطهر او دركجا مدفون است؟
هشتم) اينك مردم وانقلابيون ليبي،كه ازديروزپرونده حكومتي قذافي را بسته و به انتها رسا نده اند؛ مسلما دغدغه آينده ليبي را خواهند داشت.ودراين فكرهستندكه چگونه آينده ليبي رقم خواهد خورد؟پاسخ به اين سؤال ازنگاه كارشنا سان ،باتوجه به چالش هاي گوناگون زير، قدري پيش بيني دراين خصوص رابامشكل مواجه ساخته است،ولذا حل عا قلانه وعقلائي اين چا لش ها مي تواند مارابه آينده ليبي خوش بين نما يد:
1- نهادينه شدن فقرفرهنگي توسط حكومت ديكتاتوري قذافي در اين كشور. 2- ملكوك الطوايفي وقبائلي بودن كشورليبي .3- وجود سه گروه اسلامگرايان (مذهبيها)، ناسيوناليستهاي عربي و سكولارها. 4- خسارتهاي ناشي ازجنگ عليه قذافي (بازسازي ليبي را نيازمند به خارج بخصوص غرب -آمريكا و اروپا-كرده است. گرايش به حفظ ليبي در مدار عربي ـ اسلامي و يا پيوستن به غرب نه تنها مشكلاتي را بهمراه خواهد داشت، بلكه مرحله به مرحله تضادهاي دروني شخصيتها و ديدگاهها را آشكارتر ميسازد).5- ليبي فاقد قانون اساسي است. 6- استخراج و تجارت نفت كه سرمايه ملي و اصليترين منبع درآمد براي ليبي است.7- غرب (آمريكا و اروپا) درپي استحاله كامل ليبي درهاضمه قدرت خويشند.8- بسته اداره شدن كشورليبي د ردوران حكومت قذا في.
9- فاقد هرگونه پيشينه نهادهاي مدني.10- تك محصولي بودن اقتصاد ليبي(بطور كامل وابسته به نفت است). 11- نداشتن قانون اساسي و مجلس مرد مي.12- منزوي بودن در روابط بينالملل.
نهم) درحال حاضر نظام قذافي فرو پاشيده واكثر عوامل وابسته به وي دستگير شدهاند. انقلابيون توانستند كنترل بيشتر شهرهاي ليبي به استثناي برخي مناطق را به دست بگيرند البته نبايد جشن و سروربراي اين پيروزي، آينده ليبي را بعد ازمعمر قذافي در هالهاي از ابهام قرار دهد.مرحله بعد از پيروزي سختترو بسيار مهمتر خواهد بود، نه به خاطر اينكه نظام قذافي سقوط كرده و بيمارستان، مدرسه،دانشگاه، نهاد و يا زيرساختهاي اين كشور از بين رفته است بلكه به دليل شكافهاي خطرناكي كه ميان انقلابيون به وجود آمده است، به ويژه آنكه برنامههاي پنهان و آشكار نيروهاي ناتووآن دسته ازكشورهاي غربي كه به صورت نظامي براي سرنگوني نظام قذافي مداخله نكردند، نيزوجود دارد.
دهم) صا حب نظران به حق معتقدند ليبي مانند مصروتونس نيست. جامعه مدني دراين كشور وجود ندارد وقبايل وعشايردرليبي بسيارفراوانند. انقلابيون نيزكه وارد درگيريهايي خونباربا قذافي شده وهزاران تن ازآنها براي سرنگوني ديكتاتور ليبي شهيد شدند، متشكل ازگروهها وجريانهايي مختلف هستند كه تحت پرچم دشمني با نظام حاكم متحد شدند.اما اكنون بعد ازفروپاشي نظام قذافي واز بين رفتن اين عامل اتحاد ميان انقلابيون، بايد شكافهاي موجود با هدف ممانعت از وقوع جنگ داخلي كه به تقسيم كشور ميانجامد، بررسي و پُِِرشود.
يازدهم) ثروت نفتي ليبي جامعهاي راحت طلب به وجود آورده كه با كار سخت ميانهاي ندارد. طي يك نسل،مهاجران خارجي كارهاي سخت ليبي را انجام ميدادند. بخش كشاورزي، نفت و توريسم دراختيار مصريها،تركها، تونسيها وآفريقاييها بوده است.اغلب گزارشگران پس از مطالعه فرهنگ عمومي ليبي ميگويند ليبياييها از لحاظ سياسي سركوب شدهاند اما از لحاظ اقتصادي كاملاً نيروي غيرمولد يا نازپرورده هستند.به همين دليل،آنان به همان اندازه كه نيازمند اصلاحات سياسي هستند به قدرتمندسازي بخش اقتصادي هم احتياج دارند.درصورتي كه عادتهاي بد اقتصادي وراحتطلبي كنترل يا تأمين نشود هرگونه اصلاح سياسي نيز به بنبست خواهد رسيد. قطعاً اگرآزادسازي ليبي نتواند رونق اقتصادي گذشته را احيا كند انقلاب به بيراهه خواهد رفت و اقتصاد و سياست ورشكسته ليبي را به قهقرا خواهد كشاند.
كلام آخر :
سيا ستمداران اهل نظرمعتقدند؛ظهور ليبي جديد همچنان روي پلي قراردارد كه يا ازآن با موفقيت عبورخواهد كرد ويا بعد از سقوط قذافي سقوط دومي را به تجربه تلخ خواهد ديد.ازجنگهاي قبيلهاي تا تجزيه ازترميم خرابيها و ويرانيها تا تشكيل نهادهاي دولتي مردم و تدوين و تصويب قانون اساسي جديد و عبور به سوي حاكميت مردم سالار، ازبدبيني تا خوشبيني درباره آن گمانهزني ميشود.به هرحال بايستي منتظرنتايج کشمکش بازيگران داخلي و خارجي دردوران بعد از قذافي در ليبي ماند .
پنجشنبه : 3/6/1390- 24رمضان1432- 25آگو ست2011

