اين است آ ئين ما
اسدالله ا فشا ر
جلوه كند،ذا ت حق،دردل و دردين ما
گوشة محراب جا ن دردو جها ن بين ما
گركه خدا،حكم كند، بردل و برعقل وخاك
نذرو فتوح ، سر خد ا، مي شودآئين ما
دين چيست ؟
دين از الفاظي است كه بسيار بر زبانها جاري ميباشد و معمولا به كسي ديندار گفته ميشود كه خدائي براي جهان اثبات كند و براي خشنودي او اعمالي مخصوص انجام ميدهد. بنابراين دين، عقايد و دستورهاي عملي و اخلاقي است كه پيغمبران از طرف خدا براي راهنمايي و هدايت بشر آوردهاند، دانستن اين عقايد و انجام اين دستورها سبب خوشبختي انسان در دو جهان است. اگر ما ديندار باشيم و از دستورهاي خدا و پيغمبر اطاعت كنيم در اين دنياي گذران خوشبخت و در زندگي جاويدان و بيپايان جهان ديگر هم سعادتمند خواهيم بود. بدين بيان كه ما ميدانيم سعادتمند كسي است كه زندگي خود را در اشتباه و گمراهي بسر نبرد و داراي اخلاق پسنديده باشد و كارهاي نيكو انجام دهد. دين خدا ما را به همين سعادت و خوشبختي هدايت ميكند و دستور ميدهد كه اولاً عقايد درستي را كه با عقل و وجدان خود درك كردهايم محترم و مقدس بشماريم. ثانياً: داراي اخلاق پسنديده باشيم و تا ميتوانيم كارهاي خوب و شايسته انجام دهيم.
دين ا سلام :
دين اسلام ديني است جهاني و هميشگي و يك سلسله امور اعتقادي و مقررات اخلاقي و عملي است كه به كار بستن آنها سعادت و نيكبختي انسان را در دنيا و آخرت تأمين ميكند. مقررات دين اسلام كه از جانب آفريدگار جهان فرستاده شده طوري است كه هر فردي از افراد بشر و هر جامعهاي از جامعههاي انساني كه آنها را به كار بندد، بهترين شرايط زندگي و مترقيترين كمال انساني برايش فراهم خواهد شد. دين اسلام آثار نيكوي خود را به طور مساوي به همه كس و هر جامعهاي ميبخشد و بزرگ و كوچك، دانا و نادان، مرد و زن، سفيد پوست و سياه پوست، شرقي و غربي بدون تفاوت ميتوانند از فوايد و مزاياي اين آيين پاك برخوردار شوند و نيازمنديهاي خود را به نحو احسن و اكمل رفع نمايند، زيرا دين اسلام معارف و مقررات خود را روي پاية آفرينش گذاشته و نيازمنديهاي انسان را منظور داشته به رفع آنها ميپردازد و فطرت و ساختمان انسان نيز در همه افراد مختلف و نژادهاي متفاوت و زمانها يكسان است، زيرا بديهي است كه جامعة انساني از خاور گرفته تا باختر يك خانوادة نوعي است، يعني همه از نوع انساناند و بزرگ و كوچك، مرد و زن، دانا و نادان، سفيد پوست و سياه پوست آن اعضاء و افراد اين خانواده هستند و در اصول و اركان ساختمان انساني شريكند و نيازمنديهاي افراد مختلف و نژادهاي متفاوت، مشابه است و آيندگان بشر نيز فرزندان و زادگان همين خانوادهاند و قطعاً وارث حوائج و نيازمنديهاي اينان ميباشند.
معارف دين اسلام به طور كلي به سه بخش تقسيم ميگردد:
الف. اصول دين: اصول اساسي و اعتقادي اسلام.
ب. اخلاق.
ج. فروع فقهي و احكام.
گرچه هر يكي از اين امور نيازمند تحليل مبسوط است، امّا در اينجا به طور خلاصه در چند تحت عنوان مطالبي در تشريح آنها ارائه ميشود:
الف- اصول اساسي و اعتقادي ا سلام :
اصول دين يعني ريشه و پايههاي اصلي آن به چند اصل استوار است:
1)توحيد، يعني اعتقاد به يگانگي خداي جهان. قرآن كريم كه كتاب آسماني دين اسلام است از راههاي گوناگون درباره اثبات توحيد و تشريع معارف توحيد براي بشر سخن گفته است. از آن ميان فرمود: «در آفرينش آسمانها و زمين از براي اهل ايمان آيهها و نشانههائي است كه آنان را به سوي توحيد رهبري مينمايد، و در آفرينش خودتان و اين همه جنبندگان كه در زمين پراكنده ميباشند علائم و آثاري است كه اهل يقين و دانش را به يگانگي خداوند ميرساند».(جاثيه / 5)
2)عدل، اصل دوم از اصول دين اسلام عدل است. بيعدالتي و ظلم ريشه در نيازمندي افراد ظالم و غيرعادل دارد و نوعاً براي رفع نياز خود دست به بيعدالتي ميزند. امّا از آن جا كه هيچ گونه نيازمندي به ساحت مقدس آفريدگار جهان راه ندارد و هر حكمي كه از مصدر جلال صادر ميشود، اگر حكمي تكويني است براي تأمين مصالح عامه است كه در محيط آفرينش بايد مراعات شود و اگر حكم تشريعي است براي سعادت و نيكبختي بندگان است. و منافع به خودشان بر ميگردد. قرآن كريم ميفرمايد: «ان الله لايظلم مثقال ذرة»(نسا/40)، يعني خداي متعال به اندازة سنگيني يك ذره ظلم نميكند. و نيز فرمود: «و ما الله يريد ظلماً للعباد» (مؤمن / 31)؛ خداي متعال نميخواهد به بندگان خود ظلم كند.
3) نبوت، اصل سوم نبوت است. گرچه كه انسان خير و شر و نفع و ضرر خود را اجمالاً از راه عقل درك ميكند، ولي همان عقل غالباً خود را باخته و از خواهشهاي نفساني پيروي مينمايد و گاهي نيز راه خطا ميرود. بنابراين قطعي است كه هدايت خدائي بايد از راه ديگري علاوه بر راه عقل انجام گيرد و آن راه كاملا از خطا و لغزش مصون است و اين راه همان راه نبوت است كه خداي متعال دستورهاي سعادتبخش خود را از راه وحي به يكي از بندگان خود بفهماند و به وي مأموريت دهد كه آنها را به مردم برساند و آنان از راه اميد و بيم و تشويق و تهديد به متابعت آن دستورات وادار نمايد.
4) امامت، اصل چهارم امامت است، مراد از امامت پيشوائي دين در دنياي مردم است و شخص پيشوا امام ناميده ميشود. شيعه معتقد است كه پس از درگذشت پيامبر از جانب خداي متعال امامي براي مردم تعيين شود كه حافظ و نگهبان معارف و احكام دين باشد و مردم را به راه حق هدايت كند. پس در هر حال وجود امام لازم است تا معارف و قوانين حقيقي دين خدا پيش او محفوظ بماند و هر وقت مردم استعداد پيدا كردند بتوانند از راهنمايي وي استفاده نمايند.
5) اصل پنجم معاد است، ايمان به معاد يعني اعتقاد به اينكه خداي متعال همه را پس از مرگ زنده نموده و به حساب اعمالشان رسيدگي مي نمايد، نيكوكاران را پاداش نيك خواهد داد و بدكاران را به سزاي كردار و رفتارشان خواهد رسانيد. قرآن كريم در صدها آيه معاد را به مردم تذكر ميدهد و هرگونه شك و ترديد را از آن نفي ميكند.
ب- اخلاق :
دين اسلام به بشر ميگويد كه در زندگي صفات پسنديدهاي اختيار كنيم و خود را با خويهاي ستوده و نيكو بيارائيم، وظيفهشناس، خيرخواه، بشر دوست، مهربان، خوش رو و دادگستر باشيم و از حق دفاع كنيم و از حدود و حقوق خود تجاوز نكنيم و به مال و عرض و جان مردم تعدي روا نداريم، در طلب دانش و بينش از هيچ گونه فداكاري و از خود گذشتگي كوتاهي ننمائيم و بالاخره عدل و اعتدال (ميانه روي) را در تمام امور زندگي پيشة خود سازيم.
ج- عمل:
دستورات ديني و احكام فقهي دين اسلام دستور ميدهد كه در زندگي به كارهائي كه خير و صلاح خود و جامعه ما در آن است، عمل كنيم و از كارهايي كه فساد و تباهي به بار ميآورد دوري كنيم. و نيز ميگويد به عنوان عبادت و پرستش پروردگار اعمالي مانند نماز، روزه، حج، زكات، امر به معروف و نهي از منكر و نظاير آن را كه نشانة بندگي و فرمانبرداري است به جاي آوريم.
جامعیت دین ا سلام :
جامعيت دين را بايد در راستاي هدف و رسالت آن ملحوظ داشت و بايد از هرگونه افراط و تفريط در اين زمينه پرهيز كرد. با نگاهي اجمالي به قرآن و روايات در مييابيم كه هدف دين، تأمين سعادت دنيا و آخرت او است و چون امور دنيوي و مناسب اجتماعي تأثير شگرفي در روحيات و كمال انسان و تأمين سعادت واقعي وي دارند، دين خاتم هرگز نميتواند از دخالت در اين امور چشمپوشي كند و بايد براي تمام آنها برنامهاي جامعه ارائه دهد. به بيان ديگر، قرآن برنامه سعادت انسان را بر خداشناسي و اعتقاد به يگانگي خدا بنا نهاده است؛ آن گاه اعتقاد به معاد را از آن نتيجه ميگيرد و سپس پيغمبرشناسي را از اصل معاد اخذ ميكند؛ چرا كه رسيدن به پاداش و جزاي اعمال نيك و بد، كه مهمترين فلسفه معاد است ممكن نيست، مگر آن كه نخست از راه وحي و نبوت از طاعت و معصيت آگاه شويم. پس از اين سه اصل اساسي، و علاوه بر اعتقادات ديگر به بيان اصول اخلاق نيكو و صفات حسنهاي ميپردازد كه مناسب با اصول مزبور باشد، و آن گاه قوانين عملي را كه در واقع حافظ سعادت حقيقي و پرورش دهند. اخلاق نيكو و بالاتر از آن، عامل رشد وترقي اعتقادات درست و اصول اوليه ميباشند، پايهريزي ميكند.
بنابراين، مقصود از جامعيت دين آن است كه در راستاي هدف و رسالت خود رئوس كلي همه معارف لازم را براي تحقق اين هدف در اختيار بشر قرار دهد، به گونهاي كه بشر با تطبيق آن اصول كلي به صورت نظاممند بتواند هم معارف و راهنمونهاي مورد نياز را براي رسيدن به سعادت خويش به دست آورد.
انسان ازد يدگا ه ا سلام :
از ديدگاه اسلام انسان يك موجود مادي محدود به اين دنيا نيست بلكه موجودي فراتر از ماده و داراي زندگي جاويد است كه همه شئون و اعمال او با سرنوشت نهايي او ارتباط دارد. يعني هرگونه تلاشي در اين زندگي در سعادت ابدي و يا شقاوت او تأثير خواهد داشت.«الدنيا مزرعه الاخره»( بحار الانوار، ج 70، ص 225).«اليوم عمل و لاحساب وغداً حساب و لاعمل» ( بحار الانوار، ج 32، ص 354). از اين رو نوع رفتار اجتماعي و سياسي كه انسان برميگزيند به ما نند رفتارهاي فردي او تأثير قطعي در سعادت و خوشبختي و يا شقاوت و بدفرجامي اخروي او دارد، و لذا ديني كه علاوه بر مسايل فردي به مسايل اجتماعي انسان و سعادت و هدايت جامعه ميانديشد نميتواند نسبت به اجراي احكام و چگونگي اداره جامعه، تعيين ساختار حكومت، اصل عدالت و قيام به قسط، ايجاد تعاون و امنيت در جامعه و... طرح و نظري نداشته باشد. ثانياً با نگاهي به آيات و روايات به روشني ثابت ميشود كه احكام، دستورات و رهنمودهاي اجتماعي، سياسي و... بسياري جهت هدايت جامعهي اسلامي در آنها يافت ميشود. كه اگر وجود اين آيات در دين نشانگر گستردگي قلمرو دين در امور اجتماعي نباشد وجود چنين قوانين لغو خواهد بود و شكي نيست كه خداوند فعل عبث انجام نخواهد داد.
شناخت ا سلام :
اسلام نام دین خداست که یگانه است و همه پیامبران برای آن مبعوث شده اند و به آن دعوت کرده اند. صورت جامع و کامل دین خدا به وسیله خاتم پیامبران حضرت محمد (ص) به مردم ابلاغ شد و نبوت پایان یافت و امروز با همین نام در جهان شناخته میشود. تعالیم اسلامی که به وسیله خاتم انبیاء ابلاغ شد، به حکم اینکه صورت کامل و جامع دین خداست و برای این است که برای همیشه راهبر بشر باشد، مشخصات و ممیزات خاص دارد که متناسب با دوره ختمیه است این مشخصات در مجموع خود نمیتوانست در دوره های قبل که دوره های کودکی بشر بود وجود داشته باشد هر یک از این مشخصات معیاری است برای شناخت اسلام با این معیارها و مقیاسها که هر کدام یک " اصل " از اصول تعلیمات اسلامی است میتوان سیمایی و لو مبهم، از اسلام به دست آورد، و هم میتوان با این معیارها تشخیص داد که فلان تعلیم از اسلام هست یا نیست.
نگارنده مدعی نمي با شد که توانسته باشد همه معیارها را در اين گفتارگرد آورده باشد، ولی تلاش نموده است حتی المکان صورت جامعی از آنها ارائه داده با شد. والبته میدانیم هر مکتب و ایدئولوژی و هر دستگاه اندیشه که طرحی برای نجات و رهایی و کمال و سعادت بشر ارائه میدهد، یک سلسله ارزشها عرضه میدارد و " باید " ها و " نباید " ها و " شاید " ها و " نشاید " ها در سطح فرد یا جامعه میآورد که باید چنین بود، باید آنچنان شد، باید چنین یا چنان ساخت، باید فلان جهت را انتخاب کرد، باید به فلان سو رفت و فلان هدف را تعقیب کرد، مثلا باید آزاد و آزاده زیست، باید شجاع و دلیر بود، باید مدام و پیوسته رفت، باید کامل شد، باید جامعه ای بر اساس قسط و عدل ساخت، باید در جهت قرب به حق پیش رفت ولی این " باید " ها و " نباید " ها متکی بر فلسفه خاصی است که آنها را توجیه مینماید، یعنی اگر یک مکتب یک سلسله دستورها و فرمانها عرضه میدارد، ناچار متکی بر نوعی فلسفه و جهان بینی درباره هستی و جهان و جامعه و انسان است که چون هستی چنین است و جامعه یا انسان چنان است، پس باید اینچنین و آنچنان بود. جهان بینی یعنی مجموعه ای از بینشها و تفسیرها و تحلیلها درباره جهان و جامعه و انسان که جهان چنین است و یا چنان است، اینچنین قانون دارد، آنچنان پیش میرود، فلان هدف را تعقیب میکند یا نمیکند، مبدا دارد یا ندارد، غایت دارد یا ندارد و امثال اینها، و یا انسان چنین سرشت و طبیعتی دارد، مثلا با فطرتی خاص آفریده شده یا نشده، مختار و آزاد است یا مجبور، یک واقعیت انتخاب شده در طبیعت است و به تعبیر قرآن " اصطفا شده " و یا یک واقعیت تصادفی، و یا جامعه مستقل از قوانین حاکم بر افراد قانون دارد یا ندارد، قوانین حاکم بر جامعه و تاریخ چه قوانینی است و امثال اینها.
اسلام، هر چند یک مکتب فلسفی نیست و با زبان و اصطلاح فلسفه و فلاسفه با مردم سخن نگفته است، زبانی دارد مخصوص خودش که عموم طبقات به فراخور فهم و استعداد خود از آن بهره میگیرند، ولی در لابلای مطالب خود درباره همه این مسائل سخن گفته است و این سخت حیرت آور است بطوریکه میتوان ایدئولوژی آن را به صورت یک دستگاه اندیشه عملی، و بینشهای جهانی آن را به صورت یک حکمت نظری، و نظریاتش را در باب معرفت و شناخت شنا سی به صورت اصول یک منطق عرضه داشت.
اين است آ ئين ما :
مي دانيم كه عمل را با علم و حركت را با معرفت رابطه اي است ومكرردر مكررشنيد ه ايم كه دراين با ره گفت وگو ومبا حثه فراوان ضورت گرفته ومي گيرد . درعصر ما ، عنوان فلسفه شناخت،تيتر بسيا ري از سخنراني ها ونوشته ها ومقا لات است كه مي تواند تصورات و افكار وانديشه ها ي انساني را به تصويربكشا ند واين درست به آن ما ند كه نگارنده ، با ارائه گفتا رمذكور درصدد آغا ز حركتي برآ مده تا در مسير فلسفۀ ياد شده آ موزش دهد كه چگونه تصميم بگيريم وچگونه عمل كنيم و چگونه فكركنيم وچگونه بشنا سيم و برنا مه ريزي نما ئيم تا مقصد گم نگردد وخا ستگا ه فضليت ها و ارزشها نيز با توجه به شؤنا ت انساني ، دستخوش برداشتها و قضا وتها ي عجولانه واحيا نا مغرضا نه قرار نگيرد؛ وچنا نچه اين امر حادث گردد قدر مسلم بدا نيم براي ا نسا نيت و حريت و آزادگي ا ودرگزينش راه درست وآ ن همه فضا ئل خدا دا د ي بر زند گي آ نا ن ، هيچ شرا فت ، ارزش و معرفتي باقي نمي ما ند .

